حقیقت صدق ( راستی ) و آثار آن در زندگی
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حقیقت صدق ( راستی ) و آثار آن در زندگی ،مرا وعظی و پندى ده که سبب نجات من باشد در قیامت ،به سبب این بدعت بد

قال الصّادق علیه السّلام: الصّدق نور متشعشع فی عالمه، کالشّمس یستضی‏ء بها کلّ شی‏ء بمعناه، من غیر نقصان یقع على معناه.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: صدق و راستى، صفتى است در غایت نورانیّت و جلا در عالم خود که عالم معقول است و از غایت نورانیّت و جلائى که دارد، سرایت مى‏کند نور او به سایر قوا و مشاعر و ایشان را نیز از افعال ردّیه و اعمال زشت  باز مى‏دارد. مثل آن که چشم را از دیدن ناملایم، و سمع را از شنیدن نامناسب، و همچنین سایر قوا و اعضا را از ارتکاب خلاف شرع مانع مى‏شود.

از یکى از بزرگان  مشهور است که، کسى از او سؤال کرد که: مرا وعظی و پندى ده که سبب نجات من باشد در قیامت. فرمود که: ملازم صدق باش و دست از صدق و راستى بر مدار و از رذیله کذب و دروغ، محترز باش. سائل هر چند گفت که:

وعظ را زیاد کن، در جواب او مى‏گفت: به آن چه گفتم عمل کن که مشتمل است بر همه مواعظ. سائل مى‏گوید: چنان بود که او مى‏گفت، و هر کار ناملایمى که خواستم به عمل آرم او را منافى صدق یافته، از او احتراز مى‏نمودم.

و دیگر مى‏فرماید که: صدق در عالم معقول، مانند آفتاب است در عالم محسوس. چنانکه آفتاب أجسام کثیفه را ظاهر مى‏کند و نور مى‏بخشد، صدق و راستى هم سایر قوى و حواسّ را نورانى مى‏کند و جلا مى‏دهد و ایشان را از افعال و اعمال ناملایم و نامشروع باز مى‏دارد، چنانکه دانستى. و چنانکه به طلوع آفتاب کلّ أجسام کثیفه، قبول نور مى‏کنند و منوّر مى‏شوند و در نور آفتاب به استضائت‏ أجسام، نقصان راه نمى‏یابد، همچنین صدق و راستى هم موجب نورانیّت سایر قوا است و از کمال او چیزى کم نمى‏شود.

و الصّادق حقّا هو الّذی یصدّق کلّ کاذب بحقیقة صدق ما لدیه، و هو المعنى الّذی لا یسمع معه سواه، او ضدّه مثل آدم علیه السّلام، صدّق ابلیس فی کذبه حین اقسم له کاذبا لعدم ما به من الکذب فی آدم علیه السّلام.

مى‏فرماید که: صادق به حقّ و حقیقت کسى است که، تصدیق کند و راست داند قول هر کاذب را، چه آن چه نزد او است، حقیقت صدق است و از معنى کذب و حقیقت ناراستى، عارى است و به اعتقاد او کذب و دروغ وجود ندارد. از این جهت هر چه مى‏شنود، از هر که باشد خواه راست و خواه دروغ، قیاس به خود همه را راست مى‏پندارد. مثل حضرت آدم علیه السّلام که چون صادق حقیقى بود و از شوائب دروغ و حیله خالى بود، گول از شیطان خورد و قسم دروغ او را قبول کرد. و خداوند عالم نیز اشارت به این نمود که: وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً. (طه- 115) یعنى: نیافتیم ما آدم را که اراده مخالفت حکم خدا کند، امّا چون ابلیس قسم دروغ خورد، گفته او را راست پنداشت و کرد آن چه کرد.

و لانّ ابلیس أبدع شیئا، کان اوّل من أبدعه و هو غیر معهود ظاهرا و باطنا، فخسر هو بکذبه على معنى لم ینتفع من صدق ادم علیه السّلام على بقاء الابد.

و به سبب این بدعت بد، که از شیطان ناشى شد و اختراع دروغ که کرد، گردید شیطان اوّل کسى که بدعت گذاشت در روى زمین، و احداث نمود چیزى که هرگز نبود، نه به حسب ظاهر و نه به حسب باطن، و به خیال کسى هم نمى‏گذشت. و به سبب این بدعت، خاسر و زیانکار شد، و به این دروغ که به آدم او داد، نفعى عاید او نشد و غیر خسران ابد و وبال سرمد، چیزى بر دروغ او مترتّب نشد و به حضرت آدم علیه السّلام نیز به سبب تصدیق او نقصانى نرسید، چرا که او دروغ را مؤکّد به قسم ساخت و دروغ را به لباس صدق، تلقین آدم کرد، و او از مقتضاى جبلّت خود منحرف نشد و میل به باطل نکرد، لهذا در نبوّت او خللى راه نیافت.

چنانکه مى‏فرماید که: و أفاد ادم علیه السّلام بتصدیقه کذبه بشهادة الملائکة بنفی عزمه، عمّا یضادّ عهده فی الحقیقة على معنى، لم ینتقض من اصطفائه بکذبه شیئا.

