علائم ظهور حضرت مهدی ( عج )
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: علائم ظهور حضرت مهدی ( عج )

شیخ مفید- رحمه اللّه- درباره علائم ظهور آن حضرت، موارد ذیل را نام برده است:

خروج سفیانى، قتل حسنى، اختلاف بنى عباس بر سر سلطنت، خورشید گرفتگى در نیمه شعبان (در اصل مأخذ، نیمه رمضان آمده است) و ماه گرفتگى- بر خلاف معمول- در آخر ماه، فرو رفتن در بیداء (زمین خشکى بین مکه و مدینه)، فرو رفتن به باختر، فرو رفتن به خاور زمین، توقّف خورشید از موقع ظهر تا نیمه عصر، طلوع خورشید از مغرب و کشته شدن نفس زکیّه با هفتاد تن از صالحان در پشت کوفه، بریدن سر مردهاى هاشمى بین رکن و مقام، خراب کردن دیوار مسجد کوفه، آمدن پرچمهاى سیاه از سمت خراسان، خروج یمانى، ظهور مغربى در مصر و تسلّطش بر شامات، فرود آمدن ترکها در جزیره و رومیان در رمله، بر آمدن ستاره‏اى در مغرب که همچون ماه مى‏تابد سپس آن چنان خمیده مى‏گردد که نزدیک مى‏شود دو طرفش به هم برسد، سرخیى در آسمان پدید مى‏آید و اطراف آن را فرا مى‏گیرد و آتشى در امتداد مشرق ظاهر مى‏شود سه یا هفت روز در فضا مى‏ماند، برداشتن لجامهاى مردم عرب و تسلّط ایشان بر بلاد و بیرون‏ رفتن از زیر سلطه غیر عرب، کشتن مردم مصر فرمانروایشان را، ویران شدن شام و برخورد سه پرچم در آن، وارد شدن پرچمهاى قیس و عرب میان مردم مصر و پرچمهاى کنده به خراسان، وارد شدن سوارانى از مغرب جهت مرزدارى کنار شهر حیره و آمدن پرچمهاى سیاه از سمت مشرق به طرف حیره، طغیان کردن آب فرات به حدّى که آب وارد کوچه‏هاى کوفه شود، بیرون آمدن شصت دروغگو که همگى ادّعاى پیغمبرى کنند و خروج دوازده تن از آل ابى طالب که هر کدام مدّعى امامت براى خود باشند، آتش زدن مرد جلیل القدرى از شیعیان بنى عباس بین جلولاء و خانقین و بستن پلى پشت محلّه کرخ در شهر بغداد، وزیدن باد سیاه در اوّل روز و زلزله در بغداد به طورى که بیشتر شهر به زمین فرو رود، بیم و ترسى که مردم عراق را فرا گیرد و مرگ و میر گسترده و کاستى اموال و نفوس و میوه‏جات، همزمان به طور غیر مترقبه ملخ به زراعت و غلّات هجوم مى‏آورد به طورى که از آنچه مردم مى‏کارند محصول اندکى به دست مى‏آید و اختلاف دو گروه غیر عرب و خونریزى زیاد در بین آنها و سرکشى بردگان از اطاعت اربابانشان و کشتن اربابان خود را و مسخ شدن گروهى از بدعتگذاران حتّى به شکل بوزینگان و خوکان و تسلّط بردگان بر سرزمینهاى اربابان خود و برآمدن نداى آسمانى به طورى که همه مردم؛ اهل هر زبانى که هستند، به زبان خودشان آن را بشنوند، در چشمه خورشید صورت و سینه‏اى براى مردم ظاهر مى‏شود و مردگانى از قبرها برانگیخته مى‏شوند تا به دنیا بر مى‏گردند و در آن جا یکدیگر را مى‏شناسند و رفت و آمد دارند سپس با آمدن بیست و چهار باران پیاپى این وضع پایان مى‏گیرد و بعد زمین مرده بدان وسیله زنده مى‏شود و برکاتش را ظاهر مى‏سازد و پس از آن هر نوع آفت و بلایى از معتقدان حق که پیرو مهدى علیه السّلام هستند برطرف مى‏شود و در آن هنگام از ظهور آن حضرت در مکّه مطّلع مى‏شوند پس براى یارى او- چنان که در اخبار آمده- به سمت مکّه عزیمت مى‏کنند.

شیخ مفید مى‏گوید: بعضى از این رویدادها حتمى و بعضى مشروطند و خدا بهتر مى‏داند که چه مى‏شود و ما این علامتها را مطابق آنچه در اصول ثابت شده و در آثار منقول آمده نقل کردیم و از خدا یارى و درخواست توفیق داریم.

شیخ مفید به اسناد خود از ابو بصیر به نقل از امام صادق علیه السّلام آورده است: «قائم علیه السّلام خروج نخواهد کرد مگر در یکى از سالهاى طاق: سال یک یا سه یا پنج یا هفت و یا نه».

 

                        راه روشن(ترجمه المحجة البیضاء فی تهذیب الإحیاء)، ج‏4، ص: 405


 
علائم ظهور حضرت مهدی ( عج )
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: علائم ظهور حضرت مهدی ( عج )

طبرسى از امام باقر علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: «قائم ما با ترسى که خداوند از او بر دل دشمنان مى‏اندازد، منصور و به یارى خداوند مؤیّد است. زمین براى او درهم مى‏پیچد و گنجها برایش ظاهر مى‏شود و سیطره حکومتش خاور و باختر را مى‏گیرد و به وسیله او خداوند دین خود را بر خلاف خواست همه مشرکان، بر همه آیینها پیروز مى‏گرداند. ویرانه‏اى در روى زمین نیست مگر آن را آباد مى‏سازد و روح اللّه؛ عیسى بن مریم از آسمان فرود مى‏آید و پشت سر او نماز مى‏گزارد. راوى مى‏گوید: عرض کردم:

یابن رسول اللّه، قائم شما چه وقت ظاهر مى‏شود؟ فرمود: وقتى که مردان شبیه زنان و زنان شبیه مردان گردند، مردان به مردان و زنان به زنان اکتفا کنند و زنان روى زینها سوار شوند و گواهیهاى دروغ و باطل، پذیرفته و شهادتهاى عادلانه، مردود باشد. مردم خونریزى، زناکارى و ربا خوارى را سبک شمارند و از اشرار به دلیل ترس از بد زبانیشان بر حذر باشند. سفیانى از شام و یمانى از یمن خروج کند و در بیداء به زمین فرو رود و نوجوانى از آل محمّد به نام محمّد بن حسن نفس زکیه بین رکن و مقام کشته شود و فریادى از آسمان برآید که حق با او و با شیعه اوست. در آن هنگام است که قائم ما خروج مى‏کند و چون ظاهر شود پشت به خانه کعبه دهد و سیصد و سیزده مرد پیرامون او گرد آیند پس نخستین سخنى که مى‏گوید: این آیه مبارک است: بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ سپس مى‏گوید: منم بقیّة اللّه و خلیفه و حجّت بر شما، پس هیچ کس به او سلام نمى‏دهد مگر آن که مى‏گوید: السّلام علیک یا بقیّة اللّه فى الارض. چون پیمان ده هزار مرد براى او فراهم بیاید، هیچ نوع بتى به عنوان معبود در زمین نخواهد بود مگر آن که آتش در آن افتد و بسوزد و تمام اینها پس از غیبتى طولانى روى دهد تا خداوند بداند چه کسى به غیب از او طاعت مى‏کند و به او ایمان دارد».

                        راه روشن(ترجمه المحجة البیضاء فی تهذیب الإحیاء)، ج‏4، ص: 403

 


 
کرامات حضرت مهدی ( عج )
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کرامات حضرت مهدی ( عج )

 در کتاب راوندى به نقل از حکیمه آمده که گفت:

روزى بر ابو محمّد علیه السّلام وارد شدم، فرمود: امشب را نزد ما بمان زیرا امشب جانشین ما ظاهر مى‏شود. گفتم: از چه کسى؟ من در نرجس اثر حمل نمى‏بینم. فرمود: عمّه، مثل نرجس همانند مادر موسى علیه السّلام است، تا وقت ولادت اثر حمل در او ظاهر نمى‏شود. من کنار نرجس ماندم. آخر شب شد، من و او نماز شب را خواندیم، با خود گفتم، صبح نزدیک است، گفته ابو محمّد علیه السّلام ظاهر نشد. پس ابو محمّد علیه السّلام صدا زد: عمّه شتاب نکن.

خجالت زده به آن حجره برگشتم، نرگس در حالى که مى‏لرزید به استقبال من آمد. او را به سینه چسبانیدم سوره قل هو اللّه و إنّا أنزلنا و آیة الکرسى را بر او خواندم. کودک از داخل شکم جواب مى‏داد و مانند من قرائت مى‏کرد. حکیمه مى‏گوید: نورى در خانه تابید، نگاه کردم دیدم کودک در حال سجده رو به قبله است. او را برداشتم، پس ابو محمّد علیه السّلام از حجره صدا زد: عمّه پسرم را نزد من بیاور. مى‏گوید: کودک را آوردم و به او دادم، زبانش را در دهان او نهاد و روى زانویش نشاند فرمود: پسرم به اذن خدا سخن بگو، گفت: أعوذ باللّه من الشّیطان الرّجیم، بسم اللّه الرّحمن الرّحیم و نرید ان نمنّ على الّذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمّة و نجعلهم الوارثین و نمکّن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون و صلّى اللّه على محمّد المصطفى و على علىّ المرتضى و فاطمة الزّهراء و الحسن و الحسین و علىّ بن الحسین و محمّد بن علىّ و جعفر بن محمّد و موسى بن جعفر و علىّ بن موسى و محمّد بن علىّ و علىّ بن محمّد و الحسن بن علىّ أبى. حکیمه مى‏گوید: اطراف ما را پرندگان سبزى گرفتند، ابو محمّد علیه السّلام به یکى از آن پرندگان نگاه کرد و او را صدا زد و فرمود: او را بگیر و نگه‏دار تا خداوند در آن باره اجازه دهد که خداوند امرش را مى‏رساند. حکیمه مى‏گوید: به ابو محمّد علیه السّلام عرض کردم:

این پرنده و این پرندگان چیستند؟ فرمود: این جبرئیل است و اینان فرشتگان رحمتند.

