کنترل جمعیت یا انقراض نسل
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: کنترل جمعیت یا انقراض نسل ،جاهلیت امروز ،دیه سقط جنین ،حکم پزشک قاتل

یکى از خطاهاى بزرگ مسئله ى تحدید نسل  در بین خانواده ها  بود .مسئولین کشور در این اشتباه سهیمند، این را خداى متعال و تاریخ باید بر ما ببخشد. نسل جوان را باید حفظ کرد. با این روند کنونى اگر ما پیش برویم کشور پیر خواهد شد. خانوادهها، جوانها باید تولید مثل را زیاد کنند؛ نسل را افزایش دهند. این محدود کردن فرزندان در خانهها، به این شکلى که امروز هست، خطاست. این نسل جوانى که امروز ما داریم، اگر در ده سال آینده، بیست سال آینده و در دورهها و مرحلههاى آیندهى این کشور بتوانیم آن را حفظ کنیم، همهى مشکلات کشور را اینها حل میکنند؛ با آن آمادگى، با آن نشاط، با آن شوقى که در نسل جوان هست، و با استعدادى که در ایرانى وجود دارد.
گزارشی از کنترل (کاهش) جمعیت در ایران:
سال۱۳۶۸ پایان جنگ ۸ ساله
و اجرای سیاست کنترل جمعیت توسط دولت کارگزاران
توضیح: جمعیت ایران قبل از پیروزی انقلاب ۳۶میلیون نفر بودند و پس از پایان جنگ به حدود دو برابر یعنی ۶۵میلیون نفر رسید. دولت کار گزاران در قدمی شتاب زده سیاست کنترل جمعیت را که یک فرهنگ کاملا غربی و تحمیلی به ایران بود به مورد اجرا گذاشت در حالی که به عوارض جبران ناپذیر آن هیچ توجهی نکرد و به توصیه دلسوزان و علمای دین عمل نکرد.
هزینه­ های اجرای طرح:
کمک­های بلاعوض سازمان ملل­­­؛
پرداخت وام از صندوق بین المللی پول؛
تصویب بودجه کنترل جمعیت ( توسط دولت کارگزاران)
سؤال اساسی : به راستی چگونه ممکن است کشوری که از ابتدای استقلال خود در تحریم های بین المللی قراردارد و تحت قشار سازمان های بین المللی است به یکباره مورد توجه قرار می گیرد و یا پرداخت کمک های بلاعوض و وام های کلان به اجرای سیاست کنترل جمعیت تشویق می شود.
شرایط پرداخت وام های بین المللی چیست؟
۱٫ کنترل جمعیت
نحوه اجرای طرح:
۱- تاسیس خانه­های بهداشت در  سراسر کشور تا عمق روستاهای دور افتاده و تحویل وسایل جلوگیری، مانند:
    قرص
    آمپول
    نصب iud برای زنان
    جراحی و عقیم سازی مردان
    دیگر وسایل جلوگیری
در برخی روستاها هفته ایی یک مرتبه از شهر آمبولانساعزام شده و زنان و مردان را برای عقیم سازی روانه شهر نموده و پس از عمل جراحی باز می گرداندند!!
۲- سیاست­های تنبیهی:
    عدم پرداخت کوپن برای فرزندان چهارم به بالا؛
    بیمه ننمودن فرزندان چهارم به بالا؛
    مشکلات ثبت احوال و دریافت شناسنامه؛
متاسفانه دولت وقت به موارد قبل اکتفا نکرد و با سیاستهای تنبیهی خانواده ها را تحت فشار مضاعف قرار داد.
۳- تبلیغات فروان و گسترده:
    رسانه­ ها
    نشریات، مجلات و…؛
    کتاب­های درسی و جزوات…؛
در برخی از سریال های تلوزیونی  خانواده های پرجمعیت را به تمسخر گرفتند مانند: آقای گرفتار و در برخی از آن ها تحقیر شدند، مقالات و طنز ها و مطالب جهت دار و هدف دارد در مجلات و روزنامه ها نیز به آن اضافه شد تا این باور غلط را به جامعه القاء کند که خانواده پر جمعیت یک خانواده کم فرهنگ و بی کلاس است و یک خانواده کوچک یک یا دو فرزند، خانواده ای با فرهنگ و با کلاس است
۴- آموزش گسترده:
    القاء غیر مستقیم در کتب درسی دانش­آموزان؛
     تدریس یک واحد درسی در دانشگاه­ها به­عنوان تنظیم خانواده؛
    برگزاری کلاس­های ویژه برای عروس و دامادها؛
در کتاب های درسی آموزش و پرورش یک خانواده همواره با یک یا دو فرزند به تصویر کشیده شد تا دانش آموزان نیز بیاموزند که خانواده یعنی یک یا دو فرزند ونه بیشتر!!!.
سیاست کنترلف جمعیت با چنان جذابیت و موفقیتی اجرا شد که سازمان ملل به دکتر مرندیوزیر بهداشت دولت کارگزاران هدیه ویژه ای تقدیم می کند!!چرا؟؟
عروس و دامادهای جوان که برای آزمایش خون مراجعه می کردند مجبور بودند در کلاس آموزشی نیز شرکت کنند که در آن روش های جلوگیری و استفاده از قرص ها و نحوه عقیم سازی آموزش داده می شد.
نتیجه اجرای طرح:
الف: کوتاه مدت:
    عقیم سازی میلیون­ها زن و مرد در سراسر کشور؛
    عوارض جسمی فروان ناشی از عقیم سازی مردان و زنان و استفاده از داروهای مختلف؛
    قتل عام گسترده نوزادان(سقط جنین)
بسیاری از زنان که مورد عمل جراحی عقیم سازی و نصب دستگاه iud در رحم قرار گرفته اند از اثرات نامطلوب ناشی از آن رنج می برند و برخی از آن ها دچار پاری جداره های رحم شده و چندین نوبت با هزین های خود مورد عمل جراحی قرار گرفتند.
ضمن آن که استفاده از برخی دارو ها نیز عوارض نا مطلوب دیگری را به دنبال داشته است در مورد عقیم سازی مردان نیز با وجودی که پزشک او اعلام می دارند هرزمانی که شخص عقیم شده بخواهد می تواند به حالت اولیه برگردد تجربه نشان داده که این مسئله درواغ محض بود ه و اکثر قریب به اتفاق آنان دچار عقیمی دائم می شوند .
سقط جنین: یکی از علت های سقط جنین در موورد خانواده هایی است که به طرز ناخواسته صاحب فرزند دوم یا بیشتر می شوند و برای آن که به سیاست غلط کنترل جمعیت یا به اصطلاح تنظیم خانواده عمل کنند جنین بی گناه خود را سقط می کنند تا با خیال خود و با خاطری آسوده زندگی راحت تری را با فرزند کمتر یا یگانه فرزند خود تجربه کنند.
نتیجه اجرای طرح:
ب: کوتاه  مدت:
 کاهش شدید جمعیت؛
رشد متولدین در سالهای ۱۳۴۰تا ۱۳۸۰
ب: بلند مدت:
سیاست کنترل  جمعیت به سرعت تبدیل به یک فرهنگ عمومی شد و در مثل همانند حکایت مادری شد که به فرزند خود که لب با م آمده بود با نگرانی و وحشت گفت به عقب برود و کودک آن قدر عقب رفت که از آن طرف بام به پائین سقوط کرد.
نتیجه اجرای طرح بلند مدت:
کاهش شدید جمعیت؛
کمبود شدید نیروی کار؛
خالی شدن پادگان¬ها و مراکز نظامی از سرباز؛
تعطیلی بسیاری از مدارس در روستاهای کشور؛
توضیح:
تنها برخی از نتایج زیانبار اجرای طرح در بلند مدت عبارتند از:
عوارض فروان دیگر و خطرات زیانبار دیگری را متوجه کشور نماید که هنوز به حساب نیامده است.
امروزه بسیاری از مدارس ابتدایی و راهنمایی در روستا ها به دلیل کمبود دانش آموز با تعطیلی شامل دانشگاه ها ی متعدد در کشور خواهد شد، همان طور که در سال های آینده دانشجویان بدون کنکور وارد دانشگاه خواهند شد و این مشکل در نیروهای نظامی و انتظامی نیز مشاهده خواهد شد.
همزمان با آغاز طرح کنترل جمعیت برخی از علما در رد آن کتابهایی را تالیف نمودند.(سال ۱۳۷۲)
علامه طهرانی رحمه از علمایی بودند که از همان ابتدای اجرای طرح به شدت با آن مخالفت نمودند و موضع گیری کردند و کتابی را در سال ۱۳۷۲ تالیف نمودند
جناب حجة الاسلام آقای خرازی :
من با حضرت آیة الله خامنه ای{سال ۷۲} ملاقاتی داشتم و ایشان فرمودند: من حدس می زنم که این یک نقشه خارجی باشد و با این امر موافق نیستم. و در ملاقاتی که با جناب حجة الاسلام و المسلمین آقای رفسنجانی داشتم ایشان را راجع به خطر این امر{کنترل جمعیت} گوشزد کردم؛ ایشان گفتند: این یک نظری است. و دیگر گفتاری نداشتند.  (به نقل از کتاب کاهش جمعیت ص۱۵۹)
جاهلیت امروز:
یکی از عوارض منفی و زیانبار که از گناهان کبیره می باشد، عمل نامشروع سقط جنین در جهت تنظیم خانواده و کنترل جمعیت بوده که امروز افزایش فروان و نگران کننده ای داشته است. طبق آمار جهانی در هر ثانیه دردنیا یک سفط جنین صورت می گیرد که در دقیقه ۶۰ مورد در هر ساعت ۳۶۰۰موردو در یک شبانه روز حدود ۸۶۴۰۰قتل جنین صورت می گیرد.
سهم ایران اسلامی از این آمار بسیار نگران کننده است در برخی از شهر ها روزانه ۳۵ سقط جنین صورت می گیرد.
و این یعنی فاجعه!
این در حالی است که اسلام حتی سقط جنین نامشروع را اجازه نمی دهد تا چه رسد به فرزند مشروع
اگر بشریت در زمان جاهلیت تنها دختران خود را زنده به گور می کردند بشری که امروزه ادعای تمدن و علم می کند ، فرزندان بی گناه و مظلوم خود را چه دختر و چه پسر را آن هم در رحم مادر با بدترین وضعی به قتل می رساند و شادمان از این جنایت هولناک برای رسیدن به زندگی بهتر و راحت تر آن هم باز فرزند کمتر یا تک فرزندی به خانه می آید ، گویی هیچ جنایتی مرتکب نشده و هیچ گناهی از او سر نزده است.
مراحل تشکیل جنین
طبق آیات ۱۲ الی ۱۴ سوره مومنون، خداوند متعال مراحل خلقت انسان از نطفه تا دمیده شدن روح را بیان می فرماید که با توجه به آن که در آن زمان دستگاه های پیشرفته سونو گرافی نبوده این یک معجزه است .
 لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَنَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِینٍ(۱۲)
ثمُ‏َّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فىِ قَرَارٍ مَّکِینٍ(۱۳)
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَمًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لحَْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا ءَاخَرَ  فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخَْالِقِینَ(۱۴)
هر آینه ما انسان را از گل خالص آفریدیم. (۱۲)
سپس او را نطفه‏اى در جایگاهى استوار قرار دادیم. (۱۳)
آن گاه از آن نطفه، لخته خونى آفریدیم و از آن لخته خون، پاره‏گوشتى و از آن پاره‏گوشت، استخوانها آفریدیم و استخوانها را به گوشت پوشانیدیم بار دیگر او را آفرینشى دیگر دادیم. در خور تعظیم است خداوند، آن بهترین آفرینندگان. (۱۴)
دیه سقط جنین:
چه کسی باید دیه را بپردازد؟
توضیح: این دیه سنگین بر عهده کسی است که مباشر در قتل باشد . یعنی هر کس که قتل به او نسبت داده شود  .
( به فتوای آیت الله مکارم شیرازی: اگر در قتل چند نفر شراکت داشته باشند ، دیه بین آنها تقسیم می شود .مثلا اگر پدر و مادر با رضایت هم به پزشک برای سقط جنین مراجعه کنند، دیه بین هر سه تقسیم می شود).
    شوهر: ( در صورتی که موجب سقط جنین شود)
    همسر: ( در صورتی که عمدا از قرص یا…استفاده کند)
    پزشک: ( در صورتی که سقط جنین توسط او صورت گیرد)
    پرستار: ( در صورتی که تزریق یا … توسط او صورت گیرد)
دیه به چه کسی تعلق می گیرد؟
توضیح:
اگر پدر و مادر در قتل شرکت داشته باشند دیه به آنان تعلق نمی گیرد و به طبقه بعد می رسد و اگر طفل سقط شده خواهر و برادری ندارد دیه به مرحله بعدی می رسد.
حکم پزشک قاتل:
بنا بر نظر برخی از علما مانند: مرحوم آیت الله سید محمد حسن نجفی-ره- در کتاب الجواهر الکلام و مرحوم آیت الله علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی-ره- در کتاب رساله نکاحیه، پزشکی که عالما و عامدا جنینی را به قتل می­رساند باید قصاص شود.
با کمال تاسف امروزه برخی از پزشکان غیر متعهد برای رسیدن به مال دنیا با دریافت یک تا سه میلیون کودک بی گناه را به در خواست پدران و مادران آن ها به قتل می رسانند و هیچ نگرانی هم از این بابت نداردند.
اعترافات یک پزشک آلمانی:
یک پزشک آلمانی که سالها کارش سقط جنین بود و از این جنایت هولناک خود فیلمبرداری نموده بود دچار عذاب وجدان شد و تصمیم گرفت دیگر چنین عملی را انجام ندهد.
وی می گوید در فیلم هایی که دارد متوجه شده جنین متوجه درد دشتگاه کورتاژ شده و دائما فریاد می کشد و فرار می کند اما تیغ تیز جاهلیت مدرن سینه اورا می کشافد و با بدترین وضع یک انسان را تبدیل به گوشت چرخ کرده می سازد.
کنترل جمعیت
                      یا
                              انقراض نسل شیعه
توضیح:
و اما مهم ترین قسمت بحث ما …:
فاجعه کنترل جمعیت یا به تعبیری کاهش جمعیت دوروی یک سکه است که روی اول ان کاهش جمعیت ایران اسلامی و روی دیگر آن کاهش جمعیت یا انقراض نسل شیعه است . هم زمان با اجرای طرح کنترل جمعیت در ایران وهابیت دستور العمل جدیدی را در راس برنامه های خود قرار داده و آن این که نه تنها به قانون تنظیم خانواده نباید عمل کنند بلکه در مقابله با شیعه بایدبالعکس و به طور تصاعدی جمعیت خودرا بالا ببرند و این بهترین فرصت برای آنان است تا اگر نتوانند شیعه ای را متمایل به اهل سنت نمایند هم زمان با کاهش جمعیت شیعیان ایران آمار اهل سنت را به طور فزاینده ای بالا بررند و در طی بیست سال گذشته بسیار موفق عمل نمودند

نتیجه کنترل جمعیت توسط شیعیان:
توضیح:
هر شیعه متدینی و پیرو امیر المومنین ع باید بداند که اگر به نظریه غلط و غربی کنترل جمعیت عمل نماید در حقیقت به کثرت جمعیت و هابیت کمک نموده است
درادامه نظرات مراجع تنقلید را ملاحظه خواهیم کرد.
استفتاء از مراجع تقلید
در پی توصیه مسئولان کشور بر لزوم کنترل جمعیت و اعمال سخت گیری-ها از سوی دولت، علمای سایر فرق اسلامی توصیه اکید به ازدیاد جمعیت کرده¬اند تا جایی که در برخی شهرها موازنه  جمعیت به سود آن¬ها به هم خورده است و در صورت ادامه این روند به افزوده شدن جمعیت آنان نسبت به شیعه در کل کشور منجر خواهد شد.
پاسخ  مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای-مدظله-:
    کنترل جمعیت در صورتی که غرض عقلایی بر آن مترتب با شد، مانعی ندارد ولیکن اگر در زمان یا مکان خاصی آثار سوئی بر آن مترتب گردد حکم دیگری پیدا می¬کند.
توضیح:
سؤال: منظور از غرض عقلایی که در بیان مقام معظم مطرح شده چیست؟
پاسخ: فرض کنید خانواده ای دارای پنج یا هشت فرزند باشد یا خانمی ادامه بارداری برای او بسیار مضر است و دیگر توانایی بارداری را دارد و برای او خطر جانی دارد لازم است که از بارداری شخص خود جلوگیری کند اما در مورد افراد عادی با توجه به شرایط روز ضرورتی به کنترل جمعیت وجود ندارد.
پاسخ به شبهات:
    آیا افزایش جمعیت با مسائل و مشکلات اقتصادی منافات دارد؟
    آیه: وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبیرا (اسراء، آیه:۳۱ )
    ترجمه: فرزندان خود را از ترس فقر مکشید. ما، هم شما را روزى مى‏دهیم و هم ایشان را. کشتنشان خطاى بزرگى است.
    توضیح:
آن چه که مشکل اقتصادی ایجاد می کند، رفتن به سمت تشریفات زائد، تجملات فروان و توقعات بی جاست نه تعداد فرزندان سابق بر این با درآمد های بسیار پائین و امکانات کمتر از این زمان، خانواده های پر جمعیت به راحتی اداره می شدند ولی امروز با عوض نمودن مرتب تلوزیون های رنگی موبایل های متعدد مبلمان های رنگارنگ و …با همان تعداد کم فرزندان باز هم دچار مشکل می شویم.
    آیا افزایش جمعیت تربیت فرزندان را مشکل می­کند؟
    توضیح:
به تجربه ثابت شده است که تربیت در خانواده های پر جمعیت بسیار  آسان تر و بهتر شکل می گیرد تا خانواده هایی که فرزندان کمتر داشته یا تک فرزند می باشند .
در حقیقت تربیت صحیح هیچ ارتباطی به تعداد فرزندان ندارد. از نظر اسلام تربیت چهار چوب خاص دارد که از نطفه حلال آغاز و بالقمه حلال ادامه پیدا کرده و با تربیت مذهبی ساده تکمیل می شود .بنا بر این تعداد زیاد فرزندان هیچ منافات با تربیت صحیح و مذهبی ندارد.
توضیح:
آیه ۱۵۱ سوره انعام می‌فرماید: وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیَّاهُمْ و فرزندانتان را از (ترس) فقر نکشید، ما شما و آنها را روزی می‌دهیم. و نیز در سوره اسراء آیه ۳۱ از برخی از مفسران نقل شده است که چه آیات مذکور بر کشتار و به قتل رساندن فرزندان بعد از بوجود آمدن و منعقد شدن نطفة آنها دلالت دارد و از آیه مذکور نمی‌توان برداشت کرد که کنترل جمعیت و جلوگیری از بوجود نیامدن در مرحلة نخست و قبل از انعقاد نطفه برابر با قتل باشد.
ما به عنوان یک مسلمان باید به دستور العمل رسول خدا عمل کنیم:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ –صلی الله علیه واله- ‏
تَنَاکَحُوا تَنَاسَلُوا تَکْثُرُوا فَإِنِّی أُبَاهِی بِکُمُ الْأُمَمَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ … ( بحار ، ج ۴۴ ، ص ۱۷۰ )
پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- فرمود: ازدواج‏ کنید و صاحب اولاد زیاد  شوید که من به واسطه زیادى شما نزد امت‏هاى دیگر مباهات مى‏کنم‏
قال: إنّ رسول اللّه صلى الله علیه و آله قال: تزوّجوا فأنّى مکاثر بکم الأمم غداً فی القیامة حتّى أنّ السقط یجی‌ء … «مسدرک الوسائل ، ج ۱۴ ، ح۲ »
به هر حال همان گونه که در احادیث وارد شده فلسفۀ نکاح افزایش نسل و جلوگیرى از انقراض نسل است، بلکه اگر روزى به عللى خوف انقراض نسل انسان باشد نکاح واجب مى‌شود، اگر چه در حال عادّى مستحب است. حتّى در جائى که موازنۀ جمعیت به ضرر اسلام و به نفع کفّار است نکاح و ازدیاد نسل واجب است و همچنین اگر به زیان شیعه باشد، مثلًا در حواشى و اطراف کشور ما اهل سنّت زیاد هستند و به آنها توصیه شده است که افزایش نسل داشته باشید در حالى که شیعیان را تشویق به فرزند کمتر مى‌کنند که این باعث افزایش جمعیت اهل سنّت مى‌شود، در این صورت جلوى ازدیاد نسل را گرفتن جایز نیست زیرا نباید موازنۀ جمعیّت به ضرر شیعه به هم بخورد. کتاب النکاح (مکارم)؛ج‌۱، ص: ۹
منابع : مقاله مؤسسه عمار ولایت ( با تلخیص و تصرف ) ؛ نرم افزار جامع الاحادیث ؛ نرم افزار پاسخ و نرم افزار جامع فقه اهل بیت ( ع )


 
نظرات فقهی کمتر شنیده شده از رهبر معظم انقلاب
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: نصب و تعمیر آنتن‌هاى ماهواره‌اى‌ ،نظرات فقهی کمتر شنیده شده از رهبر معظم انقلاب ،دیدن فیلم مبتذل ،کراوات ، رقص زن براى شوهر
                                       بسم‌الله الرحمن الرحیم
سبک زندگی دینی مقلدان حضرت آیت‌الله خامنه‌ای چگونه باید باشد؟
نظرات فقهی کمتر شنیده شده از رهبر انقلاب

غیبت آن است که پشت سر مسلمان، عیب مستور او (امرى که مستور عرفى است) گفته شود، مشروط به اینکه به قصد تنقیص باشد، یا در نزد عرف تنقیص به‌حساب آید.

خبرگزاری فارس: نظرات فقهی کمتر شنیده شده از رهبر انقلاب

به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس، سایت رجانیوز نوشت: تبیین بایدها و نبایدهای سبک زندگی در جامعه ایرانی از جمله موضوعاتی است که پس از تشریح ضرورت‌های آن توسط  رهبر انقلاب در خراسان شمالی بیشتر مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

پایه تشکیل سبک زندگی در جامعه مسلمان ایران عمل به دستور العمل‌های تشریع شده دین مبین اسلام و مذهب تشییع است. عمل به احکام شرعی که علمای دین از متون اسلامی استنباط کرده و در قالب رساله و استفتائات به بیان آن می‌پردازند، مقدمه لازم در سبک زندگی اسلامی است که دیگر بایسته‌های فرهنگی بر آن بنا نهاده می‌شود.

روشن است که نمی‌شود دم از سبک زندگی اسلامی زد اما بی‌خیال احکام شرعی اسلام، خصوصا احکام اجتماعی آن شد یا آنها را تنها در بایگانی رساله‌های عملیه و کتاب‌های احکام نگه داشت. چندی پیش نظرات فقهی جدیدی از رهبر انقلاب منتشر شد که محور برخی از آن مسائل فرهنگی و اجتماعی بود که اگرچه عمل به آن بر مقلدین حضرت آیت الله خامنه‌ای واجب است بلکه می‌تواند محور سبک زندگی اسلامی در بخش‌‌های مختلف زندگی انسان باشد.

نظر به اهمیت مسائل مطرح شده که بسیاری از آن مورد ابتلای جامعه امروز ماست، تعدادی از نظرات فقهی رهبر انقلاب را در ادامه می آید.

* تعریف غیبت

429. غیبت آن است که پشت سر مسلمان عیب مستور او (امرى که مستور عرفى است) گفته شود، مشروط به اینکه به قصد تنقیص باشد، یا در نزد عرف تنقیص به‌حساب آید.

* اذن غیبت شونده به غیبت از او

430. اذن غیبت‌شونده در غیبت کردن او اعتبارى ندارد و در این صورت نیز غیبت او جایز نیست.

* ذکر ظلم بعضى از مسئولین

431. گزارش دادن ظلم مسئولین به مراکز و مراجع مسئول براى پیگیرى و تعقیب، بعد از تحقیق و اطمینان نسبت به آن اشکال ندارد و حتّى اگر از مقدمات نهى از منکر محسوب شود واجب مى‌‏گردد، ولى بیان آن در برابر مردم وجهى ندارد، بلکه اگر موجب فتنه و فساد و تضعیف دولت اسلامى‏ شود حرام است.

* قطع رحم

432. قطع رحم، حرام است ولى صله‌ى رحم منحصر در دید و بازدید نیست بلکه از طرق دیگر مانند تلفن، نامه و امثال آن نیز محقّق مى‌شود.

* قطع رحم با خویشاوند معصیت‌کار

433. قطع رحم با خویشاوند معصیت‌کار جایز نیست مگر اینکه احتمال داده شود که ترک معاشرت با او موقتاً موجب خوددارى او از گناه مى‌‌شود که در این صورت به عنوان نهى از منکر، قطع رحم واجب مى‌‌گردد.

