میهمان یا میزبان؟
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: میهمان یا میزبان؟

دم در زمان نشسته بود، چشم دوخته به آینده.

گفتم: براى پذیرایى از میهمان، چه آماده کرده‏اى؟

گفت: کدام میهمان؟

گفتم: همین میهمانى که چند روز دیگر از راه مى‏رسد؛ با کلى سوغات و ارمغان که همراه دارد.

گفت: نمى‏دانم از کدام میهمان سخن مى‏گویى؟


 
اى برادر سیرت زیبا بیار!
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: «زیبایى» ،اى برادر ،دل

مدت‏ها بود که با هم درباره «زیبایى» بحث مى‏کردیم، گاهى هم به نقطه نظرهاى «مشترک» مى‏رسیدیم.

پرسید: به نظر تو «زیبایى» چه تعریفى دارد؟

گفتم: زیبایى حسى یا عقلى؟

گفت: مگر زیبایى عقلى هم داریم؟

گفتم: تا دلت بخواهد! ولى ابتدا درباره همین زیبایى حسى به نتیجه‏اى برسیم، بعد به مقوله‏هاى دیگر بپردازیم.


 
سرمشق بهار
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سرمشق بهار ،«سال نو» ،میهمان

قرار است باز هم «سال نو» میهمان خانه‏هاى ما شود و زندگى‏هاى ما را «نو» کند؛ خواستم فرا رسیدن نوروز را تبریک بگویم.

گفت: امسال، نوروز، عطر و بوى دیگرى همراه دارد؛ غیر از عطر گل‏ها و شکوفه‏ها.

گفتم: تا اندازه‏اى که مى‏بینم و حس مى‏کنم، این عطر، از کربلا و اربعین است و بوى جابربن عبدالله و عطیه را دارد.

گفت: درست است. دستان پر برکت بهار، با شانه امید و ایمان، گیسوى ایام را شانه مى‏زند و بر سر و روى ایام فروردین و تعطیلات نوروزى، شکوفه مودت اهل بیت علیهم السلام مى‏نشاند و تقارن نوروز و اربعین، ما را به همدلى با خاندان رسالت فرا مى‏خواند.

گفتم: آن هم بهارى از نوع دیگر است. اگر ره‏آورد بهار، نو شدن، رشد، بالندگى و طراوت است، طراوت روح و جان هم در سایه عشق‏ورزى با بهترین انسان‏هاى عالم هستى و زبده‏هاى آفرینش است.


 
هشدارها در باب شناخت‏ از منظر نهج البلاغه
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: هشدارها در باب شناخت‏

یک. استعانت در حوزه معرفت‏

امدادهاى ویژه خداوند در عرصه‏هاى مختلف، خود را مى‏نمایاند که یکى از آنها «حوزه معرفت» است. بى‏تردید همه تلاش‏هاى بشرى زمینه‏ساز جلب لطف و حمایت ویژه خداوندى است. البته ناگفته پیداست که «غرور بى‏جا» و «احساس موفقیت بدون در نظر گرفتن امدادها» نیز مانع تداوم فیض الهى است. امام (ع) مى‏فرماید:

وَ ابْدَأْ قَبْلَ نَظَرِکَ فِی ذَلِکَ بالِاسْتِعَانَةِ بإِلَهکَ وَ الرَّغْبَةِ إِلَیْهِ فِی تَوْفِیقِکَ‏.


 
آفت‏های شناخت‏ از منظر نهج البلاغه ( سیاسیون بگوش )
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آفت‏های شناخت‏ ،حق و باطل ،خوره عُجب‏ ،آفت‏های خاص‏

یک. درآمیختگی حق و باطل‏

«دین‏ طلبى» چه مقدمه‏هایى مى‏طلبد؟ طالب خدا و جویاى دین خدا چه باید بکند؟ راه و رسم رسیدن به حقیقت دین چیست؟

خداوند پیراسته و پاک است و منزه از همه کاستى‏ها. قرآنِ نازل‏شده نیز پاک است:

لا یأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَینِ یدَیهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه.


 
رابطه سیاست و دیانت‏ از منظر نهج البلاغه
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: رابطه سیاست و دیانت‏

هیچ‏گاه فکر کرده‏اید که «سیاست ما عین دیانت ماست»، یعنى چه؟ یک مثال ساده، مقصود را بیان مى‏کند: آیا شما مى‏توانید زوجیت عدد «دو» را از آن بگیرید؟ بى‏شک هر کجا «دو» باشد، زوجیت نیز با آن خواهد بود. سیاست در متن طرح‏هاى تربیتى و عرفانى اسلام است. «سوره حمد» که تعبیر «إِیاک نَعْبُدُ» در دل آن است، عینیت سیاست و دیانت را مى‏نمایاند. در واقع عبادت، مصادیق گسترده‏اى دارد؛ آن‏گونه که حتى در قرآن کریم پذیرش حاکمیت جباران از سوى مردم، «پرستش» معرفى شده است، چنان‏که از زبان فرعون مى‏گوید:

وَ قَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ.

قوم آنها[/ موسى و هارون‏] ما را عبادت مى‏کنند.( مؤمنون( 23): 47)


 
استقامت در مصاف با دشمن‏ از منظر نهج البلاغه
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: استقامت در مصاف با دشمن‏

در خطبه یازدهم نهج‏البلاغه امام على (ع) براى تحکیم پیوستگى امت و غلبه بر دشمن به نکاتى اشاره کرده است. این کلام در جنگ جمل به‏هنگام دادن پرچم به‏دست فرزندشان محمد حنفیه، خطاب به آن سردار ایراد شده است.

1. صلابتی فراتر از کوه‏

تَزُولُ الْجبَالُ وَ لا تَزُلْ. کوه‏ها تباهى‏پذیرند و تو زوال‏ناپذیر.( نهج البلاغه، خطبه 11)

مؤمن مانند کوهى استوار است که بادهاى تند حوادث، قلب او را دگرگون نمى‏کند. از این‏رو، هر انسانِ مدعى ایمان، مى‏تواند خود را در حوادث تلخ و شیرین محک زند و عیارایمانش را بسنجد.

در سوره عصر نیز بر چهار عنصر تکیه شده که نیمى از آن، عنایت بر پایدارى و بر حق ماندن است.


 
سیاست و اخلاق سیاسی‏ از منظر نهج البلاغه
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سیاست ،اخلاق سیاسی

همان‏گونه که سیاست و دیانت یگانگى دارند، اخلاق و دیانت نیز درهم تنیده‏اند. بنابراین از آن‏رو که اخلاق جزء دیانت است، مى‏توان گفت سیاست و اخلاق نیز اتحاد دارند و از یکدیگر جداناپذیرند. در نهج‏البلاغه، اندرزهاى سیاسى- اخلاقى بسیارى آمده است که به بخشى از آن نظر مى‏افکنیم.

یک. پارسایی، وسیله پاسداری‏

امیرمؤمنان (ع) در آغاز بیعت مردم با ایشان، سخنانى فرمود که چراغ راه امروز ماست:

ذِمَّتِی بمَا أَقُولُ رَهِینَةٌ وَ أَنَا بهِ زَعِیمٌ إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوَى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ‏ .


 
فلسفه رجعت‏
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفه رجعت

مهمترین سؤالى که در برابر این عقیده مطرح مى‏شود این است که هدف از رجعت قبل از رستاخیز عمومى انسانها چیست؟

با توجه به آنچه از روایات اسلامى استفاده مى‏شود این موضوع جنبه همگانى ندارد، بلکه اختصاص به مؤمنان صالح‏العملى دارد که در یک مرحله عالى از ایمان قرار دارند، و همچنین کفار و طاغیان ستمگرى که در مرحله منحطى از کفر و ظلم قرار دارند، چنین به نظر مى‏رسد که بازگشت مجدد این دو گروه به زندگى دنیا به منظور تکمیل یک حلقه تکاملى گروه اول و چشیدن کیفر دنیوى گروه دوم است.


 
فلسفه رجعت‏
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فلسفه رجعت

خداوند در قرآن وعده داده است که بندگان صالح را وارث و حاکم زمین گرداند.

همچنین وعده داده که کافران و افراد سرکش را عذاب کند. دوران رجعت، زمان تحقق این وعده‏هاى الهى است؛ بدین معنا که خداوند مؤمنان خالص را براى حاکمیت و گسترش عدل، و ظالمان و سرکشان را براى چشیدن عذاب و دیدن خوارى باطل و عزّت حق، به این جهان برمى‏گرداند.

مؤمنان در دوران رجعت به کمالاتى مى‏رسند که شایسته آن بوده‏اند، ولى به دلیل نامساعد بودن شرایط، در زمان حیاتشان به آن نرسیده‏اند، و کافران هم برمى‏گردند تا شقاوتشان به طور کامل ظاهر شود.[1]

 

 



[1] ( 2)\i . با استفاده از آیات 117 و 95 سوره انبیاء، 55 سوره نور و 5 سوره قصص؛ و کتاب رشحات البحار، شاه‏آبادى، ص 18- 26.\E


 
" رجعت‏" در کتاب و سنت‏
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

از مسائلى که در آیات مورد بحث قابل ملاحظه است، ظهور بعضى از این آیات در مساله رجعت است.

" رجعت" از عقائد معروف شیعه است و تفسیرش در یک عبارت کوتاه چنین است: بعد از ظهور مهدى ع و در آستانه رستاخیز گروهى از" مؤمنان خالص" و" کفار و طاغیان بسیار شرور" به این جهان بازمى‏گردند، گروه اول مدارجى از کمال را طى مى‏کنند، و گروه دوم کیفرهاى شدیدى مى‏بینند.


 
" رجعت‏" در کتاب و سنت‏
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

از مسائلى که در آیات مورد بحث قابل ملاحظه است، ظهور بعضى از این آیات در مساله رجعت است.

" رجعت" از عقائد معروف شیعه است و تفسیرش در یک عبارت کوتاه چنین است: بعد از ظهور مهدى ع و در آستانه رستاخیز گروهى از" مؤمنان خالص" و" کفار و طاغیان بسیار شرور" به این جهان بازمى‏گردند، گروه اول مدارجى از کمال را طى مى‏کنند، و گروه دوم کیفرهاى شدیدى مى‏بینند.


 
با دیدن این جسد،یکی دیگر از معجزات قرآن اثبات شد !
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: جسد فرعون ،پروفسور بوکای ،غرق شدن فرعون

جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند.

رئیس این گروه تحقیق و ترمیم حسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه به نام پروفسور موریس بوکای بود، او بر خلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند، در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود.

تحقیقات پروفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد بقایای نمکی که پس از ساعت ها تحقیق بر حسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی کرده اند. اما مسئله غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد، باقی مانده در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است. حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد وقتی دید نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون است و از خود سئوال می کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال ۱۸۹۸ میلادی و تقریبا در حدود ۲۰۰ سال قبل کشف شده است،در حالی که قرآن مسلمانان قبل از ۱۴۰۰ سال پیدا شده است؟!

لذا بعد از اتمام کار به کشورهای اسلامی سفر کرد و به تحقیق پرداخت تا بالاخرة آیه ۹۲ سوره یونس  (  فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیاتِنا لَغافِلُونَ   ما امروز (تو را غرق میکنیم) و بدنت را (از دریا) نجات میدهیم تا براى آیندگان بعد از خود عبرتى باشى. و یقینا بیشتر مردم از آیات و قدرت ما غافلند ) را برایش خواندند.به این صورت بود که به دین مبین اسلام مشرف شد.

 

http://www.mashreghnews.ir

 

 


 
اعتراض جامعه مدرسین به پیام احمدی‌نژاد
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اعتراض جامعه مدرسین ،پیام احمدی‌نژاد ،چاوز ،باقی مانده از عمر دولت

رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با اعلام نارضایتی علما و اعضای این تشکل برجسته حوزه از مواضع اخیر احمدی نژاد به وی توصیه کرد که در مسائل اعتقادی اظهار نظر نکند.

به گزارش مشرق به نقل از رسا، آیت الله محمد یزدی، صبح امروز در گفت وگو با خبرنگاران به پیام تسلیت احمدی نژاد در پی فوت هوگو چاوز واکنش نشان داد. 

وی با بیان این که سخنانی که بنده در این نشست بیان می کنم موضع جامعه مدرسین است، افزود: در جلسه جامعه مدرسین اعضای این نهاد برجسته نسبت به مواضع آقای احمدی نژاد اعتراض داشتند.

رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با تاکید بر این که رجعت از اعتقادات مسلم شیعه به حساب می آید به احمدی نژاد توصیه کرد با توجه به عدم تخصصش در مسائل اعتقادی اظهار نظر نکند.

 استاد برجسته حوزه علمیه قم افزود: بهتر است آقای احمدی نژاد در مدت باقی مانده از عمر دولت به گونه ای عمل کند که شاهد تنش و جنجال در کشور نباشیم.

http://www.mashreghnews.ir/

 


 
دین و دنیایت را به خدا مى‏سپارم‏
ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دین و دنیایت را به خدا مى‏سپارم‏ ،فرزندم، بدان! ،پسرم ،سفارشهای پدری

 

فرزندم، بدان!

1 دو جور رزق و روزى داریم؛ یکى آن که تو دنبالش مى‏روى و یکى آن که مى‏آید دنبالت؛ مى‏آید سراغت؛ حتى اگر پى‏اش نباشى.

2 چه زشت است روز نیازمندى، خود را کوچک و پست کردن و روز بى‏نیازى، ظلم و ستم کردن!

3 آن چیزى از دنیا واقعا مال توست که با آن، جایگاه ابدى‏ات را آباد کرده باشى.

4 اگر براى آن چه از دستت رفته، ناله مى‏کنى،


 
به سمت فرصت‏ها بشتاب!
ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: به سمت فرصت‏ها بشتاب! ،فرزندم! ،پسرم ،سفارشهای پدری

 

فرزندم!

1 دور و بر خوبان بگرد تا از آنان شوى‏

2 از اهل شر فاصله بگیر، تا از آنان جدا باشى.

3 مال حرام، بد لقمه‏اى است‏

4 و زشت‏ترین ظلم، ظلم به ناتوان است ....


 
 
ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 
به جایى دیگر باید رسید
ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: به جایى دیگر باید رسید ،بدان، فرزندم! ،پسرم ،سفارشهای پدری

بدان، فرزندم!

1 بى‏تردید، تو را براى آخرت آفریده‏اند؛ نه براى دنیا

2 براى فنا، نه براى بقا؛

3 براى مرگ؛ نه براى زندگى.

4 جایى فرود آمده‏اى که از آن جا باید رفت؛

به جایى دیگر باید رسید.

5 تو در جاده آخرتى!


 
پیش از فرود، جاى فرودت را هموار کن‏
ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: پیش از فرود، جاى فرودت را هموار کن‏ ،پسرم!

 

پسرم!

1 در رابطه با دیگران، دل خودت را میزان قرار بده؛

2 هرچه براى خودت مى‏خواهى، براى آنها هم بخواه؛

3 هرچه براى خودت نمى‏خواهى، براى آنها هم نخواه؛

4 همان جور که خوش ندارى به تو ظلمى شود، ظلمى نکن.


 
همان که مى‏آفریند، مى‏میراند
ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: همان که مى‏آفریند، مى‏میراند ،پسرم! ،سفارشهای پدری

 

پسرم!

1 به وصیت من خوب فکر کن‏

2 و بدان، مرگ در اختیار کسى است که زندگى در اختیار اوست؛

3 همان که مى‏آفریند، مى‏میراند؛

4 همان که نیست مى‏کند؛ باز مى‏گرداند؛

5 همان که گرفتار مى‏کند، آسایش مى‏بخشد.


 
آن که به بیراهه نمى‏رود
ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آن که به بیراهه نمى‏رود ،فرزندم! ،سفارشهای پدری ،سن و سال من

 فرزندم!

1 سن و سال من، بالا رفته و ناتوانى مرا فرا مى‏گیرد؛

2 گفتم پیش از این که اجلم شتابان از راه رسد، این سفارش‏ها را بنویسم و این اوصاف را براى تو ثبت کنم؛

3 نکند دیگر نتوانم آن چه در درون دارم، به تو برسانم؛

4 نکند جسمم که ناتوان مى‏شود، اندیشه و فکرم هم نقص پیدا کند؛


 
سفارش‏هاى پدرى که زندگى‏اش رو به پایان است‏
ساعت ٦:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سفارش‏هاى پدرى ،پسرم

 

1 این سفارش‏هاى پدرى است که مى‏رود؛

2 پدرى که مى‏داند لحظه‏ها مى‏گذرند؛

3 مى‏داند زندگى‏اش رو به پایان است؛

4 پدرى تسلیم نظام روزگار، از دنیا بیزار؛

5 ساکن خانه‏هاى گذشتگان که مى‏داند نوبت اوست که خانه‏ها را بگذارد و برود.

6 این سفارش‏هاى پدرى است به فرزندش. فرزندان، آرزوهاى درازى دارند که به آنها نمى‏رسند؛


 
رفاقت با کتاب، انس با مطالعه‏
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: رفاقت با کتاب، انس با مطالعه‏ ،«چه بخوانیم؟»

یکى از کمبود «کتاب» مى‏نالد، دیگرى از کمبود «مطالعه».

گاهى کتاب و کتابخانه موجود و دم دست است، اما اشتیاق مطالعه و انگیزه کتابخوانى نیست.

گاهى هم شوق خواندن هست، اما یا نمى‏دانیم «چه بخوانیم؟»، یا آن‏چه را مى‏خواهیم، نمى‏یابیم، یا کتاب گران است و دسترسى به آن، مشکل.

به هرحال، «مطالعه» خوراک روح و فکر انسان است و «کتاب»، سفره‏اى است که غذاهاى گوناگون را در اختیار خوانندگان مى‏گذارد. اگر اشتهاى ما کور شده باشد، کتابها چه تقصیرى دارند؟ پس نباید ضعف‏ها را همیشه به گردن دیگران و مسؤولان فرهنگى انداخت.

