عارف فرزانه، سید احمد کربلای می گوید :
ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عارف فرزانه، سید احمد کربلای می گوید :

طالب حضرت حق جل و علا شایسته آن است که چون عزم بر خوابیدن نماید، محاسبه اعمال وافعال وحرکات وسکانت صادره از خودراازبیدار شدن شب سا بق تا آن زمان ، تماما وکمالا نمو ده واز معاصی واعمال نا شایسته واقعه از خود ، پشیمان شده  وتو به حقیقی نموده وعزم بر آن که انشا‍ءالله در ما بعد ،عود ننموده بلکه تلافی وتدارک ان را در ما بعد بنماید،ومتذکر شودکه((النوم اخوالموت ))خواب، برادر مرگ است ،و ((الله یتوفی الا نفس حین موتها و التی لم  تمت فی منامها))تجدید عهد به ایمان  و شهادتین وعقاید حقه نموده،با طها رت روبه قبله(( کمایجعل المیت فی قبره)) همان گونه که میت در قبرنهاده می شود، به نام خدا استراحت نموده...                                                                                                                                   منبع:تذکره المتقین

 

                                                                                          


 
فقیه ربانی، حضرت ایت الله اقا مجتبی تهرانی فرموده اند :
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حضرت ایت الله اقا مجتبی تهرانی فرموده اند :

برای درمان بیماری استهزا و سخریه، باید به عواقب و پیامد های شوم آن اندیشید.استهزا،مایه دشمنی دنیا  وعذاب وگرفتاری آخرت است استهزا  موجب  خوار شدن می شود .واورا از شا ن و مقام خویش پایین می اورد وچه بسا به همان چیزی که دستاویز قرار داده، دچار شود.   

است. گا ه نفرین کسانی که مو رد تمسخر گرفته اند، موجب تنگی روزی فرد مسخره کننده می شود. هم چنین استهزا کننده باید به این بیندیشد که اگر خود مورد استهزا قرار می گرفت، ایا خشنود می شد؟!

با اندیشیدن در این نکات، از استهزای دیگران  منصرف  می شودودرصدد درمان خود  بر می آید.

                                                         منبع: اخلاق الهی


 
فقیه فرزانه، حضرت آیت الله مروا رید فرموده اند :
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فقیه فرزانه، حضرت آیت الله مروا رید فرموده اند :

بعد از دعا برای تعجیل در فرج حضرت ولی عصر ((ع))،از خدا در خواست شود که شما را از بهترین یاران حضرت قرار دهد،

((اللهم اجعلنا من خیر اعوانه وانصا ره))

 در روایات است این دین، همواره به وسیله مردمانی بی بهره ازآن ، تقویت می شود.

پس صرف این که از اعوانه و یاران باشیم کافی نیست.بگو ییم  خدایاما را ازبهترین یاران حضرت قرار بده.

                                  منبع: سایت دارالا رشاد.


 
توصیه ناب فقیه عارف،آیت الله العظمی بهاء الدینی:
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: توصیه ناب فقیه عارف،آیت الله العظمی بهاء الدینی:

از عواملی که باورهای اعتقادی انسان را سست میکند ومانع پیشرفت معنوی انسان میشود،شهرت های بی جا

وبی فایده است.علاقه به معروفیت وشوق به سرزبان ها افتادن ،نشانه ضعف ایمان وکمبود های روحی فرد است. ما برای عمر پنجاه ، شصت ساله بعضی، حاصلی نمی بینیم. آدمی با ید خود رامورد مساحبه قرار دهد که چه کرده است، سرما یه راکه از دست داده،عمرگران بها را تباه نموده، چه به دست آورده؟ وجهه رب است که می ماند و جز وجهه الهی چیزی پایدار وباقی  نیست . حیف نباشد که ربط قلب آدمی با جای دیگر باشد؟

                             منبع: سلوک معنوی

 


 
توصیه ناب عالم عارف حضرت آیت الله سید عبدالکریم کشمیری .
ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: توصیه ناب عالم عارف حضرت آیت الله عبدالکریم کشمیر

 روزی یک ساعت با حضرت ولی عصر((ع)) خلوت کنید . درجای خلوت(( زیارت سلام علی آل یا سین)) بخوانید ،((المستغاث بک یابن الحسن ))و((المستعان بک یابن الحسن )) به عدد زیاد بگویید.(( یا صا حب الزمان ادرکنی))،(( یا صا حب الزمان اغثنی)) بگو یید. توسل به   ایشان  پیدا کنید، تا رفاقت  با حضرت  زیاد شود .

                                                         منبع: شرح احوالات آیت الحق.


 
کلامی نورانی از فقیه ربانی،حضرت آیت الله شیخ محمدتقی آملی
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کلامی نورانی از فقیه ربانی،حضرت آیت الله آملی

1 - اصراربرمعصیت.،

2 - کوچک شمردن  گناه

3 - مسرور شدن برمعصیت صغیره.

4 - اظهار معصیت.

5 - مقتدای مردم شدن درگناه کردن

 6- با نظرحقارت وسهولت به گناه پنهان شده خود نگاه کردن.

              منبع : درجست وجوی استاد ص127


 
توصیه بسیار زیبای شهید محراب آیت الله مدنی
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: توصیه بسیار زیبای شهید محراب آیت الله مدنی

درد اول هر انسا نی ،خود انسان است ،برای اینکه هر انسانی به کمال برسد. اگر روح مریض باشد،کمال برای اوفایده ای ندارد.آیه قرآن وهم چنین اعتقاد مااین است که کلمه ای از زبان انسان در نمی آید،مگر اینکه همراه آن نگهبانی مهیا میباشد تا کلام را حفظ کند.حال که ما معتقدیم هر کلمه ای که از زبان انسان درآ ید،نوشته خواهد شد  وفردا با ید حسابش را بدهد،پس هر حر فی که می زنیم باید به نفع اسلام وانقلاب باشد ،نصیحتی برای مسلمین باشد ویا حداقل برای کسب حلال زده شود.بر مسلما نان لازم است حرفی که می زنند،حساب شده باشد.

                                                         درخطبه آخر


 
بهترین غذای دنیا ، بستر و رختخواب دنیا و خانه های دنیا
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بهترین غذای دنیا ،بهترین بستر و رختخواب دنیا ،بهترین خانه های دنیا

روزی لقمان به پسرش گفت : امروز به توسه پند می دهم که کامروا شوی.اول

اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای دنیا را بخوری دوم اینکه دربهترین بستر و رختخواب دنیا بخوابی وسوم اینکه در بهترین خانه های دنیا زندگی کنی.پسر لقمان گفت: پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم.چطور من می توانم من این کارها را انجام بدهم؟

لقمان جواب داد:اگر کمی دیرتر  وکمتر غذا بخوری ،هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.اگربیشتر کار کنی وموقعی که حسابی خوابت آمد  به رختخواب بروی،در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان  است.واگر با مردم دوستی کنی ودر قلب آنها جای داشته باشی ،آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست.


 
یکی از مهمترین اقدامات امام خمینی ( ره ) در آخر عمر
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: یکی از مهمترین اقدامات امام خمینی ( ره ) در آخر عم

یکی از مهمترین اقدامات امام خمینی ( ره ) در آخر عمر در تاریخ 4 / 2 / 1368  در ارتباط با باز نگری قانون اساسی بود که طی پیامی به رئیس جمهور وقت محدوده باز نگری را در هشت مورد مشخص نمود که بدین شرح می باشد :

1 – رهبری

2  - تمرکز در مدیریت قوه مجریه

3 – تمرکز در مدیریت قوه قضائیه

4 – تمرکز در مدیریت صدا و سیما به صورتی که قوایی سه گانه در آن نظارت داشته باشند

5 – تعداد نمایندگان مجلس شورای اسلامی

6 – مجمع تشخیص مصلحت نظام برای حل معضلات نظام و مشورت رهبری به صورتی که قدرتی در عرض قوای دیگر نباشد

7 – راه باز نگری قانون اساسی

8 – تغییر نام مجلس ملی به مجلس شورای اسلامی  .

                                                     اندیشه سیاسی امام خمینی ( ره )

 


 
ویژگیهای سیره مبارزاتی امام خمینی ( ره )
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ویژگیهای سیره مبارزاتی امام خمینی ( ره )

×××××××××××××

1 – اخلاص در مبارزه .

2 – معنوی و دینی بودن مبارزه و برخورداری از هدف و انگیزه متعالی .

3 – نفی جدایی دین از سیاست و تاکید بر وحدت این دو .

4 – نگرش مثبت ، ارزشی و متعالی به سیاست و لذا آن را هدایت به سوی سعادت و کمال انسانی دانستن .

5 – مخالفت با کلیت رژیم و نظام حاکم ، هر چند در آغاز غائله انجمنهای ایالتی و ولایتی انتقاد امام متوجه دولت بود ولی پس از مساله رفراندوم ، امام مخاطب اصلی خود را شاه می دانست .

6 – تکیه بر مردم و توده های مسلمان انقلابی .

7 – تأیید بر براندازی رژیم .

8 – نفی استعمار و دخالت قدرتهای بیگانه بویژه آمریکا که آن را عامل همه بدبختیها و گرفتاریهای مردم ایران و مخالف اسلام و قرآن می دانست .

9 – نفی اسرائیل و صهیونیسم و آن را خطر بزرگی برای مسلمانان دانستن .

10 – بر انتقاد و مبارزه از موضع فقاهت ، مرجعیت و زعامت دینی .

11 – پیشبرد اهداف با روشهای انقلابی و به دور از برخوردهای نظامی .

12 – تأکید بر حوادث انقلابی و مهم تاریخ اسلام در جریان مبارزه .

                                              اندیشه سیاسی امام خمینی ( ره )


 
برجسته ترین ویژگیهای سیره سیاسی امام خمینی ( ره )
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: برجسته ترین ویژگیهای سیره سیاسی امام خمینی ( ره )

×××××××××××××××

1 اتخاذ خط مشی و مواضع مشخص در مبارزه و جهاد .

2 اعلام صریح این مواضع و عدول نکرردن از آنها .

3 قاطعیت و شجاعت  در پیگیری هدفها .

4 اخلاص و تقوا در حرکات و تصمیمات .

5 ایمان انقلابی مبتنی بر عقل پویا .

6 حق جویی و عدالت خواهی  .

7 اجتهاد گرایی اصولی .

8 نظم و ترتیب در زندگی .

9 ایستادگی و استقامت در برابر بی عدالتی و ستمگری .

10 - تلاش درجهت احیای فقه از طریق توجه دادن به مسائل سیاسی و اجتماعی .

((( محمد رضا حکیمی می گوید : امام خمینی ( ره ) از نظر علم و عمل ، درک وسیع اسلامی ، تقوای اصولی و مراحل باطنی در حد یکی از بزرگترین شخصیت های است در میان عالمان بزرگ اسلام ، در طول قرون تاریخ این دین ))) .

                                               اندیشه سیاسی امام خمینی ( ره )

 


 
نتایج احترام به حقوق متقابل حاکم و مردم‏
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نتایج احترام به حقوق متقابل حاکم و مردم‏

بنابراین با جعل خداوند یک سرى «حقوق و تکالیف» بین مردم شکل گرفته است. عده‏اى داراى حق هستند و عده‏اى در مقابل آنان داراى تکلیف مى‏باشند. اکنون این پرسش مطرح است که چه آثار و نتایجى بر این حقوق و تکالیف مترتب است؟ امام (علیه‏السلام) در ادامه کلام خویش مطالب ارزش‏مندى در باره اهداف تشکیل حکومت و وظایف مهم «حکومت و مردم» بیان مى‏دارد و مى‏فرماید:

«فَلَیسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّة الّا بِصَلاحِ الْوُلاةِ و لا تَصْلُحُ الْوُلاةُ إلّا بِاسْتِقامَةِ الرَّعِیَّةِ. فَاذا ادَّتِ الرَّعِیَّةُ إلى الوالى حَقَّهُ و ادَّى الوالى الَیْها حَقَّها عَزَّ الحقُّ بَیْنَهُم و قامَتْ مَناهِجُ الدِّینِ، و اعْتَدَلَتْ مَعالِمُ العَدلِ، وَ جَرَتْ عَلى اذلالِها السُّنَنُ، فصَلَحَ بِذلِکَ الزَّمانُ، و طُمِعَ فى بقاء الدَّولةِ، وَ یَئِسَتْ مَطامِعُ الاعداءِ ( نهج‏البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، خ 207)

پس رعیت اصلاح نمى‏شود جز آن که زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمى‏شوند جز با استقامت رعیّت. و آن‏گاه که مردم حق رهبرى را ادا کنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزّت یابد، و راه‏هاى دین پدیدار، و نشانه‏هاى عدالت برقرار، و سنّت پیامبر (صلى الله علیه و آله) پایدار گردد، پس روزگار اصلاح شود و تداوم حکومت امید رود و دشمن در آرزوهایش نومید گردد.

اگر مردم به وظیفه خویش نسبت به حکومت اسلامى عمل کنند و حکومت اسلامى نیز به وظیفه خود عمل نماید، آن‏گاه جامعه ایده‏آل اسلامى تحقق خواهد یافت، برکات و خیراتش فراگیر گشته، شامل حال همه مردم مى‏شود. اولین نتیجه تحقق چنین جامعه ایده‏آلى این است که «حق» عزت یافته، مردم در مقابل آن احترام و خضوع خواهند داشت و براى تحقق هر چه بیشتر حق و اصول آن در جامعه اسلامى تلاش و فداکارى خواهند نمود و در نهایت، جامعه به سعادت دنیا و آخرت نزدیک‏تر مى‏گردد. در مقابل، چنانچه‏ وظایف متقابل مردم و حکومت به گونه صحیح انجام نگیرد، اولین نتیجه آن، منزوى گشتن حق و پایمال شدن حقوق افراد در جامعه است و در نهایت، عدالت و سعادت دنیا و آخرت انسان‏ها تأمین نخواهد شد.

فَجَعَلَها نظاما لِأُلفَتِهِم، وعِزًا لِدینِهِم‏ ( نهج‏البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، خ 207)

حق واجبى که خداى سبحان بر هر دوگروه لازم شمرد، و آن را عامل پایدارى پیوند ملّت و رهبر، و عزّت دین قرار داد.

نتایج احترام به حقوق متقابل حاکم و مردم: 1. سازمان دهى پیوند و ارتباط میان والى و مردم؛ 2. اعتلاى دین و سربلندى آن؛ 3. رستگارى و صلاح مردم و حاکمان؛ 4. محوریت یافتن حق در جامعه؛ 5. زمینه سازى براى اجراى دین؛ 6. تحقق عدالت اجتماعى؛ 7. اجراى سنّت‏هاى الهى؛ 8. امکان استمرار حکومت؛ 9. یأس و ناامیدى دشمنان و متقابلا عواقب پایبند نبودن حاکم و مردم به حقوق متقابل: حضرت سپس به بیان عواقب بى مبالاتى در اجراى این حقوق اشاره کرده، مى فرمایند:

«آن گاه که مردم بر حاکم اسلامى چیره شوند (اوامر و نواهى او را به کار نبندند) و یا حاکم بر مردم ستم نماید: 1. اختلاف کلمه رخ مى‏دهد؛ 2. نشانه‏هاى ستمگرى رواج مى یابد؛ 3. دین‏گریزى آشکار مى‏شود؛ 4. عمل به سنّت‏ها رها مى گردد؛ 5. هواپرستى معمول مى‏شود. 6. احکام الهى تعطیل مى‏گردد؛ 7. مشکلات روحى زیاد مى شود؛ 8. حساسیت نسبت به فروگذارى حقوق بزرگ و انجام اعمال ناپسند سترگ از بین مى‏رود؛ 9. نیکان خوار مى‏شوند؛ 10. بدکاران بزرگ مقدار مى‏گردند؛ 11. مردم در برابر خداوند به سبب گناهان، بسیار سنگین بار مى‏شوند.( نهج‏البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، خ 207)

 

 

 

 


 
ویژگی های سنن و قوانین الهی
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ویژگی های سنن و قوانین الهی

 

آیت الله سید محمد باقر صدر ( ره ) می فرمایند : در کلیه امور جهان ، سنت ها و قوانین الهی جاری است . این سنت ها دارای سه ویژگی عمومی هستند :

1 – الهی هستند و حاکمیت خداوند را تحقق می بخشد و هر امری که مصداق یک سنت الهی قرار گرفت ، اراده خداوند بر اجرای آن سنت به امر فوق قرار می گیرد .

2 – عمومیت دارند و اتفاقی نیستند : « سنت ما را دگرگونی نیست » ( اسرا – 77 ) « برای سنت الهی هیچ گونه تغییر و تبدیلی نخواهی یافت » ( احزاب – 62 )

3 – در سنت های الهی مساله اراده و تفکر و آزادی انسان مطرح است . یعنی انسانها به دست خود سرنوشت خویش را می سازند و سنتی را که باید در موردشان اجرا شود به دست خویش بر می گزینند .

« هر گاه آنان در راه راست پایداری نشان دهند ، ما از آب گوارای روزی فراوان سیرابشان می کنیم » ( جن – 16 )

 بنابراین  بر تغییر و تحولات اجتماعی و تاریخی نیز سنن الهی حاکم است .

قرآن کریم می فرماید:

« انَّ الله لا یُغیرُ ما بقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهِم » ( رعد – 11 )

« خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمی دهد مگر اینکه آنها در نفس خود تغییر کنند »

                                                      سیری در نظریه های انقلاب


 
عوامل عدم کارآیی در دستگاه ارتش
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عوامل عدم کارآیی در دستگاه ارتش

1 – تماس های دوستانه اعضای ارتش با عامه مردم .

2 – شرایط نامطلوب خدمتی یا درگیری فرماندهان .

3 – مجادله فرماندهان بر سر نحوه مواجهه با عدم تعادل .

4 – عدم قاطعیت نخبگان حکومتی .

5 – شکست در جنگ .

                                                    سیری در نظریه های انقلاب


 
کار کردهای نظام ارزشی
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کار کردهای نظام ارزشی

1 – ارزشها الگویی هستند برای ایجاد انتظارات و اعمال مشترک در جامعه و معیار هدایت و تنظیم رفتارند .

2 – ارزشها تبین کننده وقایع اجتماعی و معیاری برای تعیین عکس العمل مناسب در برابر آنهایند .

3 – ارزشها گاهی همراه با تغییرات محیطی متحول می شوند و به ثبات اجتماعی کمک می کنند .

4 – ارزشها برای سازمان دادن به تقسیم کار ضرورت دارند . زیرا با بهره برداری از آنها ، نیاز به استفاده از زور برای انتصاب هر فرد در وظیفه ای مشخص رفع می گردد .

5 – در صورتی می توان ارزشها را تعبیرات سمبولیک واقعیات دانست که مقبولیت عمومی و کامل یابند .

6  - مهمترین کارکرد نظام ارزشی جامعه ، قدرتمند نمودن آن و مشروعیت بخشیدن به بهربرداری از قدرت های تقنینی ، اجرایی ، قضایی و بهرگیری از زور است .

                                                           سیری در نظریه های انقلاب


 
عوامل زوال دولت
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عوامل زوال دولت

1 - ظلم ، همانطور که عدالت موجب بقای دولت است  ، ظلم در زوال آن تأثیر دارد.

2 – استبداد ،

3 - تجمل پرستی و تن آسایی ، چرا که تجمل پرستی دین را که عنصری محکم در ایجاد استحکام ، همبستگی، تعلق خاطر ، شجاعت ، فداکاری ، ایثار و ...و نیز اخلاق نیکو را از بین می برد .

4 – تفرقه موجب فروپاشی و گسیختگی اقتدار دولت می شود .

6 – دوری حاکمان  از مردم  ، چرا که موجب عدم آگاهی آ نان از مسائل و مشکلات جامعه می شود .

6 – شرکت مسؤلان در تجارت و تولید ، وقتی زمامداران وارد تجمل پرستی شدند نیاز بیشتری به در آمد دارند .

                                                سیری در نظریه های انقلاب

 


 
عوامل بقای دولت
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عوامل بقای دولت

1 -  دین داری ، همه متفکران مسلمان دین داری را از علل مهم بقای دولت دانسته اند .

2 – عدالت  ، نقش عدالت توسط اندیشمندان مختلف تاکید شده است .

3 – نظارت بر مسؤلان و کارپردازان  ، نظر متفکران مسلمان .

4 – تعلیم و تربیت ، به نظر اندیشمندان مسلمان اگر تعلیم و تربیت در یک کشور همان اصول حاکم بر حکومت را به اتباع بیاموزد ، این امر موجب کسب مشروعیت و پذیرش آن نظام می شود .

5 – کاربرد صحیح سیاست قلم و شمشیر ، چرا که اداره جامعه متشکل از دو گروه است : یک ، نیروهای کشوری  . دوم ، نیروهای لشگری .

6 – خصال نیکو ، یعنی رفتار خوب و مطلوب با اطرافیان و مردم .

7 – صلاحیت حاکمان و کارگزاران

8 – امر به معروف و نهی از منکر .

9 – عوامل جغرافیایی .

                                                    سیری در نظریه هی انقلاب


 
راههای عمومی حفظ و جلوگیری از تباهی حکومتها از نظر ارسطو
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: راههای عمومی حفظ و جلوگیری از تباهی حکومتها

 

ارسطو می گوید که با آگاهی بر علل تباهی حکومت ها می توان وسایل رستگاری آنان را باز شناخت .

تعدادی از راههای عمده حفظ حکومت ها از نظر وی عباتند از :

1 – جلوگیری از قانون شکنی ، هر چند قانون شکنی کوچک باشد .

2 – مصونیت مردم محروم از مناصب از آزار .

3 – ایجاد خطر مصنوعی برای یگانه کردن مردم .

4 – جلوگیری از بروز اختلاف بین فرمانروایان و  جلو گیری از افراد غیر به این اختلافات .

5 – پیشگیری از اختلاس در اموال عمومی .

6 – در همه حکومت ها باید مقرر کرد که دارایی هر فردی از حد معینی در نگذرد و هیچکس بر همگان خود برتری بیش از اندازه نداشته باشد .

7 – فزونی پشتیبانان حکومت بر مخالفان آن .

8 – در همه دانش سیاسی ادرزی از این پر ارج تر نتوان یافت که فرمانروایان باید از گردآوری مال و سود بپرهیزند و در این زمینه راه میانه روی پیش گیرند .

9 – صلاح آن است مفاخر و امتیازات به یک نفر ، در یک زمان بلکه به تدریج واگذار شود . (  چرا که اولا ظرفیت بعضیها کم)  و در ثانی آسایش و خوشی خوی آدمیان را پلید می کند  .

10 – چون انقلابها از جانب کسانی آغاز می شوند که در زندگی خصوصی خود بر خلاف روح و سرشت حکومت رفتار می کنند  ، از این رو در همه حکومت ها باید کارگزارانی برگماشت تا کسانی را که شیوه زندگی شان با خصائص سازمان حکومت هماهنگ نیست ، زیرنظر گیرند .

11- باید از فزونی اقتدار گروهها پیش گیری کرد و اگر گروهی یا طبقه ای نیرو و اعتبار بیش از حد یابد ، چاره آن است که یا مناصب و امتیازات به گروه یا طبقه مخالف آن واگذار شود یا نیروی گوره متوسط یا عنصر میانگین افزایش داده شود . این تدبیر نارضایی ها را که از نابرابری بر می خیزد از میان می برد .

12 – سروران هر حکومت باید دارای سه صفت باشند : پای بندی به قانون اساسی موجود ، توانایی و آزمودگی برای اجرای وظایف خویش و بهرمندی از فضیلت و پیروی از آیین دادگری ویژه هرحکومت .

13 – حکومت ها باید همیشه حد اعتدال را نگاه دارند . پیش گرفتن راه افراط در اداره امور باعث نابودی آنها می شود .

14 – مهمترین راه بقای حکومتها سازگار کردن روش تربیت افراد با سرشت قانون اساسی کشور است .

                                                     سیری در نظریه های انقلاب

 

 


 
علل خصوصی وقوع انقلاب در حکومتهای مختلف
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: علل خصوصی وقوع انقلاب در حکومتهای مختلف

 

*** در حکومت مونارشی ، نفاق دولتمران ، خودکامه شدن مونارش و جانشینی شاهزاده ای بی هنر به جای پدر .

*** در تیرانی ، زبونی شهریاران ستمگر ( که خشم مردم را بر می انگیزند ) ، نفاق دولتمردان و حمله یک نیروی خارجی قویتر .

*** در دموکراسی ، گستاخی و ستیزه جویی عوامفریبان .

*** در الیگارشی ، ستمگری فرمانروایان با توده مردم .

*** در حکومتهای اریستوکراسی و پلیتی ،  آنچه براستی آنها را نابود می کند این است که عناصر پدید آورنده آنها به انصاف و درستی ترکیب نشده باشد .

                                                           سیری در نظریه های انقلاب

 


 
علل فرعی انقلاب
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: علل فرعی انقلاب

1 – نفع طلبی و سود جویی .

2 – گستاخی و آزمندی فرمانروایان ( تجاوز به اموال دیگران و خزانه ملی )

3 – محروم شدن مردم از حرمت و آبرو ( کسب جاه و جلال و و احترام توسط بی هنران و محرومیت هنرمندان از آن )

4 – نیرو و نفوذ بسیار

5 – ترس ( بویژه ترس دو گروه : یکی ترس بزهکاران و دیگری ترس آنانکه می ترسند ستمی بر آنان برسد و به دفع آن بر می خیزند .

6 – حکومت را خوار و کوچک دیدن .

7 – وسعت و رشد بی اندازه بخشی از سازمان حکومت ( همانطور که اندامهای بدن انسان باید به طور هماهنگ رشد کنند ، در دولت نیز رشد همه بخشها باید هماهنگ با شد . یا اگر در دموکراسی تعداد تهیدستان از اندازه در گذرد آشوب خواهد شد . ویا اگر تعداد پولداران زیاد شود الیگارشی یا حکومت دودمانی بوجود خواهد آمد .

8 – تحریکات و دسیسه های انتخاباتی .

9 – سهل انگاری و بی توجهی به قانون اساسی و در نتیجه تغییر حکومت .

10 – تغییرا کوچک ( تغییرات اندک در قوانین و رسوم و اساس حکومت می تواند به تغییرات شگرف منجر شود .

11 – ناسازگاری نژادی مردم

12 – اختلاف عوامل جغرافیایی ( ممکن است وضعیت طبیعی یک سرزمین طوری باشد که در خور تشکیل یک حکومت واحد نباشد همانگونه که یک نهر کوچک می تواند میان یک سپاه منظم اختلاف اندازد .یک اختلاف در شرایط طبیعی سکونت مردم نیز می تواند گروهی را طفدار و گروه دیگر را مخالف حکومت بگرداند .

13 – تعادل نیروهای طبقات مخالف .

14 – برخی از انقلابها در ابتدا با وقایع خرد مانند مسایل مربوط به رقابت های عاشقانه و اختلافات جزئی خود فرمانروایان با یکدیگر آغاز شده و سپس به صورت انقلابهی بزرگ در آمده اند .

15 – حملات خارجی .

                                                       سیری در نظریه های انقلاب

 


 
علل اصلی انقلاب
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: علل اصلی انقلاب

 

به نظر ارسطو آرزوی برابری و رفع نا برابری همیشه سر چشمه انقلاب ها بوده است و مراد از نابرابری آن است که افراد نابرابر را به یک چشم بنگرند و یا میان افراد برابر تبعیض روا دارند .

البته این علت یک زمینه ذهنی است و به خودی خود باعث وقوع انقلاب نمی شود .

                                                          سیری در نظریه های انقلاب


 
وسایل انقلاب به نظر ارسطو
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: وسایل انقلاب به نظر ارسطو

 

به نظر ارسطو انقلاب گاه با استفاده از زور و زمانی با استفاده از روش اقناع و گاه با نیرنگ به وقوع می پیوندد .

((( ارسطو می گوید انقلاب حق شایستگان است ، زیرا فقط ایشانند که به حق و به طور مطلق برتر از دیگرانند . )))

                                                    سیری در نظریه های انقلاب

 

 


 
هدفهای انقلاب به نظر ارسطو
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: هدفهای انقلاب به نظر ارسطو

 

1 – تغییر سازمان و شکل حکومت ،یعنی تبدیل حکومتی به حکومت دیگر .

2 – در دست گرفتن قدرت توسط رهبران انقلاب بدون تغییر شکل حکومت .

3 – کم و زیاد شدن عیار حکومتها ، به طوری که هنوز آن حکومت بتواند به نام اولیه خود خوانده شود .

4 – تغییر بخشی از سازمان حکومت ، مثلا ایجاد یا لغو مقامی در حکومت  .

                             سیری در نظریه های انقلاب


 
جمهورى‏هاى «الیگارشى» یعنی چه ؟
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: جمهورى‏هاى «الیگارشى» یعنی چه ؟

الیگارشى)yhcragilo ( حکومتى بوده است که در آن رسیدن به پست‏ها و مقامات حکومتى مبتنى بر داشتن‏میزان معینى از ثروت بوده است. افلاطون این حکومت را داراى معایب زیادى مى‏دانست؛ از جمله اینکه در این‏حکومت‏ها، دست‏یابى به مقامات تنها براساس ثروت است. درست مثل اینکه براى پیدا کردن ناخداى یک- کشتى سراغ ثروتمندى بروند که کشتى‏رانى نمى‏داند و از فقیرى که در این زمینه ماهر است غفلت کنند، این امرکشور را به خطر مى‏اندازد. به علاوه چنین حکومتى اجازه مى‏دهد افراد بى‏سروسامان و فقیر گردند و کشور رابه دو جبهه توانگر و فقرا تقسیم مى‏کند.»

                                                    سیری در نظریه های انقلاب

 


 
نظریه افلاطون نسبت به دگرگونی ها و بی ثباتی های سیاسی
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نظریه افلاطون نسبت به دگرگونی ها و بی ثباتی های سی

1 – گسترش حس طمع و تجمل پرستی در جامعه بزرگترین بلای اجتماعی و ایجاد کننده جنگ است .

2 – تعلیم و تربیت روحی نقش عمده در ایجاد ثبات و یا تزلزل سیاسی داراست .

3 – علت عمده دیگر تغییر حکومتها جدایی حکومتها میان اعضای طبقه حاکمه است .

4 – شدت ثروت پرستی

                                             سیری در نظریه های انقلاب ، ملکوتیان ص 10 – 14


 
رفتارهاى اثرگذار در بهداشت روانى
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: رفتارهاى اثرگذار در بهداشت روانى ،آرامش در محیط خانوادگى‏ ،تعادل اخلاقى‏ ،گستره حقوقى شریعت‏

 

1. آرامش در محیط خانوادگى‏

قرآن کریم پس از دعوت به توحید، یکى از مهم‏ترین مسائلى را که مطرح مى‏کند، دستور به احسان به والدین است:

وَ قَضی رَبُّکَ أَلّا تَعْبُدُواْ إِلّا إِیَّاهُ وَ بالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لهَمَا أُفٍّ وَ لَا تَنهَرْهُمَا وَ قُل لَهُمَا قَوْلًا کَرِیماً.[1]

و پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نکویى کنید. اگر هریک از آن‏دو یا هردو نزد تو به پیرى رسند، به آنان اف مگو و بر آنها بانگ مزن و با ایشان سخن به نکویى بگوى.


 
روش قرآن در تأمین بهداشت روانى‏
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: روش قرآن در تأمین بهداشت روانى‏

آیات قرآنى در زمینه بهداشت روانى بر سه دسته‏اند:

اول‏. آیاتى که به نگرش آدمى به جهان هستى مى‏پردازند و جهانى هدفمند را براى وى ترسیم مى‏کنند و او را به تغییر نگرش مى‏خوانند؛

دوم. آیاتى که به مقوله ایمان مى‏پردازند و رفتارى را توصیه مى‏کنند که برخاسته از ایمان‏است؛

سوم. آیاتى که در آنها بر رفتارهایى تأکید شده که انجام آنها تأمین‏کننده بهداشت روانى است؛ رفتارهایى که اگر فردى داراى ایمان و اعتقادات مذهبى نیز نباشد، مى‏تواند از آنها بهره‏مند گردد. حال بدین آیات مى‏پردازیم.

1. هدفمندى و معنادارى جهان هستى‏

قرآن در آیات متعددى این نکته را مطرح کرده که خداوند، جهان هستى را پوچ و بى‏هدف نیافریده است:


 
راه‏هاى کنترل غریزه جنسى‏
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: راه‏هاى کنترل غریزه جنسى‏ ،کنترل نگاه‏ ،حجاب و پوشش ،کنترل نفس‏

1. کنترل نگاه‏

نگاه کردن یکى از مهم‏ترین پدیده‏هاى فیزیولوژیک انسانى است که از نظر روانى رفتار آدمى‏را تحت‏تأثیر قرار مى‏دهد. انحراف جنسى از نگاه ناسالم آغاز مى‏گردد و از همین رو قرآن‏کریم مى‏فرماید:

قُل لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ...* وَ قُل لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ ....[1]

به مردان مؤمن و زنان مؤمنه بگو دیدگان از نگاه حرام فرودارند و پاکدامنى ورزند ....

بنابراین نخستین مرحله تحریک جنسى و ورود به ورطه بى‏بندوبارى، نگاه‏هاى آلوده است که روابط انسانى را در حد شهوات حیوانى تنزل مى‏دهد.

پیامبر اکرم (ص) نیز مى‏فرماید:

إیّاکُم وَ فُضُولَ النَّظَر فَإنَّه یَبْذُرُ الْهوی وَ یُولِّدُ الغَفْلَة.[2]

از نگاه‏هاى زیادى بپرهیزید؛ زیرا که این نگاه‏ها بذر هوس را مى‏افشاند و باعث غفلت مى‏گردد.

توجه به عظمت خداوند و جلال او و اینکه خدا از اسرار درونى انسان آگاه است، در جلوگیرى از چشم‏چرانى بسیار مؤثر است.

فردى از امام على (ع) پرسید: چگونه چشم خود را کنترل کنیم؟ حضرت فرمود:

بالْخُمودِ تَحْتَ سُلطانِ الْمُطَّلِعِ عَلی سَتْرِکَ.[3]

با در نظر گرفتن قدرت خداوندى که بر تمام نهانى‏هاى تو آگاه است.

قرآن نیز بر این نکته تأکید مى‏ورزد:

یعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُن وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ.[4]

خداوند خیانت چشم‏ها و آنچه را درون‏ها پنهان مى‏دارند، مى‏داند.

بى‏تردید نگاه‏هاى دزدانه و چشم‏چرانانه، مصداق نگاه‏هاى خیانت‏آمیز است.

2. حجاب و پوشش‏


 
راهکارهاى سازنده اسلام جهت ایجاد آرامش روانی
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: راهکارهاى سازنده اسلام جهت ایجاد آرامش روانی ،ازدواج زمینه‏ساز آرامش روانى‏ ،غریزه جنسى ،اسلام و روابط جنسى

یک. ازدواج زمینه‏ساز آرامش روانى‏

قرآن درباره هدف ازدواج مى‏فرماید:

وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً ....[1]

و از نشانه‏هاى او این است که از خودتان همسرانى برایتان آفرید تا کنار آنان آرامش یابید و میان شما دلبستگى پایدار و مهر پدید آید.

در اسلام ازدواج تنها براى تأمین نیازهاى جنسى نیست. اسلام مى‏خواهد با ایجاد رابطه مودت‏آمیز و عاشقانه در محیط خانوادگى بین زن و شوهر، روابط جنسى را در پرتو آن قرار دهد. بى‏گمان رابطه جنسى برخاسته از عشق و احساس انسانى، بهترین اشباع‏کننده غریزه جنسى است. در مقابل، رابطه جنسى که با انگیزه غیرانسانى شکل مى‏گیرد، موقتاً پاسخگوى این غریزه است. بنابراین رابطه محبت‏آمیز بین زن و شوهر، کنترل‏کننده غریزه جنسى است و به همین رو در مواردى که این رابطه مخدوش گردد، غریزه جنسى به تنوع‏طلبى روى مى‏آورد.

اسلام روابط جنسى را فقط در قالب قرارداد ازدواج بین زن و مرد مى‏پذیرد. بنابراین هرگونه رابطه جنسى در خارج از چارچوب قرارداد ازدواج، نامشروع و حرام مى‏داند. بى‏تردید ایجاد این محدودیت به‏منظور سالم نگاه داشتن محیط اجتماعى از روابط غیرانسانى است. در اینجا ممکن است پرسیده شود که در بیشتر جوامع بشرى این محدودیت وجود ندارد و رابطه افراد با یکدیگر نیز تابع اصول انسانى است، ازاین‏رو محدودیت‏هایى از این دست چه لزومى دارد؟ پاسخ اینکه:

1. این محدودیت، منعى قانونى است که زمینه وقوع خطر را کاهش مى‏دهد، نه اینکه خطر را کاملًا از بین ببرد؛ چراکه انسان تحت‏تأثیر غرایز و احساساتِ دیگرِ خود نیز هست. به تعبیرى دیگر، قانون دینى براى همه افراد در همه زمان‏ها وضع مى‏شود تا سعادت بشر براى همیشه تضمین گردد. حال اگر عده‏اى نیز در جامعه زمینه انحراف کمترى دارند، نمى‏تواند دلیلى بر نادیده گرفتن قانون عمومى باشد.

2. نباید بسیارى از خطرهایى که برخى جوامع بشرى را تهدید مى‏کند، نادیده گرفت؛ خطرهایى چون کاهش روابط محبت‏آمیز و انسانى در روابط جنسى، سست‏شدن جایگاه خانواده، سقط جنین‏هایى که به صورت نامشروع به‏وجود آمده‏اند و یا فسادهاى اجتماعى که به تبع روابط نامشروع پدید مى‏آید. البته ممکن است انسان بتواند برخى از عوارض آنها را کنترل کند، اما چنان‏که گفته شد، اسلام به این موارد نگاه پیشگیرانه دارد نه درمانگرانه؛ یعنى مى‏خواهد این مسائل به وقوع نرسد، نه اینکه وقتى به‏وجود آمد، آن را از بین ببرد.

یکى از معضلات اساسى امروز جامعه بشرى این است که برخى مى‏پندارند با ایجاد رابطه جنسى آزاد مى‏توان غریزه جنسى را اشباع کرد. اینان معتقدند رابطه محدود و محصور در انسان حرص و طمع را افزایش مى‏دهد. ازاین‏رو اگر محدودیت‏ها برداشته شود، همه‏چیز براى انسان حالت طبیعى مى‏یابد. این پندار به چند دلیل نادرست است:

1. غریزه جنسى مادامى که از نظر فیزیولوژیک در انسان وجود داشته باشد، به هر شکلِ ممکن بروز مى‏کند. بدین‏سان، تنوع‏طلبى در غریزه جنسى افزایش مى‏یابد و حتى از شکل انسانى خارج مى‏گردد. بنابراین باید آن را در نقطه‏اى مهار کرد تا هیجان طبیعى این غریزه براى روابط طبیعى باقى بماند.

2. قدرت عقل مى‏تواند همه غرایز را تحت سلطه خود درآورد و اساساً تفاوت انسان و حیوان نیز در همین است. ازاین‏روى، انسان با عقل خویش و برنامه‏ریزى مى‏تواند غریزه‏ جنسى را کنترل کند. مولوى در داستان حضرت یوسف مى‏گوید زنان مصرى از آن‏رو که عقل را رها کردند، به عشق یوسف درباختند:

آن زنان چون عقل‏ها در باختند

 

بر رواق عشق یوسف تاختند[2]

     

 

3. عواطف انسانى قدرتى فراتر از غرایز دارند. به همین رو، اگر ازدواج بر مبناى عاطفه و روابط عاشقانه انسانى باشد، غریزه جنسى را در پرتو خود قرار مى‏دهد و بدین‏سان لذت جنسى با لذت عشق همراه مى‏گردد. بسیارى از دستورهاى اسلامى مانند حفظ حجاب درمورد بانوان، براى افزایش انگیزه عاشقانه است تا محیط انسانى سالم بماند.

از آیه مورد بحث مى‏توان این‏گونه نیز برداشت کرد که رابطه سالم زناشویى به سنخیت شخصیتى بستگى دارد؛ چراکه مى‏فرماید از خودتان همسرانى برایتان آفرید. به بیانى دیگر، افراد باید هم‏شأن خود را بیابند و با او ازدواج کنند. قرآن در آیه دیگرى مى‏فرماید:

الْخَبیثَاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثَاتِ وَ الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ ....[3]

زنانِ پلید براى مردان پلید و مردان پلید براى زنان پلیدند و زنان پاک براى مردان پاک و مردان پاک براى زنان پاک‏اند ....

با توجه به تأکیدى که بر تکرار کلمات وجود دارد، مى‏توان دریافت که اسلام به مسئله سلامت و هم‏سنخى اخلاقى در بحث ازدواج اهمیت بسیارى مى‏دهد.

در روایات اسلامى نکاتى مطرح شده که زمینه هماهنگى و هم‏کفوى بین زن و مرد را فراهم مى‏کند؛ مانند اهمیت دادن به دین و اخلاق فرد، بسنده نکردن به مسائل ظاهرى همچون زیبایى و ثروت و موقعیت، دورى‏کردن از فخر فروشى و خودنمایى در ازدواج و نیز توجه‏نمودن به اصالت خانوادگى.[4]

 

تفسیر موضوعى قرآن ویژه رشته هاى علوم پزشکى، ص: 192

[5]

 

 



[1] ( 1). روم( 30): 21.

[2] ( 1). مولوى، مثنوى معنوى، دفتر 5، بیت 3237؛ نیز بنگرید به: همان، بیت 3878 و 3879.

[3] ( 2). نور( 24): 26.

[4] ( 3). براى آگاهى بیشتر بنگرید به: فلسفى، بزرگسال و جوان، ج 2، ص 282- 243.

[5] ابراهیمى، مهدى، تفسیر موضوعى قرآن ویژه رشته هاى علوم پزشکى، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: اول، 1390.


 
بهداشت جنسى‏ در قرآن
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بهداشت جنسى‏ در قرآن

یکى از مهم‏ترین نیازهاى اولیه آدمى، نیاز جنسى است. ازاین‏رو، مراعات بهداشت در امور جنسى امرى ضرورى است.

بهداشت جنسى‏[1] را این‏گونه تعریف کرده‏اند:

هماهنگى و سازگارى جنبه‏هاى جسمى، عاطفى، عقلانى و اجتماعى امور جنسى انسان، به‏گونه‏اى که شخصیت، روابط و عشق را ارتقا داده و پربارتر کند.[2]

قرآن مى‏فرماید:

یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکمُ مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنهَا زَوْجَهَا وَ بَثَّ مِنهُمَا رِجَالًا کَثِیراً وَ نِسَاءً وَ اتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بهِ وَ الْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا.[3]

اى مردم! از پروردگارتان پروا کنید؛ همان که شما را از تنى یگانه آفرید و از [سرشت‏] او همسرش را پدید آورد و از آن‏دو، مردان و زنان بسیار [در جهان‏] پراکند، و از خداوند- که با [سوگند بر نام‏] او از هم درخواست مى‏کنید- و از [بریدن پیوند] خویشان پروا کنید. بى‏گمان خداوند چشم بر شما دارد.

این اولین آیه سوره نساء است که در آن برخى از مسائل و احکام خانوادگى آمده است. بر پایه این آیه، اساس خانواده بر خلقت مشترک زن و مرد (از یک جنس) بنا نهاده شده تا از اولین بحران در بهداشت جنسى- یعنى برترى یکى بر دیگرى- جلوگیرى کند. برخى مفسران از واژه «منها» این‏گونه برداشت کرده‏اند.[4]

استاد جوادى آملى ضمن آنکه مى‏گوید آفرینش زن و مرد از یک گوهر است و مرد در اصلِ آفرینش هیچ مزیتى ندارد، تأکید مى‏ورزد روایاتى که ممکن است از آنها چنین مزیتى استفاده شود، یا از نظر سند نارسایند، یا دلالت آنها ناتمام است.[5] سپس آیه بر خلقت و تکثیر نسل از طریق خانواده (رابطه زوجیت) تأکید مى‏کند و آنگاه انسان را از قطع روابط فامیلى پرهیز مى‏دهد.

در اسلام الگو و ساختارى منطقى براى بهداشت جنسى ارائه شده که نتیجه آن سلامت جنسى براى انسان است. این الگو، روابط بى‏ضابطه و قانون را ممنوع و نتایج آن را زیان‏بار مى‏داند و ممنوعیت مطلق رابطه جنسى را نیز خارج از چارچوب نیازهاى انسان مى‏شمارد. زیرا نیاز جنسى جزء غرائز انسان است. الگوى اسلامى با به‏دست دادن راهکارهاى خاص به انسان، توانایى مى‏دهد تا بر خویشتن مسلط باشد و قواى جنسى خود را تحت فرمان عقل هدایت کند.

غریزه جنسى مانند سایر غرایز زیاده‏طلب و تنوع‏خواه است؛ تاحدى که ممکن است فعالیت جنسى در مرد و زن به بحران جنون جنسى تبدیل و سبب بروز ناهنجارى گردد،[6] مگر اینکه مانع طبیعى یا قانونى اجتماعى و یا کنترل درونى در مقابل آن قرار گیرد که در این صورت غریزه انسانى دچار محدودیت مى‏شود.

وجود غرایز مختلف در انسان و قدرت او در محدود کردن آنها حاوى دو پیام است: یکى اینکه غریزه را نباید سرکوب کرد و از بین برد، زیرا خداوند آن را براى حیات انسانى آفریده است. دوم آنکه آدمى نباید تابع غریزه خویش باشد. درباره غریزه جنسى نیز اسلام بر همین دیدگاه پاى مى‏فشرد؛ بدین‏معنا که نه سرکوب آن را مى‏پذیرد و نه آزادى مطلق آن را، بلکه قائل به محدودیت آن است، چنان‏که روش عقلایى نیز همین است.

به‏واقع بیشتر انسان‏ها نیز به محدودکردن غریزه جنسى معتقدند و به همین رو ارضاى غریزه جنسى در هر شرایطى را جایز نمى‏شمارند. برخى روانشناسان به‏خوبى به این نکته نیز اشاره کرده‏اند که الگوى رفتار جنسى بیش از آنکه جنبه فیزیولوژیک داشته باشد، جنبه فرهنگى دارد.[7] به سخنى دیگر، آموزش‏هاى فرهنگى، اجتماعى و مذهبى به‏نیکى‏ موجب کنترل رابطه جنسى مى‏گردد.

هر جامعه‏اى به تناسب شرایط فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، جغرافیایى و مذهبى خود قوانینى را براى محدودکردن روابط جنسى وضع مى‏کند. اما اسلام به این مقوله نگاهى دقیق‏تر و معقول‏تر دارد. ازاین‏رو، احکام اسلامى به‏گونه‏اى تنظیم شده که با رعایت آنها هیچ‏گاه بى‏بندوبارى تحقق نمى‏یابد. اینک براساس آیات به راهکارهاى سازنده اسلام دراین‏باره مى‏پردازیم.[8]

 

تفسیر موضوعى قرآن ویژه رشته هاى علوم پزشکى، ص: 189

 

 

 



[1] ( 3).Sexual Health .

[2] ( 4). حاتمى و همکاران، بهداشت عمومى، درمان و آموزش پزشکى، ج 3، ص 1593.

[3] ( 1). نساء( 4): 1.

[4] ( 2). طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 4، ص 136؛ مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، ج 3، ص 246.

[5] ( 3). بنگرید به: جوادى آملى، زن در آیینه جلال و جمال، ص 44.

[6] ( 1). بنگرید به: نرمان، اصول روانشناسى، ج 1، ص 350.

[7] ( 2). همان، ص 352.

[8] ابراهیمى، مهدى، تفسیر موضوعى قرآن ویژه رشته هاى علوم پزشکى، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: اول، 1390.


 
بهداشت محیط در قرآن
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بهداشت محیط در قرآن

تمیزى و پاکیزگى محیط زندگى و مکان‏هاى عمومى مورد تأکید قرآن و روایات اسلامى‏ است. خداوند در قرآن خطاب به حضرت ابراهیم و اسماعیل مى‏فرماید:

وَ عَهدْنَا إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ أَن طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْعَاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ.[1]

و به ابراهیم و اسماعیل سفارش کردیم که خانه مرا براى طواف‏کنندگان و مجاورین و نمازگزاران پاکیزه بدارید.

در آیه دیگرى خطاب به همه انسان‏ها آمده است:

یَا بَنی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجدٍ.[2]

اى فرزندان آدم، در هر نماز گاهى زیور خود را بردارید (خود را آراسته کنید.)

به‏کاربردن واژه زینت غیر از طهارت است. بدین ترتیب معلوم مى‏شود که از نظر قرآن افزون بر پاکیزگى، رعایت آراستگى ظاهرى نیز مهم است.