* کمک به متکدّیان

434. اگر کمک به متکدیان، ترویج دروغ، بیکارى و تکدّى‌‌‌‌گرى و تخلف از قانون باشد باید از آن اجتناب شود. انسان مى‌تواند به مؤسسات مورد اطمینانى که در این زمینه فعال هستند کمک کند.

* سیگار کشیدن

435. حکم قلیان یا سیگار کشیدن تابع میزان ضرر آن است. اگر داراى ضرر قابل ملاحظه‌اى باشد یا موجب اذیّت و آزار دیگران گردد یا خلاف قانون باشد، جایز نیست.

* امر و نهى زبانى

436. با وجود شرایط و حفظ مراتب، وظیفه همگانى امر به معروف و نهى منکرِ زبانى مى‌باشد. و مراتب بالاتر از آن موکول است به مسئولین مربوطه.

* امر و نهى با احتمال ضرر

437. هر جا خوف آن باشد که در اثر امر به معروف یا نهى از منکر ضرر قابل ملاحظه‌اى متوجه انسان شود، انجام آن واجب نیست.

* جواب سلام

438. جواب سلام اشخاص بالغ و کودکانِ ممیّز واجب است.

* عیدالزهراء

439. هرگونه گفتار یا کردار و رفتارى که در زمان حاضر سوژه و بهانه به دست دشمن بدهد و یا موجب اختلاف و تفرقه بین مسلمین شود شرعاً حرام مؤکد است.

* کف زدن در مجالس مذهبى

440. به‌طور کلى کف‏زدن فى‌‏نفسه به نحو متعارف در جشن‌هاى اعیاد یا براى تشویق و تأیید و مانند آن اشکال ندارد، ولى بهتر است فضاى مجالس دینى به‌خصوص مراسمى که در مساجد و حسینیه‌‏ها و نمازخانه‏‌ها برگزار مى‌‏شود، به ذکر صلوات و تکبیر معطّر گردد تا انسان به ثواب آنها برسد.

* عید نوروز

441. هرچند نصّ معتبرى مبنى بر اینکه عید نوروز از اعیاد دینى یا ایام مبارک شرعى‏ باشد، وارد نشده است، ولى جشن گرفتن و دید و بازدید در آن روز، اشکال ندارد، بلکه از این جهت که صله رحم مى‌‌باشد مستحسن است.

* عزادارى

442. عزادارى به شیوه مرسوم و سنتى اشکال ندارد بلکه مُستحسن است، لکن از هرگونه کارى که موجب وَهْن مذهب باشد پرهیز شود. 

* تعزیه و شبیه‌خوانى

443.  تعزیه و شبیه‌خوانى اگر مشتمل بر دروغ و وَهْن مذهب نباشد، اشکال ندارد لکن بهتر است به جاى آن مجالس وعظ و خطابه برپا شود.

* پوشیدن لباس مشکى در عزاى اهل بیت (علیهم السلام)

444. کراهت آن ثابت نیست، بلکه اگر براى تعظیم شعائر باشد داراى اجر و ثواب نیز خواهد بود.

* ابزار موسیقى در عزا

445. استفاده از آلات موسیقى، مناسب با عزادارى سالار شهیدان (علیه السلام) نیست و شایسته است مراسم عزادارى، به همان صورت متعارفى که از قدیم متداول بوده، برگزار شود. البته استفاده از طبل و سنج به نحو متعارف، اشکال ندارد.

* استفاده از علم در عزادارى‌

446. استفاده از علم در عزادارى سیدالشهداء (علیه السلام) فى‌نفسه اشکال ندارد ولى نباید این امور جزء دین شمرده شوند.

* قمه‌زنى

447. الف) قمه زنى مطلقاً جایز نیست.

ب) قمه‌زنى علاوه بر اینکه از نظر عرفى از مظاهر حزن و اندوه محسوب نمى‌شود و سابقه‌اى در عصر ائمه(علیهم السلام) و زمان‌هاى بعد از آن ندارد و تأییدى هم به شکل خاص یا عام از معصومین(علیهم السلام) در مورد آن نرسیده است، در زمان حاضر موجب وَهْن و بدنام شدن مذهب مى‌شود، بنابراین در هیچ حالتى جایز نیست.

* نقل مطالب بى‌‌مأخذ در عزادارى‌

448. نقل مطالب و وقایع در عزادارى‌‌ها بدون اینکه مستند به روایتى باشد و یا در تاریخ ثابت شده باشد، وجه شرعى ندارد مگر آنکه نقل آن به عنوان بیان حال به حسب برداشت متکلّم بوده و علم به خلاف بودن آن، نداشته باشد.

* غلوّ در مداحى

449. گفتن جملات غلوآمیز جایز نیست و باید از ترویج مداحانى که اهل غلو هستند و نیز جلسات آنها پرهیز شود.

* استفاده از روزنامه‌هاى حاوى اسماء متبرکه

450. استفاده از روزنامه‌هایى که داراى آیات قرآنى و کلمات مقدسه است در امورى مثل سفره قرار دادن و نشستن بر آنها و یا انداختن در سطل زباله در صورتى که از نظر عرف، بى‌‌احترامى شمرده شود، جایز نیست.

* راه‌هاى محو اسماء متبرکه

451. دفن اسماء مبارک و آیات قرآنى یا تبدیل آنها به خمیر به وسیله آب، هنگام نیاز اشکال ندارد، ولى جواز سوزاندن آنها مشکل است و اگر بى‌احترامى محسوب شود، جایز نیست، و نیز تقطیع آنها اگر بى‌‌احترامى محسوب شود، جایز نیست و در غیر این صورت نیز اگر تقطیع، موجب محو نوشته جلاله و آیات قرآنى نشود، کافى نیست.

* تمثال معصومین (علیهم السلام)

452. انتساب این عکسها به حضرات معصومین (علیهم السلام) ثابت نیست، اگر چه هتک حرمت هم جایز نیست.

* تراشیدن ریش

453. تراشیدن ریش و ماشین‌کردنى که مانند تراشیدن باشد، بنابر احتیاط واجب جایز نیست.

*  ریش پرفسورى

454. تراشیدن مقدارى از ریش حکم تراشیدن تمام آن را دارد و بنا بر احتیاط حرام است.

* اجرت تراشیدن ریش‌

455. بنا بر احتیاط، گرفتن اجرت در برابر تراشیدن ریش، حرام است.

* تعریف موسیقى و غناء حرام

456. هر نوع خوانندگى و نوازندگى که انسان را از خداوند متعال و معنویات و فضائل اخلاقى دور نموده و به سمت بى‌بندوبارى، بیهودگى و گناه و شهوترانى سوق دهد لهوى مضل عن سبیل الله بوده و حرام مى‌باشد.

* ملاک حرمت موسیقى‌

457. هر موسیقى که به حسب طبیعت خود از نوع موسیقى لهوى مضلّ عن سبیل الله باشد، حرام است اعم از اینکه مهیّج باشد یا نباشد و موجب ایجاد حزن و اندوه و حالات دیگر در شنونده بشود یا نشود،  و در صورتى که موسیقى مناسب با مجالس لهو و گناه نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتّب نگردد، دلیلى بر حرمت آن وجود ندارد.

* غنا در شب زفاف

458. در غنا و موسیقى حرام (که عبارت است از آواز لهوى مضلّ عن سبیل الله) فرقى بین عروسى و غیر آن نیست.

* مارش نظامى و سرود ملى

459. موسیقى ارتشى (مارش نظامى‌) و موسیقى سرود میهنى و امثال آن از مناسبات میهنى و اجرت گرفتن براى آن اشکال ندارد.

* گوش دادن به موسیقى بدون اختیار

460. اگر در جائى موسیقى حرام پخش شود، در صورتى که ترک آن محل یا آن مجلس ممکن نباشد و یا موجب مشقّت باشد انسان باید به آن اعتنا و توجه نکند، اگرچه بى‌اختیار به گوش او برسد.

* دف

461. حکم دف، بستگى به چگونگى استفاده از آن دارد، که اگر به نحو لهوى مناسب مجالس عیش و نوش و گناه زده شود، دف زدن حرام است.

و در مجالس  و مناسبت‌هاى مذهبى در هر صورت باید قداست و مقام اهل بیت (علیهم السلام) مراعات شود.

* آلات موسیقى

462. استفاده از آلات موسیقى فى‏نفسه براى اجراى سرودهاى انقلابى و برنامه‏‌هاى دینى و فعالیت‏هاى فرهنگى و تربیتى مفید، اشکال ندارد و نیز خرید و فروش آلات نوازندگى و یاد دادن و فراگیرى موسیقى براى استفاده در امور مذکور اشکال ندارد.

463. خرید و فروش آلات مشترک براى نواختن موسیقى غیر لهوى اشکال ندارد.

* ترویج موسیقى

464. بطور کلّى، ترویج موسیقى و تدریس آن و تشکیل کلاس‌هاى موسیقى، هر چند موسیقى حلال باشد، با اهداف عالیه‌ى نظام مقدس جمهورى اسلامى سازگار نیست و بهتر است جوانان عزیز وقت با ارزش خود را صَرف یادگیرى علوم و فنون لازم و مفید نموده و اوقات فراغت خود را با ورزش و تفریحات سالم، پر نمایند.

* موسیقى براى معالجه

465. اگر طبق نظر پزشک متخصص و امین، معالجه بیمارى متوقف بر استفاده از موسیقى است، به مقدارى که معالجه بیمار اقتضا مى‏کند اشکال ندارد.

* شنیدن غنا و صداى زن

466. در حرمت شنیدن غنا فرقى بین غناى مرد و غناى زن نیست ولى شنیدن صداى زن اگر غنا نباشد، حرمت شرعى ندارد مگر آن که به قصد ریبه و یا موجب ترتّب مفسده باشد ولى شنیدن خوانندگى زن که غالباً مشتمل بر مفسده است جایز نیست.

* گوش دادن به غناى همسر

467. گوش‌دادن به غناى حرام، مطلقاً حرام است حتى اگر غناى همسر باشد.

* مداحى بانوان

468. مداحى زن، در جایى که مى‌داند نامحرم صداى او را مى‌شنود اگر موجب جلب توجه و تهییج نامحرم و یا مفسده دیگرى‌ گردد، جایز نیست.

* تبدیل صداى مرد به صداى زن

469. اگر مردى صداى خود را تبدیل به صداى زن کند و یا صداى مردى را توسط دستگاهى شبیه صداى زن کنند خالى از اشکال نیست.

* رقص

470. رقص مرد بنا بر احتیاط واجب حرام است و رقص زن براى زنان اگر عنوان لهو بر آن صدق کند مثل این‌که جلسه زنانه تبدیل به مجلس رقص شود، احتیاط واجب در ترک آن است؛ در غیر این‌صورت هم اگر به‌گونه‏اى باشد که باعث تحریک شهوت شده و یا مفسده‏‌اى بر آن مترتب شود و یا همراه با فعل حرام (مانند موسیقى و آواز حرام) باشد یا مرد نامحرمى حضور داشته باشد، حرام است. و در حکم فوق تفاوتى بین مجلس عروسى و غیر آن نیست.

* شرکت در مجلس رقص

471. شرکت در مجلس رقص اگر به عنوان تأیید کار حرام دیگران محسوب شود و یا مستلزم کار حرامى باشد، جایز نیست و در غیر این صورت اشکال ندارد و در صورتى که ترک آن مجلس به عنوان اعتراض بر کار حرام، مصداق نهى از منکر محسوب شود، باید از آنجا خارج شود.

* رقص زن براى شوهر

472. اگر رقص زن براى شوهر همراه ارتکاب حرامى [مانند موسیقى و آواز حرام] نباشد، اشکال ندارد.

* ایجاد مراکز آموزش رقص

473. ایجاد مراکز تعلیم و ترویج رقص با اهداف نظام اسلامى منافات دارد و به احتیاط واجب جایز نیست.

* حضور در مجلس گناه

474. اگر حضور در مجلس گناه موجب ارتکاب گناه و یا تأیید آن باشد یا نهى از منکر متوقف بر خروج از آن مجلس یا شرکت نکردن در آن باشد، باید انسان در آن مجلس شرکت نکند و اگر در آن حضور دارد، آنجا را ترک کند.

* شرکت در مراسم خانقاه

475. از زمان بعثت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) و عصر ائمه‌ى اطهار (علیهم السلام) تا زمان حاضر، همیشه مسجد پایگاه اقامه‌ى نماز و شعائر دینى و تبلیغ معارف اسلامى بوده و خانقاه، اساس و جایگاهى نداشته است. بنابراین، باید از شرکت در این‌گونه جلسات و هرگونه عملى که باعث ترویج این‌گونه مراکز شود، اجتناب گردد.

* حضور در مجلس شراب

476. حضور در مجلسى که در آن شراب خورده مى‏شود جایز نیست و در صورت اضطرار واجب است به مقدار ضرورت اکتفا شود.

* پوشیدن لباس جنس مخالف و تقلید صداى او در نمایش

477. پوشیدن لباس جنس مخالف و تقلید صداى او هنگام بازیگرى و بیان خصوصیات شخص حقیقى، اگر سبب فساد نگردد، اشکال ندارد.

کراوات

478. الف: ترویج فرهنگ اجانب، جایز نیست.

ب: به‌طور کلّى، پوشیدن کراوات و دیگر لباس‌هایى که پوشش و لباس غیر مسلمانان محسوب مى‌شوند به‌طورى که پوشیدن آنها، منجر به ترویج فرهنگ منحطّ غربى شود، جایز نیست.

* ترویج فرهنگ بیگانه در پوشش و آرایش

479. پوشیدن لباسهایى که از نظر دوخت یا رنگ یا غیر آن تقلید و ترویج فرهنگ مهاجمِ غیر مسلمان باشد، جایز نیست. و همین‌طور استفاده از زیورآلاتى که استعمال آن تقلید از فرهنگ دشمنان اسلام و مسلمین محسوب شود، جایز نیست.

* ابرو برداشتن و آرایش مردان

480. در صورتى که ابرو برداشتن یا آرایش کردن مردان تشبّه مرد به زن محسوب شود و یا مفسده‌انگیز باشد و یا ترویج فرهنگ مبتذل غرب به حساب آید، جایز نیست.

* خالکوبى

481. خالکوبى اگر ضرر معتنابهى نداشته باشد حرام نیست.

* مشاهده فیلم‌هاى توهین‌کننده به مقدّسات جمهورى‌

482. واجب است از مشاهده فیلم‌هایى که به مقدسات جمهورى اسلامى اهانت مى‌‌کنند، اجتناب شود.

* فیلم و کتاب محرک شهوت

483. خواندن کتاب‌ها و دیدن فیلم‌هایى که  محرک شهوت باشد جایز نیست.

* دیدن فیلم مبتذل

484. دیدن فیلم‌هاى مستهجن و حاوى منکرات، موجب تقویت هواهاى شیطانى نفس، تضعیف اراده و ایمان و زمینه‌ساز ترتّب مفاسد و گناهان بوده و به هیچ وجه جایز نیست.

* تحریک شهوت با دیدن فیلم‌هاى جنسى

485. برانگیختن شهوت توسط دیدن فیلم‌هاى جنسى جایز نیست، حتى براى زن و شوهر.

* معیار حرمت قمار

486. به‌طور کلى بازى با هر چیزى که مکلف تشخیص دهد از آلات قمار است و یا در آن شرط بندى شود به هیچ وجه جایز نیست، و بازى با هر وسیله‌اى که جزء آلات قمار به حساب نیاید بدون شرط بندى‌، اشکال ندارد.

* پاسور

487. بازى با ابزار قمار از جمله پاسور، حتى بدون برد و باخت هم حرام است.

* شطرنج

488. اگر به تشخیص مکلّف، امروزه شطرنج از آلت قمار بودن خارج شده باشد، بازى با آن بدون برد و باخت اشکال ندارد.

* بیلیارد

489. بازى با بیلیارد اگر با برد و باخت همراه بوده و یا موجب ترتب مفاسد اخلاقى یا اجتماعى و یا همراه با محرّمى از محرّمات الهى باشد، جایز نیست.

* بازدید از سایتهاى تبلیغاتى و دریافت پول

490. اگر بازدید از سایت‌هاى تبلیغاتى، ترویج فساد از قبیل نشر اکاذیب و ارائه مطالب باطله نباشد و مبلغ دریافتى بعنوان هدیه باشد، بازدید از آنها و دریافت مبلغ مذکور اشکال ندارد.

* استفاده از ماهواره

491. آنتن‌هاى ماهواره‌اى اگرچه حکم آلات مشترک را دارد ولى چون این وسیله براى کسى که آن را در اختیار دارد زمینه دریافت برنامه‏‌هاى حرام را کاملاً فراهم مى‏‌کند و گاهى نگهدارى آن مفاسد دیگرى را نیز در بر دارد، خرید و نگهدارى آن جایز نیست مگر براى کسى که به خودش مطمئن است که استفاده حرام از آن نمى‌‏کند و بر تهیه و نگهدارى آن در خانه‏اش مفسده‏‌اى هم مترتّب نمى‏‌شود. لکن اگر در این مورد قانونى وجود داشته باشد باید مراعات گردد.

* نصب و تعمیر آنتن‌هاى ماهواره‌اى‌

492. اگر از آنتن ماهواره‌اى براى امور حرام استفاده شود که غالباً همین‌طور است و یا تعمیر کننده و یا نصب کننده علم داشته باشد به اینکه کسى که قصد تهیه آنتن ماهواره‏اى را دارد، براى امور حرام از آن استفاده مى‌‏کند، خرید و فروش و نصب قطعات و راه‏‌اندازى و تعمیر و فروش قطعات آن جایز نیست.

* سرویس‌دهى کافى‌‌نت به مشتریان

493. اگر کسى‌‌کافى‌‌نت داشته باشد با علم به اینکه مشترى از ابزارى که در اختیار او قرار داده مى‌شود استفاده حرام مى‌کند، جایز نیست آن را در اختیار آنها قرار دهد و کسب درآمد از این طریق نیز اشکال دارد ولى در صورت شک در اینکه مشترى از آن بصورت حرام استفاده مى‌کند، اشکال ندارد.

                                                      منبع : خبرگزاری فارس


 
منشور اخلاقی دولت تدبیر و امید
ساعت ٥:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: منشور اخلاقی دولت تدبیر و امید

بسم‌الله الرحمن الرحیم
منشور اخلاقی دولت تدبیر و امید
1- خداوند را در همه حالات ناظر بر اعمال و رفتار خویش و مسئولیت را امانتی الهی بدانم.
2- همه آحاد مردم ایران را از همه اقوام و مذاهب الهی و بدون توجه به تفاوت‌های فردی، جنسیتی و گروهی، محترم بشمارم و از حقوق، حریم خصوصی، حیثیت و شرافت آنان پاسداری کنم و در استفاده از تمام سرمایه‌های انسانی کشور بکوشم.
3- هدف اول من تامین مصالح پایدار نظام جمهوری اسلامی ایران باشد و در صورتی که بین منافع فردی حزبی، سازمانی، قومی و حرفه‌ای من با مصالح ملی تضادی باشد، از منافع خود بگذرم و مصالح ملی را مبنای تصمیم قرار دهم؛ در تمام تصمیمات و اقدامات خود، سیاست‌های کلی نظام (ابلاغ شده توسط مقام معظم رهبری)، برنامه‌های توسعه، قوانین و اولویت‌های اعلام شده از طرف رییس‌جمهور را مد نظر قرار دهم.
4- اندیشه‌ام در مدار اعتدال، تصمیماتم بر مبنای تدبیر و رفتارم در چارچوب قانون باشد و از تندروی، شتاب‌زدگی و خودسری بپرهیزم.
5- همواره از دروغ بپرهیزم؛ به شعور و افکار عمومی احترام بگذارم؛ از دست‌کاری در اطلاعات و یا ارایه اطلاعات به گونه‌ای که موجب فریب دیگران به ویژه مسئولان عالی نظام شود به شدت پرهیز کنم؛ به عنوان امین نظام جمهوری اسلامی، اطلاعات و اسرار نظام را حفظ نمایم؛ چه در زمان مسئولیت و چه بعد از آن رازدار باشم.
6- در تمام تصمیمات و اقدامات خود جویا و پذیرای نقد و نظر دیگران باشم، مسئولیت خطاهای خود را بپذیرم؛ برای دیدگاه مخالف و انتقاد، ارزش قائل باشم و خود را مقید به گزارش‌دهی منظم به رییس‌جمهور و مردم بدانم.
7- نگاه و هدف خود را به سازمان تحت مدیریت خود محدود نکنم، بلکه تعاملات بین سازمانی و هم‌افزایی های فراسازمانی را مدنظر قرار دهم. در این راه به ویژه با وزارت‌خانه‌های هم‌گروه، فراتر از منافع سازمانی و با هدف دستیابی به اهداف ملی همکاری مؤثر داشته باشم.
8- مبنای واگذاری مناصب را شایستگی، راستگویی و درستکاری قرار دهم و نزدیکان سببی و نسبی من در انتصابات از هیچ امتیاز و تقدمی برخوردار نباشند.
9- مدیران زیردست خود را برای پذیرش مسئولیت‌های بزرگتر و بلند رتبه‌تر آماده کنم و کارکنان خود را به مثابه سرمایه‌ای بپندارم که بهره‌وری و بالندگی آن‌ها بر عهده من است.
10- نظرات تخصصی مدیران قبلی، کارمندان، منتقدان و مشاوران مستقل خود را جویا شوم و به آن توجه ویژه کنم.
11- حق مردم در دسترسی به اطلاعات را پاس دارم، شفافیت اطلاعاتی را مبنای عمل قرار دهم؛ در ارایه اطلاعات به آنان و تعامل با رسانه‌ها فعالانه و با رویکرد مثبت عمل کنم و در این مسیر با نظام اطلاع‌رسانی دولت هماهنگ عمل کنم.
12- سرمایه‌های هستی چون انرژی، محیط زیست و نیروی انسانی را سرمایه‌های تمام بشر دانسته، در حفظ، کاربرد درست و بهسازی آنها کوشش کنم و این سرمایه را همچون میراثی بپندارم که از گذشتگان به ما رسیده است و چون امانتی بپندارم که باید به آیندگان برسانیم.
13- هر گاه به این جمع‌بندی برسمکه توان لازم برای انجام مسئولیت را از دست داده‌ام مراتب را به رییس‌جمهور اعلام کنم و زمانی که می‌خواهم سازمان تحت مدیریت خود را تحویل مسئول بعدی دهم، تمام اطلاعات و تجربیات خویش را به جانشین خود منتقل کنم.

من در پیشگاه قرآن کریم و در برابر رییس‌جمهوری اسلامی ایران به خداوند قادر متعال سوگند می‌خورم که همواره در دوران مسئولیت خود به منشور اخلاقی دولت «تدبیر و امید» متعهد باشم و همه توان خود را در راه ایفای وظیفه‌ام بکار گیرم.




 
قاطعیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام نسبت به خطای کارگزاران
ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: قاطعیت امیرالمؤمنین علیه‌السلام نسبت به خطای کارگز ،در محضر عدل مجسّم؛ ،شاخصه‌های امیر مؤمنان علی علیه‌السلام ،نکوهش یک کارگزار

در محضر عدل مجسّم؛

یکی از شاخصه‌های امیر مؤمنان علی علیه‌السلام در دوران خلافت ظاهری‌اش، برخورد صریح و موضع‌گیری قاطعانه و بدون تعارف در برابر خطای کارگزاران می‌باشد که این مسئله باید الگویی برای حاکمان باشد.

یکی از شاخصه‌های امیر مؤمنان علی علیه‌السلام در دوران خلافت ظاهری‌اش، برخورد صریح و موضع‌گیری قاطعانه و بدون تعارف در برابر خطای کارگزاران می‌باشد که این مسئله باید الگویی برای حاکمان باشد. در واقع این موضع‌گیری‌ها، به نوعی امر به معروف و نهی از منکر نیز محسوب می‌شود که لازمه حاکم اسلامی و آحاد جامعه، متناسب با شرایط خودش می‌باشد. نمونه‌ای از این موارد در ادامه ذکر می‌گردد.

توبیخ شریح قاضی

به امام علیه‌السلام خبر دادند که شریح بن الحارث، قاضى امام(ع)، خانه‏اى به 80 دینار خرید؛ حضرت او را احضار کرده و فرمود: به من خبر دادند که خانه‏اى با هشتاد دینار خریده‏اى و سندى براى آن نوشته‏اى و شاهدانی آن را امضا کرده‏اند!