گاهى بى رغبتى به مطالعه، مى‏تواند عامل بسیارى از نارساییهاى فکرى و ضعف بینش و سطحى نگرى در مسایل مربوط به اندیشه و جامعه باشد.

«نویسندگان»، به صورت تولیدکنندگان فراورده‏هاى فکرى، یا به عنوان عوامل تهیّه و توزیع و عرضه، سهم و نقش دارند، نقشى که گاهى بنیادین و سرنوشت ساز است.

دانشجو، باید «جویاى دانش» باشد، همیشه، همه جا و در هر شرایط. باید با کتاب، دوست شد، انس گرفت، در سفر و حضر آن را همراه داشت و خستگى‏هاى روحى و عدم نشاط را با آن درمان کرد و مطالعه را گامى براى جلوگیرى از هدر رفتن فرصت‏ها دانست.

خوشبختانه «کتاب و مطالعه»، با همه گسترش و تنوّعى که در رسانه‏ها و امکانات ارتباطى و اطلاع رسانى و فیلم و فرستنده و رایانه و ماهواره و ...

پدید آمده، جایگاه خود را دارد و «کتابخوانى» بخش عمده‏اى از اوقات بسیارى را به خود اختصاص مى‏دهد.

به کتاب، باید به دید یک «داروى روح و فکر» نگریست.[1]

سلوک دانشجویى، ص: 60

 

 

 



[1] محدثى، جواد، سلوک دانشجویى، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: نهم، 1388.


 
به رنگ و بوى گل‏
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: به رنگ و بوى گل‏

در «راه زندگى»، نیازمند همراهیم.

دوستان، مى‏توانند بعضى از همراهان ما باشند و «دوستى» مى‏تواند کمکى براى بهتر پیمودن این مسیر باشد، چه در زمینه دانشجویى و علم آموزى، چه زندگى و معیشت، چه بُعد فکرى، روحى و اخلاقى.

آنان که نمى‏توانند با کسى «طرح دوستى» بریزند و دیگران دوست ندارند با آنان همدم و همنشین و همراه شوند، اغلب به نقطه ضعف‏ها و خصلت‏هاى اخلاقى ایشان برمى‏گردد که عامل گریز یانفرت یا جذب نشدن دیگران است. شاید نوع رفتار و اخلاق خوب یابد، یکى از این عوامل باشد.

از قدیم گفته‏اند که دکانِ عسل فروش بداخلاق، خلوت و بى‏مشترى است و دکانِ سرکه فروش خوش اخلاق، پرمشترى. یعنى فقط نوع کالاى مورد عرضه نیست که عامل جذب یا دفع است، بلکه کیفیت عرضه و نوع برخورد و اخلاق هم مؤثر است.

چه قدر شیرین است این سخن حکیمانه مولا على علیه السلام که فرمود:


 
منطقه ممنوعه‏
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: منطقه ممنوعه ،درون صاحب دانش

نه مثل بسیارى از کاسبان، که کالایشان وسیله «کسب درآمد» است، و نه مثل بنگاه‏داران، که پیوسته در اندیشه «درآمد»، به کارچاق کنى مى‏پردازند، دانشجو و فرهنگى و طالب علم و جویاى معرفت، سرمایه‏اى دارد فراتر از «کالاى مادّى» و هدفى دارد برتر از پول درآوردن و به افقى مى‏اندیشد، زیباتر از «نقداندیشى» و «فرصت‏طلبى» و «ثروت‏اندوزى».

علم، چراغى است که هستى را روشن مى‏سازد. خیمه روشنایى جهان بر عمود دانش و معرفت و بصیرت استوار است.

حیف نیست که درون صاحب دانش، تیره باشد؟!

دانشمندى که از «روشندلى» بى‏بهره باشد، بادام بى‏مغز و گردوى پوک است.

اگر در کالبد علم، روح بصیرت و معرفت نباشد، و اگر صاحب دانش، از عاطفه و ایمان تهى باشد، به چیزى در حدّ «ابزار صنعتى» تنزّل یافته است، یا یک ماشین حساب، یا رایانه‏اى حسابگر!

هیهات که فرزانگان بِخْرد و دانا که ارزش خود و دانش را مى‏دانند، به این تن در دهند و خودرا این گونه ارزان بفروشند و حرّاج کنند، آن هم زیر قیمتِ واقعى. مگر آن که از قیمت انسانى بى‏خبر باشند و نرخ بازار کمال وارزش‏ علم در دستشان نباشد!

هرگز مباد که «نفس»، بر سر «عقل»، کلاه بگذارد.

به هرحال، دانش بخشى از شخصیّت انسانى ما را مى‏سازد، نه همه آن را. از این رو، همه بها را در «قیمت گذارى انسان» نباید به علم داد، یعنى دانش و معلومات، حرف اول و اصلى را نمى‏زند.

«ایمان و عمل» مکمّل علم به شمار مى‏آیند. اگر «باور» نسبت به خدا و آخرت و روز حساب و کیفر و پاداش و بهشت و جهنم و محکمه الهى و داورى خدا نسبت به عملکردها ضعیف باشد یا اصلًا نباشد، علم به تنهایى قدرت نجات انسان را از اموج متلاطم و رساندن به ساحل امن ندارد.[1]

سلوک دانشجویى، ص: 33

 

 

 



[1] محدثى، جواد، سلوک دانشجویى، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: نهم، 1388.


 
شریک زندگى‏
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شریک زندگى‏ ،کامیابى در آموختن دانش، ،«آسودگى خاطر» ،«ازدواج» و «انتخاب همسر»

کامیابى در آموختن دانش، «فراغت دل» و «آسودگى خاطر» مى‏خواهد.

وقتى ذهن پریشان باشد و دل ناآرام و بى‏قرار، نه مى‏توان درسى خواند، و نه خوانده‏ها در یاد مى‏ماند.

از این رو، گاهى در برخى افراد، «ازدواج» و «انتخاب همسر»، به آرامش خاطر مى‏انجامد و از تشتّت اندیشه و آشفتگى روح مى‏کاهد و زمینه براى پرداختن جدى‏تر به کسب دانش و پیمودن راه زندگى فراهم مى‏سازد.


 
با این ریشه بیگانه نباشیم‏
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: با این ریشه بیگانه نباشیم‏

 اگر کسى ما را «وابسته» و «طُفیلى» معرفى کند بدمان مى‏آید. درست هم هست، چون استقلال و شخصیت و هویت، ارزشى دوست داشتنى است و نشان مى‏دهد که ریشه ما به جایى وصل است و همان «جا»، هویت ما راشکل مى‏دهد و به ما اعتبار مى‏بخشد.


 
خانه تکانى دل‏
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: خانه تکانى دل‏

 

سال تقویمى مى‏گذرد،

اما سال تحصیلى ادامه دارد.

حتى اگر در روزهاى آغازین بهار، درس‏ها و کلاس‏ها تعطیل باشد، هرگز «اندیشه» و «معرفت» و «دانش» تعطیل نیست.

این، روشى براى «مبارک» ساختن سال نوست، یعنى برکت آفرینى در عمر و زمان و فرصت‏هاى زندگى.

حال، تا اینجاى کار را پیش آمده‏ایم.


 
توسعه حقوق عمومی را از دیدگاه مذهب بنویسید؟
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: توسعه حقوق عمومی را از دیدگاه مذهب بنویسید؟

پاسخ:

قبل از آن که به دیدگاه مذهب به تفصیل در رابطه با توسعه حقوق عمومی بپردازیم به بیان اصطلاحات مورد نیاز می‌پردازیم:

اصطلاحات بحثالف. توسعه: معنای پیشرفت و گسترش در هر یک از زمینه‌های مذکور است، از این روی اصطلاح توسعه حقوق عمومی را نیز به معنای گسترش و پیشرفت در حوزه آن می‌‌توان در نظر گرفت. البته توسعه را معادل رشد نمی ‌دانند، زیرا ممکن است که نهادهای حقوقی در یک جامعه رشد داشته باشند، مثلا واجد چندین مجلس و قوه و... باشد، اما برآیند آنها موجبات توسعه و پیشرفت نباشد و از سوی دیگر در جامعه‌ای تعدد نهادها نباشد، یعنی رشد به آن معنا نباشد‌، ولی عملکرد و روند امور حقوقی به گونه‌ای باشد که موجبات پیشرفت و توسعه و گسترش عدالت فراهم آمده باشد. نیز وقتی توسعه امری لازم و ضروری می‌باشد که نیازهای بشر تغییر و تحول یافته باشد و ابزار و تکنولوژی جدیدی فراهم شده باشد که امور را تسریع بخشد.


 
نقش مذهب در حقوق اساسی چیست؟
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نقش مذهب در حقوق اساسی چیست

نقش مذهب در حقوق اساسی چیست؟

پاسخ:

مذهب یکی از اساسی‌ترین نیروهای سازنده حقوق به شمار می‌رود و حتی در کشورهایی که حقوق را به طور کلی از مذهب جدا ساخته‌اند، هرگز اثر عقاید مذهبی را در تدوین و اجرای قانون انکار نمی‌کنند..
ارتباطی که بین حقوق و مذهب وجود دارد کما بیش در برخی مکاتب و نظامات حقوقی پذیرفته شده است به طوری که در حقوق اروپای غربی (رومی ژرمنی) مبنای حقوقی را قواعد روم و تعلیم‌های اخلاقی مذهب مسیح و افکار آزادی خواهانه حکیمان قرن هجدهم تشکیل می‌دهد و مبنای اصلی حقوق کشورهای انگلیس و آمریکا (کامن لا) را نیز اخلاق ناشی از مذهب مسیح و سیاست مربوط به حمایت فرد و آزادی او تشکیل می‌دهد و رفته رفته در حقوق آنها قواعدی وضع شده که با قواعد گروه رومی ژرمنی شباهت فراوان دارد. حقوق اسلام نیز حقوق مذهبی است. یعنی قواعد آن از منبع وحی سرچشمه


 
بدزبانى در مسائل سیاسى‏
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بدزبانى در مسائل سیاسى‏

 قدرت بیان و سخن سرایى، از ویژگیهاى بسیار ارزشمند انسان است که هرگونه پیشرفت و تکاملى که تاکنون در جامعه بشرى پدید آمده، مرهون آن است. خداوند نیز در مقام ارجگذارى به این پدیده حیاتى، ابداع و پیدایش آن را به خود نسبت داده، مى‏فرماید:

«خَلَقَ الْانْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ»[1]

(خداوند) انسان را آفرید و بیان را بدو آموخت.

انسان به وسیله این توانایى و عضو ارزشمند آن- زبان- از فکر و اراده و تجربیات دیگران آگاه مى‏شود، تبادل اطلاعات مى‏کند، آرمان و آرزوى خود را آشکار مى‏سازد، دیگران را در جریان اندیشه خویش مى‏گذارد و از رهگذر برخورد آرا و عقاید، تمدّن عظیم بشرى و فتح قلّه‏هاى علمى مختلف را نصیب خود مى‏سازد؛ و به تعبیر امیر مؤمنان صلوات‏الله‏علیه:

«لِسانُکَ تَرْجُمانُ عَقْلِکَ»[2]

زبانت، سخنگوى خردت مى‏باشد.

همین طور زبان کلید ورود به اسلام نیز هست و تا کافرى شهادتین را بر زبان جارى‏ نسازد، در زمره مسلمانان در نمى‏آید، چنان که وسیله تحقّق عبادات بزرگى چون نماز، حجّ، قرائت قرآن، امر به معروف و نهى از منکر، تبلیغ آیین خدا، آشتى دادن میان مردم، تعلیم و تعلّم، یارى ستمدیدگان و ... نیز مى‏باشد.

در وادى سیاست نیز، زبان نقش ارزشمندى در پیشبرد مقاصد انسانى، سامان دادن به کارها، توجیه برنامه‏ها، مقابله با دشمنان، تبادل نظر و صدها موضوع دیگر ایفا مى‏کند که همانند روز روشن است.[3]

 

 

 



[1] ( 1)\i - الرحمن( 55)، آیات 3- 4.\E

[2] ( 2)\i - بحارالانوار، ج 77، ص 231.\E

[3] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
منفورترین واژه‏
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: منفورترین واژه‏ ،«تجاوز» ،«متجاوز»

شاید در میان رذایل اخلاقى، واژه‏اى به زشتى و منفورى «تجاوز» یافت نشود؛ این خصلت ویرانگر، آن قدر زشت و شنیع است که حتى «متجاوز» نیز از آن بدش مى‏آید! و اگر نزد او سخن از تعدّى به حقوق دیگران به میان آید، بدون درنگ با جمع همصدا شده، آن را زشت مى‏شمارد و محکوم مى‏کند. بطور مثال، امروزه دولت آمریکا، سردمدار تجاوز و تعدّى در سطح جهان است و کمتر ملت و کشورى یافت مى‏شود که مورد تجاوز این غول قدرت، قرار نگرفته باشد، با این وصف، همین دولت غارتگر و جنایتکار، همواره، تجاوز، تروریسم، عدم رعایت قوانین بین‏الملل و مانند آن را محکوم مى‏کند و دم از «حقوق بشر»، «عفو بین‏الملل»، «حمایت از ملل ضعیف» و ... مى‏زند.

اسلام به «تجاوز» به عنوان یک اصل منفى نگریسته و آن را در همه شؤون زندگى و به معناى واقعى کلمه بشدّت محکوم کرده و به هیچ کس- از رهبر اسلام گرفته تا کوچکترین مسلمان- اجازه کمترین تجاوز را نداده است، چرا که تعدّى- از هر نوعى که باشد- با هدف آفرینش و فرستادن پیامبران و کتابهاى آسمانى در تضادّ است و آن اقامه عدل و قسط در جامعه بشرى است؛

«لَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ انْزَلْنا مَعَهُمُ‏الْکِتابَ وَالْمیزانَ لِیَقُومَ‏النَّاسُ بِالْقِسْطِ ...»[1]

ما فرستادگان خویش را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنان، کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.

بدیهى است که تعدّى و تجاوز، بسان شعله‏هاى سرکش، اساس حق و عدالت رادر کام خود فرو مى‏برد و نابود مى سازد. در اینجا دو نکته قابل تأکید است:

نخست اینکه، ممنوعیت و حرمت تجاوز شامل دو سوى افراط و تفریط آن مى‏شود، یعنى همان گونه که اقدام در جهت نادیده گرفتن و زیر پا نهادن حق‏الناس و حق‏اللّه، تجاوز محسوب مى‏شود و محکوم است، سکوت و عدم اقدام نیز اگر منجر به تضییع حقوق یاد شده شود، تعدّى به حساب مى‏آید و زشت و ممنوع است. به عنوان مثال، همان طور که آتش‏افروزى و جنگ‏طلبى و کشتار بى‏گناهان، حتى کافرانى که سر جنگ با مسلمانان را ندارند، حرام است، بى‏اعتنایى به تحرکات دشمن، شرکت نکردن در دفاع‏ از کشور و ملّت اسلامى و فرار از جبهه نیز تجاوز از حد و مرز «جهاد» محسوب مى‏شود و جایز نیست. در تأیید این مطلب به دو آیه زیر توجه کنید:

«... یَقْتُلُونَ‏النَّبیّینَ بِغَیْرِالْحَقِ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدوُنَ»[2]

پیامبران را به ناحق مى‏کشتند؛ اینها بدین خاطر بود که آنها (یهود) گنهکار و متجاوز بودند.

«... فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ کَذلِکَ نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِ الْمُعْتَدینَ»[3]

به چیزى که پیشتر تکذیب کرده بودند، ایمان نمى‏آوردند، این چنین بر دلهاى متجاوزان مهر مى‏نهیم.

روشن است که، آیه نخست به جانب افراط و آیه دوم به جانب تفریط نظر دارد.

نکته دوّم اینکه، نهى شدید از تجاوز و تعدّى- همان‏گونه که گذشت- عام و مطلق است و هر چه را اسم تجاوز بر آن صدق کند، شامل مى‏شود، ولى اگر مسلمانان بطور فردى یا گروهى مورد تعدّى قرار بگیرند، حق دارند با متجاوز، مقابله به مثل کنند تا از تجاوز خویش، دست بردارد:

«... فَمَنِ‏اعْتَدى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَااعْتَدى عَلَیْکُمْ ...»[4]

هر کس بر شما تعدّى کرد، همانند آن به او تعدّى کنید!

علّامه طباطبایى در تفسیر این آیه مى‏نویسد:

امر به تجاوز در این آیه- با اینکه در آیه 190 همین سوره فرمود: «انَّهُ لایُحِبُ‏الْمُعْتَدینَ»: خداوند متجاوزان را دوست ندارد- به این خاطر است که تجاوز اگر در برابر تجاوز نباشد، نکوهیده است، ولى اگر به خاطر جلوگیرى از تجاوز باشد، نه تنها نکوهیده نیست، بلکه نوعى تکامل و ترقّى از ذلت و خوارى و اوج گرفتن از پستى بردگى و ستم و ناحق است، همانند تکبّر در برابر متکبّر و فریاد ستمدیده، علیه ستمگر.[5]

اخلاق سیاسى، ص: 190

[6]

 

 



[1] ( 2)\i - حدید( 57)، آیه 25.\E

[2] ( 1)\i - بقره( 2)، آیه 61.\E

[3] ( 2)\i - یونس( 10)، آیه 74.\E

[4] ( 3)\i - بقره( 2)، آیه 194.\E

[5] ( 4)\i - المیزان، ج 2، ص 61.\E

[6] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
هشدار به خائنان‏
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: هشدار به خائنان‏

حکمت، غیرت و مهربانى خداوند نسبت به بندگان خویش، خیانت و ستم به آنان را برنمى‏تابد و دیر یا زود، خائنان ستم‏پیشه را به سزاى کردار زشت خویش مى‏رساند، چنان که فرمود:

«... انَ‏اللَّهَ لایُحِبُ‏الْخائِنینَ»[1]

همانا خداوند، خائنان را دوست ندارد.

وقتى کسى از محدوده محبّت الهى خارج شد، بطور طبیعى شکار شیطان مى‏شود و از آن پس او فرمانروایش مى‏گردد.

