علل و عوامل توجه به مادیگری در عصر حاضر و عواقب آن
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: علل و عوامل توجه به مادیگری در عصر حاضر و عواقب آن ،دور شدن از فرهنگ دفاع مقدس چیست؟ پ

علل و عوامل توجه به مادیگری در عصر حاضر و عواقب آن در دور شدن از فرهنگ دفاع مقدس چیست؟

پاسخ:

برای پاسخ به پرسش فوق نخست لازم است مادیگری در دو حوزه را از هم تفکیک کنیم. زیرا گرایش به ماده و دنیاپرستی در حوزه اخلاق فردی و دینی با دنیاگرایی در عرصه اندیشه های اصیل بشری مثل فلسفه و علوم اجتماعی و سیاسی و .... متفاوت است. و به نظر می رسد که پرسش فوق بیشتر ناظر به صورت اول باشد یعنی اصل قرار گرفتن دنیا در رفتار فردی و زندگی خصوصی و روابط شخصی.
پاسخ آن است که مادیگری در ذات انسان وجود دارد. در واقع انسان به دلیل داشتن غرایز، ‌به ماده و دنیای مادی گرایش دارد. این حقیقت در آیاتی چند از قرآن کریم مورد اشاره قرار گرفته است.(1) به علاوه که این حقیقت با توجه به خلقت دو گانه انسان از خاک و روح الهی نیز قابل فهم است. یعنی عنصر مادی و خاکی انسان، مایه گرایش او به سوی عالم خاک می باشد و بخش حیوانی او را تقویت می کند. بر همین اساس خطر دنیا طلبی همیشه بوده و خواهد بود. آیات فراوانی در قرآن کریم انسان را از دوستی دنیا بر حذر می دارند.(2) چنان که در همین زمینه روایات بی شماری نیز می توان یافت که به صراحت انسان ها را از محبت دنیا پرهیز داده اند. نگاهی به نهج البلاغه امیرالمؤمنین نشان می دهد که دنیا دوستی می تواند به عنوان یک فرهنگ رایج در ریشه های یک جامعه رسوخ کرده و زمینه های انحراف آن را ایجاد کند. و مگر فرهنگ رایج در دوران خلیفه سوم، عثمان بن عفان چیزی به جز دنیا پرستی تام و تمام بود؟
اما آنچه مهم است این است که چرا همین عامل در روزگار ما غلبه پیدا کرده و بلکه اصل و اساس همه چیز را به تسخیر خود در آورده است.
علت این گرایش شدید به مادی گری در عالم غرب با شرق و کشور ما لزوماً یکی نیست، هر چند عوامل مشترکی نیز در این بین موجود می باشد. ما پاسخ خود را به ریشه یابی این معضل در ایران اختصاص می دهیم.
آن چه در کشور ما اتفاق افتاده متکی بر دو پایه مهم است یکی ورود ایران به عالم مدرن و پذیرش برخی از اقتضائات فرهنگ مدرن. و روشن است که این فرهنگ، هم به لحاظ فلسفی و هم به لحاظ جنبه تمدنی بر اساس ماده گرایی بنا شده است. پایه های این تمدن جدید در جهان پس از رنسانس شکل گرفت که فلاسفه اروپایی گرایش به متافیزیک را از دست دادند و به جای آن تفکر فلسفی را بر پایه های مادی و حسی قرار دادند و حتی تعریف از عقل را نیز تغییر داده و عقل را در چارچوب تنگ عقل معاش اندیش و عقل جزوی محصور کردند. این رویکرد در جهان راسیونالیسم نامیده می شود. و از سوی دیگر انسان را محور همه چیز قرار داده و البته در تعریف انسان نیز جنبه های مادی و حیوانی را ملاک قرار دادند نه انسانی که خلیفه خدا باشد.(3) بدیهی است که با پذیرش مفاهیم مدرن از سوی ایرانیان بعد از مشروطه و به خصوص در دوران حکومت پهلوی، بنیان های این گرایش نیز به مرور در اذهان ایرانیان جای خوش کنند. این گرایش ها پس از انقلاب اسلامی و به خصوص پس از دوران دفاع مقدس مجالی برای ظهور یافته و ذهن و زبان مردم و بلکه روح انسان ها را آلوده کرده اند.
علاوه بر این عامل، که در واقع عاملی است بنیادین،‌ عوامل دیگری نیز مایه تشدید مادی گرایی شدند. یکی آن که: برنامه اصلی حاکم بر کشور ما بعد از دفاع مقدس توسعه اقتصادی بود، این توسعه نیز لوازمی دارد، یکی این که توسعه اقتصادی بدون توسعه و ترویج مصرف معنا ندارد و روشن است که توسعه مصرف هم مبتنی بر علاقه به دنیا است و اگر کسی دنیازده نباشد بیش از حد نیاز و بلکه بیش از حد اولیات زندگی مصرف نخواهد کرد. در همین راستا بود که بنگاههای اقتصادی برای رونق کار خود ترویج مصرف را سرلوحه کار قرار دادند و در این میان دستگاه های تبلیغات دینی نیز یا غافل مانده و یا ساکت نشستند و یا اصلاً متوجه خطر نشدند و یا این که صدایشان به جایی نرسید.
همه این عوامل به علاوه ریشه محبت دنیا که در ذات انسان نهاده است عامل ترویج ماده اندیشی و دنیا پرستی است.
از طرف دیگر روشن است که دفاع مقدس و اصولاً جهاد در راه خدا عملی است که با گذشتن از تعلقات دنیوی محقق می شود و کسی که علاقه فراوانی به مال و اموال یا خانواده و زن و فرزندش دارد نمی تواند مجاهد باشد، مجاهد کسی است مال و جان خود را در کف اخلاص نهاده و تقدیم خداوند کند. تنافی دنیاپرستی و جهاد نیز در آیات قرآن مورد تأکید قرار گرفته است.(4) فرهنگ جهادی نیز لوازمی دارد، خصوصیات فرهنگ دفاع مقدس به گونه ای است که با دنیاپرستی سازگاری ندارد و لذا با گسترده شدن دنیا گرایی از فرهنگ جهاد فاصله می گیریم هر چند ممکن است تصاویر شهدا را در خیابان ها و میادین نصب کنیم و هر ساله یادمان دفاع مقدس را برگزار کنیم ولی حقیقت جهاد با دنیاپرستی جمع نمی شود.

نرم افزار پاسخ


پاورقی:

1. سورة آل عمران، 14.
2. به عنوان نمونه ر ک: جاثیه، 35، یونس، 9-10، منافقون، 9.
3. برای آگاهی از این مسائل باید با تاریخ فلسفه غرب آشنا باشید که در این مورد می توانید از کتاب نقد تفکر فلسفی غرب نوشته اتین ژیلسون به ترجمه دکتر احمد احمدی استفاده کنید.
4. ر. ک: توبه، 24 و 38 و فتح، 11.


 
فهرست مصادیق محتوای مجرمانه
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فهرست مصادیق محتوای مجرمانه ،موضوع ماده 21 قانون جرایم رایانه ای ،محتوا علیه عفت و اخلاق عمومی

فهرست مصادیق محتوای مجرمانه


موضوع ماده 21 قانون جرایم رایانه ای

 الف ) محتوا علیه عفت و اخلاق عمومی

1. اشاعه فحشاء و منکرات. ( بند2 ماده6 ق.م )
2. تحریک ، تشویق ، ترغیب ، تهدید یا دعوت به فساد و فحشاء و ارتکاب جرایم منافی عفت یا انحرافات جنسی. ( بند ب ماده 15 قانون ج.ر و ماده 639  ق.م.ا )  
3. انتشار ، توزیع و معامله محتوای خلاف عفت عمومی. ( مبتذل و مستهجن )  ( بند 2 ماده 6 ق.م و ماده 14 قانون ج.ر )
4. تحریک ، تشویق ، ترغیب ، تهدید یا تطمیع افراد به دستیابی به محتویات مستهجن و مبتذل. (  ماده 15 قانون جرایم رایانه ای )
5. استفاده ابزاری از افراد ( اعم از زن و مرد ) در تصاویر و محتوا ، تحقیر و توهین به جنس زن ، تبلیغ تشریفات و تجملات نامشروع و غیرقانونی. ( بند 10 ماده6 ق.م )
 

ب ) محتوا علیه مقدسات اسلامی

1. محتوای الحادی و مخالف موازین اسلامی ( بند1ماده6 ق.م )
2. اهانت به دین مبین اسلام و مقدسات آن ( بند 7 ماده 6 ق.م و ماده 513 ق.م.ا )
3. اهانت به هر یک از انبیاء عظام یا ائمه طاهرین ( ع ) یا حضرت صدیقه طاهره ( س ) (  ماده 513  ق.م.ا )
4. تبلیغ به نفع حزب گروه یا فرقه منحرف و مخالف اسلام ( بند 9 ماده 6 ق.م )
5. نقل مطالب از نشریات و رسانه ها و احزاب و گروه های داخلی و خارجی منحرف و مخالف اسلام به نحوی که تبلیغ از آنها باشد. ( بند 9 ماده 6 ق.م )
6. اهانت به امام خمینی ( ره ) و تحریف آثار ایشان ( ماده 514  ق.م.ا )
7. اهانت به مقام معظم رهبری ( امام خامنه ای ) و سایر مراجع مسلم تقلید ( بند 7 ماده 6 ق.م )
 

ج ) محتوا علیه امنیت و آسایش عمومی

1. تشکیل جمعیت ، دسته ، گروه در فضای مجازی ( سایبر ) با هدف برهم زدن امنیت کشور. ( ماده 498  ق.م.ا )
2. هر گونه تهدید به بمب گذاری. ( ماده 511  ق.م.ا  )
3. محتوایی که به اساس جمهوری اسلامی ایران لطمه وارد کند. ( بند 1 ماده 6 ق.م  )
4. انتشار محتوا علیه اصول قانون اساسی. ( بند 12 ماده 6 ق.م )
5. تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران. ( ماده 500  ق.م.ا  )
6. اخلال در وحدت ملی و ایجاد اختلاف مابین اقشار جامعه به ویژه از طریق طرح مسائل نژادی و قومی. ( بند 4 ماده 6 ق.م )
7. تحریک یا اغوای مردم به جنگ و کشتار یکدیگر. ( ماده 512  ق.م.ا  )
8. تحریک نیروهای رزمنده یا اشخاصی که به نحوی از انحا در خدمت نیروهای مسلح هستند به عصیان ، فرار، تسلم یا عدم اجرای وظایف نظامی. ( ماده 504  ق.م.ا  )
9. تحریص و تشویق افراد و گروه ها به ارتکاب اعمالی علیه امنیت ، حیثیت و منافع جمهوری اسلامی ایران در داخل یا خارج از کشور. ( بند 5 ماده 6 ق.م )
10. تبلیع به نفع گروه ها و سازمانهای مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران ( ماده 500 ق م.ا )
11. فاش نمودن و انتشار غیرمجاز اسناد و دستورها و مسایل محرمانه و سری دولتی و عمومی. ( بند 6 ماده 6 ق.م و مواد 2و3 ‌قانون مجازات انتشار و افشای اسناد محرمانه و سری دولتی و ماده 3 قانون ج.ر )
12. فاش نمودن و انتشار غیرمجاز اسرار نیروهای مسلح. ( بند 6 ماده 6 ق.م )
13. فاش نمودن و انتشار غیرمجاز نقشه و استحکامات نظامی. ( بند 6 ماده 6 ق.م )
14. انتشار غیرمجاز مذاکرات غیرعلنی مجلس شورای اسلامی. ( بند 6 ماده 6 ق.م )
15. انتشار بدون مجوز مذاکرات محاکم غیرعلنی دادگستری و تحقیقات مراجع قضایی. ( بند 6 ماده 6 ق.م )
16. انتشار محتوای که از سوی شورای عالی امنیت ملی منع شده باشد.
 

د ) محتوا علیه مقامات و نهادهای دولتی و عمومی

1. اهانت و هجو نسبت به مقامات ، نهادها و سازمان های حکومتی و عمومی. ( بند 8 ماده 6 ق.م و مواد 609 و 700  ق.م.ا )
2. افترا به مقامات ، نهادها و سازمان های حکومتی و عمومی. ( بند 8 ماده 6 ق.م و 697  ق.م.ا )
3. نشراکاذیب و تشویش اذهان عمومی علیه مقامات ، نهادها و سازمانهای حکومتی. ( بند 11 ماده6 ق.م و 698  ق.م.ا )
4. جعل پایگاه های اینترنتی بانک ها ، سازمان ها و نهادهای دولتی و عمومی (مواد 6 و 7 قانون جرایم رایانه ای مصوب سال 1388)
 

ه ) محتوای که برای ارتکاب جرایم رایانه ای به کار می رود ( محتوا مرتبط با جرایم رایانه ای )

1. انتشار یا توزیع و در دسترس قرار دادن یا معامله داده ها یا نرم افزارهایی که صرفاً برای ارتکاب جرایم رایانه ای به کار می رود. ( ماده 25 قانون ج.ر )
2. فروش انتشار یا در دسترس قرار دادن غیرمجاز گذرواژه ها و داده هایی که امکان دسترسی غیرمجاز به داده ها یا سامانه های رایانه ای یا مخابراتی دولتی یا عمومی را فراهم می کند. ( ماده 25 قانون ج.ر )
3. انتشار یا در دسترس قرار دادن محتویات آموزش دسترسی غیرمجاز ، شنود غیرمجاز ، جاسوسی رایانه ای ، تحریف و اخلال در داده ها یا سیستم های رایانه ای و مخابراتی. ( ماده 25 قانون ج.ر )
4. آموزش و تسهیل سایر جرایم رایانه ای. ( ماده 21 قانون ج.ر )
5. انتشار فیلترشکن ها و آموزش روشهای عبور از سامانه های فیلترینگ. ( بند ج ماده 25 قانون ج.ر )
6. انجام هرگونه فعالیت تجاری و اقتصادی رایانه ای مجرمانه مانند شرکت های هرمی. ( قانون اخلال در نظام اقتصادی کشور و سایر قوانین )
 

و ) محتوای که تحریک ، ترغیب ، یا دعوت به ارتکاب جرم می کند ( محتوای مرتبط با سایر جرایم )

1. انتشار محتوای حاوی تحریک ، ترغیب ، یا دعوت به اعمال خشونت آمیز و خودکشی. ( ماده 15 قانون ج.ر )
2. تبلیغ و ترویج مصرف مواد مخدر ، مواد روان گردان و سیگار. ( ماده 3 قانون جامع کنترل و مبارزه ملی با دخانیات 1385 )
3. باز انتشار و ارتباط ( لینک ) به محتوای مجرمانه تارنماها و نشانی های اینترنتی مسدود شده ، نشریات توقیف شده و رسانه های وابسته به گروه ها و جریانات منحرف و غیر قانونی.
4. تشویق تحریک و تسهیل ارتکاب جرائمی که دارای جنبه عمومی هستند از قبیل اخلال در نظم ،‌ تخریب اموال عمومی ، ارتشاء ، اختلاس ،کلاهبرداری ، قاچاق مواد مخدر، قاچاق مشروبات الکلی و غیره. ( ماده 43  ق.م.ا )
5. تبلیغ و ترویج اسراف و تبذیر. ( بند 3 ماده 6 ق.م )
6. فروش، تبلیغ، توزیع و آموزش استفاده از تجهیزات دریافت از ماهواره (ماده 1 قانون ممنوعیت بکارگیری تجهیزات دریافت ماهواره مصوب 25/11/1373)
7. ایجاد مراکز قمار در فضای مجازی (مواد 705، 708 و 710 قانون مجازات اسلامی)

 

ز ) محتوا مجرمانه مربوط به امور سمعی و بصری و مالکیت معنوی

1. انتشار و سرویس دهی بازی های رایانه ای دارای محتوای مجرمانه. ( مواد مختلف  ق.م.ا و قانون ج.ر )
2. معرفی آثار سمعی و بصری غیرمجاز به جای آثار مجاز. ( ماده 1 قانون نحوه مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری فعالیت غیرمجاز دارند )
3. عرضه تجاری آثار سمعی و بصری بدون مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ( ماده 2 قانون نحوه مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری فعالیت غیر مجاز دارند )
4. تشویق و ترغیب به نقض حقوق مالکیت معنوی ( ماده 1 قانون حمایت از حقوق پدید آورندگان نرم افزار های رایانه ای و ماده 74 قانون تجارت الکترونیکی )

 

ح) محتوای مجرمانه مرتبط با انتخابات مجلس شورای اسلامی

1. انتشار هرگونه محتوا با هدف ترغیب و تشویق مردم به تحریم و یا کاهش مشارکت در انتخابات (بند 3 و 8 ماده 66 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی و ماده 46 آیین نامه اجرایی آن)
2. انتشار هرگونه ادعای غیرواقع مبنی بر توقف انتخابات و یا دعوت به تجمع اعتراض‌آمیز‌، اعتصاب‌، تحصن و هر اقدامی که به نحوی موجب اخلال در امر انتخابات گردد (بند 8 ماده 66 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی)
3. انتشار و تبلیغ علائم تحریم انتخابات گروه‌های ضد‌انقلاب و معاند (ماده 500 قانون مجازات اسلامی)
4. انتشار هجو یا هجویه و یا هرگونه محتوای توهین‌آمیز در فضای مجازی علیه انتخابات (ماده 700 قانون مجازات اسلامی و بند 8 ماده 66 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی)
5. انتشار هرگونه مطلب خلاف واقع مبنی بر انصراف گروه‌های قانونی از انتخابات (ماده 64 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی)
6. استفاده از سایت‌ها و وبلاگ‌های رسمی نهادها و دستگاه‌های دولتی جهت بهره‌برداری در تبلیغات نامزدهای انتخاباتی.
شایان ذکر است تمامی شرکت‌ها‌، موسسات‌، شهرداری‌ها‌، سازمان‌ها و نهادهایی که قسمتی از دارایی آنها جزء بودجه و اموال عمومی است مشمول این ماده می‌شوند. (ماده 59 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی)
7. درج محتوای تبلیغاتی نامزدهای انتخاباتی خارج از مدت زمان مقرر شده برای فعالیت انتخاباتی. (ماده 56 قانون قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی و ماده 45 آیین‌نامه اجرایی آن)
8. انتشار هرگونه محتوا در جهت تحریک‌، ترغیب‌، تطمیع و یا تهدید افراد به خرید و فروش آراء‌، رای دادن با شناسنامه جعلی و شناسنامه دیگری‌، جعل اوراق تعرفه‌، رای دادن بیش از یک‌بار و سایر روش‌های تقلب در رای‌گیری و شمارش آراء. (ماده 66 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی و ماده 43 قانون مجازات اسلامی)
9. انتشار هرگونه محتوا جهت ایجاد رعب و وحشت برای رای‌دهندگان یا اعضاء شعب. (بند 16 ماده 66 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی)
10. استفاده ابزاری از تصاویر زنان برای تبلیغات انتخاباتی و یا عدم رعایت شئونات اسلامی در انتشار تصاویر مربوط به زنانی که نامزد انتخاباتی می‌باشند. (بند 10 ماده 6 قانون مطبوعات)
11. انتشار هرگونه محتوا در جهت توهین‌، افترا و نشر اکاذیب با هدف تخریب نظام‌، قوای سه‌گانه‌، سازمان‌های حکومتی و نهادهای اجرایی و نظارتی انتخابات به منظور بهره‌برداری انتخاباتی. (مواد 500 ، 698 ، 609 قانون مجازات اسلامی و بند 8 ماده 6 قانون مطبوعات و ماده 18 قانون جرایم رایانه‌ای)
12. انتشار هرگونه محتوا و مکاتبات دارای طبقه‌بندی (محرمانه و سری) مرتبط با انتخابات‌.(ماده 3 قانون مجازات انتشار و افشای اسناد محرمانه و سری دولتی و ماده 3 قانون جرایم رایانه‌ای و بند 6 ماده 6 قانون مطبوعات)
13. انتشار اخبار کذب از نتایج بررسی صلاحیت‌ها‌، شمارش آراء‌، ادعاهای بی‌اساس پیرامون تقلب در انتخابات یا مخدوش بودن انتخابات بدون دلیل و مدرک. (مواد 697 و 698 قانون مجازات اسلامی و بند 8 ماده 66 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی)

 

 


 
چرا خداوند انسان‏ها را آزمایش مى‏کند؟
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا خداوند انسان‏ها را آزمایش مى‏کند؟

خداوند سرنوشت کارهاى انسان و کارهایى را که در آینده انجام مى‏دهد- حتى قبل ازتولد- مى‏داند، پس چرا خداوند انسان‏ها را آزمایش مى‏کند؟

 

این که خدا ما را امتحان مى‏کند براى این نیست که چیزى بر علم او افزوده شود. فایده امتحانات الهى به خود ما برمى‏گردد نه خدا، امتحانات الهى فایده‏هاى زیادى براى ما دارد که به برخى از آنها اشاره مى‏کنم:

1- زمینه‏سازى براى پیش‏رفت انسان ونزدیک‏تر شدن بنده به خدا (امتحان تقویتى): براى توضیح بیشتر، یادى از دوران نوجوانى خودم مى‏کنم: وقتى ما درس مى‏خواندیم- شاید حالا هم همین طور باشد- معلم یکى دو بار در هفته، اعلام مى‏کرد فلان روز «امتحان» مى‏گیرم. اسم این امتحان‏ها «امتحان قوّه» بود؛ یعنى براى تقویت بنیه علمى ما معلم امتحان مى‏گرفت، چون ما مجبور مى‏شدیم براى امتحان بیشتر درس بخوانیم امتحانات ما نتیجه‏اى براى معلم نداشت و همه نتیجه به خودمان برمى‏گشت. معلم فایده‏اى نمى‏برد، ولى ما فایده‏هاى زیادى مى‏بردیم.

معلم مهربان و دل‏سوز ما مى‏دانست که بهترین راه پیش رفت ما امتحان است. پس به این منظور از ما «امتحان قوّه» مى‏گرفت و «امتحان» اهمیت داشت و نه «نتیجه امتحان».

بسیارى از امتحانات الهى هم براى تقویت ما است. خداوند مهربان‏ مى‏داند که ما با امتحان پیش رفت مى‏کنیم، به خداوند نزدیک‏تر مى‏شویم، گناهان ما آمرزیده مى‏شود و .... به این خاطر خداوند ما را آزمایش مى‏کند.

خدا مى‏فرماید: «و شما را به چیزى [از قبیل‏] ترس و گرسنگى و کاهشى در دارایى‏ها و جان‏ها و محصولات امتحان مى‏کنیم و به صابران بشارت ده و نیز فرموده است: «الَّذینَ اذا اصبَتهُم مُصیبَةٌ قالوا انّا لِلَّهِ وانّا الَیهِ رجِعون ...»؛ افرادى که اگر به آنها مصیبتى برسد مى‏گویند: همه از خداییم و همگى به سوى او باز مى‏گردیم درود خداوند و رحمت الهى بر آنان باد و آنان، رستگارانند.

 (بقره، آیه 155)

خدا مى‏داند که اگر یکى از فرزندان آقاى الف از دنیا برود آقاى الف صبر مى‏کند و به خاطر صبر کردن، درجه‏اش بالا مى‏رود. لذا او را با از دست دادن فرزند، امتحان مى‏کند. شاید بپرسید چرا خدا بدون امتحان کردن درجه او را بالا نمى‏برد؟ پاسخ این است که-/ چنان که پیش از این برایتان نوشتم-/ خدا براى هر چیز علتى قرار داده و تا علت نباشد نتیجه حاصل نمى‏شود. خدا براى هر مسیر جاده و راهى قرار داده و از بى‏راهه نمى‏توان به مقصد رسید و یکى از راه‏هاى دریافت رحمت الهى، صبر در برابر مشکلات است.

2. روشن شدن وضعیت راستگویان و دروغ گویان براى خودشان و دیگران: فرض کنید خداوند هیچ کس را آزمایش نکند و مثلًا بدون این که برادر «الف» و «ب» به دنیا بیایند، در قیامت از بین این دو برادر، «الف» را مستقیماً به بهشت بفرستد و «ب» را با سر در جهنم فرو برد. آیا برادر «ب» حق ندارد بگوید خدایا مگر فرق من با برادرم چه بود که او بهشتى شد و من جهنمى؟ اگر خدا بگوید: من علم داشتم که اگرتوبه دنیا مى‏آمدى گناه‏کار مى‏شدى و به خاطر گناهانت به جهنم مى‏رفتى. آیا این پاسخ براى برادر «ب» و همه افرادى که آن را مى‏شنوند. قانع کننده است؟ آیا آقاى «ب» به دروغ ادعا نمى‏کند که اگر او هم به دنیا مى‏آمد از نیکوکاران مى‏شد؟!

 

                        سرسفره خدا، ص: 42


 
ما که سرنوشتمان به دست خداست ............................
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ما که سرنوشتمان به دست خداست

ما که سرنوشتمان به دست خداست و هرچه او اراده کند باید انجام دهیم پس ما از خودمان اراده‏اى نداریم؟

 خدا نعمت‏هاى فراوانى به ما داده است؛ مانند دست، پا، گوش، چشایى، بویایى و .... یکى از این نعمت‏هایى که خدا به ما داده نعمت اختیار است.

پس، از آن جا که این نعمت‏ها را خدا به ما داده و هر لحظه مى‏تواند از ما بگیرد سرنوشت ما به دست خدا است و از آن جا که با اختیار کارها را انجام مى‏دهیم، پس در واقع انجام دهنده کارها خودمان هستیم.

حالا براى روشن شدن مطلب مثالى مى‏زنم!

پدرى به کودک خردسالش مقدارى پول مى‏دهد و به او مى‏گوید این پول‏ها دست تو باشد، اگر خواستى مى‏توانى خرج کنى، ولى من هم هر وقت بخواهم از تو پس خواهم گرفت.