 شریح گفت: آرى اى امیر مؤمنان! امام علیه السّلام نگاه خشم آلودى به او کرد و فرمود: اى شریح! به زودى کسى به سراغت مى‏آید که به نوشته‏ات نگاه نمى‏کند و از گواهانت نمى‏پرسد تا تو را از آن خانه بیرون کرده و تنها به قبر بسپارد.

 اى شریح! اندیشه کن که آن خانه را با مال دیگران یا با پول حرام نخریده باشى که در این صورت، خانه دنیا و آخرت را از دست داده‏اى؛ اما اگر هنگام خرید خانه، نزد من آمده بودى، براى تو سندى مى‏نوشتم که دیگر براى خرید آن به درهمى یا بیشتر، رغبت نمى‏کردى! آن سند را چنین مى‏نوشتم: این خانه‏اى است که بنده‏اى خوار، آن را از مرده‏اى آماده کوچ خریده! خانه‏اى از سراى غرور که در محلّه نابود شوندگان و کوچه هلاک شدگان قرار دارد! این خانه به چهار جهت منتهى مى‏گردد:

 یک سوى آن به آفت‏ها و بلاها، سوى دوّم آن به مصیبت‏ها، سوى سوم به هوا و هوس‏هاى سست کننده و سوى چهارم آن به شیطان گمراه کننده ختم مى‏شود و درِ خانه، به روى شیطان گشوده است! این خانه را فریب خورده آزمند، از کسى که خود به زودى از جهان رخت بر مى‏بندد، به مبلغى که او را از عزّت و قناعت خارج و به خوارى و دنیا پرستى کشانده، خریدارى کرده است!

هر گونه نقصى در این معامله باشد، بر عهده پروردگارى است که اجساد پادشاهان را پوسانده و جان جبّاران را گرفته و سلطنت فرعون‏هایی چون "کسرى" و "قیصر" و "تبّع(فرمانگزاران یمن)" و "حمیر(پادشاهان جنوب عربستان پیش از اسلام)" را نابود کرده است.

 آنان که مال فراوان گرد آورده و بر آن افزودند و آنان که قصرها ساخته و محکم کارى کردند؛ طلا کارى کرده و زینت دادند؛ فراوان اندوختند و نگهدارى کردند و به گمان خود براى فرزندان خود باقى گذاشتند؛ همگى آنان به پاى حساب‌رسى الهى و جایگاه پاداش و کیفر رانده مى‏شوند؛ آن‌گاه که فرمان داورى و قضاوت نهایى صادر شود «پس تبهکاران زیان خواهند دید».

 عقل به این واقعیّت‏ها گواهى مى‏دهد، هر گاه که از اسارت هواى نفس نجات یافته و از دنیا پرستى به سلامت بگذرد. نامه سوم نهج‌البلاغه

 نامه به زیاد بن ابیه، جانشین فرماندار بصره

 [زیاد بن ابیه همان شخصی است که در نهایت به معاویه می‌پیوندد و ظلم و جنایت شدیدی نسبت به شیعیان روا می‌دارد و پدر عبید‌الله بن زیاد ملعون می‌باشد. این شخص حرام‌زاده معلوم نیست که پدرش چه کسی بوده و به همین جهت به زیاد بن ابیه(پسر پدرش)، معروف بوده و معاویه بر خلاف دستور اسلام(الولد للفراش)، وی را برادر خود و فرزند ابوسفیان معرفی کرد.]   

 همانا من به راستى به خدا سوگند مى‏خورم که اگر به من گزارش کنند در اموال عمومى خیانت کرده‌اى، کم یا زیاد، چنان بر تو سخت می‌گیرم که کم بهره شده و در هزینه عیال، در مانده و خوار و سرگردان شوى! والسلام. نامه 20 نهج‌البلاغه

 نکوهش یک کارگزار

 اما بعد! از تو خبرى رسیده است که اگر چنان کرده باشى، پروردگار خود را به خشم آورده و امام خود را نافرمانى و در امانت خود خیانت کرده‏اى!

به من خبر رسیده که کشت زمین‌ها را برداشته، آن‌چه را که مى‏توانستى گرفته و آن‌چه در اختیار داشتى به خیانت خورده‏اى؛ پس هر چه زودتر حساب اموال را براى من بفرست و بدان که حساب‌رسى خداوند از حساب‌رسى مردم سخت‏تر است! والسلام. نامه 40 نهج‌البلاغه

 نامه به یکى از کارگزاران که یکی از پسر عموهای حضرت بوده

 اما بعد! همانا من تو را در امانت خود شرکت دادم و هم‌راز خود گرفتم و هیچ یک از افراد خاندانم براى یارى و مدد کارى و امانت دارى، مثل تو مورد اعتمادم نبود. زمانی که دیدى روزگار بر پسر عمویت سخت گرفته و دشمن به او هجوم آورده و امانت مسلمانان تباه گردیده و امّت اختیار از دست داده و پراکنده شدند، پیمان خود را با پسر عمویت دگرگون ساختى و همراه با کسانی که از او جدا شدند فاصله گرفتى؛ تو هماهنگ با دیگران دست از یارى‏اش کشیدى و با دیگر خیانت کنندگان خیانت کردى. نه پسر عمویت را یارى کردى و نه امانت‏ها را رساندى.

گویا تو در راه خدا جهاد نکردى و برهان روشنى از پروردگارت ندارى! و گویا براى تجاوز به دنیاى این مردم نیرنگ مى‏زدى و هدف تو آن بود که آنها را بفریبى و غنائم و ثروت‏هاى آنان را در اختیار گیرى؛ پس آنگاه که فرصت خیانت یافتى، شتابان حمله‏ور شدى و با تمام توان اموال بیت المال را که سهم بیوه زنان و یتیمان بود، مانند گرگ گرسنه‏اى که گوسفند زخمى یا استخوان شکسته‏اى را مى‏رباید، به یغما بردى و آنها را به سوى حجاز با خاطرى آسوده، روانه کردى، بى‌آن که در این کار احساس گناهى داشته باشى!

 دشمنت بى‌پدر باد، گویا میراث پدر و مادرت را به خانه مى‏برى! سبحان اللّه!!

 آیا به معاد ایمان ندارى و از حساب‌رسى دقیق قیامت نمى‏ترسى؟ اى کسى که در نزد ما از خردمندان به شمار مى‏آمدى، چگونه نوشیدن و خوردن را بر خود گوارا کردى در حالى که مى‏دانى حرام مى‏خورى و حرام مى‏نوشى؟! چگونه با اموال یتیمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدان راه خدا، کنیزان مى‏خرى و با زنان ازدواج مى‏کنى که خدا این اموال را به آنان وا گذاشته و این شهرها را به دست ایشان امن فرموده؟!

پس از خدا بترس و اموال آنان را باز گردان و اگر چنین نکنى و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم، تو را کیفر خواهم کرد که نزد خدا عذر خواه من باشد و با شمشیرى تو را مى‏زنم که به هر کس زدم وارد دوزخ گردید!

سوگند به خدا! اگر حسن و حسین [علیهما‌السلام] چنان مى‏کردند که تو انجام دادى، از من روى خوش نمى‏دیدند و به آرزو نمى‏رسیدند تا آن که حق را از آنان پس بگیرم و باطلى را که به دستم پدید آمده، نابود سازم!

 به پروردگار جهانیان سوگند! اگر آن‌چه که تو از اموال مسلمانان به نا حق بردى، بر من حلال بود، خشنود نبودم که آن را میراث باز ماندگانم قرار دهم؛ پس دست نگهدار و بیندیش، فکر کن که به پایان زندگى رسیده‏اى و در زیر خاک‌ها پنهان شده و اعمالت را بر تو عرضه داشتند؛ آن‌جا که ستمکار با حسرت فریاد مى‏زند و تباه کننده عمر و فرصت‏ها، آرزوى بازگشت دارد امّا «راه فرار و چاره مسدود است»! نامه 41 نهج البلاغه

 نامه به مصقلة بن هبیره شیبانى، فرماندار اردشیر خرّه «فیروز آباد» از شهرهاى فارس

گزارشى از تو به من دادند که اگر چنان کرده باشى، خداى خود را به خشم آورده‏اى و امام خویش را نافرمانى کرده‏اى؛ خبر رسید که تو غنیمت مسلمانان را که نیزه‏ها و اسب‏هایشان گرد آورده و با ریخته شدن خون‏هایشان به دست آمده، به اعرابى که خویشاوندان تو هستند و تو را برگزیدند، مى‏بخشى! به خدایى که دانه را شکافت و پدیده‏ها را آفرید، اگر این گزارش درست باشد، در نزد من خوار شده و منزلت تو سبک گردیده است! پس حق پروردگارت را سبک مشمار و دنیاى خود را با نابودى دین آباد نکن که در این صورت زیان‌کارترین انسانى. آگاه باش! حق مسلمانانى که نزد من یا پیش تو هستند، در تقسیم بیت المال مساوى است، همه باید به نزد من آیند و سهم خود را از من گیرند. نامه 43 نهج‌البلاغه

نامه به کمیل بن زیاد نخعى‏، فرماندار "هیت(یکی از شهرهای مرزی بین عراق و شام)" 

اما بعد! سستى انسان در انجام کارهایى که بر عهده اوست و پافشارى در کارى که از مسؤلیّت او خارج است، نشانه ناتوانى آشکار و اندیشه ویران‌گر است. اقدام تو به تاراج مردم "قرقیسا(شهری در منطقه بین‌النهرین)" در مقابل رها کردن پاسدارى از مرزهایى که تو را بر آن گمارده بودیم، در حالی که کسى در آنجا نیست تا آن‎جا را حفظ کند و سپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد، اندیشه‏اى باطل است. تو در آنجا پلى شده‏اى که دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت هجوم آورند؛ نه قدرتى دارى که با تو نبرد کنند و نه هیبتى دارى که از تو بترسند و بگریزند؛ نه مرزى را مى‏توانى حفظ کنى و نه شوکت دشمن را مى‏توانى در هم بشکنى؛ نه نیازهاى مردم دیارت را کفایت مى‏کنى و نه امام خود را راضى نگه مى‏دارى! نامه61 نهج‌البلاغه

همان‌طور که ملاحظه می‌شود در این نامه امیر‌المؤمنین علیه‌السلام کسی را مورد نکوهش قرار داده که می‌توان گفت که از خواص اصحاب حضرت بوده است. کمیل بن زیاد که دعای شریف کمیل منسوب به وی است و امیر المؤمنین علیه‌السلام این دعا را به وی آموخت. این توبیخ، گویای این است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام با احدی تعارف نداشته است.  

نامه به منذر بن جارود عبدى که در فرماندارى خود خیانتى مرتکب شد

اما بعد! همانا، شایستگى پدرت مرا نسبت به تو فریفت و گمان کردم همانند پدرت مى‏باشى و راه او را مى‏روى؛ ناگهان به من خبر دادند که در هواپرستى چیزى فروگذار نکرده و توشه‏اى براى آخرت خود باقى نگذاشته‏اى! دنیاى خود را با تباه کردن آخرت، آباد مى‏کنى و براى پیوستن با خویشاوندانت از دین خدا بریده‏اى! اگر آن‌چه به من گزارش رسیده، درست باشد، شتر خانه‏ات و بند کفشت، از تو با ارزش‏تر است و کسى که همانند تو باشد، نه لیاقت پاسدارى از مرزهاى کشور را دارد و نه مى‏تواند کارى را به انجام رساند یا ارزش او بالا رود یا شریک در امانت باشد یا از خیانتى دور ماند؛ پس وقتی این نامه به دست تو رسید، نزد من بیا. ان شاء اللّه. نامه 71 نهج‌البلاغه

سید رضی: منذر کسى است که امیر مؤمنان علیه‌السلام در باره او فرمود: آدم متکبّرى است، به دو جانب خود مى‏نگرد و در دو جامه که بر تن دارد، با تکبر راه می‌رود و پیوسته بر بند کفش خود مى‏دمد که گردى بر آن ننشیند!

 اهمیت بیت‌المال

 على بن ابى رافع که در بیت المال امیرالمؤمنین علیه السلام خدمت مى‏کرد می‌گوید: دختر حضرت یک گردنبند مروارید در ایام عید قربان به امانت تضمین شده از من گرفت که پس از سه روز آن را بازگرداند. على علیه‌السلام آن را برگردن وى دید و از او پرسید: این گردنبند را از کجا آورده‌ای؟ او گفت: از علی بن ابی رافع عاریه گرفته‌ام تا در روز عید قربان با آن زینت کنم و بعداً آن را برگرداندم؛ پس امیرالمؤمنین علیه‌السلام مرا احضار کرد و فرمود: در مال مسلمانان خیانت مى‏کنى ای پسر ابی رافع؟!

 گفتم: پناه بر خدا از این که در مال مسلمین خیانت کنم! حضرت فرمود: پس چرا گردنبندی را که در بیت‌المال مسلمین بود، بدون اجازه من و بدون رضایت مسلمین به دختر امیرالمؤمنین عاریه دادی؟                  

 گفتم: یا امیرالمؤمنین! او دختر شماست و از من خواست که  گردنبند را به او عاریه دهم تا زینت کند؛ من هم به او عاریه دادم؛ آن هم عاریه تضمین شده که برگرداند و از مال خودم تضمین کردم و بر من واجب است که سالم آن را به جایش برگردانم.

 حضرت فرمود: همین امروز آن را باز گردان و اگر بار دیگر چنین کاری کنى به کیفر من گرفتار خواهى شد! سپس فرمود: اگر دخترم این گردنبند را جز به صورت امانت تضمین شده گرفته بود، نخستین زن، از بنى هاشم بود که دستش به جرم سرقت بریده مى‏شد.

این مطلب به گوش دختر حضرت رسید و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! من دختر شما هستم، چه کسی شایسته‌تر از من در استفاده از این گردنبند است؟

على علیه‌السلام به او فرمود: اى دختر على بن ابى طالب! از قبول حق روگردان نباش! آیا همه زنان مهاجر در این عید از چنین گردنبندى استفاده مى‏کنند؟! تهذیب‌الاحکام/شیخ‌طوسی/دارالکتب الاسلامیه/ج10/ص151

 و الحمدلله رب العالمین

منبع : خبر گزاری رسا


 
حدیث بلال ( توصیه می کنم کپی بگیر و خوب بخوان )
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: حدیث بلال ،در های بهشت ،ثواب اذان گفتن ،مقام مؤذن

روایت کرده‏اند از عبد اللَّه بن على که گفت: زمانى من کالا و مال التّجاره خود را از بصره به مصر بردم، و وارد آن شهر شدم، روزى در راهى عبور میکردم که ناگاه چشمم به پیرمردى بلند قامت و بسیار تیره رنگ و سیاه پوست افتاده که موى سر و ریشش سپید بود، و دو جامه یا بالا پوش کهنه بر تن داشت، که یکى سیاه و دیگرى سفید رنگ بود، پرسیدم این مرد کیست؟ گفتند: او بلال صحابى رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله است. بى‏درنگ چند لوح (که در قدیم بر آن چیز مى‏نوشتند) یا دفتر برداشتم و نزد او رفتم و به او گفتم: السّلام علیک اى پیر مرد بزرگوار، و او در جواب گفت: علیک السّلام،


 
متن گزارش حادثه ۲۲ بهمن قم سال 1391
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: متن گزارش حادثه ۲۲ بهمن قم سال 1391 ،نظر مراجع نسبت به حادثه قم

عضو کمیته ویژه رسیدگی به حادثه ۲۲ بهمن قم، گزارش این کمیته را در صحن علنی مجلس قرائت کرد.

سید حسین نقوی سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در جلسه علنی امروز (سه شنبه پارلمان) به قرائت گزارش حادثه 22 بهمن قم پرداخت و پیش از قرائت این گزارش در سخنان کوتاهی گفت: نظر به انیکه در این گزارش به مسئولیت بعضی از اشخاص شاغل در نهادها و ارگان‌های نظامی، انتظامی و امنیتی اشاره شده، کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی ضمن تاکید و تقدیر از زحمات بی شائبه نهادها و ارگانهای مذکور که در پایداری نظام جمهوری اسلامی و برقراری نظم و امنیت نقش بی بدیل و اساسی داشتند، اعلام می‌دارد که همچون گذشته با همه توان در جهت حمایت و تقویت و پشتیبانی‌ از انها ادامه خواهد داد و آن را افتخار خود می‌داند و اقدامات خودسر معدود افراد مذکور را شایسته نهادها و ارگانهای انقلابی نمی‌داند.


 
نظر 10تن از مراجع تقلید درباره میزان فطریه
ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: نظر 10 تن از مراجع تقلید درباره میزان فطریه ،عید فطر ،کفاره ،پرداخت زکات فطریه

مسئول بخش استفتائات دفتر مقام معظم رهبری درباره نظر معظم‌له نسبت به میزان زکات فطره امسال گفت: بر مبنای گندم، این میزان برای هر نفر حداقل 3500 تومان است.

 به روزهای پایانی ماه مبارک رمضان سال 1334 قمری نزدیک می‌شویم، بنابراین یکی از دغدغه‌های مهم مسلمانان پرداخت فطریه است که هر سال توسط مراجع عظام تقلید میزان آن اعلام می‌شود.

زیرا یکی از اعمال واجب در روز عید فطر پرداختن زکات فطره است، این زکات فطره بر کسانی واجب است که در شب عید فطر اولاً مکلف باشند و ثانیاً فقیر نباشد و ثالثاً نان‌خور دیگران هم محسوب نشوند.

به همین منظور در ادامه میزان پرداخت زکات فطریه که توسط مسئولان بخش استفتائات دفاتر مراجع محترم تقلید در گفت‌وگو با خبرنگار فارس بیان شده است، می‌آید:

*حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌‌ای

میزان زکات فطره امسال بر مبنای گندم، برای هر نفر حداقل 3 هزار و 500 تومان است.

*آیت‌الله وحید خراسانی

زکات فطریه امسال بر اساس قوت غالب گندم برای هر نفر مبلغ 3 هزار و 500 تومان، معادل 3 کیلوگرم گندم و براساس قوت غالب برنج، کشمش، جو، خرما و مانند آن بستگی به قوت محلی هر کس دارد.

*آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی

بر مبنای قوت غالب گندم مبلغ 3 هزار تومان، در تهران 3500 تومان و بر اساس قوت غالب برنج، مبلغ 15 هزار تومان اعلام می‌شود.

*آیت‌الله لطف‌‌الله صافی گلپایگانی

مؤمنان مبلغ معادل 3 کیلوگرم گندم را به عنوان قوت غالب بپردازند.

*آیت‌الله سیدعلی حسینی سیستانی

میزان زکات فطره امسال بر مبنای گندم، برای هر نفر حداقل 3 هزار و 600 تومان است.

*آیت‌الله عبدالله جوادی آملی

میزان زکات فطره امسال بر مبنای گندم، برای هر نفر حداقل 3 هزار تومان و بر مبنای برنج بر اساس قیمت برنج مصرفی و یا مبلغ متعارف بازار به هر قیمتی که می‌توانند مبلغ 3 کیلو برنج را پرداخت کنند.

*آیت‌الله جعفر سبحانی

در درس تفسیر قرآن کریم خود که در بیست و هشتمین روز از ماه مبارک رمضان در مسجد مدرسه مبارکه حجتیه قم برگزار شد، با بیان اینکه ظاهرا جمعه عید سعید فطر است، پرداخت زکات فطره را نوعی شکرگذاری دانست و مقدار آن را براساس قوت غالب گندم، نفری 3600 تومان اعلام کرد.

*آیت‌الله حسین نوری همدانی

میزان فطریه امسال را براساس قوت غالب گندم هر نفر 3500 تومان و براساس برنج هر نفر 15000 تومان اعلام کرده‌اند.

*آیت‌الله علوی گرگانی

میزان زکات فطره امسال بر مبنای گندم، برای هر نفر حداقل 3 هزار تومان است، ولی بهتر است که مبلغ 3 هزار و 500 تومان پرداخت شود، همچنین بر مبنای برنج برای هر نفر حداقل 15 هزار تومان است، ولی بستگی به نوع برنج مصرفی می‌توانند مبلغ بیشتری پرداخت کنند.

*آیت‌الله شبیری زنجانی

میزان فطریه را براساس گندم هر نفر 5000 تومان و براساس برنج حداقل قیمت میزان سه کیلو و 600 گرم برنج مصرفی دانسته است.

نکته :امام جمعه موقت تهران میزان کفاره روزه را برای کسی که مریض بوده و توان روزه گرفتن را نداشته و به هر حال عذرش موجه باشد، برای هر روز 1200 تومان و برای کسی که عمدا روزه خود را نگرفته باشد، روزی 60000 تومان اعلام کرده است.

                                                                    منبع : خبر گزاری  رسا و فارس

 


 
چه کسانی محرم انسان هستند؟
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: چه کسانی محرم انسان هستند؟ ،محارم سببی و نسبی ،محارم رضاعی

چه کسانی محرم انسان هستندوموجبات محرمیت چیست؟

 قرابتی که موجب محرمیت می‏شود بر سه گونه است؛ نَسَبی، رضاعی و سببی. [۱]

محارم نَسَبی  

هفت دسته از مردان و زنان فامیل به شرح زیر با یکدیگر محرمند:

۱.مادر، مادربزرگ پدری و مادری به بالا پدر، پدر بزرگ پدری و مادری به‏بالا

۲.دختر و نوه‏های دختری و پسری تا آخر.پسر و نوادگان پسری و دختری تا آخر

۳.خواهروبرادر

 ۴.دختر خواهر و نوادگان او تا آخر پسر برادر و نوادگان او تا آخر

۵.دختر برادر و نوادگان او تا آخرپسر خواهر و نوادگان او تا آخر

۶.عمّه و عمّه‏های پدران و مادران به‏ بالا عمو و عموهای پدران و مادران به‏بالا

۷.خاله و خاله‏های پدران و مادران به‏بالادایی‏و دایی‏های پدران و مادران به‏بالا. [۲]

محارم نسبی از طریق پدر یا مادر

 در دسته‏های یادشده تفاوتی نیست بین این که افراد از طریق پدر و مادر یا از طریق یکی از آن‏ها با یکدیگر خویشاوند باشند. [۳]

حرمت ازدواج و نسب شرعی 

در حرمت ازدواج، تفاوتی میان نسب شرعی و غیرشرعی نیست؛ یعنی هریک از افراد یادشده در جدول، اگرچه از راه نامشروع نیز به‏دنیا آمده باشد، نمی‏تواند با نامبردگان ازدواج کند. [۴]

محارم رَضاعی‏ 

اگر کودکی، شیر غیر مادر خود را با شرایط خاصّی بنوشد، به آن زن (دایه) و بستگان او محرم می‏شود که به آن، محرم رَضاعی یا شیری گفته می‏شود.

شرایط شیرخوارگی محرمیت‏  

۱- شیر دایه، محصول زایمان و آمیزش شرعی و حلال باشد. بنابراین اگر زنی بدون زایمان کودک را شیر بدهد یا از راه زنا زایمان کند، به کودک محرم نمی‏شود.

۲- کودک، شیر را به‏طور مستقیم از پستان بمکد. اگر شیر را در دهانش بدوشند یا در ظرفی بدوشند و به او بدهند، محرم نمی‏شود.

۳- دایه هنگام شیر دادن، زنده باشد؛ بنابراین اگر کودک، همه یا برخی از نصاب شیرخوارگی را از زن مرده تغذیه کند، سبب محرمیت نمی‏شود.

۴- سنّ شیرخوار از ۲۴ ماه قمری، تجاوز نکرده باشد.

کمیّت و کیفیت شیر خوردن به سه شکل زیر باشد 

الف- آن‏قدر شیر بخورد که گوشتش بروید و استخوانش محکم شود.

ب- یک شبانه‏روز، غذایش منحصر در شیر دایه باشد.

ج- یا ۱۵ مرتبه به‏طور مکفی و متوالی شیر دایه را بنوشد. [۵]

احکام شیرخوارگی 

 - کودک باید ۱۵ مرتبه از یک زن شیر بنوشد و اگر چند مرتبه از یک زن و چند مرتبه از زن دیگر شیر بنوشد، گرچه شوهر آن‏دو، یک‏نفر باشد، سبب محرمیت نمی‏شود.

