آیا زنان در زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه معصومین در مسجد برای نماز
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا زنان در زمان پیامبردر مسجد برای نماز جماعت

آیا زنان در زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه معصومین در مسجد برای نماز جماعت حضور می یافتند؟ ممنوعیت ورود زنان به مسجد از چه زمانی شروع شد؟

پاسخ:

بی‌شک در فرهنگ اسلام، هیچ مکانی به اندازه مسجد دارای اهمیت نبوده تا پیرامون آن توصیه‌ها و دستوراتی رسیده باشد، زیرا در قاموس اسلام دین و دنیا در مسجد گرد هم می‌آیند. از دیرباز نقش مسجد در جامعه اسلامی نقش سازنده و محوری بوده است به طوری که در صدراسلام مسجد مکانی برای تعلیم و تربیت، وعظ و خطابه، نمازجماعت ، قضاوت و مشورت... بود.
این مکان، با توجه به قداست آن و عمومیت لفظ آن، پذیرای همه مسلمانان بود و هیچ منعی از حضور زنان در آن نشده است. گزارش های تاریخی نیز به حضور زنان در مساجد تصریح ‌دارد زنان در نماز جماعت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ حاضر می‌شدند و حتی نماز صبح را پشت سر حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌خواندند. زن قرشی به نام «عاتکه بن زید»، که پیوسته در نماز پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ حاضر می‌شد، زمانی که با خواستگاری عمر مواجه شد شرط کرد تا عمر هیچگاه او را از شرکت در نماز جماعت منع نکند ، عمرهم با نارضایتی پذیرفت. پس از مرگ عمر وقتی که زبیر از او خواستگاری کرد و باز این شرط را مطرح نمود، زبیر هم ناچار پذیرفت و او به نماز جماعت می‌رفت و زبیر هم که نمی‌توانست چیزی بگوید صبرش تمام شد و چاره‌ای اندیشید. شبی برای نماز عشاء به مسجد رفت و در جایی کمین کرد تا زنش از راه رسید و از پشت به او دست زد و این سبب شد تا پس از آن همسرش به نماز جماعت نرفت.(1)
در زمان حکومت عمر خلیفه دوم، زنان به صورت جداگانه به امامت سلیمان بن ابی حیثمه انصاری در رحبة مسجد نماز جماعت می‌خواندند، و مردان نیز به امامت ابی بن کعب نماز جماعت برگزار می‌کردند.(2)
در زمان عثمان بن عفان مردان و زنان در یک مسجد نماز جماعت می خواندند اما بعدها امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ در زمان خلافتش دوباره زنان را از مردان جدا کرد و شخصی به نام عرفجه با زنان نماز می‌خواند.(3)
اهتمام ائمه طاهرین ـ علیهم السّلام ـ به نماز جماعت و عدم منع حضور زنان از سوی آنان در مساجد، نشانگر حضور زنان در مساجد است: امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمودند: نماز جمعه بر کسی که بتواند پس از نماز صبح به محل نماز جمعه برسد واجب است.(4) انس بن مالک که از شاگردان امام صادق ـ علیه السّلام ـ بود در عقیق در دو فرسخی مدینه گاهی با خانواده و غلامان و کارگرانش نماز جمعه و جماعت می‌خواند.(5)
از نظر عقلی هم از آن رو که زنان مسؤولیت تربیت فرزندان و آینده‌سازان جامعه فردا را بر عهده دارند نمی‌توان از ورود آنان به مساجد که مکانی عبادی و فرهنگی است ممانعت کرد چنانچه زمانی که عمر زنی را از حضور در مسجد نهی کرد آن زن در پاسخ گفت: مگر نشنیدی که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «لاتمنعوا اماء الله مساجد الله»(6) یعنی منع نکنید زنان را از مساجد الهی. در خبری از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ آمده: هنگامی که زنان شما برای نماز عشاء برای مسجد اجازه گرفتند به آنان اجازه دهید.(7) هم چنین از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده است که همانا من در نماز دوست دارم که (صحبتم با خدای خود) طولانی شود اما وقتی می‌شنوم که کودکی گریه می‌کند آن را کوتاه می‌کنم چونکه می‌دانم که مادرش نگران گریه اوست. (8) این قضیه نشانگر حضور زنان و کودکان در نماز جماعت پیامبر(ص) می باشد.
از مجموعه این گزارشات بر می آید که از سویی ورود زنان به مساجد، در عصر پیامبر(ص) و پس از آن، با هدف شرکت در نماز جماعت جایز بوده و از سوی دیگر نماز زنان را در خانه های خود بر نماز در مسجد برتر دانسته اند که به هیچ روی به معنای منع حضور آنان در مساجد نمی باشد.

 


پاورقی:

1. ابن اثیر، اسرالغابه فی معرفة الصحابه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج7، ص185.
2. ابن سعد، الطبقات الکبری، داربیروت للطباعة و النشر، ج5، ص26.
3. ابن سعد، همان، ص27.
4. الحرالعاملی، محمدبن الحسن، وسایل الشیعه، ج5، ص11.
5. بخاری، صحیح بخاری، دارالفکر، ج1، ص251.
6. الرفاعی عبید، منصور، مکانة المسجد و رسالته، مکتبة الدار العربیه للکتاب، چاپ اول، 1417 هـ ق، ص23.
7. همان، ص25.
8. همان، ص24.


 
نماز پیامبران قبل از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ .................
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نماز پیامبران قبل از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه ،نماز نوح ـ علیه السّلام ـ ،موسی ـ علیه السّلام ـ و نماز: ،عیسی ـ علیه السّلام ـ و نماز:

نماز پیامبران قبل از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ چگونه بوده است و به چه نحوی نماز می‌خوانده‌اند؟

پاسخ:

نماز محکم‌ترین رشتة الفت بین بندگان و خداست و واقعیتی است که خداوند مهربان از باب محبّت از انسان خواسته است و طبق روایات معتبر از ابتدای خلقت انسان، جزء اوامر الهی بوده است و همه پیامبران خدا به نحوی مأمور به انجام آن بوده‌اند.
علی بن ابراهیم قمی در ذیل آیه مبارکة فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ(1) روایتی را از امام ششم ـ علیه السّلام ـ نقل می‌کند، و آن اینکه حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ پس از اینکه بر اثر نزدیک شدن به درخت ممنوعه از آن باغ رانده شد به مدّت چهل شبانه‌روز در کوه صفا واقع در مکّه به خاطر دوری و فراق از محبوب به شدّت می‌گریست، تا اینکه امین وحی بر او نازل شد. آدم ـ علیه السّلام ـ به فرمان فرشتة وحی غسل کرد و احرام بست پس از آن در روز هشتم ذی‌الحجّه به سرزمین منی رفت و دستور گرفت که شب را در منی بماند. صبح روز نهم به عرفات آمد در حالی که زبانش مترنم به تلبیه بود. آفتاب عرفات از ظهر می‌گذشت که امین وحی به او گفت: از ادامة تلبیه خودداری کن و دو مرتبه خود را به غسل، زینت ده و مشغول نماز عصر شو، پس از نماز خواندن، فرشتة حق به وی گفت: در این سرزمین بپا خیز، چون برخاست کلمات توبه را به دستور حق به وی تعلیم فرمود. آنگاه آدم ـ علیه السّلام ـ به شرف باعظمت توبه پس از ادای فریضة عصر مشرف شد.(2)
از این روایت استفاده می‌شود که فرهنگ و آیین آن پیامبر بزرگ دارای نماز بوده است. ولی چگونگی و کیفیت و شرایط و عدد رکعات و اوقات آن برما پوشیده است و دانستن آن هم برای ما چندان لزومی ندارد.
هم چنین روایت شده است که آدم ابوالبشر ـ علیه السّلام ـ وقتی از دنیا رفت، فرزندانش از جانب حق دستور گرفتند، که قبل از دفن آدم ـ علیه السّلام ـ بر او نماز بگذارند. فرزند آدم ـ علیه السّلام ـ «هبة الله» به امین وحی گفت: ای فرستادة حق پیش قدم شو، تا بر جنازة این مرد نماز گذارده شود، فرشته پاسخ داد: خداوند ما را به سجده بر پدرت امر کرده و هم اکنون در شأن ما نیست که بر نیکوترین فرزند وی مقدم شویم. شما بر ما پیشی گیر و پنج تکبیر بر جنازه بخوان.(3) پس از خواندن هبة الله، نماز خواندن بر جنازه تمام انسان‌ها در همة ادیان الهی امر شده است.

ادریس ـ علیه السّلام ـ و نماز:امام ششم ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: به وقت ورود به شهر کوفه از مسجد سهله دیدن کن، و در آن جایگاه با عظمت نماز بگذار و حلّ مشکلات دینی و دنیائی خود را در آنجا از خدای مهربان بطلب، مسجد سهله خانة ادریس ـ علیه السّلام ـ است، پیامبری که در آنجا به پیشة خیاطی مشغول بود و نمازش را در آن جایگاه اقامه می‌کرد.(4)

نماز نوح ـ علیه السّلام ـ :امام باقر ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: پرستش خداوند و اخلاص به پیشگاه او و بی‌همتا دانستن حق، که خداوند فطرت مردم را بر آن قرار داده، اصول آئین نوح ـ علیه السّلام ـ را تشکیل می‌داد. و پروردگار مهربان از نوح ـ علیه السّلام ـ و همة انبیاء پیمان گرفت که او را فرمان ببرند و از شرک دوری جویند. و نیز خداوند عزیز، نوح ـ علیه السّلام ـ را به نماز و امر به معروف و نهی از منکرو رعایت حلال و حرام دعوت کرد.(5)
حضرت ابراهیم خلیل ـ علیه السّلام ـ بعد از مراجعت از مکّه وقتی زن و فرزندش را در آنجا می‌گذارد به خداوند عرض می‌کند: بار پروردگارا! من زن و فرزندم را در بیابان خشک و سوزان در کنار جایگاه و خانة تو قرار دادم و به این خاطر اینان را در این منطقه می‌گذارم که نماز به پا دارند.(6)
و نیز حضرت ابراهیم ـ علیه السّلام ـ به خداوند عرض می‌کند: پروردگارا من و فرزندانم را بپا دارندة نماز قرار بده و درخواست مرا به لطف و عنایت بپذیر.(7)

موسی ـ علیه السّلام ـ و نماز:خداوند متعال در سورة طه می‌فرماید:« چون موسی ـ علیه السّلام ـ به آتش نزدیک شد، ندایی شنید: من پروردگار تو هستم، کفش از پای بیرون کن، من تو را به مقام شامخ رسالت برگزیده‌ام، بنابراین گوش فرا ده. منم خدای یکتا، خدایی جز من نیست، پس مرا پیروی کن و نماز را به خاطر یاد من برپادار.(8)

عیسی ـ علیه السّلام ـ و نماز:قرآن کریم در سورة مریم می‌فرماید: عیسی ـ علیه السّلام ـ گفت همانا من بندة خدایم، به من کتاب آسمانی عنایت شده و به شرف نبوّت آراسته‌ام... و تا زنده‌ام دستور دارم نماز را بپای داشته و زکات مال خود بپردازم.(9)
بنابراین تمام انبیاء الهی طبق دلایل از کتاب (قرآن) و روایات، ملزم بودند تا نماز را بپا دارند. و هیچ یک از آنها از این امر مستثنی نبوده‌اند، اما کیفیّت و چگونگی آنها برای ما معلوم نیست که آیا آنان هم چون ما مسلمانان نماز و عبادت الهی را بجا می‌آوردند و یا به نحوی دیگر به این مراسم عبادی عمل می‌کرده‌اند.
در نتیجه تمام انبیاء الهی ملزم به نماز و عبادت الهی بوده اند و از آدم ـ علیه السّلام ـ تا پیامبر خاتم ـ صلّی الله علیه و آله ـ همه به این وظیفه عمل می‌نموده‌اند و هیچ یک از انبیاء استثناء نشده است، امّا کیفیت و چگونگی نماز آنها برای ما معلوم نیست که به چه شکل و آداب خاصی نماز را بجا می‌آوردند. از کتاب‌های مقدّس آنان مانند تورات و انجیل که مورد اعتبار و اعتماد هم نیست، چنین استفاده می‌گردد، که آنها به هر دعایی نماز می‌گویند، از این رو نماز آنان با نمازی که در شریعت اسلام مورد تأکید قرار گرفته تفاوت دارد.

 


پاورقی:

1. بقره:37.
2. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم، مؤسسة دار الکتاب دوم،1404 ق، ج1، ص44.
3. مجلسی، محمّد باقر، بحارالانوار، بیروت، الوفاء،1403 ق، ج11، ص260.
4. قمی، عباس، منتهی الامال، تبریز، حاج احمد،1333 ق، ج1، ص387.
5. بحارالانوار، 11، 280.
6. ابراهیم:37.
7. همان، 40.
8. طه:11 ـ 12.
9. مریم:آیات 30 ـ 31.


 
خون عروسى‏
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: خون عروسى‏

از ابو جعفر باقر (ع) پرسید: دوشیزه خانمى عروسى کرده و یک روز بیشتر مى‏گذرد که خونریزى او بند نیامده است. تکلیف نماز او چیست؟ ابو جعفر گفت: عروس خانم باید یک قطعه نوار پنبه‏اى داخل کند و بعد از لختى بیرون بیاورد. در صورتى که گرداگرد نوار پنبه مانند طوق، خونالوده باشد، این خون، خون عروسى است: باید غسل کند و یک نوار پنبه‏اى داخل کند تا از جریان خون مانع شود، آن گاه، نماز بخواند، و در صورتى که نوار پنبه غرق‏

خون باشد، این خون خون حیض است: باید نمازها را ترک گوید تا دوره خونریزى سپرى گردد.

