تعدادفرزندان امام موسی کاظم -علیه السلام- ومحل دفن آنهارا مشخص نمائید؟.
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تعدادفرزندان امام موسی کاظم -علیه السلام- ومحل دفن

پاسخ:

امام موس کاظم(ع) داری سی و هفت فرزند. هجده پسر و نوزده دخترداشت که(1) اسامی آنها عبارت است از:
1- علی‌بن موسی الرضا-علیه السلام-. 2- ابراهیم. 3- عباس. 4- قاسم. 5- اسماعیل. 6- جعفر. 7- هارون. 8- حسن. 9- احمد. 10- محمد. 11- حمزه. 12- عبدالله. 13- اسحاق. 14- عبیدالله. 15- زید. 16- حسن. 17- فضل. 18- حسین. 19- سلیمان، 20- فاطمه کبرا. 21- فاطمه صغرا. 22- رقیه. 23- حلیمه. 24- ام‌ابیها. 25- رقیه صغرا. 26- ام جعفر. 27- لبابة. 28- زینب. 29- خدیجه. 30- علیّة. 31- آمنة. 32- حسنة. 33- بریهه. 34- عایشه. 35- ام سلمه. 36- میمونه. 37- ام کلثوم(2)

محل دفن برخی از اولاد امام کاظم(ع) چنین نقل شده است:ابراهیم بن موسی‌بن جعفر-علیه السلام- سیّدی جلیل و عالم بود که در یمن مردم را به امامت برادرش دعوت می‌کرد، وی در بغداد وفات کرد، و در قبرستان قریش نزد پدر بزرگوارش دفن گردید.
عباس بن موسی‌بن جعفر-علیه السلام- که قبر ایشان بنابر قول بعضی در مشهد می‌باشد، قاسم بن موسی‌بن جعفر، که قبر ایشان در هشت فرسخی حلّه می‌باشد.
اسماعیل بن موسی‌بن جعفر-علیه السلام- در زندان سامرا، از دنیا رفت و او را سامرا دفن نمودند. احمدبن موسی‌بن جعفر معروف به شاهچراغ و همچنین برادر او محمدبن موسی‌بن جعفر نیز در شیراز مدفون می‌باشند.
حمزة بن موسی‌بن جعفر-علیه السلام- در ری نزدیکی قبر حضرت عبدالعظیم مدفون می‌باشد. برخی نیز محل دفن او را، اصطخر(3) شیراز و قم می‌دانند. اسحاق بن موسی-علیه السلام- که ملقب به امین است، در سال دویست و چهل در مدینه وفات کردودربقیع مدفون شد. و زیدبن موسی-علیه السلام- که او را زیدالنّار می‌گفتند، در «سرّ من رای» از دنیا رفت و افضل فرزندان ذکور امام موسی کاظم(ع) ابالحسن علی‌‌‌بن موسی‌الرضا-علیه السلام- است که در مشهد مدفون می‌باشد.
اما از دختران حضرت موسی‌بن جعفر-علیه السلام- افضل آنها سیّدة جلیله فاطمه بنت موسی‌بن جعفر-علیه السلام- معروف به حضرت معصومه است که در قم مدفون است.(4) اما در مورد دیگر فرزندان امام موسی کاظم(ع) و محل دفن آنها اطلاع دقیقی در دست نمی‌باشد.اگرچه درشهرهای مختلف مقابر ومشاهدی منتسب به آنان است که ازشهرت بسزایی برخوردار وموردزیارت عاشقان اهل بیت هستند.

                                                                   نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مفید، الارشاد، ترجمه رسولی محلاتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ ششم، 1378ش، ج2، ص342.
2. همان، ج2، ص342.
3. - مکانی است در نزدیکی شیراز.
4. - قمی، شیخ عباس،منتهی الآمال،قم هجرت،1366ص429


 
حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام چند سال در زندان به سر برده‌اند ؟
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

پاسخ:

پیشوای هفتم ما شیعیان حضرت امام «موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ » در ماه صفر سال 128 هـ ق در «ابواء» که منزلی است میان مکّه و مدینه متولد شد.(1) طبق دیدگاه مشهور آن حضرت دارای 37 فرزند پسر و دختر بوده.(2) شهادت این امام بزرگوار در 25 رجب سال 183 در زندانی واقع در بغداد صورت گرفته است.(3) بنابراین شهادت آن حضرت در سنین جوانی اتفاق نیفتاده، آن حضرت هنگام شهادت 55 سال از عمر شریفشان می‌گذشت. علاوه بر این به این نکته نیز باید توجّه داشت که مدت زندانی بودن آن حضرت بیشتر از 5 یا 6 سال نبوده است. بیشتر دوره زندگی آن حضرت مصادف با حکومت عباسیان بوده است. آن حضرت با چند تن از خلفای عباسی همزمان بود و بیشتر مدت زندانی شدن آن حضرت در دوره هارون الرشید عباسی صورت گرفته است. آن حضرت حدود 9 سال با منصور عباسی همزمان بود. منصور به ظاهر متعرض آن حضرت نشد.(4) در دورة مهدی عباسی آن حضرت مدت کوتاهی در زندان به سر برد. مهدی عباسی در آغاز خلافت متعرض امام هفتم نمی‌شد ولی فعالیت‌های آن حضرت را کنترل می‌کرد... او که در اثر محبوبیت عمیق پیشوای هفتم در جامعه اسلامی، حکومت خود را در خطر می‌دید، دستور بازداشت امام را صادر کرد... پیشوای هفتم مدّت کوتاهی در زندان بغداد بود ولی طولی نکشید که مهدی روی پاره‌ای از ملاحظات سیاسی امام را آزاد ساخت.(5) در دور هادی عباسی هم آن حضرت آزاد بود، هر چند حکومت او بیش از یک سال طول نکشید.
بیشترین مدت زندانی شدن امام هفتم ـ علیه السّلام ـ در دروه هارون بوده است. در سال 179 هـ هارون برای استحکام خلافت خود به منظور دستگیر کردن امام موسی ـ علیه السّلام ـ اراده حج کرد... هارون فضل بن ربیع را فرستاد و آن حضرت را در اثنای نماز گرفتند و کشیدند و سپس حضرت را به بصره بردند و زندانی کردند.(6) با توجّه به اینکه شهادت آن حضرت در سال 183 هـ ق اتّفاق افتاده است بنابراین مدّت حبس آن حضرت در دروة هارون بیش از چهار سال نبوده است.
زاهدی گلپایگانی می‌نویسد:«امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ مدّت چهار سال در زندان گرفتار بود، از این مدّت یک سال آن را در بصره و در زندان عیسی بن جعفر به سر برد و بقیه مدت را گاه در حبس فضل بن یحیی برمکی و گاه در حبس فضل بن ربیع گذرانید و در سال آخر در حبس سندی بن شاهک قرار گرفت.»(7)
در کتاب منتخب التواریخ از کتاب رجال کبیر چند روایت نقل می‌کند که آنها صراحت دارند در اینکه حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ مدّت چهار سال در زندان بوده است.(8)
این نکته نیز نباید از نظر غافل بماند که همة فرزندان آن حضرت از یک همسر نبوده، بلکه همان‌طور که در الارشاد شیخ مفید آمده است:«فرزندان آن حضرت هر کدام یا هر چند تن از یک زن ام ولد بوده‌اند.»(9)
نتیجه‌گیری: حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ در دوران خلفای عباسی مدّت چهار یا پنج سال در زندان به سر برده‌اند و بقیه این مدت را در شهر مدینه در کنار خانواده خویش بوده‌اند.

                                                                              نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. محمد باقر مجلسی، جلاء العیون، چاپ نهم، قم، نشر سرور، 1382 ش، ص 891.
2. شیخ مفید، ارشاد، ج2، ترجمة سید هاشم رسولی محلاتی، چاپ 2، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، ص 236.
3. ابن شهر آشوب، مناقب، ج4، نجف، مطبعه الحیدریه، سال 1376، ص 349.
4. علامه مجلسی، پیشین، 896.
5. علامه مجلسی، بحارالانوار، جلد 48.
6. علامه مجلسی، جلاء العیون، پیشین 899.
7. زاهدی گلپایگانی، زندگانی چهارده معصوم، چاپ دوم، مشهد، کتابفروشی جعفری، 1360، ص 201.
8. محمد جواد نجفی، ستارگان درخشان، جلد 9، تهران ، کتابفروشی اسلامیه، ص 58.
9. شیخ مفید، پیشین، 236.


 
فلسفه نگهداشتن عدّه چیست؟
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفه نگهداشتن عدّه چیست؟

در سوره بقره آیه 228 مى‏خوانیم‏ «وَ الْمُطَلَّقاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ» (زنان مطلقه باید به مدت سه مرتبه عادت ماهانه دیدن [و پاک شدن‏] انتظار بکشند [عده نگهدارند]

در اینجا این سؤال مطرح مى‏شود که فلسفه این قانون اسلامى چیست؟

از آنجا که غالباً بهم خوردن خانواده‏ها ضربه‏هاى جبران‏ناپذیرى بر پیکر اجتماع وارد مى‏کند، اسلام مقرراتى وضع کرده که تا آخرین مرحله امکان، از گسستن پیوند خانواده جلوگیرى بعمل آید. از یک طرف طلاق را «منفورترین حلالها» شمرده، و از طرف دیگر با ارجاع اختلافات زناشوئى به دادگاه خانواده که به وسیله بستگان تشکیل مى‏شود و فراهم آوردن وسائل آشتى به وسیله نزدیکان طرفین، جلو این کار را گرفته است.

یکى از این مقررات که خود عامل تأخیر طلاق و متزلزل نمودن آن مى‏گردد نگاهداشتن‏ «عده» است که مدت آن سه‏ «قرء» تعیین شده است. یعنى سه مرتبه پاک شدن زن از خون حیض‏

«عده» یا وسیله‏اى براى صلح و بازگشت:

گاهى در اثر عوامل مختلف زمینه روحى به وضعى درمى‏آید که پدید آمدن یک اختلاف جزئى و نزاع کوچک، حس انتقام را آنچنان شعله‏ور مى‏سازد که فروغ عقل و وجدان را خاموش مى‏کند.

و غالباً تفرقه‏هاى خانوادگى در همین حالات رخ مى‏دهد اما بسیار مى‏شود که اندک مدتى که از این کشمکش گذشت، زن و مرد به خود آمده پشیمان مى‏شوند خصوصاً از این جهت که مى‏بینند با متلاشى شد کانون خانواده در مسیر ناراحتیهاى گوناگونى قرار خواهند گرفت.

اینجاست که آیه مورد بحث مى‏گوید: زنها باید مدتى عده نگاهدارند و صبر کنند تا این امواج زودگذر بگذرد و ابرهاى تیره نزاع و دشمنى از آسمان زندگى آنان پراکنده شوند.

مخصوصاً با دستورى که اسلام درباره خارج نشدن زن از خانه در طول مدت عده داده است، حس تفکر در او برانگیخته مى‏شود، و در بهبود روابط او با شوهر کاملا مؤثر است.

و لذا در آیه یک از سوره طلاق مى‏خوانیم که:

(لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُیُوتِهِنَ‏ ... لا تَدْرِی لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذلِکَ أَمْراً)

«آنان را از منزلشان خارج نسازید ... چه مى‏دانید شاید خدا گشایشى رساند و صلحى پیش آید».

غالباً بخاطر آوردن لحظات گرم و شیرین زندگى قبل از طلاق کافى است که مهر و صمیمیت از دست رفته را بازآورد و فروغ ضعیف گشته محبت را تقویت کند.

عده وسیله حفظ نسل:

یکى دیگر از فلسفه‏هاى‏ «عده» روشن شدن وضع زن از نظر باردارى است.

درست است که یک بار دیدن عادت ماهیانه معمولًا دلیل بر عدم باردارى زن است، ولى گاه دیده شده که زن در عین باردارى، عادت ماهیانه را در آغاز حمل مى‏بیند، از این رو براى رعایت کامل این موضوع دستور داده شده که زن سه بار، عادت ماهیانه ببیند و پاک شود، تا بطور قطع، عدم باردارى از شوهر سابق روشن گردد، و بتواند ازدواج مجدد کند. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 2/ 106

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 505

 

 

 


 
فلسفه محلّل چیست؟
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفه محلّل چیست؟

بعد از طلاق سوّم، زن و مرد باید براى همیشه از هم جدا شوند، مگر در صورتى که زن همسر دیگرى انتخاب کند و پس از آمیزش جنسى از او طلاق گیرد در این صورت اگر بخواهد با شوهر اول آشتى کند مانعى ندارد، در اینجا این سؤال مطرح مى‏شود که فلسفه این دستور اسلامى چیست؟

طلاق در شرائط خاصّى همانند ازدواج یک امر حیاتى و ضرورى به شمار مى‏رود، و لذا آن را اسلام جایز شمرده است، ولى چون از هم پاشیدن خانواده‏ها نیز ضربه‏هاى جبران‏ناپذیرى به فرد و اجتماع وارد مى‏سازد از عوامل گوناگونى براى جلوگیرى از طلاق تا آنجا که ممکن است استفاده شده.

موضوع ازدواج مجدد یا «محلل» یکى از آن عوامل است زیرا ازدواج رسمى زن، بعد از سه طلاق با مرد دیگر، سد بزرگى براى ادامه طلاق و طلاق‏کشى خواهد بود، کسى که مى‏خواهد دست به طلاق سوم بزند با توجه به اینکه یقین دارد با این طلاق، همسرش براى همیشه از آن دیگرى خواهد بود، این عمل وجدان او را جریحه‏دار ساخته و تا مجبور نشود معمولًا دست به چنین کارى نخواهد زد.

در حقیقت موضوع محلل و یا صحیح‏تر، ازدواج دائمى مجدد زن با همسر دیگر مانعى است که بر سر راه مردان بوالهوس و فریبکار گذارده شده است، تا زن را بازیچه هوسهاى سرکش خود نسازند، و به طور نامحدود از قانون طلاق و رجوع استفاده نکنند:

شرائطى که در این ازدواج گذارده شده مانند: دائمى بودن آن، مى‏فهماند هدف این پیوند جدید این نبوده که راهى براى به هم رسیدن زن و شوهر اوّل بوده باشد، و بنابراین نمى‏توان از این قانون سوء استفاده کرد و با انجام یک ازدواج موقّت مانع را از سر راه برداشت.

روایتى که بعضى مفسران اسلام در این زمینه نقل کرده‏اند بسیار مطلب را روشن مى‏کند، طبق این روایت: افرادى که صورت انحرافى این مسأله را انجام مى‏دهند یعنى دست به زناشوئى مى‏زنند بقصد اینکه زن بتواند به شوهر اوّل برگردد از رحمت خدا دورند.

«لعن اللَّه المحلل و المحلل له».

«خداوند لعنت مى‏کند محلل و آن کسى که محلل براى او اقدام کند «1».

بنابراین باید گفت هدف این بوده که با این ازدواج مرد و زن را بعد از سه مرتبه طلاق و طلاق‏کشى از یکدیگر جدا کرده تا هر یک زندگى دلخواه براى خود تشکیل دهند، و ازدواج که خود امریست بسیار مقدّس احیاناً دستخوش تمایلات شیطانى همسر اوّل قرار نگیرد.

البته از آنجا که اسلام پیوسته بخواسته‏هاى عاقلانه احترام گذارده، و از هر روزنه اصلاحى نیز استفاده مى‏کند، مى‏گوید «اگر این پیوند نیز بهم خورد و دو همسر سابق مجدداً علاقه به یکدیگر پیدا کردند، و بطور جدّى تصمیم بر انجام وظائف خانوادگى گرفتند مانعى از رجوع نخواهند داشت، و این ازدواج جدید حکم تحریم را برمى‏دارد لذا نام «محلل» به آن داده‏اند.

و از اینجا روشن مى‏گردد که محلل بعنوان یک مسأله و حکم در اسلام مطرح نیست، بلکه سخن از ازدواج مجدد است علاوه بر آیه از اخبار نیز این معنى بخوبى استفاده مى‏شود.

______________________________
(1)- المنار ج 2.

با یک مطالعه، این نکته نیز بدست مى‏آید که بحث از ازدواج واقعى و جدّى است، و امّا اگر کسى از اوّل قصد ازدواج دائم نداشته باشد و تنها صورت‏سازى کند تا عنوان محلل صورت پذیرد، چنین نکاحى هیچ اثرى نخواهد داشت زیرا در این صورت علاوه بر آنکه ازدواج دوّم باطل است مرد اوّل هم بر زن حلال نمى‏گردد و ممکن است حدیث سابق (لعن اللَّه المحلل و المحلل له) نیز اشاره به این نوع محلل بوده باشد. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 2/ 123

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 503

 

 

 


 
آیا ازدواج موقّت در عصر پیامبر (ص) بوده است؟
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا ازدواج موقّت در عصر پیامبر (ص) بوده است؟

اتفاق عموم علماى اسلام بلکه ضرورت دین بر این است که ازدواج موقت در آغاز اسلام مشروع بوده (و گفتگو درباره دلالت آیه 24 سوره نساء فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً بر مشروعیت متعه هیچ گونه منافاتى با مسلم بودن اصل حکم ندارد زیرا مخالفان معتقدند که مشروعیت حکم از سنت پیامبر صلى الله علیه و آله ثابت شده است) و حتى مسلمانان در آغاز اسلام به آن عمل کرده‏اند و جمله معروفى که از عمر نقل شده‏ متعتان کانتا على عهد رسول اللَّه و انا محرمهما و معاقب علیهما، متعة النساء و متعة الحج‏ «1»: «دو متعه در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله بود که من آنها را حرام کردم و بر آنها مجازات مى‏کنم، متعه زنان و حج تمتع» (که نوع خاصى از حج است) دلیل روشنى بر وجود این حکم در عصر پیامبر صلى الله علیه و آله است منتها مخالفان این حکم، مدعى هستند که بعداً نسخ و تحریم شده است.

اما جالب توجه اینکه روایاتى که درباره نسخ حکم مزبور ادعا مى‏کنند کاملًا مختلف و پریشان است، بعضى مى‏گویند خود پیامبر صلى الله علیه و آله این حکم را نسخ کرده و بنابراین ناسخ آن، سنت و حدیث پیامبر صلى الله علیه و آله است و بعضى مى‏گویند ناسخ آن آیه طلاق است‏ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَ‏: «هنگامى که زنان را طلاق دادید باید طلاق در زمان مناسب عده باشد» در حالى که این آیه ارتباطى با مسئله مورد بحث ندارد زیرا این آیه درباره طلاق بحث مى‏کند در حالى که ازدواج موقت طلاق ندارد و جدائى آن به هنگام پایان مدت آن است.

______________________________
(1)

- کنز العرفان جلد دوم صفحه 158- حدیث مزبور از تفسیر قرطبى و طبرى با عباراتى شبیه عبارت فوق نقل شده است، در سنن بیهقى در جلد هفتم کتاب نکاح نیز ذکر شده.

قدر مسلم این است که اصل مشروع بودن این نوع ازدواج در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله قطعى است و هیچ گونه دلیل قابل اعتمادى درباره نسخ شدن آن در دست نیست بنابراین طبق قانون مسلمى که در علم اصول به ثبوت رسیده باید حکم به بقاء این قانون کرد.

جمله مشهورى که از عمر نقل شده نیز گواه روشنى بر این حقیقت است که این حکم در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله هرگز نسخ نشده است.

بدیهى است هیچ کس جز پیامبر صلى الله علیه و آله حق نسخ احکام را ندارد، و تنها او است که مى‏تواند به فرمان خدا پاره‏اى از احکام را نسخ کند، و بعد از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله باب نسخ به کلى مسدود مى‏شود وگرنه هر کسى مى‏تواند به اجتهاد خود قسمتى از احکام الهى را نسخ نماید و دیگر چیزى بنام شریعت جاودان و ابدى باقى نخواهد ماند. و اصولًا اجتهاد در برابر سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله اجتهاد در مقابل نص است که فاقد هرگونه اعتبار مى‏باشد.

جالب اینکه در صحیح ترمذى که از کتب صحاح معروف اهل تسنن است و همچنین از «دارقطنى» «1» چنین مى‏خوانیم: کسى از اهل شام از عبد الله بن عمر درباره حج تمتع سؤال کرد او در جواب صریحاً گفت این کار، حلال و خوب است مرد شامى گفت: پدر تو از این عمل نهى کرده است عبد الله بن عمر برآشفت و گفت اگر پدرم از چنین کارى نهى کند و پیامبر صلى الله علیه و آله آن را اجازه دهد آیا سنت مقدس پیامبر صلى الله علیه و آله را رها کنم و از گفته پدرم پیروى کنم؟ برخیز و از نزد من دور شو! «2»

______________________________
(1)- تفسیر قرطبى جلد دوم صفحه 762 ذیل آیه 195 بقره.

(2)- منظور از متعه حج که عمر آن را تحریم کرد این است که از حج تمتع صرف نظر شود، حج تمتع عبارت است از اینکه نخست محرم شوند و پس از انجام مراسم «عمره» از احرام درآیند (و همه چیز حتى آمیزش جنسى براى آنها مجاز شود) و سپس مجدداً محرم شده و مراسم حج را از روز نهم ذى الحجّه انجام دهند. در عصر جاهلیت این کار را صحیح نمى‏دانستند و تعجب مى‏کردند که کسى در ایام حج وارد مکه شود و هنوز حج بجا نیاورده عمره را بجا آورد و از احرام بیرون آید، ولى اسلام صریحاً این موضوع را اجازه داده، و در آیه 186 سوره بقره به این موضوع تصریح شده است.

نظیر این روایت درباره ازدواج موقت از «عبد الله بن عمر» از صحیح ترمذى به همان صورت که در بالا خواندیم نقل شده است‏ «1».

و نیز از «محاضرات» راغب نقل شده که یکى از مسلمانان اقدام به ازدواج موقت مى‏کرد از او پرسیدند حلال بودن این کار را از چه کسى گرفتى؟ گفت: از «عمر»! با تعجب گفتند: چگونه چنین چیزى ممکن است با اینکه عمر از آن نهى کرد و حتى تهدید به مجازات نمود؟ گفت: بسیار خوب، من هم به همین جهت مى‏گویم، زیرا عمر مى‏گفت: پیامبر صلى الله علیه و آله آن را حلال کرده و من حرام مى‏کنم، من مشروعیت آن را از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‏پذیرم، اما تحریم آن را از هیچ‏کس نخواهم پذیرفت! «2»

مطلب دیگرى که در اینجا یادآورى آن لازم است این است که ادعا کنندگان نسخ این حکم، با مشکلات مهمى روبرو هستند:

نخست اینکه در روایات متعددى از منابع اهل تسنن تصریح شده که این حکم در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله هرگز نسخ نشد، بلکه در زمان عمر از آن نهى گردید، بنابراین طرفداران نسخ باید پاسخى براى این همه روایات پیدا کنند، این روایات بالغ بر بیست و چهار روایت است، که علّامه امینى در «الغدیر» جلد ششم آنها را مشروحاً بیان کرده است و به دو نمونه آن ذیلًا اشاره مى‏شود:

1- در صحیح مسلم از جابر بن عبد الله انصارى نقل شده که مى‏گفت: ما در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله بطور ساده اقدام به ازدواج موقت مى‏کردیم و این وضع ادامه داشت تا اینکه «عمر» در مورد «عمر و بن حریث» از این کار (بطور کلى) جلوگیرى کرد «3».

و در حدیث دیگرى در کتاب «موطأ» مالک و «سنن کبرا» ى بیهقى از «عروة بن زبیر» نقل شده که: زنى به نام «خوله» بنت حکیم در زمان «عمر» بر او وارد شد و خبر داد که یکى از مسلمانان به نام «ربیعة بن امیه» اقدام به متعه کرده است او گفت: اگر قبلًا از این کار نهى کرده بودم او را سنگسار مى‏کردم (ولى از هم اکنون از آن جلوگیرى مى‏کنم!) «4».

______________________________
(1)- شرح لمعه جلد دوم کتاب النکاح.

(2)- کنز العرفان جلد دوم صفحه 159 (پاورقى).

(3)- الغدیر جلد ششم صفحه 206.

(4)- الغدیر جلد ششم صفحه 210.

در کتاب بدایة المجتهد تألیف (ابن رشد اندلسى) نیز مى‏خوانیم که جابر ابن عبد الله انصارى مى‏گفت: «ازدواج موقت در میان ما در عهد پیامبر صلى الله علیه و آله و در خلافت «أبو بکر» و نیمى از خلافت «عمر»، معمول بود سپس «عمر» از آن نهى کرد «1».

مشکل دیگر اینکه: روایاتى که حکایت از نسخ این حکم در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏کند بسیار پریشان و ضد و نقیضند، بعضى مى‏گوید: در جنگ خیبر نسخ شده، و بعضى دیگر در روز فتح مکه، و بعضى در جنگ تبوک، و بعضى در جنگ اوطاس، و مانند آن. بنابراین به نظر مى‏رسد که روایات نسخ، همه مجعول بوده باشد که اینهمه با یکدیگر تناقض دارند.

از آنچه گفتیم روشن مى‏شود اینکه نویسنده تفسیر «المنار» مى‏گوید: «ما سابقاً در جلد سوم و چهارم مجله المنار، تصریح کرده بودیم که عمر از متعه نهى کرد ولى بعداً به اخبارى دست یافتیم که نشان مى‏دهد در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله نسخ شده نه در زمان عمر، و لذا گفته سابق خود را اصلاح کرده و از آن استغفار مى‏کنیم» «2» سخنى تعصب‏آمیز است، زیرا در برابر روایات ضد و نقیضى که نسخ حکم را در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله اعلام مى‏کند روایاتى داریم که صراحت در ادامه آن تا زمان عمر دارد، بنابراین نه جاى عذرخواهى است، و نه استغفار، و شواهدى که در بالا ذکر کردیم نشان مى‏دهد که گفتار اول او مقرون به حقیقت بوده است نه گفتار دوم!

و ناگفته پیدا است نه «عمر» و نه هیچ شخص دیگر و حتى ائمّه اهل بیت علیهم السلام که جانشینان اصلى پیامبرند نمى‏توانند احکامى را که در عصر پیامبر صلى الله علیه و آله بوده نسخ کنند و اصولًا نسخ بعد از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله و بسته شدن باب وحى مفهوم ندارد، و اینکه بعضى کلام «عمر» را حمل بر اجتهاد کرده‏اند جاى تعجب است زیرا «اجتهاد» در برابر «نص» ممکن نیست. «3»

______________________________
(1)- بدایة المجتهد کتاب النکاح.

(2)- تفسیر المنار جلد پنجم صفحه 16.

(3)- تفسیر نمونه 3/ 337

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، مکارم شیرازی ،  ص: 500

 

 

 


 
فلسفه ازدواج موقّت چیست؟
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفه ازدواج موقّت چیست؟

این یک قانون کلّى و عمومى است که اگر به غرائز طبیعى انسان به صورت صحیحى پاسخ گفته نشود براى اشباع آنها متوجه طرق انحرافى خواهد شد، زیرا این حقیقت قابل انکار نیست که غرائز طبیعى را نمى‏توان از بین برد، و فرضاً هم بتوانیم از بین ببریم، چنین اقدامى عاقلانه نیست زیرا این کار یک نوع مبارزه با قانون آفرینش است.

بنابراین راه صحیح آن است که آنها را از طریق معقولى اشباع و از آنها در مسیر سازندگى بهره‏بردارى کنیم.

این موضوع را نیز نمى‏توان انکار کرد که غریزه جنسى یکى از نیرومندترین غرائز انسانى است، تا آنجا که پاره‏اى از روانکاوان آن را تنها غریزه اصیل انسان مى‏دانند و تمام غرائز دیگر را به آن بازمى‏گردانند.

اکنون این سؤال پیش مى‏آید که در بسیارى از شرائط و محیطها، افراد فراوانى در سنین خاصى قادر به ازدواج دائم نیستند، یا افراد متأهل در مسافرت‏هاى طولانى و یا مأموریت‏ها با مشکل عدم ارضاى غریزه جنسى روبرو مى‏شوند.

این موضوع مخصوصاً در عصر ما که سن ازدواج بر اثر طولانى شدن دوره تحصیل و مسائل پیچیده اجتماعى بالا رفته، و کمتر جوانى مى‏تواند در سنین پائین یعنى در داغ‏ترین دوران غریزه جنسى اقدام به ازدواج کند، شکل حادترى به خود گرفته است.

با این وضع چه باید کرد؟

آیا باید مردم را به سرکوب کردن این غریزه (همانند رهبان‏ها و راهبه‏ها) تشویق نمود؟

یا اینکه آنها را در برابر بى‏بندوبارى جنسى آزاد گذاشت، و همان صحنه‏هاى زننده و ننگین کنونى را مجاز دانست؟

و یا اینکه راه سومى را در پیش بگیریم که نه مشکلات ازدواج دائم را به بار آورد و نه بى‏بندوبارى جنسى را؟

خلاصه اینکه «ازدواج دائم» نه در گذشته و نه در امروز به تنهائى جوابگوى نیازمندى‏هاى جنسى همه طبقات مردم نبوده و نیست، و ما بر سر دوراهى قرار داریم یا باید «فحشاء» را مجاز بدانیم (همانطور که دنیاى مادى امروز عملًا بر آن صحه گذارده و آن را به رسمیت شناخته) و یا طرح ازدواج موقت را بپذیریم، معلوم نیست آنها که با ازدواج موقت و فحشاء مخالفند چه جوابى براى این سؤال فکر کرده‏اند؟!

طرح ازدواج موقت، نه شرائط سنگین ازدواج دائم را دارد که با عدم تمکن مالى یا اشتغالات تحصیلى و مانند آن نسازد و نه زیانهاى فجایع جنسى و فحشاء را دربردارد.

ایرادهائى که بر ازدواج موقت مى‏شود

منتها در اینجا اشکالاتى مى‏شود که باید بطور فشرده به آنها پاسخ گفت:

1- گاهى مى‏گویند چه تفاوتى میان «ازدواج موقت» و «فحشاء» وجود دارد؟ هر دو «خودفروشى» در برابر پرداختن مبلغى محسوب مى‏شوند و در حقیقت این نوع ازدواج نقابى است بر چهره فحشاء و آلودگى‏هاى جنسى! تنها تفاوت آن دو در ذکر دو جمله ساده یعنى اجراى صیغه است.

پاسخ آنها که چنین مى‏گویند گویا اصلًا از مفهوم ازدواج موقت آگاهى ندارند، زیرا ازدواج موقت تنها با گفتن دو جمله تمام نمى‏شود بلکه مقرراتى همانند ازدواج دائم دارد، یعنى چنان زنى در تمام مدت ازدواج موقت، منحصراً در اختیار این مرد باید باشد، و به هنگامى که مدت پایان یافت باید عدّه نگاه دارد، یعنى حد اقل چهل و پنج روز باید از اقدام به هرگونه ازدواج با شخص دیگرى خوددارى کند، تا اگر از مرد اول بار دار شده وضع او روشن گردد، حتى اگر با وسائل جلوگیرى اقدام به جلوگیرى از انعقاد نطفه کرده باز هم رعایت این مدت واجب است، و اگر از او صاحب فرزندى شد باید همانند فرزند ازدواج دائم مورد حمایت او قرار گیرد و تمام احکام فرزند بر او جارى خواهد شد، در حالى که در فحشاء هیچ یک از این شرائط و قیود وجود ندارد. آیا این دو را با یکدیگر هرگز مى‏توان مقایسه نمود؟

البته ازدواج موقت از نظر مسئله ارث (در میان زن و شوهر) «1» و نفقه و پاره‏اى از احکام دیگر تفاوتهائى با ازدواج دائم دارد ولى این تفاوتها هرگز آن را در ردیف فحشاء قرار نخواهد داد، و در هر حال شکلى از ازدواج است با مقررات ازدواج.

2- «ازدواج موقت» سبب مى‏شود که بعضى از افراد هوسباز از این قانون سوء استفاده کرده و هر نوع فحشاء را در پشت این پرده انجام دهند تا آنجا که افراد محترم هرگز تن به ازدواج موقت نمى‏دهند، و زنان با شخصیت از آن ابا دارند.

پاسخ سوء استفاده از کدام قانون در دنیا نشده است؟ آیا باید جلو یک قانون فطرى و ضرورت اجتماعى را به خاطر سوء استفاده گرفت؟ یا باید جلو سوء استفاده کنندگان را بگیریم؟

اگر فرضاً عده‏اى از زیارت خانه خدا سوء استفاده کردند و در این سفر اقدام به فروش مواد مخدر کردند آیا باید جلو مردم را از شرکت در این کنگره عظیم اسلامى بگیریم یا جلو سوء استفاده کنندگان را؟!

و اگر ملاحظه مى‏کنیم که امروز افراد محترم از این قانون اسلامى کراهت دارند، عیب قانون نیست، بلکه عیب عمل کنندگان به قانون، و یا صحیحتر، سوء استفاده کنندگان از آن است، اگر در جامعه امروز هم ازدواج موقت به صورت سالم درآید و

______________________________
(1)- البته فرزندان ازدواج موقت هیچ‏گونه تفاوتى با فرزندان عقد دائم ندارند.

حکومت اسلامى تحت ضوابط و مقررات خاص، این موضوع را به طور صحیح پیاده کند هم جلو سوء استفاده‏ها گرفته خواهد شد و هم افراد محترم (به هنگام ضرورتهاى اجتماعى) از آن کراهت نخواهند داشت.

3- مى‏گویند: ازدواج موقت سبب مى‏شود که افراد بى‏سرپرست همچون فرزندان نامشروع تحویل به جامعه داده شود.

پاسخ از آنچه گفتیم جواب این ایراد کاملًا روشن شد، زیرا فرزندان نامشروع از نظر قانونى نه وابسته به پدرند و نه مادر، در حالى که فرزندان ازدواج موقت کمترین و کوچکترین تفاوتى با فرزندان ازدواج دائم حتى در میراث و سایر حقوق اجتماعى ندارند و گویا عدم توجه به این حقیقت سرچشمه اشکال فوق شده است.

«راسل» و ازدواج موقت‏

در پایان این سخن، یادآورى مطلبى که‏ برتراند راسل‏ دانشمند معروف انگلیسى در کتاب‏ زناشوئى و اخلاق‏ تحت عنوان «زناشوئى آزمایشى» آورده است مفید بنظر مى‏رسد:

او پس از ذکر طرح یکى از قضات محاکم جوانان، بنام «بن بى لیندسى» در مورد «زناشوئى دوستانه» یا زناشوئى آزمایشى چنین مى‏نویسد: «که طبق طرح «لیندسى» جوانان باید قادر باشند در یک نوع زناشوئى جدید وارد شوند که با زناشوئى‏هاى معمولى (دائم) از سه جهت تفاوت دارد: نخست اینکه طرفین قصد بچه دار شدن نداشته باشند، از اینرو باید بهترین طرق پیشگیرى از باردارى را به آنها بیاموزند، دیگر اینکه جدائى آنها به آسانى صورت پذیرد، و سوم اینکه پس از طلاق، زن هیچ‏گونه حق نفقه نداشته باشد».

«راسل» بعد از ذکر پیشنهاد «لیندسى» که خلاصه آن در بالا بیان شد چنین مى‏گوید: «من تصور مى‏کنم که اگر چنین امرى به تصویب قانونى برسد گروه کثیرى از جوانان از جمله دانشجویان دانشگاهها تن به ازدواج موقت بدهند و در یک زندگى مشترک موقتى پاى بگذارند، زندگى که متضمن آزادى است و رها از بسیارى نابسامانیها و روابط جنسى پرهرج و مرج فعلى مى‏باشد» «1».

______________________________
(1)- از کتاب زناشوئى و اخلاق صفحه 189 و 190.

همانطور که ملاحظه مى‏کنید طرح فوق درباره ازدواج موقت از جهات زیادى همانند طرح اسلام است منتها شرائط و خصوصیاتى که اسلام براى ازدواج موقت آورده از جهات زیادى روشنتر و کاملتر است. در ازدواج موقت اسلامى هم جلوگیرى از فرزند کاملًا بى‏مانع است و هم جدا شدن آسان و هم نفقه واجب نیست. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 3/ 341

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ،  مکارم شیرازی ،ص: 496

 

 

 


 
فلسفه حجاب چیست؟
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفه حجاب چیست؟

بدون شکّ در عصر ما که بعضى نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذارده‏اند و افراد غربزده، بى‏بندوبارى زنان را جزئى از آزادى او مى‏دانند سخن از حجاب گفتن براى این دسته ناخوشایند و گاه افسانه‏اى است متعلق به زمانهاى گذشته!

ولى مفاسد بى‏حساب و مشکلات و گرفتاریهاى روز افزونى که از این آزادیهاى بى‏قید و شرط به وجود آمده سبب شده که تدریجاً گوش شنوائى براى این سخن پیدا شود.

البته در محیطهاى اسلامى و مذهبى، مخصوصاً در محیط ایران بعد از انقلاب، بسیارى از مسائل حل شده، و به بسیارى از این سؤالات عملًا پاسخ کافى و قانع‏کننده داده شده است، ولى باز اهمیت موضوع ایجاب مى‏کند که این مسأله به طور گسترده‏تر مورد بحث قرار گیرد.

مسأله این است که آیا زنان (با نهایت معذرت) باید براى بهره‏کشى از طریق سمع و بصر و لمس (جز آمیزش جنسى) در اختیار همه مردان باشند و یا باید این امور مخصوص همسرانشان گردد.

بحث در این است که آیا زنان در یک مسابقه بى‏پایان در نشان دادن اندام خود و تحریک شهوات و هوسهاى آلوده مردان درگیر باشند و یا باید این مسائل از محیط اجتماع برچیده شود، و به محیط خانواده و زندگى زناشوئى اختصاص یابد؟!

اسلام طرفدار برنامه دوم است و حجاب جزئى از این برنامه محسوب مى‏شود، در حالى که غربیها و غرب‏زده‏هاى هوسباز طرفدار برنامه اولند!

اسلام مى‏گوید کامیابیهاى جنسى اعم از آمیزش و لذت‏گیریهاى سمعى و بصرى و لمسى مخصوص به همسران است و غیر از آن گناه، و مایه آلودگى و ناپاکى جامعه مى‏باشد

فلسفه حجاب چیز مکتوم و پنهانى نیست زیرا:

1- برهنگى زنان که طبعاً پیامدهائى همچون آرایش و عشوه‏گرى و امثال آن همراه دارد، مردان مخصوصاً جوانان را در یک حال تحریک دائم قرار مى‏دهد تحریکى که سبب کوبیدن اعصاب آنها و ایجاد هیجانهاى بیمار گونه عصبى و گاه سرچشمه امراض روانى مى‏گردد، مگر اعصاب انسان چقدر مى‏تواند بار هیجان را بر خود حمل کند؟ مگر همه پزشکان روانى نمى‏گویند هیجان مستمر عامل بیمارى است؟

مخصوصاً توجه به این نکته که غریزه جنسى نیرومندترین و ریشه‏دارترین غریزه آدمى است و در طول تاریخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنایات هولناکى شده، تا آنجا که گفته‏اند «هیچ حادثه مهمى را پیدا نمى‏کنید مگر اینکه پاى زنى در آن در میان است»!

آیا دامن زدن مستمر از طریق برهنگى به این غریزه و شعله‏ور ساختن آن بازى با آتش نیست؟ آیا این کار عاقلانه‏اى است؟

اسلام مى‏خواهد مردان و زنان مسلمان روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند، و این یکى از فلسفه‏هاى حجاب است.

2- آمارهاى قطعى و مستند نشان مى‏دهد که با افزایش برهنگى در جهان، طلاق و از هم گسیختگى زندگى زناشوئى در دنیا به طور مداوم بالا رفته است، چرا که «هرچه دیده بیند دل کند یاد» و هر چه «دل» در اینجا یعنى هوسهاى سرکش بخواهد به هر قیمتى باشد به دنبال آن مى‏رود، و به این ترتیب هر روز دل به دلبرى مى‏بندد و با دیگرى وداع مى‏گوید.

در محیطى که حجاب است (و شرائط دیگر اسلامى رعایت مى‏شود) دو همسر تعلق به یکدیگر دارند، و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است.

ولى در «بازار آزاد برهنگى» که عملًا زنان به صورت کالاى مشترکى (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسى) در آمده‏اند دیگر قداستِ پیمان زناشوئى مفهومى نمى‏تواند داشته باشد و خانواده‏ها همچون تار عنکبوت به سرعت متلاشى مى‏شوند و کودکان بى‏سرپرست مى‏مانند.

3- گسترش دامنه فحشاء، و افزایش فرزندان نامشروع، از دردناکترین پیامدهاى بى‏حجابى است که فکر مى‏کنیم نیازى به ارقام و آمار ندارد و دلائل آن مخصوصاً در جوامع غربى کاملا نمایان است، آن قدر عیان است که حاجتى به بیان ندارد.

نمى‏گوئیم عامل اصلى فحشاء و فرزندان نامشروع منحصراً بى‏حجابى است، نمى‏گوئیم استعمار ننگین و مسائل سیاسى مخرب در آن مؤثر نیست، بلکه مى‏گوئیم یکى از عوامل مؤثر آن مسأله برهنگى و بى‏حجابى محسوب مى‏شود.

و با توجه به اینکه «فحشاء» و از آن بدتر «فرزندان نامشروع» سرچشمه انواع جنایتها در جوامع انسانى بوده و هستند، ابعاد خطرناک این مسأله روشن‏تر مى‏شود.

هنگامى که مى‏شنویم در انگلستان، در هر سال- طبق آمار- پانصد هزار نوزاد نامشروع به دنیا مى‏آید، و هنگامى که مى‏شنویم جمعى از دانشمندان انگلیس در این رابطه به مقامات آن کشور اعلام خطر کرده‏اند- نه به خاطر مسائل اخلاقى و مذهبى- بلکه به خاطر خطراتى که فرزندان نامشروع براى امنیت جامعه به وجود آورده‏اند، به گونه‏اى که در بسیارى از پرونده‏هاى جنائى پاى آنها در میان است، به اهمیت این مسأله کاملًا پى مى‏بریم، و مى‏دانیم که مسأله گسترش فحشاء حتى براى آنها که هیچ اهمیتى براى مذهب و برنامه‏هاى اخلاقى قائل نیستند فاجعه آفرین است، بنابراین هر چیز که دامنه فساد جنسى را در جوامع انسانى گسترده‏تر سازد تهدیدى براى امنیت جامعه‏ها محسوب مى‏شود، و پى‏آمدهاى آن هرگونه حساب کنیم به زیان آن جامعه است.

مطالعات دانشمندان تربیتى نیز نشان داده، مدارسى که در آن دختر و پسر با هم درس مى‏خوانند، و مراکزى که مرد و زن در آن کار مى‏کنند و بى‏بندوبارى در آمیزش آنها حکمفرما است، کم کارى، عقب افتادگى، و عدم مسئولیت به خوبى مشاهده شده است.

4- مسأله «ابتذال زن» و «سقوط شخصیت او» در این میان نیز حائز اهمیت فراوان است که نیازى به ارقام و آمار ندارد، هنگامى که جامعه، زن را با اندام برهنه بخواهد، طبیعى است روز بروز تقاضاى آرایشِ بیشتر و خودنمائى افزونتر از او دارد، و هنگامى که زن را از طریق جاذبه جنسیش وسیله تبلیغ کالاها و دکور اطاقهاى انتظار، و عاملى براى جلب جهانگردان و سیاحان و مانند اینها قرار بدهند، در چنین جامعه‏اى شخصیت زن تا سر حد یک عروسک، یا یک کالاى بى‏ارزش سقوط مى‏کند، و ارزشهاى والاى انسانى او به کلى به دست فراموشى سپرده مى‏شود، و تنها افتخار او جوانى و زیبائى و خودنمائیش مى‏شود.

و به این ترتیب مبدل به وسیله‏اى خواهد شد براى اشباع هوسهاى سرکش یک مشت آلوده فریبکار و انسان‏نماهاى دیوصفت!

در چنین جامعه‏اى چگونه یک زن مى‏تواند با ویژگیهاى اخلاقیش، علم و آگاهى و دانائیش جلوه کند، و حائز مقام والائى گردد؟!

براستى دردآور است که در کشورهاى غربى و غرب زده، و در کشور ما قبل از انقلاب اسلامى، بیشترین اسم و شهرت و آوازه و پول و درآمد و موقعیت براى زنان آلوده و بى‏بندوبارى بود که به نام «هنرمند و هنرپیشه»، معروف شده بودند، و هر جا قدم مى‏نهادند گردانندگان این محیط آلوده براى آنها سر و دست مى‏شکستند و قدمشان را خیر مقدم مى‏دانستند!

شکر خدا را که آن بساط برچیده شد، و زن از صورت ابتذال سابق و موقعیت یک عروسک فرنگى و کالاى بى‏ارزش درآمد و شخصیت خود را بازیافت، حجاب بر خود پوشید اما بى‏آنکه منزوى شود و در تمام صحنه‏هاى مفید و سازنده اجتماعى حتى در صحنه جنگ با همان حجاب اسلامیش ظاهر شد.

خرده‏گیریهاى مخالفان حجاب‏

در اینجا مى‏رسیم به ایرادهائى که مخالفان حجاب مطرح مى‏کنند که باید به طور فشرده بررسى شود:

1- مهمترین چیزى که همه آنان در آن متفقند و به عنوان یک ایراد اساسى بر مسأله حجاب ذکر مى‏کنند این است که زنان نیمى از جامعه را تشکیل مى‏دهند اما حجاب سبب انزواى این جمعیت عظیم مى‏گردد، و طبعاً آنها را از نظر فکرى و فرهنگى به عقب مى‏راند، مخصوصاً در دوران شکوفائى اقتصاد که احتیاج زیادى به نیروى فعال انسانى است از نیروى زنان در حرکت اقتصادى هیچ‏گونه بهره‏گیرى نخواهد شد، و جاى آنها در مراکز فرهنگى و اجتماعى نیز خالى است!، به این ترتیب آنها به صورت یک موجود مصرف‏کننده و سربار اجتماع درمى‏آیند.

اما آنها که به این منطق متوسل مى‏شوند از چند امر به کلى غافل شده یا تغافل کرده‏اند.

زیرا:

اولا: چه کسى گفته است که حجاب اسلامى زن را منزوى مى‏کند، و از صحنه اجتماع دور مى‏سازد؟ اگر در گذشته لازم بود ما زحمت استدلال در این موضوع را بر خود هموار کنیم امروز بعد از انقلاب اسلامى هیچ نیازى به استدلال نیست، زیرا با چشم خود گروه گروه زنانى را مى‏بینیم که با داشتن حجاب اسلامى در همه جا حاضرند، در اداره‏ها، در کارگاهها، در راه‏پیمائیها و تظاهرات سیاسى، در رادیو و تلویزیون، در بیمارستانها و مراکز بهداشتى، مخصوصاً در مراقبتهاى پزشکى براى مجروحین جنگى، در فرهنگ و دانشگاه، و بالاخره در صحنه جنگ و پیکار با دشمن.

کوتاه سخن اینکه وضع موجود پاسخ دندان‏شکنى است براى همه این ایرادها و اگر مادر سابق سخن از «امکان» چنین وضعى مى‏گفتیم امروز در برابر «وقوع» آن قرار گرفته‏ایم، و فلاسفه گفته‏اند بهترین دلیل بر امکان چیزى وقوع آن است و این عیانى است که نیاز به بیان ندارد.

ثانیاً: از این که بگذریم آیا اداره خانه و تربیت فرزندان برومند و ساختن انسانهائى که در آینده بتوانند با بازوان تواناى خویش چرخهاى عظیم جامعه را به حرکت درآورند، کار نیست؟

آنها که این رسالت عظیم زن را کار مثبت محسوب نمى‏کنند از نقش خانواده و تربیت، در ساختن یک اجتماع سالم و آباد و پرحرکت بى‏خبرند، آنها گمان مى‏کنند راه این است که زن و مرد ما همانند زنان و مردان غربى اول صبح خانه را به قصد ادارات و کارخانه‏ها و مانند آن ترک کنند، و بچه‏هاى خود را به شیرخوارگاهها بسپارند، و یا در اطاق بگذارند و در را بر روى آنها ببندند، و طعم تلخ زندان را از همان زمان که غنچه ناشکفته‏اى هستند به آنها بچشانند.

غافل از اینکه با این عمل شخصیت آنها را درهم مى‏کوبند و کودکانى بى‏روح و فاقد عواطف انسانى بار مى‏آورند که آینده جامعه را به خطر خواهند انداخت.

2- ایراد دیگرى که آنها دارند این است که حجاب یک لباس دست و پاگیر است و با فعالیتهاى اجتماعى مخصوصاً در عصر ماشینهاى مدرن سازگار نیست، یک زن حجاب‏دار خودش را حفظ کند یا چادرش را و یا کودک و یا برنامه‏اش را؟!

ولى این ایراد کنندگان از یک نکته غافلند و آن اینکه حجاب همیشه به معنى چادر نیست، بلکه به معنى پوشش زن است، حال آنجا که با چادر امکان‏پذیر است چه بهتر و آنجا که نشد به پوشش قناعت مى‏شود.

زنان کشاورز و روستائى ما، مخصوصاً زنانى که در برنجزارها مهمترین و مشکلترین کار کشت و برداشت محصول برنج را بر عهده دارند عملًا به این پندارها پاسخ گفته‏اند، و نشان داده‏اند که یک زن روستائى با داشتن حجاب اسلامى در بسیارى از موارد حتى بیشتر و بهتر از مرد کار مى‏کند، بى‏آنکه حجابش مانع کارش شود.

3- ایراد دیگر اینکه آنها مى‏گویند حجاب از این نظر که میان زنان و مردان فاصله مى‏افکند طبع حریص مردان را آزمندتر مى‏کند، و به جاى اینکه خاموش‏کننده باشد آتش حرص آنها را شعله‏ورتر مى‏سازد که‏ «الانسان حریص على ما منع»!

 

پاسخ این ایراد یا صحیح‏تر سفسطه و مغلطه را مقایسه جامعه امروز ما که حجاب در آن تقریباً در همه مراکز بدون استثناء حکمفرما است با دوران رژیم طاغوت که زنان را مجبور به کشف حجاب مى‏کردند مى‏دهد.

آن روز هر کوى و برزن مرکز فساد بود، در خانواده‏ها بى‏بندوبارى عجیبى حکمفرما بود، آمار طلاق فوق العاده زیاد بود، سطح تولد فرزندان نامشروع بالا بود و هزاران بدبختى دیگر.

نمى‏گوئیم امروز همه اینها ریشه کن شده اما بدون شک بسیار کاهش یافته و جامعه ما از این نظر سلامت خود را بازیافته، و اگر به خواست خدا وضع به همین صورت ادامه یابد و سایر نابسامانیها نیز سامان پیدا کند، جامعه ما از نظر پاکى خانواده‏ها و حفظ ارزش زن به مرحله مطلوب خواهد رسید. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 14/ 442

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 473

 

 

 


 
اسلام چه حقوقى براى زنان قائل است؟
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اسلام چه حقوقى براى زنان قائل است؟

با ظهور اسلام و تعلیمات ویژه آن زندگى زن وارد مرحله نوینى گردید، که با گذشته فاصله زیادى داشت، در این دوره دیگر مستقل و از کلیّه حقوق فردى و اجتماعى و انسانى برخوردار گردید، پایه تعلیمات اسلام در مورد زن همانست که در آیات قرآن مى‏خوانیم‏ «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ» یعنى زن همان اندازه که در اجتماع وظائف سنگین بعهده دارد حقوق قابل توجهى نیز دارا است.

اسلام زن را مانند مرد برخوردار از روح کامل انسانى و اراده و اختیار دانسته و او را در مسیر تکامل که هدف خلقت است، مى‏بیند، لذا هر دو را در یک صفّ قرار داده و با خطابهاى «یا أَیُّهَا النَّاسُ* و یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا*» مخاطب ساخته، برنامه‏هاى تربیتى و اخلاقى و علمى را براى آنها لازم کرده است، و با آیاتى مثل: «وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ» (غافر 40) و عده برخوردار شدن از سعادت کامل به هر دو جنس داده و با آیاتى مانند:

«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ. (نحل 95)

تصریح کرده است که هر یک از زن و مرد مى‏توانند بدنبال اجراء برنامه‏هاى اسلام به تکامل معنوى و مادّى برسند، و به حیاتى «طیّب» و پاکیزه که سراسر آرامش است گام نهند.

اسلام زن را مانند مرد به تمام معنى مستقل و آزاد مى‏داند، و قرآن با آیاتى نظیر:

«کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ» و یا «مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْها»*

این آزادى را براى عموم افراد اعم از زن و مرد بیان مى‏دارد، و لذا در برنامه‏هاى مجازاتى هم مى‏بینیم در آیاتى مثل:

«الزَّانِیَةُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ» و مانند آن هر دو را به مجازات واحدى محکوم مى‏کند.

از طرفى چون استقلال، لازمه اراده و اختیار است لذا اسلام این استقلال را در کلیه حقوق اقتصادى مى‏آورد و انواع و اقسام ارتباطات مالى را براى زن بلامانع دانسته و او را مالک درآمد و سرمایه خویش مى‏شمارد. در سوره نساء مى‏خوانیم:

«لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ»

با توجه به لغت «اکتساب» که بر خلاف «کسب» براى بدست آوردن مالى است که نتیجه‏اش متعلق به شخص بدست‏آورنده است‏ «1» و همچنین با در نظر گرفتن قانون کلى:

«الناس مسلطون على اموالهم»

یعنى «همه مردم بر اموال خویش مسلطند».

بدست مى‏آید چگونه اسلام به استقلال اقتصادى زن احترام مى‏گذارده و تفاوتى بین زن و مرد نگذاشته است.

خلاصه آنکه زن در اسلام یک رکن اساسى اجتماع بشمار مى‏رود، و هرگز نباید با او معامله یک موجود فاقد اراده و وابسته و نیازمند به قیّم نمود.

در معنى تساوى نباید اشتباه کرد:

تنها مطلبى که باید به آن توجه داشت (و در اسلام به آن توجه خاص شده) ولى بعضى روى یک سلسله احساسات افراطى و حساب نشده آن را انکار مى‏کنند، مسأله تفاوتهاى روحى و جسمى زن و مرد و تفاوت وظایف آنها است.

______________________________
(1)

- به کتاب مفردات راغب رجوع شود- البته این نکته در مواردى است، که لغت «کسب» و «اکتساب» در برابر هم آمده باشد.

ما هرچه را انکار کنیم این حقیقت را نمى‏توانیم انکار نمائیم که بین این دو جنس هم از نظر جسمى و هم از نظر روحى تفاوت زیادى هست، که ذکر آنها در کتب مختلف، ما را از تکرار آنها بى‏نیاز مى‏سازد، و خلاصه همه آنها این است که: چون زن پایگاه پیدایش وجود انسان است، و رشد نونهالان در دامن او انجام مى‏پذیرد، همانطور که جسماً متناسب با حمل و پرورش و تربیت نسلهاى بعد آفریده شده، از نظر روحى هم سهم بیشترى از عواطف و احساسات دارد.

با وجود این اختلافات دامنه‏دار آیا مى‏توان گفت زن و مرد باید در تمام شئون همراه یکدیگر گام برداشته و در تمام کارها صددرصد مساوى باشند؟!

مگر نه این است که باید طرفدار عدالت در اجتماع بود؟ آیا عدالت غیر از این است که هرکس به وظیفه خود پرداخته و از مواهب و مزایاى وجودى خویش بهره‏مند گردد؟!

بنابراین آیا دخالت دادن زن در کارهائى که خارج از تناسب روحى و جسمى اوست بر خلاف عدالت نمى‏باشد؟.

اینجاست که مى‏بینیم اسلام در عین طرفدارى از عدالت، مرد را در پاره‏اى از کارهاى اجتماعى که به خشونت و یا دقت بیشترى نیازمند است. مانند: سرپرستى کانون خانه و ... مقدم داشته و مقام معاونت را به زن واگذار کرده است.

یک «خانه» و یک «اجتماع» هر کدام احتیاج به مدیر دارند و مسأله مدیریت در آخرین مرحله خود، باید در یک شخص منتهى گردد، وگرنه کشمکش و هرج و مرج برقرار خواهد شد.

با این وضع آیا بهتر است که مرد براى این کار نامزد گردد یا زن؟ همه محاسبات دور از تعصب مى‏گوید وضع ساختمانى مرد ایجاب مى‏کند که مدیریت خانواده به عهده او نهاده شود و زن «معاون» او گردد.

گرچه جمعى اصرار دارند این واقعیتها را نادیده گیرند، ولى وضع زندگى خارجى حتى در جهان امروز و حتى در مللى که به زنان آزادى و مساوات کامل داده‏اند، نشان مى‏دهد که عملًا مطلب همان است که در بالا گفته شد اگر چه در سخن خلاف آن گفته شود. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 2/ 113

ارزش معنوى مرد و زن‏

قرآن مجید، زن و مرد را در پیشگاه خدا و در وصول به مقامات معنوى در شرائط مشابه یکسان مى‏شمارد و هرگز اختلاف جنسیّت و تفاوت ساختمان جسمانى و به دنبال آن پاره‏اى از تفاوتها در مسئولیّتهاى اجتماعى را دلیل بر تفاوت میان این دو از نظر بدست آوردن تکامل انسانى نمى‏شمارد بلکه هر دو را از این نظر کاملًا در یک سطح قرار مى‏دهد و لذا آنها را با هم ذکر کرده است آیات فراوان قرآن در عصر و زمانى نازل گردید که بسیارى از ملل دنیا در انسان بودن جنس زن تردید داشتند و آن را یک موجود نفرین شده، و سرچشمه گناه و انحراف و مرگ مى‏دانستند!.

بسیارى از ملل پیشین حتّى معتقد بودند که عبادات زن در پیشگاه خدا مقبول نیست. بسیارى از یونانى‏ها زن را یک موجود پلید و از عمل شیطان مى‏دانستند، رومى‏ها و بعضى از یونانى‏ها معتقد بودند که اصولًا زن داراى روح انسانى نیست و بنابراین روح انسانى منحصراً در اختیار مردان است.

جالب اینکه تا همین اواخر علماى مسیحى در اسپانیا در این باره بحث مى‏کردند که آیا زن مثل مرد، روح انسانى دارد و روح او بعد از مرگ جاودان خواهد ماند یا نه؟ و پس از مباحثاتى به این نتیجه رسیدند که چون روح زن، برزخى است میان روح انسان و حیوان، جاویدان نیست بجز روح مریم‏ «1»!

از اینجا روشن مى‏شود این اتّهام که پاره‏اى از افراد بى‏اطلاع گاهى اسلام را متّهم مى‏کنند که اسلام دین مردها است نه زنها، چه اندازه از حقیقت دور است، به طور کلّى اگر در پاره‏اى از قوانین اسلام به خاطر تفاوتهاى جسمى و عاطفى که میان زن و مرد وجود دارد تفاوتهائى از نظر مسئولیتهاى اجتماعى دیده مى‏شود به هیچ وجه به ارزش معنوى زن لطمه نمى‏زند، و از این لحاظ زن و مرد با یکدیگر تفاوتى ندارند

______________________________
(1)- به کتابهاى «کرامرتسو» و «عذر تقصیر به پیشگاه محمد صلى الله علیه و آله» و «حقوق زن در اسلام» و سایر کتابهاى مربوط به عقائد و آراء بشرى مراجعه شود.

و درهاى سعادت به طور یکسان بروى هر دو باز است، چنانکه در آیه قرآن مى‏خوانیم‏ بعضکم من بعض‏ «همه از یک جنس و یک جامعه هستید». «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 3/ 223

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 466

 

 

 


 
چرا ارث مرد دو برابر ارث زن مى‏باشد؟
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا ارث مرد دو برابر ارث زن مى‏باشد؟

با اینکه ظاهراً ارث مرد دو برابر زن است امّا با دقّت بیشتر روشن مى‏شود که از یک نظر ارث زنان دو برابر مردان مى‏باشد! و این بخاطر حمایتى است که اسلام از حقوق زن کرده است.

توضیح اینکه‏ اسلام وظائفى بر عهده مردان گذارده که با توجّه به آن نیمى از درآمد مردان عملًا خرج زنان مى‏شود، در حالى که بر عهده زنان چیزى گذارده نشده است، مرد باید هزینه زندگى همسر خود را طبق نیازمندى او، از مسکن و پوشاک و خوراک و سایر لوازم بپردازد، و هزینه زندگى فرزندان خردسال نیز بر عهده اوست، در حالى که زنان از هرگونه پرداخت هزینه‏اى حتى براى خودشان معاف هستند، بنابراین یک زن مى‏تواند تمام سهم ارث خود را پس‏انداز کند، در حالى که مرد ناچار است آن را براى خود و همسر و فرزندان خرج کند، و نتیجه آن عملًا چنین مى‏شود که نیمى از درآمد مرد براى زن خرج مى‏شود، و نیمى براى خودش، در حالى که سهم زن همچنان بحال خود باقى مى‏ماند.

براى توضیح بیشتر به این مثال توجّه کنید: فرض کنید مجموع ثروت‏هاى موجود در دنیا معادل 30 میلیارد تومان باشد که از طریق ارث تدریجاً در میان زنان و مردان جهان (دختران و پسران) تقسیم مى‏گردد، اکنون مجموع درآمد مردان را با مجموع درآمد زنان جهان از راه ارث حساب کنیم، مى‏بینیم از این مبلغ 20 میلیارد سهم مردان، و 10 میلیارد سهم زنان است، اما مطابق معمول، زنان ازدواج مى‏کنند،

و هزینه زندگى آنها بر دوش مردان خواهد بود و به همین دلیل زنان مى‏توانند 10 میلیارد خود را پس‏انداز کنند، و در بیست میلیارد سهم مردان، عملًا شریک خواهند بود، زیرا در مورد آنها و فرزندان آنها نیز مصرف مى‏شود.

بنابراین در واقع نیمى از سهم مردان که 10 میلیارد مى‏شود صرف زنان خواهد شد، و با اضافه کردن این مبلغ به 10 میلیارد که پس‏انداز کرده بودند، مجموعاً صاحب اختیار 20 میلیارد- دو سوم مجموع پول دنیا- خواهند بود، در حالى که مردان بیش از 10 میلیارد عملًا براى خود مصرف نمى‏کنند.

نتیجه اینکه سهم واقعى زنان، از نظر مصرف و بهره‏بردارى‏ دو برابر سهم واقعى مردان است، و این تفاوت بخاطر آن است که معمولًا قدرت آنها براى تولید ثروت کمتر است، و این یک نوع حمایت منطقى و عادلانه است که اسلام از زنان به عمل آورده و سهم حقیقى آنها را بیشتر قرار داده اگر چه در ظاهر سهم آنها نصف است.

اتفاقاً با مراجعه به آثار اسلامى به این نکته پى مى‏بریم که سؤال بالا از همان آغاز اسلام در اذهان مردم بوده و گاه بیگاه از پیشوایان اسلام در این زمینه پرسش‏هائى مى‏کردند، و پاسخ‏هائى که از طرف پیشوایان بزرگ (ائمه اهل بیت علیهم السلام) به این سؤال داده شده غالباً به یک مضمون است، و آن اینکه «خداوند مخارج زندگى و پرداخت مهر را بر عهده مردان گذارده است به همین جهت سهم آنها را بیشتر قرار داده».