- همچنین، دایه باید ۱۵ مرتبه شیر را از یک شوهر به کودک بدهد؛ بنابراین اگر مثلًا ۸ مرتبه را از زایمان برای یک شوهر و ۷ مرتبه را از زایمان برای شوهر دوم به یک کودک شیر دهد، محرم نمی‏شود. [۶]

پدر و مادر رضاعی

هرگاه شیرخوارگی با همه شرایط، تحقّق یافت، دایه و شوهرش، پدر و مادر رضاعی کودک شیرخوار می‏شوند و پدران و مادران آن‏ها اجداد کودک محسوب می‏شوند و فرزندان‏شان برادران و خواهران رضاعی کودک شمرده می‏شوند- چه آن‏ها که پیشتر به‏دنیا آمده‏اند و چه آن‏ها که بعداً به‏دنیا می‏آیند- و در واقع، کودک شیرخوار، یکی از فرزندان این خانواده به‏حساب می‏آید و کلیه کسانی که در جدول گذشته برشمردیم از راه شیرخوارگی بر این کودک محرم می‏شوند. [۷]

عدم ازدواج پدر کودک

 - پدر اصلی کودک رضاعی، نمی‏تواند با هیچ‏یک از فرزندان پدر رضاعی او ازدواج کند؛ چنان‏که نمی‏تواند با فرزندان نسبی مادر رضاعی کودک، ازدواج کند. [۸]

اگر مادربزرگی، نوه دختری خود را با شرایط یادشده شیر بدهد، مادر کودک بر همسرش حرام می‏شود و عقد ازدواج آن‏ها باطل می‏گردد. [۹]

تردید در تحقق شیر خوارگی

اگر کسی در تحقّق شیرخوارگی یا برخی از شرایط آن از نظر کمّی و کیفی تردید داشته باشد باید بنا را بر عدم محرمیت بگذارد. [۱۰]

محارم سببی‏ 

 پیمان زناشویی نیز، سبب محرمیت میان برخی از افراد دو فامیل می‏شود که در جدول زیر آمده است:

کسانی که به داماد، محرم می‏شوندکسانی که به عروس، محرم می‏شوندمادر و مادربزرگ‏های عروس به‏بالاپدر و پدربزرگ‏های داماد به‏بالادختر زن (نادختری) و نوه‏های او تا آخرپسر شوهر (ناپسری) و نوه‏های او تا آخرزن پدر (نامادری) شوهر مادر (ناپدری) زن پسر (عروس) شوهر دختر (داماد) نواده‏های پسری زن تا آخرنواده‏های دختری شوهر تا آخر [۱۱] [۱۲]

← احکام محرمیت سببی‏

- مرد نمی‏تواند بدون اجازه همسر خود با دختر برادر یا دختر خواهر او ازدواج کند. [۱۳] [۱۴]

- ازدواج با دو خواهر در یک زمان جایز نیست؛ خواه خواهران نَسَبی باشند یا رضاعی و خواه ازدواج دائم باشد یا موقّت. پس اگر با یکی از خواهران ازدواج کند، عقد دومی باطل است و اگر هردو را با یک عقد بخواهد به ازدواج خود درآورد یا صیغه عقد آن‏ها را همزمان اجرا کنند، عقد هردو باطل است. [۱۵]

- اگر زن و مردی از یکدیگر جدا شوند و با افراد دیگری ازدواج کنند، دختر و نوه‏های پسری و دختری زن بر شوهر اوّل و پسر و نوادگان پسری و دختری مرد بر همسر اول او محرم هستند. [۱۶]

اگر زنی را به عقد خود درآورد ولی با او آمیزش نکند و او را طلاق بدهد، یا این که پیش از آمیزش بمیرد، می‏تواند با دختر آن زن ازدواج کند. [۱۷] [۱۸]

- اگر کسی با زن شوهرداری زنا کند، خواه مسلمان باشد یا نا مسلمان، پس از جدا شدن از شوهرش به هیچ عنوان نمی‏تواند با او ازدواج کند [۱۹]

پانویس 

۱.      ↑ تحریرالوسیلة ج۲، ص۲۶۲.   

۲.      ↑ تحریر الوسیلة ج۲، ص۲۶۳-۲۶۴.   

۳.      ↑ تحریر الوسیلة ج۲، ص۲۶۴.   

۴.      ↑ تحریر الوسیلة ج۲، ص۲۶۵.   

۵.      ↑ تحریر الوسیلة ج۲، ص۲۶۵-۲۶۷.   

۶.      ↑ تحریر الوسیلة ج۲، ص۲۶۷.   

۷.      ↑ تحریر الوسیلة ج۲، ص۲۶۸.   

۸.      ↑ تحریر الوسیلة ج۲، ص۲۷۱.   

۹.      ↑ تحریر الوسیلة ج۲، ص۲۷۲.   

۱۰.    ↑ تحریر الوسیلة ج۲، ص۲۷۵.   

۱۱.    ↑ تحریر الوسیلة ج۲، ص۲۷۷.   

۱۲.    ↑ توضیح‏المسائل، مسأله ۲۳۸۹.

۱۳.    ↑ تحریر الوسیلة ج۲، ص۲۷۸.   

۱۴.    ↑ توضیح‏المسائل، مسأله ۲۳۸۹

۱۵.    ↑ تحریر الوسیلة ج۲، ص۲۸۰.   

۱۶.    ↑ تحریر الوسیلة ج۲، ص۲۷۸.   

۱۷.    ↑ تحریر الوسیلة ج۲، ص۲۷۷.   

۱۸.    ↑ توضیح‏المسائل، مسأله ۲۳۸۹.

۱۹.    ↑ تحریر الوسیلة ج۲، ص۲۷۸.   

منبع :

http://h2011-50.persianblog.ir/post/47/  :داودرمضانخانی  


 
دعای وداع ماه رمضان
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: دعای وداع ماه رمضان

ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام روایت کرده است، که فرمود:

در وداع ماه رمضان مى‏گوئى:

خدایا تو در کتاب منزل بر پیامبر مرسلت صلّى اللَّه علیه و آله فرموده‏اى و گفته تو حقّ است- «و آن ایّام که روزه داشتنش بر شما واجب شده، ماه رمضان است که قرآن به عنوان راهنما براى مردم، و به صورت آیات بیّنات از هدایت، و جداسازى حقّ از باطل نازل شده است. و این ماه رمضان است که سپرى گشته است، پس تو را به حرمت ذات کریمت و کلمات تامّاتت (مخلوق کامل) مسألت مى‏کنم، که اگر گناهى بر ذمّه‏ام باقى مانده باشد که آن را بر من نیامرزیده باشى، و بخواهى که مرا به علّت ارتکاب آن مورد محاسبه قرار دهى، یا مرا براى آن عذاب فرمائى، یا به تحمّل درد و رنج گرفتار سازى، از تو مى‏خواهم که پیش از طلوع فجر این شب، و سپرى شدن کلّى این ماه آن گناه را بر من ببخشى، اى مهربانترین مهربانان.

خدایا، تو را ستایش و سپاس به همگى انواع ستایشها و سپاسهایت، بر کلیّه نعمتهایت، چه آن نعمتها که در آغاز انعام فرموده‏اى، و چه آنها که در آخر عطا کرده‏اى، چه آنها که خودت براى خود ذکر نموده‏اى و چه آنها که خلایق حامد و کوشا در ذکر و شکر تو بر زبان رانده‏اند، همان حامدان و شاکرانى از اصناف خلقت که تو خود ایشان را بر اداى حقّت یارى داده‏اى، حمدگویان و سپاسگزارانى از فرشتگان مقرّب و انبیاء و مرسلین و طبقات سخنگویان و تسبیح‏کنندگان براى تو، از همگى جهانیان.

اگر چه تو ما را در حالتى به این ماه رمضان رسانده بودى که چندان از نعمتهایت بر ما جریان داشت، و آن قدر از ارزاقت و احسانت و توالى منن و تراکم الطافت بر ما وارد شده بود که از شمارش آن ناتوان بودیم! پس بر تو باد حمد جاوید دائم فزاینده ابدى سرمدى که در کشاکش درازناى زمان و طول ابدیّت فنا نپذیرد.

شکوهمند و بلند بارگاه است کاخ ثناى تو! تو ما را بر قیام به وظائف این ماه یارى کردى، تا به گرفتن روزه‏اش و قیام به نمازش از سوى ما برگزار شد. پس هر کار نیکى یا هر شکرى یا ذکرى که در این ماه از جانب ما به وقوع پیوسته است- خدایا- آن را به بهترین نوع قبولت و گذشتت و عفوت و اغماضت و آمرزشت و خشنودى حقیقیت از ما بپذیر، تا ما را به این وسیله به هر خیر دلخواه و عطاى سرشار موهوبى نائل سازى که در پناه آن از هر پیشامد سهمگین، یا بلاى دستاورد از معصیت، یا گناه خود کرده‏اى در امانمان دارى،

خدایا تو را به آن نام عظیم از نامهاى کریمت، و به آن ثناى جمیل و دعاى مخصوصت، که یکى از آفریدگانت تو را به آن نام و به آن ثنا و به آن دعا خوانده است، مسألت میکنم که بر محمّد و آل محمّد درود و رحمت فرستى، و این ماه ما را از جهت برکت در نگهدارى دینم، و رهائى جسم و جانم، و روا شدن حاجتم و پذیرفته شدن شفاعت در خواهشهایم و کامل شدن نعمت بر من، و برگرداندن بدیها از سوى من و پوشاندن خلعت عافیت بر من عظیمترین رمضانى قرار دهى که از آغاز فرود آمدنمان از سوى تو به این دنیا بر ما گذشته است. و از تو میخواهم که به رحمت خودت مرا از کسانى قرار دهى، که شب قدر را در عظیمترین اجر، و گرامى‏ترین ذخیره، و بهترین شکر، و طولانى‏ترین عمر، و بر قرارترین رفاه، براى او اندوخته‏اى، وآن را براى او از هزار ماه بهتر ساخته‏اى.

خدایا، و از تو مسألت دارم، به رحمتت و عزّتت و بخشش بى‏منّت، و عفوت، و انواع نعمت، و جلالت قدر و علوّ منزلتت، و قدیم احسان و سابق امتنانت، که این ماه را آخرین نوبت برخورد ما با ماه رمضان قرار ندهى، تا در سال آینده، با بهترین حال، ما را به ملاقات آن برسانى، و هلال آن را با نگرندگان به سوى آن، و جستجوگران براى آن در کاملترین مراتب عافیتت، و جامعترین انواع نعمتت، و گسترده‏ترین رحمتت، و سرشارترین قسمتت قرار دهى.

خدایا، اى آن پروردگار من که مرا جز او پروردگارى نیست، این وداع من با آن ماه را وداع فنا، و آخرین عهدم به لقا قرار مده، تا با فرا رسیدن سال آینده، آن را در گسترده‏ترین نعمت، و برترین امید به من بنمایانى، در حالى که من در عهد خود با تو در بهترین شرائط وفا باشم زیرا که تو شنونده و اجابت‏کننده هر دعائى.

خدایا دعاى مرا بنیوش، و بر زارى، و اظهار خوارى، و نگونساریم در پیشگاه تو، و توکّلم بر تو، رحمت آور، زیرا که من در برابر تو بر سر تسلیمم، و هیچ رستگارى و کامیابى را جز بوسیله تو، و از جانب تو امید نمیدارم، پس اى خدائى که ثناى تو از حدّ توصیف بالاتر است، و نامهایت در هاله‏اى از قد است قرار گرفته است، بر من منّت گذار، و مرا در حال عافیت از هر امر مکروه و محذورى به ماه رمضان دیگر برسان، واز همگى شرور دور بدار.

ستایش و سپاس خدائى را که ما را به روزه گرفتن این ماه یارى کرد، تا به آخرین شب آن دست یافتیم.

من لا یحضره الفقیه ، شیخ صدوق ، ج‏2، ص:517 -  519

 

 


 
فلسفه وضو و غسل چیست؟
ساعت ٤:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: فلسفه وضو و غسل چیست؟ ،فلسفه وضو ،فلسفه غسل

شک نیست که وضو داراى دو فایده روشن است: فایده بهداشتى و فایده اخلاقى و معنوى، از نظر بهداشتى شستن صورت و دستها آن هم پنج بار و یا لااقل سه بار در شبانه روز، اثر قابل ملاحظه‏اى در نظافت بدن دارد، مسح کردن بر سرو پشت پاها که شرط آن رسیدن آب به موها یا پوست تن است، سبب مى‏شود که این اعضا را نیز پاکیزه بداریم، و همانطور که در فلسفه غسل اشاره خواهیم کرد تماس آب با پوست بدن اثر خاصى در تعادل اعصاب سمپاتیک و پا را سمپاتیک دارد.

و از نظر اخلاقى و معنوى چون با قصد قربت و براى خدا انجام مى‏شود اثر تربیتى دارد مخصوصاً چون مفهوم کنائى آن این است که از فرق تا قدم در راه اطاعت تو گام برمى‏دارم مؤید این فلسفه اخلاقى و معنوى است.

در روایتى از امام على بن موسى الرضا علیه السلام مى‏خوانیم:

«براى این دستور وضو داده شده و آغاز عبادت با آن است که بندگان هنگامى که در پیشگاه خدا مى‏ایستند و با او مناجات مى‏کنند پاک باشند، و دستورات او را بکار بندند، از آلودگیها و نجاستها برکنار شوند، علاوه بر این، وضو سبب مى‏شود که آثار خواب و کسالت از انسان برچیده شود و قلب براى قیام در پیشگاه خدا نور و صفا یابد» وسائل الشیعة جلد اول صفحه 257..

از توضیحاتى که درباره فلسفه غسل خواهیم گفت نیز فلسفه وضو روشنتر مى‏شود.

فلسفه غسل‏م

بعضى مى‏پرسند: چرا اسلام دستور مى‏دهد که به هنگام جنب شدن تمام بدن را بشویند در حالى که فقط عضو معینى آلوده مى‏شود، و آیا میان بول کردن و خارج شدن منى تفاوتى هست که در یکى فقط محل را باید شست و در دیگرى تمام بدن را؟

این سؤال یک پاسخ اجمالى دارد و یک پاسخ مشروح:

پاسخ اجمالى آن این است که خارج شدن منى از انسان، یک عمل موضعى نیست (مانند بول و سایر زوائد) به دلیل اینکه اثر آن در تمام بدن آشکار مى‏گردد، و تمام سلولهاى تن بدنبال خروج آن در یک حالت سستى مخصوص فرو مى‏روند و این خود نشانه تأثیر آن روى تمام اجزاء بدن است‏ توضیح اینکه: طبق تحقیقات دانشمندان در بدن انسان دو سلسله اعصاب نباتى وجود دارد که تمام فعالیتهاى بدن را کنترل مى‏کنند «اعصاب سمپاتیک» و «اعصاب پاراسمپاتیک» این دو رشته اعصاب در سراسر بدن انسان و در اطراف تمام دستگاه‏ها و جهازات داخلى و خارجى گسترده‏اند، وظیفه اعصاب سمپاتیک «تند کردن» و به فعالیت واداشتن دستگاه‏هاى مختلف بدن است، و وظیفه اعصاب «پاراسمپاتیک» «کند کردن» فعالیت آنهاست، در واقع یکى نقش «گاز» اتومبیل و دیگرى نقش «ترمز» را دارد، و از تعادل فعالیت این دو دسته اعصاب نباتى، دستگاههاى بدن بطور متعادل کار مى‏کند.

گاهى جریان‏هائى در بدن رخ مى‏دهد که این تعادل را بهم مى‏زند، از جمله این جریانها مسأله‏ «ارگاسم» (اوج لذّت جنسى) است که معمولا مقارن خروج منى صورت مى‏گیرد.

در این موقع سلسله اعصاب پاراسمپاتیک (اعصاب ترمزکننده) بر اعصاب سمپاتیک (اعصاب محرک) پیشى مى‏گیرد و تعادل به شکل منفى بهم مى‏خورد.

این موضوع نیز ثابت شده است که از جمله امورى که مى‏تواند اعصاب سمپاتیک را بکار وادارد و تعادل از دست رفته را تأمین کند تماس آب با بدن است و از آنجا که تأثیر «ارگاسم» روى تمام اعضاى بدن به طور محسوس دیده مى‏شود و تعادل این دو دسته اعصاب در سراسر بدن بهم مى‏خورد دستور داده شده است که‏ پس از آمیزش جنسى، یا خروج منى، تمام بدن با آب شسته شود و در پرتو اثر حیات‏بخش آن تعادل کامل در میان این دو دسته اعصاب در سراسر بدن برقرار گردد.

 و اینکه مى‏بینیم که در خبرى از امام على بن موسى الرضا علیه السلام نقل شده که فرمود: ان الجنابة خارجة من کل جسده فلذلک وجب علیه تطهیر جسده کله:« جنابت از تمام بدن بیرون مى‏آید و لذا باید تمام بدن را شست»( وسائل الشیعة جلد اول صفحه 466) گویا اشاره به همین موضوع است.

البته فایده غسل منحصر به این نیست بلکه غسل کردن علاوه بر این یک نوع عبادت و پرستش نیز مى‏باشد که اثرات اخلاقى آن قابل انکار نیست و به همین دلیل اگر بدن را بدون نیّت و قصد قربت و اطاعت فرمان خدا بشویند غسل صحیح نیست در حقیقت به هنگام خروج منى یا آمیزش جنسى، هم روح متأثر مى‏شود و هم جسم، روح به سوى شهوات مادى کشیده مى‏شود، و جسم به سوى سستى و رکود.

غسل جنابت که هم شستشوى جسم است و هم به علت اینکه به قصد قربت انجام مى‏یابد شستشوى جان است، اثر دوگانه‏اى در آن واحد روى جسم و روح مى‏گذارد تا روح را به سوى خدا و معنویت سوق دهد، و جسم را به سوى پاکى و نشاط و فعالیت.

از همه اینها گذشته، وجوب غسل جنابت یک الزام اسلامى براى پاک نگه داشتن بدن و رعایت بهداشت، در طول زندگى است زیرا بسیارند کسانى که از نظافت خود غافل مى‏شوند ولى این حکم اسلامى آنها را وادار مى‏کند که در فواصل مختلفى خود را شستشو دهند و بدن را پاک نگاهدارند، این موضوع اختصاصى به مردم اعصار گذشته ندارد، در عصر و زمان ما نیز بسیارند کسانى که به علل مختلفى از نظافت و بهداشت تن غافلند. (البته این حکم بصورت یک قانون کلى و عمومى است حتى کسى را که تازه بدن خود را شسته شامل مى‏شود).

مجموع جهات سه‏گانه فوق روشن مى‏سازد که چرا باید به هنگام خروج منى (در خواب یا بیدارى) و همچنین آمیزش جنسى (اگر چه منى خارج نشود) غسل کرد و تمام بدن را شست.م

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص:398 -  400

 

 


 
متن حکم تنفیذ ریاست جمهوری آقای دکتر روحانی
ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: متن حکم تنفیذ ریاست جمهوری آقای دکتر روحانی

 

متن حکم تنفیذ ریاست جمهوری آقای دکتر روحانی به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

با سپاس به درگاه خداوند حکیم و قدیر و درود بر پیامبر گرامی و خاندان مکرمش، آغاز دور تازه‌ای از زنجیره ی خدمت و مسئولیت سنگین اجرایی در کشور را، به ملت بزرگ ایران تبریک می گویم و در برابر الطاف کریمانه ی الهی که کمک و هدایتش، عزم و توان و کامیابی در ایجاد حماسه‌ای دیگر را به این ملت بخشید، جبهه ی خشوع و شکر بر زمین می سایم. ملت ایران مفتخر است که مسیر مردمسالاری اسلامی را در دوره های پی در پی با انگیزه و نشاط، پیموده و این درخت سرسبز و ثمربخش را در هر دوره، سرافرازتر و ریشه‌دارتر کرده است. در این نوبت نیز ملت ایران، با آگاهی و بصیرت، میدان را با حضور مبارک خود مزین ساخت و به دشمنان که برای دلسرد کردن مردم از هیچ تلاش سیاسی و تبلیغاتی فروگذار نکرده بودند، پاسخی قاطع و پرمعنی داد. مشارکت گسترده مردم و برگزیدن منتخب شایسته‌ای که آزمون بیش از سه دهه خدمت به نظام جمهوری اسلامی را در کارنامه خود نگاشته و از دوران مبارزات انقلابی تا دهه ها پس از پیروزی انقلاب، از سنگر روحانیت، به مقاومت در برابر دشمنان انقلاب پرداخته است، پیامهایی روشن به همه رسانید؛ پیام وفاداری خدشه ناپذیر به انقلاب؛ پیام اعتماد و امید به نظام جمهوری اسلامی؛ پیام اعتماد به روحانیت شجاع و پیشرو؛ و اعتماد به خدمتگزارانی که با همت و ابتکار خود، بر آنند که بر موفقیتها افزوده و از مشکلات بکاهند.

آنچه ملت ایران همواره و اکنون، از حضور انتخاباتیِ پرشور و بی تنش به دست آورده است، تنها نقش آفرینی در مدیریت کشور و برگزیدن و برکشیدن خدمتگزارانی تازه نفس برای دوره‌ای تازه نیست، بلکه فراتر از آن، نشان دادن پختگی و بلوغ سیاسی‌ای است که اقتدار ملیِ او را با حکمت و عقلانیت در می آمیزد و او را در افکار عمومی جهان، در رتبه ی والایی از عزت و شکوه می نشاند. آنان که خواسته اند با وسوسه های خود، این دریادلیِ ستایش برانگیز را برآشوبند و مرجعیت صندوقهای رأی و چرخه ی قانونی آن را نفی کنند، هر بار به گونه‌ای، با سنگر استوار عزم ملی روبرو شده اند.

اکنون که رأی قاطع ملت ایران شخصیتی دانشمند، و کار آزموده ی میدانهای گوناگون، و دارای سوابق جهادی متعدد، و مفتخر به حضور در مسئولیتهای دینی و سیاسی را به مدیریت اجرایی کشور، برگزیده است، اینجانب نیز به پیروی از آنان و همراه با تبریک به ایشان، رأی ملت را تنفیذ و جناب حجه الاسلام آقای دکتر حسن روحانی را به ریاست جمهوری اسلامی ایران منصوب می کنم و از خداوند متعال توفیقات بزرگ ایشان را در این مسئولیت خطیر و با ارزش مسألت می‌نمایم. بدیهی است که آن رأی و این تنفیذ تا هنگامی است که ایشان به تعهد در پیمودن صراط مستقیمی که تاکنون در پیش داشته اند یعنی راه آرمانهای نظام اسلامی و دفاع از حقوق ملت و ایستادگی در برابر زورگویان و مستکبران پایبند باشند که به کمک الهی چنین خواهد بود؛ ان‌شاءالله.

رئیس جمهور محترم را به استعانت از حضرت احدیت و التزام به پرهیزگاری و خشوع و توسل به خداوند قادر متعال و بهره گیری از ظرفیتهای عظیم و دستاوردها و تجارب متراکم کشور توصیه می کنم و هدایت الهی و حمایت همگانی از ایشان را آرزومندم.

والسلام علی جمیع عبادالله الصالحین

سیدعلی خامنه‌ای

12 مرداد 1392

                                                                         منبع  : خبر گزاری فارس


 
تبعیت از رئیس‌جمهور منتخب منوط به تنفیذ از سوی ولی فقیه است
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: بعیت از رئیس‌جمهور منتخب منوط به تنفیذ ،ولی فقیه

عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره) چگونگی تنفید رئیس‌جمهور توسط ولی‌فقیه و شرایط تبعیت از منتخب مردم را تشریح کرد.

حجت‌الاسلام والمسلیمن سید ابراهیم حسینی عضو هئیت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس با اشاره به جایگاه تنفیذ در نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران، گفت: در اندیشه اسلامی، حق حاکمیت برای خدا و یا برای کسانی که از خدا اجازه حاکمیت داشته باشند، است؛ خداوند این حق را به پیامبر مکرم اسلام و سپس ائمه اطهار داده است که حاکمیت داشته باشند.

وی افزود: طبق نظر ائمه اطهار، در زمان غیبت، این حق (حق حاکمیت) به ولی‌فقیه واگذار می‌شود و این ولی‌فقیه است که به عنوان نایب عام امام معصوم حق دارد که به نیابت از ائمه، حاکمیت داشته باشد.

این استاد دانشگاه گفت: لذا در عصر غیب هیچ امر و نهی به لحاظ شرعی قابل قبول نیست مگر آنکه مستند به اجازه و امضای ولی‌فقیه باشد.

این استاد دانشگاه افزود: حتی آقای منتظری که نظرات مخالفی داشتند نیز در کتاب خود آورده است که تمام‌ دستگاه‌های حکومتی به منزله بازو‌های اجرایی ولی‌فقیه حق حاکمیت دارند بنابراین این موضوع که دستگاه‌های اجرایی تنها با اذن ولی‌فقیه حق حاکمیت دارند، محل اختلاف فقها نیست.

حسینی با بیان اینکه فردی که آرای اکثریت مردم را کسب می‌کند فی‌نفسه برای حاکمیت مشروعیت ندارد، تصریح کرد: به لحاظ شرعی، حتی اگر فرد منتخب تمام آرای مردم را کسب کند تا زمانی که مشروعیت را از ولی‌فقیه به وسیله تنفیذ کسب نکند، حق حاکمیت نخواهد داشت؛ بنابراین رئیس‌جمهور توسط ولی‌فقیه تنفیذ می‌شود تا برای قرار گرفتن در راس دستگاه اجرایی، از سوی ولی فقیه مشروعیت و حق حاکمیت داشته باشد.