حالا اگر کودک بخشى از پول را هزینه کند مى‏تواند بگوید: «پول خودم را خرج کردم»، چنان‏که مى‏تواند بگوید: «پول پدرم را خرج کرده‏ام».

پس این پول هم به فرزند نسبت داده مى‏شود و مى‏گویند پول‏هاى بچه و هم به پدر نسبت داده مى‏شوند و مى‏گویند پول‏هاى پدر.

کارهایى هم که ما انجام مى‏دهیم همین گونه است. به خاطر این که دست و پا و ... و اختیار را خدا به ما عنایت فرموده و هروقت اراده کند آنها را مى‏تواند از ما پس بگیرد مى‏گوییم کارها بااراده خدا انجام مى‏شود و حتى مى‏گوییم: «کار خدا بود» ولى از آن جا که با اراده خودمان انجام مى‏شود مى‏گوییم: «خودم نماز خواندم» و به این خاطر خداوند به ما ثواب مى‏دهد و اگر کار بدى باشد خداوند ما را عذاب مى‏کند. براى آگاهى بیشتر مى‏توانید مجموعه آثار شهید مطهرى، جلد 1، ص 381- 410 را بخوانید

    سرسفره خدا، ص: 40


 
«هرکس را که خدا بخواهد هدایت مى‏کند»...............................پس
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

خداوند در قرآن فرموده است: «هرکس را که خدا بخواهد هدایت مى‏کند» پس اگر خدا نخواهد شخص هدایت ‏نخواهد شد و تلاش‏هاى انسان بیهوده است.

 

دو دانش‏آموز را در نظر بگیر که زیر نظر معلمى دل‏سوز و مهربان تحصیل خود را آغاز مى‏کنند. معلم درس‏هاى اولیه را براى هر دو نفر تدریس مى‏کند. دانش‏آموز «الف» درس‏ها را خوب مى‏خواند و تکالیف خودش را خوب انجام مى‏دهد، پس شایستگى این را پیدا مى‏کند که معلم درس بعدى را به او یاد بدهد و در واقع به خاطر شایستگى که دارد معلم او را به درس بعدى یا کلاس بالاتر هدایت مى‏کند، ولى دانش‏آموز «ب» نه تنها درس‏هایش را خوب نمى‏خواند، بلکه دفترهایش را هم پاره مى‏کند، معلم را مسخره مى‏کند و .... چنین دانش آموزى را معلم مهربان رهایش مى‏کند، تا در گمراهى و جهل و بى‏سوادى بماند و این باقى ماندن او در جهل و نادانى نتیجه کوشش نکردن دانش‏آموز «ب» است وربطى به معلم ندارد.

خداوند مهربان نیز ما انسان‏ها را آفریده و پیامبران را براى تعلیم و یاد دادن راه درست و پاک شدن ما فرستاده است. در این میان برخى انسان‏ها، تعلیمات پیامبران را به خوبى یاد مى‏گیرند، خداوند نیز به آنها کمک مى‏کند، تا در راه هدایت ثابت قدم باشند یا به درجات بالاتر هدایت راه یابند و به خداوند نزدیک شوند، ولى انسان‏هایى که با اختیار خودشان از راه راست منحرف مى‏شوند، خداوند آنها را رها مى‏کند تا در جهل و گمراهى باقى بمانند و هر روز بیشتر از روز قبل در باتلاق نادانى و گمراهى فرو روند. از آن چه نوشتم متوجه شدید که هدایت خدا داراى چند مرتبه و درجه است.

مراتب اولیه هدایت، شامل همه انسان‏ها مى‏شود. این‏که خدا عقل داده که خوب و بد را بفهمند و پیامبران را فرستاده تا مردم را راهنمایى کنند، از مراحل اولیه هدایت است. ولى هدایت‏هاى ویژه خدا و عنایت‏هاى مخصوص پروردگار شامل حال کسانى مى‏شود که در راه خدا قدم برمى دارند. پس معناى آیاتى مانند: «اللَّه یهدى من یشاء»؛ خداوند هر که را اراده کرده هدایت مى‏کند. (بقره، آیه 213) این است که اراده الهى بر این تعلق گرفته است که: خداوند بر هدایت مؤمنان بیفزاید و آنان را مشمول عنایت ویژه خودش کند؛ چنان که در قرآن مى‏فرماید: خداوند بر هدایت هدایت یافتگان مى‏افزاید. (مریم، آیه 76)


 
آیا قضا و قدر امرى حتمى و تغییرناپذیر است یا ما مى‏توانیم..............
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا قضا و قدر امرى حتمى و تغییرناپذیر است یا ما

آیا قضا و قدر امرى حتمى و تغییرناپذیر است یا ما مى‏توانیم با دعا، صدقه و ... آن را تغییر دهیم؟

 

در پاسخ قبلى نوشتم که قضا و قدر الهى به این معناى است که خداوندعلت‏ها و سبب‏هایى را قرار داده و مقرر کرده است که این علت‏ها نتیجه‏هاى خودشان را بدهند و به قول یکى از شاعران:

          از مکافات عمل غافل مشو             گندم از گندم بروید جو ز جو

 

پس، قضا و قدر الهى بر این تعلق گرفته که علت به وجود آمدن گندم، دانه گندم باشد، نه دانه جو. پس اگر دانه گندمى در جاى مناسب قرار گیرد و شرایط فراهم باشد به بوته گندم تبدیل مى‏شود.

قضا و قدر الهى دو گونه است: الف- قضا و قدر حتمى و غیر قابل تغییر. ب- قضا و قدر مشروط.

براى آن که فرق این دو را بدانید، به مثال زیر توجه کنید.

سمّ کشنده است، پس اگر کسى سم بخورد و مقدار سم به اندازه‏اى باشد که موجب مرگ مى‏شود، چنین شخصى خواهد مرد. اما اگر کسى سم بخورد و فوراً دارویى که اثر سم را ازبین مى‏برد بخورد آیا باز هم خواهد مرد؟ پاسخ روشن است. اگر کسى را مار نیش بزند و او فوراً به دکتر مراجعه کند و دکتر داروى ضد سم به او تزریق کند چنین شخصى نخواهد مرد.

پس سم مار همیشه کشنده نیست بلکه در صورتى کشنده است که داروى ضد سم مصرف نشود. در این مثال، کشنده بودن سم، قضا و قدر غیر حتمى است، حال اگر سم خورده شد و داروى ضد سم مصرف نشد کشته شدن حتمى خواهد بود و به اصطلاح جایش در لوح محفوظ است.

سرنوشت ما نیز همین گونه است و صدقه دادن و سایر کارهاى خوب مانند داروى ضد سمّ است. پس ممکن است قضا و قدر غیر حتمى الهى به این تعلق گرفته باشد که براى ما حادثه‏اى اتفاق بیفتد، حال اگر صدقه بدهیم. صدقه مانند پادزهر جلوى آن حادثه را مى‏گیرد. «1»

__________________________________________________

 (1). المیزان، ج 11، ص 35- 380

                        سرسفره خدا، ص: 38


 
قضا و قدر چیست؟
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: قضا و قدر چیست؟

1- معناى قضا: آیا تاکنون اسم قاضى را شنیده‏اید؟ مثلًا مى‏گویند فلانى قاضى دادگسترى است. آیا مى‏دانید کار قاضى چیست و چرا به او قاضى مى‏گویند؟ کار قاضى این است که وقتى بین دو نفر مشکل یا دعوایى‏ پیش مى‏آید به او مراجعه مى‏کنند و او حق را به یک طرف، که حق با اوست مى‏دهد و دعوا را خاتمه مى‏بخشد. پس چون قاضى دعوا را «فیصله مى‏بخشد»، «تمام مى‏کند» و خاتمه مى‏بخشد به او قاضى مى‏گویند.

با این مثال که متوجه شدید که معناى قضا: «فیصله بخشیدن به کار» و «تمام کردن» مى‏باشد. حال وقتى مى‏گویند قضاى الهى بر چیزى تعلق گرفته، به این معنا است: که خداوند این گونه حکم کرده که آن چیز با علت‏هاى خودش به گونه‏اى خاص ایجاد شود و حتمى شود؛ مثلًا قضا و قدر الهى بر این تعلق گرفته که اگر کسى به آتش دست بزند دست او بسوزد، اگر کسى خودش را از بلندى پرتاب کند، صدمه ببیند، «آسمان‏هاى هفت گانه در دو روز (دو دوره) خلق شوند» و اما وقتى مى‏گویند قضاى الهى بر این تعلق گرفته که جز او را پرستش نکنید، یعنى حکم و دستور خداوند بر این تعلق گرفته است.

2- معناى قدر: قَدْر به معناى تقدیر کردن و اندازه گرفتن است وقتى مى‏گویند قدر الهى، یعنى خداوند قدر و اندازه هر چیز را مشخص کرده است؛ مثلًا خداوند مشخص کرده است و قدر الهى بر این تعلق گرفته که سال 365 روز باشد. در حوادثى هم که اتفاق مى‏افتد قدر الهى بر این تعلق گرفته است که اگر علت‏ها فراهم شود، نتیجه مورد نظر هم به دست آید؛ مثلًا اگر کسى بیمار شود و دارویى که براى همان بیمارى وجود دارد مصرف کند و خوب شود، خوب شدن شخص مطابق قضا و قدر الهى است، چون خداوند این گونه تقدیر کرده است که خوردن دارو موجب بهبودى شود. حال اگر مریض دارو مصرف نکرد و بیماریش شدیدتر شد باز هم مطابق قضا و قدر الهى است.


 
مسلمان کیست و شرایط مسلمان بودن چیست؟
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مسلمان کیست و شرایط مسلمان بودن چیست؟

مسلمان کسى است که بپذیرد: هیچ خدایى جز «اللَّه» نیست و حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم پیامبر خداوند است. کسى که این دو را قبول داشته باشد و به زبان هم اقرار کند، مسلمان است.

اسلام مانند «سواد داشتن» است که داراى درجاتى دارد؛ کسى که سواد خواندن و نوشتن بلد باشد با سواد است و کسى هم که داراى درجه دکترا باشد باز هم باسواد است. اما آیا درجه این دو با هم برابر است؟

درجات اسلام نیز همین طور است.

چنان‏که اسلام را مى‏توان به اسلام ظاهرى و اسلام واقعى تقسیم کرد.

از شرایط مهم مسلمان واقعى بودن دو چیز است:

1. عقیده و ایمان؛ یعنى عقیده داشتن به خداوند و صفت‏هاى نیک او، ایمان به نبوت پیامبران به ویژه حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم، عقیده به قیامت، بهشت، جهنم و ....

2. عمل؛ یعنى اگر کسى عقیده‏اش کامل باشد، ولى به دستورهاى خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم عمل نکند، مسلمان واقعى نیست؛ مثلًا اگر کسى زکات ندهد مسلمان واقعى نیست.

                                                          سرسفره خدا، ص: 35


 
چرا خداوند بین این همه دین، اسلام را براى ما پذیرفت؟
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا خداوند بین این همه دین، اسلام را براى ما

آفرین بر تو و پرسش خوبت. اینکه نوشته‏اید «خداوند دین اسلام را براى ما پذیرفت» مطلب جالب توجه و درستى است که در قرآن هم آمده است.

آیه‏اى که این مطلب در آن آمده آیه «اکمال» نام دارد حالا اول آیه را با هم مى‏خوانیم آن گاه به سؤال شما پاسخ مى‏دهم:

 «الیَومَ اکمَلتُ لَکُم دینَکُم واتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتى ورَضیتُ لَکُمُ الاسلمَ دینًا ...»؛ امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین [جاودان‏] شما پذیرفتم .... (مائده، آیه 3)

اما پاسخ: در جواب قبلى نوشتم که دین اسلام کامل‏ترین دین است.

به نظر شما خداى مهربان بهتر بود دین کامل را براى ما برگزیند یا دین‏ ناقص را؟! اگر از شما بپرسند دوست دارى به باغى بروى که درختان سرسبز میوه‏دار که میوه‏هاى آبدار و فراوان دارد یا باغى که چند درخت نیمه خشکیده و کم بار دارد کدام یک را انتخاب مى‏کنید؟ آیین اسلام مانند همان باغ پرمیوه است، با درختان سرسبز: درختانى که ریشه در زمین دارد و شاخه هایشان سر به فلک کشیده و تا آسمان رفته است و با اذن و اجازه خداوند، همیشه میوه مى‏دهد. (ابراهیم، آیه 25)

راستى آیا مى‏دانید دین اسلام با چه چیز کامل مى‏شود؟ آرى با ولایت و امامت. پس اگر کسى ولایت امامان را نپذیرد، اسلام او نیز کامل نخواهد بود؛ چنان‏که چنین کسى قرآن را نیز به درستى نشناخته است.

          با نور عترت بایدت قرآن‏شناسى             این راه حق باشد سوى دنیاى قرآن‏

             بى‏نور اهل البیت اگر قرآن بخوانى             سرگشته مى‏مانى تو، در صحراى قرآن‏

             قرآن و عترت گر جدا گردند از هم             اى واى من اى واى تو اى واى قرآن‏

             باشد امید هر مسلمان آن که بیند             در نامه اعمال خود امضاى قرآن‏

 

براى آگاهى بیشتر مى‏توانید کتاب درسهایى از قرآن؛ توحید، عدل، نبوت و امامت، نوشته حجةالاسلام والمسلمین قرائتى را مطالعه کنید.

                                                               سرسفره خدا، ص: 34


 
چرا دین اسلام کامل‏ترین دین است؟
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا دین اسلام کامل‏ترین دین است؟

دین‏هاى الهى مانند پایه‏اى تحصیلى و دوره‏هاى درسى است، که با توجه به سطح بینش و توان مردم در یادگیرى و عمل کردن، خدا آنها را بر پیامبران نازل فرموده است. در زمان حضرت نوح مردم آگاهى بسیار کمى داشتند و نمى‏توانستند دین اسلام را دریافت کنند بفهمند و عمل کنند.

آنان مانند دانش‏آموزان کلاس اول ابتدایى بودند، به این خاطر خداوند دین ساده و ابتدایى براى آنها انتخاب کرد، پس دین آنها کامل نبود.

در دوره حضرت ابراهیم علیه السلام سطح آگاهى‏هاى مردم بیشتر شد و مى‏توانستند دین کامل‏ترى داشته باشند. پس دین حضرت ابراهیم از دین حضرت نوح کامل‏تر بود. این روند تا دین‏هاى حضرت موسى علیه السلام و عیسى علیه السلام ادامه پیدا کرد، تا در زمان حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم مردم جهان به حدّى رسیدند که مى‏توانستند کامل‏ترین دین را دریافت کنند. بدین خاطرخداوند مهربان دین اسلام را که کامل‏ترین دین بود براى مردم فرستاد.

 پس همان گونه که دانش‏آموزان، سال به سال و دوره به دوره معلومات بیشترى مى‏آموزند و کامل‏تر مى‏شوند، دین‏هاى الهى نیز دوره به دوره کامل‏تر شدند، تا به دوره اسلام رسید و مسلمانان- این دانش آموخته گان دانشگاه اسلام به حدّى رسیدند که توانستند نقشه کامل و جامع مسیر خداشناسى یعنى قرآن را به دست بگیرند و با راهنمایى اهل بیت مسیر سعادت را طى کنند.

به دلیل این که دین اسلام کامل‏ترین دین بود پیامبران پیشین به مردم خودشان بشارت مى‏دادند، که پس از ما پیامبر دیگرى خواهد آمد، ولى حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم آخرین پیامبر است و پس از او پیامبرى نخواهد آمد. یکى از پیامبرانى که بشارت آمدن حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم را به پیروانش داد حضرت عیسى علیه السلام بود؛ چنان‏که خداوند به نقل از حضرت عیسى علیه السلام مى‏فرماید: «ومُبَشّرًا بِرَسولٍ یَأتى مِن بَعدِى اسمُهُ احمَدُ»؛ و [شما را] بشارت مى‏دهم به پیامبرى که پس از من خواهد آمد، که نام او احمد است.

 (صف، آیه 6) و شما مى‏دانید نام حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم، احمد هم هست.

در این باره مى‏توانید کتاب پیرامون قرآن و عهدین، نوشته مرتضى باقریان را بخوانید.

اما برخى از دلیل‏هاى کمال دین اسلام به شرح زیر است:

1. دین اسلام از هرگونه تحریفى محفوظ است و تحریف نمى‏شود، ولى دین و کتاب‏هاى آسمانى سایر دین‏ها تحریف شده است؛ خداوند مى‏فرماید: «انّا نَحنُ نَزَّلنَا الذّکرَ وانّا لَهُ لَحفِظون»؛ ما خود این کتاب را فرو فرستادیم و خودمان از آن نگهبانى (و نگهدارى) مى‏کنیم. (حُجر، آیه 9)

در حالى که کتابهاى آسمانى دیگر مانند تورات و انجیل تغییرهاى فراونى کرده و مطالب غیر معقول و خنده دارى در آنها دیده مى‏شود، که‏ کُشتى گرفتن یکى از پیامبران با خدا یکى از نمونه‏هاى آن است.

2. احکام دین اسلام منطبق بر فطرت و عقل است، در حالى که در دیگر شریعت‏ها، گاهى احکامى وجود دارد که معقول نیست؛ مثلًا دین اسلام به ما اجازه مى‏دهد در برابر زورگویان بایستیم و اگر به ما ستم کردند (مثلًا ما را زدند) ما هم مقابله به مثل کنیم (بقره، آیه 194). در حالى که انجیل مى‏گوید: اگر کسى به سمت راست صورت شما سیلى زد، سمت چپ صورتتان را هم جلو بگیرید تا بزند.

حالا خودتان مقایسه کنید و ببینید زورگویان و ستم کاران کدام یک را بیشتر دوست دارند و با کدام روش مى‏توان ظلم و ستم را ریشه کن کرد؟

دین اسلام جامع است؛ یعنى براى تمام امور ما انسان‏ها برنامه ریزى کرده است؛ از روابط شخصى ما با خدا گرفته تا روابط اجتماعى، خانوادگى، اقتصادى و ...، در حالى که دین‏هاى دیگر این جامعیت را ندارند. براى آگاهى بیشتر به تفسیر نمونه، ج 5، ص 335 مراجعه کنید.

                                        سرسفره خدا، ص: 333


 
پیامبرانى که زنده هستند کدامند؟
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

سه پیامبرى که هم اکنون زنده هستند عبارتند از:

1. حضرت خضر؛ داستان حضرت خضر و موسى در سوره کهف آیات 65-/ 82 آمده است.

2. حضرت الیاس؛ نصیحت‏هاى او در سوره صافات آیه 123- 129 آمده است.

3. حضرت عیسى؛ که به زنده بودن او، در قرآن نیز اشاره شده است.

برخى از دانشمندان معتقدند او زنده است، ولى برخى از مفسران در این باره تردید دارند.

                      

                        سرسفره خدا، ص: 78


 
ایّام اللَّه چه روزى است؟
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ایّام اللَّه چه روزى است؟

به روزهاى بسیار مهم و سرنوشت ساز «ایام اللَّه» گفته مى‏شود؛ مثلًا 22 بهمن سال‏روز پیروزى انقلاب اسلامى از ایام‏اللَّه است، مى‏دانید چرا؟ روز 27 رجب که سال روز بعثت پیامبر است هم از ایام اللَّه است، چون در 22 بهمن و 27 رجب، خداوند به مردم نعمت بزرگى عنایت کرده است.

خداوند در یک روز طاغوت را از ایران ریشه کن کرده و در یک روز، حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم را براى هدایت مردم برانگیخت.

حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم، ایام اللَّه را چنین معرفى کرده است: ایام اللَّه، نعمائه و بلائه ببلائه سبحانه؛ ایام اللَّه روزهاى نعمت خداوند و [روزهاى‏] آزمایش خداوند با فرستادن بلاهاست. پس ایام اللَّه روزهاى مهمى است که با خداوند به عده‏اى نعمت عطا مى‏کند یا گروهى سرکش را مجازات مى‏کند.

                                                                        سرسفره خدا، ص: 69


 
خواننده بهشت کیست؟
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: خواننده بهشت کیست؟

 خواننده بهشت کسى است که در همین دنیا نیز صدایى دل‏نشین داشت، به گونه‏اى وقتى از دشت‏ها و کوه‏ها کتاب «زبور» را تلاوت مى‏فرمود، هیچ سنگ و کوه و پرنده‏اى نبود که با او هم صدا نشود و به فرموده قرآن:

و ما به داود از فضل خود نعمت بزرگى بخشیدیم [به کوه‏ها و پرندگان گفتیم‏] اى کوه‏ها و اى پرندگان، با او هم آواز شوید و همراه او تسبیح خدا گویید. (سبأ، آیه 10)

پس خواننده بهشت-/ چنان‏که در روایات آمده-/ «حضرت داود» است.

جالب است بدانید نویسنده‏اى بنام مسعود رستنده کتابى به نام صوت داوود نوشته است.

                        سرسفره خدا، ص: 73


 
دو برادر که در یک روز به دنیا آمده‏اند و در یک روز از دنیا رفتند................
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دو برادر که در یک روز به دنیا آمده‏اند

دو برادر که در یک روز به دنیا آمده‏اند و در یک روز از دنیا رفتند، ولى یکى از آنها صد سال از دیگرى بزرگ بود چه کسانى بودند؟

اگر معناى آیه زیر را با دقت بخوانید پاسخ را با سرعت خواهید یافت.

... یا همانند کسى که از کنار یک روستاى [ویران شده‏] عبور کرد، در حالى که دیوارهاى آن فرو ریخته بود و اجساد و استخوان‏هاى اهالى ده در هر سو پراکنده شده بود، او با خودش گفت: چگونه خدا اینها را پس از مرگ زنده مى‏کند؟ [در این هنگام‏] خداوند او را یکصد سال مى‏میراند، سپس زنده کرد و به او گفت چقدر درنگ کرده‏اى گفت: یک روز یا بخشى از روز فرمود: بلکه یکصد سال درنگ کردى. نگاه کن به غذا و نوشیدنى خودت [که همراهت بود که با گذشت سال‏ها] هنوز تغییر نکرده است [خدایى که این مواد فاسد شدنى را در طول این مدت حفظ مى‏کند بر همه چیز قدرت دارد] ولى به الاغ خود نگاه کن [که چگونه از هم متلاشى شده‏] براى این‏که تو را نشانه‏اى براى مردم [در مورد معاد] قرار دهیم [اکنون‏] به استخوان‏هاى [الاغ‏] نگاه کن که چگونه آنها را برداشته، به هم پیوند مى‏دهیم و گوشت بر آن مى‏پوشانیم، هنگامى که [این حقیقت‏] بر او آشکار شد گفت: مى‏دانم خدا بر هر کارى تواناست. «1»

سؤالى را که پرسیده‏اید، شخصى از امام باقر علیه السلام پرسید، امام فرمود:

آنها «عزیر» و «عزره» بودند که دوقلو به دنیا آمدند، در سى سالگى «عزیر» از برادرش جدا شد و صد سال به مردگان پیوست. سپس زنده شد و نزد خاندانش آمد و بیست سال دیگر زنده بود و با برادرش با هم مردند. در برخى دیگر از روایات نام این دو برادر «عزیز» و «عُزیر» آمده است. داستان کامل این دو برابر در کتاب قصه‏هاى قرآن، نوشته محمد محمدى اشتهاردى‏ آمده است.

 

__________________________________________________

 (1). بقره، آیه 259

                        سرسفره خدا، ص: 76

 


 
چرا همه اسم‏هاى خدا نام مردان است؟
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا همه اسم‏هاى خدا نام مردان است؟

قرآن به زبان عربى است. پس قاعده‏هاى زبان عربى در آن رعایت شده. آیا ممکن است قرآن به زبان عربى باشد، ولى قواعد دستور زبان آن فارسى یا انگلیسى باشد؟! از طرفى برابر دستور زبان عربى، الفاظ دوگونه هستند:

1- مؤنث 2- مذکر و هر یک از این دو به حقیقى و مجازى تقسیم مى‏شوند، پس لفظها این گونه تقسیم مى‏شوند.

مذکر (جنس نر) حقیقى مانند رجل (مرد) که در واقع نیز از جنس نر مى‏باشد.

مذکر مجازى مانند کتاب که در واقع جنس نر نیست، ولى چون در آن تاء (ة) وجود ندارد. ضمیرها و اشاره‏هایى که برایش مى‏آورند ضمیر مذکر است؛ مثلًا مى‏گویند «هذا کتاب» و نمى‏گویند «هذه کتاب»

مؤنث (جنس ماده) حقیقى مانند امرئة (زن) که در واقع هم از جنس ماده است.

مؤنث مجازى مانند ملائکة که هرچند ملائکه از جنس ماده نیستند، ولى چون کلمه ملائکة، داراى «ة» است ضمیرها و اشاره‏هایى که براى آن مى‏آورند ضمیر و اسم اشاره مؤنث است؛ چنان‏که خداوند مى‏فرماید:

 «قالت الملائکة یا مریم ...»؛ ملائکه گفتند اى مریم ... (آل‏عمران، آیه 42)

با توجه به آن‏چه برایتان نوشتم دریافتید که چرا نام‏هاى خداوند و ضمیرهایى که براى او به کار رفته مذکر است. خلاصه علت این است که:

مواردى که مذکر و مؤنث ندارد و در لفظ هم علامت مؤنث یعنى «ة» وجود ندارد، در حکم مذکر است؛ یعنى چنین کلمه‏اى را مذکر به حساب مى‏آورند. کلمه‏هاى «الله»، «قرآن» و ... از همین قبیل هستند و اگر براى کلمه «اللّه» ضمیر و اشاره مذکر به کار رود براى صفات خداوند نیز ضمیر مذکر به کار مى‏رود.

