سوره‌های ویژه علی بن ابی طالب....و فاطمه زهرا ..............
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سوره‌های ویژه علی بن ابی طالب ،سوره‌های ویژه فاطمه زهرا ،اذکار خاص و مورد علاقه فاطمه زهرا ،اذکار خاص و مورد علاقه علی ( ع)

سوره‌های ویژه علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ و فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ در قرآن کدامند و اذکار خاص و مورد علاقه آنها کدامند؟

پاسخ:

سوره‌هایی که مستقلاً درباره امیر مؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ و همین طور فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ نازل شده است محدود است ولی آیاتی که دربارة آن دو نازل شده اند فراوان هستند که به نمونه‌هایی اشاره می‌شود:

الف: علی ـ علیه السّلام ـسوره‌هایی که دربارة علی ـ علیه السّلام ـ نازل شده اند یکی سورة «و العادیات» است که مستقلاً دربارة آن حضرت و فتح او نازل شده است،(1) و دیگری سوره «هل اتی» است که مشترکاً درباره فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ و علی ـ علیه السّلام ـ و حسنین ـ علیهما السّلام ـ نازل شده است،(2) و امّا آیاتی که درباره علی ـ علیه السّلام ـ نازل شده است بیش از آن است که به صورت عادی به شماره آیند، آن مقداری که قطعی است و اهل سنّت نیز به آن اعتراف کرده‌اند سیصد آیه است، عده‌ای از علمای اهل سنّت مانند ابن حجر، خطیب بغدادی، سیوطی، گنجی شافعی، ابن عساکر، شیخ سلیمان قندوزی، حنفی و ... از ابن عباس روایت کرده‌اند که گفت: نَزَلَتْ فی عَلِیّ ثلاثَ مائَهِ آیة در شأن علی ـ علیه السّلام ـ سیصد آیه نازل شده است.(3)
1. آیه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِباد(4) ابو عباس احمد بن عثمان می‌گوید: هنگامی که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌خواستند به (مدینه) هجرت کنند علی ـ علیه السّلام ـ را فرمودند: بروید (شب را) در بستر من بخوابید، پس علی ـ علیه السّلام ـ (با جان و دل) قبول کردند و آن شب را در بستر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خوابیدند و جان خویش را فدای پیامبر نمودند ... سپس آیه فوق درباره علی ـ علیه السّلام ـ نازل شد.(5)
2. آیه وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ ...(6) به اتفاق شیعیان و نقل عده‌ای از علمای اهل تسنن، آیه شریفه فوق دربارة امیر مؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ وارد شده است، چنان که از عبدالله بن سلام نقل شده که: از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ دربارة آیه مَنْ عِنْدهُ عِلْمُ الکتاب کسی که نزد او است علم کتاب، سؤال شد، حضرت فرمود: این آیه منحصراً دربارة برادرم علی بن ابی طالب است.(7)
3. آیه وَ قِفُوهُم اِنَّهُمْ مَسئُولُون. آنها را متوقف سازید که براستی آنها (از ولایت علی ـ علیه السّلام ـ) مورد پرستش قرار می‌گیرند،(8) طبق نقل مفسّرین شیعه و سُنّی آیه فوق دربارة امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ و ولایت او می‌باشد،(9) و همین طور آیه اِنَّما ولیَّکمُ الله ...(10) و آیه ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیم(11) و آیه بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إلیکَ مِنْ ربِّکَ...(12) و آیه اَلْیَوْمَ اکْمَلْتُ لَکُمْ دینکم ...(13).
امّا دعاهای مورد علاقه آن حضرت: همین دعای «کمیل» از دعاهایی است که فقط به اصحاب حضرت سرّش چون کمیل بن زیاد بیان نموده، و «مناجات شعبانیه» از دعاهایی است که حضرت بر آن مداومت داشته.(14)
نماز مخصوصه ای آن حضرت دارد که چهار رکعت است به صورت دو رکعتی، هر رکعت بعد از حمد، پنجاه مرتبه قل هو الله احد، بعد از آن دعایی دارد که می‌تواند ذکر خاص حضرت به شمار رود،(15) و همین طور دعای «یستشیر» از دعاهای مخصوصه آن حضرت است.(16)

ب: فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـدرباره فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ نیز سوره‌ها و آیاتی نازل شده است، از جمله سوره کوثر، سوره قدر (إنّا اَنْزَلناه) و سوره هل اتی (انسان)، امّا آیات نازله در مورد آن حضرت فراوان است که به این آیات می‌توان اشاره کرد:
1. آیه تطهیر که دلالت بر عصمت آن خانم می‌کند.(17)
2. آیه مباهله، که مربوط به شرکت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ که مربوط به جریان نفرین و دعا علیه مسیحیان نجران می‌شود.(18)
3. آیه فَتَلَقّی آدم(19) که مربوط به توسل حضرت آدم به فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ است.(20)
4. آیه وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمات(21) که مراد از کلمات فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ می‌باشند.(22)
5. آیه مودّت: در سوره شوری، 23 که مربوط به لزوم مودت و محبت نسبت به فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ است.
6. و آیه امانت که مربوط به اثبات ولایت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ است.(23)

اذکار خاصّ فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـمی‌توان از ذکر تسبیحات فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ و نماز و دعای مخصوص که جبرئیل به او تعلیم نموده است،(24) و دعای معروف حضرت که به دعای معروف فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ معروف می باشد این است: «بِسْمِ الله النّور، بسم الله الّذی یَقُولُ لِلشَّیءِ کنْ فَیکُون، بسم الله الّذی یَعْلَمُ خائِنَةَ الّاَعْیُن و ما تُخْفی الصُّدور، بسم الله الّذی خلق النّور مِنَ النّور، بسم الله هُو بالمَعْروفِ مَذْکُورُ، بسم الله اَنْزَلَ النّورَ عَلَی الطّورِ، بِقَدَرٍ مقدُورٍ فی کِتابٍ مسطورٍ عَلی نَبِیٍ مَحْبور»(25)

 


پاورقی:

1. فیض کاشانی، تفسیر صافی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1402، ج 5، ص 365، اصل داستان از ص 361 ـ 365.
2. همان، ص 261.
3. قندوزی، سلیمان، ینابیع المودة، ص 148، باب 42، خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ترجمه اسماعیل بن محمد بن عبدالرحمان، ج 6، ص 221، شماره 3275، حافظ بن عساکر، تاریخ دمشق، ج 2، ص 431، کنجی شافعی، کفایة المطالب، ص 231، باب 62.
4. بقره: 207.
5. ابی عبدالله الحاکم النیشابوری، مستدرک علی الصحیحین، بیروت، دار المعرفة، ج 3، و ابن اثیر، اسد الغابة، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج 4، ص 25.
6. رعد: 43.
7. اسد الغابه، همان، ج 4، ص 25، فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 7، ص 89، و جوینی، فرائد السمطین، ج 1، ص 356، حدیث 282.
8. صافات: 24.
9. فرائد السمطین، همان، ج 1، ص 78، حدیث 46 ـ 47، ذهبی، میزان الاعتدال، ج 3، ص 118، شماره 5802، ینابیع الموّدة، همان، ج 1.
10. مائده: 55.
11. تکاثر: 8.
12. مائده: 67.
13. مائده: 4.
14. مفاتیح الجنان، اعمال مشترکه ماه شعبان، ص 259.
15. همان، ص 64 ـ 66.
16. همان، ص 129.
17. احزاب: 33. ر.ک: حسین بن مسعود بغوی، شرح السنه، ج 7، ص 203. و امینی،عبدالحسین، فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ ، تهران، انتشارات استقلال، چاپ اول، ص 49.
18. امینی، همان، ص 67. و ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ج 12، ص 6 ـ 10.
19. بقره: 37.
20. فاطمه زهرا، همان، ص 73. و متقی هندی، کنز العمال، مؤسسة الرسالة، ج 2، ص 358، حدیث 4237.
21. بقره: 124.
22. مجلسی، محمد باقر بحار الانوار، ج 11، ص 176، و معانی الاخبار، ص 126، و قندوزی، ینابیع المودة، ص 97.
23. احزاب: 72 و ر.ک: امینی، فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ ، ص 133.
24. مفاتیح الجنان، ص 66 ـ 68.
25. بحار الانوار، ج 92، ص 37، دلائل الامامة، ص 28، مهرج الدعوات، ص 7 و ص 140 و ر.ک: دشتی، محمد، فرهنگ سخنان فاطمه، انتشارات مشهور، ص 114.


 
چرا طلاق به دست مردها است؟
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا طلاق به دست مردها است؟

پاسخ:

قبل از پاسخ به سؤال، ابتدا شما پاسخ دهید که اگر قرار باشد در یک نظرسنجی بپرسند: به نظر شما چه کسی یا کسانی عهدهدار بار سنگین انحلال خانواده و جدایی زن و مرد شوند، پیشنهاد شما چیست و کدامیک را انتخاب میکنید؟ آیا ابتدا سراغ بررسی و تحلیل پیرامون توانائیها و حالات روحی و صفات ویژه هر کدام از مردان و زنان نمیروید؟ آیا آمار و نمودار و نمونهگیری نمیکنید؟
روانشناسان و محققین برخی از کشورهای پیشرفته به این نتیجه رسیدهاند که اگر زنان از لحاظ تأمین هزینههای زندگی وابسته به مرد نباشند، جز در شرایط خاص، شاید اصراری بر حفظ پیمان زناشویی نداشته باشند، برای مثال برخی از زنان در دوران بارداری از مرد خود متنفر می شوند و گسستن رشته زناشویی برایشان مهم نیست نیز برخی از آنان در ایام عادت یا شیردادن به طفل، یک نوع عصبانیت، ناراحتی و نگرانی روحی در خود احساس میکنند.(1) به هر حال تصمیم عجولانه و رنجش سریع از صفاتی است که در خانمها بیشتر دیده میشد. در مقابل مردان به لحاظ ساختار روحی سعی دارند کارها را از طریق عقلانیت(2) و دوراندیشی پیش ببرند. از آنجا که منشأ پارهای از طلاق‌ها بر سر مسائل کوچک و جزئی است و برخی در دامن زدن به مسائل جزئی مهارت خاصی دارند، اگر قرار بود اختیار طلاق به دست زنان بیافتد، آمار طلاق به مراتب بیشتر از امروز بود زیرا با اندکی تفحص در اطراف خود پی می‌بریم که تحمل و بردباری مردان در مقابل مسائل جزئی بیش از زنان است.(3) با وجود این، نگرش منصفانه به احکام اسلام، بسیاری از شبهات و نگرانیها را خنثی میکند.
نیز وظایفی که مرد دارد در مقایسه با وظایف زن، نشانگر برقراری تناسب احکام با روحیات و توانمندیهای هر کدام است. نمونههای زیر مؤید مطلب فوق است. جهاد در جبهههای جنگ، در مقابل گرم نگه داشتن کانون خانواده، بدوش کشیدن بار معاش و نفقه در مقابل حمل و حضانت.
در جایی که زن حق انتخاب همسر از میان خواستگاران دارد آیا بهتر نیست انحلال آن به عهدة کسی دیگر باشد؟ زیرا انتخاب مرد زمانی تحقق پیدا میکند که زن به او «بله» بگوید و انتخاب مرد در بررسی تاریخچه طلاق در مییابیم که ظهور اسلام در جوّی که زن کالا بود و جایگاهی حقوقی نداشت، کاری معجزهآسا بود و بر زن ارزش نهاده و در وحی او را در کنار مرد ذکر نمود و بهشت را زیر پای مادران قرار داد و بسیاری از حقوق پایمال شدهاش را به او بازگرداند. با نگاه به آیات(4) و سخنان فرستادگان خدا در مییابیم که طلاق بسی منفور است و زشتترین حلال خداست و شرایط سختی برای آن قرار داده است. به این صورت که مرد به طور مطلقالعنان نمیتواند زنش را رها کند. شرائط به گونهای سخت بود (نسبت به قبل از اسلام) که مردان سالهای ظهور اسلام دیدند که در اجرای طلاق موانع سنگینی بر سر راه آنان است. تبعات طلاق از جمله پرداخت مهریه، نفقه ایام عده، نفقه شیردادن به فرزند، حق سرپرستی و... سبب شد که جلوی ظلم به زنان گرفته شود.
از اینرو اسلام برای محدود کردن اختیار مردان از دو طریق مؤثر و نافذ اقدام نمود یکی از راه تربیت اخلاقی و تحکیم پایههای ایمان به خداوند و دیگر بوسیله جعل موانع و شرایط فوقالعاده مشکل(5) برای طلاق. افزون بر این باید گفت علاقة زن به مرد، معلول علاقهای است که ابتدا مرد به زن پیدا میکند.(6) اگر عشق و علاقه از مرد بوجود نیاید، علقة زوجیت نیز سر نمیگیرد. زیرا رابطة زوجیت بر پایة علقة طبیعی است،(7) و آغازگر علقه مرد است. این مرد است که اگر زن را دوست بدارد و نسبت به او وفادار بماند، زن نیز او را دوست میدارد، بیوفائی زن عکسالعمل بیوفائی مرد است. بنابراین کلید استحکام بخشیدن (به ازدواج) را خلقت به مرد داده است.(8) طلاق که آن روی سکه ازدواج است، قبل از اینکه جایگاهی حقوقی، مدنی داشته باشد، ریشه در طبیعت دارد و هر زمان که شعلة محبت و علاقه مرد خاموش شود ازدواج از نظر طبیعی مرده است.(9) بنابراین همانگونه که مرد آغازگر یک زندگی در طبیعت است، پایاندهنده نیز اوست و این طبیعت است که کلید فسخ طبیعی را به مرد داده است و اصولاً‌ چیزی که طبیعت به کسی بدهد، قابل واگذاری نیست.
لذا مکانیسم طبیعی ازدواج این است که زن محبوب و محترم باشد و اگر به عللی زن از این مقام سقوط کرد و شعلة محبت مرد نسبت به او خاموش شد یک اجتماع طبیعی به حکم طبیعت از هم پاشیده است.(10) دلیل دیگر اینکه حکم طلاق تأسیس اسلام نیست بلکه روال زندگی مردم بر آن بوده و اسلام آنرا با شرایطی سخت امضاء کرده است. پس اسلام حق طلاق را واگذار نکرده است بلکه مردها زنانشان را طلاق میدادند و اسلام آنرا طبق احکامی خاص تأیید کرد. مردم به مرور زمان عادت کردند که حقوق همسرشان را در هر حالت حتی طلاق بپردازند. تا اینکه در عصر ما به گونهای جلوه کرد که زنان احساس کردند وجودشان در منزل معلّق است و مرد هرگاه بخواهد بدون هیچ بهانه و دلیلی میتواند همسرش را رها سازد. این نگرانی باعث شد که قانونگذار برای حمایت از خانواده قانونی تصویب کند.
از حضرت امام خمینی (ره) سؤال کردند: مسأله اختیار طلاق به دست مرد، موجب ناراحتی و تشویش خاطر گروهی از زنان مبارز ایران شده است و گمان میکنند که دیگر به هیچ وجه حق طلاق ندارند و از این موضوع افرادی سوءاستفاده کرده و میکنند. امام (ره) پاسخ دادند: برای زنان محترم، شارع مقدس راه سهل معین فرموده است تا خودشان زمام طلاق را بدست گیرند به این معنی که ضمن عقد نکاح اگر شرط کنند که وکیل باشند در طلاق (مطلق یا مشروط)، زن وکیل باشد که خود را طلاق دهد. دیگر هیچ اشکالی برای خانمها پیش نمیآید و میتوانند خود را طلاق دهند.(11) با بروز مشکلاتی در نظام خانواده، هم فقه و هم قوانین عرفی راهی جدید برای حمایت از زنان باز کرد. زن با ارائه ادلة محکمه پسند در مواردی میتواند به دادگاه رفته و درخواست طلاق کند. برای نمونه، در جایی که مرد توانائی عمل زناشویی را ندارد. یا مفقود الاثر شده و یا نسبت ناروایی به زنش زده و یا دوام زوجیت موجب عُسر و حرج زوجه است، دادگاه مرد را احضار کرده تا اینکه زنش را طلاق دهد. و اگر مرد از این کار سر باز زد، دادگاه (حاکم شرع) او را طلاق میدهد.(12)
نیز باید خاطر نشان کرد که سوءاستفاده برخی از اختیاراتی که دارند به منزلة ضعف نظام اسلام نیست و مختار بودن مرد در شرائط عادی، نه کاشف از بیتوجهی به زنان است و نه طرفداری از مردان، بلکه به لحاظ خانواده، و نیز در راستای رعایت سایر قوانین فقهی است. هرگاه زن از بودن در کنار مردی ناراحت باشد با بخشیدن مبلغی میتواند خود را طلاق دهد که در اصطلاح طلاق خُلع(13) گویند. با این بیان جای هیچگونه نگرانی برای زنان نیست.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. حقانی زنجانی، حسین، طلاق یا فاجعه انحلال خانواده، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، ص 27.
2. مهرپور، مباحثی از حقوق زن، انتشارات اطلاعات، ص 167.
3. با مراجعه به کتب روانشناسی و بررسی نتایج تحقیقات به این مسأله پی میبریم که زن در مقابل مرد از توان کمتر برخوردار است. به عنوان نمونه، افسردگی یکی از ثمرات عدم تحمل در زندگی است و یک محقق بزرگ به نام «مایرا وایزمن» و همکارانش تحقیقی در زمینه افسردگی انجام دادند که نشان میدهد زنان در 20 تا 26% مدت عمر خود در خطر افسردگیاند در حالی که مردان فقط 8 تا 12% مدت عمر خود را در خطر افسردگیاند. (لوئیس فرانکل، روانشناسی زن، مترجم شکوه السادات خوانساری نژاد، نشر شکوه دانش.)
4. بقره:231، 232، 237، 238، طلاق:1. وسایل الشیعه، ج 15، کتاب الطلاق، باب 1، مقدمات طلاق.
5. رجوع شود به کتاب: حجازی، بنفشة، زن به ظن تاریخ، نشر شهرآب، چاپ اول، 1370.
6. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، چاپ بیست و نهم، 1379، ص 248.
7. همان، ص 267.
8. همان، ص 267، 248.
9. همان، ص 248.
10. همان، ص 247.
11. مهرپور، پیشین، ص 189، (استفتاء از امام خمینی (ره)، انتشارات اطلاعات.)
12. قانون مدنی ماده، 122، 1130، 1129، (در موارد امکان فسخ نکاح، مجموعه کامل قوانینی 79).
13. رساله عملیه مراجع مبحث طلاق، طلاق خُلع.


 
تکالیف و وظایف مشترک زن و شوهر
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تکالیف و وظایف مشترک زن و شوهر

تکالیف و وظایف مشترک زن و شوهر

1. وفادارى‏

زن و شوهر موظّف اند، در ایجاد رابطه عاطفى که یکى از ارکان علقه بین زوجیّت است، تلاش نموده و این عاطفه را خالصانه و بى‏شائبه حفظ نمایند.

عدم وفادارى هر یک از طرفین، خیانت به عاطفه و احساس خالصانه طرف دیگر است که ضربه‏اى جبران‏ناپذیر بر پیکر خانواده وارد مى‏سازد چرا که امکان بخشش کمتر است.

2. معاضدت و همکارى در تربیت فرزند

تربیت فرزند به عهده هر دو پدر و مادر است و مسئول تربیت و پرورش فرزند در جنبه‏هاى مختلف هستند و هر یک باید نقش خود را ایفا نمایند. به جهت اینکه بیشتر نیازهاى عاطفى و جسمى کودک توسط مادر تأمین مى‏شود، وظیفه مادر بیشتر است لذا حقّ عاطفى مادر نیز بیشتر است. البتّه در صورت تزاحم حقّ عاطفى مادر با حقّ مالى پدر، حقّ پدر مقدّم است، چنانکه حقّ همسر بر حقّ والدین مقدّم است.

3. رعایت حقوق یکدیگر

وظیفه اصلى زن و شوهر رعایت حقوق شرعى و قانونى یکدیگر است.

در این صورت است که خانواده از نظام استبدادى و زن سالارى و مرد سالارى نجات یافته و حقّ خواهى و حقّ سالارى و تکلیف مدارى، حاکمیّت مى‏یابد.

  4. امر به معروف و نهى از منکر

در قرآن با 9 بار تکرار، وجوب امر به معروف و نهى از منکر بر زن و مرد مسلّم گردیده بنابر این، بر همه مسلمانان از جمله زن و شوهر لازم است یکدیگر را در معروف و منکر تذّکر دهند: «وَالمُؤْمِنُونَ وَالمُؤْمِناتِ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ المُنْکَرِ» «1»

 

 «مردان و زنان مؤمن بر یکدیگر ولایت دارند، یکدیگر را به کار نیکو وادار و از کار زشت منع مى‏کنند».

و همچنین، حدیثى مسئولیّت همگانى را بیان مى‏دارد: «کلّکم راعٍ و کلّکم مسئوول عن رعیّته».

 

والسلام على‏ من اتبع الهدى‏__________________________________________________

 (1). توبه، آیه 71 (2). بحارالانوار، ج 35، ص 38

                        حقوق وظایف زن و شوهر، ص: 57


 
متن عربى و فارسی توقیع یا نامه امام زمان حضرت مهدی ( عج ) به شیخ مفید ( ره)
ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

ج،[ الإحتجاج‏] ذُکِرَ کِتَابٌ وَرَدَ مِنَ النَّاحِیَةِ الْمُقَدَّسَةِ حَرَسَهَا اللَّهُ وَ رَعَاهَا فِی أَیَّامٍ بَقِیَتْ مِنْ صَفَرٍ سَنَةَ عَشْرٍ وَ أَرْبَعِمِائَةٍ عَلَى الشَّیْخِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ وَ نَوَّرَ ضَرِیحَهُ ذَکَرَ مُوصِلُهُ أَنَّهُ تَحْمِلُهُ مِنْ نَاحِیَةٍ مُتَّصِلَةٍ بِالْحِجَازِ نُسْخَتُهُ لِلْأَخِ السَّدِیدِ وَ الْوَلِیِّ الرَّشِیدِ الشَّیْخِ الْمُفِیدِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ‏

 النُّعْمَانِ أَدَامَ اللَّهُ إِعْزَازَهُ مِنْ مُسْتَوْدَعِ الْعَهْدِ الْمَأْخُوذِ عَلَى الْعِبَادِ

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَمَّا بَعْدُ سَلَامٌ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْمَوْلَى الْمُخْلِصُ فِی الدِّینِ الْمَخْصُوصُ فِینَا بِالْیَقِینِ فَإِنَّا نَحْمَدُ إِلَیْکَ اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَ نَسْأَلُهُ الصَّلَاةَ عَلَى سَیِّدِنَا وَ مَوْلَانَا نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ نُعْلِمُکَ أَدَامَ اللَّهُ تَوْفِیقَکَ لِنُصْرَةِ الْحَقِّ وَ أَجْزَلَ مَثُوبَتَکَ عَلَى نُطْقِکَ عَنَّا بِالصِّدْقِ أَنَّهُ قَدْ أُذِنَ لَنَا فِی تَشْرِیفِکَ بِالْمُکَاتَبَةِ وَ تَکْلِیفِکَ مَا تُؤَدِّیهِ عَنَّا إِلَى مَوَالِینَا قِبَلَکَ أَعَزَّهُمُ اللَّهُ بِطَاعَتِهِ وَ کَفَاهُمُ الْمُهِمَّ بِرِعَایَتِهِ لَهُمْ وَ حِرَاسَتِهِ فَقِفْ أَمَدَّکَ اللَّهُ بِعَوْنِهِ عَلَى أَعْدَائِهِ الْمَارِقِینَ مِنْ دِینِهِ عَلَى مَا نَذْکُرُهُ وَ اعْمَلْ فِی تَأْدِیَتِهِ إِلَى مَنْ تَسْکُنُ إِلَیْهِ بِمَا نَرْسِمُهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ نَحْنُ وَ إِنْ کُنَّا ثَاوِینَ بِمَکَانِنَا النَّائِی عَنْ مَسَاکِنِ الظَّالِمِینَ حَسَبَ الَّذِی أَرَانَاهُ اللَّهُ تَعَالَى لَنَا مِنَ الصَّلَاحِ وَ لِشِیعَتِنَا الْمُؤْمِنِینَ فِی ذَلِکَ مَا دَامَتْ دَوْلَةُ الدُّنْیَا لِلْفَاسِقِینَ فَإِنَّا یُحِیطُ عِلْمُنَا بِأَنْبَائِکُمْ وَ لَا یَعْزُبُ عَنَّا شَیْ‏ءٌ مِنْ أَخْبَارِکُمْ وَ مَعْرِفَتُنَا بِالزَّلَلِ الَّذِی أَصَابَکُمْ مُذْ جَنَحَ کَثِیرٌ مِنْکُمْ إِلَى مَا کَانَ السَّلَفُ الصَّالِحُ عَنْهُ شَاسِعاً وَ نَبَذُوا الْعَهْدَ الْمَأْخُوذَ مِنْهُمْ وَراءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَکُمُ الْأَعْدَاءُ فَاتَّقُوا اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ وَ ظَاهِرُونَا عَلَى انْتِیَاشِکُمْ مِنْ فِتْنَةٍ قَدْ أَنَافَتْ عَلَیْکُمْ یَهْلِکُ فِیهَا مَنْ حُمَّ أَجَلُهُ وَ یُحْمَى عَلَیْهِ مَنْ أَدْرَکَ أَمَلَهُ وَ هِیَ أَمَارَةٌ لِأُزُوفِ حَرَکَتِنَا وَ مُبَاثَّتِکُمْ بِأَمْرِنَا وَ نَهْیِنَا وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ ... وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ اعْتَصِمُوا بِالتَّقِیَّةِ مِنْ شَبِّ نَارِ الْجَاهِلِیَّةِ یَحْشُشْهَا عَصَبٌ أُمَوِیَّةٌ تَهُولُ بِهَا فِرْقَةً مَهْدِیَّةً أَنَا زَعِیمٌ بِنَجَاةِ مَنْ لَمْ یَرُمْ مِنْهَا الْمَوَاطِنَ الْخَفِیَّةَ وَ سَلَکَ فِی الطَّعْنِ مِنْهَا السُّبُلَ الرَّضِیَّةَ إِذَا حَلَّ جُمَادَى الْأُولَى مِنْ سَنَتِکُمْ هَذِهِ فَاعْتَبِرُوا بِمَا یَحْدُثُ فِیهِ وَ اسْتَیْقِظُوا مِنْ رَقْدَتِکُمْ لِمَا یَکُونُ مِنَ الَّذِی یَلِیهِ سَتَظْهَرُ لَکُمْ مِنَ السَّمَاءِ آیَةٌ جَلِیَّةٌ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلُهَا بِالسَّوِیَّةِ وَ یَحْدُثُ فِی أَرْضِ الْمَشْرِقِ مَا یَحْزُنُ وَ یُقْلِقُ وَ یَغْلِبُ مِنْ بَعْدُ عَلَى الْعِرَاقِ طَوَائِفُ عَنِ الْإِسْلَامِ مُرَّاقٌ یَضِیقُ بِسُوءِ فِعَالِهِمْ عَلَى أَهْلِهِ الْأَرْزَاقُ ثُمَّ تَتَفَرَّجُ الْغُمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ بِبَوَارِ طَاغُوتٍ مِنَ الْأَشْرَارِ یُسَرُّ بِهَلَاکِهِ الْمُتَّقُونَ الْأَخْیَارُ وَ یَتَّفِقُ لِمُرِیدِی الْحَجِّ مِنَ الْآفَاقِ مَا یَأْمُلُونَهُ عَلَى تَوْفِیرِ غَلَبَةٍ مِنْهُمْ وَ اتِّفَاقٍ وَ لَنَا فِی تَیْسِیرِ حَجِّهِمْ عَلَى الِاخْتِیَارِ مِنْهُمْ وَ الْوِفَاقِ شَأْنٌ یَظْهَرُ عَلَى نِظَامٍ وَ اتِّسَاقٍ فَیَعْمَلُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْکُمْ مَا یَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنَا وَ لِیَتَجَنَّبَ مَا یُدْنِیهِ مِنْ کَرَاهِیَتِنَا وَ سَخَطِنَا فَإِنَّ امْرَأً یَبْغَتُهُ فَجْأَةٌ حِینَ لَا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ وَ لَا یُنَجِّیهِ مِنْ عِقَابِنَا نَدَمٌ عَلَى حَوْبَةٍ وَ اللَّهُ یُلْهِمُکَ الرُّشْدَ وَ یَلْطُفُ لَکُمْ بِالتَّوْفِیقِ بِرَحْمَتِهِ نُسْخَةُ التَّوْقِیعِ بِالْیَدِ الْعُلْیَا عَلَى صَاحِبِهَا السَّلَامُ هَذَا کِتَابُنَا عَلَیْکَ أَیُّهَا الْأَخُ الْوَلِیُّ وَ الْمُخْلِصُ فِی وُدِّنَا الصَّفِیُّ وَ النَّاصِرُ لَنَا الْوَفِیُّ حَرَسَکَ اللَّهُ بِعَیْنِهِ الَّتِی لَا تَنَامُ فَاحْتَفِظْ بِهِ وَ لَا تُظْهِرْ عَلَى خَطِّنَا الَّذِی سَطَرْنَاهُ بِمَا لَهُ ضَمِنَّاهُ أَحَداً وَ أَدِّ مَا فِیهِ إِلَى مَنْ تَسْکُنُ إِلَیْهِ وَ أَوْصِ جَمَاعَتَهُمْ بِالْعَمَلِ عَلَیْهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ.

 إیضاح الشاسع البعید و الانتیاش التناول و حم على بناء المجهول أی قدر و یحمى على بناء المعلوم أو المجهول من الحمایة و الدفع و تقول حششت النار أحشها إذا أوقدتها.

 8- ج،[ الإحتجاج‏] وَرَدَ عَلَیْهِ کِتَابٌ آخَرُ مِنْ قِبَلِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ یَوْمَ الْخَمِیسِ الثَّالِثِ وَ الْعِشْرِینَ مِنْ ذِی الْحِجَّةِ سَنَةَ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ وَ أَرْبَعِمِائَةٍ نُسْخَتُهُ مِنْ عَبْدِ اللَّهِ الْمُرَابِطِ فِی سَبِیلِهِ إِلَى مُلْهَمِ الْحَقِّ وَ دَلِیلِهِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ سَلَامٌ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّاصِرُ لِلْحَقِّ الدَّاعِی إِلَى کَلِمَةِ الصِّدْقِ فَإِنَّا نَحْمَدُ اللَّهَ إِلَیْکَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ إِلَهَنَا وَ إِلَهَ آبَائِنَا الْأَوَّلِینَ وَ نَسْأَلُهُ الصَّلَاةَ عَلَى نَبِیِّنَا وَ سَیِّدِنَا وَ مَوْلَانَا مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ بَعْدُ فَقَدْ کُنَّا نَظَرْنَا مُنَاجَاتَکَ عَصَمَک اللَّهُ بِالسَّبَبِ الَّذِی وَهَبَهُ لَکَ مِنْ أَوْلِیَائِهِ وَ حَرَسَکَ مِنْ کَیْدِ أَعْدَائِهِ وَ شَفَّعَنَا ذَلِکَ الْآنَ مِنْ مُسْتَقَرٍّ لَنَا یُنْصَبُ فِی شِمْرَاخٍ مِنْ بَهْمَاءَ[ بُهْمَى‏] صِرْنَا إِلَیْهِ آنِفاً مِنْ غَمَالِیلَ أَلْجَأَ إِلَیْهِ السَّبَارِیتُ مِنَ الْإِیمَانِ وَ یُوشِکُ أَنْ یَکُونَ هُبُوطُنَا مِنْهُ إِلَى صَحْصَحٍ مِنْ غَیْرِ بُعْدٍ مِنَ الدَّهْرِ وَ لَا تَطَاوُلٍ مِنَ الزَّمَانِ وَ یَأْتِیکَ نَبَأٌ مِنَّا بِمَا یَتَجَدَّدُ لَنَا مِنْ حَالٍ فَتَعْرِفُ بِذَلِکَ مَا تَعْتَمِدُهُ مِنَ الزُّلْفَةِ إِلَیْنَا بِالْأَعْمَالِ وَ اللَّهُ مُوَفِّقُکَ لِذَلِکَ بِرَحْمَتِهِ فَلْتَکُنْ حَرَسَکَ اللَّهُ بِعَیْنِهِ الَّتِی لَا تَنَامُ أَنْ تُقَابِلَ بِذَلِکَ فَفِیهِ تُبْسَلُ نُفُوسُ قَوْمٍ حَرَثَتْ بَاطِلًا لِاسْتِرْهَابِ الْمُبْطِلِینَ وَ تَبْتَهِجُ لِدَمَارِهَا الْمُؤْمِنُونَ وَ یَحْزَنُ لِذَلِکَ الْمُجْرِمُونَ وَ آیَةُ حَرَکَتِنَا مِنْ هَذِهِ اللُّوثَةِ حَادِثَةٌ بِالْحَرَمِ الْمُعَظَّمِ مِنْ رِجْسِ مُنَافِقٍ مُذَمَّمٍ مُسْتَحِلٍّ لِلدَّمِ الْمُحَرَّمِ یَعْمِدُ بِکَیْدِهِ أَهْلَ الْإِیمَانِ وَ لَا یَبْلُغُ بِذَلِکَ غَرَضَهُ مِنَ الظُّلْمِ لَهُمْ وَ الْعُدْوَانِ لِأَنَّنَا مِنْ وَرَاءِ حِفْظِهِمْ بِالدُّعَاءِ الَّذِی لَا یُحْجَبُ عَنْ مَلِکِ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ فَلْیَطْمَئِنَّ بِذَلِکَ مِنْ أَوْلِیَائِنَا الْقُلُوبُ وَ لِیَثِقُوا بِالْکِفَایَةِ مِنْهُ وَ إِنْ رَاعَتْهُمْ بِهِمُ الْخُطُوبُ وَ الْعَاقِبَةُ لِجَمِیلِ صُنْعِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ تَکُونُ حَمِیدَةً لَهُمْ مَا اجْتَنَبُوا الْمَنْهِیَّ عَنْهُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ نَحْنُ نَعْهَدُ إِلَیْکَ أَیُّهَا الْوَلِیُّ الْمُخْلِصُ الْمُجَاهِدُ فِینَا الظَّالِمِینَ أَیَّدَکَ اللَّهُ بِنَصْرِهِ الَّذِی أَیَّدَ بِهِ السَّلَفَ مِنْ أَوْلِیَائِنَا الصَّالِحِینَ أَنَّهُ مَنِ اتَّقَى رَبَّهُ مِنْ إِخْوَانِکَ فِی الدِّینِ وَ خَرَجَ عَلَیْهِ بِمَا هُوَ مُسْتَحِقُّهُ کَانَ آمِناً مِنَ الْفِتْنَةِ الْمُظِلَّةِ وَ مِحَنِهَا الْمُظْلِمَةِ الْمُضِلَّةِ وَ مَنْ بَخِلَ مِنْهُمْ بِمَا أَعَارَهُ اللَّهُ مِنْ نِعْمَتِهِ عَلَى مَنْ أَمَرَهُ بِصِلَتِهِ فَإِنَّهُ یَکُونُ خَاسِراً بِذَلِکَ لِأُولَاهُ وَ آخِرَتِهِ وَ لَوْ أَنَّ أَشْیَاعَنَا وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَى حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ بِنَا فَمَا یَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا یَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکْرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ وَ هُوَ حَسْبُنَا وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ وَ صَلَوَاتُهُ عَلَى سَیِّدِنَا الْبَشِیرِ النَّذِیرِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ سَلَّمَ وَ کَتَبَ فِی غُرَّةِ شَوَّالٍ مِنْ سَنَةِ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ وَ أَرْبَعِمِائَةٍ نُسْخَةُ التَّوْقِیعِ بِالْیَدِ الْعُلْیَا صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَى صَاحِبِهَا هَذَا کِتَابُنَا إِلَیْکَ أَیُّهَا الْوَلِیُّ الْمُلْهَمُ لِلْحَقِّ الْعَلِیُّ بِإِمْلَائِنَا وَ خَطِّ ثِقَتِنَا فَأَخْفِهِ عَنْ کُلِّ أَحَدٍ وَ اطْوِهِ وَ اجْعَلْ لَهُ نُسْخَةً یَطَّلِعُ عَلَیْهَا مَنْ تَسْکُنُ إِلَى أَمَانَتِهِ مِنْ أَوْلِیَائِنَا شَمِلَهُمُ اللَّهُ بِبَرَکَتِنَا وَ دُعَائِنَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ الصَّلَاةُ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ.

 توضیح الشمراخ رأس الجبل و فی العبارة تصحیف و لعله کان هکذا و شفعنا لک الآن أی لنجح حاجتک التی طلبت فی مستقر لنا أی مخیم تنصب لنا فی رأس جبل من مفازة بهماء أی مجهولة و الغمالیل جمع الغملول بالضم و هو الوادی أو الشجر أو کل مجتمع أظلم و تراکم من شجر أو غمام أو ظلمة و السباریت جمع السبروت بالضم و هو القفر لا نبات فیه و الفقیر و لعل الأخیر أنسب و أبسلت فلانا أسلمته للهلکة و اللوثة بالضم الاسترخاء و البطء و کانت النسخ سقیمة أوردناه کما وجدنا.

                                            بحارالانوار، ج 53، ص 175 الى ص 178

 

 احتجاج- ترجمه جعفرى، ج 2، ص: 650

 359- نامه‏اى در اواخر ماه صفر سال 410( هجرى) از ناحیه مقدّسه امام زمان علیه السّلام به شیخ مفید محمّد بن محمّد بن نعمان- قدّس اللَّه روحه- رسید، حامل نامه گفته است که آن را از ناحیه‏اى متّصل به حجاز آورده، و مضمون توقیع این است:

 این نامه‏اى است به برادر با ایمان و دوست رشید أبو عبد اللَّه محمّد بن محمّد بن نعمان:

 شیخ مفید- أدام اللَّه اعزازه- که از جمله پیمانهایى است که به ودیعت نهاده شده و از بندگان خدا اخذ گردیده است.

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم‏

سلام بر تو اى دوست مخلص در دین که در اعتقاد به ما با علم و یقین امتیاز دارى. ما شکر وجود تو را به پیشگاه خداوندى که جز او خدائى نیست برده و از ذات بى‏زوالش مسألت مى‏نمائیم که رحمت پیاپى خود را بر آقا و مولى و پیغمبر ما محمّد و اولاد طاهرین او فرو فرستد، و به تو- که پروردگار توفیقات را براى یارى حقّ مستدام بدارد و پاداش تو را با سخنانى که از جانب ما مى‏گوئى با صداقت افزون گرداند- اعلام مى‏دارم که: به ما اجازه داده شده که تو را به شرافت مکاتبه مفتخر سازیم و موظّف بداریم که آنچه به تو مى‏نویسیم به دوستان ما که نزد تو مى‏باشند برسانى.

 خداوند تمامى ایشان را به طاعت خود عزیز بدارد و با حفظ و عنایات خود مشکلات آنان را برطرف فرماید. خداوند تو را به امداد خود بر دشمنانش که از دین او بیرون رفته‏اند، پیروز گرداند و در رسانیدن به کسانى که اطمینان به آنان دارى به طرزى که إن شاء اللَّه مى‏نویسم عمل کن.

 هر چند ما در جایى منزل کرده‏ایم، که از محلّ سکونت ستمگران دور است و این هم بعلّتى است که خداوند صلاح ما و شیعیان با ایمان ما را تا زمانى که دولت دنیا از آن فاسقان مى‏باشد در این دیده است، ولى در عین حال از اخبار و اوضاع شما کاملا آگاهیم و چیزى از آن بر ما پوشیده نمى‏ماند.

 ما از لغزشهائى که از برخى شیعیان سر مى‏زند از وقتى که بسیارى از آنان میل به بعضى از کارهاى ناشایسته‏اى نموده‏اند که نیکان گذشته از آنان احتراز مى‏نمودند و پیمانى که از آنان براى توجّه به خداوند و دورى از زشتى‏ها گرفته شده و آن را پشت سر انداخته‏اند اطّلاع داریم، گویا آنان نمى‏دانند که ما در رعایت حال شما کوتاهى نمى‏کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده‏ایم، و اگر جز این بود از هر سو گرفتارى به شما رو مى‏آورد و دشمنانتان، شما را از میان مى‏بردند، تقوا پیشه سازید و به ما اعتماد کنید و چاره این فتنه و امتحان را که به شما رو آورده است از ما بخواهید امتحانى که هر کس مرگش رسیده باشد، در آن نابود مى‏گردد و آن کس که به آرزوى خود رسیده باشد از ورطه آن به سلامت مى‏رود. آن فتنه و امتحان علامت حرکت ما و امتیاز شما در برابر اطاعت و نافرمانى ما است، خداوند هم نور خود را کامل مى‏گرداند هر چند مشرکان نخواهند. با تقیّه خود را از دشمنان نگاهدارید و از افروختن آتش جاهلیّت پرهیز کنید.

 کسانى که در این فتنه بجاهاى پنهان؛ پناه نبرده و در سرزنش آن، راه پسندیده گرفته‏اند.

 چون ماه جمادى الاولى سال جارى فرا رسید، شما باید از آنچه در آن ماه روى مى‏دهد، عبرت بگیرید، و از آنچه بعد از آن واقع مى‏شود، از خواب غفلت بیدار شوید.

 عنقریب علامت آشکارى از آسمان براى شما پدید مى‏آید و نظیر آن در زمین نیز ظاهر مى‏گردد که مردم را اندوهگین مى‏کند و به وحشت مى‏اندازد. آنگاه مردمى که از اسلام خارج شده‏اند بر عراق مسلّط مى‏گردند و به واسطه سوء اعمال آنان أهل عراق دچار ضیق معیشت مى‏شوند، سپس این رنج و زحمت با مرگ یکى از اشرار از میان مى‏رود؛ و از مردن او پرهیزگاران خیر اندیش خشنود مى‏گردند، و مردمى که از اطراف عالم آرزوى حجّ بیت اللَّه دارند، به آرزوى خود مى‏رسند و به حجّ مى‏روند.

 هر مردى از شما باید به آنچه که بوسیله دوستى ما به آن تقرّب مى‏جست عمل کند.

 و از آنچه مقام او را پست مى‏گرداند و خوش آیند ما نیست اجتناب نماید زیرا خداوند بطور ناگهانى انسان را برانگیخته مى‏کند؛ آنهم در وقتى که توبه سودى بحال او ندارد و پشیمانى او را از کیفر ما نجات نمى‏دهد، خداوند تو را به رشد و کمال الهام بخشد و با لطف خود به رحمت واسعه‏اش توفیق دهد!.

 نسخه توقیع به دست خطّ مبارکش که بر آن سلام باد!

 این نامه‏اى است از ما به تو؛ اى برادر و اى ولىّ، و اى مخلص در محبّت ما، و اى پاک و یاور وفادار- خداوند با دیده‏اى که خواب ندارد تو را حراست فرماید- پس آن را خوب نگاهدار، و بر خطّى که مرقوم داشتیم بدان چه تعهّد نمودیم اظهار مدار و نشان کسى مده، و مفاد آن را به کسى رسان که نزد او آرام مى‏گیرى، و جماعت ایشان را سفارش کن که به خواست خدا بدان عمل کنند، و صلوات خدا بر محمّد و آل پاکش باد.

 360- و نامه دیگرى از جانب آن حضرت علیه السّلام در تاریخ پنجشنبه بیست و سوم ذو الحجّه سنه چهار صد و دوازده به او رسید، و من آن را از عبد اللَّه- رابط در راه او- به الهام‏شده حقّ و دلیل او؛ استنساخ کردم.

 بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم، سلام خدا بر تو باد! اى یارى‏کننده حقّ، اى خواننده به سوى او با کلمه صدق و راستى، پس ما با تو حمد و ثناى خدایى را گوییم که جز او معبودى نیست، او پروردگار ما و پدران نخستین ما است، و از تو درخواست صلوات بر پیامبر و آقا و مولایمان محمّد خاتم الأنبیاء و بر أهل بیت پاک و طاهرش را مى‏کنیم.

 و بعد؛ ما نظر به مناجات تو نمودیم- خدا بدان سببى که به اولیاى خود بخشیده تو را حفظ فرماید و از کید دشمنانش حراست نماید، و حاجات ما را در مکانى که در قلّه کوه بر ایمان برپا شده برآورد- از ناحیه‏اى ناشناس با گذر از جنگلى انبوه بزودى نزد تو آئیم، پناه به آن صحرایى بردیم که عارى از ایمان بود، و نزدیک بود فرود ما به زمینى هموار بدون بعد دهر و روزگار و تطاول زمان واقع شود و بزودى خبرى از ما بتو خواهد رسید که اوضاع را بر ایمان تجدید مى‏کند که بوسیله آن مى‏توانى بفهمى راه تقرّب به ما با اعمال و کردار چیست، و خداوند با رحمت خود تو را موفّق بدارد، پس این گونه باش- خداوند با دیده‏اى که خواب ندارد تو را حراست فرماید- و خود را براى رویارویى با آن آماده کن، که در آن جا جماعتى هلاک شد که کشت باطل نمودند براى ترساندن أهل باطل، و به جهت نابودى ایشان دل أهل ایمان شاد گشت، و مجرمان بدین جهت محزون و ناراحت شدند. و نشانه حرکت و انتقال ما از این شرّ حادثه‏اى است در حرم معظّم از رجس و پلیدى فردى منافق و مذموم، که خون را به ناحق مى‏ریزد و به عمد کید با أهل ایمان مى‏نماید و به جهت ظلم و عدوانى که اینان مى‏رساند به هدف خود نائل نمى‏شود، زیرا ما در اطراف با دعایى که از پادشاه زمین و آسمان پوشیده نیست ایشان را حفظ مى‏کنیم، و بهمین خاطر دلهاى اولیاى ما آرام گرفت، و باید با کفایت به ما اعتماد کنند، هر چند این فاجعه دردناک ایشان را به وحشت انداخت، و عاقبت با زیبایى صنع خداوند سبحان براى ایشان پسندیده خواهد بود بشرط آنکه از گناهان ممنوع و نهى شده اجتناب ورزند.

 و ما با تو اى دوست مخلص که در راه ما با ظالمان مجاهده مى‏کنى عهد مى‏بندیم، و امیدوارم خداوند تو را همان گونه که گذشتگان از اولیاى صالح ما را یارى کرد تو را با نصرت خود تأیید فرماید، زیرا هر که براى خداوند رعایت حال برادران دینى خود را بنماید، و حقوق الهى را به مستحقّانش پرداخت نماید، چنین فردى از فتنه و گرفتارى آینده و رنج و زحمت تاریک و مشرف آن در امان خواهد بود، و هر کدامشان نسبت به نعماى الهى- که عاریت او است- بخل ورزد؛ همانها که امر به صله آنها نموده، یک چنین فردى در دنیا و آخرت قرین خسران و زیان خواهد بود، و چنانچه شیعیان ما- خدا به طاعت خود موفّقشان بدارد- قلباً در وفاى به عهدشان اجتماع مى‏شدند نه تنها سعادت لقاى ما از ایشان به تأخیر نمى‏افتاد، که سعادت مشاهده ما با شتاب بدیشان مى‏رسید و اینها همه در پرتو شناخت کامل ما و صداقت محض نسبت بما مى‏باشد، بنا بر این هیچ چیز ما را از ایشان محبوس نمى‏دارد جز اخبارى که از ایشان بما مى‏رسد و ما را مکروه و ناراحت مى‏سازد و از ایشان انتظار نداریم، و تنها از خدا باید یارى خواست و او براى ما کافى و نیکو کارگزار و پشتیبانى است، و صلوات و سلام خداوند بر آقا و سرورمان؛ بشیر و نذیر؛ محمّد و آل پاکش باد!.

 و در حلول ماه شوّال در سال چهار صد و دوازده‏[ هجرى‏] این نامه کتابت شد.

 نسخه توقیع به دست مبارک آن حضرت علیه السّلام: این نامه ما به جانب تو است، اى دوست الهام‏شده حقّ تعالى، و به املاء و خطّ فرد ثقه و مطمئن ما مى‏باشد، پس آن را از همه مخفى دار، و آن را تا کن و یک نسخه از آن تهیّه کن تا آن را به دید یکى از اولیاى ما- خداوند همه‏اشان را مشمول برکت و دعاى ما فرماید- که از امانتدارى او مطمئنّى به خواست خدا برسان.

 و الحمد للَّه، و درود بر سرورمان محمّد و آل پاکش باد!.


 
خانمها بیاندیشید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: خانمها بیاندیشید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

بیا تا لحظه‏اى با وجدان خود به عنوان یک زن جلسه بگذار و فکر کن که:

1- آیا تا حالا به قضاوت افراد در مورد حرفهایى که لباس و ظاهرم مى‏زند فکر کردم؟

منشاء این حرفها از دلم هست یا عقلم یا وجدانم یا احساس و غریزه‏ام؟

2- آیا در برابر ایراد به جاى دیگران، تسلیم شده و عیب را رفع مى‏کنم یا براى پنهان کردن عیوبم، دیگران را تمّسخر و محکوم مى‏کنم؟

3- آیا تا حالا فکر کردم چرا این لباس را انتخاب کردم و لباسى دیگر را انتخاب نکردم؟

4- تا حالا چند بار براى خودنمایى و تن نمایى خود را آراسته و به خیابان رفتم، آیا نگاه‏هاى آلوده روحم را آزرده است؟ ناراحتى وجدان داشتم؟ آیا نگاه‏هاى آلوده را دنبال خود کشیدم و ...

5- چرا فکر مى‏کنم محجّبه‏ها بیسواد و امّل و متحجّر و عقب مانده‏اند و ظاهر و باطن‏شان یکى نیست و دروغگو هستند و ...، ولى ما بد حجاب‏ها و بى‏حجاب‏ها راستگو و ظاهر و باطن یکى و زرنگ و باهوش و باسواد و پیشرفته و ... هستیم؟ تا حالا به ریشه این قضاوت‏ها فکر کردم؟ چه کسانى این قضاوت‏ها را دامن مى‏زنند؟

6- چرا از محجّبه‏ها متنفّرم، آیا آنها موجودات پلیدى هستند که تنفّر همگان را بر مى‏انگیزند، یا چون به وجدانم تلنگر مى‏زنند و درون هوس آلودم را با لباس‏شان به رخم مى‏کشند از آنها متنفّر شده‏ام؟ راستى علّت کدامیک هست؟

7- چرا همیشه دلم مى‏خواهد در خیابان‏ها باشم، و در معرض دید مردها قرار بگیرم؟

8- در شبانه روز چند ساعت از عمر و جوانى‏ام را صرف لباس و آرایش و خرید مى‏کنم؟

9- اگر حجاب کامل داشتم این همه هزینه و وقت براى ظاهرم لازم مى‏شد؟

10- تا حالا فکر کردم چرا تا کسى از حجاب و دستور خدا حرف مى‏زند از او فرار مى‏کنم و گوش نمى‏دهم؟ مگر من مسلمان نیستم؟

11- تا حالا فکر کردم من مخلوق خدا هستم، خالق براى مخلوق خود هدف و برنامه و دستوراتى دارد، آیا هدف و برنامه و دستورات خالق خود را مى‏دانم و به دنبال عمل به آنها هستم؟

12- آیا از سلامتى روحى و روانى خود در حال تن نمایى مطمئنم؟ دیگران نیز مرا سالم تلقّى مى‏کنند؟ آیا روان شناسان شخصیّت مرا سالم مى‏دانند یا ناسالم؟

13- تا حالا فکر کردم چرا دشمنان اسلام این همه چادر و چادرى‏ها را مى‏کوبند. ولى بدحجابى را رواج مى‏دهند؟

14- تا حالا فکر کردم، در چه مسیرى قدم بر مى‏دارم در مسیر خدا و اسلام یا دشمنان اسلام؟ کدامیک؟ علامت کدام مسیر را در ظاهرم دارم؟

15- اگر حجاب کامل را رعایت کردم و دوستان و ... مسخره‏ام کردند، چه چیزى از من کم مى‏شود؟ چه چیزى از آنها کم مى‏شود؟ چه چیزى به من اضافه مى‏شود؟

16- تا حالا فکر کردم تمام لحظاتى که به تن نمایى و خود آرایى براى جلب نامحرم مشغولم، شیطان همراه و قرین من است و خوشحال است که مرا از خدا جدا کرده است؟ در حالى که خدا شیطان را بزرگترین و آشکارترین دشمن انسان معرّفى کرده است؟

17- تا حالا فکر کردم منشاء بى‏حجابى یا بد حجابى من به خاطر این است که نتوانستم پا روى هواى نفسم بگذارم؟

18- تا حالا فکر کردم بى‏حجاب در پى هواى نفس رفتن، فرق بین انسان و حیوان را کاهش مى‏دهد؟

19- تا حالا فکر کردم اگر نتوانم خودم را تربیت کنم و مهار نفسم را دست خودم بگیرم، قطعاً در تربیت فرزند، شاگرد و ... شکست خواهم خورد؟

20- تا حالا فکر کردم چرا وقت صحبت با خانم‏ها صدایم معمولى است ولى وقت صحبت با نامحرم صدایم را نازک کرده و پر از عشوه مى‏کنم تا دلربایى کنم؟ آیا مردان، مرا متین و عفیف مى‏دانند؟ آیا واقعا دلم پاک است؟ آیا مى‏دانم آن لحظات آیه 32 سوره مبارکه احزاب را زیر پا له کرده و با دستور خدا مخالفت مى‏کنم که از نازک کردن صدا و عشوه زنانه نهى کرده است؟ اگر بارها این آیه را خوانده‏ام چرا مخالفت با خدا قهّار مى‏کنم؟

21- آیا در انتخاب همسر مورد انتخاب مردان غیور و عفیف قرار مى‏گیرم؟ بلى نه خیر در هر صورت چرا؟ آیا واقعا فکر مى‏کنم برخى مردان سوء ظنّى و بد دل هستند یا براى پاسخگویى به وجدانم غیرت ورزى آنان را به سوء ظن تعبیر مى‏کنم؟

22- آیا تا حالا فکر کردم چرا گناهان علنى و غیر علنى خود را خیلى کوچک شمرده و خود را شامل عفو و رحمت خدا مى دانم، ولى چند گناه غیر علنى دیگران را که ضررش به خود وى بر مى‏گردد، بسیار بزرگ مى‏شمارم و او را شامل عذاب مى‏بینم؟ آیا خدا را درست شناخته‏ام؟ آیا در برابر عصیان علنى بندگانش واقعا بخشش دارد یا وعده عذابى الیم داده است؟

23- آیا تا حالا تعداد گناه مردانى را که با تن نمایى و عشوه به گناه واداشتم شمرده‏ام؟ آیا مى‏دانم خدا شمرده و در نامه اعمالم ثبت نموده است؟ وقتى دعاهایم مستجاب نمى‏شود این گناه‏ها مانع استجابت دعا هست؟ راستى خدایى که فرشتگانش را در شبانه روز تغییر مى‏دهد تا آبروى ما را حفظ کند، چند ساعت فرصت توبه مى‏دهد تا از گناه دست برداریم و ... آیا شایسته بندگى است یا عصیان و مخالفت علنى و غیر علنى؟ آیا منصفانه قضاوت کردم؟

24- تا حالا دنبال راه چاره براى توبه بودم یا لذّت گناه مانع ترک گناه بوده است؟

  25- با اینکه مى‏دانم خدا توبه کنندگان را دوست دارد و گناهانشان را مى‏بخشد چرا به سوى خدا نمى‏روم؟ چه چیزى مانع مى‏شود؟

26- اگر الان روبروى حضرت زهرا سلام الله علیها و یوسف زهرا حضرت ولى عصر عجّ الله فرجه قرار بگیرم آیا مى‏توانم جواب‏هایم را بدون شرمندگى و پایین انداختن سر، با افتخار و سربلندى و شهامت بگویم؟ بلى نه خیر در هر صورت چرا؟

27- آیا مى‏دانم رفتار مردان بستگى صددرصد به نوع لباس و رفتار خودم دارد، خودم نگاه‏هاى آنان را آلوده یا پاک مى‏کنم؟

                        نرم افزار کوثر


 
کلمات کلیدی .................................
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شایع ترین کلمه ،لطیف ترین کلمه ،حسرت انگیز ترین کلمه ،ضروری ترین کلمه

شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو. لطیف ترین کلمه "لبخند" است...آن را حفظ کن. حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر. ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن. سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده .

 اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن. بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی" است... مراقب آن باش. دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن. زیباترین کلمه "راستی"است... با آن روراست باش

                                                                                   


 
پر طاووس که چی ؟...................
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: پر طاووس که چی ؟

طاووس تا وقتى که پر دارد زیبا و قشنگ است اگر پر طاووس را از او بگیرى و عریان بشود، چقدر زیبایى خود را از دست مى دهد. در حقیقت حجاب براى زن همانند پر براى طاووس است .

پوشش براى شیر زن آگاه

 چون پر بود که زینت طاووس است


 
سیم خاردار ، چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سیم خاردار ، چرا ؟

شما چرا به دور خانه هایتان دیوار مى کشید و بر روى دیوارها سیم خاردار نصب مى کنید؟ اگر دربهاى خانه تان چوبى باشد، چرا آهنى مى کنید و اگر دیوارها کوتاه باشد چرا بلند مى کنید؟ آیا اینها همه براى راحتى یا ناراحتى شماست ؟

حجاب همچون دیوار خانه و همچون سیم خاردار است ، حال اگر دیوار خانه هایتان بلند بود و کوتاه کردید، یا سیم خاردار داشت برداشتید، یا درب بسته بود باز کردید، این موجب راحتى ، آرامش و آسایش یا موجب ناآرامى شما خواهد بود؟

اگر دربها، دیوارها و... براى راحتى خانه ها باشد، حجاب هم براى راحتى و آسودگى بانوان است ، پس اگر اسلام براى زن حجاب آورده ، براى راحتى است نه مشقت مشقت در بى حجابى و بدحجابى است .


 
رمز زیبایى
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: رمز زیبایى ،سر شیشه عطر

 

تا زمانیکه سرشیشه عطر بسته است ، عطر داخل آن هم محفوظ خواهد بود،ولى به محض اینکه چند ساعتى سر شیشه عطر برداشته شود عطر داخل آن مى پَرد و تنها شیشه خالى بدون عطر مى ماند و کسى بدان میلى ندارد.حجاب همانند سرشیشه عطر است که بوى خوش و زیبایى و حلاوت و طراوت زنها را حفظ مى کند و با برداشتن حجاب ، آن زیبایى و حلاوت از بین مى رود. رمز زیبایى زنهاى مسلمان هم همین حجاب است


 
آژیرهاى خطر
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آژیرهاى خطر

بعضى از کوته فکران خیال مى کنند که اگر فرهنگ برهنگى رواج پیدا کند کم کم بصورت عادى در مى آید و دیگر افراد تحریک نمى شوند. از نظر جنسى شاید چنین باشد ولى عطش روحى با افزایش مناظر تحریک آمیز نه تنها کاهش نمى یابد، بلکه بطور مدام افزایش خواهد یافت ، اگر چنین بود، در غرب آزادانه تجاوزات جنسى تحقق نمى یافت ، ولى بنابه نوشتهPlaintruth ح تجاوز به عنف از هر 34 دقیقه یک فقره ، به 14 دقیقه رسید و طبق نوشته مجلّه آمریکائى نیوزویک هر سال دهها هزار کودک در اروپا مورد تجاوز جنسى و سوء استفادهاى دیگر قرار مى گیرند.

تنها در ترکیه که 98 مردم آن مسلمان هستند، ولى فرهنگ غرب در آن گسترش پیدا کرده با آنکه طبق آمار شهربانى کل آن کشور 605 مرکز فحشاء رسمى موجود بوده ، و 565 مرکز غیر قانونى فحشاء کشف و سیزده هزار و ششصد و هفتاد و یک زن بدکاره مورد تعقیب قرار گرفته ، 209 دختر مورد تجاوز جنسى قرار گرفتند.

طبق آمارگیرى در انگلستان 41 زنان 16 تا سى ساله از اینکه احتمالاً مورد تجاوز قرار گیرند همیشه و بطور دائم بسیار نگران هستند، بیش از 11 زنان انگلیس معتقدند که بهر حال یکروزى از سال مورد تجاوز قرار خواهند گرفت ، 4 زنان از آژیرهاى هشدار دهنده ، تجاوز جنسى استفاده مى کنند و 7 زنان کلاسهاى دفاع از خود دیده اند.

این آمار بخوبى اثبات مى کند که فرهنگ فساد و بى حجابى خود عامل تحریک و تجاوز به عنف است نه موجب عادى شدن آن .

نرم افزار بوستان حکایت


 
من امام خمینى را به عنوان رهبر اسلامى مى شناسم ( دختر شجاع )
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دختر شجاع ،من امام خمینى را به عنوان رهبر اسلامى مى شناسم ،نور جان کوجامان

دختر شجاع

ترکیه کشورى است که بر اساس سیستم لائیک (منهاى مذهب ) اداره مى شود، از این رو از مظاهر مذهب جلوگیرى مى نماید.

یکى از دختران شجاع مسلمان (19 ساله ) به نام نور جان کوجامان دانشجو بود و در شهر آنکارا، با حجاب اسلامى به دانشگاه مى رفت و در آنجا از رئیس جهمور وقت ترکیه کنهان اوژن به خاطر آنکه طرفدار حکومت لامذهبى است انتقاد مى کرد، او را دستگیر کردند و به یک سال زندان محکوم نمودند.

او در دادگاه فرمایشى آنکارا پس از شنیدن محکومیّتش به یک سال زندان ، فریاد زد:

امام خمینى رهبر دنیاى اسلام است و من از طرفداران او هستم ! این دختر شیردل ، آن چنان در آن کشور ضدّ خدا، پایبند به احکام اسلام بود، که حجاب خود را کاملاً رعایت مى کرد و با قرآن مأ نوس بود ودر هر فرصتى آیات قرآن را تلاوت مى نمود و با صراحت مى گفت :

من امام خمینى را به عنوان رهبر اسلامى مى شناسم و از او پیروى مى کنم .

نرم افزار بوستان حکایت


 
همسرداری حضرت زهرا علیها السلام
ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: همسرداری حضرت زهرا علیها السلام ،جهاد زن

*** حضرت موسی بن جعفر علیه السلام می فرمایند : « جهاد زن این است که خوب شوهر داری کند»  .

                                        ((( وسایل الشیعه ، باب 80 از ابواب نکاح . )))

*** « حضرت زهرا ( س ) همیشه شوهرشان را تحسین و تشویق می کردند و فداکاری ها و شجاعت هاشان را می ستود » .

*** حضرت علی ( ع )  می فرمایند : « وقتی به خانه می آمدم و به حضرت زهرا ( س ) نگاه می کردم ، تمام غم ها  غصه ها یم برطرف می شد » .

                                             ((( مناقب خوارزمی ، ص 256 . )))

*** « حضرت زهرا ( س ) هرگز بدون اجازه حضرت امیر از خانه خارج نشدند ، هیچ گاه ایشان را خشمگین نکردند ، زیرا می دانستند که اسلام می گوید : هر زنی که شوهرش را خشمگین کند . خدا روزه و نمازش را قبول نمی کند ، تا اینکه شوهرش راضی شود » .

                                 ((( وسایل الشیعه ، باب 80 از ابواب نکاح . )))

*** « حضرت زهرا ( س) در خانه امیر المؤمنین ( ع ) هرگز دروغ نگفتند و خیانت نکردند و هیچ گاه از دستوراتشان سرپیچی ننمودند » .

*** حضرت امیر ( ع ) می فرمایند : « به خدا سوگند ، هرگز کاری نکردم که فاطمه خشمگین شود ؛ فاطمه هم هیچ گاه مرا به خشم نیاورد » .

                                                        ((( مناقب خوارزمی ، ص 256 . )))

*** حضرت علی ( ع ) در آخرین ساعات وداع حضرت زهرا فرمودند : « فاطمه ( س ) در آخرین ساعت های زندگی خویش به حضرت امیر فرمودند :

پس عمو ! هرگز مرا دروغگو و خائن نیافتی . از روزی که با من معاشرت کردی ، با دستورات تو مخالفت نکردم » .

