آفات ازدواج
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آفات ازدواج

آفات ازدواج سه چیز است:

1- مهمترین آفت آن ناتوانى بر کسب حلال است،

زیرا کسب حلال براى همه کس میّسر نیست، بخصوص در این زمان با تنگى معیشت. در این صورت ازدواج باعث مى‏شود که بیشتر در صدد خورانیدن غذاى حرام شده باعث هلاکت خود و خانواده‏اش شود در صورتى که شخص بدون همسر از این مشکل در امان است. اما کسى که داراى‏ همسر است بیشتر اوقات دست به کارهاى ناپسند زده از خواسته زنش پیروى مى‏کند و آخرتش را به دنیایش مى‏فروشد. در خبر است:

 «همانا بنده خدا در نزد میزان با وجود این که حسناتش به قدر کوههاست بازداشت مى‏شود و از سرپرستى و اداره خانواده و مالش پرسیده مى‏شود که از کجا آورده و در کجا صرف کرده است؟ تا آنجا که این کمبودها تمام اعمال او را از بین مى‏برد و حسنه‏اى برایش نمى‏ماند. آنگاه فرشته‏اى صدا مى‏زند: این است آن کسى که خانواده‏اش حسنات او را در دنیا خورده‏اند و او امروز در گرو اعمالش است.

گویند: نخستین چیزى که در روز قیامت باعث گرفتارى انسان مى‏شود زن و فرزند است او را در محضر خدا نگاه مى‏دارند و مى‏گویند: پروردگارا حق ما را از او بگیر، زیرا او آنچه را نمى‏دانستیم به ما نیاموخت و از راه حرام به ما غذا مى‏داد و ما بى‏اطّلاع بودیم.

پس خداوند از او انتقام مى‏گیرد.

بنابراین، این یک آفت همگانى است و کمتر کسى است که از این آفت رها شود، مگر کسى که مال ارثى و یا کسب حلالى داشته باشد و راه قناعت در پیش گیرد تا بتواند به آنچه دارد بسنده کند، پس چنین کسى و یا شخص پیشه‏ورى که توان کسب حلال از راه مباح دارد، از آن آفت در امان خواهد بود.

آفت دوّم، کوتاهى از اداى حقوق‏

و عدم تحمّل اخلاق و آزار ایشان است. این آفت کمتر از آفت اوّل عمومیّت دارد، زیرا دفع آن براى انسان آسانتر از دفع آفت اوّل‏ است. به عبارت دیگر خوشخویى با زنان و اقدام به حقوق ایشان ساده‏تر از کسب حلال است، در حالى که آن نیز خطرناک است زیرا این شخص سرپرست بوده و نسبت به زیردستان خود مسئوول است. پیامبر (ص) فرمود: «در گنهکارى یک شخص همین بس که حق عائله خود را ضایع کند.»

نقل کرده‏اند کسى که از خانواده‏اش فرار کند همانند برده فرارى گریز پاست، نه نمازش قبول است و نه روزه‏اش، تا وقتى که نزد ایشان برگردد و هر کس از انجام حقوق ایشان کوتاهى کند هر چند در نزد آنان حاضر باشد مثل کسى است که فرار کرده باشد.

خداى تعالى فرموده است:

قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً.

بنابراین ما مأموریم همچنان که خودمان را از آتش دوزخ حفظ مى‏کنیم آنها را نیز از آتش حفظ کنیم. انسان گاهى از انجام امور خود ناتوان است و اگر ازدواج کند این حقّ دو برابر مى‏شود و به خودش یک فرد دیگر نیز افزوده مى‏گردد و از سویى نفس امّاره آدمى را به بدى جلب مى‏کند، حال اگر تعداد عائله افزون شود کشش به سمت بدى غالبا بیشتر مى‏شود، از این رو بعضى از ازدواج خود دارى کرده مى‏گویند: من گرفتار خودم هستم چگونه دیگرى را هم بر آن بیفزایم! ابراهیم بن ادهم از ازدواج سر باز مى‏زد و مى‏گفت: من زنى را به دست خودم گول نمى‏زنم و نیازى هم به آنان ندارم. یعنى از جمله حقوق آنان عفیف نگه داشتن و بهره‏مند ساختن ایشان است، در حالى که من از انجام آن ناتوانم از این رو به صورت مشروط پوزش خواست و گفت: این سخن خداى تعالى، مرا از ازدواج منع مى‏کند که فرمود:

وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ.

