آداب شروع به نماز
ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آداب شروع به نماز

قال الصّادق علیه السّلام: إذا استقبلت القبلة فانس الدّنیا و ما فیها، و الخلق و ما هم فیه، و عاین بسرّک عظمة الله، و اذکر وقوفک بین یدیه یوم تبلو کلّ نفس ما أسلفت، و ردّوا إلى الله مولاهم الحقّ.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: هر گاه رو به قبله آوردى از براى نماز، پس باید فراموش کنى دنیا را و هر چه در دنیا است، و باز فراموش کنى خلق عالم را و آن چه خلق عالم گرفتار او هستند. حاصل: هر چه موجب غفلت است از حضرت بارى، از لوح خاطر محو کن، و به نظر بصیرت مشاهده کن بزرگوارى خداى را. و به خاطر رسان، ایستاده شدن از روى خجالت و شرمندگى، پیش روى خداى را عزّ و جلّ، در روزى که آشکار مى‏شود از براى هر نفس، هر چه کرده است در دنیا، از نیک و بد. و بازگشت همه در آن روز به جانب خداوند عالم است، که حقّ محض است و ظلم به او روا نیست.

و قف على قدم الخوف و الرّجاء.

و بایست به قدم خوف و رجا، به طریقى که ترس عذاب و امید رحمت یکسان باشد.

فإذا کبّرت فاستصغر ما بین السّموات العلى و الثّرى دون کبریائه.

یعنى: هر گاه تکبیر احترام نماز مى‏گوئى، یا هر تکبیرى که مى‏گوئى، در خاطر بگذران سهل بودن و حقیر بودن هر چه در آسمان‏ها و زمینها است، در جنب بزرگوارى خداوند عالم.

فانّ الله إذا اطّلع على قلب العبد و هو یکبّر، و فی قلبه عارض عن حقیقة تکبیره قال: یا کاذب أ تخدعنی؟! و عزّتى و جلالى لاحرمنّک حلاوة ذکرى، و لاحجبنّک عن قربى، و المسارّة بمناجاتی.

یعنى: اگر نماز گزار، در وقت تکبیر نماز گفتن، به خاطر نگذراند بزرگوارى خداى را به طریقى که دانستى، در دل او خدشه‏اى از بزرگى او باشد، یا بزرگى غیر او را در آن وقت به خاطر گذراند، خداوند عالم در جواب تکبیر او مى‏گوید که:

اى دروغگو، خدعه مى‏کنى به من؟! و فریب من مى‏دهى؟! قسم به بزرگوارى من که در مکافات این عمل تو، مبتلا کنم تو را به بلاى چندى، که آسان‏تر از همه این باشد که: محروم کنم تو را از ذکر خود، که توفیق ذکر من نیابى، نگذارم که به بساط قرب من نزدیک شوى.

و اعلم انّه غیر محتاج إلى خدمتک، و هو غنىّ عن عبادتک و دعائک، و انّما دعاک بفضله لیرحمک، و یبعدک عن عقوبته، و یبشّر علیک من برکات حنّانیّته.

یعنى: بدان، به تحقیق که خداوند عالم، محتاج نیست به خدمت تو، و او مستغنى است از بندگى تو و دعاى تو. به فضل و کرم خود، تو را خوانده است به عبادت خود، تا به وسیله عبادت، قابلیّت رحمت او بهم رسانى، به درجات عالیه بهشت فائز گردى، و از درکات جهنّم خلاصى و از برکات عطوفت او بشارت یابى.

و یهدیک إلى سبیل رضاه.

و برساند تو را به راهى که، مرضىّ خودش باشد.

و یفتح لک باب مغفرته.

و بگشاید بر تو، در مغفرت و آمرزش خود را.

فلو خلق الله عزّ و جلّ ضعف ما خلق من العوالم أضعافا مضاعفة على سرمد الابد، لکان عنده سواء کفروا بأجمعهم به او وحّدوه.

یعنى: اگر به سبیل فرض، خداوند عالم، از ابتداى عالم تا انقراض عالم، در هر قطعه‏اى از زمان، به چند برابر آن چه خلق کرده است از أصناف خلایق، ایجاد کند و همه مشرک و کافر باشند، به هیچ وجه نقصان به او راه نمى‏یابد، نه به ذات و نه به صفات او، و اگر همه مسلم و مؤمن باشند و در غایت اطاعت و انقیاد، از اطاعت و انقیاد ایشان، به هیچ نحو از انحا نفعى و کمالى از براى وى حاصل نمى‏شود. چرا که هر چه کمال او است و به او لایق است، از براى او حاصل است. چرا که قوّه و تحصیل و انتظار، نقص است و به او لایق نیست و او از صفات نقیصه، منزّه است.

