منشأ جمیع کارهاى نیکو .....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: منشأ جمیع کارهاى نیکو !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ،ارزش علم

‏قال الصّادق علیه السّلام: العلم اصل کلّ حال سنىّ، و منتهى کلّ منزلة رفیعة، لذلک قال النّبیّ صلّى الله علیه و آله: طلب العلم فریضة على کلّ مسلم اى علم التّقوى و الیقین.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: علم، اصل همه صفتهاى خوب است، و منشأ جمیع کارهاى نیکو است، و هر که علم ندارد و عالم به احکام دین نیست، هر چند عملش به سبیل اتّفاق خوب باشد که معیوب است و فاعلش مغبون و از درجه اعتبار ساقط است، از این جهت حضرت رسالت پناه صلّى الله علیه و آله فرموده است که: طلب کردن علم، واجب  است بر جمیع مسلمانان، خواه مرد و خواه زن، و فرموده است که: مراد از علم در این حدیث، علم به احکام شرع است و از شبهات و محرّمات اجتناب کردن و به آن چه به پیغمبر ما آمده است، از احوال مبدأ و معاد یقین داشتن. و این تفسیر محتمل است که از حضرت صادق علیه السّلام باشد و محتمل است که از مؤلّف باشد و ثانى اقوى است، چنانکه معلوم است.

و قال صلّى الله علیه و آله: اطلبوا العلم و لو بالصّین، و هو علم معرفة النّفس، و فیه معرفة الرّبّ.

و نیز آن حضرت مى‏فرماید که: طلب کنید علم را هر چند به شهرهاى دور باید رفت، مثل چین و ماچین. و این کنایه از آن است که در تحصیل علم به هیچ وجه عذر، مسموع نیست و دورى معلّم از متعلّم، عذر نمى‏شود و مى‏فرماید که: مراد از این علم شناختن نفس است و از شناخت نفس، شناخت حق تعالى حاصل مى‏شود.

چنانکه فرموده است که: قال النّبیّ صلّى الله علیه و آله: من عرف نفسه فقد عرف ربّه.

یعنى: هر که شناخت نفس خود را، به تحقیق که شناخته است پروردگار خود را، چرا که هر گاه دانست، که بدن انسان با وجود ضعف و حقارتى که دارد، محتاج به مدبّر و متصرّف است و بى وجود مدبّر و متصرّف، کارهاى بدن متمشّى نمى‏شود پس خواهد دانستن که عالم با وجود عظمت و جبروت، که مشتمل است بر مجرّدات و مادّیات و مرکّبات و بسائط و علویّات و سفلیّات و هر کدام از اینها مشتمل بر أجناس متعدّده و انواع متشتّته و افراد مختلفه، و هر شخصى از آنها مشتمل بر لطایف صنع و عجایب فطرت که راه ندارد به تفاصیل آن، مگر ذات اقدس بارى تعالى، چنانکه فرموده: قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبِّی وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً (کهف- 109)، البتّه و به طریق اولى باید محتاج باشد به وجود صانع قدیر مدبّر خبیر. و چنانکه شخص واحد و بدن واحد، زیادة از یک نفس نمى‏تواند داشت و تعدّد نفس در بدن واحد، موجب اختلال بدن است. عالم نیز دو مدبّر و بیشتر نمى‏تواند داشت وگر نه به حکم: لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا الله لَفَسَدَتا (انبیاء- 22)، فساد در نظام عالم علوى و سفلى، راه خواهد یافت و از نظامى که دارد، خواهد افتاد، و چنانکه نفس علم به تصرّفات و تدبیرات خود دارد و مدبّر کاینات و خالق موجودات نیز به حکم: أَ لا یَعْلَمُ من خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ (ملک- 14)، نیز، به همه ذرّات عالم، باید عالم باشد، و به کلّ ذرّات عالم، علمش محیط باشد. چنانکه فرموده: وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ من مِثْقالِ ذَرَّةٍ فی الْأَرْضِ وَ لا فی السَّماءِ (یونس- 61). و چنانکه نفس، نسبت او به همه اعضا و جوارح بدن یکسان است و اختصاص به مکان خاصّ و عضو خاصّ ندارد، خداوند عالم نیز نسبت او به کلّ کاینات، مساوى است و از زمان و مکان معرّى و منزّه است. و مثل: نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ من حَبْلِ الْوَرِیدِ (ق- 16)، محمول است به‏ احاطه علمى، نه مکانى. و همچنین سایر صفات الهى را، از صفات نفس مى‏توان فهمید و به فکر و تأمّل، راه به او مى‏توان برد.

ثمّ علیک من العلم بما لا یصحّ العمل الاّ به و هو الاخلاص.

مى‏فرماید که: بعد از آن که علم به احکام شرع و معرفت نفس و معرفت واجب الوجود، فی الجملة حاصل کردى، لازم است بدانى که هیچ عمل، خواه واجب و خواه سنّت و خواه حرام و خواه مکروه، بى اخلاص خالص به درجه صحّت نمى‏رسد و به حلیه قبول در نمى‏آید.

قال النّبیّ صلّى الله علیه و آله: نعوذ باللَّه من علم لا ینفع، و هو العلم الّذی یضادّ العمل بالاخلاص.

حضرت رسالت پناه صلّى الله علیه و آله فرموده است که: پناه مى‏بریم ما به خداوند عالم، از علمى که نفع نداشته باشد و آن علمى است که مقارن عمل نباشد و از اخلاص خالى باشد و باعث و داعى به آن علم، نجات از عذاب و قرب الهى نباشد.

