حقیقت حیاء
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حقیقت حیاء ،حیا به پنج نوع منقسم مى‏شود:

قال الصّادق علیه السّلام: الحیاء نور جوهره صدر الایمان.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: حیا نورى است که جوهر آن نور و ذات و حقیقت آن، صدر ایمان است. یعنى: عمده اجزاى ایمان حیاست و ایمان کامل از او حاصل مى‏شود.

و تفسیره التّثبّت عند کلّ شی‏ء ینکره التّوحید و المعرفة.

مى‏فرماید: معنى حیا توقّف کردن است در هر چیزى که منافى توحید و معرفت باشد، یعنى: هر کارى که منافى (کارهاى) اهل توحید و معرفت باشد، نکند. و بنا بر نسخه «تذویب» به جاى «تثبّت» چنین مى‏شود که: در هر کارى که منافى کارهاى اهل توحید و معرفت باشد، نهایت کراهت داشته باشد و به اختیار ارتکاب او ننماید و به تقدیر ارتکاب چنین کارى، بسیار نادم و پشیمان باشد و هر گاه بخاطر بیاید از خجالت بگدازد و آب شود.

قال النّبیّ صلّى الله علیه و آله: الحیاء من الایمان و الایمان بالحیاء.

حضرت پیغمبر صلّى الله علیه و آله مى‏فرماید: حیا جزء ایمان است و هر که حیاى او محکم نیست، ایمان او کامل نیست.

و صاحب الحیاء خیر کلّه، و من حرم الحیاء فهو شرّ کلّه و ان تعبّد و تورّع.

مى‏فرماید: هر که صاحب حیا و آزرم است صاحب همه خوبیها است، و هر که‏ از حیا محروم است، صاحب همه بدیها است، هر چند که به عبادت و پرهیزکارى باشد.

و انّ خطوة تتخطّى فی ساحات هیبة الله بالحیاء منه إلیه، خیر من عبادة سبعین سنة.

مى‏فرماید: یک گام که صاحب حیا مى‏گذارد از روى حیا و شرم در فضاى هیبت الهى، عزیزتر است در پیش خداى تعالى از عبادت هفتاد سال که نه از روى حیا باشد.

ضمیرین مجرورین اوّل، راجع است به لفظ «الله». ثانى به صاحب حیا که دلالت دارد لفظ حیا بر او.

و الوقاحة صدر النّفاق، و صدر النّفاق الکفر.

مى‏فرماید: بى حیائى که وقاحت عبارت از او است، اساس و بنیان هر نفاق است، و نفاق اساس کفر است.

قال رسول الله صلّى الله علیه و آله: إذا لم تستح فاعمل ما شئت، اى إذا فارقت الحیاء فکلّ ما عملت من خیر و شرّ فأنت به معاقب.

چنانکه حضرت پیغمبر صلّى الله علیه و آله فرموده است که: هر گاه صفت حیا که مانع است از ارتکاب قبایح، از براى تو نباشد و تو از این صفت کمال محروم باشى، پس بکن هر چه خواهى که گویا خود را از جریده بندگى بیرون کرده‏اى و خوبى و بدى از براى تو یکسان شده است. و این نیست مگر علامت کفر و در این حالت هر چه مى‏کنى، خواه خوبى و خواه بدى، بکن که نیست مگر موجب عذاب و عقاب.

و قوّة الحیاء من الحزن و الخوف، و الحیاء مسکن الخشیة، و الحیاء اوّله الهیبة.

مى‏فرماید: هر که را حزن و خوف بیشتر است، حیاى او بیشتر است. یعنى: هر که‏ صاحب حیا است، صاحب خوف و خشیت است و هر که حیا ندارد، خوف الهى ندارد. و اوّل حیا هیبت است. یعنى: حیا فراخور هیبت الهى است، هر که عظمت و هیبت الهى پیش او بیشتر است، حیاى او بیشتر است.