تفسیر موضوعى قرآن ویژه رشته هاى علوم پزشکى، ص: 186

 

 



[1] ( 1). بقره( 2): 125.

[2] ( 2). اعراف( 7): 31.


 
بهداشت لباس‏ در قرآن
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بهداشت لباس‏ در قرآن

انسان براى محافظت از بدن خود نیازمند لباس است. ازاین‏رو، بدیهى است که قسمت عمده بهداشت انسان به لباس او مربوط مى‏گردد. قرآن درباره لباس خطاب به پیامبر اکرم (ص) دستورى کلى مى‏دهد:

وَ ثِیَابَکَ فَطَهِّرْ.[1]

و جامه‏ات را پاکیزه گردان.

جالب آنکه این دستور پس از فرمان خدا درمورد ابلاغ رسالت و انذار مردم است. ازاین‏رو، کسانى که رسالت مردمى دارند، باید بیشتر به نظافت و آراستگى لباس خویش توجه کنند. قرآن افزون بر این، واژه زینت را نیز به‏کار مى‏برد:

وَ مِن کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْمًا طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا.[2]

از هر یک گوشت تازه مى‏خورید و زیورى بیرون مى‏کشید که آن را مى‏پوشید.

کلمه «حلیه» به معناى زیور و زیبایى است.[3] بنابراین قرآن بر زیبایى تأکید خاصى دارد که شامل لباس نیز مى‏گردد. لباس به‏جز آنکه جنبه فردى دارد، از نظر اجتماعى نیز درخور توجه است. در جامعه، لباس هم مى‏تواند وسیله فخرفروشى و خودنمایى باشد و هم نمودار شخصیت اجتماعى. به‏هرروى، افراد در پوشیدن لباس باید از حالت افراط و تفریط به‏دور باشند؛ چنان‏که امام على (ع) درباره متقین مى‏فرماید:

وملبسهم الاقتصاد

.[4]

انسان‏هاى باتقوا در لباس پوشیدن میانه‏رو هستند.

بى‏تردید باتقوایان، در پوشش خود هم مسائل اقتصادى را رعایت مى‏کنند و هم به جنبه‏هاى اجتماعى آن نظر دارند. در روایتى امام صادق (ع) پس از آنکه مى‏فرماید خداوند خود زیباست و زیبایى را دوست دارد و ترش‏رویى را نمى‏پسندد، در ادامه مى‏فرماید:

خداوند دوست دارد وقتى به بندگان خویش نعمتى مى‏دهد، اثر آن را ببیند. فردى از امام سؤال مى‏کند: چگونه مى‏توان اثر نعمت‏هاى او را ظاهر کرد؟ حضرت مى‏فرماید: لباس خویش را پاکیزه گرداند و خود را خوشبو نماید.[5]

درباره چگونگى پوشیدن لباس و انتخاب رنگ آن و رعایت نظافت به‏ویژه در مراکز عمومى و عبادى، با روایات بسیارى روبه‏روییم.[6]

 

تفسیر موضوعى قرآن ویژه رشته هاى علوم پزشکى، ص: 186

[7]

 

 



[1] ( 3). مدّثر( 74): 4.

[2] ( 4). فاطر( 35): 12.

[3] ( 5). بنگرید به: طریحى، مجمع البحرین، ج 1، ص 105؛ قرشى، قاموس قرآن، ج 2، ص 169.

[4] ( 1). نهج‏البلاغه، خ 193.

[5] ( 2). محمدى رى‏شهرى، میزان الحکمه، ج 2، ح 2465.

[6] ( 3). براى آگاهى بیشتر دراین‏باره بنگرید به: همان، ج 11، ص 5295- 5284، نهج الفصاحه، ح 564 و 565.

[7] ابراهیمى، مهدى، تفسیر موضوعى قرآن ویژه رشته هاى علوم پزشکى، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: اول، 1390.


 
بهداشت جسمى و ظاهرى‏ در قرآن
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بهداشت جسمى و ظاهرى‏ در قرآن

در قرآن واژه طهارت و طیب در بیشتر موارد به‏معناى طهارت باطنى است، اما در مواردى همه انواع طهارت و پاکیزگى را دربرمى‏گیرد؛ مانند:

واللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ‏.[1]

و خداوند پاکیزگان را دوست مى‏دارد.

این پاکیزگى اعم از طهارت روحى و جسمى است. روایات پیشوایان معصوم (علیهم السلام) درباره پاکیزگى جسمى نیز بسیار است که براى نمونه به یک روایت از پیامبر اکرم (ص) بسنده مى‏کنیم:

تَنظفُوا بِکلّ مَا استَطَعتُم فَانَّ الله تعالی بَنَی الاسلامَ عَلَی النَّظافَته وَ لَن یدخُلَ الجَنَّة الّا کلُّ نَظیف.[2]

هر چقدر توان دارید، پاکیزه باشید؛ زیرا خداوند بناى اسلام را بر پاکیزگى نهاده است و فقط پاکیزگان وارد بهشت مى‏شوند.

در قرآن کریم به‏صورت کلى به انسان توصیه‏شده که از هرگونه پلیدى پرهیز کند: و از [هر] آلایش، دورى کن.

و این دستور همه ناپاکى‏هاى باطنى و ظاهرى را دربرمى‏گیرد.[3]

وَ الرُّجْزَ فَاهْجُر.[4]

تفسیر موضوعى قرآن ویژه رشته هاى علوم پزشکى، ص: 184

 

 



[1] ( 1). توبه( 9): 108.

[2] ( 2). نهج الفصاحه، ح 1182.

[3] ( 2). مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، ج 25، ص 213؛ امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 14، ص 184.

[4] ( 1). مدثر( 74): 5.


 
نکات کلى بهداشت و سلامتى در قرآن‏
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نکات کلى بهداشت و سلامتى در قرآن‏

 

با نگاهى اجمالى به آیات قرآنى و روایات اسلامى درمى‏یابیم که دستورهاى اسلامى در زمینه مسائل بهداشتى بیش از مسائلى است که به دیگر علوم مربوط است؛ زیرا اولًا عموم مردم درگیر مسائل بهداشتى‏اند، درحالى‏که سایر آموزه‏هاى علمى، مانند بهداشت جنبه عمومى ندارد. از سوى دیگر، دستورهاى بهداشتى در طول تاریخ نسبتاً ثابت است. مثلًا وقتى گفته مى‏شود نظافت بدن لازم است، گرچه ممکن است شیوه‏هاى آن متفاوت باشد، اصل مسئله تغییرناپذیر است. از سوى سوم، بسیارى از مسائل عبادى و معنوى متوقف بر رعایت نوعى بهداشت و نظافت است. به بیانى دیگر، ارتباط مسائل معنوى و مادى در دانش بهداشتى بیشتر از سایر علوم است. براى مثال، وقتى انسان مى‏خواهد نماز بخواند، باید طهارت معنوى مانند وضو یا غسل داشته باشد و این طهارت گرچه بُعد معنوى دارد، به‏طور طبیعى در حدى هرچند اندک انسان را به رعایت بهداشت ظاهرى سوق مى‏دهد. همچنین است احکامى مثل پاکیزگى لباس و بدن از نجاست که در بسیارى از عبادات در شمار احکام عبادى است. به‏ویژه اگر به احکام استحبابى اسلام توجه شود، رعایت نظافت به‏خوبى در پرتو احکام دینى رعایت خواهد شد. در این نوشتار بر آن نیستیم تا کاملًا به دستورهاى بهداشتى اسلام بپردازیم، بلکه فقط به نکاتى که در قرآن دراین‏باره آمده، اشاره مى‏کنیم. اینک پاره‏اى از این دست آیات را از نظر مى‏گذرانیم.[1] به پستهای بعدی مراجعه بفرمایید .

تفسیر موضوعى قرآن ویژه رشته هاى علوم پزشکى، ص: 183

 

 

 



[1] ابراهیمى، مهدى، تفسیر موضوعى قرآن ویژه رشته هاى علوم پزشکى، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: اول، 1390.


 
عوامل مشخصه زمینه‏ساز تحول سیاسى- اجتماعى منتهى به انقلاب
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عوامل مشخصه زمینه‏ساز تحول سیاسى- اجتماعى منتهى ب


1. قدرت سیاسى ایران حول محور پادشاهى خودکامه و در عین‏حال ضعیف‏النفس متمرکز بود. اطرافیان وى در تصمیم‏گیرى چندان دخیل نبودند و افرادى نالایق و مطیع‏بودند.

2. رژیم، بر ارتش تا دندان مسلح و تربیت‏شده و سرسپرده خود تکیه داشت. ارتشى که امراى آن مطیع مطلق شاه بودند و تنها دلیل وفادارى آنها رفاه و سیرى بیش از حد بود. البته این ارتش امتحان خود را در میدان رزم پس نداده بود تا میزان وفادارى و توانایى آن در دفاع از قدرت سیاسى به اثبات رسد.

3. دستگاه مخوف ساواک با اعمال ترور و شکنجه، هر نوع صداى مخالفى را در گلو خفه‏مى‏کرد.

4. تکیه این رژیم بر سلطه قدرت‏هاى بیگانه، به‏ویژه انگلیس و آمریکا بود. نفوذ انگلیس و به دنبال آن آمریکا در دستگاه ادارى و نظامى و حتى پلیس مخفى، عمیق و غیرقابل انکار بود. از طرف دیگر، شاه تاج و تخت خود را مدیون آنها مى‏دانست و دوام و بقاى آن را نیز وابسته به حمایت آنها مى‏دید.

5. فساد و رشوه‏خوارى بر سیستم ادارى حاکم بود و گسترش دیوان‏سالارى کارایى و توان اجراى وظایف روزمره را از آن سلب کرده بود.

6. اگرچه با بالارفتن قیمت نفت، قدرت اقتصادى رژیم افزایش چشم‏گیرى پیدا کرد، ولى فقدان برنامه‏هاى عمرانى و اقتصادى صحیح بر نارضایتى‏ها مى‏افزود.

7. قدرت سیاسى کاملًا از مردم و اکثریت گروه‏هاى اجتماعى منزوى شده بود و تمایلى هم به جلب حمایت آنها نداشت. تنها خواست شاه عدم‏مخالفت مردم با سیستم سیاسى حاکم بود که آن هم با اعمال ترور و شکنجه تأمین مى‏شد.

8. با توجه به بى‏لیاقتى دولتمردان و اعمال سیستم غلط تصمیم‏گیرى که معمولًا به یک نفر منحصر و محدود مى‏شد، نظام سیاسى را از حل ساده‏ترین مشکلات اقتصادى، سیاسى و اجتماعى جامعه عاجز و ناتوان کرده بود.

9. براى حفظ موقعیت رژیم، تکیه زیادى بر تبلیغات، صحنه‏سازى، حفظ ظاهر، برگزارى جشن‏ها و مراسم پرخرج و بى‏حاصل در داخل و خارج مى‏شد.

10. رژیم نه تنها به ارزش‏ها، سنت‏ها و معتقدات جامعه که عمیقاً ریشه مذهبى داشت بى‏اعتنا بود، بلکه به طرق مختلف سعى در از بین بردن ارزش‏هاى مسلط بر جامعه و جایگزینى آنها با ارزش‏هاى بیگانه با جامعه داشت.

در چنین شرایطى، گروه‏هاى اجتماعى از سیستم سیاسى مأیوس و ناامید شدند و به گرد رهبران مذهبى حلقه‏زده، قدرت اجتماعى پرتوانى را به‏وجود آوردند و موفق شدند در مدتى کوتاه موجبات سقوط نظام سیاسى را فراهم آورند.

انقلاب اسلامى : زمینه‏ها و پیامدها، ص: 76

[1]

 

 



[1] محمدى، منوچهر، انقلاب اسلامى : زمینه‏ها و پیامدها، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1389.


 
یک مرد تنها
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: یک مرد تنها

هرچه بر سن شاه و مدت سلطنت وى افزده مى‏شد، خشن‏تر و انعطاف‏ناپذیرتر مى‏گردید و اندک اندک متمایل مى‏شد که روش پدرش را در سلطنت تجربه کند، در حالى‏که نه شرایط زمان سلطنت پدرش با دوران او تطبیق مى‏کرد و نه خود او در برخورد با مسایل و مشکلات توانایى و جسارت ذاتى رضاخان را داشت. او تنها در شرایط عادى و هنگامى که اوضاع بر وفق مراد بود مى‏توانست قدرت‏نمایى کند اما هنگام بروز خطر و بحران، اعتماد به نفس خود را از دست مى‏داد و به تنهایى قادر به اتخاذ تصمیم نبود. همین عدم‏اعتماد به نفس و بیم از اینکه کسى شریک قدرت او شود یا او را از اریکه قدرت به زیر بکشد، موجب شد که از ارجاع پست نخست‏وزیرى و مشاغل مهم کشورى و لشکرى به مردان قوى خوددارى کند، به‏طورى که در سال‏هاى آخر سلطنت تقریباً همه شخصیت‏هاى قوى از اطراف وى پراکنده شده بودند و حلقه مشاوران و اطرافیان شاه به عده‏اى افراد مطیع و متملق منحصر شده بود که جز به جلب رضایت او و حفظ منافع خود به چیز دیگرى نمى‏اندیشیدند.

به‏طور کلى روشى که شاه در سلطنت در پیش گرفته بود او را عملًا از جامعه منزوى مى‏ساخت و در حلقه‏اى از افراد مطیع و متملق یا ضعیف و ترسو محصور مى‏کرد. «ریچارد هلمز» که یکى از سفیران آمریکا در ایران بود، تصویر جالبى از شخصیت و روحیات شاه در آغاز این دوره از سلطنت، ترسیم کرده است. او در گزارشى رسمى چنین مى‏نویسد:

همه رهبران کشورها مردان تنهایى هستند، ولى شاه یکى از تنهاترین آنهاست او در دولت و نیز خارج از دستگاه‏هاى دولتى، مشاوران خوب و صدیقى ندارد. البته این انزوا تا حدودى به خصوصیات اخلاقى خود شاه و سوءظن او درباره مقاصد جاه‏طلبانه دیگران نیز مربوط مى‏شود و این بدگمانى که تجارب گذشته شاه آن را تقویت کرده‏است، باعث شده اشخاص لایق و کاردان از اطراف او پراکنده شوند. اگر شخصیت لایق و آگاهى هم در میان اطرافیان شاه پیدا شود، طبق عادت و سنت ایرانى‏ها از بیان مطالبى که خوشایند شاه نباشد خوددارى مى‏کند. به‏طور خلاصه شاه در عین غرور و خودبینى آدمى تو خالى است ....

یکى از عوامل مهمى که در جریان انقلاب به سرنگونى شاه کمک کرد عدم‏اعتماد او به دیگران، مداخله در جزئیات امور و وابسته‏کردن تمام سیستم حکومت و نیروهاى مسلح به شخص خود بود. شاه با ایجاد چند سازمان اطلاعاتى، دستگاه‏هاى دولتى و نظامى را تحت کنترلى چندجانبه قرار داده بود، هرچند گفته مى‏شد رؤساى این سازمان‏ها با یکدیگر کنار آمده‏اند و گزارش‏هاى خود را هماهنگ مى‏نمایند. در تشکیلات نیروهاى مسلح ایران هیچ نیرویى نمى‏توانست به‏طور مستقل دست به عمل بزند. شاه فرماندهان نیروها را جداگانه به حضور مى‏پذیرفت و با سیستم کنترلى برقرار شده، اجراى هر دستور نظامى مستلزم عبور از چند کانال مختلف بود. فرماندهان نیروها و حتى فرماندهان واحدهاى مختلف یک نیرو نیز غالباً با یکدیگر تفاهم نداشتند و گاه رقیب یکدیگر بودند. به‏طور خلاصه یکپارچگى و وحدت فرماندهى در ارتش وابسته به شخص شاه بود و به همین دلیل بود که با رفتن او از کشور، ارتش یکباره متلاشى شد.[1]

انقلاب اسلامى : زمینه‏ها و پیامدها، ص: 74

 

 

 



[1] محمدى، منوچهر، انقلاب اسلامى : زمینه‏ها و پیامدها، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1389.


 
یک مرد تنها
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

هرچه بر سن شاه و مدت سلطنت وى افزده مى‏شد، خشن‏تر و انعطاف‏ناپذیرتر مى‏گردید و اندک اندک متمایل مى‏شد که روش پدرش را در سلطنت تجربه کند، در حالى‏که نه شرایط زمان سلطنت پدرش با دوران او تطبیق مى‏کرد و نه خود او در برخورد با مسایل و مشکلات توانایى و جسارت ذاتى رضاخان را داشت. او تنها در شرایط عادى و هنگامى که اوضاع بر وفق مراد بود مى‏توانست قدرت‏نمایى کند اما هنگام بروز خطر و بحران، اعتماد به نفس خود را از دست مى‏داد و به تنهایى قادر به اتخاذ تصمیم نبود. همین عدم‏اعتماد به نفس و بیم از اینکه کسى شریک قدرت او شود یا او را از اریکه قدرت به زیر بکشد، موجب شد که از ارجاع پست نخست‏وزیرى و مشاغل مهم کشورى و لشکرى به مردان قوى خوددارى کند، به‏طورى که در سال‏هاى آخر سلطنت تقریباً همه شخصیت‏هاى قوى از اطراف وى پراکنده شده بودند و حلقه مشاوران و اطرافیان شاه به عده‏اى افراد مطیع و متملق منحصر شده بود که جز به جلب رضایت او و حفظ منافع خود به چیز دیگرى نمى‏اندیشیدند.

به‏طور کلى روشى که شاه در سلطنت در پیش گرفته بود او را عملًا از جامعه منزوى مى‏ساخت و در حلقه‏اى از افراد مطیع و متملق یا ضعیف و ترسو محصور مى‏کرد. «ریچارد هلمز» که یکى از سفیران آمریکا در ایران بود، تصویر جالبى از شخصیت و روحیات شاه در آغاز این دوره از سلطنت، ترسیم کرده است. او در گزارشى رسمى چنین مى‏نویسد:

همه رهبران کشورها مردان تنهایى هستند، ولى شاه یکى از تنهاترین آنهاست او در دولت و نیز خارج از دستگاه‏هاى دولتى، مشاوران خوب و صدیقى ندارد. البته این انزوا تا حدودى به خصوصیات اخلاقى خود شاه و سوءظن او درباره مقاصد جاه‏طلبانه دیگران نیز مربوط مى‏شود و این بدگمانى که تجارب گذشته شاه آن را تقویت کرده‏است، باعث شده اشخاص لایق و کاردان از اطراف او پراکنده شوند. اگر شخصیت لایق و آگاهى هم در میان اطرافیان شاه پیدا شود، طبق عادت و سنت ایرانى‏ها از بیان مطالبى که خوشایند شاه نباشد خوددارى مى‏کند. به‏طور خلاصه شاه در عین غرور و خودبینى آدمى تو خالى است ....

یکى از عوامل مهمى که در جریان انقلاب به سرنگونى شاه کمک کرد عدم‏اعتماد او به دیگران، مداخله در جزئیات امور و وابسته‏کردن تمام سیستم حکومت و نیروهاى مسلح به شخص خود بود. شاه با ایجاد چند سازمان اطلاعاتى، دستگاه‏هاى دولتى و نظامى را تحت کنترلى چندجانبه قرار داده بود، هرچند گفته مى‏شد رؤساى این سازمان‏ها با یکدیگر کنار آمده‏اند و گزارش‏هاى خود را هماهنگ مى‏نمایند. در تشکیلات نیروهاى مسلح ایران هیچ نیرویى نمى‏توانست به‏طور مستقل دست به عمل بزند. شاه فرماندهان نیروها را جداگانه به حضور مى‏پذیرفت و با سیستم کنترلى برقرار شده، اجراى هر دستور نظامى مستلزم عبور از چند کانال مختلف بود. فرماندهان نیروها و حتى فرماندهان واحدهاى مختلف یک نیرو نیز غالباً با یکدیگر تفاهم نداشتند و گاه رقیب یکدیگر بودند. به‏طور خلاصه یکپارچگى و وحدت فرماندهى در ارتش وابسته به شخص شاه بود و به همین دلیل بود که با رفتن او از کشور، ارتش یکباره متلاشى شد.[1]

انقلاب اسلامى : زمینه‏ها و پیامدها، ص: 74

 

 

 



[1] محمدى، منوچهر، انقلاب اسلامى : زمینه‏ها و پیامدها، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1389.


 
شیوه‏هاى صدور انقلاب‏
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شیوه‏هاى صدور انقلاب‏

امام‏ خمینى براى پیشبرد اهداف انقلاب، از شیوه‏هاى خشونت‏آمیز بهره نبرد؛ بلکه از طریق روشن کردن افکار عمومى و با برپایى تظاهرات و اطلاعیه و شعارهاى اسلامى و ... عزمى ملى پدید آورد و انقلاب را تا پیروزى کامل، هدایت کرد. ایشان در صدور انقلاب نیز معتقد به همین شیوه است و در برابر تبلیغات جهانى که ایران را به لشکرکشى و جنگ و تجاوز به کشورهاى دیگر متهم مى‏کردند، بارها اعلام کرد که جمهورى اسلامى نه‏تنها امکان حمله نظامى ندارد، بلکه هیچ‏گونه انگیزه و تصمیمى براى لشکرکشى ندارد.[1] امام براى صدور انقلاب، راه‏هاى بسیار مسالمت‏آمیز و در عین حال، قابل اجرایى را در دستور کار قرار داد. برخى از این شیوه‏ها به‏شرح زیر است:


 
دلایل صدور انقلاب‏
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دلایل صدور انقلاب‏

در این‏باره مى‏توان به سه دلیل عمده اشاره کرد: 1. همانگونه که پیش از این گذشت، ایدئولوژى نظام اسلامى، محدود به کشور ایران نیست؛ به همین دلیل صدور انقلاب، امرى اجتناب‏ناپذیر خواهد بود؛ مگر آنکه بخواهیم از ایدئولوژى و مکتب خود صرف‏نظر کنیم که در این صورت، اساساً فلسفه انقلاب نیز زیر سؤال خواهد رفت. امام‏خمینى درباره لزوم صدور انقلاب استدلال روشنى دارد:

ما که نهضت کردیم براى اسلام نهضت کردیم ... نهضت براى اسلام نمى‏تواند محصور باشد در یک کشور؛ نمى‏تواند محصور باشد در حتى کشورهاى اسلامى ... پیغمبر اکرم اهل عربستان است، لکن دعوتش ... محصور نبوده به عربستان؛ دعوتش مال همه عالم است.[1]

به همین دلیل ایشان با صراحت اعلام کردند که «ما انقلابمان را به تمام جهان صادر مى‏کنیم؛ چرا که انقلاب ما اسلامى است.»[2] این نگاه، در قانون اساسى جمهورى اسلامى نیز به‏صراحت بیان شده است:

جمهورى اسلامى، سعادت انسان در کل جامعه بشرى را آرمان خود مى‏داند و استقلال، آزادى و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان مى‏شناسد؛ بنابراین در عین خوددارى کامل از هرگونه دخالت در امور داخلى ملت‏هاى دیگر، از مبارزه حق‏طلبانه مستضعفان در برابر ستمگران در هر نقطه از جهان حمایت مى‏کند.[3]

در اصل یازدهم قانون اساسى نیز آمده است: به حکم آیه کریمه «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکمْ أُمَّة وَاحِدَة وَأَنَا رَبُّکمْ فَاعْبُدُونِی‏»[4] همه مسلمانان یک امت‏اند و دولت جمهورى اسلامى ایران موظف است سیاست کلى خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامى قرار دهد و کوشش پیگیر به‏عمل آورد تا وحدت سیاسى، اقتصادى و فرهنگى جهان اسلام را تحقق بخشد.

2. از نظر امام، یکى از مهم‏ترین شیوه‏هاى دفاع از انقلاب اسلامى، صدور آن به کشورهاى دیگر است؛ زیرا محدود بودن آن در خاک ایران، به دشمنان انقلاب فرصت مى‏دهد تا به‏راحتى آن را سرکوب یا مهار کنند. بنابراین صدور انقلاب هم یک تکلیف است، و هم تاکتیکى تهاجمى بر دشمنان انقلاب.[5]

ما باید در صدور انقلابمان به جهان کوشش کنیم ... زیرا اسلام بین کشورهاى مسلمان فرقى قائل نمى‏باشد و پشتیبان تمام مستضعفین جهان است. از طرفى، تمام قدرت‏ها و ابرقدرت‏ها کمر به نابودیمان بسته‏اند و اگر ما دربسته بمانیم، قطعاً با شکست مواجه خواهیم شد.[6]

ایشان فلسفه آغاز جنگ تحمیلى با ایران را نیز سیاست ابرقدرت‏ها براى محدود و محصور کردن ایران مى‏دانند:

جنگ تحمیلى را درست کردند تا ... از یک طرف نگذارند اسلام در اینجا تحقق پیدا کند ... مقصد اولشان این است که ایران ساقط بشود ... این را که ان‏شاءالله موفق نمى‏شوند. اما مقصد دومشان این است که اسلام را در همین ایران محبوس کنند ... و من امیدوارم که در این معنا هم ان‏شاءالله‏ موفق نشوند. و ما موظفیم که اسلام را در همه جاى دنیا معرفى کنیم.[7]

از سوى دیگر، صدور انقلاب، نقشى بازدارنده در احتمال حمله نظامى یا افزایش فشارهاى اقتصادى و سیاسى از سوى دشمنان نظام اسلامى دارد؛ زیرا در چنین شرایطى مى‏توان از پتانسیل‏هاى دیگر کشورها و ملت‏هاى مسلمان بهره گرفت و با به خطر انداختن منافع ابرقدرت‏ها، آنها را مهار کرد[8] و از تعرض باز داشت.

3. امام‏خمینى، نهضت اسلامى ایران را حرکتى در برابر جهان‏خواران و قدرت‏هاى بزرگ جهانى مى‏دید، و شاه و صدام و منافقان و ... را تنها ابزارى براى عملى ساختن توطئه‏هاى استعمار مى‏دانست. امام، از همان آغاز مبارزه، در پسِ پرده همه جنایت‏ها و خیانت‏هاى رژیم شاه، دست‏هاى آلوده آمریکا و اسرائیل را مشاهده مى‏کرد.[9]

طبیعى است که با وجود پیروزى انقلاب، دشمن اصلى ملت ایران- آمریکا، اسرائیل و دیگر قدرت‏هاى استعمارگر جهانى- همچنان به دشمنى‏هاى خود ادامه خواهند داد و تنها راه رهایى از توطئه‏هاى آنها، تشکیل بسیج مسلمانان جهان، بلکه همه مستضعفان جهان براى مقابله با استعمار و استکبار است. همین امر، صدور انقلاب را ضرورى مى‏سازد.

با این همه، این پرسش همچنان مطرح است که حتى اگر صدور انقلاب، امرى ضرورى و اجتناب‏ناپذیر باشد، اصرار و تأکیدات پیاپى امام بر ایده صدور انقلاب و تشدید حساسیت غرب نسبت به انقلاب، چه دلیلى مى‏تواند داشته باشد؟ به عبارت‏ دیگر، چرا امام بى‏آنکه به این امر تصریح کند، اقدام به صدور پیام انقلاب ننمود؟ در بررسى شیوه‏هاى صدور انقلاب، به این پرسش، پاسخ خواهیم گفت.[10]

 

امام خمینى و بیدارى اسلامى، ص:271 -  277

 

 

 



[1] ( 1). همان، ص 25.

[2] ( 2). سیدروح‏الله موسوى‏خمینى( امام)، صحیفه امام، ج 12، ص 148.

[3] ( 3). قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران، اصل 154.

[4] ( 1). انبیاء( 21): 92.

[5] ( 2). مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‏خمینى، صدور انقلاب از دیدگاه امام‏خمینى( تبیان، دفتر ششم)، ص 19.

[6] ( 3). همان، ص 35.

[7] ( 1). همان، ص 41.

[8] ( 2). بنگرید به: همان، ص 35.

[9] ( 3). براى نمونه بنگرید به: سیدروح‏الله موسوى‏خمینى( امام)، صحیفه امام، ج 1، ص 186( 2/ 42)؛ ص 197، 198، 208( 12/ 2/ 42) و ....

[10] حسینى فر، رضا، امام خمینى و بیدارى اسلامى، 1جلد، - - -، چاپ: ---، ---.


 
بازتاب سریع انقلاب اسلامى بر کشورهاى عربى‏
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بازتاب سریع انقلاب اسلامى بر کشورهاى عربى‏

. در لبنان- که بیش از هر کشور دیگرى تحت‏تأثیر انقلاب اسلامى قرار گرفت- جنبش‏هاى شیعه «امل»، «امل اسلامى» و «حزب‏الله» و گروه سنى «جنبش توحید اسلامى» تحت تأثیر مستقیم انقلاب اسلامى پدید آمده یا فعال شدند. به‏ویژه حزب‏الله لبنان از سال 1982 م و اشغال جنوب لبنان و بیروت توسط رژیم صهیونیستى، با ضربات خود که با گروه‏هاى دیگرِ مقاومت نیز همکارى مى‏کرد، توانست نیروهاى این رژیم را از لبنان اخراج کند. در نبرد مشهور 33 روزه در سال 1385 ش نیز اسرائیل در مقابل مقاومت حزب‏الله تسلیم شد و براى اولین‏بار طعم ناکامى را چشید. این ناکامى تاکنون تأثیرات بزرگى در صحنه داخلى لبنان و منطقه خاورمیانه داشته است.

2. در عراق، فعالیت «حزب‏الدعوة اسلامى» که آیت‏الله سیدمحمدباقر صدر از آن حمایت مى‏کرد، در اثر وقوع انقلاب اسلامى شدت گرفت. افزون‏براین، در سال 1361 ش آیت‏الله سیدمحمدباقر حکیم با هدف مبارزه با حکومت صدام حسین «مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق» را پدید آورد که نقش انقلاب اسلامى در این امر آشکار بود.

3. در عربستان سعودى، وقوع انقلاب اسلامى انگیزه خوبى به اخوان‏المسلمین داد تا به رژیم سعودى حمله کنند. سازمانى به نام اخوان‏المسلمین در ابتدا در دهه 1920 م در مصر به رهبرى حسن‏البنا تشکیل گردید و بعدها سازمان‏هایى به همین نام و با مواضع متفاوت در کشورهاى مختلف عربى پدید آمدند. اخوان‏المسلمین سعودى چند ماه پس از پیروزى انقلاب ایران تحت رهبرى جهیمان العتیبى مسجدالحرام را اشغال کردند. «سازمان انقلاب اسلامى شبه جزیره عربستان» که گروهى شیعه بود و رهبرى شورش‏هاى عاشوراى سال 1979 م در استان قطیف عربستان را برعهده داشت نیز، تحت‏تأثیر انقلاب اسلامى پدید آمد و رژیم سعودى به‏شدت آن را سرکوب کرد.

4. در بحرین، «جبهه اسلامى براى آزادى بحرین» به ادعاى حکومت بحرین به یک کودتاى نافرجام در سال 1981 م دست زد. نارضایتى‏ها تاکنون در بحرین چندبار شدیداً طغیان نموده و با سرکوبى شدید حاکمان سنى در این کشور سابقاً ایرانى شیعه‏نشین، مواجه شده است.

5. در کویت، یک حرکت اسلامى ازجمله با تلاش گروه «حزب‏الله کویت» به وجود آمد.

6 و 7. در دو کشور دیگر یعنى قطر و امارات عربى متحده، حرکت‏ها سازمان‏دهى شده نبود، ولى به شکل اعتراضات اجتماعى بروز کرد.

8. در مصر، توسل به شیوه‏هاى قهرآمیز مبارزه گسترش یافت که نمونه آن ترور انورسادات در اکتبر سال 1981 م توسط «سازمان جماعة الاسلامیة» بود. «جنبش اخوان‏المسلمین» مصر نیز، در دوره سادات به دفاع از انقلاب اسلامى ایران پرداخت.

همچنین تأثیر انقلاب اسلامى ایران بر ناآرامى در دانشگاه‏هاى آن کشور و شهرهاى قاهره، اسیوط و الفیوم در سال‏هاى پس از پیروزى انقلاب اسلامى تأیید شده است. تا پیش‏از «انقلاب 25 ژانویه 2011 م» و سقوط مبارک، تشکیل احزاب اسلامى در مصر ممنوع بود، تعدادى از اسلام‏گرایان ازجمله اعضاى «اخوان‏المسلمین» از طریق احزاب غیرمذهبى وارد پارلمان مصر شده بودند.

تا قبل از سقوط مبارک به‏دلیل اهمیت مصر در منطقه، حکومت مصر دومین دریافت‏کننده کمک‏هاى آمریکا بعد از رژیم صهیونیستى در جهان بود.

9. در الجزایر، در اواخر دهه 1360 ش، «جبهه نجات اسلامى» پدید آمد و توانست به‏سرعت نظر مردم را جلب نماید. اسلام‏گرایان توانستند در انتخابات شوراهاى شهر پیروز شده و در مرحله نخست انتخابات پارلمانى نیز پیروز شدند و مشخص بود که در مرحله دوم نیز پیروز خواهند شد. در این شرایط، شاذلى بن جدید رئیس‏جمهور الجزایر از قدرت کنار رفته و بوذیاف به ریاست‏جمهورى منصوب و نتایج دو انتخابات پیش‏گفته باطل و رهبران جبهه دستگیر شدند.

10. در تونس، یک حرکت اسلامى تحت‏تأثیر مستقیم انقلاب ایران پدید آمد که مهم‏ترین تجسم آن «جنبش گرایش اسلامى» به رهبرى راشد الغنوشى بود که بعداً به‏دلیل مخالفت دولت به «جنبش نهضت» تغییر نام داد.

11. در مراکش نیز، پس از پیروزى انقلاب اسلامى حرکت‏هاى اسلامى رشد نمود.

12. در سوریه شاهد تأثیر انقلاب اسلامى بوده‏ایم. در سوریه، «اخوان‏المسلمین» تحت‏تأثیر انقلاب اسلامى فعالیت خود را گسترش داد، هرچند بعداً به‏دلیل گسترش روابط ایران و سوریه به انتقاد از ایران پرداخت.

13. در فلسطین نیز شاهد تأثیر انقلاب اسلامى بودیم. در میان فلسطینى‏ها، در حال حاضر دو گروه اصلى «جهاد اسلامى» و «سازمان مقاومت اسلامى» یا «حماس» حضور دارند که هر دو در سال‏هاى دهه 1980 م بعد از پیروزى انقلاب اسلامى اعلام موجودیت کردند.[1]

زمینه ها، عوامل و بازتاب جهانى انقلاب اسلامى، رهیافت فرهنگى، ص: 196 -  198

 

 

 



[1] ملکوتیان، مصطفى، زمینه ها، عوامل و بازتاب جهانى انقلاب اسلامى، رهیافت فرهنگى، 1جلد، دانشگاه تهران. موسسه انتشارات و چاپ-دفتر نشر معارف - تهران-قم، چاپ: اول، 1390.


 
بزرگ‏ترین بازتاب‏هاى جهانى انقلاب اسلامى ایران
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بزرگ‏ترین بازتاب‏هاى جهانى انقلاب اسلامى ایران

1. افزایش گرایش به مذهب در جهان، به‏طورى‏که اسلام به سریع‏ترین دین در حال گسترش در جهان ازجمله در اروپا تبدیل شده است؛

2. شکستن ابهت قدرت‏هاى جهانى و نشان دادن عدم توانایى مقاومت قدرت‏ها، هرچند قوى، مقابل یک ملت معتقد، مسلمان و مصمم؛

3. حرکت مسلمانان از حاشیه به متن و صحنه سیاسى؛

4. زنده شدن امید به توسعه و رشد مستقل در کشورهاى جهان سوم و درک این مسئله که بازى سلطه جهانى را مى‏توان برهم زد، چه از طریق استقلال‏طلبى و چه توسعه علمى فناورى مستقل و غیروابسته.

 

زمینه ها، عوامل و بازتاب جهانى انقلاب اسلامى، رهیافت فرهنگى، ص: 211

[1]

 

 



[1] ملکوتیان، مصطفى، زمینه ها، عوامل و بازتاب جهانى انقلاب اسلامى، رهیافت فرهنگى، 1جلد، دانشگاه تهران. موسسه انتشارات و چاپ-دفتر نشر معارف - تهران-قم، چاپ: اول، 1390.


 
مقایسه قدرت اجتماعى در ایران، فرانسه و روسیه پیش از انقلاب‏
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مقایسه قدرت اجتماعى در ایران، فرانسه و روسیه پیش ا


قدرت اجتماعى، متشکل از گروه‏هاى اجتماعى فعالى است که بر پایه ارزش‏ها و باورهاى مسلط و مشترک به هم نزدیک شده‏اند و زمانى که قدرت سیاسى توانایى و یا اراده تأمین ارزش‏ها و خواسته‏هاى آنها را نداشته باشد، گروه‏هاى اجتماعى مأیوس‏شده به دنبال رهبر یا رهبرانى که بتوانند خواسته‏ها و نظرات آنها را تعقیب و تأمین نمایند، حرکت خواهند کرد. در ایجاد و تشکل قدرت اجتماعى، همان‏طور که قبلًا بیان شد سه رکن اساسى قابل تشخیص هستند: مردم، رهبرى و ایدئولوژى.


 
مقایسه رژیم‏هاى سلطنتى در سه کشور ایران، فرانسه و روسیه‏
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مقایسه رژیم‏هاى سلطنتى در سه کشور ایران، فرانسه و

 مقدمه‏

یکى از روش‏هاى بررسى نقاط قوت و ضعف انقلاب اسلامى- از معدود انقلاب‏هاى پیروز تاریخ معاصر- مقایسه آن با انقلاب‏هاى دیگر مى‏باشد. در این فصل با استفاده از چارچوب تئوریک ارائه شده در فصل اول به ویژه نکات مربوط به روابط دو قدرت سیاسى و اجتماعى متعارض، سعى مى‏گردد، به صورت اجمالى انقلاب اسلامى با انقلاب‏هاى فرانسه و روسیه که از مشهورترین و برجسته‏ترین انقلاب‏ها هستند، مقایسه شود و با توجه به علل و عوامل هر یک از آنها و با استناد به دلایل و شواهد تاریخى، عظمت و ویژگى‏هاى ممتاز این انقلاب بیان گردد.[1]


 
عوامل شتاب‏زاى انقلاب‏
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عوامل شتاب‏زاى انقلاب‏

 

یکى از مسایلى که بعد از پیروزى هر انقلابى توجه تحلیل‏گران تحولات انقلاب و حتى توجه گروه‏هاى سیاسى موافق و مخالف را به‏خود جلب مى‏کند، این است که چه عامل و یا عواملى موجب سرعت گرفتن تحولات سیاسى- اجتماعى و سیر حوادثى که نهایتاً منجر به پیروزى انقلاب مى‏باشد گردیده است. به‏عبارت دیگر چه عواملى موجب از هم گسیختن شیرازه امور و بر هم خوردن سیستم و نظام حاکم شده و کنترل امور را از دست قدرت سیاسى خارج و بر تحرک قدرت اجتماعى افزوده است و عامل تسریع در بروز و پیروزى انقلاب چه بوده است. همان‏طور که در فصل اول بیان شد، این عوامل را «عوامل شتاب‏زا» مى‏نامند.


 
مهم‏ترین وظیفه‏ نسل حاضر ایرانى
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مهم‏ترین وظیفه‏ نسل حاضر ایرانى

1. هرگز در مقابل مشکلات و گرفتارى‏ها، شکست‏ها و نابسامانى‏ها، توطئه‏ها و رفتارهاى انحرافى مأیوس و ناامید نگشته، با توسل به آیه شریفه قرآن کریم «والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سُبُلنا» و استعانت از پروردگار متعال و اطمینان به نصرت و یارى او، در راه اسلام و انقلاب اسلامى با انگیزه خالص الهى، تلاش و مجاهدت کنیم.

2. در عین حال و مهم‏تر از آن، در تزکیه نفس کوشیده، جهادى را که پیامبر گرامى (ص) آن را جهاد اکبر نامیده است، سرلوحه برنامه‏هاى خود قرار دهیم تا بتوانیم همچون سربازى‏ توانا و لایق، در راه انقلاب اسلامى تلاش خالصانه بنماییم.

3. امروزه براى کسانى که به عمق وظایف و مسئولیت‏هاى سنگین خود در قبال انقلاب اسلامى پى‏مى‏برند، پرداختن به هر کار دیگرى جز مجاهدت براى انقلاب، امرى نابخشودنى است. همه اوقات ما، افکار و برنامه‏هاى ما باید صرف مبارزه و تلاش براى پیشبرد اهداف انقلاب اسلامى شود.

4. در هر زمان و شرایطى و تحت هر نوع جوسازى، تهمت و افترا و مسایلى از این قبیل، خستگى و یأس به خود راه نداده، صحنه را خالى نکنیم که در این صورت میدان را براى افراد فرصت‏طلب و سودجو و ناباب و نالایق باز کرده‏ایم. حضور دائم و پى‏گیر در صحنه مبارزه براى مؤمنین به انقلاب، تضمین‏کننده صیانت و موفقیت آن مى‏باشد.

5. در عین حال هدف اصلى از جهاد و مبارزه باید تأمین رضاى پروردگار متعال و اداى آنچه که امام امت (قدس سره) تکلیف شرعى مى‏نامیدند، باشد. بنابراین تقواى الهى را یک هدف استراتژیک ندانیم بلکه سرلوحه مبارزه و زندگى خود قرار دهیم. هرگز اصول را فداى موفقیت‏هاى ظاهرى و زودگذر نکنیم و براى رسیدن به پیروزى‏هاى دنیایى از راه صواب و تقوا خارج نشویم.

6. با تطبیق زندگى خود با معیارهاى اسلامى، نمونه و الگویى از یک مسلمان مبارز و انقلابى ساخته باشیم و سعى کنیم کردار و گفتارمان با هم مطابقت داشته باشد.

7. بکوشیم با ارتقاى هر چه بیشتر مدارج علمى و افزایش آگاهى خود بار بیشترى از دوش جامعه انقلابى برداشته، بدین‏وسیله ضمن جبران محرومیت جامعه، به تحقق سریع‏تر اهداف انقلاب، کمک بیشترى کرده باشیم.

در این صورت خداوند بزرگ هم ما را در اجراى وظایف و تکالیف خود یارى نموده، موفّق خواهد داشت.

انقلاب اسلامى : زمینه‏ها و پیامدها، ص:256 -  257

[1]

 

 



[1] محمدى، منوچهر، انقلاب اسلامى : زمینه‏ها و پیامدها، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1389.


 
آفات انقلاب‏ها
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آفات انقلاب‏ها

آفات انقلاب‏ها عبارتند از:

الف) نفوذ فرصت‏طلب‏ها:

در همه انقلاب‏ها، این گروه با تغییر ظاهر خود و فریب انقلابیون واقعى، در ارگان‏ها و نهادهاى مختلف جامعه حتى در دستگاه رهبرى نفوذ مى‏کنند و اگر چه ظاهراً انقلابى‏تر از انقلابیون اصیل هستند، چون اعتقادى به آرمان‏هاى انقلاب ندارند موجبات انحراف و قلب ماهیّت آن را فراهم مى‏کنند.

فرصت‏طلب‏ها خود دو گروه هستند:

گروه اول آنهایى که ایده و عقیده خاصى جز جاه‏طلبى و کسب موقعیت‏ها و امتیازات اجتماعى ندارند و خود را با هر نوع سیستم سیاسى سازش و تطبیق مى‏دهند و مهارت ویژه‏اى در تغییر موضع خود براى جلب نظر گروه حاکم دارند.

گروه دوم کسانى هستند که داراى ایده و عقیده‏اى متضاد با نظریه حاکم هستند و زمانى‏که از مواجهه مستقیم با انقلابیون مأیوس مى‏شوند با تغییر ظاهر خود و نفوذ در سیستم سیاسى، ضربه خود را در موقعیت مناسب از درون بر انقلاب وارد مى‏آورند.

ب) بازگشت تدریجى به ارزش‏هاى فرهنگى طردشده:


 
لل عمده شکست انقلابها
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: لل عمده شکست انقلابها

علل عمده شکست انقلابها  عبارت است از:

1. عدم توانایى کافى در درک و حل مسائل و مشکلات پس از انقلاب.

2. ناتوانى از تأمین توقعات، خواسته‏ها و فشارهاى اجتماعى که در اثر توسعه آگاهى و تحرک سیاسى توده‏هاى وسیع جامعه انقلابى افزایش یافته است.

3. ناتوانى در هدایت و رهبرى و همچنین جذب گروه‏هاى جدید اجتماعى؛ چرا که این امر احتیاج به تمرکز قدرت از طریق کسب مقبولیت و یا اعمال زور دارد و میانه‏روها فاقد هر دو ویژگى هستند.

4. ناتوانى در جلوگیرى از رشد و تداوم حرکت‏هاى سیاسى گروه‏هاى اجتماعى معارض.

5. ناتوانى از اتخاذ تصمیمات انقلابى مقتضى در مواقع و موارد حساس و خطیر، به دلیل نداشتن مشروعیت و مقبولیت سیاسى و اجتماعى کافى.[1]

انقلاب اسلامى : زمینه‏ها و پیامدها ؛ ص53

 

 



[1] محمدى، منوچهر، انقلاب اسلامى : زمینه‏ها و پیامدها، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1389.


 
سه رکن اساسى انقلاب..........................
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سه رکن اساسى انقلاب

سه رکن اساسى انقلاب؛ یعنى مردم، رهبرى و ایدئولوژى، بستگى دارد.

الف) مشارکت مردم‏

مرحله مقدماتى هر انقلابى، همانا مشارکت عموم مردم است که به صورت انفجارى حاد در داخل جامعه صورت مى‏گیرد. چنانچه مشارکت و حضور مردم، از رهبرى قوى برخوردار نباشد، و رهبرى نتواند این حرکت را به‏نحو مطلوب هدایت کند و یا تحرک لازم را براى تشکیل نهادهاى ضرورى سیاسى- اجتماعى، ایجاد نماید، به پیروزى انقلاب نمى‏توان امیدوار بود.


 
ویژگى‏ها و عملکرد خواص باطل از دیدگاه امام خمینى (ره)
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ویژگى‏ها و عملکرد خواص باطل از دیدگاه امام خمینى (

کسانى که حفظ منافع دنیایى و استعمارى خویش را در تضاد با ارزش‏هاى متعالى اسلام مى‏بینند با مطالعات دقیق و جامعه‏شناسانه و روانشناسانه در وضعیت و کیفیت سیاست‏هاى راهبردى جبهه حق؛ براى بازگشت یا تحکیم قدرت و سلطه خویش در میان مسلمانان و مستضعفان و به قصد انحراف در انقلاب‏ها و یا براندازى نظام‏هایى که بر پایه حاکمیت دینى استوار است؛ از هیچ کوششى دریغ نمى‏ورزند. این از عمده‏ترین و برجسته‏ترین شاخصه‏هاى دشمنان اسلام است. در این قسمتِ بحث، به مهم‏ترین خصوصیات و نقشه‏هاى دشمنان در رویارویى با اسلام و مبارزان اسلامى و انقلاب اسلامى از دیدگاه امام مى‏پردازیم.[1]


 
آفات عوام‏ از دیدگاه امام خمینى (ره)
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آفات عوام‏ از دیدگاه امام خمینى (ره)

یکى از مشکلات اساسى در مسیر مبارزات و قیام الهى انبیاء و اولیاء؛ ضربه‏هایى بود که جهل و ناآگاهى عوام به برنامه‏هاى مبارزاتى و هدایتگرانه آنان وارد مى‏ساخت. این گرفتارى در طول تاریخ براى بزرگمردان مبارز وجود داشته است و اکنون نیز هست.

حضرت على علیه السلام مى‏فرماید:

مَنْ جَهِلَ وُجُوهَ الآراءِ اعْیَتْهُ الْحِیَلُ‏

آن که از آراى مختلف بى‏خبر باشد، در چاره‏جویى درماند.[1]

این‏گونه افراد بر اثر تشخیص ندادن «سَره» از «ناسره» همواره به گرداب‏هاى شبهات و موج‏هاى فتنه گرفتار مى‏آیند. با وزش هرگونه نسیمى از سوى سیاستبازان حرفه‏اى و وسوسه‏گر بدان سو جذب مى‏شوند؛ و به تعبیر زیباى على علیه السلام‏ «یَمیلُونَ مَعَ کُلِّ ریحٍ»[2] هستند.


