در جهاد و ریاضت نفس‏
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

قال الصّادق علیه السّلام: طوبى لعبد جاهد للَّه نفسه و هواه، و من هزم جند نفسه و هواه ظفر برضا الله، و من جاوز عقله نفسه الامّارة بالسّوء بالجهد و الاستکانة، و الخضوع على بساط خدمة الله تعالى فقد فاز فوزا عظیما.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏ فرماید که: خوشا حال بنده‏اى که از براى خدا و تقرّب به جناب او، همیشه در مقام جهاد نفس باشد و هرگز از او غافل نشود و عنان اختیار از دست ندهد و نگذارد که نفس و خواهشهاى نفس بر او غالب شوند. بلکه همه مغلوب و مقهور او باشند، و هر که توفیق جهاد نفس یافت و جنود نفس امّاره را مغلوب خود کرد، پس به تحقیق که به دست آورده است رضاى الهى را، و هر که فریب نفس امّاره نخورد و به مقتضاى حکم عقل عمل کرد و ملازم عبادت و آه و ناله شد و از عظمت و بزرگوارى حضرت خداوندى عزّ اسمه، غافل نشد و قرب بساط جناب او را نصب العین خود نمود، پس به یقین و تحقیق که رسیده است به درجات عالیه، و گردیده است منسلک در سلک مقرّبین و رستگاران.

و لا حجاب أظلم و أوحش بین العبد و بین الله من النّفس و الهوى، و لیس لقتلهما و قطعهما سلاح و آلة مثل الافتقار إلى الله، و الخشوع و الخضوع و الجوع و الظّمأ بالنّهار و السّهر باللّیل، فان مات صاحبه مات شهیدا، و ان عاش و استقام ادّى عاقبته إلى الرّضوان الاکبر.

مى‏ فرماید که: نیست هیچ حجابى موحش ‏تر و هیچ مقامى مظلم‏ تر و تیره ‏تر، میان بنده و پروردگار، از نفس امّاره و خواهشهاى او. یعنى: این دو چیز بیشتر از همه، بنده را از خدا دور مى‏کنند و قلع و قمع این دو موحش مظلم، میسّر نیست مگر به‏ التجا بردن به جناب پروردگار و عجز و استغاثه به او نمودن، و گرسنگى و تشنگى را ملازم شدن، و سحر خیزى را مواظبت نمودن. پس اگر در اثناى این نبرد و جهاد با نفس، موت به او رسید و دعوت حقّ را اجابت نمود، مثاب و مأجور است و ثوابش برابر ثواب شهید است، و در قیامت با شهدا محشور مى‏شود و اگر زیست و به همین حال ماند و انحرافى در او راه نیافت، عاقبت او رضوان أکبر است که رضاى الهى باشد، یا اعلاى مراتب بهشت، که نامش رضوان است، جاى او خواهد بود. و «رضوان أکبر» به هر دو معنى تفسیر شده است.

قال الله تعالى: وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ الله لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ. (عنکبوت- 69) چنانکه خداوند عالم در قرآن مجید فرموده است: هر که در راه ما جهاد کرد و از براى تحصیل رضاى ما، زحمت به نفس خود داد، ما مى‏نمائیم به او راه حق را و ضایع نمى‏گذاریم ما، مزد نیکو کاران را.

و إذا رأیت مجتهدا أبلغ منک فی الاجتهاد، فوبّخ نفسک و لمها و عیّرها تحثیثا على الازدیاد علیه، و اجعل لها زماما من الامر، و عنانا من النّهى، و سقها کالرّائض للفأرة الّذی لا یذهب علیه خطوة من خطواتها، الاّ و قد صحّح اوّلها و أخرها.

یعنى: هر گاه مى‏ بینى کسى را که جدّ و جهد او در عبادت و جهاد نفس، بیشتر از تو باشد، پس توبیخ و سرزنش نفس خود کن و ملامت نفس خود کن، که چرا تو در این مرتبه پست باشى و با وجود امکان رسیدن به مراتب عالیه، به این مرتبه پست مانده باشى! آخر مهار امر و عنان نفس را محکم دار و مگذار که قدم از جادّه اطاعت بیرون گذارد، و بران نفس را و به راه انداز نفس را، مثل راندن اسب نجیب اصیل که در نهایت هموارى راه رود و از غایت هموارى و خوش راهى، قدم از راه بیرون نگذارد.

و کان رسول الله صلّى الله علیه و آله: یصلّى حتّى یتورّم قدماه و یقول: ا فلا أکون عبدا شکورا!؟ أراد به ان تعتبر بها امّته، و لا یغفلوا عن الاجتهاد و التّعبّد و الرّیاضة بحال.

مى‏فرماید که: حضرت پیغمبر صلّى الله علیه و آله با وجود قرب و منزلت او به جناب احدیّت دقیقه‏اى عبادات از او فوت نمى‏شد و از کثرت نماز، پاهاى مبارک او ورم مى‏کرد و به این حال مى‏فرمود که: آیا نبوده باشم من نزد پروردگار، بنده نیک شکر کننده؟! و به حکم: «النّاس على دین ملوکهم»، امّت را نیز تأسّى به آن حضرت به قدر مقدور، لازم است و اقتدا به او واجب و احتراز از غفلت و کسالت از جهاد نفس، متحتّم.

الا و انّک لو وجدت حلاوة عبادة الله، و رأیت برکاتها و استضأت بنورها، لم تصبر عنها ساعة واحدة و لو قطعت إربا إربا، فما اعرض من اعرض عنها الاّ بحرمان فوائد السّلف من العصمة و التّوفیق.

مى‏فرماید که: اگر بیابى تو لذّت عبادت را و فواید بندگى پروردگار را ادراک کنى و کیفیّت آن را مشاهده نمائى و به نور عبادت، نفس خود را جلا دهى و از کدورتها او را پاک گردانى، لمحه‏اى از عبادت او فارغ و لحظه‏اى از بندگى او عاطل نمى‏توانى بود، هر چند گوشت بدن تو را به مقراض بچینند. پس هر که از عبادت و بندگى خدا اعراض کند و رغبت به عبادت چندان نشان ندهد، پس به تحقیق و یقین که او، لذّت و کیفیّت عبادت نیافته است و به فواید و عواید آن راه نبرده است.

قیل لربیع بن خثیم: ما لک لا تنام باللّیل؟ قال: لانّى أخاف البیات.

از ربیع که یکى از زهّاد است، پرسیدند که: چرا شب خواب نمى‏ روى و استراحت نمى‏کنى؟ گفت: مى‏ ترسم از شبیخون مرگ. یعنى: مى‏ ترسم که مرگ به من رسد و من در خواب باشم و توفیق انابه و رجوع نیابم.

                        ترجمه مصباح الشریعة، شهید ثانی ، ص:493 -  495