با دقت در آیات قرآن کریم مى‏توان موارد فراوان دیگرى هم پیدا کرد که با توجه به ادبیات عرب، کلمه‏اى مذکر یا مؤنث آمده است؛ مثلًا شیطان این مظهر پلیدى مذکر آمده (آل‏عمران، آیه 175)، ولى براى کلمه «ملائکه» از مؤنث استفاده شده است (بقره، آیه 30) باغ‏هاى بهشت مؤنث آمده (نساء، آیه 122) و «تابوت» مذکر (بقره، آیه 248) و ....

                                                                             سرسفره خدا، ص: 68


 
چرا همه امامان و همه پیامبران مرد هستند؟ مجتهد، امام جمعه و ... مرد است؟
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا همه امامان و همه پیامبران مرد هستند؟ مجتهد، ام

از دیدگاه قرآن، افراد انسان-/ چه زن و چه مرد-/ از نظر حقیقت انسانیّت و انجام کارهاى نیک و به بهشت رفتن و ... یک‏سان هستند. ولى به خاطر تفاوت‏هایى که با یک‏دیگر دارند وظیفه‏هاى متفاوتى هم دارند و خداوند به هر یک از زن و مرد توانایى هایى داده و به همان نسبت از آنها خواسته است تکالیف خودشان را انجام دهند. برخى از تکالیف است که مردها نمى‏توانند انجام بدهند و برخى از کارها است که زنان از عهده آن‏ برنمى‏آیند.

همان طور که مرد نمى‏تواند فرزند به دنیا آورد و به او شیر بدهد زن هم نمى‏تواند برخى از کارهاى طاقت فرسا و مشکل چون پیامبرى، امامت، و رهبرى را به عهده بگیرد؛ به عنوان نمونه، زندگى‏نامه حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم را بخوانید و ببینید آیا زن مى‏توانست وظایف آن حضرت را انجام دهد؟ به عنوان نمونه او در کمتراز ده سال در بیش از هفتاد جنگ شرکت کرد و با دشمنان خداوند جنگید. جهاد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به گونه‏اى بود که حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: وقتى جنگ شدت پیدا مى‏کرد [و دشمن از هر طرف ما را تحت فشار حملات سنگین خود قرار مى‏داد] ما به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم پناهنده مى‏شدیم و هیچ کس از ما به دشمن نزدیک‏تر از او نبود. «1»

کدام زن مى‏تواند این گونه در میدان جنگ با دشمنان جهاد کند؟! کار امامت نیز از نبوت آسان‏تر نیست. آیا مى‏دانید که حضرت على علیه السلام امام اول ما شیعیان تنها در نبرد احد حدود 70 زخم سنگین برداشت؟! زخم‏هایى که اثر آن تا ده‏ها سال بعد بر بدن حضرت على علیه السلام باقى بود؛ به گونه‏اى که امام در روز شورا لباس خودش را کنار زد و زخم‏ها را به دیگران نشان داد؟! «2» کدام زن مى‏تواند این سختى‏ها را تحمل کند؟!

خداوند مهربان تحمل این سختى را از زنان برداشته است، ولى زنان مى‏توانند درجاتى کسب کنند که به تصور نگنجد. حضرت فاطمه علیها السلام زنى بود که به گفته بسیارى از دانشمندان مقامش از همه پیامبران به جز حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم بالاتر بود. حضرت مریم به مقامى رسید که از بهشت برایش غذا مى‏آمد، ولى حضرت زکریا با آن که پیامبر بود برایش غذاى بهشتى‏ نمى‏آمد. (آل‏عمران، آیه 37)

دلیل دیگرى که موجب شده خداوند زنان را از نبوت، امامت و رهبرى معاف کند و این امور را به مردان بسپارد «رعایت عفت و عصمت» زنان است. امام و رهبر جامعه به طور دایم با دیگران سر و کار دارد همواره باید با کارگزاران حکومتى جلسه داشته باشد، دستور جنگ و صلح بدهد، از ارتش و سپاه «سان» ببیند و در یک کلام مرتب با مردان سرو کار دارد و این گونه امور با روحیه زن ناسازگاراست. پس خداوند این گونه کارها را از زنان نخواسته است.

تفاوتى که در وظایف زن ومرد است موجب برترى یکى بر دیگرى نمى‏شود و خوبى و برترى هر یک از زن و مرد در گرو این است که در قبال مسئولیتى که دارد متعهد و پرهیزگارتر باشد و معیار برترى، ایمان، عمل نیک، اخلاص، تقوا و پرهیزکارى است.

 

__________________________________________________

 (1). آیة اللَّه سبحانى، فروغ ابدیت، ج 2، ص 503، به نقل از «نهج البلاغه» کلمات قصار، کلمه 214

 (2). تاریخ پیامبر اسلام، مدینه (جلد 4، حیات القلوب)، ص 976

 

                                                                  سرسفره خدا، ص:66 -  67


 
زنان در قرآن
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: زنان در قرآن

در بسیارى از سوره‏هاى قرآن، خداوند درمورد حقوق و وظایف زنان سخن گفته است. اگر به فهرست سوره‏هاى قرآن مراجعه کنید، با توجه به نام سوره‏ها مى‏توانید برخى از سوره‏هایى را که درباره زنان سخن گفته پیدا کنید؛ به عنوان نمونه نام چهارمین سوره قرآن، نساء است و نساء به معناى زنان است. در این سوره مطالب فراوانى درباره زنان آمده است؛ مسایلى مانند ارث، راه برطرف کردن اختلافات خانوادگى، لزوم پرداخت مهریه زنان، زنانى که ازدواج با آنها ممنوع است و ....

چند سوره دیگر که در مورد زنان سخن گفته عبارتند از:

1. سوره مریم؛ خداوند در این سوره از حضرت مریم، مادر حضرت عیسى سخن مى‏گوید؛ زنى الگو که اسوه‏اى براى همه زنان و مردان مؤمن و پاکدامن است.

2. سوره نور؛ این سوره از سوره هایى است که بسیارى از وظایف زنان در آن آمده است و در روایات، زنان به خواندن این سوره تشویق شده‏اند؛ مثلًا حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند: به زنانتان سوره نور را بیاموزید. «1»

3. سوره مجادله؛ این سوره پنجاه و هشتمین سوره قرآن است و در آن داستان زنى ذکر شده که نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آمد و (از دست شوهرش) واین که مى‏خواست او را به روش جاهلیت طلاق دهد، به خداوند شکایت کرد آمده است، که خداوند درباره این زن و حکم مسئله آیاتى نازل کرد.

4. سوره طلاق؛ اگر به نام این سوره دقت کنید مى‏توانید حدس بزنید که درباره چه مطلبى در این سوره سخن گفته شده است.

غیر از این سوره‏ها، در ده‏ها سوره دیگر از قرآن مطالب مهمى درباره زنان آمده است؛ مثلًا با خواندن سوره بقره درمى‏یابید که آیات 223، 226- 228 و 234 آن درباره زنان است.

                    

__________________________________________________

 (1). طبرسى، مجمع البیان، ج 5، ص 245

                                                                               سرسفره خدا، ص:61 -  62


 
چرا اختیار زنان به دست مردان است؟
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا اختیار زنان به دست مردان است؟

مگر مرد موجودى برتر و کامل‏تر از زن است؟ چرا اختیار زنان به دست مردان است؟ چرا زنان باید با اجازه مردان پول خودشان را خرج کنند؟ چرا باید مرد در همه امور، زن را تحت سلطه خودش قرار دهد؟

 1. بسیارى از چیزهایى که شنیده‏اید و در پرسش هم به آن اشاره شده اصلًا درست نیست، تا به دنبال پاسخش بگردید. نه مرد موجودى کامل‏تر است و نه همه اختیارات زنان به دست مردان است و نه این که زنان هیچ گاه حق ندارند بدون اجازه مردان پول‏هاى خودشان را خرج کنند و ....

این بخش از سؤال‏هاى شما تو مانند این است که کسى بگوید چرا خداوند اقیانوس اطلس را در کشور ایران آفریده است که بسیارى از مردم در آن غرق مى‏شوند؟ حالا براى روشن شدن پاسخ سؤال به بخش دوم پاسخ مى‏پردازیم.

2. تفاوت‏ها و اختلاف‏ها لازمه طبیعى زندگى است و اصولًا اگر این تفاوت‏ها نبود هیچ جامعه‏اى وجود نداشت. آیا ممکن است در یک جامعه و یک شهر همه افراد آن شهر فرماندار شهر باشند؟ آیا ممکن است همه افراد یک شهر فقط نانوا باشند و نانوایى کنند و هیچ کار دیگرى نکنند؟ پس وقتى جامعه شکل مى‏گیرد که با توجه به سلیقه‏ها، توانایى‏ها و ... هرکس یکى از امور جامعه را به دست بگیرد.

3. خانواده نیز اولین هسته تشکیل دهنده جامعه و درواقع یک جامعه بسیار کوچک است. در این جامعه کوچک زن، مرد و فرزندان زندگى مى‏کنند. خداوند متعال با توجّه به علاقه‏ها و توانایى‏هایى که هر یک از اعضا دارند وظایف و مسئولیت‏هایى به آنها داده است؛ مثلًا زن موجودى عاطفى و مهربان است، منبع غذایى مهمى همراه اوست (شیر) که با تولد یک نوزاد این منبع غذایى، پر مى‏شود و .... با توجه به این ویژگى هایى که زن دارد، ولى مرد ندارد خداوند مسئولیت بزرگ کردن فرزند را به زن سپرده است. آیا مردها مى‏توانند ناراحت شوند و بگویند مگر زن موجود کامل‏ترى است؟ چرا زن فرزندان را شیر مى‏دهد؟ چرا او بچه مى‏زاید و مردها نمى‏زایند و .... پس وجود زن به گونه‏اى است که مسئولیت‏هاى خودش را بهتر انجام مى‏دهد.

از طرفى خداوند مرد را عقلانى‏تر آفریده است؛ به گونه‏اى که کمتر پیش مى‏آید که عواطف و مهربانى‏اش بر عقلش چیره شود. بهتر و راحت‏تر مى‏تواند با بیرون خانه در تماس باشد، با دیگر افراد جامعه بیشتر

سر و کار دارد، از نظر جسمى قوى‏تر است و ... و به خاطر این خصوصیات، خداوند سرپرستى منزل را به مردان سپرده است و از زنان خواسته است در کارهایى که به امور خانواده مربوط مى‏شود، با مردان هماهنگ شوند و رضایت مردان را جلب کنند و خلاصه این که مسئولیت و سرپرستى خانواده به مرد واگذار شده است.

4. خداوند به مرد نیز اجازه نداده است از این مسئولیت کوچکى که دارد سوء استفاده کند. اگر در مواردى مشاهده شود بیهوده زندگى را بر خانواده‏اش سخت کرده است، با او برخورد مى‏شود.

5. از آن چه گذشت نتیجه مى‏گیریم که:

الف: همه اختیارات زنان به دست مردان نیست، بلکه درامور خانوادگى و آن چه به خانواده مربوط مى‏شود. مردان سرپرست خانواده هستند و این هم به خاطر شرایط جسمى و روحى مردان است و براى آنها باعث برترى نمى‏شود، بلکه در برابر وظیفه‏اى است که براى پرداخت مخارج زن به عهده دارند.

ب: زنان مى‏توانند بدون اجازه مردان پول‏هاى خودشان را خرج کنند؛ چنان‏که خداوند مى‏فرماید: ... مردان از آن چه کسب کرده‏اند، بهره و نصیبى دارند و زنان نیز از آن چه کسب مى‏کنند نصیبى دارند. (نساء، آیه 32) یعنى درآمد و مال زن براى خودش و مال مرد نیز براى خودش مى‏باشند. تنها در مسئله نذر کردن، برخى از فقها مانند امام قدس سره معتقدند نذر زن باید با اجازه همسرش باشد، نه این که زن حق ندارد پول خودش را هزینه کند.

                                                                      سرسفره خدا، ص:62 -  63


 
چرا مرد در قبال زن قصاص نمى‏شود؟
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا مرد در قبال زن قصاص نمى‏شود؟

اگر مردى زنى را بکشد چرا مرد در قبال زن  قصاص نمى‏شود؟ مگر خون مرد از خون زن رنگین‏تر است؟

 این که در پرسش نوشته شده اگر مردى زن را بکشد قصاص نمى‏شود نادرست است، بلکه اگر در دادگاه ثابت شود که مرد، زن را عمداً کشته است بستگان زن مى‏توانند با حکم دادگاه مرد قاتل را اعدام کنند، البته پس از اعدام قاتل باید به خانواده او نصف دیه را پرداخت کنند. حالا براى توضیح بیشرتر به مثال زیر توجّه کنید.

وظیفه پرداخت مخارج خانواده به عهده مرد خانواده است؛ یعنى حتى اگر زن خانواده کارمند، پول‏دار، سرمایه دار و ... باشد او وظیفه ندارد خرج‏هاى خانه را بدهد. او مى‏تواند همه پول‏ها و سرمایه‏هاى خودش را جمع آورى کند و در بانک و ... نگهدارى کند و براى خریدن یک نان از شوهرش پول بگیرد و مرد وظیفه دارد پول نان را بدهد و حق ندارد بگوید:

نمى‏دهم و ....

حالا فرض کنید شخصى به نام جمشید داراى یک خانواده 4 نفره است. اگر جمشید نادانى کند و زنى را بکشد. خانواده زن کشته شده مى‏توانند جمشید را به حکم دادگاه قصاص کنند. روشن است که جمشید به سزاى کار ننگین خودش رسیده است و به خاطر آدم‏کشى در قیامت نیز در عذاب جهنم جاودان خواهد ماند. اما به راستى گناه همسر و فرزندان جمشید چیست؟ که باید گرسنه بمانند و از گرسنگى بمیرند؟ یا باید هر کدام در گوشه‏اى از خیابان گدایى کنند؟ اگر اسلام پس از اعدام جمشید، خانواده او را در فقر و گرسنگى رها کند، آیا هر کدام از افراد این خانواده به دزد و قاتل دیگرى تبدیل نمى‏شوند؟! راستى اگر من یا تو به جاى خانواده جمشید بودیم چه مى‏کردیم؟!

اسلام عزیز و خداوند مهربان این مشکل را حلّ کرده است، به این شکل که خانواده زن کشته شده جمع مى‏شوند و نیمى از دیه را به همسر وفرزندان جمشید مى‏دهند، تا اینها هم بتوانند به زندگى خود با حداقل امکانات ادامه دهند و جمشید هم به سزاى عملش برسد. البته خانواده زن‏ کشته شده مى‏توانند به جاى قصاص و اعدام جمشید تقاضا کنند به آنها دیه‏پرداخت شود.

از پاسخى که نوشتم چند نتیجه مى‏گیریم:

1. کسى که فرد دیگرى را عمداً بکشد- مرد باشد یا زن- اگر قاتل توبه نکند در قیامت به جهنم خواهد رفت؛ چنان‏که خداوند مى‏فرماید: و هرکس که مؤمنى را به عمد بکشد کیفرش دوزخ است که در آن همیشه خواهد ماند و خداوند براو غضب مى‏کند و او را از رحمتش دور مى‏کند و عذاب بزرگى را براى او آماده ساخته است. (نساء، 93)

2. اگر قاتل مرد باشد و مقتول زن، از آن جا که پرداخت هزینه زندگى وظیفه مردان است براى رعایت حقوق همسر و فرزندان قاتل، باید نیمى از مبلغ دیه، به خانواده قاتل پرداخت شود و نباید به بهانه لفظ تساوى، حقوق افراد دیگر پایمال شود.

3. باید دقت کرد که بحث در «وظیفه» پرداخت مخارج است که به عهده مردان مى‏باشد و بحث در این نیست که زنان هم ممکن است مخارج زندگى را تأمین کنند، چون زنان «وظیفه» ندارند و قانون با توجه به «وظایف» هرکس تنظیم مى‏شود.

                                                                       سرسفره خدا، ص: 64 - 65


 
تعداد شاگردان امام صادق:
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تعداد شاگردان امام صادق:

پاسخ:

درباره ی تعداد دقیق شاگردان امام صادق نظرهای گونا گونی وجود دارد. برخی عدد آنهارا فراتر ازشمار چهارهزار وبرخی کمتر ویا مساوی با چهار هزاروکمتر ازآن دانسته اند. به هر روی جمع زیادی درحضورش کسب علم کرده اند.

رهبران فرقه های چهارگانه ی اهل سنت مستقیم وغیرمستقیم درشمار شاگردان حضرت دانسته اند:"مالک" پیشوای فرقة مالکی میگفت: مدتی نزد جعفر بن محمد رفت و آمد میکردم، او را همواره در یکی از سه حالت دیدم: یا نماز میخواند یا روزه بود و یا قرآن تلاوت میکرد، و هرگز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند. در علم و عبادت و پرهیزگاری، برتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است.(1)
"ابوحنیفه"، پیشوای مشهور فرقة حنفی، میگفت: من دانشمندتر از جعفر بن محمد ندیده ام.(2)
وسعت دانشگاه امام صادق ـ علیه السّلام ـ: "حسن بن علی بن زیاد و شاء" که از شاگردان امام رضا(ع) و از محدثان بزرگ بوده (و طبعاً سالها پس از امام صادق(ع) زندگی میکرده)، میگفت: در مسجد کوفه نهصد نفر استاد حدیث مشاهده کردم که همگی از جعفر بن محمد(ع) حدیث نقل میکردند.(3)

تعداد شاگردان امام صادق(ع)امام صادق(ع) با توجه به فرصت مناسب سیاسی که به وجود آمده بود، و با ملاحظة نیاز شدید جامعه و آمادگی زمینة اجتماعی، دنبالة نهضت علمی و فرهنگی پدرش امام باقر(ع) را گرفت و حوزة وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجود آورد و شاگردان بزرگ و برجستهای همچون: هشام بن حکم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، مفضّل بن عمر، جابربن حیّان و... تربیت کرد که تعداد آنها را بالغ بر چهار هزار نفر نوشته اند.(4)

تخصص شاگردان امام صادق(ع)هر چند وسعت علوم امام جعفر صادق قابل شمارش نیست چنانچه شیخ مفید مینویسد: به قدری علوم از آن حضرت نقل شده که زبانزد مردم گشته و آوازة آن همه جا پخش شده است و از هیچ یک از افراد خاندان او، به اندازة او علم و دانش نقل نشده است.(5) اما امام صادق(ع) بنابر نیاز زمان خویش و توسعه علوم دینی و دفع شبهات از حوزه دین هر کدام از شاگردان خود را در یکی از رشته هایی چون: علم قرائت قرآن، علم تفسیر، علم حدیث، علم فقه، علم کلام، علم طب، علوم طبیعی، فلسفه، نجوم، ریاضیات، علم اصول فقه، ادبیات و.. تربیت کرد و هنگام مراجعه بعضی از دانشمندان فرق، مذاهب و ادیان دیگر جهت مناظره و پرسش و پاسخ به یکی از شاگردان خود ارجاع میدادند.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. حیدر اسد، الإمام الصادق والمذاهب الاربعه، ط 2، بیروت، دارالکتاب العربی،1390 هـ . ق، ج 4، ص 335.
2. نجاشی، فهرست مصنفی الشیعه، تحقیق: سید موسی شبیری زنجانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، ص 40 - 39.شمس الدین محمد، تذکره الحفاظ، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج1، ص 166.
3. شمس الدین محمد، تذکره الحفاظ، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج1، ص 166. ،
4. شیخ مفید، الإرشاد، قم، مکتبه بصیرتی، ص 271. حیدر، اسد، همان کتاب، ج1، ص 69.
5. شیخ مفید، همان کتاب،ص 270.


 
جریان شهادت امام صادق ـ علیه السّلام ـ
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: جریان شهادت امام صادق ـ علیه السّلام ـ

وقتی منصور دوانقی در سال 136 هجری به خلافت رسید و حکومت خود را تثبیت کرد، دوران اختناق شدید بر شیعیان شروع شد وی قصد داشت که همه شخصیتهای برجسته خاندان علی ـ علیه السّلام ـ را از سر راه خود بردارد به همین خاطر، بارها امام صادق ـ علیه السّلام ـ را بحضور طلبیده و او را مورد بازجوئی قرار داد. تا اینکه بالاخره در سال 148 هـ ق بوسیله عامل خود در مدینه آن امام را مسموم و به شهادت رسانید.
امام صادق ـ علیه السّلام ـ در سال 114 به امامت رسید. دوران امامت آن حضرت مصادف بود با اواخر حکومت امویان که در سال 132 به عمر آن پایان داده شد و اوایل حکومت عباسیان که از این تاریخ شروع شد.
در میان ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ عصر امام صادق ـ علیه السّلام ـ منحصر بفرد بوده. زیرا آن دوره از نظر سیاسی، دوران ضعف حکومت بنیامیه و قدرت بنیعباس بوده است با قدرت گرفتن بنیعباس، آنها از وجود مبارک امام صادق ـ علیه السّلام ـ بیمناک بودند و در صدد شهادت آن حضرت برآمدند. هنگامی که ابوالعباس (اولین خلیفه عباسی) از دنیا رفت برادرش منصور دوانقی که مردی ستمگر و خونریز بود به مقام خلافت رسید. وی پس از اینکه به مقام خلافت رسید از کثرت شیعیان و پیروان امام صادق ـ علیه السّلام ـ اطلاع یافت. منصور بخوبی میدانست که پیشوای ششم شیعیان، مرکز ثقل مبارزات اسلامی، به شمار میروند، لذا چندین مرتبه تصمیم به قتل آن حضرت میگیرد ولی هربار بنابه عللی از قتل آن حضرت منصرف میشود. وی همواره از فعالیت امام صادق ـ علیه السّلام ـ سخت نگران بود. محبوبیت عمومی و عظمت علمی امام ـ علیه السّلام ـ بر این بیم و نگرانی میافزود.(1) بعلاوه منصور شیعیان را نیز در مدینه به شدّت تحت کنترل و مراقبت قرار داده بود به طوری که در مدینه جاسوسانی داشت که گزارش آنها را به او میدادند و کسانی را که با امام صادق ـ علیه السّلام ـ رفت و آمد داشتند، گردن میزدند».(2) امام ـ علیه السّلام ـ نیز یاران خود را از همکاری با دربار خلافت منع میکرد تا کمکی به ستمگران نشود. لذا میفرمود: «من دوست ندارم که برای آنها (بنیعباس) گرهی بزنم یا درِ مشکی را ببندم، هر چند در برابر آن پول بسیاری بدهند. زیرا کسانی که به ستمگران کمک کنند در روز قیامت در سراپردهای از آتش قرار داده میشوند تا خدا میان بندگان خود حکم کند.»(3) «روزی منصور دوانقی به امام صادق ـ علیه السّلام ـ نوشت: چرا مانند دیگران نزد ما نمیآیی؟ امام در پاسخ نوشت: ما (از لحاظ دنیوی) چیزی نداریم که برای آن از تو بیمناک باشیم و تو نیز از جهات اُخروی چیزی نداری که به خاطر آن به تو امیدوار گردیم و... منصور نوشت: بیایید ما را نصیحت کنید. امام پاسخ داد: اگر کسی اهل دنیا باشد تو را نصیحت نمیکند واگر هم اهل آخرت باشد نزد تو نمیآید».(4)
به همین علّت، منصور دوانقی به تکریم و احترام دیگران پرداخت تا امام را تحقیر کند. «سخنگوی بنیعباس در شهر مدینه اعلام کرد که: جز مالک بن انس و ابن ابی ذئب کسی حق ندارد در مسائل اسلامی فتوا بدهد».(5) بدنبال این جریان حکومت وقت با تمام امکانات خود به طرفداری از مالک و ترویج و تبلیغ وی پرداخت تا از این رهگذر، مردم را از مکتب امام صادق ـ علیه السّلام ـ دور کند. روزی منصور به مالک گفت: اگر زنده بمانم فتاوای تو را مثل قرآن نوشته به تمام شهرها خواهم فرستاد و مردم را وادار خواهم کرد به آنها عمل کنند».(6) میتوانیم بگوییم که دوران منصور یکی از پر اختناقترین دورههای تاریخ اسلام بود و امام صادق ـ علیه السّلام ـ ده سال از اواخر عمر خود را در چنین دورانی سپری ساخت، منصور بعد از اینکه متوجه شد که نمیتواند از نظر علمی و شخصیتی امام صادق ـ علیه السّلام ـ را مغلوب سازد به فکر حذف و شهادت آن حضرت افتاد، تا اینکه بعد از چندین مرتبه که شبانه به منزل آن حضرت یورش بردند و در دل شب از منزل بیرون کشیدند و به تبعید مجبور ساختند، بالاخره در سال 148 (بیست و پنجم شوال) بوسیله سمّ آن امام بزرگوار را مسموم و به شهادت رسانیدند».(7)
مرحوم مطفر در کتاب الامام الصادق ـ علیه السّلام ـ بعد از بیان شهادت آن حضرت در سال 148 هـ ق میگوید: «تمام نویسندگان شیعه بر این عقیده میباشند که منصور توسط عامل خود در مدینه بوسیله سمّ آن حضرت را به شهادت رسانید و علاوه برتمام موّرخین، و نویسندگان شیعه عدّهای از بزرگان اهل سنت نیز شهادت آن حضرت را بوسیله سمّ میدانند از جمله آنها صاحب کتاب «نورالابصار»(8) «تذکرة الخواص» و «الصواعق المحرقه» و... را میتوان نام برد».(9) (بعلاوه مسعودی در مروج الذهب جلد 2، ص 212، ابن الصباغ مالکی در الفصول المهمه ص 120 و... به موضوع مسموم شدن امام صادق ـ علیه السّلام ـ اشاره کردهاند).