*** حضرت امیر ( ع ) در پاسخ فرمودند : « ای دختر پیامبر !پناه بر خدا تو در خانه من بدرفتاری کرده باشی ، زیرا خداشناسی ، نیکوکاری ، پرهیزکاری ، بزرگی و خداترسی تو ، به حدی است که جای ایراد و خرده گیری نیست . همسر عزیزم ! دوری و جدایی از تو برای من بسی ناگوار است ، ولی مرگ را چاره ای نیست » .

                                                  ((( بحار الانوار ، ج 43 ، ص 191 .)))

 


 
من مسلمانى امام خمینى را قبول دارم !
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: من مسلمانى امام خمینى را قبول دارم !

چیزى که امروز غرب بعد از گذشت دو سه دهه ، مجددا روى آن تکیه دارد براى این که اهمیت آن را از ذهنها دور کند، جدایى دین از سیاست ، و مجرد کردن دین از حقایق و واقعیتهاى زندگى است ، که متاسفانه من مى بینم رگه هاى غلط آن گاهى اوقات در زبان بعضى از عناصر خود ما باید در خط مقدم جبهه باشند، دیده مى شود. سیاست خارجى را با دین مخلوط نکنید؛ این از آن حرفهاى غلطى است که کسى مطرح مى کند، درست هم محتوایش را نمى فهمد و نمى داند لازمه ى این حرف چیست ترویج تشیع هم همین طور است . براى ترویج تشیع هیچ عاملى بالاتر از آن نیست که شما نشان بدهید تشیع پرچم عدل اسلامى و آزادى از قدرتهاى استکبارى را در دنیا برافراشته و حرف نویى براى ملتها آورده است .

یکى از این سران فلسطینى که دهها سال با تفکر مارکسیستى زندگى کرده بود، بعد از انقلاب اسلامى - حدود هفده ، هجده سال پیش - در یک سخنرانى در لبنان یا سوریه گفت من اعلام مى کنم که مسلمانم . بعد یکى از آقایان علماى اهل تسنن که آن جا بود، سخنرانى کرد و گفت خیلى خوشوقتیم و خوشحال شدیم که دیدیم فلانى که از معارف است و شما او را مى شناسید - بعد از سالها که دوره ى جوانى خود را در مرام مارکسیستى گذرانده ، حالا مسلمان شده است . او از وسط جمعیت صدا زد و گفت : نه ، اشتباه نکیند؛ من مسلمانى شما را ندارم و هنوز هم به آن اعتقادى ندارم ؛ من مسلمانى امام خمینى را قبول دارم .

نرم افزار بوستان حکایت


 
تذکر عمده امام خمینی ( ه ) به بنده
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تذکر عمده امام خمینی ( ه ) به بنده

بنده در زمان ریاست جمهورى عازم اجلاس غیر متعهدها بودم . نطق این کنفرانس را نوشته بودم و معمول بنده این بود که نطقها را به امام عرضه مى کردم و ایشان مى دیدند و اگر نظرى داشتند، مى گفتند. ایشان این نطق را خوانده بودند و تذکرات مختصرى داده بودند. تذکر عمده ى ایشان این بود که شما در این نطق راجع به عدم تفتیک دین از سیاست چیزى نیاورده اید. من تعجب کردم ، چون مناسبتى نداشت . حدود صد کشور عضو این تشکیلات هستند که بخش کمترى را کشورهاى اسلامى تشکیل مى دهند ؛ بنابراین مساءله ى جدایى دین و سیاست به نظر انسان خیلى مناسب نمى آمد، اما چون امام گفته بودند، رفتم در طلیعه ى این نطق ، دو سه صفحه ى متقن و قوى راجع به عدم تفتیک دین از سیاست نوشتم . بعد رفتم این نطق را در آن جا ایراد کردم . برداشت خود من این بود که مؤ ثرترین ، مهمترین ، مهمترین ، جذابترین و تازه ترین بخش این نطق ، همین بخش اول است که مربوط به عدم تفتیک دین از سیاست است . امام اصرار داشتند این مطلب در ابعاد جهانى - نه فقط در دنیاى اسلام - مطرح بشود و مطرح شد و دشمن همین نقطه را هم هدف گرفت . البته مطالبى را که شما در این زمینه در داخل کشور ملاحظه مى کنید؛ خرده ریزها و ترشحات تبلیغات جهانى است ؛ خودش فى نفسه چیزى نیست و ارزشى هم ندارد.

در دنیا روى مساءله ى عدم تفتیک دین از سیاست در نظام اسلامى ، جنجالها و غوغاها کردند، و به خیال خودشان تئورى پردازى کردند. نقطه ى اصلى این جاست که اسلام وارد زندگى و نظام اجتماعى بشود و مهمترین حرف خود را - که عبارت است از اداره ى مردم و سیاست اداره ى یک جامعه - به میان بیاورد؛ از این مى ترسند و مى خواهند با آن مقابله کنند. همه ى تبلیغات و ساز و برگ و تجهیزات دشمن علیه همین نقطه و نقاط اساسى دیگرى است که در اسلام وجود دارد. این جنجالها و دعواهاى سیاسى ، بخشهاى کوچک و سطحى قضیه است ؛ بخشهاى عمیق تر، مبارزاتى است که اینها دارند با فکر اسلامى ، ایده ى اسلامى ، نظرات اسلامى ، آزادى ، مردم سالارى و تعبد در منطق اسلام مى کنند؛ این وظیفه سنگینى را بر دوش ما مى گذارد.

نرم افزار بوستان حکایت


 
دروغ معروف هنر براى هنر
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دروغ معروف هنر براى هنر

یکى از اشکالات هنر، انحطاط پیدا کرده و پایین رفته است . اشکال دیگر، مهار گسیختگى است ؛ یعنى از حدود خارج شده است . اشکال بعدى ، گم کردن و نایافتن جهت است . هنر، ولو سالم هم باشد، باید جهت آن مشخص باشد؛ ما با این هنر چه کار مى خواهیم بکنیم . تزهنر براى هنر از دروغهاى معروفى بود که کسانى هم که این را به ما یاد دادند، تا صحبت مى شد، مى گفتند این چیزها را داخل نکنید؛ اما بعد فهمیدیم هیچ اعتقادى ندارند. اینها چون آن روز مى دیدند هنر - که البته آنچه در دستگاه دوستان ما بود، عمدتا شعر بود - در خدمت اهداف و آرمانهایى دارد به کار مى رود، مى خواستند مانع بشوند؛ والا وقتى نوبت خودشان رسید، همه ى هنرهایى که داشتند و نداشتند، در خدمت آرمانهاى دستگاههاى استکبارى قرار دادند؛ از زندانها آزاد شدند و رفتند در دفتر فرح و دیگران شغل هنرى گرفتند، هنر براى هنر را براى دیگران مى خواستند؛ مثل اروپاییها که امروز خیلى از چیزها را براى کشورهاى جهان سوم مى خواهند؛ اما وقتى نوبت به خودشان مى رسد، لازم نیست . به کار بردن سلاح اتمى و سلاح شیمیایى ، ساختن سلاحهاى کشتار جمعى ، بد اخلاقى کردن با ملتها، غارت اموال ملتها و تعرض به حیثیت و هویت آنها؛ در صورتى که خودشان بکنند، ایرادى ندارد؛ اما اگر نسبت به آنها انجام بگیرد، ایراد دارد، آنها هم همین طورى بودند. بنابراین من هیچ عقیده یى به این تز ندارم . هنر باید جهت و مفاد و غایت داشته باشد و هنرمند بداند کارش براى چیست ؛ معلوم باشد چه مى خواهد بروز و ظهور کند و شکوفا شود و سپس به اجرا در آید و در خارج تحقق پیدا کند. البته هنرهایى که فعلا در حوزه ى این کار بوده ، بیشتر موسیقى و فیلم بوده ، که هر دو بسیار مهم و هر کدام از جهتى واقعا جهانگیر است . پیداست که اینها دنبال نشده است .

نرم افزار بوستان حکایت


 
بدترین حالت براى یک ملت
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بدترین حالت براى یک ملت

بدترین حالت براى یک ملت این است که شخصیت هاى انسانى او یعنى آحاد انسانى که داراى خرد و اندیشه و ایمان و اراده و راه مشخصى هستند - تحقیر شوند. تحقیر فقط این نیست که به انسان اخم کنند یا از انسان رو برگردانند؛ تحقیر واقعى براى یک ملت این است که باورها و اعتقاد و شخصیت اخلاقى و دین او را ندیده بگیرند. از حدود صد و پنجاه سال قبل که استعمار و سیاسیون کارپرداز انگلیسى - که آن وقت بر شبه قاره ى هند مسلط بودند - از هند راهى کشور ما شدند، این سیاست را دنبال کردند سعى کردند ایرانى و ملیت و تاریخ و فرهنگ و اعتقادات و باورها و مصنوعات و هنر او را تحقیر کنند. این یک شیوه ى تصادفى نبود؛ حساب شده بود. یکى از راههاى اولیه ى تسلط بر یک ملت و هر انسانى این است که او را تحقیر و کوچک کنند تا احساس کند هیچ هویتى ندارد؛ بعد راحت دست مى اندازد او را مى گیرد و در مشت خود نگه مى دارند و به هر طرف بخواهند مى کشانند؛ این کار را با ما کردند. گناه بزرگ روشنفکرنمایان غربزده ى دوران پهلوى و اندکى قبل از دوران

 

 

 

 

پهلوى این است که این باور را با شکلهاى گوناگون در ذهن مردم ما رسوخ دادند؛ یعنى به مردم این طور تفهیم کردند که ایرانى چیزى نیست ؛ نه فکرش ، نه عملش ، نه هنرش ، نه تاریخش ، اصلا 0ارزشى ندارد. وقتى شما احساس کردید ارزشى ندارید، چه کار مى کنید؟ به طور طبیعى به قطبى پناه مى برید که احساس مى کنید ارزش دارد. آن قطب کجاست ؟ آنها خودشان معین کردند؛ فرهنگ و تمدن و علم غرب . غربیها ملتهاى گوناگون دنیا را به همین ترتیب از گردونه ى پیشرفت علمى کنار زدند؛ کارى کردند که جراءت تحرکت علمى پیدا نکنند؛ والا مناطق اسلامى بخصوص استعداد و زمینه ى پیشرفتهاى بزرگ علمى داشتند. این که مى بینید ما این همه از کاروان علمى دنیا عقب مانده ایم ، تصادفى نیست . پنجاه و چند سال دوران حکومت پهلوى ، قبل از آن هم چند ده سالى از اواخر دوران قاجار، تلاش ‍ کردند استعداد ایرانى را بکشند و نگذارند رشد کند؛ فقط در همان جهتى که خود آنها مایل بودند، اجازه مى دادند. لذا مى بینید در آن دوران ، یک نفر با شجاعت اعلان مى کند که ما باید ظاهرا و باطنا از فرق سر تا نوک پا غربى شویم ؛ این طورى به روشنفکران نمایان آن روز باورانده بودند. انقلاب اسلامى بزرگترین خدمتى که به مردم ما کرد، این بود احساس هویت و شخصیت را در ایرانى زنده کرد.

نرم افزار بوستان حکایت


 
دو خطر تهدید کننده سیاست
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دو خطر تهدید کننده سیاست

دو آفت ، هم دیندارى را تهدید مى کند و هم سیاست را. یکى از آفتهاى دیندارى این است که دیندارى یک جامعه یا یک شخص ، با انحراف یا بى مبالاتى یا تحجر و جمود یا فراموش کردن نقش عقل یا التقاط و از این چیزها همراه شود. آفت دیگر دیندارى این است که دین به زندگى شخصى محدود شود؛ عرصه ى وسیع زندگى جمعى انسانها و جامعه را فراموش یا درباره ى آن سکوت کند و از آن کناره بگیرد.

دو خطر هم سیاست را تهدید مى کند: یکى این است که سیاست از اخلاق فاصله بگیرد و از معنویت و فضیلت خالى شود؛ یعنى شیطنتها بر سیاست غلبه پیدا کند؛هواهاى نفسانى اشخاص ، سیاست را قبضه کند؛ منافع طبقات زور گویان و زرسالاران جوامع ، سیاست را به دست بگیرد و به این سمت و آن سمت بکشاند. اگر این آفت به سیاست خورد، آنگاه همه ى صحنه ى اجتماعى انسانها دچار عیب و آفت مى شود. آفت دیگر سیاست این است که انسانهاى کوته بین ، کودک منش و ضعیف ، سیاست را در دست بگیرند و زمام سیاست از دستهاى پر قدرت خارج شود و به دست انسانهاى بى کفایت بیفتد.

راه کار چیست ؟ بهترین شکل و راه کار این است که در راءس سیاست و اداره ى امور جوامع ، کسانى قرار بگیرند که دیندارى و سیاستگذارى آنها این دو آفت را نداشته باشد؛ یعنى کسانى اداره ى امور جوامع را بر عهده بگیرند که دیندار و داراى معنویت باشند؛ فکر دینى آنها بلند باشد، از انحراف و خطا و التقاط و کج بینى در دین مصون باشند؛ از تحجر و جمود و متوقف ماندن در فهم دین برکنار باشند دین را ملعبه ى دست زندگى خود نکنند؛ از لحاظ سیاست ، انسانهاى با کفایت و با تدبیر و شجاعى باشند و سیاست زا از معنویت و اخلاق و فضیلت جدا نکنند. چنین کسانى اگر زمام امور یک جامعه را به دست گرفتند، آنگاه جامعه از بیشترین خطراتى که ممکن است براى آن پیش بیاید، محفوظ خواهد ماند. اوج چنین وضعیتى کجاست ؟ آن جاست که یک انسان معصوم از خطا و اشتباه در راءس قدرت سیاسى و دینى قرار بگیرد؛ امام یعنى این .

امام معصوم ، انسان والایى است که از لحاظ دینى ، قلب او آیینه ى تابناک انوار هدایت الهى است ؛ روح او به سرچشمه ى وحى متصل است ؛ هدایت او، هدایت خالص است ؛ از لحاظ اخلاق انسانى ، رفتار و اخلاق او صددرصد همراه با فضیلت است ؛ هواى نفس دراو راهى ندارد؛ گناه بر او چیره نمى شود؛ شهوت و تمایلات انسانى ، او را مغلوب خود نمى کند؛ خشم و غضب ، او را از راه خدا دور نمى کند؛ از لحاظ سیاسى ، بینش وسیع او آن چنان است که آرام ترین حرکات و ریزترین حوادث را در صحنه ى زندگى جامعه ، با چشم تیز بین خود مى بیند - که امیر المؤ منین فرمود: والله لا اکون کالضبع تنام على طول اللدم ؛ یعنى من کسى نیستم که بشود با لالایى او را خواب کرد - در مواجهه ى با حوادث زندگى وقایع کمرشکن ، از خود شجاعت و اقتدار روحى و معنوى نشان مى دهد؛ جانش ‍ براى او ارزشى ندارد، اما براى جان انسانها، حتى مردم دور دست ، حتى زنانى که جزو پیروان دین او نیستند، ارزش قائل است و مى گوید اگر کسى از غصه دق کند، حق دارد.

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
طرفداران عدالت باید خود را به قدرت مجهز کنند
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: طرفداران عدالت باید خود را به قدرت مجهز کنند

شما ببینید در همین آیه ى کریمه ى قرآن کریمه ى قرآن که راجع به قسط و صحبت مى کند و مى گوید خداى متعال همه ى پیغمبران را فرستاد، لیقوم الناس بالقسط - براى اینکه قسط و عدالت را در جامعه مستقر کنند - بلافاصله مى فرماید: و انزلنا الحدید فیه باءس شدید و منافع للناس یعنى پیغمبران علاوه بر اینکه با زبان دعوت سخن مى گویند، با بازوان و سرپنجگان قدرتى که مجهز به سلاح هستند و با زورگویان و قدرت طلبان فاسد، معارضه و مبارزه مى کنند. پیغمبر اکرم وقتى به مدینه آمد و نظام اسلامى را تشکیل داد، آیات قرآن را بر مردم مى خواند، به گوش دشمنان هم مى رسانید؛ اما به این اکتفا نمى کرد. کسانى که طرفدار عدالت هستند، در مقابل زورگویان و زیاده طلبان و متجاوزان به حقوق انسانها باید خود را به قدرت مجهز کنند. لذا شما مى بینید از روزى که نظام اسلامى به وجود آمد - یعنى اسلام مجهز به قدرت یک ملت بزرگ و امکانات یک کشور و دولت بزرگ شد - دشمنان اسلام حرکت اسلام را جدى گرفتند و علاقه مندان و طرفداران اسلام هم در اطراف و اکناف عالم امیدوار شدند. بسیارى از پیغمبران در میدان مبارزه و جهاد مقدس و قتال قدم مى گذاشتند؛ و کاءین من نبى قاتل معه ربیون کثیرا.

 

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
عدالت با موعظه و نصیحت به دست نمى آید
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عدالت با موعظه و نصیحت به دست نمى آید

درس دیگرى که اعتقاد به مهدویت و جشنهاى نیمه شعبان باید به ما بدهد، این است : عدالتى که ما در انتظار آن هستیم - عدالت حضرت مهدى (عج ) که مربوط به سطح جهان است - با موعظه و نصیحت به دست نمى آید؛ یعنى مهدى موعود ملتها نمى آید ستمگران عالم را نصیحت کند که ظلم و زیاده طلبى و سلطه گرى و استثمار نکنند. با زبان نصیحت ، عدالت در هیچ نقطه ى عالم مستقر نمى شود. استقرار عدالت ، چه در سطح جهانى - آن طور که آن وارث انبیاء انجام خواهد داد - و چه در همه ى بخشهاى دنیا، احتیاج به این دارد که مردمان عادل و انسانهاى صالح و عدالت طلب ، قدرت را در دست داشته باشند و با زبان قدرت با زورگویان حرف زد؛ با آنها باید با زبان اقتدار صحبت کرد. آغاز دعوت پیغمبران الهى با زبان نصیحت است ؛ اما بعد از آنکه توانستند طرفداران خود را گرد بیاورند و تجهیز کنند، آنگاه با دشمنان توحید و دشمنان بشریت ، با زبان قدرت حرف مى زدند.

 

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
نابودى بناى ظلم ، حتمى است
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نابودى بناى ظلم ، حتمى است

اولین درس عملى از این موضوع این است که نابود کردن بناى ظلم در سطح جهان ، نه فقط ممکن است ، بلکه حتمى است . این مطلب بسیار مهمى است که نسلهاى بشرى امروز معتقدند نباشند که در مقابل ظلم جهانى ، نمى شود کارى کرد. امروز وقتى ما با نخبگان سیاسى دنیا از ظلمهاى مراکز قدرت بین المللى و سیستم جهانى ظلم - که امروز به سرکردگى استکبار در همه ى دنیا وجود دارد - صحبت مى کنیم ، مى بینیم آنها مى گویند بله ، چیزى که شما مى گویید، درست است ؛ واقعا دارند ظلم مى کنند؛ اما کارى نمى شود کرد، یعنى مجموعه ى بزرگى از نخبگان که سررشته ى کار دنیا در دست آنهاست ، اسیر یاءس و ناامیدى را به ملتهاى خود سر ریز مى کنند و آنها را از این که بتوان نقشه ى ظالمانه و شیطانى امروز دنیا را عوض کرد، ماءیوس مى کنند. بدیهى است که انسانها ماءیوس نمى توانند هیچ حرکتى را در راه اصلاح انجام بدهند. آن چیزى که انسانها را وادار به کار و حرکت مى کند نور و نیروى امید است . اعتقاد به مهدى موعود، دلها را سرشار از نور امید مى کند. براى ما که معتقد به آینده ى حتمى ظهور مهدى موعود، دلها را سرشار از نور امید مى کند. براى ما که معتقد به آینده ى حتمى ظهور مهدى موعود (عج ) هستیم ، این یاءسى که گریبانگیر بسیارى از نخبگان دنیاست ، بى معناست . ما مى گوییم نخیر، مى شود نقشه ى سیاسى دنیا را عوض کرد؛ مى شود با ظلم و مراکز قدرت ظالمانه درگیر شد و در آینده نه فقط این معنا امکانپذیر است ، بلکه حتمى است . وقتى ملتى معتقد است نقشه ى ظالمانه و شیطانى امروز در کل عالم قابل تغییر است ، آن ملت شجاعت پیدا مى کند و احساس مى کند دست تقدیر، تسلط ستمگران را براى همیشه به طور مسلم ننوشته است .

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
عدالت برجسته ترین شعار مهدویت
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عدالت برجسته ترین شعار مهدویت

شما برادران و خواهران توجه دارید که برجسته ترین شعار مهدویت عبارت است از عدالت . مثلا در دعاى ندبه وقتى شروع به بیان و شمارش صفات آن بزرگوار مى کنیم ، بعد از نسبت او به پدران بزرگوار و خاندان مطهرش ، اولین جمله یى که ذکر مى کنیم ، این است : الذى یملاء الارض عدلا و قسطا کما ملاءت ظلما و جورا انتظار، این است که او همه ى عالم - نه یک نقطه - را سرشار از عدالت کند و قسط را در همه جا مستقر نماید.؛ روایاتى هم که درباره ى آن بزرگوار هست ، همین معنا وجود دارد. بنابراین انتظار منتظران مهدى موعود، در درجه ى اول ، انتظار استقرار عدالت است .

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
درد بزرگ بشریت ؛ فقدان عدالت
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: درد بزرگ بشریت ؛ فقدان عدالت

درد بزرگ بشریت ، امروز همین مساءله ى فقدان عدالت است . همیشه دستگاههاى ظلم و جور در سطح دنیا به شکلهاى مختلف بر مردم جفا کرده اند؛ بشریت را زیر فشار قرار داده اند و انسانها را از حقوق طبیعى خود محروم کرده اند؛ اما امروز این معنا از همیشه ى تاریخ بیشتر است و رفع این را انسان از ظهور مهدى موعود مى طلبد و انتظار مى برد. بنابراین ، مساءله ، مساءله ى طلب عدالت است .

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
امام خمینى یاءس را از دلها پاک کرد
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: امام خمینى یاءس را از دلها پاک کرد

انسانها مى توانند تلاش کنند و پرچم عدالت را - ولو در یک نقطه ى محدود - بلند کنند. شما ببینید ملتهایى که امروز در گوشه و کنار عالم زیر فشار ظلم و ستم زندگى مى کنند، اگر این امید را در دل خود بپرورانند که مى شود با ظلم مبارزه کرد، چه اتفاقى در دنیا مى افتد و چطور ملتها بیدار مى شوند. یک روز ملت ایران هم در پنجه ى اقتدار رژیم طاغوتى دچار همین یاءس ‍ بود؛ ولى امام بزرگوار ما با تعالیم اسلامى ، این یاءس را از دلها پاک کرد و به مردم امید و شجاعت داد. نتیجه این شد که این مردم به پا خاستند، نهضت کردند تن به سختى دادند، مبارزه کردند، از جان خود دریغ نکردند و توانستند در این نقطه ى از عالم ، با عوامل ظلم و نظام ظالمانه و شیطانى مبارزه و آن را ریشه کن و سرنگون کنند.

نرم افزار بوستان حکایت


 
حکومت حضرت مهدى ، یک حکومت مردمى
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حکومت حضرت مهدى ، یک حکومت مردمى

درس مهم دیگرى که وجود دارد، این است که حکومت آینده ى حضرت مهدى موعود (ارواحنافداه ) یک حکومت مردمى به تمام معناست . مردمى یعنى چه ؟ یعنى متکى به ایمانها و اراده ها و بازوان مردم است . امام زمان ، تنها دنیا را پر از عدل و داد نمى کند؛ امام زمان از آحاد مؤ من مردم و با تکیه ى به آنهاست که بناى عدل الهى را در سرتاسر عالم استقرار مى بخشد و یک حکومت صددرصد مردمى تشکیل مى دهد؛ اما این حکومت مردمى با حکومتهاى مدعى مردمى بودن و دمکراسى در دنیاى امروز از زمین تا آسمان تفاوت دارد. آنچه امروز در دنیا اسم دمکراسى و مردم سالارى را روى آن گذاشته اند، همان دیکتاتوریهاى قدیمى است که لباس جدید بر تن کرده است ؛ یعنى دیکتاتورى گروهها. اگر رقابت هم وجود دارد، رقابت بین گروههاست و مردم در این میان هیچکاره اند. یک گروه به قدرت دست پیدا مى کنند و در سایه ى قدرت سیاسى یى که همه ى زمانهاى امور را در کشور در اختیار او مى گذارد و با سوء استفاده ى از این قدرت ، ثروت و پول و سرمایه را به نفع خود گردآورى مى کند و آنها را در راه به دست آوردن دوباره ى قدرت مصرف مى کند. دمکراسى هاى امروز دنیا بر پایه ى تبلیغات دروغ و فریبنده و مسحور کردن چشمها و دلهاست . امروز در دنیا هر جا شعار دمکراسى مى دهند، شما ببینید براى تبلیغات کاندیداهاى ریاست جمهورى و یا نمایندگان مجلس چه کار مى کنند. دمکراسى در پنجه ى اقتدار پول اسیر است . مردم سالارى امام زمان - یعنى مردم سالارى دینى - با این روش بکلى متفاوت است .


 
سربازى امام زمان ، کار آسانى نیست
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سربازى امام زمان ، کار آسانى نیست

درس دیگر اعتقاد به مهدویت و جشنهاى نیمه ى شعبان براى من و شما این است که هر چند اعتقاد به حضرت مهدى (ارواحنافداه ) یک آرمان والاست و در آن هیچ شکى نیست ؛ اما نباید مساءله را فقط به جنبه ى آرمانى آن ختم کرد - یعنى به عنوان یک آرزو در دل ، یا حداکثر در زبان ، یا به صورت جشن نه این آرمانى است که باید به دنبال آن عمل بیاید. انتظارى که از آن سخن گفته اند، فقط نشستن و اشک ریختن نیست انتظار به معناى این است که ما باید خود را براى سربازى امام زمان آماده کنیم . سربازى امام زمان کار آسانى نیست . سربازى منجى بزرگى که مى خواهد با تمام مراکز قدرت و فساد بین المللى مبارزه کند، احتیاج به خودسازى و آگاهى و روشن بینى دارد. عده یى این اعتقاد را وسیله یى براى تخدیر خود یا دیگران قرار مى دهند؛ این غلط است . ما نباید فکر کنیم که چون امام زمان خواهد آمد و دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد، امروز وظیفه یى نداریم ؛ نه ، بعکس ، ما امروز وظیفه داریم در آن جهت حرکت کنیم تا ظهور آن بزرگوار آماده شویم . شنیده اید، در گذشته کسانى که منتظر بودند، سلاح خود را همیشه همراه داشتند؛ این یک عمل نمادین است و معنایش این است که انسان از لحاظ علمى و فکرى و عملى باید خود را بسازد و در میدانهاى فعالیت و مبارزه ، آماده به کار باشد.


 
اعتقاد به امام زمان ، به معناى گوشه گیرى نیست
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اعتقاد به امام زمان ، به معناى گوشه گیرى نیست

اعتقاد به امام زمان ، به معناى گوشه گیرى نیست . جریانهاى انحرافى قبل از انقلاب تبلیغ مى کردند، الان هم در گوشه و کنار تبلیغ مى کنند که امام زمان مى آید و اوضاع را درست مى کند؛ ما امروز دیگر چه کار کنیم چه لزومى دارد ما حرکتى بکنیم این مثل این است که در شب تاریک ، انسان چراغ روشن نکند؛ چون فردا بناست خورشید عالمتاب بیاید و روز بشود و همه ى دنیا را روشن کند. خورشید فردا، ربطى به وضع کنونى من و شما ندارد امروز اگر ما مى بینیم در هر نقطه ى دنیا ظلم و بى عدالتى و تبعیض و زورگویى وجود دارد، اینها همان چیزهایى است که امام زمان براى مبارزه ى با آنها مى آید. اگر ما سرباز امام زمانیم ، باید خود را براى مبارزه با اینها آماده کنیم .


 
منتظران امام زمان باید ................................
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: منتظران امام زمان باید صالح باشند

بزرگترین وظیفه منتظران امام زمان این است که از لحاظ معنوى و اخلاقى و عملى و پیوندهاى دینى و اعتقادى و عاطفى با مؤ منین و همچنین براى پنجه درافکندن با زورگویان ، خود را آماده کنند. کسانى که در دوران دفاع مقدس ، سر از پا نشناخته در صفوف دفاع مقدس شرکت مى کردند، منتظران حقیقى بودند. کسى که وقتى کشور اسلامى مورد تهدید دشمن است ، آماده ى دفاع از ارزشها و میهن اسلامى و پرچم برافراشته ى اسلام است ، او مى تواند ادعا کند که اگر امام زمان بیاید، پشت سر آن حضرت در میدانهاى خطر قدم خواهد گذاشت . اما کسانى که در مقابل خطر انحراف و چرب و شیرین دنیاى خود را مى بازند و زانوانشان سست مى شود؛ کسانى که براى مطالع شخصى خود حاضر نیستند هیچ حرکتى را که مطامع آنها را به خطر مى اندازد، انجام دهند؛ اینها چطور مى توانند منتظر امام زمان به حساب بیایند؟ کسى که در انتظار آن مصلح بزرگ است ، باید در زمینه هاى صلاح را آماده کند و کارى کند که بتواند براى تحقق صلاح بایستند.


 
مشخصه هاى مهم راه حضرت امام خمینى قدس سره
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

بعد از رحلت امام ، ما اعلام کردیم که راه امام و خط امام را ادامه مى دهیم . اولا این حرکت ، از روى تقلید نبود؛ حرکتى بر اساس ‍ تجربه و آگاهى بود. راه امام ، راه نجات این کشور، هم در آغاز انقلاب ، هم در دوران حیات آن بزرگوار بود و هم امروز هست ، امام راه امام چیست ؟ مقصود ما از راه امام کدام است ؟

من چند مشخصه ى مهم را از مجموعه یى که ما آن را راه امام و خط امام به حساب مى آوریم ، عرض مى کنم . چند چیز از نظر امام ، در درجه ى اول بود؛ اول اسلام و دین بود. امام ، هیچ ارزشى را بالاتر از ارزش اسلام به حساب نمى آورد. انقلاب و نهضت امام ، براى حاکمیت اسلام بود. مردم هم که انى نظام را قبول کردند. این انقلاب را به پا کردند و امام را پذیرفتند، براى انگیزه ى اسلامى بود. سر موفقیت امام این بود که صریح و بدون پرده پوشسى ، اسلام را روى دست گرفت و اعلام کرد من مى خواهم براى اسلام کار کنم و همه چیز در سایه ى اسلام است .

قبل از دوران انقلاب ما کسانى در کشور ما و در بعضى کشورهاى دیگر بوده اند که حقیقتا به اسلام اعتقاد داشتند، اما جراءت نمى کردند، یا نمى خواستند صریحا اسلام را مطرح کنند؛ تحت نامهاى دیگرى وارد میدان مى دشدند و عموما شکست خوردند. علت این که امام پیروز شد. چون هدف خود را که حاکمیت اسلام است ، صریح بیان کرد.

 

 

 

 

البته اسلام که امام فرمود، در دو بخش قابل توجه است ؛ یک بخش ‍ اسلام در قالب نظام ؛ امام ، این جا خیلى سختگیر بود و به یک کلمه کم یا زیاد، راضى نمى شد؛ به یک مسامحه ، چه غیره ، راضى نمى شد. همه جا مر اسلام ؛ نظام اسلام ، مجلس شوراى اسلامى ، دولت اسلامى ، قضاوت اسلامى و دستگاهاى گوناگون ، باید بر طبق مصالح ، خط اسلام و راه حاکمیت اسلام را دنبال بکنند. امام ، این

را دنبال مى کرد و تا آن جا که توانست ، تلاش کرد.

چهره ى دوم در مورد پایبندى به اسلام ، عمل فردى اشخاص است ؛ در این جا دیگر آن صلابت و قاطعیت و اعمال قدرت ، وجود ندارد؛ این جا موعظه ، نصیحت ، زبان خوش و امر به معروف است . امام . به این عقیده داشت . پس اول چیزى که در خط امام ، مهم است ، تعقیب هدف اسلامى در صحنه ى ایمان و در صحنه عمل است .

دومین مطلب ، تکیه به مردم است - همان طور که عرض کردم ، هیچ کس در نظام اسلامى نباید مردم ، راءى مردم و خواست مردم را انکار کند. حاللا بعضى ، راءى مردم را پایه ى مشروعیت مى دانند؛ لااقل پایه ى اعمال مشروعیت است . بدون آراى مردم ، بدون حضور مردم و بدون تحقق خواست مردم ، خیمه ى نظامى اسلامى ، سرپا نمى شود و نمى داند. البته مردم ، مسلمانند و این اراده و خواست مردم ، در چار چوب قوانین و احکام اسلامى است .

امام ، مجمع تشخیص مصلحت را درست کرد، یعنى آراى مدرم که مظهرش مجلس شوراى اسلامى است ، و حدود اسلامى که مظهرش ‍ شوراى نگهبان است ، اگر بین آنها اختلافى پیدا شد، مجمع تشخیص ‍ مصلحت تصمیم مى گیرد، آن جایى که مصلحت ، کشور اقتضا بکند، آن را بر این مقدم مى دارد. مجمع تشخیص مصلحت را هم امام درست کرد.

آنچه که در مورد آزادى گفته مى شود، همه در شکم این حرکت عظیم و این سرخط مهمى است که امام براى این کشور به وجود آورد. حالاعده یى تازه از راه رسیده ، مى خواهند آزادى ، آزادى راءى را تا به امام و دستگاه امام و نظام اسلامى ، تازه یاد بدهند و تلقین کنند ! این خطى بود که امام ، حرکت نظام اسلامى را بر این خط قرار داد. بحمدالله مسؤ ولان کشور - چه امروز چه در دوره ى قبل و دولت قبل - که همه شاگردان امام بودند و دست پروردگار امام هستند، این چیزها را از بن دندان دانستند و باور کردند؛ نمى خواهد دیگرى بیاید و به اینها یاد بدهد.

سوم از مشخصه هاى خط امام ، عدالت اجتماعى و کمک به طبقات مستضعف و محروم است که امام آنها را صاحب انقلاب و صاحب کشور مى دانست ، امام پا برهنگان را مهمترین عنصر در پیروزیهاى این ملت مى دانست ؛ همین جور هم هست و همان طور که گفتم ، امام به گفتن هم اکتفا نکرد. امام از همان اول انقلاب ، جهان سازدگى ، کمیته ى امداد، بناید مستضعفان ، بناید پانزده خرداد و بنیاد مسکن را به وجود آورد و دستورات مؤ کد به دولتهاى وقت داد. عدالت اجتماعى ، جزو شعارهاى اصلى است ؛ نمى شود این را در درجه ى دوم قرار داد و به حاشیه راند. مگر مى شود؟ !

حالا عده یى از آن طرف در مى آیند که امام فرمودند: انقلاب ما انقلاب نان نیست . براى نان نیست ! بله ، انقلاب اکتبر روسیه که در سال 1917 پیدا شد، به خاطر قطع شدن نان در آن شهرهاى اصلى آن روز بود - مثلا مسگو - اگر مردم آن روز نان داشتند همین نانى معمولى - آن انقلاب پیش نمى آمد. انقلاب ما این جورى نبود، انقلاب ما بر اساس یک ایمان بود؛ اما معنایش این نیست که انقلاب نباید به زندگى مردم ، به اقتصاد، به نان و به رفاه مردم بپردازد، این چه حرفى است !؟ امام به این مسایل مى پرداخت و دستور مى داد و آنچه در درجه ى اول ، مورد نظر امام بود. عبارت بود از طبقات محروم و مستضعف .

البته امروز کنار گودنشینها، آنهایى که همین بلدند گوشه یى بنشینند و دستور و نسخه صادر کنند - بدون این که بدانند واقعیتها چگونه است ؛ یا هیچ مسؤ لیتى احساس کنند - مى گویند: عدالت اجتماعى ، تحقیق پیدا نکرده ، خیلى باید مجاهدت کنمى ؛ امام نظام براى روستا و روستانشین و شهرهاى دور دست و طبقات محروم قایل بنودند - تغییر داد و بیشتر اهتمام را روى این چیزها گذاشت .

امروز بیشترین اهتمام دولت خدمتگزار ما براى نقاط محروم است . در طول دوران انقلاب ، همیشه دولتها این جور بودند؛ بیشترین اهتمامشان براى مردم محروم و نقاط محروم بود، کارهاى فراوان و خدمات عظیمى انجام گرفته است . اینها به برکت همین عنصر عدالت اجتماعى در خط امام است .

یک عنصر دیگر، دشمن شناسى و فریب نخوردن از دشمن است . اولین کارى که دشمن مى کند، این جور تبلیغ مى کند که هیچ دشمنى وجود ندارد. چطور نظام اسلامى دشمن ندارند؟ ! جهانخوران را از این سفره ى به یغما رفته ى سالهاى متمادى ، محروم کرده است ؛ معلوم است که دشمنند، مى بینمى که دارند دشمنى مى کنند - در تبلیغات ، در محاصره ى اقتصادى - هر کارى که مى توانند در تقویت دشمن علیه نظام ، دارند مى کنند؛ صریح هم مى گویند !

 

 

 

 

در این مملکت ، آنچه که براى آمریکا، براى استکبار و براى جهانخواران قابل قبول نیست ، استقلال این مملکت و استقلال و بیدارى این مردم است ؛ آن ، دست ردى است که این مردم به سنه ى دشمنان این کشور و جهانخوران زده اند، این را نمى خواهند. با اسلام هم که دشمنند، چون اسلام این بیدارى را به مردم داده است ، با این دشمنند. امام دشمن را مى شناخت ؛ روشهاى سیاسى و روشهاى تبلیغاتى آنها را مى فهمید، مى شناخت و در مقابل آنها محکم مى ایستاد.

محور دیگر، علاقه و حساس بودن به سرنوشت مسلمانان عالم است ؛ مسلمانان عالم ، عقل استراتژیک نظام اسلامى به حساب مى آیند. الان ملتها در آسیا، در افریقا و در همین منطقه ى خود ما طرفدار نظام اسلامى هستند. انى اظهار ارادتى که به امام و به انقلاب مى کنند، سابقه ندارد؛ نه امروز نسبت به هیچ کشورى در دنیا وجود دارد و معمول است ، و نه در گذشته چنین چیزى بوده است این به خاطر اسلام است . امام روى سرنوشت برادران مسلمان ، حساس ‍ بودند. و بالاخره تعالى عملى و سازندگى کشور.

اینها سرفصلهاى عمده ى خط امام است ؛ اسلام ، مردم ، پیشرفت کشور، دشمنى با دشمنان و حساسیت نسبت به امت اسلامى ؛ در آن هست . اینها خط امام است ؛ ما به اینها پایبند بودیم و هستم و به فضل پروردگار خواهیم بود.

در این سالها بعد از رحلت امام ، چه دولتهایى که سر کار بودند - چه دولت قبلى ، چه دولت امروز ما - چه مجلسى شوراى اسلامى و دستگاه قانونگذارى ، بحمدالله کارهاى بزرگى کردند و خدمات بزرگى انجام دادند. جزییات کارهاى اینها آن قدر زیاد و صفحه ى عملیاتى که مسؤ ولان این کشور قواى مختلف - بخصوص در قوه ى مجریه که بارهاى سنگین بر دوش آنهاست - به قدرى درخشان و زیاد است که هر منصفى اینها را نگاه بکند، تحسین خواهد کرد. من اگر بخواهم الان هم آنچه در ذهنم هست ، بگویم ، یک صفحه ى طولانى است ؛ اینها را باید خود آقایان بیایند، به مردم بگویند و توضیح بدهند، تا ببینند که چه زحماتى کشیده اند !

این به برکت پیروزى از همین راه امام است . خداى متعال هم به این کشور تفضل ریشه ى عمیقى دارد. آثارى را هم که خداى متعال و دست قدرت الهى براى این مردم آورد، خیلى عظیم است .

به الطف الهى ، پنجاه هزار اسیر ما بى دغدغه برگشته اند؛ بلوک شوروى که یک مزاحم و معارضى بود، در طول این سالها متلاشى شد؛ به لطف الهى ملت ما در میدانهاى مختلف ، به موفقیتهاى بزرگى دست پیدا کردند؛ انتخاباتهاى گوناگون ، حضورهاى برجسته ، همین حضور سى میلیونى مردم در انتخابات ریاست جمهورى در دو سال قبل

 

 

 

 

از این ، اینها الطاف الهى و نشانه هاى رحمت خداست .

ما افتخار مى کنیم که ملتى جوان و زنده و با نشاط داریم ، افتخار مى کنیم که مسؤ ولان مؤ من ، بى طمع بى غرض و مردمى ، دارند قواى این کشور را اداره مى کنند، افتخار مى کنم که على رغم دشمنى استکبار و علیرغم این همه توطئه ، ملت و مسؤ ولان ما بحمدالله توانسته اند راه طولانى و دشوار انقلاب را پیش ببرند و مملکت را بسازند. روز به روز این سازندگى ، بیشتر خواهد شد؛ روز به روز ان شاءالله به سمت عدالت اجتماعى پیشرفت خواهیم رفت ، روز به روز پایه هاى اسلام به تعبد به اسلام در این کشور محکمتر خواهد شد.

آن کسانى که گوش خوابانده اند که شاید مردم از اسلام و جمهورى اسلامى برگردند، بدانند که سرنوشت آنها سرنوشت همان کسانى است که اول انقلاب خیال مى کردند انقلاب تا سه ماه دیگر، تا شش ‍ ماهدیگر، تا یک سال دیگر از بین خواهد رفت ! یا خیال مى کردند که اول جنگ مى توانند در ظرف یک هفته ، ایران را فتح کنند ! همان طور که آنها تو دهنى خوردند، همان طور که از ملت ایران سیلى خوردند، همان طور که ناکام شدند، همان طور که غلط بودن تهدیدهایشان واضح شد، آن کسانى هم که امروز خیال مى کنند و به انتظار آن نشسته اند که این مردم از دینشان ، از قرآنشان ، از اسلامشان ، از روحانیتشان و از امامشان روى برگردانند، تو دهنى خواهند خورد؛ آنها هم سیلى خواهند خورد !

آینده مال این ملت است ؛ آینده ، مال این کشور و مال اسلام است . روز به روز به فضل پروردگار، خورشید درخشان اسلام ، درخشانتر خواهد شد و مردم زیادترى را گرما خواهد داد و نورانى خواهد کرد.

پروردگارا به محمد و آل محمد، مقامات امام را در ملکوت اعلى ، بیشتر از پیش کن .

پرورگارا، او را از سوى یکایک ما جزاى خیر عنایت کن ، خواستها و آرمانها و هدفهاى او را محقق ، ملت ایران را پیروز و دشمنانش را منکوب کن ، اسلام و مسلمین را در همه جاى عالم ، موفق و پیروز بگردان ، گرفتاریهاى این ملت را بر طرف کن ، شر دشمنان را به خودشان برگردان ، دلهاى این ملت را روز به روز به هم مهربانتر کن


 
کارهاى بزرگ امام خمینی (ره )
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کارهاى بزرگ امام خمینی (ره )

امام بزرگوار ما کارهاى بزرگ متناسب با بزرگى خود انجام مى داد و من امروز بعضى از آنها را به یاد شما مى آورم . یقینا اگر تحلیل گرها و متفکران کارهاى بزرگ امام امت را فهرست کنند، چند برابر آن چیزى خواهد شد که من امروز آنها را بر مى شمارم .

اولین کار بزرگ او، احیاى اسلام بود. دویست سال است که دستگاههاى استعمارى سعى کردند

تا اسلام به دست فراموشى سپرده شود. یکى از نخست وزیرهاى انگلیس ‍ در جمع سیاستمداران استعمارى دنیا اعلام کرده بود که ما باید اسلام را در کشورهاى اسلامى منزوى کنیم ! قبل و بعد از آن نیز پولهاى گزافى خرج شد تا اسلام در درجه ى اول از صحنه زندگى ، و در درجه ى دوم از ذهن و عمل فردى انسانها خارج شود؛ این دین ، بزرگترین مانع در راه چپاول قدرتهاى بزرگ و استکبارى است . امام ما اسلام را دوباره زنده کرد و به ذهن و عمل انسانها و صحنه هاى سیاسى جهان برگرداند.

دومین کار بزرگ او، اعاده ى روح عزت به مسلمین بود. این گونه نبود که اسلام صرفا در بحثها و تحلیلها و دانشگاهها و صحن جامعه و زندگى مردم مطرح شود؛ بلکه بر اثر نهضت امام ما، مسلمانها در همه ى جاى عالم احساس عزت کردند.

یک نفر مسلمان از کشورى بزرگ که مسلمین در آن در اقلیت قرار دارند، به من مى گفت : قبل از انقلاب اسلامى ، مسلمان بودن خود را هرگز اظهار نمى کردیم . طبق فرهنگ آن کشور، همه اسم محلى داشتند، و هر چند خانواده هاى مسلمان روى بچه هاى خود اسم اسلامى مى گذاشتند، اما جراءت نمى کردند آن اسم را اظهار کنند و از بیان آن خجالت مى کشیدند! اما بعد از انقلاب شما، مردم ما با افتخار اسم اسلامى خود را مى گویند، و اگر از آنها بپرسند که شما چه کسى هستید، اول آن اسم اسلامى را با افتخار بر زبان مى آورند.

بنابر این ، با کار بزرگى که امام (ره ) انجام داد، مسلمانها در همه جاى دنیا احساس عزت مى کنند و به مسلمانى و اسلام خود مى بالند.

سومین کار بزرگ او این بود که به مسلمانها احساس درک امت اسلامى داد. قبل از این ، مسلمانها در هر جاى دنیا که بودند، چیزى به نام امت اسلامى برایشان مطرح نبود و یا اصلا جدى تلقى نمى شد. امروز همه ى مسلمانها در اقصاى آسیا تا قلب آفریقا و تمام خاور میانه و در اروپا و آمریکا، احساس ‍ مى کنند که جزو یک جامعه ى جهانى بزرگ به نام امت اسلامى هستند. امام احساس شعور نسبت به امت اسلامى را ایجاد کرد، که بزرگترین حربه براى دفاع از جوامع اسلامى در مقابل استکبار است .

چهارمین کار بزرگ او، زاله ى یکى از مرتجعترین و پلیدترین و وابسته ترین رژیمهاى منطقه و جهان بود. ازاله ى حکومت پادشاهى در ایران ، یکى از بزرگترین کارهایى بود که کسى مى توانست آن را تصور کند. ایران مهمترین دژ استعمار در منطقه ى خلیج فارس و خاورمیانه بود. این دژ، به دست امام ما در هم فرو ریخته شد.

کار پنجم او، ایجاد حکومتى بر مبناى اسلام بود؛ چیزى که به ذهن مسلمانها و غیر مسلمانها خطور نمى کرد، و خواب خوشى بودکه مسلمانهاى ساده لوح هم هرگز آن را با خود تصور نمى کردند و نمى دیدند. امام (ره ) در حد یک معجزه ، به خیال افسانه آمیز لباس واقعیت پوشاند.

کار ششم او، ایجاد نهضت اسلامى در عالم بود. قبل از انقلاب اسلامى ، در بسیارى از کشورها و از جمله کشورهاى اسلامى ، گروهها و جوانها و ناراضیها و آزادى طلبها، با ایدئولوژیهاى چپ وارد میدان مى شدند؛ اما بعد از انقلاب اسلامى ، پایه و مبناى حرکتها و نهضتهاى آزادیبخش ، اسلام شد. امروز در هر نقطه یى از دنیاى وسیع اسلام که جمعیت یا گروهى به انگیزه آزادى خواهى و ضدیت استکبار حرکت مى کنند، مبنا و قاعده ى کار و امید و رکنشان ، تفکر اسلامى است .

هفتمین کار بزرگ او، نگرشى جدید در فقه شیعه بود. فقاهت ما پایه هاى بسیار مستحکمى داشته و دارد. فقاهت شیعه ، یکى از محکمترین فقاهتها و متکى به قواعد و اصول و مبانى بسیار مستحکمى است . امام عزیزمان این فقه مستحکم را در گسترده یى وسیع و بانگرشى جهانى و حکومتى مورد توجه قرار داد و ابعادى از فقه را براى ما روشن کرد که قبل از آن روشن نبود.

کار هشتم او، ابطال باورهاى غلط در باب اخالق فردى احکام بود. در دنیا پذیرفه شده است که کسانى که در راءس اجتماعات قرار مى گیرند، اخلاق فردى خاصى داشته باشند! تکبر ورزیدن ، برخوردار بودن از زندگى راحت و مسرفانه ، تجمل گرایى ، خود راءیى و خود خواهى و امثال اینها، چیزهایى است که مردم دنیا قبول کردندکه کسانى که در راءس حکومتها قرار مى گیرند، این اخلاق را داشته باشند. حتى در کشورهاى انقلابى ، انقلابیونى که تا دیروز زیر چادرها زندگى مى کردند و در دخمه ها مخفى مى شدند، به مجرد این که به حکومت مى رسند، وضع زندگى شان عوض مى شود و اخلاق حکومتیشان تغییر مى کند و همان وضعیتى را به خود مى گیرند که بقیه ى سلاطین و رؤ ساى عالم داشتند! ما از نزدیک چنین چیزى دیده ایم ؛ براى مردم هم مایه ى تعجب نیست .

امام ما این باور غلط را عوض کرد و نشان داد که رهبر محبوب و معشوق یک ملت و دیگر مسلمانان عالم ، مى تواند زندگى زاهدانه یى داشته باشد. و به جاى کاخهاى مجلل ، در یک حسینیه از دیدار کنندگان پذیرایى کند و با لباس و زبان و اخلاق انبیا یا مردم برخورد کند.

اگر دلهاى حکام و زمامداران به نور معرفت و حقیقت روشن شده باشد، تجمل و تشریفات و اسراف و برخورداریهاى زیاد و خودراءیى و تکبر و استکبار، جزو لوازم حتمى زمامدارى آنها محسوب نمى شود. از معجزات بزرگ آن بزرگوار این بودکه هم در زندگى خود و هم در آن دستگاهى که به وجود آورده بود، نور معرفت و حقیقت تجلى یافته بود.

کار نهم او، احیاى روحیه ى غرور و خودباورى در ملت ایران بود. براداران عزیز! حکومتهاى استبدادى و فردى ، سالهاى متمادى ملت ما را به صورت ملتى ضعیف و مستضعف و توسرى خور در آورده بودند؛ ملتى که از استمداد جوشان و خصلتهاى جمعى فوق العاده ممتاز برخوردار است و در طول تاریخ بعد از اسلام ، این همه افتخارات علمى و سیاسى دارد.

قدرتهاى خارجى مدتى انگلیسیها و مدتى هم روسها و دیگر دولتهاى اروپایى ، و پس از آن امریکاییها ملت ما را تحقیر کرده بودند. ملت ما هم باور کرده بودند که قابلیت و لیاقت کارهاى بزرگ را ندارد، سازندگى از او بر نمى آید، ابتکار از او ساخته نیست و دیگران باید بر او آقایى کنند و به او زور بگویند! بنابر این ، روح غرور و افتخار ملى را در ملت ما که کشته شده بودند؛ ولى امام عزیز ما، روح غرور و افتخار ملى را در ملت ایران بیدار و زنده کردند.

در همان حال که ملت ما از احساسات و نخوت هاى بیجاى ناسیونالیستى که استکبار هامل آن ، و رژیم منحوس پهلوى مروجش بود مبرا هستند، ما احساس عزت و قدرت مى کنند. امروز ملت ما از دست به دست هم دادن و توطئه هاى مشترک شرق و غرب و ارتجاع نمى ترسند و احساس ضعف هم نمى کنند. جوانهاى ما احساس مى کنند که خودشان مى توانند کشورشان را بسازند. مردم ما احساس مى کنند که قدرت و توان آن را دارند که در مقابل تحمیلها و زورگوییهاى شرق و غرب بایستند، این روح عزت و خودباورى و غرور ملى و افتخارات حقیقى و اصیل را امام (ره ) در ملت ما زنده کرد.

و بالاخره دهمین کار بزرگ او، اثبات این نکته بود که ((نه شرقى و نه غربى ))، یک اصل عملى و ممکن است . دیگران خیال مى کردند که یا باید به شرق متکى بود و یا به غرب ، یا باید نان این قدرت را خورد و ستایشش کرد و یا آن قدرت را! فکر نمى کردند که یک ملت بتواند هم به شرق و غرب ((نه )) بگوید و بایستد و بماند و خود را روزبه روز ریشه دارتر کند؛ اما امام (ره ) این نکته را ثابت کرد.

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
ریشه نفرت ملت ایران از امریکا و علت اشغال لانه ى جاسوسى
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ریشه نفرت ملت ایران از امریکا ،علت اشغال لانه ى جاسوسى

امروز من باید یک مطلب در باب همین مساءله مبارزه با استکبار عرض بکنم . مساءله چیست ؟ اساس قضیه چیست ؟ گذشته ى این قضیه تا کجاست ؟

درست است که حادثه ى تسخیر لانه ى جاسوسى امریکاییها در ایران ، آن روز به دانش آموز است و در صحنه ایستاده است و امیدها را زنده مى کند و چشمهاى ماها را روشن مى کند، از سابقه ى این قضیه چه مى داند؟ چقدر اطلاع دارد؟ گویندگان و این قضیه را براى نسل رو به رشد امروز ما - که انى کشور با آن نسل ، هزار تا کار دارد - چقدر تشریح کردند؟

پس یک مساءله این است که من مختصرى در این باره عرض کنم ، و عمدتا براى آن جوانهایى که در سال 58 که این حادثه اتفاق افتاد - یعنى پانزده سال قبل - یک کودک ، یا نوجوانى بودند. بعضى از شماها هم - بعضى از دانش آموزان عزیزما - آن وقت در دنیا واقع ، ماندگارتین مخاطبان انقلاب و ما خدمتگزاران انقلاب هستید (91) عرض بکنم .

مبارزه یى که به طور مشخص و واضح ، از سال 1341 به نحو همه گیر شروع شد، قبلا هم بود، ولى به صورت صنفى و کوچک - دانشجویى ، روشنفکرى ، یا روحانى - محدود بود؛ اما از سال 1341، مبارزه ى همه گیرى به رهبرى علماى بزرگ و در راءس همه ، امام بزرگوار شروع شد. از سال 1341 تا سال 1357 - یعنى شانزده ساله ، در واقع یک مبارزه ى ضد امریکایى بود، اگر چه که مبارزه با رژیم شاه بود؛ اما چون رژیم شاه را اساسا امریکاییها سرکار آورده بودند (92) آنها پیشوانه بودند که او بتواند مردم را آن گونه قتل عالم کند آن جور شکنجه کند، افراد را در زندان آن طور غریبانه ، زیر شکنجه ، یا در خیابانها و میدآنها مثل 15 خرداد و 17 شهریور قتل عام کند، یا در مدرسه ى فیضیه و دانشگاه به جان دانشجو و طلبه بیفتد - این ملت ما همه ى این گناهان بزرگ را از چشم امریکا مى دید و معتقد بود که دست او در کار است .

 

 

 

 

 

امریکا در داخل کشور ما با دو ابزار کار مى کرد؛ یکى از ابزارهاى امریکایى ، که عبارت بود از سرمایه گذاریها و دخالتهاى در ارتش و آن مجموعه ى کارشناسى نظامى و از این چیزها و پولها و سیاستها و سفارت امریکا. یک آزار دیگر، عوامل صهیونیست بودند - اگر چه که آن وقت صهیونستها داشتند - آنها هم با عواملشان ، با کسانشان ، با سیاستمداران و با تجارشان این جا کار مى کردند. صحنه ى سیاست و اقتصاد و نیروى مسلح ایران در مشت امریکاییها بود ! مردم این را مى فهمیدند.

امام از سال 41 و 42 به این مطلب تصریح کردند. (93)

پس وقتى مبارزه در سال 57 پیروز شد و انقلاب پیروزمند به ثمر رسید، در حقیقت یک انقلاب ضد امریکایى به ثمر رسیده بود، درست است ؟ حالا شما ببینید، این جا ملت ایران و انقلابیون حق داشتند با عوامل امریکایى در این کشور چه کار کنند؟ خیلى کارها مى توانستند بکنند؛ اگر هم مى کردند، کسى ملامتشان نمى کرد، چون شانزده سال با امریکاییها مبارزه کرده بودند و کتک خورده بودند؛ هیچ کس نمى گفت که چرا شما با امریکاییها این کار، یا آن کار را کردید.

دشمنى امریکا در برابر بزرگوارى امام و ملت 

در عین حال - درست توجه کنید - بعد از آن که انقلاب پیروز شد، انقلاب و مسؤ ولین و شخص امام بزرگوار، نسبت به امریکاییها در این کشور حداکثر ارفاق را کردند. سفارتشان سرجاى خودش ‍ محفوظ بود، این جا کردار داشتند - اول سفیر داشتند - بعد کاردار داشتند.

چند نفر از آنها را روزهاى اول انقلاب - 22 بهمن و 23 بهمن و اینها - این جوانهایى پرشور انقلابى دستگیر کردند و آنها را به آن مدرسه یى آورند که امام (رضوان الله علیه ) در آن جا وارد شدند - مدرسه ى رفاه و مدرسه ى علوى - به امام به آن دست اندرکارهایشان پیغام فرستادند که مبادا کسى به آنها تعرض ‍ کند؛ هیچ کس به آنها تعرض نکند. آنها را یکى یکى ول کردند و رفتند. اول عده یى از آنها از کشور خارج شدند، بعد هم سفارتشان این جا مشغول کار و فعالیت بود.

 

 

 

 

شما ببینید، این رفتار انقلاب و این ملت نجیب و آن امام کریم بزرگوار پر اغماض ، با امریکاییها در ایران بوئد؛ در حالى که عرض ‍ کردم اگر از سوى مردم و انقلابیون پرشور و و شخص امامى که مظهر صلابت و قدرت بود، هر تصمیم نسبت به آنها گرفته مى شد، کسى در دنیا ملامت نمى کرد و نمى توانست بکند. این کارها را نکردند؛ از آن طرف امریکاییها چه کردند! به جاى این که این کرامت و بزرگوارى را از امام بزرگوار و مردم ، مغتنم بشمارند و قدردانى کنند و پاسخ مناسب بدهند، به عکس ، شروع به رفتار شدیدا خصمانه کردند ! این سفارتى که بعد به عنوان لانه ى جاسوسى معرفى شد - که واقعش هم همین بود - مرکز سازماندهى مخالفین و دشمنان انقلاب شد. که مرتب به آن جا بروند، دستور بگیرند، بیرون بیایند و علیه انقلاب و نظام اسلامى بنا به همکارى کنند ! در سناى امریکا علیه انقلاب مصوبه گذراندند و علیه نظام جمهورى اسلامى تبلیغات امریکایى در سراسر دنیا - یک تبلیغات به شدت خصمانه علیه انقلاب و علیه مردم - بود و شد !

این مردم مگر چه گناهى کرده بودند؟ ! چرا باید رژیم امریکا با اینها این قدر خصومت و کینه ورزى نشان مى داد؟ این سؤ الى بود که امریکاییها به آن جوابى ندادند و هرگز نمى توانند جواب دهند.

محمدرضا را که فرارى ملت ایران بود، در امریکا پذیرفتند و به او به عنوان یک میهمان ، پناه دادند (94) اموالى را که در اختیار محمدرضا بود، میلیاردها دلار است و در امریکا سرمایه گزارى کرده بود. همه جاى دنیا معمول است که وقتى شخصصى در راءس رژیمى سرنگون مى شود؛ این در همه جا یک عرف است . اگر روزنامه ها را در قضایاى گوناگون خوانده باشید، مى بینید که همه جا این کار را کردند. هیچ جا سابقه ندارد که آن همه ثروت را که متعلق به ملت ایران در حسابهاى محمدرضا و کسانش در آمریکا بود، نگه دارند، یک ریالش را به مردم ایران ندادند، نگه داشتند، هنوز هم پیش ‍ آنهاست ، هنوز هم طلب ملت ایران از رژیم امریکاست ! ملیاردها دلار است !

اموال و اشیایى را که دولت ایران در گذشته خریدارى کرده بود و پولش از کیسه ى ملت ایران داده شده بود، باید مى آوردند. ملت به آنها احتیاج داشتند، آنها را نگه داشتند، هنوز هم در انبارهاى خودشان ، نگه داشته اند، تحویل دولت جمهورى اسلامى و ملت ایران ندادند و تا الان هم نداده اند ! طلبهاى ایران که در امریکا بود، بلوکه شد؛ آنها را برنگرداندند. چرا؟ به این امید که شاید بتوانند نظام جمهورى اسلامى را منهدم کنند. حالا این پولها را به او ندهند که مورد استفاده اش قار بگیرد. رژیم ایالات متحده ى امریکا بعد از پیروزى انقلاب اسلامى ، همان روش قبل از پیروزى را ادامه داد: یعنى اعمال کینه و خصومت با ملت ایران و نظام جمهورى اسلامى ! در چنین شرایطى بود که قضیه ى سفارت اتفاق افتاد.

اشغال لانه جاسوسى ، تبلور حقایق انقلاب و ملت 

ملت ایران یک ملت انقلابى و یک ملت مؤ من است . این انقلاب که مثل انقلابهاى کمونیستى و رنگارنگ بعضى کشورهاى دیگر نبود که اگر خواستند به کشورى که دشمن آنهاست ، تعرض کنند، فورا در سطح بالا آن قدرت دیگرى که پشتیبان آن است ، فشار بیاورد که آقا نکنید. این گونه نبوده است . در کشورهاى دیگر در خیلى از انقلابها این طور بود که تا دولت انقلابى مى خواست حرکتى علیه قدرتى انجام بدهد، آن قدرت مى رفت و با قدرت پشتیبان این رژیم انقلابى ، با هم تفاوتهاى بزرگ با او کینه داشته بود. لذا این ملاحظات در صحنه ى شجاع متهور دانشجو ایجاب کرد؛ رفتند و سفارت را تسخیر کردند.

این کار براى این بود که رژیم امریکا بداند که نسبت به این انقلاب ، نمى شود شوخى کرد. این انقلاب ، این ملت و این کشور، از آن جاهایى نیست که تحمل کند، بنشینند تا آن طرف دنیا علیه او خواب پریشان و توطئه درست کنند و دست روى دست بگذارد و ساک بنشینند.

حرکت نسبت به سفارت امریکا که به حق گفته شد لانه ى جاسوسى - که واقعا مرکز جاسوسى بود - در حقیقت تبلورى از حقایق این انقلاب و حقایق این ملت بود؛ نشان داد که این ملت در مقابل قدرت پرگوى پرخواه متوقع مغرور مستکبرى مثل امریکا هم تا همه جا ایستاده است . این ماجراى سفارت بود.

امریکاییها رسمشان این است که همیشه مساءله و مشکل خودشان را مشکل همه ى دنیا به حساب مى آورند، مشکل اروپا هم به حساب مى آورند ! در حالى که مشکل آنها،

 

 

 

 

مشکل آنهاست . مساءله ى رابطه ى ملت ایران ، رابطه ى خصمانه ى میان ایران و امریکا مربوط به امریکاست ، نمى توانند آن را به کشورهاى دیگر، به اروپا و به دیگر کشورها سرایت بدهند که بگویند آقا، اینها با همه مخالفند؛ نخیر، ملت ایران با همه مخالف نیست ، مى خواهند این گونه وانمود کنند که ملت و دولت ایران ، اصلا حرف حساب سرشان نمى شود، اینها با همه بداند ! نه آقا، اگر قرار است ما رژیمى را در دنیا پیدا کنیم که با همه بد است ؛ هر جاى دنیا قدم مى گذارد، شما مى بینید که با پرخاشگرى و تکبر و افزون طلبى و با پرروى و اینهاست . این حرف به ما نمى خورد؛ نه به نظام جمهورى اسلامى ، نه به مردم نخیر، ما با همه بد نیستیم ، فقط با امریکا بدیم ؛ آن هم به این دلایل .