شرح: این آزمایش جنبه طبیعى دارد، زیرا خون حیض، داغ و جهنده است و سرعت به داخل پنبه نفوذ مى‏کند و پنبه را غرق خون مى‏سازد، اما خون عروسى مانند خون استحاضه سرد و بى‏رمق است و تنها اطراف پنبه را آلوده مى‏سازد.

                                                 گزیده کافى، ج‏2، ص: 99

 

 


 
آب حمام‏
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آب حمام‏

1 -ابو جعفر باقر (ع) گفت: آب حمام اشکالى ندارد، در صورتى که داراى ماده باشد.

شرح: ماده، یعنى مددکننده، که هر چه آب بردارند، جاى آن پر شود. در عهد ائمه اطهار خزینه حمام را همکف زمین مى‏ساختند و در اطراف خزینه حوضهاى کوچکى مانند طشت آب بنا مى‏کردند. موقعى که مى‏خواستند از آب خزینه استفاده کنند، سوراخ حوضچه را باز مى‏کردند. تا وقتى که سوراخ حوضچه باز بود، آب آن با آب خزینه همکف و همسطح بود و دائما با برداشت و استفاده از آب، جاى آن پر مى‏شد و آب تازه و پاک، داخل طشت را پر مى‏نمود. یک چنین ظرفى محکوم به نجاست نیست.

2 -  شنیدم به ابو عبد الله صادق (ع) مى‏گفت: من هنگام سحر به حمام مى‏روم. جماعتى به شستشوى بدن مشغولند که برخى نیز جنب خواهند بود.

من مى‏ایستم و از حوضچه آب بر مى‏دارم و غسل مى‏کنم و از سر و بدنم آب بر کف حمام مى‏ریزد و با فاضلاب غسل دیگران مخلوط مى‏شود و مجددا به بدن من ترشح مى‏کند. تکلیف من چیست؟ ابو عبد الله گفت: مگر فاضلاب حمام در حال جریان نیست؟ من گفتم: چرا، فاضلاب در کف حمام جارى مى‏شود و به چاه فاضلاب مى‏ریزد. ابو عبد الله گفت: اشکالى ندارد.

توجه: فاضلابى که در سطح حمام جریان دارد، در همه حالات نجس نیست، و لذا قطراتى که از سطح حمام به بدن انسان ترشح کند، محکوم به نجاست نخواهد بود.

                                             گزیده کافى، ج‏2، ص: 14

 

________________________________________
کلینى، محمد بن یعقوب - بهبودى، محمد باقر، گزیده کافى، 3جلد، مرکز انتشارات علمى و فرهنگى - تهران، چاپ: اول، 1363 ش.

 

 


 
فاضلاب غسل‏
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فاضلاب غسل‏

1 -  ابو عبد الله صادق (ع) گفت: آدم جنب که غسل مى‏کند و قطرات آب، از سر و بدن او داخل ظرف آب مى‏پاشد و یا از روى زمین ترشح مى‏کند و داخل ظرف آب مى‏ریزد؛ اشکالى تولید نمى‏کند.

2 -  ابو عبد الله صادق (ع) گفت: آدم جنب که غسل مى‏کند و آب غسل، از سر و بدن او به داخل ظرف آب مى‏پاشد، اشکالى ایجاد نمى‏کند.

در دین اسلام، تکلیف شاق و سنگین مقرر نشده است.

شرح: اگر نهر آب یا دوش حمام نباشد، ظرف آبى را در کنار اطاق یا آشپزخانه یا پشت بام مى‏گذارند و غسل مى‏کنند. براى این که ظرف آب نجس نشود، ابتدا باید آلودگى دست و بدن را از نجاست (منى- خون) شستشو داد و سپس آب را با دستها و یا کاسه و جام و لیوان بر فرق سر ریخت و به کمک دستها به پوست سر رسانید و بقیه آب را روى شانه راست و شانه چپ ریخت و به کمک دستها پوست بدن را خیس کرد. به فتواى اهل سنت، باید از فاضلاب غسل و قطراتى که از بدن انسان مى‏ریزد پرهیز کنند، گرچه اعضاى بدن نجس نباشد، ولى فتواى اهل بیت بر طهارت آن آب است، منتها براى تطهیر شرعى- اگر ممکن باشد- باید از آب دست نخورده استفاده کنند.

گزیده کافى، ج‏2، ص: 12

 

 


 
چرا براى امام حسین((علیه السلام)) دو ماه عزادارى مى کنند ؟
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا براى امام حسین((علیه السلام)) دو ماه عزادارى

اوّلا در ماه محرّم و صفر براى پیامبر اسلام((صلى الله علیه وآله))، امام حسن مجتبى، امام سجّاد و حضرت رضا((علیه السلام)) نیز عزادارى مى شود; ثانیاً باید در بزرگداشت تمام امامان و رهبران راستین کوشید و مصایب آنان را یادآورى کرد و از فداکارى هاى آنان درس آموخت. شاید عزادارى دو ماهه براى امام حسین((علیه السلام)) به این دلیل باشد که مصایبت امام حسین((علیه السلام)) و خاندان وى تنها منحصر به شهادت و کشته شدن نبود; پس از شهادت امام نیز خاندان وى را اسیر و با آن همه وقایع دلخراش و ناراحت کننده روبرو کردند. براى بزرگداشت ایّامى که خاندان امام((علیه السلام)) در گرفتارى و ناراحتى به سر مى بردند و نیز به دلیل نقش بسیار مهمّى که ماجراى کربلا در کوبیدن و رسوا کردن خاندان بنى امیّه و اثبات حقانیّت امام حسین((علیه السلام)) داشت، در دو ماه محرّم و صفر مجالس عزا تشکیل مى شود. اگر از این مجالس به خوبى بهره بردارى شود، عالى ترین نتایج مطلوب را به دست خواهد داد.

 

 

 

 

 

 

 

 


 
نکات اساسى در عزادارى
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نکات اساسى در عزادارى
  1. در عزادارى نباید امور خلاف شرع انجام شود. تشخیص اینکه چه کارى خلاف شرع است به عهده مرجع تقلید است. اگر مراسم عزادارى با امور خلاف شرع همراه باشد(مانند سینه زدن یا زنجیر زدن با بدن برهنه و قرار گرفتن در برابر زنان نامحرم)، باید از این امور خلاف شرع جلوگیرى کرد، نه از اصل سینه زدن و زنجیر زدن.. معناى مطلوب بودن عزادارى به شکل سنّتى این نیست که به این امور بسنده شود و به قرآن و احکام دین و حلا لو حرام توجّهى نشود. روشن است که عزادار امام حسین((علیه السلام)) به ایشان علاقه مند است; بنابراین باید همان گونه که به این مراسم اظهار علاقه مى کند، به اهداف عزادارى که از عزادارى مهم تر است، بیشتر توجّه کند.

 

 

 


 
وصیت نامه امام حسین(ع)
ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: وصیت نامه امام حسین(ع) ،انگیزه های قیام حسین(ع)

 

"بسم الله الرحمن الرحیم. هذا ما أوصی به الحسین بن علی إلی أخیه محمد بن الحنفیة إن الحسین یشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له و أن محمداً عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و أن الجنة حق و النار حق و الساعة آتیة لاریب فیها و أن الله یبعث من فی القبور و أنی لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنما خرجت لطلب الإصلاح فی امة جدی(صلی الله علیه و آله ) أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و أسیر بسیرة جدی و أبی علی بن أبی طالب فمن قبلنی یقبول الحق فالله أولی بالحق و من رد علی هذا أصبر حتی یقضی الله بینی و بین القوم و هو خیرالحاکمین، و هذه وصیتی إلیک یا أخی! و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت و إلیه أنیب.

امام حسین علیه السلام هنگام حرکت از مدینه به سوی مکه این وصیت نامه را نوشت و با مهر خویش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفیه تحویل داد:

 

" بسم الله الرحمن الرحیم...؛ این وصیت حسین بن علی است به برادرش محمد حنفیه. حسین گواهی می دهد به توحید و یگانگی خداوند و این که برای خدا شریکی نیست و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست و آئین حق( اسلام) را از سوی خدا( برای جهانیان) آورده است و شهادت می دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پیوست و خداوند همه انسان ها را در چنین روزی زنده خواهد نمود."

امام در وصیت نامه اش پس از بیان عقیده خویش درباره توحید و نبوت و معاد، هدف خود را از این سفر این چنین بیان نمود:

 من نه از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از شهر خود بیرون آمدم؛ بلکه هدف من از این سفر، امر به معروف و نهی از منکر و خواسته ام از این حرکت، اصلاح مفاسد امت و احیای سنت و قانون جدم، رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم، علی بن ابی طالب(ع) است. پس هر کس این حقیقت را از من بپذیرد( و از من پیروی کند) راه خدا را پذیرفته است و هر کس رد کند( و از من پیروی نکند) من با صبر و استقامت( راه خود را) در پیش خواهم گرفت تا خداوند در میان من و بنی امیه حکم کند که او بهترین حاکم است. و برادر! این است وصیت من به تو و توفیق از طرف خداست، بر او توکل می کنم و برگشتم به سوی اوست."

انگیزه های قیام حسین(ع)

امام(ع) در سخنان خود در پاسخ ولید و مروان اولین انگیزه قیام و مبارزه و علت مخالفت خود با یزید بن معاویه را بیان کرد و اکنون به هنگام حرکت از مدینه در وصیت نامه خود به انگیزه دیگریا به علت اصلی قیام خود، یعنی امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با مفاسد وسیع و مسائل ضداسلامی و ضدانسانی حکومت یزیدی و اموی، اشاره می کند و می فرماید:

اگر آنان از من تقاضای بیعت هم نکنند من باز هم آرام و ساکت نخواهم نشست؛ زیرا اختلاف من با دستگاه خلافت تنها بر سر بیعت با یزید نیست که با سکوت آنان در موضوع بیعت، من نیز سکوت اختیار کنم؛ بلکه وجود یزید و خاندان وی موجب پیدایش ستم و گسترش فساد گشته است . و من برای امربه معروف و نهی از منکر و احیای قانون جدم رسول خدا(ص) و زنده کردن راه و رسم پدرم علی(ع) و بسط عدل و داد به پاخیزم و ریشه این نابه سامانی ها، یعنی خاندان بنی امیه را قلع و قمع نمایم و همه جهانیان بدانند که حسین جاه طلب، طالب مقام و ثروت، شرور، مفسد و اخلالگر نبود و این حالت از روز اول تا ساعت آخر و تا لحظه آخر در روح حسین(ع) متجلی و متبلور بود.

 

 منبع : سخنان حسین بن علی علیه لسلام از مدینه تا کربلا ، محمد صادق نجمی ، ص 54.

 


 
اتمام حجّت ( با کی ) پس این مطلب را .................
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اتمام حجّت ( با کی ) پس این مطلب را

 در جریانات تاریخی، استناد مردم یا تاریخسازان دلایلی است که مورد تمسّک قرار میگیرد. مردم در پی حجّت و سند برای عمل خویش یا ارزیابی عملکرد دیگرانند. تاریخسازان نیز برای پاسخگویی به «محکمة تاریخ»، برای قاضی وجدانها حجّت بر جای میگذارند.

برای اینکه راه عذر و بهانهجویی برای متخلّفان یا مخالفان بسته شود، «اتمام حجّت» میشود، تا هم در تاریخ ثبت شود، هم نگویند که: ندانستیم، نشنیدیم، کسی به ما چیزی نگفت، اگر میدانستیم چنین و چنان میکردیم. اگر میشناختیم به گونة دیگری عمل میکردیم و از این گونه حرفها.

در نبردهای اسلامی، پیش از آنکه زبان سلاح به میان آید، «اتمام حجّت» میشود و با آیات و بیّنات، راه و چاه بازشناسانده میشود تا اگر جنگی پیش آمد، یا قومی گرفتار عذاب الهی به خاطر عملکردزشت خویش، شدند از پیش حجّت بر آنان تمام شده باشد و نگویند که چشم و گوشمان بسته بود. در قرآن کریم از «بیّنه» داشتن پیامبران سخن به میان آمده است و نشان دادن آیات الهی را هم برای اتمام حجّت دانسته است، تا اگر عدّهای ایمان میآورند یا به علّت تکذیب و دشمنی هلاک میشوند، از روی بیّنه و حجّت باشد:

 

«لِیهلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ»[1]

تا هر که هلاک میشود، از روی بیّنه هلاک شود و هرکه زنده میماند، از روی بیّنه زنده بماند.

فرستادن پیامبران مبشّر و مُنذر نیز از دید قرآن برای اتمام حجّت است، تا مردم پس از این بعثتها، حجّت و بهانه و مستمسکی بر کفر و طغیان و گمراهی خود نداشته باشند:

 

«رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلَی اللهِ حجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ».[2] در نهضت عاشورا، امام حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش، پیش از آنکه آن برخورد پیش آید و دست دشمن به خون پاک آنان آلوده شود، اتمام حجّت کردند. هم خود و هدف از آمدنشان به سوی کوفه را تشریح کردند که به استناد دعوت آنها بوده است، هم خود را بروشنی معرّفی کردند و هم هرگونه بهانهای را از آنان گرفتند که دلیلی بر این مخاصمه با امام نداشته باشند.

سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ قبل از عاشورا کسی را نزد عمر سعد فرستاد تا خصوصی با او صحبت کند، بلکه او را از این جنایت باز دارد. به او فرمود:  «وای بر تو ای پسر سعد! از خدا نمیهراسی؟ با اینکه میدانی من کیستم، با من میجنگی؟ این گروه را رها کن و بیا با من باش که به قرب خدا نزدیکتر است... هر عذر و بهانهای را که عمر سعد آورد، امام جوابش را گفت و او ساکت ماند، ولی نتوانست از مطامع دنیوی دست بکشد. امام مأیوس، از هدایتش بازگشت، ولی با او اتمام حجّت کرد.»[3]  روز عاشورا نیز امام حسین ـ علیه السّلام ـ سوار بر مرکب خویش تا نزدیکی سپاه دشمن پیش رفت و با رساترین صدا خطاب به آنان، بگونهای که میشنیدند، فرمود: ای مردم! سخنم را بشنوید و در کشتنم شتاب نکنید تا موعظهای شایسته کنم و عذر خودم را از آمدن بازگویم... سپس، بعد از حمد و ثنای الهی فرمود:«به نسب و تبار من بنگرید، آنگاه به وجدان خویش بازگردید و خود را سرزنش کنید، ببینید آیا کشتن من و هتک حرمتم برای شما رواست؟ آیا من پسر دختر پیامبرتان نیستم؟ آیا من پسر وصیّ و عموزادة پیامبر نیستم؟ آیا حمزة سیدالشهدا و جعفر طیّار عموی من نیست؟ آیا این سخن پیامبر به گوشتان نرسیده که فرمود: این دو (حسن و حسین) سرور جوانان بهشتاند؟... آنچه میگویم حق است و تا کنون دروغی نگفتم. و اگر میپندارید دروغ میگویم، از جابر بن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری، سهل ساعدی،زید بن ارقم، انس بن مالک بپرسید که میگویند این سخن را از پیامبر دربارة من و برادرم شنیدهاند. آیا این کافی نیست که دست به کشتنم نیالایید؟...»

پس از سخنی که شمر گفت و حبیب بن مظاهر پاسخش داد، امام افزود:  اگر در اینها شک دارید، آیا در این هم شک دارید که من پسر دختر پیامبر شمایم؟ به خدا قسم اکنون در روی زمین، پسر دختر پیامبری جز من وجود ندارد، وای بر شما! آیا کسی را از شما کشتهام که به خونخواهی آمدهاید؟ مالی را از شما بردهام؟ به قصاص جراحتی به جنگ من آمدهاید...» و همه ساکت بودند. چون جوابی نداشتند و حجّت امام،تمام بود. آنگاه حضرت، برخی از آنان را به نام صدا کرد و فرمود آیا شما نبودید که برایم نامه نوشتید و دعوت کردید و گفتید: میوهها رسیده است و نیروها مسلّحند... و چون جوابی ندادند، امام به اردوگاه خویش برگشت.[4] و از آن همه وجدان، تنها وجدان حرّ بیدار شد و به امام پیوست.

اتمام حجّت حتّی دربارة یاران و همراهان خویش نیز انجام داد، تا آنان که میمانند، از روی بصیرت و انتخاب آگاهانه بمانند. در طول راه، از اوضاع داخلی کوفه به آنان خبر داد، تا هرکه میخواهد برگردد. شب عاشورا نیز به همراهان فرمود که هرکه بماند، فردا کشته خواهد شد. بیم دارم که بعضی از شما از وضع فردا بیخبر باشند، یا بدانند و خجالت بکشند که بروند. نیرنگ نزد ما خاندان حرام است. هرکه دوست ندارد، برود، که شب همچون پردهای آویخته است... و هرکه میخواهد جان خویش را در راه ما فدا کند و مواسات کند، بداند که فردا در بهشت با ماست.[5]

در همة صحنههای حق و باطل که در پهنة زمین و زمان پیش میآید، آگاهان و پیشوایان باید برای درج و ثبت در تاریخ از یک سو و برای بستن راه عذر و بهانه از سوی دیگر، به اظهار بیّنات و هشدارها بپردازند تا در آیندة تاریخ، متّهم به سکوت و سازش نشوند.

[1] . انفال، آیه 43.

[2] . نساء، آیة 165.

[3] . اعیان الشیعه، ج 1، ص 599.

[4] . ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 97.

[5] .موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 399.

                                                     نرم افزار کعبه دلها


 
عدالتخواهی
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عدالتخواهی

از بارزترین مفاسد حکومت اموی، ظلم به مردم و نادیده گرفتن حقوق آنان بود و از بارزترین محورهای قیام عاشورا نیز عدالتخواهی و ستمستیزی بود.

عدالت، فرمان خدا و رسول است و دامنة آن همة امور زندگی را در برمیگیرد، حتّی رفتار عادلانه میان فرزندان را. ولی جهت بارز و عمدة آن. عدالت اجتماعی و مراعات حقوق افراد از سوی حکومتهاست و «حکومت جائر» و «سلطة ستم» از زشتترین منکراتی است که باید با آن مبارزه کرد.

امویان هم به اهلبیت پیامبر ستم کردند. هم میان بندگان خدا رفتاری ظالمانه و روشی براساس طغیان و عدوان پیش گرفتند. تکلیف اسلامی هر مسلمان ایجاب میکرد که با ستم مبارزه کند، بویژه کسی همچون ابا عبدالله ـ علیه السّلام ـ که در موضع «امام حق» تکلیف سنگینتر و بیشتری داشت. آن حضرت در یکی از سخنرانیهای خویش، با استناد به سخن حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ که قیام علیه سلطة جائرانه را لازم میشمارد، خود را شایستهترین فرد برای قیام جهت تغییر حکومت و ساختار سیاسی قلمداد فرمود،[1] در سخن دیگری بنیامیه را اهل ستم به عترت پیامبر دانست: «و تَعَدَّتْ بَنُو اُمَیَّةَ عَلَیْنا»[2]. و در نامهای که به بزرگان کوفه نوشت، تکلیف و مشخّصة امام راستین را حکومت بر طبق قرآن و قیام به قسط و حق برشمرد: «فَلَعَمْری مَا الاِْمامُ اِلاَّ الْحاکِمُ بِالْکِتابِ، الْقائِمُ بِالْقِسْطِ».[3]

در سخن دیگر، حرکت خویش را برای اقامة عدل و رفع ظلم از مظلومین و ایمنی یافتن بندگان خدا یاد کرد: «وَ یَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ».[4]

این هدف، در سخن دیگر یاران امام نیز دیده میشود. مسلم بن عقیل پس از دستگیری، خطاب به ابن زیاد فرمود: ما آمدهایم تا به عدالت فرمان دهیم و به حکم قرآن فرا بخوانیم.[5]

در زیارت ابا عبدالله الحسین ـ علیه السّلام ـ نیز میخوانیم: «اَشْهَدُ اَنَّکَ قَدْ اَمَرْتَ بِالْقِسْطِ وَ الْعَدْلِ وَ دَعَوْتَ اِلَیْهِما».[6] شهادت میدهم که تو به قسط و عدالت دستور دادی و به این دعوت کردی.

ماهیّت عدالتخواهی در قیام عاشورا و ظلمستیزی امام حسین ـ علیه السّلام ـ سرمایة الهام ملّت ما در قیام بر ضدّ طاغوت بود.امام خمینی (ره) بر این ماهیّت در نهضت سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ تصریح کرده میفرماید:

«سیدالشهداء ـ سلام الله علیه ـ از همان روز اول که قیام کردند، برای این امر، انگیزهشان اقامة عدل بود.»[7] «سیدالشهدا ـ سلام الله علیه ـ ، که همة عمرش را و همة زندگیش را برای رفع منکر و جلوگیری از حکومت ظلم و جلوگیری از مفاسدی که حکومتها در دنیا ایجاد کردند،تمام عمرش را صرف این کرد و تمام زندگیش را صرف این کرد که این حکومت، حکومت جور بسته بشود و از بین برود.»[8]

عدالت به معنای برخورداری همه از حقوق اسلامی و انسانی و رعایت یکسان حق میان همه و همه را به یک چشم دیدن نیز در نهضت عاشورا متجلّی است. امام حسین ـ علیه السّلام ـ روز عاشورا بر بالین همة شهیدان حاضر شد چه جوان خودش و چه غلامش، چه مولی و چه نوکر، همه از عنایت آن حضرت برخوردار شدند.

یکجا رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت

در دین ما سیه نکند فرق با سفید

از سوی دیگر، حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ به یزید اعتراض کرد که آیا این عادلانه است که خانوادة خودت در حجاب و حرم، مستور باشند ولی خاندان پیامبر را با این وضع، به دشت و بیابان کشاندهای که همه به چهرههای آنان بنگرند: «اَمِنَ الْعَدْلِ یَابْنَ الطُلَّقاءِ تَخْدیرُکَ حَرائِرَکَ وَ سَوْقُکَ بَناتِ رَسُولِ اللهِ سبایا..»[9]

پیام عاشورا، دعوت از انسانها برای تلاش در راه اقامة عدل و قسط است که بدون حیات اجتماعی مبتنی بر عدل، همة ارزشها تباه میشود و زمینةمرگ دستورهای دینی و آیین الهی فراهم میآید. به تعبیر حضرت امیر ـ علیه السّلام ـ :

 

«اَلْعَدْلُ حَیاةُ الأَحْکامِ»[10]

عدالت، مایة حیات احکام اسلام است.

ظلم بر محو عدالت سخت میکوشد هنوز

  ظالم از خون دل مظلوم، مینوشد هنوز  

تا عدالت را کند جاوید در عالم،

 حسین خون پاکش بر بساط ظلم، میجوشد هنوز

[1]موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 356.

[2] . بحارالانوار، ج 44، ص 383.

[3] . ارشاد، شیخ مفید، (چاپ کنگرة شیخ مفید)، ج 2، ص 39.

[4] . بحارالانوار، ج 100، ص 37، تحفالعقول، ص 239.

[5] . ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 62.

[6] . مفاتیح الجنان، زیارت امام حسین ـ علیه السّلام ـ در اول رجب، ص 439.

[7] . صحیفة نور، ج 20، ص 189.

[8] . همان، ص 190.

[9] . بحارالانوار، ج 45، ص 158.

  [10]غررالحکم ( چاپ دانشگاه)، ج 1، ص 104.

 


 
اگر از بصیرت می خوای چیزی .... پس این مطلب را ......
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اگر از بصیرت می خوای چیزی پس این مطلب را

 شناخت روشن و یقینی از دین، تکلیف، پیشوا، حجّت خدا، راه، دوست و دشمن، حق و باطل، «بصیرت» نام دارد. از صفات شایسته و ستودهای است که یک مسلمان در زندگی فردی و اجتماعی خود باید از آن برخوردار باشد. در مبارزات و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی وموضعگیریها، جایگاه بصیرت روشنتر میشود. بدون آن، حتی مبارزه و جنگ انسان هم کورکورانه و گاهی در مسیر باطل قرار میگیرد. انتخابِ درست نیز بستگی به بینش صحیح و بصیرت انسان دارد.

حضرت امیر ـ علیه السّلام ـ از رزمندگان راستین با این صفت یاد میکند که: «حَمَلُوا بَصائِرَهُمْ عَلی اَسْیافِهِمْ»،[1] بصیرتهای خویش را بر شمشیرهایشان سوار کردند. یعنی اگر در میدان نبرد تیغ میزدند، از روی بصیرت بود.

حماسه آفرینان عاشورا، بیهدف و کورکورانه به کربلا نیامده بودند. آنان اهل بصیرت بودند، هم نسبت به درستی و حقّانیت راه و رهبرشان، هم به اینکه وظیفهشان جهاد و یاری امام است، هم شناخت دشمن و حق و باطل. این در کلام و شعار و رجز امام و یاران شهیدش مشهود است. حتّی آگاهی امام حسین ـ علیه السّلام ـ از فرجام شهادت در این سفر و آگاهانیدن یاران و همراهان به پایان این قیام، نوعی داشتن بصیرت و دادن بصیرت است، تا انتخاب افراد، آگاهانه باشد. امام خود میدانست که شهید خواهد شد (مَا اَرانِی اِلاَّ مَقْتُولاً).[2] این سرنوشت خونین را به یاران خویش نیز خبر داد تا همراهیشان از روی بصیرت و آگاهی باشد. شب عاشورا در جمع یاران خویش فرمود:

 

«اینان مرا خواهند کشت و همة کسانی را که پیش روی من جهاد میکنند. پس از غارت، خانوادة مرا به اسارت خواهند برد. بیم آن دارم که شما از اینها خبر نداشته باشید، یا بدانید ولی (از رفتن) شرم کنید. نیرنگ نزد ما خاندان حرام است. هرکس دوست ندارد با ما باشد، بازگردد...».[3]

این برای آن بود که همراهانش آگاهانه برای شهادت بمانند. در طول راه هم که میآمدند، از اینگونه سخنان فرمود. به نقل ابو مخنف: حضرت دوست نداشت که همراهیان با او همراه شوند مگر آنکه بدانند به استقبال چه وضعیّت و سرنوشتی میروند. حضرت میدانست که اگر آینده را برای آنان روشن کند، تنها کسانی همراهیاش خواهند کرد که حاضر به مواسات، فداکاری و کشته شدن در کنار او باشند.[4] امام، خود به بیوفایی مردم آگاه بود، با این حال، به سوی کوفه حرکت کرد تا به تکلیف عمل کند. یاران او، علاوه بر بصیرتی که از کلمات امام در این مسیر فرا میگرفتند، خودشان در زندگی اهل تشخیص و شناخت بودند. دربارة «ابوثمامة صائدی» نوشتهاند که «بصیر بود، از تکسواران عرب و از چهرههای برجستة شیعه بود».[5]

نافع بن هلال، شب عاشورا پس از سخنان امام حسین ـ علیه السّلام ـ برخاست و ضمن اعلام وفاداری گفت: «فَاِنّا عَلی نِیّاتِنا وَ بَصائِرِنا»،[6] ما همان انگیزهها و بصیرتهایمان را داریم و از دست ندادهایم.