 


پاورقی:

1. علامه محمد باقر مجلسی بحارالانوارچاپ دوم ،بیروت،دارالوفا،1403، ج47، ص162ـ212. فصل مستقلی را به برخوردهای میان امام صادق ـ علیه السّلام ـ و منصور اختصاص داده است
2. طوسی، اختیار معرفة الرجال (معروف به رجال)، تحقیق، حسن مصطفوی، مشهد، دانشگاه مشهد، ص 282.
3. شیخ محمد بن حسن الحر العاملی، وسائل الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج12، ص129.
4. مجلسی، بحارالانوار،پیشین، ج47، ص184.
5. ابن خلکان. وفیات الاعیان، تحقیق: دکتر احسان عباس، قم، منشورات الرضی، چاپ 2، ج4، ص135.
6. ذهبی، شمسالدین محمد، تذکرة الحفاظ، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج1، ص212.
7. عقیقی بخشایشی، دورنمائی از زندگانی امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ ، انتشارات نسل جوان، ص 309.
8. نورالابصار، شبلنجی، ص 144، ابن حجر هیثمی مکی در الصواعق المحرقه، ص 120.
9. مطفری، محمدحسین، الامام صادق ـ علیه السّلام ـ النجف، انتشارات حیدریه، ج2، ص112.


 
نقش امام صادق ـ علیه السلام ـ در علوم و تمدن اسلامی
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نقش امام صادق ـ علیه السلام ـ در علوم و تمدن اسلام

آگاهی از معارف دینی و علوم بشری در راستای هدایت تشریعی، احیاء تفکر اسلامی و فرهنگ غنی شیعه به منظور اداره امور مسلمین در ابعاد فردی و اجتماعی، لازمه امامت است. حضور علمی امام صادق ـ علیه السلام ـ در عصر خود و بی نقص بودن نظریات ایشان و آشکار نمودن علم خود حاکی از آن است که سایر امامان به اندازه ایشان فرصت و موقعیت مناسب پیدا نکردند تا فرهنگ ناب اسلام را تبیین نمایند. بی شک اقدامات علمی امام در حیات ارزشمندش مرهون وضعیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی منحصر به فرد آن عصر و اقدامات امام محمد باقر ـ علیه السلام ـ در راستای اعتلای فرهنگ شیعه و زمینه ساز برای تأسیس دانشگاه بزرگ جعفری می باشد.
در زمان حیات امام ششم فشار و اختناق نسبت به شیعیان به دلیل درگیری بر سر قدرت بین دو قطب امویان و عباسیان کمتر از دوران سایر ائمه بود. از طرف دیگر عباسیان به دلیل استفاده از شعار «الرضا من آل محمد» در قیام خود، ابتدا و بالاجبار موضع متعادل تری نسبت به دوران امامان بعدی داشتند.
حرکت فرهنگی و علمی امام در عصر جنبش فکری و فرهنگی مسلمانان شکل گرفت. در این زمان عطش شدیدی از سوی مسلمین برای یادگیری و علم آموزی مشاهده می شد و علت آن علاوه بر تعالیم متعالی اسلام درباره علم آموزی، حضور تازه مسلمانانی بود که دارای سابقه ای درخشان و تمدنی کهن و پربار بودند. لذا امام صادق(ع) با توجه به شرائط زمان و وجود بستر مناسب فکری و فرهنگی و آمادگی جو غالب جامعه که در تداوم حرکت عظیم علمی و فرهنگی حضرت باقر العلوم بود، و دانشگاه بزرگ جعفری را تأسیس کرد.
یکی ازوجوه وعناصر مهم تمدن اسلامی علوم اسلامی است . ائمه بویژه امام صادق (ع)درتولید وبنیانگذاری بسیاری ازعلوم نقش منحصرو بی مانندداشته که تاکنون درباره ی آنها تفکر وپژوهش کاملی صورت نگرفته . از جمله علومی که امام تدریس کرد. فقه: حدیث، تفسیر، اخلاق، هیأت، جغرافیا، سیاست، اقتصاد، علوم فلکی، طب، کیمیا، ریاضیات، جبر، فیزیک، نور، اتم و تاریخ بود. که هریک ازاینها در رشد تمدن اسلامی نقش تعیین کننده داشتند:

امام و پرورش شاگردانبی شک عمده ترین نقش امام در گسترش علوم را می توان پرورش شاگردان متخصص دانست که هر کدام از آنان درعرصه ی تولید علم نقش آفرین بودند. در مکتب امام صادق ـ علیه السلام ـ و دانشگاه بزرگ جعفری شاگردان بسیاری به کسب علم و فضیلت می پرداختند که برخی از مورخان عدد آن ها را (4000) نوشته اند.
دانشمندانی از این دانشگاه در رشته های فقه، تفسیر، تاریخ ادیان، کلام و سایر علوم آن عصر برخاسته اند. تخصص در مکتب امام صادق ـ علیه السلام ـ رعایت می شد. مثلا حمران بن اعین در علم قرائت قرآن، ابان بن تغلب در علم عربی وحدیث ، زراره در فقه، مومن طاق در کلام الهی، طیار در جبر و اختیار، هشام بن سالم در توحید که شاخه ای از علم کلام بود و هشام بن الحکم در امامت، تبحر و تخصص کامل یافته بودند و هرگاه شخصی در یکی از رشته های علوم آن زمان سوالی مطرح می کرد، چه بسا امام پاسخ او را به یکی از شاگردان خود که در آن رشته مهارت داشت واگذار می فرمود. به هر حال، در میان این شاگردان، هشام بن حکم سرآمد شاگردان مکتب جعفری بود. با این که جوان بود امام ـ علیه السلام ـ او را بر دیگران مقدم می داشت و درباره علت احترامش می فرمود: «هشام به دل و زبان و دستش ما را یاری می کند.» هشام چنان در علم کلام و عقاید مذهبی ورزیده بود که مطالب را به شیوه ای جدید و بی سابقه بیان می کرد و در اثبات خداوند جهان و صفات جلال و جمال او استدلال های نوین بکار می برد. به دیگر سخن، هشام از لحاظ استدلال و منطق روشی تازه برگزیده بود. در مناظره و مجادله و بحث آزاد بی نظیر بود. دانشمندان و متخصصان این فن او را به استادی قبول داشتند و از مناظره با او بیمناک بودند. یحیی بن خالد برمکی، وزیر هارون الرشید مجالس بحث آزاد و مناظره در مسائل کلامی تشکیل می داد که ریاست آن را هشام بر عهده داشت. گاهی اتفاق می افتاد دانشمندی معروف، که هشام را ندیده بود در مناظره ای شکست می خورد و از شکست خود حدس می زد که طرف مناظره او هشام بن الحکم است.(1)
تبیین نقش امام صادق ـ علیه السلام ـ در علوم و تمدن اسلام بلکه جهان را نمی توان در چند صفحه بیان کرد. اما مسلم است که حضرت چهار هزار شاگرد در رشته های گوناگون تربیت کرده و بسیاری از ایشان در رشته های خود سرآمد روزگار بوده اند و در سرتاسر ممالک اسلامی و غیر اسلامی پراکنده شدند.از پرورش نخبگان به صورت گسترده می توان به نقش حیاتی امام درتاسیس علوم و تمدن اسلامی وتاثیر درتمدن انسانی پی برد.

                                                                            نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. صفائی، احمد. هشام بن الحکم، دفتر نشر آق. 1359. پیشگفتار، چاپ دوم.


 
چرا امام جعفر صادق ـ علیهالسلام ـ را پایه گذار مذهب شیعه می نامند؟
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: پایه گذار مذهب شیعه

پاسخ:

شیعه در اصطلاح به پیروان حضرت علی ـ علیهالسلام ـ و خاندانش، و کسانی که معتقد به جانشینی بلا فصل آن حضرت بعد از پیامبر(ص)، و نصّ ولایت او در غدیرخم از طرف پیغمبر(ص) میباشند گفته میشود. این واژه در کلمات حضرت رسول(ص) و حضرت علی ـ علیهالسلام ـ و دیگر امامان ـ علیهمالسلام ـ به کار رفته است. جابر بن عبد الله انصاری گوید:
«نزد پیغمبر بودم که علی از دور نمایان شد. پیغمبر(ص) فرمودند: سوگند به کسی که جانم در دست اوست این شخص و شیعیانش در قیامت رستگار خواهند بود.» و نیز از ابن عباس نقل است که گوید: وقتی آیة «انّ الذّین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هُم خیر البریّه» نازل شد، پیامبر(ص) به علی ـ علیهالسلام ـ فرمود: مصداق این آیه تو و شیعیان تو میباشید که در قیامت خشنود خواهید بود و خداهم از شما راضی است»
در کتاب «تأسیس الشیعه» آمده است: «لفظ شیعه در روزگار پیامبر(ص) بوده است، چنانکه ابوحاتم در کتاب الزینة خود مینویسد: نخستین نامی که در اسلام به روزگار رسول خدا(ص) آشکار گردید شیعه بود و آن لقب چهار تن از صحابه بود: ابوذر غفاری، سلمان فارسی، مقداد بنی اسود کندی و عمار بنی یاسر،‌تا اینکه هنگام صفین این اصطلاح در میان هواخواهان علی ـ علیهالسلام ـ منتشر گردید» و در نهایت اینکه انس بن مالک گوید: رسول خدا(ص) فرمود: «خدای متعال در روز قیامت بندگانی را بر میانگیزد که از چهرههایشان نوری از راست به چپ عرش پرتو افکنی می کند و به منزلة پیامبران هستند ولی پیامبر نیستند و به منزله شهیدان هستند و لی شهید نیستند ابوبکر برخاسته گفت: من از آنان هستم ای پیامبر خدا؟ فرمود: نه سهل بن حنیف برخاسته گفت: من از آنان هستم ای پیامبر خدا؟ فرمود: نه پس رسول خدا(ص ) دستش را بر سر علی ـ علیهالسلام ـ گذاشته فرمود: این است و شیعهاش»(1)
براین اساس تشیّع و شکلگیری آن در زمان خود حضرت رسول اکرم(ص) بوده و آنحضرت این واژه را درباره پیروان علی ـ علیهالسلام ـ بکار بردهاند امّا چرا این مذهب را منسوب به امام صادق ـعلیهالسلامـ نموده و از آن به «مذهب جعفری» تعبیر کردهاند. بدین علت بود که در فاصله انقراض امویان و قدرت یافتن عباسیان و نیز در دوران شکلگیری سلسلة اخیر، امام صادق امکان و فرصت آن را یافت که به گسترش علم و رونق احکام الهی دست زند وی در شرایطی که از سانسور و کنترل امویان و فاصلهای که بین اهل بیت و مردم پدید آورده بودند آزاد میشد، کوشید تا آموزشهایی که از طریق پدرش و او از جدش و او از رسول خدا(ص) آموخته بود، انتشار دهد در چنین اوضاع و احوالی بود که امام صادق ـ علیهالسلام ـ به شهرت رسید و امکان اظهار نظر پیدا کرد. و توانست از یکسو آزادانه به نقد و بررسی مسائل دینی بپردازد و از سوی دیگر چهرة‌ سنّت را از گرد و غبار و زنگارها و آراء نادرست و شبههناک پاک کند. بدین گونه بود که طالبان علم از جای جای جهان اسلام به مدینه هجرت کرده و در حوزة درس او گرد آمدند و در روزگار شکوفائی علم، مذهب اهل بیت بدو منسوب شد. چرا که هر شیوهای را امام میپسندید و هر نظری که او تأیید میکرد لاجرم به او نسبت داده میشد و گفته میشد «مذهب جعفر صادق ـ علیهالسلام ـ»(2)
در این دوران مبارک و فرخنده حوزة درسی امام صادق شهرتی عظیم یافت. وی رهبر فکری نهضت فرهنگی آن روزگار بود. در واقع نخستین کسی بود که مکتب فلسفی جهان اسلام را پدید آورد. نه تنها کسانی که بعدها مذاهب فقهی را تأسیس کردند در حوزة امام شرکت میکردند بلکه دانش پژوهان فلسفه و فیلسوفان نیز از راههای دور به مکتب علمی او روی آوردند.
در دوران یاد شده خانه امام صادق ـ علیهالسلام ـ دانشگاهی بود، که به حضور عالمان بزرگ در حدیث‌،‌ تفسیر،‌حکمت و کلام و... زینت یافته بود و در حوزة درسی وی غالباً دو هزار تن و گاه چهار هزار نفر شرکت میکردند.(3)
ابن ابوالعوجاء اشاره به امام صادق ـ علیهالسلام ـ میگوید: «این شخص از جنس بشر نیست، اگر در جهان روحانی‌ای، وجود داشته باشد که هر گاه اراده کند جهانی و یا روحانی باشد اوست.(4)
ذکر این مطلب بیمورد نیست که موسسین مذاهب فقهی، خود از اهل بیت علم میآموختند و این امر برای آنان فخر و سبب پیروزی و موّفقیت بود. ابو حنیفه از آراء امام علی ـ علیهالسلام ـ استفاده کرده، تا آنجا که یکی از امتیازات مذهبش عمل به سخن مشهور نبی اکرم(ص) است که فرمود: «إنا مدنیة‌ العلم و علی بابها»
و هموست ‌که به خاطر استفادة علمی از امام صادق ـ علیهالسلام ـ افتخار و مباهات میکند. مالک بن انس یکی از شاگردان امام صادق ـ علیهالسلام ـ بود. شافعی از او علم آموخت و احمد بن جنبل از شافعی، شافعی جز از علی ـ علیهالسلام ـ از کس دیگری روایت نکرد از اینرو به تشیع متهم گردید. یحیی بن معین، شافعی را به رافضی بودن متهم کرده و میگوید: کتابش را در سیره مطالعه کردم و در آن جز یاد علی چیزی نیافتم. خود شافعی در ضمن ابیاتی شیعه بودن خود را اینگونه بیان میکند:‌که اگر دوستی آل محمد رفض است. ای دو عالم شهادت دهید که من رافضی هستم.
و نیز از احمد بن حنبل از بهترین صحابی پیامبر(ص) سؤال شد او گفت: اول ابوبکر بعد عمر و بعد عثمان، کسی پرسید پس علی؟ احمد گفت: شما از اصحاب پیامبر(ص) پرسیدید و حال آنکه علی خود محمد است.(5) با مطالعه در این زمینهها رگههایی از اندیشه تشیّع را در همه مذاهب اهل سنّت میتوان یافت.
و حال به چه دلیل امام صادق ـ علیهالسلام ـ مذهب تشیع را دوباره احیاء کرد (مورد قید شده در سؤال) در جملهای کوتاه باید گفت که: در روایتی ابوصباح کنانی گوید: «امام باقر ـ علیهالسلام ـ به حضرت امام صادق ـ علیهالسلام ـ که راه میرفت نگاه کرد و گفت: این را میبینی؟ این از جمله کسانی است که خدای عزّوجل دربارة آنها میفرماید: ما میخواهیم بر آن کسان که در زمین ناتوان شمرده شدهاند منّت نهیم و پیشوایشان نموده و وارث زمینشان سازیم.»
با مطالعه در مورد آیة مذکور معلوم میشود که امام صادق ـ علیهالسلام ـ بر طبق وظایف و موازین امامت مأمور بوده تا ضعفا را بحّد قدرت رسانده و اختیار انسانی ایشان را از دست اقویای بنیامیه به حیطه خودشان انتقال دهد و در رأس آنان به رهبری اسلامی که شایسته مقام وارثان زمین است بپردازد.(6)
و این امر یعنی رهبری شایسته اسلامی و هدایت مردمان به سوی سعادت در هر عصری بر عهده امام همان عصر است که طبق شرایط زمانی و مکانی بدان عمل میکند و شرایط امام صادق ـ علیهالسلام ـ برای اجرای این امور مناسبتر بوده است.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. جعفری، سید محمد مهدی، دائرة المعارف تشیع، نشر سعید محبّی، چاپ اول، پائیز 1373 فصل اوّل ، ص 3 الی 5.
2. اسد حیدر، امام صادق ـ علیهالسلام ـ و مذاهب چهارگانه، مترجم حسن یوسفی اشکوری، ناشر: شرکت سهامی انتشار، چاپ اول، 1369،ج اول، ص279 و 280.
3. همان، ج اول ، ص 59.
4. همان، ج اول، ص 82.
5. ر.ک: اسد حیدر، همان، ج اول، ص 299 و 300.
6. حسن قاضی، امام صادق ـ علیهالسلام ـ یک شخصیّت تاریخی، چاپ دوم، 1358، ص 256.


 
رهبران مذاهب اهل سنت از شاگردان امام صادق(ع)
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: رهبران مذاهب اهل سنت از شاگردان امام صادق(ع)

پرسش:

در حالیکه رهبران مذاهب اهل سنت از شاگردان امام صادق(ع) بوده، چرا در جهت مخالفت با امام حرکت نموده اند و رفتار امام در برابر آنها چگونه بوده است؟

پاسخ:

صحابه پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در برخی از مسائل حتی در زمان حیات آن حضرت با هم اختلاف نظر داشتند که با رجوع به وی اختلاف آنان بر طرف می گردید اما پس از آن حضرت از آنجایی که اهل بیت ـ علیه السّلام ـ را منزوی کردند، شخص خلیفه با مشورت دیگران و یا بدون مشورت، حرف آخر را می زد، اما در دوران اواخر صحابه تا عصر تابعین این اختلاف بحال خود باقی ماند و حتی نظر خلیفه هم رافع اختلاف نبود، در نتیجه همین اختلاف آرا و فتاوی، تدریجاً مکتب های فقهی مکه، مدینه، کوفه و شام را به وجود آوردند و این پیش از آن بود که مکتب ها به شکل مذهب ها در آیند.
در دوران تابعین کم کم کسانی پیدا شدند که بر اساس مکتب های یاد شده مذاهب فقهی در مقابل اهل بیت ـ علیه السّلام ـ بوجود آوردند(1)
بنابر این از میان رهبران مذهبی اهل سنت، ابوحنیفه (نعمان بن ثابت) (80 ـ 150 هـ ق) و مالک بن انس (93 ـ 197 هـ ق) در دوران امام صادق ـ علیه السّلام ـ (83 ـ 148هـ ق) می زیسته و محضر ایشان را درک کرده اند، اما محمد بن ادریس شافعی (150ـ204هـ ق) و احمد بن حنبل (164 ـ 241) که تولدشان بعد از شهادت امام صادق
ـ علیه السّلام ـ بوده نمی توانند، محضر ایشان را درک کرده باشند، لذا جزء شاگردان بدون واسطه آن حضرت محسوب نمی گردند.
درباره ابوحنیفه پیشوای احناف نقل شده که وی از شاگردان امام صادق ـ علیه السّلام ـ بوده است.(2) و در عظمت علمی امام گفته است: «من دانشمندتر از جعفر بن محمد ندیده ام.»(3) و در عین حال ایشان در برابر امام صادق ـ علیه السّلام ـ قرار داشته است. او می گوید:
« به دستور منصور دوانقی برای شکست دادن امام چهل سؤال مشکل آماده نمودم، وقتی مواجه با امام شدم، تحت تأثیر اُبُهّت ایشان قرار گرفته و هر سوالی که مطرح نمودم، امام جواب می داد که عقیده شما در این باره چنین است و عقیده اهل مدینه چنان و عقیده من چنین است.(4)
از گفتار فوق فهمیده می شود که ابوحنیفه در مقابل امام مذهب فقهی داشته و امام به آن اشاره کرده است و نظر او را در برابر خویش بیان کرده است.
مالک بن انس پیشوای فرقه مالکی می گفت: «مدتی نزد جعفر بن محمد رفت و آمد می کردم و او را همواره در یکی از سه حالت دیدم، یا نماز می خواند یا روزه بود و یا قرآن تلاوت می کرد. و هرگز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند. در علم و عبادت و پرهیزکاری، برتر از جعفر بن محمد هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است.»(5)
از این بیان استفاده می شود که مالک نیز از محضر امام صادق ـ علیه السّلام ـ استفاده نموده و حدیث شنیده است، و جزء شاگردان رسمی و یا غیر رسمی ایشان محسوب می گردد. و در عین حال ایشان نیز در مدینه فتوا می داد و خود را صاحب رأی و بی نیاز از امام ـ علیه السّلام ـ می دانست.
بنابراین برخی از رهبران مذاهب اهل سنت، مانند ابوحنیفه و مالک بن انس، در زمان امام صادق ـ علیه السّلام ـ بوده و برخی دیگر مانند شافعی و احمد بن حنبل بعد از شهادت امام صادق ـ علیه السّلام ـ به دنیا آمده اند. و لکن از آنجایی که احمد شاگرد شافعی بوده است و شافعی شاگرد مالک بن انس، و مالک بنا به قول خودش از امام صادق ـ علیه السّلام ـ حدیث شنیده، پس از این جهت می توان آن دو را نیز از شاگردان امام صادق ـ علیه السّلام ـ بشمار آورد و در نتیجه تمام رهبران مذاهب اهل سنت یا با واسطه و یا بدون واسطه جزء شاگردان امام صادق ـ علیه السّلام ـ می باشند. از ابوحنیفه نقل شده که گفت: «اگر نمی بود آن دو سال شاگردی امام صادق، هر آینه هلاک می شدم.»(6)
بنابراین طبق قاعده، همه رهبران مذاهب اهل سنت باید تابع فقه جعفری و مروّج آن باشند. و لکن از آنجایی که سیاست قدرت حاکم در طول تاریخ در جهت مخالفت با اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ بوده است و نمی گذاشتند که مکتب اهل بیت ـ علیه السّلام ـ رشد و گسترش یابد،‌ همیشه مخالفین اهل بیت مورد تشویق قرار می گرفتند و بطور کامل از آنها حمایت می شد. دانشمندانی که دین را به دنیا می فروختند، بازارشان گرم بود و خوب رشد و گسترش می یافت.
از سوی دیگر ائمه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ همیشه تحت فشار بوده و حمایت و نشر معارف اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ جرم محسوب می شده است و کمتر کسی جرئت نشر افکار آنها را داشته است.
منصور خلیفه عباسی، امام صادق ـ علیه السّلام ـ را چنان تحت فشار قرار داده بود که مانع تماس مردم با آن حضرت می شد. «هارون بن خارجه» می گوید: «یکی از شیعیان می خواست در مورد صحت سه طلاق در یک مجلس از امام صادق ـ علیه السّلام ـ سوال کند، به محلی که امام در آنجا بود رفت،‌ ولی خلیفه ملاقات با آن حضرت را ممنوع ساخته بود، او در اندیشه ماند که چگونه خود را به امام برساند، در این هنگام فروشندة دورگردی را دید که لباس ژنده بر تن دارد. و خیار می فروخت، نزد او رفت و خیارها را یکجا از او خرید و لباس او را نیز به عاریه گرفت و با تظاهر به خیار فروشی به منزل امام نزدیک شد و به این بهانه با امام ملاقات نمود.(7)
از این رو رفتار امام با عقاید و فتاوای فقهی مذاهب دو گونه بوده است. گاهی به طور صریح مخالفت نموده و عقاید حقّه و دیدگاه خودشان را خصوصاً برای شیعیان مخلص بیان می کرده است. و گاهی نیز در اثر فشار و اختناق حکّام، تقیّه می نموده و مطابق با فتوای مذاهب ابراز نظر می کرده است. لذا در متون روایی شیعه با احادیث متضاد مواجه می شویم که در یک مسأله دو بیان متضاد از معصوم ـ علیه السّلام ـ رسیده،‌ فقهای معظم شیعه در چنین مواردی طبق قواعدی که در دست دارند، ‌یکی از روایات را حمل بر تقیه می کنند و مطابق روایت دیگر فتوا می دهند.
در نتیجه علّت مخالفت رهبران مذاهب اهل سنت با امام صادق ـ علیه السّلام ـ و عدم پیروی از آن حضرت ریشه در هواهای نفسانی آنها دارد. چه اینکه جریان غصب خلافت مظهر نهایت درجه، قدرت طلبی غاصبان ولایت می باشد. و اگر آن روز در سقفیه برای رسیدن به قدرت اجتماع نمی کردند و می گذاشتند که مسأله خلافت و امامت همانگونه که خدا و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرموده بود جریان می یافت، قطعاً شاهد رویش مذاهب مختلف و دیدگاههای گوناگون در برابر ائمه ـ علیهم السّلام ـ نبودیم و ائمه ـ علیهم السّلام ـ مجبور نمی شدند که از روی تقیه طبق فتاوی آنها سخن بگویند.

                                                               نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. زلمی، مصطفی ابراهیم، خاستگاههای اختلاف در فقه اسلامی، مقدمه ص 5‌ بی نا بی تا.
2. حیدر، اسد، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، بیروت،‌ دارالکتب العربی، 1390 هـ 1: 53.
3. ذهبی، شمس الدین محمد، تذکرة الحفاظ، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا، 1: 166.
4. مجلسی، بحارالانوار،‌47: 217 تهران، المکتبة الاسلامیه، 1395 ق.
5. حیدر، اسد، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، 1: 54.
6. جندی، عبدالحلیم، الامام الصادق،‌ ص 252، بی تا، بی جا.
7. بحرانی، حدائق الناظره، قم جامعه مدرسین، ‌اول 1409 ق، 25: 240،.

 


 
خطر آزادى غرایز
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: خطر آزادى غرایز

و اکرم نفسک عن کلّ دنیّة و ان ساقتک الى الرّغائب فأنّک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک اللَّه حرّا.

على علیه السّلام در ضمن نامه‏اى که بفرزند خود حضرت مجتبى علیه السّلام نوشته خاطر نشان فرموده است: کرامت نفس خود را محافظت نما و از هر قسم زبونى و پستى بپرهیز، هر چند آن پستى وسیله نیل به تمنیاتت باشد، زیرا در مقابل آنچه از سرمایه شرافت نفس خود میدهى هرگز عوضى که با آن برابر باشد بدستت نخواهد رسید و بنده دگرى مباش که خداوند ترا آزاد آفریده است.

