شکر النعمة کیف؟ لما ذا؟ سپاسگزارى نعمت چگونه و براى چیست؟
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شکر النعمة کیف؟ لما ذا؟ ،سپاسگزارى نعمت چگونه و براى چیست؟

******* فَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالًا طَیِّباً وَ اشْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ‏.

س 16/ آیة 114

از آنچه خداوند به شما روزى داده است حلال و پاکیزه را بخورید، و اگر خدا را مى‏پرستید نعمتش را سپاسگزارى کنید.

****** َئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ.

س 14/ آیة 7

اگر سپاسگزارى کنید نعمت شما را افزون مى‏کنم، و اگر ناسپاسى کنید عذاب من سخت خواهد بود.

إ******ِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ.

س 100/ آیة 6 آدمى نسبت به پروردگار خویش ناسپاس است.

1 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: ما فتح اللَّه على عبد باب شکر فخزن عنه باب الزّیادة.

الکافی 2/ 94

- پیامبر خدا (ص) فرمود: خداوند در شکر را به روى بنده‏اى‏ نگشود که در افزونى (نعمت) را به رویش ببندد.

2 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام: من أعطی الشّکر أعطی الزّیادة یقول اللَّه عزّ و جلّ: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ‏»

- از امام صادق (ع) نقل شده است: به هر کس سپاسگزارى داده شد، افزونى (نعمت) نیز داده مى‏شود. خداوند مى‏فرماید: «اگر سپاسگزارى کنید نعمت شما را افزون مى‏کنم».

3 - عن علیّ علیه السّلام: بالشّکر تدوم النّعمة.

غرر الحکم/ 329

- از على (ع) نقل شده است: نعمت با سپاسگزارى دوام مى‏یابد.

4 - عن علیّ علیه السّلام: من کثر شکره کثر خیره.

غرر الحکم/ 713

- از على (ع) نقل شده است: هر که سپاسگزاریش بسیار باشد نعمتش فراوان مى‏گردد.

5 - قال الباقر علیه السّلام: ما انعم اللَّه على عبد نعمة فشکرها بقلبه إلّا استوجب المزید قبل أن یظهر شکره على لسانه.

الوسائل 11/ 540

- امام باقر (ع) فرمود: خداوند هیچ نعمتى را بر بنده‏اى ارزانى نداشته مگر آنکه بنده با شکر آن در دل، پیش از آشکار کردن آن به زبان، مستحقّ افزایش آن نعمت گردیده است.

6 - عن علیّ علیه السّلام: العفاف زینة الفقر و الشّکر زینة الغنى.

نهج البلاغة (فیض)/ 1106 (الصالح)/ 479 البحار 72/ 53 الوسائل 4/ 409

- از على (ع) نقل شده است: خویشتن دارى زینت فقر، و سپاسگزارى زینت بى‏نیازى است.

7 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: إذا انعم اللَّه على عبده بنعمة أحبّ أن یراها علیه لأنّه جمیل یحبّ الجمال.

الکافى 6/ 438

- از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود: هر گاه خداوند نعمتى بر بنده‏اش ارزانى داشت، دوست دارد آن نعمت را بر او ببیند، زیرا خدا زیباست و زیبائى را دوست مى‏دارد.

8 - ... عن ابن ابی عمیر رفعه قال: قال ابو عبد اللَّه علیه السّلام: إنّنی لأکره للرّجل ان یکون علیه من اللَّه نعمة فلا یظهرها.

تفسیر نور الثقلین 5/ 604

- از ابن ابى عمیر نقل شده که امام صادق (ع) فرمود: من خوش ندارم مردى از جانب خدا نعمتى به او ارزانى شده باشد و آن نعمت را آشکار نکند.

9 - محمود بن أبی البلاد قال: سمعت الرضا علیه السّلام یقول: من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر اللَّه عزّ و جلّ.

تفسیر نور الثقلین 4/ 201 البحار 71/ 44 الوسائل 11/ 542

- محمود بن ابى البلاد مى‏گوید: از امام رضا (ع) شنیدم که مى‏فرمود: هر که سپاس مردم نعمت دهنده را نگوید، سپاس خداى بزرگ را نگفته است.

10 - من الفاظ رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: لا یشکر اللَّه من لا یشکر النّاس.

روضة المتقین 13/ 21 الوسائل 11/ 542

- از کلمات پیامبر خداست که: هر که سپاس مردم نگوید سپاس خدا نگفته است.

11 - قال الجواد علیه السّلام: نعمة لا تشکر کسیّئة لا تغفر.

البحار 71/ 53

- امام جواد (ع) فرمود: نعمتى که سپاسگزارى نشود مانند گناهى است که بخشیده نمى‏شود.

12 - قال النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: من یشکر اللَّه یزده اللَّه.

البحار 71/ 41

- پیامبر (ص) فرمود: هر که خدا را سپاسگزارى کند خداوند نعمتش را افزون مى‏کند.

13 - عن علیّ علیه السّلام: لا تنسوا عند النّعمة شکرکم.

غرر الحکم/ 804

- از على (ع) نقل شده است: به هنگام نعمت، سپاسگزارى خویش را از یاد مبرید.

14 - عن صفوان الجمّال عن أبی عبد اللَّه علیه السّلام قال: قال لی:

ما أنعم اللَّه على عبد بنعمة صغرت او کبرت، فقال: الحمد للَّه إلّا ادّى شکرها.

الکافی 2/ 96

- صفوان جمّال مى‏گوید: امام صادق (ع) به من فرمود: خداوند هیچ نعمت کوچک و بزرگى را بر بنده‏اى ارزانى نداشته مگر اینکه بنده با گفتن‏

«الحمد للَّه»

شکر آن را بجاى آورده است.

15 - عن محمد بن هشام عن میسّر عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: شکر النّعمة اجتناب المحارم و تمام الشّکر قول الرّجل: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏.

تفسیر نور الثقلین 2/ 529

- از محمّد بن هشام از میسّر از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود:

سپاسگزارى نعمت، دورى جستن از کارهاى حرام است، و سپاسگزارى کامل این است که آدمى بگوید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏».

16 - عن امیر المؤمنین علیه السّلام: شکر کلّ نعمة الورع عن محارم اللَّه.

مشکاة الانوار/ 35

- از امیر المؤمنین (ع) نقل شده است: سپاسگزارى هر نعمتى پرهیز از محرّمات الهى است.

17 - عن الصادق علیه السّلام قال: الشّکر للنّعم اجتناب المحارم‏ مستدرک الوسائل 2/ 302

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: سپاسگزارى نعمتها، دورى جستن از کارهاى حرام است.

18 - عن علیّ علیه السّلام: من لم یشکر النّعمة عوقب بزوالها.

غرر الحکم/ 640

- از على (ع) نقل شده است: هر که سپاس نعمت نگوید، با از بین رفتن آن سزا داده خواهد شد.

 

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:645 -  647

 

 


 
کفران النعمة ناسپاسى نعمت‏
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کفران النعمة ناسپاسى نعمت‏

1 - عن الرضا علیه السّلام عن آبائه علیهم السّلام قال: قال رسول‏ اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: أسرع الذّنوب عقوبة کفران النّعم.

الوسائل 11/ 541

- از امام رضا (ع) از پدرانش نقل شده که پیامبر خدا (ص) فرمود:

ناسپاسى نعمت از همه گناهان، کیفرش سریعتر است.

2 - عن علیّ علیه السّلام: کفر النّعم مجلبة لحلول النّقم.

غرر الحکم/ 575

- از على (ع) نقل شده است: ناسپاسى نعمت باعث پیش آمدن گرفتاریهاست.

3 - عن علیّ علیه السّلام: من استعان بالنّعمة على المعصیة فهو الکفور.

غرر الحکم/ 656

- از على (ع) نقل شده است: هر کس بوسیله نعمت، بر گناه یارى بطلبد ناسپاس است.

4 - عن الصادق جعفر بن محمد عن ابیه عن آبائه علیهم السّلام عن علیّ علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: ضغطة القبر للمؤمن کفّارة لما کان منه من تضییع النّعم.

علل الشرائع/ 309 امالی الصدوق/ 434 ثواب الاعمال/ 234

- از امام صادق جعفر بن محمد (ع) از پدرش از پدرانش از على (ع) نقل شده که پیامبر خدا (ص) فرمود: فشار قبر مؤمن، کفّاره تباه ساختن نعمتهائى است که از سوى او صورت گرفته است.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:648 -  649

 

 

 


 
الرزق روزى‏
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: الرزق روزى‏

1 - عن امیر المؤمنین علیه السّلام: یا ابن آدم ما کسبت فوق قوتک فأنت فیه خازن لغیرک.

نهج البلاغة (فیض)/ 1165 (الصالح)/ 503 الوسائل 11/ 317 البحار 73/ 144

- از امیر المؤمنین (ع) نقل شده است: اى پسر آدم! تو در آنچه بیش از خوراک خود بدست مى‏آورى، خزانه‏دار دیگران هستى.

2 - عن أبی عبد اللَّه علیه السّلام قال: ما سدّ اللَّه عزّ و جلّ على مؤمن‏ باب رزق إلّا فتح اللَّه له ما هو خیر منه.

الوسائل 12/ 33

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: خداوند درى از روزى را به روى مؤمنى نمى‏بندد مگر آنکه درى بهتر از آن به روى او مى‏گشاید.

3 - عن علیّ علیه السّلام: لم یفت نفسا ما قدّر لها من الرّزق.

غرر الحکم/ 600

- از على (ع) نقل شده است: هر کس هر چه روزى براى او مقدّر شده است از دست وى نمى‏رود.

4 - عن علیّ علیه السّلام: لن یسبقک عن رزقک طالب.

غرر الحکم/ 591

- از على (ع) نقل شده است: هرگز جوینده‏اى بر روزى تو سبقت نمى‏گیرد.

5 - عن علیّ علیه السّلام: ضمّن اللَّه رزق کلّ أحد.

الاثنا عشریة/ 21

- از على (ع) نقل شده است: خداوند روزى هر کسى را بر عهده گرفته است.

6 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: الرّزق یطلب العبد أشدّ طلبا من أجله.

جامع الاخبار/ 126

- پیامبر خدا (ص) فرمود: روزى، بیش از مرگ در جستجوى بنده است.

7 - عن النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: أکثروا الاستغفار فإنّه یجلب الرّزق.

کنز الفوائد/ 290 البحار 103/ 21

- از پیامبر (ص) نقل شده است: زیاد استغفار کنید، زیرا استغفار روزى را (به سوى شما) مى‏کشاند.

8 - عن امیر المؤمنین علیه السّلام انه قال: من حسنت نیّته زید فی رزقه.

کنز الفوائد/ 291 البحار 103/ 21

- از امیر المؤمنین (ع) نقل شده که فرمود: هر که قصدش نیکو باشد روزیش فراوان مى‏گردد.

9 - عن الصادق علیه السّلام: إنّ السّراج قبل مغیب الشّمس ینفی الفقر و یزید فی الرّزق.

الوسائل 3/ 574

- از امام صادق (ع) نقل شده است: روشن کردن چراغ پیش از غروب آفتاب فقر را بر طرف مى‏کند و روزى را فراوان مى‏کند.

10 - عن امیر المؤمنین علیه السّلام قال: مواساة الأخ فی اللَّه عزّ و جلّ تزید فی الرّزق.

البحار 74/ 395

- از امیر المؤمنین (ع) نقل شده که فرمود: کمک مالى به برادر دینى روزى را زیاد مى‏کند.

11 - عن الامام ابی محمد العسکری علیه السّلام: لا یشغلک رزق مضمون عن عمل مفروض. تحف العقول/ 368 البحار 78/ 374

- از امام حسن عسکرى (ع) نقل شده است: مبادا رزقى که ضمانت شده است تو را از کار واجب باز دارد.

12 - عن سعید بن مسلم عن علی بن الحسین عن أبیه عن علی علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من رضی من اللَّه تعالى بالقلیل من الرّزق رضی اللَّه منه بالقلیل من العمل ... الخبر امالی الطوسی 2/ 19

- از سعید بن مسلم از على بن الحسین (ع) از پدرش از على (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: هر کس از خدا به روزى اندک راضى گردد، خداوند از او به عمل کم راضى خواهد شد ...

 

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:634 -  636

 

 


 
قیمة العمل و العامل فی الاسلام ارزش کار و کارگر در اسلام‏
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: قیمة العمل و العامل فی الاسلام ،ارزش کار و کارگر در اسلام‏

1 - علی بن محمد رفعه قال: قال امیر المؤمنین علیه السّلام: إنّ الأشیاء لمّا ازدوجت ازدوج الکسل و العجز فنتجا بینهما الفقر.

الکافی 5/ 86

- على بن محمّد مى‏گوید: امیر المؤمنین (ع) فرموده است: هنگامى که موجودات جفت گردیدند، تنبلى و ناتوانى با یک دیگر جفت شدند و فقر از آن دو بوجود آمد.

2 - عن الباقر علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من أحیا مواتا فهو له.

الکافی 5/ 279

- از امام باقر (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: هر که زمین مرده‏اى را زنده کند، آن زمین به او اختصاص خواهد داشت.

3 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من غرس شجرا أو حفر وادیا بدء لم یسبقه إلیه أحد و أحیا أرضا میتة فهی له قضاء من اللَّه و رسوله صلّى اللَّه علیه و آله.

الکافی 5/ 280

- از امام صادق (ع) نقل شده که پیامبر خدا (ص) فرمود: هر که از آغاز بدون آنکه کسى بر او سبقت بگیرد، درختى بکارد یا نهرى حفر نماید و زمین مرده‏اى را زنده کند، آن چیز به حکم خدا و پیامبرش به او اختصاص خواهد داشت.

4 - عن النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: انّه قال: أعط الأجیر حقّه قبل أن یجفّ عرقه. مستدرک الوسائل 2/ 508

- از پیامبر (ص) نقل شده است که فرمود: دستمزد کارگر را پیش از آنکه عرقش خشک شود بپرداز.

5 - عن النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: من ظلم أجیرا أجره أحبط اللَّه عمله و حرّم علیه ریح الجنّة و إنّ ریحها لیوجد من مسیرة خمسمائة عام.

مکارم الاخلاق/ 428

- از پیامبر (ص) نقل شده است: هر کس به کارگرى در مورد دستمزدش ستم روا دارد خداوند عمل او را تباه مى‏کند و بوى بهشت را که از فاصله پانصد سال راه استشمام مى‏شود بر او حرام مى‏گرداند.

6 - عن ابی عبد اللَّه عن ابیه عن آبائه علیهم السّلام، أنّ رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله قال: ملعون من ظلم أجیرا أجرته.

دعائم الاسلام 2/ 74 مستدرک الوسائل 2/ 508

- از امام صادق (ع) از پدرش از پدرانش نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: ملعون است کسى که به کارگرى در مورد دستمزدش ستم روا دارد.

 

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص: 633

 

 


 
الکسب الحلال و الحرام کسب حلال و حرام‏
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: الکسب الحلال و الحرام کسب حلال و حرام‏

1 - عن الصادق عن ابیه من آبائه علیهم السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: العبادة سبعون جزء أفضلها جزء طلب الحلال.

تفسیر نور الثقلین 1/ 40 مستدرک الوسائل 2/ 415 الفصول المهمة/ 333 البحار 103/ 70

- از امام صادق (ع) از پدرش از پدرانش نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: عبادت هفتاد جزء است که برترین جزء آن طلب کردن (مال) حلال است.

2 - عن علیّ علیه السّلام: أفضل المال ما اکتسب من حلّه.

غرر الحکم/ 180

- از على (ع) نقل شده است: بهترین مال‏ها مالى است که از راه‏ حلال بدست آمده است.

3 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: من سرّه أن یستجاب دعاؤه فلیطیّب کسبه. و قال علیه السّلام: ترک لقمة حرام أحبّ إلى اللَّه تعالى من صلاة ألفی رکعة تطوّعا.

البحار 93/ 373

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: هر که مستجاب شدن دعایش او را شادمان مى‏کند باید کسب خود را پاکیزه گرداند. و فرمود: نخوردن یک لقمه حرام، نزد خدا محبوبتر از دو هزار رکعت نماز مستحبّ است.

4 - عن امیر المؤمنین علیه السّلام: إنّ أعظم الحسرات یوم القیامة حسرة رجل کسب مالا فی غیر طاعة اللَّه، فورثه رجل فأنفقه فی طاعة اللَّه سبحانه فدخل به الجنّة و دخل الأوّل به النّار.

البحار 103/ 12 نهج البلاغة (فیض)/ 1276 (الصالح)/ 552 تفسیر نور الثقلین 1/ 152

- از امیر المؤمنین (ع) نقل شده است: بزرگترین حسرتها روز قیامت حسرت کسى است که مالى در غیر راه اطاعت خدا بدست آورده و دیگرى آن را به ارث برده و در راه اطاعت خدا خرج کرده و به سبب آن وارد بهشت شده ولى شخص نخستین بوسیله آن وارد دوزخ گردیده است.

5 - عن النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: یا أبا ذر من لم یبال من أین اکتسب المال لم یبال اللَّه من أین أدخله النّار.

مجموعة ورام 2/ 62 البحار 77/ 86

- از پیامبر (ص) نقل شده است که فرمود: اى ابو ذر! هر که باک نداشته باشد از کجا مال به دست آورده، خدا باک ندارد از کجا او را وارد دوزخ کند.

6 - عن أبی شعیب یرفعه إلى أبی عبد اللَّه علیه السّلام قال: أورع‏ النّاس من وقف عند الشّبهة ... الحدیث.

الوسائل 18/ 118 البحار 2/ 258

- ابو شعیب سند را به امام صادق (ع) مى‏رساند که آن حضرت فرمود: پارساترین مردم کسى است که هنگام شبهه باز ایستد ...

7 - ... عن ابی سعید الزهری، عن ابی جعفر علیه السّلام قال: الوقوف عند الشّبهة خیر من الاقتحام فی الهلکة ... الخبر.

الفصول المهمة/ 200 الوسائل 18/ 112

- از ابو سعید زهرى از امام باقر (ع) نقل شده که فرمود: باز ایستادن به هنگام شبهه، بهتر از وارد شدن در هلاکت است ...

8 - عن علیّ علیه السّلام: بئس الطّعام الحرام.

غرر الحکم/ 341

- از على (ع) نقل شده است: حرام، بد طعامى است.

9 - ... عن ابی بصیر قال: سمعت ابا عبد اللَّه علیه السّلام یقول: من أکل مال أخیه ظلما و لم یردّه إلیه أکل حذوة من النّار یوم القیامة.

البحار 75/ 331 الوسائل 11/ 342 تفسیر نور الثقلین 1/ 449 الکافی 2/ 333

- ابو بصیر مى‏گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که مى‏فرمود: هر که از روى ستم مال برادرش را بخورد و آن را به او بازنگرداند روز قیامت پاره آتش خواهد خورد.

10 - عن رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله قال: المسلم أخو المسلم لا یحلّ ماله إلّا عن طیب نفس منه.

مستدرک الوسائل 3/ 146

- از پیامبر خدا (ص) نقل شده که فرمود: مسلمان، برادر مسلمان‏ است. مال او جز با رضایت خاطرش حلال نیست.

11 - عن امیر المؤمنین علیه السّلام انه قال فی حدیث: و لا یجوز أخذ مال المسلم بغیر طیب نفس منه.

مستدرک الوسائل 3/ 145

- از امیر المؤمنین (ع) نقل شده که در حدیثى فرمود: گرفتن مال مسلمان بدون رضایت خاطر او روا نیست.

12 - قال النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: ما اجتمع الحرام و الحلال إلّا غلب الحرام الحلال.

غوالی اللآلی 2/ 132 سفینة البحار 1/ 23

- پیامبر (ص) فرمود: حلال و حرام هرگز جمع نمى‏شوند مگر آنکه حرام بر حلال غلبه مى‏یابد.

13 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: إذا وقعت اللّقمة من حرام فی جوف العبد لعنه کلّ ملک فی السّموات و الأرض‏ «1» ... الحدیث.

مشکاة الانوار/ 315 البحار 103/ 12

- پیامبر خدا (ص) فرمود: هر گاه لقمه حرام در شکم بنده قرار گرفت، فرشتگان آسمان و زمین او را لعنت مى‏کنند ...

14 - عن داود الصّرمی قال: قال ابو الحسن علیه السّلام: یا داود إنّ الحرام لا ینمی و إن نمى لا یبارک له فیه و ما أنفقه لم یؤجر علیه و ما خلّفه کان زاده إلى النّار.

الکافی 5/ 125

- حضرت ابو الحسن (ع) به داود صرمى فرمود: اى داود! حرام، زیاد نمى‏شود و اگر زیاد شود براى انسان برکت ندارد، و در برابر آنچه انفاق مى‏کند به او پاداش نمى‏دهند، و آنچه از خود بجاى گذاشته توشه او بسوى دوزخ است.

15 - عن النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: من أکل لقمة حرام لم تقبل له صلاة أربعین لیلة و لم یستجب له دعوة أربعین صباحا و کلّ لحم ینبته الحرام فالنّار أولى به.

سفینة البحار 1/ 24

- از پیامبر (ص) نقل شده است: هر که لقمه حرامى بخورد چهل شب نمازش پذیرفته نمى‏شود و چهل صبح دعایش مستجاب نمى‏گردد، و هر گوشتى که بوسیله حرام مى‏روید آتش به آن سزاوارتر است.

16 - عن النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: العبادة مع أکل الحرام کالبناء على الرّمل.

عدة الداعی/ 141 البحار 84/ 258

- از پیامبر (ص) نقل شده است: عبادت با حرامخوارى مانند ساختن بنا بر روى ریگ است.

17 - عن ابی الحسن موسى علیه السّلام قال: قال أبی علیه السّلام لبعض ولده: إیّاک و الکسل و الضّجر فإنّهما یمنعانک من حظّک من الدّنیا و الآخرة.

الکافی 5/ 85

- از حضرت ابو الحسن موسى بن جعفر (ع) نقل شده که فرمود:

پدرم به یکى از فرزندانش فرمود: از تنبلى و دلتنگى بپرهیز که ترا از نصیب دنیا و آخرتت باز مى‏دارند.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:629 -  632

 

 

 


 
تسمیة الولد نامگذارى فرزند
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تسمیة الولد نامگذارى فرزند

1 - عن الصادق علیه السّلام: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: استحسنوا أسماءکم، فإنّکم تدعون بها یوم القیامة ... الخبر.

الکافی 6/ 19 البحار 104/ 131 الوسائل 15/ 123

- از امام صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: نام‏هاى خود را نیکو کنید، زیرا روز قیامت شما را به آن نامها مى‏خوانند.

2 - قال النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: من حقوق الولد على الوالد أن یحسن اسمه و یحسن أدبه.

مستدرک الوسائل 2/ 618

- پیامبر (ص) فرمود: یکى از حقوق فرزند بر پدر این است که نام نیکو بر او بگذارد و او را خوب تربیت کند.

3 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من حقّ الولد على والده ثلاثة یحسن اسمه و یعلّمه الکتابة و یزوّجه إذا بلغ.

مکارم الاخلاق/ 220 مستدرک الوسائل 2/ 25 البحار 74/ 80

- پیامبر خدا (ص) فرمود: حقّ فرزند بر پدر سه چیز است: نام نیکو بر او بگذارد، و نوشتن به او بیاموزد، و هر گاه بالغ شد براى او همسر بگیرد.

4 - عن جعفر بن محمد علیه السّلام عن ابیه عن آبائه علیهم السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من ولد له ثلاث بنین و لم یسمّ أحدهم محمّدا فقد جفانی.

امالی الطوسی 2/ 294 الوسائل 15/ 127 البحار 104/ 130

- از جعفر بن محمّد، از پدرش، از پدرانش علیهم السّلام نقل شده‏ است که رسول خدا (ص) فرمود: هر که سه پسر براى او متولّد شود و نام یکى از آنها را محمّد نگذارد به من جفا کرده است‏

 

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص: 447

 

 


 
تسمیة الولد نامگذارى فرزند
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

1 - عن الصادق علیه السّلام: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: استحسنوا أسماءکم، فإنّکم تدعون بها یوم القیامة ... الخبر.

الکافی 6/ 19 البحار 104/ 131 الوسائل 15/ 123

- از امام صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: نام‏هاى خود را نیکو کنید، زیرا روز قیامت شما را به آن نامها مى‏خوانند.

2 - قال النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: من حقوق الولد على الوالد أن یحسن اسمه و یحسن أدبه.

مستدرک الوسائل 2/ 618

- پیامبر (ص) فرمود: یکى از حقوق فرزند بر پدر این است که نام نیکو بر او بگذارد و او را خوب تربیت کند.

3 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من حقّ الولد على والده ثلاثة یحسن اسمه و یعلّمه الکتابة و یزوّجه إذا بلغ.

مکارم الاخلاق/ 220 مستدرک الوسائل 2/ 25 البحار 74/ 80

- پیامبر خدا (ص) فرمود: حقّ فرزند بر پدر سه چیز است: نام نیکو بر او بگذارد، و نوشتن به او بیاموزد، و هر گاه بالغ شد براى او همسر بگیرد.

4 - عن جعفر بن محمد علیه السّلام عن ابیه عن آبائه علیهم السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من ولد له ثلاث بنین و لم یسمّ أحدهم محمّدا فقد جفانی.

امالی الطوسی 2/ 294 الوسائل 15/ 127 البحار 104/ 130

- از جعفر بن محمّد، از پدرش، از پدرانش علیهم السّلام نقل شده‏ است که رسول خدا (ص) فرمود: هر که سه پسر براى او متولّد شود و نام یکى از آنها را محمّد نگذارد به من جفا کرده است‏

 

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص: 447

 

 


 
فی المهر پیرامون مهریّه‏
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فی المهر پیرامون مهریّه‏

1 -  (فی مناهی النبیّ و قال صلّى اللَّه علیه و آله): من ظلم امرأة مهرها فهو عند اللَّه زان ... الخبر.

الفقیه 4/ 7 مکارم الاخلاق/ 429 البحار 76/ 333

- در مناهى پیامبر آمده است که آن حضرت فرمود: هر کس به زنى در مورد مهریه‏اش ستم کند، نزد خداوند زناکار است ...

2 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: من تزوّج المرأة و لا یجعل فی نفسه أن یعطیها مهرها فهو زنا.

الکافی 5/ 383

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: هر که با زنى ازدواج کند و پرداخت مهریّه او را بر عهده نگیرد عملش زنا خواهد بود.

3 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: من أمهر مهرا ثمّ لا ینوى قضاءه کان بمنزلة السّارق.

الکافی 5/ 383

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: هر که مهریّه‏اى مقرّر کند و قصد پرداخت آن را نداشته باشد به منزله سارق است.

4 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: أفضل نساء أمّتی أصبحهنّ وجها و أقلهنّ مهرا.

الجعفریات/ 92 مکارم الاخلاق/ 198 التهذیب 7/ 404

- از امام صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: بهترین زنان امّت من زیباترین و کم مهریّه‏ترین آنان است.

5 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: زوّج رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله علیّا صلوات اللَّه علیه فاطمة علیها السّلام على درع حطمیّة یساوی ثلاثین درهما.

الکافی 5/ 377

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: رسول خدا (ص) فاطمه (ع) را در برابر یک زره حطمى که سى درهم ارزش داشت، به على (ع) تزویج کرد.

6 - عن النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: یا فاطمة أیّما امرأة خفّفت عن زوجها من صداقها و لو دینارا أو درهما إلّا کتب اللَّه لها بکلّ درهم حجّة مبرورة و عمرة مقبولة و غفر اللَّه ذنوبها.

الشهاب/ 48

- پیامبر (ص) به فاطمه (ع) فرمود: اى فاطمه! هر زنى از مهریّه‏اى که بر عهده شوهرش دارد- هر چند یک دینار یا یک درهم- بکاهد، خداوند در برابر هر درهمى یک حجّ و عمره پذیرفته براى او مى‏نویسد و گناهانش را مى‏آمرزد.

 

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص: 436

 

 


 
ذمّ الطلاق نکوهش طلاق‏
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ذمّ الطلاق نکوهش طلاق‏

1 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: ما أحبّ اللَّه مباحا کالنّکاح و ما أبغض اللَّه مباحا کالطّلاق.

مستدرک الوسائل 3/ 2

- رسول خدا (ص) فرمود: خداوند هیچ کار روائى را مانند ازدواج دوست نمى‏دارد و با هیچ کار روائى مانند طلاق دشمن نیست.

2 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: أبغض الحلال إلى اللَّه الطّلاق.

تفسیر ابی الفتوح 1/ 403

- پیامبر خدا (ص) فرمود: مبغوض‏ترین کارهاى حلال نزد خداوند، طلاق است.

3 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام: ما من شی‏ء ممّا أحلّه اللَّه أبغض إلیه من الطّلاق و إنّ اللَّه عزّ و جلّ یبغض المطلاق الذّوّاق.

الوسائل 15/ 267 الکافی 6/ 54

- از امام صادق (ع) نقل شده است: هیچ عملى که خداوند آن را حلال شمرده است، نزد او مبغوض‏تر از طلاق نیست. خداوند مردى را که بسیار طلاق مى‏دهد و طعم ازدواجهاى فراوان را مى‏چشد دشمن مى‏دارد.

3 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: سمعت أبی علیه السّلام یقول: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: إنّ اللَّه یبغض کلّ مطلاق ذوّاق.

الکافی 6/ 55

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: از پدرم شنیدم که مى‏فرمود: رسول خدا (ص) فرموده است: خداوند هر مردى را که بسیار طلاق دهد و طعم ازدواج‏هاى فراوان را بچشد دشمن مى‏دارد

 

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص: 434

 

 


 
الترغیب فی التزویج تشویق به ازدواج‏
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: الترغیب فی التزویج تشویق به ازدواج‏

******** وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ‏.

س 24- آیة 32

به مردان و زنانتان که همسر ندارند و نیز به بردگان و کنیزانتان همسر دهید، اگر نیازمند باشند خداوند آنان را از فضل و بخشش خود بى‏نیاز مى‏کند، و خداوند گشایش دهنده و داناست.

1 - قال صلّى اللَّه علیه و آله: النّکاح سنّتی فمن رغب عن سنّتی فلیس منّی.

جامع الاخبار/ 118 تفسیر ابی الفتوح 4/ 34 البحار 103/ 220

- پیامبر خدا (ص) فرمود: ازدواج، سنّت من است. هر کس از سنّت من رویگردان شود از من نیست.

2 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: رکعتان یصلّیهما متزوّج أفضل من رجل عزب یقوم لیله و یصوم نهاره.

الوسائل 14/ 7

- پیامبر خدا (ص) فرمود: دو رکعت نماز که مرد همسردار مى‏گزارد، بهتر از قیام شبانه و روزه‏دارى مرد بى‏همسر است.

3 - قال ابو عبد اللَّه علیه السّلام: رکعتان یصلّیهما المتزوّج أفضل من سبعین رکعة یصلّیها أعزب.

الکافی 5/ 328

- امام صادق (ع) فرمود: دو رکعت نماز که مرد همسردار مى‏گزارد بهتر است از هفتاد رکعت که مرد بى‏همسر انجام مى‏دهد.

4 - فی حدیث عن النّبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: و من عمل فی تزویج بین مؤمنین حتّى یجمع بینهما زوّجه اللَّه عزّ و جلّ من ألف امرأة من الحور، کلّ امرأة فی قصر من درّ و یاقوت ... الخبر.

البحار 76/ 368

- در حدیثى از پیامبر (ص) نقل شده است: هر کس براى ازدواج مرد و زن با ایمانى تلاش کند تا آن دو را با هم گرد آورد، خداوند هزار حوریه- که هر حوریه در کاخى از درّ و یاقوت است- به او تزویج خواهد کرد ...

5 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: المتزوّج النّائم أفضل عند اللَّه من الصّائم القائم العزب.

جامع الاخبار/ 118 البحار 103/ 221

- رسول خدا (ص) فرمود: مرد همسردارى که خواب است، نزد خدا بهتر از مرد بى‏همسرى است که در حال روزه به عبادت خدا ایستاده باشد

6 - عن الصادق عن آبائه علیهم السلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من تزوّج فقد أحرز نصف دینه فلیتّق اللَّه فی النّصف الباقی.

مکارم الأخلاق/ 198 البحار 103/ 219

- از امام صادق (ع) از پدرانش نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: هر که ازدواج کند، نیمى از دین خود را حفظ کرده است، باید در نیمه باقیمانده از خدا پروا کند.

7 - و قال صلّى اللَّه علیه و آله: من ترک التّزویج مخافة العیلة فلیس منّا.

المحجة البیضاء 3/ 53

- پیامبر (ص) فرمود: هر که از ترس تنگدستى ازدواج نکند از ما نیست.

8 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: من ترک التّزویج مخافة الفقر فقد أساء الظّنّ باللَّه.

مکارم الاخلاق/ 197 روضة المتقین 8/ 93 مستدرک الوسائل 2/ 544

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: هر که از ترس تنگدستى ازدواج نکند به خدا بد گمان شده است.

9 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: تناکحوا تناسلوا تکثّروا فإنّی أباهی بکم الأمم یوم القیامة و لو بالسّقط.

جامع الاخبار/ 118 تفسیر ابی الفتوح 1/ 300 البحار 103/ 220 المحجة البیضاء 3/ 53

- رسول خدا (ص) فرمود: ازدواج کنید و فرزندان خود را افزایش دهید. روز قیامت من به شما مردم- حتّى به بچّه سقط شده- بر سایر امّتها افتخار مى‏کنم.

10 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: أکثروا الولد أکاثر بکم الأمم غدا.

الکافی 6/ 2

- از امام صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: فرزندان خود را افزایش دهید. فردا (ى قیامت) من به افزون بودن تعداد شما، بر سایر امّتها افتخار مى‏کنم.

11- فی حدیث عن أبی جعفر علیه السّلام: ... فإنّ رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله قال: إذا جاءکم من ترضون خلقه و دینه فزوّجوه إلّا تفعلوه تکن فتنة فی الأرض و فساد کبیر.

الوسائل 14/ 51 الکافی 5/ 327

- در حدیثى از امام باقر (ع) نقل شده است که رسول خدا (ص) فرمود: هر گاه کسى که از اخلاق و دین او راضى هستید نزد شما آمد، به او همسر دهید. اگر چنین نکنید روى زمین فتنه و فساد بزرگى به وقوع خواهد پیوست.

12 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من سعادة المرء الزّوجة الصّالحة.

الکافی 5/ 327

- از امام صادق (ع) نقل شده که پیامبر خدا (ص) فرمود: از خوشبختى مرد، داشتن همسر شایسته است.

13 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من سعادة الرّجل الولد الصّالح.

الکافی 6/ 3

- از امام صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: از خوشبختى مرد، داشتن فرزند صالح است.

14 - عنه صلّى اللَّه علیه و آله انّه قال: إنّما المرأة قلادة فلینظر أحدکم ما یقلّد.

مستدرک الوسائل 2/ 535

- از پیامبر (ص) نقل شده است که فرمود: زن، گردن بند است.

باید هر یک از شما بنگرد به گردنش چه آویخته مى‏شود.

15 - عن الباقر علیه السّلام: حدّثنی جابر بن عبد اللَّه أنّ النّبیّ صلّى اللَّه علیه و آله قال: من تزوّج امرأة لمالها و کله اللَّه إلیه، و من تزوّجها لجمالها رأى فیها ما یکره، و من تزوّجها لدینها جمع اللَّه له ذلک.

الوسائل 14/ 31

- امام باقر (ع) فرمود: جابر بن عبد اللَّه براى من نقل کرد که پیامبر (ص) فرمود: هر که با زنى به خاطر مالش ازدواج کند خداوند او را به مال وى واگذار خواهد کرد، و هر که با او به خاطر زیبائى‏اش ازدواج نماید در او چیزى را که خوشایند او نیست خواهد دید، و هر که با وى به خاطر دینش ازدواج کند خداوند تمامى این مزایا را براى او جمع خواهد کرد.

16 - ... عن محمد بن أبی طلحة عن الصادق عن آبائه علیهم السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: إیّاکم و خضراء الدّمن، قیل یا رسول اللَّه! و ما خضراء الدّمن؟ قال صلّى اللَّه علیه و آله: المرأة الحسناء فی منبت السّوء.

تفسیر نور الثقلین 3/ 598 الشهاب/ 16 الوسائل 14/ 9 البحار 103/ 232

- از محمّد بن ابى طلحه از امام صادق (ع) از پدرانش نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: از سبزه‏هائى که بر مزبله‏ها مى‏روید پرهیز کنید. گفتند: اى پیامبر خدا! سبزه‏هائى که بر مزبله‏ها مى‏روید چیست؟ فرمود: زن زیبائى که در خانواده بدى رشد یافته است.

17 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه‏ و آله: شارب الخمر لا یزوّج إذا خطب.

الکافی 5/ 348

- از امام صادق (ع) نقل شده که پیامبر خدا (ص) فرمود: به شرابخوار هر گاه خواستگارى کند همسر داده نمى‏شود.

18 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: قول الرّجل للمرأة: إنّی أحبّک لا یذهب من قلبها أبدا.

الکافی 5/ 569

- از امام صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: اگر مردى به همسرش بگوید: «ترا دوست دارم» این سخن هرگز از یاد زن نمى‏رود.

19 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: من سعادة المرء أن لا تطمث ابنته فی بیته.

الکافی 5/ 336

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: از خوشبختى مرد است که دخترش در خانه او عادت نشود.

 

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:429 -  433

 

 


 
فی المهر پیرامون مهریّه‏
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فی المهر پیرامون مهریّه‏

1 -  (فی مناهی النبیّ و قال صلّى اللَّه علیه و آله): من ظلم امرأة مهرها فهو عند اللَّه زان ... الخبر.

الفقیه 4/ 7 مکارم الاخلاق/ 429 البحار 76/ 333

- در مناهى پیامبر آمده است که آن حضرت فرمود: هر کس به زنى در مورد مهریه‏اش ستم کند، نزد خداوند زناکار است ...

2 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: من تزوّج المرأة و لا یجعل فی نفسه أن یعطیها مهرها فهو زنا.

الکافی 5/ 383

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: هر که با زنى ازدواج کند و پرداخت مهریّه او را بر عهده نگیرد عملش زنا خواهد بود.

3 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: من أمهر مهرا ثمّ لا ینوى قضاءه کان بمنزلة السّارق.

الکافی 5/ 383

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: هر که مهریّه‏اى مقرّر کند و قصد پرداخت آن را نداشته باشد به منزله سارق است.

4 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: أفضل نساء أمّتی أصبحهنّ وجها و أقلهنّ مهرا.

الجعفریات/ 92 مکارم الاخلاق/ 198 التهذیب 7/ 404

- از امام صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: بهترین زنان امّت من زیباترین و کم مهریّه‏ترین آنان است.

5 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: زوّج رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله علیّا صلوات اللَّه علیه فاطمة علیها السّلام على درع حطمیّة یساوی ثلاثین درهما.

الکافی 5/ 377

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: رسول خدا (ص) فاطمه (ع) را در برابر یک زره حطمى که سى درهم ارزش داشت، به على (ع) تزویج کرد.

6 - عن النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: یا فاطمة أیّما امرأة خفّفت عن زوجها من صداقها و لو دینارا أو درهما إلّا کتب اللَّه لها بکلّ درهم حجّة مبرورة و عمرة مقبولة و غفر اللَّه ذنوبها.

الشهاب/ 48

- پیامبر (ص) به فاطمه (ع) فرمود: اى فاطمه! هر زنى از مهریّه‏اى که بر عهده شوهرش دارد- هر چند یک دینار یا یک درهم- بکاهد، خداوند در برابر هر درهمى یک حجّ و عمره پذیرفته براى او مى‏نویسد و گناهانش را مى‏آمرزد.

 

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:434 -  436

 

 


 
حقوق الزوج و الزوجة حقوق زن و شوهر
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حقوق الزوج و الزوجة حقوق زن و شوهر

1 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: خیرکم، خیرکم لأهله و أنا خیرکم لأهلی.

مکارم الاخلاق/ 216 الوسائل 14/ 122

- پیامبر خدا (ص) فرمود: بهترین شما کسى است که براى خانواده‏اش بهتر باشد، و من در مورد خانواده‏ام بهترین شما هستم.

2 - ... قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: عیال الرّجل اسراؤه و أحبّ العباد إلى اللَّه عزّ و جلّ أحسنهم صنعا «1» إلى اسرائه.*

مکارم الأخلاق/ 217 الوسائل 14/ 122

- رسول خدا (ص) فرمود: زن و فرزند آدمى اسیران او هستند و محبوبترین بندگان در نزد خدا کسى است که در حقّ اسیران خود از همه نیکوکارتر باشد.

3 - عن جعفر عن ابیه علیهما السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: اتّقوا اللَّه اتّقوا اللَّه فی الضّعیفین: الیتیم و المرأة فإنّ خیارکم خیارکم لأهله.

قرب الاسناد/ 44

- از جعفر بن محمّد، از پدرش نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: از خدا پروا کنید، از خدا پروا کنید در مورد دو ناتوان: زن و یتیم. زیرا بهترین شما کسى است که براى خانواده‏اش بهتر باشد.

4 - قال الصادق علیه السّلام: [خیر نسائکم‏] الّتی إن أعطیت شکرت و إن منعت رضیت.

البحار 103/ 239

- امام صادق (ع) فرمود: بهترین زنان شما زنى است که اگر چیزى به او داده شود سپاسگزارى کند، و اگر چیزى به او داده نشود راضى باشد.

5 - و فی حدیث عن علیّ علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: ویل لامرأة أغضبت زوجها و طوبى لامرأة رضی عنها زوجها.

الوسائل 14/ 156 البحار 103/ 246 عیون اخبار الرضا 2/ 10

- در حدیثى از امیر المؤمنین (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: واى به حال زنى که همسرش را خشمگین کند، و خوشا به حال زنى که همسرش از او خشنود باشد.

6 - و نهى (النّبىّ صلّى اللَّه علیه و آله) أن تتزیّن لغیر زوجها فإن فعلت کان حقّا على اللَّه أن یحرقها بالنّار.

روضة المتقین 9/ 340 البحار 103/ 243

- پیامبر (ص) از اینکه زنى براى غیر شوهر خود زینت کند نهى فرمود، و فرمود که اگر چنین کند بر عهده خدا ثابت است که او را به آتش بسوزاند.

7 - فی خبر المناهی أنّ النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: نهى أن تخرج المرأة من بیتها بغیر اذن زوجها فإن خرجت لعنها کلّ ملک فی السّماء و کلّ شی‏ء تمرّ [علیه‏] من الجنّ و الإنس حتّى ترجع إلى بیتها.

البحار 103/ 243

- در خبر مناهى آمده است که پیامبر (ص) از خارج شدن زن از خانه بدون اجازه شوهر، نهى فرمود، و فرمود که اگر خارج شود تمام فرشتگان آسمان و کسانى از جنّ و انس که او بر آنها مى‏گذرد، وى را لعنت مى‏کنند تا به خانه‏اش بازگردد.

8 - ... عن النوفلی عن السکونی عن الصادق علیه السّلام عن آبائه علیهم السّلام، قال: قال علیّ علیه السّلام: من أطاع امرأته أکبّه اللَّه على وجهه فی النّار قیل: و ما تلک الطّاعة؟ قال: تطلب إلیه أن تذهب إلى الحمّامات و إلى العرسات و إلى النّیاحات و الثّیاب الرّقاق فیجیبها.

البحار 103/ 243

- از نوفلى از سکونى از امام صادق (ع) از پدرانش نقل شده که على (ع) فرمود: هر کس از زن خود اطاعت نماید خداوند او را به صورت در آتش مى‏اندازد. سؤال کردند: این اطاعت چیست؟ فرمود: اینکه زن بخواهد به حمّامها، عروسى‏ها و عزاها برود و لباسهاى نازک بپوشد، و شوهر به خواسته او پاسخ مثبت دهد.

9 - قال امیر المؤمنین علیه السّلام: جهاد المرأة حسن التّبعّل و قال: لتطیّب المرأة المسلمة لزوجها.

البحار 103/ 245

- امیر المؤمنین (ع) فرمود: جهاد زن، خوب شوهردارى کردن است. و فرمود: زن مسلمان باید خود را براى شوهرش خوشبو کند.

 

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:438 -  439

 

 


 
عقوق الوالدین نافرمانى پدر و مادر
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عقوق الوالدین نافرمانى پدر و مادر

1 - عن النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: یا علیّ من أحزن والدیه فقد عقّهما.

مکارم الاخلاق/ 444 روضة المتقین 12/ 249 البحار 74/ 84

- از پیامبر (ص) نقل شده است که فرمود: اى على! هر کس پدر و مادرش را غمگین کند با آنان مخالفت نموده است.

2 - عن الصادق علیه السلام قال: عقوق الوالدین من الکبائر لأنّ اللَّه عزّ و جلّ جعل العاقّ عصیّا شقیّا.

مستدرک الوسائل 2/ 630 البحار 74/ 74

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: نافرمانى پدر و مادر از گناهان کبیره است، زیرا خداوند فرزند نافرمان را معصیت‏کار و بدبخت قرار داده است.

3 - و قال صلّى اللَّه علیه و آله: ملعون من سبّ والدیه.

المحجة البیضاء 5/ 218

- پیامبر (ص) فرمود: کسى که پدر و مادرش را دشنام دهد ملعون است.

4 - عن ابی اسحاق الهمدانی عن ابیه عن امیر المؤمنین علیه السلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: ثلاثة من الذّنوب تعجّل عقوبتها و لا تؤخّر إلى الآخرة: عقوق الوالدین و البغی على النّاس، و کفر الإحسان.

البحار 75/ 275 امالی المفید/ 148 امالی الطوسی 1/ 13

- از ابو اسحاق همدانى، از پدرش، از امیر المؤمنین (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: سه گناه است که در کیفر آنها شتاب مى‏شود و به آخرت موکول نمى‏گردد: نافرمانى پدر و مادر، و ستم بر مردم، و ناسپاسى در برابر احسان.

5 - عن محمد بن مسلم، عن ابی جعفر علیه السلام قال: إنّ العبد لیکون بارّا بوالدیه فی حیاتهما ثمّ یموتان فلا یقضی عنهما الدّین و لا یستغفر لهما فیکتبه اللَّه عاقّا، و إنّه لیکون فی حیاتهما غیر بارّ لهما فإذا ماتا قضى عنهما و استغفر اللَّه لهما فیکتبه اللَّه تبارک و تعالى بارّا.

البحار 74/ 81 الوسائل 11/ 117 باختلاف یسیر

- از محمد بن مسلم از امام باقر (ع) نقل شده که فرمود: گاهى بنده به پدر و مادر خود در زمان حیاتشان نیکى مى‏کند، ولى وقتى مى‏میرند قرضشان را نمى‏پردازد و براى آنان طلب آمرزش نمى‏کند، و خداوند او را نافرمان مى‏نویسد. و گاهى به پدر و مادر خود در زمان حیاتشان نیکى نمى‏کند ولى هنگامى که مردند قرضشان را مى‏پردازد و براى آنان طلب آمرزش مى‏کند، و خداوند او را نیکوکار مى‏نویسد.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:450 -  451

 

 

 


 
البر بالوالدین نیکى به پدر و مادر
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: البر بالوالدین نیکى به پدر و مادر

********وَ قَضى‏ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا کَرِیماً.

س 17/ آیة 23

پروردگار تو مقرّر داشته است که جز او را نپرستید و با پدر و مادر نیکى کنید، اگر یکى از آنان یا هر دو نزد تو به پیرى رسیدند به آنان مگو ملول شدم، و با آنان تندى مکن و با ایشان سخنى ملایم گوى.

1 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من أصبح و له أبوان راضیان أو أحدهما فتحت له أبواب الجنان و من أمسى و له أبوان ساخطان أو أحدهما فتحت علیه أبواب النّیران.

انوار الهدایة/ 107

- پیامبر خدا (ص) فرمود: هر که بامدادان، پدر و مادرش یا یکى از آن دو، از او راضى باشند درهاى بهشت به رویش گشوده مى‏شود. و هر که شامگاهان، پدر و مادرش یا یکى از آن دو، از او خشمگین باشند درهاى دوزخ به رویش باز مى‏گردد.

2 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: نظر الولد إلى والدیه حبّا لهما عبادة.

البحار 74/ 84

- رسول خدا (ص) فرمود: نگاه محبّت آمیز فرزند به پدر و مادر عبادت است.

3 - ... قال الصادق علیه السلام: برّوا آباءکم یبرّکم أبناؤکم و عفّوا عن نساء النّاس تعفّ نساؤکم.

امالی الصدوق/ 238 تحف العقول/ 267 الکافی 5/ 554

- امام صادق (ع) فرمود: به پدرانتان نیکى کنید تا فرزندانتان به شما نیکى کنند، و از زنان مردم خوددارى کنید تا زنان شما پاکدامن بمانند.

4 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: رضا اللَّه مع رضا الوالدین و سخط اللَّه مع سخط الوالدین.

مشکاة الأنوار/ 162 البحار 74/ 80

- پیامبر خدا (ص) فرمود: خشنودى خدا با خشنودى پدر و مادر، و خشم خدا با خشم پدر و مادر است.

5 - و قال الصادق علیه السلام: من أحبّ أن یخفّف اللَّه عزّ و جلّ عنه سکرات الموت فلیکن لقرابته وصولا و بوالدیه بارّا فاذا کان کذلک، هوّن اللَّه علیه سکرات الموت و لم یصبه فی حیاته فقر أبدا.

روضة الواعظین 2/ 367 البحار 74/ 81

- امام صادق (ع) فرمود: هر که دوست دارد خداوند سختیهاى مرگ را براى او آسان گرداند باید با خویشاوندانش ارتباط داشته باشد و به پدر و مادرش نیکى کند. در این صورت خداوند سختیهاى مرگ را براى او آسان مى‏کند و در زندگى هرگز دچار تنگدستى نمى‏شود.

6 - عن النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: أنّه قال: الجنّة تحت أقدام الأمّهات.

مستدرک الوسائل 2/ 628 انوار الهدایة/ 108 تفسیر ابی الفتوح 1/

- از پیامبر (ص) نقل شده است که فرمود: بهشت زیر پاى مادران است.

7 - و قال صلّى اللَّه علیه و آله: تحت أقدام الأمّهات روضة من ریاض الجنّة.

مستدرک الوسائل 2/ 628

- پیامبر (ص) فرمود: زیر پاى مادران باغى از باغهاى بهشت قرار دارد.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:448 -  449

 

 


 
احکام عید فطر و قربان
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: احکام عید فطر و قربان

کیفیت قرائت نماز عید فطر و قربان را توضیح دهید؟

پاسخ:

نماز عید فطر و قربان دو رکعت است که در رکعت اول بعد از خواندن حمد و سوره، باید پنج تکبیر بگوید، و بعد از هر تکبیر یک قنوت بخواند و بعد از قنوت پنجم تکبیر دیگری بگوید و به رکوع رود و دو سجده بجا آورد و برخیزد و در رکعت دوم چهار تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیر قنوت بخواند و تکبیر پنجم را بگوید و به رکوع رود و بعد از رکوع دو سجده کند و تشهد بخواند و نماز را سلام دهد. (ر.ک: توضیح المسائل دوازده مرجع، ج 1، ص 853، م 1519)

آیا نماز عید فطر یا قربان وقت معینی دارد یا خیر؟

پاسخ:

وقت نماز عید فطر و قربان از اول آفتاب روز عید است تا ظهر آن روز. (ر.ک: توضیح المسائل دوازده مرجع، ج 1، ص 853، م 18-1517)

آیا نماز عید فطر و قربان واجب است یا مستحب؟

پاسخ:

نماز عید فطر و قربان در زمان حضور امام _ علیه السلام _ واجب است و باید به جماعت خوانده شود و در زمان ما که امام _ علیه السلام _ غایب است، مستحب می باشد. (ر.ک: توضیح المسائل دوازده مرجع، ج 1، ص 852، م 1516)

اگر کسی در غروب شب عید فطر به مهمانی برود زکات فطره بر چه کسی واجب است؟ (مقلد امام خمینی)

پاسخ:

انسان باید فطره‌ی کسانی را که در غروب شب عید فطر نان خور او حساب می‌شوند بدهد. کوچک باشند یا بزرگ، مسلمان باشد یا کافر، دادن خرج آنان بر او واجب باشد یا نه، در شهر خود او باشند یا در شهر دیگر. بنابراین زکات فطره کسی که در غروب شب عید فطر به مهمانی می‌رود در صورتی که نان خور او حساب شود و با رضایت صاحب خانه آمده باشد بر صاحب خانه واجب است. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع، م1993 و1995)

اگر مهمانی بعد از غروب شب عید فطر به خانه‌ی شخصی برود آیا زکات فطره بر صاحب خانه واجب است؟

پاسخ:

فطره‌ی مهمانی که بعد از غروب شب عید فطر وارد می‌شود، بر صاحب خانه واجب نیست، اگر چه پیش از غروب او را دعوت کرده باشد و در خانه‌ی او هم افطار کند. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع، م1997)

 


 
چرا در عید فطر بین فقها اختلاف است ? ...........................................
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا در عید فطر بین فقها اختلاف است

چرا در عید فطر بین فقها اختلاف است مثلا بعضی سه شنبه و برخی چهارشنبه را عید می گیرند؟

پاسخ:

برای پاسخ به این پرسش ذکر توضیحی دربارة مسائل فقهی به عنوان مقدمه لازم است.
هر مسئله فقهی متشکل از دو بخش موضوع و حکم میباشد.(1) مثلاً در گزاره «نماز واجب است»، نماز موضوع و وجوب، حکم مسأله است. و نیز در این جمله که نوشیدن مشروبات الکلی حرام است، نوشیدن مشروب، موضوع و حرمت، حکم مسئله را تشکیل میدهند.
در این میان، وظیفه فقها، کشف حکم و بیان آن میباشد، هر چند تعریف برخی موضوعات فقهی نیز در حوزه وظایف فقهاء قرار دارد. توضیح آنکه:
موضوعات مسائل دو دستهاند، برخی از موضوعات، به گونهای هستند که شارع مقدس آنها را جعل کرده است مثل نماز، روزه، حج، خمس، زکات و... اگر دین اسلام نبود، نماز و روزه و ... به این صورت اصلاً وجود خارجی پیدا نمیکردند، این موضوعات در آیات و روایات و افعال معصومین تعریف و تبیین شدهاند. ولی برخی دیگر از موضوعات فقهی، همان اشیاء خارجی و یا افعال رایج در زندگی انسانها هستند که حتی اگر دین هم نباشد آن موضوعات هستند و شارع فقط وظیفه ما در برخورد با آنها را مشخص میکند.
مثلاً شراب، سگ، خوک، ازدواج، موسیقی و... همه موضوعاتی هستند که در عالم خلقت و در جریان زندگی وجود دارند و دین اسلام آنها را پدید نیاورده و فقط به بیان وظیفه ما پرداخته است. شارع این گونه موضوعات را تعریف نمیکند. و آن را به فهم عرف ارجاع میدهد.
فقهاء نیز در تعریف موضوعاتی مثل قمار، ربا، ازدواج، غناء... که موضوعاتی عرفی هستند، به عرف مراجعه میکنند چنان که مثلاً در بحث غناء، تعریف آن را از کتب لغت نقل میکنند نه احادیث،(2) و یا حضرت امام (ره) دربارة شطرنج آلت قمار بودن یا نبودن آن را به عرف ارجاع دادند.
در مسئله عید فطر نیز هر چند عنوان عید فطر و افطار عنوانی است که از دین اسلام ناشی شده است، ولی در اصل عید فطر چیزی نیست به جز حلول ماه شوال، و پیدا شدن هلال جدید.
در روایات به ما دستور داده شده است که با رؤیت هلال رمضان روزه بگیرید و با رؤیت هلال شوال افطار کنید(3) و دیگر توضیح داده نشده که هلال کی طلوع میکند. چرا که این مسئله امری است طبیعی و تابع قوانین فلکی و نجومی میباشد در این مسئله روزه، روز اول ماه شوال، موضوع است و حرمت حکم آن است و چون ماه شوال و روزهای آن موضوع معین عینی خارجی هستند، ملاک شناخت آن عرف مردم است. بنابراین اگر کسی هلال ماه شوال را ببیند باید فردایش را افطار کند، حتی اگر مراجع تقلید و یا رهبری نظام اسلامی آن روز را عید ندانند. و اگر چنین فردی که خود ماه را دیده است باز هم به خاطر عدم اعلام عید، روزه بگیرد مرتکب فعل حرام شده است.(4)
راههای ثابت شدن حلول اول ماه نیز راههایی عقلایی و عرفی هستند. مثل این که کسی خود ماه را ببیند یا از گفته جمعی یقین حاصل کند....(5) با این توضیحات مشخص میشود که علما اختلاف در حکم و اصل مسئله ندارند. بلکه بحث این بوده که آیا ماه دیده شده یا نه؟ و علمایی که عید اعلام کردند بر اساس گزارش اطرافیان عادل خود اطمینان حاصل کردهاند که ماه رؤیت شده است. ولی علمایی که برایشان اثبات نشده، در واقع خود یا اطرافیان و افراد مورد اطمینان ایشان ماه را ندیدهاند. و لذا در این مسئله هر کسی به وظیفة خود عمل کرده است.
مردم نیز وظیفه دارند تحقیق کافی بنمایند و تا وقتی یقین نکردهاند نمیتوانند افطار کنند، حتی اگر عالمی بفرماید برای ما ثابت شده است که عید است. و اصولاً این مسئله تقلیدی نیست. چرا که هیچ کسی از مرجع تقلید خود نمیپرسد که مثلاً چهار فرسخ چقدر است تا نمازش شکسته باشد زیرا چهار فرسخ معلوم است که چیست.
سخن فقهاء در مسئله عید در دو صورت میتواند برای مقلد عید را ثابت کند. یکی آن که از سخن ایشان یقین حاصل کند. که این اختصاص به فقهاء ندارد و از سخن افراد دیگر هم اگر یقین حاصل شود. باید افطار کند دیگر این که یکی از فقهاء حکم به حلول ماه شوال کند که در این صورت بر همة مردم و حتی سایر فقهاء لازم است که افطار کنند.