و اعلم انّ قلیل العلم یحتاج إلى کثیر العمل، لانّ علم ساعة یلزم صاحبه استعمال طول العمر.

یعنى: بدان که علم اندک، مستدعى عمل بسیار است، چرا که تحصیل یک مسئله یا بیشتر، زیادة از یک ساعت یا نیم ساعت نیست و عملش در تمام عمر است. حاصل آن که علم از براى عمل است و علمى که عمل با او نیست، وبال است و در آخرت موجب عقاب و نکال است.

قال عیسى بن مریم علیه السّلام: رأیت حجرا مکتوبا علیه: اقلبنی، فقلبته، فإذا  علیه من باطنه مکتوب: من لا یعمل بما یعلم مشوم علیه طلب ما لا یعلم، و مردود علیه ما عمل.

حضرت عیسى على نبیّنا و اله علیه السّلام مى‏فرماید که: دیدم سنگى را بر وى نقش بود که: مرا برگردان، برگرداندم. در باطن سنگ نوشته بود که: هر که عمل نکرد به آن چه دانسته است، شوم است بر او طلب کردن آن چه ندانسته است، و مردود است بر او آن چه دانسته است و عمل نکرده. یعنى: کیفیّت و حلاوت آن چه دانسته است هم، از او محو مى‏شود.

اوحى الله إلى داود علیه السّلام: انّ أهون ما انا صانع بعالم غیر عامل بعمله، اشدّ من سبعین عقوبة باطنیّة ان اخرج من قلبه حلاوة ذکرى.

حضرت بارى «عزّ اسمه»، وحى کرد به حضرت داود علیه السّلام که: اى داود، به تحقیق و یقین که سهل‏ترین کارى که من مى‏کنم به عالم بى عمل، که آن کار از هفتاد قسم عقاب و عذاب باطنى سخت‏تر است، آن است که، حلاوت و مزه ذکر خود را از او سلب مى‏کنم. که هر چند ذکر من کند، کیفیّت آن ذکر در نیابد و هر چند «یا الله» گوید، لبّیک نشنود، و این نشانه دورى است از رحمت الهى، و دورى از رحمت رحیم «على الاطلاق»، و علامت شقاوت و بدبختى، أعاذنا الله منه.

و لیس إلى الله تعالى طریق یسلک الاّ بالعلم، و العلم زین المرء فی الدّنیا، و سیاقه إلى الجنّة، و به یصل إلى رضوان الله تعالى.

مى‏فرماید که: نیست هیچ راهى که به آن راه توان به خدا رسید، مگر به راه علم، و علم زینت مرد است در دنیا، و راننده و رساننده است صاحب خود را به بهشت.

و به وسیله علم به دست مى‏توان آورد رضاى خداوند عالم را به شرط عمل.

و العالم حقّا هو الّذی ینطق عنه اعماله الصّالحة، و أوراده الزّاکیة، و صدّقه تقواه.

مى‏فرماید که: عالم حقیقى کسى است که کردار او گواهى دهد به علم او. یعنى:

عملهاى نیکو و پسندیده از او صادر شود و شغل و کار او محمود باشد. و نیز تقوى مصدّق او باشد بر علم. یعنى: با وجود عمل صالح، باید متّقى و پرهیزکار هم باشد.

لا لسانه و مناظرته و معادلته و تصاوله و دعواه.

نه آن که زباندار باشد و با وجود جهل و نادانى، از زور زبان و حرّافى، بر اکثر فائق آید و دعوى دانش و علم کند و از عمل عارى باشد و در تحت آیه کریمه:

لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ (صف- 2)، مندرج باشد.

و لقد کان یطلب هذا العلم فی غیر هذا الزّمان من کان فیه عقل، و نسک و حیاء و خشیة.

یعنى: در زمان سابق، طلب علم نمى‏کرده‏اند مگر کسانى که از اهل عقل و عبادت و حیا و خشیت بوده‏اند.

و انا أرى طالبه الیوم من لیس فیه من ذلک شی‏ء.

و من مى‏بینم در این زمان، طلب کننده علم جماعتى را که در ایشان، هیچیک از صفات مذکوره نیست.

حدیث است که: «اوّل ما یوضع فی المیزان، العلم و الخلق الحسن». و اوّل خلعتى که بر دوش حضرت آدم علیه السّلام کشیدند، علم بود. که: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها (بقره- 31)، و بعد از او، میراث جمله انبیا گشت و سر دفتر مقامات و احوال همه اولیا آمد. و این، همان علم است که خلیل جلیل فرمود: إِنِّی قَدْ جاءَنِی من الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ (مریم- 43). و یعقوب علیه السّلام گفت: إِنِّی أَعْلَمُ من الله ما لا تَعْلَمُونَ (یوسف- 96). و از حال خضر خبر دادند که: وَ عَلَّمْناهُ من لَدُنَّا عِلْماً (کهف- 65). و جاى دیگر فرموده: وَ لُوطاً آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً (انبیاء- 74). و گفت: وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً (نحل- 15). و در حقّ مهتر و بهتر عالم فرمود: وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ (نساء- 113). وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً (طه- 114). و این علم، قطره‏اى است از بحر محیط علم قدیم، که آن صفت پاک خداوندى است جلّ جلاله، همچو صفتهاى دیگر، چون حیات و قدرت و سمع و بصر و کلام و امثال آن. و همچنان که روح و جسم آدم صفى علیه السّلام از قدرت و حکمت در وجود آمد، این علم که منبع اخلاق او بود

                                                 مصباح الشریعة،شهید ثانی  ص:383 -  391