حسینی با بیان اینکه مجلس و قوه قضائیه نیز مشروعیت خود را از ولی‌فقیه می‌گیرند، تصریح کرد: در شورای نگهبان نه تنها فقها بلکه حقو‌قدانان و تمام سیستم این شورا بعد از اذن ولی‌فقیه می‌توانند حق و مشروعیت داشته باشند.

حسینی با بیان اینکه بعد از تنفیذ و اذن ولی‌فقیه، تبعیت از فردی که از ولی‌فقیه اذن و مشروعیت گرفته لازم شرعی است، گفت: نه تنها رئیس‌جمهور بلکه تبعیت از پلیس که در چهار راه اعمال قانون می‌کند منوط به امضای ولی‌فقیه است؛ چون قانون به امضای ولی‌فقیه می‌رسد پس تبعیت از قانون واجب شرعی می‌شود؛ آیت‌الله مکارم شیرازی وقتی تبعیت از قانون را واجب می‌داند این حکم بر اساس قاعده مشروعیت ولی‌فقیه است.

حسینی در پاسخ به این سؤال که آیا تمام امر و نهی‌های افرادی که از ولی‌فقیه اذن و مشروعیت می‌گیرند، لازم الاتباع است، تاکید کرد: بله. اما این امر و نهی‌ها منوط است به قرار گرفتن در چارچوب شرع و قانون؛ اگر خارج از این چارچوب باشد مردم حق نصیحت و اعتراض در چارچوبی که نظام در جامعه رعایت شود را دارند.

عضو هیئت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)در پاسخ به این سؤال که چرا تنفیذ در قانون اساسی ذکر نشده است، تصریح کرد: وقتی می‌خواستند بحث تنفیذ را به جای امضا در قانون اساسی قید کنند، آقای هاشمی اجازه نمی‌دهند و می‌گویند واژه امضا کفایت می‌کند؛ بعدها خود آقای هاشمی اعلام می‌کنند که منظور از امضاء همان تنفیذ است که مستندات این اظهارات آقای هاشمی هم موجود است.

                                             منبع : خبرگزاری فارس

 


 
چرایی و چیستی حکم تنفیذ ریاست‌جمهوری
ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: چرایی و چیستی حکم تنفیذ ریاست‌جمهوری

تنفیذ (Validation) در فقه و حقوق خصوصی به معنای «اعتباربخشى به عمل حقوقى قابل ابطال» است. به عبارت دیگر، تنفیذ عملی است که به موجب آن شخص می‌تواند از إبطال یک عمل حقوقی چشم‌پوشی کند.

 به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس، دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله العظمی خامنه‌ای یادداشتی از حجت‌الاسلام دکتر فرج‌الله هدایت‌نیا عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی درباره «چرایی و چیستی حکم تنفیذ ریاست جمهوری» منتشر کرد که در ادامه می‌آید:

اصل 110 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، امضای حکم رییس‌جمهور منتخب را در ردیف وظایف و اختیارات مقام رهبری قرار داده است. از امضای حکم ریاست جمهوری در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران به «تنفیذ» یاد می‌شود. اگرچه تنفیذ از نظر فقهی، اصطلاحی باسابقه و شناخته‌شده است، اما پس از انقلاب اسلامی وارد ادبیات حقوقی کشور ما گردید. به همین دلیل از نظر حقوقی، راجع به آن پرسش‌های مهمی وجود دارد. پس از اشاره‌ای کوتاه به مفهوم و ماهیت حقوقی «تنفیذ»، مهم‌ترین پرسش‌های مربوط به آن از منظر حقوق اساسی ج.ا. ایران مورد بررسی قرار می‌گیرد.

1. مفهوم و ماهیت تنفیذ

تنفیذ (Validation) در فقه و حقوق خصوصی به معنای «اعتباربخشى به عمل حقوقى قابل ابطال» است.1 به عبارت دیگر، تنفیذ عملی است که به موجب آن شخص می‌تواند از إبطال یک عمل حقوقی چشم‌پوشی نماید. به همین دلیل به عمل تنفیذ، تأیید یا امضا نیز گفته می‌شود. روشن است که عمل حقوقی قابل ابطال با عمل باطل متفاوت است. کاربردهای این اصطلاح در حقوق خصوصی به خوبی این معنی را می‌رساند. مانند تنفیذ عقد فضولى توسط مالک2، و تنفیذ وصیت به بیش از ثلث دارایی میّت توسط ورثه.3 ظاهراً تنفیذ حکم نیز که در کلمات فقها به‌کار می‌رود، از همین باب است.

تنفیذ حکم ریاست جمهوری از سوی مقام رهبری در حقیقت اعتبار بخشیدن یا مشروعیت دادن به ریاست وی بر قوه‌ی مجریه است. رییس‌جمهور در جایگاه ریاست قوه‌ی مجریه، تصمیماتی اخذ نموده و اقداماتی انجام می‌دهد که جزء شئون ولایت است. تصمیمات یا اقدامات رییس‌جمهور در جایگاه رییس قوه‌ی مجریه به لحاظ ماهوی اموری نیابت‌پذیر بوده و نیازمند «اذن سابق» یا «اجازه‌ی لاحق» ولی امر مسلمین است و بدون آن اعتبار حقوقی نخواهد داشت.

درباره‌ی این‌که تنفیذ ماهیتاً «توکیل» است یا «تفویض»، در قانون اساسی قرینه‌ی روشنی وجود ندارد. میان توکیل و تفویض در مفهوم خاص، تفاوت‌هایی وجود دارد: وکیل به اراده ی موکِّل و به نیابت از او عمل می‌نماید، در حالی که مفوَّض‌الیه به اراده‌ی خود عمل می‌کند. وکیل قابل عزل است، در حالی که مفوّض‌الیه قابل عزل نیست. در توکیل حقّ موکّل نسبت به موضوع وکالت همچنان باقی است، در حالی که وقتی کسی حقی را به غیر واگذار می‌کند، نسبت به آن حقّی نخواهد داشت.

ممکن است بخش پایانی اصل 110 قانون اساسی قرینه‌ای بر تفویضی بودن تنفیذ حکم رییس‌جمهور به شمار آید. بخش پایانی اصل 110 چنین است: «رهبر می‌تواند بعضیی از وظایف‌ و اختیارات‌ خود را به‌ شخص‌ دیگریی تفویض‌ کند». لکن بعید است شورای بازنگری قانون اساسی از واژه‌ی تنفیذ در متن فوق مفهوم خاص و لوازم آن را اراده کرده باشد. به نظر می‌رسد که تنفیذ ماهیتاً توکیل است.

2. فلسفه تنفیذ حکم ریاست جمهوری

نخستین پرسش مهمی که در بحث تنفیذ حکم ریاست جمهوری به ذهن خطور می‌کند این است که فلسفه‌ی تنفیذ حکم ریاست جمهوری چیست و پس از انتخاب رییس‌جمهور از سوی مردم، چه نیازی به تأیید وی از سوی مقام رهبری می‌باشد. در پاسخ این پرسش باید اشاره شود که بر مبنای تئوری ولایت فقیه، در عصر غیبت امام معصوم علیهم‌السلام، ریاست عامّه و ولایت امر برعهده‌ی فقیه عادل با کفایت است و ولایت غیر او طاغوت شمرده می‌شود. مبانی این نظریه در جای خود به تفصیل بیان شده است و این نوشتار برای ورود در این بحث مجالی ندارد.4 مبتنی بر این نظریه، زمام اُمور جامعه به دست او است و کارگزاران حکومتی به اذن او مشروعیت می‌یابند. از سوی دیگر امور اجرایی جامعه نیز از جمله شئون ولایت است و به همین دلیل رییس قوه‌ی مجریه باید منصوب یا مأذون از جانب او باشد؛ در غیر این صورت فاقد مشروعیت خواهد بود. امام خمینی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه به طور مکرر بر لزوم نصب رییس‌جمهور از سوی ولی فقیه تأکید کرده‌اند که به نمونه‌ای از سخنان ایشان اشاره می‌شود. ایشان در جمع نمایندگان مجلس خبرگان در تاریخ 12 مهر 1358 درباره‌ی اهمیت ویژه‌ی ولایت فقیه اظهار داشته‌اند:

«...رییس‌جمهور با نصب فقیه نباشد، غیر مشروع است. وقتى غیر مشروع شد، طاغوت است؛ اطاعت او اطاعت طاغوت است؛ وارد شدن در حوزه‌ی او وارد شدن در حوزه‌ی طاغوت است. طاغوت وقتى از بین مى‌‌رود که به امر خداى تبارک و تعالى یک کسى نصب بشود...».

3. نسبت میان تنفیذ و انتصاب

در تمام تنفیذنامه‌هایی که از سوی امام خمینی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه یا حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برای رؤسای جمهوری اسلامی ایران صادر شد، ابتدا عبارت «تنفیذ رأی مردم» و سپس «انتصاب به ریاست جمهوری» دیده می‌شود. در تنفیذنامه‌ی امام خمینی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه بر حکم ریاست جمهوری آقای بنی‌صدر آمده است: «این‌جانب به موجب این حکم، رأی ملت را تنفیذ و ایشان را به این سمت منصوب نمودم». همچنین در تنفیذنامه‌ی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر حکم ریاست جمهوری آیت‌الله هاشمی رفسنجانی آمده است: «این‌جانب ... رأى ملّت را تنفیذ و ایشان را به ریاست جمهورى اسلامى ایران منصوب مى‌کنم». این عبارت یا نظیر آن در سایر تنفیذنامه‌ها نیز مشاهده می‌شود.

ادبیات بکار گرفته‌شده در تنفیذنامه‌ها ارتباط معناداری را میان انتخاب رییس‌جمهور از سوی مردم و انتصاب وی توسط مقام رهبری بیان می‌دارد و پاسخی روشن به کسانی است که تعیین یا انتصاب فردی به ریاست جمهوری از سوی مقام رهبری را با حق حاکمیت ملی ناسازگار می‌دانند.5 در جمهوری اسلامی ایران میان «انتخاب مردم» و «انتصاب ولی فقیه» به طرز زیبایی جمع شده و مقام رهبری همان کسی را به ریاست جمهوری منصوب می‌کند که مقبولیت مردمی و پایگاه اجتماعی وی قبلاً از طریق انتخابات احراز گردیده است. بنابراین، رییس‌جمهور منتخبِ مورد تأیید ولی امر مسلمین از مشروعیت «دینی» و «سیاسی» برخوردار خواهد بود.

4. دلایل تنفیذی بودن امضای حکم ریاست جمهوری

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اصطلاح «تنفیذ» دیده نمی‌شود. آنچه در این خصوص وجود دارد، تعبیر «امضای حکم‌ ریاست‌ جمهوری» در بند نهم اصل 110 قانون اساسی در ردیف وظایف و اختیارات مقام رهبری است. به دلایلی که در ادامه بیان می‌شود، امضای حکم ریاست جمهوری در ایران تنفیذی است.

1) مشروح مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی: از سخنان بعضی اعضای مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران چنین برمی‌آید که آنان برای امضای مقام رهبری کارکرد مشروعیت‌بخشی قائل بوده‌اند. آقای فاتحی از اعضای مجلس در زمان بررسی پیش‌نویس اصل 110 قانون اساسی می‌گوید: «برای من این مطلب روشن نشد که امضای حکم ریاست جمهوری آیا صرفاً تشریفاتی است یا این‌که اگر امضا نکرد تکلیف چه می‌شود؟». نایب‌رییس مجلس آیت‌الله شهید بهشتی در پاسخ وی می‌گوید: «نه آقا این تنفیذ است». پیش از این سخنان هم آیت‌الله منتظری درباره‌ی پیوند میان اسلامیت و جمهوریت نظام می‌گوید: «اگر یک رئیس‌جمهور، تمام ملت هم به او رأی بدهند، ولی فقیه و مجتهد روی ریاست جمهوری او صحه نگذارد این برای بنده هیچ ضمانت اجرایی ندارد و از آن حکومت‌های جابرانه‌ای می‌شود...».

از مشروح مذاکرات چنین برمی‌آید که ابتنای مشروعیت ریاست جمهوری به امضای مقام رهبری مورد پذیرش بوده است و بحث آنان بر سر مطلب دیگری بوده است و آن این‌که متن قانون را چگونه تنظیم نمایند تا این مسأله با حق حاکمیت ملی جمع شود. مؤیّد این مطلب آن است که گروهی از اعضای مجلس پیشنهاد کرده بودند که برای تأمین مشروعیت دینی ریاست جمهوری، مقام رهبری تعدادی افراد واجد شرایط را برگزیند و آنان را در معرض رأی مردم قرار دهد.  لکن این پیشنهاد به دلیل جلوگیری از محدود شدن قلمرو حق انتخاب مردم پذیرفته نشد و قانون به گونه‌ای تنظیم شد تا کسانی که خود را واجد شرایط می‌دانند بتوانند ثبت نام کنند؛ شورای نگهبان صلاحیت آنها را از حیث دارا بودن شرایط قانونی بررسی می‌کند و نیز بر فرایند انتخابات نظارت می‌کند؛ و در نهایت مقام رهبری با امضای حکم رییس‌جمهور منتخب به آن مشروعیت می‌بخشد.

2) قانون انتخابات ریاست جمهوری: در قانون انتخابات ریاست جمهوری (مصوب 1364/4/5) بر تنفیذی بودن امضای مقام رهبری بر حکم ریاست جمهوری تصریح شده است. در ماده‌ی یکم این قانون چنین آمده است: «دوره‌ی ریاست جمهوری اسلامی ایران چهار سال است و از تاریخ تنفیذ اعتبارنامه به وسیله مقام رهبری آغاز می‌گردد». این قانون چند بار مورد بازبینی و اصلاح قرار گرفته است اما در تمامی اصلاحیه‌های آن متن فوق بدون تغییر باقی ماند. بنابراین از نظر قانونگذار عادی نیز امضای مقام رهبری بر حکم ریاست جمهوری تنفیذی است.

5. جایگاه حقوقی تنفیذ حکم ریاست جمهوری

مقصود از جایگاه حقوقی تنفیذ حکم ریاست جمهوری این است که امضای مقام رهبری یک الزام حقوقی و جزء وظایف او است یا در ردیف اختیارات وی می‌باشد؟ در فرض اخیر وی می‌تواند از امضای حکم ریاست جمهوری پس از مراحل قانونی خودداری نماید. این پرسش از این جهت قابلیت طرح می‌یابد که متن اصل 110 قانون اساسی با تعبیر «وظایف و اختیارات رهبر» تنظیم شده است؛ سپس اموری در یازده بند ذکر شده است، بدون این‌که وظایف و اختیارات از یکدیگر جدا شده باشند. از این‌رو از متن اصل 110 نمی‌توان به مقصود قانونگذار پی برد.

در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی ج.ا. ایران مطلب فوق مورد توجه بوده و بعضی آن را مورد سؤال قرار داده‌اند. از پرسش آیت‌الله مکارم شیرازی و پاسخ نایب‌رئیس مجلس، آیت‌الله شهید بهشتی چنین برمی‌آید که از نظر آنان امضای حکم ریاست جمهوری جزء وظایف مقام رهبری است. آقای مکارم شیرازی می‌گوید: «...آیا امضا کردن از اختیارات رهبری است؟ زیرا با آن بحثی که امروز صبح شد فرض بر این است که اگر صلاحیت کاندیدا تأیید شد و مردم هم انتخاب کردند که رهبر هم حتماً امضا می‌کند...». شهید بهشتی در جایگاه اداره‌کننده‌ی جلسه در پاسخ وی می‌گوید: «این بحث اصولاً مربوط به این است که در بعضی از بندها کلمه‌ی اختیارات قید شده باشد. چون همه‌اش از وظایف است، بنابراین در پایان، حذف اختیارات هیچ‌گونه اشکالی ندارد».

نکته‌ی مهم دیگر این‌که با توجه به مباحث سابق، امضای حکم ریاست جمهوری ثبوتاً جزء اختیارات ولی فقیه است و بدیهی است اگر حسب فرض ثابت شود که فرد فاقد شرایط از طریق فریب نهاد نظارتی به مرحله‌ی پایانی راه پیدا کرده است، مقام رهبری می‌تواند حکم وی را تنفیذ ننماید. لکن این احتمال بسیار بعید و دور از ذهن است. مطابق قانون صلاحیت رییس‌جمهور منتخب، پیش از برگزاری انتخابات به تأیید شورای نگهبان رسیده است. از سوی دیگر، شورای نگهبان بر فرایند برگزاری انتخابات نظارت نموده و سپس صحت آن را نیز تأیید می‌نماید. با این اوصاف، احتمال این‌که فرد منتخب فاقد صلاحیت‌های قانونی باشد بسیار بعید است. بنابراین به رغم این‌که تنفیذ حکم ریاست جمهوری به لحاظ ثبوتی جزء اختیارات مقام رهبری است، لکن قانون به گونه‌ای تنظیم شده است که زمینه‌ای برای اعمال این حق باقی نماند. نظیر مسافری که اگر راه را درست انتخاب کرده باشد به مقصد خواهد رسید.

البته ممکن است پس از تنفیذ حکم ریاست جمهوری و در طول مدت آن، رییس‌جمهور از وظایف خود تخطّی نماید. این مطلب تحت عنوان «تنفیذ مشروط حکم ریاست جمهوری و آثار آن» در یادداشت دیگری قابل بررسی است.

                                        منبع : خبرگزاری فارس


 
ارزش گریه ‏از ترس خدا
ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: ارزش گریه ‏از ترس خدا


از حضرت ابى عبد اللَّه روایت شده خدا بحضرت عیسى وحى فرستاد که اى عیسى از ترس من گریه کن دل خود را خاشع بدنت را خاضع گردان و دیدگانت را سرمه حزن و اندوه بکش در آن هنگام که مردمان بیخبر خنده میکنند بر فراز قبرستان بایست و مردگان را با صداى بلند بگو که منهم بشما ملحق میشوم شاید از آنان پند بگیرى .


و نیز خدا بحضرت موسى وحى فرستاد که اى موسى زینتى ندارند زینت‏کنندگان که براى من در دنیا بهتر از پارسائى باشد و کسى بمن نزدیک نمى‏شود مگر بوسیله ورع از ترس من و کسى نمیتواند مانند اشک ریختن از خوف من مرا عبادت کند موسى عرضکرد خدایا پاداش آنان چیست در مقابل این اعمال؟ خطاب رسید اما آنان که زینتشان پارسائیست همانا بهشتم را بر آنان مباح میکنم آنان که بواسطه ورع و پرهیز از حرام بمن نزدیک میشوند آنان را در بهشت‏ها داخل میکنم و کسى را شریکشان نمى‏کنم، اما گریه‏کنندگان از خوف من آنان را بازجوئى نمى‏کنم چنانچه مردم دیگر را روز قیامت بازجوئى میکنم‏.
رسول خدا بحضرت امیر المؤمنین فرمود: که یا على بر تو باد با شک ریختن از ترس خدا زیرا که خدا بشماره‏ى هر دانه‏ى اشک تو خانه‏اى در بهشت برایت میسازد و فرمود: اگر گریه‏کننده‏اى در میان جمعیتى باشد خدا بواسطه‏ى او بر تمام آن مردم رحم میکند.
و حضرت فرموده: براى هر چیزى کیل و وزنى است مگر گریه کردن زیرا که اشک دریاى آتش را خاموش مى‏کند.روایت شده که یکى از پیامبران بر سنگى میگذشت دید آب زیادى از آن میجوشد پیامبر در شگفت شد پس از خدا درخواست کرد که آن سنگ را به سخن آورد سنگ بنطق آمد پیغمبر از او پرسید با این کوچکى اندام چقدر آب از تو مى‏جوشد سنگ در پاسخ گفت این آبها اشک حزن و اندوه است زیرا که شنیدم از خداى تعالى که میفرماید: آتشى که آتش‏گیره‏اش مردمان و سنگها باشند من مى‏ترسم از همان سنگها که آتشگیره‏ى جهنم است باشم.
پس پیغمبر از خدا خواست آن سنگ آتشگیره‏ى جهنم نشود خدا او را پاسخ داد که پذیرفته شده پیغمبر او را مژده داد بعد او را واگذاشت و رفت پس مدتى برگشت باز دید از آن سنگ آب میجوشد پیغمبر پرسید مگر خدا ترا ایمن نگردانید سنگ عرضکرد چرا آن گریه‏ى حزن و اندوه بود این گریه گریه‏ى سرور و شادمانیست.
و روایت شده که یحیى بن زکریا آنقدر گریه کرد که اشک بر گونه‏هایش اثر گذاشت مادرش چیزى از نمد درست کرد و بگونه‏هایش‏ بست تا اشگ بر صورتش اثر نگذارد و بر بالاى آن نمد جارى شود.
پیغمبر اکرم فرمود: هر مؤمنى که باندازه بال مگسى اشک از چشمش بیرون آید و بگونه‏اش برسد خدا آتش دوزخ را بر او حرام گرداند.
و فرمود: سه چشم است که آتش را نمى‏بینند چشمى که از خوف خدا گریه کند و چشمى که بیدار بماند در اطاعت پروردگار و چشمى که از نامحرم پوشیده شود.
و فرمود هیچ قطره آبى در پیشگاه خدا دوست‏تر از قطره‏ى اشکى که از ترس و بیم خدا ریخته شود و از قطره‏ى خونى که در راه خدا ریخته شود نیست و هر بنده‏اى که از خوف خدا گریه کند خدا او را از جام رحمتش سیرآب کند و او را در بهشت شادان و خندان کند و خدا بواسطه‏ى او رحم کند بر تمام اطرافیان فامیلش اگر چه شماره‏ى آنها به بیست هزار برسد و هر چشمى که اشک در آن دوران زند خدا بدنش را بر آتش دوزخ حرام گرداند سختى و ذلت باو نرسد اگر بنده‏اى در میان قومى اشک بریزد خدا بواسطه گریه‏ى او تمام آن مردم را نجات عنایت فرماید.
و فرمود: گریه‏ى از خوف خدا کلید رحمت پروردگار و علامت قبولى اعمال و اجابت دعاست و فرمود: هر گاه بنده گریه کند از خوف خدا گناهانش مانند برگ درختان میریزد پس بجا میماند مانند روزى که از مادر بدنیا آمده.
إرشاد القلوب ، ج‏1، ص:231  -  237  با کمی تصرف


 
شب قدر و جایگاه آن
ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شب قدر و جایگاه آن

در روایات معصومان( ع ) نسبت به ارزشمند بودن بعضی از اوقات و زمان ها تصریح شده است که بدین شرح می باشد :

رسول خدا ( ص ) می فرماید :

« خداوند از میان روز ها ، روز جمعه و از میان ماه ها ماه رمضان و از میان شب ها شب قدر را برگزید » .

حال سوال اینجاست چرا شب قدر ...

نقل شده است ،براى رسول خدا (ص) داستان یک مردى از بنى اسرائیل را گفتند که هزار ماه در جهاد در راه خدا اسلحه بدوش کشیده است و رسول خدا (ص) از حال آن مرد بسختى در شگفت شد و آرزو کرد که در میان امت وى همچنین شخصى باشد و عرض کرد پروردگارا امتم را از همه امتها کوتاه‏عمرتر و کم کردارتر مقرر داشتى و خداوند شب‏ قدر را بآن حضرت عطا کرد و فرمود: یک شب‏ قدر بهتر است از هزار ماه که آن اسرائیلى در آن در راه خدا اسلحه بدوش بود هم براى تو و هم براى امتت پس از تو تا روز قیامت در هر ماه رمضان و بنا بر آنچه در حدیث این کتاب است محتمل است مقصود این باشد که خدا فضیلت شب‏ قدر را در دوران حکومت بنى امیه از همه جهانیان باز گرفته است چنانچه ظاهر خبر صحیفه این است.

بنا بر این عبادت یک شب قدر بهتر است از عبادت تمام این مدت حکومت بنى امیه چون شب قدر در آن نبوده و خداوند فضل آن را از آنها ربوده است خدایشان لعنت کناد و مقصود از عبادت آنها عبادت تقدیرى است زیرا عبادت آنان درست نبوده است باین معنى که اگر عبادت آنها قبول بود عبادت یک شب قدر از آن برتر بود زیرا شب قدر از آنها سلب شده بود.

یا مقصود اینست که ثوابى را که خدا در برابر عبادت شب قدر عطا میکند بهتر است از سلطنت بنى امیه و شوکت و اقتدار آنان در این مدت.