                                                                            نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر. ک: ولایی عیسی، فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول، تهران، نشر نی، 1380، ج 2، ص 76 و 79 و نیز ص 199 و 201.
2. به عنوان مثال ر. ک: انصاری، مرتضی، کتاب المکاسب، قم، انتشارات دهاقانی، 1372، ج 1، ص 108، 109.
3. حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت، 1414 ق، ج 10، صص 256، 257 و 291.
4. ر. ک: رسالههای توضیح المسائل مراجع عظام تقلید، احکام روزه، راه ثابت شدن اول ماه.
5. همان.


 
چرا روزه گرفتن در عید قربان و فطر حرام است ? ................
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

چرا روزه گرفتن در عید قربان و فطر حرام است در صورتی که در سایر اعیاد این گونه نیست؟

پاسخ:

آنچه در پرسش مطرح گردیده است به قلمرو فلسفه احکام یا علل ‌الشرایع مربوط می‌گردد که باید گفت قلمرویی است دور از دسترس عقل آدمی، مگر مقداری که توسط وحی (قرآن) یا مفسّران وحی (سنّت معصومین ـ علیهم السّلام ـ ) به ما ابلاغ گردیده است. تا آنجا که نویسندة این سطور تتبع کرده است. در خصوص مورد سؤال فوق چیزی در منابع وحیانی و سنّت موجود نمی‌باشد. به همین جهت نمی‌توان به صورت قاطع اظهار نظر نمود. اما احتمالاً دو مورد ذیل می‌تواند از فلسفه‌های تحریم روزه در این دو عید بزرگ اسلامی باشد:
الف) حفظ تعادل در جامعه اسلامی، اسلام آیینی است که به تعبیر قرآن «امّت»(1) وسط و دین اعتدال می‌باشد. یکی از مصادیق این اعتدال برقراری نوعی موازنه میان دنیا و آخرت می‌باشد. نه مانند ملحدین کاملاً آخرت‌گرایی را نفی می‌کند و نه مانند مسیحیت دنیا را به یکباره کناره می‌گذارد.صراط مستقیم الهی، در این مورد، راه رفتن در خط اعتدال میان دنیا و آخرت می‌باشد. خداوند از زبان قوم بنی‌اسرائیل خطاب به قارون می‌فرماید: بهره‌ات از دنیا را فراموش نکن، اما در عین حال احسان و نیکویی را نیز مراعات نما.(2)
اگر این ویژگی دین اسلام را در کنار آن خصوصیت انسانها قرار دهیم که همواره تمایل به افراط و تفریط و خروج از حدّ اعتدال دارند، می‌توان ربط میان این سخن و فلسفة تحریم روزه در این دو عید را درک نمود. روز عید باید روز خوردن و آشامیدن باشد و مقدس مأبی نبایستی چنان بر آدمها مسلط گردد که عید بودن عید را نیز فراموش کنند. به دیگر سخن، عظمت و بزرگی این دو عید به اندازه‌ای است که عید بودن آنها به هیچ عنوان نباید تحت‌الشعاع مسائل دیگر قرار گیرد. روزه گرفتن در این دو روز بدون شک این دو عید بزرگ را کم‌رنگ می‌سازد. و شارع چون به این کم‌رنگ شدن راضی نیست دستور به تحریم داده است. در حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ اشاره‌ای است به همین مضمون. ایشان می‌فرماید: در روز عید فطر و عید اضحی روزه نباید گرفت. چون رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود که این روزها روزهای خوردن و آشامیدن و شادی کردن است.(3) البته ممکن است این شبهه مطرح گردد که اگر فلسفة روزه نگرفتن رعایت اعتدال و گرایش نیافتن افراطی به سوی زهد منفی است، چرا در اعیاد دیگر نیز این فلسفه رعایت نگردیده و روزه تحریم نگردیده است.؟!
در پاسخ می‌توان گفت که اولاً اعیاد رسمی دینی که ریشة قرآنی دارد و مستقیماًُ از طرف خداوند برای مسلمین عید قرار داده شده است. همین دو عید می‌باشد اما بقیه اعیاد نظیر نیمه شعبان، عید مبعث، عید نوروز و... اعیادی هستند که بعدها توسط مسلمین به خاطر تعظیم و تکریم معصومین ـ علیهم السّلام ـ ترویج گردیده‌اند. البته این اعیاد نیز ریشة روایی دارند،‌ اما تکلیف نماز عید مخصوص این دو عید است.
ثانیاً: روزهای عید فطر و عید اضحی در اصل اعیاد عبادی هستند. مثلاًُ عید فطر به دنبالة ماه مبارک رمضان است و عید اضحی دنبالة ایام حج می‌باشد. حالت سابقه آنها عبادت است و آن هم عبادت همراه زهد و گریز از دنیا، ما در ماه رمضان یک ماه تمرین زهد و دنیاگریزی می‌کنیم و در ایام حج نیز همین گونه است، بنابراین مناسب است که جهت رعایت اعتدال یک روز نیز زهد را کنار بگذاریم. اما در اعیاد دیگر چنین نیست.
ب) فلسفة دیگری هم که ممکن است برای تحریم بیان گردد این است که مردم به تعبیر روایات در این دو روز مهمان خدایند و خداوند نمی‌پسندد که مهمانانش روزه‌دار و گرسنه باشند. البته این فلسفه‌ای است که در بعضی روایات آمده است.(4) در بعضی تعابیر هم آمده است که این دو روز و نیز ایام دیگری که روزه در آنها حرام است، مانند ایام تشریق و نیز در نفی روزه در سفر، هدیه‌ها و یا صدقات خداوند است بر بندگانش. و سزاوار نیست که صدقه و هدیه را ردّ نماییم.(5)
باز هم تأکید می‌کنیم که اینها فقط احتمال است و فهم فلسفة واقعی احکام را هیچ فقیه صاحب علمی مدّعی نیست.

                                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. بقره: 143.
2. قصص: 77.
3. نوری طبرسی، حاج میرزا حسین، مستدرک الوسایل، قم، مؤسسه آل‌ البیت لاحیاء التراث، چاپ اول، 407 هـ . ق، ج 7، ص 551.
4. ن. ک: حر عاملی، وسایل‌الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ پنجم، 1403 هـ . ج 4، ص 368. و صدوق، علل الشرایع،‌ ج 2، ص 251.
5. علل الشرایع،‌ ج 2، ص 239.


 
اصلاح ذات البین = اصلاح میان مردم‏
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اصلاح ذات البین = اصلاح میان مردم‏

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ‏.

س 49- آیة 10

 مؤمنان با یک دیگر برادرند. میان برادران خود را اصلاح دهید و از خدا پروا نمائید، شاید مورد رحمت قرار گیرید.

1 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: أجر المصلح بین النّاس کأجر المجاهد عند الحرب.

تفسیر ابی الفتوح 5/ 119

- رسول خدا (ص) فرمود: پاداش کسى که میان مردم را اصلاح دهد مانند پاداش کسى است که به هنگام نبرد، جهاد کرده است.

2 - عن الصادق علیه السّلام قال: صدقة یحبّها اللَّه إصلاح بین النّاس إذا تفاسدوا و تقریب بینهم إذا تباعدوا.

البحار 76/ 44 امالى المفید/ 14

- از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود: اصلاح میان مردم و نزدیک نمودن آنان به یک دیگر پس از آنکه فساد در میانشان ایجاد شده و از یک دیگر دور گردیده‏اند، صدقه‏اى است که خداوند آن را دوست مى‏دارد.

3 - و قالت اسماء بنت یزید: إنّ رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله قال: کلّ الکذب یکتب على ابن آدم إلّا رجل کذب بین رجلین یصلح بینهما.

البحار 72/ 254

- اسماء دختر یزید مى‏گوید: رسول خدا (ص) فرمود: همه دروغها براى پسر آدم نوشته مى‏شود مگر دروغى که کسى آن را براى اصلاح میان دو نفر گفته باشد.

4 - عن النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله فی خطبة: و من مشى فی إصلاح بین امرأة و زوجها أعطاه اللَّه أجر ألف شهید قتلوا فی سبیل اللَّه حقّا و کان له بکلّ خطوة یخطوها و کلمة تکلّم بها فی ذلک عبادة سنة قیام لیلها و صیام نهارها ... الخبر.

البحار 76/ 369

- در خطبه‏اى از پیامبر (ص) نقل شده است: کسى که براى اصلاح زن و شوهرى گام بردارد، خداوند پاداش هزار شهید- که در راه خدا به حقّ کشته شده‏اند- به او عطا مى‏کند، و براى هر گامى که در این راه برمى‏دارد و هر کلمه‏اى که مى‏گوید، پاداش عبادت یک سال که شبهاى آن به نماز ایستاده و روزهایش روزه گرفته باشد براى او خواهد بود ...

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:401 -  402

 

 

 


 
الوداد مع الناس = دوستى با مردم‏
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: الوداد مع الناس دوستى با مردم‏

1 - ... عن ابى عبد اللَّه علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: التّودّد إلى النّاس نصف العقل.

الفصول المهمة/ 524 الوسائل 8/ 434 الکافی 2/ 643

- از امام صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: دوستى با مردم نیمى از عقل است.

2 - عن النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: رأس العقل بعد الإیمان التّودّد إلى النّاس.

البحار 1/ 131

- از پیامبر (ص) نقل شده است: ریشه عقل پس از ایمان، دوستى با مردم است.

3 - ... عن ابی عبد اللَّه علیه السلام قال: إنّ المسلمین یلتقیان فأفضلهما أشدّهما حبّا لصاحبه.

الکافی 2/ 127 الوسائل 11/ 439 البحار 73/ 398

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: دو مسلمان که به یک دیگر مى‏رسند بهترینشان کسى است که همراه خود را بیشتر دوست داشته باشد.

4 - عن الصادق علیه السلام: ما صافح رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله رجلا قطّ فنزع یده حتّى یکون هو الّذی ینزع یده منه.

الکافی 2/ 182 الوسائل 8/ 500 مشکاة الانوار/ 201

- از امام صادق (ع) نقل شده است: پیامبر خدا (ص) هرگز با مردى مصافحه نکرد که دستش را از دست او بردارد تا آنکه آن مرد دستش را از دست رسول خدا (ص) بر مى‏داشت.

5 - عن علیّ علیه السلام: قلوب الرّجال وحشیّة فمن تألّفها أقبلت علیه.

نهج البلاغة (فیض)/ 1101 (الصالح)/ 477 الوسائل 8/ 510

- از على (ع) نقل شده است: دلهاى مردم، وحشى است. هر که با آنها انس بگیرد به او روى مى‏آورند.

6 - ... عن ابی عبد اللَّه علیه السلام قال: قال أمیر المؤمنین علیه السّلام: المؤمن مألوف و لا خیر فیمن لا یألف و لا یؤلف.

الکافی 2/ 102 البحار 71/ 381

- از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود: امیر المؤمنین (ع) فرموده است: مؤمن مورد انس قرار مى‏گیرد. کسى که نه انس بگیرد و نه دیگران با او انس داشته باشند خیرى در او نیست.

7 - عن علیّ علیه السّلام: من تألّف النّاس أحبّوه.

غرر الحکم/ 622

- از على (ع) نقل شده است: هر که با مردم مهربانى کند مردم او را دوست خواهند داشت.

8 - عن علیّ علیه السّلام: رؤیة الحبیب جلاء العین.

الاثنا عشریة/ 20

- از على (ع) نقل شده است: دیدار دوست، مایه روشنى چشم است.

9 - قال امیر المؤمنین علیه السّلام: من زار أخاه المؤمن فی اللَّه ناداه اللَّه: أیّها الزائر طبت و طابت لک الجنّة.

البحار 74/ 355

- امیر المؤمنین (ع) فرمود: هر کس براى خدا با برادر مؤمنش دیدار کند خداوند به او ندا مى‏دهد: اى دیدارکننده! خوش باش و بهشت براى تو نیکو باد!

10 - عن النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: إذا أحبّ أحدکم أخاه فلیعلمه فإنّه أبقى فی الألفة و أثبت فی المودّة.

نهج الفصاحة 2/ 26

- از پیامبر (ص) نقل شده است: هر گاه یکى از شما برادرش را دوست داشته باشد باید به او اعلام کند، زیرا این، بیشتر مایه بقاى الفت و استوارى محبّت مى‏شود.

12 - ... عن هشام بن سالم عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: إذا أحببت رجلا فأخبره بذلک فإنّه أثبت للمودّة بینکما.

الکافی 2/ 644 الوسائل 8/ 435

- از هشام بن سالم، از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: هر گاه مردى را دوست داشته باشى او را از دوستى خود آگاه کن، زیرا این، بیشتر مایه استوارى محبّت در میان شماست.

13 - عن موسى بن جعفر علیه السّلام عن آبائه علیهم السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: إذا أحبّ أحدکم أخاه فلیسأله عن اسم أبیه و عن قبیلته و عشیرته فانّه من الحقّ الواجب و صدق الإخاء أن یسأله عن ذلک و إلّا فإنّها معرفة حمقاء.

البحار 74/ 179

- از موسى بن جعفر (ع)، از پدرانش نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: هر گاه یکى از شما برادرش را دوست داشته باشد باید از نام پدر و از قبیله و عشیره او سؤال کند، زیرا این از حقوق واجب بشمار مى‏رود. اخوّت حقیقى آن است که از برادرش این سؤال را بکند و گر نه شناختى احمقانه خواهد بود.

14 - عن علیّ علیه السّلام: أعجز النّاس من عجز عن اکتساب الإخوان و أعجز منه من ضیّع من ظفر به منهم.

نهج البلاغة (فیض) 1083 (الصالح)/ 470 البحار 74/ 278

- از على (ع) نقل شده است: ناتوان‏ترین مردم کسى است که از دوست‏یابى ناتوان باشد، و ناتوان‏تر از او کسى است که دوستى را که به آن دسته یافت از دست بدهد.

15 - قال امیر المؤمنین علیه السّلام فی وصیته عند وفاته: علیکم بالتّواصل و التّباذل و إیّاکم و التّدابر و التّقاطع.

البحار 74/ 400

- امیر المؤمنین (ع) در وصیّت خود هنگام وفاتش فرمود: لازم است با یک دیگر رابطه داشته باشید و به یک دیگر بذل و بخشش نمائید و از قطع رابطه و پشت کردن به یک دیگر پرهیز کنید.

16 - ... عن عبد اللَّه بن یحیى الکاهلی قال: سمعت ابا عبد اللَّه علیه السّلام یقول: تواصلوا و تبارّوا و تراحموا و تعاطفوا.

الکافی 2/ 175 البحار 74/ 401

- عبد اللَّه بن یحیى کاهلى مى‏گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که مى‏فرمود: با یک دیگر رابطه داشته باشید و به یک دیگر نیکى و محبّت و مهربانى کنید.

17 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: أمرنی ربّی بمداراة النّاس کما أمرنی بأداء الفرائض.

الکافی 2/ 117 روضة المتقین 12/ 112

- از امام صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: خداوند مرا به مدارا نمودن با مردم فرمان داده همان گونه که به انجام دادن واجبات مأمور ساخته است.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:397 -  400

 

 

 


 
السلام و فضله = فضیلت سلام کردن‏
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: السلام و فضله = فضیلت سلام کردن‏

سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ‏.

س 36/ آیة

58 ... با سلام، که گفتار پروردگار مهربان است.

إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقالُوا سَلاماً.

س 15/ آیة 52

... هنگامى که بر او وارد شدند و سلام کردند.

فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَةً.

س 24/ آیة 61

و هر گاه به خانه‏ها در آمدید، به خویشتن سلامى که درودى از جانب خدا و مبارک و پاکیزه است بگوئید.

1 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: السّلام من أسماء اللَّه فافشوه بینکم ... الخبر.

البحار 76/ 10

- رسول خدا (ص) فرمود: سلام از نامهاى خداست، آن را میان خود آشکار سازید ...

2 - فی حدیث قال ابو جعفر علیه السلام: إنّ السّلام اسم من أسماء اللَّه عزّ و جلّ.

الفقیه 1/ 241 روضة المتقین 2/ 469

- امام باقر (ع) در حدیثى فرمود: سلام، نامى از نامهاى خداوند بزرگ است.

3 - عن ابی عبد اللَّه علیه السلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: أولى النّاس باللَّه و برسوله من بدء بالسّلام.

الوسائل 8/ 436

- از امام صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود:

سزاوارترین مردم به خدا و پیامبرش کسى است که ابتدا به سلام کند.

4 - عن الحسین علیه السلام: للسّلام سبعون حسنة تسع و ستّون للمبتدئ و واحدة للرّادّ.

تحف العقول/ 177

- از امام حسین (ع) نقل شده است: سلام هفتاد حسنه دارد.

شصت و نه حسنه براى کسى که سلام کرده، و یک حسنه براى کسى که پاسخ گفته است.

5 - عن ابی جعفر علیه السلام: إنّ اللَّه یحبّ إفشاء السّلام.

روضة المتقین 12/ 129 الوسائل 8/ 438 البحار 78/ 181

- از امام باقر (ع) نقل شده است: خداوند آشکار ساختن سلام را دوست مى‏دارد.

5 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: السّلام قبل الکلام.

جامع الاخبار/ 104

- پیامبر خدا (ص) فرمود: پیش از سخن گفتن، سلام کردن است.

6 - .. عن ابی عبد اللَّه علیه السلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله‏ ابدءوا بالسّلام قبل الکلام فمن بدأ بالکلام قبل السّلام فلا تجیبوه.

روضة المتقین 12/ 129 المحجة البیضاء 3/ 384 الکافی 2/ 644 الوسائل 8/ 436

- از امام صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: پیش از سخن گفتن سلام کنید. هر که پیش از سلام کردن، به سخن آغاز کرد پاسخش را ندهید.

6 - و قال علیه السلام: إنّ من موجبات المغفرة بذل السّلام و حسن الکلام.

البحار 76/ 11

- و فرمود: سلام کردن و سخن نیکو گفتن مایه آمرزش است.

7 - عن علیّ علیه السلام: أبخل النّاس من بخل بالسّلام.

غرر الحکم/ 197

- از على (ع) نقل شده است: بخیل‏ترین مردم کسى است که به سلام کردن بخل ورزد.

8 - ... عن علیّ بن موسى الرضا علیه السلام قال: من لقی فقیرا مسلما فسلّم علیه خلاف سلامه على الغنیّ لقی اللَّه عزّ و جلّ یوم القیامة و هو علیه غضبان.

روضة الواعظین 2/ 454 الوسائل 8/ 442 البحار 72/ 38

- از امام رضا (ع) نقل شده که فرمود: هر کس فقیر مسلمانى را ملاقات کند و بر خلاف سلامى که به ثروتمند مى‏کند به او سلام نماید، روز قیامت خدا را در حالى ملاقات مى‏کند که بر او خشم گرفته است.

9 - قال لقمان لابنه: یا بنیّ ابدأ النّاس بالسّلام و المصافحة قبل الکلام.

الاختصاص/ 333

- لقمان به فرزندش گفت: پسرم! پیش از آنکه با مردم سخن بگوئى نخست به آنان سلام کن و با آنان مصافحه نماى.

10 - عن أبی عبد اللَّه علیه السلام قال: إنّ اللَّه عزّ و جلّ قال: البخیل‏ «1» من بخل بالسّلام.

الکافی 2/ 645 روضة المتقین 12/ 129

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: خداوند فرموده است:

بخیل کسى است که به سلام کردن بخل کند.

11 - قال النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: یا أنس سلّم على من لقیت یزید اللَّه فی حسناتک و سلّم فی بیتک یزید اللَّه فی برکتک.

البحار 76/ 3

- پیامبر (ص) به انس فرمود: اى انس! هر که را ملاقات کردى به او سلام کن خداوند حسنات ترا افزون مى‏کند، و در خانه خود نیز سلام کن خدا برکت تو را افزایش مى‏دهد.

12 - ... عن جابر، عن ابی جعفر علیه السلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: إذا تلاقیتم‏ «1» فتلاقوا بالتّسلیم و التّصافح، و إذا تفرّقتم فتفرّقوا بالاستغفار* البحار 76/ 20 الوسائل 8/ 557 امالی الطوسی 1/ 219

- از جابر از امام باقر (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود:

هر گاه به یک دیگر رسیدید با سلام و مصافحه با یک دیگر برخورد کنید، و هر گاه جدا شدید با طلب آمرزش جدا شوید.

 

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:393 -  396

 

 


 
سوء الخلق = بدخوئى‏
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سوء الخلق = بدخوئى‏

1 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: الخلق السّیّئ یفسد العمل کما یفسد الخلّ العسل.

عیون اخبار الرضا 2/ 37 البحار 73/ 297 مستدرک الوسائل 2/ 338

- رسول خدا (ص) فرمود: بدخوئى، عمل را تباه مى‏کند همان گونه که سرکه عسل را فاسد مى‏سازد.

2 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: سوء الخلق ذنب لا یغفر و سوء الظّنّ خطیئة تفوح‏ «1».

المحجة البیضاء 5/ 93

- پیامبر خدا (ص) فرمود: بدخوئى گناهى نابخشودنى، و بدگمانى خطائى انتشار پذیر است.

3 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: إنّ العبد لیبلغ من سوء خلقه أسفل درک جهنّم.

المحجة البیضاء 5/ 93

- رسول خدا (ص) فرمود: بنده در اثر بدخوئى به پائین‏ترین طبقات دوزخ مى‏رسد.

4 - قال امیر المؤمنین علیه السّلام: ربّ عزیز أذلّه خلقه و ذلیل أعزّه خلقه.

البحار 71/ 396

- امیر المؤمنین (ع) فرمود: بسا عزیزى که اخلاقش او را ذلیل ساخته و بسا ذلیلى که اخلاقش او را عزیز کرده است.

5 - عن الصادق علیه السّلام: إنّ سوء الخلق لیفسد الإیمان‏ «1» کما یفسد الخلّ العسل.

الکافی 2/ 321 البحار 73/ 296

- از امام صادق (ع) نقل شده است: بدخوئى، ایمان را تباه مى‏کند همان گونه که سرکه عسل را فاسد مى‏سازد.

6 - عن علیّ علیه السّلام: أشدّ المصائب سوء الخلق.

غرر الحکم/ 180

- از على (ع) نقل شده است: سخت‏ترین ناگواریها بدخوئى است.

7 - عن علیّ علیه السّلام: من ساء خلقه عذّب نفسه.

غرر الحکم/ 617

- از على (ع) نقل شده است: هر که بدخو گردید خود را دچار عذاب کرده است.

8 - عن رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: لکلّ ذنب توبة إلّا سوء الخلق.

نهج الفصاحة 2/ 478

- از پیامبر خدا (ص) نقل شده است: هر گناهى توبه دارد جز بدخوئى! 1021-

عن علیّ علیه السلام: سوء الخلق شرّ قرین.

غرر الحکم/ 433

- از على (ع) نقل شده است: بدخوئى، بدترین همدم است.

9 - عن علیّ علیه السلام: الخلق المذموم من ثمار الجهل.

غرر الحکم/ 46

- از على (ع) نقل شده است: اخلاق ناپسند نتیجه نادانى است.

10 - روی عن امیر المؤمنین علیه السلام انه قال: من ساء خلقه فأذّنوا فی أذنه.

البحار 62/ 277

- از امیر المؤمنین (ع) نقل شده که فرمود: هر که بدخو گردید به گوشش اذان بگوئید.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:389 -  392

 

 

 


 
من ثمرات التواضع = آثار فروتنى‏
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: من ثمرات التواضع = آثار فروتنى‏

1 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من تواضع للَّه رفعه اللَّه.

مستدرک الوسائل 2/ 306

- پیامبر خدا (ص) فرمود: هر که براى خدا فروتنى کند خدا او را بالا مى‏برد.

2 - عن علیّ علیه السّلام: تواضع الشّریف یدعوا إلى کرامته.

غرر الحکم/ 358

- از على (ع) نقل شده است: فروتنى بزرگوار، مایه ارزش و احترام اوست.

3 - عن علیّ علیه السّلام: ثمرة التّواضع المحبّة.

غرر الحکم/ 359

- از على (ع) نقل شده است: نتیجه فروتنى محبّت است.

4 - عن الصادق علیه السّلام: أقرب الخلق إلى اللَّه المتواضعون.

أشعة من بلاغة الامام الصادق/ 198

- از امام صادق (ع) نقل شده است: نزدیکترین مردم به خداوند فروتنان هستند.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص: 389

 

 

 


 
من علامات التواضع = نشانه ‏هاى فروتنى‏
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: من علامات التواضع = نشانه‏هاى فروتنى‏

1 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: من التّواضع أن تسلّم على من لقیت.

مشکاة الانوار/ 197 الکافی 2/ 646 البحار 76/ 3 الوسائل 8/ 440

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: سلام کردن به کسى که‏ او را ملاقات مى‏کنى، از فروتنى است.

2 - عن علیّ علیه السّلام: زیارة الضّعفاء من التّواضع.

الاثنا عشریة/ 20

- از على (ع) نقل شده است: دیدار با ناتوانان از فروتنى است.

3 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام: إنّ من التّواضع أن یجلس الرّجل دون شرفه.

الوسائل 8/ 474 المحجة البیضاء 6/ 224

- از امام صادق (ع) نقل شده است: نشستن آدمى در جایگاهى که فروتر از شخصیّت اوست از فروتنى است.

4 - عن ابی محمد العسکری علیه السّلام قال: من رضی بدون الشّرف من المجلس لم یزل اللَّه و ملائکته یصلّون علیه حتّى یقوم.

البحار 78/ 371 تحف العقول/ 365

- از امام حسن عسکرى (ع) نقل شده که فرمود: هر کس به جایگاهى که فروتر از شخصیّت اوست خشنود گردد و در آنجا بنشیند، پیوسته خدا و فرشتگانش بر او درود مى‏فرستند تا برخیزد.

5 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: لو دعیت إلى ذراع شاة لأجبت.

دعائم الاسلام 2/ 107 المحاسن 2/ 411

- پیامبر خدا (ص) فرمود: اگر مرا به پاچه گوسفندى دعوت کنند خواهم پذیرفت.

6 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام: إنّ من حقّ المسلم على المسلم‏ أن یجیبه إذا دعاه.

الکافی 6/ 274

- از امام صادق (ع) نقل شده است: یکى از حقوق مسلمان بر مسلمان این است که هر گاه از او دعوت کند دعوتش را بپذیرد.

7 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: من الحقوق الواجبات للمؤمن على المؤمن أن یجیب دعوته.

المحاسن 2/ 411

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: یکى از حقوق واجب مؤمن بر مؤمن این است که دعوتش را بپذیرد.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:387 -  388

 

 

 


 
حسن الخلق = خوشخوئى‏
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حسن الخلق = خوشخوئى‏

وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ‏.

س 68/ آیة 4

(اى پیامبر!) تو خلقى عظیم دارى! 989-

عن رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: إنّما بعثت لأتمّم مکارم الأخلاق.

المحجة البیضاء 5/ 89 کلمة الرسول الأعظم/ 442 تفسیر نور الثقلین 5/ 392

- از پیامبر خدا (ص) نقل شده است: من مبعوث شدم تا خصلتهاى پسندیده اخلاقى را تکمیل کنم.

1 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: إنّ صاحب الخلق الحسن له مثل أجر الصّائم القائم.

عیون اخبار الرضا 2/ 37 روضة المتقین 12/ 9 المحجة البیضاء 3/ 290 الکافی 2/ 100

- از امام صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: پاداش خوشخو مانند پاداش روزه دارى است که به عبادت خدا ایستاده باشد.

2 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: ما من شی‏ء فی المیزان أثقل من حسن الخلق.

تفسیر نور الثقلین 5/ 392 جامع الاخبار/ 126 البحار 71/ 386

- رسول خدا (ص) فرمود: هیچ چیز در میزان (عمل) سنگین‏تر از خوشخوئى نیست.

3 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: أقربکم منّی مجلسا یوم القیامة احسنکم خلقا و خیرکم لأهله. البحار 71/ 387

- پیامبر خدا (ص) فرمود: روز قیامت، نزدیکترین شما به من در جایگاه نشستن، کسى است که اخلاقش از همه نیکوتر و براى خانواده‏اش سودمندتر باشد.

4 - عن رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: خیارکم أحسنکم أخلاقا الّذین یألفون و یؤلفون.

مستدرک الوسائل 2/ 83 البحار 77/ 149 تحف العقول/ 32

- از رسول خدا (ص) نقل شده است: برگزیدگان شما کسانى هستند که اخلاقشان از همه نیکوتر باشد: آنان که با مردم انس مى‏گیرند و مردم نیز با آنان انس دارند.

5 - عن الرضا عن آبائه علیهم السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: علیکم بحسن الخلق فإنّ حسن الخلق فی الجنّة لا محالة و إیّاکم و سوء الخلق فإنّ سوء الخلق فی النّار لا محالة.

عیون اخبار الرضا 2/ 31 تفسیر ابی الفتوح 2/ 375 جامع الاخبار/ 125 الوسائل 11/ 324 البحار 71/ 383 الشهاب/ 34

- از امام رضا (ع)، از پدرانش نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود:

بر شما باد به خوشخوئى، زیرا خوشخوئى بناچار در بهشت است، و بپرهیزید از بدخوئى که بدخوئى بناچار در دوزخ است.

6 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من سعادة المرء حسن الخلق و من شقاوته سوء الخلق.

مستدرک الوسائل 2/ 83

- رسول خدا (ص) فرمود: خوشخوئى از خوشبختى آدمى، و بدخوئى از بدبختى اوست.

7 - عن ابی مسعود البدریّ قال: کان رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله یقول: «اللّهمّ قد حسّنت خلقی فحسّن خلقی» المحجة البیضاء 5/ 91

- از ابو مسعود بدرى نقل شده که گفت: رسول خدا (ص) مى‏فرمود:

«بار خدایا! آفرینش مرا نیکو ساختى، اخلاق مرا نیز نیکو کن».

8 - و قال صلّى اللَّه علیه و آله: إنّکم لن تسعوا النّاس بأموالکم فسعوهم ببسط الوجوه و حسن الخلق.

المحجة البیضاء 5/ 90 البحار 71/ 394

- پیامبر (ص) فرمود: شما هرگز نمى‏توانید با اموال خود پاسخگوى نیاز همه مردم باشید، پس با گشاده‏روئى و خوشخوئى آنان را از خود خشنود سازید.

9 - ... عن جابر عن ابی جعفر علیه السّلام قال: تبسّم الرّجل فی وجه أخیه حسنة ... الخبر.

الکافی 2/ 188

- جابر از امام باقر (ع) نقل کرده که فرمود: لبخند آدمى به صورت‏ برادرش حسنه است ...

10 - عن علیّ علیه السّلام: بشاشة الوجه عطیّة ثانیة.

الاثنا عشریة/ 20

- از على (ع) نقل شده است: گشاده‏روئى، دوّمین بخشش است.

11 - قال علیّ علیه السّلام: التّبسّم فی وجه المؤمن الغریب من کفّارة الذّنوب.

جامع الاخبار/ 101

- على (ع) فرمود: لبخند در برابر مؤمن غریب، از کفّاره گناهان محسوب مى‏شود.

12 - قال علیّ علیه السّلام: من أکرم غریبا فی غربته أو نفّس غمّه أو أطعم أو سقاه شربة أوضحک فی وجهه فله الجنّة.

جامع الاخبار/ 101

- على (ع) فرمود: هر که غریبى را در غربت احترام کند یا اندوهش را بر طرف سازد یا به او آب و غذا بدهد یا به وى لبخند بزند بهشت براى او خواهد بود.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:383 -  386

 


 
الجهل نادانى‏
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: الجهل نادانى‏

وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ‏ س 6/ آیه 111 ... ولى بیشتر آنان جهل مى‏ورزند.

وَ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ‏ س 5/ آیه 103 و بیشترشان تعقّل نمى‏کنند.

1 - عن علیّ علیه السّلام: الجهل معدن الشّرّ.

غرر الحکم/ 24

- از على (ع) نقل شده است: نادانى، معدن بدیهاست.

2 - عن علیّ علیه السّلام: الجهل اصل کلّ شرّ.

غرر الحکم/ 29

- از على (ع) نقل شده است: نادانى، ریشه هر بدى است.

3- عن علیّ علیه السّلام: الجهل مضلّة.

غرر الحکم/ 12

- از على (ع) نقل شده است: نادانى گمراهى است.

4 - عن علیّ علیه السّلام: الجهل فساد کلّ امر.

غرر الحکم/ 22

- از على (ع) نقل شده است: نادانى مایه فساد هر کارى است.

5 - عن علیّ علیه السّلام: الجهل یفسد المعاد.

غرر الحکم/ 23

- از على (ع) نقل شده است: نادانى، معاد را تباه مى‏کند.

6 - عن علیّ علیه السّلام: الجاهل میّت بین الاحیاء.

غرر الحکم/ 99

- از على (ع) نقل شده است: نادان، مرده‏اى در میان زندگان است.

7 - عن علیّ علیه السّلام: کم من غریق هلک فی بحر الجهالة.

غرر الحکم/ 553

- از على (ع) نقل شده است: چه بسیار کسانى که در دریاى جهالت غرق شده‏اند.

8 -  عن علیّ علیه السّلام: الحمق من ثمار الجهل.

غرر الحکم/ 41

- از على (ع) نقل شده است: حماقت از میوه‏هاى جهل است.

9 - عن علیّ علیه السّلام: اعظم الجهل جهل الإنسان امر نفسه.

غرر الحکم/ 179

- از على (ع) نقل شده است: بزرگترین نادانى آن است که انسان در کار خویش نادان باشد.

10 - عن علیّ علیه السّلام: من جهل نفسه کان بغیره اجهل.

غرر الحکم/ 669

- از على (ع) نقل شده است: هر کس نسبت به خود نادان باشد نسبت به دیگران نادان‏تر خواهد بود.

11 - عن علیّ علیه السّلام: لا یرى الجاهل الّا مفرطا او مفرّطا.

البحار 1/ 159

- از على (ع) نقل شده است: نادان، یا افراطگر به نظر مى‏آید یا اهمالگر.

12 - عن علیّ علیه السّلام: العمل بغیر علم ضلال.

غرر الحکم/ 61

- از على (ع) نقل شده است: کار از روى نادانى، گمراهى است.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:44 -  45

 


 
العقل خرد (عقل)
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: العقل خرد (عقل)

فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ‏.

س/ 5 آیة 100

 اى خردمندان! از خدا پروا کنید، باشد که رستگار شوید.

قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ‏

س/ 57 آیة 17

در حقیقت، ما براى شما آیات را بیان کردیم شاید درک کنید.

وَ ما یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ‏

 س/ 3 آیة 7

جز خردمندان کسى پند نمى‏گیرد.

1 - عن علیّ بن الحکم عن هشام، قال: قال أبو عبد اللَّه علیه السّلام: لمّا خلق اللَّه العقل قال له: أقبل فأقبل ثمّ قال له: أدبر فأدبر ثمّ قال: و عزّتی و جلالی ما خلقت خلقا هو احبّ الیّ منک، بک آخذ و بک أعطى و علیک أثیب.

الوسائل 1/ 28 البحار 1/ 97 المحاسن/ 192

- از علىّ بن حکم، از هشام نقل شده که گفت: امام صادق (ع) فرمود:

هنگامى که خداوند عقل را آفرید به او فرمود: پیش آى. عقل پیش آمد. سپس به او فرمود: برگرد. عقل برگشت. آنگاه فرمود: به عزّت و جلال خود سوگند، هیچ موجودى را نزد خود محبوب‏تر از تو نیافریدم. به سبب تو کیفر مى‏کنم و براى تو مى‏بخشم و به خاطر تو پاداش مى‏دهم.

2 - عن احمد بن ادریس عن محمّد بن عبد الجبّار عن بعض اصحابنا رفعه الى ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: قلت له: ما العقل؟ قال: ما عبد به الرّحمن و اکتسب به الجنان ... الخبر.

الفصول المهمّة/ 27 الکافی 1/ 11 الوسائل 11/ 161

- احمد بن ادریس از محمّد بن عبد الجبّار، از بعضى از اصحاب ما نقل کرده که گفت: از امام صادق (ع) پرسیدم: عقل چیست؟ فرمود: چیزى که خدا بوسیله آن پرستش گردد و بهشت فراهم آید ...

3 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام، قال: حجّة اللَّه على العباد النّبیّ و الحجّة فیما بین العباد و بین اللَّه العقل.

روضة المتقین 12/ 244 الکافی 1/ 25 المحجة البیضاء 1/ 174

از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: حجّت خدا بر بندگان، پیامبر و حجّت میان بندگان و خداوند، عقل است.

4 - قال امیر المؤمنین علیه السّلام: العاقل من رفض الباطل.

البحار 1/ 159

- امیر المؤمنین (ع) فرمود: خردمند کسى است که باطل را ترک گوید.

5 - عن علیّ علیه السّلام: العاقل من تورّع عن الذّنوب و تنزّه من العیوب.

غرر الحکم/ 68

- از على (ع) نقل شده است: خردمند کسى است که از گناهان پرهیز کند و خود را از عیبها پاک سازد.

6 - قال الصّادق علیه السّلام: من کان عاقلا کان له دین و من کان له دین دخل الجنّة.

البحار 1/ 91 الکافى 1/ 11 الوسائل 11/ 161 الفصول المهمة/ 26

- امام صادق (ع) فرمود: هر که عاقل باشد دین دارد و هر که دین داشته باشد وارد بهشت مى‏شود.

7 - عن الصّادق عن آبائه علیهم السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: أعقل النّاس أشدّهم مداراة للنّاس.

البحار 75/ 53

- از امام صادق (ع) از پدرانش نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود:

خردمندترین مردم کسى است که از همه بیشتر با مردم مدارا کند.

8 - قال علیّ علیه السّلام: العقل عقلان، عقل الطّبع و عقل التّجربة و کلاهما یؤدّی الى المنفعة ... الخبر.

الاثنا عشریة/ 42 البحار 78/ 6

- على (ع) فرمود: عقل بر دو نوع است: عقل طبیعى و عقل تجربى، و هر دو سودمند است ...

9 - عن علىّ علیه السّلام: العقل صدیق محمود.

غرر الحکم/ 107.

- از على (ع) نقل شده است: خرد، دوستى ستوده است.

10 - عن علىّ علیه السّلام: لا نعمة افضل من عقل.

غرر الحکم/ 841

- از على (ع) نقل شده است: هیچ نعمتى برتر از عقل نیست.

11 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: استرشدوا العقل ترشدوا، و لا تعصوه فتندموا.

البحار 1/ 96 کنز الفوائد/ 194

- رسول خدا (ص) فرمود: از خرد راهنمائى بخواهید تا هدایت شوید، و نافرمانى آن مکنید که پشیمان خواهید شد.

12 - قال امیر المؤمنین علیه السّلام: لیس الرّؤیة مع الابصار و قد تکذب العیون اهلها، و لا یغشّ العقل من انتصحه.

نهج البلاغة (فیض)/ 1223 البحار 1/ 95

- امیر المؤمنین (ع) فرمود: دیدن، بوسیله چشم نیست، چرا که گاهى چشم به صاحب خود دروغ مى‏گوید، ولى عقل به کسى که از او پند خواسته است خیانت نمى‏کند.

13 - ... عن حمدان الدّیوانی قال: قال الرّضا علیه السّلام: صدیق کلّ امرئ عقله و عدوّه جهله.

کشف الغمة 2/ 293 البحار 1/ 87 الکافی 1/ 11

- حمدان دیوانى مى‏گوید: امام رضا (ع) فرمود: دوست هر کسى عقل او و دشمن وى جهلش مى‏باشد

14 - قال النّبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: قوام المرء عقله، و لا دین لمن لا عقل له.

البحار 1/ 94 کنز الفوائد/ 194

- پیامبر (ص) فرمود: ایستادگى آدمى به عقل اوست و هر کس عقل نداشته باشد دین ندارد.

15 - عن علیّ علیه السّلام: لا غنى مثل العقل و لا فقر اشدّ من الجهل.

البحار 78/ 37 تحف العقول/ 138 مجموعة ورام 2/ 54

- از على (ع) نقل شده است: هیچ بى‏نیازیى مانند عقل، و هیچ نیازى شدیدتر از نادانى نیست.

16 - عن علیّ علیه السّلام: العقل مصلح کلّ امر.

غرر الحکم/ 18

- از على (ع) نقل شده است: عقل، هر کارى را اصلاح مى‏کند.

17 - .... عن ابى عبد اللَّه علیه السّلام قال: لیس بین الإیمان و الکفر الّا قلّة العقل ... الخبر.

روضة المتقین 12/ 242 الکافی 1/ 28

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: فاصله میان کفر و ایمان چیزى جز کمبود عقل نیست.

18 - عن علیّ علیه السّلام: العقل شجرة ثمرها السّخاء و الحیاء.

غرر الحکم/ 44

- از على (ع) نقل شده است: عقل، درختى است که میوه‏اش حیا و سخاوت است.

19 - قال الصّادق علیه السّلام: کثرة النّظر فی العلم یفتح العقل.

البحار 1/ 159

- امام صادق (ع) فرمود: بسیار نگریستن در دانش، عقل را گشایش مى‏دهد.

20 - عن هشام بن الحکم قال: قال لی ابو الحسن موسى بن جعفر علیهما السّلام: یا هشام من اراد الغنى بلا مال و راحة القلب من الحسد و السّلامة فی الدّین، فلیتضرّع الى اللَّه عزّ و جلّ فی مسألته بان یکمّل عقله، فمن عقل قنع بما یکفیه و من قنع بما یکفیه استغنى و من لم یقنع بما یکفیه لم یدرک الغنى ابدا.

الکافی 1/ 18

- هشام بن حکم مى‏گوید: ابو الحسن موسى بن جعفر (ع) به من فرمود:

اى هشام! هر که مى‏خواهد بدون داشتن ثروت بى‏نیاز باشد و دلش از حسد آسوده گردد و دینش سالم بماند باید با تضرّع و زارى از خدا بخواهد که عقل وى را کامل کند، زیرا کسى که عاقل باشد به قدر کفایت خویش قناعت مى‏کند، و هر که به قدر کفایت خویش قناعت کند بى‏نیاز مى‏گردد، و آن کس که به قدر کفایت خود قناعت نکند هرگز به بى‏نیازى نخواهد رسید.

21 - ... عن ابی جعفر علیه السّلام قال: انّما یداقّ اللَّه العباد فی الحساب یوم القیامة على قدر ما آتاهم من العقول فی الدّنیا.

الکافی 1/ 11 البحار 1/ 106 الفصول المهمة/ 126 الوسائل 1/ 28 المحجة البیضاء 1/ 173

- از امام باقر (ع) نقل شده که فرمود: روز قیامت خداوند به همان اندازه که در دنیا به بندگان خود عقل داده است در حساب آنان دقّت مى‏کند.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:38 -  43

 

 

 


 
چرا شب قدر، شب نزول قرآن کریم بین مسلمین مورد اختلاف است؟
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: علت اختلاف در مورد شب قدر بین مسلمین

پرسش:

چرا شب قدر، شب نزول قرآن کریم بین مسلمین مورد اختلاف است؟ چرا شیعه شب های 19، 21 و 23 و اهل سنت شب های 23 و 27 را شب قدر می دانند؟

پاسخ:

سنت در نزد اهل تسنن به قول، فعل و تقریر پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ اطلاق شده و در نظر شیعه علاوه بر آن، شامل امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ نیز می شود. سؤال مذکور از سه بخش تشکیل یافته که هر کدام به صورت جداگانه مورد بحث واقع می شود.

الف) علت اختلاف در مورد شب قدر بین مسلمینبعد از رحلت نبی اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل و کتابت احادیث و روایات از طرف خلیفه ی اول ممنوع گردید. و این منع حدیث تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز (99 هجری) ادامه داشت. این مسئله باعث ضربه ی جبران ناپذیری به احادیث خصوصاً احادیث اهل تسنن گردید. به موجب این امر سلسلة اسناد روایات اهل تسنن از بین رفت و از ارزش حدیث کاسته شد و از طرفی احادیث ساختگی زیادی نیز به همین خاطر وارد جوامع حدیثی اهل تسنن گردید. ولی خوشبختانه جوامع حدیثی شیعه به خاطر عدم پیروی از این منع و وجود امامان معصوم علیهم السلام جانشینان به حق رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ که علوم خود را از ایشان می گرفتند از این ضایعات مصون ماند. این امر موجب اختلافات زیادی در جزئیات و بسیاری از مسائل گردید. ولی از آنجا که شیعه احادیث خود را از اهل بیت می گیرند و همواره در مشکلات، سخنان این بزرگواران چاره ساز بوده فلذا مشکل چندانی ندارند.
اما در قرآن در تعیین شب قدر چیزی نیامده و آنچه از قرآن در این رابطه به طور قطع می توان فهمید این است که شب قدر قطعاً در ماه مبارک رمضان واقع شده و اما اینکه کدام یک از شب های آن است، قرآن دلالتی بر آن ندارد.(1)

ب) آیا شب های 19 و 21 به خاطر حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به عنوان شب قدر معروف هستند؟احادیث زیادی در مورد تعیین شب قدر وارد شده و در بعضی از این احادیث، شب های 19 و 21 و 23 به عنوان شب قدر معرفی و بیان شده که یکی از اینها شب قدر است.(2) در برخی دیگر، 21 و 23 به عنوان شب قدر معرفی شده است.(3) بعضی از روایات به صراحت شب 23 را به عنوان شب قدر معرفی و آن را افضل از شب های 19 و 21 دانسته اند.(4)
در بعضی از احادیث، از امام پرسیده اند: کدامین از 2 شب 21 و 23 قدر است؟
امام تعیین نکرده اند و فرموده اند: «چه می شود بر تو اگر در هر دو شب خیر انجام دهی»(5) و...
بنابراین روشن شد که شب های 19 و 21 به عنوان احتمال شب قدر بودن در لسان روایات ذکر شده، نه به خاطر حضرت علی ـ علیه السّلام ـ هر چند فضل این دو شب به خاطر قرار گرفتن شهادت حضرت در آن دو قطعاً بیشتر شده است.

ج) 23 افضل است یا 27طبق گفتار بند ب، شب هایی که احتمال قدر در آنها داده می شد و یکی از آنها قطعاً شب قدر است،‌ به ترتیب افضلیت عبارتند از: شب 19، 21 و 23 که شب 23 افضل از دو شب دیگر بوده و بلکه طبق تصریح بعضی از احادیث، شب قدر همین شب است و می دانیم که در تمام طول سال شبی به فضلیت شب قدر نمی رسد. بنابراین شب 23 از شب 27 و از تمام شب ها افضل خواهد بود. اما اینکه اهل سنت با وجود این همه دلایلی که شیعه می آورد چرا شب 27 را هم گاهی شب قدر می دانند ؟ جواب همان است که در اول گفته شد ، یعنی منع نوشتن روایت از یک سو و جعل احادیث خلفای جور از سوی دیگر و از دست دادن اعتبار احادیث نقل شده ، همه دست بدست هم داده و در مسایلی اختلاف پیداشد.
نتیجه:
1. نظر شیعه در مورد شب قدر و تعیین آن مشخص بوده و چون از ائمه ـ علیهم السّلام ـ یعنی وارثان علم پیامبر به ما رسیده قطعاً صحیح می باشد.
2. شب های 19 و 21 نیز طبق بعضی روایات احتمال شب قدر بودن داده می شود.
3. شب 23 از تمام شب ها افضل است.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر. ک: طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم سید محمد باقر موسوی، دفتر انتشارات اسلامی، ج 20، ص 561.
2. ر. ک: کلینی، الکافی، تهران، ‌دارالکتب الاسلامیه، 1365، هـ . ش، چاپ چهارم، ‌ج 4،‌ص 158، ح 8. وسائل الشیعه ، حر عاملی، مؤسسة آل البیت، چاپ اول،‌ج 10.
3. ر. ک: کافی، ج 3، ص 40 و ج 4، ص 154، مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 هـ ق، ج 94، ص 2 و 8.
4. ر. ک: بحارالانوار، ج 94، سید بن طاووس، اقبال الاعمال، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 هـ ش، چاپ دوم، ص 190.
5. ر. ک: ‌طوسی، التهذیب، دارالکتب الاسلامیه، 1365 هـ ش، چاپ چهارم، ج 3،‌ص 58.

 


 
زرتشت و کتاب اوستا
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: زرتشت و کتاب اوستا ،پوروشسپ

زرتشت فرزند پوروشسپ است و تاریخ حقیقی تولد او بسیار مجهول است. روایات ایرانی تولد او را حدود 660 قبل از میلاد بیان کرده اند. ولی بعضی دیگر با قراین و دلایل موجه، تولد او را 1786 قبل از میلاد دانسته اند. او قبل از بعثت حضرت موسی _علیه السلام_ تبلیغ دین خود می کرده است.(1)
زرتشت از هفت سالگی به فراگیری علم و حکمت پرداخت و در پانزده سالگی موفق به گرفتن «کُشتی» _نام کمربند مقدس زرتشتیان است_ شد. او از آغاز عمر به خوی مهربانی و سرشت لطیف معروف گردید. در هنگام بروز قحط سالی که مصادف با دوران جوانی او بود نسبت به سالخوردگان حرمت و رأفت و دربارة جانوران محبت و شفقت به عمل آورد. هم چنین در حملة تورانیان به ایران، به پرستاری زخمیان جنگ پرداخت.
روح او از دیدن ظلم و بی نظمی در جوامعِ بشری ناراحت بود و تفکر دربارة مسألة شرّ و راز وجود، غالباً اوقات او را می گرفت. بنابراین در سنین بیست سالگی پدر و مادر و همسر خود را رها کرده، برای یافتن اسرار مذهبی و پاسخ مشکلات روحانی، که اعماق ضمیر او را پیوسته مشوّش می کرد، در اطراف جهان به گردش و تفکر پرداخت. او تصمیم بر آن داشت، تا آن قدر به تفکر بپردازد که راه رستگاری و نجات را بیابد.
او بعد از سالیان متمادی به حقیقت پی برد و دانست که همان گونه که روز و شب، و تاریکی و روشنی باهم آمیخته شده اند، خیر و شر نیز به هم آمیخته اند. او دریافت که دو نیرو بر جهان حکومت می کنند یکی خیر و دیگری شر.
چون به سی سالگی رسید مکاشفاتی به او دست داد. روایات در این باب به قدری اغراق آمیز است که برای او معجزات عجیب و کرامات غریب ذکر کرده اند. از چگونگی حضور او در محضر الهی سرگذشتی بسیار جاذب و جالب روایت می کنند که خلاصة آن این است: چون زرتشت در آن انجمن آسمانی و جایگاه برین وارد شد، سایة او محو گردید. زیرا پرتو تابش فرشتگان و اشعة درخشان ارواحِ علوی در پیرامون او، وجود او را چنان مستغرق نور ساخته بود که سایه ای باقی نماند. پس اهورا مزدا او را به پیامبری برگزید و امر فرمود که حقایق و تعالیم و تکالیف آئین بهتر زیستن را به عالمیان بیاموزد.
او هشت سال با شش فرشتة مقرّب (امشاسپندان) گفت و شنود کرد و بر روشنایی ضمیر خود افزود. ده سال دیگر بر زرتشت گذشت و عبادت و پرستش مزدا می کرد و پیوسته از مردم روزگار جفا و آزار می دید. او بعد از مبعوث شدن به پیامبری، رسالت خود را آغاز کرد، و اولین ایمان آورنده به او عموزاده اش بود. بعدها در یکی از بلاد شرقی ایران به دربار شاهی بنام «ویشتاسپ» راه یافت و مدت دو سال طول کشید تا این پادشاه را به دین خود درآورد، لیکن کارپانها (روحانیان آن زمان) که در اوستا به بدی از آنها یاد شده، شاه را بر علیه او تحریک کردند و زرتشت مدت دو سال زندانی شد.
بعد از دو سال با معجزه ای که از او حاصل شد، آزاد شده و شاه و تمام درباریان به دین او گرویدند، شاه با تمامی امکانات به نشر دین زرتشت پرداخت. زرتشت عمر خود را صرف ترویج دین اهورا مزدا در میان ایرانیان کرد. در این زمان دو جنگ با دشمنان برپا ساخت. در جنگ نخست فتح و پیروزی بزرگی حاصل شد، و در جنگ دوم که زرتشت هفتاد و هفت ساله بود، نیز پیروز شد، ولی کشته شد. نوشته اند یکی از تورانیان آن پیامبر یزدانی را در برابر محرابِ آتش و هنگام عبادت به قتل رسانید.
دینی که این پیامبر ایرانی تعلیم فرمود، یک آئین اخلاقی و طریقة یگانه پرستی است. او خدای معبود و متعال دین خود را اهورا مزدا لقب داد یعنی «خدای حکیم». این نامگذاری به جهت معروف بودن اسم مزدا در زمان او بود و بدون شک «اهورا مزدا» را همگی خدای عالَم و خلّاق و نظام طبیعت می دانسته اند.(2)
چون زرتشت عقیدة اکثریت عوامِ مردمِ زمان را منکر گردید، آئین خود را بر اساس چند اصل و اساس قرار داد و خلق را به قبول آن دعوت است :
1- به پیروی از مکاشفات و الهامات، خویشتن را پیامبری مبعوث از طرف اهورا مزدا اعلام کرد و در «گاتها» تکرار فرمود که خداوند او را برانگیخته و مأمور ساخته، و دین او بهترین و کامل ترین دین نسبت به ادیان سابق می باشد.
2- از آن همه ارواح و خدایان، فقط یک روان خوب و نیکو را که اهورا مزدا باشد پذیرفته، و او را بالاترین و بزرگترین خدایان دانست. او خود را رهبر مبارزه با بدی و دروغ، و راهنمایی به راستی و راستگویی معرفی کرد. و برخلاف عقاید بعضی از متأخرانِ جماعت زرتشت، آن پیامبر، اراده و مشیت اهورا مزدا را باعث خلقت موجودات دانست، چنان که در آیة آخرین از گاتها دارد، اهورا مزدا موجب و موجد هم نور و هم ظلمت می باشد.
3- اهورا مزدا ارادة قدوسی خود را به وسیلة روح مقدس و نیکو نهاد از قوه به فعل در می آورد، و اعمال الهی او به دستیاری ارواح مقدس که «امشاسپنتا» گفته می شوند، اجرا می شود که عبارتند از: فرشتة پندار نیک (وهومنه)، فرشتة راستی و عدالت (آشا)، فرشتة نیرو و قدرت کامل (خشترا)، فرشتة رسایی و کامروایی (هورواتات)، فرشتة شفقت و لطف و باروری (آرمایتی) و فرشتة بقا و جاویدانی (امرتات).
4- با آن که اهورا مزدا در عوضِ جلال خود هیچ ضدی ندارد، مع ذلک زرتشت معتقد است که در برابر هر نیکی یک بدی موجود است، چنان که در برابر آشا، یعنی راستی و حقیقت، دروغ و باطل جای گرفته است. از کتاب گاتها مشهود است که زرتشت همان طور که دائماً در عالم طبیعت به تنزیه و تطهیر از عناصر بد و وجودهای ناپاک دعوت می کند، در حیات انسانی نیز آدمیان را به روش راستی و نیکی و پرهیز از بدی و دروغ می خواند.
5- او آتش را فقط یک رمز قدوسی و نشانی گرانبها از اهورا مزدا می دانسته است که به وسیلة او به ماهیت و عصارة حقیقت عِلوی خداوند دانا می توان پی برد.
6- سرانجام این تنازع و نبرد خیر و شر چگونه خاتمه خواهد یافت؟ آنچه مسلّم است اینکه زرتشت بی هیچ شک و شبهه ای معتقد بوده که چون دورِ زمان تکمیل شود، اهورا مزدا پیروز، و بر خصم ناپاک و زشتکار چیره خواهد گردید.
دین زرتشتی نخستین مذهبی است که در جهان از مسئلة حیات عقبی و مسألة قیامت سخن به میان آورده و مسألة آخرالزمان را به مفهوم کاملِ خود طرح کرده است.
کتاب اوستا پیام زرتشت است، کتابی است که از امید و وارستگی سخن می گوید، این کتاب مجموعاً دارای هزار فصل و 21 کتاب بوده که اوستای هخامنشی 815 فصل آن را داشته و در زمان ساسانیان فقط 347 فصل آن گردآوری شد و امروزه حتی ربعِ اوستای ساسانی در دست نیست.
اوستای فعلی عبارت از پنج دختر است: 1- یسنا 2- ویسپرد 3- وندیداد 4- یشت 5- خورده اوستا

1- یسنا: یسنا به معنی پرستش و ستایش و نیایش است و قسمت اساسی اوستا محسوب می شود و در هنگام مراسمات مذهبی سروده می شود. دارای 72 فصل است که هریک را «هات» خوانند.
از قسمت های بسیار قدیم و اصیل یسنا، هات دوازدهم است به عنوان نمونه آمده است: «من مزدا پرست زرتشتی هستم، ستایشگر امشا سپندانم، باور دارم به خداوندگاری اهورا مزدا ...».

