آداب تشهد در نماز
ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آداب تشهد در نماز

قال الصّادق علیه السّلام: التّشهّد ثناء على الله، فکن عبدا له فی السّرّ، خاضعا له فی الفعل، کما انّک له عبد بالقول و الدّعوى.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: تشهّد نماز، حمد و ثناى الهى است. پس باش تو اى نماز گزار، بنده خدا از دل، و به خضوع و خشوع باش در فعل تشهّد، یا در حین فعل تشهّد، و چنانکه به زبان مى‏گوئى و به یگانگى خدا و رسالت رسول شهادت مى‏دهى و دعوى مى‏کنى، در دل نیز اعتقاد و إذعان داشته باش، و در کارها هر چه خلاف رضاى الهى است، به عمل میار. تا در آن چه مى‏گوئى صادق باشى و گفتار و کردارت با هم موافق باشد. چرا، چنانکه در شکر گذشت موافقت ظاهر و باطن هر دو معتبر است.

و صل صدق لسانک بصفاء صدق سرّک، فانّه خلقک عبدا و أمرک ان تعبده بقلبک و لسانک، و ان تحقّق عبودیّتک له و ربوبیّته لک.

یعنى: وصل کن صدق زبان را به صفاى دل. یعنى: آن چه به زبان مى‏گوئى باید از دل تراوش کند و از صمیم قلب باشد. چرا که تو، بنده خدائى و او تو را آفریده است که بندگى کنى او را به دل و زبان و به ظاهر و باطن. و به جمیع اعضا و جوارح، مطیع و منقاد او باشى، و بندگى خود و پروردگارى او را ثابت و محقّق دارى. و همچنان که از او شیوه پروردگارى نسبت به تو فوت نمى‏شود، از تو نیز شیوه بندگى، نسبت به او فوت نشود.

و تعلم انّ نواصى الخلق بیده، فلیس لهم نفس و لا لحظة الاّ بقدرته و مشیّته، و هم عاجزون عن اتیان اقلّ شی‏ء فی مملکته، الاّ باذنه و مشیّته و ارادته.

لفظ «تعلم» هر چند خبر است، امّا به معنى انشاء است و مراد این است که: بدان‏ که پیشانى جمیع خلایق و جمیع مهمّات و کارهاى ایشان، همه به ید قدرت الهى است و هیچکس توانایى نفس زدنی و نظر کردنى ندارد. مگر به قدرت و مشیّت الهى، و ایشان عاجزند از کمترین کارى در مملکت او، مگر به اذن او و مشیّت و اراده او. و ممکن است که لفظ مذکور حال باشد، از فاعل «صل». و مراد این باشد که: «صلّ حال کونک عالما» و مراد از «اذن» علم أزلی است و مشیّت اراده غیر حتمى، و اراده اراده حتمى است که تخلّف فعل از او ممکن نیست، هر چند ظاهر این عبارت «الاّ بقدرته» به واسطه افاده حصر، با اشاعره است، که وجود جمیع موجودات را از ذوات و افعال و شرور و خیرات، مستند به واجب الوجود مى‏دانند. امّا بعد از تأمّل و تعمیم قدرت، خلاف این ظاهر مى‏شود. چرا که فرموده است که: خلق عاجزند از اتیان به کمترین چیزى، و استعمال عجز در علّت ناقصه مى‏کنند، که دخل فی الجملة در فعل داشته باشد و مستقلّ نباشد، مثل علّت معدّه. و شرط و جمله استثنائیّه نیز مؤیّد این حلّ است، چه اگر مراد استقلال خدا مى‏بود در ایجاد، و بنده دخل نمى‏داشت مى‏بایست بگوید: «لانّه تعالى خالقه و موجده»، و دیگر آن که: این فقره به قرینه فقره آینده، ردّ است بر اهل شرک، مثل طبیعیّین و اهل تنجیم. چنانکه مى‏فرماید که: قال الله تعالى: وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ، ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ من امْرِهِمْ، سُبْحانَ الله وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ.

یعنى: فرموده است خداى تعالى: پروردگار تو خلق مى‏کند و از عدم به ظهور مى‏آورد، هر چه را خواهد. و اختیار مى‏کند هر چه را مصلحت مى‏داند. و خلایق را در ایجاد چیزها، اختیارى نیست و ایجاد چیزها به اختیار و خواهش ایشان، مفوّض نیست. و منزّه است خداوند عالم از آن چه کفّار و مشرکین اعتقاد دارند. و غیر پروردگار را مثل اوضاع فلکى و طبایع و عقل مجرّد را دخل مى‏دهند، و این ردّ است بر اهل تنجیم و طبیعیّین و الهیّین غیر محقّقین، چنانکه گذشت.

فکن للَّه عبدا شکورا بالقول و الدّعوى.

پس باش خدا را بنده شکر کننده به قول و دعوى، یعنى: به زبان و دل.

و صل صدق لسانک بصفاء سرّک.

