صفت رضا یعنی چه ؟
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: صفت رضا یعنی چه ؟

قال الصّادق علیه السّلام: صفة الرّضا ان یرضى المحبوب و المکروه.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: صفت رضا، راضى شدن بنده است به محبوب و مکروه، یعنى: این هر دو پیش او مساوى باشند.

و الرّضا شعاع نور المعرفة، و الرّاضى فان عن جمیع اختیاره، و الرّاضى حقیقة هو المرضىّ عنه، و الرّضا اسم یجتمع فیه معانى العبودیّة.

یعنى: رضا دادن به کرده خداوند عالم، شعاع نور معرفت الهى است. چنانکه سخط و عدم رضا، اثر جهل و نادانى است، و راضى کسى است که دست از خواهش خود بردارد و آن چه مولاى حقیقى درباره او تقدیر و قسمت کرده، راضى شود. و هر که به مرتبه رضا رسید و به کرده و داده خدا راضى شد، بلا شکّ چنین کسى مرضىّ خدا است و خدا از او راضى است، و جمیع معانى بندگى در معنى رضا جمع است. یعنى: هر که به مرتبه رضا رسید، به جمیع مراتب بندگى رسیده است.

سمعت ابى محمّدا الباقر علیه السّلام یقول: تعلّق القلب بالموجود شرک، و بالمفقود کفر.

حضرت صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: از پدر خود امام محمّد باقر علیه السّلام شنیدم که گفت: دل بستن و علاقه داشتن به هر موجود، شرک است، و علاقه بر مفقود، کفر.

چون موجود شایبه ترکیب دارد، چرا که معنى موجود، ذاتى است صاحب وجود، و از واجب الوجود انحاى ترکیب منتفى است. پس مراد از «موجود» ممکن موجود است و راست است که علاقه به هر ممکن، به منزله شرک است، و فقره ثانیه، دلیل فقره اولى است. یعنى: چون هر موجود ممکن به مقتضاى: کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ (قصص- 88)، در حکم عدم است، پس علاقه به موجود، به معدوم است و علاقه به معدوم، کفر است. پس علاقه به موجود کفر است، و چون موجود بما هو موجود شائبه‏ى وجود دارد، اگر امکان نباشد موصوف به وجوب مى‏تواند، بود به خلاف مفقود معدوم، که چون وجود ندارد، امکان وجوب ندارد.

پس علاقه به او از این حیثیّت که معدوم است، امکان کفر دارد و بس.

چرا که کفر، انکار مبدأ است مطلقا، و شرک، اعتقاد به وجود مبدأ است با وجود شریک، هر چند که شرک را هم به اعتبار اشتمال بر معنى کفر، کفرش توان گفت. و به واسطه اشعار بر فرق مذکور، اطلاق «شرک» کرد بر اوّل، و «کفر» بر ثانى.

و چون دانستى که حقیقت «رضا» راضى بودن از حضرت پروردگار است و بر کرده او گردن تسلیم نهادن، پس معلوم شد که هر که علاقه و تعلّق به غیر خدا دارد، خواه آن غیر موجود و خواه معدوم، آن کس از حقیقت رضا بیرون است و او را راضى نمى‏توان گفت، از این جهت فرمود که: و هما خارجان عن سنّة الرّضا.

یعنى: این دو چیز که علاقه قلب باشد به موجود و معدوم، بیرون هستند از طریقه رضا.

و اعجب ممّن یدّعى العبودیّة للَّه، کیف ینازعه فی مقدوراته، حاشا الرّاضین العارفین.

مى‏فرماید که: عجب دارم من از کسى که دعوى بندگى خدا کند و اعتقاد و إذعان به این داشته باشد و با وجود این اعتقاد و إذعان، راضى به تقدیر الهى نباشد و با او در مقام منازعه و مجادله باشد و گوید: چرا مرا فقیر کرد یا علیل کرد؟

                        ترجمه مصباح الشریعة، شهید ثانی ، ص:541 -  543