یعنى: تلقین کرد ابلیس به حضرت آدم علیه السّلام دروغ را به لباس صدق، و خود را چنان به او نمود که آن چه راست مى‏گوید.

مؤیّد این مقال و مؤکد این آن که شهادت دادند ملایکه که نیافتیم ما حضرت آدم را که به خواهش نفس و میل طبع خود، مخالفت امر الهى کرده باشد. بلکه ارتکاب او، اکل شجره منهیّه را از آن جهت بود که کذب بعد از آن که وجود نداشت و معدوم صرف و لیس محض بود، شیطان او را إبداع کرد و از براى فریب حضرت آدم، این خصلت نامحمود را از براى اغواى آن محمود از مکمن غیب، به ظهور آورد و این بدعت را مؤکّد به قسم نیز ساخت و از این راه فریب آدم داد و این منافى نبوّت و قرب الهى نیست، چنانکه گذشت.

فالصّدق صفة الصّادق، و حقیقة الصّدق ما یقتضی تزکیة الله لعبده، کما ذکر عن صدق عیسى علیه السّلام فی القیامة بسبب ما أشار إلیه من صدقه، و هو مرآة للصّادقین من رجال امّة محمّد صلّى الله علیه و آله.

یعنى: صداقت و راستى، صفتى است و زینتى است از براى صادق، و صادق را در روز قیامت به این صفت صدق مى‏خوانند، و نیز حضرت بارى عزّ اسمه، در روز قیامت، صادقان را به صفت صدق مدح و ثنا خواهد کرد. چنانکه حضرت عیسى علیه السّلام را به «مرآة الصّادقین» مدح مى‏کنند و صادقان امّت پیغمبر ما را علیه السّلام به‏ آیه وافى هدایه: ذیل، مدح مى‏نمایند، چنانکه فرموده.

فقال الله تعالى: هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ. (مائده- 119) چنانکه حضرت بارى بعد از مدح حضرت عیسى على نبیّنا و علیه السّلام، مدح شیعیان و صادق امّت پیغمبر صلّى الله علیه و آله مى‏کند و مى‏گوید: روز قیامت روزى است که نفع مى‏کند راستگویان را راستى ایشان.

و قال امیر المؤمنین علیه السّلام: الصّدق سیف الله فی أرضه و سمائه، أینما أهوى به نفذ، فإذا أردت ان تعلم أ صادق أنت ام کاذب؟ فانظر فی قصد معناک و غور دعوک، و عیّرهما بقسطاس من الله عزّ و جلّ، کانّک فی القیامة.

و فرموده است حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام که: راستى و درستى، شمشیر خدا است در زمین و آسمان، به هر جا که فرود مى‏آید، نفوذ مى‏کند و جا مى‏کند.

یعنى: هر شخص که توفیق این کمال یافت و به این صفت کمال موصوف شد، از سایر اشخاص بنى نوع خود، تمیز مى‏یابد و زیادتى بهم مى‏رساند. پس اگر تو خواهى بدانى که موصوفى به صدق یا نه و به صفت صدق و راستى متّصفى یا نه؟

بسنج آن چه در دل تو است به آن چه به زبان مى‏گوئى و این دو چیز را به قسطاس الهى و ترازوى عدل و به معیار بصیرت سنجیده کن، همان قیاس که در روز قیامت، افعال و اعمال خود را به ترازوى عدل ربّانى مى‏سنجى، اگر بسنجیدى و هر دو را موافق یافتى و در باطن و ظاهر خود، تفاوت نیافتى، بدان که در دعواى خود صادقى و به این توفیق موفّقى. چنانکه مى‏فرماید: قال الله تعالى: وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ. (اعراف- 8).

چنانکه خداوند عالم مى‏فرماید که: حقّ و راستى در روز قیامت، در ترازوى عمل سنگین‏تر از همه عملها است.

فإذا اعتدل معناک بدعواک ثبت لک الصّدق.

پس چنان که در دنیا نیز ملازم صدق باشى و در دعواى صدق، محقّ باشى.

و هر گاه در ظاهر و باطن و آشکار و نهان، ملازم صدق شدى، ثابت مى‏شود از براى تو معنى صدق، و در قیامت در سلک صدّیقان محشور خواهى شد.

و مثل الصّادق الموصوف بما ذکرنا، کمثل النّازع روحه، ان لم تنزع فما ذا یصنع؟! مى‏فرماید که: صدق حقیقى و صادق تحقیقی، مانند کسى است که در نزع روح باشد. چنانکه او در آن حالت، به موت راضى‏تر از حیات است. آدم راستگو که ملازم راستى و درستى است نیز به مردن راضى‏تر است، چرا که دنیا زندان او است و همیشه باید عنان نفس را کشیده دارد که مبادا منافى صدق به عمل آید و از این کمال محروم شود و مخالفت ظاهر با باطن ظهور یابد و در هر لمحه‏اى و هر لحظه‏اى باید با بسیارى از اعادى و دشمنان از انس و جنّ، نبرد کند و محاربه و مجاهده نماید و هرگز از این جهاد فارغ نباشد.

حیات دنیا با این همه زحمت چه اعتبار تواند داشت؟! و موت نسبت به او، البتّه آسانتر و سهل‏تر است.

                        ترجمه مصباح الشریعة، شهید ثانی ، ص:457 -  461