سپس فرمود: عمّه، او را به مادرش برگردان تا خوشحال شود و غمگین نباشد و بداند که وعده خدا حق است ولى بیشتر مردم نمى‏دانند. پس او را به مادرش دادم. وقتى که آن حضرت به دنیا آمد پاکیزه بود، نیازى به نظافت نداشت و بر بازوى راستش نوشته بود:

جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً»: «490» از جمله به نقل از سیّارى روایت کرده مى‏گوید: نسیم و ماریه گفتند: وقتى که صاحب الزّمان علیه السّلام از مادرش متولّد شد روى دو زانو نشست و انگشت سبّابه‏اش را به‏ طرف آسمان بلند کرد، پس عطسه‏اى زد و گفت: الحمد للّه ربّ العالمین و صلّى اللّه على محمد و آله عبدا داخرا غیر مستنکف و لا مستکبر. سپس فرمود: ستمگران مى‏پندارند که حجت خدا منقطع است! و اگر خداوند به ما اذن مى‏داد تا سخن بگوییم هر آینه شک و تردید از میان مى‏رفت.

از جمله روایتى است از ظریف ابو نصر خادم که مى‏گوید: خدمت صاحب الزّمان علیه السّلام موقعى که در گهواره بود، شرفیاب شدم، رو به من کرد و فرمود: «آن چوب صندل قرمز را براى من بیاور، خدمتش آوردم، فرمود: آیا مرا مى‏شناسى؟ عرض کردم: آرى شما سرور و فرزند سرور منید، فرمود: این پاسخ سؤال من نیست. عرض کردم: براى من توضیح بفرمایید. فرمود: منم خاتم الأوصیاء و به وسیله من خداوند بلا را از خاندان من و شیعیانم برطرف مى‏سازد».

 

از جمله روایتى است از ابو نعیم محمّد بن احمد انصارى، مى‏گوید: گروهى از مفوّضه، کامل بن ابراهیم را خدمت امام عسگرى علیه السّلام فرستادند، کامل مى‏گوید: با خود گفتم وقتى که شرفیاب شدم، درباره این حدیث بپرسم که از آن حضرت روایت کرده‏اند:

 «کسى وارد بهشت نمى‏شود مگر آن که مرا به حق بشناسد» کنار درى نشسته بودم که پرده‏اى بر آن آویخته بود، بادى وزید یک طرف پرده بالا رفت. چشمم به کودکى تقریبا چهار ساله افتاد چون پاره ماه، رو به من کرد و فرمود: «کامل بن ابراهیم! من از شنیدن این ندا به خود لرزیدم و به دلم افتاد که بگویم: بلى سرورم. فرمود: خدمت ولىّ خدا رسیده‏اى تا از این حدیث بپرسى: وارد بهشت نمى‏شود مگر آن که مرا به حق بشناسد و با تو هم عقیده باشد. عرض کردم: آرى به خدا قسم. فرمود: بنابر این به خدا سوگند که واردین به بهشت اندکند، و به خدا سوگند که گروهى به نام حقّیه وارد بهشت مى‏شوند.

گفتم: آن گروه کیستند؟ فرمود: گروهى که به دلیل محبّتشان به على علیه السّلام، به حق آن حضرت قسم مى‏خورند ولى [عمیقا] به حق او و فضیلتش آشنایى ندارند یعنى به طور اجمال با واجباتى از قبیل معرفت خدا و رسول و ائمه و نظایر اینها آشنایند ولى به تفصیل به این معانى آگاهى ندارند. سپس فرمود: آمده‏اى تا از عقاید مفوّضه بپرسى، آنها دروغ مى‏گویند بلکه دلهاى ما ظرف مشیّت خداست پس هر گاه خدا بخواهد ما

مى‏خواهیم و خداى تعالى مى‏فرماید: و ما تشاؤن إلّا ان یشاء اللّه. کامل مى‏گوید: آنگاه امام عسکرى علیه السّلام رو به من کرد و فرمود: چرا نشسته‏اى؟ او تو را از حاجتت آگاه ساخت».

 

       راه روشن(ترجمه المحجة البیضاء فی تهذیب الإحیاء)، ج‏4، ص: 408


 
چرا امام زمان(عج) وارث همه مظلومیت‌های اجداد طاهرینش می‌باشند؟
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا امام زمان(عج) وارث همه مظلومیت‌های اجداد طاهری

پاسخ:

یکی از صفات مهم حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ خاتم‌الاوصیا است همانگونه که حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ خاتم الانبیاء است، این لقب منحصراً مربوط به حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ است و این امتیاز برای امامان دیگر نیست، همانطوری که پیامبر اسلام در سلسله و رشته، نبوت به خاطر خاتمیت امتیاز بر همه انبیاء پیدا کردند، امام زمان(عج) نیز به خاطر خاتمیت در وصایت این امتیاز را دارند و طبیعی است که هرجا مقام و امتیاز و اهمیتی باشد در مقابل مسؤلیت و تکلیف سنگین‌تر است همان گونه که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ بیش از تمام انبیاء قبلی مورد اذیت و آزار قرار گرفتند که فرمودند « ما اوذی نبی مثل ما اوذیت(1)» هیچ نبی و پیامبری مثل من مورد اذیت و آزار قرار نگرفته است پس خاتم الاوصیاء نیز وظایف و مشکلات سنگینی در پیش‌دارند(2) و از آن جائی که یگانه فرزند بلافصل امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ حضرت مهدی(عج) زنده و حاضر هستند و طبق قوانین ظاهری و عرفی اسلامی او یگانه وارث اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ است: هم صاحب اموال و املاک دنیایی و ظاهری‌اند (سهم امام و پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و انفال و...) و هم صاحب و وارث سجایای اخلاقی و مناصب امامت وولایت از جمله آثار مصایب و مظلومیت‌هایی که بر اجداد طاهرینش شده است.
احادیث فراوانی موجود است که ابتداء علی ـ علیه السّلام ـ و در قدم بعد سایر ائمه ـ علیهم السّلام ـ را وارث علم و آثار نبوت و مصداق ذی‌القربی معرفی می‌کند و یکی از تبعات نبوت و رسالت بلکه بارزترین آن بنابر فرموده پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ تحمل آزار و اذیتی است که وجود نازنین‌اش از بعضی اشخاص فرومایه دیدند و مسلماً اشخاص فرعونی و قابیل صفت در طول تاریخ بوده و خواهند بود.
در حدیثی امام صادق ـ علیه السّلام ـ ابتداء به اوصیاء و وارثان انبیاء پیشین اشاره می‌کنند تا به اوصیاء پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌رسند و با تمسک به قرآن وراثت و وصایت علی بن ابیطالب و یازده فرزند گرامی او را ثابت می‌کنند سپس می فرماید:
امامان بعدی وارث آثار نبوت‌اند و این ذی‌القربی ـ بستگان نزدیک پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ مورد ظلم و کفران امت قرار می‌گیرند و پس از آن شهید می‌شوند (مظلومیت آشکار)(3)
بلکه آن حضرت سختی‌ها و بلاهای بیشتر و عظیم‌تر از همه امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ می‌بیند. در دوره‌های طولانی تاریخ حیات‌شان حوادث تلخ و رویدادهای بزرگی را شاهد‌اند که جهان اسلام را تیره و سیاه کرده و پیکره و اعضای آن را تکه تکه و پراکنده کرده و امت اسلامی زیر دست و پای استعمار در رنج هستند او به خاطر امام بودنش و دلسوزی بیشتر از پدر به فرزندش برای تک تک افراد امت اسلام اندوهگین می گردد و از همه مهم‌تر او یگانه کسی از فرزندان معصوم اهل بیت است که عزادار مصیبت‌های وارد بر مادرش حضرت زهراء و جد بزرگوارش حسین بن علی و سایر امامان است.
او به خوبی ملاحظه می‌فرمایند که دین جدش، که آن همه زحمت و مصیت کشید تا اسلام معرفی شود، چگونه دچار انحراف و انزوا شده، چگونه میراث گران بهای اجدادش که برای سعادت انسان ها بود به تاراج دشمنان و دوستان جاهل رفته، لذا در هر مجلس مصیبتی ابتداء به آن حضرت سلام کرده و تسلیت عرض می‌کنیم که او یگانه وارث و یگانه منجی عالم بشریت است.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. حسینی، حسین، مهر محبوب، نشر آفاق، چاپ سوم، 1379، از مناقب آل ابی طالب، ج3، ص247 نقل کرده است.
2. مجلة موعود، شماره چهارم، مهر 1375، مقاله بقیة الله یادگار خدا، آیت الله کریمی  جهرمی، ص15 به بعد.
3. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول الکافی، بیروت، دارالتعارف، 1411ه‍ ق، ج1، ص349،‌ باب 121 کتاب الحجة،‌ حدیث شماره 3. سپس خداوند فرمودند: حق ذی‌القربی را بده و ذی‌القربی علی ـ علیه السّلام ـ بود و حق‌اش وصیت بود که اسم اکبر و میراث علم و آثار علم نبوت به او داده شد سپس خداوند فرمود. بگو (ای پیامبر) از شما مزدی نمی‌خواهم جز دوستی بستگان نزدیک‌ام سپس خداوند فرمود: آن‌گاه که از کشته شده پرسیده شود که بکدامین گناه گشته شده می‌گوید از مودتی سؤال می‌شوید که فضل آن در حق شما اهل بیت بوده به کدامین گناه امامان را کشته‌اید.