2- ویسپرد:ویسپرد به معنی همة سروران. در ادبیات فارسی به معنی دلیر و دانا و باخرد است. ویسپرد کتاب مستقلی نیست و می توان گفت مجموعه ای از ملحقات یسناست که در هنگام رسومات مذهبی همراه یسنا سروده می شود.

3- وندیداد:وندیداد به معنی قانون است. مندرجات آن مختلف است و هر فصلی از آن را «فرگرد» گویند و مجموعاً 22 فرگرد است. فردگرد اول در آفرینش زمین، دومی در داستان جم (یمَ)، سومی در خوشی و ناخوشی زمین. اما اغلب فرگردها در قوانین مذهبی و احکام دینی از قبیل سوگند خوردن، پیمان داشتن، نظافت و تطهیر، توبه و انابه، ... می باشد.(3)

4- یشت:یشت به معنی نیایش و فدیه، اما برای ستایش پروردگار و نیایش امشاسپندان و فرشتگان است. یشت هایی که تا امروز باقی مانده است 21 سرود برای ایزدان است که به احتمال زیاد 30 یا 31 سرود به شمارة روزهای ماه بوده است که هرکدام به نام یک امشاسپند و ایزد نامگذاری شده بود. ضمناً این بخش از مهم ترین متن ها برای تحقیقِ تاریخی در دین زرتشت می باشد.

5- خرده اوستا:خرده اوستا به معنی اوستای کوچک که آذر به مهراسپند در زمان شاپور دوم (310 – 379 میلادی) آن را تألیف کرد و مشتمل بر دعاها و نمازهایی است که بیشتر در جشن ها و عیدها و یا مراسم سدره پوشی و کُشتی بستن و یا ازدواج و سوگواری خوانده می شود.(4)
خورده اوستا مجموعه ای برگزیده از دیگر بخش های اوستا (یسنا، ویسپرد و یشت ها)، با تصرفاتی درخور توجه است که مانند یک کتاب مدون از دعا می باشد.
در سراسر اوستا، زرتشت پیروان خود را به پاکی روح و جسم و عناصر و پاکی مسکن و هر آنچه مربوط به زندگانی است دعوت می کند.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. - پور داود، ابراهیم، اوستا، انتشارات دنیای کتاب، 1382، ص 26.
2. - ایزدپناه، مهرداد، آشنایی با دین زرتشت، ص 45.
3. - جمیس دامستتر، مجموعه قوانین زرتشت، ترجمة موسی جوان، ص 49.
4. - پور داود، ابراهیم، اوستا، ص 56 - 59.


 
ارامنه منتسب به کدام یک از فرقه‌های سه‌گانه مسیحیت .....
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ارامنه منتسب به کدام یک از فرقه‌های سه‌گانه مسیحیت ،ارامنه و ارمنستان ،زبان و خط ارامنه ،موقعیت تاریخی و جغرافیایی ارامنه

پرسش:

ارامنه منتسب به کدام یک از فرقه‌های سه‌گانه مسیحیت (ارتدکس، پروتستان، کاتولیک) می‌باشند؟

پاسخ:


ارامنه و ارمنستاننام «ارمنستان» منشعب از زبان آرامی عربی و به معنی مملکت «آرمن‌ها» است و علّت اینکه مهاجران بین‌النهرین در دامنه‌های جبال قفقاز بدین نام خوانده شده‌اند، بنا به گفتة مورخان این است که «هایک» HAIK نخستین پیشوای این قوم چهار پسر داشت که نام چهارمین آنها «آرمناک» بود و ارامنه را منسوب به آرمناک می‌دانند. هائیستان HAISSTAN یا «هائیاسان» نیز که از نام «هایک» و از کلمة «های»، به معنای ارمنی گرفته شده، نامی است که ارمنستان قدیم را بدان می‌نامیدند.(1)

موقعیت تاریخی و جغرافیایی ارامنهدر فلات ایران سرزمینی به نام «آراراتوا» بود که بعدها یکی دیگر از نژادهای آریائی به نام «ارمن» وارد این سرزمین شدند و با سایر قوم ها متحد شدند و ملّت واحدی را تشکیل داده و «ارمنستان» را به وجود آوردند.(2) قوم ارمن از تیره‌های بزرگ و رزمنده‌ اقوام مهاجر آریایی است، که در آسیای صغیر، بین‌النهرین و سرزمین‌های شمالی سکنی گزیده و نزدیک‌ترین قوم آریایی به ایرانیان با همگونی و همانندی ژرف در ریشه‌های نژادی، زبانی، فرهنگی و سیاسی می‌باشد که قدمت این خویشاوندی به 558 سال پیش از میلاد مسیح می‌رسد.(3)

زبان و خط ارامنهتا پیش از ابداع و ترویج الفبای ارمنی در قرن پنجم میلادی توسط «مسروپ ماشتوتس» MESROP MASHTOTS ، زبان فارسی (و یونانی) زبان فرهنگی، سیاسی و کلیسایی ارمنیان بود. امّا زنجیر این وحدت در زبان و مذهب، در عصر ساسانیان گسسته شد.(4)
زبان ارمنی با وجود یکی بودن ریشه‌اش با زبان فارسی زیاد مختلط شده است.(5)

مذهب ارامنهمذهب قوم ارمنی مانند سایر اقوام آن زمان، بر پرستش طبیعت استوار بود. آنان نیز مانند پارسیان قدیم «آب» ، «آتش» و «شب و روز» یعنی نور و تاریکی را مقدس می‌داشتند و جالب اینکه بسیاری از این معتقدات، پس از پیدایش مسیح و گرایش ارامنه به مسیحیت همچنان باقی مانده و هنوز هم ارامنه با شور و علاقه این مراسم را برگزار می‌کنند.(6)
ارمنستان (جنوب شرقی دریای سیاه) قبل از همه به دین مسیح درآمد. مبلّغ رومی به نام «گریگور» آن دین را در آن دیار ترویج کرد و مذاهب زرتشتی و مهرپرستی در آن‌جا منسوخ گردید. ... ارامنه در اصول عقاید، برخلاف کلیسای کاتولیک بوده و تابع کلیسای سریانی هستند و از فرقه مونوفیزیت‌ها(7) به شمار می‌آیند و با کلیسای کاتولیک از آن جهت فرق دارند که برای عیسی ـ علیه السّلام ـ جنبة بشریت قائل نشده و گفته‌اند که حقیقت او صرفاً الهی است و عنصر بشری وی در الوهیت وی مستهلک و محو شده است، و همچنین بعضی مبادی و رسوم کاتولیک‌ها را منکرند.(8)
... مسیحیت گرچه از جهت تبعیت از پاپ و تعالیم کلیسا و عدم تبعیت از آن، به سه قسمت و مذهب مهمّ: کاتولیک، ارتدکس و پروتستانت تقسیم می‌شود، ولی از لحاظ اختلاف و تضادّ عقائد و آراء در کیفیت تشریح (تثلیث) تجسم، حلول ،اناجیل، رسائل، گناه اوّلیه، مسئلة فداء، غفران، حد و تفویض، برزخ و اعمال و مسائل دیگر به فرق و مذاهب زیاد و کلیساهای گوناگون تقسیم می‌شوند و هر فرقه‌ای، دیگری را مرتد و کافر خوانده، جنگ‌ها و خونریزی‌های بی‌شمار در هر گوشه و کنار به راه می‌اندازند.(9) لذا ارامنه نیز به خاطر مسائل فوق الذکر ، خود فرقه‌ای از فرقة مسیحیت به شمار می‌آیند و نمی‌توان آن ها را پیروان یکی از فرقه‌های سه‌گانه فوق به شمار آورد.

آداب و رسوم
الف ) جشن‌ها و اعیاد ارامنه: در بین ارامنه مراسمی مانند: نذری دادن در طول سال با ذبح گوسفندی و یا پنج روز، روزه در طول سال و همچنین مراسم هاقورتوم Haghor Toom که به منظور تطهیر (گناهان) گناه کاران برگزار می‌شود.(10)
نخستین و بزرگ ترین عید ارامنه پس از گرویدن به مسیحیت ـ روز تولد مسیح ـ است.(11) در زمان‌های گذشته سنّت‌ها و جشن‌های دو ملّت (ارمنه و پارس ها) مشترک بودند. هر دو ملّت به آتش و آفتاب به «آرامازد» (اهورامزدا) «آناهید» (آناهیتا) «واهاگن» (خدای قدرت) و ... اعتقاد داشتند.(12)
در طول سال سه عید دیگر هم دارند و این سه عید آسانسیون (عروج و صعود مسیح)Ascension و انونسیاسیون Annonciation (عید اِعلام و اِخبار و آن روزی است که جبرئیل ـ علیه السّلام ـ تجسم روح را به حضرت مریم ـ سلام الله علیها ـ بشارت می‌دهد و عید سنّت ژرژ، که مخصوصاً در این عید آخری ارامنه عبادت و ریاضت فوق العاده‌ای را به عمل می‌آوردند، بعضی‌ها سه روز و بعضی‌ها پنج روز متوالی هیچ نمی‌خوردند.(13

ب ) غسل تعمید: وقتی نوزاد از مادر متولد شد، ... پس از یک هفته تا ده روز، نوزاد را برای «غسل تعمید» به کلیسا می‌برند ... کشیش آبی را که در جام مقدسی است... بر روی نوزاد می‌پاشد ... مسیحیان آن قدر برای این غسل اهمیّت قائلند که می‌گویند: تا کودک را غسل تعمید ندهند، مسیحی نیست.(14)

فرق مذهبی ارامنه ... پس از نشر مسیحیت در میان ارامنه و پیدایش فرق گوناگون در این مذهب، گروهی از ارامنه نیز به این فرقه‌ها پیوستند. «گریگوریان»‌ها اکثریت ارامنة ایران را تشکیل می‌هند، هم‌اکنون پنج فرقة دیگر نیز در ایران (و فرقه‌های دیگری در کشورهای دیگر) به سر می‌برند که گرچه همه ارمنی و همگان پیرو حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ هستند، امّا از نظر معتقدات و آداب و رسوم مذهبی اختلافات زیادی با هم دارند:

1. ارامنة کاتولیک: که مانند سایر کاتولیک‌های جهان تابع پاپ و دربار واتیکان هستند.

2. ارامنة گریگوری: تابع گریگور بوده و اکثریت ارامنة ایران و (ارمنستان) را تشکیل می دهند ... گریگورین‌ها اکنون از کاتولیکوس اعظم «فورن اوّل» که مقر او در لبنان است، پیروی می‌کنند. لقب کاتولیکوس «اجمیازین» می‌باشد. ضمناً باید گفت که فقط گریگورین‌های مقیم ارمنستان از «اجمیازین» پیروی نمی‌کنند.

3. ارامنة ارتدکس: که بیشتر آنها در آذربایجان سکونت دارند و مذهب شان چون سایر مسیحیان ارتدکس جهان است. در حال حاضر تعداد این دسته از ارامنه بسیار ناچیز است.(15) که شمار آنان را در حدود بیست هزار نفر تخمین می‌زنند که در تبریز 9 هزار نفر، ارومیه هزار نفر، مراغه و میاندوآب و مهاباد و دهات اطراف هزار نفر و دهات ارسباران هزار نفر، سکونت دارند.(16)

4. ارامنة شنبه‌دار: که به جای روز یکشنبه، روز شنبه را تعطیل می‌گیرند، بنای این عقیده را عدّه‌ای از کشیشان آمریکایی نهادند و معتقد بودند که چون حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ تعطیل روز شنبه را منع نکرده است، لذا بایستی همان روز را تعطیل کرد. در ایران «شنبه‌دار» ها تشکیلات وسیعی دارند ...

5. ارامنة کرملیت: کرملیت‌ها شعبه‌ای از فرقة کاتولیک‌ها هستند که اولین گروه کشیشان آنها در سال 1625 میلادی از کرمل به ایران آمده و در میان ارامنه به تبلیغ پرداختند و پیروانی هم پیدا کردند. ولی اکنون تعداد آنها بسیار کم است و کلیسای به خصوصی هم ندارند.

6. ارامنة پروتستان: تشکیل شعبة «ارامنة پروتستان» در ایران از جمله فعالیت‌های مذهبی آمریکائیان می‌باشد که از سال ها قبل آغاز گردیده و نتیجة مطلوبی نیز به دست مبلّغین آمریکائی داده است.(17)
از بیان مطالب گذشته روشن گردید که:
1. ارامنه مانند سایر اقوام دیگر، مذهب و آداب و رسوم مخصوص به خود دارند.
2. این قوم نیز دارای شعبات و فرق متعددی می‌باشد و منسوب به یک مذهب خاصّی نیستند.
3. بعضی از فرقه‌های ارامنه منسوب به مذاهب سه گانة مسیحیت می‌باشند و تابع کلیسای آنها هستند: مانند ارامنه، کاتولیک، ارامنة ارتدکس و ارامنة پروتستان. ولی بقیة فرقه‌ها اختلافات عقیدتی عمده‌ای با مذاهب دیگر دارند، مانند : شنبه‌دارها، کرملیت‌ها و به خصوص گریگورین‌ها ( که در باب الوهیت تام مسیح اختلاف اساسی با کاتولیک‌ها دارند.)

نرم افزار پاسخ

 

 


پاورقی:

1. رائین، اسماعیل، ایرانیان ارمنی، تهران، امیرکبیر،1356ش، ص6.
2. همان، ص 5.
3. گروهی از نویسندگان. سروش، تهران، صدا و سیما، 1358ش، ش4، ص37.
4. ر.ک:همان، ش3.
5. ر.ک: همان، ش 1، ص 65.
6. ایرانیان ارمنی، ص 7.
7. Monophysites
8. دهقانی، علی، سرزمین زرتشت اوضاع ...، تهران، ابن سینا،1348 ش، ص68ـ65.
9. مرندی، بنی حسین، حاج سیدصادق، ادیان و مذاهب جهان، قم، 1372 ش، ص1032.
10. ر.ک: سروش، ش1، ص 59 ـ 57 .
11. همان.
12. همان، ش4، ص37.
13. تاورینه، ژان باتیست، سفرنامة تاورینه، تأیید سنایی، تهران،1369 ش، ج4، ص431 .
14. ایرانیان ارمنی، تهران، امیرکبیر،1356 ش، ص65.
15. ر.ک: سروش، ش 3، ص 72.
16. سرزمین زرتشت اوضاع ... ص 66.
17. ایرانیان ارمنی، ص 72.

 


 
نام کتاب آسمانی حضرت نوح , آیا در کتابهای شیعه به این نام تصریح شده است؟
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نام کتاب آسمانی حضرت نوح

نام کتاب آسمانی حضرت نوح را صحف می گویند آیا در کتابهای شیعه به این نام تصریح شده است؟

پاسخ:

خداوند متعال پیامبران خود را همراه با کتاب آسمانی و قوانین بر مردم نازل کرد تا مردم را به راه و رسم زندگی درست که تأمین کننده سعادت ابدی آنهاست آشنا کنند و آنها را تعلیم و تربیت و تزکیه نمایند و از کج روی و انحراف و متابعت هوی نفس و شیطان باز دارند، چون اعمال انسان اگر صالح نباشد مرتع شیطان خواهد بود و گرنه در جایی که برای حضور شیطان زمینه ای نباشد، شیطان هرگز در آن راه نخواهد یافت. انبیاء با تعلیم و تربیت و تزکیه، این راه را بر شیطان می بندند، ابزار انبیا برای برچیدن مراتع شیطان و راههای نفوذ او کتاب آنهاست که از سوی خداوند برای انسان به ارمغان آورده اند.(1)
انبیای الهی کتابهای بزرگی از سوی خدا برای هدایت بشر آورده اند، از جمله کتابهای مهم انبیاء که تاکنون آثاری از آنها بر جای مانده، کتاب عهد عتیق و کتاب عهد جدید مجموعه ای تحت عنوان تورات و انجیل است که در تورات کتابهایی منتسب به انبیای دیگر نیز وجود دارد. مهمترین کتاب آسمانی که بدون هیچ نقص و کاستی اکنون در دسترس بشر است قرآن کریم است که آخرین کتاب آسمانی است.
علامه مجلسی از سید بن طاوس روایت می کند که در صحف حضرت ادریس دیدم که ثلث آخر شب جمعه 27 ماه رمضان حق تعالی کتابی به لغت سریانی در بیست و یک ورق بر حضرت آدم نازل گردانید و آن اول کتابی است که خداوند از آسمان به زمین فرو فرستاد تا بندگان خود را بدین وسیله هدایت و ارشاد فرماید. در این اوراق کتاب آدم یک میلیون لغت و تمام لغات زبانها وجود داشت، که خداوند هر لغتی را به او آموخت و در این کتاب دلایل توحید و واجبات احکام و حلال و حرام شریعت ها و سنتها را با حدود آن بر آدم بیان فرمود. و این حدیث با قرآن مطابقت دارد چون در قرآن آیاتی هستند که چنین مضمونی را بیان می کنند: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ»(2) ما پیامبران خود را با دلایل روشن همراه کتاب آسمانی و قوانین الهی به سوی مردم فرو فرستادیم.
اما درباره نام کتاب نوح: از آیات قرآن به این نتیجه می رسیم که همه انبیاء برنامه عملی و کتاب داشتند و در وجود کتاب برای آنها هیچ تردیدی وجود ندارد، چون صراحت قرآن این حقیقت را بیان می کند، حضرت نوح نیز یکی از انبیای اولوالعزم است که تعداد آنها پنج پیامبر است که دارای شریعت و کتاب آسمانی بودند و پیامبران بعد از آنها ملزم به اطاعت از کتاب آنها بودند.(3)
بر اساس بیان روایات معتبر ادریس پیامبر کتاب داشت و حضرت آدم کتابی برای عمل داشت.(4)
نوح ـ علیه السلام ـ نیز کتابی داشت که بخشهایی از کتاب او در آیات قرآن سوره نوح و سوره های دیگر آمده است که محور دعوت او خداپرستی بوده.
نام کتاب حضرت نوح براساس روایات اسلامی تصریحاً بیان نشده است و در قرآن نیز از نام کتاب آن پیامبر عظیم الشأن سخنی نیامده است. اینکه گفته شده نام کتاب نوح را «صحف» می گویند در حالیکه چنین چیزی وجود ندارد، صحف درباره نام کتاب آسمانی حضرت ابراهیم شهرت دارد که نام اختصاصی کتاب آن حضرت نیست چنانکه در قرآن از کتاب موسی و به بخش هایی از تورات با نام صحف یاد شده است.(5) پس صحف نام اختصاصی کتاب ابراهیم و نوح(ع) نیست، بلکه صحف به معنی مجوعه ی لوح هااست که به کتابهای آسمانی دیگر نیز گفته شده. مرحوم علامه طباطبائی در المیزان می فرماید: کلمه صحف جمع صحیفه است که به معنای هر چیزیست که در آن می نویسند (از قبیل کاغذ و لوح های سنگی و فلزی و امثال آن و در کلام خدا نیز به اجزائی از کتب آسمانی صحف اطلاق شده.)(6) چنانکه قرآن چنین می فرماید: «إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولی صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی»(7) همانا این حقیقت که (آخرت بهتر و جاویدان و ابدی است) در کتاب پیامبران پیشین نیز آمده همانطوریکه در قرآن این خبر به مردم می رسد. در کتاب ابراهیم و موسی نیز آمده است. بر اساس این آیه، صحف به کتابهای تمام پیامبران گفته می شود و نام کتاب خاص نیست. یا در آیه دیگر درباره کتابهای آسمانی پیامبران چنین یاد شده: أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ ما فِی الصُّحُفِ الْأُولی(8)
لَمْ یُنَبَّأْ بِما فِی صُحُفِ مُوسی در این آیه از تورات با نام صحف یاد کرده است.
یا در آیه: رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً(9) که از قرآن به نام صحف یاد شده است، بنابراین قرآن نیز یکی از صحف پاک خداوند است که به انبیاء نازل شده.چنانکه به تورات هم صحف گفته شده و هم الواح و بنابرگفته ی المیزان امام صادق فرموده است: که تمامی آن صحف پیش ما محفوظ است، و پیامبر به ابوذر فرموده... خداوند صد و چهار کتاب نازل فرموده که ده صحیفه از آن بر آدم و پنجاه صحیفه بر شعیب و سی صحیفه بر ادریس و ده صحیفه بر ابراهیم و چهار صحیفه باقی تورات و انجیل و زبور و فرقان است.(10)
از آنچه تحقیق شد، به این نتیجه می توان رسید که تمامی انبیای الهی دارای کتاب آسمانی بودند و حضرت نوح نیز دارای کتاب بود، اما نام کتاب آن حضرت، صحف نبود بلکه صحف نام مشترک برای تمامی کتابهای پیامبران است یا به قسمتهایی از کتابهای مقدس آسمانی صحف گفته شده چنانکه براساس آیات مختلف قرآن آنرا بررسی و ثابت کردیم.

نرم افزار پاسخ

 

 


پاورقی:

1. ر.ک. قرآن کریم، تفسیر سوره جمعه، آیه 2، ر.ک. طباطبائی، محمدحسین، المیزان تفسیر سوره جمعه و ر.ک. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، سوره جمعه.
2. ر.ک. عمادزاده، عمادالدین حسین، تاریخ انبیاء، تهران، انتشارات اسلام، 74، ص169.
3. ر.ک. عمادزاده،همان، ص190.
4. همان، ص191.
5. اعلی:18.
6. ر.ک. طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ترجمه ی محمدباقر موسوی همدانی، تهران، امیرکبیر و رجاء، چاپ چهارم، 1370، ج20، ص776.
7. اعلی:17 و 18.
8. طه:133.
9. بینه:2.
10. ر.ک. علامه طباطبائی، پیشین، ج20، ص638.


 
اگر واقعا مرگ هر کس از پیش نزد خدا معلوم است, پس دادن صدقه، انفاق، دعا........
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اگر واقعا مرگ هر کس از پیش نزد خدا معلوم است

پرسش:

اگر واقعا مرگ هر کس از پیش نزد خدا معلوم است, پس دادن صدقه، انفاق، دعای مومنین برای طول عمرشان چه معنی دارد؟

پاسخ:

پاسخ در چند محور ارائه می‌شود:
1. قبل از هر چیز باید درباره تعبیر دینی(اجل) و مرگ مطالبی ارائه شود: قران کریم می فرماید: هوالذی خلقکم من طین ثم قضی اجلا و اجل مسمی عنده ثم انتم تمترون(1) یعنی او کسی است که شما را از گل آفرید سپس مدتی مقرر داشت و اجل حتمی نزد اوست، با این همه شما تردید می‌کنید. برخی از اهل تفسیر در ذیل این آیه می‌گویند: اجل در اصل به معنی(مدت معین) است و(قضای اجل) به معنی تعیین مدت و یا به آخر رساندن مدت است، اما بسیار می‌شود، که به آخرین فرصت نیز اجل گفته می شود، مثلا می‌گویند (اجل دین) و موقع پرداخت بدهی رسیده است.
آنچه به قرینه سایر آیات قران و روایاتی که از طریق اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به ما رسیده استفاده می‌شود، تفاوت این دو (اجل و اجل مسمی) در آن است که(اجل) به تنهایی به معنای عمر و وقت و مدت غیر حتمی است و(اجل مسمی) به معنی عمر و مدت حتمی است و به عبارت دیگر(اجل مسمی) مرگ طبیعی که کسی را از آن گریزی نیست و(اجل) مرگ زودرس است. با توجه به این توضیح ، بسیاری از مطالب روشن می‌شود، از جمله این که در برخی آیات آمده: فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعة و لایستقدمون(2) یعنی هنگامی که اجل آنها فرا رسد نه ساعتی به عقب می‌افتد و نه جلو. در این آیه منظور از(اجل) همان اجل مسمی و مرگ حتمی است یعنی وقتی انسان به عمر نهایی خود رسید همان مرگ حتمی و طبیعی او فرا می‌رسد و قابل تغییر و برگشت نیست. پس این آیه شامل مرگ‌های زودرس و نا به هنگام نمی‌شود.(3)
2. بر اساس روایات اجل بر دو نوع. محتوم و اجل موقوف تقسیم شده است. که به چند نمونه از آن اشاره می‌شود:
الف: امام صادق ـ علیه السلام ـ ذیل آیه مذکور فرمود: (هما اجلان، اجل محتوم و اجل موقوف)(4)
ب: در روایت دیگری فرمود: (اجلی غیر مسمی و موقوف قابل تقدم و تاخر است، اما اجل مسمی قابل تغییر نیست.(5)
ج: در روایتی دیگر فرمود: اجل مقضی همان اجل محتوم است.(6)
با توجه به این روایات و آیات یاد شده معلوم می‌شود گرچه هر دو اجل از ناحیه خدا تعین می شود، یکی به طور مطلق و دیگری به صورت مشروط و یا معلق. درست مثل این که می‌گوییم: این چراغ بعد از بیست ساعت بدون هیچ قید و شرط خاموش می‌شود و نیز می‌گویم: اگر طوفان بوزد، بعد از دو ساعت خاموش خواهد شد، در مورد انسان و اقوام و ملت‌ها نیز چنین است. می‌گوییم، خداوند اراده کرده است که فلان شخص پس از فلان مقدار عمر به طور قطع از میان برود و نیز می‌گویم اگر ظلم و ستم و نفاق و تفرقه و سهل‌انگاری و تنبلی را پیشه خود سازد، در یک سوّم آن مدت از بین خواهند رفت، هر دو اجل از ناحیه خدا است. یکی مطلق و دیگر مشروط.(7)
3. با توجه به دو نکته یاد شده درک پاسخ به آسانی ممکن خواهد شد، بدین بیان که اگر در روایات آمده: صله رحم عمر را زیاد می‌کند و یا قطع رحم عمر را کم می‌کند، و یا صدقه دادن, عمر را زیاد می‌کند، و یا دعا و توسل به اولیاء الهی, اجل را به تأخیر می اندازد. یعنی مثلا خداوند مقدر کرده که اگر فلان شخصی اهل صدقه و صله رحم و نیایش بود، فلان اندازه عمر کند(مثلا 80 سال) و اگر نبود، مثلا(50 سال). لذا در برخی روایات آمده که از امام معصوم ـ علیه السلام ـ سوال شد که با صله ارحام چگونه عمر طولانی می‌شود؟ حضرت در پاسخ فرمود: مثلا اگر کسی مدت عمرش10 سال مقرر شده و او صله ارحام کند, خداوند به فرشته‌ها دستور می‌دهد که یک نقطه در کنار عدد یاد شده بگذارند تا مثلا بشود(100). در این زمینه روایات فراوان است به عنوان نمونه به چند روایت اشاره می‌شود:
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: صدقه دادن آشکار، هفتاد نوع بلا را دور می‌سازد.(8) در روایت دیگر آمده صدقه: در شب، مرگ بد را از انسان دفع می‌کند.(9)
و در روایت دیگری آمده: که امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هر کس در ماه رمضان صدقه دهد، خداوند هفتاد نوع بلا را از او بگرداند.(10)
و در روایتی دیگر از امام باقر ـ علیه السلام ـ رسیده که فرمود: نیکی به دیگران و صدقه دادن فقر و تهی دستی را از انسان دور و عمر را زیاد می‌کند، و این هر دو از کسی که آنها را بجا آورد هفتاد نوع مرگ بد را (مانند سوختن، غرق شدن و مرگ نا به هنگام) دور می‌سازد.(11)
این گونه روایات که در موارد و موضوعات مختلف فراوان رسیده است، همه گویای این نکته است که اعمال نیک در طولانی شدن عمر می‌تواند موثر باشد. چنان که برخی عوامل دیگر همچون ترک صله رحم و یا انجام برخی گناهان عمر را کوتاه می کند.
پس کسی که با برخی عوامل معنوی همچون صله رحم و صدقه, جلو وقوع حادثه را بگیرد طبعا مرگ او به تاخیر می‌افتد و اگر مثلا از دادن صدقه خودداری کند و حادثه‌ای واقع شود سبب مرگ او می‌شود، این روشن‌ترین دلیل بر تاثیر صدقه و امثال آن در جلوگیری از مرگ غیر حتمی است.
4. یکی از پاسخ‌های که درباره این گونه شبهات مطرح است جریان تفاوت میان قضا و قدر است. بدین بیان که قضا و حکم حتمی الهی قابل تغییر نیست. اما تقدیر(قدر) قابل تغییراست.
یکی از بزرگان در تشریح این مساله می‌گوید: تقدیر قابل تغییر است، چون مقدمات یک شیء فراهم می‌شود اگر مقدمات بعید باشد، هنوز باید چند واسطه‌ی دیگر تحقق یابد تا به آن برسد، و اگر تقدیر قریب باشد چون هنوز علت تامه تحقق آن پدیده, حاصل نشده، ممکن است به سبب عوامل و موانعی از وقوع آن جلوگیری شود. با توجه به این نکته، معنای بسیار از روایاتی که در باب تقدیر آمده روشن می‌شود.
چرا که معنای تقدیر این است که زمینه و شرایط برای شما فراهم است ولی ممکن است مانعی پیش آید. پس این عامل جدید، موجب تغییر تقدیر می‌شود. مثلا با صدقه دادن و یا دعا کردن جلو وقوع آن گرفته می شود. اما همین تغییری که جدیدا حاصل شده به قضای حتمی الهی است و منافاتی با علم الهی ندارد.(برای اطلاع بیشتر به منبع ذیل مراجعه شود)(12)
بنابر این درست است که از قبل طول عمر انسانها و چگونگی مرگشان نزد خداوند معلوم و معین است, اما این بدان معنا نیست که خود انسان و افعال و کردارش در تعیین زمان مرگش تأثیرگذار نیست و آدمی دست بسته است, خیر هم عوامل و موانع مادی و طبیعی, (همچون بیماری ها) و هم اسباب وسایل و موانع معنوی (دعا و صدقه و گناه ) که انسان با اختیار خویش آنها را فراهم می کند در نوع و تعیین زمان مرگش دخیل است. با این وجود همه این امور و مقدرات آدمی به همراه تغییرات آنها بواسطه برخی عوامل و موانع, از پیش نزد خدا معلوم است. لذا خداوند متعال هم علم دارد که انسان چه زمانی مرگش فرا می رسد, هم علم دارد که این انسان با اراده و اختیار خویش, اسباب و موانع ( مادی و معنوی) عمرش را فراهم می کند و باعث تأخیر و یا تأجیل مرگش می شود.

                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. انعام: 2.
2. اعراف: 34.
3. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، نشر مکتب‌الاسلامیه، ج 5، ص 150.
4. تفسیر نور الثقلین ج 1، ص 704.
5. همان.
6. همان.
7. تفسیر نمونه، ج 5، ص 150.
8. ثواب الاعمال، ترجمه علی اکبر غفاری، تهران، نشر کتاب فروشی صدوق، ص 162 ـ 165.
9. همان.
10. همان.
11. همان.
12. مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قران، خدا شناسی، کیهان شناسی، انسان شناسی، نشر موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1380 ش، ج3و1، ص210،211.

 


 
اگر واقعا مرگ هر کس از پیش نزد خدا معلوم است, پس دادن صدقه، انفاق، دعا........
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

پرسش:

اگر واقعا مرگ هر کس از پیش نزد خدا معلوم است, پس دادن صدقه، انفاق، دعای مومنین برای طول عمرشان چه معنی دارد؟

پاسخ:

پاسخ در چند محور ارائه می‌شود:
1. قبل از هر چیز باید درباره تعبیر دینی(اجل) و مرگ مطالبی ارائه شود: قران کریم می فرماید: هوالذی خلقکم من طین ثم قضی اجلا و اجل مسمی عنده ثم انتم تمترون(1) یعنی او کسی است که شما را از گل آفرید سپس مدتی مقرر داشت و اجل حتمی نزد اوست، با این همه شما تردید می‌کنید. برخی از اهل تفسیر در ذیل این آیه می‌گویند: اجل در اصل به معنی(مدت معین) است و(قضای اجل) به معنی تعیین مدت و یا به آخر رساندن مدت است، اما بسیار می‌شود، که به آخرین فرصت نیز اجل گفته می شود، مثلا می‌گویند (اجل دین) و موقع پرداخت بدهی رسیده است.
آنچه به قرینه سایر آیات قران و روایاتی که از طریق اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به ما رسیده استفاده می‌شود، تفاوت این دو (اجل و اجل مسمی) در آن است که(اجل) به تنهایی به معنای عمر و وقت و مدت غیر حتمی است و(اجل مسمی) به معنی عمر و مدت حتمی است و به عبارت دیگر(اجل مسمی) مرگ طبیعی که کسی را از آن گریزی نیست و(اجل) مرگ زودرس است. با توجه به این توضیح ، بسیاری از مطالب روشن می‌شود، از جمله این که در برخی آیات آمده: فاذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعة و لایستقدمون(2) یعنی هنگامی که اجل آنها فرا رسد نه ساعتی به عقب می‌افتد و نه جلو. در این آیه منظور از(اجل) همان اجل مسمی و مرگ حتمی است یعنی وقتی انسان به عمر نهایی خود رسید همان مرگ حتمی و طبیعی او فرا می‌رسد و قابل تغییر و برگشت نیست. پس این آیه شامل مرگ‌های زودرس و نا به هنگام نمی‌شود.(3)
2. بر اساس روایات اجل بر دو نوع. محتوم و اجل موقوف تقسیم شده است. که به چند نمونه از آن اشاره می‌شود:
الف: امام صادق ـ علیه السلام ـ ذیل آیه مذکور فرمود: (هما اجلان، اجل محتوم و اجل موقوف)(4)
ب: در روایت دیگری فرمود: (اجلی غیر مسمی و موقوف قابل تقدم و تاخر است، اما اجل مسمی قابل تغییر نیست.(5)
ج: در روایتی دیگر فرمود: اجل مقضی همان اجل محتوم است.(6)
با توجه به این روایات و آیات یاد شده معلوم می‌شود گرچه هر دو اجل از ناحیه خدا تعین می شود، یکی به طور مطلق و دیگری به صورت مشروط و یا معلق. درست مثل این که می‌گوییم: این چراغ بعد از بیست ساعت بدون هیچ قید و شرط خاموش می‌شود و نیز می‌گویم: اگر طوفان بوزد، بعد از دو ساعت خاموش خواهد شد، در مورد انسان و اقوام و ملت‌ها نیز چنین است. می‌گوییم، خداوند اراده کرده است که فلان شخص پس از فلان مقدار عمر به طور قطع از میان برود و نیز می‌گویم اگر ظلم و ستم و نفاق و تفرقه و سهل‌انگاری و تنبلی را پیشه خود سازد، در یک سوّم آن مدت از بین خواهند رفت، هر دو اجل از ناحیه خدا است. یکی مطلق و دیگر مشروط.(7)
3. با توجه به دو نکته یاد شده درک پاسخ به آسانی ممکن خواهد شد، بدین بیان که اگر در روایات آمده: صله رحم عمر را زیاد می‌کند و یا قطع رحم عمر را کم می‌کند، و یا صدقه دادن, عمر را زیاد می‌کند، و یا دعا و توسل به اولیاء الهی, اجل را به تأخیر می اندازد. یعنی مثلا خداوند مقدر کرده که اگر فلان شخصی اهل صدقه و صله رحم و نیایش بود، فلان اندازه عمر کند(مثلا 80 سال) و اگر نبود، مثلا(50 سال). لذا در برخی روایات آمده که از امام معصوم ـ علیه السلام ـ سوال شد که با صله ارحام چگونه عمر طولانی می‌شود؟ حضرت در پاسخ فرمود: مثلا اگر کسی مدت عمرش10 سال مقرر شده و او صله ارحام کند, خداوند به فرشته‌ها دستور می‌دهد که یک نقطه در کنار عدد یاد شده بگذارند تا مثلا بشود(100). در این زمینه روایات فراوان است به عنوان نمونه به چند روایت اشاره می‌شود:
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: صدقه دادن آشکار، هفتاد نوع بلا را دور می‌سازد.(8) در روایت دیگر آمده صدقه: در شب، مرگ بد را از انسان دفع می‌کند.(9)
و در روایت دیگری آمده: که امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هر کس در ماه رمضان صدقه دهد، خداوند هفتاد نوع بلا را از او بگرداند.(10)
و در روایتی دیگر از امام باقر ـ علیه السلام ـ رسیده که فرمود: نیکی به دیگران و صدقه دادن فقر و تهی دستی را از انسان دور و عمر را زیاد می‌کند، و این هر دو از کسی که آنها را بجا آورد هفتاد نوع مرگ بد را (مانند سوختن، غرق شدن و مرگ نا به هنگام) دور می‌سازد.(11)
این گونه روایات که در موارد و موضوعات مختلف فراوان رسیده است، همه گویای این نکته است که اعمال نیک در طولانی شدن عمر می‌تواند موثر باشد. چنان که برخی عوامل دیگر همچون ترک صله رحم و یا انجام برخی گناهان عمر را کوتاه می کند.
پس کسی که با برخی عوامل معنوی همچون صله رحم و صدقه, جلو وقوع حادثه را بگیرد طبعا مرگ او به تاخیر می‌افتد و اگر مثلا از دادن صدقه خودداری کند و حادثه‌ای واقع شود سبب مرگ او می‌شود، این روشن‌ترین دلیل بر تاثیر صدقه و امثال آن در جلوگیری از مرگ غیر حتمی است.
4. یکی از پاسخ‌های که درباره این گونه شبهات مطرح است جریان تفاوت میان قضا و قدر است. بدین بیان که قضا و حکم حتمی الهی قابل تغییر نیست. اما تقدیر(قدر) قابل تغییراست.
یکی از بزرگان در تشریح این مساله می‌گوید: تقدیر قابل تغییر است، چون مقدمات یک شیء فراهم می‌شود اگر مقدمات بعید باشد، هنوز باید چند واسطه‌ی دیگر تحقق یابد تا به آن برسد، و اگر تقدیر قریب باشد چون هنوز علت تامه تحقق آن پدیده, حاصل نشده، ممکن است به سبب عوامل و موانعی از وقوع آن جلوگیری شود. با توجه به این نکته، معنای بسیار از روایاتی که در باب تقدیر آمده روشن می‌شود.
چرا که معنای تقدیر این است که زمینه و شرایط برای شما فراهم است ولی ممکن است مانعی پیش آید. پس این عامل جدید، موجب تغییر تقدیر می‌شود. مثلا با صدقه دادن و یا دعا کردن جلو وقوع آن گرفته می شود. اما همین تغییری که جدیدا حاصل شده به قضای حتمی الهی است و منافاتی با علم الهی ندارد.(برای اطلاع بیشتر به منبع ذیل مراجعه شود)(12)
بنابر این درست است که از قبل طول عمر انسانها و چگونگی مرگشان نزد خداوند معلوم و معین است, اما این بدان معنا نیست که خود انسان و افعال و کردارش در تعیین زمان مرگش تأثیرگذار نیست و آدمی دست بسته است, خیر هم عوامل و موانع مادی و طبیعی, (همچون بیماری ها) و هم اسباب وسایل و موانع معنوی (دعا و صدقه و گناه ) که انسان با اختیار خویش آنها را فراهم می کند در نوع و تعیین زمان مرگش دخیل است. با این وجود همه این امور و مقدرات آدمی به همراه تغییرات آنها بواسطه برخی عوامل و موانع, از پیش نزد خدا معلوم است. لذا خداوند متعال هم علم دارد که انسان چه زمانی مرگش فرا می رسد, هم علم دارد که این انسان با اراده و اختیار خویش, اسباب و موانع ( مادی و معنوی) عمرش را فراهم می کند و باعث تأخیر و یا تأجیل مرگش می شود.

                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. انعام: 2.
2. اعراف: 34.
3. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، نشر مکتب‌الاسلامیه، ج 5، ص 150.
4. تفسیر نور الثقلین ج 1، ص 704.
5. همان.
6. همان.
7. تفسیر نمونه، ج 5، ص 150.
8. ثواب الاعمال، ترجمه علی اکبر غفاری، تهران، نشر کتاب فروشی صدوق، ص 162 ـ 165.
9. همان.
10. همان.
11. همان.
12. مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قران، خدا شناسی، کیهان شناسی، انسان شناسی، نشر موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1380 ش، ج3و1، ص210،211.

 


 
انفاق خانوادة حضرت علی ـ علیه السّلام ـ
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

سورة مبارکة انسان که نامهای دیگر آن: دهر، ابرار، و هل اتی می‌باشد، جریان انفاق مذکور را آورده است.
در شأن نزول آیات پنجم تا بیست و دوم سورة انسان که مورد بحث ماست از ابن عباس نقل شده که: حسن و حسین ـ علیهما السّلام ـ بیمار شدند، پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ با جمعی از یاران به عیادتشان آمدند و به علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: ای ابوالحسن! خوب بود نذری برای شفای فرزندان خود می‌کردی، علی ـ علیه السّلام ـ و فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و فضه که خادمة آنها بود، نذر کردند که اگر آنها شفا یابند، سه روز روزه بگیرند.
طبق بعضی از روایات حسن و حسین ـ علیهما السلام ـ نیز گفتند ما هم نذر می‌کنیم روزه بگیریم، چیزی نگذشت که هر دو شفا یافتند، در حالی که خانوادة علی ـ علیه السّلام ـ از نظر مواد غذایی دست خالی بودند، آن حضرت سه من جو قرض کرد و فاطمه ـ سلام الله علیها ـ یک سوم آن را آرد کرد و نان پخت، هنگام افطار، سائلی بر در خانه آمد و گفت: سلام بر شما ای خاندان محمد، مستمندی از مستمندان مسلمین هستم، غذایی به من بدهید خداوند به شما از غذاهای بهشتی مرحمت کند.
آنها همگی مسکین را بر خود مقدم داشتند وسهم خود را (که یک قرص نان جوین بود) به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند، روز دوم را، هم چنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتی که غذا را آماده کرده بودند، یتیمی بر در خانه آمد و درخواست غذایی کرد،‌ آن روز نیز ایثار کردند و غذای خود را به او دادند.
در سومین روز، اسیری به هنگام غروب بر در خانه آمد، باز هم سهم غذای خود را به او دادند، هنگامی که صبح شد علی ـ علیه السّلام ـ دست حسنین را گرفته بود و خدمت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آمدند، هنگامی که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آنها را مشاهده کرد دید از شدت گرسنگی می‌لرزند، فرمود: این حالی را که در شما می‌بینم برای من بسیار گران است، سپس برخاستند حرکت کرده هنگامی که وارد خانة فاطمه ـ سلام الله علیها ـ شد دید در محراب ایستاده در حالی که از شدت گرسنگی شکم او به پشت چسبیده و چشمهایش به گودی نشسته، پیامبر ناراحت شد، در این هنگام جبرئیل نازل گشت و گفت: ای محمد! این سوره را بگیر، خداوند با چنین خاندانی به تو تهنیت می‌گوید.(1)
علمای شیعه اتفاق نظر دارند که این هیجده آیه یا مجموع این سوره در ماجرای فوق نازل شده و همگی در کتب تفسیر یا حدیث، روایت مربوط به آن را به عنوان یکی از افتخارات و فضایل مهم علی ـ علیه السّلام ـ و فرزندانش آورده‌اند، امّا بهانه جویانی که هر وقت به فضایل علی می‌رسند حساسیت فوق العاده نشان می‌دهند، منتهای دقت را در اشکال تراشی به عمل آورده و خرده گیری‌هایی بر این شأن نزول دارند که بعضی غیرقابل ذکراست، (مثل این که مگر ممکن است سه روز بدون غذا فقط با آب در حال روزه زنده ماند!!!)
و امّا دو شبهه از ایشان را مورد نقد قرار می‌دهیم:
1. شبهه شده که این سوره مکی است، در حالی که داستان شأن نزول مربوط به بعد از تولد حسنین ـ علیهما السّلام ـ است که قطعاً در مدینه واقع شده است.
پاسخ: تحقیقات نشان می‌دهد علاوه بر اجماع علما و مفسران شیعه بر این که همه یا قسمتی از آیات آغاز سوره که مقام ابرار و اعمال صالح آنها را بیان می‌کند، در مدینه نازل شده، هم چنین مشهور در میان علمای اهل سنت نیز نزول آن در مدینه است، همان گونه که قرطبی مفسر مشهور اهل تسنن در تفسیرش می‌گوید: و قال الجمهور مدنیة،(2) مشهور علما معتقدند که در مدینه نازل شده است.
و مرحوم علامه امینی در «الغدیر» از 34 نفر از علمای معروف اهل سنت نام می‌برد که روایت شأن نزول ابن عباس را در کتابهای خود آورده‌اند،(3) حتی این مسأله به قدری معروف و مشهور است که محمد بن ادریس شافعی یکی از ائمه چهارگانه اهل سنت در شعر معروفش می‌گوید:
الی مَ الی مَ و حتی متی؟
اعاقب فی حب هذا الفتی!
و هل زوجت فاطم غیره؟
و فی غیره هل اتی هل اتی؟!(4)
تا کی تا کی و تا چه زمانی؟ مرا در محبت این جوانمرد سرزنش می‌کنید! مگر فاطمه به غیر او تزویج شد؟ و مگر هل أتی دربارة غیر او نازل شد؟
2. سیوطی در در «منثور» شأن نزول را از قول ابن عمر چنین آورده: از حبشه مردی نزد رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ آمد و عرضه داشت: آیا اجازه هست سؤالی بکنم؟ پیامبر فرمود: بپرس امّا به منظور فهمیدن بپرس، عرضه داشت: شما هم از نظر رنگ بر ما حبشی‌ها برتری یافته‌اید و هم از نظر شکل، و هم از نظر نبوت، حال به نظر شما اگر من به آنچه تو ایمان آورده‌ای ایمان بیاورم و به آنچه تو عمل می‌کنی، عمل کنم در بهشت با تو خواهم بود؟
پیامبر فرمود: به آن خدایی که جانم به دست اوست، آری در بهشت سفیدی روی یک مسلمان سیاه از هزار سال راه دیده می‌شود، آن گاه آن مرد از ثواب تسبیح و تهلیل پرسید، عمر بن خطاب به او گفت: بس کن دیگر! چقدر رسول خدا را اذیت می‌کنی؟ رسول خدا فرمود: عمر ساکت باش! در این هنگام سورة هل أتی بر آن جناب نازل شد تا آن جا که سخن از بهشت دارد، مرد سیاه از شنیدن آن آیات فریادی کرد که جانش با همان ناله در آمد و پیامبر فرمود: این مرد از شوق بهشت از دنیا رفت.(5)
و امّا نقد این مطلب:
این حکایت به فرضی که صحیح باشد و با صرف نظر از این که هیچ تناسبی میان این آیات با وضع آن مرد حبشی ندارد، بیش از این دلالت ندارد که سوره وقتی نازل شد که آن مرد هم نزد پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نشسته بوده و با شنیدن این آیات جان داده، و امّا این که سبب نزول سوره، داستان آن مرد بوده، دلالتی بر آن ندارد، به امید آشنایی روز افزونمان از فضایل اهل بیت و بهره‌مندی از این شناخت.

                                                 نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، دار الکتب الاسلامیه، 1371، چاپ دهم، ج 25، ص 343.
2. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج 25، ص 345، نقل از: تفسیر قرطبی، ج10، ص 909.
3. همان.
4. همان، نقل از : احقاق الحق، ج 3، ص 158.
5. موسوی همدانی، محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، قم، انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ اول، 1367، ج20، ص 367.


 
آیا احیاء در شب قدر تأثیری در فشار قبر دارد؟
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا احیاء در شب قدر تأثیری در فشار قبر دارد؟

پاسخ:

برای آگاهی از امور غیبی و ماوراء طبیعی انسان نیازمند به وحی است و با راهنمایی های رهبران الهی که پیامبران و امامان معصوم می باشند اطلاع به امور غیبی میسّر است.
وجود بهشت با جزئیات آن یا مسأله صراط در قیامت و یا مسئله تجسم عمل از جمله اموری است که در حوزه دین و در سایه وحی برای بشر روشن می شوند و از طریق هدایت گری انبیاء عظام امکان فهم و درک آنها وجود دارد. از جمله امور غیبی که در روایات معصومین ـ علیهم السّلام ـ بدان اشاره شده است مسأله عذاب و فشار قبر است. برای اینکه اصل مسأله و جزئیات آن برای ما معلوم شود و اینکه چه کسانی گرفتار عذاب قبر و چه کسانی از این صحنة دهشت بار در امان هستند باید به روایات معصومین ـ علیهم السّلام ـ مراجعه کرد.
در روایات ما مواردی را برای در امان بودن از فشار قبر بیان کرده اند لکن در میان آنها شب زنده داری در شب قدر نیامده است یعنی رابطة مستقیمی بین شب زنده داری و احیاء شب قدر با رفع فشار قبر ذکر نشده است، ولی از باب تأثیرات معنوی و بهره مندی از شب قدر، در نهایت، امکان رهایی از خیلی گرفتاری ها برای انسان ممکن است از جمله همین فشار قبر. همین که انسان در شب قدر قلب خود را از کینه نسبت به مؤمنین خالی می کند و اگر باعث اذیت و آزار دیگران شده عزم و تصمیم بر جبران گذشته می کند، خود راهی برای ترمیم گذشته است و در گرو همین توبه که ندامت از گذشته و عزم بر ترک عمل خلاف در آینده است و سعی در جبران آن است می تواند بهره های، معنوی فراوانی ببرد از جمله رهایی از فشار قبر.

آنچه در متون روایی بیان شده، سبب فشار قبر چند امر است1. سخن چینی 2. بی مبالاتی نسبت به نجاست (بول و ادرار) 3. کناره گیری و بی توجهی نسبت به خانواده 4. غیبت 5. دروغ.
در روایتی است از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ که فرمودند: عذاب القبر من النمیمة و الغیبة و الکذب(1) عذاب قبر از ناحیه سه عمل است: 1. سخن چینی 2. غیبت 3. دروغ
در روایت دیگری است از امام علی ـ علیه السّلام ـ که حضرت فرمودند: عذاب القبر یکون فی النمیمة و البول و عزب الرجل عن اهله(2) عذاب قبر از ناحیه سه عمل است: 1. سخن چینی 2. بول (بی مبالاتی نسبت به نجاست و ادرار) 3. کناره گرفتن مرد از خانوادة خود. البته لازم به ذکر است که فشار قبر منحصر به این امور نیست و لکن این گونه عمل و رفتار آدمی تأثیر به سزایی در گرفتاری فشار قبر دارند.
به طور کلی رهایی از تمام عذاب های برزخی و اخروی در گرو توبه است و چون بهترین عمل در شب قدر بازگشت به رحمت الهی است لذا می توان شب زنده داری و احیاء در شب قدر را به عنوان نجات آدمی از گرفتاری های پس از مرگ معرّفی کرد امّا اینکه صرف بیداری و احیاء گرفتن در شب قدر بدون حال توبه تأثیری در رفع عذاب قبر داشته باشد، اینچنین نیست.
لازم است این نکته را متذکر شویم که برای رهایی از عذاب و فشار قبر دو نکته را باید متوجه باشیم.
1. سعی کنیم آن اعمالی که باعث فشار قبر می شوند انجام ندهیم. یعنی همان اعمالی که در بالا ذکر کردیم.
2. سعی کنیم آن دستور العمل هایی که در روایات آمده اند که باعث رفع عذاب قبر می شوند در حدّ توان انجام بدهیم.

برخی از آن دستورات عبارتند ازالف ـ محبّت اهل بیت عصمت و طهارت (پیامبر در روایتی فرمود: هر کسی می خواهد از عذاب قبر نجات پیدا کند باید به اهل بیت من محبت بورزد.)(3)
ب ـ خواندن سورة تبارک «ملک» (رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «تبارک» هی المانعة من عذاب القبر)(4) سوره تبارک مانع از عذاب قبر است.
ج ـ خواندن نمازهای مخصوص از جمله اینکه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: هر کسی در شب جمعه دو رکعت نماز بخواند در هر رکعتی 50 بار سورة توحید را بخواند و در آخر نماز بخواند (اللهم صلّ علی النبی العربی و آله) (از جمله آثاری که این نماز برای او دارد این است که) عذاب قبر از او رفع می شود.(5)

                                                                                نرم افزار پاسخ


پاورقی:

1. ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، ج 72، ص 259.
2. ر.ک: همان، ج 77، ص 167.
3. ر.ک: همان، ج 27، ص 116.
4. همان، ج 89، ص 314.
5. ر.ک: همان، ج 86، ص 327.


 
چرا شب قدر، شب نزول قرآن کریم بین مسلمین مورد اختلاف است؟
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: علت اختلاف در مورد شب قدر بین مسلمین

چرا شب قدر، شب نزول قرآن کریم بین مسلمین مورد اختلاف است؟ چرا شیعه شب های 19، 21 و 23 و اهل سنت شب های 23 و 27 را شب قدر می دانند؟

پاسخ:

سنت در نزد اهل تسنن به قول، فعل و تقریر پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ اطلاق شده و در نظر شیعه علاوه بر آن، شامل امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ نیز می شود. سؤال مذکور از سه بخش تشکیل یافته که هر کدام به صورت جداگانه مورد بحث واقع می شود.

