و الحبّ فرع المعرفة( دوستی الهی فرع بر معرفت حق تعالی )
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: و الحبّ فرع المعرفة( دوستی الهی فرع بر معرفت حق ،فدلیل الخوف الهرب، و دلیل الرّجاء الطّلب ،و دلیل الحبّ ایثار المحبوب على ما سواه ،و إذا وجد حلاوة الرّجاء طلب

یعنى: دوستى الهى فرع معرفت است و به قدر معرفت و شناسائى به حضرت بارى، دوستى وى حاصل است و شیوه اطاعت و بندگى که از فروع محبّت است به قدر محبّت به عمل مى‏آید.

فدلیل الخوف الهرب، و دلیل الرّجاء الطّلب.

یعنى: نشانه خوف الهى دورى کردن است از معاصى، و اجتناب نمودن از مناهى، و تحصیل ربط به بارى، و نشانه رجا و امیدوارى به رحمت الهى، طلبیدن‏ مغفرت و آمرزش است از جانب او، به وسیله عبادت و بندگى.

و دلیل الحبّ ایثار المحبوب على ما سواه.

و نشانه دوستى، اختیار کردن رضاى محبوب است بر هر چه غیر او است. پس دلیل دوستى خدا، بر گزیدن دوستى او است بر همه کاینات و قطع کردن میل و خواهش از غیر او، هر چه باشد. پس با میل به دنیا و خواهش دنیا و علاقه به آن، دعوى دوستى الهى از قبیل جمع بین الضدّین است و محال.

فإذا تحقّق العلم فی الصّدر خاف.

چون معلوم شد که خوف الهى به قدر علم و دانش است، پس هر گاه ثابت شد در سینه مؤمن، علم به بزرگوارى خداى تعالى، و مراتب حشر و نشر و ثواب و عقاب، در دل وى جا کرد به سبب این علم، حاصل مى‏شود فی الجملة، ترس و بیم الهى در دل وى.

و إذا صحّ الخوف هرب.

و هر گاه صحیح شد ترس الهى در دل او، گریزان مى‏شود از غیر خدا و از مردم تنفّر مى‏کند و به مقتضاى: «فرّ من النّاس فرارک من الأسد»، عمل خواهد کرد، یا مى‏گریزد از ارتکاب گناه و نافرمانى الهى، چرا که ارتکاب معصیت از عدم خوف ناشى مى‏شود، چنانچه گذشت.

و إذا هرب نجا.

یعنى: هر گاه گریخت از هر چه موجب دورى است از خداى تعالى، نجات یافت از مهالک دنیا و آخرت.

و إذا أشرق نور الیقین فی القلب شاهد الفضل.

یعنى: هر گاه از مرتبه علم، ترقّى کرد و به مرتبه یقین رسید و نور یقین در دل او تابید و ثابت و راسخ شد، در این حالت مى‏یابد در خود فضیلتى و نورى که پیشتر نبود و به حکم: «من تقرّب إلىّ بشبر تقرّبت إلیه بشبرین»، به سبب تحصیل یقین زیادة از اوّل، مشمول عواطف الهى خواهد شد.

و إذا تمکّن منه رجا.

و هر گاه صفت یقین، متمکّن و راسخ شد در قلب مؤمن، حاصل مى‏شود از براى او، امید رسیدن به مطلوب حقیقى و قرب به جناب او.

و إذا وجد حلاوة الرّجاء طلب.

و هر گاه یافت حلاوت رسیدن به مطلوب را، طلب مى‏کند مطلوب خود را که قرب الهى باشد، از سر شوق و جدّ تمام، و به حکم: «من طلب شیئا و جدّ وجد، و من قرع بابا و لجّ ولج»، به امید رسیدن به مطلوب «آنا فآنا»، سعى او زیاد مى‏شود.

         وعده وصل، چون شود نزدیک             آتش شوق تیزتر گردد

 و إذا وفّق للطّلب وجد.

و هر گاه توفیق طلب مطلوب، او را حاصل شد و خود را در بحر مبادى حصول مطلوب، که ریاضات و مجاهدات نفس است انداخت و از سر لذّات جسمانى و کدورات هیولانى بر خاست، دریافته است مطلوب خود را، و به دست آورده است، محبوب خود را.

و إذا تجلّى ضیاء المعرفة فی الفؤاد هاج ریح المحبّة.

یعنى: هر گاه عارف، حجب ظلمانى را از لوح نفس خود، محو کرد و نور معرفت الهى در دل او متجلّى شد، به حرکت مى‏آید نسیم محبّت الهى، و نفحات الطاف ربّانى در دل او، وزیدن مى‏گیرد.

و إذا هاج ریح المحبّة استأنس «فی» ظلال المحبوب.

و هر گاه وزیدن گرفت نسیم محبّت الهى در دل عارف، حاصل مى‏شود انس به جناب احدیّت، و از غیر او متوحّش مى‏شود و در سایه عطوفت محبوب حقیقى و معشوق تحقیقی و همنشین بى آزار و مونس بى نفاق بى شوب آلام، فرحناک و شادان خواهد زیست و در میان مردم از بابت حیوان وحشى متنفّر و گریزان خواهد شد. «رزقنا الله هذه المرتبة، بحقّ النّبیّ و الائمّة».

