صبر در کجا ؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: صبر در کجا ؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

قال الصّادق علیه السّلام: الصّبر یظهر ما فی بواطن العباد من النّور و الصّفاء، و الجزع یظهر ما فی بواطنهم من الظّلمة و الوحشة.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: صبر، ظاهر مى‏کند آن چه در باطن آدمى است از نور و صفا، و جزع، ظاهر مى‏کند آن چه در باطن وى است از ظلمت و وحشت. یعنى: صبر در بلا و محنت، نشانه نور باطن است و جزع و اضطراب نشانه کدورت و تیرگى باطن است.

و الصّبر یدّعیه کلّ احد و ما یثبت عنده الاّ المخبتون، و الجزع ینکره کلّ احد.

مى‏فرماید: همه کس دعوى صبر مى‏کنند و مى‏گویند: ما در سختیها صبور هستیم و صبر داریم، و انکار جزع و اضطراب مى‏کنند و در دعوى خود صادق نیستند مگر نیکو کاران و پاک طینتان.

و هو أبین على المنافقین، لانّ نزول المحنة و المصیبة یخبر عن الصّادق و الکاذب.

مى‏فرماید: جزع و اضطراب در هنگام نزول بلا، بر منافقین ظاهرتر است از غیر منافقین، چرا که نزول بلا خبر مى‏دهد از راستگو و دروغگو. یعنى: از نزول بلا و مصیبت، حال کس ظاهر مى‏شود که صادق است در دعواى خود، که مى‏گوید:

من صبر دارم، یا کاذب. اگر در وقت نزول بلا و محنت، صبر کرد و از رذیله جزع و اضطراب احتراز کرد، معلوم مى‏شود که صادق است و از صمت کذب و نفاق مبرّا است و الاّ کاذب.

و تفسیر الصّبر ما یستمرّ مذاقه، و ما کان عن اضطراب لا یسمّى صبرا، و تفسیر الجزع اضطراب القلب، و تحزّن الشّخص، و تغییر اللّون، و تغییر الحال.

مى‏فرماید: معنى صبر، هر چیزى است که تلخ مزه باشد و مقارن اضطراب نباشد، چه، هر چه تلخ باشد و مقارن اضطراب باشد او را صبر نمى‏نامند و معنى جزع اضطراب دل است با اظهار حزن و تغییر حال و تغییر لون.

حاصل آن که اگر در حال نزول مکروه، رنگ کسى تغییر کند، یا حال او دیگرگون شود، یا به زبان اظهار شکوه کند، او از جمله صابران نیست و از سلک صابران بیرون است.

و کلّ نازلة خلت أوائلها من الإخبات و الإنابة و التّضرّع إلى الله، فصاحبها جزوع غیر صابر.

یعنى: هر گاه مصیبتى و حادثه‏اى بر کسى فرود آید و آن کس در اوّل آن حادثه، ملازم صبر و شکیبایى نشود و انابه و رجوع به حضرت بارى عزّ اسمه، ننماید هر آینه آن کس از اهل جزع است، نه از اهل صبر.

و الصّبر ما اوّله مرّ و أخره حلو لقوم، و لقوم اوّله و أخره حلو، فمن دخله من أواخره فقد دخل، و من دخله من اوائله فقد خرج.

مى‏فرماید که: مراتب صبر، نظر به اشخاص، مختلف مى‏شود، نظر به بعضى که صفت صبر ملکه ایشان است و نتیجه صبر را معاینه مى‏بینند. مثل نفوس کامله بلایا و حوادث که به ایشان رو مى‏دهد، از آخر صبر که حلاوت و شیرینى است، داخل در صبر مى‏شوند و تلخى صبر به ایشان نمى‏نماید. و هر که از اوّل صبر که تلخى به حلاوت منتقل مى‏شود و جزع نمى‏کند و کسانى که در این مرتبه نیستند و مرتبه ایشان در صبر پست‏تر و تهذیب اخلاق چندان نکرده‏اند، از اوّل صبر داخل در صبر مى‏شوند و انتقال از تلخى به حلاوت ندارند و لحظه به لحظه، اضطراب ایشان زیاد مى‏شود. و بعضى که در نهایت تقدّس ذات هستند و این دار دنیا، زندان ایشان است مطمح نظر ایشان بلا و محنت است و در آرزوى بلا و محنتند، هم اوّل صبر از براى ایشان، شیرینى است و هم آخر. چنانکه حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام از بس که خواهان شهادت بود و شهادت از براى او فوز عظیم بود، از روى کمال مهربانى قاتل لعین خود را از خواب بیدار مى‏کرد و به او نوازش مى‏نمود، مانند کسى که از کشته شدن خود به دست قاتلش، خوشحال باشد تا به حدّى که بعد از ضرب مى‏گفت: «فزت و ربّ الکعبة»، یعنى: خلاص شدم از محنتهاى دنیا، قسم به صاحب کعبه.