عابس بن ابی شبیب، وقتی خدمت امام رسید، به او چنین گفت: سلام بر تو ای اباعبدالله! خدا را گواه میگیرم که من بر آیین تو و آیین و خطّ مشی پدرت هستم.[7]

پس از ماجرای عاشورا، وقتی در مسجد کوفه، به امام حسین ـ علیه السّلام ـ توهین کردند و ابن زیاد، شهید عاشورا را درغگو خواند، صحابی بزرگوار و روشندل، عبدالله بن عفیف ازدی در مجلس حضور داشت، برخاست و به دفاع از اهلبیت و ردّ سخنان والی کوفی گفت: درغگو پسر دروغگو تو هستی و پدرت و کسی که تو را امارت و ولایت داد و پدرش، ای ابن مرجانه! آیا فرزندانِ پیامبران را میکشید و سخنِ صدّیقان میگویید؟[8]

بریر در صحنة کربلا وقتی با بعضی از چهرههای خبیث از سپاه دشمن گفتگو میکرد، گفت: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی زادَنی فیکُمْ بَصیرَةً»،[9] سپاس خدایی را که بصیرت و شناخت مرا دربارة شما افزون ساخت.

چه کلام عبدالله عفیف و چه کلام بریر بن خضیر، نشاندهندة بصیرت آنان در انتخاب راه و شناخت دوست و دشمن است و با این سلاح در میدان مبارزه حاضر شدند.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ درباره حضرت عباس ـ علیه السّلام ـ با تعبیر «نافذ البصیره» یاد میکند که گویای عمق شناخت آن شهید است «کانَ عَمُّنَا الْعَبّاسُ بْنُ عَلِیًّ نافِذَ الْبَصیرَةِ صُلْبَ الاِیْمانِ».[10] در زیارتنامه حضرت عباس ـ علیه السّلام ـ نیز میخوانیم:

 

«وَ اَنَّکَ مَضَیْتَ علی بصیرةٍ مِنْ اُمرِکَ مُقتَدِیاً بِالصّالِحینَ»[11] که شهادت او را از روی بصیرت و براساس اقتدا به صالحان بر شمرده است، نیز میخوانیم: خدا را گواه میگیرم که تو همان راهی را رفتی که شهدای بدر و دیگر مجاهدان راه خدا پیمودند.[12] در زیارتنامةحضرت مسلم بن عقیل نیز بر همین بصیرت در مبارزه و شهادت و پیمودن راه شهدای بدر و مجاهدان اسلام و اقتدا به صالحان و پیروی از انبیا تأکید شده است، با تعبیراتی همچون: «اَشْهَدُ اَنَّکَ مَضَیْتَ عَلی ما مَضی عَلَیْهِ الْبَدْرِیُّونَ الْمُجاهِدُونَ... وَ اَنَّکَ قَدْ مَضَیْتَ عَلی بَصیرَةٍ مِنْ اَمْرِکَ مُقْتَدِیاً بِالصّالِحِینَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبِیّینَ»[13]

عاشورا به ما میآموزد که در صحنههای زندگی، در پیرویها و حمایتها، در دوستیها و دشمنیها و موضعگیریها، براساس شناخت عمیق و بصیرت عمل کنیم و با یقین و اطمینان به درستی کار و حقّانیّت مسیر و شناخت خودی و بیگانه و حق و باطل، گام در راه بگذاریم.

[1] . بحارالانوار، ج 45، ص 87.

[2] . همان.

[3] .موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 399.

[4] . وقعة الطّف، ص 166.

[5] . ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 46.

 [6] عنصر شجاعت، ج 1، ص 316.

[7] . وقعة الطّف، ص 237.

[8] .همان، ص 266.

[9] . عنصر شجاعت، ج 1، ص 164.

 [10]. اعیان الشیعه، ج 7، ص 430.     

[11]  مفاتیح الجنان، زیارت حضرت عباس ـ علیه السّلام ـ ، ص 435.

[12] همان.

[13] . همان، زیارت مسلم بن عقیل، ص 403.

 


 
آزادگی از پیامهای عاشورا
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آزادگی از پیامهای عاشورا ،مرگ با عزت بهتر از حیات ذلیلانه ،مرگ، بهتر از ننگ

 آزادی در مقابل بردگی، اصطلاحی حقوقی و اجتماعی است، امّا «آزادگی» برتر از آزادی است و نوعی حریّت انسانی و رهایی انسان از قید و بندهای ذلّت آور و حقارت بار است. تعلّقات و پایبندیهای انسان به دنیا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و... در مسیر آزادی روح او، مانع ایجاد میکند. اسارت در برابر تمنّیات نفسانی و علقههای مادّی،نشانة ضعف ارادة بشری است.

وقتی کمال و ارزش انسان به روح بلند و همّت عالی و خصال نیکوست، خود را به دنیا و شهوات فروختن، نوعی پذیرش حقارت است و خود را ارزان فروختن.

علی ـ علیه السّلام ـ میفرماید:  اَلا حُرُّ یَدَعُ هذِهِ اللّماظَةَ لِأهْلِها؟ اِنَّهُ لَیْسَ لِأَنْفُسِکُمْ ثَمَنٌ اِلاَّ الْجَنَّةُ فَلا تبیعُوها اِلاّ بِها.»[1]  آیا هیچ آزادهای نیست که این نمیخورده (دنیا) را برای اهلش واگذارد؟

یقیناً بهای وجود شما چیزی جز بهشت نیست، پس خود را جز به بهشت نفروشید. آزادی در آن است که انسان کرامت و شرافت خویش را بشناسد و تن به پستی و ذلّت و حقارت نفس و اسارت دنیا و زیر پا نهادن ارشهای انسانی ندهد.

در پیچ و خمها و فراز و نشیبهای زندگی، گاهی صحنههایی پیش میآید که انسانها به خاطر رسیدن به دنیا یا حفظ آنچه دارند یا تأمین تمنیّات و خواستهها یا چند روز زنده ماندن، هرگونه حقارت و اسارت را میپذیرند. امّا احرار و آزادگان، گاهی با ایثار جان هم، بهای «آزادگی» را میپردازند و تن به ذلّت نمیدهند.

امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرمود:

«مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ من حیاةٍ فی ذُلٍّ»[2] مرگ با عزت بهتر از حیات ذلیلانه است.

این نگرش به زندگی، ویژة آزادگان است. نهضت عاشورا جلوة بارزی از آزادگی در مورد امام حسین ـ علیه السّلام ـ و خاندان و یاران شهید اوست و اگر آزادگی نبود. امام تن به بیعت میداد و کشته نمیشد. وقتی میخواستند به زور از آن حضرت بیعت به نفع یزید بگیرند، زیر بار نرفت. منطقش این بود که:

«لا وَ اللهِ لا اُعْطیهم بِیَدی اِعْطاءَ الذّلیلِ و لا اُقِرُّ اِقرارَ العبید»[3] نه به خدا سوگند، نه دست ذلّت به آنان میدهم و نه چون بردگان تسلیم حکومت آنان میشوم.

صحنة کربلا نیز جلوة دیگری از این آزادگی بود که از میان دو امر شمشیر یا ذلّت، مرگ با افتخار را پذیرفت و به استقبال شمشیرهای دشمن رفت و فرمود:

اَلا و انَّ الدَّعِیَّ بْنَ الدَّعِیَ قَدْرَ کَزَنی بَیْنَ الثْنَتَیْنِ: بَیْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ»[4]  بر ما گمان بردگی زور بردهاند

  ای مرگ، همتی،! که نخواهیم این قیود

در نبرد روز عاشورا نیز، هنگام حمله به صفوف دشمن این رجز را میخواند:

اَلْمَوْتُ اَوْلی مِن رُکُوبِ الُعار

  وَ الْعارُ اَوْوی مِن دُخُولِ النّارِ[5]

مرگ، بهتر از ننگ و ننگ بهتر از آتش دوزخ است.

روح آزادگی امام، سبب شد حتی در آن حال که مجروح بر زمین افتاده بود نسبت به تصمیم سپاه دشمن برای حمله به خیمههای زنان و فرزندان، برآشوبد و آنان را به آزادگی دعوت کند: ان لَم یَکُن لَکُمْ دینٌ وَ کُنْتُمْ لا تَخافُونَ الُمَعادَ فَکُونُوا اَحْراراً فی دُنْیاکُمْ»[6]

گر شما را به جهان بینش و آیینی نیست

لااقل مردم آزاده به دنیا باشید فرهنگ آزادگی در یاران امام و شهدای کربلا نیز بود. حتّی مسلم بن عقیل پیشاهنگ نهضت حسینی در کوفه نیز، هنگام رویارویی با سپاه ابن زیاد رجز زیر را میخواند و میجنگید:

اَقْسَمْتُ لا اُقتَلُ اِلاّ حُرّاً

  وَ اِنْ رَأیتُ الْمَوْتَ شَیْئاَ نُکراً[7]

هر چند که مرگ را چیز ناخوشایندی میبینم. ولی سوگند خوردهام که جز با آزادگی کشته نشوم. جالب اینجاست که همین شعار و رجز را عبدالله، پسر مسلم بن عقیل، در روز عاشورا هنگام نبرد در میدان کربلا میخواند.[8] این نشاندهندة پیوند فکری و مرامی این خانواده براساس آزادگی است.

دو شهید دیگر از طایفة غفار، به نامهای عبدالله و عبدالرحمان، فرزندان عروه، در رجزی که در روز عاشورا میخواندند، مردم را به دفاع از «فرزندان آزادگان» میخواندند. و با این عنوان، از آل پیامبر یاد میکردند: «یا قوم ذودوا عَن بنیِ الأحرار...»[9] مصداق بارز دیگری از این حریّت و آزادگی. حرّ بن یزید ریاحی بود. آزادگی او سبب شد که به خاطر دنیا و ریاست آن، خود را جهنمی نکند. و بهشت را در سایة شهادت خریدار شود. توبه کرد و از سپاه ابن زیاد جدا شد. به حسین ـ علیه السّلام ـ پیوست و صبح عاشورا در نبردی دلاورانه به شهادت رسید. وقتی حرّ نزد امام حسین ـ علیه السّلام ـ آمد، یکی از اصحاب حضرت، با اشعاری مقام آزادی و حریّت او را ستود:

لَنِعْمَ الحُرُّ بَنی رِیاحٍ

وَ حُرٌّ عِنْدِ مُخْتَلَفِ الرِّماحِ[10]

چون به شهادت رسید، سیّدالشهدا ـ علیه السّلام ـ بر بالین او حضور یافت و او را حرّ و آزاده خطاب کرد و فرمود: همانگونه که مادرت نام تو را حرّ گذاشته است، آزاده و سعادتمندی، در دنیا و آخرت:  اَنْتَ حُرُّ کَما سَمَّتکَ اُمُّکَ، وَ اَنْتَ حرُّ فِی الدُّنْیا وَ اَنتَ حُرُّ فِی الآخَرة».[11]

اگر آزادیخواهان و آزادگان جهان، در راه استقلال و رهایی از ستم و طاغوتها میجنگند و الگویشان قهرمانیهای شهدای کربلاست، در سایة همین درس «آزادگی» است که ارمغان عاشورا برای همیشة تاریخ است. انسانهای آزاده، در لحظات حساس و دشوار انتخاب، مرگ سرخ و مبارزه خونین را بر میگزینند و فداکارانه جان میبازند تا به سعادت شهادت برسند و جامعة خود را آزاد کنند.

 

[1] . نهجالبلاغه، صبحی صالحی، حکمت 456.

 [2] . مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.

 [3] . موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 421.

 [4] . لهوف، سید بن طاووس، ص 57.

 [5] . کشف الغمّه، اربلی، ج 2، ص 32.

 [6] . بحارالانوار، ج 44، ص 51.

 [7] . بحارالانوار، ج 44، ص 352.

 [8] . همان.

 [9] . وقعة الطّف، ص 234.

 [10] . ارشاد، شیخ مفید (چاپ کنگره جهانی شیخ مفید)، ج 2، ص 100.

 ( 11 ) .بحارالانوار، ج 45، ص 14، وقعة الطّف، ص 215.

                                                     نرم افزار کعبه دلها

 


 
ازدواج های ممنوع ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ازدواج های ممنوع ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

( 1 ) ازدواج از روی ترحم .

( 2 ) ازدواج با عشق های یک طرفه .