 
چرا برخی ایمان به حضرت مهدی (عج) را رد می کنند؟
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا برخی ایمان به حضرت مهدی (عج) را رد می کنند؟

پاسخ:

مسلمانان از سپیده دم طلوع خورشید اسلام تا کنون، حقانیت بشارت نبی اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به ظهور مردی از خاندان شریف خود در آخرالزمان (که آخرین جانشین آن حضرت است) به نام مهدی ـ علیه السلام ـ را باور داشته اند، همو که پس از لبریز شدن جهان از ستم و بی عدالتی، عدل و قسط را برپهنه این کره خاکی خواهد گسترد.
بنابراین، چشم انتظاری و لحظه شماری برای ظهور مهدی خاندان عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ در طول قرن های متمادی در میان احاد امّت اسلامی استمرار یافته و مسلمانان بر این عقیده پای فشرده اند و تنها افراد انگشت شماری از زمره تجدّد مآبان و مدعیان دانش و تمدّن بوده اند که از پیکره جامعه اسلامی جدا گشته و نسبت به این ایده مقدّس و سازنده بیراهه رفته و دچار انحراف شده اند. انحرافی که محصول تقلید منفعلانه و تأثیر پذیری ایشان از نوشته، و اظهار نظرهای تهی از حقیقت و مغرضانه مستشرقان بوده است، نوشته هایی مانند آثار «فان فلوتن» و «دونالدسن» و «گلدزیر» و سایر شرق پژوهان که با روش عدل ستیز و حق گریزِ رسوای خویش در بررسی ایدئولوژی اسلامی، کوشیده اند تا باور مقدّس «انقلاب مهدی ـ علیه السلام ـ در آخرالزمان» را انکار کنند.
متأسفانه در جبهه خودی نیز برخی از روشنفکران مرعوب و متأثر از ژست های علمی مستشرقان، با حسن نیّت و به قصد دفاع از اسلام، نغمه ناسازِ تجدید نظر و بازنگری در اصول و بنیان های بینش ناب اسلامی را سردادند و در جهت ناسازگار جلوه دادن عقاید اسلامی با مفروضات بشری تمدّن معاصر، کوشیدند، بر پایه این پندار، آنان با زدودن «اصل مهدویت» از صحیفه معتقدات اسلامی ( به زعم خودشان) آغازگر دفاع تجاوز سوزی علیه اندیشه تعصب آلود صلیبی غرب باشند.(1)
بدین شکل نتایج برخی از این مطالعات شرق شناسی سربازان نقابدار ارتش صلیبی غرب، سایه شوم خود را برفراز فضای فکری برخی از مسلمانان نیز گسترد و بدنبال آن، در جبهه خودی و داخلی شکافی را ایجاد کرد که از خلال آن تأویل های تحریف آمیز برخی از محکمات و ابراز شک و تردید در برخی دیگر از آنها مانند ظهور مهدی منجی ـ علیه السلام ـ و تکرار ملال انگیز آرای مستشرقان در این باب را شاهد هستیم. در حالی که ایده ظهور منجی حتی اختصاص به مسلمانان نداشته و یک عقیده فرا فرقه ای محسوب می شود.
با عنایت به توضیحی که داده شد اینک به اختصار منطق مخالفان مهدویت و احادیث آن را که افراد بسیار معدودی از اهل سنّت می باشند توضیح داده و به نقد آن می پردازیم:
افراد بسیار معدودی از اهل سنّت احادیث مربوط به امام مهدی ـ علیه السلام ـ را نپذیرفته اند که از آن جمله: ابن خلدون مورّخ معروف و احمد امین دانشمند مصری معاصر است هر چند اکثریت قاطع دانشمندان اسلامی نظر آنان را ردّ کرده اند، ولی به هر حال برای اینکه معلوم شود منطق و استدلال آنان بی پایه و اساس است، به خلاصه ای از استدلال و نظریه آنان گوش می کنیم: مجموع ایرادهای این گروه را می توان در پنج موضوع خلاصه کرد:
1. اسناد اخبار مهدویت معتبر نیست.
2. اخبار وارد درباره مهدی با عقل سازگار نیست.
3. این اخبار مورد سوء استفاده مدعیان مهدویت قرار گرفته است.
4. وجود این اخبار سبب رکود و سستی در جامعه اسلامی می گردد.
5. این اخبار به سود شیعه و عقاید آنها تمام می شود.
از این ایراد ها استفاده می شود که مخالفت با احادیث مهدی یک چهره ظاهری دارد و آن به اصطلاح ضعف سند روایاتی است که دراین زمینه نقل شده و یا ضعف دلالت آنها. و یک قیافه واقعی که در پشت این چهره قرار گرفته و انگیزه آن تعصّب خاص مذهبی، و پاره ای از مصلحت اندیشی های بی دلیل است.(2)
و در هر حال منطق مخالفان و منکران در هر قسمت کاملا سست و بی اساس است زیرا:
اولاً: احادیث مهدی ـ علیه السلام ـ را علاوه بر شیعه جمعی از معروف ترین محدثان اهل سنّت در کتاب هائی که از معتبرترین و معروف ترین کتب آنها محسوب می شود نقل کرده اند. و جمع کثیری اعتراف به تواتر آنها نموده اند. بنابراین جای این نیست که در اسناد یک یک آنها بحث شود زیرا شهرت و تواتر آنها ما را بی نیاز از ملاحظه سند می کند، یعنی طبق معیارهای سنجش حدیث، این احادیث کاملا قطعی است.
از این گذشته، در میان احادیث مزبور احادیث صحیح و معتبری نیز وجود دارد که محدثان اهل سنّت هم اعتراف به صحت آنها کرده اند. عجیب این است که خود «ابن خلدون» نیز به این حقیقت معترف می باشد. زیرا او پس از اینکه چندین صفحه از کتاب خود را به ذکر احادیث مهدی اختصاص داده و در اسناد آنها تا آنجا که توانسته تردید و تشکیک نموده، چنین می گوید: «این تمام احادیثی است که پیشوایان حدیث درباره مهدی و قیام او در آخر الزمان نقل کرده اند. و همان گونه که مشاهده کردید جز کمی از آنها مصون از انتقاد نماند»(3) و به این ترتیب لااقل اعتراف می کند که مقدار کمی از این احادیث صحیح و غیر قابل نقد است. به علاوه، احادیث، منحصر به احادیث که ابن خلدون در کتاب خود آورده نیست و لذا بعضی از دانشمندان اهل سنّت برای پاسخگوئی به ابن خلدون و اثبات تواتر احادیث مهدی و عدم انحصار آنها به آنچه او در کتاب خود آورده، کتابی نوشته اند مانند کتاب «الوهم المکنون فی الرّد علی بن خلدون» تألیف ابوالعباس بن عبدالمومن المغربی.
بنابراین، انکار مهدویت و احادیث مهدی از این راه یعنی تضعیف سند به کلی بی اساس است.
ثانیاً: در احادیث مهدویت مطلبی بر خلاف عقل دیده نمی شود که سبب شود آنها را انکار کنیم، و هر قدر مضمون بعضی از آنها خلاف عادی به نظر برسد، بالاتر از معجزات انبیای سلف نیست، و استبعاد نمی تواند مانع از قبول آنها بشود.(4) به علاوه، احادیث مهدی یک واحد بهم پیوسته نیست که همه آنها را یکجا بپذیریم یا ردّ کنیم. به عبارت دیگر، قدر مسلّم احادیث مزبور، یعنی قیام یک نفر از دودمان پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و از فرزندان فاطمه ـ علیها السلام ـ و به وجود آوردن یک انقلاب اصلاحی عالم گیر و پر کردن صفحه روی زمین را از عدل و داد، مطلبی نیست که جای ایراد عقلی داشته باشد.
و امّا پاره ای از احادیث مربوط به علائم ظهور و امثال آن اگر بعید به نظر برسد، و از نظر سند هم روشن و قابل اعتماد نباشد، آنها را می توانیم قبول نکنیم، ولی عدم قبول آنها، ارتباطی به بقیه ندارد.
ثالثاً: آیا اگر این احادیث به نفع شیعه تمام شود، گناه شیعه یا گناه احادیث چیست؟! چه مانعی دارد حقیقتی از این راه روشن تر گردد؟ به علاوه، احادیث مزبور اگر چه نظر شیعه را تأئید می کند امّا در عین حال ملازمه قطعی میان قبول آنها و قبول تشیّع نیست. چه بسیارند کسانی که قیام مهدی ـ علیه السلام ـ را پذیرفته اند ولی به عللی شیعه نیستند. و در هر صورت، تعصبات ناروا نباید مانع از درک حقایق گردد.
رابعاً: درست است که این احادیث مورد سوء استفاده برخی مدّعیان دروغین واقع شده است ولی کدام حقیقت است که در جهان مورد سوء استفاده قرار نگرفته است؟! آیا مدعیان دروغین نبوّت یا الوهیت و یا سایر مقامات معنوی در دنیا کم بوده اند؟! آیا ادیان ساختگی در جهان کم است؟!
آیا ما باید همه این حقایق را به بهانه و جرم سوء استفاده منحرفان کنار بزنیم؟! و مطلقا منکر خدا پرستی و نبوّت انبیاء بشویم؟! آیا از نیروهای مادی در جهان کم سوء استفاده شده است؟!
آیا باید همه آنها را از میان ببریم؟ این چه منطقی است؟!(5)
در قرن دوازدهم حدود ده نفر «مسیح های دروغگو» ظاهر گشتند و جمعی را به خود جذب کردند این مطلب اسباب فتنه و جنگ شد و جمع کثیری در آن معرکه طعمه شمشیر شدند.(6) آیا اینها سبب می شود که وجود مسیح را به کلی نادیده بگیریم چرا که از نام او سوء استفاده شده است؟!
خامساً، همان طور که در بحث انتظار درکتب مربوطه مشروحا گفته شده است، اعتقاد به قیام مهدی ـ علیه السلام ـ برای افرادی که حقیقت آن را دریابند نه تنها موجب رکود و تنبلی نیست، بلکه مایه امیدواری و دلگرمی در برابر مشکلات و حوادث سخت زندگی است. همان طور که اعتقاد به خداوند و قدرت بی پایان او به انسان در برابر مشکلات نیرو می بخشد، و پناهگاه مطمئنی در برابر عوامل یأس و نومیدی ایجاد می کند، اعتقاد به ظهور مهدی ـ علیه السلام ـ نیز چنین اثری دارد و اصولا انتظار قیام مهدی ـ علیه السلام ـ یک عامل نیرومند حرکت و اصلاح جامعه است. خلاصه این که، با این بهانه های واهی نمی توان منکر مهدی و ایمان به مهدویت گردید و از یک واقعیت مسلّم دست برداشت.

