در بیان خوف و خشیت از خدا
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: در بیان خوف و خشیت از خدا ،ده چیز است که علم را نابود مى‏کند:

قال الصّادق علیه السّلام: الخشیة میراث العلم، و العلم شعاع المعرفة و قلب الایمان، و من حرم الخشیة لا یکون عالما و ان شقّ الشّعر بمتشابهات العلم.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: خوف الهى نتیجه علم است، و هر که را علم نیست، خوف نیست، و علم شعاع معرفت است. یعنى: معرفت ذات واجب و صفات واجب، و علم به سایر تکالیف شرعیّه، از علم حاصل مى‏شود، و نیز از علم حاصل مى‏شود ایمان کامل. چرا که ایمان حاصل نمى‏شود مگر به إذعان کردن و تصدیق نمودن به اصول دین به دلیل، و این نمى‏شود مگر به علم. و هر که از خوف الهى محروم است و از این سعادت عظمى مغبون است، در سلک جهّال منسلک است، و با ایشان در قیامت محشور خواهد بود، هر چند در حدّت فهم و کثرت علم موشکاف باشد و در نهایت علم و کمال باشد.

قال الله تعالى: إِنَّما یَخْشَى الله من عِبادِهِ الْعُلَماءُ. (فاطر- 28) جناب احدیّت در قرآن عزیز، فرموده است که: نمى‏ترسند خدا را، مگر صاحبان علم، و صاحبان علم نمى‏ترسند مگر به واسطه علم، حصر اوّل، مستفاد است از کلمه «انّما» و حصر ثانى از ترتّب حکم بر وصف، چنانکه در علم عربیّت ثابت شده است.

و آفة العلماء عشرة أشیاء، الطّمع، و البخل، و الرّیاء، و العصبیّة، و حبّ المدح، و الخوض فیما لم یصلوا إلى حقیقته، و التّکلّف فی تزیین الکلام بزوائد الالفاظ، و قلّة الحیاء من الله عزّ و جلّ، و الافتخار، و ترک العمل بما علموا.

مى‏فرماید که: ده چیز است که علم را نابود مى‏کند:

اوّل- طمع، چرا که طمع بالخاصیّة مورث ذلّت و خوارى است و با عزّت علم جمع نمى‏شود.

دوم- بخل، چرا که علم نتیجه علوّ همّت است و علوّ همّت منافى بخل است که صفت خسیس است. خواه بخل در علم و خواه بخل در مال.

سوم- ریا، مثل آن که تعلیم و تعلّم از روى ریا باشد، نه از براى خدا، مثل اعتبار دنیا و جلب نفع دنیوى و زیادتى بر اقران و امثال منظور باشد.

چهارم- عصبیّت، یعنى: تعلیم از روى انصاف و معدلت باشد، نه از روى عناد و لجاج. و به حکم: «الحقّ احقّ ان یتّبع»، تابع حقّ باشد از هر که باشد و هر کجا که باشد و هر چه باشد.

پنجم- حبّ مدح است. یعنى: دوست داشتن که مردم، مدح و ثنایش گویند و در مجالس و محافل تحسینش کنند، این صفت نیز از جمله صفات خبیثه است و موجب تضییع علم است، و مانع افاضه فیوضات است بر نفس. و نیز صاحب این صفت از شایبه‏اى ریا خالى نیست و همیشه مطمح نظرش، تسلّط و زیادتى است بر اقران و امثال، و گذشت که این صفت، مخرّب دین و مزیّف علم است.

ششم- خوض نکردن است در مسائلى که به کنه او نتوان رسید، مثل کنه واجب الوجود و مجرّدات و بسایط، چرا که فکر در اینها، موجب تضییع اوقات است و موجب تحصیل اعتقادات باطله مهلکه.

هفتم- در پى تزیین کلام بودن و در محاورات و مکالمات و تصانیف و تألیفات، به تکلّف رعایت محسّنات معنوى و لفظى نمودن، این نیز چون متضمّن رعونت نفس و تضییع اوقات است، مذموم است.

هشتم- از حیا بیگانه بودن و با مردم رعایت أدب نکردن و جهات اعلمیّت و اصلحیّت و اسنّیّت را مرعى نداشتن.

حاصل: بى حیایى از اخبث صفات خبیثه است از براى همه، خصوص از براى اهل علم، و از براى همه فظیع و شنیع است و از براى اهل علم افظع و اشنع.

نهم- فخر و مباهات کردن و به خود بالیدن و به مال و مثال و جاه و جلال و حسن صورت و اعتدال قامت فریفته شدن، حاصل آن که به این قبیل امور اعتبارى سریع الزّوال دل دادن، و به زبان حال به مضمون این بیت:

         اى زمین بر قامت رعنا نگر             زیر پاى کیستى بالا نگر

 گویا شدن.