( 3  ) معتادان تا زمانیک ترک نکرده اند و پاک نشده اند .

( 4 ) کسانیکه اختلا لات شخصیتی دارند : بدبینی ، اختلال جنسی ، آدمهای خود شیفته ،کسانیکه کنترل خشم ندارند ، افسردگی تا زمانیکه درمان نشده اند و ....

( 5 ) افراد لا ابالی .

( 6 ) شرابخوار.

( 7 ) لامذهب .

( 8 ) کسانی کهبه خاطر عوامل بیرونی عاشق شده اند : پول ، شغل ...

( 9 ) خودشان اصالت ندارند : مانند برای حفظ رابطه با پدر ، برادر و یا خواهر و ... عاشق شده اند .

( 10 ) جدایی کمتر از 6 ماه .

( 11 ) افراد لجباز .

( 12 ) ازدواج های تحمیلی از سوی والدین و غیره .

( 13 ) ازدواج با آقایی که متأهل است و می گوید با همسرم مشکل دارم. ( در صورتی که راه حل آن مشاوره است نه ازدواج ) .

 


 
الگوگیری یکی از مهمترین پیامهای عاشورا
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: الگوگیری یکی از مهمترین پیامهای عاشورا

انسانها بیش از حرفها و نوشتهها، از اشخاص و عملکردها الگو میگیرند. تأثیرگذاری یک حادثه یا الگوی رفتاری بر اندیشهها و عملهای مردم، بیشتر از گفتار است. از این رو در قرآن کریم، کسانی به عنوان «اسوه» معرفی شدهاند تا مردم در ایمان و عمل از آنان سرمشق بگیرند. حادثههای هم که از پیشینیان در قرآن آمده است، بویژه بخشهایی که به نیکیها، ایمانها، صبرها، مجاهدتها و اطاعتها و ایثارهای فرزانگان اشاره شده، همه برای معرفی الگوست.

تاریخ اسلام و شخصیّتهای برجستة اسلامی نیز برای مسلمانان در همة دورهها الگو بوده است و تعالیم دین ما و اولیاء مکتب نیز توصیه کردهاند که از نمونههای متعالی و برجسته در زمینههای اخلاق و کمال، سرمشق بگیریم.

در میان حوادث تاریخ، «عاشورا» و «شهدای کربلا» از ویژگی خاصّی برخوردارند و صحنه صحنة این حماسه ماندگار و تکتک حماسهآفرینان عاشورا، الگوی انسانهای حقطلب و ظلمستیز بوده و خواهد بود، همچنان که «اهلبیت» بصورت عامتر، در زندگی و مرگ، در اخلاق و جهاد، در کمالات انسانی و چگونه زیستن و چگونه مردن، برای ما سرمشقاند. از خواستههای ماست که حیات و ممات ما چون زندگی و مرگ محمد و آل محمّد باشد: «اَللهُمَّ اجْعَلْ مَحْیایَ مَحْیا مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتی مَماتَ محمّدٍ وَ آلِ مَحَمَّدٍ».[1]

 امام حسین ـ علیه السّلام ـ حرکت خویش را در مبارزه با طاغوت عصر خودش، برای مردم دیگر سرمشق میداند و میفرماید: «فَلَکُمْ فیَّ اُسوَةٌ»[2]

نهضت عاشورا، الهام گرفتة از راه انبیا و مبارزات حقجویان تاریخ و در همان راستاست. استشهادی که امام حسین ـ علیه السّلام ـ به کار پیشینیان میکند، نشاندهندة این الگوگیری است. هنگامی که میخواست از مدینه خارج شود، این آیه[3] را میخواند: «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ»،[4] که اشاره به خروج خائفانة حضرت موسی از شهر و گریز از سلطة طاغوتیِ فرعون و ظلم اوست و نشان میدهد که آن اقدام موسای کلیم، میتواند الگو به حساب آید که حضرت، آیهمربوط به او را خواند.

قبل از حرکت نیز در وصیتنامهای که به برادرش محمد حنفیّه نوشت و مبنا و هدف و انگیزة خروج را بیان کرد، از جمله تکیة آن حضرت بر عمل به سیره جدّ و پدرش و پیمودن همان راه بود و نهضت خود را در همان خطّ سیر معرفی کرد: «وَ اَسیرَ بِسیرَةِ جَدّی و اَبی عَلِیِّ بْنِ اَبی طالِبٍ»[5] و سیرة پیامبر و علی ـ علیه السّلام ـ را الگوی خویش در این مبارزه با ظلم و منکر دانست. این شیوه، تضمینی بر درستی راه و انتخاب است که انسان مبارز، از اولیائ دین و معصومین الگو بگیرد و برای کار خود حجّت شرعی داشته باشد. در سخنی دیگر، آن حضرت فرموده است: «وَلی وَ لَهُمْ و لِکُلِّ مُسلمٍ بِرَسُولِ اللهِ اُسْوَةٌ»[6] و پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را اسوة خود و هر مسلمان دیگر قلمداد کرده است.  پیامبر اکرم، دو فرزندش امام حسن و امام حسین ـ علیهم السّلام ـ را «امام» معرفی کرده است، چه قیام کنند، چه بنشینند: «اِبْنایَ هذا اِمامانِ، قاما اَوْ قَعَدا».[7] پس از قیام عاشورا نیز در همان خطّ امام و اسوه و الگو بودن امام حسین ـ علیه السّلام ـ بود و عمل آن حضرت برای امّت میتوانست سرمشق و سرخط باشد و مبنای مشارکت پیروان امامت در مبارزه با حکومت یزیدی باشد، مبارزهای که ریشه در جهاد همة پیامبران ربّانی و همة جهادهای مقدّس مسلمانان صدر اسلام در رکاب حضرت رسالت داشت.

در زیارت مسلم بن عقیل، میخوانیم که: گواهی میدهم که تو بر همان راهی رفتی که مجاهدانِ بدر، در راه خدا رفتند و با دشمنان خدا پیکار کردند.[8] این جمله نشان میدهد که «شهدای بدر» به عنوان الگویند و شهیدان نهضت امام حسین ـ علیه السّلام ـ نیز در تأسی به آنان در خون خویش غلتیدهاند.

در زیارت شهدای کربلا میخوانیم: سلام بر شما ربّانیان، شما برای ما پیشتاز و پیشاهنگ هستید و ما هم پیرو و یاور شماییم: «اَنْتُمْ لَنا فَرَطٌ وَ نَحْنُ لَکُمْ تَبَعٌ وَ اَنْصارٌ».[9]  همخطی و همسویی جهاد رزمندگان با اسوههای خداپسند که از سوی مکتب، معرّفی شده است، به آن جهاد، مشروعیّت و قداست میبخشد.  چون عاشورا «الگو» بود، هم کسانی که به هر دلیلی در آن شرکت نکردند، بعدها حسرت و افسوس میخوردند، و هم کوتاهی کنندگان نسبت به یاری امام، جزو توّابین شدند و در فکر جبران گذشته برآمدند. این حاکی از شاخص بودن حرکت امام است.

در تاریخ اسلام نیز، بسیاری از قیامهای ضد ستم و نهضتهای آزادیبخش، با الهام از حرکت عزّتآفرین عاشورا شکل گرفت و به ثمر رسید. حتّی مبارزات اسقلالطلبانة هند به رهبری مهاتما گاندی، ثمرة این الگوگیری بود؛ همچنانکه خود گاندی گفته است:  من زندگی امام حسین ـ علیه السّلام ـ ، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خواندهام و توجّه کافی به صفحات کربلا نمودهام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین ـ علیه السّلام ـ پیروی کند».[10]  قائد اعظم پاکستان، محمدعلی جناح نیز گفته است:

 

«هیچ نمونهای از شجاعت، بهتر از آنکه امام حسین ـ علیه السّلام ـ از لحاظ فداکاری و تهوّر نشان داد، در عالم پیدا نمیشود. به عقیدة من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربان کرد، پیروی نمایند.»[11]  عاشورا، هم این پیام را میدهد که باید از این «الگو» که در زمینههایی همچون: شجاعت، ایثار، اخلاص، مقاومت، بصیرت، ظلمستیزی، دشمنشناسی، فداکاری، اطاعت از پیشوا، عشق به شهادت و زندگی ابدی، سرمشق است، پیروی کرد، هم ماهیّت خود نهضت عاشورا، الهام گرفته از سیرة اولیاء خدا و عمل پیامبر و علی ـ علیه السّلام ـ است، هم به شهادت تاریخ، خود این حادثه الگوی مبارزات حقطلبانه بوده است.

بارزترین نمونة آن، انقلاب اسلامی ایران بود که درسها و الگوهای عاشورا، قویترین دستمایة جهاد مردم بر ضدّ طاغوت و دفاع رزمندگان در جبهة نبرد هشت ساله به شمار میرفت. نبرد و شهادت مظلومانه برای رسوا ساختن ظالم، عمل به تکلیف در شدیدترین حالاتِ تنهایی و بییاوری، رها نکردن هدف حتّی با کمبود نفرات و شهادت یاران، همه و همه از ثمرات الگوگیری از عاشورا بود.

امام امّت، در اسوه بودن عاشورا برای نهضت پانزده خرداد میفرماید:

 

«ملّت عظیمالشأن، در سالروز شوم این فاجعة انفجارآمیزی که مصادف با پانزده خرداد 42 بود، با الهام از عاشورا آن قیام کوبنده را به بار آورد. اگر عاشورا و گرمی و شور انفجاری آن نبود، معلوم نبود چنین قیامی بدون سابقه و سازماندهی واقع میشد. واقعة عظیم عاشورا از 61 هجری تا خرداد 42 و از آن تا قیام عالمی بقیة الله اروحنا لمقدمه الفداء در هر مقطع انقلابساز است.»[12 از عاشورا، حتی در زمینة تاکتیکها و کیفیّت مبارزه و سازماندهی نیروها و خط مشی مبارزه و بسیاری از موضوعات دیگر هم میتوان الهام گرفت. در این زمینه هم رهنمود امام خمینی (ره) چنین است:

حضرت سیدالشهداء ـ علیه السّلام ـ از کار خودش به ما تعلیم کرد که در میدان وضع باید چه جور باشد و در خارجِ میدان وضع چه جور باشد و باید آنهایی که اهل مبارزة مسلّحانه هستند چه جور مبارزه کنند و باید آنهایی که در پشت جبهه هستند چطور تبلیغ کنند. کیفیّت مبارزه را، کیفیّت اینکه مبارزه بین یک جمعیت کم با جمعیت زیاد باید چطور باشد، کیفیّت اینکه قیام در مقابل یک حکومت قلدری که همه جا را در دست دارد با یک عدّة معدود باید چطور باشد، اینها چیزهایی است که حضرت سیدالشهدا به ملّت ما آموخته است...»[13]  سزاوار است که نهضت عاشورا از ابعاد مختلف، مورد بازنگری دقیق قرار گیرد و شیوههای مبارزه، خطوط اصلی تبلیغ، عوامل ماندگاری یک حرکت انقلابی و ثمربخشی آن در طول سالیان متمادی، و درسهایی که برای به حرکت درآوردن ملّتهای خفته و خمود در آن نهفته است، تبیین گردد و عاشورا به یک «مکتب» و «دانشگاه» تبدیل گردد.

                                                                  نرم افزار کعبه دلها

 

 ( 1 ) مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا، ص 457.

 

[2] . موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 361.

 

[3] . قصص، آیة 21.

 

[4] . اعیان الشیعه، ج 1، ص 588.

 

[5] . بحارالانوار، ج 44، ص 329.

 

[6] . وقعة الطّف، ص 201.

 

[7] . ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 30.

 

[8] . مفاتیح الجنان، زیارت مسلم بن عقیل، ص 402.

 

[9] . التهذیب، شیخ طوسی، ج 6، ص 76.

 

[10] . فرهنگ عاشورا، ص 279.

 

[11] . فرهنگ عاشورا، ص 279.

 

[12] . صحیفة نور، ج 16، ص 219.

 

[13] . صحیفة نور، ج 17، ص 60.

 


 
از مهمترین پیام عاشورا عشق به خدا
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: از مهمترین پیام عاشورا عشق به خدا

از والاترین و زلالترین حالات جان آدمی، عشق به کمال مطلق و معبود حقیقی، خدای متعال است. پیشوایان الهی این عشق را در بالاترین درجهاش داشتند. نحوة حیات و شهادتشان نیز گویای آن است.

صاحبان چنین عشقهایی، برای خود، تعیّنی نمیبینند و پیوسته در انتظار لحظة رهایی از قفس تن و زندان خاک و پیوستن به خداوندند. چنین عشقی «فنای فی الله» را هم در پی دارد و این فنا و جذبه، سبب میشود که جز ذاتِ احدی و جز رضای خالق، چیزی را به حساب نیاورد و از هرچه که مانع این وصال گردد، بگذرد. گذشتن از همه چیز برای خدا، یکی از جلوههای همین عشق عرفانی به خداست. فدا کردن جسم برای تعالی جان جلوة دیگر آن است.

اگر از آن حضرت، این شعر نقل شده است که:

تَرَکْتُ الْخَلْقَ طُرّاً فی هَواکا

وَ اَیْتَمْتَ العِیالَ لِکَیْ اَراکا

در همین معناست. مقام سلم و رضا نیز ثمرة همین عشق و مجذوبیّت نسبت به آن یگانه محبوب است. برافروختهتر شدن چهرة امام حسین ـ علیه السّلام ـ هرچه که به لحظة شهادت نزدیک میشد. نشانة دیگری از این عشق برین است. یاران آن حضرت نیز شوق دیدار خدا و جنّت را در دل داشتند که آنگونه بیصبرانه چشم به راه عروس شهادت بودند.