در کتاب «معانى الاخبار» از امام‏ على بن موسى الرضا علیه السلام‏ نقل شده که در پاسخ این سؤال فرمود: «اینکه سهم زنان نصف سهم مردان از میراث است به خاطر آن است که زن هنگامى که ازدواج مى‏کند چیزى مى‏گیرد و مرد ناچار است چیزى بدهد، به علاوه هزینه زندگى زنان بر دوش مردان است، در حالى که زن در برابر هزینه زندگى مرد و خودش مسئولیتى ندارد». «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 3/ 290

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 475

 

 

 


 
چرا دیه زن نصف دیه مرد مى‏باشد؟
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا دیه زن نصف دیه مرد مى‏باشد؟

ممکن است بعضى ایراد کنند که در آیات قصاص دستور داده شده که نباید «مرد» بخاطر قتل «زن» مورد قصاص قرار گیرد، مگر خون مرد از خون زن رنگین‏تر است؟ چرا مرد جنایتکار بخاطر کشتن زن و ریختن خون ناحق، از انسانهائى که بیش از نصف جمعیت روى زمین را تشکیل مى‏دهند قصاص نشود؟!

در پاسخ باید گفت: مفهوم آیه این نیست که مرد نباید در برابر زن قصاص شود بلکه همانطور که در فقه اسلام مشروحاً بیان شده اولیاى زن مقتول مى‏توانند مرد جنایتکار را به قصاص برسانند به شرط آنکه نصف مبلغ دیه را بپردازند.

به عبارت دیگر: منظور از عدم قصاص مرد در برابر قتل زن، قصاص بدون قید و شرط است ولى با پرداخت نصف دیه، کشتن او جایز است.

و لازم به توضیح نیست که پرداخت مبلغ مزبور براى اجراى قصاص نه بخاطر این است که زن از مرتبه انسانیت دورتر است و یا خون او کم‏رنگ‏تر از خون مرد است، این توهمى است کاملًا بیجا و غیر منطقى که شاید لفظ و تعبیر «خونبها» ریشه این توهم شده است، پرداخت نصف دیه تنها بخاطر جبران خسارتى است که با قصاص گرفتن از مرد متوجه خانواده او مى‏شود (دقت کنید).

توضیح اینکه: مردان غالباً در خانواده عضو مؤثر اقتصادى هستند و مخارج خانواده را متحمل مى‏شوند و با فعالیتهاى اقتصادى خود چرخ زندگى خانواده را به گردش درمى‏آورند، بنابراین تفاوت میان از بین رفتن «مرد» و «زن» از نظر اقتصادى و جنبه‏هاى مالى بر کسى پوشیده نیست که اگر این تفاوت مراعات نشود خسارت‏ بى‏دلیلى به بازماندگان مرد مقتول و فرزندان بى‏گناه او وارد مى‏شود، لذا اسلام با قانون پرداخت نصف مبلغ در مورد قصاص مرد رعایت حقوق همه افراد را کرده و از این خلاء اقتصادى و ضربه نابخشودنى، که به یک خانواده مى‏خورد جلوگیرى نموده است اسلام هرگز اجازه نمى‏دهد که به بهانه لفظ «تساوى» حقوق افراد دیگرى مانند فرزندان شخصى که مورد قصاص قرار گرفته پایمال گردد.

البته ممکن است زنانى براى خانواده خود، نان‏آورتر از مردان باشند، ولى مى‏دانیم احکام و قوانین بر محور افراد دور نمى‏زند بلکه کل مردان را با کل زنان باید سنجید (دقت کنید). «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 1/ 611

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 477

 

 

 


 
فلسفه مهریّه براى زنان چیست؟
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفه مهریّه براى زنان چیست؟

در عصر جاهلیّت نظر به اینکه براى زنان ارزشى قائل نبودند، غالباً مهر را که حقّ مسلّم زن بود در اختیار اولیاى آنها قرار مى‏دادند، و آن را ملک مسلّم آنها مى‏دانستند گاهى نیز مهر یک زن را ازدواج زن دیگرى قرار مى‏دادند به این گونه که مثلًا برادرى، خواهر خود را به ازدواج دیگرى درمى‏آورد که او هم در مقابل، خواهر خود را به ازدواج وى درآورد، و مهر این دو زن همین بود.

اسلام بر تمام این رسوم ظالمانه خط بطلان کشید، و مهر را به عنوان یک حقّ مسلّم به زن اختصاص داد، و در آیات قرآن کراراً مردان را به رعایت کامل این حق توصیه کرده است.

در اسلام براى مهر مقدار معیّنى تعیین نشده است و بسته بتوافق دو همسر است اگر چه در روایات فراوانى تأکید شده که مهر را سنگین قرار ندهند ولى این یک حکم الزامى نیست بلکه مستحب است.

اکنون این سؤال پیش مى‏آید که مرد و زن هر دو از ازدواج و زناشوئى بطور یکسان بهره مى‏گیرند، و پیوند زناشوئى پیوندى است بر اساس منافع متقابل طرفین، با این حال چه دلیلى دارد که مرد مبلغ کم یا زیادى به عنوان مهر به زن بپردازد؟ وانگهى آیا این موضوع به شخصیّت زن لطمه نمى‏زند، و شکل خریدوفروش به ازدواج نمى‏دهد؟!.

روى همین جهات است که بعضى بشدّت با مسئله مهر مخالفت مى‏کنند، مخصوصاً معمول نبودن مهر در میان غربیها براى غرب‏زده‏ها به این فکر دامن‏ مى‏زند، در حالى که نه تنها حذف مهر، به شخصیت زن نمى‏افزاید بلکه وضع او را به مخاطره مى‏افکند.

توضیح اینکه‏ درست است که مرد و زن هر دو از زندگى زناشوئى بطور یکسان سود مى‏برند، ولى نمى‏توان انکار کرد که در صورت جدائى زن و مرد، زن متحمّل خسارت بیشترى خواهد شد زیرا:

اولا مرد طبق استعداد خاص بدنى معمولًا در اجتماع نفوذ و تسلّط بیشترى دارد، و هر چند بعضى مى‏خواهند به هنگام سخن گفتن، این حقیقت روشن را انکار کنند امّا وضع زندگى اجتماعى بشر که با چشم مى‏بینیم حتّى در جوامع اروپائى که زنان به اصطلاح از آزادى کامل برخوردارند نشان مى‏دهد که ابتکار کارهاى پردرآمد بیشتر در دست مردان است.

به علاوه مردان براى انتخاب همسر مجدّد امکانات بیشترى دارند ولى زنان بیوه مخصوصاً با گذشت قسمتى از عمر آنها، و از دست رفتن سرمایه جوانى و زیبائى، امکاناتشان براى انتخاب همسر جدید کمتر است.

با توجه به این جهات روشن مى‏شود که امکانات و سرمایه‏اى را که زن با ازدواج از دست مى‏دهد بیش از امکاناتى است که مرد از دست مى‏دهد، و در حقیقت مهر چیزى است به عنوان جبران خسارت براى زن و وسیله‏اى براى تأمین زندگى آینده او، و علاوه مسئله مهر معمولًا به شکل ترمزى در برابر تمایلات مرد نسبت به جدائى و طلاق محسوب مى‏شود.

درست است که مهر از نظر قوانین اسلام با برقرار شدن پیمان ازدواج به ذمّه مرد تعلّق مى‏گیرد و زن فوراً حقّ مطالبه آن را دارد، ولى چون معمولًا به صورت بدهى بر ذمّه مرد مى‏ماند، هم اندوخته‏اى براى آینده زن محسوب مى‏شود، وهم پشتوانه‏اى براى حفظ حقوق او و از هم نپاشیدن پیمان زناشوئى (البته این موضوع استثنائاتى دارد ولى آنچه گفتیم در غالب موارد صادق است).

و اگر بعضى براى مهر تفسیر غلطى کرده‏اند و آن را یک نوع «بهاى زن» پنداشته‏اند ارتباط به قوانین اسلام ندارد، زیرا در اسلام مهر به هیچ وجه جنبه بها و قیمت کالا ندارد، و بهترین دلیل آن همان صیغه عقد ازدواج است که در آن رسماً «مرد» و «زن» به عنوان‏ دو رکن اساسى‏ پیمان ازدواج به حساب آمده‏اند، و مهر یک چیز اضافى و در حاشیه قرار گرفته است، به همین دلیل اگر در صیغه عقد، اسمى از مهر نبرند عقد باطل نیست، در حالى که اگر در خریدوفروش و معاملات اسمى از قیمت برده نشود مسلّماً باطل خواهد بود، (البته باید توجّه داشت اگر در عقد ازدواج نامى از مهر برده نشود شوهر موظّف است که در صورت آمیزش جنسى، «مهر المثل» یعنى مهرى همانند زنانى که هم طراز او هستند بپردازد).

از آنچه گفته شد نتیجه مى‏گیریم که مهر جنبه «جبران خسارت» و «پشتوانه براى احترام به حقوق زن» دارد، نه قیمت و بها و شاید تعبیر به «نحلة» به معنى «عطیّه» در آیه چهارم سوره نساء اشاره به این قسمت باشد. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 3/ 263

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 480

 

 

 


 
منظور از عدالت که در شرائط تعدّد همسر ذکر شده چیست؟
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: منظور از عدالت که در شرائط تعدّد همسر ذکر شده چیست

در سوره نساء آیه 3 مى‏خوانیم‏ «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً» (اگر مى‏ترسید عدالت را [درباره همسران متعدد] رعایت نکنید تنها به یک همسر قناعت نمائید همچنین در آیه 129 همین سوره مى‏خوانیم‏ «وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ»

(و هرگز نمى‏توانید [از نظر محبت قلبى‏] در میان زنان، عدالت کنید، هرچند کوشش نمائید) در اینجا این سؤال مطرح مى‏شود که منظور از عدالت در مورد همسران متعدّد چیست؟

آیا این عدالت مربوط به امور زندگى از قبیل هم‏خوابگى و وسایل زندگى و رفاه و آسایش است یا منظور عدالت در حریم قلب و عواطف انسانى نیز هست؟

شک نیست که «عدالت» در محبت‏هاى قلبى خارج از قدرت انسان است چه کسى مى‏تواند محبّت خود را که عواملش در بیرون وجود اوست از هر نظر تحت کنترل درآورد؟ به همین دلیل رعایت این نوع عدالت را خداوند واجب نشمرده و در آیه 129 همین سوره مى‏فرماید: «وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ» شما هر قدر کوشش کنید نمى‏توانید در میان همسران خود (از نظر تمایلات قلبى) عدالت و مساوات برقرار سازید.

بنابراین محبّت‏هاى درونى مادامى‏که موجب ترجیح بعضى از همسران بر بعضى دیگر از جنبه‏هاى عملى نشود ممنوع نیست، آنچه مرد موظّف به آن است رعایت عدالت در جنبه‏هاى عملى و خارجى است.

از این بیان روشن مى‏شود: کسانى که خواسته‏اند از ضمیمه کردن آیه فوق‏ (فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً) به آیه 129 (وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ) چنین نتیجه بگیرند که تعدّد زوجات در اسلام مطلقاً ممنوع است، زیرا در آیه نخست آن را مشروط به عدالت کرده، و در آیه دوم عدالت را براى مردان در این مورد امرى محال دانسته است، سخت در اشتباهند.

زیرا همانطور که اشاره شد عدالتى که مراعات آن از قدرت انسان بیرون است عدالت در تمایلات قلبى است، و این از شرائط تعدّد زوجات نیست و آنچه از شرائط است عدالت در جنبه‏هاى عملى است.

گواه بر این موضوع ذیل آیه 129 همین سوره مى‏باشد آنجا که مى‏گوید: «فَلا تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوها کَالْمُعَلَّقَةِ» یعنى: «اکنون که نمى‏توانید مساوات کامل در محبّت میان همسران خود رعایت کنید لااقلّ تمام تمایل قلبى خود را متوجّه یک نفر از آنان نسازید که دیگرى را به صورت بلاتکلیف درآورید».

نتیجه اینکه کسانى که قسمتى از این آیه را گرفته و قسمت دیگر را فراموش کرده‏اند گرفتار چنان اشتباهى در مسئله تعدّد زوجات شده‏اند که براى هر محقّقى جاى تعجّب است. «1»

اتفاقاً از روایات اسلامى برمى‏آید که نخستین کسى که این ایراد را مطرح کرد ابن ابى العوجاء از مادیین معاصر امام صادق علیه السلام بود که این ایراد را با هشام بن حکم دانشمند مجاهد اسلامى در میان گذاشت، او که جوابى براى این سؤال نیافته بود از شهر خود که ظاهراً کوفه بود بسوى مدینه (براى یافتن پاسخ همین سؤال) حرکت کرد، و به خدمت امام صادق علیه السلام رسید، امام صادق علیه السلام از آمدن او در غیر وقت حج و عمره به مدینه تعجب کرد، ولى او عرض کرد که چنین سؤالى پیش آمده است، امام علیه السلام در پاسخ فرمود: منظور از عدالت در آیه سوم سوره نساء عدالت در نفقه (و رعایت حقوق همسرى و طرز رفتار و کردار) است و اما منظور از عدالت در آیه‏

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 3/ 255

129 که امرى محال شمرده شده، عدالت در تمایلات قلبى است (بنابراین تعدد زوجات با حفظ شرائط اسلامى نه ممنوع است و نه محال) هنگامى که هشام از سفر، بازگشت، و این پاسخ را در اختیار ابن ابى العوجاء گذاشت، او سوگند یاد کرد که این پاسخ از خود تو نیست‏ «1».

معلوم است که اگر کلمه عدالت را در دو آیه به دو معنى تفسیر مى‏کنیم به خاطر قرینه روشنى است که در هر دو آیه وجود دارد، زیرا در ذیل آیه مورد بحث، صریحاً مى‏گوید: تمام تمایل قلبى خود را متوجه به یک همسر نکنید، و به این ترتیب انتخاب دو همسر مجاز شمرده شده منتها به شرط این که عملًا درباره یکى از آن دو ظلم نشود اگر چه از نظر تمایل قلبى نسبت به آنها تفاوت داشته باشد، و در آغاز آیه 3 همین سوره صریحاً اجازه تعدد را نیز داده است. «2»

______________________________
(1)- تفسیر برهان جلد اول صفحه 420.

(2)- تفسیر نمونه 4/ 155

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 491

 

 

 


 
چرا مردان مى‏توانند بیش از یک همسر داشته باشند ولى زنان مجاز نیستند؟
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا مردان مى‏توانند بیش از یک همسر داشته باشند ولى

قرآن کریم مسأله تعدّد زوجات را (با شرائط سنگینى و در حدود معیّنى) مجاز شمرده است و در اینجا با ایرادها و حملات مخالفان آن روبرو مى‏شویم که با مطالعات زودگذر، و تحت احساسات حساب نشده به مخالفت با این قانون اسلامى برخاسته‏اند مخصوصاً غربیها در این زمینه بما بیشتر ایراد مى‏کنند که اسلام به مردان اجازه داده براى خود «حرم‏سرا» بسازند و بطور نامحدود همسر بگیرند.

در حالى که نه اسلام اجازه تشکیل حرم‏سرا به آن معنى که آنها مى‏پندارند داده، و نه تعدّد زوجات را بدون قید و شرط و نامحدود قرار داده است.

توضیح اینکه: با مطالعه وضع محیطهاى مختلف قبل از اسلام، به این نتیجه مى‏رسیم که تعدّد زوجات بطور نامحدود امرى عادى بوده و حتّى بعضى از مواقع، بت‏پرستان به هنگام مسلمان شدن، بیش از ده زن و یا کمتر داشته‏اند، بنابراین تعدّد زوجات از پیشنهادها و ابتکارات اسلام نیست بلکه اسلام آن را در چهارچوبه ضرورت‏هاى زندگى انسانى محدود ساخته و براى آن قیود و شرائط سنگینى قائل شده است.

قوانین اسلام بر اساس نیازهاى واقعى بشر دور مى‏زند نه تبلیغات ظاهرى و احساسات رهبرى نشده، مسئله تعدّد زوجات نیز از همین زاویه در اسلام مورد بررسى قرار گرفته، زیرا هیچ کس نمى‏تواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگى بیش از زنان در خطر نابودى قرار دارند و در جنگها و حوادث دیگر قربانیان اصلى را آنها تشکیل مى‏دهند.

و نیز نمى‏توان انکار کرد که عمر زندگى جنسى مردان، از زنان طولانى‏تر است زیرا زنان در سنین معیّنى آمادگى جنسى خود را از دست مى‏دهند در حالى که در مردان چنین نیست.

و نیز زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتى از دوران حمل، عملًا ممنوعیّت جنسى دارند در حالى که در مردان این ممنوعیّت‏ها وجود ندارد.

از همه گذشته زنانى هستند که همسران خود را به علل گوناگونى از دست مى‏دهند و معمولًا نمى‏توانند به عنوان همسر اوّل، مورد توجّه مردان قرار گیرند و اگر مسأله تعدّد زوجات در کار نباشد آنها باید براى همیشه بدون همسر باقى بمانند همانطور که در مطبوعات مختلف مى‏خوانیم که این دسته از زنان بیوه با محدود شدن مسئله تعدّد زوجات از نابسامانى زندگى خود شکایت دارند و جلوگیرى از تعدّد را یک نوع احساسات ظالمانه درباره خود تلقّى مى‏کنند.

با در نظر گرفتن این واقعیّتها در این گونه موارد که تعادل میان مرد و زن به عللى بهم مى‏خورد ناچاریم یکى از سه راه را انتخاب کنیم:

1- مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان اضافى تا پایان عمر بدون همسر باقى بمانند و تمام نیازهاى فطرى و خواسته‏هاى درونى خود را سرکوب کنند.

2- مردان فقط داراى یک همسر قانونى باشند ولى روابط آزاد و نامشروع جنسى را با زنانى که بى‏شوهر مانده‏اند به شکل معشوقه برقرار سازند.

3- کسانى که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنند و از نظر «جسمى» و «مالى» و «اخلاقى» مشکلى براى آنها ایجاد نمى‏شود و قدرت بر اجراء عدالت کامل در میان همسران و فرزندان خود دارند به آنها اجازه داده شود که بیش از یک همسر براى خود انتخاب کنند. مسلّماً غیر از این سه راه، راه دیگرى وجود ندارد.

اگر بخواهیم راه اوّل را انتخاب کنیم باید با فطرت و غرائز و نیازهاى روحى و جسمى بشر به مبارزه برخیزیم و عواطف و احساسات اینگونه زنان را نادیده بگیریم، این مبارزه‏اى است که پیروزى در آن نیست و به فرض که این طرح عملى شود جنبه‏هاى غیر انسانى آن بر هیچ کس مخفى نیست.

به تعبیر دیگر مسئله تعدّد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم‏ همسر اول‏، مورد بررسى قرار داد، بلکه از دریچه چشم‏ همسر دوم‏ نیز باید مورد مطالعه قرار گیرد، و آنها که مشکلات همسر اوّل را در صورت تعدّد زوجات عنوان مى‏کنند کسانى هستند که یک مسئله سه زاویه‏اى را تنها از یک زاویه نگاه مى‏کنند زیرا مسئله تعدّد همسر، هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دید همسر اوّل و هم از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود و با توجّه به مصلحت مجموع، در این باره قضاوت کنیم.

و اگر راه دوّم را انتخاب کنیم باید فحشاء را به رسمیّت بشناسیم و تازه زنانى که به عنوان معشوقه مورد بهره‏بردارى جنسى قرار مى‏گیرند نه تأمینى دارند و نه آینده‏اى، و شخصیت آنها در حقیقت لگدمال شده است و اینها امورى نیست که هیچ انسان عاقلى آن را تجویز کند.

بنابراین تنها راه سوّم باقى مى‏ماند که هم بخواسته‏هاى فطرى و نیازهاى غریزى زنان پاسخ مثبت مى‏دهد و هم از عواقب شوم فحشاء و نابسامانى زندگى این دسته از زنان برکنار است و جامعه را از گرداب گناه بیرون مى‏برد.

البته باید توجّه داشت که جواز تعدّد زوجات با اینکه در بعضى از موارد یک ضرورت اجتماعى است و از احکام مسلم اسلام محسوب مى‏شود امّا تحصیل شرائط آن در امروز با گذشته تفاوت بسیار پیدا کرده است، زیرا زندگى در سابق یک شکل ساده و بسیط داشت و لذا رعایت کامل مساوات بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمى‏آمد ولى در عصر و زمان ما باید کسانى که مى‏خواهند از این قانون استفاده کنند مراقب عدالت همه جانبه باشند و اگر قدرت بر این کار دارند چنین اقدامى بنمایند. اساساً اقدام به این کار نباید از روى هوى و هوس باشد.

جالب توجه اینکه همان کسانى که با تعدّد همسر مخالفند (مانند غربیها) در طول تاریخ خود، به حوادثى برخورده‏اند که نیازشان را به این مسأله کاملًا آشکار ساخته است، مثلًا بعد از جنگ جهانى دوم احتیاج و نیاز شدیدى در ممالک جنگ زده، و مخصوصاً کشور آلمان، به این موضوع احساس شد و جمعى از متفکّران آنها

را وادار ساخت که براى چاره‏جوئى و حلّ مشکل در مسئله ممنوعیّت تعدد همسر، تجدید نظر کنند، و حتّى برنامه تعدّد زوجات اسلام را از دانشگاه‏ «الازهر» خواستند و تحت مطالعه قرار دادند، ولى در برابر حملات سخت کلیسا مجبور به متوقّف ساختن این برنامه شدند، و نتیجه آن همان فحشاء وحشتناک و بى‏بندوبارى جنسى وسیعى بود که سراسر کشورهاى جنگ زده را فرا گرفت.

از همه اینها گذشته، تمایل پاره‏اى از مردان را به تعدّد همسر نمى‏توان انکار کرد، این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد قابل ملاحظه نیست امّا گاه مى‏شود که بر اثر عقیم بودن زن، و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقى مى‏کند، و یا گاهى بر اثر تمایلات شدید جنسى و عدم توانائى همسر اوّل براى انجام این خواسته غریزى، مرد، خود را ناچار به ازدواج دوّم مى‏بیند، حتّى اگر از طریق مشروع انجام نشود از طرق نامشروع، اقدام مى‏کند در اینگونه موارد نیز نمى‏توان منطقى بودن خواسته مرد را انکار کرد، و لذا حتّى در کشورهائى که تعدّد همسر قانوناً ممنوع است، عملًا در بسیارى از موارد ارتباط با زنان متعدّد رواج کامل دارد، و یک مرد در آن واحد با زنان متعدّدى ارتباط نامشروع دارد.

مورّخ مشهور فرانسوى‏ گوستاولوبون‏ قانون تعدّد زوجات اسلام را که به صورت محدود و مشروط است یکى از مزایاى این آئین مى‏شمارد و بهنگام مقایسه آن با روابط آزاد و نامشروع مردان، با چند زن، در اروپا چنین مى‏نویسد:

«در غرب هم با وجود اینکه آب و هوا و وضع طبیعت هیچ‏کدام ایجاب چنین رسمى (تعدّد زوجات) نمى‏کند با این حال وحدت همسر چیزى است که ما آن را فقط در کتاب‏هاى قانون مى‏بینیم! و الّا گمان نمى‏کنم که بشود انکار کرد که در معاشرت واقعى ما اثرى از این رسم نیست! راستى من متحیّرم و نمى‏دانم که تعدّد زوجات مشروع و محدود شرق، از تعدّد زوجات سالوسانه غرب چه چیز کم دارد؟

بلکه من مى‏گویم که اوّلى از هر حیث از دوّمى بهتر و شایسته‏تر است» «1».

______________________________
(1)- تاریخ تمدن اسلام و عرب ترجمه فخر گیلانى صفحه 509.

البته نمى‏توان انکار کرد که بعضى از مسلمان‏نماها بدون رعایت روح اسلامى این قانون، از آن سوء استفاده کرده و براى خود حرم‏سراهاى ننگینى برپا نموده و به حقوق زنان و همسران خود تجاوز کرده‏اند، ولى این عیب از قانون نیست و اعمال آنها را نباید به حساب دستورهاى اسلام گذاشت، کدام قانون خوبى است که افراد سودجو از آن، بهره‏بردارى نامشروع نکرده‏اند؟

سؤال:

در اینجا بعضى سؤال مى‏کنند که ممکن است شرائط و کیفیاتى که در بالا گفته شد براى زن یا زنانى پیدا شود آیا در این صورت مى‏توان به او اجازه داد که دو شوهر براى خود انتخاب کند؟

جواب این سؤال چندان مشکل نیست.

اولًا (بر خلاف آنچه در میان عوام معروف است) میل جنسى در مردان به مراتب بیش از زنان است و از جمله ناراحتیهائى که در کتب علمى مربوط به مسائل جنسى درباره غالب زنان ذکر مى‏کنند مسئله «سرد مزاجى» است در حالى که در مردان، موضوع برعکس است، و حتى در میان جانداران دیگر نیز همواره دیده مى‏شود که تظاهرات جنسى، معمولًا از جنس نر شروع مى‏شود.

ثانیاً تعدّد همسر در مورد مردان هیچ گونه مشکل اجتماعى و حقوقى ایجاد نمى‏کند در حالى که درباره زنان اگر فرضاً دو همسر انتخاب کنند، مشکلات فراوانى به وجود خواهد آمد که ساده‏ترین آنها مسئله مجهول بودن نسب فرزند است که معلوم نیست مربوط به کدام یک از دو همسر مى‏باشد و مسلّماً چنین فرزندى مورد حمایت هیچ یک از مردان قرار نخواهد گرفت و حتّى بعضى از دانشمندان معتقدند:

فرزندى که پدر او مجهول باشد کمتر مورد علاقه مادر قرار خواهد گرفت، و با این ترتیب چنین فرزندانى از نظر عاطفى در محرومیّت مطلق قرار مى‏گیرند، و از نظر حقوقى نیز وضعشان کاملًا مبهم است.

و شاید نیاز به تذکّر نداشته باشد که توسّل به وسائل پیشگیرى از انعقاد نطفه بوسیله قرص یا مانند آن، هیچ‏گاه اطمینان‏بخش نیست و نمى‏تواند، دلیل قاطعى بر نیاوردن فرزند بوده باشد زیرا بسیارند زنانى که از این وسائل استفاده کرده و یا در طرز استفاده، گرفتار اشتباه شده و فرزند پیدا کرده‏اند، بنابراین هیچ زنى نمى‏تواند به اعتماد آن، تن به تعدد همسر بدهد.

روى این جهات، تعدّد همسر براى زنان نمى‏تواند منطقى بوده باشد، در حالى که در مورد مردان، با توجّه به شرائط آن، هم منطقى است و هم عملى است. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 3/ 256

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 488

 

 

 


 
چگونه اسلام تنبیه بدنى زن را جایز مى‏داند؟
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چگونه اسلام تنبیه بدنى زن را جایز مى‏داند؟

در سوره نساء آیه 34 مى‏خوانیم‏ «وَ اللَّاتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ» یعنى (آن دسته از زنان را که از طغیان و مخالفتشان بیم دارید پند و اندرز دهید و (اگر مؤثر واقع نشد) در بستر از آنها دورى نمائید و (اگر آن هم مؤثر نشد و هیچ راهى براى وادار کردن آنها به انجام وظائفشان جز شدّت عمل نبود) آنها را تنبیه کنید)

در اینجا این سؤال مطرح مى‏شود که اسلام چگونه تنبیه بدنى زن را مجاز مى‏داند؟

جواب این ایراد با توجه به معنى آیه و روایاتى که در بیان آن وارد شده و توضیح آن در کتب فقهى آمده است و همچنین با توضیحاتى که روانشناسان امروز مى‏دهند چندان پیچیده نیست زیرا:

اولا آیه، مسئله تنبیه بدنى را در مورد افراد وظیفه نشناسى مجاز شمرده که هیچ وسیله دیگرى درباره آنان مفید واقع نشود، و اتفاقاً این موضوع تازه‏اى نیست که منحصر به اسلام باشد، در تمام قوانین دنیا هنگامى که طرق مسالمت‏آمیز براى وادار کردن افراد به انجام وظیفه، مؤثر واقع نشود، متوسل به خشونت مى‏شوند، نه تنها از طریق ضرب بلکه گاهى در موارد خاصى مجازات‏هائى شدیدتر از آن نیز قائل مى‏شوند که تا سر حد اعدام پیش مى‏رود.

ثانیاً «تنبیه بدنى» در اینجا- همانطور که در کتب فقهى نیز آمده است- باید ملایم و خفیف باشد بطورى که نه موجب شکستگى و نه مجروح شدن گردد و نه باعث کبودى بدن.

ثالثاً روانکاوان امروز معتقدند که جمعى از زنان داراى حالتى بنام‏ «مازوشیسم» (آزار طلبى) هستند و گاه که این حالت در آنها تشدید مى‏شود تنها راه آرامش آنان تنبیه مختصر بدنى است، و بنابراین ممکن است ناظر به چنین افرادى باشد که تنبیه خفیف بدنى در مورد آنان جنبه آرام‏بخشى دارد و یک نوع درمان روانى است.

مسلم است که اگر یکى از این مراحل مؤثر واقع شود و زن به انجام وظیفه خود اقدام کند مرد حق ندارد بهانه‏گیرى کرده، درصدد آزار زن برآید، لذا به دنبال این جمله مى‏فرماید:

فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا:

«اگر آنها اطاعت کنند به آنها تعدى نکنید»

و اگر گفته شود که نظیر این طغیان و سرکشى و تجاوز در مردان نیز ممکن است آیا مردان نیز مشمول چنین مجازاتهائى خواهند شد؟

در پاسخ مى‏گوئیم آرى مردان هم درست همانند زنان در صورت تخلف از وظائف مجازات مى‏گردند حتى مجازات بدنى، منتها چون این کار غالباً از عهده زنان خارج است حاکم شرع موظف است که مردان متخلف را از طرق مختلف و حتى از طریق‏ تعزیر (مجازات بدنى) به وظائف خود آشنا سازد.

داستان مردى که به همسر خود اجحاف کرده بود و به هیچ قیمت حاضر به تسلیم در برابر حق نبود و على علیه السلام او را با شدت عمل و حتى با تهدید به شمشیر، وادار به تسلیم کرد معروف است.

إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیًّا کَبِیراً

و در پایان مجدداً به مردان هشدار مى‏دهد که از موقعیت سرپرستى خود در خانواده سوء استفاده نکنند و به قدرت خدا که بالاتر از همه قدرتها است بیندیشند «زیرا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است». «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 3/ 373

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 482

 

 

 


 
فلسفه تحریم گوشت خوک چیست؟
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفه تحریم گوشت خوک چیست؟

خوک حتى نزد اروپائیان که بیشتر گوشت آن را مى‏خورند سمبل بى‏غیرتى است، و حیوانى است کثیف، خوک در امور جنسى فوق‏العاده بى‏تفاوت و لا ابالى است و علاوه بر تأثیر غذا در روحیات که از نظر علم ثابت است، تأثیر این غذا در خصوص لاابالیگرى در مسائل جنسى مشهود است.

در شریعت حضرت موسى علیه السلام حرمت گوشت خوک نیز اعلام شده است، و در اناجیل، گناهکاران به خوک تشبیه شده‏اند، و در ضمن داستانها، مظهر شیطان، خوک معرفى شده است.

جاى تعجب است که بعضى با چشم خود مى‏بینند از یکسو خوراک خوک نوعاً از کثافات و گاهى از فضولات خودش است و از سوى دیگر براى همه روشن شده که گوشت این حیوان پلید داراى دو نوع انگل خطرناک بنام کرم‏ «تریشین» و یک نوع‏ «کرم کدو» است بازهم در استفاده از گوشت آن اصرار مى‏ورزند.

تنها کرم «تریشین» کافى است که در یک ماه 15 هزار تخم‏ریزى کند و در انسان سبب پیدایش امراض گوناگونى مانند کم خونى، سرگیجه، تبهاى مخصوص اسهال، دردهاى رماتیسمى، کشش اعصاب، خارش داخل بدن، تراکم پیه‏ها، کوفتگى و خستگى، سختى عمل جویدن و بلعیدن غذا و تنفس و غیره گردد.

در یک کیلو گوشت خوک ممکن است 400 میلیون نوزاد کرم «تریشین» باشد و شاید همین امور سبب شد که چند سال قبل در قسمتى از کشور روسیه خوردن گوشت خوک ممنوع اعلام شد.

آرى آئینى که دستوراتش به مرور زمان جلوه تازه‏اى پیدا مى‏کند آئین خدا، آئین اسلام است.

بعضى مى‏گویند با وسائل امروز مى‏توان تمام این انگلها را کشت و گوشت خوک را از آنها پاک نمود، ولى به فرض که با وسائل بهداشتى با پختن گوشت خوک در حرارت زیاد انگلهاى مزبور بکلى از میان بروند باز زیان گوشت خوک قابل انکار نیست، زیرا طبق اصل مسلمى که اشاره شد گوشت هر حیوانى حاوى صفات آن حیوان است و از طریق غده‏ها و تراوش آنها (هورمونها) در اخلاق کسانى که از آن تغذیه مى‏کنند اثر مى‏گذارد، و به این ترتیب خوردن گوشت خوک مى‏تواند صفت بى‏بندوبارى جنسى و بى‏اعتنائى به مسائل ناموسى را که از خصائص بارز نر این حیوان است به خورنده آن منتقل کند.

و شاید یکى از علل بى‏بندوبارى شدید جنسى که در کشورهاى غربى حکومت مى‏کند همان تغذیه از گوشت این حیوان آلوده باشد. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 1/ 586

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 527

 

 

 


 
فلسفه تحریم ازدواج با محارم چیست؟
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفه تحریم ازدواج با محارم چیست؟

در سوره نساء آیه 23 مى‏خوانیم‏

حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهاتُکُمْ وَ بَناتُکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ وَ عَمَّاتُکُمْ وَ خالاتُکُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُکُمُ اللَّاتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَ أُمَّهاتُ نِسائِکُمْ وَ رَبائِبُکُمُ اللَّاتِی فِی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسائِکُمُ اللَّاتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ وَ حَلائِلُ أَبْنائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلابِکُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً.

ترجمه:

حرام شده است بر شما مادرانتان و دختران و خواهران و عمه‏ها و خاله‏ها و دختران برادر و دختران خواهر شما و مادرانى که شما را شیر داده‏اند و خواهران رضاعى شما و مادران همسر و دختران همسرتان که در دامان شما پرورش یافته‏اند از همسرانى که با آنها آمیزش جنسى داشته‏اید و چنانچه آمیزش جنسى با آنها نداشته‏اید (دختران آنها) براى شما مانعى ندارد و (همچنین) همسرهاى پسرانتان که از نسل شما هستند (نه پسرخوانده‏ها) و (نیز حرام است بر شما) اینکه جمع میان دو خواهر کنید مگر آنچه در گذشته واقع شده خداوند آمرزنده و مهربان است.

در اینجا این سؤال مطرح مى‏شود که فلسفه تحریم ازدواج با محارم چیست؟

در این آیه به محارم یعنى زنانى که ازدواج با آنها ممنوع است اشاره شده است و بر اساس آن محرمیت از سه راه ممکن است پیدا شود:

1- ولادت که از آن تعبیر به‏ «ارتباط نسبى» مى‏شود.

2- از طریق ازدواج که به آن‏ «ارتباط سببى» مى‏گویند.

3- از طریق شیرخوارگى که به آن‏ «ارتباط رضاعى» گفته مى‏شود.

نخست اشاره به محارم نسبى که هفت دسته هستند کرده و مى‏فرماید: حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهاتُکُمْ وَ بَناتُکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ وَ عَمَّاتُکُمْ وَ خالاتُکُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ: «مادران شما و دخترانتان و خواهرانتان و عمه‏ها و خاله‏هایتان و دختران برادر و دختران خواهرانتان بر شما حرام شده‏اند».

باید توجه داشت که منظور از مادر فقط آن زنى که انسان بلاواسطه از او تولد شده، نیست بلکه جده و مادر جده و مادر پدر و مانند آنها را شامل مى‏شود، همانطور که منظور از دختر، تنها دختر بلاواسطه نیست بلکه دختر و دختر پسر و دختر دختر و فرزندان آنها را نیز در برمى‏گیرد و همچنین در مورد پنج دسته دیگر.

ناگفته پیدا است که همه افراد طبعاً از این گونه ازدواج‏ها تنفر دارند و به همین دلیل همه اقوام و ملل (جز افراد کمى) ازدواج با محارم را ممنوع مى‏دانند و حتى مجوسى‏ها که در منابع اصلى خود قائل به جواز این گونه ازدواج‏ها بوده‏اند، امروز آن را انکار مى‏کنند.

گرچه بعضى کوشش دارند که این موضوع را ناشى از یک عادت و رسم کهن بدانند ولى مى‏دانیم عمومیت یک قانون در میان تمام افراد بشر، در قرون و اعصار طولانى، معمولًا حکایت از فطرى بودن آن مى‏کند، زیرا رسم و عادت نمى‏تواند عمومى و دائمى گردد.

از این گذشته امروز این حقیقت ثابت شده که ازدواج افراد همخون با یکدیگر خطرات فراوانى دارد یعنى بیمارى نهفته و ارثى را آشکار و تشدید مى‏کند (نه این که خود آن تولید بیمارى کند) حتى بعضى، گذشته از محارم، ازدواج با اقوام نسبتاً دورتر را مانند عموزاده‏ها را با یکدیگر خوب نمى‏دانند و معتقدند خطرات‏ بیمارى‏هاى ارثى را تشدید مى‏نماید «1» ولى این مسأله اگر در خویشاوندان دور مشکلى ایجاد نکند (همانطور که غالباً نمى‏کند) در خویشان نزدیک که‏ «همخونى» شدیدتر است مسلماً تولید اشکال خواهد کرد.

بعلاوه در میان محارم جاذبه و کشش جنسى معمولًا وجود ندارد زیرا محارم غالباً با هم بزرگ مى‏شوند و براى یکدیگر یک موجود عادى و معمولى هستند و موارد نادر و استثنائى نمى‏تواند مقیاس قوانین عمومى و کلى گردد و مى‏دانیم که جاذبه جنسى، شرط استحکام پیوند زناشوئى است، بنابراین اگر ازدواجى در میان محارم صورت گیرد، ناپایدار و سست خواهد بود.

سپس به محارم رضاعى اشاره کرده و مى‏فرماید: وَ أُمَّهاتُکُمُ اللَّاتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ: «و مادرانى که شما را شیر مى‏دهند و خواهران رضاعى شما بر شما حرامند».

گرچه قرآن در این قسمت از آیه، تنها به دو دسته یعنى خواهران و مادران رضاعى اشاره کرده ولى طبق روایات فراوانى که در دست است، محارم رضاعى منحصر به اینها نیستند، بلکه طبق حدیث معروف که از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده‏

«یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب»

: «تمام کسانى که از نظر ارتباط نسبى حرامند از نظر شیرخوارگى نیز حرام مى‏شوند».

البته مقدار شیرخوارگى که تأثیر در محرمیت مى‏کند و همچنین شرائط و کیفیت آن، ریزه‏کاریهاى فراوانى دارد که در کتابهاى فقهى آمده است.

فلسفه تحریم محارم رضاعى‏ این است که پرورش گوشت و استخوان آنها با

______________________________
(1)- البته در اسلام ازدواج عموزاده‏ها و مانند آن با یکدیگر تحریم نشده زیرا همانند ازدواج با محارم نیست و احتمال بروز حوادثى در این گونه ازدواجها کمتر است و ما خود شاهد موارد زیادى از این گونه ازدواج‏ها بوده‏ایم و فرزندانى که ثمرات این ازدواجها بوده‏اند سالم و از نظر فکرى پراستعداد بوده‏اند.

شیر شخص معینى شباهت به فرزندان او پیدا مى‏کند، مثلًا زنى که کودکى را به اندازه‏اى شیر مى‏دهد که بدن او با آن شیر نمو مخصوصى مى‏کند یک نوع شباهت در میان آن کودک و سایر فرزندان آن زن پیدا مى‏شود و در حقیقت هر کدام جزئى از بدن آن مادر محسوب مى‏گردند و همانند دو برادر نسبى هستند.

و در آخرین مرحله اشاره به دسته سوم از محارم کرده و آنها را تحت چند عنوان بیان مى‏کند:

1- و أمهات نسائکم: «و مادران همسرانتان» یعنى به مجرد اینکه زنى به ازدواج مردى درآمد و صیغه عقد جارى گشت مادر او و مادر مادر او و ... بر او حرام ابدى مى‏شوند.

2- وَ رَبائِبُکُمُ اللَّاتِی فِی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسائِکُمُ اللَّاتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ: «و دختران همسرانتان که در دامان شما قرار دارند به شرط اینکه با آن همسر آمیزش جنسى پیدا کرده باشید» یعنى تنها با عقد شرعى یک زن «دختران او» که از شوهر دیگرى بوده‏اند بر شوهر حرام نمى‏شوند، بلکه مشروط بر این است که علاوه بر عقد شرعى با آن زن همبستر هم شده باشد. وجود این قید در این مورد تأیید مى‏کند که حکم مادر همسر که در جمله سابق گذشت مشروط به چنین شرطى نیست، و به اصطلاح اطلاق حکم را تقویت مى‏کند.

گرچه ظاهر قید «فِی حُجُورِکُمْ»: «در دامان شما باشند» چنین مى‏فهماند که اگر دختر همسر از شوهر دیگر در دامان انسان پرورش نیابد بر او حرام نیست ولى به قرینه روایات و مسلم بودن حکم، این قید به اصطلاح‏ قید احترازى‏ نیست بلکه در واقع اشاره به نکته تحریم است زیرا اینگونه دختران که مادرانشان اقدام به ازدواج مجدد مى‏کنند معمولًا در سنین پائین هستند و غالباً در دامان شوهر جدید همانند دختر او پرورش مى‏یابند، آیه مى‏گوید اینها در واقع همچون دختران خود شما هستند، آیا کسى با دختر خود ازدواج مى‏کند؟ و انتخاب عنوان‏ «ربائب» که جمع‏ «ربیبه» به معنى تربیت شده است نیز به همین جهت مى‏باشد.

به دنبال این قسمت براى تأکید مطلب اضافه مى‏کند که اگر با آنها آمیزش جنسى نداشتید دخترانشان بر شما حرام نیستند (فَإِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ).

3- وَ حَلائِلُ‏ «1» أَبْنائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلابِکُمْ. «و همسران فرزندانتان که از نسل شما هستند». در حقیقت تعبیر «مِنْ أَصْلابِکُمْ» (فرزندانى که از نسل شما باشد) براى این است که روى یکى از رسوم غلط دوران جاهلیّت خط بطلان کشیده شود، زیرا در آن زمان معمول بود افرادى را به عنوان فرزند خود انتخاب مى‏کردند، یعنى کسى که فرزند شخص دیگرى بود به نام فرزند خود مى‏خواندند و فرزند خوانده مشمول تمام احکام فرزند حقیقى بود، و به همین دلیل با همسران فرزند خوانده خود ازدواج نمى‏کردند. فرزندخواندگى و احکام آن، در اسلام به کلّى بى‏اساس شمرده شده است.

4- وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ: «و براى شما جمع در میان دو خواهر ممنوع است» یعنى ازدواج با دو خواهر در زمان واحد مجاز نیست، بنابراین اگر ازدواج با دو خواهر یا بیشتر در زمانهاى مختلف و بعد از جدائى از خواهر قبلى انجام گیرد، مانعى ندارد.

و از آنجا که در زمان جاهلیّت جمع میان دو خواهر رائج بود، و افرادى مرتکب چنین ازدواجهائى شده بودند قرآن بعد از جمله فوق مى‏گوید: «إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ» یعنى این حکم (همانند احکام دیگر) عطف به گذشته نمى‏شود، و کسانى که قبل از نزول این قانون، چنین ازدواجى انجام داده‏اند کیفر و مجازاتى ندارند، اگر چه اکنون باید یکى از آن دو را انتخاب کرده، و دیگرى را رها کنند.

رمز اینکه اسلام از چنین ازدواجى جلوگیرى کرده شاید این باشد، که دو خواهر به حکم نسب و پیوند طبیعى نسبت به یکدیگر علاقه شدید دارند، ولى به هنگامى که رقیب هم شوند طبعاً نمى‏توانند آن علاقه سابق را حفظ کنند، و به این ترتیب یک نوع‏ تضاد عاطفى‏ در وجود آنها پیدا مى‏شود، که براى زندگى آنها زیان بار است، زیرا دائماً انگیزه «محبّت» و انگیزه «رقابت» در وجود آنها در حال کشمکش و مبارزه‏اند. «2»

______________________________
(1)

- «حلائل» جمع «حلیله» از مادّه «حل» به معنى زنى است که بر انسان حلال است، و یا از ماده «حلول» به معنى زنى است که با مردى در یک محل زندگى و آمیزش جنسى دارد.

(2)- تفسیر نمونه 3/ 326

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 533

 

 

 


 
فلسفه تحریم قمار چیست؟
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفه تحریم قمار چیست؟

کمتر کسى را مى‏توان یافت که از زیانهاى گوناگون قمار بى‏خبر باشد، براى توضیح بیشتر گوشه‏اى از عواقب شوم و خانمان‏برانداز آن را بطور فشرده یادآور مى‏شویم:

قمار بزرگترین عامل هیجان‏

کلیه روانشناسان و دانشمندان پیسیکولوژى، معتقدند که هیجانات روانى عامل اصلى بسیارى از بیماریها است، مثلًا کم شدن ویتامینها، زخم معده، جنون و دیوانگى، بیماریهاى عصبى و روانى بصورت خفیف و حاد و مانند آنها در بسیارى از موارد ناشى از هیجان مى‏باشد، و قمار بزرگترین عامل پیدایش هیجان است تا آنجا که یکى از دانشمندان امریکا مى‏گوید: در هر سال در این کشور فقط دو هزار نفر در اثر هیجان قمار مى‏میرند، و بطور متوسط قلب یک «پوکرباز» (یک نوع بازى قمار) متجاوز از صد بار در دقیقه مى‏زند، قمار گاهى سکته قلبى و مغزى نیز ایجاد مى‏کند، و قطعاً عامل پیرى زودرس خواهد بود.

بعلاوه به گفته دانشمندان شخصى که مشغول بازى قمار است، نه تنها روح وى دستخوش تشنج است بلکه تمام جهازات بدن او در یک حالت فوق العاده بسر مى‏برند، یعنى ضربان قلب بیشتر مى‏شود، مواد قندى در خون او مى‏ریزد، در ترشحات غدد داخلى اختلال حاصل مى‏شود، رنگ صورت مى‏پرد، دچار بى‏اشتهائى مى‏شود، و پس از پایان قمار به دنبال یک جنگ اعصاب و حالت‏

بحرانى به خواب مى‏رود، و غالباً براى تسکین اعصاب و ایجاد آرامش در بدن متوسل به الکل و سایر مواد مخدر مى‏شود، که در این صورت زیانهاى ناشى از آن را نیز باید بزیانهاى مستقیم قمار اضافه کرد.

از زبان دانشمندان دیگرى مى‏خوانیم: قمارباز، انسانى مریض است که دائماً احتیاج به مراقبت روانى دارد، فقط باید سعى کرد به او فهماند که یک خلاء روانى وى را به سوى این عمل ناهنجار سوق مى‏دهد، تا در صدد معالجه خویش برآید.

رابطه قمار با جنایات:

یکى از بزرگترین مؤسسات آمارگیرى جهانى ثابت کرده است که: 30 درصد جنایتها با قمار رابطه مستقیم دارد، و از عوامل بوجود آمدن 70 درصد جنایات دیگر نیز بشمار مى‏رود.

ضررهاى اقتصادى قمار

در طول سال میلیونها بلکه میلیاردها از ثروت مردم جهان در این راه از بین مى‏رود، گذشته از ساعات زیادى که از نیروى انسانى در این راه تلف مى‏شود، و حتى نشاط کار مداوم را در ساعات دیگر سلب مى‏کند، مثلا در گزارشها چنین آمده است: در شهر «مونت کارلو» که یکى از مراکز معروف قمار در دنیا است، یک نفر در مدت 19 ساعت قمار بازى، 4 میلیون تومان ثروت خود را از دست داد، وقتى درهاى قمارخانه بسته شد یک‏راست بجنگل رفت، و با یک گلوله مغز خویش را متلاشى کرد، و به زندگى خود خاتمه داد، گزارش دهنده اضافه مى‏کند، جنگلهاى‏ «مونت کارلو» بارها شاهد خودکشى این پاک بازها بوده است.

زیانهاى اجتماعى قمار

بسیارى از قمار بازان بعلت اینکه گاهى برنده مى‏شوند و در یک ساعت ممکن است هزاران تومان سرمایه دیگران را بجیب خود بریزند، حاضر نمى‏شوند تن بکارهاى تولیدى و اقتصادى بدهند، در نتیجه چرخهاى تولید و اقتصاد بهمان نسبت لنگ مى‏شود، و درست اگر دقت کنیم مى‏بینیم که، تمام قمار بازان و عائله‏ آنان سربار اجتماع هستند، و بدون اینکه کمترین سودى باین اجتماع برسانند از دست رنج آنها استفاده مى‏کنند، و گاهى هم که در بازى قمار باختند، براى جبران آن دست به سرقت مى‏زنند.

خلاصه زیانهاى ناشى از قمار بحدى است که حتى بسیارى از کشورهاى غیر مسلمان آن را قانوناً ممنوع اعلام داشته‏اند اگر چه عملًا بطور وسیع آن را انجام مى‏دهند. مثلا انگلستان در سال 1853 و امریکا در سال 1855 و شوروى در سال 1854 و آلمان در سال 1873 قمار را ممنوع اعلام نمودند.

در پایان این بحث اشاره به این موضوع، جالب به نظر مى‏رسد، که طبق آمارى که بعضى از محققان تهیه کرده‏اند جیب برى 90 درصد، فساد اخلاق 10 درصد، ضرب و جرح 40 درصد، جرائم جنسى 15 درصد، طلاق 30 درصد و خودکشى 5 درصد، معلول قمار است.

اگر بخواهیم یک تعریف جامعى براى قمار تهیه کنیم، باید بگوئیم: قمار یعنى قربانى کردن مال و شرف براى بدست آوردن مال غیر به خدعه و تزویر و احیاناً بعنوان تفریح و نرسیدن به هیچ کدام. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 2/ 76

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 510

 

 

 


 
فلسفه تحریم غنا .......
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: غنا چیست ،فلسفه تحریم غنا

در حرمت غناء چندان مشکلى وجود ندارد، مشکل، تشخیص موضوع غناء است.

آیا هر صوت خوش و زیبائى غنا است؟

مسلماً چنین نیست، زیرا در روایات اسلامى آمده و سیره مسلمین نیز حکایت مى‏کند که قرآن و اذان و مانند آن را با صداى خوش و زیبا بخوانید.

آیا غنا هر صدائى است که در آن «ترجیع» (رفت و آمد صدا در حنجره و به اصطلاح غلت دادن) باشد؟ آن نیز ثابت نیست.

آنچه از مجموع کلمات فقهاء و سخنان اهل سنت در این زمینه مى‏توان استفاده کرد این است که غناء، آهنگهاى طرب‏انگیز و لهو و باطل است.

و به عبارت روشنتر: غناء آهنگهائى است که متناسب مجالس فسق و فجور و اهل گناه و فساد مى‏باشد.

و باز به تعبیر دیگر: غناء به صوتى گفته مى‏شود که قواى شهوانى را در انسان تحریک مى‏نماید، و انسان در آن حال احساس مى‏کند که اگر در کنار آن صدا، شراب و فساد جنسى نیز باشد کاملا مناسب است!.

این نکته نیز قابل توجه است که گاه یک «آهنگ» هم خودش غنا و لهو و باطل است و هم محتواى آن، به این ترتیب که اشعار عشقى و فسادانگیز را با آهنگهاى مطرب بخوانند، و گاه تنها آهنگ، غنا است، به این ترتیب که اشعار پرمحتوى یا آیات قرآن و دعاء و مناجات را به آهنگى بخوانند که مناسب مجالس عیاشان و فاسدان است، و در هر دو صورت حرام مى‏باشد (دقت کنید).

ذکر این نکته نیز لازم است که گاه براى غنا دو رقم معنى ذکر مى‏شود «معنى عام» و «معنى خاص»، معنى خاص همان است که در بالا گفتیم یعنى آهنگهاى تحریک‏کننده شهوات و متناسب مجالس فسق و فجور.

ولى معنى عام هرگونه صوت زیبا است، و لذا آنها که غنا را به معنى عام تفسیر کرده‏اند براى آن دو قسم قائل شده‏اند «غناى حلال» و «غناى حرام».

منظور از غناى حرام همان است که در بالا گفته شد و منظور از غناى حلال صداى زیبا و خوشى است که مفسده‏انگیز نباشد، و متناسب با مجالس فسق و فجور نگردد.

بنابراین در اصل تحریم غنا تقریباً اختلافى نیست، اختلاف در نحوه تفسیر آن است.

البته «غنا» مصادیق مشکوکى نیز دارد (مانند همه مفاهیم دیگر) که انسان به راستى نمى‏داند فلان صوت مناسب مجالس فسق و فجور است یا نه؟ و در این صورت به حکم اصل برائت محکوم به حلیت است (البته بعد از آگاهى کافى از مفهوم عرفى غنا طبق تعریف فوق).

و از اینجا روشن مى‏شود صداها و آهنگهاى حماسى که متناسب میدانهاى نبرد و یا ورزش و یا مانند آن است دلیلى بر تحریم آن نیست.

البته در زمینه غنا بحثهاى دیگرى نیز وجود دارد از قبیل پاره‏اى از استثناها که بعضى براى آن قائل شده‏اند، و جمعى آن را انکار کرده‏اند، و مسائل دیگر که باید در کتب فقهى از آن سخن گفت.

آخرین سخنى که در اینجا ذکر آن را لازم مى‏دانیم این است که آنچه در بالا گفتیم مربوط به خوانندگى است و اما استفاده از آلات موسیقى و حرمت آن بحث دیگرى دارد که از موضوع این سخن خارج است.

3- فلسفه تحریم غنا

دقت در مفهوم «غنا» با شرائطى که در شرح موضوع آن گفتیم، فلسفه تحریم آن را به خوبى روشن مى‏سازد.

در یک بررسى کوتاه به مفاسد زیر برخورد مى‏کنیم:

الف: تشویق به فساد اخلاق- تجربه نشان داده است- و تجربه بهترین شاهد و گواه است- که بسیارى افراد تحت تأثیر آهنگهاى غناء، راه تقوى و پرهیزکارى را رها کرده، و به شهوات و فساد روى مى‏آورند.

مجلس غنا معمولًا مرکز انواع مفاسد است و آنچه به این مفاسد دامن مى‏زند همان غناء است.

در بعضى از گزارشهائى که در جرائد خارجى آمده مى‏خوانیم که در مجلسى که گروهى از دختران و پسران بودند، و آهنگ خاصى از غناء در آنجا اجرا شد آنچنان هیجانى به دختران و پسران دست داد که به یکدیگر حمله‏ور شدند و فجایع زیادى بار آوردند که قلم از ذکر آن شرم دارد.

در تفسیر «روح المعانى»، سخنى از یکى از سران «بنى امیه» نقل مى‏کند که به آنها مى‏گفت: از غنا بپرهیزید که حیا را کم مى‏کند، شهوت را مى‏افزاید شخصیت را درهم مى‏شکند، جانشین شراب مى‏شود، و همان کارى را مى‏کند که مستى انجام مى‏دهد «1».

و این نشان مى‏دهد که حتى آنها نیز به مفاسد آن پى برده بودند.

و اگر مى‏بینیم در روایات اسلامى کراراً آمده است که غنا روح نفاق را در قلب پرورش مى‏دهد اشاره به همین حقیقت است، روح نفاق همان روح آلودگى به فساد و کناره‏گیرى از تقوا و پرهیزکارى است.

و نیز اگر در روایات آمده است که فرشتگان در خانه‏اى که غنا در آن است وارد نمى‏شوند به خاطر همین آلودگى به فساد است، چرا که فرشتگان پاکند و طالب پاکیند، و از این محیطهاى آلوده بیزارند.

ب- غافل شدن از یاد خدا- تعبیر به «لهو» که در تفسیر «غنا» در بعضى از روایات اسلامى آمده است، اشاره به همین حقیقت است که غناء انسان را آنچنان مست شهوات مى‏کند که از یاد خدا غافل مى‏سازد.

______________________________
(1)- تفسیر روح المعانى جلد 21 صفحه 60.

در حدیثى از على علیه السلام مى‏خوانیم:

کل ما الهى عن ذکر اللَّه فهو من المیسر:

و هر چیزى که انسان را از یاد خدا غافل کند (و در شهوات فرو ببرد) آن در حکم قمار است» «1».

ج- آثار زیانبار بر اعصاب- غنا و موسیقى در حقیقت، یکى از عوامل مهم تخدیر اعصاب است، و به تعبیر دیگر مواد مخدر گاهى از طریق دهان و نوشیدن وارد بدن مى‏شوند، (مانند شراب).

و گاه از طریق بوئیدن و حس شامه (مانند هروئین).

و گاه از طریق تزریق (مانند مرفین)

و گاه از طریق حس سامعه است (مانند غنا).

به همین دلیل گاهى غنا و آهنگهاى مخصوصى، چنان افراد را در نشئه فرو مى‏برد، که حالتى شبیه به مستى به آنها دست مى‏دهد، البته گاه به این مرحله نمى‏رسد اما در عین حال تخدیر خفیف ایجاد مى‏کند.

و به همین دلیل بسیارى از مفاسد مواد مخدر در غنا وجود دارد، خواه تخدیر آن خفیف باشد یا شدید.

«توجه دقیق به بیوگرافى مشاهیر موسیقى‏دانان نشان مى‏دهد که در دوران عمر به تدریج دچار ناراحتیهاى روحى گردیده‏اند، تا آنجا که رفته رفته اعصاب خود را از دست داده، و عده‏اى مبتلا به بیماریهاى روانى شده، و گروهى مشاعر خود را از کف داده، و به دیار جنون رهسپار شده‏اند، دسته‏اى فلج و ناتوان گردیده بعضى هنگام نواختن موسیقى درجه فشار خونشان بالا رفته و دچار سکته ناگهانى شده‏اند» «2»

در بعضى از کتبى که در زمینه آثار زیانبار موسیقى بر اعصاب آدمى نوشته شده است حالات جمعى از موسیقى‏دانان و خوانندگان معروف آمده است که به هنگام اجراى برنامه گرفتار سکته و مرگ ناگهانى شده، و در همان مجلس جان خود را از دست داده‏اند «3».

______________________________
(1)- وسائل الشیعة جلد 12 صفحه 235.

(2)- تأثیر موسیقى بر روان و اعصاب صفحه 26.

(3)- به همان مدرک سابق صفحه 92 به بعد مراجعه شود.

کوتاه سخن اینکه آثار زیانبخش غنا و موسیقى بر اعصاب تا سرحدّ تولید جنون، و بر قلب و فشار خون، و تحریکات نامطلوب دیگر به حدى است که نیاز به بحث زیادى ندارد.

از آمارهائى که از مرگ‏ومیرها در عصر ما تهیه شده چنین استفاده مى‏شود که مرگهاى ناگهانى نسبت به گذشته افزایش زیادى یافته است، عوامل این افزایش را امور مختلفى ذکر کرده‏اند از جمله افزایش غنا و موسیقى در سطح جهان.

د- غنا یکى از ابزار کار استعمار

استعمارگران جهان همیشه از بیدارى مردم، مخصوصاً نسل جوان، وحشت داشته‏اند، به همین دلیل بخشى از برنامه‏هاى گسترده آنها براى ادامه استعمار، فرو بردن جامعه‏ها در غفلت و بى‏خبرى و ناآگاهى و گسترش انواع سرگرمیهاى ناسالم است.

امروز مواد مخدر تنها جنبه تجارتى ندارد، بلکه یک ابزار مهم سیاسى، یعنى سیاستهاى استعمارى است، ایجاد مراکز فحشاء، کلوپهاى قمار و همچنین سرگرمیهاى ناسالم دیگر، و از جمله توسعه غنا و موسیقى، یکى از مهمترین ابزارى است که آنها براى تخدیر افکار مردم بر آن اصرار دارند، و به همین دلیل قسمت عمده وقت رادیوهاى جهان را موسیقى تشکیل مى‏دهد و از برنامه‏هاى عمده وسائل ارتباط جمعى همین موضوع است. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 17/ 22

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 515

 

 

 


 
فلسفه تحریم زنا چیست؟
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفه تحریم زنا چیست؟

1- پیدایش هرج و مرج در نظام خانواده، و از میان رفتن رابطه فرزندان و پدران، رابطه‏اى که وجودش نه تنها سبب شناخت اجتماعى است، بلکه موجب حمایت کامل از فرزندان مى‏گردد، و پایه‏هاى محبتى را که در تمام طول عمر سبب ادامه این حمایت است مى‏گذارد.

خلاصه، در جامعه‏اى که فرزندان نامشروع و بى‏پدر فراوان گردند روابط اجتماعى که بر پایه روابط خانوادگى بنیان شده سخت دچار تزلزل مى‏گردد.

براى پى بردن به اهمیت این موضوع کافى است یک لحظه چنین فکر کنیم که چنانچه زنا در کل جامعه انسانى مجاز گردد و ازدواج برچیده شود، فرزندان بى‏هویتى که در چنین شرائطى متولّد شوند تحت پوشش حمایت کسى نیستند، نه در آغاز تولد و نه به هنگام بزرگ شدن.

از این گذشته از عنصر محبت که نقش تعیین کننده‏اى در مبارزه با جنایتها و خشونتها دارد محروم مى‏شوند، و جامعه انسانى به یک جامعه کاملًا حیوانى توام با خشونت در همه ابعاد، تبدیل مى‏گردد.

2- این عمل ننگین سبب انواع برخوردها و کشمکشهاى فردى و اجتماعى در میان هوسبازان است، داستانهائى را که بعضى از چگونگى وضع داخل محله‏هاى بدنام و مراکز فساد نقل کرده و نوشته‏اند به خوبى بیانگر این واقعیت است که در کنار انحرافات جنسى بدترین جنایات رخ مى‏دهد.

3- تجربه نشان داده و علم ثابت کرده است که این عمل باعث اشاعه انواع بیماریها است و با تمام تشکیلاتى که براى مبارزه با عواقب و آثار آن امروز فراهم کرده‏اند باز آمار نشان مى‏دهد که تا چه اندازه افراد از این راه سلامت خود را از دست داده و مى‏دهند.

4- این عمل غالباً سبب سقوط جنین و کشتن فرزندان و قطع نسل مى‏گردد، چرا که چنین زنانى هرگز حاضر به نگهدارى اینگونه فرزندان نیستند، و اصولًا وجود فرزند مانع بزرگى بر سر راه ادامه اعمال شوم آنان مى‏باشد، لذا همیشه سعى مى‏کنند آنها را از میان ببرند.