 


پاورقی:

1. در انتظار ققنوس، ص41، سید ثامر هاشم العمیدی، ترجمه مهدی علی زاده.
2. حکومت جهانی مهدی (عج)، آیت الله مکارم شیرازی، ص146.
3. حکومت جهانی مهدی (عج)، مکارم شیرازی، ناصر، به نقل از کتاب ابن خلدون، ص147.
4. همان، ص148.
5. حکومت جهانی مهدی (عج)، مکارم شیرازی، ص149.
6. همان، به نقل از: قاموس مقدّس، ص818.


 
راه شناخت امام زمان (عج) در آخر الزمان چیست؟
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: راه شناخت امام زمان (عج) در آخر الزمان چیست؟

پاسخ:

برای شناخت امام زمان(عج) می توان از چهار منبع استفاده کرد:

الف. قرآن کریمقرآن کریم تجلّی ذات باری‌تعالی بر نبی مکرّم اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ است. برخی از آیات قرآن ظهور در مسأله مهدویت داشته و مباحث پایان و آینده جهان را بررسی می‌کنند و برخی دیگر از آیات با عنایت به روایات به تأویل برده شده است.
به عنوان نمونه دو آیه را ذکر می‌کنیم:
1. وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ (ما در زبور بعد از ذکر تورات نوشتیم، سرانجام، بندگان شایسته من، وارث و حاکم زمین خواهد شد)(1) امام باقر ـ علیه السلام ـ در تأویل و تفسیر این آیه شریفه فرموده است: «این بندگان شایسته ، حضرت مهدی (عج) و اصحاب او در آخر الزمان هستند.»(2)
2. «خداوند برای آنهایی که ایمان آورده وعمل صالح انجام داده است، وعده داده‌اند که آنان را خلیفه روی زمین نموده، همانگونه که پیشینیان آنها را خلیفه ساخته بود...».(3) امام سجاد ـ علیه السلام ـ بعد از تلاوت این آیه شریفه فرموده است: «اینان از شیعیان ما هستند. خداوند این کار را در حق آنان به دست مردی از ما خاندان خواهد کرد. آن مرد مهدی این امت است».(4)

ب. سنتروایات گسترده‌ای از منابع حدیثی امامیه همانند کمال الدین و تاج النعمة (شیخ صدوق)، الغیبة (طوسی)، الغیبة (نعمانی)، اصول کافی (کلینی) و... به مسأله مهدویت پرداخته و مباحث آن را شناسانده‌اند، و در کتابهای حدیثی اهل سنت نیز روایات نبوی متعددی در مورد مسأله مهدویت ذکر شده است که در ذیل به عنوان نمونه چند روایت ذکر می‌شود:
1. حضرت مهدی (عج) در صحیفه فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ ، جابر می‌گوید: روزی بر فاطمه ـ سلام الله علیها ـ وارد شدم، صحیفه‌ای را در دست مبارک او دیدم که اسم پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ و تمامی اسامی ائمه دوازده گانه ـ علیهم السلام ـ در آن ثبت شده بود. و جابر همه آن اسامی را ذکر کرده که از جمله اسم مبارک حضرت مهدی (عج) در این روایت این چنین آمده است: «ابا القاسم، (م ح م د) بن الحسن و هو حجة الله تعالی علی خلقه و امّه جاریة و اسمها «نرجس».(5)
2. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «مردی از اهل بیت من قیام خواهد کرد که او هم نام من است و اخلاق او همانند اخلاق من است و زمین را پر از قسط و عدل می کند همانطور که پر از جور و ظلم شده است.»(6)
3. امام رضا(ع) فرمود: «... حضرت قائم کسی است که وقتی ظهور می کند در سن پیران است ولی به نظر جوان می آید، اندامی قوی و تنومند دارد به طوری که اگر دست را به سوی بزرگ ترین درخت دراز کند آن را از ریشه بیرون می آورد و اگر میان کوه ها فریاد بر آورد صخره ها می شکنند و از جاکنده می شوند، عصای موسی و انگشتر سلیمان همراه اوست»(7)
4. امام رضا(ع) فرمود: «مهدی داناترین، بردبارترین، پرهیزگارترین مردمان است، او از همه انسان ها بخشنده تر، شجاع تر و عابدتر است».(8)
5. از رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ : به مهدی بشارت می‌دهم، مردی از قریش و از عترت من می‌باشد.»(9) و هم چنین روایات زیادی از فریقین در این مورد رسیده است که زمینه بیان آن نمی‌باشد.

ج. عرفانعرفان راه دیگری برای شناخت امام زمان (عج) است. عرفای اسلامی که اصحاب کشف و شهودند مسأله مهدی موعود را مطرح کرده و برعظمت مقام آن تأکید نموده‌اند. آنان این مطلب را در قالب های شعر و نثر به دیگران رسانده‌اند. و در عرفان این موضوع را از حقایق مسلم دین و وقایع حتمی جهان می‌دانند. از آن حضرت به قطب زمان، ولی دوران و خاتم اولیاء یاد کرده‌اند. و به چند نمونه از دیدگاه عرفانی اشاره می‌شود:
1. شیخ عطار نیشابوری، عطار که مطالب عرفانی فراوانی در بعد شخصیتی حضرت مهدی (عج) گفته است، به نمونه‌ای از اشعار او درباره آن حضرت اشاره می‌گردد:
اوست باب اولیاء عین الیقین
اوست اسرار معانی را معین
اوست دانا در همه روی زمین
اوست بنیاد و همه اسرار دین
اوست عالم بر علوم اولین
اوست ظاهر بر ظهور آخرین...
نام او، نام محمد (ص) آمده
خلق او، خلق احمد آمده...
صد هزاران اولیا روی زمین
از خدا خواهند مهدی را یقین
یا الهی، مهدی را از غیب آر
تا جهان عدل گردد آشکار...(10)
2. محمود شبستری، ایشان تحت عنوان «قاعده ختم ولایت» می‌گوید: «غرض از ختم ولایت وجود مبارک حضرت مهدی (عج) است که سلسله ولایت به او ختم می‌گردد. حقیقت کمال به نقطه دائره اخیر به ظهور می‌رسد که خاتم اولیاء باشد. یعنی دائره وجود ولایت مطلقه حضرت مهدی (عج) که نقطه ختم ولایت است، در حقیقت مظهر همه ولایت هاست که در وجود انبیاء و اولیاء گذشته فرد فرد وجود داشته‌اند، و در این نشئه به وجود خاتم اولیا حضرت مهدی ظهور یافته است.(11)

ح. حکمتحکماء و فلاسفه اسلامی نیز به مسأله ولی کامل و خلیفه خدا در زمین توجه داشته و بر مبنای اندیشه خود از آن سخن گفته و آن را شناسانده‌اند که به چند نمونه از نظریه بزرگان اهل حکمت اشاره می‌شود:
1. معلم ثانی ابونصر فارابی، حکیم فارابی، در تحلیلی که دارد، زندگی صحیح اجتماعی را در مدیریت کامل و آگاه به زمان و مکان می‌داند. و آن مدیر کامل را به زمان حضور و غیبت پیش بینی کرده می‌گوید: رئیس مدینه فاضله، نمی‌تواند هر کسی باشد. و کسی می‌تواند که دارای ملکه کامل باشد، چنین انسانی، انسان کامل است. که بالفعل هم عقل است و هم معقول، هم مدیر است و هم مدبّر، هم معلم است و هم مرشد. او اشراف کامل بر همه دارد. زیرا بقای مدینه فاضله، به امام و رهبر است. و اینگونه رهبر متصل به عقل الهی است و از برکت علم تأویل برخوردار می‌باشد. و به همه معارف حسی و غیرحسی آشنائی کامل دارد. و چنین انسانی شایسته‌ی خلافت الهی در زمین است. و ارتباط با عالم غیب داشته، در بیان معارف اشتباه نمی‌کند... و بعد می‌‌گوید: اگر زمانی چنین انسانی در جامعه حضور نداشت و از منظرها پنهان و در حال غیبت به سر می‌برد، باید شرائع و احکامی را که این رئیس ‌و یا امثال آن در حال حضور وضع کرده‌اند، بگیرند و همانها را قوانین قطعی جامعه قرار دهند و جامعه را به آن اداره کنند.(12)
2. شیخ اشراق، شهاب الدین سهروردی می‌گوید: هیچ گاه عالم از حکمت و از وجود کسی که قائم به حکمت است و حجّت‌های روشن خدا در نزد او می‌باشد، خالی نخواهد بود. و این کس همان خلیفه خدا در زمین است. پس، در هر زمانی چنین شخصی بهم رسد که نمونه کامل علم و عمل بوده و رهبری امت به او بوده و خلافت الهی در زمین نیز به عهده او می‌باشد. و زمین هرگز از چنین انسانی تهی نخواهد ماند. امّا این چنین رهبر و پیشوای جامعه، گاهی در ظاهر بوده و حکومت تشکیل می‌دهد. و گامی در نهایت پنهانی بوده و در غیبت به سر می‌برد. و آن که در غیبت به سر می‌برد مردم او را «قطب زمان» می‌نامند. او در جای بی‌نشانی زندگی کرده و از او نشانی در دست نمی‌باشد. هر گاه این امام و رهبر ظاهر گردد و در رأس حکومت قرار گیرد، زمان، زمانی نورانی خواهد شد.(13)