یکی از شاعران بلندپایه، که به حادثة عاشورای حسینی از زاویة عرفانی و عشق به خدا نگاه کرده است، «عمّان سامانی» است. دیوانِ «گنجینة الاسرار» او با همین تحلیل به حماسة حسینی نظر دارد.

عمّان، حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ را سرمست از شراب شوق و عشق الهی میبیند و پیاپی جام محبّت و بلای بیشتری میخواهد. او را موجی برخاسته از دریا میداند که محو حقیقت خداست و میخواهد به همان دریا بپیوندد و در این راه، از هرچه جز «او»ست دست میشوید و «خود» را قربانی میکند و در دیدار با علیّاکبر که عازم میدان است، بر این «تعیّن والا» هم غلبه میکند و حال که هیچ پردهای از تعیّن و سدّراهی جز او باقی نمانده است، اجتهادی بیش از اندازه دارد «کان یکی را نیز بردارد ز پیش» و بیحجاب، با خدا رو به رو گردد و در جدالِ عقل و عشق، سپاه عشق را غالب میسازد و در وداع آخرین با خواهرش زینب، وقتی با آن «زنِ مرد آفرین روزگار» مواجه میشود، از او میخواهد که حجاب وصل نشود:

همچو جان خود در آغوشش کشید

این سخن آهسته در گوشش کشید:

کای عنان گیر من، آیا زینبی؟

 یا که آه دردمندان شبی؟

پیش پای شوق، زنجیری مکن

راه عشق است این، عنانگیری مکن[1]

و سراسر عاشورا و صحنههای رزم فرزندان و یاران، جلوهای از این جذبة معنوی و عشق برین است و شهادت یاران و عزیزان، هر کدام «هدیه‌»‌ای به درگاه دوست است، تا رضای او تأمین شود و به بزم قرب، بار دهد.

این مشرب عرفانی و عشق به خدا در جبهههای دفاع مقدّس در ایران نیز تجلّی داشت و رزمندگان عارف و صاحبدل، ره صد ساله را یک شبه میرفتند و به تعبیر حضرت امام خمینی (ره) که شهادت را در ذائقة اولیای الهی شیرینتر از عسل میدانست و معتقد بود که از این شراب طهور معرفت و عشق، «جوانان در جبههها جرعهای از آن را نوشیده و به وجد آمدهاند»[2] و شهدا را سبکبالان عاشق شهادت میدانست که «بر توسن شرف و عزّت به معراج خون تاختهاند و در پیشگاه عظمت حق و مقام جمع الجمع، به شهود وحضور رسیدهاند.»[3] و در مورد توصیف ناپذیری جذبههای روحانی بسیجیان عاشق شهادت با قلم و بیان میفرمود:  لکن آن بُعد الهی عرفانی و آن جلوة معنوی ربّانی که جانها را به سوی خود پرواز میدهد و آن قلبهای ذوب شده در تجلّیات الهی را با چه قلم و چه هنر و بیانی میتوان ترسیم کرد؟ [4]

                                                                  نرم افزار کعبه دلها

 

 ( 1 ) گنجینة الاسرار، عمّان سامانی، ص 62 (چاپ دوم، نشاط اصفهانی، 1372).

 

[2] . صحیفة نور، ج 21، ص 203.

 

[3] . همان، ج 20، ص 59.

 

[4] . صحیفة نور، ج 18، ص 230.

 


 
(قدیمترین ماءخذ تاریخى دربارة حضرت رقیّه علیهاالسلام )
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: (قدیمترین ماءخذ تاریخى دربارة حضرت رقیّه علیهاالسل

مرحوم آیة الله حاج میرزا هاشم خراسانى (متوفّاى سال 1352 هجرى قمرى ) در منتخب التواریخ مى نویسد:

عالم جلیل ، شیخ محمّد على شامى که از جملة علما و محصّلین نجف اشرف است به حقیر فرمود: جدّ امّى بلاواسطه من ، جناب آقا سیّد ابراهیم دمشقى ، که نسبش منتهى مى شود به سیّد مرتضى علم الهدى و سن شریفش از نود افزون بوده و بسیار شریف و محترم بودند، سه دختر داشتند و اولاد ذکور نداشتند.

شبى دختر بزرگ ایشان جناب رقیّه بنت الحسین علیهماالسلام را در خواب دید که فرمود به پدرت بگو به والى بگوید میان قبر و لحد من آب افتاده ، و بدن من در اذیّت است ؛ بیاید و قبر و لحد مرا تعمیر کند.

دخترش به سیّد عرض کرد، و سیّد از ترس حضرات اهل تسنّن به خواب ترتیب اثرى نداد. شب دوّم ، دختر وسطى سیّد باز همین خواب را دید. به پدر گفت ، و او همچنان ترتیب اثرى نداد. شب سوم ، دختر کوچکتر سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت ، ایضا ترتیب اثرى نداد. شب چهارم ، خود سیّد، مخدّره را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند: ((چرا والى را خبردار نکردى ؟!)). صبح سیّد نزد والى شام رفت و خوابش را براى والى شام نقل کرد. والى امر کرد علما و صلحاى شام ، از سنّى و شیعه ، بروند و غسل کنند و لباسهاى نظیف در بر کنند، آنگاه به دست هر کس قفل درب حرم مقدّس باز شد (7) همان کس برود و قبر مقدّس او را نبش کند و جسد مطهّرش را بیرون بیاورد تا قبر مطهّر را تعمیر کنند.

بزرگان و صلحاى شیعه و سنّى ، در کمال آداب غسل نموده و لباس نظیف در برکردند. قفل به دست هیچ یک باز نشد مگر به دست مرحوم سیّد ابراهیم . بعد هم که به حرم مشرّف شدند، هر کس کلنگ بر قبر مى زد کارگر نمى شد تا آنکه سیّد مزبور کلنگ را گرفت و بر زمین زد و قبر کنده شد. بعد حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند، دیدند بدن نازنین مخدّره میان لحد قرار دارد، و کفن آن مخدّرة مکرّمه صحیح و سالم مى باشد، لکن آب زیادى میان لحد جمع شده است .

 

سیّد بدن شریف مخدّره را از میان لحد بیرون آورده بر روى زانوى خود نهاد و سه روز همین قسم بالاى زانوى خود نگه داشت و متّصل گریه مى کرد تا آنکه لحد مخدّره را از بنیاد تعمیر کردند. اوقات نماز که مى شد سیّد بدن مخدّره را بر بالاى شى ء نظیفى مى گذاشت و نماز مى گزارد. بعد از فراغ باز بر مى داشت و بر زانو مى نهاد تا آنکه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند. سیّد بدن مخدّره را دفن کرد و از کرامت این مخدّره در این سه روز سیّد نه محتاج به غذا شد و نه محتاج آب و نه محتاج به تجدید وضو. بعد که خواست مخدّره را دفن کند سیّد دعا کرد خداوند پسرى به او مرحمت فرمود مسمّى به سیّد مصطفى .

در پایان ، والى تفصیل ماجرا را به سلطان عبدالحمید عثمانى نوشت ، و او هم تولیت زینبیّه و مرقد شریف رقیّه و مرقد شریف امّ کلثوم و سکینه علیهماالسلام را به سیّد واگذار نمود و فعلا هم آقاى حاج سیّد عبّاس پسر آقا سیّد مصطفى پسر سیّد ابراهیم سابق الذکر متصدّى تولیت این اماکن شریفه است .

آیة الله حاج میرزا هاشم خراسانى سپس مى گوید: گویا این قضیّه در حدود سنة هزار و دویست و هشتاد اتّفاق افتاده است . (8)

 

مرحوم آیت الله سیّد هادى خراسانى نیز در کتاب معجزات و کرامات ماجرایى را نقل مى کند که مؤ ید قضیّة فوق است . وى مى نویسد:

روى پشت بام خوابیده بودیم که ناگهان مار دست یکى از خویشان ما را گزید. وى مدّتى مداوا کرد ولى سود نبخشید. آخر الا مر جوانى به نام سیّد عبدالامیر نزد ما آمد و گفت : کجاى دست او را مار گزیده است ؟ چون محل مار زدگى را به او نشان داد، بلافاصله دستى به آن موضع زد و بکلّى محل درد خوب شد. سپس گفت من نه دعایى دارم و نه دوایى ؛ فقط کرامتى است که از اجداد ما به ما رسیده است : هر سمّى که از زنبور یا عقرب یا مار باشد اگر آب دهان یا انگشت به آن بگذاریم خوب مى شود. جهتش نیز این است که جدّ ما، در شام موقعى که آب به قبر شریف حضرت رقیّه افتاد جسد حضرت رقیّه علیهاالسلام را سه روز روى دست گرفت تا قبر شریف را تعمیر کردند، و از آنجا این اثر در خود و اولادش نسلا بعد نسل مانده است . (9)

 

2  مرقدى که داستان شگفت فوق در ارتباط با آن رخ داده است ، سابقة بناى آن دست کم به سیصد و اند سال پیش از آن تاریخ (یعنى حدود 4 قرن و نیم پیش از زمان حاضر) باز مى گردد.

 

عبدالوهّاب بن احمد شافعى مصرى ، مشهور به شعرانى (متوفّى به سال 397 ق )، در کتاب المنن ، باب دهم ، نقل مى کند: نزدیک مسجد جامع دمشق ، بقعه و مرقدى وجود دارد که به مرقد حضرت رقیّه علیهاالسلام دختر امام حسین علیه السلام معروف است . بر روى سنگى واقع در درگاه این مرقد، چنین نوشته است :هذَا البَیْتُ بُقْعَةٌ شُرِّفَتْ بِآلِ النّبِىّ صلى الله علیه و آله و سلم وَ بِنْتُ الحُسَیْنِ الشَّهید، رُقَیَّة علیهاالسلام

این خانه مکانى است که به ورود آل پیامبر صلى الله علیه و آله سلم و دختر امام حسین علیه السلام ، حضرت رقیّه علیهاالسلام شرافت یافته است ). (10)

آیا تاریخ پیش از این زمان (397 ق )نیز ردّپایى از رقیّه علیهاالسلام نشان مى دهد؟ بلى :

 

3

 

مورّخ خبیر و ناقد بصیر، عمادالدین حسن بن على بن محمّد طبرى ، معاصر خواجه نصیرالدین طوسى ، در کتاب پر ارج کامل بهائى نقل مى کند که :

زنان خاندان نبوّت در حالت اسیرى حال مردانى را که در کربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده مى داشتند و هر کودکى را وعده مى دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است باز مى آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دخترکى بود چهارساله ، شبى از خواب بیدار شد و گفت : پدر من حسین کجاست ؟ این ساعت او را به خواب دیدم . سخت پریشان بود. زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست .

یزید خفته بود، از خواب بیدار شد و از ماجرا سؤ ال کرد. خبر بردند که ماجرا چنین است . آن لعین در حال گفت : بروند سر پدر را بیاورند و در کنار او نهند. پس آن سر مقدّس را بیاوردند و در کنار آن دختر چهارساله نهادند.

پرسید این چیست ؟ گفتند: سر پدر توست . آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد. (11)

 

علاء الدین طبرى این کتاب کم نظیر را در سال 567 ه - . تاءلیف کرده ، و در نگارش آن از منابع باارزش فراوانى استفاده نموده که متاءسّفانه اغلب آنها به دست ما نرسیده است ؛ برخى در کشاکش روزگار از بین رفته ، و برخى دیگر به دست دشمنان اهل بیت علیهم السلام طعمه حریق شده است .

مرحوم محدّث قمى (12) مى نویسد: کتاب کامل بهائى ، نوشته عماد الدین طبرى ، شیخ عالم ماهر خبیر متدرّب نحریر متکلّم جلیل محدّث نبیل و فاضل فهّامه ، کتابى پرفایده است که در سنة 675 تمام شده و قریب به 21 سال همت شیخ مصروف بر جمع آورى آن بوده ، اگر چه در اثناى آن چند کتاب دیگر تاءلیف کرده است . سپس مى افزاید: از وضع آن کتاب معلوم مى شود که نُسَخِ اصول و کتب قدماى اصحاب نزد او موجود بوده است . آنگاه اشاره مى کند که یکى از آن منابعِ از دست رفته ، کتاب پرارج الحاویة در مثالب معاویه است که تاءلیف قاسم بن محمّد بن احمد ماءمونى ، از علماى اهل سنّت مى باشد، و عماد الدین طبرى سرگذشت این دختر سه ساله را از آن کتاب نقل کرده است .

بدینگونه ، سابقه اشاره به ماجراى حضرت رقیّه علیهاالسلام در تاریخ ، به حدود هفت قرن و نیم پیش از زمان ما باز مى گردد.

 

آیا باز هم مى توان پیشتر رفت و نامى از رقیّه علیهاالسلام به عنوان دختر امام حسین علیه السلام - در اعماق تاریخ سراغ گرفت ؟ باز هم جواب مثبت است .