و این فرضیه کاملًا موهوم، که مى‏توان اینگونه فرزندان را در مؤسساتى زیر نظر دولتها جمع‏آورى کرد شکستش در عمل روشن شده، و ثابت گردیده که پرورش فرزندان بى‏پدر و مادر به این صورت چقدر مشکلات دارد، و تازه محصول بسیار نامرغوبى است، فرزندانى سنگدل: جنایتکار بى‏شخصیت و فاقد همه چیز!

5- نباید فراموش کرد که هدف از ازدواج تنها مسأله اشباع غریزه جنسى نیست، بلکه اشتراک در تشکیل زندگى و انس روحى و آرامش فکرى، و تربیت فرزندان و همکارى در همه شئون حیات از آثار ازدواج است که بدون اختصاص زن و مرد به یکدیگر و تحریم زنان هیچ‏یک از اینها امکان‏پذیر نیست.

امام علی بن أبی طالب علیه السلام در حدیثى مى‏گوید: از پیامبر شنیدم چنین مى‏فرمود:

«در زنا شش اثر سوء است، سه قسمت آن در دنیا و سه قسمت آن در آخرت است.

اما آنها که در دنیا است یکى این است که صفا و نورانیت را از انسان مى‏گیرد روزى را قطع مى‏کند، و تسریع در نابودى انسانها مى‏کند.

و اما آن سه که در آخرت است غضب پروردگار، سختى حساب و دخول- یا خلود- در آتش دوزخ است» «1». «2»

______________________________
(1)- تفسیر مجمع جلد 6 صفحه 414.

(2)- تفسیر نمونه 12/ 103

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 517

 

 

 


 
فلسفه تحریم همجنس‏گرائى چیست؟
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفه تحریم همجنس‏گرائى چیست؟

گرچه در دنیاى غرب که آلودگى‏هاى جنسى فوق العاده زیاد است، این گونه زشتیها مورد تنفر نیست و حتى شنیده مى‏شود در بعضى از کشورها همانند انگلستان طبق قانونى که با کمال وقاحت از پارلمان گذشته این موضوع جواز قانونى پیدا کرده!! ولى شیوع این گونه زشتیها هرگز از قبح آن نمى‏کاهد و مفاسد اخلاقى و روانى و اجتماعى آن در جاى خود ثابت است.

گاهى بعضى از پیروان مکتب مادى که اینگونه آلودگیها را دارند براى توجیه عملشان مى‏گویند ما هیچ‏گونه منع طبى براى آن سراغ نداریم!.

ولى آنها فراموش کرده‏اند که اصولًا هر گونه انحراف جنسى در تمام روحیات و ساختمان وجود انسان اثر مى‏گذارد و تعادل او را بر هم مى‏زند.

توضیح اینکه: انسان به صورت طبیعى و سالم تمایل جنسى به جنس مخالف دارد و این تمایل از ریشه‏دارترین غرائز انسان و ضامن بقاء نسل او است.

هرگونه کارى که تمایل را از مسیر طبیعیش منحرف سازد، یک نوع بیمارى و انحراف روانى در انسان ایجاد مى‏کند.

مردى که تمایل به جنس موافق دارد و یا مردى که تن به چنین کارى مى‏دهد هیچ‏کدام یک مرد کامل نیستند، در کتابهاى امور جنسى‏ «هموسکوآلیسم» (همجنس‏گرائى) به عنوان یکى از مهمترین انحرافات ذکر شده است.

ادامه این کار تمایلات جنسى را نسبت به جنس مخالف در انسان تدریجاً مى‏کشد و در مورد کسى که تن به این کار در مى‏دهد احساسات زنانه تدریجاً در اوپیدا مى‏شود، و هر دو گرفتار ضعف مفرط جنسى و به اصطلاح سرد مزاجى مى‏شوند، به طورى که بعد از مدتى قادر به آمیزش طبیعى (آمیزش با جنس مخالف) نخواهند بود.

با توجه به اینکه احساسات جنسى مرد و زن هم در ارگانیسم بدن آنها مؤثر است و هم در روحیات و اخلاق ویژه آنان، روشن مى‏شود که از دست دادن احساسات طبیعى تا چه حد ضربه بر جسم و روح انسان وارد مى‏سازد، و حتى ممکن است افرادى که گرفتار چنین انحرافى هستند، چنان گرفتار ضعف جنسى شوند که دیگر قدرت بر تولید فرزند پیدا نکنند.

این گونه اشخاص از نظر روانى غالباً سالم نیستند و در خود یک نوع بیگانگى از خویشتن و بیگانگى از جامعه‏اى که به آن تعلق دارند احساس مى‏کنند.

قدرت اراده را که شرط هر نوع پیروزى است تدریجاً از دست مى‏دهند، و یک نوع سرگردانى و بى‏تفاوتى در روح آنها لانه مى‏کند.

آنها اگر به زودى تصمیم به اصلاح خویشتن نگیرند و حتى در صورت لزوم از طبیب جسمى یا روانى کمک نخواهند و این عمل به صورت عادتى براى آنها درآید، ترک آن مشکل خواهد شد، ولى در هر حال هیچ‏وقت براى ترک این عادت زشت دیر نیست، تصمیم مى‏خواهد و عمل.

بهر حال سرگردانى روانى تدریجاً آنها را به مواد مخدر و مشروبات الکلى و انحرافات اخلاقى دیگر خواهد کشانید و این یک بدبختى بزرگ دیگر است.

جالب اینکه در روایات اسلامى در عباراتى کوتاه و پرمعنى اشاره به این مفاسد شده است، از جمله در روایتى از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم که کسى از او سؤال کرد:

«چرا خداوند لواط را حرام کرده است» فرمود: «اگر آمیزش با پسران حلال بود مردان از زنها بى‏نیاز (و نسبت به آنان بى‏میل) مى‏شدند، و این باعث قطع نسل انسان مى‏شد و باعث از بین رفتن آمیزش طبیعى جنس موافق و مخالف مى‏گشت و این کار مفاسد زیاد اخلاقى و اجتماعى ببار مى‏آورد» «1».

______________________________
(1)- وسائل الشیعة جلد 14 صفحه 252.

ذکر این نکته نیز قابل توجه است که اسلام یکى از مجازاتهائى را که براى چنین افرادى قائل شده آنست که ازدواج خواهر و مادر و دختر شخص مفعول بر فاعل حرام است یعنى اگر چنین کارى قبل از ازدواج صورت گرفته شد. این زنان براى او حرام ابدى مى‏شوند. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 9/ 194

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 520

 

 

 


 
فلسفه تحریم نوشابه‏هاى الکلى چیست؟
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفه تحریم نوشابه‏هاى الکلى چیست؟

اثر الکل در عمر: یکى از دانشمندان مشهور غرب اظهار مى‏دارد، که هرگاه از جوانان 21 ساله تا 23 ساله معتاد به مشروبات الکلى 51 نفر بمیرند در مقابل، از جوانهاى غیر معتاد 10 نفر هم تلف نمى‏شوند.

دانشمند مشهور دیگرى ثابت کرده که جوانهاى 20 ساله که انتظار مى‏رود پنجاه سال عمر کنند در اثر نوشیدن الکل بیشتر از 35 سال عمر نمى‏کنند.

بر اثر تجربیاتى که کمپانیهاى (بیمه عمر) کرده‏اند، ثابت شده است، که عمر معتادان به الکل نسبت بدیگران، 25 الى 30 درصد کمتر است.

آمار دیگرى نشان مى‏دهد که حد متوسط عمر معتادان به الکل در حدود 35 الى 50 سال است، در صورتى که حد متوسط عمر با رعایت نکات بهداشتى از 60 سال به بالاست.

اثر الکل در نسل‏

کسى که در حین انعقاد نطفه مست است 35 درصد عوارض الکلیسم حاد را به فرزند خود منتقل مى‏کند و اگر زن و مرد هر دو مست باشند، صددرصد عوارض حاد در بچه ظاهر مى‏شود براى اینکه به اثر الکل در فرزندان بهتر توجه شود آمارى را در اینجا مى‏آوریم:

کودکانى که زودتر از وقت طبیعى بدنیا آمده‏اند از پدران و مادران الکلى 45 درصد، و از مادران الکلى 31 درصد، و از پدران الکلى 17 درصد، بوده‏اند. کودکانى که هنگام تولد توانائى زندگى را ندارند، از پدران الکلى 6 درصد، و از مادران الکلى‏

45 درصد، کودکانى که کوتاه قد بوده‏اند از پدران و مادران الکلى 75 درصد و از مادران الکلى 45 درصد بوده است، کودکانى که فاقد نیروى کافى عقلانى و روحى بوده‏اند از مادران 75 درصد و از پدران الکلى 75 درصد بوده است.

اثر الکل در اخلاق‏

در شخص الکلى عاطفه خانوادگى و محبت نسبت بزن و فرزند ضعیف مى‏شود بطورى که مکرر دیده شده که پدرانى فرزندان خود را با دست خود کشته‏اند.

زیانهاى اجتماعى الکل‏

طبق آمارى که «انستیتوى» پزشکى قانونى شهر «نیون» در 1961 تهیه نموده است جرائم اجتماعى الکلیستها از این قرار است:

مرتکبین قتل‏هاى عمومى 50 درصد. ضرب و جرحها در اثر نوشیدن الکل 8/ 77 درصد سرقتهاى مربوط بالکلیستها 5/ 88 درصد. جرائم جنسى مربوط بالکلیها 8/ 88 درصد، مى‏باشد. این آمار نشان مى‏دهد که اکثریت قاطع جنایات و جرائم بزرگ در حال مستى روى مى‏دهد.

زیانهاى اقتصادى مشروبات الکلى‏

یکى از روانپزشکهاى معروف مى‏گوید: متأسفانه حکومتها حساب منافع و عایدات مالیاتى شراب را مى‏کنند، ولى حساب بودجه‏هاى هنگفت دیگرى را که صرف ترمیم مفاسد شراب مى‏شود، نکرده‏اند، اگر دولتها حساب‏هاى ازدیاد بیماریهاى روحى را در اجتماع و خسارتهاى جامعه منحط، و اتلاف وقتهاى گرانبها، و تصادفات رانندگى در اثر مستى، و فساد نسلهاى پاک، و تنبلى و بى‏قیدى و بى‏کارى، و عقب ماندن فرهنگ و زحمات و گرفتاریهاى پلیس، و پرورشگاهها جهت سرپرستى اولاد الکلیها و بیمارستانها، و تشکیلات دادگسترى براى جنایات آنها و زندانها براى مجرمین از الکلیها، و دیگر خسارتهاى ناشى از مى‏گسارى را یکجا بکنند خواهند دانست درآمدى که بعنوان عوارض و مالیات شراب عاید مى‏گردد، در برابر خسارت نامبرده هیچ است، بعلاوه نتایج اسف‏انگیز صرف مشروبات الکلى را تنها با دلار و پول نمى‏توان سنجید، زیرا مرگ عزیزان، و بهم خوردن خانواده‏ها، و آرزوهاى بر باد رفته و فقدان مغزهاى متفکر انسانى، به هیچ وجه قابل مقایسه با پول نمى‏باشد.

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 522

خلاصه ضررهاى الکل آن قدر زیاد است که به گفته یکى از دانشمندان اگر دولت‏ها ضمانت کنند درب نیمى از میخانه‏ها را ببندند مى‏توان ضمانت کرد که از نیمى از بیمارستانها و تیمارستانها بى‏نیاز شویم. اگر در تجارت مشروبات الکلى سودى براى بشر باشد و یا فرضاً چند لحظه بى‏خبرى و فراموش کردن غمها براى او سودى محسوب شود، زیان آن به درجات، بیشتر، وسیعتر و طولانى‏تر است بطورى که این دو با هم قابل مقایسه نیستند. «1»

در اینجا نکات دیگرى را یادآور مى‏شویم، این نکات مجموعه‏اى است از آمارهاى مختلف که هر کدام به تنهائى به اندازه یک بحث مشروح براى بیان عمق و عظمت این زیانها گویا است:

1- به موجب آمارى که در انگلستان درباره جنون الکلى انتشار یافت، و این جنون با جنونهاى دیگر در آن مقایسه شده بود، چنین بدست آمده که در برابر 2249 دیوانه الکلى فقط 53 دیوانه به علل دیگر وجود داشته است! «2».

2- به موجب آمار دیگرى که از تیمارستانهاى آمریکا بدست آمده 85 درصد از بیماران روانى آنها را بیماران الکلى تشکیل مى‏دهد! «3»

3- یکى از دانشمندان انگلیسى به نام «بنتام» مى‏نویسد: مشروبات الکلى در کشورهاى شمالى انسان را کودن و ابله، و در کشورهاى جنوبى دیوانه مى‏کند، سپس مى‏افزاید: آئین اسلام تمام انواع نوشابه‏هاى الکلى را تحریم کرده است و این یکى از امتیازات اسلام مى‏باشد «4».

4- اگر از کسانى که در حال مستى دست به انتحار یا جنایت زده و خانه‏هائى را ویران ساخته و خانمانهائى را برباد داده‏اند آمارى تهیه شود، رقم سرسام‏آورى را تشکیل مى‏دهد «5».

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 2/ 74

(2)- کتاب سمپوز یوم الکل صفحه 65.

(3)- کتاب سمپوز یوم الکل صفحه 65.

(4)- تفسیر طنطاوى جلد اول صفحه 165.

(5)- دائرة المعارف فرید و جدى ج 3 ص 790.

5- در فرانسه، هر روز 440 نفر جان خود را فداى الکل مى‏کنند! «1»

6- طبق آمار دیگرى تلفات بیماریهاى روانى آمریکا در یک سال دو برابر تلفات آن کشور در جنگ جهانى دوم بوده است و به عقیده دانشمندان در بیماریهاى روانى آمریکا مشروبات «الکلى» و «سیگار» نقش اساسى داشته‏اند! «2»

7- به موجب آمارى که توسط یکى از دانشمندان به نام «هوگر» به مناسبت بیستمین سالگرد مجله علوم ابراز شد 60 درصد قتلهاى عمدى 75 درصد، ضرب و جرح، 30 درصد جرائم ضد اخلاقى (از جمله زنا با محارم!) 20 درصد جرائم سرقت مربوط به الکل و مشروبات الکلى بوده است و به موجب آمارى از همین دانشمند 40 درصد از اطفال مجرم داراى سابقه اثر الکلیت هستند «3»

8- از نظر اقتصادى تنها در انگلستان زیانهاى ناشى از طریق غیبت کارگران از کار به خاطر الکلیسم به 50 میلیون دلار در سال (تقریباً 1750 میلیون تومان) برآورد شده است، که این مبلغ بتنهائى مى‏تواند هزینه ایجاد هزاران کودکستان و دبستان و دبیرستان را تأمین کند «4».

9- به موجب آمارى که درباره زیانهاى مشروبات الکلى در فرانسه انتشار یافته:

الکل 137 میلیارد فرانک در سال بر بودجه فرانسه غیر از خسارات شخصى به شرح زیر تحمیل مى‏کند:

60 میلیارد فرانک خرج دادگسترى و زندانها.

40 میلیارد فرانک خرج تعاون عمومى و خیریه.

10 میلیارد فرانک مخارج بیمارستانها براى الکلیها.

70 میلیارد فرانک هزینه امنیت اجتماعى!

______________________________
(1)- بلاهاى اجتماعى قرن ما صفحه 205.

(2)- مجموعه انتشارات نسل جوان.

(3)- سمپوز یوم الکل صفحه 66.

(4)- مجموعه انتشارات نسل جوان سال دوم صفحه 330.

و به این ترتیب روشن مى‏شود که تعداد بیماران روانى و بیمارستانها و قتلها و نزاعهاى خونین و سرقتها و تجاوزها و تصادفها با تعداد میخانه‏ها تناسب مستقیم دارد «1». «2»

______________________________
(1)- نشریه مرکز مطالعه پیشرفتهاى ایران (درباره الکل و قمار).

(2)- تفسیر نمونه 5/ 74

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 525

 

 

 


 
فلسفه تحریم آمیزش جنسى در ایّام عادت چیست؟
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفه تحریم آمیزش جنسى در ایّام عادت چیست؟

آمیزش جنسى با زنان در چنین حالتى علاوه بر این که تنفرآور است زیانهاى بسیار به بار مى‏آورد که طب امروز نیز آن را اثبات کرده است، از جمله احتمال عقیم شدن مرد و زن، و ایجاد یک محیط مساعد براى پرورش میکرب بیماریهاى آمیزشى، چون سفلیس و سوزاک و نیز التهاب اعضاى تناسلى زن، و وارد شدن مواد حیض که آکنده از میکربهاى داخل بدن است در عضو تناسلى مرد، و غیر اینها که در کتب طب موجود است، لذا پزشکان، آمیزش جنسى با چنین زنانى را ممنوع اعلام میدارند.

ریزش خون حیض مربوط به احتقان عروق رحم و پوسته پوسته شدن مخاط آن است، تخمدان نیز در عمل احتقان با عروق رحم هم آهنگى مى‏کند.

تقریباً مقارن قاعدگى نطفه زن از لوله‏اى بنام شیپور «فالپ» عبور و وارد رحم مى‏شود تا در صورت ورود نطفه مرد مشترکاً تولید جنین کند.

«ترشح خونى» مزبور ابتداء نامنظم و بى‏رنگ بوده ولى به زودى منظم و قرمز مى‏شود و در اواخر مجدداً کم رنگ و نامرتب مى‏گردد. «1»

اصولًا خونى که به هنگام عادت ماهیانه دفع مى‏شود خونیست که هر ماه در عروق داخلى رحم براى تغذیه احتمالى جنین جمع مى‏گردد، زیرا مى‏دانیم رحم زن در هر ماه تولید یک تخمک مى‏کند، و مقارن آن عروق داخلى رحم بعنوان حالت‏

______________________________
(1)- اعجاز قرآن ص 55- 56.

آماده باش براى تغذیه نطفه، مملو از خون مى‏شود، اگر هنگامى که تخمک از لوله بنام شیپور «فالپ» عبور و وارد رحم مى‏شود، اسپرماتوزئید که نطفه مرد است در آنجا موجود باشد تشکیل جنین مى‏دهد و خونهاى موجود در عروق صرف تغذیه آن مى‏گردد، در غیر این صورت خونهاى موجود بر اثر پوسته پوسته شدن مخاط رحم و شکافتن جدار رگهاى رحم بصورت خون حیض از رحم خارج مى‏شود، از این سخن روشن مى‏شود که چرا آمیزش جنسى در این حال زیان‏آور و ممنوع است، زیرا رحم زن در موقع تخلیه این خونها هیچ گونه آمادگى طبیعى براى پذیرش نطفه ندارد و به همین دلیل از آن صدمه مى‏بیند. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 2/ 92

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 529

 

 

 


 
سحر از نظر اسلام‏
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سحر از نظر اسلام‏

در این مورد فقهاى اسلام همه مى‏گویند یاد گرفتن و انجام اعمال سحر و جادوگرى حرام است.

در این قسمت احادیثى از پیشوایان بزرگ اسلام رسیده است که در کتابهاى معتبر ما نقل گردیده، از جمله اینکه:

على علیه السلام مى‏فرماید: «من تعلم شیئاً من السحر قلیلا او کثیراً فقد کفر و کان آخر عهده بربّه ...» «1»

 «کسى که سحر بیاموزد، کم یا زیاد، کافر شده است، و رابطه او با خداوند به کلى قطع مى‏شود ...».

اما همانطور که گفتیم چنانچه یادگرفتن آن به منظور ابطال سحر ساحران باشد اشکالى ندارد، بلکه گاهى به عنوان واجب کفائى مى‏بایست عده‏اى سحر را بیاموزند تا اگر مدعى درغگوئى خواست از این طریق مردم را اغفال یا گمراه کند سحر و جادوى او را ابطال نمایند، و دروغ مدعى را فاش سازند.

شاهد این سخن که اگر سحر براى ابطال سحر و حل و گشودن آن باشد بى‏مانع است، حدیثى است که از امام صادق علیه السلام نقل شده، در این حدیث مى‏خوانیم:

 «یکى از ساحران و جادوگران که در برابر انجام عمل سحر مزد مى‏گرفت خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد: حرفه من سحر بوده است و در برابر آن مزد مى‏گرفتم، خرج زندگى من نیز از همین راه تأمین مى‏شد، و با همان درآمد، حج خانه خدا را انجام داده‏ام، ولى اکنون آن را ترک و توبه کرده‏ام، آیا براى من راه نجاتى هست؟

امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمود: «عقده سحر را بگشا، ولى گره جادوگرى مزن» «2».

از این حدیث استفاده مى‏شود که براى گشودن گره سحر، آموختن و عمل آن بى‏اشکال است. «3»

__________________________________________________

 (1)- وسائل الشیعة باب 25 من ابواب ما یکتسب به حدیث 7.

 (2)- وسائل الشیعة باب 25 من ابواب ما یکتسب به حدیث 1.

 (3)- نمونه 1/ 377

                        یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 674


 
سحر چیست ؟
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سحر چیست ؟

 

در اینکه «سحر» چیست، و از چه تاریخى به وجود آمده؟ بحث فراوان است این قدر مى‏توان گفت که سحر از زمانهاى خیلى قدیم در میان مردم رواج داشته است، ولى تاریخ دقیقى براى آن در دست نیست، و نیز نمى‏توان گفت چه کسى براى نخستین بار جادوگرى را به وجود آورد؟

ولى از نظر معنى و حقیقت سحر مى‏توان گفت: سحر نوعى اعمال خارق العاده است که آثارى از خود در وجود انسانها به جا مى‏گذارد و گاهى یک نوع چشم‏بندى و تردستى است، و گاه تنها جنبه روانى و خیالى دارد.

سحر از نظر لغت به دو معنى آمده است:

1- به معنى خدعه و نیرنگ و شعبده و تردستى و به تعبیر «قاموس اللغه» سحر یعنى خدعه کردن.

2- «کل ما لطف ودق»: «آنچه عوامل آن نامرئى و مرموز باشد».

در مفردات راغب که مخصوص واژه‏هاى قرآن است به سه معنى اشاره شده:

1- خدعه و خیالات بدون حقیقت و واقعیت، همانند شعبده و تردستى.

2- جلب شیطانها از راههاى خاصى و کمک گرفتن از آنان.

3- معنى دیگرى است که بعضى پنداشته‏اند و آن اینکه: ممکن است با وسائلى ماهیت و شکل اشخاص و موجودات را تغییر داد، مثلا انسان را بوسیله آن به صورت حیوانى درآورد، ولى این نوع خیال و پندارى بیش نیست و واقعیت ندارد «1».

__________________________________________________

 (1)- مفردات راغب «سحر»

                        یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 672

از بررسى حدود 51 مورد کلمه «سحر» و مشتقات آن در سوره‏هاى قرآن از قبیل:

طه، شعراء، یونس و اعراف و ... راجع به سرگذشت پیامبران خدا: موسى علیه السلام، عیسى علیه السلام و پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله به این نتیجه مى‏رسیم که سحر از نظر قرآن به دو بخش تقسیم مى‏شود:

1- آنجا که مقصود از آن فریفتن و تردستى و شعبده و چشم‏بندى است و حقیقتى ندارد چنانکه مى‏خوانیم: «فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى‏: (ریسمانها و عصاهاى جادوگران زمان موسى در اثر سحر، خیال مى‏شد که حرکت مى‏کنند) «سوره طه آیه 66» و در آیه دیگر آمده است «فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ» (هنگامى که ریسمان‏ها را انداختند چشمهاى مردم را سحر کردند و آنها را ارعاب نمودند) (اعراف آیه 116) از این آیات روشن مى‏شود که سحر داراى حقیقتى نیست که بتوان در اشیاء تصرفى کند و اثرى بگذارد بلکه این تردستى و چشم‏بندى ساحران است که آنچنان جلوه مى‏دهد.

2- از بعضى از آیات قرآن استفاده مى‏شود که بعضى از انواع سحر به راستى اثر مى‏گذارد مانند آیه فوق که مى‏گوید آنها سحرهائى را فرا مى‏گرفتند که میان مرد و همسرش جدائى مى‏افکند (فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ) یا تعبیر دیگرى که در آیات فوق بود که آنها چیزهائى را فرا مى‏گرفتند که مضر به حالشان بود و نافع نبود (وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ).

ولى آیا تأثیر سحر فقط جنبه روانى دارد و یا اینکه اثر جسمانى و خارجى هم ممکن است داشته باشد؟ در آیات بالا اشاره‏اى به آن نشده، و لذا بعضى معتقدند اثر سحر تنها در جنبه‏هاى روانى است.

نکته دیگرى که در اینجا تذکر آن لازم است اینکه: به نظر مى‏رسد قسمت قابل توجهى از سحرها بوسیله استفاده از خواص شیمیائى و فیزیکى به عنوان اغفال مردم ساده‏لوح انجام مى‏شده است.

مثلا در تاریخ ساحران زمان موسى علیه السلام مى‏خوانیم که آنها درون ریسمانها و عصاهاى خویش مقدارى مواد شیمیائى مخصوص (احتمالا جیوه و مانند آن) قرار داده بودند که پس از تابش آفتاب، و یا بر اثر وسائل حرارتى که در زیر آن تعبیه کرده‏ بودند، به حرکت درآمدند، و تماشا کنندگان خیال مى‏کردند آنها زنده شده‏اند.

این گونه سحرها حتى در زمان ما نیز کمیاب نیست.

 

                        یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 673


 
چرا امام حسین ـ علیه السلام ـ به حضرت زینب فرمودند: برای من دعا کنید،
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا امام حسین ـ علیه السلام ـ به حضرت زینب فرمودند

با توجه به کمالات ائمه ـ علیهم السلام ـ چرا امام حسین ـ علیه السلام ـ به حضرت زینب فرمودند: برای من دعا کنید، مگر ائمه خودشان «باب الله الذی منه یؤتی و ...» و واسطه رحمت از جانب خدا نیستند؟

پاسخ:

معنای دعای یک انسان غیر معصوم، برای امام ـ علیه السلام ـ این نیست که دعای او به منزلة مبدأ فاعلی و واسطه بین خداوند و آن ذات مقدس قرار گیرد تا در نتیجه واسطه استفاضه برای امام شود. بلکه، خداوند در ظرف عرض ادب ما(غیر معصوم) فیض ویژه ای نازل می کند که بالاصاله به آن ذات مقدس می رسد و به تبع آن، برکات آن به ما می رسد. با وساطت آن انسان کامل دعا صعود می کند و بالا می رودو به محضر الهی بار می یابد و از آن سو، فیض الهی نیز به برکت وساطت آن انسان معصوم نازل می شود و به دعا کننده می رسد. بنا بر این، حلقة واسطه بین خدا و ممکنات همواره آن انسان های معصوم و کامل اند و بس و ما هرگز نمی توانیم چنین وساطتی را عهده دار شویم، چون انسان غیر معصوم آن قابلیت را ندارد تا واسطه بین خدا و مخلوق برتر از خود گردد.
از طرف دیگر، ایجاد ظرف عرض ادب نیز اگر چه به صورت ظاهر به خود ما مربوط می شود، لیکن این عرض ادب با امکاناتی صورت می گیرد که خود آنان (واسطه های فیض الهی) در اختیار ما گذاشته اند. پیام دعاها برای امام و معصومین ـ علیهم السلام ـ و فرستادن صلوات ها و تحیت ها، این است که خدایا! سیل رحمت خود را بر کوهسار وجود محمد و آل محمد ـ صلوات الله علیهم ـ فرو فرست، تا سیلاب جاری از آن، جان تشنة ما را سیراب کند.(1)
علّامه طباطبائی (ره) می گوید: اگر ما دعا و یا صلوات برای ائمه ـ علیهم السلام ـ می فرستیم، همانند آن است که باغبان با اجازه صاحب باغ شاخه گلی کنده، به خود او به عنوان هدیه تقدیم می کنیم. باغبان هرگز نمی گوید چیزی را که تو نداشتی من به تو تقدیم و اهدا کردم. بلکه مولا (صاحب باغ) می گوید: وسیله توفیق تو را برای این اهداء گل به من، خودم فراهم کردم. این کار در حقیقت، جز اظهار ادب کردن در محضر مولا نیست. صلوات ها و دعاهای ما برای ائمه ـ علیهم السلام ـ از این قسم است، نه این که ما واسطه فیض برای آن ها قرار گیریم.(2)
بنا بر این می توان گفت: در خواست امام حسین ـ علیه السلام ـ از زینب ـ سلام الله علیها ـ امری چندان بعید به نظر نمی رسد. زیرا، زینب پرورش یافته خانه‌ای است که محل نزول وحی الهی بوده و او در سایه امام معصوم و عنایت خاص آن رشد و نمو کرده اند.
بنا بر این، دعا برای ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ صلوات و تحیت فرستادن برای آن ها، از این باب نیست که ما برای آن ذوات مقدس واسطه فیض قرار می گیریم. بلکه از این جهت است که: اولاً: خود آن ها زمینه این توفیق را برای دعا کننده فراهم می کنند تا اینها به دعا کردن موفق گردند. در ثانی: اگر خداوند بوسیله این دعا رحمتی را نصیب امام می کند، وسیله ارتقاء مقامات آن ها می شود، در ظل عنایات آن، خود دعا کننده نیز شامل عنایت ویژه ای می گردد. سوم، این که دعا کردن برای انسان معصوم و یا درخواست معصوم از غیر معصوم، امر تأیید شده است و در مواردی چنین عملی واقع شده است. و امری خلاف عادت نبوده است. و احتمال دیگر این است که با این درخواست امام حسین ـ علیه السّلام ـ جایگاه و منزلت والای حضرت زینب روشن می شود.

                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، نشر اسراء، چاپ اول، 1381، ج1، ص101.
2. به نقل از: جوادی آملی، عبدالله، فنای ادب مقربان، ج1، ص102.


 
سیلی و شلاق خوردن حضرت زینب ـ سلام الله علیها اری یا نه ؟
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سیلی و شلاق خوردن حضرت زینب ـ س - اری یا نه ؟

در مورد علت قیام امام حسین ـ علیه السّلام ـ و وقایع عاشورا و مسائلی که در نوحه خوانی ها گفته می شود یا سیلی خوردن و شلاق خوردن حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ دچار مشکل شده ام لطفاً با توضیحات و ارائه مطالب در مورد عاشورا و کربلا مرا راهنمایی کنید.

پاسخ:

نهضت کربلا به عنوان یک نهضت مقدس دینی و یک حرکت الهی وانقلابی، پایدار ترین نهضت در فرهنگ سیاسی شیعه است. این نهضت عظیم در جهت احیای احکام دین، و اصلاح امت رسول الله و جایگزین کردن حکومتی الهی به جای نظام اموی بوده است... کوچکترین تردیدی وجود ندارد که امام علی ـ علیه السّلام ـ حق خویش را پس از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ از دست رفته دید اما خار دو چشم و استخوان در گلو سکوت کرد بعد از عمر، انتظار آن را داشت تا حق به حق دار باز گردد. در این باره خود (امام) و شیعیانش نظیر مقداد و عمار تلاش کردند، اما این تلاش ها به جایی نرسید. پس از آن در دورة عثمان، امام چنین احساس کرد که در شرایط جدید، رهبری جامعه چشم انداز موفقی ندارد با این حال اصرار مردم او را امیدوار کرد. این امید در طی چهار سال و نه ماه اقدامات سخت امام برای رهبری صحیح بر باد رفت. تلاش محدود و نومیدانه امام حسن ـ علیه السّلام ـ هم به سرعت در هم شکسته شد. اکنون باید انتظار بیست ساله ای تا مرگ معاویه مطرح می شد. امام حسین ـ علیه السّلام ـ این مدت را صبر کرد گرچه در این مدت اعتراضاتی بر معاویه در زمینه های سیاسی به ویژه قتل برخی شیعیان داشت.
در سال های آخر حیات ننگین معاویه سخن از ولایتعهدی یزید به میان آمد، امام حسین ـ علیه السّلام ـ مخالفت کرد، اما چندان امیدی نبود با این حال امام در مقام امامت نمی توانست تحمل کند. با روی کار آمدن یزید امام از روی اعتراض به مکه آمد. در اینجا بود که روزنة امیدی از سمت شرق گشوده شد و حمایت های گسترده ای که خبر آنها به امام رسید این امر را تا اندازه ای تأیید می کرد.(1)
عوامل پیدایش نهضت امام حسین ـ علیه السّلام ـ را می توان در موارد ذیل عنوان نمود:

1. مخالفت با بیعت یزیددرخواست بیعت از امام حسین ـ علیه السّلام ـ برای یزید و وارد آوردن فشار به آن حضرت به این منظور، نخستین عامل قیام امام حسین به شمار می رود. مورخان می گویند پس از مرگ معاویه در نیمة ماه رجب سال 60 هجری یزید به «ولید بن عْتبة بن ابی سفیان»، حاکم مدینه نوشت که از حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ برای خلافت او بیعت بگیرد و به وی فرصت تأخیر در این کار را ندهد.(2)

2. دعوت کوفیان از امام حسین ـ علیه السّلام ـامام حسین ـ علیه السّلام ـ سوم شعبان وارد مکه شد و به افشای ماهیّت ضدّ اسلامی رژیم وقت پرداخت مردم کوفه که خاطرة حکومت عدل علی ـ علیه السّلام ـ در حدود بیست سال پیش را در خاطر داشتند و آثار تعلیم و تربیت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در آن شهر به کلی از میان نرفته بود دور هم گرد آمدند و با ارزیابی اوضاع تصمیم گرفتند از اطاعت یزید سرباز زده از حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ جهت رهبری خود دعوت کنند و از او پیروی نمایند. از این رو به نامه نگاری پرداختند و مجموع نامه هایی که به تدریج به دست امام رسید بالغ بر دوازده هزار نامه گردید.(3)

3. امر به معروف و نهی از منکرامام حسین ـ علیه السّلام ـ از روز نخست از مدینه با شعار امر به معروف و نهی از منکر حرکت کرد. منطق امام حسین ـ علیه السّلام ـ این بود که چون جهان اسلام را منکرات و فساد و آلودگی فرا گرفته، و حکومت وقت به صورت سرچشمة فساد در آمده است، او به حکم مسئولیت شرعی و وظیفة الهی خود باید قیام کند.(4)
گفتنی است در روز عاشورا و در آن قطعه از زمان، مسائل زیادی اتفاق افتاده است و به تعبیر شهید مطهری (ره) هیچ قضیه ای در تاریخ به اندازة حادثه کربلا تاریخ معتبر ندارد. معتبرترین مورخین اسلامی از همان قرن اول و دوم قضایا را با سندهای معتبر نقل کردند»(5) از این رو هر آن کسی که اهل تاریخ و تحقیق و تحلیل باشد به راحتی می تواند قضایا و مسایل مطابق با واقع را از قضایای کاذب و تحریف شده جدا کند. اما کربلا با این تاریخ درخشان و معتبری که دارد، متأسفانه تحریفاتی نیز در آن صورت گرفته است و گاهی قضایایی جعل شده است.
شهید مطهری (ره) می نویسد: «متأسفانه در واقعة تاریخی کربلا تحریفاتی صورت گرفته است و همین تحریف ها سبب شده است که این سند بزرگ تاریخی و این منبع بزرگ تربیتی برای ما بی اثر و یا کم اثر شود و در مواقعی اثر معکوس ببخشد،(6) بنابراین به یقین بعضی از نوحه هایی که خوانده می شود و برخی از مسایلی که گفته می شود از آفت تحریف بی بهره نمی باشند. اکنون به طور نمونه بعضی از قضایایی را که به واقعه ی کربلا نسبت می دهند ذکر می کنیم:
1. یکی از معروف ترین قضایا که حتی یک کتاب تاریخ به آن گواهی نمی دهد، قصة لیلا مادر حضرت علی اکبر است. البته ایشان مادری به نام لیلا داشته اند، ولی حتی یک مورخ نگفته است که لیلا در کربلا بوده است. اما ما چه قدر روضة لیلا و علی اکبر خواندیم،‌روضة آمدن لیلا به بالین علی اکبر و ...»(7)
2. از این بالاتر می گویند: در همان گرماگرم روز عاشورا که می دانیم مجال نماز خواندن هم نبود و امام نماز خوف خواند امام فرمود حجلة عروسی راه بیاندازید، من می خواهم عروسی قاسم را با یکی از دخترهایم، لااقل شبیهش را هم که شده در اینجا ببینم. (حالا قاسم یک بچة سیزده ساله است) چرا؟ آخر آرزو دارم، آرزو را که نمی توانم به گور ببرم. شما را به خدا ببینید، یک حرفی است که اگر به زن دهاتی بگویی، به او بر می خورد... این قضیه نیز در هیچ کتابی از کتاب های تاریخی معتبر وجود ندارد.(8) از این دسته مسایل و نیز مطالبی که هیچ اهل تحلیل و خردمندی حاضر به پذیرش آن نیست می توان نمونه های دیگری ذکر کرد ولی این بدان معنا نیست که پیروان مکتب عاشورا نسبت به اتفاقات و دیگر مسایل ناب و واقعی کربلا نیز با دیده ی تردید بنگرند و هر آنچه را از واقعة کربلا و قضایای عاشورا بشنوند یا مطالعه کنند حمل بر جعل و تحریف نمایند. چرا که اصولاً مسایل و قضایای عاشورای حسینی مورد اتفاق همگان است و تاریخ های معتبر بر آنها دلالت می کند.
از مهم ترین اصول کربلا این است که عزت خواهی جایگاه والایی دارد و هر نوحه یا روضه ای که از آن ذلّت تراوش کند از منظر امام حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش مردود خواهد بود. عاشورائیان برای پست و مقام و ثروت قیام نکردند و قیام آنها قیامی الهی و اسلامی بود و هر کتاب یا نوحه و روضه ای که پیامی غیر از این را تداعی کند از دایرة حقیقت خارج است. از قطعیات واقعة کربلا آن است که امام حسین ـ علیه السّلام ـ و یاران اندکش آخرین قطره خونشان را نثار اسلام کردند و مرگ با عزّت را بر زندگی با ذلّت مقدم نمودند. به یقین حضرت عباس ـ علیه السّلام ـ نسبت به امام حسین ـ علیه السّلام ـ باوفا بود و هیچ وعده و پیشنهادی نتوانست او را از اسلام و حسینش جدا کند و در نهایت با دستانی قلم شده و صورتی خونین شربت شهادت را نوشید و نیز از مسلمات تاریخ است که یزیدیان از هیچ جنایتی دست بردار نبودند از این رو سر شهدا را از تنشان جدا کردند و خیمه های سپاه اسلام را آتش زدند و اهل بیت امام را به اسارت بردند.(9)
امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ می فرماید: ما دوازده نفر بودیم و تمام ما دوازده نفر را به یک زنجیر بسته بودند که یک سر زنجیر به بازوی من و سر دیگر آن به بازوی عمه ام زینب بسته بود.(10) و از قومی خونریز و بی رحم جز جنایت و بی رحمی انتظار نمی رود از این رو آزار و اذیت اهل بیت و شلاق (تازیانه) خوردن حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ نیز ثبت شده است.(11) و قدر مسلّم آن است که زینت های آنها را بردند، و حتی متعرض لباس های آنها شدند.(12)
خلاصه سخن می توان علل قیام امام حسین ـ علیه السّلام ـ را در مخالفت با یزید، دعوت کوفیان از امام حسین ـ علیه السّلام ـ و امر به معروف و نهی از منکر خلاصه کرد و در مورد وقایع عاشورا می گوییم این قطعه از تاریخ سندهای معتبری دارد گر چه متأسفانه برخی مسایل آن تحریف شده است ولی با این وصف مسایل مطابق با واقع آن بسیار است و نمی توان به بهانة آن که برخی از مداح ها یا نوحه خوان ها مطالبی تحریف شده بیان می کنند از قضایای حقیقی چشم پوشی کرد. در مورد حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ می توان گفت باتوجه به این که او سرپرستی اهل بیت را بعد از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش بر عهده داشت نسبت به سایر بانوان آزار و اذیت بیشتری نیز دیده است از این رو تازیانه خوردن آن حضرت را توسط آن قوم بی رحم نیز ثبت کرده اند.

                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، انتشارات انصاریان، چاپ پنجم، 1381، ص227.
2. مفید، محمدبن نعمان، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتی، ص 200.
3. همان، ص 203. پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، مؤسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، چاپ نهم، ص 166-163.
4. همان.
5. مطهری، مرتضی، حماسة‌حسینی، انتشارات صدرا، چاپ سی و هفتم، ج اول، ص 71.
6. همان، ص 77.
7. همان، ص 68.
8. همان، ص 69.
9. مفید، محمدبن نعمان، الارشاد، مراجعه شود با رسولی محلاتی، سید هاشم، ترجمه و شرح انتشارات علمیه اسلامیه، ص 24.
10. حماسه حسینی،‌ همان، ص 52.
11. احمدی، ذبیح الله، گلچین احمدی، چهار جلدی، انتشارات مشهور، چاپ پانزدهم، ج4، ص208.
12. شریف القرشی، باقر، حیاة الامام الحسین ـ علیه السّلام ـ 3 جلدی، ناشر مدرسة‌العلمیه الایروانی، ‌المطبعة الباقری، ج 3، ص 301.


 
آیا ممکن است که برخی از علما و صلحا مقام بالاتری از انبیاء......................
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا ممکن است که برخی از علما و صلحا مقام بالاتری

آیا ممکن است که برخی از علما و صلحا مقام بالاتری از انبیاء داشته باشند مانند حضرت عباس ـ علیه السلام ـ و حضرت زینب (س)؟ حضرت جبرئیل چطور؟

پاسخ:

چون سؤال شما در واقع چهار سؤال است لذا لازم است در چهار محور به اختصار نکته هایی در این باره مطرح شود:
1. درباره مقام علما و صلحا نسبت به انبیاء باید گفت، گرچه حدیث معروفی بر سر زبان ها مطرح است که به رسول خدا نسبت داده می شود که فرمود: «علماء امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل» یعنی علمای امت من از انبیاء بنی اسرائیل برتر اند. اما این حدیث علی رغم شهرت عمومی که دارد، در هیچ یکی از متون روایی یافت نشده و ما تاکنون منبع این حدیث را پیدا نکرده ایم. پس با استناد به این حدیث هرگز نمی توان برتری مقام علما را بر انبیاء ثابت کرد. چون اصل آن حدیث مورد تردید است. اما در برخی روایات آمده است که رسول خدا فرمود: «علماء امتی کانبیاء بنی اسرائیل.(1) یعنی علمای امت من مثل انبیاء بنی اسرائیل اند». که از این حدیث هم برتری مقام علماء اسلام بر انبیاء بنی اسرائیل به دست نمی آید. و انبیاء الهی دارای مقام عصمت و نبوت یا رسالت بوده اند.
اما درباره «صلحا» نیز باید گفت که افراد صالح بالاخره هر اندازه مقام بلند داشته باشند، دلیلی وجود ندارد که بر نبی که گذشته از صالح بودن دارای مقام عصمت است، برتری داشته باشد و پیدا کردن چنین دلیلی کار آسانی نخواهد بود.
در نتیجه، درباره این محور سؤال باید گفت دلیل عقلی و نقلی بر برتری مقام علما و صلحا بر انبیاء در دست نیست، لذا هرگز کسی نمی تواند مدعی برتری مقام علماء و صلحا بر انبیاء بشود، به خصوص آن که مقامی بالاتر از مقام نبوت وجود ندارد.(2) پس چگونه می توان گفت کسی که نبی نیست مقامش بالاتر از نبی هست، پس مسئله برتری مقام علما و صلحا، ثبوتاً و اثباتاً ناممکن است، چون نه مقامی بالاتر از مقام نبوت برای انسان وجود دارد – غیر از امامت - و نه اثبات برتری غیر نبی بر نبی ممکن است.

2. درباره حضرت عباس _ علیه السلام _ باید گفت: درباره مقام و منزلت والا و متعالی حضرت عباس _ علیه السلام _ جای تردید نیست به همین جهت در زیارت آن حضرت از او به عبد صالح و مطیع خداوند و رسول او و ائمه _ علیهم السلام _ یاد شده،(3) و این بهترین مقام برای یک انسان است، اما در مقایسة مقام آن حضرت با انبیاء، دلیل و روایتی در دست نیست تا به وسیلة آن برتری مقام حضرت عباس بر انبیاء ثابت شود. بخصوص وقتی در زیارت نامه او دقت می شود، متابعت و پیروی ایشان از انبیاء به عنوان یکی از برجسته ترین مشخصات وی مطرح شده است.(4) بنابراین کسی که کمالش در متابعت انبیاء است، معلوم می شود که بر انبیاء مقدم نیست، چون تقدم تابع بر متبوع، درست نیست. بنابراین باید گفت دست کم دلیل و روایتی بر برتری مقام حضرت عباس بر مقام انبیاء در دست نیست به خصوص آن که اشاره شد، اساساً مقامی بالاتر از مقام نبوت برای انسان فرض ندارد.
3. درباره حضرت زینب (س) باید گفت: این کلام حضرت سجاد _ علیه السلام _ که خطاب به عمة خود فرمود: «انت بحمدالله عالمة غیر معلمه و فهیمة غیر مفهمه.(5) تو عالمی هستی که معلم ندیده ای و دانائی هستی که رنج آموختن نکشیده ای». در واقع بهترین دلیل و شاهد بر عظمت مقام زینب (س) است، زیرا در سخن امام معصوم نه اغراق و مبالغه امکان دارد و نه تعارف ظاهری، پس معلوم می شود مقام زینب (س) بسیار بلند و ارجمند است. اما دلیل روایی و مانند آن در دست نیست که برتری مقام زینب (س) بر انبیاء را ثابت کند، لذا این مسئله همانند مسائل قبلی است.
4. درباره حضرت جبرئیل باید گفت که بر اساس روایات، انبیاء بر ملائکه الهی فضیلت دارند، لذا مقام جبرئیل نیز بر انبیاء برتری ندارد، مثلاً در روایتی آمده که امیر مؤمنان _ علیه السلام _ از رسول خدا (ص) پرسید که آیا شما برتر هستید یا جبرئیل؟ رسول خدا (ص) در پاسخ فرمود: «یا علی ان الله تبارک و تعالی فضَّل انبیائه المرسلین علی ملائکة المقربین و فضلنی علی جمیع النبیین و المرسلین، و الفضل بعدی لک و للائمة من بعدک.(6) خداوند متعال انبیاء را بر ملائکه فضیلت و برتری داده و من را بر همة انبیاء برتری داده است که این فضیلت بعد از من از آن تو و ائمة بعد از توست».
طبق این حدیث نورانی معلوم می شود که جبرئیل _ علیه السلام _ نیز بر انبیاء فضیلت ندارد و مقام او از مقام انبیاء بالاتر نیست.
با توجه به مسائلی که در چهار محور مطرح شد به دست آمد که هیچ کدام از موارد یاد شده در سؤال ، پاسخ مثبت نخواهند داشت.

                                                                             نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. محمدی ری شهری،محمد، میزان الحکمة، قم، نشر مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامی، 1362 ش، ج 6، ص 486.
2. آملی، سیدحیدر، جامع الاسرار و منبع الانوار، تهران، نشر علمی فرهنگی، 1368 ش، ص 401.
3. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، قم، نشر بلاغت، 1372 ش، ص 218، زیارت نامه حضرت عباس.
4. همان، ص 719.
5. قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، قم، نشر هجرت، 1371 ش، ج 1، ص 757.
6. عیون اخبار الرضا، قم، نشر دارالعلم، 1377 ش، ج1، ص 262، باب 26، ح22.


 
سن حضرت ابالفضل ، حضرت علی اکبر و حضرت زینب در واقعه کربلا
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سن حضرت ابالفضل ، در واقعه کربلا ،سن حضرت علی اکبر در واقعه کربلا ،سن حضرت زینب در واقعه کربلا

در واقعه عاشورا حضرت ابوالفضل ـ علیه السلام ـ و حضرت علی اکبر ـ علیه السلام ـ و حضرت زینب(س) چند سال داشتند و آیا حضرت ابوالفضل و حضرت زینب(س) ازدواج کرده بودند؟ توضیح دهید

پاسخ:

حضرت عباس ابن علی ابن ابیطالب ـ علیه السلام ـ در چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه طیبه بدنیا آمد و در سن سی و پنج سالگی در کربلا به شهادت رسید.(1)
حضرت ابوالفضل ـ علیه السلام ـ با لبابه دختر عبدالله ابن عبدالمطلب ازدواج کرده و ثمرة ازدواج آنها دو فرزند یکی فضل و دیگری عبید الله بود و نسل آن حضرت از طریق عبید الله ادامه یافته است و قول ضعیفی می گوید: «حضرت شش فرزند داشته» که جهت اطلاع بیشتر به کتاب چهره درخشان ابوالفضل العباس مراجعه فرمائید.(2)
در سن حضرت علی اکبر ـ علیه السلام ـ هنگام شهادت بین مورخین اختلاف است، محمد ابن شهر آشوب و محمد ابن ابیطالب سن آنحضرت را به هنگام شهادت 18ساله و شیخ مفید(ره) 19 ساله دانسته اند که بنابراین از امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ کوچکتر بوده است و بنابر قول دیگر سن حضرت علی اکبر ـ علیه السلام ـ 25 بیست و پنج سال عنوان شده که مرحوم شیخ عباس قمی(ره) این قول را مشهور تر وصحیحترمی دانند.(3)
حضرت زینب(س) در پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجری قمری مطابق با 627 میلادی بدنیا آمد حضرت زینب(س) با پسر عموی خود عبدالله ابن جعفر ابن ابیطالب ازدواج کرد.(4)
و ثمره ازدواج حضرت زینب(س) و عبدالله ابن جعفر چهار پسر به نامهای محمد، عون، عباس و علی و یک دختر به نام ام کلثوم بود که محمد و عون در قیام کربلا شرکت کردند و به شهادت رسیدند.(5)
و بنابر ارجح اقوال، زینب(س) در شب یک شنبه چهاردهم رجب سال 62 هجری از دنیا رفت(6) و چشمی که قربانگاه کربلا را دیده بود در سن پنجاه و هفت سالگی بر هم نهاده شد.

                                                                               نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ربانی خلخالی، علی، چهره درخشان قمر بنی هاشم، قم، انتشارات مکتب الحسین،1376، ج1، ص136.
2. همان ص 123.
3. قمی، عباس، نفس المهموم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ سوم، 1372، ص 394.
4. صادقی اردستانی، احمد، زینب قهرمان دختر علی ـ علیه السلام ـ، تهران، نشر مطهر، چاپ اول، 1372، صص 35 ـ 13.
5. همان ص 51.
6. بنت شاطی، بانوی کربلا، ترجمه سید رضا صدر، بی جا، 1361، ص 193.


 
متن سخنرانی حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ در شام
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: متن سخنرانی حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ در شام

پس از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ در روز دهم محرم سال 61 هـ .ق اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و حرم امام به اسارت دشمن درآمدند. در بامداد دوازدهم محرم خاندان رسول اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ به رهبری زینب کبری ـ سلام الله علیها ـ و امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از کربلا بطرف کوفه حرکت کردند. پس از ورود به کوفه، و خوشحالی درباریان و ابن زیاد و گرفتن مراسمی به مناسبت پیروزی، به طرف شام، محل استقرار یزید حرکت نمودند. وقتی سر حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش و اسراء در مقابل یزید حاضر شدند، تشریفات درباری به همان فراوانی بارگاه ابن زیاد انجام شد. زحر بن قیس که کاروان را به عنوان نماینده ی ابن زیاد هدایت می کرد سخنرانی طولانی ایراد کرد و در آن به شرح چگونگی شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش پرداخت سپس از میان مردم، بعضی ها نسبت به اسارت خاندان نبوت اعتراض کردند و یزید ساکت بودو جوابی نداد. وقتی بزرگان و سران اهل شام که یزید به مناسبت پیروزی خود، دعوت کرده بود، حاضر شدند، اسراء و سرهای مقدس را نیز به مجلس آوردند.(1) پس از درخواست مرد سرخ پوستی از اهل شام برای کنیزی گرفتن فاطمه دختر حسین ـ علیه السّلام ـ از یزید،(2) و جلوگیری زینب ـ سلام الله علیها ـ از این کار و گفتگوهای تند بین یزید و ایشان و زدن چوب خیزران بر لبهای مبارک امام ـ علیه السّلام ـ بود که حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ برخاست و خطبة‌ آتشینی ایراد کردند. متن عربی این خطبه که در لهوف آمده است چنین است:
«فقامت زینب بنت علی ـ علیه السّلام ـ و قالت: الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آله اجمعین. صدق الله کذلک یقول: «ثم کان عاقبة الذین اساءا السوی ان کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزؤون» (سوره ی روم، آیه ی 10). اظننت یا یزید ـ حیث اخذت علینا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق کما تساق الاماء ـ ان بناء علی الله هواناً و بک علیه کرامة!! و ان ربک لعظیم خطرک عنده!! فشمغت بانفک و نظرت فی عطفک، جذلا مسرورا، حین رایت الدنیا لک مستوسقة، و الامور متسقة و حین صفالک ملکنا سلطاننا، فمهلا مهلا، انیست قول الله عزوجل: «و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین» (سوره ‌آل عمران، آیة 178).
امن العدل یابن الطلقاء تخدیرک اماء ک و نساءک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟! قد هتکت ستورهن، و ابدیت وجوهَهُنَّ، تحدوبهن الاعداء من بلد الی بلد، و یستشرفهن اهل المنازل و المناهل، و یتصفح وجوههن القریب و البعید، و الدنی و الشریف، لیس معهن من رجالهن ولی، و لا من هماتهن حمی، و کیف ترتجی مراقبة من لفظ فوه اکباد الاذکیاء، و نبت لحمد بدماء الشهداء؟! و کیف یستظل فی ظللنا اهل البیت من نظر الینا بالشنف و الشنآن و الإحن و الاضغان؟! ثم تقول غیر متاثم و لامستعظم: فاهلوا استهلوا فرحا. ثم قالوا: یا یزید لا تشل.
منتحیاً علی ثنایا ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید شباب اهل الجنة تنکتها بمخصرتک. و کیف لا تقول ذلک، و قد نکات القرحة، و استاصلت الشافة، باداقتک دماء ذریة محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و نجوم الارض من ‌آل عبدالمطلب؟! و تهتفُّ باشیاخک، زعمت انک تنادیهم! فلترون و شیکاً موردهم، و لتودن انک شللت و بکمت و لم تکن قلت ما قلت و فعلت ما فعلت. اللهم خذ بحقناه و انتقم ممن ظلمنا، و احلل غضبک بمن سفک دماءنا و قتل حماتنا. فوالله مافریت الاجلدک و لا حززت الا لحمک، و لتردن علی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ بما تحملت من سفک دماء ذریتة و انتهکت من حرمته فی عترته و لحمته و حیث یجمع الله شملهم ویلم شعشهم و یاخذ بحقهم «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» و حسبک بالله حاکماً، و بمحمد خصیماً و بجبرئیل ظهیراً، وسیعلم من سول لک و مکنک من رقاب المسلمین، بئس للظالمین بدلا و ایکم شر مکاناً و اضغف جنداً. و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک، انی لاستصغر و قدرک، و استعظم تقریعک و اسثتکثر توبیخک، لکن العیون عبری، و الصدور حری. الا فالعجب کل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب الشیطان الطلقاء، فهذه الایدی تنصح من دمائنا، و الافواه تتحلب من لحومنا، و تلک الجثث الطواهر الزواکی تتاهبها العواسل و تعفوها امهات الفواعل، و لئن اتخذتنا مغنماً لبقدنا و شیکا مغرما، حین لا تجد الا ما قدمت یداک، و ماربک بظلام للعبید، فالی الله المشتکی. و علیه المعول فکذکیدک، واسع سعیک، و ناصب جهدک فوالله لا تمعون ذکرنا، و لا تمیت وحینا، و لا تددک امرنا، و لا ترحض عنک عارها، و هل رایک الافندا و ایامک الاعددا، و جمعک الا بددا، یوم ینادی المناد، الا لعنة الله علی الظالمین، فالحمد لله الذی ختم لاولنا بالسعادة و المغفرة، و الاخرنا بالشهادة و الرحمة. و نسال اللدان یکمل لهم الثواب و یوجب لهم المزید، و یحسن علینا الخلافة، انه رحیم و دود. و حسبنا الله و نعم الوکیل».(3)
عین متن لهوف در کتاب ابو مخنف نیز وارد شده است و ترجمه آن از ابومخنف چنین است:
«زینب دختر علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ برخاست و گفت: سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و همه ی خاندان او باد. راست گفت خدای سبحان که فرمود: «سزای کسانی که مرتکب کار زشت شدند زشتی است، آنان که آیات خدا را تکذیب کردند و به آن ها استهزاء نمودند». ای یزید آیا گمان می بری این که اطراف زمین و ‌آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتی و راه چاره را بر ما بستی که ما را به مانند کنیزان به اسیری برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و دارای مقام و منزلت شده ای، پس خود را بزرگ پنداشته به خود بالیدی، شادمان و مسرور گشتی که دیدی دنیا چند روزی به کام تو شده و کارها بر وفق مراد تو می چرخد، و حکومتی که حق ما بود در اختیار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته تر. آیا فراموش کرده ای قول خداوند متعال را «گمان نکنند آنان که کافر گشته اند این که ما آنها را مهلت می دهیم به نفع و خیر آنان است، بلکه ایشان را مهلت می دهیم تا گناه بیشتر کنند و آنان را عذابی باشد دردناک».
آیا این از عدالت است ای فرزند بردگان آزاد شده، که تو زنان و کنیزگان خود را پشت پرده نگه داری ولی دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ اسیر باشند؟ پرده حشمت و حرمت ایشان را هتک کنی و صورتهایشان را بگشایی، دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومی و غریب چشم بدانها دوزند، و نزدیک و دور و وضیع و شریف چهره ی آنان را بنگرند در حالی که از مردان و پرستاران ایشان کسی با ایشان نبوده و چگونه امید می رود که مراقبت و نگهبانی ما کند کسی که جگر آزادگان را جویده و از دهان بیرون افکنده است، و گوشتش به خون شهیدان نمو کرده است. (کنایه از این که از فرزند هند جگر خوار چه توقع می توان داشت) چگونه به دشمنی با ما نشتابد آن کسی که کینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه با دیده بغض و عداوت در ما می نگرد. آن گاه بدون آن که خود را گناهکار بدانی و مرتکب امری عظیم بشماری این شعر می خوانی:
فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا یا یزید لا تشل
و با چوبی که در دست داری بر دندانهای ابو عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید جوانان اهل بهشت می زنی. چرا این شعررا نخوانی حال آن که دل های ما را مجروح و زخمناک نمودی و اصل و ریشه ما را با ریختن خون ذریه ی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب بریدی، آن گاه پدران و نیاکان خود را ندا می دهی و گمان داری که ندای تو را می شنوند. زود باشد که به آنان ملحق شوی و آرزو کنی کاش شل و گنگ بودی نمی گفتی آنچه را که گفتی و نمی کردی آنچه را کردی. بارالها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که به ما ستم کرد و فرو فرست غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت. ای یزید! به خدا سوگند نشکافتی مگر پوست خود را، و نبریدی مگر گوشت خود را و زود باشد که بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شوی در حالتی که بر دوش داشته باشی مسئولیت ریختن خون ذریه ی او را، و شکستن حرمت عترت و پاره ی تن او را، در هنگامی که خداوند جمع می کند پراکندگی ایشان را، و می گیرد حق ایشان را «و گمان مبر آنان را که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه ایشان زنده اند و نزد پروردگار خود روزی می خورند». و کافی است تو را خداوند از جهت داوری و کافی است محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت.
و بزودی آن کس که کار حکومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند که پاداش ستمکاران بد است و در یابد که مقام کدام یک از شما بدتر و یاور او ضعیف تر است. و اگر مصایب روزگار مرا بر آن داشت که با تو مخاطبه و تکلم کنم ولی بدان قدر تو را کم می کنم و سرزنش تو را عظیم و توبیخ تو را بسیار می شمارم، این جزع و بی تابی که می بینی نه از ترس قدرت و هیبت توست، لکن چشمها گریان و سینه ها سوزان است. چه سخت و دشوار است که نجیبانی که لشکر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) که حزب شیطانند، کشته گردند و خون ما از دستهایشان بریزد، و دهان ایشان از گوشت ماپر باشد و آن جسد های پاک و پاکیزه را گرگهای بیابان سرکشی کنند، و کفتارها در خاک بغلطانند (کنایه از غربت و بی کسی آنها). ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد که این غنیمت موجب غرامت(ضرر) تو گردد در هنگامی که نیابی مگر آنچه را که از پیش فرستاده ای، و نیست خداوند بر بندگان ستم کننده، به خدا شکایت می کنیم و بر او اعتماد می نماییم.
ای یزید! هر کید و مکر که داری بکن، هر کوشش که خواهی بنمای، هر جهد که داری به کار گیر، به خدا سوگند هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو کنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، رای توسست و روزهای قدرت تو اندک و جمعیت تو رو به پراکندگی است،‌در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد.
سپاس خدای را که اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت کرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا می خواهیم که ثواب آنها را کامل کند و بر ثوابشان بیفزاید، و برای ما نیکو خلف و جانشین باشد، که اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و ما را کافی در هر امری و نیکو وکیل است».(4)

 


پاورقی:

1. جعفری، سیدحسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، مترجم سیدمحمدتقی آیت اللهی، چاپ10، ص80.
2. فاطمه دختر حسین ـ علیه السّلام ـ فرموده هنگامی که ما را با آن وضع رقت بار وارد مجلس یزید نمودند، یزید از مشاهدة حال ما متاثر شد همان وقت یکی از شامی ها که آدمی سرخ گون بقود چشمش به من که دختری زیبا چهره بودم افتاد و به یزید گفت چقدر مناسب است این کنیزک را به من بخشایی ... شیخ مفید، ارشاد، مترجم، محمد باقر ساعدی خراسانی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چ سوم، 76، ص 479.
3. ابن طاووس، علی بن موسی بن جعفر، الملهوف علی قتلی الطفوف، تهران، درالاسوه، چ دوم، 75، ص 215.
4. ابومخنف، مقتل الحسین (اولین مقتل سالار شهیدان)، مترجم سید علی محمد موسوی جزایری، قم، انتشارات امام حسن، چ اول، 80، ص 393.