 


پاورقی:

1. انبیا:105.
2. طبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، مجمع البیان، بیروت، دار احیاء التراث، 1406، ج7، ص66.
3. نور:56.
4. طبرسی، مجمع البیان، همان، ص152.
5. صدوق، ابی جعفر محمد بن بابویه قمی، کمال الدین تمام النعمة، ترجمه کمره ی نشر دار الحدیث، قم، 1370، ج1، ص420.
6. صافی گلپایگانی، لطف الله، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، موسسه حضرت معصومه(س)، چاپ اول، 1419ه‍ ق، ص232.
7. طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)، بوستان کتاب، چاپ سوم، 1380ش، ص82.
8. همان، ص83-82.
9. ابن حجر هیثمی، ‌شهاب الدین احمد شافعی، صواعق المحرقة، مکتبة القاهره، 1385 ق، ص99.
10. نیشابوری، عطار، فرید الدین، مظهر العجائب، چ سنگی، ص44.
11. لاهیجی، محمد، مفتاح الاعجاز شرح گلشن راز، مرکز نشر، انتشارات سعدی، 1371ش، ص313.
12. ابونصر فارابی، آراء اهل المدینه الفاضله، چاپ مصر، 1368 ق، ص89.
13. اشراق، شهاب الدین سهروردی، حکمة الاشراق، قم، انتشارات بیدار، ج2، ص11.


 
دلایل وجود امام زمان (عج) از دیدگاه قرآن؟
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دلایل وجود امام زمان (عج) از دیدگاه قرآن؟

پاسخ:

یکی از مباحث در حوزه مهدویت، اثبات وجود امام زمان ـ علیه السلام ـ است. این نکته بسیار مهم و زیر بنائی است. اساس حرکت تخریبی مخالفان نیز برای ایجاد شبهه و شک در این رکن رکین است و در روایات ما نیز اشاره شده است که طول غیبت حضرت، باعث به وجود آمدن شک و شبهه در قلوب افراد متزلزل می شود تا آن جا که عده ای می گویند: اصلاً، امامی نیست و چنین فردی متولد نشده است لذا اثبات وجود امام و بلکه اثبات اضطرار به او، نکته مهمی است که در حوزه مهدی پژوهی، نقش بسزایی دارد.
راه های اثبات وجود امام، متعدد است و مختلف. در هر حوزه بحثی با همان زبان این استدلال ها بررسی می شود، تاریخ، عقل و تجربه و کشف، برای خود طرق خاصی دارند اما در (این مقاله) راه اثبات امام مهدی ـ علیه السلام ـ از نظر قرآن و وحی را پی می گیریم: قرآن مجید، این حقیقت را که هر زمانی، امامی الهی برای مردم وجود دارد، و جریان هدایت اضطرار به وجودش دارد، به بیان های مختلفی طرح کرده است. فهم این نکته، محتاج آن است که نخست، تعریف امام از دیدگاه قرآن برای ما روشن شود. امامت، از نظر قرآن، تحلیل و تبیین خاصی دارد و با آنچه در عرف مردم و حتی عرف متکلمان مطرح است، فرق می کند. قرآن مجید می فرماید: وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ(1).
مرحوم علامه طباطبائی(ره) می گوید: «الامام هو الذی یقتدی و یأتم به الناس .....» امام کسی است که مردم به او اقتداء می کنند و در کردار و گفتار، از او پیروی می کنند. برخی از مفسران گفته اند: (مراد از (اماما )همان نبوت است، زیرا نبی کسی است که امتش در مسائل دینی به او اقتداء می کند.) ایشان می گوید: این سخن مفسران، ناصواب است. به دو دلیل: نخست آن که (اماما ) مفعول دوم برای عامل اش است و اسم فاعل اگر به معنای ماضی باشد: عمل نمی کند و باید به معنای حال و استقبال باشد تا بتواند عمل کند. و دیگر آن که این سخن خدا به ابراهیم وحی است و وحی متفرع بر نبوت است. پس قبل از مفتخر شدن به مقام امامت، نبوت را دارا بوده است و این مقام به معنای نبوت نمی تواند باشد. دوم آن که این جریان در اواخر عمر حضرت ابراهیم بوده و قبل از آن ایشان، پیامبر مرسل بوده که ملائکه در مسیرشان برای هلاکت قوم لوط بر او نازل شده بودند و به او بشارت داده بودند. پس قبل از آن که امام باشد، پیامبر بوده و امامت اش غیر از نبوت است. شاهد سخن اینجا است که علامه می گوید منشاء این گونه تفاسیر نامربوط، عدم فهم صحیح امامت از منظر قرآن است که گروهی، آن را به (نبوت) و برخی (مطاع بودن) وعده به معنای «خلافت و وصایت و ریاست امور دین و دنیا تفسیر کرده اند. اینها تعریف دقیق امامت نیست (و) امامت، حقیقتی فراتر از این گونه تفاسیر است. در منطق قرآن، هر جا امامت طرح شده است، در کنارش، هدایت هم مطرح است: وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا(2) و وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ(3).
امامت با هدایت توصیف گشته، آن هم نه مطلق هدایت،‌بلکه هدایتی که به (امر الله ) است. (امر الله) خود حقیقتی است که آیه کریمه إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کنْ فَیَکونُ(4) یا آیه کریمه وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ(5) پرده از آن بر می دارد.(6) «عالم امر» در برابر «عالم خلق» است و عالم خلق عبارت اخرای عالم ملک و ناسوت است. عالم امر یا ملکوت، از قیود زمان و مکان مبرّا و خالی از تبدیل و تغییر است و همان وجه الهی عالم است در قبال وجه خلقی و ملکی عالم که طرف دیگر آن است و تغییر و تدریج در آن راه دارد. با این سخن «امام» هادی است که جهان انسانی را با امر ملکوتی، هدایت می کند. باطن این گوهر، ولایت بر مردم است و بر این اساس هدایت امام هم به گونه ایصال به مطلوب می شود، نه ارائه طریق، زیرا، آن، شأن انبیاء و رسولان و همه مومنان است که با موعظه حسنه راه را نشان می دهند. و آنچه آنان را به این مقام والا می رساند، اولا، صبر در امتحانات و ابتلائات و ثانیا، یقینی است که به آنان افاضه شده است. در آیه هفتاد سوره مبارکه انعام می خوانیم: وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ(7) ارائه ملکوت به حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ مقدمه برای افاضه یقین به او بود. یقین نیز از مشاهده عالم ملکوت جدا نیست. بنابراین، امام باید انسانی باشد که به مرحله یقین برسد و عالم ملکوت که همان «امر» و باطن هستی است برای او مکشوف است. «یهدون بامرنا» دلالت می کند که هر چه بدان هدایت تعلّق می گیرد (قلوب و اعمال بندگان) حقیقت و باطن اش برای امام هست و تمام هستی برای امام حاضر است و او به هر دو راه خیر و شر، مهیمن است.(8)
عظمت وجود امام و نقش آفرینی او در هستی و هدایت ممتازی که برای بشریت دارد، در قرآن چنین بیان شده است. و این گونه است که قدر و مقام امامت و برتری اش حتی بر مقام نبوت و رسالت، هویدا می شود که پیامبر مرسلی چون ابراهیم در آخر عمر خود، به این مرتبه، که با مشاهده ملکوت آسمان ها و تحصیل یقین برایش حاصل شده، مفتخر می گردد.در یک کلام امام از منظر قرآن کاروان سالار هستی است که کاروان بشری را در ظاهر دنیا و باطن آن، به سوی مبداء آفرینش سوق می دهد. در قیامت که عرصه ظهور و تجلّی این دنیا است، این قیادت و سوق دهی، چنین تمثّل می یابد که قرآن می فرماید: یَوْمَ نَدْعُو کلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ(9) روزی که هر گروهی را با امام شان می خوانیم.
با این فهم و برداشت از معنا و حقیقت امامت، که نقش او بسیار فراتر از «ارائه طریق» امت است گرچه آن را نیز دارا است، به پیوستگی این جریان و لزوم آن، انسان را رهنمون می شود. در جریان هدایت، قدم اول ارائه طریق و تبیین «رشد»از «غیّ» است. که این گام اول را رسول بر می دارد مَّا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ(10) رسول ارائه طریق می کند و به مقتضای وظیفه رسالی خویش، که مصیطر بر انسان نیست و با چراغ آموزش، انسان های مختار را آگاهی می دهد.
اما آگاهی بخشیدن در کنار آزادی وظیفه رسولان است و عالمان نیز در این شأن وارثان انبیاء اند که شأن هدایت گری و ارائه طریق و تبیین رشد از غی را به عهده می گیرند. تا این جا انسانی آزاد، به «نجدین» «رشد» و«غی» آگاه شد و مرحله و گام بعدی هدایت برای کسانی که مسیر رشد را برگزیده اند به گونه دیگری خواهد بود کسانی که ایمان به رشد و کفر به طاغوت و غیّ پیدا کرده اند تحت ولایت الهی قرار می گیرند که او ولیّ مومنین است.
امام که مظهر این ولایت است عهده دار کاروان سالاری جامعه دینی و پیروان رشد و کافران به طاغوت می باشد. و هدایت او سوق این جریان به صراط مستقیم و ایصال آنان به حقیقت است که قیامت عرصه تجلّی آن است، لذا رسول به مقتضای رسالت، تبیین می کند و امام به مقتضای ولایت و امامت، هدایت ایصالی دارد.
هر چند مسلّم است که اولا هر دو شأن برای امام محفوظ است، امام هم نقش تبیین و هم نقش ایصال را بر عهده دارد کما این که برخی پبامبران به مقام امامت نیز مفتخر بودند. و ثانیا: هدایت ایصالی منافاتی با اراده انسان ها ندارد که در طول آن قرار می گیرد چرا که: الَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًی(11) کسانی که هدایت را برگزیدند، هدایت شان را افزون می کند. بر این اساس علامه طباطبائی (ره) نتیجه ای را که برمباحث گذشته خویش مترتب می کند چنین بیان می کند: بر این اساس امام کسی است که مردم را در روز قیامت به سوی خدا سوق می دهد، همان طور که آنان را در ظاهر و باطن این دنیا رهبری کرد. آیه شریفه، این نکته را نیز می رساند که هیچ زمانی، نمی تواند بدون امام باشد، به خاطر این که فرموده: «کل اناس» همه مردم در همه زمان ها. نکته ای که استفاده می شود آن است که زمین مادامی که انسان در آن وجود دارد،از امام و حجت حق خالی نمی شود.(12)
ایشان در ذیل آیه هفتاد و یکم سوره اسراء که می فرماید: «یوم ندعو کل اناس بامامهم» می گوید: آن چه از این آیه استفاده می شود، این است که این فراخوان، شامل همه انسان ها از اولین و آخرین می شود... (بعد احتمالاتی را که در امام مطرح است بیان نموده و می فرماید: مراد امام حقی است که خدای سبحان در هر عصر و زمان برای هدایت اهل آن زمان قرار می دهد، اعم از این که آن امام چونان إبراهیم و محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پیامبر باشد یا غیر پیامبر. به هر حال، از این آیات قرآن، ضمن فهم نقش امام در هستی، همیشگی و پیوستگی این جریان زلال نیز فهمیده می شود. یعنی هیچ زمانی، از چنین شخصیتی خالی نیست. پس درعصر ما هم وجود با برکت حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ که قطب عالم امکان و هادی دلها و افعال مومنان و سالار کاروان حق پویان است، امری مسلّم و قطعی است.
آیه دیگری که از قرآن بر اثبات وجود امام و ضرورت او دلالت دارد عبارت است از این آیه: إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکلِّ قَوْمٍ هَادٍ(13) تو تنها بیم دهنده و برای هر گروه هدایت کننده هستی. این آیه نیز به وضوح، امام هادی را برای همه اقوام ثابت می کند که این مطلب جای نقض و اشکال نیست. در تفسیر نور الثقلین حدود پانزده روایت در این زمینه نقل شده است. که از جمله: امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: هر امام معصومی هدایت گر برای زمان خود است یا هدایت گر اقوامی است که در زمان او زندگی می کنند(14).
آیه دیگری که به وضوح، بر وجود امام معصوم در همه زمان ها دلالت دارد، آیه کریمه یا ایها الذین آمنوا اتقو الله و کونوا مع الصادقین(15) ای مومنان تقوا پیشه کنید و با صادقان باشید.
دستور همراه بودن با صادقان، به طور مطلق، و جدا نشدن از آنان بدون هیچ قید و شرطی دلالت دارد که منظور «امام معصوم» است. فخر رازی چنین می گوید: کسی که جایز الخطاء است، واجب است اقتداء به کسی کند که معصوم است. معصومان کسانی اند که خدای متعال آنان را «صادقان» شمرده است. و این معنا در هر زمانی ثابت است. بنابراین درهر زمانی باید معصومی وجود داشته باشد.(16)
اگر چه ایشان، در فهم مصداق معصوم، دچار اشتباه شده، لکن ضرورت وجود معصوم را در هر عصری پذیرفته است.
این نکته را جابر بن عبد الله انصاری از امام باقر ـ علیه السلام ـ نقل می کند که در تفسیر این آیه حضرت فرمود: منظور از «کونوا مع الصادقین» آل محمد است.(17)
از آیاتی که نقل شد چنین بر می آید که امامت، واقعیتی است که هستی، لحظه ای بدون آن نمی تواند باقی بماند و تا انسانی روی زمین هست و تا تکلیف هست، وجود چنین امامی ضروری است. بنابراین وجود امام معصوم در عصر ما نیز امر مسلّم و غیر قابل تردید است. و آن امام زمان ـ علیه السلام ـ می باشد.

