آداب عرفانی سجود در نماز
ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آداب عرفانی سجود در نماز

قال الصّادق علیه السّلام: ما خسر و الله من اتى بحقیقة السّجود، و لو کان فی العمر مرّة واحدة.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: زیانکار نیست و با زیانکاران محشور نمى‏شود در روز قیامت، هر که بجا آورد حقّ سجود را هر چند در مدّت عمر، یک بار باشد.

و ما افلح من خلا بربّه فی مثل ذلک الحال، شبیها بمخادع لنفسه، غافل لاه عمّا اعدّ الله للسّاجدین من البشر العاجل، و راحة الاجل.

یعنى: رستگارى ندارد از عذاب الهى، هر که خلوت کند با پروردگار خود در مثل این حال که سجود است و حال او در این حال، شبیه باشد به حال کسى که در مقام خدعه و فریب کسى باشد. یعنى: سجودش از روى غفلت باشد، نه از روى توجّه و خضوع و از مرتبه سجود، و از درجاتى که براى سجود کنندگان مقرّر است: از بشارت دادن در دنیا به دخول بهشت و راحت روز قیامت، جاهل باشد. و مراد از بشارت دنیا، بشارت دادن پیغمبر صلّى الله علیه و آله است مؤمن را، در وقت احتضار به بهشت. چنانکه حدیث است که آن حضرت، در وقت احتضار، در سر هر بیمارى حاضر شود، خواه مؤمن (و خواه کافر) و خواه شقىّ و خواه سعید. اگر مؤمن متّقى باشد، بشارت مى‏دهد او را به بهشت و جاى او را به او مى‏نماید. و تبسّم کنان به او مى‏گوید: «طوبى لک»، یعنى: خوشا حال تو اى مؤمن، که خداوند عالم به ازاى عبادات و طاعات تو، از رکوع و سجود و سایر اعمال حسنه که در دنیا کردى، این مراتب عالیه، جهت تو مهیّا کرده و تو مخیّرى میان معاودت به دنیا و رسیدن به این درجات عالیه که مى‏بینى. آن مؤمن اختیار آخرت کند و گوید: با وجود این مراتب‏ عالیه، چه مى‏کنم دنیا را و زحمت آن را؟! و اگر کافر یا فاسق باشد، به خلاف این.

و لا بعد عن الله ابدا من حسن تقرّبه فی السّجود، و لا قرب إلیه ابدا من أساء أدبه.

یعنى: دور نیست از رحمت الهى هرگز، هر که تقرّب جست به خداوند عالم در حال سجود. یعنى: در وقت سجود، غافل نشد و دانست که چه مى‏کند و بساط که را مى‏بوسد و نعت و بزرگوارى که را به زبان مى‏راند. و دور است از رحمت الهى هر که سجود او، از روى أدب نیست و از آن چه در آن وقت باید متذکّر بود، غافل باشد.

و ضیّع حرمته و یتعلّق قلبه بسواه.

و ضایع کند، حرمت و عزّت مولاى حقیقى خود را، دل ببندد به غیر او و به غیر او متوجّه باشد.

فاسجد سجود متواضع للَّه ذلیل.

یعنى: سجده کن خداوند را در نماز از روى تواضع و فروتنى و ذلّت، عظمت و بزرگوارى حضرت عزّت را به خاطر آور. و در وقت ذکر تسبیح سجود که:

 «سبحان ربّى الاعلى و بحمده» است، از علوّ شأن و رفعت مکان مسجود، غافل مباش.

حدیث است که: در آسمان، ملکى است که نام او خرفائیل است و از براى او هیجده هزار بال است. و ما بین هر بال تا بال دیگر، پانصد سال راه است. روزى به خاطر آن ملک گذشت که: آیا در بالاى عرش چیزى باشد یا نه؟ خداوند عالم بالهاى او را دو چندان کرد و فرمود که: بپر، اى ملک. پس آن ملک به پریدن آمد و بیست هزار سال بپرید و به سر یک قائمه، از قائمه‏هاى عرش نرسید. باز خداوند عزّت، بالهاى او را و قدرت او را، مضاعف کرد و فرمود که: بپر. باز آن ملک به طیران آمد و سى هزار سال دیگر بپرید و باز به سر قائمه‏اى از قوائم عرش نرسید. پس خداوند عالم وحى کرد به آن ملک که: اى ملک، اگر تو از امروز که این همه پریده‏اى و باز بپرى تا روز قیامت، که به آخر یک قائمه نخواهى رسید، و به ساق عرش و اصل نخواهى شد. پس آن ملک گفت: «سبحان ربّى الاعلى و بحمده»، و سوره: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى (اعلى- 1) در آن وقت نازل شد و حضرت پیغمبر صلّى الله علیه و آله فرمود که: بگردانید این تسبیح را در سجود خود.

و باز در کتب احادیث مذکور است که: در آسمان، ملکى است که از بزرگى جثه و بسیارى پر و بال، اگر نزول کند به زمین، زمین وسعت گنجایش او ندارد و نیز مذکور است که بعضى از ملایکه آسمان، از دوش تا دوش دیگر و از شحمه گوش تا شحمه گوش دیگر، هفت صد سال راه است. و اگر همه آب‏هاى عالم را در سوراخ ناخن ایشان بریزند، مى‏گنجد و هنوز پر نمى‏شود. و اگر در آب چشمهاى او، کشتیها اندازند، تا روز قیامت آن کشتیها جارى باشند. غرض، از این قبیل ملایکه در آسمان، بسیارند که تفصیل آن در کتب احادیث است، خصوص در کتاب «مجالس» شیخ مفید علیه الرّحمة، هر که خواهد رجوع به آن جا کند.