و من عرف قدر الصّبر لا یصبر عمّا منه الصّبر.

و هر که شناخت قدر صبر را و راه به فواید صبر برد، هرگز از نزول حادثه و نازله جزع نمى‏کند.

قال الله تعالى فی قصّة موسى و الخضر على نبیّنا و اله علیهما السّلام.

وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ به خُبْراً (کهف- 68).

چنانکه خداوند عالم در قصّه حضرت موسى و خضر علیهما السّلام مى‏فرماید: اى موسى! چون صبر مى‏توانى کرد بر چیزى که علم تو فرا نگرفته است او را؟ نام خضر «ارمیا» است و پدرش «ملکا» و لقبش خضرا است. چه هر جا که او مى‏نشست، آن زمین سبز مى‏شد.

و از مجاهد نقل است که: چون حضرت خضر نماز گزاردى، پیرامون وى به یک بار سبز گشتى. آورده‏اند که: چون موسى و یوشع على نبیّنا و آله علیهما السّلام به مکان خضر علیه السّلام رسیدند، او را دیدند تکیه کرده و جامه خود در سر کشیده، موسى علیه السّلام بر او سلام کرد، خضر علیه السّلام جامه از روى خود باز کرده، جواب داد و گفت: تو کیستى؟ گفت: من موسى‏ام، حقّ سبحانه و تعالى فرموده که با تو صحبت دارم و از تو چیزى بیاموزم.

ابن جریح گفته که: حضرت موسى علیه السّلام خضر را دید که سجّاده سبزى بر روى آب کشیده و بر بالاى آن نشسته، بر وى سلام کرد. حضرت خضر علیه السّلام برخاست و گفت: «و علیک السّلام یا نبىّ بنى اسرائیل»، موسى گفت: چه دانستى که من نبىّ بنى اسرائیلم؟ گفت: آن کس که تو را به من راهنمائى کرد، احوال تو را نیز به من اعلام نمود، پس بنشستند و سخن در پیوستند. مرغى بیامد و منقار در آب زد و قطره‏اى آب برداشت و در پر خود مالید و برفت. خضر به موسى گفت: دانى که این چه رمزى است؟ گفت: نه. خضر گفت: جهانیان در علم بنى اسرائیل عاجزند، و بنى اسرائیل در علم تو، و تو در علم من، و علم من و تو و جمله عالمیان نسبت به علم الهى، مقدار این یک قطره آب است که این مرغ از دریا برداشت و در پر خود مالید.

در خبر است که از حضرت امام موسى علیه السّلام پرسیدند که: خضر عالم‏تر بود یا موسى؟ فرمود که: خضر علیه السّلام از موسى علیه السّلام پرسید و موسى علیه السّلام جواب نداشت. اگر هر دو نزد من حاضر آمدندى و از من پرسیدندى، جواب هر دو بگفتمى. و من آن چه از ایشان پرسیدمى، ندانستندى.

فمن صبر کرها و لم یشک إلى الخلق و لم یجزع بهتک ستره فهو من العامّ، و نصیبه ما قال الله تعالى: پس هر که صبر کرد از روى کراهت و لب به شکوه نگشود و بى‏تابى و جزع بخود راه نداد و پرده ستر را ندرید، هر چند این صبر در مرتبه اعلى نیست و به واسطه کراهت باطن از مرتبه اعلى افتاده است، امّا باز ممدوح است و مستحقّ ثواب است. و ثواب او را حضرت بارى در قرآن یاد کرده و گفته: «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»، اى بالجنّة و المغفرة.

یعنى: بشارت ده اى حبیب من جماعتى را که اهل صبرند و در سختیها صبر مى‏کنند و جزع نمى‏نمایند به آمرزش گناهان و به داخل شدن بهشت.