و اثر المحبوب على ما سواه.

و اختیار خواهد کرد محبوب حقیقى را که محبّت الهى باشد و قرب به جناب او، بر هر چه غیر او است.

و باشر أوامره و اجتنب نواهیه.

و هر گاه به مرتبه قرب رسید و لذّت آن را ادراک کرد، دیگر چه احتمال دارد که سر از اطاعت او بپیچد و در امتثال اوامر و نواهى او، انحراف جایز داند. بلکه از روى شوق و رغبت تمام، امتثال جمیع اوامر و اجتناب از جمیع مناهى خواهد کرد، اوامر خواه واجب باشد و خواه سنّت، نواهى خواه حرام باشد و خواه مکروه، عموم مستفاد است از جمع مضاف، که به اتّفاق اهل عربیّت، جمع مضاف مفید عموم است، بلکه اعمّ از این نیز مى‏توان فهمید که عموم توجّه باشد به جناب احدیّت و عدم غفلت از او مطلقا، و دوام ذکر و مراقبه که از اواسط احوال سالک است، عبارت از این مرتبه است.

و إذا استقام على بساط الانس بالمحبوب مع اداء أوامره و اجتناب نواهیه، وصل إلى روح المناجاة.

و هر گاه متمکّن شد عارف، بر بساط انس با محبوب حقیقى، و اوامر و نواهى او را به عمل آورد، رسیده است به کیفیّت مناجات الهى، و لذّت مناجات او را ادراک کرده است و رسیده است به مرتبه‏اى که ترک عبادت از براى او، از قبیل جدا شدن ماهى است از آب. و از این کلام مستفاد شد که کسالت و کاهلى در عبادت، دلیل دورى است از جناب احدیّت، و میل و رغبت به آن، دلیل قرب و علامت توجّه. چنانکه از حضرت ختمى پناه (علیه و آله صلوات الله) مروى است‏ که در وقت دخول اوقات نماز، به بلال مى‏فرموده است که: «أرحنا یا بلال»، یعنى:

به راحت انداز ما را اى بلال، یعنى: اذان گو تا ما به عبادت حقّ که راحت و لذّت ما در او است، مشغول شویم. از براى زیادتى توضیح، از براى هر کدام از اصول ثلاثه، مثالى ذکر کرد و گفت: و مثال هذه الأصول الثّلاثة: کالحرم و المسجد و الکعبة.

یعنى اصول ثلاثه که ذکر شد، مانند حرم (کعبه) و مسجد الحرام و کعبه‏اند.

فمن دخل الحرم امن من الخلق.

یعنى: هر که خوف الهى دارد، مانند کسى است که داخل حرم کعبه شده باشد، چنانکه او از آزار مردم ایمن است، صاحب خوف الهى هم به سبب خوف الهى و به سبب اتیان به اوامر و نواهى، از عذاب الهى ایمن است.

و من دخل المسجد امنت جوارحه ان یستعملها فی المعصیة.

یعنى: چنانکه هر که داخل مسجد الحرام مى‏شود، ایمن است اعضا و جوارح او از ارتکاب معصیت، همچنین کسى که صاحب رجا و حسن ظنّ است به حضرت بارى (عزّ اسمه)، ایمن است اعضا و جوارح او، از ارتکاب معصیت، چرا که رجائى که ممدوح است، رجائى است که از خوف الهى خالى نباشد و خوف الهى مانع است از ارتکاب قبایح و مناهى، این شرح بنا بر آن است که: لفّ و نشر مرتّب باشد و فقره اوّل از براى خوف باشد و ثانى از براى رجا و ثالث از براى حبّ، هر چند که ثانى از براى ثالث مناسب‏تر است، و ممکن است که مجموع سه چیز، از براى هر کدام از خوف و رجا و محبّت باشد و این احتمال ظاهرتر است، چنانکه معلوم است.

و من دخل الکعبة امن قلبه من ان یشغله بغیر ذکر الله.

یعنى: چنانکه هر که داخل کعبه مشرّفه مى‏شود، ایمن است دل او از توجّه کردن‏ به غیر خدا، به غیر ذکر خدا، متوجّه هیچ چیز نمى‏شود. همچنین هر که حبّ حبّ خدا را در مزرعه دل خود کاشت، البتّه هرگز از ذکر خدا غافل نمى‏شود.

فانظر ایّها المؤمن فإن کانت حالتک حالة ترضاها لحلول الموت، فاشکر الله على توفیقه و عصمته.