 


پاورقی:

1. بقره : 124.
2. انبیاء : 73.
3. سجده : 24.
4. یس : 82.
5. قمر : 50.
6. المیزان، ج 1، ص275.
7. انعام، آیه 75.
8. المیزان، علامه طباطبائی، ج 1، ص 251.
9. اسراء : 71.
10. مائده : 99.
11. محمد : 17.
12. المیزان، علامه طباطبائی (ره) ج 1، ص 376.
13. رعد : 7.
14. تفسیر نور الثقلین، ج 2، ص 482.
15. برائت : 119.
16. پیام قرآن، ج 9، ص51.
17. معجم احادیث الامام المهدی، ج 5، ص157.


 
وجود امامی که غایب است چگونه موجب دلگرمی مؤمنین می شود؟
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: وجود امامی که غایب است چگونه موجب دلگرمی مؤمنین

پاسخ:

غیبت امام زمان(عج) به معنای انقطاع مطلق آن حضرت از مردم و جهان نیست. بلکه غیبت به معنای پنهان بودن حضرت از انظار عمومی است یعنی حضرت در شرایط غیبت ضمن اشتغال به امور شخصی به طور ناشناس در جامعه حضور دارد و حوادث و رخدادهای اجتماعی و مشکلات مردم را به طور کامل زیر نظر دارد و خصوصاً نسبت به شیعیان و دوستانش عنایت خاصی دارد و از وضع آنان باخبر است و مراقبت می نماید. چنانکه خود حضرت در یکی از توقیعاتش به شیخ مفید (ره) می نویسد: «ما شما را رها نکرده و در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم, پس تقوی پیشه کنید و ما را یاری نمائید تا از فتنه هایی که به شما روی می آورد، شما را نجات بخشیم... »(1)
بنابراین مخفی بودن از انظار عمومی به این معنا نیست که مردم نیز از آن حضرت پنهان باشند بلکه حضرت در شرایط غیبت نیز همانند شرایط حضور از حوادث جامعه آگاه است و نسبت به کلیه امور جاری اشراف کامل دارد از شادی و پیروزی مسلمانان شاد می شود و از مشکلات و گرفتاری آنان غمگین می گردد و تا جایی که با فلسفه غیبت منافات نداشته باشد به اذن الهی به رتق و فتق امور می پردازد.
به همین جهت وقتی از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در مورد آثار و فوائد امام مهدی در عصر غیبت سوال گردید، در پاسخ فرمود: «والذی بعثنی بالنبوة انهم ینتفعون به و یستضیئون بولایته فی غیبته کانتفاع الناس بالشمس و ان جللها السحاب.»(2) قسم به آن خدای که من را به پیامبری مبعوث فرمود، مردم در آن زمان همانند آفتاب در پس پرده ابر از وجود مهدی ـ علیه السلام ـ بهره می برند و از نور ولایت او نورانی می گردند.
خود حضرت نیز می فرماید: مردم از وجود من همانند آفتاب پس ابر سود می جویند و من سبب آرامش و امنیت مردم روی زمین هستم همانگونه که ستارگان امان اهل آسمانند.»(3)
این روایات گویای اشراف و حمایت حضرت ولی عصر(عج) از مومنین و دوستداران اهل بیت(ع) است و طبیعی است که اشراف و حمایت غائبانه آن حضرت مایه آرامش و تقویت روحی شیعیان و مسلمانان خواهند بود.
بنابراین خود این باور و ایمان به چنین امام حی و حاضری که ملجاء و پناهگاه مظلومین و حافظ دین و شریعت است موجب دلگرمی و قوت قلب طرفداران آن حضرت و مانع از یأس و ناامیدی آنان می باشد. این اعتقاد باعث مقاومت شیعیان در برابر ظلم و جور و تقویت روحیه عدالت خواهی و دشمن ستیزی آنان می گردد.
این اعتقاد موجب می شود که جامعه شیعی و پیروان آن حضرت، خود را همواره متکی به یک پایگاه قوی و نیرومندی بدانند که سرانجام و آینده جهان بشریت را رقم خواهند زد و شاداب و پرنشاط خود را برای هر گونه ایثار و فداکاری آماده نموده و برای رسیدن به وضع مطلوب جهانی بر تلاش بی وقفه و پایدار خود بیافزایند.
از این نظر وجود امام غائب ـ علیه السلام ـ قطع نظر از فوائد بی شماری دیگری که دارد، مهم ترین عامل استحکام روحی و دلگرمی شیعیان و منتظران حضرت به شمار می آید و انگیزه مبارزه برای استقرار عدل و قسط و رسیدن به عصر شکوهمند ظهور را در جان آنان بارور می سازد. دقیقاً همین روحیه و اعتقاد زنده، تفکر پویای شیعی را از دیگران متمایز نموده است و باعث بقاء رشد و بالندگی روز افزون جامعه شیعی گردیده است.