 
ویژگى‏ها عوام از دیدگاه امام خمینى (ره)
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ویژگى‏ها عوام از دیدگاه امام خمینى (ره)

در این بخش از دیدگاه حضرت امام به ویژگى‏هاى افرادى پرداخته مى‏شود که در دوران‏هاى انقلاب و نظام جمهورى اسلامى و دفاع مقدس در مقابل سیر توفنده انقلاب یا اندیشه‏هاى بلند امام که نشأت گرفته از جامعیت اسلام بود به اشکال گوناگون موضع‏گیرى‏هاى ناآگاهانه داشتند و نظریه‏هاى آنان در جهت خلاف برنامه‏ها و روند رو به رشد انقلاب اسلامى بود.


 
آسیب‏شناسى خواص حق‏ از دیدگاه امام خمینى (ره)
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آسیب‏شناسى خواص حق‏ از دیدگاه امام خمینى (ره)

بدیهى است خواص حق با توجه به ویژگى‏ها و مسؤولیت‏ها و موقعیت سیاسى اجتماعى که دارند بیشتر از دیگران در معرض آفات و خطرات گوناگون قرار مى‏گیرند. در این صورت لغزش آن‏ها تنها سقوط یا انحراف یک فرد محسوب نمى‏گردد، بلکه یک جامعه را به انحراف مى‏کشاند.

پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مى‏فرماید:

صِنْفانِ مِنْ امَّتى‏ اذا صَلُحا صَلُحَتْ امَّتى‏، وَ اذا فَسَدا فَسَدَتْ امَّتى‏، قیلَ: یا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هُما؟ قالَ: الْفُقَهاءُ وَالْامَراءُ[1]

دو دسته از پیروان من هستند که هرگاه درست شوند مردم نیز درست شوند و اگر تباه گردند مردم نیز تباه گردند، سؤال شد چه کسانى هستند؟ فرمود: فقیهان و امیران.از دیدگاه امام خمینى فساد و انحراف در جامعه اسلامى در صورت لغزش‏هاى سیاسى فرهنگى خواص حق دامنگیر ملت مسلمان مى‏گردد.

زیرا آنان داراى شرایطى هستند که توده مردم به اعمال و رفتار آنان چشم مى‏دوزند و عملکرد و موضع‏گیرى آنان در جامعه اثر مى‏گذارد:

وقتى بنا باشد عالمى مفسده جو و خبیث باشد، جامعه‏اى را به عفونت مى‏کشد منتهى در این دنیا بوى تعفن آن را شامه‏ها احساس نمى‏کند، لیکن در عالم آخرت بوى تعفن آن درک مى‏گردد. ولى یک نفر عوام نمى‏تواند چنین فساد و آلودگى در جامعه اسلامى به بار آورد. عوام هیچ‏گاه به خود اجازه نمى‏دهد که داعیه امامت و مهدویت داشته باشد، ادعاى نبوت و الوهیت کند؛ این عالِم فاسد است که دنیایى را به فساد مى‏کشاند.[2]

وسوسه‏هاى‏شیطانى، ریاست‏طلبى، تنوع‏گرایى و مال‏اندوزى، استدراج در رفتارهاى سیاسى و اجتماعى در جهت همسونگرى با نظام سیاسى سلطه‏گر حاکم بر جهان، عدول از اصول ثابت مبارزه و راهیابى عوامل دشمن از طریق نقاط ضعف شخصیتى خواص در جامعه اسلامى؛ دام‏هاى گسترده و پرتگاه‏هاى هولناکى است که خواص را تهدید مى‏کند.

از این رو هوشیارى، دقت، مراقبه و محاسبه نفس، شدت عمل با دشمن، پرهیز از مسامحه و فرار از روزمرّه‏گى، برنامه‏هایى است که مى‏تواند خواص را در برابر آفت‏ها و


 
مسؤولیت‏هاى خواص حق‏ از دیدگاه امام خمینى (ره)
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مسؤولیت‏هاى خواص حق‏ از دیدگاه امام خمینى (ره)

خواصّ حق که از پیروان راستین انبیا و اولیاى الهى هستند، براى استمرار نهضت انبیا و اولیا رسالتى بسیار سنگین را در ابلاغ و نشر معارف دینى و تلاش براى اجراى احکام الهى بر دوش دارند.

آشنایى با ادیان و مکتب‏ها و اندیشه‏هاى سیاسى و اقتصادى جهان امروز، اطلاع از پیچیدگى‏هاى نظرات و نقشه‏هاى مرموزانه طراحان و سیاستمداران استکبار جهانى، شناخت دقیق قطب‏هاى جدید سیاسى دنیا؛ نظارت و پیگیرى مستمر تحولات گوناگون در عرصه بین‏المللى از ضروریات روحى، فکرى و شخصیتى خواصّ اهل حق در انجام رسالت مهم آنان به شمار مى‏آید.

اکنون با توجّه به نظرات و دیدگاه‏هاى حضرت امام به مهم‏ترین‏ رسالت‏هاى خواص حق که نقش مؤثّرى در اجتماع دارند مى‏پردازیم:


 
ویژگى‏ها خواص از دیدگاه امام خمینى (ره)
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ویژگى‏ها خواص از دیدگاه امام خمینى (ره)

مؤمنانى که داراى معرفت دینى و سیاسى هستند و تعهد آمیخته با غیرت دینى، آنان را به پاسدارى از ارزش‏هاى متعالى اسلام وامى‏دارد.

ناهنجارى‏ها و بدعت‏هاى سیاسى اجتماعى را در جامعه دینى برنمى‏تابند و همواره براى نفى ظلم و حاکمیت اسلام ناب احساس مسؤولیت مى‏کنند و استمرار رسالت انبیا در افکار و اندیشه‏هاى کفرستیزانه و تحول‏آفرین آنان تبلور یافته است.

آنان باتشخیص «صحیح» از «سقیم» و «سَره» از «ناسره» در معادلات پیچیده سیاسى و بین‏المللى، دسیسه‏هاى گوناگون دشمن و عوامل نفوذى آنان را خنثى مى‏کنند. این‏گونه افراد در اندیشه امام داراى خصوصیات و ویژگى‏هایى هستند که مهم‏ترین آن‏ها رابراى خوانندگان محترم بیان مى‏کنیم.


 
تداوم راه و خط امام‏
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تداوم راه و خط امام‏

تداوم راه و خط امام‏

دوران ده ساله رهبرى امام خمینى- ره- براى همه یک الگو و نمونه است. این الگو نه تنها براى مسلمانان، که غیر مسلمانان نیز مى‏توانند از تعالیم انقلابى آن مرد بزرگ استفاده کنند. امروزه به برکت آن امام عظیم‏الشأن، مسلمانان در خیلى از کشورها بیدار شده و غلبه پیروزى خون بر شمشیر را تجربه مى‏کنند. نمونه بارز آن، مبارزه مردم فلسطین علیه رژیم اشغالگر قدس است. رژیمى که بیش از نیم قرن است که با استفاده از جنایت و وحشى گرى با پشتوانه ابر قدرت‏ها، ملت فلسطین را قتل عام و آواره کشورهاى دیگر نموده است و به همین اندازه نیز قانع نیست و به دنبال تجاوز به دیگر کشورها است. مردم فلسطین با کسب تجربه از انقلاب اسلامى ایران به رهبرى امام خمینى- ره- تمام نسخه‏هاى مبارزه که همگى به شکست انجامیده بود را کنار گذاشت و راه امام خمینى را در پیش گرفت و مى‏رود که به فضل پروردگار ثمره پیروزى را بچشد.


 
ویژگى‏هاى خط امام خمینى قدس سره‏
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ویژگى‏هاى خط امام خمینى قدس سره‏ ،راه و خط امام‏

راه و خط امام‏

 ویژگى‏هاى خط امام خمینى قدس سره‏

از دیدگاه مقام معظم رهبرى، یکى از اساسى‏ترین اقدامات براى حفظ هویّت اصلى انقلاب اسلامى، پاى‏بندى به روش و منش رهبرى حضرت امام خمینى (ره) است. به عبارت دیگر، مقام معظم رهبرى معتقد است با همان عواملى که حضرت امام به وسیله آنها انقلاب را به پیروزى رساند، مى‏توان ادامه حیات انقلاب را تضمین کرد.

به همین سبب ما برخى از ویژگى‏هاى برجسته این خط روشن الهى را که استمرار خط پیامبر اکرم و عترت پاکش است از زبان فرزند شایسته و خلف صالح آن بزرگوار یعنى مقام معظم رهبرى بیان مى‏کنیم.

الف) التزام به اسلام‏


 
ولایت فقیه به استناد روایات
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ولایت فقیه به استناد روایات ،جانشینان رسول اکرم (ص) فقهاى عادلند

جانشینان رسول اکرم (ص) فقهاى عادلند

[روایت اول ‏]

از روایاتى که در دلالتش اشکال نیست این روایت است: قال أمیر المؤمنین (ع): قالَ رسول اللَّه (ص): اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائی ثلاثَ مرّاتٍ قیل یا رسول اللَّهِ، و مَن خلفاؤک؟ قالَ: الَّذینَ یَأتُونَ مِن بَعْدی، یَروونَ حَدِیثی وَ سُنَّتی فَیُعلِّمُونَها الْنّاسَ مِنْ بَعْدی.


 
چرا صبح ها 2 و ظهر 4 و عصر4، و مغرب 3 و عشا4 رکعت نماز می خوانیم؟
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سند و مدرک خواندن نمازهای روزانه ،چرا صبح ها 2 و ظهر 4 و عصر4، و مغرب 3 و عشا4 رکعت

ما مسلمانان با چه سند و مدرکی صبح ها 2 و ظهر 4 و عصرو مغرب 3 و عشا4 رکعت نماز می خوانیم؟ در حالی که در قرآن ذکر نگردیده است؟

پاسخ:

درباره این پرسش باید گفت:
اولاً: سند و مدرک دستورات دینی اختصاص به قرآن مجید ندارد و گذشته از قرآن، کلام پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و به تبع آن سخنان ائمه معصوم ـ علیهم السلام ـ که از آن اصطلاحاً به (سنّت) یاد می شود جزء منابع به دست آوردن احکام دین است. به علاوه علما و مجتهدین که تخصص در احکام دینی دارند از عقل و اجماع نیز برای به دست آوردن احکام دین استفاده می‌کنند.(1)
ثانیاً: گرچه اصل وجوب نمازهای پنج گانه در قرآن آمده است: اما نحوة خواندن و عدد رکعت ها و زمان خواندن نمازهای پنج گانه توسط پیامبر اسلام بیان شده و در این جهت فرقی بین قرآن و سنت پیامبر که بیانگر حکم خدا است نمی باشد. چون پیامبر هر چه درباره دستورات دینی گفته است در واقع دستور خداوند را بیان کرده و از خود چیزی نگفته است، لذا در قرآن کریم در این باره که سخن پیامبر وحی الهی است و در بیان احکام دینی تفاوتی با قرآن ندارد آمده است: وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحی(2) یعنی پیامبر هرگز از روی هوا و هوس سخن نمی گوید و آنچه گفته است وحی الهی است که به او وحی شده است. طبق این آیه قرآن، چون سخن پیامبر از وحی سرچشمه می گیرد، پس هر چند در قرآن عدد رکعت های نماز بیان نشده اما توسط پیامبر بازگو شده است و خود پیامبر و ائمه ـ علیهم السلام ـ هم نماز را به همین صورت که ما مسلمانان می خوانیم می خوانده اند لذا از این جهت مشکلی وجود ندارد و مدرک و سند کار ما مسلمانان در نحوة خواندن نماز دستور خدا و سخن پیامبر خدا و اوصیاء الهی است و از این نظر تفاوتی میان قرآن و کلام پیامبر نیست و هر دو حجّت شرعی است. لذا در قرآن کریم دستور داده شده که از پیامبر و ائمه ـ علیهم السلام ـ پیروی و اطاعت شود از جمله فرمود: (ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاء امر خود را نیز اطاعت کنید. پس هرگاه در امری دینی اختلاف نظر یافتید آن را به کتاب خدا و سنت پیامبر عرضه دارید.(3) یکی از مصادیق پیروی از پیامبر و امام همان است که وقتی عدد رکعت و کیفیت خواندن نماز را بیان کرده است باید همان گونه که گفته اند ما عمل کنیم.
و در آیه دیگر فرمود: فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ(4) یعنی نماز را به پا دارید و زکات را بدهید و از خدا و پیامبر او پیروی کنید. از این گونه آیات در قرآن فراوان است که دستور داده از سنت پیامبر پیروی شود. بنابراین سند و مدرک کار ما در نماز خواندن عمل و کلام پیامبر اسلام و ائمه معصوم ـ علیهم السلام ـ است.
که در این جا به چند نمونه از کلمات آنها اشاره می شود:
1. پیامبر اکرم نماز خواندن را به مردم یاد دادند و فرمودند: «صلوا کما رأیتمونی اصلی» نماز را آن گونه که من می خوانم بجای آورید.
2. امام صادق فرمود: نمازهای واجب ظهر چهار رکعت، عصر چهار رکعت، مغرب سه رکعت، عشاء چهار رکعت و صبح دو رکعت است که مجموع رکعت های نماز واجب 17 رکعت است.(5)

 


پاورقی:

1. صدر، محمدباقر، حلقات، قم، نشر مؤسسة اسماعیلیان، 1412 ق، ج 2، ص 58.
2. نجم: 2 ـ 3.
3. نساء: 59.
4. مجادله: 13.
5. حر عاملی، وسایل الشیعه، قم، نشر مؤسسه اهل البیت 1416، ج 4، باب 13، حدیث 25، ص 57.


 
سرّ بلند خواندن نماز مغرب و عشاء و نماز صبح ولى نماز ظهر و عصر را آهسته
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سرّ بلند خواندن نماز مغرب و عشاء و نماز صبح ،سرّ اینکه نماز ظهر و عصر را آهسته

سرّ این که در نماز ظهر روز جمعه و نماز مغرب و عشاء و نماز صبح قرائت را بلند باید خواند ولى نماز ظهر و عصر سایر ایّام را آهسته‏ باید خواند و علّت این که تسبیح در دو رکعت آخر افضل از قرائت مى‏باشد

***  حمزة بن محمّد علوى رحمة اللَّه از على بن ابراهیم بن هاشم، از پدرش، از على بن معبد، از حسن بن خالد، از محمّد بن حمزة نقل کرده که وى گفت: محضر امام صادق علیه السّلام عرض نمودم: براى چه در نماز فجر و مغرب و عشاء قرائت بلند خوانده مى‏شود و سایر نمازها مثل ظهر و عصر ایّام را بلند نمى‏خوانند؟

و براى چه تسبیح در دو رکعت آخر افضل و برتر از قرائت مى‏باشد؟

حضرت فرمودند: به خاطر آنکه وقتى نبى اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلم را به آسمان بردند اوّلین نمازى که حق تعالى بر آن سرور واجب نمود نماز ظهر روز جمعه بود پس از آن حق تبارک و تعالى فرشتگان را به آن جناب افزود و آنها پشت سر حضرتش به نماز ایستادند، بارى حق عزّ و جل به نبى گرامیش امر فرمود که قرائت نماز را بلند بخواند تا بر فرشتگان فضل و برتریش نسبت به آنها معلوم و آشکار گردد و پس از نماز ظهر، نماز عصر را بر پیامبر فرض و واجب گردانید، در هنگام خواندن آن احدى از فرشتگان را خداوند عزّ اسمه به پیامبرش نیفزود و به او امر نمود که قرائت را مخفى‏ و آهسته بخواند زیرا پشت سر آن جناب کسى نبود و پس از آن نماز مغرب را بر او واجب کرد و سپس فرشتگان را به آن حضرت افزود پس امر کرد که قرائت این نماز را نیز بلند بخواند و همچنین در نماز عشاء، و وقتى نزدیک طلوع فجر رسید نماز صبح را حق تبارک و تعالى بر حضرتش فرض نمود و امر کرد که آن را نیز بلند بخواند تا فضل او بر دیگران معلوم گردد همان طورى که بر فرشتگان معلوم گردید و به همین خاطر نماز صبح را باید بلند خواند.

راوى مى‏گوید: محضرش عرض کردم: براى چه تسبیح در دو رکعت اخیر افضل از قرائت است؟ حضرت فرمودند: زیرا وقتى پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله در دو رکعت اخیر متذکر عظمت حق عزّ و جلّ شد وحشت و هراس او را گرفت و فرمود: سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إله إلّا اللَّه و اللَّه اکبر و به همین خاطر تسبیح قرائت افضل و برتر گشت.

علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى، ج‏2، ص: 65

 

 


 
عوامل سستی باورهای اعتقادی انسان
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عوامل سستی باورهای اعتقادی انسان

فقیه عارف،آیه الله العظمی بهاء الدینی می فرماید :

از عواملی که باورهای اعتقادی انسان را سست می کند ومانع

پیشرفت معنوی انسان می شود،شهرت های بی جا وبی فایده است.

علاقه به معروفیت،وشوق به سر زبان ها افتادن،نشانه ضعف

ایمان وکمبود های روحی فرد است.

ما برای عمر پنجاه،شصت ساله بعضی،حاصلی نمی بینیم.آدمی

بایدخود را محاسبه قرار دهد که چه کرده است،سرمایه را که از

دست داده،عمر گران بها را تباه نموده،چه به دست آورده؟ وجهه

ربّ است که می ماند وجز وجهه الهی چیزی پایدار وباقی نیست.

حیف نباشد که ربط قلب آدمی با جای دیگر باشد؟

                                                            منبع:سلوک معنوی

 


 
دستور العمل دوازده گانه خداوند برای خود سازی
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دستور العمل دوازده گانه خداوند برای خود سازی

((( در بیان حضرت آیت الله مظاهری )))

پیامبر گرامی اسلام ( ص ) پس از مبعوث شدن به رسالت ، از غار حرا به خانه بازگشتند.باری سنگین بردوش آن حضرت آمده بود: « اناسنلقی

علیک قولاً ثقیلا »جبرئیل نازل شده و آیات اول تا دهم سوره مزمل را

آورد .در حقیقت  با یک دستور العمل دوازده گانه که بهترین ابزار کار

برای تحمل  آن بار سنگین بود،بر پیامبر (ص) وارد شد .

خداوند متعال در این آیات شریفه می فرماید : ای رسولی  که عبای نبوت به دوش تو آمده است. از این دستور العمل کمک بگیر!

اول : شب زنده داری؛« قم اللیل الا قلیلا »

دوم: نماز شب ؛ « ان ناشئه اللیل هی اشد وطئاً واقوم قلیلا »

سوم : تمسک به قران؛ « ورتّل القرآن تر تیلاً »

چهارم: اراده؛ « ان ناشئة اللیل هی اشدّ وطئا »

پنجم : قاطعیت در گفتار؛« واقوم قیلاً »

ششم : فعالیت مدام ؛:« انّ لک فی النهار سبحاً طویلا »

هفتم : ذکر مدام ؛« واذکر اسم ربک »

هشتم ونهم:دعاوانقطاع الی الله؛«وتبتّل الیه تبتیلا»

دهم: توکل؛« ربّ المشرق والمغرب لا اله الا هو فا تّخذه وکیلا »

یازدهم: صبر ؛« فاصبر علی ما یقولون »

دوازدهم: سعه صدر؛« واهجرهم هجراً جمیلاً »

...... در واقع ،خدای سبحان با ابلاغ این دستور العمل ،برنامه رسالت پیامبر گرامی (ص) را تدوین فرموده است.برنامه جامعی

که نقشی اساسی وحساس در امر رسالت برای پیامبر اکرم (ص)

داشت و آن حضرت با استفاده ازاین دستور العمل ،فعالیت  تبلیغی  ورسالت خویش را آغاز کرد وپس از تحمل شداید و پشت

سر نهادن موانع فراوان و فشارهای کفار،توانست در مدت کوتاهی ،جامعه عرب جاهلی را محتول و دگرگون سازد وبا یک انقلاب درونی، افرادی مهذب وبا تقوا تربیت کند. 

                                                منبع : ماهنامه پاسدار اسلام ،شماره 553


 
دولت عاشقى و عدل جهانى‏
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دولت عاشقى و عدل جهانى‏

از مهدى (عج) هرچه بگوییم حکایت انگشتانه و دریاست. ایشان در چشم‏انداز بسیار مرتفعى هستند و ما از هرزاویه‏اى که بخواهیم به ایشان بنگریم باید کلاهمان را از سرمان برداریم تا نیفتد. ایشان بر روى بام جهان و بر شانه تاریخ ایستاده‏اند، درحالى‏که ما زیر دست و پاى جهان و زیر چرخهاى ارّابه تاریخ دست و پا مى‏زنیم. نه ما، بلکه همه بشریّت.

قیام مهدى (عج)، نقطه غلیان تاریخ و شوک بزرگ تاریخى است که علیه ستمگران جهان و براى گشودن راه تنفّس بشریّت محروم وارد مى‏شود و براساس روایات، نه فقط راه تنفّس، بلکه ایشان راه تعقّل را هم براى بشریّت، باز مى‏کنند.


 
مهدى (عج)، نیمى شرقى، نیمى غربى‏
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مهدى (عج)، نیمى شرقى، نیمى غربى‏

در پیامى از حضرت حجّت (عج)، خطاب به شیخ مفید که در منابع روایى ما آمده، این تعبیر رسیده است که اگر شیعه ما در راه پیمانى که بر دوش دارند، همدل مى‏شدند یعنى به عدالت، رفتار مى‏کردند، سعادت ملاقات ما از آنان سلب نمى‏شد.

این بدان معنى است که من در دسترس هستم، شما دست دراز نمى‏کنید.


 
جهانى شدن، پایان تاریخ و مهدویّت‏
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: جهانى شدن، پایان تاریخ و مهدویّت‏

تعابیر بسیار بلندى از همه انبیا، از ازل تا خاتم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم راجع به حضرت حجّت (عج) رسیده و تقریبا جزء اجماعى‏ترین موضوعات، بین همه ادیان الهى و ابراهیمى، بشارت موعود و وعده منجى است و همه گفته‏اند که کار نیمه‏تمام و ناتمام انبیا علیهم السّلام و ادیان، به‏دست این مرد بزرگ، کامل خواهد شد. گفته‏اند که بزرگ‏ترین تکلیف تاریخ، کار بزرگ‏ترین مرد تاریخ است. حتى مکاتبى که الوهیّت‏زدایى و الهیّت‏زدایى شده‏اند باز به نوعى و به نحوى به این مسئله اندیشیده‏اند؛ و گرچه نام ایشان را نبرده‏اند، اما همه بشارت ایشان را داده‏اند و حتى مکاتب الحادى چون مارکسیسم نتوانسته‏اند به مسئله آخر الزّمان، بى‏تفاوت بمانند. بودیزم، مسیحیت و یهودیّت نیز که غالب بشریّت را زیر پوشش گرفته‏اند،


 
ده انقلاب در یک انقلاب‏
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ده انقلاب در یک انقلاب‏

انقلاب مهدى (عج) از همه جهات، یک استثنا در تاریخ بشر است و تنها یک انقلاب سیاسى نیست، بلکه تحوّلى همه‏جانبه و عمیق در همه ابعاد مادى و معنوى زندگى بشر است. من تنها به چند بعد آن، مستند به روایات، اشاره‏اى اجمالى مى‏کنم:


 
رابطه دختر و پسر در دانشگاه و شرایط آن
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: رابطه دختر و پسر در دانشگاه و شرایط آن ،شیوه‏هاى نادرست ارتباط


همان‏گونه که خود مى‏دانید، تاکنون در محیط تحصیلى، کمتر با جنس مخالف برخورد داشته‏اید. در مقاطع تحصیلى قبلى، با فضاى آموزشى مختلط مواجه نبودید. زندگى آموزشى شما، فارغ از حضور جنس مخالف بود. شاید محیط دانشگاه، نخستین تجربه برخورد مستقیم شما با جنس مخالف است.
بر این اساس، بایسته است با شکل این نوع ارتباط و پیامدهاى مثبت و منفى و راه‏هاى کنار آمدن با این پدیده، آشنایى بیشترى پیدا کنید. ناآشنایى مى‏تواند موجب خسران و ضرر آموزشى گردد و به جاى بهره‏مندى علمى و آموزشى، زیان اجتماعى، اخلاقى و حیثیتى به شما تحمیل کند. همچنین بدون قصد و برنامه قبلى، شما را از هدف دور کرده، به سمت انحراف‏هاى پیش‏بینى نشده ببرد. بر این اساس، آگاهى از مواجهه صحیح با این پدیده و داشتن ارتباط سالم و صحیح با جنس مخالف و شناخت کافى از شرایط، آداب و مقررات این نوع ارتباط، براى شما لازم و بایسته است. از این رو، به منظور روشن‏گرى،
نکاتى بیان مى‏شود. اما پیش از پرداختن به جزئیات، توجّه به یک نکته اساسى و کلیدى در ارتباط با دیگران بایسته است.
انسان، هرگز بدون ارتباط و تعامل با دیگران زندگى نکرده است و اگر چه سطح و نوع ارتباطها متنوّع بوده؛ ولى هیچ‏گاه قطع نشده است؛ زیرا ارتباط با همنوع براى آدمى ضرورت دارد. نوع و کیفیت ارتباط، بر اساس اهداف و اغراض اشخاص تعیین مى‏شود. بدین جهت این ارتباط گاهى آموزشى، اقتصادى، فرهنگى و یا اجتماعى است. هر نوع ارتباطى، شرایط خاص خود را دارد که باید رعایت گردد تا ارتباط به هدف خود برسد. یک مجموعه، داراى اصول و قواعدى است که باید در تمام ارتباطها، رعایت گردد. به عنوان نمونه هرگز ارتباطها، نباید با همدیگر همپوشى و تداخل کند؛ یعنى، در ضمن یک ارتباط، نباید هدف گم شود. پیام مبادله شده، باید محدود و منحصر به نوع ارتباط باشد؛ مثلًا در ضمن یک ارتباط اقتصادى، نباید پیام خانوادگى مبادله شود. این تداخل، موجب ضرر به هر دو نوع ارتباط شده و طرفین را از اهداف خود دور مى‏سازد.
همان طور که در ضمن ارتباط آموزشى، اگر حواس متوجه مطالب دیگر شود، موجب افت کیفیت آموزش مى‏شود. به هر حال باید به اصول ارتباطهاى انسانى پایبند بود تا بتوان به اهداف ارتباطها دست یافت.
توجه دارید که علت اصلى حضور شما در دانشگاه- همان گونه که از نام این محیط پیدا است- تحصیل دانش و علم است؛ از این رو، ارتباط اساسى و اصلى شما با تمام افراد در این محیط، «آموزشى» است و اگر ارتباط دوستى یا اقتصادى و ... برقرار شود، در مسیر تکمیل آموزش و یا مقدمه‏اى جهت رسیدن به اهداف آموزشى است. اما هر رفتار و یا ارتباطى که شما را از این هدف دور کند، آفت زندگى دانشجویى و انحراف از مسیر آموزش تلقى مى‏شود.
هر ارتباط دیگرى- غیر از ارتباط آموزشى- فقط یک عامل مزاحم است و باید آنها را از مسیر زندگى دانشجویى خود حذف کنید تا بتوانید به اهداف علمى و معرفتى نایل آیید. از دیدگاه تعلیم و تربیت، ارتباط با جنس مخالف، یک عامل مزاحم است و در اولین گام، سطح تمرکز شما را کاهش مى‏دهد.
کافى است یک پیام غیر آموزشى از جنس مخالف، نظر شما را به خود جلب کند؛ تا ساعت‏ها فکر و ذهن شما را به خود مشغول سازد!! پس هر عمل و ارتباطى که آموزش و فعالیت تحصیلى شما را تحت تأثیر خود قرار دهد و کمیت و کیفیت دانش اندوزى شما را کاهش دهد، باید از زندگى دانشجویى‏تان حذف شود.
تأثیر مزاحمتى ارتباط با جنس مخالف، نه قابل کتمان است و نه با مزاحمت‏هاى دیگر (همانند سر و صدا) قابل مقایسه است؛ یعنى، کسى نیست که بگوید ارتباط با جنس مخالف، همانند خرید لوازم التحریر، مقدمه‏اى براى تحصیل موفق است؛ زیرا بروز عامل مزاحم، برابر است با افت تحصیلى! افزون بر این، پژوهش‏هاى صورت گرفته و تجربیات افراد مبتلا به ارتباط با جنس مخالف، گویاى افت شدید تحصیلى این گونه افراد است.
موضوع ارتباط با جنس مخالف، تنها نظر اندیش ورزان و صاحب نظران تعلیم و تربیت را به خود جلب نکرده است؛ بلکه این مسئله از دیدگاه فقهى، جامعه‏شناختى، روان‏شناختى و ... نیز مورد بررسى قرار مى‏گیرد. اینک از دیدگاه روان‏شناختى این مسئله را مورد بررسى کوتاه قرار مى‏دهیم. در هر ارتباطى پنج مؤلفه نقش آفرین است: 1. پیام‏دهنده، 2. پیام‏گیرنده، 3. محتواى پیام، 4. کانال، 5. رسانه.
از بین این امور، بیشترین تأثیر و نقش تعیین کننده از آن مؤلفه سوم (محتواى پیام) است. آنچه یک ارتباط را از دیگر ارتباطها متمایز مى‏سازد،
محتوا و پیام است. حال سخن این است که در ارتباط دوستى با جنس مخالف، چه نوع پیامى مبادله مى‏گردد که آن را «دوستى با جنس مخالف» مى‏گویند؟
چرا ارتباط با استاد در کلاس درس یا ارتباط با دفتردار دانشگاه را «ارتباط دوستى» نمى‏گویند؟ آیا چیزى جز محتوا و پیام مبادله شده، مى‏تواند نقش مؤثر و تعیین کننده‏اى داشته باشد؟ باید مشخص شود در ارتباط دوستى با جنس مخالف، محتوا و پیام مبادله شده چیست که آن را از دیگر ارتباطها- همانند ارتباطات اقتصادى، سیاسى، اجتماعى و ...- متمایز مى‏سازد؟
آنچه در ارتباط با جنس مخالف مبادله مى‏شود، محبت و عشق ویژه‏اى است؛ محبتى که یک همجنس از ارائه آن ناتوان است. از این رو به سراغ جنس مخالف مى‏رود! پس محبت از نوع جنسیتى است و اگر پیام آرامش، سکون و ... نیز مبادله مى‏گردد، رنگ جنسیتى- نه جنسى- مى‏پذیرد.
در این نوع ارتباط، چون قواعد، شرایط و تعهّدات طرفین تعریف نشده، با پیامد منفى فراوانى همراه است. براى مثال چون سطح دوستى تعریف نشده، دوستان در برابر همدیگر احساس تعهد نمى‏کنند که معمولًا با خیانت، بى‏وفایى، شکست و ... همراه است.
گاهى اوقات به واسطه اینکه سطح دوستى و ارتباط تعریف نشده است، اندک اندک از ارتباط دوستى فراتر رفته، همسان با ارتباط خانوادگى و کارکردهایى از آن دست مى‏شود و چون شرایط آن با توافق طرفین قرین نشده، به هتک حیثیت اجتماعى و چه بسا خسارت‏هاى جبران‏ناپذیر- به ویژه از طرف دختر- همراه مى‏شود! هرگز کسى در ابتدا پیش بینى نمى‏کند که این دوستى، به این نقطه ختم شود؛ ولى کم کم به جایى مى‏رسد که نتیجه‏اى جز پشیمانى به بار نمى‏آورد!
بنابراین چون در فرهنگ دینى و عرف ایران اسلامى، این نوع ارتباط تعریف نشده است، نباید به سراغ آن برویم؛ چون هر ارتباطى که از شرایط، آداب و تعهد لازم فارغ باشد، نه تنها به هدف خود نمى‏رسد، بلکه جز خسارت نتیجه‏اى ندارد. اگر ارتباط اقتصادى با آداب، شرایط و تعهدهاى بیگانه باشد، نه تنها سود نمى‏دهد؛ بلکه خسارت اقتصادى تنها نتیجه آن خواهد بود.
در این نوع ارتباط هم، وضعیت به همین منوال است.
در ارتباط دوستى با جنس مخالف، آنچه در معرض خسارت و ضرر (و یا بهتر بگوییم تهدید) قرار مى‏گیرد، مال، سرمایه و تحصیل دانش نیست؛ بلکه آبرو و پاکى است که اگر از کف رود، هرگز جبران نمى‏شود. آیا انسان عاقل حاضر است در یک ارتباط دوستى فاقد تعهّد لازم، حیثیت خود را در معرض آسیب و خطر قرار دهد! اگر این ضرر رخ داد، چه کسى آن را جبران مى‏کند و آیا آبروى بر باد رفته، قابل برگشت است! چه بسیار افرادى که هرگز گمان نمى‏کردند به بى‏آبرویى و از دست دادن آبرو و ... مبتلا شوند؛ ولى مبتلا شدند! بنابراین، از دیدگاه روان‏شناختى، چون ارتباط دوستى با جنس مخالف فاقد شرایط یک ارتباط سالم است و ویژگى‏هاى لازم در مؤلفه‏هاى آن رعایت نشده، یک ارتباط شکست خورده و مقرون به آسیب است و تا زمانى که به یک تعهد طرفینى همراه با رعایت آداب و شرایط منتهى نشود، باید از آن سخت پرهیز کرد.
حال که پیامدهاى ارتباط با جنس مخالف در فضاى آموزشى و غیرآموزشى قابل پیش‏بینى نمى‏باشد و سخت مورد تردید است؛ پس شکل رفتار ما با جنس مخالف چگونه باید باشد؟
به طور کلى در جامعه ما چند شیوه برخورد وجود دارد که یک شیوه آن‏
درست و شیوه‏هاى دیگر غلط است. برخورد مبتنى بر شناخت و احترام متقابل، مواجهه صحیح با جنس مخالف است. در این شیوه، دختران و پسران به محض دیدن یکدیگر، خود را نمى‏بازند و هیجان زده نمى‏شوند. اینان یک نگاه و یک کلام از جنس مخالف را به عشق تعبیر نمى‏کنند، آن را در ذهن خود و در رؤیاهاى خویش نمى‏پرورانند؛ بلکه در برخوردها در مجامع فامیلى، تحصیلى و ... بسیار با وقار و سنگین برخورد مى‏کنند و در عین پرس و جو از احوال یکدیگر و پاسخ‏گویى به پرسش‏هاى آنان، دچار افراط در خنده و شوخى نمى‏شوند. آنان جنس مخالف را افرادى چون پدر، مادر، برادر و خواهر خود نمى‏دانند و آدابى را که از لحاظ شرعى و اجتماعى در برخورد با دیگران لازم است، رعایت مى‏کنند. آنان بر اثر تربیت خانوادگى، برقرارى رابطه پنهان با جنس مخالف را بى‏معنا مى‏دانند و درباره روحیات جنس مخالف، به حد کافى آگاهند و براى برقرارى روابط نزدیک و صمیمى با جنس مخالف، برنامه دارند و آن را از طریق ازدواج و فراهم آوردن شرایط مقبول اجتماعى، به تحقّق مى‏رسانند.
شیوه‏هاى نادرست ارتباط
1. برخورد احساسى و هیجان زده؛ این رفتار بر اثر عدم شناخت صحیح از جنس مخالف است. آنان یک ابراز محبت ساده را نشانه عشقى عمیق مى‏دانند و هیجان زده مى‏شوند که معمولًا در دختران چنین واکنشى بیش از پسران به چشم مى‏خورد!
2. برخورد خشک و محدود؛ عده‏اى از جوانان، بر اساس تربیت‏هاى غلط، گاهى در میان خویشان و آشنایان از افراد هم‏جنس نیز اجتناب مى‏کنند
و رفتارى سرد و یا خشن دارند. البته خشک نبودن، هرگز به معناى رعایت نکردن حدود شرعى نیست؛ ولى رعایت موازین شرعى هم لزوماً به معناى بد اخلاقى و سرد بودن نیست.
3. داشتن روابط پنهانى؛ داشتن روابطى مثل نامه نگارى، تماس‏هاى تلفنى و مخفیانه و ... عواقب روانى و اجتماعى بسیار خطرناکى در پى دارد که متأسفانه بیشترین آسیب، نصیب دختران مى‏شود.
4. افراط در معاشرت؛ بعضى از خانواده‏ها، به بهانه اجتماعى کردن فرزندان خود، سعى در ایجاد روابط افراط گونه بین پسر و دختر مى‏کنند که نوعى تبعیت کورکورانه از فرهنگ غربى است! بنابراین به نظر مى‏رسد شیوه صحیح در رابطه با جنس مخالف، تابع اصولى است که به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:
1. برخورد با جنس مخالف، بر اصل «تکبّر ورزى» استوار شده است.
رفتار صمیمانه و چهره گشاده و لب خندان داشتن، براى مواجهه با هم جنس و محارم است؛ نه براى نامحرم و جنس مخالف. راه حفظ حریم و مصونیت و حرمت نهادن براى خود، «تکبرورزى» است تا ناشناسان و نامحرمان، به حریم شما بار نیابند.
2. نباید به بعضى از تأثیرات مثبت و اندک این ارتباط دل خوش کرد. باید بدانیم انسان‏هاى پشیمان، اندک اندک به خط قرمز رسیده، از آن عبور کرده‏اند! اگر شما یک قدم جلو بگذارید، باید ده قدم از ارزش‏هاى خود عقب‏نشینى کنید! جاذبه طبیعى و زیستى دختر و پسر- به ویژه در سنین جوانى- زمینه انحراف در ارتباطهاى انسانى را فراهم مى‏سازد. در محیط آموزشى هم نباید از آفاتى که در جاذبه‏هاى زیستى ریشه دارد، غفلت کنید؛ زیرا روابط انسانى از این ناحیه، بسیار آسیب‏پذیر بوده و به انحراف مى‏گراید. بر همین اساس شارع مقدس به ما هشدار مى‏دهد که هرگاه دو غیر هم جنس، در قالب هر ارتباطى و در مکانى خلوت و دور از دید دیگران قرار گیرند؛ شیطان آنها را به سمت روابط تهدیدآمیز مى‏کشاند و باید از آن محیط و ارتباط بگریزند.
نکته دیگرى که به این حساسیت مى‏افزاید، تهدید مستمر و لحظه به لحظه این خطر است؛ یعنى، در حالى که دیگر عوامل تهدید کننده، نیازمند زمان و مکان خاصى است تا آدمى را در معرض تهدید قرار دهد و در رفتار وى نفوذ کند؛ این عامل همیشه نقش تهدید کننده دارد و انسان هوشیار، نباید یک لحظه خود را از این تهدید در امان ببیند.
3. محیط آموزشى، بدون ارتباط آموزشى نیست و طرف دوم این ارتباط، همیشه از جنس شما نیست. شاید شما در بعضى اوقات، مجبور به برقرارى ارتباط با جنس مخالف شوید؛ در این صورت، نباید از محدوده پیام آموزشى تجاوز کنید و فقط به مبادله همین نوع پیام- در صورت مستقیم یا غیر مستقیم- اکتفا نمایید. براى اینکه یقین کنید مخاطب شما پیام دیگرى دریافت نکرده است و پیام دیگرى مبادله نکرده‏اید، به نکات زیر بسیار پایبند باشید.
الف. به محض احساس دریافت پیامى غیرآموزشى، به سرعت رابطه را در همان لحظه قطع کنید.
ب. در فضاى آموزشى مختلط، مواظب نگاه خود باشید و به پیام‏هاى شفاهى و کتبى افراد مزاحم توجه نکنید و حتى اگر به داد و فریاد متوسّل شدند، ناشنیده گرفته، از موقعیت دور شوید.
ج. در جمع دوستانى که به این نوع روابط دل خوش کرده‏اند، شرکت نکنید و از آنها کناره بگیرید.
د. توجه داشته باشید هیچ انسان مبتلا به انحراف رفتار، با قصد و غرض قبلى‏ به این وادى وارد نشده؛ بلکه دست‏هاى ناپیدایى او را در این گرداب مبتلا ساخته است. شما نیز از حیله این دست‏ها، خود را در امان نپندارید؛ زیرا همیشه آنها با شما و در کمین شما هستند؛ (گرچه شما از آنها غافل هستید)! به همین جهت در قرآن مجید به انسان‏هاى پاک و وارسته سفارش شده که از دوست‏گیرى پنهانى خوددارى کنند و این توصیه هم به دختران شده و هم به پسران.
«... وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ نساء( 4)، آیه 25؛ « [زنان‏] دوست‏گیران پنهانى نباشند».
«... وَ لا مُتَّخِذِی أَخْدانٍ» مائده( 5)، آیه 5؛ « [مردان‏] زنان را در پنهانى دوست خود نگیرند».
                                   پرسش ها و پاسخ های دانشجویی، ج‏25، ص:25 -  28

براى مطالعه بیشتر ر. ک: تحلیلى تربیتى به روابط دختر و پسر، على اصغر احمدى( انتشارات سازمان‏انجمن اولیاء و مربیان)، 1375.


 
عاشق شدن یک طرفی و درمان آن
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عاشق شدن یک طرفی و درمان آن

یکم. دوره جوانى از حساسیت زیادى برخوردار است؛ عواطف و احساسات جوان در این دوره، بروز و ظهور بیشترى دارد و در تعامل با دیگران، در پى تأمین برخى نیازهاى عاطفى است. وجود این نیاز و گرایش به سوى تأمین آن، امرى طبیعى است؛ ولى آنچه مهم است، چگونگى پاسخ به آن است.

اینجا است که باید چنین گرایشى به کنترل اندیشه و عقل درآید. گمان نشود اگر چنین گرایشى در فرد ایجاد شود، از گردونه انسانیت و ایمان خارج مى‏شود؛ بلکه آن روش و چگونگى برخورد با آن است که افراد را از یکدیگر متمایز مى‏سازد. پس نگران چنین حالتى- که برخاسته از احساس نیاز است- نباشید و مطمئن باشید به تدریج حل خواهد شد.

دوّم. متعهد، مذهبى و پاى‏بند به واجبات بودن، یک امتیاز و ارزش واقعى است و همان طور که در گذشته و تاکنون همین باورهاى دینى و مذهبى، شما را از هر گونه انحراف فکرى و اخلاقى حفظ کرده است؛ مطمئن باشید پایبندى به اصول اخلاقى و تقویت روح امید و توکل برخداوند متعال، بهتر و سریع‏تر شما را از این مشکل بیرون برده و امکان دسترسى به ساحل نجات و رهایى از آن را بیشتر فراهم خواهد ساخت. بنابراین، توصیه مى‏شود توکل بر خداوند را در رأس امور قرار دهید و توسل به ائمه اطهار علیهم السلام و بهره گرفتن از روح بلند آنان را هرگز فراموش نکنید و همچون گذشته، به شما کمک خواهند کرد و در انجام واجبات و تکالیف شرعى (خواندن نماز، گرفتن روزه و حفظ عفاف، حجاب و ...) همچون گذشته محکم و استوار باشید که نجات در همین است.

سوّم. اگر اندکى به اطراف خود نگاه کنید، روشن مى‏شود که براى هر خوبى، خوب‏ترى یافت مى‏شود و براى هر کمالى، کمالى بالاتر قابل تصور است. این قاعده هم در امور مادى و طبیعى جارى است و هم در امور معنوى. بنابراین دل بستن به یک امر مادى یا معنوى در نگاه اول، به عنوان کمال مطلق، صحیح و عاقلانه نیست؛ زیرا بالاتر و بهتر و ارزشمندتر از آن یافت خواهد شد و بهتر است به کمال و ارزشى دل ببندیم که بالاتر از آن یافت نشود.

چهارم. گاهى انسان گمان مى‏کند خیر و صلاحش، در امرى است؛ حال آنکه چنین نیست و برعکس گاهى انسان از چیزى متنفر مى‏شود و بدش مى‏آید؛ حال آنکه خیر و صلاحش در همان است.

قرآن مى‏فرماید: «عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ» بقره( 2)، آیه 216انسان به خاطر اینکه به تمام ابعاد وجودى و آینده خود آگاهى ندارد، نمى‏تواند به تشخیص صحیح و کاملى از وضعیت موجود و آینده برسد و خداوند عالم، قادر و آشنا به مصلحت بنده‏اش، مانع از رسیدن به محبوب او مى‏شود؛ زیرا براى او پسندیده و مفید نیست. پس اگر تاکنون نتوانسته‏اید به مطلوب خود دست یابید، چه بسا به صلاح شما نبوده است. نمونه‏ها و نظایر این امر را در زندگى بسیار از افراد، مى‏توان مشاهده کرد که ازدواج آنان موفقیت‏آمیز نبوده؛ بلکه مشکل تنهایى آنان، به ده مشکل جمعى تبدیل شده است.

پنجم. با توجه به نکات یاد شده، راه کارهاى زیر را ارائه مى‏کنیم تا با عمل جدّى به آنها، از چنین وضعیت روحى بیرون آیید:

1. درباره فرد مورد نظر خود فکر نکنید و هرگاه ذهنتان به وى مشغول شد، با مطرح کردن موضوع یا مسئله دیگرى، از فکر کردن درباره وى دور شوید و آنچه را موجب مى‏شود، به یاد او بیفتید (مثل جزوه‏اى که نزد شما است)، از بین ببرید و یا به یکى دیگر از دوستان بدهید؛ به طورى که در اتاق و خانه شما نباشد.

2. هرگاه احساس کردید ناخودآگاه مشغول فکر کردن درباره وى شده‏اید، بلافاصله با کوبیدن مشت خود روى زمین و گفتن «بس است»، از این حالات روانى بیرون بروید و مشغول کارى عملى شوید تا از فکر کردن در این باره رهایى یابید.

3. با خود حدیث نفس کنید و بگویید: عشق و علاقه‏اى خوب و ارزشمند است که دو طرفه باشد. اکنون وى هیچ توجهى به من ندارد. پس احساس علاقه من به وى، نه تنها راه‏گشا نیست؛ بلکه تخریب‏کننده نیز هست و با اشتغال تمام ذهنم، مانع از هر گونه تصمیم‏گیرى صحیح و حتى کار و تلاش شده است. در واقع نگاه‏ها و رفتارهاى قبلى وى، ناشى از سودجویى و سوءاستفاده‏هاى جنسى بوده و هرگز به فکر من و تأمین آینده موفقیت‏آمیز من نبوده است! به عبارت دیگر هرگز دلش براى من نسوخته و علاقه‏اش کاملًا جنبه شهوانى داشته‏است! این نگاه‏ها جهت ارضاى خودخواهانه نیازهاى جنسى‏اش بوده است، وگرنه عشق پاک و خالى از آلودگى، این چنین گذرا و متغیر نیست؛ آن گونه که در وجود وى کاملًا ظهور و نمود داشته و اکنون نیز از وى خبرى نیست و به دنبال اهداف شخصى‏اش است. بنابراین او نمى‏تواند همسر وفادارى براى من و تأمین کننده سعادت و خوشبختى من باشد.

4. با برجسته کردن دیگر نکات منفى و نقاط ضعف رفتارى، شخصیتى و اخلاقى- که احتمالًا در فرد مورد نظر هست- از تمایل و علاقه کاذب خود به وى بکاهید. اگر خواستید درباره وى بیندیشید، درباره نقاط ضعف وى فکر کنید.

5. هرگاه ذهنتان به وى مشغول شد، به خود تلقین کنید: «او صلاحیت همسرى با من را ندارد»، «او تناسبى با من ندارد» و «از او بدم مى‏آید» یا با خود بگویید: «انسان هر کس را دید نباید از او خوشش بیاید»، «نباید هر کس بتواند دل من را تسخیر کند» و «من آدم ضعیفى نیستم». تأکید مى‏شود این جملات را به زبان جارى و براى خود زمزمه کنید.

6. نکات منفى و نقاط ضعف رفتارى و شخصیتى فرد مورد نظر را در ذهنتان برجسته کنید.

7. هرگز بیکار نباشید و براى اوقات شبانه‏روز خود، برنامه‏اى تدوین نمایید.

براى اوقات فراغت خود فعالیتى را در نظر بگیرید (برنامه‏هاى ورزشى، هنرى و ...) و از آنجا که چنین افکارى معمولًا در تنهایى به سراغتان مى‏آید، براى مدت زیادى، به تنهایى در جایى قرار نگیرید و مطالعات خودتان را در حد ممکن، در سالن مطالعه کتابخانه و در جمع دیگران انجام دهید.

8. ارتباطات اجتماعى و رفت و آمد و معاشرت با دوستان، اقوام و ... را بیشتر کنید.

9. در فعالیت‏هاى دسته‏جمعى، حضور فعال‏تر و بیشترى داشته باشید.

10. توجه به این نکته بسیار ضرورى است که اگر چنین حالات روانى (احساس سرخوردگى، یأس، نومیدى و شکست) برایتان حاصل شده، محصول کارهاى گام به گام خودتان بوده و کسى شما را به این وادى- بدون اختیار شما- نکشانده است. مطمئناً خداوند نیز هرگز جلوى آزادى عمل انسان‏ها را نگرفته و نمى‏گیرد؛ چرا که مخالف اصل آزادى انسان است. بنابراین، به تدریج و گام به گام، مى‏توان از چنین وضعیت روحى و فضاى روانى حاکم بر ذهنتان خارج شد و گمان نشود که تمام مشکلات یک شبه حل مى‏شود. از طرف دیگر، انتظار معجزه هم نداشته باشید. با مقاومت و پایدارى و حفظ تعادل خود، مطمئن باشید از چنین وضعیتى بیرون خواهید آمد.