 
عقیله بنی هاشم به چه معناست؟
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عقیله بنی هاشم به چه معناست

عقیله بنی هاشم به چه معناست و به چه جهت حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ به این لقب ملقب گردید؟

پاسخ:

درباره القاب بانوی کربلا زینب کبری ـ سلام الله علیها ـ باید گفت که عقیله زنی را گویند که در میان خویشانش کریمه و گرامی بوده و درخانه‌اش عزیز و ارجمند باشد.(1) کرامت و بزرگواری زینب ـ سلام الله علیها ـ برای تمامی انسانها ثابت شده است. کافی است تاریخ عاشورا را از ذهن خود بگذرانیم و زینب را در برابر آن مصایب تنها ببینیم و عملکرد او را با وجود این همه مصایب بنگریم تا تأثیرش را در حفظ اسلام بفهمیم عقیله بودن آن بانوی با عظمت برای ما به راحتی قابل فهم و درک است. آن حضرت را، عقیله بنی هاشم و عقیلة ‌الطالبیین (2) و عقیلة القریش و عقیلة النساء نیز لقب داده‌اند. از آن جا که اکثر منابع تاریخی این لقب را به حضرت زینب نوشته‌اند، از متون قدیمی تا متون عصر حاضر این لقب به آن بانوی مخدره اطلاق شده.(3) و در منابع معتبر شیعه و سنی آمده است.
حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ القاب زیادی دارد و حقیقتا شایستگی همه این القاب را دارد و ذات آن بانوی قهرمان برخوردار از اوصاف عالیه انسانی است، و تا انسان صاحب اوصاف متمایز از دیگران نباشد به او لقب نمی‌دهند. در عرب رسم بوده و هست که برای هر کس کنیه و القاب می‌دهند که برخاسته از اوصاف ذاتی اوست، مثلاً به کسی که بسیار شجاع باشد اسد می‌گویند، و زینب کبری به خاطر برخورداری از اوصاف عالیه و زکیه ملقب به القاب زیادی شده به طوری که بیش از شصت لقب به آن حضرت در کتب معتبره آمده است. لفظ عقیله به آن حضرت نیز قبل از وقوع حادثه کربلا داده شده است. زیرا از جمله ویژگی‌های زینب ـ سلام الله علیها ـ که به او موقعیت ویژه می‌بخشید عقل و تدبیرش بود. اگر او عاقله نبود چگونه این همه حوادث را که بعد از جدش رسول الله به او روی آورد، تحمل می‌نمود. او در بین زنان قریش و بنی هاشم به خاطر درایت و تدبیر و حلم و بردباریش ملقب به عاقله و عقیله و عقیلة النساء شده بود. مثلا ابن عباس وقتی می‌خواهد از زینب چیزی نقل کند می‌گوید: «حدثتنی عقیلتنا زینب»(4). در مجلس یزید آن مرد سرخ رنگ شامی وقتی به جناب سکینه اشاره کرد و از یزید خواست که فاطمه را او ببخشد فاطمه می‌گوید: «من به زینب پناه بردم چرا که او بزرگتر و عاقلتر از من بود.» خطبه‌ای غراء و آتشین که در کاخ یزید و عبیدالله و در بین مردم کوفه و شام ایراد کرد همه را به تعجب و تحسین و تأثر و حزن و پشیمانی از کارشان واداشت در حالی که زنی بود مصیبت زده آن هم چه مصیبت‌های بزرگ.
از کارهای مدبرانه و عاقلانه او این بود که در حین کوچ دادن اسراء به شام دستور داد محمل‌ها را سیاه پوش کنند این کارهای او از نظر دشمن بی‌اهمیت بود ولی عقل و درایت زینب به آینده و به حفظ نهضت حسینی با این مظاهر پرمعنی حکم می‌نمود.
علامة قزوینی در بیان عقیله بودن زینب در کتاب « زینب من المهد الی اللحد» می‌نویسد: عقل و درایتی که زینب داشت حادثه کربلا را رهبری و از فرزندان امام چنان آبرومندانه سرپرستی نمود و جان امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ را از مرگ حتمی نجات داد. و کاخ یزید را به لرزه در آورد.(5) و نهضت حسینی را تا به امروز زنده و پاینده نمود.
بنابراین عقیله بودن حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ و ملقب شدنش به این لقب قبل از حادثه کربلا در سال 61 هجری قمری بود. و در منابع به طور دقیق مشخص نشده است که این لقب از طرف چه کسی به آن حضرت برای اولین بار داده شده است، ولی آن چه که قطعی است، این لقب همواره به حضرت از طرف بزرگان داده شده. حتی امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ نیز از او بسیار تجلیل و احترام نموده است. برای نمونه وقتی یزید بعد از این که آنها را مخیر نمود به ماندن در شام و یا عودت به مدینه، امام سجاد ـ علیه السّلام ـ مسئله را موکول به رأی حضرت زینب نمود. چنان که امام سجاد ـ علیه السّلام ـ در مقام علمی آن حضرت چنین فرموده است: «اَنتِ بحمدالله عالمة بلا معلمة، فهمة غیر مفهمه،(6) شکر خدا ای عمه که دانشمندی هستی بدون این که از کسی تعلیم ببینی و فهیم هستی بدون این که کسی آن را به تو یاد بدهد». یعنی آن چه داری در تو ذاتی است نه اکتسابی، اینها حقایقی است که علمای بزرگ اهل سنت بدان معترفند. چنان که سیوطی می‌گوید: «و کانت لبیبة جَزُلة و عاقلةُ لها قُوه جنانٍ»(7). بنابراین بعید نیست که این لقب به آن حضرت در دوران خردسالی توسط پدرش امیر المؤمنین به خاطر ذکاوت و تیزهوشی که داشت داده شده باشد(8) (و الله العالم).

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. المنجد الطلاب و کتاب العین چنین معنا کرده است: «العقیلة المراة مخدره و عقیلة کل شیء اکرمه»، ص 254، ج 2، اسوه.
2. فیض الاسلام، خاتون دو سرا، تهران، مرکز نشر اسراء، چاپ دوم، آثار فیض الاسلام، 66، ص 137.
3. ابی الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، قم، منشورات، چ اول، 1414، ص 119.
4. مازندرانی ، معالی السبطین، ج 2، ص 109.
5. قزوینی، زینب من المهد الی اللحد، قم، چاپ و نشر، چاپ اول، 1423، ص 40.
6. قائمی، علی، زندگانی حضرت زینب، تهران، امیری، 72، ص 123.
7. همان، به نقل از رساله زینبیه سیوطی.
8. همان، ص 39،


 
شخصیت حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ و زندگی نامه وی ........
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شخصیت حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ و زندگی نامه

پاسخ:

زندگی آن حضرت: در مورد ولادت حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ مورخان اقوال گوناگونی را ذکر کرده اند.
دو قول مشهور در مورد ولادت ایشان: 1. پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجری.(1) 2. و برخی نیز سال ششم هـ را سال ولادت ایشان می دانند.(2) البته اقوال دیگری نیز ذکر شده است. مادر بزرگوارش حضرت «فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ» و پدرش امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ می باشد. این بانوی بزرگوار در شهر «مدینه» تولد یافت. مدت زندگی ایشان با مادرش حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ حدود پنج یا شش سال بوده است.(3) شوهرِ «زینب» «عبدالله بن جعفر» پسر عموی بزرگوارش می باشد. «او یکی از شخصیتهای مشهور اسلام و از سخاوتمندان به نام و معروف می باشد».(4) حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ دارای القاب و کنیه های زیادی است. «یکی از القاب آن حضرت که در روایات آمده، «عقیله» یا «عقیله بنی هاشم» است که به معنای زن ارجمند و گرامی درمیان قوم خود، می باشد»(5) از دیگر القاب آن حضرت می توان «صدیقه صغری» «عارفه» «عالمه» «فاضله» «کامله» و «عابده آل علی»(6) را نام برد. حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ تا زمانی که امیر المؤمنین در مدینه بود با شوهرش عبدالله بن جعفر در مدینه زندگی کردند و زمانی که امیر المؤمنین پایتخت حکومت اسلامی را به کوفه منتقل کردند به کوفه نقل مکان کردند. «حضرت زینب در کوفه به ارشاد و تعلیم زنان کوفه اشتغال داشت».(7) حضرت علی ـ علیه السلام ـ در سال 40 هجری در کوفه به شهادت رسید. بنابراین سن حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ در این زمان تقریبا 35 سال بود. حدود 10 سال هم بعد از شهادت پدر بزرگوارش با برادرش امام حسن ـ علیه السلام ـ زیست نمود. «امام حسن ـ علیه السلام ـ» در سال 50 هجری به شهادت رسید.(8)
بعد از شهادت امام حسن ـ علیه السلام ـ 10 سال نیز با برادر دیگرش یعنی امام حسین ـ علیه السلام ـ زندگی کرد. حضور ده ساله زینب ـ سلام الله علیها ـ در صحنه زندگی برادرش حسین ـ علیه السلام ـ پر حادثه ترین و رنج آورترین دوران زندگی ایشان است. حضرت زینب در طول زندگی با مصائب زیادی روبرو شد. اما حضور ایشان در کربلا و دیدن آن صحنه های دلخراش و از دست دادن برادران و فرزندان و فرزندان برادر از همه مصیبات دردآورتر و ناگوارتر بود. چرا که در یک روز همه ی عزیزانش خصوصاً برادرش امام حسین ـ علیه السلام ـ را از دست داد. هنگام مصیبت جانگداز کربلا حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ 55 ساله بود. این بانوی بزرگواردر شب یک شنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجری درگذشت.(9) هر چند اقوال دیگری نیز در مورد ماه وفات ایشان وجود دارد. اما قول مشهور همان 14 ماه رجب سال 62 هجری است. سید هاشم رسولی محلاتی می نویسد: «مشهور آن است که وفات آن بانوی معظمه در شب یک شنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجری اتفاق افتاد. یعنی حدود یک سال و نیم بعد از واقعه عاشورا».(10) اختلافی که در وفات آن حضرت وجود دارد در ماه وفات آن حضرت است و گرنه همه ی مورخان اتفاق دارند که سال وفات ایشان همان سال 62 هجری است. بنابراین این بانوی شریف تقریبا یک سال و نیم بعد از واقعه عاشورا رحلت فرمود.

فضائل آن حضرت به طور خلاصه1. صبر آن حضرت: «شهید مطهری» در این رابطه می نویسد: «در حماسه حسینی آن کسی که بیش از همه درس تحمل و بردباری را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید خواهر بزرگوارش زینب ـ سلام الله علیها ـ بود».(11) و در ناسخ التواریخ آمده است: «محققاً از آغاز خلقت تاکنون هیچ زنی از زنهای انبیاء و اولیاء با این حلم و بردباری پدید نیامده است».(12)
2. عبادت آن حضرت: «زینب کبری در تمام مدت اسارت تهجد و نماز شبش تعطیل نشد»(13) در کتاب ریاحین الشریعه آمده است: «شب زنده داری زینب در تمام عمرش ترک نشد حتی شب یازدهم محرم».(14)
3. سخنوری آن حضرت: خطبه های آتشین و زیبای زینب در کوفه و شام که یزید و یزیدیان را رسوا ساخت در حد اعلای فصاحت و بلاغت بود. شهید مطهری در این رابطه می نویسد:
«خطابه ای که حضرت زینب در مجلس یزید خوانده است از خطابه های بی نظیر دنیاست».(15)
4. علم آن حضرت: زمانی که حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ خطبه پرمحتوا و آتشین خود را در بازار کوفه ایراد نمود، امام سجاد ـ علیه السلام ـ در تأیید مقام علمی زینب ـ سلام الله علیها ـ فرمود: الحمدلله تو دانشمند و عالمه ای بدون معلم و بانوی خردمندی بدون استاد می باشی».(16) این سخن امام سجاد ـ علیه السلام ـ نشان دهنده علم لدنی آن حضرت می باشد.
5. بزرگواری آن حضرت: در بزرگواری آن حضرت ـ سلام الله علیها ـ همین نکته بس که زمانی که در عصر روز عاشورا دو پسرش را شهید کردند از خیمه پای بیرون نگذاشت،(17) در حالی که هنگام شهادت سایر شهدا از خیمه بیرون می آمد و امام حسین ـ علیه السلام ـ را دلداری می داد ولی اینجا برای این که برادرش حسین ـ علیه السلام ـ خجالت نکشد از خیمه بیرون نیامد.
6. شباهت حضرت به پدر بزرگوارش :خلاصه باید گفت: «شئونات باطنیه و مقامات معنویه حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ نایبه زهرا، امینه خدا.. . را هیچ کس نتواند به تحریر و تقریر در آورد».(18) «ابن اثیر» می نویسد: «زینب در فصاحت و بلاغت و زهد و عبادت و فضیلت و شجاعت و سخاوت شبیه ترین مردم به پدر خود علی ـ علیه السلام ـ و مادر خود فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بود».(19)

                                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. علی محمد علی دخیل، زینب بنت الامام امیرالمؤمنین، بیروت، موسسه اهل البیت ـ علیهم السّلام ـ ، 1399 هـ ، ص 10.
2. بنت الشافی، زینب بانوی قهرمان کربلا، مترجم حبیب چایچیان، تهران، نشر امیرکبیر، چاپ 16، 1373، ص 16.
3. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چ دوم، 1403ه‍ ق، 1983 م، ج43، ص215.
4. رسولی محلاتی، سید هاشم، زندگانی حضرت زهرا و دختران آن حضرت، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ اول، ص 273.
5. همان، ص 270.
6. علی محمد علی دخیل، پیشین، ص 11.
7. رسولی محلاتی، سید هاشم، پیشین، ص 285، بعد از شهادت امام علی ـ علیه السلام ـ حضرت زینب - سلام الله علیها - مجددا به مدینه بازگشتند.
8. مفید، ارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدی، تهران، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، 1376 ش، ص 192.
9. بنت الشاطی، پیشین، ص172.
10. رسولی محلاتی، سید هاشم، پیشین، ص 285.
11. مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ بیست و یکم، سال 1375، ج 2، ص 225.
12. سپهر، عباسقلی خان، ناسخ التواریخ، جزء اول، کتابفروشی اسلامیه، ص 73.
13. مطهری، مرتضی، تفسیر سوره مزمل، تهران، انتشارات صدرا، 1364، ص 68.
14. محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ج 3، ص 61.
15. مطهری، مرتضی، فلسفه اخلاق، تهران، انتشارات صدرا، 1375، ص 59.
16. محلاتی، ذبیح الله، پیشین، ج3، ص 75.
17. همان، ص74.
18. سپهر، پیشین، ص 73.
19. صادقی اردستانی، احمد، زینب قهرمان، تهران، نشر مطهر، چاپ اول، 1372، ص 392، به نقل از وسیلة الدارین فی انصار الحسین، ص432.


 
طلاق زن محمد خدابنده
ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: طلاق زن محمد خدابنده

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 

سلطان محمد خدابنده معروف به ((اولجایتو)) نواده چنگیز در سلطانیه قزوین ، بر سراسر ایران و عراق و دیار بکر و سایر نقاط همجوار آن روز ایران ، سلطنت مى کرد.

سلطان محمد مانند برادرش غازان خان مسلمان شده بود، ولى نظر به اینکه اکثریت مردم ایران مذهب تسنن داشتند، سران مغول نیز وقتى مسلمان شدند، پیرو تسنن گشتند.

سلطان محمد خدابنده روزى به همسر خود غضب نمود و در حال خشم و عصبانیت او را سه طلاقه کرد. سپس از عمل خود که با ناراحتى و شتاب انجام گرفته بود پشیمان شد.

براى تعیین تکلیف ، موضوع را با علماى عامه در میان گذاشت . علماى چهار مذهب گفتند: بدون محلل سلطان نمى تواند به زن خود رجوع کند و مجددا او را به زنى بگیرد.

قانون محلل هم بدین گونه است که وقتى زن سه طلاقه شد، باید به مرد دیگرى شوهر کند و پس از اینکه وى با زن نزدیکى نمود و او را طلاق داد وعده اش به سر آمد زن مى تواند با عقد جدیدى به همسرى شوهر اول درآید.

چون قبول محلل براى سلطان مملکت ،بسیار مشکل و ناراحت کننده بود، لذا سلطان رو کرد به علماى چهار مذاهب اهل تسنن : حنفى ، مالکى ، شافعى و حنبلى و گفت : شما مجتهدین چهار مذهب در هر مسئله اى آراء و نظریات گوناگونى دارید، آیا در این مسئله نظر مخالفى نیست که من بتوانم بدون محلل به زن خود رجوع کنم ؟

فقهاى چهار مذهب گفتند: نه ! این مسئله نزد مسلمانان قطعى است ، و نظر مخالفى وجود ندارد.

در آن اثناء یکى از وزراى سلطان محمد به وى گفت : یکى از مجتهدین شیعه که در شهر حله به سر مى برد طبق مذهب خود فتوى مى دهد که طلاق ملکه باطل است ، و سلطان مى تواند بدون محلل نزد همسر خود برود. این شخص ((علامه حلى )) است که امروز سرآمد علماى شیعه است .

سلطان محمد خدابنده عده اى را ماءمور کرد بروند حله و ((علامه حلى )) را براى حل قضیه طلاق بانوى اول مملکت ، که سخت فکر شاه را به خود مشغول داشته بود بیاورند.

هنگامى که علماى سنى متوجه شدند سلطان مى خواهد مجتهد بزرگ شیعه را براى حل مشکل طلاق خود، دعوت کند به وى گفتند: سلطان باید بداند که این مرد پیرو مذهب باطلى معروف به ((مذهب رافضى )) است .

رافضى ها مردمى کم عقل هستند. شایسته مقام سلطنت نیست که مرد کم عقلى چون ملاى رافضى ها را به دربار بیاورد و حل مشکل خود را از او بخواهد!

سلطان محمد گفت : بگذارید بیاید و از نزدیک میزان عقل و ادراک و ارزش فتواى او را آزمایش کنیم و بعد درباره وى قضاوت نمائیم .

وقتى علامه وارد پایتخت شد، سلطان محمد علماى چهار مذهب را احضار نمود. آنها نیز هر کدام در جاى خود نشستند و منتظر ورود ((علامه حلى )) پیشواى فقهاى شیعه شدند.

همینکه ((علامه حلى )) وارد شد کفش خود را در آورد و به دست گرفت و قدم به مجلس سلطان نهاد. سپس سلام کرد و پهلوى سلطان نشست ! علماى چهار مذهب به شاه گفتند: ما نگفتیم شیعیان کم شعور هستند.

سلطان محمد گفت : علت این کار را خودتان از وى سئوال کنید. چون علامه عرب بود و به عربى سخن مى گفت ، مترجم سخنان او را ترجمه مى کرد.

علماى سنى : اى مرد! چرا رسوم و آداب دربار را رعایت نکردى و براى شاه سجده ننمودى و به خاک نیفتادى ؟

علامه حلى : عجب ! پیغمبر خدا سر آمد پادشاهان روى زمین بود، و با این وصف فقط به وى سلام مى کردند. ما و شما هم به این اصل معتقدیم که سجده کردن براى غیر خدا جایز نیست ، پس چه ایرادى است که به من مى گیرید؟

علماى سنى : خوب ! اما چرا رفتى پهلوى سلطان نشستى ؟

علامه حلى : در مجلس غیر از اینجا، جاى خالى نبود، من هم در جائى نشستم که خالى و بلامانع باشد.

علماى سنى : چرا کفش خود را به دست گرفته اى ! تصدیق مى کنى که این کار شایسته آدم عاقل نیست ؟

علامه حلى : علت اینست که ترسیدم فرقه حنفى که در مجلس هستند آنرا بدزدند، همانطور که پیشواى آنها ((ابوحنیفه )) نعلین پیغمبر (ص ) را دزدید!

علماى حنفى : حاشا و کلا، کى گفته است امام اعظم ابوحنیفه نعلین پیغمبر را به سرقت برد؟

اصلا ابوحنیفه در زمان پیغمبر (ص ) وجود خارجى نداشته است . ولادت ابوحنیفه صد سال بعد از پیغمبر بوده است .

علامه حلى : فراموش کردم ، گویا ((مالک بن انس )) پیشواى فرقه مالکى بوده که نعلین رسولخدا را به سرقت برده است .

علماى مالکى : این چه حرفى است امام مالک قریب سى سال بعد از ابوحنیفه از دنیا رفته و یکصد و هشتاد سال بعد از رسول الله چشم از جهان فرو بسته است . چطور ممکن است او در زمان پیغمبر باشد تا گفته شود نعلین حضرت را دزدیده است .

علامه حلى : پس شاید ((محمد بن ادریس شافعى )) رئیس فرقه شافعى بوده است .

علماى شافعى : عجب موضوعى را این ملاى رافضى پیش کشیده ، کى شافعى ، در زمان پیغمبر بوده است ؟ تولد شافعى در روز وفات ابوحنیفه یعنى سال 150 هجرى اتفاق افتاده ، بنابراین چگونه او مى تواند در زمان پیغمبر وجود داشته باشد؟

علامه حلى : گویا ((احمد حنبل )) امام حنبلیان بوده است ، و من دیگرى را به اشتباه گرفته ام !

علماى حنبلى : امام احمد حنبل نزدیک دو قرن بعد از رسول خدا در جهان مى زیسته و بعد از ابوحنیفه و مالک و شافعى آمده است ، او کجا و پیغمبر کجا؟!

در این موقع علامه حلى سلطان را مخاطب ساخت و گفت : سلطان شنیدید که علماى چهار مذهب اهل تسنن ، همگى اعتراف کردند که رؤ ساى مذاهب آنها، هیچکدام در زمان پیغمبر وجود نداشته اند.این خود یکى از بدعت هاى ایشان است که از میان مجتهدین اسلام ، فقط این چهار نفر را پیشواى خود مى دانند. آنهم سالها بعد از رحلت پیغمبر!

اگر در میان خود اهل تسنن ، کسانى پیدا شوند که از این چهار نفر، به مراتب داناتر باشند، جایز نمى دانند بر خلاف فتواى آنها عمل شود، هر چند فتواى دیگران مناسب تر و صحیح تر باشد، تا چه رسد به علماى سایر مذاهب اسلام !

سلطان محمد خدابنده رو کرد به طرف علماى چهار مذهب و پرسید: رؤ ساى مذهب شما، هیچکدام در زمان پیغمبر و صحابه وجود نداشته اند؟

علماى چهار مذهب گفتند: نه هیچکدام نبوده اند!

علامه حلى گفت : سلطان باید بداند که به عکس اینان ، ما طایفه شیعه پیروان حضرت امیر المؤ منین (ع ) هستیم . على (ع ) جان پیغمبر، (ص ) و برادر خوانده و پسر عم و جانشین بلافصل او بوده است .

با این وصف این آقایان ، مذهب ما را که از زمان پیغمبر (ص ) سابقه داشته است ، باطل مى دانند و جزو مذاهب اسلام به شمار نمى آورند. دین اسلام را منحصر در چهار مذهب خود نموده اند و دانستید که از هیچکدام در زمان پیغمبر اثرى نبوده است .

سپس علامه حلى به سلطان گفت : چون طلاق ملکه به یک لفظ و در یک مجلس واقع شده ، باطل است . زیرا شروط طلاق انجام نگرفته است . یکى از شروط صحت طلاق حضور عدلین (دو نفر عادل ) است که باید اجراى صیغه طلاق را بشنوند. آیا سلطان این شروط را هنگام طلاق ملکه رعایت کرده ، و طلاق در سه مجلس و با حضور دو نفر عادل انجام گرفته است ؟ سلطان گفت : نه !

علامه حلى گفت : پس اصلا ملکه مطلقه نیست که احتیاج به محلل داشته باشد. او همچنان همسر شرعى شماست و هم اکنون مى توانید با وى باشید!

سپس علامه در این باره با علماى چهار مذهب به بحث و مذاکره پرداخت و همه را ملزم و مجاب نمود، و حقانیت مذهب شیعه را در اصول و فروع اسلامى همچون آفتاب نیمروز ثابت و مدلل ساخت ...

سلطان محمد خدابنده فى المجلس شیعه شد، و پیروى مذهب تسنن را ترک گفت . سپس بخشنامه کرد به تمام شهرها و کشورهاى قلمرو خود که همه جا نام ائمه طاهرین (ع ) را در خطبه ذکر کنند و در سکه ها ضرب نمایند، و دیوارهاى مساجد و مشاهد مشرفه را به اسامى آن ذوات مقدس ‍ آرایش دهند. (39)


 
کیفر رئیس مغرور
ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کیفر رئیس مغرور

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 

یکى از سرکرده هاى دشمن که در کربلا براى کشتن امام حسین (ع ) و یارانش ‍ حاضر بود، ((اخنس بن زید)) نام داشت ، او شخصى مغرور و درنده خو و بى رحم بود، از درنده خوئى او این بس که رئیس آن ده نفرى بود که سوار بر اسبها شده و بر جنازه مقدّس امام حسین (ع ) تاختند، و استخوان سینه و پشت آنحضرت را درهم شکستند.

این نامرد روزگار، از دست انتقام مختار و... در امان ماند تا سنّش به 90 سال رسید.

تا اینکه شبى به عنوان ناشناس مهمان یکى از مسلمین و ارادتمندان اهل بیت نبوت بنام ((سدىّ)) شد، اینک داستان او را از زبان سدىّ بشنوید:

شبى مردى بر من وارد شد، مقدمش را گرامى داشتم ، دوست داشتم شب را با دوستى انسى بگیرم و به پایان رسانم ، او ((اخنس بن زید)) بود ولى من او را نمى شناختم ، با او از هر درى سخن گفتیم تا اینکه قصه جانگداز کربلا به میان آمد، آهى دردناک از دل برکشیدم ، او گفت : چه شد، چرا ناراحت شدى ؟

گفتم : به یاد مصائبى افتادم که هر مصیبتى نزد آن آسان است .

گفت : آیا در کربلا بودى ؟

گفتم : خدا را شکر که حاضر نبودم .

گفت : این شکر و سپاس تو براى چیست ؟

گفتم : به خاطر اینکه در خون حسین (ع ) شرکت ننمودم ، مگر نشنیده اى که پیامبر (ص ) فرمود: ((هرکس در خون حسین (ع ) شرکت کند او را به عنوان ریختن خون حسین (ع ) بازخواست کنند و در قیامت ترازوى اعمالش ‍ سیک است )) و مگر نشنیده اى که پیامبر (ص ) فرمود: ((کسى که پسرم حسین (ع ) را بکشد، در جهنّم او را در میان صندوق پر از آتش جاى مى دهند؟)) و مگر نشنیده اى ...

اخنس گفت : این حرفها را تصدیق نکن ، دروغ است .

گفتم : چگونه تصدیق نکنم با اینکه پیامبر (ص ) فرمود: لا کذبت و لا کذبت : ((نه دروغ گفته ام و نه به من دروغ گفته شده )).

اخنس گفت : مى گویند: پیامبر (ص ) فرموده : قاتل حسین (ع )، عمر طولانى نمى کند، ولى قسم به جان تو من بیش از نود سال دارم ، مگر مرا نمى شناسى ؟

گفتم : نه ، گفت : من اخنس بن زید هستم ، که به فرمان عمر سعد اسب بر بدن حسین (ع ) راندم و استخوانهاى او را درهم شکستم ...

سدىّ مى گوید: بسیار ناراحت شدم و قلبم از شدت اندوه ، آتش گرفت ، با خود مى گفتم باید او را به هلاکت برسانم ، در این اندیشه بودم که فتیله چراغ ، ناموزون شد برخاستم آن را اصلاح کنم ، اخنس گفت : بنشین من اصلاح مى کنم ، او به طول عمر و سلامتى وجود خود بسیار مغرور بود، برخاست تا فتیله را اصلاح کند آتش فتیله به دست او رسید و دستش را سوزانید، هر چه دستش را به خاک مالید، شعله اش خاموش نشد، و کم کم بازویش را فرا گرفت .

عاجزانه به من گفت : مرا دریاب ، سوختم ، گرچه با او دشمن بودم ، آب آوردم و بر دست او ریختم ولى مفید واقع نشد و همچنان بر شعله آن مى افزود، برخاست و خود را به نهر آب افکند، ولى آنچنان شعله ور در آتش ‍ بود که وقتى درون آب مى رفت ، شعله آتش از بالاى سر او زبانه مى کشید، سوگند به خدا آن آتش فرو ننشست تا اخنس را مانند زغال سوزانید، من به منظره بیچارگى و دریوزگى او نگاه مى کردم :

((فواللّه الّذى لا اله الاّ هو لکم تطفا حتّى صارفحما و سار على وجه الماء))

((سوگند به خدواند یکتا، شعله آتش خاموش نشد، تا اینکه به صورت ذغال در آمد و روى آب قرار گرفت )).

                                                             نرم افزار بوستان حکایت


 
ساده زیستى و اخلاص و توکل امام خمینى (قدس سره )
ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ساده زیستى و اخلاص و توکل امام خمینى (قدس سره )

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

آیت الله محمد فاضل لنکرانى نقل کردند: در عتبات از مرحوم حاج آقا مصطفى پرسیدم : شنیده ام از مراجع دیگر هم شهریه مى گیرى ؟ فرمود: بلى پولى را که امام به من مى دهد مخارج متوسط زندگى مرا اداره مى کند، ولى من احتیاج به کتاب دارم بدین جهت باید از مراجع دیگر هم شهریه بگیرم تا بتوانم کتابهاى لازم را تهیه کنم .

این داستان به ضمیمه وصیتنامه مرحوم آقا مصطفى که در سوم ذیقعدة الحرام 1389 تنظیم شده و در آن ، کتابها را به فرزند خود مى بخشد مشروط بر آنکه تحصیل علوم قدیمه کند و در غیر این صورت به کتابخانه مدرسه آیت الله بروجردى در نجف اشرف تحویل داده شود و اضافه مى کند که چیز دیگرى هم ندارم مگر بعضى مختصرات که احتیاج به گفتار ندارد. دقت و ساده زیستى امام و فرزندان ایشان را مى رساند.(401)

در جریان حمله ناگهانى عراق به فرودگاه مهرآباد که مردم مضطرب و نگران بودند، امام فرمودند: ((الخیر فى ما وقع )) دزدى آمد و سنگى انداخت و رفت ، و حمله صدام را یک نعمت الهى خواند و در جریان فوت مشکوک فرزند فرزانه و مبارز خود بدون اینکه خود را ببازد آن را یکى از الطاف خفیه الهى توصیف کرد.

وقتى که منافقین و گروهکها، ناجوانمردانه مسئولین نظام را ترور مى کردند فرمودند: اینها در مقابل حفظ اسلام چیزى نیست .

مرحوم ایت الله طالقانى مى گفت : بعضى فکر مى کنند گاهى اوقات که من به خدمت امام در قم مى رسم به خاطر مذاکرات سیاسى است ، روزنامه ها جنجال مى کنند... ولى من هر وقت احساس ضعف مى کنم ، گاهى احساس ‍ ضعف مى کنم ، گاهى یاءس برایم پیش مى آید، مى روم پیش چنین رهبرى قاطع و از توکل و ایمان و خلوص او الهام مى گیرم .

و امام در وصیت نامه خود مى نویسد: با دلى آرام و قلبى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص ‍ و به سوى جایگاه ابدى سفر مى کنم .

--------------------------------------------------------------------------------

 برگرفته از کتاب : مردان علم در میدان عمل ، اثر: سید نعمت الله حسینى


 
داستان ازدواج پدر و مادر مقدس اردبیلى رحمهم الله
ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: داستان ازدواج پدر و مادر مقدس اردبیلى رحمهم الله

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

مى گویند محمد پدر مقدس اردبیلى در قریه نیار زندگى مى کرد، او روزى در جوانى مشغول آبیارى مزرعه خود بود. آبى که بدانجا مى آمد سیبى با خود آورد، محمد آن را برگرفت و خورد ولى ساعتى بعد، از این کره پشیمان شد، زیرا خود را مالک سیب نمى دانست ، مجراى آب را به طرف سربالا پیش ‍ گرفت و سرانجام به باغى رسید که درختانى از آن شاخه به خارج داده و آن سیب از آنها بوده است ، نزد باغبان رفت و حلیت خواست . او گفت که : این باغ مال من و برادرم است ، من سهم خود را حلال کردم ولى برادرم در نجف ساکن است و من اختیارى از جانب وى ندارم .

محمد که سخت ناراحت بود به قصد نجف عزیمت کرد تا ضمن زیارت قبور ائمه از صاحب نصف سیب نیز حلیت بخواهد.

در نجف نزد وى رفت ولى او حلال کردن آن را مشروط بر آن کرد که محمد با دختر وى وصلت کند و در تعریف دخترش گفت : که وى کر است و کور است و شل و لال است ، محمد که با وسائل آن روز آن همه راه آمده و با تحمل شداید و سختى ها به نجف رسیده بود برگشتن را بدون اخذ نتیجه معقول نیافت و تن به قضا داد، عقد جارى شد و شب زفاف که محمد منتظر یک موجود کر و کور و شل و لال بود، دختر خوش جمال و صحیح و سالمى را در حجله دید و وقتى از بیماریها و نقائصى که پدرش در حق وى گفته بود، پرسید دختر مطالب پدر را چنین تعبیر کرد که : مراد وى از کرى نشنیدن حرفهاى نادرست ، منظور از کورى ندیدن نامحرمان ، مقصود از شل بودن نرفتن به جاهاى ناباب و مفهوم معنوى لال بودن اجتناب از غیبت و سخن هاى حرام است .

مقدس حاصل این ازدواج و فرزند آن چنان پدرى است که در راه ترس از خدا بخاطر نصف سیب آن همه سختى ها را تحمل کرد و مادرى این چنین کر و کور و شل و لال بود.(268)

--------------------------------------------------------------------------------

 برگرفته از کتاب : مردان علم در میدان عمل ، اثر: سید نعمت الله حسینى


 
توبه بشر حافى
ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: توبه بشر حافى

 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

 

بشر حافى یکى از اشراف زادگان بود که شبانه روز به عیاشى و فسق و فجور اشتغال داشت . خانه اش مرکز عیش و نوش و رقص و غنا و فساد بود که صداى آن از بیرون شنیده مى شد. روزى از روزها که در خانه اش محفل و مجلس گناه برپا بود، کنیزش با ظرف خاکروبه ، درب منزل آمد تا آن را خالى کند که در این هنگام حضرت موسى ابن جعفر(ع ) از درب آن خانه عبور کرد و صداى ساز و رقص به گوشش رسید. از کنیز پرسید: صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ کنیز جواب داد: البته که آزاد و آقا است . امام (ع ) فرمود: راست گفتى ؛ زیرا اگر بنده بود از مولاى خود مى ترسید و این چنین در معصیت گستاخ نمى شد. کنیز به داخل منزل برگشت .

بشر که بر سفره شراب نشسته بود از کنیز پرسید: چرا دیر آمدى ؟ کنیز داستان سؤ ال مرد ناشناس و جواب خودش را نقل کرد. بشر پرسید: آن مرد در نهایت چه گفت ؟ کنیز جواب داد: آخرین سخن آن مرد این بود: راست گفتى ، اگر صاحب خانه آزاد نبود (و خودش را بنده خدا مى دانست ) از مولاى خود مى ترسید و در معصیت این چنین گستاخ نبود.

سخن کوتاه حضرت موسى بن جعفر(ع ) همانند تیر بر دل او نشست و مانند جرقه آتشى قلبش را نورانى و دگرگون ساخت . سفره شراب را ترک کرد و با پاى برهنه بیرون دوید تا خود را به مرد ناشناس برساند. دوان دوان خودش ‍ را به موسى بن جعفر(ع ) رسانید و عرض کرد: آقاى من ! از خدا و از شما معذرت مى خواهم . آرى من بنده خدا بوده و هستم ، لیکن بندگى خودم را فراموش کرده بودم . بدین جهت ، چنین گستاخانه معصیت مى کردم . ولى اکنون به بندگى خود پى بردم و از اعمال گذشته ام توبه مى کنم . آیا توبه ام قبول است ؟ حضرت فرمود: آرى خدا توبه ات را قبول مى کند. از گناهان خود خارج شو و معصیت رابراى همیشه ترک کن .

آرى بشر حافى توبه کرد و در سلک عابدان و زاهدان و اولیاى خدا در آمد و به شکرانه این نعمت ، تا آخر عمر با پاى برهنه راه مى رفت .(29)

طبیب مسلمان شد یا نه ؟

وقتى بشر حافى مریض شد؛ همان مرضى که بر اثر آن فوت کرد. دوستان و اطرافیانش در کنار بالینش جمع شده ، گفتند: باید ادرارت را به طیب نشان دهیم تا راهى براى علاج بیابد.

گفت : من در پیشگاه طبیبم ، هر چه بخواهد با من مى کند.

گفتند: این کار باید حتما انجام شود.

گفت : مرا رها کنید، طبیب واقعى مریضم کرده است .

دوستان بشر اصرار ورزیده ، گفتند: طبیبى است نصرانى که بسیار حاذق و ماهر است . بشر وقتى دید که دست بردار نیستند به خواهرش گفت :

فردا صبح ادرارم را براى آزمایش به آنها بده .

فردا که ادرارش را پیش طبیب بردند، نگاهى به آن کرد و گفت : حرکت دهید، حرکت دادند، گفت : بر زمین بگذارید، گذاردند سپس گفت : حرکت دهید، دستور داد تا سه مرتبه این کار را کردند. یکى از آنها گفت :

در مهارت تو بیش از این شنیده بودیم که سرعت تشخیص دارى ، ولى حالا مى بینیم چند مرتبه حرکت مى دهى و به زمین مى گذارى ؟!

طبیب گفت : به خدا سوگند در مرتبه اوّل فهمیدم ولى از تعجّب ، عمل را تکرار مى کنم ، اگر این ادرار از نصرانى است متعلق به راهبى است که از خوف خدا کبدش فرسوده شده و اگر از مسلمان است ، قطعا از بشر حافى مى باشد.

گفتند: همانطور که تشخیص دادى از بشر است . همین که طبیب نصرانى این حرف را شنید، مقراضى (قیچى ) گرفت و زنار خود را پاره کرد و گفت :

اءشهد ان لا اله الا الله و اءن محمدا رسول الله

رفقاى بشر با عجله پیش او آمدند تا بشارت اسلام آوردن طبیب را به او بدهند، همین که چشمش به آنها افتاد گفت : طبیب اسلام آورد یا نه ؟ جواب دادند: آرى . ولى تو از کجا خبردار شدى ؟ گفت : وقتى شما رفتید، مرا خواب گرفت . در عالم خواب یک نفر به من گفت : به برکت آبى که براى طبیب فرستادى آن مرد مسلمان شد و ساعتى نگذشت که بشر از دنیا رفت .

نرم افزار بوستان حکایت


 
کلمات حکیمانه افلاطون حکیم
ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

  افلاطون : اذا هرب الحکیم من الناس فاطلبه و اذا طلبهم فاهرب منه .هرگاه دیدى از مردم گریزان است طلب کن او را و هرگاه دیدى حکیمى در طلب مردم است از او گریزان باش .

و نیز افلاطون گفته است اگر خواستى ریاست خاصه و عامه را بدست آورى در زندگى علم و مال را بدست بیاور چون خاصه به خاطر علم و عامه مردم به خاطر مال ترا به برترى مى شناسند

مرد نادانى به افلاطون گفت : از کجا این همه علم و دانش را بدست آوردى ؟افلاطون گفت : آن مقدارى که تو از آشامیدنیها صرف کردى من روغن چراغ صرف کردم ((افنیت من الزیت بمقدار ما افنیته من الشراب )).

و نیز گفت : هرگاه با داناتر از خود سخن گفتى الفاظ را کوتاه و مختصر کن و معنى را براى او خالص کن و اگر با پائین تر از خود سخن گوئى با الفاظ و تعابیر مختلف معنى را براى او قابل درک کن .

و نیز گفت : هرگاه کسى را دوست خود و رفیق خود قرار دادى واجب است که با دوست او نیز دوست باشى ولى واجب نیست با دشمنش دشمن باشى .

به افلاطون گفتند: چرا آدم وقتى پیر مى شود براى جمع مال حریصتر گردد؟ گفت : اگر انسان بمیرد مال زیادى براى دشمنش باقى گذارد بهتر از این است که در زندگى محتاج دوستانش شود

                                                                        نرم افزار بوستان حکایت


 
تذکر عمده امام به بنده
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تذکر عمده امام به بنده

بنده در زمان ریاست جمهورى عازم اجلاس غیر متعهدها بودم . نطق این کنفرانس را نوشته بودم و معمول بنده این بود که نطقها را به امام عرضه مى کردم و ایشان مى دیدند و اگر نظرى داشتند، مى گفتند. ایشان این نطق را خوانده بودند و تذکرات مختصرى داده بودند. تذکر عمده ى ایشان این بود که شما در این نطق راجع به عدم تفتیک دین از سیاست چیزى نیاورده اید. من تعجب کردم ، چون مناسبتى نداشت . حدود صد کشور عضو این تشکیلات هستند که بخش کمترى را کشورهاى اسلامى تشکیل مى دهند ؛ بنابراین مساءله ى جدایى دین و سیاست به نظر انسان خیلى مناسب نمى آمد، اما چون امام گفته بودند، رفتم در طلیعه ى این نطق ، دو سه صفحه ى متقن و قوى راجع به عدم تفتیک دین از سیاست نوشتم . بعد رفتم این نطق را در آن جا ایراد کردم . برداشت خود من این بود که مؤ ثرترین ، مهمترین ، مهمترین ، جذابترین و تازه ترین بخش این نطق ، همین بخش اول است که مربوط به عدم تفتیک دین از سیاست است . امام اصرار داشتند این مطلب در ابعاد جهانى - نه فقط در دنیاى اسلام - مطرح بشود و مطرح شد و دشمن همین نقطه را هم هدف گرفت . البته مطالبى را که شما در این زمینه در داخل کشور ملاحظه مى کنید؛ خرده ریزها و ترشحات تبلیغات جهانى است ؛ خودش فى نفسه چیزى نیست و ارزشى هم ندارد.

در دنیا روى مساءله ى عدم تفتیک دین از سیاست در نظام اسلامى ، جنجالها و غوغاها کردند، و به خیال خودشان تئورى پردازى کردند. نقطه ى اصلى این جاست که اسلام وارد زندگى و نظام اجتماعى بشود و مهمترین حرف خود را - که عبارت است از اداره ى مردم و سیاست اداره ى یک جامعه - به میان بیاورد؛ از این مى ترسند و مى خواهند با آن مقابله کنند. همه ى تبلیغات و ساز و برگ و تجهیزات دشمن علیه همین نقطه و نقاط اساسى دیگرى است که در اسلام وجود دارد. این جنجالها و دعواهاى سیاسى ، بخشهاى کوچک و سطحى قضیه است ؛ بخشهاى عمیق تر، مبارزاتى است که اینها دارند با فکر اسلامى ، ایده ى اسلامى ، نظرات اسلامى ، آزادى ، مردم سالارى و تعبد در منطق اسلام مى کنند؛ این وظیفه سنگینى را بر دوش ما مى گذارد

                                                                            نرم افزار بوستان حکایت


 
به جاى موشکها وسایل شهوترانى بفرستید!
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: به جاى موشکها وسایل شهوترانى بفرستید!

امروز شما جوانها هدف توطئه اى بسیار خطرناک هستید. این خطرات هر جایى که اسلام و ایمان هست و نسل جوان دل به سوى معنویت و حقیقت دارد وجود دارد. راه رهایى از آنها هم وجود دارد. و این چیزى است که من و شما باید به آن فکر کنیم . من مثل پدر شما هستم . چه در سنین جوانى و چه در دورانهاى بعد، دهها سال از عمرم را با جوانها گذرانده ام . مى دانم که کلید حل مشکلات کشور به دست جوانان است ، اما به شرطى که جوانان براى کشور ما باقى بمانند و اراده ، روحیه و ایمان جوانان ما محکم و پابرجا باشد؛ چیزهایى که دشمنان ما آنها را هدف گرفته اند.

یکى از مسئولان طراز اول کشور صهیونیستى غاصب اسرائیل ، در سال گذشته توصیه اى به امریکایى ها کرد. این توصیه کاملا در مطبوعات خارجى و اینترنت منعکس شد و امر پنهانى و مخفیانه اى نیست . توصیه وى به امریکاییها این بود که بیهوده وقت خود را با عراق و کره شمالى و کشورهایى از این قبیل تلف نکنید. مسئله اصلى شما ایران است . اگر خاورمیانه را مى خواهید، وقتتان را مصروف عراق نکنید، سراغ ایران بروید؛ کانون و سرچشمه آنجاست ؛ اما ایران مثل عراق و کره شمالى و افغانستان نیست که بتوان با حمله نظامى آن تسخیر کرد. نظام و حکومت اسلامى به مردم متکى است ، مردم آن را حفظ کرده اند. باید کارى کنید که مردم آن را رها کنند. راهش این است که مردم را با ترویج فرهنگ و ادبیات غربى و فرهنگ و تربیت امریکایى ، به واگرایى نسبت به دین و فرهنگ و سنت تاریخشان سوق داد. وقتى مردم این تعلقات را رها کردند، بعد از گذشت چند سال ، بدون اینکه سرمایه ى صرف کنید، با یک حمله و تحرک احیانا نظامى مختصر مى توانید این مانع بزرگ ، یعنى نظام اسلامى را از سر راه بردارید. پیش از این در سال گذشته نیز، وقتى روستاها و شهرهاى افغانستان بر اثر موشکهاى امریکایى ویران مى شدند و ملت مظلوم افغانستان زیر بمباران امریکاییها دست و پا مى زدند، یک استراتژیک نظامى امریکا گفت : اگر به جاى این موشکها، براى جوانهاى افغان لباس زیر زنانه و وسایل شهوترانى و پوششهاى سبک غربى و امریکایى بفرستید، بدون صرف این هزینه ها مى توانید افغانستان را تصرف کنید و خرج تسلیحات در کیسه تان باقى مى ماند. به جاى بمب و موشک و راکد، سى دى هاى پرنوگرافى و منظره ها و ادبیات مهیج شهوت را میان آنها ترویج کنید، آن وقت کار بر شما آسان مى شود.

این یک سیاست اساسى است . این امر را دست کم نگیرید بیست میلیون دلار براى مبارزه با ایران هزینه تعیین کردند. مگر مى توان با صرف بیست میلیون دلار با ایران مبارزه و بر آن غلبه کرد. آنها میلیاردها دلار خرج مى کنند و برایشان هم مى ارزد. ایران با منابع غنى ، بازار مصرف ، موقعیت استراتژیک و نیروى انسانى سرشار، گنجینه اى است که تکنولوژى ، صنعت و کارخانجات غربى براى زنده ماندن به آن احتیاج دارند. مغز جوان ایرانى ، نفت و بازار فروش ملت ایران براى آنها حیاتى است و هدف آنها نیز همین موارد است .

                                                                                     نرم افزار بوستان حکایت


 
تفاوتهاى مردم سالارى دینى با دموکراسى جهانى
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تفاوتهاى مردم سالارى دینى با دموکراسى جهانى

در اسلام آنچه ما به عنوان حاکمیت اسلام شناخته ایم و امروز هم بناى کلى این جامعه بر آن قرار دارد، مردم سالارى دینى است ، که با دموکراسى هاى رایج دنیا در بنیاد اختلاف دارد. و ریشه مشروعیت راى مردم در دمکراسى هاى رایج دنیا اساسا با مشروعیت راءى مردم در نظام مردم سالارى اسلامى که ما به دنبال آن هستیم و آن را حکومت اسلامى و حاکمیت اسلام به حساب مى آوریم ، متفاوت است . لذا در روشها، تفاوت بین اینهاست . در دمکراسى هاى رایج جهانى ، ضوابطى که ما براى اداره ى کشور و براى مدیران آن قائل هستیم ، وجود ندارد؛ ممکن است ضوابط دیگرى باشد. در اینجا قدرت طلبى وجود ندارد. این طور نیست که دعوا بر سر این باشد که چه کسى بر اسب قدرت سوار شود و بتواند از هر وسیله یى براى این کار استفاده کند. این که مى گوییم سیاست ما عین دیانت است و دیانت ما عین سیاست است ، یک طرف قضیه این است که سیاست و بنیان آن باید براساس دین باشد؛ روى دیگر سکه هم این است که فعالیت سیاسى نمى تواند از معیارها و ضوابط دینى و اخلاقى خارج باشد. کار غیر اخلاقى براى کسب قدرت ، مطلقا جایز نیست و کسى را که در صراط مدیریت قرار دارد، از اهلیت و صلاحیت مى اندازد؛ لذا این ضوابط باید به طور کامل در همه ى رده ها رعایت شود. قانون براى رهبرى ، ریاست جمهورى ، مسؤ ولان قواى سه گانه و رده هاى مختلف مدیریت ، تا رده هاى شوراهاى شهر و روستاها و دیگر جاها ضوابطى را معین کرده است که برخاسته ى از همان دید و فکر اسلامى است این ضوابط باید احراز شود. باید تشخیص داده شود که این شرایط در این شخص وجود دارد، بعد او در معرض راى مردم قرار بگیرد؛ اگر ملاک راى مردم است ؛ یا نصب بشود، اگر ملاک ، انتصاب است ؛ مثل بعضى از مسئوولیتهایى که وجود دارد. حاکم اسلامى در قبال مسائل مهم جامعه ، در مقابل اخلاق و معنویت مردم ، در قبال حفظ استقلال کشور و حفظ آزادى مردم - در آن حدودى که اسلام مقرر کرده است مسؤ ول است

تفاوت دیگر دمکراسى هاى رایج دنیا با نظام مردم سالارى دینى این است که در مردم سالارى دینى کارهاى رایج دنیا و اسرافها و تبلیغات پر خرج مطلقا نباید انجام بگیرد. ما در همین سیستان و بلوچستان هزاران جوان را با استعدادهاى خوب و قابل رشد و قابل استفاده ى براى اداره ى کشور مشاهده مى کنیم که اینها در یک جا معطل و منتظر یک وسیله ى جزئى مانده اند براى این که بتوانند کار خود را دنبال کنند؛ آنگاه عده یى بیایند میلیاردها صرف تبلیغات کنند براى اینکه نظر مردم را به سمت خود جلب کنند آن هم با روشهاى بعضا غلط و بعضا خلاف شرع که شنیده شد در بعضى از مناطق ، نامزدهاى انتخاب با شعارهاى ضد اسلامى و ضد نظام خواسته اند نظر مردم را جلب کنند. البته مردم با بى اعتنایى خود، پاسخ اینها را دادند؛ لیکن معلوم شد دستگاه نظارت بر این امور، دستگاه دقیقى نبوده و به وظیفه ى خود عمل نکرده و درک و احساس مسؤ ولیت مردم از آن دستگاه نظارت بیشتر بوده است و غالبا دست رد به سینه ى اینها زده اند و اینها را رد کرده اند. البته انتخابات گذشت ؛ اما این که مسؤ ولان امور به وظیفه ى خود عمل نکنند، نگذشته است ؛ این قابل بررسى و قابل تعقیب و پیگیرى است ؛ باید معلوم بشود واقعا تعمد داشته اند یا نه . کسانى که امام صریحا اینها را از گردونه ى سیاست کشور خارج کرده اند، چرا باید افرادى برخلاف نظر امام و بر خلاف آنچه مبناى جمهورى اسلامى است ، اینها را وارد میدان کنند؟ البته مردم به اینها پاسخ رد دادند و معلوم شد برخلاف آنچه ادعا مى کردند، هیچ پایگاه و وزنى در بین مردم ندارد. رعایت ضوابط در همه ى بخشها و زمینه ها یک امر لازم است و باید با دقت و به طور کامل مراعات شود؛ آن وقت افرادى که صالح هستند، در اختیار مردم قرار بگیرند تا آراء مردم ، اصلح را در بین اینها انتخاب کند، آنگاه انتخابات به نحوه ى رایجى که وجود دارد، ان شاء الله مفید خواهد بود. همه باید این معنا را رعایت کنند. وقتى ما در دنیا شعار تحقق اسلام را مى دهیم ، این امر کوچکى نیست ؛ پشت سر این شعار، احساسات و ایمان و عقیده و دین بخش ‍ عظیمى از جمعیت کره ى زمین قرار دارد. اگر ما بتوانیم ثابت کنیم که حقیقتا به دنبال این شعار هستیم و ثابت کنیم که این شعار کارایى دارد، آنگاه یک میلیارد و چند صد میلیون نفر جمعیت پشت سر این شعار قرار خواهند خواهند گرفت ؛ این چیز کمى نیست . امروز غیر از منطقه اى اسلامى و غیر از مجموعه ى اسلامى ، دلهاى زیادى در دنیا هستند که مى توانند این پیام را بپذیرد که دمکراسى با شیوه یى که امروز امریکاییها - که مظهر زورگویى و قلدرى هستند - پرچمدارش شده اند، دردى از دردهاى مردم را دوا نمى کند. امریکا مظهر قلدرى و زورگویى و زورمدارى است و ابزارهاى مادى زورگویى هم دارد، اما اینها کافى نیست ؛ اینها جوله است ؛ للباطل جوله . در عمر خود شبیه این جوله را نسبت به قدرتهایى که امروز اثرى از آثارشان وجود ندارد، دیده ایم ؛ چه در سطوح ملى و چه در سطوح بین المللى . اتحاد جماهیر شوروى که امروز نشانى از آن در دنیا وجود ندارد، تا همین چند سال قبل یک قدرت بود و تا چند دهه ى پیش از این ، همین زورگوییها و همین طور اعمال قدرتها را مى کرد. شوروى ها در مجارستان ، لهستان و اروپاى شرقى چه کردند؛ کارهایى را که امروز در امریکا در دنیا مى کند یا تهدید مى کند خواهد کرد، آنها انجام مى دادند. با این که در آن روز دو قدرت و دو قطب وجود داشت و رقیب یکدیگر بودند، اما وجود آن رقابت مانع از فجایع آفرینى و جنایات نمى شد. آن کشور وسیع در داخل خود هم همین کارها را مى کرد. مناطقى از دنیا را مى گرفت و به خودش ‍ متصل مى کرد و حکومتهایى را به زور تغییر مى داد. بار اولى نیست که دنیا با قلدرى و زورمدارى بین المللى که امروز مظهرش آمریکاست مواجه است ؛ قبلا هم وجود داشته است ، بعد هم دیدیم که بکلى محو و مضمل شدند. قبلا هم وجود داشته است ، بعد هم دیدیم که بکلى محو و مضمحل شدند. بنابراین هیچ ضمانتى وجود ندارد که قدرتهاى زورگو در جوله یى که مى کنند، باقى بمانند. این جوله شعله یى است که بلند مى شود و بعد هم فرو مى نشیند و عوامل نابودى این حرکت در خود او نهفته است . یک روز بود که تنها در یک نقطه ى

 

 

 

 

دنیا پرچم آمریکا سوزانده مى شد و شعار مرگ بر امریکا داده مى شد ؛ اما شما امروز ببینید در چند نقطه دنیا پرچم امریکا سوزانده مى شود و شعار مرگ بر آمریکا داده مى شود. در خود امریکا پرچم امریکا را آتش زدند؛ این پدیده ى مهمى است .

چه عاملى باعث این کار شد؟ آیا جز ایستادگى و استقامت یک ملت شجاع و مؤ من به اهداف و به راه خود توانست این موج را بتدریج سراسرى کند؟ این چیزها تدریجى است - دفعى نیست - و آثار آن را در بلند مدت مى شود فهمید. بیست و چهار سال است که ما با مشکلات دست و پنجه نرم مى کنیم ؛ اما در تمام این مدت پیش رفتیم و در یک نقطه متوقف نشدیم کسانى که سعى دایم آیه یاءس بخوانند و دلها را ناامید کنند، اگر دشمن و عامل دشمن نباشند، غافلند و به قضایا نگاه وسیع ندارند. ما وقتى به قضایا نگاه وسیع مى کنیم ، مى بینیم امروز جمهورى اسلامى توانسته است در ملتهاى مسلمان بیدارى ایجاد کند... حالا عده یى در داخل کشور ما بیایند و شعار برگشتن امریکا را بدهند. این نشانه ى نهایت غفلت و ضعف و زبونى و ذلت پذیرى در دلهاى خود اینهاست ؟ ما به فضل اسلام ، قوى هستیم . ما باید قوت خودمان را بشناسیم و از آن استفاده کنیم در درجه اول هم باید کارایى خود را در داخل کشور نشان دهیم . کارایى هم یک چیز معجزشان نیست ؛ هر کس اگر به وظیفه ى خود عمل کند، راه خود را بشناسد و از آن تخطى نکند، این مى شود کارایى .

                                                                            نرم افزار بوستان حکایت


 
از رویشها غفلت نکنیم
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: از رویشها غفلت نکنیم

من یک بار دیگر این نکته را عرض کرده ام ؛ ما نگاه مى کنیم و احیانا بعضى از ریزشها را در بین نیروهاى مؤ من به انقلاب مشاهده مى کنیم ؛ اما از رویشهاى نو احیانا غفلت مى کنیم . آنچه امروز در عرصه ى جامعه مشاهده مى شود، رشد تفکرات اسلامى با نگاه متجددانه ، آگاهانه و همراه با بحث و فحص و تحقیق و دقت و امثال اینهاست . این حرکت ادامه پیدا خواهد کرد؛ حرکتى نیست که متوقف بشود؛ چون اءلم ترى کیف ضرب الله مثلا کلمه طیبه اصلها ثابت و فرعها فى السماء (20)

فطرت انسان ، همان سرزمین حاصلخیزى است که کلمه طیبه را در خود جا و رشد مى دهد؛ این هم کلمه ى طیبه و کلمه ى الهى است و در این سرزمین واقع شده است و عناصر و اجزاى مناسب خود را جذب مى کند و سپس ‍ رشد مى دهد. این ، مسیر کلى این حرکت است . بنده که این را عرض ‍ مى کنم ، بر اساس تحلیل نیست ؛ براى خوش کردن دل خود و دیگران نیست ؛ واقعیتهایى است که در مسیر فعالیت پر تلاش و کردن دل خود و دیگران هم نیست ؛ واقعیتهایى است که در مسیر فعالیت پرتلاش و متنوع و گسترده یى که انسان در چنین جایگاهى با آن مواجه است ، آن را مشاهده مى کند و از نزدیک مى بیند. البته - همان طور که گفتیم - در این خلال ، بعضى ممکن است ریزش پیدا کنند و سست شوند؛ اینها به ضرر خودشان عمل کرده اند؛ فمن نکث فانما ینکث على نفسه ؛ (21) هر کس از این راه برگردد؛ به ضرر خودش عمل کرده است ؛ اما این راه با شرایطى که ما امروز داریم ، ادامه پیدا کردنى است .

                                                                            نرم افزار بوستان حکایت


 
همه متوجه باشند که در دام دشمن قرار نگیرند.
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: همه متوجه باشند که در دام دشمن قرار نگیرند

یکى از کارهایى که دشمنان ملت ایران از اول انقلاب تاکنون به طور جدى دنبال آن بوده اند، همین دل چرکین کردن گروه هاى مذهبى و دینى و چه قشرهاى مختلف . در طول زمان ، استعمار و بخصوص استعمار انگلیس - آن وقتى که بر تمام مناطق خاورمیانه و کشور ما و کشورهاى دیگر مسلط بود - این سیاست را دنبال مى کرد، بعد هم دیگران یاد گرفتند؛ امریکاییها هم امروز همین کار را مى کنند؛ دشمنان ملت ایران هم نسبت به کشور ما همین کار را در برنامه ى خود دارند؛ دلها را نسبت به هم چرکین و قشرها را از یکدیگر روگردان کنند.

اول انقلاب به برکت فریاد اصلاح طلب امام و حرکت اصلاحى انقلاب ، دلها و قشرها به هم نزدیک شدند. سالهاست آن شکافهایى که قبل از انقلاب بین قشرها وجود داشت ، دیگر الان نیست . بین روحانى و دانشجو، بین نظامى و غیر نظامى ، بین روشنفکر و مجموعه کاسب و تاجر شکافها بعد از انقلاب ترمیم شد، از بین رفت و یا کم شد. الان بار دیگر دارند اینها را به وجود مى آورند؛ همچنان که شکافهاى مذهبى را زیاد مى کنند و گروه هاى مذهبى را وادار به تظاهر به دشمنى با یکدیگر مى کند، براى این که شکاف ایجاد شود. شکافهایى که بین بدنه ى یکپارچه مردم به وجود مى آید، راه را براى دشمن باز مى کند و دشمن با این اختلافها مى تواند در داخل یک جامعه و یک کشور نفوذ کند و سیاستهاى خود را دنبال نماید؛ همه باید خیلى مراقب باشند. شما مى بینید الان تبلیغات جهانى روى چند چیز متمرکز است ؛ یکى از آنها این است که در داخل نظام جمهورى اسلامى ، مجموعه ى متصدیان و خدمتگزاران نظام و کارگزاران کشور را به دو دسته تقسیم مى کنند و براى هر دسته اسم مى گذارند؛ البته یک عده هم ساده لوحانه در داخل کشور همان حرفى را که آنها مى زنند، تکرار مى کنند؛ که در واقع حرف اینها نیست ، حرف آنهاست . همان دشمن خارجى وقتى متصدیان نظام را به دو دسته تقسیم مى کند، اعلام مى کند ما با این دسته موافق و با آن دسته مخالفیم ؛ یک دسته اسمشان اصلاح طلب است ، یک دسته اسمشان محافظه کار است . اینها دام دشمنان است ؛ همه باید متوجه باشند در دام دشمن قرار نگیرند. امیرالمومنین به ما مى گوید: صلاح ذات بینکم ؛ دلها را با هم صاف و به هم نزدیک کنید. اختلاف سلیقه ها را به معناى دشمنى تلقى نکنید. اختلاف نظر و اختلاف سلیقه ، حتى اختلاف عقاید سیاسى و دینى و غیره ، تا آن جایى که به مبانى عملى نظام ارتباطى ندارد. مى تواند موجب دشمنى و جدایى و خصومت با یکدیگر نشود

                                                                                نرم افزار بوستان حکایت


 
لئاسم جنسی در هزار و یک شب
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: لئاسم جنسی در هزار و یک شب


هزار و یک شب در قرون ١٢  ٩ میلادی نوشته شده و جزو با ارزش ترین آتاب هایی

است آه در فرهنگ ایران و عرب در این ارتباط وجود دارد. در آتاب هزار و یک شب

صحنه های متعددی از روابط جنسی گوناگون توصیف شده است. از همجنس گرایی گرفته

تا رابطه جنسی با حیوانات و عشق بازی دسته جمعی. آتابی است آه در آن انواع فانتسم

های جامعه اسلامی در ارتباط با مسائل جنسی به چشم می خورد.

Sexualite هدیدپ در این آتاب به عنوان ای خارق العاده و زیبا بیان شده است. جمله زیر

یکی از قهرمانان هزار و یک شب است: Sympsthio از قول

" همخوابگی عملی است آه در آن زن و مرد با هم یکی می شوند. چیزی فوق العاده و

مواهب آن بسیار است. همخوابگی بدن را سبک و روح را آرام می آند. اندوه و غم را دور

و خواب از دست رفته را باز میگرداند."

این صراحتی آه با آن مسائل جنسی در هزار و یک شب مطرح شده، باعث شده بود آه در

قرن ١٨ وقتی غربی ها می خواستند این آتاب را به فرانسه ترجمه آنند، خود را ناچار

دیدند مقداری از آن را آه به عقیده آنان محتوای غیر اخلاقی داشته؛ از تیغ سانسور رد

آنند.

یکی از این مترجمان قرن ١٨ در مقدمه ترجمه اش چنین می نویسد: "در این آتاب داستان

هایی بود آه شرط ادب به من اجازه ترجمه آن ها را نداد. اگر اخلاق شرقی ها می توانند

این داستان ها را متحمل شود، خلوص اخلاقی ما، ما را مانع می شود."