مرگ بر آمریکا از اعماق جان یکایک مردم بر مى آید 

امریکا علاوه بر این که همیشه علیه انقلاب و پشتیبان آن رژیم بود و همه ى ضربه ها از سوى او بود و بدترین شکل دخالت یک دولت استکبارى در یک کشور را تجسم داده بود - در کشور ما اینها همه کینه هاى این ملت و عقده هاى این ملت علیه امریکاست - و مقدسات ما را به بازى گرفته بودند و چه و چه و چه ، بعد از انقلاب اسلامى و با جمهورى اسلامى این گونه رفتار گردند ! حالا چه توقعى دارند؟ توقع نوازش از ملت ایران دارند !

مرگ بر امیکا حالا عده یى در گوشه و کنار پیدا مى شوند و مورد سؤ ال قرار مى دهند که آقا چرا؟ خوب ، شما چرا این چرا را به جایگاه خودش نمى برید؟ چرا نمى پرسید که چرا رژیم امریکا با ملت ایران ، به جرم این که خوسته است مستقل باشد، این همه کینه ورزى کرد، این همه دشمنى کرد، باز هم دارد مى کند؟ آن مطالب اول انقلاب بود که عرض کردم ، از آن روز تا این ساعت هم پیوسته رژیم امریکا علیه ملت ایران و علیه انقلاب و علیه جمهورى اسلامى و علیه مسؤ ولین ، توطئه کرده است . همین رژیم بود - البته از دولتهاى قبلى - که یکى از سردمدارانش شرم نکرد و گفت : ملت ایران باید نابود بشود ! (95)

چقدر حماقت مى خواهد کسى چنین حرفى را بزند؟ ولى گفتند: این از دشمنى و از کثرت کینه است که این کینه در حرفهایشان ، در افواهشان و در چهره هایشان خودش را نشان مى دهد ! الان هم دارند دلالى مى کنند این طرف دنیا - ژاپن چنین کجا و کجا - راه افتاده اند که با ایران ، روابط نداشته باشید !

 

 

 

 

به شما چه ؟ شما چه کاره ى دنیایید؟ ایران یک کشور بزرگ است ، ایران تاریخ عمیق و عظیمى دارد که امثال کشور امریکا در این تاریخ غرق مى شوند. مگر ملت ایران و این فرهنگ عمیق ، شوخى است ؟ ! فرهنگ یک ملت ، مثل ذره هاى الماس که در طول قرون شکل مى گیرد و استحکام پیدا مى کند، در عنصر یکایک افراد ملت ، متجلى است . مگر مى شود ملت ایران را دست کم گرفت !

 

 

 

 

ملت ایران ، اسلام را انتخاب کرده ،، کسى اسلام را به ملت ایران تحمیل نکرده ؛ حکومت اسلامى و نظام جمهورى اسلامى را هم انتخاب کرده ، زندگى و مبارزه ى خودش را انتخاب کرده ، فضاى آزاد امروز را انتخاب کرده است . ملت ایران استقال از قدرتهاى بزرگ را انتخاب کرده است . مگر امروز در ایران کسى جراءت دارد که دم از وابستگى به قدرتى و جناحى در دنیا بزند؟ این ملت جوابش را مى دهند. ملتى آزاد و مستقل است .

آیا ملت ایران خصومتهاى آمریکا را فراموش مى کند؟ 

دولتها، کشورها و رژیمهاى دنیا از خدا مى خواهند که با چنین ارتباط داشته باشند؛ داراى ثورت معنوى و فرهنگى ، داراى سابقه ى تاریخى ، داراى دشد عقلانى و ثروت مادى ، داراى این همه ذخایر، ایران همه جوان و نیروى کار و داراى مدیران خوب . این ملت ، ملتى است که پیش خواهد رفت . امروز هم شما نسبت به زمان تسلط بیگانگان بر این کشور نگاه کنید - که در دوران رژیم گذشته ، در واقع بیگانه ها مسلط بودند؛ ظاهرا رژیم ، رژیم ایرانى بود، اما باطنش ‍ تسلط بیگانه ها بود - با آن زمان مقایسه بکنید، امروز ایران پیشرفت زیادى کرده است - به برکت آزادى و استقلال - بازهم خواهد کرد و بیشتر پیش خواهد رفت .

مساءله این است ؛ مساءله ى نفرت ملت ایران از رژیم آمریکا، این مجملى از علل و ریشه هاى آن است . آنها جنگ را علیه ایران پشتیبانى کردند؛ اگر نگوییم راه انداختند. احتمال دارد که در راه اندازى جنگ عراق علیه ایران ، امریکاییها دست داشته باشند؛ منتها چون ما تا چیزى را یقین نداشته باشیم ، نمى خواهیم بگوییم ، احتمال دارد. اما پشتیبانى آنها از عراق ، یقینى و قطعى است . همه جور پشتیبانى کردند. مگر ملت ایران یادش مى رود؟ همه گونه کمى که عراق لازم داشت ، به او کردند. مگر ملت ایران فراموش مى کند؟ !

این صدام حسین و ررژیم بعثى که در قضیه ى حمله به کویت ، آن چهره ها را برایش در مطبوعات امریکایى و در نظارت رسمى امریکایى ترسیم کردند - همین آقا و همان رژیم در آن دورانى که سى ، چهل شهر ایران در آن واحد - خانه هاى مردم را - با موشکها مى کوبید از نظر آنها یک چهره ى خواستنى و محبوب و پسندیده بود. مگر ملت ایران اینها را فراموش مى کند؟ با ملت ایران دشمنى کردند. باز هم دشمنى مى کنند.

حلا ممکن است کسى بپرسد که آقا، چرا این قدر دشمنى مى کنند؟ از اول چرا کردند؟ علت این است که ملت ایران ، با ایمان اسلامى و با فرهنگى که این مبارزه و این انتقلاب و آن امام به او بخشیده است ، تسلیم تسلط قدرتها بر او نمى شود. امریکاییها هم این را دوست ندارند. سرمداران استکبارى دنیا و در راءس همه و بیش از همه امریکا، دولتهاى تسلیم را دوست مى دارند مى خواهند ملتها و دولتها تسلیم آنها باشند، هر چه آنها مى گویند گوش بکنند، نگاه کنید دیگر، وضع آنها را در دنیا ببنید.

وقتى ملتى ایستاده است و قبول ندارد، مى گوید شما که هستید؟ شما یک کشور، ما هم یک کشور، شما یک دولت د ما هم یک دولت . شما دولتى ثروتمند هستید، پول و پیشرفتهاى علمى دارید. ما هم ملتى هستیم که استعداد درخشان و سابقه ى درخشان داریم ، امکانات و ذخایر ارزى داریم . شما یکى ما هم یکى .

اینهایى که دم از مذاکره مى زنند ساده لوح و بى اطلاعند 

وقتى ملتى با این استقلال ، با این احساس توانایى و قدرت ، در صحنه حاضر مى شود و به آنها به چشم یک ابر قدرت نگاه مى کند، آنها دیگر تحملشان تمام مى شود. کرده است . اگر کسى این فکر را به این ملت داده بود، از اعماق با او دشمن مى شوند - مثل این که با امام ، با اعماق وجودشان دشمن بودند د امریکاییها تا ابد با امام ، آشتى نمى کنند - البته امریکاییها که مى گوییم ، مرادمان ملت امریکا نیست مراد، همان رژیم امریکا و گردانندگان سیاستهاى امریکاست . اگر یک فکر و فرهنگى است که مردم را این گونه نگه داشته است ، با آن فکر و فرهنگى است که مردم را این گونه نگه داشته است ، با آن فکر و فرهنگ ، هرگز آشتى نمى کنند د مثل این که این حضرت از اسلام ، از فکر و فرهنگ اسلامى به شدت متنفرند علت دعوا و مخالفت و خصومت اینهاست .

حالا عده یى ساده لوحانه این گوشه و آن گوشه بنشینند، حرفى بزنند نقى بزنند، قلمى روى کاغذ بیاورند که آقا چرا با امریکاییها دشمنید؟ چگونه ؟ نمى فهمند دنیا چه خبر است ، نمى فهمند که توقع این دشمن افزون خواه مغرور کم خرد و بى حکمت چه تصور مى کنند همین قدر که ما روابط و مذاکراتمان را با امریکا شروع کردیم همه ى مشکلات تمام خواهد شد. نه آقا، قضیه این نیست . بله ، امریکاییها مى گویند، در اظهارات رسمى اظهار مى کنند که ما آماده ى مذاکره با ایرانیم . مذاکره براى چه ؟ معلوم است . مذاکره براى این که راهى و کانالى براى فشار آوردن روى دولت ایران پیدا بشود. مذاکره را براى این مى خواهند.

چه مذاکره ایى ؟ ما کارى با شما نداریم ، احتیاجى به شما نداریم ، ترسى از شما نداریم ، هیچ محبتى به شما نداریم . شما کسانى هستید که در روز روشن ، جلوى چشم همه ى مردم دنیا، هواپیماى مسافرى ما را به بهانه ى دروغ و واهى سرنگون کردید، چند صد نفر آدم را کشتید، حتى عذرخواهى هم نکردید(96) این چه جور رژیمى است ؟ این چگونه دستگاهى و چه فرهنگى است ؟ چگونه مى شود انسان با چنین رژیمى ، دلش صاف بشود؟ ما با آنها کارى نداریم هیچ رابطه ى محبت و عطوفت و دوستى بین ما و امریکا نیست ، رابطه ى نفرت از طرف ما و رابطه خصومت خباثت آمیز از طرف آنها هست .

نفرت و مقابله ى با ظلم و ظالم ، اصل حاکم بر تفکر مسلمانان

یک نکته ى اساسى دیگر هم که فراموش نکنم و حتما باید در محاسبات لحاظ بشود، این جا وجود دارد. آنچه تا حالا گفتیم ، به سوابق امریکا با ایران و ملت ایران مربوط شد، اما همه ى قضیه این نیست . یک اصلى بر تفکر ما مسلمانها حاکم است و آن اصل عبارت است از نفرت از ظلم و از ظالم و مقابله با ظلم و ظالم در هر جاى دنیا. کشور خودشان و در هر جا که توانستند، چه کردند، با ملتهاى ضعیف چه کردند مى شود از اینها صرف نظر کرد؟ قضیه این است .

مبارزه با استکبار و روز مبارزه با استکبار که یک مناسبت ضد امریکایى ، این روز را تشکیل مى دهد، قاعده و مبنایش اینهایى است که عرض شد، و این روال ، ادامه دارد. تا وقتى که نظام جمهورى اسلامى در خط صحیح حرکت مى کند، تا وقتى که آرمانها و اهداف قرآنى و الهى و اسلامى بر ماها و بر این نظام حاکم است ، این نفرت و مقابله با سردمداران استکبار جهانى و در راءس همه امریکا، به قوت خود باقى است اگر آنها رفتارشان را عوض بکنند، این عوض خواهد شد. البته ما چنین گمانى نداریم . بعید مى دانیم .

آینده روشن انقلاب و نظام به برکت اسلام 

مطلب دوم را خیلى کوتاه ، در چند جمله عرض کنم . عزیزان من جوآنها قضیه ى بناى یک نظام و یک تمدن اسلامى و یک تاریخ جدید، یک قضیه ى جدى براى این ملت است ، آن را جدى بگیرید. یک وقت است که در کشورى ، یکى کودتایى مى کند و یک فرد نظامى سرکار مى آید - قرض بفرمایید - چند صباحى هست ، بعد هم مى رود و همه چیز به حال اول برمى گردد، یا یکى دیگر از او تحویل مى گیرد. یک وقت این است ، که این همه نقل ندارد.

مساءله این است که آن چه در ایران اتفاق افتاد، مساءله ى یک حرکت عظیم در مقیاس جهانى است . البته ما یک ملتیم ، مرزهایمان هم مرزهاى محدودى است ما بیرون از این مرزها هم کارى نداریم - این را توجه داشته باشید - ما تلاش و فعالیتمان در داخل مرزهاى خودمان است اما این انقلاب ، محدود به این مرزها نیست . این پیام ، یک پیام جهانى بود. دلیل آن این است که وقتى ملت ایران و رهبرى عظیم الشاءن ما - امام بزرگوار این کار را انجام دادند، مسلمانها در هر جاى دنیا که بودند، احساس کردند نوروز آنهاست . روز نو آنها آغاز شد. با این که به آنها ربطى نداشت ، احساس کردند نوروز آنهاست . روز نو آنها آغاز شد. با این که با آنها ربطى نداشت در همه ى جاى دنیا احساس کردند که مقطع جدیدى در تاریخشان به وجود آمد.

ما این را از نزدیک دیدیم . من خودم در کشورهاى دیگر، این را از نزدیک لمس کردم - در طول سالهاى گذشته - از دهها زبان دیگر هم شنیدم . اینها روایت و حدس و تحلیل نیست ، واقعیات است . هر مسلمانى در هر جاى دنیا بود، وقتى این انقلاب پیروز شد، وقتى امام در صحنه ظاهر شد، وقتى پرچم اسلام و لااله الاالله بالا رفت ، او احساس کرد که پیروز شده است . خوب از این خیل عظیم یک میلیاردى در سراسر دنیا، بعضى این احساس را تداوم دادند. دنبالش ‍ راه افتادند و مبارزه کردند، شد همین حوادثى که در کشورهاى گوناگون به وسیله ى نهضتهاى اسلامى راه افتاد بعضى هم رها کردند.

پس ببیندى ، آنچه در این جا اتفاق افتاد، اگر چه ما در داخل مرزهاى خودمان هستیم و بیرون مرزها کارى نداریم اما این پیام بین المللى و جهان است . امروز هم در این جا بارش روى دوش شماست تا حالا هم ملت ایران به بهترین وجهى کار خودش را انجام داده است . آن جنگ بود، آن هم بعد از جنگ است تا امروز. این محیط دانشگاهى ماست ، این محیط فعالیتهاى سازندگى و اقتصادى ماست ، این دولت و این ملت ما و حضور در صحنه ى آنهاست .

در همه جا ملت ایران ، حضور شایسته یى از خوش نشان داده است . تبلیغات هم مى کنند، حرفهایى هم مى زنند که مى دانم سازندگى چنین شد، برنامه ها فلان شد، سیاستها غلط از آب در آمد، اینها حرفهاى دشمن است ، اینها را کوش نکنید. واقعیت غیر از این است ، واقعیت این است که ملت ایران در همه ى صحنه ها توانسته است پیش برود، مانعها را بشکافد، قدم بر دارد و جلوى برود - هم در صحنه ى علم ، هم در صحنه ى معنویت ، هم در صحنه ى دین ، هم در صحنه ى اخلاق ، هم در صحنه ى اقتصاد، هم در صحنه ى نیروى مسلح و غیره و غیره - البته ممکن است به قدرى که توقع داشتیم ، نشده باشد، اما از آن حدى که دى /ران خیال مى کردند، خیلى بیشتر شده است .

آینده هم آینده ى روشنى است . آینده ى این انقلاب ، آینده ى این نظام ، این کشور به برکت اسلام ، یک آینده ى بسیار روشن و درخشانى است . کسانى که باید این آینده را شکل بدهند عمدتا شما جوآنهاهستید. اولا ایمان اسلامى را با عمل در خودتان تعمیق کنید، که این اساس کار است . ایمان هم یک چیز کتابى و ذهنى نیست ، در عمل ، ایمان تقویت پیدا مى کند. انسان ، خدا را در میدان مجاهدت براى خدا بهتر مى بیند. این مجاهدت هم سنگرهاى مختلفى دارد، سنگر علم و سازندگى هم از آن جمله است . با تقوا، با تضرع پیش ‍ خداى متعال ، با انجام عبادات و با اجتناب از محرمات ، ایمان را تقویت کنید.

آگاهى سیاسى را در خودتان تقویت کنید که فریب تبلیغات دشمن را نخورید. این هم یک رکن اساسى است د از این نمى شود گذشت . بخصوص شما جوانهایى که مشغول تحصیل علم هستید، کلیت و وحدت ملت را ارج بنهید، مواظب باشید که انگیزه هاى صنفى ، انگیزه هاى حزبى ، گروهى ، سلیقه یى و خطى ، شما را به یک طرف جذب نکند. کار شیطان است و شیطان بزرگ ، خیلى خوشش ‍ مى آید.

ملاحظه کنید، امروز اگر از زبان کسى تصادفا ساز مخالفى صادر بشود - چه برسد به این که عمدا و با توجه باشد - فردا بوقهاى جهانى آن را پخش مى کنند، حالا هر که مى خواهد باشد. چرا؟ چون به گوینده اش کارى ندارند اصل ساز مخالف در این کشور براى آنها اهمیت دارد.

وحدت کلمه را حفظ کنید. یاد امام و یاد پیشروان انقلاب و یاد شهداى بزرگوار و یاد صحنه هاى پرشور انقلاب و جنگ تحمیلى را زنده نگه دارید - در دانشگاه ، در حوزه و در محیطهاى کار و زندگى - اگر این شد، به فضل پروردگار در طول سالهاى آینده و دهها سال آینده ، آن چنان بناى تمدن رفیعى در این جا و بسى جاهاى دیگر، شالوده ریزى خواهد شد و آن چنان عظمتى از اسلام و مسلمین آشکار خواهد شد که دیگر براى استکبار جهانى ، حقیقت و واقعیتى باقى نخواهد ماند دیگر استکبارى وجود نخواهد داشت

نرم افزار بوستان حکایت


 
مشخصه هاى مهم راه حضرت امام خمینى قدس سره
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مشخصه هاى مهم راه حضرت امام خمینى قدس سره

بعد از رحلت امام ، ما اعلام کردیم که راه امام و خط امام را ادامه مى دهیم . اولا این حرکت ، از روى تقلید نبود؛ حرکتى بر اساس ‍ تجربه و آگاهى بود. راه امام ، راه نجات این کشور، هم در آغاز انقلاب ، هم در دوران حیات آن بزرگوار بود و هم امروز هست ، امام راه امام چیست ؟ مقصود ما از راه امام کدام است ؟

من چند مشخصه ى مهم را از مجموعه یى که ما آن را راه امام و خط امام به حساب مى آوریم ، عرض مى کنم . چند چیز از نظر امام ، در درجه ى اول بود؛ اول اسلام و دین بود. امام ، هیچ ارزشى را بالاتر از ارزش اسلام به حساب نمى آورد. انقلاب و نهضت امام ، براى حاکمیت اسلام بود. مردم هم که انى نظام را قبول کردند. این انقلاب را به پا کردند و امام را پذیرفتند، براى انگیزه ى اسلامى بود. سر موفقیت امام این بود که صریح و بدون پرده پوشسى ، اسلام را روى دست گرفت و اعلام کرد من مى خواهم براى اسلام کار کنم و همه چیز در سایه ى اسلام است .

قبل از دوران انقلاب ما کسانى در کشور ما و در بعضى کشورهاى دیگر بوده اند که حقیقتا به اسلام اعتقاد داشتند، اما جراءت نمى کردند، یا نمى خواستند صریحا اسلام را مطرح کنند؛ تحت نامهاى دیگرى وارد میدان مى دشدند و عموما شکست خوردند. علت این که امام پیروز شد. چون هدف خود را که حاکمیت اسلام است ، صریح بیان کرد.

 

 

 

 

البته اسلام که امام فرمود، در دو بخش قابل توجه است ؛ یک بخش ‍ اسلام در قالب نظام ؛ امام ، این جا خیلى سختگیر بود و به یک کلمه کم یا زیاد، راضى نمى شد؛ به یک مسامحه ، چه غیره ، راضى نمى شد. همه جا مر اسلام ؛ نظام اسلام ، مجلس شوراى اسلامى ، دولت اسلامى ، قضاوت اسلامى و دستگاهاى گوناگون ، باید بر طبق مصالح ، خط اسلام و راه حاکمیت اسلام را دنبال بکنند. امام ، این

را دنبال مى کرد و تا آن جا که توانست ، تلاش کرد.

چهره ى دوم در مورد پایبندى به اسلام ، عمل فردى اشخاص است ؛ در این جا دیگر آن صلابت و قاطعیت و اعمال قدرت ، وجود ندارد؛ این جا موعظه ، نصیحت ، زبان خوش و امر به معروف است . امام . به این عقیده داشت . پس اول چیزى که در خط امام ، مهم است ، تعقیب هدف اسلامى در صحنه ى ایمان و در صحنه عمل است .

دومین مطلب ، تکیه به مردم است - همان طور که عرض کردم ، هیچ کس در نظام اسلامى نباید مردم ، راءى مردم و خواست مردم را انکار کند. حاللا بعضى ، راءى مردم را پایه ى مشروعیت مى دانند؛ لااقل پایه ى اعمال مشروعیت است . بدون آراى مردم ، بدون حضور مردم و بدون تحقق خواست مردم ، خیمه ى نظامى اسلامى ، سرپا نمى شود و نمى داند. البته مردم ، مسلمانند و این اراده و خواست مردم ، در چار چوب قوانین و احکام اسلامى است .

امام ، مجمع تشخیص مصلحت را درست کرد، یعنى آراى مدرم که مظهرش مجلس شوراى اسلامى است ، و حدود اسلامى که مظهرش ‍ شوراى نگهبان است ، اگر بین آنها اختلافى پیدا شد، مجمع تشخیص ‍ مصلحت تصمیم مى گیرد، آن جایى که مصلحت ، کشور اقتضا بکند، آن را بر این مقدم مى دارد. مجمع تشخیص مصلحت را هم امام درست کرد.

آنچه که در مورد آزادى گفته مى شود، همه در شکم این حرکت عظیم و این سرخط مهمى است که امام براى این کشور به وجود آورد. حالاعده یى تازه از راه رسیده ، مى خواهند آزادى ، آزادى راءى را تا به امام و دستگاه امام و نظام اسلامى ، تازه یاد بدهند و تلقین کنند ! این خطى بود که امام ، حرکت نظام اسلامى را بر این خط قرار داد. بحمدالله مسؤ ولان کشور - چه امروز چه در دوره ى قبل و دولت قبل - که همه شاگردان امام بودند و دست پروردگار امام هستند، این چیزها را از بن دندان دانستند و باور کردند؛ نمى خواهد دیگرى بیاید و به اینها یاد بدهد.

سوم از مشخصه هاى خط امام ، عدالت اجتماعى و کمک به طبقات مستضعف و محروم است که امام آنها را صاحب انقلاب و صاحب کشور مى دانست ، امام پا برهنگان را مهمترین عنصر در پیروزیهاى این ملت مى دانست ؛ همین جور هم هست و همان طور که گفتم ، امام به گفتن هم اکتفا نکرد. امام از همان اول انقلاب ، جهان سازدگى ، کمیته ى امداد، بناید مستضعفان ، بناید پانزده خرداد و بنیاد مسکن را به وجود آورد و دستورات مؤ کد به دولتهاى وقت داد. عدالت اجتماعى ، جزو شعارهاى اصلى است ؛ نمى شود این را در درجه ى دوم قرار داد و به حاشیه راند. مگر مى شود؟ !

حالا عده یى از آن طرف در مى آیند که امام فرمودند: انقلاب ما انقلاب نان نیست . براى نان نیست ! بله ، انقلاب اکتبر روسیه که در سال 1917 پیدا شد، به خاطر قطع شدن نان در آن شهرهاى اصلى آن روز بود - مثلا مسگو - اگر مردم آن روز نان داشتند همین نانى معمولى - آن انقلاب پیش نمى آمد. انقلاب ما این جورى نبود، انقلاب ما بر اساس یک ایمان بود؛ اما معنایش این نیست که انقلاب نباید به زندگى مردم ، به اقتصاد، به نان و به رفاه مردم بپردازد، این چه حرفى است !؟ امام به این مسایل مى پرداخت و دستور مى داد و آنچه در درجه ى اول ، مورد نظر امام بود. عبارت بود از طبقات محروم و مستضعف .

البته امروز کنار گودنشینها، آنهایى که همین بلدند گوشه یى بنشینند و دستور و نسخه صادر کنند - بدون این که بدانند واقعیتها چگونه است ؛ یا هیچ مسؤ لیتى احساس کنند - مى گویند: عدالت اجتماعى ، تحقیق پیدا نکرده ، خیلى باید مجاهدت کنمى ؛ امام نظام براى روستا و روستانشین و شهرهاى دور دست و طبقات محروم قایل بنودند - تغییر داد و بیشتر اهتمام را روى این چیزها گذاشت .

امروز بیشترین اهتمام دولت خدمتگزار ما براى نقاط محروم است . در طول دوران انقلاب ، همیشه دولتها این جور بودند؛ بیشترین اهتمامشان براى مردم محروم و نقاط محروم بود، کارهاى فراوان و خدمات عظیمى انجام گرفته است . اینها به برکت همین عنصر عدالت اجتماعى در خط امام است .

یک عنصر دیگر، دشمن شناسى و فریب نخوردن از دشمن است . اولین کارى که دشمن مى کند، این جور تبلیغ مى کند که هیچ دشمنى وجود ندارد. چطور نظام اسلامى دشمن ندارند؟ ! جهانخوران را از این سفره ى به یغما رفته ى سالهاى متمادى ، محروم کرده است ؛ معلوم است که دشمنند، مى بینمى که دارند دشمنى مى کنند - در تبلیغات ، در محاصره ى اقتصادى - هر کارى که مى توانند در تقویت دشمن علیه نظام ، دارند مى کنند؛ صریح هم مى گویند !

 

 

 

 

در این مملکت ، آنچه که براى آمریکا، براى استکبار و براى جهانخواران قابل قبول نیست ، استقلال این مملکت و استقلال و بیدارى این مردم است ؛ آن ، دست ردى است که این مردم به سنه ى دشمنان این کشور و جهانخوران زده اند، این را نمى خواهند. با اسلام هم که دشمنند، چون اسلام این بیدارى را به مردم داده است ، با این دشمنند. امام دشمن را مى شناخت ؛ روشهاى سیاسى و روشهاى تبلیغاتى آنها را مى فهمید، مى شناخت و در مقابل آنها محکم مى ایستاد.

محور دیگر، علاقه و حساس بودن به سرنوشت مسلمانان عالم است ؛ مسلمانان عالم ، عقل استراتژیک نظام اسلامى به حساب مى آیند. الان ملتها در آسیا، در افریقا و در همین منطقه ى خود ما طرفدار نظام اسلامى هستند. انى اظهار ارادتى که به امام و به انقلاب مى کنند، سابقه ندارد؛ نه امروز نسبت به هیچ کشورى در دنیا وجود دارد و معمول است ، و نه در گذشته چنین چیزى بوده است این به خاطر اسلام است . امام روى سرنوشت برادران مسلمان ، حساس ‍ بودند. و بالاخره تعالى عملى و سازندگى کشور.

اینها سرفصلهاى عمده ى خط امام است ؛ اسلام ، مردم ، پیشرفت کشور، دشمنى با دشمنان و حساسیت نسبت به امت اسلامى ؛ در آن هست . اینها خط امام است ؛ ما به اینها پایبند بودیم و هستم و به فضل پروردگار خواهیم بود.

در این سالها بعد از رحلت امام ، چه دولتهایى که سر کار بودند - چه دولت قبلى ، چه دولت امروز ما - چه مجلسى شوراى اسلامى و دستگاه قانونگذارى ، بحمدالله کارهاى بزرگى کردند و خدمات بزرگى انجام دادند. جزییات کارهاى اینها آن قدر زیاد و صفحه ى عملیاتى که مسؤ ولان این کشور قواى مختلف - بخصوص در قوه ى مجریه که بارهاى سنگین بر دوش آنهاست - به قدرى درخشان و زیاد است که هر منصفى اینها را نگاه بکند، تحسین خواهد کرد. من اگر بخواهم الان هم آنچه در ذهنم هست ، بگویم ، یک صفحه ى طولانى است ؛ اینها را باید خود آقایان بیایند، به مردم بگویند و توضیح بدهند، تا ببینند که چه زحماتى کشیده اند !

این به برکت پیروزى از همین راه امام است . خداى متعال هم به این کشور تفضل ریشه ى عمیقى دارد. آثارى را هم که خداى متعال و دست قدرت الهى براى این مردم آورد، خیلى عظیم است .

به الطف الهى ، پنجاه هزار اسیر ما بى دغدغه برگشته اند؛ بلوک شوروى که یک مزاحم و معارضى بود، در طول این سالها متلاشى شد؛ به لطف الهى ملت ما در میدانهاى مختلف ، به موفقیتهاى بزرگى دست پیدا کردند؛ انتخاباتهاى گوناگون ، حضورهاى برجسته ، همین حضور سى میلیونى مردم در انتخابات ریاست جمهورى در دو سال قبل

 

 

 

 

از این ، اینها الطاف الهى و نشانه هاى رحمت خداست .

ما افتخار مى کنیم که ملتى جوان و زنده و با نشاط داریم ، افتخار مى کنیم که مسؤ ولان مؤ من ، بى طمع بى غرض و مردمى ، دارند قواى این کشور را اداره مى کنند، افتخار مى کنم که على رغم دشمنى استکبار و علیرغم این همه توطئه ، ملت و مسؤ ولان ما بحمدالله توانسته اند راه طولانى و دشوار انقلاب را پیش ببرند و مملکت را بسازند. روز به روز این سازندگى ، بیشتر خواهد شد؛ روز به روز ان شاءالله به سمت عدالت اجتماعى پیشرفت خواهیم رفت ، روز به روز پایه هاى اسلام به تعبد به اسلام در این کشور محکمتر خواهد شد.

آن کسانى که گوش خوابانده اند که شاید مردم از اسلام و جمهورى اسلامى برگردند، بدانند که سرنوشت آنها سرنوشت همان کسانى است که اول انقلاب خیال مى کردند انقلاب تا سه ماه دیگر، تا شش ‍ ماهدیگر، تا یک سال دیگر از بین خواهد رفت ! یا خیال مى کردند که اول جنگ مى توانند در ظرف یک هفته ، ایران را فتح کنند ! همان طور که آنها تو دهنى خوردند، همان طور که از ملت ایران سیلى خوردند، همان طور که ناکام شدند، همان طور که غلط بودن تهدیدهایشان واضح شد، آن کسانى هم که امروز خیال مى کنند و به انتظار آن نشسته اند که این مردم از دینشان ، از قرآنشان ، از اسلامشان ، از روحانیتشان و از امامشان روى برگردانند، تو دهنى خواهند خورد؛ آنها هم سیلى خواهند خورد !

آینده مال این ملت است ؛ آینده ، مال این کشور و مال اسلام است . روز به روز به فضل پروردگار، خورشید درخشان اسلام ، درخشانتر خواهد شد و مردم زیادترى را گرما خواهد داد و نورانى خواهد کرد.

پروردگارا به محمد و آل محمد، مقامات امام را در ملکوت اعلى ، بیشتر از پیش کن .

پرورگارا، او را از سوى یکایک ما جزاى خیر عنایت کن ، خواستها و آرمانها و هدفهاى او را محقق ، ملت ایران را پیروز و دشمنانش را منکوب کن ، اسلام و مسلمین را در همه جاى عالم ، موفق و پیروز بگردان ، گرفتاریهاى این ملت را بر طرف کن ، شر دشمنان را به خودشان برگردان ، دلهاى این ملت را روز به روز به هم مهربانتر کن


 
ویژه گیهاى حضرت امام خمینى قدس سره و برخى خاطرات رهبرى از معظم له
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ویژه گیهاى حضرت امام خمینى قدس سره ،برخى خاطرات رهبرى از معظم له

روز، روز مطلق به امام بزرگوار است ؛ و سخن ما درباره ى خصوصیاتى از این مرد!بزرگ و این یادگار پیامبران و اولیاى الهى در زمان ماست . به همه ى برادان و خواهران را دستورالعمل زندگى خود قرار بدهید، تا همچنان که ابواب رحمت الهى بر روى آن مرد بزرگ باز شد، بر روى ما هم باز بشود. تقوا، رحمت و هدایت الهى را متوجه فرد و جامعه ى باتقوا مى کند. دستورالعمل و آخر پیامبران و جانشینان ، تقوا الهى است .

در خطبهه ى اول در نظر دارم آن درکى را که در طول زمان به عنوان یک شاگرد و پیرو این مرد بزرگ احساس کردم و دیدم و لمس کردم ، به شما عزیزان - بخصوص جوانان منتقل کنم . درباره ى امام خیلى حرف زده ام . همه ، از دوستان از دشمنان ، از ایرانى و غیرایرانى و مسلمان و غیر مسلمان ، از این مرد بزرگ تجلیل کردند؛ در اینها هیچ حرفى نیست ؛ عظمت و جلالت و شاءن او براى همه مسلم است ؛ اما این یک امر اجمالى است . من فکر کى کنم که نسل جوان ما - که امروز با قدرت و نشاط دارد راه افتخار و عزتى را که این مرد بزرگى در مقابل ما باز کرد، طى مى کند - مایل است از امام خود چیزهاى بیشترى بداند. من در یافتهاى خودم را عرض مى کنم ؛ یعنى آنچه را که به مرور زمان در طول حدود سى سال ما امام را نزدیک شناختیم و در امام مشاهده کردیم ؛ در هر برهه یى ، چیزى مظهرى و بعدى از ابعاد این شخصیت عظیم را از این سى و یک سال - که از دوران جوانى بنده تا رحلت آن بزرگوار طول کشید - البته چهارده سال ایشان در تبعید بودند و ما به ظاهر از ایشان دور بودیم ؛ اما در فضاى ذهن و مسیر امام بودیم و از او جدا نبودیم ؛ همان چهارده سال هم در واقع با مام بودیم .

یک نکته را با شما عزیزان عرض کنم . درست است که شاگردان امام و آشنایان با امام ، امام را در حد بالایى با عشق و محبت دوست مى داشتند، اما آنچه درباره اى امام گفته شده است منشاءش محبت نیست ؛ محبت منشاءش آن خصوصیاتى است که در امام بود. نکته دوم این است که این شخصیت داراى ابعاد گوناگون

گون ، هیچ اصرار و عجله یى نداشت که آن زیباییها و درخشندگیهاى وجود خود را به رخ کسى بکشد. هر وقت هر جا تکلیف شرعى او را وادار به حرکتى کرد، بعدى از ابعاد او آشکار شد.

 

 

 

 

 

من از سال 37 شروع مى کنم ؛ سالى که من خودم به قم رفتم و اول بار امام را از نزدیک دیم ؛ البته قبل از آن در مشهد شینده بودیم که در قم یک مدرسى ، یک استاد بزرگى هست که جوان پسند و برجسته است . طلبه ى جوانى که به قم وارد مى شود، دنبال استاد مى گردد. در حوزه هاى علمیه ، انتخاب استاد، اجبارى نیست ؛ هر کسى طبق پسند و سلیقه ى خود، استاد را انتخاب مى کند. استادى که طاب جوان و مشتاق را در وهله ى امام به خود جلب مى کرد، همین مردى بود که آن روز در میان شاگردانش ، به عنوان حاج آقا روح الله شناخته مى شد. مجموعه جوانان فاضل و درسخوان و پر شوق در محفل درس او جمع بودند؛ ما در چنین فضایى وارد قم شدیم .

او مظهر نو آورى عملى و تبحر در فقه و اصول بود. بنده قبل از ایشان استاد بزرگى را در مشهود دیده بودم - یعنى مرحوم آیت الله میلانى - که از فقهاى برجسته بود. در قم هم همان وقت رئیس حوزه علمیه قم - که استاد امام کمک بود؛ یعنى مرحوم آیت الله اعظمى بروجردى - بود؛ بزرگان دیگرى هم بودند؛ اما آن محفل درسى که دلهاى جوان و مشتاق و کوشا و علاقه مند به استعدادهاى خود را جذب مى کرد، درس فقه و اصول امام بود. یواش یواش از قدیمى ترها شنیدیم که این مرد، فیلسوف بزرگى هم هست و در قم درس فلسفى او، درس اول فلسفه بوده است ؛ لیکن حالا ترجیع مى دهد که فقه تدریس کند. شنیدیم که این مرد، معلم اخلاق هم بوده است و کسانى در درس اخلاق او شرکت مى کردند و او به قویت فضایل اخلاقى در جوانان همت مى گماشته است . در خلال درس در طول سالها، این را ما از نزدیک هم مشاهده کردیم . اما تا این جا شخصیت این مرد بزرگ - که باطن او سرشار از خصوصیات ناشناخته بود - براى اکثر مردم در آن روز فقط به عنوان یک استاد عالم و شاگرد پرور و یک تهذیب کننده اخلاق طلاب و شاگردان شناخته مى شد.

در سال 1340 مرحوم آیة الله بروجردى - مرجع تقلید - وفات پیدا کرد. مراجع بزرگوارى بودند که مطرح شدند و دوستانشان نام آنها را مى آوردند. این جا صحنه اى شد براى این که این مرد به همه نشان داد که این درس اخلاقى که مى گفته است ، فقط زبان و یاد دادن به دیگران نبوده است ؛ خود او اولین عامل به درسهاى تهذیب نفس ‍ بوده است . همه دیدند، همه فهمیدند و تصدیق کردند که این مرد از مقام ، از مطرح شدن از ریاست - حتى اگر آن ریاست ، مرجعیت باشد؛ که یک ریاست روحانى و معنوى است - رویگران هم بخواهند تلاش کنند، تا آنجایى که بتواند، مانع مى شود.

بعد از گذشت حدود یک سال و نیم از فوت مرحوم آیت الله بروجردى ، نهضت اسلامى شروع شد. در نیمه اى دوم سال 1341 بعد دیگرى از ابعاد این شخصیت آشکار شد. و آن ، هوشیارى و تیز فهمى و توجه به حکایت که غالبا به آن توجه نمى کردند، از یک طرف ، غیرت دینى از یک طرف دیگر بود. خیلى ها شنیدند که تصویب نامه اى دولت در آن روز، قید مسلمان بودن و سوگند به قرآن در فرد را منتخب حذف کرده است ؛ اما خیلى توجه نرکردند که این چه قدر اهمیت دارد؛ در عین حال خیلى اهمیت داشت ؛ دلیل هم این بود که با آن که مجلس شوراى ملى آن زمان ، مجلس ‍ فرمایشى بود؛ خودشان آن

 

 

 

 

را تشکیل مى دادند و فقط نامزدهاى مورد قبول خودشان به آن جا مى رفتند؛ در واقع انتخابات مردم وجود نداشت ؛ انتصاب بود با وجود، این ، آن رژیم جراءت نکرد آن مقررات مربوط به انجمنها و این مساءله اى اسلام را در وقتى که مجلس سر پا بود، مطرح کند؛ ترسید منعکس بشود؛ گذاشتند در غیاب مجلس ! مجلس را در آن وقت منحل کرده بودند؛ مجلس نبود؛ در محیط در بستهاى آن را تصویب کردند. این نشان مى داد که پشت سر این قضیه ، حرفهاى فراوان و مقاصد زیادى هست . این را کسى نمى فهمید، اما امام این را فهمید و ایستاد. غیرت دینى او، او را وادار کرد که در این مساءله پیشقدم بشود و مبارزیى براى این زاویه اى على الظاهر کوچه ضد اسلامى را شروع کند و این کار را هم کرد.

در همین جا یک نکته مهم وجود دارد: امام بزرگوار حتى در میدان مبارزه هم نخواست جلو بیفتد. خود ایشان براى ما نقل کردند که در اول شروع نهضت ، در منزل مرحوم آیت الله حائرى ، با یک نفر از مراجع معروف وقت آن زمان ، و از هم دورهاى خودشان صحبت مى کردند و به ایشان گفته بودند که شما جلو بیفتید ما هم دنبال شما حرکت مى کنیم و به ایشان گفته بودند که شما جلو بیفتید، ما هم دنبال شما حرکت مى کنیم امام مقصودش این بود که تکلیف انجام بگیرد؛ آن فریضه اى را که بر دوش خود احساس مى کرد، انجام بدهد؛ جلو افتادن مطرح نبود.

البته دیگران آن قدر توانایى و جراءت ورود در این میدان را نداشتند و به امام نمى رسیدند. امام به طور طبیعى رهبرى و سررشته دارى این حرکت را بر عهده داشت ؛ این مبارزه را شروع کرد و به مردم تکیه نمود. تا آن روز هیچ کس از بزرگان حوزه هاى علمیه و مراجع حدس ‍ نمى زد که یک حرکت دینى ، آن هم در آن دوران اختناق ، این گونه بتواند پشتیبانى مردم را جلب کند؛ اما امام در همان روز گفت من به پشتیبانى این مردم حرکت مى کنم ؛ مردم را به این بیابان قم دعوت مى کنم . او مى دانست که اگر مردم را دعوت کند، از همه ایران جمع مى شدند و یک اجتماع عظیم قابل علاج براى دولت آن وقت رژیم فاسد به وجود مى آوردند.

در این جا بعد جدیدى از شخصیت این مرد آشکار شد؛ بعد قدرت رهبرى شجاعت سیاسى ، آشنایى با ریزه کاریهاى کارهاى دشمن ، هوشیارى نسبت به هدفهاى دشمنان ؛ این بعد در عمل آشکار شد. سال 42 - یعنى سال دوم مبارزه - رسید؛ که سال شدت عملها و فشارها و کشتارها بود آن جا امام مثل خورشیدى در آسمان امیدهاى ملت ایران ظاهر شد؛ در موضع یک مرد فداکار و یک آتشفشان ؛ کسى که همه احساسات لازم براى یک مرد جهانیان ، یک مرد میهنى ، یک مرد اسلامى در او جمع است ؛

 

 

 

 

شجاعت لازم را دارد؛ قدرت بسیج عظیم مردم را دارد؛ صراحت لازم را دارد؛ چه در اول سال 42 که ماجراى حملها کماندوها به مدرسها فیضیه و حوزهئ قم پیش آمد و چه در پانزده خرداد سال 42 که عظمت امام در آن جا آشکار شد. ملت ایران ناگهان احساس کرد که پشت و پناهى دراند؛ قله هاى عظیمى وجود دارد که مى تواند به او چشم بدوزد و به او توجه کند. امام در پانزده خرداد این گونه در حسنه ظاهر شد.

بعد از این ماجرا زندان و تبعید و فشارهاى فراوان وجود داشت و امام در آن روز جوان نبود. براى ماها که آن روز جوان بودیم ؛ زندان رفتن و ماجراهاى مشکلى که پیش مى آمد؛ خیلى سخت نبود؛ بیشتر شبیه یک سرگرمى بود؛ اما امام در آن سال - در سال شروع مبارزه - شصت و سه سالش بود. در شصت و سه سالگى ، این مرد با جوشش ‍ احساس خود مى توانست احساسات یک ملت را به جوشش بیاورد. زندان رفتن و تبعید شدن ، براى کسى در آن سنین ، کار آسانى نبود؛ اما این فداکارى و از خود گذشتگى و خطر پذیرى در این مرد آشکار شد؛ این هم بعد جدیدى بود؛ یعنى مردى که در راه آرمانهاى بزرگ و در راه تکلیف شرعى ، هیچ مشکلى نمى توانست مانع راه او بشود. این جریان ، در سال 42 و 43 به تبعید چهارده ساله امام ، اول به ترکیه ، بعد هم به عراق منتهى شد.

در دوران تبعید امام ، ابعاد تازه اى از شخصیت این مرد کم نظیر و حقیقتا استثنایى در زمان ما بروز کرد؛ چیزهایى که انسان در زندگى شخصیتهاى بزرگ ، بعضى از آنها را بندرت مشاهده مى کند.

اولا او در موضع یک طراح فکرى - و به قول معروف مذاکرات سیاسى یک تئورى سین - قرار مى گیرد که طرح یک حکومت را طرح یک نظام را، طرح یک بنا و دستگاه جدید را مى ریزد، آن هم طرحى که هیچ گونه سابقه موجود و محسوسى در مقابل چشم ندارد. بناى اسلامى ، با توجه به نیازهاى دنیاى جدید و مسائل مکه در دنیا مطرح است ؛ ترکیب این مسائل ، مى شود طراحى یک نظام .

ثانیا این مرد با این که در ایران نبود؛ اما از راه دور، مدت چهار ده سال قضایاى مبارزات اسلامى و نهضت اسلامى در ایران را به معناى واقعى کلمه رهبرى کرد. در طول این مدت چهارده سال و بخصوص ‍ چند سال اخیر - یعنى از سالهاى 50 و 49 تا 54 و 55 - شدت اختناق و فشار زیاد بود. گروهها، گروهک ها، احزاب سیاسى گوناگون ، مخفى ، مبارز، سیاسى ، غیر سیاسى به وجود مى آمدند و همه در زیر فشارهاى رژیم مضمحل مى شدند و از بین مى رفتند و یا بى خاصیت مى شدند. با این که بعضى از الا پشتیبانهاى سیاسى بین المللى هم داشتند؛ به بلوک شرق و غرب - بخصوص به شرق - متصل بودند و از آن جا هدایت و کمک مى شدند؛ اما نهضت امام متکى به تشکیلات حزبى نبود. امام هیچ تشکیلات حزبى در داخل کشور نداشت ؛ عده ایى شاگردان و دوستان و آشنایان به فکر او و متن مردم بودند. امام هم وقتى در اعلامیه ها پیام مى داد، مخاطب او، آن عده دوستان و آشنایان به فکر او و متن مردم بودند. امام هم وقتى در اعلامیه ها پیام مى داد، مخاطب او، آن عده دوستان و آشنایان مخصوص او نبودند؛ مخاطب او، متن مردم بودن امام هم وقتى در اعلامیه ها پیام مى داد، مخاطب او، آن عده دوستان و آشنایان مخصوص او نبودند؛ مخاطب او، متن مردم بودند، او با متن مردم و توده اى مردم حرف مى زد و آنها را هدایت مى کرد و توانست در طول چهارده ، پانزده سال ، از راه دور این مایه فکر اسلامى و نهضت اسلامى را اولا در ذهنها عمیق کند، ثانیا در سطح جامعه توسعه بدهد؛ دلهاى جوانان و ذهنها و ایمانها را به آن متوجه بکند، تا زمینه براى آن انقلاب عظیم آماده بشود. خیلى ها در داخل کشور کارهاى بزرگ و مخلصانه و فداکارانه اى انجام مى دادند، اما اگر مرکزیت امام نبود، هیچکدام از این کارها نبود؛ همه ى این تلاشها شکست مى خورد و همه ى این انسانها از نفس مى افتادند. آن کسى که از نفس ‍ نمى افتاد، او بود و دیگران هم به نیروى او قوت و نیرو مى گرفتند.

بعد هم هدایت حقیقى یک حرکت انقلابى و یک نهضت بزرگ در طول مدت چهارده سال ، و عبور دادن آن از آن همه عقابت گوناگون توسط آن بزرگوار بود. طورى شد که افکارى غیر اسلامى و این تفکر منطقى و مستحکم و قوى ، غلبه ى خود را بر افکار دیگر ثابت و آشکار کرد. در همه ى قضایاى مهم ، حضور امام محسوس بود. در سال 1347، امام در نجف - مرکز فقاهت - فکر ولایت فقیه را با اتکاء به مایه هاى محکم فقهى از آب در آورد.

البته ولایت فقیه جزو مسلمات فقه شیعه است ، این که حالا بعضى نیمه سوادها مى گویند امام ولایت فقیه را ابتکار کرد و دیگر علما آن را قبول نداشتند، ناشى از بى اطلاعى است . کسى که با کلمات فقها آشناست ، مى داند که سماءله ى ولایت فقیه جزو چیزهاى روشن و واضح در فقه شیعه است . کارى که امام کرد، این بود که توانست این فکر را با توجه به آفاق جدید و عظیمى که دنیاى امروز و سیاستهاى امروز و مکتبهاى امروز دارند، مدون کند و آن را ریشه دار و مستحکم و مستدل و با کیفیت سازد ؛ به شکلى در بیاورد که براى هر انسان صاحب نظرى که با مسائل سیاسى روز و مکاتب سیاسى روز هم آشناست ، قابل فهم و قابل قبول باشد.

عزیزان من ! در ایران ، در آن دوران چهارده ساله - بخصوص در این سالهاى آخر - مبارزان اسلامى احساس تنهایى نیم کردند؛ همیشه احساس مى کردند که امام با آنها مرتبط و متصل است . در ماجراى در گذشت فرزندش ، یک بعد دیگر از ابعاد این شخصیت عظیم آشکار شد. خیلى ها بزرگند، عالمند، شجاعند؛ اما آن کسانى که این عظمتها در درون عواطف و در زوایا و اعماق دل آنها امتداد داشته باشد؛ خیلى زیاد نیستند. مرد مسنى در سنین نزدیک به هشتاد سال در آن زمان ، وقتى که فرزند فاضل و نیستند. مرد مستنى در سنین نزدیک به هشتاد سال در آن زمان ، وقتى که فرزند فاضل و برجسته اش از دنیا رفت - که در واقع پس او هم یک پس برجسته و یک فاضل و یک عالم ممتاز و یک امید آینده بود - جمله اى که از او نقل شده و شنیده شد، این بود که مرگ مصطفى از الطاف خفیه اى الهى است . او این را مهربانى الهى و لطف پنهان خدا تلقى کرد؛ این طور فهمید که خدا به او لطف کرده است ؛ آن هم لطفى پنهانى ! ببینید چه قدر عظمم مى خواهد در یک انسان ! این مصیبتها و این سختى ها و این شدتهایى که در دوران انقلاب بر این مرد بزرگ وارد آمد و او مثل کوه استوار آنها را تحمل کرد، ریشه اش در همین عظمت روحى است که در مقابل مرگ عزیزى این چنین ، چنین برخورى پیدا مى کند.

بعد هم قضیه ى تبعید ایشان از عراق و شروع هجرت آن بزرگوار به کویت و سپس به فرانسه بود؛ که فرمود اگر به من اجازه ى اقامت در کشورى ندهند، فرودگاه به فرودگاه خواهم رفت و پیامم را به همه ى دنیا خواهم رساند. آن عظمت ، آن شجاعت ، آن شرح صدر، آن استقامت کم نظیر، آن قدرت رهبرى الهى و پیامبر گونه ، باز خودش را در این جانشان داد، این هم بعد جدیدى از ابعاد شخصیت آن بزرگوار بود؛ بعد هم که جریان آمدن ایشان به ایران و مواجهى با آن قضایا و تشکیل نظام جمهورى اسلامى بود.

آنچه که در دوره ى بعد از تشکیل نظام اسلامى ، از ابعاد وجودى امام مشاهده شد. به نظر من به مراتب مهمتر و عظیمتر بود از آنچه که قبلا دیده شده بود. در این دوران ، امام - این شخصیت برجسته و ممتاز - در دو بعد و دو چهره مشاهده مى شود: در دروان حکومت ، یک چهره ، چهره ى رهبر و زمامدار است ؛ یک چهره ، چهره ى یک زاهد و عارف . ترکیب این دو با هم ، از آن کارهایى است که جز در پیامبران ، جز در مثل داود و سلیمان ، جز در پیامبرى مثل پیامبر خاتم صلى الله علیه و آله انسان نمى تواند دیگر پیدا بکند. اینها حقایقى است که ملت ایران در طول سالهاى متمادى آنها را لمس کرده ؛ ما هم که از

 

 

 

 

نزدیک شاهدش بودیم . تربیت اسلامى و قرآنى ایران است . امام به چنین چیزى همه را دعوت مى کرد؛ نظام اسلامى را براى تربیت انسانهایى از این قبایل مى خواست و مى پسندید؛ همان طور که خود او مظهر اعلاى آن بود.

در چهره ى یک حاکم و زمامدار و رهبر، امام بزرگوار مردى هوشیار، با شهامت ، با تدبیر، با ابتکار و دریادل بود؛ امواج سهمگین در مقابل او چیز کم اهمیتى محسوب مى شدند؛ هیچ حادثه ى سنگینى نبود که بتواند او را شکست بدهد؛ او به خضوع در مقابل آن حادثه وادار کند. همه ى حوادث تلخ و سختى که در زمان دهساله ى رهبرى آن بزرگوار پیش آمد - که خیلى زیاد هم بود - امام از همه ى آنها بزرگتر بود. هیچکدام از این حوادث - آن جنگ ، آن حمله ى امریکا، آن توطئه هاى کودتا، آن ترورهاى عجیب و غریب ، آن محاصره ى اقتصادى ، آن کارهاى عظیم و عجیب و غربى که دشمنان با شکلهاى مختلف مى کردند - نیم توانست این مرد بزرگ را دچار احساس ‍ ضعف به آراء مردم اعتقاد داشت . او به نظر به راءى مردم اعتقاد داشت - که من در خطبه ى دوم در این باره مختصرى صحبت خواهم کرد - به مردم از صمیم قلب علاقه داشت ؛ به مردم عشق مى ورزید و آنها را دوست مى داشت .

آنچه در زمامداران مختلف عالم ، مایه ى امتیاز آنها مى شد، اغلب آن صفات را - تا آن جایى که من بررسى کردم و به ذهنم رسیده - ما در امام مجتمع دیدیم . او، هم عاقل بود. هم دورانیش بود، هم محتاط بود، هم دشمن شناس بود، هم به دوست اعماد مى کرد، هم ضربه اى که به دشمن وارد مى کرد؛ ضربه ى قاطع وارد مى کرد. همه ى آن چیزهایى که براى یک انسان لازم است تا بتواند در چنین جایگاه حساس و خطیرى انجام وظیفه کند و خدا و وجدان خود را راضى بکند، در این مرد جمع بود.

امام به مردم اعتماد داشتند. انقلاب که پیرو شد، امام مى توانستند اعلان کنند که نظام ما، یک نظام جمهورى اسلام است ؛ از مردم هم هیچ نظرى نخواهند؛ هیچ کس هم اعتراض نمى کرد؛ اما این کار را نکردند. درباره ى اصل نظام و کیفیت نظام ، رفراندام راه انداختند و از مردم نظر خواستند؛ مردم هم گفتند جمهورى اسلامى و این نظام تحکیم شد. براى تعیین قانون اساسى ، امام مى توانست یک قانون اساسى مطرح کند؛ همه ى مردم ، یا یک اکثریت قاطعى از مدرم هم یقنا قبول مى کردند. مى توانست عده ى را معین کند و بگوید اینها بروند قانون اساسى بنویسند، هیچکسى هم اعتراض ‍ نمى کرد؛ اما امام این کار را نکرد. امام انتخابات خبرگان را به راه انداختند؛ حتى عجله داشتند که این کار هر چه زودتر انجام بگیرد. در انقلابهاى دنیا، آن کسانى که در راءس کار قرار مى گیرند و زمامدار انقلابند - که البته غالبا هم کودتاست ؛ انقلاب نیست - براى خودشان یک سال ، دو سال فرصت قرار مى دهند و مى گویند تا وقتى آماده ى براى راءى گیرى بشویم ، باید این مدت بگذرند؛ امام دو ماه از پیروزى انقلاب نگذشته بود که اولین انتخابات - یعنى همان رفراندم جمهورى اسلامى - را که به راه انداخت . یکى دو ماه بعد، انتخابات خبرگان قانون اساسى بود. چند ماه بعد، انتخابات ریاست جمهورى بود. جند ماه بعد، انتخابات مجلس بود. دى یک سال - که همان سال 58 باشد - امام چهار بار از آراء مرم براى چیزهاى گوناگون استفساء کرد: براى اصل نظام ، براى قانون اساسى نظام - که قانون اساسى یک بار خبرگانش انتخاب شدند، یک بار خون قانون اساسى به راءى گذاشته شد - براى ریاست جمهورى ، براى تشکیل مجلس شوراى اسلامى .

امام به معناى واقعى کلمه معتقد به آراء مردم بود. یعنى آنچه را که مردم مى خواهند و آرائشان بر آن متمرکز مى شود. البته در این کارها هیچ وقت سررشته ى کار را هم به دست سیاستبازان نمى داد. مردم ،غیر از سیاستبازهایند؛ غیر از مدعیان سیاستند؛ غیر از مدعیان طرفدارى مردمند. امام به مردم اعتماد داشت . خیلى از گروهها و احزاب و داعیه داران و سیاستبازها و حزب بازها و امثال اینها بودند؛ امام به اینها کارى نداشت ؛ میدان هم به اینها نمى داد که بیایند زیاده طلبى کنند؛ به نام مردم حرف بزنند و عوض مردم تصمیم بگیرند لیکن به آراء مردم احترام مى گذاشت .

جنگ پیش آمد؛ در نقش فرمانده ى نیروهاى مسلح ظاهر شد. مساءله ى محاصره ى اقتصادى پیش آمد، امام پشتیبان کامل بود؛ پشتیبان روحى دستگاههاى دولتى . اول انقلابت براى کارهایى زیادى انجام گرفت . مؤ سساتى مثل جهاد سازندگى مثل بنیاد مسکن ، مثل کمیته ى امداد، مثل بنیاد مستضعفان و جانبازان ، مثل بنیاد پانزده خرداد، براى کمک رسانى به مردم تشکیل شد. مسائلى که براى امام در حاکمیت و در اداره ى کشور مطرح بود، اینها بود. این بعد حاکم و رهبر بودن امام در موضع یک انسان مقتدر و یک انسان با اراده بود؛ انسانى که اگر جنگ پیش بیاید، مى تواند تصمیم بگیرد، اگر صلح هم باشد، مى تواند تصمیم بگیرد، براى اداره ى یک کشور و براى مواجهه ى با دشمنان ، مى تواند تصمیم گیرد.

امام همین انسان ، در چهره ى زندگى شخصى و خصوصى خود، وقتى انسان آن جا را نگاه مى کند،

 

 

 

 

او را در چهره ى یک انسان زاهد و عارف و منقطع از دنیا مى بیند. البته منظور، دنیاى بد است ؛ همان چیزى که خود او مى گفت دنیاى بد نیست ؛ اینها نعمتهاى خداست ؛ باید اینها را آباد کرد. دنیاى بد آن خودخواهى ، آن افزون طلبى ، آن احساس تعلقى است که در درون توست ؛ امام از این او براى خودش هیچ چیز نمى خواست . براى تنها پسرش - که عزیزترین انسانها براى امام ، مرحوم حاج احمد آقا بود، بارها ما این را از امام شنیده بودیم که مى گفتند اعزا اشخاص در نظر من ایشان است - در ده سال آن حکومت و آنزمامدارى و رهبرى بزرگ ، یک خانه نخرید، ما مکرر رفته بودیم و یده بودیم که عزیزترین کس امام ، در آن باغچه یى که پشت حسینیه ى منزل امام بود، داخل دو، سه اتاق زندگى مى کرد.

خون آن بزرگوار براى خود، زخارف دنیوى و ذخیره و افزون طلبى نداشت و نخواست ؛ بلکه بعکس ، هدایاى فراوانى براى امام مى آورند، که آن هدایا را در راه خدا مى داد. آنچه را هم که داشت و متعلق به خود او بود و مربوط به بیت المال نبود، براى بیت المال مصرف مى کرد. همان آدمى که حاضر نبود آن روز با ده میلیون ، پانزده میلیون ، یک خانه ى قابل قبولى براى پسرش بخرد - ولو از مال شخصى خودش - صدها میلیون تومان مال شخصى خود را براى نقاط مختلف - براى آبادانى ، براى کمک به فقرا، براى رسیدگى به سیل زدگان و جاهان مختلف دیگر - صرف مى کرد. ما اطلاع داشتیم که در مواردى پولهاى شخصى خود امام بود که به اشخاصى داده مى شد، تا بروند آنها را مصرف کنند؛ اینها هدایایى بود که مریدان و علاقه مندان و دوستان براى امام آورده بودند.

او اهل خلوت ؛ اهل عبادت ، اهل گریه ى نیمه شب ، اهل دعا، تضرع ، ارتباط با خدا، شعر و معنویت و عرفان و ذوق و حال بود. آن مردى که چهره ى او دشمنان ملت ایران را مى ترساند و به خود مى لرزاند، آن سد متحکم و کوه استوار، وقتى که این مسائل عاطفى و انسانى پیش مى آمد، یک انسان لطیف ، یک انسان کامل ، یک انسان مهربان بود. من این قضیه را نقل کرده ام که یک وقت در یکى از سفرهاى من ، خانمى خودش را به من رساند و گفت از قول من به امام بگویید که پسرم در جنگ اسیر شده بود و اخیرا خبر کشته شده او را برایم آورده اند. من پسرم در جنگ اسیر شده بود و اخیرا خبر کشته شدن او را برایم آورده اند. من پسرم کشته شده ، اما براى من اهمیت ندارد؛ براى من سلامت شما اهمیت دارد. آن خانم این را با یک هیجان و با یک احساسى به من گفت . من خدمت امام آمدم و داخل رفتم . ایشان سر پا ایستاده بودند و من همین مطلب را برایشان نقل کردم ، دیدم این کوه استوار و وقار و استقامت ، مثل درخت تناورى که جان و جسم او تحت تاءثیر این حرف مادر شهید قرار گرفت و چشمانش پر اشک شد! شبى در یک جلسه ى خصوصى با دو سه نفر از دوستان ، منزل مرحوم حاج احمد آقا نشسته بودیم ؛ ایشان هم نشسته بودند. یکى از ما گفتیم که آقا شما مقامات معنوى دارید، مقامات عرفانى دارید، یک چند جمله یى ماها را نصیحت و هدایت کنید. این مرد با عظمتى که آن گونه اهل معنا و اهل سلوک بود، در مقابل این جمله ى ستایش گونه ى کوتاه یک شاگردش - که البته همه ى ما مثل شاگردان و مثل فرزندان امام بودیم ؛ رفتار ما مثل فرزند در مقابل پدر بود - آن چنان در حال حیا و شرمندگى و تواضع فرو رفت که اثر آن در رفتار و جسم و کیفیت نشستن او محسوس شد.

 

 

 

 

در حقیقت ما شرمنده شدیم که این حرف را زدیم که موجب حیاى امام شد. آن مرد شجاع و آن نیروى عظیم ، در قضایاى عاطفى و معنوى ، این گرنه متواضع و با حیا بود.

آن نکته ى آخرى که من مى خواهم عرض بکنم ، این است که همه ى اینها را امام از عمل به دین ، از پایبندى به دین ، از تقوا و از مطیع امر خدا بودن داشت ؛ خود او هم بارها از خداست . او همه چیز را از خدا مى دانست ؛ هضم در اراده ى خدا بود؛ حل در حکم الهى بود: انقلاب را خدا پیروز کرد، دلهاى مردم را خدا جمع کرد. او همه چیز را از منظر الهى مى دید و عامل به احکام بود؛ خداى متعال هم درهاى رحمت را به روى او باز کرد.


 
عمل تلقیح
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عمل تلقیح

عمل تلقیحی که در بیمارستان ها انجام می دهند آیا جایز است؟ و آیا بچه تولید شده حکم فرزند را دارد یا خیر؟

پاسخ:

وارد نمودن منی مرد در رحم زوجه او با آلاتی مثل سرنگ اشکال ندارد، لکن باید از مقدمات حرام احتراز شود، پس اگر مرد با رضایت زن این عمل را خودش انجام دهد و منی خود را به وجه حلالی به دست بیاورد مانع ندارد . بنابر این اگر منی مرد را در رحم زنش وارد نمودند چه به وجه حلال یا حرام و از آن بچه تولید شد، اشکالی نیست که بچه مال مرد و زن است و همه احکام فرزند را دارد. (توضیح المسائل دوازده مرجع، س 2875 و 2874)

 


 
اگر زنی به پزشک مردی مراجعه کند.......................
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اگر زنی به پزشک مردی مراجعه کند

اگر زنی به پزشک مردی مراجعه کند و پزشک برای تشخیص بیماری او نیازمند باشد قسمتهایی از بدن بیمار را نگاه کند یا دست بزند آیا این عمل جایز است؟

پاسخ:

در صورتی که معاینه ضرورت داشته باشد و پزشک متخصص زن هم نباشد اشکال ندارد لکن باید به مقدار ضرورت اکتفا شود مثلاً اگر با معاینه از روی لباس تشخیص درد ممکن است بدن لمس نشود و نیز اگر با دستکش ممکن است از دستکش استفاده شود و اگر نگاه به بدن لازم نباشد نباید نگاه کند. (ترجمه استفتائات مقام معظم رهبری، چاپ وزیری، س1298 و 1303)

 


 
تغییر جنسیت
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تغییر جنسیت

مقام معظم رهبری: عمل جراحی برای کشف و آشکار کردن واقعیت جنسی آنان اشکال ندارد به شرطی که این کار مستلزم فعل حرام و ترتب مفسده ای نباشد. (اجوبه الاستفتائات، ج2، ص70)
آیات عظام مکارم و فاضل: تغییر دو صورت دارد:
1) تغییر ظاهری و صوری یعنی اثری از آلت جنس مخالف نیست، بلکه فقط یک جراحی صوری انجام می گیرد و چیزی شبیه آلت جنس مخالف ظاهر می شود این کار حرام است و باید به شدت از آن پرهیز نمود و اگر ازدواجی بر اساس آن صورت گیرد حرام و باطل است و حدّ شرعی دارد.
2) تغییر واقعی است یعنی با جراحی کردن عضو تناسلی مخالف ظاهر می گردد این کار ذاتاً جایز است و محذور شرعی ندارد مخصوصاً در مواردی که آثار جنس مخالف در او باشد اما چون این جراحی نیاز به لمس و نظر دارد تنها در موارد ضرورت جایز است. (استفتائات جدید، ج2)

 


 
عمل وازکتومی (بستن لوله های مردان) آیا جایز است یا خیر؟
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: (بستن لوله های مردان) ،عمل وازکتومی


پاسخ:

عمل وازکتومی چنانچه منجر به عقیم شدن دائم مردان گردد به نظر اکثر فقها جایز نیست. در عین حال به نظر مرجع تقلید خودتان مراجعه نمایید.