  پس این نیز آفتى فرا گیر است، هر چند که از آفت اوّل شمول کمترى دارد. انسان از این آفت در امان نمى‏ماند مگر داناى خردمند، خوشخو و آشنا به عادات زنان همچنین کسى که در برابر بدیهاى آنان بردبار، و کاملا از هواپرستى ایشان مطّلع، و سخت به ایفاى حقوق آنان پایبند است و لغزشهاى ایشان را نادیده مى‏گیرد و خردمندانه با خلق و خوى آنان رفتار مى‏کند زیرا صفات غالب بر زنان، نادانى، درشتى، تندى، پرخاشگرى، بد اخلاقى و- با وجود توقع داشتن نهایت انصاف- بى‏انصافى است و چنین صفاتى در ازدواج، ناگزیر باعث فساد بیشترى مى‏شود پس در این گونه شرایط تنهایى براى مرد بهتر است.

آفت سوّم که در مرتبه پایین‏تر از آفات اول و دوم قرار دارد، آن است که زن و فرزند، شخص را از یاد خدا باز مى‏دارند

و او را به طلب دنیا و فراهم آوردن زندگى خوب براى اولاد، از طریق جمع آورى مال و اندوختن براى ایشان و نیز به فخرفروشى و افزون‏طلبى وامى‏دارند، حال آن که هر چه آدمى را- چه زن، چه مال و اولاد- از یاد خدا باز دارد، برایش نامیمون است. مقصود من آن نیست که او را وادار به خلاف مى‏کنند، زیرا این موضوع در آفت اوّل و دوّم مندرج بود، بلکه مقصود آن است که او را به برخوردارى از امور مباح بلکه تمام اوقات او را به خوشگذارانى و همدمى با زنان و غرق شدن در کامجویى از ایشان وامى‏دارد و از ازدواج انواع گرفتاریهایى از این قبیل بر مى‏آید که دل را فرا مى‏گیرد در نتیجه انسان شب و روز را سپرى مى‏کند و در تمام شبانه روز فرصتى براى اندیشیدن در امر آخرت و آمادگى براى فرداى قیامت پیدا نمى‏کند.