از سوى دیگر، خداوند در کمین هر نوع ستمى نشسته و نظام هستى را بگونه‏اى طراحّى کرده که خائنان، هر گونه ترفندى در پیش گیرند، سرانجام در دام خیانت خود- از هر نوعى باشد- گرفتار خواهند شد، همان‏گونه که رسول اکرم صلّى الله علیه و آله فرمود:

«ارْبَعٌ لا تَدْخُلُ بَیْتاً واحِدَةٌ مِنْهُنَّ الا خَرِبَ وَ لَمْ یُعْمَرْ بِالْبَرَکَةِ؛ الْخِیانَةُ ..»[2]

چهار چیز است که اگر یکى از آنها وارد خانه‏اى شود، خراب گشته و با برکت، آباد نمى‏گردد:

(یکى از آنها) خیانت است.

امام صادق علیه‏السلام، روزى از یکى از نمایندگان خود، حساب مى‏کشید و او اظهار مى‏داشت: به خدا سوگند، من خیانت نکرده‏ام، امام فرمود:

فلانى! خیانت و حیف و میل کردن یا نکردن اموال من از جانب تو براى من یکسان است، چرا که (در صورت خیانت) شرّش دامنگیر خودت مى‏شود.[3]

اخلاق سیاسى، ص: 186

 

[4]

 

 



[1] ( 2)\i - انفال( 8)، آیه 58.\E

[2] ( 1)\i - بحارالانوار، ج 75، ص 170.\E

[3] ( 2)\i - فروع کافى، ج 5، ص 304.\E

[4] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
ضرورت کنترل زبان‏
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ضرورت کنترل زبان‏

انسان مؤمن، در هر پست و موقعیتى و در حشر و نشر با همه افراد، باید زبانى نرم، راستگو و منطقى داشته و به هیچ عنوان به بدزبانى آلوده نگردد در این زمینه مى‏توان سیره عملى رهبران معصوم را تابلو زندگى خود قرار داد که هرگز با زبانى که حکم خدا، حکمت، دانش، اخلاق و ... مى‏آموختند، سخن زشت و یاوه نمى‏گفتند.

- رسول خدا صلّى الله علیه و آله، با تعبیرهاى زشتى چون؛ ساحر، مجنون، شاعر، کاهن و ... از سوى مشرکان، مورد خطاب قرار مى‏گرفت، ولى هرگز کسى سخن زشت و ناروا- حتى در تلافى آن اهانتها- از او نشنید، بلکه در اوج نادانى و آزار و اذیت دشمن، به آنان دعا مى‏کرد و مى‏فرمود:

خدایا این مردم را هدایت فرما، اینان نادانند.[1]

- در جنگ صفّین، طرفداران نادان معاویه، در رویارویى با شیعیان، زبان به فحش و ناسزا مى‏گشودند، شیعیان نیز آهنگ تلافى داشتند، ولى امام علیه‏السلام، آنان را از این کار جاهلانه بازداشت و فرمود:

«انّى‏ اکْرَهُ لَکُمْ انْ تَکُونُوا سَبَّابینَ»[2]

من خوش ندارم که شما دشنامگو باشید.

- نقل شده که حضرت عیسى علیه‏السلام به خوکى برخورد و به او گفت: «به سلامت برو» گفتند: اى پیامبر خدا آیا با خوک چنین سخن مى‏گویى؟ فرمود: «من دوست ندارم که زبانم را به سخن بد عادت دهم!»[3]

- یکى از ویژگیهاى حضرت امام خمینى (ره) نیز، خوش‏زبانى، متانت و عفّت در کلام بود. او حتى با ضدّ انقلاب و دشمنان نیز جز به راستى و استوارى، سخن نگفت و هرگز سخن زشت بر زبان نراند.

علاوه بر شرع مقدّس، عقل سلیم نیز، فحّاشى و بدزبانى را کارى نابخردانه و زشت‏ مى‏شمرد، چنان که حضرت على علیه‏السلام مى‏فرماید:

«مَنْ قَلَّ عَقْلُهُ ساءَ خِطابُهُ»[4]

هر کس خردش کاستى پذیرد، سخن به زشتى گوید.

خوشزبانى، نشانه پاکى و کمال عقل است. در این زمینه امام صادق (ع) فرمود:

«مَنْ عَذُبَ لِسانُهُ زَکى‏ عَقْلُهُ»[5]

هر کس زبانش نیکو شود، خردش پاک مى‏گردد.

اخلاق سیاسى، ص: 147

 

 



[1] ( 1)\i - بحارالانوار، ج 20، ص 96.\E

[2] ( 2)\i - نهج‏البلاغه، خطبه 197، ص 659.\E

[3] ( 3)\i - جامع‏السعادات، ج 2، ص 286.\E

[4] ( 1)\i - شرح غررالحکم، ج 5، ص 203.\E

[5] ( 2)\i - بحارالانوار، ج 71، ص 283.\E


 
فاجعه زبان‏
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فاجعه زبان‏

اگر زبان- که کوچکترین عضو بدن است- کنترل نشود و تحت اختیار عقل قرار نگیرد، سبب بروز فاجعه اخلاقى مى‏شود و گناهان بزرگى را در پى مى‏آورد، از قبیل؛ دروغ، تهمت، فحش و ناسزا، کفر و ارتداد، سخن چینى، شهادت و سوگند دروغ، حق‏کشى، فتنه، شایعه سازى و ... به تعبیر رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏وآله:

«انَّ اکْثَرَ خَطایَا ابْنِ آدَمَ فى‏ لِسانِهِ»[1]

بیشتر اشتباهات آدمى زاده به وسیله زبانش انجام مى‏گیرد.

یکى از آن اشتباهات «بد زبانى» است، یعنى فحش و ناسزا گفتن، نیش زدن، بى‏ادبى و کوبیدن دیگران در برابر «خوش زبانى» که مفهوم آن روشن است.

رسول اکرم صلّى الله علیه و آله زیان بدگویى را از اسلحه کشیدن به روى مردم، بدتر دانسته، مى‏فرماید:

«فِتْنَةُ اللِّسانِ اشَدُّ مِنْ ضَرْبِ السَّیْفِ»[2]

فتنه‏گرى زبان، از ضربت شمشیر برنده‏تر است.

امیر مؤمنان علیه‏السلام نیز مى‏فرماید:

«اللِّسانُ سَبُعٌ انْ خُلِّىَ عَنْهُ عَقَرَ»[3]

زبان، درنده‏اى است که اگر رها شود، مى‏گزد.

بدزبانى علاوه بر ایجاد کینه و دشمنى، تفرقه‏افکنى، تخریب شخصیت افراد و زیانهاى بى‏شمار دیگر، بیشترین خسارات را براى خود شخص فراهم مى‏سازد؛ وى از چشم مردم مى‏افتد، بدنام مى‏شود، دوستانش کم مى‏شوند، مورد حملات متقابل قرار مى‏گیرد و چه بسا کسانى که از زخم زبان او دشمنش شده‏اند، کمر به قتلش ببندند. به داستان زیر توجه کنید:

ابن مقفّع، دانشمند، نویسنده و سخنور معروف ایرانى بود که از طریق عیسى و سلیمان- عموهاى منصور دوانیقى- به دستگاه خلافت وصل بود و برایشان کار مى‏کرد و از سوى آنها حمایت مى‏شد. او مردى جسور و بدزبان بود که دیگران را با نیش زبان، آزرده مى‏ساخت، روزى «امان نامه‏اى» براى یکى از عموهاى منصور تنظیم کرد تا خلیفه آن را امضا کند. در آن نامه نیز، تعبیرهاى زننده و گستاخانه‏اى نسبت به منصور نوشته بود و همین سبب شد که منصور به سفیان بن معاویه- فرماندار بصره- محرمانه سفارش کند که گوشمالى سختى به ابن مقفّع بدهد. سفیان- که از تیغ زبان ابن مقفع در امان نمانده بود و حتى فحش مادر هم شنیده بود- در پى فرصتى مى‏گشت که خشم و نفرتش را نسبت به او ابراز کند تا اینکه روزى ابن مقفّع براى کارى به خانه سفیان رفت. سفیان با پشتیبانى خلیفه، ابن مقفّع را قطعه قطعه کرد و در تنور سوزاند و سزاى همه بدزبانیهاى او را کف دستش نهاد![4]

ضرورت کنترل زبان‏

آنچه یاد شد، تنها روزنه‏اى به بدیها و زیانهاى بدزبانى مى‏گشاید و همین مختصر نیز، ضرورت کنترل زبان را قطعى مى‏کند، بویژه در عرصه سیاست که انسان با دشمنان دین و ملّت از یکسو و رقیبان داخلى از سوى دیگر در کشاکش و اصطکاک است زمینه سرکشى زبان بیشتر نمودار مى‏شود.

اخلاق سیاسى، ص: 145

[5]

 

 



[1] ( 1)\i - محجة البیضا، ج 5، ص 194.\E

[2] ( 2)\i - بحارالانوار، ج 71، ص 286.\E

[3] ( 1)\i - بحار الانوار، ج 71، ص 290.\E

[4] ( 2)\i - شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 4، ص 389، بیروت.\E

[5] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
نکوهش جاه طلبى‏
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نکوهش جاه طلبى‏

جاه طلبى، برخلاف نظام طبیعت است و به همین دلیل، از سوى دین و خرد، مورد نکوهش قرار گرفته است؛ هیچ عقل سالمى نمى‏پسندد که انسانى بدون داشتن صلاحیتهاى لازم بر دیگران ریاست کند و جاه طلبان و ریاست دوستان، در طول تاریخ از سوى دانشمندان و خردمندان، محکوم و توبیخ گشته‏اند؛ جلال‏الدین مولوى، ریاست طلب را به روباهى تشبیه کرده که با افتادن در خُم رنگرزى و رنگین شدن، خود را طاووس پنداشته و به فخر فروشى و برترى جویى بر همنوعان خود پرداخته است.شرع نیز بر حکم عقل صحّه گذارده و در محکومیت و نکوهش جاه طلبى با آن همصدا شده است؛ رسول گرامى اسلام صلّى‏اللّه‏علیه‏وآله دنیا دوستى و جاه طلبى را نخستین انگیزه عصیان و تمرّد در برابر خدا دانسته، مى‏فرماید:

«اوَّلُ ما عُصِىَ اللَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالى‏ لِسِتِّ خِصالٍ: حُبُّ الدُّنْیا وَ حُبُّ الرِّیاسَةِ ...»[1]

خداوند، براى نخستین بار به خاطر شش خصلت نافرمانى شد: دنیا دوستى و ریاست طلبى و ....

امام صادق علیه‏السلام، جاه طلبى را مولود رذیله خطرناک حسد دانسته، مى‏فرماید:

«فَتَشَعَّبَ مِنْ ذلِکَ حُبُّ النِّساءِ وَ حُبُّ الدُّنْیا وَ حُبُّ الرِّیاسَةِ»[2]

شهوت پرستى، دنیا دوستى و ریاست طلبى، از حسد نشأت مى‏گیرد.

و در سخنى دیگر با شدیدترین لحن ممکن، ریاست طلب را توبیخ کرده، مى‏فرماید:

«مَلْعُونٌ مَنْ تَرَءَّسَ، مَلْعُونٌ مِنْ هَمَّ بِها، مَلْعُونٌ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِها»[3] کسى که ریاست طلب باشد، کسى که براى یافتن آن تلاش کند و کسى که هواى آن را در سر بپروراند، ملعون است.

اخلاق سیاسى، ص: 136

[4]

 

 



[1] ( 2)\i - بحارالانوار، ج 66، ص 313.\E

[2] ( 3)\i - اصول کافى، ج 2، ص 130.\E

[3] ( 4)\i - همان، ص 292.\E

[4] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
راه درمان‏ جاه طلبی
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: راه درمان‏ جاه طلبی

 تردیدى نیست که جاه طلبى، بیمارى خطرناکى است که سعادت دو سرا را به یغما مى‏برد و زمینه پیدایش و رشد آن در میان سیاستمداران آماده‏تر است، از این رو بر همگان، بویژه نامبردگان، فرض است که مواظب نفس امّاره باشند که به ریاست طلبى مبتلا نگردند و اگر- خداى نخواسته- آلوده گشته‏اند، به درمان آن همّت گمارند. به نظر ما، دو راه، تئورى و عملى، براى بهداشت و درمان این رذیله خانمانسور، مؤثّر است که در پى مى‏آید. آیا شما هم راهى به نظرتان مى‏رسد؟


 
مفاسد جاه طلبى‏
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مفاسد جاه طلبى‏

اغلب رذایل اخلاقى، علاوه بر قبح ذاتى، مفسده انگیزند و ناهنجاریهایى را که در پى‏ دارند، زشتى آن را دو چندان مى‏کند. جاه طلبى چنین است؛ این رذیله، از سوى پیشوایان معصوم (ع) زیانبار و خطرناک توصیف شده و حضرت امام کاظم علیه‏السلام درباره‏اش فرموده است:

«ما ذِئْبانِ ضارِیانِ فى‏ غَنَمٍ قَدْ غابَ عَنْها رُعاؤُها بِاضَرَّ فى‏ دینِ الْمُسْلِمِ مِنْ حُبِّ الرِّیاسَةِ»[1]

ضرر دو گرگ درنده در گلّه بى‏چوپان، کمتر از زیان ریاست طلبى، در دین فرد مسلمان نیست.


 
اسلام براى رهایى انسان از نکبت ستم‏ پذیرى و ترحّم طلبى:
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اسلام براى رهایى انسان از نکبت ستم‏پذیرى و ترحّم ط

- به او شخصیتى بى‏نظیر بخشیده و به وى تفهیم کرده که جایگاه والاى خویش را در آفرینش دریابد.

- با رهنمودهاى متقن و رسا، آدمى را از سقوط در وادى پستى و دون همتّى برحذر داشته است.

- رهبران معصوم نیز در زمینه عملى‏کردن برنامه خطیر عزت و کرامت‏بخشى به انسان و دور نگه‏داشتن او از آلودگى به استرحام و انظلام، اقدام کرده‏اند.

اینک به تبیین سه محور یاد شده مى‏پردازیم.


 
نبایسته‏ هاى اخلاقى سیاسى‏
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نبایسته‏ هاى اخلاقى سیاسى‏

 

رذایل اخلاقى- کم باشد یا زیاد، بزرگ باشد یا کوچک- در تکامل روحى انسان، تأثیر منفى مى‏گذارد و او را از رسیدن به قرب الهى باز مى‏دارد. از این رو، هر مسلمان، در هر موقعیتى، موظف است افکار، کردار و گفتار خویش را از هرگونه زشتى پاک سازد و زیباییهاى اخلاقى را جایگزین آن نماید. امام راحل قدّس سرّه- که خود در این راه گامهاى اساسى برداشته بود- طالبان سعادت را چنین نصیحت مى‏کند:

هان اى عزیز از خواب بیدار شو. از غفلت تنبّه پیدا کن و دامن همّت به کمر زن و تا وقت است فرصت را غنیمت بشمار و تا عمر باقى است و قواى تو در تحت تصرّف تو است و جوانى بر قرار است و اخلاق فاسده بر تو غالب نشده و ملکات رذیله بر تو چیره نگردیده، چاره‏اى کن و دوایى براى رفع اخلاق فاسده و قبیحه پیدا کن و راهى براى اطفاى نایره شهوت و غضب پیدا نما.


 
آفات عزّت‏
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

گوهر گرانبهاى عزّت و سرافرازى، دشمنان متعددى دارد که با آن سر ستیز داشته و اگر شناسایى و منهدم نگردند چه بسا چهره زیباى او را مخدوش سازند یا سبب نابودى‏اش را فراهم نمایند، آنها عبارتند از:

1- بى‏اعتنایى به عوامل عزّت‏

آنچه در بخش پیش آوردیم، باید از سوى طالبان عزّت، جدّى تلقّى شود و همواره بر تحقق آن پافشارى کنند و گرنه تضعیف عوامل عزت آفرین، سبب تقویت آفات آن خواهد گشت.

2- جاه طلبى‏

از نظر اسلام، تصدّى کارهاى اجتماعى و خدمت به مردم، کارى مقدّس و در مسیر قرب به خداست و حتى بهترین بندگان خدا- یعنى انبیا، اوصیا و علما- همواره در رأس کارهاى اجتماعى از جمله سیاست قرار داشته و دارند. از این رو، آلودن چنین کارى به اغراض شخصى و دنیوى علاوه بر بى‏اجر کردن آن، شوکت و اقتدار شخصى و اجتماعى انسان را نیز خدشه‏دار مى‏کند؛ از این رو هر کس باید در حد توان و استعداد خویش، مسؤولیت بپذیرد؛ نه شانه از زیر بار خالى کند و نه بیش از توان و تخصّص، کار قبول کند که در هر دو صورت، شخصیت و مسؤولیت را لکه‏دار کرده است. جاه طلبى و بلند پروازى، از انگیزه‏هاى خطرناک و آفت عزّت و سربلندى محسوب مى‏شود. امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«لا یَنْبَغى‏ لِلْمُؤْمِنِ انْ یُذِلَّ نَفْسَهُ، قیلَ لَهُ وَ کَیْفَ یُذِلُّ نَفْسَهُ؟ قالَ: یَتَعَرَّضُ لِما لا یُطیقُ فَیُذِلُّها»[1]

شایسته نیست که مؤمن، خود را خوار سازد. پرسیدند: چگونه خود را خوار مى‏سازد؟ فرمود:

کارى را که طاقت ندارد مى‏پذیرد، [در نتیجه از عهده‏اش برنمى‏آید و] او را ذلیل مى‏کند.