چنانکه خداوند عزیز در قرآن مجید فرموده: وَ ما قَدَرُوا الله حَقَّ قَدْرِهِ (زمر- 67) یعنى: منافقان و کفّار و فسّاق قدر او را عزّ شأنه، چنانکه هست نشناخته‏اند که اگر کسى شناخت او داشته باشد و به قدر و مرتبه او راه برده باشد، هرگز مرتکب مکروهات نمى‏شود، چه جاى محظورات.

و صاحب الحیاء مشتغل بشأنه، معتزل من النّاس، مزدجر عمّا هم فیه، و لو ترک صاحب الحیاء ما جالس أحدا.

مى‏فرماید: هر که صاحب حیا است به خود و کار خود مشغول است و هرگز از ذکر الهى فارغ نیست و از مردم کناره مى‏جوید و به آن چه مردم مشغول هستند، او نهایت تنفّر از آن دارد. و اگر صاحب حیا گذاشته شود به حال خود، هرگز رغبت همنشینى با کسى نمى‏کند.

قال رسول الله صلّى الله علیه و آله: إذا أراد الله بعبد خیرا ألهاه عن محاسنه، و جعل مساویته بین عینیه، و کرّهه مجالسة المعرضین عن ذکر الله تعالى.

چنانکه حضرت خیر البشر علیه و آله التحیّات فرموده است که: خداى تعالى هر گاه خواهد که بنده او خوب باشد و خدا ترس باشد، خوبیهاى او را به چشم او پوشیده مى‏کند و بدیهاى او را ظاهر مى‏کند و همنشینى مردم اهل غفلت و جهله به نظر او ناپسند مى‏شود.

و الحیاء خمسة انواع، حیاء ذنب، و حیاء تقصیر، و حیاء کرامة، و حیاء حبّ، و حیاء هیبة، و لکلّ واحد من ذلک اهل، و لاهله مرتبة على حدّة.

مى‏ فرماید که: حیا به پنج نوع منقسم مى‏شود:

یکى- حیاء از ذنب و گناه است. یعنى: حیا مانع است که مرتکب کبایر شود و این ادناى مرتبه حیا است، و این حیاى عوام است.

دوم- حیاى تقصیر است. یعنى: شرمش آید که مرتکب کارى شود که مشتمل بر تقصیر باشد، هر چند خلاف اولى باشد و این مرتبه، فوق مرتبه اوّل است و مخصوص اولیا است.

سوم- حیاى کرامت است. یعنى: عزّت و بزرگوارى جناب الهى مانع است که مرتکب خلاف رضاى او شود، چه هر که بزرگوارى حضرت بارى عزّ اسمه و قدر و مرتبه او نصب العین او شد، به هیچ وجه متوجّه غیر او نمى‏شود، چه جاى محظورات و مکروهات و این مرتبه، فوق مرتبه اوّل و ثانى است.

چهارم- حیاى محبّت است. یعنى: انوار محبّت الهى چنان بر سراسر کشور دلش مى‏تابد که مجال مخالفتى براى او در هیچ عضوى از اعضاى وى نمى‏ماند، پس از بس که ممسوس در حبّ الهى و منهمک در محبّت وى مى‏باشد، که اصلا توجّه به غیر او نمى‏کند و التفات به غیر او نمى‏نماید.

 

پنجم- حیاى هیبت است. یعنى: هیبت و سطوت الهى مانع است از ارتکاب خلاف رضاى او، چنانکه در ثالث افراط محبّت که منشأ رجاء است، مانع است از توجّه به غیر. در این جا افراط هیبت و غضب که منشأ خوف است مانع است، و این دو مرتبه از حیا، اعلاى مرتبه حیا است و مرتبه عرفا و اولیا است. «رزقنا الله الوصول إلیهما بجوده و کرمه».

                        ترجمه مصباح الشریعة،شهید ثانی ، ص:569 -  575