الف) علت اختلاف در مورد شب قدر بین مسلمینبعد از رحلت نبی اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل و کتابت احادیث و روایات از طرف خلیفه ی اول ممنوع گردید. و این منع حدیث تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز (99 هجری) ادامه داشت. این مسئله باعث ضربه ی جبران ناپذیری به احادیث خصوصاً احادیث اهل تسنن گردید. به موجب این امر سلسلة اسناد روایات اهل تسنن از بین رفت و از ارزش حدیث کاسته شد و از طرفی احادیث ساختگی زیادی نیز به همین خاطر وارد جوامع حدیثی اهل تسنن گردید. ولی خوشبختانه جوامع حدیثی شیعه به خاطر عدم پیروی از این منع و وجود امامان معصوم علیهم السلام جانشینان به حق رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ که علوم خود را از ایشان می گرفتند از این ضایعات مصون ماند. این امر موجب اختلافات زیادی در جزئیات و بسیاری از مسائل گردید. ولی از آنجا که شیعه احادیث خود را از اهل بیت می گیرند و همواره در مشکلات، سخنان این بزرگواران چاره ساز بوده فلذا مشکل چندانی ندارند.
اما در قرآن در تعیین شب قدر چیزی نیامده و آنچه از قرآن در این رابطه به طور قطع می توان فهمید این است که شب قدر قطعاً در ماه مبارک رمضان واقع شده و اما اینکه کدام یک از شب های آن است، قرآن دلالتی بر آن ندارد.(1)

ب) آیا شب های 19 و 21 به خاطر حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به عنوان شب قدر معروف هستند؟احادیث زیادی در مورد تعیین شب قدر وارد شده و در بعضی از این احادیث، شب های 19 و 21 و 23 به عنوان شب قدر معرفی و بیان شده که یکی از اینها شب قدر است.(2) در برخی دیگر، 21 و 23 به عنوان شب قدر معرفی شده است.(3) بعضی از روایات به صراحت شب 23 را به عنوان شب قدر معرفی و آن را افضل از شب های 19 و 21 دانسته اند.(4)
در بعضی از احادیث، از امام پرسیده اند: کدامین از 2 شب 21 و 23 قدر است؟
امام تعیین نکرده اند و فرموده اند: «چه می شود بر تو اگر در هر دو شب خیر انجام دهی»(5) و...
بنابراین روشن شد که شب های 19 و 21 به عنوان احتمال شب قدر بودن در لسان روایات ذکر شده، نه به خاطر حضرت علی ـ علیه السّلام ـ هر چند فضل این دو شب به خاطر قرار گرفتن شهادت حضرت در آن دو قطعاً بیشتر شده است.

ج) 23 افضل است یا 27طبق گفتار بند ب، شب هایی که احتمال قدر در آنها داده می شد و یکی از آنها قطعاً شب قدر است،‌ به ترتیب افضلیت عبارتند از: شب 19، 21 و 23 که شب 23 افضل از دو شب دیگر بوده و بلکه طبق تصریح بعضی از احادیث، شب قدر همین شب است و می دانیم که در تمام طول سال شبی به فضلیت شب قدر نمی رسد. بنابراین شب 23 از شب 27 و از تمام شب ها افضل خواهد بود. اما اینکه اهل سنت با وجود این همه دلایلی که شیعه می آورد چرا شب 27 را هم گاهی شب قدر می دانند ؟ جواب همان است که در اول گفته شد ، یعنی منع نوشتن روایت از یک سو و جعل احادیث خلفای جور از سوی دیگر و از دست دادن اعتبار احادیث نقل شده ، همه دست بدست هم داده و در مسایلی اختلاف پیداشد.
نتیجه:
1. نظر شیعه در مورد شب قدر و تعیین آن مشخص بوده و چون از ائمه ـ علیهم السّلام ـ یعنی وارثان علم پیامبر به ما رسیده قطعاً صحیح می باشد.
2. شب های 19 و 21 نیز طبق بعضی روایات احتمال شب قدر بودن داده می شود.
3. شب 23 از تمام شب ها افضل است.

                                                                                 نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر. ک: طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم سید محمد باقر موسوی، دفتر انتشارات اسلامی، ج 20، ص 561.
2. ر. ک: کلینی، الکافی، تهران، ‌دارالکتب الاسلامیه، 1365، هـ . ش، چاپ چهارم، ‌ج 4،‌ص 158، ح 8. وسائل الشیعه ، حر عاملی، مؤسسة آل البیت، چاپ اول،‌ج 10.
3. ر. ک: کافی، ج 3، ص 40 و ج 4، ص 154، مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404 هـ ق، ج 94، ص 2 و 8.
4. ر. ک: بحارالانوار، ج 94، سید بن طاووس، اقبال الاعمال، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 هـ ش، چاپ دوم، ص 190.
5. ر. ک: ‌طوسی، التهذیب، دارالکتب الاسلامیه، 1365 هـ ش، چاپ چهارم، ج 3،‌ص 58.


 
«اگر حضرت فاطمه را بشناسیم شب قدر را درک کرده ایم»
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: «اگر حضرت فاطمه را بشناسیم شب قدر را درک کرد

منظور از اینکه در حدیث آمده است «اگر حضرت فاطمه را بشناسیم شب قدر را درک کرده ایم» چیست؟

پاسخ:

یکی از چیزهایی که برای همه واضح و روشن است این مطلب است که دین مقدس اسلام برای زن ارزش و احترام خاصی قائل شده و بین زن و مرد فرقی نگذاشته و تنها امتیاز را در تقوی و پرهیزکاری قرار داده است و در قرآن مجید به این مطلب اشاره کرده و فرموده: إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ گرامی ترین شما با تقوی ترین شماست. در بین زن ها وجود مقدس فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ که سیدة زنان عالم است مانند خورشید جهان می درخشد و شخصیت و معنویت آن حضرت بالاتر از فکر و اندیشه ی انسان های معمولی است.
توجیه حدیث مذکور این است که اگر کسی بتواند به مقام والای زهرای مرضیه پی ببرد و آن حضرت را آن طور که حقش است بشناسد به ثواب و فضیلتی می رسد که مساوی با درک شب قدر است. این مسئله مشابه زیادی دارد مثلاً در روایات آمده است : کسی که با معرفت حق خدا و رسول و اهل بیتش از دنیا برود شهید است(1)، کسی که با محبت آل پیامبر از دنیا برود شهید به حساب می آید(2)، کسی در حال غریبی بمیرد(3) یا کسی که با مرضی از دنیا برود جزو شهدا هستند.(4) یعنی، اجر و پاداشی مانند پاداش شهید خواهند داشت.
با توجه به مطالب گذشته، متن کامل حدیث مطرح شده در پرسش چنین است:
حضرت صادق(ع) فرمود: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ اَلَّیَلَةُ فاطِمَةُ و القدرُ اللهُ فَمن عَرَفَ فاطِمَةَ حَقَّ مَعرِفَتِها فَقَد اَدْرکَ لَیلَةَ القَّدر و اِنّما سُمِّیت فاطِمةٌ لانَّ الخَلقُ فُطِمُوا عَن مَعرِفَتِها. (این که خداوند می فرماید) ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم (مراد از) شب، فاطمه و مراد از قدر خداوند، در نتیجه هر کسی فاطمه را آن چنان که باید بشناسد به حقیقت شب قدر را درک نموده است و این که فاطمه، فاطمه نامیده شده است برای این است که مخلوق از (کنه) معرفت او عاجز است.»
توجیه دیگری که در مورد این حدیث این است که این حدیث در مقام نفی توانایی درک حقیقت شب قدر توسط مردم است. حدیث در مقام بیان این مطلب است که عظمت شب قدر برای مردم قابل درک نیست همانگونه که مقام حضرت حضرت فاطمه – سلام الله علیها- نیز قابل درک نیست و اگر کسی توانست مقام آن حضرت را درک کند عظمت شب قدر را نیز درک خواهد کرد اما این مسأله سالبه به انتفاء موضوع است.

                                                                     نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. نهج البلاغه، خ190.
2. قرطبی، محمد بن احمد انصاری، تفسیر قرطبی، بیروت، مؤسسة تاریخ العربی، 1405ق، ج16، ص23.
3. متقی هندی، کنزالعمال، بیروت، موسسه الرساله، ج10، ص246، ح29313.
4. نعمان بن محمد بن منصور، دعائم الاسلام، دارالمعارف، 1383ق.


 
آغاز و فلسفه شب قدر از چه زمانی است
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آغاز و فلسفه شب قدر از چه زمانی است

آغاز و فلسفه شب قدر از چه زمانی است آیا در ادیان دیگر نیز وجود داشته است یا مخصوص دین مبین اسلام است؟

پاسخ:

خداوند متعال علاوه بر سوره‌ قدر که فضیلت شب قدر و نزول ملائکه و ... را میرساند، در سوره دخان این شب را که شب نزول قرآن کریم نیز هست چنین وصف میکند:
ما قرآن را در شبی مبارک فرستادیم در شبی که مقدرات الهی از سوی خدای حکیم در هر امر و حادثهای مشخص میگردد و این امری از سوی ما و رحمتی است که ما بر بندگان خویش میفرستیم.(1)
و با نگاهی به روایات اسلامی به خوبی روشن میشود که شب قدر در امتهای پیشین نیز بوده است و البته باید گفت به خاطر فضیلت پیامبر اسلام بر همه انبیاء و نیز نزول قرآن کریم در این شب، فضیلت و اهمیت شب قدر در اسلام نمود بیشتری پیدا کرده است. در روایتی از امام علیه السلام میخوانیم:
خداوند شب قدر را در آغاز آفرینش دنیا و آن گاه که اولین نبی و اولین وصی را آفرید، پدید آورد و در حقیقت چنین اراده کرده است که در هر سال شبی باشد که در آن تفسیر امور تا سال آینده نازل شود و هر کسی که این حقیقت را انکار کند خدا را درباره علمش رد کرده است، زیرا پیامبران الهی قیام نمیکنند مگر آنکه درچنین شبی به آنها حجت داده شود. آری بخدا سوگند آدم نمرد مگر آنکه بر او وصی بود و بر هر یک از پیامبران بعد از آدم در این شب [قدر] امر خدا میآمد تا آن را به وصی بعد از خود واگذارد، برتری ایمان کسی که به همه ی «اِنّا اَنْزلنا» و تفسیرش ایمان بیاورد بر کسی که چون او نیست مانند برتری انسان بر حیوانات است.(2)
در روایت دیگری آمده است ابوذر غفاری از رسول خدا ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ پرسید: آیا شب قدر فقط در عهد پیامبران بوده و پس از آنها از بین میرود؟ فرمود: نه چنین است، بلکه تا روز قیامت باقی است.(3)
در روایت دیگری نیز از رسول خدا ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده که فرمودند: حضرت موسی در مناجاتی عرضه داشتند: پروردگارا قربت را خواهانم، خداوند فرمود: در بیداری شب قدر است. عرض کرد: رحمتت را خواستارم، فرمود: در رحم کردن بر بینوایان در شب قدر است، گفت: خدایا جواز عبور از صراط را میخواهم پاسخ آمد در شب قدر صدقه ده. خدایا بهشت و نعمتهایش را میخواهم، فرمود: در گرو تسبیح گفتن در شب قدر است. عرضه داشت: نجات از آتش دوزخ، خدا فرمود: استغفار در شب قدر. در پایان گفت: خدایا رضایتت را می‌طلبم، فرمود: در شب قدر نماز بگذار.(4)
در تورات و انجیل موجود شبی به نام قدر وجود ندارد اما به جای آن شب مقدس با اعمال مخصوص دارد که به شب و عید فصح یا فطیر معروف است که حضرت موسی در این شب بنیاسرائیل را به کارهایی وا میداشتند و این شب مقارن است با چند روز روزه گرفتن که شباهتهایی به شب قدر دارد.(5)
در مسیحیت نیز این شب مقدس شمرده میشد و درباور آنها چون عیسی آخرین شامش را در این شب خورد و فردایش به صلیب کشیده شد و سپس زنده گشته به آسمان رفت، لذا از تقدس ویژهای برخوردار شد و امروز به نام عشاء ربانی یا شام آخر از اهمیت ویژهای در جامعه مسیحیت برخوردار است.(6)
اما در این ادیان این شب را شب قدر نمیدانند بلکه با نامهای همچون عید فصح، شب پسح یا عید فطیر معروف است و نتیجه این که هر چند با نگاه به روایات اسلامی شب قدر از اول خلقت عالم امکان، بوده ولی در کتابهای مقدس یهود و مسیح اثری از عنوان شب قدر دیده نشده و ممکن است علت آن تحریفهای موجود در این کتابها باشد و یا اینکه چون زبان اصلی کتاب مقدس عبری بوده شاید لفظ قدر معنای دیگری داشته است.
به هر حال در آثاری که از یهودیت و مسیحیت در دسترس است شبی به نام قدر وجود ندارد یا حداقل ما پیدا نکردیم.

                                                                                     نرم افزار پسخ

 


پاورقی:

1. برگرفته از آیات ، 6 ـ 3 سوره دخان.
2. کلینی، محمد ، کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 هـ . ش، ج 1، ص 250 ، روایت 7.
3. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفا، ج 25، ص 97 ، ب3.
4. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت 1409 هـ . ق، ج 8 ، ص 20، ب 1 ، حدیث 10019.
5. رک: کتاب مقدس، انگلیس، ایلام، 2002 م، عهد قدیم، سفر تثنیه، ب2، ، ش 7، و سفر خروج ب 12 ، ش 12 به بعدو سفر لاویان ب23.
6. همان، عهد جدید، انجیل یوحنا، ب 2 ش 12 به بعد و ب 11 ، ش 55، و اول قرنتیان ب 5، ش 7 ، ب 11، ش 20.


 
هر عمل خوبی در شب قدر ثوابش .........................
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

می‌دانیم که هر عمل خوبی در شب قدر ثوابش معادل هزار عمل، بلکه بیشتر است، حال اگر کسی تا شب قدر نماز نخواند و فقط در شب قدر نماز بخواند و یا نمازهایی بخواند که چندین برابر نمازهای یومیه ثواب داشته باشد، آیا جبران نمازهایی که نخوانده می‌شود؟ و اینکه آیا ثواب قضای نماز شب، از ادای آن بیشتر است؟

پاسخ:

آموزه‌های اسلام، علاوه بر سهولت و آسانی از دقت و ظرافت خاصی برخوردارند که فهم دقیق و تفسیر آن برای هرکس ممکن نیست و مانند امور دیگر زندگی و رشته‌های علمی باید انسان یا خود متخصص باشد یا به متخصصین در آن رشته مراجعه کند.
مطالب ذکر شده احتمالا ناشی از برداشت نادرست از مسئله‌ای به نام «حبط» و «تکفیر» است. در مباحث کلامی و هم چنین آیات قرآنی، احباط (از بین رفتن پاداش اعمال پیشین، بر اثر گناهان بعدی) و تکفیر (از بین رفتن کیفر گناهان پیشین، بر اثر اعمال نیک بعدی) اشاره شده است.
عموم مردم می‌پندارند که حبط و تکفیر به صورت جمع و تفریق است، به این معنا که اگر کسی مثلاً یک گناه مرتکب شد و در مقابل کاری که شش پاداش دارد انجام داد، بدی آن یک گناه در مقابل یکی از ثواب‌های کار نیک قرار می‌گیرد و از بین می‌رود و در واقع پنج پاداش برای شخص باقی می‌ماند و یا این که اگر در طی سال هیچ نمازی نخواند، در شب قدر که هر عملی مساوی با هزاران برابر آن است. با چند رکعت نماز می‌تواند همه گذشته خود را جبران کند.
چنین برداشت نادرستی بی‌شباهت به قضیه‌ای مربوط به زمان امام صادق ـ علیه السّلام ـ نیست:
عده‌ای از فردی پیش حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ تعریف و تمجید کردند. حضرت آن مرد را مخفیانه زیر نظر گرفت. آن مرد پس از جدایی از جمعی که برای آنان صحبت می‌کرد، راه نانوایی را پیش گرفت و دو عدد نان دزدید، سپس از انار فروشی دو انار برداشت و همه آنها را به مریضی داد.
حضرت پیش او رفته و فرمود: در وصف تو چیزها شنیده بودم، امّا امروز تو کارهایی انجام دادی که ذهن مرا مشغول کرد.
آن مرد به حضرت عرض کرد: مگر نشنیده‌اید که قرآن کریم می‌فرماید: هر کس کار نیکی انجام دهد، ده برابر آن (پاداش) خواهد داشت و هر کس کار بدی بیاورد، جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود».(1) من با دزدیدن چهار عدد نان و انار، چهار گناه مرتکب شدم، بعد از آن که همه آنها را صدقه دادم، چهل پاداش نصیب من شد. اگر چهار گناه را از چهل پاداش کم کنیم، سی و شش پاداش باقی می‌ماند.
حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: من به او گفتم مادرت به عزایت بنشیند، تو نادانی و از قرآن چیزی نمی‌فهمی، مگر نشنیده‌ای که خداوند می‌فرماید: انما یتقبّل الله من المتّقین.(2) خدا فقط از تقواپیشگان قبول می کند.
تو با دزدیدن چهار عدد نان و انار، چهار گناه مرتکب شدی و چون بدون اجازه صاحبش به دیگری بخشیدی، چهار گناه به گناه پیشینت اضافه کردی، نه این که چهل پاداش به چهار گناهت اضافه کرده باشی.
ظاهرا راه حل مناسب برای زدودن این شبهه، تبیین صحیح و اصولی تأثیر اعمال در یکدیگر است.

میزان تأثیر اعمال در یکدیگر در زمینه رابطه و تأثیر اعمال در یکدیگر. این نکته قطعی است که ایمان و کفر اثر قطعی در اعمال انسان دارند. به این نحو که کفر باعث بی‌اثر شدن کارهای شایسته پیشین است و ایمان باعث از بین رفتن آثار سوء اعمال گذشته. اگر کسی با حالت کفر از دنیا برود همه اعمال نیک گذشته‌اش محو خواهد شد. چنان که اگر کسی با ایمان چشم از جهان فروبندد آثار کفر پیشین از بین خواهد رفت. این تأثیر و تأثر بین ایمان و کفر، از دیدگاه قرآن جای هیچ تردیدی نیست. هم چنان که در آیه 9 سورة تغابن آمده است: «و هر کس به خدا ایمان آورده و کار شایسته‌ای کرده باشد، گناهان او را می بخشد.»
در مورد تأثیر اعمال باید قائل به تفصیل شد. برخی از اعمال نیک، اگر به طور شایسته و مقبول انجام گیرد، آثار اعمال بد گذشته را از بین می‌برند، مانند توبه که اگر به صورت مطلوب انجام گیرد، گناهان شخص آمرزیده می‌شود، و برخی از اعمال نیک اثر هر گناهی را از بین نمی‌برند. در واقع روح انسان که از گناهان اثر می‌پذیرد دارای ابعاد گوناگونی است و هر دسته از اعمال نیک و بد به یک بعد آن مربوط می‌شود، مگر این که آن عمل صالح آن قدر نورانی باشد که بتواند به همه جوانب روح سرایت کند و یا گناه آن قدر آلوده کننده باشد که سایر ابعاد را هم آلوده سازد.
خلاصه تعیین انواع و مقدار تأثیر و تأثر اعمال نیک و بد در یکدیگر را عقل قاصر ما در نمی‌یابد، بلکه باید از راه وحی و سخنان معصومین ـ علیهم السلام ـ به دست آورد و قاعده کلی نمی‌توان بیان کرد که حتماً فلان عمل نیک، آثار عمل بد را از بین خواهد برد. برای نمونه در آیات و کلمات معصومین ـ علیهم السّلام ـ آمده است که توبه با شرایط خاصی آثار گناهان پیشین را از بین می‌برد، این توبه تنها طلب بخشش نیست بلکه شرایطی دارد. که از جمله آنها جبران حق الناس و اعمال واجبی که ترک شده می‌باشد. حال اگر فردی هزاران شب، تا صبح بیدار بماند و کارهای نیک بسیاری انجام دهد امّا اعمال گذشته را جبران نکند، این توبه برای او سودی ندارد.(3)
در مورد مستحبات و واجبات نیز مسئله چنین است. مستحبات (نمازهای مستحبی، بیداری‌های شبانه، اذکار و...) یارای جبران اعمال واجب از دست رفته را ندارند و حتی اگر انجام آنها موجب ترک واجبات شود نباید آنها را به جا آورد (چنان که امام علی ـ علیه السّلام ـ در نهج البلاغه می‌فرماید: اذا اضرت النوافل بالفرائض ... رفضوها».(4) زمانی که مستحبات به واجبات ضرر می زند ، مستحبات را رها کنید .
راه جبران اعمال واجب مشخص است. هر عمل واجبی که قضا شد باید بر اساس گذشته و آن گونه که در رساله‌ها آمده جبران شود، مثلاً اگر نماز صبح قضا شده، باید دو رکعت نماز صبح خواند، اگر به جای دو رکعت نماز صبح صد رکعت نماز چهار رکعتی خوانده شود، پذیرفته نخواهد شد.
بله امور مستحبی بر اساس روایات، می‌توانند کمبودهای اعمال واجب ما را جبران کنند(5) ، به این معنا که اگر عمل واجبی را انجام دادیم، امّا کمال مطلوب را نداشت، می‌توانیم با خواندن نمازهای مستحبی و نوافل، این کمبود را جبران کنیم.(6)
البته نکاتی که گفته شد در صورتی بود که اعمال واجب ناخودآگاه و غیرعمدی ترک شده باشد، امّا اگر ـ نعوذ بالله ـ عمداً ترک شده باشند، خود یکی از گناهان کبیره است که زدودن آن اگر چه ممکن است. (مثلا با توبه حقیقی و جبران آنها) امّا بسیار سخت است.
افزون بر اینها می‌دانیم که قبولی اعمال به شرایط زیادی از جمله ایمان بستگی دارد، چنان که در قرآن کریم می‌فرماید: هر کس که کاری شایسته کند چه زن و چه مرد اگر مؤمن باشد به بهشت میرود و به قدر آن گودی که بر پشت هسته خرماست به کس ستم نمیشود.(7) و کسی که در طول سال عمدا واجباتش را ترک کند مسلما از افراد مؤمن محسوب نمی شود.

نتیجه کلام این که: 1. هرعبادتی در زمانی که معین شده باید انجام بگیرد.
2. واجبات اصل اند و امور مستحبی فرع، اولین وظیفه هر مسلمانی انجام واجبات و ترک محرمات است، پس از آن اگر خواست، می‌تواند مستحبات را انجام دهد.
3. مستحبات و کارهای نیک جبران کننده واجبات نیستند، اگر چه می‌توانند کمبودهای واجبات را جبران کنند.
4. در صورت قضا شدن واجبات ، آنها را همان گونه که تعیین شده باید انجام داد.
5. ارزش و پاداش اعمالی که انجام می‌دهیم بر ما پوشیده است لذا میزان تاثیر اعمال در یکدیگر را نمی‌توان با عقل قاصر خود تعیین کرد.
تقریبا از مطالب یاد شده، پاسخ این پرسش که آیا قضای نماز شب برتر از ادای آن است فهمیده می‌شود که فضیلت نماز شب در وقتش بیشتر از قضای آن است.
چنان که در مورد وقت نماز شب فرموده‌اند: «وقت نافله شب از نصفه شب است تا اذان صبح و بهتر است نزدیک اذان صبح خوانده شود.(8)
ناگفته نماند، در روایات برای تسهیل کار اجازه داده شده است که اگر کسی نماز شبش قضا شد آن را در روز اعاده کند، البته تأکید شده است که ترک نماز شب و خواندن قضای آن نباید به صورت عادت در آید.(9)

                                                                 نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. انعام: 160.
2. مائده: 27.
3. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، سازمان تبلیغات اسلامی، 1376، ج 3، ص 152.
4. نهج البلاغه، حکمت 279.
5. شیخ صدوق، محمد، معانی الاخبار، قم، جامعه مدرسین، 1361، ص 32.
6. ر.ک: امام خمینی، چهل حدیث، حدیث بیست و هفتم، مرکز نشر فرهنگی رجاء، ص 371.
7. نساء: 124.
8. بنی هاشمی خمینی، توضیح المسائل مراجع، قم، جامعه مدرسین، ج1، ص 451.
9. شیخ صدوق، محمد، من لا یحضره الفقیه، قم، موسسه نشر اسلامی، ج 1، ص 485.


 
چرا دشمنان امام حسن ـ علیه السلام ـ اجازه ندادند که بدن مبارک آن .........
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

چرا دشمنان امام حسن ـ علیه السلام ـ اجازه ندادند که بدن مبارک آن حضرت بعد از شهادت کنار مرقد پیامبر دفن شود؟

پاسخ:

یکی از امامان معصوم و نوه ی بزرگ پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ حضرت امام حسن مجتبی است که مورد ظلم بنی امیه و دیگر دشمنان واقع شده و با زهر کینه به شهادت رسیده و بعد از شهادت نیز، جنازه مطهر آن حضرت مورد حمله و تیرباران واقع شد.(1)
این دشمنان چه کسانی بودند؟ و چرا با امام حسن مجتبی که به گفته پیامبر سید جوانان اهل بهشت بود این گونه برخورد کردند؟ و هدفشان چه بود؟
به گفته مورخین یکی از افرادی که در آزار و اذیت امام حسن ـ علیه السلام ـ ، چه در حال حیات و چه بعد از شهادت آن حضرت نقش مؤثری داشت، معاویه پسر ابی سفیان است. او از طرف امام حسن برای آینده ی بنی امیه احساس خطر می‌کرد و سرانجام بادروغ و تزویر جَعده- که همسر امام حسن بود- را وادار کرد که آن حضرت را به شهادت برساند.(2)
فرد دیگری که عداوت بسیاری با امام حسن داشت و حتی در جلوگیری از دفن جنازه ی ایشان در کنار مرقد پیامبر نقش مؤثری داشت. مروان پسر حکم بود. همان کسی که پیامبر او و پدرش را به خاطر کارهای خلاف و دشمنی‌هایشان نسبت به اسلام از مدینه بیرون کرده بود،و عمر و ابوبکر از رفع تبعید آنها امتناع کرده بودند اما عثمان در زمان خلافتش آنها را به شهر آورد و مروان را داماد خود کرد. مروان نسبت به خاندان پیامبر بغض و کینه ی شدیدی داشت و هیچ زمانی از آزار و اذیت اهل بیت دریغ نمی‌کرد.
چنانکه می دانید مسلمان شدن بنی امیه و آل ابی‌سفیان از روی ناچاری بودوآن‌ها زمانی مسلمان شدند که اسلام قدرت حاکم شده بود و آنها برای حفظ جان خود اسلام آوردند.از این رو آنها هیچ وقت با خلوص نیّت مسلمان نشدند و از هر فرصتی برای ضربه زدن به اسلام استفاده می‌کردند. آنها به گفته‌های پیامبر و دستورات حضرت اعتنایی نداشتند. در جریان دفن امام حسن ـ علیه السلام ـ وقتی که ابوسعید خدری (از اصحاب پیامبر) به مروان گفت: آیا از دفن حسن در کنار جدش ممانعت می‌کنی در حالی که رسول خدا او را سید جوانان اهل بهشت نامید. مروان با تمسخر به او گفت: اگر امثال تو حدیث پیامبر را روایت نمی‌کردند ضایع شده و از بین می‌رفت.(3)
با توجه به روایت می‌فهمیم که مروان و امثال او چقدر به اسلام پای بند بودند! و حتی سعی داشتند احادیث و سفارشات پیامبر گفته نشود و مردم آنها را فراموش کنند. بنی امیه از اسلام بعنوان سپری برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کردند.
دلیل دیگری که در رابطه با جلوگیری مروان از دفن امام حسن ـ علیه السلام ـ گفته شده این است که چون مروان آن زمان از حکومت مدینه عزل شده بود با این اقدام می‌خواست معاویه را از خودش راضی کند و به این وسیله، خوش خدمتی خود را به معاویه نشان دهد و دوباره به حکومت مدینه برسد و به همین خاطر بعد از اینکه از دفن امام جلوگیری کرد آنرا با آب و تاب برای معاویه گزارش کرد.(4)

فرد دیگری که در جلوگیری از دفن امام در کنار مرقد پیامبر نقش داشت عایشه دختر ابی بکر و همسر پیامبر بود که به تحریک مروان(5) و همچنین به خاطر عداوتی که از امام علی ـ علیه السلام ـ و فرزندان آن حضرت داشت از دفن امام در روضه ی پیامبر جلوگیری کرد. مروان به عنوان سردمدار این فتنه می‌گفت که چرا عثمان باید بیرون مدینه دفن شود و حسن ـ علیه السلام ـ در کنار پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ . در این میان نیز آل امیه و آل ابی‌سفیان و فرزندان عثمان با او همصدا شدند و از این کار جلوگیری کردند. عایشه نیز به فرزندان امام علی ـ علیه السلام ـ مخصوصاً به امام حسن ـ علیه السلام ـ بدبین بود و نسبت به او کینه داشت.
عایشه در جریان دفن امام حسن ـ علیه السلام ـ گفت: می‌خواهید کسی را که من دوست ندارم به خانه ی من داخل کنید.(6) البته ادعای عایشه هم مانند ادعای سایرین بهانه بود. چون عایشه از خانه پیامبر سهم کمی داشت و نمی‌توانست ادعا کند که خانه همه‌اش مال اوست اما چون از حضرت علی ـ علیه السلام ـ و فرزندان آن حضرت به خاطر وقایعی که پیش از این جریان اتفاق افتاده بود کینه و عداوت داشت با این بهانه از دفن امام جلوگیری کرد.
هدف دیگری که مخالفین از این اقدام خود داشتند همانا دور کردن خاندان پیامبر ازایشان وجایگزینی وابستگان خود به عنوان نزدیکان پیامبر بود که البته در رسیدن به این هدف توفیق چندانی نیافتند.

نرم افزار پاسخ


پاورقی:

1. قرشی، سید علی اکبر، شخصیت امام مجتبی، چاپ میهن، 1380 هـ ، ص 372، نوبت چاپ اول.
2. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، کتابفروشی صدوق، 1349، ص 65.
3. جعفریان، رسول، حیات فکری سیاسی امامان شیعه، قم، انتشارات انصاریان،‌چاپ پنجم، 81، ص168.
4. همان، ص169، به نقل از انساب الاشراف، ج3، ص65.
5. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، مؤسسه وفاء، بیروت، چاپ دوم، 1403 هـ ، ج44، ص157.
6. قائمی، علی، در مکتب کریم اهل‌بیت امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ ، انتشارات امیری، چاپ اول، 74، ص 442، و قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج1، انتشارات هجرت چاپ هشتم، 73، قم، ص440.


 
امام حسن ـ علیه السلام ـ چگونه به شهادت رسیدند؟
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: امام حسن ـ علیه السلام ـ چگونه به شهادت رسیدند؟

پاسخ:

قطب راوندی از حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت کرده است: «که حضرت امام حسن ـ علیه السلام ـ به اهل‌بیت خویش می‌فرمود که من با زهر شهید می‌شوم مانند رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پرسیدند: چه کسی این کار را خواهد کرد؟ فرمود: این کار را زن من جعده دختر اشعث بن قیس خواهد کرد. معاویه به طور پنهانی زهری برای او خواهد فرستاد و امر خواهد کرد او را که آن زهر را به من بخوراند. گفتند: او را از خانه‌ی خود بیرون کن .فرمود: چگونه او را از خانه بیرون کنم، در حالی که کاری نکرده است، اگر او را بیرون کنم، کسی به غیر از او مرا نخواهد کشت و او را نزد مردم عذری خواهد بود، که بی‌جرم و جنایت مرا اخراج کردند پس از مدّتی معاویه مال بسیاری را با زهر کشنده ای برای جعده فرستاد و به او پیغام فرستاد که اگر این زهر را به امام حسن ـ علیه السلام ـ بخورانی، من صد هزار درهم به تو می‌دهم و تورا به ازدواج پسر خود یزید در می‌آورم پس آن زن عزم را جزم نمود که آن حضرت را مسموم نماید. روزی آن حضرت روزه بودند و روز بسیار گرمی بود و تشنگی بر آن جناب اثر کرده و در وقت افطار بسیار تشنه بود، آن زن شربت شیری را از برای آن حضرت آورد و آن زهر را داخل آن کرده بود و به آن حضرت داد، چون امام حسن ـ علیه السلام ـ بیاشامید و احساس سمّ نمود، کلمه‌ی استرجاع «انا لله و انا الیه راجعون» بر زبان جاری فرمودو خداوند را حمد کرد که از این جهان فانی به سوی جهان جاودانی رهسپار می‌شود و جدّ و پدر و مادر و عمّ خود جعفر و حمزه را دیدار می‌فرماید، پس روی به جعده کرد و فرمود: کُشتی مرا، خدا بکشد ترا، به خدا سوگند که خَلَفی (جانشینی) بعد از من نخواهی یافت، آن شخص ترا فریب داده، خدا ترا و او را، به عذاب خود خوار فرماید. پس آن حضرت، دو روز در درد و اَلَم ماند و بعد از آن به جدّ بزرگوار و پدر عالی قدر خود ملحق گردید. معاویه نیز طبق معمول به عهد خود وفا نکرد،و به روایتی آن مالی که وعده کرده بود، به او داد و لکن او را به ازدواج یزید در نیاورد و گفت کسی که با حسن ـ علیه السلام ـ وفا نکرد، با یزید هم وفا نخواهد کرد».(1) شیخ مفید (ره) هم این مطالب را ذکر کرده و می‌افزاید: «پس مردی از خاندان طلحه جعده را گرفت و فرزندانی برای او آورد. هرگاه میان آن فرزندان و قبائل قریش نزاعی در می‌گرفت، قریش آنان را سرزنش می‌کردند و به آنان می‌گفتند: ای پسران زنی که شوهرش را زهر می‌خوراند».(2)

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. قمی، شیخ عباس ، منتهی الآمال، انتشارات علمیه اسلامیه تهران، 1371، هـ. ق، ج اول، ص 168. طبرسی، الاحتجاج، انتشارات اسوه، ج2، ص 73 و شیخ مفید، الأرشاد، با ترجمه‌ی سید هاشم رسولی محلاتی، انتشارات علمیه اسلامیه، ج 2، ص 12. شیخ عباس قمی، همان، ص 169. ج اول.
2. شیخ مفید، همان، ص 12، 13.


 
قش اصجاب امام حسن ـ علیه السلام ـ و امام حسین ـ علیه السلام ـ
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

نقش اصجاب امام حسن ـ علیه السلام ـ و امام حسین ـ علیه السلام ـ در تثبیت و استقرار تشیع در قرن اول هجری را بیان کنید؟

پاسخ:

برای پاسخ به سؤال ذکر چند نکته ضروری می باشد: 1.اوضاع و شرایط بعد از زمان امام حسن وامام حسین ـ علیهم السلام ـ(1) به گونه ای بود که هرگونه تحرک و فعالیت را از ناحیه ی شیعیان سلب می‌کرد. ولی با این وجود شیعیان مخلصی بودند که با شجاعت، ایثار و فداکاری خویش نقش مهمی را در تثبیت و استقرار شیعه ایفا می‌کردند.
2. نقش این شیعیان با توجه به منع کتابت و روایت احادیث که زمان عمر صورت گرفت در استقرار و تثبیت تشیع بسیار مهم بوده است.
در دوران بنی امیه شیعیان در اوضاع و شرایط فوق العاده دشواری بسر می‌بردند «شیعیان در هر کجا که بودند به قتل می‌رسیدند. بنی امیه دست‌ها و پاهای اشخاص را به احتمال این‌که از شیعیان هستند می‌بریدند هر کسی که معروف به دوستداری و دلبستگی به خاندان پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بود یا زندانی می‌شد یا مالش به غارت می‌رفت و یا خانه اش ویران می‌شد».(2)
اما در طول قرن اول هجری شیعیان مشتاق و پاکدامن و پایبند به اصول و ارزشهای دینی وجود داشتند که عموماً از شاگردان مکتب امام علی ـ علیه السلام ـ و امام حسن و امام حسین ـ علیهما السلام ـ بوده‌اند.
این‌ها با روشن بینی، آگاهی، شجاعت و دلاوری، فداکاری و از جان گذشتگی، راه ائمه را برگزیده و در مسیر گسترش شیعه و رونق بخشیدن به جامعه شیعه گام بر می‌داشتند.
از طرفی می‌بینیم که در زمان خلیفه ی دوّم منع نوشتن و گفتن حدیث آغاز شد و تا پایان دوره عمر کسی جرأتِ نقلِ حدیث از طرف پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را نداشت. ابن کثیر می‌نویسد «ابوهریره می‌گوید: ما در زمان عمر توانِ آن را نداشتیم که بگوئیم رسول خدا فرمود، تا آنکه عمر هلاک شد».(3) طبری در رابطه با منع حدیث می‌نویسد: «عمر بود که می‌گفت قرآن را مجرد کنید و آن را تفسیر نکنید و روایت رسول خدا را کم کنید».(4) علامه ی امینی، دراین رابطه می‌نویسد: «بدعت ننگینی که عمر مرتکب شد نهی و منع از حدیث رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بود و زدن و زندانی کردنِ بزرگان صحابه را بدین سبب بود».(5) اما شیعیانی مانند «احنف بن قیس» و «اصبغ بن نباته» «جابر بن عبدالله» «حبیب بن مظاهر»، «حجر بن عدی»، «رشید هجری»، «زید بن ارقم»، «سلیم بن قیس»، «سلیمان بن صرد»، «ابوالاسود دئلی»، «کمیل بن زیاد»، «قیس بن سعد»، «لوط ابن یحیی»، «ابو محنف»، «هلال بن شاف» و دهها شیعه مخلص دیگر که نام آنها در ناسخ التواریخ(6) و کتب رجالی مثل رجال شیخ طوسی و رجال کشی به عنوان راویان اصحاب امام حسن ـ علیه السلام ـ و امام حسین ـ علیه السلام ـ آمده است، با بیان و روایت احادیث ائمه سبب گسترش و تثبیت شیعه می‌شدند.
در مجموع می‌توان گفت شیعیان در قرن اول هجری و از طرق زیر در تثبیت شیعه تلاش می‌کردند:

1. ایثار و فداکاری تا مرز شهادت:یاران امام حسن و حسین ـ علیهم السلام ـ با شهادت خویش و با ایثار و جانبازی مهمترین عامل تثبیت شیعه در قرن اول هجری بودند در این رابطه «علی محمد علی دُخیل» می‌نویسد: «یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ در راه اصلاح و هدایت امت گام‌های بلندی برداشتند زیرا آنان نمی‌توانستند به راحتی از کنار گمراهی امتی بزرگ بگذرند و آن را نادیده بگیرند بنابراین با هرچه در توان داشتند در راه پند و اندرز مردم و دعوت آنان به سوی حق کوشیدند».(7)
«عاشورا» حماسه ی تاریخ شد و با بیدار کردن وجدان مسلمانان حق‌جو و شعله‌ور ساختن احساسات مذهبی راه هدایت را آموخت. عاشورا یک قیام محدود به سال 61 هـ . ق و سرزمین کربلا نیست بلکه جریانی است که طول زمان در بیداری ملت‌های مسلمان مؤثر بوده و هنوز هم بسیاری از مصلحان جهان در مبارزه علیه ظلم و بی‌عدالتی از آن الهام می‌گیرند.

2. بیان فضائل ائمهشیعیان و یاران امام حسن ـ علیه السلام ـ و امام حسین ـ علیه السلام ـ از هر فرصتی برای بازگو کردن فضائل ائمه دریغ نمی‌کردند و عده زیادی از آنهادر همین راه جان خویش را فدا کردند. یکی از این افراد «میثم تمار» است که «از فراز دار فریاد برداشت که هان ای مردم هر که خواهد به احادیث علی ـ علیه السلام ـ گوش فرا دهد نزد من آید. مردم گرد او جمع شدند و او از احادیثِ علی و فضائل آن حضرت می‌گفت».(8) از این نمونه‌ها بسیار است یک نمونه دیگر «حُجر بن عدی» است که امام حسین ـ علیه السلام ـ خطاب به معاویه در مورد حُجر و یارانش می‌گوید: «مگر تو نیستی کشنده ی حجر و یارانش ،آن نمازگزاران عابد و تقبیح کنندگان ظلم و بزرگ شمارندگان بدعت که در راه خدا سرزنش ملامت گران را به چیزی نمی‌گرفتند».(9) حجر و یارانش «پیشگامان نهضت تکوین یافته و پیشرفت کننده ای بودند که به زودی به شکل بخشی متکامل در جامعه مسلمین تبلور یافت و شکل گرفت».(10) «تراژدی حجر سرآغاز تاریخ شهدای شیعیان گردید و با مرثیه‌های فراوانی که در سوگش سروده شد ادبیات غنی تشیع را در اسلام بسط داد».(11)

3. افشاگریشیعیان و یاران باوفای امام حسن و امام حسین ـ علیهما السلام ـ همواره در صدد دفاع از حقانیت شیعه بودند و در این راه از هیچ امری هراس نداشتند. به عنوان نمونه «قیس بن سعد» وقتی سخنان ناروای معاویه را در مورد اصحاب رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ شنید، خشمگین شد و شروع کرد به جواب دادن به معاویه. از جمله جواب‌های قیس، اشاره او به جنگ‌های بدر و احد بود که انصار در رکاب رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ شمشیر می‌زدند در حالی که معاویه و پدرش ابوسفیان در میان کفار و مشرکین بودند. معاویه بعد از شنیدن سخنان قیس ساکت شد ولی قیس ادامه داد: رسول خدا از این‌که ستمگران بر ما حکومت خواهند کرد ما را خبر داده است». سپس قیس سخنانی در مدح و ستایش علی ـ علیه السلام ـ بیان داشت و معاویه از این سخنان خشمناک شد.(12)
این شیعیان با شجاعت خویش همواره دشمنان اهل بیت را رسوا می‌کردند.
«هنگامی که مغیره و زیاد در منابر به حضرت علی ـ علیه السلام ـ ناسزا می‌گفتند حجر بن عدی سخن آنها را رد می‌کرد و می‌گفت: «شهادت می‌دهم آن کس را که مذمت می‌کنید به تمجید شایسته‌تر است و آن کس را که می‌ستائید به مذمت اولی است». این جمله را با صدای بلند می‌گفت و دو سوم مردم با او هم آواز می‌شدند و می‌گفتند: «به خدا حجر راست گفت و نیکو گفت».(13)
با وجود چنین شاگردانی که در مکتب اهل بیت پرورش یافته بودند وبا این عملکرد بود که در این دوره ی خفقان تشیع توانست به رشد خود ادمه داده وبه دست نسلهای بعد از خود برسد.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. شرایط اجتماعی سیاسی و فرهنگی دوره امام حسن ـ علیه السلام ـ و امام حسین ـ علیه السلام ـ به گونه ای نبود که مانند دوران امام باقر و امام صادق ـ علیهم السلام ـ کلاس درس داشته باشند و هزاران شاگرد در پای درس ایشان حاضر شوند لذا شاگردان حسنین ـ علیهم السلام ـ در حد محدود بودند.
2. محرمی، غلامحسن، تاریخ تشیع، چاپ اول، قم: مؤسسةآموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، 1382، ص 93، به نقل از ابن ابی الحدید. شرح نهج البلاغه، دار احیاء الکتب العربی، 1961 میلادی، ص 45-43.
3. اسماعیل بن کثیر، البدایه و النهایه، ج 8، بیروت دارالمعرفه، سال 1419 هـ ، ص 107.
4. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مترجم، محمود مهدوی دامغانی، تهران نشر نی، 1375، ص 120.
5. علامه امینی، الغدیر، ترجمه محمد شریف رازی، ج12، چاپ دوم، تهران، چاپ و نشر بنیاد بعثت، 1374،ص 191.
6. سپهر، محمدتقی، ناسخ التواریخ، ج سوم، تهران: انتشارات کتابفروشی اسلامیه، 1383، ص 218-206.
7. علی محمد، علی دخیل، یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ، ترجمه عدنان طهماسبی، چاپ دوم، تهران: کانون فرهنگی و هنر اسلامی،1364، ص 21.
8. سپهر، محمدتقی، پیشین، ج 3، ص 168.
9. کمپانی، فضل الله، حسن کیست؟، چاپ اول، تهران، مؤسسه انتشارات فراهانی، سال 1354، ص 276.
10. جعفری، سیدحسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه آیت اللهی، چاپ 6، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1372، ص 198.
11. همان، ص 198.
12. اللهیاری، علیرضا، سرگذشتنامه بزرگان اسلام، کمیل، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص 89.
13. کمپانی، فضل الله، پیشین، ص 272، به نقل از صلح امام حسن، ص 247.


 
چرا به امام حسن ـ علیه السلام ـ کریم اهل بیت گفته می‌شود؟
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا به امام حسن ـ علیه السلام ـ کریم اهل بیت

پاسخ:

امام حسن ـ علیه السلام ـ نسبت به دردمندان و تیره بختان جامعه بسیار دلسوز بودند، و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن ترتیب اثر می‌دادند، و در این حرکت انسان‌دوستانه جز خداوند را مدّنظر نداشتند. هیچ فقیر و مسکینی از در خانه ی حضرت ناامید برنگشت و حتّی خود ایشان به سراغ فقرا می‌رفتند و آن‌ها را به منزل دعوت می‌کردند و به آن‌ها غذا و لباس می‌دادند.(1)
امام حسن ـ علیه السّلام ـ تمام توان خویش را در راه انجام امور نیک و خداپسندانه به کار می‌گرفت و اموال فراوانی در راه خدا می‌بخشید. مورّخان و دانشمندان در شرح حال زندگانی پر افتخار ایشان، بخشش‌های بی‌سابقه و انفاق‌های بسیار بزرگ و بی‌نظیری ثبت کرده‌اند. آن حضرت در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج کردند و سه بار نیز ثروت خود را به دو نیم تقسیم کردند و نصف آن را در راه خدا به فقرا بخشیدند.(2)
از ابن شهر آشوب روایت شده که روزی امام حسن ـ علیه السّلام ـ بر جمعی از گدایان گذشت که پاره‌ای چند از نان خشک‌ها را بر روی زمین گذاشته‌اند و می‌خورند، چون نظر ایشان به آن حضرت افتاد از امام دعوت کردند و حضرت از اسب پیاده شدند و فرمودند:« خدا متکبّران را دوست نمی‌دارد»و با ایشان نشستند و از طعام ایشان تناول کردند و سپس از همه ی گدایان خواستند که برای صرف غذا به خانه ی حضرت بروند و حضرت با غذاهای خوب ازایشان پذیرایی نموده به همه ی آنهالباسهای مناسب هدیه دادند.(3)
تاریخ از بخشندگی‌های امام حسن ـ علیه السّلام ـ داستان‌های فراوان به یاد دارد مثلاً روزی عربی به نزد ایشان آمد و درخواست کمک کرد و امام دستور دادند که آنچه موجود است به او بدهند و قریب ده هزار درهم موجود را به آن اعرابی بخشیدند.(4)
روایات تاریخی مربوط به بخششهای آن حضرت فراوان می باشد که ذکر تفصیلی آنها مناسب این نوشته نیست. وقتی از خود امام پرسیدند، چرا هرگز سائلی را ناامید برنمی‌گردانید؟ فرمودند:« من هم سائل درگاه خداوند هستم و می‌خواهم که خدا مرا محروم نسازد و شرم دارم که با چنین امیدی سائلان را ناامید کنم. خداوندی که عنایتش را به من ارزانی می‌دارد، می‌خواهد که من هم به مردم کمک کنم».(5)
به خاطر این بخشندگی‌ها و کارهای نیکی که از سوی امام حسن ـ علیه السّلام ـ در مسیر خیر، احسان و کمک به طبقات درمانده و نیازمند انجام می‌گرفت آن حضرت را کریم اهل بیت لقب داده اند.و با توجه به کرامت‌ها و بخشش‌های کم‌نظیر و گاهی بی‌نظیر آن امام بزرگوار لقب «کریم» برازنده آن حضرت است.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. زمانی، احمد، حقایق پنهان، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اوّل، سال 1375، ص 268.
2. قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، 1374، قم، ج1، ص 417 ـ پیشوایی، مهدی، سیره ی پیشوایان، نشر مؤسسة تحقیقاتی امام صادق، چاپ دوّم، 1374، ص 90.
3. مجلسی، محمد باقر، جلاء العیون، نشر انتشارات علمیه اسلامیه، ص 241.
4. قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، پیشین، ص 418.
5. قرشی، باقر شریف، زندگانی امام حسن ـ علیه السّلام ـ ، ترجمه ی فخر الدین حجازی، تهران: نشر بعثت، چاپ اوّل، 1376، ص135.


 
چند تن از فرزندان امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ در کربلا................
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

چند تن از فرزندان امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ در کربلا حضور داشته‌اند و سرانجام آنان چه شد؟

پاسخ:

بنابر گزارش معتبر، امام حسن ـ علیه السّلام ـ مجموعاً 15 فرزند پسر و دختر داشت(1) که سه تن از فرزندان پسر آن حضرت با عمویشان امام حسین ـ علیه السّلام ـ در کربلا حضور یافته و شهید شدند.فرزندان پسر آن حضرت عبارتند از:
1ـ زید، 2ـ حسن، 3ـ عمر 4ـ قاسم 5ـ عبدالله، 6ـ عبدالرحمن 7ـ حسین (معروف به اثرم) 8ـ طلحه.(2)
شیخ مفید (ره) نوشته است که عمر و قاسم و عبدالله در کربلا با عموی بزرگوارشان شهید شدند.(3)
و عبدالرحمن نیز با عمویش به سوی حج خارج شد ولی در ابواء با لباس احرام از دنیا رفت.(4)
و حسن بن حسن نیز با عمویش در کربلا حاضر بود و اسیر شد اسماء بنت خارجه او را از اسارت آزاد کرد و گفته شده جراحاتی از جنگ برداشته بود که بهبودی یافت، او با دختر عمویش فاطمه ازدواج کرده بود.(5)
ابوالفرج اصفهانی از فرزندی بنام ابوبکر برای امام حسن یاد میکند که در کربلا به شهادت رسیده که احتمالا همان عمر باشد که با کنیه اش (ابوبکر) یاد شده است.(6) چنانکه شیخ مفید نیز در بین شهدای کربلا همین نام (ابوبکر)را ذکر کرده است.(7)

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مفید،محمد بن نعمان، الارشاد، چاپ اول، آل البیت، قم، 1413، ج 2، ص 20.
2. مفید،همان، ص 20.
3. همان، ص 26.
4. همان، ص 26.
5. همان،صص 26ـ25.
6. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ص 87.
7. مفید، همان، ص 125.


 
علت صلح امام حسن ـ علیه السلام ـ چیست؟
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: علت صلح امام حسن ـ علیه السلام ـ ،چرا امام علی ـ علیه السلام ـ با معاویه جنگ کرد ،چرا امام حسن ـ علیه السلام ـبا معاویه صلح کرد؟

علت صلح امام حسن ـ علیه السلام ـ چیست؟ چرا امام علی ـ علیه السلام ـ با معاویه جنگ کرد و امام حسن ـ علیه السلام ـ صلح؟

پاسخ:

در جواب این پرسش باید گفت که اگر امام حسن –علیه السلام- از همان ابتدا بنای سازش با معاویه را داشت این اشکال بر امام وارد بود که چرا بر خلاف روش پدرش عمل کرده است . اما بسیج نیرو و نامه نگاریهای اولیه بین امام و معاویه و خطبه های آتشین امام علیه معاویه همه وهمه نشان از تصمیم جدی برای جنگ داشت ولی با تغییر شرایط به نفع معاویه و ترس از نابودی کامل جریان تشیع توسط معاویه تصمیم امام عوض شد که ما در مطالب بعدی به اختصار به این اوضاع اشاره خواهیم کرد.
همچنین به این نکته نیز باید توجه کنیم که صلح کاملا بر امام تحمیل شد و امام چاره ای جز پذیرش آن نداشت همانگونه که پدرش امیرالمؤمنین هم در صفین با این که قدمی تا پیروزی نهایی فاصله نداشت با فشار نیروهای کوته بین که فریب معاویه را خورده بودند مجبور به توقف جنگ وپذیرش حکمیت گردیدند.
و مطلب بعدی این که تمام ائمه دریک مسیر حرکت می کردند وتغییر روشهایی که مادر ظاهر مشاهده میکنیم به جهت تفاوت شرایط محیطی وسیاسی میباشد همچنان که با مطالعه سیره پیامبر اتخاذ تاکتیکهای متفاوت تحت شرایط متفاوت را از سوی آن حضرت شاهد هستیم و خود امام –علیه السلام – هم صلح خود را به صلح پیامبر بامشرکان تشبیه میکنندو چنین می فرمایند:«علت صلح من با معاویه، همان علت صلح رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ با بنی‌ضَمَرِه و بنی اشجع است، هنگامی که از حدیبیه بر می‌گشت. با این تفاوت که آنان آشکارا کافر بودند ولی معاویه و یارانش در باطن کافرند. اگر من از جانب خدا امام هستم پس جایز نیست در قبول صلح و یا جنگ به سفاهتِ رأی و اشتباه متهم شوم، اگر چه حکمت آنچه انجام می‌دهم بر افراد مشتبه باشد. آیا نمی‌بینی که خضر (به خاطر سوراخ کردن کشتی و کشتن پسر و تعمیر دیوار) از طرف موسی ـ علیه السلام ـ مورد غضب واقع شد. برای آن‌که علت برای او مشتبه بود، تا این‌که خضر به او خبر داد و موسی راضی شد. هم چنین من نیز به خاطر صلحی که با معاویه کردم، از طرف کسانی که علت امر را نمی‌دانستند مورد غضب واقع شدم. اگر من صلح نمی‌کردم معاویه یک نفر شیعه روی زمین باقی نمی‌گذاشت».(1)
از جمله عللی که می‌توان برای صلح آن حضرت با استفاده از فرمایشات خود حضرت ذکر نمودتفاوت فاحش روحیه ی مردان صفین ومردان لشگر حضرت است . حضرت در خطبه ای -قبل از صلح- خطاب به مردم فرمود: «شک و پشیمانی، ما را از جنگ لشگر شام باز نداشت، بلکه با سلامت نفس و اطمینان و شکیبایی با آنان می‌جنگیدیم ولی سلامت نفس با کینه و عداوت مخلوط گردید و استقامت با تزلزل در هم آمیخت. و شما که به صفین می‌رفتید، دین را در پیش رو و دنیا را در پشت سر داشتید ولی اکنون دنیا را در جلو و دین را پشت سر افکنده‌اید، بدانید ما برای شما آنچنانیم که بودیم (و تغییر نکرده‌ایم) ولی شما نسبت به ما آنچنان که بودید نیستید. بدانید معاویه ما را وادار به امری کرد که در آن شرافت و انصاف نیست، اگر کشته شدن را دوست دارید، پیشنهاد وی را بر می‌گردانیم و با دَم شمشیرها با او برخورد می‌کنیم. و اگر زنده بودن را دوست دارید، پیشنهاد معاویه را قبول می‌کنیم». هنگامی که سخن به اینجا رسید همه فریاد زدند. «البُقیة البُقیة» یعنی ما را باقی بدار و از اندیشه‌ات بیرون نیاور (یعنی مادیگر از جنگ خسته شده‌ایم).(2)
از طرفی نه اوضاع داخلی و نه شرایط خارجی هیچکدام با انتخاب گزینه جنگ سازگار نبود:

الف ) وضع خارجی:درآن برهه از زمان جنگ داخلی مسلمانان به سود جهان اسلام نبود. زیرا امپراتوری روم شرقی که ضربه‌های سختی از اسلام خورده بود، همواره مترصّد فرصت مناسبی برای تلافی بود، آنها از گزارش جنگ داخلی مسلمانان کمال استفاده را کردند، به گونه‌ای که با سپاهی عظیم عازم حمله به کشور اسلامی شدند و یعقوبی می‌نویسد: هنگام بازگشت معاویه به شام (پس از صلح با امام حسن ـ علیه السلام ـ) به وی گزارش رسید امپراتور روم با سپاه منظّم به قصد حمله به کشور اسلامی حرکت کرده است. معاویه چون قدرت مقابله با چنین سپاه بزرگی را نداشت، با آن‌ها پیمان صلح بست و متعهد شد صد هزار دینار به دولت روم شرقی بپردازد.(3) پس اگر این جنگ داخلی صورت می‌گرفت نه به نفع امام حسن ـ علیه السلام ـ بود نه معاویه. بلکه ضرر آن متوجّه تمام مسلمانان می‌گشت.