قال علىّ علیه السّلام: عبد الشّهوة اسیر لا ینفک اسره.

على علیه السّلام فرموده: بنده شهوت اسیرى است که هرگز آزادى نخواهد داشت.

عن ابى عبد اللَّه علیه السّلام قال: اقصر نفسک عمّا یضرّها من قبل ان تفارقک و اسع فی فکاکها کما تسعى فی طلب معیشتک فانّ نفسک رهین بعملک.

امام صادق علیه السّلام فرموده است: نفس خود را از تمایلات مضرّش بازدار پیش از آنکه مرگت فرا رسد و جان از تنت مفارقت نماید، و در راه آزادى نفس خویش کوشش کن همان طور که در طلب معاش خود مجاهده میکنى که نفس تو در گرو اعمال تو خواهد بود.

الحدیت-روایات تربیتى، ج‏1، ص: 18

 

 

 


 
شرایط آزادى‏
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شرایط آزادى‏

قال النّبىّ صلّى اللَّه علیه و آله: عزّ المؤمن استغناؤه عن النّاس و فی القناعة الحرّیّة و العزّ.

رسول اکرم (ص) فرموده: عزّت مردم با ایمان در بى‏نیازى از مردم است و آزادى و شرافت در پرتو قناعت بدست مى‏آید.

قال على علیه السّلام: من قام بشرائط الحرّیّة اهل للعتق و من قصر عن احکام الحرّیّة اعیدا لى الرّقّ.

على علیه السّلام فرموده است: آن کس که بانجام شرائط آزادى قیام کند شایسته آزادى است و هر کس که از مقررات آزادى سر باز زند و در اجراء وظائف، کوتاهى کند به بندگى و بردگى برمیگردد.

قال علىّ علیه السّلام: الحرّیّة منزّهة من الغلّ و المکر.

على علیه السّلام فرموده: آزادى و آزادگى منزّه از غش و فریب- کارى است.

الحدیت-روایات تربیتى، ج‏1، ص: 17

 

 

 


 
انسان آزاد
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: انسان آزاد

عن علىّ علیه السّلام قال: لان یکون الحرّ عبدا لعبیده خیر من ان یکون عبدا لشهواته.

على علیه السّلام فرموده است: انسان آزاد اگر به بردگى بندگان خود تن در دهد بهتر از آنست که بنده شهوات خویش گردد.

على (ع) بفرزندش حضرت مجتبى فرمود:

و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک اللَّه حرّا.

فرزند عزیز، بنده و برده هیچ کس مباش، خداوند تو را آزاد آفریده است. با این جمله کوتاه پدر بزرگوارى، مهمترین سرمایه شخصیت را در نهاد فرزند خود ایجاد میکند و او را با آزادگى و حریّت فکر پرورش میدهد.

قال علىّ علیه السّلام: من ترک الشّهوات کان حرّا.

على (ع) میفرمود: آزاد کسى است که بتواند شهوات ناروا را ترک گوید.

عن ابى بصیر قال سمعت ابا عبد اللَّه علیه السّلام یقول: انّ الحرّ حرّ على جمیع احواله، ان نابته نائبة صبر لها، و ان تداکّت علیه المصائب لم تکسره، و ان اسر و قهر او استبدل بالیسر عسرا، کما کان یوسف الصّدّیق الامین صلوات اللَّه علیه لم یضرر حرّیّته ان استعبد و قهر و اسر و لم یضرره ظلمة الجبّ و وحشته و ما ناله ان منّ اللَّه علیه فجعل الجبّار العاتى له عبدا بعد اذ کان له مالکا.

ابى بصیر گفت از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: آزاد مرد، در همه حالات، آزاد است، اگر بمصیبتى دچار شود صبر میکند، اگر گرفتار هجوم بلا گردد شکست نمیخورد، آزاد مرد اگر اسیر شود، ستم بیند، آسایشش بسختى مبدّل گردد، باز هم آزاد است، چنان که بروح آزاد یوسف صدّیق آسیبى نرسید، با آنکه ببردگى رفت، اسیر شد، ستم دید، همچنین تاریکى زندان، وحشت حبس، و مصائب دیگرى که دامنگیر آن مرد الهى شد، ضررى بشخصیت روحى وى نزد، و سرانجام خداوند بر او منت گذارد، باوج عظمت و اقتدارش رسانید و فرمانرواى جبار مصر را، که روزى مالک یوسف صدّیق بود، ببندگى و غلامى وى در آورد!

عن الصّادق علیه السّلام‏ من اصبح مهموما لسوى فکاک رقبته فقد هوّن علیه الجلیل و رغب من ربّه فی الرّبح الحقیر.

امام صادق علیه السّلام فرموده است: کسى که شب را بصبح آورد و غیر از آزادى خود، غصه و اندوهى در دل داشته باشد بداند که عالیترین هدف انسانى را کوچک و خوار شمرده و بجاى توجه بخداوند، علاقه و میل خویش را بطرف سود ناچیزى معطوف داشته است.

 

الحدیت-روایات تربیتى، ج‏1، ص: 16

 

 

 


 
آثار معنوى آیة الکرسى‏
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آثار معنوى آیة الکرسى‏

قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من قرأ آیة الکرسىّ عند منامه بعث الیه ملک یحرسه حتّى یصبح.

رسول اکرم (ص) فرموده است: هر کس در موقع خواب آیة الکرسى را بخواند خداوند فرشته‏اى را براى نگهبانى و محافظت او میگمارد تا شب را بسلامت بصبح آورد.

عن ابى عبد اللَّه علیه السّلام قال: اتى اخوان رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله فقالا انّا نرید الشّام فی تجارة فعلّمنا ما نقول.

فقال نعم اذا اویتما الى المنزل فصلیا العشاء الآخرة فاذا وضع احدکما جنبیه على فراشه بعد الصّلوة فلیسبّح تسبیح فاطمة علیها السّلام ثمّ لیقرأ آیة الکرسىّ فانّه محفوظ من کلّ شى‏ء حتّى یصبح.

امام صادق علیه السّلام فرموده: دو برادر شرفیاب محضر رسول اکرم (ص) شدند عرض کردند براى تجارت قصد مسافرت شام داریم، بما بیاموزید که براى حفظ خود چه بخوانیم؟ حضرت در جواب فرمود:

هنگامى که بمنزل وارد شدید پس از اداء فریضه عشاء وقتى به بستر خواب رفتید ابتداء تسبیح حضرت زهرا و سپس آیة الکرسى را بخوانید و تا صبح از هر حادثه و بلائى در امان خواهید بود.

عن ابى عبد اللَّه علیه السّلام قال: اذا دخلت مدخلا تخافه فاقرأ هذه الآیة رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً.

فاذا عاینت الّذى تخافه فاقرأ آیة الکرسىّ.»

امام صادق علیه السّلام فرموده: وقتى اراده کردى در جایى بر وى که از آن خائف و ترسانى موقع ورود در آن محیط، آیه‏ رَبِّ أَدْخِلْنِی‏

... را بخوان. ترجمه آیه: «پروردگارا مرا براستى در این محیط وارد کن و براستى از این محیط خارجم نما و از قدرت لا یزال خود براى من سلطه نیرو بخشى قرار بده». موقعى که با آنچه از آن میترسى روبرو شدى، آیة الکرسى را بخوان.

الحدیت-روایات تربیتى، ج‏1، ص: 28

 

 

 


 
ارزش معنوى آیة الکرسى‏
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ارزش معنوى آیة الکرسى‏

عن رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم انّه قال: انّ اعظم آیة فی القرآن آیة الکرسىّ.

رسول اکرم فرموده است: بزرگترین آیه در قرآن کریم، آیة الکرسى است.

عن علىّ علیه السّلام قال: سمعت رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله‏ یقول یا علىّ .... سیّد الکلام القرآن و سیّد القرآن البقرة و سیّد البقرة آیة الکرسىّ یا علىّ انّ فیها لخمسین کلمة فی کلّ کلمة خمسون برکة.

رسول اکرم (ص) ضمن حدیثى بعلى علیه السّلام فرمود: قرآن کلام برتر و بزرگ است و سوره بقره سید قرآن و آیة الکرسى سید بقره است، سپس فرمود در آیة الکرسى پنجاه کلمه است و در هر کلمه پنجاه برکت و خیر وجود دارد.

عن علىّ علیه السّلام انّه قال: لو تعلمون ما فیها لما

ترکتموها على حال انّ رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله قال:

اعطیت آیة الکرسىّ من کنز تحت العرش لم یؤتها نبىّ قبلى.

على علیه السّلام فرمود: اگر از آثار معنوى این آیه شریفه آگاه مى‏بودید در هیچ حال، آن را ترک نمیکردید. پیغمبر اکرم فرمود: آیة الکرسى از گنجینه‏اى در زیر عرش بمن عطا شده است و قبل از من بهیچ پیغمبرى چنین عطائى نشده است.

عن ابى عبد اللَّه علیه السّلام قال: انّ لکلّ شى‏ء ذروة و ذروة القرآن آیة الکرسىّ.

امام صادق علیه السّلام فرمود: براى هر چیز فرد برتر و نقطه اعلا وجود دارد و آیة الکرسى اعلا و برتر قرآن شریف است.

معنى کرسى، عرش‏

عن حفص بن غیاث قال: سئلت ابا عبد اللَّه علیه السّلام عن قول اللَّه عزّ و جلّ‏ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏ قال: علمه.

حفص بن غیاث میگوید: از امام صادق علیه السّلام از گفته خداوند وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏ سؤال کردم. در جواب فرمود: علم خداوند است.

عن المفضّل بن عمر قال: سئلت ابا عبد اللَّه علیه السّلام عن العرش و الکرسى ما هما فقال (ع): ... العرش هو العلم الّذى اطلع اللَّه علیه انبیائه و رسله و حججه و الکرسى هو العلم الّذى لم یطلع اللَّه علیه احدا من انبیائه و رسله و حججه.

مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السّلام سؤال کرد عرش و کرسى چیست؟ در جواب فرمود: عرش، علمى است که خداوند انبیاء و پیامبران و حجت‏هاى خود را از آن آگاهى داده است، و کرسى علمى است که اختصاص بذات اقدس الهى دارد و هیچ یک از پیامبران و حجج خود را از آن آگاه نساخته است.

عن الفضیل بن یسار قال: سألت ابا عبد اللَّه علیه السّلام عن قول اللَّه جل و عزّ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏ فقال: یا فضیل کلّ شى‏ء فی الکرسىّ. السّموات و الارض.

و کلّ شى‏ء فی الکرسى.

فضیل بن یسار میگوید: از امام صادق علیه السّلام معنى‏ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏ را سؤال کردم در جواب فرمود:

همه چیز در کرسى است. آسمانها و زمین و تمام اشیاء در کرسى قرار دارند.

روى الاصبغ بن نباتة انّ علیّا علیه السّلام قال: انّ السّموات و الارض و ما فیها من مخلوق فی جوف الکرسىّ.

اصبغ بن نباته از على علیه السّلام حدیث کرده است که فرموده:

آسمانها و زمین و تمام مخلوقاتى که در آنها هستند همه در داخل کرسى قرار دارند.

عن زرارة عن ابى عبد اللَّه علیه السّلام‏ فی قول اللَّه وسع کرسیّه السّموات و الارض قال ابو عبد اللَّه (ع): السّموات و الارض و جمیع ما خلق اللَّه فی الکرسىّ.

زرارة از امام صادق علیه السّلام حدیث کرده است که فرمود: آسمانها و زمین و تمام آفریده‏هاى خداوند در کرسى است.

عن زرارة بن اعین قال: سألت ابا عبد اللَّه علیه السّلام عن قول اللَّه عزّ و جلّ‏ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏ السّموات و الارض وسعن الکرسىّ او الکرسىّ وسع السّموات و الارض؟ فقال: انّ کلّ شى‏ء فی الکرسىّ.

زراره از امام صادق علیه السّلام از معنى این جمله آیة الکرسى سؤال کرد: که آیا آسمانها و زمین گنجایش کرسى را دارند، یا آنکه کرسى ظرفیّت پذیرش تمام آسمانها و زمین را دارد؟ امام علیه السّلام در جواب فرمود:

همه چیز در کرسى است، یعنى کرسى گنجایش آسمانها و زمین را دارد.

عن ابى عبد اللَّه علیه السّلام انّه قال: ما السّموات و الارض عند الکرسىّ الّا کحلقة خاتم فی فلاة و ما الکرسىّ عند العرش الّا کحلقة فی فلاة.

امام صادق علیه السّلام فرموده است: تمام آسمانها و زمین در مقابل کرسى همانند یک حلقه انگشترى است که در بیابان پهناورى افتاده باشد، و این کرسى بزرگ و با عظمت در مقابل عرش عظیم الهى نیز مانند حلقه‏اى در صفحه بیابان است.

عن ابى عبد اللَّه علیه السّلام قال: العرش فی وجه هو جملة الخلق و الکرسىّ وعاؤه.

امام صادق علیه السّلام فرموده است: عرش به یک بیان مجموعه جهان هستى و سراسر کاخ آفرینش است و کرسى ظرف آن مجموعه است.

 

الحدیت-روایات تربیتى، ج‏1، ص: 25

 


 
نامگذارى‏ فرزند
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نامگذارى‏ فرزند

فقه الرّضا- سمّه باحسن الاسماء و کنّه باحسن الکنى.

فرزند خود را ببهترین اسم و کنیه نامگذارى کن.

عن ابى عبد اللَّه علیه السّلام انّ النّبىّ صلّى اللَّه علیه و آله قال: من ولد له اربعة اولاد لم یسمّ احدهم باسمى فقد جفانى.

رسول اکرم (ص) میفرمود: کسى که چهار فرزند بیاورد و هیچ- یک را باسم من نامگذارى نکند بمن جفا کرده است.

قیل لأبی عبد اللَّه علیه السّلام: انّا نسمّى باسمائکم و اسماء آبائکم فینفعنا ذلک؟ فقال اى و اللَّه.

حضور امام صادق علیه السّلام عرض شد که ما فرزندان خود را باسماء شما و پدرانتان نامگذارى میکنیم، آیا این عمل براى ما در پیشگاه الهى اجر و فایده‏اى دارد؟ حضرت فرمود بلى بخدا قسم این عمل نفع معنوى دارد.

و فی الحدیث: حقّ المؤمن على اخیه ان یسمّیه باحبّ اسمائه.

در حدیث است که حق مؤمن بر برادرش اینست که او را ببهترین اسمش بنامد.

در محضر حضرت علىّ بن موسى الرضا (ع) اسم شاعرى بمیان آمد. یکى از حضار او را بکنیه‏اش نام برد.

فقال‏ له هات اسمه ودع عنک هذا ان اللَّه عزّ و جلّ یقول: و لا تنابزوا بالالقاب و لعلّ الرّجل یکره هذا.

حضرت فرمود اسم شاعر را بگو و از ذکر کنیه‏اش خوددارى کن، خداوند فرموده است مردم را بلقب بد نام نبرید، شاید مرد شاعر از این کنیه ناراضى باشد.

عن احمد بن هیثم عن الرّضا علیه السّلام قال‏ قلت له لم یسمّى العرب اولادهم بکلب و فهد و نمر و اشباه ذلک؟ قال کانت العرب اصحاب حرب و کانت تهوّل على العدوّ باسماء اولادهم.

احمد بن هیثم از علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام سؤال کرد:

چرا اعراب، فرزندان خود را بنامهاى سگ، یوزپلنگ، و نظائر آنها نامگذارى میکردند؟ حضرت در جواب فرمود: عربها مردان جنگ و نبرد بودند، این اسمها را روى فرزندان خود میگذاردند تا وقت صدا زدن در دل دشمن ایجاد هول و هراس نمایند.

خداوند در قرآن شریف فرموده است:

وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ‏ شما مردم با ایمان، مواظب باشید که باسمهاى بد، و لقبهاى زشت یک دیگر را مخوانید.

الحدیت-روایات تربیتى، ج‏1، ص:195 -  197

 

 

 


 
تغییر نام افراد بد نام ‏
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تغییر نام افراد بد نام ‏

عن جعفر بن محمّد عن ابیه علیهما السّلام: انّ رسول اللَّه کان یغیّر الاسماء القبیحة فی الرّجال و البلدان.

امام صادق علیه السّلام فرمود که رسول اکرم اسماء قبیح مردم و بلاد را تغییر میداد.

عن ابن عمر انّ ابنة لعمر کانت یقال لها عاصیة فسمّاها رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله جمیلة.

عمر دخترى داشت که نامش «عاصیه» بود یعنى گناهکار و رسول اکرم (ص) آن اسم را تغییر داد و او را «جمیله» یعنى زیبا، نامگذارى کرد.

عن ابى رافع‏ انّ زینب بنت امّ سلمة کان اسمها برّة فقیل تزکّى نفسها فسمّاها رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله زینب.

زینب دختر امّ سلمه اسمش (برّه) بود یعنى نیکوکار. از این کلمه استشمام خودستائى و خودپسندى میشد و کسانى در باره‏ آن زن میگفتند با این اسم میخواهد ادّعاى پاکى نماید. براى اینکه مورد تحقیر و بى‏احترامى مردم واقع نشود رسول اکرم (ص) اسم او را به «زینب» تغییر داد.

پیشوایان اسلام از شنیدن کنیه‏هاى بدى که اشخاص براى خود انتخاب کرده بودند ملول میشدند و در مواقعى تذکرات لازم را بمنظور حفظ حیثیت و آبروى آنان میدادند.

عن زرارة قال سمعت ابا جعفر علیه السّلام یقول: انّ رجلا کان یغشى علىّ بن الحسین علیه السّلام و کان یکنّى ابا مرّة. فکان اذا استأذن علیه یقول ابو مرّة بالباب. فقال له علىّ بن الحسین علیه السّلام:

باللَّه اذا جئت الى بابنا فلا تقولنّ ابا مرّة.

زراره از امام باقر علیه السّلام نقل کرده است که فرمود: مردى بملاقات حضرت سجاد علیه السّلام مى‏آمد و کنیه‏اش ابو مرّه بود.

موقع استجازه میگفت بحضرت سجاد عرض کنید: ابو مرّه بر در خانه است و درخواست شرفیابى دارد. روزى حضرت سجاد علیه السّلام باو فرمود: تو را بخدا بر در خانه من که مى‏آئى خود را ابو مرّه معرفى نکن.

(ابو مرّه کنیه شیطان است، کسى که این کنیه را براى خود انتخاب میکند خویشتن را شیطان صفت و آلوده نیت معرّفى مینماید، و با این سوء انتخاب، خود را در معرض تحقیر و اهانت دگران قرار میدهد).

الحدیت-روایات تربیتى، ج‏1، ص: 194

 

 

 


 
اسلام و ازدواج‏
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اسلام و ازدواج

وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ، لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً.

از جمله آیات الهى اینست که خداوند براى شما از جنس خودتان جفت و همسر آفریده تا به هیجانهاى طبیعى خویش تسکین بخشید، بعلاوه در نهادتان زمینه دوستى و علاقه را فراهم آورده تا زندگى زناشوئى شما توأم باو داد و محبّت باشد.

قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: ما بنى فی الاسلام بناء احبّ الى اللَّه عزّ و جلّ و اعزّ من التّزویج.

رسول اکرم (ص) فرموده: هیچ بنائى در اسلام پایه‏گذارى نشده است که در پیشگاه خداوند محبوب‏تر و عزیزتر از امر ازدواج باشد.

قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من احبّ فطرتى فلیستنّ بسنّتى و من سنّتى النّکاح.

پیامبر اسلام فرموده است: کسى که بفطرت من علاقه دارد البته باید از سنت من پیروى کند و در راه من قدم بردارد و یکى از سنن من ازدواج و آمیزش با زنان است.

و عنه صلّى اللَّه علیه و آله: ما استفاد امرء فائدة بعد الاسلام افضل من زوجة مسلمة تسرّه اذا نظر الیها و تطیعه اذا امرها و تحفظه اذا غاب عنها فی نفسها و ماله.

و نیز فرموده است: براى یک مرد پس از قبول اسلام هیچ سودى بهتر و برتر از همسرى با یک زن مسلمان درستکار نیست، زنى که مرد را با دیدن خود شاد سازد، از دستورش اطاعت نماید، و در غیاب شوهر حافظ عفّت خویش و اموال وى باشد.

عن علىّ علیه السّلام انّه قال: لم یکن احد من اصحاب الرّسول صلّى اللَّه علیه و آله یتزوّج الّا قال رسول اللَّه (ص) کمل دینه.

على علیه السّلام فرمود: هیچ یک از اصحاب رسول خدا ازدواج نمیکرد مگر آنکه نبىّ اکرم (ص) در باره او میفرمود دینش کامل شد.

عن النّبىّ صلّى اللَّه علیه و آله انّه قال: خیر امّتى اوّلها المتزوّجون و آخرها العزّاب.

رسول اکرم (ص) فرموده است: بهترین امّت من در درجه اوّل کسانى هستند که ازدواج کرده‏اند و مردان و زنان بدون همسر در رتبه آخر قرار دارند.

عن ابى عبد اللَّه علیه السّلام قال قال رسول اللَّه (ص): من تزوّج احرز نصف دینه.

امام صادق علیه السّلام از رسول اکرم (ص) حدیث کرده که فرموده است: افراد با ایمانى که ازدواج میکنند با این عمل نصف دین خود را از خطر مصون میدارند.

پیغمبر میفرمود:

النّکاح سنّتى فمن رغب عن سنّتى فلیس منّى‏

ازدواج و اعمال تمایل جنسى سنت و آئین پیغمبر اسلام است، کسى که از سنت او اعراض کند با پیغمبر بستگى ندارد.

قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: یا معشر الشّباب من استطاع منکم الباه فلیتزوّج فانّه اغضّ للبصر و أحصن للفرج.

رسول اکرم (ص) فرموده است: اى گروه جوانان هر یک از شما که قدرت ازدواج دارد حتما اقدام نماید، چه این خود بهترین وسیله است که چشم را از نگاههاى آلوده و خیانت‏آمیز و عورت را از بى‏عفتى و گناه محافظت نماید.

الحدیت-روایات تربیتى، ج‏1، ص:174 -  176

 

 

 


 
انتخاب همسر
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: انتخاب همسر

قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من زوّج کریمته من فاسق فقد قطع رحمها.

رسول اکرم (ص) فرموده: آن کس که دختر خود را به ازدواج مرد فاسقى درآورد با این عمل از وى قطع رحم نموده است.

عن الحسین بن بشّار الواسطىّ قال‏ کتبت الى ابى الحسن الرّضا (ع) انّ لى قرابة قد خطب الىّ و فی خلقه سوء قال لا تزوّجه ان کان سیّئ الخلق.

حسین بن بشار واسطى بحضرت رضا (ع) نامه‏اى نوشت که یکى از بستگانم درخواست وصلت با من دارد ولى بد اخلاق است. حضرت در جواب فرمود اگر اخلاقش بد است با او ازدواج نکن.

عن ابى یعفور عن ابى عبد اللَّه علیه السّلام قال: قلت له انّى ارید ان اتزوّج امرأة و انّ ابوىّ ارادا غیرها قال تزوّج الّتى هویت ودع الّتى یهوى ابواک.

ابن ابى یعفور به امام صادق علیه السّلام عرض کرد: من میخواهم با زنى ازدواج کنم ولى پدر و مادرم علاقه دارند زن دیگرى را بهمسرى خود درآورم. حضرت فرمود: زن دلخواه خودت را بگیر و آن را که والدینت میخواهند ترک گوى.

قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: لا تنکح المرأة لجمالها فلعلّ جمالها یردیها و لا لمالها فلعلّ مالها یطغیها و انکح المرأة لدینها.

رسول اکرم (ص) فرموده است: زن را براى زیبائیش بهمسرى مگیر چه ممکن است جمال زن باعث پستى و سقوط اخلاقیش شود، و همچنین به انگیزه مالش با وى پیوند زناشوئى برقرار مکن زیرا مال میتواند مایه طغیان او گردد، بلکه به سرمایه دینش متوجّه باش و با زن با ایمان ازدواج کن.

قال رجل للحسن (ع) انّ لى ابنة فمن ترى ان ازوّجها له. قال زوّجها ممّن یتّقى اللَّه عزّ و جلّ فان احبّها اکرمها و ان ابغضها لم یظلمها.

مردى بحضرت حسن (ع) عرض کرد دخترى دارم، بنظر شما با که وصلت کنم. فرمود: با کسى که متّقى و با ایمان باشد. چه اگر او را دوست بدارد مورد احترامش قرار میدهد و اگر دشمنش بدارد به وى ستم نمیکند.

قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من سعادة المرء الزّوجة الصّالحة.

رسول اکرم (ص) فرمود: از خوشبختى و سعادت مرد اینست که زن با فضیلت و شایسته‏اى نصیبش گردد.

قال رسول اللَّه خطیبا فقال: ایّها النّاس ایّاکم و خضراء الدّمن.

قیل یا رسول اللَّه و ما خضراء الدّمن. قال المرأة الحسناء فی منبت السّوء.

روزى رسول اکرم (ص) بر پا خاست و بمردم فرمود: بپرهیزید از گیاهان سبز و خرّمى که در سرگین پرورش یافته است. عرض شد یا رسول اللَّه مقصود از این سخن چیست؟ فرمود: مراد، زن زیبا و خوبروئى است که در خانواده بد و محیط فاسد پرورش یافته است.

عن ابى عبد اللَّه علیه السّلام قال: کان من دعاء رسول اللَّه (ص) اعوذ بک من امرأة تشیّبنى قبل مشیبى.

امام صادق علیه السّلام میفرمود: از دعاى رسول اکرم (ص) این بود، که خدایا بتو پناه میبرم از زنى که مرا پیر میکند قبل از آنکه زمان پیریم فرا رسیده باشد.