3- حرص و آزمندى‏

دنیادوستى و آزمندى، یک بیمارى روحى است که تا آخر عمر، انسان را آزاد نمى‏گذارد، چرا که هر چه بیشتر از مال و منال بهره‏مند مى‏گردد، آتش آزمندى‏اش شعله‏ورتر مى‏گردد و چون ثروت و مکنت در دست اهل دنیاست، براى به دست آوردن آن، باید به سوى آنان رود و دنیایشان را در ازاى حیثیت و آبرو به چنگ آورد، به همین دلیل وقتى از عزیز عزیزان- امیر مؤمنان صلوات‏الله‏علیه- مى‏پرسند: بدترین ذلّت چیست؟ پاسخ مى‏دهد:

«الْحِرْصُ عَلَى الدُّنْیا»[2]

حریص بودن بر دنیا.

5- غیرت سیاسى‏

 

واژه «غیرت» بطور عموم و مطلق به معناى رشک و حسد نسبت به ناموس و حفظ و حراست او از نامحرم است و ترکیبهاى «غیرت دینى، غیرت ملّى، غیرت سیاسى» و مانند آن که در زبان فارسى کاربرد دارد. به مفهوم حفاظت از دین، ملّت و سیاست از گزند دشمنان است. واژه‏هاى «مروّت، جوانمردى و حمیت» معنایى نزدیک به غیرت سیاسى دارند، چنان که غیرت به معناى حمیت و تعصّب در دین نیز به کار رفته است،[3] گرچه حمیت و تعصّب اگر به خاطر دین نباشد، ناپسند و محکوم است. امام سجاد علیه‏السلام فرمود:

هر حمیت‏و تعصّبى‏در دوزخ‏است، جز تعصّب‏حمزه که به خاطر پیامبر صلّى‏الله‏علیه‏وآله بود.

به هر حال، منظور از غیرت سیاسى این است که مسلمانان- بویژه کارگزاران و دولتمردان- نسبت به مسائل سیاسى داخلى و خارجى- مثبت باشد یا منفى- آگاهى و حسّاسیت داشته باشند؛ اگر اتفاقاتى که رخ داده یا در حال رخ دادن است، مطابق با اصول کلّى اسلام و انقلاب است، آن را تأیید کنند و یارى نمایند و اگر مسأله‏اى بر خلاف اسلام و انقلاب و به زیان مسلمانان است، در برابر آن عکس‏العمل نشان دهند، محکومش کنند و در حد توان، از پیدایش یا پویش آن جلوگیرى کنند.

اخلاق سیاسى، ص:103 -  105

[4]

 

 



[1] ( 1)\i - میزان الحکمة، محمدى رى شهرى، ج 3، ص 441، به نقل از مشکوة الانوار.\E

[2] ( 2)\i - بحارالانوار، ج 77، ص 377.\E

[3] ( 1)\i - ر. ک. بحارالانوار، ج 70، ص 372 و ج 73، ص 285.\E

[4] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
عوامل عزت ساز
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عوامل عزت ساز

چون صراط مستقیم ایمان، تنها راه رسیدن به عزت و شرف است، رعایت مقررات و تابلوهاى متعدد آن نیز به سرعت و سلامت مؤمن دررسیدن به مقصد، کمک خواهد کرد و چون آن مقررات و تابلوها فراوان است، تعدادى را که بیشتر جنبه سیاسى دارد، به‏ بحث مى‏گذاریم.

1- حق گرایى‏

خداوند «حق» است و آنچه حق است، محبوب پروردگار و منسوب به اوست و بدون تردید حق گرایان، حق گویان و حق پویان را تأیید مى‏کند و عزّت مى‏بخشد. پس مسلمانان باید همواره در موضعگیریهاى سیاسى- اجتماعى خویش، بر محور حق حرکت کنند و هرگز گرد باطل نگردند تا بر عزّتشان افزوده گردد. مى‏توان گفت: «حق گرایى» براى انسان، عزّت دو چندان دارد، چرا که گام نهادن در مسیر حق، خود، عزت است، چنانکه امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«الْعِزُّ انْ تَذِلَّ لِلْحَقِّ اذا لَزِمَکَ»[1]

عزّت آن است که هر گاه ملازم حق شدى، در برابرش خاضع باشى.

و این ملازمت نیز، عزّت انسان را افزایش مى‏دهد، همان گونه که امام على علیه‏السلام فرمود:

«مَنِ اعْتَزَّ بِالْحَقِّ اعَزَّهُ الْحَقُّ»[2]

هر کس از حق، عزت طلبد، عزّتش مى‏بخشد.

2- وحدت‏

آن کس که با الفباى سیاست آشنا باشد، بخوبى واقف است که «وحدت» نبض سیاست است و اگر به کندى گراید، سلامت جامعه را مختل مى‏سازد؛ ملّت متّحد، گرچه از نظر ثروت و نفرات، برترى نداشته باشد، سرافراز و پیروز است، ولى ملّتى که دچار تفرقه گشته با داشتن همه گونه امکانات و جمعیت فراوان عاقبت، خوار و ذلیل خواهد گشت. بنابراین، مسلمانان اگر مى‏خواهند در صحنه‏هاى سیاست جهانى، جایگاه داشته باشند، از حق خویش دفاع کنند و سربلند و پیروز باشند، باید از دوزخ تفرقه به‏ مینوى وحدت درآیند، آنگاه چون مسلمانان صدر اسلام خواهند شد که امیر مؤمنان صلوات‏الله‏علیه درباره آنها فرمود:

«وَالْعَرَبُ الْیَوْمَ وَ انْ کانُوا قَلیلًا فَهُمْ کَثیرُونَ بِالْاسْلامِ عَزیزُونَ بِالْاجْتماعِ»[3]

عربها، امروز، گرچه [از نظر تعداد نسبت به کل جهان‏] اندکند، ولى به خاطر اسلام فراوانند و به سبب اتّحاد، عزیزند.

3- اطاعت از رهبرى‏

رهبر آگاه، عادل، مدبّر و باتقوا، ملّت خویش را جز به سوى شرافت و سربلندى رهنمایى نخواهد کرد، به شرط آنکه همه شهروندان، بویژه کارگزاران و سیاستمداران مملکت، سخنش را به گوش گیرند و فرمانش را اطاعت کنند. امام زین‏العابدین علیه‏السلام فرمود:

«طاعَةُ وُلاةِ الْامْرِ تَمامُ الْعِزِّ»[4]

اطاعت از رهبران، عزّت کامل است.

رعایت سلسله مراتب و گوش به فرمان رهبر داشتن آنقدر حیاتى و حساس است که اگر مورد مسامحه و بى‏اعتنایى قرار گیرد، بلافاصله واکنش منفى آن رخ مى‏نماید و به اندازه وسعت و اهمیّت مسؤولیت و مأموریت، اثر سوء بر جاى مى‏گذارد گر چه رهبر، پیامبر صلّى‏الله‏علیه‏وآله یا امیر مؤمنان صلوات‏الله علیه باشد، چنان که شکست تلخ مسلمانان در غزوه احد بر اثر نادیده گرفتن دستور پیامبر (ص) بود- که به آنان دستور داده بود تا اطلاع ثانوى تنگه عینین را ترک نکنند و آنها از این فرمان تمرّد کردند و سرنوشت جنگ را به نفع کفار قریش تغییر دادند- همان گونه که پیروزى ظاهرى معاویه در جنگ صفین، در حکمیت و در صلح با امام حسن (ع) بر اثر اطاعت پذیرى نیروهاى خود و تمرّد و نافرمانى یاران امام على و امام مجتبى علیهماالسلام، به دست آمد و حتّى‏ بى‏وفایى مردم کوفه در تاریخ تشیّع ضرب‏المثل شد؛ امیر مؤمنان (ع) در خطبه اندوهناک خود- که پس از یورشهاى پى در پى نیروهاى معاویه و مسامحه نیروهاى خودى ایراد شده- نومیدانه شکوه مى‏کند و مى‏فرماید:

به من خبر داده‏اند که بُسر- مزدور معاویه- تا یمن آمده است؛ به خدا سوگند! من بر این باورم که دار و دسته معاویه شما را محاصره و مغلوب خواهند کرد، زیرا آنان بر گرد باطل خویش، اتحاد دارند و شما با آنکه برحقید، گرفتار تفرقه‏اید، شما امامتان را در «حق» نافرمانى مى‏کنید و آنان پیشوایشان را در باطل، فرمان مى‏برند ... خدایا من از این مردم، دلگیر و خسته و اینان نیز از من، سیر و ملولند! پس به من بهتر از اینان را عطا کن و به جاى من [انسان‏] شرّى بر آنان بگمار![5]

4- صبر و پایمردى‏

سرشت دنیا را با سختى و بلا آفریده‏اند و هر کس در برابر ناملایمات آن تاب نیاورد، نصیبى جز شکست و زبونى نخواهد برد و عزّت و پیروزى از آنِ پایمردان و صبوران است. داستان پیروزى طالوت و همرزمان او، در قرآن مجید، ضرب‏المثل استقامت مردان مقاومى است که با تعداد اندک بر انبوه دشمن پیروز شدند.[6]

امام باقر علیه‏السلام نیز به این واقعیت تصریح کرده، مى‏فرماید:

«مَنْ صَبَرَ عَلى‏ مُصیبَةٍ زادَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عِزّاً عَلى‏ عِزِّهِ»[7]

هر کس بر مصیبتى شکیبایى کند، خداوند بزرگ، بر عزّتش مى‏افزاید.

مصیبتهاى عالم سیاست، ممکن است شخصى، گروهى، اقتصادى، نظامى، ملّى، مذهبى، زودگذر، پایدار و جز آن باشد، چنان که احتمال مى‏رود، طبیعى، مصنوعى، داخلى، خارجى و مانند آن باشد که سیاستمداران بایستى با صبر و پایمردى و درایت و تدبیر به چاره جویى برخیزند و از خداى سبحان و همّت بى‏شائبه مردم کمک گیرند و مطمئن باشند که با چنین روحیه‏اى هر گردبادى را از سر خواهند گذراند و پایان شب سیه سفید است.

علاوه بر عوامل یاد شده، امور متعدد دیگرى در عزتمندى فردى و اجتماعى نقش دارد که از آن جمله، تقوا، انصاف، شجاعت، قناعت، خوددارى از شرّ و دیگر کمالات اخلاقى را مى‏توان نام برد که به خاطر مراعات اختصار به آنها نپرداختیم.[8]

اخلاق سیاسى، ص:199 -  102

 

 

 



[1] ( 1)\i - بحارالانوار، ج 78، ص 228.\E

[2] ( 2)\i - شرح غررالحکم، ج 5، ص 293.\E

[3] ( 1)\i - نهج البلاغه، خطبه 146، ص 442.\E

[4] ( 2)\i - بحارالانوار، ج 78، ص 228.\E

[5] ( 1)\i - نهج البلاغه، خطبه 25، ص 89.( تاریخ گواهى مى‏دهد که پیش‏بینى و نفرین امام درباره آینده آنان، کارگر افتاد و آنان قرنها با خوارى و زبونى زیر فرمان بنى‏امیه و بنى‏عباس و ... زندگى کردند.)\E

[6] ( 2)\i - ر. ک. بقره، آیات 249- 251.\E

[7] ( 3)\i - بحارالانوار، ج 82، ص 129.\E

[8] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
قانون در اسلام‏
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: قانون در اسلام‏

دنیاى غرب به خاطر نگرش تک بُعدى به انسان، معنویت و اخلاق را فرع مسائل مادّى مى‏داند و دست کم، آن را جداى از زندگى واقعى و اجتماعى، تحلیل مى‏کند و حتى آنان که قائل به خدا و معنویت نیز هستند، دین را از سیاست جدا مى‏دانند، چنان که فیلسوف مشهور فرانسه- منتسکیو- پیرامون انسان و قانون مى‏نویسد:

انسان چون موجود حسّاسى است دچار هزار هوس مى‏گردد و هر لحظه ممکن است خود، خالق و دیگران را فراموش کند، به همین جهت است که خداوند عالم به وسیله قوانین مذهبى، او را به طرف خود مى‏خواند تا از یاد خدا و خالق خود غافل نگردد، فیلسوفان و معلّمین نیز او را به وسیله قوانین اخلاقى نسبت به خودش متوجه مى‏کنند تا خود را فراموش نکند و از خطاها مصون بماند، قانونگذاران نیز بشر را به وسیله قوانین سیاسى و مدنى به وظایف خود در رابطه با دیگران آشنا مى‏سازند.[1]

اسلام، چنین نظریه‏اى را- که براساس لذّتگرایى و جدایى دین از سیاست و رخت بر بستن اخلاق از جامعه است- نمى‏پذیرد و افق سعادت انسان را وراى جهان مادّه جستجو مى‏کند و سعادت زندگى دنیا و زندگى آخرت را جز در سایه مکارم اخلاقى و طهارت نفس، امکان پذیر نمى‏داند و رسیدن به کمالات معنوى را نیز وقتى ممکن مى‏داند که زندگى اجتماعى بشر، سالم بوده، داراى حیات بندگى و خضوع در برابر خدا باشد و بر اساس عدالت اجتماعى، پى‏ریزى شود.

اسلام بر اساس این نظریه، براى تأمین سعادت دنیا و آخرت بشر، اصلاحات خود را از دعوت به «توحید» شروع کرد تا تمامى افراد بشر، یک خدا را بپرستند، آنگاه قوانین خود را بر همین اساس، تشریع نمود و نیز معارف حق و اخلاق فاضله را بر آن اضافه کرد.

آنگاه ضمانت اجرا را در درجه اول بر عهده حکومت اسلامى، سپس بر عهده جامعه نهاد تا تمامى افراد جامعه با تربیت شایسته علمى و عملى و داشتن حق امر به معروف و نهى از منکر، در کار حکومت نظارت کنند.

و از مهمترین مزایا که در این دین به چشم مى‏خورد، ارتباط تمامى اجزاى آن با یکدیگر است؛ ارتباطى که سبب وحدت کامل اجزا به یکدیگر مى‏شود، به این معنا که روح توحید در فضایل اخلاقى- که این آیین بدان دعوت مى‏کند- سارى و روح اخلاق یاد شده در اعمالى که مردم را بدان تکلیف ساخته، جارى است، در نتیجه تمامى اجزاى دین اسلام بعد از تحلیل به توحید بر مى‏گردد و توحیدش بعد از تجزیه به صورت آن اخلاق و اعمال جلوه مى‏کند. همان روح توحید اگر در قوس نزول قرار گیرد، آن اخلاق و اعمال مى‏شود و اخلاق و اعمال مزبور در قوس صعود، همان روح توحید مى‏شود.[2]

اخلاق سیاسى، ص: 123

[3]

 

 



[1] ( 1)\i - روح القوانین، ترجمه على‏اکبر مهتدى، ص 4- 5، چاپ مجلس، با اندکى تغییر.\E

[2] ( 1)\i - ترجمه المیزان، موسوى همدانى، ج 4، ص 172، دفتر انتشارات اسلامى، با اندکى تغییر.\E

[3] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
بایسته‏هاى اخلاقى سیاسى‏
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بایسته‏هاى اخلاقى سیاسى‏

 براى افراد متدیّن، تقویت دمادم بایسته‏هاى اخلاقى، پا به پاى اصول، ضرورى است و خلأ هر یک از آنها کاستى در کمال ایمان، محسوب مى‏شود. چنان که وجود یکایک آنها سبب تکامل روحى، دینى و اجتماعى است و به همین دلیل شایسته و بایسته است که بدانها متّصف شد.

همان‏گونه که روشن است تبیین همه بایسته‏هاى اخلاقى- حتى در حیطه سیاسى- کارى بس سترگ است که در حدّ گنجایش این کتاب نیست، از این رو برخى را که از حساسیت بیشترى برخوردار است- براى این فصل گلچین کرده‏ایم که عبارت است از:

حضور درصحنه، تعظیم شعائر، آزادگى و استقلال فکرى، عزّت نفس، غیرت سیاسى، حفظ اصالتهاى فرهنگى و احترام به قانون.

1- حضور در صحنه‏


 
راههاى انس والفت‏
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: راههاى انس والفت‏

الف- تصحیح اندیشه‏ها

تضاد فیزیکى انسانها نتیجه تضادّ فکرى آنهاست؛ اگر اندیشه‏ها جهتگیرى واحدى داشته باشند، کشمکش ظاهرى جاى خود را به صفا و صمیمیت خواهد داد و دلها باهم مأنوس خواهند شد، پس نخستین گام در راه همدلى جامعه، ارائه اندیشه‏اى صحیح و اصولى است تا ضمن زدودن انگیزه‏هاى کینه ونفرت، بسان استوانه مغناطیسى، دلها را حول محور خویش جذب نماید.

اسلام با ارائه اندیشه ناب توحیدى، در این راه پیشگام است و هیچ مکتبى مانند آن، موفق نشده تا پیوندى اصولى و جاوید در میان دلها برقرار سازد؛ رشد سریع اسلام در جامعه نیمه وحشى جاهلى و تجمع هزاران انسان بدخو، خودخواه، جاهل، بت پرست‏ و ... زیر یک پرچم و همسو شدن با رهبر اسلام و جانبازى و ایثار و فداکارى آنها، بهترین دلیل این مدعاست که رسول خدا صلّى‏اللَّه علیه وآله با القاى یک تفکّر صحیح توانست، پراکنده‏ترین جامعه را منسجم کند و وحشى‏ترین دلها را مأنوس سازد، بگونه‏اى که مردم مدینه حاضر شوند همه زندگى خویش را با مهاجران تقسیم کنند، همدیگر را برادر بخوانند، کینه‏هاى چندین ساله را دور بریزند، مال و جان خویش را در راه یکدیگر نثار کنند و ... این نبود جز در سایه اندیشه توحیدى ایمان به خدا، رهبرى الهى و روز رستاخیز که رسول اکرم (ص) به آنان آموخت و در گوش جانشان زمزمه کرد که:

«الْمُؤمِنُ الِفٌ مَأْلُوفٌ»[1]

مؤمن، الفت گیر و الفت پذیر است.

عکس آن را هم قرآن، در وصف منافقان و کافران به کار برده و فرموده است:

«... تَحْسَبَهُمْ جَمیعاً وَ قُلُوُبُهْم شَتَّى ذلِکَ بِانَّهُمْ قَوْمٌ لایَعْقِلُونَ»[2]

منافقان و کافران را متّحد مى‏پندارى و حال آنکه دلهایشان پراکنده است و این بدان سبب است که ایشان، گروهى بى‏خردند.