شب قدر رمز حکومت حقه عادله است و مقصود اینست که یک شب سرپرستى حکومت عادله بهتر است از هزار ماه حکومت ستمکار بنى امیه و این براى اثبات خیرى در حکومت آنها نیست بلکه خیریت آن از نظر عقیده مخاطب است‏


 
راستی شب قدر با چه علامتی شناخته می شود ؟
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: علامت شب قدر

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِینٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ عَلَامَةِ لَیْلَةِ الْقَدْرِ فَقَالَ عَلَامَتُهَا أَنْ تَطِیبَ رِیحُهَا وَ إِنْ کَانَتْ فِی بَرْدٍ دَفِئَتْ‏  وَ إِنْ کَانَتْ فِی حَرٍّ بَرَدَتْ فَطَابَتْ قَالَ وَ سُئِلَ عَنْ لَیْلَةِ الْقَدْرِ فَقَالَ تَنْزِلُ فِیهَا الْمَلَائِکَةُ وَ الْکَتَبَةُ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْیَا فَیَکْتُبُونَ مَا یَکُونُ فِی أَمْرِ السَّنَةِ وَ مَا یُصِیبُ الْعِبَادَ وَ أَمْرُهُ عِنْدَهُ مَوْقُوفٌ لَهُ وَ فِیهِ الْمَشِیئَةُ فَیُقَدِّمُ مِنْهُ مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مِنْهُ مَا یَشَاءُ وَ یَمْحُو وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ‏.

به اسانید صحیحه متکثره منقول است که محمد بن مسلم گفت از ابو جعفر باقر (ع) و یا ابو عبد اللَّه صادق (ع) پرسیدم:

شب قدر، با چه علامتى شناخته مى‏شود، آن سرور گفت: نشانه شب قدر آن است که نسیم آن شب مطبوع و دلاویز مى‏شود: اگر فصل سرما باشد، سوز سرما به گرمى مى‏گراید و اگر فصل گرما باشد، سوز گرما به سردى و خنکى مى‏گراید، به حدّى که مطبوع مى‏شود.

 یک نفر پرسید که در شب قدر، چه مسائلى تقدیر مى‏شود؟ آن سرور گفت: در شب قدر، فرشتگان و دبیران تا آخرین آسمان فرود مى‏آیند و مقدّرات سال آینده را ثبت مى‏کنند و مصائبى که بر مردم نازل مى‏شود، آمار مى‏کنند. با وجود این اجراى همه این مقدّرات، متوقف بر خواست خداوند است: آن چه را بخواهد مقدّم مى‏دارد و آنچه را بخواهد مؤخر مى‏دارد. برخى از نوشته‏ها را محو مى‏کند و نوشته‏هاى دیگرى مى‏افزاید: منبع همه نوشته‏ها نزد او است.

              منبع : الکافی ، ج‏4، ص: 157 ؛ من لا یحضره الفقیه ، ج‏2، ص: 505


 
یا مهدی منم دوست دارم مثل عنوان بصری نصیحت شوم ولی از نزدیک
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: عنوان‏ بصرى‏ ،نصیحت امام صادق ( ع ) ،علم و دانش به یادگیرى نیست ،حقیقت بندگى چیست؟

عنوان‏ بصرى‏ که پیرمردى نود و چهار ساله‏اى بود گوید: حدود دو سال با مالک بن انس رفت و آمد داشتم، هنگامى که امام‏ صادق‏ علیه السّلام وارد مدینه شد، خدمت آن حضرت مى‏رسیدم و دوست داشتم آنچه را از مالک مى‏آموختم از آن حضرت بیاموزم، روزى حضرت به من فرمود: من از طرف حکومت تحت نظر مى‏باشم، بعلاوه اینکه در هر ساعت از شب و روز نیز اوراد و اذکارى دارم که باید بگویم، مرا از گفتن ذکر باز مدار، و همان طور که قبلا نزد مالک مى‏رفتى حالا هم برو و مسائلت را از او بپرس، من از این سخنان غمگین شدم، و از نزد ایشان رفتم، و با خود گفتم: اگر در من خیرى مى‏دید مرا از خود نمى‏راند، و به مالک حواله نمى‏نمود، بار دیگر وارد مسجد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شدم و بر امام علیه السّلام سلام کردم، سپس از کنار قبر پیامبر وارد حرم شدم و در آنجا دو رکعت نماز خواندم، و گفتم: خدایا! از تو مى‏خواهم که دل جعفر را به طرف من متمایل سازى، و از علم او نصیبم گردانى تا با آن به راه راست هدایت شوم.

بعد با غم و اندوه به طرف خانه‏ام رفتم، و چون محبت جعفر در دلم جاى گرفته بود دیگر نزد مالک هم نرفتم، از آن به بعد از منزلم خارج نشدم مگر براى خواندن نماز واجب، تا اینکه صبرم تمام شد، و چون دلتنگ شدم کفشم را پوشیدم و رداء بر دوش انداختم و بعد از خواندن نماز عصر به طرف منزل جعفر حرکت نمودم، چون بدان جا رسیدم اجازه ورود خواستم، خادم ایشان بیرون آمد و گفت: چه مى‏خواهى؟ گفتم:

خواستم خدمت آن بزرگوار برسم و سلامى بدهم، گفت: ایشان نماز مى‏خوانند، کنار در توقف نمودم، بعد از مدت کمى خادم بار دیگر آمد و گفت: بر برکت خدا وارد شو، وارد شدم و سلام کردم، ایشان پاسخم را دادند و فرمود: بنشین خدا تو را رحمت کند، نشستم و ایشان بعد از احوال پرسى سرش را بلند کرد و فرمود: کنیه‏ات چیست؟ گفتم: أبو عبد اللَّه. فرمود: خداوند کنیه‏ات را مستدام بدارد، و در آنچه رضاى اوست موفق بدارد، با خود گفتم: اگر از این ملاقات و عرض سلام خدمت حضرت هیچ بهره دیگرى غیر از این دعا نداشته باشد، برایم خیر بسیارى است.

سپس حضرت اندکى تأمّل نمود، آنگاه سرش را بلند کرد و فرمود: یا أبا عبد اللَّه! چه مى‏خواهى؟ گفتم: از خدا خواسته‏ام که دلت را بر من متمایل گرداند و از علمت به من نصیب گرداند، و از خداوند امید دارم که هر چه من از آن بزرگوار مى‏پرسم پاسخم گوید.

حضرت فرمود: یا أبا عبد اللَّه! علم و دانش به یادگیرى نیست، بلکه نورى است در دل کسى که خداى متعال مى‏خواهد او را هدایت کند، اگر طالب علم هستى ابتدا بندگى حقیقى را در خود به وجود آور، و علم را براى عمل کردن بیاموز، و از خداوند فهم بخواه تا تو را فهیم گرداند، گفتم: اى شریف! فرمود: بگو: یا أبا عبد اللَّه، گفتم: یا ابا عبد اللَّه! حقیقت بندگى چیست؟ فرمود: به سه چیز است: اول اینکه بنده آنچه را خدا به او بخشیده ملک خود نداند، زیرا بندگان مالک نیستند، بلکه مال را از آن خدا مى‏بینند، و هر کجا خدا فرمان داد مصرفش مى‏کنند، دوم اینکه: بنده تدبیر امور خودش را نمى‏نماید، سوم اینکه: تمام وقت خود را صرف انجام اوامر خدا و ترک نواهى او کند، بنا بر این؛ هر گاه بنده چیزى را که خدا به او بخشیده ملک خود نداند انفاقش در راه خدا بر وى آسان گردد، و هر گاه تدبیر امورش را به دست مدبّر واقعى سپرد، سختیهاى دنیا برایش آسان شود، و هر گاه بنده به امر و نهى خدا گردن نهاد، هیچ گاه با مردم جدال نمى‏کند، و به آنان فخر نمى‏فروشد.

هر گاه خداوند به بنده این سه خصلت را عطا فرمود، دنیا و شیطان و مردم در نظرش خوار مى‏شود، و به خاطر مال جمع کردن و فخر فروشى به دنبال دنیا نمى‏رود، و از مردم عزّت و مقام نمى‏طلبد، و اوقاتش را هدر نمى‏دهد، این اوّلین درجه پرهیزگاران است، خداوند متعال مى‏فرماید: (جهان آخرت را براى کسانى مهیّا نمودیم که در روى زمین دنبال مقام‏پرستى نرفته و مرتکب فساد نشده باشند و پایان نیک براى پرهیزگاران است).

گفتم: یا ابا عبد اللَّه! مرا نصیحتى فرما، فرمود: تو را به نه چیز سفارش مى‏کنم، و این نه چیز سفارش من است به کسانى که پویندگان راه به سوى خدا هستند، و از خداوند مى‏خواهم که تو را در عمل به آنها توفیق عنایت فرماید، سه تاى آنها در تربیت نفس است، و سه تاى آنها در بردبارى، و سه تاى آنها در علم، آنها را به خاطر بسپار، و در مورد آنها سهل انگارى مکن، عنوان گوید: دلم را براى شنیدن آماده ساختم.

حضرت فرمود: اما سه وصیتى که به تربیت نفس مربوط مى‏شود: اول اینکه: آنچه را دوست ندارى نخور، زیرا موجب حماقت و نادانى مى‏شود، دوّم اینکه: تا گرسنه نشدى غذا نخور، و هر گاه خواستى غذا بخورى غذایت حلال باشد و بسم اللَّه بگو، و به یاد آور سخن رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله را که فرمود: آدمى ظرفى را بدتر از شکمش پر نکند، در این صورت اگر ناچار شد یک سوم آن را براى غذایش، و یک سومش را براى نوشیدنى، و یک سوم دیگر را براى نفس کشیدن بگذارد.

اما آن سه خصلت که در بردبارى است: اول اینکه، اگر کسى به تو گفت: اگر یکى بگویى ده تا مى‏شنوى، بگو: اگر ده تا هم بگویى یکى نمى‏شنوى، دوم اینکه، اگر کسى دشنامت داد بگو: اگر تو راست مى‏گویى از خدا مى‏خواهم که مرا ببخشد، و اگر دروغ مى‏گویى از خدا مى‏خواهم که تو را ببخشد، سوم اینکه: اگر کسى تو را تهدید نمود تو او را اندرز ده و برایش دعا کن.

و اما آن سه خصلت که در علم است: اول اینکه، آنچه را نمى‏دانى از علما بپرس، و هرگز براى سرزنش کردن و آزمایش نمودن آنها سؤال نکنى، از عمل کردن به رأى خود بر حذر باش، و در هر چه احتیاط را مناسب مى‏بینى احتیاط کن، و از فتوى دادن بگریز همان گونه که از دست شیر مى‏گریزى، و گردن خود را پل براى مردم قرار مده، بعد فرمود: اینک برخیز و برو یا ابا عبد اللَّه، من نصایح خود را به تو گفتم، و مزاحم ذکر گفتنم نشو، زیرا من انسانى هستم که بر اوقاتم مواظبم، و السّلام.مشکاة الأنوار /  ص:701 -  703


*** یا مهدی چه می شود منم مثل عنوان بصری پذیرفته شوم و از نزدیک نصیحت شوم و راه خود را بیابم و رستگار شوم .

یا مهدی با ناله می گویم بپذیر بپذیر ....**




 
فضایل اخلاقى‏ مقدمه یک خوشبختی بزرگ
ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: فضایل اخلاقى‏ مقدمه یک خوش بختی بزرگ


[سوره القصص (28): آیات 22 تا 28]

وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَواءَ السَّبِیلِ (22) وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُکُما قالَتا لا نَسْقِی حَتَّى یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبِیرٌ (23) فَسَقى‏ لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ (24) فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَى اسْتِحْیاءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (25) قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ (26)


 
اعمال شب قدر
ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: اعمال شب قدر ،دعا ،استغفار ،شب زنده داری

http://www.ahm1.com/nu/contents/cardsm/268.jpgیک. توجه به اهمیت شب قدر

خداوند متعال در قرآن مجید، خطاب به رسول گرامى اسلام درباره ماه مبارک رمضان مى‏فرماید: «ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم؛ ولى تو چه مى‏دانى که شب قدر چیست؟ در فضیلت شب قدر همین بس که با فضیلت‏تر از هزار ماه است» و این تشبیه، حاکى از برابرى؛ بلکه برترى یک شب با یک عمر است و خود عدد هزار، نشان از کثرت و مبالغه در عظمت و شأن دارد.


 
مولای متّقیان کی فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ»
ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» ،جنگ خندق ،جنگ احزاب ،شب نوزدهم

حضرت على خیلى فضیلت داشت اما در هیچ یک نگفت من رستگار شدم. مثلًا اولین نفرى که به پیغمبر ایمان آورد حضرت على (ع) بود. ولى نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» به خداى کعبه رستگارم شدم.
 از لحاظ کمیت و کیفیت و زمان اولین کسى بود که به پیغمبر ایمان آورد. «قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ» (أمالى طوسى، ص 471)
آیات زیادى در قرآن درباره حضرت على (ع) نازل شده است. اما او نگفت: «فُزْتُ» رستگار شدم که این آیه در عظمت من نازل شد.
فرشته فریاد زد: «لَا فَتَى إِلَّا عَلِىٌّ لَا سَیْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَارِ» (بحارالأنوار، ج 21، ص 40) در جنگ چنان مى‏جنگید که در زمین و آسمان صدایى بلند شد که مرد و جوانمرد على است و شمشیر، شمشیر على است. با این عظمت ولى حضرت على نفرمود رستگار شدم.
شبى که پیغمبر هجرت کرد تا به مدینه بیاید، حضرت على سر جایش خوابید. که اگر تروریست‏ها ریختند حضرت على را بکشند. لحاف را کنار انداختند و دیدند حضرت على است جاى پیغمبر خوابید تا او سالم بماند اما در آن لحظات هم نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» خیلى مهم است.
 حضرت على در رکوع بود فقیرى به مسجد آمد و هر چه التماس کرد، کسى به او جواب نداد. خدایا شاهد باش که من فقیر آمدم درمسجد رسول خدا و هیچ کس به من کمک نکرد. حضرت على همینطور که در رکوع بود اشاره کرد که این انگشتر را بگیر! یعنى در رکوع انگشتر را به او داد. فقیر آمد و انگشتر را گرفت و آیه نازل شد که ولى و رهبر شما همان کسى است که در رکوع انگشتر داد. آیه که نازل شد دویدند وآمدند تا ببیند چه کسى در رکوع انگشتر داده است. دویدند و به مسجد آمدند تا ببینند و دیدند حضرت على است ولى نگفت: «فُزْتُ»


خدا علامه امینى را رحمت کند. پنجاه حدیث داریم که حضرت رسول فرمود: على برادرمن است، من هم برادر على هستم ولى او در هیچ جا نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ»
بقدرى پیغمبر على را دوست داشت که یک روز حضرت على‏ آمد و خدمت پیغمبر نشسته بود. عرق کرده بود. حالا یا دویده بود و خسته بود. وقتى نشست و پیغمبر دید عرق بر پیشانى على نشسته است. حضرت رسول دست به پیشانى على (ع) مالید. حدیثش در بحار، جلد 43 است. و عرق پیشانى او را گرفت و به عنوان تبرک به خودش مالید و بعد عرق خودش را گرفت و به پیشانى على مالید. عالیترین صدق و صفا و عالیترین محبت و مودت را پیغمبر نسبت به على داشت. اما على نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» نگفت رستگار شدم.
 اصحاب پیغمبر دور مسجد خانه ساخته بودند و هر خانه‏اى به مسجد در گذاشته بودند. پیغمبرفرمود: همه درهایى که رو به مسجد باز است ببندند جز در خانه على (ع) «سَدَّ الْأَبْوَابَ إِلَّا بَابَهُ» (إقبال‏الأعمال، ص 296) همه درها بسته شد و در خانه امیر المومنین باز بود. اما نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» چه افتخارى که من از خانه حق ورود به مسجد داشتم.
حضرت على پدر یازده امام است. نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ»
شوهر حضرت زهراست، اما چنین نگفته، بت‏هاى کعبه را على از کعبه پایین ریخت ولى نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ»
در جنگ خندق چنان شمشیر زد که گفتند یک شمشیر على در خندق از عبادت جن و انس ارزش بیشترى داشت. چون در آنجا اگر اسلام شکست مى‏خورد، براى همیشه شکست مى‏خورد و سه حزب کفار یعنى حزب یهود، حزب بت پرست و مشرک باهم شرکت کرده بودند. سه حزب شریک شده بودند و لذا جنگ خندق دو اسم دارد. هم مى‏گویند جنگ خندق چون مسلمانان دور مدینه خندق کردند و هم مى‏گویند جنگ احزاب چون سه حزب درآن شرکت داشتند. (جنگ احزاب و خندق یکى است.) عمرو آمد و گفت: کیست به میدان آید. همه رنگ باختند جزعلى و حضرت على بود که رفت و بالاخره قهرمان آن زمان را کشت و آمد که یک ضربت على درآن روز به اندازه عبادت جن و انس ارزش دارد اما با آن ضربه‏ها نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» به خداى کعبه رستگار شدم.
هزار باب علم بر على گشوده شد. نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ»
اما همین که صبح نوزدهم شمشیر بر فرقش خورد و خون روى صورتش ریخت تا خون ریخته شد و صورت مبارکش به خون آغشته شد، فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ»
حضرت على ( ع )  مى‏فرماید: حاضرم هزار بار شهید شوم اما حاضر نیستم یکبار در رختخواب بمیرم. بالاخره ما که باید برویم. طورى برویم که بمانیم. اگر هم شهید نشویم مى‏میریم. هزارها آدم بودند که شهید نشدند و تصادف کردند. برق آن‏ها را گرفت. مریض شدند و مردند. در عمل جراحى از دنیا رفتند. افراد زیادى داشتیم شهید نشدند ولى بالاخره از دنیا رفتند و هیچ کس نمى‏ماند. منتهى آن درى که شهدا مى‏روند، در خاصى است.

http://www.ahm1.com/nu/contents/cardsm/268.jpg

برنامه درسهایى از قرآن سال 65،  استاد قرائتی ،ص: 3 ( با کمی تصرف )






 
شب قدر برابر هزار ماه و خواب دیدن رسول خدا (ص)
ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: شب قدر برابر هزار ماه ،خواب دیدن رسول خدا (ص) ،فضیلت شب قدر ،داستان یک مردى از بنى اسرائیل

از على بن عیسى قماط از عمویش گوید شنیدم امام صادق (ع) میفرمود: جبرئیل برسول خدا (ص) فرود آمد و دید رسول خدا (ص) فسرده و غمناک است، گفت یا رسول اللَّه چه شده است که من شما را فسرده و غمناک مى‏نگرم؟

در پاسخ او فرمود: من امشب یک خوابى دیدم.

جبرئیل- چه خوابى دیده‏اید؟

رسول خدا (ص)- در خواب دیدم بنى امیه بر منابر بالا میروند و پائین مى‏آیند.

جبرئیل- سوگند بدان که تو را براستى برانگیخته است بنبوت، من چیزى از این را نمى‏دانم- جبرئیل بسوى آسمان بالا رفت و سپس خدا جل ذکره او را با آیاتى از قرآن بزمین فرو

فرستاد تا ویرا تسلیت دهد

ثُمَّ جاءَهُمْ ما کانُوا یُوعَدُونَ (الشعراء /206 )

آیا بنظر تو اگر ما سالها آنها را بهره‏ور کنیم

ما أَغْنى‏ عَنْهُمْ ما کانُوا یُمَتَّعُونَ (الشعراء /207 )

سپس بر سر آنها آید آنچه وعده داده شده‏اند

 وَ ما أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَةٍ إِلاَّ لَها مُنْذِرُونَ (الشعراء /208 )

برنیاورد نیاز آنها را هر آنچه بهره‏ور شده بودند-

و خدا جل ذکره نازل کرد:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

به نام خداوند رحمان و رحیم.

إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (1)

ما این قرآن عظیم الشان را (که رحمت واسع و حکمت جامع است) در شب قدر نازل کردیم (1).

 وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (2)

و تو چه مى‏دانى شب قدر چیست؟ (2).

 لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3)

شب قدر (در مقام و مرتبه) از هزار ماه بهتر و بالاتر است (3).

 تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (4)

در این شب فرشتگان و روح (یعنى جبرئیل) به اذن خدا از هر فرمان (و دستور الهى و سرنوشت خلق) نازل مى‏شوند (4).

سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ (5)

این شب رحمت و سلامت و تهنیت است تا صبحگاه (5).

یک شب قدر بهتر از هزار ماه است- که بسود آن مردم است و خدا عز و جل شب قدر را براى رسول خود بهتر از هزار ماه مقرر ساخت.

شرح-

از مجلسى «ره»- قوله تعالى‏ ما کانُوا یُوعَدُونَ‏- بیشتر مفسران آن را به قیام ساعت تفسیر کرده‏اند و در بیشتر اخبار ما بقیام و ظهور امام قائم (ع) تفسیر شده و آن براى تسلیت مناسبتر است.

قوله «للقوم» یعنى بهتر است از تمام مدت ملک بنى امیه.

بدان که اختلاف است در معنى بهتر بودن شب قدر از هزار ماه.

1- مقصود این است که عبادت در آن یک شب بهتر است از عبادت هزار ماه بى‏شب قدر.

2- براى رسول خدا (ص) داستان یک مردى از بنى اسرائیل را گفتند که هزار ماه در جهاد در راه خدا اسلحه بدوش کشیده است و رسول خدا (ص) از حال آن مرد بسختى در شگفت شد و آرزو کرد که در میان امت وى همچنین شخصى باشد و عرض کرد پروردگارا امتم را از همه امتها کوتاه‏عمرتر و کم کردارتر مقرر داشتى و خداوند شب‏ قدر را بآن حضرت عطا کرد و فرمود: یک شب‏ قدر بهتر است از هزار ماه که آن اسرائیلى در آن در راه خدا اسلحه بدوش بود هم براى تو و هم براى امتت پس از تو تا روز قیامت در هر ماه رمضان و بنا بر آنچه در حدیث این کتاب است محتمل است مقصود این باشد که خدا فضیلت شب‏ قدر را در دوران حکومت بنى امیه از همه جهانیان باز گرفته است چنانچه ظاهر خبر صحیفه این است.

بنا بر این عبادت یک شب قدر بهتر است از عبادت تمام این مدت حکومت بنى امیه چون شب قدر در آن نبوده و خداوند فضل آن را از آنها ربوده است خدایشان لعنت کناد و مقصود از عبادت آنها عبادت تقدیرى است زیرا عبادت آنان درست نبوده است باین معنى که اگر عبادت آنها قبول بود عبادت یک شب قدر از آن برتر بود زیرا شب قدر از آنها سلب شده بود.

یا مقصود اینست که ثوابى را که خدا در برابر عبادت شب قدر عطا میکند بهتر است از سلطنت بنى امیه و شوکت و اقتدار آنان در این مدت.

اگر اعتراض کنى که در این صورت چندان فضیلتى براى شب قدر ثابت نشود زیرا هر ثوابى از ثواب‏هاى آخرت و گرچه اندک باشد چون باقى و ابدى است بهتر است از همه دنیا و آنچه در دنیا است.

من در جواب گویم مقصود اینست که ثواب شب قدر نظر بثوابهاى دیگر مناسبتر است که برتر از شوکت و ملک آنها باشد و هم با توجه بملک دنیا و عزت آن، ما در شرح صحیفه در این باره بسط سخن‏ دادیم و هر که تحقیق آن خواهد بدان رجوع کند پایان نقل از مجلسى ره.