ب ) وضع داخلی: جنگ جمل و صفین و نهروان و… در بسیاری از یاران امام علی ـ علیه السلام ـ یک نوع خستگی از جنگ ایجاد کرده بود، زیرا طیّ پنج سال خلافت امام علی ـ علیه السلام ـ یاران آن حضرت هیچ وقت اسلحه به زمین ننهادند مگر به قصد آن‌که فردا در جنگ دیگری شرکت کنند، و از طرف دیگر این جنگ با بیگانگان نبود، بلکه در واقع با اقوام و برادران مسلمان‌شان بود که در جبهه ی معاویه مستقر بودند.(4)
علاوه براین سپاه امام حسن ـ علیه السلام ـ یک سپاه ناهماهنگ بود که ازگروه‌های مختلفی چون شیعیان امام علی ـ علیه السلام ـ و خوارج که از هر وسیله ای برای جنگ با معاویه استفاده می‌کردند ،افراد سودجو و دنیاپرست که به طمع منافع مادی در سپاه حضور داشتندداشتند، و گروه دیگری که تعصبات قبیله ای و پیروی از رییس قبیله تنها علت حضور ایشان در جنگ بودتشکیل یافته بود.
پیمان شکنی افراد با نفوذی همچون عبیدالله بن عباس که دو پسرش توسط بسر بن ارطاة فرمانده سپاه معاویه کشته شده بود و با این وجود با دریافت مبالغ هنگفت از معاویه همراه عده ی زیادی از سپاهیان حضرت به معاویه پیوست شرایط را بر امام بسیار مشکل ساخت.(5)
از سوی دیگر معاویه برای رسیدن به اهداف خود از روشهای غیر اخلاقی متنوعی بهره میبرد که یکی از مؤثرترین آنها رواج شایعات نادرست در بین لشگر امام توسط جاسوسها بود. او قبل از صلح شایع نمود که امام صلح را پذیرفته اند که با توجه به ترکیب سپاه امام و روحیات مختلفی که دربین آنها وجود داشت این امر باعث بروز هرج ومرج و حتی حمله بردن آن‌ها به خیمه ی حضرت و غارت خیمه و اقدام به ترور و قتل حضرت و متفرق شدن سربازان از میدان جنگ شد ودر چنین شرایطی چاره ای جز پذیرش صلح باقی نمانده بود.
علاوه بر مطالب فوق باید گفت که شرایط صلح‌نامه طوری بود که اگر رعایت می‌شد هم جان و مال شیعیان پیرامون حضرت حفظ می‌شد و هم حکومت به زودی در اختیار خاندان اهل‌بیت ـ علیهم السلام ـ قرار می‌گرفت.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. صدوق، علل الشرایع، ج 1،‌ص 211، چاپ نجف.
2. ابن اثیر، اسد الغابة، دایرة المعارف حیدرآباد، ج 2، ص 13.
3. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، نجف: منشورات المکتبة الحیدریه، 1484، هـ . ق، ج 2، ص 206.
4. در جنگ جمل متجاوز از سی هزار کشته (یعقوبی، همان، ج 2، ص 172)، و در جنگ نهروان چهارهزار نفر از خوارج به قتل رسیدند. (یعقوبی، همان، ج 2، ص 182) و مجموع تلفات در صفین به حدود ده هزار نفر رسید (مسعودی، مروّج الذهب، ط: 1، بیروت، دارالاندلس، 1965، ج 2، ص 393).
5. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه، 1961م ، ج 2، ص 14.


 
زنان و فرزندان امام حسن ـ علیه السلام ـ
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: زنان و فرزندان امام حسن ـ علیه السلام ـ

پاسخ:

بر اساس شرع مقدس اسلام و آیات قرآن کریم داشتن همسران متعدد برای مرد در صورتی که قادر به رعایت عدالت و تأمین معاش و اداره خانواده و تربیت فرزندان باشد، مجاز شمرده شده است. و آنچه درباره معصومین درباره تعداد همسران آن‌ها وجود دارد دارای مصالح دینی یا سیاسی یا اجتماعی می‌باشد و چون آن‌ها دارای مقام معنوی رفیع هستند در هیچ یک از ابعاد زندگی با افراد عادی قابل مقایسه نیستند،و البته به این نکته نیز باید توجه کرد که برخی از گفته‌ها درباره ائمه ـ علیهم السلام ـ در زمینه ی تعداد همسران ایشان بدور از واقعیات و با انگیزه های خاص جعل شده است.(1)
امام حسن ـ علیه السلام ـ بر خلاف آنچه که در اخبار و احادیث ضعیف آمده است بیش از چند زن دائم و چند کنیز نداشت با این که در دوره آن حضرت بسیاری از مردم و اعیان زنان متعدد و کنیزان فراوان داشتند، در حالی که هیچ یک از آنان از وجاهت و جایگاه امام برخوردار نبودند.البتهنباید از این نکته غافل شد که شرایط محیطی عصر مورد تحقیق غالبا از سوی محققین مورد غفلت واقع می شود و وقایع آن زمان با شرایط فعلی سنجیده می شود که خود باعث عدم درک صحیح واقعیات می شود.

همسران امام:1. ام بشیر دختر ابومسعود انصاری، مادر زید و ام الحسن و ام الحسین.
2. خوله دختر منظور بن ریان، مادر حسن مثنی.
3. ام الحق دختر طلحة بن عبیدالله، مادر حسین اثرم، طلحه، فاطمه.
4. ام کلثوم دختر فضل بن عباس بن عبدالمطلب.
5. کنیزی به نام نفیله، مادر عمرو، قاسم و عبدالله که هرسه در کربلا در کنار امام حسین ـ علیه السلام ـ شهید شدند.(2)
6. زینب دختر یسبع بن عبدالله بجلی.
7. زنی از بنی ثقیف.
8. کنیزی به نام صافیه، مادر عبدالرحمن. عبدالرحمن با امام حسین ـ علیه السلام ـ از مدینه تا مکه همراه بود که با لباس احرام در ابواء از دنیا رفت و نتوانست در کربلا حاضر شود.
9. جعده دختر اشعث بن قیس کندی که قاتل امام حسن ـ علیه السلام ـ است.
شیخ مفید عدد فرزندان امام ـ علیه السلام ـ را 15 تن نوشته است(3):
زید و خواهرانش ام الحسن و ام الحسین، از ام بشیر دختر ابی مسعود خزرجی.
حسن مثنی که چون همنام پدر بود به حسن مثنی به معنی حسن دوم معروف شده است، نام مادرش خوله دختر منظور از قبیله فزاریه.
عمرو، قاسم و عبدالله که از مادری کنیز متولد شده بودند.
عبدالرحمن نیز از مادری کنیز متولد شد.
حسین اثرم و طلحه و فاطمه از ام الحق دختر طلحة بن عبیدالله تیمی.
و دخترانش ام عبدالله و فاطمه و ام سلمه و رقیه نیز از مادران متعدد بودند که بدین ترتیب آن حضرت 15 فرزند و 9 زن داشته است. بنابر گفته ی شیخ مفید همین عدد درباره تعداد همسران و فرزندان آن حضرت معتبر است و مرحوم مجلسی و برخی دیگر از علمای شیعه نیز همین عدد را نقل نموده‌اند.(4)

نرم افزار پاسخ


پاورقی:

1. مانند گفتار برخی نویسندگان اهل سنّت که در بحار، ج44، ص173، نقل شده و آنچه در قوت القلوب آمده درباره تعداد زنان امام حسن به خاطر ضعف سند قابل اعتماد نیست.
2. مفید، الارشاد، چ اول، قم: آل البیت، 1413، ج2،‌ص26.
3. مفید، همان ، ص20.
4. علامه مجلسی، محمد تقی، بحار، چاپ سوم، تهران: اسلامیه، 63، ج44، ص163 الی 173.


 
در مورد اخلاق حسنه و برخورد بزرگوارانه ی امام حسن ـ علیه السلام ـ
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

در مورد اخلاق حسنه و برخورد بزرگوارانه ی امام حسن ـ علیه السلام ـ با مرد شامی توضیح دهید.

پاسخ:

امام حسن ـ علیه السّلام ـ پیشوای دوم شیعیان و نخستین میوه ی پیوند فرخنده ی علی ـ علیه السّلام ـ با دختر گرامی پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ بود و همچون جد و پدر گرامیش دارای اخلاق حسنه و رفتار کریمانه بود. او دادرس محرومان و مستضعفان بود. امام حسن ـ علیه السّلام ـ نه تنها از نظر علم، تقوی، زهد و عبادت مقامی برگزیده و ممتاز داشت، بلکه از لحاظ سخاوت، کرامت، بخشندگی و دستگیری از بیچارگان و درماندگان نیز در عصر خود بی‌مانند بود. هیچ فقیری از در خان ی آن بزرگوار دست خالی بر‌نمی‌گشت. درباره ی فضائل اخلاقی و امتیازات امام حسن ـ علیه السّلام ـ سیوطی در تاریخ خود می‌نویسد: حسن بن علی ـ علیه السّلام ـ دارای امتیازات اخلاقی و فضائل انسانی فراوان بود. او شخصیتی بزرگوار، باوقار، متین، سخی و بخشنده و مورد ستایش مردم بود.(1)
آن حضرت در طول حیات خود دوبار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا انفاق کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را برای خود نگهداشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.(2)
امام حسن-علیه السلام-در دوره ای می زیست که فعالیت‌های دشمنان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در جهت تخریب علی ـ علیه السّلام ـ و اولاد آن حضرت تشدید شده بود و برخی از مردم ناآگاه و ساده‌لوح که امام علی ـ علیه السّلام ـ و فرزندان آن حضرت را نمی‌شناختند، بر اثر تبلیغات مسموم نسبت به آنها بدگمان شده بودند .مردم شام به علت دور بودن از مراکز اسلامی و عدم آشنایی با اهل بیت پیامبر به راحتی فریب تبلیغات بسیار سنگین معاویه بر علیه علی – علیه السلام- و اولادش رامی خوردند و کینه و بغض فراوانی نسبت به آنها در دل داشتند که نمونه های فراوانی از ابراز این کینه و عداوت در برخورد شامیان با اهل بیت-علیهم السلام – مشاهده می کنیم.یکی از این نوع برخوردها بین یک مرد شامی و امام حسن- علیه السلام- روی داده که داستان را از قول خود مرد شامی نقل می کنیم.
مردی از اهالی شام می‌گوید: روزی در مدینه شخصی را دیدم با چهره‌ای آرام و بسیار نیکو و دارای حسن جمال که تا به حال چنین مردی ندیده بودم و به طرز زیبایی هم لباس پوشیده و سوار بر مرکبی بود دل من به طرف او مایل شد و درباره ی او پرسیدم، گفتند: او حسن بن علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ است. با شنیدن نام او خشمی سوزان سرتا پای وجودم را فرا گرفت و بر علی بن ابی طالب حسد بردم که چگونه او چنین پسری دارد. پیش او رفته و پرسیدم آیا واقعاً تو فرزند علی ـ علیه السّلام ـ هستی؟ (گویا مرد شامی همان طور که گفته شد علی ـ علیه السّلام ـ را سزاوار داشتن چنین فرزندی نمی‌دید و این هم در اثر تبلیغات سوء معاویه در شام بوده است) وقتی تأیید کرد، من او و پدرش را ناسزا گفتم، پس از آن که به ناسزاگویی پایان دادم، به من سلام کرده و خندید و پرسید: آیا غریب هستی؟ گفتم: آری. فرمود: با من بیا گویا امر بر تو مشتبه شده است اگر چیزی بخواهی به تو عطا می‌کنم ،اگر طلب ارشاد کنی تو را هدایت می‌کنم، و اگر در حملِ بار کمک بخواهی کمکت می‌کنم، و اگر گرسنه باشی تو را سیر می‌کنم، و اگر برهنه باشی تو را می‌پوشانم، و اگر محتاج باشی بی‌نیازت می‌کنم، و اگر رانده شده‌ای تو را پناه می‌دهم، و اگر مهمان ما باشی تا وقت رفتن از تو پذیرایی می‌کنم. زیرا که در خانه ی ما به روی هر نیازمند و درمانده‌ای باز است. مرد شامی چون این سخنان را که از روی حلم و بردباری امام بیان می‌شد شنید، شروع به گریستن کرد و گفت: شهادت می‌دهم که توئی خلیفه ی خدا در روی زمین و خدا بهتر می‌داند که رسالت و خلافت را در کجا قرار دهد. پیش از آنکه تو را ملاقات کنم تو و پدرت دشمن‌ترین خلق در نزد من بودید و حالا که تو و پدرت را شناختم محبوب‌ترین خلق خدائید نزد من. گویا پس از این برخورد، امام مرد شامی را به خانه ی خود می‌برند و تا مدتی که در مدینه بود میهمان حضرت بود و از محبّان و مریدان امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ شد و دیدگاهش نسبت به خاندان پیامبر دگرگون شد.(3)

نرم افزار پاسخ


پاورقی:

1. سیوطی، تاریخ الخلفاء، بغداد: مکتبة المثنی، طبع سوم، 1383 هـ .ق، ص189.
2. یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی، ج2، نجف: مکتبة حیدریه، طبع اول، 1384 هـ .ق، ص215.
3. مبرد، الکامل فی الادب، ج 1، بیروت 1407 هجری، ص 235، و ابن عساکر، ترجمه امام الحسن، بیروت 1400 هجری، ص 149 و اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ج 2، ترجمه حسین زواره ای، تهران، نشر ادب (بی تا) صص 136 و 135 و عطاردی، عزیزالله، مسند الامام المجتبی، انتشارات عطارد، چاپ اول، 1373، ص 94 و ... .


 
چرا امام حسن ـ علیه السلام ـ به یاران با وفایی.........................
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

چرا امام حسن ـ علیه السلام ـ به یاران با وفایی مثل قیس بن سعد دستور داد تا با معاویه بیعت کنند؟

پاسخ:

امام حسن ـ علیه السلام ـ در سال 41 هـ. به واسطه شرایط بحرانی و حساسی که برای ایشان و یارانشان پیش آمد ناچار به صلح با معاویه تن داد. «قیس بن سعد انصاری» یکی از شیعیان مخلص و باوفای آن حضرت بود که با صلح و بیعت با معاویه مخالف بود. شرایط به گونه‌ای بود که امام حسن ـ علیه السلام ـ از قیس بن سعد بخواهد که ناچار با معاویه بیعت کند «امام ضمن دلجویی و قدردانی از خلوص عقیده و محبت قیس از او خواست که از روی ناچاری بیعت با معاویه را بپذیرد.»(1)
شرایط حساس و نگران کننده ی زمان امام حسن ـ علیه السلام سبب شد که حضرت برای حفظ یاران وفادار خویش از آنها بخواهد تا برای حفظ جان خویش با معاویه بیعت کنند. ما به طور اختصار این شرایط را بیان می‌کنیم. سپس دیدگاه‌های امام حسن ـ علیه السلام ـ را در این رابطه ذکر خواهیم کرد.

1. خیانت برخی از یاران و اصحاب حضرتاصحاب امام حسن ـ علیه السلام ـ را گروه‌های مختلفی تشکیل می‌دادند که هر کدام به انگیزه‌ای امام ـ علیه السلام ـ را همراهی می‌کردند.(2) «یاران امام حسن ـ علیه السلام در آغاز جهاد با معاویه کندی و اهمال کردند سپس با سختی گردن نهاده و به راه افتادند».(3) امام حسن ـ علیه السلام ـ ابتدا عبیدالله بن عباس را فرمانده سپاه خویش قرار داد امّا عبیدالله با دیدن پول زیادی که توسط معاویه ارسال شده بود فریفته شد.(4) وقتی امام حسن ـ علیه السلام ـ در ساباط به سر می‌برد «... به سراپرده آن حضرت ریخته و هر چه در آنجا بود غارت کردند تا جائی که سجاده او را از زیر پایش کشیده و ربودند جراح بن سنان با تیغی که در دست داشت ضربتی به امام ـ علیه السلام ـ زد تیغ در ران حضرت قرار گرفت و چنان شکافت که به استخوان رسید».(5) نیز «وقتی خبر ضربت خوردن امام حسن ـ علیه السلام ـ به گوش یارانش رسید، فوج، فوج به سوی معاویه فرار کردند، قیس چون متوجه فرار افراد از لشگرش شد نامه‌ای درباره وخامت اوضاع به امام حسن ـ علیه السلام ـ نوشت».(6) و از نظر حضرت جویا شد. امام حسن ـ علیه السلام ـ در نهایت به واسطه مسائلی که پیش آمد پس از مشورت با یاران حاضر به صلح شد، با اینکه صلح کردن نظر عموم یاران بود، عده‌ای هم مخالفت کرده حتی «ریختن خون آن حضرت را حلال دانسته و می‌خواستند آن حضرت را تسلیم دشمن کنند».(7)

2. فریب کاری معاویه:معاویه با فریبکاری خود امر را بر گروه بسیاری از مسلمانان مشتبه کرده بود. او خود را از اقربای پیامبر(ص) و کاتب وحی و خال المومنین می‌خواند. و توانسته بود با این فریبکاری‌ها سپاهی 60 هزار نفری را برای جنگ با امام حسن ـ علیه السلام ـ به عراق بیاورد. در صورتی که سپاه امام حسن ـ علیه السلام ـ که در ابتدای رویارویی 12 هزار نفر بود، به واسطه فرار عده زیادی از آن‌ها به سوی معاویه به 4 هزار نفر تقلیل یافت. معاویه همواره سعی داشت فرماندهان سپاه امام حسن ـ علیه السلام ـ و یاران آن حضرت را فریب دهد. او موفق شد «عبیدالله بن عباس» فرمانده ی لشگر امام را به طمع مال به طرف خویش بکشاند اما در فریب دادن «قیس بن سعد» جانشین عبیدالله موفقیتی کسب نکرد.او قبل از پذیرش صلحنامه توسط امام توسط جاسوسان خود در لشگر امام شایع کرد که امام صلح پیشنهادی معاویه را پذیرفته است .از طرفی چند نفر را نزد امام حسن ـ علیه السلام ـ فرستاد زمانی که امام در مدائن در خیمه گاه خویش فرود آمده بود، آنها به نزد امام رفتند ودر هنگام خروج به دروغ می‌گفتند : خدا توسط پسر پیامبر خونها را حفظ کرد و او پیشنهاد صلح را پذیرفت. پس لشکر به هم خورد و مردم بر حسن ـ علیه السلام ـ هجوم بردند».(8) بدون اینکه بدانند امام صلح را پذیرفته یا نه؟
و امام در این شرایط چارهای جز پذیرش پیمان صلح برای حفظ جان گروه اندک از شیعیان واقعی خویش نداشت .خود حضرت هم به مناسبت های مختلف به این نکته اشاره می فرمودند. از آن جمله امام حسن ـ علیه السلام ـ در برابر اعتراض یکی از یارانش به خاطر صلح، فرمود: «اگر من چنین نمی‌کردم، از شیعیان ما کسی نبود جز آنکه کشته می‌شد».(9)
آن حضرت در پاسخ حجر بن عدی فرمودند: «... من این اقدام را جز به قصد زنده ماندن تو و امثال تو نکردم»(10) توجه به عبارتی که حضرت با آن قیس را خطاب قرار میدهند خود نمایانگر وضعیت بحرانی آن دوره می باشد: «ای قیس کار ما از این کارها گذشته با معاویه بیعت کن».(11) .
از طرفی حضرت هنگام بیعت مردم با ایشان به این شرط با آنها بیعت کردند که: «با هر که به صلح باشم صلح کنید و با هر که بجنگم جنگ کنید.»(12) امام ـ علیه السلام ـ بعد از صلح چنین فرمودند: «... شما با این شرط با من بیعت کردید که با هر کس صلح و سازش نمایم صلح و سازش کنید اینک نظر من اینست که با معاویه مسالمت کنم. رأی من اینست که حفظ خون‌های مردم از ریختن آن بهتر است و من صلاح شما را در نظر گرفتم».(13)
امام حسن ـ علیه السلام ـ که فلسفه ی صلح ایشان حفظ شیعیان بود. با همین دیدگاه از قیس که مخالف بیعت با معاویه بود خواست تا با او بیعت کند. البته ابن اثیر انگیزه مخالفت قیس با بیعت با معاویه را گرفتن امتیاز بیشتر برای شیعیان می داند.(14) قیس گرچه شخصاً مخالف صلح بود اما در همه ی امور پیرو امام حسن ـ علیه السلام ـ بود.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. کمپانی، فضل الله، حسن کیست؟ چاپ سوم، تهران، مؤسسه انتشارات فراهانی، 1354 ص 157.
2. شیخ مفید ارشاد، ج2 چاپ 4، ترجمه رسول محلاتی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی 1378 ص 7.
3. همان ص 8.
4. اصفهانی، ابو الفرج، مقاتل الطالبین، ترجمه سید هاشم رسول محلاتی، تهران، سال 1349 ص 58.
5. همان ص 57.
6. کوفی، ابن اعثم، الفتوح مترجم: متوفی هروی تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، 1373، ص 156.
7. شیخ مفید، ارشاد جلد 2 چاپ 4 ترجمه سید هاشم رسول محلاتی، تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامی 1378 ص 8.
8. یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی جلد 2، چاپ ششم، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی سال 1371، ص 183.
9. شیخ صدوق، علل الشرایع، نجف، منشورات مکتبه الحیدریه، سال 1385هـ، ص 211.
10. علامه مجلسی، بحارالانوار جلد44، تهران المطبعه الأسلامیه، 1385 هـ، ص 29.
11. رومی، فاضل، سیاسة البطین، ناشر: مؤلف، سال 1369، ص 102.
12. طبری، محمد بن جریر، الرسل و الملوک، جلد7، چاپ اول ترجمه ابولقاسم پاینده، تهران انتشارات اساطیر، سال 1362ص 2716.
13. بحرانی، شیخ عبدالله، عوالم، جلد 16، چاپ اول، قم، مدرسه الامام المهدی(ع)، سال 1363، ص 173.
14. ابن اثیر، الکامل، ترجمه عباس خلیفی، ج 1، انتشارات علمی، ص 251.


 
خلافت ظاهری امام حسن ـ علیه السّلام ـ چه مدت طول کشید؟
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مدت خلافت امام حسن

پاسخ:

امام حسن ـ علیه السّلام ـ پس از شهادت پدر بزرگوارش به خلافت رسید. اگر چه مدت خلافت آن حضرت کوتاه بود ولی در همین مدت کوتاه درس هایی به جامعه ی اسلامی و آیندگان داد و چهره ی دروغین مدعیان خلافت را آشکار نمود و نامشروع بودن حکومت و خلافت آنها را برای تمامی انسان های آزاده روشن ساخت.
مرحوم سید حسن امین از کتاب استیعاب ابن عبدالبر نقل می‌کند:
«صلح امام حسن ـ علیه السّلام ـ با معاویه در تاریخ پانزدهم جمادی الاولی سال چهل و یکم هجرت روی داد، بنابراین هر کس آن را سال چهلم هجری بداند خطا کرده است. حاکم نیشابوری نیز در کتاب المستدرک می‌نویسد که عهد نامه ی صلح در سال 41 هجری صورت پذیرفته است.
گفته شده است که این قرار داد در بیست و پنجم ربیع الاول انجام گرفته و برخی آنرا بیست و پنجم ربیع الاخر می‌دانند. به این ترتیب اگر جمادی الاولی را بپذیریم، زمان خلافت ظاهری امام حسن ـ علیه السّلام ـ هفت ماه و بیست و چهار روز می‌باشد و اگر ربیع الاول را بپذیریم، این زمان شش ماه و چهار روز می‌شود و در صورت سوم، این مدت چند روز بیشتر می‌شود».(1)
به هر تقدیر مراحل مختلف زندگی امام حسن ـ علیه السّلام ـ را می‌توان به این صورت بیان کرد. هفت سال و شش ماه در زمان جدش رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ سی سال تا شهادت پدر بزرگوارش، شش ماه و پنچ روز حکومت ظاهری تا صلح با معاویه، نه سال و نه ماه و سیزده روز از هنگام صلح تا شهادت.(2)

                                                                     نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مسعودی، مروج الذهب، بیروت، دارالمعروف، بی تا، ج 3، ص 4، و ابن کثیر، البدایه و النهایه، بیروت، مکتبة المعارف، بی تا، ج 8، ص 14. امین، سید محسن، امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ ، ترجمة ادارة کل تبلیغات اسلامی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ پنجم، سال 1366، ص69.
2. همان، امین، سید محسن، ص97.


 
چرا امام حسن ـ علیه السلام ـ با جعده که پدرش یکی از دشمنان ایشان بود ازدواج کردن
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ازدواج امام حسن با جعده

پاسخ:

یکی از افراد و شخصیت‌های تاریخی که در دوران امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ زندگی می‌کرد و در زیر سایه مهر او امنیت یافته بود «اشعث بن قیس کندی» بود که برای شناخت او کافی است به خطبه‌ای از خطبه‌های امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ توجه کنیم:
امام علی ـ علیه السلام ـ در مسجد کوفه سال 38 هجری سخنرانی می‌کرد اشعث بن قیس به یکی از مطالب آن حضرت اعتراض کرد و گفت: این سخن به زیان تو است نه به سود تو. امام ـ علیه السلام ـ که او را به خوبی می‌شناخت نگاه خود را به او دوخت و فرمود:
«چه کسی تو را آگاه کرد که چه چیزی به سود یا زیان من است؟ لعنت خدا و لعنتِ لعنت کنندگان بر تو باد ای متکبر، متکبرزاده منافقِ پسر کافر، سوگند به خدا تو یک بار در زمان کفر و بار دیگر در حکومت اسلام اسیر شدی و مال و خویشاوندی تو هر دو بار نتوانست به فریادت برسد، آن کس که خویشان خود را به دم شمشیر سپرد و مرگ و نابودی را به سوی آنها کشاند سزاوار است که بستگان او بر او خشم گیرند و بیگانگان به او اطمینان نداشته باشند».(1)
از جملات صریح امام ـ علیه السلام ـ درباره ی اشعث استفاده می‌شود که او قطعاً یکی از دشمنان حضرت بوده است وگرنه حضرت با دوست خود این‌گونه صحبت نمی‌کند امّا با این حال، چرا فرزندِ حضرت (امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ) با دختر چنین شخصی ازدواج کرد؟
در تاریخ داستانی نقل شده، درباره ی چگونگی ازدواج امام حسن ـ علیه السلام ـ با جعده دختر اشعث بن قیس که در اینجا به نقل آن داستان می‌پردازیم:
«درباره ی نام دختر اشعث مورخان اختلاف دارند و او را سکینه، شعثاء و عایشه هم دانسته‌اند ولی صحیح‌ترین آن جعده است(2) و سبب ازدواج چنین بیان شده است که: امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ دختر سعید بن قیس همدانی به نام «ام عمران» را برای فرزندش حسن خواستگاری کرد سعید گفت: به من مهلت دهید در این باره مشورت کنم و از حضور امام بیرون آمد در بین راه به اشعث بن قیس (برادرش) برخورد و جریان را به او گفت .آن مرد منافق از روی نیرنگ به سعید گفت: چگونه دخترت را به حسن می‌دهی که همیشه به او فخر بفروشد و درباره اش انصاف نورزد و با او بدرفتاری کند و بگوید من فرزند پیامبر خدا و امیرالمؤمنینم و او در برابرش چنین فضیلتی نداشته باشد پس بهتر نیست او را به پسرعمویش بدهی تا شایسته یکدیگر باشند. سعید گفت: کدام پسرعمویش؟ اشعث گفت: محمد پسر من. آن بیچاره فریب خورد و گفت: دخترم را به پسرت دادم. اشعث شتابزده به نزد امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ رفت و گفت: تو دختر سعید را برای حسن خواستگاری کرده ای؟ حضرت فرمود: بلی. اشعث گفت: آیا دختری رانمی خواهی که در شأن فرزندت باشد؟ حضرت فرمود: آن دختر کیست؟ اشعث گفت: جعده دختر من.
حضرت: ما با مرد دیگری در این باره گفتگو کرده‌ایم. اشعث: درباره ی آن گفتگو راهی برای شما وجود ندارد. حضرت: او رفته است تا با مادر دختر مشورت کند. اشعث: او دخترش را به محمد بن اشعث (پسر من) داد. حضرت: کی چنین کاری کرده؟ اشعث: قبل از اینکه به اینجا بیایم. و چنین بود که امیرالمؤمنین با این پیشنهاد موافقت کرد.
وقتی که سعید فهمید فریب اشعث را خورده پیش او شتافت و گفت: ای مرد یک چشم با من نیرنگ باختی؟ اشعث: کور خبیث تو هستی که خواستی درباره ی فرزند پیامبر مشورت کنی آیا تو احمق نیستی؟
اشعث شتابان به حضور امام حسن ـ علیه السلام ـ رفت و گفت آیا نمی‌خواهی با همسرت دیدار کنی، چون او می‌ترسید فرصت از دست برود و بعد راه بین خانه امام و خانه خودش را فرش کرد و دخترش را به همسری امام بخشید به این ترتیب جعده به خانه امام ـ علیه السلام ـ رفت»(3)
از آنجا که امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ فرزند پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ بود هر کسی دوست داشت به گونه‌ای خود را به خاندان پیامبر نزدیک کند، اهل بیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ هم به جهت حُسن خلقی که داشتند و حتی نسبت به دشمنان مهربان بودند با اینگونه پیشنهادات مخالفت نمی‌کردند و تا خطایی از کسی نمی‌دیدند او را از در خانه خود نمی‌راندند علاوه بر اینکه طبق داستان فوق امام مجتبی ـ علیه السلام ـ در برابر کار انجام شده واقع شدند و تن به این ازدواج دادند ولی بعضی از تحلیل گران سبب ازدواج امام حسن ـ علیه السلام ـ با جعده را اینگونه بیان کرده اند:‌
«همانگونه که برخی ازدواج‌های رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ رنگ سیاسی داشت پاره‌ای ازدواج‌های امام حسن ـ علیه السلام ـ هم سیاسی بود. با توجه به نفوذ بسیار زیاد اشعث بن قیس در کوفه به نحوی که در جنگ صفین در به حکمیت کشاندن جنگ تلاش فراوانی داشت و مؤثر هم واقع شد، حضرت با دختر او جعده ازدواج نمود.
این ازدواج صورت گرفت والبته بدون فرزند پایان یافت. جعده که نفاق را از پدر به ارث برده بود با توطئه ی معاویه به دشمن حضرت تبدیل شد و در یک اقدام ننگین امام حسن ـ علیه السلام ـ را زهر داد».(4)

                                                                     نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. نهج البلاغه، خطبه 19، ترجمه: محمد دشتی، ص 64، چاپ دوم.
2. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبین، ناشر: دارالمعرفه، ص 50.
3. قرشی، باقر شریف، زندگانی حسن بن علی، ج 2، ترجمه فخرالدین حجازی، ج2، ص567 به نقل از تاریخ ابن عساکر، ج 4، ص 216.
4. سایت اینترنتی دانشنامه رشد www.daneshnameh.roshd.ir:science.


 
آیا انسان در انتخاب سرنوشت خود
ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا انسان در انتخاب سرنوشت خود

آیا انسان در انتخاب سرنوشت خود و انتخاب کارهای نیک و بد مختار است یا خداوند سرنوشت و انجام این کارها را بر انسان از قبل مقرر کرده است؟

پاسخ:

این سؤال از مسائل دیرینهای است که همواره بشر با آن روبهرو بوده است. پس از ظهور اسلام در همان قرن اوّل هجری، در میان متکلمین اسلامی و حکماء بحث و گفت‌وگو در این مسئله رواج داشته است. از آن زمان تا به حال، عقاید و آراء متفاوت و متضادی در این زمینه ارائه شده است، که این امر خود سبب صفبندیها و کشمکشها و پیدایش فرقههای مختلف در جهان اسلام گردید، تا آنجا که برخی از منتقدین اسلام بزرگ‌ترین علّت انحطاط مسلمین را اعتقاد به قضاء و قدر و مسئله سرنوشت قبلی دانستهاند.
در نیمه دوّم قرن اوّل دو طرز تفکر در این زمینه رواج پیدا کرد:
یک گروه قائل به اختیار و آزادی انسان شدند و به مفوّضه معروف گردیدند. در برابر این گروه، جمعی دیگر از متکلمین (اشاعره و اهل حدیث) معتقد به جبر شدند و اختیار و آزادی در اعمال و تعیین سرنوشت را از انسان سلب کردند. البته نظر حکماء اسلامی و علمای امامیه در این باب که دیدگاه حق و صحیح و کاملی است و برگرفته از منابع دینی و معارف اهلبیت ـ علیهم السّلام ـ است، عبارت است از «امر بین الامرین»، یعنی نه جبر به تنهایی و نه اختیار به تنهایی بلکه هر دوی این‌ها. یعنی این‌که انسان در حدی مجبور و در حدی مختار است. به این معنا که انسان، فاعل بالاستقلال نیست بلکه قدرت و حیات او از طرف خداوند افاضه شده است، به نحوی که اگر این فیض الهی از انسان در یک لحظه قطع شود، حیات و قدرت انسان از بین میرود، امّا انسان، بالتبع فاعل مختار است.

مسئلة قضاء و قدر و شبهة جبربرای این‌که بحث بهتر تبیین و تحلیل شود، خوب است که ما با دو واژة قضاء و قدر آشنایی اجمالی پیدا کنیم، تا معنای صحیح قضاء و قدر را از معنای عامیانة آن تشخیص بدهیم.
قبل از ورود به بحث اصلی، تذکر این نکته لازم است که بحث ما درباره افعال اختیاری انسان است نه امور غیر اختیاری.
توضیح آن‌که. بسیاری از امور مربوط به انسان کاملاً خارج از دایره اختیار انسان قرار دارند، اموری مثل به دنیا آمدن، از دنیا رفتن، زن و مرد بودن، این که پدر و مادرمان چه کسانی باشند، سیاه و سفید بودن و ... . ولی باید توجه داشت که این بحث ارتباطی به بحث جبر و اختیار ندارد، زیرا خداوند انسان را در این موارد مورد سؤال قرار نمی‌دهد. بلکه آنچه معیار مجبور و مختار بودن انسان است عبارت است از اعمالی که می‌تواند متصف به جبر یا اختیار شود که به طور مبسوط به آن می‌پردازیم(1).

معنای عوامانه قضاء و قدرمعنای رایج و متداول این دو واژه که نه تنها در اندیشه و ذهن مردم عادی، بلکه در اندیشة برخی از خواص نیز دیده می‌شود، این است که قضاء و قدر به عنوان یک عامل نامرئی و مرموز و قدرتی مافوق بر جمیع وقایع عالم، گسترده شده است. به نحوی که جریان کارهای آفرینش همواره طبق یک برنامه و طرح قبلی و از پیش تعیین شده و غیرقابل تخلف صورت می گیرد. لذا انسان هم مقهور و مجبور به دنیا آمده و هم از بدو تولد تا لحظة مرگ، نیرویی خاصی او را به همان جهتی که می‌خواهد، هدایت می‌کند و انسان خواه ناخواه همان مسیر را طی می‌کند و هیچگونه حق انتخابی، برخلاف آن را ندارد. و به قول شاعر:
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
از این اندیشة عامیانه و تفسیر نادرست از قضاء و قدر در میان مردمی که عقاید دینی ضعیف دارند به مشیّت و سرنوشت و خواست خداوندی تعبیر آورده شده است.

معنای صحیح قدر تقدیر به معنای اندازه گرفتن یا ایجاد اندازه کردن است. گاهی قضاء و قدر به صورت مترادفین به معنای «سرنوشت» به کار میرود. و با توجّه به مفهوم این دو، مرحلة قدر مقدم بر قضاء است. مرحلة قدر، مرحلة اندازهگیری و فراهم کردن اسباب و زمینه هااست و مرحلة قضاء مرحلة پایان کار و یکسره شدن کار است.(2)
با توجّه به این معنا، منظور از تقدیر الهی این است که خداوند متعال برای هر پدیدهای اندازه و حدود کمی و کیفی و زمانی و مکانی خاصی قرار داده است که تحت تأثیر علل و عوامل تدریجی، تحقق مییابد.(3) در قرآن، مراد از تقدیر، در بعضی از آیات تقدیر عام است که شامل جمیع مخلوقات خدا می شود. «خلق کل شیء، فقدّر تقدیرا»(4) و همه چیز را آفریده و به اندازهاش مقرر داشته است. در جایی دیگر: انّا کلّ شیءٍ خلقناهُ بِقدرٍ(5) ما همه چیز را به اندازه آفریدیم.
امّا در بسیاری از آیات، حتی تقدیرات خاص را هم بیان فرموده است: انزلنا من السماء ماءً بقدرٍ(6) نزول آب از آسمان با قدر و اندازة خاص است. و یا خیلی جزئیتر و شخصیتر قدّرنا انها لمن الغابرین(7) یعنی مقرر کردیم که همسر لوط از هلاک شدگان باشد.
و دهها آیه ی دیگر که از آن‌ها فهمیده می‌شود که همه چیز مشمول تقدیر الهی است. لکن تقدیر الهی تنها شامل امور غیر اختیاری و اشیاء خارجی نمی‌شود بلکه شامل افعال اختیاری انسان هم می‌شود برای روشنتر شدن بحث دانستن این مطالب ضروری است که: تقدیر دو معنا می‌تواند داشته باشد:
1. ایجاد اندازه و چیزی را به اندازه ایجاد کردن، یا اندازه برای چیزی قرار دادن. 2. سنجش اندازه. این دو معنا متناسب با دو نوع تقدیر است: 1. تقدیر علمی. 2. تقدیر عینی.

تقدیر علمیمنظور از این تقدیر این است که خدا میداند که هر چیزی در چه زمان و مکان و به چه صورت تحقق مییابد. به عبارتی، علم داشتن خدا به فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرایط پیدایش پدیدهها و نیز علم به وقوع حتمی آن‌ها را قضاء و قدر علمی گویند. این معنا از قضاء و قدر علمی، منافاتی با اختیار انسان ندارد، چرا که خداوند از همان ابتدا هم مقدر کرده و هم علم دارد که انسان با اختیار و ارادة خود فلان فعل و عمل را چه خوب و یا بد، در فلان ساعت و مکان انجام میدهد. یعنی چون خداوند میداند که هر انسانی چه چیزی را انتخاب میکند، به همان صورت که انتخاب میکند در علم الهی آمده است و چون آن فعل به اختیار انجام میگیرد، در علم الهی هم به صورت اختیاری آمده است.

تقدیر عینیبه این معنا که برای هر شیء در خارج اندازهای ایجاد شود و حدودهای معین شود. این‌جا دیگر علم مطرح نیست، منظور مشخص کردن حدود و اندازههای وجودی هر شی است و این‌که در چه شرایط و خصوصیاتی و از چه مجرایی باید تحقق یابد. مثلاً سخن گفتن باید از طریق دهان و به وسیلة زبان و لبها صورت گیرد نه از طریق چشم. این قسم از تقدیر الهی هم منافاتی با اختیار آدمی ندارد زیرا همة موجودات عالم دارای حدود و قیود و مشخصههایی هستند و هیچ پدیدة نامحدود نداریم و همینطور افعال اختیاری و غیراختیاری همگی دارای حدود و شرایطی هستند. همین سخن گفتن انسان نیز، نیاز به جهاز خاص خودش را دارد و باید شش و حنجره و زبان و لب و دندان و ... همگی سالم باشند. گرچه این حرف زدن فعل اختیاری است امّا به این معنا نیست که هیچ قید و شرطی نداشته باشد. زیرا اگر خدا یکی از این‌ها را از ما بگیرد قدرت بر همین امر اختیاری هم نداریم. و همین طور است سایر اعمال و افعال اختیاری بشر که تحت تقدیر الهی هستند و حتی همین قدرت و اختیار و انتخاب و آزادی و تصمیمگیری از قبل پیش خداوند معین و مقدر شده است و افعال و اعمال انسانها را از طریق اختیار خود انسان مقدر کرده است(8).

معنای صحیح قضاء قضاء به معنای یکسره کردن و به انجام رساندن و فیصله دادن است(9)به این معنا که از آن‌جا که هر فعلی محتاج به یک سری اسباب و مقدمات و علت خاص است، لذا هرگاه تمام اسباب و مقدمات و علل (اعم از علل ناقصه و علل تامه) یک شیء فراهم شد، حتماً‌آن شیء محقق می‌شود و آن فعل از فلان فاعل حتماً صادر و ایجاد می‌شود. و این همان معنای قضاء تکوینی الهی است. این معنای از قضاء الهی هم با افعال و اعمال اختیاری آدمی هیچ منافاتی ندارد. زیرا ضرورت و یکسره شدن کار بدین معنا نیست که اختیار و ارادة فاعل هیچ نقشی و دخلی نداشته باشد، بلکه به این معنا است که آنچه از مقدمات برای تحقق این فعل لازم است و از آن جمله اراده و اختیار انسان، در این صدور فعل نقش دارند، همگی از جانب خداوند متعال هستند.
توضیح این‌که. اراده و قدرت انسان در انجام هر فعلی با فاعل الهی قابل جمع است. چرا که این دو فاعل در طول هم هستند نه در عرض هم. به این معنا که انسان بینیاز از خدا نیست و وابسته به اوست، لذا چنانچه انسان در اصل وجودش استقلال ندارد، در افعالش هم هیچ استقلالی ندارد. امّا با این وجود، این به معنای سلب اختیار از انسان نیست. چرا که جبر این است که جایی که من میتوانم اختیار کنم کسی جلوی مرا بگیرد و اگر نخواهم کسی به زور آن را بر من تحمیل کند. ولی ما بالوجدان میدانیم که هر کاری که خود اراده کردیم انجام میدهیم وقتی بخواهیم حرف میزنیم و یا دستمان را تکان میدهیم و هر موقع خواستیم و احساس گرسنگی کردیم و یا تشنگی، غذا و آب میخوریم و هیچ کس ما را در انجام دادن یا ترک کردن آن‌ها مجبور نمی‌کند و این امر بر هر عاقلی واضح و بدیهی است چون آن را بالفطره و بالوجدان درک می‌کند و هیچ کس نمی‌تواند منکر این اختیار آدمی شود، مگر انکار زبانی. همین انسانی که به زبان منکر اختیار خود و دیگران است، اگر در جایی مورد ضرب و شتم فردی دیگر واقع شد، خیلی ناراحت می‌شود و فرد خاطی را مورد سرزنش قرار میدهد و حتی به دادگاه و قاضی مراجعه کرده و از آن فرد شکایت می‌کند، در حالی که اگر طبق عقیدة خودش عمل میکرد که انسان اختیاری در کارهایش ندارد و مجبور است، نمیبایست از فرد خاطی شکایت کند و از او انتقام بگیرد.
علاوه بر این دلیل وجدانی، ادلة عقلی دیگری هم وجود دارد که دلیل وجدانی ما را تقویت می‌کند از باب نمونه به این موارد توجّه کنید: برای اختصار و زیبایی کلام به این ابیات مولانا در مثنوی معنوی اکتفا میکنیم:

1.تصمیم گیری:اینکه گویی، این کُنم یا آن کُنم
خود دلیل اختیار است ای صَنَم
در تردد ماندهایم اندر دو کار
این تردد کی بود بیاختیار

2. وعده و وعید و ثواب و عقاب:جمله قرآن امر و نهی است و وعید
امر کردن سنگ مَرمَر را که دید؟
پس این ثوابها و وعدههای الهی به انسانهای خوب و صالح و عقابها و وعیدها به گنهکاران نشانة اختیار انسان است، چرا که اگر مجبور به افعال خود، چه خوب و یا بد، بودند نه آن خوب ارزش ثواب داشت و نه آن خطاها جای سرزنش و عقاب داشت.
جملة عالم مقر در اختیار
امر و نهی این بیار و آن بیار
اوستادان و کودکان را میزنند
آن ادب سنگ سیه را کی کنند؟

3. احساس لذت در افعال خودمان:وقتی انسان نسبت به برخی افعال و اعمال خویش احساس خوشبختی و لذت می‌کند و یا از انسان بزرگواری که اعمال شایسته انجام میدهد خوشش میآید و او را تکریم و احترام میکند همگی دلالت بر اختیار انسان در افعالش دارد چرا که در جبر و اکراه لذت و خشنودی معنا ندارد.

4. شرم و پشیمانی از کارهای ناشایست و بد:زاری ما شد دلیل اختیار
خجلت ما شد دلیل اختیار
گرنبودی اختیار، این شرم چیست
این دریغ و خجلت و آزرم چیست؟
جبرکردی، کی پشیمان بودی
ظلم بودی کی نگهبان بودی؟

5. انزال کتب و ارسال و بعثت انبیاء ـ علیهم السّلام ـ همة این لطف و نعمتهای الهی از ارسال رسل و انزال کتب و تکالیف برای رشد و هدایت و تربیت انسانها بوده است و این نشان از اختیار و ارادة انسان در اعمال و رفتار خویش دارد والا اگر انسان در اعمال و رفتارش مجبوربود و یا از قبل نزد خدا بدون دخالت و اختیار خودش سرنوشتش معلوم و معین بود، این همة امور لغو و بیفایده بود و هیچ کدام معنا نداشت و اصلاً فرقی بین انسان صالح و سعادتمند و متدین و غیر آن از خاطی و کافر و مشرک نبایست باشد.
نتیجه آن‌که: درست است که همة مخلوقات و افعال و کارهایشان به تقدیر الهی و قضاء الهی است لکن این هیچ منافاتی با اراده و اختیار و آزادی آدمی در کارها و اعمالش و تعیین سرنوشتش ندارد چرا که همین قدرت انتخاب و تصمیمگیری و اختیار به تقدیر و قضاء الهی است.

 


پاورقی:

1. رک: مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، ج 1-3، ص 206.
2. طباطبایی، سید محمد حسین، نهایة الحکمة، ترجمه علی شیروانی، ج 3، ص 282 ـ 283.
3. ر. ک: مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج 1، ص 180.
4. فرقان: 2.
5. قمر: 49.
6. مؤمنون: 18.
7. حجر: 60.
8. ر. ک: مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ سوم، 1380، ج1- 3، ص205.
9. ر. ک: مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، ج 2، ص 408 و آموزش عقاید، ج 1، ص 1480.


 
التّفکّر = اندیشه‏
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: التّفکّر = اندیشه‏

**********ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ‏

س 7/ آیة 176

 این است مثل گروهى که آیات ما را دروغ انگاشتند، تو این داستان را (براى مردم) حکایت کن، شاید آنان اندیشه کنند.

***********إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ‏.

س 13/ آیة 3

در حقیقت، در اینها، براى گروهى که مى‏اندیشند، نشانه‏هاست.

1 - عن علیّ علیه السّلام: أعقل النّاس انظرهم فی العواقب.

غرر الحکم/ 213

- از على (ع) نقل شده است: خردمندترین مردم کسى است که از همه دور اندیش‏تر باشد.

2 - عن علیّ علیه السّلام: الفکر فی العواقب ینجی من المعاطب.

غرر الحکم/ 54

- از على (ع) نقل شده است: اندیشه در پایان کارها باعث رهائى از هلاکتهاست.

3 - قال الحسن بن علىّ علیهما السّلام: علیکم بالفکر فإنّه حیاة قلب البصیر و مفاتیح ابواب الحکمة.

کلمة الامام الحسن/ 238 البحار/ 78/ 115

- حسن بن على (ع) فرمود: بر شما باد به اندیشه کردن، زیرا اندیشه باعث زنده دلى شخص بیناست، و کلید درهاى حکمت است.

4 - عن علیّ علیه السّلام: من فکّر أبصر العواقب.

غرر الحکم/ 665

- از على (ع) نقل شده است: هر کس بیاندیشد سرانجام کارها را خواهد دید.

5 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام: قال: افضل العبادة ادمان التّفکّر فی اللَّه و فی قدرته.

الکافی 2/ 55 الوسائل 11/ 153 البحار 71/ 321 تفسیر نور الثقلین 1/ 40

از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: بهترین عبادتها اندیشه دائم در باره خدا و قدرت اوست.

6 - عن معمّر بن خلّاد قال: سمعت ابا الحسن الرّضا علیه السّلام؛ یقول: لیس العبادة کثرة الصّلاة و الصّوم، إنّما العبادة التفکّر فی امر اللَّه عزّ و جلّ.

الوسائل 11/ 153 الکافی 2/ 55 تفسیر نور الثقلین 1/ 40 البحار 71/ 322

- معمّر بن خلّاد مى‏گوید: از امام رضا (ع) شنیدم که مى‏فرمود:

عبادت به زیادى نماز و روزه نیست، عبادت به اندیشه نمودن در کار خداوند است.

7 - عن الصّادق علیه السّلام: تفکّر ساعة خیر من عبادة سنة (إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏).

تفسیر نور الثقلین 2/ 493 البحار 71/ 327

- از امام صادق (ع) نقل شده است: اندیشه یک ساعت بهتر از عبادت یک سال است «تنها خردمندان پند مى‏گیرند».

8 - قال ابو عبد اللَّه علیه السّلام‏ «1»: التّفکّر یدعوا الى البرّ و العمل به.

الوسائل 11/ 153 مجموعة ورام 2/ 184

- امام صادق (ع) فرمود: اندیشه کردن، آدمى را به نیکى و عمل بر طبق آن فرا مى‏خواند.

9 - عن ابى عبد اللَّه علیه السّلام قال: کان اکثر عبادة ابی ذرّ رحمة اللَّه علیه التّفکر و الإعتبار.

البحار 22/ 431

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: بیشترین عبادت ابو ذر- که رحمت خدا بر او باد- اندیشیدن و عبرت گرفتن بود.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص: 48

 

 

 


 
العلم = دانش‏
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: العلم = دانش‏

 

1 - عن ابراهیم بن عبد الحمید، عن ابی الحسن موسى علیه السّلام: فی حدیث قال النّبىّ (ص): إنّما العلم ثلاث‏ «1»: آیة محکمة، أو فریضة عادلة، أو سنّة قائمة، و ما خلاهنّ فهو فضل.

الکافى 1/ 32 الوسائل 18/ 26

- از ابراهیم بن عبد الحمید از حضرت ابو الحسن موسى بن جعفر (ع) نقل شده که پیامبر (ص) در حدیثى فرمود: دانش، تنها سه چیز است: برهانى استوار، یا فریضه‏اى شایسته، یا روشى پایدار. و هر چه جز اینهاست فضیلت است.

2 - قال علیّ علیه السّلام: العلم ثلاثة: الفقه للأدیان و الطّبّ للابدان، و النّحو للّسان.

البحار/ 78/ 45

- على (ع) فرمود: علم بر سه نوع است: علم فقه در رابطه با ادیان، و علم پزشکى در ارتباط با بدنها، و علم نحو در رابطه با زبان.

3 - قال علیّ علیه السّلام فی حدیث: ..... و العلم علمان، علم الادیان و علم الأبدان فبعلم الأدیان حیاة النّفوس و بعلم الأبدان حیاة الأجساد و اعلم انّ الادیان اشرف من الأبدان و حراسة الأدیان أوجب من حراسة الأبدان ... الحدیث‏ الاثنا عشریة/ 41

- على (ع) در حدیثى فرمود: ... و علم بر دو گونه است: علم دین و علم بدن. حیات روح بوسیله علم دین، و حیات جسد بواسطه علم بدن است، و بدان که دین بر جسد شرافت دارد و نگهدارى دین از نگهدارى بدن لازم‏تر است ...

4 - عن علیّ علیه السّلام: العلم علمان مطبوع و مسموع و لا ینفع المسموع اذا لم یکن المطبوع.

نهج البلاغة (فیض)/ 1235 (الصّالح)/ 534

- از على (ع) نقل شده است: علم بر دو نوع است: علم فطرى و علمى که شنیدنى است. اگر علمى فطرى نباشد علم شنیدنى بى‏فایده است.

5 - عن علیّ علیه السّلام: العلم محیی النّفس و منیر العقل و ممیت الجهل.

غرر الحکم/ 68

- از على (ع) نقل شده است: دانش، روح را زنده مى‏کند و به عقل نور مى‏بخشد و نادانى را از بین مى‏برد.

6 - عن علیّ علیه السّلام: العلم کنز عظیم لا یفنى.

غرر الحکم/ 43

- از على (ع) نقل شده است: دانش، گنج بزرگى است که تمام‏شدنى نیست.

7 - عن علیّ علیه السّلام: العلم یهدی إلى الحقّ.

غرر الحکم/ 60

- از على (ع) نقل شده است: دانش، (آدمى) را به سوى حقیقت رهبرى مى‏کند.

8 - عن علیّ علیه السّلام: العلم خیر دلیل.

غرر الحکم/ 26

- از على (ع) نقل شده است: دانش، بهترین راهنماست.

9 - عن علیّ علیه السّلام: العلم یدلّ على العقل فمن علم عقل.

غرر الحکم/ 68

- از على (ع) نقل شده است: دانش، نشانه عقل است. هر که دانا گردید عاقل خواهد بود.

10 - عن علیّ علیه السّلام: العلم جمال لا یخفى و نسب لا یجفى.

غرر الحکم/ 54

- از على (ع) نقل شده است: دانش، زیبایى اى پنهان نشدنى و رابطه‏اى ناگسستنى است.

11 - عن علیّ علیه السّلام: لا عزّ أشرف من العلم.

غرر الحکم/ 840

- از على (ع) نقل شده است: هیچ عزّتى شریف‏تر از دانش نیست.

12 - عن الرّضا عن آبائه علیهم السلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه‏

و آله: العلم خزائن و مفاتیحه السّؤال فاسألوا یرحمکم اللَّه فإنّه یوجر فیه اربعة: السّائل و المعلّم و المستمع و المحبّ لهم.

الخصال 1/ 245 عیون اخبار الرضا 2/ 28

- از امام رضا (ع) از پدرانش نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود:

دانش، گنجینه‏هائى است که کلید آن پرسش است. بنا بر این سؤال کنید تا خدا شما را مورد رحمت قرار دهد، زیرا در رابطه با دانش به چهار کس پاداش مى‏دهند: به سئوال‏کننده و آموزگار و شنونده و دوستدار آنان.

13 - عن علیّ علیه السّلام: مجلس العلم روضة الجنّة.

الاثنا عشریة/ 22

- از على (ع) نقل شده است: مجلس دانش، باغ بهشت است.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:49 -  51

 

 

 


 
طلب العلم = طلب دانش‏
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: طلب العلم ،طلب دانش

1 - ... عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: طلب العلم فریضة على کلّ مسلم، الا انّ اللَّه یحبّ بغاة العلم‏ «1».

البحار 1/ 172 جامع احادیث الشیعة 1/ 88 الکافی 1/ 30

- از امام صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: طلب دانش بر هر مسلمانى واجب است. بدانید که خدا طلب‏کنندگان دانش را دوست دارد.

2 - قال النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: اطلبوا العلم و لو بالصّین فإنّ طلب العلم فریضة على کلّ مسلم.

الوسائل 18/ 14 البحار 1/ 180 جامع احادیث الشیعة 1/ 88

- پیامبر (ص) فرمود: دانش طلب کنید هر چند در چین باشد، زیرا طلب دانش بر هر مسلمانى واجب است.

3 - عن ابی جعفر علیه السّلام قال: تفقّهوا فی الحلال و الحرام و إلّا فأنتم أعراب.

الفصول المهمة/ 275 المحاسن 1/ 227 البحار 1/ 214

- از امام باقر (ع) نقل شده که فرمود: حلال و حرام را فرا گیرید و گر نه بادیه‏نشین خواهید بود.

4 - عن أبی بصیر قال: سمعت أبا عبد اللَّه علیه السّلام یقول: اکتبوا فإنّکم لا تحفظون حتّى تکتبوا.

الکافی 1/ 52 الوسائل 18/ 56

- ابو بصیر مى‏گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که مى‏فرمود: بنویسید، زیرا تا چیزى را ننویسید حفظ نمى‏کنید.

5 - عن عبید بن زرارة قال: قال الصادق علیه السّلام: احتفظوا بکتبکم فإنّکم سوف تحتاجون إلیها.

الکافی 1/ 52 مشکاة الانوار/ 142 الوسائل 18/ 56

- از عبید بن زراره نقل شده که امام صادق (ع) فرمود: نوشته‏هاى خود را نگاه دارید، زیرا به آنها نیازمند خواهید شد.