غافل از آن که حال امثال این امور آن است که گفته‏اند: به مال و جمال خود مبال، زیرا که آن به شبى مى‏رود و این به تبى، و همچنین است امر در سایر شئون و اعتبارات دنیوى چنانکه گفته‏اند:

         به عزّت مبال و ز ذلّت منال             که این هر دو را زود باشد زوال‏

 دهم- به دانسته خود عمل نکردن و عمل را که نتیجه علم است به کار نبردن.

قال عیسى بن مریم علیه السّلام: أشقى النّاس من هو معروف عند النّاس بعلمه مجهول بعمله.

حضرت عیسى على نبیّنا و اله علیه السّلام، مى‏فرماید که: شقى‏ترین مردمان کسى است که مشهور باشد در میان مردم به علم، و مجهول باشد به عمل. یعنى: با وجود علم، عمل به علم خود نکند.

قال النّبیّ صلّى الله علیه و آله: لا تجلسوا عند کلّ داع یدعوکم من الیقین إلى الشّکّ، و من الاخلاص إلى الرّیاء، و من التّواضع إلى الکبر، و من النّصیحة إلى العداوة، و من الزّهد إلى الرّغبة.

حضرت سیّد عالمیان، علیه و آله صلوة الرّحمن، مى‏فرماید که: دورى کنید از کسى که خواند شما را از یقین به سوى شکّ، مثل آن که هر گاه واعظ یا عالم، منع کند از کار بد و خود از آن کار امتناع نکند، البتّه این موجب شکّ دیگران است و خواهند گفتن که: اگر این کار بد مى‏بود، خود نمى‏کرد و یقین ایشان به شکّ منجرّ مى‏شود و نیز دورى کنید از اهل عجب و ریا، چرا که مجالست و مصاحبت این جماعت، موجب قساوت قلب است و احتمال سرایت نیز دارد که شما را از صفت تواضع و فروتنى، منتقل کنند به صفت کبر و خودبینى.

و نیز دورى کنید از کسانى که باطن ایشان از عداوت و بغض و کینه خالى نباشد.

چرا که گاه باشد که شما نیز به مصاحبت ایشان، از نصیحت و پاکى باطن به تیرگى و عداوت منتقل شوید.

و نیز احتراز کنید از مجالست و مصاحبت کسانى که حبّ دنیا و علاقه به دنیا بسیار داشته باشند، که مبادا که به مجالست ایشان صفت ایشان در شما سرایت کند، و شما نیز به مصاحبت ایشان مفتون دنیا شوید.

حاصل آن که، هر که موصوف به کمالى است، نباید با کسى که موصوف باشد به نقیض آن، مصاحبت نماید، که خوف سرایت است.

و تقرّبوا من عالم یدعوکم من الکبر إلى التّواضع، و من الرّیاء إلى الاخلاص، و من الشّکّ إلى الیقین، و من الرّغبة إلى الزّهد، و من العداوة إلى الاخلاص.

مى‏فرماید که: نزدیکى کنید و مصاحبت نمائید با کسانى که بخوانند شما را از کبر و عجب، به سوى تواضع و فروتنى، که اگر شما به این صفت خسیس موصوف باشید، به مجالست ایشان از شما سلب مى‏شود و بدل او تواضع و فروتنى بهم مى‏رسد.

و نیز مصاحبت کنید با کسانى که بخوانند شما را از ریا به سوى اخلاص، و شما را از این صفت خبیثه ریا، به صفت کریمه اخلاص، مایل کنند.

و به همین قیاس مصاحبت کنید با کسى که شما را از شکّ به یقین آرد، و از رغبت به دنیا به ترک دنیا مایل کند، و از عداوت به محبّت و نصیحت رساند.

و لا یصلح لموعظة الخلق الاّ من جاوز هذه الاصناف بصدقه، و اشرف‏ على عیوب الکلام، و عرف الصّحیح من السّقیم، و علل الخواطر و فتن النّفس و الهوى.

مى‏فرماید که: صلاحیّت واعظى و موعظه کردن ندارد، مگر کسى که از این عقبه‏ها گذشته باشد و به همّت صادق، این عیوب و صفات را از خود سلب کرده باشد، و راه به عیوب و مفاسد کلام برده و تمیز میان کلام صحیح و فاسد کرده باشد، و از امراض نفسانى و علل روحانى و لذّات جسمانى، رهیده باشد.

قال امیر المؤمنین علیه السّلام: کن کالطّبیب الرّفیق الّذی یضع الدّواء بحیث ینفع.

حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام مى‏فرماید که: باش مانند طبیب مشفق مهربان، چنانکه طبیب مهربان مى‏گذارد دوا را به جائى که نافع باشد و به بیمار نفع کند، تو نیز طبیب نفس خود باش و مداواى خود کن، و به دواى توبه، از داء امراض عصیان، استشفاى خود نما.

                        ترجمه مصباح الشریعة، ص:407 -  411