 


 
زنى در برابر ظالم
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: زنى در برابر ظالم

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

در یکى از سالها که معاویه به حجّ رفته بود، سراغ یکى از زنانى که در طرفدارى از على (ع ) و دشمنى با معاویه سوابقى را داشت گرفت ،

گفتند: زنده است .

فرستاد او را حاضر کردند، از او پرسید: هیچ مى دانى چرا تو را احضار کرده ام ؟ تو را براى این احضار کردم که بپرسم چرا على را دوست دارى و مرا دشمن ؟

زن گفت : بهتر است از این باب حرف نزنى .

معاویه : نه حتما باید جواب بدهى .

زن گفت : به علت اینکه او عادل و طرفدار مساوات بود و تو بى جهت با او جنگیدى ، على را دوست مى دارم چون فقرا را دوست مى داشت و تو را دشمن مى دارم براى اینکه به ناحق خونریزى کردى و اختلاف میان مسلمانان افکندى و در قضاوت ظلم مى کنى و مطابق هواى نفس رفتار مى نمایى .

معاویه خشمناک شد و جمله زشتى میان او و آن زن رد و بدل شد، اما بعد خشم خود را فرو خورد و همانطور که عادتش بود آخر کار، روى ملایمت نشان داد و پرسید:

هیچ على را به چشم خود دیده اى ؟

- بلى دیده ام .

- چگونه دیدى ؟

- به خدا سوگند او را در حالى دیدم که این ملک و سلطنت که تو را فریفته و غافل کرده او را غافل نکرده بود.

- آواز على را هیچ شنیده اى ؟

- آرى شنیده ام .

- دل را جلا مى داد، کدورت را از دل مى برد آنطور که روغن زیت زنگار را مى زداید.

- آیا حاجتى دارى ؟

- هر چه بگویم مى دهى ؟

- مى دهم .

- صد شتر سرخ مو بده .

- اگر بدهم آن وقت در نظر تو مانند على خواهم بود؟

- ابدا!!

معاویه دستور داد همانطور که آن زن خواسته بود صد شتر به او بدهند و به او گفت : به خدا قسم اگر على زنده بود یکى از اینها را به تو نمى داد.

- به خدا قسم ، یک موى از اینها را هم را به من نمى داد زیرا اینها مال عموم مسلمین است .

آرى این چنین بود که نام على (ع ) بعدها با نام عدالت قرین شد.

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
قهرمان کیست ؟
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: قهرمان کیست ؟ ،پوریاى ولى یکى از پهلوانان

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

پوریاى ولى یکى از پهلوانان معروف دنیاست و ورزشکاران هم او را مظهر فتوت و مردانگى و عرفان مى دانند.

نقل مى کنند که روزى به کشورى سفر مى کند تا با پهلوان درجه اوّل آنجا در یک مکان و وقت معینى مسابقه بدهد.

در شب جمعه به پیرزنى بر مى خورد که حلوا خیرات مى کند و از مردم هم التماس دعا دارد.

پیرزن پوریاى ولى را نمى شناخت ، لذا جلو آمد و به او حلوا داد و گفت حاجتى دارم برایم دعا کن .

- چه حاجتى ؟

- پسر من قهرمان کشتى است هم اکنون قهرمان دیگرى از خارج آمده تا در همین روزها با پسرم مسابقه دهد و چون تمام زندگى ما با همین حقوق قهرمانى فرزندم اداره مى شود، اگر پسر من زمین بخورد، نه تنها که آبروى او رفته بلکه تمام زندگى ما نیز تباه مى شود. و من پیرزن هم از بین مى روم .

پوریا گفت : مطمئن باش من دعا مى کنم .

پس از آن پوریا با خود فکر کرد که فردا چه باید بکند، آیا اگر قویتر از آن پهلوان بود او را به زمین بزند یا نه ؟

بعد از مدتى فکر و خیال به این نتیجه رسید که : قهرمان کسى است که با نفس خود مبارزه کند، لذا تصمیم خودش را گرفت .

... چون روز موعود فرا رسید و پنجه در پنجه حریف خود افکند، خویشتن را بسیار قوى و حریف را خیلى ضعیف یافت . بطورى که مى توانست با آسانى پشت او را به خاک برساند. ولى براى اینکه کسى نفهمد مدتى با او همآوردى کرد و بعد هم به گونه اى خودش را سست نمود که حریف وى را به زمین زد و روى سینه اش نشست .

نوشته اند: در همان وقت احساس کرد که قلبش را خداى متعالى باز نمود گویى ملکوت را با قلب خود مى بیند، چرا؟

براى اینکه یک لحظه جهاد با نفس کرد. بعد این مرد از اولیاءاللّه شد.

زیرا: المجاهد من جاهد نفسه .

و به مصداق اشجع الناس من غلب هواه چنان قهرمانى اى به خرج داد که از همه قهرمانیها بالاتر بود.(163)

البته در ورزشهاى امروز خصوصا در ممالک دیگر، معنویات از بین رفته است ، در گذشته ورزشکارها على (ع ) را مظهر قهرمانى و پهلوانى مى دانستند.

على علیه السلام در هر دو جبهه قهرمان است هم در میدان جنگ که با انسانهاى منحرف در ستیز است و هم در میدان مبارزه بانفس :

وقت خشم و وقت شهوت مرد کو

 

طالب مردى چنینم کو به کو

 

این بود که همیشه پهلوانى و قهرمانى با یک فتوت ، مردانگى ، شجاعت معنوى و مبارزه با هواى نفس و آزادى از هوس تواءم بود.

یعنى آنکه قهرمان بود آنجا که چشمش به نامحرم مى افتاد دیگر خیره نمى شد و به ناموس مردم نگاه نمى کرد، روح قهرمانى به او اجازه نمى داد تا نگاه کند. قهرمان زنا نمى کرد، شراب نمى خورد، دروغ نمى گفت ، تهمت نمى زد، تملق و چاپلوسى نمى کرد، چون روح قهرمانى به او اجازه این کارها را نمى داد. قهرمان تنها آنکس نیست که یک وزنه سنگین یا یک سنگ و آهنى را بلند کند، بلکه عمده این است که از عهده نفس اماره برآید.

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
یک زن و چند شوهر
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: یک زن و چند شوهر

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

روزى در حدود چهل نفر از زنان قریش گرد آمده و به حضور على (ع ) رسیدند گفتند: یا على چرا اسلام به مردان اجازه چند زنى داده است اما به زنان اجازه چند شوهرى نداده است ؟

آیا این امر یک تبعیض ناروا نیست ؟

على (ع ) دستود داد: ظرفهاى کوچکى از آب آوردند و هر یک از آنها را به دست یکى از زنان داد سپس دستور داد همه آن ظرفها را در ظرف بزرگى که وسط مجلس گذاشته بود و خالى کنند.

دستور اطاعت شد آنگاه فرمود: اکنون هر یک از شما دو مرتبه ظرف خود را از آب پر کنید، اما باید هر کدام از شما عین همان آبى که در ظرف خود داشته بر دارد.

گفتند: این چگونه ممکن است ؟ آبها با یکدیگر ممزوج شده اند و تشخیص ‍ آنها ممکن نیست .

على (ع ) فرمود: اگر یک زن چند شوهر داشته باشد خواه ناخواه با همه آنها همبستر مى شود و بعد آبستن مى گردد، چگونه مى توان تشخیص داد که فرزندى که بدنیا آمده است از نسل کدام شوهر است .(42)

البته این بهترین و ساده ترین دلیلى بود که آن حضرت براى آنان اقامه کرده است وگرنه از جهتى دیگر: زن مانند مرد نیست که فقط بر اساس نیاز غریزه جنسى تن به ازدواج دهد بلکه زن بیشتد از غریزه جنسى به محبّت و عاطفه مى اندیشد و لذا زن در چند شوهرى هرگز نمى توانسته است حمایت و محبت و عواطف خالصانه و فداکارى یک مرد را نسبت به خود جلب کند. از این رو چند شوهرى نظیر روسپى گرى همواره مورد تنفر زن بوده است . على هذا چند شوهرى نه با تمایلات و خواسته هاى مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و تمایلات زن .

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
بانوى شهیده ((آمنه بنت الهدى صدر))
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بانوى شهیده ((آمنه بنت الهدى صدر))

داستان و شعر و دیگر قالبهاى هنرى براى نشر اندیشه ها و اعتقادات ، وسائلى مناسب و مفیدند که در طول قرنها، مورد استفاده اندیشمندان بزرگ بوده و هستند. چه بسیارند عرفا و فلاسفه اى که براى عرضه داشتن افکار غامض عرفانى و فلسفى خود، به شعر و تمثیل ، متوسل شده اند. و چه بسیارند تحلیل گران مسائل اجتماعى که اندیشه هاى خود را در قالبِ عام فهمِ رُمان و داستان ریخته و منتشر کردند.

حتى در قرآن کریم - که کتاب هدایت بشر است - قصّه ها و سرگذشتهاى اممم پیشین ذکر گردیده و دعوت به تأمّل و تدبر در آنها شده است . بنابراین ، هنر ((داستان نویسى )) از جمله هنرهایى است که به خوبى مى تواند در خدمت اسلام قرار گرفته و براى بیان مسائل اسلامى ، زبانى گویا و مؤ ثر باشد. از این رو، نویسندگان مسلمان از این مهمّ غافل نبوده و اعتقادات مکتبى خود را در قالبهاى هنرمندانه اى به امت اسلامى تقدیم مى دارند.

بانوى شهیده ((آمنه بنت الهدى صدر)) از این دسته نویسندگان هنرمند و متعهد و انقلابى بود. وى در طول عمرِ نسبتا کوتاه (چهل ساله ) و پربار خود، خدمات فرهنگى ارزنده اى در جهت بازگشت به فرهنگ اصیل اسلامى کرده است ؛ تاءسیس مدارس ملّى (غیر دولتى ) در شهرهاى مهمّ عراق ، براى تربیت اسلامى دختران و تاءلیف کتب مفید و جالبى که اکثرا به صورت رُمان و داستان منتشر شده ، از جمله این خدماتند. ایشان در این داستانها ضمن ارائه مبانى انسانساز اسلامى ، در مقابل فرهنگ منحط غربى ، مى ایستاد و مفاسد آن را به طرز ملموسى به جوانان گوشزد مى کرد.

متن حاضر، ترجمه یکى از کتابهاى ایشان است به نام ((امرئتان و رجل )). در این کتاب ، مؤ لفه معظمه پاره اى از مسائل فکرى مبتلا به جوانان را در قالب داستان ریخته و به صورتى زیبا و شیوا بیان کرده است . به منظور آشنایى بیشتر جوانان جامعه نوپاى اسلامى ما، با افکار این بانوى شهیده ، اقدام به ترجمه این کتاب شده است . حتى المقدور سعى شده ترجمه اى دقیق صورت گیرد و براى روانتر بودن آن در مواردى چند، ناگزیر از آن شدم که کلمه یا کلماتى افزوده یا احیانا حذف کنم . کلماتى که خود به کتاب افزودم در میان این علامت [ ]آورده شده اند. على اىّ حال ، این ترجمه خالى از نقص نیست و از این جهت از روح آن شهیده بزرگوار و از خوانندگان عزیز پوزش مى طلبم . به امید اینکه کتابهاى ایشان پیام رسان خون به ناحق ریخته اش باشند،

وَ السَّلامُ عَلى اَهْلِ الْحَقِّ.

حوزه علمیه قم : سید مرتضى تقوى 11/2/2 صلّى اللّه علیه و آله و سلّم

نرم افزار بوستان حکایت


 
بگویید: آرى ، بگویید: نه !
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بگویید: آرى ، بگویید: نه ! ،((نورى سعید))

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

در زمانى که ((نورى سعید)) بر عراق حکومت داشت یکى از نمایندگان مجلس عراق که شیعه بود و از بستگان مرحوم امینى بشمار مى آمد، خدمت ایشان آمده بود. مرحوم آیت اللّه امینى از او پرسیده بود:

شما وکلا این علم لدنى را از کجا آورده اید؟ ما در کارهاى علمى خودمان براى اظهار نظر در هر موردى احتیاج به مطالعه و صرف وقت و بررسى و دقت نظر داریم اما چگونه است که شما وکلا این لایحه هاى سیاسى مهم را که به مجلس مى آورند در عرض دو سه ساعت ، تصویب یا رد مى کنید؟

نماینده با خنده جواب داده بود: موضوع خیلى ساده است .

ما صبح که به مجلس مى رویم اصلا نمى دانیم چه مسئله اى قرار است که مطرح بشود. اوّل وقت یک نماینده از جانب نورى سعید به مجلس مى آید خطاب به عده اى از وکلا مى گوید: قل نعم ، شما بگویید آرى .

به گروهى دیگر مى گوید: قل لا، شما بگویید نه !

به این ترتیب معلوم مى شود که چه کسانى باید در موافقت با لایحه صحبت کنند و چه کسانى در مخالفت با آن .

بعد هم که لایحه به مجلس آورده مى شود تازه از محتوایش باخبر مى شویم و طبق یک دستور با یک قیام و قعود نسبت به آن تصمیم مى گیریم

نرم افزار بوستان حکایت

 .


 
اختلاط زن با مرد نامحرم تا چه حدّی جایز می باشد؟
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اختلاط زن با مرد نامحرم تا چه حدّی جایز می باشد؟

پاسخ:

در گفتگوها باید نکات زیر را مراعات نمایند: 1ـ از صحبت کردن به نحوی که موجب تلذذ و ریبه شود خودداری گردد. 2 ـ از شوخی کردن پرهیز شود. 3 ـ از حرفهایی که موجب تهییج شهوت است باید خودداری شود. 4 ـ رعایت حجاب کامل بشود و از نگاه کردن حرام خودداری گردد. 5 ـ زن و مرد در یک محیط خلوت تنها نباشند. (ر.ک مسائل جدید از دیدگاه علماء و مراجع، ج1، ص137)

 


 
حکم نزدیکی در ایام عادت چیست؟ و در صورت انجام کفاره دارد یا خیر؟
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حکم نزدیکی در ایام عادت چیست؟

پاسخ:

نزدیکی در ایام عادت حرام است و برخی از فقها کفاره آنرا بنابر احتیاط واجب می دانند و کفاره آن در ثلث اول ایام عادت 18 نخود طلا و در ثلث دوم 9 نخود و در ثلث سوم 5:4 نخود طلاست که باید به فقیر پرداخت گردد. و چنانچه مقلد مجتهدی هستید که پرداخت کفاره را لازم می داند کفاره موارد قبل را نیز باید بپردازید. (به مسأله 453 توضیح المسائل مراجعه نمائید.)

 


 
آیا مردی می تواند با همسر خود از طریق دُبُر نزدیکی کند؟ آیا رضایت زن شرط است؟
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا مردی می تواند با همسر خود از طریق دُبُر نزدیکی

پاسخ:

نزدیکی از دُبُر مکروه است و در ایام عادت کراهت شدیدتر است و به نظر بعضی از فقها حرام است و موجب بیماریهائی برای مرد و زن می گردد. و سزاوار است بدون رضایت زن انجام نگیرد. (ر.ک، تحریر الوسیله، ج2، کتاب النکاح، م11).

 


 
عقد ازدواج چه شرایطی دارد تا به طور صحیح واقع شود؟
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عقد ازدواج چه شرایطی دارد تا به طور صحیح واقع شود؟

پاسخ:

عقد ازدواج پنج شرط دارد:
1) به عربی خوانده شود و اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند، به هر لفظی که صیغه را بخوانند صحیح است. و به نظر بعضی از فقها اگر مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند مطابق احتیاط است که دیگری را وکیل کنند تا صیغه را به عربی صحیح بخواند.
2) مرد و زن یا وکیل آنها باید از خواندن صیغه قصد انشاء داشته باشند.
3) کسی که صیغه را می خواند باید بالغ و عاقل باشد چه برای خودش بخواند یا از طرف دیگری وکیل شده باشد.
4) اگر وکیل زن و شوهر یا ولی آنها صیغه را می خوانند، در عقد، زن و شوهر را معین کنند.
5) زن و مرد به ازدواج راضی باشند. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع، م2370)

 


 
تکلیف فرزندان حاصل از ازدواج موقت چیست؟
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تکلیف فرزندان حاصل از ازدواج موقت چیست؟

پاسخ:

فرزند حاصل از ازدواج موقت حکم سایر فرزندان حلال زاده را دارد که مخارج نفقه آن به عهده پدر است و حضانت آن (پسر تا دو سالگی و دختر تا هفت سالگی) با مادر است ـ البته اگر مادر نخواهد می تواند از ابتدا او را به پدر تحویل دهد. (استفتائات جدید امام (ره)، ج3، ص207، س1)

 


 
دستور خواندن عقد موقت
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دستور خواندن عقد موقت

اگر خود زن و مرد بخواهند صیغه عقد غیر دائم را بخوانند، بعد از آنکه مدت و مَهر را معین کردند، چنانچه زن بگوید: زَوَّجتُک نفسی فی المدهِ المعلومَهِ علی المَهرِ المعلوم بعد بلافاصله مرد بگوید: قبلتُ این صیغه صحیح می باشد. واگر دیگری را وکیل کنند اول باید وکیل زن به وکیل مرد بگوید: متَّعتُ موکّلتی موکّلک فی المده المعلومه علی المهر المعلوم پس باید بلافاصله وکیل مرد بگوید: قبلتُ لموکلی هذا. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع، ج2، م2369)

 


 
زن ناشزه به واسطه نشوز خود چه حقّی از او زایل می گردد؟
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: زن ناشزه

پاسخ:

به واسطه نشوز حق نفقه او (حق غذا، لباس، منزل، همخوابی و ...) زائل می گردد ولی مهریه او از بین نمی رود و به قوّت خود باقی می ماند. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع، ج2، م2413)

 


 
آیا اذن پدر در ازدواج دختر رشیده در صحّت عقد معتبر است یا خیر؟
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا اذن پدر در ازدواج دختر رشیده در صحّت عقد ،ازدواج دختر رشیده

پاسخ:

دختری که به حدّ بلوغ رسیده و رشیده است یعنی مصلحت خود را تشخیص می دهد، اگر بخواهد شوهر کند، چنانچه باکره باشد، باید از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد و اجازه مادر و برادر لازم نیست. البته اگر پدر و جد پدری غایب باشند، به طوری که نشود از آنان اذن گرفت و دختر هم احتیاج به شوهر کردن داشته باشد لازم نیست از پدر و جد پدری اجازه بگیرد. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع، ج2، م 2376 و 2377)

 


 
آیا دختری که باکره نیست می تواند بدون اذن ولی خود ازدواج کند؟
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دختر باکره

پاسخ:

اگر دختر باکره نباشد در صورتی که بکارتش به واسطه شوهر کردن از بین رفته باشد، اجازه پدر و جد لازم نیست ولی اگر بکارت به هر شکل ممکن به غیر از ازدواج کردن از بین رفته باشد، نسبت به لزوم اجازه پدر و عدم آن نظر فقها متفاوت است باید به نظر مرجع تقلید خود مراجعه نمایید. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع، ج2، م2377)

 


 
ناشزه کیست ؟
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ناشزه کیست ؟ ،وظیفه شرعی وظیفه شرعی

ز چند وظیفه شرعی بر ذمه دارد و به چه زنی ناشزه گفته می شود؟

پاسخ:

زن دائمی نباید بدون اجازه شوهر از خانه بیرون رود و باید خود را برای هر لذتی که او می خواهد تسلیم نماید و بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن او جلوگیری نکند. و اگر در این موارد از شوهر خود اطاعت کند نفقه زن بر شوهر واجب می گردد و اگر تهیه نکند چه توانایی داشته باشد یا نداشته باشد مدیون زن است و اگر زن در موارد فوق از شوهر اطاعت نکند ناشزه و گناهکار است. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع، م2412 و 2413)

 


 
شیر دادن با وضو
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شیر دادن با وضو ،فرزند علاّمه امینى مى گوید:

مرحوم حجة الاسلام دکتر هادى امینى فرزند علاّمه امینى مى گوید: مادربزرگم (مادر علاّمه امینى ) یک روز آمده بودند منزل مادر نجف .

من مطالبى درباره زندگى علاّمه از ایشان پرسیدم . مادربزرگم به یکى از نکات عجیبى که اشاره کردند این بود که مى گفت :

من بعد از اینکه ایشان متولّد شد تا دو سال تمام هیچ وقت بدون وضو به ایشان شیر نمى دادم و هر وقت موقع شیر دادن ایشان مى شد مثل اینکه به من القاء مى شد و من مى رفتم وضو مى گرفتم و بعد به ایشان شیر مى دادم و من به یاد ندارم بدون وضو به ایشان شیر داده باشم و برکات زیادى در این وضو گرفتن و شیر دادن نصیبم شد.

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
روح اللّه
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: روح اللّه

معروف است حضرت امام خمینى رحمه الله علیه در دوران طلبگى بطور منظّم و به موقع در جلسات درس اساتید خود حاضر مى شده است .

مرحوم حضرت آیة الحقّ شاه آبادى بزرگ که امام رحمه الله علیه در توصیف میزان ارادت خود به ایشان فرموده بود:

((با دست و زبان از عهده قدردانى او برنمى آیم ))، در رابطه با بُعد نظم و حضور مرتّب امام در کلاسهاى درس فرموده بودند:

روح اللّه واقعاً روح اللّه است . نشد یک روز ببینم که ایشان بعد از بسم اللّه در درس حاضر شود. همیشه پیش از آنکه بسم اللّه درس را بگویم حاضر بوده است .

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
تمدید قبض روح آیة اللّه حائرى
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تمدید قبض روح آیة اللّه حائرى

آیة اللّه العظمى حاج شیخ محمّد على اراکى رحمه الله علیه مى فرمودند:

پس از مدّتى که آیت اللّه حاج شیخ عیدالکریم حائرى یزدى رحمه الله علیه در کربلا ساکن بوده است ، خواب مى بیند که به او مى گویند:

عمر شما ده روز دیگر بیشتر نیست و از آنجا که ایشان به این امور بى اعتنا بود، توجّهى به این خواب نمى کند.

روز دهم که شیخ با چند نفر از دوستان براى رفع خستگى به باغات کربلا مى رود، در حین کار دچاز لرزش شدیدى مى شود. ایشان را با عبا مى پوشانند ولى فائده نمى بخشد.

تا اینکه به منزل مى آورند و در بستر که در حالت احتضار بوده اند، یاد خواب ده روز قبل مى افتند و متوجّه مى شوند که امروز روز دهم است و آن خواب ، خواب درستى بوده است . در همان بستر رو به سوى گنبد مطهّر حضرت سیّدالشهدا علیه السلام مى کند و عرض ‍ مى کند:

((آقا! مردن حق است ولى هنوز دستم خالى است . مستدعى است که تمدید بفرمائید که دستم خالى نباشد)).

ناگهان مى بیند که سقف شکافته مى شود و دو نفر آمدند براى قبض روح و در همین حال ملکى آمد و گفت : تمدید شد!

پس از آن بود که حوزه علمیّه قم را تاءسیس کرد که اگر ایشان نبود الا ن شاید اثرى از این حوزه نبود

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
اوّلین نماز شب با چراغ روشن
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اوّلین نماز شب با چراغ روشن ،مصطفى کفّاش زاده

آقاى مصطفى کفّاش زاده از کارکنان بیت امام خمینى رحمه الله علیه تعریف مى کند:

ساعت ده شبى که صبحش مى خواستند امام را عمل جرّاحى کنند به علّت ضعف شدید امام به ایشان خون تزریق شد تا ساعت یازده که استراحت کردند و خوابیدند خدمتشان بودیم . موقع نماز شب رفتم و امام را بیدار کردم .

ف بردند، وضو گرفتند و بعد آن نماز شب مفصّل را به جاى آوردند که مردم تنها یک پنجم آنرا از تلویزیون مشاهده کردند. اوّلین شبى بود که نماز شب مى خواندند و چراغ اطاق روشن بود. به دلیل همین روشن بودن چراغ بود که بحمداللّه توانستیم مخفیانه فیلمى از امام رحمه الله علیه تهیّه کنیم که ملّت عزیز ما هم لحظاتى از راز و نیاز امام را با خدا مشاهده کنند.

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
دو رکعت عشق
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دو رکعت عشق ،روحانى شهید على اصغر نادرى جهرمى

روحانى شهید على اصغر نادرى جهرمى (رض ) همیشه خود را مدیون امام (ره ) و انقلاب اسلامى مى دانست .

در آخرین روزهاى قبل از شهادتش در وصیّت نامه اش چنین مى نویسد:

از مقدار مبلغى که در بانک ، قرض الحسنه و نزد دیگران دارم ده هزار تومان به مدرسه علمیّه شهید آیة اللّه دستغیب و ده هزار تومان به مدرسه فیضیّه قم بدهید.

علّت پرداخت این مبالغ این است که من این مقدار شهریّه را از امام زمان (عج ) گرفته ام و هنوز نتوانستم قدمى در راه اسلام بردارم .

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
راه ترقّى و تعالى
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: راه ترقّى و تعالى

حضرت آیة اللّه علاّمه حسن زاده آملى مى فرماید:

روزى در محضر مرحوم علاّمه طباطبایى عرض کردم : آقا! راه ترقّى و تعالى چیست ؟ حضرت علاّمه طباطبایى (ره ) فرمود:

تخم سعادت ، مراقبت است . مراقبت یعنى کشیک نفس کشیدن . یعنى حریم دل را پاسبانى کردن . یعنى سر را از تصرّفات شیطانى حفظ داشتن .

ین تخم سعادت را باید در مزرعه دل کاشت و بعد به اعمال صالحه و آداب و دستورات قرآنى ، تخم سعادت این نهال سعادت را بپروراند. مراقبت ، حضور داشتن و حریم دل را مواظب بودن است . انسان است که باید دو قوّه نظرى و عملیش را که به منزله دو بال هستند از قوّه به فعلیّت برساند تا بتواند به معارج عالیّه انسانى پرواز نماید.

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
دنیا خانه اجاره اى است
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دنیا خانه اجاره اى است ،زندگى حاج آقا مصطفى خمینى ،ننه صغرى بر سر سفره

حاج آقا مصطفى خمینى زندگى بسیار ساده اى داشت . در تمام مدّت اقامت در نجف اشرف از خانه استیجارى استفاده مى نمود. در هواى گرم نجف فاقد برخى امکانات رفاهى نظیر یخچال بود.

نسبت به زیردستان پرعطوفت بود.

تا خدمتکار خانه ، ننه صغرى بر سر سفره نمى نشست دست به غذا نمى برد.

روزى خدمتکار از او پرسید: چرا خانه اى براى خود نمى خرید؟

آقا مصطفى جواب داد: دنیا خود خانه اى اجاره اى است آنگاه تو مى خواهى من در این دنیا خانه بخرم ؟

نرم افزار بوستان حکایت


 
انتقاد نابجا
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: انتقاد نابجا

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

محمد بن منکدر میگوید: روزى در ساعت شدت گرمى هوا بخارج مدینه رفته بودم . دیدم امام باقر علیه السلام در آفتاب سوزان سرگرم کار کشاورزى است و چون مسن بود به دو نفر از خدمتگزاران تکیه داده بود و در حالیکه عرق از پیشانیش میریخت بکارگران دستور میداد. با خود گفتم پیرمردى از بزرگان قریش در این ساعت و با این حال در طلب دنیا است ، تصمیم گرفتم او را موعظه کنم . پیش رفتم سلام کرد و گفتم آیا شایسته است یکى از شیوخ قریش در هواى گرم ، با اینحال از پى دنیاطلبى باشد؟ چگونه خواهى بود اگر در اینموقع و با چنین حال مرگت فرا رسد و حیاتت پایان پذیرد؟ حضرت دستهاى خود را از دوش خدمتگزاران برداشت و فرمود:

بخدا قسم اگر در این حال بمیرم در حین انجام طاعتى از طاعات خداوند جان سپرده ام . من میخواهم با کار و کوشش ، خود را از تو و دگران بى نیاز سازم . زمانى باید بترسم که مرگم در حال گناه فرا رسد و با معصیت الهى از دنیا بروم . محمد بن منکدر عرض کرد مشمول رحمت الهى باش ، من میخواستم شما را نصیحت گویم شما مرا موعظه اى کردى .

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
راه نجات
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: راه نجات

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

على بن ابى حمزه میگوید: دوستى داشتم که در دیوان بنى امیه منشى بود. روزى بمن گفت از امام صادق (ع ) استجازه کن ، تا بمحضر مبارکش شرفیاب شوم . اجازه گرفتم ، در موعد مقرر حضور امام آمد سلام کرد و نشست سپس ‍ گفت من در دیوان بنى امیه عضویت داشتم ، در حکومت آنان اموال بسیارى گرد آوردم و در این کار از مقررات اسلام دیده فروبستم و بى پروا هر مال غیر مشروعى را طلب میکردم . امام علیه السلام فرمود: اگر بنى امیه در اداره امور خود کسانى را در خدمت خویش نمى یافتند حقوق اهل بیت رسول اکرم را پایمال نمى نمودند.

سپس دوستم سؤ ال کرد: آیا براى من راه نجاتى هست ؟ حضرت در پاسخ از او پرسید: اگر بگویم عمل میکنى ؟ جواب داد عمل میکنم . امام علیه السلام فرمود: باید از تمام اموالى که در اداره آنها بدست آورده اى دل برگیرى و از خود دور کنى ، قسمتى را که میدانى از آن کیست به صاحبش برگردانى و آنرا که نمیدانى به مستمندان صدقه بدهى و با انجام این وظیفه ، من بهشت جاودان و سعادت ابدى را براى تو ضمانت میکنم . دوست من پس از شنیدن سخنان امام (ع ) مدتى دراز ساکت شد و درباره دستور امام فکر کرد سرانجام تصمیم گرفت و با قاطعیت بعرض رساند که دستورتان انجام شده است .

على بن ابى حمزه میگوید: آن مرد در معیت ما بکوفه برگشت و فرموده امام را در مورد تمام اموالى که در اختیار داشت حتى جامه اى که در برش بود اجراء نمود و همه آنها را رد کرد و ما از رفقا و دوستان پولى جمع آورى کردیم ، از آن پول لباسى براى او خریدیم و باقیمانده آنرا براى مصارف روزانه اش تسلیم وى نمودیم .

او با اجراء برنامه درمانى امام صادق علیه السلام بیمارى اخلاقى خود را علاج نمود، غریزه حرص و طمع خویش را مهار کرد از بندگى مال آزاد شد، بسلامت فکر و پاکى اخلاق نائل آمد، و از خوى تجاوزکارى بحقوق دگران رهائى یافت .

پس از جریان چند ماهى بیش نگذشت که مریض شد و بسترى گردید و دوستان مکرر از وى عیادت کردند. روزى نزد او رفتم دیدم در حال احتضار است و لحظات آخر زندگى را میگذراند، چشم گشود و بمن نگاهى کرد و گفت : على بن ابى حمزه ، امام صادق بوعده خود وفا کرد و سپس دیده بربست و از دنیا رفت .

ابى حمزه میگوید از کوفه بمدینه بازگشتم حضور امام صادق علیه السلام رسیدم تا چشم آنحضرت بمن افتاد فرمود على بن ابى حمزه بخدا قسم وعده اى را که بدوستت داده بودیم وفا کردیم . عرض کردم راست است ، والله او خود در موقع مرگ این مطلب را بمن اعلام کرد.

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
خداشناسى پیرزن ، پس شما هم .........................
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: خداشناسى پیرزن ، پس شما هم

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

امیرالمؤ منین علیه السلام با جمعى از پیروان در معبرى عبور مینمود، پیرزنى را دید که با چرخ نخ ‌ریسى خود مشغول رشتن پنبه است پرسید پیرزن (بماذا عرفت ربک ) خداى را بچه چیز شناختى ؟ پیرزن بجاى جواب دست از دسته چرخ برداشت طولى نکشید پس از چند مرتبه دور زدن چرخ از حرکت ایستاد عجوزه گفت یا على علیه السلام چرخى بدین کوچکى براى گردش احتیاج بچون منى دارد آیا ممکن است افلاک باین عظمت و کرات باین بزرگى بدون مدیرى دانا و حکیم و صانعى توانا و علیم با نظم معینى بگردش افتند و از گردش خود باز نایستند؟

على علیه السلام روى باصحاب خود نموده فرمود (علیکم بدین العجائز) مانند پیرزنان خدا را بشناسید

نرم افزار بوستان حکایت

 


 
کلید نجات
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کلید نجات

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

مردى خدمت حضرت رسول (ص ) آمد و عرض کرد مرا راهنمائى کن به نافعترین کارها حضرت فرمود: اصدق و لا تکذب و اذنب من المعاصى ما شئت راستگوئى را پیشه کن و از دروغ بپرهیز هر گناه دیگرى مى خواهى انجام ده ، از این سخن مرد در شگفت شد و فرمایش ‍ آنجناب را پذیرفته و مرخص گردید. با خود گفت پیغمبر(ص ) مرا از غیر دروغگوئى نهى نکرده پس اکنون بخانه فلان زن زیبا مى روم و با او زنا مى کنم همینکه بطرف خانه او رفت فکر کرد اگر این عمل را انجام دهد و کسى از او بپرسد از کجا میآئى نمى توانم دروغ بگوید و بر فرض راست گفتن به کیفر شدید و بدبختى بزرگى مبتلا مى شود. لذا منصرف شد. باز فکر کرد گناه دیگرى انجام دهد همین اندیشه و خیال را نمود در نتیجه از همه گناهان بواسطه ترک و دروغ دورى جست .

نرم افزار بوستان حکایت


 
کلید نجات
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

مردى خدمت حضرت رسول (ص ) آمد و عرض کرد مرا راهنمائى کن به نافعترین کارها حضرت فرمود: اصدق و لا تکذب و اذنب من المعاصى ما شئت راستگوئى را پیشه کن و از دروغ بپرهیز هر گناه دیگرى مى خواهى انجام ده ، از این سخن مرد در شگفت شد و فرمایش ‍ آنجناب را پذیرفته و مرخص گردید. با خود گفت پیغمبر(ص ) مرا از غیر دروغگوئى نهى نکرده پس اکنون بخانه فلان زن زیبا مى روم و با او زنا مى کنم همینکه بطرف خانه او رفت فکر کرد اگر این عمل را انجام دهد و کسى از او بپرسد از کجا میآئى نمى توانم دروغ بگوید و بر فرض راست گفتن به کیفر شدید و بدبختى بزرگى مبتلا مى شود. لذا منصرف شد. باز فکر کرد گناه دیگرى انجام دهد همین اندیشه و خیال را نمود در نتیجه از همه گناهان بواسطه ترک و دروغ دورى جست .

نرم افزار بوستان حکایت


 
فرق روان در اخلاق اسلامی و روان شناسی معاصر (غربی)
ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فرق روان در اخلاق اسلامی و روان شناسی معاصر (غربی) ،روان از دیدگاه روانشاسی غربی ،روان از دیدگاه اسلام

مقدمه: برای پاسخگوئی به این سؤال ابتدا به روان و تاریخچة آن در روانشناسی غربی اشاره می شود و سپس در ادامه به توضیح همین واژه در متون روائی پرداخته می شود:

الف. روان از دیدگاه روانشاسی غربیاگر به تاریخچه، و سیر پیدایش روان شناسی معاصر نگاه کنیم، به زمان افلاطون می رسیم. نرمال ل. مان روانشناس معروف، در کتاب اصول روانشناسی می گوید: این علم از زمان افلاطون پا به میدان اندیشة بشر گذاشت.(1)
در سخن «افلاطون» این نکته وجود دارد که روان انسانی امری مستقل از پیکرة انسانی بوده که بر اعضا و اندام هایش فرمان می دهد و بر رفتار او نظارت می نماید. اما در زمان ارسطو قضیه شکل دیگری به خود می گیرد. «ارسطو» نفس را جز کنش فرایندهای بدنی نمی داند. نظریه ارسطو که نفس را نتیجة رفتار بدنی انسانی می داند منجر به این نکته شد که آنچه به عنوان کانون ادراک آدمی مطرح است، قلب و روح نیست بلکه مغز آدمی است. نظریه ارسطو حاکمیت بلامنازع خود را بر دانشمندان بعدی ادامه داد تا نوبت به «دکارت» دانشمند فرانسوی رسید. تصور دکارت این بود که: «بدن مانند ماشین پیچیده ای است که به وسیلة نور، صوت و محرکهای دیگر تحریک می شود و برای توصیف این ماشین پیچیده احتیاجی به کمک گرفتن از موجود نامرئی درونی نیست.» این سخن مکمل سخن ارسطو بود و دانشمندان اروپائی را وادار کرد که برای شناخت انسان، بیش از پیش به فیزیولوژی و عصب شناسی و عوامل مادی روی بیاورند و روانشناسی را بیش از پیش در بستر علوم تجربی قرار دهند، و این باعث جدائی روانشناسی از فلسفه شد. بعد از جدا شدن روانشناسی از فلسفه و اجرای روش علمی در روانشناسی، بحث در ماهیت روان از روانشناسی حذف شد و جایگاه آن در فلسفه واقع شد، و در روانشناسی به مطالعة رفتار آدمی، از جنبه های مختلف و ارتباط آنها با یکدیگر روی آوردند.
حتی بعضی از مؤلفین معاصر، روح را به عنوان نام یکی از خدایان افسانه ای یونان قدیم که در ابتدا، زندگی بشری و فناپذیر داشته و بعداً در زمرة خدایان در آمده و جاودان گردیده است، معرفی می نمایند و معتقدند کیفیت روح یا روان، ناشی از این افسانة جاودانی است. این مؤلفین اعتقاد به وجود روح را که عامل حیات انسان و سائر موجودات زنده می باشد، به عنوان اعتقادی که در تاریخ بشریت وجود داشته و در حال حاضر دلیلی برای پذیرش آن وجود ندارد معرفی می نمایند. آنها سعی وافری بکار می برند تا چنین وانمود سازند که مسئلة روان، صرفاً یک اعتقاد مذهبی می باشد که بر پایة علم و تجربه استوار نیست بلکه نیروئی مرموز و پنهان است.(2)

ب. روان از دیدگاه اسلامقبل ازبیان دیدگاه اسلام در زمینة روان، لازم است این نکته تذکر داده شود که واژگانی نظیر روح، نفس، روان و... در روانشناسی اسلامی، مترادف هم بکار می روند، هر چند بعضی با نگاهی موشکافانه تفاوتهائی را برای آنها بیان می کنند، امّا غالباً در یک معنا استعمال می شوند.
نفس انسان بر خلاف تصور دانشمندان مادی، یک پدیدة فیزیکی و شیمیائی برخاسته از فعل و انفعالات بدنی نیست. بلکه یک «لطیفة ربانی» است که پس از تکامل جنین، در رحم مادر، به او دمیده شده، و از آن لحظه به بعد، این روح الهی است که بر کلیه اندام و تشکیلات جنینی فرمان می دهد و پس از طی مراحل تکامل، به تدریج از جسم تجرد حاصل نموده و وارد نشئة دیگر، یعنی برزخ شده و پس از طی تکامل برزخی به نشئة اخروی که گسترده تر از دو نشئة قبلی است بر می گردد.
این سیر تکامل که از جسم پیدا می شود و با روحانیتش در عالم قیامت بقا می یابد، هرگز نمی تواند از نظام هستی، که اداره و تدبیرش با ذات مقدس الهی است جدا و مستقل باشد، لذا وقتی در رابطة با انسان از تکامل سخن می رود چیزی جز رجوع به خدا نیست.

تفاوت دو دیدگاه:1. در اسلام از «روان» انسانی به عنوان یک «لطیفة ربانی» نام برده شده است در حالیکه در غرب یک ترسیم حیوانی از انسان دارند با این دید که فرایند عصبی و ذهنی انسان بسیار پیچیده تر از حیوان است.
2. همچنین باید توجه داشت که آن گوهر وجودی انسان (روح)، چیزی غیر از بدن است، البته این غیریت بدن و روح بدین معنا نیست که این دو، دو چیز مستقل و در عین حال مرکبّ اند بلکه مقصود این است که روح، اصل وجود انسانی است و بدن به منزلة مرکب و ابزار اوست. اصولاً بدن به معنای اعضاء زنده و فعال، مثل چشم و گوش و... نمی تواند بدون روح وجود داشته باشد.(3)
3. تفاوت دیگری که در شناخت روان از دیدگاه اسلام و دیگر مکاتب و تفکرات روان شناسی غربی وجود دارد این است که اسلام، قلمرو شناخت روان را به معلومات محدودی (که مقتضیات و شرائط یک جامعه، در دورانی معین ایجاب می کند) منحصر نمی کند، و روان را در عین معین بودنش در هر فردی از انسانها، مانند یک حقیقت عام تلقی می کند که مجموعه ایست از استعدادها و نهادهای بی شمار، و بدین جهت است که تفکر و شناخت درباره روان را کاملاً باز می گذارد.
به نظر می رسد نکتة بسیار مهمی که در آیة شریفة سنریهم آیاتِنا فی الآفاقِ و فی أنفُسِهِم(4) وجود دارد همین است که ارائة آیات و نشانه های خداوند که مرتبط به روان است از طرف خداوند استمرار داشته و در یک عدد از نمودها و فعالیتهای درونی محدود نمی شود.
آن بیت معروفی که به امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ نسبت داده شده است نیز به همین نکته اشاره دارد:
أتَزعَمُ أنَّکَ جِرمٌ صغیر
وَ فیکَ آنطَوی العالَمُ الأکبر
«آیا گمان می بری که تو یک جرم کوچک هستی، در حالیکه دنیای بزرگتری در تو پیچیده است.(5)
پیدایش روان از خداست و حیات آن ابدی است و هیچ فنائی در او نیست. از دیدگاه قرآن، انسان، معجونی از عناصر مادی و روان می باشد و شرافت انسان مربوط به روان اوست. روان انسانی از آنچنان موقعیتی برخوردار است که اولین انسان به امر خداوند مسجود فرشتگان می گردد.
خلاصه اینکه: باید گفت زاویه دید اسلام و غرب در زمینة روانی متفاوت است. هر چند نگاه آنها گاهی با هم تلاقی می کند امّا در اکثر زمینه ها با هم تفاوت دارند. در روانشناسی غرب، روان به مرور زمان جای خود را به رفتار داد، اما در اسلام روان جایگاه بالا دارد و از آن تعبیر به «لطیفة ربانی»، «حیات جاودانی»، «گوهر وجود انسانی»، «عامل حیات انسان» و... می کند، در حالیکه غرب اصلاً به این موضوعات توجهی ندارد.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. حبیبیان، احمد، مروری بر روح آدمی از دیدگاه اسلام، تهران: انتشارات سازمان تبلیغات، چاپ اول، 1372، ص19.
2. حسینی، سید ابولقاسم، بررسی مقدماتی اصول روانشناسی اسلامی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1364، ج1، ص 19.
3. حبیبیان، احمد، مروری بر روح آدمی از دیدگاه اسلام، ص 45.
4. فصلت:52.
5. جعفری، محمد تقی، روانشناسی اسلامی، تهران: انتشارات پیام آزادی، چاپ اول، 1378، ص12.


 
چگونه می توان قدرت سخنوری را افزایش داد؟
ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چگونه می توان قدرت سخنوری را افزایش داد؟

پاسخ:

در این نوشتار به برخی از راه های افزایش قدرت سخنوری اشاره می شود:

1ـ بر محتوای سخنان خود تسلط کامل داشته باشیدجمع آوری اطلاعات و نکات مربوط به سخنرانی در جمع های کوچک و بزرگ یکی از مهم ترین راه ها است. اگر می خواهید در جمعی دوستانه و یا در جمع فامیلی قرار گیرید، قبل از هر چیز دربارة بحثهایی که پیش می آید فکر کنید و سعی کنید نکاتی مربوط به آن را بیابید تا در جمع حرفی برای گفتن داشته باشد. یکی از دانشمندان در این رابطه می گوید: نطق خوب آن است که ناطق، واقعاً حرفی برای گفتن داشته باشد و واقعاً میل داشته باشد آن را اظهار کند.(1)

2. بهترین جملات را برای سخنان خود انتخاب کنیدبه دو گونة متفاوت می توان سخن گفت. اول اینکه به طوری صحبت کرد که دیگر کسی حاضر به شنیدن دوبارة حرف های ما نباشد. دوم اینکه زیبایی سخنان ما دیگران را به گوش دادن دوبارة حرف هایمان وا می دارد. بنابر این سعی کنیم از حرفهای زشت و نامناسب و تهمت ها و هر چیزی که باعث دوری از شنیدن سخنان می شود، دوری کنیم.
«چوب و سنگ می توانند استخوان مرا بشکنند، اما کلمات هرگز نمی توانند به من صدمه وارد سازند»، این سرود مشهور، خیلی بیراه نیست، کلمات به طور مجزا نمی توانند استخوان فرد را خرد کنند، اما کلام هایی قوی هستند و می توانند زخم هایی روانی به قدرت زخمهای فیزیکی چوب و سنگ بر جای بگذارند.(2)

3. پرشور و با حرارت صحبت کنیدهر دفعه که سخن می گویید، گفته هایتان عکس العمل شنونده را تعیین می کند. اگر ضعف و سستی نشان می دهید، اگر سخنان شما پرشور و با حرارت نباشد، شنونده هم ضعف و سست و بی تحرک می شود، اگر سخنان شما پرشور و حرارت باشد، آنها حتماً شور و حرارت خواهند داشت. شور و حرارت اگر بزرگ ترین عوامل موفقیت در نطق نباشد، لااقل یکی از بزرگ ترین عوامل موفقیت به شمار می رود.(3)
حرکات و حالات چهره هم در سخن گفتن بسیار اهمیت دارند و باعث تکمیل شدن آن می گردند. برخی از روان شناسان معتقدند که نیمی از تأثیرات سخنرانی، ناشی ازحالات چهره است.

4. شنوندة خوبی هم باشیدهمان طوری که می خواهید یک سخنگوی خوبی باشید، باید بتوانید دیگران را هم درک کنید. اگر این کار را به خوبی انجام دهید، دیگران هم هنگام صحبت کردن شما، به خوبی با شما کنار می آیند.
اولین قدم در تمرین، هنر گوش دادن، تلاش برای یک شنوندة حاضر و دقیق بودن و مقابله با وسوسة صحبت کردن و نصیحت کردن است. این حالت با زبان بدن، ارتباط چشمی، کیفیت صدا، ردّ کلامی و تشویق کردن گوینده به صحبت پدید می آید.(4)

5. اعتماد به نفس خود را افزایش دهیداگر احساس می کنید توان سخنگویی را ندارید، باید به حل این مشکل بپردازید. سعی کنید علت ضعف و عدم اعتماد به نفس خود را پیدا کنید، و با تمرین و مداومت آن را از بین ببرید. درکنار آن به توانایی های خود هنگام سخن گفتن توجه کنید و خود را یک سخنگوی توانا احساس کنید.به این باور برسید که می توانید آنچه در درون خود دارید، با کلمات زیبا به جمع بگویید، بدون اینکه ضعفی مانع آن شود.

6. بدانید که قدرت اراده شما زیاد استیادتان باشد که خالق متعال، شما را با شخصیتی کاملاً منحصر به فرد آفریده است.(5) ارزش وجودی شما با همة انسانها برابر است.(6) و همه تجارب تاریخ حیات بشر به شما هدیه شده است.و شما شیء نیستید که زود بشکنید و آسیب ببینید، و گل نیستید که پژمرده شوید والاترین ارزشها و قابلیت ها در نهاد شما به ودیعه گذاشته شده است. پس به خود آیید، بیندیشید و برخیزید و زندگی تازه ای را آغاز کنید.(7)
نباید در این کار از حداکثر توان خود استفاده کنید، بلکه باید گام به گام، ارادة خود را قوی کنید و به هدف خود دست یابید.
وقتی که در دامنة کوهی، راههای باریکه ای با شیب ملایم وجوددارد که بتوان ازآن طریق به قله کوه صعود کرد، بالا رفتن از همان کوه از طریق تخته سنگهائی با شیب تند، کار درستی نیست. با استفاده از این راه باریکه آسان تر می توان به قلة کوه رسید.(8)
پشتکار و تمرین در تقویت اراده از مهمترین کارهاست. قبل از اینکه در جمع صحبت کنید، سعی کنید آن را چند بار تمرین کرده و نقاط قوت و ضعف خود را بیابید و یا می توانید بعضی نکات مهم را یادداشت کنید.
امام محمد باقر ـ علیه السلام ـ : محبوب ترین کارها نزد خداوند، کاری است که بنده به انجام آن مداومت ورزد، هر چند که اندک باشد.(9)
بنابراین باید با تمرین و مداومت اعتماد به نفس و قدرت ارادة خود را افزایش دهید.

7. در صبحت کردن کمرویی را کنار بگذارید«کمرو» به کسی گفته می شود که از مواجه شدن با دیگران می ترسد و از ارتباط برقرار کردن با دیگران گریزان است.(10) اگر احساس می کنید به این مسأله مبتلا هستید، باید به درمان آن بپردازید. از مهمترین روش های درمان کمرویی، توجه دادن فرد کمرو به قدرت تفکر، نحوة نگرش و بازخورد وی نسبت به پدیده های مختلف و ایجادآمادگی درونی برای ایجاد تغییرات مثبت در حوزة شناختی اش می باشد.
صحبت کردن، شعر خواندن، خاطره گفتن و نقل مطالب کتاب دلخواه تعریف موضوع و محتوای یک فیلم سینمائی، اظهار نظر دربارة مسائل خانوادگی و اجتماعی، قصه گویی، داستان خوانی، توضیح یک مسأله و یا تدریس یک موضوع درسی مورد علاقه توسط نوجوان یا بزرگسال کمرو، مؤثرترین روش اصولی و تدریجی اضطراب زدایی و افزایش مهارت اجتماعی و درمان کمرویی است.(11)

8ـ برای سخنوری خوب تمرین زیاد لازم استاین تمرینات هم در جهت تقویت صدا و تنفس انجام گیرد. و هم در جهت تقویت روحیه و هم در جهت روان شدن زبان و جدا شدن از لکنت زبان.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. کارنگی، دیل. ترجمه: مهرداد مهرین. آئین سخنرانی. تهران، آریان. چ هفتم. 1373. ص 160.
2. لوکاس، استفن ای. ترجمه: ساده حمزه و باباطاهر علیزاده، هنر سخنرانی، تهران، رشد. چ اول. 1381. ص 65.
3. آئین سخنرانی. ص 159.
4. قربانی، نیما. مهندس رفتار ارتباطی، تهران، سینه سرخ، چ اول،1380، ص 118.
5. نوح:14.
6. مائده: 32.
7. افروز، غلامعلی. روان شناسی کمرویی و روش های درمان، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ اول، 1374، ص 45.
8. ریموند، اورال، دوسن. ترجمه: محمدحسین سروری، چارة کمرویی، قدرت اراده، دقت. تهران، مهر آیین، چ هشتم، 1374، ص 42.
9. اصول کافی، ج2، ص 82.
10. روان شناسی کمرویی و روش های درمان. ص 13.
11. همان، صص 40-39.


 
دورى جستن از غفلت‏
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دورى جستن از غفلت‏

قرآن‏

1 وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ کَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ، لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها، وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها، وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها، أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ، بَلْ هُمْ أَضَلُّ. أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ‏* « سوره اعراف (7): 179» بسیارى از پریان و آدمیان را براى دوزخ واگذاردیم (از آنکه به سوء اختیار و با کردار زشت، خود را دوزخى ساختند، ایشان) که دل دارند ولى با آن (حق را) درنمى‏یابند، چشم دارند ولى با آن (آیات خدا را) نمى‏بینند، گوش دارند ولى با آن (سخن حق را) نمى‏شنوند؛ اینان همچون چهارپایانند، بلکه گمراهترند، اینان از عاقبت کار غافلند* 2 إِنَّ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا، وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا، وَ اطْمَأَنُّوا بِها، وَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ* أُولئِکَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ‏* « سوره یونس (10): 8- 7» کسانى که امید دیدار ما ندارند، و به زندگى پست این جهانى خرسندند و دل به آن آرام ساخته‏اند، و کسانى که از آیات ما غافلند* اینان، به دلیل آنچه خود کسب کرده‏اند، جایگاهشان دوزخ است*

3 فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ، لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً، وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ‏* « سوره یونس (10): 92؛ تفسیر «کشف الاسرار» 4/ 332» امروز بدن تو را (اى فرعون، با همان زره سنگین) بر سر آب دریا آوریم، و بسیارى از مردم از آیات (عبرت آموز) ما غافلند*

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»: إیّاکم و الغفلة! فإنّه من غفل فإنّما یغفل عن نفسه.

و إیّاکم و التّهاون بأمر اللَّه عزّ و جلّ، فإنّه من تهاون بأمر اللَّه أهانه اللَّه یوم القیامة. ««ثواب الاعمال»/ 242»

امام صادق «ع»: از غفلت بپرهیزید، چه هر کس غافل شود، از خود غافل شده است. و از سستى در برابر فرمان خداى بزرگ بپرهیزید، چه هر کس در امر خدا سستى کند، خدا او را روز قیامت خوار مى‏کند.

2 الامام علی «ع»: أحذروا الغفلة، فإنّها من فساد الحسّ. « «غرر الحکم»/ 72»

امام على «ع»: از غفلت بپرهیزید، زیرا که غفلت از تباهى حس (و درک) ناشى مى‏شود.

3 الامام علی «ع»: الغفلة فقد. « «غرر الحکم»/ 72»

امام على «ع»: غفلت از دست دادن (فرصتها و چیزها) است.

4 الامام علی «ع»: الغفلة أضرّ الأعداء. ««غرر الحکم»/ 20»

امام على «ع»: غفلت زیانبخشترین دشمنان است.

5 الامام علی «ع»: الغافل و سنان، الغفلة غرور. ««غرر الحکم»/ 13»

امام على «ع»: غافل خواب آلوده است و غفلت فریب.

6 الامام علی «ع»: من نام عن عدوّه، نبّهته المکائد. ««غرر الحکم»/ 284»

امام على «ع»: هر که در برابر دشمن به خواب رود، توطئه‏هاى دشمن او را بیدار کند.

7 الامام علی «ع»: ویح النّائم، ما أخسره! قصر عمله، و قلّ أجره. ««غرر الحکم»/ 284»

امام على «ع»: واى بر خفته، که چه بسیار زیان مى‏کند: عملش اندک مى‏شود و مزدش کم.

8 الامام السجاد «ع»: .. نبّهنی من رقدة الغافلین، و سنة المسرفین، و نعسة المخذولین .. و لا ترم بی رمی من سقط من عین رعایتک، و من اشتمل علیه الخزی من عندک، بل خذ بیدی من سقطة المتردّین، و وهلة المتعسّفین، و زلّة المغرورین، و ورطة الهالکین. ««صحیفه سجّادیّه»/ 346 و 348 (دعاى 47)»

امام سجاد «ع»: مرا از خواب غافلان، و چرت وقت تباه کنان، و پینکى‏

سرکوفتگان بیدار کن ... و مرا همچون کسى که از چشم رعایت تو افتاده و دچار تحقیر تو شده، به دور میفکن، بلکه دست مرا بگیر، و مرا از سقوط لغزیدگان، و بیمناکى بیراهه‏روان، و لغزش فریب خوردگان، و گرفتارى تباهشدگان رهایى بخش.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:338 -  341

 

 

 


 
زیرکى و فهم‏
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: زیرکى و فهم‏

حدیث‏

1 النبی «ص»: ألا أنبّئکم بأکیس الکیّسین و احمق الحمقاء؟ قالوا: بلى یا رسول اللَّه! قال: أکیس الکیّسین من حاسب نفسه، و عمل لما بعد الموت.

و أحمق الحمقاء من أتبع نفسه هواه، و تمنّى على اللَّه الأمانیّ. ««بحار» 70/ 69؛ از «تفسیر الامام»»

پیامبر «ص»: آیا مى‏خواهید از زیرکترین زیرکان و احمقترین احمقان شما را باخبر کنم؟ گفتند: آرى اى پیامبر خدا. گفت: زیرکترین زیرکان کسى است که حساب نفس خود را نگاه دارد، و براى پس از مرگ به کار برخیزد. و احمقترین احمقان کسى است که پیروى از هواى نفس کند، و از خدا خواستار برآوردن آرزوهایش شود.

2 الامام الصادق «ع»- فی حدیث جنود العقل و الجهل: .. الشّهامة و ضدّها البلادة، و الفهم و ضدّها الغباوة، و المعرفة و ضدّها الإنکار .. ««اصول کافى» 1/ 22»

امام صادق «ع»- در حدیث «لشکریان عقل و جهل»: (از سپاهیان خرد است) زیرکى که ضد آن کودنى است؛ و فهم که ضد آن نافهمى و غباوت است، و شناخت که ضد آن بیشناختى است ...

3 الامام علی «ع»: الکیّس من أحیى فضائله، و أمات رذائله، بقمعه شهوته و هواه. ««غرر الحکم»/ 481»

امام على «ع»: زیرک کسى است که فضایل خود را زنده کند، و رذایل را با سرکوب کردن شهوت و هواى نفس بمیراند.

4 الامام علی «ع»: الکیّس من قصّر آماله. ««غرر الحکم»/ 19»

امام على «ع»: زیرک کسى است که آرزوهایش کوتاه باشد.

5 الامام علی «ع»: للکیّس فی کلّ شی‏ء اتّعاظ. « «غرر الحکم»/ 252»

امام على «ع»: زیرک از هر چیزى پند مى‏گیرد.

6 الامام الحسن «ع»: إنّ أکیس الکیس، التّقى. و أحمق الحمق، الفجور. « «کشف الغمّه» 1/ 571»

امام حسن «ع»: زیرکانه‏ترین زیرکى پرهیزگارى است، و احمقانه‏ترین احمقى فجور و بدکارى.

7 الامام علی «ع»- قال له زید بن صوحان العبدی: .. فأیّ النّاس أکیس؟ قال:

من أبصر رشده من غیّه، فمال إلى رشده. ««معانى الاخبار»/ 190»

امام على «ع»- زید بن صوحان عبدى پرسید: از مردمان کدامیک زیرکتر است؟ پاسخ داد: آنکه راه راست را از گمراهى بازشناسد و به راه راست میل کند.

8 الامام علی «ع»: إنّ اللَّه سبحانه جعل الطّاعة غنیمة الأکیاس، عند تفریط العجزة. « «نهج البلاغه»/ 1243؛ عبده 2/ 223»

امام على «ع»: خداى سبحان، طاعت و عبادت را بهره و غنیمتى براى زیرکان قرار داده است، در حالى که ناتوانان (از درک و عمل)، آن را ضایع مى‏گذارند (و از آن، در این جهان براى آن جهان بهره نمى‏برند).

9 الامام علی «ع»: یا همّام! المؤمن هو الکیّس الفطن. ««اصول کافى» 2/ 226»

امام على «ع»: اى همّام! مؤمن زیرک و باهوش است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:335 -  337

 

 

 


 
بیدارى و هوشیارى‏
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بیدارى و هوشیارى‏

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: الیقظة نور. ««غرر الحکم»/ 13»

امام على «ع»: هوشیارى نور است.

2 الامام الصادق «ع»- عن الامام علی: المؤمن یقظان، مترقّب، خائف، ینتظر إحدى الحسنیین. ««بحار» 10/ 111»

امام صادق «ع»- از امام على «ع»: مؤمن، بیدار، مراقب، ترسان (از خدا)، و چشم به راه یکى از دو فرجام نیک است.

* «یکى از دو فرجام نیک»، ترجمه «احدى الحسنیین» است.

این تعبیر از قرآن کریم (سوره توبه- 9- آیه 52) گرفته شده است.

شیخ طبرسى، در تفسیر این بخش از آیه: قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ‏ بگو: اى منافقان! آیا جز منتظر این توانید بود که ما به یکى از دو فرجام نیک برسیم؟»، چنین مى‏آورد: «معناه، هل تنتظرون لنا إلا إحدى الخصلتین الحمیدتین، و النّعمتین العظیمتین؛ إمّا الغلبة و الغنیمة فی العاجل، و إمّا الشّهادة مع الثّواب الدّائم فی الآجل‏

یعنى: آیا جز این انتظارى توانید داشت که ما به یکى از دو فضیلت والا و دو نعمت بزرگ دست یابیم؛ یا پیروزى و بهره‏هاى پیروزى، در این جهان، یا شهادت در راه خدا و پاداش همواره‏مان، در آن جهان». « «مجمع البیان» 5/ 37» البته در کلمه «حسنیین»، از نظر لغوى، مفهوم «فرجام» نیست، لیکن از نظر موارد استعمال، این مفهوم فهمیده مى‏شود. بنا بر این، چنین ترجمه‏اى، «ترجمه تفسیرى» است. و با توجه به اینکه این کلمه، تثنیه «حسنى» است، و «فعلا» ى تفضیلى است، مى‏توان معناى تفضیل را نیز در ترجمه آورد: «یکى از دو نیکوترین فرجامها». و مقصود این است که مؤمن بیدار مجاهد، در زندگى خویش، به یکى از دو فرجام نیک و نتیجه گرانقدر دست خواهد یافت: یا تحقق یافتن آرمانهاى دینى، یا جانبازى در راه خدا و رفتن به نزد خدا (یا «زندگانى آرمانى»، یا «مرگ آرمانى»). و این همان ارزش والاى انسان است، و مقصد اعلاى حیات.

3 الامام علی «ع»: الحازم یقظان. ««غرر الحکم»/ 13»

امام على «ع»: دوراندیش بیدار است.

4 الامام علی «ع»: من کان له من نفسه یقظة، کان علیه من اللَّه حفظة. ««غرر الحکم»/ 286»

امام على «ع»: هر که در نفس خود بیداریى داشته باشد، خدا براى او نگهبانانى خواهد گماشت.

5 الامام علی «ع»: من لم یستظهر بالیقظة، لم ینتفع بالحفظة. « «غرر الحکم»/ 294»

امام على «ع»: هر که از بیدارى و هشیارى خویش کمک نگیرد، از نگهبانان سودى نخواهد برد.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:332 -  334

 

 

 


 
انتقادپذیرى‏
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: انتقادپذیرى‏

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: .. لا تظنّوا بی استثقالا فی حقّ قیل لی، و لا التماس إعظام لنفسی، فإنّه من استثقل الحقّ أن یقال له أو العدل أن یعرض علیه، کان العمل بهما أثقل علیه، فلا تکفّوا عن مقالة بحقّ أو مشورة بعدل .. ««نهج البلاغه»/ 687؛ عبده 1/ 463»

امام على «ع»: مرا چنان مپندارید که در باره حقى که به من گفته شود احساس سنگینى مى‏کنم، یا در بند آنم که مرا بزرگ شمارید، چه هر کس که از حقى که به او گفته یا عدالتى که به او عرضه شود احساس سنگینى کند، عمل کردن به آنها براى او سنگینتر است؛ بنا بر این از گفتن سخن حق، یا اظهار نظر عادلانه خوددارى نکنید.