جالب اینکه سبب تفرقه و پراکندگى آنها را اندیشه ناصحیح و بى‏خردى معرفى کرده؛ زیرا اگر آنها درست مى‏اندیشیدند، دلهایشان یکسو مى‏شد و باهم متّحد و منسجم مى‏شدند.[3]

ب- عدالت اجتماعى‏

تبعیض، حق‏کشى و ستم، زمینه کینه‏توزى و بدبینى را در جامعه فراهم مى‏سازد و به دشمنى و تفرقه مى‏انجامد و در عوض، گسترش عدالت، سبب نزدیکتر شدن دلها و اطمینان و خوش‏بینى مردم نسبت به مسؤولان مى‏شود، زیرا عدالت از یکسو بطور عام و فراگیر امور کشور را سامان مى‏دهد و به تعبیر امام على علیه‏السلام:

«کَفى‏ بِالْعَدْلِ سائِساً»[4]

دادگرى براى سیاستگذارى، کافى است.

و از سوى دیگر به خاطر جذبه‏اى که دارد، دلها را به دور خویش گرد مى‏آورد. همان امام فرمود:

«الْعَدْلُ مَأْلُوفٌ وَالْهَوى عَسُوفٌ»[5]

عدالت، الفت پذیر است و هوا و هوس، نفرت‏انگیز.

ج- مردمدارى‏

قرآن مجید یکى از علّتهاى اساسى گرایش مردم به اسلام را اخلاق زیبا و برخورد خوش پیغمبر دانسته مى‏فرماید:

«فَبما رَحْمَةٍ مِنَ‏اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلیظَالْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ ...»[6]

به سبب رحمت خدا، براى مردم، نرم شدى و اگر درشتخو و سنگدل بودى، از گردت پراکنده مى‏شدند.

آن حضرت علاوه بر الگودهى عملى، در قالب یک دستورالعمل کلّى به مسؤولان و زمامداران نیز چنین سفارش کرد:

«... انَّکُمْ لَنْ تَسَعُواالنَّاسَ بِامْوالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِاخْلاقِکُمْ»[7]

شما هرگز نمى‏توانید با اموالتان، مردم را زیر پوشش بگیرید، پس با اخلاقتان آنها را پوشش دهید.

                                                                                                اخلاق سیاسى، ص: 67 -  69

[8]

 

 



[1] ( 1)\i - بحارالانوار، ج 67، ص 309.\E

[2] ( 2)\i - حشر( 59)، آیه 14.\E

[3] ( 3)\i - المیزان، ج 19، ص 212- 213، اقتباس.\E

[4] ( 1)\i - شرح غررالحکم، ج 4، ص 574.\E

[5] ( 2)\i - بحارالانوار، ج 78، ص 11.\E

[6] ( 3)\i - آل عمران( 3)، آیه 159.\E

[7] ( 1)\i - وسائل‏الشیعه، ج 8، ص 513.\E

[8] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
تألیف قلوب‏ سیاسیون
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تألیف قلوب‏ سیاسیون

 

«تألیف قلوب» واژه‏اى قرآنى است و معادل فارسى آن «ایجاد انس و الفت در میان دلها» است که هم در اخلاق فردى کاربرد دارد، چنان که حضرت على صلوات‏الله علیه فرمود:

«الْمُؤمِنُ مَأْلوُفٌ وَ لاخَیْرَ فیمَنْ لایَأْلِفُ وَ لایُؤْلَفُ»[1]

مؤمن، انس‏پذیر است و آن که نه انس مى‏گیرد و نه مأنوس مى‏شود، خیرى در او نیست.

امیرمؤمنان علیه‏السلام در این باره فرمود:

«ازالَةُالرَّواسى اسْهَلُ مِنْ تَألیفِ‏الْقُلُوبِ»[2]

بر کندن کوهها از پیونددادن دلها آسانتر است.

از این رو، خداوند ضمن کم اثر دانستن راههاى مادّى، تألیف قلوب را از راه معنوى میّسر دانست و این کار عظیم را به خود نسبت داد و فرمود:

«وَالَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ انْفَقْتَ ما فِى‏الْارْضِ جَمیعاً ما الَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللَّه الَّفَ بَیْنَهُمْ انَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ»[3]

و دلهاى آنها را باهم الفت داد، اگر تمام آنچه را روى زمین است، هزینه مى‏کردى، نمى‏توانستى میان دلهاى آنان، الفت ایجاد کنى، ولى خداوند، الفت داد؛ او توانا و حکیم است.

و در آیه‏اى دیگر آن را نعمتى الهى مى‏داند که باید یادآورى و پاس داشته شود:

«... وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ‏اللَّهِ عَلَیْکُمْ اذْ کُنْتُمْ اعْداءً فَالَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ وَ اصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ‏اخْواناً»[4]

نعمت خدا را برخود به یاد آورید؛ زیرا دشمن یکدیگر بودید او میان دلهایتان الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید.

بنابراین، زدودن کینه‏ها و برقرارى انس و الفت در دلها کارى است ضرورى، خدایى و دشوار که بایستى با ظرافت، اخلاص و توکّل بر خدا، از راههاى معنوى، صورت پذیرد.

خدایى و دشوار بودن کار بدین معنا نیست که مسؤولان، دست روى دست بگذارند، به امید آنکه «دستى از غیب برون آید و کارى بکند.» و یا اینکه زمینه‏هاى مادّى- معنوى موضوع را نادیده انگارند.[5]

اخلاق سیاسى، ص: 65

 

 

 



[1] ( 1)\i - بحارالانوار، ج 71، ص 381.\E

[2] ( 1)\i - بحارالانوار، ج 78، ص 11.\E

[3] ( 2)\i - انفال( 8)، آیه 63.\E

[4] ( 1)\i - آل عمران( 2)، آیه 103.\E

[5] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
تولّى و تبرّى‏
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تولّى و تبرّى‏ سیاسیون

اساس آفرینش بر «عشق و محبّت» پى‏ریزى شده است؛ در حدیث قدسى آمده که پروردگار یکتا فرموده است:

«کُنْتُ کَنْزاً مَخْفِیّاً فَاحْبَبْتُ انْ اعْرَفَ فَخَلَقْتُ‏الْخَلْقَ لِکَىْ اعْرَفَ»[1]

من‏گنج پنهانى بودم و دوست داشتم که شناخته شوم، از این رو آفریده‏ها را آفریدم تا شناخته شوم.

مرحوم ملّا صدرا در این باره مى‏گوید:

«مراتب عشق، عین مراتب وجود است؛ هر جا وجود، قوى است، آنجا عشق قوى و کامل است و هر جا وجود، ضعیف است ظهور عشق، ضعیف خواهد بود و عشق با هستى، مساوق و ملازم بلکه متحد است.»[2]

     

اسلام نیز- که تنها دین مقبول آفریدگار است- چیزى جز عشق و محبت نسبت به خدا و دوستان خدا و دشمنى با ضدّ خدا نیست، چنان که امام باقر علیه‏السلام فرمود:

«هَلِ‏الدّینُ الَّاالْحُبُّ وَالْبُغْضُ»[3]

آیا دین، جز دوستى و دشمنى است؟

از این رو، هر چه انسان مؤمنتر باشد، عاشقتر است و سراپاى وجود مؤمنان واقعى را عشق به خدا پر کرده است:

«... الَّذینَ امَنُوا اشَدُّ حُبّاً لِلَّهِ ...»[4]

آنان که ایمان آورده‏اند، شدیدترین علاقه را به خدا دارند.

از سوى دیگر، عشق به خدا و هر چه متعلق به او و در راه او و براى اوست، به درگیرى با هر چه ضدخداست مى‏انجامد، «تبرّى‏» فرع «تولّى‏» و سایه به سایه او خود نمایى مى‏کند و تولّى بدون تبرّى معنا ندارد، چنان که تبرّى منهاى تولّى، بى‏پایه است.

بدین سبب یکى از بزرگان گفته است:

نیمى از کلمه توحید (لااله‏الّااللّه) نفى و نیم دیگر، اثبات است تا دانسته شود که نصف ایمان، دوستى و نصف دیگرش، دشمنى است.»[5]

و بدین سان، «تولّى و تبرّى» از اصول خدشه‏ناپذیر سیاست دینى محسوب مى‏شود و کسى حق ندارد ضرورت آن را انکار کند، یا در اعتقاد و عمل به آن سستى ورزد.

اخلاق سیاسى، ص: 58

[6]

 

 



[1] ( 1)\i - بحارالانوار، ج 87، ص 199.\E

[2] ( 2)\i - حکمت الهى، الهى قمشه‏اى، ص 142، انتشارات اسلامى، چاپ سوم.\E

[3] ( 1)\i - بحارالانوار، ج 68، ص 63.\E

[4] ( 2)\i - بقره( 2)، آیه 165.\E

[5] ( 3)\i - اخلاق محتشمى، ص 33.\E

[6] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
راز دارى‏ سیاسی
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: راز دارى‏ سیاسی

 

راز یاسرّ به معناى هر چیزى است که باید از دیگران پنهان داشت یا به افراد مخصوص گفت.[1] مراد از «دیگران» در تعریف بالا ممکن است همه مردم یا قشر خاصّى باشند، چنان که ممکن است دوست یا دشمن، آشنا و غریب، مرتبط به موضوع یا غیر مرتبط باشند. اگر راز، پنهان داشته شود، این عمل را رازدارى گویند و اگر برملا شود. «افشاگرى» نام دارد.

دین مقدس اسلام  پشتیبان عقل سلیم است و خواسته‏هایش را تأیید مى‏کند برلزوم رازدارى پاى فشرده و فلسفه آن را نیز تشریح کرده است.

در قرآن مجید آمده است که حضرت یوسف (ع) رؤیاى صادقى دید که حکایت از آینده درخشان او و برترى بر دیگر برادرانش داشت. وقتى یوسف خواب خود را براى‏ پدر نقل کرد، پدرش فرمود:

«یابُنَىَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلى اخْوَتِکَ فَیَکیدُوا لَکَ کَیْداً ...»[2]

پسرم! خواب خویش را بر برادرانت حکایت نکن که به زیانت، حیله‏گرى مى‏کنند.

رسول گرامى اسلام (ص) نیز مى‏فرماید:

«اسْتَعینُوا عَلى امُورِکُمْ بِالْکِتمان فَانَّ کُلَّ ذى نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ»[3]

در کارهاى خویش از پنهانکارى مدد بجویید، زیرا هر صاحب نعمتى، مورد حسد دیگران قرار مى‏گیرد.

در این آیه و روایت به مهمترین فلسفه راز دارى تصریح شده و آن، توطئه‏چینى و حسد ورزىِ دوست ودشمن نسبت به انسان است و همین یک دلیل، براى ضرورت این خصلت زیبا در همه کارهاى فردى و اجتماعى، کافى است. از این رو، امام سجّاد علیه‏السلام مى‏فرماید:

«وَدَدْتُ وَاللَّهِ انِّى افْتَدَیْتُ خَصْلَتَیْنِ فِى‏الشّیعَةِ لَنا بِبَعْضِ لَحْمِ ساعِدى‏: التَّرقُ وَقِلَّةُالْکِتمانِ»[4]

به خدا سوگند، دوست دارم که دو خصلت شیعیانمان را با بخشى از گوشت بازویم جبران نمایم: 1- سبکسرى (هنگام خشم) 2- کمى رازدارى.

از این رو، حضرت کاظم علیه‏السلام، نهایتِ دقّت و جدیّت در رازدارى را چنین ترسیم مى‏کند:

«انْ کانَ فِى یَدِکَ هذِهِ شَىْ‏ءٌ فَانِ اسْتَطَعْتَ انْ لا تَعْلَمَ هذِهِ فَافْعَلْ ...»[5]

اگر در یک دستت چیزى هست تا مى‏توانى نگذار دست دیگرت خبردار شود! با توجه به همین ضرورت عقلى و دینى است که امام صادق علیه السلام رازدارى را از ویژگیهاى مؤمنان واقعى دانسته مى‏فرماید:[6]

 

اخلاق سیاسى، ص: 51 -  53

 

 



[1] ( 1)\i - مفردات راغب، واژه سرّ، فرهنگ دهخدا، واژه راز.\E

[2] ( 1)\i - یوسف( 12)، آیه 5.\E

[3] ( 2)\i - تحف‏العقول، ص 47.\E

[4] ( 3)\i - اصول کافى، ج 2، ص 221- 222.\E

[5] ( 4)\i - همان، ص 225.\E

[6] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
وظیفه مسؤولان و مردم
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: وظیفه مسؤولان و مردم

الف- مسؤولان‏

قرآن و روایات گویاى آن است که مسؤولان نظام اسلامى- از عالیترین مقام (رهبر) گرفته تا مدیران عالى، میانى، متوسط و حتى اعضاى عادّى خانواده دولت و هر مسؤول دیگرى- بایستى ناصح و خیرخواه مردم باشند و گرنه پستى را که اشغال کرده‏اند، ناروا بوده و خود نیز خائن هستند، امام صادق علیه‏السلام از رسول خدا صلّى‏الله علیه و آله نقل مى‏کند که فرمود:

«مَنْ سَعى فى‏ حاجَةٍ لِاخیهِ فَلَمْ یَنْصَحْهُ فَقَدْ خانَ‏اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»[1]

هر کس کار برادرش را به عهده بگیرد، ولى خیرخواه او نباشد، به خدا و پیامبرش، خیانت کرده است.

از این رو قرآن مجید، وقتى داستان پیامبران بزرگى چون؛ نوح، هود، صالح و شعیب‏

را بازگو مى‏کند، از میان همه ویژگیهاى آنان، به خیرخواهى ایشان، اشاره مى‏کند، که به رغم لجاجت و شرک مردم، بطور مستمر، آنان را به نیکیها دعوت مى‏کردند و برایشان خیراندیشانى امین بودند.[2]

امام على علیه‏السلام نیز در وصف پیامبر خاتم (ص) مى‏فرماید:

«بَعَثَهُ وَالنَّاسُ ضُلَّالٌ فى‏ حَیْرَةٍ ... فَبالَغَ (ص) فىِ‏النَّصیحَةِ وَ مَضى عَلَى‏الطَّریقَةِ»[3]

خداوند، پیامبر (ص) را در حالى که مردم در گمراهى و حیرت بودند، برانگیخت و آن حضرت در خیرخواهى، سنگ تمام گذاشت و بر راه (مستقیم) عبور کرد.

همین طور آن حضرت پس از شهادت محمدبن‏ابوبکر، طىّ نامه‏اى مالک اشتر را از «نصیبین» احضار مى‏کند تا به مصر گسیل دارد و ضمن آن مى‏نویسد:

«اسْتَخْلِفْ عَلى عَمَلِکَ اهْلَ الثِّقَةِ وَالنَّصیحَةِ مِنْ اصْحابِکَ»[4]

یکى از یاران مورد اطمینان و خیرخواه خود را به جاى خویش بگمار.

رسول گرامى اسلام صلّى‏الله علیه و آله، حتى هنگام ارسال چند نامه‏رسان به دربار پادشاهان، به آنان فرمود:

«انْصَحُوالِلَّهِ فى‏ عِبادِهِ فَأِنَّهُ مَنِ‏اسْتَرْعى شَیْئاً مِنْ امُورِالنَّاسِ ثُمَّ لَمْ یَنْصَحْهُمْ حَرَّمَ‏اللَّهُ عَلَیْهِ‏الْجَّنَةَ»[5]

به خاطر خدا، براى بندگانش خیرخواهى کنید، زیرا هر کس بخشى از امور مردم را به عهده بگیرد، ولى خیرخواه آنان نباشد، خداوند، بهشت را بر او حرام مى‏کند.

ب- مردم‏

ملّت نیز به صورت فردى و اجتماعى وظیفه دارد که خیرخواه خود، دولت و کشور

باشد و این حقّى است که اسلام برعهده او نهاده است؛ امیر مؤمنان صلوات‏اللّه علیه فرمود:

«ایُّهَاالنَّاسُ انَّ لى‏ عَلَیْکُمْ حَقّاً وَ لَکُمْ عَلَىَّ حَقٌّ؛ فَامَّا حَقُّکُمْ عَلَىَّ فَالنَّصیحَةُ لَکُمْ وَ ... امَّا حَقّى‏ عَلَیْکُمْ فَالْوَفاءُ بِالْبَیْعَةِ وَالنَّصیحَةُ فىِ‏المَشْهَدِ وَالْمَغیبِ ...»[6]

مردم! من برعهده شما حقّى دارم و شما نیز برگردن من حقى دارید؛ اما حق شما بر من، خیرخواهى براى شماست ... اما حق من بر شما، وفادارى به بیعت و خیرخواهى در حضور و غیاب است.

لازمه خیرخواهى این است که مردم، همه کارهاى دولت و مسؤولان را زیر نظرداشته باشند و با صفا و صمیمیت با آنان همکارى کنند؛ کارهاى خوبشان را سپاس گویند و ارج گذارند و اشتباهاتشان را با سخنى استوار گوشزد نمایند و از ارائه نظرات اصلاحى خویش دریغ نورزند. جامعه‏اى که مردم و مسؤولان آن، نیک سیرت و خیراندیش باشند، راه‏سعادت را مى‏پوید و بهشت برین در انتظار اوست، چنان که رسول خدا صلّى‏الله علیه وآله فرمود:

«مَنْ یَضْمَنُ لى‏ خَمْساً اضْمَنُ لَهُ‏الْجَنَّةَ ... النَّصیحَةُ لِلَّه عَزَّوَجَلَّ وَالنَّصیحَةُ لِرَسُولِهِ‏وَالنَّصیحَةُ لِکِتابِ‏اللَّهِ وَالنَّصیحَةُ لِدینِ اللَّهِ وَ النَّصیحَةُ لِجَماعَةِ الْمُسْلِمینَ»[7]

هر کس (انجام) پنج چیز را براى من تضمین کند، من بهشت را برایش تضمین مى‏کنم:

خیرخواهى براى خداى بزرگ، خیرخواهى براى پیامبرش، خیرخواهى براى کتاب خدا، خیرخواهى براى دین خدا و خیرخواهى براى همه مردم.