6 - عن علیّ علیه السّلام: الکتب بساتین العلماء.

غرر الحکم/ 33

- از على (ع) نقل شده است: کتابها باغهاى دانشمندان هستند.

7 - عن معاویة بن وهب قال سمعت أبا عبد اللَّه علیه السّلام یقول: اطلبوا

العلم و تزیّنوا معه بالحلم و الوقار و تواضعوا لمن تعلّمونه العلم و تواضعوا لمن طلبتم منه العلم و لا تکونوا علماء جبّارین فیذهب باطلکم بحقّکم.

الکافی 1/ 36 المحجة البیضاء 1/ 157

معاویة بن وهب مى‏گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که مى‏فرمود:

دانش طلب کنید و آن را با بردبارى و وقار آراسته سازید، و در برابر کسى که به او دانش مى‏آموزید و نیز در برابر آنکه از او دانش فرا مى‏گیرید فروتنى کنید، و دانشمندانى سرکش مباشید که نادرستى شما درستیتان را از بین مى‏برد.

8 - عن علی (ع): اطلبوا العلم ترشدوا.

غرر الحکم/ 130

- از على (ع) نقل شده است: دانش طلب کنید تا به راه راست هدایت شوید.

9 - عن ابن ابی عمیر عن العلاء بن محمد، قال: قال ابو عبد اللَّه و ابو جعفر علیهما السّلام: لو أتیت بشابّ من شباب الشّیعة لا یتفقّه لأدّبته.

المحاسن 1/ 228 البحار 1/ 214

- از ابن ابى عمیر از علاء بن محمّد نقل شده که امام صادق (ع) و امام باقر (ع) فرمود: اگر جوانى از جوانان شیعه را که در جستجوى دانش نیست نزد من بیاورند او را تأدیب خواهم کرد.

10 - عن الصادق علیه السّلام: لوددت أنّ أصحابی ضربت رؤوسهم بالسّیاط حتّى یتفقّهوا.

الکافى 1/ 31 جامع احادیث الشیعة 1/ 93

- از امام صادق (ع) نقل شده است: دوست داشتم با تازیانه بر سر یاران من مى‏زدند تا دانش فرا گیرند.

11 - عن علیّ علیه السّلام: العالم الّذی لا یملّ من تعلّم العلم.

غرر الحکم/ 47

- از على (ع) نقل شده است: دانشمند کسى است که از آموختن دانش افسرده نمى‏شود.

12 - عن علیّ علیه السّلام: مجالسة الحکماء حیاة العقول و شفاء النّفوس.

غرر الحکم/ 768

- از على (ع) نقل شده است: همنشینى با اهل حکمت، مایه حیات عقل‏ها و درمان روانها است.

 

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:51 -  54

 


 
فضل طالب العلم = ارزش طلب‏ کننده دانش‏
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فضل طالب العلم ،ارزش طلب‏ کننده دانش‏

1 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من خرج من بیته یطلب علما شیّعه سبعون ألف ملک یستغفرون له.

الفصول المهمة/ 182 البحار/ 170

- رسول خدا (ص) فرمود: هر کس براى طلب دانش از خانه‏اش خارج شود هفتاد هزار فرشته او را همراهى نموده و براى وى طلب آمرزش مى‏کنند.

2 - عن الباقر علیه السّلام قال: إنّ طیر السّماء و دوابّ البحر و حیتانه لیستغفرون لطلّاب العلم إلى یوم القیامة.

مشکاة الانوار/ 138

- از امام باقر (ع) نقل شده که فرمود: پرندگان آسمان، جنبندگان و ماهیهاى دریا تا روز قیامت براى طلب‏کنندگان دانش استغفار مى‏کنند.

3 - حدثنا ابراهیم بن هشام عن ابن ابی عمیر عن عبد الرحمن بن الحجاج عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: طالب العلم یستغفر له کلّ شی‏ء و الحیتان فی البحار و الطّیر فی جوّ السّماء.

بصائر الدرجات/ 4

- ابراهیم بن هشام از ابن ابى عمیر از عبد الرحمن بن حجاج از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود: هر موجودى براى طلب‏کننده دانش استغفار مى‏کند.

ماهى‏هاى دریا و پرندگان آسمان نیز براى او طلب آمرزش مى‏کنند.

4 - عن رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: طالب العلم تبسط له الملائکة أجنحتها رضا بما یطلب.

نهج الفصاحة 2/ 401

- از پیامبر خدا (ص) نقل شده است: فرشتگان بالهاى خود را براى طلب‏کننده دانش مى‏گسترانند، زیرا از کار او خشنود هستند.

5 - عن ابی حمزة عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام قال: لو یعلم النّاس ما فی طلب العلم لطلبوه و لو بسفک المهج و خوض اللّجج ... الخبر.

جامع السعادات 1/ 104 جامع احادیث الشیعة 1/ 93 الکافى 1/ 35 المحجة 1/ 26

- از ابو حمزه از على بن الحسین (ع) نقل شده که فرمود: اگر مردم مى‏دانستند در طلب دانش چیست، آن را هر چند با ریختن خون و فرو رفتن در امواج آب، طلب مى‏کردند ...

6 - عن علی علیه السّلام: لطالب العلم عزّ الدّنیا و فوز الآخرة.

غرر الحکم/ 582

- از على (ع) نقل شده است: براى طلب‏کننده دانش عزّت دنیا و کامیابى آخرت است.

7 - عن الصادق عن ابیه أنّ رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله قال: لو کان العلم منوطا بالثّریّا لتناولته رجال من فارس.

قرب الاسناد/ 52 البحار 67/ 174

- از امام صادق (ع) از پدرش از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمود:

اگر دانش در ستاره پروین باشد مردمى از فارس آن را به دست خواهند آورد.

8 - و قال صلّى اللَّه علیه و آله: من تفقّه فی دین اللَّه کفاه اللَّه همّه و رزقه من حیث لا یحتسب.

المحجة البیضاء 1/ 15

و فرمود (ص): هر که دین خدا را فرا گیرد، خدا اندوهش را برطرف مى‏کند و از آنجا که گمان نمى‏برد به او روزى مى‏دهد.

9 - عن رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من طلب العلم تکفّل اللَّه برزقه.

الاثنا عشریة/ 10

- از رسول خدا (ص) نقل شده است: هر که دانش بجوید خدا روزى او را ضمانت مى‏کند.

10 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من تعلّم العلم للتّکبّر مات جاهلا و من تعلّم القول دون العمل مات منافقا و من تعلّم العلم للمناظرة مات فاسقا و من تعلّم العلم لکثرة المال مات زندیقا و من تعلّم العلم للعمل مات مؤمنا.

لآلئ الاخبار 2/ 218

پیامبر خدا (ص) فرمود: هر که بخاطر برترى‏جوئى دانش فرا گیرد نادان مى‏میرد، و هر که سخن بدون عمل یاد گیرد منافق مى‏میرد، و هر که براى مناظره، دانش بیاموزد گناهکار مى‏میرد، و هر که براى افزونى مال دانش فرا گیرد زندیق مى‏میرد، و هر که براى عمل، علم بیاموزد مؤمن خواهد مرد.

11 - قال الصادق علیه السّلام: من تعلّم للَّه و عمل للَّه و علّم للَّه دعى‏ فی ملکوت السّماوات عظیما و قیل: تعلّم للَّه و علّم للَّه.

مجموعة ورام 2/ 29 البحار 2/ 29

- امام صادق (ع) فرمود: هر که براى خدا دانش فرا گیرد و بخاطر خدا عمل کند و براى خدا آموزش دهد در ملکوت آسمانها بزرگ تلقّى مى‏شود و در باره او مى‏گویند: او بخاطر خدا دانش آموخته و بخاطر خدا به دیگران تعلیم داده است.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:54 -  57

 

 

 


 
زلّة العالم = لغزش دانشمند
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: زلّة العالم ،لغزش دانشمند

1 - عن علیّ علیه السلام: زلّة العالم کانکسار السّفینة تغرق و یغرق معها غیرها.

غرر الحکم/ 426

- از على (ع) نقل شده است: لغزش دانشمند مانند شکست برداشتن کشتى است که باعث غرق شدن خود و همراهانش مى‏شود.

2 - عن علیّ علیه السلام: زلّة العالم کبیرة الجنایة.

غرر الحکم/ 427

- از على (ع) نقل شده است: لغزش دانشمند جنایتى بس بزرگ است.

3 - عن علیّ علیه السلام: زلّة العالم تفسد العوالم.

غرر الحکم/ 426

- از على (ع) نقل شده است: لغزش دانشمند جهانیان را فاسد مى‏کند.

4 - عن طلحة بن زید قال: سمعت ابا عبد اللَّه علیه السلام یقول: العامل على غیر بصیرة کالسّائر على الطّریق لا یزیده سرعة السّیر من الطّریق إلّا بعدا.

الکافی 1/ 43 البحار 1/ 206 جامع احادیث الشیعة 1/ 102

- طلحة بن زید مى‏گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که مى‏فرمود:

کسى که بدون بینش عمل کند مانند کسى است که بیراهه مى‏رود که هر چه سریعتر برود از راه دورتر مى‏شود.

5 - عن ابی عبد اللَّه علیه السلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من عمل على غیر علم کان ما یفسد أکثر ممّا یصلح.

جامع احادیث الشیعة 1/ 102 الکافی 1/ 44 البحار 1/ 208 تحف العقول/ 33

- از امام صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: هر که از روى نادانى عمل کند تباهکاریش بیش از اصلاح است

6 - عن علیّ علیه السلام: من لم یصلح نفسه لم یصلح غیره.

غرر الحکم/ 702

- از على (ع) نقل شده است: کسى که به اصلاح خود نپرداخته دیگران را اصلاح نخواهد کرد.

7 - عن علیّ علیه السلام: کیف یصلح غیره من لم یصلح نفسه.

غرر الحکم/ 555

- از على (ع) نقل شده است: کسى که خود را اصلاح نکرده چگونه دیگرى را اصلاح مى‏کند؟!

8 - عن علیّ علیه السلام: کیف یهتدی الضّلیل مع غفلة الدّلیل.

غرر الحکم/ 553

- از على (ع) نقل شده است: با غفلت راهنما چگونه گمراه هدایت مى‏یابد؟!

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص: 75

 

 

 


 
العالم السوء = دانشمند ناشایسته‏
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: العالم السوء ،دانشمند ناشایسته‏

1 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: الفقهاء أمناء الرّسل ما لم یدخلوا فی الدّنیا، قیل یا رسول اللَّه: و ما دخولهم فی الدّنیا؟ قال: اتّباع السّلطان فإذا فعلوا ذلک فاحذروهم على دینکم.

الکافی 1/ 46 البحار 2/ 110 الفصول المهمة/ 241

- از امام صادق (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: فقیهان، امین پیامبرانند بشرط آنکه وارد دنیا نشوند. پرسیدند: اى پیامبر خدا! ورود آنان در دنیا چگونه است؟ فرمود: پیروى کردن از سلطان. اگر چنین کردند از آنان بر دین خود بترسید.

2 - عن النبی صلّى اللَّه علیه و آله: من ازداد فی العلم رشدا فلم یزدد فی الدّنیا زهدا لم یزدد من اللَّه إلّا بعدا.

البحار 2/ 37 الوسائل 14/ 37

- از پیامبر (ص) نقل شده است: هر که دانشش افزون شود و زهدش نسبت به دنیا افزون نگردد، جز بر دورى خویش از خدا نیافزوده است.

3 - قال عیسى علیه السّلام: مثل علماء السّوء مثل صخرة وقعت على فم النّهر لا هی تشرب الماء و لا هی تترک الماء یخلص إلى الزّرع.

مجموعة ورام 1/ 84 المحجة 1/ 130

عیسى (ع) فرمود: مثل دانشمندان ناشایسته مثل سنگ بزرگى است که بر دهانه نهر قرار مى‏گیرد که نه خود آب مى‏آشامد و نه آب را به کشتزارها مى‏کند.

4 - قال عیسى علیه السّلام: کیف یکون من أهل العلم من یشار به إلى آخرته و هو مقبل على دنیاه و ما یضرّه أشهى إلیه ممّا ینفعه.

مجموعة ورام 1/ 83

عیسى (ع) فرمود: چگونه از اهل دانش است کسى که آخرت به او شناسانده مى‏شود ولى او به دنیاى خود روى مى‏آورد، و به آنچه براى او زیان‏آور است تمایل بیشتر دارد تا آنچه براى او سودمند است؟!

5 - و قال صلّى اللَّه علیه و آله: شرار العلماء الّذین یأتون الأمراء و خیار الأمراء الّذین یأتون العلماء.

المحجة البیضاء 1/ 144

- پیامبر (ص) فرمود: دانشمندان ناشایسته کسانى هستند که نزد زمامداران مى‏آیند، و زمامداران برگزیده کسانى هستند که نزد دانشمندان حضور مى‏یابند.

6 - قال صلّى اللَّه علیه و آله: صنفان من امّتی إذا صلحا صلحت الأمّة و إذا فسدا فسدت الأمّة الأمراء و الفقهاء.

مجموعة ورام 2/ 228

- پیامبر (ص) فرمود: دو دسته از امّت من هر گاه شایسته گردیدند امّت شایسته مى‏شود و هر گاه فاسد شدند امّت فاسد مى‏گردد: زمامداران و دانشمندان.

7 - عن علیّ علیه السلام: لا یزکو العلم بغیر ورع.

غرر الحکم/ 842

- از على (ع) نقل شده است: بدون پرهیزگارى دانش رشد نمى‏کند .

8 - عن علیّ علیه السلام: لا علم لمن لا حلم له.

غرر الحکم/ 847

- از على (ع) نقل شده است: کسى که بردبارى ندارد دانش نخواهد داشت.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص: 71

 

 

 


 
العالم بلا عمل = عالم بى ‏عمل‏
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: العالم بلا عمل ،عالم بى ‏عمل‏

1 - روى انس بن مالک قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: مررت لیلة أسری بی على اناس تقرض شفاههم بمقاریض من نار فقلت من هؤلاء یا جبرئیل؟ فقال هم خطباء من اهل الدّنیا ممّن کانوا یأمرون النّاس بالبرّ و ینسون أنفسهم.

تفسیر نور الثقلین 1/ 75 البحار 72/ 223

انس بن مالک مى‏گوید: پیامبر خدا (ص) فرمود: شبى که مرا به معراج بردند، بر گروهى عبور کردم که لبهایشان را با مقراض‏هاى آتشین مى‏بریدند. از جبرئیل پرسیدم: اینها کیانند؟ فرمود: اینها گویندگانى از اهل دنیا هستند که مردم را به کار نیک فرمان مى‏دادند ولى خود را فراموش مى‏کردند.

2 - عن علیّ علیه السّلام: أشدّ النّاس ندما عند الموت العلماء الغیر العاملین.

غرر الحکم/ 197

- از على (ع) نقل شده است: پشیمان‏ترین مردم در دم مرگ، دانشمندانى هستند که به آنچه مى‏گویند عمل نمى‏کنند.

3 - عن أبی عبد اللَّه علیه السّلام قال: أشدّ النّاس عذابا عالم لا ینتفع من علمه بشی‏ء.

البحار 2/ 37

از امام صادق (ع) نقل شده است: از میان مردم، دانشمندى که از دانش خود هیچ بهره‏اى نمى‏برد سخت‏ترین کیفر را خواهد داشت.

4 - عن النبیّ صلّى اللَّه علیه و آله: یا ابن مسعود من تعلّم العلم و لم یعمل بما فیه حشره اللَّه یوم القیامة أعمى ... الخبر.

البحار 77/ 102

پیامبر (ص) به ابن مسعود فرمود: اى پسر مسعود! هر که دانش فرا گیرد و به آن عمل نکند خداوند او را روز قیامت نابینا محشور مى‏کند ...

5 - عن أبی عبد اللَّه علیه السّلام قال: إنّ أشدّ النّاس حسرة یوم القیامة من وصف عدلا ثمّ عمل بغیره.

تفسیر نور الثقلین 1/ 75 البحار 72/ 223

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: روز قیامت پر حسرت‏ترین مردم کسى است که عدالت را توصیف نموده و بر طبق آن عمل نکرده است.

6 - عن علی علیه السّلام: العالم من شهدت بصحّة أقواله أفعاله.

غرر الحکم/ 67

از على (ع) نقل شده است: دانشمند کسى است که کردارش بر درستى گفتارش گواهى دهد.

7 - عن علی علیه السّلام: أحسن المقال ما صدّقه حسن الفعال.

غرر الحکم/ 206

از على (ع) نقل شده است: نیکوترین سخن، سخنى است که‏ عمل نیکو آن را تصدیق کند.

8 - عن الصّادق علیه السّلام: فی قول اللَّه تعالى: «إِنَّما یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» قال: یعنی بالعلماء من صدّق فعله قوله، و من لم یصدّق فعله قوله فلیس بعالم.

1 الکافی 1/ 36 المحجة البیضاء 1/ 135

امام صادق (ع) در باره گفتار خداوند: «از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او بیم دارند» فرمود: مقصود از دانشمندان کسانى هستند که کردارشان گفتارشان را تصدیق کند. هر کس کردارش گفتارش را تصدیق نکند دانشمند نیست.

9 - عن علیّ علیه السّلام: لا ینفع قول بغیر عمل.

غرر الحکم/ 848

از على (ع) نقل شده است: سخنى که با عمل توأم نیست سود ندارد.

10 - عن علیّ علیه السّلام: یقبح بالرّجل أن یقصر عمله عن علمه و یعجز فعله عن قوله.

غرر الحکم/ 880

- از على (ع) نقل شده است: براى آدمى زشت است که عملش از دانشش و کردارش از گفتارش درماند.

11 - عن علیّ علیه السّلام: العلم بغیر عمل وبال.

غرر الحکم/ 61

- از على (ع) نقل شده است: دانشى که با عمل همراه نباشد مایه گرفتارى است.

12 - عن علیّ علیه السّلام: علم بلا عمل کشجر بلا ثمر.

غرر الحکم/ 498

- از على (ع) نقل شده است: دانشى که با عمل توأم نیست مانند درختى است که میوه ندارد.

13 - عن أبی عبد اللَّه علیه السّلام قال: إذا رأیتم العالم محبّا لدنیاه فاحذروه‏ «1» على دینکم فإنّ کلّ محبّ لشی‏ء یحوط ما أحبّ. و قال: أوحى اللَّه إلى داود علیه السّلام: لا تجعل بینی و بینک عالما مفتونا بالدّنیا فیصدّک عن طریق محبّتى فإنّ اؤلئک قطّاع طریق عبادی المریدین، إنّ أدنى ما أنا صانع بهم أن أنزع حلاوة مناجاتی من قلوبهم.

الکافی 1/ 46 الفصول المهمة/ 241

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: هر گاه دیدید دانشمند دنیاى خود را دوست دارد، از وى بر دین خویش بترسید، زیرا هر کس چیزى را دوست داشته باشد آن را در بر مى‏گیرد. سپس فرمود: خداوند به داود (ع) وحى فرستاد: دانشمندى را که شیفته دنیاست میان من و خودت قرار مده که ترا از راه محبّت من منصرف مى‏کند، زیرا این گونه افراد راهزنان بندگان مرید من هستند و کمترین کارى که من در حقّ آنان انجام مى‏دهم این است که شیرینى مناجات خود را از دلهایشان سلب مى‏کنم.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:67 -  69

 

 

 


 
ما اخذ اللَّه على العلماء = پیمانى که خداوند از دانشمندان گرفته‏
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ما اخذ اللَّه على العلماء ،پیمانى که خداوند از دانشمندان گرفته‏

********* فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ‏.

س 9/ آیة 122 چرا از هر گروه ایشان، دسته‏اى سفر نمى‏کنند تا در امر دین دانش بیاندوزند و چون بازگشتند قوم خود را بیم دهند شاید آنان بترسند.

1 - ... عن محمد بن ابی عمیر العبدیّ قال: قال أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام: ما أخذ اللَّه میثاقا من أهل الجهل بطلب تبیان العلم حتّى أخذ میثاقا من أهل العلم تبیان العلم للجهّال، لأنّ العلم کان قبل الجهل.

أمالی المفید/ 49

- از محمد بن ابى عمیر عبدى نقل شده که گفت: امیر المؤمنین (ع) فرمود: خداوند از مردم نادان پیمان نگرفته که در جستجوى آشکار شدن دانش باشند مگر آنکه از دانشمندان پیمان گرفته که دانش را براى آنان بیان کنند، زیرا دانش پیش از جهل بوده است.

2 - قال امیر المؤمنین علیه السّلام: من نصب نفسه للنّاس إماما فعلیه أن یبدأ «1» بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره و لیکن تأدیبه بسیرته قبل تأدیبه بلسانه و معلّم نفسه و مؤدّبها أحقّ بالإجلال من معلّم النّاس و مؤدّبهم.

نهج البلاغة (فیض)/ 1107

- امیر المؤمنین (ع) فرمود: هر که خود را پیشواى مردم قرار دهد باید قبل از آموختن به دیگران نخست خود را تعلیم دهد، و باید پیش از آنکه دیگران را به زبان خود تأدیب کند با رفتار خویش تأدیب نماید. کسى که آموزگار و تأدیب‏کننده خویش است، به احترام سزاوارتر است از کسى که آموزگار مردم و تأدیب‏کننده آنان است.

3 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: إذا ظهرت البدع فی أمّتی فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة اللَّه.

الفصول المهمة/ 201 الوسائل 11/ 510 الکافی 1/ 54

- پیامبر خدا (ص) فرمود: هر گاه بدعتها میان امّت من آشکار گردید باید دانشمند دانش خود را آشکار کند که هر که نکند لعنت خدا بر او باد!

4 - عن عبد الرحیم القصیر عن أبی عبد اللَّه علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: کلّ بدعة ضلالة و کلّ ضلالة فی النّار.

الفصول المهمة/ 203 الکافی 1/ 57 الوسائل 11/ 512

- از عبد الرّحیم قصیر از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: رسول خدا (ص) فرموده است: هر بدعتى گمراهى است و هر گمراهیى در آتش خواهد بود.

5 - عن علی بن ابی طالب علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: من أفتى النّاس بغیر علم لعنته ملائکة السّماوات و الأرض.

عیون اخبار الرضا 2/ 46 تفسیر نور الثقلین 2/ 24 جامع احادیث الشیعة 1/ 95

- از على بن ابى طالب (ع) نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود: هر که از روى نادانى براى مردم فتوى دهد فرشتگان آسمان و زمین او را لعنت خواهند کرد.

6 - ... عن أبی عبد اللَّه (ع) قال: إیّاک و خصلتین مهلکتین، أن تفتی النّاس برأیک، و أن تقول مالا تعلم.

المحاسن 1/ 205

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: از دو خصلت که مایه هلاکت است بپرهیز: اینکه به رأى خود براى مردم فتوى بدهى، و اینکه چیزى را بگوئى که نمى‏دانى.

7 - ... عن أبی عبیدة قال: قال أبو جعفر علیه السّلام: من أفتى النّاس بغیر علم و لا هدى من اللَّه، لعنته ملائکة الرّحمة و ملائکة العذاب، و لحقه وزر من عمل بفتیاه.

الوسائل 18/ 161 المحاسن 1/ 205

- از ابو عبیدة نقل شده که امام باقر (ع) فرمود: هر که از روى نادانى و بدون هدایت الهى براى مردم فتوى بدهد، فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب، او را لعنت خواهند کرد و گناه کسى که به فتواى وى عمل کرده است به او خواهد پیوست.

8 - عن جعفر بن محمد علیه السّلام أنه قال: نهى رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله عن الحکم بالرّأی و القیاس و قال: أوّل من قاس إبلیس، و من حکم فی شی‏ء من دین اللَّه برأیه خرج من دین اللَّه.

جامع احادیث الشیعة 1/ 284

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: پیامبر خدا (ص) داورى‏ بر اساس رأى و قیاس را نهى کرد و فرمود: نخستین کسى که قیاس کرد شیطان بود، و هر کس در چیزى از دین خدا بر اساس رأى خود داورى کند، از دین خدا خارج شده است.

9 - عن محمد بن مسلم عن أبی عبد اللَّه علیه السّلام: فی کتاب أدب أمیر المؤمنین علیه السّلام قال: لا تقیسوا «1» الدّین فإنّ أمر اللَّه لا یقاس و سیأتی قوم یقیسون و هم أعداء الدّین.

المحاسن 1/ 215 جامع احادیث الشیعة 1/ 283 الوسائل 18/ 33

محمد بن مسلم از امام صادق (ع) نقل کرده که در کتاب ادب- امیر المؤمنین (ع) آمده است که آن حضرت فرمود: دین را قیاس مکنید، زیرا کار خدا قیاس‏شدنى نیست. به زودى در آینده گروهى مى‏آیند که قیاس مى‏کنند. اینان دشمنان دینند.

10 - عن البزنطی، عن ابان عن العلاء عن محمد عن ابی جعفر علیه السّلام قال: من علّم باب هدى کان له أجر من عمل به و لا ینقص أولئک من أجورهم، و من علّم باب ضلال کان له وزر «2» من عمل به و لا ینقص أولئک من أوزارهم.

البحار 2/ 19 المحاسن 1/ 27

از بزنطى از ابان از علاء از محمّد از امام باقر (ع) نقل شده که فرمود: هر که بخشى از هدایت را به دیگران تعلیم دهد پاداش تمام کسانى را که به آن عمل مى‏کنند خواهد داشت و از پاداش آنان چیزى کاسته نمى‏شود. و هر که بخشى از گمراهى را به دیگران بیاموزد گناه تمام کسانى که به آن عمل مى‏کنند براى او خواهد بود و از گناه آنان چیزى کم نمى‏گردد.

11 - عن حفص بن غیاث عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: قال: یا حفص یغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل أن یعفر للعالم ذنب واحد.

الکافی 1/ 47 المحجة 1/ 129

- حفص بن غیاث از امام صادق (ع) نقل کرده که آن حضرت فرمود: اى حفص! هفتاد گناه از نادان آمرزیده مى‏شود پیش از آنکه یک گناه از دانشمند آمرزیده شود.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:63 -  66

 

 

 


 
فضل العالم = ارزش دانشمند
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فضل العالم = ارزش دانشمند

********** قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُونَ.

س 6/ آیة 50

بگو: آیا کور و بینا برابرند، آیا نمى‏اندیشید؟

***********وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لَا النُّورُ.

س 35/ آیة 19- 20

کور و بینا برابر نیستند و تاریکیها و نور یکسان نمى‏باشند.

1 - عن امیر المؤمنین علیه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: العالم بین الجهّال کالحیّ بین الأموات ... الخبر.

امالی الطوسی 2/ 135 الوسائل 18/ 15 جامع احادیث الشیعة 1/ 89

- از امیر المؤمنین (ع) نقل شده که پیامبر خدا (ص) فرمود: دانشمند در میان نادانان مانند زنده در میان مردگان است ...

2 - عن علیّ علیه السّلام: العالم حیّ و إن کان میّتا.

غرر الحکم/ 37

- از على (ع) نقل شده است: دانشمند زنده است هر چند مرده باشد.

3 - عن ابی عبد اللَّه عن ابیه علیهما السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: فضل العالم على العابد کفضل القمر على سائر النّجوم لیلة البدر.

بصائر الدرجات/ 7 البحار 2/ 18

- از امام صادق (ع) از پدرش نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود:

برترى عالم بر عابد مانند برترى ماه شب چهارده بر ستارگان است.

4 - و قال صلّى اللَّه علیه و آله: إنّ مثل العلماء فی الأرض کمثل النّجوم فی السّماء یهتدى بها فی ظلمات البرّ و البحر فإذا طمست أوشک ان تضلّ الهداة.

المحجة البیضاء 1/ 21

و فرمود: مثل دانشمندان در روى زمین مثل ستارگان است که در تاریکیهاى خشکى و دریا وسیله راه‏یابى مردمند، ولى هر گاه ناپدید شدند راه یافتگان در معرض گمراهى قرار مى‏گیرند.

5 - عن علیّ علیه السّلام: العلماء أطهر النّاس أخلاقا و أقلّهم فی المطامع إغراقا.

غرر الحکم/ 97

- از على (ع) نقل شده است: دانشمندان از نظر اخلاق پاکترین مردمند و از همه کمتر در طمعها فرو مى‏روند.

6 - عن الصادق علیه السّلام: رکعة یصلّیها الفقیه أفضل من سبعین ألف رکعة یصلّیها العابد.

البحار 2/ 19

از امام صادق (ع) نقل شده است: یک رکعت نماز که دانشمند مى‏گزارد بهتر از هفتاد هزار رکعت است که عابد بجاى مى‏آورد.

7 - عن الثمالی عن ابی جعفر علیه السّلام یقول: عالم ینتفع بعلمه أفضل من سبعین ألف عابد.

الکافی 1/ 33 تحف العقول/ 215 الوسائل 11/ 568 البحار 2/ 18 بصائر الدرجات/ 6

از ثمالى نقل شده که امام باقر (ع) فرمود: دانشمندى که از دانش وى استفاده شود برتر از هفتاد هزار عابد است.

8 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: إذا کان یوم القیامة وزن مداد العلماء بدماء الشّهداء فیرجح مداد العلماء على دماء الشّهداء.

البحار 2/ 16 أمالی الطوسی 2/ 135 لآلئ الاخبار 2/ 272

پیامبر خدا (ص) فرمود: روز قیامت که مى‏شود مرکّب دانشمندان را با خون شهیدان مى‏سنجند، و مرکّب دانشمندان بر خون شهیدان سنگینى مى‏کند.

9 - قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: المؤمن إذا مات و ترک ورقة واحدة علیها علم تکون تلک الورقة یوم القیامة سترا فیما بینه و بین النّار و أعطاه اللَّه (تبارک و تعالى) بکلّ حرف مکتوب علیها مدینة أوسع من الدّنیا سبع مرّات ...

امالی الصدوق/ 40 البحار 2/ 144 الوسائل 18/ 68 جامع احادیث الشیعة 1/ 246

پیامبر خدا (ص) فرمود: هر گاه مؤمن بمیرد و برگه‏اى که در آن دانشى هست از خود به جاى بگذارد روز قیامت آن برگه میان او و آتش پرده‏اى خواهد بود، و خداوند براى هر حرفى که روى آن نوشته شده شهرى که هفت برابر دنیاست به او خواهد داد ...

10 - قال صلّى اللَّه علیه و آله: النّظر إلى وجه العالم عبادة.

البحار 1/ 195 لآلئ الاخبار 2/ 252

و فرمود: نگاه کردن به چهره دانشمند عبادت است.

11 - عن علیّ علیه السّلام: من‏ وقّر عالما فقد وقّر ربّه.

غرر الحکم/ 675

- از على (ع) نقل شده است: هر کس به دانشمندى احترام بگذارد پروردگار خویش را احترام کرده است.

12 - عن رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: أکرموا العلماء فإنّهم ورثة الأنبیاء فمن أکرمهم فقد أکرم اللَّه و رسوله.

نهج الفصاحة/ 84

- از رسول خدا (ص) نقل شده است: دانشمندان را گرامى بدارید، زیرا آنان وارث پیامبرانند. هر که آنان را گرامى بدارد خدا و رسولش را گرامى داشته است.

13 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام: إذا کان یوم القیامة بعث اللَّه العالم و العابد فإذا وقفا بین یدی اللَّه عزّ و جلّ قیل للعابد، انطلق إلى الجنّة و قیل للعالم: قف تشفع للنّاس بحسن تأدیبک لهم.

علل الشرائع/ 394 البحار 8/ 56

- از امام صادق (ع) نقل شده است: روز قیامت که مى‏شود خداوند دانشمند و عابد را برمى‏انگیزد. هنگامى که هر دو در برابر خدا ایستادند به عابد گفته مى‏شود: به سوى بهشت رهسپار شو، ولى به دانشمند مى‏گویند: بایست و بخاطر آنکه مردم را نیکو تربیت کردى از آنان شفاعت کن.

14 - عن علیّ علیه السّلام: العلماء باقون ما بقی اللّیل و النّهار.

غرر الحکم/ 55

- از على (ع) نقل شده است: تا هنگامى که شب و روز باقى است. دانشمندان نیز باقى خواهند بود.

15 - عن ابی عبد اللَّه علیه السّلام قال: إذا مات المؤمن الفقیه ثلم فی الإسلام ثلمة لا یسدّها شی‏ء.

الکافی 1/ 38

- از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: هر گاه مؤمن دانشمند بمیرد شکافى در اسلام پدید مى‏آید که هیچ چیز آن را نمى‏پوشاند.

الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص:59 -  62

 

 

 


 
تسبیحات دهگانه که هر کدام ده جزء را در ماه رمضان بخوان
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: این تسبیحات دهگانه را در ماه رمضان بخوان

فرموده‏اند مى‏خوانى این تسبیحات را در هر روز ماه رمضان از اول تا به آخر و آن ده جزء است هر جزء آن مشتمل بر ده سبحان الله‏
سُبْحَانَ اللَّهِ بَارِئِ النَّسَمِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْمُصَوِّرِ سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ الْأَزْوَاجِ کُلِّهَا
 منزه است خداى آفریننده بندگان منزه است خداى صورت آفرین منزه است خداى که همه موجودات را جفت آفرید
سُبْحَانَ اللَّهِ جَاعِلِ الظُّلُمَاتِ وَ النُّورِ سُبْحَانَ اللَّهِ فَالِقِ الْحَبِّ وَ النَّوَى سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ کُلِّ شَیْ‏ءٍ
 منزه است خداى که نور و ظلمت را براى نظم جهان قرار داد منزه است خداى که دانه و بذرها در زمین بر شکافت منزه است خداى که آفریننده تمام موجودات است
سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ مَا یُرَى وَ مَا لاَ یُرَى سُبْحَانَ اللَّهِ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ‏
 منزه است خداى که آنچه بچشم دیده شود و آنچه دیده نشود همه را او آفریده است منزه است خداى بمقدار کلمات نامنتهاى او
سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ سُبْحَانَ اللَّهِ السَّمِیعِ الَّذِی لَیْسَ شَیْ‏ءٌ أَسْمَعَ مِنْهُ یَسْمَعُ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مَا تَحْتَ سَبْعِ أَرَضِینَ‏
 منزه است خداى پروردگار جهان و جهانیان منزه است خداى شنوایى که شنواتر از او نیست از بالاى عرش تا زیر هفتم زمین مى‏شنود
وَ یَسْمَعُ مَا فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ یَسْمَعُ الْأَنِینَ وَ الشَّکْوَى وَ یَسْمَعُ السِّرَّ وَ أَخْفَى‏
 و در تاریکى بیابان و دریا مى‏شنود و ناله و زارى خلق را مى‏شنود راز و پنهانترین سخن خلق را
وَ یَسْمَعُ وَسَاوِسَ الصُّدُورِ وَ یَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ مَا تُخْفِی الصُّدُورُ وَ لاَ یُصِمُّ سَمْعَهُ صَوْتٌ‏
 و وسوسه درون دلها را مى‏شنود و هیچ صوتى از شنوایى او فوت نخواهد شد
سُبْحَانَ اللَّهِ بَارِئِ النَّسَمِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْمُصَوِّرِ سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ الْأَزْوَاجِ کُلِّهَا
 منزه است خداى آفریننده بندگان منزه است خداى صورت آفرین منزه است خدایى که همه موجودات را جفت آفرید
سُبْحَانَ اللَّهِ جَاعِلِ الظُّلُمَاتِ وَ النُّورِ سُبْحَانَ اللَّهِ فَالِقِ الْحَبِّ وَ النَّوَى سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ کُلِّ شَیْ‏ءٍ
 منزه است خدایى که نور و ظلمت را براى نظم عالم مقرر فرمود منزه است خدایى که شکافنده بذر و دانه‏هاست در زمین منزه است خداى که آفریننده تمام موجودات است
سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ مَا یُرَى وَ مَا لاَ یُرَى سُبْحَانَ اللَّهِ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ‏
 منزه است خداى که آنچه به چشم دیده شود و آنچه دیده نشود همه را او آفریده است منزه است خداى به مقدار کلمات نامنتهاى او منزه است خداى پروردگار عالمیان
سُبْحَانَ اللَّهِ الْبَصِیرِ الَّذِی لَیْسَ شَیْ‏ءٌ أَبْصَرَ مِنْهُ‏
 منزه است خداى بینایى که هیچ بیناتر از او نیست
یُبْصِرُ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مَا تَحْتَ سَبْعِ أَرَضِینَ وَ یُبْصِرُ مَا فِی ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
 و هر چیز را از بالاى عرش گرفته تا زیر هفتم زمین مى‏بیند و هر چه در تاریکى بیابان و دریاست مى‏بیند
لاَ تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ
 و دیده‏ها او را نخواهد دید و او همه را مى‏بیند و او بسى لطیف و نا پیداست و به همه امور عالم و آگاه است
(وَ) لاَ تُغْشِی (تُغَشِّی) بَصَرَهُ الظُّلْمَةُ وَ لاَ یُسْتَتَرُ مِنْهُ بِسِتْرٍ
 نه تاریکى مانع بینایى او شود و نه پرده
وَ لاَ یُوَارِی مِنْهُ جِدَارٌ وَ لاَ یَغِیبُ عَنْهُ بَرٌّ وَ لاَ بَحْرٌ
 و نه دیوارى حجاب بصیرتش گردد و نه هیچ چیز از بیابان و دریا
وَ لاَ یُکِنُّ (یَکِنُّ) مِنْهُ جَبَلٌ مَا فِی أَصْلِهِ وَ لاَ قَلْبٌ مَا فِیهِ‏
 و آنچه در این کوهها (از جواهر و معادن) و نه اسرار دلها
وَ لاَ جَنْبٌ مَا فِی قَلْبِهِ وَ لاَ یَسْتَتِرُ مِنْهُ صَغِیرٌ وَ لاَ کَبِیرٌ
 و اندیشه درونها بر او پنهان است و نه هیچ بزرگ و کوچک
وَ لاَ یَسْتَخْفِی مِنْهُ صَغِیرٌ لِصِغَرِهِ وَ لاَ یَخْفَى عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لاَ فِی السَّمَاءِ
 و نه خردى چیزى بر او موجب خفا است و نه چیزى در آسمان و زمین بر او پنهان است
هُوَ الَّذِی یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحَامِ کَیْفَ یَشَاءُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ‏
 اوست خدایى که شما را در رحم مادران هر گونه بخواهد مى‏نگارد و هیچ خدایى جز آن ذات با اقتدار و عزت و حکمت نخواهد بود
سُبْحَانَ اللَّهِ بَارِئِ النَّسَمِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْمُصَوِّرِ سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ الْأَزْوَاجِ کُلِّهَا سُبْحَانَ اللَّهِ جَاعِلِ الظُّلُمَاتِ وَ النُّورِ
 منزه است خداى آفریننده بندگان منزه است خداى صورت آفرین منزه است خدایى که همه موجودات را جفت آفرید منزه است خدایى که نور و ظلمت را براى نظم عالم مقرر فرمود
سُبْحَانَ اللَّهِ فَالِقِ الْحَبِّ وَ النَّوَى سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ کُلِّ شَیْ‏ءٍ سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ مَا یُرَى وَ مَا لاَ یُرَى‏
 منزه است خدایى که شکافنده بذر و دانه‏ها است در زمین منزه است خداى که آفریننده تمام موجودات است منزه است خداى که هر چه بچشم دیده شود و دیده نشود همه را او آفریده است
سُبْحَانَ اللَّهِ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ سُبْحَانَ اللَّهِ الَّذِی یُنْشِئُ السَّحَابَ الثِّقَالَ‏
 منزه است خداى بمقدار کلمات نامنتهاى او منزه است خداى پروردگار عالمیان منزه خدایى که ابرهاى سنگین بار را ایجاد کرد
وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلاَئِکَةُ مِنْ خِیفَتِهِ‏
 و غرش رعد تسبیح و ستایش اوست و فرشتگان از او ترسان و هراسانند
وَ یُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَیُصِیبُ بِهَا مَنْ یَشَاءُ وَ یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ‏
 و برق و صاعقه را همى فرستد یا به هر که خواهد اصابت کند و بادها را براى بشارت پیشاپیش رحمت باز فرستد
وَ یُنَزِّلُ الْمَاءَ مِنَ السَّمَاءِ بِکَلِمَتِهِ وَ یُنْبِتُ النَّبَاتَ بِقُدْرَتِهِ وَ یَسْقُطُ الْوَرَقُ (یُسْقِطُ الْوَرَقَ) بِعِلْمِهِ‏
 و باران را از آسمان به امر نافذ خود فرو بارد و به قدرت کامله گیاه و درختان را از زمین برویاند و باز به علم و قدرت او برگ درختان را فرو ریزد
سُبْحَانَ اللَّهِ الَّذِی لاَ یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاَ فِی السَّمَاءِ
 منزه است خدایى که در زمین و آسمان هیچ ذره از ذرات موجودات از حیطه تصرفش بیرون نیست
وَ لاَ أَصْغَرُ مِنْ ذَلِکَ وَ لاَ أَکْبَرُ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ‏
 و هر چه از ذره کوچکتر یا بزرگتر همه در دفتر علم و حکمتش ضبط است
سُبْحَانَ اللَّهِ بَارِئِ النَّسَمِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْمُصَوِّرِ سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ الْأَزْوَاجِ کُلِّهَا
 منزه است خداى آفریننده بندگان منزه است خداى صورت آفرین منزه است خدایى که همه موجودات را جفت آفرید
سُبْحَانَ اللَّهِ جَاعِلِ الظُّلُمَاتِ وَ النُّورِ سُبْحَانَ اللَّهِ فَالِقِ الْحَبِّ وَ النَّوَى سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ کُلِّ شَیْ‏ءٍ
 منزه است خدایى که نور و ظلمت برقرار فرمود منزه است خدایى که بذر و دانه‏ها را در زمین بر شکافت منزه است خداى که آفریننده تمام موجودات است
سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ مَا یُرَى وَ مَا لاَ یُرَى سُبْحَانَ اللَّهِ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ‏
 منزه است خداى که هر چه بچشم دیده شود و دیده نشود همه را او آفریده است منزه است خداى بمقدار کلمات نامنتهاى او منزه است خداى پروردگار عالمیان منزه است
سُبْحَانَ اللَّهِ الَّذِی یَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثَى وَ مَا تَغِیضُ الْأَرْحَامُ وَ مَا تَزْدَادُ وَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ
 خدایى که مى‏داند بار حمل آبستنان عالم جنسیت در رحمها چه نقصان و چه زیادت خواهد یافت و مقدار هر چیز در علم ازلى او معین است
عَالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَةِ الْکَبِیرُ الْمُتَعَالِ سَوَاءٌ مِنْکُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَ مَنْ جَهَرَ بِهِ‏
 و او به غیب و شهود عالم دانا است و بزرگتر از حد ادراک و برتر از هر وصف و اندیشه است در پیشگاه ازلى او اینکه شما سخن به راز گویید یا آشکار
وَ مَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّیْلِ وَ سَارِبٌ بِالنَّهَارِ لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ‏
 در ظلمت شب یا روشنى روز همه یکسان است براى هر چیز پاسبانها از پیش رو و پشت سر برگماشته که به امر خدا او را نگهبانى کنند
سُبْحَانَ اللَّهِ الَّذِی یُمِیتُ الْأَحْیَاءَ وَ یُحْیِی الْمَوْتَى‏
 منزه است خدایى که زندگانى را مى‏میراند و مردگان را باز زنده مى‏گرداند
وَ یَعْلَمُ مَا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ یُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا یَشَاءُ إِلَى أَجْلٍ مُسَمًّى‏
 و آنچه زمین از آنها مى‏کاهد یا در رحمها به خواست او قرار مى‏یابد با وقت معین همه را مى‏داند
سُبْحَانَ اللَّهِ بَارِئِ النَّسَمِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْمُصَوِّرِ سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ الْأَزْوَاجِ کُلِّهَا سُبْحَانَ اللَّهِ جَاعِلِ الظُّلُمَاتِ وَ النُّورِ
 منزه است خدایى که آفریننده بندگان است و منزه است خدایى که صورت آفرین است منزه است خدایى که همه چیز را جفت آفرید منزه است خدایى که نور و ظلمت را براى نظم عالم مقرر فرمود
سُبْحَانَ اللَّهِ فَالِقِ الْحَبِّ وَ النَّوَى سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ کُلِّ شَیْ‏ءٍ
 منزه است خدایى‏که بذر و دانه‏ها را در زمین بر شکافت منزه است خداى که آفریننده تمام موجودات است
سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ مَا یُرَى وَ مَا لاَ یُرَى سُبْحَانَ اللَّهِ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ‏
 منزه است خداى که هر چه به چشم دیده شود و دیده نشود همه را او آفریده است منزه است خداى بمقدار کلمات نامنتهاى او منزه است خداى پروردگار عالمیان
سُبْحَانَ اللَّهِ مَالِکِ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ
 پاک و منزهى اى خدا که مالک الملک وجودى و به هر که خواهى ملک و سلطنت مى‏بخشى و از هر که خواهى باز مى‏گیرى
وَ تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ (بِیَدِهِ) الْخَیْرُ
 و هر که را خواهى عزت و اقتدار مى‏دهى و هر که را خواهى ذلیل و خوار مى‏گردانى و هر خیر و سعادت به دست توست
إِنَّکَ (وَ هُوَ) عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهَارِ وَ تُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیْلِ‏
 و تو را بر همه چیز کمال قدرت و توانایى است تویى که شب تار را در روز روشن و روز روشن را در شب تار بقدرت کامله داخل میگردانى
تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ‏
 و انسان زنده را از نطفه مرده و جسد مرده را باز از انسان زنده بیرون میآورى و هر که بخواهى بى‏حساب روزى عطا مى‏کنى
سُبْحَانَ اللَّهِ بَارِئِ النَّسَمِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْمُصَوِّرِ سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ الْأَزْوَاجِ کُلِّهَا
 منزه است خداى آفریننده بندگان منزه است خداى صورت آفرین منزه است خدایى که همه موجودات را جفت آفرید
سُبْحَانَ اللَّهِ جَاعِلِ الظُّلُمَاتِ وَ النُّورِ سُبْحَانَ اللَّهِ فَالِقِ الْحَبِّ وَ النَّوَى سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ کُلِّ شَیْ‏ءٍ
 منزه است خداى که نور و ظلمت را بر نظم عالم مقرر فرمود منزه است خداى که بذر و دانه‏ها را در زمین بر شکافت منزه است خدایى که آفریننده همه موجودات است
سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ مَا یُرَى وَ مَا لاَ یُرَى سُبْحَانَ اللَّهِ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ‏
 منزه است خدایى که هر چه بچشم دیده شود و دیده نشود همه را او آفریده است منزه است خدا به قدر کلمات نامنتهاى او منزه است خداى پروردگار عالم و عالمیان
سُبْحَانَ اللَّهِ الَّذِی عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَ یَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
 منزه است خدایى که کلید عالم غیب نزد اوست و غیر او کسى بر آن آگاه نیست و هر چه در بر و بحر عالم است همه را مى‏داند
وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا وَ لاَ حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ‏
 و برگى از درخت آفرینش نیفتد مگر به علم و مشیت او و به یک دانه در اعماق زمین آگاه است و هیچ تر و خشکى نیست جز اندر دفتر علم او ضبط است
سُبْحَانَ اللَّهِ بَارِئِ النَّسَمِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْمُصَوِّرِ سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ الْأَزْوَاجِ کُلِّهَا سُبْحَانَ اللَّهِ جَاعِلِ الظُّلُمَاتِ وَ النُّورِ
 منزه است خداى آفریننده بندگان منزه است خداى صورت آفرین منزه است خدایى که همه موجودات عالم را جفت آفریدمنزه است خدایى که نور و ظلمت را بر نظم عالم مقرر فرمود
سُبْحَانَ اللَّهِ فَالِقِ الْحَبِّ وَ النَّوَى سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ کُلِّ شَیْ‏ءٍ
 منزه است خدایى که بذر و دانه‏ها را در زمین بر شکافت منزه است خدایى که آفریننده همه موجودات است
سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ مَا یُرَى وَ مَا لاَ یُرَى سُبْحَانَ اللَّهِ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ‏
 منزه است خداى که هر چه بچشم دیده شود و دیده نشود همه را او آفریده است منزه است خدا به قدر کلمات نامنتهاى او منزه است خدا پروردگار عالمیان
سُبْحَانَ اللَّهِ الَّذِی لاَ یُحْصِی مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لاَ یَجْزِی بِآلاَئِهِ الشَّاکِرُونَ الْعَابِدُونَ‏
 منزه است خداى که سخن گویان فصیح به کمترین پایه توصیف او نرسند و عابدان و سپاسگزاران عالم هرگز اداى شکر و سپاس نعمتهایش نتوانند کرد
وَ هُوَ کَمَا قَالَ وَ فَوْقَ مَا نَقُولُ (یَقُولُ الْقَائِلُونَ) وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ کَمَا أَثْنَى عَلَى نَفْسِهِ‏
 و او چنان است که خود وصف کند و برتر از آنچه ما توصیف کنیم ذات پاک خداى سبحانه چنان است که خود ثنا و ستایش خود تواند کرد
وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاءَ
 و هیچکس احاطه به چیزى از علمش نتواند کرد جز آنچه او خواهد
وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ لاَ یَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ‏
 کرسى عزت و تخت سلطنتش آسمانها و زمین را فرا گرفته و نگهبانى آسمانها و زمین او را خسته نسازد و او خداى بلند مرتبه بزرگ است
سُبْحَانَ اللَّهِ بَارِئِ النَّسَمِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْمُصَوِّرِ سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ الْأَزْوَاجِ کُلِّهَا سُبْحَانَ اللَّهِ جَاعِلِ الظُّلُمَاتِ وَ النُّورِ
 منزه است خدایى که آفریننده بندگان است منزه است خداى صورت آفرین منزه است خدایى که همه چیز را جفت آفرید منزه است خدایى که نور و ظلمت را براى نظم جهان مقرر فرموده
سُبْحَانَ اللَّهِ فَالِقِ الْحَبِّ وَ النَّوَى سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ کُلِّ شَیْ‏ءٍ
 منزه است خدایى که بذر و دانه را در جوف زمین برشکافت منزه است خدایى که آفریننده همه موجودات است
سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ مَا یُرَى وَ مَا لاَ یُرَى سُبْحَانَ اللَّهِ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ‏
 منزه است خدایى که هر چه به چشم دیده شود و دیده نشود همه را او آفریده است منزه است خدا به قدر کلمات نامنتهاى او منزه است خداى پروردگار عالم و عالمیان
سُبْحَانَ اللَّهِ الَّذِی یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَ مَا یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَ مَا یَعْرُجُ فِیهَا
 منزه است خدایى که هر چه درون زمین فرو شود و هر چه از زمین بیرون آید و آنچه از آسمان فرود آید و آنچه بر آسمان بالا رود همه را مى‏داند
وَ لاَ یَشْغَلُهُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مَا یَخْرُجُ مِنْهَا عَمَّا یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَ مَا یَعْرُجُ فِیهَا
 و او را حساب آنچه به زمین فرو شود و آنچه از زمین برآید غافل نسازد از حساب آنچه از آسمان فرود آید و به آسمان بالا رود
وَ لاَ یَشْغَلُهُ مَا یَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَ مَا یَعْرُجُ فِیهَا عَمَّا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مَا یَخْرُجُ مِنْهَا
 و نیز آنچه‏از آسمان نازل و به آسمان عروج کند او را غافل نسازد از آنچه به زمین فرو شود و از آن برآید
وَ لاَ یَشْغَلُهُ عِلْمُ شَیْ‏ءٍ عَنْ عِلْمِ شَیْ‏ءٍ وَ لاَ یَشْغَلُهُ خَلْقُ شَیْ‏ءٍ عَنْ خَلْقِ شَیْ‏ءٍ
 و ابدا علم به چیزى از علم به چیز دیگر بر او مشتبه نشود و نه هرگز آفریدن چیزى از آفریدن چیز دیگر او را باز دارد
وَ لاَ حِفْظُ شَیْ‏ءٍ عَنْ حِفْظِ شَیْ‏ءٍ وَ لاَ یُسَاوِیهِ شَیْ‏ءٌ وَ لاَ یَعْدِلُهُ شَیْ‏ءٌ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ
 و نه نگهبانى چیزى از نگهبانى دیگر چیز وى را مانع گردد و نه چیزى با او مساوى و مشابه و عدیل و نظیر تواند بود و نه چیزى مثل و مانند اوست و او شنوا و بیناست
سُبْحَانَ اللَّهِ بَارِئِ النَّسَمِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْمُصَوِّرِ سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ الْأَزْوَاجِ کُلِّهَا سُبْحَانَ اللَّهِ جَاعِلِ الظُّلُمَاتِ وَ النُّورِ
 منزه است خدایى که آفریننده بندگان است منزه است خدایى که صورت آفرین است منزه است خدایى که همه چیز را جفت آفرید منزه است خدایى که نور و ظلمت را براى نظم جهان مقرر فرمود
سُبْحَانَ اللَّهِ فَالِقِ الْحَبِّ وَ النَّوَى سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ کُلِّ شَیْ‏ءٍ سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ مَا یُرَى وَ مَا لاَ یُرَى‏
 منزه است خدایى که بذر و دانه را در جوف زمین بر شکافت منزه است خدایى که آفریننده همه موجودات است منزه است خدایى که هر چه به چشم دیده شود و دیده نشود همه را او آفریده است
سُبْحَانَ اللَّهِ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ سُبْحَانَ اللَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ‏
 منزه است خداى بقدر کلمات نامنتهاى او منزه است خداى پروردگار جهان و جهانیان منزه است خدایى که پدید آرنده آسمانها و زمین است
جَاعِلِ الْمَلاَئِکَةِ رُسُلاً أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنَى وَ ثُلاَثَ وَ رُبَاعَ یَزِیدَ فِی الْخَلْقِ مَا یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ
 و ملایک را فرستادگان خود و داراى دو بال و سه بال و چهار بال قرار داد و هر چه در آفرینش بخواهد به قدرت کامل مى‏افزاید و او بر هر چیز توانا است
مَا یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلاَ مُمْسِکَ لَهَا وَ مَا یُمْسِکْ فَلاَ مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ‏
 درى که او از رحمت به روى خلق بگشاید کس نتواند بست و درى که او ببندد جز او کسش نتواند گشود و او خداى با اقتدار و عزت و حکمت است
سُبْحَانَ اللَّهِ بَارِئِ النَّسَمِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْمُصَوِّرِ سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ الْأَزْوَاجِ کُلِّهَا سُبْحَانَ اللَّهِ جَاعِلِ الظُّلُمَاتِ وَ النُّورِ
 منزه است خدایى که آفریننده بندگان است منزه است خداى صورت آفرین منزه است خدایى که همه چیز را جفت آفرید منزه است خدایى که نور و ظلمت را براى نظم عالم مقرر فرمود
سُبْحَانَ اللَّهِ فَالِقِ الْحَبِّ وَ النَّوَى سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ کُلِّ شَیْ‏ءٍ
 منزه است خدایى که بذر و دانه را در جوف زمین بر شکافت‏منزه است خدایى که آفریننده همه موجودات است
سُبْحَانَ اللَّهِ خَالِقِ مَا یُرَى وَ مَا لاَ یُرَى سُبْحَانَ اللَّهِ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ‏
 منزه است خدایى که هر چه به چشم دیده شود و نشود همه را او آفریده است منزه است خدا به قدر کلمات نامنتهاى او منزه است خدا پروردگار جهان و جهانیان
سُبْحَانَ اللَّهِ الَّذِی یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ‏
 منزه است خدایى که هر چه در زمین و آسمانها است همه را مى‏داند
مَا یَکُونُ مِنْ نَجْوَى ثَلاَثَةٍ إِلاَّ هُوَ رَابِعُهُمْ وَ لاَ خَمْسَةٍ إِلاَّ هُوَ سَادِسُهُمْ وَ لاَ أَدْنَى مِنْ ذَلِکَ وَ لاَ أَکْثَرَ إِلاَّ هُوَ مَعَهُمْ‏
 هیچ رازى سه کس با هم نگویند جز آنکه خدا چهارم آنها و پنج کس جز آنکه خدا ششم آنها و نه کمتر از آن و نه بیشتر جز آنکه خدا هر جا باشند با آنهاست
أَیْنَمَا کَانُوا ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ‏
 آنگاه همه را روز قیامت به نتیجه نیک و بد اعمالشان آگاه خواهد ساخت که خدا بر کلیه امور دانا است