فلیس له من عبادة الخلق الاّ اظهار الکرم و القدرة.

و نیست از براى خداوند عالم از عبادت و طاعت بندگان، مگر اظهار کرم و توانایى خود، که تا خلایق بدانند که پروردگار ایشان، به چه مرتبه کریم است، که به عبادت ضعیف معدودى، درجات عالیه غیر معدود، کرامت مى‏فرماید. و بدانند که قدرت او غیر متناهى است و آخر ندارد. چنانکه حدیث است که: هر که هزار آیه از قرآن تلاوت کند، مى‏نویسند ملایکه از براى او در نامه حسنات او، یک قنطار نیکوئى. و قنطار الهى چنانکه در احادیث بیان شده است، پانزده هزار مثقال است، و هر مثقال، بیست و چهار قیراط است، و هر قیراطى کوچکترش به قدر کوه احد است و بزرگترش آن قدر که پر کند میان زمین و آسمان را. پس اگر همه مکلّفین از ذکور و اناث و حرّ و عبد، یا اکثر این عمل را بجا بیاورند و مکرّر تلاوت کنند، باید ملاحظه کرد چه قدر خواهد شد؟! و از این قبیل ثواب بلکه زاید بر این، به ازاى عملهاى چند، در احادیث و کتب ادعیه مذکور است. و ممکن است که مراد از کرم و قدرت ذات اقدس الهى باشد، و تعبیر از او به کرم و قدرت به جاى کریم و قادر، به اعتبار عینیّت صفات باشد و اشاره باشد به حدیث قدسی: «کنت کنزا مخفیّا فأحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف»، یعنى: بودم من پیش از ایجاد عالم، گنج پنهانى و دوست داشتم که شناخته شوم، پس خلق کردم خلایق را تا مرا بشناسند و راه به صفات من ببرند. و این فقره، ردّ است به اشاعره که مى‏گویند: خدا را در ایجاد عالم، غرضى و مطلبى نیست و به گمان لزوم استکمال، به این ورطه افتاده‏اند و ندانسته‏اند که استکمال وقتى لازم است که فایده ایجاد، راجع به ذات‏ احدى شود. امّا هر گاه مقصود از ایجاد، استکمال غیر باشد و استکمال کمال باشد، محذور ندارد.

باید دانست که بنا بر توجیه ثانى، لازم است که اضافه اوّل، اضافه صفت باشد بر موصوف، و مراد از اضافه، موصوف باشد نه صفت. هر چند خالى از بعد نیست، چرا که کلام در عبادت است نه در عابد، هر چند قابل توجیه است. به هر تقدیر توجیه اوّل، اولى و أسلم است. و ظهور کرم و قدرت را، بنا بر توجیه اوّل، باید حمل کرد به آخرت، و به دنیا هم ممکن است، به اعتبار خبر دادن مخبر صادق، به توجیه ثانى، محمول است به دنیا چنانکه معلوم است.

فاجعل الحیاء رداء، و العجز إزارا، و ادخل تحت سرّ سلطان الله تغنم فوائد ربوبیّته، مستعینا به و مستغیثا إلیه.

پس، بگردان حیا را رداى خود، و اظهار عجز و تقصیر را، لباس خود. یعنى:

همیشه ملازم حیا باش و از اظهار عجز و تقصیر، که شعار و دثار عرفا و دوستان الهى است، فارغ مباش، که اگر در اتیان اوامر، قصورى راه یابد، و «کما ینبغی» به عمل نیاید، فی الجملة عذر داشته باشى. و داخل کن خود را در تحت سرّ سلطنت الهى. یعنى: ملتجى شو به اسرار و الطاف صمدى، و خود را در حفظ و حمایت او کش، تا از شرور و مکاید دیو لعین شیطان، نجات یابى، و از فواید موائد الهى، غنیمتهاى گوناگون به دست آرى، مدد و یارى ازو خواه و به او استغاثه کن، که فریاد رس مستغیثان و چاره ساز بیچارگان او است.

                                                    مصباح الشریعة، شهید ثانی ، ص:106 -  111