حقیقت شکر
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حقیقت‏ شکر ،هر بلیّه، مشتمل است بر چهار نعمت:

قال الصّادق علیه السّلام: فی کلّ نفس من أنفاسک شکر لازم، بل ألف او اکثر.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: در هر نفسى از نفسهاى تو، شکرى لازم است و نفع آن شکر، عاید به تو مى‏شود. چه یک شکر، بلکه هزار و بیشتر..

و ادنى الشّکر رؤیة النّعمة من الله، من غیر علّة یتعلّق القلب بها دون الله عزّ و جلّ.

یعنى: پست‏ترین مرتبه شکر الهى، دیدن نعمتها است از جانب خداى تعالى و او را منعم حقیقى دانستن، خواه نعمتهاى داخلى، مثل: وجود و حیات و علم و قدرت، و مانند اینها، و خواه خارجى، مثل: أفلاک و انفس و بسایط و مرکّبات، و غیر اینها. و غیر او را موجد مستقلّ در ایجاد هیچ چیز ندانستن، و این ردّ است بر بعضى از مذاهب باطله، مثل اهل تنجیم و حکماى طبیعیّین و الهیّین «غیر محقّقین».

بلکه وجود همه ممکنات را، خواه جواهر و خواه اعراض، باید نسبت داد به واجب الوجود، و او را موجد و مؤثّر دانست، بعضى به واسطه و بعضى بى واسطه. مگر افعال اختیاریّه عباد که مستند به ایشان است، و اقدار و تمکین، باز از واجب. از جمله شکر الهى، راضى شدن است به کرده خدا و داده وى، و در هیچ حال شاکى نبودن، چنانکه فرموده است که: و الرّضا، بما اعطى.

یعنى: راضى بودن به آن چه خدا داده است.

و الاّ یعصیه بنعمته، او یخالفه بشی‏ء من امره و نهیه، بسبب نعمته.

و باز از جمله شکر الهى، عصیان نکردن او است به نعمت او. یعنى: نعمت او را به معصیت صرف نکردن، نه نعمتهاى داخلى، مثل آن که اعضا و جوارح و قوا را به غیر آن چه باید کار فرمود، کار نفرماید. و به نعمتهاى خارجى مثل آن که مال را در مصارف نامشروع صرف نکند و اسراف در او جایز نداند.

حاصل آن که، شکر نه همین گفتن «شکرا للَّه» است، بلکه حقّ شکر آن است که، جوارح و اعضا را به غیر آن چه لایق به او است و شغل او است، مشغول ندارد.

مثل آن که شغل «زبان» آن است که: به حقّ متکلّم باشد، یا واجب یا سنّت یا مباح، و از غیر اینها، مثل: خبث و هجو و فحش و غیبت، مجتنب و ساکت باشد.

و حقّ «سمع»، آن که: به شنیدن قرآن و حدیث و مسائل شرعی و مدح انبیا و اوصیا و امثال اینها، مشغول باشد و از شنیدن لغو و هجو و خبث و غیبت و کذب، محترز باشد.

و حقّ «چشم»، آن که: به نظر عبرت به مخلوقات نظر کند و به تلاوت قرآن و حدیث و مانند اینها، مشغول شود و از نظر کردن به حرام و اسباب و امتعه ملوک و اهل دنیا، از روى میل و خواهش، خود را باز دارد. و دل را به یاد خدا و به تحصیل علوم دینیّه و معارف الهیّه متوجّه سازد، از فکرهاى واهیه و شغلهاى زایفه، احتراز نماید. و به همین قیاس (سایر اعضاء).

و کن للَّه عبدا شاکرا على کلّ حال، تجد الله ربّا کریما على کلّ حال.

یعنى: باش تو خداى را، بنده‏اى شاکر در همه حال، در وسعت و تنگى، صحّت و خستگى، تا بیابى او را ربّ کریم. یعنى: هر گاه تو شکر نعمت او بجا آوردى و در هیچ حال، دقیقه‏اى از شکر گزارى فرو گذار نکردى، هر آینه لطف و کرم او شامل حال تو مى‏شود، و در جمیع حالات مشمول عواطف او خواهى شد. چنانکه فرموده: لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ (إبراهیم- 7) یعنى: اگر شما شکر نعمت من بجا مى‏آرید و نعمتهاى مرا در مصارف خیر صرف مى‏کنید، و به ارباب حاجت به قدر مقدور، مدد و اعانت مى‏نمائید، من زیاد مى‏کنم نعمتهاى شما را. و اگر «عیاذا باللّه» کفران مى‏ورزید، نعمتهاى مرا به خلق ظاهر نمى‏کنید، با وجود قدرت و مکنت، به واسطه خوف پریشانى، در خورش و پوشش به خود و به عیال و متعلّقان، تنگ مى‏گیرید، و به فقرا إحسان نمى‏نمائید، پس بترسید از عذاب من، که عذاب من سخت است که: إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ (إبراهیم- 7).