یعنى: موافق کن شکر زبان را به صفاى سرّ، که شکر قلبى باشد. یعنى: چنان کن که همچنان که به زبان، اداى شکر او مى‏کنى، به دل هم إذعان و اعتقاد داشته باشى و از صمیم قلب متوجّه ذکر او باشى.

فانّه خلقک فعزّ و جلّ ان تکون ارادة و مشیّة لاحد الاّ بسابق ارادته و مشیّته، فاستعمل العبودیّة فی الرّضا بحکمته، و العبادة فی اداء أوامره، و قد أمرک بالصّلاة على نبیّه محمّد صلّى الله علیه و آله، فأوصل صلوته، بصلاته و طاعته بطاعته، و شهادته بشهادته.

یعنى: چون خداوند عالم، خلق کرده است تو را و بنده اویى، پس چنان کن که اراده تو موافق اراده او باشد. چنانکه اراده الهى و خواهش او، بندگى و اطاعت تو است. و مى‏خواهد که اکثر اوقات، بلکه همیشه به ذکر او باشى و لمحه‏اى از او غافل نباشى. پس سعى کن که تو هم چنین باشى. تا شرط بندگى فی الجملة به عمل آمده باشد. و اگر به زبان دعوى بندگى کنى و آن چه لازم بندگى است به عمل نیارى، پس کاذب خواهى بود و منافق، و کذب و نفاق با مولاى حقیقى، موجب خسران دارین است. و هر گاه دانستى که هیچکس قدرت بر هیچ چیز ندارد و همه چیز منوط به حکمت و مصلحت است و وابسته به قدرت و مشیّت الهى است. پس هر چه درباره تو کرده از غنا و فقر و صحّت و مرض، به او راضى باش، که مصلحت تو در او است. و از حکیم على الاطلاق، بد صادر نمى‏شود. و نیز در اتیان اوامر، آن چه شرط بندگى است، به عمل آر. و صلوة بر پیغمبر صلّى الله علیه و آله از آن جمله است. چنانکه آیه کریمه: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً (أحزاب- 56)، شاهد بر این است، پس وصل کن صلوة خدا را، که عبارت از آیه کریمه مذکوره باشد، به صلوة بر پیغمبر. یعنى: هر گاه به این آیه یا به امثال این آیه‏

مى‏رسى، صلوة بر آن حضرت بفرست. چرا که «صلّوا» امر است و امر ظاهر در وجوب است، یا آن که صلوة محمول به نماز باشد و اضافه به تقدیر لام باشد. یعنى:

وصل کن نمازى که از براى خدا مى‏کنى، به صلوة پیغمبر صلّى الله علیه و آله و مراد صلوة در تشهد باشد. یعنى: چنان کن که نماز تو خواه واجبى و خواه سنّتى و خواه ادا و خواه قضا، از صلوة بر آن حضرت خالى نباشد. و همچنین در هر مکان و هر زمان که اسم شریف آن حضرت مذکور شود و تو بشنوى صلوة بر او بفرست. و نیز طاعت خدا را وصل کن به طاعت پیغمبر که اطاعت پیغمبر اطاعت خدا است. که:

أَطِیعُوا الله وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ (مائده- 92)، و همچنین وصل کن شهادت به توحید را، به شهادت به رسالت، و جدا مکن «اشهد ان لا اله الاّ الله» را، از «اشهد انّ محمّدا رسول الله».

و انظر ان لا یفوتک برکات معرفة حرمته، فتحرم عن فائدة صلوته، و امره بالاستغفار لک و الشّفاعة فیک.

و نظر کن که فوت نشود برکات شناخت پیغمبر و رعایت حرمت و عزّت او، از تو، که اگر «عیاذا باللّه»، رعایت حرمت و عزّت او از تو فوت شود و از قدر و مرتبه او چنانکه باید جاهل باشى، هر آینه از فایده صلوة بر آن حضرت و ثواب آن محروم خواهى شد. و در سلک آنان که حضرت «شفیع المذنبین، علیه صلوة ربّ العالمین»، به حکم: وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ (محمد- 19)، مأمور است به طلب آمرزش از براى ایشان، منسلک نخواهى شد، و از شفاعت آن حضرت محروم خواهى بود.

ان أتیت بالواجب فی الامر و النّهى و السّنن و الاداب.

جزاى این شرط مقدّم است. تقدیر کلام این است که: «ان أتیت و انظر ان لا یفوتک»، یعنى: اگر خواهى که بجا آرى اوامر و نواهى الهى را، و از سنن شرع و قواعد شرع، نصیبى و بهره‏اى داشته باشى، نظر کن و جاهل مباش از مرتبه پیغمبر صلّى الله علیه و آله. و در بعضى از نسخه‏ها به جاى: «و انظر، فانظر» است و این اصرح است به مطلوب. و نیز از روى تأکید مى‏فرماید که: و تعلّم جلیل مرتبته عند الله عزّ و جلّ.

یعنى: بدان و بشناس مرتبه عظیم آن حضرت را، و از قدر تقرّب او نزد واجب الوجود غافل مباش.

                                                      مصباح الشریعة، شهید ثانی ،  ص:129 -  137