 

4  ماءخذ کهنترى که در آن ، ضمن شرح جریانات عاشورا، نامى از حضرت رقیّه علیهاالسلام به میان آمده ، کتاب مشهور لهوف نوشتة محدّث و مورّخ جلیل القدر، آیة الله سیدبن طاووس (متوفّاى 664 ه- . ق ) است که اطلاع و احاطه بسیار او به متون حدیثى و تاریخى اسلام و شیعه ، ممتاز و چشمگیر است .

سید مى نویسد: حضرت سیّدالشهداء علیه السلام زمانى که اشعار معروف ((یا دهر اُفّ لک من خلیل ...)) را ایراد فرمود و زینب و اهل حرم علیهنّ السلام فریاد به گریه و ناله برداشتند، حضرت آنان را امر به صبرکرده و فرمود: ((یا اختاه یا امّ کلثوم ، و اءنتِ یا زینب ، و اءنتِ یا رقیّة ، و اءنتِ یا فاطمة ، و اءنتِ یا رباب ، اُنْظُرْنَ إ ذا اءنا قُتِلْتُ فلا تشققن على جَیْبا و لا تخمشن علىّ وجها ولا تقلن على هجرا.)) (13) یعنى خواهرم ام کلثوم ، و تو اى زینب ، و تو اى رقیّه ، و تو اى فاطمه ، و تو اى رباب ، زمانى که من به قتل رسیدم در مرگم گریبان چاک نزنید و روى نخراشید و کلامى ناروا (که با رضا به قضاى الهى ناسازگار است ) بر زبان نرانید.

مطابق این نقل ، نام حضرت رقیّه بر زبان امام حسین علیه السلام در کربلا جارى شده است .

مؤ یّد این نقل ، مطلبى است که سلیمان بن ابراهیم قندوزى حنفى ، متوفّاى 1294ه-. در کتاب ینابیع المودّة ص 333-335 به نقل از مقتل مسمّى به ابومخنف آورده است .

مقتل منسوب به ابومخنف مطابق نقل قندوزى (ینابیع المودّة : ص 346 و احقاق الحق :11/633) پس از شرح کیفیّت شهادت طفل شش ماهه مى گوید: ثُم نادى : یا اُم کُلثومَ، وَ یا سَکینةُ، و یا رقیة ، وَ یا عاتِکَةُ وَیا زینب ؛ یا اءهلَ بَیتى علیکنّ مِنّى السَّلامُ)):  آنگاه فریاد برآورد: اى اُمّکلثوم ، اى سکینه ، اى رقیّه ، اى عاتکه ، اى زینب ، اى اهل بیت من ، من نیز رفتم ، خداحافظ)). (14)

 

آیا مى توان به همین گونه ، سیرِ تقهقر در تاریخ را ادامه داد و مدرکى قدیمیتر که در آن از رقیّة بنت الحسین علیهما السلام یاد شده باشد، باز جست ؟

 

5  بر آشنایان به تاریخ اسلام و تشیّع ، پوشیده نیست که شیعه ، یک گروه ((ستمدیده و غارت زده )) است ؛ گروهى است که در طول تاریخ ، بارها و بارها هدف هجوم و تجاوزهاى وحشیانه قرار گرفته ، پیشوایان دین و رجال شاخصش شهید گشته ، و آثار علمى و تاریخیش سوزانده شده است (بنگرید به : کتابسوزى مشهور محمود غزنوى در رى به سال 423 ق ، کشتار و کتابسوزى طغرل در بغداد عصر شیخ طوسى ، داستان حَسَنَک وزیر و دربدرى فردوسى و... کشتارها و کتابسوزیهاى ((جَزّار)) حاکم مشهور عثمانى در شامات ، در جنوب لبنان و...).

شیعه ، در گذر از درازناى این تاریخ پردرد و رنج ، اولا مجال ثبت بسیارى از حوادث تاریخى را- چنانکه شاید و باید - نداشته و ثانیا بخشى قابل ملاحظه از آثار و مآخذ تاریخى خویش را (بویژه آن دسته از ((اطلاعات مکتوبى )) که حاکى از پیشینه مظلومیت کم نظیر شیعه و قساوت و مظالم حکومتهاى جور مى باشد) از دست داده است و آنچه برایش مانده ، تنها بخشى از آن آثار مکتوب ، همراه با اطلاعاتى است که به گونه شفاهى ، سینه به سینه نقل شده و اکنون در ذهنیّت شیعه ، به صورت ((مشهوراتى نه چندان مستند یا مجهول السند)) موجود است .

بیجهت نیست که اطلاعات مکتوب و مستند ما درباره سرنوشت شخصیتى چون زینب کبرى علیهاالسلام پس از بازگشت به مدینه از شام (با وجود جلالت قدر و نقش بسیار مهم آن حضرت در نهضت عاشورا) بسیار کم و تقریبا در حد صفر است و با چنین وضعى تکلیف دیگران (همچون ام کلثوم و رقیّه علیهماالسلام ) دیگر معلوم است .

در چنین شرایطى ، وظیفه محققان تیزبین و فراخ حوصله (که خود را با نوعى گسست و انقطاع تاریخى یا کمبود اطلاع نسبت به جزئیات ، روبرو مى بینند)چیست ؟ راهى که برخى از محقّقان یا محقّق نمایان در این گونه موارد برمى گزینند، قضاوت عجولانه درباره موضوع ، و احیانا نفىِ اطلاعات و مشهورات موجود به بهانه برخى ((استحسانات و استبعاداتِ قابل بحث )) یا ((عدم ابتناى اطلاعات مزبور بر مستندات قوى )) است ، که گاه ژستى از روشنفکرى از نیز به همراه دارد. امّا این راه - که طى آن آسان هم بوده و مؤ ونه زیادى نمى برد، بیشتر به پاک کردن صورت مسئله مى ماند تا حلّ معضلات آن .

راه دیگرى که ، البته پویندگان آن اندک شمارند و تنها محقّقان پرحوصله و خستگى ناپذیر، همّت پیمودن آن را دارند، این است که بکوشیم به جاى ردّ و انکارهاى عجولانه ، کمر همّت بسته ، به کمک ((تتبّعى وسیع و تحقیقى ژرف )) به اعماق تاریخ فرو رویم و با غور در کتب تاریخ و تفسیر و سیره و حدیث و لغت و حتى دَواوین شعراى آن روزگار، و دقّت در منطوق و مفهوم و مدلول تطابقى و التزامى محتویات آنها، بر واقعیات هزارتوىِ آن روزگار ((احاطه و اشراف )) یابیم و به مدد این احاطه و اشراف ، نقاط خالى تاریخ را پرسازیم و جامه چاک چاک و ژنده تاریخ را رفو کنیم و توجه داشته باشیم که :

با توجه به کتابسوزیها، سانسورها و تفتیش عقایدهاى مکرّرى که در تاریخ شیعه رخ داده ، اوّلا ((نیافتن )) هرگز دلیل ((نبودن )) نیست (و به اصطلاح : عدم الوجدان لا یدلّ على عدم الوجود). ثانیا نمى توان همه جا به منطق لو کانَ لَبانَ (اگر چیزى بود، مسلّما آشکار مى شد) تمسّک جُست و مشهورات مجهول السند را - عجولانه و شتابزده - انکار کرد. ثالثا نبایستى بسادگى - و صرفا روى برخى استبعادات یا استحسانات ظاهرا موجّه - اطلاعات موجود را رد کرد و از سنخ خرافات و جعلیّات انگاشت . زیرا چه بسا استبعادها یا استحسانهاى مزبور، محصول بى اطلاعى یا غفلت ما از برخى جهات و جوانبِ مکتومِ قضیه باشد و با روشن شدن آن جوانب ، تحلیل ما اصولا عوض شده استبعادها جاى خود را به پذیرش قضیه (و یا بالعکس ) خواهد داد و یا برداشت تازه اى در افق دید ما ظاهر خواهد شد.

رابعا باید توجّه داشت که حتى اطلاعاتى هم که احیانا به صورت خبر واحد یا متکى به منابع غیر معتبر وجود دارد، لزوما دروغ و خلاف حق نیست و لذا باید همانها را نیز (به جاى ((انکار عجولانه )) با حوصله تمام ، در جریان یک پژوهش و تحقیق وسیع ، مورد بررسى دقیق قرار داد و صحت و سُقمشان را محک زد و احیانا به صورت سر نخ تحقیق از آنها بهره جست ، یا در گردونه ((تعارض ادلّه ))، و صف بندى ((دلایل معارض ))، آنها را به عنوان مؤ یّد و مُرَجِّح به کار گرفت .

اصولا ((نفى و انکار)) نیز، همچون ((اثباتِ)) هر چیز، دلیل مى خواهد (و آنچه که دلیل نمى خواهد ((نمى دانم )) است ) و حتّى نفى و انکار، مؤ ونه بیشترى مى برد تا اثبات . و فراموش نکنیم که هر چند در عرصه تحقیقات تاریخى ، تجزیه و تحلیلهاى عقلى و استبعادها و استحسانهاى ذهنى ، جایگاه خاص خود را دارد و نبایستى چیزى را بر خلاف اصول مسلّم عقلى پذیرفت ، امّا در عین حال باید دانست که حرف آخر را در این عرصه ، ((تتبّع و تحقیق ژرف و گسترده در اسناد و مدارک مستقیم و غیرمستقیم تاریخى )) مى زند. (15)

موضوع مورد بحث در کتاب حاضر، یعنى رقیّة بنت الحسین علیهماالسلام ، نیز از آنچه گفتیم استثنا نیست . به پاره اى از مآخذ کهنِ تاریخیِ دالّ بر وجود آن حضرت ، پیش از این اشاره کردیم . ببینیم آیا علاوه بر نوشتة کامل بهائى ولهوف ، باز هم مى توان به مددِ تتبّع بیشتر، ردّپایى کهنتر از حضرت رقیّه علیه السلام جست ؟ خوشبختانه پاسخ مثبت است و مسلّما با تتبّع و تحقیق بیشتر مدارک دیگرى به دست خواهد آمد. قدیمترین ماءخذى که - بر حسب تتبّع ما- در خیل فرزندان رنجدیده و ستم کشیده سالار شهیدان علیه السلام در کربلا از وجود دخترى موسوم به رقیّه علیهماالسلام (در کنار سکینه علیهماالسلام ) خبر مى دهد، قصیده سوزناک سیف بن عَمیره ، صحابى بزرگ امام صادق علیه السلام است .

سیف بن عَمیره نخعى کوفى ، از اصحاب بزرگوار امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام و از راویان برجسته و مشهور شیعه است که رجال شناسان بزرگى چون شیخ طوسى (در فهرست )، نجاشى (در رجال )، علامة حلّى (در خلاصه الا قوال )، ابن داود (در رجال )، و علامه مجلسى (در وجیزه ) به وثاقت وى تصریح کرده اند. این ندیم در فهرست خویش وى را از آن دسته از مشایخ شیعه مى شمرد که فقه را از ائمّه علیهم السلام روایت کرده اند. شیخ طوسى در رجال خویش ، وى را صاحب کتابى مى داند که در آن از امام صادق علیه السلام نقل روایت کرده است و مرحوم سیّد بحرالعلوم در الفوائد الرجالیّه ، لیستى از راویان شهیر شیعه (همچون محمد بن ابى عمیر و یونس بن عبدالرحمن ) را که از وى روایت نقل کرده اند به دست داده است . سیف بن عمیره ، همچنین از جمله راویان زیارت معروف عاشورا (به نقل از امام باقر علیه السلام ) است که قرائت آن در طول سال ، از سنن رایج میان شیعیان مى باشد.(16)

بارى ، سیف بن عمیره ، در رثاى سالار شهیدان علیه السلام چکامه بلند و پرسوزى دارد که با مطلع :

جلّ المصائب بمن اءصبنا فاعذرى

یا هذه ، و عن الملامة فاقصرى

آغاز مى شود، که حقیقتا سوخته و سوزانده است .

علّامه سیّد محسن امین (17) و به تبع وى شهید سید جواد

شبّر (18) (از خطباى فاضل لبنان ) به این مطلب اشاره کرده و تنها بیت نخست قصیده را ذکر کرده اند. امّا شیخ فخرالدین طریحى فقیه ، رجالى ، ادیب و لغت شناس برجسته شیعه ، و صاحب مجمع البحرین - درکتاب ((المنتخب )) (19) (که سوگنامه اى منثور و منظوم در رثاى شهداى آل الله بویژه سالار شهیدان علیهم السلام است ) کلّ قصیده را آورده است که در بیت ما قبل آخر آن ، شاعر صریحا به هویّت خود اشاره اى دارد؛ آنجا که خطاب به سادات عصر مى گوید:

و عًبَیْدُکُمْ سیفٌ فَتَى ابْنُ عَمیرة

عبدٌ لعبد عبید حیدر قنبر

نکته قابل توجّه در ربط با بحث ما، ابیات زیر از قصیده سیف مى باشد که در آن دوبار از حضرت رقیّه علیهاالسلام یاد کرده است :

و سکینه عنها السکینه فارقت

لما ابتدیت بفرقة و تغیّر

و رقیّة رقّ الحسود لضعفها

و غدا لیعذرها الّذى لم یعذر

و لاُمّ کلثوم یجد جدیدها

لثم عقیب دموعها لم یکرر

لم اءنسها وسکینة و رقیة

یبکینه بتحسّر و تزفّر

یدعون اُمّهم البتولة فاطما

دعوى الحزین الواله المتحیّر

یا اُمّنا هذاالحسین مجدّل

ملقى عفیرا مثل بدر مزهر

فى تربها متعفّرا و مضخما

جثمانه بنجیع دم اءحمر


 
مناظره اى درباره سجدهبر مهر و تربت امام حسین علیه السلام
ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مناظره اى درباره سجدهبر مهر و تربت امام حسین علیه ،(شیخ محمد مرعى انطاکى )) از اهالى سوریه ،محمد مرعى از دانشمندان اهل تسنّن

 یکى از علماى اهل تسنّن که از فارغ التحصیلان دانشگاه ((الازهر)) مصر است به نام ((شیخ محمد مرعى انطاکى )) از اهالى سوریه ، بر اثر تحقیقات دامنه دار به مذهب تشیّع گرایید، و در کتابى به نام ((لماذا اخترت مذهب الشّیعه )) علل گرایش خود را با ذکر مدارک متقن ذکر نموده است ، در اینجا به یکى از مناظرات او با دانشمندان اهل تسنّن پیرامون سجده بر مهرى که از تربت حسینى است . توجّه کنید:

 محمد مرعى در خانه اش بود، چند نفر از دانشمندان اهل تسنّن که بعضى از آنها از دوستان سابق او در دانشگاه الازهر بودند، به دیدار او آمدند و در آن دیدار، بحث و گفتگوى زیر رخ داد:

 دانشمندان : شیعیان بر تربت حسینى سجده مى کنند، آنها به همین علّت که بر مهر تربت حسینى سجده مى کنند، مشرک هستند.