و لو کان عند الله عبادة، یتعبّد بها عباده المخلصون أفضل من الشّکر على کلّ حال، لاطلق لفظه فیهم من جمیع الخلق بها، فلمّا لم یکن افضل منها، خصّها من بین العبادات، و خصّ أربابها، فقال تعالى: غرض از این بیان، زیادتى مرتبه شکر است بر سایر عبادات، و مى‏فرماید که: اگر مى‏بود نزد خداوند عالم، عبادتى و عملى فاضل‏تر از شکر، هر آینه او را جارى مى‏کرد در میان خلایق. پس چون شکر، فاضل‏تر از همه است، پروردگار عالم تخصیص داد او را به ذکر کردن در قرآن عزیز، و فرمود که: وَ قَلِیلٌ من عِبادِیَ الشَّکُورُ (سباء- 13).

یعنى: کم است در میان بندگان من شکور، و «شکور» صیغه مبالغه است. یعنى:

بسیار شکر کننده و نیک شکر کننده. یعنى: کسى که موصوف باشد به این صفت، کمیاب است. چرا که دانستى که «شکر» اطاعت کردن مولى، به جمیع جوارح و اعضا، در سرّ و علانیه. و ظاهر است که عبادت چنینى، بسیار کم و نادر است.

و در میان علما، خلاف است که به ازاى شداید و مصائب و محن، آیا شکر لازم است یا صبر؟ بعضى مى‏گویند که: شداید و محن دنیا، چون از جنس نعمت نیست و شکر در برابر نعمت است، پس آن چه به ازاى اینها لازم است، صبر است نه شکر. و بعضى مى‏گویند که: چون در جنب هر محنتى نعمتى است، پس به ازاى آن نعمت که در جنب محنت است، شکر واجب است. چنانکه بعضى گفته‏اند که: هر بلیّه، مشتمل است بر چهار نعمت:

یکى- دنیوى بودن، نه اخروى.

دوم- آن که عظیم‏تر از این نیست، با آن که ممکن بود که از این عظیم‏تر باشد.

سوم- آن که موافق رضاى الهى است.

چهارم- امید ثواب و عوض است، در آخرت.

و بعضى دو نعمت دیگر بر او افزوده‏اند:

یکى- زایل شدن این محنت.

دوم- از جانب خدا بودن.

و بعضى مى‏گویند که: سختیهاى دنیا، نعمت است حقیقتا، چرا که به ازاى این محنتها و مصائب، در عاقبت منافع عظیمه و مثوبات جزیله مقرّر است. که مشقّت این شدائد و محن، در جنب آن عوضها محو و مضمحلّ است. مثل طبیبى که از براى دفع کوفت صعبى، دواى کریه به مریض دهد و فصدش فرماید، هر چند دوا کریه است و فصد و حجامت زحمت، امّا در جنب شفا و عافیت، نعمت است. پس به ازاى اینها، شکر لازم است نه صبر تنها. و مؤیّد این، از حضرت پیغمبر صلّى الله علیه و آله مروى است که در محنت مى‏گفته‏اند: «الحمد للَّه على ما ساء و سرّ».

و نیز در میان علما، خلاف است که فضیلت شکر بیشتر است یا صبر؟ بعضى بر آن هستند که شکر افضل است و مرتبه شاکر از مرتبه صابر، بلندتر است. و دلیل ایشان، آیه مذکور است و نیز در تعریف حضرت نوح صلّى الله علیه و آله، حضرت بارى «عزّ اسمه» فرموده است که: إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُوراً (إسراء- 3)، و در تعریف حضرت إبراهیم صلّى الله علیه و آله فرموده است که: شاکِراً لِأَنْعُمِهِ (نحل- 121).

و دلیل دیگر، قول مشهور است که: «ان أنعم فاشکر، احبّ إلىّ من ان ابتلى فاصبر»، یعنى: اگر نعمت داده شوم من و شکر آن نعمت بجا آرم، به از آن است که مبتلى شوم به بلایى و صبر کنم.