پس نظر کن تو اى مؤمن به نفس خود، اگر مى‏بینى خود را به حالتى که راضى توانى شد به موت و نزول موت به تو، و از أهوال آخرت و از عذاب و عقاب آن روز، فی الجملة خاطرت جمع است، پس خوشا حال تو که این علامت قوّت ایمان است و نشانه اجتناب از معاصى است، شکر کن خدا را که تو را از ارتکاب قبایح محافظت کرده و به اتیان اوامر، توفیق داده، چرا که تمنّاى موت و رضا به آن، نشانه سعادت و نیکبختى است، چنانکه از أبو ذر رحمه الله پرسیدند که: چرا چنین است که بعضى از مرگ و مردن مى‏ترسند و از حلول آن خائف و هراسان هستند، و بعضى راضى‏اند، بلکه آرزو دارند؟ جواب گفت که: آنان که از مرگ مى‏ترسند.

کسانى‏اند که دنیاى ایشان معمور است و آخرت ایشان خراب، و معلوم است که انتقال از معموره به خرابه، موجب خوف و ترس است و آنان که از موت راضى‏اند و آرزوى آن دارند، آخرت ایشان معمور است و دنیاى ایشان خراب، و از این جهت حیات ایشان در موت است و موت ایشان در حیات. و حدیث: «الدّنیا سجن المؤمن و جنّة الکافر»، شاهد بر این است. منقول است که حضرت امیر مؤمنان، (علیه و آله صلوات الرّحمن)، بعد از ضرب ابن ملجم، (علیه قعر درکات النّیران)، فرمودند که: «فزت بربّ الکعبة»، یعنى: خلاص شدم و نجات یافتم از زحمت دنیا، قسم به ربّ کعبه، حاصل تمنّاى موت و عدم خوف از آن، دلیل قوّت ایمان است و خوف علامت ضعف. آن چه از حضرت امام زین العابدین علیه السّلام مروى است که:

هر گاه جنازه‏اى مى‏دیده‏اند، مى‏گفته‏اند: «الحمد للَّه الّذی لم یجعلنی من السّواد المخترم»، یعنى: شکر خداى را که نگردانید مرا مرده، به حسب ظاهر منافات دارد با احادیث مذکوره، و دفع منافات ممکن است به این طریق باشد که، دنیا چون دار تکلیف است و مخلوط و مشوب است به آلام و کدورات، و همیشه باید آدمى در دنیا در مقام منع و زجر نفس باشد از ارتکاب مناهى، از این حیث مى‏تواند که حیات مرغوب نباشد، بلکه مرجوح باشد، و موت به واسطه اشتمال بر خلاصى از این کدورات، مرغوب و راجح باشد، و از این حیثیّت که حیات دنیا سبب تحصیل استعداد کمالات باقیه اخروى است و باعث ادراک درجات بهشت است، حیات دنیا مرغوب باشد، و موت به واسطه اشتمال بر عقبات و أهوال عظیمه قبل از موت و بعد از موت، مرغوب نباشد بلکه مرجوح باشد، چنانکه حدیث است که حضرت امام حسن علیه السّلام در مرض موت بسیار مى‏گریسته است و اضطراب مى‏نموده‏اند. از او سؤال کردند که شما را با وجود قرب و منزلت نزد خدا و پیغمبر صلّى الله علیه و آله و سلّم، این همه استغاثه از بهر چیست؟ حضرت فرمود که: اضطراب من از دو چیز است، یکى فراق احبّه، و دیگرى هول مطّلع، یعنى رستخیز و روز محشر.

و ان تکن الأخرى فانتقل عنها بصحّة العزیمة، و اندم على ما سلف من عمرک فی الغفلة.

و اگر بعد از رجوع به نفس خود، حال خود را نه چنان بینى که در آن حالت، راضى به موت توانى بود، پس از این حالت بد، نقل کن و از اعمال و افعال قبیحه خود، توبه کن، و هر چه را که تدارک ممکن است، مثل حقّ النّاس، تدارک کن، و از هر چه ممکن نیست، نادم و پشیمان باش، که عدم خواهش موت، نشانه آلودگى و قساوت قلب است.

و استعن باللّه على تطهیر الظّاهر من الذّنوب، و تنظیف الباطن من العیوب.

و مدد و یارى خواه از حضرت بارى تعالى، که تا پاک گرداند ظاهر تو را از ارتکاب آثام، و پاکیزه دارد باطن تو را از عیب قساوت و آلودگى.

و اقطع زیادة الغفلة من قلبک. و قطع کن زیادت غفلت را از دل خود، و هرگز از یاد موت غافل مباش، قید «زیادة» در متن، اشاره به آن است که بعضى از غفلتها از لوازم بشریّت است و احتراز از آنها ممکن نیست، مثل غفلتى که سانح شود از ارتکاب مباحات، مثل اکل و شرب و جماع و امثال اینها، پس غفلتى که امر کرده است به قطع از آن، غفلتى خواهد بود که زاید بر این و غیر این باشد و آن نیست مگر مسامحه در واجبات و منهیّات، و ممکن است که اضافه بیانى باشد.

و اطف نار الشّهوة من نفسک.

و خاموش کن، آتش شهوت را از نفس خود و در پى لذّات نفسانى مباش.

                        مصباح الشریعة، شهید ثانی ،ص:15 -  23