[8]

 

 



[1] ( 3)\i - وسائل‏الشیعه، ج 11، ص 596.\E

[2] ( 1)\i - ر. ک. اعراف( 7)، آیات 62، 68، 79، 93 و هود( 11)، آیه 34.\E

[3] ( 2)\i - نهج‏البلاغه، خطبه 94، ص 282.\E

[4] ( 3)\i - بحارالانوار، ج 33، ص 527.\E

[5] ( 4)\i - مکاتیب الرسول، على احمدى، ص 31، انتشارات یس.\E

[6] ( 1)\i - نهج‏البلاغه، خطبه 34، ص 114.\E

[7] ( 2)\i - بحارالانوار، ج 75، ص 65.\E

[8] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
خیر خواهى‏ سیاسی
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: خیر خواهى‏ سیاسی

خیرخواهى در فرهنگ اسلام یک ارزش والا و پراهمیت است و شارع مقدس بر تحکیم و فراگیرى آن در جامعه، تأکید فراوان دارد؛ امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«عَلَیْکُمْ بِالنُّصْحِ لِلَّهِ فى‏ خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقاهُ بِعَمَلٍ افْضَلَ مِنْهُ»[1]

بر شما باد که به خاطر خدا خیرخواه مردم باشید که هرگز با عملى بهتر از آن به ملاقات خدا نخواهى رفت.

امیر مؤمنان صلوات‏الله علیه، جامعه منهاى نصیحت را مالامال از شرّ و تباهى ارزیابى کرده، مى‏فرماید:

اخلاق سیاسى، ص: 47

[2]

 

 



[1] ( 2)\i - اصول کافى، ج 2، ص 164.\E

[2] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
صبر و استقامت‏ سیاسی
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: صبر و استقامت‏ سیاسی

مفهوم صبر، عام و فراگیر است و در همه زوایاى زندگى انسان، جریان دارد و طبیعى است که وادى سیاست را نیز در بر مى‏گیرد، ولى خواجه‏نصیرالدین طوسى (ره) تعبیر زیبایى در مورد صبر به کار برده که بیش از آنکه صبر اخلاقى فردى را در نظر آورد، «صبر سیاسى» را مورد عنایت قرار مى‏دهد. او مى‏نویسد:

«الصَّبْرُ ارْبَعَةُ اشْیاءٍ؛ ثَباتٌ وَ کَفٌّ وَ احْتمالٌ وَ اقْدامٌ»[1]

صبر از چهار عنصر تشکیل یافته است: پایدارى، خویشتن دارى، تحمل و اقدام.

که این عناصر چهارگانه هریک به سهم خود یک مسؤول یا سیاستمدار را یارى مى‏رساند و از تنگناهاى کار اجرایى و سیاسى مى‏رهاند.

اخلاق سیاسى، ص: 42

[2]

 

 



[1] ( 3)\i - اخلاق محتشمى، خواجه نصیر طوسى، تصییح محمّدتقى دانش پژوه، ص 106، چاپ دوم، 1361، دانشگاه تهران.\E

[2] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
حفظ وحدت‏
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حفظ وحدت

هر کس با الفباى سیاست آشنا باشد، بخوبى مى‏داندکه اتحاد و یکپارچگى تارو پود یک جامعه قوى و موفق را تشکیل مى‏دهد و پیروزیهاى شگفت‏انگیز در صحنه‏هاى مختلف نظامى، صنعتى، علمى، اقتصادى و ... مرهون همبستگى و همدلى انسانهاست و سرافرازى هر جامعه‏اى در سایه آن به دست آمده است.

از سوى دیگر، نقطه آغازین مرگ تمدّنها و فروپاشى قدرتها، شکستها و عقب ماندگیها و ... تفرقه و اختلاف بوده است؛ امام على علیه السلام در خطبه قاصعه، ضمن تحلیل حیات و مرگ قدرتهاى پیشین، دو نکته اساسى را به عنوان نتیجه بحث مطرح مى‏کند:

1- برخى از گذشتگان به سبب وحدت و یکدلى به عزّت، شوکت، عافیت، آسایش، نعمت فراوان، کرامت و شرافت، دست یافتند و چشم طمع دشمن را کور و دست تجاوز وى را از مملکت خود کوتاه کردند.

2- برخى هم بر اثر کینه توزى، تشتّت، پشت کردن به یکدیگر و یارى نرساندن به هم، ستون فقراتشان شکست و از پاى درآمدند.[1]

بنیانگذار جمهورى اسلامى، حضرت امام خمینى قدس سرّه نیز بطور مکرّر از نقش اساسى وحدت، در پیروزى و پویایى انقلاب سخن مى‏گفت و آن را رمز پیروزى مى‏دانست: ... این معنا را باید نصب‏العین خودتان قرار بدهید که ما تا با هم هستیم، مسلمین تا «ید واحده» هستند و همین مسلمین کم جمعیت و پشتوانه بزرگ الهى، اینها اگر با هم باشند، این ملت اگر با هم شد، هیچ قدرتى نمى‏تواند او را بشکند ... اگر یک روزى خداى نخواسته این رمز پیروزى را از شما گرفتند، دیگر براى شما چیزى باقى نخواهد ماند.[2]

پس باید گفت: نه تنها «وحدت» یک ارزش اخلاقى سیاسى، بلکه یک اصل مهّم و استراتژیک است که با بودنش همه چیز هست و عدمش، نابودى همه چیز را در پى دارد.

اخلاق سیاسى، ص: 38

[3]

 

 



[1] ( 1)\i - نهج البلاغه، خطبه 234، ص 801- 802، اقتباس.\E

[2] ( 1)\i - صحیفه نور، ج 19، ص 153.\E

[3] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
پنج خصوصیت ارزنده یک مسئول
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: پنج خصوصیت ارزنده یک مسئول

 

 روایتى از امام باقر علیه‏السلام به پنج اثر ارزنده  آن اشاره مى‏کنیم:

1- انجام واجبات‏

«انَّ الْامْرَ بِاْلمَعْروُفِ وَ النَّهْىَ عَنِ‏الْمُنْکَرِ سَبیلُ الْانْبِیاءِ وَ مِنْهاج‏الصُّلَحاءِ فَریضَةٌعَظیمَةٌ بِهاتُقامُ‏الْفَرائِضُ ...»

امر به معروف و نهى از منکر، راه پیامبران و روش صالحان است؛ واجب بزرگى است که به وسیله آن واجبات (الهى) بر پا مى‏شود.

2- عدالت اجتماعى‏

«... مَعَ رَدِّالْمَظالِمِ وَ مُخالَفَةِالظَّالِمِ ...»

(امر به معروف ونهى از منکر) با برگرداندن مظالم و ستیزه با ستمگر همراه است.

3- سازندگى‏

«بِها ... تُعْمَرُ الْارْضُ»

به وسیله امر به معروف و نهى از منکر زمین (کشور) آباد مى‏شود.

اخلاق سیاسى، ص: 35

4- استوارى نظام‏

«بِها ... یَسْتَقیمُ‏الْامْرُ»

به وسیله امر به معروف ونهى از منکر، حکومت، استوار مى‏گردد.

5- امنیّت‏

«بِها ... تَأْمَنُ‏الْمَذاهِبُ ... وَ یُنْتَصَفُ مِنَ‏الْاعْداءِ»[1]

به وسیله آن، راهها امن مى‏گردد ... و از دشمنان، انتقام گرفته مى‏شود.

اخلاق سیاسى، ص: 36

[2]

 

 



[1] ( 1)\i - وسائل‏الشیعه، ج 11، ص 395.\E

[2] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
شیوه‏هاى اجرا ی امر به معروف و نهی از منکر
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شیوه‏هاى اجرا ی امر به معروف و نهی از منکر

الف- شناخت‏

مسلمانان بطور عموم و مسؤولان و سردمداران جامعه بطور خصوص باید از مسائل روز منطقه‏اى و جهانى آگاهى داشته باشند، در غیر این صورت نه تنها از عهده مسؤولیت خود برنمى‏آیند، بلکه از سامان دادن به زندگى عادى خود نیز ناتوان خواهند بود. امام صادق علیه‏السلام، دانایى را اساس اندیشه و اندیشیدن را مبناى اصلاح جامعه دانسته و مى‏فرماید:

«لا یُصْلِحُ مَنْ لا یَعْقِلُ وَ لا یَعْقِلُ مَنْ لا یَعْلَمُ ... وَالْعالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهْجُمُ عَلَیْهِ‏اللَّوابِسُ»[1]

آن که اندیشه نمى‏کند، اصلاح نیز نمى‏تواند بکند و کسى که نمى‏اندیشد، دانش ندارد ... و آن که به زمان خویش آگاهى دارد، شبهات بر او حمله‏ور نمى‏شوند.

پس از آگاهیهاى عمومى، آگاهى خصوصى پیرامون امر به معروف و نهى از منکر نیز شرط ضرورى آن است به این معنا که آمر و ناهى باید در حیطه کارى خویش، از مسائل اسلامى، بى‏بهره نباشد، همان‏گونه که آن حضرت فرمود:

«صاحِبُ‏الْامْرِ بِالْمَعْرُوفِ یَحْتاجُ انْ یَکُونَ عالِماً بِالْحَلالِ وَالْحَرامِ»[2]

متصدّى امر به معروف نیازمند آن است که به حلال و حرام آگاه باشد.

زیرا اگر از حلال و حرام مواضع اعتقادى، سیاسى، اقتصادى، اجتماعى و ... آگاهى چندانى نداشته باشد، نمى‏تواند معروف را تثبیت و منکر را نابود سازد و چه بسا برعکس عمل کند؛ منکر را معروف و معروف را منکر جلوه دهد و به جاى امر به معروف و نهى از منکر، امر به منکر و نهى از معروف نماید! بنابراین، ضرورت دارد که دست اندرکاران نظام اسلامى از «معروف» و «منکر» در حد اجمال اگر نگوییم بطور مفصّل آگاهى داشته باشند.

ب- برنامه‏ریزى و اقدام‏

مسؤولان نظام اسلامى باید اصل امر به معروف و نهى از منکر را در برنامه‏هاى خرد و کلان خود بگنجانند و هرگز از آن غفلت نورزند، چرا که در هر اداره، کارخانه و ...

احتمال بروز تباهى و رکود فضایل مى‏رود وعوامل متعددى زمینه ایجاد منکر یا توقف معروف را به وجود مى‏آورند.

در قرآن مجید مى‏خوانیم:

«وَالْمُؤمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و یَنْهَوْنَ عَنِ‏الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ‏الصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَ‏الْزَّکوةَ وَ یُطیعوُنَ‏اللّهَ وَ رَسُولَهُ ...»[3]

مردان و زنان باایمان، برخى سرپرست و ولىّ برخى دیگرند؛ امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند و نماز را بر پاى مى‏دارند و زکات مى‏پردازند و از خدا و پیامبرش، فرمان مى‏برند.

در این آیه شریف، پذیرش مسؤولیت به منزله «زمینه» و امر به معروف ونهى از منکر، اقامه نماز و اطاعت از خدا و پیامبر، «نتیجه» آن قرار گرفته و الهام دهنده این پیام است که مسلمانان- على‏رغم تفاوت در ملیّت، جنسیت، رنگ و نژاد- از هویّت واحدى‏ برخوردارند و به همین دلیل حق دارند سرپرستى و ولایت بر یکدیگر را به عهده بگیرند.[4] سپس همدیگر را به راه خیر و صلاح رهنمون سازند و از زشتى و شقاوت باز دارند. از این رو سرلوحه کارهاى خویش را «امر به معروف و نهى از منکر»، «اقامه نماز» و «اطاعت از خدا و پیامبر» قرار مى‏دهند.

بازدهى متقابل‏

فریضه بزرگ امر به معروف و نهى از منکر، بسان درخت تناورى است که هر چه بیشتر بدان رسیدگى کنند، تقویتش نمایند و آفات آن را بزدایند، شاخ و برگ بیشترى مى‏رویاند و بار وبر بهترى مى‏دهد. آثار گرانقدر این پدیده الهى، فراوان و متنوّع است.[5]

اخلاق سیاسى، ص:32 -  34

 

 

 



[1] ( 2)\i - تحف العقول، ترجمه کمره‏اى، ص 372، انتشارات کتابچى.\E

[2] ( 1)\i - مصباح الشریعة، باب 64، ص 362، کتابخانه صدوق.\E

[3] ( 2)\i - توبه( 9)، آیه 71.\E

[4] ( 1)\i - با استفاده از المیزان، ج 9، ص 338.\E

[5] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
اصول و ارزشهاى اسلامى در رفتار سیاسى‏
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اصول و ارزشهاى اسلامى در رفتار سیاسى‏

 هر گونه رفتار و گفتار نیکى که از انسان سربزند، همین طور ترک سخن و عمل زشت یعنى انجام بایسته‏ها و ترک نبایسته‏ها، خواه کوچک باشد، خواه بزرگ و خواه کم باشد، خواه زیاد، از نظر اسلام، پسندیده و ارجمنداست. بطور مثال؛ دادن چند دانه گندم به یک گنجشک ونجات انسان مؤمن و دانشمندى که از گرسنگى در حال مرگ است، هر دو، کارى انسانى، اخلاقى و ارزنده است، ولى تفاوت آنها به اصطلاح، از زمین تا آسمان است؛ اگر کسى کار نخست را ترک گوید، درست است که یک کاستى جزئى و اندک در کمالات روحى او پدید آمده، ولى چنین کسى از سوى خردمندان مورد نکوهش قرار نمى‏گیرد و به اوصافى چون «بى‏عاطفه»، «جانى» «سنگدل» و «وظیفه نشناس» متّهم نمى‏شود، برخلاف آن کس که نسبت به مرگ و حیات همنوع خود بى‏تفاوت است. او نه تنها در این دنیا سزاوار هر گونه توبیخ است، بلکه در سراى باقى نیز شایسته دوزخ است، چرا که ارزش بسیار والایى را زیر پا نهاده که خداوند و خردمندان هرگز به پایمال شدنش، رضایت نمى‏دهند.

در میان همه ارزشهاى اخلاقى، از جمله اخلاق سیاسى، چنین نوسانى وجود دارد و فضایل اخلاقى گرچه بطور مطلق، زیبا و پسندیده‏اند، ولى در برابر یکدیگر، نسبى بوده، شدّت و ضعف دارند و حتى برخى را مى‏توان فداى برخى دیگر کرد و همواره باید «اهمّ» بر «مهّم» ترجیح یابد و بر «اصول» بیش از «فروع» تأکید شود.

عناوین ارزشمندى چون، امر به معروف و نهى‏از منکر، حفظ وحدت، عزّت، استقامت، خیرخواهى، رازدارى، تولّى و تبرّى و تألیف قلوب، به نظر ما در حیطه اخلاق‏ سیاسى، از اولویت نخست برخوردار است و سیاستمداران نظام اسلامى حتماً باید بدان متصّف باشند که به خواست خدا در این فصل به تبیین آنها مى‏پردازیم.

مطب ادامه دارد ....

اخلاق سیاسى، ص: 31

 

 


 
لزوم صلاحیتهاى اخلاقى در مسائل سیاسى‏
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: لزوم صلاحیتهاى اخلاقى در مسائل سیاسى‏

تاریخ گواهى مى‏دهد که هر گاه حاکمان و سردمداران جوامع بشرى، انسانهاى عاقل، با فرهنگ و خود ساخته بوده‏اند، ملّتها نیز نیکوکار، خوش اخلاق و سعادتمند بوده‏اند و هر وقت، سیاستمداران، تبهکار، خودسر و عارى از فضایل انسانى بوده‏اند، جامعه‏ها نیز روى سعادت را ندیده‏اند و در منجلاب فساد و تباهى غوطه‏ور گشته‏اند، چرا که به تعبیر حکیمانه امام على صلوات‏الله علیه:

«النَّاسُ بِامَرائِهِمْ اشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبائِهِمْ»[1]

مردم (در خلق و خوى) به حاکمان خویش شبیه‏ترند تا به پدرانشان.

بدین سبب، اسلام با جدیّت تمام بر اخلاق نیک مسؤولان نظام اسلامى از بالا تا پایین اصرار ورزیده است و با وجود صالحان به دیگران اجازه دخالت در امور مردم را نمى‏دهد. چنانکه با وجود اصلح نوبت به صالح نمى‏رسد. شرط عصمت در پیامبر و امام و شرط عدالت در ولىّ فقیه، مجتهد، قاضى، امام جماعت و ... بر اثبات اهمیت مطلب کافى است، ولى براى تبرّک، فرازهایى از عهدنامه امیرمؤمنان (ع) به مالک اشتر را مرور مى‏کنیم.

امیر مؤمنان صلوات اللَّه علیه در این گنجینه ارزشمند که به عنوان منشور جاوید حکومتى اسلام مطرح است، نکات حیاتى و ظریف سیاسى را با اسلوبى بدیع به تصویر کشیده و آرمانهاى بلند اسلامى را به وضوح بیان کرده است. از جمله در جاهایى مناسب، به صلاحیتهاى کارگزاران پرداخته و دیدگاه اسلام را در این باره شرح داده است که گلچین برخى از آنها را در زیر مى‏خوانیم:

1- ویژگیهاى استاندار

امام (ع) نخست، مالک را به تقوا، بى‏اعتنایى به شهوات، مهربانى و ... دعوت مى‏کند:

«امَرَهُ بِتَقْوَى‏اللَّهِ ... وَ امَرَهُ انْ یَکْسُرَ نَفْسَهُ عِنْدَالشَّهَواتِ ... وَ اشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعیَّةِ وَالَمحَبَّةَ لَهُمْ»[2]

امیر مؤمنان، مالک را به تقواى الهى امر مى‏کند ... و به او فرمان مى‏دهد که نفس خویش را هنگام رویارویى با شهوات بشکند ... [اى مالک‏] دل خویش را از مهربانى و محبت به مردم مالامال ساز.