 محمد مرعى : سجده بر تربت ، شرک نیست ؛ زیرا شیعیان بر تربت براى خدا، سجده مى کنند، نه اینکه براى تربت سجده کنند، اگر به پندار شما به فرض محال ، در درون تربت چیزى وجود دارد، و شیعیان به خاطر آن چیز، آن را سجده کنند، نه اینکه بر آن سجده نمایند، البته چنین فرضى ، شرک است ، ولى شیعیان براى معبود خود که خدا باشد سجده مى کنند، نهایت اینکه هنگام سجده براى خدا، پیشانى را بر تربت مى گذارند.

 به عبارت روشنتر: حقیقت سجده ، نهایت خضوع در برابر خدا است ، نه در برابر مهر تربت .

 یکى از حاضران (به نام حمید): احسن بر تو که تجزیه و تحلیل زیبایى نمودى ، ولى این سؤ ال براى ما باقى مى ماند که چرا شما شیعیان ، اصرار دارید که بر تربت حسینى سجده نمایید؟ چرا بر سایر چیزها سجده نمى کنید؟ همان گونه که بر تربت سجده مى کنید؟

 محمّد مرعى : اینکه ما بر خاک سجده مى کنیم ، بر اساس حدیثى است که مورد اتفاق همه فرقه هاى اسلامى است که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: ((جُعِلَتْ لِىَ الاَرضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً)): ((زمین براى من سجده گاه و پاکیزه قرار داده شده است )).

 بنا بر این به اتّفاق همه مسلمین ، سجده بر خاک خالص ، جایز است ، از این رو ما بر خاک سجده مى کنیم .

 حمید: چگونه مسلمانان بر این امر اتّفاق نظر دارند؟

 محمد مرعى : هنگامى که رسول خدا صلى الله علیه و آله از مکّه به مدینه هجرت کرد، در همان آغاز، به ساختن مسجد دستور داد، آیا این مسجد فرش داشت ؟

 حمید: نه ، فرش نداشت .

 محمّد مرعى : پس پیامبر صلى الله علیه و آله و مسلمانان بر چه چیزى سجده مى کردند؟

 حمید: بر زمینى که از خاک ، فرش شده بود، سجده مى کردند؟

 محمّد مرعى : بعد از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله ، مسلمانان در عصر خلافت ابوبکر و عمر و عثمان بر چه سجده مى کردند؟ آیا مسجد فرش داشت ؟

حمید: نه ، فرش نداشت ، آنها نیز بر خاک زمین مسجد سجده مى نمودند.

 محمّد مرعى : بنابراین به اعتراف شما، پیامبر صلى الله علیه و آله در همه نمازهاى خود بر زمین سجده کرده است ، همچنین مسلمانان در عصر او و در عصر بعد از او، روى این اساس ، قطعاً سجده بر خاک ، صحیح است .

حمید: اشکال من این است که شیعیان ، تنها بر خاک ، سجده مى کنند، آن هم خاکى که از زمینى گرفته و به صورت مهر در آورده ، آن را در جیب خود مى نهند و بر آن سجده مى نمایند.

محمد مرعى : اوّلاً؛ به عقیده شیعه ، سجده بر هر گونه زمین ، خواه سنگ فرش باشد و خواه زمین خاکى باشد، جایز است .

ثانیا؛ نظر به اینکه شرط است محل سجده پاک باشد، پس سجده بر زمین نجس یا خاک آلود جایز نیست ، از این رو قطعه اى از گِل خشکیده (به نام مهر) را که از خاک پاک تهیّه شده ، با خود حمل مى کنند، تا در نماز بر خاکى که مطمئناً پاک و تمیز است سجده کنند، با علم به اینکه آنها سجده بر خاک زمین را که نجس بودن آن را نمى دانند، جایز مى دانند.

 حمید: اگر منظور شیعه ، سجده بر خاک پاک خالص است چرا مقدارى از خاک را حمل نمى کنند، بلکه ((مُهر)) حمل مى کنند؟

 محمد مرعى : نظر به اینکه حمل خاک موجب خاک آلودگى لباس مى شود، از این رو خاک را در هر جا بگذارند طبعاً دست و لباس ، خاک آلود مى شود، شیعیان همان خاک را با آب مى آمیزند و گل مى کنند و سپس همان گل در قالب زیبا، خشک مى شود و به صورت مهر در مى آید، که دیگر حمل آن ، زحمت نیست و موجب خاک آلودگى لباس و دست نخواهد شد.

 حمید: چرا شما بر غیر خاک ، مانند حصیر و قالى و زیلو و... سجده نمى کنید؟

محمد مرعى : گفتیم غرض از سجده ، نهایت خضوع در برابر خدا است ، اینک مى گوییم ، سجده بر خاک ، خواه خشکیده (مهر) و خواه نرم ، دلالت بیشترى بر خضوع در برابر خدا دارد؛ زیرا خاک ، ناچیزترین اشیا است ، و ما بالاترین عضو بدن خود (یعنى پیشانى ) را بر پایین ترین چیز (خاک ) در حال سجده مى نهیم ، تا با خضوع بیشتر، خدا را عبادت کنیم ، از این رو، مستحب است که جاى سجده پایینتر از جاى دستها و پاها باشد، تا بیانگر خضوع بیشتر گردد، و همچنین مستحب است در سجده ، سر بینى خاک آلود شود، تا دلالت بیشتر براى خضوع داشته باشد، بنابراین ، سجده بر قطعه اى از خاک خشکیده (مهر)، بهتر از سجده بر سایر اشیایى است که سجده بر آن روا است ، چرا که اگر انسان در سجده ، پیشانى خود را بر روى سجّاده گرانقیمت یا بر قطعه طلا و نقره و امثال آنها و یا بر قالى و لباس گرانبها بگذارد، از تواضع و خضوعش ، کاسته مى شود، و چه بسا هیچ گونه دلالتى بر کوچکى بنده در برابر خدا نداشته باشد.

 با این توضیح : آیا کسى که سجده بر خاک خشکیده (مهر) مى کند تا تواضع و خضوعش در پیشگاه خدا، رساتر باشد، مشرک و کافر خواهد بود؟ ولى سجده بر چیزى (مانند قالى و سنگ مرمر و...) که مخالف تواضع است ، تقرّب به خدا است ؟!، هر کس چنین تصوّر کند، تصوّر باطل و بى اساسى نموده است .

 حمید: پس این کلمات چیست که بر روى مهرهایى که شیعه بر آنها سجده مى کنند، نوشته شده است ؟

 محمد مرعى : اوّلاً؛ همه تربتها داراى نوشته نیست ، بلکه بسیارى از آنها بدون نوشته است .

 ثانیاً؛ در بعضى از آنها نوشته شده که : ((سُبْحانَ رَبِىَّ الاَعْلى وَ بِحَمْدِهِ)) که اشاره اى به ذکر سجده است ، و در بعضى نوشته شده که این تربت از زمین کربلا گرفته شده ، تو را به خدا سوگند آیا این نوشته ها، موجب شرک است ؟ و آیا این نوشته ها، تربت را از خاکى که سجده بر آن صحیح مى باشد، خارج مى کند؟

حمید: نه ، هرگز موجب شرک و عدم جواز سجده بر آن نیست ، ولى یک سؤ ال دیگر دارم و آن اینکه در تربت زمین کربلا، چه خصوصیّتى وجود دارد، که بسیارى از شیعیان مقیّد هستند تا بر تربت حسینى ، سجده کنند؟

 محمد مرعى : رازش این است که در روایات ما از امامان اهلبیت علیهم السلام نقل شده که : ارزش سجده بر تربت امام حسین علیه السلام بر تربتهاى دیگر بیشتر است .

 امام صادق علیه السلام فرمود: ((اَلسُّجُودُ عَلى تُرْبَةِ الْحُسَیْنِ یَخْرِقُ الْحُجُبَ السَّبْعِ)): ((سجده بر تربت حسین علیه السلام حجابهاى هفتگانه را مى شکافد))(5) یعنى موجب قبولى نماز، و صعود آن به سوى آسمان مى گردد.

 نیز روایت شده که : ((آن حضرت فقط بر تربت حسین علیه السلام سجده مى کرد، به خاطر تذلّل و کوچکى در براى خداى بزرگ )).(6)

 بنابراین ، تربت حسین علیه السلام داراى یک نوع برترى است که در تربتهاى دیگر، آن برترى نیست .

 حمید: آیا نماز بر تربت حسین علیه السلام موجب قبول شدن نماز در پیشگاه خدا مى شود، هر چند باطل باشد؟

 محمد مرعى : مذهب شیعه مى گوید: نمازى که فاقد یکى از شرایط صحّت نماز باشد، باطل است و قبول نخواهد شد، ولى نمازى که داراى همه شرائط صحّت است ، اگر در سجده اش بر تربت امام حسین علیه السلام سجده گردد، قبول مى شود و موجب ارزش و ثواب بیشتر خواهد شد.

 حمید: آیا زمین کربلا از همه زمینها، حتى از زمین مکّه و مدینه برتر است ، تا گفته شود که نماز بر تربت حسین علیه السلام بر نماز بر همه تربت ها برتر مى باشد؟

 محمّد مرعى : چه مانعى دارد که چنین خصوصیّتى را خداوند در تربت زمین کربلا قرار داده باشد.

 حمید: زمین مکّه که همواره از زمان آدم علیه السلام تا کنون ، جایگاه کعبه است ، و زمین مدینه که جسد مطهّر پیامبر صلى الله علیه و آله را در بر گرفته است ، آیا مقامى کمتر از مقام زمین کربلا دارند؟ این عجیب است ، آیا حسین علیه السلام بهتر از جدّش پیامبر صلى الله علیه و آله است ؟

 محمد مرعى : نه ، هرگز؛ بلکه عظمت و شرافت حسین علیه السلام به خاطر عظمت مقام و شرافت رسول خدا صلى الله علیه و آله است ، ولى راز این که خاک کربلا برترى یافته این است که امام حسین علیه السلام در آن سرزمین در راه دین جدّش به شهادت رسیده است ، مقام حسین علیه السلام جزئى از مقام رسالت است ، ولى نظر به اینکه آن حضرت و بستگان و یارانش ، در راه خدا و برپا دارى اسلام ، و استوارى ارکان دین ، و حفظ آن از بازیچه هوسبازان ، جانبازى کرده و به شهادت رسیده اند، خداوند متعال به خاطر آن ، سه ویژگى به امام حسین علیه السلام داده است :

 1- دعا در زیر قبّه مرقد شریفش به استجابت مى رسد.

 2 - امامان ، از نسل او هستند.

 3 - و در تربت او، شفا هست .

 آیا اعطاى چنین خصوصیتى به تربت حسین علیه السلام اشکالى دارد؟ و آیا معنى اینکه بگوییم زمین کربلا از زمین مدینه برترى دارد، این است که بگوییم امام حسین علیه السلام بر پیامبر صلى الله علیه و آله برترى دارد، تا شما به ما اشکال کنید؟!

 بلکه مطلب به عکس است ، بنابراین ، احترام به تربت امام حسین علیه السلام احترام به حسین علیه السلام است و احترام به او، احترام به خدا، و جدّ امام حسین علیه السلام یعنى رسول خدا صلى الله علیه و آله است .

 وقتى که سخن به اینجا رسید، یکى از حاضران که قانع شده بود، در حالى که شادمان بود برخاست و بسیار سخن مرا ستود و از من تمجید کرد و کتابهاى شیعه را از من درخواست نمود و به من گفت : گفتار تو بسیار بجا و شایسته است ، من خیال مى کردم که شیعیان ، حسین علیه السلام را برتر از رسول خدا صلى الله علیه و آله مى دانند، اکنون حقیقت را دریافتم ، و از بیانات زیبا و گویاى شما سپاسگزارم ، از این پس خودم مهرى از تربت کربلا را همراه خود بر مى دارم و بر آن نماز مى خوانم.

                                                نرم افزار کعبه دلها