اصول کلّ معاملات دنیا
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اصول کلّ معاملات دنیا ،ارکان معامله خلایق با خالق : ،اصول معامله آدمى با نفس خود : ،اصول معامله خلایق با یک دیگر :

امام صادق ( ع )می فرمایند :

اصول المعاملات تقع على أربعة أوجه، معاملة الله، و معاملة النّفس، و معاملة الخلق، و معاملة الدّنیا.

مى‏فرماید که:

کلّ معاملات دنیا واقع مى‏شود بر چهار قسم:

یکى- معامله خلایق است با خالق.

دوم- معامله ایشان است با نفس خود.

سوم- معامله خلایق است با یک دیگر.

چهارم- معامله هر کدام است با دنیا.

امّا اصول معاملة الله فبسبعة أشیاء، اداء حقّه، و حفظ حدّه، و شکر عطائه، و الرّضا بقضائه، و الصّبر على بلائه، و تعظیم حرمته، و الشّوق إلیه.

مى‏فرماید که :

 اما ارکان معامله خلایق با خالق :

یکى- ادا کردن حقوق الهى است، از نماز و روزه و حجّ و جهاد و سایر فروع دین.

دوم- حفظ کردن حدود الهى است، و از حدود شرع تجاوز نکردن، و از وسط که مرتبه عدل است به جانب افراط و تفریط مایل نشدن.

سوم- در همه حال راضى و شاکر بودن.

چهارم- راضى بودن به قضاى الهى و به کرده او از فقر و غنا و صحّت و مرض و سایر احوالات، رضا دادن و گردن تسلیم نهادن.

پنجم- صبر کردن بر بلایا و شداید، و سختیها را به خود گوارا کردن و جزع ننمودن و شکوه به کس نکردن.

ششم- بزرگ داشتن حرمت الهى، و در جمیع حالات، بزرگى و عظمت او را متذکّر بودن.

هفتم- شوق لقاى الهى داشتن، و آرزومند لقاى رحمت او بودن. و اصول معاملة النّفس سبعة، الجهد، و الخوف، و حمل الاذى، و الرّیاضة، و طلب الصّدق، و الاخلاص، و إخراجها من محبوبها و ربطها فی الفقه.

مى‏فرماید که:

اصول معامله آدمى با نفس خود :

یکى- جهاد با نفس و همیشه او را مقهور و مغلوب خود داشتن و نگذاشتن که بر عقل مسلّط شود.

دوم- همیشه از نفس هراسان بودن، که مبادا به فریب و خدعه او ارتکاب محظورى یا ترک مأمورى نماید.

سوم- متحمّل آزار و ریاضت بودن و نفس را به ریاضت و آزار عادت دادن.

چهارم- ملازم صدق و راستى بودن، و از کذب و کجى و غدر و خدعه و حیله محترز بودن.

پنجم- در افعال و اعمال خالص بودن، و گفتار و کردار را به أغراض دنیّه دنیویّه، ملوّث نساختن.

ششم- دور داشتن نفس از لذّات و خواهشها، چه استراحت و تنعّم و انهماک در لذّات دنیا و انغمار در مرغّبات هوى، موجب طغیان نفس است.

هفتم- بستن نفس به تحصیل کمالات علمى و عملى، و از بر اکتساب اینها بذل جهد کردن، و به مضمون: «اطلبوا العلم من المهد إلى اللّحد»، عمل نمودن.

و اصول معاملة الخلق سبعة، الحلم، و العفو، و التّواضع، و السّخاء، و الشّفقة، و النّصح، و العدل و الانصات (او الانصاف).

مى‏فرماید که :

 اصول معامله خلایق با یک دیگر :

یکى- حلم، که در هنگام صدور ناملایم از کسى، حلم به کار برد و از شیوه قهر و غضب، محترز و مجتنب باشد و به تذکار مکارم اخلاق سادات دین و هادیان راه یقین، آتش غضب را به آب حلم فرو نشاند، و در مقام انتقام با کسى نباشد، و بد کار و ضایع روزگار را به منتقم حقیقى گذارد.

دوم- به فروتنى و تواضع با مردم سر کردن، و از شیمه کبر و عجب محترز بودن.

سوم- به کرم و سخا بودن و از شریطه توسّط و اقتصاد منحرف نشدن.

چهارم- با همه خلایق مهربان بودن و از عداوت و کینه و بغض، مجتنب بودن.

پنجم- معاشرت و اختلاط را از غبار نفاق و لوث تصنّع، خالص داشتن.

ششم- به صفت عدل موصوف بودن و از رذیله ظلم و ستم، تنحّى نمودن.

هفتم- ملازم خاموشى یا نصفت بودن (على اختلاف النّسخ) و به مضمون بلاغت مشحون، «من کثر کلامه کثر خطاؤه»، عمل نمودن.

و اصول معاملة الدّنیا سبعة، الرّضا بالدّون، و الایثار بالموجود، و ترک طلب المفقود، و بغض الکثرة، و اختیار الزّهد، و معرفة افاتها، و رفض شهواتها، مع رفض الرّئاسة، فإذا حصلت هذه الخصال بحقّها فی نفس، فهو من خاصّة الله تعالى، و عباده المقرّبین، و أولیائه حقّا.

مى‏فرماید که:

 اصول معامله انسان  با دنیا :

یکى- به اندک از دنیا راضى بودن و در پى بسیار نبودن.

دوم- آن چه باشد از دنیا، صرف کردن و به مصارف خیر رساندن و به اهل حاجت و فقر مدد و اعانت کردن.

سوم- آن چه نباشد طلب نکردن و در پى او نرفتن، و عمر عزیز که سرمایه تحصیل کمالات است، در تحصیل او نباختن و به قدر ضرورت راضى شدن.

چهارم- مال بسیار و اقبال دنیا را مبغوض داشتن، و ادبار او را دوست داشتن، و به قلیل او اکتفا نمودن، و شکر الهى بجا آوردن.

پنجم- به زهد و ترک دنیا و لذّات دنیا، رغبت داشتن و از حرام و شبهه مجتنب بودن.

ششم- از آفات دنیا و مهالک وى غافل نبودن.

هفتم- طبق مضمون: «کن ذنبا و لا تکن رأسا»، دنبال ریاست نرفتن و ترک ریاست و مقامات و مناصب دنیوى نمودن.

پس هر گاه حاصل شد این خصال آن چنان که باید و شاید در نفس مؤمن، پس آن مؤمن به یقین از خواصّ جناب الهى است و از بندگان مقرّب او است، چرا که دوست الهى، کسى است که محبّ محبوب الهى باشد و مبغض مبغوض او، و دنیا و علاقه به دنیا که مبغوض الهى است، مبغوض او باشد و ترک دنیا و اختیار زهد و قناعت که محبوب الهى است، محبوب او باشد و «ذلِکَ فَضْلُ الله یُؤْتِیهِ من یَشاءُ وَ الله ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ». (جمعه- 4)

                                                             مصباح الشریعة، ص:606 -  607