11. یکى از بهترین راه‏هاى خروج از این وضعیت، آن است که هرچه سریع‏تر ازدواج کنید. اگر خواستگار مناسبى برایتان آمد، سخت‏گیرى زیادى نکنید؛ همین که از تناسب کافى برخوردار بود و شرایط و صلاحیت اخلاقى، دینى و خانوادگى لازم را داشت، پاسخ مثبت دهید. مطمئن باشید با ازدواج، تمام آن افکار از دهنتان خارج خواهد شد.

پرسش ها و پاسخ های دانشجویی، ج‏25، ص:79 -  81

 

 

 


 
حقیقت اسلام چیست؟ و پیامبر کیست؟
ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حقیقت اسلام چیست؟ و پیامبر کیست؟ ،پیامبر کیست؟

انسان دارای دو بعد است، یکی جسمانی و دیگری معنوی و هر دو جنبه باید مورد توجه قرار گیرند تا راه سعادت هموار شود و می توان علت انحطاط معنوی بسیاری از جوامع بشری را پرداختن به بُعد مادی و غفلت از دین داری و اعتقادات صحیح دینی دانست، چنان که در عصر حاضر، با همة پیشرفت های صنعتی و علمی، بیماری روحی و معنوی به صورت فزاینده ای، دامنگیر کشورهای پیشرفته شده است. یکی از دانشمندان غرب می گوید:
«.. اروپا دچار بیماری ناراحت کننده ای گشته و در اثر از میان رفتن عقائد گذشته رنج می برد».(1)
خداوند متعال - از سرِ حکمت، لطف و عنایت - برای تأمین نیازهای روحی و معنوی انسان ها، قوانینی (به نام دین) توسط پیامبرانش نازل فرمود و پیامبران الهی به هدایت و پرورش فکری انسان ها پرداختند تا این که رفته رفته انسان به درجه ای از ارتقای فکری رسید که توان پذیرش یک دین جاودانه را داشته باشد در همین هنگام خداوند تبارک و تعالی، دین اسلام را به عنوان کامل ترین دین به واسطه رسول گرامیش (محمد بن عبد الله) ـ صلی الله علیه وآله ـ برای هدایت مردم فرستاد. دینی که تمام جنبه ها و نیازهای انسان را مورد توجه قرار داده و برای کل زندگی انسان از قبل از تولد تا پس از مرگ برنامه ها و قوانینی مدونی دارد.
حال برای شناخت حقیقت اسلام بهتر است کلام خود را به آیه ای از قرآن زینت دهیم، خداوند سبحان می فرماید: انّ الدین عندالله الاسلام...(2) «دین در نزد خدا، اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق) است».
واژة «اسلام» در آیه به معنای تسلیم است، بنابراین معنای آیه این است که آیین حقیقی در پیشگاه خدا همان تسلیم در برابر فرمان او است و در واقع روح دین در هر عصر و زمان چیزی جز تسلیم در برابر حق نبوده و نخواهد بود، منتهی از آن جا که آیین پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه وآله ـ ، آخرین و برترین آیین ها است، لذا نام اسلام برای آن انتخاب شده است و گرنه از یک نظر همة ادیان الهی، اسلام است.(3)
امام علی ـ علیه السلام ـ درباره ویژگی های دین اسلام فرمود: «به درستی که دین اسلام، دین خداست که برای خود برگزید و به دیدة عنایت خویش آن را پروراند و بهترین آفریدگان خود را مخصوص رساندن آن به مردمان گردانید، ستون های آن را بر دوستی خود استوار داشت و با عزّت آن، دیگر دین ها را خوار و به سربلندی آن دیگر ملت ها را پست و بی مقدار کرد و به ارجمندی آن دشمنانش را بی اعتبار کرد...».(4)
اسلام حقیقتی است انکارناپذیر که حتی طرفداران دیگر ادیان، از آن به بزرگی یاد می کنند و به حقیقت اسلام، اعتراف دارند. ولتر فرانسوی می گوید:
«اسلام دینی است فطری، آزاد، جدی، معقول، بی تعصب و در یک کلمه دینی است فراخور همه مردم روی زمین».(5)
همچنین گوستاولوبون (مورخ معروف معاصر) می گوید:
«اعراب مذهبی را در عالم انتشار دادند که هم اکنون نیرومندترین و زنده ترین مذاهب عالم بوده و تأثیرش در زندگی مردم از هر مذهبی زیادتر است و از نظر سیاسی نیز بزرگ ترین دولت را در تاریخ تشکیل دادند و همان ها بودند که اروپا را به تمدن و علم واخلاق آشنا کرده و تربیت نمودند».(6)
یکی از راه های شناختن حقیقت اسلام، شناخت مبلّغ و پیام آور آن است که از چه جایگاه و منزلتی برخوردار است و اینک لازم است که با شخصیت پیام آور آن بیشتر آشنا شویم:

 


رسول گرامی اسلام (محمد) ـ صلی الله علیه وآله ـ در 17 ربیع الاول سال 570 میلادی که مصادف بود با عام الفیل در مکه، چشم به جهان گشود، نام پدرش عبدالله و مادرش آمنه می باشد، جدش عبدالمطّلب است و نیاکان او به حضرت ابراهیم منتهی می شود. در سنین کودکی پدر و مادر خود را از دست داد، در این هنگام سرپرستی او به عهده عبدالمطّلب بود و بعد از فوت عبدالمطّلب، تنها حامی او عمویش ابوطالب بود و در سن 25 سالگی با خدیجه ازدواج کرد، حضرت در سنّ 40 سالگی به مقام رسالت مبعوث شد و بعد از 23 سال تبلیغ مخفیانه و علنی (13 سال در مکه و 10 سال در مدینه) و پس از تحمل رنج ها و سختی های طاقت فرسا در سن 63 سالگی در 28 ماه صفر دیده از جهان فرو بست.(7)
برای شناختن شخصیت واقعی پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه وآله ـ بهترین منبع، قرآن کریم است که در موارد متعددی(8) به تکریم و معرفی شخصیت ایشان می پردازد. خداوند سبحان می فرماید:
و النجم اذا هوی. ما ضل صاحبکم و ما غوی. و ما ینطق عن الوی. ان هو الا وحی یوحی. علّمه شدید القوی. ذو مرّة فاستوی. و هو بالافق الأعلی. ثم دنا فتدلّی. فکان قاب قوسین او أدنی...(9) «سوگند به ستاره هنگامی که افول می کند. که هرگز دوست شما(محمد) منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است. و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید. آن چه آورده چیزی جز وحی نیست که به او وحی شده است. آن کس که قدرت عظیمی دارد او را تعلیم داده. همان کس که توانائی فوق العاده و سلطه بر همه چیز دارد. در حالی که در افق اعلی قرار داشت. پس نزدیک تر و نزدیک تر شد. تا آن که فاصلة او به اندازة دو کمان یا کمتر بود».(10)
برای شناخت بیشتر می توان به کلمات مولای متقیان علی ـ علیه السلام ـ مراجعه کرد، همان کسی که کودکیش را در دامان رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ و جوانیش را تحت تربیت های او گذرانده و بیشتر از هر کسی او را می شناسد، می فر ماید:
«گرامی ترین درودها و افزون ترین برکات خود را بر محمد بنده و فرستاده ات، همان پیامبری که ختم گذشتگان و گشاینده بسته ها و پیچیده ها بود، بفرست. دین حق را به حق آشکار کرد، از نادرستی ها و باطل هایی که سر و صدا به راه انداخته بودند، جلوگیری نمود و صولت گمراهی را درهم شکست. همانطور که با تمام قدرت سنگینی بار رسالت را تحمل کرد».(11)
عظمت و منزلت رسول اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ چنان مسلّم است که حتی دانشمندان غیرمسلمان هم به آن اعتراف دارند. گوستاولوبون می گوید:
«ما اگر بخواهیم ارزش اشخاص را به کردار و آثار نیکشان بسنجیم، به طور مسلّم، محمد بزرگ ترین مرد تاریخ است».
گر چه سخن در موضوع اسلام و پیامبر آن (حضرت محمد ـ صلی الله علیه وآله ـ ) در حدّ یک مقاله و یک کتاب و... نیست، ولی از باب آن که آب دریا را اگر نتوان چشید - هم به قدر تشنگی باید چشید، نکاتی را ذکر کردیم که خلاصه آن چنین است:
اسلام به عنوان کامل ترین و جامع ترین دین از طرف خداوند برای هدایت و سعادت بشر فرستاده شده و حضرت محمد ـ صلی الله علیه وآله ـ به عنوان برترین انسان، مسؤل تبلیغ چنین دینی برگزیده شد و وظیفه ما به عنوان یک مسلمان این است که در برابر دستورات و فرامین آن تسلیم و مطیع باشیم، امید است که سعادت اخروی نصیب ما گردد.

 

 

 


پاورقی:

1. گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سیدهاشم حسینی، انتشارات اسلامیه، ص 7.
2. آل عمران : 19.
3. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ج 2، ص 270.
4. نهج البلاغه، خطبه 198.
5. حدیدی، جواد، اسلام از نظر ولتر، انتشارات دانشگاه مشهد، ص 66.
6. تمدن اسلام و عرب، ص 774.
7. ر.ک: سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
8. آل عمران: 164، اسراء: 1، احزاب: 6 و 21 و 56، حدید: 28، مزمّل: 20 و... .
9. نجم: 9-1.
10. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 22، ص 476.
11. نهج البلاغه، خطبه 72.


 
تبریک میلاد رسول خدا(ص) و امام صادق(ع)
ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:


 اللَّهُمَّ أَعْطِ مُحَمَّدا أَشْرَفَ الْمَقَامِ وَ حِبَاءَ السَّلامِ وَ شَفَاعَةَ الْإِسْلامِ

اللَّهُمَّ وَ أَلْحِقْنَا بِهِ غَیْرَ خَزَایَا وَ لا نَاکِثِینَ وَ لا نَادِمِینَ وَ لا مُبَدِّلِینَ إِلَهَ الْحَقِّ آمِین

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ خَازِنِ الْعِلْمِ الدَّاعِی إِلَیْکَ بِالْحَقِّ النُّورِ الْمُبِین

 ولادت با سعادت، بهانه خلقت، تجلی أعظم، منجی بشریّت، پیامبر اکرم، خاتم الانبیاء؛

حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلّم)

 و فرزند ارجمندش، رئیس مذهب جعفری، ششمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت؛حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام)

بر امام زمان(عج) و شما عزیزان تبریک و تهنیت باد

 

 


 
کتابنامه‏ چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟


کتابنامه‏

1. قرآن مجید.
2. نهج‏البلاغه.
3. محمد على فروغى، آئین سخنورى، تهران: زوار.
4. صفدر صانعى، آرامش روانى و مذهب، قم: پیام اسلام، چاپ ششم، 1350.
5. حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ‏، تهران: سمت، طه و مرکز جهانى علوم اسلامى، زمستان 1379 ش.
6. محمد حسن قدردان قراملکى، آیین خاتم، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى.
7. جعفر سبحانى، احمد موعود انجیل‏، قم: مؤسسه امام صادق علیه السلام.
8. اقبال لاهورى، احیاى فکر دینى در اسلام، ترجمه احمد آرام، تهران: کانون نشر پژوهش‏هاى اسلامى، 1348.
9. رابرت ا. هیوم، ادیان زنده جهان، ترجمه عبدالرحیم گواهى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1377.
10. حمید رضا شاکرین، ادیان و مذاهب‏، (مجموعه پرسش و پاسخ‏هاى دانشجوى، ج 12)، قم:
نشر معارف، 1378.
11. ابن اثیر، اسدالغابة فى معرفة الصحابه، مصر: دار الشعب.
12. مارسل بوازار، اسلام در جهان امروز، ترجمه د. م. ى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1361.
13. اسلام و بهداشت روان‏، (مجموعه مقالات همایش بین‏المللى نقش دین در بهداشت روان)، قم:
معارف، چاپ اول، 1382.
14. زین‏العابدین قربانى، اسلام و حقوق بشر، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1375.
15. مارسل بوازار، اسلام و حقوق بشر، ترجمه محسن مؤیدى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1358.
16. محمدحسین طباطبایى و مرتضى مطهرى، اصول فلسفه و روش رئالیسم، تهران: صدرا 1374.
17. ابى جعفر محمدبن یعقوب کلینى (محمدبن ابراهیم کلینى)، اصول کافى‏، به تصحیح: على اکبر غفارى، تهران: دارالکتب الاسلامیة، 1350 ش.
18. ابویعلى محمدبن الحسین الفراء الحنبلى، الاحکام السلطانیه‏، بیروت: دارالکتب الاسلامیه.
19. ابوالحسن على‏بن محمد الماوردى، الاحکام السلطانیة، قم: مکتبة الاعلام الاسلامى، 1406 ه. ق.
20. ابى‏جعفر صدوق، الامالى‏، قم: انتشارات اسلامى.
21. الحافظ ابى الفداء اسماعیل‏بن کثیر الدمشقى، البدایة والنهایة، تحقیق على شیرى، دار احیاء التراث العربى، 1408.
22. حیدر ابراهیم على، التیارات الاسلامیه‏، بیروت: دراساة الوحدة العربیه.
23. عبدالرحمن جلال الدین سیوطى، الدرالمنثور فى التفسیر بالمأثور، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1411 ه. ق.
24. کامل مصطفى شیبى، الصلة بین التصوف و التشیع‏، مصر: دارالمعارف.
25. ابن حجر عسقلانى، الصواعق المحرقه، طبع مکتبه القاهره.
26. ابوالحسن على بن عبدالواحد ابن اثیر، الکامل فى التاریخ‏، بیروت: دارصادر.
27. الاب الخورى بولس الفعالى، المدخل الى الکتاب المقدس‏، بیروت: منشورات المکتبة البولیستیه.
28. سلیمان‏بن احمدبن ایوب اللخمى الطبرانى، المعجم الاوسط، تحقیق ابراهیم الحسینى، دارالحرمین.
29. سلیمان‏بن احمدبن ایوب اللخمى الطبرانى، المعجم الکبیر، بیروت: دارالاحیاء التراث العربى.
30. سید محمد حسین طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، بیروت: موسسة الاعلمى للمطبوعات.
31. سید مرتضى عسکرى، امامان دوازده نفرند، تهران: مشعر.
32. جمعى از نویسندگان، امامت‏پژوهى، مشهد: دانشگاه علوم اسلامى رضوى، چاپ اول، 1381.
33. محمد رضا کاشفى، امام‏شناسى، (مجموعه پرسش‏هاى دانشجویى، دفتر 4)، قم: نشر معارف، 1386.
34. مرتضى مطهرى، امدادهاى غیبى در زندگى بشر، تهران: صدرا.
35. عبداللَّه جوادى آملى، انتظار بشر از دین‏، قم: اسراء، 1380.
36. انجیل برنابا، ترجمه حیدر قلیخان قزلباش (سردار کابلى)، دفتر نشر الکتاب، 1362.
37. انجیل لوقا، بى‏تا، بى‏جا.
38. انجیل متى‏، بى‏تا، بى‏جا.
39. انجیل یوحنا، بى‏تا، بى‏جا.
40. مارسل بوازار، انسان دوستى در اسلام، ترجمه محمد حسین مهدوى، تهران: توس، 1362.
41. مرتضى مطهرى، انسان و ایمان، تهران: صدرا، 1374.
42. محمد صادق فخر الاسلام، انیس الاعلام فى نصرة الاسلام، تهران: مرتضوى، 1351.
43. کریستن سن، آرتور امانوئل، ایران در زمان ساسانیان‏، ترجمه: رشید یاسمى، تهران: نگاه، 1384.
44. محمد تقى فعالى، ایمان دینى در اسلام و مسیحیت، تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول 1378.
45. رسول رضوى، بازکاوى تاریخ و آموزه‏هاى آیین زرتشت، ماهنامه معارف، ش 49.
46. پت کورى، بازگشت به دعا در آستانه هزاره سوم، ترجمه عزیزاللَّه صوفى سیاوش.
47. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، تهران: دار الکتب الاسلامیه.
48. محمد صادقى، بشارات عهدین‏، تهران: امید فردا.
49. میرمصطفى تامر، بشارت‏هاى کتب مقدس، ترجمه بزرگ کیا، قم: دلیل‏ما، چاپ اول 1379.
50. الحلى، بصائر الدرجات‏، بیروت: دارالسرور.
51. على نقى فقیهى، بهداشت و سلامت روان در آیینه علم و دین، قم: حیات سبز، 1384.
52. مصطفى زمانى، به سوى اسلام یا آیین کلیسا، قم: پیام اسلام، 1346.
53. حمیدرضا شاکرین، پرسش‏ها و پاسخ‏هاى برگزیده‏ (7)، قم: نشر معارف، 1386.
54. مرکز مطالعات و پژوهش‏هاى فرهنگى حوزه علمیه، پلورالیسم دینى‏، قم: 1380.
55. پل تیلیش، پویایى ایمان‏، ترجمه: محمد ثقفى، ناشر بهمن برنا، 1385.
56. ناصر مکارم شیرازى و همکاران، پیام قرآن‏، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1377.
57. مرتضى مطهرى، پیرامون انقلاب اسلامى‏، تهران: صدرا.
58. ویل‏دورانت، تاریخ تمدن‏، ترجمه حمید عنایت و دیگران، تهران: انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، 1370 ش.
59. رابرت م. گرنت، دیوید تریسى، تاریخچه مکاتب تفسیرى و هرمنوتیکى کتاب مقدس، ترجمه و نقد و تطبیق: ابوالفضل ساجدى، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، 1385.
60. تثنیه‏، بى‏تا، بى‏جا.
61. على ربانى گلپایگانى، تحلیل و نقد پلورالیسم دینى‏، تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، 1378.
62. محمد صفر جبرئیلى، تشیع، مجموعه چلچراغ حکمت، تهران: کانون اندیشه جوان.
63. مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران و قم: صدرا، 1368.
64. محمدبن احمد الانصارى، تفسیر قرطبى (الجامع لاحکام القرآن)، تحقیق احمد عبدالعلیم ابردونى، بیروت: دار احیاء التراث العربى.
65. مرتضى مطهرى، تکامل اجتماعى انسان، قم و تهران: صدرا.
66. مرتضى مطهرى، توحید، تهران: صدرا، 1374.
67. ملکم همیلتون، جامعه‏شناسى دین، ترجمه محسن ثلاثى، تهران: تبیان، 1377.
68. فرانکلین لووان بومر، جریان‏هاى بزرگ در تاریخ اندیشه غربى‏، ترجمه حسین بشیریه، تهران: مرکز بازشناسى اسلام و ایران، 1380.
69. تا نِه گى دو کِه نِه تِن، حس مذهبى یا بعد چهارم روح انسانى، ترجمه مهندس بیانى.
70. مؤسسه در راه حق، حقیقت مسیحیت، قم: چاپ اول، 1361.
71. حمیدرضا شاکرین، حکمت احکام‏ (مجموعه چلچراغ حکمت)، تهران؛ کانون اندیشه جوان.
72. مرتضى مطهرى، حکمت‏ها و اندرزها، تهران: انتشارات حکمت.
73. مرتضى مطهرى، خاتمیت، تهران: صدرا، 1374.
74. على آقا نورى، خاستگاه تشیع و پیدایش فرقه‏هاى شیعه در عصر امامان‏، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى، چاپ اول، 1385.
75. جان والوورد، مهرداد فاتحى، خداوند ما عیسى مسیح، کلیساى جماعت ربانى، آموزشگاه کتاب مقدس.
76. مرتضى مطهرى، خدمات متقابل ایران و اسلام، تهران: صدرا.
77. محمد على کرد، خطط الشام‏، بیروت: دارالنفائس.
78. فرید وجدى، دایرة المعارف، قاهره: دارالمصریه.
79. عبدالرحیم سلیمانى اردستانى، درآمدى بر الهیات تطبیقى اسلام و مسیحیت، قم: طه، 1382.
80. ناصرالدین صاحب‏الزمانى، دیباچه‏اى بر رهبرى، بى‏تا، بى‏جا.
81. حمیدرضا شاکرین‏ دین‏شناسى، (مجموعه پرسش‏هاى دانشجویى، دفتر 6)، قم: نشر معارف، چاپ اول، 1387.
82. پیتر آلستون، ملتون یینگر، محمد لگنهاوزن، دین و چشم‏اندازهاى نو، ترجمه غلامحسین توکلى، قم: بوستان کتاب، 1376.
83. ویلیام جیمز، دین و روان، ترجمه مهدى قائنى، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1343.
84. هاشم رضى، دین و فرهنگ ایرانى پیش از عصر زرتشت‏، نشر سخن، 1384.
85. داوران‏، بى‏تا، بى‏جا.
86. میرزا ابوالحسن شعرانى، راه سعادت، تحقیق: حامد فردى اردستانى، چاپ اول، 1386، تهران:
مرتضوى.
87. زرتشت و آموزش‏هاى او، بى‏نا، بى‏تا، بى‏جا.
88. مرتضى مطهرى، زندگى جاوید یا حیات اخروى‏، تهران و قم: صدرا.
89. ناصر مکارم شیرازى، زهرا (س) برترین بانوى جهان‏، قم: سرور.
90. حمیدرضا شاکرین، سکولاریسم، تهران: کانون اندیشه و جوان، 1384؛
91. ابو عبداللَّه محمدبن یزید قزوینى ابن ماجد، سنن ابن ماجه‏، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقى، بیروت:
دار احیاء التراث العربى.
92. ابى‏داود سجستانى، سنن ابى داود، بیروت: دار الفکر.
93. ابو عیسى محمد الترمذى، سنن الترمذى‏، بیروت: دار الحیاء التراث العربى.
94. محمدبن حسین خطیب، سنن بیهقى‏، تهران: نشر مرکز.
95. عبداللَّه بن عبدالرحمن دارمى، سنن دارمى‏، دمشق: حزیزان.
96. سعدالدین تفتازانى، شرح المقاصد، تحقیق و تصحیح: دکتر عبدالرحمن عمیره، چاپ اول، قم:
منشورات الشریف الرضى، 1370.
97. سیدمحمد حسین طباطبایى، شیعه‏ (مذاکرات و مکاتبات پروفسور هانرى کربن با علامه سیدمحمدحسین طباطبایى)، تهران: مؤسسه پژوهشى حکمت و فلسفه ایران، 1382.
98. على اصغر رضوانى، شیعه‏شناسى و پاسخ به شبهات، قم: جمکران.
99. ابو عبداللَّه محمدبن اسماعیل البخارى، صحیح بخارى‏، بیروت: دار المعرفه.
100. مسلم‏بن حجاج القشیرى نیشابورى، صحیح مسلم‏، بیروت: دار الکتاب العربى.
101. احمد امین، ضحى الاسلام.
102. جان دیون پورت، عذر تقصیر به پیشگاه محمد صلى الله علیه و آله و قرآن، ترجمه: غلامرضا سعیدى، قم:
دار التبلیغ اسلامى، بى‏تا.
103. محمد جواد رودگر، عرفان اسلامى، تهران: کانون اندیشه جوان، (مجموعه چلچراغ حکمت).
104. محمدتقى جعفرى، عرفان اسلامى‏، تهران: مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفرى، 1386.
105. ایان باربور، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاهى، تهران: مرکز نشر دانشگاهى، 1374 ش.
106. عهد عتیق، بى‏جا، بى‏تا.
107. موریس بوکاى، عهدین، قرآن و علم، ترجمه حسن حبیبى، تهران: حسینیه ارشاد، بى‏تا.
108. ابراهیم الجوینى، فرائد السمطین، مؤسسه محمودى للطباعیه.
109. سید محمد حسین طباطبایى، فرازهایى از اسلام، تنظیم سید مهدى آیت اللهى، قم: جهان آرا.
110. مرچا الیاده، فرهنگ و دین، مترجمان؛ زیر نظر بهاءالدین خرمشاهى، تهران: طرح نو، 1374.
111. عبداللَّه نصرى، فلسفه آفرینش، قم: نشر معارف، چاپ اول، 1382.
112. سیدیحیى یثربى، فلسفه امامت، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى.
113. محمدتقى جعفرى، فلسفه دین‏، به کوشش عبداللَّه نصرى، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، 1378.
114. محمد عبدالرؤف المناوى، فیض القدیر، شرح الجامع الصغیر، بیروت: دارالکتب العلمیة.
115. محمد حسن قدردان قراملکى، قرآن و پلورالیزم دینى‏، تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر.
116. ژان ژاک روسو، قرارداد اجتماعى، ترجمه منوچهرکیا، تهران: انتشارات گنجینه، 1352.
117. کتاب دوم سموئیل‏، بى‏تا، بى‏جا.
118. کتاب دوم تواریخ‏، بى‏تا، بى‏جا.
119. کتاب نحمیا، بى‏تا، بى‏جا.
120. امام الحرمین الجوینى، کتاب الارشاد.
121. عبدالرحیم سلیمانى اردستانى، کتاب مقدس، قم: آیت عشق، دوم، 1385.
122. سفر پیدایش،
123. على‏بن محمد الخزاز القمى الرازى، کفایة الاثر فى النص على الائمة الاثنى عشر، تحقیق عبداللطیف الحسینى، قم: بیدار، 1401.
124. محمدرضا کاشفى؛ کلام شیعه، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى.
125. جان هیک و دیگران، کلام فلسفى، ترجمه ابراهیم سلطانى و احمد نراقى.
126. توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، 1377.
127. علاءالدین على متقى هندى، کنز العمال‏، تحقیق شیخ بکرى حیائى، بیروت: مؤسسه الرساله، 1405.
128. ابوحاتم رازى، گرایش‏ها و مذاهب اسلامى در سه قرن نخست هجرى، ترجمه: على آقانورى.
129. ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زریاب، تهران: شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، 1384.
130. کارل گوستاویونگ، مبانى روانشناسى تحلیلى، ترجمه: محمد حسین مقبل، تهران؛ جهاد دانشگاهى.
131. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، تهران: صدرا، 1377.
132. مجموعه مقالات اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، قم: نوید اسلام، 1377.
133. داود عبدالاحد، محمد فى کتاب المقدس، قطر: دارالضیاء، للنشر و التوزیع، 1985 م.
134. سید ابوالقاسم خویى، مرزهاى اعجاز، ترجمه: جعفر سبحانى، تهران: انتشارات محمدى.
135. احمدبن حنبل، مسند، بیروت: دار صادر.
136. ابى‏جعفر الطحاوى، مشکل الآثار، بیروت: دارالکتب العلمیه.
137. مرتضى مطهرى، معاد، تهران: صدرا.
138. سید مرتضى عسکرى، معالم المدرستین‏، تهران: بنیاد بعثت، 1412.
139. سید محمدحسین طباطبایى، معنویت تشیع، کانون اندیشه جوان.
140. موریس بوکاى، مقایسه‏اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: مهندس ذبیح اللَّه دبیر، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1364.
141. لطف اللَّه الصافى الگلپایگانى، منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر، قم: مؤسسه السیدة المعصومة، 1421 ه. ق، الطبع الثانى.
142. على‏بن حسام الدین المتقى، منتخب کنزالعمال‏، دارالعلم.
143. جعفر سبحانى، منشور جاوید، (تفسیر موضوعى)، قم: توحید، چاپ اول، 1375.
144. محمد محمدى رى شهرى و همکاران، موسوعة الامام على‏بن ابى طالب فى الکتاب و السنة و التاریخ‏، قم: دارالحدیث.
145. مارگریت مارکوس، نقش اسلام در برابر غرب، ترجمه غلامرضا سعیدى، تهران: شرکت سهامى انتشار، 1348.
146. عبدالکریم سلیمى، نقش اسلام در توسعه حقوق بین‏الملل‏، قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، 1382.
147. آلکسیس کارل، نیایش، ترجمه على شریعتى، تهران: تشیع.
148. مرتضى مطهرى، وحى و نبوت، قم و تهران: صدرا، چاپ پنجم، 1374.
149. وندیداد، بى‏تا، بى‏جا.
150. یوشع‏، بى‏تا، بى‏جا.
151. مرتضى مطهرى، یادداشت‏ها، قم و تهران: صدرا، چاپ دوم، 1382.
152. سلیمان‏بن ابراهیم قندوزى، ینابیع الموده‏، چاپ دوم، قم: شریف رضى، 1375.
153. دبستان المذاهب، بى‏تا، بى‏جا.
مقالات و مجلات‏
1. محمد لگنهاوزن، با پرسش زنده‏ام، (ماهنامه پرسمان)، پیش شماره اول، خرداد 80.
2. محمد قهرمانى و ...، بررسى تأثیر روزه‏دارى بر وضعیت سلامت روانى‏ (مقاله) نقش دین در بهداشت روان، ج 1، قم: معارف، 1382.
3. سید رضا مودب، تأملى در آفاق اعجاز قرآن‏، نشریه معارف، ش 20، آبان 1384.
4. قربانعلى اسداللهى، رابطه اعتقادات مذهبى در درمان بیمارى‏هاى افسردگى‏ (مقاله) نقش دین در بهداشت روان، قم: نوید اسلام، چاپ اول، 1377.
5. روزنامه شرق‏ (فرهنگى)، شماره 262- 3، «فرهنگ شرقى- اسلامى و نیست‏انگارى غربى»، پروفسور «عبدالجواد فلاطورى»، ترجمه: خسرو ناقد.
6. احمدعلى نوربالا، شواهد پژوهشى در رابطه بین وابستگى مذهبى و افسردگى‏ (مقاله) اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات، ج 1، قم: معارف، چاپ اول، 1382.
7. حمید رضا شاکرین، صلح و جنگ در اسلام‏، 1 و 2. (مق) ماهنامه معارف، ش 56 و 57.
8. کتاب نقد، ش 4، تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، 1378.
9. حمیدرضا شریعتمدارى، عقلانیت اسلامى، هفت آسمان (فصلنامه) ش 20، سال پنجم، زمستان 1382.
10. ماهنامه پرسمان‏، پیش شماره اول، خرداد 1380.
11. باقر غبارى بناب، مطالعاتى در قلمرو مشترک دین و روان‏شناسى‏ (مقاله)، حوزه و دانشگاه (فصلنامه)، شماره 29، زمستان 80.
منابع لاتین.
1. Adolf, E, M. Smart, R. G( 5841 )Druguseand Rseand Religious Affiliation, Feelings, British journalof Addiction.
2. Barbour, Ian. Religioninan Ageof Science.
3. Comstock, G. r Partidge, K. B.( 2741 )Church Abandanceand Health. Journalof Chronic Disease.
4. Gartner, J. Larson, D. B., Allen, G.( 1991 ). Religious Commitmen tsandmental Health: AReviewofthe Empirical Literature, Journalof Psycholog yand Theology.
5. GlennN. D. Weaver. C. N( 7891 )Multivariate, Multisurvey StudyOf Marriage.
6. Neitzche'werke. Leipziq 1091.
7. Pressman. P. Lyons, J. S., Larsin, D. B. and Starnin, j. j( 0991 )) Religiousbelief, Depression, and Ambulation Stutusine lderywomanwith Broken Hips. American journalof Psychatry.
8. Religionan dIndividual Needs" in Scientific Studyof Religion.
9. Sporawski. M. j, Houghson M. J.( 7891 )preceri ptionsfor Happy Marriage Adjustmentand Satisfactionof Couplesmarri edsoormorey earlyfamil ycoordinator.
01. karl Gustavejung," Modern Manin Searchofa Soul"
11. karl Gustavejung," Philosophyof Religion".
چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص:156 -  164

مطالب  چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟ از نرم افزار معارف دانشگاه 4 ( انقلاب اسلامی )  می باشد .
توصیه می کنم این نرم افزار را تهیه کنید .


 
امتیازات تشیع‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: امتیازات تشیع‏ 1 اصالت در خاستگاه‏ تشیع اصیل‏تری

1. اصالت در خاستگاه‏

تشیع اصیل‏ترین جریان همراه با ظهور اسلام، مدافع مسلمات دین حنیف، مولود طبیعى آن و مورد تأیید پیامبر اسلام است.


 
چرا تشیّع‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا تشیّع‏

[چرا تشیّع‏]

در مباحث پیشین از چرایى دین تا چرایى اسلام بررسى شد؛ اکنون این پرسش رخ مى‏نماید که با وجود فرقه‏ها و مذاهب مختلف در جهان اسلام چه باید کرد؟ آیا مى‏توان به حقانیت مساوى و مطلق هر یک از مذاهب موجود فتوا داد یا در این میان مهتر و کهترى وجود دارد و صراط مستقیم هدایت تنها یکى از نحله‏هاى موجود است و دیگر مذاهب در رتبه فروترى قرار دارند؟ در این صورت راه راست کدام است و چگونه مى‏توان آن را در میان راه‏ها و مسالک گوناگون بازشناخت؟

اکنون برآنیم به یارى خداوند این مسئله را بکاویم. پیشاپیش باید توجه داشت که بررسى جامع و همه جانبه این مسئله بالغ بر ده‏ها جلد کتاب خواهد شد.


 
امتیازات اسلام‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: امتیازات اسلام‏

امتیازات اسلام‏

 دین مبین اسلام در میان دیگر ادیان ویژگى‏هاى ممتاز و منحصر به فردى دارد. بررسى جامع و گسترده این امتیازات در گرو بررسى‏هاى گسترده و فراخى است.

در این مجال به اختصار پاره‏اى از آنها را مى‏کاویم:


 
مسیحیت‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مسیحیت ،نگرش تاریخى‏ مسیحیت‏

مسیحیت‏

نگرش تاریخى‏

براساس گزارش‏هاى معتبر و مستند تاریخى کتاب‏هاى مقدس مسیحیان، در طول 1500 سال تألیف و گردآورى شده است و مجموع 46 کتاب عهد عتیق یهود و 27 کتاب عهد جدید یعنى‏ انجیل‏، براساس نوعى توافق، حاصل شده است.[1]

طرح مؤلف بشرى در تدوین‏ کتاب مقدس‏ و در نتیجه تحریف آن، باعث گردید که پیامدهاى ناگوارى براى‏ کتاب مقدس‏، به وجود آید که گزارش آن در این مجال اندک ممکن نیست.[2]

[1] ( 1). توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، ص 51، قم: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، چاپ اول، 1377 ش

[2] ( 2). در این باره نگا: محمدرضا کاشفى، غرب بر امواج مسیحیت و فرهنگ،( مبحث کتاب مقدس در فصل دوم)، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى


 
یهودیت‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: یهودیت

یهودیت‏

 یهودیان کتاب آسمانى خود را «تَنَخ) مى‏نامند. تنخ بخشى از کتاب آسمانى مسیحیان نیز مى‏باشد که از آن به «عهد عتیق» یاد مى‏کنند و بخش دیگر (انجیل) را «عهد جدید» گویند. عهد عتیق مشتمل بر 39 کتاب (قسمت) است که 17 کتاب آن بخش تاریخى است و 5 کتاب اول آن «تورات» نامیده مى‏شود. نام دیگر تورات پِنتاتوک (Pentatouch) یا «اسفار خمسه» است.

تحریف تورات از نظر تاریخى و علمى قطعى است، بر این مسأله دلایل بسیارى وجود دارد که برخى از آنها از قرار زیر مى‏باشد:


 
چرا اسلام‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیین زرتشت ،چرا اسلام ،نگاهى به دیگر ادیان‏

چرا اسلام‏

 

نگاهى به دیگر ادیان‏

در بررسى چرایى اسلام ابتدا نگاهى به دیگر ادیان بزرگ موجود افکنده و سپس امتیازات اسلام را بررسى خواهیم کرد.

آیین زرتشت‏

 

در رابطه با آیین زرتشت ابهامات و اشکالات متعددى وجود دارند. برخى از این اشکالات جنبه تاریخى دارند، برخى کلامى و اعتقادى‏اند، بعضى مربوط به وثاقت کتاب آسمانى و اشکالاتى نیز راجع به حوزه‏هاى اخلاقى و رفتارى و یا نظام اجتماعى و خانوادگى آن مربوط مى‏شود. اکنون به اختصار به پاره‏اى از این موارد اشاره مى‏کنیم.

 

.


 
سنجه‏هاى حقانیت دین‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: با توجه به بطلان پلورالیسم دینى این مسأله روشن مى‏

با توجه به بطلان پلورالیسم دینى این مسأله روشن مى‏شود که در هر زمان تنها یک دین مى‏تواند بر حق یا دین برتر باشد. لیکن سؤال اینجاست که راه و معیارى براى بازشناسى دین حق از میان دیگر ادیان- که همه دعوى صدق و حقانیت دارند- وجود دارد یا نه؟ و اگر راهى هست چیست؟

باید گفت که خوشبختانه شاخص‏ها و سنجه‏هاى مختلفى براى این مسأله وجود دارد. شاخص‏هاى اساسى حقانیت یک دین چهار چیز است:

1. بنیاد الهى‏

اصل الهى بودن یک دین از راه‏هاى زیر قابل بررسى است:

1- 1. آموزه‏هاى دین؛

با مراجعه به آموزه‏هایى که هر دینى براى خود دارد- چه این آموزه‏ها در قالب کتاب مقدس باشد یا گفتارهاى پیامبر آن دین- مى‏توان پى برد که آیا یک دین، واقعاً دین حق الهى است یا خیر؟ در اینجا معقول و منطقى بودن، داشتن هماهنگى و انسجام، پاسخ‏گویى به نیازهاى ابدى و اساسى انسان، وجود نظام اعتقادى، ارزشى و عبادى هدفمند و مطابقت با سیر و سرشت جوهرى انسان، شاخص‏هایى است که مى‏تواند ما را به حق بودن یک دین رهنمون شود.

1- 2. تأیید دین قبلى یا بعدى؛

از آنجا که ادیان آسمانى، با یکدیگر پیوند عمیقى دارند و هر دینى مؤید و تکمیل‏کننده دین قبلى است، مى‏توان با مراجعه به نصوص معتبر رسیده از پیامبرى که حق بودن دینش براى ما به اثبات رسیده است، کشف کرد که آیا ادیان دیگر، به تأیید این دین رسیده‏اند یا نه.

این روش از جایگاه ویژه‏اى برخوردار است که کمتر بدان توجه شده است.

از طریق این روش عدم حقانیت همه ادیانِ ادعایىِ پس از پیامبر خاتم نیز اثبات مى‏شود.

1- 3. اعجاز؛

معجزه پیامبر یکى از دلایل اثبات صدق نبى و بنیاد الهى دین اوست. معجزه پیامبر باید به‏طور قطعى اثبات شود. بنابراین کسى که در حقانیت دینى تحقیق مى‏کند باید خود آن معجزه را مشاهده کند و یا از طریق نقلى که صدق آن قطعى و غیرقابل تردید است با آن آشنا شود.

مورد نخست تنها در مورد حاضرین در محضر پیامبر امکان‏پذیر است و غایبان از آن بى‏بهره‏اند، جز در مورد قرآن که معجزه زنده و ابدى است و همگان مى‏توانند با این سند رسالت ارتباط مستقیم برقرار کنند و اعجاز آن را تجربه کنند.

1- 4. روش تاریخى؛

با رجوع به گزارش‏هاى مستند، معتبر و کافى تاریخى، مى‏توان فهمید که آیا دین خاصى داراى ویژگى‏ها و خصایصى که بیان شد هست یا خیر؟ تاریخ به گونه‏هاى مختلف مى‏تواند ما را در بازشناسى دین حق از ادیان ساختگى مدد رساند.

به عنوان مثال در بررسى‏هاى تاریخى مشاهده مى‏کنیم که (على محمد باب) بنیانگذار بابیگرى پس از ناتوانى در اثبات دعوى نبوت خویش، توبه‏نامه نوشت و از ادعاى خود تبرى جست.[1] این واقعه تاریخى گواهى روشن بر بطلان بابیگرى و بهاییت نشأت گرفته از آن است. چهار روش یاد شده در عین مجزّا بودن از یکدیگر، در پاره‏اى موارد مى‏توانند مکمل یکدیگر در اثبات حقانیت یک دین باشند.

1- 5. ادعاى خود دین؛

ادعاى خود دین نسبت به بنیاد الهى سه گونه تصورپذیر است:

یا دینى ادعاى الهى و وحیانى بودن دارد.

یا دینى ادعا دارد که از سوى خداى هستى نازل نشده.

یا دینى نسبت به این مسئله ساکت است.

در مورد اول باید صدق مدعا را از طریق راه‏هاى پیشین آزمود. اما اگر دینى ادعاى الهى بودن نداشته و یا عکس آن را داشته باشد مانند ادیان ابتدایى و قدیم همچون پرى آنیمیسم، آنیمیسم، فتیشیسم، میترائیسم، هندوئیسم، برهمنیسم، جینیسم، و ادیان ترکیبى مانند سیکیسم که از ترکیب و التقاط اسلام و هندوئیسم پدید آمده و نیز ادیان فلسفى چون بودیسم و کنفوسیونیسم و بسیارى از ادیان قدیم آمیخته به شرک مثل تثلیث بابلى، تثلیث رومى، تثلیث هندى و ... کاملًا از مجراى بحث خارج مى‏شوند و حوزه تحقیقات، منحصر به ادیان مدعى الهى بودن چون اسلام، مسیحیت، یهودیت و زرتشتى‏گرى و امثال آنها مى‏شود.

2. تحریف ناشدگى‏

صرف بنیاد الهى در اصل نخستین یک دین براى اثبات حقانیت فعلى آن کافى نیست؛ بلکه باید وثاقت کتاب آسمانى آن از جهت مصون بودن از تحریف و دستکارى‏هاى بشرى نیز اثبات شود.

براى اثبات وثاقت کتاب آسمانى، یعنى استناد قطعى آن به پیامبر و تحریف نشدن آن، مى‏توان از روش‏هاى 1- 1 و 2- 1 و 4- 1 استفاده نمود.

در خصوص قرآن به لحاظ اعجاز بودنش روش 3- 1 نیز کاربرد دارد.

3. نسخ ناشدگى‏

استمرار حقانیت دین تابع نسخ نشدن توسط شریعت حقه پسین است.

نسخ شدن یا نشدن یک دین از دو طریق به دست مى‏آید:

3- 1. عدم جانشینى شریعت حقه پسین؛

براساس این ضابطه تا زمانى که شریعت الهى جدیدى نازل نشود شریعت قبلى باقى است و با پیدایش شریعت جدید، شریعت پیشین منسوخ مى‏شود. از این رو با آمدن شریعت اسلامى شرایع پیشین براى همیشه منسوخ خواهند بود.

3- 2. ادعاى خاتمیت؛

دینى که اصل الهى‏بودن و تحریف‏ناشدگى کتاب آسمانى آن اثبات شده باشد اگر ادعاى خاتمیت کند، به لحاظ صدق قطعى این ادعا نسخ‏ناپذیرى آن براى همیشه ثابت مى‏شود و ملاکى براى کشف کذب و عدم حقانیت همه ادیان ادعایى بعدى خواهد شد. بنابراین خاتمیت اسلام به تنهایى دلیل قاطع بر کذب و بطلان همه ادیان بعد از آن همچون آیین سیک‏ و بابیت و بهائیت و ... مى‏باشد. بر این اساس پس از آیین خاتم حقانیت براى همیشه اختصاص به دین مبین اسلام دارد.

4. خردپذیرى‏

دین حق با عقل و خرد پیوند وثیق و تنگاتنگى دارد و برخلاف آن حکم نمى‏راند. در یک نگرش کلى نسبت آموزه‏هاى دینى با عقل و خرد به سه گونه قابل تصور است:

4- 1. آموزه‏هاى خردپذیر؛

این دسته از آموزه‏ها امورى هستند که هر چند عقل و خرد بشرى ابتدا نسبت به آنها نا آگاه و نا آشنا بوده باشد، اما همین که از راه‏هایى چون وحى و دین در دسترس عقل قرار گرفت آن را مطابق با موازین عقلانى مى‏شناسد و صدق و درستى آن را پذیرا مى‏شود.

4- 2. آموزه‏هاى فراعقلى؛

این دسته امورى هستند که عقل قادر به قضاوت مستقیم در باب آنها نیست؛ نه بر صدقشان مى‏تواند دلیل آورد و نه بر کذبشان.

4- 3. آموزه‏هاى خردستیز؛

این گروه مطالبى را شامل است که به حکم قطعى عقل باطل و خلاف واقعیت است.

آموزه‏هاى گروه اول و دوم با حقانیت دین سازگارى دارد. البته آموزه‏هاى گروه دوم حدالامکان نباید در بن مایه‏هاى عقاید نخستین دینى قرار گیرند؛ چرا که عقاید پایه دینى مثل خداشناسى محور ایمان است و تا شناخت و معرفت اعتمادپذیر عقلى در باره آن حاصل نشود، نمى‏توان به آن ایمان آورد. اما در مراحل پسینى وجود چنین آموزه‏هایى در دین مشکلى پدید نمى‏آورد، بلکه اساساً یکى از کارکردهاى دین در اختیار قراردادن آموزه‏هاى خرد نایاب است.

اما گروه سوم به هیچ روى در دین حق راه ندارد و وجود آن به ویژه در عقاید پایه دلیل روشنى بر بطلان و عدم حقانیت یک دین است.

بررسى تطبیقى ادیان براساس این مسئله، تحقیقى گسترده و فراخ مى‏طلبد.

در عین حال به‏طور فشرده و کوتاه، اشاراتى در مقایسه چند دین بزرگ خواهیم داشت:

الف. مهم‏ترین رکن اساسى یک دین، «خداشناسى» آن است. در این راستا آموزه «توحید»[2] در اسلام، خردپذیرترین آموزه است و ادله متقن بسیارى بر آن گواهى مى‏دهد. اثبات توحید به خودى خود، ابطال‏کننده آموزه «تثلیث» و «ثنویت» است. بنابراین همین مسئله، به تنهایى براى اثبات عدم حقانیت ادیان غیرتوحیدى کافى است.

ب. بسیارى از ادیان، به رغم دارا بودن پیشینه الهى، در طول تاریخ دچار تحریفات چشمگیرى شده و اصالت خود را از دست داده‏اند. همین مسئله باعث شده که آموزه‏هاى خردستیز بسیارى در این ادیان رخ نماید.

در مباحث آتى نمونه‏هایى از این مسأله را خواهید یافت.

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص:65 -  71

[3]

 

 



[1] ( 1). جهت آگاهى بیشتر بنگرید: حمید رضا شاکرین، ادیان و مذاهب، ص 168- 182، قم: معارف

[2] ( 1). جهت آگاهى بیشتر ر. ک:

الف. سید محمدحسین طباطبایى و شهید مطهرى، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، قم: صدرا، چاپ چهارم، 1374؛

ب. شهید مطهرى، توحید، قم: صدرا، چاپ سوم، 1374

[3] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.


 
انگاره نجات‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

اکنون این سؤال رخ مى‏نماید که با توجه به انحصار حقانیت در دین توحیدى اسلام و شریعت آسمانى محمدى صلى الله علیه و آله یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان و پیروان دیگر ادیان چه وضعى خواهند داشت؟ آیا همه آنان به جهت بطلان دینشان اهل‏دوزخ و شقاوتند یا اهل‏نجات و رستگارى؟ در برابر این پرسش سه رویکرد وجود دارد:


 
چرا یک دین‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا یک دین‏

 

از آنچه گذشت روشن شد که دین یکى از نیازهاى اصیل، پایدار و اجتناب‏ناپذیر بشر است. اکنون این پرسش پدید مى‏آید که آیا لزوماً باید دین خاص و معینى را پذیرفت و همه انسان‏ها باید به یک دین ایمان آورند، یا هرکس مى‏تواند از هر دینى پیروى کند؟ به عبارت دیگر آیا در هر زمان تنها یک دین حق است یا همه ادیان از حقانیت مساوى برخوردارند؟

انگاره نخست را «تک‏گرایى»[1] یا «انحصارگرایى دینى»[2] و گمانه دوم را «پلورالیسم» یا «تکثرگرایى دینى»[3] مى‏نامند.

هر یک از دو گمانه فوق قرائت‏ها و گونه‏هاى مختلفى دارند. در برابر این گمانه‏ها انگاره‏هاى دیگرى چون «شمول‏گرایى دینى»[4] وجود دارد که به گمانه‏هاى یاد شده تحویل‏پذیر است. بدیهى است در این مختصر نمى‏توان همه این انگاره‏ها را با زیر گونه‏هاى مختلفشان باز کاوید. از این رو به اختصار قرائت رایج از پلورالیسم دینى را از نظر عقل و قرآن مى‏کاویم و سپس دیدگاه اسلام را در رابطه با انگاره نجات تقدیم مى‏داریم.[5]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 54

 

 



[1] ( 1).Religious Monism .