از نظر ملک شبل روانکاو عرب ، به احتمال بسیار زیاد قسمت زیادی از هزار و یکشب

توسط زنان نوشته شده است یا این آه ناقلانش زنان بوده اند. به عقیده او تعریف آردن این

داستان ها برای زنان روشی بوده آه از طریق آن به مردان شان آموزش می دادند چگونه

هم بستر خوبی برای یک زن باشند. زیرا آه جایگاه اجتماعی آنان همیشه به آن ها اجازه

بیان خواسته های شان را نمی داده است. پرداخت این افسانه ها، برای آن ها تنها وسیله ای

بوده آه می توانستند زن و خواهش های جنسی اش را به مرد بشناسانند


 
زن و
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: زن و


یکی از صفات اساسی آه اسلام برای زن قائل می شود فتنه و فتنه گری است. در اسلام

زن به عنوان عاملی محسوب می شود آه می تواند باعث به هم ریختگی و آشوب نظم

اجتماعی شود. برای این مسئله دو دلیل می توان مطرح آرد:

اول به خاطر تمایلی آه نسبت به خود در مردها ایجاد می آند و این احتمال می رود آه

باعث شود مسائل جنسی از آادر اسلام خارج شود و مردان مسلمان را از پرستش خدا باز

دارد.

این مسئله باعث شده آه در بعضی از منابع اسلامی، زن را با شیطان مقایسه آنند در این

راستا حدیثی از محمد است آه نقل می آند:

" محال است یک زن و مرد نامحرم با هم تنها باشند و شیطان در آن جا حضور به هم

نرساند."

غیر از میلی آه زن در مرد ایجاد می آند، دومین عامل آه او را تبدیل به موجودی

خطرناک می آند مسئله میل جنسی خود زن است، در بیشتر روایات اسلامی انرژی جنسی

زیادی به زن نسبت داده می شود انرژی آه از مرد به مراتب بالاتر است.حدیثی از علی

است آه می گوید:

"خداوند قادر مطلق زمانی آه میل جنسی را آفرید آن را به ده قسمت تقسیم آرد نه قسمت

از آن را به زن و یک قسمتش را به مرد داد."

در فرهنگ اسلامی داستان های زیادی است آه به این انرژی زن اشاره می آند.

یکی از دلایل اصلی قوانین مشکل و دست و پاگیری آه اسلام برای زنان قائل شده است،

در جهت آنترل تمایلات جنسی آنان و تاثیری است آه این تمایلات بر جامعه اسلامی می

تواند بگذارد.

قرآن به مردان این گونه توصیه می آند:

" زنانتان را آه احتمال ارتکاب خیانت را در آن ها می بینید تنبیه آنید، آن ها را در اتاق

های تنها طرد آنید، آتکشان بزنید ولی اگر از شما اطاعت می آنند با آن ها دعوا مکنید.(

( نساء ٣۴

ساعادویی) نویسنده معاصر مصری سه دلیل برای حبس آردن زن در خانه ) Saadaoui

عنوان می آند:

١ بدین ترتیب وفاداری زن تضمین می شود زیرا مرد دیگری را ملاقات نمی آند.

٢ بدین گونه زن خود را تمام و آمال در اختیار شوهر و فرزندانش قرار می دهد.

٣ مرد از خطر وجود زن در اجتماع و عشوه گری هایش در امان می ماند.

زن و ترس از قدرتی آه جذبه جنسی او به او می دهد یکی از عواملی است آه به ما آمک

می آند قوانین و چهارچوبی آه اسلام برای روابط خانوادگی و اجتماعی زن و مرد مطرح

آرده بهتر درک آنیم. این قوانین در جهت خنثی آردن این قدرت آه می تواند مخرب جامعه

اسلامی باشد، می باشد. قدرتی آه می تواند اراده مرد را از او سلب آند و او را تبدیل به

موجودی منفعل و مطیع آند.

حدیثی از محمد است آه می گوید: "بعد از وفاتم دو خطر جامعه اسلامی را تهدید می آند،

آفار از بیرون و زنان از درون"

حدیث دیگری از محمد آه باز ترس از این قدرت را به ما نشان می دهد:

" روزی محمد در خیابان زنی دید، بنابر این به خانه ی زنش زینب آمد و با او جماع آرد

سپس از خانه بیرون آمد و چنین گفت: وقتی زنی به شما نزدیک می شود در حقیقت

شیطان است آه به شما نزدیک می شود. اگر یکی از شما زنی دید و از او خوششش آمد به

خانه اش بیاید و با همسرش جماع آند."

خطرناک ترین زن در این جا زنی است آه تجربه جنسی داشته است. اوست آه بیش از همه

در مقابل محرومیت های جنسی بی طاقت است به عنوان مثال زنی آه شوهرش برای مدتی

غایب است، به عنوان خطری برای مردان به حساب می آید.

" هیچ گاه به ملاقات زنانی آه شوهرانشان را نمی بینند نروید زیرا شیطان به شما غلبه

می آند و در رگ های شما مثل خون جاری می شود."

به عقیده فاطمه مرنیسی جامعه شناس مراآشی در جوامع اسلامی به دو تئوری در

بر می خوریم: Sexualite ارتباط با

فعال و Sexualite تئوری ای است آه طبق آن مرد دارای :Explicite ١ تئوری آشکار

منفعل و خود آزار می باشد. Sexualite خشن است در حالی آه زن دارای

این تئوری پایه اش تضاد دو جنس زن و مرد است و این آه به آن ها به عنوان دو موجود

مکمل نگاه می آند.

تیصخش اصلی مرد به گونه ای است آه به او نقش شکارچی می دهد و از او موجودی می

سازد آه دوست دارد جنس مخالف را به چنگ آورد و بر او برتری داشته باشد.

زن درست نقطه مقابل است، موجودی است آه دوست دارد به دستش بیاورند و مطیع و

زیر سلطه باشد. در نتیجه تنها آاری آه برای به دست آوردن جنس مخالف می تواند بکند

به معرض در آوردن خود و انتظار آشیدن لحظه ای است آه مردی آه خواهان اوست او

را به تصرف در آورد. طبق این ایده، زن تنها در این منفعل بودن و زیر سلطه بودن است

آه احساس لذت می آند. همان طور آه گفتیم این تئوری به مرد نقش شکارچی و به زن

نقش طعمه را می دهد.

هنومن این طرز تلقی را در آثار مرتضی مطهری مشاهده می کنیم:

"طبیعت مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا و زن را مظهر مطلوب بودن آفریده است.

زن را گل و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است... مرد می خواهد

شخص زن را تصاحب کند و در اختیار بگیرد و زن می خواهد دل مرد را مسخر کند...

مرد می خواهد از بالای سر زن بر او مسلط شود، مرد می خواهد زن را بگیرد و زن می

خواهد او را بگیرند."

) نظام حقوق زن در اسلام)

٢- تئوری نهان (نهفته) آه بیشتر در ناخودآگاه اسلامی به میزان زیادی سرآوب شده

زن را فعال تلقی می آند و این طور عنوان می آند آه یکی از اهداف اصلی Sexualite

فعال است آه به زن قدرتی مخرب می دهد . Sexualite تمدن آنترل آردن این

این تئوری در افکار و نوشته های غزالی به چشم می خورد، این نگرش به زن نقش

شکارچی و به مرد نقش قربانی منفعل را می دهد.

این دو تئوری یک نقطه مشترک دارند و آن توافق هر دو روی قدرت زن در مغلوب آردن

مرد است و آن نه از طریق زور بلکه از طریق نیرنگ.

رب خلاف تئوری آشکار آه زن و مرد را نقطه متضاد می داند تئوری "نهان" معتقد

است آه زن و مرد شباهت ها ی جنسی زیادی با هم دارند، از نظر غزالی زن و مرد

دارای یک نوع سلول جنسی واحد هستند آه آن را "ماء" می نامند و بچه را محصول هر

دو سلول جنسی می داند. غزالی انزال را نه تنها برای مرد بلکه برای زن هم قائل می شود

. تفاوت زن و مرد از لحاظ جنسی برای او بیشتر در سطح ریتم و سرعت رسیدن به انزال

است آه در زن بسیار آرام تر از مرد صورت می گیرد.

تفاوت فیزیکی بین دو جنس یکی از علت هایی است آه ممکن است باعث عدم هماهنگی آن

ها در روابط جنسی شود، بدین گونه آه ممکن است مرد سریع تر از زن به انزال رسد.

"ت هب یسنج در حقیقت خیلی اوقات انزال زن در روابط عویق می افتد و به جای تسکین

جنسی باعث تشدید تحریک جنسی او می شود، از طرفی این مسئله آه مرد خیلی زود به

هم آغوشی خاتمه دهد می تواند برای زن سرخوردگی به همراه آورد."

به عقیده غزالی خواسته ها و امیال جنسی زن بسیار قابل ملاحظه است و لازم است آه

مرد بتواند این احتیاجات را ارضاء آند، "زیرا وظیفه مرد است آه زن با تقوا باقی بماند

در مجموع بهتر است آه مرد رابطه جنسی خود را با همسرش، بر اساس نیازهای او

آاهش و یا افزایش دهد و این در جهت این است آه زن با تقوا باقی بماند."

تئوری غزالی ارتباط مستقیمی بین تقوای زن و نظم اجتماعی می بیند و به خاطر همین

است آه این قدر به روی ضرورت ارضای جنسی زن توسط شوهر تاآید می آند به نظر

او اگر زن به شوهرش اآتفا آند و با جذب مردان دیگر فتنه بر پا نکند نظم اجتماعی بر

قرار خواهد ماند.

تمایلات جنسی زن و ترسی آه این مسئله در غزالی ایجاد می آند او را به این نتیجه می

رساند آه اعتراف آند چقدر برای یک مرد ارضای جنسی یک زن آار مشکلی است.

" رطاخ هب اگر علما هیچ وقت احتیاجات زن را در زمینه همخوابگی مشخص نکرده اند

این است آه این آار بسیار مشکل است."

در ادامه مطرح می آند آه یک مرد تا آن جا آه می تواند و برایش ممکن است باید با زنانش

رابطه جنسی بر قرار آند چون تعداد زن های مجاز در اسلام چهار تا است؛ او ناچار است

حداقل چهار روز یک بار را برای هر زن حساب آند. در اینجا متوجه این تضاد در غزالی

و در قوانین اسلام می شویم آه از یک طرف به مرد اجازه روابط جنسی متعدد با افراد

متعدد را می دهد و از طرفی دیگر این را لازم می بیند آه برای این آه جامعه اسلامی

نظمش به هم نخورد غریزه جنسی زن را نیز ارضا آند، ولی چون عملاّ می داند آه این

آار با توجه به قوانین نابرابر اسلام در قبال زن و مرد غیر ممکن است در نتیجه قوانین

سختی را برای زن و زندگی اجتماعی او و روش لباس پوشیدن و غیره تحمیل می آند تا

بدین طریق نظم جامعه اسلامی تضمین شود.

یکی هب از چیزهایی آه غزالی بر آن تاآید می آند نوازش قبل از رابطه جنسی است، او

اهمیتی آه این مسئله برای ارضا جنسی زن دارد اشاره می آند و آن را یکی از وظایف

مرد مسلمان به شمار می آورد و حدیث زیر را در این ارتباط نقل می آند:

"پیربماتفگ : شیپ هکلب هیچ آدام از شما مثل حیوانات خودش را روی همسرش نیاندازد،

از آن پیامی بین آن ها رد و بدل شود، از او پرسیدند: این پیام چیست؟ پاسخ داد: بوسه و

آلام محبت آمیز.

حدیث دیگری آه در حین ارتباط از محمد نقل می آنند به شرح زیر است:

"مرد نباید پیش از اعمال زیر با زنش همخوابگی آند: آلمات مهر آمیز، نوازش، در

آنارش دراز آشیدن، بدین صورت او نیز نیازهایش را بر آورده خواهد آرد."

همان طور آه گفتیم تمام این ها برای آاستن خطری است آه زن برای جامعه اسلامی

دارد.

حدیث زیر در این ارتباط از محمد نقل می آند:

"منیب یمن بعد از مرگم هیچ خطری را بیش از زن ها برای مردها ."

اگر بخواهیم مقایسه آوتاهی بین اسلام و مسیحیت در این ارتباط آنیم نکته مهمی آه باید

عنوان آنیم این است آه در مسیحیت غربی این خود غریزه جنسی است آه مورد حمله

قرار می گیرد و غریزه جنسی به صورت غریزه ی حیوانی تبدیل می شود، اسلام راهی

آاملاّ متفاوت را انتخاب آرده، این غریزه جنسی نیست آه مورد حمله قرار می گیرد بلکه

این زن است آه عامل فتنه است و در نتیجه تجسمی از هرج و مرج است و قدرتی مخرب

در خود دارد.

مشاهده می آنیم آه در تئوری اسلامی غریزه به حالت خالصش انرژی است آه می تواند

در جهت سازنده، در جهت الهی و جامعه اسلامی، استفاده شود اگر آه مطابق با قانون

باشد.

خود غریزه جنسی نیست آه خطرناک است بر عکس این غریزه سه آاربرد مثبت و حیاتی

دارد:

١ به مسلمان اجازه ادامه بقا می دهد.

٢ به عنوان وسیله ای است آه مسلمان می تواند با آن از نعماتی آه در بهشت خدا وعده

داده آشنا شود و این باعث می شود آه قوانین اسلام را اجرا آند.

٣ سومین آاربرد این آه طبق آن چه غزالی می گوید ارضای غریزه جنسی برای این آه

انرژی انسان به آارهای دیگر منعکس شود لازم است.

" روح و جان خیلی سریع از انجام وظیفه خسته می شود، زیرا آه این وظایف ضد طبیعت

او هستند ولی اگر گاه گداری بتواند با لذتی خستگی خود را بیرون آورد برای آار و انجام

وظیفه نیرو پیدا می آند. همراهی و مقاربت با زنان حالت آرامش و بیرون آردن خستگی و

استراحت قلبی را به همراه دارد، مهم است آه جان انسان با روش هایی آه مذهب به او

اجازه داده استراحت آند."__


 
عشق در غرب باستان
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عشق در غرب باستان

در مورد مسئله عشق باید گفت به غیر از تعداد انگشت شماری (سانشه و فرانسوآ) هیچ

الهی دانی عشق را در رابطه زن و شوهر مهم و مثبت نمی دانست.

در حالی آه الهی دانان قرن بیستم مرتب به اهمیت عشق در روابط زناشویی اشاره می آنند

در قرون قبل، در بین الهی دانان عشق باری منفی داشت.

"سنت ژروم" در ارتباط با عشق به همسر این طور گفته است:

قشع بیش از حد یک مرد به زنش نیز زنا شمرده می شود... هیچ چیز پست تر از این

نیست آه مردی همسرش را بسان معشوقه دوست بدارد، به هیچ وجه درست نیست آه

مردی خود را به عنوان عاشق به زنش نشان دهد بلکه باید خود را به عنوان شوهر نمایان

آند.

عنوان می آند آه: "مردی آه بیش (St Hierosme) " به همین ترتیب "سنت هی اروسم

از حد عشق به زنش را به نمایش بگذارد زنا آار است. زیرا مرد نباید از زن خود مثل

فاحشه استفاده برد و زن نیز نباید شوهرش را به عنوان عاشق بنگرد چرا که پیوند مقدس

ازدواج باید تقدس و پاآی خودش را حفظ آند.

چرا این دشمنی با عشق؟ در حقیقت عشق آتشین در رابطه زناشویی به منزله تهدیدی برای

روابط اجتماعی و رابطه با خدا به حساب می آمد.

از رنسانس یا عصر روشنایی نیز در زمینه مسائل جنسی همان واقعیت قرون وسطی را

مشاهده می آنیم با توجه به این آه آلیسا تنها هدف روابط جنسی را تولید مثل می دانست،

تمام رفتارهای جنسی آه به تولید مثل ختم نمی شوند به شدت محکوم بودند. به عنوان مثال:

خودارضائی به عنوان عملی شنیع تلقی می شد، با وجود این عده ای از الهی دانان به زنی

آه شوهرش در عمل جنسی عجول بوده به طوری آه زن به لذت جنسی دست نیافته است

این اجازه را می دادند آه با لمس خود حالت ارضا (ارگاسم) را در خود ایجاد آند.

علت این مسئله نه ارضای جنسی زن بلکه این عقیده بود آه پزشکان آن زمان معتقد بودند

ترشح واژنی زن در تشکیل جنین سالم اجتناب ناپذیر است.

در مورد آموزش جنسی باید گفت تعداد آتاب هایی آه در این زمینه سخن می گفتند بسیار

نادر بود زیرا معتقد بودند بهتر است گناهکاران چیزهایی آه نمی دانند و ممکن است آگاهی

از آن ها موجب افزایش گناهانشان شود، نیاموزند.

اخلاق گرایان قرن ششم میلادی اغلب به لاتین می نوشتند و وقتی به فرانسه می نوشتند

اغلب از ذآر جزئیات تکنیکی پرهیز می آردند.


 
مسائل جنسی در مسیحیت
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مسائل جنسی در مسیحیت


بر اساس مسیحیت، طبیعت انسان چون به گناه اولیه آلوده است، به طرف غرایز شهوانی

اش کشیده می شود و این چیزی است آه باعث می شود به ارتکاب گناه روی آورد.

در این مذهب آلا از مسیح هیچ آلام مثبتی در زمینه مسائل جنسی عنوان نمی شود و

بیشترین نقل قول هایی آه در این زمینه می شود از قول قدیسین آن است. در این سخنان

غرایز جنسی بیشتر به عنوان پدیده ای پست و گناه آلود مطرح شده است.

به عنوان مثال سنت پل به مردان توصیه می آند آه سعی آنند حتی الامکان از ازدواج

پرهیز آنند ولی اگر نمی توانند جلوی شهوات خود را بگیرند، ازدواج بهتر از سوختن در

جهنم است.

در اخلاق مسیحیت بدبینی شدیدی به لذات جنسی وجود دارد زیرا بر طبق آن شهوات

جنسی روح انسان را زندانی بدنش می آند و مانع می شود آه او به سوی خدا سوق پیدا

آند. به همین ترتیب اگر ما خود را مجبور می آنیم آه برای بقای نسل ازدواج آنیم، باید از

وابسته آردن خود به لذات جنسی احتراز آنیم زیرا غریزه جنسی فقط برای تولید مثل در ما

به عاریت گذاشته شده و اگر از آن برای اهدافی دیگر مثل لذت بردن استفاده آنیم سوء

استفاده به شمار می رود. در نتیجه تمام فعالیت های جنسی آه خارج از آادر ازدواج باشد

به عنوان گناهی بزرگ تلقی می شود و در حقیقت ازدواج راهی است برای گریز از گناه.

بیشتر الهی دانان و مقدسین معتقد بودند آه اگر یک زوج به خاطر لذت با هم همآغوشی آنند

گناهی فجیع مرتکب می شوند و آن به این علت است آه در یک همآغوشی لحظاتی هست آه

لذت جنسی تمام حوزه آگاهی انسان را فرا می گیرد و باعث دوری انسان از مذهب و خدا

می شود. خیلی از این الهی دانان مثل گرگوار (قرن ششم میلادی) این گونه می اندیشند. او

معتقد است تقریبا غیرممکن است آه انسان از بستر همآغوشی زناشویی پاک بیرون بیاید.

اهنت در قرن ١٧ است آه سخنان جدیدی در این زمینه عنوان می شود.

"توماس سانشه" عنوان می آند آه زن و شوهری آه تنها با هدف همآغوشی با هم همبستر

می شوند دچار گناه نمی شوند با این شرط آه هیچ آاری برای جلوگیری از به وجود

آوردن بچه انجام ندهند. زیرا تولید مثل هدف اصلی روابط جنسی است.در این جا متوجه

این تغییر می شویم آه:

" جستجوی لذت" به عنوان گناه تلقی نمی شود بلکه "جستجوی صرف لذت" گناه

محسوب می شود.

ولی نکته ای آه روی آن تاآید می آردند این بود آه همآغوشی بایستی تنها در یک حالت

انجام شود آه به آن حالت طبیعی می گفتند (یعنی زن بر پشت دراز آشیده (POSITION)

و مرد روی او قرار گیرد). بقیه حالت ها به نظر آن ها ضد طبیعت به شمار می رفت به

POSITION حیوانی به شمار می رفته و POSITION RETO : عنوان مثال

ضد طبیعت زن و مرد، زیرا زن به طور طبیعی منفعل MULIER SUPER VIRUM

و مرد فعال است.

یاد آور می شویم آه رابطه مقعدی به طور شدید ممنوع بود، چه بین زن و شوهر و چه در

بین هم جنس ها، به همین ترتیب بوسیدن و لمس آلات تناسلی نیز ممنوع بود.



 
مسائل جنسی در اسلام
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

مسائل جنسی در اسلام جایگاهی خاص دارد. در اسلام بر خلاف مسیحیت لذت جنسی به

صورت یکی از جنبه های مثبت زندگی و نعمات خدا تلقی شده است.

نیدب ترتیب مشاهده میکنیم آه در اسلام ازدواج به عنوان یک پدیده خوشایند و لذت بخش و

به عنوان یک وظیفه قلمداد شده و خصوصا بر جنبه جنسی این رابطه تاآید فراوان شده

است؛ به حدی آه به هیچ وجه به دلایلی چون رسیدن به زهد و پارسایی نباید از رابطه

جنسی در یک زوج خودداری آرد.

حدیثی از محمد هست آه می گوید:

" وقتی مردی به همسرش می نگرد و همسرش به او چشم می دوزد خدا نیز نگاهی از

روی محبت به آن ها می آند. زمانی آه دستان یکدیگر را می گیرند تمام گناهانشان از سر

انگشتانشان خارج می شود و وقتی با هم می زیند فرشتگان آن ها را احاطه می آنند... لذت

و شهوت زیبایی آوه ها را دارند."

در قرآن آسانی آه راه تجرد را برمی گزینند به عنوان پست ترین انسان ها تلقی شده اند و

محمد ازدواج را با انجام نیمی از فرایض مذهبی برابر می شمارد .

برای درک اهمیتی آه اسلام به مسائل جنسی داده آافی است تصویری آه این مذهب از

بهشت داده را اندآی بررسی آنیم. نعماتی آه در بهشت به مسلمانان وعده داده شده نعمات

جنسی را نیز شامل می شود، حوری های بهشتی، زنان بسیار زیبائی هستند آه در بهشت

به باایمانان تعلق خواهند گرفت ، به هر مسلمان هفتاد حوری تعلق خواهد گرفت به اضافه

زنانی آه در روی آره زمین داشتند. تمام این حوری ها باآره هستند و هر بار آه با

حوری ای همخوابگی آنند دوباره باآره می شود. هر لذت جنسی به اندازه هشتاد سال به

طول می انجامد. در ضمن مسلمان در تحریک مدام جنسی بسر می برد.

باید یادآور شد آه تمام این مواهب به مردان مسلمان تعلق دارد و زنان مسلمان در بهشت

به شوهرانشان خواهند پیوست.

در اینجا مشاهده می آنیم فرق زیادی بین بهشتی آه اسلام وعده می دهد و بهشتی آه

مسیحیت وعده می دهد وجوددارد، در بهشت، مسیحی فاقد احساس جنسی است در حالی آه

مسلمان به ارگاسمی جاودانه می رسد.

تفاوت دیگری آه بین مسیحیت و اسلام می بینیم مسئله " شان نزول آیات " است آه جنبه

پراگماتیک اسلام را در بعضی موارد نشان می دهد، این ها به شکل حدیث هایی است آه

سعی در توضیح یک سری آیات دارد بررسی بعضی از این حدیث ها آه در زمینه مسائل

جنسی است به روشن شدن یک سری مسائل برای ما آمک می آند.

حدیث زیر یک نمونه از این حدیث هاست:

"محمد و یارانش روزی گرد هم نشسته بودند، مردی یهودی نیز در نزدیکی آن ها نشسته

بود به یکی از یاران محمد گفت: من با زنم در حال ایستاده جماع می آنم، دیگری گفت من

زمانی آه او بر پهلو دراز آشیده و یا زانو زده، یهودی گفت: این نشان می دهد آه شما به

حیوانات شبیه هستید، ما تنها با یک روش با همسرانمان همخوابگی می آنیم. در این حال

خدا این آیه را نازل آرد:

"زنان شما آشتزارها ی شما هستند هرگونه آه می خواهید بر آن ها برآیید"

دیابن تیعض فراموش آرد خود محمد به طور خاص به روابط جنسی علاقمند بوده در و

های مختلف آیاتی نازل می آرده است آه دست و پای مسلمانان را در این مسائل تا حدود

زیادی باز می گذاشته است.

این آیه ها خصوصا در موقعیت هایی آه قوانین قبلی اسلام و قرآن با وضعیت واقعی آه در

آن قرار می گرفتند در تناقض قرار می گرفته، در بسیاری مواقع سعی در تصحیح این

تناقض داشته اند.

به عنوان مثال: "مسئله صیغه" یا متا، هدف اصلی این گونه پیوند رسیدن به لذت

جنسی است. اجازه این نوع ازدواج را محمد زمانی صادر آرد آه در وضعیت جنگی

خودش و سایر همراهانش به زنانشان دسترسی نداشتند، در این جا یک عده از همراهانش به

نزد او آمدند و این مسئله را مطرح آردند آه با نیازهای جنسی شان چه باید بکنند.

و محمد در آن جا اجازه ازدواج موقت را داد. در آن زمان مردان در هنگام مسافرت نیز از

این نوع ازدواج برای ارضای جنسی خود استفاده می آردند (در مقابل پرداخت پول به

زن) آه امروز در بین شیعیان هنوز مرسوم است.

نکته مهمی آه در ارتباط با اسلام باید یادآور شد این است آه درست است آه اسلام با لذت

جنسی مخالفتی ندارد ولی این ارضای غرایز جنسی باید در آادر قوانین قرآن و فقه

انجام شود. باید گفت این آادر تفاوت زیادی بین زن و مرد قائل می شود.

دیابن فراموش آرد آه اگر این قوانین دست و پای مردان را تا حد زیادی باز می گذارد

برای زنان بسیار سخت گیر و محدود آننده است بدین ترتیب زن تنها یک شوهر بیشتر نمی

تواند داشته باشد در حالی آه همان طور آه می دانیم مردها می توانند تا چهار زن و بی

نهایت صیغه داشته باشند و رابطه جنسی با آنیزان هم مجاز است.

برای این آه این تفاوت را بهتر درک آنیم در اینجا به بررسی تصویریی که در اسلام از

او وجود دارد می پردازیم:__


 
مقصود از شیطان در قرآن چیست؟
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مقصود از شیطان در قرآن چیست؟

کلمه «شیطان» از ماده «شطن» گرفته شده، و «شاطن» به معنى «خبیث و پست» آمده است و شیطان به موجود سرکش و متمرد اطلاق مى‏شود، اعم از انسان و یا جن و یا جنبندگان دیگر، و به معنى روح شریر و دور از حق، نیز آمده است، که در حقیقت همه اینها به یک قدر مشترک بازگشت مى‏کنند.

باید دانست که «شیطان» اسم عام (اسم جنس) است، در حالى که «ابلیس» اسم خاص (علم) مى‏باشد، و به عبارت دیگر «شیطان» به هر موجود موذى و منحرف‏کننده و طاغى و سرکش، خواه انسانى یا غیر انسانى مى‏گویند، و ابلیس نام آن شیطان است که آدم را فریب داد و اکنون هم با لشکر و جنود خود در کمین آدمیان است.

از موارد استعمال این کلمه در قرآن نیز برمى‏آید که شیطان به موجود موذى و مضر گفته مى‏شود، موجودى که از راه راست برکنار بوده و درصدد آزار دیگران است، موجودى که سعى مى‏کند ایجاد دودستگى نماید، و اختلاف و فساد به راه اندازد، چنانکه مى‏خوانیم:

«إِنَّما یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ، ...»:

«شیطان مى‏خواهد بین شما دشمنى و بغض و کینه ایجاد کند ...» « مائده: 91».

با توجه به اینکه کلمه‏ «یُرِیدُ» فعل مضارع است و دلالت بر استمرار دارد حاکى از این معنى است که این اراده، اراده همیشگى شیطان است.

و از طرفى مى‏بینیم که در قرآن نیز شیطان به موجود خاصى اطلاق نشده، بلکه‏

حتى به انسانهاى شرور و مفسد نیز اطلاق گردیده است. آنجا که مى‏خوانیم:

«وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ» «بدین گونه ما براى هر پیامبرى دشمنى از شیطانهاى انسانى و یا جن قرار دادیم». «1»

و اینکه به ابلیس هم شیطان اطلاق شده بخاطر فساد و شرارتى است که در او وجود دارد.

علاوه بر اینها گاهى کلمه شیطان بر «میکربها» نیز اطلاق شده:

به عنوان نمونه امیر مؤمنان علیه السلام مى‏فرماید،

«لا تشربوا الماء من ثلمة الاناء و لا من عروته، فان الشیطان یقعد على العروة و الثلمة»:

«از قسمت شکسته و طرف دستگیره ظرف، آب نخورید، زیرا شیطان بر روى دستگیره و قسمت شکسته‏شده ظرف مى‏نشیند» «2».

و نیز امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:

«و لا یشرب من اذن الکوز، و لا من کسره ان کان فیه فانه مشرب الشیاطین» «3»

«از دستگیره و قسمت شکسته کوزه آب مخورید که جایگاه آشامیدن شیطانها است».

از قول پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم: «موهاى شارب (سبیل) خویش را بلند مگذارید، زیرا شیطان آن را محیط امن براى زندگى خویش قرار مى‏دهد، و در آنجا پنهان مى‏گردد» «4»!

به این ترتیب روشن شد که یکى از معانى شیطان میکروبهاى زیانبخش و مضر است.

ولى بدیهى است منظور این نیست که: شیطان در همه جا به این معنى باشد، بلکه منظور این است که: شیطان معانى مختلفى دارد، که یکى از مصداقهاى روشن آن «ابلیس» و لشکریان و اعوان او است: و مصداق دیگر آن انسانهاى مفسد و منحرف‏کننده، و احیانا در پاره‏اى از موارد به معنى میکروبهاى موذى آمده است (دقت کنید). «5»

______________________________
(1)- انعام: 112.

(2)- کافى جلد 6 کتاب الاطعمة و الأشربة، باب الاوانى.

(3)- کافى جلد 6 کتاب الاطعمة و الأشربة، باب الاوانى.

(4)- کافى جلد 6 کتاب الاطعمة و الأشربة، باب الاوانى.

(5)- تفسیر نمونه 1/ 191

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 551

 

 

 


 
فرق اسلام و ایمان چیست؟
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فرق اسلام و ایمان چیست؟

در سوره حجرات آیه 14 مى‏خوانیم: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ ...»

(اعراب بادیه‏نشین گفتند: ایمان آورده‏ایم، به آنها بگو: شما ایمان نیاورده‏اید، بگوئید اسلام آورده‏ایم، ولى هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است)

در اینجا این سؤال مطرح مى‏شود که تفاوت اسلام و ایمان چیست؟

طبق این آیه تفاوت «اسلام» و «ایمان»، در این است که «اسلام» شکل ظاهرى قانونى دارد، و هرکس شهادتین را بر زبان جارى کند در سلک مسلمانان وارد مى‏شود، و احکام اسلام بر او جارى مى‏گردد.

ولى ایمان یک امر واقعى و باطنى است و جایگاه آن قلب آدمى است، نه زبان و ظاهر او.

«اسلام» ممکن است انگیزه‏هاى مختلفى داشته باشد، حتى انگیزه‏هاى مادى و منافع شخصى، ولى «ایمان» حتماً از انگیزه‏هاى معنوى، از علم و آگاهى، سرچشمه مى‏گیرد، و همان است که میوه حیات‏بخش تقوى بر شاخسارش ظاهر مى‏شود.

این همان چیزى است که در عبارت گویائى از پیغمبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله آمده است: الاسلام علانیة، و الایمان فى القلب: «اسلام امر آشکارى است، ولى جاى ایمان دل است» ««مجمع البیان» جلد 9 صفحه 138».

و در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم: الاسلام یحقن به الدم و تؤدى به الامانة، و تستحل به الفروج، و الثواب على الایمان:

با اسلام خون انسان محفوظ، و اداى امانت او لازم، و ازدواج با او حلال مى‏شود، ولى ثواب بر ایمان است» «1».

و نیز به همین دلیل است که در بعضى از روایات مفهوم «اسلام» منحصر به اقرار لفظى شمرده شده، در حالى که ایمان اقرار توأم با عمل معرفى شده است‏ (الایمان اقرار و عمل، و الاسلام اقرار بلاعمل) «2».

همین معنى به تعبیر دیگرى در بحث «اسلام و ایمان» آمده است، «فضیل بن یسار» مى‏گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم فرمود: ان الایمان یشارک الاسلام، و لا یشارکه الاسلام، ان الایمان ما وقر فى القلوب، و الاسلام ما علیه المناکح و المواریث و حقن الدماء:

«ایمان با اسلام شریک است، اما اسلام با ایمان شریک نیست (و به تعبیر دیگر هر مؤمنى مسلمان است ولى هر مسلمانى مؤمن نیست) «ایمان» آن است که در دل ساکن شود، اما «اسلام» چیزى است که قوانین نکاح وارث و حفظ خون بر طبق آن جارى مى‏شود» «3»

ولى این تفاوت مفهومى در صورتى است که این دو واژه در برابر هم قرار گیرند، اما هرگاه جدا از هم ذکر شوند ممکن است اسلام بر همان چیزى اطلاق شود که ایمان بر آن اطلاق مى‏شود، یعنى هر دو واژه در یک معنى استعمال گردد. «4»

______________________________
(1)- «کافى» جلد 2 «باب ان الاسلام یحقن به الدم» حدیث 1 و 2.

(2)- «کافى» جلد 2 «باب ان الاسلام یحقن به الدم» حدیث 1 و 2.

(3)- «اصول کافى» جلد 2 باب ان الایمان یشرک الاسلام حدیث 3

(4)- تفسیر نمونه 22/ 210

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 549

 

 

 


 
حقیقت جنّ چیست؟
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حقیقت جنّ چیست؟

«جن» چنانکه از مفهوم لغوى این کلمه به دست مى‏آید موجودى است ناپیدا که مشخصات زیادى در قرآن براى او ذکر شده، از جمله اینکه:

1- موجودى است که از شعله آتش آفریده شده، بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده است، (وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ) (الرحمن- 15)

2- داراى علم و ادراک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است (آیات مختلف سوره جن).

3- داراى تکلیف و مسئولیت است (آیات سوره جن و سوره الرحمن).

4- گروهى از آنها مؤمن صالح و گروهى کافرند (وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِکَ) (جن 11).

5- آنها داراى حشر و نشر و معادند (وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً) (جن 15).

6- آنها قدرت نفوذ در آسمانها و خبرگیرى و استراق سمع داشتند، و بعداً ممنوع شدند (وَ أَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً) (جن 9).

7- آنها با بعضى انسانها ارتباط برقرار مى‏کردند و با آگاهى محدودى که نسبت به بعضى از اسرار نهائى داشتند به اغواى انسانها مى‏پرداختند (وَ أَنَّهُ کانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً) (جن 6).

8- در میان آنها افرادى یافت مى‏شوند که از قدرت زیادى برخوردارند، همانگونه که در میان انسانها نیز چنین است‏ (قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ) «یکى از گردنکشان جن به سلیمان گفت من تخت ملکه سبا را پیش از آنکه از جاى برخیزى از سرزمین او به اینجا مى‏آورم»! (نمل 39).

9- آنها قدرت بر انجام بعضى کارهاى مورد نیاز انسان را دارند (وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ‏ ... یَعْمَلُونَ لَهُ ما یَشاءُ مِنْ مَحارِیبَ وَ تَماثِیلَ وَ جِفانٍ کَالْجَوابِ): «گروهى از جن پیش روى سلیمان به اذن پروردگار کار مى‏کردند، و براى او معبدها، تمثالها، و ظروف بزرگ غذا تهیه مى‏کردند» (سبا 12- 13).

10- خلقت آنها در روى زمین قبل از خلقت انسانها بوده است‏ (وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ) (حجر 27) و ویژگیهاى دیگر.

بعلاوه از آیات قرآن به خوبى استفاده مى‏شود که بر خلاف آنچه در افواه مردم عوام مشهور است و آنها را «از ما بهتران» مى‏دانند، انسان نوعى است برتر از آنها، به دلیل اینکه تمام پیامبران الهى از انسانها برگزیده شدند، و آنها به پیامبر اسلام که از نوع بشر بود ایمان آوردند، و از او تبعیت کردند، و اصولًا واجب شدن سجده در برابر آدم بر شیطان که بنا به تصریح قرآن آن روز از (بزرگان) طایفه جن بود (کهف- 50) دلیل بر فضیلت نوع انسان بر جنّ مى‏باشد.

تا اینجا سخن از مطالبى بود که از قرآن مجید درباره این موجود ناپیدا استفاده مى‏شود که خالى از هرگونه خرافه و مسائل غیر علمى است، ولى مى‏دانیم مردم عوام و ناآگاه خرافات زیادى درباره این موجود ساخته‏اند که با عقل و منطق جور نمى‏آید، و به همین جهت یک چهره خرافى و غیر منطقى به این موجود داده که وقتى کلمه جن گفته مى‏شود مشتى خرافات نیز با آن تداعى مى‏شود از جمله اینکه آنها را با اشکال غریب و عجیب و وحشتناک، و موجوداتى دم دار و سم دار!، موذى و پرآزار، کینه‏توز و بدرفتار که ممکن است از ریختن یک ظرف آب داغ در یک نقطه خالى، خانه‏هائى را به آتش کشند! و موهومات دیگرى از این قبیل. در حالى که اگر موضوع وجود جن از این خرافات پیراسته شود، اصل مطلب کاملا قابل قبول است، چرا که هیچ دلیلى بر انحصار موجودات زنده به آنچه ما مى‏بینیم، نداریم، بلکه علماء و دانشمندان علوم طبیعى مى‏گویند: موجوداتى را که انسان با حواس خود مى‏تواند درک کند، در برابر موجوداتى که با حواس قابل درک نیستند ناچیز است.

تا این اواخر که موجودات زنده ذره‏بینى کشف نشده بود، کسى باور نمى‏کرد که در یک قطره آب، یا یک قطره خون، هزاران هزار موجود زنده باشد که انسان قدرت دید آنها را نداشته باشد.

و نیز دانشمندان مى‏گویند: چشم ما رنگهاى محدودى را مى‏بیند، و گوش ما امواج صوتى محدودى را مى‏شنود، رنگها و صداهائى که با چشم و گوش ما قابل درک نیست بسیار بیش از آن است که قابل درک است.

وقتى وضع جهان، چنین باشد چه جاى تعجب که انواع موجودات زنده‏اى در این عالم وجود داشته باشند که ما نتوانیم با حواس خود آنها را درک کنیم، و وقتى مخبر صادقى مانند پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله از آن خبر دهد چرا نپذیریم؟

به هر حال از یکسو قرآن کلام ناطق صادق، خبر از وجود جن با ویژگیهائى که در بالا ذکر شد داده است، و از سوى دیگر هیچ دلیل عقلى بر نفى آن وجود ندارد، بنابراین باید آن را پذیرفت، و از توجیهات غلط و ناروا باید بر حذر بود همانگونه که از خرافات عوام در این قسمت باید اجتناب کرد.

این نکته نیز قابل توجه است که جن گاهى بریک مفهوم وسیعتر اطلاق مى‏شود که انواع موجودات ناپیدا را شامل مى‏گردد، اعم از آنها که داراى عقل و در کند و آنها که عقل و درک ندارند، و حتى گروهى از حیواناتى که با چشم دیده مى‏شوند و معمولًا در لانه‏ها پنهانند، نیز در این معنى وسیع وارد است.

شاهد این سخن روایتى است که از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: «خداوند جن را پنج صنف آفریده است: صنفى مانند باد در هوا (ناپیدا هستند) و صنفى به صورت مارها، و صنفى به صورت عقربها، و صنفى حشرات زمین‏اند، و صنفى از آنها مانند انسانند که بر آنها حساب و عقاب است»  «سفینة البحار» ج ا ص 186».

با توجه به این روایت و مفهوم گسترده آن، بسیارى از مشکلاتى که در روایات و داستانها در مورد جن گفته مى‏شود، حل خواهد شد.

مثلا در بعضى از روایات از امیر مؤمنان على علیه السلام مى‏خوانیم که فرمود: لا تشرب الماء من ثلمة الاناء و لا من عروته فان الشیطان یقعد على العروة و الثلمة: «از قسمت شکسته ظرف و طرف دستگیره آن آب نخورید زیرا شیطان، روى دستگیره، و قسمت شکسته مى‏نشیند» «1».

با توجه به اینکه «شیطان» از «جن» است، و با توجه به اینکه جاى شکسته ظرف، و همچنین دسته آن محل اجتماع انواع میکربها است، بعید به نظر نمى‏رسد که «جن و شیطان» به «مفهوم عام» اینگونه موجودات را نیز شامل شود هر چند معنى خاصى دارد یعنى به موجودى گفته میشود که داراى فهم و شعور و مسئولیت و تکلیف است.

و روایات در این زمینه فراوان است‏ «2». «3»

______________________________
(1)- کتاب «کافى» جلد 6 صفحه 385 کتاب الاشربة باب الاوانى حدیث 5.

(2)- در جلد اول کتاب «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر» حدود بیست و سه روایت در این زمینه جمع‏آورى شده است.

(3)- تفسیر نمونه 25/ 154

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص:550 -  555

 

 

 


 
فلسفه رجعت چیست؟
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفه رجعت چیست؟ با توجّه به آنچه از روایات اسلامى

فلسفه رجعت چیست؟

با توجّه به آنچه از روایات اسلامى استفاده مى‏شود این موضوع جنبه همگانى ندارد، بلکه اختصاص به مؤمنان صالح العملى دارد که در یک مرحله عالى از ایمان قرار دارند، و همچنین کفار و طاغیان ستمگرى که در مرحله منحطّى از کفر و ظلم قرار دارند، چنین به نظر مى‏رسد که بازگشت مجدد این دو گروه به زندگى دنیا به منظور تکمیل یک حلقه تکاملى گروه اول و چشیدن کیفر دنیوى گروه دوم است.

به تعبیر دیگر گروهى از مؤمنان خالص که در مسیر تکامل معنوى با موانع و عوائقى در زندگى خود روبرو شده‏اند و تکامل آنها ناتمام مانده است حکمت الهى ایجاب مى‏کند که سیر تکاملى خود را از طریق بازگشت مجدد به این جهان ادامه دهند، شاهد و ناظر حکومت جهانى حق و عدالت باشند و در بناى این حکومت شرکت جویند، چرا که شرکت در تشکیل چنین حکومتى از بزرگترین افتخارات است.

و بعکس گروهى از منافقان و جباران سرسخت علاوه بر کیفر خاص خود در رستاخیز باید مجازاتهائى در این جهان، نظیر آنچه اقوام سرکشى مانند فرعونیان و عاد و ثمود و قوم لوط دیدند ببینند، و تنها راه آن رجعت است.

امام صادق علیه السلام در حدیثى مى‏فرماید، ان الرجعة لیست بعامة، و هى خاصة، لا یرجع الامن محض الایمان محضاً، أو محض الشرک محضاً: «رجعت عمومى نیست بلکه جنبه خصوصى دارد، تنها گروهى بازگشت مى‏کنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند» «1».

ممکن است آیه 95 سوره انبیاء: وَ حَرامٌ عَلى‏ قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها أَنَّهُمْ لا یَرْجِعُونَ: «حرام است بر شهرهائى که بر اثر گناه نابودشان کردیم که بازگردند آنها هرگز بازنمى‏گردند» نیز اشاره به همین معنى باشد، چرا که عدم بازگشت را در مورد کسانى مى‏گوید که در این جهان به کیفر شدید خود رسیدند و از آن روشن مى‏شود گروهى که چنین کیفرهائى را ندیدند باید بازگردند، و مجازات شوند (دقت کنید).

این احتمال نیز وجود دارد که بازگشت این دو گروه در آن مقطع خاص تاریخ بشر به عنوان دو درس بزرگ و دو نشانه مهم از عظمت خدا و مسأله رستاخیز (مبدء و معاد) براى انسانها است، تا با مشاهده آن به اوج تکامل معنوى و ایمان برسند و از هیچ نظر کمبودى نداشته باشند. «2»

______________________________
(1)- بحار الانوار جلد 53 صفحه 39.

(2)- تفسیر نمونه 15/ 559

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص:564 -  565

 

 

 


 
رجعت چیست؟ و آیا امکان دارد؟
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: رجعت چیست؟ و آیا امکان دارد؟

«رجعت» از عقائد معروف شیعه است و تفسیرش در یک عبارت کوتاه چنین است: بعد از ظهور مهدى علیه السلام و در آستانه رستاخیز گروهى از «مؤمنان خالص» و «کفار و طاغیان بسیار شرور» به این جهان بازمى‏گردند، گروه اول مدارجى از کمال را طى مى‏کنند، و گروه دوّم کیفرهاى شدیدى مى‏بینند.

مرحوم «سیّد مرتضى» که از بزرگان شیعه است چنین مى‏گوید: «خداوند متعال بعد از ظهور حضرت مهدى گروهى از کسانى که قبلًا از دنیا رفته‏اند به این جهان بازمى‏گرداند، تا در ثواب و افتخارات یارى او و مشاهده حکومت حقّ بر سراسر جهان شرکت جویند، و نیز گروهى از دشمنان سرسخت را بازمى‏گرداند تا از آنها انتقام گیرد.

سپس مى‏افزاید: دلیل بر صحت این مذهب این است که هیچ عاقلى نمى‏تواند قدرت خدا را بر این امر انکار کند چرا که این مسأله محالى نیست، در حالى که بعضى از مخالفین ما چنان این موضوع را انکار مى‏کنند که گوئى آن را محال و غیر ممکن مى‏شمرند.

بعد اضافه مى‏کند: دلیل بر اثبات این عقیده اجماع امامیه است زیرا احدى از آنها با این عقیده مخالفت نکرده است» «1».

البتّه از کلمات بعضى از قدماى علماى شیعه و همچنین از سخنان مرحوم طبرسى در مجمع البیان برمى‏آید که اقلیت بسیار کوچکى از شیعه با این عقیده مخالف بودند، و رجعت را به معنى بازگشت دولت و حکومت اهل بیت علیهم السلام تفسیر مى‏کردند، نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان، ولى مخالفت آنها طورى است که لطمه‏اى به اجماع نمى‏زند.

به هر حال در اینجا بحثهاى فراوانى است که براى خارج نشدن از طرز بحث تفسیرى به صورت فشرده در اینجا مى‏آوریم:

1- بدون تردید احیاى گروهى از مردگان در این دنیا از محالات نیست، همانگونه که احیاى جمیع انسانها در قیامت کاملًا ممکن است و تعجب از چنین امرى همچون تعجب گروهى از مشرکان جاهلیت از مسأله معاد است و سخریه در برابر آن همانند سخریّه آنها در مورد معاد مى‏باشد، چرا که عقل چنین چیزى را محال نمى‏بیند، و قدرت خدا آنچنان وسیع و گسترده است که همه این امور در برابر آن سهل و آسان است.

2- در قرآن مجید، وقوع رجعت اجمالًا در پنج مورد از امتهاى پیشین آمده است.

الف- در مورد «پیامبرى که از کنار یک آبادى عبور کرد در حالى که دیوارهاى آن فرو ریخته بود و اجساد و استخوانهاى اهل آن در هر سو پراکنده شده بود، و از خود پرسید چگونه خداوند اینها را پس از مرگ زنده مى‏کند، اما خدا او را یکصد سال میراند و سپس زنده کرد و به او گفت چقدر درنگ کردى؟ عرض کرد یک روز یا قسمتى از آن، فرمود نه بلکه یکصد سال بر تو گذشت» (آیه 259 سوره بقره).

این پیامبر، عزیر باشد یا پیامبر دیگرى تفاوت نمى‏کند، مهم صراحت قرآن در زندگى پس از مرگ است در همین دنیا (فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ).

ب- قرآن در آیه 243 سوره بقره سخن از جمعیت دیگرى به میان مى‏آورد که «از ترس مرگ (و طبق گفته مفسران به بهانه بیمارى طاعون از شرکت در میدان جهاد خوددارى کردند و) از خانه‏هاى خود بیرون رفتند خداوند فرمان مرگ به آنها داد و سپس آنها را زنده کرد» (فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ).

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 561

گرچه بعضى از مفسران که نتوانسته‏اند وقوع چنین حادثه غیر عادى را تحمل کنند آن را تنها بیان یک مثال شمرده‏اند، ولى روشن است که این گونه تأویلات در برابر ظهور بلکه صراحت آیه در وقوع این مسأله، قابل قبول نیست.

ج- در آیه 55 و 56 سوره بقره درباره «بنى اسرائیل» مى‏خوانیم که گروهى از آنها بعد از تقاضاى مشاهده خداوند گرفتار صاعقه مرگبارى شدند و مردند، سپس خداوند آنها را به زندگى بازگرداند تا شکر نعمت او را بجا آورند (ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ).

د- در آیه 110 سوره مائده ضمن برشمردن معجزات عیسى علیه السلام مى‏خوانیم:

وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِی: «تو مردگان را به فرمان من زنده مى‏کردى».

این تعبیر نشان مى‏دهد که مسیح علیه السلام از این معجزه خود (احیاى موتى) استفاده کرد، بلکه تعبیر به فعل مضارع‏ (تُخْرِجُ) دلیل بر تکرار آن است و این خود یک نوع رجعت براى بعضى محسوب مى‏شود.

ه: بالاخره در سوره بقره در آیه 73 در مورد کشته‏اى که در بنى اسرائیل براى پیدا کردن قاتلش نزاع و جدال برخاسته بود، قران مى‏گوید: «دستور داده شد گاوى را با ویژگیهائى سر ببرند و بخشى از آن را بر بدن مرده زنند تا به حیات بازگردد (و قاتل خود را معرفى کند و نزاع خاتمه یابد) (فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها کَذلِکَ یُحْیِ اللَّهُ الْمَوْتى‏ وَ یُرِیکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ)

علاوه بر این پنج مورد، موارد دیگرى در قرآن مجید دیده مى‏شود همچون داستان اصحاب کهف که آن نیز چیزى شبیه به رجعت بود، و داستان مرغهاى چهارگانه ابراهیم علیه السلام که بعد از ذبح بار دیگر به زندگى بازگشتند تا امکان معاد را در مورد انسانها براى او مجسم سازند که در مسأله رجعت نیز قابل توجه است.

به هر حال چگونه ممکن است کسى قرآن را به عنوان یک کتاب آسمانى بپذیرد و با اینهمه آیات روشن باز امکان رجعت را انکار کند؟ اساساً مگر رجعت چیزى جز بازگشت به حیات بعد از مرگ است؟

مگر رجعت نمونه کوچکى از رستاخیز در این جهان کوچک محسوب نمى‏شود؟ کسى که رستاخیز را در آن مقیاس وسیعش مى‏پذیرد، چگونه مى‏تواند خط سرخ بر مسأله رجعت بکشد؟ و یا آن را به باد مسخره گیرد؟ و یا همچون احمد امین مصرى در کتاب فجر الاسلام بگوید: الیهودیة ظهرت بالتشیع بالقول بالرجعه!: «آئین یهود دیگرى در مذهب شیعه به خاطر اعتقاد به رجعت ظهور کرده است»! «2».

راستى چه فرقى میان این گفتار احمد امین، و تعجب و انکار اعراب جاهلیت در مقابل معاد جسمانى است؟!

3- آنچه تا به اینجا گفتیم امکان رجعت را ثابت مى‏کرد آنچه وقوع آن را تأیید مى‏کند روایات زیادى است که از جمعى از ثقات از ائمه اهل بیت علیهم السلام نقل شده است، و از آنجا که بحث ما گنجایش نقل آنها را ندارد کافى است آمارى را که مرحوم علامه مجلسى از آن جمع‏آورى کرده است بازگو کنیم او مى‏گوید:

چگونه ممکن است کسى به صدق گفتار ائمه اهل بیت علیهم السلام ایمان داشته باشد و احادیث متواتر رجعت را نپذیرد؟ احادیث صریحى که شماره آن به حدود دویست حدیث مى‏رسد که چهل و چند نفر از راویان ثقات، و علماى اعلام، در بیش از پنجاه کتاب آورده‏اند ... اگر این احادیث متواتر نباشد چه حدیثى متواتر است»؟! «3». «4»

______________________________
(1)- «سفینة البحار» جلد 1 صفحه 511 (ماده رجع).

(2)- «عقائد الامامیه» از شیخ محمد رضا المظفر صفحه 71.

(3)- بحار الأنوار جلد 53 صفحه 122

(4)- تفسیر نمونه 15/ 555

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص562 -  563

 

 

 


 
حقیقت فرشته چیست؟
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حقیقت فرشته چیست؟

در قرآن مجید از ملائکه فراوان یاد شده است.

آیات زیادى از قرآن درباره صفات، ویژگیها، مأموریتها و وظائف فرشتگان سخن مى‏گوید، حتى قرآن، ایمان به ملائکه را در ردیف ایمان به خدا و انبیاء و کتب آسمانى قرار داده است، و این دلیل بر اهمیت بنیادى این مسأله است: آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ: «پیامبر اسلام به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده، و مؤمنان نیز به خدا و فرشتگان او و کتابها و رسولانش همگى ایمان دارند» (بقره- 285).

بدون شک وجود فرشتگان از امور غیبیه‏اى است که براى اثبات آن با این صفات و ویژگیها راهى جز ادله نقلیه نیست، و به حکم ایمان به غیب آنها را باید پذیرفت.

قرآن مجید روى‏همرفته ویژگیهاى آنها را چنین مى‏شمرد:

1- فرشتگان موجوداتى عاقل و با شعورند و بندگان گرامى خدا هستند (بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ) (انبیاء 26).

2- آنها سر بر فرمان خدا دارند و هرگز معصیت او نمى‏کنند (لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ) (انبیاء 27).

3- آنها وظائف مهم و بسیار متنوعى از سوى خداوند بر عهده دارند:

گروهى حاملان عرشند (حاقه- 17).

و گروهى مدبرات امرند (نازعات- 5)

گروهى فرشتگان قبض ارواحند (اعراف- 37).

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 556

و گروهى مراقبان اعمال بشرند (سوره انفطار- 10 تا 13).

گروهى حافظان انسان از خطرات و حوادثند (انعام- 61).

و گروهى مأمور عذاب و مجازات اقوام سرکشند (هود 77).

و گروهى امداد گران الهى نسبت به مؤمنان در جنگها هستند (احزاب- 9).

و بالاخره گروهى مبلغان وحى و آورندگان کتب آسمانى براى انبیاء مى‏باشند (نحل- 2) که اگر بخواهیم یک یک از وظائف و مأموریتهاى آنها را بر شمریم بحث به درازا مى‏کشد.

4- آنها پیوسته مشغول تسبیح و تقدیس خداوند هستند، چنانکه در آیه 5 سوره شورى مى‏خوانیم: وَ الْمَلائِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْأَرْضِ: «فرشتگان تسبیح و حمد پروردگار خود را بجا مى‏آورند و براى کسانى که در زمین هستند استغفار مى‏کنند».

5- با این حال انسان به حسب استعداد تکامل از آنها برتر و والاتر است تا آنجا که همه فرشتگان بدون استثناء بخاطر آفرینش آدم به سجده افتادند و آدم معلم آنها گشت (آیات 30- 34 سوره بقره).

6- آنها گاه به صورت انسان در مى‏آیند، و بر انبیاء و حتى غیر انبیاء ظاهر مى‏شوند، چنانکه در سوره مریم مى‏خوانیم: فرشته بزرگ الهى به صورت انسان موزون بر مریم ظاهر شد: فَأَرْسَلْنا إِلَیْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِیًّا: (مریم- 17).

در جاى دیگر به صورت انسانهائى بر ابراهیم و بر لوط ظاهر شدند (هود- 69 و 77).

حتى از ذیل این آیات استفاده مى‏شود که قوم لوط نیز آنها را در همان اشکال موزون انسانى دیدند (هود- 78).

آیا ظهور در چهره انسان، یک واقعیت عینى است؟ یا به صورت تمثل و تصرف در قوه ادراک؟ ظاهر آیات قرآن معنى اول است، هر چند بعضى از مفسران بزرگ معنى دوم را برگزیده‏اند.

7- از روایات اسلامى استفاده مى‏شود که تعداد آنها بقدرى زیاد است که به هیچ وجه قابل مقایسه با انسان نیست، چنانکه در روایتى از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم:

هنگامى که از آن حضرت پرسیدند آیا عدد فرشتگان بیشترند یا انسانها؟ فرمود:

«سوگند به خدائى که جانم به دست او است فرشتگان خدا در آسمانها بیشترند از عدد ذرات خاکهاى زمین، و در آسمان جاى پائى نیست مگر اینکه در آنجا فرشته‏اى تسبیح و تقدیس خدا مى‏کند» «1».

8- آنها نه غذا مى‏خورند و نه آب مى‏نوشند، و نه ازدواج دارند، چنانکه در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم: «فرشتگان غذا نمى‏خورند و آب نمى‏نوشند و ازدواج نمى‏کنند بلکه با نسیم عرش الهى زنده‏اند!» «2».

9- آنها نه خواب دارند نه سستى و غفلت، چنانکه على علیه السلام در حدیثى چنین مى‏گوید: «در آنها نه سستى است، و نه غفلت، و نه عصیان ... خواب بر آنها چیره نمى‏گردد و عقل آنها گرفتار سهو و نسیان نمى‏شود، بدن آنها به سستى نمى‏گراید، و در صلب پدران و رحم مادران قرار نمى‏گیرند» «3».

10- آنها مقامات مختلف و مراتب متفاوت دارند، بعضى همیشه در رکوعند و بعضى همیشه در سجودند.

ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ: «هر یک از ما مقام معلومى دارد، ما همواره صف کشیده منتظر فرمان او هستیم و پیوسته تسبیح او مى‏گوئیم» (صافات 164- 166).

امام صادق مى‏گوید: «خداوند فرشتگانى دارد که تا روز قیامت در رکوعند، و فرشتگانى دارد که تا قیامت در سجودند»! «4».

براى آگاهى بیشتر از اوصاف ملائکه و اصناف آنها به کتاب‏ «السماء و العالم» بحار الأنوار، «ابواب الملائکه» (جلد 59 صفحه 144 تا 326 مراجعه فرمائید، همچنین نهج البلاغه خطبه‏هاى اول و 91- خطبه اشباح- و 109 و 171).

آیا با این اوصاف که براى فرشتگان ذکر شد آنها موجوداتى مجردند یا مادى؟!

بدون شک با این اوصاف نمى‏توانند از این ماده کثیف عنصرى باشند، ولى مانعى ندارد که از اجسام لطیفى آفریده شده باشند، اجسامى ما فوق این ماده معمولى که ما با آن آشنا هستیم.

اثبات «تجرد مطلق» براى فرشتگان حتى از زمان و مکان و اجزاء کار آسانى نیست، و تحقیق از این مسأله نیز فایده زیادى در برندارد، مهم آن است که ما فرشتگان را به اوصافى که قرآن و روایات مسلم اسلامى توصیف کرده بشناسیم و آنها را صنف عظیمى از موجودات والا و برجسته خداوند بدانیم، بى‏آنکه مقامى جز مقام بندگى و عبودیت براى آنها قائل باشیم، و آنها را شریک خداوند در خلقت یا عبادت بدانیم که این شرک و کفر محض است.

در بحث پیرامون فرشتگان، به همین مقدار قناعت مى‏کنیم، و تفصیل را به کتبى که بالخصوص در این زمینه نگاشته شده موکول مى‏نمائیم.

در بسیارى از عبارات تورات از فرشتگان تعبیر به «خدایان» مى‏کند که تعبیرى است شرک‏آلود، و از نشانه‏هاى تحریف تورات کنونى است، ولى قرآن مجید از این گونه تعبیرات پاک و منزه است، چرا که براى آنها مقامى جز بندگى و عبادت و اجراى فرمانهاى الهى قائل نشده است و حتى چنانکه گفتیم از آیات مختلف قرآن برمى‏آید که مقام انسان کامل از فرشتگان والاتر و بالاتر است. «5»

______________________________
(1)- «بحار الانوار» جلد 59 صفحه 176 (حدیث 7) روایات فراوان دیگرى در این زمینه نیز نقل شده است.

(2)- «بحار الانوار» جلد 59 صفحه 174 (حدیث 4).

(3)- «بحار الانوار» جلد 59 صفحه 175.

(4)- «بحار الانوار» جلد 59 صفحه 174.

(5)- تفسیر نمونه 18/ 173

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 559

 

 

 


 
چرا بعضى از ستمگران و گنهکاران غرق نعمتند و مجازات نمى‏بینند؟
ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا بعضى از ستمگران و گنهکاران غرق نعمتند

از آیات قرآن مجید استفاده مى‏شود که خداوند افراد گنهکار را در صورتى که زیاد آلوده گناه نشده باشند بوسیله زنگهاى بیدار باش و عکس العمل‏هاى اعمالشان، و یا گاهى بوسیله مجازاتهاى متناسب با اعمالى که از آنها سرزده است، بیدار مى‏سازد و براه حق بازمى‏گرداند. اینها کسانى هستند که هنوز شایستگى هدایت را دارند و مشمول لطف خداوند مى‏باشند و در حقیقت مجازات و ناراحتیهاى آنها، نعمتى براى آنها محسوب مى‏شود، چنانکه در قرآن مى‏خوانیم:

ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ: «در خشکى‏ها و دریاها، فساد و تباهى بر اثر اعمال مردم، ظاهر شد تا خداوند نتیجه قسمتى از اعمال آنها را به آنها بچشاند، شاید که ایشان برگردند» (سوره روم آیه 41).

ولى آنها که در گناه و عصیان، غرق شوند و طغیان و نافرمانى را بمرحله نهائى برسانند، خداوند آنها را بحال خود وامى‏گذارد و به اصطلاح به آنها میدان میدهد تا پشتشان از بار گناه سنگین شود و استحقاق حد اکثر مجازات را پیدا کنند. اینها کسانى هستند که تمام پل‏ها را در پشت سر خود ویران کرده‏اند، و راهى براى بازگشت نگذاشته‏اند و پرده حیا و شرم را دریده و لیاقت و شایستگى هدایت الهى را کاملا از دست داده‏اند.

آیه 178 سوره آل عمران، این معنى را تأکید کرده مى‏فرماید: گمان نکنند آنهائى که کافر شدند، مهلتى که به ایشان میدهیم براى آنها خوبست بلکه مهلت میدهیم تا به گناه و طغیان خود بیفزایند و براى آنان عذاب خوارکننده است.