2 الامام الهادی «ع»- إنّه قال لبعض موالیه: عاتب فلانا و قل له: إنّ اللَّه إذا أراد بعبد خیرا إذا عوتب قبل. « «مستدرک» 2/ 63»

امام هادى «ع»- به یکى از دوستان خود گفت: فلانى را سرزنش کن و به او بگو: هر گاه خدا براى بنده‏اى خیر بخواهد، چون وى طرف سرزنش‏  (و انتقاد) واقع شود مى‏پذیرد.

3 الامام الجواد «ع»: المؤمن یحتاج إلى توفیق من اللَّه، و واعظ من نفسه، و قبول ممّن ینصحه. ««تحف العقول»/ 337»

امام جواد «ع»: مؤمن، نیازمند توفیقى از خدا است، و اندرزگویى از خویشتن خود، و پذیرش از کسى که او را نصیحت مى‏کند.

 

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 332

 

 

 


 
چرا بدن بعضی از مرده ها سالم می مانند و فلسفه آن چیست؟
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا بدن بعضی از مرده ها سالم می مانند و فلسفه آن

پاسخ:

پاسخ مطلب مزبور این است که موارد زیادی از سالم ماندن اجساد برخی از مردگان در کتابها نقل شده است.(1)اما فلسفه و علت تازه ماندن برخی از اجساد شاید اسرار و نکته های فراوان وجود داشته باشد که بر ما روشن نباشد اما آنچه می توان گفت از جمله این است چون ممکن است روح برخی افراد به دلیل عظمت و معنویت خاصی که دارند از طریق ارتباط خاصی که نحوه آن بر همگان پوشیده است ارتباط خود را با بدنش حفظ کند و او را از پوسیدگی مصون و محفوظ بماند.(2) و همچنین حفظ بدن یک موهبت الهی است که نصیب برخی می شود لذا یکی از علماء گفته است: «وقتی شاه اسماعیل بغداد را تصرف کرد برای زیارت قبر امام حسین ـ علیه السلام ـ وارد کربلا شد چون از بعضی مردم شنیده بود که حر بن یزید ریاحی را طعن می زدند دستور داد قبر او را شکافتند، دیده شد که حر به همان حالت که کشته شده خوابیده است و دستمالی بر سر او بسته است چون آن دستمال را باز کردند خون جاری شد هر کاری کردند به غیر آن دستمال که امام حسین ـ علیه السلام ـ بر سر حر بسته بود خون بند نیامد بالاخره همان دستمال را دوباره بستند. از این جا دانستند که این قضیه موهبت الهی است که نصیب حر شده است و جزء کرامات حر محسوب می شود.»(3)
و هم چنین جریان صدوق نیز میتواند جزء کرامات صدوق محسوب شود، زیرا صدوق در زمان غیبت صغری زندگی می کرده است و با دعای امام زمان (عج) به دنیا آمده است و جزء علمای بزرگ شیعه است، بعید نیست خداوند او را به دلیل توجه امام زمان (عج)، بدنش را از پوسیدگی مصون داشته باشد.(4)و نیز ممکن است برخی بدن ها بر اثر تقوا و طهارت شان از پوسیدگی مصون بماند لذا یکی از علماء در این باره می گوید: «... بدنهائی که در میان قبر است ممکن است نپوسد و درجة تقوی و طهارت روح تاثیری در این لباس داخل قبر افتاده نموده و او را تازه نگاهدارد.»(5)
علاوه بر نکات ذکر شده قدرت خداوند در راس همه این گونه مسایل است یعنی خداوند چون قدرت دارد پس می تواند که اجساد برخی از بندگان خود را به دلایل خاصی و مصلحت های خاصی که خود می داند از پوسیدگی حفظ نماید.
و همچنین ممکن است برخی افراد به دلیل شدت ولایت و محبت شان به اهل بیت ـ علیهم السلام ـ به چنین مقامی رسیده باشند که بدن شان از پوسیدگی مصون باشد مثل جریان حر.
از همه این موارد گذشته هیچ محذوری ندارد که برخی افراد به دلیل علاقه شان به بدن که سالها با آن عبادت خدا را نموده است از خداوند بخواهد بدن او را همانند روح او از فنا و نابودی و پوسیدگی حفظ کند و این دعای او مورد قبول قرار گرفته باشد. از مجموع آنچه بیان شد می توان نتیجه گرفت که مسئله مصون ماندن بدن از پوسیدگی علل و عوامل متعددی داشته باشد که به برخی از آنها اشاره شد.
علاوه بر نکات گفته شده که از جمله آن تقوا و طهارت آن شخص است چون بدن هر کسی سالم نمی ماند این سلامت جسد دلیل و شاهدی بر مسئله معاد و قیامت انسان ها باشد که با بدنهایشان وارد عالم محشر می شوند و به اصطلاح دلیلی بر معاد جسمانی و روحانی باشد.
نکته ای که در پایان باید اشاره شود این است که آنچه بیان شد مربوط به سالم ماندن بدن افراد از طریق عادی است اما ممکن است که از طریق غیر عادی نظیر مومیایی کردن بدنهای مرده که در سالیان پیشین معمول بوده است یا از طریق پیشرفت علم پزشکی جدید کارهایی روی برخی بدنها انجام شود که قرن ها سالم بماند. این ربطی به مسئله ما ندارد و مورد تردید هم نیست و ممکن است تاکنون مواردی یافته شده باشد و یا در آینده صورت گیرد.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. تهرانی، محمد حسین، معاد شناسی، نشر حکمت، 1403 ق، ج3، ص 195، مجلس 17.
2. همو، ص 198.
3. تهرانی، محمد حسین، معادشناسی، نشر پیشین، ج 3، ص 199.
4. همو، ص 194.
5. همان.


 
آیا اولیاء و صلحاء از وجود زائر کنار قبرشان مطلع می شوند؟
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا اولیاء و صلحاء از وجود زائر کنار قبرشان مطلعند ،آیا حوائج زوار

آیا اولیاء و صلحاء از وجود زائر کنار قبرشان مطلع می شوند؟ آیا حوائج زوار خود را اجابت می کنند؟

پاسخ:

پاسخ در چند محور ارائه می شود:
دربارة این که آیا ارواح بزرگان از زوار خود خبر دارند و از آمدن آنها بر سر قبور شان آگاه می شوند یا نه؟
باید گفت روایات متعددی در این باره آمده است که از جمله روایتی است از پیامبر اسلام درباره شهدای احد که فرمود: «ای مردم آنها را زیارت کنید و به سراغ آنها بروید و بر آنها سلام کنید، سوگند به کسی که جان من بدست اوست، هر مسلمانی تا روز قیامت بر آنها سلام کند، آنها سلام او را پاسخ می دهند.»(1) و در روایتی آمده که امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: هرگز سالی یکبار زیارت امام حسین ـ علیه السّلام ـ را رها نکنید، زیرا حسین ـ علیه السّلام ـ شاهد برای شما نزد خدا و رسول و علی و فاطمه ـ علیهم السّلام ـ است.»(2)
و در روایتی دیگر آمده که امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: (فاطمه بنت رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ از زوار قبر فرزندش حسین آگاه می شود و برای آنها استغفار و طلب آمرزش می کند.)(3)
از این گونه روایات بدست می آید که ارواح بزرگان از زوار قبرشان خبر دارند و سلام ها و دعاهای آنان را جواب می دهند و برای آنها دعا می کنند. گذشته از این روایات، از آنجا که ارواح بزرگان نظیر انبیاء و اولیاء و صلحا و شهدا دارای سعه وجودی هستند و از مرتبة بلند برخوردارند بطور یقین از امور مادون و مراتب پایین آگاه اند، در نتیجه می توانند از حضور دوستان و محبان خود بر سر قبورشان آگاه شوند و آنها را مشاهده کنند.
یکی از دلایلی که تاکید می کند بزرگان و شهداء زوار خودشان را می بینند و از آمدن آنها به زیارت قبورشان آگاه می شوند آن است که قرآن کریم شهدا را زنده دانسته و فرموده: و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله امواتٌ بل احیاءٌ و لکن لا تشعرون(4) یعنی کسانی را که در راه خدا کشته می شوند مرده نخوانید، بلکه زنده اند، ولی شما نمی دانید. گرچه دربارة این که مراد از (حیات) در این آیه چیست، مفسرین دیدگاه های مختلف و متعددی اظهار کرده اند.(5) اما در مجموع جای تردید نیست که مراد از این (حیات) حیات خاصی است که نصیب شهدا می شود و یک حیات حقیقی است و بی تردید حیات حقیقی آثار خاصی دارد،(6) که آگاهی از اظهار محبت دوستان و حضورشان بر سر قبور می تواند جزء آن آثار تلقی شود، چنان که شهدا نسبت به دوستان و همرزمان شان که در دنیا باقی مانده و هنوز به آنها ملحق نشده اند چنین آگاهی دارند، در آیة دیگر چنین اشاره شده است (آنها ـ شهدا ـ به خاطر نعمت های فراوانی که خدا از فضل خود به ایشان بخشیده است خوشحالند و به کسانی که هنوز به آنها ملحق نشده اند بشارت می دهند که از مردن نترسند و از فوت متاع دنیا هیچ غمی نخورند.)(7)
در برخی تفاسیر ذیل این آیه آمده: «این جمله تفسیر دیگری هم ممکن است داشته باشد و آن این که شهیدان علاوه بر این که با مشاهدة مقامات برادران مجاهدی که به آنها ملحق نشده اند خوش حال اند، خودشان هم هیچ گونه اندوهی ندارند.»(8)
در مجموع از آیة یاد شده می توان فهمید که شهدا نسبت به برخی امور در دنیا آگاه اند و بعید نیست که آگاه شدن از زوار قبورشان نیز جزء آن امور باشد.
3. اما دربارة این که آیا بزرگان و شهدا زوار قبورشان را اجابت می کنند یا نه؟
باید به اختصار اشاره شود: این در روایات آمده که بر سر مزار بزرگان حاجت بخواهید.(9) و یا در روایات برای زوار قبور آنها پاداش های فراوانی ذکر شده.(10) همه دلالت می کند که بزرگان (انبیاء، اولیاء، شهدا) نسبت به برآورده شدن حاجت های زوارشان در امور مختلف بی توجه نیستند و این که دعا و طلب حاجت بر سر قبور اولیاء پذیرفته می شود مسلماً نقش آنها در این باره موثر است. بخصوص آن که روح آن بزرگواران در دنیا و آخرت واسطة فیض الهی هستند.

 


پاورقی:

1. علی المتقی، علاء الدین، کنز العمال، بیروت، نشر موسسه الرسالة، 1413 ق، ج 10، ص 381، حدیث 29892.
2. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، نشر دارالحیاء التراث العربیه، 1403 ق، ج 98، ص 47، باب 98.
3. همو، ص 55، باب 98.
4. بقره: 154.
5. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، نشر دارالکتب الاسلامیه، 1379 ش، ج 1، ص 521.
6. طباطبایی، المیزان، تهران، نشر دارالکتب الاسلامیه، 1372 ش، ج 1، ص 351.
7. آل عمران: 169.
8. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، نشر پیشین، ج 3، ص 171
9. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، نشر پیشین، ج 97، ص 141، باب 4.
10. همان، ج90، 97، 98.


 
اگر میتی در مکان مقدسی دفن شود آیا از محل دفن بهره ای هم می برد؟
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اگر میتی در مکان مقدسی دفن شود آیا از محل دفن بهره

پاسخ:

درباره این پرسش باید گفت: به لحاظ آن که روح انسان بعد از مرگ به نحوی ارتباط با بدن و قبر خاکی و جایی که بدن انسان در آن دفن می شود دارد لذا بهتر است بدن میت در مکان های شریفه مانند حرم و مشاهد مشرفه ائمه ـ علیهم السلام ـ دفن گردد، زیرا بدلیل ارتباط خاص و توجه مخصوص اروح با ابدان مادی و قبور خاکی هیچ گاه مکان های دیگر حتی اگر مکان بد هم نباشد بلکه مکان عادی باشد با حرم و مشاهد شریفه یکسان نخواهد بود، چون ارتباط بین ارواح پاک انبیاء و ائمه ـ علیهم السلام ـ و بین قبور شریفه آنان توجه خاص آنان را به قبور شریفه و به نقطه هایی که ابدان مطهرة آنان در آن جاها مدفون است بدنبال خواهد داشت و طبیعی است که این مکان ها مشمول نظر و احاطة وجودی مخصوص آنان خواهد بود و ارواح پاک آنان در این مکان ها حضور خاصی خواهند داشت تا جاهای دیگر، حال اگر بدن میت در این مکانها و در نزدیکی آنها مدفون باشد از برکات این توجه بهره مند خواهند بود. البته این در صورت وجود صلاحیت و آمادگی برای استفاده است و نه در هر صورت و برای همه کس.(1) چه بسا انسان تبهکاری که در مکان مقدسی دفن بشود ولکن به سبب ملکات رذیله ی بی شماری که دارد گرفتار عذاب و شکنجه باشد یعنی به حدی از رذالت برسد که قابلیت بهره مندی از مکان مقدس را نداشته باشد.
از این بیان معلوم می شود که دفن شدن در اماکن متبرکه نظیر جوار معصومین ـ علیهم السلام ـ و یا برخی مکان های که به نحوی متبرک اند و قداست دارد و یا قبرستان مؤمنان و شُهدا ممکن است آثار و برکاتی داشته باشد و افرادی که در آن أماکن دفن می شوند به نحوی از فیوضات آن اماکن بهره مند شوند. اما عُمده آن است که انسان در آخرت مهمان عمل خود است هرچه عمل کرده است نتیجه آن را می بینید.

نرم افزار پاسخ


پاورقی:

1. شجاعی، محمد، معاد یا بازگشت بسوی خدا، تهران، نشر شرکت سهامی انتشار، 1376 ش، ج 1، ص 255.


 
آیا دعا و خیرات از طرف زنده ها موجب کاهش عذاب قبر شخص مرده می شود؟
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا دعا و خیرات از طرف زنده ها موجب کاهش عذاب قبر

پاسخ:

آنچه در درجه ی اول موجب نجات و رهایی از عذاب قبر می شود، عقاید، ایمان و کارهای نیک و گفتار پسندیده ای است که انسان در طول حیات خود انجام داده است، اما در مواردی شرع مقدس سرنوشت اموات را به وسیله ی کارهای نیک یا بدِ دیگران قابل تغییر معرفی کرده است.
در یک قانون کلی حدیث می فرماید: هر کسی سنت و روش نیکی بنیاد گذارد برای او ثواب هر کسی که به آن عمل کند می رسد و هر کسی سنت و روش بدی بنیاد نهد برای او گناه و عقاب هر کسی که به آن عمل کند می رسد.
پیامبرـ صلی الله علیه وآله ـ فرمود: روزی حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ از کنار قبری گذشت که صاحب آن در عذاب بود، سال بعد نیز گذر کرد ولی از عذاب صاحب قبر خبری نبود، سبب را از خداوند پرسید، وحی آمد که از این میّت فرزندی صالح به بلوغ رسید و برای مردم راهی درست کرد و یتیمی را پناه داد به برکت آن از پدر گذشتیم.(1)
زیارت اهل قبور در روزهای جمعه موجب می شود امواتی که در تنگی و تنگناه باشند در فراخی قرار گیرند.(2)
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هر گاه شخصی به نیت میتی صدقه دهد، خداوند جبرئیل را فرمان می دهد که این هدیه را به قبر او برساند,(3) و نیز فرمود: به واسطه نمازی که برای میت خوانده می شود تنگی قبر او به فراخی تبدیل می شود.(4)
ابن عباس در روایتی از رسول اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ نقل می کند که, خواندنِ سوره «تبارک الملک» بر سر قبر میت مایه ی نجات از عذاب قبر است.
از کتاب دعوات قطب راوندی نقل شده است که, هر گاه میتی دفن شد، بر قبر او سه بار این جمله را بخوانند، خداوند عذاب را از او تا روز دمیده شدن صور بر می دارد, اللهم انی اسئلک بحق محمد و آل محمد ان لا تعذب هذا المیت.
رسول اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ پس از خاکسپاری دختر گرامی خود (رقیّه) با چشم گریان فرمود: از خدای سبحان خواستم عذاب قبر را از او بردارد و خداوند او را بخشید، پس دعا مؤثر است.
اصل بهره مند شدن اموات، از فواید اعمال صالحه و خیراتی که بازماندگان برای آنها می فرستند و هم چنین رهایی و یا تخفیف عذاب قبر به واسطه ی کارهای نیک بازماندگان مورد تأیید و پذیرش مشهور علماست.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج6، ص220، حدیث 15, مجلسی، محمد باقر، حق الیقین، ص 489.
2. قمی، عباس، منازل الآخرة، ص 28، به نقل از قطب راوندی, و نیز در روایتی از امام باقرـ علیه السلام ـ به نقل از کلینی.
3. همان، ص 29.
4. کلینی، الفروع من الکافی، ج3، ص 236، کتاب الجنائز، باب المسأله فی القبر، حدیث 6.


 
چه گناهانی باعث فشار قبر می شوند ؟ برای دوری از آن چه باید کرد؟
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عوامل فشار قبر ،عوامل کاهش یا رفع فشار قبر

پاسخ:

انسان عوالم مختلفی را پشت سر نهاده و عوالم دیگری را در پیش‌رو دارد، انسان با مرگ از عالم دنیا به عالم آخرت منتقل می‌شود که عالم آخرت هم ابتدایش عالم برزخ و انتهایش که بعد از برپایی قیامت کبری است بهشت یا دوزخ می‌باشد. یکی از ویژگی‌های عالم برزخ فشار قبر می‌باشد. فشار قبر نسبت به افراد متفاوت است بعضی از افراد فشار قبر ندارند و آن‌ها که دارند فشارشان از نظر شدت و ضعف یکسان نیست و بستگی به اعمال آن‌ها دارد.

عواملی که موجب فشار قبر می‌شود1ـ بداخلاقی. 2ـ سخن‌چینی‌، مراعات نکردن طهارت و نجاست و پرهیز نکردن از بول.(1) 3ـ یاری نکردن مظلوم. در کتاب ثواب الاعمال آمده است که یکی از علمای بنی‌اسرائیل از دنیا رفت و فشار قبر بر او وارد شد چرا که او یک بار نماز را (عمداً) بی‌وضو خوانده بود و از کنار مظلومی گذشته بود و او را یاری نکرده بود.(2) 4ـ ضایع نمودن نعمت‌های الهی: حضرت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودند: «فشار قبر برای مؤمن کفاره تباه نمودن نعمت‌ها از ناحیة اوست.»(3)

عواملی که باعث کاهش یا رفع فشار قبر می‌شود:(4)1ـ نماز شب و کامل نمودن رکوع: امام رضا ـ علیه السلام ـ فرمود: «کسی که نماز شب بخواند و در قنوت نماز «وتر» هفتادبار استغفار کند از عذاب قبر پناه داده می‌شود.» و امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمود: «هر کس رکوع نمازش را کامل انجام دهد وحشت قبر به او نمی‌رسد.»(5)
2ـ صدقه و نماز مخصوص(6).
3ـ نماز وحشت: این نماز بسیاری از مردگان را از عذاب قبر و فشار قبر نجات داده است که حکایات عجیبی در داستان‌های شگفت شهید دستغیب در این باره موجود است که می‌توان به آن مراجعه نمود. (7)
4ـ حج نمودن: دو روایت است که هر کس چهار مرتبه حج به جا آورد عذاب قبر از او برداشته می‌شود. (8)
5ـ خواندن بعضی از سوره‌های قرآن: علی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «هر کس در هر جمعه سورة نساء را تلاوت کند از فشار قبر امان می‌یابد.»(9) سوره‌های زخرف، یاسین، تکاثر و تبارک، نیز در این مورد سفارش شده‌اند.
6- این که مرگ انسان در روز جمعه باشد.
7- نهادن دو چوب تر در کفن میت هنگام دفن.
8.- ریختن آب روی قبر.
9. نماز شب و کامل انجام دادن رکوع در نماز‌ها.

نرم افزار پاسخ


پاورقی:

1. - همان، ج 75، ص 265.
2. - ثواب الاعمال، ص 111.
3. - بحارالانوار، ج 6، ص 221.
4. - اشتهاردی، محمد محمدی، با استفاده از کتاب «عالم برزخ در چند قدمی ما» انتشارات نبوی.
5. - همان، ج 85، ص 107.
6. - بحارالانوار، ج 91، ص 219.
7. - قمی، عباس، حاشیة مفاتیح الجنان.
8. - من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 217، باب 2، روایت 2209.
9. - وسایل الشیعه، ج 7، ص 409، باب 54، روایت 9714.


 
شب اول قبر چگونه است ؟
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شب اول قبر چگونه است ،سوال قبر توسط چه کسانی انجام می شود؟ ،در قبر از انسان چه می پرسند ؟

شب اول قبر چگونه است و سوال قبر توسط چه کسانی انجام می شود؟ و از چه می پرسند؟

پاسخ:

بهترین وکامل ترین پاسخ را می توان از زبان معصومین دریافت کرد.
پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ به برخی از اصحاب فرمود: وقتی دو آزمایش کننده ی قبر بر تو وارد شدند، چگونه خواهی بود؟ آن صحابی گفت: آن دو آزمایش کننده چه کسی اند؟ فرمود: دو ملکی اند، سختگیر و خشن، آوازشان مانند رعد غرنده، چشمانشان چون برق خیره کننده، با موهای بلند که زیر پای آنها می شود و روی آن راه می روند، دارای دندان هایی که با آن زمین را می شکافند و از تو می پرسند.(1)
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: همین که میت دفن شد، دو ملکی به نام های منکر و نکیر سراغ او می آیند که آوازشان مانند... از میت می پرسند: پروردگارت کیست؟ دین ات چیست؟ پس میت اگر مؤمن باشد می گوید الله پروردگارم، اسلام دین من است، سپس می پرسند، راجع به مردی که از میان شما بیرون آمد چه می گویی؟ میت می گوید: پیامبر را از من می پرسی؟ شهادت می دهم که او رسول خداست...(2) و از امام او می پرسند، میت امام خود را معرفی می کند، دو ملک می پرسند، چگونه امامت را شناختی؟ میت می گوید: این امری است که خدا مرا بر آن هدایت کرده است.(3)
در روایتی از امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ مانند آن چه از رسول خدا نقل شد آمده است:... و سوال می کنند امام تو کیست؟ پاسخ می گوید: امام من علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ است. سپس دیگر ائمه ـ علیهم السلام ـ را یکی پس از دیگری می شمرد تا به امام زمان خویش می رسد.(4)
امام سجاد ـ علیه السلام ـ جمعه ها در مسجد النبی به موعظه ی مردم می پرداخت، و از پایان عمر و سوال و نکیر و منکر می گفت: از خدایی که می پرستی، از پیامبری که برای تو مبعوث شد، از دینی که بر آن هستی، از کتابی که می خوانی، از امامی که پیروی می کنی، از عمری که سپری کردی و از مالی که به دست آوردی و خرج کرده ای سوال می کنند.(5)
در روایات دیگر آمده است: از قبله اش از دوستانش(6) از نمازش، زکاتش، روزه اش.(7)
در برخی روایات آمده است که نکیر و منکر با آن قیافه ی وحشتناک و... مربوط به میت کافر است، اما ملایکه ی مسؤل پرسش از میت مؤمن به نام مبشر و بشیر است، ابوبصیر از امام صادق ـ علیه السلام ـ پرسید آیا آن دو ملک بر مؤمن و کافر با یک صورت وارد می شوند؟ فرمود: خیر.(8)
شیخ مفید(ره) می فرماید: در برخی از روایات نام دو ملکی که بر کافر نازل می شوند ناکر و نکیر و نام دو ملکی که بر مؤمن نازل می شوند مبشر و بشیر ذکر شده است، گفته شده اگر نام دو ملک کافر نکیر و ناکر است به خاطر این است که کافر منکر حق است و منکر آن ملایکه و از آمدن آنها ناخشنود است و دو ملک مؤمن مبشر و بشیر است چون آن دو رضایت و ثواب خدا را بر او بشارت می دهند.(9)
سید نعمت الله جزایری می نویسد: از ظاهر دعاهایی که از ائمه ی اطهار ـ علیهم السلام ـ رسیده بر می آید که منکر و نکیر جهت بازجویی کفّار و فساق می آیند و مبشر و بشیر با بهترین هیئت و صورت به بازجویی مؤمنین می آید و موجب خشنودی آنها می شوند.(10)
نامیده شدن ملایکه  الهی به نکیر و منکر که در ظاهر اسم زشتی است، به خاطر این نیست که زشتی در ذات آنها باشد، چون ملایکه ی الهی از هر پلیدی به دوراند، بلکه به خاطر این است که کافر و فاسق از دیدن آنها منقلب و گرفته و ناخشنود می شوند مانند نامید شدن به خزنة جهنم و زبانیة که برخی از ملایک اند.(11)
جمع بندی: پرسش در قبر برای کافران و فاسقان توسط نکیر و منکر با حالت ترسناک و برای مؤمن توسط مبشّر و بشیر با حالت فرحناک انجام می شود، محور پرسش ها، عقاید و اصول دین است به ویژه مسأله ی امامت(12) (خداوند، پیامبر، دین، امام) اما از مسایل فروع دین به ویژه مسایلی که در تعیین سرنوشت انسان مؤثر است نیز سوال می شود مانند: صرف عُمر، دوستان و... .
در روایتی به آیه ی شریفه ی یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثّابِتِ برای سوال در قبر استدلال شده است، و پس از آن همان اوصافی که برای نکیر و منکر ذکر شد بیان کرده است و اضافه شده که به دست هر کدام گرزی به وزن سنگینی آهن های دنیا است و از ربّ و نبی و قبله و امام می پرسند و مؤمن در پاسخ می گوید... امام من علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ است...(13)

 


پاورقی:

1. بحار الانوار، ج6، ص215، حدیث 5.
2. الفروع من الکافى، ج3، ص236، حدیث 7.
3. همان ج3، ص238، حدیث 11.
4. الانوار النعمانیه، ج4، ص222.
5. بحار الانوار، ج6، ص223، حدیث 24.
6. همان، ج6، ص 175، حدیث 1.
7. حق الیقین، عبدالله شبّر، ج2، ص388.
8. الفروع من الکافى، ج3، ص239، حدیث 12.
9. مفید، شرح عقاید صدوق یا تصحیح الاعتقاد، ص 220, فیض کاشانى، علم الیقین، ج2، ص1073.
10. الانوار النعمانیه، ج3، ص 225.
11. حمصى رازى، المنقذ من التقلید، ج2، ص 197.
12. در روایت تدفین فاطمه مادر حضرت امیرـ علیه السلام ـ گذشت که پیامبراکرم نام على ـ علیه السلام ـ را به او تلقین کرد تا در پاسخ ملایکه بیان کند, عبدالله شبر، حق الیقین، ج2، ص384.
13. عبدالله شبر، حق الیقین، به نقل از کتاب المناقب از قول ابوهریره، ج2، ص 387.


 
آیا همة انسانها فشار قبر دارند؟ چه کسانی رهایی پیدا می کنند؟
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا همة انسانها فشار قبر دارند؟

پاسخ:

در روایات دینی از میان عذاب های قبر, به یک نوع عذاب جداگانه اشاره شده که از آن تعبیر به فشار قبر شده است. برخی روایات این عذاب را عام می دانند که شامل حال مؤمنان می شود.
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ پس از خاکسپاری جنازة سعد بن معاذ صحابی فرمود: هیچ مؤمنی نیست که فشار قبر نداشته باشد.(1) اگر کسی از فشار قبر رهایی می یافت سعد بن معاذ استحقاق بیشتری داشت. از امام صادق ـ علیه السّلام ـ سؤال شد: آیا کسی از فشار قبر رهایی می یابد؟ فرمود: از آن به خدا پناه می برم؟ چه بسیار اندک اند کسانی که از عذاب قبر نجات یابند.(2)
در برخی از روایات اهل سنت نیز عذاب قبر متوجه همه معرفی شده است: مردگان در قبرشان عذاب می شوند تا آنجا که حیوانات صدای عذاب آن ها را می شنوند.(3)
از این روایات بر می آید که کافر، مؤمن و مستضعف همه فشار و عذاب قبر دارند. برخی منابع عذاب و فشار قبر را تنها مربوط به کسانی می دانند که در قبر مورد سؤال قرار می گیرند و کسانی که مورد مؤاخذه و سؤال قرار نگرفته اند(دیوانگان و بچه ها و مستضعفین) عذاب قبر ندارند.(4)
روایات دیگر عذاب و فشار قبر را از مؤمن به دور می دانند، حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ در پاسخ ابوبصیر فرمودند: هیهات ما علی المؤمنین فیها شیء(5) دور باد هرگز چیزی از فشار قبر بر مؤمنین نیست.
در توجیه این روایت ممکن است گفته شود این که مؤمنان عذاب و فشار قبر ندارند مراد عذاب و فشار قبر شدید باشد، یا این که گفته شود، مؤمن عذاب و فشار قبر تنبیهی و از باب غضب الهی ندارد بلکه اگر فشاری دارد به خاطر لطف و کفارة گناهان او می باشد.
چنان که حدیث می فرماید: فشار و عذاب قبر برای مؤمن کفارة (تاوان) کارهایی است که انجام داده است مانند ضایع کردن نعمت های الهی.(6)
و نیز در حدیث دیگر ضمن تفسیر آیة قرآن آمده است: فیومئذ لا یسأل عن ذنبه(7) فرمودند: این ها که روز قیامت از گناهانشان سؤال نمی شود، کسانی اند که از امیرمؤمنان پیروی کرده اند و از دشمنانش بیزاری جسته اند, حلالش را حلال, حرامش را حرام داشته اند. منتهی گناهانی داشته اند که موفق به توبه نشده اند خداوند آن ها را در برزخ عذاب می کند تا در قیامت پاک شوند.
قانون کلی عذاب و فشار قبر بیان شد، اما باید دانست که برخی از افراد به تصریح برخی از روایات از عذاب قبر معاف شده اند و نیز برخی از کارهای خوب و مرگ در برخی از ساعات موجب کاهش و یا آمرزش فشار قبر می شود.
رقیّه دختر گرامی پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ از کسانی است که خود رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ برایش طلب بخشش از عذاب قبر فرمود و خداوند هم او را رهایی بخشید.(8)
فاطمه بنت اسد مادر امام علی ـ علیه السّلام ـ با دعای پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و تدفین در پیراهن مبارک او شامل آمرزش عذاب قبر شد.(9)
افراد ذیل نیز از عذاب و فشار قبر معاف اند:
کسانی که تلقین سوم شده اند، یعنی پس از خاکسپاری روی قبر او عقاید دینی یاد آور می شود.
کسانی که از ظهر پنج شنبه تا ظهر جمعه از دنیا رحلت کرده اند.(10)
کسانی که در قبر همراهشان جریدتین گذاشته اند، یعنی دو شاخه چوب سبز همراه او دفن کنند.
کسانی که چهل نفر یا بیشتر به خوبی او شهادت دهند و از خداوند برای او طلب مغفرت کنند.(11)
کسانی که رکوع نمازشان کامل و تمام باشد.(12) خواندن سورة نساء در هر جمعه، مداومت بر خواندن سورة زخرف، نماز شب، دفن شدن در سرزمین نجف اشرف و ...(13)
اما عذاب و فشار قبر برای انبیاء و امامان معصوم ـ علیه السّلام ـ مانند سؤال در قبر از آنها جایی تصریح نشده است و بر اساس قواعدی که دربارة فشار قبر بیان شد، هرگونه عذاب و فشاری از وجود مبارک آن ها به دور است چون نه گناهی دارند که از باب کفاره و لطف عذاب شوند و نه هیچ کدام عاملی برای این گونه عذاب ها در مورد آن ها صادق است.
اما شهداء در فرهنگ قرآنی و روائی جایگاه ویژه دارند. از برخی امور دنیایی و آخرتی استثناء شده اند از جمله، بی نیازی از کفن و غسل در صورتی که در معرکة جنگ به شهادت برسند.(14) و همین طور بی نیازی از پرسش و پاسخ در قبر، از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ سؤال شد، چرا شهید در قبر مورد امتحان و آزمایش قرار نمی گیرد؟ فرمود: همان برق های شمشیر که بر سرش فرود می آیند کفایت می کند.(15)

 


پاورقی:

1. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج6، ص 221، حدیث 19 و ص 221، حدیث 16، دارالکتاب الاسلامیه، تهران، بی تا.
2. کلینی، محمد بن یعقوب، الفروع من الکافی، بیروت، دارالتعارف، چاپ سوم، 1401، ج3، ص236، حدیث 6، بحار الانوار، ج 6، ص 261، حدیث 102، فیض کاشانی، محمد محسن، علم الیقین، چاپ اول بیدار، 1377، ج 2، ص 1068.
3. سیوطی، جلال الدین، شرح الصدور، بیروت، دار ابن کثیر، چاپ دوم، 1413، ص 225.
4. مجلسی، حق الیقین، ص 488.
5. الفروع من الکافی، ج3، ص 130.
6. بحار الانوار، ج 6، ص 221.
7. الرحمن: 39.
8. الفروع من الکافی، ج3، ص 241، حدیث 18.
9. رضوانی، محسن، گفتار صدوق، انتشارات قائم، چ یازدهم، 1403، مجلسی، حق الیقین، ص 482.
10. مجلسی، محمد باقر، حق الیقین، ج2، ص390.
11. قمی، عباس، منازل الاخرة، چاپ قایم، بی تا، ص 30 ـ 26.
12. عبدالله شبّر، حق الیقین، ج2، ص391 و بحارالانوار، ج6، ص 244.
13. قمی، عباس، منازل الاخرة، چاپ قایم، بی تا، ص 30 ـ 26.
14. طوسی، تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه، ج6، ص 140، (321،7).
15. کلینی، فروع الکافی، ج5، ص 56، کتاب الجهاد، فضل الشهادة، حدیث5.


 
آیا همة انسانها فشار قبر دارند؟ چه کسانی رهایی پیدا می کنند؟
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا همة انسانها فشار قبر دارند؟

پاسخ:

در روایات دینی از میان عذاب های قبر, به یک نوع عذاب جداگانه اشاره شده که از آن تعبیر به فشار قبر شده است. برخی روایات این عذاب را عام می دانند که شامل حال مؤمنان می شود.
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ پس از خاکسپاری جنازة سعد بن معاذ صحابی فرمود: هیچ مؤمنی نیست که فشار قبر نداشته باشد.(1) اگر کسی از فشار قبر رهایی می یافت سعد بن معاذ استحقاق بیشتری داشت. از امام صادق ـ علیه السّلام ـ سؤال شد: آیا کسی از فشار قبر رهایی می یابد؟ فرمود: از آن به خدا پناه می برم؟ چه بسیار اندک اند کسانی که از عذاب قبر نجات یابند.(2)
در برخی از روایات اهل سنت نیز عذاب قبر متوجه همه معرفی شده است: مردگان در قبرشان عذاب می شوند تا آنجا که حیوانات صدای عذاب آن ها را می شنوند.(3)
از این روایات بر می آید که کافر، مؤمن و مستضعف همه فشار و عذاب قبر دارند. برخی منابع عذاب و فشار قبر را تنها مربوط به کسانی می دانند که در قبر مورد سؤال قرار می گیرند و کسانی که مورد مؤاخذه و سؤال قرار نگرفته اند(دیوانگان و بچه ها و مستضعفین) عذاب قبر ندارند.(4)
روایات دیگر عذاب و فشار قبر را از مؤمن به دور می دانند، حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ در پاسخ ابوبصیر فرمودند: هیهات ما علی المؤمنین فیها شیء(5) دور باد هرگز چیزی از فشار قبر بر مؤمنین نیست.
در توجیه این روایت ممکن است گفته شود این که مؤمنان عذاب و فشار قبر ندارند مراد عذاب و فشار قبر شدید باشد، یا این که گفته شود، مؤمن عذاب و فشار قبر تنبیهی و از باب غضب الهی ندارد بلکه اگر فشاری دارد به خاطر لطف و کفارة گناهان او می باشد.
چنان که حدیث می فرماید: فشار و عذاب قبر برای مؤمن کفارة (تاوان) کارهایی است که انجام داده است مانند ضایع کردن نعمت های الهی.(6)
و نیز در حدیث دیگر ضمن تفسیر آیة قرآن آمده است: فیومئذ لا یسأل عن ذنبه(7) فرمودند: این ها که روز قیامت از گناهانشان سؤال نمی شود، کسانی اند که از امیرمؤمنان پیروی کرده اند و از دشمنانش بیزاری جسته اند, حلالش را حلال, حرامش را حرام داشته اند. منتهی گناهانی داشته اند که موفق به توبه نشده اند خداوند آن ها را در برزخ عذاب می کند تا در قیامت پاک شوند.
قانون کلی عذاب و فشار قبر بیان شد، اما باید دانست که برخی از افراد به تصریح برخی از روایات از عذاب قبر معاف شده اند و نیز برخی از کارهای خوب و مرگ در برخی از ساعات موجب کاهش و یا آمرزش فشار قبر می شود.
رقیّه دختر گرامی پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ از کسانی است که خود رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ برایش طلب بخشش از عذاب قبر فرمود و خداوند هم او را رهایی بخشید.(8)
فاطمه بنت اسد مادر امام علی ـ علیه السّلام ـ با دعای پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و تدفین در پیراهن مبارک او شامل آمرزش عذاب قبر شد.(9)
افراد ذیل نیز از عذاب و فشار قبر معاف اند:
کسانی که تلقین سوم شده اند، یعنی پس از خاکسپاری روی قبر او عقاید دینی یاد آور می شود.
کسانی که از ظهر پنج شنبه تا ظهر جمعه از دنیا رحلت کرده اند.(10)
کسانی که در قبر همراهشان جریدتین گذاشته اند، یعنی دو شاخه چوب سبز همراه او دفن کنند.
کسانی که چهل نفر یا بیشتر به خوبی او شهادت دهند و از خداوند برای او طلب مغفرت کنند.(11)
کسانی که رکوع نمازشان کامل و تمام باشد.(12) خواندن سورة نساء در هر جمعه، مداومت بر خواندن سورة زخرف، نماز شب، دفن شدن در سرزمین نجف اشرف و ...(13)
اما عذاب و فشار قبر برای انبیاء و امامان معصوم ـ علیه السّلام ـ مانند سؤال در قبر از آنها جایی تصریح نشده است و بر اساس قواعدی که دربارة فشار قبر بیان شد، هرگونه عذاب و فشاری از وجود مبارک آن ها به دور است چون نه گناهی دارند که از باب کفاره و لطف عذاب شوند و نه هیچ کدام عاملی برای این گونه عذاب ها در مورد آن ها صادق است.
اما شهداء در فرهنگ قرآنی و روائی جایگاه ویژه دارند. از برخی امور دنیایی و آخرتی استثناء شده اند از جمله، بی نیازی از کفن و غسل در صورتی که در معرکة جنگ به شهادت برسند.(14) و همین طور بی نیازی از پرسش و پاسخ در قبر، از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ سؤال شد، چرا شهید در قبر مورد امتحان و آزمایش قرار نمی گیرد؟ فرمود: همان برق های شمشیر که بر سرش فرود می آیند کفایت می کند.(15)

 


پاورقی:

1. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج6، ص 221، حدیث 19 و ص 221، حدیث 16، دارالکتاب الاسلامیه، تهران، بی تا.
2. کلینی، محمد بن یعقوب، الفروع من الکافی، بیروت، دارالتعارف، چاپ سوم، 1401، ج3، ص236، حدیث 6، بحار الانوار، ج 6، ص 261، حدیث 102، فیض کاشانی، محمد محسن، علم الیقین، چاپ اول بیدار، 1377، ج 2، ص 1068.
3. سیوطی، جلال الدین، شرح الصدور، بیروت، دار ابن کثیر، چاپ دوم، 1413، ص 225.
4. مجلسی، حق الیقین، ص 488.
5. الفروع من الکافی، ج3، ص 130.
6. بحار الانوار، ج 6، ص 221.
7. الرحمن: 39.
8. الفروع من الکافی، ج3، ص 241، حدیث 18.
9. رضوانی، محسن، گفتار صدوق، انتشارات قائم، چ یازدهم، 1403، مجلسی، حق الیقین، ص 482.
10. مجلسی، محمد باقر، حق الیقین، ج2، ص390.
11. قمی، عباس، منازل الاخرة، چاپ قایم، بی تا، ص 30 ـ 26.
12. عبدالله شبّر، حق الیقین، ج2، ص391 و بحارالانوار، ج6، ص 244.
13. قمی، عباس، منازل الاخرة، چاپ قایم، بی تا، ص 30 ـ 26.
14. طوسی، تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه، ج6، ص 140، (321،7).
15. کلینی، فروع الکافی، ج5، ص 56، کتاب الجهاد، فضل الشهادة، حدیث5.


 
انواع مرگ
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: انواع مرگ

این بحث را می‌توان از چند منظر و چند زاویه مورد دقّت و بررسی قرار داد: گاهی مرگ را از جهت ظاهری می‌بینیم و این‌که چگونه بعضی از مردم جان می‌سپرند و قضاء الهی برای هر کسی به گونه‌ای خاص است بعضی با مرگ طبیعی می‌میرند و بعضی با سیل و زلزله و ... گاهی مرگ را به اعتبار کیفیت و چگونگی تحقّق آن در نظر می‌گیریم و می‌گوییم به اعتبار مقامات و مراتب انسانی قبض روح هر کسی با دیگری فرق می‌کند. و گاهی مرگ را از منظر ارادی و غیر ارادی بودن می‌بینیم که آن هم تقسیم دیگری برای مرگ محسوب می‌شود.
پس برای بیان انواع مرگ باید از سه منظر مرگ را مورد ملاحظه قرار دهیم:

1ـ انواع مرگ به اعتبار ظاهر:(1)1. مرگ طبیعی: اینکه انسان به سن سالخوردگی رسیده باشد و به واسطة پیری و ضعف و سستی که در اعضاء بدن او به وجود آمده مرگ او فرا می‌رسد.
2. مرگ ناشی از عوارض خارجی: گاهی به واسطة مریضی و یا سوانحی از قبیل زلزله و سیل و تصادف و ... مرگ انسان صورت می‌پذیرد.
3. مرگ ناشی از هوی و هوس انسانی دیگر: گاهی انسان بدون هیچ خلافی مورد ظلم و تعدّی دیگری قرار می‌گیرد. مثلاً انسانی که گرفتار هوی و هوس است انسان دیگری را مزاحم منافع خود می‌بیند و او را به قتل می‌رساند.
4. مرگ ناشی از خودکشی: گاهی انسان خود گرفتار اوهام و یا گرفتار تلخ‌کامی در دنیا شده و به خیال این‌که با خودکشی می‌تواند از مشکلات دنیا رهایی پیدا کند دست به این جنایت عظیم می‌زند و با دست خود، خود را به ورطة هلاکت می‌اندازد.
5. مرگ ناشی از شهادت فی سبیل الله: مرگ با عزّتی که آدمی از این طریق حق بندگی خود را انجام داده و با دادن جان خود معامله‌ای بس مهم و سودآور با خدای خود می‌کند و سعادت آخرت را برای خود بدست می‌آورد.

2ـ انواع مرگ به اعتبار کیفیت:(2)1. گروهی از انسان‌های ملکوتی به مقاماتی از بندگی رسیده‌اند که تنها ذات اقدس الهی قبض روح آن‌ها را بر عهده می‌گیرد و در حقیقت آنان به جایی رسیده‌اند که جان و روح خود را تنها به محبوب خود پروردگار عالم تحویل می‌دهند و فرشتة مرگ عزرائیل را یارای مقابله کردن با آن‌ها نیست. این گروه از انسان‌ها که افراد محدودی بیش نیستند آنچنان به اوج بندگی و خلوص و مقامات کمال انسانی راه پیدا کرده‌اند که عزرائیل که فرشته‌ای است مقرّب او نیز توان حضور در محضر آنها را ندارد. و از این گروه می‌توان پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمة معصومین ـ علیهم السّلام ـ را نام برد.
2. انسان‌های مؤمن و صالحی که پیرو گروه اوّل بوده‌اند و کاملاً در هر زمینه‌ای از اولیاء دین تبعیّت کرده‌اند و به مقاماتی رسیده‌اند. آنکه متصدّی قبض روح این گروه از انسانهاست فرشته و ملک مقرّب عزرائیل است این ‌انسان‌ها که از جمله اولیای الهی هستند توانسته‌اند به جایی برسند که ملک مقرّب الهی وظیفة جان گرفتن آنها را بر عهده می‌گیرد.
3. انسان‌های گناهکار ولو مؤمن و یا کفار و منافقین از جملة انسان‌هایی هستند که فرشتگان دیگر که تحت فرمان عزرائیل هستند متصدّی قبض روح آنها خواهند بود.

3ـ مرگ ارادی و غیر ارادی:تقسیم دیگری که برای مرگ می‌توان ذکر کرد مرگ ارادی و غیر ارادی است: آن مرگی که همه جا از آن سخن به میان است مرگ غیر ارادی است که بالاخره برای هر کسی صورت می‌پذیرد «کلٌ نفسٍ ذائقة الموت» هر نفسی مزه مرگ را خواهد چشید و امّا مرگ دیگری هم وجود دارد که به اختیار و ارادة خود انسان صورت می‌گیرد که این برای انسان‌هایی محقق می‌شود که حداقل خود را به مرتبة دوم از مراتب سه‌گانه قبل رسانده باشد این دسته از انسان‌ها با ارادة خود روح و جان را از بدن مادی خود خلع کرده و برای مدتی موت ارادی را برای خود محقق می‌کنند و در این باره داستانهای بسیار جالبی نقل شده است که می‌توان به کتاب معادشناسی علامه طهرانی مراجعه کنید.(3)
در آخر باید گفت با توجه به بعضی روایات که خصوصیات مرگ مؤمن و کافر بررسی شده است می‌توان مرگ را به انواعی نیز تقسیم کرد.
مثلاً مرگ بعضی مانند استشمام بوی خوش است و مرگ بعضی دیگر مانند گزیدن افعی است و بعضی دیگر مانند بریدن با ارّه یا قیچی کردن بدن و بالاخره این توصیفات برای مرگ مطرح شده است و به این اعتبار انواع مرگ بسیار زیاد خواهد بود که در روایات به بعضی آنها اشاره شده است که به نقل یک روایت بسنده می‌کنیم:
به امام صادق ـ علیه السّلام ـ عرض کردند: مرگ را برای ما توصیف کن. حضرت فرمود: آن برای مؤمن مانند پاکیزه‌ترین بوی خوش است که استشمام می‌کند به سبب بوی خوش آن به خواب می‌رود و همة دردها و رنجها از او برطرف می‌شود و برای کافر مانند گزیدن افعی و نیش کژدم است.
عرض کردند: گروهی می‌گویند که آن سخت‌تر از بریدن با ارّه، پاره کردن با قیچی و شکستن با سنگ و گردش محور آسیاب در حدقه چشم است.
امام فرمود: برای بعضی از بدکاران و کافران به همین گونه است آیا نمی‌نگرید برخی از آنها این سختی‌ها را به هنگام جان دادن می‌بینند و آن (مرگ) از همة شداید سخت‌تر است جز عذاب آخرت که آن سخت‌تر از عذابهای دنیاست.(4)

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: مطهری، مرتضی، قیام و انقلاب مهدی به ضمیمة شهید، انتشارات صدرا، ص70.
2. ر.ک: تهرانی، معادشناسی، انتشارات حکمت، چاپ پنجم، سال 1407 ج1، ص237ـ238.
3. ر.ک: همان، ج1، ص95 ـ 105، سه داستان شنیدنی مطرح شده است.
4. فیض کاشانی، محجة البیضاء، ترجمه: دکتر عارف، آستان قدس رضوی، ج8، ص256.


 
آیا جزئیات قیامت مانند خوردن، خوابیدن، حور العین و مانند آنها،..............
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا جزئیات قیامت مانند خوردن، خوابیدن، حور العین و

آیا جزئیات قیامت مانند خوردن، خوابیدن، حور العین و مانند آنها، از طریق عقل قابل اثبات است؟

پاسخ:

اثبات هر پدیده‌ای تنها از راه دلایل مناسب با آن پدیده ممکن است و گرنه پس از پژوهش‌های طولانی، به نتیجه مطلوب دست نخواهیم یافت، به عنوان مثال، برای اثبات این که فردی به نام شاه عباس صفوی مدتی در ایران سلطنت کرده است، باید به منابع تاریخی معتبر رجوع کرد، و هیچ دلیل عقلی برای اثبات و یا انکار وجود فردی به این نام و خصوصیات وجود ندارد.
از آنجا که مسأله معاد یکی از امور غیبی است که عقل انسان جز در اثبات اصل آن و برخی از ویژگی‌هایش کارآیی ندارد، از این رو درباره جزییات وچگونگی پاداش و عقاب‌ها باید از «وحی» مدد گرفت و به روایات و قرآن که معتبرترین کتاب روی زمین است مراجعه کرد. وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِیلا(1) توضیح بیشتر نکته یاد شده نیاز به تشریح اقسام قضایا دارد.

اقسام قضایاتمام قضایا در یک تقسیم به بدیهی و نظری تقسیم می‌شوند. قضایای بدیهی مانند جزءکوچک‌تر از کل است این قضیه بر خلاف قضایای نظری نیاز به استدلال ندارد.
در یک تقسیم دیگر قضایا و تصدیقات به تجربی و غیرتجربی تقسیم می‌شوند. تجربه، ‌خود اصطلاحات گوناگونی دارد و آن چه بیشترمحل بحث می‌باشد. اصطلاح تجربه به معنای آزمایشات علمی است که با آنها به تفصیل به علت یک پدیده پی می‌برند، از نکات یاد شده، معلوم می‌شود که اثبات جزئیات بهشت و جهنم از قضایای بدیهی نیست، بنابراین نیاز به استدلال دارند، از سوی دیگر این قضایا از قضایای تجربی نیز نیستند، بلکه از قضایای غیرتجربی می‌باشند.
لذا نباید توقع داشت جزئیات مسائلی را که در آخرت صورت می گیرد از طریق حس و تجربه ثابت کرد. اما این که از طریق ادراک عقلی و فلسفی آیا می توان به جزئیات عالم آخرت رسید یا نه: مطلب دیگری است که باید بدان اشاره کرد.

اقسام عقلدر یک تقسیم‌بندی کلی، عقل را به دو دسته عقل نظری و عملی تقسیم می‌کنند، فعالیت عقل نظری، وجودشناسی و تاملات فلسفی است و از آن «جهان‌بینی» به دست می‌آید، از خصوصیات عقل نظری، این است که «کل شناس» می‌باشد و با جزئیات سروکاری ندارد. در مقابل، عقل عملی «جزء شناس» است و با مصالح فرد و جامعه سروکار دارد و از آن «سیاست» و «اخلاق» به دست می‌آید. در رابطه با میزان کارآیی عقل، ‌دیدگاه‌های افراطی و تفریطی متفاوتی وجود دارد:
1. برخی مانند «حس گرایان» به کلی عقل را فاقد اعتبار می‌دانند و گزاره‌های فراحسی را یاوه می‌انگارند.
2. برخی مانند عقل‌گرایان گرفتار خِرَدبسندگی شده و خِرَد بشری را ورای همه چیز و برتر و بالاتر از هر چیز می‌دانند.
راه اعتدال آن است که ضمن پذیرش عقل به عنوان یکی از ابزارهای مهم شناخت‌های بشری به محدودیت‌های آن نیز واقف بود و دانست که:
الف. عقل نظری می‌تواند کلیاتی را در رابطه با نظام هستی به ما بنمایاند، امّا از یافتن همه حقایق ـ به ویژه در رابطه با جزییاتی از قبیل مسایل مربوط به جهان آخرت و ... ناتوان است و بدون هدایت‌های انبیاء نمی‌توان به آنها راه یافت.
ب. عقل جزءشناس عملی نیز هر چند درشناخت بسیاری از نیکی و بدی‌ها مؤثر است، ولی قادر به شناخت همه آنها در جمیع شرایط نیست و در این زمینه نیز بشر نیازمند هدایت‌های روشنگر دین است.(2)
پس از روشن شدن، ‌عدم کارآیی عقل در اثبات جزییات معاد، ناچاریم از وحی در این باره کمک بگیریم.
نتیجه آن که: جزئیات معاد نیز قابل اثبات می‌باشند ولی روش اثبات آن، روش نقلی با تکیه بر وحی و نقل می‌باشد که البته اثبات حجیت نقل نیز با عقل ثابت می‌شود.
به عبارت دیگر اصل نبوت از طریق عقل اثبات می شود و وقتی عقل پذیرفت که رسولی معصوم و صادق از ناحیه ذات باری تعالی برای بندگان لازم است فرستاده شود و خبر از غیب عالم می دهد آن گاه همین عقل تمام سخنان رسول معصوم و صادق را نسبت به خبرهایی غیبی و عالم آخرت خواهد پذیرفت چرا که عقل خود اذعان دارد به ناکارآمد بودن خود نسبت به اثبات جزئیات عالم آخرت و لذا است که جزئیات قیامت و عالم آخرت و نعمات بهشتی و خصوصیات عذاب جهنم را از رسول مصدق می گیرد.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. نساء: 122.
2. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، سازمان تبلیغات اسلامی، ج 1، ص 47 ـ 59.


 
کارکرد اعتقاد به معاد و قیامت در زندگی چیست؟
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کارکرد اعتقاد به معاد و قیامت در زندگی

پاسخ:

اعتقاد به آخرت از جمله اموری است که در عقاید و رفتار و اخلاق انسان نقش به سزایی دارد، به گونه‌ای که حتی اعتقاد به توحید این چنین تأثیری را ندارد. اعتقاد به آخرت و معاد سومین رکن از ارکان اعتقادی اسلام محسوب می‌شود. به گونه‌ای که اگر کسی معاد را نپذیرد گویا آن دو رکن دیگر یعنی توحید و نبوت را هم نپذیرفته است و اصلا داخل در دین اسلام نشده است.(1)
ایمان به حیات اخروی (معاد) و یاد آن در زندگی دنیوی آثاری دارد که به برخی از آن ها اشاره می شود:

1. درک ناپایداری زندگی دنیویتأثیری که اعتقاد به قیامت و آخرت و یادآوری آن در شئون فکری انسان دارد این است که آدمی خود را و همه چیز را با یک دید واقع بینانه می‌نگرد و انسان خود را جزئی از اجزای این جهان گذرا می‌داند که مجموعاً به سوی یک جهان جاوید و ابدی در سیر و حرکت هستند.(2)

2. تعدیل غرایز و پرورش فضایلانسان با این نظر واقع بینانه که به دنیای ناپایدار دارد احساسات و غرایز درونی خود را تعدیل نموده و با توجه به مقصود و هدفی که در پیش دارد آنها را محدود می‌سازد. اعتقاد به معاد و کیفرهای الهی انسان را فردی وظیفه‌شناس می‌کند. چرا که آدمی با اعتقاد به آخرت و توجه به عذابهای دردناک، نمی‌تواند بی‌تفاوت باشد. حتی اگر بهرة کمی از عقل داشته باشد با مقایسة دنیای زودگذر و آخرتی که جاویدان است، بعید است دنیا را ترجیح بدهد بلکه در این معامله متوجه آخرتی می‌شود که زندگی جاویدان را در پی دارد و سعی در بدست آوردن راحتی و‌ آسایش آن خواهد داشت، مگر انسانی که کاملا غافل است و در پی بدست آوردن مصالح و دفع مفاسد خود نیست و کاملاً سرگرم لذایذ زودگذر دنیوی شده است.
در حقیقت اعتقاد به معاد و یاد مرگ و قیامت پردة غفلت را از پیش روی انسان بر می‌دارد و او را متوجه حیات جاودانة آخرت می‌کند تا گرفتار گناه و جنایت و فساد نشود که در صورت ابتلاء به این امور شقاوت ابدی و عذاب اخروی را برای خود کسب کرده است.
پس یکی از راههای نجات از هواهای نفسانی و تعدیل غرایز درونی این است که متوجه باشیم نهایت کار ما، مرگ است و به زودی از این دنیا به آخرت سفر می‌کنیم و نتیجه اعمال و کردار و عقاید خود را ملاقات می‌کنیم. لذا باید مواظب باشیم، ‌اعمالی از ما صادر شود که گرفتاری و عذاب اخروی را در پی نداشته باشد.
وقتی انسان با یاد مرگ و آخرت تربیت یافت، چنین باوری «ضمانت اجرایی» دارد و طبق همین باور و اعتقاد همة اخلاق و کردار و عقاید خود را پایه‌ریزی می‌کند ولی انسانی که از یاد مرگ و قیامت غافل است دلیلی ندارد، مقید به قانون باشد فلذا به هر جنایتی دست می‌زند. در نتیجه یاد مرگ و قیامت و آخرت و باور داشتن آنها نه تنها غرایز انسانی را تعدیل می‌کند و جلو تجاوزات غریزی آدمی را می‌گیرد بلکه باعث پرورش و رشد فضایل او هم می‌گردد چون کسی که همیشه به یاد قیامت است همة اعمال و رفتارش را تحت مراقبت قرار می‌دهد و سعی و کوشش خود را در مسیر جلب رضایت خداوند متعال قرار می‌دهد.(3)

3. تأمین عدالت اجتماعیانسان موجودی مدنی الطبع است، یعنی به گونه‌ای خلق شده که می‌بایست در اجتماع زندگی کند و از لوازم اجتماعی بودن وجود تضاد و برخورد منافع است. در اجتماعی که افراد نیرومند و ناتوان با هم زندگی می‌کنند افراد قدرتمند دائماً می‌خواهند همه چیز را به خود اختصاص بدهند و غالباً از حد خود تجاوز کرده حقوق دیگران را پایمال می‌کنند برای ترمیم این نقص چاره‌ای نیست جز وضع قوانینی که حقوق همة طبقات اجتماع محفوظ بماند. لکن بکار بستن این قوانین از تشریع و وضع آن مهمتر است. امروزه قوه قانونگذاری و مقننه ـ قوة قضایی و قوة مجریه تا حدودی توانسته‌اند نظم و‌آرامش نسبی را در اجتماعات انسانی محقق کنند، ولی این تنها مربوط به تبهکاری و فسادهای ظاهری است. نسبت به خلافکاری‌های پنهانی این راه، بی‌نتیجه است به علاه این که اگر مجریان این قوانین بخواهند از مقام خود سوء استفاده کنند چه عاملی می‌تواند سدّ راهشان شود اینجاست که حکومت‌های بشری در تأمین عدالت اجتماعی به بن‌بست می‌رسند ولی اجتماعی که زیربنای برنامه‌های آن را ایمان و ترس از خدا تشکیل می‌دهد این چنین نیست زیرا کیفر گناه و یا عذابهای اخروی بهترین ضامن اجرای قوانین خواهند بود(4).
در آخر لازم است که نکته‌ای را متذکر شویم و آن این که:
تصور مرگ و جهان پس از مرگ و مسئله قیامت زندگی را بر انسان تلخ نمی‌کند و او را از فعالیت و کوشش در امور زندگانی باز نمی‌دارد چرا که علت فعالیت انسان در امور زندگی حسّ احتیاج است و با یاد مرگ و قیامت حس احتیاج از بین نمی‌رود. بله یاد آخرت و قیامت باعث می‌شود که از زیاده‌روی در شهوت پرستی جلوگیری شود و او در طریقی قرار گیرد که دائماً می‌داند هر کار نیکی که انجام دهد، روزی وجود دارد که پاداش آن کار خیر خود را ببیند،‌ پس سعی و کوشش خود را به همین طریق معطوف می‌نماید.(5)

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، مجموعة مقالات، ج 2، ص 130. و ر.ک، مصباح یزدی، محمد تقی، پند جاوید، ص 285.
2. ر.ک: همان، ص 132.
3. ر.ک: همان، ص 132 ـ 134. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، پند جاوید، ص 285 ـ 289. ر.ک: سبحانی، جعفر، معاد انسان و جهان، ‌ص 17. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، معاد در قرآن تفسیر موضوعی، ج 4، ص 22 و 24 و 29 ـ 30 و 34.
4. ر.ک: سبحانی، جعفر، ‌معاد انسان و جهان، ص 19.
5. ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، مجموعة مقالات، ج 2، ص 132.


 
ارتباط انسان شناسی با معاد چیست؟
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ارتباط انسان شناسی با معاد

پاسخ:

ما انسانها با اینکه خود را از جمله جانداران بحساب می آوریم ولی به این امر اذعان داریم که خصوصیتی در نهاد ما نهفته است که ما را از سایر جانداران متمایز می کند اموری چون تعقّل، استدلال، ایمان و محبت از جمله اموری محسوب می شوند که انسان را از دیگر موجودات عالم جدا کرده است.
با دقت نظر به این گونه امور در می یابیم که در وجود انسان یک حقیقتی وجود دارد که او را از دیگر جانداران متمایز کرده است و این حقیقت امری است کاملاً متفاوت با بدن جسمانی او، که از آن به «من» تعبیر می شود.
در مباحث انسان شناسی محور مباحث در حقیقت ، انسان است و اینکه حقیقت انسان چیست و چه ویژگیهایی این موجود ناشناخته دارد.(1)
یکی از مباحث مهم و ریشه ای در مباحث انسان شناسی مسأله وجود روح و یا همان نفس است که هویت و شخصیت و حقیقت انسانی وابسته به اوست که حتی اگر سلولهای بدن مادی و جسمانی او بعد از چند سالی به طور کلی تغییر کنند در آن حقیقت «من» تغییری رخ نمی دهد و انسان با وجدان در می یابد که آن منِ چند سال گذشته همین است که الآن آنرا درک می کند.(2)
آنچه که در بحث معاد بدان پرداخته می شود این است که هر فردی که در این عالم به وجود می آید همین فرد در قیامت زنده می شود و تا ابد زنده خواهد بود.
این مسأله در صورتی قابل طرح است که ما در بحث انسان شناسی پذیرفته باشیم که برای انسان حقیقتی جاودانه ای وجود دارد که از آن تعبیر به روح یا نفس می شود. روی این اساس بحث معاد شناسی مبتنی بر مباحث انسان شناسی است.(3)
توضیح مطلب:
در بحث معاد عنوان می شود که در انسان حقیقتی وجود دارد که با از بین رفتن بدن مادی و متلاشی شدن آن، او از بین نمی رود و در قیامت مجدداً به بدن متلاشی شده تعلق می گیرد و زنده می گردد پس بین انسان دنیایی و انسان آخرتی «این همانی» برقرار است. (این مطلبی است که مفصّل در مباحث معاد مطرح می شود.)
باید گفت در صورتی ما می توانیم بین این انسان (موجود در دنیا) و آن انسان (زنده شدة در آخرت) وحدت را تعقل کنیم که یک عنصر مشترکی بین این دو وجود داشته باشد و این عنصر مشترک چیزی نیست جز همان شخصیت و منِ هر انسانی که با تبدیل و تبّدل در جهات جسمانی و مادی او هیچ تغییری در او راه ندارد.
در حقیقت قوام مباحث معاد بر این است که انسان دارای روحی باشد که مستقل از بدن، بقاء داشته باشد و دوباره به بدن تعلق بگیرد و آنرا زنده کند.
پس برای تحقق معاد سه چیز لازم است.
1. اثبات اینکه در انسان چیزی غیر از بدن وجود دارد. 2. آن چیز مستقل از بدن می تواند باقی بماند. 3. انسانیت انسان به همین حقیقت اوست.(4)
دقیقاً این امور سه گانه در مبحث انسان شناسی مطرح می شود و هر کسی معتقد به معاد است در آنجا هر سه مطلب را باید اثبات کند.
نتیجه مطالب فوق این است که:
وابستگی مباحث معاد به مباحث انسان شناختی به گونه ای است که پذیرش هر رأی و نظری پیرامون انسان در مباحث انسان شناسی معلوم می کند که در مباحث معاد بر چه مسلک و طریقی است، اگر کسی در مباحث انسان شناختی دیدگاهش نسبت به انسان به گونه ای است که اصلاً برای انسان قائل به وجود روح نیست (همچون مکاتب مادی) یا اگر قائل به وجود روح است ولی آنرا مستقل از بدن مادی نمی داند و با فناء بدن، روح را نیز فانی بداند برای چنین کسی معاد معنای حقیقی پیدا نمی کند و غالباً هم منکر معاد می شود ولی اگر در آن مباحث کسی، قائل به وجود روح آنهم به نحو جاودان و مستقل از بدن باشد، در مبحث معاد به این نتیجه خواهد رسید که انسان، معادی دارد و در مقام اثبات معاد بر می آید.(5)

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ‌چاپ سپهر، چاپ دوم، 1381، ج2، ص 212.
2. ر.ک: همان، ص 213 و جوادی آملی، عبدالله، معاد در قرآن، تفسیر موضوعی، مرکز نشر اسراء، چاپ اول،1380، ج4، ص 175-177 ‌و ص 168ـ169.
3. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، معارف اسلامی، خداشناسی، کیهان شناسی، ‌انسان شناسی، ‌انتشارات مؤسسه آموزش و پژوهش امام خمینی(ره)، چاپ سوم، 1380، ج1، ص 443.
4. ر.ک: همان، ص 444 ـ 445، مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ناشر شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، نوبت چاپ پنجم، 1380، ص 349.
5. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، ج1، ص 323.