2- اوصاف مشاوران‏

«وَلا تُدْخِلَنَّ فى‏ مَشْوَرَتِکَ بَخیلًا ... وَ لا جَباناً ... وَلا حَریصاً»[3]

هیچ‏گاه با بخیل، ترسو و حریص (به مال دنیا) مشورت نکن.

3- اخلاق فرماندهان نظامى‏

«فَوَلِّ مِنْ جُنُودِکَ انْصَحَهُمْ فى‏ نَفْسِکَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ و لِامامِکَ وَانْقاهُمْ جَیْباً وَافْضَلَهُمْ حِلْماً»[4]

از نظامیان، فردى را به فرماندهى بگمار که در نظرت، خیرخواه‏ترین کس براى خدا، پیامبر و امامت باشد و نیز از دیگران پاکدامن‏تر و متین‏تر باشد.

4- فضایل مسؤولان‏

«فَاصْطَفِ لِوِلایَةِ اعْمالِکَ اهْلَ‏الْوَرَعِ وَالْعِلْمِ وَ السِّیاسَةِ و تَوَخَّ مِنْهُمْ اهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیاءِ مِنْ اهْلِ الْبُیُوتاتِ الصَّالِحَةِ ...»[5]

کارمندان خود را از اهل ورع و دانش و سیاست برگزین و مردم آزموده و با حیا را از خانواده‏هاى شایسته منظور دار.

5- اوصاف قاضى‏

«ثُمَ‏اخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَیْنَ‏النَّاسِ افْضَلَ رَعِیَّتِکَ فى‏ نَفْسِکَ ... وَ لا تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلى طَمَعٍ ... وَ اصْبَرَهُمْ عَلى تَکَشُّفِ‏الْامُورِ»[6]

از میان مردم کسى را براى قضاوت انتخاب کن که در نظرت بهترین شهروند باشد ... نفسش آزمندى نکند ... و در کشف [حقایق‏] کارها از همه شکیباتر باشد.

6- خصایل نیروهاى اطّلاعاتى‏

«وَابْعَثِ‏الْعُیُونَ مِنْ اهْلِ الصِّدْقِ وَالْوَفاءِ عَلَیْهِمْ»[7]

بازرسان (و نیروهاى اطلاعات) را از اهل راستى و وفادارى به سوى کارگزاران گسیل‏دار.

روشن است که امیر مؤمنان صلوات‏الله علیه لزوم صلاحیتهاى اخلاقى را براى همیشه بیان کرده و پیروان اسلام راستین را به رعایت آن ملزم ساخته است، چنان که خود و پیامبر صلّى‏اللّه علیه و آله تا آنجا که امکان داشت، مسؤولین نظام را با چنان معیارهایى انتخاب مى‏کردند.

اخلاق سیاسى، ص:24 -  27

[8]

 

 



[1] ( 1)\i - بحارالانوار، ج 78، ص 46، چاپ ایران.\E

[2] ( 1)\i - نهج‏البلاغه، فیض‏الاسلام، نامه 53، ص 991 و 993.\E

[3] ( 2)\i - همان، ص 998.\E

[4] ( 3)\i - همان، ص 1005.\E

[5] ( 1)\i - تحف‏العقول، ترجمه کمره‏اى، ص 132، کتابچى.\E

[6] ( 2)\i - نهج البلاغه، نامه 53، ص 1009- 1010.\E

[7] ( 3)\i - همان، ص 1011.\E

[8] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
ارتباط اخلاق و سیاست‏
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ارتباط اخلاق و سیاست‏

 

بدون تردید، همه علوم انسانى- که به نحوى با انسان و وابستگیهاى او در تماسند- به خاطر اشتراک در موضوع (انسان و عوارض او) کم و بیش باهم در ارتباطند. متخصصان علوم سیاسى نیز معتقدند که سیاست، ارتباط نزدیکى با علوم مختلف از جمله، علوم طبیعى، اجتماعى، تاریخ، جغرافیا، اقتصاد، اخلاق و ... دارد.[1]

«متفکّران سیاسى اروپاى عهد باستان و سده‏هاى میانه، اخلاق را پیش‏درآمد جدایى ناپذیر مطالعات سیاسى مى‏دانستند. افلاطون، سیاست را جزئى از اخلاقیات مى‏دانست. از نظر ارسطو- که علم سیاست را ارباب علوم مى‏دانست- هدف دولت، عملى‏کردن زندگى خوب است. در سراسر سده‏هاى میانه، در اروپا، دین و الهیات بر مطالعه سیاست مسلط بود. پس از این دوره، همه متفکران مکتب ایده‏آلیستى نظریه جدید، مانند روسو، کانت و هگل، دولت را نهادى اخلاقى مى‏دانستند که از رشد اخلاقى انسانها جدایى ناپذیر است.»[2]

این نظریه با قرآن مجید هماهنگ است و خدا مى‏خواهد، اخلاق نیکو همواره بر عالم سیاست و سیاستمداران، حاکم باشد. از این رو، نخستین شرط شایستگى رهبران منصوب از طرف خویش را «عصمت» دانسته و با صراحت، حکومت ستمگران را محکوم مى‏داند:

«... قالَ لایَنالُ عَهْدِى‏الظَّالِمینَ»[3]

خداوند فرمود: عهد من به ستمگران نمى‏رسد.

چنان که اهداف عالى حکومت صالحان را گسترش فضایل اخلاقى و انهدام رذایل دانسته، مى‏فرماید:

«الَّذینَ انْ مَّکَّنَّاهُمْ فِى الْارضِ اقامُوا الصَّلوةَ وَ اتَوُاالزَّکوةَ وَ امَرُوا بِاْلمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ‏الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُالْامُورِ»[4]

همان کسان که اگر در زمین به آنان قدرت ببخشیم، نماز برپا مى‏دارند و زکات مى‏دهند و امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند که فرجام کارها از آن خداست.

نظریه شیطانى‏

در برابر دیدگاه الهى انسانى مزبور، شیطان و پیروانش در صدد انهدام بنیادهاى اخلاقى و طرد فضایل اخلاقى از جامعه هستند که از آن به «نظریه شیطانى» تعبیر مى‏کنیم. در قرآن مجید مى‏خوانیم:

«... وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ‏الشَّیْطانِ فَانَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشْاءِ وَالْمُنْکَرِ ...»[5]

هر کس از گامهاى شیطان پیروى کند، او به فحشا و زشتى فرمان مى‏دهد.

دشمنان درون مرزى اسلام- منافقان- از چنین سیاستى پیروى مى‏کنند:

«الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ ...»[6]

مردان و زنان منافق، همه از یک گروهند؛ به زشتیها فرمان مى‏دهند و از خوبیها منع مى‏کنند.

سرسخت‏ترین دشمنان برون مرزى مسلمانان- یهود- نیز چنین ایده‏اى دارند. آنان با تمام وجود مى‏کوشند تا اخلاق انسانى را ویران سازند و کاخ آرزوهاى خویش را بر آن پى بریزند؛ در پروتکل یهودیان آمده است:

ما باید کارى کنیم که اخلاق در همه‏جا ویران شود تا راه سیطره ما را بگشاید، فروید از ماست و بزودى روابط جنسى زن و مرد چنان آشکارا و برملا انجام مى‏شود که در نظر جوان، دیگر هیچ چیز مقدسى مفهوم نداشته، پیوسته همّت و هدف او اشباع غرایز شهوى‏اش مى‏گردد. در آن صورت است که اخلاق از هم فرو مى‏ریزد ...

کامیابى داروین، مارکس و نیچه را ما تضمین کردیم، چه به ترویج افکار آنان پرداختیم، آثار ویران کننده‏اى که دانش ایشان نسبت به اخلاق در ذهن افراد غیر یهودى دارد کاملًا بر ما روشن است![7]

درست به همین دلیل، دانشمندان دست پرورده صهیونیسم جهانى زیر پوشش فرضیه‏هاى علمى و دانش ساخته و پرداخته خویش به ترویج بى‏بندوبارى جنسى و حیوان گونه مى‏پردازند و تیشه به ریشه اخلاق انسانى مى‏زنند؛ «درکیم» مى‏گوید:

برخى از دانشمندان اخلاق، قائل به عاطفه دینى هستند و مى‏گویند در سرشت انسان این عاطفه وجود دارد، انسان همچنین کمى از غیرت جنسى و حسّ‏نیکى به پدر و مادر و نوعدوستى و از این قبیل عواطف در نهاد خویش دارد. برخى از دانشمندان خواسته‏اند پیدایش دین، زناشویى و خانواده را بر همین اساس توجیه کنند، ولى تاریخ براى ما ثابت مى‏کند که این انگیزه‏ها در نهاد بشر فطرى نیستند.[8]

فروید نیز مى‏گوید:

انسان بدون اشباع تمایلات جنسى موجودیت خویش را تحقق نبخشیده است و تمام قیود چه دین باشد یا اخلاق و سننن اجتماعى همه باطلند و نیروهاى بشرى را سرکوب و ویران‏ مى‏کنند در حالى که هرگز نباید این چنین باشد![9]

نتیجه اینکه، مخالفان و موافقان اخلاق انسانى هر دو بر ارتباط اخلاق و سیاست صحه مى‏گذارند، لیکن آنان بر جداسازى اخلاق از سیاست اصرار دارند و اینان بر ضرورت همراهى اخلاق و سیاست، که در بخش دیگر به آن مى‏پردازیم.

اخلاق سیاسى، ص:22 -  24

[10]

 

 



[1] ( 1)\i - ر. ک، النظام‏السیاسى فى‏الاسلام، باقر شریف‏القرشى، ص 45، بیروت.\E

[2] ( 2)\i - بنیادهاى علم سیاست، ص 74.\E

[3] ( 1)\i - بقره( 2)، آیه 124.\E

[4] ( 2)\i - حج( 22)، آیه 41.\E

[5] ( 3)\i - نور( 24)، آیه 21.\E

[6] ( 4)\i - توبه( 9)، آیه 67.\E

[7] ( 1)\i - سیماى جهل در غرب، محمد قطب، ترجمه خلیل خلیلیان، ص 210، انتشارات اسلامى، 1358.\E

[8] ( 2)\i - همان، ص 194، به نقل از قواعدالمنهج فى علم الاجتماع، ص 173.\E

[9] ( 1)\i - سیماى جهل در غرب، محمد قطب، ترجمه خلیل خلیلیان، ص 210، انتشارات اسلامى، 1358.\E

[10] الهامى نیا، على اصغر، اخلاق سیاسى، 1جلد، زمزم هدایت - قم، چاپ: اول.


 
مقام حضرت‏ معصومه‏- سلام اللَّه علیها- و پاداش زیارت آن حضرت در قم
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مقام حضرت‏ معصومه‏- سلام اللَّه علیها- ،پاداش زیارت حضرت معصومه در قم

... سعد بن سعد گوید: از امام رضا علیه السّلام در باره منزلت حضرت معصومه، دختر امام کاظم علیه السّلام، پرسیدم. فرمود: هر که او را زیارت کند بهشت از آن اوست.[1] فاطمه دختر موسى بن جعفر علیه السّلام. صدوق در ثواب الاعمال و عیون نیز با سند خود نقل میکند که گفت: سؤال کردم از حضرت رضا علیه السّلام راجع بفاطمه دختر موسى بن جعفر علیه السّلام فرمود: هر کس او را زیارت کند بهشت برین جایگاهش خواهد بود. در کامل الزیاره نیز همین روایت نقل شده، در همان کتاب با سند خود از حضرت جواد نقل میکند که فرمود: هر کس عمه‏ام را زیارت کند باو بهشت برین را میدهند. در مزار بحار مینویسد: در بعضى از کتابهاى زیارت دیدم که على ابن ابراهیم از پدرش از سعد از حضرت رضا علیه السّلام نقل کرد که فرمود: سعد قبرى از ما در بلاد شما است عرضکردم: فدایت شوم قبر فاطمه دختر موسى بن جعفر علیه السّلام فرمود: آرى هر کس زیارت کند او را با عرفان بهشت برین جایگاهش خواهد بود.

در تاریخ قم حسن بن محمّد قمى از حضرت صادق علیه السّلام نقل میکند که خدا را حرمى است که مکه است و پیامبر نیز حرمى دارد که مدینه است و امیر المؤمنین حرمى دارد که کوفه است و حرم ما قم است. بزودى زنى از فرزندان من در آنجا دفن مى‏شود هر کس او را زیارت کند بهشت برین او را واجب مى‏شود. این فرمایش را حضرت صادق موقعى فرمود که هنوز مادر موسى بن جعفر بموسى حامله نشده بود.

با سند دیگرى: زیارت حضرت‏ معصومه‏ ثوابش برابر با بهشت است. در بعضى‏ از تواریخ نقل کرده‏اند گنبدى که اکنون بروى قبر آن بى‏بى است در سال 529 بامر شاه بیگم دختر عماد بیگ ساخته شده اما طلاکارى و بعضى از جواهراتى که روى قبر است از آثار فتحعلى شاه قاجار است.

فاطمه صغرى قبرش در بادکوبه خارج شهر است بفاصله یک فرسخ از قسمت جنوبى که در وسط یک مسجد قدیمى قرار دارد. صاحب مرآت البلدان چنین نقل کرده و در رشت مزارى است که منسوب است بفاطمه طاهره خواهر حضرت رضا علیه السّلام شاید او غیر این فاطمه باشد. سبط ابن جوزى در تذکرة الخواص در ضمن تعداد دختران موسى بن جعفر مینویسد: چهار فاطمه داشت: کبرى و صغرى و وسطى و اخرى. و اللَّه اعلم.[2]

 



[1]  - ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه حسن زاده ؛ ؛ ص225

 

[2]  - زندگانى حضرت امام موسى کاظم علیه السلام ( ترجمه جلد 48 بحار الأنوار)، ص: 286


 
یک مدرک زنده‏
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: یک مدرک زنده‏ ،أبو محمّد از کنیا ،«رابطة العالم الاسلامى» ،محمد صالح القزازدبیر کلّ رابطه،

شخصى بنام أبو محمّد از کنیا سؤالى درباره ظهور مهدى منتظر از «رابطة العالم الاسلامى» که از متنفّذترین مراکز مذهبى حجاز و مکّه است کرده است.

دبیر کلّ رابطه، محمد صالح القزاز، در پاسخى که براى او فرستاده است ضمن تصریح به این که‏ «ابن تیمیّه» مؤسّس مذهب وهّابیان نیز احادیث مربوط به ظهور مهدى را پذیرفته، متن رساله کوتاهى را که پنج تن از علماى معروف فعلى حجاز در این زمینه تهیّه کرده‏اند براى او ارسال داشته است.


 
اخلاق زشت زنان
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اخلاق زشت زنان

از امام صادق ( ع ) : بیشتر دشمنان مردم مؤمن همسر بد است . و پیغمبر ( ص ) بزنان فرمود : من سست ایمان و کم عقلى ندیدم که بیش از شما عقل مردان را ببرد . و نیز فرمود : زنان عورت ( ناموس ) و گمراهند ، عورت ( ناموس ) را با خانه و گمراهى را با سکوت بپوشید . و فرمود : اگر زن نبود خدا بحقیقت پرستش میشد .

از امیر مؤمنان ( ع ) : در آخر الزمان و نزدیک قیامت که بدترین زمانهاست زنانى پیدا شوند ، خیابان گرد ، عریان ، از دین بیگانه ، دنبال فتنه‌ها و هوسباز و پیرو شهوتها و شتابان به لذتها ، حلال دانندهء گناهان و به دوزخ ابدى گرفتار .

از کتاب ریاض : پیغمبر ( ص ) فرمود : زن زشتى که بچه آرد بهتر است از زن زیباى نازا .

و نیز فرمود : زیبارویان نازا را رها کنید و زنى که بچه آرد بگیرید ( گر چه ) سیاه باشد . که من به زیادى شما امت حتى به سقطشده‌ها مىبالم . و فرمود : هر زنى که شوهر را در نفقه به آنچه قدرت ندارد وادارد ، خداوند هیچ عمل او را نپذیرد ، مگر آنکه توبه کند ، و از این روش بازگردد ، و از شوهر بقدر قدرت او بخواهد . و فرمود : اگر زنى همه زر و سیم زمین را بخانه شوهر برد ، و روزى بر او منت نهد که : تو کى هستى ؟ ! مالها و اثاث خانه از من است ، اعمال خیرش نابود شود ، مگر آنکه توبه کند و از شوهر عذر بخواهد .

از سلمان فارسى ( رضی الله عنه ) : پیغمبر ( ص ) فرمود : زنى که از روى منت گذاشتن به شوهرش بگوید : تو از مال من مىخورى ، اگر همه مالش را در راه خدا صدقه دهد از او پذیرفته نگردد تا وقتى که شوهرش از او راضى گردد .

و از امیر مؤمنان : از نبى اکرم ( ص ) شنیدم که : هر زنى که از شوهر بستم فاصله

گیرد در قیامت با فرعون و هامان و قارون در پستترین طبقات دوزخ جاى گیرد ، مگر آنکه توبه نماید . پیغمبر ( ص ) : به زنانى گذشت ، ایستاد و فرمود : من ناقص دین و ناقص عقلى ندیدم که بیش از شما عقل مردان را بدزدد ، و من دیدم که اکثر دوزخیان در قیامت شمایید ، پس تا مىتوانید بخدا تقرب جویید . زنى گفت یا رسول الله نقصان دین و عقل ما چیست ؟ گفت : اما نقصان دینتان از حیض است که مدتى از نماز و روزه محرومید و اما نقصان عقل شما در آنست که شهادت شما نصف شهادت یک مرد است . و نیز فرمود : مىخواهید بدترین زنان را معرفى کنم ؟ گفتند : آرى . فرمود :

آن کس که در خانواده اش ذلیل و نسبت بشوهر عزیز ( در دانه ) ؛ نازا ، کینه توز ، ناپرهیزکار از بدى ، در غیبت شوهر خودنما و خود آرا و عریان خوددار از او ، نه سخن او را بشنود و نه فرمانش را ببرد ، وقتى شوهر با او خلوت کند ، چون شتر چموشى سرکشى نماید ، نه عذرى از وى پذیرد و نه از لغزش او درگذرد . پیغمبر ( ص ) سخنرانى فرمود که : مردم از گلها و سبزه‌هاى مزبله‌ها بپرهیزید ،

پرسیدند مراد چیست ؟ فرمود : زن خوشگل در خانوادهء بد . و فرمود : بدانید که زن سیاه زائو بهتر است از زیباروى نازا .