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. طبرسی، ابومنصور، الاحتجاج، مشهد، انتشارات سعید، نشر مرتضی، ج2،‌ ص497.
2. قندوزی، ینابیع الموده، بیروت، موسسة الاعلمی، ج3، ص170.
3. صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، ص485.


 
امام زمان یعنی چه؟
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: امام زمان یعنی چه؟

پاسخ:

کلمه «امام» یعنی پیشوا، کلمه «پیشوا» در فارسی، درست ترجمه تحت اللفظی کلمه «امام» است در عربی.
خود کلمه امام یا پیشوا مفهوم مقدسی ندارد. پیشوا یعنی کسی که پیشرو است و عده ای تابع و پیرو او هستند اعم از آن که پیشوا عادل و هدایت کننده و راه یافته باشد، یا باطل و ستمگر و گمراه باشد.(1)
قرآن کریم هم کلمه امام را در هر دو مورد به کار برده است. در یک جا می فرماید: و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا(2) ما آنها را پیشوایان قرار دادیم که هدایت به امر ما می کنند. و در جای دیگر می فرماید: ائمة یدعون الی النار(3). امامانی که به سوی آتش دعوت می کنند. بنابراین امام از جهت لفظ از حیث لغت به معنای پیشوا و رهبر است اعم از اینکه پیشوای حق باشد یا رهبر باطل، و امام زمان یعنی پیشوای زمان خودش و رهبر جامعه و مردم عصرش.
اما امام از نظر اصطلاح، و امام زمان از منظر عرف مسلمانان و به ویژه شیعیان، مفهوم بسی گسترده تر بوده و دارای حدود بیشتر از آنچه که در لغت گفته می شود می باشد و شاید تعریف جامع و کاملی که اصطلاحا می توان از امام کرد این است که امام پیشوایی است که دارای: «... ولایتی است الهی بر مردم از جانب پروردگار متعال که جامع تمام شئون دین و دنیا است همراه با علم و دانش به تمام احکام الهی و تفسیر آن، اضافه بر آن امام مسئول تربیت ظاهری و باطنی انسان ها است، همراه با عصمت از خطا و گناهان به تأیید الهی».(4)
بر اساس این تعریف امام زمان یعنی کسی که به غیر از نبوت، در جمیع شئون دیگر جانشین پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشد یعنی هم رهبری سیاسی اجتماع را بر عهده دارد و هم دارای مقام مرجعیت دینی جامعه است و هم ولایت الهی در دو بعد تکوین و تشریع بر جهان دارد. و امام زمان یعنی پیشوای هر عصر و زمان که دارای این اوصاف و ویژگی ها باشد و واجد چنین خصوصیات و امتیازات است، اگر چه ممکن است در ظاهر و بخاطر موانعی در برخی از اعصار مانند زمان غیبت بعضی از این شئون فعلیت و تحقق ظاهری نداشته باشد. اما شخصیت و کسی که دارای چنین ویژگی ها و استعداد و منصبی است، امام زمان محسوب می شود. و در عصر حاضر «امام زمان» بر حضرت مهدی فرزند امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ اطلاق می شود که در سال 255ق در سامرا متولد شده و در سال 260ق از انظار مردم غائب گردید و روزی به اراده خداوند جهت اقامه عدل و قسط ظهور خواهد نمود.

                                                                                       نرم افزار پاسخ


پاورقی:

1. مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، قم، انتشارات صدرا، 1365ش، ص46.
2. انبیاء : 73.
3. قصص : 41.
4. مکارم شیرازی، ناصر، امامت، ص19 ، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1385ش.


 
ریشه‌ بحران‌های اخلاقی
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ریشه بحران‌های اخلاقی ،آثار و پیامد‌های بحران اخلاقی ،آزادی جنسی

ریشه‌یابی بحران‌های اخلاقی

فساد اخلاقی در تمامی جوامع وجود داشته و در طول تاریخ عده‌ای از افراد هر جامعه به آن مبتلا بوده‌اند، امّا بحران اخلاقی که وضعیت بسیار شدید و ناگوار فساد اخلاقی است، ابتدا از غرب آغاز شده و در طول چند دهه کشورهای غربی را فراگرفته است. آثار این بحران حتی دیگر کشورها را نیز به شدّت تهدید نموده و گرایش‌های مذهبی افرادی را تحت تأثیر قرار داده است. اگر خواسته باشیم بحران اخلاقی را در غرب ریشه‌یابی کنیم، ناگزیریم از این که نگاهی به تحوّلات فکری و اعتقادی در غرب داشته باشیم.

1. حاکمیت بینش مادی معاصر

ریشه اصلی بحران اخلاقی در غرب به این برمی‌‌گردد که به مرور زمان بینش مادی در غرب حاکم شد و تفسیری کاملاً مادی از هستی و انسان ارایه گردید. نظریة تکاملی داروین نقش به سزایی در پیدایش تفکّر مادی در غرب دارد، با طرح این نظریه، انسان محصول فرآیندهای مادی معرفی شد که خودش بر اساس قوانین طبیعت بدنیا آمده و نسل جدیدی از حیوانات پیشین است.(1) این نظریه به سرعت در غرب مورد قبول و تأیید بسیاری از افراد قرار گرفت و درعمل نیز افراد به این سمت گرایش پیدا کردند یعنی تمامی ارزش‌های انسانی و اخلاقی را زیرپا گذاشتند.(2) زیرا با پذیرش تئوری تکامل در مورد انسان، جایی برای اعتقاد به خلقت آدم ـ علیه السّلام ـ که در کتب آسمانی و ازجمله در قرآن به آن تأکید شده باقی نمی‌ماند. وجود خداوند و آفرینش، معاد و نبوت نیز در سایه این نظریه زیر سوال می رود. پذیرش گسترده داروینیسم در غرب صرفاً یک رخداد علمی نبود، بلکه تقریباً جریان‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی وفکری در غرب به حمایت‌های گسترده از این نظریه برخاستند. پس از چند دهه این طرز تفکّر در دنیای غرب به صورت گسترده رایج شد و بنیان های بحران اخلاقی در غرب پایه‌ریزی گردید.

2. آزادی جنسی

کی از عوامل بحران اخلاقی در غرب، آزادی جنسی و فروپاشی نظام خانواده است. آزادی جنسی خود متأثر از دیدگاه مادی و نظریه داروین می‌باشد. زیرا وقتی انسان در حدّ یک موجود مادّی معرفی شد، از نظر اخلاق و مسایل جنسی نیز آزاد گذاشته شده و در پی آن نظام خانواده از هم متلاشی خواهد شد. در دنیایی که تحت سیطرة بینش مادی قرار دارد، عکس‌ها و فیلم‌های ترویج کنندة فحشا نه فقط در مراکز مخصوص بلکه در سطح بسیار گسترده از طریق وسایل ارتباط جمعی، برای عموم عرضه می‌شود. محور بخش بزرگی از فیلم‌های سینمای و سریال‌های تلویزیونی، اشاعه فساد جنسی به اشکال مختلف است. در اخلاق غربی که ناشی از نظریه تکاملی است، روابط مشروع جنسی در محدودة ازدواج و تشکیل ازدواج امری بی‌معنا تلقّی می‌شود.
خلاصه آن که در نظام مادی حاکم بر غرب، کانون خانواده که محل امن و امنیّت برای تربیت و پرورش کودکان و مکان احترام بزرگسالان است، از هم می‌پاشد. فرزندان از محبّت مادران و پدران محروم می‌شوند و سالمندان دور از فرزندان و بستگان در فقر عاطفی و غربت دردناک، آخرین سال‌های زندگی را سپری می‌کنند. فساد و فحشا و آلوده‌ترین روابط جنسی، مشروع و مطلوب جلوه داده می‌شود و با کمک هنر سینما و تأتر به شدّت تبلیغ می‌شود، این عوامل باعث گردید که دنیای غرب به بحران اخلاقی دچار شود.(3)

3. نادیده گرفتن مذهب و اخلاق

نادیده گرفتن مذهب و اخلاق از دیگر عوامل بحران اخلاقی است. گر چه این هم در واقع به همان تفکّر مادّی برمی‌گردد، امّا میتوان آن را به عنوان یک عامل مستقل نیز در نظر گرفت.
از آنجا که حذف مذهب از زندگی باعث خلاء های بسیاری می گردد، لذا در جامعة غربی خلاءهای درد ناک و جنایات هولناکی را شاهد هستیم. آثار و پیامدهای کنار گذاشتن دین از زندگی، باعث شده است که دنیای غرب به اشتباه خود پی ببرد که این مطلب را در اعتراف های اندیشمندان غرب مشاهده می کنیم.
نکته: از آنجا که دین اسلام و مکتب تشیع، مکتب کامل و همه جانبه ای می باشد و کشور ایران پیرو این آئین بوده و رواج اسلام و تشیع در جامعة ایران مشهود است، لذا بحران اخلاقی در ایران مشاهده نمی شود. بله کارهای ضد اخلاقی در جامعة ما دیده می شود ولی این به معنی بحران اخلاقی نمی باشد.
البته همة مردم و همة اقشار جامعه وظیفه دارند با راه های مناسب به تقویت ایمان جوانان بپردازند تا اینکه خدای تا کرده موجب بحران های اخلاقی نگردد.