[2] ( 2).Religious Exclusivism

[3] ( 3).Religious pluralism .

[4] ( 4).Religious Inclusivism .

[5] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.


 
تفاوت‏هاى دنیا و آخرت‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تفاوت‏هاى دنیا و آخرت‏

 

جهان گذران کنونى از جهاتى چند با جهان آخرت تفاوت دارد. پاره‏اى از این تفاوت‏ها عبارت است از:

1. این جهان جنبه مقدماتى دارد و آن جهان جنبه غایى و هدف گونه؛

2. این جهان؛ جهان شدن، ساختن، کار و کِشتن است و آن جهان؛ جهان استقرار در شده‏ها، جهان درو کردن و بهره گرفتن از کرده‏ها و کِشته‏ها؛

3. در این جهان تغییر سرنوشت ممکن است اما در آن جهان ناممکن؛

4. این جهان محدود، گذران و موقت است و آن جهان پایدار، جاودان و بى‏نهایت؛

5. این جهان آکنده از خوشى و ناخوشى‏ها، ملایمت‏ها و ناملایمات است ولى آن جهان براى رستگاران لذت و بهجت وسرور خالص است و براى تبهکاران رنج و درد و عذاب خالص؛

6. ادراکات انسان در این جهان محدود و در پرده حجاب است، ولى در آن جهان حجاب‏ها مرتفع و درک و آگاهى انسان قوى‏تر، لطیف‏تر و نیرومندتر است. از همین‏رو لذت و رنج آن جهان نیز بسیار قوى‏تر و شدیدتر است.[1]

7. با توجه به آنچه آمد اهمیت نقش انبیا در رابطه با حیات جاودان روشن مى‏شود.

یکى از جهاتى که توجه به آن لازم است این که تفاوت بین محدود و نامحدود است و از همین‏رو برترى کارکردهاى فرا این جهانى دین نسبت به خدمات دنیوى آن بى‏نهایت مى‏باشد.

به هر روى کارکردهاى دین و انبیا در راستاى حیات جاوید آخرت را در چند بخش مى‏توان تلخیص نمود:

1. ترسیم دقیقى از چگونگى جهان آخرت و مراحل و مراتب و منازل و قواعد و قوانین حاکم بر آن؛

2. بیان نیازهاى فرا این جهانى بشر، امور موثر در نیک و بد سرنوشت اخروى و ارائه رهنمودهاى جامع و کامل در جهت رسیدن به بهترین خیر و سعادت پایدار ابدى؛

3. یادآورى پیاپى جهان آخرت و انگیزش لازم در جهت حرکت به سمت صلاح آخرت و ارائه هشدارهاى بجا و بى‏وقفه نسبت کجروى‏ها و تباهى‏هاى سرنوشت سوز؛

4. بیان موانع راه سعادت و چگونگى مواجهه و فراز آمدن در برابر آنها؛

5. تنظیم امور جهان به گونه‏اى که افزون بر خیر و صلاح این جهان ناظر به خیر و سعادت جاودان آخرت باشد.[2]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص:49 -  50

 

 



[1] ( 1). جهت آگاهى بیشتر بنگریید:

الف. شهید مطهرى، زندگى جاوید یا حیات اخروى، ص 33 و 34.

ب. همو، معاد، تهران: صدرا.

ج. همو، یادداشت‏ها، ج 7، ص 151 و 152 قم: صدرا

[2] ( 1). این یکى از مهمترین کارکردهاى نظام زندگى ارائه شده توسط انبیاء الهى و امتیاز بنیادین آن نسبت به نظام‏هاى سکولار است.

جهت آگاهى بیشتر بنگرید: حمید رضا شاکرین، سکولاریسم، کانون اندیشه جوان


 
کارکردهاى فرا اینجهانى‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کارکردهاى فرا اینجهانى‏

از مهمترین خدمات و حسنات دین آشناسازى انسان‏ها با جهان پس از مرگ است. اطلاعات دقیق و جامعى که انبیا در این عرصه ارائه کرده و راهنمایى‏هایى که براى نجات و رستگارى ابدى کرده‏اند از هیچ دانش و فلسفه‏ و معرفت بشرى به دست نمى‏آید. آنچه را که انبیا در این عرصه بهنگام، آسان و رایگان در اختیار بشر گذارده‏اند زمانى در تور تجربه بشرى مى‏افتد که کار از کار گذشته و همه فرصت‏ها براى بهسازى سرنوشت از دست رفته است. از این رو کارویژه‏هاى اخروى دین از جهات گوناگون با خدمات این جهانى تفاوت دارد.[1]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 48

 

 



[1] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.


 
کارکرد پایاپاى علم و دین‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کارکرد پایاپاى علم و دین‏

از آنچه گذشت روشن مى‏شود که علم تنها تمدن ساز نیست و دین یکى از ارکان اساسى تمدن است. استاد مطهرى توازى علم و ایمان را این گونه ترسیم مى‏کند:

«علم به ما روشنایى و توانایى مى‏بخشد و ایمان عشق و امید و گرمى، علم ابزار مى‏سازد و ایمان مقصد، علم سرعت مى‏دهد و ایمان جهت، علم توانستن است و ایمان خوب خواستن، علم مى‏نمایاند که چه هست و ایمان الهام مى‏بخشد که چه باید کرد، علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون، علم جهان را جهان آدمى مى‏کند و ایمان روان را روان آدمیت مى‏سازد، علم وجود انسان را به صورت افقى گسترش مى‏دهد و ایمان به شکل عمودى بالا مى‏برد، علم طبیعت‏ساز است و ایمان انسان‏ساز.

هم علم به انسان نیرو مى‏دهد، هم ایمان، اما علم نیروى منفصل مى‏دهد و ایمان نیروى متصل. علم زیبایى است و ایمان هم زیبایى است. علم، زیبایى عقل است و ایمان زیبایى روح، علم زیبایى اندیشه است و ایمان زیبایى احساس. هم علم به انسان امنیت مى‏بخشد و هم ایمان. علم امنیت برونى مى‏دهد و ایمان امنیت درونى. علم در مقابل هجوم بیمارى‏ها، سیل‏ها، زلزله‏ها، طوفان‏ها، ایمنى مى‏دهد و ایمان در مقابل اضطراب‏ها، تنهایى‏ها، احساس بى‏پناهى‏ها، پوچ‏انگارى‏ها. علم جهان را با انسان سازگار مى‏کند و ایمان انسان را با خودش».[1]

نیاز انسان به علم و ایمان، در دنیاى جدید توجه اندیشمندان را برانگیخته است.

علامه اقبال لاهورى مى‏گوید:

«بشریت امروز به سه چیز نیازمند است: تعبیرى روحانى از جهان، آزادى روحانى فرد، و اصولى اساسى و داراى تأثیر جهانى که تکامل اجتماع بشرى را بر مبناى روحانى توجیه کند. شک نیست که اروپاى جدید، دستگاه‏هاى اندیشه‏اى و مثالى در این رشته‏ها تأسیس کرده است، ولى تجربه نشان مى‏دهد که حقیقتى که از راه عقل محض به دست آید، نمى‏تواند آن حرارت اعتقاد زنده‏اى را داشته باشد که تنها با الهام شخصى حاصل مى‏شود. به همین دلیل است که عقل محض چندان تأثیرى در نوع بشر نکرده، در صورتى که دین، پیوسته مایه ارتقاى افراد و تغییر شکل جوامع بشرى بوده.

مثالى‏گرى اروپا هرگز به صورت عامل زنده‏اى در حیات آن نیامده و نتیجه آن مَنِ سرگردانى است که در میان دموکراسى‏هاى ناسازگار با یکدیگر به جستجوى خود مى‏پردازد که کار آنها منحصراً بهره‏کشى از درویشان به سود توانگران است. سخن مرا باور کنید که اروپاى امروز بزرگترین مانع در راه پیشرفت اخلاق بشریت است. از طرف دیگر مسلمانان مالک اندیشه‏ها و کمال مطلوب‏هایى مطلق، مبنى بر وحیى مى‏باشند که چون از درونى‏ترین ژرفاى زندگى بیان مى‏شود، به ظاهرى بودن آن رنگ باطنى مى‏دهد. براى فرد مسلمان شالوده روحانى زندگى، امرى اعتقادى است و براى دفاع از این اعتقاد به آسانى جان خود را فدا مى‏کند».[2]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص:47 -  48

 

 



[1] ( 1). شهید مطهرى، انسان و ایمان، ص 23 و 24، تهران: صدرا، چاپ یازدهم، 1374

[2] ( 1). احیاى فکر دینى در اسلام، ترجمه احمد آرام، ص 203، ق: شهید مطهرى، همان، ص 24 و 25


 
بازگشت به دین‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بازگشت به دین‏

برخى از محققان برآنند که عصر ما عصر بازنگرى و بازگشت به دین است، زیرا دو قائمه بزرگ مادى گرى و مادى نگرى، یعنى پوزیتیویسم (در زمینه اندیشه و علم) و سوسیالیسم و لیبرالیسم (در زمینه عمل و اقتصاد و جامعه گردانى) شکست خورده است و براى بشریت رنج دیده امروز، مجال تأمل در معنویات و بازگشت به سنت‏هاى مینوى که جامع‏ترین مصداق آن دین است، فراهم گردیده است.[1]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 46

 

 



[1] ( 2). فرهنگ و دین، صفحه دوازده


 
دین و دنیاى جدید
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دین و دنیاى جدید

 

یکى از پرسش‏هاى فرارو این است که فواید دین در دنیاى مدرن و براى بشر امروز چیست، و با وجود علم و تکنولوژى چه حاجت به دین است؟

چنانکه در مباحث پیشین گفته آمد نیاز به دین امرى همیشگى و جاودانى است، نه موقت و در غیاب دانش. از طرف دیگر باید دید دنیاى مدرن، چه ارمغانى براى بشر امروز داشته که بتواند جاى دین را پر کند؟ آیا مى‏توان در «عصر اضطراب»[1] راه ثبات در زندگى و آرامش روح و روان را در فلسفه‏هایى جست‏وجو کرد که نه تنها به ثبات روحى و علمى انسان کمکى نمى‏کند؛ بلکه با دامن‏زدن به نسبیت و شک‏گرایى، آرامش انسان را بر هم مى‏زند و آدمى را به بحران مى‏کشد. آیا اینکه انسان با نیروى شگرف علمى خود، توانسته خیلى از مجهولات طبیعى را روشن کند، مى‏تواند مجهولات دینى خود را نیز حل نموده و از وجود دین بى‏نیاز بماند؟!

علامه طباطبایى در این باره نوشته است:

«پیشرفت انسان در یک قسمت از معلومات، کافى براى قسمت دیگر نبوده، و مجهولات دیگر انسان را حل نمى‏کند. درست است که علوم طبیعى، چراغى است روشن، که بخشى از مجهولات را از تاریکى در آورده و براى انسان معلوم ساخته است؛ ولى این چراغ براى رفع هر تاریکى سودى نمى‏بخشد: از فن روان‏شناسى حل مسائل فلکى‏را نمى‏توان توقع داشت؛ از یک پزشک حل مشکلات یک نفر مهندس‏ راه، بر نمى‏آید و بالاخره علومى که از طبیعت بحث مى‏کند اصلًا از مسائل ماوراء الطبیعه و مطالب معنوى و روحى بیگانه بوده و توانایى بررسى مقاصدى که انسان با نهاد و فطرت خدادادى خود، خواستار کشف آنها است، ندارد. خلاصه مسأله‏اى که مربوط به ماوراء الطبیعه است؛ اگر از فنون طبیعى سؤال شود؛ جوابش سکوت است، نه مبادرت به نفى و انکار؛ زیرا فنى که موضوع بحث آن ماده است، نسبت به امور غیر مادى ساکت است و فنى که در موضوعى بحث نمى‏کند، حق هیچ‏گونه اظهار نظر مثبت و منفى را در آن ندارد».[2]

از طرف دیگر، کاستى‏هاى دنیاى مدرن خیلى جدى شده و بسیارى از اندیشمندان را نگران ساخته است.[3]

«ژوزوئه دوکاسترو» در این باره مى‏گوید: «در حالى که جهان در علم و صنعت پیشرفت کرده است، سیاست جهان دوران توحش را مى‏گذارند»[4]. همو در کتاب خود به نام‏ انسان گرسنه‏ آمارهاى وحشتناکى از گرسنگى در جهان مدرن ارایه مى‏دهد.

ویل دورانت نیز بر آن است که «ما اکنون از لحاظ ماشین توانگر و از نظر غایات و مقاصد فقیر هستیم»[5] و «بشر امروز بیشتر بر ماده تسلط یافته است تا بر نفس خود»[6].

استاد مطهرى در این باره مى‏نویسد:

«یک مطلب اساسى در تمدن این است که چه چیز باید هدف تمدن و هدف بشریت و هدف اجتماع باشد. قطعاً پیامبران توانستند هدف مشخصى را عرضه بدارند و یک تمدن هدفدار به وجود آورند، در حالى که بشر امروز هنوز نتوانسته است هدفى براى تمدن خویش عرضه بدارد. پیامبران گفتند؛ هدف، خدا و لایتناهى و زندگى ابدى و دائمى باید بوده باشد و در عین حال توانستند رابطه‏اى میان یک زندگى معقول و مرفه و متکامل و میان آن هدف برقرار کنند. ولى بشر امروز نتوانسته است یک هدف معقول و مشخص معرفى کند و در عین حال میان یک زندگى آبرومند و شرافتمندانه و پر از کار و نشاط و جوشش و تکامل و آن هدف رابطه صحیح و معقول برقرار نماید»[7].

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص:45 -  46

[8]

 

 



[1] ( 1). ر. ک: فرانکلین لووان بومر، جریان‏هاى بزرگ در تاریخ اندیشه غربى، ترجمه: حسین بشیریه، ص 805، مرکزبازشناسى اسلام و ایران، چاپ اول، 1380

[2] ( 1). سید محمدحسین طباطبایى، فرازهایى از اسلام، تنظیم سید مهدى آیت اللهى، ص 8، قم: جهان‏آرا

[3] ( 2). جهت آگاهى بیشتر در این زمینه بنگرید:

الف. بابک احمدى، معماى مدرنیته، صص 39- 41 و 237، تهران: نشر مرکز.

ب. مارشال برمن، تجربه مدرنیته، ترجمه: مراد فرهادپور، ص 136، چاپ دوم، 1380

[4] ( 3). روزنامه اطلاعات، 25/ 2/ 46 ق: شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 4، ص 129

[5] ( 4). ویل دورانت، لذات فلسفه( مقدمه) و نیز همان، ص 292. ق: شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 4، ص 167 و نیزانسان و ایمان، ص 25، قم: صدرا

[6] ( 5). ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زریاب، ص 289، تهران: شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ هفدهم، 1384

[7] ( 1). شهید مطهرى، همان، ص 106 و 107

[8] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.


 
کارویژه‏هاى عدالت‏گرایانه دین‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کارویژه‏هاى عدالت‏گرایانه دین‏ ،ارائه قوانین عادلانه؛ ،دین و آزادى؛ ،استقرار نظم عادلانه؛

 

1. بینش و انگیزش؛

نقش دین و پیامبران در نحوه نگرش به عدالت و انگیزش نسبت به آن نقش بدیع و انحصارى است و با دیدگاه فیلسوفان و دیگر مصلحان اجتماعى تفاوت بنیادین دارد:

1- 1. در بعد نظرى، «دین» با ارائه جهان‏بینى عدالت‏نگر، عدالت بشرى را به عنوان جزئى ازکل عدالت جهانى مى‏شناساند، نه این که این جهان را آکنده از جور و ستم و ناموس آن را تنازع بقاء دانسته و عدالت را به ناچار تنها براى تأمین منافع خود، لازم شمرد. از طرف دیگر دین آینده بشریت و حرکت تاریخى بشر را به سمت برقرارى عدالت فراگیر و جهان گستر معرفى مى‏کند.[1]

1- 2. در بعد عاطفى و انگیزش، «عدالت» را امرى مطلوب، پرکشش، جاذبه‏دار و مطبوع و دلپذیر مى‏سازد.[2]

2. ارائه قوانین عادلانه؛

مطمئن‏ترین منبع قوانین عادلانه براى بشر، قوانین دینى و الهى است. قانون عدالت، هرگز از انسان اسیر شهوات و خودخواهى، انتظار نمى‏رود. علم و تکنولوژى نیز نه تنها انسان را به عدالت نزدیک نساخته، بلکه بر اثر اسارت آن در دست انسان‏هایى که اسیر شهوات و هواهاى نفسانى و قدرت طلبى خویشند جهان را در توحشى مدرن قرار داده است.

«ژان ژاک روسو» مى‏نویسد: «براى کشف بهترین قوانینى که مناسب ملل است، یک عقل کل لازم است که ناظر به تمام شهوات انسانى باشد؛ ولى خودش هیچ حس نکند [فاقد گرایش شهوانى باشد] هیچ‏گونه وابستگى با طبیعت نداشته باشد؛ اما آن را به خوبى بشناسد. مصلحت آن بستگى به ما نداشته؛ ولى به بهروزى ما کمک کند. پس فقط خدایان مى‏توانند آن طور که باید و شاید به مردم قانون عرضه دارند».[3]

3. دین و آزادى؛

نقش دین و پیامبران در مبارزه با استبدادها و اختناق‏ها و درگیرى با مظاهر طغیان، از اساسى‏ترین نقش‏هاست.

قرآن در حکایت‏هاى تاریخى خود درگیرى‏هاى پیامبران را با مظاهر استبداد مکرر یادآورى مى‏کند و در برخى آیات خود تصریح مى‏کند طبقه‏اى که با پیامبران همواره در ستیز بوده‏اند، این طبقه بوده‏اند.[4] البته آزادى در دین سطوح وساحت‏هاى مختلف را در بر مى‏گیرد از جمله:

3- 1. آزادى از اسارت نفس و هواهاى شیطانى‏[5].

3- 2. آزادى از اسارت خرافات، اوهام و باورداشت‏هاى پوچ و در بند کشنده عقل و خرد انسانى‏[6].

3- 3. آزادى از اسارت نظام‏هاى فاسد و ستم پیشه‏[7].

4. استقرار نظم عادلانه؛

یکى از کارویژه‏هاى انبیا، تلاش در جهت ایجاد نظام عادلانه اجتماعى است. از زمان نوح علیه السلام هر پیامبرى که آمده است و نظم مذهبى موجود را به هم ریخته، به نظم اجتماعى توجه داشته و در پى اصلاح بوده است.[8]

چنانکه گذشت، قرآن در آیه 25 سوره حدید یکى از اهداف بعثت انبیا را برقرارى عدالت اجتماعى شمرده است.

استاد مطهرى در معناى این آیه مى‏گوید: «یعنى بر هم زدن یک نظم فاسد موجود و استقرار یک نظم عادلانه مطلوب، هدف همه رسالت‏ها و نبوت‏ها بوده، فقط این امر در اسلام ختمیه محرزتر و مشخص‏تر است».[9]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص:41 -  43

[10]

 

 



[1] ( 1). بنگرید: همان، تکامل اجتماعى انسان، قم و تهران: صدرا

[2] ( 2). جهت مطالعه بیشتر بنگرید: شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 4، صص 174- 177

[3] ( 1). ژان ژاک روسو، قرارداد اجتماعى، ترجمه: منوچهر کیا، ص 48، تهران: انتشارات گنجینه، چاپ دوم 1352

[4] ( 2). شهید مطهرى، وحى و نبوت، ص 28

[5] ( 3). یس( 36)، آیه 36

[6] ( 4). اعراف( 7)، آیه 157

[7] ( 5). نمل( 27)، آیه 36

[8] ( 1). شهید مطهرى، پیرامون انقلاب اسلامى، ص 128

[9] ( 2). همان

[10] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.


 
کارکردهاى اجتماعى‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کارکردهاى اجتماعى‏

 

افزون بر کارکردهاى فردى، دین داراى نقش اجتماعى نیرومند و بدیل‏ناپذیرى است. از همین‏رو از دیرزمان فیلسوفان و اندیشمندان به فلسفه اجتماعى وجود دین توجه چشمگیرى داشته‏اند. پاره‏اى از کارکردهاى اجتماعى دین به اختصار عبارت است:[1]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 36

 

 

 



[1] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.


 
2. دین و علم؛
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: 2 دین و علم؛

 

بخشى از معارف دین را آموزهاى علمى آن تشکیل مى‏دهد.

مراد از آموزه‏هاى علمى بیان قوانین طبیعى حاکم بر پدیدهاى جهان و انسان است یعنى امورى که در قلمرو دانش تجربى (science) بشر قرار مى‏گیرد، لیکن در گستره‏اى عام‏تر مى‏توان نقش دین در علم را چهار گونه بر شمرد:

2- 1. انگیزش و به تعبیر دیگر تقویت انگیزه کاوش‏هاى علمى. در اسلام این مسأله بیش از هر دینى نمایان است و بخشى عظیمى از ادبیات دینى را به خود اختصاص داده است.

2- 2. جهت دهى و سمت و سو بخشى به علم و کاوش‏هاى علمى؛

2- 3. ارائه پیش فرض‏هاى متافیزیکى علوم؛

2- 4. ارائه پاره‏اى از گزاره‏هاى علمى؛

2- 5. ایجاد روحیه علمى؛

در مجموع برخى از اندیشمندان بر آنند که دین به علم و علوم بیشتر مدد رسانده است تا علم و علوم به دین.[1]

اینشتین در این باره مى‏گوید؛ «حس دینى قوى‏ترین و شریف‏ترین سرچشمه (شاه فنر) تحقیقات علمى است».[2]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 36

 

 



[1] ( 1). مرچا الیاده، فرهنگ و دین، مترجمان: زیر نظر بهاءالدین خرمشاهى، صفحه هفت

[2] ( 2). شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 2، ص 200


 
1. پاسخ به پرسش‏هاى بنیادین؛
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: 1 پاسخ به پرسش‏هاى بنیادین؛

 

همه انسان‏هاى هشیار پرسش‏هایى اساسى در باب راز وجود خود و جهان دارند.[1]

این که جهان و انسان چرا و چگونه به وجود آمده‏اند؟ به کجا مى‏روند؟

جایگاه انسان در نظام هستى و نقش او در سر نوشت خود چیست و ...

این بخش مهمترین و جامع‏ترین آموزه‏ها و معارف دین را شامل مى‏شود.

کلیات این عرصه از معارف دینى عبارت است از:

1- 1. خداشناسى: اسماء حسنى و اوصاف ذاتى و فعلى خداوند و تبیین رابطه او با انسان و جهان؛

1- 2. هستى شناسى: مشتمل بر سنت‏ها و قوانین عام حاکم بر هستى، عوالم هستى و درجات و مراتب آن؛

1- 3. جهان شناسى: معرفى جهانى که ما در آن زندگى مى‏کنیم، جایگاه آن در کل هندسه هستى و قوانین فرا طبیعى حاکم بر جهان.

1- 4. انسان‏شناسى: چیستى، جایگاه، ارزش و راز هستى آدمى، ساحت‏ها و مراتب وجودى انسان، نیازهاى ثابت و متغیر آدمى، آینده بشریت، مسئولیت و نقش انسان در ساختن هویت و سرنوشت خود و دیگران.

1- 5. فرجام شناسى: غایت جهان و انسان، چگونگى حیات پسین و عوامل مؤثر بر آن.

1- 6. راه شناسى: نمایاندن راه سعادت و نیکفرجامى انسان در این جهان و در زندگى جاوید آخرت، بازشناسى آن ازکژ راهه‏ها و عوامل نگون‏بختى و بدفرجامى، بیان موانع راه و چگونگى فراز آمدن در برابر آنها.

تشویق و انگیزش انسان نسبت به تلاش در جهت ساختن سرنوشتى نیکو براى خود و دیگران و بیم‏دادن از کژروى و تباهى‏گرایى. به عبارت دیگر آموزه‏هاى پیشین همه از هست و نیست‏ها سخن مى‏گوید و عناصر جهان‏بینى را تشکیل مى‏دهد، اما راه شناسى از بایدها و نبایدها مى‏گوید و اجزاى (شریعت) را مى‏سازد.

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 35

 

 



[1] ( 2). جهت آگاهى بیشتر: حمید رضا شاکرین، همان، ص 21- 25


 
کارکردهاى معرفتى‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کارکردهاى معرفتى‏

 

دین یکى از مهمترین منابع معرفت آموز و آگاهى آفرین است.

حاجت انسان به دین در کنار عقل و به تعبیر دیگر خدمات معرفتى دین به انسان، سویه‏هاى مختلفى دارد.

در نگاه کلى بخشى از خدمات دین در این عرصه عبارت است از:

1. ارائه آموزه‏هاى فرا عقلى، یعنى امورى که عقل به تنهایى قادر به کشف و درک آنها نیست، اما اگر از منبعى دیگر مانند وحى آسمانى در اختیارش قرار گیرد براى آن قابل قبول و پذیرش مى‏باشد.

2. بهنگام و آسان‏یاب سازى حقایق دشوار و دیریاب: پاره‏اى از حقایق یا زمانى در تور تجربه بشر مى‏افتد که کار از کارگذشته و یا تنها افراد خاصى و نادرى به آن‏ها دست یافته و اکثر انسان‏ها از دسترسى به آن و سعادت وابسته به آن محروم مى‏مانند. از جمله خدمات انبیاى الهى این است که این گونه آگاهى‏ها را بهنگام، آسان و رایگان در اختیار بشر مى‏گذارند.[1]

در نگاهى دیگر فرآورده‏هاى معرفتى دین را مى‏توان در دو عرصه مورد بررسى قرارداد:

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 34

 

 



[1] ( 1). جهت آگاهى بیشتر: حمیدرضا شاکرین، دین شناسى، ص 17- 20، قم: معارف، 1387


 
7. تقویت قدرت کنترل غرایز؛
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: 7 تقویت قدرت کنترل غرایز؛

 

از جمله خطراتى که همواره جامعه بشرى را مورد تهدید قرار داده و در عصر قدرت و تکنولوژى خطراتى صد افزون براى بشریت به بار آورده لجام گسیختگى غرایز، خودخواهى‏ها و تمایلات سرکش نفسانى است. این پدیده شوم نه تنها از جانب علم و دانش و فلسفه‏هاى بشرى مهارشدنى نیست، بلکه اربابان قدرت و دانش را نیز به اسارت خود درآورده و علم و تکنولوژى را نیز در این جهت، استخدام کرده است.

آن عامل نیرومندى که انسان را از اسارت هواهاى نفسانى آزاد ساخته و قدرت رویارویى با طغیان‏هاى زندگى‏سوز نفس اماره را مى‏بخشد، ایمان استوار دینى است.

«داستایوفسکى» مى‏گوید: «اگر خدا (دین) نباشد همه چیز مباح است».[1] یعنى غیر از خداباورى و ایمان مذهبى هیچ عامل دیگرى توان بازدارندگى از اعمال ضداخلاقى، بیمارى بى‏عدالتى، تجاوز و فساد و تباهى و رام کردن نفس اماره و سرکش آدمى را ندارد.[2]

افزون بر آنچه گذشت کارکردهاى روان‏شناختى،[3] فرا روانشناختى،[4] روان‏تنى‏[5] و جسمانى دیگرى براى دین ذکر شده که به ذکر عناوین آنها بسنده نموده و خواننده عزیز را به مطالعه و جستجوى بیشتر در این زمینه فرا مى‏خوانیم.

8. بهداشت و سلامت جسمانى، طول عمر، پایدارى در فعالیت‏هاى فیزیکى، تقویت سیستم ایمنى و دفاعى بدن، تسریع در بهبودى و کوتاه کردن دوران درمان.[6]

9. ایجاد خضوع، تعبد و تسلیم در جهانى آکنده از سرگردانى و تعارضات فکرى.[7]

10. عشق و محبت، پاسخ به غرایز فرامادى بشر و ایجاد لذت‏هاى فراجسمانى،[8] تصفیه غم‏ها و جذب شادى‏ها.[9]

11. کاهش اضطراب، ترس‏ها و وحشت‏ها؛ به ویژه ترس از مرگ.[10]

12. افزایش قدرت کنترل و مدیریت ذهن (سایکو سیبرنتیک)[11] و تصویرسازى ذهنى.[12]

13. شجاعت‏آفرینى و افزایش قدرت پایدارى در برابر دشمنان و زورمندان.[13]

14. بهداشت و سلامت روح و حقیقت برین وجود آدمى.[14]

15. ایجاد وقار و سنگینى و دورى از جلفى و سبکى.[15]

16. کاهش عملیات جنسى.[16]

17. انگیزش، پرورش و تفسیر تجربه‏هاى دینى‏[17].

جمع‏بندى این قسمت را با سخنى از «میلتون یینگر»[18] به پایان مى‏بریم.

او در مقاله «دین و نیازهاى فرد»[19] مى‏نویسد: در پزشکى روان‏تنى وقتى نکات زیر را ملاحظه کنیم، ارزش دین آشکار مى‏شود:

1. دین، انسان را به یک فلسفه حیات مسلح مى‏کند و به عقل وى روشنگرى لازم را مى‏بخشد. دین براى یک فرد نقشى را ایفا مى‏کند که قطب‏نما براى یک کشتى و در دریاى زندگى جهت و راهنمایى در اختیار او مى‏نهد.

2. دین بر اراده انسان تأکید مى‏نهد، آن را تقویت و فرد را کمک مى‏کند تا به فرمان‏هاى عقل گردن نهد.

3. دین نیازهاى‏اساسى روح، به‏ویژه نیاز به عشق و جاودانگى را، تحقق مى‏بخشد[20].

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص:30 -  33

[21]

 

 



[1] ( 1). شهید مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران و قم: صدرا، 1368

[2] ( 2). بنگرید:

الف. همو، حکمت‏ها و اندرزها، ص 3.

ب. همو، امدادها و غیبى در زندگى بشر، ص 86

[3] ( 3)1 .Psycholo gic .

[4] ( 4) 2.

[5] ( 5)3 .Psychos omatic .

[6] ( 1). بنگرید: الف. اسلام و بهداشت روان، مجموعه مقالات اولین همایش بین‏المللى؛

ب. نقش دین در بهداشت روان، ج 1، ص 28 و 153- 187، قم: معارف، چاپ اول، 1382.

ج. همان، ج 2، ص 27.

د. پت کورى، بازگشت به دعا در آستانه هزاره سوم، ترجمه: عزیزاللَّه صوفى سیاوش.

[7] ( 2). بنگرید: الف. ویلیام جیمز، دین و روان، ترجمه: مهدى قائنى و ...

ب. شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 4، ص 196، قم و تهران: صدرا، چاپ دوم، 1382.

[8] ( 3). بنگرید:

الف. شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 4، ص 158 و 159؛

ب. همان، ج 7، ص 15- 19.

ج. همو، امدادهاى غیبى در زندگى بشر، ص 39، قم: صدرا، چاپ هفتم، 1374.

[9] ( 4). مجموعه مقالات اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 167، قم: نوید اسلام، چاپ اول، 1377.

[10] ( 5). همان.

[11] ( 6). بنگرید: شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 4، ص 122.

[12] ( 7).Psychocy berentic .

[13] ( 1). همو، یادداشت‏ها، ج 4، ص 123 و 158- 159

[14] ( 2). همان، ص 154

[15] ( 3). بنگرید: الف. ویلیام جیمز، دین و روان، ترجمه مهدى قائنى.

ب. شهید مطهرى، همان، ص 169

[16] ( 4). مجموعه مقالات اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 167

[17] ( 5). بنگرید: حمیدرضا شاکرین، دین‏شناسى، ص 30- 32

[18] ( 6)2 .Milton Yinger .

[19] ( 7)

3. Religionan dIndividual Needs" in Scientific Studyof Religion, p. 196- 1777.

[20] ( 8). آلستون، م. یینگر، م. لگنهاوزن، دین و چشم‏اندازهاى نو، ترجمه غلامحسین توکلى، ص 162

[21] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.


 
6. پاسخ به احساس تنهایى؛
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: 6 پاسخ به احساس تنهایى؛

 

یکى از رنج‏هاى بشر که در جهان صنعتى و پیدایش کلان‏شهرها به شدت رو به افزایش است، مسأله احساس تنهایى است.

منظور از احساس تنهایى در اینجا تنهایى فیزیکى یعنى جدایى از دیگران نیست؛ بلکه گونه‏هاى دیگرى هم چون ناتوانى دیگران در پاسخ‏دهى به برخى از نیازهاى انسان، عدم درک دیگران از شخص و یا سرگرمى دیگران به کار خود و جستجوى منافع خویش و عدم توجه عمیق، جدى، خیرخواهانه و دیگرخواهانه در جهت تأمین خواسته‏ها و نیازهاى شخص است.[1]

به عبارت دیگر، انسان در این دنیا خود را در میان انبوه مردمانى مى‏یابد که همواره در بند خودخواهى‏هاى خویشند و حتى اگر اعمالى به ظاهر نیک و مفید به حال دیگرى انجام مى‏دهند عمدتاً آمیخته به انواع درخواست‏ها، گرایش‏ها و خودخواهى‏هاى ظاهر و پنهان است و کسى صد در صد خیرخواهانه کارى براى «من» انجام نمى‏دهد.

اما در نگرش دینى، انسان هیچ‏گاه تنها نیست، بلکه همواره در آغوش پر مهر خدایى است که تنها و تنها از سر لطف و مهربانى او را آفریده و لحظه به لحظه خیر و رحمت بى‏انتهایش را بر او سایه گستر مى‏سازد بدون آن که خود نصیبى از این مهر بیکران نصیبش گردد و اجر و پاداشى در برابر ارزانى داشت نعمت‏هایش طلب کند.

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 30

[2]

 

 



[1] ( 2). بنگرید: جوادى آملى، انتظار بشر از دین، ص 47- 46، قم: اسراء، چاپ اول، 1380

[2] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.


 
5. هدف‏بخشى و ایده‏آل‏پرورى؛
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: 5 هدف‏بخشى و ایده‏آل‏پرورى؛

 

یکى از مهم‏ترین کارکردهاى دین ارائه ایده‏آل و آرمان مطلوب است.

ایده‏آل اصل یا موضوعى است که مورد گرایش انسان قرار گیرد و هدف تلاش‏ها و کوشش‏هاى او باشد.

ایده‏آل موجب شکل‏گیرى نوع انتخاب آدمى است. شخص به‏طور آگاهانه یا ناخودآگاه همه پدیده‏ها را با آن مى‏سنجد و ارزش‏داورى مى‏کند.

ایده‏آل از مختصات زندگى بشرى و از عناصر اساسى آن است. انسان زمانى مى‏تواند از یک زندگى حقیقى برخوردار باشد که آگاهانه براى خود ایده‏آل و آرمان انتخاب کند.

انسان‏ها در طول تاریخ ایده‏آل‏هایى چون رفاه، ثروت، شهرت، مقام، عشق، زیبایى، دانش و ... انتخاب کرده‏اند. لیکن بهترین ایده‏آل آن است که داراى شرایط زیر باشد:

1. منطقى باشد.

2. قابل وصول باشد.

3. تمایلات سودجویانه و خودخواهانه و «من طبیعى» آدمى را کنترل کند.

4. در انسان چنان کششى ایجاد کند که از درون به سوى هدف اعلاى حیات حرکت کند.

چنین آرمانى تنها از دین حق و معناى دینى حیات بر مى‏خیزد.[1]

«میلر بروز» از قول «اینشتین» مى‏گوید: «علم، ما را از آنچه هست آگاه مى‏کند و دین (وحى) است که ما را به آنچه که سزاوار است که باشد مطلع مى‏کند».[2]

6. پاسخ به احساس تنهایى؛

یکى از رنج‏هاى بشر که در جهان صنعتى و پیدایش کلان‏شهرها به شدت رو به افزایش است، مسأله احساس تنهایى است.

منظور از احساس تنهایى در اینجا تنهایى فیزیکى یعنى جدایى از دیگران نیست؛ بلکه گونه‏هاى دیگرى هم چون ناتوانى دیگران در پاسخ‏دهى به برخى از نیازهاى انسان، عدم درک دیگران از شخص و یا سرگرمى دیگران به کار خود و جستجوى منافع خویش و عدم توجه عمیق، جدى، خیرخواهانه و دیگرخواهانه در جهت تأمین خواسته‏ها و نیازهاى شخص است.[3]

به عبارت دیگر، انسان در این دنیا خود را در میان انبوه مردمانى مى‏یابد که همواره در بند خودخواهى‏هاى خویشند و حتى اگر اعمالى به ظاهر نیک و مفید به حال دیگرى انجام مى‏دهند عمدتاً آمیخته به انواع درخواست‏ها، گرایش‏ها و خودخواهى‏هاى ظاهر و پنهان است و کسى صد در صد خیرخواهانه کارى براى «من» انجام نمى‏دهد.

اما در نگرش دینى، انسان هیچ‏گاه تنها نیست، بلکه همواره در آغوش پر مهر خدایى است که تنها و تنها از سر لطف و مهربانى او را آفریده و لحظه به لحظه خیر و رحمت بى‏انتهایش را بر او سایه گستر مى‏سازد بدون آن که خود نصیبى از این مهر بیکران نصیبش گردد و اجر و پاداشى در برابر ارزانى داشت نعمت‏هایش طلب کند.[4]

 

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 29

 



[1] ( 1). جهت آگاهى بیشتر در این زمینه بنگرید: دکتر عبداللَّه نصرى، فلسفه آفرینش، ص 73- 49، قم: معارف، چاپ اول، 1382

[2] ( 1). الثقافة الاسلامیة، ق: شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 4، ص 188، تهران: صدرا، دوم، 1382

[3] ( 2). بنگرید: جوادى آملى، انتظار بشر از دین، ص 47- 46، قم: اسراء، چاپ اول، 1380

[4] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.


 
4. سازگارسازى جهان درون و برون؛ کاهش رنج‏ها؛
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: 4 سازگارسازى جهان درون و برون؛ کاهش رنج‏ها؛

 

بهره دیگرى که از تفسیر دینى حیات بر مى‏خیزد «ایجاد سازگارى بین جهان درون و برون» و در نتیجه کاهش رنج‏ها و ناراحتى‏هاست.

بدون شک در مواردى بین خواسته‏ها و تمایلات انسان و آنچه در جهان خارج وجود دارد تفاوت‏هایى مشاهده مى‏شود. گاه این تفاوت‏ها به گونه‏اى است که شرایط خارجى براى انسان رنج‏آفرین و ملال‏انگیز است. این تفاوت‏ها مى‏تواند به گونه‏هاى مختلف باشد مثل:

1. تفاوت بین خواسته‏هاى ما و نظام تکوین، مانند شرور و آفاتى چون مرگ و میر، سیل، زلزله، نقص عضو، بیمارى و ....

2. تضاد بین تمایلات ما و واقعیات اجتماعى، مثل حاکمیت نظام استبدادى و ....

از طرف دیگر در مواردى واقعیات خارجى به سهولت و در شرایطى که ما در آن قرار داریم تغییرپذیر است؛ در چنین وضعیتى انسان‏ها به‏طور معمول در جهت تغییر واقعیت جهان به سود تمایلات خود مى‏کوشند؛ اما گاه‏ جهان خارج اصلًا تغییرپذیر نیست، یا در شرایط مورد نظر شخص دگرگون نمى‏شود؛ و یا تغییر آن مستلزم هزینه‏هایى تحمل‏ناپذیر و نامعقول است.

در این موارد دین بهترین راه سازگارسازى درون با خارج و نیرومندترین عامل آشتى‏دهنده این دو جهان است. دین با تفسیرى که از جهان و ناملایمات و رنج‏هاى آدمى در آن مى‏دهد، نه تنها ناسازگارى آن دو را از میان برمى‏دارد؛ بلکه با دادن نقش عبادى به تحمل دشوارى‏ها و اینکه بزرگ‏ترین اولیاى الهى چشنده تلخ‏ترین رنجهایند شیرین‏ترین رابطه را بین آن دو ایجاد مى‏کند؛ به طورى که انسان مؤمن مى‏گوید: «زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت»، از همین رو «الیسون» بهترین راه مقابله با مشکلات تغییرناپذیر را مقابله مذهبى مى‏داند.[1]

اینکه حضرت اباعبداللَّه الحسین علیه السلام در سرزمین سوزان کربلا و دیدن آن همه رنج و مصیبت و زخم‏هاى بسیار بر جان و توان خویش فرمود: «رضا اللَّه رضانا اهل‏البیت»[2] و زینب کبرى علیها السلام پس از تحمل آن همه دشوارى طاقت‏فرسا مى‏فرماید: «ما رأیت الّا الجمیل»[3] عالى‏ترین نمایش شکوه ایمان در سازگارى جهان درون و برون و شیرین نمودن رنج و سختى در جهت مقاصد و اهداف بلند الهى و انسانى است. بدین ترتیب نه تنها رنج انسان کاهش مى‏یابد، بلکه در مواردى شیرین و دلپذیر مى‏شود و این جز در سایه دین و ایمان دینى امکان‏پذیر نیست.

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 28

 

 



[1] ( 1). بنگرید: دکتر على نقى فقیهى، بهداشت و سلامت روان در آیینه علم و دین، ص 85، قم: حیات سبز، چاپ اول، 1384

[2] ( 2). بحارالانوار، ج 44، ص 367

[3] ( 3). بحارالانوار، ج 45، ص 116


 
3. بهداشت، سلامت و آرامش روان؛
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: 3 بهداشت، سلامت و آرامش روان؛

 

یکى از نیازهاى مهم انسان، سلامت و آرامش روان است. در دنیاى کنونى علیرغم پیشرفت‏هاى خیره‏کننده علمى و تکنولوژیک، روز به روز اضطراب، دلهره، افسردگى و ناآرامى بیش از پیش بر انسان چیره شده و حاجت به آرامش روحى و روانى بیشتر احساس مى‏شود.

نقش دین در سلامت و آرامش روان از جهات مختلفى حایز اهمیت است.

در این باره تحقیقات انجام شده توسط روان‏شناسان قابل توجه است:

الف. دیندارى و تحمل فشارهاى روانى؛ تحقیقات انجام شده نشان مى‏دهد انگاره‏هاى دینى نقش مؤثرى در تسکین دردهاى روحى، کاهش اضطراب و تحمل فشارهاى روانى دارند و افراد مذهبى از ناراحتى روانى بسیار کمترى رنج مى‏برند.[1]

ب. دیندارى و افسردگى؛ بر اساس تحقیقات، بین دین و افسردگى، استرس و اضطراب نسبت معکوس وجود دارد.[2] این مسئله در عصر حاضر مورد توجه بسیارى از روانشناسان و اندیشمندان است.

«ویلر»[3] بر آن است که فرد مذهبى از طریق اعتقادات دینى بر مشکلات چیره مى‏شود و از طریق اعمال مذهبى و شرکت در مراسم دینى به شبکه وسیع حمایت‏هاى اجتماعى متصل مى‏شود.

«میدور»[4] نیز اظهار مى‏دارد که وابستگى دینى چون بدیل دیگر متغیرهاى‏ مؤثر بر سلامت روان مانند وضعیت اقتصادى و حمایت اجتماعى عمل مى‏کند و منجر به کاهش شیوع افسردگى مى‏شود.[5]

ج. دیندارى و کاهش بزهکارى؛ بررسى‏ها گواه بر آن است که بین دیندارى و بزهکارى و جرم و جنایت رابطه منفى وجود دارد و رفتارهاى مذهبى مى‏تواند بین آنها تمایز افکند.[6]

د. دیندارى و کاهش مصرف الکل و مواد مخدر؛ براساس تحقیقات انجام شده توسط «ادلف»[7]، «اسمارت»[8]، «اوتار»[9] و «دیویدز»[10] افراد مذهبى از مواد مخدر استفاده نمى‏کنند و یا بسیار کم مصرف مى‏کنند. از نظر «لوچ»[11] و «هیوز»[12] به ویژه در میان عناصر مذهبى اصولگرایان کمتر از همه به مواد مخدر گرایش دارند و هر اندازه ایمان دینى فرد قوى‏تر باشد احتمال استفاده از مواد مخدر و الکل در او کمتر یا مساوى با صفر است.[13]

ه. دین‏دارى و کاهش خودکشى؛ مسأله خودکشى یکى از بحران‏هاى جدى در تمدن کنونى بشر است. «سازمان بهداشت جهانى اخیراً آمار جالبى درباره خودکشى در کشورهاى مختلف جهان انتشار داده است. به موجب این آمار در هشت کشور صنعتى جهان خودکشى در بین افراد 15 تا 44 ساله سومین علت مرگ و میر در این کشورها را تشکیل مى‏دهد.

این کشورها عبارتند از: آلمان غربى، اتریش، کانادا، فنلاند، دانمارک، مجارستان، سوئد و سوئیس.

کارشناسان سازمان بهداشت جهانى که این آمار را پس از ده سال مطالعه کرده‏اند همچنین اعلام کرده‏اند که خودکشى در کشورهاى در حال توسعه نیز به‏طور وحشتناک رو به افزایش است. در این کشورها حتى جوانان کمتر از 15 سال نیز دست به خودکشى مى‏زنند. آمارى که از طرف کارشناسان مزبور تهیه شده، نشان مى‏دهد که به‏طور کلى طبقات تحصیل‏کرده و روشنفکر بیش از طبقه کارگر اقدام به خودکشى مى‏کنند. مثلًا در انگلستان عده زیادى از پزشکان در سال‏هاى اخیر خودکشى کرده‏اند. تنها در آلمان غربى همه ساله دوازده هزار نفر خودکشى مى‏کنند و شصت هزار نفر دیگر به نحوى در صدد خودکشى بر مى‏آیند. مهم‏ترین علت خودکشى آلمانى‏ها بیمارى عصبى است. در حال حاضر در آلمان غربى بیش از یک میلیون نفر از فشار عصبى رنج مى‏برند و ممکن است هر آن دست به خودکشى بزنند.[14]

در مقابل، تحقیقات نشان مى‏دهد خودکشى در کسانى که در مراسم دینى شرکت مى‏کنند نسبتى بسیار کمتر از دیگران دارد.

کامستاک‏[15] و پاتریچ‏[16] در یک بررسى نشان دادند احتمال خودکشى در افرادى که به عبادتگاه‏ها نمى‏روند چهار برابر بیش از شرکت‏کنندگان در محافل دینى است. همه پژوهش‏ها نشان مى‏دهد یکى از علل مهم خودسوزى ضعیف بودن اعتقادات مذهبى بوده است»[17].

یک بررسى که در کشور اردن توسط «داراکه»[18] (1992) انجام شده است نشان مى‏دهد تعداد خودکشى در ماه رمضان در مقایسه با ماه‏هاى دیگر سال کاهش قابل توجهى را نشان مى‏دهد.[19]

و. دیندارى، رضایت از ازدواج و کاهش طلاق؛ مسأله ناپایدارى خانواده و گسست آن یکى از بحران‏هاى بزرگ دنیاى متمدن کنونى و در پى آورنده نتایج ویرانگر روانى و اجتماعى است. براساس مطالعات انجام شده، مذهب مهم‏ترین عامل پاى‏بندى به خانواده، رضایت از ازدواج‏[20] و کاهش طلاق است و این مسأله عامل مهمى در بهداشت روانى خانواده‏ها به شمار مى‏رود.

تحقیقات نشان داده است مردانى که همسرانشان را طلاق داده و یا از آنها جدا شده‏اند ده برابر بیش از دیگران در معرض ابتلا به بیمارى‏هاى روانى هستند.[21]

4. سازگارسازى جهان درون و برون؛ کاهش رنج‏ها؛

بهره دیگرى که از تفسیر دینى حیات بر مى‏خیزد «ایجاد سازگارى بین جهان درون و برون» و در نتیجه کاهش رنج‏ها و ناراحتى‏هاست.

بدون شک در مواردى بین خواسته‏ها و تمایلات انسان و آنچه در جهان خارج وجود دارد تفاوت‏هایى مشاهده مى‏شود. گاه این تفاوت‏ها به گونه‏اى است که شرایط خارجى براى انسان رنج‏آفرین و ملال‏انگیز است. این تفاوت‏ها مى‏تواند به گونه‏هاى مختلف باشد مثل:

1. تفاوت بین خواسته‏هاى ما و نظام تکوین، مانند شرور و آفاتى چون مرگ و میر، سیل، زلزله، نقص عضو، بیمارى و ....

2. تضاد بین تمایلات ما و واقعیات اجتماعى، مثل حاکمیت نظام استبدادى و ....

