عامل وهن و تضییع عقل
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: صفت ابلیس ،عامل وهن و تضییع عقل

قال الصّادق علیه السّلام: المراء داء دوىّ، و لیس فی الانسان خصلة بشرّ منه. حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: مجادله و منازعه، دردى است بسیار سخت و نیست در انسان هیچ خصلتى بدتر از جدال و نزاع، هر چند بحث علمى باشد.

و هو خلق ابلیس و نسبته.

یعنى: جدال، صفت ابلیس است و منبع و منشأ این صفت خبیثه او بوده، در زمانى که مأمور شد به سجود آدم علیه السّلام و به شبهه باطله: «خَلَقْتَنِی من نارٍ وَ خَلَقْتَهُ من طِینٍ (اعراف- 12)، عجب و کبر به خود راه داد، و از این سعادت عظمى محروم شد و در سلک خاسرین منسلک گردید.

فلا یماری فی اىّ حال کان الاّ من کان جاهلا بنفسه و بغیره، محروما من حقایق الدّین.

پس، هر گاه دانستى که ممارات و مجادله، صفت ابلیس است، پس مجادله نمى‏کند در هیچ حال مگر کسى که جاهل باشد به نفس خود و به غیر، و محروم باشد از معارف و حقایق دینى. چه هر که راه به عجز و قصور خود برد و به جهل خود اعتراف نمود و دانست که علم به حقیقت أشیاء، چنانکه باید و شاید مخصوص حضرت بارى و نفوس مقدّسه است، و به مضمون: «فوق کلّ ذى علم علیم»: دانا و شناسا شد، راه مجادله و منازعه بر خود مى‏بندد و اقدام به او هرگز نمى‏کند.

روى انّ رجلا قال للحسین بن علىّ علیهما السّلام: اجلس حتّى نتناظر فی الدّین، فقال: یا هذا انا بصیر بدینى، مکشوف علىّ هداى، فان کنت جاهلا بدینک فاذهب فاطلبه، مالى و للمماراة؟! حدیث است که: شخصى به خدمت حضرت امام حسین علیه السّلام آمد و گفت: یا حضرت، بنشین ساعتى، تا با تو مباحثه کنیم در مسائل دینى. حضرت فرمود که: اى‏ فلان! من به دین خود عارف هستم و راه حقّ بر من واضح است، اگر تو جاهلى و راه به دین خود نبرده‏اى، برو و طلب دین خود کن که منازعه و مجادله کار ما نیست و مرا به این صفت خبیث راهى نه.

و انّ الشّیطان لیوسوس للرّجل و یناجیه، و یقول: ناظر النّاس فی الدّین لئلّا یظنّوا بک العجز و الجهل.

مى‏فرماید که: منشأ مجادله و مناظره، وسوسه شیطان است به آدمى و شیطان به آدمى وسوسة مى‏کند و مى‏گوید که: بحث کن با علما، در مسائل دینى تا مردم نگویند که: تو عاجزى و جاهلى.

ثمّ المراء لا یخلو من أربعة أوجه.

مى‏فرماید که: مباحثه و مجادله در مسائل علمى، خالى از چهار احتمال نیست.

امّا ان تتمارى أنت و صاحبک فیما تعلمان، فقد ترکتما بذلک النّصیحة، و طلبتما الفضیحة، و أضعتما ذلک العلم.

یکى- آن که مباحثه در مسئله‏اى است که هر دو علم به او دارند و در مدّعا هر دو متّفق هستند و نزاع ایشان در صحّت و فساد دلیل است، و این نیست مگر ترک نصیحت و اظهار فضیلت، و این عین فضیحت است و رسوائى. چرا که به اتّفاق در مدّعا جدل کردن، در دلیل فایده چندان ندارد، چه فساد دلیل مستلزم فساد مدّعا نیست، هر چند عکس لازم است.

او تجهلانه فأظهرتما جهلا.

دوم- آن که هر دو جاهل باشند و هیچکدام راه به حق نبرده باشند و از راه جهل و نادانى با هم مجادله کنند، مباحثه‏اى این چنین نیز غیر اظهار جهل فایده‏اى ندارد.

و امّا تعلمه أنت فظلمت صاحبک بطلبک عثرته.

سوم- آن که تو عالمى به مسئله و غرض تو از مباحثه، اظهار تسلّط و تفوّق است‏ بر خصم، و این نیز غرض فاسد و خصلت کاسد است و مذموم است.

أو یعلمه صاحبک فترکت حرمته، و لم تنزله منزلته.

یا خصم تو، محقّ است و علم دارد به آن چه مى‏گوید و تو رعایت حرمت او نمى‏کنى و فرود نمى‏آرى او را به جاى خود. و این نیز ظلم است و مذموم است و خصلت بد است.

و هذا کلّه محال لمن أنصف و قبل الحقّ.

و هر کدام از این چهار احتمال، محال است و باطل. چنانکه به تفصیل مذکور شد.

و من ترک المماراة فقد اوثق ایمانه، و احسن صحبة دینه، و صان عقله.

و هر که ترک کرد مجادله را، پس به تحقیق که محکم کرده است ایمان خود را، و نیکو داشته است صحبت دین خود را، و حفظ کرده است عقل خود را از امتزاج و اختلاط به خواهش نفسانى. یا مراد حفظ عقل باشد از نقصان.

و مؤیّد این حال است قول حکما که: «انّ ملکة التّوثّب کملکة التّخیّل فی ایراث الوهن فی المدرک»، یعنى: چنانکه ملکه تخیّل، موجب تزییف عقل است و عقل را نابود مى‏کند، ملکه مجادله نیز، موجب وهن و تضییع عقل است.

                        ترجمه مصباح الشریعة، شهید ثانی ، ص:307 -  309