آثار و پیامد‌های بحران اخلاقی

بحران اخلاقی پیامدهای خطرناکی بدنبال دارد، نگاهی گذرا به تحقیقات و آمارها درغرب به خوبی نشان می‌دهد که بحران اخلاقی، آزادی جنسی و روابط آزاد زن و مرد در چند دهة اخیر باعث تشدید ناهنجاری‌های روانی، اختلالات افسردگی، اضطراب، خودکشی و ارتکاب جرم وجنایت شده است.(4)

هشدار امروزه تلاش می‌شود که بحران اخلاقی را عالم‌گیر سازند و تمامی جوانان، نوجوانان و خانواده‌ها را به آن مبتلا سازند. تهاجم فرهنگی یکی از ابزارهای ترویج فساد اخلاقی است.
چه باید کرد؟(5)
در کشور ما گرچه انحرافات اجتماعی و اخلاقی وجود دارد و عده‌ای تحت تأثیر تبلیغات زهرآگین دشمن قرار گرفته و آسیب پذیر شده‌اند، امّا نمی‌توان این وضعیّت را بحران اخلاقی نامید. بنابراین همه ما وظیفه داریم که از بروز بحران اخلاقی در کشور و جامعة‌ خود جلوگیری نماییم. یگانه عاملی که می‌تواند از بحران اخلاقی جلوگیری کند، تقویت ایمان و معنویت و فرهنگ سازی دینی در جامعه است. اگر احساس مسئولیت نکنیم، بحران اخلاقی که دنیای غرب را از هم متلاشی کرده جامعه ما را نیز به شدّت تهدید می‌کند.
در پایان امیدوارم با آشنایی از ریشه‌های بحران اخلاقی در غرب و آثار و پیامدهای آن، بتوانیم ایمان و معنویّت را در خویشتن تقویت نموده به ارزش‌های اخلاقی پای‌بند باشیم تا خدای نکرده به سرنوشت دنیای غرب مبتلا نگردیم.

                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. برای مطالعه بیشتر رک: چارلز داروین، منشأ انواع، ترجمه نورالدین فرهیخته، نگارستان کتاب، چاپ اوّل، 1380. و نیز نیشابوری، اصغر، نقد و بررسی نظریه‌های تکاملی، وزارت آموزش و پرورش ...، چاپ اوّل، 1367.
2. رهنمایی، سید احمد، غرب شناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ اوّل، 1379، فصل 4.
3. دبیر سیاقی، منوچهر، در غرب چه میگذرد؟ انتشارات بحر العلوم، چاپ اوّل، 1375، ص 86 ـ 92.
4. برای مطالعه در این خصوص ر.ک: درویزه، ابوالفضل، ایدز و ریشهیابی بحرانهای اخلاقی درغرب، دانشگاه گیلان، چاپ اوّل، 1375، فصل دوّم.
5. برای مطالعه بیشتر رک: فرهنگ و مقاومت فرهنگی، فلق، 1374.


 
آیا ارزش‌ها در ارزش‌های فردی خلاصه می‌شود؟
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ تیر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا ارزش‌ها در ارزش‌های فردی خلاصه می‌شود؟

پاسخ:

قبل از پرداختن به پاسخ سؤال لازم است دربار‌ة این‌که ارزش‌های فردی به کدام دسته از ارزش‌ها اطلاق می‌شود و ملاک ارزش‌های اجتماعی چیست، توضیح مختصری خدمت‌تان ارایه دهم.
ملاک در ارزش‌های فردی آن دسته از ارزش‌های اخلاقی، اعتقادی و ... است که قوام آن‌ها و عرصة تحقق و وجود خارجی آن‌ها وابسته به خود فرد باشد. یعنی اگر فرد در محیطی تنها زندگی کند نیز قادر به تحقق و انجام آن باشد مانند توکل، تقوا، ذکر و یاد خداوند و ... امّا ارزش‌های غیر فردی یا به عبارت دیگر ارزش‌های اجتماعی به آن دسته از ارزشها اطلاق می‌شود که قوام آنها و زمینة تحقق آن‌ها در ارتباط با دیگران باشد. مانند امانت داری، عدالت، رعایت حقوق دیگران، احترام و ادب نسبت به دیگران و ... هر چند قوام ارزش‌های غیر فردی به تعامل و داد و ستد با دیگر افراد است، امّا پیآمد و نتیجة آن به خود فرد نیز برمی‌گردد و بعنوان یک صفت ارزشمند از آن یاد می‌شود مثلاً امانت داری گر چه تحقق‌اش بستگی به دیگر افراد دارد امّا به شخصی که امانت را رعایت نموده است، صفت «امین» اطلاق می‌شود.
از نقطه نظردین، ارزش‌ها در ارزش‌های فردی خلاصه نمی‌شود بلکه همانگونه که در بُعد فردی انسان، بایسته‌هایی از سوی دین معرفی شده است و عمل به آن‌ها ارزشمند محسوب شده و زمینة سعادت و کمال و تقرب انسان به خداوند را فراهم می‌سازد، در بُعد اجتماعی و ارتباط انسان با دیگران نیز ارزشهایی وجود دارد که پایبندی بر آن ضامن سلامت اجتماعی خواهد بود.
برای آشنایی بیشتر شما نسبت به ارزش‌هایی که در ارتباط با دیگران تحقق می‌یابد و تنها جنبة فردی ندارد، به چند نمونه ای از آن اشاره می‌شود.
1ـ خدمت به دیگران: از مجموعة تعالیم اسلامی و روایات استفاده می‌شود که پس از ادای فرایض بالاترین وسیله برای تقرب به خداوند، یاری و خدمت به دیگران به خصوص خدمت به مؤمنان و صالحان است.(1) بخاطر اهمیّت و ارزش خدمت به دیگران بود که امام راحل (قدس سره) می‌فرمود: اگر به من خدمت گذار بگویید بهتر از آن است که رهبر بگویید.» تعاون و همکاری با دیگران یکی از اصول مهم در سالم سازی اجتماع به حساب می‌آید که در شرایط کنونی دفاع از حق ملت مظلوم فلسطین یکی از مصداق‌های بارز آن است. به طور کلّی همة آنهایی که به نحوی در جامعه خدمت می‌کنند و زمینة رفاه و آسایش دیگران را در ابعاد مختلف زندگی فراهم می‌سازند، یکی از مصادیق بارز عمل به ارزش‌های اجتماعی است.
2ـ امانتداری: قرآن مجید به مردم دستور می‌دهد که به پیروی از انبیاء ـ علیهم السلام ـ امین باشند و در صورتی که امانتی به ‌آن‌ها داده شد در حفظ آن بکوشند و امانت را به صاحبانش باز گردانند ان الله یأمرکم ان تؤدّوا الامانات الی اهلها(2). در روایات نیز به طور چشمگیری در این باره سفارش شده است تا آنجا که رسول خدا فرمود: «لیس منا من خان بالامانة»(3) از ما نیست کسی که امانت را خیانت کند. نکتة قابل ذکر این‌که آنچه به امانت سپرده می‌شود گاه شیء و مال است و گاه مقام و مسؤلیتی که از سوی خداوند و یا افراد جامعه با ملاکهایی که ازسوی دین معرفی شده است، به فردی واگذار می‌شود. همانگونه که خیانت به مال دیگران روا نیست، خیانت به حقوق و ارزش‌های اجتماعی نیز نامطلوب است.
3ـ حسن معاشرت و خوش رفتاری با مردم: یکی دیگر از ارزش‌های است که جنبة بین فردی دارد. و میدان عمل آن، صحنه‌های اجتماعی است. پیامبر اسلام فرمود: «افاضلکم احسنکم اخلاقاً»(4) بهترین شما افرادی است که دارای اخلاق شایسته باشند.
4ـ احترام به شئون مردم و حفظ حریم و شخصیت دیگران: در فرهنگ اسلام همة انسان‌ها از احترام خاصی برخوردارند بخصوص در جامعه اسلامی که همه با هم برادر و اعضاء یک جامعه محسوب می‌شوند، بر همگان لازم است شخصیت حقیقی و حقوقی دیگران را نگه داشته از هرگونه توهین، تحقیر و ...بپرهیزند.
5ـ تواضع، عفو و اغماض، وفای به عهد و ... از دیگر ارزش‌هایی است که جنبة غیر فردی داشته و عمل به آن در زندگی اجتماعی و ارتباط با دیگران اعم از اعضای خانواده، زیردستان و دیگر افراد جامعه، تحقق می‌یابد. در پاره‌ای از روایات به مجموعه‌ای از ارزشها که جنبة غیرفردی دارند، اشاره شده است.(5)
6ـ تلاش برای برپایی عدالت اجتماعی و اتحاد و همبستگی در میان اقشار جامعه: از دیگر نمونه‌های ارزش‌های غیر فردی است که یکی از اهداف دین و رسالت پیامبران الهی نیز می‌باشد.
در پایان مجدّداً این نکته را یادآور می‌شوم که: ارزش‌های اجتماعی که به نمونه‌هایی از آن اشاره شد، هر چند میدان عمل و تحقق آن صحنه‌های اجتماعی و در ارتباط با دیگران است، یعنی آنگاه تحقق می‌یابد که انسان با فرد و یا افراد دیگر در تعامل باشد امّا نتایج و آثار آن علاوه بر آن‌که در سالم‌سازی و بهداشت روانی جامعه مفید و مؤثراست، برای خود فرد نیز آثار مطلوبی در پی‌ دارد و مانند ارزشهای فردی همچون خود شناسی، ادای فرایض و واجبات، زهد، قناعت، توکل و ... که جنبة فردی دارند مایة سعادت و کمال وی می‌گردد.

                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. - بحارالانوار، ج 72، ص 94 .
2. - نساء:58 .
3. - شکوه الانوار، ص 52 .
4. - اصول کافی، ج 2، ص 102 .
5. - بحارالانوار، ج 72. ص 93 .