 
آیا در هنگام مرگ انسان می فهمد که مرده است؟
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا در هنگام مرگ انسان می فهمد که مرده است؟

پاسخ:

بعد از پایان زندگی دنیوی، روح به بقای خویش ادامه می‌دهد،و این امر از مسلّمات ادیان آسمانی است و با دلائل عقلی نیز تأیید شده است. پاسخ اجمالی به سئوال این است که همه انسانها وضع یکسانی در هنگام مردن ندارند.
پیش از اینکه به پاسخ اشاره کنیم لازم است ابتداء تصویر صحیحی از «حقیقت مرگ» ارائه بدهیم.
حقیقت مرگ در منظر آیات و روایات ما آن چیزی نیست که ما از آن تعبیر به مرگ و مردن می کنیم. آنچه که در عرف عمومی تعبیر به مرگ می شود همان مرگی است که اطباء و پزشکان به آن حکم می کنند و آن هنگامی است که بدن از حرکت بماند و خون در بدن از جریان بایستد. این حالت اگر برای کسی صورت پذیرد می گوئیم مرگ او فرا رسیده است.
اما مرگ در معارف اسلامی تنها مرگ بدن جسمانی نیست بلکه مرگ عبارت است از «انتقال از دنیا به برزخ»(1)
لذا ممکن است برای کافر یا تبهکاری مرگ پزشکی به سرعت و در چند لحظة کوتاه محقق شود و در ظاهر مرگ آسانی داشته باشد و لکن در انتقال به برزخ گرفتار عذابها و شکنجه هایی باشد که مرگ را در کام او واقعه و رخدادی بس سنگین و دشوار کند. از این رو قرآن از این لحظات به «الطامة الکبری» تعبیر می کند یعنی «رخداد پرماجرا و سنگین».(2)
حیات اخروی انسان و زندگی جاودان او با مرگ آغاز می گردد. هر انسانی می بایست از دالان ورودی مرگ پا به عرصه حیات اخروی بگذارد لذا در آیات شریفه قرآن می فرماید کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ(3) (یعنی هر نفسی مرگ را می چشد). لحظات اولیه ای که انسان درگیر با این رخداد عظیم می شود لحظاتی است که از آن به «سکرات موت» تعبیر می کنند و جائَت سَکرَة الموت...(4) هنگام بی هوشی و سختی مرگ به حق و حقیقت فرا رسید آری همان مرگی که از آن دوری می جستید.»
سکره و مستی مرگ در حقیقت حالتی درونی برای انسان است که در لحظات آخرین زندگی دنیوی بدان گرفتار می شود در این لحظات آنچنان فشار مرگ بر آدمی سنگینی می کند که خیلی از چیزها را به فراموشی می سپرد، عقایدی که در دنیا به آنها معتقد بوده اگر راسخ نباشد در همین لحظات به فراموشی سپرده می شود در همین لحظات است که حتی آدمی خود را فراموش می کند و در یک سردرگمی و حیرت زائدالوصف گرفتار می شود.(5)
انسانی که خودِ حقیقیش را در دنیا فراموش کرده است و گرفتار اعتبارات دنیوی چون «من و ما» شده است وقتی در آستانة مرگ قرار می گیرد به ناگاه صحنه از پیش روی او عوض می شود چهره هایی را می بیند که برای او تازگی دارد قضایایی را نظاره گر است که برای او سابقه نداشته است از طرفی تمام همت خود را برای دنیا صرف کرده و الآن لحظة جدایی از آن است از طرف دیگر بی توجه به خویشتن خویش بوده و الآن با همان به برزخ منتقل می شود و همین است که گرفتار تحیّر و سرگردانی می شود و نمی فهمد چه شده و چه واقعه ای رُخ داده است اینچنین انسانی تا به این آگاهی برسد که مرگ او فرا رسیده و به برزخ منتقل شده سختی های فراوانی می کشد.(6)
یکی از حکمتهای تلقین هم این است که اگر میتی بواسطة عارضه ی مرگ گرفتار حیرت و سردرگمی شده است با تلقین او را متوجه واقعیت مرگ می کنند.(7)
مولا علی علیه السلام در خطبه : 109 نهج البلاغه درتوصیف وضعیت انسان در لحظات آخر عمر می فرماید.
«آنچه برایشان فرود می آید وصف ناپذیر است بر آنان «مستی مرگ» و حسرت از دست دادن دنیا و لذات آن یا حسرت از دست دادن توبه و پشیمانی و جبران گناهان جمع می شود اعضایشان به سستی می گراید و رنگشان تغییر می کند آنگاه مرگ در آنان بیشتر نفوذ می کند و بدین سبب قدرت سخن را از ایشان می گیرد...»(8)
با این وجود از برخی آیات و روایات استفاده می شود همه یا اکثر افراد متوجه مردن خویش هستند. از جمله آیاتی که بصورت صریح در مورد علم و فهم انسان به انتقال خویش از جهان فانی به عالم باقی (مرگ) آمده است، آیات 99 و 100 از سورة مؤمنون می‌باشد.
در دو آیه از سورة مذکور خداوند متعال می‌فرماید: «هنگامی که مرگ بسوی یکی از آنان بیاید (یعنی وقتی زمان مرگ و انتقال او فرا می‌رسد)، می‌گوید: «خدایا، مرا به دنیا برگردان تا شاید عمل نیکی انجام دهم و در تدارک گذشته (عمل نیکی) انجام دهم.»‌این هرگز شدنی نیست (این راه برگشتی ندارد)، و این تقاضای شخص، سخنی است که او می‌گوید و از ماورای آنان و به دنبال این، برزخی وجود دارد که تا روز مبعوث شدن آنان ادامه دارد.»
با دقّت در مفهوم و مفاد آیه می‌فهمیم که هر شخصی به هنگام مرگ خویش، کاملاً‌ متوجّه است و انتقال خود را به جهان ابدی در همان لحظه درک می‌کند و بالعیان می‌بیند که دنیا را ترک کرده و وارد عالم بقا و سرمدی می‌شود، چرا که درخواست و تقاضای برگشت به دنیا به هنگام مرگ و انتقال به آخرت، حاکی از این است که او این امر را می‌فهمد و چون حجاب‌های جهل و ظلمانی در آن لحظه برطرف شده است، خوب درک می‌کند که در دنیا چه فرصت عظیمی و چه سرمایة گرانبهای عمر را از دست داده و نتوانسته از آن استفاده بهتری کند و لذا تأسف می‌خورد، ولی این حسرت و تاسف از دست دادن فرصت‌ها در دنیا، قابل جبران در عالم آخرت نیست.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، انسان از آغاز تا انجام، انتشارات الزهراء، چاپ دوم، تابستان 1371، ص 63. ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعة آثار، انتشارات صدرا، چاپ هفتم، فروردین 1377، ج 2، ص 505.
2. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی، صورت و سیرت انسان در قرآن، مرکز نشر اسراء، چاپ دوم، آذرماه 81، ج 14، ص 216-217. ر.ک. همان، معاد در قرآن، مرکز نشر اسراء چاپ اول، بهمن 1380، ج 4، ص 207.
3. آل عمران: 185.
4. ق: 19.
5. ر.ک امام خمینی (ره)، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ چهارم، بهار، 73، ص 480. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، حکمت عبادات، نشر اسراء، چاپ پنجم، آبان 1381، ص 64 - 65. ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، اسماعیلیان، ج 18، ص 348. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی، صورت و سیرت انسان در قرآن، ج 14، ص 216 و 217.
6. ر.ک: همان، ص 216 و 220.
7. ر.ک: همان، ص 220.
8. نهج البلاغه، خطبه 109.


 
آیا جان حیوانات را عزرائیل می‌گیرد؟
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا جان حیوانات را عزرائیل می‌گیرد؟

پاسخ:

در جوامع روائی و عقیدتی مسئله کاملاً روشن نشده ولی از بعضی روایات و اظهار نظر اعلام فن استفاده می‌شود همان‌طور که قبض روح انسان‌ها به حضرت عزرائیل محول شده قبض روح حیوانات هم به حضرت ایشان تفویض گردیده است.
پیرامون این مسأله دو نظر مطرح شده است:
1. قبض روح حیوانات هم توسط ملک مقرب عزرائیل انجام می‌گیرد.
2. چهار ملک مأمور قبض روح موجودات دیگر می‌باشند.
برخی بدون ترجیح یک نظر به صورت کلی متعرض مسئله شده‌اند و گفته اند:
چون بیانی از ائمه اطهار در این مورد نرسیده لذا نباید در این جهت بحث کرد همین اندازه که مرگ و حیات در دست خداوند متعال است و توسط ملائکه قبض روح می‌نماید کافی است.(1)
علامه مجلسی در این باره می‌فرمایند: در جوامع روائی ما به هیچ یک از این دو نظر تصریح نشده و تأیید نگردیده و لذا توقف کردن و اظهار نظر ننمودن مطابق با احتیاط می‌باشد.(2)
البته در بین این سه رأی قول نخست دارای قرائن بیشتری است از جمله:
1. ظاهر روایاتی که از قول عزرائیل نقل شده (که من به هیچ چیزی حتی به قبض روح پشه‌ای هم بدون اجازه از خداوند منان قدرت ندارم) این است که قبض روح حیوانات هم به حضرت ایشان محول شده است. سید نعمت‌الله جزایری هم این قول را تأیید نموده است.
2. روایات زیادی در بحار وجود دارد از آنها هم استفاده می‌شود که قابض ارواح تمام موجودات عزرائیل می‌باشد در بعضی از این روایات آمده است: «درود بر عزرائیل ملک الموت که قابص ارواح تمام خلق می‌باشد».
در برخی دیگر گفته شده است که او موکل بر قبض تمام ارواح می‌باشد در دسته‌ای دیگر بیان شده که عزرائیل موکل به قبض تمام انفس می‌باشد.(3)

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. شبر، سید عبدالله، حق‌الیقین، تهران، انتشارات اعلمی، ج 2، ص 59.
2. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، بیروت، چاپ سوم، جلد 59، ص 265.
3. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، چاپ بیروت، ‌مؤسسة الوفا، ج 98، ص 400 و... .


 
معجزه هائی مانند معلوم شدن نام امامی بر روی آتش یا آمدن بوی عطر .....
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نام امامی بر روی آتش ،آمدن بوی عطر در مجلس عزاداری اهل بیت

معجزه هائی مانند معلوم شدن نام امامی بر روی آتش یا آمدن بوی عطر در مجلس عزاداری اهل بیت چقدر واقعیت داشته و آیا اعتقاد به این ها لازم است؟

پاسخ:

دربارة معجزات و صحت و سقم برخی نقل قول‌ها توجه به چند نکته بسیار راه گشا است؟
1. معجزه چیست؟ معجزه امری است خارق‌العاده که از پیامبران صادر می‌شود و همیشه با ادعای نبوت و نیز مبارزه‌طلبی، همراه است و لذا قابل آموزش و یادگیری نیست و کسی توان مقابله با آن را ندارد. و اگر این امور خارق‌العاده از شخصی غیر از انبیاء مشاهده شود، کرامت نامیده می‌شود که البته دیگر همراه ادعای نبوت نیست.(1) همانند حضور طعام بهشتی نزد حضرت مریم(س) و حاضر کردن تخت ملکه سباء در یک چشم به هم زدن توسط یکی از یاران حضرت سلیمان پیامبر ـ علیه السّلام ـ که در قرآن کریم به آن‌ها اشاره شده است.(2) لذا بهتر است آنچه را که از ائمة هدی و دیگر اولیاء الهی مشاهده می‌شود، کرامت بنامیم.
ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ مصادیق انسان کامل و خلیفه خدا بر روی زمین می‌باشند و مهم‌ترین کرامت آنان، معارف بلندی است که از جانب خداوند متعال آمده و به یاران خود آموخته‌اند و کسی را جز آنان، یارای بیان چنین مطالبی نیست.
3. عقاید و باورهای دینی، در طول تاریخ بشر، دچار آفت‌های متعددی بوده‌اند که یکی از این آفات، خرافه‌گرایی و آمیختن باورهای متعالی دینی با سخنانی سست و بی‌پایه است که غالباً از طرف دشمنان دین ساخته شده و از سوی ناآگاهان و مردم عادی که اطلاعات متقنی از دین ندارند مورد پذیرش واقع می‌شوند و لذا یکی از محورهای اساسی آموزه‌های تمامی انبیاء و ائمه هدی ـ علیه السّلام ـ خرافه‌زدایی و خلوص بخشیدن به معارف دینی است.
4. عقاید دینی دو دسته‌اند، یکی اصول عقاید و باورهای پایه در توحید و نبوت و... اعتقاد به آن‌ها لازم و واجب است و هر کسی باید در مورد آن‌ها تحقیق و مطالعه کند ولی دستة دیگری هستند که اعتقاد به آن‌ها واجب نیست و اگر هم کسی آن‌ها را نداند، اشکالی در تدین او نیست مانند جزئیات جهان آخرت و طبقات بهشت و جهنم و انواع و اقسام ملائکه... در میان معجزات نیز این که چه چیزی معجزه است و یا چه چیزی معجزه نیست جزء عقاید اصلی نمی‌باشد و لذا اگر کسی اموری مانند. نوشته شدن نام امامان بر روی آتش و امثال آن را قبول نداشته باشد ولی به اصل وجود معجزه ایمان داشته باشد، ایرادی بر او وارد نیست.
پس برای دوری از خرافات و پایین نیاورن مقام بلند ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ که واسطة فیض الهی هستند، باید از پذیرش و نیز نقل کردن داستان‌هایی که بیش‌تر در میان گفته‌های افراد بی‌اطلاع یافت می‌شود، دقت بیشتری کرد. و لازم است که در مورد عقاید دینی و معجزات و کرامات، تحقیق نکرده و مطالعه نکرده و بدون اطمینان سخنی را نقل نکنیم و چه بسا ممکن است گفتن برخی از این حکایاتی که به نام معجزه رایج می‌باشند، موجب وهن و سستی باورهای ما نیز باشند به علاوه ما برای تحکیم و ترویج عقاید خود و مذهب شیعه، نیازی به این حکایات نه چندان استوار نداریم و کتب معتبر ما نیز مملو از کرامات اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ می‌باشد که همة آن‌ها نشان از علو درجه و عظمت شأن ایشان دارند.

 


پاورقی:

1. ر. ک: سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، تلخیص، علی ربانی گلپایگانی، قم، مؤسسة نشر اسلامی، چاپ ششم، 1418 هـ . ق، ص 475 ـ 380.
2. ر. ک: آل عمران: 37، نمل: 40.


 
نوزادی که تازه متولد می‌شود می‌گویند بالای سر او چاقو بگذارید............
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نوزادی که تازه متولد می‌شود بالای سر او چاقو

نوزادی که تازه متولد می‌شود می‌گویند بالای سر او چاقو بگذارید و یا وقتی کسی پیش نوزاد آمده باید نوزاد را بلند کند. این افعال و اعتقادات آیا صحت دارد یا خیر؟

پاسخ:

این گونه اعتقادات هیچ گونه سند شرعی و عقلی ندارد و اینها یک نوع خرافات است که میان مردم به وجود آمده است. اما آن چه که از نظر شرعی هنگام ولادت به عنوان واجب و یا مستحب مطرح است چند امر است: 1. کمک نمودن به زن حامله که می‌خواهد زایمان کند که امروزه در زایشگاهها انجام می‌گیرد و این امر لازم است. 2. ختنه که واجب است، ولی باید پیش از بالغ شدن او را ختنه نمایند و اگر بالغ شد و ختنه نشده بود واجب است بر خودش که ختنه کند.
و این امور نیز انجام دادن آنها خوب و مستحب است : 1. غسل دادن نوزاد، و بعضی آن را واجب دانسته‌اند. 2. پوشاندن او با لباس سفید. 3. گفتن اذان درگوش راست و اقامه در گوش چپ او. 4. برداشتن کام او با آب فرات و تربت حضرت سید الشهداء ـ علیه السلام ـ و اگر آب فرات نباشد با آب باران و یا خرما. 5. انتخاب نام خوب برای او. و بهترین نامها نامی است که بندگی خدا را برساند: مانند عبدالله، عبدالرحمن و عبدالرحیم و نامهای انبیاء و ائمه ـ علیهم السلام ـ به ویژه نام محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و برای زنان نامهای زنان صالحه و بویژه نام فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بهتر است. 6. ولیمه ولادت (اطعام دادن).
در روز هفتم ولادت نیز چند چیز مستحب است:‌ 1. تراشیدن سر نوزاد. 2. ختنه کردن در روز هفتم . 3. ولیمه ختنه، که برای ختنه کردن نیز ولیمه مستحب است. 4. عقیقه کردن که از مستحباتی است که بسیار تأکید وسفارش شده است و بعضی از اخبار و روایات و فتوای بعضی دلالت بر وجوب عقیقه دارد، و اگر در روز هفتم انجام نشد هر وقت ممکن شد انجام دهند و اگر ولی نوزاد عقیقه نکرد هر وقت خودش قادر به انجام آن شد عقیقه نماید.
دیگر این که عقیقه باید شتر یا گاو یا گوسفند باشد و بهتر است، شرایط قربانی در آن رعایت شود. یعنی حیوان سالم و بی‌عیب باشد و شتر اقلا پنج ساله و گاو دو ساله، و بز دو ساله و میش یک ساله باشد و اگر حیوان چاق باشد کافی است. لازم نیست حتما این شرایط رعایت شود. عقیقه پسر و دختر فرقی ندارد. اما بهتر است عقیقه برای پسر نر و برای دختر ماده باشد. بهتر است عقیقه را به طور ساده با آب و نمک بپزند و عده‌ای از مؤمنان که حداقل ده نفر را دعوت کنند و مستحب است یک چهارم گوسفند را به قابله بدهد و شکستن استخوان‌های آن کراهت دارد. و خوردن پدر و مادر از گوشت عقیقه کراهت دارد و کراهت در مادر بیشتر است.
و مستحب است هم وزن موهای تراشیده سر نوزاد طلا یا نقره صدقه بدهند.(1)
حال به چند روایتی که دلالت بر استحباب این امور دارد اشاره می‌شود:
روایت اول در این که چه اسمهایی برای بچه باید گذاشت و از چه اسمهایی باید پرهیز کرد. محمد بن مسلم از امام باقر ـ علیه السلام ـ نقل می‌کند که حضرت فرمود: «مبغوض ترین اسمها نزد خداوند حارث و مالک و خالد است».(2) و جابر نیز از آن حضرت نقل می‌کند که فرمود رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر منبر فرمود: آگاه باشید که بهترین اسمها عبدالله و عبدالرحمن و حارثه و همام است و بدترین اسمها ضراره و مره و حرب و ظالم است.(3)
عبدالله حسن از علی بن جعفر از برادرش امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ می‌گوید: از عقیقه از او سؤال نمودم که آیا از دختر و پسر هر دو عقیقه مستحب است؟ فرمود: مساوی است که گوسفند نر و ماده و موی سر او را یعنی نوزاد را باید تراشید و به وزن موی سر او باید طلا یا نقره صدقه داد.(4)
اما این که ختنه واجب است امام امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: وقتی کسی که مسلمان شود باید ختنه شود و لو هشتاد ساله باشد.(5)
اما روایتی می‌گوید عقیقه مستحب است و بعضی حتی قائل شده اند به وجوب آن که استحباب آن در روایت ثابت شده است. محمد بن مسلم می‌گوید: برای امام باقر ـ علیه السلام ـ دو فرزندی به دنیا آمد. به زید بن علی فرمود که دو تا شتری برای عقیقه تهیه کند و سال گرانی بود. زید فقط یک دانه شتر خرید و نتوانست شتر دوم تهیه کند. به امام باقر ـ علیه السلام ـ عرض کرد دومی برایم سخت است پول آن را صدقه بده. امام فرمود: هر وقت مقدور شد آن را تهیه کن خداوند تبارک و تعالی ریختن خون را به عنوان عقیقه دوست دارد و طعام دادن را.(6)
ودر روایتی آمده از گوشت عقیقه یک چهارم به قابله می دهد و اگر قابله نباشد به مادر بچه می دهد تا به هر که خواهد بدهد.(7)
اما روایتی که می‌گوید باید گوشت را پخت و به فقرا اطعام کرد، ادریس بن عبدالله قمی از امام صادق ـ علیه السلام ـ که می‌فرماید: مستحب است پختن گوشت عقیقه را به تنهایی و یا همراه حبوبات دیگر و دعوت نمودن گروهی از مؤمنان را که بهتر آن است که فقرا باشند و حداقل ده نفر و هر چه تعداد مدعویین بیشتر باشد بهتر است.(8)
بنابراین آن چه که شما سؤال نموده‌اید هیچ کدام صحت ندارند،‌نه در شرع آمده ودلیلی برای آن بیان شده و نه عقل آدمی آن را می‌پذیرد. بنابراین درست نیست. و آنچه ما بر آن موظف هستیم دستوراتی است که در شرع مقدس ذکر شده است.

 


پاورقی:

1. موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، قم: ‌انتشارات نشر الاسلامی، ج 2، ص 276.
2. کشف اللئام، ج 2، ص 101 و 102.
3. همان، ص 102.
4. همان، ص 102.
5. همان، ص 102.
6. همان، ج 2، ص 102.
7. مفاتیح الجنان ،آداب عقیقه.
8. کشف اللئام،ج2، ص 102 و 103.


 
آیا این که می‌گویند تقدیر افراد هر خانواده بستگی به پاقدم اولین کسی............
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: پاقدم اولین کس ،تقدیر افراد هر خانواده بستگی به پاقدم اولین

آیا این که می‌گویند تقدیر افراد هر خانواده بستگی به پاقدم اولین کسی که در اولین روز عید وارد خانه می‌شود دارد ،درست است؟

پاسخ:

قرآن مجید در آیات 3 ـ 4 سوره دخان و در سورة قدر می‌فرماید: جمیع مقدرات بندگان در تمام سال در شب قدر تعیین می‌شود، و در جوامع روایی هم این امر تأیید شده و روایات متعددی بیانگر این هستند که: در آن شب مقدرات یک سال انسان‌ها تعیین می‌گردد از قبیل ارزاق و پایان عمر و امور دیگری که بنا است در طول سال اتفاق بیفتد. البته تعیینی که هیچ گونه منافاتی با آزادی انسان ندارد(1) (که البته این مسئله باید در جای خود مورد بررسی قرار بگیرد). وقتی قرآن مجید و روایات اسلامی می‌گویند مقدرات یک سال انسانها در شب قدر تعیین می‌شود دیگر جا و زمینه برای این گونه حرفها باقی نمی‌ماند. انبیاء و ائمه ـ علیهم السّلام ـ شدیدا با خرافات و مسایل بی‌اساس مبارزه کرده ‌اند. چنان که در حالات پیامبر اکرم نوشته‌اند فرزند حضرت به نام ابراهیم وقتی از دنیا رفت، آفتاب گرفت، گروهی بی‌خبر از نوامیس و قوانین طبیعت جهان، تصور کردند که آفتاب برای مرگ ابراهیم گرفته است، به طور مسلم چنین اندیشه باطلی اگر چه افسانه و موهوم بود ولی در ظاهر به نفع پیامبر تمام می‌شد و اگر پیامبر یک رهبر عادی و مادی بود جا داشت بر این اندیشه، صحه بگذارد و از این راه عظمت و بزرگی خود را ثابت نماید. ولی برخلاف تصور،پیامبر بر فراز منبر رفت و مردم را از حقیقت آگاه ساخت و فرمود: هان! ای مردم! بدانید آفتاب و ماه نشانه‌های قدرت خدا هستند. آنها بر طبق سنن حرکت می‌نمایند و هرگز برای مرگ کسی و یا تولد کسی نمی‌گیرند.(2) جریان دیگری هم نقل شده که سن پیامبر اکرم از چهار سال تجاوز نکرده بود و در صحرا زیر نظر دایه و مادر رضاعی خود حلیمه زندگی می‌نمود، از مادر خود خواست که همراه برادران رضاعی خود به صحرا برود. حلیمه می‌گوید فردای آن روز محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ را شستشو دادم، و به موهایش روغن زدم، به چشمانش سرمه کشیدم برای این که دیوهای صحرا به او صدمه نزنند، یک مهرة یمانی که در نخ بود به گردنش آویختم پیامبر مهره را از گردن در آورد و به مادر خود چنین گفت: «مادر جان آرام، خدای من پیوسته با من است و نگهدار و حافظ من».(3)
هنوز بسیارند کسانی که نعل اسب را سبب خوشبختی، و روز سیزده را سبب بدبختی و پریدن از روی آتش را در بعضی از شبهای سال سبب خوشبختی و امثال این خرافات که در شرق و غرب عالم در میان ملل و اقوام مختلف دیده می‌شود. چه بسیار انسانها که در اثر گرفتار شدن به این خرافات از فعالیت در زندگی بازمانده و گرفتار مصیبت‌های زیادی شده‌اند. اسلام در تمام این پندارهای خرافی قلم سرخ کشیده و سعادت و شقاوت انسان را در فعالیت‌های مثبت و منفی و نقاط قوت و ضعف اخلاقی و برنامه‌های عملی و طرز تفکر و عقیدة هر کس می‌داند،(4) و از آن جا که اسلام همیشه از مسائل مثبت، استقبال می‌کند،‌ از فال بد نهی کرده و آن را به شدت محکوم می‌نماید. حتی در بعضی از روایات آن را در حد شرک شمرده‌اند. از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده که فرمود: فال بد زدن و آن را در برابر خدا در سرنوشت خویش مؤثر دانستن، یک نوع شرک به خدا است. مثلا در مورد آن چه در میان عوام معروف است که می‌گویند فلان همسر، خوش قدم بود و یا بدقدم و از آن روزی که به خانه فلان کس گام گذاشت و همسرش شد چنین و چنان گشت که قطعا به این صورت خرافه‌ای بیش نیست.
اسلام به آن شکل سازندة تربیتی داده، در حدیثی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌خوانیم که فرموده: از بد قدمی زن سنگینی مهرش و زیادی مخارجش می‌باشد.
و در حدیث دیگر از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند: خانة شوم خانه تنگ و تاریک و خانه‌ای است که همسایگان بد داشته باشد. همان الفاظی که در مفاهیم خرافی مردم به کار می‌برند استفاده برای مفاهیم واقعی کرده و اندیشه‌های بیراهه را به راه راست هدایت نموده است.(5)

 


پاورقی:

1. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، تهران: دار الکتب الاسلامیه، ج 18، ص142، سورة دخان. فیض کاشانی، تفسیر صافی، تهران: شارع نوذری حمیدی، سورة قدر، جزء 3. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه‌، تهران: دار الکتب الاسلامیه، ج 27، ص 187، سورة قدر.
2. سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ اسلام، تهران، معاونت بعثت، مقام معظم رهبری، 1371، ص 493 ـ 494.
3. همان، ص 20، نقل از مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 22، ص 155.
4. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیه، ج 9، ص 252.
5. همان، ج 12، ص 53.


 
خنثی کردن جادو شده یا چشم خورده
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: خنثی کردن جادو شده یا چشم خورده

می‌خواستم بدانم اگر کسی جادو شده یا چشم خورده باشد برای خنثی کردن آن چه کار باید کرد؟

پاسخ:

مقدمه:اصطلاح بدچشمی، چشم زخم و چشم خوردن نیز اصطلاحی است که امروزه در بین مردم ما زیاد شنیده می‌شود و به آن معتقد هستند و برای دفع آن تلاش می‌کنند.

سحر و چشم زخم در آیات و روایاتدر آیات و روایات ما نیز به سحر و چشم زخم اشاره شده به عنوان مثال آیة 102 سورة مبارکه بقره که اشاره به نوعی از سحر است که دارای اثر باشد.(1) یا آیه 116 سورة مبارکه اعراف اشاره به نوع دیگری از سحر دارد که اصطلاحاً به آن شعبده‌ می‌گوئیم(2) یا آیة 51 سورة مبارکه قلم که اشاره به چشم زخم دارد.
در روایات نیز به این دو مقوله اشاره شده که یکی از جامع‌ترین و کامل‌ترین آنها روایتی است که امام صادق ـ علیه السّلام ـ در جواب به سؤال زندیق مصری که از حقیقت سحر سؤال کرده بود فرمودند که در این روایت به انواع سحر نیز از زبان امام اشاره شده.(3)
تمام این‌ها نشانگر این امر است که سحر و جادو و چشم زخم اموری هستند که دارای واقعیت می‌باشند اما غیر عادی‌اند دربارة چشم زخم نیز بعضی علما معتقدند که بعضی از چشم‌ها نوعی اشعه از خود بیرون می‌دهند که این اشعه یک اثر سوئی را وارد اشیاء می‌کند.(4)
پس از ذکر این مقدمه کوتاه و آشنایی با جایگاه سحر و چشم زخم توجه شما را به دو نکتة مهم جلب می‌کنیم که:
(1) نمی‌توانیم هر چیزی را بلافاصله به جادو و چشم زخم نسبت دهیم و یا با هر مشکلی که در زندگی مواجه شدیم آن را معلول جادو و چشم زخم بدانیم بلکه ابتدا باید علل و عوامل عادی آن را بررسی کنیم چرا که بسیاری از مشکلات ما ریشه در عوامل طبیعی دارد و موارد بسیار اندکی شامل جادو و چشم‌ زخم می‌شود.
(2) اعتقاد به این مسأله که من جادو شده‌ام یا چشم خورده‌ام یا کسی بخت مرا بسته خود از موانع پیشرفت انسان در زندگی است زیرا با این پندار و پیشینة ذهنی شخص به گونه‌ای در زندگی عمل می کند که تمام اعمالش تابع این عقیده‌اش است و این باعث می‌شود که انسان به بهانة جادو شدن یا چشم خوردن دست از سعی و تلاش زندگی بردارد و تمام مشکلات خود را معلول این دو مقوله بداند در صورتی که خداوند متعال انسان را مختار آفریده و امر به تلاش و کوشش نموده است.

راه‌های علاج چشم زخمهمان طور که خداوند برای بعضی از داروهای مُضر تأثیراتی را در بدن قرار داده و در بعضی از داروها اثراتی را قرار داده که تأثیرات داروهای مضر را از بین می‌برد برای بعضی از اعمال نیز تأثیراتی را در بدن‌ها و عقول مردم قرار داده است که همان سحر باشد و بر زبان انبیاء و اوصیاء آیات و ادعیه و اسماء و اعمالی جاری ساخته که ضرر آن چشم زخم را دفع می‌کند. پس بهترین راه برای علاج این مقوله توجه به معارف و دستورات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ است.

دستورات اهل بیت برای علاج چشم زخم1. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: سه مرتبه بگویید: ما شاء الله لا قوه الا بالله العلی العظیم.(5)
2. خواندن آیة 51 سورة قلم و ان یکاد الذین کفروا ...(6)
3. دست‌ها را مقابل صورت بگیرد و سورة حمد و توحید و قل اعوذ را بخواند و دست به صورت بکشد.(7)
4. خواندن معوذتین.(8)
5. دعایی که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای امام حسن ـ علیه السّلام ـ و امام حسین ـ علیه السّلام ـ خواندند و به اصحاب نیز توصیه فرمودند: «اللهم یا ذا السلطان العظیم و المن القدیم و الوجه الکریم ذالکلمات التامات و الدعوات المستجابات عاف فلانا من انفس الجن و اعین الانس.»(9)

 


پاورقی:

1. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 1، ص 378.
2. همان.
3. بحار الانوار، ج 60، ص 21.
4. مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، نشر صدرا، ج 8، ص 334.
5. بحار الانوار، ج 92، ص 128.
6. بحار الانوار، ج 92، ص 132.
7. همان، ص 129.
8. بحار الانوار، ج 60، ص 14.
9. بحار الانوار، ج 92، ص 133.


 
آیا اعتقاد داشتن به سعد و نحس بودن..........................
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا اعتقاد داشتن به سعد و نحس بودن

آیا اعتقاد داشتن به سعد و نحس بودن ایام و طالع نیک و بد مشروعیت دارد یا خیر؟ (مثلاً فلان شب جماع نشود یا تجارت یا ازدواجی صورت نگیرد و یا فلان ساعت و وقت فلان کار صورت بگیرد یا نگیرد؟)

پاسخ:

در میان مردم معمول است که بعضی روزها و ساعت‌ها را سعد و مبارک و برخی را شوم و نحس می‌شمرند، نحس بودن زمان یا روز خاصی به این معنا است که در آن‌ها جز بدی و شر رخ ندهد و کارهای و فعالیت‌های انسان در آن زمان‌ها برکتی در پی نداشته باشد. مبارک و سعد بودن زمان‌ها نیز به عکس آن است.

آیات و روایاتدر آیات قرآن کریم تنها در دو مورد به «نحوست روزها» اشاره شده است: آیه 19 سورة قمر و آیة 16 سورة فصلت. در آیه 16 سورة فصلت آمده است: فارسلنا علیهم ریحاً صرصراً فی ایام نحسات پس بر آنان تندبادی توفنده در روزهایی شوم فرستادیم.
در نقطه مقابل, تعبیر «مبارک» و سعدیت برای روزها و شب‌ها نیز, در برخی آیه‌ها دیده می‌شود. دربارة شب قدر می‌خوانیم: انّا انزلنه فی لیلةٍ مبارکه
به این ترتیب قرآن کریم, جز اشاره‌ای سربسته به این مسئله ندارد, ولی در روایات, احادیث زیادی دربارة «نحس» و «سعد» بودن روزها وجود دارد که بسیاری از آن‌ها مجعول و خرافه می‌باشند و برخی به خاطر مرسله بودن یا بدون سند بودن ضعیف‌اند. هر چند برخی نیز معتبر بوده, قابل اعتماد می‌باشند.

عقل و سعد و نحس بودن زمان‌هااز نظر عقلی, ماهیت و طبیعت زمان‌ها, مانند هم می‌باشند. بنابراین فرقی میان اجزای زمان وجود ندارد تا بگوییم جزیی از زمان میمون و جزء دیگر شوم است, اما این که آیا عوامل خارجی که بر روی دادن حوادث تأثیر می‌گذارند, در سعد یا نحس بودن زمان‌‌ها دخیلند یا خیر؟ علامه طباطبایی می‌فرمایند: «عوامل از حیطة علم ما بیرون است, ما نمی‌توانیم تکه تکه زمان‌ را با عواملی که در آن زمان دست درکارند. بسنجیم, تا بفهمیم آن عوامل در این تکه از زمان چه عملکردی دارند و آیا عملکرد آن‌ها طوری است که این قسمت از زمان را سعد کند یا نحس,‌ و تجربه را در این جهت نیز کارآمد نیست. چون تجربه وقتی مفید است که ما زمان را جدای از عوامل در دست داشته باشیم و با هر عاملی هم سنجیده باشیم, تا بدانیم فلان اثر, اثر فلان عامل است و ما زمان جدای از عوامل نداریم, و عوامل هم برای ما معلوم نیست».
البته همان گونه که با برهان عقلی,‌سعد یا نحس بودن روزها و زمان‌ها را نمی‌توانیم اثبات کنیم, در مقابل نیز نمی‌توانیم با برهان قاطع سعد یا نحس نبودن روزها را نفی کنیم. بنابراین تنها می‌توان گفت: سعد یا نحس بودن روزها از نظر عقلی تا حدی ممکن است ولی از نظر عقل قابل اثبات نیست.(1)

بررسی محتوای آیات و روایاتآیات
از ظاهر آیاتی که برخی از روزها ـ روزهای نزول عذاب به قوم عاد ـ را توصیف کرده برداشت می‌شود که نحوست مربوط به خود این هفت شبانه و هشت روزی است که عذاب به طور مستمر بر آنان نازل می‌شد. از این آیات برنمی‌آیدکه این نحوست با گذشت زمان و چرخش روزها بازگشت کند.
همچنین مبارک و میمون بودن برخی شب‌ها مانند شب قدر و شب نزول قرآن, به خاطر مقارن بودن این شب با امور معنوی و قدسی است و در واقع فضیلت و مبارک بودن این شب‌ها به خاطر فضیلت عبادت در چنین شب‌هایی است به طوری که قابل مقایسه با شب‌های دیگر نیست.
حاصل آن که از نگاه آیات شوم یا میمون بودن روزها و شب‌ها به خاطر حوادثی است که در آن‌ها رخ داده و خود زمان‌ها اثر مستقلی در میمون یا شوم بودن‌شان ندارند.(2)
روایات
چنان‌که گفتیم, بسیاری از روایات در این باره ضعیف و مجعولند. روایات دیگر را نیز سه بخش می‌توان کرد:
1 . برخی روایات به سعد و نحس بودن روزها اشاره کرده, سعد و نحس بودن آن‌ها را با برخی حوادث مطلوب یا نامطلوب پیوند زده‌اند. از جمله در روایتی آمده است: روز سوم ماه روز نحسی است, چرا که آدم و حوا در آن روز, از بهشت رانده شدند و لباس بهشتی از تن آنان کنده شد.(3) یا در روایت دیگری به شدت از تبرک و ذخیره آذوقه, ‌در روز عاشورا به خاطر تبرک بنی امیه به آن روز, منع کرده‌اند.
2 . در مقابل این روایات, روایات متعددی آمده است که ما را از نسبت دادن نحوست به روزها منع کرده است. از جمله در روایتی آمده است: «... روزها چه گناهی دارد که شما آن‌ها را شوم می‌شمرید هنگامی که کیفر اعمال شما در این روزها دامانتان را می‌گیرد؟»(4)
3 . در روایاتی نیز, برای رفع نحوست به پرداخت صدقه, گرفتن روزه, خواندن قرآن, و... سفارش شده است در حدیثی می‌‌خوانیم که یکی از یاران امام هشتم ـ علیه السّلام ـ از آن حضرت پرسید: آیا در هیچ روزی از روزهای مکروه چهارشنبه و غیر آن سفرکردن مناسب است؟ امام ـ علیه السّلام ـ در پاسخ فرمود: سفرت را با صدقه آغازکن و آیة الکرسی را به هنگامی که می‌خواهی حرکت کنی تلاوت کن».(5)
جمع‌بندی روایات
از جمع میان این روایات‌ها, چند دیدگاه به چشم می‌خورد:
1 . مجموع این روایات می‌فهماند که در خود روزها و ساعت‌ها, نحس یا شومیتی نهفته نیست. بلکه میمون یا نامیمون بودن آن روزها به خاطر حوادثی است که در آن روزها اتفاق افتاده یا انسان با تلقین و تفّال, این ذهنیت را در خود به وجود آورده است و مقصود اسلام از توجه دادن به این روزها, توجه افراد به حوادثی است که در آن‌ها رخ داده تا مردم از نظر عمل خود را بر حوادث تاریخی سازنده تطبیق دهند و از حوادث مخرب و روش بنیان‌گذاران آن‌ها فاصله گیرند.(6)
2 . برخی روایاتی که نحوست بعضی روزها را مسلم گرفته‌اند, حمل بر تقیه کرده‌اند. علامه طباطبایی دربارة این نظریه می‌فرمایند: « و خیلی هم بعید نیست, برای این که تفّال به زمانها و مکانها و اوضاع و احوال و شوم دانستن آنها از خصائص عامه (عموم مردم) است که خرافاتی بسیار نزد عوام از امت‌ها و طوائف مختلفه آنان یافت نمی‌شود»(7)
3 . عده‌ای برآنند که دو نظریه فوق, ممکن است در مورد بخشی از روایت‌ها درست باشد, ولی در مورد همة آنها صادق نیست. چرا که از برخی روایت‌ها استفاده می‌شود, تأثیر مرموزی در برخی روزها نهفته است که ما از آن آگاهی نداریم, مهم این است که ما روزها را مستقل در تأثیر نپنداریم و اثر آنها را وابسته به خداوند بدانیم.(8)
نتیجه
جدای از تأیید یا نفی هر یک از نظریات فوق ـ هرچند نفی سعد و نحس بودن به نظر علامه طباطبایی نزدیک‌تر به واقع است(9) ـ دو نکته حایز اهمیت است.
1 . برخی در مورد مسئله سعد و نحس ایام به اندازه‌ای راه افراط را پوییده‌اند که به هر کاری که می‌خواهند دست بزنند پیش از همه چیز به سراغ سعد و نحس ایام می‌روند و در عمل از بسیاری فعالیت‌ها باز می‌مانند و فرصت‌های طلایی را از دست می‌دهند. و به جای بررسی عومل شکست یا پیروزی خود گناه و موفقیت خود را به گردن شومی ایام یا میمون بودن آنها می‌اندازد.
این یک نوع فرار از حقیقت, افراط در مسئله و توضیح خرافی حوادث زندگی است که باید از آن به شدت پرهیز کرد.
2 . مسئله توجه به سعد و نحس ایام, افزون بر این که انسان را به یک سلسله حوادث تاریخی آموزنده رهنمون می‌شود, عاملی است برای توسل و توجه به ساحت قدس الهی, و استمداد از ذات پاک پروردگار. لذا در روایات متعددی می‌‌خوانیم در روزهایی که نام نحس بر آن گذارده شده می‌توانید با دادن صدقه, و با خواندن دعا و استمداد از لطف خداوند و قرائت بعضی آیات قرآن, و توکل بر ذات پاک او, به دنبال کارها بروید و پیروز و موفق باشید.

 


پاورقی:

1. طباطبایی, سید محمد حسین، تفسیر المیزان, ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی, بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی, ج 19, ص 137.
2. همان, ص 138.
3. مجلسی، محمد باقر، بحار‌الانوار, ج 21, ص9.
4. حر عاملی، وسائل‌الشیعه, ج7, ص 508.
5. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی, ج4, ص 283.
6. طباطبایی, سید محمد حسین، پیشین, ص 140.
7. همان, ص 143.
8. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران, ج23, ص44.
9. تذکر این نکته شایسته است که هرچند علامه طباطبایی سعد و نحس بودن روزها را نمی‌پذیرد اما به طور بسیار جزیی, سعد یا نحس بودن سیارات را (مانند قمر در عقرب) در صورت برهان و دلیل قوی داشتن می‌پذیرند. المیزان, همان, ص145.


 
چشم زدن و چشم زخم آیا وجود دارد؟
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چشم زدن و چشم زخم

چشم زدن و چشم زخم آیا وجود دارد؟ چگونه چنین چیزی ممکن است که به همین راحتی انسانها باعث درد سر یکدیگر شوند؟

پاسخ:

در مقدمه دو نکته را یاد آور میشویم:
1- روح انسان دارای قدرت و آثار زیادی است که هنوز هم برای بشر ناشناخته است و نمونههای بسیار کوچک آن در دنیای فعلی، مسأله تله پاتی، انتقال فکر از راه دور، سحر، ایجاد دوستی و دشمنی در افراد و کارهای عجیب و غریبی که مرتاضان هندی و... انجام میدهند مثل نگه‌داشتن قطار و... چیزیهای است که قابل انکار نیست (1)زیرا روح، نفخهای الهی است (2)و امری است الهی که بشر نسبت به آن علم کمی دارد "و از تو درباره روح سئوال میکنند بگو "روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکی از دانش به شما داده نشده است
(3) 2- علوم تجربی به خیلی از حکمتها و فلسفه احکام و مسائل دینی واقعیتهای عالم پی نبرده است ممکن است چیزهای واقعیت داشته باشد مانند وجود ملائکه و روح و... ولی هنوز به تجربه بشر در نیامده باشد بعد از این مقدمه، سؤال شما در واقع دو قسمت میشود: 1- آیا اصل وجود چشم زدن ممکن است و وجود دارد؟
2- چگونه ممکن است که به این راحتی انسانها باعث درد سر یکدیگر شوند؟ اما قسمت اول: از سه دیدگاه و منظر جواب داده میشود چشم زخم در منظر و دیدگاه علوم و تجربه عملی بشر. چشم زخم از دیدگاه قرآن. چشم زخم در منظر روایات و حوادث تاریخی.

1- چشم زخم از دیدگاه علوم و تجربه عملی بشرآنچه در میان اقوام مختلف به نام "چشم زدن" یا "چشم زخم" یا "چشم شور" و "دیده شور" و...رواج دارد به گونهای معروف است که جای تردیدی در اصل وجود آن نیست و نوعاً در هر عصری شاعران سخن سرا، این اصطلاح را با همین معنای واقعی در شعرهایشان میآوردهاند (4)و حتی بعضی از مهره سیاه و... برای دفع آن استفاده میکردند. (5)در تفسیر نمونه میخوانیم: بسیاری از مردم معتقدند که در بعضی از چشمها اثر مخصوصی است وقتی از روی اعجاب به چیزی بنگرند، ممکن است آنرا از بین ببرد یا درهم شکند و اگر انسان است بیمار و دیوانه کند.
(6) و اما از نظر عقلی و علوم بشری: این مسأله از نظر عقلی هم امر محالی نیست چه اینکه بسیاری از دانشمندان امروز معتقدند در بعضی از چشمها نیروی مغناطیسی خاصی نهفته شده که کارائی زیادی دارد حتی با تمرین و مهارت میتوان آن را پرورش داد خواب مغناطیسی (7)از طریق همن نیروی مغناطیسی چشمها است در دنیایی که اشعه لیزر که شعاعی است نامرئی میتواند کاری کند که از هیچ سلاحی مخربی ساخته نیست، پذیرش وجود نیرویی در بعضی از چشمها که از طریق امواج مخصوص در طرف مقابل اثر بگذارد چیز عجیبی نخواهد بود.
(8)در اینجا به طور خلاصه به علوم مغناطیسی اشاره میشود. (9)1- تله پاتی یا انتقال فکر 2- تلقین و القاء - پیامی است که از طرف ما در دیگران و بر عکس اثر میکند. 3- مانیدیتسم 4- خوابهای هیپنوتیسم 5- اسپری تیسم: احضار ارواح.
(10)
2- چشم زخم از دیدگاه قرآن1- "نزدیک است کافران هنگامی که آیات قرآن را میشنوند تو را با چشمان خود هلاک کنند و (تو را چشم بزنند) و میگویند او دیوانه است (11)در این آیه ، اشاره ضمنی بر تأیید چشم زخم دارد، چنانکه بین مردم هم معروف است به عنوان آیهی و ان یکاد برای رفع چشم زدن و روایتی هم بر آن دلالت دارد (12)2- قل اعوذ برب الفلق... و من شر حاسد اذا حسد - بگوه پناه میبردم به پروردگار سپیده صبح... و از شرّ هر حسودی هنگامی که حسد میورزد - بعضیها گفتهاند آیه شامل چشم زخم هم میشود چون چشم زخم نوعی حسد است وقتی که مشاهده کند چیزی را که زیاده میپندارد و از آن تعجب میکند.
(13)
3- چشم زخم از منظر روایاتکه روایات خود بر چند دستهاند:
الف) روایاتی که صریحاً میگویند چشم زخم حق است و واقعیت دارد مانند آنچه علی (ع) فرمود: "چشم زخم حق است و توسل به دعا برای دفع آن نیز حق است" (14)و مانند آنچه پیامبر (ص) فرمود: "چشم زخم مرد سالم را روانه قبر و شتر سالم را در دیگ قرار میدهد."(15)
ب) روایاتی که ضمناً وجود چشم زخم و دفع آن را بیان میکنند. مانند آنچه میخوانیم "که اسماء بنت عمیس" خدمت پیامبر(ص) عرض کرد گاه به فرزندان جعفر چشم میزنند آیا رقعهای برای آنها بگیرم (دعای جلوگیری از چشم زخم پیامبر) (ص) فرمود: آری مانعی ندارد اگر چیزی توانست بر قضا و قدر پیشی گیرد چشم زدن بود.
(16) 3- دسته سوم روایاتی است که میگویند شخص پیامبر (ص) برای امام حسن و امام حسین (ع) دعای چشم زخم گرفت، مانند آنچه علی (ع) فرمود: پیامبر برای امام حسن و امام حسین رقعه گرفت و این دعا را خواند: "شما را به تمام کلمات و اسماء حسنای خداوند از شر مرگ و حیوانات موذی و هر چشم بد و حسود آنگاه که حسد میورزد میسپارم". سپس پیامبر (ص) نگاهی به ما کرد و فرمود: "این چنین حضرت ابراهیم برای اسماعیل و اسحاق تعویذ نمود. (17)
4- روایاتی که میرسانند چشم زخم عملاً بر فردی واقع شده است، مانند ابتدای روایت دسته دوم و آنچه که نقل شده است )که محمد بن حنیفه فرزند امیر المؤمنین بعد از سه مرتبه حمله به لشکر معاویه در جنگ صفین دچار چشم زخم شد و یک طرف بدنش فلج شد و قدرت بر حرکت نداشت لذا همراه برادرش در کربلا نیامد.
(18) اما قسمت دوم سئوال: اگر مراد تأکید قسمت اول باشد که جواب داده شد، و اما اگر مراد این باشد که چرا خداوند چشم زخم را قرار داده که باعث دردسر شود، جوابش این است که 1- ممکن است خداوند خواسته بعضیها را با این وسیله امتحان کند که از این قدرت استفاده نابجا مینند یا نه؟ مانند اینکه به بعضیها قدرت بدنی قوی و یا مالی زیاد داده است و یا قدرت شهوانی که در وجود انسان است که انسان میتواند هر کدام از آنها را در غیر صحیح و یا صحیح استفاده و بهره ببرد، این قدرت هم خود یک وسیله است که انسان میتواند جلو آن را بگیرد که گفتیم (در ذیل آیه دوم قسمت جواب از دیدگاه قرآن) که ریشه چشم زخم همان حسودی قابل علاج است چنانکه در جای خود بیان شده است و یا لا اقل سعی کند جلو اعمال آنرا در راه غیر صحیح بگیرد مانند سحر، قدرت بر انجام خواب مغناطیسی و....
2- چنانچه از بعضی روایات گذشته استفاده شد دیگران میتوند جلو آنرا با بعضی دعاها (و تعویذ و رقعهها) بگیرند (19)و یا با خواندن آیهی "و ان یکاد" که قبلاً اشاره شد (20)و حرزهایی هم برای چشم زخم نقل شده است
(21) 3- این نیرو در هر کس قرار نگرفته تا به راحتی باعث دردسر انسانها شود بلکه گاه به گاه آنهم در مواردی که تعویذی نباشد مؤثر است علاوه بر اینکه تمرکز خاصی میخواهد.

 


پاورقی:

1. ر. ک. علامه طباطبایی، المیزان )دار الکتب الاسلامیة، سال 1379 ه ق، ج1، ص244 و تفسیر نمونه ،دار الکتب الاسلامیة، چاپ دهم 1370 ش، ج12، و ج1، ص382، ج10، ص72 و....
2. حجر:29.
3. اسراء:85.
4. ر. ک. لغت نامه دهخدا، واژه "چشم زخم" و "چشم زدن".
5. حسن عمید، فرهنگ عمید ،انتشارات جاویدان، چاپ دوازدهم، 1354، ص479.
6. آیة اللَّه مکارم شیرازی و همکاران، تفسی نمونه ،انتشارات دار الکتب الاسلامة، چاپ دهم، سال 1370، ج24، ص426.
7. ر. ک: تفسیر نمونه، ج1، ص382.
8. تفسیر نمونه ،پیشین، ج24، ص427.
9. قوای نامرئی در بیان علوم مغناطیسی، مانید شیم، حسین الماسیان، انتشارات گوتنبرگ، چاپ اول، 1368 خلاصه تمام کتاب.
10. قوای نامرئی ،پیشین، ص107.
11. قلم:51.
12. زمخشری، الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل ،دار الکتاب العربی، 1407 ه 1978 م، ج4، ص597 سطر 9.
13. علامه طباطبائی، المیزان، دار الکتب الاسلامیة، 1379 ه ق، ج20، ص550.
14. نهج البلاغه فیض کلمات قصار، شماره 400.
15. علامه طباطبائی، المیزان، ج20، ص52.
16. طبرسی، مجمع البیان ،دار المعرفة، 1408 ه 1988 م، ج10-9، ص512، سطر 22.
17. حویزی، نور الثقلین ،ج5، ص400 و تفسیر نمونه ج24، ص428.
18. سید عبدالحسین طیّب، اطیب البیان ،ج13، ص155.
19. مجمع البیان، ج10-9، ص512، و نمونه ج24،.
20. کشاف، ج4، ص597.
21. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان ،انتشارات مطبوعات دینی قم چاپ سوم 1377، مترجم: موسوی دامغانی، ص537 در حاشیه حرزهای نقل شده است


 
چرا اسکناس زکات ندارد؟
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا اسکناس زکات ندارد؟

پاسخ:

یکی از مسایلی که از گذشته تا کنون میان فقیهان مورد بحث بوده، انحصار زکات در موارد نه‌گانه یا منحصر نبودن در آنها است در ذیل با ذکر برخی امور امیدواریم پاسخ پرسش را داده باشیم.
1 . وضع زکات حکمت‌های متفاوتی دارد از جمله: الف) رفع نیاز فقرا و دیگر نیازمندی‌ها که در بسیاری از آیات و روایات به آن تصریح شده است. در آیه 60 سوره توبه آمده است: انما الصدقات للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤلفة قلوبهم و فی الرقاب و الغارمین و فی سبیل الله و ابن السبیل فریضة من الله و الله علیم حکیم صدقات تنها به تهیدستان و بینوایان و متصدیان و کسانی که دلشان به دست آورده می‌شود و بردگان و وامداران و در راه خدا و به در راه مانده اختصاص دارد، این به عنوان فریضه از سوی خداست و خدا دانای حکیم است.
ب) راکد نماندن اموالی که در آنها زکات معین شده است.
2 . مشهور فقهای امامیه بر این عقیده‌اند که زکات منحصر در اشیاء نه‌گانه است، اما برخی از فقیهان نیز بر این باورند که با توجه به فلسفة تشریع زکات و با توجه به هدف اصلی از این واجب الهی، زکات به حکم اولیه در اشیاء نه‌گانه نیست و بستگی به نیاز و عدم نیاز جامعه اسلامی و موارد مصرف در نظام اسلامی دارد. یعنی در صورت نیاز جامعه و موارد مصرف و پاسخ‌گو نبودن موارد نه‌گانه، قابل توسعه به اشیاء دیگر نیز هست این عده معتقدند که در زمان پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز زکات بر بیش از نه چیز وضع شده بود، منتها پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ بر همان نه چیز به خاطر آن که برای رفع نیاز فقراء کافی بود بسنده کردند بنابراین در هر زمانی حاکم شرع و ولی فقیه افزون بر آنها می‌توانند زکات را از اموال دیگر نیز بگیرند. همچنان که در روایت آمده است حضرت علی ـ علیه السّلام ـ برای تأمین هزینه جنگ برای اسبان سواری دو درهم و برای اسبان باربر یک درهم زکات تعیین کردند. (وسائل الشیعه، ج9 ص 77).
3 . در مورد این که آیا زکات نقدین (طلا و نقره) شامل اوراق نقدی دیگر نیز می‌شود یا خیر؟ مبانی فقیهان امامیه مختلف است آنان که معتقدند زکات براساس پاره‌ای روایات تنها به موارد نه‌گانه تعلق می‌گیرد، زکات نقدین را شامل دیگر اوراق نقدی (پول) نمی‌دانند و مدعی هستند که زکات به طلا و نقره مسکوک تعلق دارد، نه به ارزش مبادله‌ای آنها، اما کسانی که معتقدند وجوب زکات به حکم اولیه به اشیاء نه‌گانه منحصر نیست، اوراق نقدی را هم مشمول زکات می‌دانند و می‌گویند: درهم و دینار موضوعیتی برای وجوب زکات ندارد و ملاک وجوب زکات نقدین، جنبه پولی و ارزش مبادله‌ای آنها است. خواه طلا و نقره باشد یا اسکناس و مانند آن و هر دو دسته برای اثبات مدعای خویش به روایاتی که در وسایل‌الشیعه آمده است تمسک می‌کنند.
4 . همه فقها ـ چه آنانی که زکات را در موارد نه‌گانه منحصر می‌دانند یا نمی‌دانند ـ برآنند که ولی فقیه و حاکم شرع، در صورت نیاز حکومت و جامعة اسلامی می‌تواند به جز خمس و زکات، تکلیف مالی دیگری مانند مالیات را بر مردم مقرر سازد. بنابراین اشیاء دیگر نیز، راکد باقی نمی‌مانند و در جامعه در میان مردم به چرخش در می‌آیند.
5 . بنابر نظر مشهور که زکات را منحصر در موارد نه‌گانه می‌دانند، فلسفه تشریع زکات، تأمین نیازمندیهای افراد مستمند است که این با موارد نه‌گانه محقق می‌شود، در صورت نیاز،‌ حاکم شرع می‌تواند افزون بر آنها به مقدار نیاز از اموال دیگر مالیات دریافت کند: بنابراین از نظر آنها نیازی به وضع زکات برای اسکناس نیست.

 


 
نقش زکات در آموزه های دینی چیست؟
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نقش زکات در آموزه های دینی چیست؟

پاسخ:

زکات در لغت به معنای نموّ (رشد) و طهارت (پاکیزگی) است.(1) و در اصطلاح شرع به این فریضه مالی زکات گفته می شود. زیرا پرداخت زکات از یک طرف به سبب برکت الهی باعث رشد و زیادی ثروت و مال می شود و از طرف دیگر موجب پاک شدن انسان از بخل و خودبینی می شود.(2)
در قرآن کریم زکات هم در انفاق واجب استعمال شده و هم در انفاق مستحب.
انفاق واجب مانند: «و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و همراه رکوع کنندگان رکوع کنید (نماز را با جماعت بگزارید)».(3)
انفاق مستحب مانند: «سرپرست و ولی شما تنها خداست و پیامبر او آنها که ایمان آورده اند همانا که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند».(4)
و گاهی هم از زکات به صدقه تعبیر شده مانند: «از اموال آنها صدقه ای (به عنوان زکات) بگیر تا بوسیله آن آنها را پاک سازی و پرورش دهی و(به هنگام گرفتن زکات) به آنها دعا کن، که دعای تو، مایه آرامش آنهاست و خداوند شنوا و داناست».(5)
یکی از احکام بنیادی و بسیار مهم دین مبین اسلام، مسأله انفاق و زکات است، و این حکم اسلامی به اندازه ای با شکوه و با عظمت است که قرآن هشدارمی دهد که در پرداخت آن نهایت ادب و احترم را به خرج دهید چرا که گیرنده خداست، و می فرماید: «آیا نمی دانستید که فقط خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد و صدقات را می گیرد و خداوند توبه پذیر و مهربان است».(6)
انفاق و زکات نیز مانند نماز در میان آموزه های دینی نقش اساسی در شخصیت فرد و اصلاح جامعه دارد، و اثرات تربیتی برای پرداخت کننده آن و از بین بردن فقر و فساد در اجتماع در پرتو زکات حاصل می گردد.

زکات و خودسازی فردشهید مطهری (ره) درباره نقش زکات در خودسازی فرد می فرماید: اینکه انسان چیزی داشته باشد و از خود جدا کند و مظهر رحمانیت پروردگار شود، نقش بزرگی در ساختن انسان دارد، انسان ها در سایه گذشتها، بخششها و ایثارها روحشان روح انسانی می گردد، روی این حساب کسی نمی تواند بگوید شخص قانعی هستم و به آرامی می سازم و نمی خواهم چیزی داشته باشم لذا شخص کاملی هستم، خیر شخصی که می تواند داشته باشد بایستی بدست بیاورد و با بخشش مال، خود را تکمیل کند، نداشتن و ندادن کمال نیست بدست آوردن و از خود جدا ساختن عامل سازندگی انسان است.(7) حضرت زهرا(علیها السلام) در خطبه معروف فدکیه می فرماید: «فرض اللّه الزکاة تزکیة للنفس»(8) خداوند زکات را واجب کرد تا موجب تزکیه و خودسازی نفس گردد.

زکات میدان امتحاناز سنت های ثابت الهی این است که انسان را مورد امتحان و آزمایش قرار می دهد تا در سایه آن به کمال و تعالی نائل گردد و از جمله این میادین امتحان، میدان مال است و لذا پرداخت کننده زکات در میدان ابتلاء و امتحان موفق و سربلند بیرون آمده و پرداخت زکات برای او موجب کمال است. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: فلسفه وجوب زکات آزمایش اغنیاء و باز شدن درب کمک و یاری به روی محتاجان است.(9) و قرآن می فرماید: «به یقین (همه شما) در اموال و جانهای خود آزمایش می شوید،(10) امام صادق(علیه السلام) فرمود: منظور از امتحان در اموال پرداخت زکات است و امتحان در انفس، آماده کردن نفس است بر صبر».(11)
روایاتی دلالت دارند که زکات موجب حفظ مال و حتی ازدیاد آن می شود، به عنوان نمونه: پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)فرمودند: مریضهایتان را بوسیله صدقه مداوا و اموالتان را بوسیله زکات حفظ کنید».(12)
حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: «خداوند ایمان را جهت پاک شدن از شرک واجب نمود و نماز را برای منزه شدن از کبر، و زکات را موجب روزی و...».(13)
حضرت زهرا (علیها السلام) می فرمایند: «خداوند زکات را برای تزکیه نفس و زیاد شدن مال قرار داده است».(14)

آثار اجتماعی زکاتفقر عامل بسیاری از مفاسد است و تأمین زندگی محرومین از طریق زکات جامعه را از بخشی از مفاسد پاک می کند و جامعه را از آلودگی های ناشی از فقر و محرومیت و فاصله طبقاتی تطهیر می کنند. چنان که در قرآن کریم می فرماید: «تطّهرهم» بوسیله زکات آنها را پاک ساز.(15)
امام صادق(علیه السلام) نیز در این باره می فرمایند: «اگر همه مردم زکات اموالشان را بدهند، فقیر محتاجی باقی نمی ماند...».(16)
حاصل آنکه زکات در وجود فرد و جامعه اثر پاک کردن و کامل نمودن را دارد. جامعه را از فساد و آلودگی پاک می کند و شخص پرداخت کننده زکات را به رشد و کمال می رساند.
سؤال: نقش اصلی (آموزش اصلی) نماز و زکات به صورت پیوندی در دین چیست؟
از جوابی که به دو سؤال قبلی شما دادیم جواب این سوال روشن شد، بعد از اصل ایمان مهمترین اصل عملی اقامه نماز و انفاق است، معمولاً دستور به نماز همراه با زکات در قرآن آمده است که از 32 بار ذکر زکات 28 بار آن همراه با نماز آمده است. یعنی یاد خدا همراه با توجه به خلق خداست. اگر کمک به محرومان همراه با نماز و رابطه با خدا بود مفید است وگرنه همراه با منت و استحمار خواهد بود و سر از برده کشی در خواهد آورد، خلق منهای خدا مارکسیسم است، خدای منهای خلق رهبانیت، اما خلق در مسیر اللّه روش اسلام است، در جامعه الهی که حرکت و سیر الی اللّه دارد، اضطراب ها و ناهنجاریهای روحی و روانی و کمبودهای معنوی با نماز درمان می یابد و خلأهای اقتصادی و نابسامانی های ناشی از آن با انفاق پر و مرتفع می شود.(17)
امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) نقش پیوندی نماز و زکات را اینگونه بیان می فرمایند: «پس برای مسلمانان زکات با نماز وسیله ی آشنایی قرار داده شد (ادای آن مانند نماز وسیله تقرب بخداست) هر که آنرا به میل و رغبت و خوشدلی اداء نماید برای او کفّاره و پوشاننده گناهان و مانع نگاهدارنده از آتش (دوزخ) است و نباید کسی (که آنرا پرداخت می کند) بیاد آن باشد و نباید از آن بسیار اندوه به خود راه دهد، زیرا(به یاد مال بودن و اندوه خوردن بر اثر علاقه به دارایی است، و علاقه به آن منافات با تقرّب با خداست).(18) چنانکه ملاحظه می شود با هم بودن نماز و زکات برای قرب به خداست. زیرا با نماز ذکر خدا در دل ریشه دار می شود و با پرداخت زکات محبت غیر خدا یعنی مال و دنیا از دل خارج می شود و پیوند این دو (نماز و زکات) با هم موجب عشق و تقرّب به خدای متعال می گردد و دل را که حرم اللّه است از غیر خدا پاک و منزه می کند.
نکته دیگری که از پیوند نماز و زکات بدست می آید این است که نماز مترتب بر زکات شده و لذا نماز بدون زکات مقبول نیست چنانکه این معنا از روایات ائمه طاهرین نیز بدست می آید.
به عنوان نمونه: امام محمد باقر(علیه السلام) می فرماید: به درستی که خداوند تبارک و تعالی زکات را همراه با نماز آورده و فرموده: «و اقیمواالصلواة و آتوا الزکاة»(19) نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید. پس اگر کسی نماز را بخواند ولی زکات را اداء نکند مثل این است که نماز نخوانده است.
در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که یکسال بعد از نازل شدن آیه وجوب زکات پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به منادی امر کرد که ندا دهد: ای مسلمانان زکات اموالتان را بدهید و اموالتان را تزکیه کنید تا نمازتان قبول گردد... .(20)
بنابراین همراه بودن نماز و زکات به منزله این است که انسان با این دو بال می تواند به خدا تقرب بجوید. با ترک یکی دیگری بی اثر می شود و انسان را به کمال نمی رساند.