عن الحسین بن بشّار قال: کتبت الى ابى الحسن (ع) انّ لى ذا قرابة قد خطب الىّ و فی خلقه سوء قال: لا تزوّجه ان کان سیّئ الخلق.

حسین بن بشار میگوید بحضرت ابى الحسن علیه السّلام نوشتم یکى از بستگانم براى وصلت با من بخواستگارى آمده ولى گرفتار پاره‏اى از سیئات اخلاقى است. امام علیه السّلام در جواب فرموده: اگر بد اخلاق است با او ازدواج مکن.

امام صادق (ع) فرمود:

ایّما امرأة اطاعت زوجها و هو شارب الخمر کان لها من الخطایا بعدد نجوم السّماء و کلّ مولود تلد منه فهو نجس و لا یقبل اللَّه منها صرفا و لا عدلا حتّى یموت زوجها او خلع عنه نفسها. «1»

هر زنى بهم بسترى شوهر شرابخوار خود تن در دهد بعدد ستارگان آسمان مرتکب خطا شده است و فرزندى که از آن مرد پدید آید ناپاک و پلید است و خداوند از آن زن هیچ توبه و فدیه‏اى را قبول نمیکند مگر آنکه شوهرش بمیرد یا او را از قید زناشوئى رها سازد.

از امام باقر (ع) است:

سأله بعض اصحابنا عن الرّجل المسلم تعجبه المرأة الحسناء أ یصلح له ان یتّزوّجها و هى مجنونة قال لا و لکن ان کانت عنده امة مجنونة فلا بأس بان یطاها و لا یطلب ولدها.

سؤال کردند مرد مسلمانى را زیبائى زن دیوانه‏اى واله و مجذوب مى‏کند، آیا او را بهمسرى خود انتخاب نماید؟ فرمود نه ولى اگر کنیز دیوانه‏اى باشد میتواند با او هم بستر شود و تمایل جنسى خود را ارضاء نماید ولى مراقب باشد آبستن نشود. از این حدیث بخوبى میتوان استفاده کرد که پیشواى اسلام به سلامت عقلى نسل اجتماع توجه کامل دارد.

امام صادق (ع) فرمود:

لا تزوّجوا المرأة المستعلنة بالزّنا و لا تزوّجوا الرّجل المستعلن بالزّنا الّا ان تعرفوا منهما التّوبة.

مردان مسلمان با زنانى که آشکارا و بى‏پروا زنا میدهند ازدواج نکنند و همچنین زنان عفیف و مسلمان مردانى را که علنا زنا میکنند بهمسرى خود اختیار ننمایند مگر آنکه معلوم شود توبه کرده‏اند و صمیمانه از اعمال ناشایست و منافى با عفت خویش دست کشیده‏اند.

امام صادق (ع) فرمود:

من زوّج کریمته من شارب خمر فقد قطع رحمها.

کسى که دختر خود را با شرابخوارى تزویج کند با این عمل قطع رحم کرده است.

رسول اکرم (ص) فرمود:

شارب الخمر لا یزوّج اذا خطب.

شرابخوار اگر خواستگارى کند باو دختر ندهید.

حضرت صادق (ع) از رسول اکرم (ص) روایت کرده است که فرمود:

ایّاکم و تزوّج الحمقاء فانّ صحبتها بلاء و ولدها ضیاع‏

از ازدواج با احمق بپرهیزید زیرا همنشینى با احمق مایه اندوه و بلاء و فرزندش نیز مهمل و بدبخت است.

الحدیت-روایات تربیتى، ج‏1، ص:179 -  181

 

 

 


 
عقاید مهم وهابى‏ها
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عقاید مهم وهابى‏ها

1. وهابیان با هر گونه تعمیر قبرهاى اولیاى الهى و بنا بر آن مخالف‏اند.

2. از نظر آنها ساختن مسجد در کنار قبور صالحان حرام است.

3. این گروه انحرافى زیارت قبر مؤمنان، تلاوت قرآن، گریه و مناجات در کنار آنان را حرام مى‏دانند.

4. توسل به اولیاى الهى را تحریم مى‏کنند.

5. بزرگداشت ولادت‏ها و وفات اولیاء الهى را بدعت مى‏دانند.

6. تبرک جستن به آثار اولیاى الهى، از دیدگاه ایشان ممنوع است.

7. از نظر وهابیت درخواست کمک و شفاعت از اولیاى الهى چه زنده باشند چه مرده، جایز نیست.

8. در اندیشه این فرقه باور داشتن به قدرت غیبى اولیاى الهى شرک است.

9. آنان معتقدند سوگند دادن خداوند به اولیائش حرام و موجب شرک است.

10. در نظر وهابیان، نذر براى اهل قبور و صدا زدن آنان، شرک و حرام به شمار مى‏آید.

پرسش: چرا شیعیان هنگام صلوات، بر آل محمد نیز درود مى‏فرستند، اما اهل سنت چنین کارى انجام نمى‏دهند؟

دانستنیهاى جوانان، ص: 47

[1]

 

 



[1] محمد على قاسمى، دانستنیهاى جوانان در سرزمین قرآن، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 1، تابستان 1389.


 
فضیلتهاى اخلاقى‏
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فضیلتهاى اخلاقى‏

پیغمبر اسلام صلى الله علیه وآله آراستن به فضیلتهاى اخلاقى را فلسفه بعثت خود دانسته و در این باره فرمود:

«بعثت لاتمّم مکارم الأخلاق»[1]

من براى آراستن جامعه انسانى به اخلاق نیکو مبعوث شدم.

آنچه به عنوان فلسفه بعثت انبیا در قرآن و احادیث آمده، مقدمه فلسفه بعثت یعنى شکوفا ساختن انسان و آراستن او به فضیلتهاى اخلاقى است.

فضیلتهاى اخلاقى و به تعبیر پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله «مکارم اخلاق» شامل همه زیباییهاى اخلاقى است که خداوند متعال ادراک آن را به تمام انسانها الهام کرده است.[2] آنچه در روایات اسلامى به عنوان تبیین مکارم اخلاق آمده، تفسیر همین ادراک است. براى نمونه به دو روایت زیر توجه کنید:

یکى از یاران امام صادق علیه السلام به نام عبدالله بن بکیر از آن حضرت این گونه نقل مى‏کند:

خداوند پیامبران را با مکارم اخلاق، برجسته کرد، هرکس از این ویژگى برخوردار است، خدا را بر این نعمت ستایش کند وگرنه، از خداوند بخواهد که برخوردار شود.

عبدالله بن بکیر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم مکارم اخلاق چیست؟

فرمود: پرهیزکارى، قناعت، شکیبایى، شکر، بردبارى، حیا، سخاوت، شجاعت، غیرت، نیکى به دیگران، راستگویى و امانتدارى.[3]

در روایتى دیگر امام علیه السلام براى عبدالله بن مسکان، مکارم اخلاق را این طور تفسیر مى‏کند:

یقین، قناعت، صبر، شکر، حلم، حسن خلق، سخاوت، غیرت، شجاعت و مروت.[4] و در روایت دیگرى در تفسیر مکارم اخلاق مى‏فرماید:

صادقانه جنگیدن، صادقانه سخن گفتن، اداى امانت، صله رحم، مهمان‏نوازى، غذا دادن به فقیر، پاداش دادن به نیکیها، حفظ حرمت همسایه، حفظ حرمت همصحبت و بالاتر از همه مکارم اخلاقى حیاست.[5]

برترین فضیلتها

معیار ارزیابى فضیلتهاى اخلاقى، نقش آن در تکامل انسان و جامعه است. برخى از خصلتهاى اخلاقى در سازندگى و نیز ارزشیابى خصوصیات افرادى که باید به آن آراسته باشند، بیشتر بارز و روشن است.

روایت شده که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود:

عدل زیباست، ولى در زمامداران زیباتر است، سخاوت زیباست، ولى در ثروتمندان زیباتر است، پرهیزکارى زیباست، ولى در دانشمندان زیباتر است، شکیبایى زیباست، ولى در نیازمندان زیباتر است، توبه زیباست، ولى در جوانان زیباتر است، حیا زیباست، ولى در زنان زیباتر است.[6]

بخشى از برترین ارزشهاى اخلاقى اینهاست:

الف- انصاف:

انصاف یعنى به عدالت رفتار کردن با دیگران. قرآن کریم مى‏فرماید:

خداوند به عدل و احسان فرمان مى‏دهد.[7] امام على علیه السلام در توضیح این آیه فرمود: مقصود از عدل، انصاف و مقصود از احسان، نیکى‏کردن به دیگران است. آن حضرت در سخنى دیگر، از انصاف به عنوان بالاترین فضیلت انسانى یاد کرده است:

انصاف، برترین فضیلت اخلاقى است.[8] انسان در لحظه رسیدن به تکلیف باید تصمیم بگیرد با همه توان براى کسب فضیلت عدل و انصاف تلاش کند و این خصلت را در خود تقویت کند. امام على علیه السلام در توصیف بالاترین مراتب عدالت مى‏فرماید:

عادلترین مردم کسى است که با آن کسى که به او ظلم کرده، با انصاف رفتار کند[9].

اگر کسى به این مرتبه از عدل و انصاف رسید، از دیدگاه امام على علیه السلام شایسته نام‏ «مؤمن» است. سخن آن حضرت چنین است:

مؤمن کسى است که پاسخ بى‏انصافى را، با انصاف مى‏دهد.[10] رعایت انصاف، کارى بس دشوار است، معیار افزایش پاداش الهى، دشوارى کارى است که انسان براى خدا انجام مى‏دهد. افزون بودن ثواب انصاف بر ثواب همه نیکیها، نشان مى‏دهد که کارى دشوارتر از انصاف نیست.

امام على علیه السلام خود به این واقعیت تصریح کرده است:

میدان جانبدارى از حق و انصاف در گفتار، از هر موضوعى وسیعتر و در کردار، از هر چیز تنگ‏تر است.[11]

ب- ایثار:

از بهترین فضیلتهاى انسانى، ایثار است. یعنى انسان در تأمین نیازها، دیگران را بر خود مقدم بدارد.

امام على علیه السلام درباره این فضیلت فرمود:

ایثار، بالاترین فضیلتهاست.[12] شقیق بلخى از امام صادق علیه السلام پرسید: کرامت و بزرگوارى چیست؟

امام فرمود: نظر تو در این باره چیست؟

شقیق پاسخ داد: بزرگوارى این است که اگر به ما عطا شد، شکر مى‏گوییم و اگر نشد، صبر مى‏کنیم.

ایشان فرمود:- اینکه مهم نیست- سگهایى که در مدینه نزد ما هستند نیز این گونه‏اند! شقیق که از صراحت امام، سخت جا خورده بود، عرض کرد:

شما بزرگوارى را تفسیر کنید.

امام فرمود: بزرگوارى آن است که اگر به ما عطا شد، ایثار مى‏کنیم و دیگران را بر خود مقدم مى‏داریم و اگر نشد، شکر مى‏کنیم.[13] خاندان پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در این فضیلت انسانى همانند سایر فضیلتها الگو بودند. مردى خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله رسید و از گرسنگى شکایت کرد. رسول خدا صلى الله علیه و آله کسى را به منزل فرستاد که اگر در خانه غذایى یافت شد، براى او بیاورد.

آن مرد با دست خالى بازگشت و عرض کرد: در منزل شما چیزى جز آب یافت نمى‏شد!

آن حضرت رو به اصحاب کرد و فرمود: کدام یک از شما امشب مى‏تواند این مرد را مهمان کند؟

امام على علیه السلام که در آن جمع بود، عرض کرد: اى رسول خدا، من.

امام آن مرد گرسنه را همراه خود به منزل برد. وقتى وارد خانه شدند، امیر مؤمنان از همسرش حضرت فاطمه علیهاالسلام پرسید: دختر پیامبر صلى الله علیه و آله چه دارى؟

حضرت فاطمه علیها السلام جواب داد: شام بیش از اندازه خودمان نداریم، ولى ایثار کرده و مهمان را بر خود مقدم مى‏داریم.

سپس به پیشنهاد امام، براى اینکه مهمان گرسنه نفهمد که میزبان، غذاى خود را براى او آورده، حضرت فاطمه علیها السلام فرزندانش را خواباند و سفره را آماده کرد.

حضرت على علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام هر دو روزه بودند، دو قرص نان هم بیشتر نداشتند و مى‏خواستند افطار کنند، اگر چراغ روشن بود، شاید مهمان گرسنه خجالت مى‏کشید. از این رو، امام سراغ چراغ رفت، گویا مى‏خواهد نقص آن را برطرف کند، ولى بعمد آن را خاموش کرد و خود سر سفره نشست و دست به سوى غذا دراز نمود. حضرت على علیه السلام چنان وانمود کرد که با مهمان غذا مى‏خورد، ولى تا آخر چیزى نخورد. وقتى مهمان سیر شد، چراغ روشن گشت. او تصور مى‏کرد که میزبان هم مانند او سیر شد، لیکن خبر نداشت که على علیه السلام و همسرش آن شب را گرسنه به سر بردند.

فردا بخاطر قدردانى از این ایثار، آیه نُه از سوره حشر بر پیامبر

اسلام صلى الله علیه و آله نازل شد:[14] دیگران را بر خود مقدم مى‏دارند، هر چند سخت نیازمند باشند.[15]

ج- نیکى در پاداش بدى:

یکى دیگر از برترین فضیلتهاى اخلاقى، نیکى کردن درباره کسى است که به انسان بدى کرده است. امام على علیه السلام در این باره فرمود:

نیکى کردن در مقابل بدى دیگران، از زیباترین فضیلتهاى اخلاقى است.[16] روزى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در سخنرانى به اصحاب خود فرمود:

نمى‏خواهید شما را به بهترین اخلاق دنیا و آخرت راهنمایى کنم؟

بهترین فضیلتهاى اخلاقى، عفو کردن کسى است که به تو ظلم کرده، پیوند کردن با کسى است که از تو بریده، نیکى کردن به کسى است که به تو بدى کرده، بخشیدن به کسى است که تو را محروم کرده است.[17]

د- صبر:

یکى از برترین فضیلتهاى اخلاقى، فضیلت صبر است. یعنى شکیبایى و مقاومت در برابر سختیها. امام على علیه السلام درباره آن فرمود:

صبر، زیباترین زیورهاى ایمان و شریفترین صفات انسان است.[18]

صبر، رمز موفقیت و وسیله رسیدن به آرمانهاى بلند و کمالات انسانى است. امام على علیه السلام فرمود:

به وسیله صبر دست رسى به آرمانهاى بلند میّسر است.[19] افرادى که از صبر برخوردار نیستند، هیچ‏گاه و در هیچ کارى نمى‏توانند موفق باشند.

ه- کیمیاى محبّت:

اصلى‏ترین نکته در پرورش اخلاقى نوجوان، آشنا ساختن او با «کیمیاى محبّت» است؛ کیمیاى عشق به خداوند مهربان، خالق زیباییها!

محبت خداوند متعال، رمز اصلى پرورش اخلاقى و خودسازى است.

در این باره، در مناجات شعبانیه مى‏خوانیم:

«الهى لم یکن لى حول فأنتقل به عن معصیتک إلا فى وقت أیقظتنى لمحبتک و کما اردت أن أکون کنت»

خداوندا! مرا توان آن نیست که نافرمانى تو را ترک کنم، مگر آن گاه که به نیروى محبّت خود مرا بیدار کنى و آن گاه چنان شوم که تو خواهى.

کیمیاى محبت خدا زشتیهاى اخلاقى را علاج مى‏کند و کلید تمام زیباییهاى اخلاقى را یکجا به انسان هدیه مى‏نماید.

انسان در آغاز تکلیف، بیش از هر وقت دیگر آمادگى یافتن این کیمیا را دارد. مربیان اخلاقى مکلف باید از این فرصت، بهترین و بیشترین بهره‏بردارى را داشته باشند. او این لطف و عنایت بزرگ را هیچ‏گاه فراموش نخواهد کرد.

 

روح پدرم شاد که مى گفت به استاد

 

فرزند مرا هیچ بجز عشق نیاموز

     

 

اگر انسان کیمیاى عشق خدا را آموخت، همه چیز آموخته و اگر نیاموخت، هیچ چیز نیاموخته است، هر چند از بزرگترین دانشمندان باشد.

سالار شهیدان در مقام نیایش فرمود:

خداوندا! تو همانى که جز خود را از دلهاى دوستانت زدودى تا جز تو را دوست ندارند ... چه چیز یافت آن که تو را نیافت؟! و چه چیز نیافت آن که تو را یافت؟![20] نقش محبت در پرورش اخلاقى و سازندگى دینى تا آنجاست که امام باقر علیه السلام دین را به محبت، تفسیر کرده و مى‏فرماید:

«الدین هو الحبّ و الحبّ هو الدّین»[21]

دین همان محبّت است و محبّت همان دین.

جشن تکلیف ویژه پسران، ص:102 -  109

[22]

 

 



[1] ( 1)- سفینة البحار، ج 1، ص 411- کنز العمال، حدیث شماره 36919

[2] ( 2)-« فألهمها فجورها وتقواها»( شمس، آیه 8.)

[3] ( 3)- اصول الکافى، ج 2، ص 56، حدیث 3

[4] ( 1)- همان، حدیث 2

[5] ( 2)- همان

[6] ( 3)- کنزالعمال، حدیث شماره 43542

[7] ( 1)-« إنّ اللّه یأمر بالعدل والاحسان»( نحل، آیه 90.)

[8] ( 2)-« الانصاف افضل الفضائل»( غررالحکم، حدیث شماره 805.)

[9] ( 3)-« اعدل الناس من انصف من ظلمه»( غررالحکم، حدیث شماره 3186.)

[10] ( 4)-« المؤمن ینصف من لاینصفه»( غررالحکم، حدیث شماره 1410.)

[11] ( 1)-« الحق اوسع الأشیاء فى التواصف واضیقها فى التناصف»( نهج‏البلاغه، خطبه 216.)

[12] ( 2)- غررالحکم، حدیث شماره 986

[13] ( 3)- احقاق الحق، قاضى سید نورالله حسینى مرعشى، ج 12، ص 235

[14] ( 1)- ر. ک. امالى الطوسى، ج 1، ص 188- احقاق‏الحق، ج 9، ص 144، با توضیحاتى از نگارنده

[15] ( 2)-« یؤثرون على انفسهم و لو کان بهم خصاصه»( حشر، آیه 9.)

[16] ( 3)-« إن مقابلة الإساءة بالإحسان و ... لَمن أحسن الفضائل»( غررالحکم، حدیث شماره 3492.)

[17] ( 4)- بحارالانوار، ج 71، ص 399

[18] ( 5)-« الصبر احسن حلل الإیمان و اشرف خلائق الإنسان»( غررالحکم، حدیث شماره 1893.)

[19] ( 1)-« بالصبر تدرک معالى الأمور»( غررالحکم، حدیث شماره 4276.)

[20] ( 1)-« أنت الذى أزلت الأغیار عن قلوب احبائک حتى لم یحبّوا سواک ... ماذا وجد من فقدک؟! و ما الّذى فقد من وجدک؟!»( بحارالانوار، ج 98، ص 226، قسمتى از دعاى امام حسین علیه‏السلام در عرفات.)

[21] ( 2)- تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 285

[22] محمد محمدى رى شهرى، جشن تکلیف ویژه پسران، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 1.


 
زشت‏ترین رذیلتها
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: زشت‏ترین رذیلتها

معیار ارزیابى رذیلتهاى اخلاقى، نقش مؤثر آن در انحطاط انسان و جامعه است. برخى از صفات زشت در شرایط خاصى به دلیل نقش مؤثرتر آن، زشت‏تر است.

اینک شرح کوتاهى در مورد برخى از زشت‏ترین رذیلتهاى اخلاقى از زبان پیشوایان بزرگ اسلام

الف- ظُلم:

ظلم، در مقابل عدل، یعنى رعایت نکردن جایگاه امور و تجاوز به حقوق خود یا دیگران.

امام على علیه السلام این خصلت را چنین توصیف مى‏کند:

ظلم، مادرِ همه رذیلتهاست.[1] جور، خطرناکترین اخلاق جانهاست.[2] در روایات اسلامى، ظلم بزرگترین گناه‏[3] و موجب خرابىِ دل،[4] زوال نعمت‏[5]، کوتاهى عمر[6] وتاریکى قیامت شمرده شده است‏[7] و خطرناک‏ترین شکل آن، ستم بر کسى است که یاورى جز خداوند متعال ندارد.[8]

ب- بداخلاقى:

کج خلقى و بد برخورد کردن با دیگران یکى از بدترین صفات ناپسند است. پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در این باره فرمود:

هرگناهى توبه دارد، مگر بداخلاقى، زیرا شخص بداخلاق از هرگناهى توبه کند، به گناه دیگرى آلوده مى‏شود.

در حدیث دیگرى فرمود:

بداخلاقى گناهى است که آمرزیده نمى‏شود.[9] بنابر این، شخص بداخلاق قبل از توبه باید اخلاق زشت خود را خوب کند، وگرنه توبه براى او سودى ندارد.

بداخلاقى موجب فساد و تباهى اعمال نیک است. امام صادق علیه السلام در این زمینه فرمود:

اخلاق بد، کارهاى خوب را فاسد مى‏کند، همان‏گونه که سرکه عسل را فاسد مى‏نماید.[10] به رسول خدا صلى الله علیه و آله خبر دادند خانمى روزها روزه است و شبها را تا صبح به عبادت مى‏گذراند، ولى بداخلاق است و با زبان موجب آزار و اذیّت همسایه‏ها مى‏شود. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: خیرى در او نیست، او اهل دوزخ است![11] بداخلاقى گاه موجب مى‏شود شخص بداخلاق را در پایین‏ترین «درکات دوزخ» قرار گیرد. سخن پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله در این باره چنین است:

انسان از بداخلاقى به پایین‏ترین درکات جهنم مى‏رسد.[12] کج خلقى، موجب سخت‏ترین گرفتاریهاى انسان در جهان پس از مرگ است، زندگى دنیاى او را نیز تباه مى‏کند. امام على علیه السلام فرمود:

بداخلاقى موجب سختى زندگى و عذاب جان است.[13]

بدخلقى موجب وحشت نزدیک و رمیدن دور است.[14] لقمان حکیم به فرزندش چنین مى‏فرمود:

پسرم! از اظهار ملالت، کج خُلقى و بى‏تابى بپرهیز، که با این صفات زشت هیچ‏کس رغبت به ادامه همنشینى با تو نخواهد داشت. سعى کن در همه کارها آرامش را از دست ندهى، زحمت برادران دینى را تحمل کن و با تمام مردم خوش اخلاق باش.[15]

ج- خودپسندى:

یکى دیگر از صفات زشت، خودپسندى است. امام على علیه السلام فرمود:

بدترین چیزها این است که انسان از خود راضى باشد.[16] همچنین در نصیحتهاى آن حضرت به مالک اشتر آمده است:

از خودپسندى بطور جدى پرهیز کن، مواظب باش به آنچه نقطه قوت خود مى‏دانى، اعتماد نکنى، و علاقه به ستایش دیگران نداشته باشى که اینها همه از مطمئن‏ترین فرصتهاى شیطان است تا نیکى نیکوکاران را نابود سازد.[17] خودپسندى سبب مى‏شود انسان نتواند عیبها و ضعفهاى اخلاقى و عملى خود را ببیند؛ در روایات اسلامى خودپسندى آفت عقل‏[18]، نشانه‏ حماقت‏[19] و زیانبارترین نادانیها[20] شمرده شده است.

شخص خودپسند به دلیل اعتماد بى‏اندازه به اندیشه خود بطور معمول در انتخاب راه صحیح اشتباه مى‏کند. و در هیچ کارى پیشرفت چشمگیرى ندارد. رشد این صفت زشت در انسان موجب هلاک ابدى او مى‏شود.[21]

د- تکبّر:

از آثار زشتِ خودپسندى، تکبّر است. انسان متکبّر دیگران را کوچک و خود را بزرگ مى‏پندارد و این پندار در رفتار اجتماعى او بخوبى دیده مى‏شود.

امام على علیه السلام این بیمارى را چنین توصیف مى‏کند:

تکبّر، زشت‏ترین اخلاق است.[22] کبر، بدترین آفات عقل است.[23] از تکبر بپرهیز که بزرگترین گناهان و پست‏ترین عیبهاست، و زیور شیطان است.[24] خود بزرگ‏بینى آثار زیانبار فراوانى براى زندگى فردى و اجتماعى انسان دارد که به بخشى از آن که در روایات اسلامى آمده، اشاره مى‏شود:

1- محرومیت از رشد علمى‏[25] 2- محرومیت از دوست واقعى

3- محرومیت از ستایش دیگران‏[26] 4- کوچک بودن در نظر مردم‏[27] 5- بدگویى مردم‏[28] 6- آمادگى روانى براى آلودگى به بسیارى از گناهان‏[29]

ه- حسد:

حسد، نوعى بیمارى روانى است که در نتیجه آن انسان از نعمت ورفاه و خوشى دیگران رنج مى‏برد و از مصیبت و زحمت آنان شاد مى‏گردد.[30] از این رو، حسود همیشه آرزو دارد که نعمت‏ها از مردم گرفته شود، هرچند به او چیزى نرسد![31] حسد، دشمنى است بى‏رحم که بدن را بیمار[32] روح را گرفتار[33]، راحتى را زایل‏[34]، اندوه را بسیار[35]، زندگى را تلخ‏[36]، ایمان را تباه‏[37] وحسنات را نابود[38]

مى‏نماید، ودر یک جمله انسان را در دنیا و آخرت بدبخت مى‏کند.[39] بدین جهت، امام على علیه السلام حسد را خطرناک ترین بیماریهاى روانى‏[40] و بدترین رذیلتهاى اخلاقى‏[41] توصیف کرده است.