من گویم- شب قدر رمز حکومت حقه عادله است و مقصود اینست که یک شب سرپرستى حکومت عادله بهتر است از هزار ماه حکومت ستمکار بنى امیه و این براى اثبات خیرى در حکومت آنها نیست بلکه خیریت آن از نظر عقیده مخاطب است‏


 الروضة من الکافی ، ج‏2، ص: 37

 

 

 


 
ادب کمالى‏
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: ادب کمالى ،بالاترین کمال

 


بالاترین کمال آدمى آن است که به ادب حق، مؤدّب شود، کمالات انسانى در او ظهور یابد، فطرتِ کمال‏خواهِ او به کمالِ مطلوب برسد و تا آنجا که مى‏تواند، منشأ خیرات گردد. در تعریف ادب گفته‏اند:
الأَدَبُ کلُّ رِیاضَةٍ مَحْمُودَةٍ یَتَخَرَّجُ بهَا الإِنْسَانُ فى فَضِیلَةٍ مِنَ الفَضَائِلِ‏.( المصباح المنیر، ص 9 )
ادب، ورزیدن‏هاى ستوده‏] و دگرگون کردن حالت بد نَفْس به حالت نیک [است که انسان در پى آن، صاحب یکى از فضیلت‏ها] ى اخلاقى و نَفْسى [گردد.
اگر انسان به ادب کمالى و صفاتى انسانى متصف نشود، و کمالات انسانى در او ظهورننماید و به لطافت وجودى دست نیابد، در صورت انسانى فاسق جلوه مى‏کند که از محتواى انسانى به‏دور است و از او جز تباه‏گرى، خشونت‏ورزى و خون‏ریزى، عملى برنمى‏خیزد.
عَدَمُ الأَدَب سَبَبُ کُلِّ شَرٍّ. (شرح نهج‏البلاغه، ج 20، ص 258.)
فقدان ادب سبب هر شر و بدى است.
امیرمؤمنان على (ع) بیشترین همتش بر این بود که موانع راه کسب کمالات انسانى را از پیش پاى مردمان بردارد و زمینه لازم براى رسیدن آنان به ادب کمالى را فراهم نماید؛ و این مسئله را از حقوق مردم مى‏دانست:
وَ لَکمْ عَلَى حَقٌّ، فَأَمَّا حَقُّکمْ عَلَى ... تَعْلیمُکمْ کَیْلًا تَجْهَلُوا، وَ تَأْدِیبُکمْ کَیْمَا تَعْلَمُوا. (نهج‏البلاغه، خطبه 34. )
شما را بر من حقّى است. بر من است ... که شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید و آداب آموزم، تا بدانید.
على (ع) همگان را سفارش مى‏کند که بدین امر حیاتى قیام کنند و وجود خود را به ادب کمالى شعله‏ور سازند:
ذَکِّ قَلْبَکَ بالأَدَب کَمَا تُذَکِّى النَّارُ بالحَطَب‏. (شرح نهج‏البلاغه، ج 20، ص 271 )
قلب و وجود خود را با ادب شعله‏ور ساز و برافروز؛ چنان‏که آتش با هیزم شعله‏ور و برافروخته مى‏شود.
نهج‏البلاغه، آموزگار کمالات انسانى است. ازاین‏رو به مهم‏ترین شاخصه‏هاى ادب کمالى در آن پرداخته مى‏شود.
 (اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: هیچ ثروتى چون عقل، و هیچ فقرى چون نادانى نیست. هیچ ارثى چون ادب‏، و هیچ پشتیبانى چون مشورت نیست.

 


تفسیر موضوعى نهج البلاغه(دلشاد تهرانى، مصطفى)، ص: 165




 
زن و موقعیت اجتماعى زن در اسلام‏
ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: زن و موقعیت اجتماعى زن در اسلام‏


اسلام بین زن و مرد از نظر تدبیر شؤون اجتماع و دخالت اراده و عمل آن دو در این تدبیر، تساوى برقرار کرده، علتش هم این است که همانطور که مرد مى‏خواهد بخورد و بنوشد و بپوشد، و سایر حوائجى که در زنده ماندن خود به آنها محتاج است به دست آورد، زن نیز همین طور است، و لذا قرآن کریم مى‏فرماید:" بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ"
« شما زنان و مردان از جنس همدیگر مى‏باشید." سوره آل عمران، آیه 195"».
پس همانطور که مرد مى‏تواند خودش در سرنوشت خویش تصمیم بگیرد و خودش مستقلا عمل کند و نتیجه عمل خود را مالک شود، همچنین زن چنین حقى را دارد بدون هیچ تفاوت:" لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ"
« سود و زیان کارش، عاید خودش مى‏شود." سوره بقره، آیه 286"».
پس زن و مرد در آنچه که اسلام آن را حق مى‏داند برابرند، و به حکم آیه:" وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ"
 « آنچه حق مى‏داند، حق واقعى است." سوره یونس، آیه 82"»، چیزى که هست خداى تعالى در آفرینش زن دو خصلت قرار داده که به آن دو خصلت، زن از مرد امتیاز پیدا مى‏کند.
 [دو خصلت ویژه در آفرینش زن‏]
اول اینکه: زن را در مثل به منزله کشتزارى براى تکون و پیدایش نوع بشر قرار داده، تا نوع بشر در داخل این صدف تکون یافته و نمو کند، تا به حد ولادت برسد، پس بقاى نوع بشر بستگى به وجود زن دارد، و به همین جهت که او کشتزار است مانند کشتزارهاى دیگر احکامى مخصوص به خود دارد و با همان احکام از مرد ممتاز مى‏شود.
دوم اینکه: از آنجا که باید این موجود، جنس مخالف خود یعنى مرد را مجذوب خود کند، و مرد براى این که نسل بشر باقى بماند به طرف او و ازدواج با او و تحمل مشقت‏هاى خانه و خانواده جذب شود، خداوند در آفرینش، خلقت زن را لطیف قرار داد، و براى اینکه زن مشقت بچه‏دارى و رنج اداره منزل را تحمل کند، شعور و احساس او را لطیف و رقیق کرد، و همین دو خصوصیت، که یکى در جسم او است و دیگرى در روح او، تاثیرى در وظائف‏ اجتماعى محول به او دارد. زن، و با این بیان موقعیت اجتماعى مرد نیز معلوم مى شود و نیز پیچیدگى و اشکالى که در احکام مشترک بین آن دو و احکام مخصوص به هر یک از آن دو، در اسلام هست حل مى‏گردد، هم چنان که قرآن کریم مى‏فرماید:" وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلى‏ بَعْضٍ، لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا، وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ، وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ، إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیماً" «1» و منظورش از این گفتار آنست که اعمالى که هر یک از زن و مرد به اجتماع خود هدیه مى‏دهد باعث آن مى‏شود که به فضلى از خدا اختصاص یابد، بعضى از فضل‏هاى خداى تعالى فضل اختصاصى به یکى از این دو طائفه است، بعضى مختص به مردان و بعضى دیگر مختص به زنان است.
مثلا مرد را از این نظر بر زن فضیلت و برترى داده که سهم ارث او دو برابر زن است، و زن را از این نظر بر مرد فضیلت داده که خرج خانه را از گردن زن ساقط کرده است، پس نه مرد باید آرزو کند که اى کاش خرج خانه به عهده‏ام نبود، و نه زن آرزو کند که اى کاش سهم ارث من برابر برادرم بود، بعضى دیگر برترى را مربوط به عمل عامل کرده، نه اختصاص به زن دارد و نه به مرد، بلکه هر کس فلان قسم اعمال را کرد، به آن فضیلت‏ها مى رسد (چه مرد و چه زن) و هر کس نکرد نمى‏رسد (باز چه مرد و چه زن) و کسى نمى‏تواند آرزو کند که اى کاش من هم فلان برترى را مى‏داشتم، مانند فضیلت ایمان و علم و عقل و سائر فضائلى که دین آن را فضیلت مى‏داند.


 
اسلام چه تحولى در امر زن پدید آورد؟
ساعت ۳:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: اسلام چه تحولى در امر زن پدید آورد؟

سراسر دنیا عقائدى را که شرح دادیم، هم چنان در باره زن داشت، و رفتارهایى که گفتیم معمول مى‏داشت، و زن را در شکنجه‏گاه ذلت و پستى زندانى کرده بود، بطورى که ضعف و ذلت، یک طبیعت ثانوى براى زن شده و گوشت و استخوانش با این طبیعت مى‏روئید، و با این طبیعت به دنیا مى‏آمد و مى‏مرد، و کلمات زن و ضعف و خوارى و پستى نه تنها در نظر مردان، بلکه در نظر خود زنان نیز مثل واژه‏هاى مترادف و چون انسان و بشر شده بود، با اینکه در معانى متفاوتى وضع شده بودند، و این خود امرى عجیب است، که چگونه در اثر تلقین و شستشوى مغزى فهم آدمى واژگونه و معکوس مى‏گردد، و تو خواننده عزیز اگر به فرهنگ محلى امت‏ها مراجعه کنى، هیچ امتى را نخواهى یافت، نه امتهاى وحشى و نه امتهاى متمدن که مثل‏هایى سارى و جارى در باره ضعف زنان و خوارى آنان، در آن فرهنگ وجود نداشته باشد، بلکه به هر یک از این فرهنگ‏ها مراجعه کنى، خواهى دید که با همه اختلافاتى که در اصل زبان و سیاق‏ها و لحن‏هاى آن هست، انواعى از استفاده و کنایه و تشبیه مربوط به کلمه" زن" خواهى یافت، و خواهى دید که مرد ترسو و یا ضعیف و یا بى عرضه و یا خوارى طلب و یا ذلت پذیر و یا تن به ذلت ده را زن مى‏نامند، مثل این شعر عرب که مى‏گوید:

         و ما أدرى و لیت اخال أدرى             أقوم آل حصن ام نساء

 نمى‏دانم و اى کاش مى‏دانستم که آل حصن مردانند و یا زنان، و صدها هزار از اینگونه مثلهاى شعرى و نثرى را در هر لغتى خواهى یافت.

و این به تنهایى براى اهل تحقیق کافى است که بفهمد جامعه بشرى قبل از اسلام چه طرز تفکرى در باره زن داشته است، و دیگر حاجت ندارد به اینکه سیره‏نویسان و کتب تاریخى فصل جداگانه و یا کتابى مختص به دادن آمارى از عقائد امتها و ملتها در مورد زنان نوشته باشند، براى اینکه خصال روحى و جهات وجودى هر امت و ملتى در لغت و آداب آن امت و ملت تجلى مى‏کند.

و در هیچ تاریخ و نوشته‏اى قدیمى چیزى که حکایت از احترام و اعتنا بشان زن کند، نخواهى یافت، مگر مختصرى در تورات و در وصایاى عیسى بن مریم ع که باید به زنان مهربانى کرد و تسهیلاتى براى آنان فراهم نمود.

و اما اسلام یعنى آن دینى که قرآن براى تاسیس آن نازل گردیده، در حق زن نظریه‏اى                       

 ابداع کرده که از روزى که جنس بشر پا به عرضه دنیا گذاشت تا آن روز چنین طرز تفکرى در مورد زن نداشت، اسلام در این نظریه خود، با تمام مردم جهان در افتاد، و زن را آن طور که هست و بر آن اساسى که آفریده شده، به جهان معرفى کرد، اساسى که به دست بشر منهدم شده و آثارش نیز محو گشته بود.

اسلام عقائد و آرایى که مردم در باره زن داشتند و رفتارى که عملا با زن مى‏کردند را بى اعتبار نموده و خط بطلان بر آنها کشید.

                                                    ترجمه المیزان، ج‏2، ص: 406


 
وضع زن در عرب و محیط زندگى عرب
ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: وضع زن در عرب و محیط زندگى عرب


عرب از همان زمانهاى قدیم در شبه جزیره عربستان زندگى مى‏کرد، سرزمینى بى‏آب و علف و خشک و سوزان، و بیشتر سکنه این سرزمین، از قبائل صحرانشین و دور از تمدن بودند، و زندگیشان با غارت و شبیخون، اداره مى‏شد، عرب از یک سو، یعنى از طرف شمال شرقى به ایران و از طرف شمال به روم و از ناحیه جنوب به شهرهاى حبشه و از طرف غرب به مصر و سودان متصل بودند، و به همین جهت عمده رسومشان رسوم توحش بود، که در بین آن رسوم، احیانا اثرى از عادات روم و ایران و هند و مصر قدیم هم دیده مى‏شد.
عرب براى زن نه استقلالى در زندگى قائل بود و نه حرمت و شرافتى، بله حرمتى که قائل بود براى بیت و خاندان بود، زنان در عرب ارث نمى‏بردند، و تعدد زوجات آن هم بدون حدى معین، جائز بود، هم چنان که در یهود نیز چنین است، و همچنین در مساله طلاق براى زن اختیارى قائل نبود، و دختران را زنده به گور مى‏کرد، اولین قبیله‏اى که دست به چنین جنایتى زد، قبیله بنو تمیم بود، و به خاطر پیشامدى بود که در آن قبیله رخ داد، و آن این بود که با نعمان بن منذر جنگ کردند، و عده‏اى از دخترانشان اسیر شدند که داستانشان معروف است، و از شدت خشم تصمیم گرفتند دختران خود را خود به قتل برسانند، و زنده دفن کنند و این رسم ناپسند به تدریج در قبائل دیگر عرب نیز معمول گردید، و عرب هر گاه دخترى برایش متولد مى‏شد به فال بد گرفته و داشتن چنین فرزندى را ننگ مى‏دانست بطورى که قرآن مى‏فرماید:
" یَتَوارى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ" « نحل آیه 59»، یعنى پدر دختر از شنیدن خبر ولادت دخترش خود را از مردم پنهان مى‏کرد و بر عکس هر چه بیشتر داراى پسر مى‏شد (هر چند پسر خوانده) خوشحال‏تر مى‏گردید، و حتى بچه زن شوهردارى را که با او زنا کرده بود، به خود ملحق مى‏کرد و چه بسا اتفاق مى‏افتاد که سران قوم و زورمندان، بر سر یک پسرى که با مادرش زنا کرده بودند نزاع مى‏کردند، و هر یک آن پسر را براى خود ادعا مى‏نمودند.
البته از بعضى خانواده‏هاى عرب این رفتار هم سرزده، که به زنان و مخصوصا دختران‏
خود در امر ازدواج استقلال داده، و رعایت رضایت و انتخاب خود او را کرده باشند، که این رفتار از عرب، شبیه همان عادتى است که گفتیم در اشراف ایرانیان معمول بود، و خود یکى از آثار امتیاز طبقاتى در جامعه است.
و به هر حال رفتارى که عرب با زنان داشت، ترکیبى بود از رفتار اقوام متمدن و رفتار اقوام متوحش، ندادن استقلال به زنان در حقوق، و شرکت ندادن آنان در امور اجتماعى از قبیل حکومت و جنگ و مساله ازدواج و اختیار دادن امر ازدواج به زنان اشراف را از ایران و روم گرفته بودند، و کشتن آنان و زنده به گور کردن و شکنجه دادن را از اقوام بربرى و وحشى اقتباس کرده بودند، پس محرومیت زنان عرب از مزایاى زندگى مستند به تقدیس و پرستش رئیس خانه نبود، بلکه از باب غلبه قوى و استخدام ضعیف بود.
و اما مساله" پرستش" در بین عرب اینچنین بود که همه اقوام عرب (چه مردان و چه زنان) بت مى‏پرستیدند، و عقائدى که در باره بت داشتند شبیه همان عقائدى است که صابئین در باره ستاره و ارباب انواع داشتند، چیزى که هست بت‏هاى عرب بر حسب اختلافى که قبائل در هواها و خواسته‏ها داشتند مختلف مى‏شد، ستارگان و ملائکه (که به زعم ایشان دختران خدا هستند) را مى‏پرستیدند و از ملائکه و ستاره صورت‏هایى در ذهن ترسیم نموده و بر طبق آن صورتها، مجسمه‏هایى مى‏ساختند، که یا از سنگ بود و یا از چوب، و هواها و افکار مختلفشان به آنجا رسید که قبیله بنى حنیفه بطورى که از ایشان نقل شده بتى از" خرما"،" کشک"،" روغن"،" آرد" و ... درست کرده و سالها آن را مى‏پرستیدند و آن گاه دچار قحطى شده و خداى خود را خوردند!. شاعرى در این زمینه چنین گفت:
         أکلت حنیفة ربها             زمن التقحم و المجاعة

         لم یحذروا من ربهم             سوء العواقب و التباعة
 قبیله بنى حنیفه در قحطى و از گرسنگى پروردگار خود را خوردند و نه از پروردگار خود حذر کردند، و نه از سوء عاقبت این کار پروا نمودند!! و بسا مى‏شد که مدتى سنگى را مى‏پرستیدند، اما آن گاه که به سنگ زیبایى مى‏رسیدند سنگ اول را دور انداخته و دومى را براى خدایى بر مى‏گزیدند، و اگر چیزى پیدا نمى‏کردند براى پرستش مقدارى خاک جمع نموده و گوسفند شیردهى مى‏آوردند و شیرش را روى آن خاک مى‏دوشیدند، و از آن گل بتى مى‏ساختند و بلا فاصله به دور همان بت، طواف مى‏کردند! و زنان محرومیت و تیره‏بختى‏هایى که در این جوامع داشتند در دل و فکر آنان ضعفى ایجاد کرد، و این ضعف فکرى أوهام و خرافات عجیب و غریبى در مورد حوادث و وقایع مختلف در آنان پدید آورد، که کتب تاریخى این خرافات و اوهام را ضبط کرده است.
و این بود خلاصه‏اى از احوال زن در مجتمع انسانى در ادوار مختلف قبل از اسلام، و در عصر ظهور اسلام.
همانطور که در اول بحث وعده داده بودیم، تمامى سعى خود را در اختصار گویى بکار بردیم، و از همه آنچه که گفتیم، چند نتیجه به دست مى‏آید:
 [نتایجى که از آنچه گفته شد به دست مى‏آید]
اول اینکه: بشر در آن دوران در باره زن دو طرز تفکر داشت، یکى اینکه زن را انسانى در سطح حیوانات بى‏زبان مى‏دانست، و دیگر اینکه او را انسانى پست و ضعیف در انسانیت مى‏پنداشت، انسانى که مردان، یعنى انسان‏هاى کامل در صورت آزادى او از شر و فسادش ایمن نیستند، و به همین جهت باید همیشه در قید تبعیت مردان بماند، و مردان اجازه ندهند که زنان آزادى و حریتى در زندگى خود کسب کنند، نظریه اول با سیره اقوام وحشى و نظریه دوم با روش اقوام متمدن آن روز مناسب‏تر است.
دوم اینکه: بشر قبل از اسلام نسبت به زن از نظر وضع اجتماعى نیز دو نوع طرز تفکر داشت، بعضى از جوامع زن را خارج از افراد اجتماع انسانى مى‏دانستند، و معتقد بودند زن جزء این هیکل ترکیب یافته از افراد نیست، بلکه از شرایط زندگى او است، شرایطى که بشر بى‏نیاز از آن نمى‏باشد، مانند خانه که از داشتن و پناه بردن در آن چاره‏اى ندارد، و بعضى دیگر معتقد بودند زن مانند اسیرى است که به بردگى گرفته مى‏شود، و از پیروان اجتماع غالب است، و اجتماعى که او را اسیر کرده، از نیروى کار او استفاده مى‏کند، و از ضربه زدنش هم جلوگیرى مى‏نماید.
سوم اینکه: محرومیت زن در این جوامع همه جانبه بود، و زن را از تمامى حقوقى که ممکن بود از آن بهره‏مند شود، محروم مى‏دانستند، مگر به آن مقدارى که بهره‏مندى زن در حقیقت به سود مردان بود، که قیم زنان بودند.
چهارم اینکه: اساس رفتار مردان با زنان عبارت بود از غلبه قوى بر ضعیف و به عبارت دیگر هر معامله‏اى که با زنان مى‏کردند بر اساس قریحه استخدام و بهره‏کشى بود، این روش امت‏هاى غیر متمدن بود، و اما امت‏هاى متمدن علاوه بر آنچه که گفته شد این طرز تفکر را هم داشتند که زن انسانى است ضعیف الخلقه، که توانایى آن را ندارد که در امور خود مستقل باشد، و نیز موجودى است خطرناک که بشر از شر و فساد او ایمن نیست و چه بسا که این طرز تفکرها در اثر اختلاط امت‏ها و زمان‏ها در یکدیگر اثر گذاشته باشند.
                        ترجمه المیزان، ج‏2، ص:403 -  405


 
زن در میان کلدانیان، آشوریان، رومیان و یونانیان قدیم‏
ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: زن در میان کلدانیان، آشوریان، رومیان و یونانیان قد

امت‏هایى که تا کنون نام بردیم، امت‏هایى بودند که بیشتر آداب و رسوم‏شان بر اساس اقتضاء منطقه و عادات موروثى و امثال آن بود، و ظاهرا به هیچ کتاب و قانونى تکیه نداشت، در این میان امت‏هایى از قبیل کلدانیان و رومیان و یونانیان هستند که تحت سیطره قانون و یا کتاب هستند.

اما کلده و آشور، که قوانین" حامورابى" در آن حکومت مى‏کرد، به حکم آن قوانین، زن را تابع همسرش دانسته و او را از استقلال محروم مى‏دانستند. و نیز به حکم آن شریعت، زن نه در اراده‏اش استقلال داشت و نه در عمل، حتى اگر زن از شوهرش در امور معاشرت اطاعت نمى‏کرد و یا عملى را مستقلا انجام مى‏داد، مرد مى‏توانست او را از خانه بیرون کرده، و یا زنى دیگر بگیرد، و بعد از آن حق داشت با او معامله یک برده را بکند، و اگر در تدبیر امور خانه اشتباهى مى‏نمود مثلا اسراف مى‏کرد، شوهر مى‏توانست شکایتش را نزد قاضى ببرد، و بعد از آنکه جرم او اثبات شد، او را در آب غرق کند.

و اما روم، که از قدیمى‏ترین امتهایى است که قوانین مدنى وضع کرده است، اولین بارى که دست به وضع قانون زد، حدود چهار صد سال قبل از میلاد بود که به تدریج، درصدد تکمیل آن برآمد، و این قانون، نوعى استقلال به خانه داده، که در آن چهار دیوارى دستورات سرپرست خانه واجب الاجراء است، و این سرپرست یا شوهر است و یا پدر فرزندان که نوعى ربوبیت و سرپرستى نسبت به اهل خانه دارد، و اهل خانه باید او را بپرستند، همانطور که خود او در کودکى پدران گذشته خود را که قبل از او تاسیس خانواده کردند مى‏پرستید، و این سرپرست اختیار تام دارد، و اراده او در تمامى آنچه که مى‏خواهد و به آن امر مى‏کند نسبت به اهل خانه‏اش یعنى زنان و فرزندان نافذ و معتبر است، حتى اگر صلاح بداند که فلان زن و یا فلان فرزند باید کشته شود، باید بدون چون و چرا اطاعتش مى‏کردند، و کسى نبود که با وى مخالفت کند.

و زنان خانه یعنى همسر و دختر و خواهر وضع بدترى نسبت به مردان و حتى پسران داشتند، با اینکه مردان و پسران هم تابع محض سرپرست خانه بودند، ولى زنان اصولا جزء جامعه نبودند، و در نتیجه به شکایت آنها گوش نمى‏دادند، و هیچ معامله‏اى از ایشان معتبر و نافذ نمى‏شد، و مداخله در امور اجتماعى به هیچ وجه از آنان صحیح نبود، ولى مردان خانه، یعنى اولاد ذکور و برادران سرپرست و حتى پسر خوانده‏ها (چون در آن روزها پسرخواندگى در میان رومیان و همچنین یونانیان و ایرانیان و اعراب معمول بوده) مى‏توانستند با اجازه سرپرست مستقل شوند، و همه امور زندگى خود را اداره کنند.

زنان در روم قدیم جزء اعضاى اصلى خانه و خانواده نبودند، خانواده را تنها مردان تشکیل مى‏دادند، زنان تابع خانواده بودند، در نتیجه قرابت اجتماعى رسمى که مؤثر در مساله توارث و امثال آنست، مختص در بین مردان بود (مردان بودند که از یکدیگر ارث مى‏بردند، و یا مثلا شجره دودمانشان به وسیله ایشان حفظ مى‏شد) و اما زنان نه در بین خود خویشاوندى (خواهرى و دختر عمویى و غیره) داشتند، و نه در بین خود و مردان، حتى بین زن و شوهر خویشاوندى نبود، بین پسر با مادرش و بین خواهر و برادرش و بین دختر و پدرش ارتباط خویشاوندى که باعث توارث شود نبود.

بلکه تنها قرابت طبیعى (که باعث اتصال زن و مردى به هم و تولد فرزندى از آن دومى شد) وجود داشت، و بسا مى‏شد که همین نبودن قرابت رسمى مجوز آن مى‏شد که با محارم یکدیگر ازدواج کنند، و سرپرست خانه، که ولى همه دختران و زنان خانه بود، با دختر خود ازدواج کند، چون ولى دختر و سرپرست او بود همه رقم اختیارى در او داشت.

و سخن کوتاه اینکه در اجتماع خانواده، وجود زن در نظر رومیان وجودى طفیلى، و زندگیش تابع زندگى مردان بود، زمام زندگى و اراده‏اش به دست سرپرست خانه بود، که یا پدرش باشد اگر پدرى در خانه بود، و یا همسرش اگر در خانه کسى به نام همسر باشد، و یا مردى دیگر غیر آن دو، و سرپرست خانه هر کارى مى‏خواست با او مى‏کرد، و هر حکمى که دلش مى‏خواست مى‏راند.