 


پاورقی:

1. ابن اثیر، نهایه، مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1367، ج 2، ص 307، و مقابیس اللغه، مکتب الاعلام، 1404 هـ . ق، ص 17.
2. الزکات و الخمس، مؤسسة البلاغ، مؤسسة البلاغ، چاپ اول، 1412 هـ . ق، ص 12 - 13.
3. بقره: 43.
4. مائده: 55. تفسیر نور، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ سوم، 1416 هـ . ق، ص 119.
5. توبه: 103.
6. توبه: 104.
7. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، تفسیر سوره حمد و بقره، انتشارات صدرا، ص 69 - 70.
8. ناسخ التواریخ، جلد4، از کتاب دوم، ص 104 - 103 و سجادی، محمد تقی، سیری کوتاه در زندگی فاطمه زهرا (س)، انتشارات نبوی، 1372، ص 156.
9. حر عاملی، وسائل الشیعه، مؤسسه ال البیت، چاپ سوم، 1416 هـ . ق، ج 9، ص 12، ح 6.
10. آل عمران: 86.
11. حر عاملی، وسائل الشیعه، موسسه ال البیت، چاپ سوم، 1416 هـ . ق. ج9، ص 12 و 79.
12. همان، ص 15.
13. نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 252.
14. ناسخ التواریخ، جلد 4 از کتاب دوم، ص 104 - 103، خطبه معروف فدکیه.
15. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ ششم، 1379، ج 5، ص 125، و تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیة، چاپ سیزدهم، 1371، ج 8، ص 118.
16. حر عاملی، وسائل الشیعه، مؤسسه ال البیت، چاپ سوم، 1416 هـ . ق، ج 9، ص 12.
17. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 45 و 230، ج 3، ص 119.
18. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 190، ص 646 - 647.
19. حر عاملی، وسائل الشیعه، انتشارات ال البیت، چاپ سوم، 1416 هـ . ق، ج 9، ص 22، ح 2.
20. همان، ص9، ح 1.


 
دلیل وجوب زکات بر نه چیز چیست؟
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دلیل وجوب زکات بر نه چیز چیست؟

دلیل وجوب زکات بر نه چیز چیست؟ آیا با توجه به پیچیده شدن مباحث اقتصادی در زمان کنونی، نیازی به تغییر احساس نمی‌شود؟ با توجه به این که قشر کشاورز، هم اکنون جزء اقشار کم در آمد جامعه می‌باشد.

پاسخ:

اسلام به صورت یک آیین جامع که تمام نیازمندی‌های مادی و معنوی در آن پیش بینی شده، ‌پا به عرصه ظهور گذاشت و از همان عصر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ با تاسیس حکومت همراه بود و توجه فراوانی به حمایت از محرومان و مبارزة طبقاتی داشت.
بدون شک هر جامعة دارای افرادی از کار افتاده، بیمار، یتیم، بی‌سرپرست، معلول و... می‌باشد و ضرورت دارد چنین قشری از جامعه، مورد حمایت قرار گیرند. و نیز جامعة اسلامی برای حفظ موجودیت خود در برابر هجوم دشمن، ‌نیاز به سربازان مجاهدی دارد که هزینه آنها از طرف حکومت پرداخته می‌شود. لذا زکات که در حقیقت یک نوع مالیات بر درآمد و تولید و مالیات بر ثروت راکد محسوب می‌شود، واجب شده است که بر نه چیز واجب گردیده است.
دلیل وجوب زکات بر نه چیز احادیث و روایات معتبر از امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ و اتفاق فقها است که اینک هر یک به طور اختصار بیان می‌گردد:

الف. روایات:1. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: آیة زکات «خذمن اموالهم صدقة تطهرکم و تزکیهم بها» در ماه رمضان نازل شده است که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به منادی دستور داد تا در میان مردم ندا سر دهد که خداوند تبارک و تعالی، زکات را مانند نماز بر شما واجب کرده است و زکات طلا، نقره، شتر، گاو، گوسفند، گندم،‌ جو، خرما و کشمش را واجب ساخته و اینها را در میان مردم در ماه مبارک رمضان اعلان گردید و بیان شد.(1)
2. از امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ در مورد زکات که به چند چیز تعلق می‌گیرد سوال شده و حضرت فرموده است که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرموده زکات در نه چیز واجب است: گندم، جو، خرما، کشمش، طلا، نقره، شتر، گاو و گوسفند.(2)

ب. اتفاق فقها:تمام فقهاء‌ و مراجع تقلید اتفاق دارند که زکات نه چیز که عبارتند از: گندم، جو، خرما، کشمش، طلا و نقره، گاو و گوسفند واجب است. برخی از مراجع مثل آیت الله سیستانی، زکات را در ده چیز واجب دانسته و مال التجاره را نیز اضافه کرده است. بنابراین ادله وجوب زکات بر نه چیز روایات و اتفاق فقهاء و مراجع تقلیدند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: «ان الله عزوجل فرض للفقراء فی اموال الاغنیاء مما یکسبون به لو علم الله ان الذی فرض لهم لم یکفهم لزادهم»(3)
خداوند سهم فقرا را به مقداری که کفایت آن ها را بکند قرار داد و اگر می دانست که سهم تعیین شده کفایت ایشان را نمی کند بیشتر قرار می داد.
و جالب است که بدانیم پس از اجرای دستورات اسلامی، حاکم مصر برای دولت مرکزی نوشت که زکات در نزد ما جمع شده و کسی که مستحق دریافت آن باشد نمی یابیم و از این جریان تاریخی استفاده می کنیم که اگر مردم زکات مال خود را بپردازند و بطور صحیح بمصرف برسد موجب توسعه کشور و افزایش اشتغال و تولید ثروت و کاسته شدن از فاصله طبقاتی می گردد.
اما نسبت به بخش دوم سؤال، آیا اشکال این است که چرا از کشاورز زکات گرفته می شود و یا اشکال به توسعه نیافتن موارد زکات است.
در پاسخ اشکال اول می گوئیم کشاورز اگر از نظر اقتصادی بی نیاز است و با دادن زکات مشکلی در زندگی او ایجاد نمی شود، طبعا مورد بحث نیست اما اگر کشاورز جزء است که پس از پرداخت زکات دچار مشکل می شود آن هم با دریافت زکات از دیگران جبران می شود به علاوه که بر هر کشاورزی زکات واجب نیست بکله باید محصول خالص او به حد نصاب برسد و بسیاری از کشاورزان جزء چنین شرطی را ندارند و زکات بر آن‌ها واجب نیست.
و اما مشکل توسعه نیافتن موارد زکات را هم می توان چنین توجیه کرد که بجای افزایش موارد زکات، حاکم اسلامی می تواند برای رفع مشکل جامعه مالیات های مناسبی وضع نماید و در حد لازم از مردم دریافت نماید این مالیات ها می تواند بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم باشد.
آیت الله مکارم شیرازی نیز فرموده: «در صورتی که ضرورتی برای جامعة اسلامی پیش آید و هیچ راهی برای حل آن جز مالیات‌های جدید نباشد حکومت اسلامی می‌تواند به مقدار لازم، مالیات وضع کند و رعایت عدالت دینی در این امر واجب است»(4).

 


پاورقی:

1. حر عاملی، وسایل الشیعه، تحقیق و قم، نشر موسسه آل البیت، دار الاحیاء التراث، چاپ اول، ج 6، ص 53، باب 8، ح 1.
2. همان، ص 60، باب 8، ح 17.
3. صدوق، علل الشرایع، ج2، ص 369.
4. مکارم شیرازی، ناصر، استفتائات جدید، پیشین، جواب سوال 588.


 
خمس برای چیست؟
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: خمس برای چیست؟

خمس برای چیست؟ و برای چه چیزهایی باید خمس داده شود؟ و چه کسانی باید خمس بدهند؟ و به چه کسانی خمس تعلق می گیرد؟

پاسخ:

«خمس» یکی از احکام فرعی دین اسلام است که در مذهب شیعه از اهمیت والایی برخوردار است. در قرآن کریم نسبت به اصل خمس و کاربرد آن چنین آمده است:
و اعلموا انّما غنتم من شیء فأنّ الله خُمُسَه و للرسول و لِذِی القُربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل ان کنتم آمنتم بالله و ما انزلنا علی عبدنا الفرقان یوم التقی الجمعان...(1) «و بدانید که هر چیز را به غنیمت گرفتید، یک پنجم آن برای خدا و پیامبر و برای خویشاوندان (او) و یتیمان و بی نوایان و در راه ماندگان است. اگر به خدا و آن چه بر بنده خود در روز جدایی (حق از باطل) نازل کردیم، ایمان آورده اید...».
خمس یک واجب مالی است که خداوند متعال برای اداره جامعه اسلامی در اختیار پیامبر و جانشینان او قرار داده است و در آیه شریفه سهمی برای خدا و سهمی برای رسول و سهمی برای ذوی القربی در نظر گرفته شده،(2) و منظور از ذوی القربی در این آیه، همه ی خویشاوندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیست بلکه امامان اهل بیت(علیهم السلام) هستند. دلیل بر این موضوع، روایات فراوانی است که از طرق اهل بیت پیامبر نقل شده است.(3) و در کتاب های اهل سنت نیز اشاراتی به آن وجود دارد که اگر آن را مخصوص امامان اهل بیت بدانیم، با توجه به این که آن ها جانشین پیامبر و رهبران حکومت اسلامی بوده و هستند، علت دادن این یک سهم از خمس به آن ها روشن می گردد، به تعبیر دیگر، «سهم خدا» و «سهم پیامبر» و «سهم ذی القربی»، هر سه متعلق به «رهبر حکومت اسلامی» است. او زندگی ساده ی خود را با آن اداره می کند و بقیه را در مخارج گوناگونی که لازمه ی مقام رهبری امت است مصرف خواهد نمود، یعنی در حقیقت در نیازهای جامعه و مردم.
و منظور از «یتیمان» و «مساکین» و «واماندگان در راه»، تنها ایتام و مساکین و ابناء السبیل بنی هاشم و سادات می باشند، اگر چه ظاهر آیه مطلق است و قیدی در آن دیده نمی شود دلیل ما بر این تقیید، روایات زیادی است که در تفسیر آیه از طرق اهل بیت وارد شده و می دانیم بسیاری از احکام در متن قرآن و به طور مطلق آمده ولی «شرایط و قیود» آن به وسیله ی «سنت» بیان شده است. به علاوه، با توجه به آن که زکات بر نیازمندان بنی هاشم، به طور مسلّم حرام است،(4) باید احتیاجات آن ها از طریق دیگری تاًمین گردد و این خود قرینه ای است بر این که منظور از آیه ی فوق، مخصوص نیازمندان بنی هاشم است، بنابراین در احادیث می خوانیم که امام صادق(علیه السلام) فرمود: «خداوند هنگامی که زکات را بر ما حرام کرد، خمس را برای ما قرار داد.(5)
در این هفت مورد خمس واجب است:
1ـ غنایم جنگی: اموالی را که مسلمانان در جنگ با کفار به دست می آورند، خواه آلات جنگی و خواه زمین و غیره، غنایم جنگی نامیده می شود.
2ـ معادن: معادنی مانند معدن طلا، نقره، مس، آهن، سرب، انواع سنگهای قیمتی (مانند فیروزه، عقیق و غیره)، قیر، نفت، گوگرد، زاج، زغال سنگ، نمک، و بنابر احتیاط گچ، آهک، گِل سرشور و گل سرخ، مشول خمس می گردد. تشخیص معدن با عرف است،
3ـ گنج: مالی که از نظر عرف گنج محسوب می شود، در صورتی که صاحبش شناخته نشود، خواه در بلاد کفّار باشد یا در بلاد اسلام، چه در زمین آباد باشد و چه در زمین مخروبه، چه روی آن آثار اسلامی باشد و چه نباشد، در تمام این صورت ها، گنج متعلق به یابنده ی آن است و باید خمس آن را بپردازد.
4ـ غواصی: جواهراتی همچون مروارید و مرجان و غیره که غواصان از راه غواصی از دریا استخراج می کنند، هر گاه قیمت آن از یک دینار بیشتر باشد، باید یک پنجم آن را به عنوان خمس بپردازد.
5ـ مازاد مخارج سالیانه: آنچه را که شخص به وسیله ی کسب از مخارج سالانه ی خود و خانواده ی خود اضافه می آورد، مشمول قانون خمس است. مازاد مخارج سالیانه شامل موارد زیر می گردد:
الف ـ درآمد منابع، ب ـ درآمد کشاورزی، ج ـ درآمد تجارت و بازرگانی، د ـ درآمد سایر کسب ها.
هر چند منافع حاصل، از رویش گیاه و یا محصول و یا افزایش قیمت کالا و غیره باشد و به آن کسب گفته شود.
6ـ زمین خریداری شده توسط ذمّی، زمینی را که شخص غیر مسلمان ذمی (کسی که در پناه اسلام به سر می برد) از مسلمان می خرد، باید خمس آن را بپردازد و چنان چه با اختیار خود نسبت به پرداخت آن مبادرت نورزد، به اجبار از وی گرفته می شود.
7ـ مال حلال آمیخته با حرام، مال آمیخته به حرام، در صورتی که صاحبش اصلا مشخص نباشد و مقدار آن نامعلوم باشد، مشمول قانون خمس می گردد، اما در صورتی که مقدار حرام معلوم باشد، چنان چه صاحبش را بشناسیم، باید آن را به صاحبش بپردازیم و در این صورت، خمس به وی تعلق نخواهد گرفت.(6)
بنابراین، با بیان فوق روشن می شود آن هایی که موارد فوق درباره ی آنها صدق می کند باید خمس بپردازند.

به چه کسانی باید خمس پرداخت شود؟«خمس را باید دو قسمت کنند: یک قسمت آن سهم سادات است، بنابر اقوی باید با اذن مجتهد جامع الشرایط به سید فقیر، یا سید یتیم یا سیدی که در سفر درمانده شده بدهند و نصف دیگر آن سهم امام(علیه السلام) است که در این زمان باید به مجتهد جامع الشرایط بدهند، یا به مصرفی که او اجازه می دهد برسانند، ولی اگر انسان بخواهد سهم امام را به مجتهدی که از او تقلید نمی کنند بدهد، در صورتی به او اذن داده می شود که بداند آن مجتهد و مجتهدی که از او تقلید می کند، سهم امام را به یک طور مصرف می کنند.(7)

 


پاورقی:

1. انفال : 41.
2. ر.ک: ترجمه ی تحریر الوسیله امام خمینی (دفتر انتشارات اسلامی) ج 2، ص 78.
3. ر.ک: حرعاملی، وسائل الشیعه، ج 6، بحث خمس.
4. ر.ک: نهج البلاغه، خطبه ی 224.
5. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 7.
6. بی آزار شیرازی، عبدالکریم، رساله نوین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ج2، ص104 ـ 114 به نقل از تحریر الوسیله، ج1، ص352ـ364.
7. امام خمینی (ره)، رساله توضیح المسائل، مسئله ی 1834.


 
خمس در قرآن
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: خمس در قرآن ،ایه خمس

در مورد خمس در قرآن تنها یک آیه که آنهم در مورد غنائم جنگی است و مورد مصرف بیان شده، پس چرا به تمام درآمدها خمس تعلق می‌گیرد؟

پاسخ:

1. یکی از نکاتی که در فهم مسائل دینی بسیار مهم است دانستن منابع و مصادر احکام است. به این معنا که این مجموعه فتوا و احکامی که به عنوان واجبات و محرمات دینی مطرح می‌شود از کجا گرفته شده است. آیا آن چه که علماء به عنوان فتوا در رساله‌های عملیه ذکر می‌کنند فهم و استنباط شخصی آنها است یا مستند به منابع و متون خاصی می‌باشد؟
آن چه که جای هیچ شک و شبهه‌ای نیست و مورد اتفاق و اجماع تمامی علماء مسلمان اعم از شیعه و سنی است این است که تمام احکام دینی باید از چهار منبع اصلی که دین آنها را به عنوان منابع کشف و فهم احکام معرفی کرده است گرفته شده باشد و آن چهار منبع عبارت است از: 1. قرآن کریم. 2. احادیث و سنت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ (و ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ به قول شیعه). 3. عقل. 4. اجماع. البته در جای خود باید مقدار دلالت و حجیّت این منابع توضیح داده شود.
آن چه که روشن است تمامی احکام مورد نیاز مسلمانان در قرآن کریم نیامده است. بسیاری از جزئیات مثل این که نماز صبح و ظهر چند رکعت است، ‌در شکیات نماز چه کنیم، و ... به آنها تصریح نشده است و لذا بیان این جزئیات به عهده پیامبر و بعد از او مفسران حقیقی قرآن یعنی ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ می‌باشد.
با توجه به این مقدمه باید عرض کنیم که در قرآن کریم یک آیه، راجع به بحث خمس آمده که اعملوا انما غنمتم من شیء ‌فان لله خمسه و للرسول ولذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل ان کنتم امنتم بالله(1) بدانید که هر فایده و غنیمتی از چیزی به شما رسید همانا خمس (یک پنجم) آن برای خدا و رسول و نزدیکان (رسول) و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است، اگر ایمان به خدا داشته باشید، از آن جا که لفظ غنمیت در این آیه به کار رفته است، بعضی تصور کرده‌اند که معنای غنیمت فقط غنایم جنگی است و لذا خمس در سایر اشیاء واجب نیست. امّا با توضیحاتی روشن می‌شود که خمس در همة اشیاء از جمله غنائم جنگی است و نه این که فقط غنایم جنگی باشد و لاغیر.
یکی از دلایلی که ثابت می‌کند خمس در همه اشیاء است و غیر غنائم جنگی را نیز شامل می‌شود معنای لغوی غنیمت است که لغت دانان عرب در کتب خود به آن اشاره کردند که غَنَم و غنیمة به معنای فائده و سود است و یا مالی که بدون مشقت به دست آمده باشد.(2) هر چند بعضی می‌گویند که بعدها استعمال در غنایم جنگی هم می‌شده است، امّا معنای اصلی و حقیقی آن همان فایده و سود است به طور مطلق.
لذا بعد اشاره خواهیم کرد از آن جا که پیامبر و ائمه مفسر قرآن و بیان کننده آیات قرآن هستند اشاره کردند که کسب سود و فایده اگر از راه معدن، گنج، غواصی، منافع کسب و سایر موارد بود همان حکم خمس بر آن هم واجب است.
امّا دلیل دوم روایاتی است که از ائمه ـ علیهم السّلام ـ از تفسیر آیه خمس سؤال شده است و ایشان می‌فرمودند که خمس برای ماست از اموال شما در هر سال و یا در روایت دیگر تفسیر (یوم بیوم) دارند یعنی روز به روز. و اگر خمس فقط در غنایم جنگی بود، جنگ در هر سال یا هر روز اتفاق نمی‌افتد تا خمس غنایم واجب باشد و ثانیاً روایات متعدد دیگری از حضرات معصومین که موارد خمس را شمرده‌اند.
از جمله امام کاظم ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: خمس در پنج چیز است. در غنایم و غواصی و معادن و گنجها و ملاحة.(3) یا از امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: در آن چه که از معادن و دریاها و غنیمت و مال مخلوط به حرام که صاحبش معلوم نیست خارج شود خمس دارد.(4)
دلیل سوم: حکمت و فلسفه وجوب و تشریع خمس است که دو جهت قابل دقت است. یک جهت این نکته که گرفتن صدقه و زکات بر ائمه و سادات حرام است، به دلیل روایات پیامبر و ائمه ـ علیهم السّلام ـ که امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «همانا خدا کسی است که جز او خدایی نیست و از آن جا که صدقه را بر ما حرام کرده است برای ما خمس را نازل فرموده، پس صدقه بر ما حرام است و خمس برای ما واجب است و هدیه و کرامت برای ما حلال است».(5)
لذا از آن جا که نیاز مالی و اقتصادی ائمه و سادات باید از طریقی تأمین شود که هم مناسب شأن آنها باشد و نوعی استخفاف و کوچک کردن در آن نباشد و هم کفاف آنها را بکند خمس واجب شده است و اگر خمس در غنایم جنگی به تنهایی می‌بود، ‌اولاً غنایم جنگی معمولا در دست حاکمان و خلفا بوده است و آن‌ها به ائمه نمی‌دادند و ثانیاً بر فرض پرداخت غنایم از طرف حکام چون آنها همیشه در حال جنگ و کسب غنیمت نبودند، لذا آن چه از خمس غنایم به آنها می‌رسید بسیار کم و ناچیز بود و کفاف آنها را نمی‌داد.
به علاوه که مقداری از مال خمس باید در اختیار حکومت باشد تا هزینه‌های خود را تأمین کند، و روشن است که با انحصار خمس در غنائم جنگی یکی از منابع مالی مهم دولت اسلامی رو به کاستی خواهد گذاشت.

 


پاورقی:

1. انفال: 41.
2. معجم مقابیس اللغه، ماده غنم، مفردات راغب، ماده غنم، قاموس اللغه، ماده غنم.
3. حر عاملی، وسایل الشیعه، چاپ ال البیت، ج 9، ص 487.
4. همان، ص 494.
5. همان، ج 9، ص 483.


 
فلسفه خمس و تفاوت آن با مالیات و جزیه را بیان بفرمائید؟
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفه خمس و تفاوت آن با مالیات و جزیه

پاسخ:

ثروت و سرمایه ای که در اختیار انسان قرار می گیرد حقوقی را بر او واجب می کند. شریعت مقدس اسلام برای ادارة جامعه، تعدیل ثروتها، رفع نیازهای عمومی، تقویت روحیة نوع دوستی و مانند اینها، در اموال انسان حقوقی قرار داده است که بعضی از آنها مثل زکات و خمس، واجب و بعضی مانند انفاق و صدقه و قرض الحسنه مستحب است.

حقوق مالی در اسلام:(1)1. حقوق مالی حکومت اسلامی: شامل زکات، خمس، جزیه، خراج، انواع مالیاتها.
2. حقوق مالی مردم: شامل مطالبات مردم «حق معلوم»، «انفاق» و سایر کمکهای مالی.
3. حقوق مالی بستگان: شامل نفقة همسر، اولاد، پدر، مادر و کمک مالی به بستگان.

فلسفة حقوق مالی:(2)1. تأمین فقرا: همانا خداوند سبحان قوت فقرا را در اموال توانگران واجب کرد. بنابراین هیچ فقیری گرسنه نشود مگر به سبب منع توانگری، و خداوند توانگران را به این خاطر بازخواست خواهد کرد.(3)
2. حفظ اموال: عده ای از ثروتمندان گرفتار فساد اخلاقی، گمراهی، عیاشی و خوشگذرانی، اسراف و تبذیر بوده، چه بسا اموالشان حیف و میل می گردد و این نتیجة نپرداختن حقوق مالی است. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند: هر کس حق خدا را مانع شود دو برابر آن را در باطل صرف خواهد کرد.(4)
3. تطهیر و تزکیه: پاک شدن نفس از صفت بخل و شفا یافتن، امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند: با اینکه از بیشتر اهل مدینه داراترم، یک درهم (خمس) را از شما می گیرم و از این کار قصدی جز پاک شدن شما ندارم.(5)
4. پیشرفت اسلام: دوام و پایداری و پیشرفت اسلام و مسلمانان یکی دیگر از اهداف حقوق مالی است. بی شک هر جمعیت و گروهی که هدف مشترکی دارند برای سازماندهی و شکل بندی نیروهای خود جهت پیشبرد هدفهای مشترک نیاز به منابع مالی دارند، چرا که در صورت قطع عواید مالی هرگونه فعالیت و جنبشی فلج می گردد.(6) اگر ثروتمندان حقوق مالی خود را به افراد صلاحیت دار بپردازند نیازمندان تأمین شده، مساجد، مدارس، بیمارستانها، مراکز تبلیغی و... تأسیس می شود. مبلغان و نویسندگان لایق تربیت می شوند و با تهیة وسایل تبلیغاتی روز برنامه های اسلام در جهان ترویج می گردد.
امام رضا ـ علیه السلام ـ می فرمایند: همانا خمس کمکی برای اهداف دینی ما و کمکی برای زندگی خانواده و دوستان ماست.(7)
خمس: یعنی پرداختن بیست درصد از مازاد درآمد سال، پس از کسر تمام هزینه های زندگی سالانه که طبق دستور اسلام بر برخی از استفاده های مالی مردم بسته شده است و از واجبات أکید اسلامی است.(8)
مالیات: نوع دیگر از منابع حکومت اسلامی مالیاتی است که حاکم در حال اضطرار وضع می کند. و در قانون اساسی در ضمن اصل 51 ذکر شده است: «هیچ نوع مالیات وضع نمی شود مگر به موجب قانون، موارد معافیت و بخشودگی و تخفیف مالیاتی بموجب قانون مشخص می شوند» حکومت اسلامی تمام مالیاتهای دریافت شده از این طریق را در مصارف حکومتی و مخارج مملکتی مصرف می نماید و اگر موقعیتی پیش آمد که این مالیات هم برای ادارة مملکت و انجام کارهای لازم و وظایف اجتماعی و فرهنگی و اصلاحی کافی نبود یا احتیاجات فوق العاده و حالات استثنائی به علت مواجه شدن با حوادث داخلی و خارجی برای جامعه پیش آید حاکم می تواند مالیاتهای فوق العاده دیگری به قدر رفع ضرورت وضع نماید. این قسم از مالیات حد معین و زمان خاص ندارد و بسته به نظر حاکم و از اختیارات حکومت اسلامی است(9) که قرآن دربارة پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرمایند: پیامبر نسبت به مؤمنان از خود آنها اولی است.(10)
حاکم اگر بتواند باید شهرها را آباد سازد بطوری که مردم در رفاه و آسایش زندگی کنند، در آن صورت اگر نیاز مالی بیشتری داشته باشد می تواند مالیات دیگری که صلاح می داند و مصلحت عمومی اقتضا می کند از مردم دریافت نماید.
حاکم و ولی امر می تواند در جهت صلاح مردم با هر هدف و غرض که مصلحت نظام ایجاب کند حتی برای تنظیم درآمد خالص و کم کردن فاصله های طبقاتی و یا اصلاح اقتصاد کشور مالیاتهای تصاعدی به نسبت درآمد وضع کند تا کسانی که بیشتر از مجموعة گردش چرخهای اقتصادی کشور سود می برند، بیشتر هم به تعمیر و حفاظت و گردش این چرخها کمک کنند.(11)
جزیه: مالیاتی است که سالیانه از اهل کتاب در برابر مسئولیتی که دولت اسلامی به منظور تأمین امنیت جانی و مالی و عرضی آنان بر عهده می گیرد دریافت می گردد.(12) در حقیقت همان گونه که از نامش پیداست جزیه دست مزدی است که اهل کتاب آنرا در برابر حفظ مال و جان و عرض خود به حکومت می پردازند.(13)
و این از مسائلی است که در قرآن در مورد وجوب آن تصریح شده است آنجا که می فرماید: «با کسانی از اهل کتاب که نه ایمان به خدا دارند و نه به روز جزا، و نه آنچه خدا و رسولش تحریم کرده، حرام شمرند و نه آئین حق را می پردازند پیکار کنید، تا زمانی که جزیه را با دست خود به خضوع و تسلیم بپردازند.(14) جزیه اندازة ثابت و معینی ندارد و مبلغ آن هر سال بر اساس مصالح و توافق طرفین از طرف مقامات دولتی تعیین می گردد. قانون دریافت جزیه و خراج به زمان پیامبر برمی گردد بطوری که پیامبر امان نامه ای به اکیدر حاکم منطقة دومة الجندل دادند و مقدار جزیه را برای آنها تعیین فرمودند و این سبب و مقدمه ای شد برای گرفتن جزیه از اهل اِیله و اهل مقنا و اهل اذرخ که از اهل کتاب بودند.(15)
در زمان رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ مأمورانی جهت اخذ زکات معین شدند و آنان زکات را از مردم می گرفتند و به بیت المال واریز می کردند، ولی چون گاه زکات و خمس کفاف خرجهای ادارة کشور را نمی کند حکومت‌ها از مردم مالیات نیز دریافت می نمایند. شهید مطهری این مسئله را به تفصیل مطرح کرده که اساساً خمس و زکات در اسلام به عنوان مالیات وضع نشده است، زیرا زکات در مواقع خاصی وضع شده که با استفاده از فعالیت انسان و سخاوت طبیعت خداداد بدست می آید و به چیزهایی مثل برنج که زحمت زیادی دارند وضع نشده است از طرفی دیگر زکات امری ثابت است ولی مالیات از اختیارات حاکم شرعی و تابع شرایط و مقتضیات زمانی و قوانین کشور است و مطابق آن باید عمل شود.
مالیات در حقیقت هزینه های زندگی است که به طور غیرمستقیم پرداخت می گردد مثلاً برای ساختن جاده ها، تأمین امنیت، بهداشت و آموزش. از همین جهت جزء مخارج زندگی به حساب می آید ولی خمس به مازاد درآمد زندگی و در موارد دیگری که در احکام مذکور است تعلق می گیرد و دارای مصارف مشخصی است.
در حقیقت مالیات پرداخت مخارج زندگی خود فرد است ولی خمس و زکات برای تأمین خلاءها و نیازهای مستمندان و مصارف خاص خودش می باشد.

 


پاورقی:

1. اخلاق اقتصادی، تهیه مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، نشر تهران، 1376، ص50 و 39.
2. همان.
3. خوانساری، آقا جمال الدین، شرح بر غررالحکم،دانشگاه تهران، 1366، ج 2، ص553.
4. حر عاملی، وسائل الشیعه، بیروت، نشر دار لحیاء التراث العربی، چاپ چهارم، 1391 هـ ق، ج 6، ص25.
5. همان، ج 6، ص327.
6. علی دوست، نورالله، منابع مالی اهل بیت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1379 ص240.
7. جامع احادیث الشیعه.مطبعه مهر، قم، 1397ق. ج8، ص 581.
8. منابع مالی اهل بیت، همان، ص244.
9. همان، ص283.
10. احزاب: 6.
11. یزدی، محمد، قانون اساسی برای همه، تهران، نشر مؤسسه امیرکبیر، چاپ اول، 1375، ص394.
12. منابع مالی اهل بیت،همان، ص279.
13. طباطبائی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم، 1394 هـ ق، ج 9، ص252.
14. توبه: 29.
15. منابع مالی اهل بیت، همان، ص283 و 281.


 
سرّ وضو گرفتن برای نماز چیست؟
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سرّ وضو گرفتن برای نماز چیست؟

پاسخ:

ما معتقدیم که خداوند متعال حکیم است و بر اساس حکمت واسعه خود دستوراتی اعم از واجب و حرام بر ما مقرر فرموده است علت این دستورات گاهی بیان شده است و در برخی موارد مورد اشاره قرار نگرفته است.
آن جا که در آیات و روایات علت ذکر نشده است ما بر اساس همان اعتقاد به حکیم بودن پروردگار آن را می پذیریم و نام آن را تعبد می گذاریم، البته علاوه بر علت که دلیل اصلی برای وجوب حکم است، حکمت هایی نیز برای احکام در نظر گرفته شده است که در مورد وضو به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
الف: کسی که در شبانه روز موظف به سه یا پنج بار وضو گرفتن است ناچار می شود که حد اقل پنج بار آلودگی های ظاهری را از دست و صورت خود دور کند و با استنشاق مستحب مجرای تنفسی خود را از گرد و غبار و میکرب ها شستشو بدهد.
ب: شخص در تعامل روزانه با مشکلات و احیانا ناپسندی های روحی مواجه می گردد و هنگامی که می خواهد به نماز بایستد و به دربار خالق بی نیاز قدم بگذارد لازم است خود را از آلودگی ها پاک کند و وضو می تواند علاوه بر پاکیزگی ظاهری، حالت طهارت روحی نیز برای شخص ایجاد کند و او را برای یک تماس معنوی آماده سازد و این معنا را میرساند که خدایا من از تمام گناهان که به دست و صورت یا پا انجام میشود دست برداشته و دست شستم. و خدایا میخواهم با بدنی پاک و روحی پاکیزه به تو نزدیک شوم. به تعبیر امام رضا ـ علیه السّلام ـ که میفرماید: «وضو یک ادب در برابر خدا است تا بنده هنگام نماز، وقتی در برابر خداوند میایستد، پاک باشد. و از آلودگی و پلیدی، پاکیزه باشد، به علاوه در وضو، از بین رفتن کسالت و طرد خوابآلودگی (ایجاد نشاط) است و دل و روح را آماده ایستادن در برابر پروردگار میسازد.(1)
پس دانسته شد که سرّ در وضو گرفتن، حاصل شدن طهارت است اعم از طهارت ظاهری و طهارت باطنی و قلبی از جمیع گناهان و پلیدیها و کثافات درونی چرا که حدیث شریف آمده که امام علی ـ علیه السّلام ـ میفرمایند: «الطهور نصف الایمان» طهارت نصف ایمان است.(2)
از طرفی انسان عابدی که میخواهد نماز بخواند و در این سیر و سفر ملکوتی با مولای حقیقی خود راز و نیاز کند و با معشوق حقیقی خود به صحبت بنشیند و در مجلس انس ملائکه به عشق ورزی و طنازی مشغول باشد ناچار است در این معراج که محفل انس وصف است و همه چیز و همه کس در طهارت و پاکی محض است، مقام ادب را رعایت کند با پاکی قلب و درون و چهرهای پاک به سوی خدا برود و با زبانی پاک سخن بگوید و با دستی پاک درخواست و طلب کند چرا که شایسته نیست آدمی با درونی ناپاک و کثیف در آن مقام رفیع وارد شود زیرا در روایت است خداوند به درون و قلب انسانها مینگرد نه چهرة ظاهر آنها.
در روایت است (حاصل ترجمة روایت) که یهودیان از حضرت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ سؤال کردند که به چه علت وضو مختص به این چهار موضع شد، با آن که اینها از همه اعضاء بدن شریفترند فرمود: چون شیطان وسوسه کرد آدم را و او نزدیک آن درخت رفت نظر به سوی آن کرد، آبرویش ریخت، پس برخاست و به سوی آن درخت روان شد و آن اوّل قدمی بود که برای گناه برداشته شد، پس از آن با دست خویش آنچه در آن درخت بود چید و خورد پس زینت و زیور جسمش پرواز نمود و آدم دست خود را بالای سرش گذاشت و گریه نمود. پس چون خداوند توبة او را قبول فرموده واجب نمود بر او و بر ذریّهاش پاکیزه نمودن این چهار عضو را، پس امر فرمود خدای عزوجل به شستن روی، برای آن که نظر نمود به شجره، و امر فرمود به شستن دستها تامرفق، چون با آنها تناول نمود و امر فرمود به مسح سر، چون دست خود را به سر گذاشت و امر نمود به مسح قدمها چون که با آنها به سوی گناه رفته بود.(3)
در روایتی شریف در بیان کیفیت وضو در معراج آمده است: «... به وی وحی شد که ای محمد نزدیک این چشمه شو و آن آبی است که از ساق راست عرش جاری است پس رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ آب را به دست راست برگرفت و بدین خاطر است که وضو با دست راست شروع میشود، پس وحی شد که صورتت را بشوی چرا که تو میخواهی به عظمت من بنگری پس دست راست و چپ را بشوی چرا که با این دستها کلام مرا میگیری و بعد با همان رطوبتی که در دستها است سر و پایت را مسح نما تا من بر تو مبارک گردانم و تو را به جایی برسانم که احدی غیر از تو گام بر آنجا ننهاده است.»(4)
در حدیثی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ در مورد ثواب وضو آمده است که به یکی از یاران خود فرمود: ای ابامحمد هر کس با اسم خدا وضو بگیرد همة بدنش پاک میگردد. و وضو گرفتن دوباره (بعد از فاصلهای که بین وضوی اوّلی افتاده و هنوز هم باطل نشده) این کفارة تمام گناهان میباشد و هر کس وضو بگیرد و نام خدا را نبرد بدنش پاک نمیشود مگر به مقداری که آب به آن رسیده است.(5)
نورانیت و صفای باطنی که در سایه وضو پدید میآید، بسیار ارزشمند است، ازاین رو در روایات تأکید شده که انسان همواره با وضو باشد. وضو به نور تشبیه شده(6) و خوابیدن با وضو همچون احیاء‌و شبزندهدارای به حساب آمده است.(7)

 


پاورقی:

1. حر عاملی، وسائل الشیعه، چاپ المکتبة الاسلامیه، 1403 ق، ج 1، ص 266 و ج 4، باب وضو.
2. محدث نوری، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت، چاپ اوّل، 1408 هـ ، ق، ج 1، ص 357.
3. صدوق، علل الشرایع، قم، انتشارات مکتبة الداوری، 1386، ج 1، ص 280، به نقل از: موسوی خمینی، سید روح الله، آداب الصلوة، چاپ هفتم، 1378، مؤسسه تنظیم آثار امام خمینی، ص 70 و 71.
4. صدوق، علل الشرائع، قم، انتشارات مکتبة الداوری، ج 2، ص 314 و 315، به نقل از: ملکی تبریزی، اسرار الصلوة، مترجم: رضا رجبزاده، انتشارات پیام آزادی، چاپ هشتم، 1378، ص 443.
5. علل الشرایع، ج 1، ص 289.
6. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 1، ص 377، باب 8، ح 8.
7. همان، ص 266، باب 9، ح 3.


 
چرا باید غسل کرد؟
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا باید غسل کرد؟

پاسخ:

مسأله غسل و حکمت آن، از دو جهت قابل تأمل و توجه است:
الف. جهت اول که یکی از مهمترین جهات در احکام شرعی است و آن جنبه اخلاقی و تربیتی مسأله است به این بیان که یکی از ویژگی‌های روانی انسان حالت غفلت است که از جهاتی مثبت و از جهاتی منفی است. جهت منفی آن غفلت از احکام و دستورات الهی و توجه به هواهای نفسانی است که عامل سقوط انسان در زندگی مادی و معنوی است و قرآن هم به آن اشاره دارد.(1)
در واقع خداوند به خاطر وجود این ویژگی در انسان، در تشریع احکام، این نکته را مدنظر داشته و خواسته است که در تمام لحظات انسان را به یاد خود توجه دهد، لذا وقتی انسان به جنبه غریزی متوجه می‌شود حتی از نوع حلال و صحیح آن (مثل کسی که از حلال جنب می‌شود)، نوعی حالت غفلت به انسان دست می‌دهد و احساس دوری از خدا می‌کند که غسل کردن نوعی خارج شدن از این حالت و نشاط دوباره برای توجه به ذات مقدس حق است.
نکته دیگری از جنبه تربیتی و اخلاقی طهارت در اسلام، توجه از طهارت ظاهر بدن به طهارت و پاکی باطن از رذائل اخلاقی و گناهان است که حتی در پست‌ترین مکانها (به تصور ما) خداوند برای ما تعیین حکم می‌کند و خواندن دعا را مطلوب می‌داند و ما را متوجه قیامت و آخرت می‌کند (دعای بیت الخلأ مفاتیح الجنان، ص 31).
ب. جهت دوم توجه به جنبه بهداشتی غسل است که موجب نظافت بدن است و این جنبه مورد توجه دین اسلام بوده تا به آنجا که در روایت است که «النظافة من الایمان».
دیگر اینکه انسانی که جنب می‌شود به خاطر تحرک جسمی و روحی دچار کسالت و گرفتگی می‌شود که غسل موجب بدست آوردن نشاط جسمی و روحی است. در روایت از امام صادق ـ علیه السّلام ـ است که می‌فرماید: «بعد از جنابت وقتی بدن آرام می‌شود، (بخاطر تحرک زیاد و تعرق) مرد در وجود خود بوی بدی را احساس می‌کند و برای رفع آن غسل واجب است).(2)
حضرت امام رضا ـ علیه السّلام ـ در این باره که چرا خداوند برای طهارت از مدفوع که کثیف‌تر از منی هستند غسل را واجب نکرده است و برای منی واجب کرده است. حضرت فرمود: چون منی از تمام بدن و نفس انسان خارج می‌شود ولی مدفوع از نفس انسان نیست و از دری وارد و از دیگری خارج می‌شود»(3).
هر چند این موارد گوشه‌ای از فلسفه و حکمت عمل غسل بیان گردید اما اذعان می کنیم که علت واقعی آن را نمی دانیم و باید از امام معصوم ـ علیه السلام ـ سؤال نمود.

 


پاورقی:

1. (همانا انسان سرکش می‌شود اگر احساس بی‌نیازی کند) علق: 7.
2. قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول، ج 3، ص 79.
3. موسوی خمینی، سید روح الله، آداب الصلاة، قم، انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره)، ص 75.


 
ادرار و عرق بدن هر دو به عنوان مواد زاید .........پس چرا ؟
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ادرار و عرق بدن هر دو به عنوان مواد زاید

ادرار و عرق بدن هر دو به عنوان مواد زاید دفع می‌شود، چرا یکی از آنها نجس و دیگری پاک است با اینکه می‌گویند ترکیب شیمیایی هر دو شبیه یکدیگر است؟

پاسخ:

اولاً: خیلی از احکام دینی ما تعبّدی است، و فلسفه و علت واقعی بسیاری از آنها برای ما روشن نیست،(1) اگر احیاناً چیزی به عنوان علت بیان می‌شود در واقع فلسفه و حکمت آن حکم است نه تمام علّت آن.
ثانیاً: احکام اسلامی فقط برای اعراب شبه جزیره عربستان در آن روز، یا دنیای اسلام امروزی جعل نشده‌اند بلکه افق و گسترة آن تا دامنة قیامت ادامه دارد، بنابراین اگر علوم امروزی نتوانسته علت‌های احکام اسلامی را تبیین نمایند، چه بسا در ادامه توفیق یابد علت بخشی از احکام الهی را بیابد.
با توجه به دو مقدمة مذکور، اینک به اصل پاسخ اشاره می کنیم در ذیل به دلیل علمی که دانشمندان در باب تفاوت ادرار و عرق گفته اند می پردازیم :
باید توجه داشت که ادرار و عرق از نظر ترکیب شیمیایی گرچه از جهاتی شبیه هم‌اند ولی از جهاتی نیز با یکدیگر فرق دارند و همین اختلاف از نظر ترکیب ممکن است مبدأ اختلاف در حکم آنها باشد، زیرا چنانکه خواهیم دید، ادرار دارای یک سلسله مواد سمّی است که در عرق وجود ندارد.
توضیح. در ترکیب ادرار مواد زیر وجود دارد:
1. اوره. 2. اسیداوریک. 3. اوراتها. 4. اوربیلین. 5. اسید هیبوریک. 6. اروکرم واروبیلین که هر دو از مواد رنگی ادرار است. 7. مواد معدنی و به طور استثنایی «گلوکز» در بیماری دیابت (بیماری قندی) و آلبومین (در بیماری آلبومین).
در ترکیب عرق مواد زیر وجود دارد:
1. اوره. 2. اسیداوریک. 3. اوراتها. مواد معدنی، بنابراین مواد رنگی و اسیدهیپوریک که هر دو سم بوده و درجة سمیت آنها نسبتاً زیاد است، در ترکیب شیمیایی عرق وجود ندارد.
ضمناً عرق از منافذ پوست دفع می‌شود و بلافاصله در سطح پوست تبخیر شده و این تبخیر مانع از نشو و نمای میکروبها در سطح بدن می‌شود و حال آنکه میکروبهای مختلفی ممکن است در ادرار باقی بمانند. از این جهت می‌توان حدس زد که چرا در آیین مقدس اسلام عرق بدن پاک شمرده شده ولی ادرار محکوم به نجاست گردیده است، زیرا:
اولاً: مواد رنگی و اسید هیپوریک که منحصراً در ترکیب شیمیایی ادرار وجود دارند سم بوده و درجة سمّیت آنها زیاد است و چنین موادی در ترکیب عرق بدن نیست.
ثانیاً مقدار اورة که به نوبة خود سمیت دارد به مراتب بیشتر از اورة عرق بدن می‌باشد.
ثالثاً: چون عرق در سطح پوست تبخیر می‌شود، فرصتی برای نشو و نمای میکروبهای روی پوست باقی نمی‌گذارد.
رابعاً: ترکیبات ادرار تقریباً از جهاتی ده برابر غلیظ‌تر از ترکیبات عرق است و می‌دانیم که این تفاوت می‌تواند یکی را کاملاً مضرّ و دیگری را بی‌ضرر قرار دهد.
از همة اینها گذشته، پرهیز از عرق بسیار مشکل و موجب ناراحتی‌های فراوانی است در حالی که پرهیز از ادرار به هیچ وجه مشکل نیست و این خود تفاوت دیگری است.(2)
مؤید این نکته اخیر فرمایش مرحوم صدوق است در کتاب علل الشرایع: ایشان در جواب این پرسش که چرا انسان بعد از جنابت باید غسل نماید ولی بعد از ادرار و مدفوع (بول و غائط) وضو کافی است. حدیثی از امام رضا ـ علیه‌السلام ـ نقل می‌کند که امام در آن حدیث علّت کافی بودن وضو بعد از بول و غایط را چنین بیان می‌فرماید: «... و علة التخفیف فی البول و الغائط لانّه اکثر و ادوم من الجنابة فرضی فیه بالوضوء لکثرته و مشقّته و...»(3)
مفاد فرمایش فوق اینست که اگر غسل به جای وضو گرفتن تشریع می‌شد این حکم مشقت‌آور بود. با توجه به آن قاعدة معروف اصلی که «العلة تعمّم» این علت را می‌توان در مسأله عرق و ادرار تعمیم داد که اگر عرق هم نجس می‌شد انسان دچار مشقّت‌های فراوانی می‌شد که تحمل آن عرفاً ممکن نبود.
پس اولاً احکام اسلامی تعبدی است. و ثانیاً ادرار با عرق متفاوت است و ثالثاً پرهیز از عرق ممکن نیست و لذا می‌توان حدس زد که چرا عرق نجس نیست.

 


پاورقی:

1. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج1، ص 117ـ118, تهران، صدرا، چاپ پنجم، 1373.
2. مکارم شیرازی، ناصر و سبحانی، جعفر، پاسخ به پرسش‌های مذهبی، قم، مدرسة الامام علی بن ابی‌طالب(ع)، چاپ اول، 1377، ص312ـ314.
3. شیخ صدوق، علل‌الشرایع، مکتبه حیدریه، 1382ق، ج1، ص281، باب 195.


 
فلسفة‌ نجاست سگ
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفة‌ نجاست سگ

وقتی در دین توجه به سلامت جسم و روح آن قدر مهم است که صاحب آن خود عمل به آن را توصیه میکند، میتوان نتیجه گرفت تشریع حکمی به تحریم و نجاست و پاکی قطعاً فلسفه و حکمتی در جهت سعادتیابی بشر دارد، بیان شود و چه بیان نشود.
از جمله مواردی که علت و فلسفه حکم در آن نیامده نجاست سگ میباشد. در روایات اسلامی سگ را نجس میدانند و مورد اتفاق مذاهب پنجگانه جز مالکیه است.(1) ولی هیچکدام فلسفهای بر آن ذکر نکردهاند. در این جا به چند تحقیق اشاره میشود.
1. هیچگاه قوانین الهی، موجود پاکیزهای که برای استفاده و انتفاع بشر آفریده شده است، را تحریم نمیکند و دستگاه تشریع در هر جا با تکوین مطابق و هماهنگ است.(2)
2. گاهی تحریم چیزی بخاطر بهداشت و حفظ جسم است و گاهی بخاطر تهذیب روح و زمانی بخاطر حفظ نظام اجتماعی. مفردات راغب گوید: نجس به معنی هر گونه پلیدی اطلاق شده است و آن به دو گونه است یک نوع پلیدی ظاهری و دیگری پلیدی باطنی و همچنین طبرسی (ره)‌ در مجمعالبیان میفرماید:
«به هر چیزی که طبع انسان از آن تنفر داشته باشد نجس گفته میشود به همین دلیل این واژه در موارد زیادی بکار میرود که مفهوم آن یعنی نجاست و آلودگی ظاهری مورد نظر نیست. مثلاً عرب دردهایی را که دیر درمان مییابد نجس میگوید. اشخاص پست و شرور با این کلمه توصیف میشوند. پیری و فرسودگی بدن را نیز نجس میگویند».
3. بدون شک غذاهایی که تحریم شده همچون سایر محرمات دیگر فلسفه خاصی دارد و با توجه کامل به وضع جسم و جان انسان تحریم شده است.(3)
4. شهید بزرگوار مطهری (ره) در ذیل توضیح خوارج از حضرت علی ـ علیه السلام ـ مطلبی را اینگونه ذکر میکند:
اینها (خوارج) مانند حیوانی هستند که در آن کلب باشد (کلب یعنی هاری)، میگویند میکروبی در لعاب دهان سگ هار است که هر کسی را گاز بگیرد و آن میکروب وارد خون او شود همان بیماری هاری عارض او میشود.(4)
از این بیان میتوان نتیجه گرفت که چون سگ مرتب با زبان بدنش را میلیسد، آن لعاب و میکروب در بدنش سرایت و لمس بدن سگ و تماس با آن موجب انتقال میکروب میشود. شاید دلیل نجس بودن، جلوگیری از انتقال میکروب به انسان است که شارع آن را نجس اعلام کرده است.
5. مجله النهار حکمت نجاست سگ را اینگونه بیان میدارد:
در رودة بعضی سگها کرمی بسیار کوچک به اندازه 4 میلیمتر به نام «تنیتا ایکینوکوکس» وجود دارد که هنگامی که سگ دفع فضولات میکند، آن نیز خارج میشود و به اطراف محل خروج میچسبد و از آنجا شروع به حرکت در لابلای موهای بدن سگ میکند. همان گونه که معلوم است سگ عادت دارد با زبان بدنش را تمیز میکند که این باعث نشر و انتقال آن کرم به بقیه بدن و سایر مکانهای دیگر میشود. استفاده از این مکانها نیز باعث نشر و انتقال بیشتر و از طرفی تماس با بدن سگ بوسیله انسان هم باعث انتقال به انسانی دیگر شده و از این طریق کم کم به دهان و از آن به معده وارد میشود. به دلیل ریزی و کوچکی هم قابل تشخیص نیست. بدیهی است که از طریق معده هم به خون منتقل شده و از آن به سایر اعضاء بدن بخصوص اعضاء حیاتی آدمی مثل مخ، کبد، قلب و... که عوارض عدیدهای دارد از جمله التهابهای فراوان کبدی و خونریزی معده و سردردهای شدید با حالت استفراغ و گاهی باعث از دست دادن شعور و قوه تمیز و احساسات او میشود.(5)
سپس ادعا میکند که این برداشت شخصی من نیست بلکه نظر پزشکان و دانشمندان است ولی متأسفانه به ذکر مأخذ اشارهای ندارد و در پایان تأسف میخورد که کو گوش شنوا که اینها را بشنود و ترتیب اثر دهد و بفهمد که هر چه شارع و شرع حرام کرده بیجهت نبوده است.
ولی اگر کسی سؤال کند که امروزه میتوان با پیشرفت علم آن میکروب و کرم را از بین برد. در جواب میتوان گفت: تمیز این نوع سگ (که این کرم را داشته باشد) از بقیه سگها و شناخت آن کرم کاری آسان نیست که بسیار سخت و مشکل و نیازمند به زمان زیاد و وقت جدی میباشد و برای همه افراد هم ممکن نیست بلکه بعضی افراد که اندک هم هستند قدرت تشخیص این کرم را دارند، آن هم با تفحص.
پس اینکه شارع آن را نجس اعلام کرده عین حکمت است و عین صواب. و مردمی که از طرف شارع به نهی آن بسنده کردند از این بیماریها در امان و مصون ماندهاند.
در پایان تذکر این نکته لازم است که شاید هم بعضی از احکام تا آخر فلسفه و حکمت تحریم و یا تحلیل آن مشخص نشود و باید آن را از باب تعبد و این که خداوند حکیم و قادر و عادل و علیم است، پذیرفت بهر حال با جمعبندی مطلب به این نتیجه میرسیم که نجاست سگ به دلیل پلیدی و کثیف بودن روده و دهان و سایر اعضاء بدن اوست و بیماری خاص اوست که تحریم شده و از طرفی به یقیین حکم شرع با توجه به مفاسدی است که در او بوده است.

 


پاورقی:

1. فقه تطبیقی.
2. مکارم شیرازی، ناصر، و جمعی از دانشمندان، تفسیر نمونه، دارالتألیف اسلامیه، چاپ دوم، ج4، ص274.
3. همان، ج1، ص 585.
4. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، تفسیر سورههای طلاق و تحریم، ص115.
5. صدقی، مجلة النهار، سال هفتم، 1332ق، ص 818 الی 820.


 
آیا صحیح است که بگوئیم هر کسی تقلید نکند مسلمان نیست.................
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا صحیح است که بگوئیم هر کسی تقلید نکند مسلمان

آیا صحیح است که بگوئیم هر کسی تقلید نکند مسلمان نیست و نماز و روزه و عبادات دیگرش قبول حق نیست؟

پاسخ:

به عنوان مقدمه پاسخ باید گفت: تقلید کردن جزء شروط مسلمانی نیست که اگر کسی از افراد مسلمین از تقلید روی بگرداند او را غیر مسلمان بنامند. بل همین که انسان از پدر و مادر مسلمان به دنیا بیاید.مسلمان است و یا اگر کافر بوده به محض گفتن شهادتین از روی اعتقاد و ایمان به او مسلمان گفته شده و احکام مسلمین در مورد او به اجرا در می‌آید.(1)
دیگر اینکه: در فقه اسلامی که برگرفته از قرآن و احادیث معصومین ـ علیهم السّلام ـ می‌باشد، آمده است: «عقیدة مسلمان به اصول دین باید از روی دلیل باشد ولی در احکام غیر ضروری دین باید یا مجتهد باشد که بتواند را از روی دلیل به دست آورد، یا از مجتهد تقلید کند یعنی به دستور او رفتار نماید یا از راه احتیاط طوری به وظیفه خود عمل کند که یقین کند تکلیف خود را انجام داده است، مثلاً اگر عده‌ای از مجتهدین عملی را حرام و عده‌ای دیگر می‌گویند حرام نیست،‌آن عمل را انجام ندهد....»(2)
پس وظیفه هر انسان مسلمانی است که یا خود در مسائل دینی متخصص شود (مجتهد) تا بر وظایف خود آگاهی داشته باشد و به آنها عمل کند. البته همان طور که در متن مسئله بالا هم ذکر شده مجتهد و متخصص در فقه اسلامی باید احکام شرعی را از روی دلیل و مستند به قرآن و سنت معصومین ـ علیهم السّلام ـ استنباط کند. و یا اینکه در موارد نیاز به مجتهد رجوع کرده و از او دستور گرفته و تقلید کند همان‌طور که خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:
فَسئلوُا أَهلَ الذِّکرِ إن کنتُم لاتَعلَموُن اگر نمی‌دانید از آگاهان بپرسید.(3)
البته از نظر عقلی این عمل هم ضروری است که انسان در هر رشته از علوم و نیازمندیها یا باید با تلاش و زحمت خود در آن علم خاص به تخصص برسد و یا به هنگام نیاز به آن علم به متخصص آن رشته رجوع کند. مانند همه امورات روزمره که ما مثلاً برای ساختن خانه یا... به مهندس ساختمان رجوع می‌کنیم. برای مداوای بیماری، به پزشک رجوع می‌کنیم، برای برق‌کشی، از متخصص برق کمک می‌گیریم. و معتقدیم که برای درست انجام دادن، باید از متخصصین در هر امری کمک بجویم. در علوم دینی و احکام شرعی هم همین‌طور است.
در این جا بیان نکته‌ای لازم به نظر می‌رسد و آن این که ممکن است مسلمانی پیش خود فرض کند که ما به عبادات خود واقف هستیم و می‌دانیم مثلاً نماز واجب است و هر نمازی چند رکعت است، روزه واجب شده، حج درصورت استطاعت مالی واجب است و ... پس چه نیازی به تقلید است؟ باید به چنین شخصی گفت که شناخت صحت و درستی عباداتی که بر ما واجب شده کار آسانی نیست و نکات مهم و ریزی در آنها نهفته است که به جز مجتهدین (بعد از سالها زحمت و تلاش در فراگیری علوم مختلف) کسی نمی‌تواند به آنها پاسخ دهد. مثلاً یک انسان مسلمان از کجا می‌داند در موقع شک در تعداد رکعات نماز، وظیفه او چیست؟ اینکه در هنگام روزه‌داری، اگر نخواست در مکانی قرار گیرد که گرد و غبار شدیدی دارد، وظیفه‌اش چگونه خواهد بود؟ و ... پس از آن‌جا که وظیفه ما عمل کردن بر طبق سیره و سنت معصومین است و مشی بر این طریق جز با مراجعه به فقها که در فهم دین تخصص لازم را دارند میسور نیست، از این روی مراجعه به فقیه جامع‌الشرایط برای کسی که از این تخصص برخوردار نیست لازم و واجب است.
از طرفی وظایف ما منحصر به عبادات نیست بلکه ما در مسائلی همچون معاملات و احکام ازدواج، روابط زناشوئی .... نیازمند به تخصص مجتهد هستیم.
نکته‌ دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که به مقام اجتهاد رسیدن نیاز به زحمت و تلاش و گذاشتن وقت زیادی دارد همچنین این رشته علمی، هوش سرشاری را می‌طلبد و صبر و طاقت زیادی می‌خواهد تا انسان بتواند به لطف خدا به آن مقام برسد که عملاً همه انسانها نمی‌توانند با این اوصاف به مقام اجتهاد برسند، پس آنهایی که توانایی تحصیل در این راه را دارند، خود قدم در راه گذاشته‌اند تا متخصص شوند و دیگران نیز وظیفه در تقلید و پیروی دارند پس کسانی که در عبادات خود، به علم ناقص خویش رفتار می‌کنند و از مجتهد جامع‌الشرایط پیروی نمی‌کنند عبادات آنها مورد قبول واقع نمی‌شود، چنان‌که در مسائل شرعی آمده است که: «اگر مکلف مدتی اعمال خود را بدون تقلید انجام دهد درصورتی اعمال او صحیح است که بفهمد به وظیفة‌ واقعی خود رفتار کرده است یا عمل او (با فتوای مجتهدی که وظیفه‌اش تقلید از او بوده، یا با فتوای مجتهدی که فعلاً باید از او تقلید کند مطابق باشد».(4)
پس نتیجه گرفته می‌شود که اگر کسی در مسائل شرعی تقلید نکند همچنان مسلمان هست ولی عبادات او پذیرفته نیست (چون بدون اتکاء به دلیل عمل کرده است) مگر با شروطی که در مسئله (بالا) گفته شد.

 


پاورقی:

1. رجوع شود به مسأله 108 رساله، توضیح‌المسائل مراجع (دوازده مرجع)، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، ج 1.
2. همان، مسأله 1.
3. انبیاء: 7.
4. همان، مسأله 14.