از طرف دیگر در مواردى واقعیات خارجى به سهولت و در شرایطى که ما در آن قرار داریم تغییرپذیر است؛ در چنین وضعیتى انسان‏ها به‏طور معمول در جهت تغییر واقعیت جهان به سود تمایلات خود مى‏کوشند؛ اما گاه‏

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص:23 -  27

 

 



[1] ( 1). اسلام و بهداشت روان، ج 2، ص 245

[2] ( 2)

. see: Pressman. P. Lyons, J. S., Larsin, D. B. and Starnin, j. j) 0991() Religious belief, Depression, and Ambulation Stutusinelder ywomanwith BrokenHips. American journalof Psychatry, 741- 857- 667.

[3] ( 3).Willer .

[4] ( 4).Meador .

[5] ( 1). جهت آگاهى بیشتر بنگرید:

الف. دکتر احمدعلى نور بالا، شواهد پژوهشى در رابطه بین وابستگى مذهبى و افسردگى،( مقاله اسلام و بهداشت روان)، مجموعه مقالات، ج 1، ص 17- 20.

ب. دکتر قربانعلى اسداللهى، رابطه اعتقادات مذهبى در درمان بیمارى‏هاى افسردگى( مقاله نقش دین در بهداشت روان)، مجموعه مقالات ص 41- 47

[6] ( 2)

. see: Gartner, J. Larson, D. B., Allen, G.) 1991(. Religiouscomm itmentsand mental Health: AReviewofthe Empirical Literature, Journalof Psychologyand Theology, 91, 6- 62.

[7] ( 3).Adlof .

[8] ( 4).Smart

[9] ( 5).Autar

[10] ( 6).Dauids

[11] ( 7).Loch .

[12] ( 8).Hughes

[13] ( 9)

. Adolf, E, M. Smart, R. G) 5841( Druguseand Rseand Religious Affiliation, Feelings, Britishjo urnalof Addiction.

نیز بنگرید: اسلام و بهداشت روان( مجموعه مقالات)، ج 2، ص 23، قم: معارف، چاپ اول، 1382

[14] ( 1). شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 3، ص 389، چاپ سوم، 1382

[15] ( 1).Comstock .

[16] ( 2).Partridge

[17] ( 3)

. Comstock, G. r Partidge, K. B.) 2741( Church Abandanceand Health. Journal ofChronic Disease. 52. 566. 276.

[18] ( 4).Darakeh .

نیز بنگرید: اسلام و بهداشت روان، ج 1، ص 243- 237

[19] ( 5). دکتر محمد قهرمانى و ...، بررسى تأثیر روزه‏دارى بر وضعیت سلامت روانى( مقاله) نقش دین در بهداشت روان، ج 1، ص 244، قم: معارف، چاپ اول، 1382

[20] ( 6)

. seeGlennN. D. Weaver. C. N) 7891( Multivariate, Multisurvey StudyOf Marriage, 04, 762- 282. seealso: Sporawski. M. j, Houghson M. J.) 7891( preceription sfor Happy Marriage Adjustmentand Satisfact ionof Couplesmarri edsoormor eyearlyfa milycoor dinator, 72, 123, 723.

[21] ( 1). بنگرید:

الف. دکتر باقر غبارى بناب، مطالعاتى در قلمرو مشترک دین و روان‏شناسى( مقاله)، ص 100، حوزه و دانشگاه( فصلنامه)، شماره 29، زمستان 80.

ب. دکتر محمد قهرمانى، و ... بررسى تأثیر روزه دارى بر وضعیت سلامت روانى( مقاله)، دین و بهداشت روان، ج 1، ص 244، قم: معارف، چاپ اول، 1382


 
2. انسجام و تعادل شخصیت؛
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: 2 انسجام و تعادل شخصیت؛

در وجود انسان تمایلات و گرایش‏ها و غرایز گوناگونى وجود دارد که گاه در تعارض و تضاد با یکدیگر قرار مى‏گیرند.

کشاکش طوفان غرایز و ناتوانى در ایجاد توازن و هماهنگى بین آنها به اختلال شخصیت مى‏انجامد. دین نقش مهمى در هویت بخشى، ایجاد تعادل بین امیال و غرایز، اولویت‏گذارى و برقرارى نظام طولى بین آنها، رهایى از آشفتگى و هماهنگ‏سازى افکار و احساسات دارد و در نتیجه به ایجاد وحدت و انسجام شخصیت مى‏انجامد.[1]

یونگ بر آن است که هرگاه میان امیال، تعادل و توازن برقرار شد انسان یک پارچه و منسجم مى‏شود و به عبارت دیگر وحدت شخصیت مى‏یابد و این تنها در سایه نگرش دینى تحقق پذیر است. توحید و یگانگى شخصیت در انسان را باید در الگوى دیر پاى خدا جستجو کرد. وحدت شخصیت یعنى انسان نوعى زندگى با خدا دارد و بدون خدا بشر هرگز نمى‏تواند به یک کل یکپارچه مبدل شود.[2]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 22

 

 



[1] ( 1). جهت آگاهى بیشتر: شهید مطهرى، حکمت‏ها و اندرزها، ص 47؛ همو، یادداشت‏ها، ج 4، ص 123 و 158 و 159

[2] ( 2). کارل گوستاویونگ، مبانى روانشناسى تحلیلى، ترجمه دکتر محمد حسین مقبل، ص 137 تهران؛ جهاد دانشگاهى


 
1 - معنا بخشیدن به حیات؛
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: معنا بخشیدن به حیات؛

 

از مهم‏ترین کارکردهاى اساسى دین، تبیین معناى زندگى است. هر انسانى از خود مى‏پرسد که زندگى براى چیست؟ درد و رنج و مرگ و میرها چه معنا دارد؟ و در مجموع آیا جهان ارزش زیستن دارد یا نه؟

یافتن پاسخى صحیح در برابر این پرسش‏ها زندگى‏ساز است و ناکامى در برابر آن زندگى سوز. دین با تبیین جاودانگى، حکمت و هدفمندى هستى و جهت‏گیرى رو به خیر و کمال و تعالى آن، در پرتو تدبیر خداوند حکیم و رحمان و رحیم، خردپذیرترین و دلپسندترین معنا از حیات انسان و جهان را به دست مى‏دهد.

«کارل یوستاویونگ»[1] در اهمیت این مسئله مى‏نویسد: «در میان همه بیمارانى که در نیمه دوم حیاتم با آنها مواجه بوده‏ام، یکى هم نبوده که مشکلش در آخرین وهله، چیزى جز مشکل یافتن یک نگرش نسبت به حیات باشد. با اطمینان مى‏توان گفت که همه آنان از آن رو احساس بیمارى مى‏کرده‏اند که چیزى را که ادیان زنده هر عصر، به پیروان خود، عرضه مى‏دارند، از دست داده‏اند و هیچ یک از آنان قبل از یافتن بینش دینى خود، شفاى واقعى نیافته است».[2]

«ویکتور فرانکل»[3] نیز قدرت دین را عقیده به «ابَر معنى»[4] مى‏داند، یعنى دین بهترین معنى براى زندگى کردن است.[5]

برخى از جامعه‏شناسان نیز برآنند که گوهر دین واکنش در برابر تهدید به بى‏معنایى در زندگى بشر و تلاش در جهت نگریستن به جهان به مثابه حقیقتى معنادار است.[6]

پاره‏اى از بروندادهاى روانشناختى تفسیر دینى حیات عبارت است از:

1. احساس خوش‏بینى و رضایت؛

2. مطبوع سازى زندگى در مجموعه هستى؛

3. ایجاد امیدوارى؛

4. مسئولیت پذیرى؛

5. نشاط و حرکت.

آموزه‏هاى دینى نگرش فرد به نظام هستى و قوانین آن را خوش‏بینانه مى‏سازد.[7]

از نظر استاد مطهرى فرد با ایمان در کشف هستى شهروند کشورى را مى‏ماند که قوانین و تشکیلات و نظامات آن را صحیح و عادلانه مى‏داند و به حسن نیت کارگزاران آن ایمان دارد. لاجرم:

اولًا، زندگى براى او مطبوع و دلپذیر مى‏شود.

ثانیاً، زمینه‏هاى ترقى و تعالى را براى خود و دیگران فراهم مى‏بیند و روح «امیدوارى» در او پدید مى‏آید.

ثالثاً، اگر چیزى موجب عقب‏ماندگى او شود آن را جز از ناحیه کم‏کارى و بى‏تجربگى و مسئولیت‏گریزى خود و امثال خود نمى‏داند. او همچنین پاره‏اى از رنج‏ها و دشوارى‏ها را زمینه ترقى و تکامل خود مى‏داند. این اندیشه به‏طور طبیعى شخص را به غیرت مى‏آورد و با «خوش‏بینى» و «امیدوارى» به حرکت و جنبش در جهت اصلاح خود وا مى‏دارد و از دشوارى‏ها استقبال مى‏کند.

در مقابل، فرد بى‏ایمان مانند شهروندى است که قوانین، تشکیلات و کارگزاران کشورش را فاسد مى‏داند و از قبول آنها هم چاره‏اى ندارد.

درون چنین فردى انباشته از عقده‏ها و کینه‏هاست. او هرگز به فکر اصلاح خود نمى‏افتد، از جهان لذت نمى‏برد و هستى براى او زندانى هولناک است که یا باید از چنگ آن بگریزد و یا با رنج و سختى آن را تحمل کند.[8]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص:19 -  21

 

 



[1] ( 1)

. karl Gustavejung, See:" Modern Manin Searchofa Soul" p. 482. Also: His" Philosophyof Religion".

[2] ( 2). پیتر آلستون، ملتون یینگر، محمد لگنهاوزن، دین و چشم‏اندازهاى نو، ترجمه غلامحسین توکلى، ص 163، قم: بوستان کتاب، 1376

[3] ( 3).VictorFrunkle .

[4] ( 4).Superlogo

[5] ( 5). جهت آگاهى بیشتر بنگرید: مجموعه مقالات اولین همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 164- 167

[6] ( 6). ملکم همیلتون، جامعه شناسى دین، ترجمه محسن ثلاثى، ص 179

[7] ( 1). خوش‏بینى داراى گونه‏هاى مختلف مثبت و منفى است. آنچه در اینجا مورد نظر است خوش‏بینى حقیقى و سازنده است

[8] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.


 
کارکردهاى روانشناختى
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کارکردهاى روانشناختى

کارکردهاى روانشناختى‏[1]

از نظرگاه روانشناختى دین کارکردها و ثمرات بسیارى براى انسان دارد.

در میان دانش‏هاى جدید هیچ یک مانند روانشناسى نقاب از رازهاى شگفت دین و دیندارى بر نکشیده و لزوم اجتناب‏ناپذیر آن را در همین زندگى دنیایى به‏طور ملموس روشن نساخته است. البته باید توجه داشت که اساساً روانشناسى در پى تعیین حق و باطل و به تعبیر دیگر «ارزش صدق»[2] دین نیست؛ چرا که تعیین این مسئله خارج از توان و کارویژه‏هاى این دانش است.

افزون بر آن روانشناسى در این باره نظر به دین خاصى ندارد؛ و چه بسا در برخورد با پاره‏اى از ادیان کارکردهاى منفى‏اى نیز مطرح کند. البته انتظار مى‏رود که هر اندازه دینى از حقانیت بیشترى برخوردار باشد کارکردهاى مثبت‏ترى داشته باشد، لاجرم مى‏توان بهترین کارکرد را از بهترین دین انتظار داشت.

آنچه این دانش پى مى‏گیرد و در صلاحیت آن است ثمرات و کارکردهاى روانى دین فارغ از حقانیت و ارزش صدق آن است. پاره‏اى از کارکردهاى روانشناختى دین و دین‏ورزى عبارتند از:

                                                                   ادامه دارد

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 19

 

 



[1] ( 1). افزون بر آنچه مى‏آید دین تأثیرات مثبتى در زمینه‏هاى دیگر مانند بهداشت جسمانى دارد.

جهت آگاهى بیشتر بنگرید: محمد حسن قدردان قراملکى، آیین خاتم، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى

[2] ( 2). این مسئله اساساً مقوله‏اى معرفتى است، از این رو در بحث از کارکردهاى معرفتى دین تحت عنوان« پاسخ به پرسش‏هاى بنیادین» بررسى مى‏شود، لیکن به لحاظ کارکردهاى مهم روانشناختى آن در اینجا نیز به آن اشاره مى‏شود


 
کارکردهاى دین‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: کارکردهاى دین‏

دین از جهات متعددى مددرسان و یاور انسان است.

کارکردهاى دین گستره فراگیرى را شامل مى‏شود.[1] در نگاه نخستین مى‏توان گفت نقش دین به دو ساحت اساسى حیات انسان مربوط است.

1- حیات اینجهانى‏

2- حیات فرا اینجهانى‏

کارکردهاى اینجهانى‏

کارویژه‏ها و کارکردهاى دنیایى دین نیز عرصه‏هاى گوناگونى دارد و به گونه‏هاى مختلفى تقسیم پذیر است. از جمله تقسیم آن به کارکردهاى فردى و اجتماعى و تقسیم آن دو به زیر شاخه‏هاى دیگر مى‏باشد. در عین حال برخى از این تقسمات خالى از پاره‏اى تداخلات یا فرو نهادن بخشى از داده‏هاى دین نمى‏باشد. در این قسمت مهم‏ترین کارکردهاى دنیایى دین را به‏طور فشرده در سه عرصه روانشناسى، معرفت و دانایى و حوزه مناسبات انسانى و اجتماعى پى مى‏گیریم.

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 18

 

 



[1] ( 2). واژه کارکرد در این نوشتار در معناى عام و وسیعى به کار رفته است به گونه‏اى که هم وظایف وکارویژه‏هاى دین را شامل مى‏شود و هم آن دسته از آثار، برکات و حسنات عینى دین در حیات بشرى را که اصالتاً از وظایف و کارویژه‏هاى دین محسوب نمى‏شود


 
رابطه انسان و دین‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: رابطه انسان و دین‏

گرایش انسان به دین امرى ذاتى، عمیق و ریشه‏دار است. دین نه تنها تأمین‏کننده بسیارى از نیازهاى انسان، بلکه خود نیازى بنیادین و نهفته در ژرفاى وجود آدمى است.

«تا نِه گى دو کِه نِه تِن» مى‏نویسد: «حس مذهبى یکى از عناصر اولیه ثابت و طبیعى روح انسانى است و نسبت به مفاهیم (زیبایى) مربوط به هنر (نیکى) مربوط به اخلاق و (راستى) مربوط به علم (مفهوم دینى)، یا به‏طور صحیح‏تر، مفهوم مقدس، مقوله چهارمى است که داراى همان اصالت و استقلال سه مفهوم دیگر است».[1]

«آلکسیس کارل» نیز بر آن است که: «احساس عرفانى [دینى‏] جنبشى است که از اعماق فطرت سرچشمه گرفته است و یک غریزه اصلى است».[2]

وى در جایى دیگر مى‏نویسد: «فقدان احساس اخلاقى و عرفانى در میان اکثریت عناصر فعال یک ملت، زمینه زوال قطعى ملت و انقیاد او را در بند بیگانه تدارک مى‏بیند؛ سقوط یونان قدیم معلول چنین عاملى بود».

در نگاه «تولستوى» نیز «ایمان آن چیزى است که انسان با آن زندگى مى‏کند».[3]

استاد مطهرى در توضیح این سخن مى‏گوید: «یعنى ایمان مهم‏ترین سرمایه زندگى است». به نظر وى مردم به برخى از سرمایه‏هاى زندگى مانند سلامت، امنیت، ثروت و رفاه و ... توجه دارند، اما به یک سرمایه بزرگ که نامش ایمان است توجه ندارند؛ چرا که آنان اصولًا محسوسات و مادیات را بیش از معقولات و معنویات مى‏شناسند.[4]

در نظر «ویل دورانت» نیز دین روح زندگى است، او مى‏گوید: «زندگى بدون، دین ملال‏انگیز و پست است، مانند جسدى است بى‏روح».[5]

قریب به این مضمون را در سخن «ویلیام جیمز» مى‏توان یافت. او مدعى است: «ایمان یکى از قوایى است که بشر به مدد آن زندگى مى‏کند، فقدان کامل آن در حکم سقوط بشر است».[6]

از آنچه گذشت روشن مى‏شود که نیاز انسان به دین امرى جاودان و زوال‏ناپذیر است. لازمه ذاتى بودن دین‏ورزى این است که دین همچون دیگر غرایز و نیازهاى ذاتى انسان همپاى حیات بشر بپاید و آینده بشریت را همچون گذشته در نوردد. لاجرم گسست بین انسان و دین را هرگز نمى‏توان و نباید انتظار داشت.

«ارنست رِنان» در پایندگى و ژرفایى تأثیر دین در نهاد انسان مى‏گوید: «ممکن است روزى هرچه را دوست مى‏دارم نابود و از هم پاشیده شود و هرچه را که نزد من لذت‏بخش‏تر و بهترین نعمت‏هاى حیات است از میان برود، و نیز ممکن است آزادى به کار بردن عقل و دانش و هنر بیهوده گردد، ولى محال است که علاقه به دین متلاشى یا محو شود، بلکه همواره و همیشه باقى خواهد ماند و در کشور وجود من شاهدى صادق و گواهى ناطق بر بطلان مادیت خواهد بود».[7]

همه آنچه گفته آمد را در یک آیه زیباى قرآن مى‏توان یافت که رمز دین‏گرایى انسان را چنین ترسیم کرده است: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ‏ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا»[8]؛ «پیوسته رو به سوى دین پاک خداوند داشته باش که انسان‏ها را بر آن سرشته است و آفرینش الهى دگرگون نخواهد شد».

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 17

 



[1] ( 1). تا نِه گى دو که نه تن، حس مذهبى یا بعد چهارم روح انسانى، ترجمه مهندس بیاتى، ص 14

[2] ( 2). آلکسیس کارل، نیایش، ترجمه دکتر على شریعتى، ص 55، تهران: تشیع

[3] ( 3). شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 4، ص 151، تهران: صدرا

[4] ( 4). همان

[5] ( 1). دکتر صفدر صانعى، آرامش روانى و مذهب، ص 8، قم: پیام اسلام، چاپ ششم، 1350

[6] ( 2). همان، ص 6

[7] ( 3). فرید وجدى، دایرة المعارف، به نقل از: شهید مطهرى، یادداشت‏ها، ج 4

[8] ( 1). روم( 30)، آیه 10


 
تعریف دین‏
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تعریف دین

متفکران و اندیشمندان تلاش‏هاى زیادى در ارائه تعریفى از دین کرده‏اند.

آنان هر یک از منظر خاصى به دین نظر کرده و تعریفى همسو با آن زاویه نگرش به دست داده‏اند. غالب این تعاریف از مشکلاتى چون ابهام، عدم جامعیت و ...

رنج مى‏برند.[1]

در مقابل متفکران مسلمان کوشیده‏اند با نظر به درون‏مایه‏هاى دین تعریف جامع‏ترى ارائه کنند. در مجموع مى‏توان گفت جامع‏ترین تعریف دین عبارت است از: مجموعه‏اى از آموزه‏هاى اعتقادى، اخلاقى و عملى که پیامبران از سوى خداوند جهت راهنمایى و هدایت بشر آورده‏اند. اعتقاد و التزام به این آموزه‏ها موجب کمال و سعادت انسان در این جهان و سراى پایدار آخرت است.[2]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 15

 

 



[1] ( 1). جهت آگاهى بیشتر بنگرید: محمد تقى جعفرى، فلسفه دین، بخش نخست، تهران پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى

[2] ( 2). جهت آگاهى بیشتر بنگرید: حمید رضا شاکرین، دین شناسى، قم: معارف، 1387


 
چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟ ،چرا دین‏

چرا دین‏

اساسى‏ترین پرسش انسان درباره دین این است که دین چه فایده و لزومى دارد؟ چرا باید دیندار بود؟ رابطه دین و انسان چگونه رابطه‏اى است؟ آیا زندگى بدون دین امکان‏پذیر است و در این صورت، دینى زیستن بهتر است یا زندگى منهاى دین؟ پس از روشن شدن چرایى و ضرورت دین این سؤال پدید مى‏آید که آیا مى‏توان به هر دینى پاى‏بند بود؟ آیا همه ادیان با هم برابرند و گزینش هر دینى کاملًا شخصى و سلیقه‏اى است؟ یا در میان ادیان موجود حق و باطل، نیک و بد یا خوب و خوب‏تر وجود دارد و به حکم خرد باید برترین را برگزید؟

در گام سوم، براى یک مسلمان یا کسى که به اسلام دعوت مى‏شود این سؤال پدید مى‏آید که آیا دین برتر همان اسلام است؟ کدامین دلیل پشتیبان این مدعاست و چگونه مى‏توان آن را با سنجه‏هاى عقلى آزمود؟

در نهایت این سؤال خودنمایى مى‏کند که در جهان اسلام نیز فرقه‏هاى مختلفى پدید آمده‏اند. آیا باید یکى از آنها را برگزید؟ اگر چنین است چگونه مى‏توان فرقه حق و راستین را باز شناخت و به کدامین دلیل، آن مذهب حق، «تشیع» است؟

اکنون برآنیم به یارى خداوند با رعایت اختصار به بررسى پرسش‏هاى یادشده بپردازیم.[1]

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، ص: 14

 

 

 



[1] شاکریان، حمیدرضا، چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟، 1جلد، دفتر نشر معارف - قم، چاپ: سوم، 1390.


 
لزوم فراگیرى بعضى از علوم پیش نیاز اجتهاد
ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: لزوم فراگیرى بعضى از علوم پیش نیاز اجتهاد

فراگیرى هر یک از رشته‏هاى علمى مانند طبّ، ریاضى، شیمى و ... در حدّ تخصص، نیاز به یک سلسله علوم مقدّماتى دارد که بدون آنها رسیدن به مرحله تخصص و صاحب نظر شدن در آن رشته غیر ممکن است؛ مثلًا انسان در صورتى مى‏تواند در مراحل عالى دانشگاهى رشته طبّ، ریاضى یا ...

شرکت کند که قبلًا آگاهى مقدّماتى از این رشته‏ها داشته باشد.

اجتهاد مطلق به مفهوم عام آن نیز از این قانون مستثنا نیست، یعنى اجتهاد نیز مرحله‏اى کارشناسى و تخصّصى است که مجتهد با رسیدن به آن مرحله مى‏تواند احکام شرعیّه فرعیّه را از ادلّه تفصیلى استخراج و استنباط کند. لذا شخصى که تصمیم گرفته به این مرحله تخصصى راه یابد، مى‏بایست مجموعه‏اى از علوم پیش نیاز اجتهاد را فراگیرد.[1]

البتّه ممکن است انسان بعضى از این علومى را که بعداً اشاره مى‏شود، به طور فطرى آگاهى داشته باشد و آن را بداند، چنان که جمعى از دانشمندان درباره علم منطق چنین ادعایى دارند. در کتاب‏ تنقیح‏ به این نکته اذعان شده و حاصل آن این است که، ما از علم منطق بیش از هر چیز حجیّت شکل اوّل و شرایط آن‏ را مى‏خواهیم که همان‏ کلیّت کبرى‏ و موجبه بودن صغرى‏ است و این براى همه مردم روشن است، مثلًا مى‏گویند: این آتش است و هر آتشى سوزاننده است، پس این هم سوزاننده است.[2]

ولى حق آن است که اگر انسان به طور طبیعى و فطرى از بعضى قواعد مهم منطقى آگاهى داشته باشد، به معناى بى‏نیازى وى از علم منطق در اجتهاد نیست، بلکه معنایش این است که تحصیل این علم لازم نیست.

*** به هر حال، علوم مقدّماتى اجتهاد، در نظر مشهور از دانشمندان اسلامى، چهارده علم‏ است که همه آنها را مى‏توان در زیر مجموعه سه عنوان: علوم ادبیات عرب‏، علوم عقلى‏ و علوم نقلى‏ گنجانید.

علومى را که مى‏تواند مقدّمه براى اجتهاد باشد در کلام و عبارات علما و فقها آن بر دو قسم است: نخست علومى که نزد اکثر یا همه علماى اسلام به عنوان پیش نیاز اجتهاد شناخته شده که عبارتند از:

1. علم لغت 2. علم صرف 3. علم نحو 4. علم تفسیر در حدّ آیات الاحکام 5. علم اصول فقه 6.

علم فقه 7. قواعد فقهیّه.

دیگر علومى که در اعتبار و مقدّمه بودن آنها براى اجتهاد بین علما اختلاف است نظیر علم کلام، فلسفه و منطق، بلاغت، رجال.[3]

دائرة المعارف فقه مقارن، ص: 301

 

 

 



[1] ( 2). أنوار الأصول، ج 3، ص 621؛ قوانین الاصول، ج 2، ص 392؛ إرشاد الفحول، ص 418؛ البحر المحیط، ج 6، ص 199؛ المحصول( فخر رازى)، ج 2، ص 433؛ مبادئ الوصول الى علم الاصول، ص 241.

[2] ( 3). التنقیح فى شرح العروة الوثقى، ج 1، ص 25.

[3] مکارم شیرازى، ناصر، دائرة المعارف فقه مقارن، 1جلد، مدرسه الامام على بن ابى طالب (ع) - قم، چاپ: اول.


 
عوامل اختلاف فتوا :
ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عوامل اختلاف فتوا مجتهدین :

سرچشمه اختلاف فتاوا را مى‏توان در امور ذیل خلاصه کرد:

1. اختلاف در منابع استنباط مانند بحث درباره حجیّت عقل نظرى و حجیّت رأى صحابى و قیاس و استحسان و مانند آن.

2. عدم دسترسى بعضى از فقها به برخى از احادیث و دسترسى بعضى دیگر به آنها.

3. اختلاف نظر در حجیّت اسناد پاره‏اى از روایات به جهت اختلاف در معیار وثاقت راویان و مانند آن.

4. اختلاف در جهت صدور حدیث، مانند احتمال تقیّه یا موقّتى بودن حکم.

5. اختلاف در نسخ حکم به سبب اختلاف در ضوابط نسخ احکام، مانند نسخ قرآن به خبر واحد.

6. اختلاف در قرائت بعضى از آیات از نظر اعراب و مانند آن و اختلاف در نقل متون بعضى از احادیث.

7. اختلاف در برداشت از آیات و روایات و فهم و تفسیر آنها.

8. تعارض ادلّه و اختلاف در چگونگى مرجّحات.

9. اختلاف نظر در پاره‏اى از اصول عملیّه مانند حجیّت استصحاب و برائت در شبهه تحریمیّه و غیر آن.

10. اختلاف نظر در مورد محدوده قواعد فقهیّه.

11. اختلاف در حکومت عقل در بعضى از مسائل.

12. اختلاف در کیفیت تحقّق اجماع و حجیّت آن.

13. تأثیرپذیرى بعضى از فقها از پیش فرض‏هاى ذهنى یا فرهنگ‏هاى حاکم بر محیط یا تعصبات غیر منطقى و افراطى که احیاناً بعضى از فقهاى نسبت به مذهب یا مکتب خاصّى داشته‏اند.

ممکن است خواننده با نگاه به این همه عوامل اختلاف فتوا گمان کند که نباید فقهاى اسلامى در کمتر مسأله‏اى اتّفاق نظر داشته باشند، امّا ملاحظه کتب فقهى فقهاى و مذاهب نشان مى‏دهد که این عوامل موجب اختلاف‏شان در کلیّات ابواب فقه نشده، بلکه در کلیات فقهى اسلام همفکر و هم نظر بوده، تنها در برخى مسائل فرعى اختلاف فتوا داشته‏اند.

بدیهى است این اندازه اختلاف در فهم هم طبیعى است و هم در تمام علوم نظرى و عقلى رایج است، حتّى در علوم تجربى که مبتنى بر آزمایش‏هاى حسّى است و انتظار اختلاف نظر نمى‏رود، بسیار دیده مى‏شود که در تشخیص مریضى یک بیمار پس از معاینه و یا پس از آزمایش و رادیولوژى، اختلاف رأى بین پزشکان وجود دارد.

دائرة المعارف فقه مقارن، ص: 332

 

 


 
سرچشمه اختلاف فتاوى‏
ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

الف) حکم الهى یکى بیش نیست‏

مى‏دانیم شریعت واقعى اسلام و احکام و تکالیف و قوانین حیات‏بخشى که خداوند بر رسول گرامى اسلام، حضرت محمّد صلى الله علیه و آله نازل فرموده، یکى بیش نیست. و اگر اختلافى در احکام فقهى و فتاواى فقیهان مشاهده مى‏شود ناشى از اختلاف برداشت آنان از منابع فقهى شریعت است.

ب) فراوانى مشترکات فقهى‏

این نکته قابل توجّه است که سخن از عوامل اختلاف آراى فقهى و گستره آن با همه تنوعى که دارد فقط در «محدوده اندکى» از «فقه و شریعت کامل اسلام» است، و فقهاى مذاهب اسلامى در اکثر مسائل فقهى اتّفاق نظر دارند، کلّیّات تمام ابواب فقهى مانند: نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد، انواع معاملات و قراردادهاى اجتماعى و خانوادگى و نیز بسیارى از عناصر و احکام و شرایط اصلى هر کدام مانند: ارکان نماز، تکبیر، نیّت، قرائت، رکوع، سجود، تشهد، سلام و شرایطى مانند طهارت و قبله و مانند آنها و نیز تمام احکامى که صریح آیات قرآن یا احادیث متواتر نبىّ گرامى اسلام صلى الله علیه و آله به بیان آنها پرداخته است و سایر ضروریات فقه اسلامى همه از مشترکات فقه اسلام است که تمامى فقیهان همه مذاهب اسلامى بر آنها اتّفاق نظر دارند.

البتّه برخى از مسائل فرعى این ابواب که فاقد دلیل قطعى و متفق علیه باشد، در «حوزه اجتهاد و استنباط فقیهان اسلام» قرار گرفته و هر مجتهدى با سعى و تلاش به جستجوى دلایل مناسب جهت کشف حکم شرعى مى‏پردازد و قوى‏ترین دلیل را برگزیده و بر طبق آن فتوا مى‏دهد و اختلاف فتوا تنها در این حوزه است.

ج) مسائل اختلافى دو نوع است: برخى از آنها اختلاف بین مذاهب است که مذاهب گوناگون اسلامى بر اثر اختلاف در مبانى مذهبى و فقهى به اختلاف نظر فقهى مى‏رسند، و برخى از مسائل‏ اختلافى بین فقهاى یک مذهب است که عوامل جزئى ترى موجب اختلاف رأى‏شان مى‏شود، معمولًا کتاب‏هاى «فقه مقارن» به معرفى نوع اوّل پرداخته و کتاب تفصیلى فقه هر مذهب متکفل عرضه نوع دوم مسائل اختلافى است.

د) اکثریّت قاطع فقیهان مذاهب بر اساس اصل «تخطئه در اجتهاد» و نفى نظریه تصویب، رأى مجتهد را خطاپذیر شمرده و لذا هر مجتهدى که در مسائل فرعى فقهى حکمى را از دلایل غیر قطعى استنباط کرد، ادعا نمى‏کند که «حکم خدا قطعاً همین است و بقیّه فتاواى فقیهان دیگر ضد اسلام است»، بلکه فتواى خویش را که نزدیک‏تر به واقع مى‏بیند، بر خود و پیروانش حجّت دانسته، ضمن اینکه احتمال صحت فتواى دیگران را نیز مى‏دهد، و این ویژگىِ‏ سلامت فقیهان از جمود، از افتخارات فقاهت در اسلام است.

بر این اساس نه تنها فقیهان آگاه، آرا و فتاواى مخالف دیگر فقیهان را تحمّل مى‏کنند، بلکه فقیه جامع الشرائط که احیاناً على رغم تلاش و تتبع و حفاظت بر روش ویژه فقاهت دچار خطا شده باشد او را مأجور عند الله مى‏دانند (للمصیب أجران و للمخطئ أجرٌ واحد).[1]

ه) نباید گمان شود که اختلاف آرا و فتاواى فقیهان بى‏اساس بوده و هر فقیهى طبق میل و حدس شخصى خویش فتوایى به نام دین داده است، بلکه خود را تابع قرآن کریم و سنّت و منابع دینى دانسته و فقط آنچه را از این منابع دریافت و برداشت مى‏کند به عنوان فتوا اعلام مى‏دارد. حتّى اگر در مسأله‏اى فهم مطمئنى از منابع شرعى داشته باشد، در آن مسأله فتوا نداده، بلکه عدم موفقیّتش را در فهم حکم شرعى آن مسأله با کلماتى مانند (احتیاط واجب، احتیاط مستحب، محل تأمّل است) بیان مى‏دارد. و اگر احیاناً فتاواى معدود و ناچیزى بر اثر هواهاى نفسانى از فقیهى صادر شده است، مورد محکومیّت فقیهان قرار گرفته است.

با توجّه به این التزام شدید فقیهان اسلام به پیروى از منابع و دلایل شرعى مى‏توان دریافت که اختلاف فتاواى فقیهان درون هر مذهب، یا فقیهان مذاهب گوناگون، معلول علل و عوامل فنّى است که سبب مى‏شود مجتهدان هنگام استنباط احکام از منابع شرعى و اختلاف نظر در اصول و قواعد گوناگون اجتهاد و استنباط دچار اختلاف فهم و اختلاف فتوا مى‏شوند.

آگاهى خوانندگان عزیز و کنجکاو از این عوامل و علل فنى اختلاف فتاوا مى‏تواند عظمت و سختى اجتهاد و دقت شدید فقیهان را در استنباط نمایان ساخته و به تبع آن لزوم احترام به این تلاش پرمشقّت و نگاه تکریم‏آمیز به این اختلاف فتاوا را در پى داشته باشد.

و) مجتهد فقه اسلام بر اساس دیدگاه فوق همیشه براى دسترسى بهتر به حکم واقعى خود را نیازمند پژوهش‏هاى علمى دیگر مجتهدان و لو از دیگر مذاهب دانسته و فقهاى مذاهب اسلامى با بهره‏مندى از این روش از دستاوردهاى علمى یکدیگر بهره‏مند مى‏شوند، زیرا «أعلم النّاس أعلمهم باختلاف النّاس‏».[2]

دائرة المعارف فقه مقارن، ص: 331

 


[1] ( 1). این جمله معروف برگرفته از این حدیث نبوى است. قال رسول اللَّه صلى الله علیه و آله:« اذا حکم الحاکم فاجتهد فأصاب فله أجران، و إذا حکم فاجتهد فأخطأ، فله أجر واحد»( کنز العمّال، شماره 14597 و 15019).

[2] مکارم شیرازى، ناصر، دائرة المعارف فقه مقارن، 1جلد، مدرسه الامام على بن ابى طالب (ع) - قم، چاپ: اول.


 
جعل با استاد ابوالحجاج چه کرد ؟
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: جعل با استاد ابوالحجاج چه کرد ؟ ،استاد ابوالحجاج که بود؟ ،جعل چیست که استاد دانشمندی شد ؟ شد ،جعل استاد عارف و زاهد

استاد ابوالحجاج که بود؟ 

                                    بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

روزى از ابوالحجاج اقصرى که استاد عارف و زاهد بود پرسیدند شما شاگردى کدام استاد را کرده اید. در پاسخ گفت استاد من جعل بود خیال کردند شوخى مى کند ابوالحجاحج متوجه شده گفت شوخى نمى کنم . سئوال کردند شما از جعل چگونه آموختید. جواب داد در یکى از شبهاى زمستان بیدار بودم متوجه جعلى شدم که مى خواهد از پایه چراغ بالا رود چون صیقلى بود پیوسته مى لغزید و بر زمین مى افتاد شمردم در آن شب هفتصد مرتبه بالا رفت باز بر زمین افتاد و هیچ خسته و منصرف نشد بسیار در شگفت شدم براى انجام نماز صبح از اطاق بیرون رفتم پس از نماز خواندن برگشته دیدم بالاخره موفق شده از پایه بالا رفته و در کنار فتیله چراغ نشسته است آنچه باید از این حیوان تعلیم بگیرم گرفتم و دانستم براى رسیدن بهر مقصود استقامت و کوشش لازم است.

                                                    نرم افزار بوستان حکایت


 
حکایت مرد دانشمند و پسرش‏واقعا خوندنی و عبرت آموز
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حکایت مرد دانشمند و پسرش‏واقعا خوندنی و عبرت آموز

در گذشته مردى دانشمند بود و این مرد، پسرى داشت که به دانش پدر گرایشى نداشت و از علم او هیچ نمى‏پرسید، ولى در عوض، همسایه‏اى داشت که نزد آن مرد عالم مى‏آمد و از او مى‏پرسید و علم او را فرا مى‏گرفت. مرگ آن مرد دانشمند دررسید و پسرش را به بالین خود طلبید و گفت: پسر عزیزم! تو از آموختن علم من دورى مى‏گزیدى و گرایش چندانى بدان نداشتى و لذا چیزى از من نمى‏پرسیدى، ولى من همسایه‏اى دارم که او به نزد من مى‏آمد و از من پرسش مى‏کرد و دانش مرا مى‏آموخت و آنها را حفظ مى‏کرد، پس هر گاه تو به چیزى نیاز یافتى به سوى او برو، و همسایه مورد نظر را به پسرش معرفى کرد.

آن دانشمند از جهان رخت بربست و پسرش به جا ماند تا اینکه پادشاه آن زمان خوابى دید. سراغ آن مرد عالم را گرفت، به او گفتند: از دنیا رفته است. پرسید: آیا پسرى به جاى نهاده؟ گفتند: آرى، یک پسر دارد. پادشاه گفت او را پیش من آرید. کسى را سوى او فرستادند که به نزد پادشاه بیاید. آن پسر با خود گفت: بخدا من نمى‏دانم پادشاه براى چه مرا احضار کرده و دانشى هم ندارم و اگر از من چیزى بپرسد بیگمان آبرویم خواهد رفت.

در این هنگام سفارش پدرش را به خاطر آورد، لذا به سوى همسایه‏اى که علوم پدرش را فراگرفته بود رفته به او گفت: پادشاه مرا خواسته و من دلیل آن را نمى‏دانم. پدرم به من دستور داده که هر گاه به چیزى نیاز یافتم سوى تو بیایم. آن مرد گفت: ولى من مى‏دانم براى چه تو را خواسته و اگر به تو بگویم و آن وقت خداوند چیزى نصیب تو کرد مال هر دوى ما باشد. آن جوان گفت: آرى. مرد او را سوگند داد و پیمان استوارى از او گرفت که به این قرارداد عمل کند، و آن جوانک نیز پیمان استوارى با او بست و قول قطعى داد که به قرارداد عمل کند. آن مرد به او گفت: پادشاه خوابى دیده و مى‏خواهد از تو بپرسد خوابى را که دیده در چه زمانى واقع خواهد شد؟ و تو در پاسخ او بگو: زمان گرگ باشد. آن جوانک به نزد پادشاه آمد و پادشاه به او گفت: مى‏دانى چرا در پى تو فرستادم؟ گفت: تو به نزد من فرستاده‏اى تا از من بپرسى خوابى که دیده‏اى چه هنگام واقع شود؟ پادشاه گفت:

راست گفتى، اکنون بگو چه زمانى خواهد بود؟ او پاسخ داد: زمان گرگ است. پادشاه دستور داد جایزه‏اى به او بدهند. جوان جایزه را گرفت و به خانه خود بازگشت و به وعده‏اى که به آن مرد داده بود وفا نکرد و سهم او را نپرداخت و با خود گفت: شاید این مال براى من تا پایان عمر کافى باشد و از این پس نیز محتاج سؤال از مرد نشوم و نظیر سؤالى که از من پرسیدند از من نپرسند. این گذشت تا اینکه دوباره پادشاه خوابى دیده و به سراغ همان جوان فرستاد. جوان از کرده خویش نادم شد و با خود گفت: من که دانشى ندارم تا به نزد پادشاه بروم و از سویى نمى‏دانم با این پیمان‏شکنى و بى‏وفایى که با آن مرد دانشمند کرده‏ام چگونه نزدش بروم. ولى باز با خود گفت: به هر روى به نزد او مى‏روم و از او پوزش مى‏خواهم و برایش قسم مى‏خورم تا شاید دوباره مرا آگاه سازد. پس نزد آن مرد آمد و به او گفت: من آنچه نباید بکنم کردم و به پیمانمان وفا نکردم و اکنون نیز پولى که به دستم رسید باقى نمانده و دوباره به تو نیاز یافته‏ام، تو را بخدا سوگند که مرا شرمنده و خوار نکنى، و من این بار با تو پیمان استوارى مى‏بندم که چیزى نصیب من نشود جز آنکه به طور یکسان از آن هر دومان باشد، و اینک پادشاه مرا خواسته و نمى‏دانم این بار چه سؤالى دارد. آن مرد گفت: پادشاه دوباره خوابى دیده، مى‏خواهد از تو بپرسد خوابى که دیده در چه زمانى خواهد بود، تو در پاسخ او بگو: زمان قوچ. جوانک نزد پادشاه آمد و بر او وارد شد پس پادشاه از او پرسید: مى‏دانى براى چه سراغ تو فرستاده‏ام. گفت:

آرى، خوابى دیده‏اى و مى‏خواهى بپرسى در چه زمان خواهد بود. پادشاه گفت: راست گفتى، اکنون بگو چه زمانى است؟ گفت: زمان قوچ است. پادشاه دستور داد جایزه‏اى به او دادند. جوانک جایزه را گرفت و به خانه‏اش بازگشت و در کار خود به اندیشه فرو رفت که آیا این بار به پیمان خود وفا کنم یا نه. گاهى تصمیم مى‏گرفت و به وعده وفا کند و گاهى منصرف مى‏شد تا بالاخره با خود گفت: شاید بعد از این دیگر من هیچ وقت نیازمند بدین مرد نشوم، و بر آن شد تا پیمان خود بشکند و به قولى که داده بود وفا نکرد. این جریان هم گذشت و باز پادشاه خوابى دید و به نزد آن جوان فرستاد. جوانک از پیمان‏شکنى با آن مرد پشیمان شد و گفت: با اینکه دو بار پیمان شکسته‏ام اینک چه کنم و حال آنکه دانشى هم ندارم، و سرانجام تصمیم گرفت نزد همان مرد دانشمند برود. پس نزد او آمد و او را بخداى تبارک و تعالى سوگند داد و از او خواست که اگر به او بیاموزد این بار به پیمان خود وفا کند و پیمان را محکم کرده بدو گفت: مرا با این حال وامگذار و من از این پس پیمان نخواهم شکست و به وعده‏اى که داده‏ام وفا مى‏کنم. آن مرد از او پیمان گرفت و بدو گفت:

او تو را خواسته تا از خوابى که دیده از تو بپرسد که این زمان چه زمانى است؟ و چون این پرسش از تو پرسید، به او بگو: این زمان، زمان ترازو و میزان است. جوان به نزد پادشاه آمد. پادشاه گفت: براى چه تو را خواستم؟ او گفت: تو خوابى دیده‏اى و مى‏خواهى از من بپرسى که در چه زمانى خواهد بود. پادشاه گفت: راست گفتى، بگو در چه زمانى خواهد بود؟ او گفت: زمان ترازو. پادشاه فرمان داد به او صله‏اى دادند و او آن را گرفت و نزد مرد دانش آموخته برد و در برابر او نهاده و گفت: من هر چه را به دست آوردم یک جا نزد تو آوردم، آن را با من قسمت کن. آن مرد دانشمند گفت: آن زمان نخست، دوران گرگان بود و تو هم گرگى بودى؛ زمان دوم دوران قوچ بود که تصمیم مى‏گیرد ولى انجام نمى‏دهد، و تو هم تصمیم مى‏گرفتى ولى وفا نمى‏کردى؛ و این زمان، دوران ترازو و عدالت است و تو بر سر وفادارى هستى. تو همه مال خود را برگیر و مرا بدان نیازى نیست و همه را بدو باز گردانید.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص:411 -  414

 

 

 


 
ازدواج عجیب ملاصالح
ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

                                     بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

صالح فرزند احمد از اهالى مازندران در یک خانواده فقیر به وجود آمد، او پس از رشد، بر اثر فقر از خانه بیرون آمد و براى تحصیل کارى که به مخارج پدر کمک کند، مسافرت کرد، ولى سرانجام به اصفهان رفت ، و در یکى از مدارس علمیه اصفهان مشغول تحصیل شد.

این جوان نورس ، که شهریه اش ناچیز بود، و سخت در فقر بسر مى برد، به تحصیل ادامه داد، و حتى شبها از نور چراغ عمومى مدرسه ساعتها مى ایستاد و به مطالعه مى پرداخت ، پشتکار و جدیت او در تحصیل موجب شد که او مقام خاصى نزد استادش ملا محمد تقى مجلسى پیدا کرد.

از آن پس به او ملا صالح مى گفتند، او در فکر ازدواج بود، علامه مجلسى از این جریان اطلاع پیدا کرد، علامه دخترى بسیار با کمال و فاضله بنام ((آمنه )) داشت ، روزى بعد از درس ، ملا صالح را به خلوت طلبید و به او گفت : اجازه مى دهى همسرى برایت انتخاب کنم ، ملا صالح سر بزیر افکند و سپس اظهار موافقت نمود، مرحوم مجلسى از جا برخاست و به درون خانه رفت و به دختر دانشمندش ((آمنه بیگم )) گفت : شوهرى برایت پیدا کرده ام که در منتهاى فقر، ولى بسیار فاضل و دانشمند است ، فقط این موضوع به اجازه تو بستگى دارد.

((آمنه بیگم )) در پاسخ گفت : ((پدر جان ! فقر، عیب مردان نیست )) و با این بیان ، رضایت خود را اعلام نمود، پس از ساعتى با کمال سادگى عقد ازدواج جارى شد، و آمنه بیگم همسر ملاصالح مازندرانى گردید. شب زفاف ، ملا صالح در گوشه اطاق مشغول مطالعه شد، و در یک مساءله اى درمانده بود که حل نمى گردید، آمنه بیگم ، از جریان مطلع شد، ملا صالح کتاب را بست و رفت ، آمنه بیگم کتاب را گشود و مساءله را با شرح و بسط نوشت ، شب بعد وقتى ملا صالح کتاب را باز کرد و آن نوشته را دید به اوج فضل و مقام علمى همسرش آمنه پى برد، سر به خاک نهاد و سجده شکر بجا آورد، و تا صبح مشغول عبادت گردید، و بدینگونه مقدمه عروسى تا سه روز طول کشید. مرحوم مجلسى از جریان مطلع شد، ملا صالح را به حضور طلبید و به او گفت : ((اگر این زن مناسب شاءن و باب میل تو نیست بگو تا دیگرى را برایت عقد کنم .))

ملا صالح گفت : نه ، از این جهت نیست ، بلکه فاصله گرفتن من به خاطر اداى شکر الهى است که چنین نعمتى به من عطا کرده است ، که هر چه سعى مى کنم از اداى این شکر عاجزم .

علامه گفت : این سخن (اقرار به ناتوانى از اداى شکر خداوند) نهایت شکر بندگان است .

ملا صالح از این بانو داراى شش پسر دانشمند و فقیه و یک دختر فاضله گردید، جالب اینکه ، آنها با کمال سادگى ، به زندگى ادامه دادند، با اینکه مى توانستند بگونه اعیانى زندگى نمایند.

ملا صالح پس از عمرى خدمت به اسلام و تاءلیف کتابهاى اسلامى در ابعاد مختلف در سال 1081 یا 1080 از دنیا رفت ، قبر شریفش در کنار قبر علامه مجلسى در کنار مسجد جامع اصفهان است .

((آمنه بیگم )) نیز پس از یک دنیا خلوص و سرافرازى بعد از مدتى دارفانى را وداع کرد و قبرش در تخت فولاد اصفهان است .

به این ترتیب این مرد و زن ، درس صحیح همسرى و خانه دارى و تربیت صالح را به ما آموختند، امید آنکه زنان و مردان در شئون زندگى زناشوئى این گونه باشند تا روسفیدى و آرامش دو جهان را دریابند.

                                                                    نرم افزار بوستان حکایت

 


 
مدّت عمر و داستان رحلت حضرت نوح علیه السّلام‏
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مدّت عمر و داستان رحلت حضرت نوح علیه السّلام‏

 برخى از اصحاب ما از امام صادق علیه السّلام روایت مى‏کنند که فرمود: نوح دو هزار و سیصد سال عمر کرد، هشتصد و پنجاه سال پیش از آنکه به پیامبرى برانگیخته شود و نهصد و پنجاه سال در میان مردم ایشان را به سوى خدا فرا مى‏خواند و پانصد سال پس از طوفان، که کشتى فرود آمد و آب فرو نشست و شهرها را از نو بنیاد نهاد و فرزندانش را در شهرها جا داد. سپس فرشته مرگ در حالى نزد او آمد که وى در آفتاب نشسته بود و به او گفت: آمده‏ام تا جانت را بگیرم. نوح فرمود: اجازه مى‏دهى از آفتاب به سایه بروم؟ گفت:

آرى. نوح از آفتاب به سایه آمد و سپس فرمود: اى فرشته مرگ! آنچه از عمر دنیا بر من گذشت چونان آمدن من بود از آفتاب به سایه، اکنون آنچه را بدان مأمور هستى انجام بده، و بدینسان عزرائیل جان او را بستاند.