علم انّه خلق من تراب یطؤه الخلق، و انّه اتّخذک من نطفة یستقذرها کلّ احد، و کوّن و لم یکن.

یعنى: سجود کن خدا را مثل سجود کسى که، در نهایت خضوع و خشوع باشد.

و داند که او مخلوق شده است از خاکى که حیوانات، پا به روى آن مى‏گذارند و از روى او تردّد مى‏کنند. و از چنین خاکى آفریده شده‏اند. یعنى: در هنگام سجود به خاطر بیار که تو را خداوند عالم از این خاکى که سر بر او گذاشته‏اى، آفریده است و باز به او معاودت خواهى نمود و خاک خواهى شد. و باز در آن وقت به خاطر بیار که تو را آفریدگار، از منى پلید نجس، که همه کس از او تنفّر دارند، آفرید. و خلعت وجود و حیات پوشانید، بعد از آن که نبودى. و از مرتبه عقل هیولانى به سرحدّ عقل و تمیز رسانید، تا شناخت او حاصل کنى و سر از اطاعت و بندگى او نپیچى. و این فقره اشاره است به حدیث قدسی که فرموده: «کیف‏ یضحک ابن ادم، و اوّله نطفة مذرة، و أخره جیفة قذرة، و أوسطه حمّال عذرة نجسة»، یعنى: به چه خوشدلى مى‏خندد پسر آدم، و حال آن که بدایت حال او نطفه نجس و پلید، اوسط او حمّال عذره است، و آخر او مردار نجس. کسى که أطوار وجود و خلقت او چنین باشد، انانیّت به خود راه دادن و نشاط و خوشحالى کردن، غایت سفاهت و بى‏باکى است.

و قد جعل الله معنى السّجود سبب التّقرّب إلیه، بالقلب و السّرّ و الرّوح.

یعنى: گردانیده است پروردگار عالم، سجود بندگان را، سبب نزدیکى و قرب به جناب خود، که با ایشان به وسیله او، تقرّب به او جویند. و به دل و جان و به جمیع حواسّ و قوى، متوجّه او باشند.

فمن قرب منه بعد من غیره.

پس هر کس نزدیکى او را خواهد، باید از غیر او دورى کند و هر چه غیر او است، از لوح خاطر بیرون کند.

الا ترى فی الظّاهر انّه لا یستوی حال السّجود الاّ بالتّوارى عن جمیع الأشیاء، و الاحتجاب عن کلّ ما تراه العیون، کذلک أراد الله الامر الباطن.

آیا نمى‏بینى که در حال سجود، جمیع محسوسات و مبصرات، از نظر تو متواریند و پوشیده‏اند. و این اشاره است به آن که خاطر تو نیز باید در حال سجود چنان باشد و غیر مسجود و مولاى حقیقى، از خاطر تو محو و متوارى باشند. و چنانکه سجود ظاهرى مراد الهى است، توجّه باطنى نیز مراد است، بلکه این عمده‏تر است.

فمن کان ظنّه متعلّقا فی صلوته بشی‏ء دون الله، فهو قریب من ذلک الشّی‏ء، بعید عن حقیقة ما أراد الله من صلوته. پس هر که در وقت نماز و سجود الهى، دل او متعلّق باشد به غیر معبود و به یاد دنیا و شغل دنیا باشد، پس او گویا به نمازى که وسیله تقرّب الهى است و سلّم رسیدن به جناب احدیّت است، معراج تقرّب به غیر فهمیده، و آلت نزدیک شدن به غیر تصوّر کرده، گویا مى‏خواهد به غیر او نزدیک شود. از آن چه مراد الهى است به مراتب شتّى دور افتاده، این عین جهل است و نادانى و نفس شقاوت است و نافرمانى.

قال الله تعالى: ما جَعَلَ الله لِرَجُلٍ من قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ. (أحزاب- 4).

چنانکه حضرت بارى «عزّ اسمه» در قرآن عزیز فرموده که: نگردانیده است حضرت بارى تعالى، از براى هیچ نفس دو دل، تا تواند به یک دل متوجّه خدا بود و به دیگرى متوجّه غیر او. پس هر که متوجّه به غیر خدا است، متوجّه به خدا نیست و بالعکس.

قال رسول الله صلّى الله علیه و آله: قال الله تعالى: لا اطّلع على قلب عبد فاعلم فیه حبّ الاخلاص لطاعتی لوجهی، و ابتغاء مرضاتی، الاّ تولّیت تقویمه و سیاسته.

حضرت رسالت پناه صلّى الله علیه و آله از جناب احدیّت نقل مى‏فرماید که: او، «عزّ اسمه»، فرموده است که: هر گاه من مطّلع شوم بر دل مؤمن و بدانم که او دوست مى‏دارد بندگى مرا، و در بندگى من ثابت و راسخ است، من مباشر تقویم و سیاست او مى‏شوم. یعنى: او را در نظر خلایق عزیز و محترم مى‏دارم و هیبت و سیاست او را در دلهاى مردم مى‏اندازم. یا آن که من متکفّل احوال او مى‏شوم و جمیع ما یحتاج او را از قلیل و کثیر و جلیل و حقیر، از براى او مهیّا مى‏کنم.

و من اشتغل فی صلوته بغیرى، فهو من المستهزئین بنفسه، مکتوب اسمه فی دیوان الخاسرین. و هر که در نماز، مشغول به غیر من باشد و به یاد من نباشد. پس آن کس گویا استهزا به من مى‏کند، و نمى‏داند که استهزا به خود کرده است و خود را از رحمت من دور کرده است. و من مى‏نویسم نام او را در دیوان زیانکاران، و حشر مى‏کنم او را در قیامت با ایشان.

                                          مصباح الشریعة، شهید ثانی ص:126 -  131