و بعضى مى‏گویند که: مرتبه صبر، بلندتر از مرتبه شکر است و ثواب آن بیشتر، چرا که مشقّت صبر عظیم‏تر است، پس به مقتضاى: «افضل الاعمال أحمزها»، ثواب صبر، بیشتر باشد و مرتبه او فاضل‏تر. و دیگر آن که خداى تعالى تعریف صبرکرده است و فرموده که: إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ (زمر- 10)، و نیز فرموده است که: وَ الله یُحِبُّ الصَّابِرِینَ (آل عمران- 146)، امّا حقّ آن است که هر صابر، شاکر است و هر شاکر، صابر، چرا که معنى شکر، تعظیم منعم است و بازداشتن نفس از عصیان منعم. پس شاکر از آن حیثیّت که تعظیم منعم کرده است، شاکر است و از آن حیثیّت که منع نفس کرده است از عصیان، و خلاف رضاى او به عمل نیاورده است، صابر است. از اینجا رسید که هر شاکر، صابر است. امّا بیان عکس که هر صابر، شاکر است، آن است که صبر نمى‏باشد مگر در برابر محنتى، و هر محنت چنانکه مذکور شد، یا نفس نعمت است یا متضمّن نعمت و در برابر نعمت، شکر لازم. پس بنا بر این هر صابر، شاکر باشد و از این تحقیق، جواب خلاف اوّل هم ظاهر شد، چرا که هر گاه هر شاکر، صابر باشد و هر صابر، شاکر و هیچیک از هم جدا نباشند، پس نزاع میان فریقین نیست مگر لفظى، نه معنوى.

و تمام الشّکر اعتراف لسان السّرّ خاضعا للَّه تعالى، بالعجز عن بلوغ ادنى شکره، لانّ التّوفیق للشّکر نعمة حادثة، یجب الشّکر علیها، و هی اعظم قدرا و اعز وجودا من النّعمة الّتی من أجلها وفّقت له، فیلزمک على کلّ شکر شکر اعظم منه، الى ما لا نهایة له.

مى‏فرماید که: فرد کامل شکر، اعتراف کردن است از روى عجز و انکسار، به عاجز بودن خود از رسیدن به کمترین پایه‏اى از مراتب شکر، و به مقتضاى: «العجز عن درک الادراک ادراک»، اظهار عجز خود کردن و از روى عجز و نیاز، به جناب او نالیدن و عرض کردن که: خداوندا، مرا قدرت و توانایى کمترین پایه شکر تو نیست و قدرت اداى شکر یک نعمت تو ندارم، چه جاى بیشتر. چرا که در اداى شکر یک نعمت از نعمتهاى تو، محتاجم به توفیق دادن تو مرا بر اداى آن شکر، و آن توفیق هم، نعمتى است از جانب تو به من، به ازاى او هم شکرى لازم، و همچنین. و توقّع از جناب تو، آن است که فراخور حوصله و قدرت ما، با ما سلوک کنى و زاید بر او از ما نطلبى.

مستغرقا فی نعمه، قاصرا عاجزا عن درک غایة شکره.

و نیز از جمله شکر الهى، اعتراف نمودن شاکر است به آن که او، مستغرق نعمتهاى او است و در هیچ آنى از آنات نیست که به نعمتهاى جسیمه او، متنعّم و به تفضّلات عظیمه او، متفضّل نباشد.

و انّى یلحق شکر العبد نعمة الله؟ و متى یلحق صنیعه بصنیعه؟ و العبد ضعیف لا قوّة له ابدا الاّ باللّه.

یعنى: کجا مى‏رسد شکر بنده ضعیف، به پایه نعمت جسیم عظیم الهى؟! و کى مى‏تواند رسید کار بنده که شکر باشد، به کار الهى که نعمت باشد؟! چرا که بنده حقیر و ضعیف است و در نهایت ناتوانى، و خداوند عالم بزرگ است و در غایت بلندى. چنانکه میان خودشان مناسبت مفقود است، در میان فعلشان نیز، ملایمت معدوم است. و چنانکه او غنىّ مطلق است، این محتاج مطلق است، و قدرت هیچ کار ندارد، مگر به مدد او. پس با وجود این همه مباینت، چه طور فعلش مناسب فعل او باشد؟! و کارش ملائم کار او؟! و الله غنىّ عن العبد، قوىّ على مزید النّعم على الابد، فکن للَّه عبدا شاکرا.

یعنى: چون، دانستى که خداوند عالم غنىّ مطلق است و انحاى احتیاج از او مسلوب است، پس به طاعت و بندگى بنده، احتیاج ندارد. و چون قادر مطلق است و به همه ممکنات توانا است، قدرت دارد بر زیاد کردن نعمتهاى بندگان. پس هر گاه خداوند عالم، غنىّ مطلق باشد و تو در جمیع چیزها محتاج به او باشى و او از تو مستغنى باشد، پس بر تو لازم است که، دقیقه‏اى از شکر گزارى او فرو نگذارى، و به هر چه مأمورى بجا آرى، تا کارهاى تو از او ساخته گردد. و در دنیا مخذول و در آخرت مغبون نباشى. و به این معانى مذکوره اشاره کرد و گفت: على هذا الأصل ترى العجب.

یعنى: هر گاه تو به این اصل عمل کردى و شکر نعمت الهى بجا آوردى، مى‏بینى عجب، که در شکر، برکت در مال و عمر باشد و در کفران خسران و نقصان، چنانکه به تفضیل مذکور شد.

                   مصباح الشریعة، شهید ثانی ، ص:61 -  69