در خطبه‏اى که بانوى شجاع اسلام‏ زینب کبرى علیها السلام‏ در شام در برابر حکومت خودکامه جبّار، ایراد کرد، استدلال به این آیه را در برابر یزید طغیانگر که از مصادیق روشن گنهکار غیر قابل بازگشت بود، مى‏خوانیم، آنجا که مى‏فرماید:

«تو امروز شادى مى‏کنى و چنین مى‏پندارى که چون فراخناى جهان را بر ما تنگ کرده‏اى و کرانه‏هاى آسمان را بر ما بسته‏اى و ما را همچون اسیران از این دیار به آن دیار میبرى، نشانه قدرت تو است، و یا در پیشگاه خدا قدرت و منزلتى دارى و ما را در درگاه او راهى نیست؟! اشتباه میکنى، این فرصت و آزادى را خداوند بخاطر این به تو داده تا پشتت از بار گناه، سنگین گردد و عذاب دردناک در انتظار تو است ...

پاسخ به یک سؤال‏

آیه فوق، ضمناً به این سؤال که در ذهن بسیارى وجود دارد، پاسخ مى‏گوید که چرا جمعى از ستمگران و افراد گنهکار و آلوده اینهمه غرق نعمتند و مجازات نمى‏بینند.

قرآن میگوید: اینها افراد غیر قابل اصلاحى هستند که طبق سنت آفرینش و اصل آزادى اراده و اختیار، بحال خود واگذار شده‏اند، تا به آخرین مرحله سقوط برسند و مستحق‏ حد اکثر مجازات‏ شوند.

بعلاوه از بعضى از آیات قرآن، استفاده مى‏شود که خداوند گاهى به اینگونه افراد، نعمت فراوانى میدهد و هنگامى که غرق لذت پیروزى و سرور شدند ناگهان همه چیز را از آنان میگیرد، تا حد اکثر شکنجه را در زندگى همین دنیا ببینند زیرا جدا شدن از چنین زندگى مرفهى، بسیار ناراحت‏کننده است چنانکه مى‏خوانیم: فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ: «هنگامى که پندهائى را که به آنها داده شده بود، فراموش کردند درهاى هر خیرى بروى آنان گشودیم تا شاد شوند، ناگهان هر آنچه داده بودیم از آنها بازگرفتیم، لذا فوق العاده ناراحت و غمگین شدند». (انعام آیه 44).

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 621

در حقیقت اینگونه اشخاص، همانند کسى هستند که از درختى، ظالمانه بالا میروند، هر قدر بالاتر میرود خوش‏حالتر میشود تا آن هنگام که بقله درخت میرسد، ناگهان طوفانى مى‏وزد و از آن بالا چنان سقوط مى‏کند که تمام استخوانهاى او درهم مى‏شکند. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 3/ 183

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 622

 

 

 


 
چرا ملل فاقد ایمان زندگى مرفّه دارند؟
ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا ملل فاقد ایمان زندگى مرفّه دارند؟

در سوره اعراف آیه 96 مى‏خوانیم: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ ...» (اگر مردمى که در شهرها و آبادیها زندگى دارند ایمان بیاورند و تقوى پیشه کنند برکات آسمان و زمین را بر آنها مى‏گشائیم ...)

با توجه به آیه شریفه این سؤال مطرح مى‏شود که اگر ایمان و تقوا موجب نزول انواع برکات الهى است چرا مشاهده مى‏کنیم ملتهاى بى‏ایمانى را که غرق ناز و نعمتند؟

پاسخ این سؤال با توجه به دو نکته روشن مى‏گردد:

1- اینکه تصور مى‏شود ملتهاى فاقد ایمان و پرهیزگارى غرق در ناز و نعمتند، اشتباه بزرگى است که از اشتباه دیگرى یعنى ثروت را دلیل بر خوشبختى گرفتن سرچشمه مى‏گیرد.

معمولا مردم این طور فکر مى‏کنند که هر ملتى صنایعش پیشرفته‏تر و ثروتش بیشتر باشد خوشبختر است در حالى که اگر به درون این جوامع نفوذ کنیم و دردهاى جانکاهى که روح و جسم آنها را درهم مى‏کوبد از نزدیک ببینیم قبول خواهیم کرد که بسیارى از آنها از بیچاره‏ترین مردم روى زمین هستند، بگذریم از اینکه همان پیشرفت نسبى، نتیجه بکار بستن اصولى همانند کوشش و تلاش و نظم و حس مسئولیت است که در متن تعلیمات انبیا قرار دارد.

در همین ایام که این قسمت از تفسیر را مى‏نویسیم، این خبر در جرائد منتشر شد که در «نیویورک» یعنى یکى از ثروتمندترین و پیشرفته‏ترین نقاط دنیاى مادى، بر اثرخاموشى ناگهانى برق صحنه عجیبى به وجود آمد، یعنى بسیارى از مردم به مغازه‏ها حمله بردند و هستى آنها را غارت کردند، تا آنجا که‏ سه هزار نفر از غارتگران بوسیله پلیس بازداشت شدند.

مسلماً تعداد غارتگران واقعى چندین برابر این عدد بوده و تنها این عده بودند که نتوانستند به موقع فرار کنند، و نیز مسلم است که آنها غارتگران حرفه‏اى نبوده‏اند که نفرات خود را براى چنان حمله عمومى از قبل آماده کرده باشند، زیرا حادثه یک حادثه ناگهانى بود.

بنابراین چنین نتیجه مى‏گیریم که با یک خاموشى برق، دهها هزار نفر از مردم یک شهر ثروتمند و به اصطلاح پیشرفته تبدیل به‏ «غارتگر» شدند، این نه تنها دلیل بر انحطاط اخلاقى یک ملّت است بلکه دلیل بر ناامنى شدید اجتماعى نیز مى‏باشد.

خبر دیگرى که در جرائد بود این خبر را تکمیل کرد و آن اینکه یکى از شخصیتهاى معروف که در همین ایام در نیویورک در یکى از هتلهاى مشهور چندین ده طبقه‏اى نیویورک سکونت داشت مى‏گوید: قطع برق، سبب شد که راه رفتن در راهروهاى هتل به صورت کار خطرناکى درآید، به طورى که متصدیان هتل اجازه نمى‏دادند کسى تنها از راهروها بگذرد و به اطاق خود برسد مبادا گرفتار غارتگران گردد، لذا مسافران را در اکیپهاى ده نفرى یا بیشتر، با مأمورین مسلح به اطاقهاى خود مى‏فرستادند!، شخص مزبور اضافه مى‏کند که تا گرسنگى شدید به او فشار نمى‏آورده جرئت نداشته است از اطاق خویش خارج گردد!

اما همین خاموشى برق در کشورهاى عقب مانده شرقى هرگز چنین مشکلاتى را به وجود نمى‏آورده و این نشان مى‏دهد که آنها در عین ثروت و پیشرفت صنایع کمترین امنیت در محیط خودشان ندارند، از این گذشته ناظران عینى مى‏گویند آدم‏کشى در آن محیطها همانند نوشیدن یک جرعه آب است، به همین آسانى.

و مى‏دانیم اگر تمام دنیا را به کسى بدهند و در چنین شرائطى زندگى کند، از بیچاره‏ترین مردم جهان خواهد بود، تازه مشکل امنیت تنها یکى از مشکلات آنها است، نابسامانیهاى فراوان اجتماعى دیگرى دارند که آنها نیز به نوبه خود بسیار دردناکند، با توجه به این حقایق، ثروت را نباید با خوشبختى اشتباه کرد.

2- اما اینکه گفته مى‏شود چرا جوامعى که داراى ایمان و پرهیزگارى هستند عقب مانده‏اند اگر منظور از ایمان و پرهیزگارى تنها ادعاى اسلام و ادعاى پایبند بودن به اصول تعلیمات انبیاء بوده باشد، قبول داریم چنین افرادى عقب مانده‏اند، ولى مى‏دانیم حقیقت ایمان و پرهیزگارى چیزى جز نفوذ آن در تمام اعمال و همه شئون زندگى نیست، و این امرى است که با ادعا تأمین نمى‏گردد.

با نهایت تأسف امروز اصول تعلیمات اسلام و پیامبران خدا در بسیارى از جوامع اسلامى متروک یا نیمه متروک مانده است و چهره این جوامع، چهره مسلمانان راستین نیست.

اسلام دعوت به پاکى و درستکارى و امانت و تلاش و کوشش مى‏کند کو آن امانت و تلاش؟ اسلام دعوت به علم و دانش و آگاهى و بیدارى مى‏کند کو آن علم و آگاهى سرشار؟ اسلام دعوت به اتحاد و فشردگى صفوف و فداکارى مى‏کند، آیا براستى این اصل به طور کامل در جوامع اسلامى امروز حکمفرما است و با این حال عقب مانده‏اند؟! بنابراین باید اعتراف کرد اسلام چیزى است و ما مسلمانان چیز دیگر. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 6/ 268

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 625

 

 

 


 
اگر روزى همه تقسیم شده پس چرا گروهى گرسنه‏ اند؟
ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اگر روزى همه تقسیم شده پس چرا گروهى گرسنه‏اند؟

در سوره هود آیه 6 مى‏خوانیم: «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها» (هیچ جنبنده‏اى در زمین نیست مگر اینکه روزى آن بر خداست)

با توجه به آیه شریفه این سؤال مطرح مى‏شود که چرا در دنیاى کنونى و در طول تاریخ گروهى از گرسنگى مرده و مى‏میرند؟ آیا روزى آنها تأمین نشده است؟

در پاسخ این سؤال باید به این نکات توجه کرد:

اولًا: تأمین و تضمین روزى به این معنى نیست که آن را براى انسان عاقل با شعور فراهم ساخته، به در خانه‏اش بفرستند، یا لقمه کنند و در دهانش بگذارند، بلکه زمینه‏ها فراهم شده است، و تلاش و کوشش انسان شرط تحقق و به فعلیت رسیدن این زمینه‏ها است، حتى مریم علیه السلام در آن شرائط سخت وضع حمل در آن بیابان خاموش که خداوند روزیش را به صورت خرماى تازه (رطب) بر شاخسار نخلى که در آن بیابان بود ظاهر ساخت مأمور شد حرکتى کند و مخاطب به جمله‏ «وَ هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ ...» «تو اى مریم تکانى به این درخت نخل بده تا رطب تازه بر تو فرو ریزد» گردید.

ثانیاً: اگر انسانهائى در گذشته و حال، غصب حقوق دیگران کنند و روزیهاى آنها را به ظلم از آنها بگیرند دلیل بر عدم تأمین روزى از ناحیه خدا نیست، و به تعبیر دیگر: علاوه بر مسأله تلاش و کوشش، وجود عدالت اجتماعى نیز شرط تقسیم عادلانه روزیها است، و اگر گفته شود: خداوند چرا جلو ظلم ظالمین را نمى‏گیرد؟

مى‏گوئیم اساس زندگى بشر بر آزادى اراده است تا همگى آزمایش شوند نه اجبار و اکراه، وگرنه تکاملى صورت نخواهد گرفت (دقت کنید)

ثالثاً: منابع زیادى براى تغذیه انسانها در همین کره خاکى وجود دارد که باید باهوش و درایت آنها را کشف و به کار گرفت، و اگر انسان در این زمینه کوتاهى کند مقصر خود او است.

ما نباید فراموش کنیم مناطقى از آفریقا که مردمش از گرسنگى مى‏میرند بعضاً از غنى‏ترین مناطق جهان است، ولى عوامل ویرانگر که در بالا به آن اشاره شده آنها را به این روز سیاه انداخته‏اند. «1»

______________________________
(1)- تفسیر پیام قرآن 2/ 357

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 627

 

 

 


 
تقسیم روزیها توسط پروردگار با تلاش براى زندگى چگونه قابل جمع است؟
ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

در سوره رعد آیه 26 مى‏خوانیم: اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ ...» (خدا روزى را براى هرکس بخواهد وسیع و براى هرکس بخواهد تنگ قرار مى‏دهد) با توجه به این آیه این سؤال مطرح مى‏شود که: تقسیم روزیها توسط خداوند چگونه با تلاش براى زندگى جمع مى‏شود؟

تنها این آیه نیست که مى‏گوید کم و زیاد روزى بدست خدا است، از آیات مختلف دیگر قرآن نیز همین معنى، به خوبى استفاده مى‏شود که خدا روزى هرکس را بخواهد وسیع و روزى هرکس را بخواهد محدود مى‏سازد، اما این سخن به آن معنى نیست که بعضى از جاهلان‏ پنداشته‏اند که باید دست از فعالیت کشید و در گوشه‏اى نشست تا خدا آنچه مقدر است برساند، این گونه افراد که تفکر منفى شان دستاویز خوبى است براى آنها که مذهب را «مخدر» مى‏دانند، از دو نکته اساسى غافلند:

نخست اینکه خواستن و مشیت و اراده الهى که در این آیات به آن اشاره شده یک مسأله دلبخواه و بى‏حساب نیست، بلکه همانگونه که سابقاً هم گفته‏ایم مشیت خداوند از حکمت او جدا نیست و همیشه روى حساب لیاقتها و شایستگیها است.

دیگر اینکه: این مسأله به معنى نفى عالم اسباب نمى‏باشد، چرا که عالم اسباب جهان تکوین، نیز خواست خدا و مشیت تکوینى خدا است، و هیچ‏گاه از مشیت تشریعى او جدا نخواهد بود.

به عبارت روشنتر اراده خدا در زمینه وسعت و تنگى روزى، مشروط به شرائطى است که بر زندگى انسانها حکم‏فرماست، و تلاشها و کوششها و اخلاصها و فداکاریها، و به عکس سستى و تنبلى و بخل و آلودگى نیتها، نقش تعیین کننده‏اى در آن دارد، به همین دلیل قرآن مجید کراراً انسان را در گرو سعى و کوشش و تلاش و فعالیت خود شمرده، و بهره او را از زندگى به میزان سعى و تلاشش مى‏داند.

لذا در کتاب‏ وسائل الشیعة در کتاب تجارت و کسب و کار، بابى در زمینه تلاش و کوشش براى تحصیل رزق و روزى عنوان کرده و احادیث متعددى در این زمینه بیان مى‏دارد، نیز ابواب دیگرى در مذمت «بیکارى»، «پرخوابى»، «تنبلى» در طریق تحصیل نیازمندیهاى زندگى منعقد ساخته است.

از جمله در حدیثى که از امیر مؤمنان علیه السلام در این ابواب نقل شده مى‏خوانیم که فرمود: «هنگامى که موجودات در آغاز با هم ازدواج کردند، تنبلى و ناتوانى با هم پیمان زوجیت بستند و فرزندى از آنها بنام «فقر» متولد شد»! «1».

و در حدیثى دیگر از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم: «در طلب روزى و نیازهاى زندگى تنبلى نکنید چرا که پدران و نیاکان ما به دنبال آن مى‏دویدند و آن را طلب مى‏کردند»! «2».

در حدیث دیگرى از امام باقر علیه السلام مى‏خوانیم: «من مردى را که در کار دنیایش تنبل باشد مبغوض مى‏دارم، کسى که در کار دنیا تنبل باشد (با اینکه ثمره‏اش بزودى نصیب او مى‏شود) در کار آخرتش تنبلتر است» «3».

و نیز از امام موسى بن جعفر علیه السلام نقل شده است که فرمود: «خداوند بنده پرخواب را مبغوض مى‏شمرد، خداوند انسان بى‏کار را دشمن مى‏دارد» «4». «5»

______________________________
(1)- وسائل الشیعة جلد 12 صفحه 38.

(2)- وسائل الشیعة جلد 12 صفحه 38.

(3)- وسائل جلد 12 صفحه 37.

(4)- وسائل جلد 12 صفحه 37.

(5)- تفسیر نمونه 10/ 204

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص650 -  651

 

 

 


 
معیار در گناهان کبیره چیست؟
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: معیار در گناهان کبیره چیست؟

در مورد گناهان کبیره که در چند آیه قرآن به آن اشاره شده‏ «- نساء آیه 31 و شورى آیه » مفسران از یکسو، و فقهاء و محدثان از سوى دیگر سخن بسیار گفته‏اند.

بعضى همه گناهان را کبیره مى‏دانند، چون در برابر خداوند بزرگ هر گناهى بزرگ است.

در حالى که بعضى دیگر «کبیره» و «صغیره» را امر نسبى تلقى کرده، و هر گناهى را نسبت به گناه مهمتر صغیره مى‏دانند، و نسبت به گناه کوچکتر کبیره.

جمعى نیز معیار در کبیره بودن را وعده عذاب الهى نسبت به آن در متن قرآن دانسته‏اند.

گاه نیز گفته شده که «گناه کبیره» هر گناهى است که حد شرعى در مورد آن جارى مى‏گردد.

ولى از همه بهتر اینکه گفته شود با توجه به اینکه تعبیر به «کبیره» دلیل بر عظمت گناه است هر گناهى که یکى از شرائط زیر را داشته باشد کبیره محسوب مى‏شود:

الف- گناهانى که خداوند وعده عذاب درباره آن داده است.

ب- گناهانى که در نظر اهل شرع و لسان روایات با عظمت یاد شده.

ج- گناهانى که در منابع شرعى بزرگتر از گناهى شمرده شده که جزء کبائر است.

د- و بالاخره گناهانى که در روایات معتبر تصریح به کبیره بودن آن شده است.

در روایات اسلامى تعداد کبائر مختلف ذکر شده، در بعضى تعداد آنها هفت گناه (قتل نفس، عقوق والدین، رباخوارى، بازگشت به دار الکفر بعد از هجرت، نسبت زنا به زنان پاکدامن دادن، خوردن مال یتیم و فرار از جهاد) «1».

و در بعضى دیگر تعداد آن هفت گناه شمرده شده با این تفاوت که بجاى عقوق والدین‏ «کلما اوجب الله علیه النار» (آنچه خداوند دوزخ را براى آن واجب کرده) ذکر شده است.

در بعضى دیگر تعداد آنها ده گناه، و در بعضى نوزده گناه، و در بعضى تعداد بسیار بیشترى دیده مى‏شود «2».

این تفاوت در شمارش تعداد کبائر به خاطر آن است که همه گناهان کبیره نیز یکسان نیست، بلکه بعضى از اهمیت بیشترى برخوردارند است، و به تعبیر دیگر «اکبر الکبائر» است، بنابراین تضادى در میان آنها وجود ندارد. «3»

______________________________
(1)- «وسائل» جلد 11 «ابواب جهاد النفس» باب 46 حدیث 1.

(2)- براى توضیح بیشتر به مدرک فوق (باب 46 از ابواب جهاد النفس) مراجعه شود، در آنجا 37 حدیث در مورد تعیین کبائر ذکر شده است.

(3)- تفسیر نمونه 22/ 541

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص:639 -  640

 

 

 


 
داستان فدک چیست؟
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: داستان فدک چیست؟

«فدک» یکى از دهکده‏هاى آباد اطراف مدینه در حدود 140 کیلومترى نزدیک خیبر بود که در سال هفتم هجرت که قلعه‏هاى خیبر یکى پس از دیگرى در برابر رزمندگان اسلام سقوط کرد و قدرت مرکزى یهود درهم شکست ساکنان فدک از در صلح و تسلیم در برابر پیامبر صلى الله علیه و آله در آمدند و نیمى از زمین و باغهاى خود را به آن حضرت واگذار کردند، و نیم دیگرى را براى خود نگه داشتند و در عین حال کشاورزى سهم پیامبر صلى الله علیه و آله را نیز بر عهده گرفتند و در برابر زحماتشان حقى از آنان مى‏بردند.

با توجه به آیه «فی‏ء» این زمین مخصوص پیغمبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله بود و مى‏توانست در مورد خودش یا مصارف دیگرى که در آیه 7 سوره حشر اشاره شده مصرف کند، لذا پیامبر صلى الله علیه و آله آن را به دخترش فاطمه «علیها سلام» بخشید، و این سخنى است که بسیارى از مورخان و مفسران شیعه و اهل سنت به آن تصریح کرده‏اند، از جمله در «تفسیر در المنثور» از ابن عباس نقل شده هنگامى که آیه‏ و آت ذا القربى حقه» (روم 38) نازل شد پیامبر صلى الله علیه و آله فدک را به فاطمه بخشید (اقطع رسول اللَّه فاطمة فدکا) «1»

و در کتاب‏ «کنز العمال» که در حاشیه مسند احمد آمده در مسأله صله رحم از «ابو سعید خدرى» نقل شده هنگامى که آیه فوق نازل شد پیامبر صلى الله علیه و آله فاطمه علیها السلام را خواست و فرمود: یا فاطمه لک فدک: «اى فاطمه! فدک از آن تو است» «2».

حاکم نیشابورى نیز در تاریخش همین معنى را آورده است‏ «3».

ابن ابى الحدید نیز در شرح نهج البلاغه داستان فدک را به طور مشروح ذکر کرده‏ «4» و همچنین کتب فراوان دیگر.

ولى بعد از پیامبر صلى الله علیه و آله کسانى که وجود این قدرت اقتصادى را در دست همسر على علیه السلام مزاحم قدرت سیاسى خود مى‏دیدند و تصمیم داشتند یاران على علیه السلام را از هر نظر منزوى کنند به بهانه حدیث مجعول‏ «نحن معاشر الانبیاء لا نورث» آن را مصادره کردند، و با اینکه فاطمه علیها السلام رسماً متصرف آن بود و کسى از «ذو الید» مطالبه شاهد و بینه نمى‏کند از او شاهد خواستند، حضرت علیها السلام نیز اقامه شهود کرد که پیغمبر صلى الله علیه و آله شخصاً فدک را به او بخشیده، اما با اینهمه اعتنا نکردند، در دورانهاى بعد هر یک از خلفا که مى‏خواستند تمایلى به اهل بیت نشان دهند فدک را به آنها بازمى‏گرداندند، اما چیزى نمى‏گذشت که دیگرى آن را مجدداً مصادره مى‏کرد! و این عمل بارها در زمان خلفاى «بنى امیه» و «بنى عباس» تکرار شد.

داستان فدک و حوادث گوناگونى که در رابطه با آن در صدر اسلام و دورانهاى بعد روى داد از دردناکترین و غم‏انگیزترین و در عین حال عبرت‏انگیزترین فرازهاى تاریخ اسلام است که مستقلا باید مورد بحث و بررسى دقیق قرار گیرد تا از حوادث مختلف اسلام پرده بردارد.

قابل توجه اینکه محدث اهل سنت مسلم بن حجاج نیشابورى در کتاب معروفش «صحیح مسلم» داستان مطالبه فاطمه علیها السلام فدک را از خلیفه اول مشروحاً آورده و از عایشه نقل مى‏کند که بعد از امتناع خلیفه از تحویل دادن فدک فاطمه علیها السلام از او قهر کرد و تا هنگام وفات یک کلمه با او سخن نگفت (صحیح مسلم جلد 3 صفحه 1380 حدیث 52 از کتاب الجهاد). «5»

______________________________
(1)- در المنثور جلد 4 صفحه 177.

(2)- کنز العمال جلد 2 صفحه 158.

(3)- به کتاب فدک صفحه 49 مراجعه شود.

(4)- شرح ابن ابى الحدید جلد 16 صفحه 209 به بعد.

(5)- تفسیر نمونه 23/ 510

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص:630 -  631

 

 

 


 
علل عقب‏ماندگى مسلمین چیست؟
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: علل عقب‏ماندگى مسلمین چیست؟

از آیات قرآن به خوبى استفاده مى‏شود که هرگونه شکست و ناکامى نصیب ما شود معلول یکى از دو چیز است: یا در جهاد کوتاهى کرده‏ایم، و یا اخلاص در کار ما نبوده است، و اگر این دو با هم جمع شود بنا به وعده مؤکد الهى، پیروزى و هدایت حتمى است.

و اگر درست بیندیشیم مى‏توانیم سرچشمه مشکلات و مصائب جوامع اسلامى را در همین امر پیدا کنیم.

چرا مسلمانان پیشرو دیروز، امروز عقب مانده‏اند؟

چرا دست نیاز در همه چیز حتى در فرهنگ و قوانین خویش به سوى بیگانگان دراز مى‏کنند؟

چرا براى حفظ خود در برابر طوفانهاى سیاسى و هجومهاى نظامى باید به دیگران تکیه کنند؟

چرا یک روز دیگران، ریزه خوار خوان نعمت علم و فرهنگ آنها بودند اما امروز باید بر سر سفره دیگران بنشینند؟

و بالاخره چرا در چنگال دیگران اسیرند و سرزمینهاى آنها در اشغال متجاوزان؟!

تمام این «چراها» یک پاسخ دارد و آن اینکه یا جهاد را فراموش کرده‏اند و یا نیتها آلوده شده است.

آرى جهاد در صحنه‏هاى علمى و فرهنگى و سیاسى و اقتصادى و نظامى به دست فراموشى سپرده شده، حب نفس و عشق به دنیا و راحت طلبى و کوته‏نگرى و اغراض شخصى بر آنها چیزه شده، تا آنجا که کشتگانشان به دست خودشان بیش از کشتگانى است که دشمن از آنها قربانى مى‏گیرد!

خودباختگى گروهى غربزده و شرق‏زده، خود فروختگى جمعى از زمامداران و سران، و یأس و انزواى دانشمندان و متفکران، هم جهاد را از آنها گرفته، و هم اخلاص را.

هرگاه مختصر اخلاصى در صفوف ما پیدا مى‏شود و مجاهدان ما تکانى به خود مى‏دهند پیروزیها پشت سر یکدیگر فرا مى‏رسد.

زنجیرهاى اسارت گسسته مى‏شود.

یأسها تبدیل به امید و ناکامیها مبدل به کامیابى، ذلت به عزت و سربلندى، پراکندگى و نفاق به وحدت و انسجام تبدیل مى‏گردد، و چه عظیم و الهام‏بخش است قرآن که در یک جمله کوتاه هم درد و هم درمان را بیان کرده!

آرى آنها که در راه خدا جهاد مى‏کنند مشمول هدایت الهى هستند و بدیهى است که با هدایت او گمراهى و شکست مفهومى ندارد.

به هر حال هرکس این حقیقت قرآنى را به روشنى در تلاشها و کوششهایش لمس مى‏کند که وقتى براى خدا و در راه او به تلاش و پیکار برمى‏خیزد درها به روى او گشوده مى‏شود، و مشکلات آسان و سختیها قابل تحمل مى‏گردد. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 16/ 350

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص:628 -  629

 

 

 


 
آیا مجازات قطع دست خشونت‏آمیز است؟
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا مجازات قطع دست خشونت‏آمیز است؟

قبل از پاسخ به این سؤال، لازم است شرایط مجازات قطع دست سارق را بیان کنیم‏

آنچه از مجموع روایات اسلامى استفاده مى‏شود این است که اجراى این حدّ اسلامى (بریدن دست) شرائط زیادى دارد که بدون آن اقدام به این کار جائز نیست از جمله اینکه:

1- متاعى که سرقت شده باید حد اقل یک ربع دینار  باشد.

2- از جاى محفوظى مانند خانه و مغازه و جیب‏هاى داخلى سرقت شود.

3- در قحطسالى که مردم گرسنه‏اند و راه به جائى ندارند نباشد.

4- سارق عاقل و بالغ باشد، و در حال اختیار دست به این کار بزند.

5- سرقت پدر از مال فرزند، یا سرقت شریک از مال مورد شرکت این حکم را ندارد.

6- سرقت میوه از درختان باغ را نیز از این حکم استثناء کرده‏اند:

7- کلیه مواردى که احتمال اشتباهى براى سارق در میان باشد که مال خود را به مال دیگرى احتمالا اشتباه کرده است از این حکم مستثنى است.

و پاره‏اى از شرائط دیگر که شرح آن در کتب فقهى آمده است.

اشتباه نشود منظور از ذکر شرائط بالا این نیست که سرقتها تنها در صورت اجتماع این شرائط حرام است، بلکه منظور این است که اجراى حد مزبور، مخصوص اینجا است وگرنه سرقت به هر شکل و به هر صورت، و به هر اندازه و هر کیفیت در اسلام حرام است.

اندازه قطع دست سارق.

معروف در میان فقهاى ما با استفاده از روایات اهل بیت علیهم السلام این است که تنها چهار انگشت از دست راست بریده مى‏شود، نه بیشتر، اگر چه فقهاى اهل تسنن بیش از آن گفته‏اند.

آیا این مجازات اسلامى خشونت‏آمیز است؟

بارها این ایراد از طرف مخالفان اسلام و یا پاره‏اى از مسلمانان کم اطلاع شده است که این مجازات اسلامى بسیار شدید به نظر مى‏رسد و اگر بنا بشود این حکم در دنیاى امروز عمل شود باید بسیارى از دستها را ببرند، به علاوه اجراى این حکم سبب مى‏شود که یک نفر گذشته از اینکه عضو حساسى از بدن خود را از دست دهد تا پایان عمر انگشت نما باشد.

در پاسخ این ایراد باید به این حقیقت توجه داشت که:

اولا- همانطور که در شرائط این حکم گفتیم هر سارقى مشمول آن نخواهد شود بلکه تنها یک دسته از سارقان خطرناک هستند که رسماً مشمول آن مى‏شوند.

ثانیاً- با توجه به اینکه راه اثبات جرم در اسلام شرائط خاصى دارد این موضوع بازهم تقلیل پیدا مى‏کند.

ثالثا- بسیارى از ایرادهائى که افراد کم اطلاع بر قوانین اسلام مى‏کنند به خاطر آن است که یک حکم را به طور مستقل و منهاى تمام احکام دیگر مورد بررسى قرار مى‏دهند، یعنى به عبارت دیگر آن حکم را در یک جامعه صددرصد غیر اسلامى فرض مى‏کنند، ولى اگر توجه داشته باشیم که اسلام تنها این یک حکم نیست بلکه مجموعه احکامى است که پیاده شدن آن در یک اجتماع سبب اجراى عدالت اجتماعى، و مبارزه با فقر، و تعلیم و تربیت صحیح، و آموزش و پرورش کافى، آگاهى و بیدارى و تقوا مى‏گردد، روشن مى‏شود که مشمولان این حکم چه اندازه کم خواهند بود. اشتباه نشود، منظور این نیست که در جوامع امروز این حکم نباید اجراء شود بلکه منظور این است که هنگام داورى و قضاوت باید تمام این جوانب را در نظر گرفت.

خلاصه حکومت اسلامى موظف است که براى تمام افراد ملت خود نیازمندیهاى اولى زندگى را فراهم سازد، و به آنها آموزش لازم دهد، و از نظر اخلاقى نیز تربیت کند، بدیهى است در چنان محیطى افراد متخلف بسیار کم خواهند شد.

رابعا- اگر ملاحظه مى‏کنیم امروز دزدى فراوان است به خاطر آن است که چنین حکمى اجراء نمى‏شود و لذا در محیطهائى که این حکم اسلامى اجراء مى‏گردد (مانند محیط عربستان سعودى که تا سالهاى اخیر این حکم در آن اجراء مى‏شد) امنیت فوق العاده از نظر مالى در همه جا حکمفرما بود. بسیارى از زائران خانه خدا با چشم خود چمدانها یا کیفهاى پول را در کوچه و خیابانهاى حجاز دیده‏اند که هیچ‏کس جرئت دست زدن به آن را ندارد تا اینکه مأمورین «اداره جمع‏آورى گمشده‏ها» بیایند و آن را به اداره مزبور ببرند و صاحبش بیاید و نشانه دهد و بگیرد. غالب مغازه‏ها در شبها در و پیکرى ندارند و در عین حال کسى هم دست به سرقت نمى‏زند.

جالب اینکه این حکم اسلامى با اینکه قرنها اجراء مى‏شد و در پناه آن مسلمانان آغاز اسلام در امنیت و رفاه مى‏زیستند در مورد تعداد بسیار کمى از افراد که از چند نفر تجاوز نمى‏کرد این حکم در طى چند قرن اجراء گردید.

آیا بریدن چند دست خطاکار براى امنیت چند قرن یک ملت قیمت گزافى است که پرداخت مى‏شود؟

بعضى اشکال مى‏کنند.

که اجراى این حد در مورد سارق به خاطر ربع دینار منافات با آن همه احترامى که اسلام براى جان مسلمان و حفظ او از هر گونه گزند قائل شده ندارد، تا آنجا که دیه بریدن چهار انگشت یک انسان مبلغ گزافى تعیین شده است.

اتفاقاً همین سؤال- به طورى که از بعضى از تواریخ برمى‏آید- از عالم بزرگ اسلام، علم الهدى مرحوم سید مرتضى، در حدود یک هزار سال قبل شد، سؤال‏کننده موضوع سؤال خود را طى شعرى به شرح ذیل مطرح کرد:

ید بخمس مئین عسجد ودیت‏

 

ما بالها قطعت فى ربع دینار؟

     

 

یعنى: دستى که دیه آن پانصد دینار است‏ «1».

چرا به خاطر یک ربع دینار بریده مى‏شود؟

«سید مرتضى» در جواب او این شعر را سرود:

عز الامانة اغلاها و أرخصها

 

ذل الخیانة فافهم حکمة البارى‏

     

یعنى عزت امانت آن دست را گران‏قیمت کرد.

و ذلت خیانت بهاى آن را پائین آورد، فلسفه حکم خدا را بدان‏ «2» «3»

______________________________
(1)- البته باید توجه داشت که پانصد دینار در صورتى است که پنج انگشت قطع شود و اما همانطور که گفتیم بنابر مذهب شیعه در سرقت تنها چهار انگشت قطع مى‏شود.

(2)- در تفسیر آلوسى جلد ششم صفحه یکصد و سى و چهار این جریان نقل شده ولى بجاى علم الهدى، علم الدین السخاوى آمده است.

(3)- تفسیر نمونه 4/ 376

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص:603 -  606

 

 

 


 
آیا قصاص بر خلاف عقل و عواطف انسانى است؟
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا قصاص بر خلاف عقل و عواطف انسانى است؟

گروهى که بدون تأمل، بعضى از مسائل جزائى اسلام را مورد انتقاد قرار داده‏اند به خصوص درباره مسأله قصاص سروصدا راه انداخته مى‏گویند:

1- جنایتى که قاتل مرتکب شده بیش از این نیست که انسانى را از بین برده است، ولى شما به هنگام قصاص همین عمل را تکرار مى‏کنید!.

2- قصاص جز انتقامجوئى و قساوت نیست، این صفت ناپسند را باید با تربیت صحیح از میان مردم برداشت، در حالى که طرفداران قصاص هر روز به این صفت ناپسند انتقامجوئى روح تازه‏اى مى‏دمند!

3- آدمکشى گناهى نیست که از اشخاص عادى یا سالم سرزند، حتماً قاتل از نظر روانى مبتلا به بیمارى است، و باید معالجه شود، و قصاص دواى چنین بیمارانى نمى‏تواند باشد.

4- مسائلى که مربوط به نظام اجتماعى است باید دوش به دوش اجتماع رشد کند، بنابراین قانونى که در هزار و چهارصد سال پیش از این پیاده مى‏شده نباید در اجتماع امروز عملى شود!

5- آیا بهتر نیست به جاى قصاص، قاتلان را زندانى کنیم و با کار اجبارى از وجود آنها به نفع اجتماع استفاده نمائیم با این عمل هم اجتماع از شر آنان محفوظ مى‏ماند، و هم از وجود آنها حتى المقدور استفاده مى‏شود.

اینها خلاصه اعتراضاتى است که پیرامون مسأله قصاص مطرح مى‏شود.

دقت در آیات قصاص در قرآن مجید جواب این اشکالات را روشن مى‏سازد (وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ).

زیرا از بین بردن افراد مزاحم و خطرناک گاه بهترین وسیله براى رشد و تکامل اجتماع است، و چون در اینگونه موارد مسأله قصاص ضامن حیات و ادامه بقا مى‏باشد شاید از این رو قصاص به عنوان غریزه در نهاد انسان گذارده شده است.

نظام طب، کشاورزى، دامدارى همه و همه روى این اصل عقلى (حذف موجود خطرناک و مزاحم) بنا شده زیرا مى‏بینیم به خاطر حفظ بدن، عضو فاسد را قطع مى‏کنند، و یا به خاطر نمو گیاه شاخه‏هاى مضر و مزاحم را مى‏برند، کسانى که کشتن قاتل را فقدان فرد دیگرى مى‏دانند تنها دید انفرادى دارند، اگر صلاح اجتماع را در نظر بگیرند و بدانند اجراى قصاص چه نقشى در حفاظت و تربیت سایر افراد دارد در گفتار خود تجدید نظر مى‏کنند، از بین بردن این افراد خونریز در اجتماع همانند قطع کردن و از بین بردن عضو و شاخه مزاحم و مضر است که به حکم عقل باید آن را قطع کرد، و ناگفته پیدا است که تاکنون هیچ‏کس به قطع شاخه‏ها و عضوهاى فاسد و مضر اعتراض نکرده است، این در مورد ایراد اول.

در مورد ایراد دوم‏ باید توجه داشت که اصولا تشریع قصاص هیچ‏گونه ارتباطى با مسأله انتقامجوئى ندارد، زیرا انتقام به معنى فرونشاندن آتش غضب به خاطر یک مسأله شخصى است، در حالى که قصاص به منظور پیشگیرى از تکرار ظلم و ستم بر اجتماع است و هدف آن عدالتخواهى و حمایت از سایر افراد بى‏گناه مى‏باشد.

در مورد ایراد سوم‏ که قاتل حتماً مبتلا به مرض روانى است و از اشخاص عادى ممکن نیست چنین جنایتى سر بزند، باید گفت: در بعضى موارد این سخن صحیح است و اسلام هم در چنین صورتهائى براى قاتل دیوانه یا مثل آن حکم قصاص نیاورده است، اما نمى‏توان مریض بودن قاتل را به عنوان یک قانون و راه عذر عرضه داشت، زیرا فسادى که این طرح به بار مى‏آورد و جرئتى که به جنایتکاران اجتماع مى‏دهد براى هیچ‏کس قابل تردید نیست، و اگر استدلال در مورد قاتل صحیح باشد در مورد تمام متجاوزان و کسانى که به حقوق دیگران تعدى مى‏کنند نیز باید صحیح باشد، زیرا آدمى که داراى سلامت کامل عقل است هرگز بدیگران تجاوز نمى‏کند، و به این ترتیب تمام قوانین جزائى را باید از میان برداشت، و همه متعدیان و متجاوزان را به جاى زندان و مجازات به بیمارستانهاى روانى روانه کرد.

اما اینکه: رشد اجتماع قانون قصاص را نمى‏پذیرد و قصاص تنها در اجتماعات قدیم نقشى داشته اما الان قصاص را حکمى خلاف وجدان مى‏دانند که باید حذف شود پاسخ آن یک جمله است و آن اینکه:

ادعاى مزبور در برابر توسعه وحشتناک جنایات در دنیاى امروز و آمار کشتارهاى میدانهاى نبرد و غیر آن ادعاى بى‏ارزشى است، و به خیال‏بافى شبیه‏تر است، و به فرض که چنین دنیائى به وجود آمد، اسلام هم قانون عفو را در کنار قصاص گذارده و هرگز قصاص را راه منحصر معرفى نکرده است، مسلماً در چنان محیطى خود مردم ترجیح خواهند داد که قاتل را عفو کنند، اما در دنیاى کنونى که جنایاتش تحت لفافه‏هاى گوناگون قطعاً از گذشته بیشتر و وحشیانه‏تر است حذف این قانون جز اینکه دامنه جنایات را گسترش دهد اثرى ندارد.

و در مورد ایراد پنجم‏ باید توجه داشت که هدف از قصاص همانطور که قرآن تصریح مى‏کند حفظ حیات عمومى اجتماع و پیشگیرى از تکرار قتل و جنایات است، مسلماً زندان نمى‏تواند اثر قابل توجهى داشته باشد (آن هم زندانهاى کنونى که وضع آن از بسیارى از منازل جنایتکاران بهتر است) و به همین دلیل در کشورهائى که حکم اعدام لغو شده در مدت کوتاهى آمار قتل و جنایت فزونى گرفته، به خصوص اگر حکم زندانى افراد- طبق معمول- در معرض بخشودگى باشد که در این صورت جنایتکاران با فکرى آسوده‏تر و خیالى راحت‏تر دست به جنایت مى‏زنند. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 1/ 607

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص:600 -  602

 

 

 


 
آیا فال نیک و بد واقعیت دارد؟
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا فال نیک و بد واقعیت دارد؟

شاید همیشه در میان انسانها و اقوام مختلف، فال نیک و بد رواج داشته است، امورى را به «فال نیک» مى‏گرفتند و دلیل بر پیروزى و پیشرفت کار مى‏دانستند، و امورى را به «فال بد» مى‏گرفتند و دلیل بر شکست و ناکامى و عدم پیروزى مى‏پنداشتند، در حالى که هیچ‏گونه رابطه منطقى در میان پیروزى و شکست با اینگونه امور وجود نداشت، و مخصوصاً در قسمت فال بد، غالباً جنبه خرافى و نامعقول داشته و دارد.

این دو گرچه اثر طبیعى ندارند، ولى بدون تردید اثر روانى مى‏توانند داشته باشند، فال نیک غالباً مایه امیدوارى و حرکت است ولى فال بد موجب یأس و نومیدى و سستى و ناتوانى است.

شاید به خاطر همین موضوع است که در روایات اسلامى از فال نیک نهى نشده، اما فال بد به شدت محکوم گردیده است، در حدیث معروفى از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل شده: تفألوا بالخیر تجدوه: «کارها را به فال نیک بگیرید (و امیدوار باشید) تا به آن برسید» جنبه اثباتى این موضوع منعکس است و در حالات خود پیغمبر صلى الله علیه و آله و پیشوایان اسلام علیهم السلام نیز دیده مى‏شود که گاهى مسائلى را به فال نیک مى‏گرفتند، مثلا در جریان برخورد مسلمانان با کفار مکه در سرزمین‏ «حدیبیة» مى‏خوانیم هنگامى‏که‏ «سهیل بن عمرو» به عنوان نماینده کفار مکه به سراغ پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و حضرت صلى الله علیه و آله از نام او آگاه گردید، فرمود: قد سهل علیکم امرکم: «یعنى از نام «سهیل» من تفأل مى‏زنم که کار بر شما سهل و آسان مى‏گردد» «1».

دانشمند معروف «دمیرى» که از نویسندگان قرن هشتم هجرى است، در یکى از نوشته‏هاى خود اشاره به همین مطلب کرده و مى‏گوید اینکه پیامبر صلى الله علیه و آله فال نیک را دوست مى‏داشت، به خاطر آن بود که انسان هرگاه امیدوار به فضل پروردگار باشد در راه خیر گام برمى‏دارد و هنگامى که امید خود را از پروردگار قطع کند، در راه شرّ خواهد افتاد و فال بد زدن مایه سوء ظن و موجب انتظار بلا و بدبختى کشیدن است‏ «2».

اما در مورد فال بد که عرب آن را «تطیر» و «طیره» مى‏نامد، در روایات اسلامى- همانطور که گفتیم- شدیداً مذمت شده، همانطور که در قرآن مجید نیز کراراً به آن اشاره گردیده و محکوم شده است‏ «3» از جمله در حدیثى مى‏خوانیم که پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود: الطیرة شرک‏ «فال بد زدن (و آن را مؤثر در سرنوشت آدمى دانستن) یک نوع شرک به خدا است» «4»

و نیز مى‏خوانیم: که اگر فال بد اثرى داشته باشد، همان اثر روانى است، امام صادق علیه السلام فرمود: «فال بد اثرش به همان اندازه است که آن را مى‏پذیرى، اگر آن را سبک بگیرى کم اثر خواهد بود و اگر آن را محکم بگیرى پراثر، و اگر به آن اعتنا نکنى، هیچ اثرى نخواهد داشت» (5).

در اخبار اسلامى از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل شده است که راه مبارزه با فال بد بى‏اعتنائى است، از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل شده که فرمود: «سه چیز است که هیچ‏کس از آن سالم نمى‏ماند (و وسوسه‏هاى آن در درون قلب غالب اشخاص پیدا مى‏شود) فال بد و حسد و سوء ظن است، عرض کردند پس چه کنیم؟ فرمود: هنگامى که فال بد زدى اعتنا مکن و بگذر و هنگامى که حسد در دلت پیدا شد عملا کارى بر طبق آن انجام مده و هنگامى که سوء ظن پیدا کردى آن را نادیده بگیر».

عجیب این است که موضوع فال نیک و بد حتى در کشورهاى پیشرفته صنعتى و در میان افراد به اصطلاح روشنفکر و حتى نوابغ معروف وجود داشته و دارد، از جمله در میان غربیها رد شدن از زیر نردبان و افتادن نمکدان و هدیه دادن چاقو به شدت به فال بد گرفته مى‏شود؟

البته وجود فال نیک همانطور که گفتیم مسأله مهمى نیست بلکه غالباً اثر مثبت دارد، ولى با عوامل فال بد همیشه باید مبارزه کرد و آنها را از افکار دور ساخت و بهترین راه براى مبارزه با آن تقویت روح توکل و اعتماد بر خدا در دلها است، همانطور که در روایات اسلامى نیز به آن اشاره شده است. «6»

______________________________
(1)- المیزان جلد 19 صفحه 86.

(2)- سفینة البحار جلد دوم صفحه 102.

(3)- مانند سوره یس آیه 19، سوره نمل آیه 47 و آیه 131 سوره اعراف‏

(4) و 5- المیزان ذیل آیه مورد بحث.

(6)- تفسیر نمونه 6/ 317

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص:598 -  599

 

 

 


 
آیا چشم زدن واقعیت دارد؟
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا چشم زدن واقعیت دارد؟

در سوره قلم آیه 51 مى‏خوانیم: «وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ ...»

(نزدیک است کافران هنگامى که آیات قرآن را مى‏شنوند تو را با چشم خود هلاک کنند)

با توجه به آیه شریفه این سؤال مطرح مى‏شود که آیا مسئله چشم زدن واقعیت دارد

بسیارى از مردم معتقدند در بعضى از چشمها اثر مخصوصى است که وقتى از روى اعجاب به چیزى بنگرند ممکن است آن را از بین ببرد، یا درهم بشکند، و اگر انسان است بیمار یا دیوانه کند.

این مسأله از نظر عقلى امر محالى نیست، چه اینکه بسیارى از دانشمندان امروز معتقدند در بعضى از چشمها نیروى مغناطیسى خاصى نهفته شده که کارائى زیادى دارد، حتى با تمرین و ممارست مى‏توان آن را پرورش داد، خواب مغناطیسى از طریق همین نیروى مغناطیسى چشمها است.

در دنیائى که «اشعه لیزر» که شعاعى است نامرئى مى‏تواند کارى کند که از هیچ سلاح مخربى ساخته نیست پذیرش وجود نیروئى در بعضى از چشمها که از طریق امواج مخصوص در طرف مقابل اثر بگذارد چیز عجیبى نخواهد بود.بسیارى نقل مى‏کنند که با چشم خود افرادى را دیده‏اند که داراى این نیروى مرموز چشم بوده‏اند، و افراد یا حیوانات یا اشیائى را از طریق چشم زدن از کار انداخته‏اند.

لذا نه تنها نباید اصرارى در انکار این امور داشت بلکه باید امکان وجود آن را از نظر عقل و علم پذیرفت.

در روایات اسلامى نیز تعبیرات مختلفى دیده مى‏شود که وجود چنین امرى را اجمالا تأیید مى‏کند.

در حدیثى مى‏خوانیم که‏ «اسماء بنت عمیس» خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله عرض کرد: گاه به فرزندان جعفر چشم مى‏زنند، آیا «رقیه» اى براى آنها بگیرم (منظور از «رقیه» دعاهائى است که مى‏نویسند و افراد براى جلوگیرى از چشم زخم با خود نگه میدارند و آن را تعویذ نیز مى‏گویند).

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: نعم، فلو کان شى‏ء یسبق القدر لسبقه العین‏ «آرى، مانعى ندارد، اگر چیزى مى‏توانست بر قضا و قدر پیشى گیرد چشم زدن بود»! «1».

و در حدیث دیگرى آمده است که امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: پیامبر صلى الله علیه و آله براى امام حسن و امام حسین علیهما السلام «رقیه» گرفت، و این دعا را خوانده‏ اعیذکما بکلمات الله التامة و اسماء اللَّه الحسنى کلها عامة، من شر السامة و الهامة، و من شر کل عین لامة، و من شر حاسدٍ اذا حسد: «شما را به تمام کلمات و اسماء حسناى خداوند از شر مرگ و حیوانات موذى، و هر چشم بد، و حسود آنگاه که حسد ورزد مى‏سپارم، سپس پیامبر صلى الله علیه و آله نگاهى به ما کرد و فرمود: «اینچنین حضرت ابراهیم براى اسماعیل و اسحاق تعویذ نمود» «2».

در نهج البلاغه نیز آمده است‏ العین حق و الرقى حق: «چشم زخم حق است و توسل به دعا براى دفع آن نیز حق است» «3» «4»

______________________________
(1)- «مجمع البیان» جلد 10 صفحه 341.

(2)- «نور الثقلین» جلد 5 صفحه 400.

(3)- «نهج البلاغه» کلمات قصار جمله 400 (این حدیث در صحیح بخارى جلد 7 صفحه 171 باب «العین حق» نیز به این صورت نقل شده است العین حق) در «المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوى» همین معنى از منابع مختلفى نقل شده است (جلد 4 صفحه 451).

(4)- تفسیر نمونه 24/ 426

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص:595 -  596

 

 

 


 
منظور از سنتهاى الهى چیست؟
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: منظور از سنتهاى الهى چیست؟

در آیه 62 سوره احزاب، قرآن، یکى از سنتهاى تغییرناپذیر الهى را مسأله ریشه کن کردن توطئه‏گران با یک حمله عمومى ذکر مى‏کند که در امتهاى پیشین نیز بوده است.

نظیر این تعبیر در مورد دیگرى از قرآن نیز آمده است.

از جمله در سوره احزاب آیه 38 بعد از آنکه اجازه شکستن سنت غلط جاهلى را در مورد تحریم «همسر مطلقه پسر خوانده» صادر مى‏کند، مى‏فرماید: براى پیامبر گناه و جرمى نیست که اوامر الهى را هرچه باشد اجرا کند، سپس مى‏افزاید: «سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ کانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً: «در این سنت پروردگار است که در اقوام پیشین و انبیاء سلف نیز بوده است و فرمان خدا بر اساس معیارهاى ثابت و تغییرناپذیرى بوده است».

در سوره فاطر آیه 43 بعد از آنکه اقوام کافر و مجرم را تهدید به هلاکت مى‏کند مى‏فرماید: فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا: «آیا آنها انتظار همان سرنوشت شومى را مى‏کشند که اقوام نخستین را دربرگرفت؟ اما هرگز براى سنت الهى تبدیلى نمى‏یابى و هیچ‏گاه براى سنت الهى دگرگونى نمى‏بینى بر سر اینان همان فرود مى‏آید که بر سر آنان آمد!.

در آیه 85 سوره غافر بعد از آنکه تصریح مى‏کند که ایمان آوردن کفار لجوج از اقوام پیشین به هنگام مشاهده عذاب استیصال مفید واقع نشد، اضافه مى‏کند: سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْکافِرُونَ: «این سنت الهى است که در گذشته نیز در بندگانش اجرا مى‏شد، و در آنجا کافران گرفتار زیان و خسران شدند».

و در سوره فتح آیه 23 بعد از آنکه پیروزى مؤمنان و شکست کفار و عدم وجود یار و یاور براى آنها را در جنگها مطرح مى‏کند مى‏افزاید: سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا: «این سنت پروردگار است که در گذشته نیز بوده، و هرگز سنت الهى تغییر نمى‏پذیرد.

و نیز در سوره اسراء آیه 77 هنگامى که توطئه تبعید یا نابودى پیامبر صلى الله علیه و آله را بیان مى‏فرماید اضافه مى‏کند: «اگر آنها این کار خود را عملى مى‏کردند بعد از تو جز مدت کوتاهى باقى نمى‏ماندند»: سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْوِیلًا: «این سنت پیامبرانى است که قبل از تو فرستادیم و هرگز دگرگونى در سنت نمى‏بینى».

از مجموع این آیات به خوبى استفاده مى‏شود که منظور از «سنت» در اینگونه موارد، قوانین ثابت و اساسى «تکوینى» یا «تشریعى» الهى است که هرگز دگرگونى در آن روى نمى‏دهد، و به تعبیر دیگر خداوند در عالم تکوین و تشریع اصول و قوانینى دارد که همانند قوانین اساسى مرسوم در میان مردم جهان دستخوش دگرگونى و تغییر نمى‏شود، این قوانین هم بر اقوام گذشته حاکم بوده است، و هم بر اقوام امروز و آینده حکومت خواهد کرد.

یارى پیامبران، شکست کفار، لزوم عمل به فرمانهاى الهى هرچند ناخوشایند محیط باشد، عدم فایده توبه، به هنگام نزول عذاب الهى، و مانند اینها جزء این سنتهاى جاودانى مى‏باشد. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 17/ 434

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 594

 

 

 


 
حقیقت رؤیا چیست؟
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حقیقت رؤیا چیست؟

لازم است در اینجا به نظرات مختلف که درباره حقیقت رؤیا ابراز شده به طور فشرده اشاره کنیم:

درباره حقیقت رؤیا، تفسیرهاى زیادى شده است که مى‏توان آنها را به دو بخش تقسیم کرد:

1- تفسیر مادى.

2- تفسیر روحى.

مادیها مى‏گویند رؤیا چند علت میتواند داشته باشد:

الف- ممکن است خواب دیدن و رؤیا نتیجه مستقیم کارهاى روزانه انسان باشد، یعنى آنچه براى انسان در روزهاى گذشته روى داده به هنگام خواب در مقابل فکرش مجسم گردد.

ب- ممکن است یک سلسله آرزوهاى برآورده نشده باعث دیدن خوابهائى شود، همانطور که شخصى تشنه، آب در خواب مى‏بیند و کسى که در انتظار سفر کرده‏اى است آمدن او را از سفر بخواب مى‏بیند (و از قدیم گفته‏اند شتر در خواب ببیند پنبه دانه! ...)

ج- ممکن است ترس از چیزى باعث شود که انسان خواب آن را ببیند زیرا مکرر تجربه شده است کسانى که از دزد وحشت دارند شب خواب دزد میبینند (ضرب المثل معروف دور از شتر به خواب و خواب آشفته نبین اشاره به همین حقیقت است).

«فروید» و پیروان مکتب فروید یک نوع تفسیر و تعبیر مادى دیگرى براى خواب دارند:

آنها طى مقدمات مشروحى اظهار مى‏دارند که: خواب و رؤیا عبارت است از ارضاى تمایلات واپس زده و سرکوفته‏اى که همیشه با تغییر و تبدیلهائى براى فریب‏ «من» به عرصه خودآگاهى روى مى‏آورند.

توضیح اینکه: بعد از قبول این مسأله که روان آدمى مشتمل بر دو بخش است‏ «بخش آگاه» (آنچه به تفکرات روزانه و معلومات ارادى و اختیارات انسان ارتباط دارد) و «بخش ناآگاه» (آنچه در ضمیر باطن به صورت یک میل ارضا نشده پنهان گردیده است) مى‏گویند:

بسیار مى‏شود امیالى که ما داریم و به عللى نتوانسته‏ایم آنها را ارضا کنیم و در ضمیر باطن ما جاى گرفته‏اند، به هنگام خواب که سیستم خودآگاه از کار مى‏افتد براى یک نوع اشباع تخیلى به مرحله خودآگاه روى مى‏آورند، گاهى بدون تغییر منعکس مى‏شود (همانند عاشقى که محبوب از دست رفته خود را در عالم خواب مشاهده میکند) و گاهى تغییر شکل داده و به صورتهاى مناسبى منعکس میشوند که در این صورت نیاز به تعبیر دارند.

بنابراین «رؤیاها» همیشه مربوط به گذشته است، و از آینده هرگز خبر نمى‏دهد، تنها میتوانند وسیله خوبى براى خواندن «ضمیر ناآگاه» باشند، و به همین جهت براى درمان بیماریهاى روانى که متکى به کشف ضمیر ناآگاه است بسیار میشود که از خوابهاى بیمار کمک میگیرند.

بعضى از دانشمندان غذاشناس میان «خواب و رؤیا» و «نیازهاى غذائى بدن» رابطه قائل هستند و معتقدند که مثلًا اگر انسان در خواب ببیند از دندانش «خون» میچکد لا بد ویتامین ث بدن او کم شده است! و اگر در خواب ببیند موى سرش سفید گشته معلوم میشود گرفتار کمبود ویتامین ب شده است!!.

و اما فلاسفه روحى تفسیر دیگرى براى خوابها دارند، آنها میگویند، خواب و رؤیا بر چند قسم است:.

1- خوابهاى مربوط به گذشته زندگى و امیال و آرزوها که بخش مهمى از خوابهاى انسان را تشکیل میدهد.

2- خوابهاى پریشان و نامفهوم که معلول فعالیت توهّم و خیال است (اگر چه ممکن است انگیزه‏هاى روانى داشته باشد).

3- خوابهائى که مربوط به آینده است و از آن گواهى مى‏دهد.

شک نیست که خوابهاى مربوط به زندگى گذشته و جان گرفتن و تجسم صحنه‏هائى که انسان در طول زندگى خود دیده است تعبیر خاصى ندارند، همچنین خوابهاى پریشان و به اصطلاح‏ «اضغاث احلام» که نتیجه افکار پریشان، و همانند افکارى است که انسان در حال تب و هذیان پیدا میکند نیز تعبیر خاصى نسبت به مسائل آینده زندگى نمیتواند داشته باشد، اگر چه روانشناسان و روانکاوان از آنها به عنوان دریچه‏اى براى دست یافتن به ضمیر ناآگاه بشرى استفاده کرده و آنها را کلیدى براى درمان بیماریهاى روانى میدانند، بنابراین تعبیر خواب‏ آنها براى کشف اسرار روان و سرچشمه بیماریها است نه براى کشف حوادث آینده زندگى.

و اما خوابهاى مربوط به آینده نیز داراى دو شعبه است، قسمتى خوابهاى صریح و روشن مى‏باشند که به هیچ‏وجه تعبیرى نمى‏خواهند و گاهى بدون کمترین تفاوتى با نهایت تعجب، در آینده دور یا نزدیک تحقق مى‏پذیرد میباشد.

دوم خوابهائى است که در عین حکایت از حوادث آینده بر اثر عوامل خاص ذهنى و روحى تغییر شکل یافته و نیازمند به تعبیر است.

براى هر یک از این خوابها نمونه‏هاى زیادى وجود دارد که همه آنها را نمى‏توان انکار کرد، نه تنها در منابع مذهبى و کتب تاریخى نمونه‏هائى از آن ذکر شده بلکه در زندگى خصوصى خود ما یا کسانى که میشناسیم مکرر رخ داده است به اندازه‏اى که هرگز نمى‏توان همه را معلول تصادف دانست. «1»

______________________________
(1)- تفسیر نمونه 9/ 312

یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص:590 -  592

 

 

 


 
نحوه خواندن دعای ماه رجب
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: خواندن دعای ماه رجب

امام صادق ـ علیه السلام ـ هنگام خواندن دعای ماه رجب دست به محاسن می‌گرفتند و دست دیگر را با اشاره تکان می‌دادند. چه لزومی دارد که امروز پس از گذشت 13 قرن ما هم هنگام دعای مخصوص ماه رجب همان حرکات را انجام دهیم؟

پاسخ:

در پاسخ این سوال لازم است به چند نکته اشاره شود:
اولا: جریان صدور این دعا به این شکل می باشد: سید ابن طاووس می‌گوید: محمد بن ذکوان معروف به سجاد نقل کرده که از حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ درخواست نمودم که برای ماه رجب دعایی را به من تعلیم دهند. حضرت دعایی را خوانده و در آخر محاسن شریف خود را با دست چپ گرفت و در حالی که انگشت سبّابه دست راست خود را حرکت می‌داد، می‌فرمود:
«یا ذالجلال و اکرام یا ذالنعماء، والجود یا ذا المنّ و الطول حرّمُ شَیْبتی علی النار».(1) ای خدایی که صاحب جلال، جمال، نعمت، جود، منت و احسان هستی، موی سفیدم را از آتش حفظ نما.
ثانیاً: در متن دعا، بعد و یا قبل از آن، امام صادق (ع) نفرموده است که در آن حالت مخصوص آن دعا را بخوانید، پس می توان آن دعا را بدون آن حالت نیز خوانده و به ثواب آن رسید.
ثالثاً: بر فرض که امام (ع) در آن حالت آن دعا را خوانده باشد و آن هیئت و حالت به خصوص نقشی در صحت یا قبول یا آداب دعا داشته باشد، این احتمال را نمی‌توان نادیده گرفت که آن حالت جزء ‌حالات مشخص بوده است و دیگران لازم نیست که آن دعا را همواره با آن حالت بخوانند، چون هیچ دلیلی وجود ندارد که اگر امام صادق ـ علیه السلام ـ آن دعا را در آن حالت خوانده است، قصدش گذشته از مسایل دیگر، تفهیم یک سنت و سیره برای دیگران بوده است. پس دلیل نداریم که از آن سیره به هنگام خواندن آن دعا باید پیروی کرد و آن دعا را فقط با آن حالت خواند.
رابعا: اگر به فرض ثابت شود آن حالت جزء آداب آن دعا است، تنها به صرف این که ما توان درک اسرار آن امور را نداریم، نمی‌شود بر این گونه مسایل با دیدة تردید و نقد نگاه کرده و آنها را بی‌فایده و یا بی‌اثر و یا خرافی تلقی کرد. به عنوان نمونه مؤمنین اعمال و عباداتی را همواره انجام می‌دهند که حرکات مستحبی با هیئت و حالتی خاص در آن عبادات، فراوان وجود دارد، مثلاً در حال تکبیر دست‌ها تا بالا برده می شود، در حال رکوع برای مردم مستحب است که مهرة زانو به عقب زده شود و زن‌ها مهره زانو را به طرف جلو مایل بدارند. اینها و موارد فراوان دیگر که در فقه و شریعت اسلام آمده، دارای اسرار و فلسفه فراوانی است که تنها بعضی از آن ها بر ما معلوم است. امّا از آن جا که دستور شریعت اسلام است، مؤمنین تعبداً به آن دستورات عمل می‌کنند.
پس اگر در دعای یاد شده آن حالت نقل شده به فرض اثبات آن و صحت استناد آن به امام معصوم (ع)، می‌تواند همانند سایر مواردی باشد که در دستورات اسلام فراوان آمده، و تعبداً به آنها عمل می‌شود.
خامساً: این که گفته شود: (پس از گذشت 13 قرن...) به طور خلاصه باید توجه داده شود که اگر ثابت گردد که آن حالت جزء آداب آن دعاست (همانطوری که حالت‌های دیگر در اعمال عبادی که نمونه‌های از آن اشاره شد جزء‌آداب آن عبادات است). نه تنها بعد از 13 قرن بلکه تا روز قیامت باید آن دعا در همان حالت خوانده شود چون احکام و آداب شرعی تا روز قیامت پابرجا بود. مؤمنین مکلف‌اند که بدان‌ها عمل کنند و گذشت زمان نمی تواند هیچ گونه تأثیری در جهت رفع و یا تردید در اینگونه امور داشته باشد، زیرا مسایل عبادی بر اساس فطرت انسان ها تنظیم شده و خواست فطرت و یا هماهنگی فطری در همه انسان و تا روز قیامت یکسان است،‌پس آن احکام نیز تغییرپذیر نیستند. (گرچه در اسلام احکامی وجود دارد که با گذشت زمان و تغییر موضوع احکام نیز تغییر می‌کند و کارشناسان اسلامی و فقهای عظیم الشأن در زمان غیبت حضرت حجت ـ علیه السلام ـ عهده‌دار تبیین این امور هستند).
بنابراین اگر کسی خیال کند که امام صادق ـ علیه السلام ـ در تحت شرایط خاصی و در زمان خاصی آن دعا را در آن حالت خوانده و امروز چون شرایط تغییر کرده است، پس نباید به آن حالت خوانده شود. این ادعایی بدون دلیل است چون این گونه امور زمان‌مند نیست و گذشت زمان کیفیت انجام عمل را تغییر نمی‌دهد، (البته باید تکراراً گفته شود که همه این دفاعیات و تحلیل‌ها در صورت فرض ثبوت اصل آن جریان می باشد.)