چه بسا مى‏شد که او را مى‏فروخت، و یا به دیگران مى‏بخشید، و یا براى کام‏گیرى به دیگران قرض مى‏داد، و چه بسا به جاى حقى که باید بپردازد (مثلا قرض یا مالیات) خواهر یا دخترش را در اختیار صاحب حق مى‏گذاشت، و چه بسا او را با کتک و حتى کشتن مجازات مى‏کرد، تدبیر مال زنان نیز بدست مردان بود، هر چند که آن مال مهریه‏اى باشد که با ازدواج بدست آورده، و یا با اذن ولى خود کسب کرده باشد، ارث را که گفتیم نداشت و از آن محروم بود، و اختیار ازدواج کردن دختر و زن به دست پدر و یا یکى از بزرگان قوم خود بود، طلاقش هم که به دست شوهر بود و ... آرى این بود وضع زن در روم.

و اما یونان، وضع زن در آنجا و اصولا وضع به وجود آمدن خانواده و ربوبیت و سر پرستى خانواده، نزدیک همان وضع روم بود.

یعنى قوام و رکن اجتماع مدنى و همچنین اجتماع خانوادگى نزد آنان، مردان بودند، و زنان تابع و طفیلى مردان به حساب مى‏آمدند، و به همین جهت زن در اراده و در افعال خود استقلال نداشت، بلکه تحت ولایت و سرپرستى مرد بود. لیکن همه این اقوام، در حقیقت قوانین خود را، خودشان نقض کردند، براى اینکه اگر براى زن استقلالى قائل نبودند، باید همه جا قائل نباشند، یعنى همانطورى که یک کودک نه در منافعش مستقل است و نه در جرائمش، باید در مورد زنان نیز اینطور حکم مى‏کردند که اگر در اراده و اعمالشان آنجا که مثلا مى‏خواهند چیزى بخرند و یا بفروشند مستقل نیستند، در جرائمشان هم مستقل نباشند، یعنى اگر کار خلافى کردند، نباید خودشان جریمه شوند، و یا شکنجه گردند، بلکه باید ولى و سرپرستشان جریمه بپردازد.

ولى همانطور که گفتیم، این اقوام، طفیلى بودن زن را فقط در طرف منافعشان حکم مى‏کردند، اگر کار نیکى مى‏کردند پاداش آنها به کیسه سرپرست آنها مى‏رفت و اما اگر کار بدى مى‏کردند، خودشان شکنجه مى‏شدند.

و این خود عینا یکى از شواهد و بلکه از دلایلى است که دلالت مى‏کند بر اینکه در تمامى این قوانین زن را به این نظر که موجودى است ضعیف و جزئى است از اجتماع، اما جزئى ناتوان و محتاج به قیم، مورد توجه قرار ندادند، بلکه به این دید به او نگاه کرده‏اند که موجودى است مضر، و مانند میکروبى است که مزاج اجتماع را تباه مى‏کند، و صحت آن را سلب مى‏نماید، چیزى که هست مى‏دیدند که اجتماع حاجت حیاتى و ضرورى به این میکروب دارد، زیرا اگر زن نباشد نسل بشر باقى نمى‏ماند، لذا مى‏گفتند: چاره‏اى نیست جز اینکه باید به شان وى اعتنا کنیم و وبال امر او را به عهده بگیریم.

پس اگر جرمى و خیانتى کرد باید خودش عذاب آن را بچشد، و اما اگر کار نیکى کرد و سودى رسانید مردان از آن بهره‏مند شوند، و براى ایمنى از شرش نباید هیچگاه آزادش گذاشت، که هر کارى خواست بکند، عینا مانند یک دشمن نیرومندى که در جنگ شکست خورده باشد و او را اسیر گرفته باشند، ما دام که زنده است باید مقهور و زیر دست باشد، اگر کار بدى کند شکنجه مى‏شود، و اگر کار نیکى کند تشکر و تقدیر از او به عمل نمى‏آید.

و همین که دیدید مى‏گفتند که قوام اجتماع به وجود مردان است، باعث شد که معتقد شوند به اینکه اولاد حقیقى انسان، فرزندان پسر مى‏باشند، و بقاى نسل به بقاى پسران است، (و اگر کسى فرزند پسر نداشته باشد و همه فرزندانش دختر باشند، در حقیقت بلا عقب و اجاق کور است)، و همین اعتقاد منشا پیدایش عمل تبنى (فرزندگیرى) شد، یعنى باعث آن شد که اشخاص بى پسر، پسر دیگرى را فرزند خود بخوانند و ملحق به خود کنند، و تمامى آثار فرزند واقعى را در مورد او هم مترتب سازند، براى اینکه مى‏گفتند خانه‏اى که در آن فرزند پسر نیست محکوم به ویرانى و نسل صاحب خانه محکوم به انقراض است، لذا ناچار مى‏شدند بچه‏هاى پسر دیگران را فرزند خود بخوانند، تا به خیال خودشان نسلشان منقرض نشود، و با اینکه مى‏دانستند این فرزند خوانده، فرزند دیگران است و از نسل دیگران آمده، مع ذلک فرزند قانونى خود به حساب مى‏آوردند، و به او ارث مى‏دادند و از او ارث مى‏بردند، و تمامى آثار فرزند صلبى را در مورد او مترتب و جارى مى‏کردند.

و وقتى مردى از این اقوام یقین مى‏کرد که عقیم است و هرگز بچه‏دار نمى‏شود، دست به دامن یکى از نزدیکان خود از قبیل: برادر و برادر زاده مى‏شد، و او را به بستر همسر خود مى برد تا با او جماع کند، و از این جماع فرزندى حاصل شده، و او آن فرزند را فرزند خود بخواند و خاندان او باقى بماند.

مساله ازدواج و طلاق نیز در یونان و روم نزدیک به هم بود، در هر دو قوم تعدد زوجات جائز بود، اما در یونان اگر زن از یکى بیشتر مى‏شد یکى از آن زنان، زن قانونى و رسمى بود و بقیه غیر رسمى.

                        ترجمه المیزان، ج‏2، ص:399 -  402


 
زندگى زن در امتهاى پیشرفته قبل از اسلام‏
ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: زندگى زن در امتهاى پیشرفته

منظور ما از امتهاى متمدن و پیشرفته آن روز، آن امت‏هایى است که تحت رسوم ملى و عادات محفوظ و موروثى زندگى مى‏کرده‏اند بدون اینکه رسوم و عاداتشان مستند به کتابى یا مجلس قانونى باشد، مانند مردم چین و هند و مصر قدیم و ایران و نظائر اینها.
آنچه در این باب در بین تمامى این امتها مشترک بوده، این بود که زن در نظر این اقوام هیچگونه استقلال و حریت و آزادى نداشته، نه در اراده‏اش و نه در اعمالش، بلکه در همه شؤون زندگى‏اش تحت قیمومت و سرپرستى و ولایت بوده، هیچ کارى را از پیش خود منجز و قطعى نمى‏کرده، و حق مداخله در هیچ شانى از شؤون اجتماعى را نداشته است (نه در حکومت، نه در قضاوت، و نه در هیچ شانى دیگر).                       
 حال ببینیم با نداشتن هیچ حقى از حقوق، چه وظائفى به عهده داشته است؟ اولا تمامى آن وظائفى که به عهده مرد بوده به عهده او نیز بوده است، حتى کسب کردن و زراعت و هیزم‏شکنى و غیر آن، و ثانیا علاوه بر آن کارها، اداره امور خانه و فرزند هم به عهده او بوده، و نیز موظف بود که از مرد در آنچه مى‏گوید و مى‏خواهد اطاعت کند.
البته زن در اینگونه اقوام، زندگى مرفه‏ترى نسبت به اقوام غیر متمدن داشته است، چون اینان دیگر مانند آن اقوام به خود اجازه نمى‏دادند زنى را بکشند، و گوشتشان را بخورند، و بطور کلى از مالکیت محرومشان نمى‏دانستند، بلکه زن فى الجمله مى‏توانست مالک باشد، مثلا ارث ببرد، و اختیار ازدواج داشته باشد، گو اینکه ملکیت و اختیاراتش در اینگونه موارد هم، به استقلال خود او نبود.
در این جوامع مرد مى‏توانست زنان متعدد بگیرد، بدون اینکه حد معینى داشته باشد، و مى‏توانست هر یک از آنان را که دلش خواست طلاق دهد، و شوهر بعد از مرگ زنش مى‏توانست بدون فاصله، زن بگیرد، ولى زن بعد از مرگ شوهرش نمى‏توانست شوهر کند، و از معاشرت با دیگران در خارج منزل، غالبا ممنوع بود.
و براى هر یک از این امت‏ها بر حسب اقتضاى مناطق و اوضاع خاص به خود، احکام و رسوم خاصى بود، مثلا امتیاز طبقاتى که در ایران وجود داشت چه بسا باعث مى‏شد زنان از طبقه بالا حق مداخله در ملک و حکومت و حتى رسیدن به سلطنت و امثال آن را داشته باشند، و یا مثلا بتوانند با محرم خود چون پسر و برادر ازدواج کنند، ولى دیگران که در طبقه پائین اجتماع بودند چنین حقى را نداشته باشند.
و مثلا در چین از آنجا که ازدواج نوعى خودفروشى و مملوکیت بود، و زن در این معامله خود را یکباره مى‏فروخت، قهرا دیگر معقول نبود که اختیارات یک زن ایرانى را داشته باشد، و همین طور هم بود یک زن چینى از ارث محروم بود، و حق آن را نداشت که با مردان و حتى با پسران خود سر یک سفره بنشیند، و مردان مى‏توانستند دو نفرى و یا چند نفرى یک زن بگیرند، و در بهره‏گیرى از او، و استفاده از کار او با هم شریک باشند، آن وقت اگر بچه‏دار مى‏شد غالبا فرزند از آن مردى بود که کودک به او بیشتر شباهت داشت.
و مثلا در هند، از آنجایى که معتقد بودند زن پیرو مرد و مانند یکى از اعضاى بدن او است دیگر معقول نبود که بعد از شوهر، ازدواج براى او حلال و مشروع باشد، بلکه تا ابد باید بى شوهر زندگى کند و بلکه اصلا نباید زنده بماند، چون گفتیم زن را به منزله عضوى از شوهر مى‏دانستند، و در نتیجه همانطور که بر حسب رسوم خود مردگان را مى‏سوزاندند، زن زنده را هم  با شوهر مرده‏اش آتش مى‏زدند، و یا اگر زمانى زنده مى‏ماندند، در کمال ذلت و خوارى زندگى مى‏کردند.
زنان هند قدیم در ایام حیض، نجس و پلید بودند، و دورى کردن از آنان لازم بود، و حتى لباسهایشان و هر چیزى که با دست یا جاى دیگر بدنشان تماس مى‏گرفت، نجس و خبیث بود.
و مى‏توان وضع زنان در این امتها را اینطور خلاصه کرد که: نه انسان بودند و نه حیوان، بلکه برزخى بین این دو موجود به حساب مى‏آمدند، به این معنا که از زن، به عنوان یک انسان متوسط و ضعیف استفاده مى‏کردند، انسانى که هیچگونه حقى ندارد، مگر اینکه به انسانهاى دیگر در امور زندگى کمک کند، مثل فرزند صغیر که حد وسطى است بین حیوان و انسان کامل، به سایر انسانها کمک مى‏کند، اما خودش مستقلا حقى ندارد، و تحت سرپرستى و ولایت پدر یا سایر اولیاى خویش است، بله بین فرزند صغیر و زن، این فرق بود که فرزند بعد از بلوغش از تحت سرپرستى خارج مى‏شد، ولى زن تا ابد تحت سرپرستى دیگران بود.
                      ترجمه المیزان، ج‏2، ص:397 -  398


 
زندگى زن در ملت‏هاى عقب مانده‏
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: زندگى زن در ملت‏هاى عقب مانده‏

زندگى زن در امتها و قبائل وحشى، از قبیل ساکنین افریقا و استرالیا و جزائر مسکون در اقیانوسیه و امریکاى قدیم و غیر اینها نسبت به زندگى مردان نظیر زندگى حیوانات اهلى بود، آن نظرى که مردان نسبت به حیوانات اهلى داشتند همان نظر را نسبت به زن داشتند، و به زنان با همان دید مى‏نگریستند.
به این معنا که انسان به خاطر طبع استخدامى که در او هست همانطور که این معنا را حق خود مى‏شمرد، که مالک گاو و گوسفند و شتر و سایر حیوانات اهلى خود باشد، و در آن حیوانات هر نوع تصرفى که مى‏خواهد بکند، و در هر حاجتى که برایش پیش مى‏آید به کار ببندد، از مو و کرک و گوشت و استخوان و خون و پوست و شیر آن استفاده کند، و به همین منظور براى حیوان طویله مى‏ساخت، و حفظش مى‏کرد، و نر و ماده آنها را به هم مى‏کشانید تا از نتائج آنها هم استفاده کند، بار خود را به پشت آنها مى‏گذاشت، و در کار شخم زمین و کوبیدن خرمن و شکار، آنها را به کار مى‏گرفت، و به طرق مختلف براى کارهاى دیگر، که نمى‏توان شمرد، حیوانات را استخدام مى‏کرد.
و این حیوانات بى زبان از بهره‏هاى زندگى و آنچه که دلهایشان آرزو مى‏کرد از خوردنى و نوشیدنى و مسکن و جفت‏گیرى و استراحت آن مقدار را دارا بودند که مالکش در اختیارش بگذارد، و انسان هم آن مقدار در اختیار حیوانات مى‏گذاشت که مزاحم و منافى با اغراضش نباشد، او این حیوانات را تسخیر کرد، تا به زندگى او سود رساند، نه اینکه مزاحم زندگى او باشد.
و به همین جهت بسیار مى‏شد که بهره‏کشى از آن زبان‏بسته‏ها، مستلزم رفتارى مى‏شد که از نظر خود آن حیوانات بسیار ظالمانه بود، و اگر حیوان زبان مى‏داشت و خودش ناظر در سرنوشت خود بود فریادش از این زورگویى‏هاى عجیب بلند مى‏شد، چه بسیار حیوانى که بدون داشتن هیچ جرمى مظلوم واقع مى‏شد، و چه بسیار حیوان ستم‏کشى که از ظلم صاحبش به استغاثه در مى‏آمد و امروز هم در مى‏آید، و کسى نیست که به دادش برسد، و چه بسیار ستمکارى که بدون هیچ مانعى به ظلم خود ادامه مى‏دهد، چه بسیار حیواناتى که بدون داشتن هیچگونه استحقاق، زندگى لذت‏بخشى دارند، و تنها به خاطر اینکه سگ خوش قواره‏اى است از کاخ‏ها و بهترین ماشین‏ها و بهترین غذاها برخوردار باشند، و فلان اسب فقط به خاطر اینکه نژاد خوبى دارد در ناز و نعمت بسر برده و در مساله تخم‏گیرى از او استفاده کنند.
و بر عکس چه بسیار حیواناتى که بدون هیچ تقصیرى، در سخت‏ترین شرایط زندگى کنند، و مانند الاغ باربر و اسب عصارى، دائما در زحمت و سختى باشند.
حیوان براى خودش هیچ حقى از حقوق زندگى ندارد، و در سایه حقوقى که صاحبش براى خودش قائل است زندگى مى‏کند، اگر کسى پاى سگى و یا اسبى را بشکند از این نظر تعقیب نمى‏شود که چرا حیوان بى زبان را آزردى، و حق او را پایمال ساختى؟، بلکه از این نظر تعقیب مى‏شود که چرا به صاحب حیوان ضرر رساندى، و حیوان قیمتى او را از قیمت انداختى، همه اینها براى این است که انسان، زندگى و هستى حیوانات را دنباله‏رو زندگى خود و فرع هستى خود مى‏داند، و ارزش جایگاه آنها را طفیلى ارزش وجودى خود مى‏شمارد.
در این امت‏ها و قبائل زندگى زنان نیز در نظر مردان چنین زندگى‏یى بود، یعنى مردان زندگى زنان را پیرو زندگى خود مى‏دانستند، و معتقد بودند که زنان براى خاطر مردان خلق شده‏اند، و بطور اجمال و سربسته و بدون اینکه فکر کنند چه مى‏گویند، مى‏گفتند: هستى و وجود زنان و زندگیشان تابع هستى و زندگى مردان است، و عینا مانند حیوانات هیچ استقلالى در زندگى و هیچ حقى ندارند و زن، ما دام که شوهر نکرده تحت سرپرستى و ولایت پدر است، و بعد از ازدواج تحت ولایت شوهر است، آن هم ولایت بدون قید و شرط و بدون حد و مرز.
در این امتها مرد مى‏توانست زن خود را به هر کس که بخواهد بفروشد، و یا ببخشد و یا او را مانند یک کالا قرض دهد تا از او کام بگیرند، بچه‏دار شوند، یا به خدمت بگیرند و یا بهره‏هایى دیگر بکشند، و مرد حق داشت او را تنبیه و مجازات کند، کتک بزند، زندان کند، و حتى به قتل برساند، و یا او را گرسنه و تشنه رها کند، حال او بمیرد یا زنده بماند، و نیز حق داشت او را مخصوصا در مواقع قحطى و یا جشن‏ها مانند گوسفند چاق بکشد، و گوشتش را بخورد، و آنچه را که از مال مربوط به زن بود، مال خودش مى‏دانست، حق زن را هم، حق خود مى‏شمرد، مخصوصا از جهت دادوستد و سایر معاملاتى که پیش مى‏آمد خود را صاحب اختیار مى‏دانست.
و بر زن لازم بود که از مرد (پدرش باشد یا شوهرش) در آنچه امر و دستور مى‏دادند کورکورانه اطاعت کند، چه بخواهد و چه نخواهد و باز به عهده زن بود که امور خانه و اولاد و تمامى ما یحتاج زندگى مرد را در خانه فراهم نماید، و باز به عهده او بود که حتى سخت‏ترین کارها را تحمل کند، بارهاى سنگین را به دوش بکشد، گل کارى و امثال این کارها را بکند، و در قسمت حرفه و صنعت پست‏ترین حرفه را بپذیرد.
و این رفتار عجیب، در بین بعضى از قبائل به حدى رسیده بود که وقتى یک زن حامله بچه خود را به دنیا مى‏آورد بلا فاصله باید دامن به کمر بزند و به کارهاى خانه بپردازد. در حالى که شوهرش با نداشتن هیچ کسالتى خود را به بیمارى بزند، و در رختخواب بخوابد و زن بدبختش به پرستارى او بپردازد، اینها کلیاتى بود از حقوقى که زن در جامعه عقب مانده داشت، و از بهره‏هایى که از زندگى‏اش مى‏برد، که البته اهل هر قرن از قرنها بربریت و وحشیگرى و خصلت‏ها و خصوصیتهاى مخصوص به خود داشته، سنت‏ها و آداب قومى با اختلاف عادات موروثیشان و اختلاف مناطق زندگى و جوى که بر آن زندگى احاطه داشت، مختلف مى‏شد که هر کس به کتب تالیف شده در این باب مراجعه کند، از آن عادات و رسوم آگاه مى‏شود.
                            ترجمه المیزان، ج‏2، ص: 395 – 396


 
حقوق و شخصیت و موقعیت اجتماعى زن از نظر اسلام و دیگر ملل مذاهب
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: حقوق زن ،موقعیت اجتماعی زن

 

از آنجایى که قانونگذار قوانین اسلام، خداى تعالى است همه مى‏دانیم که اساس قوانینش (مانند قوانین بشرى) بر پایه تجارب نیست، که قانونى را وضع کند و بعد از مدتى به نواقص آن پى برده ناگزیر لغوش کند، بلکه اساس آن مصالح و مفاسد واقعى بشر است، چون خدا به آن مصالح و مفاسد آگاه است، لیکن به حکم تعرف الاشیاء باضدادها، ما براى درک ارزش قوانین الهى چه بسا نیازمند باشیم به اینکه در احکام و قوانین و رسوم دائر در میان امتهاى گذشته و حاضر تامل و دقت کنیم.

از سوى دیگر پیرامون سعادت انسانى بحث کنیم، و به دست آوریم که به راستى سعادت واقعى بشر در چیست؟، و آن گاه نتیجه این دو بررسى را با یکدیگر تطبیق کنیم تا ارزش قوانین اسلام و مذاهب و مسلک‏هاى اقوام و ملتهاى دیگر را به دست آوریم، و روح زنده آن را در بین ارواح آن قوانین متمایز ببینیم، و اصلا مراجعه به تواریخ ملل و سیر در آنها و بررسى خصائل و مذاهب ملل عصر حاضر براى همین است که به قدر و منزلت اسلام پى ببریم، نه اینکه احتمال مى‏دهیم در اقوال گذشته و معاصر، قانون بهتر و کاملترى هست و مى‏خواهیم به جستجوى آن برخیزیم.

و به همین منظور مساله را از چند نقطه نظر مورد بحث قرار مى‏دهیم.

1- اینکه زن در اسلام چه هویتى دارد؟ و هویت زن را با هویت مرد مقایسه کنیم.

  2 - زن در نظر اسلام چه ارزش و موقعیتى در اجتماع دارد، تا معلوم کنیم تاثیر زن در زندگى بشریت تا چه حد است؟.

3- اینکه: در اسلام چه حقوق و احکامى براى زن تشریع شده است؟.

4- تشریع آن احکام و قوانین بر چه پایه‏اى بوده است.

و همانطور که گفتیم براى روشن‏تر شدن بحث ناگزیریم آنچه را که تاریخ از زندگى زن در قبل از اسلام ضبط کرده پیش بکشیم، و در آن نظرى بکنیم، ببینیم اقوام قبل از اسلام و اقوام غیر مسلمان بعد از اسلام تا عصر حاضر چه اقوام متمدن و چه عقب افتاده، با زن چه معامله‏اى مى‏کردند؟ و معلوم است که بررسى تاریخى این مساله بطور کامل از گنجایش این کتاب بیرون است، ناگزیر شمه‏اى از تاریخ را از نظر مى‏گذرانیم و مى‏گذریم.

ادامه دارد ................

                   ترجمه المیزان، ج‏2، ص: 394

حقوق و شخصیت و موقعیت اجتماعى او از نظر اسلام و دیگر ملل مذاهب

از آنجایى که قانونگذار قوانین اسلام، خداى تعالى است همه مى‏دانیم که اساس قوانینش (مانند قوانین بشرى) بر پایه تجارب نیست، که قانونى را وضع کند و بعد از مدتى به نواقص آن پى برده ناگزیر لغوش کند، بلکه اساس آن مصالح و مفاسد واقعى بشر است، چون خدا به آن مصالح و مفاسد آگاه است، لیکن به حکم تعرف الاشیاء باضدادها، ما براى درک ارزش قوانین الهى چه بسا نیازمند باشیم به اینکه در احکام و قوانین و رسوم دائر در میان امتهاى گذشته و حاضر تامل و دقت کنیم.

از سوى دیگر پیرامون سعادت انسانى بحث کنیم، و به دست آوریم که به راستى سعادت واقعى بشر در چیست؟، و آن گاه نتیجه این دو بررسى را با یکدیگر تطبیق کنیم تا ارزش قوانین اسلام و مذاهب و مسلک‏هاى اقوام و ملتهاى دیگر را به دست آوریم، و روح زنده آن را در بین ارواح آن قوانین متمایز ببینیم، و اصلا مراجعه به تواریخ ملل و سیر در آنها و بررسى خصائل و مذاهب ملل عصر حاضر براى همین است که به قدر و منزلت اسلام پى ببریم، نه اینکه احتمال مى‏دهیم در اقوال گذشته و معاصر، قانون بهتر و کاملترى هست و مى‏خواهیم به جستجوى آن برخیزیم.

و به همین منظور مساله را از چند نقطه نظر مورد بحث قرار مى‏دهیم.

1- اینکه زن در اسلام چه هویتى دارد؟ و هویت زن را با هویت مرد مقایسه کنیم.

  2 - زن در نظر اسلام چه ارزش و موقعیتى در اجتماع دارد، تا معلوم کنیم تاثیر زن در زندگى بشریت تا چه حد است؟.

3- اینکه: در اسلام چه حقوق و احکامى براى زن تشریع شده است؟.

4- تشریع آن احکام و قوانین بر چه پایه‏اى بوده است.

و همانطور که گفتیم براى روشن‏تر شدن بحث ناگزیریم آنچه را که تاریخ از زندگى زن در قبل از اسلام ضبط کرده پیش بکشیم، و در آن نظرى بکنیم، ببینیم اقوام قبل از اسلام و اقوام غیر مسلمان بعد از اسلام تا عصر حاضر چه اقوام متمدن و چه عقب افتاده، با زن چه معامله‏اى مى‏کردند؟ و معلوم است که بررسى تاریخى این مساله بطور کامل از گنجایش این کتاب بیرون است، ناگزیر شمه‏اى از تاریخ را از نظر مى‏گذرانیم و مى‏گذریم.

ادامه دارد ................

                                  ترجمه المیزان، ج‏2، ص: 394