                                                               نرم افزار نوالجنان


 
نماز مستحبی هزار رکعتی ماه رمضان
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نماز مستحبی هزار رکعتی ماه رمضان

بدانکه از اعمالى که در شبهاى ماه رمضان مستحب است بجا آورده شود هزار رکعت نماز است در مجموع این ماه که مشایخ و اعاظم علما در کتب خود که در فقه یا عبادات نوشته‏اند به آن اشاره نموده‏اند و اما کیفیت بجا آوردن آن پس احادیث در باب آن مختلف است و آنچه موافق روایت ابن ابى قره است از حضرت جواد علیه السلام و مختار شیخ مفید در کتاب غریه و اشراف بلکه مختار مشهور است آن است که در دهه اول و دهه دوم ماه رمضان در هر شبى بیست رکعت خوانده شود هر دو رکعت به یک سلام به این طریق که هشت رکعت آن را بعد از نماز مغرب بخواند و دوازده رکعت دیگر را بعد از نماز عشاء و در دهه آخر در هر شب سى رکعت بخواند باز هشت رکعت آن را بعد از نماز مغرب و بیست و دو رکعت دیگر را بعد از نماز عشاء و مجموع این نمازها هفتصد رکعت مى‏شود و باقیمانده را که سیصد رکعت است در شبهاى قدر بخواند یعنى شب نوزدهم صد رکعت و شب بیست و یکم صد رکعت و شب بیست و سوم صد رکعت پس مجموع هزار رکعت شود و به ترتیب دیگر نیز وارد شده و تفصیل کلام در جاى دیگر است و این مقام را گنجایش بسط نیست و امید که اهل خیر در عمل به این هزار رکعت نماز مسامحه و سهل‏انگارى نکرده از فیض آن خود را بهره‏مند نمایند

                                                                                            نرم افزار نورالجنان


 
دعای یَا عُدَّتِی فِی کُرْبَتِی
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دعای یَا عُدَّتِی فِی کُرْبَتِی

در سحر این دعا را مى‏خوانى‏

یَا عُدَّتِی فِی کُرْبَتِی وَ یَا صَاحِبِی فِی شِدَّتِی وَ یَا وَلِیِّی فِی نِعْمَتِی‏

 اى قوت و ذخیره روز رنج و غم من و اى یار و یاور روز سختى من اى ولى نعمت من

وَ یَا غَایَتِی فِی رَغْبَتِی أَنْتَ السَّاتِرُ عَوْرَتِی وَ الْمُؤْمِنُ رَوْعَتِی وَ الْمُقِیلُ عَثْرَتِی فَاغْفِرْ لِی خَطِیئَتِی‏

 و اى منتهاى آرزوى من تویى که عیب و زشتیهاى مرا مى‏پوشانى و از هر چه هراسان و بیمناکم ایمن مى‏سازى و لغزشهایم را عفو کرده و از خطاهایم در مى‏گذرى

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ خُشُوعَ الْإِیمَانِ قَبْلَ خُشُوعِ الذُّلِّ فِی النَّارِ

 اى خدا از تو درخواست مى‏کنم که از روى ایمان و شوق زار و نالان باشم پیش از آنکه در آتش دوزخ بذلت و خوارى بنالم

یَا وَاحِدُ یَا أَحَدُ یَا صَمَدُ یَا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ

 اى ذات یگانه و یکتا اى غنى بالذات اى آنکه نه فرزند کسى و نه کسى فرزند تو و نه هیچکس مثل و مانند توست

یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ سَأَلَهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً وَ یَبْتَدِئُ بِالْخَیْرِ مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ تَفَضُّلاً مِنْهُ وَ کَرَماً بِکَرَمِکَ الدَّائِمِ‏

 اى آنکه هر که از تو هر چه درخواست کند به صرف عطوفت و مهربانى عطا مى‏کنى و به آنکه درخواست چیزى هم نکند بى‏سابقه تقاضا به مجرد فضل ابدى و کرم دائم عطا خواهى کرد

صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ هَبْ لِی رَحْمَةً وَاسِعَةً جَامِعَةً أَبْلُغُ بِهَا خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ

 درود فرست بر محمد و آل محمد (ع) و مرا رحمت واسعه نامنتهاى جامع عطا کن تا به آن رحمت به خیر دنیا و آخرت رسم

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَغْفِرُکَ لِمَا تُبْتُ إِلَیْکَ مِنْهُ ثُمَّ عُدْتُ فِیهِ‏

 اى خدا من از تو آمرزش مى‏طلبم از آن گناهى که با وجود توبه باز مرتکب آن شدم

وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ خَیْرٍ أَرَدْتُ بِهِ وَجْهَکَ فَخَالَطَنِی فِیهِ مَا لَیْسَ لَکَ‏

 و نیز آمرزش مى‏طلبم از این گناه که هر کار خیر خواستم‏خالص براى تو بجا آورم هواى نفس در آن مداخله کرد و غرضى غیر رضاى تو را در آن وارد ساخته

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اعْفُ عَنْ ظُلْمِی وَ جُرْمِی بِحِلْمِکَ وَ جُودِکَ یَا کَرِیمُ‏

 اى خدا درود فرست بر محمد و آل محمد (ع) و از ظلم و گناهم به حلم و بخششت اى خداى بزرگوار درگذر

یَا مَنْ لاَ یَخِیبُ سَائِلُهُ وَ لاَ یَنْفَدُ نَائِلُهُ یَا مَنْ عَلاَ فَلاَ شَیْ‏ءَ فَوْقَهُ وَ دَنَا فَلاَ شَیْ‏ءَ دُونَهُ‏

 اى خدایى که هیچ سائلى را محروم نمى‏کنى و عطایت را قطع نمى‏گردانى اى خدایى که از بلندى مقام کسى فوق او نیست و از نزدیکى نزدیکتر از او نیست

صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْنِی یَا فَالِقَ الْبَحْرِ لِمُوسَى اللَّیْلَةَ اللَّیْلَةَ اللَّیْلَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ

 اى خدا بر محمد و آلش درود فرست و بر من ترحم کن اى که دریا را براى موسى (ع) شکافتى در همین شب همین شب همین شب همین ساعت همین ساعت همین ساعت

اللَّهُمَّ طَهِّرْ قَلْبِی مِنَ النِّفَاقِ وَ عَمَلِی مِنَ الرِّیَاءِ وَ لِسَانِی مِنَ الْکِذْبِ‏

 اى خدا دلم را از نفاق پاک کن و عملم را از ریاء و زبانم را از دروغ

وَ عَیْنِی مِنَ الْخِیَانَةِ فَإِنَّکَ تَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ مَا تُخْفِی الصُّدُورُ

 و چشمم را از خیانت پاکیزه دار که تو از خیانت نظر چشمها و اندیشه دلها آگاهى

یَا رَبِّ هَذَا مَقَامُ الْعَائِذِ بِکَ مِنَ النَّارِ هَذَا مَقَامُ الْمُسْتَجِیرِ بِکَ مِنَ النَّارِ هَذَا مَقَامُ الْمُسْتَغِیثِ بِکَ مِنَ النَّارِ

 اى خدا این حال کسى است که بسوى تو از آتش دوزخ پناه مى‏برد و این حال کسى است که از آتش به تو پناهنده است و از عذاب آتش تو را فریادرس مى‏خواهد

هَذَا مَقَامُ الْهَارِبِ إِلَیْکَ مِنَ النَّارِ هَذَا مَقَامُ مَنْ یَبُوءُ لَکَ بِخَطِیئَتِهِ وَ یَعْتَرِفُ بِذَنْبِهِ وَ یَتُوبُ إِلَى رَبِّهِ‏

 و از دوزخ بسوى تو برمى‏گردد این است حال کسى که از خطاهایش بسوى تو باز مى‏گردد و اقرار به گناهان خود دارد و به درگاه خداى خود توبه مى‏کند

هَذَا مَقَامُ الْبَائِسِ الْفَقِیرِ هَذَا مَقَامُ الْخَائِفِ الْمُسْتَجِیرِ هَذَا مَقَامُ الْمَحْزُونِ الْمَکْرُوبِ هَذَا مَقَامُ الْمَغْمُومِ (الْمَحْزُونِ) الْمَهْمُومِ‏

 این است حال فقیر پریشان این است حال پناه آرنده ترسان این است حال رنج دیده پژمان این است حال غمگین مهموم

هَذَا مَقَامُ الْغَرِیبِ الْغَرِیقِ هَذَا مَقَامُ الْمُسْتَوْحِشِ الْفَرِقِ‏

 این است حال غریب و بى‏کس غرق دریاى حیرت این است حال آواره هراسان

هَذَا مَقَامُ مَنْ لاَ یَجِدُ لِذَنْبِهِ غَافِراً غَیْرَکَ وَ لاَ لِضَعْفِهِ مُقَوِّیاً إِلاَّ أَنْتَ وَ لاَ لِهَمِّهِ مُفَرِّجاً سِوَاکَ‏

 این است حال کسى که براى گناهش جز تو آمرزنده ندارد و ضعف و ناتوانیش را جز تو کس قوت نبخشد و همش و غمش را جز تو کس برطرف نکند

یَا اللَّهُ یَا کَرِیمُ لاَ تُحْرِقْ وَجْهِی بِالنَّارِ بَعْدَ سُجُودِی لَکَ وَ تَعْفِیرِی بِغَیْرِ مَنٍّ مِنِّی‏

 اى خدا اى بزرگوار رخسار مرا به آتش مسوزان پس ازسجده‏ام براى تعظیم تو و جبهه به خاک مالیدن بى‏منت به پیشگاه تو

عَلَیْکَ بَلْ لَکَ الْحَمْدُ وَ الْمَنُّ وَ التَّفَضُّلُ عَلَیَّ ارْحَمْ أَیْ رَبِّ أَیْ رَبِّ أَیْ رَبِ‏

 بلکه تو را بر من حق ستایش و منت و فضل و نعمت است بر من رحم فرما اى پروردگار اى پروردگار اى پروردگار

بگوید تا آنکه نفس قطع شود

ضَعْفِی وَ قِلَّةَ حِیلَتِی وَ رِقَّةَ جِلْدِی وَ تَبَدُّدَ أَوْصَالِی وَ تَنَاثُرَ لَحْمِی وَ جِسْمِی وَ جَسَدِی‏

 به حال ضعف و ناتوانى و بیچارگیم و بدن بى‏طاقتم و اعصاب متفرق و گوشت از هم پاشیده و جسم و بدن

وَ وَحْدَتِی وَ وَحْشَتِی فِی قَبْرِی وَ جَزَعِی مِنْ صَغِیرِ الْبَلاَءِ

 و حال وحدت تنهایى و وحشتم در قبر و بى‏صبرى و جزعم از بلاى کوچک

أَسْأَلُکَ یَا رَبِّ قُرَّةَ الْعَیْنِ وَ الاِغْتِبَاطَ یَوْمَ الْحَسْرَةِ وَ النَّدَامَةِ بَیِّضْ وَجْهِی یَا رَبِّ یَوْمَ تَسْوَدُّ الْوُجُوهُ‏

 اى خدا از تو نشاط و آسایش و چشم روشنى در روز قیامت که روز حسرت و ندامت است مى‏طلبم در آن روزى که روى‏ها (از گناه) سیاه است تو مرا روسفید گردان

آمِنِّی مِنَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ أَسْأَلُکَ الْبُشْرَى یَوْمَ تُقَلَّبُ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَارُ وَ الْبُشْرَى عِنْدَ فِرَاقِ الدُّنْیَا

 و از آن هول بزرگ محشر مرا ایمنى بخش از تو مى‏طلبم در روزى که دلها و چشمها منقلب و هراسان است مرا مژده رحمت و مغفرت دهى و همچنین هنگام مفارقت از دنیا

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَرْجُوهُ عَوْناً (لِی) فِی حَیَاتِی وَ أُعِدُّهُ ذُخْراً لِیَوْمِ فَاقَتِی‏

 ستایش خداى را که به او امیدوارم و از او در زندگانى یارى مى‏طلبم و امید به رحمتش را براى روز فقر و بیچارگیم ذخیره مى‏کنم

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَدْعُوهُ وَ لاَ أَدْعُو غَیْرَهُ وَ لَوْ دَعَوْتُ غَیْرَهُ لَخَیَّبَ دُعَائِی‏

 ستایش خدایى را که تنها او را مى‏خوانم و غیر او را نمى‏خوانم که اگر غیر او را بطلبم او مرا محروم خواهد ساخت

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَرْجُوهُ وَ لاَ أَرْجُو غَیْرَهُ وَ لَوْ رَجَوْتُ غَیْرَهُ لَأَخْلَفَ رَجَائِی‏

 ستایش خدایى را که به او امیدوارم و بس اگر به غیر او امیدوار باشم او مرا ناامید مى‏گرداند

الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُنْعِمِ الْمُحْسِنِ الْمُجْمِلِ الْمُفْضِلِ ذِی الْجَلاَلِ وَ الْإِکْرَامِ‏

 ستایش خدایى را که او را بر خلق نعمت و احسان و لطف و بخشش است و صاحب جلال و بزرگوارى

وَلِیُّ کُلِّ نِعْمَةٍ وَ صَاحِبُ کُلِّ حَسَنَةٍ وَ مُنْتَهَى کُلِّ رَغْبَةٍ وَ قَاضِی کُلِّ حَاجَةٍ

 و صاحب هر نعمت و نیکویى است و منتهاى هر شوق و رغبت و برآرنده هر حاجت

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنِی الْیَقِینَ وَ حُسْنَ الظَّنِّ بِکَ وَ أَثْبِتْ رَجَاءَکَ فِی قَلْبِی‏

 اى خدا درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع) و مقام یقین و حسن ظن به حضرتت مرا عطا فرما و رجاء و امید به رحمتت را در قلبم ثابت بدار

وَ اقْطَعْ رَجَائِی عَمَّنْ سِوَاکَ حَتَّى لاَ أَرْجُوَ غَیْرَکَ وَ لاَ أَثِقَ إِلاَّ بِکَ‏

 و از غیر خود امیدم را قطع کن‏تا آنکه جز تو به هیچکس امیدوار نباشم و به غیر تو وثوق و اعتماد نکنم

یَا لَطِیفاً لِمَا تَشَاءُ (یَشَاءُ) الْطُفْ لِی فِی جَمِیعِ أَحْوَالِی بِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى‏

 اى با لطف و محبت به هر چه خواهى در حق من در جمیع احوال لطف کن و هر چه دوست دارى نصیبم فرما

یَا رَبِّ إِنِّی ضَعِیفٌ عَلَى النَّارِ فَلاَ تُعَذِّبْنِی بِالنَّارِ

 اى پروردگار من ضعیفم و تاب آتش ندارم مرا به آتش قهرت مسوزان

یَا رَبِّ ارْحَمْ دُعَائِی وَ تَضَرُّعِی وَ خَوْفِی وَ ذُلِّی وَ مَسْکَنَتِی وَ تَعْوِیذِی وَ تَلْوِیذِی‏

 اى پروردگار من دعاى مرا از کرم اجابت فرما و به زارى و ترس و ذلت و فقرم رحم کن و پناه و استغاثه‏ام بپذیر

یَا رَبِّ إِنِّی ضَعِیفٌ عَنْ طَلَبِ الدُّنْیَا وَ أَنْتَ وَاسِعٌ کَرِیمٌ‏

 اى پروردگار من، من بسیار ضعیف و ناتوانم از دریافتن احتیاجات دنیوى و تو را لطف و کرم وسیع است

أَسْأَلُکَ یَا رَبِّ بِقُوَّتِکَ عَلَى ذَلِکَ وَ قُدْرَتِکَ عَلَیْهِ وَ غِنَاکَ عَنْهُ وَ حَاجَتِی إِلَیْهِ‏

 از تو درخواست مى‏کنم اى پرودگار به توانایى و قدرتى که بر آن دارى و بى‏نیازى و غناى ذاتى و احتیاج من

أَنْ تَرْزُقَنِی فِی عَامِی هَذَا وَ شَهْرِی هَذَا وَ یَومِی هَذَا وَ سَاعَتِی هَذِهِ‏

 بر آنکه در این سال و این ماه و این روز و این ساعت

رِزْقاً تُغْنِینِی بِهِ عَنْ تَکَلُّفِ مَا فِی أَیْدِی النَّاسِ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلاَلِ الطِّیِّبِ‏

 روزیم را بى‏نیاز از رنج و آزار مردم و بى‏تکلیف و توجه به دست خلق عطا کنى روزى حلال مطبوع و پاکیزه‏اى

أَیْ رَبِّ مِنْکَ أَطْلُبُ وَ إِلَیْکَ أَرْغَبُ وَ إِیَّاکَ أَرْجُو وَ أَنْتَ أَهْلُ ذَلِکَ لاَ أَرْجُو غَیْرَکَ‏

 اى پروردگار من از تو درخواست مى‏کنم و به تو مشتاق و آرزومندم و امید من تنها تویى و به غیر تو چشم امید ندارم که شایسته امیدوارى

وَ لاَ أَثِقُ إِلاَّ بِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ أَیْ رَبِّ ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی وَ ارْحَمْنِی وَ عَافِنِی‏

 تویى اعتمادم اى مهربانترین مهربانان عالم اى پروردگار من به نفس خود ستم کرده‏ام و به حالم رحم کن و عافیت و حسن عاقبتم عطا فرما

یَا سَامِعَ کُلِّ صَوْتٍ وَ یَا جَامِعَ کُلِّ فَوْتٍ وَ یَا بَارِئَ النُّفُوسِ بَعْدَ الْمَوْتِ‏

 اى شنونده هر صوت و هر دعا و اى جمع آورنده هر فوت و انقضاء و آفریننده نفوس پس از موت و فناء

یَا مَنْ لاَ تَغْشَاهُ الظُّلُمَاتُ وَ لاَ تَشْتَبِهُ عَلَیْهِ الْأَصْوَاتُ وَ لاَ یَشْغَلُهُ شَیْ‏ءٌ عَنْ شَیْ‏ءٍ

 اى آنکه ظلمتهاى عالم حاجب بصیرتت نباشد و بى‏اشتباه صداى خلق را مى‏شنوى و هیچ کار تو را از کار دیگر غافل نگرداند

أَعْطِ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَفْضَلَ مَا سَأَلَکَ‏

 اى خدا به پیغمبرت محمد که رحمت بر او و آلش باد عطایى مرحمت کن که بهترین عطایى باشد

وَ أَفْضَلَ مَا سُئِلْتَ لَهُ وَ أَفْضَلَ مَا أَنْتَ مَسْئُولٌ لَهُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ

 که تا کنون او بر خود و یا امت بر او از تو سؤال کرده‏اند و یا تاقیامت بر او از تو درخواست کنند

وَ هَبْ لِیَ الْعَافِیَةَ حَتَّى تَهْنِئَنِی الْمَعِیشَةُ وَ اخْتِمْ لِی بِخَیْرٍ حَتَّى لاَ تَضُرَّنِی الذُّنُوبُ‏

 و مرا هم به کرمت عافیت عطا فرما تا زندگانى را بر من گوارا سازى و عاقبتم را ختم به خیر گردانى تا هیچ گناه مرا به زیان نیفکند

اللَّهُمَّ رَضِّنِی بِمَا قَسَمْتَ لِی حَتَّى لاَ أَسْأَلَ أَحَداً شَیْئًا

 اى خدا مرا به هر چه قسمت فرمودى راضى و خوشنود بدار تا دگر از هیچکس جز تو چیزى نطلبم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْتَحْ لِی خَزَائِنَ رَحْمَتِکَ‏

 اى خدا درود فرست بر محمد و آلش و در گنجهاى رحمتت را بر من بگشا

وَ ارْحَمْنِی رَحْمَةً لاَ تُعَذِّبُنِی بَعْدَهَا أَبَداً فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ

 و در حقم مرحمتى فرما که پس از آن دیگر تا ابدم در دنیا و آخرت عذاب نفرمایى

وَ ارْزُقْنِی مِنْ فَضْلِکَ الْوَاسِعِ رِزْقاً حَلاَلاً طَیِّباً لاَ تُفْقِرُنِی إِلَى أَحَدٍ بَعْدَهُ سِوَاکَ‏

 و از فضل و رحمت بى‏پایانت روزى حلال مطبوع پاکیزه‏ام نصیب گردان که غیر خود به هیچکس محتاج نگردانى

تَزِیدُنِی بِذَلِکَ شُکْراً وَ إِلَیْکَ فَاقَةً وَ فَقْراً وَ بِکَ عَمَّنْ سِوَاکَ غِنًى وَ تَعَفُّفاً

 تا شکرم را بر آن نعمت بیفزایى و فقر و حاجتم به حضرتت افزون کنى و به کرم خود از غیر خود بى‏نیازم گردانى

یَا مُحْسِنُ یَا مُجْمِلُ یَا مُنْعِمُ یَا مُفْضِلُ یَا مَلِیکُ یَا مُقْتَدِرُ

 اى خداى با لطف و احسان اى با عطوفت و نعمت اى با فضل و کرم اى سلطان مقتدر

صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اکْفِنِی الْمُهِمَّ کُلَّهُ‏

 درود فرست بر محمد و آل محمد و همه مهمات امور مرا کفایت کن

وَ اقْضِ لِی بِالْحُسْنَى وَ بَارِکْ لِی فِی جَمِیعِ أُمُورِی وَ اقْضِ لِی جَمِیعَ حَوَائِجِی‏

 و حسن عاقبت بر من مقدر فرما و در تمام امورم برکت عطا کن و جمیع حوایجم را برآور

اللَّهُمَّ یَسِّرْ لِی مَا أَخَافُ تَعْسِیرَهُ (تَعَسُّرَهُ)

 اى خدا مشکلاتى که در جهان از آن ترسانم بر من آسان ساز

فَإِنَّ تَیْسِیرَ مَا أَخَافُ تَعْسِیرَهُ (تَعَسُّرَهُ) عَلَیْکَ سَهْلٌ یَسِیرٌ وَ سَهِّلْ لِی مَا أَخَافُ حُزُونَتَهُ‏

 که هر چه را از سختى آن مى‏ترسم بر تو بسیار سهل و آسان است و هم آنچه را از ناهنجاریش بیمناکم سهل گردان

وَ نَفِّسْ عَنِّی مَا أَخَافُ ضِیقَهُ وَ کُفَّ عَنِّی مَا أَخَافُ هَمَّهُ (غَمَّهُ) وَ اصْرِفْ عَنِّی مَا أَخَافُ بَلِیَّتَهُ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ‏

 و فراخى از تنگناى هولناک عالمم عطا کن و هم و غم امور مخوف عالم از دلم دور دار و ابتلاء و گرفتارى از کارم برطرف ساز اى مهربانترین مهربانان عالم

اللَّهُمَّ امْلَأْ قَلْبِی حُبّاً لَکَ وَ خَشْیَةً مِنْکَ وَ تَصْدِیقاً لَکَ‏

 اى خدا دلم را مملو از محبت خود گردان و از ترس خود و یقین بر تو

وَ إِیمَاناً بِکَ وَ فَرَقاً مِنْکَ وَ شَوْقاً إِلَیْکَ یَا ذَا الْجَلاَلِ وَ الْإِکْرَامِ‏

 و ایمان و اشتیاق و خشیت خویش پر ساز اى خداى صاحب جلال و کرامت

اللَّهُمَّ إِنَّ لَکَ حُقُوقاً فَتَصَدَّقْ بِهَا عَلَیَّ وَ لِلنَّاسِ قِبَلِی تَبِعَاتٌ فَتَحَمَّلْهَا عَنِّی‏

 اى خدا تو را بر من‏حقوق بسیار است احسان و کرم فرما و حقوق بندگانت هر که را بر من حقى است تو خود ادا فرما

وَ قَدْ أَوْجَبْتَ لِکُلِّ ضَیْفٍ قِرًى وَ أَنَا ضَیْفُکَ فَاجْعَلْ قِرَایَ اللَّیْلَةَ الْجَنَّةَ

 و تو بر هر مهمانى پذیرایى لازم فرمودى و من مهمان توام پذیرایى مرا در این شب بهشت ابد مقرر فرما

یَا وَهَّابَ الْجَنَّةِ یَا وَهَّابَ الْمَغْفِرَةِ وَ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِکَ‏

 اى بخشنده بى‏منت و عوض اى آمرزنده گناه بى‏منت هیچ قدرت و توانایى جز به تو در عالم نخواهد بود.

                                                                     نرم افزار نورالجنان


 
( دعای ماه مبارک رمضان )
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ( دعای ماه مبارک رمضان )

مى‏خوانى عقب نمازهاى فریضه‏

یَا عَلِیُّ یَا عَظِیمُ یَا غَفُورُ یَا رَحِیمُ أَنْتَ الرَّبُّ الْعَظِیمُ‏

 اى خداى بلند مقام اى بزرگوار اى آمرزنده اى مهربان تویى خداى بزرگ

الَّذِی لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ

 که هیچ مثل و مانندى ندارد و به گفتار و کردار خلق شنوا و بیناست

وَ هَذَا شَهْرٌ عَظَّمْتَهُ وَ کَرَّمْتَهُ وَ شَرَّفْتَهُ وَ فَضَّلْتَهُ عَلَى الشُّهُورِ

 و این ماه است که مقامش را عظیم کردى و کرامت و شرافت و فضیلتش بر سایر ماهها دادى

وَ هُوَ الشَّهْرُ الَّذِی فَرَضْتَ صِیَامَهُ عَلَیَّ وَ هُوَ شَهْرُ رَمَضَانَ‏

 و این ماه است که روزه‏اش بر من واجب گردانیدى و این ماه رمضان است

الَّذِی أَنْزَلْتَ فِیهِ الْقُرْآنَ هُدًى لِلنَّاسِ وَ بَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَ الْفُرْقَانِ‏

 که در آن قرآن را نازل فرمودى براى راهنمایى مردم و روشن کردن راه هدایت و جدا نمودن حق از باطل

وَ جَعَلْتَ فِیهِ لَیْلَةَ الْقَدْرِ وَ جَعَلْتَهَا خَیْراً مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

 و شب قدر را در این ماه مقرر داشتى که آن شب بر هزار ماه برترى دادى

فَیَا ذَا الْمَنِّ وَ لاَ یُمَنُّ عَلَیْکَ مُنَّ عَلَیَّ بِفَکَاکِ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ

 پس اى خدایى که بر همه منت دارى و هیچکس بر تو منت ندارد بر من منت گزار در میان آن همه بندگانت که منت گزارده‏اى و از آتش دوزخ نجات بخش

فِیمَنْ تَمُنُّ عَلَیْهِ وَ أَدْخِلْنِی الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ‏

 و به بهشت ابدت داخل گردان به حق رحمت بى‏پایانت اى مهربانترین مهربانان عالم.

                                                                  نرم افزار نورالجنان

 


 
اَللَّهُمَّ هَذَا شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أَنْزَلْتَ فِیهِ الْقُرْآنَ
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

اَللَّهُمَّ هَذَا شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أَنْزَلْتَ فِیهِ الْقُرْآنَ هُدًى لِلنَّاسِ وَ بَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَ الْفُرْقَانِ‏

 اى خدا این است ماه رمضانى که در آن قرآن را براى هدایت مردم نازل فرمودى و براى ادله هدایت و امتیاز حق از باطل فرستادى

وَ هَذَا شَهْرُ الصِّیَامِ وَ هَذَا شَهْرُ الْقِیَامِ وَ هَذَا شَهْرُ الْإِنَابَةِ وَ هَذَا شَهْرُ التَّوْبَةِ

 و این ماه روزه‏دارى و ماه قیام به عبادت و ماه توبه و انابه

وَ هَذَا شَهْرُ الْمَغْفِرَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ هَذَا شَهْرُ الْعِتْقِ مِنَ النَّارِ وَ الْفَوْزِ بِالْجَنَّةِ

 و ماه مغفرت و رحمت است این ماه آزادى از دوزخ و ماه فیروزى به بهشت ابد است

وَ هَذَا شَهْرٌ فِیهِ لَیْلَةُ الْقَدْرِ الَّتِی هِیَ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

 و ماهى است که شب قدر بهتر از هزار ماه در این ماه است

اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

 اى خدا پس درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع)

وَ أَعِنِّی عَلَى صِیَامِهِ وَ قِیَامِهِ وَ سَلِّمْهُ لِی وَ سَلِّمْنِی فِیهِ‏

 و مرا به روزه و نماز این ماه موفق ساز و این ماه را بر من و مرا بر این ماه خوش و سالم گردان

وَ أَعِنِّی عَلَیْهِ بِأَفْضَلِ عَوْنِکَ وَ وَفِّقْنِی فِیهِ لِطَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ رَسُولِکَ وَ أَوْلِیَائِکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِمْ‏

 و با بهترین یاریت بر طاعت خود و طاعت رسول (ص) و اولیاء خویش که درود خدا بر آنان باد مرا مدد فرما

وَ فَرِّغْنِی فِیهِ لِعِبَادَتِکَ وَ دُعَائِکَ وَ تِلاَوَةِ کِتَابِکَ وَ أَعْظِمْ (عَظِّمْ) لِی فِیهِ الْبَرَکَةَ

 و فراغتم ده تا همه را به عبادت و دعا و تلاوت قرآن تو پردازم و در این ماه برکت کامل

(وَ أَحْرِزْ لِی فِیهِ التَّوْبَةَ) وَ أَحْسِنْ لِی فِیهِ الْعَافِیَةَ (الْعَاقِبَةَ)

 و عافیت نیکو

وَ أَصِحَّ فِیهِ بَدَنِی وَ أَوْسِعْ (لِی) فِیهِ رِزْقِی وَ اکْفِنِی فِیهِ مَا أَهَمَّنِی وَ اسْتَجِبْ فِیهِ دُعَائِی وَ بَلِّغْنِی فِیهِ رَجَائِی‏

 و صحت بدن و وسعت رزقم عطا کن و مهمات امور مرا در آن کفایت فرما و دعایم را در آن مستجاب گردان و به امید و آرزویم برسان

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

 خدایا درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع)

وَ أَذْهِبْ عَنِّی فِیهِ النُّعَاسَ وَ الْکَسَلَ وَ السَّأْمَةَ وَ الْفَتْرَةَ وَ الْقَسْوَةَ وَ الْغَفْلَةَ وَ الْغِرَّةَ

 و در این ماه بى‏حالى و کسالت و خستگى و سستى و قساوت قلب و غفلت و غرور را از من دور ساز

وَ جَنِّبْنِی فِیهِ الْعِلَلَ وَ الْأَسْقَامَ وَ الْهُمُومَ وَ الْأَحْزَانَ وَ الْأَعْرَاضَ وَ الْأَمْرَاضَ وَ الْخَطَایَا وَ الذُّنُوبَ‏

 و تمام‏آلام و اسقام و غم و اندوه‏ها و حوادث ناگوار و بیمارى و خطا و گناهان را از من برطرف گردان

وَ اصْرِفْ عَنِّی فِیهِ السُّوءَ (الْأَسْوَاءَ) وَ الْفَحْشَاءَ وَ الْجَهْدَ وَ الْبَلاَءَ وَ التَّعَبَ وَ الْعَنَاءَ

 و مرا از هر عمل بد و زشت و کار پر مشقت و از هر بلا و زحمت باز دار

إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

 که تویى اجابت کننده دعاى خلق اى خدا درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع)

وَ أَعِذْنِی فِیهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ وَ هَمْزِهِ وَ لَمْزِهِ‏

 و مرا از شر شیطان مردود و عیب‏جویى و بدگویى

وَ نَفْثِهِ وَ نَفْخِهِ وَ وَسْوَسَتِهِ وَ تَثْبِیطِهِ (وَ بَطْشِهِ) وَ کَیْدِهِ وَ مَکْرِهِ‏

 و القاء افکار پلید و وسوسه او به بطالت و کسالت انداختن او و کید و مکر او

وَ حَبَائِلِهِ وَ خُدَعِهِ وَ أَمَانِیِّهِ وَ غُرُورِهِ وَ فِتْنَتِهِ وَ شَرَکِهِ وَ أَحْزَابِهِ‏

 و دامها و خدعه و فریب او و مغرور ساختن و فتنه‏انگیزى او و حزبهاى او

وَ أَتْبَاعِهِ وَ أَشْیَاعِهِ وَ أَوْلِیَائِهِ وَ شُرَکَائِهِ وَ جَمِیعِ مَکَایِدِهِ‏

 و پیروان و شیعیان و دوستان و همکاران و همه مکرهاى او در پناه خود محفوظ دار

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنَا قِیَامَهُ وَ صِیَامَهُ وَ بُلُوغَ الْأَمَلِ فِیهِ وَ فِی قِیَامِهِ‏

 اى خدا درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع) و مرا به نماز و روزه و آرزوهاى خود در این ماه موفق گردان و در قیام به طاعت

وَ اسْتِکْمَالَ مَا یُرْضِیکَ عَنِّی صَبْراً وَ احْتِسَاباً وَ إِیمَاناً وَ یَقِیناً

 و استکمال روح به هر چه تو را از من خشنود سازد با صبر و با اخلاص و ایمان و یقین بدار

ثُمَّ تَقَبَّلْ ذَلِکَ مِنِّی بِالْأَضْعَافِ الْکَثِیرَةِ وَ الْأَجْرِ الْعَظِیمِ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ‏

 آنگاه عملم را با افزایش بسیار و اجر عظیم به کرمت قبول فرما اى پروردگار عالم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنِی (وَ ارْزُقْنَا) الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ

 اى خدا درود فرست بر محمد و آل محمد و حج و عمره مقبول روزیم گردان

(وَ الْجِدَّ) وَ الاِجْتِهَادَ وَ الْقُوَّةَ وَ النَّشَاطَ وَ الْإِنَابَةَ وَ التَّوْبَةَ

 و در راه طاعتت کوشش و توانایى بخش و نشاط و حال و توبه و انابه

(وَ التَّوْفِیقَ) وَ الْقُرْبَةَ وَ الْخَیْرَ (وَ) الْمَقْبُولَ وَ الرَّغْبَةَ وَ الرَّهْبَةَ وَ التَّضَرُّعَ وَ الْخُشُوعَ وَ الرِّقَّةَ

 و مقام تقرب و عمل نیک مقبول روزى کن با شوق و رغبت و با خوف و تضرع و فروتنى و رقت قلب

وَ النِّیَّةَ الصَّادِقَةَ وَ صِدْقَ اللِّسَانِ وَ الْوَجَلَ مِنْکَ وَ الرَّجَاءَ لَکَ وَ التَّوَکُّلَ عَلَیْکَ وَ الثِّقَةَ بِکَ وَ الْوَرَعَ عَنْ مَحَارِمِکَ‏

 و نیت پاک و زبان صدق و حقیقت و با بیم از تو و امید به تو و توکل بر تو و اعتماد به حضرتت و پرهیزکارى از هر چه نزد تو حرام است

مَعَ صَالِحِ الْقَوْلِ وَ مَقْبُولِ السَّعْیِ وَ مَرْفُوعِ الْعَمَلِ وَ مُسْتَجَابِ الدَّعْوَةِ

 و هم گفتار با مصلحت و سعى و کوشش‏مقبول و عمل بالا رونده و دعاى مستجاب همه را عطا فرما

وَ لاَ تَحُلْ بَیْنِی وَ بَیْنَ شَیْ‏ءٍ مِنْ ذَلِکَ بِعَرَضٍ وَ لاَ مَرَضٍ وَ لاَ هَمٍّ وَ لاَ غَمٍ‏

 و میان من و آنهایى که از تو درخواست کردم هیچ حایل و مانع از پیش آمدها و درد و غم

وَ لاَ سُقْمٍ وَ لاَ غَفْلَةٍ وَ لاَ نِسْیَانٍ بَلْ بِالتَّعَاهُدِ وَ التَّحَفُّظِ لَکَ وَ فِیکَ‏

 و اندوه و بیمارى و غفلت و فراموشى قرار مده بلکه کاملا هر عملم با توجه بامر تو و با خوددارى و تحفظ براى تو و در راه رضاى تو

وَ الرِّعَایَةِ لِحَقِّکَ وَ الْوَفَاءِ بِعَهْدِکَ وَ وَعْدِکَ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ‏

 و مراعات حق تو وفاى بعهد و پیمان تو و یقین بوعده تو انجام یابد اى مهربانترین مهربانان عالم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْسِمْ لِی فِیهِ أَفْضَلَ مَا تَقْسِمُهُ لِعِبَادِکَ الصَّالِحِینَ‏

 اى خدا درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع) و قسمت مرا بهترین قسمت بندگان شایسته‏ات قرار ده

وَ أَعْطِنِی فِیهِ أَفْضَلَ مَا تُعْطِی أَوْلِیَاءَکَ الْمُقَرَّبِینَ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ التَّحَنُّنِ وَ الْإِجَابَةِ

 و مرا نیکوتر از آنچه به دوستان مقربت عطا کرده‏اى از رحمت و مغفرت و لطف اجابت دعا

وَ الْعَفْوِ وَ الْمَغْفِرَةِ الدَّائِمَةِ وَ الْعَافِیَةِ وَ الْمُعَافَاةِ

 و عفو گناه و آمرزش ابدى خطا و سلامت و آسایش

وَ الْعِتْقِ مِنَ النَّارِ وَ الْفَوْزِ بِالْجَنَّةِ وَ خَیْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ

 و آزادى از آتش دوزخ و فیروزى بهشت ابد و خیر دنیا و آخرت عطا کن

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْ دُعَائِی فِیهِ إِلَیْکَ وَاصِلاً وَ رَحْمَتَکَ وَ خَیْرَکَ إِلَیَّ فِیهِ نَازِلاً

 اى خدا درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع) و دعاى مرا در این ماه به حضرتت واصل گردان و رحمت و احسانت را بر من در این ماه نازل فرما

وَ عَمَلِی فِیهِ مَقْبُولاً وَ سَعْیِی فِیهِ مَشْکُوراً وَ ذَنْبِی فِیهِ مَغْفُوراً

 و عملم را در آن مقبول و سعى و کوششم را در این ماه بپذیر و گناهم را ببخش

حَتَّى یَکُونَ نَصِیبِی فِیهِ الْأَکْثَرَ (الْأَکْبَرَ) وَ حَظِّی فِیهِ الْأَوْفَرَ

 تا آنکه نصیب من در این ماه حد اکثر ثواب و حظ و بهره‏ام کاملترین بهره باشد

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

 اى خدا درود فرست بر محمد (ص) و آلش (ع)

وَ وَفِّقْنِی فِیهِ لِلَیْلَةِ الْقَدْرِ عَلَى أَفْضَلِ حَالٍ تُحِبُّ أَنْ یَکُونَ عَلَیْهَا أَحَدٌ مِنْ أَوْلِیَائِکَ‏

 و مرا در این ماه بر احیاى شب قدر با بهترین احوالى که تو دوست دارى همه دوستانت بر آن حال باشند

وَ أَرْضَاهَا لَکَ ثُمَّ اجْعَلْهَا لِی خَیْراً مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

 و نزد تو خوشتر است موفق گردان و پس از توفیق آن شب قدر را به از هزار ماه بر من قرار ده

وَ ارْزُقْنِی فِیهَا أَفْضَلَ مَا رَزَقْتَ أَحَداً مِمَّنْ بَلَّغْتَهُ إِیَّاهَا وَ أَکْرَمْتَهُ بِهَا

 و مرا بهتر از نصیب هر کس که به فضیلت شب قدرش رسانیدى و بدان شب سرافرازش نمودى‏روزى گردان

وَ اجْعَلْنِی فِیهَا مِنْ عُتَقَائِکَ مِنْ جَهَنَّمَ وَ طُلَقَائِکَ مِنَ النَّارِ وَ سُعَدَاءِ خَلْقِکَ بِمَغْفِرَتِکَ وَ رِضْوَانِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ‏

 و مرا در این شب از آزاد گردیدگان از جهنم و آتش قهرت قرار ده و از سعادت یافتگان به آمرزش و رضاى خود مقرر دار اى مهربانترین مهربانان عالم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

 اى خدا درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع)

وَ ارْزُقْنَا فِی شَهْرِنَا هَذَا الْجِدَّ وَ الاِجْتِهَادَ وَ الْقُوَّةَ وَ النَّشَاطَ وَ مَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى‏

 و ما را در این ماه جهد و کوشش و قوت و نشاط به عبادت و آنچه تو دوست دارى و مورد رضاى توست نصیب فرما

اللَّهُمَّ رَبَّ الْفَجْرِ وَ لَیَالٍ عَشْرٍ (وَ اللَّیَالِی الْعَشْرِ) وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ

 اى خدا اى آفریننده صبحگاه و ده شبانگاه و خداى شفع و وتر

وَ رَبَّ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ مَا أَنْزَلْتَ فِیهِ مِنَ الْقُرْآنِ‏

 و اى خداى ماه رمضان و قرآنى که در این ماه نازل کردى

وَ رَبَّ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ وَ إِسْرَافِیلَ وَ عِزْرَائِیلَ وَ جَمِیعِ الْمَلاَئِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ‏

 و اى پروردگار جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل (چهار ملک بزرگ) و جمیع ملائکه مقرب

وَ رَبَّ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ رَبَّ مُوسَى وَ عِیسَى وَ جَمِیعِ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ‏

 و پروردگار ابراهیم خلیل و اسماعیل و اسحق و یعقوب و پروردگار موسى و عیسى و جمیع پیغمبران مرسل

وَ رَبَّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ‏

 و پروردگار محمد خاتم پیغمبران که درود بر او و بر تمام آن پیمبران باد

وَ أَسْأَلُکَ بِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ وَ بِحَقِّهِمْ عَلَیْکَ وَ بِحَقِّکَ الْعَظِیمِ لَمَّا صَلَّیْتَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ‏

 و از تو اى خدا درخواست مى‏کنم به حق تو بر آن رسولان و به حق آنها بر تو و به حق بزرگ تو بر او (ص) و بر آلش (ع) و بر جمیع پیمبران که رحمت کامل فرستادى

وَ نَظَرْتَ إِلَیَّ نَظْرَةً رَحِیمَةً تَرْضَى بِهَا عَنِّی رِضًى لاَ سَخَطَ (تَسْخَطُ) عَلَیَّ بَعْدَهُ أَبَداً

 و نظر لطف و مرحمتى بر من بفرما که دیگر همیشه از من راضى و خشنود باشى و هرگز غضب نفرمایى

وَ أَعْطَیْتَنِی جَمِیعَ سُؤْلِی وَ رَغْبَتِی وَ أُمْنِیَّتِی وَ إِرَادَتِی‏

 و به تمام درخواستها و شوق و آرزوها و مقاصد قلبیم برسانى

وَ صَرَفْتَ عَنِّی مَا أَکْرَهُ وَ أَحْذَرُ وَ أَخَافُ عَلَى نَفْسِی وَ مَا لاَ أَخَافُ‏

 و آنچه ناگوار است بر من و از آن بیم و هراس دارم یا ندارم از من

وَ عَنْ أَهْلِی وَ مَالِی وَ إِخْوَانِی وَ ذُرِّیَّتِی‏

 و اهل و مال و برادران و ذریه من بگردانى

اللَّهُمَّ إِلَیْکَ فَرَرْنَا مِنْ ذُنُوبِنَا فَآوِنَا تَائِبِینَ وَ تُبْ عَلَیْنَا مُسْتَغْفِرِینَ وَ اغْفِرْ لَنَا مُتَعَوِّذِینَ‏

 اى خدا بدرگاه تو از گناهان میگریزیم پس تو ما را که از کرده‏هاى زشت خود تائبیم در پناه خویش جاى ده و توبه ما را که از حضرتت آمرزش میطلبیم بپذیرو از ما پناهندگان بدرگاهت درگذر

وَ أَعِذْنَا مُسْتَجِیرِینَ وَ أَجِرْنَا مُسْتَسْلِمِینَ وَ لاَ تَخْذُلْنَا رَاهِبِینَ‏

 و ما را که رو بجوارت آورده‏ایم پناه ده و بما که تسلیم امر توایم زینهار ده و ما را که از قهرت ترسانیم رسوا و خوار مگردان

وَ آمِنَّا رَاغِبِینَ وَ شَفِّعْنَا سَائِلِینَ وَ أَعْطِنَا إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ قَرِیبٌ مُجِیبٌ‏

 و ما مشتاقان ایمن ساز و بما سائلان و فقیران بشفاعت خود عطا فرما که تو بما بندگان نزدیکى و دعاى خلق را میشنوى و اجابت میفرمایى

اللَّهُمَّ أَنْتَ رَبِّی وَ أَنَا عَبْدُکَ وَ أَحَقُّ مَنْ سَأَلَ الْعَبْدُ رَبَّهُ وَ لَمْ یَسْأَلِ الْعِبَادُ مِثْلَکَ کَرَماً وَ جُوداً

 اى خدا تو سید و مولاى منى و من بنده توام و بنده سزاوارتر آنکه از مولاى خود حاجت طلبد آیا بندگان از چون تو مولاى با جود و کرمى حاجت نخواهند

یَا مَوْضِعَ شَکْوَى السَّائِلِینَ وَ یَا مُنْتَهَى حَاجَةِ الرَّاغِبِینَ وَ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ وَ یَا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّینَ‏

 اى مرجع شکایت سائلان و فقیران اى منتهاى خواهش مشتاقان و اى پناه داد خواهان و اى اجابت کننده دعاى پریشان خاطران

وَ یَا مَلْجَأَ الْهَارِبِینَ وَ یَا صَرِیخَ الْمُسْتَصْرِخِینَ وَ یَا رَبَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ‏

 و اى پناه بى‏پناهان و اى فریادرس فریاد خواهان اى پروردگار ضعیفان

وَ یَا کَاشِفَ کَرْبِ الْمَکْرُوبِینَ وَ یَا فَارِجَ هَمِّ الْمَهْمُومِینَ وَ یَا کَاشِفَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ‏

 و اى برطرف کننده رنج و غم غمدیدگان و اى نشاط بخش دل اندوهناکان و اى برطرف کن غصه‏هاى بزرگ

یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ‏

 اى خدا اى بخشنده مهربان اى مهربانترین مهربانان عالم

صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِی ذُنُوبِی وَ عُیُوبِی وَ إِسَاءَتِی وَ ظُلْمِی وَ جُرْمِی وَ إِسْرَافِی عَلَى نَفْسِی‏

 بر محمد (ص) و آلش (ع) رحمت فرست و از گناهان و اعمال ناپسند و زشتکارى من و ظلم و جور و اسرافم بر نفس خویش از همه به کرمت درگذر

وَ ارْزُقْنِی مِنْ فَضْلِکَ وَ رَحْمَتِکَ فَإِنَّهُ لاَ یَمْلِکُهَا (لاَ یَمْلِکُهُمَا) غَیْرُکَ‏

 و از فضل و رحمتت مرا روزى گردان که غیر تو کسى مالک آن نیست

وَ اعْفُ عَنِّی وَ اغْفِرْ لِی کُلَّ مَا سَلَفَ مِنْ ذُنُوبِی‏

 و از سر تقصیرم درگذر و همه گناهان گذشته‏ام را ببخش

وَ اعْصِمْنِی فِیمَا بَقِیَ مِنْ عُمُرِی وَ اسْتُرْ عَلَیَّ وَ عَلَى وَالِدَیَّ وَ وَلَدِی وَ قَرَابَتِی وَ أَهْلِ حُزَانَتِی‏

 و در آتیه عمر از هر گناهم نگاه دار و زشتیهاى من و والدین و فرزندان و خویشان و بستگانم را مستور ساز

وَ (کُلِّ) مَنْ کَانَ مِنِّی بِسَبِیلٍ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ

 و هر که از من به راه اهل ایمان است از زن و مرد در دنیا و آخرت گناه همه را مستور گردان

فَإِنَّ ذَلِکَ کُلَّهُ بِیَدِکَ وَ أَنْتَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ

 که بخشش همه‏به دست توست و مغفرت و رحمتت بسیار وسیع است

فَلاَ تُخَیِّبْنِی یَا سَیِّدِی وَ لاَ تَرُدَّ دُعَائِی وَ لاَ یَدِی إِلَى نَحْرِی حَتَّى تَفْعَلَ ذَلِکَ بِی‏

 پس تو اى مولاى من مرا از آن رحمت بى‏پایان محروم مگردان و دعایم را رد مکن و دستم را به گردنم مبند و تا این حد بر من سخت مگیر

وَ تَسْتَجِیبَ لِی جَمِیعَ مَا سَأَلْتُکَ وَ تَزِیدَنَی مِنْ فَضْلِکَ فَإِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ وَ نَحْنُ إِلَیْکَ رَاغِبُونَ‏

 و هر چه درخواست کردم همه را مستجاب کن و بیش از این هم به فضل و کرمت عطا فرما که تو بر هر چیز خواهى توانایى و ما به تو مشتاق و محتاجیم

اللَّهُمَّ لَکَ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى (کُلُّهَا) وَ الْأَمْثَالُ الْعُلْیَا وَ الْکِبْرِیَاءُ وَ الْآلاَءُ

 اى خدا نامهاى نیکو و بزرگى خاص توست و مظاهر عالى و انواع نعمتها مخصوص توست

أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِنْ کُنْتَ قَضَیْتَ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ تَنَزُّلَ الْمَلاَئِکَةِ وَ الرُّوحِ فِیهَا

 به حق نامت که در بسم الله الرحمن الرحیم است هرگاه در این شب نزول ملائکه و روح را مقدر فرموده‏اى

أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ اسْمِی فِی السُّعَدَاءِ وَ رُوحِی مَعَ الشُّهَدَاءِ

 پس بر محمد (ص) و آلش (ع) رحمت فرست و نام مرا در زمره سعداء قرار ده و روحم را با شهیدان محشور گردان

وَ إِحْسَانِی فِی عِلِّیِّینَ وَ إِسَاءَتِی مَغْفُورَةً

 و کار نیکم را در مقام علیین برسان و کار بدم را بیامرز

وَ أَنْ تَهَبَ لِی یَقِیناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِی وَ إِیمَاناً لاَ یَشُوبُهُ شَکٌّ وَ رِضًى بِمَا قَسَمْتَ لِی‏

 و نیز مرا یقینى عطا کن که دائم در قلبم ثابت ماند و هرگز شک در آن راه نیابد و به هر چه در عالم قسمتم قرار دادى راضى و خشنود گردان

وَ آتِنِی (تُؤْتِیَنِی) فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنِی عَذَابَ النَّارِ

 و در دنیا نیکویى و در آخرت هم نیکویى (بهشت ابد) عطا فرما و از آتش دوزخم محفوظ دار

وَ إِنْ لَمْ تَکُنْ قَضَیْتَ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ تَنَزُّلَ الْمَلاَئِکَةِ وَ الرُّوحِ فِیهَا فَأَخِّرْنِی إِلَى ذَلِکَ‏

 و هرگاه در این شب نزول ملائکه و روح را مقدر نکرده‏اى عمر مرا تا آن شب به تأخیر انداز

وَ ارْزُقْنِی فِیهَا ذِکْرَکَ وَ شُکْرَکَ وَ طَاعَتَکَ وَ حُسْنَ عِبَادَتِکَ‏

 و در آن شب ذکر و شکر خود و طاعت و عبادتت با خلوص نصیبم فرما

وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ‏

 و بر محمد (ص) و آلش (ع) رحمت فرست بهترین رحمتها اى مهربانترین مهربانان عالم

یَا أَحَدُ یَا صَمَدُ یَا رَبَّ مُحَمَّدٍ اغْضَبِ الْیَوْمَ لِمُحَمَّدٍ وَ لِأَبْرَارِ عِتْرَتِهِ وَ اقْتُلْ أَعْدَاءَهُمْ بَدَداً

 اى خداى یکتاى غنى بالذات اى رب پیغمبرت محمد امروز براى انتقام از دشمنان محمد و آلش خشم فرما همه دشمنانشان را تماما به قتل و هلاکت رسان

وَ أَحْصِهِمْ عَدَداً وَ لاَ تَدَعْ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ أَحَداً وَ لاَ تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً

 و یک تن از آنها را روى زمین باقى مگذار و از گناهانشان هرگز مگذر

یَا حَسَنَ الصُّحْبَةِ یَا خَلِیفَةَ النَّبِیِّینَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ الْبَدِی‏ءُ الْبَدِیعُ الَّذِی لَیْسَ کَمِثْلِکَ شَیْ‏ءٌ

 اى خداى رفیق نیکو و اى خلیفه پیمبران تو مهربانترین مهربانان عالمى آفریننده و از نو پدید آرنده‏اى و هیچ مثل و مانندى ندارى

وَ الدَّائِمُ غَیْرُ الْغَافِلِ وَ الْحَیُّ الَّذِی لاَ یَمُوتُ أَنْتَ کُلَّ یَوْمٍ فِی شَأْنٍ أَنْتَ خَلِیفَةُ مُحَمَّدٍ

 و هرگز از هیچکس غفلت نخواهى کرد و زنده ابدى که هرگز نمیرد و هر روز فضل و شأن و مقامى دارى تو خلیفه محمد

وَ نَاصِرُ مُحَمَّدٍ وَ مُفَضِّلُ مُحَمَّدٍ أَسْأَلُکَ أَنْ تَنْصُرَ وَصِیَّ مُحَمَّدٍ وَ خَلِیفَةَ مُحَمَّدٍ

 و یاور او و برترى بخش او بر سایر پیمبرانى از تو درخواست مى‏کنم که وصى و جانشین محمد (ص) را

وَ الْقَائِمَ بِالْقِسْطِ مِنْ أَوْصِیَاءِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ اعْطِفْ عَلَیْهِمْ نَصْرَکَ‏

 و همه جانشینانش که نگهبان عدل و دادند و درود خدا بر آنان باد همه را یارى فرمایى و نصرت خود را به آنها معطوف گردانى

یَا لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ بِحَقِّ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

 اى آنکه خدایى جز تو نیست به حق لا اله الا انت بر محمد و آل رحمت فرست

وَ اجْعَلْنِی مَعَهُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ اجْعَلْ عَاقِبَةَ أَمْرِی إِلَى غُفْرَانِکَ وَ رَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ‏

 و مرا در دنیا و آخرت با آنها قرار ده و عاقبت کارم مغفرت و رحمتت مقرر فرما اى مهربانترین مهربانان عالم

وَ کَذَلِکَ نَسَبْتَ نَفْسَکَ یَا سَیِّدِی بِاللَّطِیفِ (بِاللُّطْفِ) بَلَى إِنَّکَ لَطِیفٌ‏

 و تو خود را بدین مهربانى منسوب کردى اى سید و مولاى من به نام لطیف تو قسم که آرى تو بسیار مهربانى

فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ الْطُفْ (بِی إِنَّکَ لَطِیفٌ) لِمَا تَشَاءُ

 پس بر محمد و آلش رحمت فرست و با من مهربان باش که تو با هر که خواهى بسى مهربان هستى

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْزُقْنِی الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ فِی عَامِنَا هَذَا

 اى خدا بر محمد و آلش درود فرست و مرا در این سال و همه سال دیگر حج و عمره نصیب فرما

وَ تَطَوَّلْ عَلَیَّ بِجَمِیعِ حَوَائِجِی لِلْآخِرَةِ وَ الدُّنْیَا

 و از لطف تمام حوایج دنیا و آخرتم را برآور

پس سه مرتبه بگوید

أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ‏

 از خداى متعال پروردگارم آمرزش مى‏طلبم که به خلق نزدیک و اجابت کننده دعا است

أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ

 از خدا آمرزش مى‏طلبم که بسیار رءوف و مهربان است

أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ إِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً (غَفُوراً) اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی إِنَّکَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ‏

 از خداى متعال پروردگارم آمرزش مى‏طلبم و به درگاهش‏باز مى‏گردم که آمرزشش بسیار است اى خدا مرا بیامرز که محققا تو مهربانترین مهربانان عالمى

رَبِّ إِنِّی عَمِلْتُ سُوءاً وَ ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی إِنَّهُ لاَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ أَنْتَ‏

 اى پروردگار من بد کردم و ستم بر خویش نمودم تو مرا بیامرز که جز تو کسى گناهان را نتواند آمرزید

أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ الْحَلِیمُ الْعَظِیمُ الْکَرِیمُ‏

 از خدا آمرزش مى‏طلبم اى خدایى که جز او خدایى نیست و او زنده و پاینده و بردبار و بزرگوار و کریم

الْغَفَّارُ لِلذَّنْبِ الْعَظِیمِ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ غَفُوراً رَحِیماً

 و آمرزنده گناه بزرگ است و از گناه خود به درگاه کرمش باز مى‏گردم و از خدا آمرزش مى‏طلبم که البته او بسیار آمرزنده و مهربان است

                                                                                    نرم افزار نورالجنان

 


 
دعای اللَّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضَانَ الَّذِی أَنْزَلْتَ فِیهِ الْقُرآنَ
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دعای اللَّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضَانَ الَّذِی

شیخ کفعمى در بلد الامین و مصباح از اختیار سید بن باقى نقل کرده که هر که بخواند این دعا را در هر روز ماه رمضان بیامرزد حق تعالى گناهان چهل ساله او را

اللَّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضَانَ الَّذِی أَنْزَلْتَ فِیهِ الْقُرآنَ وَ افْتَرَضْتَ عَلَى عِبَادِکَ فِیهِ الصِّیَامَ‏

 بار خدایا اى پروردگار ماه رمضان که فرو فرستادى در آن قرآن را و بر بندگانت در آن روزه را واجب فرمودى

ارْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ فِی هَذَا الْعَامِ وَ فِی کُلِّ عَامٍ‏

 مرا حج خانه محترمت در این سال و در هر سال روزى فرما

وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ فَإِنَّهُ لاَ یَغْفِرُهَا غَیْرُکَ یَا ذَا الْجَلاَلِ وَ الْإِکْرَامِ‏

 و گناهان بزرگم را به من ببخش زیرا که‏آنها را جز تو کس نیامرزد اى خداى صاحب جلالت و بزرگوارى.