و من استقبل البلاء بالرّحب، و صبر على سکینة و وقار، فهو من الخاصّ و نصیبه ما قال الله تعالى: و هر که در وقت نزول بلا، استقبال بلا کند و به دل و جان خواهان او باشد و در وقت نزول بلا، مرحبا به بلا گوید و به آرام دل و بدن، صابر باشد. پس این صبر، صبر خواصّ الهى است. چنانکه صبر اوّل، صبر عوام است و مزد این صبر، آن است که خداى تعالى در قرآن مجید یاد کرده و فرموده: إِنَّ الله مَعَ الصَّابِرِینَ. (انفال- 46) یعنى: خداى تعالى با صابران است و مرتبه‏اى بالاتر از این نمى‏باشد که خداى تعالى با کسى باشد و آن کس، مشمول مرحمت و عاطفت الهى باشد.

از ابن عبّاس مروى است که صبر در قرآن مجید بر سه مرتبه واقع است:

اوّل- صبر بر اداى فرایض، و این صبر را سیصد درجه است.

دوم- صبر بر محارم، و او را ششصد درجه است.

سوم- صبر بر صدمات، اوّل از مصیبتها. و این صبر را نهصد درجه است، و فضل این مرتبه بر مراتب صبر اداى فرایض از آن جهت است که هر مؤمن، بر اداى فرایض و اجتناب از محارم، صبر تواند کرد. امّا صبر بر ورود مصیبت جز به قوّت تحمّل اقویاى ارباب یقین و صحّت تصرّف اتقیاى اهل تمکین، میسّر نگردد. و از این جهت بود که حضرت رسول صلّى الله علیه و آله در دعا مى‏فرمود که: «اللّهمّ انّى أسألک ما تهوّن به علىّ مصائب الدّنیا»، یعنى: بار خدایا من از حضرت تو، یقینی مى‏خواهم که تو به قوّت آن یقین، مصیبتهاى دنیا را بر من آسان کنى. و باز مى‏فرمود که یقول الله تعالى: «إذا ابتلیت عبدى ببلاء فصبر و لم یشکنى إلى عوّاده، أبدلته لحما خیرا من لحمه، و دما خیرا من دمه، فان أبرأته یبرأ و لا ذنب له، و ان توفّیته فالى رحمتى»، فرمود: حضرت بارى عزّ اسمه، مى‏فرماید: چون حضرت خداوندى ما بنده‏اى را به بلایى مبتلا گرداند، پس آن بنده صبر را شعار حال خود سازد و نزد هر پرسنده از ما شکایت نیاغازد، ما گوشتى معنوى بهتر از گوشت صورى در او پوشانیم و خونى روحانى بهتر از خون جسمانى، در باطن او روان گردانیم. پس اگر او را شفا دهیم، اوساخ غبار آثام را از دامن همّت او بیفشانیم، و اگر قبض روح او کنیم او را به منزل روح و ریحان رسانیم.

روایت است که حضرت داود علیه السّلام مناجات کرد: الهى چیست جزاى آن غم زده مسکین که با دل حزین و باطن پر سوز و انین، بر صدمات بلاى تو، بر وفاى رضاى تو صبر کند؟ حقّ جلّ و علا فرمود: جزاى آن بنده آن است که دل سلیم او را، خلعت ایمان پوشانم و عطاى این نعمت بى نهایت از او باز نستانم. پس کمال صابر آن است که از هر حرکتى که آن مذموم است، صبر کند.

بباید دانست که اسامى صبر به حسب حال، مختلف مى‏گردد و در هر محلّ اسمى دیگر مناسب آن حال بر او اطلاق کرده مى‏شود. مثلا اگر صبر بر مصائب بود، آن را صبر خوانند و از اسم حقیقى او در این محلّ عدول نکنند. و اگر از شهوت بطن و فرج بود، آن را عفت خوانند. و اگر در حال حرب و مقاتله بود، آن را شجاعت خوانند مقابل آن جبن است. و اگر در حال فرو خوردن خشم بود، آن را حلم خوانند، و مقابل آن تهتّک است. و اگر در حال ظهور نائبه‏اى از نوائب روزگار باشد آن را سعت صدر خوانند، و مقابل آن ضجر است. و اگر در اخفاى کلام بود، آن را کتمان سرّ خوانند، و مقابل آن أذاعت است. و اگر صبر از فضول مال بود، آن را زهد خوانند، و مقابل آن حرص است. و اگر صبر بر قدر یسیر بود از حظوظ، آن را قناعت خوانند، و مقابل آن شره است. و بر این قیاس، عارف چون به نظر بصیرت تأمّل کند، اکثر أبواب ایمان را در این صفت (قناعت) بیابد.

                        ترجمه مصباح الشریعة، شهید ثانی ص:558 -  563