بیان مبرز (عزیزترین سرمایه خود که عمر است، براى او تلف می شود ؟!)
ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بیان مبرز ،عزیزترین سرمایه خود که عمر است، براى او تلف

قال الصّادق علیه السّلام: انّما سمّى المستراح مستراحا، لاستراحة الانفس من‏ اثقال النّجاسات، و استفراغ الکثیفات و القذر فیها.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: نام نهاده شده است مبرز به مستراح، از جهت استراحت نفسها از ثقل نجاستها و خالى شدن کثافتها در آن جا.

و المؤمن یعتبر بها عندها، انّ الخالص من حطام الدّنیا کذلک یصیر عاقبتها، فیستریح بالعدول عنها و ترکها، و یفرّغ نفسه و قلبه عن شغلها، و یستنکف عن جمعها و أخذها استنکافه عن النّجاسة و الغائط و القذر.

یعنى: مؤمن را سزاوار و لایق است که در مبرز، در وقت دفع شدن فضله به چشم عبرت نظر کند و به نفس خود خطاب کند و بگوید که: اى نفس، زبده و خلاصه لذّتهاى دنیا، عاقبت این است که تا از تو دفع نمى‏شود، در آزار و زحمتى، و به این عفونت است که مشاهده مى‏کنى. و هر گاه خلاصه لذّات دنیا، نتیجه‏اش این باشد، کى دنیا قابل این همه زحمت است که در تحصیل او و جمع او، کس به خود راه دهد؟! و عزیزترین سرمایه خود را که عمر است، از براى او تلف کند؟! مى‏فرماید که: مؤمن هر گاه در مثل این اوقات خود، به خود فکر کند، رفته رفته دوستى دنیا و جمع دنیا و علاقه به آن، در نظر او کم وقع و بى اعتبار مى‏شود، و شغل خود را از او قطع مى‏کند، و دیگر متوجّه او نمى‏شود و ننگش مى‏آید که پیرامون او بگردد و او را جمع کند، مثل ننگ داشتن از جمع کردن نجاست. و حدیث است که: در وقت دفع براز، فرشته‏اى گردن او را کج مى‏کند، تا نگاه به براز خود کند و ببیند و بداند که: چه بوده و چه شده است، از این جهت در آن وقت خواندن: «اللّهمّ ارزقنی الحلال و جنّبنى الحرام»، سنّت است.

و یتفکّر فی نفسه المکرّمة فی حال کیف یصیر دلیله فی حال، و یعلم انّ التّمسّک بالقناعة و التّقوى یورث له راحة الدّارین.

یعنى: نفسى که فی الجملة صفا و جلا دارد، بسا باشد که از حالت خسیس، چنانکه دانستى، راه برد به حالت شریف، و به اندک تأمّل و تدبّر، بداند که تمسّک و تشبّث به قناعت و تقوى، مورث راحت دنیا است و آخرت.

و انّ الرّاحة فی هوان الدّنیا و الفراغ من التّمتّع بها، و فی ازالة النّجاسة من الحرام و الشّبهة.

و نیز خواهد دانستن که، توشه قیامت سهل گرفتن دنیا است و دست برداشتن از تمتّعات دنیا، و له کردن و دورى کردن از نجاست حرام و شبهه. و هر گاه کم اعتبارى دنیا و پستى او، به او ظاهر شد، هرگز عجب و تکبّر به خود راه نمى‏دهد، و ملازم عجز و شکستگى مى‏شود. چنانکه مى‏فرماید: فیغلق عن نفسه باب الکبر بعد معرفته ایّاها.

پس مى‏بندد بر نفس خود، در کبر و عجب را، بعد از آن که شناخت مهالک و آفات دنیا را.

و یفرّ من الذّنوب و یفتح باب التّواضع و النّدم و الحیاء.

و از معاصى گریزان مى‏شود و مى‏گشاید به خود در تواضع و ندامت و حیا را.

و یجتهد فی اداء أوامره، و اجتناب نواهیه، طلبا لحسن المآب و طیب الزّلف، و یسجن نفسه فی سجن الخوف و الصّبر و الکفّ عن الشّهوات، الى ان یتّصل بأمان الله فی دار القرار.

مى‏فرماید که: هر گاه کسى، راه به حقارت دنیا و معایب او برد و ترک تعلّقات دنیا کرد و قرب الهى را نصب العین خود کرد، البتّه در اداى اوامر و اجتناب از مناهى، «کما ینبغی»، بذل جهد خواهد نمود و نفس خود را در زندان خوف و صبر، مقیّد و محبوس خواهد داشت و تا وقت ادراک رحمت الهى و وصول به سراى باقى، دیگر متوجّه لذّات دنیا نخواهد شد و پیرامون او نخواهد گشت.

و یذوق طعم رضاه.

تا وقتى که بچشد لذّت رضاى الهى را.

فانّ المعوّل على ذلک و ما عداه لا شی‏ء.

چرا که آن چه به کار آدمى مى‏آید و اعتبار و اعتماد به او هست، تحصیل رضاى الهى است، و هر چه غیر او است، لغو محض و نابود صرف است.

                        ترجمه مصباح الشریعة، ص:84 -  87