اسماعیل بن جابر و دیگران از امام صادق علیه السّلام روایت کرده‏اند که: حضرت نوح علیه السّلام پس از طوفان پانصد سال زندگى کرد و سپس جبرئیل از سوى خدا نزد او آمد و گفت: اى نوح! دوران پیامبرى تو به سر رسیده و روزگارت به نهایت گراییده، پس به اسم اکبر و میراث علم و نشانه‏هاى علم پیامبرى که همراه توست بنگر و آنها را به پسرت سام بسپر، زیرا من زمین را واننهم جز آنکه در آن دانشمندى باشد که طاعت من با او شناخته آید و راه هدایت من بدو دانسته گردد و او وسیله نجاتى باشد در فاصله مرگ یک پیامبر و برانگیخته شدن پیامبرى دیگر، و شیوه من چنان نیست که مردم را بدون حجتى از سوى خویش و بدون فرا خواننده‏اى به سوى خود و راهنمایى به راهم و کسى که داناى به فرمان من باشد وانهم، و حکم کرده‏ام که براى هر قومى هدایتگرى بگمارم که سعادتمندان را بدو ره بنمایم و حجّت من باشد براى نگون بختان. امام علیه السّلام فرمود: پس نوح علیه السّلام اسم اکبر و میراث علم و آثار علم نبوت را به سام سپرد، در حالى که حام و یافت دانشى‏

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 335

 

 


 
حکایت مرد دانشمند و پسرش‏ واقعا خوندنی ..
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حکایت مرد دانشمند و پسرش‏ واقعا خوندنی

در گذشته مردى دانشمند بود و این مرد، پسرى داشت که به دانش پدر گرایشى نداشت و از علم او هیچ نمى‏پرسید، ولى در عوض، همسایه‏اى داشت که نزد آن مرد عالم مى‏آمد و از او مى‏پرسید و علم او را فرا مى‏گرفت. مرگ آن مرد دانشمند دررسید و پسرش را به بالین خود طلبید و گفت: پسر عزیزم! تو از آموختن علم من دورى مى‏گزیدى و گرایش چندانى بدان نداشتى و لذا چیزى از من نمى‏پرسیدى، ولى من همسایه‏اى دارم که او به نزد من مى‏آمد و از من پرسش مى‏کرد و دانش مرا مى‏آموخت و آنها را حفظ مى‏کرد، پس هر گاه تو به چیزى نیاز یافتى به سوى او برو، و همسایه مورد نظر را به پسرش معرفى کرد.

آن دانشمند از جهان رخت بربست و پسرش به جا ماند تا اینکه پادشاه آن زمان خوابى دید. سراغ آن مرد عالم را گرفت، به او گفتند: از دنیا رفته است. پرسید: آیا پسرى به جاى نهاده؟ گفتند: آرى، یک پسر دارد. پادشاه گفت او را پیش من آرید. کسى را سوى او فرستادند که به نزد پادشاه بیاید. آن پسر با خود گفت: بخدا من نمى‏دانم پادشاه براى چه مرا احضار کرده و دانشى هم ندارم و اگر از من چیزى بپرسد بیگمان آبرویم خواهد رفت.

در این هنگام سفارش پدرش را به خاطر آورد، لذا به سوى همسایه‏اى که علوم پدرش را فراگرفته بود رفته به او گفت: پادشاه مرا خواسته و من دلیل آن را نمى‏دانم. پدرم به من دستور داده که هر گاه به چیزى نیاز یافتم سوى تو بیایم. آن مرد گفت: ولى من مى‏دانم براى چه تو را خواسته و اگر به تو بگویم و آن وقت خداوند چیزى نصیب تو کرد مال هر دوى ما باشد. آن جوان گفت: آرى. مرد او را سوگند داد و پیمان استوارى از او گرفت که به این قرارداد عمل کند، و آن جوانک نیز پیمان استوارى با او بست و قول قطعى داد که به قرارداد عمل کند. آن مرد به او گفت: پادشاه خوابى دیده و مى‏خواهد از تو بپرسد خوابى را که دیده در چه زمانى واقع خواهد شد؟ و تو در پاسخ او بگو: زمان گرگ باشد. آن جوانک به نزد پادشاه آمد و پادشاه به او گفت: مى‏دانى چرا در پى تو فرستادم؟ گفت: تو به نزد من فرستاده‏اى تا از من بپرسى خوابى که دیده‏اى چه هنگام واقع شود؟ پادشاه گفت:

راست گفتى، اکنون بگو چه زمانى خواهد بود؟ او پاسخ داد: زمان گرگ است. پادشاه دستور داد جایزه‏اى به او بدهند. جوان جایزه را گرفت و به خانه خود بازگشت و به وعده‏اى که به آن مرد داده بود وفا نکرد و سهم او را نپرداخت و با خود گفت: شاید این مال براى من تا پایان عمر کافى باشد و از این پس نیز محتاج سؤال از مرد نشوم و نظیر سؤالى که از من پرسیدند از من نپرسند. این گذشت تا اینکه دوباره پادشاه خوابى دیده و به سراغ همان جوان فرستاد. جوان از کرده خویش نادم شد و با خود گفت: من که دانشى ندارم تا به نزد پادشاه بروم و از سویى نمى‏دانم با این پیمان‏شکنى و بى‏وفایى که با آن مرد دانشمند کرده‏ام چگونه نزدش بروم. ولى باز با خود گفت: به هر روى به نزد او مى‏روم و از او پوزش مى‏خواهم و برایش قسم مى‏خورم تا شاید دوباره مرا آگاه سازد. پس نزد آن مرد آمد و به او گفت: من آنچه نباید بکنم کردم و به پیمانمان وفا نکردم و اکنون نیز پولى که به دستم رسید باقى نمانده و دوباره به تو نیاز یافته‏ام، تو را بخدا سوگند که مرا شرمنده و خوار نکنى، و من این بار با تو پیمان استوارى مى‏بندم که چیزى نصیب من نشود جز آنکه به طور یکسان از آن هر دومان باشد، و اینک پادشاه مرا خواسته و نمى‏دانم این بار چه سؤالى دارد. آن مرد گفت: پادشاه دوباره خوابى دیده، مى‏خواهد از تو بپرسد خوابى که دیده در چه زمانى خواهد بود، تو در پاسخ او بگو: زمان قوچ. جوانک نزد پادشاه آمد و بر او وارد شد پس پادشاه از او پرسید: مى‏دانى براى چه سراغ تو فرستاده‏ام. گفت:

آرى، خوابى دیده‏اى و مى‏خواهى بپرسى در چه زمان خواهد بود. پادشاه گفت: راست گفتى، اکنون بگو چه زمانى است؟ گفت: زمان قوچ است. پادشاه دستور داد جایزه‏اى به او دادند. جوانک جایزه را گرفت و به خانه‏اش بازگشت و در کار خود به اندیشه فرو رفت که آیا این بار به پیمان خود وفا کنم یا نه. گاهى تصمیم مى‏گرفت و به وعده وفا کند و گاهى منصرف مى‏شد تا بالاخره با خود گفت: شاید بعد از این دیگر من هیچ وقت نیازمند بدین مرد نشوم، و بر آن شد تا پیمان خود بشکند و به قولى که داده بود وفا نکرد. این جریان هم گذشت و باز پادشاه خوابى دید و به نزد آن جوان فرستاد. جوانک از پیمان‏شکنى با آن مرد پشیمان شد و گفت: با اینکه دو بار پیمان شکسته‏ام اینک چه کنم و حال آنکه دانشى هم ندارم، و سرانجام تصمیم گرفت نزد همان مرد دانشمند برود. پس نزد او آمد و او را بخداى تبارک و تعالى سوگند داد و از او خواست که اگر به او بیاموزد این بار به پیمان خود وفا کند و پیمان را محکم کرده بدو گفت: مرا با این حال وامگذار و من از این پس پیمان نخواهم شکست و به وعده‏اى که داده‏ام وفا مى‏کنم. آن مرد از او پیمان گرفت و بدو گفت:

او تو را خواسته تا از خوابى که دیده از تو بپرسد که این زمان چه زمانى است؟ و چون این پرسش از تو پرسید، به او بگو: این زمان، زمان ترازو و میزان است. جوان به نزد پادشاه آمد. پادشاه گفت: براى چه تو را خواستم؟ او گفت: تو خوابى دیده‏اى و مى‏خواهى از من بپرسى که در چه زمانى خواهد بود. پادشاه گفت: راست گفتى، بگو در چه زمانى خواهد بود؟ او گفت: زمان ترازو. پادشاه فرمان داد به او صله‏اى دادند و او آن را گرفت و نزد مرد دانش آموخته برد و در برابر او نهاده و گفت: من هر چه را به دست آوردم یک جا نزد تو آوردم، آن را با من قسمت کن. آن مرد دانشمند گفت: آن زمان نخست، دوران گرگان بود و تو هم گرگى بودى؛ زمان دوم دوران قوچ بود که تصمیم مى‏گیرد ولى انجام نمى‏دهد، و تو هم تصمیم مى‏گرفتى ولى وفا نمى‏کردى؛ و این زمان، دوران ترازو و عدالت است و تو بر سر وفادارى هستى. تو همه مال خود را برگیر و مرا بدان نیازى نیست و همه را بدو باز گردانید.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص:411 -  414

 

 

 


 
حکایت مرد دانشمند و پسرش‏ واقعا خوندنی ..
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

در گذشته مردى دانشمند بود و این مرد، پسرى داشت که به دانش پدر گرایشى نداشت و از علم او هیچ نمى‏پرسید، ولى در عوض، همسایه‏اى داشت که نزد آن مرد عالم مى‏آمد و از او مى‏پرسید و علم او را فرا مى‏گرفت. مرگ آن مرد دانشمند دررسید و پسرش را به بالین خود طلبید و گفت: پسر عزیزم! تو از آموختن علم من دورى مى‏گزیدى و گرایش چندانى بدان نداشتى و لذا چیزى از من نمى‏پرسیدى، ولى من همسایه‏اى دارم که او به نزد من مى‏آمد و از من پرسش مى‏کرد و دانش مرا مى‏آموخت و آنها را حفظ مى‏کرد، پس هر گاه تو به چیزى نیاز یافتى به سوى او برو، و همسایه مورد نظر را به پسرش معرفى کرد.

آن دانشمند از جهان رخت بربست و پسرش به جا ماند تا اینکه پادشاه آن زمان خوابى دید. سراغ آن مرد عالم را گرفت، به او گفتند: از دنیا رفته است. پرسید: آیا پسرى به جاى نهاده؟ گفتند: آرى، یک پسر دارد. پادشاه گفت او را پیش من آرید. کسى را سوى او فرستادند که به نزد پادشاه بیاید. آن پسر با خود گفت: بخدا من نمى‏دانم پادشاه براى چه مرا احضار کرده و دانشى هم ندارم و اگر از من چیزى بپرسد بیگمان آبرویم خواهد رفت.

در این هنگام سفارش پدرش را به خاطر آورد، لذا به سوى همسایه‏اى که علوم پدرش را فراگرفته بود رفته به او گفت: پادشاه مرا خواسته و من دلیل آن را نمى‏دانم. پدرم به من دستور داده که هر گاه به چیزى نیاز یافتم سوى تو بیایم. آن مرد گفت: ولى من مى‏دانم براى چه تو را خواسته و اگر به تو بگویم و آن وقت خداوند چیزى نصیب تو کرد مال هر دوى ما باشد. آن جوان گفت: آرى. مرد او را سوگند داد و پیمان استوارى از او گرفت که به این قرارداد عمل کند، و آن جوانک نیز پیمان استوارى با او بست و قول قطعى داد که به قرارداد عمل کند. آن مرد به او گفت: پادشاه خوابى دیده و مى‏خواهد از تو بپرسد خوابى را که دیده در چه زمانى واقع خواهد شد؟ و تو در پاسخ او بگو: زمان گرگ باشد. آن جوانک به نزد پادشاه آمد و پادشاه به او گفت: مى‏دانى چرا در پى تو فرستادم؟ گفت: تو به نزد من فرستاده‏اى تا از من بپرسى خوابى که دیده‏اى چه هنگام واقع شود؟ پادشاه گفت:

راست گفتى، اکنون بگو چه زمانى خواهد بود؟ او پاسخ داد: زمان گرگ است. پادشاه دستور داد جایزه‏اى به او بدهند. جوان جایزه را گرفت و به خانه خود بازگشت و به وعده‏اى که به آن مرد داده بود وفا نکرد و سهم او را نپرداخت و با خود گفت: شاید این مال براى من تا پایان عمر کافى باشد و از این پس نیز محتاج سؤال از مرد نشوم و نظیر سؤالى که از من پرسیدند از من نپرسند. این گذشت تا اینکه دوباره پادشاه خوابى دیده و به سراغ همان جوان فرستاد. جوان از کرده خویش نادم شد و با خود گفت: من که دانشى ندارم تا به نزد پادشاه بروم و از سویى نمى‏دانم با این پیمان‏شکنى و بى‏وفایى که با آن مرد دانشمند کرده‏ام چگونه نزدش بروم. ولى باز با خود گفت: به هر روى به نزد او مى‏روم و از او پوزش مى‏خواهم و برایش قسم مى‏خورم تا شاید دوباره مرا آگاه سازد. پس نزد آن مرد آمد و به او گفت: من آنچه نباید بکنم کردم و به پیمانمان وفا نکردم و اکنون نیز پولى که به دستم رسید باقى نمانده و دوباره به تو نیاز یافته‏ام، تو را بخدا سوگند که مرا شرمنده و خوار نکنى، و من این بار با تو پیمان استوارى مى‏بندم که چیزى نصیب من نشود جز آنکه به طور یکسان از آن هر دومان باشد، و اینک پادشاه مرا خواسته و نمى‏دانم این بار چه سؤالى دارد. آن مرد گفت: پادشاه دوباره خوابى دیده، مى‏خواهد از تو بپرسد خوابى که دیده در چه زمانى خواهد بود، تو در پاسخ او بگو: زمان قوچ. جوانک نزد پادشاه آمد و بر او وارد شد پس پادشاه از او پرسید: مى‏دانى براى چه سراغ تو فرستاده‏ام. گفت:

آرى، خوابى دیده‏اى و مى‏خواهى بپرسى در چه زمان خواهد بود. پادشاه گفت: راست گفتى، اکنون بگو چه زمانى است؟ گفت: زمان قوچ است. پادشاه دستور داد جایزه‏اى به او دادند. جوانک جایزه را گرفت و به خانه‏اش بازگشت و در کار خود به اندیشه فرو رفت که آیا این بار به پیمان خود وفا کنم یا نه. گاهى تصمیم مى‏گرفت و به وعده وفا کند و گاهى منصرف مى‏شد تا بالاخره با خود گفت: شاید بعد از این دیگر من هیچ وقت نیازمند بدین مرد نشوم، و بر آن شد تا پیمان خود بشکند و به قولى که داده بود وفا نکرد. این جریان هم گذشت و باز پادشاه خوابى دید و به نزد آن جوان فرستاد. جوانک از پیمان‏شکنى با آن مرد پشیمان شد و گفت: با اینکه دو بار پیمان شکسته‏ام اینک چه کنم و حال آنکه دانشى هم ندارم، و سرانجام تصمیم گرفت نزد همان مرد دانشمند برود. پس نزد او آمد و او را بخداى تبارک و تعالى سوگند داد و از او خواست که اگر به او بیاموزد این بار به پیمان خود وفا کند و پیمان را محکم کرده بدو گفت: مرا با این حال وامگذار و من از این پس پیمان نخواهم شکست و به وعده‏اى که داده‏ام وفا مى‏کنم. آن مرد از او پیمان گرفت و بدو گفت:

او تو را خواسته تا از خوابى که دیده از تو بپرسد که این زمان چه زمانى است؟ و چون این پرسش از تو پرسید، به او بگو: این زمان، زمان ترازو و میزان است. جوان به نزد پادشاه آمد. پادشاه گفت: براى چه تو را خواستم؟ او گفت: تو خوابى دیده‏اى و مى‏خواهى از من بپرسى که در چه زمانى خواهد بود. پادشاه گفت: راست گفتى، بگو در چه زمانى خواهد بود؟ او گفت: زمان ترازو. پادشاه فرمان داد به او صله‏اى دادند و او آن را گرفت و نزد مرد دانش آموخته برد و در برابر او نهاده و گفت: من هر چه را به دست آوردم یک جا نزد تو آوردم، آن را با من قسمت کن. آن مرد دانشمند گفت: آن زمان نخست، دوران گرگان بود و تو هم گرگى بودى؛ زمان دوم دوران قوچ بود که تصمیم مى‏گیرد ولى انجام نمى‏دهد، و تو هم تصمیم مى‏گرفتى ولى وفا نمى‏کردى؛ و این زمان، دوران ترازو و عدالت است و تو بر سر وفادارى هستى. تو همه مال خود را برگیر و مرا بدان نیازى نیست و همه را بدو باز گردانید.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص:411 -  414

 

 

 


 
حکایت مرد دانشمند و پسرش‏ واقعا خوندنی ..
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

در گذشته مردى دانشمند بود و این مرد، پسرى داشت که به دانش پدر گرایشى نداشت و از علم او هیچ نمى‏پرسید، ولى در عوض، همسایه‏اى داشت که نزد آن مرد عالم مى‏آمد و از او مى‏پرسید و علم او را فرا مى‏گرفت. مرگ آن مرد دانشمند دررسید و پسرش را به بالین خود طلبید و گفت: پسر عزیزم! تو از آموختن علم من دورى مى‏گزیدى و گرایش چندانى بدان نداشتى و لذا چیزى از من نمى‏پرسیدى، ولى من همسایه‏اى دارم که او به نزد من مى‏آمد و از من پرسش مى‏کرد و دانش مرا مى‏آموخت و آنها را حفظ مى‏کرد، پس هر گاه تو به چیزى نیاز یافتى به سوى او برو، و همسایه مورد نظر را به پسرش معرفى کرد.

آن دانشمند از جهان رخت بربست و پسرش به جا ماند تا اینکه پادشاه آن زمان خوابى دید. سراغ آن مرد عالم را گرفت، به او گفتند: از دنیا رفته است. پرسید: آیا پسرى به جاى نهاده؟ گفتند: آرى، یک پسر دارد. پادشاه گفت او را پیش من آرید. کسى را سوى او فرستادند که به نزد پادشاه بیاید. آن پسر با خود گفت: بخدا من نمى‏دانم پادشاه براى چه مرا احضار کرده و دانشى هم ندارم و اگر از من چیزى بپرسد بیگمان آبرویم خواهد رفت.

در این هنگام سفارش پدرش را به خاطر آورد، لذا به سوى همسایه‏اى که علوم پدرش را فراگرفته بود رفته به او گفت: پادشاه مرا خواسته و من دلیل آن را نمى‏دانم. پدرم به من دستور داده که هر گاه به چیزى نیاز یافتم سوى تو بیایم. آن مرد گفت: ولى من مى‏دانم براى چه تو را خواسته و اگر به تو بگویم و آن وقت خداوند چیزى نصیب تو کرد مال هر دوى ما باشد. آن جوان گفت: آرى. مرد او را سوگند داد و پیمان استوارى از او گرفت که به این قرارداد عمل کند، و آن جوانک نیز پیمان استوارى با او بست و قول قطعى داد که به قرارداد عمل کند. آن مرد به او گفت: پادشاه خوابى دیده و مى‏خواهد از تو بپرسد خوابى را که دیده در چه زمانى واقع خواهد شد؟ و تو در پاسخ او بگو: زمان گرگ باشد. آن جوانک به نزد پادشاه آمد و پادشاه به او گفت: مى‏دانى چرا در پى تو فرستادم؟ گفت: تو به نزد من فرستاده‏اى تا از من بپرسى خوابى که دیده‏اى چه هنگام واقع شود؟ پادشاه گفت:

راست گفتى، اکنون بگو چه زمانى خواهد بود؟ او پاسخ داد: زمان گرگ است. پادشاه دستور داد جایزه‏اى به او بدهند. جوان جایزه را گرفت و به خانه خود بازگشت و به وعده‏اى که به آن مرد داده بود وفا نکرد و سهم او را نپرداخت و با خود گفت: شاید این مال براى من تا پایان عمر کافى باشد و از این پس نیز محتاج سؤال از مرد نشوم و نظیر سؤالى که از من پرسیدند از من نپرسند. این گذشت تا اینکه دوباره پادشاه خوابى دیده و به سراغ همان جوان فرستاد. جوان از کرده خویش نادم شد و با خود گفت: من که دانشى ندارم تا به نزد پادشاه بروم و از سویى نمى‏دانم با این پیمان‏شکنى و بى‏وفایى که با آن مرد دانشمند کرده‏ام چگونه نزدش بروم. ولى باز با خود گفت: به هر روى به نزد او مى‏روم و از او پوزش مى‏خواهم و برایش قسم مى‏خورم تا شاید دوباره مرا آگاه سازد. پس نزد آن مرد آمد و به او گفت: من آنچه نباید بکنم کردم و به پیمانمان وفا نکردم و اکنون نیز پولى که به دستم رسید باقى نمانده و دوباره به تو نیاز یافته‏ام، تو را بخدا سوگند که مرا شرمنده و خوار نکنى، و من این بار با تو پیمان استوارى مى‏بندم که چیزى نصیب من نشود جز آنکه به طور یکسان از آن هر دومان باشد، و اینک پادشاه مرا خواسته و نمى‏دانم این بار چه سؤالى دارد. آن مرد گفت: پادشاه دوباره خوابى دیده، مى‏خواهد از تو بپرسد خوابى که دیده در چه زمانى خواهد بود، تو در پاسخ او بگو: زمان قوچ. جوانک نزد پادشاه آمد و بر او وارد شد پس پادشاه از او پرسید: مى‏دانى براى چه سراغ تو فرستاده‏ام. گفت:

آرى، خوابى دیده‏اى و مى‏خواهى بپرسى در چه زمان خواهد بود. پادشاه گفت: راست گفتى، اکنون بگو چه زمانى است؟ گفت: زمان قوچ است. پادشاه دستور داد جایزه‏اى به او دادند. جوانک جایزه را گرفت و به خانه‏اش بازگشت و در کار خود به اندیشه فرو رفت که آیا این بار به پیمان خود وفا کنم یا نه. گاهى تصمیم مى‏گرفت و به وعده وفا کند و گاهى منصرف مى‏شد تا بالاخره با خود گفت: شاید بعد از این دیگر من هیچ وقت نیازمند بدین مرد نشوم، و بر آن شد تا پیمان خود بشکند و به قولى که داده بود وفا نکرد. این جریان هم گذشت و باز پادشاه خوابى دید و به نزد آن جوان فرستاد. جوانک از پیمان‏شکنى با آن مرد پشیمان شد و گفت: با اینکه دو بار پیمان شکسته‏ام اینک چه کنم و حال آنکه دانشى هم ندارم، و سرانجام تصمیم گرفت نزد همان مرد دانشمند برود. پس نزد او آمد و او را بخداى تبارک و تعالى سوگند داد و از او خواست که اگر به او بیاموزد این بار به پیمان خود وفا کند و پیمان را محکم کرده بدو گفت: مرا با این حال وامگذار و من از این پس پیمان نخواهم شکست و به وعده‏اى که داده‏ام وفا مى‏کنم. آن مرد از او پیمان گرفت و بدو گفت:

او تو را خواسته تا از خوابى که دیده از تو بپرسد که این زمان چه زمانى است؟ و چون این پرسش از تو پرسید، به او بگو: این زمان، زمان ترازو و میزان است. جوان به نزد پادشاه آمد. پادشاه گفت: براى چه تو را خواستم؟ او گفت: تو خوابى دیده‏اى و مى‏خواهى از من بپرسى که در چه زمانى خواهد بود. پادشاه گفت: راست گفتى، بگو در چه زمانى خواهد بود؟ او گفت: زمان ترازو. پادشاه فرمان داد به او صله‏اى دادند و او آن را گرفت و نزد مرد دانش آموخته برد و در برابر او نهاده و گفت: من هر چه را به دست آوردم یک جا نزد تو آوردم، آن را با من قسمت کن. آن مرد دانشمند گفت: آن زمان نخست، دوران گرگان بود و تو هم گرگى بودى؛ زمان دوم دوران قوچ بود که تصمیم مى‏گیرد ولى انجام نمى‏دهد، و تو هم تصمیم مى‏گرفتى ولى وفا نمى‏کردى؛ و این زمان، دوران ترازو و عدالت است و تو بر سر وفادارى هستى. تو همه مال خود را برگیر و مرا بدان نیازى نیست و همه را بدو باز گردانید.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص:411 -  414

 

 

 


 
مدّت عمر و داستان رحلت حضرت نوح علیه السّلام
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

برخى از اصحاب ما از امام صادق علیه السّلام روایت مى‏کنند که فرمود: نوح دو هزار و سیصد سال عمر کرد، هشتصد و پنجاه سال پیش از آنکه به پیامبرى برانگیخته شود و نهصد و پنجاه سال در میان مردم ایشان را به سوى خدا فرا مى‏خواند و پانصد سال پس از طوفان، که کشتى فرود آمد و آب فرو نشست و شهرها را از نو بنیاد نهاد و فرزندانش را در شهرها جا داد. سپس فرشته مرگ در حالى نزد او آمد که وى در آفتاب نشسته بود و به او گفت: آمده‏ام تا جانت را بگیرم. نوح فرمود: اجازه مى‏دهى از آفتاب به سایه بروم؟ گفت:

آرى. نوح از آفتاب به سایه آمد و سپس فرمود: اى فرشته مرگ! آنچه از عمر دنیا بر من گذشت چونان آمدن من بود از آفتاب به سایه، اکنون آنچه را بدان مأمور هستى انجام بده، و بدینسان عزرائیل جان او را بستاند.

اسماعیل بن جابر و دیگران از امام صادق علیه السّلام روایت کرده‏اند که: حضرت نوح علیه السّلام پس از طوفان پانصد سال زندگى کرد و سپس جبرئیل از سوى خدا نزد او آمد و گفت: اى نوح! دوران پیامبرى تو به سر رسیده و روزگارت به نهایت گراییده، پس به اسم اکبر و میراث علم و نشانه‏هاى علم پیامبرى که همراه توست بنگر و آنها را به پسرت سام بسپر، زیرا من زمین را واننهم جز آنکه در آن دانشمندى باشد که طاعت من با او شناخته آید و راه هدایت من بدو دانسته گردد و او وسیله نجاتى باشد در فاصله مرگ یک پیامبر و برانگیخته شدن پیامبرى دیگر، و شیوه من چنان نیست که مردم را بدون حجتى از سوى خویش و بدون فرا خواننده‏اى به سوى خود و راهنمایى به راهم و کسى که داناى به فرمان من باشد وانهم، و حکم کرده‏ام که براى هر قومى هدایتگرى بگمارم که سعادتمندان را بدو ره بنمایم و حجّت من باشد براى نگون بختان. امام علیه السّلام فرمود: پس نوح علیه السّلام اسم اکبر و میراث علم و آثار علم نبوت را به سام سپرد، در حالى که حام و یافت دانشى‏

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 335

 

 


 
مدّت عمر و داستان رحلت حضرت نوح علیه السّلام
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

برخى از اصحاب ما از امام صادق علیه السّلام روایت مى‏کنند که فرمود: نوح دو هزار و سیصد سال عمر کرد، هشتصد و پنجاه سال پیش از آنکه به پیامبرى برانگیخته شود و نهصد و پنجاه سال در میان مردم ایشان را به سوى خدا فرا مى‏خواند و پانصد سال پس از طوفان، که کشتى فرود آمد و آب فرو نشست و شهرها را از نو بنیاد نهاد و فرزندانش را در شهرها جا داد. سپس فرشته مرگ در حالى نزد او آمد که وى در آفتاب نشسته بود و به او گفت: آمده‏ام تا جانت را بگیرم. نوح فرمود: اجازه مى‏دهى از آفتاب به سایه بروم؟ گفت:

آرى. نوح از آفتاب به سایه آمد و سپس فرمود: اى فرشته مرگ! آنچه از عمر دنیا بر من گذشت چونان آمدن من بود از آفتاب به سایه، اکنون آنچه را بدان مأمور هستى انجام بده، و بدینسان عزرائیل جان او را بستاند.

اسماعیل بن جابر و دیگران از امام صادق علیه السّلام روایت کرده‏اند که: حضرت نوح علیه السّلام پس از طوفان پانصد سال زندگى کرد و سپس جبرئیل از سوى خدا نزد او آمد و گفت: اى نوح! دوران پیامبرى تو به سر رسیده و روزگارت به نهایت گراییده، پس به اسم اکبر و میراث علم و نشانه‏هاى علم پیامبرى که همراه توست بنگر و آنها را به پسرت سام بسپر، زیرا من زمین را واننهم جز آنکه در آن دانشمندى باشد که طاعت من با او شناخته آید و راه هدایت من بدو دانسته گردد و او وسیله نجاتى باشد در فاصله مرگ یک پیامبر و برانگیخته شدن پیامبرى دیگر، و شیوه من چنان نیست که مردم را بدون حجتى از سوى خویش و بدون فرا خواننده‏اى به سوى خود و راهنمایى به راهم و کسى که داناى به فرمان من باشد وانهم، و حکم کرده‏ام که براى هر قومى هدایتگرى بگمارم که سعادتمندان را بدو ره بنمایم و حجّت من باشد براى نگون بختان. امام علیه السّلام فرمود: پس نوح علیه السّلام اسم اکبر و میراث علم و آثار علم نبوت را به سام سپرد، در حالى که حام و یافت دانشى‏

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 335

 

 


 
داستان عابد بنى اسرائیل‏ بسیار زیبا و آموزنده
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: داستان عابد بنى اسرائیل‏ بسیار زیبا و آموزنده

 

از امام صادق علیه السّلام روایت کرده‏اند که فرمود: در میان بنى اسرائیل مرد عابدى بود که هرگز به دنیا آلوده نشده و گرد آن نگشته بود. شیطان سوتى زد که همه سپاهیانش گرد او جمع شدند. او بدیشان گفت: کدام یک از شما توان گمراه کردن این شخص را دارد؟

یکى گفت: من. گفت: از چه راه به سراغش مى‏روى؟ پاسخ داد: از راه زنها. شیطان گفت:

تو از عهده او برنمى‏آیى، چون او زنان را نیازموده. دیگرى گفت: من. پرسید: تو از چه راه گمراهش سازى؟ گفت: از راه میگسارى و خوشگذرانى. بدو گفت: تو هم اهل این کار نیستى، زیرا او اهل اینها نیست. سومى گفت: من او را گمراه مى‏کنم. پرسید: چگونه؟

گفت: از راه کار خیر. شیطان گفت: برو که تو حریف او هستى. شیطانک بیامد و در برابر او جایى را برگزید و نماز آغازید. آن عابد چنان بود که مى‏خوابید و استراحت مى‏کرد ولى شیطانک نه مى‏خوابید و نه استراحت مى‏کرد. آن مرد عابد که خود را در برابر او ناچیز مى‏دید و عبادت خود را خرد مى‏پنداشت، نزد آن شیطانک رفت و بدو گفت: اى بنده خدا! چه چیز تو را به این همه نماز خواندن نیرو بخشیده است؟ او پاسخى نداد. بار دوم پرسید. باز هم پاسخى نداد، تا بار سوم که پرسید، گفت: اى بنده خدا! من گناهى کرده‏ام‏

و از آن توبه نموده‏ام، و هر گاه آن گناه را به خاطر مى‏آورم به نماز خواندن، توانمند مى‏شوم. مرد عابد گفت: آن گناه را به من هم بگو تا مرتکب آن گردم و در پى آن توبه کنم و در نتیجه برخواندن نماز توانمند شوم. شیطانک بدو گفت: به شهر برو و سراغ فلان روسپى را بگیر و دو درهم به او بده و با او درآویز و کام خود برگیر. عابد گفت: دو درهم را از کجا به دست آورم؟ من با درهم آشنایى ندارم. شیطان از زیر پاى خود دو درهم بیرون آورد و به او داد. عابد برخاست و با همان جامه و لباس خود که در آن عبادت مى‏کرد وارد شهر شد و از خانه آن زن جویا شد. مردم او را به خانه آن زن راهنمایى کردند و گمان بردند براى پند دادن به آن زن آمده است. عابد به کنار آن زن رفت و دو درهم را پیش او انداخت و گفت: برخیز. زن برخاست و به درون اتاق خود رفت و به مرد عابد گفت: داخل شو.

عابد به اندرون رفت. آن زن به او گفت: اى مرد! تو با شکل و شمایلى به خانه من آمده‏اى که معمولا کسى با این وضع نزد من نمى‏آید. شرح حال خود را براى من بگو. عابد سرگذشت خود را براى آن زن بازگفت. زن گفت: اى بنده خدا! ترک گناه آسانتر از توبه کردن است و چنان نیست که هر که توبه کند توبه‏اش پذیرفته افتد، به نظر مى‏رسد که آن کس شیطان بوده که در نظر تو تجسّم یافته است، اکنون بازگرد که دیگر کسى را نخواهى دید. عابد بازگشت و آن زن همان شب خرقه تهى کرد، و چون صبح شد دیدند بر در خانه‏اش نوشته شده: بر سر جنازه فلان زن حاضر شوید که او از اهل بهشت است. مردم همه در تردید فرو رفتند و به خاطر همان دو دلى که در کار او یافته بودند تا سه روز جنازه‏اش را به خاک نسپردند. خداى عزّ و جلّ به پیامبر آن زمان (که جز موسى بن عمران کسى دیگر را سراغ ندارم) وحى فرمود: بر سر جنازه فلان زن برو و بر آن نماز بخوان و به مردم بگو: بر او نماز گزارند که من او را آمرزیدم و بهشت را بر او واجب کردم، چون فلان بنده مرا از گناه کردن باز داشت.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 436

 

 

 


 
واى بر مادر سه شخص‏
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: واى بر مادر سه شخص‏

 

معروف بن خرّبوذ مى‏گوید: حضرت على بن الحسین علیه السّلام مى‏فرمود: واى بر مادر کسى که نابکار باشد و پیوسته ظاهر سازى کند، واى بر مادر کسى که فاجر و هرزه است پیوسته ستیزه‏گرى مى‏کند، واى بر مادر کسى که گنهکار است؛ آنکه در باره غیر خدا پرحرفى کند..

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 443

 

 

 


 
داستان بسیار جالب و آموزنده مرد عابد و گدا
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: داستان بسیار جالب و آموزنده مرد عابد و گدا

 

ابو حمزه از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود: در میان بنى اسرائیل مرد عابدى‏ بود که از رزق و روزى بى‏بهره بود و به چیزى روى نمى‏آورد که بهره‏اى از آن نصیبش گردد. زنى داشت که خرجى او را مى‏پرداخت تا اینکه نزد آن زن نیز مالى نماند، و روزى رسید که هر دو گرسنه ماندند. آن زن رفت و یک دوک از پنبه رشته بدو داد و به او گفت:

جز این چیزى ندارم، این را بفروش و چیزى بخر تا بخوریم. آن مرد دوک نخ را برداشت و براى فروش به بازار برد. بازار را تعطیل یافت و خریدارها بساط خود را برچیده و رفته بودند. با خود گفت: خوب است کنار آب بروم. وضویى بگیرم و قدرى آب به سر و صورتم بزنم و بازگردم. در این اندیشه بود که کنار دریا آمد. در آن جا ماهیگیرى را دید که تور خود را به دریا انداخته و ماهى گرفته بود و جز یک ماهى گندیده در آن نمانده بود که پس از چند روز، نزد او سست و گندیده شده بود. عابد بدو گفت: این ماهى را به من بفروش و من در عوض، این دوک نخ را به تو مى‏دهم تا براى تور خود از آن بهره برى.

ماهیگیر پذیرفت و عابد ماهى را ستاند و دوک را تحویل او داد. او ماهى را به خانه آورد و جریان را به آگاهى زنش رساند. زن آن ماهى را گرفت که آماده‏اش کند. همین که شکمش را درید درّ گرانبهایى در شکمش یافت، شوهرش را خبر کرد و آن درّ را به او نشان داد. عابد آن درّ را برداشت و به بازار برد و به بیست هزار درهم فروخت و به خانه برگشت و پولها را در منزل نهاد. در این هنگام گدایى به درب خانه آمد و درب را کوبید و گفت: اى اهل خانه! خدا شما را رحمت کند، به این مسکین بینوا هم صدقه‏اى بدهید.

مرد عابد به سائل گفت: به درون خانه بیا. سائل وارد خانه شد و عابد بدو گفت: یکى از این دو کیسه را بردار. سائل یکى را برداشت و رفت. زنش گفت: سبحان اللَّه، اینک که ما توانگرشده‏ایم نیمى از ثروتمان رفت. طولى نکشید که سائل بازگشت و درب را زد، مرد عابد گفت: بفرمایید. سائل وارد شد و کیسه را به جاى خود نهاد و گفت: بخور که گواراى تو باد، براستى من فرشته‏اى از فرشتگان پروردگار تو بودم و پروردگارت اراده کرده بود که تو را بیازماید پس تو را مرد سپاسگزارى یافت، و از نزد عابد رفت.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 438

 

 

 


 
داستان ولادت و تربیت حضرت ابراهیم علیه السّلام‏
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: داستان ولادت و تربیت حضرت ابراهیم علیه السّلام‏

 

ابو بصیر از امام صادق علیه السّلام روایت کند که فرمود: آزر پدر ابراهیم علیه السّلام ستاره‏شناس نمرود بود و هیچ کارى جز براى او و به دستور او نمى‏کرد. شبى در ستاره‏ها نگریست و به نمرود گفت: هر آینه من چیز شگفتى مى‏بینم. نمرود گفت: چه مى‏بینى؟ آزر گفت: کودکى در سرزمین ما دیده به جهان خواهد گشود که نابودى ما به دست اوست و پس از مدّت کوتاهى مادرش بدو آبستن شود. امام علیه السّلام فرمود: نمرود از این گزارش در شگفت شد و گفت: آیا تاکنون زنان بدو آبستن شده‏اند؟ آزر گفت: نه. امام فرمود: نمرود زنان را از مردان جدا کرد و هیچ زنى را نگذاشت جز اینکه او را در شهرى جاى داد که بدو دسترس نبود، و آزر خود با زنش درآمیخت و زن آبستن ابراهیم شد. آزر پنداشت که این‏ نوزاد از او باشد و لذا در پى قابله‏هاى آن زمان فرستاد و آنها در کار خود چنان ماهر بودند که هر چه در رحم زن بود مى‏فهمیدند.

آنها مادر ابراهیم را معاینه کردند و خداى عزّ و جلّ آن بچّه را که در رحم بود به پشت چسباند و گفتند: ما در شکم او چیزى نمى‏یابیم. در علمى که آزر [در باره این کودک‏] تحصیل کرده بود این مطلب هم بود که این نوزاد به آتش خواهد افتاد ولى دنباله آن را که خدا او را از این آتش رهایى خواهد بخشید نمى‏دانست.

چون مادر ابراهیم او را به دنیا آورد آزر خواست نوزاد را نزد نمرود برد تا او را بکشد.

زنش گفت: پسرت را نزد نمرود نبر تا او را بکشد، بگذار من خودم او را به یکى از غارها برده و در آن جا بگذارم تا زمان مرگش فرا رسد، و تو به دست خود فرزندت را نکشته باشى. آزر به او گفت: او را ببر.

امام علیه السّلام فرمود: زن آزر او را برد و در غارى پنهان کرد و به او شیر داد، و سنگى بر درب آن غار نهاد و برگشت و خداوند خوراک ابراهیم را در انگشت ابهامش جارى فرمود و ابراهیم آن را مى‏مکید و شیر از آن مى‏جوشید، و در یک روز به اندازه یک هفته بچه‏هاى دیگر و در یک هفته به اندازه یک ماه بچّه‏هاى دیگر رشد مى‏کرد، و تا زمانى که خدا مى‏خواست به همین وضع گذارند. سپس مادرش به پدرش گفت: کاش به من اجازه مى‏دادى تا نزد این بچّه روم. گفت: برو. مادرش به غار رفت و بناگاه دید که ابراهیم زنده است و دو چشمش چونان دو چراغ مى‏درخشد. امام علیه السّلام فرمود: مادرش او را در بر گرفت و به سینه چسباند و او را شیر داد و برگشت. آزر از حال کودک پرسید. مادر ابراهیم گفت: من او را زیر خاک کردم و برگشتم. مدّتى گذشت و گاها مادر ابراهیم به بهانه کارى از خانه بیرون مى‏رفت و خود را پنهانى به ابراهیم مى‏رسانید و او را در آغوش مى‏کشید و شیرش مى‏داد و برمى‏گشت، و چون به راه افتاد همچون گذشته به دیدار او مى‏رفت و با او به همین ترتیب رفتار مى‏کرد، و این بار هنگامى که خواست بازگردد ابراهیم دامنش را گرفت، مادر ابراهیم گفت: اى کودک چه مى‏خواهى؟ ابراهیم گفت: مادر جان! مرا با خودت ببر. مادر ابراهیم گفت: پسرم بگذار تا در این باره با پدرت مشورت کنم.

امام علیه السّلام فرمود: مادر ابراهیم نزد آزر آمد و داستان ابراهیم را به آگاهى او رساند. آزر گفت: او را نزد من آور، با این شیوه که بر سر راهش نشان، و چون برادرانش بر او گذر کنند خود را در میان آنها اندازد و همراه آنها بیاید که کسى او را نشناسد. امام علیه السّلام فرمود: کار برادران ابراهیم این بود که بت مى‏ساختند و به بازار مى‏بردند و مى‏فروختند. امام علیه السّلام فرمود: مادرش ابراهیم را آورد و او را بر سر راه نشانید و برادرانش بر او گذر کردند و او در میان ایشان درآمد و به همراه آنها به خانه آمد، و چون چشم پدرش به او افتاد مهر او در دلش جاى گرفت و تا خدا مى‏خواست اوضاع به همین منوال بود. در یک روز که برادرانش بت مى‏ساختند ابراهیم تیشه را به دست گرفت و بتى [زیبا] ساخت تا به آن روز مانند آن را ندیده بودند. آزر به مادر ابراهیم گفت: من امید دارم که به برکت این پسر خیرى به ما رسد، ولى ناگهان دیدند ابراهیم تیشه را به دست گرفت و بتى را که ساخته بود شکست. پدرش از این کار بسیار دلگیر شد و به او گفت: چه کردى؟ ابراهیم علیه السّلام گفت:

مگر این بت را براى چه مى‏خواستید؟ آزر گفت: مى‏خواستیم آن را بپرستیم. ابراهیم علیه السّلام فرمود: آیا چیزى را پرستش مى‏کنید که خود مى‏تراشید؟ آزر به مادر ابراهیم گفت: این همان کسى است که حکومت ما به دست او از میان مى‏رود.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 419

 

 

 


 
حکایت زن حبشى و مرد مزاحم‏ ( عبرت آموز )
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حکایت زن حبشى و مرد مزاحم‏ ( عبرت آموز ) ،زنى حبشى

 

فضیل از امام باقر علیه السّلام روایت کرده که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم هنگامى که از حبشه برگشته به جعفر فرمود: شگفت‏ترین چیزى که در حبشه دیدى چه بود؟ او در پاسخ گفت:

زنى حبشى را دیدم که عبور کرد در حالى که زنبیلى بر سر داشت و مردى گذشت که براى او مزاحمت ایجاد کرد و به آن زن خورد و آن زن را به زمین انداخت و زنبیل از سر زن به زمین افتاد، و آن زن برخاست و نشست و گفت: اى مرد! واى بر تو از جزا دهنده روز جزا هنگامى که بر کرسى نشیند و حق ظالم را از مظلوم ستاند، و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در شگفت شد.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى ؛ ؛ ص417

 

 

 


 
داستان مرد زشت روى‏ ( اما عاقبت بخیر )
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: داستان مرد زشت روى‏ ( اما عاقبت بخیر ) ،چرا ذو النمره؟

 

مردى از امام صادق علیه السّلام روایت مى‏کند که فرمود: در زمان پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم مردى بود که (ذو النمره) نامیده مى‏شد. او از زشت‏ترین مردم بود و به سبب همین زشتى او را (ذو النمره) مى‏نامیدند. یک روز او خدمت پیامبر رسید و عرض کرد: اى پیامبر خدا! به من بگو خداى عزّ و جلّ بر من چه واجب کرده است؟ پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: خداوند بر تو واجب کرده است هفده رکعت نماز در شبانه روز، و روزه ماه مبارک را در صورتى که زنده ماندى و آن را درک کردى، و حج را اگر استطاعت یافتى، و زکات را، و آن را براى او شرح داد. آن مرد گفت: سوگند بخدایى که تو را بحق به پیامبرى برانگیخت، براى پروردگار خود افزون بر آنچه براى من واجب گردانیده به جاى نخواهم آورد.

پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: چرا اى ذو النمره؟ عرض کرد: زیرا که مرا چنین زشت آفریده است.

در این هنگام جبرئیل بر پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نازل شد و عرض کرد: اى پیامبر خدا! پروردگارت به تو دستور مى‏دهد که از سوى او به ذو النمره سلام برسانى و به او بگویى: پروردگارت مى‏فرماید: آیا خشنود نیستى که در روز رستاخیز تو را به زیبایى جبرئیل محشور کنم.

پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم به او فرمود: اى ذو النمره! این جبرئیل است که به من دستور داده به تو سلام رسانم و به تو بگویم که پروردگار متعال فرموده است: آیا خشنود نیستى که در روز رستخیز تو را به زیبایى جبرئیل محشور گردانم. ذو النمره گفت: پروردگارا! من خشنود شدم و بعزّتت سوگند من نیز [به اعمالم آن قدر] بیفزایم تا خشنود گردى.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 387

 

 


 
سه اصل اساسى میان فقها و دانشمندان‏ برای رسیدن به سعادت و کمال حقیقی
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سه اصل اساسى میان فقها و دانشمندان‏ برای رسیدن به

 

سکونى از امام صادق علیه السّلام روایت مى‏کند که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: شیوه فقها و دانشمندان این بود که چون به یک دیگر نامه‏اى مى‏نگاشتند سه جمله در آن دیده مى‏شد که چهارمى نداشت: هر که دلمشغولى آخرتش را داشته باشد، خداوند اندوه دنیاى او را بسنده باشد، و هر که سرشت خویش را سامان بخشد، خداوند آشکار او را اصلاح گرداند، و هر که میان خود و خداى خود را سامان بخشد، خداوند میان او و مردم را اصلاح گرداند.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 357

 

 

 


 
چهار داروى مهم‏
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چهار داروى مهم‏

 

معتّب از امام صادق علیه السّلام نقل مى‏کند که فرمود: دارو چهار تاست: سعوط [دارویى که در بینى کشند]؛ حجامت [گرفتن خون در اوقاتى خاص‏]؛ کشیدن نوره [ستردن موى بدن‏]؛ اماله کردن و تنقیه با مایعات.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى ؛ ؛ ص239

 

 

 


 
منفورترین چیز در پیشگاه خداوند
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: منفورترین چیز در پیشگاه خداوند

ابو حمزه ثمالى از حضرت زین العابدین علیه السّلام روایت مى‏کند که فرمود: حسب براى قرشى و عربى نیست جز به فروتنى، و کرامتى نیست جز به پرهیزگارى، و عملى نیست جز به نیّت، و عبادتى نیست جز به ژرف‏اندیشى در دین. آگاه باشید که منفورترین مردم به پیشگاه الهى آن کس است که به سنّت یک امام اقتدا مى‏کند ولى از اعمال او پیروى نمى‏کند.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 279

 

 

 


 
در فضیلت شیعه‏
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فضیلت شیعه

ابو شبل مى‏گوید: امام صادق علیه السّلام خطاب به من چنین آغاز سخن کرد و فرمود: شما ما را دوست داشتید و حال آنکه مردم ما را دشمن مى‏داشتند، شما ما را تصدیق مى‏کردید و حال آنکه مردم دروغگویمان مى‏پنداشتند، شما به ما پیوستید و مردم با ما جفا کردند، پس خداى متعال زندگى شما را زندگى ما و مرگ شما را مرگ ما مقرر فرمود. بخدا سوگند فاصله‏اى نیست میان مردى از شما و میان اینکه دیده‏اش روشن گردد مگر همان مقدار که جانش به اینجا برسد- و اشاره به حلقش کرد و پیوست آن را به دست گرفت- سپس این سخن را تکرار کرد، و به این اندازه هم بسنده نکرد تا سرانجام برایم سوگند خورد و فرمود: سوگند بخدایى که معبودى جز او نیست این سخن را پدرم محمّد بن على علیه السّلام برایم گفت. اى ابا شمل! خوشحال نیستى که شما نماز بخوانید و آنها نیز نماز بخوانند و از شما پذیرفته گردد و از آنها نه؟ آیا شاد نیستید که شما زکات بپردازید و آنها هم، و از شما پذیرفته آید ولى از آنها نه؟ آیا خشنود نیستید که شما حج گزارید و آنها نیز، و خداوند سبحان آن را از شما بپذیرد و از آنها نه؟ بخدا سوگند پذیرفته نشود نماز و نه زکات و نه حج مگر از شما، پس تقواى الهى در پیش گیرید که هم اینک روزگار به صلح و آرامش سپرى مى‏کنید و امانت را بپردازید و هر گاه که مردم از یک دیگر متمایز و مشخص شوند و هر گروه در پى خواسته خود مى‏رود و شما تا آن هنگام که از ما فرمان مى‏برید به راه درست رفته‏اید. آیا قاضیان و زمامداران و مسأله گویان از آنها نیستند؟ عرض کردم:

آرى فرمود: پس از خداى عزّ و جلّ بهراسید که شما تاب برخورد با همه مردمان را ندارید، براستى که مردم به این سو و آن سو دست زده‏اند و تنها شمایید که به راه خداى عزّ و جلّ رفته‏اید. همانا خداى عزّ و جلّ از میان بندگان خود محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را برگزید، و شما هم همان برگزیده خدا را انتخاب کردید، پس از خدا بترسید و امانت سفید پوست و سیاه پوست را بدو رد کنید اگر چه از خوارج باشد یا از مردم شام.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 281

 

 

 


 
علت تفاوت دماى خورشید و ماه‏
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: علت تفاوت دماى خورشید و ماه‏

 محمد بن مسلم مى‏گوید: به امام باقر علیه السّلام عرض کردم: فدایت شوم چرا گرماى خورشید بیش از ماه است؟ فرمود: همانا خداوند عزّ و جلّ خورشید را از نور آتش و آب زلال آفرید، یک لایه از این و یک لایه از آن تا چون هفت لایه شد جامه آتشین در برش کرد و از این روى گرمایى پیش از ماه یافت. عرض کردم: قربانت گردم، ماه چگونه است؟

فرمود: همانا خداى عزّ و جلّ ماه را از پرتو نور آتش و آب زلال آفرید، یک لایه از این و یک لایه از آن تا چون هفت لایه شد جامه‏اى از آب در برش کشید و از این روى ماه سردتر از خورشید گشت.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 286

 

 

 


 
حضرت سلیمان علیه السّلام و دعاى مور براى طلب باران‏
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دعاى مور براى طلب باران‏

 

ابو الخطاب از امام هفتم علیه السّلام روایت مى‏کند که فرمود: در زمان حضرت سلیمان بن داود مردم به خشکسالى سختى گرفتار آمدند. پس به خدمت آن حضرت رسیدند و از قحطى نالیدند و از او خواستند که از خداى تعالى براى ایشان باران طلبد. حضرت سلیمان علیه السّلام فرمود: چون نماز صبح را به جاى آورم به طلب باران بیرون خواهم شد.

چون نماز صبح را به جاى آورد به طلب باران بیرون شد و همه مردم همراه او رفتند.

قدرى که راه پیمود مورى را دید که دستها را به آسمان بلند کرده و پاهاى خود را بر زمین نهاده مى‏گوید: بار خدایا! ما نیز آفریده‏اى از آفریدگان تو هستیم و از روزى تو بى‏نیاز نیستیم پس ما را به سبب گناهان فرزندان آدم هلاک مکن. حضرت سلیمان علیه السّلام به مردم فرمود: بازگردید که در پرتو وجود دیگرى باران بهره شما خواهد شد. امام علیه السّلام فرمود: در آن سال بارانى براى ایشان باریدن گرفت که مانند نداشت.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 291

 

 

 


 
علّت نامگذارى مؤمن‏
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: علّت نامگذارى مؤمن‏

رفاعه به نقل از امام صادق علیه السّلام مى‏گوید که فرمود: اى رفاعه! مى‏دانى چرا مؤمن، مؤمن نامیده شد؟ او مى‏گوید: عرض کردم: نمى‏دانم. فرمود: براى اینکه او بخداوند عزّ و جل ایمان مى‏آورد و خدا هم امان نامه او را امضا مى‏کند. .

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 206

 

 

 


 
داستان دفن زید
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: داستان دفن زید

سلیمان بن خالد مى‏گوید: امام صادق علیه السّلام از من پرسید: چه چیز شما را واداشت که زید را در جایى بنهید که نهادید؟ او مى‏گوید: عرض کردم: سه چیز موجب این کار شد:

یکى اندک بودن افرادى که با ما ماندند و حال آنکه ما بیش از هشت نفر نبودیم، و دیگر آنکه ترسیدیم صبح فرا رسد و پرده از کار ما برداشته آید، سوم اینکه همان نقطه از زمین آرامگاه مقدر او بود. فرمود: از آن نقطه که او را دفن کردید تا فرات چقدر فاصله بود؟

عرض کردم: به اندازه یک سنگ پرتاب. فرمود: سبحان اللَّه! چرا به پیکر او آهنى نبستید و در فرات نینداختید با اینکه این کار بهتر بود؟ عرض کردم: فدایت شوم، بخدا سوگند نتوانستیم چنین کنیم. فرمود: روزى که شما همراه زید خروج کردید چگونه بودید؟

عرض کردم: مؤمن بودیم. فرمود: دشمن شما چگونه بود؟ عرض کردم: کافر بود.

فرمود: من در کتاب خدا چنین مى‏یابم که فرموده است: یا ایّها الّذین آمنوا فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى‏

تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها سوره رعد/ آیه 11

«همانا خداوند نعمتى را که نزد گروهى است تغییر ندهد تا آنچه را در خودشان هست تغییر دهند، و چون خدا بر گروهى بدى خواهد جلوگیرى ندارد، و آنها را جز خدا دوستدارى نیست»

  و شما با رها کردن کسانى که اسیر کرده بودید آغاز کردید.

سبحان اللَّه! یک ساعت هم نتوانستید به داد عمل کنید.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 295

 

 

 


 
دین و دو دولت‏
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید: خداوند براى دین، دو دولت مقرّر ساخته: دولتى براى آدم و دولتى براى ابلیس. دولت آدم، همان دولت خداوند عزّ و جلّ است، و چون خداوند اراده کند که آشکارا پرستیده شود دولت آدم را به ظهور رساند، و هر گاه اراده کند پنهانى پرستیده شود نوبت دولت ابلیس است. پس هر که آن را آشکار سازد که خداوند پنهان کردن آن را اراده فرموده از دین برون خواهد بود.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى ؛ ؛ ص203

 

 

 


 
دین و دو دولت‏
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید: خداوند براى دین، دو دولت مقرّر ساخته: دولتى براى آدم و دولتى براى ابلیس. دولت آدم، همان دولت خداوند عزّ و جلّ است، و چون خداوند اراده کند که آشکارا پرستیده شود دولت آدم را به ظهور رساند، و هر گاه اراده کند پنهانى پرستیده شود نوبت دولت ابلیس است. پس هر که آن را آشکار سازد که خداوند پنهان کردن آن را اراده فرموده از دین برون خواهد بود.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى ؛ ؛ ص203

 

 

 


 
نهى از همنشینى با کسانى که موجب بدنامى مى‏شوند
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

حارث بن مغیره مى‏گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: من تندرستان شما را به گناه بیمارانتان مؤاخذه مى‏کنم و چرا چنین نکنم؟ از مردى به شما آن مى‏رسد که موجب زشتى شما و من است و باز هم با او و همگنانش همنشینى مى‏کنید و سخن مى‏گویید و کسى به شما گذر مى‏کند و مى‏گوید: اینها که با او نشسته‏اند از او بدترند. اگر هنگامى که از سوى این گونه افراد به شما آن رسد که ناخوشتان مى‏آید با آنها درشتى کنید و برانیدشان براى شما و من بهتر خواهد بود.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 203

 

 

 


 
زنان مؤمن و عارفه و حوریه‏ها در بهشت‏
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: زنان مؤمن و عارفه و حوریه‏ها در بهشت‏

حلبى مى‏گوید: از امام صادق علیه السّلام در باره آیه: فِیهِنَّ خَیْراتٌ حِسانٌ‏ «1»، پرسش کردم. فرمود: اینها همان زنان خوب، مؤمن و عارفه هستند. او مى‏گوید: عرض کردم: مقصود از: حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِی الْخِیامِ‏ «2» چه کسانى هستند؟ فرمود: مقصود حوریه‏هایى است که پیوسته در پرده به سر برده‏اند و در میان خیمه‏هایى هستند از درّ و یاقوت و مرجان. بر هر خیمه‏اى چهار در است و بر هر درى هفتاد نار پستان دربانند، و از کرامت الهى هر روزه آنها را به مؤمنان ارمغان کنند.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 201

 

 


 
زینب عطر فروش و بیان عظمت دستگاه آفرینش‏
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: زینب عطر فروش و بیان عظمت دستگاه آفرینش‏

 

حسین بن زید هاشمى به نقل از امام صادق علیه السّلام مى‏گوید: زینب عطر فروش که زنى لوچ بود نزد زنان و دختران پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم مى‏آمد و به آنان عطر مى‏فروخت. روزى پیامبر به خانه آمد در حالى که زینب در میان آنان بود. حضرت صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم رو به او کرد و فرمود: هر گاه تو به خانه ما مى‏آیى خانه ما خوشبو مى‏شود زینب در پاسخ گفت: بلکه خانه‏هاى تو به بوى خوش خودت خوشبوتر است. پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: هر گاه عطر مى‏فروشى آن را با چیز دیگر میامیز که این کار به تقوا نزدیکتر و براى دارایى پاینده‏تر است. او در پاسخ عرض کرد: یا رسول اللَّه! اینک من نیامده‏ام چیزى بفروشم و آمده‏ام تا پیرامون عظمت خداوند سبحان از شما پرسش کنم. پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: جلّ جلاله، پیرامون بخشى از آن با تو سخن خواهم گفت، و سپس فرمود: همانا این زمین و هر که بر آن است در برابر آنچه زیر آن قرار گرفته همچون حلقه‏اى است که در سرزمینى پهناور و خالى از سکنه افتاده باشد، و این هر دو با آنچه در آنها و بر آنهاست در برابر آنچه زیر آن است چون حلقه‏اى است که در فلاتى پرت، افتاده است، و همچنین است سومى تا آنکه به هفتمى مى‏رسد، سپس این آیه را تلاوت فرمود: ... خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَ‏ « سوره طلاق/ آیه 12»،

«هفت آسمان و همانند آنها هفت زمین آفرید»

 و این هفت زمین با آنچه در آنهاست و آنچه بر آنهاست بر پشت خروس همچون حلقه‏اى است که در دشتى پرت افتاده است. این خروس دو بال دارد که یک بال در مشرق و بال دیگرش در مغرب است و دو پاى آن خروس در آن سوى مرزهاى هستى، و این هفت زمین و آن خروس و هر که در آن و بر آن است بر روى صخره همچون حلقه‏اى است در دشتى پهناور و پرت، و آن صخره با هر که در آن و بر آن است بر پشت ماهى چون حلقه‏اى است که در دشت پهناور و پرتى افتاده باشد، و این هفت زمین و این خروس و این صخره و این ماهى با هر که در آن و بر آن است در دریاى تاریک چون حلقه‏اى است در بیابانى پرت، و این هفت زمین و این خروس و این صخره و این ماهى و این دریاى تاریک در هواى روان چون حلقه‏اى است در دشتى پرت سپس این آیه را تلاوت فرمود: لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى‏ « سوره طه/ آیه 6»،

«آنچه در آسمانها و آنچه در زمین و آنچه میان آن دو و آنچه زیر خاک است از آن اوست»

و آگاهى بشر در همین طبقه ثرى به پایان مى‏رسد، و این هفت زمین و این خروس و این صخره و این ماهى و این دریاى تاریک و این هوا و این ثرى با هر آنکه در آن و بر آن است همه در برابر آسمان نخست چون حلقه‏اى است در بیابانى پرت، و این همه با آسمان نزدیک و با هر که بر آن و در آن است نزد آنکه بر فراز آن است چون حلقه‏اى است در دشتى پرت، و این دو آسمان‏ و هر که در آن و بر آن است نزد آنکه بر فراز آنهاست چون حلقه‏اى است در بیابانى پهناور و پرت، و این هر سه با هر آنکه در آن و بر آن است نزد چهارمین چون حلقه‏اى است در دشتى پهناور و پرت، تا برسد به آسمان هفتم، و همه آنها و هر که در آن و بر آن است در برابر دریایى که از اهل زمین نهفته است چون حلقه‏اى است در دشتى پهناور و پرت، و این هفت آسمان و آن دریایى نهان در برابر کوههاى تگرگ همچون حلقه‏اى است در دشتى پرت.

سپس این آیه را تلاوت فرمود: .. وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِیها مِنْ بَرَدٍ ... « سوره نور/ آیه 43»،

«و [خداست که‏] از آسمان از کوههایى [از ابر یخ زده‏] که در آنجاست تگرگى فرو مى‏ریزد»

 و این هفت آسمان و آن دریاى نهان و کوههاى تگرگ در برابر هوایى که دلها در آن سرگردانند همچون حلقه‏اى است در بیابانى پهناور و پرت، و این هفت آسمان و دریاى نهان و کوههاى تگرگ و هوا در برابر پرده‏هاى نور همچون حلقه‏اى است در دشتى پهناور و پرت، و این هفت آسمان و دریاى نهان و کوههاى تگرگ و هوا و پرده‏هاى نور در برابر کرسى همچون حلقه‏اى است در بیابانى پهناور و پرت، و سپس این آیه را تلاوت فرمود:

... وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ‏ « سوره بقره/ آیه 255»،

«کرسى او آسمانها و زمین را در برگرفته و نگهدارى آنها بر او دشوار نیست و اوست والاى بزرگ»

 و این هفت آسمان و دریاى نهان و کوههاى تگرگ و پرده‏هاى نور و کرسى در برابر عرش همچون حلقه‏اى است در دشتى پهناور و پرت، و سپس این آیه را تلاوت فرمود: الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ « سوره طه/ آیه 5».

«خداى رحمان که بر عرش استیلا یافته است»

 و در روایت حسن، پرده‏ها پیش از هوایى است که دلها در آن سرگردانند.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 196 -  199

 

 


 
لذّت متعه به جاى لذّت نوشابه مست‏کننده‏
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: لذّت متعه به جاى لذّت نوشابه مست‏کننده‏

 

محمد بن مسلم مى‏گوید امام باقر علیه السّلام به من فرمود: اى پسر مسلم! مردم، جز شما گرفتار دورویى هستند، و این از آن روست که شما آنچه را خدا خواهد نهان دارید و آنچه را مردم دوست دارند آشکار مى‏سازید و مردم آنچه خدا را به خشم مى‏آورد آشکار مى‏سازند و آنچه را خدا دوست دارد پنهان مى‏کنند. اى پسر مسلم! همانا خداوند تبارک و تعالى به شما مهر ورزیده و به جاى نوشابه‏هاى مست‏کننده متعه زنان را برایتان مقرّر فرموده است.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 194

 

 

 


 
چند توصیه اخلاقى از امام صادق علیه السّلام‏
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

مسعدة بن صدقه مى‏گوید که: از امام صادق شنیدم روزى به یارانش فرمود:

هر که دوستانه به شما روى کرد با بیان عیبهاى او مخدوشش نکنید، و آن بدى را که او بدان تن مى‏دهد به آگاهیش نرسانید که این نه از اخلاق رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم است و نه از اخلاق جانشینان او.

راوى مى‏گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: همانا بهترین ارث پدران براى پسران ادب است نه مال، زیرا مال از میان مى‏رود و ادب مى‏ماند. مسعده مى‏گوید: منظور ایشان از ادب، علم است.

راوى مى‏گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: اگر دو روز هم از عمرت باقى مانده باشد یکى از آن دو روز را به ادب آموزى بپرداز تا از آن براى روز مرگت یارى ستانى. عرض شد:

چگونه یارى ستانم؟ فرمود: آنچه به جا مى‏گذارى خوب مى‏پرورى و استوارش مى‏کنى.

راوى مى‏گوید: امام صادق علیه السّلام این نامه را به مردى نوشت: به نام خداوند بخشنده مهربان، اما بعد، همانا شخص منافق رغبتى در آنچه موجب سعادت مؤمنان مى‏شود ندارد، و انسان سعادتمند پند پرهیزگارى مى‏گیرد اگر چه این پند را به شخص دیگرى دهند.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 194

 

 


 
سفارش پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در عاقبت اندیشى‏
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عاقبت اندیشى‏

 

مسعدة بن صدقه مى‏گوید که: امام صادق علیه السّلام فرمود: مردى نزد پیامبر آمد و عرض کرد: یا رسول اللَّه! به من سفارش کن. پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم به او فرمود: اگر سفارشت کنم‏ آن را خواهى پذیرفت. پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم این سخن را سه بار تکرار کرد و هر بار آن مرد پاسخ آرى داد. پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم به او فرمود: من به تو سفارش مى‏کنم که هر گاه آهنگ کارى کردى در سرانجام آن بیندیش، اگر درست بود انجام بده و اگر درست نبود از آن دست بکش.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 193

 

 

 


 
حفظ آبروى برادر مؤمن‏
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حفظ آبروى برادر مؤمن‏

 

محمد بن فضل مى‏گوید: به امام کاظم علیه السّلام عرض کردم: قربانت گردم، از یکى از برادرانم خبرى مى‏رسد که آن را نمى‏پسندم و وقتى از خود او مى‏پرسم وى منکر آن مى‏شود با آن که گروه مورد اعتمادى آن را از او نقل مى‏کنند. امام علیه السّلام در پاسخ فرمود: اى محمّد! گوش و چشمت را پیرامون برادرت تکذیب کن، و اگر پنجاه سوگند خورنده نزد تو گواهى دهند و او سخن دیگرى گوید سخن برادر خود را تصدیق و سخن آنان را تکذیب کن، و از او خبرى را منتشر نکن که موجب زشتى او گردد و آبرویش را بریزد که اگر چنین کنى از کسانى خواهى بود که خداوند در باره آنها فرموده: إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ‏ « سوره نور/ آیه 19».

«کسانى که دوست دارند که زشتکارى در میان آنان که ایمان آورده‏اند شیوع پیدا کند براى آنان عذابى پر درد خواهد بود».

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 191

 

 

 


 
سخن امام باقر و امام صادق علیهما السّلام در مراتب آفرینش‏
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

امام باقر علیه السّلام مى‏فرماید: خداوند عزّ و جلّ بهشت را پیش از دوزخ آفرید و فرمانبرى را پیش از سرکشى و رحمت را پیش از غضب و خیر را پیش از رشد و زمین را پیش از آسمان و زندگى را پیش از مرگ و خورشید را پیش از ماه و نور را پیش از تاریکى.

عبد اللَّه بن سنان مى‏گوید: شنیدم که امام جعفر صادق علیه السّلام مى‏فرمود: خداوند خیر را روز یک شنبه آفرید و خدا را نسزد که شر را پیش از خیر آفریده باشد، و در روز یک شنبه و دوشنبه زمینها را آفرید، و روز سه شنبه قوتهاى آنها را آفرید، و آسمانها را روز چهارشنبه و پنجشنبه، و قوتهاى آنها را روز جمعه بیافرید، و این است مفهوم سخن پروردگار که: ... خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ‏ ... « سوره سجده/ آیه 4».

«آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است در شش هنگام آفرید»

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 188

 

 

 


 
سخن امام باقر و امام صادق علیهما السّلام در مراتب آفرینش‏
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

امام باقر علیه السّلام مى‏فرماید: خداوند عزّ و جلّ بهشت را پیش از دوزخ آفرید و فرمانبرى را پیش از سرکشى و رحمت را پیش از غضب و خیر را پیش از رشد و زمین را پیش از آسمان و زندگى را پیش از مرگ و خورشید را پیش از ماه و نور را پیش از تاریکى.

عبد اللَّه بن سنان مى‏گوید: شنیدم که امام جعفر صادق علیه السّلام مى‏فرمود: خداوند خیر را روز یک شنبه آفرید و خدا را نسزد که شر را پیش از خیر آفریده باشد، و در روز یک شنبه و دوشنبه زمینها را آفرید، و روز سه شنبه قوتهاى آنها را آفرید، و آسمانها را روز چهارشنبه و پنجشنبه، و قوتهاى آنها را روز جمعه بیافرید، و این است مفهوم سخن پروردگار که: ... خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ‏ ... « سوره سجده/ آیه 4».

«آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است در شش هنگام آفرید»

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 188

 

 

 


 
سخن امام باقر و امام صادق علیهما السّلام در مراتب آفرینش‏
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

امام باقر علیه السّلام مى‏فرماید: خداوند عزّ و جلّ بهشت را پیش از دوزخ آفرید و فرمانبرى را پیش از سرکشى و رحمت را پیش از غضب و خیر را پیش از رشد و زمین را پیش از آسمان و زندگى را پیش از مرگ و خورشید را پیش از ماه و نور را پیش از تاریکى.

عبد اللَّه بن سنان مى‏گوید: شنیدم که امام جعفر صادق علیه السّلام مى‏فرمود: خداوند خیر را روز یک شنبه آفرید و خدا را نسزد که شر را پیش از خیر آفریده باشد، و در روز یک شنبه و دوشنبه زمینها را آفرید، و روز سه شنبه قوتهاى آنها را آفرید، و آسمانها را روز چهارشنبه و پنجشنبه، و قوتهاى آنها را روز جمعه بیافرید، و این است مفهوم سخن پروردگار که: ... خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ‏ ... « سوره سجده/ آیه 4».

«آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است در شش هنگام آفرید»

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 188

 

 

 


 
دستور پیامبر ص به حضرت زهرا ع در باره خوابى که دیده بود...
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دستور پیامبر ص به حضرت زهرا ع در باره خوابى که د

دستور پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم به حضرت زهرا علیها السّلام در باره خوابى که دیده بود

[107] ابو الورد به نقل از امام باقر علیه السّلام مى‏گوید که پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در باره خوابى که فاطمه علیها السّلام دیده بود به ایشان فرمود: بگو: پناه مى‏برم بدان چه پناه مى‏برند فرشتگان مقرّب او و پیامبران مرسل او و بندگان خوب و شایسته‏اش از شرّ آنچه در این شب به خواب دیدم که مبادا از آن به من بدى رسد و یا آنچه دلخواهم نیست، و سپس از پهلوى چپت سه بار بگرد..

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى ؛ ؛ ص184

 

 

 


 
یک دستور العمل هنگام دیدن خوابهاى بد از امام صادق علیه السّلام‏
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: یک دستور العمل هنگام دیدن خوابهاى بد از امام صادق

معاویة بن عمّار مى‏گوید: امام صادق علیه السّلام فرموده: هر گاه مردى خواب بدى دید باید از پهلویى که بر آن خوابیده به پهلوى دیگر بغلتد و بگوید: إِنَّمَا النَّجْوى‏ مِنَ الشَّیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیْسَ بِضارِّهِمْ شَیْئاً إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ‏ ، و سپس بگوید: پناه مى‏برم به آنچه فرشتگان مقرّب خدا و پیامبران مرسل و بنده‏هاى خویش بدان پناه برند از شرّ آنچه در خواب دیدم و از شرّ شیطان رجیم.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 184

 

 


 
وضع انسان در چهل سالگى‏
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: وضع انسان در چهل سالگى‏

امام صادق علیه السّلام مى‏فرمود: بنده تا رسیدن به چهل سالگى در امور خود از گونه‏اى فراخنا و گشادگى برخوردار است. پس چون به چهل سالگى رسد خداوند عزّ و جلّ به دو فرشته گماشته بر او وحى کند که من به بنده خود این عمر را بخشیدم، پس بر او سخت گیرید و خوب بپاییدش و هر کار کم و بیش و خرد و کلان او را بنویسید.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 147

 

 


 
رحمت خدا بر انسان مؤمن از چهل سال به بالا
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: رحمت خدا بر انسان مؤمن از چهل سال به بالا

على بن مغیره به نقل از امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که شنیدم حضرت مى‏فرمود:

هر گاه مؤمنى به چهل سالگى رسد خداوند او را از سه درد ایمن سازد: پیسى، خوره، و دیوانگى؛ و هر گاه پنجاه ساله شد خداوند حسابش را سبک گرداند؛ و هر گاه به شصت سالگى رسید خداوند توبه را نصیب او گرداند؛ و هر گاه به هفتاد سالگى رسید آسمانیان او را دوست بدارند؛ و هر گاه هشتاد ساله شد خداوند فرمان دهد حسناتش را بنویسند و گناهانش را بزدایند؛ و هر گاه به نود سالگى رسید خداوند گناهان پیشین و پسین او را بیامرزد و چنین نویسد: اسیر خدا در زمین. و در روایت دیگرى آمده است: و هر گاه به صد سالگى رسید پس همان است پست‏ترین بخش عمر او.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 147

 

 

 


 
پنج حرمت الهى‏
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: پنج حرمت الهى‏

امام صادق علیه السّلام فرمود: براى خداوند سبحان در بلادش پنج حرمت است: حرمت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و حرمت خاندان رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و حرمت کتاب خداوند عزّ و جلّ و حرمت کعبه خانه خدا و حرمت انسان مؤمن.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى ؛ ؛ ص146

 

 


 
یک توصیه مهمّ به فرزندان اهل بیت علیهم السّلام‏
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: یک توصیه مهمّ به فرزندان اهل بیت علیهم السّلام‏

 ابو على مى‏گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که مى‏فرمود: در میان مردم ظاهر ما را بر خلاف باطنمان و باطنمان را بر خلاف ظاهرمان جلوه ندهید، و شما را در مذهب خود همین بس که هر چه ما مى‏گوییم بگویید و از هر آنچه ما خاموشى مى‏گزینیم خاموشى بگزینید. شما دیده‏اید که خداوند عزّ و جلّ در مخالفت ما خیرى را براى احدى مقرّر نفرموده است، همانا خداوند مى‏فرماید: فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ‏ «1»

______________________________
(1) «پس کسانى که از فرمان او تمرّد مى‏کنند بترسند که مبادا بلایى بدیشان رسد یا به عذابى دردناک گرفتار شوند» (سوره نور/ آیه 63).

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 123

 

 


 
حدیث در اینکه خداوند در هر محلّه‏اى حجّتى قرار داده است‏
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حدیث در اینکه خداوند در هر محلّه‏اى حجّتى قرار داد

معاویة بن عمّار مى‏گوید از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: مردى از شما در محلّه باشد و خداوند در روز قیامت بدو بر همسایگانش حجّت آورد و به آنها گفته شود:

آیا فلانى در میان شما نبود؟ آیا سخن او را نشنیدید؟

آیا آواز گریه او را در شب درنیافتید؟ پ

س او حجّت خدا باشد بر ایشان.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 119

 

 

 


 
حدیث در اینکه خداوند در هر خاندانى حجّتى قرار داده است‏
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حدیث در اینکه خداوند در هر خاندانى حجّتى قرار داده

فضل بن اسماعیل هاشمى به نقل از پدرش مى‏گوید که از عملکرد خانواده‏ام در سبک شمردن دین شکایت به امام صادق علیه السّلام بردم و حضرت علیه السّلام فرمود: اى اسماعیل! این را از خانواده‏ات زشت مشمار، زیرا خداوند تبارک و تعالى براى هر خاندانى حجّتى مقرّر داشته که در روز رستخیز بدان بر آن خاندان، حجّت آورد و به ایشان فرماید:

آیا فلانى را در میان خود ندیدید؟

و آیا رفتار درست او را در میان خود مشاهده نکردید؟

 آیا نمازش را در میان خود ندیدید؟

آیا دین‏داریش را در میان خود ندیدید؟

پس چرا به او اقتدا نکردید؟

و او در روز قیامت حجّت باشد بر آنها.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 119

 

 


 
حدیث کسوف و خسوف خورشید و ماه‏
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حدیث کسوف و خسوف خورشید و ماه‏

حکم بن مستورد از على بن الحسین علیه السّلام نقل مى‏کند که فرمود: از منابع غذایى که خدا آن را براى مردم مقدّر داشته از آنچه بدان نیاز دارند، دریایى است که خداوند آن را میان آسمان و زمین آفریده است. و نیز فرمود: همانا خداوند مجارى خورشید و ماه و اختران و ستارگان را در آن اندازه کرده و همه آن را بر فلک مقدّر و مقرّر کرده است، و در پى آن به فلک فرشته‏اى گماشته که هفتاد هزار فرشته همراه او هستند و آنها فلک را مى‏چرخانند، و چون آن را بچرخانند، خورشید و ماه و اختران و ستاره‏ها هم با آن مى‏چرخند و در شبانه روز به منزلگاه‏هاى خود، که خداوند عزّ و جلّ براى آنها مقرر ساخته وارد مى‏شوند، و هر گاه گناه بندگان بسیار شد و خداوند سبحان، آهنگ آن کرد که از آنها به عنوان یکى از نشانه‏هاى خود یارى جوید، به فرشته موکّل به فلک فرمان مى‏دهد آن فلکى را که مجارى خورشید و ماه و اختران و ستارگان بر آن است از جاى خود به در برد و آن فرشته هم به هفتاد هزار فرشته فرمان مى‏دهد که آن را از مجارى خود به در برد.

امام علیه السّلام مى‏فرماید: آن را به در برند و خورشید در آن دریا افتد که فلک در آن روان‏ است. پس پرتوش به خاموشى گراید و رنگ بازد، و هر گاه خداوند عزّ و جلّ بخواهد آیت خویش را تعظیم کند خورشید را در آن دریا به هر وضعى که خواهد بدان خلق خود را بترساند درآورد. و همچنین امام علیه السّلام فرمود: این در هنگام گرفتن آفتاب است و با ماه نیز همین کار را مى‏کند.

و نیز امام علیه السّلام فرمود: و هر گاه خداوند آهنگ آن کند که خورشید را روشن سازد.

و گرفتن آن را برطرف کند، به فرشته موکّل به فلک فرمان مى‏دهد که فلک را به مجراى خود برگرداند و خورشید به مجراى خود بازگشت مى‏کند و از آب برآید در حالى که تیره رنگ است. همچنین امام علیه السّلام فرمود: ماه نیز مانند آن است. سپس على بن الحسین علیه السّلام فرمود: آگاه باشید از آنها هراس نکند و از این دو نشانه گرفتن خورشید و ماه نترسد مگر کسى که از شیعیان ما باشد، پس هر گاه چنین شد به درگاه خداوند عزّ و جل بهراسید و بدو پناه برید و به سوى او باز گردید. .

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 118

 

 

 


 
چند سخن از پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم‏
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چند سخن از پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سل

ابو الصباح مى‏گوید: سخنى شنیدم که از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و از على و از ابن مسعود نقل مى‏شده و من آن را بر امام صادق علیه السّلام عرضه داشتم. آن حضرت علیه السّلام فرمود: این سخن پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم است و من آن را مى‏شناسم. فرمود: پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرموده است:

نگون بخت کسى است که در شکم مادرش نگون بخت باشد و نیکبخت آن است که از دیگرى پند پذیرد، زیرک‏ترین زیرک‏ها، شخص پرهیزکار است و احمق‏ترین احمق‏ها، شخص تبهکار، و بدترین نقل، نقل سخن دروغ است، و بدترین امور آن است که بدعت‏ شود، و بدترین کورى‏ها کورى دل است، و سخت‏ترین پشیمانى پشیمانى روز قیامت است، و بزرگترین خطا نزد خدا زبان دروغ پرداز است، و بدترین کسب، کسب ربا و بدترین خوردن، خوردن مال یتیم، و بهترین زیور مرد، به راه راست رفتن است از روى ایمان، و کامل‏ترین آزادى، استوارى و به جا بودن انجام کارهاست، و هر که شهرت طلب باشد و کارى را براى آن به جاى آورد، خداوند دروغ او را به گوش همگنان رساند، و هر که دنیا را دوست بدارد از آن درماند، و هر که آزمون را درک کند بر آن شکیبایى ورزد، و هر که آن را نشناسد به سختى گرفتار آید. شکّ و تردید، کفر است، و هر که استکبار ورزد خداوند او را پست گرداند، و هر که از شیطان فرمان برد خدا را سرکشى کرده است، و هر که خدا را سرکشى کند خداوند او را عذاب کند، و هر که خدا را سپاس بگزارد خداوند بر نعمت او بیفزاید، و هر که بر مصیبت شکیب ورزد خداوند یاریش رساند، و هر که بر خداى توکّل جوید پس همو وى را بسنده باشد. براى به دست آوردن خشنودى هیچ کس خداى را به خشم نیاورید، و به هیچ یک از خلایقش نزدیکى مجویید که از خدا دورى یابید.

همانا خداوند سبحان با هیچ یک از خلایقش پیوندى ندارد که بدو خیر رساند یا از او بدى را بگرداند مگر همان فرمان بردن از او و پیروى از آنچه خشنودى او در آن است.

و همانا فرمانبرى از خدا کامیابى براى هر چیزى است که خواسته شود و نجات از هر شرّى است که از آن پرهیز شود. همانا خداوند سبحان هر که را از او فرمان برد، حفظ کند و هر که را از او سرکشى کند حفظ نکند، و گریزنده از خدا گریز گاهى نیابد، و فرمان الهى نازل مى‏گردد اگر چه خلایق را خوش نیابد، و زود است زمان آنچه قرار است بیاید. آنچه خدا خواهد شود و آنچه خدا نخواهد نشود، پس بر نیکى و تقوا همیارى کنید و بر گناه و تجاوز کمکى نکنید و از خدا بپرهیزید که او سخت کیفر است.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 117

 

 

 


 
فضیلت منتظران و ظهور دولت حقّه‏
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: فضیلت منتظران و ظهور دولت حقّه‏

از او، از ابن فضال، از على بن عقبه، از عمر بن ابان کلبى روایت کرده است که عبد الحمید واسطى گفت: به امام باقر علیه السّلام عرض کردم: قربانت ما شیعیان، در انتظار ظهور دولت حقّه هستیم تا جایى که دست از بازار خود شستیم و بسا که برخى از ما گدایى کنند.

امام در پاسخ فرمود: آرى، بخدا که پروردگار براى او گشایش دهد، خدا رحمت کند هر بنده‏اى را که کار امامت ما را زنده کند. عرض کردم: قربانت مرجئه مى‏گویند که این عقیده براى ما زیانى ندارد تا زمانى که آنچه شما مى‏گویید بیاید [یعنى دولت حقّه ظهور کند] و با شما هم عقیده شویم و برابر گردیم. فرمود: اى عبد الحمید! راست مى‏گویند، هر که توبه کند خدا توبه او را بپذیرد و هر کس منافق گردد و در دل ایمانى نداشته باشد خداوند جز بینى خودش را به خاک نمالد و هر کدام امامت را فاش گرداند خدا خونش را بریزد.

و خداوند بر اسلامشان سر آنها را مى‏برد چنان که قصّاب گوسفندش را. او مى‏گوید: عرض کردم: پس در آن هنگام که امام علیه السّلام ظهور کند و دیگران هم به او بگروند، ما با دیگران برابر خواهیم بود؟ حضرت علیه السّلام فرمود: نه، شما در آن روز سروران و فرماندهان زمین باشید، در دین ما جز این روا نباشد. عرض کردم: اگر من پیش از درک امام قائم بمیرم؟

حضرت علیه السّلام فرمود: هر کس از شما بگوید اگر قائم آل محمّد علیه السّلام را درک کنیم یاریش مى‏رسانم، همچون کسى است که در رکاب ایشان شمشیر زده، و هر که با او به شهادت برسد دو شهادت براى او محسوب گردد.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 115

 

 


 
داستان روغن فروش‏
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: داستان روغن فروش‏

امام صادق علیه السّلام فرمود: مردى بود که روغن زیتون مى‏فروخت و پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را دوست مى‏داشت او هر گاه مى‏خواست دنبال کارى برود نخست پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم را دیدار مى‏کرد و این شیوه از او شهرت یافته بود، و هر گاه نزد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم مى‏آمد آن حضرت صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم گردن مى‏کشید تا آن مرد او را ببیند. یک روز خدمت حضرت صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم رسید و حضرت صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم هم براى او گردن برافراشت و او به پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نگریست و رفت و طولى نکشید، که برگشت و چون پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم دید که او چنین کرد با دست به وى اشاره کرد که:

بنشین. او در برابر پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم نشست و حضرت صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم از او پرسید: امروز کارى کردى که پیش از آن نمى‏کردى [یعنى زود برگشتى‏]، و او در پاسخ عرض کرد: اى پیامبر خدا! سوگند به آن کسى که تو را براستى و درستى براى هدایت مردمان برانگیخت، یادت دل مرا فرا گرفته است، تا جایى که نتوانستم پى کارم روم و نزد شما بازگشتم.

پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم براى او دعا کرد و پاسخ خوبى به او داد، و پس از آن پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم چند روز را گذرانید بى‏آنکه او را ببیند، پس از حال او جویا شد. بدیشان عرض کردند: یا رسول اللَّه! چند روزى است که او را ندیده‏ایم. پس رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم کفش بر پاى کرد و اصحابش نیز با او کفش بر پاى کردند و پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم به راه افتاد تا همگى به بازار روغن فروشان رسیدند و ناگاه دیدند که در دکان مرد کسى نیست. حضرت صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم از همسایگانش حال او را پرسید. گفتند: یا رسول اللَّه! او مرده است. وى نزد ما شخصى امین و درستکار بود جز آنکه خصلتى خاص داشت. حضرت صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: آن خصلت چه بود؟ گفتند: لوده بود- دنبال زنها مى‏افتاد- پس رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: خدا او را رحمت کند. بخدا که مرا سخت دوست مى‏داشت و اگر برده فروش هم بود، باز خدا او را مى‏آمرزید. .

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 111

 

 


 
نامه دیگرى از امام باقر علیه السّلام به سعد الخیر
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نامه دیگرى از امام باقر علیه السّلام به سعد الخیر

حمزة بن بزیع: امام باقر علیه السّلام به سعد الخیر نوشت:

به نام خداوند بخشنده مهربان، امّا بعد، نامه‏ات به من رسید و در آن از دانستن امورى یاد کرده بودى که ترکش شایسته نیست، و نیز فرمانبرى از کسى که خداوند از خشنودى‏

او خشنود است، و بر خود پذیرفتى آنچه را در گرو آنى، که اگر آن را ترک کنى از این به شگفت آیى که خشنودى و خیرخواهى خدا پذیرفته نباشد و موجود نگردد و دانسته نیاید، جز در بنده‏هایى بر کنار از جامعه که دوست مردمند، ولى مردم آنها را به سبب اینکه ایشان را به ارتکاب کارهاى زشت متّهم مى‏سازند به مسخره مى‏گیرند، و چنین گفته مى‏شود که مؤمن مؤمن نباشد تا در میان مردم منفورتر از لاشه گندیده الاغ باشد. و اگر نمى‏بود که به تو نیز همچون ما بلا و گرفتاریهاى سخت مى‏رسید و چه بسا تو فتنه و سخت‏گیرى مردم را، چونان عذاب خدا تصوّر مى‏کردى، و از عقیده خود بازمى‏گشتى، من تو و خودمان را از برگشت از عقیده حق، به دلیل فتنه مردم در پناه خداى گذاردم، هر آینه با دورى مقامت به ما نزدیک مى‏شدى.

بدان- خدایت رحم کند- که به دوستى خدا نتوان رسید مگر با کینه‏توزى زیادى از مردم، و به ولایت و پیروى خداوند نتوان دست یافت، مگر با تحمّل خصومت و عداوت بیشتر مردم، که همانا از دست دادن مهر و محبّت مردم دنیادار، در برابر دریافت محبّت و مهر الهى، براى مردمى که مى‏فهمند بسیار ناچیز است.

برادرم! همانا خداوند عزّ و جلّ در دوران هر یک از پیامبران باقیمانده‏هایى از اهل علم را مقرر فرموده است، تا گمراهان را به هدایت فرا خوانند، و با آنها در تحمّل سختى شکیبایى ورزند. آنها دعوت دعوتگر خدا را مى‏پذیرند و بسوى خدا فرا مى‏خوانند. آنان را بشناس، زیرا آنان را جایگاهى بلند است، اگر چه در این دنیا خوار شمرده مى‏شوند.

همانا ایشان در پرتو کتاب خدا مرده را زنده مى‏گردانند و با نور الهى کوران را بینایى مى‏بخشند. چه بسیار کشتگان ابلیس را که زنده کردند، و چه بسیار گمراهان سرگشته را که ره نمودند، براى نجات بنده‏ها از هلاکت خون خویش را نثار کردند، و چه نیکو نشانى از جانبازى خود در میان مردم به یادگار نهادند، و چه نشانه‏هاى بدى از بنده‏هاى گمراه بر آنها بجا ماند.

بهشت کافى / ترجمه روضه کافى، ص: 90

 

 

 


 
نامه امام باقر علیه السّلام به سعد الخیر
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نامه امام باقر علیه السّلام به سعد الخیر

امام باقر علیه السّلام به سعد الخیر نوشت:

به نام خداوند بخشاینده مهربان، اما بعد، من تو را به تقواى الهى سفارش مى‏کنم، زیرا در آن است سلامتى از نابودى، و بهره‏مندى به هنگام مرگ. همانا خداوند عزّ و جلّ در پرتو تقوى بنده را از آنچه که عقلش بدان نمى‏رسد حفظ مى‏کند، و با تقوى کورى و جهلش را از میان مى‏برد، و با تقوى نوح و همراهان او در کشتى، و صالح و همراهان او از آذرخش، نجات یافتند، و در پرتو تقوى شکیبایان و گروه‏هاى شیعه از مهالک، نجات یافتند و براى آنان برادرانى است بر همین آیین که این فضیلت را خواهانند، و از گشتن‏ پیرامون شهوت خوددارى کردند، و این به سبب عقوبت و پندهایى بود که در قرآن مى‏خواندند.

آنها پروردگار خود را به سبب آنچه روزى ایشان ساخته- و شایسته سپاسگزارى هم هست- سپاس مى‏گزارند، و خود را در زیاده‏روى‏ها مى‏نکوهند، و آنها اهل نکوهش هستند، و به خوبى مى‏دانند که خداوند تبارک و تعالى شکیباست و دانا، و خشمش دامنگیر کسى است که، خشنودى او را نمى‏پذیرد و بخشش خود را از کسى که آن را نمى‏پذیرد، دریغ مى‏ورزد، و کسى را که پذیراى هدایت او نیست گمراه مى‏کند. او سپس به گناهکاران امکان توبه مى‏دهد و گناهان آنان را به حسنه تبدیل مى‏سازد. او در کتاب خود بندگانش را با آواز بلند، بدین کار فراخوانده است، و این دعوت گسسته نگردد و دعاى خود را از بندگانش دریغ نکند.

خداوند لعنت مى‏کند کسانى را که آنچه را او فرستاده نهان مى‏سازند. خداوند بر خود رحمت و مهربانى را فرض کرده است، و رحمتش بر خشمش پیشى گرفته، و به درستى و عدالت تمام مى‏شود. خداوند با بندگان خود به خشم آغاز نکند، پیش از آنکه او را به خشم آورند، و این حقیقت از علم الیقین و علم پرهیزکارى است.

خداوند از هر امّتى که کتاب او را به دور افکنند، علم کتاب را باز مى‏ستاند، و وقتى از او روى برتابند، دشمن خود را بر ایشان حکم فرما مى‏گرداند.

یک گونه دور انداختن قرآن چنین است که حروف و کلماتش را بخوانند و بدانند و رواج دهند و حدود و مقرراتش را تحریف کنند، و آن را روایت بکنند امّا رعایت نکنند. نادان‏ها را حفظ روایت خوش است، و دانشمندان را ترک رعایت ناخوش و اندوهبار. و یک گونه دور انداختن قرآن چنین است که آن را تحت اختیار و سرپرستى کسى قرار دهد که او را نمى‏شناسند، و این سرپرستان آنها را به هواپرستى کشانند و به هلاکت رسانند و رشته‏هاى دیندارى را دگرگون سازند و سپس ریاست و جلودارى دین را، موروثى مى‏کنند تا آن را به بیخردان و کودکان واگذارند. پس این امّت اسلامى پیروى از امر و فرمان مردم مى‏کنند پس از آنکه خداوند بدیشان دستور داد، و آنها امر خدا را رد مى‏کنند.

چه بد است براى ستمکاران ولایت مردم، پس از ولایت خدا، و پاداش مردم پس از پاداش خدا و خشنودى مردم، پس از خشنودى خدا، و امّت این چنین گشت در حالى که بودند در میان ایشان افرادى که در پرستش و بندگى خدا کوشش و تلاش مى‏کردند امّا به ضلالت و گمراهى گرفتارند، تنها خود را مى‏بینند و فتنه‏گرند، زیرا عبادت و پرستش آنان، هم براى خود آنان فتنه است و هم براى کسى که به آنها اقتدا مى‏کند، با اینکه رسولان خدا وسیله تذکّر، براى همه اهل عبادت مى‏باشند.

همانا یک پیامبر خدا طاعت و عبادت او را به حدّ کمال مى‏رسانید و سپس خداوند تبارک را در یک زمینه نافرمانى مى‏کرد، و براى همین نافرمانى از بهشت رانده مى‏شد و در شکم ماهى افکنده یا زندانى مى‏گشت، و براى او وسیله نجاتى نبود مگر اعتراف و توبه، تو نظایر احبار یهود، و رهبان نصارى را در میان مسلمانان بشناس، که کتاب خدا را پنهان مى‏دارند و تحریف مى‏کنند، و در نتیجه نه تجارت آنان سود دارد و نه ایشان در راه هدایت گام برداشتند. بشناس نظایر آنها را در این امّت؛ کسانى که الفاظ و واژه‏هاى قرآن را بر پا مى‏دارند و حدود و مقرّرات حقیقى آن را تحریف مى‏کنند و بر خلاف ما، به تفسیر و تطبیق آن مى‏پردازند. آنان همیشه با سروران و بزرگانند و هنگامى که جلوداران هوى پرست و دنیاطلب، اختلاف یابند و کشمکش نمایند، با کسى همراه شوند که دنیاى بیشترى دارد و بر رقیبان خود پیروز شده است، و این است حدّ آنها در علم ما، پیوسته این چنین هستند در سرشت و طمعشان، و صداى ابلیس یا باطل فراوان، از زبان آنها شنیده مى‏شود.

دانشمندان حقیقى به آزار کردن و سخت‏گیرى و زور گویى آنها صبر کنند، و آنها بر علماء حقیقى عیب گیرند که آنها را به حق مکلّف سازند و از باطل برحذر نمایند، و این در حالى است که این با سوادان (دنیاطلب و زشت‏خو که در کسوت علماء درآمده‏اند) در ذات خود خیانت پیشه‏اند و خیرخواهى را پنهان مى‏کنند، و اگر گمراهى را ببینند راهنمائى‏اش نمى‏کنند و مرده‏اى را زنده نمى‏گردانند، پس چه بد مى‏کنند، زیرا خداوند تبارک و تعالى در قرآن از آنها پیمان گرفته است که در آنچه دستور داده شده‏اند امر به معروف کنند، و در آنچه نهى شده‏اند مردم را نهى کنند، و بر کار نیک و تقوى همیارى کنند و نه در امور گنه‏آلوده و متجاوزانه علماى حق با نادان‏ها در کوشش و مبارزه‏اند، اگر به نادان‏ها پند دهند در برابر گویند که سرکشى مى‏کنند، و اگر نادانان را به حقّى که ترک کرده‏اند متنبّه سازند علماء را متهم مى‏کنند که با جامعه مخالفت مى‏ورزند، و اگر علماى حقّى به ناچار از آنها کناره گیرند و به گوشه‏اى نشینند، گویند از جامعه اسلامى کناره گرفته‏اند، و اگر علما به نادانان بگویند دلیل خود را در سخن خویش بیاورید مى‏گویند در برابر گوینده نفاق مى‏ورزند. و اگر از آنها پیروى و اطاعت کنند در برابر گویند مرتکب نافرمانى خدا شده‏اند. جاهلان در آنچه نمى‏دانند هلاک شدند. آنچه بر زبان مى‏آورند نمى‏فهمند. به هنگام تلاوت قرآن، آن را در مقام تعریف تصدیق مى‏کنند، و هنگام تحریف به تکذیبش مى‏پرد