                                                                                          نرم افزار پاسخ


پاورقی:

1. مفاتیح الجنان، دعای ماه رجب.


 
آیا قبل از ولادت علی ـ علیه السّلام ـ و بعد از شهادت .............
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا قبل از ولادت علی ـ علیه السّلام ـ و بعد از شها

آیا قبل از ولادت علی ـ علیه السّلام ـ و بعد از شهادت ایشان، رؤیت آن حضرت ممکن است؟ آیا علی حاضر وناظر است؟

پاسخ:

رؤیت یک شخص سه حالت دارد:
1. رؤیت با چشم بصری و ظاهری،
2. رؤیت با کشف و شهود
3. رؤیت در خواب.
امّا رؤیت باچشم ظاهری.
دیدن و رؤیت امام علی ـ علیه السّلام ـ قبل از ولادت با چشم ظاهری و معمولی برای هیچ کس ممکن نیست، و آیه و روایتی دال بر این مطلب نداریم و امّا بعد از شهادت آن حضرت دلایلی داریم که نشان می‌دهد آن حضرت را حتّی با چشم ظاهری می‌توان دید، از جمله روایتی که سماعة نقل می‌کند از امام رضا ـ علیه السّلام ـ: کنتُ عند ابی الحسن علیه السلام فأطلتُ الجلوس عنده، فقال: اَتحبُّ ان تری ابا عبدالله ـ علیه السّلام ـ فقلت: وددت والله فقال: قم و ادخل ذلک البیت فدخلت البیت فاذا ابو عبدالله ـ علیه السّلام ـ قاعدٌ.
سماعه می‌گوید: پیش حضرت ابی الحسن ـ علیه السّلام ـ بودم، طولانی کردم نشستن را نزدش، پس فرمود: آیا دوست داری که ببینی اباعبدالله ـ علیه السّلام ـ را؟ پس گفتم: دوست دارم قسم به خدا، پس فرمود: بلند شو و داخل آن اتاق شو، پس داخل شدم در آن زمان ابو عبدالله ـ علیه السّلام ـ نشسته بود.(1) ظاهرا روایت ناظر به امام حسین ـ علیه السلام ـ است اما اگر منظور امام صادق ـ علیه السلام ـ باشد نیز نتیجه یکی است و شاهد بر مطلب می باشد.
و این روایت بسیار رسا است، در این که رؤیت بصری ائمه بعد از شهادتشان ممکن است و فرقی بین ائمه در این مورد نیست و البته چنین دیدنی مخصوص خواص از مؤمنین است و برای همگان میسّر نیست.
رؤیت در خواب:
رؤیت در خواب قبل از ولادت نیز ممکن است و دلیل بر نفی آن نداریم، و این اختصاص به انبیاء و معصومین ندارد. بعد از شهادتش نیز دلیل روایی و آیه‌ای نداریم، امّا از آنچه از بعضی از بزرگان در کتب مختلف نقل شده است این رؤیت را تثبیت می‌کند، عقلاً هم ما منعی نداریم، به این جهت و در روایات هم هیچ منعی صراحتاً یا اشارتاً وارد نشده است، بلکه دلایل نقلی بر رؤیت بعد از شهادت داریم. مثل رؤیت امام حسین ـ علیه السّلام ـ جدش رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ را قبل از حرکت از مدینه و نیز خواب فرزندان امام حسین ـ علیه السّلام ـ بعد از شهادت امام، و خواب‌های صادقة دیگر ...
رؤیت در حالت کشف و شهود:
رؤیت به این شکل قبل از تولّد آن حضرت برای انبیاء و اولیاء خدا ممکن می‌باشد، چرا که طبیعتاً آنها شهودهای صادقه و واقعی داشتند و چون نور وجود حضرت از اول خلقت بود و بر اساس روایات نور وجود حضرت قبل از تولّدش موجود بوده است و این را هم می‌دانیم که انبیاء کشف‌ها و شهودهای مختلف داشته اند و امّا بعد از شهادتش هم دلیلی خاص از روایات و آیات نداریم ولی آنچه از شهود عرفا و بزرگان به ما رسیده امکان آن را تأیید می‌کند، اینکه در واقع اتفاق افتاده یا نه؟ نمی‌توانیم به قطع حکم کنیم
قسمت دوم سؤال این است که: آیا علی ـ علیه السّلام ـ در زندگی حاضر است یا نه؟ برای رسیدن به جواب این سؤال به بیان دو مطلب بسنده می‌کنیم.
1. در بحث امامت ثابت شده است که امام در کمال روحی به اوج قلّه می‌رسد به طوری که بالاتر از آن ممکن نیست، در این صعود امام از بند زمان و مکان خارج می‌شود، یعنی اینکه زمان خودش با زمان آینده یکی است و حتّی زمان گذشته نیز در برابر او با حال و آینده یکی است و این لازمة کمال روحی و امامت است. چرا که وقتی از امام پرسیدند: معنای آیة شریفة اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون عمل کنید پس به زودی خواهد دید عمل شما را خدا و رسول او و مؤمنون. فرمودند: هم الائمه. مؤمنون ائمه هستند.(2)
بنابراین مؤمنان مذکور در هر لحظه حاضر و ناظر اعمال ما می‌باشند و مؤید این مدعا روایتی است از امام صادق ـ علیه السّلام ـ که می‌فرماید: تعرض علی رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ اعمال العباد کل صباح.(3) اعمال بندگان هر صبح بر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ عرضه می‌شود، رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در همة احوال ناظر و حاضر پیش ما می‌باشند و همچنین امام رضا ـ علیه السّلام ـ فرمودند: ان اعمالکم لتعرض علیَّ فی کل یوم و لیله ... و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون قال هو والله علی بن ابی‌طالب ـ علیه السّلام ـ .(4) همانا اعمال شما در هر روز و شب بر ما عرضه می‌شود و ... بگو عمل کنید، پس به زودی می‌بیند خدا و رسول او و مؤمنان عمل تان را. حضرت در ادامه می فرماید: قسم به خدا منظور از مؤمنون در این آیه علی بن ابیطالب ـ علیه السّلام ـ است. بر اساس این روایات عرضة اعمال برای همة ائمه می‌باشد طبق روایت اول، و خصوصاً بر علی ـ علیه السّلام ـ طبق روایت اخیر، و همچنین روایتی داریم که تصریح دارد که ائمه شاهدان بر اعمال عباد هستند و حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ در ذیل آیة و کذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداءُ علی الناس فرمودند: و همچنین ما قرار دادیم شما را امّت وسط برای اینکه شاهد بر مردم باشید. فرمودند: نحن شهداء الله علی خلقه. یعنی شاهدان بر خلق ما هستیم.(5) و این شهادت و نظارت اطلاق دارد هم نظارت دنیایی را شامل می‌شود و هم آخرتی را. بنابر این ائمه ـ علیهم السّلام ـ درکنار خدا و رسولش ناظر اعمال ما و حاضر نزد ما هستند. چرا که نظارت بدون حضور نظارت نیست و شهادت به معنای شهود کردن و دیدن است نه علم پیدا کردن از طریق الهام و مطلع شدن از اعمال.

                                                                                 نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. شجاعی، محمّد، مقالات (کتاب سه جلدی مقالات)، چاپ صدا و سیما، ج1، ص 132.
2. اصول کافی، ج1، ص 318. کلینی.
3. همان.
4. همان، ص 319.
5. همان، ص 270.


 
چرا مردم برای ولادت یا شهادت برخی از ائمه............................
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا مردم برای ولادت یا شهادت برخی از ائمه

چرا مردم برای ولادت یا شهادت برخی از ائمه( علیه السلام ) چون امام علی (علیه السلام) و امام حسین ( علیه السلام )مراسم با شکوه برگزار می کنند و برای امامان دیگر چنین مراسمی نمی گیرند؟

پاسخ:

بی شک وجود و شأن پیامبر مکرّم اسلام حضرت محمّد مصطفی ( صلی الله علیه و آله ) و عترت ایشان، از یگانه دخت ایشان فاطمه ( سلام الله علیها ) تا شوهر و یازده فرزند معصوم او در نزد مسلمین راستین (شیعیان اثناعشری) مطابق با سفارشات مکرّر پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله) همچون حدیث ثقلین(1) از جایگاه و منزلت و محبوبیّت مثال زدنی و ویژه برخوردار بوده و فرقی بین ایشان در مقام اطاعت و عمل قائل نبوده اند ولذاهریکی ازشیعیان با ایمان و اعتقاد راسخ به طور مساوی خطاب به این ذوات مقدسه بانک برمی‌ آوردکه: «بأبی أَنتُم و أُمّی و نَفسی و أَهلی و مَالی»(2)
پدر و مادر و جان من و نیز خانواده و مال من به قربان شما.
بنابراین محبّت و مودّت به اهل بیت ( علیهم السّلام ) محبّت به رسول خدا(3) و محبت به ایشان محبّت به خداست. «مَن أَحَبّکم فقد أَحبَّ اللهَ و مَنْ أَبغَضَکُم فَقَد أَبغَضَ الله»(4) زمخشری در کشاف احادیثی را مبنی بر ضرورت محبّت تمامی اهل بیت ( علیهم السّلام ) بیان کرده که گویای تساوی محبوبیّت ایشان برای شیعیان است.(5)
وانگهی ظهور تشریعی امامان معصوم به عنوان نور واحد در امر هدایت گری بشر (ولایت مطلقه ایشان) نیز علی السّویه می باشد.یعنی جوهره هدایتی و ولایتی ایشان یک امر ثابت، و شکل هدایتی آنان به مقتضای شرایط زمانی ومکانی موجود، یک امر متغیر است، به تعبیر دیگر آن جا که سؤال از هدف و حرکت است همه یک نور واحدند و آن جا که سؤال از چگونگی حرکت و هدایت است یک نوع تفاضل برقرار می باشد. به عنوان مثال هر کدام از ائمّه( علیهم السّلام)، اگر در زمان امام حسین (علیه السلام ) بودند به عنوان ولیّ امر همان کاری را می کردند که ابی عبدالله الحسین ( علیه السلام ) انجام دادند و لکن هیچ یک از ائمّه ( علیهم السّلام ) در موقعیت و جایگاه آن حضرت واقع نشدند. پس این تفاضل و برتری نسبی مخصوص امام حسین ( علیه السلام ) بوده و همه اهل بیت (علیهم السّلام )و حتی از آدم تا خاتم به این جایگاه احترام ویژه ای می گذارند.
این تفاضل و برتری نسبی برخی از ائمّه، هیچگاه از فضایل و مقامات برخی دیگر نمی کاهد،مثلاً عدم کسوت امامت در وجود حضرت فاطمه ( سلام الله علیها ) نه تنها از شأن و مقام ایشان نمی کاهد که بنابر نقل های متعدد(6) فاطمه(سلام الله علیها)ازجهات دیگر بر ائمّه و معصومین برترِی دارد.

با این رویکرد کلّی هیچ دلیلی،دالّ بر تفارق بین معصومین در نزد شیعیان مبنی بر شدّت و ضعف مقامات و محبوبیّت ها و..وجودندارد، مگر در مواردی که عقل و نقل بر تفاضل نسی و یا مرتبه وجودی ایشان قائل است که ذیلاً به آن اشاره می شود.(شایان ذکر است که عرف مردم هیچ گاه ملاک ارزیابی در این مقال نمی باشد چه اینکه عرف تنها نقش قابلی داشته و در صورت خطا و اشتباه باید اعتقادات و اعمال خود را به منابع اصلی دین عرضه نماید.)
عوامل وموجباتی که تفاضل نسبی معصومین(علیهم السلام) رامی رساندوهمین امور سبب شده,تابیشتر مردم به امام علی و حضرت فاطمه زهراوامام حسین( علیهم السلام )توجه بیشتری داشته باشندعبارتند از:

1 . فرهنگ سازی توسط خود معصومینوجود ده ها روایت از پیامبر مکرم اسلام و ائمّه معصومین ( علیهم السّلام ) مبنی بر محوریّت ولایت امام علی ( علیه السلام ) درعبادات و طاعات و نیز بیان جایگاه و منزلت شخصی و شخصیّتی آن حضرت، از پشت پرده های شب معراج گرفته،تا سابقة جبهه و جهادِ مخلصانه و شجاعانه او و تا عبادات و بندگی روز و شب او، و تا معرّفی او در غدیرخم به عنوان رهبر و جانشین بر حق پیامبر و نیز برادر و جان پیامبر و ...(7). توجه شیعیان و مسلمین هر زمان را به خود معطوف نموده و حتی غیر مسلمین را به حیرت آورده است.(8) و همچنین وجود ده ها روایت در اهمیّت و عظمت کربلا، که آدم و عالم را مشغول خود نموده است، از نفس زیارت عاشورا به عنوان حدیث قدسی(9) گرفته، تا پذیرش توبه حضرت آدم به وسیله آن(10) و تا گریه های پیامبر و اهل بیت(علیهم السّلام ) و تشویق به برپایی عزای حسنیی و اجر و ثواب مترتّب بر آن(11) و تا گریستن زمین و آسمان(12) و ... توجه هر انسان آزاده ای را به خود جلب کرده است ومی کند.
این فرهنگ سازی توسط معصومین ( علیهم السّلام ) با گفتار و کردار خود،‌دالّ بر اهمیّت و تفاضل نسبی این امام همام از بین دیگر ائمّه ( علیهم السّلام ) است که شیعیان خصوصاً و مسلمین و غیرمسلمین عموماً به زنده نگهداشتن آن اهتمام ویژه می ورزند. این فرهنگ سازی در خصوص صدّیقة طاهره ( علیها السّلام ) نیز به موجب ده ها روایت از لسان پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله )و ائمّه معصومین ( علیهم السّلام) به چشم می خورد که خود حاکی از اهمیت و محبوبیّت ویژة ایشان در نزد معصومین و شیعیان آن هاست.(13)

2 . عنصر مظلومیّتگرچه اهل بیت ( علیهم السّلام ) در زمان حیات خویش همگی، در مظلومیّت(14) به سر برده و مورد آزار و اذیت حکّام جور و بعضِی از نابخردان واقع می شدند ولکن نقطة شروع و اوج این مظلومیت. در عصر امام علیِ علیه السلام) تاریخ را برجسته کرده است. اگر غصب ولایت و ظلم و ستم در حق امام علی علیه السلام) و نیز فاطمه ( سلام الله علیها )در آن زمان صورت نمی گرفت، نه تنها شاهد رهبری و حکومت دیگر ائمّه (علیهم السّلام ) بدون تعرّض و ظلم و ستم می بودیم که سرنوشت جهان اسلام تاکنون به اسلام جهانی مبدّل می شدو روزگار مناسبی پیش روی بشریت به تصویر می‌ آمد. این تخم عداوت و دشمنی از یک سو و شروع مظلومیّت از سوی دیگر، مردم را در هر عصر و زمانی داغدار کرده و با ابراز احساسات پاک خود به افشاگری اوّل ظالمان و معرفی اول مظلومان در این عرصه با هر شیوه و روشی می پردازند.
در خصوص امام حسین ( علیه السلام ) عنصر مظلومیت به عنوان لقب آن امام در زیارت نامه ها و احادیث(15) یاد شده و تاریخ شاهد و گویای شدت و اوج آن است. تنهایی،بی سپاهی، غربت در میان دوست و دشمن، نحوة ظلم و ستم به خاندان او و نهایتاً چگونگی شهادت او و یارانش از یک سو و فراموشی و ذبح اسلام از سوی دیگر،دل های اسلام خواهان و آزادمردان هر عصر و زمانی را جریحه دار کرده وآنان با زنده نگهداشتن آن خاطره تلخ از حریم انسان واسلام حِراست می کنند، این مهم، جایگاه و محبوبیّت نسبی این امام شهید را در نظر مردم ویژه کرده است.

3 . عنصر شهادتاگرچه اهل بیت ( علیهم السّلام ) به شهادت تاریخ در اثر ظلم و ستم یاغیان، همگی شهید شده اند، اما هیچ شهادتی به قباحت طریقه کشته شدن امام حسین ( علیه السلام ) نمی رسد(16) و اگرچه عنصر شهادت افتخار و آرزوی اولیاء الهی است ولکن امام کُشی قبیح و فجیع کُشی او اقبح است. امام حسین ( علیه السلام ) با فجیع ترین حالت ممکن بدست انسان های به ظاهر مسلمان که حاکی از بغض و کینه آنان به ولایت و امامت ائمّه ( علیهم السّلام ) بوده است در نهایت جسارت به شهادت رسید.(17)

                                                                                   نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. صدوق، عیون اخبار الرضا (ع)، نشر جهان، 1378 ق، ج 1، ح25.
2. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
3. سلیمان بن ابراهیم قندوزی، ینابیع المودّة، نجف، مکتبة الحیدریة، 1384 ق، ص330.
4. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
5. کشاف، زمخشری، دارالفکر، 1397، ج4، ص220.
6. صدوق، علل الشرایع، قم، نشر مکتبة الداوری، ص 85.
7. ر.ک: مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، بیروت، ج 7، ص186، ینابیع المودة، ص 133، باب37، همان. میزان الاعتدال، ذهبی، 748 ق، ج3، ص118، شماره5802. گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص247، باب62.
8. ر.ک: اکبر اسد علیزاده، امام علی ـ علیه السلام ـ از نگاه اندیشمندان غیر شیعه، مؤسسه امام صادق ـ علیه السلام ـ قم، اعتماد، چاپ اول، 1381.
9. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، موسسة الوفاء‌، 1404 ق، ج 98، ص299.
10. شیخ صدوق، معانی الأخبار، قم، نشر جامعه مدرسین، 1361 هـ . ش، ص125.
11. احادیث ثواب و آثار گریه بر امام حسین ـ علیه السلام ـ را در بحار الانوار، ج 44، ص 279 ـ 296. و نیز: رجائی تهرانی، علیرضا، آثار و برکات سیدالشهداء در دنیا و آخرت، انتشارات نبوغ، 1381.
12. ر.ک: تهرانی، حاج میرزا ابوالفضل، شفاء الصدور، نشر مرتضوی، 1376، و نیز ینابیع المودة، غررالخصائص، کامل الزیارات.
13. ر.ک: میر علی محمدنژاد، پرتوی از فضایل حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ درکلام معصومین. نشر سَنا، 1378، چاپ سوره.
14. آیه «و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون» (شعراء: 225) به مظلومیت اهل بیت تأویل گشته است. حسینی بحرانی، سید هاشم، تفسیر برهان، نشر بنیاد بعثت، چاپ اول، ج 3.
15. امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمودند: «ان الحسین صاحب کربلا قتل مظلوماً مکروباً عطشاناً لهفاناً» کامل الزیارات ص 168، نشر مرتضوین نجف، 1356. و نیز آیه «أَذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا» (حج: 36) نیز طبق روایات، درباره حسین بن علی ـ علیه السلام ـ است. تفسیر قمی، ذیل آیه و بحار، ج 24، ص223.
16. کتب مقاتل از جمله مقتل «لهوف» سید بن طاووس را مطالعه کنید.
17. قاضی نورالله شوشتری، الصوارم المهرقة، تهران، نشر نهضت، 1367هـ ، ص198.


 
هنگام ولادت امیرمؤمنان امام علی ـ علیه السلام ـ دیوار کعبه چه شد ؟
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دیوار کعبه

هنگام ولادت امیرمؤمنان امام علی ـ علیه السلام ـ دیوار کعبه شکافته شده آیا این واقعه در منابع تاریخی اهل سنت منعکس شده است؟

پاسخ:

به نقل مورخان و محدثان مشهور ولادت امام علی ـ علیه السلام ـ در سیزدهم رجب سی سال بعد از عام الفیل در درون خانة کعبه روی داده است و جریان از این قرار است که: «یزید بن قعنب گوید: من و عباس بن عبدالمطلب و گروهی از خاندان عبدالعزی در برابر خانه خدا نشسته بودیم که ناگهان دیدیم فاطمه بنت اسد، مادر امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ که به آن حضرت حامله بود و نُه ماه از مدت حملش می گذشت با حالتی خاص که حاکی از درد زایمان بود وارد شد و به درگاه خداوند عرض کرد: پروردگارا! من به تو و پیامبران و کتاب هایی که از جانب تو فرستاده شده اند ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق و باور دارم که او این خانة والا را بنا کرده و به حق این فرزندی که در شکم دارم سوگند می دهم که وضع حمل مرا آسان کنی.
یزید بن قعنب گفته: در این هنگام دیدم دیوار پشت کعبه شکافت و فاطمه وارد کعبه شد و از چشمان ما ناپدید گشت و دیوار به هم چسبید. برخاستیم که قفل در خانة کعبه را باز کنیم، قفل باز نشد، دانستیم که این رویداد به فرمان خدا رخ داده است. پس از چهار روز که گذشت فاطمه از خانة کعبه بیرون آمد و نوزادش امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ را روی دست داشت و گفت: من بر زنان گذشتة تاریخ برتری یافته ام زیرا آسیه دختر مزاحم، خدا را به صورت پنهانی در جایی عبادت می کرد که عبادت خدا در آنجا جز از روی ناچاری سزاوار نبود، و مریم دختر عمران آن شاخة خشکیدة خرما را با دستش تکان داد تا آنکه خرمایی تازه از آن فرو ریخت و خورد. ولی من وارد خانة خدا شدم و از میوه ها و نعمتهای بهشتی خوردم و وقتی خواستم خارج شوم هاتفی به من گفت: فاطمه! او را علی نام بگذار، چرا که او بلند مرتبه است و خداوند علی اعلی می گوید نام او را از نام خودم مشتق ساختم و او را به آداب و اخلاق خودم تربیت کردم و از علوم پیچیدة خود آگاهش نمودم او کسی است که بت ها را در خانة من می شکند و بر بام خانه ام اذان می گوید و مرا به مجد و بزرگواری یاد می کند. خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد و از او فرمان برد و وای بر کسی که او را دشمن بدارد و فرمانش نبرد.(1)»
شایان ذکر است که این رویداد با اندکی تفاوت در منابع بسیاری ذکر شده است و از شگفتی های این واقعة مهم تاریخی این است که فاطمه نه از درب خانه بلکه با شکافته شدن دیوار آن وارد کعبه گردید تا این رویداد عجیب دلیل و برهانی روشن تر بر معجزه باشد و آیندگان نتوانند آن را پدیده ای تصادفی و اتفاقی قلمداد کنند و جالب این است که پس از گذشت قرن ها از آن رویداد مهم و تجدید ساختمان کعبه و تعمیر آن و پر کردن جای شکاف با نقره، هنوز هم اثر شکاف بر دیوار خانه، خود را نمایان می سازد.(2)

ولادت امام علی ـ علیه السلام ـ در کتب اهل سنت1. حافظ ابو عبدالله محمد بن عبدالله، معروف به حاکم نیشابوری، که همة بزرگان اهل سنت او را مورد اعتماد و استناد دانسته اند و خود از بزرگان ایشان است. در کتاب بسیار معروفش، «مستدرک صحیحین» می گوید: روایات متواتر است که فاطمه بنت اسد، امیرمؤمنان علی بن ابی طالب ـ کرّم الله ـ وجهه، را در خانة کعبه به دنیا آورده است.(3)
2. شاه ولی الله احمد بن عبدالرحیم دهلوی، محدث متعصب اهل سنت، در کتاب «ازالة الخفا» می نویسد: «بی گمان روایات متواتر است در این که فاطمه بنت اسد، امیرالمومنین علی بن ابی طالب را در درون کعبه به دنیا آورد، بدون تردید او در روز جمعه سیزدهم رجب، سی سال بعد از عام الفیل، در خانة کعبه به دنیا آمده است، و هرگز پیش از او یا بعد از او کسی در خانة کعبه زاده نشده است.»(4)
3. شهاب الدین ابوالثنا، سید محمود آلوسی، صاحب تفسیر آلوسی، در شرح بر قصیدة عینیة عبدالباقی افندی می نویسد: ولادت امیرمؤمنان کرم الله وجهه در درون کعبه، در سراسر دنیا مشهور است و در کتابهای هر دو فرقة شیعه و سنی روایت شده است، و هرگز در مورد غیر ایشان چنین فضیلتی ثابت نشده است.(5)
4. نورالدین علی بن محمد بن صباغ مکی، از دانشمندان معروف اهل سنت، مشهور به ابن صباغ مالکی در کتاب «الفصول المهمّه» با سلسله سند از ابن مغازلی، از امام سجاد ـ علیه السلام ـ مبنی بر ولادت امام علی ـ علیه السلام ـ در درون خانه کعبه نقل کرده است که: پیش از او کسی در بیت الله الحرام متولد نشد، و این برتری ویژة اوست از سوی خداوند برای ابراز کرامت و شرافت و شکوهمندی او(6)»

منابعی از اهل سنت که به طور صریح به شکافته شدن دیوار کعبه اشاره کرده اند:1. محمد شریف خان شیروانی در کتاب «چوتهی کتاب» به ولادت امام علی ـ علیه السلام ـ در درون کعبه و شکافته شدن دیوار کعبه و شنیده شدن صدای هاتف غیبی تصریح کرده است.(7)
2. مولوی حافظ حکیم ظهیر احمد سهسوانی در کتاب «ظهیر البشر» در احوال و فضائل ائمه می نویسد:
«چون خداوند اراده نمود که شرفی بر شرفهای کعبه بیفزاید، دیوار کعبه را بشکافت و فاطمه بنت اسد را به درون کعبه فرا خواند و فاطمه فرزندش علی را در درون کعبه به دنیا آورد.»(8)
3. علامه حسن بن امان الله مولوی عظیم آبادی هندی، درکتاب تجهیز الجیش جریان ولادت امام علی ـ علیه السلام ـ را طبق روایت «بشائر المصطفی» از یزید بن قعنب نقل کرده است.»(9)
4. دکتر محمد شاه قادری، دانشمند و پزشک نامی سرزمین لاهور، در کتاب «مصباح المقربین» تصریح می کند که امیرمؤمنان در درون کعبه متولد شد و تصریح می کند که مادر آن جناب در حال طواف کعبه بود که او را درد زایمان گرفت، دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد به درون کعبه فرا خوانده شد، سپس تأکید می کند که هرگز چنین شرف و فضیلتی به جز امیرمؤمنان برای احدی نصیب و میسر نشده است...(10)
بنابراین با بررسی متون تاریخی به این نتیجه می رسیم که جریان ولادت امام علی ـ علیه السلام ـ و شکافته شدن دیوار کعبه در منابع متعددی از اهل سنت نقل شده است که برای نمونه به شماری از آنها اشاره کردیم.

                                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. صابری یزدی، علیرضا، هزار حدیث در فضائل امام علی(ع)، ترجمه محمد رضا انصاری محلاتی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1380ش، ص32ـ31. محمد بن فتّال نیشابوری، روضة الواعظین، قم، نشر رضی، 1386ق، ج1، ص76. ابی محمد الحسن بن محمد دیلمی، بیروت، مؤسسة اعلمی، ص211. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه ج1، ص59. شیخ طوسی، امالی، 1313، ص80. شیخ صدوق، علل الشرایع، ص56.
2. قزوینی، سید محمد کاظم، امام علی(ع) از ولادت تا شهادت، ترجمه علی کرمی، قم، دلیل ما، 1379ش، ص43-41.
3. حافظ ابی عبدالله محمد بن عبدالله نیشابوری، مستدرک الصحیحین، حیدرآباد هندوستان، 1324، ج3، ص483. موسوی همدانی، سید محمد باقر، علی(ع) در کتب اهل سنت، تهران، واژة آرا، 1380ش، ص46.
4. شاه ولی الله دهلوی، ازالة الخفا، چاپ هند، ج2، ص251.
5. شهاب الدین ابوالثنا، سید محمود آلوسی، سرح الفریده، در شرح قصیدة عینیة عبدالباقی افندی، ص15. اردوبادی، محمد علی، مولود کعبه، ترجمه عیسی سلیم پور اهری، قم، رسالت، 1378ش، ص81.
6. ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، ص14. اردوبادی، محمد علی، مولود کعبه ترجمه عیسی سلیم پور اهری، قم، رسالت 1378، ص132.
7. محمد شریف خان شیروانی، چوتهی کتاب، به زبان اردو، 1935م، ص123. مولود کعبه، همان، ص1.
8. مولوی حافظ حکیم ظهیر احمد سهسوانی، ظهیر البشر (به زبان اردو)، ص18. مولود کعبه، همان، ص218.
9. علامه حسن بن امان الله مولوی عظیم آبادی هندی. تجهیز الجیش، چاپ هند، ص110. مولود کعبه همان، ص222.
10. قادری، محمدشاه، مصباح المقربین چاپ لاهور، ص16. مولود کعبه، همان، ص228.


 
چرا امام شهر شاهرود شد ؟
ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

پس از پیروزى انقلاب اسلامى در 22 بهمن 1357 شمسى به بعد نام بعضى از شهرها که نامناسب بود، عوض گردید مثلا ((شاهى ))، در استان مازنداران به ((قائم شهر)) تبدیل شد. مردم شاهرود، پیش خود نام این شهر را به نام ((امام شهر)) عوض نمودند، روزى چند نفر از علماى شاهرود به حضور امام امّت حضرت امام خمینى (مدظلّه العالى ) رسیدند و درضمن گفتگو به عرض رساندند که نام شهر ما نیز عوض شده و بجاى شاهرود، ((امام شهر)) شده است .
امام فرمود: به احترام آیت اللّه شاهرودى (آیت اللّه العظمى مرحوم حاج سید محمود شاهرودى ) که منصوب به این شهر است ، بگذارید همین نام باشد.
در اینجا در حالى که سخن امام ، در نگارنده شور و هیجان و سوز خاصى ایجاد کرده ، رباعى زیر با تقدیم شیفتگان حق مى کنم :
ما ساخته راه حسینیم همه
 
برخاسته از جنگ حنینیم همه
 
اى ثارگر خط وره روح خدا
 
دلباخته پیر خمینیم همه
 


                                                      نرم افزار بوستان حکایت


 
دانلود کرک سریال لایسنس آنتی ویروس
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دانلود کرک سریال لایسنس آنتی ویروس ،جدید ترین آنتی ویروس

 

جدید ترین آنتی ویروس Eset Nod 32,kaspersky,avast ,Avira ,Avg

مجموعه کامل انتی ویروس نود 32 شامل 32 بیت و 64 بیت به همراه کرک ,ESET NOD 32 v5.0.95.0

 

ESET Smart Security 5.0.95.0

Bit 32,Bit64

ESET NOD32 Antivirus 5.0.95.0

Bit 32,Bit64

به همراه کرک

ESET آخرین بار ویرایش شده دو امنیت آن سوئیت -- ضدویروس و ضد تروجان فقط NOD32 و قابلیت های سنگین جایگزین امنیت هوشمند -- امنیت کامپیوتر مختلف جهان بود.
نسخه 5 از ESET NOD32 جامد ، تلاش خلاق برای ایجاد یک مجموعه است که به threatscape سرعت در حال تغییر سازگار است ، با تاکید بر شناسایی عمومی و اعتماد در حال حاضر ، به امری عادی در هر دو ابر و به صورت محلی ذخیره شده شناسایی شده است. برادر NOD32 بزرگتر Smart Security را 5 ما مایل بیشتر در بخش ویژگی های فرعی ، منطقه ای است که بسیاری از "هسته" امنیت ، NOD32 اعتصاب کامل زمین بین ویژگی ها ، قیمت ، و اثربخشی را در نظر نمی.

ESET NOD32 Antivirus 5.0.95.0 ارائه می دهد تکنولوژی تشخیص پیشرفته و ویژگی های امنیتی چند لایه بندی شده ، همراه با آموزش امنیت سایبر. ESET NOD32 آنتی ویروس 5 در فن آوری اکتشافی منحصر به فرد ESET است که شناسایی ویروس هایی که هرگز دیده شده است قبل از ساخته شده است. این را قادر می سازد آنها را به حفاظت از کامپیوتر شما فعالانه ، در زمان واقعی ، در برابر ویروس های جدید و تهدیدات سایبری که امضا محصولات مرسوم های آنتی ویروس مبتنی بر گرفتن نیست.

ابر شده موتور شهرت از پروسه های درحال اجرا : ساخته شده در ThreatSense.net پیشرفته سیستم هشدار دهنده زود هنگام ، ESET گرید زنده به ارائه سطوح اضافی از امنیت را به کامپیوتر شما طراحی شده است. این مانیتور به طور مداوم در حال اجرا برنامه ها و فرآیندهای سیستم شما در مقابل آخرین اطلاعاتی جمع آوری شده از میلیون ها نفر از کاربران ESET در سراسر جهان. علاوه بر این ، اسکن سیستم شما را پردازش سریع تر و دقیق تر به عنوان پایگاه داده ESET گرید زنده در طول زمان رشد می کند.

ویژگی های کلیدی و BenefitsESET گرید زنده (رتبه های اعتبار متعلق ابر شده) NEW
ارائه بهینه سازی زمان واقعی محافظت در برابر تهدیدات اینترنتی و سوء استفاده رسانه های اجتماعی است.
کنترل والدین جدید
محافظت خانواده شما از محتوای وب احتمالا توهین آمیز توسط مسدود کردن دسته بندی وب سایت های مختلف است.
تشخیص هوشمند
پرچم های فن آوری پیشرفته تشخیص اکتشافی هرگز حتی قبل از اینکه دیده می شود نرم افزارهای مخرب محافظت از شما را از تهدیدهای ناشناخته و خنثی کردن آنها را قبل از آنها می توانند هیچ آسیبی نمیرسانیم.
هوشمند فایروال
ماژول فایروال های جدید و بهبود یافته از کاربران غیر مجاز جلوگیری از دسترسی به کامپیوتر شما و با استفاده از اطلاعات شخصی شما.
بهبود کاسپراسکای
شدیدا به امنیت هوشمند ESET یکپارچه ، ماژول کاسپراسکای بهینه سازی کامل برای رسیدن به سطح و حتی بالاتر از دقت فیلتر شدن قرار گرفته.
ویژگی های کلیدی و BenefitsESET زنده توری NEW
ابر شده اسکن ارائه بهینه سازی زمان واقعی حفاظت در برابر تهدیدات اینترنتی و سوء استفاده رسانه های اجتماعی است.
نظر پرنیان حالت جدید
به شما اجازه می دهد تا تمرکز بر جلسات خود را آنلاین و یا وظایف کار مهم بدون حواس او را پرت.
حالت صرفه جویی در انرژی
شناسایی زمانی که در حال اجرا بر روی لپ تاپ باتری و به طور خودکار به تعویق انداختن کارهای برنامه ریزی شده و شما قبل از بارگیری بروز رسانی بزرگتر هشدار است.
تشخیص هوشمند از بدافزارها استفاده از تکنولوژی پیشرفته تشخیص اکتشافی از شما محافظت از تهدید های ناشناخته و پرچم جهش ناآشنا از نرم افزارهای مخرب شناخته شده است.
پیشرفته رسانه های کنترل جدید
به صورت خودکار اسکن تمام درایو USB فلش ، کارت های حافظه و سی دی / دی وی دی. رسانه بلوک قابل جابجایی در نوع رسانه ها ، تولید کننده ، اندازه و ویژگی های دیگر است.
کارکرد HIPS NEW پیشرفته
این یکی برای حرفهایها واقعی -- در حال حاضر شما می توانید رفتار سیستم را با جزئیات بیشتر سفارشی : مشخص قواعد برای رجیستری سیستم ، پروسههای فعال و برنامه و ریز کوک استقرار امنیت خود را.
ردپای نور
ما مهندسی راه حل هوشمند با رد پای سیستم بسیار کم اطمینان از عملکرد سریع و صاف سطح مداوم امنیت است.

2

ESET Smart Security 5.0.95.0 ارائه می دهد تکنولوژی تشخیص پیشرفته و ویژگی های امنیتی چند لایه بندی شده ، همراه با آموزش امنیت سایبر. امنیت هوشمند ESET 5 در فن آوری اکتشافی منحصر به فرد ESET است که شناسایی ویروس هایی که هرگز دیده شده است قبل از ساخته شده است. این را قادر می سازد آنها را به حفاظت از کامپیوتر شما فعالانه ، در زمان واقعی ، در برابر ویروس های جدید و تهدیدات سایبری که امضا محصولات مرسوم های آنتی ویروس مبتنی بر گرفتن نیست. امنیت هوشمند ESET 5 شامل آنتی ویروس ، antispyware ، antirootkit و حفاظت HIPS ، همراه با دیوار آتش هوشمند ، کنترل رسانه ها قابل جابجایی ، whitelisting ابر پیشرفته ، کنترل والدین و اینترنت آموزش امنیت است.

کنترل والدین (ESET هوشمند امنیت 5) : نگه داشتن خانواده تان امن از وب سایت های توهین آمیز یا نامطلوب با آسان به استفاده از نقش های از پیش تعریف شده و یا محدود کردن دسترسی به وب به 20 موضوع از پیش تعریف شده با تنظیمات دستی. مقوله های از پیش تعریف شده را با لیست های سفید یا سیاه به خیاط کنترل به نیازهای فردی خود را زیر پا بگذارند.
ابر شده موتور شهرت از پروسه های درحال اجرا : ساخته شده در ThreatSense.net پیشرفته سیستم هشدار دهنده زود هنگام ، ESET گرید زنده طراحی شده است برای ارائه اضافی
ویژگی های کلیدی و BenefitsESET گرید زنده (رتبه های اعتبار متعلق ابر شده) NEW
ارائه بهینه سازی زمان واقعی محافظت در برابر تهدیدات اینترنتی و سوء استفاده رسانه های اجتماعی است.
کنترل والدین جدید
محافظت خانواده شما از محتوای وب احتمالا توهین آمیز توسط مسدود کردن دسته بندی وب سایت های مختلف است.
تشخیص هوشمند
پرچم های فن آوری پیشرفته تشخیص اکتشافی هرگز حتی قبل از اینکه دیده می شود نرم افزارهای مخرب محافظت از شما را از تهدیدهای ناشناخته و خنثی کردن آنها را قبل از آنها می توانند هیچ آسیبی نمیرسانیم.
هوشمند فایروال
ماژول فایروال های جدید و بهبود یافته از کاربران غیر مجاز جلوگیری از دسترسی به کامپیوتر شما و با استفاده از اطلاعات شخصی شما.
بهبود کاسپراسکای
شدیدا به امنیت هوشمند ESET یکپارچه ، ماژول کاسپراسکای بهینه سازی کامل برای رسیدن به سطح و حتی بالاتر از دقت فیلتر شدن قرار گرفته.
ویژگی های کلیدی و BenefitsESET زنده توری NEW
ابر شده اسکن ارائه بهینه سازی زمان واقعی حفاظت در برابر تهدیدات اینترنتی و سوء استفاده رسانه های اجتماعی است.
نظر پرنیان حالت جدید
به شما اجازه می دهد تا تمرکز بر جلسات خود را آنلاین و یا وظایف کار مهم بدون حواس او را پرت.
حالت صرفه جویی در انرژی
شناسایی زمانی که در حال اجرا بر روی لپ تاپ باتری و به طور خودکار به تعویق انداختن کارهای برنامه ریزی شده و شما قبل از بارگیری بروز رسانی بزرگتر هشدار است.
تشخیص هوشمند از بدافزارها استفاده از تکنولوژی پیشرفته تشخیص اکتشافی از شما محافظت از تهدید های ناشناخته و پرچم جهش ناآشنا از نرم افزارهای مخرب شناخته شده است.
پیشرفته رسانه های کنترل جدید
به صورت خودکار اسکن تمام درایو USB فلش ، کارت های حافظه و سی دی / دی وی دی. رسانه بلوک قابل جابجایی در نوع رسانه ها ، تولید کننده ، اندازه و ویژگی های دیگر است.
کارکرد HIPS NEW پیشرفته
این یکی برای حرفهایها واقعی -- در حال حاضر شما می توانید رفتار سیستم را با جزئیات بیشتر سفارشی : مشخص قواعد برای رجیستری سیستم ، پروسههای فعال و برنامه و ریز کوک استقرار امنیت خود را.
به تعویق انداختن تمام پنجره های پاپ آپ ، به روز رسانی و یا از دیگر فعالیت های سیستم فشرده به حفظ منابع سیستم برای بازی و یا سایر فعالیت های تمام صفحه است.
بهینه راه اندازی روش جدید

بدون انتظار برای امضای دانلود پایگاه داده برای تکمیل -- ESET Smart Security را 5 به شما اجازه می دهد تا شروع به کار بلافاصله پس از بوت شدن ، بدون به خطر انداختن امنیت خود است.

 


                                                                             از نظر کابران نمره 5 نمره 4 گرفته است

این فایل torrent می باشد.برای دریافت نرم افزار باید نرم افزار µTorrent کلیک کنیدویا BitTorrent کلیک کنید  داشته باشید.و  از طریق نرم افزار تورنت نرم افزار  ESET NOD 32 v5.0.95.0 دانلود کنید

 

دانلود    ESET NOD 32 v5.0.95.0            224.4MB

برچسب.

دانلود    ESET NOD32 Antivirus 5.0.95.0

به روز ترین و جدید ترین انتی ویروس

مجموع کامل انتی ویروس نود 32 شامل 32 بیت و 64 بیت به همراه کرک ,ESET NOD 32 v5.0.95.0

ESET Smart Security 5.0.95.0

ESET NOD32 Antivirus 5.0.95.0

جدید ترین انتی ویروسESET NOD32 Antivirus 5.0.95.0

ESET NOD32 Antivirus 5.0.95.0

انتی ویروسESET NOD32 Antivirus 5.0.95.0

سریال ESET NOD32 Antivirus 5.0.95.0

کرک ESET NOD32 Antivirus 5.0.95.0

لیسانسESET NOD32 Antivirus 5.0.95.0

جدید ترینESET NOD32 Antivirus 5.0.95.0

به روز ترین انتی ویروس

Downloade ESET NOD32 Antivirus 5.0.95.0

 


برچسب‌ها: ESET NOD 32

Share

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/10/04ساعت 4:5 PM  توسط henryloo  |  آرشیو نظرات


 


 
حمله ویروسی جدید به ایران/ورود جنگ سایبری در جهان به مرحله ای جدید
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حمله ویروسی جدید به ایران/ ،ورود جنگ سایبری در جهان به مرحله ای جدید


پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

دیپلماسی ایرانی: کارشناسان امنیتی هشدار داده اند که کشف یک ویروس رایانه ای مهلک که به نظر می رسد به جمع آوری اطلاعات از ایران و دیگران می پردازد حاکی از آن است که جنگ سایبری در جهان به مرحله جدیدی وارد شده است.

کاسپرسکی لب، یک شرکت امنیت اینرنتی در روسیه که این ویروس رایانه ای با کد فلیم به معنی شعله را کشف کرده تاکید دارد که این ویروس از هر ویروسی که تا کنون در جنگ های سایبری مورد استفاده قرار گرفته پیچیده تر و پیشرفته تر است. بنیانگذار این شرکت نیز اعلام کرده است که ویروس فلیم مرحله دیگری در جنگ سایبری توصیف می شود.

این در حالی است که در اواخر ماه آوریل وزارت نفت ایران اعلام کرد که از سوی هکر ها مورد حمله قرار گرفته و کارشناسان در سایمنتک، شرکت امنیت آی تی ایالات متحده روز دوشنبه اعلام کردند که بخش هایی از برنامه فلیم از روی همین اقدام علیه وزارت نفت ایران قابل شناسایی است.

در اوایل سال جاری میلادی نیز سازمان دفاع غیر نظامی ایران هشدار داد که بخش انرژی کشور در دو سال گذشته بارها هدف حملات سایبری بوده است. به گزارش روزنامه فایننشال تایمز به نظر می رسد که ویروس فلیم نیز از سال 2010 فعال بوده است.

این در حالی است که ویروس رایانه ای استاکسنت نیز در سال 2010 تاسیسات هسته ای ایران را هدف قرار داد و گفته می شود که پیامد های فیزیکی نیز بر جا گذاشته است. این نخستین ویروس رایانه ای شناخته شده ای بود که کنترل های صنعتی را هدف قرار می داد. البته به نظر می رسد که فلیم نمی تواند پیامد مشابه ای را ایجاد کند اما قادر است از راه های متعددی از سازمان ها جاسوسی کند. این راه ها شامل روشن کردن میکروفون متصل به رایانه برای ضبط صدا ها و مکالمه هاست.

اورال کوکس، یکی از مقامات عالی سایمنتک بر این باور است که این کد توسط تنها توسط یک کشور نوشته نشده چرا که برای طراحی چنین کدی به سرمایه بسیار زیادی نیاز است و به همین دلیل به نظر می رسد در نوشتن این کد چند کشور مشارکت داشته باشند.

این کارشناس امنیت رایانه ای ادامه داد حجم اطلاعاتی که فلیم می تواند جمع آوری کند بسیار زیاد است . به گفته کوکس، این یک برنامه جاسوسی تمام عیار است که می تواند هر آنچه را که می تواند به دست آورد . با این حال هنوز کشور یا کشور های طراحی کننده کد فلیم شناسایی نشده اند.

در گذشته ایران آمریکا و اسرائیل را طراحی ویروس استاکسنت برای آسیب زدن به برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی متهم کرده بود اما هیچ یک از این کشور ها اتهام وارده را نپذیرفتند. از سوی دیگر نیروی های مسلح ایران نیز واحد ویژه ای را به منظور حفاظت از کشور در مقابل حملات سایبری راه اندازی کرده است که به طور نزدیک با وزارت دفاع، مخابرات و اطلاعات همکاری می کند.

http://www.entekhab.ir


 
سه مسئله از سه کتاب فقه مرا بس است ......................
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سه مسئله از سه کتاب فقه مرا بس است

  از حکیمى پرسیدند چرا به تحصیل علم فقه نپرداختى ؟جواب داد: من سه مسئله از فقه آموختم همان ها مرا بس است .یک مسئله از کتاب طلاق و یک مسئله از کتاب نکاح و یک مسئله از کتاب بیع .

اما آن مسئله که از کتاب نکاح است این است که دانسته ام که جمع بین الاختین در نکاح جایز نیست و چون دنیا و آخرت حکم دو خواهر را دارند که همان (هماضرتان ) است پس جمع بین آن دو نمى شود لذا من اعراض از دنیا نموده ام .

و اما آن مسئله که از کتاب طلاق است آنست که دانسته ام که مطلقه حضرت رسول را احدى نتواند تزویج نماید و چون دنیا مطلقه حضرت رسول خدا و آل اطهار است پس من او را تزویج ننمودم .

و اما آن مسئله که از کتاب بیع است دانستم بیع سلم بیع نسیه است و بیع صرف نقد است به نقد و جنس است به جنس و دست به دست من بیع مى نمایم وقت حال و حاضر خود را برزق نقد امروز به فردا و رزق فردا کار ندارم

                                                                                    نرم افزار بوستان حکایت


 
سید ابوالحسن اصفهانى و پرهیز از بیت المال
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سید ابوالحسن اصفهانى و پرهیز از بیت المال

  سردبیر مجله ((وقف میراث جاویدان )) نوشته است چندى پیش براى گرفتن مقاله اى به خدمت یکى از بزرگان رفته بودیم ایشان به مناسبتى از عمویش نقل کرد که روزى در محضر مرحوم آیت الله العظمى سید ابوالحسن اصفهانى نشسته بودیم و بسته هاى پول و وجوهات شرعیه را مشاهده مى کردیم که روى هم انباشته بود در این حال خدمتکار به آقا عرض کرد که براى تهیه ناهار پول نداریم چه کنیم ؟آقا پرسید: دیروز چه کردى ؟گفت : قرض کردم فرمود: امروز هم قرض کن ، پس از رفتن خادم گفت : چرا از این پولها استفاده نمى کنید؟فرمودند این پول از آن دیگران است وقتى تقسیم شود اگر سهمى هم به ما رسید قرضهایمان را مى دهیم

                                                                                    نرم افزار بوستان حکایت


 
چرا زکریاى رازى علم کیمیا را رها و به پزشکى رو آورد
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا زکریاى رازى علم کیمیا را رها و به پزشکى

  نقل مى کنند محمد بن زکریاى رازى کتابى در علم کیمیا نوشت و آن را تقدیم پادشاه سامانى (ملک منصور) نمود منصور از آنجائى که خیلى علاقه به طلا و ثروت دنیوى داشت بسیار خوشحال شد و او را تحسین کرد و هزار دینار طلا جایزه داد و تقاضا نمود که هر چه در کتاب خود نوشته است پیاده کند یعنى به مرحله عمل درآورد.

زکریا در جواب گفت : عمل کیمیا به این آسانى در خارج پیاده نمى شود وسائل و ادوات بسیار لازم دارد که تهیه آن مشکل است . ملک گفت : تو بساز براى من آسان است ، رازى مشغول بکار شد ولى آن حکیم هر چه زحمت کشید نتوانست و از ساختن طلا عاجز گردید.

شاه گفت : من هیچ خیال نمى کردم حکیم و دانشمندى راضى به دروغ نویسى شود و کتابى دروغ تهیه کند که بعدا دیگران راه دروغ او را پیروى کنند.دستور داد آن کتاب را بقدرى به سر او زدند تا پاره پاره شد و در نتیجه چشم رازى معیوب گردید و آب آورد نزد طبیب رفت طبیب از او پنجاه دینار گرفت و چشم او را علاج کرد و گفت : کیمیا این است نه آنکه تو به دنبال او رفتى ؟ از آن به بعد علاقه حکیم به علم طب زیادتر شد و به دنبال آن رفت تا حکیم حاذقى شد.

                                                                              نرم افزار بوستان حکایت


 
قرآن کریم و هنر
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: قرآن کریم و هنر

با توجّه به تحقیقاتی انجام شده، این مطلب به دست آمد که در قرآن کریم، مطلبی که به طور مستقیم به هنر اشاره‌ای داشته باشد نیامده است ولی با توجّه به سوره‌ها و آیه‌های آن، سراسر قرآن کریم هنر است، و به هنر می‌پردازد و چه بسا به هنر جهت می‌دهد. به عنوان مثال در مورد شعر، قرآن کریم « شعر عرب را به عنوان هنر محکوم نمی‌کند، چرا که همین هنر اگر در اختیار افراد مؤمن و صالح قرار گیرد، ارزشمند و به سود جامعه و مورد ستایش و تکریم است».(1) در قرآن کریم، آن دسته از شاعرانی مورد سرزنش هستند که پیشوای گمراهی می‌باشند و آن شاعرانی که به خدا ایمان آورده و عمل نیکو انجام می‌دهند و همیشه به یاد خداوند هستند از آن گروه استثنا می‌باشند.(2)
و به همین خاطر، اسلام از آغاز در قالب هنر ارائه شد. چون در آن زمان شاعران و سخنوران توانا و قدرتمند، فراوان بودند، قرآن در بلندترین، عالی‌ترین و کامل‌ترین شکل بیان هنری بر سینه ی محمّد ـ صلی الله علیه و آله ـ فرود آمد. قرآن کریم، از لحاظ زبان هنری، بی‌نظیر و استثنائی است و یکی از وجوه اعجاز و ماندگاری آن همین قالب هنری آن است.(3)

هنر صوت در قرآن کریم:عالی‌ترین هنر در پیوند با صوت و صدا در اسلام، تلاوت قرآن کریم است. گرچه هرگز نام موسیقی بر آن اطلاق نشده، تلاوت قرآن کریم، با صدای خوش همواره مورد ستایش پیشوایان دین قرار گرفته است.(4) و در خود قرآن کریم، نیز تأکید شده که آن را به لحنی خوش و با حالت ترتیل بخوانید.(5)

هنر بیان در قرآن کریمخداوند در سوره ی مبارکه ی الرحمن می‌فرماید: «انسان را آفرید و به او بیان و سخن گفتن را آموخت.»(6) علّامه ی طباطبائی در تفسیر المیزان در ذیل این آیه ی مبارکه می‌فرماید: « بیان قدرت بر سخن از اعظم نعمت و آلای ربّانی است، که برای بشر موقف انسانیّش را حفظ نموده، به سوی هر خیری هدایتش می‌کند.»(7)

هنر نوشتن در قرآن کریمخداوند در قرآن کریم، به قلم نیز ارزش داده و به آن سوگند یاد کرده است: « سوگند به قلم و آن چه با قلم می‌نویسند.»(8) و این آیه ی مبارکه اهمیّت نوشتن را می‌رساند که چه قدر با ارزش است. خدای سبحان در این آیه به قلم و آن چه با قلم می‌نویسند سوگند یاد کرده است، و از ظاهر سیاق برمی‌آید که منظور از قلم مطلّق قلم، و مطلّق هر نوشته‌ای است که با قلم نوشته می‌شود، و از این جهت سوگند یاد کرده که قلم و نوشته از عظیم‌ترین نعمت‌های الهی است، که خدای تعالی بشر را به آن هدایت کرده، به وسیله ی آن حوادث غایب از انظار و معانی نهفته و در درون دل ‌ها را ضبط می‌کند ... بنابراین، سوگند خوردن خدای تعالی به قلم، و آن چه می‌نویسند سوگند به یکی از نعمت‌ها است.»(9)

هنر قصّه در قرآن کریمیکی از شیوه‌های جذب مخاطبین و تأثیرگذاری مطالب، بیان مطالب در قالب داستان است که در تعالیم انبیاء الهی و کتاب‌های آسمانی و آموزش‌های دینی هم از این شیوه ی مؤثر، برای القاء پیام و تأثیر تربیتی اجتماعی و فردی، آن مورد توجّه قرار گرفته است.(10) سیّد قطب به صورت مشروح‌تری به این تصویر‌سازی هنری قرآن پرداخته و در زمینه داستان‌های قرآن کریم می‌گوید:
«گاهی اوّل نمایش فشرده واقعه را می‌دهد، سپس بیان تفصیلی آن از اوّل تا آخر می‌آید، مثل داستان اصحاب کهف. گاهی هدف و عاقبت داستان، در اوّل بیان می‌شود و سپس داستان از آ‌غاز، گام به گام و لحظه به لحظه بیان می‌گردد. گاهی به طور ناگهانی، انسان در مسیر داستان قرار می‌گیرد و به همان شکل ادامه می‌یابد، تا جایی که راز این شروع ناگهانی یک مرتبه برای قهرمان داستان یا خواننده و شنونده آشکار می‌شود، مثل داستان موسی و خضر و آن مسافرت عجیب و همسفری شگفت آن دو، که در سوره ی کهف آمده است. در چنین مواردی هدف در طرح ناگهانی قصد تأمین می‌شود.»(11)
مثال های فوق نمونه‌ای از جلوه‌های هنری قرآن کریم بود که بدون این‌که به طور مستقیم به مقوله ی هنر بپردازند، مطالب گهربار خود را در غالب هنرهای گوناگون بیان می‌کند، که اگر بخواهیم درباره ی جلوه‌های هنری گوناگون قرآن اعم از داستان، رنگ، حساب و هندسه، بیان. قلم و ... بحث کنیم خود به چندین جلد کتاب نیاز است ولی چون محدوده ی سؤال درباره ی خود هنر در قرآن بود، به بعضی از جلوه‌های هنری آن پرداختیم، و برای اطّلاع بیشتر چندین آیه از قرآن کریم و چند کتاب را معرّفی می‌کنیم.

رنگ در قرآن کریم1. سوره ی روم، آیه ی 22. 2. سوره ی فاطر، آیه ی 27 و 28. 3. سوره ی نحل، آیه ی 13. 4. سوره ی نحل، آیه ی69. 5. سوره ی ‌زمر، آیه ی 21. 6. سوره ی بقره، آیه ی 69. 7. سوره ی آل‌عمران، آیه ی 106 و 107. 8. سوره ی کهف، آیه ی 31. 9. سوره ی دهر، آیه ی 21. 10. سوره ی الرحمن، آیه ی 76. 11. سوره ی فاطر، آیه ی 27. 12. سوره ی زمر،‌ آیه ی 60. 13. سوره ی زخرف، آیه ی‌17. 14. سورةه ی روم، آیة 51.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مجلّه ی فقه، شماره ی چهارم و پنجم، ویژه ی هنر، تابستان و پائیز 1374، ص 13.
2. شعراء: 26: 224 تا آخر.
3. مجلّه ی فقه، شماره ی چهارم و پنجم، ویژه ی هنر، تابستان و پائیز 1374، ص 12.
4. همان، ص 14.
5. مزمل: 73: 4.
6. الرّحمن: 55: 3 و 4.
7. طباطبایی، سیّد محمّد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سیّد محمّد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ‌ج 19، ص 157-159.
8. قلم: 68: 1.
9. ترجمه تفسیر المیزان، ج 19، ص 616.
10. محدثی، جوادم هنر در قلمرو مکتب، انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، اوّل، بهار 1365، ص 158.
11. همان، ص 159.


 
آیا حور العین فرشته است و آیا مؤمنین با آن ها ازدواج می کنند؟
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا حور العین فرشته است ? ،ازدواج مومنین در بهشت

پاسخ:

سؤال مطرح شده در مورد یکی از نعمت‌های بهشتی است که نصیب بهشتیان می‌شود.
از آن جایی که شناخت اوصاف و ویژگی‌های نعمت‌های بهشتی متوقف بر دقت نظر در آیات و روایاتی است که در این موارد سخن به میان آورده‌اند ما نیز برای جواب آیات و روایات مربوطه را بررسی می کنیم.
در آیاتی از قرآن که در مورد حور العین اشاره‌ای فرموده‌اند و عمده آنها در سورة الرحمن و سوره واقعه می‌باشند، سخنی از این که حور العین فرشته است یا نه؟ مطرح نشده فقط اوصافی از آنها گفته شده که با توجه به این آیات و اوصاف پی خواهیم برد که یک سری ویژگی‌هایی دارند که مخصوص زنان است، مثلاً در آیه‌ای که می‌فرماید:
و جعلناهن ابکارا ما آنها را باکره آفریدیم.(1)
و یا در آیه‌ای دیگر که می‌فرماید:
و لهم فیها ازواج مطهره که در بهشت برای متقین زوجهای پاکیزه‌ای است.(2) و در تفسیر آن ذکر فرموده‌اند اینها زوجهایی هستند که از تمام خبائث ظاهری و باطنی بدور هستند.
و از این ها که بگذریم در خود معنای حور العین و وجه تسمیه این کلمه فرموده‌اند حور به معنی سفید اندام و عین به معنای گشاده چشم و یا معنای این که سفیده چشم که در نهایت سفیدی است و سیاهی آن در غایت سیاهی و صفا و طراوت.
همه اینها و اوصافی که ذکر شد دلالت دارند بر اینکه این موجودات بهشتی را خداوند به شکل زنان دنیوی با ویژگی‌های خاص خلق فرموده است.
و امّا اگر بخواهیم جنس حور العین برایمان مشخص شود باز روایتی در این رابطه آمده است که تصریح به جنس حور العین فرموده‌اند:
ابی بصیر از امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌خواهد او را با توصیف بهشت به شوق آورد، حضرت نیز پس از بیان اوصافی از بهشت و نعمت‌هایش به توصیف حور العین می‌پردازد. راوی سؤال می‌کند: فدایت شوم، حور العین از چه چیزی خلق شده است؟ فرمودند: از خاک و سرشت بهشتی.(3)
و در روایتی دیگر نیز که از امام رضا ـ علیه السّلام ـ نقل شده که می‌فرمایند حور العین جنسش از خاک و زعفران بهشتی است که هرگز فاسد نمی‌شود.(4)
(نتیجه) با توجه به آیات و روایات و توضیحات مذکور می‌توان دریافت که حوریان موجودات بهشتی از جنس خاک بهشت هستند که خداوند آنها را به شکل زنان خلق فرموده و با ملائکه فرق دارند و امّا قسمت دوم سؤال که می‌فرمایند بر چه اساسی حور العین به بهشتیان تعلق می‌گیرد و با آنها ازدواج می‌کنند؟
اولاً باید گفت، که مراد از تزویج اهل بهشت با حوریان غیر از تزویج اصطلاحی که بین زنان و مردان دنیا صورت می‌گیرد و دارای شرائط خاصی است، بلکه تزویج در مورد آنها یعنی قرین و همنشین با حوریان هستند و از تمام لذائذ وجود آنها بهره‌مند می‌شوند.(5)
و ثانیاً باید ثابت شود شخص لیاقت و قابلیت ورود به بهشت را دارد، آن وقت در مورد تعلق نعمت‌های بهشتی به او بحث نمود، پس اگر شخصی از تمام مراحل و گذرگاهها به خوبی گذر و عبور نماید و به قول معروف برگ سبز و گذرنامه بهشت را در دست داشته باشد و وارد بهشت شود، از نعمت‌های بهشتی به قدر معرفت و درجه و مقامش بهره‌مند خواهد شد که یکی از آن نعمت‌ها حور العین است. البته در بهشت درجات و مقامات مختلفی هست «درجاتٌ متفاضلات و منازل متفاوتات»(6). برای کسانی که با تقوی باشند و بر هوای نفس خود غلبه نمایند دو جنت است، و لمن خاف مقام ربه جنتان(7) که یکی از نعمت‌های این افراد در این دو بهشت زنانی هستند که لبان چون یاقوت و اندامی چون مرجان دارند که فقط به همسران خود دلبسته اند و با آنها هیچ انس و جنی آمیزش نکرده است.
و در روایت هم وارد شده که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند: هیچ بنده ای وارد بهشت نمی‌شود مگر این که بالای سر و پایین پای او دو حور العین می‌نشینند و با زیباترین صوت برای او نغمه سرایی می‌کنند و این نغمه هرگز نغمه شیطانی نیست بلکه محتوای آن تمجید و تقدیس الهی است.(8)
البته این نکته هم قابل توجه است که در بهشت زنان مؤمنه دنیا هم وجود دارند که طبق بعضی روایات حتی از حوریان هم زیباترند و اگر شوهر آنها در بهشت باشد می‌تواند آن جا نیز با هم باشند.(9)

                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. واقعه: 3.
2. آل عمران: 15.
3. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 8، ‌ص 121.
4. همان، ص 122.
5. ترجمه تفسیر المیزان، دفتر انتشارات اسلامی، ج 18، ص 228.
6. نهج البلاغه، خطبه 85.
7. الرحمن: 46.
8. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 8، ص 196.
9. همان، ص 214. و دستغیب، عبدالحسین، معاد، ص 145.