این بود، مجموعه آفتها و فایده‏هاى ازدواج. بنابراین قضاوت مطلق که ازدواج بهتر است و یا عزوبت دلیل بر احاطه نداشتن به تمام این آفات و فواید است بلکه شخص باید این آفتها و فواید را معیار و محکى قرار دهد و نفس خود را بر آنها عرضه کند. اگر این آفات درباره او منتفى و فواید براى او جمع است، به این ترتیب که مال حلال و حسن خلق دارد و در دین به حدّى کوشاست که ازدواج او را از یاد خدا باز نمى‏دارد و با وجود اینها جوانى است که نیاز به آرام ساختن شهوت دارد و تنهاست و نیازمند کسى است که امور منزل را اداره کند و نیز نیاز به رابطه فامیلى دارد. در این صورت نباید لجبازى کند، زیرا ازدواج با فوایدى که دارد، از قبیل به دست آوردن فرزند، براى او بهتر است. اما اگر فاقد این فواید و داراى آفات است، عزوبت براى او بهتر است. ولى اگر سود و زیان برابر است که بیشتر هم چنین است، لازم است که در ترازوى عدالت هم سهم آن فایده را در افزایش دینش و هم سهم این آفت را در کاستن از دینش بسنجد، اگر برترى یکى از آنها بر دیگرى به گمان او بیشتر است به همان طرف حکم کند. و روشن ترین فایده‏ها داشتن فرزند و آرام ساختن شهوت و ظاهرترین آفتها نیاز پیدا کردن به کسب حرام و رو بر تافتن از خداى تعالى است امّا به فرض برخورد این امور با یکدیگر، مى‏گوییم: کسى که از شهوت در رنج نباشد و مقصود از ازدواجش کوشش براى فراهم آمدن فرزند باشد و آفت نیاز به کسب حرام، یا رو تافتن از یاد خدا در کار باشد، عزوبت براى چنین کسى بهترین کارهاست، زیرا در چیزى که انسان را از یاد خدا باز دارد و همچنین در کسب حرام، خیرى نیست، و موضوع داشتن اولاد نقصان این دو آفت را جبران نمى‏کند لذا ازدواج به منظور داشتن فرزند، تلاش موهومى است در جستجوى داشتن فرزند. اما این کاستى در دین امرى کنونى است، پس حفظ حیات خویشتن و پرهیز از هلاکت مهمتر از تلاش در راه داشتن فرزند است، زیرا فرزند سود زندگى است اما دین اصل و سرمایه آن است و از میان رفتن دیانت باعث نابودى حیات اخروى و از بین رفتن اصل سرمایه است. بنابراین، چنین فایده‏اى (داشتن فرزند) در برابر هیچ یک از این دو زیان ارزش ندارد. اما اگر به امر داشتن فرزند، نیاز به سرکوب شهوت نیز- به خاطر شوق نفس به ازدواج- اضافه شود، مطلب دیگرى است که باید ببیند اگر تقوا او را مهار نکرده و مى‏ترسد که مرتکب زنا شود، در این صورت ازدواج براى او بهتر است، زیرا او بر سر دو راهى مانده است یا این که مرتکب زنا شود و یا این که مال حرام بخورد، در این صورت شرّ کسب حرام کمتر است و اگر اطمینان به خود دارد که مرتکب زنا نمى‏شود و با وجود این قادر بر چشم پوشى از نامحرم نیست، ازدواج نکردن براى چنین کسى بهتر است، زیرا نگاه به حرام و کسب از راه خلاف هر دو حرام است، اما کسب همیشگى است که به سبب آن خود و خانواده‏اش در معصیتند. اما نگاه به نامحرم گاهى اتفّاق مى‏افتد و تنها خود معصیت مى‏کند و زودگذر است و نگاه کردن، زناى چشم است، لیکن در صورتى که به زناى آلت نینجامد از خوردن مال حرام به عفو و بخشش نزدیکتر است مگر بترسد که نگاه کردن، منجر به زنا شود، در این صورت مربوط مى‏شود به خوف ارتکاب چنین گناهى و هر گاه چنین مطلبى ثابت شود پس حالت سوّم، یعنى توانایى بر چشم پوشى از نامحرم را دارد، اما افکارى که دل را مشغول کرده نمى‏تواند از خود دفع کند در این صورت ترک ازدواج بهتر است، زیرا عمل قلبى به عفو خداوندى نزدیکتر است و تنها هدفش فراغت دل است براى عبادت در صورتى که با کسب حرام و با خوردن و خورانیدن حرام عبادت ناتمام است. همین طور لازم است آفتها و فواید را بسنجد و به هر طرف که بیشتر است حکم کند. و هر که به اینها احاطه داشته باشد هیچ یک از مشکلات پیشینیان را- که یک بار تشویق به ازدواج و یک بار از آن منع مى‏کردند- نخواهد داشت زیرا بر حسب حالات مختلف اشخاص متفاوت است.

مى‏گویم: راه چاره براى کسى که تنها به سرکوب شهوت نیازمند است یا خوف دچار شدن بر آفات نکاح، آن است که وسیله عقد منقطع (صیغه) از زنان بهره گرفته و جدا شود، اگر قصدش مصون ماندن از زنا و امثال آن و نیز اجتناب از زیانهاى ازدواج نکردن است، براى چنین مواردى است که به عنوان نعمتى از جانب خدا و پیامبرش (ص) براى مردم، عقد موقّت (صیغه) در شرع مقرّر شده است، لیکن اهل تسنّن به دلیل پیروى از عمر از برکت این نعمت مشروع محروم گشته و در مهالک افتاده‏اند، عمر گفت: «دو متعه، در زمان رسول خدا بودند که من آنها را حرام کردم و مرتکب آنها را مجازات مى‏کنم.» مقصود عمر از آنها: متعه (عقد موقّت) زنان و حج‏ تمتّع (طواف النساء است) که این سخن وى گستاخى از جانب او بر خدا و رسول خداست

در کافى به سندهاى صحیح از امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود:

امیر المؤمنین على (ع) مى‏گفت:

 «اگر آن سخنى که پسر خطاب پیش از این گفت نبود، جز فرد شقاوت پیشه کسى مرتکب زنا نمى‏شد یعنى کمتر کسى سراغ زنا مى‏رفت.

                                           راه روشن، فیض کاشانی ،جلد3، ص:107 -  111