شناختن جهل‏
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناختن جهل‏ ،پست‏ترین صفت جهل، ،اقصاى مرتبه جهل،

قال الصّادق علیه السّلام: حسبک من الجهل ان تظهر لما علمت، الجهل صورة رکّبت فی بنى ادم، إقبالها ظلمة و ادبارها نور، و العبد متقلّب معها کتقلّب الظّلّ مع الشّمس.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: بس است تو را از جهل همین که اعتماد کلّى به دانسته خود دارى و گمان دارى که آن چه به اعتقاد خود دانسته‏اى، علم است و ندانسته‏اى که حقیقت علم، مخصوص خداوند عالم و انبیا و اوصیا است و بس، و حاصل نیست از براى دیگران جز امارات و علامات، و اطلاق علم نیست بر امارات مگر از امارات جهل.

و مى‏فرماید که: جهل، صورتى است که رو آوردن او به کسى موجب ظلمت و تیرگى است، و دور شدن او از کسى، موجب نور و معرفت است، و آدمى مى‏گردد با این صورت، همچو گشتن سایه با آفتاب. یعنى: أطوار آدمى نسبت به این صورت مختلف است، گاهى جاهل است به عیبهاى خود و ستایش خود مى‏کند و عالم است به عیب دیگران و ناسزا به دیگران مى‏گوید، و این وقت، وقت اقبال جهل است که ظلمت و تیرگى در نفس او بهم رسیده و از عیب خود غافل است. و گاهى بینا است به عیب خود و سخط و ناسزا به خود مى‏گوید و از عیب دیگران غافل است و مدح ایشان مى‏گوید، و این وقت، وقت ادبار جهل است که به سبب ادبار جهل نور و جلائى در نفس او بهم رسیده است و به آن نور، عیبهاى خود را مى‏بیند و به خود سخط مى‏گوید، و همیشه احوال و أطوار آدمى دائر است میان عصمت که عالم بودن او است به معایب خود، و خذلان که جاهل بودن او است به عیبهاى خود، و به این معانى اشارت فرمود که: الا ترى إلى الانسان تارة تجده جاهلا بخصال نفسه، حامدا لها، عارفا بعیبها فی غیره، ساخطا لها، و تارة تجده عالما بطباعه، ساخطا لها، حامدا لها فی غیره، فهو منه منقلب بین العصمة و الخذلان، فان قابلته العصمة أصاب، و ان قابله الخذلان اخطا.

یعنى: آیا نمى‏بینى که آدمى گاهى جاهل است به عیبهاى خود و ثنا و ستایش به خود مى‏کند و در پى عیب دیگران است و سخط به دیگران مى‏گوید، و گاهى به عکس است. پس آدمى ضعیف همیشه منقلب الاحوال است و دایر است میان‏ عصمت که اوّل است و خذلان که ثانى است. پس اگر خداى تعالى، توفیقش داد و در پى عیبهاى نفس خود شد، در راه صواب است و در آخرت از اهل نجات، و اگر عیاذا باللَّه در پى خطوات شیطانى و خطرات نفسانى شده، در پى اصلاح خود نشد و جاسوس عیبهاى دیگران شد، از جمله خطاکاران است و در آخرت حشرش با ایشان خواهد بود.

و مفتاح الجهل الرّضا و الاعتقاد به، و مفتاح العلم الاستبدال مع إصابة موافقه التّوفیق.

یعنى: کلید جهل و نادانى، راضى بودن است به کرده خود و خرسند بودن به عمل خود، و کلید علم و دانش، سهل گرفتن عمل خود است و قدرى و اعتبارى به او راه ندادن، هر چند خوب باشد.

و ادنى صفة الجاهل دعواه بالعلم بلا استحقاق.

و پست‏ترین صفت جهل، دعوى کردن علم است با وجود جهل و بى‏دانشى.

و أوسطه الجهل بالجهل.

و مرتبه اوسط جهل که قبحش اندکى کمتر از اوّل است، جاهل بودن است به جهل و دعوى علم نکردن.

و اقصاه جحوده.

و اقصاى مرتبه جهل، علم داشتن است به جهل خود و دانستن که نمى‏داند. و این در اصطلاح، جهل بسیط است، چنانکه اوّلى جهل مرکّب است.

و لیس شی‏ء إثباته حقیقة نفیه الاّ الجهل و الدّنیا و الحرص.

یعنى: نیست هیچ چیز که ثبوت او عین نفى باشد، یا نفى در او دخل داشته باشد مگر جهل و دنیا و حرص.

امّا جهل به واسطه آن که حقیقت جهل نیست، مگر ندانستن و این عین نفى است.

و امّا دنیا به واسطه آن که هر که طالب دنیا است و کوشش و سعى از براى دنیا مى‏کند، به دست نمى‏آرد مگر زحمت و تعب، و از دنیا حاصل ندارد مگر روزى مقرّر مقسوم.

و همچنین حریص، هم از حرص حاصلى ندارد غیر تعب و زحمت. و مراد از این کلام، بیان دنائت و خسّت این سه چیز است، چه هر چه وجودش عین عدم یا مستلزم عدم باشد، معلوم است که به چه مرتبه دنائت و پستى دارد، حیف نباشد که کسى از براى ازاله چنین صفت خسیسى نهایت اهتمام نداشته باشد؟! فالکلّ منهم کواحد، و الواحد منهم کالکلّ.

مى‏فرماید که: چون معلوم شد که جهل و دنیا و حرص، در معنى مذکور شریک هستند، پس هر سه از اینها به منزله یکى از اینها هستند و هر کدام به منزله هر سه، چه هر جاهل البتّه طالب دنیا است و حرص دارد، و هر که طالب دنیا است البتّه جاهل است و حریص است. و همچنین هر حریص البتّه طالب دنیا است و جاهل است.

                        ترجمه مصباح الشریعة، ص:472 -  479