و- بُخل:

بخل یکى دیگر از بدترین صفات است. بخل، ضد سخاوت، به معناى خرج نکردن مال در مواردى است که مصرف کردن آن شایسته است.

امام على علیه السلام بُخل را زمینه‏ساز انواع ضعفهاى اخلاقى و عملى دانسته، در این باره فرمود:

بُخل دربردارنده همه عیبهاست و افسارى است که انسان را به سوى هر بدى مى‏کشاند.[42] پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله شخص بخیل را چنین توصیف کرده است:

شخص بخیل از خدا و مردم و بهشت دور بوده و به آتش دوزخ نزدیک است.[43]

جشن تکلیف ویژه پسران، ص:95 -  101

[44]

 

 



[1] ( 1)-« الظلم امّ الرذائل»( غرر الحکم، حدیث شماره 804.)

[2] ( 2)-« شر اخلاق النفوس الجور»( غرر الحکم، حدیث شماره 5753.)

[3] ( 3)-« ایاک والظلم فإنّه اکبر المعاصى»( غرر الحکم، حدیث شماره 2665.)

[4] ( 4)-« إیّاکم والظّلم فإنه یخرب قلوبکم»( بحارالأنوار، ج 57، ص 315، حدیث 34.)

[5] ( 5)-« بالظّلم تزول النّعمة»( غرر الحکم، حدیث شماره 4230.)

[6] ( 6)-« من جار قصم عمره»( غرر الحکم، حدیث شماره 7750.)

[7] ( 7)- اصول الکافى، ج 2، ص 332، حدیث 10

[8] ( 8)- اصول الکافى، ج 2، ص 331

[9] ( 1)-« سوء الخلق ذنب لایغفر»( المحجة البیضاء، ج 5، ص 93.)

[10] ( 2)- بحار الأنوار، ج 73، ص 296

[11] ( 3)- بحار الانوار، ج 71، ص 394، حدیث 63

[12] ( 4)-« إن العبد لیبلغ من سوء خلقه اسفل درک جهنم»( محجة البیضاء، ج 5، ص 93.)

[13] ( 5)-« سوء الخلق نکد العیش و عذاب النفس»( غرر الحکم، حدیث شماره 5639.)

[14] ( 1)-« سوء الخلق یوحش القریب و ینفر البعید»( غرر الحکم، حدیث شماره 5593.)

[15] ( 2)- بحار الانوار، ج 13، ص 419، حدیث 14

[16] ( 3)-« شرالأمور الرّضا عن النفس»( غرر الحکم، حدیث شماره 5723.)

[17] ( 4)-« ایاک والإعجاب بنفسک والثقة بما یعجبک منها وحبّ الاطراء فإن ذلک من اوثق فرص الشیطان فى نفسه لیمحق مایکون من احسان المحسنین»( نهج البلاغه، نامه 53.)

[18] ( 5)-« الاعجاب ضد الصواب وآفة الألباب»( بحار الانوار، ج 77، ص 204.)

[19] ( 1)

[20] ( 2)

[21] ( 3)

[22] ( 4).

[23] ( 5)

[24] ( 6)

[25] ( 7)

[26] ( 1) لا یطمئن ذو الکبر فى الثنا الحسن( بحارالانوار ج 73 ص 233 32)

[27] ( 2) من تکبر قصمة الله و قال احسنا فهو فى اعین الناس صغیر و فى نفس کبیر( الترغیب و الترهیب ج 3 ص 560

[28] ( 3) ثمر الکبر مسبة( غرر الحکم حدیث 4614

[29] ( 4) الحساد یفرح بالشرور و یغنم ولسرور( غرور الحکم حدیث 1474)

[30] ( 5) الحساد الذى یتمنى زوال الغمة عن صاحبها وان لم یردها لنفسه( جامع الاخبار ص 156)

[31] ( 6)-« الحاسد الذى یتمنّى‏ زوال النعمة عن صاحبها و إن لم یردها لنفسه»( جامع الاخبار، ص 156.)

[32] ( 7)-« العجب لغفلة الحساد عن سلامة الأجساد»( نهج البلاغه، حکمت 225.)

[33] ( 8)-« الحسد حبس الروح»( غرر الحکم، حدیث شماره 372.)

[34] ( 9)-« لاراحة لحسود»( غرر الحکم، حدیث شماره 10435.)

[35] ( 10)-« الحسد حزن لازم و عقل هائم»( شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج 20، ص 267، حدیث 97.)

[36] ( 11)-« أسوء الناس عیشاً الحسود»( غرر الحکم، حدیث شماره 2931.)

[37] ( 12)-« الحسد یفسد الایمان کما یفسد الصبر العسل»( الجامع الصغیر، ج 1، ص 589، حدیث 3819.)

[38] ( 13)-« الحسد یأکل الحسنات کما تأکل النار الحطب»( سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1408، حدیث 4210.)

[39] ( 1)-« ثمرة الحسد شقاء الدنیا والآخرة»( غرر الحکم، حدیث شماره 4632.)

[40] ( 2)-« الحسد شرّ الأمراض»( غرر الحکم، حدیث شماره 332.)

[41] ( 3)-« رأس الرذایل الحسد»( غرر الحکم، حدیث شماره 5242.)

[42] ( 4)-« البخل جامع لمساوى العیوب و هو زمام یقاد به الى کلّ سوء»( نهج البلاغة، حکمت 378.)

[43] ( 5)-« البخیل بعید من اللَّه، بعید من الجنة، بعید من الناس، قریب من النار»( سنن الترمذى، ج 4، ص 342، حدیث 1961.)

[44] محمد محمدى رى شهرى، جشن تکلیف ویژه پسران، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 1.


 
رذیلتهاى اخلاقى‏
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: رذیلتهاى اخلاقى‏

تمام صفات زشتى که خداوند، ادراک زشتى آن را همچون زیبایى صفات پسندیده به همه انسانها الهام کرده‏[1] رذیلتهاى اخلاقى نامیده مى‏شود.

پیامبران الهى پس از عقاید، بیشترین تلاششان براى پاکسازى جامعه از رذیلتهاى اخلاقى بود، زیرا آلودگیهاى اخلاقى، ریشه همه مفاسد فردى و اجتماعى است و تا این ریشه خشک نشود، امیدى به اصلاح جامعه نیست.

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مبارزه با نفس و رذیلتهاى اخلاقى را «جهاد اکبر» مى‏نامید و مسلمانان را پس از موفقیت در «جهاد اصغر» که مبارزه با دشمنان خارجى است، به تلاش براى کسب موفقیت در جهاد بزرگتر و مبارزه با دشمنان درونى، دعوت مى‏کرد.

صفات ناپسند، دشمنان داخلى انسانیت وجامعه انسانى هستند؛ تا انسان در مبارزه با این دشمن پیروز نشود، پیروزى‏اش در مبارزه با دشمنان خارجى، کوتاه مدت و کم اثر است‏[2]

جشن تکلیف ویژه پسران ؛ ؛ ص94

 

 

 



[1] ( 1)-« ونفس وما سواها فالهمها فجورها وتقواها»( شمس، آیه 7- 8.)

[2] محمد محمدى رى شهرى، جشن تکلیف ویژه پسران، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 1.


 
عوامل عفّت‏
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عوامل عفّت‏

ایستادگى در برابر شهوت و کششهاى انحرافى درونى، تنها با تکیه بر ایمان و قدرت اراده، امکان‏پذیر است؛ هرچه ایمان و اراده قویتر باشد، مقاومت او در برابر جاذبه‏هاى جنسى بیشتر و عفّت او افزوده مى‏گردد.

تمام امورى که بگونه‏اى در تقویت این دو عنصر اصلى عفت مؤثرند واز آلودگیهاى جنسى پیشگیرى مى‏کنند، عوامل عفت‏اند. مهمترین عوامل عفت از این قرار است:

1- ایمان:

ایمان به خدا و زندگى پس از مرگ، قویترین عوامل عفت است.

شخص با ایمان، خداوند متعال را همه‏جا حاضر و ناظر مى‏داند و باور دارد که همه کارهاى او به وسیله فرشتگان الهى در پرونده‏اى ثبت مى‏شود. و روزى مورد رسیدگى قرار خواهد گرفت و عاقبت، بهشت، سرنوشت نیکوکاران و دوزخ، کیفر تبهکاران است.

این اعتقاد، بهترین مانع فسادهاى اخلاقى و اجتماعى است و بدون آن، هیچ عاملى نمى‏تواند شهوترانى انسان را کنترل کند.

هرقدر ایمان تقویت شود، بر عفّت افزوده مى‏گردد و بیشتر مى‏تواند در برابر شهوت خود مقاومت کند تا آنجا که به گفته امام على علیه السلام کسى که شایسته نام مقدس «مؤمن» است، هرگز به آلودگیهاى جنسى مبتلا نمى‏شود.

«ما کذب عاقل ولازنى مؤمن»[1]

عاقل دروغ نمى‏گوید و مؤمن زنا نمى‏کند.

هر قدر ایمان ضعیفتر شود، عفّت و مقاومت در برابر شهوت کاهش مى‏یابد تا آنجا که بى‏عفّتى، موجب سلب روح ایمان مى‏گردد.

2- حیا:

یکى از اصلى ترین موانع انحراف جنسى، احساس شرم از کارهاى زشت است. به فرموده امام على علیه السلام حیا سبب عفت، و عفت ثمره حیاست:

«سبب العفّة الحیاء»[2]

سبب عفّت، شرم است.

«الحیاء ثمرة العفّة»[3]

حیا میوه عفّت است.

هر قدر، احساس شرم از زشتیها در انسان تقویت شود، بر عفت او افزوده مى‏گردد:

«أعفّکم احیاکم»[4]

باعفت‏ترین شما، باحیاترین شماست.

احساس شرم و حیا براى همه زیباست، ولى به گفته حضرت محمد صلى الله علیه و آله براى بانوان زیباتر است:

«الحیاء حسن ولکن فى النساء أحسن»[5]

حیا زیباست، ولى در زنان زیباتر است.

حیا عفّت جنسى را در انسان تقویت مى‏کند، و موجب تقویت مطلق عفّت (عفت شکم، چشم، زبان، دست و ...) است و در پیشگیرى از انواع انحرافات مؤثر است. امام على علیه السلام فرمود:

«الحیاء یصدّ عن الفعل القبیح»[6]

شرم، مانع کار زشت است.

به فرموده رسول خدا صلى الله علیه و آله:

از مثلهاى پیامبران در میان مردم جز این باقى نمانده که: «اگر حیا ندارى، هرچه مى‏خواهى بکن!»[7] حیا با پیشگیرى از مفاسد، جان آدمى را براى آراسته شدن به انواع کمالات و زیباییها آماده مى‏کند. امام على علیه السلام در این‏باره فرمود:

حیا، وسیله‏اى است به سوى همه زیباییها.[8] حیا، کلید تمام نیکیهاست.[9] حیا در سازندگى انسان تا آنجا مؤثر است که پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود:

من به نجات منافق تا آنجا که شرم را از دست نداده، امیدوارم.[10]

حیا در روایات اسلامى به عنوان نور ایمان،[11] لباس ایمان،[12] نظام ایمان،[13] قرین ایمان،[14] اخلاق اسلام‏[15]، زیباترین زیورهاى دین،[16] ارزنده‏ترین صفات انسان و از ویژگیهاى همه پیامبران‏[17] تعریف شده است.

از نظر اسلام، مطلقِ شرم، پسندیده نیست، بلکه در روایات اسلامى شرم به دو نوع تقسیم مى‏شود:

1- شرم پسندیده‏

2- شرم نکوهیده‏

شرم پسندیده، شرمى است که انسان را از کارهاى زشت بازمى‏دارد.

این شرم نشانه عقل و قدرت ایمان و روان است. آنچه در فضیلت حیا و شرم ذکر شد، این نوع از شرم است.

شرم نکوهیده، شرمى است که انسان را از کارهاى نیک بازمى‏دارد.

اسلام این شرم را نشانه حماقت و نادانى و ناتوانى دانسته است.[18] اینک روایاتى از امام على علیه السلام درباره شرم نکوهیده:

1- کسى که از گفتن حق، شرم مى‏کند احمق است.[19]

2- بدون تردید هیچ کس نباید از یاد گرفتن چیزى که نمى‏داند، حیا کند.[20] 3- وقتى از کسى چیزى مى‏پرسند که نمى‏داند، بى‏شک نباید از گفتن «نمى‏دانم» شرم کند.[21]

3- غیرت:

تعصّب ناموسى غیرت نامیده مى‏شود. «غیور» کسى است که اجازه نمى‏دهد، حرمت ناموس او شکسته شود. کسى که براى ناموس خود احترام مى‏گذارد، به خود اجازه نمى‏دهد که به ناموس دیگران بى‏حرمتى کند. مى‏داند که اگر به ناموس دیگرى تجاوز کرد، ناموس او مورد تجاوز قرار خواهد گرفت.

غیرتش به او اجازه بى‏عفتى نمى‏دهد. امام على علیه السلام در این باره فرمود:

«مازنى غیور قطّ»[22]

شخص با غیرت هیچ گاه زنا نمى‏کند.

هرقدر غیرت انسان تقویت شود، عفّت او افزوده مى‏گردد و انحرافات جنسى و آلودگیهاى اخلاقى کمتر مى‏شود. امام على علیه السلام فرمود:

«قدر الرّجل على قدر همّته ... و عفته على قدر غیرته»[23]

شخصیت هرکس به اندازه همت او ... و عفّتش به اندازه غیرت اوست.

یکى از راههاى پیشگیرى از انحرافات جنسى جوانان و تقویت عفت‏ اجتماعى، پرورش تعصب ناموسى در جامعه است.

4- روزه:

یکى از آثار مهم روزه، عفّت جنسى است. در روایات اسلامى، به جوانهایى که قادر به ازدواج نیستند، توصیه شده روزه بگیرند. پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود:

«یا معشر الشباب علیکم بالباه فإن لم تستطیعوه فعلیکم بالصیام فإنّه وجاؤه»[24]

جوانها! ازدواج کنید، اگر نمى‏توانید، حتماً روزه بگیرید که روزه غریزه جنسى را کنترل مى‏کند.

عثمان بن مظعون یکى از یاران بزرگ پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بود. او براى کنترل غریزه جنسى خود، تصمیم گرفت خود را اخته کند! تصمیم خود را با آن حضرت در میان گذاشت. رسول خدا صلى الله علیه و آله او را از این کار نادرست نهى کرد و به جاى آن توصیه نمود که روزه بگیرد و فرمود:

«إنّ اختصاء امتى الصّیام»[25]

کنترل غریزه جنسى امت من روزه است.

روزه، بطور طبیعى غریزه جنسى را کاهش مى‏دهد و کنترل مى‏کند، تمرین قدرت اراده نیز محسوب مى‏شود. با افزایش قدرت اراده، انسان در برابر هوسهاى‏حرام مقاوم‏مى‏گردد، وعفت چیزى جزمقاومت در برابر شهوت نیست.

5- استمداد از خدا:

مقاومت در برابر شهوت، براى همه بخصوص براى جوان کارى دشوار است و بدون کمک گرفتن از خداوند میسر نیست. پیشوایان اسلام به ما یاد داده‏اند که در کنار به کارگیرى همه توان براى مقاومت در برابر هوسهاى حرام، از خداوند نیز استمداد کنیم. در قسمتى از نیایش امام زین العابدین علیه السلام، در این باره چنین مى‏خوانیم:

«الهى خلقت لى جسماً و جعلت فیه آلات اطیعک بها و اعصیک و اغضبک وارضیک وجعلت لى من نفسى داعیة الى الشهوات واسکنتى داراً قد ملئت من الآفات ثم قلت لى إنزجز فبک أنزجر وبک اعتصم وبک استجیر وبک احترز واستوفقک لما یرضیک»[26]

خدایا! براى من جسمى آفریدى و در آن ابزارى قرار دادى که مى‏توانم با آن از تو اطاعت کنم و یا با تو مخالفت نمایم، تو را خشمگین کنم و یا خشنود سازم. در درونم آنچه که مرا به شهوتها دعوت مى‏کند نهادى، و مرا در خانه‏اى سکونت دادى که پر از آفات است. سپس به من فرمودى: بایست! به کمک تو بازمى‏ایستم، به تو چنگ مى‏زنم، به تو پناه مى‏برم، و به کمک تو از آنچه دوست ندارى پرهیز مى‏کنم و از تو توفیق انجام آنچه را دوست دارى، مى‏خواهم.

اگر تلاش براى پیشگیرى از آلودگیها با کمک خواستن از خداوند همراه شود، انسان بر وسوسه‏هاى نفس و شیطان، پیروز مى‏گردد که خداوند خود وعده قطعى پیروزى داده است.

«والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا و إنّ اللّه مع المحسنین»[27]

آنان که در راه ما همه توان خود را به کار گرفتند، بدون شک ما آنها را به راههاى خود رهنمون مى‏شویم که خدا با نیکوکاران است.

جشن تکلیف ویژه پسران، ص:88 -  94

[28]

 

 



[1] ( 1)- غرر الحکم، حدیث شماره 9531

[2] ( 2)- غرر الحکم، حدیث شماره 5527

[3] ( 3)- همان، حدیث شماره 4612

[4] ( 4)- همان، حدیث شماره 2837

[5] ( 1)- کنزالعمال، حدیث شماره 43542

[6] ( 2)- غرر الحکم، حدیث شماره 1393

[7] ( 3)-« لم یبق من امثال الأنبیاء الّا قول النّاس إذا لم تستح فاعمل ماشئت»( امالى الصدوق، ص 412، حدیث 1.)

[8] ( 4)-« الحیاء سبب إلى کل جمیل»( تحف العقول، ص 84.)

[9] ( 5)-« الحیاء مفتاح کلّ خیر»( غرر الحکم، حدیث شماره 340.)

[10] ( 6)-« ارجو للمنافق مادام یستحیى»( الفردوس، ج 1، ص 424، حدیث 1722.)

[11] ( 1)-« الایمان شجرة اصلها الیقین و فرعها التقى و نورها الحیاء»( غررالحکم، حدیث شماره 1786.)

[12] ( 2)-« الایمان عریان ولباسه الحیاء»( روضة الواعظین، ص 504.)

[13] ( 3)-« الحیاء نظام الإیمان»( المجازات النبویّة، ص 105.)

[14] ( 4)-« الحیاء والایمان مقرونان لایفترقان»( تاریخ بغداد، ج 10، ص 95.)

[15] ( 5)-« إن لکلّ دین خُلُقاً و إن خُلُق الإسلام الحیاء»( سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1399، حدیث 4182.)

[16] ( 6)-« أحسن ملابس الدین الحیاء»( غرر الحکم، حدیث شماره 2997.)

[17] ( 7)-« خمس من سنن المرسلین: الحیاء، والحلم والحجامه والسواک والتعطّر»( نهج الفصاحه، حدیث شماره 1463.)

[18] ( 8)-« الحیاء حیاءان حیاء عقل و حیاء حمق، فحیاء العقل هوالعلم و حیاءالحمق هوالجهل»( اصول الکافى، ج 2، ص 106، حدیث 6.)

[19] ( 9)-« من استحیى من قول الحق فهو احمق»( غرر الحکم، حدیث 11، شماره 8650.)

[20] ( 1)-« لایستحیین احد إذا لم یعلم الشئ أن یتعلّمه»( نهج البلاغة، حکمت 82.)

[21] ( 2)-« لایستحیین احد منکم اذا سئل عما لایعلم أن یقول لااعلم»( نهج البلاغه، حکمت 82.)

[22] ( 3)- نهج البلاغه، حکمت 305

[23] ( 4)- نهج البلاغة، حکمت 47

[24] ( 1)- وسائل الشیعة، ج 10، ص 410، موسسه آل البیت، بیروت

[25] ( 2)- همان

[26] ( 1)- بحار الانوار، ج 94، ص 107

[27] ( 2)- عنکبوت، آیه 69

[28] محمد محمدى رى شهرى، جشن تکلیف ویژه پسران، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 1.


 
* عفّت چشم‏
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: * عفّت چشم‏ ،* موجبات عفت چشم‏ ،منظره‏هاى جنسى: ،غنا، افسون زناست

ملاحظه آثار خطرناک چشم‏چرانى، به روشنى نشان مى‏دهد که عفت چشم براى پیشگیرى از انحرافات جنسى تا چه حدّ اهمیت دارد و چرا قرآن کریم، مرد و زن مسلمان را پیش از دعوت به عفّت جنسى، به عفت چشم دعوت مى‏کند؟

«قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم ویحفظوا فروجهم ذلک ازکى لهم إنّ اللَّه خبیر بما یصنعون»[1] نور ایه 30

به مردان با ایمان بگو عفّت چشم و عفت جنسى را رعایت کنند، این اقدام به پاکى آنان مى‏افزاید، بدون شک خداوند به آنچه مى‏کنند، آگاه است.

«وقل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن»[2] نور ایه 32

وبه زنان با ایمان بگو عفت چشم و عفت جنسى را رعایت کنند.

حضرت على علیه السلام در سخنى فرمود:

«نعم صارف الشّهوات غضّ الأبصار»[3] غرر الحکم، حدیث شماره 9924

 

عفّت چشم، مانع خوبى براى پیشگیرى از شهوتهاست.

عفّت چشم، نه تنها از انحرافات جنسى پیشگیرى مى‏کند، بلکه در سازندگى روانى انسان، اثر دارد. امام على علیه السلام فرمود:

«من عفّت اطرافه حسنت اوصافه»[4]

کسى که نگاه‏هاى او عفیف باشد، اوصافش نیکو خواهد بود.

در روایات اسلامى براى تشویق به عفت چشم و برخوردارى از آثار سازنده آن، سه پاداش ارزنده مژده داده شده است:

1- چشیدن شیرینى ایمان‏

2- احساس شیرینى عبادت‏

3- ازدواج با حورالعین‏

* از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله روایت است: خداوند فرمود: نگاه آلوده، تیرى زهرآگین از تیرهاى شیطان است. کسى که آن را از بیم من ترک کند، (به جاى لذّت زودگذر آن) ایمانى به او مى‏دهم که شیرینى آن را در جان خود احساس کند.[5]* رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

هرمسلمانى که بى‏اختیار چشمش به زیباییهاى زنى بیفتد و چشم فرونهد، خداوند به‏او توفیق عبادتى مى‏دهد که شیرینى آن رااحساس مى‏کند.[6]

* موجبات عفت چشم‏

چگونه مى‏توان عفت چشم را تحصیل کرد؟ نوجوانان گرفتار کششهاى جنسى و چشم‏چرانى، از چه راهى مى‏توانند چشم خود را از نگاههاى آلوده حفظ کنند؟

شخصى از امام على علیه السلام پرسید: از کدام وسیله براى چشم‏پوشى از نگاههاى حرام مى‏توان کمک گرفت؟ امام فرمود:

«بالخمود تحت سلطان المطلع على سترک»[7]

با این احساس که زیر نظر خداى قدرتمندى هستى که بر اسرار نهان تو آگاه است.

تقویت ایمان و احساس حضور خداوند توانا و دانایى که از رازهاى درونى انسان آگاه است، بهترین وسیله براى مبارزه با چشم‏چرانى و هرزگى چشم است. کسى که باور دارد که خدا نگاههاى خیانت‏آمیز او را مى‏بیند.[8] وفرشتگان او نگاه ناپاکى را به عنوان گناه در نامه عملش ثبت مى‏کنند و روزى به حساب آن رسیدگى خواهد شد، بدون شک از گناه دیده فرو خواهد بست.

* قانون حجاب‏

حجاب براى بانوان، زمینه طبیعى عفت چشم را فراهم مى‏سازد. قرآن کریم پس از اینکه مردان و زنان با ایمان را به عفّت چشم و عفت جنسى توصیه مى‏کند، قانون حجاب اسلامى را مطرح مى‏فرماید:

«ولایبدین زینتهنّ إلّا ماظهر منها ولیضربن یِخُمُرِهِنَّ على جیوبهنّ»[9]

بانوان نباید زیور خود را جز آن مقدار که ظاهر است، آشکار کنند و باید روسریهاى خود را بر سینه‏هاى خود افکنند.

علما فتوا داده‏اند: «زن باید بدن و موى خود را از مرد نامحرم بپوشاند، ولى پوشاندن صورت و دستها از مچ به پایین واجب نیست.»

2- منظره‏هاى جنسى:

خطرناکترین آفت عفّت وقویترین ابزار انحرافات جنسى، تماشاى منظره‏هاى شهوت‏انگیز و انواع منظره‏هاى جنسى اعم از عکس، مجله، فیلم و ... مى‏شود. این آفت در جامعه امروز بیش از هر خطر دیگرى نسل نو را تهدید مى‏کند.

تهیه و تولید انبوه عکس‏ها، مجله‏ها و فیلمهاى مستهجن جنسى و توزیع آن در میان نوجوانان به روشهاى مختلف و به کار گرفتن ماهواره براى اشاعه آن، بیانگر یک توطئه فرهنگى حساب شده براى نابود کردن عفت عمومى و فراهم ساختن زمینه سلطه قدرتهاى استکبارى بر کشورها بویژه کشورهاى‏ اسلامى است.

تماشا کنندگان این منظره‏هاى عفّت سوز آینده خویش و جامعه خود را تباه مى‏کنند و اگر توبه نکنند، این بى‏عفتى در قیامت به صورت آتشى گدازنده، دیده‏هاى آنان‏را فراخواهد گرفت. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در این باره فرمود:

«من ملأ عینه من حرام ملأ اللَّه عینه یوم القیامة من النار إلّا أن یتوب ویرجع»[10]

کسى که دیده خود را از حرام پر کند، خداوند در روز قیامت چشمش را از آتش پر مى‏کند، مگر آنکه توبه کرده و بازگردد.