 
حلقه طلا برای مرد چه حکمی دارد؟
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حلقه طلا برای مرد

حلقه طلا برای مرد چه حکمی دارد؟ و اگر کسی به علت نپوشیدن حلقه طلا مورد تمسخر قرار گیرد آیا جایز است؟

پاسخ:

زینت به حلقه طلا برای مرد حرام است و نماز با آن باطل است. می توانند از انگشتر عقیق و یا فیروزه زیبا و یا انگشتر پلاتین که فلز دیگری غیر از طلاست استفاده کنند و برای رعایت احکام خداوند متعال نباید از حرف چند نفر ناراحت بود (جامع المسائل آیت الله فاضل، ج1، س258. ترجمه استفتائات مقام معظم رهبری چاپ وزیری، س442 و 443)

 


 
چرا تراشیدن ریش حرام است؟
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا تراشیدن ریش حرام است؟

پاسخ:

هر حکم شرعی از دو جهت قابل دلیل یابی است:
الف) دلیل شرعی. مقصود از آن، متون و نصوصی است که حکم الهی را بیان میکند. این دلیل ها ابزار اصلی فقیه و کارشناس دینی است که از طریق آن، می تواند حکم الهی را استنباط کند.
ب) فلسفه حکم. مقصود از آن این است که چرا خداوند بر موضوع مفروض، فلان حکم را داده است. چنین کاوشی تحقیق فقهی نیست مگر در مواردی که «کشف فلسفه حکم» در «استنباط حکم» دخیل باشد. در این رابطه باید چند نکته را در نظر داشت: اولاً فلسفه همه احکام و جزئیات آنها به طور تفصیلی روشن نیست و آگاهی از آن دانشی فراتر از تنگناهای معارف عادی بشری می طلبد. لیکن به طور اجمال روشن است که همه احکام الهی تابع مصالح و مفاسد واقعی در متعلق آنهاست. بنابر این در صورتی که فلسفه حکمی را بالخصوص ندانیم بنابر قاعده کلی فوق از آن باید پیروی کرد. زیرا یقین به وجود مصلحتی در آن هست هر چند بر ما ناشناخته باشد. ثانیاً در جست و جوی فلسفه احکام نباید همیشه به دنبال علوم تجربی رفت و دلیلی مادی و فیزیولوژیک برایش جست و جو نمود. این فرایند که همیشه در پی یافتن مصلحت یا مفسده ای طبی یا ... باشیم برخاسته از نگرشی مادی گرایانه است. در حالی که بسیاری از احکام، مصالحی معنوی دارند که در حوزه هیچ یک از علوم بشری قابل تحقیق نیست و آنها با متد تجربی خود قادر به اثبات حکم یا نفی آن نیستند و یا اگر نظری بدهند بسیار سطحی است و چه بسا مسأله حکمتی برتر و بالاتر داشته باشد. چنانکه در مورد روزه علوم به خواص بهداشتی آن پرداخته اند ولی قرآن مجید فلسفه ای بالاتر را بیان فرموده و آن «متقی شدن» است. در مورد تراشیدن صورت نیز از نظر طبی گفته اند: وجود محاسن برای محافظت از لثه ها و دندان ها و پوست صورت مفید است. حتی امروز یکی از راههای انتقال ویروس ایدز را تیغ زدن به صورت می دانند. لیکن به نظر می رسد فلسفه اصلی حکم اثری معنوی و روحی و نیز حفظ حالت طبیعی خلقت مرد باشد. (حکم شرعی درباره ریش از کتاب مسائل جدید از دیدگاه مراجع، ج1، ص74)

 


 
موسیقی، غنا و راه شناخت آن چیست ؟
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: موسیقی، غنا و راه شناخت آن چیست ؟

پاسخ:

در پاسخ به این سؤال، ابتدا به تعریف غنا و موسیقی و سپس به حکم آن از نظر شرعی می پردازیم. غنا آوازی است که در آن صدا را در گلو می گردانند که به زبان عرفی چهچهه می گویند و طرب انگیز و مناسب مجالس لهو و لعب هم می باشد. (جامع المسائل آیت الله فاضل، ج1، ص252)
موسیقی: صداهایی است که توسط آلات خاصی ایجاد می شود که اگر مطرب و مناسب مجالس لهو باشد حرام است و نیز استفاده از آلات مخصوص موسیقی حرام، جایز نیست. پس ملاک، تند و کند بودن آهنگ یا داخلی و خارجی بودن و پخش از صدا و سیما یا مجوز وزارت ارشاد نیست. بلکه ملاک حرمت مطرب بودن و مناسب مجالس لهو و لعب بودن است که اگر در عرف متدینین آهنگی را مطرب تشخیص دهند نواختن و گوش دادن به آن حرام است هر چند برای فرد خاصی اثر نداشته باشد. خداوند متعال همه را از شرور و فتن آخرالزمان محفوظ دارد. (ر.ک جامع المسائل آیت الله فاضل، ج1، ص254 و 255 ـ اجوبه الاستفتائات مقام معظم رهبری چاپ وزیری، ص411 و 412)

 


 
دعایی را که پس از نماز، رو به قبله و دو جهت راست و چپ..................
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

دعایی را که پس از نماز، رو به قبله و دو جهت راست و چپ می ایستند و می خوانند را اگر می شود ذکر نمایید؟

پاسخ:

معمولاً پس از نماز یا تمام شدن مجالس، سلام بر امام حسین ـ علیه السّلام ـ و امام رضا ـ علیه السلام ـ و امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ می دهند و می توان به همین جملات اکتفا کرد:
- السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا نبی الله السلام علیک یا محمد ابن عبدالله و رحمه الله و برکاته.
- السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یابن رسول الله السلام علیک یابن امیرالمؤمنین السلام علیک یابن فاطمه الزهرا و رحمه الله و برکاته.
السلام علیک غریب الغرباء یا معین الضعفاء والفقراء یا علیبن موسی الرضا و رحمه الله و برکاته.
السلام علیک یا صاحب الزمان السلام علیک یا خلیفه الرحمان السلام علیک یا حجه ابن الحسن المهدی عجل الله تعالی فرجک و سهل الله مخرجک و رحمه الله و برکاته.

 


 
ارتباط ازدواج و نماز
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ارتباط ازدواج و نماز

در این خصوص، یک قاعده کلی وجود ندارد لذا نمی‌توان گفت جوانانی که زودتر ازدواج می‌کنند بهتر نماز می‌خوانند. چه بسا ممکن است ازدواج باعث دل‌مشغولی‌هایی برای انسان گردیده و غرق در غفلت گردد و موفق به درک حالت معنوی نماز نشود. امّا عده‌ای از افراد هم با توجه به این‌که با ازدواج به سکون و آرامش روحی و روانی دست می‌یابند ممکن است زمینه بهتری برای عبادت و نماز در آنها فراهم شود. در این صورت می‌توان گفت جوانانی که زودتر ازدواج می‌کنند بهتر نماز می‌خوانند.
حال پس از بیان این تذکر، مناسب است نکاتی که از روایات در همین ارتباط استفاده کرد، یادآور شوم.
1. در روایات، به ازدواج تأکید فراوان شده است، چون در اثر ازدواج، غریزة جنسی که یکی از نیرومند‌ترین غرایز انسانی است، در مسیر طبیعی خود قرار می‌گیرد و شخص از انحراف و گناه مصونیت پیدا می‌کند. لذا پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند: کسی که ازدواج کند نیمی از دین خود را محکم نگه داشته است، و برای نگهداری نیمة دوم باید تقوای الهی در پیش گیرد».(1)
همچنانکه امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: دو رکعت نمازی که مرد زن‌دار بخواند، بهتر است از مرد مجردی که شب را به عبادت سپری کند و روز را به روزه بپردازد.‌»(2) شاید فلسفه و حکمتش این باشد که در اثر ازدواج زمینة حفظ عفّت و مصونیت از گناه در انسان حاصل می‌شود و فرد با آرامش و تمرکز بیشتر می‌تواند نماز بخواند. پیامبر گرامی اسلام فرمود: هرکس که می‌خواهد خدا را پاک و پاکیزه ملاقات کند باید ازدواج نماید.»(3) همچنانکه در جای دیگر خطاب به جوانان فرموده است: هر یک از شما که می‌تواند ازدواج کند، در این‌باره اقدام نماید زیرا به وسیلة ازدواج می‌توان چشم و دامن را از گناه بازداشت.»(4)
3. شاهد دیگر مبنی بر این‌که زمینة عبادت از جمله اهتمام به نماز برای افرادی که زودتر ازدواج کرده‌اند بهتر وجود دارد، این است که ازدواج از نظر اسلام خود امری مقدس و ارزشمند است و اگر با قصد قربت انجام بگیرد، عبادت محسوب می‌شود، به علاوه یک جوان مؤمن، در صورتی که همسر مؤمنی و موافقی داشته باشد، می‌تواند در مسیر تکامل و رشد معنوی و عبادت از تشویق‌ها و ترغیب‌ها و رهنمودها و کمک‌های همسرش بهره‌مند گردد بنابراین، همسر مؤمن و شایسته یکی از بزرگترین نعمت‌های الهی است که می‌تواند در زمینة تشویق انسان به نماز، کمک نماید. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: یکی از عوامل سعادت انسان، داشتن همسر شایسته است».(5)

نتیجه‌گیری: جوانانی که زوتر ازدواج می‌کنند، زمینة بهتری برای پرداختن به مسایل عبادی و نماز برای آنها وجود دارد. امّا این‌که عملاً هم بتوانند از این زمینه استفاده‌ کنند و بهتر نماز بخوانند، بستگی به تربیت مذهبی و میزان پایبندی به نماز و تدیُّن و ایمان همسروبرنامه داشتن آنها دارد.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ری‌شهری . محمد . میزان‌الحکمة . ج1 . ص2250 .
2. حر عاملی . وسایل‌الشیعه . ج 14 . ص 6 .
3. همان .
4. طبرسی . مستدرک الوسایل . ج 3 . ص 531 .
5. وسایل‌الشیعه . ج 14 . ص 23 .


 
راه درمان آسیب‌های اجتماعی نمازگریزی چیست؟
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: راه درمان آسیب‌های اجتماعی نمازگریزی

پاسخ:

برای درمان آسیب اجتماعی نمازگریزی، کارهای مختلف و متنوع باید انجام شود. یکی از مهم‌ترین و محوری‌ترین راه‌های درمان این است که فرهنگ نماز بر جامعه حاکم شود. امّا این‌که چگونه فرهنگ نماز را در جامعه حاکم سازیم، تا دیگر پدیده‌ای بنام نمازگریزی در جامعه نداشته باشیم، مستلزم تلاش هماهنگ کلیة نهادهای فرهنگی ـ اجتماعی مانند صدا و سیما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی و از همه مهم‌تر نهاد خانواده است که هم در بُعد فردی و هم در بُعد اجتماعی به نهادینه شدن نماز می‌توانند کمک نمایند.
روش‌های درمان آسیب اجتماعی نمازگریزی، همان شیوه‌ها و روش‌های تعلیم و تربیت اسلامی است که می‌تواند با دادن بینش و جهان‌بینی توحیدی، انسان آگاه، مؤمن، متعادل و پایبند به نماز تربیت نماید. علاوه بر تعمیق و گسترش شناخت و باورهای دینی، استفاده از شیوه‌های مناسب برای دعوت به نماز نیز در درمان مفید است. و حتی به تعبیر دقیق‌تر ـ امروزه بیش از آن‌که نیازمند دانش باشیم، نیازمند روش و منش مناسب برای تربیت مذهبی و ترویج فرهنگ نماز در جامعه هستیم ـ طرّاحی روش‌های نو، شیوه‌های جذاب، ساده و قابل انطباق با روحیة کودک و نوجوان ضرورت فرهنگ‌سازی دینی و راه درمان آسیب اجتماعی نمازگریزی است.

راه‌های درمان آسیب‌های اجتماعی نمازگریزی 1. توجه به اصل محبت ورزی: از نیکوترین و اساسی‌ترین اصول تربیت دینی جامعه و عامل اساسی پیشگری و درمان، بکارگیری روشهای مهرورزانه است. با توجه به سرشت آدمی و تأثیرپذیری انسان از نرمی و دوستی و انزجار فطرت آدمی از تُندی و خشونت‌گرایی، نیکوترین راه و رسم تربیت مذهبی کودکان و نوجوانان و همچنان عامل مؤثر در درمان نمازگریزی آنان، بکارگیری روش محبت است. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ والاترین مربی بشر، مردمان را با محبت تربیت نموده و بیش از هر چیز از این روش بهره بُرد. از علی ـ علیه السّلام ـ روایت شده که گفت از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ دربارة سُنّت آن حضرت پرسیدم، فرمود: و الحُبُّ اساسی(1) یعنی محبت بنیاد و اساس (روش و سنت) من است. محبت هم در مورد کودکان و هم در مورد جوانان و نوجوانان می‌تواند از بسیاری رفتارهای نامطلوب از جمله نمازگریزی جلوگیری نماید لذا رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ دربارة محبت به کودکان فرمود: کودکان خود را دوست بدارید و به آنان مهر ورزید»(2)

2. استفاده از روش الگویی:
به دلیل نیاز فطری آدمی به الگو و همانندسازی. در درمان نمازگریزی لازم است الگوهای والا از نمازگزاران واقعی به افراد جامعه معرفی شوند تا جوانان و نوجوانان با بینش روشن به الگوگیری از آنها بپردازند. البتّه روش الگویی نه تنها در تربیت مذهبی و درمان نمازگریزی بلکه در تمامی رفتارهای انسان، کاربُرد دارد، افرادی که علاقه به نماز ندارند و یا نمازگریز هستند نیز بخاطر وجود نداشتن الگوهای مناسب و عدم اهتمام والدین به این موضوع، با افراد بی‌نماز و نمازگریز همانند سازی نموده و آنها را الگوی شخصیتی خویش قرار داده‌اند، بنابراین والدین و مربیان باید از نخستین دوران کودکی،‌ هم خود به عنوان الگوی مناسب برای کودکان بوده و هم افراد دیگری را که اهل نماز هستند به عنوان الگو معرفی نمایند، و بالطبع کودکان هرچه از الگوهای مناسب‌تر و والاتری بهره‌مند شوند، کمتر دچار آسیب نمازگریزی می‌شوند. از سوی دیگر افرادی را که به عللی به آسیب نمازگریزی عادت کرده‌اند، می‌توان با ارایة الگوهای مناسب، درمان و اصلاح کرد.(3)

3. روش تذکر: یکی دیگر از روش‌های درمان نمازگریزی در جامعه به کارگیری روش تذکر و یادآوری است. چه بسا افرادی که علاقه به نماز ندارند بخاطر این‌که به اهمیت و جایگاه نماز پی نبرده‌اند. اگر به این افراد یادآوری شود که نماز کلید بهشت است(4) و به منزلة پرچم و نشانة اسلام است،(5) ممکن است به نماز علاقمند شوند. همچنان اگر پیامدهای منفی نمازگریزی هم در بُعد فردی و هم در بُعد اجتماعی و نیز پیامدهای دنیوی و اخروی آن بیان گردد، ممکن است عده‌ای متنبّه شوند و همچنان بیان عاقبت افرادی که اهل نماز نبوده‌اند، می‌تواند در علاقمندی افراد به نماز مؤثر باشد.(6)

4. نقل یا نمایش قصه‌ها و خاطره‌های زیبا در ارتباط با اهمیت و عظمت نماز: بدون شک بیان قصه‌های لطیف و خاطره‌های زیبا و استفادة بهینه از هنر نمایش در به تصویر کشیدن نگرش و رفتار پیشوایان و الگوهای محبوب در ارتباط با نماز، می‌تواند در درمان نمازگریزی در بین همة مردم به خصوص جوانان و نوجوانان موثر باشد. در تهیه، تولید و پخش اینگونه برنامه‌ها صدا و سیما نقش اصلی را می‌تواند ایفا نماید و نکته‌ای که در ارایة اینگونه برنامه‌ها باید رعایت شود توجه به ویژگی‌های سنّی، ذهنی و شرایط فرهنگی ـ اجتماعی مخاطبان است.

5. احداث و زیباسازی مساجد و نمازخانه‌ها: مسجد و نمازخانه باید احساسات و خاطره‌های زیبا و بیاد ماندنی را برای همه به ویژه کودکان و نوجوانان تداعی کند. لذا باید تدابیری اتخاذ شود که کودکان و نوجوانان، مسجد را محل آرامش بخش، زیبا و دوست داشتنی بدانند تا با انگیزه و علاقمندی بیشتر به آن روی آورند.

6. شخصیت جذاب امام جماعت: عامل دیگری که می‌تواند افراد جامعه را به نماز علاقمند کند و از آسیب نمازگریزی جلوگیری نماید، ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری امام جماعت مساجد و مدارس است. خلق و خوی نیکوی امام جماعت مسجد و مهارت اجتماعی او در برقراری ارتباط با نمازگزاران فوق‌العاده مؤثر است. اگر رفتار مناسب و حاکی از احترام مشاهده نمایند، به نماز علاقمند می‌شوند.
نکاتی را که برشمردیم عوامل مؤثر در ایجاد انگیزه برای نماز و از سوی دیگر راه‌های درمان آسیب اجتماعی نمازگریزی است.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. عیّاض . ابوالفضل . الشفأ بتعریف حقوق المصطفی . ج 1 . ص 187 . بیروت . دارالکتب العربی . ‌
2. فیض کاشانی . محجة البیضاء . ج 2 . ص 237 .
3. سیف . علی اکبر . تغییر رفتار و رفتار درمانی . فصل 16 . نشر دوران . 1379 .
4. نهج‌الفصاحه . جمله 1588 .
5. ابن حنبل . کنزالعمال . ج 7 . ص 279 .
6. سیف . علی اکبر . تغییر رفتار و رفتار درمانی . فصل 7 و 8 . نشر دوران . 1378 .


 
علل و عوامل نماز گریزی در جامعة امروز ما چیست؟
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: علل و عوامل نماز گریزی در جامعة امروز ما چیست؟

پاسخ:

به طور کلی عوامل نمازگریزی را می توان به دو دسته تقسیم نمود:
1. عوامل درونی و مربوط به خود افراد. مهمترین عامل درونی نمازگریزی، آسیب‌پذیری سنین نوجوانی و جوانی است، این مقطع سنّی، مقطع حساس و بحرانی برای جوانان و نوجوانان است. مسایل و بحران‌های بلوغ از یک طرف، شک و تردید‌های مذهبی از سوی دیگر، نا پختگی و بی‌تجربگی و گرایش سریع به الگوهای غیر واقعی که اهل نماز نیستند، زمینه‌هایی است که در خود فرد وجود دارد و باعث می‌شود که جوانان و نوجوانان علاقة چندانی به نماز نداشته باشند. وقتی در نوجوانی و جوانی اهل نماز نبودند معمولاً در بزرگسالی نیز علاقه به نماز ندارند.
2. عوامل بیرونی و محیطی. این عوامل نیز بسیار متعدد است. امّا مهمترین آنها عبارتند از:
1-2. کم توجهی یا بی توجهی خانواده‌ها. از مهمترین عوامل نمازگریزی می توان به کم‌توجهی و بلکه بی‌توجهی برخی خانواده‌ها به تربیت دینی فرزندانشان اشاره نمود. چه بسا پدران و مادرانی که همّ و غم آنها کسب تجارب و رسیدگی به نیازهای مادی فرزندان است امّا از تربیت دینی و آموزش نماز به آنها غافل‌اند. این مسأله باعث می‌شود که فرزندان وقتی بزرگ شدند، علاقه‌ای به نماز نداشته باشند. اینجا است که انسان به یاد سخن پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌افتد که فرمود: «وای بر فرزندان آخر الزمان از شیوة ناپسند پدرانشان، عرض شد یا رسول الله: پدران مشرکشان؟ فرمود: خیر، بلکه پدران مسلمانی که چیزی از فرایض اسلامی و معارف دینی را به فرزندانشان نمی آموزند».(1)
2-2. نوع نگرش والدین نسبت به دین و مسئلة نماز. برخی خانواده نه تنها به تربیت دینی فرزندان‌شان اهمیتی نمی‌دهند خود نیز نگرش مثبت نسبت به دین ندارند و اهل نماز نیستند و همین مسئله باعث شده که فرزندان‌شان نیز علاقه به نماز نداشته باشند.
3-3. برخوردهای نادرست والدین و مربیان. نوجوانان و جوانان به دلیل برخورداری از ویژگی‌های این مقطع سنی، یعنی ناپختگی، مشکلات بلوغ و نداشتن شناخت کافی نسبت به مسایل دینی، به طور طبیعی امکان اینکه گاه نمازشان ترک شود یا اول وقت نخوانند وجود دارد، در چنین شرایطی بسیاری از خانواده‌ها و دست اندر کاران تربیت دینی اقدام به واکنش‌های تند و افراطی می‌کنند یا در دوران کودکی فرزندان‌شان را بیش از حدّ به خواندن نماز وادار می‌سازند، همة این نوع برخوردهای منفی باعث می‌شود که جوانان و نوجوانان از نماز و دیگر مظاهر دینی دلسرد شده و برای همیشه از نماز گریزان باشند.
4-4. تهاجم فرهنگی. یکی دیگر از عوامل زمینه ساز نمازگریزی، تأثیرپذیری افراد جامعه به ویژه جوانان و نوجوانان از پدیده‌های تهاجم فرهنگی است. دشمنان، با فرهنگ ضد دینی در تلاش‌اند تا جامعة ما را از همة فضایل انسانی تهی نموده و جوانان ما را به موجودات فاسد و مطیع و غافل از یاد خدا و معنویت تبدیل کنند که تا حدودی در این امر موفق بوده و توانسته‌اند عده‌ای را به فساد و فحشا و دوری از نماز و یاد خدا بکشانند.(2) محورهای اصلی و اهداف بلند مدت تهاجم فرهنگی ایجاد تردید و شبهه در مبانی دینی و اعتقادی، ناکارآمد جلوه دادن نظام جمهوری اسلامی، ایجاد ذهنیت و بدبینی نسبت به کانون‌های دینی و مذهبی و بازداری جوانان و نوجوانان از شرکت در مراسم عبادی، نماز جمعه و جماعت و . . . می باشد.
5. دوستی و معاشرت: یکی دیگر از علل نمازگریزی، دوستی و معاشرت نوجوان با افراد نااهل است که به مرور زمان از آنها پیروی نموده و نسبت به مسایل مذهبی بی‌اعتنا می‌شوند.
6. اولویت ندادن به فرهنگ نماز در نظام آموزش و پرورش. نظام آموزش و پرورش نقش اساسی در فرهنگ‌سازی دینی جامعه دارد. اگر بنا است فرهنگ نماز در جامعه حاکم شود، باید مواد آموزش دینی و اخلاقی در مقاطع مختلف تحصیلی، محتوای واقعی نماز را به جوانان و نوجوانان بیاموزد. و از سوی دیگر مربیان پرورشی نیز وظیفه دارند که با حضور فعال، عاشقانه و صمیمی خویش در نماز مدارس، همانند تلاش محبت آمیز والدین برای اقامة نماز در ایجاد علاقه و عادت نماز در گسترش فرهنگ نماز یاری رسانند. اما متأسفانه برخی از مربیان پرورشی هیچگونه رغبت و انگیزه‌ای برای این مهم ندارند. آیا از مربیان و معلمان انتظار اعمال و رفتار مذهبی و این که در نماز جماعت شرکت نمایند تا سر مشق و الگویی برای دانش آموزان باشند، نمی‌رود؟ به راستی نقطه ضعف یاد شده ناشی از تفکیک آموزش ازپرورش به ویژه پرورش فرهنگ نماز است، لذا افرادی که از این نهاد وارد جامعه می شوند، ممکن است افراد نمازگریز و بی‌علاقه به مسایل مذهبی باشند.
البته این نکته قابل یاد آوری است که در چند سال اخیر مسئولان و دست‌اندرکاران نظام آموزش و پرورش تلاش‌های ستودنی و قابل تقدیر در زمینة فرهنگ‌سازی نماز در مدارس داشته و دارند، که امیدواریم در آینده به نتایج مطلوب رسیده و بتواند از پدیدة نمازگریزی در جامعه پیشگیری نمایند.
7. برداشت‌های ناصحیح و استفادة ابزاری از دین. عامل آسیب‌زای دیگر برداشت‌های سُست و ناصحیح و عرضة نادرست محتوای دین است. برداشت‌ها و تفسیرهای نادرست از دین از چند جهت قابل تصور است. برداشت ناصحیح بیشتر از سوی کسانی مطرح می‌شود که بدون داشتن تخصص در دین، در تفسیر و تبلیغ دین دخالت می‌کنند و در نتیجه در مورد نماز معتقدند که پاک بودن دل کافی است و یا می‌گویند چرا نماز بخوانیم، مگر خدا به نماز ما احتیاج دارد؟! این نوع برداشت‌ از دین، به عبارت صحیح تر این کجروی اگر مغرضانه نباشد، باعث می‌شود که هم خود نمازگریز بار بیایند و هم دیگران را به نمازگریزی دعوت نمایند.
8. عدم پاسخگویی به نیازها و پرسش‌های نسل جوان. با توجه به این که نوجوانی و پرسشگری هم زاد هم اند، در این دوره نوجوانان می‌خواهند به رمز و راز هر موضوعی پی برند لذا سؤالاتی در مورد مسایل مذهبی، خدا، قیامت، فلسفة نماز و. . . برای آنها به صورت جدی مطرح می شود. اگر پاسخ مناسب برای پرسش‌های خود نیابند و حکمت نماز و عبادات به صورت منطقی و قابل قبول برای آنها بازگو نشود، دست از نماز و دیگر مراسم مذهبی بر می‌دارند.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. طبرسی . مستدرک الوسایل . ج2 . ص625 .
2. برای مطالعة بیشتر مراجعه شود به : خاتمی . سیدعلی . فرهنگ و تهاجم فرهنگی . ص 390 .


 
نشانه‌های نمازگریزی در جامعه امروز ما چیست ؟
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نشانه‌های نمازگریزی در جامعه امروز ما

پاسخ:

سؤال شما مربوط می‌شود به آسیب‌‌شناسی اجتماعی نماز، و گسترة وسیعی را در برمی‌گیرد، که در این نوشتار مجال بررسی آن نیست امّا آنچه در اینجا لازم است به آن اشاره شود نکات زیر است:
1. نمازگریزی، رفتار غالب جامعه ما نیست تا این‌که نشانه‌های آن را در سطح کلان اجتماعی و نسبت به همة افراد شناسایی کنیم، بلکه آمارها و تحقیقات میدانی انجام شده نشان می‌دهد که اکثریت افراد جامعه ما اهل نماز هستند. شرکت فعّال مردم به ویژه جوانان و نوجوانان در نماز جمعه و جماعات، خود گواه روشنی است بر این مطلب که تنها عدة قلیلی از افراد هستند که می‌توان آنها را نمازگریز به معنای دقیق کلمه نامید. البته هستند افرادی که نماز را سبک می‌شمرند و با شرایط و کیفیت لازم انجام نمی‌دهند که به آن اشاره خواهد شد.(1)
2. نشانه‌های نمازگریزی را از راه‌های متفاوت می‌توان تشخیص داد از جمله طرح پرسشنامه و سنجش میزان علاقمندی و پایبندی افراد به نماز، مصاحبه و نظر خواهی افراد دربارة نماز، مشاهدة رفتارهای افراد در جامعه. ما در این نوشتار به نشانه‌های رفتاری نمازگریزی اشاره می‌کنیم. به طور کلی نشانه‌های نمازگریزی به دو دسته اصلی تقسیم می‌شود. 1. نشانه‌هایی که به طور مستقیم و صریح حکایت از نمازگریزی افراد دارند. 2. نشانه‌هایی که به نحوی می‌تواند نشانه نمازگریزی باشند.

مهمترین‌ نشانه‌های نمازگریزی عبارتند از:
1. عدم پایبندی به ارزش‌های اسلامی. یکی از بارزترین نشانه‌های رفتاری نمازگریزی، قطع رابطه کردن با آفریدگار هستی است. اگر می‌بینیم افرادی به مقدسات و ارزش‌های اسلامی پایبند نیستند، این خود نشانة نمازگریزی است، اگر اهل نماز باشند، قطعاً به دیگر مقدسات و ارزش‌های اسلامی نیز پایبند خواهند بود. چون خداوند در قرآن می‌فرماید: إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ(2) نیکی‌ها بدی‌ها را از بین می‌برد یعنی انجام کارهای خوب هم آثار اعمال زشتی را که انسان در گذشته مرتکب شده است، از بین می‌برد و هم از انجام اعمال زشت و ناپسند در آینده جلوگیری می‌کند. لذا اگر دیدیم افرادی به اعمالی که با نماز منافات دارد اقدام می‌کنند، مانند اعتیاد، دزدی، دروغ، تهمت و... می تواند نشانه این باشدکه اهل نماز نیستند. در جای دیگر خداوند می‌فرماید: ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر.(3) نماز انسان را از فحشاء و منکرات باز می‌دارد. افرادی که به فحشاء و منکرات عادت کرده‌اند و مرتکب می‌شوند، نشانه این است که یا اصلاً نماز نمی‌خوانند و یا اگر هم نماز می‌خوانند نماز واقعی نیست. خداوند دربارة اینگونه افراد می‌فرماید: کسانی که دوست دارند فحشاء و منکرات در جامعه اسلامی فراوان شود. آنان به عذاب دردناک در دنیا و آخرت گرفتار می‌شوند.»(4) برخی از نمودهای فحشاء و منکرات که متأسفانه در جامعه ما به ویژه در بین جوانان و نوجوانان دیده می‌شود و به نحوی نشانه نمازگریزی هم می‌تواند باشد، موارد زیر است:
الف: بدحجابی و عدم پوشش مناسب دختران و بانوان:
ب: پوشش و ظاهر نامناسب پسران. آرایش موی سر به سبک جوانان منحرف غربی، بکارگیری وسایل تزئینی غیر متعارف، گردنبند و ساعت طلا، پوشیدن لباس‌هایی با نشانه‌ها و عکس‌های خارجی.
ج: ترویج، تکثیر، مشاهدة فیلم‌های ویدئویی، ماهواره‌ای مبتذل و... .
د: ارتباط نامناسب و غیرشرعی دختران و پسران، مزاحمت‌های خیابانی و تلفنی.
ه‍ : ایجاد شبهه در مورد مسایل شرعی و نماز. مانند این‌که گفته شود، چرا نماز بخوانیم مگر خدا به نماز ما احتیاج دارد؟ یا این‌که گفته شود دلت پاک باشد دیگر هر کار می‌خواهی انجام بدهی حتی نماز هم نخوانی، مسأله‌ای نیست. تمامی این رفتارها و گفتارها نشانة این است که افراد تقیّد چندانی به نماز ندارند.
2. سبک شمردن و سهل‌انگاری در نماز.
ارزش‌گذاری به نماز، نشانة ایمان به خدا است و بی‌اعتنایی و سهل‌انگاری، دلیل ضعف عشق و علاقه به معنویات و نشانة نمازگریزی است. خداوند دربارة نمازگذارانی که نسبت به نمازشان سهل‌انگار و بی‌اعتنا هستند و گاهی می‌خوانند و گاهی نمی‌خوانند می‌گوید: وای بر آنان.(5) بنابراین افرادی که به طور دایمی پایبند به نماز نیستند یا در اول وقت نماز نمی‌خوانند و یا نماز را سریع و بدون رعایت آداب و شرایط آن انجام می‌دهند. هر کدام تا حدودی نشانه نمازگریزی و عدم علاقه به نماز می‌تواند باشد. آنچه بیان گردید نشانه‌های اصلی نمازگریزی است، امّا موارد دیگری نیز وجود دارد که لزوماً نشانه نمازگریزی نیست امّا به نحوی می‌تواند نشانه بی‌اعتنایی به نماز باشد مانند موارد زیر:

عدم حضور در مراسم نماز جمعه و جماعت. یکی از نشانه‌های بی‌اعتنایی به نماز ، شرکت نکردن در مراسم نماز جمعه و جماعت بدون عذر و مشکل‌ شرعی است. اگر می‌بینیم افرادی همیشه یا اغلب در نماز جمعه و جماعت شرکت می‌نمایند، به این نتیجه می‌رسیم که به نماز اهمیت می‌دهند و در دیگر مواقع نیز به احتمال زیاد نمازشان را در اوّل وقت به جا می‌آورند در مقابل اگر دیدیم نماز جمعه یا جماعت در شهری خلوت بود و فقط عدة کمی در مراسم شرکت نمودند، نشانة بی‌اعتنایی و بی‌توجهی افراد آن شهر و روستا به نماز است و در این صورت زمینه‌ها و علل آن را باید جستجو نمود چون بی‌اعتنایی به نماز نیز ممکن است به مرور زمان تبدیل به عادت شده و به نمازگریزی منجر شود.

عدم اهتمام به نماز اول وقت یکی دیگر از نشانه های اهمیت ندادن به مسأله نماز در جامعه این است که افراد در مواقع نماز بجای آن‌که کار خود را تعطیل نموده مشغول نماز شوند ـ البتّه با این فرض که اگر کار را تعطیل کنند مشکل خاصی هم پیش نمی‌آید ـ به کار ادامه دهند، و یا در سطح شهر چه بسا افرادی را مشاهده می‌کنیم که در موقع نماز به تفریح وگشت و گذار و خرید مشغول هستند و یا جوانان و نوجوانان مشغول ورزش و فوتبال هستند، اینها همه به نحوی می‌توانند حکایت از نوعی نمازگریزی و اعتنا نکردن به نماز اول وقت داشته باشند. و یا به تعبیر دقیق‌تر، برخی از این عوامل ممکن است در مرور زمان به نمازگریزی منجر شود.
آنچه بیان گردید عمده‌ترین نشانه‌های نمازگریزی و بی‌اعتنایی به فریضة نماز در جامعه ما بود که با مشاهدة آنها یا به طور مستقیم و یا غیر مستقیم می‌توان به نمازگریزی افراد پی برد. امیدواریم خداوند به همة ما توفیق عنایت کند که هم خود از نمازگزاران واقعی بوده و هم با زمینه‌ها و علل نمازگریزی در جامعه مبارزه نماییم و در نتیجه بتوانیم فرهنگ نماز را در جامعه نهادینه کنیم. انشاءالله.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. قرائتی . محسن . نماز حقیقت درخشنده . ص 25ـ21 . ستاد اقامة نماز . ‌1376 . و نیز مسجد جامعی . احمد . نیایش . شماره 7 و 8 . ص 43ـ37 . ستاد اقامه نماز .
2. هود:114 .
3. عنکبوت:45 .
4. نور:19 .
5. ماعون:5 .


 
چرا بعضی از افراد با این‌که نماز می‌خوانند باز خیانت می‌کنند.............
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا بعضی از افراد با این‌که نماز می‌خوانند باز خیا

چرا بعضی از افراد با این‌که نماز می‌خوانند باز خیانت می‌کنند مگر گفته نمی‌شود که نماز انسان را از کارهای بد دور می‌سازد؟

پاسخ:

خداوند در قرآن آیه 45 سورة عنکبوت می‌فرماید: وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ یعنی نماز را به پادار که راستی نماز از فحشاء و منکرات جلوگیری می‌کند و ذکر خدا بزرگتر از هر چیزی است. این اثر نماز به قدری اهمیّت دارد که در بعضی از روایات اسلامی به عنوان معیار سنجش نماز مقبول و غیر مقبول از آن یاد شده است: امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: یعنی هر کسی دوست دارد که بداند آیا نمازش قبول شده یا نه، پس بنگرد به نمازش که آیا از فحشاء و منکر بازش می‌دارد؟ به اندازه‌ای که از کارهای زشت باز داشته قبول شده است.(1) و از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و السلّم ـ نقل شده که فرمود: هر کس نمازش او را از منکرات باز ندارد، هیچ بهره‌ای از نماز جز دوری از خدا نبرده است.(2)
بنابراین طبیعت نماز دارای اثر بازدارندگی از فحشاء و منکر است چون نماز توجّه خاصی است از بنده به سوی خداوند متعال، ولی این اثر تنها به مقدار اقتضاء است نه علّت تام، به طوری که نمازگزار دیگر نتواند گناه کند بلکه اگر مانع و یا مزاحمی در بین نباشد اثر خود را می‌بخشد، و نمازگزار را از فحشاء باز می‌دارد، ولی اگر مانعی یا مزاحمی جلو اثر آن را گرفت، دیگر اثر نمی‌کند، و در نتیجه نمازگزار کاری را که انتظارش را از او ندارند انجام می‌دهد، بنابراین هر نمازی به همان اندازه که از شرایط کمال و روح عبادت برخوردار است، انسان را از گناه باز می‌دارد، ممکن نیست کسی نماز بخواند و هیچ‌گونه اثری در او نبخشد هر چند نمازش صوری باشد،‌البتّه این نماز تأثیرش کم است، این‌گونه افراد اگر همان نماز را نمی‌خواندند از این هم آلوده‌تر بودند. به تعبیر دیگر، نهی از فحشاء و منکر سلسله مراتب و درجات زیادی دارد و هر نمازی به نسبت رعایت شرایط دارای بعضی از این درجات است.
بعضی از افرادی که فقط نام مسلمان دارند و در عین حال نماز نمی‌خوانند به خاطر نخواندن نماز، روزه را هم می‌خورند، حج هم نمی‌روند، زکات هم نمی‌دهند و بالاخره سایر واجبات را هم ترک می‌کنند و هیچ فرقی بین پاک و نجس و حلال و حرام نمی‌گذارند و خلاصه در راه زندگی هرچه پیش آید خوش آید.
آن وقت اگر حال چنین شخصی را با حال کسی مقایسه کنی که نماز می‌خواند، و در نمازش به حداقل آن یعنی مقداری که تکلیف از گردنش ساقط شود، اکتفاء می‌کند، خواهی دید که او از بسیاری کارها که بی‌نماز از آن پروا نداشت پروا دارد، و اگر حال او را با حال کسی مقایسه کنی که در نمازش اهتمام بیشتری دارد، خواهی دید که دومی از گناهان بیشتری پروا دارد، به همین صورت هرچه نماز کامل‌تر باشد، خودداری از گناهان بیشتر خواهد بود.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مجمع‌البیان، چاپ دوم، تهران، انتشارات ناصر خسرو، ج 8، ذیل همین آیه، ص 447.
2. همان.


 
اقامه نماز چقدر در بهداشت روحی و روانی فرد..................
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اقامه نماز چقدر در بهداشت روحی و روانی فرد ،نماز مانع خودکشی

اقامه نماز چقدر در بهداشت روحی و روانی فرد، در جلوگیری از خودکشی مؤثر می باشد؟

پاسخ:

قبل از بیان پاسخ لازم است بررسی شود که چه عواملی در خودکشی دخیل است و ثانیاً باید دید نماز چگونه با این عوامل مبارزه می کند و در رفع آنها چه اثری دارد.

عوامل خودکشی: 1. تنهایی و بی پناهی: کسانی که تنها زندگی می کنند بیشتر در معرض خودکشی قرار دارند.(1) یا ممکن است به ظاهر تنها هم نباشد ولی احساس تنهایی و احساس عدم توجه از سوی اطرافیان نسبت به خود داشته باشد.
2. نومیدی و شکست:(2)
3. احساس گناه و عذاب وجدان(3) یا ترس از ریختن آبرو به خاطر گناه:
4. عقوبت دیگران:(4) ممکن است شخصی در زندگی از سوی پدر، مادر و یا سایر اطرافیان مورد بی محبتی و ظلم قرار گیرد و او برای آن که آنها را تنبیه کند و آنها را به خاطر کوتاهی هایشان در عذاب وجدان همیشگی قرار دهد تصمیم به خودکشی می گیرد.
5. احساس کمبود(5) ، یا جدایی از شی یا شخص محبوب و دلخواه:
6. احساس ضعف و ناتوانی در برابر مشکلات و دشواری های زندگی:(6)
7. افسردگی شدید: البته افسردگی می تواند نتیجه یکی از عوامل پیشین باشد.(7)
اما نماز، رابطه ای است بین بنده و خدا که در آن بنده در مقابل خدای خود به عبادت و بندگی می ایستد و او را تعظیم کرده و می ستاید. این رابطه در هر شبانه روز پنج بار اتفاق می افتد. تکرار اعمال و اذکار در هر شبانه روز و در تمام عمر معانی و مفاهیم خاصی را به نمازگزار تلقین می کند این معانی مربوط به اصول اعتقادی توحید و معاد و نبوت و امامت است، البته از آنجا که نماز عبادت خداوند است بیشتر معانی آن مربوط به خداوند است و ما در این جا معانی مربوط به یاد خدا و یاد معاد را ذکر می کنیم.

یاد خدا: وقتی نمازگزار الله اکبر می گوید خدا را بزرگ می شمارد و او را از این که به وصف در آید برتر می داند.(8) کسی از وصف برون است که کمالاتش بی نهایت باشد.(9) تسبیح خداوند نیز که با گفتن ذکر رکوع و سجود و گفتن کلمه سبحان الله انجام می شود به معنای بی عیب و نقص دانستن خداست و خدای بی عیب و نقص یعنی خدای کامل از هر جهت(10) بنابراین در بسیاری از اذکار نماز که تکرار می شود خدا را از آن جهت که دارای همه کمالات است یاد می کنیم.(11)

یاد معاد: با کلمه یوم الدین که در سوره حمد آمده است و در همه نمازهای واجب لا اقل دوبار گفته می شود، به یاد قیامت می افتیم. البته در اسرار نماز گفته شده است وقتی انسان در حالت قیام است، باید از ایستادن در برابر پروردگار در روز قیامت یاد کند(12) و امام علی ـ علیه السّلام ـ سجده اول را به این که ما از خاک بوده ایم و برخاستن از سجده اول را به حیات دنیایی ما و سجده دوم را به اینکه دوباره به خاک برمی گردیم و برخاستن از سجده دوم را به این که دوباره در قیامت زنده می شویم تغییر می نمایند.(13)
اما چگونه چنین نمازی با عوامل خودکشی مبارزه می کند؟
اولاً به صورت اجمال می گوییم:
بیشترین چیزی که در نماز هست یاد خداست و اثر یاد خدا اطمینان و آرامش قلبی است:«همانا با یاد خدا قلبها آرام می شود»(14) و کسی که دارای قلبی مطمئن باشد، مشکلات و سختی ها را به راحتی تحمل می کند(15) و هیچ یک از عوامل خودکشی نمی تواند برای او وضع غیر قابل تحمل را ایجاد کند و او را وادار به خودکشی کند.
ثانیاً به صورت تفصیل اثر یاد خدا در مقابله با هر یک از عوامل بررسی می کنیم:
عامل اول: احساس تنهایی: کسی که خدایی را دارد که همه خوبیها و کمالات را دارد، هم دانا است و از وضع او با خبر است . هم قادر است می تواند هر کاری را برای او انجام دهد و هم رحمان است و نسبت به او مهربان و هرگاه دلش خواست می تواند با او حرف بزند، درد دل کند و از او کمک بخواهد، چرا چنین کسی باید تنها باشد و احساس تنهایی کند.(16)
گذشته از این می دانیم که اسلام چقدر نسبت به نماز جماعت توصیه کرده است. بنابراین اگر کسی دوبار یا سه بار در روز در مسجد حاضر شود و برادران و یا خواهران ایمانی خود را ملاقات کند، حتماً با آنها انس خواهد گرفت و با دیدن آنها و دوستی با آنها ، از تنهایی ظاهری نیز بیرون خواهد آمد.
عامل دوم و پنجم : کسی که خدای قادر، حکیم و مهربانی دارد هیچگاه احساس شکست نمی کند. می داند اگر او همه تلاش خود را برای رسیدن به هدف دلخواه یا شی و شخص محبوب و دلخواه انجام داده است ، ولی به آن نرسیده است، از آن رو بوده است که خدای حکیم مصلحت نمی دانسته است و الاّ اگر به مصلحت می بود خداوند حتماً او را به هدف یا شی یا شخص دلخواه می رساند..(17) و اگر همه تلاش خود را انجام نداده است، دوباره در رسیدن به مقصود تلاش می کند و می داند اگر خدا بخواهد به آن خواهد رسید و اگر خدا نخواهد به آن نخواهد رسید و او نیز به خواسته خدای حکیم و مهربان راضی است.
عامل سوم: احساس گناه: کسی که ایمان دارد خدا رحمان و رحیم است ، می داند که یکی از جنبه های رحمت و مهربانی خدا توبه پذیر بودن است و اگر انسان از گناه و عملکرد خود پشیمان باشد ، خدا توبه اش را می پذیرد.(18)
عامل چهارم: (عقوبت دادن به دیگران): اولاً کسی که به خدای واجد همه کمالات اعتقاد دارد، می داند که مهم آن است که انسان مورد لطف و عنایت و محبت خدا باشد و الاّ توجه انسانهای ضعیفی که هیچ کاری، اگر خدا نخواهد، از دستشان ساخته نیست، چه فایده ای دارد و می داند که دلهای مردم به دست خداست، اگر خدا بخواهد دیگران او را دوست خواهند داشت. پس بهتر می داند که این را نیز از خدا بخواهد. ثانیاً اگر به او ظلمی شده،‌ شکایت کسانی را که به او ظلم کرده اند به خدا می کند، اگر خودش نمی تواند رفع ظلم کند خدا می تواند.
عامل ششم: کسی که چنین حالتی دارد اگر نماز بخواند و خدا را یاد کند همانطور که گفتیم به قلب مطمئن و آرام خواهد رسید و خواهد توانست مشکلات را تحمل کند.
عامل هفتم را نیز گفتیم که نتیجة یکی از عوامل گذشته است، پس خود بخود نحوه مقابله نماز با آن روشن می شود. تا اینجا از اثر نماز در مقابله با عوامل خودکشی گفتیم، اینک اثر نماز را در مقابله با خودکشی بررسی می کنیم: اولاً از آنجا که خودکشی یکی از گناهان بزرگ است و خداوند در قرآن از آن نهی کرده است«و خودکشی نکنید، خداوند نسبت به شما مهربان است و هر کس این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد، بزودی او را در آتش وارد خواهیم ساخت و این برای خدا آسان است»(19) و خودکشی یکی از مصادیق فحشا و منکر است. و طبق آیه قرآن «همانا نماز از فحشا و منکر باز می دارد»(20) خود نماز از آنجا که در آن ذکر خدا و معاد می شود ما را از خود کشی به عنوان یک کار زشت باز می دارد.
ثانیاً قبلاً گفتیم در نماز از معاد یاد می شود و کسی که به معاد اعتقاد دارد، می داند پس از مردن انسان نیست و نابود نمی شود بلکه مردن آغاز یک زندگی جدید است، یک زندگی مهمتر و دائمی. چنین کسی وقتی مشکلات و سختی ها و عذاب های قیامت را به یاد می آورد، مشکلات دنیا را در مقابل آن ناچیز به حساب می آورد. پس چنین کسی به خاطر مشکلات بسیار بسیار ناچیز دنیا ، در مقابل سختی های آخرت، هیچگاه به فکر خودکشی نمی افتد، چرا که مرگ را پایان مشکلات نمی داند و بالفرض که او هیچ گناهی در طول عمر نداشته باشد و سختی های قیامت را نیز به خاطر بی گناهی اش نداشته باشد، همین خودکشی گناهی است که مردن و قیامت را برای او سخت و دردناک خواهد کرد.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. اسل میچل،‌ افسردگی، ترجمه وحید رواندوست، چاپ ششم، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، ص 51.
2. ر.ک: قائمی، علی، شناخت، هدایت و تربیت نوجوانان و جوانان، انتشارات امیری، 1363، ص 141.
3. منبع 1، ص 60.
4. منبع 2.
5. منبع 1، ص 50.
6. منبع 2.
7. منبع 1، ص 60.
8. ملکی تبریزی، جواد، اسرار الصلاة،‌ ترجمه رضا رجب زاده، انتشارات پیام آزادی، 1363، ص 321.
9. ر.ک: منبع 8، ص 412.
10. ر.ک: منبع 8، ص 419.
11. ر.ک: منبع 8، ص 344.
12. ر.ک: همان، ص 323.
13. ر.ک: همان، ص 429.
14. رعد: 28.
15. ر.ک: احمدی، علی اصغر، روانشناسی شخصیت از دیدگاه اسلامی، انتشارات امیرکبیر، 1368، ص 234.
16. ر.ک: همان، ص 233.
17. ر.ک: بقره: 216.
18. ر.ک: نساء: 16، 17،‌ 18.
19. نساء: 29 و 30.
20. عنکبوت: 45.


 
آیا افرادی که نماز را فقط .............................
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا افرادی که نماز را فقط

آیا افرادی که نماز را فقط به خاطر رفع تکلیف خوانده اند، در قیامت نمازشان مورد قبول واقع می شود؟

پاسخ:

نماز نور دیدة پیامبر(1) ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و موجب تقرّب پرهیزکاران(2) و بهترین تکلیفی است که وضع شده است(3) و از بهترین و برترین کارها(4) و ستون دین بوده(5) که اقامه آن موجب دوری و پرهیز انسان از فحشاء و منکر می باشد.(6)
منظور از خواندن نماز فقط به خاطر رفع «تکلیف» این است که ، شخصی اعتقاد به نماز و وجوب آن دارد ولی به عللی ، از جمله تنبلی و بی حوصلگی به آن محبتی ندارد و فقط از ترس عقاب و برای رفع تکلیف آن را به جای می آورد.
نماز چنین شخصی (اگر شرایط دیگر صحّت را داشته باشد) از نظر ظاهری صحیح بوده و نیازی به قضا (از نظر فقهی) ندارد. و نماز این شخصی از نظر ظاهری مورد قبول واقع می شود.(7)
منتهی باید توجه داشت که نماز ظاهری دارد و باطنی و آنچه منظور اصلی پروردگار متعال و باعث قرب الی الله می شود باطن و حقیقت نماز است.(8) و هر یک اثر مخصوص به خود را دارند.
اثر خواندن ظاهر نماز (با شرایطی که در فقه و توضیح المسائل آمده است)، اسقاط تکلیف و نجات از عذاب است. اما اثرات باطنی نماز (که مقصود اصلی هستند) بالاتر و عمیق تر است. از جمله: پاداش و ثوابهای اخروی و دنیوی، رسیدن به مقامات معنوی، تقرّب به خدا، دوری از گناهان بزرگ، برپایی خیمة دین.(9)
بنابراین شخصی که فقط به جنبة ظاهری و مقدار فقهی نماز اکتفا می کند، نباید انتظار داشته باشد که از آثار و فوائد دنیوی و آخروی آن مانند مصون بودن از گناهان و یا پاک شدن از آلودگی های گناه و جایگاه والای مصلیین در بهشت برخوردار باشد.

 


پاورقی:

1. ر.ک: محمدی ری شهری، محمد، ترجمة میزان الحکمه، مترجم: حمیدرضا شیخی، دارالحدیث، چاپ اول، 1377 هـ ش، ج 7، ص 3093، ح 10535.
2. ر.ک: همان، ص 3094، ح 10537.
3. ر.ک: همان، ص 3094، ح 10541.
4. ر.ک: همان، ح 10544.
5. ر.ک: همان، ح 10546.
6. ر.ک: همان، ص 3096، ح 10551.
7. ر.ک: دستغیب، گناهان کبیره، انتشارات جهان، چاپ ششم، ج 2، ص 205.
8. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، انتشارات اسراء، چاپ سوم، 1381، ج 2، ص 165. و ر.ک: ملکی، جواد، اسرار الصلوة، پیام آزادی، مترجم: رجب زاده، چاپ چهارم، 1372، ص 297.
9. ر.ک: تفسیر تسنیم، همان، ص 166.


 
چرا در نمازها به خودمان درود می فرستیم؟ (السلام علینا و ... )
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا در نمازها به خودمان درود می فرستیم؟ (السلام عل

پاسخ:

اکثر عبادات از جمله نماز و اجزاء آنها اموری تعبدی می باشند. بدین معنی که حکمت و علت تشریع آنها بیان نشده و ما آنها را صرفاً به جهت اینکه از جانب خداوند علیم و حکیم صادر شده است، متعبد می شویم و البته این در صورتی است که قبل از پذیرش تعبّدی احکام و فروع دین، با پذیرش تحقیقی، اصول دین بر ما ثابت و مبرهن شده باشد.
اما با این وجود بیان چند مطلب خالی از فائده نیست:
مطلب اول آنکه طبق روایات، سلام آخر نماز، تحلیل نماز است. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: «تحریم الصلاة التکبیرُ و تحلیلها التسلیم»(1) مراد از تحریم نماز آنست که بعد از گفتن تکبیر نباید امور منافی با نماز انجام بشود و مراد از تحلیل نماز آنست که پس از تسلیم و سلام دادن آخر نماز انجام امور منافی با نماز مثل سخن گفتن با دیگران و ... ، جایز می باشد. البته در برخی از روایات نیز آمده است که سلامِ در آخر نماز وسیله ای است برای امنیّت پیدا کردن از بلاء دنیا و عذاب آخرت. حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: «معنی السلام فی دُبُر کل صلاة الأمان، ای مَن اَدّی أَمَرَ الله و سنة نبیّه ـ صلی الله علیه و آله ـ خاضعاً له و خاشعاً فیه فله الأمان من بلاء الدنیا و براءةُ من عذاب الآخرة».(2) معنای سلام در آخر هر نمازی امنیّت است. یعنی کسی که امر الهی و سنت پیامبر خدا را در حالی که در برابر خداوند خاضع و خاشع است انجام بدهد، برای او نسبت به بلای دنیا پناهگاه و مقامِ أمنی خواهد بود و رهایی و برائتی خواهد بود نسبت به عذاب آخرت.
ظاهراً آنچه که از روایات، نسبت به تشریع و تبیین سلام های آخر نماز استفاده می شود چیزی بیش از این نیست. اما از آنجا که روایاتِ در باب تسلیم آخر نماز متعدد و متفاوت است و چند گونه سلام در آنها آمده است در بین فقهاء اسلام در تعیین اینکه با کدام سلام نماز تمام می شود و کدام سلام مستحب است اختلاف وجود دارد. (برای تفصیل بیشتر راجع به این اختلاف فقهاء می توانید به بحارالأنوار، جلد 82، از صفحة 300 تا 312 مراجعه فرمائید).
مطلب دومی که قابل ذکر می باشد این است که طبق آیه شریفه: سلامٌ قولاً من رب رحیم(3) و نیز آیه مبارکة فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلی أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَکَةً طَیِّبَةً(4) سلام قولی از جانب پروردگار رحیم و تحیّتی مبارک از طرف اوست، بنابراین سلام دادن به هر کسی حتی به خودمان، موجب نزول رحمت و برکتی است از سوی خداوند متعال بر ما و نیز در روایت دیگری از امام صادق ـ علیه السلام ـ آمده است: «هرگاه داخل منزل خود شدی بگو: بسم الله و بالله، و سپس به اهل منزل سلام بده، و اگر کسی در خانه نباشد بگو: بسم الله و سلامٌ علی رسول الله و علی اهل بیته و السلام علینا و علی عباد الصالحین. و هنگامی که این کلمات را گفتی شیطان از منزل شما فرار می کند.»(5)
و اما مطلب سوم. آنچه تا بدینجا مطرح شد همگی بر اساس و در پرتو نصوص قرآن و روایات بود، امّا در عین حال عرفای اسلام نیز در این گونه مسائل مطالبی در کتب مربوط به اسرار عبادات طرح کرده اند که خالی از لطف نیستند. مثلاً حضرت امام خمینی (ره) در باب سرّ سلام نماز مطالبی لطیف و دقیق مطرح می کند و نسبت به سرّ «و السلام علینا و علی عبادالله الصالحین» می فرماید: ... و در آخر تشهد توجه به مقام نبوّت پیدا کرد و در محضر ولایت آن سرور، ادب حضور را که سلامِ شفاهی است به جا آورد و پس از آن به تعیّنات نورِ ولایت، (علینا) که قوای ظاهره و باطنة خود و «عباد الله الصالحین» است توجه نموده، ادب حضور را ملحوظ داشت.(6)

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 82، ص 310.
2. منسوب به امام صادق ـ علیه السلام ـ ، مصباح الشریعة، بیروت، مؤسسه اعلمی، باب 43.
3. یس: 58.
4. نور: 61.
5. السبزواری، محمد بن محمد، جامع الاخبار، مؤسسة آل البیت ـ علیهم السلام ـ ، چاپ اول، ص 231.
6. موسوی خمینی، سید روح الله، سرّ الصلوة، ص 114.


 
جهت توفیق نماز شب خواندن و لذت بردن از آن
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: جهت توفیق نماز شب خواندن و لذت بردن از آن ،فضیلت نماز شب

از آنجا که نماز شب سکوی پرش به سوی کمالات و ارزشهاست و تهجد سیرة انبیاء ـ علیهم السلام ـ ، حضرات معصومین ـ علیهم السلام ـ و علماء سرافراز مکتب اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بوده و به جهت آنکه نماز شب یاریگر خوبی برای انسان در مشکلات خواهد بود. توفیق یافتن بر این امر مهم شرایط، مراتب و احکامی دارد که خدمت شما عرض می گردد، باشد که توفیق بهره مندی از این اکسیر نایاب برای همة اهل ایمان فراهم گردد.

راه های عملی:
1. دانستن فضیلت نماز شب:از آنجا که دانستن ارزش و اهمیت هر کاری در گرایش و انجام آن عمل نقش بسزایی دارد، در این بخش به چند آیه و روایت که در این زمینه رسیده است اشاره می کنیم:
و من اللیل فتهجد به نافله لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا(1)
«و پاسی از شب را زنده بدار تا برای تو به منزلة‌ نافله ای باشد. امید که پروردگارت تو را به مقامی ستوده برانگیزد.»
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمودند: «ما زال جبرئیل... یوصینی بقیام اللیل حتی ظننت ان خیار امتی لن یناموا»
جبرئیل پیوسته... مرا به شب زنده داری سفارش می کرد، تا جایی که گمان بردم بهترین افراد امت من شبها را هرگز نخواهد خوابید.(2)
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: «لا تدع قیام اللیل، فان المغبون من غبن قیام اللیل »
«شب زنده داری را فرومگذارید، زیرا بازنده کسی است که شب زنده داری را ببازد.»
و روایات متعدد دیگری که از ائمة‌ اطهار ـ علیهم السلام ـ در باب فضیلت نماز شب و تهجد وارد شده است، از جمله آنکه نماز شب شرف مؤمن ،و باعث صحت بدن، نورانی شدن صورت ، کفاره گناهان روز و برطرف کنندة وحشت قبربوده ،روزی را به سوی آدمی می کشاند. موجب شرافت و بزرگواری و ادای قرض است و قساوت را از قلب می برد و چشم را جلا می دهد و آثار و برکات دنیوی و اخروی بسیاری برای انسان دارد. پس از آنکه این مقدار از ثمرات و برکات مادی و معنوی که حضرات معصومین ـ علیهم السلام ـ برای نماز شب برشمرده اند. خود عاملی خواهد بود برای تحریک و تشویق انسان ها برای انجام این سنت الهی که دانستن این برکات و ثمرات خود عاملی خواهد بود برای مصمم شدن در انجام این عمل محبوب و پسندیده.

2. شناخت عوامل محروم شدن از نماز شب:شناخت عوامل محرومیت از نماز شب به ما کمک می کند که با ترک این اعمال توفیق بر انجام دادن نماز شب پیدا نمائیم. در روایات علت محروم شدن از نماز شب را گناه ذکر کرده اند:
امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «لرجل قال له: انی حرمت الصلاه باللیل : انت رجل قد قیدتک ذنبوک.»(3)
به مردی که عرض کرد: من از نماز شب محروم شده ام: تو مردی هستی که گناهانت تو را به بند کشیده است.
امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: «ان الرجل لیکذب الکذبه فیحرم بها صلاة اللیل. »(4)
آدمی، دروغ می گوید و به سبب آن از نماز شب محروم می شود.
از این روایت که امام صادق ـ علیه السلام ـ یکی از گناهان کبیره که دروغ باشد را باعث محرومیت از نماز شب برشمردند و از روایت قبلی که امام علی ـ علیه السلام ـ مطلق گناه را باعث محرومیت از نماز شب دانستند به خوبی در می یابیم که انجام دادن گناهان به طور کلی باعث سلب توفیق انسان از انجام دادن این سنت الهی است.
پس می توان نتیجه گرفت که انجام دادن اعمالی مثل دروغ گفتن، غیبت کردن، خوردن مال حرام و شبهه ناک استفاده کردن از بیت المال و درس نخواندن، شنیدن موسیقی های غنایی و مطرب، بی توجهی به مسائل طهارت و نجاست..... از جمله مواردی است که ممکن است انسان در طول روز مبتلا باشد و این کارها باعث محرومیت او از نماز شب گردد.
نکته: جویندة‌ راه رستگاری و عاشق سیر و سلوک و شب زنده داری باید در طول روز بر اعمال و افعال خود «مراقبت» و دقت لازم را داشته که مبادا خدای ناکرده در شب از این فیض الهی محروم گردد.

3. آگاهی از علل و اسباب توفیق انجام دادن نماز شب:توسل به ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ :
از آنجا که ما شیعیان معتقدیم که واسطه های رسیدن فیوضات به انسان ها ائمة اطهار ـ علیهم السلام ـ بخصوص حضرت مهدی (عج) هستند و تمامی انسان ها به واسطه این انوار شریفه روزی می خورند و روزی ها هم اعم از روزی مادی و معنوی هستند و از اهم رزائق معنوی توفیق خواندن نماز شب است.
پس: توسل به این انوار طیبه در موفق شدن و رسیدن به قرب الهی و انجام دادن فرائض و سنن نقش بسزایی خواهد داشت. و بر پویندة این طریق لازم است که در صدد توسل و تقرب برآید تا به نیت خود نائل گردد.
نیت: خالص کردن عمل برای خداوند متعال که نقادی بصیر است در توفیق پیدا کردن انسان حائز اهمیت می باشد.
قرآن کریم می فرماید: ان ناشئة اللیل هی اشد وطئا و اقوم قیلا(5).
البته نماز شب (و دعا و نالة سحر) بهترین شاهد اخلاص (و صفای) قلب و دعوی صدق ایمان است.
امام صادق ـ علیه السلام ـ در ذیل این آیه می فرماید: (من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 472، ح 1364).
ناشئة در این آیه همان قیام انسان در شب است که از روی اخلاص و فقط برای خدا باشد نه برای غیر خدا.

پرهیز از افراط و تفریط:علماء اخلاق در رابطه با نفس دو حالت را ترسیم کرده اند:
الف) حالت اقبال.
ب) حالت ادبار.
در بعضی اوقات و ایام نفس انسان حالت اقبال و توجه به مسائل عبادی و معنوی دارد و یا به عبارت دیگر در این ایام نفس حالت پذیرش نسبت به انجام دادن فرائض و نوافل دارد، که این امر یک حقیقت درونی است که هر شخص به خوبی آنرا درک می کند. پس در این ایام علاوه بر انجام دادن فرائض انسان باید فرصت را مغتنم شمرده و در انجام دادن اعمال مستحبی از جمله خواندن نمازهای مستحبی، خواندن ادعیه وارده و زیارات معصومین ـ علیهم السلام ـ تمام تلاش و کوشش خود را بکار برد.
و در حالت ادبار که شخص تمایلش نسبت به انجام دادن اعمال عبادی کم است به امتثال افعال و اعمال واجب اکتفاء کند. و به این ترتیب آهسته آهسته نفس خود را آرام کرده و مقدمات بیشتر انجام دادن مستحبات از جمله نماز شب را فراهم آورد. بدین صورت که در اوائل امر مدت کمی قبل از اذان صبح بیدار شده و «تعداد کمی» از رکعات نماز شب را بجا آورد و به ترتیب و با مرور زمان این عمل را افزایش دهد.
این کار تقریباً شبیه به کار افراد وزنه برداراست که اول از وزنه های کم شروع نموده و با تمرین های فراوان و ممارست میزان کارایی خود را افزایش می دهند.

عوامل دیگر:
1. مقدمات خوابیدن:انسان برای اینکه بتواند قبل از طلوع فجر بیدار شود باید برنامه ریزی خاصی در رابطه با وقت خوابیدن و میزان فعالیت روزانه خود داشته باشد. مثل اینکه در روز از انجام دادن فعالیت های بدنی سخت و ورزشهای سنگین خودداری کند تا شب راحت تر بخوابد و در نتیجه برای بیدار شدن هم راحت تر باشد و یا اینکه در اول شب بخوابد، تا میزان لازم خواب بدن تا ساعات طلوع فجر تکمیل شده باشد. که در بیدار شدن مبتلا به کسالت و سختی نگردد.
2. خواندن ادعیه وارده در هنگام خواب.
3. با طهارت بودن: مثلاً وضوء بگیرد و یا حداقل تیمم کند.
4. رو به قبله خوابیدن.
5. بر روی شکم نخوابیدن.
6. مراقبه و محاسبه اعمال روز گذشته.
7. تصمیم جدی و عزم راسخ داشتن برای بیدار شدن.
8. مقدمات نماز شب را آماده کردن: مثلاً سجاده.
9. خواندن آیاتی از قرآن بخصوص آیه آخر سورة‌ کهف.
10. با شکم پر نخوابیدن.
11. در اول شب غذا خوردن و مقداری پیاده روی کردن بعد از شام.
12. غذاهای سبک خوردن.
13. استفاده از ساعت زنگ دار یا خوابیدن در محلی که افرادی برای نماز شب بیدار می شوند.
14. خوابیدن در مکانهایی که خیلی گرم یا سرد نباشند.
15. استفاده از نوارهای مناجات در سحر برای بالارفتن کیفیت روحی.
16. خواندن نماز شب در حرم مطهر ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ ،‌امام زادگان، مساجد و... .
17. نذر کردن برای اینکه انگیزة انسان برای بیدار شدن بالا برود. مثل اینکه شهید رجایی (ره) نذر کرده بودند که اگر نمازشان را اول وقت نخوانند یک روز روزه بگیرند. البته بهتر است نذر کردن به صورت مقطعی باشد: مثلاً در اوایل امر نذر کنند اگر امشب برای نماز شب بیدار نشوم فردا ......... را انجام دهم.
18. خواندن نماز شب قبل از خوابیدن و یا حداقل تعدادی از رکعات قبل از خواب.
19. قضا کردن رکعات و یا کل نماز شب بعد از نماز صبح.

نکتة پایانی:برای اینکه از نماز شب بیشتر لذت ببرید، در مورد فوائدی که از سوی خداوند وعده داده شده که در پرتو خواندن نماز شب به ما می رسد بیشتر تفکر کنید و باور کنید که اگر با آداب آن خوانده شود آن فوائد به انسان می رسد. چون در وعدة الهی تخلفی صورت نمی گیرد. دیگر این که در حالات و روحیات افرادی که اهل نماز شب بودند و هستند دقت کنید. آرامش، متانت آنها به شما دلگرمی می دهند و شما را به تکاپو در می آورد تا به این درجه رسید و آخرین نکته و دقیق تر