                                                                    نرم افزار نورالجنان

 


 
اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ...
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ

شیخ کفعمى در مصباح و بلد الامین و شیخ شهید در مجموعه خود از حضرت رسول صلى الله علیه و آله نقل کرده‏اند که آن حضرت فرمود هر که این دعا را در ماه رمضان بعد از هر نماز واجبى بخواند حق تعالى بیامرزد گناهان او را تا روز قیامت و دعا این است‏

اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَى أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ

 اى خدا تو بر اهل قبور نشاط و سرور عطا کن

اللَّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقِیرٍ اللَّهُمَّ أَشْبِعْ کُلَّ جَائِعٍ‏

 خدایا هر فقیر را بى‏نیاز گردان خدایا هر گرسنه را سیر گردان

اللَّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیَانٍ اللَّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدِینٍ‏

 خدایا هر برهنه را لباس پوشان خدایا دین هر مدیونى را ادا فرما

اللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ کُلِّ مَکْرُوبٍ اللَّهُمَّ رُدَّ کُلَّ غَرِیبٍ اللَّهُمَّ فُکَّ کُلَّ أَسِیرٍ

 خدایا هر غمگینى را دلشاد ساز خدایا هر غریبى را به وطن باز رسان خدایا هر اسیرى را آزاد گردان

اللَّهُمَّ أَصْلِحْ کُلَّ فَاسِدٍ مِنْ أُمُورِ الْمُسْلِمِینَ‏

 خدایا مفاسدامور مسلمانان را اصلاح فرما

اللَّهُمَّ اشْفِ کُلَّ مَرِیضٍ اللَّهُمَّ سُدَّ فَقْرَنَا بِغِنَاکَ اللَّهُمَّ غَیِّرْ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِکَ‏

 خدایا هر مریض را شفا عنایت کن خدایا به غناى خود جلو فقر ما را ببند خدایا بدیهاى حال ما را به خوبى صفات خودت تغییر ده

اللَّهُمَّ اقْضِ عَنَّا الدَّیْنَ وَ أَغْنِنَا مِنَ الْفَقْرِ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ

 خدایا دین ما را ادا فرما و فقر ما را بدل به غنا و بى‏نیازى گردان که تو اى خدا بر هر چیز توانایى.

                                                                                 نرم افزار نورالجنان

 


 
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ...
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ

سید بن طاوس روایت کرده از حضرت امام جعفر صادق و امام موسى کاظم علیهما السلام که فرمودند میگویى در ماه رمضان از اول تا به آخر آن بعد از هر فریضه‏

اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی حَجَّ بَیْتِکَ الْحَرَامِ فِی عَامِی هَذَا وَ فِی کُلِّ عَامٍ مَا أَبْقَیْتَنِی فِی یُسْرٍ مِنْکَ وَ عَافِیَةٍ وَ سَعَةِ رِزْقٍ‏

 خدایا مرا روزى کن حج بیت الحرام در این سال و در همه سال مادامى که عمرم را باقى دارى با آسایش و عافیت و وسعت رزق

وَ لاَ تُخْلِنِی مِنْ تِلْکَ الْمَوَاقِفِ الْکَرِیمَةِ وَ الْمَشَاهِدِ الشَّرِیفَةِ

 و مرا دور مدار از آن موقف‏هاى عالى و مشاهد مشرفه

وَ زِیَارَةِ قَبْرِ نَبِیِّکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ فِی جَمِیعِ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَکُنْ لِی‏

 و زیارت قبر پیغمبرت که درودت بر او و بر آلش باد و در جمیع احتیاجات دنیا و آخرتم یارى کن

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ

 اى خدا از تو درخواست مى‏کنم که در آنچه از قضا و قدرت امورى را در شب قدر حتمى قرار دادى

مِنَ الْقَضَاءِ الَّذِی لاَ یُرَدُّ وَ لاَ یُبَدَّلُ أَنْ تَکْتُبَنِی مِنْ حُجَّاجِ بَیْتِکَ الْحَرَامِ‏

 که دیگر برگشت و تغییر و تبدیل نخواهد داشت که مرا از آن حجاج بیت الحرامت قرار دهى

الْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ الْمَشْکُورِ سَعْیُهُمْ الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ الْمُکَفَّرِ عَنْهُمْ سَیِّئَاتُهُمْ‏

 که حجشان پسندیده و سعیشان پذیرفته و گناهانشان آمرزیده است و اعمال بدشان بخشیده شده است

وَ اجْعَلْ فِیمَا تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ أَنْ تُطِیلَ عُمُرِی (فِی طَاعَتِکَ) وَ تُوَسِّعَ عَلَیَّ رِزْقِی‏

 و قرار ده در قضاو قدرت که عمر مرا طولانى و رزقم را وسیع

وَ تُؤَدِّیَ عَنِّی أَمَانَتِی وَ دَیْنِی آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ‏

 و امانات و قرضم را ادا فرمایى این دعا را اجابت فرما اى پروردگار عالم.

                                                                            نرم افزار نورالجنان

 


 
دعاه های وقت افطار
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دعاه های وقت افطار

آنکه در وقت افطار دعاهاى وارده آن را بخواند از جمله آنکه بگوید

اللَّهُمَّ لَکَ صُمْتُ وَ عَلَى رِزْقِکَ أَفْطَرْتُ وَ عَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ‏

 خدایا براى تو روزه گرفتم و به روزى تو افطار مى‏کنم و بر تو توکل دارم

تا خدا عطا کند به او ثواب هر کسى را که در این روز روزه داشته و اگر دعاى اللَّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظِیمِ را که سید و کفعمى روایت کرده‏اند بخواند فضیلت بسیار یابد و روایت شده که حضرت امیر المؤمنین علیه السلام هر گاه مى‏خواست افطار کند مى‏گفت‏

بِسْمِ اللَّهِ اللَّهُمَّ لَکَ صُمْنَا وَ عَلَى رِزْقِکَ أَفْطَرْنَا فَتَقَبَّلْ (فَتَقَبَّلْهُ) مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏

 به نام خدا خدایا براى تو روزه گرفتیم و به روزى تو افطار کردیم پس از ما قبول کن زیرا که تو شنواى دانایى.

در لقمه اول بگوید

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ یَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ اغْفِرْ لِی‏

 به نام خداوند بخشاینده مهربان اى وسیع آمرزش بیامرز مرا

تا خدا او را بیامرزد و در خبر است که در آخر هر روز از روزهاى ماه رمضان خدا هزار هزار کس را از آتش جهنم آزاد مى‏کند پس از حق تعالى بخواه که تو را یکى از آنها قرار دهد پنجم در وقت افطار سوره قدر بخواند

                                                                              نرم افزار نورالجنان

 


 
از آداب وقت افطار
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: از آداب وقت افطار

در وقت افطار تصدق کند و افطار دهد روزه داران را اگر چه به چند دانه خرما یا شربتى آب باشد و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله مروى است که کسى که افطار دهد روزه دارى را از براى او خواهد بود مثل اجر آن روزه دار بدون آنکه از اجر او چیزى کم شود و هم از براى او خواهد بود مثل آن عمل نیکویى که بجا آورد آن افطار کننده به قوه آن طعام و آیت الله علامه حلى در رساله سعدیه از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود هر مؤمنى که اطعام کند مؤمنى را لقمه‏اى در ماه رمضان بنویسد حق تعالى براى او اجر کسى که سى بنده مؤمن آزاد کرده باشد و از براى او باشد نزد حق تعالى یک دعاى مستجاب

                                                                         نرم افزار نورالجنان

 


 
انواع روزه
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: انواع روزه

ابو حامد در این مقام کلامى است که خلاصه‏اش این است:

بدان که روزه داراى سه درجه است:

1 - روزه عمومى.

2 - روزه خصوصى.

3 - روزه خصوص الخصوصى.

روزه عمومى خوددارى کردن از خوردن و آشامیدن و خوددارى از بر آوردن شهوات است.

روزه خصوصى حفظ گوش و چشم و دست و زبان و پا و سایر اعضاء و جوارح از گناهان است و این با شش امر تحقق مى‏یابد.

الف: پوشیدن چشم و باز داشتن آن از نگاه کردن به آنچه که مذموم و مکروه است، بلکه باید آن را از نگاه کردن به هر چیزى که قلب را مشغول کرده از یاد خدا غافل مى‏کند باز داشت.

پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: نگاه تیر مسمومى است از تیرهاى شیطان، هر کس از ترس خدا دست از نگاه کردن بردارد خدا به او ایمانى مى‏دهد که حلاوت آن را در قلبش احساس کند [1].

و همچنین فرمود پنچ چیز است که روزه را زائل مى‏کند: دروغ، غیبت، سخن چینى، قسم دروغ، نگاه شهوت آمیز [2].

ب: حفظ زبان از بیهوده‏گوئى، دروغ، غیبت، سخن چینى، فحش، و بد دهنى و معاشرت ناهموار و خصومت و جدال.

پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: روزه سپر است، پس وقتى یکى از شما روزه است ناسزا نگوید و جهالت نکند و اگر کسى با او نزاع کرد یا به او ناسزا گفت بگوید من روزه‏ام [3].

ج: باز داشتن گوش از شنیدن محرمات، زیرا هر چیزى که گفتنش حرام باشد گوش فرادادن به آن حرام است.

خداى تعالى «گروهى را که به محرمات گوش فرا مى‏دهند مذمّت کرده» مى‏فرماید: «سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ اکَّالُونَ لِلسُّحْتِ 5: 42»[4].

و پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: کسى که غیبت مى‏کند و کسى که به غیبت گوش فرا مى‏دهد در گناه‏

__________________________________________________

[1]النظرة سهم مسموم من سهام ابلیس فمن ترکها خوفا من اللّه أتاه اللّه ایمانا یجد حلاوته فی قلبه.

 

[2]خمس یفطّرن الصّائم الکذب و الغیبة و النمیمة و الیمین الکاذبة و النّظر بشهوة.

 

[3]انّما الصّوم جنّة، فاذا کان احدکم صائما فلا یرفث و لا یجهل فان امرء قاتله او شاتمه فلیقل انّى صائم.

 

[4] گوش کنندگان به دروغ و خورندگان مال حرامند. (سوره مائده، آیه 42).

                        

شریکند [1].

د: حفظ بقیه اعضاء بدن مثل دست و پا از انجام اعمال ناشایست و باز داشتن شکم از خوردن چیز شبهه‏ناک به هنگام افطار، زیرا روزه از حلال و افطار از حرام معنى ندارد و این به آن ماند که قصرى بسازد و شهرى را خراب کند و دارو نوشیده و زهر خورد، چه اینکه محرمات سمومى هستند که دین را هلاک مى‏کنند و روزه دواى آن است، و دارو با وجود سم سودى نمى‏بخشد.

پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: چه بسا روزه دارانى که از روزه خود جز گرسنگى و تشنگى سودى نمى‏برند [2].

در تفسیر این حدیث گفته شده که منظور کسى است که با خوراک حرام افطار کند.

و گفته شده منظور کسى است که با روزه از خوردن طعام حلال خود دارى مى‏کند و با غیبت از گوشت مردم افطار مى‏کند.

و گفته شده منظور کسى است که اعضاء و جوارح خود را از گناه حفظ نمى‏کند و شاید منظور همه این‏ها باشد.

ه: اینکه به هنگام افطار در خوردن حلال هم بطورى زیاده روى نکند که شکمش پر شود زیرا هیچ ظرفى از شکمى که از غذاى حلال پر شده باشد نزد خدا مبغوض‏تر نیست [3].

آخر چطور مى‏توان با روزه بر دشمن خدا تسلط پیدا کرد و هواى نفس را مقهور کرده آن [4] را بر تقوى تقویت کرد، در حالى که انسان خود را تا شب از شهوات باز مى‏دارد تا به آنها رغبت پیدا مى‏کند، آنگاه آنقدر مى‏خورد تا پر مى‏شود.

شاید اگر طبق عادت همیشگى غذا مى‏خورد و این گونه روزه نمى‏داشت بهتر بود.

پس سزاوار است براى افطار هم طبق عادت خود غذا بخورد و چنین شکمش را پر نکند.

و: اینکه بعد از افطار قلبش مضطرب و معلّق بین خوف و رجاء باشد، چون نمى‏داند روزه‏اش قبول شده و از مقرّبین است یا ردّ مى‏شود و از مغضوبین مى‏باشد.

«با جمع شدن این شش امر روزه از سطح عمومى بالاتر رفته و مخصوص به عده‏اى خاص مى‏شود که آن را روزه خصوصى مى‏گویند».

امام صادق علیه السّلام در حدیثى به این نوع روزه اشاره کرده مى‏فرماید: هنگامى که روزه گرفتى باید

__________________________________________________

[1]المغتاب و المستمع شریکان فی الاثم.

 

[2]کم من صائم لیس له من صومه الا الجوع و العطش.

 

[3] اگر شکمى از مال حلال پر شود نزد خدا مبغوض است امّا اگر از حرام پر شود که حسابش معلوم است.

[4] آن اشاره به خود نفس است نه هواى نفس.

                     

گوش و چشمت و پوست و مویت روزه گیرند [1]. همینطور به چیزهاى دیگرى از وجود انسان اشاره کرده که باید روزه باشند، سپس اضافه کرده مى‏فرماید: روزى که روزه‏دارى، نباید مثل روزهاى دیگرت باشد، در این روز جدال نکن و خادم خود را آزار و اذیت نکن و باید که وقار روزه در وجودت ظاهر شود [2].

رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم روزى شنید که زن روزه دارى به کنیزش فحش مى‏دهد، حضرت غذایى طلبید و جلوى زن قرار داد و فرمود: بخور.

عرض کرد من روزه‏ام.

حضرت فرمود: چگونه روزه‏اى در حالى که به کنیزت فحش مى‏دهى؟ روزه فقط با خوددارى از خوردن و آشامیدن نیست [3].

ادامه کلام أبو حامد:

3 - روزه خصوص الخصوصى: روزه قلب از همّتهاى پست و افکار دنیوى و باز داشتن آن از غیر خداست بطور کلّى.

بطلان این روزه با فکر کردن در غیر مبدأ و معاد و با فکر کردن در مورد دنیاست، مگر در مواردى که از آنها براى دینش استفاده مى‏کند، در این صورت فکر در مورد دنیا توشه آخرت است. (پایان کلام أبو حامد«»).

در کتاب مصباح الشریعة از امام صادق علیه السّلام چنین روایت شده: که رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:

روزه سپر است یعنى پرده‏اى در مقابل آفات دنیا و حجابى در برابر عذاب آخرت است، پس چون روزه گرفتى به این نیت بگیر که از شهوات خود دارى کنى و خود را از شهوات حیوانى حفظ کنى، پس خود را به منزله مریض بدان که اشتهاء به خوردن و نوشیدن ندارد، در هر لحظه منتظر شفاء از مرض گناهان باش و باطنت را از هر کدورت و غفلت و ظلمتى که از اخلاص دورت مى‏کند تطهیر کن.

سپس فرمود: خداى تعالى مى‏فرماید: روزه براى من است و من در مقابل آن پاداش مى‏دهم.

__________________________________________________

[1]اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.

 

[2]لا یکون یوم صومک کیوم فطرک، و دع المراء و اذى الخادم و لیکن علیک وقار الصّیام.

 

[3] معنى بطلان روزه بوسیله دروغ و غیبت و امثال آن که فقهاء آنها را مبطل روزه نمى‏دانند این است که روزه مورد قبول واقع نمى‏شود و ثوابى بر آن مترتب نیست و لذا ترک غیبت و امثال آن را در روزه عمومى شرط نکردیم. (حقائق فیض کاشانى).

روزه ماده نفس و شهوت [1] طمع را مى‏کشد و باعث صفاى قلب و طهارت جوارح و اصلاح ظاهر و باطن و شکرگزارى در مقابل نعمتها و احسان به فقراء و کثرت تضرع و خشوع و گریه و سبب التجاء به خدا و انکسار هواى نفس و تخفیف حساب و کم شمردن نیکى‏ها مى‏شود و در آن فوائدى است که به شمارش در نمى‏آید و همین مقدار که ذکر شد براى توجه کسانى که تعقل کنند و موفق به استعمال آن شوند کفایت مى‏کند«».

__________________________________________________

[1] در کتاب مصباح الشریعة بجاى «ماده نفس» «مراد نفس» روایت شد.

                         ترجمه‏اخلاق ص :  119


 
در هر شب و هر روز ماه رجب و شعبان و رمضان بخوانید .
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: در هر شب و هر روز ماه رجب و شعبان و رمضان

علامه مجلسى در زاد المعاد فرموده که از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام منقول است که حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود که هر که در هر شب و هر روز ماه رجب و شعبان و رمضان سه مرتبه هر یک از حمد و آیة الکرسی و قل یأیها الکافرون و قل هو الله أحد و قل أعوذ برب الفلق و قل أعوذ برب الناس بخواند و سه مرتبه بگوید

سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ

* * *

وَ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ‏

* * *

و سه مرتبه بگوید

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

* * *

و سه مرتبه بگوید

اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ‏

* * *

و چهار صد مرتبه بگوید

أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ‏

* * *

خداوند تعالى گناهانش را بیامرزد اگر چه به عدد قطره‏هاى باران و برگ درختان و کف دریاها باشد الخبر

                                                                    نرم افزار نورالجنان

 


 
البحث فی الرجعة
ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: البحث فی الرجعة ،اعتقادنا فی الرجعة

قال الشیخ الصدوق- رحمه اللّه- فی اعتقاداته :

 «اعتقادنا فی الرجعة أنّها حقّ، و قد قال اللّه- تعالى-:

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ [2/ 243].

 «کان هؤلاء سبعین ألف بیت، و کان یقع فیهم الطاعون کلّ سنة، فیخرج الأغنیاء لقوّتهم، و یبقى الفقراء لضعفهم، فیقلّ الطاعون فی الذین یخرجون، و یکثر فی الذین یقیمون، فیقول الذین یقیمون: «لو خرجنا لما أصابنا الطاعون»؛ و یقول الذین خرجوا: «لو أقمنا لأصابنا کما أصابهم». فأجمعوا على أن یخرجوا جمیعا من دیارهم إذا کان وقت الطاعون.

فخرجوا بأجمعهم، فنزلوا على شطّ بحر، فلمّا حلّوا رحالهم ناداهم: «موتوا» فماتوا جمیعا. فکنستهم المارّة عن الطریق، فبقوا بذلک ما شاء اللّه- تعالى- ثمّ مرّ بهم نبیّ من أنبیاء بنی إسرائیل یقال له: «ارمیا». فقال: «لو شئت- یا ربّ لأحییتهم، فیعمّروا بلادک و یلدوا عبادک و عبدوک مع من یعبدک».

فأوحى اللّه- تعالى- إلیه: «أفتحبّ أن أحییهم لک»؟

قال: «نعم». فأحیاهم اللّه له و بعثهم معه. فهؤلاء ماتوا و رجعوا إلى الدنیا، ثمّ ماتوا بآجالهم.

و قال اللّه- عزّ و جلّ-: أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلى‏ قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى یُحْیِی هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ [2/ 259].

فهذا مات مأة سنة، و رجع إلى الدنیا و بقی فیها، ثمّ مات بأجله، و هو عزیر.

و قال اللّه- تعالى- فی قصّة المختارین من قوم موسى لمیقات ربّه: ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ [2/ 56]؛ و ذلک أنّهم لمّا سمعوا کلام اللّه قالوا: «لا نصدّق حتّى نرى اللّه جهرة»، فأخذتهم الصاعقة بظلمهم فماتوا. فقال موسى علیه السّلام: «یا ربّ ما أقول لبنی إسرائیل إذا رجعت إلیهم»؟

فأحیاهم اللّه له، فرجعوا إلى الدنیا، فأکلوا و شربوا و نکحوا النساء و ولد لهم الأولاد، و بقوا فیها ثمّ ماتوا بآجالهم.

و قال اللّه- عزّ و جلّ- لعیسى علیه السّلام: «و إذ تخرج الموتى بإذنى» ؛ فجمیع الموتى الذین أحیاهم عیسى علیه السّلام بإذن اللّه- تعالی- ارجعوا إلى دار الدنیا و بقوا فیها، ثمّ ماتوا بآجالهم. و أصحاب الکهف: لَبِثُوا فِی کَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً [18/ 25]، ثمّ بعثهم اللّه فرجعوا إلى الدنیا لِیَتَسائَلُوا بَیْنَهُمْ- و قصّتهم معروفة-.

فإن قال قائل: «إنّ اللّه- عزّ و جلّ- قال: وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ [18/ 18]»؟

قیل لهم: «فإنّهم کانوا موتى، و قد قال اللّه- تعالى-:

قالُوا یا وَیْلَنا مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ [36/ 52]، و إن قالوا کذلک، فإنّهم کانوا موتى- و مثل هذا کثیر.

إنّ الرجعة کانت فی الامم السالفة، و قال النبیّ صلّى اللّه علیه و اله و سلّم :

 «یکون فی هذه الامّة مثل ما یکون فی الامم السالفة، حذو النعل بالنعل و القذّة بالقذّة».

فیجب على هذا الأصل أن یکون فی هذه الامّة رجعة؛ و قد نقل مخالفونا أنّه إذا خرج المهدی علیه السّلام نزل عیسى بن مریم فصلّى خلفه، و نزوله إلى الأرض رجوعه إلى الدنیا بعد موته، لأنّ اللّه- عزّ و جلّ- قال: إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیَّ [3/ 55]. و قال- عزّ و جلّ-: وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً [18/ 47]. و قال اللّه- عزّ و جلّ-: وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا [27/ 83]. فالیوم الذی‏ یحشر فیه الجمیع غیر الیوم الذی یحشر فیه فوج.

و قال اللّه- عزّ و جلّ-: وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ بَلى‏ وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ- یعنی فی الرجعة، و ذلک أنّه یقول: لِیُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی یَخْتَلِفُونَ فِیهِ [16/ 38- 39]؛ و التبیین یکون فی الدنیا، لا فی الآخرة.

و ساجرّد فی الرجعة کتابا ابیّن فیه کیفیّتها و الدلالة على صحّة کونها- إن شاء اللّه- .

و القول بالتناسخ باطل، من دان بالتناسخ فهو کافر، لأنّ فی التناسخ إبطال الجنّة و النار».

- انتهى کلام الصدوق رحمه اللّه-.

فسبحان الّذى یحیى و یمیت و یمیت و یحیى و هو حىّ لا یموت بیده الخیر و هو على کلّ شى‏ء قدیر.

هذا آخر الکلام فی العلم بالکتب و الرسل، و الحمد للّه وحده.

                        علم الیقین فی أصول الدین، ج‏2، ص: 1011


 
[خطبة أمیر المؤمنین علیه السّلام فی الملاحم‏]
ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: [خطبة أمیر المؤمنین علیه السّلام فی الملاحم‏]

و بإسناده  إلى النزال بن سبرة  قال:

خطبنا علیّ بن أبی طالب- صلوات اللّه علیه- فحمد اللّه و أثنى علیه و صلّى على محمّد و آله صلى اللّه علیه و آله، ثمّ قال:

 «سلونی أیّها الناس قبل أن تفقدونی»- ثلاثا-. فقام إلیه صعصعة بن صوحان فقال: «یا أمیر المؤمنین- متى یخرج الدجّال»؟

فقال له- صلوات اللّه علیه: «اقعد، فقد سمع اللّه کلامک، و علم ما أردت؛ و اللّه ما المسؤول عنه بأعلم من السائل، و لکن لذلک علامات و هیآت یتبع بعضها بعضا کحذو النعل بالنعل، فإن شئت أنبأتک بها».

قال: «نعم- یا أمیر المؤمنین».

فقال صلوات اللّه علیه: «احفظ، فإنّ علامة ذلک إذا أمات الناس الصلاة، و أضاعوا الأمانة، و استحلّوا الکذب، و أکلوا الربا، و أخذوا الرشا، و شیّدوا البنیان، و باعوا الدین بالدنیا، و استعملوا السفهاء، و شاوروا النساء، و قطعوا الأرحام، و اتّبعوا الأهواء، و استخفّوا بالدماء، و کان العلم ضعیفا ، و الظلم فخرا، و کانت الامراء فجرة و الوزراء ظلمة و العرفاء خونة و القرّاء فسقة، و ظهرت شهادة الزور، و استعلن الفجور و قول البهتان و الإثم و الطغیان، و حلّیت المصاحف، و زخرفت المساجد، و طوّلت المنارات، و اکرمت الأشرار، و ازدحمت الصفوف، و اختلفت القلوب، و نقضت العهود، و اقترب الموعود، و شارک النساء أزواجهنّ فی التجارة حرصا على الدنیا، و علت أصوات الزنادیق»

 و استمع منهم، و کان زعیم القوم أرذلهم، و اتّقی الفاجر مخافة شرّه، و صدّق الکاذب، و اؤتمن الخائن، و اتّخذت القینات و المعارف، و لعن آخر هذه الامّة أوّلها، و رکب ذوات الفروج السروج، و تشبّه النساء بالرجال و الرجال بالنساء، و شهد الشاهد من غیر أن یستشهد، و شهد الآخر قضاء لذمام بغیر معرفة، و تفقّه لغیر الدین، و آثروا عمل الدنیا على الآخرة، و لبسوا جلود الضأن على قلوب الذئاب، و قلوبهم أنتن من الجیف، و أمرّ من الصبر.

فعند ذلک الوحا الوحا ، العجل العجل؛ خیر المساکن یومئذ بیت المقدّس؛ لیأتینّ على الناس زمان یتمنّى أحدهم أنّه من سکّانه».

*** فقام إلیه أصبغ بن نباتة فقال: «یا أمیر المؤمنین- من الدجّال»؟

فقال: «ألا إنّ الدجّال صاید بن الصید، فالشقیّ من صدّقه، و السعید من کذّبه، یخرج من بلدة یقال لها إصبهان، من قریة تعرف بالیهودیّة، عینه الیمنى ممسوحة، و العین الاخرى فی جبهته تضی‏ء کأنّها کوکب الصبح، فیها علقة کأنّها ممزوجة بالدم، بین عینیه مکتوب:

 «کافر»، یقرأه کلّ کاتب و امّی؛ یخوض البحار، و یسیر معه الشمس؛ بین یدیه جبل من دخان، و خلفه جبل أبیض یرى الناس أنّه طعام؛ یخرج- حین یخرج- فی قحط شدید، تحته حمار أقمر، خطوة حماره میل، تطوى له الأرض منهلا منهلا، لا یمرّ بماء إلّا غار إلى یوم القیامة، ینادی بأعلى صوته- یسمع ما بین الخافقین من الجنّ و الأنس و الشیاطین- یقول: «إلیّ أولیائی، أنا الذی خلق فسوّى، و قدّر فهدى، أنا ربّکم الأعلى».

و کذب عدوّ اللّه، إنّه أعور یطعم الطعام و یمشی فی الأسواق، و إنّ ربّکم- عزّ و جلّ- لیس بأعور و لا یطعم و لا یمشی، و لا یزول- تعالى اللّه عن ذلک علوّا کبیرا-.

ألا- و إنّ أکثر أتباعه یومئذ أولاد الزنا و أصحاب الطیالسة الخضر، یقتله اللّه- عزّ و جلّ- بالشام على عقبة تعرف بعقبة أفیق، لثلاث ساعات من یوم الجمعة، على ید من یصلّى المسیح عیسى بن مریم- صلوات اللّه علیه- خلفه.

*** «ألا إنّ بعد ذلک الطامّة الکبرى». قلنا: «و ما ذلک- یا أمیر المؤمنین»؟

قال: «خروج دابّة الأرض من عند الصفا، معها خاتم سلیمان و عصا موسى علیهم السّلام؛ تضع الخاتم على وجه کل مؤمن فینطبع فیه: «هذا مؤمن حقّا» و تضع على وجه کلّ کافر فیکتب فیه: «هذا کافر حقّا» حتّى أنّ المؤمن لینادی: «الویل لک- یا کافر»، و أنّ الکافر ینادی:

«طوبى لک- یا مؤمن، وددت أنّی کنت مثلک، فأفوز فوزا عظیما».

ثمّ ترفع الدابّة رأسها، فیراها من بین الخافقین- بإذن اللّه- جلّ جلاله- و ذلک بعد طلوع الشمس من مغربها؛ فعند ذلک ترفع التوبة، فلا تقبل توبة، و لا عمل یرفع و لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً [6/ 158]».

*** ثمّ قال- صلوات اللّه علیه-: «لا تسألونی عمّا یکون بعدها، فإنّه عهد إلیّ حبیبی رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم أن لا اخبر به غیر عترتی».

قال النزال بن سبرة: فقلت لصعصعة بن صوحان: «ما عنى أمیر المؤمنین- صلوات اللّه علیه- بهذا القول»؟

فقال صعصعة: «یا بن سبرة- إنّ الذی یصلّى خلفه عیسى بن مریم هو الثانی عشر من العترة، التاسع من ولد الحسین- صلوات اللّه علیهم- و هو الشمس الطالعة من مغربها، یظهر عند الرکن و المقام، فیطهّر الأرض، و یضع میزان العدل، فلا یظلم أحد أحدا؛ فأخبر أمیر المؤمنین- صلوات اللّه علیه- أنّ حبیبه رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم عهد إلیه أن لا یخبر بما یکون بعد ذلک غیر عترته الأئمّة- صلوات اللّه علیهم-».

***

                        علم الیقین فی أصول الدین، ج‏2، ص: 978


 
الخضر:
ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: الخضر:

فقد قال ابن جریر الطبری : «الخضر و الیاس باقیان یسیران فی الأرض».

و روى مسلم فی صحیحه عن أبی سعید الخدری، قال: حدّثنا رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم حدیثا طویلا عن الدجّال، فکان فیما حدّثنا أن قال:

 «یأتی، و هو محرّم علیه أن یدخل نقاب المدینة ، فینتهی إلى بعض السباخ الذی یلی المدینة ، فیخرج إلیه یومئذ رجل هو خیر الناس- أو من خیر الناس- فیقول له: «أشهد أنّک الدجّال الذی حدّثنا رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم حدیثه».

فیقول الدجّال: «أرأیتم إن قتلت هذا ثمّ أحییته أتشکّون بی الأمر»

فیقولون: «لا»- قال:- «فیقتله، ثمّ یحییه ، فیقول حین یحییه:

 «و اللّه- ما کنت فیک قطّ أشدّ بصیرة منّی الآن».

- قال:- «فیرید الدجّال أن یقتله فلا یسلط علیه».

قال أبو اسحاق إبراهیم بن سعد : «یقال: إنّ هذا الرجل هو الخضر علیه السّلام».

هذا لفظ مسلم فی صحیحه. و أمّا قصص الخضر علیه السّلام عن أئمّتنا علیهم السّلام و ملاقاتهم إیّاه: فکثیرة جدّا

                        علم الیقین فی أصول الدین، ج‏2، ص: 971

 


 
الدجّال:
ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: الدجّال: ،«الدخّ الدخّ»

فقد روى الصدوق  بإسناده عن طرق العامّة من ابن عمر، قال: إنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم صلّى ذات یوم بأصحابه الفجر، ثمّ قام مع أصحابه حتّى أتى باب دار بالمدینة، فطرق الباب. فخرجت إلیه إمرأة فقالت:

 «ما ترید- یا أبا القاسم»؟

فقال النبی صلّى اللّه علیه و اله و سلّم: «یا امّ عبد اللّه- استأذنی لی على عبد اللّه»؟

فقالت: «یا أبا القاسم- و ما تصنع بعبد اللّه؟ فو اللّه إنّه لمجهود فی عقله یحدث فی ثوبه، و إنّه لیراودنی على الأمر العظیم».

فقال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم: «استأذنی لی علیه».

فقالت: «أعلى ذمّتک»؟ فقال صلّى اللّه علیه و اله و سلّم: «نعم». فقالت: «ادخل».

فدخل صلّى اللّه علیه و اله و سلّم فإذا هو فی قطیفة له یهمهم فیها، فقالت امّه:

 «اسکت، و اجلس؛ هذا محمّد قد أتاک»؛ فسکت و جلس.

فقال النبیّ صلّى اللّه علیه و اله و سلّم: «ما لها- لعنها اللّه- لو ترکتنی لأخبرتکم أهو هو». ثمّ قال له النبیّ صلّى اللّه علیه و اله و سلّم: «ما ترى»؟

قال: «أرى حقّا و باطلا، و أرى عرشا على الماء».

فقال: «أشهد أن لا إله إلّا اللّه، و أنّی رسول اللّه».

فقال: «بل تشهد أن لا إله إلّا اللّه، و أنّی رسول اللّه، فما جعلک اللّه بذلک أحقّ منّی».

فلمّا کان فی الیوم الثانی صلّى بأصحابه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم الفجر، ثمّ نهض و نهضوا معه حتّى طرق الباب، فقالت امّه: «ادخل». فدخل، فإذا هو فی نخلة یغرّد فیها. فقالت له امّه: «اسکت و انزل، هذا محمّد قد أتاک»؛ فسکت.

فقال النبی صلّى اللّه علیه و اله و سلّم: «ما لها قاتلها اللّه، لو ترکتنی لأخبرتکم أهو هو».

فلمّا کان فی الیوم الثالث صلّى- علیه الصلاة و السّلام- بأصحابه‏ الفجر، ثمّ نهض و نهض القوم معه حتّى أتى ذلک المکان، فإذا هو فی غنم ینعق بها. فقالت له امّه: «اسکت و اجلس، هذا محمّد قد أتاک»؛ فسکت.

و قد کانت نزلت فی ذلک الیوم آیات من سورة الدخان، فقرأها بهم النبیّ صلّى اللّه علیه و اله و سلّم فی صلاة الغداة، ثمّ قال: «أشهد أن لا إله إلّا اللّه، و أنّی رسول اللّه». فقال: «بل تشهد أن لا إله إلّا اللّه، و أنّی رسول اللّه، فما جعلک اللّه بذلک أحقّ منّی».

فقال النبیّ صلّى اللّه علیه و اله و سلّم: «إنّی قد خبأت لک خبیئا».

فقال: «الدخّ الدخّ» .

فقال النبیّ صلّى اللّه علیه و اله و سلّم: «إخسأ- إنّک لن تعدو أجلک، و لن تبلغ أملک، و لن تنال إلّا ما قدّر لک».

ثمّ قال لأصحابه: «أیّها الناس ما بعث اللّه- عزّ و جلّ- نبیّا إلّا و قد أنذر قومه الدجّال، و إنّ اللّه- عزّ و جلّ- قد أخّره إلى یومکم هذا؛ فمهما تشابه علیکم من أمره، فإنّ ربّکم لیس بأعور؛ إنّه یخرج على حمار عرض ما بین اذنیه میل، یخرج و معه جنّة و نار و جبل من خبز و نهر من ماء؛ أکثر أتباعه الیهود و النساء و الأعراب؛ یدخل آفاق الأرض کلّها إلّا مکّة و لا بتیها، و المدینة و لا بتیها».

                        علم الیقین فی أصول الدین، ج‏2، ص: 974


 
متى یخرج القائم علیه السّلام‏
ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: متى یخرج القائم علیه السّلام‏

و روى الصدوق- رحمه اللّه- بإسناده  عن محمّد بن مسلم الثقفی، قال: سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول:

 «القائم منّا منصور بالرعب، مؤیّد بالنصر، تطوى له الأرض، و تظهر له الکنوز، و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب، و یظهر اللّه- عزّ و جلّ- به دینه على الدین کلّه، و لو کره المشرکون، فلا یبقى فی الأرض خراب إلّا عمّر، و ینزل روح اللّه عیسى بن مریم علیه السّلام فیصلّى خلفه».

- قال:- فقلت له: «یا بن رسول اللّه- متى یخرج قائمکم»؟

قال: إذا شبّه الرجال بالنساء، و النساء بالرجال، و اکتفى الرجال بالرجال، و النساء بالنساء، و رکب ذات الفروج السروج، و قبلت شهادة الزور، و ردّت شهادة العدول، و استخفّ الناس بالدماء، و ارتکاب الزنا و أکل الربا، و اتّقی الأشرار مخافة ألسنتهم، و خروج السفیانی من الشام، و الیمانی من الیمن، و خسف بالبیداء، و قتل غلام من آل محمد بین الرکن و المقام- اسمه محمّد بن الحسن النفس الزکیّة- و جاءت صیحة من السماء بأنّ الحقّ فیه و فی شیعته، فعند ذلک خروج قائمنا.

فإذا خرج أسند ظهره إلى الکعبة، و اجتمع إلیه ثلاثمأة و ثلاثة عشر رجلا، فأوّل ما ینطق به هذه الآیة: بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ [11/ 86].

ثمّ یقول: «أنا بقیّة اللّه و حجّته و خلیفته علیکم»، فلا یسلّم علیه مسلم إلّا قال: «السّلام علیک یا بقیّة اللّه فی أرضه».

فإذا اجتمع له العقد- و هو عشرة آلاف رجل- خرج؛ فلا یبقى فی الأرض معبود دون اللّه- عزّ و جلّ- من صنم و وثن و غیره إلّا و وقعت فیه نار فاحترق؛ و ذلک بعد غیبة طویلة؛ لیعلم اللّه من یطیعه بالغیب و یؤمن به».

و بإسناده  إلى النبی صلّى اللّه علیه و اله و سلّم، فی حدیث ابیّ بن کعب، الوارد فی فضائل الأئمّة علیهما السّلام و صفاتهم واحدا بعد واحد، قال فی آخره:

 «و إنّ اللّه- عزّ و جلّ- رکّب فی صلب الحسن- یعنی العسکری علیه السّلام- نطفة مبارکة نامیة زکیّة طیّبة طاهرة مطهّرة، یرضى بها کلّ مؤمن ممّن أخذ اللّه میثاقه فی الولایة، و یکفر بها کلّ جاحد؛ فهو إمام تقیّ نقیّ بارّ مرضیّ، هاد مهدیّ، أوّل العدل و آخره، یصدّق اللّه- عزّ و جلّ- و یصدّقه اللّه فی قوله، یخرج من تهامة حین یظهر الدلائل و العلامات، و له بالطالقان کنوز، لا ذهب و لا فضّة، إلّا خیول مطهّمة و رجال مسوّمة، یجمع اللّه- عزّ و جلّ- من أقاصی البلدان على عدد أهل بدر- ثلاثمأة و ثلاثة عشر رجلا- معه صحیفة مختومة فیها عدد أصحابه بأسمائهم و أنسابهم و بلدانهم و صنائعهم و حلاهم و کناهم، کرّارون مجدّون فی طاعته».

فقال له ابیّ: «و ما دلائله و علاماته- یا رسول اللّه»؟

قال: «له علم إذا حان وقت خروجه انتشر ذلک العلم من نفسه، و أنطقه اللّه- تبارک و تعالى- فناداه العلم: «اخرج یا ولیّ اللّه، و اقتل أعداء اللّه- و هما رایتان و علامتان- و له سیف مغمّد، فإذا حان وقت خروجه اقتلع ذلک السیف من غمده، و أنطقه اللّه- عزّ و جلّ- فناداه السیف: «اخرج- یا ولی اللّه- فلا یحلّ لک أن تقعد عن أعداء اللّه».

فیخرج و یقتل أعداء اللّه حیث ثقفهم، و یقیم حدود اللّه، و یحکم بحکم اللّه- تعالى- یخرج جبرئیل عن یمینه، و میکائیل عن یساره، و شعیب و صالح على مقدّمته، سوف تذکرون ما أقول لکم- و افوّض أمری إلى اللّه- عزّ و جلّ- و لو بعد حین.

یا ابیّ- طوبى لمن لقیه، و طوبى لمن أحبّه، و طوبى لمن قال به، ینجیهم اللّه من الهلکة بالإقرار به و برسول اللّه و بجمیع الأئمّة؛ یفتح لهم الجنّة؛ مثلهم فی الأرض کمثل المسک- یسطع ریحه، فلا یتغیّر أبدا- و مثلهم فی السماء کمثل القمر المنیر الذی لا یطفئ نوره أبدا».

قال ابیّ: «یا رسول اللّه- کیف بیان حال هؤلاء الأئمّة عن اللّه جلّ و عزّ»؟ قال: «إنّ اللّه- تبارک و تعالى- أنزل علیّ إثنا عشر خاتما، و اثنتی عشرة صحیفة، اسم کل إمام على خاتمه و صفته فی صحیفته».

***

                        علم الیقین فی أصول الدین، ج‏2، ص: 949


 
[أشراط الساعة]
ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: [أشراط الساعة]

روى علیّ بن إبراهیم- ره- فی تفسیره  بإسناده عن عبد اللّه بن عبّاس قال: حججنا مع رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم حجّة الوداع، فأخذ بحلقة باب الکعبة، ثمّ أقبل علینا بوجهه فقال:

 «ألا اخبرکم بأشراط الساعة»؟

و کان أدنى الناس منه یومئذ سلمان- رحمه اللّه- فقال: «بلى- یا رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلّم».

فقال: «إنّ من أشراط الساعة إضاعة الصلوات، و اتّباع الشهوات و المیل مع الأهواء، و تعظیم أصحاب المال، و بیع الدین بالدنیا؛ فعندها یذوب قلب المؤمن فی جوفه کما یذوب الملح فی الماء، ممّا یرى من المنکر فلا یستطیع أن یغیّره».

قال سلمان: «و إنّ هذا لکائن- یا رسول اللّه»؟

قال: «إی- و الذی نفسی بیده، یا سلمان- إنّ عندها یلیهم امراء

جورة، و وزراء فسقة، و عرفاء»

 ظلمة، و امناء خونة».

فقال سلمان: «و إنّ هذا لکائن- یا رسول اللّه»؟

قال: «إی و الذی نفسی بیده- یا سلمان- إنّ عندها یکون المنکر معروفا، و المعروف منکرا، و یؤتمن  الخائن و یخوّن الأمین، و یصدّق الکاذب و یکذّب الصادق».

قال سلمان: «و إنّ هذا لکائن- یا رسول اللّه»؟

قال: «إی- و الذی نفسی بیده یا سلمان- فعندها تکون إمارة النساء، و مشاورة الإماء، و قعود الصبیان على المنابر؛ و یکون الکذب ظرفا، و الزکاة مغرما، و الفی‏ء مغنما، و یجفو الرجل و الدیه، و یبرّ صدیقه، و یطلع الکواکب المذنّبة».

قال سلمان: «و إنّ هذا لکائن- یا رسول اللّه»؟

قال: «إی- و الذی نفسی بیده یا سلمان- و عندها تشارک المرأة زوجها فی التجارة، و یکون المطر قیظا، و یغیض الکرام غیضا ، و یحتکر الرجل للثمر  فعندها تقارب الأسواق؛ إذ قال هذا: «لم أبع شیئا»، و قال هذا: «لم أربح شیئا»، فلا ترى إلّا ذامّا للّه».

قال سلمان: «و إنّ هذا لکائن- یا رسول اللّه»؟

قال: «إی- و الذی نفسی بیده یا سلمان- فعندها یلیهم أقوام إن تکلّموا قتلوهم، و إن سکتوا استباحوهم؛ لیستأثرون بفیئهم، و لیطؤن حرمتهم، و لیسفکنّ دماءهم، و لیملأنّ قلوبهم رعبا، فلا تراهم إلّا وجلین، خائفین، مرعوبین، مرهوبین».

قال سلمان: «و إنّ هذا لکائن- یا رسول اللّه»؟

قال: «إی- و الذی نفسی بیده یا سلمان- إنّ عندها یؤتى بشی‏ء من المشرق، و شی‏ء من المغرب یلوّن امّتی، فالویل لضعفاء امّتی منهم، و الویل لهم من اللّه؛ لا یرحمون صغیرا، و لا یوقّرون کبیرا، و لا یتجافون عن مسی‏ء؛ جثّتهم جثّة الآدمیّین، و قلوبهم قلوب الشیاطین».

قال سلمان: «و إنّ هذا لکائن- یا رسول اللّه»؟

قال: «إی- و الذی نفسی بیده یا سلمان- و عندها یکتفی الرجال بالرجال، و النساء بالنساء؛ و یغار على الغلمان کما یغار على الجاریة فی بیت أهلها، و یشبّه الرجال بالنساء، و النساء بالرجال، و یرکبن ذوات الفروج السروج، فعلیهنّ من امّتی لعنة اللّه».

قال سلمان: «و إنّ هذا لکائن- یا رسول اللّه»؟

فقال صلّى اللّه علیه و اله و سلّم: «إی- و الذی نفسی بیده یا سلمان- إنّ عندها یزخرف المساجد کما یزخرف البیع و الکنایس، و یحلّی المصاحف، و یطوّل المنارات، و یکثر الصفوف؛ قلوب متباغضة، و ألسن مختلفة».

قال سلمان: «و إنّ هذا لکائن- یا رسول اللّه»؟

قال: «إی- و الذی نفسی بیده یا سلمان- و عندها یحلّی ذکور امّتی بالذهب، و یلبسون الحریر و الدیباج، و یتّخذون جلود النمور صفافا».

قال سلمان: «و إنّ هذا لکائن- یا رسول اللّه»؟

قال: «إی- و الذی نفسی بیده یا سلمان- و عندها یظهر الربا، و یتعاملون بالعینة «1» و الرشاء، و یوضع الدین و یرفع الدنیا».

قال سلمان: «و إنّ هذا لکائن- یا رسول اللّه»؟

فقال صلّى اللّه علیه و اله و سلّم: «إی- و الذی نفسی بیده یا سلمان- فعندها یکثر الطلاق؛ فلا یقام للّه حدّ، و لن یضرّوا اللّه شیئا».

قال سلمان: «و إنّ هذا لکائن- یا رسول اللّه»؟

قال صلّى اللّه علیه و اله و سلّم: «إی- و الذی نفسی بیده یا سلمان- و عندها تظهر القینات و المعازف ، ویلیهم أشرار امّتی».

قال سلمان: «و إنّ هذا لکائن- یا رسول اللّه»؟

قال صلّى اللّه علیه و اله و سلّم: «إی- و الذی نفسی بیده یا سلمان- و عندها یحجّ أغنیاء امّتی للنزهة، و یحجّ أوساطها للتجارة، و یحجّ فقراؤهم للریاء و السمعة، فعندها یکون أقوام یتعلّمون القرآن لغیر اللّه، و یتّخذونه مزامیر، و یکون أقوام یتفقّهون لغیر اللّه، و یکثر أولاد الزنا، و یتغنّون بالقرآن، و یتهافتون بالدنیا».

قال سلمان: «و إنّ هذا لکائن یا رسول اللّه»؟

قال: «إی- و الذی نفسی بیده یا سلمان- ذاک إذا انتهکت المحارم، و اکتسبت المآثم، و سلّط الأشرار على الأخیار، و یفشو الکذب، و تظهر اللجاجة، و تفشو الفاقة، و یتباهون فی اللباس، و یمطرون فی غیر أوان المطر، و یستحسنون الکوبة و المعازف، و ینکرون الأمر بالمعروف، و النهی عن المنکر، حتّى یکون المؤمن فی ذلک الزمان أذلّ من الأمة، و یظهر قرّاؤهم و عبّادهم فیما بینهم التلاوم؛ فاولئک یدعون فی ملکوت السماوات: الأرجاس الأنجاس».

قال سلمان: «و إنّ هذا لکائن- یا رسول اللّه»؟

فقال صلّى اللّه علیه و اله و سلّم: «إی- و الذی نفسی بیده یا سلمان- فعندها لا یغشی الغنیّ الفقیر، حتّى أنّ السائل لیسأل فیما بین الجمعتین لا یصیب أحدا یضع فی یده شیئا».

قال سلمان: «و إنّ هذا لکائن- یا رسول اللّه»؟

قال صلّى اللّه علیه و اله و سلّم: «إی- و الذی نفسی بیده یا سلمان- عندها یتکلّم الروبیضة».

فقال: «و ما الروبیضة- یا رسول اللّه- فداک أبی و امّی».

قال صلّى اللّه علیه و اله و سلّم: «یتکلّم فی أمر العامّة من لم یکن یتکلّم. فلم یلبثوا إلّا قلیلا حتّى تخور الأرض خورة، فلا یظنّ کلّ قوم إلّا أنّها خارت فی ناحیتهم؛ فیمکثون ما شاء اللّه، ثمّ یمکثون فی مکثهم، فیلقی لهم الأرض أفلاذ کبدها»- قال:- «ذهبا و فضّة»- ثمّ أومى بیده إلى الأساطین فقال:- «مثل هذا؛ فیومئذ لا ینفع ذهب و لا فضّة، فهذا معنى قوله:

فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها [47/ 18].

                        علم الیقین فی أصول الدین، ج‏2، ص: 946َ


 
[علامات الظهور]
ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: [علامات الظهور] ،خروج السفیانی ،قتل الحسنی ،ذبح رجل هاشمیّ بین الرکن و المقام و هدم حائط مسجد

و قد جاءت الآثار بذکر علامات لزمان قیام القائم المهدی علیه السّلام، و حوادث تکون أمام قیامه و آیات و دلالات: فمنها: خروج السفیانی، و قتل الحسنی، و اختلاف بنی العبّاس فی الملک الدنیاوی، و کسوف الشمس فی النصف من شهر رمضان، و خسوف القمر فی آخر الشهر- على خلاف العادات- و خسف بالبیداء، و خسف بالمغرب، و خسف بالمشرق، و رکود الشمس من عند الزوال إلى وسط أوقات العصر، و طلوعها من المغرب، و قتل نفس زکیّة بظهر الکوفة فی سبعین من الصالحین، و ذبح رجل هاشمیّ بین الرکن و المقام و هدم حائط مسجد الکوفة، و إقبال رایات سود من قبل خراسان، و خروج الیمانی، و ظهور المغربی بمصر و تملّکه الشامات، و نزول ترک الجزیرة، و نزول الروم الرملة، و طلوع نجم بالمشرق یضی‏ء کما یضی‏ء القمر ثمّ ینعطف حتّى یکاد یلتقی طرفاه، و حمرة تظهر فی السماء و تلتبس فی آفاقها، و نار تظهر بالمشرق طولا و تبقى فی الجوّ ثلاثة أیّام أو سبعة أیّام، و خلع العرب أعنّتها و تملّکها البلاد، و خروجها على سلطان العجم ، و قتل أهل مصر أمیرهم، و خراب الشام و اختلاف ثلاثة رایات فیه، و دخول رایات قیس و العرب إلى مصر، و رایات کندة إلى خراسان، و ورود خیل من قبل المغرب حتّى ترتبط بفناء الحیرة، و اقبال رایات سود من قبل المشرق نحوها، و بثق  فی الفرات حتّى یدخل الماء أزقّة الکوفة،

و خروج ستّین کذّابا- کلّهم یدّعی النبوّة- و خروج إثنی عشر من آل أبی طالب، کلّهم یدّعی الإمامة لنفسه، و إحراق رجل عظیم القدر من شیعة بنی العبّاس بین جلولاء و خانقین، و عقد الجسر ممّا یلی الکرخ بمدینة بغداد ، و ارتفاع ریح سوداء بها فی أوّل النهار، و زلزلة حتّى ینخسف کثیر منها، و خوف یشمل أهل العراق و موت ذریع فیه، و نقص من الأنفس و الأموال و الثمرات، و جراد یظهر فی أوانه و فی غیر أوانه، حتّى یأتی على الزروع و الغلّات، و قلّة ریع ما یزرعه الناس و اختلاف من العجم  و سفک دماء کثیرة فیما بینهم، و خروج العبید عن طاعة ساداتهم و قتلهم موالیهم، و مسخ لقوم من أهل البدع حتّى یصیروا قردة و خنازیر، و غلبة العبید على بلاد السادات، و نداء من السماء یسمعه أهل الأرض- کلّ أهل لغة بلغتهم- و وجه و صدر یظهران للناس فی عین الشمس، و أموات ینشرون من القبور حتّى یرجعوا إلى الدنیا، فیتعارفون فیها و یتزاورون.

ثمّ یختم ذلک بأربع و عشرین مطرة تتّصل، فتحیى بها الأرض بعد موتها، و تعرف برکاتها، و یزول کلّ عاهة عن معتقدی الحقّ من شیعة المهدی علیه السّلام؛ فیعرفون عند ذلک ظهوره بمکّة، فیتوجّهون نحوه لنصرته.

- کما جاءت بذلک الأخبار-.

و من جملة هذه الأحداث محتومة، و فیها مشترطة- و اللّه أعلم بما یکون- و إنّما ذکرناها على حسب ما ثبت فی الأصول، و تضمّنها الأثر المنقول .

قال صاحب کشف الغمّة - رحمه اللّه-:

 «لا ریب أنّ هذه الحوادث فیها ما یحیله العقل، و فیها ما یحیله المنجّمون، و لهذا اعتذر الشیخ المفید- رحمه اللّه- فی آخر إیراده لها؛ و الذی أراه أنّه إذا صحّت طرقات نقلها و کانت منقولة عن النبیّ و الإمام علیهم السّلام فحقّها أن تتلقّى بالقبول، لأنّها معجزات، و المعجزات خوارق للعادات کانشقاق القمر، و انقلاب العصا.

و عن أبی حمزة - قال:- قلنا لأبی جعفر علیهم السّلام: «خروج السفیانی من المحتوم»؟

قال: «نعم؛ و النداء من المحتوم، و طلوع الشمس من‏ مغربها محتوم، و اختلاف بنی العبّاس فی الدولة محتوم، و قتل النفس الزکیّة محتوم، و خروج القائم من آل محمّد محتوم».

قلت: «و کیف یکون النداء»؟

- قال:- «ینادى من السماء أوّل النهار: «ألا- إنّ الحقّ مع علیّ و شیعته»، ثمّ ینادی إبلیس فی آخر النهار من الأرض: «ألا- إنّ الحقّ مع عثمان و شیعته»؛ فعند ذلک یرتاب المبطلون».

قلت: «لا یرتاب إلّا جاهل، لأنّ منادی السماء أولى أن یقبل من منادی الأرض».»- انتهى کلامه

و روى الصدوق- رحمه اللّه- بإسناده  عن الصادق علیه السّلام: «إنّ خروج السفیانی فی رجب، و إنّ کسوف الشمس لخمس عشرة مضین من شهر رمضان».

                        علم الیقین فی أصول الدین، ج‏2، ص: 939