3- موسیقى مُطرِب:

«موسیقى مُطرب» که در زبان روایات اسلامى به آن «غنا» گفته مى‏شود، یکى دیگر از آفات بزرگ «عفّت» است.

رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره نقش «غنا» در انحراف جنسى فرمود:

«الغنا، رقیة الزّنا»[11]

غنا، افسون زناست.

این تشبیه زیبا، رساترین تعبیر درباره نقش خطرناک و جادوگرانه موسیقى مطرب در آلودگیهاى جنسى است.

4- خلوت کردن با نامحرم:

یکى دیگر از آفاتى که عفت را تهدید مى‏کند، خلوت کردن مرد با زن نامحرم است. نوجوان وقتى با دختر یا زنى نامحرم خلوت کند، در معرض وسوسه‏هاى شیطان قرار مى‏گیرد.

خلوت کردن با نامحرم حتّى براى افرادى که درمراتب والایى از علم و تقوا هستند خطرناک است و هیچ کس نمى‏تواند با تکیه بر قدرت بازوى تقوا خود را در معرض این آفت قرار دهد.

5- بیکارى:

بسیارى از بزهکاریها و انحرافات جنسى جوانان در اثر بیکارى وبى‏برنامگى براى اوقات فراغت است. بیکارى آفت عفت است و کار، یکى از بزرگترین نعمتهاى الهى بوده و نقش بارز آن در پیشگیرى از مفاسد و انحرافات اخلاقى و اجتماعى روشن است.

در روایات اسلامى بیکارى بشدت مورد نکوهش قرار گرفته است.

پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود:

«إن اللَّه یبغض الصحیح الفارغ لافى شغل الدنیا ولا فى شغل الآخرة»[12]

خداوند شخص سالم و بیکارى را که نه در راه انجام کار دنیا و نه در راه انجام کار آخرت است، دشمن مى‏دارد.

و کار چه براى تأمین زندگى دنیوى باشد و چه براى تأمین زندگى اخروى، از آن مفاسد پیشگیرى مى‏کند.

آن حضرت درباره ضرورت برنامه‏ریزى براى اوقات فراغت فرموده:

«إن کان الشُغل مجهدة فالفراغ مفسدة»[13]

اگرچه کار خسته کننده است، ولى بیکارى فساد مى‏آفریند.

در سخنى منسوب به امام على علیه السلام آمده است:

«القلب الفارغ یبحث عن السّوء والید الفارغة تنازع الى الإثم»[14]

دلِ بیکار، دنبال کارِ زشت است و دست بیکار به سوى گناه دراز مى‏شود.

قرآن کریم توصیه مى‏کند که انسان باید براى اوقات فراغت خود برنامه‏ریزى کند تا هیچ وقت بیکار نباشد:

«فإذا فرغت فانصب»[15]

هنگامى که از کارى فارغ شدى، به کارى دیگر بپرداز.

طبق این رهنمود، افراد با ایمان در واقع، اوقات فراغت ندارند. امام على علیه السلام در توصیف مؤمن چنین مى‏فرماید:

«مشغولٌ وقته»[16]

اوقات مؤمن، مشغول است.

این بدان معنا نیست که اهل ایمان، تفریح و استراحت ندارند، بلکه شخص مسلمان هیچ وقت بیکار نیست و براى تمام اوقات خود برنامه دارد.

یکى از برنامه‏هایى که روایات اسلامى تأکید کرده که در برنامه‏ریزى اوقات گنجانیده شود، استراحت وتفریح است. امام على علیه السلام فرمود:

«إنّ لیلک ونهارک لایستوعبان لجمیع حاجاتک فاقسمها بین عملک وراحتک»[17]

فرصت تو در شب و روز کمتر از آن است که هرچه بخواهى در آن انجام دهى، بنابر این باید اوقات خود را میان کار و استراحت تقسیم کنى.

نیازهاى انسان، نامحدود و فرصت او محدود است، بدون استراحت و با تلاش شبانه‏روزى، انسان نمى‏تواند همه خواسته‏هاى خود را تأمین کند، تنها با برنامه‏ریزى صحیح و تقسیم اوقات، میان کار و استراحت، مى‏توان به نتیجه مطلوب رسید.

اسلام مخالف استراحت، تفریحاتِ سالم و بهره‏گیرى از لذتهاى مشروع نیست، بلکه براى ارائه کار بهتر، به آن توصیه نیز نموده است؛[18] شخص مسلمان باید براى اوقات خود بگونه‏اى برنامه‏ریزى کند که وقت خالى نداشته باشد، نظام اسلامى نیز باید براى اوقات فراغت جامعه و بخصوص‏ نوجوانان برنامه‏ریزى کند. از نظر اسلام، تفریحات سالم و بهره‏بردارى از لذتهاى مشروع با هدف و انگیزه الهى، نه‏تنها کار محسوب مى‏شود، بلکه عبادت است و خداوند به آن پاداش نیز عنایت مى‏کند.[19]

 

جشن تکلیف ویژه پسران، ص:81 -  87

 

 

 



[1] ( 1) نور ایه 30

[2] ( 2) نور ایه 32

[3] ( 3)- غرر الحکم، حدیث شماره 9924

[4] ( 1)- همان

[5] ( 2)- میزان الحکمة، ج 10، ص 78، حدیث شماره 19985

[6] ( 3)- همان، حدیث شماره 19986

[7] ( 1)- بحار الانوار، ج 104، ص 41، حدیث 52

[8] ( 2)-« یعلم خائنة الأعین و ما تخفى الصدور»( غافر، آیه 19.)

[9] ( 3)- نور، آیه 32

[10] ( 1)- بحار الأنوار، ج 76، ص 334

[11] ( 1)- همان، ج 79، ص 247، حدیث 26

[12] ( 1)- شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 17، ص 146

[13] ( 2)- تنبیه الخواطر، ج 1، ص 60

[14] ( 3)- ر. ک. شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحدید، ج 20، ص 303، حدیث 473

[15] ( 4)- انشراح، آیه 7

[16] ( 1)- نهج البلاغه، کلمات قصار، کلام 333

[17] ( 2)- غرر الحکم، حدیث شماره 3641

[18] ( 3)- ر. ک. بحار الأنوار، ج 77، ص 71، حدیث 1

[19] محمد محمدى رى شهرى، جشن تکلیف ویژه پسران، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 1.


 
آیا واژة روحانی ترجمه ای از پدر روحانی مسیحیت نیست؟
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا واژة روحانی ترجمه ای از پدر روحانی مسیحیت نیست

پاسخ:

انسان دارای دو جنبه است یکی جنبة حیوانی و جسمی و دیگری جنبة معنوی و روحی، و تمام کمالات انسانی هم به همین جنبة وجودی انسان است و رسیدن به این کمال در گرو تعلیم و تربیت صحیح و تهذیب نفس و اصلاح اخلاق است، که در صورت نبود آن یقیناً انسان، شخصیت انسانی خود را باز نیافته و به مقام والای انسانی نخواهد رسید.
و از آنجا که هر دینی به یک گروه نیازمند است تا متخصص و دانایان آن دین باشند و مردم را به تعالی روح و معنویت هدایت کنند، در مکتب اسلام از این طبقه به عالم تعبیر شده است لذا علما رسالت بزرگی در برابر هدایت جامعه به سوی معنویت که مربوط به روح انسانیت است دارند و اگر جائی به جنبة حیوانی و مادی انسان اهمیت داده می شود برای رسیدن به بعد معنوی و روحی است.(1)
روحانی از روح است به معنی جان، نفس و آنچه مایة‌ زندگی نفس هاست، و هر چیزی را که از مقولة روح و جان و معنویت و جدا از مادیات باشد روح گویند.
در اصطلاح امروزی به عالم، فقیه و طلاب علوم دینی، روحانی اطلاق می شود که به معنای معنوی بودن، تقدس، پاکی و پارسایی است.(2)
عنوان های امروزی مانند: شیخ، ملا، آخوند و روحانی، اسم هایی هستند که خود مردم انتخاب کرده اند و دین اسلام غیر از عالم و فقیه عنوان دیگری بر متخصصین علوم دینی اطلاق نکرده است و لفظ روحانی اصطلاحی نو و جدید است که بعد از دوران مشروطیت، از مسیحیت گرفته شده. چون مسیحیت روی این حساب که روح از تن و آخرت از دنیا جداست و روحانی دینی در نظر آنها، باید تارک دنیا باشد به علمای خودشان روحانی می گفتند.
هر چند اصطلاح روحانی بعدها در ایران رایج شد، لکن منظور شیعیان این نیست که روحانیت در مسائل اجتماعی دخالت نکنند، بلکه از این جهت به علماء، روحانی گفته می شود که همین دخالتهای روحانیت در امور مادی، سیاسی و حکومتی هم برای رسیدن مردم به آخرتشان است.
برای همین روحانیان باید اول بکوشند خودشان عالم و دین شناس شوند و بعد در اصلاح محیط بکوشند و از آلودگی های محیط تا حد امکان بکاهند و این می طلبد که عالم در مسائل اجتماعی و حکومتی نقش موثری داشته باشد و با کناره گیری از قدرت، نمی تواند آلودگی های محیط را از بین ببرد.(3)
اگر شیعه به عالم دینی خود روحانی می گوید، مراد این نیست که انتظاری مثل مسیحیت از پدر روحانی خود دارند و آن دعا کردن در کلیسا در روزهای یک شنبه است! بلکه با توجه به سابقة رایج شدن این اصطلاح، معلوم می شود که پس از مبارزه علمای دین در دوران مشروطیت، بعید نیست که بگوئیم کلمة‌ روحانی را آوردند تا بگویند روحانیت نباید به مسائل اجتماعی اهمیت بدهند و به فکر تشکیل حکومت اسلامی باشند. ولی امروزه شیعیان نه تنها مراد از کلمة روحانی را دوری از مسائل حکومتی نمی دانند بلکه تشکیل حکومت توسط روحانیت را از ضروریات اسلام می دانند. علاوه بر این، علمای اسلام وظایف دیگری هم دارند که می رساند واژة روحانی از هر کجا آمده باشد برای این طبقه (علما) مصداق درستی است زیرا جامعه را به سوی معنویت و روح و آرامش و آسایش می برند. مثلا:
1. شناختن و شناساندن ابعاد مختلف دین و فرهنگ دینی.
2. آگاه سازی توده ها نسبت به آفات، خطرات و آسیب های مختلف نفسانی‌شیطانی و خطرات دشمنان داخلی و خارجی و راه مقابله با آنها، چرا که فقط آشنا کردن جامعه به بیماری ها و درمان نکردن آن، هیچ سودی جز بیشتر شدنِ درد و رنج جامعه نخواهد داشت.
3. تقویت معنویت، روحیة ایثار و شهامت و شهادت، و برخوردار ساختن جامعه از قدرت تحلیل بالا در مقابل حوادث و مسائل روز.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. فاطر:28، احزاب:39. و مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، بی جا، صدرا،1363ه‍.ش، ص 33، و مطهری، مرتضی، پیرامون جمهوری اسلامی، صدرا، 1366ه‍.ش بی جا، ص 76.
2. دهخدا، علی اکبر، لغت نامة دهخدا، کلمه روح، تهران، موسسة انتشارات و چاپ دانشگاه تهران و المنجد، ج 1، کلمة روح.
3. مطهری، مرتضی، خاتمیت، بی جا، صدرا، 1370 ه‍.ش، ص106. و مطهری، مرتضی، امدادهای غیبی، بی جا، صدرا، 1369 ه‍.ش، ص47.


 
دختری که عاشق روحانی شد چه کند ؟
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دختری که عاشق روحانی شد چه کند ؟

پرسش:

من حدود یک سال است که خیلی از تیپ روحانی خوشم می‌آید، این علاقه به حدی است که تصمیم گرفته ام حتما با یک روحانی ازدواج کنم. من از قبل، زندگی با روحانیت را دوست داشتم و از موقعی که با آنها رفت و آمد می‌کردیم، و زندگی زیبای آنها را که علاوه بر زندگی معنویت را هم به دنبال دارد، مشاهده کردم و... از شما تقاضا دارم من را راهنمایی کنید.

پاسخ:

در خصوص مسأله ازدواج و اینکه تصمیم جدی گرفته‌اید با یک فرد روحانی ازدواج کنید، چند نکته را لازم است یادآوری کنم:
1. علاقه شما به روحانیّت نشانة تدیّن و روحیة مذهبی شما است، امّا باید توجه داشته باشید که روحانیون همه در یک سطح نیستند، این یک واقعیت است که از نظر اخلاق و تدیّن روحانیون نیز همانند دیگران در سطوح متفاوت قرار دارند. بنابراین تصمیم شما مبنی برازدواج با روحانی می تواندتصمیم درستی باشد ولی نیازمند دقت و توجه بالائی است. به نظر ما بهتر است شما به جای آنکه روحانی بودن را ملاک همسر آینده‌تان قرار دهید، ملاک‌های دیگر را که از نظر اسلام مورد قبول و تأیید می‌باشد و در روایات به آنها اشاره شده است، در نظر بگیرید. ممکن است با افرادی آشنا شوید که واجد بیشترین ملاک‌ها بوده و سازگاری بیشتر با شما داشته باشند. بنابراین پیشنهاد می کنیم در انتخاب همسر آینده‌تان، ملاک‌های زیر را در نظر بگیرید:

1. دینداری:یکی از ملاک‌های اصلی انتخاب همسر از نظر اسلام تدیّن و دینداری است. شخصی برای مشورت دربارة انتخاب همسر خدمت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ آمد، حضرت فرمود: علیک بذات الدین(1). برتو باد که همسر دینداری برگزینی و باز حضرت خطاب به همه انسانها در طول تاریخ می‌فرماید: علیکم بذات الدین. بر شما باد که همسر دینداری انتخاب کنید.
تدیّن همسر از جهات متعدد بر زندگی فردی و اجتماعی انسان تأثیر مثبت دارد. همسر متدیّن و مؤمن، حامی و تقویت کنندة ایمان انسان است و حداقل آن است که اگر از همسرخود ناراضی شد، چون خدا را ناظر بر اعمال خود می‌داند همسرش را مورد ظلم قرار نمی‌دهد. البته این شرط در میان روحانیون بیشتر از اقشار دیگر یافت می شود.

2. اخلاق شایستهدر روایات اسلامی برای گزینش همسر شایسته به اخلاق او تکیه شده است. اخلاق هر کس تأثیر مستقیم بر زندگی او دارد. و این تأثیر در محیط خانواده محسوستر و نقش آفرین‌تر است، زیرا مسایل عاطفی در خانواده بر مسایل دیگر غلبه دارد و محیط خانواده بیشتر بر مبنای خصوصیات اخلاقی اعضای آن شکل می‌گیرد. بنابر این، می‌توان گفت که پس از مسأله‌ دینداری، اخلاق پسندیده از جمله عوامل خوشبختی زن و شوهر است و نقش تعیین کننده‌ای در زندگی مشترک آن دو ایفا می‌کند. در روایات اسلامی روی این معیار در گزینش همسر تأکید شده است. امام رضا ـ علیه السّلام ـ در این باره می‌فرماید: «ان خطب الیک رجل ٌ رضیتُ دینهُ و خُلقَهُ فزوّجه»(2) هر گاه مردی به خواستگاری نزد تو آمد که از دین و اخلاق او راضی هستی، پس به او زن بده (و یا با وی ازدواج کن).

3. اصالت خانوادگیتوجه به شرافت و اصالت خانوادگی همسر و محیط تربیتی او، یکی دیگر از معیارهای گزینش همسر شایسته است. اسلام به دختران و پسرانی که در صدد ازدواج هستند، توصیه کرده است که دربارة شرافت و فضیلت خانوادگی همسران آیندة خود تحقیق لازم و کافی کنند و تا حد امکان با خانواده‌های شریف، بزرگوار و آبرومند پیوند خویشاوندی برقرار نمایند. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: تزوّجوا فی الحجز الصالح فانَّ العرق دسّاسٌ»(3) با خانوادة اصیل و شایسته ازدواج کنید، زیرا عرق (نطفه و ژن‌ها) تأثیر می‌گذارد.

4. تقواامام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ در پاسخ به شخصی که در مورد ازدواج دخترش مشورت کرده بود، فرمود: زوّجها من رجلٍ تقیٍ فانّهُ ان اَحبَّها اکرمها وان ابغضها لم یظلمها»(4).
آنچه بیان گردید، بهترین ملاکهای انتخاب همسر از نظر اسلام است که باید با دقّت مورد توجه قرار گیرد. شما نیز سعی کنید در انتخاب همسر آینده‌تان این ملاک‌ها را در نظر بگیرید. هیچ لزومی ندارد که حتماً همسر آیندة شما روحانی باشد، اگر فردی به خواستگاری شما آمد یا فردی را سراغ دارید که واجد این ملاکها می‌باشد، با وی ازدواج کنید. حتی اگر فرد روحانی به خواستگاری شما آمد در صورتی پیشنهاد وی را بپذیرید که واجد ملاک‌های یاد شده باشد.
بنابراین توصیة ما این است که برای ازدواج و انتخاب همسر کمال دقت را داشته باشید. ملاکهای واقعی همسر شایسته را در هر شخصی باید جستجو کنید تا با قلبی مطمئن به طرف برگ جدید زندگی خود پیش بروید ولو اینکه این موضوع مدتی به طول انجامد. و اگر شما تصمیم گرفته‌اید، با فردی روحانی ازدواج کنید، می‌توانید با همان فرد روحانی که با ایشان رفت و آمد خانوادگی دارید، مسأله را در میان بگذارید، تا فردی که مورد اطمینانش می‌باشد به شما معرفی کند.

 


پاورقی:

1. حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، بیروت، ج 14، ص 30.
2. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، ج 103، ص 372.
3. علاء الدین علی بن حسام الدین هندی، کنز العمال، بیروت، موسسه الرساله، ج 16، ص 296.
4. طبرسی، مکارم الاخلاق، بیروت، ص 208.

 


 
اصطلاح روحانی از چه زمانی وارد ادبیات دینی ما شده است ? ...................
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

پرسش:

اصطلاح روحانی از چه زمانی وارد ادبیات دینی ما شده است با توجه به اینکه در متون دینی چنین کلمه ای نداریم! تمایز جامعه به روحانی و غیر روحانی از چه زمانی باب شد آیا از شریعت مسیحیت تقلید شده یا یک ایده ابتکاری است؟

پاسخ:

آفرینش انسان برای رسیدن به کمال معنوی است که از طریق تعلیم و تربیت صحیح و اصلاح اخلاقی بدست می آید و خدای متعال انبیای بزرگی برای این منظور به سوی انسانها مبعوث نموده است:
«خداوند بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت که بر آنها آیات خدا را تلاوت کند و نفوس شان را از هر نقص و آلایش پاک گرداند و به آنها شریعت و حقایق حکمت بیاموزد هر چند قبلا گمراهی آنان آشکار بود.»(1) پس از انبیای الهی هم این وظیفه به عهده علمای دین گذاشته شده است که در روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده:
العلماء ورثة الانبیاء: علما ورثه و جانشینان پیامبرانند.(2)
اما در تاریخ مسیحیت مشاهده می شود که برخی از این علما برای دنیاطلبی و هواهای نفسانی، به جای هدایت جامعه به سعادت، آنها را منحرف می کردند و مردم هم چشم بسته دنباله رو آنها می شدند، چنانچه خدای متعال درباره علمای یهود و نصاری می فرمایند:
آنها دانشمندان و راهبان را معبودهائی در برابر خدا قرار دادند.(3)
از این آیه استفاده می شود که یهود به جای اینکه خدا را عامل مغفرت گناهان و سعادت آخرتشان بدانند، دنباله روی احبار یعنی دانشمندان شدند و جامعه مسیحیت هم پیرو رهبانان گشتند و اینها را واسطه فیض بین خود و خدا دانستند.(4)
بر اثر همین انحرافات بود که مسیحیت به جامعه روحانی و غیر روحانی تقسیم شد به طوری که مسیحیان هیچ عملی را بدون حضور روحانی قابل قبول نمی دانند و معتقدند شرائع مسیحیت زمانی در پیشگاه خداوند قبول است که روحانی با حضور خود آن را تائید کند که به چند نمونه اشاره می کنیم:
1. نام گذاری نوزاد و غسل تعمید دادن: اگر کسی بخواهد برای فرزندش نامی انتخاب کند باید ببرد به کلیسا و در حضور پدر روحانی او را غسل دهند و روحانی اسمی را برای آن بگذارد و گرنه آن فرزند نمی تواند به عنوان یک مسیحی وارد جامعه مسیحیت شود.
2. استغفار و اعتراف: اگر یک مسیحی بخواهد توبه کند باید به کلیسا رفته و نزد روحانی به همه گناهانی که کرده اعتراف نماید، تا روحانی برای او طلب مغفرت کرده و پولی هم بدهد تا بهشت را به او بفروشد.
3. ازدواج: بر خلاف ازدواج های اسلامی که هر کسی بتواند صیغه عقد را بخواند می تواند همسری اختیار کند، در جامعه مسیحیت هیچ ازدواجی بدون حضور پدر روحانی مشروعیت ندارد.(5)
اما در مکتب اسلام عالمان دینی یعنی افرادی که بعد از آگاه شدن به مسائل دینی، پاسخ گوی مشکلات مادی و معنوی مردم جامعه می شوند و برای هیچ دسته و گروهی نیست. و یک فرد روحانی هیچ مزیتی بر یک فرد عادی ندارد چرا که در نظر قرآن گرامی ترین فرد نزد خداوند پرهیزکارترین است.(6)
مقام روحانی از دیدگاه اسلام یک مقام متکی به نفس است که نه با ارث به کسی منتقل می گردد و نه انتصابی است و عمده شرایطی که برای مقام عالم اسلامی منظور شده است چند شرط می باشد:
1. خوش نامی خانوادگی
2. دارا بودن عقل سالم و هوشیار بودن.
3. مسلط بودن به هواهای نفسانی و پیروی از خدا، رسول و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ و دوری گزیدن از کارهای ناشایست.
برای همین در اسلام، همه مسلمانان حق دارند در کار علما دقت و نظارت داشته باشند و هر گاه کوچک ترین خطائی را مشاهده کردند، از باب امر به معروف و نهی از منکر به او تذکر داده و خواستار اصلاح او گردند و در صورتی که به تذکر مومنان گوش فرا ندهد بر همه واجب است از او دوری گزیند و پیروی از او جایز نمی باشد، بر خلاف مسیحیان که روحانی را معصوم از خطا می دانند، اما در اسلام، غیر از انبیا و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ ، مسئله مصونیت و عصمت روحانی قابل قبول نیست، چرا که موضوع عصمت با قرارداد یا قبول مردم تحقق پذیر نیست و لذا هر مسلمانی می تواند بدون روحانی به عبادت خدا مشغول شود و اعتراف به گناه نزد روحانی و غیر روحانی بر هیچ فرد مسلمانی جایز نمی باشد و خرید و فروش بهشت را بوسیله علمای خود یک انحراف و دنیاپرستی روحانیت می دانند.(7)
بنابر این در مکتب اسلام همه ی مردم یک قشرند و جامعه روحانی و غیر روحانی وجود ندارد بلکه آنچه در روایات آمده عالم و فقیه است که به عنوان متخصص و آگاه به مسائل دینی جوابگوی جامعه بر مبنای قرآن و روایت است اما عنوان های دیگر مانند: شیخ، ملا، آخوند و روحانی، اسم هایی هستند که خود مردم بر طبق گفتار زبانی خویش انتخاب کرده اند و لفظ روحانی بعد از دوران مشروطیت با گرفتن آن از آیین مسیحیت درمیان جامعه ایران متداول گشت و جامعه مسیحیت چون معتقدند روحانی باید از دنیا جدا باشد به علمای خود روحانی گفته اند.(8)
اگر شیعه به عالم دینی خود روحانی می گوید، مراد این نیست که انتظاری مانند مسیحیت از پدر روحانی داشته باشد بلکه با توجه به سابقه رایج شدن کلمه «روحانی» که پس از مبارزه علمای شیعه در دوران مشروطیت با حکومت ظلم و استبداد بود، بعید نیست بگوئیم که اصطلاح روحانی را آوردند تا بگویند روحانیت نباید به مسائل اجتماعی اهمیت بدهند و به فکر تشکیل حکومت اسلامی باشند! به هر حال امروزه شیعیان نه تنها مراد از کلمه روحانی را دوری از مسائل دنیوی نمی دانند بلکه تشکیل حکومت توسط روحانیت را از ضروریات اسلام می دانند، علاوه بر این، علمای اسلام وظایف دیگری هم دارند که می رساند واژه «روحانی» از هرکجا آمده باشد، امروزه معنا و اصطلاح مسیحی خود را از دست داده و به افرادی اطلاق می شود که جامعه را به سوی سعادت دنیا و آخرت و معنویت روح، آرامش و آسایش می برند.

نرم افزار پاسخ


پاورقی:

1. آل عمران:164 و جمعه:2.
2. کلینی، محمد، کافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1365ه‍ ش، ج1، ص32، باب صفه العلم و فضله و فضل العلماء.
3. توبه:31.
4. طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ترجمه: محمد باقر موسوی همدانی، قم: انتشارات اسلامی، 1363ه‍ ش، ج9، ص340.
5. مولند، اینار، جهان مسیحیت، ترجمه: محمد باقر انصاری و مسیح مهاجری، تهران: امیر کبیر، چاپ دوم، 1381ه‍ ش، ص57.
6. حجرات:13.
7. قرنی گلپایگانی، حسین، موازنه بین ادیان چهارگانه، قم: مؤسسة مطبوعاتی دارالکتب، سوم، 1371ه‍.ش، ص157.
8. مطهری، مرتضی، خاتمیت، 106، بی جا، صدرا، 1370ه‍ ش، و همان، امدادهای غیبی، بی جا، صدرا، 1369ه‍ ش، ص47.