از امام ششم ( ع ) : اگر مرد زن را براى زیبائى و یا ثروتش بگیرد ، از این هر دو محروم ماند و اگر براى دین و تقوایش بگیرد ، خداوند مال و جمال نیز نصیبش گرداند .

از حسین بن بشار : به حضرت موسى بن جعفر نوشتم که من قوم و خویشى دارم از من ( دخترم را ) خواستگارى کرده ولى در او بدخویى است ، فرمود : اگر بد اخلاق است با او ازدواج نکنید .

از حضرت صادق ( ع ) : مردى به امیر مؤمنان ( ع ) از همسرش شکایت کرد ، حضرت به سخنرانى ایستاد و فرمود : اى مردم بهیچ حال از زنان اطاعت نکنید ، و آنها را بر مالى امین مگردانید ، و تدبیر امر خود را بآنها وامگذارید ، که اگر بحال خود واگذار شوند ، به مهلکه‌ها در آیند ، که من آنها را در مقام خواستم چیزى بىورع ، و بهنگام شهوت ناشکیبا یافتم . اگر چه پیر شوند دست از کبر برندارند ، و هر چند عاجز شوند

خود خواهى را از دست ندهند ، اگر مختصرى از خواسته هاشان را ندهى احسان بسیار را سپاس نگویند ، خوبى را فراموش کنند ، و بدى را نگهبانى نمایند ، با بهتان ساقط گردانند ، و بگردنکشى ادامه دهند و پذیراى شیطان باشند ، بهر حال با آنها مدارا کنید ، و بزبان خوش با آنها سخن گویید ، شاید بنیک کردارى گرایند .

                                                                      مکارم الاخلاق طبرسی


 
اخلاق ستوده زنان
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اخلاق ستوده زنان

از امام ششم ( ع ) : زنها چهار نوعند :

« ربیع مربع » ( بهار چهار شانه ) و « جامع مجمع » ( جامع خوبىها ) ، « کرب مقمع » ( بد اخلاق ) ، « غل قمل » ( پوست خشکیده ) . اما ربیع : آنهایند که یک فرزند در بغل و یکى در شکم دارد ( یعنى ولود ، و بچه زاست ) .

« جامع مجمع » : آنکه پر خیر و پاکدامن است . و « کرب مقمع » : آن زن که با شوهر بد خواست ، و

« غل قمل » : زنى است که غل قمل را ماند ، و آن ریسمانى است از پوست که بر گردن اسیر افکنند و چون خشک مىشود گردن را مىخورد و مىساید ، و این مثلى است براى

کسى که جز نکبت و زیان ندارد . داود کرخى به امام ششم ( ع ) گفتم : همسرم که همسر موافقى بود وفات یافت و مىخواهم زن دیگر بگیرم ، فرمود : بنگر و دقت کن که خود را بکجا مىافکنى ، و چه آدمى را شریک مال خود میسازى . و بر دین و اسرار و امانات خود مسلط مىسازى و اگر ناچارى زن بگیرى زنى خوب و خوش اخلاق بگیر :

« بدان که زنان بصفات مختلفند ، بعضى سودمند و نافعند و بعضى چون ماهند بوقت نور افشاندن ، و بعضى تاریکى و ظلمتند پس هر که به زن نیک دست یابد خوشبخت است ، و هر که مغبون گرد رشته زندگیش گسیخته است » .

و زنان سه دسته‌اند : زن بسیار بچه آور ، با محبت ، که شوهر را بر دین و دنیایش کمک است . و زنى که عقیم است ، نه زیبایى دارد و نه خوشخویى ، و نه شوهر را به کارى نیک کمک مىباشد ، و سوم زن زیاد غرولند کن ، پرسه زن و بیرون رو ، عیب جو ، زیاد را کم شمرد و کم را نپذیرد .

امیر مؤمنان ( ع ) فرمود : زن بزرگ چشم ، گندم گون ، بزرگ کپل ، چهارشانه بگیر و اگر چنین زنى را نخواستى صداقش و مهرش با من .

از امالى صدوق از امام ( ع ) : عقل زنان در زیبائى آنهاست ، و زیبائى مردان در بسیارى عقل آنها ، پیغمبر وقتى مىخواست زن بگیرد ، یکى را میفرستاد او را ببیند و مىفرمود : گردنش را بو کن که اگر آن خوشبو باشد بویش خوب و طیب است ، و اگر غوزک پایش پر گوشت باشد ، فرجش پر گوشت خواهد بود .

از زین العابدین ( ع ) : پنج چیز است که هر کس یکى از آنها را فاقد باشد زندگیش همواره ناقص و عقلش زائل ، و دلش گرفتار خواهد بود : اول سلامتى تن ، دوم و سوم وسعت روزى و خانه ، چهارم انیس موافق یعنى فرزند و همسر صالح ، پنجم :

یعنى آنکه شامل همه این خصلتهاست ، آسایش . و نیز فرمود : هر که خواهد زن بگیرد ، از موى او نیز بپرسد همان طور که از زیبائیش مىپرسد ، که موى یکى از دو قسمت زیبائى است .

و فرمود : بهترین زنان آنست که : خوشبو ، و طباخ ( خوش غذا ) خوبى باشد ، اگر خرج کند در راه صحیح و خوب خرج کند ، و اگر امساک نماید بروش صحیح باشد .

و این گونه زنان از عمال الهى هستند و عمال خدا پشیمانى ، و نکبت نخواهند داشت .

از امام صادق ( ع ) : بهترین زنان آنست که اگر خشمگین شود بشوهر گوید دست من در دست تست ( یعنى اختیار من با تست ) به بستر خواب نخواهم رفت تا از من راضى شوى . پیغمبر ( ص ) فرمود : مىخواهید بهترین زنان را معرفى کنم ؟ گفتند آرى یا رسول الله . فرمود : بهترین زنان آنست که بچه زیاد مىآورد و با عاطفه و محبت و عفیف و پوشیده باشد ، در خانواده اش عزیز و محترم ، و براى شوهر متواضع و فروتن باشد . با شوهر شوخ و مزاحگر و نسبت به دیگران ( از مردان ) مستور و خوددار باشد .

به سخن شوهر گوش فرا دهد ، و فرمانبردارى نماید ، در خلوت خود را براى او بیاراید و چون مردان ترک زینت ننماید . و فرمود : هیچ مردى بعد از اسلام نفعى بالاتر از همسر مسلمان عایدش نشد که چون به او بنگرد مسرور گردد ، و چون به او فرمانى دهد اطاعت نماید ، و در نبود شوهر مال او و ناموس خود را حفظ نماید .

مردى بمحضر پیغمبر ( ص ) آمد و گفت : یا رسول الله ! همسرى دارم که چون بخانه میروم به پیشبازم مىآید و وقتى بیرون میروم بدرقه‌ام مىنماید ، و اگر مرا غصه دار بیند ؛ مىگوید : غم مخور ، که اگر غم روزى مىخورى ؛ خداوند آن را بعهده گرفته . و اگر براى آخرت غم دارى و فکر میکنى خداوند بر فکر و غم تو بیفزاید ، پیغمبر ( ص ) ، فرمود : او را بشارت بهشت ده ، و به وى بگو که تو یکى از عاملان خداوندى و در هر روز پاداش 70 شهید براى تو خواهد بود .

و در حدیثى است که فرمود : خداوند عمالى دارد که این زن یکى از آنهاست ، و نصف اجر شهیدى را دارد .

از امام صادق ( ع ) : خیرات الحسان ( در سورهء الرحمن ) از زنان دنیا هستند ، که از حور العین زیباترند .

و از آن حضرت : شجاعت در خراسانیها ، و قدرت جنسى در مردم بربر و سخاوت و حسد در عرب است ، پس براى نطفه‌هاى خود ( همسر مورد نظر ) انتخاب کنید .

                                                مکارم الاخلاق ، طبرسی ، ج 1 ، 278 – 282


 
پوشیدن عورت در حمام
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: پوشیدن عورت در حمام

پیغمبر ( ص ) فرمود : هر کس بخدا و آخرت ایمان دارد جز با لنگ بحمام نرود ، و نیز از رفتن به نهر بىلنگ نهى فرمود ، و فرمود که آبها نیز اهل و ساکنانى دارند ( یعنى مردمانى صاحب آن و ساکن نزدیک آن خواهند بود ) . امیر مؤمنان ( ع ) فرماید : هر کس عریان شود شیطان باو بنگرد و طمع نماید پس لنگ ببندید . و نیز آن حضرت نهى فرمودند که بدون لنگ بحمام روند . به على ( ع ) گفتند : سعید بن عبد الملک با کنیزانش به حمام میرود ، فرمود : اگر همگى لنگ دارند مانعى ندارد ، ولى مثل الاغها لخت نباشند که به عورت همدیگر بنگرند .

حضرت صادق ( ع ) فرمود : من نگاه به عورت مسلمان را مکروه مىدارم ، ولى نگاه به عورت غیر مسلمان مثل نگاه به عورت الاغ است . و نیز فرمود : هیچ کس به عورت برادر مسلمانش نگاه نکند ، و بکسى که دینى دیگر دارد در حمام نگاه کردن اشکالى ندارد . و نیز فرمود : ران عورت نیست ( یعنى نگاه به آن حرام نمیباشد ) . ابى بصیر گوید : به حضرت صادق ( ع ) گفتم : مرد مىتواند بىلنگ شست و شو کند ؟ فرمود : اگر کسى او را نمىبیند اشکالى ندارد . حذیفه گوید : به حضرت صادق ( ع ) گفتم : مردم مىگویند که عورت مؤمن بر مؤمن حرام است . حضرت فرمود : مراد آن نیست که تو گمان کردى بلکه مراد از عورت مؤمن لغزشى است که از او سر زند یا سخنى که موجب نقص اوست بگوید و آن را بخاطر بسپرند که روزى بر او عیب گیرند . عبد الله بن سنان گوید : از حضرت صادق ( ع ) پرسیدم که آیا عورت مؤمن حرام

است ؟ گفت آرى ، گفتم : یعنى جلو و عقب او ؟ فرمود نه چنانست ، بلکه مراد افشاء سر اوست . زید شحام از حضرت صادق ( ع ) در باره حرمت عورت مؤمن بر مؤمن مىپرسد ، حضرت مىفرماید مراد این نیست که بدن خود را برهنه کند یعنى بلکه مراد اینست که او را سرزنش کنى و یا عیبجویى کنى .

                                                                               مکارم الاخلاق طبرسی


 
آنچه پس از بیدار شدن می فرمود :
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آنچه پس از بیدار شدن می فرمود :

از حضرت باقر ( ع ) مىفرماید : پیغمبر هیچ گاه از خواب بر نمی خاست جز آنکه براى خدا سجده می کرد ، و در روایت است که پیغمبر ( ص ) نمی خوابید مگر آنکه مسواک را زیر سر می نهاد و چون سر از خواب بر می داشت ، قبل از هر چیز مسواک می کرد . و فرمود : من به مسواک کردن ، مأمور شدم آنچنان که ترسیدم بر من واجب باشد . و از دعاهایى که وقت بیدار شدن می خواند این بود : « سپاس خداوندى را که پس از مردن زنده‌ام ساخت ، پروردگار من آمرزنده و شکرگزار است . » و می فرمود :

« خداوندا من خیر و نور و هدایت و برکت و پاکى و سلامت امروز را از تو مسألت می نمایم ، خداوندا خیرات امروز و هر خوبى که در این روز واقع خواهد شد از تو مسألت دارم و از شر بدیهاى امروز و شرهایى که واقع خواهد شد بتو پناه مىبرم » .

                                                             مکارم الاخلاق ، طبرسی ، ج 1 ، ص 76


 
آنچه پس از بیدار شدن می فرمود :
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

از حضرت باقر ( ع ) مىفرماید : پیغمبر هیچ گاه از خواب بر نمی خاست جز آنکه براى خدا سجده می کرد ، و در روایت است که پیغمبر ( ص ) نمی خوابید مگر آنکه مسواک را زیر سر می نهاد و چون سر از خواب بر می داشت ، قبل از هر چیز مسواک می کرد . و فرمود : من به مسواک کردن ، مأمور شدم آنچنان که ترسیدم بر من واجب باشد . و از دعاهایى که وقت بیدار شدن می خواند این بود : « سپاس خداوندى را که پس از مردن زنده‌ام ساخت ، پروردگار من آمرزنده و شکرگزار است . » و می فرمود :

« خداوندا من خیر و نور و هدایت و برکت و پاکى و سلامت امروز را از تو مسألت می نمایم ، خداوندا خیرات امروز و هر خوبى که در این روز واقع خواهد شد از تو مسألت دارم و از شر بدیهاى امروز و شرهایى که واقع خواهد شد بتو پناه مىبرم » .

                                                             مکارم الاخلاق ، طبرسی ، ج 1 ، ص 76


 
دعاء حضرت رسول ( ص ) در بستر خواب
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دعاء حضرت رسول ( ص ) در بستر خواب

پیغمبر ( ص ) را دعاهاى مختلفى بود که وقتى به بستر خواب مى رفت آنها را مىخواند .

از آنهاست : « خداوندا من از عقوبت و مجازات تو به عفو تو پناه مى برم و از خشم تو به خشنودى تو پناه مى جویم ، و از تو بتو پناهنده مى شوم . بار خدایا من توان آن ندارم که حق سپاس و ثناى تو را ادا کنم ، هر چند که در این راه حرص و کوشش بکار برم ، تو چنانى که خود ثناى خود کردى » . و بهنگام خواب مىفرمود : « بنام خدا میمیرم و زنده‌ام و بازگشت ما بسوى خداوند است ( سرنوشت ما بدست اوست ) . بار خدایا مرا از آنچه مى ترسم در امان بدار و عورت و اسرار مرا پوشیده بدار و امانت مرا ادا کن » .

                                                   مکارم الاخلاق ، طبرسی ، ج 1 ، ص 76


 
در بستر حضرت رسول ( ص )
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: در بستر حضرت رسول ( ص )

بستر حضرت بهنگام وفات از پارچه‌هاى کهنه وادى القرى بود که از پشم و کرک پر شده بود و گفته شده طول آن حدود دو ذراع و عرض آن یک ذراع و یک وجب بود .

از على ( ع ) : تشک پیغمبر همان عباى او بود و متکاى حضرت پارچه اى بود که از لیف خرما پر شده بود و یک شب دولا کردند و زیر او انداختند ( که نرمتر باشد ) ،

فردا صبح فرمود : بستر دیشت مرا از نماز باز داشت ، و دستور داد که یک بستر بیشتر نیندازند ، و بستر او از پوستى بود که با لیف و پوست خرما پر شده بود ، عبایى داشت که هر گاه بجائى دیگر میرفت آن را دولا کرده زیر خود مىانداخت ، و بسیار بود که زیراندازى ساده برایش میگذاردند که از پوستى درست شده بود پر از لیف خرما که بر آن مىنشست ، و قطیفه اى داشت مال فدک که مىپوشید و خود را در آن مىپیچید ، و قطیفه اى مصرى داشت که پرز کوتاهى داشت ، و فرشى از مو داشت که بر آن مىنشست ، و گاه بر آن نماز مىخواند .

                                                       مکارم الاخلاق ، طبرسی ، ج 1 ، ص 76

 


 
گل واژه هایی ازآیة الله سید محمد کا ظم طبا طبا یی یزدی
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: گل واژه هایی ازآیة الله سید محمد کا ظم طبا طبا یی

1-کیاست وزیر کی،سیا ست تد بیر،متا نت وسنگینی،دیا نت واما نت،وقا ری که از تکبر به دور با شد ،آرامش خا طر ،مها بت وصلا بت در عین نرمی وامتناع وخود داری در عین تمکین،بصیرت به امور  گزینش اهداف تا هر چیز را در جایگاه شایسته آن نهد ومعرفت به طبقات مختلف مردم،تا حق هر کسی را به حوبی ادا کندوملا حظه جلال الهی وهیبت کبریا وعظمت وی، که همه اعمات آدمی چه کوچک وچه بزرگ در دیوان او ضبط می شود وبزرگترین مقصد ومقصود،آدمی آن است که در جمیع حالات واوقات ودر تمامی حرکات سکنات خویش،خدای متعال را در نظر داشته باشد.

2-کم گویی،نشانه پر عقلی است.

3-نیک بگو،تا نیک بشنوی.

4- هیچ کس را  به  همنشینی خویش برنگزین ، مگر آن که او را قبلا در مجالس  آزموده باشی.

5-ریاست و سروری بر خلق ، لوازمی دارد که از جمله ‌ی آن ها امور زیراست :

1-ما ل  وثروت مایه زینت است نه نشا نه کمال .

2-کسی که شب زنده داری ومناجات با خدای متعال را در دل شبهای تاریک ترک کند،به مقامات بلند معنوی نخواهد رسید.

3-کارهای نیک را بیشتر کن،خیر بشتری خواهی دید.

4-انجام کار خیر،قفل درهای فساد است .

5-افشای راز مردم،مایه انتشار بدیها ست.

6-دستیا بی به آرزوها،در گرو تن دادن به خا طرات است .

7-اندیشه وتفکر،چراغ پیروزی است.

.8-گفتار نیک خویش را به کردار شایسته زینت بخشید.

9-زهد ووارستگی،جامع هر سعادتی است.

10-دشمن صاف وصریح،از دوست منا فق دورو بهتر است .

                                                    افق حوزه