 
بختک چیست ؟ آیا بختک وجود خارجی دارد یا خیر؟
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بختک چیست ؟ آیا بختک وجود خارجی دارد یا خیر؟ ،داوند چرا جن و بختک را آفرید ؟

خبختک چیست ؟ آیا بختک وجود خارجی دارد یا خیر؟ داوند چرا جن و بختک را آفرید ؟ چه تأثیری بر زندگی انسان دارد؟

پاسخ:

اینها سؤالاتی است که ممکن است بارها و بارها به گوش شما خورده باشد یا در ذهن شما تداعی شده یا حداقل برای خود یا اطرافیانتان اتفاق افتاده باشد.
کابوس(1) یا بختک(2) یک اصطلاح قدیمی است و آن حالتی است که به شخص خوابیده دست دهد و او پندارد که شخصی یا شیء سنگینی بر سینة او افتاده و او را می فشارد و نفس او تنگ خواهد شد و می خواهد بجنبد و آواز دهد، نه آواز تواند و نه تواند بجنبد، و بیم باشد که خفه شود یا دیوی که مردم را در خواب فرو گیرد به اعتقاد عوام جنی است که بر روی آدم می افتد، یا افکار و تصورات غیر معقولی که با اشباح خیالی و عذاب دهنده همراه باشد.(3)

چه کسانی دچار دیدن کابوس یا بختک می شوند؟در مجموع می توانیم بگوئیم که در پسر ها و دختر ها کابوس ها بسامد یکسانی دارند. و احتمالاً در مردان و زنان نیز یکسانند. جنسیت در بسامد کابوس تعیین کننده نیست. (4)

کابوس یا بختک چگونه اتفاق می افتد؟تعداد زیادی از مؤلفان و (محققان) به موضوع کابوس (بختک) علاقه مند بوده اند و تفکرشان را در مورد ماهیت و علل آن بیان کرده اند، برخی از این افراد کارهای پژوهشی در مورد کابوس (بختک) انجام داده اند و آنها را ذکر کرده‌اند در واقع ماهیت کابوس (بختک) نظریات منظم زیادی وجود ندارد.(5) اما به عنوان نمونه چند نظر در این خصوص بیان می گردد.
1. نگرش های قدیمی بر این اعتقاد بودند که کابوس ها (بختک ها) به خاطر سرکشی شیطان ها یا ارواح شیطانی به سراغ فرد می آیند. (روسکوف 1869، کوکس 1870، پینجز 1960)(6).
2. میچل هرسن (1972) نظرشان بر این است که دارای افکار در زمینه مرگ یا ترس از مرگ هستند، بیشتر از دیگران دچار کابوس (بختک) می شوند.(7)
3. تعدادی از پژوهشگران قرن نوزدهم من جمله (والر 1916، رادستوک 1879) ادعا کرده اند که اشکال در نفس کشیدن، خفقان و نارسایی اکسیژن به مغز می تواند کابوس (بختک) ایجاد کند.(8) اما برخی از پژوهشگران من جمله (ارنست هارتمن) عقیده دارند که این ادعا درست نیست.(9)
4. استفاده و ترک دارو
برخی از محققان معتقدند که داروهای مختلف می توانند کابوس ایجاد کنند.(10)
5. اختلالات معده ای روده ای
نظریة دیگری که به گونه ای گسترده مورد قبول واقع شده است، فرضیه «پیتزای فلفلی» (polysomnography) یعنی خوردن غذای ادویه دار کابوس ایجاد می کند. احتمالاً مکانیسم عمل این است که غذا های ادویه دار و تند باعث افزایش حرکت روده ای می شوند یا برخی از اختلالات دیگر را در عملکرد معده ای روده ای ایجاد می کنند، که دستگاه عصبی خود مختار این تغییرات یا اختلالات را حس می کنند و سپس این اعصاب در پایانه های مرکزی شان تغییرات غیر مشخصی تولید می کنند که به کابوس (بختک) منجر می شود. این فرضیة مورد قبول ولی ناآزموده با رایج ترین توجیه کابوس (بختک) در قرن نوزدهم سازگاری دارد. (ارنست جونز، 1931) نتایج مطالعات تعداد زیادی از پزشکان و دانشمندان قرن نوزدهم را که از این توجیه حمایت کرده اند، بررسی کرده است.(11)
6. یک نظریه، که به طور وسیعی مورد قبول است ولی به ندرت به طور واضح بیان می شود، این است که گناه سبب کابوس (بختک) می شود. (جان مک 1970) در کتاب کابوس: روان شناسی و زیست شناسی رؤیاهای ترسناک، گزارش جالبی از کابوس های یک پسر بچة 12 ساله را ارائه می دهد که این کابوس ها به طور آشکاری به گناه مربوطند.(12)
نظریه های دیگری در مورد علل کابوس (بختک) وجود دارد اما نکته ای که بسیاری از مؤلفان، در مورد آن توافق دارند این است که کابوس (بختک) شامل تعدادی از اولین و عمیق ترین اضطرابها و ترس های خیلی وحشت آوری است که همة ما در معرض آنها قرار داریم. در واقع زمانی که ما سعی در تحلیل کابوس ها داریم به سرعت به این ترس های اولیه رهنمون می شویم.(13)
از آنچه گفته شد می توان نتیجه گرفت که بختک یک موجود خیالی بیش نیست که واقعیتی خارجی ندارد. به علل وجود آن اشاره شد. وضو به هنگام خواب، پناه بردن به خداوند، قرائت سوره های ناس، فلق، و یا خواندن تسبیحات حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ و خواندن برخی از دعاها من جمله این دعای شریف پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ که با آموزش این دعا راه دوری شیطان از انسان های کابوس گرفته را بیان کرده، فرمود: «أعوذ بکلمات الله التامه من غضبه من شر عِقابه و من شر عِباده و من هَمَزاتِ الشیاطین و أن یَحضُرون» پناه می برم به کلمات الهی و تام، از غضب او و از بدی مجازات او و از شرور بندگانش و آزار شیاطین و از اینکه نزد من حاضر شوند.
در سخنی دیگر، امام صادق ـ علیه السّلام ـ جا به جایی فرد کابوس دیده را در بستر توصیه کرد و فرموده اند: چنین شخصی باید از این پهلو به آن پهلو شود و نخست این آیة قرآن را قرائت کند:
انما النجوی من الشیطن لیحزُنَ الذین آمنوا و لیس بِضارّهم شیئاً الا باذن الله(14) چنان نجوایی صرفاً از ]القاب[ شیطان است تا کسانی را که ایمان آورده اند دلتنگ گرداند ]ولی[ جز به فرمان خدا هیچ آسیبی به آنها نمی رسد.
پس این دعا را بخواند: «عُذت بما عاذت به الملائکه الله المقرّبون و انبیائه المرسلون و عباده الصالحون من شر ما رأیت و من شر الشیطان الرجیم». پناه می برم به آنچه پناه برده اند به آن فرشتگان مقرب الهی و انبیای مرسل و بندگان صالح او از شر آن چه دیدم و از شر شیطان رانده شده.
مواردی که ذکر شد، از کار های پسندیده و پاداش آفرینی است که خواب انسان را از حضور چنین رؤیاهایی مصون می سازد.(15)

 


پاورقی:

1. کابوس مأخوذ از کلمة لاتینی انکبوس(incubus) می باشد که بخت یا بختک هم می گویند.
2. بختک: (baxt-ak).
3. لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، ج 3، ص 2778، و ج 11 ص 15752، چاپ چهارم 1360، و چاپ اول 1373، چاپخانه سپهر تهران.
4. کابوس: روان شناسی و زیست شناسی رؤیاهای ترسناک، ارنست هارتمن، مترجم یاور دهقانی هشتچین، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ اول 1380 چاپخانه سپهر، ص 47.
5. همان، ص 51.
6. همان، ص 51.
7. همان، ص 51..
8. همان، ص 51.
9. همان، ص 269.
10. همان، ص 269 ـ 284.
11. همان، ص 268.
12. همان، ص 54.
13. همان، ص 59.
14. سورة مجادله، آیه 10.
15. جوانان پرسشها و پاسخ ها، ج 1، ص 236 و 237، احمد لقمانی، ناشر انتشارات بهشت بینش، چاپ دوم 1383.


 
چرا خلقت جن ؟
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا خلقت جن ؟

انسان با دقت در نظام آفرینش به برخی از حکمت های بی منتهای الهی پی می برد و درک می کند که در نظام عالم اتقان و احکام عجیبی وجود دارد و هیچ جزئی از عالم بدون جهت و دلیل آفریده نشده است. چون نظام، نظام احسن است و ذره ذره این عالم بیکران هدف مند و دارای غایت است و بر اساس آیات قرآنی جن و سایر موجودات نامرئی هم جزئی از این نظام احسن هستند و قطعاً بر اساس راهنمائی عقل جایگاه ویژه ای در نظام آفرینش دارد.
بر اساس آیات قرآنی خلقت جن قبل از خلقت انسان بوده است.(1) و از موجودات پنهان و نامرئی است(2) و از آتش زهرآگین (نارسموم) آفریده شده است(3) پس جن نیز مانند انسان موجودی است مادّی و همانند انسان دارای روح است.(4) پس به طور کلی دارای حیات هدفدار و معنادار می باشد که دارای ویژگی هایی است که حشر و نشر (معاد) را برای او لازم می گرداند.(5)
حال ببینیم که جدای از جایگاه او در نظام آفرینش قرآن چه هدفی را برای خلقت آن بیان می کند و ویژگی های این موجود عجیب از دیدگاه قرآن چیست؟

علت خلقت جنفلسفه و راز آفرینش جن، بنابرآنچه در قرآن کریم آمده، همان است که دربارة انسان وارد شده است، یعنی عبادت و پرستش خداوند سبحان، چنانکه فرموده است:
و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون «جن و انسان را نیافریدم مگر برای عبادت و پرستش نمودن»(6) آیة فوق بیان می کند که چون هدف خلقت این دو (انسان و جن) عبادت الهی است پس هر کدام دارای تکلیف در برابر خداست. پس جن نیز دارای حساب و کتاب ویژه ای مانند انسان است. قرآن می فرماید: «ای گروه جن و انس آیا رسولانی از خودتان (یعنی از جنس ماده و طبیعت در برابر فرشتگان که ملکوتی هستند و انس و جن ماده است.) به سوی شما نیامدند و آیات مرا برای شما نخواندند و شما را از ملاقات روز قیامت نترساندند گفتند ما بر خودتان شهادت می دهیم که چنین بوده است.»(7) از این آیه استفاده می شود که:
اولاً: جهان جن، جهان تکلیف و مسئولیت، باز خواست، خطاب و عتاب است و آنها قدرت دریافت رسالت و انذار و بشارت را دارند.
ثانیاً: معلوم می شود که جهان جن نیز همراه مجموعة عالم به سوی قیامت و رستاخیز عمومی پیش می رود.
ثالثاً: نشان می دهد که عالم قیامت و جهان موت برای افراد جن در حکم جهان غیب و پنهان است و افراد جن در مورد سرای آخرت علم و اطلاع محسوس ندارند.
رابعاً: نشان می دهد که در نفس و در وجود جن، قدرتِ یافتن و وجدان است.
در ذیل آیة «غرتهم الحیوة الدنیا» یعنی زندگی دنیا آنها را مغرور ساخت نشان می دهد که افراد جن دارای حیات و زندگی مادی و ظاهری هستند و صاحبان کالاها و متاع ها و... می باشند.

جن مسلمان و کافرنکته ای که از آیات و روایات استفاده می شود این است که جنیان نیز همانند انسان ها مسلمان و کافر دارند.(8) و نیز شیعه و غیر شیعه دارد. در سورة احقاف بحث فشرده ای پیرامون ایمان آوردن گروهی از جنیان به پیامبر اسلام و کتاب آسمانی او آمده است.(9) و با آنچه بیان شد جای تردید نیست که جنیان نیز مانند ما انسان ها دارای عقاید مختلف بوده و عده ای از آنها فاسق، فاجر، ظالم و کافرند و عده ای از آنها صالح، مومن و مسلمان می باشند و در مورد شیعه بودن بعضی از جنیان نیز شواهدی وجود دارد که صحت این مطلب نیز محرز شده است. زیرا در روایات بسیاری از لسان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ عده ای از جنیان به عنوان شیعه معرفی شده اند. از آن جمله روایتی که ابوحمزة ثمالی نقل کرده است. که حکایت از شرفیابی عده ای از جنیان به حضور امام باقر ـ علیه السلام ـ دارد.(10)

یکی بودن پیامبر جن و انساز آیات 29 تا 31 سورة احقاف استفاده می شود که گروهی از جنیان به پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ ایمان آوردند. از این آیه نه تنها استفاده می شود که رسول گرامی اسلام(ص) پیامبر جنیان نیز هست, بلکه بر این مطلب دلالت می کند که سایر پیامبران مرسل نیز بر جن و انس مبعوث شده اند. چنانکه بعضی از آنها قبل از اسلام به دین حضرت موسی ـ علیه السلام ـ ایمان آوردند.
خلاصه و نتیجه گیری:
آیات و روایات دلالت دارند بر اینکه «جن» مانند انسان، مکلف و مختار است و به واقع از اهداف آفرینش او عبادت حق تعالی می باشد. چنانکه در قرآن به آن تصریح شده است. از این رو جن موجودی است انتخاب گر که بر سر دو راهی قرار می گیرد و باید یکی را انتخاب نماید. اگر حق را پذیرفت به پاداش نیک می رسد و اگر باطل را انتخاب کرد به عذاب مبتلا می شود. پس جن از نظر عبادات و تکالیف و حتی مواردی مانند زوجیت و... مثل انسان است. منتها در نحوة عبادت و انجام تکالیف مسلماً به تناسب ویژگی های خلقتش خواهد بود.

 


پاورقی:

1. حجر: 27.
2. تفسیر روح البیان، اسماعیل الحقی البروسوی، لبنان، دارالاحیاء العربی، ج 10، ص 188، سال نشر 1405.
3. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، تهران، کانون انتشارات محمودی، ترجمه موسوی همدانی، ج 12، ص 225، سال نشر 1356.
4. معارف قرآن، استاد مصباح یزدی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعة مدرسین، ص 310، سال نشر 1367.
5. المیزان، همان، ص 223.
6. ذاریات: 56.
7. ‌ انعام: 130.
8. جن: 14 و 15.
9. احقاف: 30.
10. میزان الحکمه، محمد، محمدی ری شهری، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ج 2، ص 118، سال نشر 1346.


 
ازدواج با جنیان و یا ملائکه
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ازدواج با جنیان و یا ملائکه ،مواقعه و مناکحه جن با انسان ،ازدواج ائمه با ملائکه

آیا مواقعه و مناکحه جن با انسان امکان دارد در مورد ملائکه چگونه است؟ آیا ائمه با ملائکه نکاح ( ازدواج ) کرده اند؟

پاسخ:

جنّ و انس و ملائکه همگی از بندگان خدا هستند.(1) و از این جهت با هم اشتراک دارند. هر چند اشتراک جنّ و انس با همدیگر بیشتر است و با ملائکه نقاط تمایز و اختلاف عمیقی دارند. جنّ و انس هر دو مکلّفند.(2) هر دو مؤمن و کافر، خوب و بد دارند.(3) هر دو گروه همانند موجودات زندة مادی دیگر قوة شهوانی داشته و دارای زاد و ولد هستند.(4) اما ملائکه هیچ کدام از این احکام را ندارند.(5)
از آنجا که حکم جنّ و انس در بسیاری از موارد، یکی است، اول در مورد این دو گروه به بررسی سؤال می پردازیم و بعد از آن در مورد ملائکه سخن خواهیم گفت:

الف: امکان مواقعه و مناکحه با جنّاجمالاً باید گفت مواقعه و مناکحه با جنّ نه تنها امکان عقلی دارد بلکه واقع هم شده است. البته باید توجه داشت هر چند عقلِ صرف را راهی برای شناسایی جنّ و خصوصیات آن نیست، اما آنچه دلائل قطعی نقلی به ما می فهمانند، داشتن شهوت و اولاد دار شدن آنها و همینطور امکان وقوع مناکحه جن و انس بوده و گزارشات تاریخی نیز وقوع آن را اعلان کرده اند. قبل از بیان امکان مواقعه به طور خلاصه داشتن قوة شهوانی را برای «جنّ» همانند «انسان» به اثبات می رسانیم آنگاه دلایل و شواهد وقوع و امکان مواقعه را می آوریم.
خدا در قرآن در مورد حوریان بهشتی می فرمایند:
حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لا جَانٌّ(6) در بهشت (برای بهشتیان) زنان سیاه چشمی که هرگز از خیمه ها بیرون نمی شوند وجود دارد، زنانی که قبل از بهشتیان نه انس و نه جنی با آنها تماس جنسی نداشته است.
از این آیه به خوبی روشن است که جنّ همانند انسان می تواند تماس جنسی داشته باشد و این کار را هم قبلاً به طور یقین انجام می داده، به طوری که آنها هم دارای اولاد هستند.(7)
بنابراین ثابت شد که جنّ دارای شهوت می باشد. اما اینکه جن با انسان مناکحه می تواند داشته باشد یا نه؟ باید گفت که:
از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده است که ایشان از نکاح جنّ نهی کرده اند.(8) و این حدیث شریف می رساند که مناکحه جنّ و انس ممکن است و الّا نهی از غیر ممکن معنی ندارد.
و حتی بعضی از علمای اهل سنت نکاح جنّ و انس را حرام دانسته و برخی مکروه شمرده اند.(9)

ب: امکان مواقعه و مناکحه با ملائکةدر این مورد باید ابتدائاً بیان داشت که مناکحة با ملائکه از نظر عقل محال بوده و از بعضی آیات قرآن نیز این مطلب به روشنی استفاده می شود که در ذیل به دلایل این امر نیز پرداخته می شود. همانطور که روایات ما نیز در این امر صریح و قاطع هستند.
ملائکه از آنجا که هرچه می کنند به امر خدا می باشد، همواره به هدف خود نائل می شوند و در رسیدن به اهداف خود شکست نمی خورند. از این جا روشن می شود که ملائکه موجوداتی هستند که در وجودشان منزّه از مادة جسمانی هستند. چون مادة جسمانی در معرض زوال و فساد و تغییر است، و نیز کمال در ماده، تدریجی است، از مبدأ، سیر و حرکت می کند تا به تدریج به غایت کمال برسد، و چه بسا در بین راه به موانع و آفاتی برخورد کند و قبل از رسیدن به حد کمالش از بین برود، ولی ملائکه این طور نیستند.(10) و می دانیم شهوت و غضب دو خصوصیّت موجود زندة مادی است. بنابراین فرشته ها دارای شهوت نیستند.
قرآن کریم همه آنان را منزه از امور مادی از جمله خوردن و آشامیدن و امور جنسی دانسته و آنها را دور از دسترسی انسان (از جهت نکاح و مسائل جنسی) شمرده است. قرآن در ضمن داستان حضرت لوط ـ علی نبینا و آله علیه السلام ـ آنجا که ملائکه الهی برای عذاب قوم ایشان به خانة حضرت آمدند و قوم او بعد از اطلاع یافتن از ملائکه که به شکل جوانهای زیبا تمثّل یافته بودند (العیاذ بالله برای) ارتباط جنسی با آنها به طرف خانة او هجوم آوردند حضرت لوط از اینکه نمی توانست کاری بکند و جلوی آنها را بگیرد ناراحت بود در این حال ملائکه به او گفتند که:
قالُوا یا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ(11) (ملائکه) گفتند: ای لوط محققاً ما فرستادگان پروردگار تو هستیم و آنها (قوم عاصی تو) هرگز به تو نمی رسند (کنایه از اینکه بر تحقق خواستة خود قادر نیستند و دستشان به ما نمی رسد.)(12)
در احادیث ما نیز تصریح به این امر شده است که خلقت آنها مادی نیست.
از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است که: خدا ملائکه را از نور آفریده است.(13)
و نیز از ایشان نقل شده که: ملائکه آب و طعام نمی خورند، و ازدواج ندارند.(14)
از حضرت علی ـ علیه السلام ـ نقل شده که: ملائکه نه در پشت پدران جای می گیرند، و نه در رحم مادران و خلقتشان از ماء مهین نیست، بلکه تو ای خدا! ایشان را به نوعی دیگر ایجاد کرده ای و در آسمانهایت منزل دادی.(15)
و از امام سجاد ـ علیه السلام ـ در ضمن دعایی در توصیف ملائکه آمده است که: شهوتها از تسبیح تو بازشان نمی دارد (شهوت ندارند).(16)
از بیانات گذشته معلوم شد که:
1. نه تنها مناکحه و مواقعه با جنّ امکان دارد بلکه طبق نقل واقع هم شده است.
2. عقلاً مناکحه با ملائکة امکان ندارد.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. انبیاء: 26.
2. رحمن:، 31.
3. رحمن، 33 و جنّ آیة 1 الی 17.
4. کهف: 50 و رحمن: 64.
5. تحریم، 6، و انبیاء 26 و 27، هود 81 و 70.
6. رحمن:، 72 و 74.
7. کهف: 50.
8. ر.ک: بحارالانوار، علامه مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت ـ لبنان، 1404 هـ ق، ج 60، ص 310، باب 3.
9. ر.ک: بحارالانوار، همان.
10. ر.ک: ترجمه تفسیر المیزان، طباطبایی، مترجم سیدمحمدباقر موسوی، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ یازدهم، تابستان 78، ج 17، ص 13 و 14.
11. هود:، 81.
12. ر.ک: ترجمه تفسیر المیزان، ج 10، ص 511 و 512.
13. بحارالانوار، ج 59، ص 191، ح 48.
14. ر.ک: تفسیر قمی، علی بن ابراهیم، مؤسسة دارالکتاب، قم، 1404 ق، ج 2، ص 206.
15. ر.ک: تفسیر قمی، ج 2، ص 207، کلام الامیر ـ علیه السلام ـ فی صفة الملائکة.
16. ر.ک: ترجمه صحیفة سجادیه، مترجم: حسین انصاریان، انتشارات پیام آزادی، چاپ دوازدهم، 1382 ش، دعای سوم، ص 45.


 
بعضی از انسانها تحت فرمان جنیان
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بعضی از انسانها تحت فرمان جنیان

در بیان این موضوع به کلام الهی در قرآن باید اشاره شود که فرمود: وَ أَنَّهُ کانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً(1) یعنی مردانی از بشر به مردانی از جن پناه می برند، و آنها سبب افزایش گمراهی و طغیان شان می شدند.
در تفسیر این آیه مطالبی در کتاب های تفسیر آمده که در چند نکته بازگو می شود:
1. درباره واژه «رهقاً» آمده: رهق در اصل به معنی پوشاندن چیزی با قهر و غلبه است، و از آن جا که گمراهی و گناه و ترس به قلب و روح آدمی مسلط می شود و آن را می پوشاند لذا، واژه (رهق) را در معانی یاد شده نیز به کار می برند.
روی این معنا مراد آیه این خواهد بود: مردانی از انسان ها به مردانی از جن پناه می بردند بعد آن جن ها بر اثر سلطه و غلبه ای که بر آن افراد از بشر پیدا می کردند، آنها را به گناه و طغیان وادار می کردند.(2) پس آنچه در پرسش مطرح شده از یک نظر درست خواهد بود یعنی اینکه در گذشته چنین بوده است که بعضی از انسان ها تحت سلطه و فرمان جنیان در می آمده اند و مرتکب معصیت می شده اند.(3)
2. نکته دیگر که ذیل این آیه مطرح شده آن است که در عصر جاهلیت، وقتی بعضی از قافله های عرب، شب هنگام به دره ای وارد می شده اند می گفتند: به بزرگ و رئیس این سرزمین از شرّ سفیهان قومش پناه می بریم. و عقیده داشته اند که باگفتن این سخن بزرگان جنیان، آنها را از شر افراد نادان حفظ می کند.(4)
این عقیده گرچه خرافی است اما ممکن است منشاء طرح مطلبی نظیر آنچه در سؤال آمده بشود. و کسانی این گونه داستان ها را بدین معنی تلقی و بیان کنند که برخی افراد تحت فرمان جن در می آیند.
و آنچه در میان مردم احیاناً به نام جن زدگی و یا اینکه فلانی جن دارد و به او دستور می دهد فلان کاری را انجام دهد و مانند آن، در متون دینی درباره آن چیزی نیامده و شاید جزء همان خرافاتی باشد که در قدیم میان مردم عرب رسم بوده است و در تفسیر المیزان گفته شده، اولین کسانی که به داستان یادشده اعتقاد پیدا کردند قومی از یمن بوده اند، بعد در میان عرب شیوع یافته است.(5)

 


پاورقی:

1. جن: 6.
2. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، نشر دارالکتب الاسلامیه، 1379 ش، ج 2، ص 106، طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، نشر دارالکتب الاسلامیه، 1372 ش، ج20، ص116.
3. همان.
4. طبرسی، مجمع البیان، نشر ناصر خسرو، بی تا، ج 1، ص 369.
5. طباطبائی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، نشر پیشین، ج20، ص 116.


 
آیا جن‌ها هم روح دارند و اگر دارند آیا جنس روح آنها مانند روح انسان است؟
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا جن‌ها هم روح دارند و اگر دارند آیا جنس روح

پاسخ:

جن یکی از اسرار عالم خلقت است،‌ بگونه‌ای که با تجربة بشری نمی توان شناختی نسبت به این موجود پیدا کرد و اگر نبود راهنمایی‌های وحی شاید ما چیزی در آن باب نمی‌دانستیم.از سوی دیگر، روح نیز از جمله موجوداتی است که در خفا و رمز آلودگی بر جنّ برتری دارد.
روشن شدن جواب بر فهم معنا و مقصود از این دو واژه بستگی دارد.
اما جن: در لغت به معنای «پوشیدگی» و «خفاء» آمده است.(1) اما در قرآن و متون وحیانی غالباً بر موجودی اطلاق می‌گردد که برخی از ویژگی‌های آن از این قرار می‌باشد:
1 . طایفه‌ای از موجودات است که از آتش آفریده شده‌ است.(2)
2 . قبل از انسان آفریده شده است.(3)
3 . موجودی است که همانند انسان، کمال‌پذیر، ملکف و مختار می‌باشد و در آخرت نیز مبعوث خواهد شد.(4)
4 . امکان ارتباط برقرار کردن بعضی از انسان‌ها با آن موجود است.
(5)5 . همانند انسانها، پیامبر برایشان فرستاده می‌شده که این پیامبران غالباً همان پیامبران انسی هستند.
(6)6 . افراد صالح و خوب دارند، همانگونه که افراد ناصالح و ناپاک دارند.
(7)و برخی دیگر از ویژگی‌هایی که برای ایشان بیان گردیده است و از بحث ما خارج است، مانند این که شیاطین هم از نوع جن هستند و ابلیس،‌بزرگ شیاطین نیز از همین دسته مخلوقات بود. و اما نکته‌ای که نمی‌توان از آن گذشت این است که جنّ نیز مانند انسان مرگ و زندگی دارد. ح(8)ال اگر روح را عبارت از آن چیزی بدانیم که منبع حیات،درک و شعور و اراده است.،‌در این صورت باید برای جنّ نیز روح قایل شویم. چون آنها نیز، مطابق صریح آیات قرآن درک و شعور دارند، مرگ و زندگی و بعث در قیامت دارند، و هیچ یک از این امور بدون داشتن روح امکان وجود ندارد.
اما اینکه جنس روح آنها چیست و آیا همانند انسان است یا فرق می‌کند، سؤال بسیار دشواری است. چون ما حتی سنخ و جنس روح انسان را هم دقیقاً نمی‌دانیم و دانسته‌های ما از یک سری کلیّات نظیر اینکه منبع حیات است و اگر نباشد ما می‌میریم و ... تجاوز نمی‌کند به همین دلیل است که در میان دانشمندان در باب حقیقت روح آدمی اقوال مختلف است. برخی کاملاً چیزی بنام روح را منکر شده‌اند، برخی دیگر روح مجرد از مادّه را منکر شده‌اند، برخی دیگر آن را موجود عنصری مستقل از بدن می‌دانند و سرانجام اکثر دانشمندان مسلمان آن را پدیدة مجرد از ماده می‌دانند که در کارهایش نیازمند به بدن است. این اختلاف آراء اگر از چیزی حکایت کند، آن چیز نهفتگی و رمزآلود بودن این پدیده است. با این حال نمی‌توان حکم قطعی به کیفیت و جنس روح آدمی صادر نمود، مگر به مدد آیات قرآن و در ذیل روایات معصومین ـ علیهم السّلام ـ»
اما از پاره‌ای آیات قرآن می‌توان به صورت کلی نتیجه گرفت که روح جنّ حداقل از نظر شرافت و مرتبة وجودی به روح انسان نمی‌رسد. چون اولاً ابلیس که اعظم جنیان یا شیاطین بود و از شدت بزرگی همطراز ملک قرار داشت،‌مأمور سجده در مقابل آدم شد که در آن روح خدایی دمیده شده بود، ثانیاً، پیامبران جنّ، مطابق آیات قرآن همان پیامبران انس هستند. این امر حکایت از آن دارد که روح جنیان آن توان را ندارد که حامل پیام الهی باشد و وحی را دریافت بکند و مقا‌م‌شان از آدمیت پایین‌تر است.
بنابراین جنیان با آدمیان فقط دراصل داشتن روح یکسان هستند اما در واقع روح آنها به همان اندازه با روح انسان تفاوت داردکه روح حیوان با انسان، جز اینکه ما دلیلی بر مکلّف بودن حیوانات در برابر خداوند نداریم، اما بر مکلّف بودن جنّ‌ دلیل داریم و این نشان می‌دهد که روح جن بالاتر از روح حیوانی و فروتر از روح انسانی قرار دارد.

 


پاورقی:

1. دهقانی، اکبر و کلباسی، مجتبی، واژه‌های نور، قم، انتشارات نشر روح، چاپ اول، 1381، ص 26.
2. و الجّآن خلقناه من قبل من نار السموم (حجر: 27) و خلق الجان من مارج من نار (رحمن: 15).
3. حجر: 27.
4. الرحمن: 39، ذاریات: 56.
5. جن: 6.
6. انعام: 130.
7. جن: 15، 14.
8. اولئک الذین حق علیهم القول فی امم قدخلقت من قبلهم من الجّن و الانس. اینان )منکرین قیامت) در میان طوایف بسیاری از جنّ و انس که از این پیش به کفر مردند.کسانی‌اند که وعده عذاب خدا بر آنها حتم است و اینها به حقیقت زیانکارند. (احقاف: 18).


 
ؤ
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ارتباط داشتن با جنیان مؤمن و مسلمان ،احضار ارواح و جنیان

برای ارتباط داشتن با جنیان مؤمن و مسلمان چه می‌توان کرد؟ آیا احضار آنها جایز است؟

پاسخ:

ارتباط با جن و دخالت آن‌ها در زندگی بشر از دیرباز ذهن انسان را به خود مشغول کرده است، حتی در جهان پیشرفته امروزی که علم تجربی، چشم انسان را به بسیاری از مسایل پیچیده بازکرده است باز سخن از جن و جن‌گیر و ارتباط با آنها جایگاه ویژه‌ای دارد.
در حال حاضر، در جهان افراد زیادی مدعی این گونه ارتباط هستند که متأسفانه بیشتر کسانی که چنین ادعاهایی می‌کنند سخنی به گزاف می‌گویند و نمی توان به صحت گفتار آنان اطمینان داشت. به هر حال، بحث ارتباط با جن را در دو بخش پی می‌گیریم.

1. ارتباط با جنارتباط با جن به دو صورت تسخیر و احضار یا رابطه عادی ممکن است.
تسخیر و احضار جن، به فتوای فقها حرام است. شهید بزرگوار آیه‌الله دستغیب در کتاب گرانسنگ گناهان کبیره می‌فرمایند: «تسخیرات» استخدام و تسخیر کردن ملک یا جن یا ارواح بشر یا سایر حیوانات و غیره است که تمام اینها حرام و اقسام سحر شمرده می شود و شیخ انصاری در مکاسب می‌فرماید: «تعریف‌هایی که برای سحر شده، شامل تمام انواع تسخیرات می‌شود. حتی شهید اول و ثانی ـ علیهما الرحمه ـ با این که شرط حرام بودن سحر را، ضرر رسانیدن به غیر می‌دانند در عین حال تصریح می‌فرمایند که استخدام ملک یا جن از سحر حرام است و شاید وجه آن(به نظر هر دو) این باشد که آن ملائکه یا جن که مسخر می‌شود، در حقیقت متضرر و اذیت می‌شوند.»(1)
درموردارتباط «جن» اگر چه برخی فقها آن را به مقدار ضرورت برای دفع برخی بیماری‌ها اجازه دادند, ولی باز هم آن را بدون اشکال ندانستند .

2.راه‌های ارتباط با جنهم چنان که آمد، تسخیر جن و ارتباط، او از نظر شرعی حرام و حداقل خالی از اشکال نیست. از این رو بهتر است مسلمان از پی‌گیری این امور پرهیز کند. تنها به اختصار می‌توان گفت: ارتباط با جن به وسیله تمرین وریاضت، اذکار خاص و تزکیه نفس ممکن است. بهترین راه تزکیه نفس است. البته نه به انگیزه ارتباط با جن، بلکه به خاطره رسیدن به کمال انسانی. در این صورت ممکن است به خواست خداوند و بر صورت مصلحت برخی جنیان مؤمن با انسان ارتباط بر قرار کنند. چنانکه برخی‌ها ارتباط آیه‌الله بروجردی را با یکی از جنیان به نام زعفر جنّی نقل کرده‌اند.(2)

                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. دستغیب، عبدالحسین، گناهان کبیره، قم، جامعه مدرسین، ج 2، ص 90.
2. جدیدی، احمد، از جن چه می‌دانید، تهران، سازمان عقیدتی سیاسی ارتش، ص 165.


 
برای پیشگیری و نیز قطع آزار و اذیت جنّیان یا ارواح خبیثه....................
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: قطع آزار و اذیت جنّیان یا ارواح خبیثه

برای پیشگیری و نیز قطع آزار و اذیت جنّیان یا ارواح خبیثه که گاه در خواب یا عالم (خواب و بیداری) مزاحم می‌شوند چه می‌توان کرد؟

پاسخ:

برای رهایی از آزار و اذیت جنّیان در خواب و بیداری از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دعاها و راه‌کارهایی به ما رسیده است و ما در اینجا بعضی از آنها را برای شما ذکر می‌کنیم.
امّا قبل از بیان این راه‌ها باید به نکته‌ای ضروری اشاره کنیم. شایان ذکر است که گاهی جن‌زدگی در خواب یا بیداری با بیماریهای خفیف یا شدید روانی مشتبه می‌شود و راه حل آن با دارو و درمان است. لذا بهتر است ابتدا با یک روان شناس مجرب در این زمینه مشورت کرد.
اینک به ذکر چند راه که از طریق روایات به ما رسیده است می‌پردازیم:
الف. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: هر کس بسیار سورة جن را بخواند، هرگز در زندگی دنیا, چشم زخم جنّ و جادو و سحر و مکر آنها به او نمی‌رسد....(1)
ب. امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمودند: حیوانات را در خانه بسیار نگاهدار که باعث اشتغال شیاطین به آنها است و از ضرر رسانیدن شیاطین به اطفال جلوگیری می‌کنند. به خصوص مثل کبوتر ومرغ و بزغاله که اطفال جنیان با آنها بازی می‌کنند... وخانه‌ای که در آن کوبتر است، ‌آفت جنّ به اهل آن نمی‌رسد.(2)
ج. هنگام خواب خواندن این دعا که از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ منقول است، مستحب می‌باشد: اُعیذُ نَفسی و ذُرّیتی و اهل بیتی و مالی بکلماتِ الله التّامّات من کلّ شیطانٍ و هامّةٍ و من کلِّ عَینٍ لامّةٍ.(3)
د. امام سجاد ـ علیه السّلام ـ فرمود: هر گاه این کلمات را بگویم، اگر جنّ و انس برای ضرر زدن به من جمع شوند، باکی ندارم: بسم الله و بالله و من الله و الی الله و فی سبیل اله و علی ملّة رسولِ الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ اللهم الیک اَسلَمتُ نفسی و الیک وجّهتُ وَجهی و الیک ألجَأتُ ظَهری و الیک فوَّضْتُ اَمری اللهم احفَظنی بحفظِ الایمان من بین یدیَّ و من خَلفی و عن یمینی و عن شمالی و من فَوقی و من تحتی و ما قِبَلی و ادفَعْ عنّی بحولک و قُوّتِک فانّه لاحولَ و لا قوّةَ الّا بک.(4)
ی. دعای پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای در امان ماندن از جنّ و انس: بسم الله الرحمن الرحیم لا اله الّا الله علیه توکّلتُ و هو ربّ العرش العظیم ما شاء الله و ما لم یشَأ لم یکُن اشهدُ انّ الله علی کلّ شیءٍ قدیر و انّ الله قد احاطَ بکلّ شیءٍ علماً اللهمَ انّی اعوذ بک من شرّ نفسی و شرّ کلّ دابّةٍ انتَ آخذٌ بناصیتها انّ ربّی علی صراطٍ مستقیمٍ.(5)
ه. امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: هر که سوره قل هو الله احد را در وقتی که به خوابگاه خود می رود سه مرتبه بخواند، خداوند پنجاه هزار فرشته را در آن شب برای پاسبانی او، مأمور می‌کند.(6)

 


پاورقی:

1. تفسیر نمونه، ج 25، ص 98، ناصر مکارم شیرازی، چ دهم، 1371، مدرسه امام علی، ناشر: ‌دار الکتب الاسلامیه.
2. برگزیده  حلیة المتقین، ص 193، عباس قمی، چ اول، 1375، فروردین، انتشارات ناصر.
3. همان، ص 102.
4. حاشیه مفاتیح الجنان، ص 625، شیخ عباس قمی.
5. همان، ص 775.
6. مفاتیح الجنان، ص 925.


 
دنیای دیگری بعد از جهان آخرت
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دنیای دیگری بعد از جهان آخرت

کلمة آخرت در برابر کلمة دنیا به کار می‌رود، پس جهان آخرت یعنی جهان پس از مرگ، بنابراین معنای جهان آخرت، وسیع است. هم عالم برزخ را در بر می‌گیرد و هم عالم قیامت را. حال اگر مراد از بعد از جهان آخرت این باشد که آیا انسان که پس از مرگ به عالم برزخ منتقل‌ می‌شود، دوباره به عالم دنیا بازگردانده می‌شود ودنیای دیگری دارد یا نه؟ پاسخ این است که هم بلی و هم نه، به این معنا که بعضی از انسانها دوباره به دنیا بازگردانده می‌شوند ولی بعضی نه. که از این بازگشت به عالم دنیا، تعبیر به «رجعت» می‌شود، رجعت در عصر ظهور امام زمان ـ علیه السّلام ـ واقع می‌شود که در آن عده‌ای از شیعیان و گروهی از دشمنان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ بازگردانده می‌شوند.(1)
اگر مقصود از بعد از جهان آخرت این باشد که بعد از فروریختن نظم زمین و آسمانها، کهکشانها و ... و برپا شدن عالم قیامت، دوباره همین انسانهای محشور شده در قیامت، به دنیا باز می‌گردند و دنیای دیگری دارند یا نه؟ مسلماً پاسخ منفی است، زیرا به فرموده روشن قرآن کریم(2) و روایات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در قیامت انسانها در جایگاه همیشگی خود قرار می‌گیرند، بهشتیان همیشه در بهشتند (سوره بقره : 25) و کفار و مشرکان هم دائما در جهنم‌اند (آل عمران : 88) پس فرمایش صریح قرآن دربارة این دو گروه این است که آنها در قیامت، زندگی ابدی دارند یا در بهشت و یا در جهنم. امّا مؤمنان گناهکار که بدون توبه واقعی و جبران کارهای زشت از دنیا می‌روند، سرنوشت‌شان چیست؟ در این که همیشه در عالم قیامت‌اند، شکی نیست ولی این که آنها همیشه در جهنم عذاب داده شوند، دو نظریه است عده‌ای (از اهل تسنّن) معتقدند که آنها همیشه در دوزخ می‌مانند ولی در مقابل گروه زیادی از مسلمانان از جمله شیعة دوازده امامی می‌گویند که انسانهای گناهکار همیشه در جهنم نمی‌مانند بلکه به اندازة گناه خود عذاب می‌شوند و سپس به بهشت انتقال داده می‌شوند.(3) البته «اگر خدا بخواهد»(4) بنابراین زندگی در عالم قیامت، زندگی همیشگی است و انسانها هیچ وقت از آن جهان به عالم دنیا بازگردانده نمی‌شوند تا مجدداً دنیایی دیگری داشته باشد، بلکه جهان زندگی آنها همان قیامت است.
و امّا اگر منظورتان از وجود دنیای مجدد بعد از جهان آخرت این باشد که آیا بعد از ‌آن که قیامت برپا شد و نظام هستی از هم فروپاشید، مجدداً دنیای دیگری مثل همین دنیای کنونی انسانهای فعلی برای انسانها و مخلوقات دیگر آفریده می‌شود یا نه؟ همچنان که این پرسش نیز مطرح می شود که آیا دنیاهایی پیش از این دنیای فعلی ما بوده است که هر کدام قیامتی داشته و بعد از هر قیامت، دنیای دیگر آفریده شده و این کار همچنان تکرار شده تا به دنیای انسانهای فعلی رسیده است؟
این قسمت از پرسش باید از دو جهت بررسی شود، یکی این که آیا اساساً چنین چیزی امکان دارد و شدنی است یا نه. یعنی از نگاه عقلی می‌شود دنیاهایی یکی پس از دیگری آفریده شوند که هر کدام قیامت جداگانه داشته باشند یا نمی‌شود؟ و دیگری این که قرآن کریم که اساس معارف اسلامی بر آن استوار است و احادیث شریف معصومان ـ علیهم السّلام ـ که مفسران واقعی قرآن است در این باره چه نظری دارد؟
امّا درباره امکان چنین چیزی می‌توان گفت که هیچ مانع عقلی وجود ندارد که خداوند پیش از این دنیا، دنیاهایی آفریده باشد و بعد از این دنیا هم مجدداً دنیاهای دیگری بیافریند.
دلیل: اگر از شما پرسیده شود که آیا جهانی که ما فعلاً در آن به سر می‌بریم ممکن و شدنی بوده است یا خیر؟ خواهید گفت: این چه پرسشی است! اگر دنیا ممکن نبود، خداوند آن را نمی‌آفرید و حالا که آفریده است پس شدنی بوده که آفریده است. دوباره می‌پرسیم که آیا خداوند می‌تواند دنیایی که کاملاً شبیه به این دنیای فعلی باشد بیافریند یا نه؟ می‌فرمایید بلی که می‌تواند زیرا: اولاً یکی از صفت‌های خداوند قدرت و توانایی است، و او توانایی انجام هر کار ممکن و شدنی را دارد. و ثانیاً آن دنیاهای دیگر مثل همین دنیا ممکن است. پس خداوند می‌تواند دنیاهایی پیش از این آفریده باشد و هم چنین دنیاهایی بعد از این بیافریند.(5)
به بیان دیگر: امکان آفرینش مجدد درست نظیر این است که دوست نقاش ماهر شما، منظرة زیبایی را به تصویر بکشد. حال آیا او با توجه به مهارت فوق العاده‌ای که درشتة هنر نقاشی دارد، نمی‌تواند منظره‌های زیبای دیگری هم بیافریند؟ حتماً می‌تواند.
نکته مهمی که باید به یاد داشته باشیم این است که مشکل گشای اصلی ما در این گونه مسایل، قرآن و روایات معصومین ـ علیهم السّلام ـ ما و پیامبر بزرگوار است. زیرا دانستن این که پس از عالم قیامت، مجدداً عالم دیگری با انسانهای دیگر به وجود خواهد آمد یا نه و آیا پیش از این جهان، دنیاهای دیگری بوده است؟ از قلمرو دانش تجربی بشر خارج است. امّا قرآن و عترت پیامبر فراتر از زمان و مکان‌اند. اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ به اذن خدا همه چیز را می‌دانند و برای خداوند و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ غیب و نهان معنا ندارد. پس باید به ناچار، سراغ قرآن و اهل بیت رفت.
قرآن کریم به روشنی چیزی در این باره نفرموده است.(6)
پاسخ صریح و روشن این پرسش در روایتی از امام باقر ـ علیه السّلام ـ و امام صادق ـ علیه السّلام ـ آمده است که مضمون آن ها را نقل می کنیم.
امام ـ علیه السّلام ـ در جواب شخص راوی و در ذیل آیه شریفة (ق : 15) می‌فرماید: «هر گاه بساط این عالم برچیده شود و بهشتیان به بهشت و دوزخیان به دوزخ بروند، خداوند مجدداً دنیایی غیر از این دنیا می‌آفریند و انسانهایی را بدون این که از پدر و مادری متولد شوند، به وجود می‌آورد و برای آنها زمینی غیر از این زمین و آسمانهایی غیر از این آسمان‌ها می‌آفریند. نکند فکر کردی خداوند فقط همین انسان و دنیا را آفریده که وقتی برچیده شد دیگر عالم و آدمی نباشد؟ خیر چنین نیست خداوند پیش از دنیای فعلی، هزار هزار دنیا و هزار هزار آدم آفریده است و این نسل موجود بعد از همة آنها آفریده شده است».(7)
پس بر اساس روایات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دنیای فعلی نه اولین است و نه آخرین بلکه پیش از این هم دنیاهایی بوده و بعد از این هم دنیاهایی خواهد بود.(8)

                                                                                 نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. سبحانی، جعفر، الالهیات، موسسه الامام الصادق ـ علیه السلام ـ ج 4، ص 290.
2. بقره: 167. دربارة مشرکان می‌فرماید: آنها از آتش بیرون آورده نمی‌شوند. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 1، ص 412. در سوره آل عمران، آیة 116 می‌فرماید: کافران همیشه در آتش‌اند.
3. حلی، کشف المراد، جامعه مدرسین، ص 561.
4. سبحانی، جعفر، الالهیات، موسسه الامام الصادق ـ علیه السّلام ـ ، ج 4، ص414.
5. حلی، کشف المراد، جامعه مدرسین، چاپ نهم، 1422، هـ . ق، ص542، با تصرف.
6. طباطبایی، سید محمد حسین، شیعه در اسلام، جامعه مدرسین، ص166.
7. صدوق، محمد بن علی بن بابویه قمی، خصال، قم، جامعه مدرسین، ص652. و مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، موسسه الوفاء، ج 8، ص 374، باب 28، ج54، ص320 و 321، باب عوالم. و طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، جامعه مدرسین، ج 18، ص357 و ج 4، ص146.
8. قاضی سعید قمی، شرح توحید صدوق، وزارت ارشاد، ج1، ص574.


 
عوالم ناسوت، لاهوت، جبروت و ملکوت
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عوالم ناسوت، لاهوت، جبروت و ملکوت

قبل از بررسی این عوالم لازم است که توضیحی در مورد «عالم» بدهیم و روشن کنیم که فلاسفه و حکماء مرادشان از واژة «عالم» چیست؟ در اصطلاحات فلسفی کلمة «عالم» به آن موجود یا موجوداتی اطلاق می شود که از نظر مراتب کلی وجود، درجة خاصی را اشغال کرده باشند، بطوری که محیط و مسلط بر تمام مادون خود و محاط در مافوق خود هستند. طبق این اصطلاح، تمام اجسام و جسمانیات با اینکه اجناس و انواع متعددی هستند یک «عالم» بشمار می روند یعنی تمام موجودات طبیعت، در «عرض» یکدیگر هستند نه در طول یکدیگر. زیرا هیچ کدام احاطة وجودی بر انواع و اجناس دیگر ندارند. پس مقصود ما از عالم، موجود یا گروه موجوداتی است که در مجموع هستی، مرتبه ای خاص را اشغال کرده و در عرض هم می باشند.(1)
حال فلاسفه، حکما و عرفا معتقدند که هستی و عالم، طبقات و مراتب چهار گانه ای دارد که عبارتند از عالم ناسوت، عالم ملکوت، عالم جبروت و عالم لاهوت. البته سه عالم ابتدائی مربوط به جهان آفرینش هستند و آخری، مربوط به عالم آفریدگار است.
امّا در توضیح این عوالم چهارگانه می گوئیم:

1. عالم ناسوتمراد از این عالم، همان عالم طبیعت و شهادت و مُلک است یعنی جهان جسمانی و اجسام و ماده و مادیات که در آن حرکت و زمان و مکان نقش دارد. عالم ناسوت مانند پوست است نسبت به عالم ملکوت یعنی قشر عالم ملکوت است.(2)
پرسشی که اینجا مطرح می شود این است که مسلم است که عالمی برتر و مافوق عالم طبیعت وجود دارد امّا آیا می توان گفت عالمی پائین تر از طبیعت و ناسوت وجود ندارد؟
جوابی که فلاسفه داده اند این است که خیر زیرا اولاً وجود عالمی پائین تر از طبیعت مستلزم این است که مادة طبیعی قادر بر ایجاد یک شیء از عدم محض باشد و به دلائلی ثابت می کنند که تأثیر جسم و طبیعت از نوع تحریک است نه از نوع ایجاد ثانیاً عالم طبیعت عالم قوه و فعل و ماده و صورت و حرکت و زمان و مکان است. موجودی ضعیف تر از قوه و ماده و... که در آنها وجود و عدم آمیخته است قابل تصور نیست.(3)

2. عالم ملکوتمراد، همان، عالم غیب و عالم نفس و عالم مجردات است که به آن عالم مثال و عالم برزخ هم اطلاق می گردد و آن مرتبه و نشئه ای است برتر از عالم طبیعت که دارای صور و ابعاد است امّا فاقد حرکت و زمان و تغییر است. این عالم خود بر دو قسم است یکی «ملکوت اعلی» که عالم مجردات محضه است مانند عالم ملائکه و دیگری «ملکوت اسفل» است که عالم صور مقداری است.(4) مانند وجود انسان ها در برزخ و قبر.

3. عالم جبروتمراد، همان عالم عقل و عالم معناست که از صور و ابعاد و اشباح مبرّاست و فوق عالم ملکوت است.(5)
در اثبات عالم جبروت و عقل گفته شده که برخی فلاسفه معتقدند: از آنجا که عالم الوهیت و ذات واجب الوجود دارای بساطت محضه است و نمی تواند مستقیما و بلاواسطه به وجود آورنده و مدبر و محیط بر عالم طبیعت و عالم ملکوت شود لذا قائل به «صادر اول» شده اند که بدون واسطه و مستقیماً، ذات اقدس خداوند به او افاضة وجود کرده است و مدعی شده اند که صادر اول، باید کاملترین و بسیط ترین ممکنات باشد که به سایر موجودات مادون خود، افاضة وجود کند، چنین موجودی جز اینکه مجرد از ماده و زمان و مکان باشد، نمی تواند باشد. این چنین موجودی را به حسب اصطلاح «عقل» می نامند.(6)

4. عالم لاهوتمراد همان عالم الوهیت و عالم ربوبی است. یعنی ذات مقدس واجب الوجود که مستجمع جمیع صفات کمالیه است. البته در آن مرتبه از وجود،‌ آنچه هست یک وجود اطلاقی است و بس. ذات پروردگار به تنهایی عالمی است و عظیم ترین عوالم است، زیرا ذات حق، محیط بر همة عوالم مادون است و ذره ای وجود از احاطة قیومی او خارج نمی باشد.(7)

                                                                                 نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، انتشارات صدرا، ج 5، ص 194.
2. ر.ک: ملاصدرا، اسفار، چاپ سنگی، ج 1، ص 151، سفر اول. و بحرالعلوم، سید مهدی، تحفة الملوک، انتشارات حکمت، ص 101.
3. مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، انتشارات صدرا، ج 5، ص 196.
4. سجادی، جعفر، فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصدرا، ص 325.
5. مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، انتشارات صدرا، ج 1، ص 191.
6. مطهری مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، ص 196 و 197.
7. همان، ص 195.


 
چرا می گوییم دنیا پوچ است ؟
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا می گوییم دنیا پوچ است ؟

 پاسخ:

پوچی دنیا دو معنا می‌تواند داشته باشد، نخست آن معنا که در متون دینی هم بر آن تأکید شده، یعنی اینکه دنیا پایدار نیست، سرای موقتی است که زندگی در آن جز تا آنجا که برای تحصیل کمالات باشد، ارزش ندارد ... این معنا از پوچی دنیا به قدری واضح است که نیازمند هیچ گونه استدلالی نیست و متون وحیانی هم بارها آن را مورد تأکید و تأیید قرار داده‌اند.
معنای دوم از پوچی دنیا، پوچی زندگی انسان و پوچی خلقت جهان است. این همان معنایی است که در اصطلاح غربی به «نیهلیسم» شهرت دارد و دقیقاً در برابر دیدگاه ادیان قرار گرفته است.
پوچی در این معنا با بی‌هدفی و بی‌ارزشی یکی است. زندگی پوچ است یعنی طرح هستی، و از جمله، زندگی انسانی، هدف و تصور معینی را دنبال نمی‌کند. عکس قضیه این می‌شود که اگر زندگی هدفی داشته باشد پوچ نیست بلکه معنادار است. امّا چرا معناداری را با هدفداری یکسان قرار دادیم؟ چون نگاه انسان به زندگی در یک تقسیم از سه صورت بیرون نیست:
1. معتقد است که زندگی هدفی دارد و آن هدف نیز، هدفی شایسته برای زندگی انسان است، یعنی بزرگ، مهم، ارزشمند و قابل توجّه است.
2. معتقد است که زندگی انسانی هدفی دارد امّا آن هدف شایسته نیست یعنی هدفی حقیر و بی‌ارزش است.
3. معتقد است که اصلاً زندگی انسان هدفی ندارد.
به خلاف گزینه اول دو گزینه اخیر نمی‌توانند توجیهی برای معنادار بودن زندگی خود پیدا کنند.
آنچه که انسان معتقد است خود از دو حال بیرون نیست. یا در واقع نیز همان گونه است که تصور می‌کند یا نیست. مثلاً کسی که می‌پندارد عالم هدفی ندارد، اگر در واقع، عالم برای هدفی ساخته شده باشد، زندگی او پوچ و بی‌معنا نیست امّا او می‌پندارد که پوچ است. بنابراین میان پوچ انگاری و پوچ بودن، تلازمی وجود ندارد. از همین جا می‌توان نتیجه گرفت که ما با دو نوع پوچ انگاری روبرو هستیم: پوچ انگاری روان شناختی و پوچ انگاری فسلفی.
پوچ انگاری روان شناختی در حقیقت یک بیماری روانی است و پوچ انگار به این معنا یک بیمار روانی است. اینکه چه عواملی باعث بروز این بیماری در انسان می‌شود به بحث فعلی ما ربطی ندارد. شکست در زندگی، بحران‌های اجتماعی، زندگی ماشینی و ... همگی می‌تواند جزء عوامل باشد. امّا آنچه مهم است این است که بحث با چنین انسانی کاملاً بی‌فایده است. باید او را درمان کرد چه از راه توجّه دادن به امور معنوی و یا تکنیک‌های روان شناسانه. پس طرف بحث ما پوچ انگار فلسفی است.
پوچ انگار فلسفی یک بعد وجود شناختی دارد و یک بعد معرفت شناختی. در بعد وجود شناختی او به دو صورت با ما وارد بحث می‌شود: الف) ادعا می‌کند که خلقت و عالم هستی و از آن میان زندگی انسان هدفی را دنبال نمی‌کند. در این ادّعا او باید برهان بر نفی غایت مندی هستی اقامه کند. ب) گونه‌ دوم بحث او به این صورت است که از ما، برای اثبات غایت مندی هستی برهان می طلبد پرداختن کامل به این بحث در این مجال کوتاه امکان ندارد. بنابراین به عنوان نمونه یک برهان از پوچ انگاران را مورد نقد قرار می‌دهیم.
والتر ترنس استیس، یکی از پوچ انگاران دوران متأخر است. او در مقاله‌اش که به فارسی به «در بی‌معنایی معنا هست» ترجمه گردیده، مدعی است که علم نوین، چشم انداز انسان را نسبت به جهان دگرگون کرده است. تفسیر علمی جهان به اینجا ختم گردیده که جهان خلقت غایت خاصّی را تعقیب نمی‌کند. بنابراین ثابت کرده است که مدّعیات ادیان و برخی نظریات فلسفی غایت مدار، همانند نظریه افلاطون دیگر برای انسان امروز قانع کننده نیست. فقدان غایت، زندگی انسان را نیز بی‌معنا ساخته است.(1)
در جواب ایشان به صورت مختصر می‌توان گفت که عمده اشتباه ایشان و امثالشان در این است که منابع معرفت را به دقّت بررسی نمی‌کنند. علم یکی از منابع معرفت است، امّا بدون شک، یگانه منبعِ معرفت نیست. امروزه تقریباً واضح گردیده که برخی قلمروها در عالم هستی وجود دارد که علم از تجزیه و تحلیل آنها عاجز است. پرسش از غایت هستی شاید یکی از این قلمروها باشد. چون توان علم منحصراً در حوزه مادیات و قوانین حاکم بر عالم ماده است. پس نسبت به مسائل خارج از قلمرو عالم ماده نباید اظهار نظر نماید.
ثانیاً نفی غایت حتّی نسبت به عالم ماده هم زمانی ثابت می‌شود که یک استقراء تام صورت پذیرد. یعنی کل عالم ماده با تمام خواص و ویژگی‌هایش بررسی گردد و سپس اظهار نظر، صورت پذیرد. در حالیکه به اعتراف خود دانشمندان طبیعی، تنها به بخش بسیار کوچک از اسرار عالم ماده پی برده‌ایم و نادانسته‌هایمان بسیار بیش از دانسته‌هایمان می‌باشد.
ثالثاً: آنچه را که علم مدّعی کشفش می‌باشد از حدّ یک فرضیه بالاتر نمی‌رود. فرضیه‌ها همیشه امکان تغییر دارند. بنابراین اگر بر فرض، انکار غایت، نتیجه تحقیقات کنونی باشد، تضمینی وجود ندارد که فردا باطل نگردد.(2)
در گام بعدی ممکن است پوچ انگاران از ما بخواهند که برای اثبات غایت مندی جهان خلقت و زندگی انسانی استدلال نماییم. هر چند ادله اثبات وجود خداوند سبحان و معاد که در کتب فلاسفه مسلمان نظیر فارابی، ابن سینا، صدر الدین شیرازی و ... آمده است می‌تواند پاسخی برای سؤال ایشان باشد.(3) مثلا عقل از راه برهان های عقلی محض وجود خدا را اثبات می کند و با اثبات وجود خدا اوصاف کمال وی را نیز ثابت می کند و اینکه وی خالق و مالک علی الاطلاق و رب است و جهان تحت تدبیر اوست و اگر جهان تحت تدبیر اوست هستی برای انسان دوستی را ثابت می کند که تمام شئونات او را تدبیر می کند و او را به خود واگذار نکرده و گر نه نقص و عدم به ذات واجب قدوسش راه پیدا می کند و این خلف واجب الوجود بودن بالذات است.(4) نتیجه این می شود که جهان هستی دارای دوستی است که آسمان و زمین را احاطه کرده و به انسان نیز از رگ گردنش نزدیک تر بوده و کمال انسان به رسیدن به او تحقق می یابد.
امّا به نظر ما، راه بهتر همان شیوه‌ای است که قرآن در مواجه با دهریون و مادّه پرستان پیموده است و آن ارجاع ایشان به تدبّر در آیات خداوند است تا از این راه ثابت شود که خداوند حکیم است و بعد از اثبات حکمت او ثابت خواهد شد که او از خلقت خودش هدف و غایتی دارد. در واقع برهان حکمت یکی از براهین استوار در ردّ پوچ انگاری می‌باشد. محتوای برهان حکمت این است: خداوند بارها در قرآن خودش را با وصف «حکیم» معرفی نموده است و حکیم یعنی کسی که از کارش، هدف و مقصدی دارد. اگر این عالم زیبا و شگرف که عجایب در جای جای آن قابل مشاهده است و اتقان و اِحکام در سراسرآن پیداست، هدف و مقصد معینی نداشته باشد، نمی‌توان گفت خداوند حکیم است.
از نظر اسلام هدف زندگی، رسیدن به سعادت است و سعادت هم در یک جمله یعنی: آرامش مطلق و رسیدن به مرحله‌ای که انسان به تمام معنا از زندگی‌اش راضی باشد و هیچ رنج و کمبودی را احساس نکند. رسیدن به سرچشمه آرامش یعنی رسیدن و پیوستن به موجود مطلق (خداوند) و از آنجا که رسیدن به مطلق جز با تکامل انسان میسر نیست می‌توان نتیجه گرفت که از نظر اسلام سعادت در گرو رسیدن به کمال است. امّا سه نکته را نباید فراموش کرد:
1. اگر دید انسانی نسبت به زندگی به این صورت باشد که در بالا تصویر شد، اگر واقع بینانه به زندگی نظر کند، تصدیق خواهد کرد که در دنیا چنین چیزی تصوّر ندارد پس سرچشمه آرامش در دنیا نیست.
2. انسانی که نسبت به زندگی نگاهی این چنین داشته باشد، هیچ وقت پوچ انگار نخواهد شد، چون او نور را در انتهای تونل می‌بیند و نه در درون تونل. معنای زندگی آماده شدن برای تحصیل آن هدف بزرگ «آرامش مطلق» است.
3. راه کشف آن هدف بزرگ و راه رسیدن به آن هدف بزرگ منحصراً با کمک وحی یافتنی است. چون آن هدف بزرگ در عالمی قرار دارد که به تعبیر قرآن «ما از آن هیچ اطلاعی نداریم.»(5) و اگر عقل به تنهای توان کشف آن هدف بزرگ را می‌داشت، فرستادن پیامبران لغو و بیهوده بود.

                                                                             نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: ملکیان، مصطفی، مقاله بی‌دلیلی بی‌معنایی، فصلنامه نقد و نظر، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، 1382، شماره 31 ـ 32.
2. نقد مفصل این مقاله را همراه با نقد نظر یکی دیگر از پوچ انگاران معاصر، یعنی تالس نیگل در همان شماره از مجله نقد و نظر می‌توانید مطالعه نمایید. اصل مقاله نیگل در شماره 29 و 30 همان مجله با ترجمه آقای حمید شهریاری منتشر شده است.
3. ر.ک: ابن سینا، الالهیات من کتاب الشفا، مقاله دهم، فصل اول و کتاب های اثبات وجود خدا مانند آموزش فلسفه ج 2، استاد مصباح و براهین اثبات وجود خدا آیة ا... جوادی آملی و... .
4. معنای زندگی جمعی از نویسندگان قم، اول 1388 ص 262 و 273.
5. بقره: 151.


 
تکرار پذیری تاریخ آری یا نه ؟
ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: