منظور از زینت های آشکار در قرآن کریم، چیست؟
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

پاسخ:

کلمه ی «زینت» در عربی اعمّ از کلمه «زیور» در فارسی است. زیرا زیور به زینت هایی گفته می شود که از بدن جدا هستند، مانند طلا آلات و جواهرات، ولی کلمه ی زینت هم به این دسته گفته می شود و هم به آرایش هایی که به بدن متّصل است مثل سرمه، خضاب، حنا و ....
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم می فرماید: وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا... و به زنان با ایمان بگو چشم های خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند، و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را ـ جز آن مقدار که نمایان است ـ آشکار ننمایند ...(1)» از آیه ی یاد شده بر می آید که زنان نباید آرایش و زیور خود را آشکار سازند جز زینت هایی که آشکار است. از این تعبیر معلوم می شود که زینت های زن دو گونه است، یک نوع زینتی است که آشکار می باشد، نوع دیگر زینتی می باشد که مخفی است مگر آن که زن از روی عمد بخواهد آن را آشکار کند. پوشاندن زینت نوع اوّل واجب نیست، امّا پوشانیدن زینت های نوع دوّم واجب است.
در این که زینت آشکار و پنهان کدام است، سه نظر وجود دارد:
1. مراداز زینت آشکار جامه ها است (جامه های رو) و مراد از زینت پنهان، گوشواره، خلخال، دستبند، و ... است.
2. مراد از زینت ظاهر سرمه، انگشتر و خضاب دست بند است، یعنی زینت هایی که در چهره و در دست تا مچ واقع می شود.
3. مراد از زینت آشکار، خود چهره و دو دست تا مچ است.(2)
روایات اسلامی نیز نظر دوّم و سوّم را تأیید می کنند.
تأیید یا رد هر یک از نظریه های یاد شده بر عهده ی مجتهد و مراجع تقلید است. در حال حاضر غالب مراجع تقلید مراد از زینت آشکار را چهره و دو دست تا مچ می دانند،(3) یعنی باز گذاشتن این دو موضع را تنها بدون داشتن وسایل آرایشی و زینتی از قبیل انگشتر، لاک و ... جایز می دانند.(4)

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. نور: 24:31.
2. نور: 24:31.
3. ر.ک: بنی هاشمی خمینی، سیّد محمّد حسن، توضیح المسائل مراجع، قم، ‌انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1377، فتاوای امام خمینی ، مسئلة 2433 و 2435 ج 2،‌ صص 415 و 417.
4. ر.ک: مطهری، مرتضی، مسأله حجاب، قم، انتشارات صدرا، ص 145.


 
منظور از «اشاعة فحشاء» که در قرآن بیان شده چیست؟
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: منظور از «اشاعة فحشاء» که در قرآن بیان

منظور از «اشاعة فحشاء» که در قرآن بیان شده چیست؟ آیا این همه «فحشاء» که در جامعه اتفاق افتاده، همان است که قرآن می‌گوید، از قبیل: غیبت، تهمت، افتراء،بدگویی‌ها و..؟

پاسخ:

قرآن کریم می‌فرماید: ان الذین یحبون آن تشیع الفاحشة فی الذین ءامنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا و الآخرة(1) کسانی که دوست دارند زشتی‌ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آن‌ها در دنیا و آخرت است.
کلمة «فحش» و «فحشاء» و «فاحشه» به معنای هرگونه رفتار و گفتاری است که زشتی آن بزرگ باشد،(2) ولی در قرآن کریم، کلمة «فاحشه» یا «فحشاء» غالباً در موارد انحرافات جنسی و آلودگی ناموسی به کار رفته است و گاهی نیز در معنای وسیع نیز استعمال شده است. چنانکه خداوند می‌فرماید: والذین یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش(3) کسانی که از گناهان بزرگ و از اعمال زشت و قبیح اجتناب می‌کنند. منظور قرآن از «اشاعة فحشاء» هرگونه رفتارو گفتاری است که زشتی آن بزرگ باشد و اشاعة فحشاء منحصر در تهمت، دروغ، غیبت، افترا، بدگویی و.. نیست بلکه این موارد و تمام موارد زشت و گناه‌آلود از مصادیق اشاعة فحشاء می‌باشند و هرگونه کمک به ترویج و توسعة زشتی و گناه نیز محکوم و گناه است. قرآن کریم این عمل را در آیة مذکور محکوم و ممنوع کرده است و به مروّجان و اشاعه دهندگان فحشاء وعدة عذاب دردناک در دنیا و آخرت داده شده است. (4)
منظور از عذاب دردناک در دنیا ممکن است همان حدود، تعزیرات شرعیه و عکس‌العمل‌های اجتماعی و آثار شوم فردی آن‌ها باشد که در دنیا دامنگیر مرتکبین این اعمال شود. و عذاب دردناک آخرت نیز دوری از رحمت خدا و خشم و غضب الهی و آتش دوزخ است. حضرت موسی بن جعفر- علیه السلام- می‌فرماید: «گوش و چشم خود را در مقابل برادر مسلمانت تکذیب کن، حتی اگر پنجاه نفر سوگند خوردند که او کاری کرده و او بگوید نکرده‌ام از او بپذیر و از آنها نپذیر، هرگز چیزی که مایة عیب و ننگ او است و شخصیتش را از میان می‌برد در جامعه پخش مکن که از آن‌ها خواهی بود که خداوند دربارة آن‌ها فرموده: «کسانی که دوست می‌دارند زشتی‌ها در میان مؤمنان پخش شود عذاب دردناکی در دنیا و آخرت دارند.»(5)

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. نور:19.
2. الراغب الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، بیجا، دارالکاتب العربی، ص 387.
3. شوری:37.
4. ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة علمی، ج 15، ص 93.
5. ر.ک: الجمعة العروسی الحویزی، نور الثقلین، قم، مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان، ج 2، ص 582.


 
منظور از زدن زنان که در آیه ی 34 سوره ی نساء ........................
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: منظور از زدن زنان که در آیه ی 34 سوره ی نساء

منظور از زدن زنان که در آیه ی 34 سوره ی نساء مجاز شمرده شده است چیست؟ اگر چه آیه صراحت در زدن دارد ولی برخی مقصود از آن را تادیب توسط حاکم دانسته اند, اگر چنین مطلبی صحت دارد چرا فعل امر از باب «ضرب» به کار رفته، نه از باب تأدیب؟

پاسخ:

طبق صریح آیه ی شریفه، مدیریت خانواده به مرد محوّل شده است. اثبات این امر، ما را در پاسخ گویی به سؤال کمک می کند. مدیر و سرپرست خانواده در قبال همسری که وظیفه نشناس و ناشزه شده است، مسئولیت دارد که خداوند تبارک و تعالی مراحلی را برای تنبیه زن به مردان پیشنهاد می دهد. بنا بر این، باید در مرحله ی اوّل، قیومت برای مرد ثابت شود و بعد از اثبات آن بر اساس ضوابط مدیریت، در برابر زنان نافرمان اعمال مدیریت نماید.

سرپرستی مردان در نظام خانوادهسرپرستی در نظام خانواده به عهده ی مردان است الرجال قوّامون علی النساء... مردان سرپرست و خدمت گزار زنان هستند..., زیرا خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است و همانند یک اجتماع بزرگ باید رهبر و سرپرست واحدی داشته باشد و این که هر اجتماعی ـ خواه کوچک و خواه بزرگ ـ نیاز به رهبری و مدیریت دارد، امری فطری و غریزی است و پیدایش مدیریت فطری از همین جا آغاز می شود و در بازی بچه های نا بالغ و در زندگی حیوانات، خود به خود یکی جلودار می شود و این جا نیز در قرآن که مردان را مدیر خانواده قرار داده است، تأیید و امضای همان حکم تکوینی و فطری است و علاوه بر این دلیل، در دنیای امروز پیش از هر زمان این مسئله محسوس است که اگر هیئتی (حتّی یک هیئت دو نفری) مأمور انجام کار می شود، حتماً باید یکی از آن دو رییس و دیگری معاون یا عضو باشد, و گرنه هرج و مرج در کار آن ها پیدا می شود. نکته ی قابل توجه این که چرا این مدیریت به صورت دست جمعی نباشد؟ زیرا این گونه مدیریت مفهومی ندارد و کار به هرج و مرج می انجامد,(1) پس دو راه وجود دارد: نظام خانواده به صورت شورایی اداره شود یا این وظیفه، تنها به مرد محوّل شود. امّا صورت اوّل که به نحو شورایی باشد، ایرادش این است که در یک نظام شورایی، خانواده همیشه اعضایش دو نفرند, یک نفر مرد و یک نفر زن. برای تحقق شورا حداقل باید سه نفر باشند و بین دو نفر شورا معنا ندارد تا رأی گیری شود و نظر اقل و اکثر را به دست آورد. امّا صورت دوم که مدیر خانه، مرد باشد عقلا و عرفاً متصور است, امّا این که چرا مدیریت به مرد محوّل شده است، به خاطر وجود خصوصیاتی در مرد است, مانند ترجیح قدرت تفکر او بر نیروی عاطفه و احساسات (به عکس زن که از نیروی سرشار عواطف بیش تری بهره مند است) و دیگری داشتن بنیه و نیروی جسمی بیش تر که با اوّلی بتواند بیندیشد و نقشه طرح کند و با دوّمی بتواند از حریم خانواده ی خود دفاع کند. به علاوه، تعهد مرد در برابر زن و فرزندان، نسبت به پرداختن هزینه های زندگی و پرداخت مهر و تأمین زندگی آبرومندانه ی همسر و فرزند، این حق را به او می دهد که وظیفه ی سرپرستی به عهده ی او باشد که در آیه این انگیزه ی اخیر اشاره شده است.
این سرپرستی به خاطر تفاوت هایی است که خداوند از نظر آفرینش، روی مصلحت نوع بشر، میان آن ها قرار داده، نه این که سپردن این وظیفه به مردان، دلیل بالاتر بودن شخصیت انسانی آن ها است و نه سبب امتیاز آن ها در جهان دیگر, زیرا این صرفاً بستگی به تقوی و پرهیزگاری دارد و دلیل سپرده شده این وظیفه به مردان، به علت تفاوت هایی است که در خلق و آفرینش آن ها وجود دارد. و علّت دومش هم در قسمت بعدی آیه آمده است که (... و بما انفقوا مِنْ اموالهم), این سرپرستی به خاطر تعهداتی است که مردان در مورد انفاق کردن و پرداخت های مالی در برابر زنان و خانواده به عهده دارند.

وظایف مردان در برابر زنان نافرمانامّا در مورد زنان متخلف که از وظایف خود سرپیچی می کنند، خداوند تبارک و تعالی در آیه ی شریفه برای مردان که مدیر خانه هستند وظایف و مراحلی را پیشنهاد داده است و مرد با توجه به این که باید این مراحل را به ترتیب اجرا کند و مشفقانه و کریمانه باشد نه از روی کینه و عداوت و دشمنی، باید قصدش این باشد که زن را به آغوش خانواده باز گرداند و او را از نشوز و نافرمانی باز دارد (چنان چه اگر مرد در اجرای وظایف اسلامی خانوادگی و در تعهد سرپرستی خود از طریق عدل و انصاف عدول کند، حکومت اسلام حق مجازات او را دارد.
مراحلی که در آیه ی شریفه آمده است: 1ـ موعظه کردن «فعظوهن», زنانی را که از طغیان و سرکشی آن ها می ترسیدموعظه کنید و پند و اندرز دهد، و به این وسیله نتایج این گونه کارها را برای زنان بیان کنید و آن ها را متوجه مسئولیت خود نمایید. 2ـ (و اهجروهن فی المضاجع) در صورتی که اندرزهای شما سودی نداد، در بستر از آن ها دوری کنید و با این عکس العمل و بی اعتنایی و به اصطلاح، قهر کردن, عدم رضایت خود را از رفتار آن ها آشکار سازید. شاید همین واکنش خفیف در روح آنان موثر گردد.
3ـ مرحله ی سوم، ضرب و زدن است «واضْربُوهُنَّ» وقتی راه های مسالمت آمیز سود نبخشید (پند دادن و قهر کردن) معمولا به خشونت متوسل می شوند. در این مرحله که تنبیه بدنی است، اسلام سفارش کرده که نباید به مرحله ی کبودی جسم یا زخمی شدن بدن برسد. و این شدت عمل به خرج دادن و متوسل به ضرب شدن امر پیچیده ای نیست, زیرا: اصلا، تنبیه بدنی در مورد آن دسته زنان وظیفه نشناس و نافرمان است که هیچ وسیله ی دیگری مانند موعظه و قهر کردن درباره ی آنان مفید واقع نشود, و البته اگر از دو طریق دیگر (موعظه و هجرت)، درست استفاده شود (نوعاً جز در موارد نادر) مرحله ی سوم که ضرب باشد، پیش نمی آید.
در این جا یک قانون عقلانی وجود دارد و آن دفع افسد به فاسد است. هر چند زدن در حدّ کم هم بد است ولی جدایی بدتر و آثار شوم آن بر کسی پوشیده نیست.
ثانیاً، تنبیه بدنی باید ملایم باشد, به طوری که نه موجب شکستگی و نه مجروح شدن گردد و نه باعث کبودی بدن.
در پایان باید گفت: حقوق زن و مرد یک حقوق متقابل است نه یک طرفه, مردان نیز درست همانند زنان در صورت تخلف از وظایف مجازات می گردند, حتّی مجازات بدنی. منتهی چون این کار غالباً از عهده ی زنان خارج است، حاکم شرع موظف است که مردان متخلف را از راه های مختلف و حتّی از طریق تعزیر (مجازات بدنی) به وظایف خود آشنا سازد.
نتیجه
از مطالب گذشته معلوم شد که: 1ـ سرپرستی در نظام خانواده به مرد محوّل شده است و این مسئله با توجه به ویژگی هایی است که مردان دارند و به معنای زورگویی نیست. وقتی مدیریت خانواده به مرد داده شده است، او در قبال این اجتماع کوچک وظایفی دارد. در صورت ناشزه و نافرمان شدن زن، خداوند تبارک و تعالی برای تحکیم بنیان خانواده مراحلی را برای مرد پیشنهاد کرده است تا زن را وظیفه شناس و مطیع نماید, 2ـ زدن مراتبی دارد و مقصود زدنی است که منجر به جراحت، شکستگی و کبودی نشود, 3ـ مقصود از «اضربوهن» در آیه ی شریفه ی 34 سوره ی نساء، زدن (با توصیفات گذشته) است, نه ادب نمودن. و با تتبّعی که در تفاسیر به عمل آمد، هیچ کدام از مفسران «و اضربوهن» را به ادب نمودن معنا نکرده اند, گرچه هدف از تمامی مراحل سه گانه اعم از موعظه، ترک هم خوابگی و زدن، تأدیب می باشد ولی این موضوع دلیل نمی شود که در معنای «و اضربوهنَّ» تصرّف نماییم.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، انتشارات اسلامیه، 1361، ج 3، ص 369.


 
منظور از آفرینش آسمان و زمین در شش روز چیست؟
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: منظور از آفرینش آسمان و زمین در شش روز چیست؟

پاسخ:

بحث از آفرینش آسمان و زمین در شش روز، در هفت مورد از آیات قرآن مجید آمده است،(1) ولی در سه مورد علاوه بر آسمانها و زمین (ما بینهما) و آنچه میان زمین و آسمان قرار دارد، نیز به آن اضافه شده است که در حقیقت توضیحی است برای جمله قبل، زیرا همه اینها در معنی آسمانها و زمین جمع است.
لفظ «یوم» که مرادف آن در زبان فارسی کلمه «روز» است. در هر مقام و مناسبتی، معنای مخصوصی به خود میگیرد. معمولاً این لفظ در همان معنای روز که ضد شب است به کار می رود و در قرآن نیز این معنی زیاد به کار رفته است. ولی گاهی همین لفظ به معنای، یک «دوران»(2) و «اوقات»(3) استعمال می شود. به طوری که اگر چیزی دورانهای مختلفی داشته باشد، به هر دورانی «یوم» اطلاق میگردد. مثلاً پیرمردی می گوید: روزی کودک بودم، روزی هم جوان بودم، امروز دیگر پیر شده ام. چون این دورانها مانند حلقه های زنجیر یکی به دیگری مانند سه روز معمولی وصل است. از این نظر این سه دوران مختلف زندگی را به لفظ روز تعبیر میکنند.
در قرآن از عالم رستاخیز به یوم القیامه تعبیر شده است و این نشان می دهد که مجموعه رستاخیز که دورانی است بسیار طولانی، به عنوان روز قیامت شمرده شده است. راغب در مفردات می گوید: یوم گاهی به مقدار زمان میان طلوع و غروب آفتاب گفته می شود و گاهی به مدتی از زمان، هر مقدار که باشد.(4) در کتب تفسیر نیز منظور از ایام را اوقات معنی کرده اند.(5) در روایات و سخنان پیشوایان دینی نیز کلمة یوم به معنی دوران بسیار آمده است. چنانکه حضرت علی (ع) می فرمایند: «الدهر یومان یوم لک و یوم علیک»(6) روزگار دو روز بیش نیست، روزی که به نفع تو و روزی هم به زیان توست. یعنی انسان در طول زندگی خود دو دوران مختلف دارد، روزی در اوج قدرت است و روزی گرفتار مشکلات.
و یا به قول کلیم کاشانی:(7)
بدنامی حیات دو روزی نبود بــــیش
آن هم کلیم بـــا تو بگویم چسان گذشت
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر بــه کندن دل زین و آن گذشت
در اینجا مسلماً منظور کلیم از روز، دوران است.
روی این بیان، مقصود از شش روز که زمین و آسمان در آن آفریده شده است. شش دوران است که بر زمین و آسمانها گذشته تا به صورت فعلی درآمده است. یعنی این وضع فعلی در زمین و اجرام آسمانی، نتیجة یک سلسله تحولات پی درپی است که در آنها پدید آمده و در نتیجه، پس از طی این مراحل، به صورت فعلی درآمده اند. حال ممکن است، مدت یک دوران، ده میلیون سال یا ده میلیارد سال بوده باشد.
1ـ روزی که همه جهان به صورت توده گازی شکلی بوده که با گردش به دور خود از هم جدا گردیده و کرات را تشکیل داده است.
2ـ این کرات تدریجاً به صورت توده مذاب و نورانی و یا سرد و قابل سکونت درآمدند.
3ـ روز دیگر منظومه شمسی تشکیل یافت و زمین از خورشید جدا شد.
4ـ روز دیگر زمین سرد و آماده ی حیات گردید.
5ـ سپس گیاهان و درختان، در زمین آشکار شدند.
6ـ سرانجام حیوانات و انسان، در روی زمین ظاهر گشتند.(8)
اما اینجا، سؤالی مطرح می شود و آن این که چرا ذات باری تعالی تمام آنها را در یک لحظه خلق نکرده است. بلکه به طور تدریجی و در دوران های مختلف آن را ایجاد کرده است؟
پاسخ این است که: جهانی که ما در آن زندگی می کنیم، جهان ماده است و تکامل تدریجی، از آثار لاینفک موجود مادی به شمار می رود و امور مادی بالطبع در طی زمان از صورتی به صورتی درآمده و مراحلی را طی می کند، و در نتیجه یک پدیده کامل می شود. زمین و آسمانها نیز از این قانون مستثنی نیستند. شما هر کدام از پدیده های مادی را که در نظر بگیرید، ملاحظه خواهید کرد که تمام آنها تدریجاً از نردبان تکامل بالا می روند: گیاهان و درختان، پس از گذشت زمان، مثلاً به صورت یک بوته گل یا یک درخت برومند، در می آیند. معادن و منابع تحت الارضی، با مرور زمان پس ازفعل و انفعالات زیاد، متحول به یک ماده معدنی می شوند. حیوان و انسان تا دوران جنینی را در مدت مخصوصی به پایان نرساند، نمی توانند در جهان وسیعتری زندگی کنند و این قانون در همه جا و همه چیز جهان ماده حکومت می کند. به قول مولوی:(9)
بـــــا تانی گشت موجود از خــدا
تا بـه شش روز این زمین و چرخها
ورنه قادر بــــود کز کــن فیکون
صد زمین و چـــرخ آوردی برون
ایـــن تانی از پــی تعلیم تو است
صبر کن در کار دیر آی و درست

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. اعراف:54، یونس:3، هود:7، فرقان:59، سجده:4، ق:38 و حدید:4.
2. احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقاییس اللغه، ناشر مکتب الاعلام الاسلامی، 1404، ج6، ص159.
3. فیومی، المصباح المنیر، مؤسسه دار الهجره، چاپ دوم، 1414، ج1و2، ص683.
4. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ناشر کتاب فروشی مرتضوی، چاپ دوم، 1362، ص553.
5. مشهدی قمی، میرزا محمد، کنز الدقائق، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ اول، 1411، ج3، ص506.
6. سید رضی، نهج البلاغه، نهج البلاغه نسخه المعجم المفهرس، نامه 73.
7. مکارم شیرازی، ناصر و سایر همکاران، تفسیر نمونه، ناشر دارالکتب الاسلامیه، چاپ نهم، 1317، ج6، ص202.
8. همان.
9. کمال الدین حسین واعظ کاشفی، مثنوی معنوی به نقل از تفسیر مواهب علیه، نشر کتابفروشی اقبال، چاپ اول، 1317، ج1، ص449.


 
منظور از فطرت انسان چیست؟
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

پاسخ:


واژة فطرتکلمة فطرت از جمله مفاهیمی است که برای اولین بار قرآن آن را در مورد انسان به کار برده است. فطرت از ریشة «فَطَرَ» در لغت هم به معنای شکافتن است،(1) و هم به معنای خلق و ایجاد و ابداع است.(2) یعنی اختراع و آفرینشی که بدون سابقه و بدون الگوگیری از دیگری است. و از آن جا که لغت فطرت در قرآن در مورد انسان و رابطة او با دین آمده است: فاقم وجهک للدّین حنیفاً فطره الله التی فطَر الناس علیها لا تبدیلِ لخلق الله(3) توجه خود را به سوی دین بدار، سرشت خدایی که خدا همة انسانها را بر آن سرشته است و هیچ تغییری در این آفرینش خدا نیست.
این آیه در مقام بیان این حقیقت است که انسان به گونه‌ای خاص آفریده شده است و خلقتش ابداعی و اختراعی است و دارای ویژگی‌های خاص در اصل خلقت است. مثلاً به نوعی از سرشت و طبیعت آفریده شده است که برای پذیرش دین آمادگی دارد و اگر به حال خود و به حال طبیعی رها شود، همان راه را انتخاب می‌کند، مگر آن که عوامل خارجی و جبری او را از راهش منحرف کند.(4)
بنابراین فطرت به معنای سرشت خاص و‌ آفرینش ویژة انسان است و امور فطری، یعنی آن چه که نوع خلقت و آفرینش انسان اقتضای آن را داشته و مشترک بین همة انسانها باشد.(5)

معنای اصطلاحی فطرتحکماء و علماء و مفسرین معانی مختلفی برای فطرت گفته‌اند، امّا شاید بهترین و جامع‌ترین تعاریف این باشد که «فطرت عبارت است از نوعی هدایت تکوینی انسان در دو حوزة‌شناخت و احساس».(6)
توضیح این که خداوند متعال نوع خلقت و سرشت آدمی را به گونه‌ای آفریده که نسبت به برخی امور ادراک و بینش و آگاهی خاص غیراکتسابی میل و گرایش ویژه‌ای در خود احساس می‌کند.
مثلاً طبق آیة شریفة «فطرتَ الله التی فطَر الناس علیها...» و برخی روایات شریفه به صراحت از وجود نوعی فطرت الهی در انسان خبر می‌دهد، یعنی انسان با نوعی از سرشت و طبیعت آفریده شده که برای پذیرش دین آمادگی داردو انبیاء در دعوت انسانها به توحید و پرستش خداوند با موجوداتی بی‌تفاوت رو به رو نبوده‌اند. بلکه در ذات و سرشت همة انسانها، یک نوع شناخت و بینش نسبت به خدا و پرستش آن و توحید بوده که یک تمایل و کشش خاص قلبی را به سوی خدا و توحید و دین به همراه داشته است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ در توضیح این جمله پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ که فرمود: «کلُّ مولودٍ یولدُ علی الفطرة».(7) هر نوزادی بر فطرت توحید زاده می‌شود. فرمود: مقصود پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آن است که هر نوزادی با این فطرت و آگاهی که خداوند خالق و آفریننده اوست متولد می‌شود.

فطرت، طبیعت، غریزهیکی از مطالب مهمی که در مباحث مربوط به فطرت مطرح می‌شود این است که فطرت که سرشتی ویژه و آفرینشی خاص می‌باشد اکثراً یا همیشه برای انسان استعمال می‌شود و این غیر از «طبیعت» و یا «طبع» است که در همة موجودهای جامد یا نامی و یا بدون روح حیوانی یافت می‌شود.
مثلاً گفته می‌شود که طبیعت آب و یا فلان میوه چنین است و البته واژه طبیعت بیشتر در غیر بی‌جان به کار می رود در جاندارها مثل گیاهان و حیوانات و انسان هم به کار می‌رود، ولی در آن جنبه‌هایی است که با بی‌جانها مشترکند.
همچنین فطرت غیر از غریزه است چون که غریزه در حیوان است و در انسان در بعد حیوانیش موجود است، لذا واژة غریزه کمتر برای انسان به کار می‌رود.(8) مثل غریزة گرسنگی یا غریزه جنسی.

ویژ‌گی‌های فطرتفطرت دارای خصوصیاتی است که عبارتند از: 1. معرفت و آگاهی و بینش فطری و نیز گرایش عملی انسان، که تحمیلی و تحصیلی و اکتسابی نیست، بلکه در نهاد او تعبیه شده و به علم حضوری و شهودی معلوم است.
2. با فشار و تحمیل نمی‌توان آن را زایل کرد، لذا تغییرپذیر و تبدیل پذیر و زوال پذیر نیست «لا تبدیل لخلق الله» و به عبارت دیگر:‌ثابت و پایدار است گر چه ممکن است تضعیف و کمرنگ شوند یعنی انسان از آغاز تولد با فطرت الهی زاده می‌شود و با همان فطرت از دنیا می‌رود.
3. فراگیر و عمومی و همگانی است، کافر، مسلمان و مؤمن و فاسق و جاهل و... همه دارای فطرت الهی‌اند. چون حقیقت هرانسانی با این واقعیت سرشته شده است.
4. چون بینش و گرایش انسان متوجه هستی محض و کمال مطلق است، از ارزش حقیقی و عقلانی و قداست برخوردار است و ملاک تعالی اوست و از این رهگذر، تفاوت بین انسان و سایر جانداران باز شناخته می‌شود.(9)

برخی از مصادیق فطرتچنان که قبلا اشاره شد فطرت الهی انسان دارای دو قلمرو است یکی در ناحیة شناخت‌ها و بینش‌ها به یک سلسله امور توجه دارد و دیگری فطریات در ناحیه گرایش‌ها و کشش‌ها.
فطریات بینشی مانند: 1. فطرت خداجوئی و خداشناسی.
فطرت خداپرستی. البته به اعتبار دیگر اینها جزء فطریات گرایشی هم هستند، امّا از آن جا که گرایش انسان به خدا و پرستش و خضوع و خشوع در برابر وجودی برتر و خالقی قادر و متعال، زمانی حاصل می‌شود که انسان نوعی شناخت و ادراک نسبت به آن موجود داشته باشد می‌توان آنها را جزء فطریات بینشی هم بشمار آورد.
فطریات گرایشی عبارتند از:
1. فطرت حقیقت جویی.
2. گرایش به فضایل انسانی و کارهای خیر، مانند نیکی و احسان و خیر رساندن به دیگران، راستگویی و... .
3. فطرت کمال طلبی و گرایش‌ کمال مطلق، یا ذات واحدی که مبدأ همه موجودات و منبع همه کمالات است.
4. گرایش به جمال و زیبایی، در هر شکل و به هر صورتی که باشد مانند زیبائی گل و چمن و کوهسار و هنر و زیبایی‌های معنوی و اخلاقی.
5. گرایش به خلاقیت و ابداع و نوآوری وابتکار.

اثبات خداجویی و خداشناسی فطری در انسانمتکلمین و حکماء‌ و کارشناسان علوم انسانی (اعم از اسلامی و غیر اسلامی)(10) برای اثبات وجود خدا یکی از براهین مهم و راه‌گشایی که در این زمینه ارائه داده‌اند همین برهان فطرت است. که طریق تبیین آن مختلف است که ما به دو طریق به طور اختصار اشاره می‌کنیم:
طریق اول: بینش شهودی و گرایش حضوری نسبت به هستی محض و کمال نامحدود، در وجود و سرشت همة انسانها تعبیه شده و تمامی افراد بشر یک نوع شناخت و گرایش و تمایلی به وجود و کمالی برتر دارند تا خود را به آن مقام نزدیک کنند تا هم منافع و نیازهای درونی و بیرونی خود را مرتفع کنند و هم از ضرر و زیانهای مهم، خود را برهانند، لذا در برابر چنین کمالی نامحدود و مدبّری حکیم، کشش شاهدانه و پرستش خاضعانه دارند. پس وقتی چنین شناخت و گرایشی در وجود تمامی انسانها باشد حتماً مستلزم آن است که این کمال مطلق و نامحدود وجود داشته باشد که او همان خداوند است و الا تمامی این بینش‌ها و تمایلات لغو و عبث خواهد بود.
به طور خلاصه چنین می‌توان گفت: 1. انسان فطرتاً کمال جو و کمال خواه است.
2. شواهد مربوط به زندگی خود انسان و دیگران گویای این حقیقت است که کمالهای محدود انسانها را ارضاء نمی‌کند، پس فطرت انسان خواهان کمال بی کران و غیر متناهی است.
3. وجود چنین احساس و شناخت و عشق و گرایشی در انسان به کمال برتر و نامحدود، مسلتزم وجود کمال مطلق است پس کمال مطلق وجود دارد و او همان خداوند است.(11)
طریق دوم. این روش که برگرفته از طریق قرآن و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ است چنین تبیین می‌شود برای افراد بشر پیش می‌آید که در مواجهه با برخی بلاها و مصائب و سختی‌ها که دیگر هیچ امیدی به اسباب وسائل مادی و انسانی ندارند، برای نجات خود از مهلکه یک بارقه ی امیدی در دلشان روشن می‌شود و ناخودآگاه به وجود قدرتی مافوق و برتر درخود که آنها را دستگیر می‌کند پی می‌برند، این آگاهی و کشش حضوری و شهودی به چنین وجودی نجات دهنده بهترین دلیل بر اثبات وجود خداوند متعال است.
در قرآن کریم در چندین آیه به این مسئله اشاره شده است، ‌از جمله آیه شریفه: فاذا رکبوا فی الفلک دعوا الله مخلصین له الدین...(12) هنگامی که در کشتی سوار می‌شوند، خدا را با اخلاص می‌خوانند، ولی آن گاه که (خدا) آنها را به خشکی رساند و نجات داد به پروردگار خود شرک می‌ورزند.
در حدیث معروفی آمده است: «شخصی به حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ عرض کرد: مرا به خدا راهنمایی کن. فرمود: هیچ سوار کشتی شده‌ای؟ گفت: آری. فرمود: هیچ اتفاقی افتاده است که کشتی تو بشکند و به حالت اضطراب افتاده باشی و چاره‌ای برای نجات نیابی؟ گفت: آری. فرمود: آیا دل تو تعلق گرفت به این که موجودی هست که قادر به خلاصی تو باشد؟ گفت: آری. فرمود: آن موجود همان خداوند قادر متعال است»(13)
سخن آخر این که: مظاهر حیات مادی و مشاهده اسباب و مسببات در زندگی توأم با هوی و هوس‌های شیطانی، تار نسیان بر فطرت خداشناسی و خداجویی انسان تنیده و تبلور و جلای آن را کمتر می‌سازد و آن را دچار رکود می‌کند و لازمة فطری بودن امری، این نیست که در همه ی افراد به طور مداوم و بی‌وقفه ظهور و بروز کند. ولی آن گاه که احساس کرد خطر نابودی او را تهدید می‌کند و دست او از اسباب ظاهری و مادی کوتاه است از فطرت گردزدایی شده و زنگ الحاد زدوده می‌شود، صفای ضمیر پدیدار می‌گردد و آشکارا خدا را به دیدة دل می‌بیند.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس، ج 13، ص 325.
2. راغب اصفهانی، مفردات، ص 396.
3. روم: 30.
4. ر.ک: مطهری، مرتضی، فطرت، انتشارات صدرا، چاپ چهاردهم، 1382، ص 19 ـ 21.
5. جوادی آملی، عبدالله، فطرت در قرآن، نشر اسراء، چاپ دوم، 1379، ص 24.
6. مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن (خداشناسی، کیهان شناسی، انسان شناسی)، انتشارات موسسه امام خمینی، چاپ سوم، 1380، ص 26.
7. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج 2، ص 13.
8. ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، فطرت در قرآن، ص 24. و شهید مطهری، فطرت، 29 ـ 33.
9. جوادی آملی، عبدالله، فطرت در قرآن، نشر اسراء، ص 26 و 27.
10. ر.ک: مطهری، مرتضی، در تعلیقات کتاب «اصول فلسفه روش رئالیسم» ج 5، ص 52. ایشان به سخنانی از دانشمندی چون ویلیام جیمز، پاسکال، برگسون، انیشتین اشاره می‌کند.
11. شاه آبادی، رشحات البحار، کتاب الانسان و الفطرة.
12. عنکبوت: 65.
13. الحویزی، عبدعلی بن جمعه، نور الثقلین، ج 1، ص 13، صدوق، توحید، تهران، انتشارات مکتبة الصدوق، 1387 ق، ص 231.


 
منظور از خلافت الهی انسان در زمین چیست؟
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: منظور از خلافت الهی انسان در زمین چیست؟

پاسخ:

در این زمینه نظریاتی مطرح است که به بعضی از آنها اشاره می شود :
1. گفته شده: خداوند آدم را خلیفه نامید زیرا او و ذریه اش را جانشین ملائکه گردانید زیرا ملائکه از ساکنین زمین بودند.
2. منظور از خلیفه، آدم ـ علیه السّلام ـ بوده و او خدای در زمین است که به حق حکم می کند (ابن عباس و ابن مسعود.
3. گفته شده: خداوند آدم و ذریة او را جانشین اجنه ای که در زمین ساکن بوده اند و فساد و خونریزی داشته اند قرار داده است (ابن عباس).
4. مقصود از خلیفه، پی در پی آمدن اولاد آدم است و ایشان جانشین پدرشان آدم ـ علیه السّلام ـ در برپایی حق و آبادانی زمین شده اند (حسن بصری).(1)
5. مقصود، خلافت حقیقی و تکوینی آدم از خداوند است و رسیدن او به مقام ولایت، یک امر تکوینی است نه یک امر قراردادی و اعتباری و به نظر می رسد که این وجه صحیحتر باشد. زیرا همینکه خدا به فرشتگان می فرماید: «من» خلیفه قرار خواهم داد بی آنکه بگوید خلیفه و جانشینی چه کسانی، نشان می دهد که خلافت از خود «من» می باشد. اگر حاکمی اعلام کند: من جانشینی تعیین خواهم کرد، آنچه ابتدائاً به ذهن می آید این است که به جای خود، خلیفه تعیین می کند. گذشته از این، خداوند می خواهد مطالبی برای فرشتگان بیان کند که برای دریافت امر سجده، آماده شوند، پس مناسب است بگوید: موجودی خلق خواهم کرد که خلیفة من است و شما باید بر او سجده کنید. اگر تنها بگوید که موجودی است که جای دیگران را می گیرد چنین سخنی درست نیست و مناسبتی با امر به سجده ندارد.
وجه دیگر که مسئلة مهمتری است اینکه هنگامی که خدا می فرماید: می خواهم موجودی بیافرینم که خلیفة من است فرشتگان می گویند: آیا کسی را خلیفه می کنی که فساد و خونریزی خواهد کرد در حالی که ما تو را تسبیح و تقدیس می کنیم. از جملات بعدی که خدا به آنها می فرماید: «انبئونی باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین» می توان دریافت که فرشتگان، ادعایی داشته اند که قابل صدق و کذب بوده است یعنی اگر راست می گویید که شما بیشتر از انسان لایق خلافت هستید به من خبر دهید و ظاهراً آنچه فرشتگان را مجاب کرد همان بود که دانستند آدم دانشی دارد که آنها ندارند. اما نتیجة نهایی اینکه اگر صرفاً مسئلة جانشینی کسی از کسی بود (و نه جانشین خدا) دیگر چه نیازی بود که فرشتگان، بر لیاقت خود تأکید کنند؟‌آنها که مزاحم انسان نیستند و آنها نیز آفریدة خدا هستند، پس آنان به رسیدن به مقام ارجمندی طمع داشتند و این چیزی جز خلافت الهی نمی تواند باشد.(2)
نتیجه : از ظاهر آیة 30 سورة بقره و آیات بعد از آن بر می آید که خلیفه شدن آدم مسئلة ارجمند و بزرگی است که ملائکه نیز تقاضای چنین مقامی را به صورت یک پرسش می کنند و این چیزی نیست جز خلافت تکوینی از خداوند به طوری که انسان به اذن الله بتواند کارهای خدایی انجام دهد.
پس در نتیجه باید گفت: 1- اولا انسان خلیفه و جانشین خدا بر روی زمین است نه موجودات دیگر.
2- مقام خلیفة اللهی انسان که قرآن از آن پرده برداشته نوعی خلافت تکوینی است و نه امری اعتباری و قراردادی مانند مناصب اجتماعی.
3- از آن جایی که خلافت به معنای جانشینی است و این امر حاصل نمی شود مگر آن که خلیفه از هر جهت و در تمام شئون حکایتگر و نمودار شخص باشد. بنابر این خلیفة خدا کسی است که بیش از سایرین با خداوند متعال سنخیت داشته باشد پس خلیفة او نیز در نمایاندن کمالات و خیرات حق تعالی برترین مخلوقات است.
4. مقام خلیفة اللهی اختصاص به حضرت آدم ندارد و در فرزندان او نیز جاری است.
5. ادعای خلیفه بودن تمام انسان ها غیر قابل قبول است زیرا برخی از انسان ها به تعبیر قرآن از حیوانات پست ترند تنها مطلبی که می توان گفت این است که زمینه و شأن و استعداد و قابلیت رسیدن به این مقام در فطرت همه ی انسان ها قرار داده شده است.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. فضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان، رابطه الثقافه والعلاقات الاسلامیه، ج 1، ص 144.
2. مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، قم، مؤسسة امام خمینی (ره) ، ج1 ـ 3، ص 364.


 
منظور از این که انسان اشرف مخلوقات است چیست؟
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: منظور از این که انسان اشرف مخلوقات است چیست؟

پاسخ:

در مراجعه اجمالی به قرآن کریم، انسان به عنوان خلیفه خدا بر روی زمین و موجودی که خداوند او را کرامت بخشیده و امانتدار خود قرار داده معرفی می‌گردد. با توجه به این که عناوین سه گانه «خلافت» «کرامت» و «امانتداری» اختصاص به انسان داشته و درباره سایر موجودات به کار نرفته‌اند، بیان کننده‌ی منزلت، فضیلت و جایگاه ویژه انسانی است.
مقام خلیفة اللهی انسان که قرآن از آن پرده برداشته نوعی خلافت تکوینی است و نه امری اعتباری و قراردادی همانند مناصب اجتماعی و مسئولیت‌های اداری. چنانکه در آیه 30 سوره بقره از خلقت آدم ـ علیه السّلام ـ به عنوان قرار دادن خلیفه بر روی زمین یاد شده است.
امّا اولاً مقام خلیفة اللهی چیست؟ و ثانیاً این مقام برای همه انسان‌ها است یا اختصاص به حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ داشته است در پاسخ به پرسش نخست باید گفت از آنجایی که خلافت به معنای جانشینی است و این امر حاصل نمی‌شود، مگر آنکه خلیفه، از هر جهت و در تمام شئون حکایت‌گر و نمودار شخص باشد. بنابراین خلیفه خدا کسی است که بیش از سایرین با خداوند متعال سنخیت داشته باشد و از آنجا که خداوند منبع همه خیرات و کمالات است و افعالش از هر شری مبراست خلیفه او نیز در نمایاندن کمالات و خیرات حق تعالی، برترین مخلوقات است از آیه فوق بر‌می‌آید که صاحب این مقام از همه ملائکه، برتر است زیرا اولاً ملائک با اشاره به فساد انگیزی انسان در زمین و صلاحیت خود به دلیل کثرت عبادات، محترمانه از خداوند درخواست کردند که این مقام به آنها اعطاء شود و خداوند با طرح مسئله علمِ به اسماء نشان داد که رسیدن به این مقام خصوصیتی می‌طلبد که ملائک با همه علو درجه و کمالات وجودی این شایستگی را ندارند.
ثانیاً همه آنها، حتی ملائک مقرب الهی امر به خضوع در برابر آدم و سجده بروی شدند.(1)
از آیات کریمه قرآن، چنین استفاده می‌شود که منشاء و واسطه رسیدن به این مقام علم و معرفت به «اسماء» است، علم و معرفتی که انسان توان دستیابی به آن را دارد و ملائک به تمام طهارت و تقدس خویش ظرفیت وجودی آن را نداشته‌اند و این توانائی و قابلیت بشری از چنان ارزشی برخوردار است که همه ضعفها و فسادها و زشتی‌های آدمیان را تحت الشعاع قرار می‌دهد و انتخاب خلیفة الله را از میان بشر توجیه می‌کند.(2)
در قرآن بیان مستقیمی برای حقیقت «اسماء» وجود ندارد ولی مفسران قرآن با استفاده از قرائن و شواهد مطالبی در این مورد بیان فرموده‌اند(3) که از حوصله این پاسخ خارج است.
به هر حال خلیفه الهی و اشرف مخلوقات حقیقتاً کسی است که از جهت کمال روحی و مراتب علم و معرفت به جائی می‌رسد که معلم ملائکه می‌شود مسلماً حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ خلیفة الهی بوده است غیر از او در آیات کریمه قرآن به خلیفه بودن معصومین دیگری نیز تصریح شده است(4) چنانکه در روایات شیعه، بر لزوم وجود خلیفه و حجت الهی در هر زمان تأکید شده است و ائمه طاهرین ـ علیهم السّلام ـ به عنوان خلیفة الله معرفی شده‌اند:
«اللهم بلی لا تخلو الارض من قائم لله بحجة... اولئک خلفاء الله فی ارضه»(5)
بله، زمین از کسی که با حجت الهی و برای خدا قیام می‌کند، خالی نمی‌ماند... آنان جانشین و خلیفه خدا در زمین‌اند.
پس ادعای خلیفه بودن تمام انسانها غیر قابل قبول است، زیرا در میان آنان کسانی هستند که به تعبیر قرآن کریم از حیوانات پست‌ترند و قلوبشان به سنگ و سخت‌تر از آن تشبیه شده است. تنها مطلبی که باید گفت، این است که زمینه و شأن و استعداد و قابلیت رسیدن به این مقام در فطرت همه انسان‌ها قرار داده شده است. امّا در چه کسانی حاصل شده و به ظهور رسیده است مطلب دیگری است.
در مورد کرامت انسان ـ که همان فضیلت و برتری اوست ـ قرآن کریم همه آدمیان را مورد تکریم الهی قرار داده و می‌فرماید:
وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً(6).
به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا برنشاندیم و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریده‌های خود برتری آشکار دادیم.
این کرامت عام، به صورت تکوینی است یعنی خلقت آدمی به گونه‌ای است که قابلیتها و توانائیها‌ی خاصی به او عطا شده است و به واسطه این ویژگی‌ها، در جایگاهی برتر نسبت به بسیاری از مخلوقات قرار گرفته است. در موارد متعدد دیگری بر این مهم تأکیده شده که آسمانها و زمین برای شما خلق شده است(7) و در خدمت انسان‌ها قرار گرفته‌اند.
در بعضی روایات به این نکته اشاره شده که کرامت والاتری برای مؤمنان است و در واقع به جهت کرامت آنان خلقت تحقق یافته است(8) که البته این منافاتی با کرامت ذاتی انسان ندارد.
پس خلقت انسان به گونه‌ای است که قابلیت و استعداد رسیدن به مدارج عالی کمال و قرب الهی در فطرت او نهاده شده است اگر چه فقط بعضی انسانها زمینه‌های تکوینی را شکوفا کرده و به کرامت والای انسانی نائل می‌شوند:
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ(9).
و نیز إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ(10)
و امام امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید:
«لیس علی وجه الارض اکرم علی الله سبحانه من النفس المطیعة لامره»(11)
بر روی زمین کسی نزد خدای سبحان، کریم‌تر از کسی که مطیع اوامر الهی باشد، نیست.
و امّا امانتدار بودن انسان که در سوره احزاب،‌آیه 72 انسان به عنوان موجودی که بار امانت الهی را بر دوش می‌کشد معرفی شده است که مفسران درباره این امانت، احتمالات متعددی داده‌اند ولی غالباً آن را «اختیار» یا «تکلیف» و یا آن چیزی که تکلیف مقدمة رسیدن به آن است یعنی ولایت الهی و استکمال علمی و عملی به واسطه حقایق دین و عبودیت حق تعالی دانسته‌اند.(12) انسان به واسطه عبودیت و اخلاص و مجاهده، می‌تواند به مقام ولایت الهی نائل آید یعنی خداوند متولی امور او در همه شئون گردد و مستقیماً تحت ولایت الهی و تربیت او واقع شود.
از آنجا که هم مقدمات این کمال اختیاری و تکلیف و هم نفس آن کمال اختیاری از خداوند است و انسان در داشتن آن از خود استقلالی ندارد، از آن به «امانت الهی» تعبیر شده است امانتی که انسان باید حرمتش را نگهدارد و از عواقب وخیم خیانت در آن در هراس باشد.
حقیقت این است که در میان مخلوقات، تنها انسان است که به لحاظ ساختمان وجودی از چنان استعداد و قابلیتی برخوردار شده، که می‌تواند به آن کمالات اختیاری دست پیدا کند. این واقعیت که انسان تکویناً چنین قابلیتهایی دارد و دیگران فاقد آن هستند، در زبان تمثیل به عرضة امانت و خودداری دیگر موجودات از پذیرش آن و نهایتاً پذیرش این مهم توسط انسان تعبیر شده است.(13)
روشن است که موجود مختار،‌گاه از راه معرفت و ایمان کامل و عمل صالح به کمال اختیاری خود می‌رسد که در این صورت عالم و عادل است و گاه با انتخاب نادرست خویش و کفر و فسادانگیزی، جهل می‌ورزد و بر خویشتن ستم می‌کند و از کمال نهایی خویش باز می‌ماند. یعنی شأن موجود صاحب اختیار، آن است که بتواند بر خود ستم روا بدارد و نسبت به عواقب و پیامدهای افکار و اعمال خود جاهل باشد پس «ظلوم و جهول بودن» لازمه اختیار آدمی است همانطورکه ادای امانت الهی و نیل به سعادت بی‌نهایت ابدی با اختیار آدمی حاصل می‌آید.
نتیجه: مقصود از اشرف مخلوقات اگر خلافت الهی باشد که اختصاص به بعضی از اولیاء الهی دارد و اگر منظور کرامت انسانی است در یک صورت ذاتی انسان و ویژگی همه آدمیان است که به معنای قابلیت و استعداد دریافت مراتب والای انسانی و قرب به حضرت حق است و در صورت دیگر که اکتسابی است و باید انسان تلاش نماید تا به آنجا برسد، باز برای برخی انسانها به نحو اکمل حاصل می‌آید و امّا در مورد امانت داری انسان که به بیان علامه طباطبایی در المیزان همان اختیار است و این امکان رسیدن به کمال اختیاری برای انسان تعبیر به امانت شده است پس به شرطی انسان اشرف مخلوقات است که به واسطه این اختیار رعایت امانت کند و کرامت والای خویش را پاس داشته و تلاش کند تا شایستگی خلافت الهی را در خود ایجاد نماید.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. واعظی، احمد، انسان از دیدگاه اسلام، انتشارات سمت، 1380، ص 142.
2. بقره: 2 و 31.
3. ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 1، ص 9 ـ 117. و جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج 3، ص 19.
4. ص: 26. (یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ).
5. نهج البلاغه، کلمات قصار 147.
6. اسراء: 70.
7. لقمان: 20. بقره: 29.
8. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 69، ص 19.
9. تین: 4 ـ 6.
10. حجرات: 13.
11. غررالحکم و دررالکلم، ج 5، ص 92.
12. عمده مطالب این قسمت برگرفته از تفسیر المیزان، ج 16، ص 370 ـ 375 می‌باشد.
13. واعظی، احمد، انسان از دیدگاه اسلام، انتشارات سمت، 1380، ص 148 ـ 149.


 
بوسیدن دست دیگران
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: بوسیدن دست دیگران

در مورد نهی و نکوهش، از بوسیدن دست افراد، احادیثی را می توان در کتب روایی یافت. مانند روایت علی بن مزید که نقل می کند: به حضور امام صادق ـ علیه السّلام ـ شرف یاب شدم و دستش را بوسیدم . پس او فرمود : بدان که این کار جز برای پیامبران و اوصیای پیامبران روا نیست.(1)1 مرحوم مجلسی ( ره ) در توضیح این حدیث می فرماید : این حدیث دلالت بر منع بوسیدن دست غیر معصومین ـ علیه السّلام ـ دارد . لکن ـ با وجود این که حدیث بسیار معتبر نیست ـ صراحتی در حرمت این کار ندارد(2)2.
حضرت امام رضا ـ علیه السّلام ـ می فرماید: لا یُقبّل الرجل ید الرجل . فإنه قبلة یده کالصلاة له کسی دست کسی را بوسه نکند . زیرا که بوسیدن دست او همانند نماز گذاردن در برابر وی است.(3)3
لکن , با توجه به روایات دیگر , موارد استثنایی وجود دارد. از امام صادق ( ع ) روایت شده است که فرمودند: لا یُقبّل رأسُ أحد و لا یداه . إلا رسول الله أو من اُرید به رسول الله (سر و دست کسی را نباید بوسید به جز رسول خدا , یا کسی که با بوسیدن سر و دست او رسول خدا ـ صلّی علیه و آله ـ قصد شود(4)4.)
بی تردید , فرزندان رسول خدا و همچنین علما و پیشوایان دینی، با توجّه به این که آنان وارثان پیامبران هستند ـ بر حسب روایات معتبر ـ می توانند، مصداق کسانی که با بوسیدن سر و دست او، رسول خدا ـ صلّی علیه و آله ـ قصد شود، باشند. بوسیدن دست عالمان دینی, به خصوص سادات آنان همان تعظیم شعائر اسلامی و اظهار محبّت شخصی به دین اسلام و به مظاهر این دین الهی است. البته اگر کسی به خاطر مطامع دنیوی کار خود را ضایع نکند.
از روایات استفاده می شود که در زمان رسول خدا و ائمه هم این کار انجام می شده.
در استفتاءات شرعی مراجع نیز در جواب پرسش هایی از این قبیل . پاسخ هائی نظیر این که : بوسیدن دست دیگری فی نفسه مکروه است , مگر آن که بوسیدن دست به خاطر رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ باشد مثل بوسیدن دست عالم دینی یا دست سادات که در این صورت مطلوبیت دارد , و یا این که : بوسیدن دست از مصادیق احترام است و نسبت به کسانی که احترامشان مستحب است , احترام با دست بوسیدن حاصل می شود.
بنابر این بیان اخیر , بوسیدن دست والدین یا معلّمان و آموزگاران به نشانة احترام , گرچه روایت صریحی ندارد , اما از باب این که وجوب و یا استحباب، احترامشان ثابت است . و این کار از جمله نشانه های احترام به شمار می رود . بوسیدن دستشان نیز بالتبع مطلوب است.
در روایات برای احترام به مؤمنین و بزرگان و پیشوایان دینی بیشتر به بوسیدن گونه یا پیشیانی و بین دو چشم توصیه شده است. حضرت فرموده است : و قُبلة الأخ علی الخدّ , و قُبلة اللإمام بین عینیه (بوسة برادر مؤمن بر گونه است و بوسة امام در بین چشمان وی است(5)1)
از آن چه گذشت نتیجه می گیریم که:
1. بوسیدن دست غیر از معصومین ـ علیه السّلام ـ به خودی خود کراهت دارد و از آن نهی شده است. مگر کسانی که با بوسه زدن بر دستانشان، احترام به معصومین ـ علیه السّلام ـ قصد شود ( مانند سادات و علمای دینی)
2. اگر بوسیدن دست در عُرف خاصّی نشانة ابراز احترام باشد . این کار، در خصوص کسانی که سفارش به احترام آنان شده است ( همچون والدین و معلمان ) نیز مستحب می شود.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مجلسی, محمد باقر، بحار الأنوار, بیروت, نشر مؤسسة الوفا, چاپ دوّم, 1403 هـ , ش، ج73, ص39.
2. همان.
3. مجلسی, محمد باقر، بیروت, نشر مؤسسة الوفا, چاپ دوّم, 1403 هـ , ش، ج75, ص345.
4. کلینی, محمد بن یعقوب، اصول کافی, نشر دارالکتب الاسلامیه, چاپ چهارم, 1365 هـ , ق، ج2, ص185.
5. همان، ص186.


 
در واقعه ی زلزله افرادی که در زیر آوار جان می دهند،.............
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: در واقعه ی زلزله افرادی که در زیر آوار جان می دهند ،حساب‌رسی اعمال کشته های زلزله

در واقعه ی زلزله افرادی که در زیر آوار جان می دهند، حساب‌رسی اعمال آنها چه حکمی دارد؟ آیا باید در آن دنیا بمانند تا مرگ واقعی آنها فرا رسد؟

پاسخ:

از نظر قرآن کریم، مرگی که به حیات مادی انسان خاتمه می‌دهد بر دو نوع است:
1. مرگ طبیعی یا حتمی، مرگی است که شخص، عمر طبیعی خود را به پایان رسانده و اجل حتمی او فرا رسد و به طور طبیعی بمیرد.
2. مرگ زودرس یا معلّق (غیرحتمی)، مرگی است که ممکن است برای انسان در اثر سوء تغذیه، مبتلا شدن به اعتیاد، ارتکاب گناهان و یا عوامل طبیعی از قبیل زلزله و غیره به وجود آید و شخص خیلی زودتر از آن مدت که می‌توانست به طور طبیعی زندگی کند، از دنیا برود، در حالی که اگر این علل و عوامل نبود،‌ساختمان بدنی و استعداد جسمانی او ایجاب می‌کرد که او برای مدتی طولانی در دنیا بماند.
در قرآن کریم و روایات، از مرگ طبیعی به «اجل مسمی» و از مرگ زودرس به «اجل معلّق» یاد شده است.
برای «اجل» دو معنا شده است: 1. به معنای مدت و زمان، مثل این که گفته شود، اجل فلانی پنجاه سال است، یعنی مدت عمر او این مقدار است، آیة شریفه: و لکل امة اجل(1) برای هر گروهی مهلت و زمان خاص است، به همین معنا است.
2. به معنای رأس و سرآمد مدت، مثلا گفته می‌شود «اجل دین»، یعنی نقطة سرآمد و پایانی آن که باید در آن نقطه، دین پرداخته شود، قرآن کریم در این باره می‌فرماید: فاذا جاء اجلهم لایستأخرون ساعة و لا یستقدمون(2) وقتی مدت هر قومی به سر رسید، لحظه ای جلو یا عقب نمی شود.
بنابراین، ‌با توجه به دو نوع «اجل»، بسیاری از موجودات از نظر ساختمان طبیعی و ذاتی استعداد و قابلیت بقا را برای مدتی طولانی دارند، ولی در اثنای این مدت ممکن است موانعی ایجاد شود که آنها را از رسیدن به حداکثر عمر طبیعی، باز دارد، مثلاً یک چراغ نفت‌سوز، با توجه به مخزن نفت آن، ممکن است بیست ساعت، استعداد روشنایی داشته باشد، اما وزش یک باد شدید و ریزش باران و یا عدم مراقبت از آن، سبب می‌شود که عمر آن کوتاه گردد، در این مثال اگر چراغ با هیچ مانعی برخورد نکند و تا آخرین قطرة نفت آن، بسوزد سپس خاموش شد، به اجل حتمی و مسمّای خود رسیده است و اگر موانعی قبل از آن باعث خاموشی چراغ گردد، مدت عمر آن را اجل غیرحتمی،‌ معلّق و مشروط می‌گوییم.
با توجه به این دو نوع اجل، بسیاری از مطالب نیز قابل حل می‌گردد، از جمله این که در روایات می‌خوانیم: «صله رحم» عمر را زیاد و یا قطع صلة رحم، عمر را کوتاه می‌کند و یا صدقه، باعث ازدیاد عمر است.» منظور از عمر و اجل در این نوع روایات، «اجل غیرحتمی و معلق» است، نه «اجل حتمی و مسمی».
و اگر در آیه‌ای از قرآن می‌خوانیم: فاذا جاء اجلهم ...(3) منظور از اجل همان، «مرگ حتمی و اجل مسمی» است.
در زلزلة نیز به سبب به وجود آمدن مانع که باعث گردیده انسان‌هایی عمر طبیعی خود را از دست دهند (اجل غیرحتمی) و با مرگ زودرس، به جهان آخرت بپیوندند، دیگر به آنها فرصت دوباره‌ای داده نمی‌شود، تا زندگی دوباره‌ای را شروع نمایند، زیرا ظرف مرگ و جهان برزخ و قیامت، ظرف خاتمه دادن به زندگی دنیوی است و کسی که به هر دلیلی از این دنیا می‌رود، دیگر پرسش از این که، برای زندگی مجدد به آنها مهلت داده می‌شود یا خیر؟ پرسش صحیحی نیست، بلکه همة افراد بعد از این دنیا، باید به انتظار حسابرسی و ثواب و عقاب باشند. زندگی و حیات برزخی با زندگی دنیا و جهان مادی تفاوت دارد.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. اعراف: 34.
2. همان.
3. همان.


 
اگر چند نفر در یک روز یا در یک جا می میرند عزرائیل که یک فرشته است.............
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اگر چند نفر در یک روز یا در یک جا می میرند عزرائیل ،زلزله و سیل و

اگر چند نفر در یک روز یا در یک جا می میرند عزرائیل که یک فرشته است چگونه جان همة آنها را در یک جا می گیرد؟ (زلزله و سیل و....)

پاسخ:

فرشتگان از جمله موجوداتی هستند که مجرد از ماده هستند و خصوصیات و اوصاف اجسام مادّی را ندارند از جمله اوصاف موجودات مادّی این است که بین آنها تزاحم وجود دارد بدین معنی که اگر شخصی در مکانی نشسته باشد دیگری نمی تواند در همان جا بنشیند چون موجودات مادّی با هم در تزاحم هستند یعنی با هم جمع نمی شوند این چنین نیست که مثلاً روی یک صندلی که فقط جا برای یک نفر است بشود دو نفر بنشینند بلکه باید یکی که بر صندلی نشسته جای خود را خالی کند تا امکان نشستن دیگری بر صندلی باشد. امّا موجودات مجرد مبتلا به این تزاحم نیستند یک فرشته می تواند در حضور چند نفر باشد بدون این که آن چند نفر با هم ارتباطی داشته باشند.
پیرامون قبض روح انسان ها که توسط مَلک مقرب الهی عزرائیل صورت می پذیرد نیز مطلب به همین صورت است. او می تواند در یک لحظه جان بسیاری از انسان ها را در یک جا بگیرد بدون این که حضور عزرائیل در نزد کسی مانع حضور او در نزد دیگری باشد.
به عنوان مثال باید گفت:
خورشید که بر فراز آسمان حرکت می کند یک حرکت دارد و یک نور دارد ولی در همان آنی که نور واحد خود را به زمین می فرستد هزاران خانه و لانه و آشیانه و کوچه و محله و قریه و شهر و کوه و بیابان و دریا را روشن می کند. این روشنی ها که در هر یک از این خانه ها آمده غیر از نوری است که در خانه دیگری است این یک سهمیة خاصی از شعاع خورشید است و آن یک سهمیّه دیگری است ولی در عین حال خورشید یکی است و شعاعی که از آن بر زمین می رسد یکی است.(1)
عمل قبض روح انسان ها که توسط عزرائیل صورت می گیرد نیز بدین صورت است که او در حکم خورشید است و جان گرفتن هر کسی چون شعاعی است که از همین خورشید بر او می تابد.
برای روشن شدن مطلب می توان مثال دیگری را مطرح کرد و آن اینکه:
مسالة برق و انتقال آن به شهرها از این قرار است. برقی که از توربین سدّها تولید می شود توسط کابل به شهرها منتقل می شود ولی قبل از اینکه تحت اختیار مردم و مورد استفادة آنان قرار بگیرد در چند مرحله توسط ترانسفورماتورهایی برق قوی توربین به برق های ضعیف تبدیل می گردد به گونه ای که برق چند هزار ولت توربین ها تبدیل به برق 220 ولت شده و در اختیار مردم قرار می گیرد. حال اگر کسی سوال کند چگونه برق تک تک خانه های یک شهر توسط سیم کابل منتقل می شود و یا به هنگام قطع برق چگونه با قطع یک کلید برق تک تک خانه ها و مغازه های یک شهر قطع می شود با اینکه تنها یک کلید جریان برق را قطع می کند حال باید گفت تنها عزرائیل است که اراده جان گرفتن صدها انسان را می گیرد و هموست که با اذن الهی می تواند در یک لحظه علاقه و ارتباط روح با بدن صدها نفر را قطع کند و همگی آنها را به یکباره از دنیا به آخرت منتقل کند.
حال به چند روایت مراجعه می کنیم تا پاسخ نهایی آنها را دریافت کنیم.
از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت شده که آن حضرت فرمود:
از ملک الموت (عزرائیل) سوال شد: چگونه ارواح آدمیان را در یک ساعت قبض روح می کنی در حالی که بعضی در مغرب عالم و بعضی دیگر در مشرق عالم هستند؟ ملک الموت در پاسخ گفت:
«من فقط آنها را می خوانم آنها جواب مرا می دهند»(2).
با دقت در این حدیث در می یابیم که عزرائیل یک ندا سر می دهد ولی همین ندای ملکوتی او را همه با هم دریافت می کنند و جان خود را به او می سپرند و جان دادن هر کسی مزاحمتی برای جان سپردن دیگری ندارد. لذاست که عزرائیل می تواند در یک لحظه جان هزاران نفر را یک جا یا در جاهای مختلف بگیرد.
در حدیث دیگری است که همین سوال از ملک الموت شد و او در پاسخ گفت:
به درستی که تمام این جهان در مقابل من مانند یک کاسه ای است که در نزدیکی یکی از شما باشد که از هر جای آن کاسه بخواهد غذا تناول کند دست در همانجا می برد و از همان نقطه تناول می کند.(3)
از این حدیث این مطلب را در می یابیم که ملک الموت یک تسلط و سیطره ای بر عالم دنیا دارد که به هر کجا که بخواهد می تواند نظر کند و اعمال نفوذ بنماید.
پاسخ دیگر اینکه ملک الموت دارای نیروهائی است که تحت امر او هستند و به فرمان او در نقاط مختلف عالم جان انسانها را قبض می کنند.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: تهرانی، معاد شناسی، ج 1، ص 212 ـ 213، مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآنی، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1367، انتشارات حکمت، چاپ پنجم، 1407 هـ . ق، ص 244 ـ 246.
2. من لا یحضره الفقیه، طبع نجف، ج 1، ص 80، باب غسل المیت.
3. همان.


 
آیا نمی شود منازلمان را ضد زلزله بسازیم ...........................
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا نمی شود منازلمان را ضد زلزله بسازیم ،زلزله بالای هفت ریشتر

با توجه به اینکه در برخی جاها مانند ژاپن زلزله بالای هفت ریشتر, هیچ گونه فاجعة انسانی در بر ندارد, بهتر نیست ما زلزله را یک امر طبیعی قلمداد کنیم و منازلمان را ضد زلزله بسازیم, و نگوییم این خواست خدا بوده؟

پاسخ:

  1. اصل علّیت عمومی و نظام اسباب و مسبّبات بر جهان و جمیع حوادث جهان حکم فرما است و هر حادثه‌ای, ضرورت و قطعیت وجود خود را و همچنین شکل و خصوصیّت زمانی و مکانی و سایر ویژگی‌های خود را از علت‌های پیشین خود کسب کرده است و یک پیوند ناگسستنی میان گذشته و حال و استقبال وجود دارد. بر اساس این نظر, سرنوشت هر موجودی به دست موجود دیگر است که علت او است و آن علت، این موجود را پدید می‌آورد و آن علت نیز, به نوبة خود معلول علّت دیگری است و همین‌طور...(1)
    2. بر اساس نظریه الهیون، هیچ حرکتی در جهان بدون اذن و مشیت الهی صورت نمی‌گیرد, حتی برگی بدون آگاهی و اذن او از درخت نمی‌افتد, البته بایستی توجه داشت که اراده و مشیت خدای متعال, در قالب اسباب و سنت‌ها مقرر شده و از جانب خداوند جریان می‌یابد دانه‌ای که در مکان سبزی قرار می‌گیرد سبز می‌شود. این سنت الهی است که در جهان حاکم است همین دانه اگر در جای خشک باشد، سبز نمی‌شود. این هم مشیت خدا است, بنابراین خداوند مجموعه‌ای از سنت‌ها را در طبیعت و نظام‌های هستی برقرار کرده و جریان امور بر طبق این سنت‌ها, انجام می‌پذیرد.

    عوامل تأثیرگذار در سرنوشت انسانبرخلاف نظر مادیون, که عوامل تأثیر گذار در سرنوشت انسان و عمر او را در عوامل طبیعی منحصر می‌دانند,‌ شریعت‌های آسمانی, افزون بر عوامل مادی, مانند: بی‌احتیاطی‌ها, مراعات نکردن بهداشت, ساخت و سازهای نامناسب, زلزله‌ها, سیل‌ها و...، عوامل معنوی را نیز, مانند: تقوی, صدقه, دعا, صله رحم, گناه و ظلم, عذاب خداوند و...، در سرنوشت انسان مؤثر می‌دانند. نمونه‌های متعددی از تأثیر این عوامل, در طول تاریخ در کتاب‌های معتبر آمده است در این‌جا به اختصار به نمونه‌هایی از آیات و روایات که بر تأثیرگذاری عوامل معنوی تأکید دارند اشاره می‌شود:
    1 . در روایتی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند: «انفاق در راه خدا و صله رحم خانه‌ها را آباد, و عمر‌ها را طولانی می‌کند.(2)
    2 . آیه 41 سورة‌روم: «فساد در خشکی و دریا به خاطر اعمال مردم آشکار شد, تا نتیجه بعضی از اعمالی را که انجام داده‌اند به آنان بچشاند, شاید باز گردند» اشاره دارد که گاه مصیبت‌ها, جنبه دسته جمعی دارد و محصول گناهان جمعی است.
    3 . در روایتی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند:«ای مسلمانان از زنا بپرهیزید که شش پیامد سوء دارد: سه چیز در دنیا و سه چیز در آخرت,‌ اما آن سه که در دنیا است: نورانیت را از انسان می‌برد, فقر و تنگدستی به بار می‌آورد و از عمر انسان می‌کاهد». (3)
    حاصل آن که نباید عوامل دخیل در سرنوشت انسان را, منحصر به عوامل مادی و ظاهری دانست.

    آیا تشخیص این که حوادث پیش آمده بر اثر عوامل معنوی است یا طبیعی، ممکن است؟هم‌چنان که گفته شد,‌اعمال آدمیان مانند عوامل طبیعی بر روند حوادث تأثیر دارد, اما این که فلان حادثه تحت تأثیر کدام علت بوده است کاری است بسیار مشکل و جز اولیای الهی ـ که واقف بر اسرار باشند ـ کسی قادر به تشخیص قطعی آن نیست, بنابراین ما نیز بهتر است از قضاوت کردن بدون دلیل, در این گونه حوادث بپرهیزیم.

    وظیفه انسان در برابر حوادث و عوامل طبیعیاسلام و به ویژه آموزه‌های شیعه, نه تنها انسان را, از دست روی دست گذاشتن در برابر عوامل طبیعی فرا نخوانده, بلکه او را به مواجهه مناسب با آنها فرا خوانده است. قرآن کریم و آیات، در هیچ مورد نمی‌گوید در برابر مصیبت‌ها تسلیم باش و در رفع مشکلات کوشش مکن و تن به ظلم‌ها, ستم‌‌ها, بیماری‌ها و حوادث‌ بده، بلکه می‌گویند: اگر با تمام تلاش و کوششی که انجام دادی باز هم گرفتاری‌ها بر تو چیره شد، بدان گناهی کرده‌‌ای که نتیجه و کفاره‌‌اش دامانت را گرفته, به اعمال گذشته بیندیش و از گناهانت استغفار کن و خویشتن را بساز و ضعف‌ها را اصلاح نما.(4)
    همه دستورهای بهداشتی و تأمینی و امنیتی در راستای همین مواجه مناسب انسان در برابر حوادث است. در روایتی آمده است: «حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در پای دیواری نشسته بود متوجه شد که دیوار شکسته است و ممکن است فرو ریزد. فوراً برخاستند و از آن جا دور شدند مردی اعتراض کرد: از قضای الهی می‌گریزی؟ حضرت پاسخ دادند از قضای الهی به سوی قدر الهی فرار می‌کنم.»(5)
    بنابراین، وظیفه در برابر حوادث احتیاط کامل و فراهم کردن همه شرایط و امکانات متناسب با آن‌ها است.
    از جمله، در برابر زلزله، سیل، طوفان و جز این‌ها، وظیفه آدمی، ساخت و ساز مناسب، دورکردن خود از معرض آنها است، چنانچه، آدمی، این امور را مراعات نکند، عامل پدیده‌های شرّ از نظر ما جز او کسی نخواهد بود، از این رو است که از نظر حقوقی اگر پیمانکاری اصول ساخت و ساز را مراعات نکند مجرم شناخته خواهد شد.
  2. نرم افزار پاسخ
  3.  

 


پاورقی:

1. مطهری، مرضی، مجموعه‌ آثار، ج1، ص 381.
2. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 93، ص 130.
3. دیلمی، ارشاد‌القلوب، انتشارات شریف رضی، ج 1، ص 71.
4. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، ج20، ص 440.
5. مجلسی، محمد باقر، بحار‌الانوار، ج 5، ص 97.


 
زلزله و حوادث طبیعی دیگر که در آن ها انسان های بی گناه، خصوصا کودکان .......
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: زلزله و حوادث طبیعی دیگر که در آن ها انسان های ،تکیلف کودکان کشته شده در زلزله

زلزله و حوادث طبیعی دیگر که در آن ها انسان های بی گناه، خصوصا کودکان کشته می شوند، چگونه با کرامت و عدالت و رحمت خدا سازگار است؟

پاسخ:

برای پاسخ چند نکته قابل ذکر است:

الف) حوادث دلخراش و ناگوارحوادث دلخراش و ناگواری مانند: سیل، زلزله، شیوع برخی بیماریها و... در جهان طبیعت به چند صورت است:
1 . براساس نظام علت و معلول که بر عالم و جهان هستی حاکم است، هر کس زمینه‌های لازم برای رویارویی با حوادث و بلایای طبیعی مثل زلزله، سیل و... را فراهم نکند، آسیب‌پذیر و دستخوش از این دست حوادث ناگوار می‌شود. توضیح اینکه: برخی بلاها و حوادث، نتیجه بی توجهی خُود انسان‌ها است و چنین حوادثی لازمة طبیعت بوده و زمینه خسارات و زیان آن را خود انسان‌ها فراهم می‌کنند. به عنوان مثال: اگر در منطقه‌ای یا شهری بر اثر حوادث طبیعی و سستی پوسته و جداره کره خاکی، زمین می‌لرزد و خسارات مالی و جانی بسیاری حادث می شود ، بسیاری از این خسارت ها در اثر عدم استحکام ساختمان‌های مسکونی و غیر استاندارد بودن آنها است، چون بر اساس نظم و نظر کارشناسان ساخته نشده‌اند و در برابر حوادث طبیعی مقاومت ندارند، ولی اگر مردم کارهای خود را براساس نظم و به بهترین صورت انجام دهند و ساختمان‌هایی را که می‌سازند، براساس معیارهای قانونی و استاندارد باشد، به طور قطع یا گرفتار حوادث طبیعی نمی‌شوند یا دست‌کم خسارات به میزان قابل توجهی کم‌تر خواهد بود.
از این رو این گونه موارد، به خداوند متعال ربطی ندارد چون او عادل و مهربان است و به کسی ظلم نمی‌کند. چنان که قرآن کریم می‌فرماید: إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا وَلَکِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ(1) خداوند هیچ بر مردم ستم نمی‌کند، ولی این مردم هستند که بر خویشتن ستم می‌کنند.
2 . این گونه حوادث ممکن است نوعی امتحان و آزمایش برای انسانها باشد، توضیح آن که: امتحان و آزمایش بندگان، یکی از سنت‌های خداوند متعال است و او همواره بندگانش را در صحنه‌های مختلف مورد آزمایش قرار می‌دهد. وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأمْوَالِ وَالأنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ(2) و به طور قطع شما را به چیزی (از قبیل) ترس و گرسنگی و کاهش در اموال و جان‌ها و محصولات می‌آزماییم و مژده باد شکیبایان را...» و این سنت الهی هیچ‌گاه تعطیل‌بردار نیست.(3)
3 . گاهی حوادث، عاملی برای بازگشت و بیداری از غفلت است. غرور، غفلت، و... همواره از عوامل سقوط و از موانع تکامل انسان به سوی سعادت است و برای بازگشت و زدودن غفلت و زنده کردن یاد خدا در دل‌های مرده، وجود حوادث غیر منتظره که با فراز و نشیب همراه است، بسیار سازنده و راهگشا است.
خداوند متعال می‌فرماید: وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَی أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ(4) و ما آنها را به حوادث غم‌انگیز و رنج‌ها گرفتار ساختیم، شاید به درگاه خدا روی آروند.
4 . گاهی خداوند متعال برای از بین بردن آثار گناهان، حوادث و بلاها را به عنوان کفارة گناهان بر انسان‌ها نازل می‌کند. تا به لطف و کرمش قسمتی از گناه گناهکاران را در همین دنیا و قبل از فرا رسیدن مرگ بشوید تا در جهان آخرت گرفتار عذاب‌های شدید و دردناک نشوند.

ب) اجلبر اساس آیات قرآن کریم، اجل دو گونه است:
1 . اجل مسمی (حتمی). 2 . اجل معلق‌ (غیر حتمی). هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضَی أَجَلا وَأَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ(5) اوست که شما را از گل آفرید، سپس (برای زندگی شما) مدتی تعیین کرد و مدت معین (عمر هر انسانی) نزد اوست.
اجل مسمی و حتمی همان پایان استعداد جسم انسان برای بقاء است و با فرا رسیدن آن همه چیز به فرمان خداوند پایان می‌‌گیرد.
اجل معلق و غیرحتمی نیز با دگرگونی شرایط دگرگون می‌شود مثلاً اگر انسان درون ساختمان‌های غیر استاندار و سست زندگی بکند و یا در مکانی که در معرض حوادث طبیعی است ساختمان بنا کند و ... دچار حوادث می‌شود. در حالی که اگر معیارهای اصولی ساختمان را رعایت می‌کرد، دچار چنین حوادث ناگواری نمی‌شد و سال‌ها می‌توانست زندگی کند.
بنابراین اگر اجل معلق و مسمّی را از هم جدا کنیم بسیاری از مسائل درباره قضا و قدر و... حل خواهد شد.(6) پس حوادث طبیعی و غیرمترقبه می‌‌تواند زاویه‌ها و جوانب مختلفی داشته باشد که به برخی از آن‌ها اشاره شد. که با توجه به مطالب یاد شده، حوادث مذکور هیچ کدام مخالف عدالت و رحمت و ... الهی نخواهد بود. بلکه این حوادث یا در نتیجه بی تدبیری انسان یا امتحانی از جانب خدا است یا باعث بیداری و دوری از غفلت می باشد و یا این که کفاره ای است برای گناهان انسان تا در نتیجه آن عذاب آن گناهان در آخرت شخص را گرفتار نکند.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. یونس: 44.
2. بقره: 155.
3. ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 352-361.
4. انعام: 42.
5. انعام: 2.
6. ر.ک: مکارم‌شیرازی، ناصر و همکاران، تهران، دارالکتاب الاسلامیة، چاپ چهارم، 1376، ج 18، ص 209.


 
آیا این که زلزله یک امتحان الهی یا یک نوع غضب الهی است......................
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا این که زلزله یک امتحان الهی یا یک نوع غضب الهی ،دلایل قرانی امتحان الهی بودن زلزله

آیا این که زلزله یک امتحان الهی یا یک نوع غضب الهی است، این باور و عقیده دلایل قرآنی و فقهی دارد؟

پاسخ:

از نظر اسلام داوری دربارة بلاها و مصیبت‌ها و این که این نوع پدیده (زلزله) جز ضرر، زیان، تباهی و خرابی سود دیگری ندارد، بستگی به این دارد که وضع عمومی جهان با تمام ابعاد آن برای ما روشن باشد، سپس داوری کنیم که آیا این پدیده جز بدی و ضرر نتیجه دیگری ندارد؟ واضح است که چنین احاطه‌ای بر اوضاع عمومی جهان برای ما ممکن نیست.
یک فیلسوف، هر چه هم با دید مطلق و آزاد رویداد مورد نظر خویش را بررسی کند، فقط از نقطه مصالح مردم مرز و بوم خود و دریچة زمان خویش می‌تواند، دربارة آن داوری کند، و هرگز نمی‌تواند از زمان مشخص زندگی خود گامی فراتر نهد، در حالی که داوری صحیح در این موارد علاوه بر نظر وسیع، نیاز به آن دارد که از علل و انگیزه‌ها و همچنین نتایج و مقدمات آن پدیده از ازل تا ابد آگاهی داشته باشد. چه بسا ممکن است که یک پدیده و رویداد از یک بُعد کوچک، بی‌فایده و زیانبار جلوه کند، ولی با در نظر گرفتن ابعاد دیگر، در گذشته و آینده مفید و سودمند باشد. آیا در جهان فیلسوفی پیدا می‌شود که شعاع یک پدیده و رویداد را تا اعماق ازلیّت و ابدیت پیش برد و هر حادثه‌ای را در مجموع ابعاد زمان و مکان با تمام رگ و ریشه‌ها و شاخ و برگهای آن مورد بررسی قرار دهد و سپس داوری کند که مثلاً زلزله در بم که به ویرانی آن شهر منجر گردید و گروهی بسیاری را کشت و عده‌ای را بی‌خانمان کرد، سرتاسر زیان‌بار بوده است.
بشر در ارزیابی پدیده‌های آفرینش دچار یک نوع خودبینی خاص است و به همه چیز و هر پدیده از عینک سودجویانه خویش می‌نگرد، هر گاه حادثه‌ای به سود او و بستگان و دوستان او بود، فوراً به وجد و شادی بر می‌خیزد و اگر فردی مؤمن باشد، به شکرانة آن پیشانی برخاک می‌ساید و در غیر این صورت آن را بلا و آفت و بدبختی و تیره روزی تلقی می‌کند. در حالی که هر پدیده‌ای را اعم از نیک و بد، زشت و زیبا باید با نظام جهان سنجید و آن را جزئی از مجموع جهان آفرینش دانست و سپس دربارة آن داوری نمود، چه بسا برای بقاء نظام آفرینش، انفجاری در نقطه‌ای ضرورت داشته باشد که از فروریختن نظام گیتی جلوگیری کند، این انفجار هر چند گروهی را نابود و آبادی‌هایی را ویران می‌کند، امّا در عین حال مطابق با حکمت و عدالت پروردگار است.
گاهی خداوند متعال، برای تربیت و پرورش و رشد فضائل اخلاقی انسان بلاها و مصائب را می‌فرستد تا استعدادهای نهفته به سبب آن شکفته شود و افراد در برابر آن یاد بگیرند تا از خود استقامت و پایداری نشان دهند و زنگ بیدار باشی باشد،‌که انسانها در سایه آن از خواب غفلت بیدار شوند:‌ و لقد اخذنا آل فرعون بالسنین و نقص من الثمرات لعلّهم یذکرون(1) قوم فرعون را به خشکسالی و کمی میوه دچار نمودیم، تا شاید متذکر گردند. بنابراین. از نظر آیات قرآن کریم، مصیبت‌ها و فشارهای زندگی به برخی از دلایل ذیل است:
1. گاهی این بلاها و مصائب، دستاورد خود آنها است: و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم(2) آن چه مصیبت به شما رسد، دستاورد خودتان است. در آیة دیگر می‌فرماید: ما اصابک من حسنة فمن الله و ما اصابک من سیئة فمن نفسک(3) آن چه از نیکی، به تو می‌رسد، از خدا و آن چه از بدی به تو می‌رسد از خود توست.
2. آزمایش خدا و تکامل انسان، قرآن کریم تصریح می‌کند که در نظام آفرینش، انسان به وسیلة «شر» و «خیر» آزمایش می‌شود: نبلوکم بالشر و الخیر فتنة(4) ما به وسیلة «شر» و «خیر» شما را آزمایش می‌کنیم. نیز در آیة دیگر می‌فرماید: بلوناهم بالحسنات و السیئات لعلهم یرجعون(5) آنها را با نیکی‌ها و بدی‌ها آزمودیم، شاید بازگردند.

3. آثار طبیعی گناهاز دیدگاه قرآن کریم، گناه و کردار ناشایسته انسان، ‌به طور طبیعی و تکوینی نه تنها در مورد شخص گنهکار تأثیر بد دارد، بلکه نسبت به سرنوشت سایر افراد جامعه نیز مؤثر است: و اتقوا فتنة لاتصیبنّ الذین ظلموا منکم خاصة(6) بترسید از بلاهایی که تنها دامنگیر ستمگران شما نمی‌شود.»

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. اعراف: 130.
2. شوری: 30.
3. نساء: 79.
4. انبیاء: 35.
5. اعراف: 168.
6. انفال: 25.


 
چرا خداوند حوادثی مانند سیل و زلزله.................................
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا خداوند حوادثی مانند سیل و زلزله ،از بین رفتن بعضی از مردم در زلزله

چرا خداوند حوادثی مانند سیل و زلزله را بوجود می‌آورد تا انسانها از بین بروند؟

پاسخ:

اولاً توجه به این نکته لازم است که معلومات ما در برابر مجهولات بسیار ناچیز است، و آنچه ما از اسرار آفرینش و جهان هستی می‌دانیم در برابر آنچه نمی‌دانیم همچون قطره‌ای در برابر اقیانوس عظیمی است. بنابراین اگر ما نتوانستیم اسرار وقوع فلان طوفان یا زلزله را دریابیم نمی‌توانیم به کّلی آن را مورد انتقاد قرار دهیم. در گذشته بسیاری از مسائل را جزء شرور و آفات می‌شمردیم، ولی امروز در پرتو پیشرفت‌های علمی و کشف اسرار تازه از جهان آفرینش آنها را مفید و سودمند می‌دانیم، فی‌المثل در سابق قضاوت عمومی بر این بود که گریه پی‌در‌پی نوزادان جز شکنجه‌ای برای خودشان، و آزاری برای پدر و مادر بیش نیست. در حالی که امروز می‌گویند اگر این گریه نباشد ممکن است نوزاد سلامت خود را به کلّی از دست دهد، گریه بهترین ورزش برای او است، گریه دستگاه تنفس او را به کار می‌اندازد، جریان خون او را سریع می‌کند، و تمام بافتهای بدن را تغذیه می‌کند، عضلات دست و پا را و سینه و شکم را قوی می‌سازد، به علاوه رطوبتهای اضافی موجود در مغز او را که ممکن است مایه عفونت گردد بیرون می‌فرستد.(1) باید جهان طبیعت را از دیدة عقل و خرد بررسی کرد نه از دیدة عاطفی، و چه بسا داروی‌های تفکیکی و عاطفی، عادلانه‌ترین و اخلاقی‌ترین کارها را بد تلّقی کند، روی این اساس حوادثی که مایملک انسانهای منطقه‌ای را نابود می‌کند، از نظر جزء نگری، شّر و ناگوار است ولی در مطالعة مجموعه حوادث طبیعت، چه بسا معلول یک رشته خیرهای بی‌شمار قبلی بوده و یا سرچشمة پدید آمدن فراوانی است که زندگی انسانهای بی‌شماری را تأمین می‌کند، این نوع شّر قلیل در برابر آن خیر کثیر (که تفکیک پذیر نیستند) شّر محسوب نمی‌شود. ثانیاً جهان طبیعت بر پایه اسباب و مسیّات استوار است و اصطکاک و تزاحم در طبیعت آن نهفته است، خواستن جهانی که مرض و بیماری، مرگ و میر، تنازع و خصومت در میان آفریده‌های آن نباشد، در حقیقت خواستن شیری است که فاقد خوی در زندگی، پنجه افکنی و حمله وری باشد، آتش در هر کجا باشد اثر ویژه آن سوزاندن است، خواه در کعبه و مسجد، خواه در خانه و مغازه، بنابراین نمی‌توان انتظار داشت که جهان مادّه خارج از نظام علّیت، کاری را صورت دهد.(2) البته عدل الهی ایجاب می‌کند که گرفتاران و حادثه دیدگان بی‌گناه را از طریق پاداشهای اخروی و یا تخفیف در احکام، اعانت نماید همچنانکه در قرآن می‌فرماید: و بشّر الصابرین، الّذین اذا اصبتهم مصیبهّ قالو انّا الله و انّا الیه راجعون اولئک علیهم طلوات منا ربهّم و رحمة(3) و بشارت بده به صابران. کسانی که در هنگام مواجهه با مصیبت می گویند: ما از خدا خداییم و به سوی او باز می گردم، اینان کسانی اند که رحمت خدا شامل حالشان می شود ... ثالثاً. آنچه متّعلق به ذاتی و اصلی ارادة خداست کمالاتی است که از این عالم به وجود می‌آید ولی شرور همیشه ملازم با نوعی عدم هستند که نیاز به آفریننده ندارند، مانند بیماری که از نبود صحّت و عافیت ناشی می‌شود و مرگ و فقر که همراه با نداشتن حیات و اموال است. البته شّر مطلق است هرگز وجود خارجی ندارد. رابعاً، درست است که انسان در دل بلاها و مصائب قرار گرفته و جهان ماّده آمیخته با حوادث ناگواری چون طوفان، سیل و زلزله است، ولی چنان نیست که بشر در کاهش بخشی ازآنها ناتوان باشد، او می‌تواند باهوش خدا‌دادی از زیانهای آنها بکاهد، بلکه از آنها به سود خود بهره گیرد. ساختن خانه‌های ضّد زلزله در مراکز زلزله خیز، و احداث سدّهای استوار در محل‌های سیل‌خیز، بخشی از زیانهای ناشی از این دو حادثه طبیعی را جلوگیری می‌کند و چه بسا انسان از آن به سود خود بهره می‌گیرد.(4) علاوه، در مواردی هم که چنین حوادثی منجر به مرگ و میر می‌شود، در صورتی شّر و کاستی تلّقی می‌شود که زندگی دنیا دائمی و هدف قرار گیرد، ولی اگر مرگ به صورت ترک خانه‌ای و انتقال به منزلگاه برتر باشد، در این صورت نعمت و کرامت خواهد بود. خامساً، در قرآن و روایات اسلامی بخش عظمی از مصائب جوامع انسانی، به عنوان مجازات گناهان دانسته شده است. ضمناً گناهان و کردار ناشایسته انسان، تکونیاً و بر اساس قانون علّیت نه تنها دو مورد شخص گنهکار تأثیر سؤ دارد، بلکه نسبت به سرونشت سایر افراد جامعه نیز مؤثّر است، قرآن کریم صریحاً اعلام می‌کند که: و اتّقوا فتنه لاتصیبّن الذّین ظلموا منکم خاّصه(5)
یعنی: از فتنه ای که تنها به ستمگران شما نمی رسد بترسید و در مورد گروهی از امت های پیشین که هر کدام به خاطر گناهانشان گرفتار مجازاتهایی شدند می فرماید: فکلّاً اخذنا بذنبه .. و منهم من اغرقنا و ماکان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون(6) یعنی هر یک از ایشان را به گناهش گرفتار کردیم ... بعضی را غرق کردیم و این خدا نبود که برایشان ستم کرد، بلکه خودشان بر خود ستم کردند، امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: «انّ الله تعالی اذا عضنب علی امّة ثّم لم ینزل بها العدب، اغلی اسعارها ، و قصّر اعصارها ، و لم تربح تجّارها و لم تغزر انهارها و لم تزکّ ثمارها، و سلّط علیها شرارها و حبس علیها امطارها»(7) یعنی هرگاه خدا بر قومی خشم گیرد ولی بر آن ها عذابی نازل نکند مایحتاج آن ها را گران می کند و عمر ایشان را کوتاه می کند و تجارتشان را کم سود و رود های آن را کم آب کرده و اشرار را بر آن ها حاکم می کند و آن ها را از باران محروم می کند و از حضرت امیر نقل است که فرمود: «توقّوا الذنوب، فما بلیّه و لانقص رزق الا بذنب» یعنی از گناه پرهیز کنید زیرا هیچ بلا و مصیبتی جز به سبب گناه رخ نمی‌دهد.(8)

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، قم، مدرسه امیرالمؤمنین، چاپ چهارم، 1374، ج4، ص443.
2. ر.ک: سبحانی، جعفر، مدخل مسائل جدید در علم کلام، قم، مؤسسه امام صادق، چاپ اول، 1375، ص123.
3. بقره: 155 ـ 157.
4. سبحانی، جعفر، همان، ص122.
5. انفال: 25.
6. عنکبوت: 40.
7. مجلسی، محمد باقر، بحارالنوار، ج70، ص353.
8. محمد ری‌شهری، محمد، میزان الحکمة، چاپ دوم، دارالحدیث، ج4، ص1900، ح6635.


 
مهریه حضرت زهرا (س)
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مهریه حضرت زهرا (س)

درباره ی مهریه حضرت زهرا سخنهای فراوانی گفته شده ، به هرصورت مهریه ی آن حضرت به عنوان مهر السنه مورد توجه همه ی ائمه وبزرگان اسلام بوده . گاهی آبهای روی زمین را بعنوان مهریه ی حضرت مطرح کرده اند .
حضرت زهرا خواستگاران فراوانی داشت. اما هنگامی که علی - علیه السلام- به قصد ازدواج فاطمه (س) به منزل پیامبر رفت، پیامبر به ام سلمه فرمود: «برخیز و در را بگشای، که این همان است که خدا و رسولش او را دوست دارند.» ام سلمه فوراً در را باز کرد و علی - علیه السلام- داخل شد. علی - علیه السلام- در کمال حجب و حیا و خجالت بود که پیامبر -صلی الله علیه و سلم- فرمود: علی جان حاجتی داری؟ آسوده باش، امیدوارم که حاجت تو برآورده شود. علی - علیه السلام- نیز قصد خود را بازگو نمود و از فاطمه (س) خواستگاری نمود. پیامبر فرمود: چه چیزی برای تو است که مهریة فاطمه (س) قرار دهی؟ علی - علیه السلام- عرض کرد: ای رسول خدا! تو خود شاهد هستی که برای من به جز شمشیر و شتر و زره، از مال دنیا چیزی نیست. پیامبر -صلی الله علیه و سلم- فرمود: ای علی شمشیر و شتر مورد نیاز توست، اما زره ات را بفروش و با آن مراسم ازدواج با فاطمه (س) را فراهم کن. (1)
اما اینکه حضرت آن زره را چه مقدار فروخت و آن را مهریه حضرت زهرا قرار داد از نظر تاریخی و روایی گزارشهای متعددی وجود دارد.
و آن عبارت است از، 400 درهم، 480درهم یا 500 درهم(2).
قدر مسلم این است که مهریه آن حضرت بیشتر از پانصد در هم و کمتر از چهار صد درهم نبوده است، و این مقدار –پانصد درهم- عبارت از مقدار مهریه ای است که رسول خدا(ص) برای کلیه زنان و دخترانش تعیین نموده و از آن تعبیر به مهر السنه هم می شود.(3) و این سیره الگویی برای سایر مسلمانان و گروندگان به اسلام قرار گرفت. گرچه در آن زمان مهریه های سنگین از طرف مردم برای دختران قرار داده می شد. زیرا وقتی پیامبر(ص) فاطمه، را به عقد علی(ع) در آورد، عده ای از مردم قریش به خدمت ایشان رسیدند و گفتند چرا علی(ع) را با مهریه فدک و ناچیز داماد کردی؟(4)
بنابراین مقدار مهریه حضرت زهرا(س) بیش از پانصد در هم - نقره- نبوده است. و این به عنوان ارزش پولی آن زمان محسوب می شد، و این مقدار مهریه از طرف پیامبر اکرم(ص) برای دخترش، مهریه ای متوسط – نه بسیار کم و نه زیاد – در آن زمان بوده است که به عنوان سنت، الگویی برای سایر مسلمانان قرار گرفت.

 


پاورقی:

1. مجلسی، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفا، چاپ دوم، 1403ه‍ ق، ج43، ص120، 140.
2. ابن شهر آشوب، مناقب، موسسه انتشارات علامه، بی تا، ج3، ص350، 351، و متقی هندی، فاضل، کنزالعمال، موسسه الرساله، ج13، ص680.
3. حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، موسسه آل البیت،چاپ اول، 1412ه‍ ، ج21، ص246، 249. و کلینی، کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1375، ج5، ص376.
4. صدوق، من الایحضره الفقیه، دارالصعب، ج3، ص253.


 
علت نا مشخص بودن تاریخ شهادت حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ چیست ؟
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: علت نا مشخص بودن تاریخ شهادت حضرت فاطمه زهرا ـ س-

پاسخ:

اختلاف وعدم ضبط تاریخ دقیق ولادت، وفات و یا شهادت شخصیت‌های صدر اسلام به ویژه خاندان عصمت و طهارت ـ علیهم السّلام ـ ناشی از چند دلایل است که به برخی اشاره می شود .
1. جلوگیری از نوشتن ومنع تدوین و نقل احادیث پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به دستور خلفا خلفای اول و دوّم.این مسئله ، دراصل نوشتن تاثیر منفی گذاشت وسبب گردید که اصل نوشتن وتدوین سیره ی نبوی وثبت سایر رویدادها وحوادث کاملا مغفول وبی توجه بماند. تاسالها(حدود یک قرن واندی...) هیچ توجهی درجهان اسلام به رویدادها نبوده وبا سردی کامل رویدادها ووقایع مهم وسرنوشت ساز درتاریخ اسلام به فراموشی سپرده شده . وتازمان ایجاد رویکرد جدی به ضبط وقایع قرنها فاصله افتاده. این منع تا قرن دوّم هجری ادامه داشت تا این که عمر بن عبدالعزیز دستور نوشتن احادیث را صادر کرد.
2.قرار گرفتن بنی امیه در هرم قدرت و خصومت آنان با بنی هاشم و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و نیز با بسیاری از انصار که حامی و داعی پیامبر و اهل بیت بودند، این عامل سبب می شد که اهل بیت پیامبر بعنوان رهبران واقعی برای مردم ناشناخته باشند. ازطرفی آنان دست به تحریف و جعل احادیث و فضیلت تراشی برای خلفا و مدح آنان و مذمت اهل بیت زدند.
3. زبیریان در حکومت کوتاه خود و عباسیان نیز برای مشروعیت سلطنت خویش و سرکوب علویان راه بنی امیه را ادامه دادند.
4. ازطرفی درفرهنگ عرب نیز به ثبت موالید و حیات زنان و دختران اهمیتی وجود نداشت.
5. سلطه طولانی حکومت مخالفان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و مخالفان شیعه و اتهام رفض و الحاد به شیعیان در ترویج اباطیل و جعلیات و تثبیت آنها بی‌تأثیر نبود و قدرت نفوذ تفکر مکتب خلفا در معرفی منابعی که در مسیر افکار آنان بود و تضعیف منابع خلاف آنان اثر به سزایی داشت.
6. تخریب و نابودی آثار تشیع حتی کتاب‌سوزی و آتش زدن کتابهای غنی شیعه و طرفداران اهل بیت در قرون نخستین مثل کتابخانه‌های شیخ طوسی، صاحب بن عباد و... ابهام و تردید و اختلاف اقوال را بیشتر و پیچیده‌تر کرده است.
بنابراین طبیعی است که موالید، وفیات، و شهادت معصومین از جمله فاطمه ـ سلام الله علیها ـ مورد اختلاف باشد.(1)
تاریخ شهادت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ همانند ولادت آن بزرگوار به علل مذکور در هاله ابهام مانده و اقوال مختلفی ذکر شده است و این اختلاف به ویژه در مورد فاصلة زمانی رحلت پیامبر اسلام تا شهادت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ است.
عده‌ای از علمای شعیه و سنی شهادت آن حضرت را 75 روز و عده‌ای 95 روز بعد از وفات پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌دانند.
علاوه بر مواردی که ذکر شد یکی از علل مهم که موجب ایجاد اختلاف،در تاریخ شهادت دخترگرامی پیامبر اسلام دانست، این است که احتمال تصحیف(جابجایی نقطه) در رقم تاریخ شهادت آن حضرت وجود دارد. یعنی نقطه رقم در پایان قرار بگیرد، مثل خمس و سبعون (75روز) یا در بالای کلمه قرار بگیرد، مثل خمس و تسعون (95روز) که این موجب اشتباه خواهد گردید.

 


پاورقی:

1. ر.ک: حسنی، علی اکبر، پژوهشی نوین در تاریخ تولد حضرت فاطمه – سلام الله علیها- ، ماهنامه زائر، سال ششم، شماره 7، ص 18 و 19.


 
چرا قبر حضرت فاطمة‌ زهراء (س) نامعلوم است؟
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا قبر حضرت فاطمة‌ زهراء (س) نامعلوم است؟

پاسخ:

یگانه دختر رسول خدا پس از پدرش رنجها ی سنگین دید. چنانکه خود فرمود : پس از پدرم مصائبی به من رسید که اگر به روز روشن وارد می شد .چون شب تارش می کرد.به همین روی زندگی کوتاه مدت زهرا پس از پدر سپری شد تا دربستر بیماری افتاد حضرت زهرا(س) زمانی که احساس کرد ساعات آخر حیات نزدیک شده و در بستر به حالت احتضار آرمید ، علی ـ علیه السّلام ـ بر بالای بسترشان آمد و بعد از صحبتهایی که با همدیگر کردند، فاطمه(س) اجازه خواست تا چند وصیّت به همسرش علی ـ علیه السّلام ـ داشته باشد.(1)
از جملة وصایای حضرت زهرا(س) به علی ـ علیه السّلام ـ این بود که گفتند ای پسرعمو! اگر تا چند ساعت دیگر از دنیا رفتم، جنازه‌ام را شبانه تشییع کن و مراسم تشییع مرا اعم از غسل و کفن و نماز و دفن ،باید پنهانی به انجام رسانید و فقط به کسانی اجازه حضور در تشییع دهید که مرا نرنجانده باشند و برخی گفته اند ، حضرت زهرا(س) تصریح کردند که نگذارید ابی‌بکر و ...بر من نماز بخوانند و در تشییع جنازه من شرکت کنند.(2)
یقیناً حضرت زهرا(س) با این کارشان می‌خواستند باری دیگر همانند جریان فدک مبارزه‌ای را تازه با وصیّت‌نامة سیاسی خویش شروع کنند که ضربة سهمگینی به حکومت وقت وارد سازند.(3)
فاطمة اطهر(س) با وصیّت خویش افکار خفتة مردم مدینه وتاریخ وآینده گان را بیدار ‌ساخت و توجه افکار عمومی را نسبت به پایمال شدن حقّ خویش جلب ‌کرد.(4)
امیرالمؤمنین با عمل به وصیّت زهرا(س) ردپای ظلمی که به دختر رسول خدا شده بود را حفظ کرد تا به نسلهای آینده راه راست را نسان دهدوازطرفی مشروعیت خلیفه را زیر سؤال برد و مظلومیت زهرا(س) را بیشتر آشکار و این سؤال را همیشه برای همگان مطرح نماید که چرا قبر زهرا(س) مخفی مانده است.
بدین طریق زمانیکه حضرت زهرا(س) از دنیا رفتند مردم سراسیمه به خانة زهرا(س) ‌آمدند و منتظر بیرون آمدن جنازه بودند که علی ـ علیه السّلام ـ به ابوذرفرمود:برو و با صدای بلند اعلام کن که برگردند چرا که تشییع جنازة دختر رسول‌خدا امشب صورت نمی‌گیرد و به تأخیر افتاده‌است. مردم که متفرق شدند حضرت علی ـ علیه السّلام ـ با کمک اسماء بدن حضرت را غسل و کفن کردند و در نیمة شب با عده‌ای از نزدیکان و یاران خویش که عبارت بودند. از: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، عباس و زبیر و چند تن دیگر به همراه علی ـ علیه السّلام ـ جنازة دختر رسول‌خدا را شبانه تشییع کردند و شبانه به خاک سپردند و حضرت علی ـ علیه السّلام ـ قبر فاطمه(س) را هم‌سطح زمین کردند و حتی روایت شده در چند نقطه در بقیع حضرت، قبرهای متعدد درست کردند تا قبر فاطمه(س) قابل شناسایی نباشد. ازاینروی مخفی بودن قبر فاطمه(س) بعنوان یک راز، برای همیشه مانده است و کسانی هم که حضور داشتند بعدها محل قبر فاطمه(س) را باز گو نکردند.(5)
بنابراین علت، مخفی ماندن قبر آن حضرت را می توان در امور زیر خلاصه کرد:
1. دشمنان و غاصبان حق آن مظلومه به قبر آن حضرت دسترسی نداشته وبه آن بی حرمتی نکنند.
2. خواسته ی خود آن حضرت بود که شبانه و مخفیانه، دفن شوند که به تبع آن قبرشان مخفی بماند.
3. با توجه به محتوای وصیت ایشان در مورد دفن آن حضرت. می توان گفت که می خواستند با این کار، افکار عمومی را بیدار کرده و مردم را نسبت به ظلم وانحراف حکام زمانشان نسبت به اهل بیت (ع)، آگاه سازند،ومهمتراز همه راه راستین اسلام وپیامبر(ص)از راههای منحرف جدا باشد . ازاینروی می توان گفت یکی از حکمتهای پنهان بودن قبر زهرا ، زنده داشت اسلام اصیل وناب است

 


پاورقی:

1. 1. حجة اللّه النجفی الرضوی الامیری، احتجاج الزهرا فاطمه، انتشارات فروزان، چاپ دوم، ص210.
2. ابن عبدالبر،الاستیعاب،چاپ حیدرآباد دکن،ج2ص752وبخاری محمد ابن اسماعیل ،چاپ امیریه ی مصر،ج5ص139
3. خشاوی، شهین، زندگانی سیاسی حضرت زهرا(س)، تهران، نشر عابد، چاپ اول، 1378، ص 280.
4. عاملی، سید جعفر مرتضی، رنجهای زهرا(س)، ترجمة محمد سپهری، قم، نشر ایام، چاپ اول، 1378، ص 223.
5. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ترجمة محمدجواد نجفی، انتشارات اسلامیه، 1354، جلد دهم، ص 195.


 
موقعیت فرزندان حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ بعد از شهادت ایشان
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: موقعیت فرزندان حضرت زهرا ـ س -بعد از شهادت

ثمرة ازدواج حضرت علی ـ علیه السّلام ـ با حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ دو فرزند پسر به نام های امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ و دو فرزند دختر به نام های زینب و ام کلثوم ـ سلام الله علیهما ـ می باشد. ازدواج ایشان در سال دوم هجری صورت گرفته است و حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ بعد از رحلت پدر بزرگوارشان مدت کمی در قید حیات بودند و بعد از 75 روز یا سه ماه(1) و یا شش ماه(2) به سرای باقی شتافتند.
بعد از شهادت ایشان موقعیت امام حسن ـ علیه السّلام ـ و امام حسین ـ علیه السّلام ـ و حضرت زینب و ام کلثوم ـ سلام الله علیهما ـ به گونه ای بود که پیوند خاصّی با موقعیت و شرایط پدر بزرگوارشان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ داشت و دقیقاً مرتبط با برخورد حضرت علی ـ علیه السّلام ـ بود. در این دوران حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به واسطة فشارهای سیاسی در محدودیت و تنگنای عجیبی قرار گرفته بود که خود آن حضرت در خطبة شقشقیه به آن اشاره می کند.(3) خلافت که حقّ الهی بود از ایشان گرفته شد، از طرفی فدک هم توسط ابوبکر از خانوادة حضرت علی ـ علیه السّلام ـ غصب شد. بنابراین طبیعی است که حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و فرزندان ایشان در مضیقه و تنگنا قرار گرفتند. امّا فرزندان فاطمه ـ سلام الله علیها ـ همواره در کنار پدر و از حمایت آن حضرت برخوردار بودند و در دوره ای بعد حامی و پشتیبان آن حضرت بودند. آنها در برخی از مواقع به واسطة اینکه رهبری امت اسلامی در دست نااهلان افتاده بود اعتراض می کردند. پس از شهادت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ علی ـ علیه السّلام ـ با «امامه» ازدواج کردند.(4) علاوه بر این که ام البنین و زن های دیگری نیز به خانة علی بن ابیطالب قدم نهادند، من جمله لیلی دختر مسعود بن خالد، اسماء بنت عمیس، فوله دختر جعفر حنفی و ام سعید و ...(5)
هر چند این زنها به خانة آن حضرت آمدند، امّا جای خالی مادر همواره در دل فرزندان علی ـ علیه السّلام ـ برای همیشه باقی ماند. در دوران 25 سال خانه نشینی امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ فرزندان آن حضرت همواره در کنار پدر بودند و البته از حمایت و پشتیبانی آن حضرت برخوردار بودند.(6)
پس از رحلت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر خلاف وصیت آن حضرت و برخلاف دستورات قرآن نه تنها با خاندان آن حضرت محبّت و دوستی ننمودند، بلکه آنان را مورد اهانت و ستم قرار دادند، و طولی نکشید که نور دیدگان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ، فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ به سرای دیگر شتافت. در چنین موقعی فقط وجود امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ بود که امام حسن ـ علیه السّلام ـ و اولاد دیگر فاطمه را در پناه محرومیت خود داشت. امام حسن ـ علیه السّلام ـ همواره در کنار پدر بود و مطیع فرمان او، در برخی از منابع تاریخی آمده است که امام حسن ـ علیه السّلام ـ در توسعة قلمرو اسلامی و فتوحات سِمَت فرماندهی را بر عهده داشته است. ابن خلدون می نویسد: «امام حسن ـ علیه السّلام ـ از افسران و فرماندهان جنگ های آفریقا و طبرستان (مازندران فعلی) بوده و فتوحاتی به دست مبارکش انجام گرفته است.»(7) برخی از مورّخان این مسئله را انکار کرده اند.

امام حسین: ولادت این امام بزرگوار طبق اقوال اکثر مورخان در سال چهارم هـ در مدینه منوره بوده است.(8) شهادت جانسوز و نابهنگام مادر بعد از رحلت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ دومین مصیبت بزرگی بود که روح لطیف آن حضرت را سخت آزرده ساخت. غم هجران و جدایی از مادر همواره در دلش زنده بود. آن حضرت بعد از شهادت مادر همواره در مدینه بود و شاهد مظلومیت های پدر.
ابن حجر عسقلانی در کتاب الاصابه به سند خود روایت کرده است که روزی عمر بن خطاب بر فراز منبر بود که امام حسین ـ علیه السّلام ـ به نزد او آمد و فرمود: از منبر پدرم به زیر آی، و بر فراز منبر پدر خودت برو. عمر از سخن امام حسین یکه خورد و گفت: پدر من منبری ندارد، طبق این نقل که امام حسین ـ علیه السّلام ـ خود راوی حدیث است می گوید: پس از این ماجرا عمر مرا برگرفت و در کنار خود نشانید و چون از منبر به زیر آمد، مرا به خانة خود برد و به من گفت: «مَنْ عَلََمک؟» چه کسی این حرف را به تو یاد داد؟ حضرت می فرماید: گفتم: به خدا سوگند کسی این حرف را به من یاد نداد.(9)
آن حضرت هرگز خلافت خلفای سه گانه را نپذیرفت و در فرصت های مناسب به آنان اعتراض می کرد. در دورة عثمان هنگامی که او می خواست ابوذر را به ربذه تبعید کند با اینکه عثمان دستور اکید داده بود که کسی به بدرقة ابوذر نرود، امام حسین ـ علیه السّلام ـ همراه با پدر و برادرش امام حسن ـ علیه السّلام ـ به بدرقة ابوذر شتافتند و به این وسیله نارضایتی خود را از اقدام عثمان اعلام نمودند. آنها وقتی به بدرقة ابوذر رفتند هر یک جمله ای گفتند و امام حسین ـ علیه السّلام ـ خطاب به ابوذر چنین گفت: «ای عموی من پروردگار بزرگ قادر و توانا است، او می تواند هر چه را که می بینی تغییر دهد. دل قوی دار، و از حرص و ذلت دوری کن، به خدا پناه ببر، زیرا صبر و استقامت نشانة دینداری و بزرگواری است».(10)
در دوران خلافت امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ همواره در کنار پدر بودند و در جنگ هایی که زمان آن حضرت رخ داد حضوری شجاعانه و کارآمد داشتند.

زینب: به احتمال قوی تولد زینب ـ سلام الله علیها ـ در ششمین سال از هجرت پیغمبر(ص) بوده است.(11) مصیبت شهادت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ در پنج سالگی زینب اتفاق افتاد.(12) عایشه بنت الشاطی در رابطه با موقعیت حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ بعد از شهادت مادر می نویسد: «حوادث ناگوار او را پخته و آماده نمود، که جای مادر سفر کرده اش را بگیرد. و برای حسن و حسین ـ علیهما السّلام ـ و ام کلثوم مادر باشد ... غریب نیست که زینب جای مادر را بگیرد، در صورتی که هنوز به ده سالگی نرسیده بود».(13)
حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ وقتی به سنّ بلوغ رسید به ازدواج عبدالله بن جعفر بن ابیطالب درآمد، عبدالله در حبشه متولد شده بود و کسی است که پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ درباره او دعای خیر فرموده است.(14) زینب با آنکه زن عبدالله بود و در خانة او به سر می برد، امّا هیچ گاه پدر و برادرانش را فراموش نکرد. حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ به برادرانش محبّت فوق العاده ای داشت. برادرانش نیز او را عزیز و گرامی داشته و احترام خاصی برای او قائل بودند. خصوصاً محبّت و علاقه ای که بین زینب ـ سلام الله علیها ـ و امام حسین ـ علیه السّلام ـ بوده است، بسیار عجیب و تحسین برانگیز است. زمانی که امام حسین ـ علیه السّلام ـ به جانب کربلا روانه شد، حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ نیز همراه برادر و همسفر آن حضرت بود و قبل از این «زمانی که علی ـ علیه السّلام ـ برای فرو نشاندن فتنة طلحه و زبیر عازم عراق شد، زینب و شوهرش عبدالله نیز به کوفه رفتند و در آن شهر اقامت کردند.»(15)

ام کلثوم: دومین دختری که خداوند متعال از فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ به امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ عنایت فرمود ام کلثوم نیز همانند خواهرش زینب همواره در کنار پدر و برادرانش بود. در این رابطه، علی محمّد علی دخیل می نویسد: «حضرت ام کلثوم دختر حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ در سال ششم هجری متولد شد. این بانوی بزرگوار در فاجعة جانسوز کربلا از آغاز تا پایان شرکت داشت و بعد از گذشت چهار ماه و ده روز بعد از مراجعت از شام در مدینه وفات یافت. ام کلثوم نیز همانند برادران و خواهرش زینب همواره در کنار پدر بود. و از حمایت پدر برخوردار و زمانی که حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در دوران خلافتش به کوفه رفت. ام کلثوم نیز به کوفه آمد. و به عنوان دختر خلیفه در چشم کوفیان بزرگ بود گرچه بزرگداشت ایشان از جانب مردم هیچ گاه او را از چهارچوب تواضع و اخلاق متعالی و کمال ادب خارج نکرد.»(16)
بنابراین بعد از شهادت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ به علت به وجود آمدن شرایط سیاسی خاصّی و کنار گذاشته شدن حضرت علی ـ علیه السّلام ـ از صحنة سیاسی، عملاً زندگی آن حضرت و فرزندانش در انزوا سپری شد، علاوه بر اینکه با غصب فدک توسط خلیفه (ابوبکر) این زندگی با سختی های خاص خودش همراه بود. فرزندان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در این دوره همواره در کنار پدر بودند.

 


پاورقی:

1. ابن سعد، طبقات، بیروت، دار بیروت للطباعة و النشر، 1377، ج8، ص 18.
2. بلاذری، انساب الاشراف، بیروت دارالتعارف للمطبوعات، 1379، ج2، ص402.
3. نهج البلاغه، خطبة سوم.
4. با آنکه امامه در تنظیم خانواده و سرپرستی فرزندان زهرا ـ سلام الله علیها ـ نهایت مراقبت را داشت، ولی متأسفانه صاحب فرزند نمی شد و علی ـ علیه السّلام ـ مصمم شد که ازدواج دیگری انجام دهد. (ابوالفضل پرچمدار کربلا، ص 24).
5. بنت شاطی، بانوی کربلا، ترجمة سید رضا صدر، لبنان، 1370، ص 60.
6. فضل الله کمپانی، حسن کیست؟، تهران، مؤسسة انتشارات فراهانی، چاپ سوم، 1354، ص 17.
7. همان، ص 52.
8. شیخ مفید، ارشاد، ترجمة سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، ج2، ص 32.
9. ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، مصر، مکتبة التجاریه، 1358، ج1، ص232 یا 233.
10. علامه امینی، الغدیر، ترجمة محمّد باقر بهبودی، تهران، کتابخانة بزرگ اسلامی، ج 8، ص 301.
11. شهیدی، سید جعفر، زندگانی فاطمة زهرا ـ سلام الله علیها ـ ، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ نوزدهم، 1373، ص 244.
12. بنت شاطی، پیشین، ص 60.
13. همان، ص 61.
14. ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج4، ص 48.
15. سید جعفر شهیدی، پیشین، ص 245.
16. علی محمّد علی دخیل، ام کلثوم، ترجمة صادق آئینه وند، تهران، امیر کبیر، 1363، ص 9 و 24.


 
آب مهریه زهراست به چه معنی است؟
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آب مهریه زهراست به چه معنی است؟

پاسخ:

این مطلب که در زبان بعضی از مردم مشهور شده که آب مهریه حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ است منشأ روایی دارد که به چند نمونه از این روایات اشاره می‌شود:
امام باقر ـ علیه السلام ـ می‌فرمایند:
جُعِلَتْ لها فی الارض اربعة انهار: الفرات و نیل مصر و نهروان و نهر بلخ.
یعنی چهار نهر فرات، نیل، نهروان و بلخ در روی زمین برای حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ قرار داده شده است.(1)
و همچنین در حدیث دیگر آمده که: امام باقر ـ علیه السلام ـ فرمودند: مهریه حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ در آسمان یک پنجم دنیا و ثلث بهشت و چهار رود از رودهای دنیا. فرات، نیل، نهروان و بلخ مقرر شده و در زمین هم مهر السنة یعنی پانصد درهم بوده است.(2)
بنابراین معنی «آب مهریه زهر است» ، عبارت از، آب رود هایی است که خداوند متعال آنها را به عنوان مهریه در روی زمین برای آن حضرت قرار داده و چون که این چهار رود آب های زیادی در ذخیره دارند، بدین لحاظ تعبیر به «آب مهریه زهر است» می کنند.

 


پاورقی:

1. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 43، ص 113، حدیث 34.
2. رسولی محلاتی، سید هاشم، زندگانی حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دهم، 1381، ص49.


 
چطور کسی صدای زهرا (س) را نمی شنیده !!!!!!!!!!!!!!
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چطور کسی صدای زهرا (س) را نمی شنیده !!!!!!!!!!!!!!

چگونه است که می گویند کسی صدای زهرا (س) را نمی شنیده اما گریه آن حضرت را در رحلت پیامبر همسایه ها می شنیدند؟

پاسخ:

حضرت زهرا(س) با توجه به انتسابشان به نبی اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ دارای موقعیتی بس عظیم و حساس بوده اند که مورد مراجعه اقشار مختلف مردم قرار می گرفته اند. لذا نمی توان تصور نمود که ایشان فردی محبوس و منزوی بوده اند به حدی که هیچ کس صدای ایشان را نشنیده باشد. اکنون مواردی را در این موضوع می آوریم:
«1. آن حضرت در جنگ احد همراه با زنان مدینه به منطقه جنگی رفته و بعد از جنگ به مداوای رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ و حضرت علی ـ علیه السّلام ـ که جراحاتی برداشته بودند. پرداختند.
2. بعد از جنگ احد، آن حضرت به زیارت شهدای جنگ می رفت.
3. بعد از اینکه غوغای سقیفه به راه افتاد، عمر با عده ای به درخانه آن حضرت آمد و فریاد می کشید که بیرون بیائید حضرت زهرا به پشت در حجره آمدند و عمر را دیدند که آتش در دست دارد پس فرمود: عمر ـ مگر از خدا نمی ترسی چه شده است؟ عمر گفت: باید علی و بنی هاشم بیایند و با خلیفة رسول خدا بیعت کنند. و ایشان گفتند: خلیفه کیست؟ خلیفه رسول اکنون در کنار پیکر اوست. عمر گفت: ابوبکر پیشوای مسلمین است مردم با او بیعت کرده اند، شما نیز باید بیعت کنید و گرنه خانه را به آتش می کشم. حضرت فرمود: آیا خانه ما را به آتش می کشی و او گفت آری.
4. ده روز بعد از حلت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فاطمه (س) برای اعتراض به مصادره فدک نزد ابوبکر رفته و با او به گفتگو و بحث پرداختند. این کار دوبار صورت گرفت.
5. همچنین بعد از رحلت پیامبر و غصب خلافت مسلمین توسط غاصبان، حضرت فاطمه(س) به مسجد رفتند و در حالیکه مسجد مملو از مرد و زن بود. در پشت پرده ای خطبه ای ایراد فرمود که معروف است.
6. زمانی که آن حضرت بعد از قضیه آتش زدن در خانه، در بستر مریضی بودند. عمر و ابوبکر به عیادتشان رفتند. چون آنها وارد شدند و نشستند. حضرت صورتشان را از آنها برگرداند و فرمود، آیا شنیده اید که پدرم فرمود رضای فاطمه رضای من است و خشم او خشم من، هرکه او را بیازارد مرا آزرده است و هر که او را دوست بدارد مرا دوست داشته است.»(1)
7. جابر می گوید روزی همراه رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به در خانه فاطمه (س) رفتیم، پیامبر اکرم اجازه خواست طلبید و وارد شدیم، دیدم چهرة زهرا آنچنان زرد بود که مانند... بود.(2)
8. روزی سلمان خدمت آن حضرت بود، حضرت زهرا دعای نور را به او تعلیم فرمود و گفتند اگر می خواهی هرگز ترا تب نگیرد بر این دعا مداومت کن.(3)
از سوی دیگر آنچه که از طرف شارع مقدس مورد نهی قرار گرفته است و از زنان خواسته شده از آن بپرهزیند. آن نوع سخن گفتنی است که باعث تحریک شهوت مردان گردد. لذا به زنان دستور می دهد: «فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض»(4) در حرف زدن صدا را نازک و مهیج نکنید که موجب طمع بیماردلان گردد. و مفهوم آیه این است که اگر در سخن ناز و کرشمه نباشد جایز است یعنی خود آیه دلیل بر جواز سخن گفتن با مرد نامحرم است.(5) بر همین اساس است که فقهای عظیم الشأن چنین فتوا داده اند که شنیدن صدای زن در صورتی که تلذذ و ریبه – وسوسیه نباشد جایز است. البته مادامیکه ضرورت نباشد ترک آن بهتر است و بر زن حرام است که بخواهد صوت خود را نازک و مهیج گرداند.(6) مطلب قابل توجه دیگر این است که گریه در فراق عزیزان خود جایگاه خاصی دارد و از استثنائی برخوردار است، آن چنانکه روایت است روزی یک زن به دنبال جنازه یکی از خویشان خود می رفت و بی تابی می کرد. عمر به او نهیب زد که برگردد اما رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: او را به حال خود بگذار دلش داغدار است و چشم گریان و عهد(ش به مرده) نزدیک.(7) و نیز امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرموده اند: انما تحتاج المرأه فی الماتم الی النوح لتسیلَ دمعها: زن در ماتم نیاز به نوحه و شیون دارد تا اشک هایش را بریزید.(8)
چون این عمل از بار سنگین سختی ها او می کاهد. توجه به این نکته هم ضروری است، که گریه حضرت زهرا در مصیبتی بوده است که بزرگتر از آن مصیبتی نبوده و عظمت آن آسمانیان را به شیون آورده بود. امام باقر ـ علیه السّلام ـ در جایی دیگر می فرماید، اگر مصیبتی بر خودت یا مالت یا فرزندت پیش آمد، مصیبت رحلت پیامبر خدا را بیاد آر، همانا خلائق مصیبتی (عظیم تر) از آن هیچوقت ندیده اند.(9) اما نکته مهمتر از همه اینکه، حضرات چهارده معصوم که از هرگونه خطا و عیبی منزه هستند، الگوی تمامی رفتارهای ما می باشند و ما باید اعمال خود را با اعمال و فرمایشات آنها بسنجیم و حضرت زهرا نیز از جمله معصومین هستند که باید به ایشان اقتدا نمود. از این روست که فقهای عظام وقتی می خواهند به جایز بودن گریه بر مرده فتوا بدهند از جمله دلایلی که برای آن می آورند گریة حضرت زهرا در رحلت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می باشد.(10)

 


پاورقی:

1. نصیرپور، محمد قاسم، ‌زندگانی فاطمه زهرا (س) مقدمه آیت الله مرعشی نجفی، ‌دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، چاپ دوم، 1372، ص 45ـ108.
2. کلینی،‌کافی، تصحیح علی اکبر غفاری،‌ تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1367، ج 5، ص 528، باب الدخول علی النساء.
3. قمی، عباس، منتهی الآمال، قم، انتشارات هجرت، چاپ هفتم، 1372، ج 1، ص 257.
4. احزاب:32.
5. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، قم، انتشارات صدرا، ‌ بیتا، ص 243.
6. طباطبایی یزدی، محمد کاظم، عروة الوثقی، فصل اول، باب نکاح، مسئله 39.
7. مطهری، مرتضی، پیشین، ص 212.
8. حر عاملی، وسایل الشیعه، تصحیح ربانی شیرازی، بیروت، احیاء تراث العربی، چاپ ششم، 1416، ج2، ص893.
9. کلینی، پیشین، ج 3، ص 220، باب التعزی.
10. خوئی، التنقیح، قم، مدرسه دارالعم، 1414، ج9، ص228.


 
نظر مورخان و محققان اهل سنت بعد از قرن 12 درباره حضرت زهرا چیست؟
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نظر مورخان و محققان اهل سنت درباره حضرت زهرا

پاسخ:

حضرت فاطمة زهرا (س) به عنوان دختر پیامبر، همسر امیر مومنان، همچنین به استناد سابقة حضور هجده ساله در خانة پیامبر (البته به اعتقاد اهل سنت) و احادیثی که عموم محدثان اهل سنت در شأن آن حضرت روایت کرده اند. از برجسته ترین اصحاب پیامبر در نزد اهل سنت محسوب می شود. شاهد این قضیه تألیف کتبی مختص فضایل آن حضرت در طول تاریخ توسط اهل سنت است. که از معروفترین آنها می توان «الثغور الباسمه فی مناقب فاطمه»(1) تألیف «جلال الدین سیوطی» متوفی 909 هـ و همچنین «فاطمة و الفاطمیون»(2) تألیف «عباس محمود العقاد» نویسندة معاصر مصری اشاره کرد.
ولی مسأله ای که به عنوان چالشی در راستای اعتقاد به «عدالت صحابه» توسط فاطمه زهرا (س) مطرح شده است و آن این است که: این صحابی جلیل القدر بعد از وفات پدرش با جریان حاکم در راه احقاق حق خود و امیر مؤمنان با ابوبکر و عمر و ... بود، به مبارزه پرداخت. در این جاست که اهل سنت در نظریة کلامی خود دچار تناقض می شوند و برای حل آن چاره ای جز کتمان، توجیه و یا انکار برای خود نمی بینند.

اول: کتمان: راحت ترین و بی درد سرترین راه در این مورد، کتمان و پوشاندن قضایای مسأله دار و شک برانگیز آن حضرت و اکتفا به نقل موضوعات فرعی در زندگانی آن حضرت است. کاربرد این شیوه را می توان در آثار وهابی های معاصر و کتبی که در کشور عربستان دربارة زندگانی حضرت زهرا (س) منتشر شده، به وضوح یافت. در حقیقت این گروه با روحیة «سلفی گری» خود نمی تواند از حضرت فاطمه به عنوان یکی از برجسته ترین افراد «سلف صالح» یاد نکند ولی در عوض نمی تواند هم به قضایایی که به قداست «سلف های صالح» دیگر لطمه می زند، اشاره کند.
مروری بر کتبی که این گروه دربارة حضرت زهرا (س) نوشته اند نشان می دهد آنان سعی کرده اند در نوشتن زندگینامه آن حضرت، صرفاً به نقل موضوعات فرعی و غیر مهم در فضایل و زندگانی آن حضرت اکتفا کرده و هیچ گونه اشاره ای به قضایای مسأله دار آن حضرت نکنند.
از جملة این کتاب ها می توان به «انها فاطمه الزهراء» نوشته «دکتر محمد عبده یمانی» اشاره کرد. او در این کتاب هر چند که سعی کرده هر حادثه ای را که کمترین مناسبتی با زندگانی زهرا (س) داشته بیاورد (مانند ازدواج پدرش با خمصه،(3) ازدواج خواهرش ام کلثوم،(4) فوت برادرش ابراهیم(5) و...) ولی هیچ گونه اشاره ای به قضایای بعد از فوت پیامبر و اعتراضات زهرا (س) به ا بوبکر و نارضایتی او از آنان نکرده است. البته او تعدادی از احادیث مناقب حضرت فاطمه (س) را در ابوابی چون «خصائص الزهراء»(6) و «کیف نحب الزهراء»(7) آورده است ولی مشکل اصلی کتاب این است که سعی کرده است با عبارت پردازی و جملات تصنعی کتاب را نوعاً با بحث های فرعی مانند «ازدواج او با علی ـ علیه السّلام ـ»(8) یا «فقه السیدة الفاطمة»(9) حجیم کند.
شاید تنها نکته ای که در این کتاب 360 صفحه ای آن هم با قطع وزیری می تواند اشاره کوچکی به آن مسایل خاص باشد، این است که از جملة وصایای حضرت زهرا (س) به علی ـ علیه السّلام ـ را در دفن شدن آن حضرت به هنگام شب در «بقیع»(10) است.
کتاب دیگر در این دسته: «فاطمه بنت رسول الله سیدة نساء هذه الامة» به قلم «دکتر عبدالعزیز بن عبد الفتاح قاری» استاد دانشگاه اسلامی مدینه است. او نیز با اینکه تعدادی از احادیث فضائل حضرت فاطمه (س) مانند «انها فاطمة بضعة منی» یا «ما رأیت احداً قط افضل من فاطمة غیر ابیها»(11) را در کتاب آورده ولی کوچک ترین اشاره ای به قضایای بعد از رحلت پیامبر و چگونگی وفات آن حضرت ندارد.

دوم توجیه: در راستای مُحِقّ و موجّه دانستن تمامی صحابه، طرفداران «عدالت صحابه» چاره ای جز توجیه کلیه رفتارها و اعمال «سلف صالح» ندارند. مروری بر کتبی که نویسندگان معاصر مصری دربارة زندگینامه حضرت زهرا (س) نوشته اند، نشان می دهد، که آنان هر چند شجاعانه نقل های تاریخی حوادث بعد از رحلت پیامبر را آورده اند، ولی همگی در مقام پاسخگویی به چرایی اقدامات حضرت زهرا در برابر خلیفة اول دست به توجیه هر دو طرف کرده اند.
از جملة این کتاب ها می توان به «فاطمة الزهرا، توفیق ابوعلم»(12) «حیاة فاطمه، محمود شبلی»(13)، «فاطمة الزهراء، مأمون غریب»(14) و «فاطمة الزهراء، عبدالفتاح عبدالمقصود»(15) اشاره کرد.
نویسندگان این کتب نوعاً به نام و نسب حضرت زهرا، شخصیت او،(16) بلاغت و فصاحتش،(17) فضائل و مناقبی که در شأن آن حضرت وارد شده است.(18) و مباحثی از این قبیل پرداخته اند. دربارة حوادث رخ داده بعد از رحلت پیامبر فقط به قضایای جمع شدن عده ای از صحابه در خانة علی و زهرا و همچنین اعتراض حضرت زهرا به ابوبکر دربارة غصب فدک اشاره کرده اند و با توجیه از کنار آن گذشته اند ولی هیچ کدام اشاره ای به هجوم به خانة حضرت و صدمات وارده به ایشان نکرده اند.
دربارة علت فوت حضرت هم اکثراً ضعف بدنی حضرت و همچنین تألمات روحی ناشی از رحلت پیامبر را ذکر کرده اند. مثلاً عباس محمود عقاد می نویسد: «کانت الزهراء نحیلة سمراء، یمازج لونها شحوب فی کثیر من الاوقات»(19) اما علت ضعف جسمانی وفشارهای روحی که براو وارد شده کامل مورد بی توجهی قرار گرفته.
اما همهء آنان دربارة قضایای روی داده بین آن حضرت و ابوبکر دست به توجیه زده اند:
محمود شبلی این حادثه را ناشی از اختلاف فقهی میان آن دو می داند: «فقهان کریمان عظیمان، فقه فاطمه علیها السلام و فقه ابی بکر (رض)، هی تری رأیا و هو یری رأیا، و کلاهما حریص علی الحق یبتغی وجه الله»(20)
«مأمون غریب»(21) و «توفیق ابوعلم»(22) نیز به همین راه رفته اند. «عباس محمود عقاد» بحث را گسترده تر آورده است: ابتدا روایتی را می آورد که در آن ابوبکر در جواب ادعای حضرت فاطمه (س) ادعا می کند از پیامبر شنیده است: «اننا معشر الانبیاء لانورث، ما ترکناه صدقة»(23) ولی بعد از آن روایتی را می آورد که در آن به نوعی میان حضرت فاطمه و ابوبکر توافق صورت گرفته است:
«حضرت فاطمه به ابوبکر می گوید: «فدک را پیامبر به من بخشیده است»
ابوبکر می گوید: چه شاهدی داری؟ حضرت زهرا (س) امام علی و ام ایمن را به عنوان شاهد معرفی کرد. در عوض عمر بن خطاب و عبدالرحمن بن عوف شهادت می دهند که پیامبر عواید آن را میان فقرا تقسیم می کرد.
در اینجا ابوبکر می گوید: «همة شما راست می گویید، پیامبر از فدک هم مخارج فاطمه را می داد و هم میان فقرا تقسیم می کرد.» در جواب حضرت فاطمه (س)، ابوبکر را به خدا قسم می دهد که همان گونه انجام دهد و ابوبکر هم قبول می کند. بعد از او، عمر و عثمان و علی هم اینگونه انجام می دادند.(24)
او در ادامه روایت معروفی را که ابوبکر و عمر از ترس غضب فاطمه به دیدار او می روند را آورده است که در آن حضرت فاطمه می فرماید: «فانی اشهد الله و ملائکته انکما اسخطتمانی و مارضیتمانی...» و ابوبکر از شدت ناراحتی در میان مردم درخواست فسخ بیعت را می کند: «لا حاجة لی فی بیعتکم، اقیلونی بیعتی».(25)
عقاد در اینجاست که به دلیل تضادی که بین روایات مختلف می بیند، ناچار به توجیه می شود. اساس حرف او این است که نه ابوبکر و نه فاطمه هیچ کدام دنبال نفع شخصی نبودند: «ان الزهراء أجل من أن تطلب ما لیس لها بحق، و ان الصدیق اجل من ان یسلبها حقها الذی تقوم البینة علیه ...»(26)
در میان نویسندگانی که ذکر شد، عبدالفتاح عبدالمقصود منصف تر به نظر می رسد. او هر چند اقدامات متقابل ابوبکر و زهرا را از باب اجتهاد دانسته و هر دو را تبرئه می کند،(27) ولی آنکه اجتهادش خطا بوده را ابوبکر معرفی می کند و زهرا را در ادعایش به حق می داند.(28) و البته به مقدار کافی از خلیفة اول هم دفاع می کند:
«اگر چه از سوی ابوبکر فرمانی شتابزده سر زد و بخشیدن فدک به فاطمه را نپذیرفت... اما آیا نمی توان دید که آن پیر در این فرمان شتابزده معذور و ناگزیر است؟ آیا می پنداری ابوبکر در راستگویی فاطمه دستخوش دو دلی شد؟ هرگز! این محال است. زیرا ابوبکر می داند فاطمه پاره تن پیامبر است... هرگز شایسته نیست جانشین پیامبر خدا را با این تهمت گزاف سرزنش نمود، تهمت دروغ زن شمردن زهرا، دور باد از زهرا! و دور باد از ابوبکر!»(29)
او در ادامه به ذکر بعضی از توجیهاتی که در مورد علت عمل ابوبکر از سوی اهل سنت ابراز شده می پردازد مانند: ابوبکر از بخشیدن فدک به فاطمه از سوی پیامبر آگاهی نداشت و یا «اختلاف میان ابوبکر و فاطمه در تفسیر سخن خدا و پیامبر بود» یا «ابوبکر هراس داشت راه فتنه جویی و نیرنگ بازی در پیش روی منافقان گشوده شود و گویند: جانشین پیامبر از دخت پیامبر جانب داری کرد.» ولی در انتها شجاعانه «اساس حکم ابوبکر در بازداشت فاطمه از فدک را باطل می داند.»(30)
«عبدالفتاح عبدالمقصود» بحث فدک را بسیار دراز دامن در کتابش گسترده است و ما خلاصه ای از بحث حدود 230 صفحه ای کتاب را آوردیم. او در کتاب دیگرش «السقیفة والخلافة» هم اشاراتی در این باب (هر چند با صراحت کمتر) دارد.(31)

سوم انکار: در این میان نیز عده ای به کلی منکر قضایای اختلاف بین زهرا و ابوبکر شده و دلیل نقل چنین وقایعی را «نتیجة رقابتی که پس از خلفای راشدین میان امویان و هاشمیان پدید آمده است» می دانند. از جملة این افراد «عبدالعزیز نعمانی» است. او با نگارش مقاله ای با عنوان «حضرت فاطمه زهرا از ولادت تا افسانة شهادت»(32) به کلی منکر آن قضایا شد. او می نویسد: «برخی آگاهانه یا ناآگاهانه شهادت حضرت فاطمه زهرا (رضی الله عنها) را عنوان می نماید تا از این رهگذر مظلومیت اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را به اثبات برسانند، غافل از آنکه جعل چنین داستانی، توهین به مقام شامخ حضرت علی (رض) و هتک حرمت خاندان پیامبر اسلام محسوب می شود. در صورتی که بررسی روابط دوستانه حضرت علی و حضرت عمر و ازدواج حضرت عمر با ام کلثوم دختر گرامی حضرت علی و نام گذاری حضرت علی تعدادی از فرزندان خویش را به نام های ابوبکر، عمر و عثمان و مشورت های مهم حضرت عمر با حضرت علی در مورد امور خلافت، قضاوت ها احکام و.. نشانة همکاری صمیمانه و ارتباط دوستانه میان آن بزرگواران و بیانگر خلاف این ادعا است.»(33)
او حتی دربارة اینکه چه کسی بر حضرت فاطمه نماز خواند، به اختلاف روایات حضرت علی یا حضرت ابوبکر را معرفی می کند.(34)
شخص دیگر «سعد محمود رستم» نویسنده سوری «مناقب آل سیدنا محمد: علی و فاطمه و الحسن والحسین» است. او در این کتاب با اینکه سعی کرده است تمامی احادیث و فضایل اهل بیت را از کتب معتبر اهل سنت بیاورد ولی روایتی می آورد که: «ابوبکر در بیماری حضرت زهرا از علی اجازه خواست که به عیادت حضرت زهرا (س) برود. امام علی اجازه داد و او به نزد حضرت فاطمه رفت: «و اعتذر الیها و کلمها فرضیت عنه»(35)

جریان چهارم: عده ای دیگر از نویسندگان اهل سنت در ادامة موج مناقب نویسی به تألیف کتب فضایل و مناقب اهل بیت پرداخته اند و در این کتب احادیث فضایل اهل بیت و از جمله حضرت زهرا را از کتب حدیث و تاریخ اهل سنت جمع کرده اند.
از این جمله می توان به «ینابیع المودة لذوی القربی»، تألیف «سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (1220 – 1294 هـ) اشاره کرد. او در این کتاب بابی را با عنوان «فی فضائل فاطمه (س)» دارد و در آن 16 حدیث در فضایل حضرت فاطمه از طریق اهل سنت آورده است.(36)
«سید مؤمن شبلنجی» از علمای قرن سیزدهم مصر هم در کتاب «نور الابصار» احادیثی را در فضایل فاطمه (س) آورده است.(37)
«محمود فؤاد عبدالباقی» با تخریج فصوص حدیثی از امهات کتب حدیث اهل سنت (بدون هیچ گونه شرح و توضیحی) کتاب «مناقب علی و الحسنین و امهما فاطمة الزهراء» را تألیف کرده است.(38) او در این کتاب روایات مربوط به حضرت زهرا را در 22 باب جمع آوری کرده است.

نتیجه گیری: جهت گیری اهل سنت معاصر را دربارة حضرت زهرا در 4 گروه تقسیم بندی کرد. (البته هر 4 گروه در اصل ذکر فضائل و مناقب آن حضرت مشترک هستند):
1. کتمان حوادث بعد از رحلت پیامبر 2. توجیه 3. انکار 4. جریان مناقب نویسی

 


پاورقی:

1. سیوطی، جلال الدین، الثغور الباسمة، مصر، دارالصحابه للتراث، 1411 هـ .
2. العقاد، عباس محمد، فاطمة الزهراء والفاطمیون، بیروت، مکتبة العصریة، بی تا.
3. یمانی، محمد عبده، انها فاطمة الزهراء، جده، دارالقبلة، الطبعة الثانیة، 1418 هـ ، صص 201 – 202.
4. همان، صص 194 تا 196.
5. همان، صص 280 تا 285.
6. همان، صص 339 تا 346.
7. همان، صص 312 تا 321.
8. همان، صص 151 تا 166.
9. همان، صص 327 تا 331.
10. همان، ص 333.
11. قاری، عبدالعزیز بن عبدالفتاح، فاطمه بنت رسول الله سیدة نساء هذه الامة، مکتبة‌ الدار بالمدینة المنورة، الطبعة الثالثة، 1413 هـ ، ص 26.
12. ابوعلم، توفیق، فاطمة الزهراء، مصر، دارالمعارف، الطبعة السابعة، بیتا.
13. شبلی، محمود، حیاة فاطمة، بیروت، دارالجیل، الطبعة الثاثه، 1409 هـ.
14. غریب، مأمون، فاطمة الزهراء، قاهره، دار الافاق العربیة، الطبعة الاولی، 1419 هـ.
15. ترجمه شده با عنوان: «فاطمه زهرا در پرتو خورشید محمدی، ترجمة سید حمید طبیبیان، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ اول، 1381ش، در 2 جلد.
16. محمود شبلی، پیشین، صص 347 تا 367 و عباس محمود العقاد، پیشین، صص 52 – 55.
17. توفیق ابوعلم، پیشین، ص 159.
18. مأمون غریب، پیشین، ص 33.
19. عباس محمود عقاد، پیشین، ص 49 و همچنین توفیق ابوعلم، پیشین، ص 200.
20. محمود شبلی، پیشین، ص 319.
21. مأمون غریب، پیشین، صص 85 و 86.
22. توفیق ابو علم، پیشین، ص 185 به بعد.
23. عباس محمود العقاد، پیشین، ص 43.
24. همان، ص 44.
25. همان، ص 45.
26. همان، ص 45.
27. عبدالفتاح عبدالمقصود، پیشین، ج 2، ص 360.
28. همان، ج 2، ص 309.
29. همان، ج 2، صص 316 تا 318
30. همان، ج 2، صص 299 الی 532.
31. «خاستگاه خلافت: ترجمة السقیفة والخلافة، ترجمة سید حسن افتخارزاده، تهران، نشر آفاق، چاپ اول، 1376 ش، صص 398 الی 403.
32. چاپ شده در فصلنامة «ندای اسلام» حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان، پاییز 1379، ش 3، صص 17 تا 27.
33. همان، ص 23.
34. همان، ص 23.
35. سعد محمود رستم، مناقب آل سیدنا محمد، حلب سوریه، دارالقلم العربی، چاپ اول، 1423 هـ ، ص 194.
36. قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده لذوی القربی، تحقیق: سید علی جمال اشرف الحسینی، قم، دارالاسوة، چاپ دوم، 1422 هـ ، ج2، ص319 – 324.
37. شبلنجی، سید مؤمن، نور الابصار فی مناقب آل النبی المختار، قم، منشورات الشریف الرضی، بی تا، ص 223.
38. محمد فؤاد عبدالباقی، مناقب علی والحسنین و امهما فاطمة الزهرا، قاهره، دارالحدیث، چاپ اول، 1423 هـ .


 
حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ در منابع تاریخی اهل سنت
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حضرت زهرا ـ س ـ در منابع تاریخی اهل سنت

آیا حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ در منابع تاریخی اهل سنت جایگاهی نظیر منابع شیعه در نزد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ دارد؟

پاسخ:

پیرامون شخصیت وجودی و مقام معنوی فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ کتابهای زیادی نگاشته شده و سخنان زیادی گفته شده است، اما گویا اگر هزار برابر آن نیز از قلمرو ذهن و اندیشة بشر به درآید و صورت گفتار یا نوشتار پذیرد، باز قطره ای از اقیانوس بی کرانة فضیلتهای حضرتش است.
شکی نیست که آنچه از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ راجع به خصائص و ویژگی های فاطمه ـ سلام الله علیها ـ صادر شده است، جز وحی الهی نمی باشد و محبّت کردن پیامبر به خاطر عاطفه و وابستگی خانوادگی و قومی نبوده است و آنچه بیان شده یا در عمل ظاهر کرده جز حقیقت ثابت نمی باشد چرا که خداوند عزّوجلّ دربارة او فرموده است: ما ینطق عن الهوی إن هو الّا وحیٌ یوحی(1) یعنی پیامبر از روی هوی و هوس سخن نمی گوید بلکه این وحی است که به او می رسد.»
پیامبر در همة سخنانش دربارة اشخاص، چیزی را به خاطر عاطفه اش، بیش از استحقاق نمی دهد حتی اگر آن انسان دخترش باشد.
در روایات شیعه بطور متواتر نقل شده است که فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ در نزد پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ جایگاه ویژه ای دارد که در منابع اهل سنت نیز قابل قبول است، اگرچه در اواخر، منابع اهل سنت دچار سانسور شده و نسبت به خاندان پیامبر و فضائل آنها کمتر توجه نموده و تعصبات خود را در تحریف حقایق نشان داده. اما در هر صورت منابع گذشته مطالب زیادی دارند که بخشی از آنها دراینجا گفته می شود.
1. پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «فاطمه پارة تن من است، هر کس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است.»(2)
2. همانا که فاطمه پاره ای از من است، مرا می آزارد هر که وی را بیازارد»(3) و در روایتی «فاطمه پاره ای از من است» مرا آزرده خاطر می سازد هر که او را آزرده خاطر نماید، و مرا شاد می کند هر که وی را شاد کند.»(4)
3. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ فرموده است.
«خداوند برای خشم تو، خشمگین و برای خشنودیت خشنود می شود.»(5)
4. صحیح البخاری به سند خود از عایشه آورده است، که گفت: «فاطمه پیش می آمده و راه رفتنش کم از راه رفتن پیامبر نداشت، پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ گفت: خوش آمدی دخترم، پس او را در سمت راست یا سمت چپ خود نشاند، سپس مطلبی را محرمانه به او گفت و فاطمه گریه کرد، به او گفتم چرا گریه می کنی، پس از آن مطلبی را محرمانه به او گفت و او خندید. گفتم مانند امروز ندیده ام که شادی به اندوه نزدیکتر باشد. از او پرسیدم دربارة آنچه گفته بود، پس فاطمه (س) گفت: «من راز پیامبر خدا را فاش نمی کنم» تا اینکه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ وفات یافت، از او پرسیدم گفت: «به من محرمانه فرمود که جبرئیل سالی یکبار قرآن را بر من عرضه می داشت و امسال دوبار آن را بر من عرضه نمود و من نمی بینم جز اینکه اجلم فرا رسیده باشد و تو نخستین کسی از اهل بیت من باشی که به من ملحق می شوی، پس من به گریه افتادم، پس فرمود: آیا نمی پسندی که سیّدة زنان اهل بهشت باشی، و من از این جهت بود که خندیدم».(6)
5. مستدرک به سند خود از عایشه روایت کرده که به فاطمه گفت: آیا تو را بشارت دهم که از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ شنیدم که می گفت: سروران زنان اهل بهشت چهار تن هستند: مریم دختر عمران، فاطمه دختر محمد،‌خدیجه دختر خویلد و آسیه دختر مزاحم»(7)
حاکم نیشابوری دربارة آن گفته است: حدیثی است با اسناد صحیح، ولی آن را نیاورده اند (که مقصود وی بخاری و مسلم است). و صاحب ذخائر العقبی علاوه بر آن آورده «برتر از آنان فاطمه است.»(8)
6. از ابن عباس نقل شده، که گفت: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «دخترم فاطمه، حوری است، آدمی، که حیض و نفاس ندارد و اینکه فاطمه نامیده شده، از آن جهت است که خداوند او و دوستدارانش را از آتش دور ساخته است.»(9)
7. احمد بن حنبل در مسند خود آورده است که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ هر گاه به مسافرت می رفت، آخرین دیدارش را با فاطمه ـ سلام الله علیها ـ قرار می داد و هرگاه مراجعت می کرد، اولین کسی که به دیدارش می رفت، فاطمه بود.(10)
8. ترمذی در صحیح خود از عایشه نقل کرده که گفت: «کسی را ندیدم که به صورت و دلیل و هدایت، از فاطمه به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ شبیه تر باشد، گفت: وی هر گاه بر پیامبر وارد می شد، به سوی او بر می خاست و او را می بوسید و در جای خود می نشاند.»(11)
9. حاکم در مستدرک خود آورده است که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «هنگامی که روز قیامت فرا رسد، منادی از درون عرش ندا سر می دهد: ای حاضران جمع شوید، سر به زیر انداخته، چشمان خویش را فرو بندید تا فاطمه دختر محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ بر صراط بگذرد، پس او همراه با هفتاد هزار کنیز از حورالعین همچون برق می گذرد.(12)

 


پاورقی:

1. نجم:3 و 4.
2. بخاری، صحیح البخاری، قاهره، دارالحدیث، بی تا، ج5، ص 26، باب مناقب اقربای رسول، ابن حجر هیثمی، آن را در الصواعق المحرقه، قاهره، دارالبلاغه، چاپ 1403 هـ.ق، ص 188 آورده است.
3. مسلم، صحیح مسلم، بیروت، موسسه عزالدین، ج5، ص 54، کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل، فاطمه، حدیث 93.
4. ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 190، این حدیث به صورت های مختلفی که همین معنی را می رساند در بسیاری از منابع مانند: مسند، احمد بن حنبل، کنزالعمال، و الامامةو السیاسة ابن قتیبه... ودیگر منابع آمده است.
5. حاکم نیشابوری، ابو عبدالله، المستدرک، علی الصحیحین، هند، 1334هـ ق، کتاب مناقب الصحابه، ج3، ص 154، حاکم گفته، حدیثی است با اسناد صحیح ولی آن را نیاورده اند. و ابن اثیر، اسدالغابه، مکتبه الاسلامیه، چاپ پنجم، و ابن حجر الاصابه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج8، ص 265، و بسیاری دیگر از منابع اهل سنت.
6. بخاری، صحیح البخاری، همان، ج4، ص 248، باب علامت های نبوت، و همینطور: مسلم، صحیح، ج5، ص 57-55 در حدیث 97 و 98 و 99 آورده است.
7. حاکم نیشابوری, مستدرک، همان ج2، ص 594، و حسام الدین هندی، کنزالعمال، بیروت، موسسه الرساله، ج11، ص 605، حدیث 32925، آورده است که: فاطمه سیّدة زنان بهشت است.
8. احمد بن عبدالله طبری، ذخائر العقبی، قاهره، مکتبه القدسی، ص 44.
9. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، قاهره، مکتبة الخانجی، ‌ج12، ص 331، حدیث 6772، و ابن حجر، صواعق، ص 160.
10. احمد بن حنبل، مسند، مصر، مطبعة‌المیمنیه، ج5، ص 275، و مستدرک (حاکم)، ج1، ص 489.
11. ابوعیسی، الجامع الصحیح، (سنن ترمذی)، قاهره، دارالحدیث، ج5، ص 700،‌حدیث 3872.
12. حاکم نیشابوری، همان مستدرک «پیشین»ج3، ص 153، و ابن هجر هیثمی، الصواعق، المحرقه، ص 190.


 
چرا ایام فاطمیه .....................
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا ایام فاطمیه

دو دهه ای که بنام ایام فاطمیه برای حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ عزاداری می شود از چه زمانی به وجود آمده است؟ و آیا این کار باعث نمی شود که مردم در غم و غصه بیشتر باشند و از دین زده شوند؟

پاسخ:

در هر دوره ای که شیعیان تحت فشار حکومتها نبوده اند، عزاداری برای ائمه اطهار و فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ بیشتر می شده و شیعیان با خیالی آسوده تر و آشکارا به عزاداری می پرداخته اند. اما در دوره هایی که این فشار و تهدید از ناحیه حکومت و حاکمان وجود داشته، عزاداری کمتر، و به صورت مخفیانه صورت می گرفته و به واسطه همین امر در دوره های اخیر که شیعه کمتر احساس خطر کرده عزاداری برای حضرت زهرا و سایر معصومین ـ علیهم السلام ـ بیشتر و بهتر شده است. ابن اثیر می نویسد: «در قرن سوم و چهارم و پنجم و همزمان با تشکیل دولت های آل بویه در عراق و حمدانیون در سوریه و فاطمیون در مصر، مذهب شیعه گسترش یافت و مراسم عزاداری توسعه یافت.»(1) هرچند بیشتر این عزاداریها، مختص سالار شهیدان امام حسین ـ علیه السلام ـ بوده است. اما به هر حال عزاداری برای سائر ائمه و حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ هم به صورتی محدود وکمتر قطعاً برگزار می شده است «با گسترش تسلط دیلمیان بر بغداد در این شهر که از سالها پیش مرکز اجتماع شاعران شیعی بود انجمن ها تشکیل گردید که در آن فضیلت های اهل بیت را نقل نموده و بر مظلومیت آنان اشک می ریختند.»(2)
در دوره هایی که حاکمان سنی حاکمیت داشتند، شیعیان نمی توانستند عزاداری کنند به عنوان نمونه در دوران حکومت عباسیان «... علویان یا از دم تیغ گذشتند و یا در سیاه چالها پوسیدند و یا از ترس جان گمنام در دهکده ها و بیغوله ها بسر می بردند... نوحه گری در مجلس های سری و سپس بر سر بازارها بر دختر پیغمبر و ستمهایی که بر او و فرزندان او رفته است آغاز شد.»(3)
ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ به مسئله عزاداری اهمیت خاصی می دادند و در گسترش آن تلاش زیادی داشتند «به جرأت می تواند گفت: ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ در گسترش فرهنگ عزاداری به ویژه دربارة امام حسین ـ علیه السلام ـ نقش بسزایی داشتند.»(4) در دوره های اخیر،که مقداری فضا ی آزادانه برای شیعیان ایجاد گردید وتوانستند برخی از مراسم وشعائر خودرا آزادانه برگزار کنند. شاید بتوان گفت ازدوره صفویه به بعد عزاداریها علنی شده، «در دورانهای اخیر، عزاداری از نظر کمیّت و کیفیت رشد می کند. در سالگرد رحلت پیامبر و امامان معصوم و حضرت زهرا ـ علیهم السلام ـ و... مراسم عزداری بر پا می شود».(5)‌ علمای بزرگ ما به ایام شهادت معصومین توجه خاصی داشتند و برای ذکر فضائل آن بزرگواران در ایام شهادت ثواب زیادی قائل بودند، در این رابطه شهید مطهری(ره) می فرماید: «ایام فاطمیه است چرا ذکر فضائل و زندگی اهل بیت پیغمبر این همه اجر و ثواب دارد آنها انسانهای ساخته شده هستند...»(6) و باید توجه داشت که چون در تاریخ شهادت حضرت زهرا اختلاف نظر وجود دارد، لذا در هر دوره تاریخ مشهور شهادت آن حضرت عزاداری برپا می شود.
البته تعبیر به «دهة فاطمیه» کمتر می شود و بیشتر «ایام فاطمیه» گفته می شود در این ایام، ممکن است در برخی از جاها یک روز و در برخی از جاها چند روز برای آن حضرت عزاداری شود. از طرفی باید توجه داشت که مصیبت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ مصیبتی عظیم است و هر چه مصیبت بزرگتر باشد، عزاداری مربوط به آن هم بیشتر خواهد بود. آیت الله وحید خراسانی آن را مصیبت کبری می نامد ایشان می گوید: «... در این مصیبت کبری که ناموس خدا و بضعة خاتم انبیاء وکفو سید اوصیاء و مادر ائمه هدی نیمه شب دفن شد... به پاخیزیم و آنچه در توان داریم در تعظیم شعائر شهادت او انجام دهیم.»(7) به واسطه همین بزرگی مصیبت است که شیعیان ممکن است چند روز قبل یا بعد از شهادت اقامه عزا کنند. از طرفی به واسطه نزدیک بودن این دو روزاختلافی، کم کم یک حالت پیوستگی بین ایام به وجود آمده و برخی آن را به دو دهه تقسیم کرده و آن را اختصاص به حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ داده اند. و روایتی در این زمینه وجود ندارد. اما سیره ائمه اطهار و علمای دین بزرگداشت شهادت آن حضرت بوده است.
در فرهنگ دینی ما یکی از برنامه هایی که نشان دهنده پیوند و دوستی شیعه با اولیای دین و امامان معصوم است، «عزاداری» است. ائمه اطهار ما را به برپائی این مجالس که فضیلت زیادی هم دارند سفارش کرده اند از جمله در حدیثی امام صادق ـ علیه السلام ـ از فضیل پرسید: آیا دور هم می نشینید و حدیث و سخن می گوئید؟ فضیل گفت:آری. حضرت فرمود: «این گونه مجالس رادوست دارم پس امر ما را زنده بدارید. خدا رحمت کند کسی که امر (و راه و مرام) ما را احیاء می کند.»(8) حضرت امام خمینی (ره) در این رابطه می فرماید: «... با این هیاهو، با این گریه، با این نوحه خوانی، با این شعرخوانی، با این نثرخوانی ما می خواهیم این مکتب را حفظ کنیم چنانچه تا حالا هم حفظ شده است.»(9)
و البته باید توجه داشت عزاداری در ایام فاطمیه خیلی گسترده و پیوسته نیست که ادعا شود این امر سبب دل زدگی افراد می شود. همان طور که بیان شد مراسم عزاداری در بعضی از مساجد فقط یک شب و در برخی از جاها ممکن است تا چند شب ادامه داشته باشد. رسانه های جمعی هم مانند رادیو و تلویزیون فقط دو روز شهادت را برنامه عزا پخش می کنند بنابراین اجرای این برنامه ها افراط نیست. این مقدار از عزاداری و مراسمی که گرفته می شود به واسطه محبت و احترام به این خاندان است و در حقیقت تعظیم شعائر الهی است. در کتاب فرهنگ عاشورائی «رابطه عزاداری و شادی بررسی شده و شادی را تعریف کرده، به سطح لذت و رضایت. سپس به طور مستند می گوید دو مؤلفه سطح لذت و رضایت از مراسم عزاداری اثر منفی نمی پذیرند... قطعاً کسانی که با علاقه و انتخاب خود به مراسم عزاداری می روند، از آن لذت می برند و از آن احساس رضایت می کنند.»(10)

 


پاورقی:

1. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه عباس خلیلی، مؤسسه مطبوعاتی علمی، 1401، ج8، ص549.
2. شهیدی، سیدجعفر، زندگانی فاطمه زهرا (س)، قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ نوزدهم، 1373، ص 213. در مصر در عهد فاطمیون عزاداری برای امام حسین(ع) برپا می شد. فاطمیون در احیاء شعائر شیعی توجه خاصی داشتند ر ک: شهرستانی، تاریخچه عزاداری حسینی. قم، انتشارات حسینیه عمادزاده، 1402،‌ ص133.
3. همان، ص184.
4. هادی منش، ابوالفضل، هودج خون، قم، مرکز پژوهش های صدا و سیما، چاپ اول، 1380، ص27.
5. نجفی، محب، ماهنامه کوثر، سال دوم، شماره 14، ص 22. .
6. مطهری، مرتضی، مقتل مطهر، تهران، انتشارات زمان، چاپ چهارم، 1382، ص 79.
7. خراسانی، وحید، جزوه «در آستانه مصیبت عظمی شهادت صدیقه کبری(س)، قم، مدرسه باقرالعلعوم. ص5.
8. حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، مؤسسة آل البیت لِاِحیاء تراث، چاپ اول، 1411، ج10، ص392.
9. امام خمینی (ره)، صحفه نور، وزارت ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1368، ج8، ص71.
10. جمعی از نویسندگان، فرهنگ عاشورائی، تهران، مرکز چاپ و نشر مجمع، چاپ اول، 1382، ج5، ص41 تا 44.


 
زیبایی‌های حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: زیبایی‌های حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ

از آنجائی که زیبائی از کیفیات می باشد و امری نسبی شمرده می شود. ازاینروی در تعریف و تفسیر آن سخنان فراوانی از زیبایی شناسان و دانشمندان ارائه شده است.(1) علامه جعفری می فرماید معنای زیبائی و جمال حقیقتی است که در برابر درک آدمی بر نهاده می شود و موجب تحریک مشهود و ذوق و یا احساس خاص زیبایابی می گردد و یا در وضع روانی آدمی انبساط بوجود می آورد. اما حد اعلای زیبائی، پرده و نمودی است نگارین و شفاف که بر روی کمال کشیده شده است که موجب انجذاب آدمی به سوی آن کمال می گردد و کمال همان قرار گرفتن هر موضوعی در مجرای بارستگی ها و شایستگی های خود است.(2)
البته باید دانست زیبائی ها چه در نمایشگاه حیرت آور طبیعت و چه آنچه که محصول فکر و ذوق خلاق آدمی است از دیدگاه اسلام محبوب و مطلوب بوده و همه مستند به خداوند یگانه است چنانچه می فرماید:
قل من حرّم زینة الله التی اخرج لعباده.(3)
«یعنی: ای پیامبر (به مردمان) بگو کیست که زینت خداوندی را که برای بندگانش (از جهان طبیعت) برآورده تحریم کرده است».
از دیگر سو اصول و آرمان‌های معقول، آن واقعیت‌های زیبائی هستند که هم خودشان زیبایند و هم زیبایی‌ها را به طور کامل برای ما می‌نمایانند، در آیات فوق چند اصل باارزش و آرمان معقول به زیبایی توصیف شده است که به آنها فهرست‌وار اشاره می‌کنیم:
1. عفو و اغماض زیبا، (حجر، 85)
2. شکیبایی زیبا (معارج، 5)
3. جدایی و مفارقت نمودن زیبا (مزمل، 10)
4. زیبایی ایمان (حجرات، 7)
5. محبّت الهی و تبعیت از رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، (اعراف، 31)
امّا قرآن کریم در آیات دیگری، خاطر نشان می‌سازد که هر زیبایی و آرایشی نمایانگرحقیقت نیست و چه بسا ظاهر زیبا که موجب لذات است و جسم را می‌آراید، امّا جان را می‌آزارد، و دل را می‌آلاید. لذا هشدار می‌دهد که نباید زیبایی‌ها در خدمت پوشاندن پلیدی‌ها باشد. چنانچه برخی از آنها را چنین بیان فرموده است:
الف: سخنان زیبا برای پوشاندن درون پلید (بقره، 204)
ب: آرایش جسمانی ظاهری با حیاتی خشکیده، (منافقون، 3 و 4)
ج: زیبایی ظاهری بی‌ارزش (بقره، 221)
و در نهایت هدفمند بودن دنیا و ظواهر زیبای آن تذکر داده می‌شود تا همة آنها در خدمت سعادت اخروی قرار گرفته شود، لذا می‌فرماید: انّا جعلنا ما علی الارض زینةً لها لنبلونهم ایّهم احسن عملاً. ما آنچه را که در روی زمین است برای آن زینت قرار دادیم تا بندگان را بیازماییم، که چه کسی از آنها دارای عمل نیکوتر است.(4)
و آنچه در سوال آمده است و ما هم نمی از دریای بی‌پایان عظمت و شکوه بی‌مانند بانوی دو عالم، حضرت زهرای اطهر ـ سلام الله علیها ـ نظر می‌افکنیم: و به شمّه‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:
الف: زیبایی سرشتی و عظمت وجودی: اسماء می‌گوید: هنگام ولادت فرزندان فاطمه ـ سلام الله علیها ـ هیچ گونه آثار زنانگی در آن حضرت ظاهر نگشت و شنیدم که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «انّ فاطمه خلقت حوریّه فی صورة انسیه»(5) همانا فاطمه چون حوریه‌ای در صورت انسانی خلق شده است.
ونیز رسول گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: فاطمه حوراء انسیه فکلّما اشتقت الی رائحة الجنة شممتُ رائحة ابنتی فاطمه، فما قبّلتها قطّ الاّ وجدت رائحة شجرة طوبی منها.(6) فاطمه حوریه‌ای انسانی است، هر زمان مشتاق بوی بهشت می‌شوم فاطمه دخترم را می‌بویم، هیچ وقت او را نبوسیدم مگر اینکه بوی شجرة طوبی را از او استشمام می‌کنم.
ب: ایمان آن حضرت: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «انّ ابنتی فاطمه ملأ الله قلبهما و جوارحها ایماناً الی مشامئها»(7) همانا دخترم، فاطمه خداوند قلب و جوارح او را تا مغز استخوان از ایمان سرشار کرده است.
ج: ادب: ام سلمه می‌گوید: رسول خدا امر دخترش را به من واگذار کرد تا تربیتش کنم، امّا:«کانت و الله أداب منی و اعرف بالاشیاء کلها»(8) به خدا او مؤدب‌تر از من بود و به همه چیز معرفت داشت.
د: در عرصة شوهر داری که علی رغم مشکلات و دورة جهاد علی ـ علیه السّلام ـ در جبهه‌های دفاع از اسلام هیچ وقت به رخ خود نیاورد این زیباترین نماد یک زن است، که بانوان دیگر از آن باید الگو بگیرند. در اواخر بیماری آن حضرت خطاب به امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ عرض کرد: ای پسر عمو، هیچ وقت مرا در زندگی دروغگو و خائن ندیدی و از وقتی که با تو بودم هیچ مخالفت ترا نکردم.
پس حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «معاذ الله انت اعلم بالله و ابرّ واتقی و اکرم و اشدّ خوفاً من الله ان اوّنجک بمخالفتی.»(9) پناه به خدا، تو به خدا عالم‌تری و آن قدر نیکوکار و پرهیزگار و خداترس هستی که من تو را به مخالفت با خویش توبیخ کنم.
هـ : حفظ عظمت و عفّت: گزارش شده چون آن حضرت از خانه بیرون آمد، تا برای بازپس گرفتن فدک نزد ابوبکر برود، چنین حجابی در بر داشته است: «هی لاثت خمارها علی رأسها و اشتملت بجلبابها تطأ ذیولها» . او روسری بر سر داشت و در چادر خود فرو رفته بود در حالی که انتهای چادرش زیر پایش می‌ماند.(10)

 


پاورقی:

1. ر.ک: جعفری، محمدتقی، زیبائی و هزاز از دیدگاه اسلام، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، 1369، صص 11 – 17.
2. همان، ص 107، نقل با تصرف در عبارات.
3. اعراف:33.
4. جعفری، محمّد تقی، پیشین، صص23 ـ 145.
5. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار صادر، بی‌تا، ج 43، ص 7.
6. همان، ص 4 و 6.
7. همان، ص 46.
8. همان، ص 10.
9. همان، ص 191.
10. طبرسی، احتجاج، قم، اسوه، چاپ اول، 1413، ج 1، ص 253.


 
ماجرای شکستن و سوزاندن درب و شکستن پهلوی حضرت فاطمه ( س )
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ماجرای شکستن و سوزاندن درب و شکستن پهلوی حضرت فاطم

ماجرای شکستن و سوزاندن درب و شکستن پهلوی حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ چه بوده است و در کدام کتب معتبر تاریخی بیان شده است؟

پاسخ:

بعد از رحلت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خلفای اسلامی همواره از نقل احادیث پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ذکر سیره و شیوه زندگانی حضرت و صحابه وفادار او استقبال نکردند و در این میان کسانی که برخلاف وصیت نبوی حاکم شدند، از مخالفین عمده این نقلها بودند. چرا که از جایگاه پایین خود خصوصاً در دوره پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ باخبر بودند و از سوی دیگر از شأن بالای صحابه مقرب حضرت آگاهی داشتند. لذا نقل احادیث و سیره آنها را خطری برای خود تلقی می‌کردند.(1) برخی حتی به همین مقدار بسنده نمی‌کردند، بلکه در کنار منع نقل احادیث و سیرة بزرگان نقلهایی آمیخته با دروغ به آنها نسبت می‌دادند و در وقایع تاریخی دخل و تصرف و تحریف می‌نمودند و در این میان اختلافات قبیلگی، دسته‌بندی‌های سیاسی و فرقه‌ای و جناح بازی‌ها خود از عوامل تحریف بود. چنانچه هشام بن عبدالملک برای اعمش که گرایش شیعی داشت نوشت: برای من فضایل عثمان و زشتی علی را بنویس، اعمش در پاسخ او نوشت: اگر تمام مناقب اهل زمین برای عثمان باشد زشتی‌های آن برای علی برای تو نفع و ضرری ندارد.(2) از نکات مهم که در جای خود از مهم‌ترین علل تحریف تاریخ است، اعتقاد مورخین اسلامی به «عدالت صحابه» است چرا که اینان با چنین اعتقادی در نقل اخباری که عدالت صحابه را خدشه‌دار می‌نمود، دچار تردید شده و به تحریف آن می‌پرداختند. از سوی دیگر مورخین شیعی نیز در نقل وقایع و رویدادهای مهم اسلامی با توجه به وجود دولتهای سنی مذهب با مشکلات فراوانی مواجه بودند. یکی از اصلی‌ترین و به عبارت صحیح‌تر مهمترین کتاب شیعی که به نقل وقایع و حوادث دوره خلفای راشدین پرداخته است کتاب سلیم بن قیس هلالی است که از سوی ائمه طاهرین ـ علیهم السّلام ـ نیز بسیار مورد تأییدبود. ولی این کتاب ارزشمند نیز در جریان حوادث تاریخ مفقود گردیده و آنچه اکنون با این عنوان در دسترس عموم است، از نظر عده‌ای از محققین دارای اعتبار نیست. پس در واقع علمای شیعی یا در اثر فضای رعب و وحشتی که از سوی حکام سنی مذهب حاکم بود قادر به نقل همه تاریخ و واقعیت‌های آن نبودند و یا هم اگر کسی چون سلیم بن قیس به نقل همه حوادث می‌پرداخت در واقع با دسیسه‌های همان حکام حاصل زحماتش معدوم می‌شود. حقیقت‌طلبان از حقایق تاریخ بدور ماندند. با وجود همه این مشکلات و توطئه‌ها یافتن بعضی از حوادث از لابه‌لای برگه‌های تاریخ اگر چه بسیار صعب و مشکل است ولی دور از دسترس نیست، یکی از همین وقایع به آتش کشیدن درب خانه فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و شکستن درب و آسیب رساندن به فاطمه ـ سلام الله علیها ـ می‌باشد. برای پرداختن به منابع معتبر که در بردارنده این رویداد هستند بهتر دیده شد که این حادثه را از منابع معتبری که در دسترس است نقل نماییم:
پس از آنکه عده‌ای از صحابه مهاجر و انصار در سقیفه با ابوبکر بیعت نمودند، فردای آن روز نیز ابوبکر جهت گرفتن بیعت عمومی در مسجد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ حاضر شد، در این میان علی ـ علیه السّلام ـ و بنی‌هاشم و شماری از یاران حضرت ـ علیه السّلام ـ به دور از این کشمکشها در منزل پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در سوگ از دست رفتن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ گردهم آمده بودند و درصدد تجهیز و کفن و دفن حضرت بودند. ابوبکر پس از بیعت عمومی کسی را جهت فراخواندن حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به مسجد و شرکت در بیعت عمومی فرستاد. البته در این میان اختلافاتی در زمان و تاریخ چنین امری وجود دارد. ابن قتیبه آورده است که: ابوبکر چون دوبار قنفذ را به خانه علی ـ علیه السّلام ـ فرستاد(3) و علی ـ علیه السّلام ـ جواب منفی داد. ابوبکر عمر را به همراه چند نفر به طرف خانه فاطمه ـ سلام الله علیها ـ فرستاد. بعضی عثمان، خالد بن ولید، مغیرة بن شعبه، ابوعبیده جراح و حتی خود ابوبکر را از همراهان عمر نام برده‌اند.(4) همچنین از قنفذ نیز در این جمع یاد شده است.(5)
ابوبکر در زمان فرستادن عمر به او گفت: اگراطاعت نکردند (و از خانه جهت بیعت بیرون نیامدند) آنان را بکش.(6)
ابی‌الفداء درکتابش می نویسد: ابوبکر عمر بن خطاب را به سوی علی و همراهان او فرستاد آنها را از منزل فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بیرون آورد و به عمر گفت: اگر ابا کردند آنان را بکش. پس عمر با مقداری آتش به سوی آنان رفت تا خانه را به آتش بکشد.(7) وقتی عمر به خانه فاطمه ـ سلام الله علیها ـ رسید بانگ برآورد و اهل خانه را برای بیعت فراخواند و تهدید نمود که خانه را به آتش خواهد کشید. مردم گفتند که فاطمه درون خانه است. عمر گفت: باشد.(8) فاطمه ـ سلام الله علیها ـ که صدای عمر را شنید جلو آمدو به روایتی از پشت درب با عمر به گفتگو پرداخت و فرمود: آیا می‌÷واهی خانه مرا به آتش بکشی؟ عمر گفت: آری.(9) در اثر گفتگوهایی که بین فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و عمر رد و بدل شد و ناله‌های حضرت ـ سلام الله علیها ـ مردم بسیاری ناظر به این حادثه متفرق شدند و عمر با عده‌ای باقی ماند.(10) این قسمت واقعه را اکثر منابع سنی و شیعه نقل کرده‌اند .اختلاف گزارشها پس از این صحنه شروع می‌شود. گروهی براین باورند: زبیر و علی ـ علیه السّلام ـ با شمشیر خارج شدند آنان را گرفتند و کشان کشان به مسجد بردند.(11) بعضی نیز قائلند که با تهدید عمر همه همراهان علی ـ علیه السّلام ـ از منزل بیرون آمدند و بیعت کردند به جز علی ـ علیه السّلام ـ (12) بلکه ابوبکر چون استدلالهای حضرت ـ علیه السّلام ـ را شنید گفت: اگر بیعت نمی‌کنی ترا مجبور به آن نخواهم کرد. امّا اینکه عمر درب خانه را به آتش کشیده است در این مورد گزاره هایی از سنی و شیعه وجود دارد که مؤید حجوم و آتش زدن می‌باشند.(13) این اخبار را در ادامه آورده‌اند که عمر درب نیم سوخته را با لگد خود باز نمود(14) و چون فاطمه ـ سلام الله علیها ـ در پشت درب قرار داشت در اثر شدت ضربه نوزادی را که حامله بود سقط نمود.(15)
همچنین عمر با تازیانه قنفذ ضربة سخنی به بازوی حضرت ـ سلام الله علیها ـ نواخت که در اثر آن تورمی در دستان حضرت پدیدار شد و چون عمر همچنان مقاومت زهرا ـ سلام الله علیها ـ را دید سیلی محکمی به صورت حضرت نواخت که گوشواره از گوشش خارج شد،(16) پس از آن عمر علی ـ علیه السّلام ـ را با حالتی زشت و توهین‌آمیز به مسجد برد.(17)در این میان آنچه از روایات اهل سنّت قابل توجه است این می‌باشد که اینان راویان اخبار آتش زدن درب خانه فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و سقط جنین را دروغگو و رافضی می‌خوانند. به طور مثال عسقلانی در لسان المیزان ضمن آوردن خبر سقط جنین از زبان احمد بن محمد سرّی بن یحیی بن ابی دارم او را رافضی و دروغگو می‌خواند(18) و یا ذهبی در میزان الاعتدال(19) و شهرستانی نیز وقتی چنین خبری را از ابراهیم بن سیار معروف به نظّام معتزلی نقل می‌کند او را به رفضه و کذب متهم می‌نماید(20) و همچنین است حال صفدی و نظر او در مورد نظّام.(21)
در هر صورت بحث آتش زدن درب خانه فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و ضرب و شتم آن حضرت که منجر به سقط جنین شد، ‌حادثه‌ای نیست که براحتی بتوان از کنار آن گذشت و توقع داشت که به حدّ وفور در منابع شیعه و سنی به چشم بخورد. در پایان کلام را با گفتاری از ابوبکر و مسعودی ختم می‌کنیم: در منابع تاریخی اهل سنّت آمده است که ابوبکر در زمان احتضار گفت: بر چیزی از دنیا تأسف نمی‌خورم مگر بر سه کاری که انجام دادم و دوست داشتم که انجام ندهم.. امّا سه کاری که انجام دادم و ای کاش نمی‌کردم: از خانه فاطمه تفتیش نمی‌کردم اگر چه حتی به جهت جنگ بر روی من بسته می‌شد و...(22) مسعودی ضمن نقل این گفتار می‌گوید: و در این باب صحبت‌های زیادی نمود.(23) که از این صحبتها ابوبکر در کتب اهل تسنن چیزی به دست نمی‌آید.ازگزارشهای مختلف می توان دریافت که اهل بیت پس ازپیامبر توسط مردم مورد ظلم واقع شدند اول ازهمه حضرت زهرا وامیر مومنان بودند.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. آئینه‌وند، صادق، علم تاریخ در گستره تمدن اسلامی، تهران، پژوهشگاه علوم انسان و مطالعات فرهنگی، 1377، ص 548.
2. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، تهران، انتشارات انصاریان، 1376، ص 90، به نقل از شذرات الذهب، ج 1، ص 22.
3. ابن قتیبه، الامامه والسیاسه، ترجمه طباطبایی، تهران، انتشارات ققنوس، ص 30.
4. مفید، الاختصاص، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1982 م، ص 185.
5. خصیبی، الهدایة الکبری، بیروت، موسسه البلاغ، چ چهارم، 1991 م، ص 178.
6. ابن عبدربه، العقد الفرید، قاهره، استقامه، چ دوم، 1953م، ج 5، ص 12.
7. ابی‌الفداء، المختصر فی اخبار البشر، قاهره، انتشارات المبتنی، ج1، ص 151.
8. بلاذری، انساب الاشراف، تحقیق محمد حمیدالله، قاهره، دار المعارف، چ سوم، ج1، ص 586.
9. ابن عبد ربه، پیشین، ص 12، بلاذری، ج 1، پیشین، ص 586.
10. ابن قتیبه، پیشین، ص 30.
11. طبری، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق نخبة من العلماء، بیروت، موسسه الاعلمی، ج 2، ص 443.
12. ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، قاهره، 1937 م، ج 1، ص 12.
13. خصیبی، پیشین، ص 178 و 407. مسعودی، اثبات الوصیة، قم، موسسه انصاریان، 1417 هـ ، ص 146. طوسی، تلخیص الشافی، تحقیق سید حسین بحرالعلوم، قم، دار الکتب الاسلامی، چ سوم، 1394ق، ج 3، ص 76.
14. خصیبی، پیشین، ص 407. مفید، پیشین، ص 185. عیاشی، تفسیر، تحقیق رسولی محلاتی، انتشارات علمی اسلامی، 76، ج2.
15. خصیبی، پیشین، ص 178.‌مسعودی، پیشین، ص 146. شهرستانی، الملل و النحل، تصحیح احمد فهمی محمد، قاهره، مکتبه الحسن السجادیه، 1948 ق، ج1، ص77. قولویه، کامل الزیارات، تحقیق نشر الفقاهه، انتشارات نشر اسلامی، 1417 ق، ص 548. عسقلانی، ‌لسان المیزان، بیروت، دار احیاء‌التراث، 1995، ج1، ص268. ذهبی، میزان الاعتدال، تحقیق علی محمد بجاوی، بیروت، دار الفکر، ج 1، ص 139. طبری، دلائل الامامه، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، چ دوم، 1988 م، ص 45.
16. خصیبی، پیشین، ص 178.
17. مفید، پیشین، ص 185. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء‌التراث، ج2، ص21.
18. عسقلانی، پیشین، ج1، ص 268.
19. ذهبی، پیشین، ج1، ص 139.
20. شهرستانی، پیشین، ج1، ص 77.
21. صفدی، پیشین، ج6، ص14.
22. ابن شیبه، المصنف فی الاحادیث و الاثار، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1995 م، ج 7، ص 423. علاء الدین متقی هندی، کنز العمال، بیروت، موسسه الرساله، 1989 م، ج5، ص651. یعقوبی، پیشین، ج2، ص137. جمید بن زنجویه، الاموال، تحقیق مشاکر زیب فیاض، عربستان، ج1، ص303.
23. مسعودی، مروج الذهب، بیروت، دار الاندلس، 1965 م، ج2، ص301.


 
آیا حضرت فاطمه س در صدر اسلام جهت پوشش از چادر استفاده می کرد؟
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا حضرت فاطمه س در صدر اسلام جهت پوشش از چادر است

پاسخ:

دستور به حجاب و عفاف نه تنها یک ضرورت اجتماعی برای حفظ عفت جامعه است، بلکه مهم ترین راه کار حفظ عفت، کرامت و شخصیت انسانی زنان در عرصه های گوناگون می باشد و پارة وجود رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ کاملترین اسوه و الگوی حیا، عفت و حجاب است. دختری که پدرش کانون همة حوادث سیاسی و اجتماعی آن روزگار بود و او در کنار پدر، چون مادری مهربان، در همة این صحنه ها حضور داشت. چه در دوران کودکی در شرایط طاقت فرسای مکه، در حصر اقتصادی در شعب ابی طالب، چه در دوران بعد از هجرت به مدینه و کشاکش جنگهای پر شمار و حوادث بی شمار، و چه در خانة علی ـ علیه السّلام ـ که محل آمد و شد فراوان اصحاب و یاران رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود و حضرت صدیقة طاهره، در همة این صحنه ها حضور داشت، اما با همة این احوال عفاف و حجاب او در اوج یگانگی و بی مثالی بود.(1) جلوه های بسیار زیبا و دیدنی از رفتار و گفتار حضرت فاطمه زهرا (س) در عرصة حجاب و عفاف در منابع گزارش شده است که حقیقت هر یک از این رفتارها و گفتارها می باید سرمشق دختران و زنان در زندگی قرار گیرد.(2)
روایات وارده از صدیقه طاهره (س) در رابطه با حجاب مؤید این مطلب است که خود حضرت زهرا (س) از کودکی به این مطلب اهمیت می دادند و از همان اوان کودکی پوشش ظاهری خود را حفظ می کردند(3) در روایتی آمده است که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به فاطمه (س) فرمود: چه چیزی برای زن بهتر و نیکوتر است؟ فاطمه (س) گفت: اینکه او مردی را نبیند و مردی نیز او را نبیند.(4) و اما راجع به کیفیت حجاب حضرت زهرا (س) در منابع آمده است که آن حضرت در خارج از خانه از پوششی استفاده می کرد که تمام بدن را از سر گرفته تا پاها را می پوشانید و با چنین پوششی در جامعه حاضر می شد.(5) امید است که شیوة عملی حضرت زهرا (س) در زندگی، الگوئی باشد برای تمامی زنان با ایمان و با عفاف جهان اسلام.

 


پاورقی:

1. مصباح یزدی، محمد تقی، جامی از زلال کوثر، تحقیق و نگارش محمدباقر حیدری، قم، انتشارات مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ دوم، 1381ش، ص105ـ106.
2. ر.ک: مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج101، ص36. ج100، ص238. ج37، ص69. ج43، ص84.
3. ر.ک: قزوینی، سید محمد کاظم، فاطمه الزهراء من المهد الی اللحد، بیروت، منشورات مؤسسة النور للمطبوعات، چاپ اول، 1411ق، ص190ـ191.
4. مجلسی، محمدباقر، زندگانی حضرت زهرا(س)، ترجمه محمد روحانی علی آبادی، انتشارات مهام، چاپ اول، 1377ش، ص388.
5. طبسی، محمد جواد، حیاة الصدیقة فاطمة (س)، قم، مؤسسه بوستان کتاب، چاپ اول، 1423ق، ص154ـ155.


 
علت نا مشخص بودن تاریخ شهادت حضرت فاطمه زهرا ـ س ـ چیست ؟
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: علت نا مشخص بودن تاریخ شهادت حضرت فاطمه زهرا ـ س ـ

پاسخ:

اختلاف وعدم ضبط تاریخ دقیق ولادت، وفات و یا شهادت شخصیت‌های صدر اسلام به ویژه خاندان عصمت و طهارت ـ علیهم السّلام ـ ناشی از چند دلایل است که به برخی اشاره می شود .
1. جلوگیری از نوشتن ومنع تدوین و نقل احادیث پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به دستور خلفا خلفای اول و دوّم.این مسئله ، دراصل نوشتن تاثیر منفی گذاشت وسبب گردید که اصل نوشتن وتدوین سیره ی نبوی وثبت سایر رویدادها وحوادث کاملا مغفول وبی توجه بماند. تاسالها(حدود یک قرن واندی...) هیچ توجهی درجهان اسلام به رویدادها نبوده وبا سردی کامل رویدادها ووقایع مهم وسرنوشت ساز درتاریخ اسلام به فراموشی سپرده شده . وتازمان ایجاد رویکرد جدی به ضبط وقایع قرنها فاصله افتاده. این منع تا قرن دوّم هجری ادامه داشت تا این که عمر بن عبدالعزیز دستور نوشتن احادیث را صادر کرد.
2.قرار گرفتن بنی امیه در هرم قدرت و خصومت آنان با بنی هاشم و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و نیز با بسیاری از انصار که حامی و داعی پیامبر و اهل بیت بودند، این عامل سبب می شد که اهل بیت پیامبر بعنوان رهبران واقعی برای مردم ناشناخته باشند. ازطرفی آنان دست به تحریف و جعل احادیث و فضیلت تراشی برای خلفا و مدح آنان و مذمت اهل بیت زدند.
3. زبیریان در حکومت کوتاه خود و عباسیان نیز برای مشروعیت سلطنت خویش و سرکوب علویان راه بنی امیه را ادامه دادند.
4. ازطرفی درفرهنگ عرب نیز به ثبت موالید و حیات زنان و دختران اهمیتی وجود نداشت.
5. سلطه طولانی حکومت مخالفان اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و مخالفان شیعه و اتهام رفض و الحاد به شیعیان در ترویج اباطیل و جعلیات و تثبیت آنها بی‌تأثیر نبود و قدرت نفوذ تفکر مکتب خلفا در معرفی منابعی که در مسیر افکار آنان بود و تضعیف منابع خلاف آنان اثر به سزایی داشت.
6. تخریب و نابودی آثار تشیع حتی کتاب‌سوزی و آتش زدن کتابهای غنی شیعه و طرفداران اهل بیت در قرون نخستین مثل کتابخانه‌های شیخ طوسی، صاحب بن عباد و... ابهام و تردید و اختلاف اقوال را بیشتر و پیچیده‌تر کرده است.
بنابراین طبیعی است که موالید، وفیات، و شهادت معصومین از جمله فاطمه ـ سلام الله علیها ـ مورد اختلاف باشد.(1)
تاریخ شهادت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ همانند ولادت آن بزرگوار به علل مذکور در هاله ابهام مانده و اقوال مختلفی ذکر شده است و این اختلاف به ویژه در مورد فاصلة زمانی رحلت پیامبر اسلام تا شهادت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ است.
عده‌ای از علمای شعیه و سنی شهادت آن حضرت را 75 روز و عده‌ای 95 روز بعد از وفات پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌دانند.
علاوه بر مواردی که ذکر شد یکی از علل مهم که موجب ایجاد اختلاف،در تاریخ شهادت دخترگرامی پیامبر اسلام دانست، این است که احتمال تصحیف(جابجایی نقطه) در رقم تاریخ شهادت آن حضرت وجود دارد. یعنی نقطه رقم در پایان قرار بگیرد، مثل خمس و سبعون (75روز) یا در بالای کلمه قرار بگیرد، مثل خمس و تسعون (95روز) که این موجب اشتباه خواهد گردید.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: حسنی، علی اکبر، پژوهشی نوین در تاریخ تولد حضرت فاطمه – سلام الله علیها- ، ماهنامه زائر، سال ششم، شماره 7، ص 18 و 19.


 
مقام علمی حضرت فاطمه زهرا (س)
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: مقام علمی حضرت فاطمه زهرا (س)

فضایل و کمالات حضرت زهرا سلام الله علیها، مانند فضایل سایر معصومان است چون آن حضرت دختر خاتم پیامبران است که برای تولدش رسول خدا چنین بشارت داده شد: انا اعطیناک الکوثر..(.مابرای تو خیرفراوان عطا کردیم )
برای درک مقام معنوی و فضایل آن حضرت کافی است که روایات رسیده از پیامبر اکرم ـ صل الله علیه و اله ـ را از خاطر بگذرانیم. فاطمه بهترین زنان دو عالم است، افضل از همه بانوان جهان از مقام عصمت کبری برخوردار بود، و از هر حیث نسبت به بانوان جهان برتری و الگوی زنان بعد از خود است «فاطمه سیدة زنان عالمین است».
چنانکه در روایات فراوان آمده است، حضرت زهرا تنها بانویی بود که در شأن همسری امیرمؤمنان بود و اگر علی نبود برای زهرا کفوی نبود، این روایت و روایتهای دیگری که در منابع حدیثی درباره مقام و فضیلت حضرت زهرا آمده است همه نشانگر این است که این بانو فضایل و مقام معنوی و علمی بسیار بالایی داشت. از نظر علمی در حدّی بود که سایر ائمه در آن درجه قرار داشتند، اگر آن بانو همکفوی غیر از علی نداشت این حقیقت بیانگر عظمت علمی حضرت زهرا (س) است. از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که سؤال فرمود: آیا میدانید تفسیر کلمه «فاطمه» چیست؟ راوی گوید خیر مولایم مرا به تفسیر آن آگاه فرمایید. فرمود یعنی که شرّ و بدی در وجود او راهی ندارد و اگر برای همسری این بزرگوار علی نبود تا قیامت کسی همشأن ایشان نمیشد(1) مقام علمی آن حضرت نیز چونان علی(ع) بعد از پیامبر سرآمد تمام بشریت است اگرچه عرصه را به آن حضرت به قدری تنگ نمودند که اندکی پس از پدر مهربانش دنیا را ترک کرد و با پهلوی شکسته به حضور پدرش شتافت.
(الله لقد فطمها الله تبارک و تعالی بالعلم و عن الطمث بالمیثاق)(2) ترجمه: خداوند آن با نور را از علم مملو ساخت و از ناپاکیهای زنان در عالم در منع کرد و مبرا نمود.
«به خدا سوگند خداوند متعال آن حضرت را به قدری در علم وسعت و ظرفیت داد که از علم بشری بینیاز نمود و هرگز نیازی به آموختن از دیگران نداشته باشد زیرا پدرش اولین معلم اسلام است و آخرین پیامبر است که خداوند او را با دین کامل و کتاب آسمانیش به سوی بشریت فرستاد».(3)
همچنانکه علی میفرمود: «بپرسید از من از هر چیزی که نمیدانید و از هر چیزی که می خواهید زیرا که در این سینة من علومی انباشته شده که از پیامبر فراگرفتهام و همواره دنبال مردمی هستم که لیاقت داشته باشد، تا آن را به آنها بیاموزم. فاطمه نیز از این مقام رفیع علمی برخوردار بود، چون همشأن با علی در تمام فضایل معنوی و علمی بود، اگر ما به خطبه آن حضرت که دربارة دفاع از ولایت که در مسجد ایراد فرمود خوب تأمل کنیم خطبهاش را همسنگ خطبههای امیرمؤمنان خواهیم یافت.(4)
مرحوم مجلسی دربارة تفسیر حدیث امام باقر ـ علیه السلام ـ که فرمود: «...فطمها الله بالعلم...»
یعنی به سیب کثرت علم از جهل بریده شد و به قدری علم دارد که جهالت هرگز در آن راه ندارد و از آغاز آفرینش برخوردار از علوم ربانی شده(5) بنابراین با توجه به اینکه آن حضرت تنها دختر پیامبر اکرم بوده است که فرزندانش امامان معصومی چون حسن و حسین هستند که هر یک معدن و مخرن علوم الهی بودند و در حضور آن بانو تعلیم و تربیت دیده بودند.
از طرفی آن بانو تنها هم شان امیرمؤمنان(ع) بود و از هر جهت خصوصاً از جهت علمی و همچنین یازده امام معصوم که وارث علم الهی هستند، فرزندان آن حضرت هستند و تمام آنها به فضائل آن حضرت تصریح کردهاند و آن حضرت در تمام فضائل با آنها شریک است(6) و آنها وارث علم فاطمه (س) هستند که مصحف فاطمه به آنها رسید.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. موسوی، محمدکاظم، فاطمه از مهد تا لحد، نشر آقاق، چاپ چهارم، 1371، ص65.
2. مجلسی، بحارالانوار، ج43، ص14، 15، و رحمانی همدانی، فاطمه الزهرا و بهجه قلب المصطفی، تهران، مرضیه، چاپ دوم، 1372ش، ص149.
3. موسوی، محمدکاظم، «پیشین»، ص 64.
4. ر.ک: خطابة فدک، عزالدین زنجانی، شرح خطبه حضرت زهرا، مشهد، چاپ اول، ص40.
5. مجلسی «پیشین» ج 43، ص65، 101. و ر.ک: رحمانی همدانی، پیشین، ج43، ص14.
6. ر.ک: رحمانی همدانی، پیشین، ص37، 60 و ص9، 13. (فضائل حضرت زهرا از زبان فرزندانش).


 
چرا علی ـ علیه السّلام ـ هفت روز بعد از وفات حضرت فاطمه ـ س ـ ازدواج کردند
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا علی ـ علیه السّلام ـ هفت روز بعد از وفات ،دلیل ازدواج علی ( ع ) بعد از فاطمه ( س)

پاسخ:

از نظر طبیعی هر انسانی نیازمند به همسر میباشد. در دین اسلام ازدواج امری مشروع و از سنّتهای پیامبر است به همین روی نگره وسیره ی معصومان نسبت به این امر تأکید زیادی شده است . آثارونتایجی که برای انسان درسایه ی ازدواج وتشکیل خانواده نهفته به ضرورت این مسئله درزندگی انسان می افزاید.
امیر مومنان علی ـ علیه السّلام- مطابق این سنت الهی با حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ ازدواج کرد و آثار و برکات این ازدواج تا قیامت باقی و پابرجا خواهد بود.آنحضرت تا هنگامی که فاطمه ـ سلام الله علیها ـ در قید حیات بود همسر دیگری اختیار نکرد، همانگونه که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ تا زمانی که خدیجه زنده بود همسر دیگری نگرفت. امّا علی ـ علیه السّلام ـ پس از شهادت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ مجبور بود ازدواج و همسری برای رسیدگی به امور خانواده وسرپرستی فرزندان اختیار نماید تا به امورزندگی وخانواده سامان دهد.
از طرفی فاطمه ـ سلام الله علیها ـ هم روز شهادتش ضمن وصایایی به علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: مردان ناچارِ از داشتن همسر هستند (به همین جهت) شما «امامه» (نوه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ یعنی دختر زینب که دختر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ بود) را برای همسری اختیار کن، زیرا او همانند خودم نسبت به فرزندانم مهربان است.»(1) علی ـ علیه السّلام ـ برای آنکه به وصیت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ عمل کرده باشد با امامه ازدواج کرد.»(2) اما زمان ازدواج را اکثر منابع تعیین نکردهاند و تنها در بحارالانوار چنین آمده است که علی ـ علیه السّلام ـ هفت روز پس از شهادت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ طبق وصیت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ با امامه بنت ابی العاص ازدواج کرد.»(3) بنابراین، اقدام علی ـ علیه السّلام ـ در ازدواج با امامه مطابق با وصیت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ بوده است. امّا اینکه اندک زمانی پس از شهادت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ اقدام به ازدواج کردند، شاید چنین امری که در عرف امروز ناپسند تلقی شود، اما درفرهنگ عربستان صدراسلام اینگونه نبوده است. واگرچه این عمل به نشانه بیمهری علی ـ علیه السّلام ـ نسبت به همسر بزرگوارشان حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ نبوده است ، بلکه امام احترام فوقالعادهای هم برای همسرشان قائل بودند و به همین دلیل هم تا زمانی که فاطمه ـ سلام الله علیها ـ زنده بود با هیچ زن دیگری ازدواج نکرد.
درنتیجه :براساس روایت ووصیت حضرت زهرا باید نیاز فرزندان خرد سال علی(ع) به مادر را از علل اصلی ازدواج زود هنگام علی(ع) با امامه دانست.ازطرفی باید دراین امور هنجارهای فرهنگی جامعه وشان امیر مومنان وخانواده آن حضرت را درنظر گرفت.

                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. صدوق، علل الشرایع، مؤسسة دارالحقة الثقافه، اول، 1416 ق، ج 1، ص 222.
2. ابن اثیر، اسدالغابه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، اول، 1417 ق، ج 7، ص 25، قرطبی، استیعاب، بیروت، دارالکتب العلمیه، اول، 1415 ق، ج 4، ص351.
3. مجلسی، بحارالانوار، بیروت، ج 42، ص 92.


 
سبب نام نهادن نوروز نزد ایرانیان چه بوده است؟
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سبب نام نهادن نوروز نزد ایرانیان چه بوده است؟

نوروز به معنای روز نو، عید اول سال، روز اول فروردین که جشن ملی ایرانیان است، نوروز سلطانی هم می‌گویند. نوروز در زمان های قدیم در اول بهار نبود، بلکه در فصول سال می‌گشت و گاه به بهار و گاه به تابستان و گاه به زمستان می‌افتاد. در سال 471 ق به فرمان جلال الدین ملکشاه سلجوقی (465 ـ 485) عمرخیام و چند منجم دیگر تقویم جلالی را تنظیم کرده و نوروز را در اول بهار یا نخستین روز برج حمل قرار دادند.(1)
در ایران باستان دو جشن داشتند، یکی جشن مهرگان در آغاز فصل سرما و جشن نوروز در آغاز فصل گرما که از اول فروردین آغاز می‌شد و هر دو را به خاطر آغازین روز فصل گرما و یا سرما نوروز می‌گفتند و مدت اجرای جشنها در نوروز چند روز بود.(2)
و گفته شده به این خاطر آن را نوروز نامیده‌اند که در آن روز جمشید پادشاه ایران (باستان) مردم را بشارت داد به بی‌مرگی و تندرستی و آموزندگی و هم در این روز بود که کیومرث دیو را کشت.(3)
فردوسی شاعر شیرین سخن پارسی گوی، درباره علت نامیده شدن این روز به نوروز چنین می‌سراید:
جهان انجمن شد بر تخت روی
فرومانده از فرة بخت اوی
بجمشید برگوهر افشاندند
هر آن روز را روز نو خواندند
سرسال نو هرمز فَروَدین
بر آسوده از رنج تن دل ز کین
بزرگان به شادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
چنین روز فرخ از آن روزگار
بماند از آن خسروان یادگار(4)
فردوسی نیز معتقد است که نوروز آغازین روز پادشاهی جمشید است که شادی و سلامتی را برای مردمان خود نوید داده است و آن را بدان جهت نوروز نامیده‌اند. مورخینی مثل مسعودی نیز نوروز را روز اول بهار و اول فروردین نامیده‌اند که آغاز فصل گرما بعد از سپری شدن فصل سرماست.(5)
یعقوبی نیز درباره نوروز چنین آورده است: «اول سال ایرانیان روز نوروز یعنی روز اول فروردین است که در نیسان و آذار می‌باشد و هنگامی که خورشید به برج حمل درآمده است، این روز عید بزرگ ایرانیان است دیگر عید مهرگان یعنی روز شانزدهم مهرماه است. در میان نوروز و مهرگان صد و هفتاد و پنج روز یعنی پنج ماه و بیست و پنج روز فاصله است...».(6)
در عید بزرگ سال نوروز (روز اول فروردین و آغازین روز فصل بهار) و مهرگان (در فصل پائیز) بزرگان هدایا تقدیم... می‌کردند هر کس چیزی را که بسیار دوست می‌داشت، هدیه می‌کرد.(7)
درباره سبب نامیده شدن نوروز در نزد ایرانیان علاوه بر مطالب فوق، سخنان بسیاری گفته شده است از جمله دانشمند بزرگ ایرانی جناب ابوریحان بیرونی (360 ـ 440) مطالب بسیار شیوا و زیبایی نوشته که به اختصار اشاره می‌شود:
«نخستین روز فروردین نوروز است که اولین روز سال نو است و نام پارسی آن بیان کننده این معنا است و این روز با وارد شدن آفتاب به برج سرطان آغاز می‌شود... خورشید در مکانی قرار می‌گیرد که ... نزول باران و برآمدن شکوفه‌ها و برگ آوردن درختان تا هنگام رسیدن میوه‌ها و تمایل حیوانات به تناسل و آغاز نو تا تکامل و (بلوغ نهایی و رسیدن میوه‌ها) طی کند. این بود که نوروز را دلیل پیدایش و آفرینش جهان دانستند و گفته‌اند در این روز بود که خداوند افلاک را پس از آن که مدتی ساکن بودند به گردش در آورد و ستارگان را پس از چندی متوقف گردانید و خورشید را... آفرید و... آغاز شمارش از این روز شد و گفته‌اند که خداوند عالم سفلی را در این روز آفرید و کیومرث در این روز به شاهی رسید... و نیز گفته‌اند، خداوند در این روز خلق (آدم) را آفرید. نقل شده از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از ابن عباس که در روز نوروز جامی سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید که این چیست؟ گفتند امروز روز نوروز است، پرسید که نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان است. پیامبر فرمود: آری در این روز بود که خداوند... هزاران مردم را پس از مرگشان زنده نمود و بر آنها باران به دستور خدا بارید... و روزی است که سلیمان آغاز پادشاهی نموده است... گفته شده که در این روز فیروز (نام فرشته) ارواح را برای آفرینش مردم حرکت می‌داد و فرخنده‌ترین ساعات، آفتاب است که در صبح نوروز فجر و سپیده در نزدیک‌ترین نقطه زمین واقع می‌شود و نگاه کردن به خورشید برکت است و نام نوروز به زبان پارسی هرمزد است که اسم خدای تعالی است (چون خداوند در هر لحظه نوآفرین است).
برخی از علمای ایران می‌گویند سبب اینکه این روز را نوروز می‌نامند، این است که در ایام تهمورث صابئه آشکار شدند و چون جمشید به پادشاهی رسید دین را تجدید کرد و این کار خیلی ‌بزرگ به نظر آمد و آن روز را که روز تازه‌ای بود، جمشید عید گرفت اگر چه پیش از این هم نوروز بزرگ و معظم بود... و در این ایام گفته شده است که خداوند آفرینش جهان را تمام کرد و (زرتشت پیامبر (مجوس) در این روز به پیامبری برگزیده شد.
و ایرانیان این روز را روز قسمت سعادت می‌دانند و روز امید نام نهادند ـ چون در این روز آغاز زنده شدن طبیعت و زندگی هستی است که امید را در دل زنده می‌کند ـ همچنین گفته شده در این روز شر ابلیس از مردم برچیده شد و هر چوب خشکی سبز شد و مردم گفتند (روز نو) و هر کس در این روز در طشتی جو کاشت، سپس این رسم در ایرانیان پایدار ماند ـ که امروز سبزی در سفره هفت سین می‌چینند ـ و...(8)

 


پاورقی:

1. معین، محمد، فرهنگ، تهران، امیرکبیر، ج هشتم، 71، ج 4، ص 4842، و ابوریحان بیرونی، آثار الباقیه، ترجمه اکبر دانا سرشت، تهران، امیرکبیر، چ سوم،63 ، ص 290، و فرهنگ عمید، واژة نوروز.
2. فرهنگ معین، پیشین، به نقل از ابوریحان بیرونی، التفهیم، ص 253.
3. همان، ص 254.
4. فردوسی، شاهنامه، تهران، امیر کبیر، چ ششم، 1366، ص 28.
5. مسعودی، مروج الذهب، ترجمه پاینده، تهران، علمی فرهنگی، چ چهارم، 1370، ج 1، ص 554.
6. ابن واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه آیتی، تهران، علمی فرهنگی، چ هفتم، 1374، ج 1، ص 216 ـ 217.
7. کریستین سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمة رشید یاسمی، تهران، دنیای کتاب، چ نهم، 74، ص 536.
8. اقتباس ابوریحان بیرونی، پیشین، ص 324.


 
آیا عید نوروز فقط در ایران مرسوم است؟
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا عید نوروز فقط در ایران مرسوم است؟ ،آیا از بزرگان و ائمه روایتی در ارتباط با نوروز

آیا عید نوروز فقط در ایران مرسوم است؟ و آیا از بزرگان و ائمه روایتی در ارتباط با نوروز ایرانیان نقل شده است یا خیر؟

پاسخ:

نوروز یکی از بزرگترین جشنهای ملی ایران که در نخستین روز از ماه فروردین (سال شمسی) آن گاه که روز و شب برابر گردد، ‌می‌باشد، جشن فروردین، جشن بهار، جشن سال نو نزد آریائیان است. مسعودی در التنبیه و الاشراف (چاپ لیدن، 1893) گوید: آغاز سال ایرانیان در اول تابستان و مهرگان در اول زمستان بوده است، قراینی در دست است که می‌رساند این جشن در عهد قدیم یعنی به هنگام تدوین بخش کهن اوستا نیز در آغاز برج حَمَل یعنی اول بهار برپا می‌شده، و شاید به نحوی که اکنون بر ما معلوم نیست آن را در اول برج مزبور ثابت نگاه می‌داشتند، چنان که از تاریخ بر می‌آید در عهد ساسانیان، نوروز یعنی روز اول ایرانی و نخستین روز فروردین ماه در اول فصل بهار نبود، بلکه مانند عید فطر و عید اصلی در میان مسلمانان، آن هم در فصول می‌گشت (منتهی نه بدان سرعت که اعیاد عربی می‌گردند) در سال 467 هجری قمری، نوروز در 23 برج هوت، یعنی 17 روز به پایان زمستان مانده واقع بود. در این هنگام جلال الدین ملکشاه سلجوقی (465 ـ 485 ق) ترتیب تقویم جدید جلالی را بنا نهاد و نوروز را در روز اول بهار ـ که موقع نجومی تحویل آفتاب به برج حمل است قرار داده ثابت نگهداشت...، فردوسی در اشعار خود آورده که در نوروز جمشید به پادشاهی رسید و آن روز را روز نو خواندند (هر چند این مطلب به طور صریح استفاده نمی‌شود) و لکن ممکن است در نوروز این اتفاق افتاده چند بیت از اشعار او چنین است:
جهان انجمن شد بر تخت روی
فرو مانده از فرة بخت اوی
بجمشید بر گوهر افشاندند
هر آن روز را روز نو خواندند
سرسال نو هرمز فرودین
بر آسوده از رنج تن، دل ز کین
بزرگان بشادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
چنین روز فرخ از آن روزگار
بماند از آن خسروان یادگار (شاهنامه، ج 1، ص 25 ـ 26)
از مطالب فوق روشن می گردد که نوروز از مراسم بسیار کهن ایرانیان آریایی است هر چند از مراسم نوروز در دربار شاهنشاهان هخامنشی و اشکانی اطلاعات دقیقی در دست نیست، ولی به عکس از عصر ساسانی اطلاعات زیادی موجود است.


نوروز در عصر خلفا
خلفای نخستین اسلام به نوروز اعتنایی نداشتند. ولی بعدها خلفای اموی برای افزودن درآمد خود هدایای نوروز را از نو معمول داشتند. بنی امیه هدیه‌ای در عید نوروز بر مردم ایران تحمیل می‌کردند که در زمان معاویه مقدار آن به 5 تا ده میلیون درهم بالغ می‌شد.(1) نخستین کسی که هدایای نوروز و مهرگان را رواج داد حجاج بن یوسف بود، اندکی بعد این رسم (اهدا تحفه) به خاطر گران آمدن بر مردم (زمان عمر بن عبدالعزیز) منسوخ گردید ولی در تمام این مدت ایرانیان مراسم عید خود را برپا می‌داشتند.
در دوره‌های بعد، خصوصا زمان ظهور ابومسلم خراسانی به بعد سلسله (طاهریان، صفاریان) که زمان نفوذ عباسیان و برمکیان بوده، این جشنها رونق گرفته و تا به حال که می‌بینید،(2) و امّا این که روایاتی از ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ رسیده؟ آری. هم در جهت اثبات و هم در جهت نفی، امّا روایات مثبت: روایات زیادی از ائمه در خصوص نوروز به ما رسیده و علامه مجلسی(ره) روایات را در بحار الانوار ذکر کرده است و مرحوم محدث قمی هم در مفاتیح الجنان به صورت مختصر ذکر کرده است، از باب نمونه سه مورد را ذکر می کنیم:
1. از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده است که خروج و قیام امام زمان ـ علیه السّلام ـ در سال طاق از هجرت، روز جمعه نوروز عجم، دهم محرم در کعبة معظمه واقع خواهد شد.
2. خداوند حضرت آدم را در نوروز خلق کرد.(3)
3. امام صادق ـ علیه السّلام ـ: به معلی بن خنیس فرمودند: که چون روز نوروز شود غسل کن و پاکترین جامه‌های خود را بپوش و به بهترین بوهای خوش خود را خوشبو گردان و در آن روز روزه بدار، و سپس دستور نمازی را به صورت مخصوصه دادند و دعایی را هم در این خصوص تعلیم فرمودند و سپس فرمودند، چون چنین کنی گناهان پنجاه ساله تو آمرزیده شود و بسیار بگو: یا ذو الجلالِ و الاکرام. و در کتب غیر مشهور روایت گردیده که در وقت تحویل این دعا را بسیار بخوانند و بعضی 366 مرتبه گفته‌اند: یا محوّل الحولِ و الاحوال، حوّل حالنا الی احسنِ الحال، و بروایت دیگر: یا مقلّب القلوب و الاَبصار، یا مدبّر اللّیل و النهار، یامحوّل الحولِ و الاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال.(4)
صاحب جواهر با توجه به سخن مصباح المتهجد و دیگران بر مسلم بودن استحباب روزة روز نوروز تأکید کرده است، سپس نقل فوق از امام کاظم ـ علیه السّلام ـ آورده و گفته است که این نقل نمی‌تواند معارض ادلة استحباب باشد به علاوه که محتمل است که بر اساس تقیه صادر شده باشد، شاید هم مقصود نوروزی غیر از نوروزی باشد که همه آن را می پذیرند.(5) آقای رسول جعفریان در ادامه نقل صاحب جواهر می‌گوید: باید توجه داشت که مستند همه روایت معلی بن خنیس است به علاوه اگر تقیه‌ای در کار بود، باید امام همان ابتدا موافقت می‌کرد نه مخالفت. نکته سوم وی (صاحب جواهر) واضح البطلان است، زیرا به هر روی در آن روزگار یک نوروز بیشتر وجود نداشته است.
و عمده‌ترین روایاتی که در تأیید وارد شده همین روایت معلی بن خنیس می‌باشد که از امام صادق ـ علیه السّلام ـ می باشد که بعضی آن را مختصر و بعضی طولانی نقل کرده‌اند، مرحوم مجلسی در بحار الانوار، ج 56، ص 91، باب یوم النیروز به طور مبسوط روایت را ذکر کرده و به بحث پیرامون آن پرداخته است که یک نقل آن در صفحه قبل گذشت و نقل دوم آن چنین است که امام صادق ـ علیه السّلام ـ به معلی فرمود: روز نوروز، روزی است که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای امام علی ـ علیه السّلام ـ در غدیر پیمان گرفت و مردم به ولایت او اعتراف کردند، خوشا به حال کسی که بر آن پیمان باقی ماند و بدا به حال کسی که آن عهد را شکست. روز نوروز، روزی است که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ امام علی ـ علیه السّلام ـ را به وادی جن فرستاد و او از آنها عهدها و پیمانها گرفت. روز نوروز، روزی است که بر خوارج غلبه یافت و ذو الثدیه را کشت. روز نوروز، روزی است که قائم ما از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ قیام خواهد کرد و خداوند او را بر دجال پیروز خواهد نمود و دجال را بر کناسة کوفه به دار خواهد زد. هیچ نوروزی نخواهد آمد جز آن که ما انتظار فرجی در آن داریم. این از روزهای متعلق به ماست که فارسیان آن را حفظ کردند و شما (عربها) آن را ضایع کردید.
امّا یک روایت متناقص با مطالب پیشین وجود دارد که ابن شهر آشوب ( 588 م) در کتاب مناقب در برخورد منصور با امام کاظم ـ علیه السّلام ـ آورده است (که مرحوم مجلسی هم در ج 95، بحار الانوار، ص 419، روایت را ذکر کرده است). وی می‌نویسد: منصور از امام خواست تا در عیدنوروز به جای او در مجلس نشسته و هدایایی را که آورده می‌شد از طرف او بگیرد. امام ـ علیه السّلام ـ در پاسخ او فرمودند: من اخباری را که از جدّم رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ وارد شده بررسی کردم و خبری در رابطه با این عید پیدا نکردم، این عید از سنن ایرانیان است که اسلام بر آن خط بطلان کشیده است، به خدا پناه می‌برم از اینکه چیزی را که اسلام آن را از میان برده دوباره آن را زنده کنم.
به هر صورت برخی از علماء سعی کرده اند روایاتی را که از ظاهر آنها تأیید عید نوروز استفاده می‌شود بر اول سال شمسی (فروردین) تطبیق دهند و وعده ای دیگر که نظرشان منفی است، کوشش کرده اند روایات موید نوروز را به نحوی توجیه و رد کنند.



--------------------------------------------------------------------------------

پاورقی:

1. جرجی زیدان، تمدن اسلامی، ج 2، ص 22.
2. معین، محمد، فرهنگ لغت، ج 4، ص 4846، لغت نوروز. دهخدا، لغت نامه، برهان قاطع، لغت نوروز.
3. همان.
4. مجلسی، محمدباقر، حلیة المتقین، آخر کتاب کتابی به نام مجمع المعارف و مخزن المعارف، تالیف محمد شفیع بن محمد صالح، چاپ شده ص 47 ذیل در علامات آخر الزمان. مصباح المجتهد، ص 591، بحار الانوار، ج 59، ص 101، وسایل الشیعه، ج 7، ص 346.
5. جواهر الکلام، ج 5، ص 40.


 
عوامل آرامش روحی و روانی............................
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عوامل آرامش روحی و روانی ،ی چگونه می‌توان دل را از غم و غصّه خالی کرد؟

با توجه به آیات الهی چگونه می‌توان دل را از غم و غصّه خالی کرد؟

پاسخ:

عوامل آرامش روحی و روانی متعددند که چند مورد آن بیان می شود:
1.مهمترین عامل آرامش انسان ذکر است به شرطی که معرف اصیل در ذرون انسان نهادینه شده باشند خداوند متعال در این باره می‌فرماید: ... الا بذکرالله تطمئنّ القلوب(1) یعنی «آگاه شوید که تنها یاد خدا آرام بخش دل‌هاست» «ذکر» همان‌گونه که راغب در «مفردات» گفته است گاهی به معنای حفظ مطالب و معارف آمده است. با این تفاوت که کلمه «حفظ» به آغاز آن گفته می‌شود و کلمة «ذکر» به ادامة آن، و گاهی به معنی یادآوری چیزی به زبان یا به قلب است، لذا گفته‌اند ذکر دوگونه است: «ذکر قلبی» و «ذکر زبانی» در آیة فوق مراد از ذکر خدا که مایة آرامش دل‌هاست تنها این نیست که نام او را بر زبان آورد و مکرر تسبیح و تهلیل و تکبیر گوید، بلکه منظور آن است که با تمام قلب متوجه او و عظمتش و علم و آگاهیش و حاضر و ناظر بودنش گردد، و میان او و گناه سدّ مستحکمی ایجاد کند،(2) این است حقیقت «ذکر» که آثار و برکات زیادی در روایات برای آن بیان شده است. در حدیث می‌خوانیم که از وصایائی که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به علی‌ـ‌علیه السّلام‌‌ـ فرمود این بود: «ای علی ـ علیه السّلام ـ سه کار است که این امت طاقت آن را ندارد (و از همه کس ساخته نیست) مواسات با برادران دینی در مال، و حق مردم را از خویشتن‌دادن، و یاد خدا در هر حال، ولی یاد خدا (تنها) سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر نیست، بلکه یاد خدا آن است که هنگامی که انسان در برابر حرامی قرار می‌گیرد از خدا بترسد و آن را ترک گوید(3)».
نماز بهترین وسیلة یاد خداست و در این باره خداوند می‌فرماید: أقم الصلواة لذکری(4) یعنی نماز را به خاطر یاد من بپادار. جالب این‌که این آیه می‌گوید: نماز را برپادار تا به یاد من باشی، ‌امّا در آیة 29 سورة رعد می‌گوید ذکر خدا مایة اطمینان و آرامش دل‌هاست. و در آیة 27 تا 30 سورة فجر می‌فرماید: «ای نفس مطمئنّه به سوی پروردگارت باز گرد، در حالی که تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود، در زمرة بندگانم درآی، و در بهشتم گام بگذار»! از قرار دادن این سه آیه در کنار هم به خوبی می‌فهمیم نماز انسان را به یاد خدا می‌اندازد، یاد خدا نفس مطمئنّه به او می‌دهد، و نفس مطمئنّه او را به مقام بندگان خاص و بهشت جاویدان می‌رساند.(5) گفته شد که ذکر دو گونه است «ذکر قلبی» که توضیح داده شد و «ذکر زبانی». گرچه ذکر قلبی ارزش بسیار زیادی در پیشگاه الهی دارد و این بدین معنی نیست که ذکر زبانی خالی از لطف باشد. ما می‌بینیم در قرآن حضرت یونس ـ علیه السّلام ـ به وسیلة همین ذکر زبانی از هم و غم نجات پیدا می‌کنند. آنجایی که خداوند در سورة انبیاء آیة 86 در این باره می‌فرماید: «بعد از این‌که (حضرت یونس ـ علیه السّلام ـ) از میان قوم خود غضبناک بیرون رفت و چنین پنداشت که ما هرگز او را در مضیقه و سختی نمی‌افکنیم. امّا وقتی به ظلمات دریا و شکم ماهی در شب تار گرفتار شد، آنگاه در ان ظلمت‌ها فریاد کرد که، الهی! خدائی به جز ذات یکتای تو نیست تو از شریک و هر عیب و آلایش، پاک و منزّهی و من از ستم‌کارانم، که بر نفس خود ستم کردم، به حالم ترحم فرما. پس ما دعای او را مستجاب کردیم و او را از گرداب غم نجات دادیم و اهل ایمان را هم این‌گونه نجات می‌دهیم». و لذا این ذکر به ذکر یونسیه معروف است و از بهترین ذکرها برای رفع هم و غم است.
2. عامل دیگری که می‌توان بوسیلة آن دل را از غم و غصه خالی کرد، دعا کردن است. خداوند در این باره می‌فرماید: امّن یجیب المضطرّ اذا دعاه و یکشف السوء(6) یعنی «آن کیست که دعای بیچارگان مضطر را به اجابت می‌رساند، و رنج و غم آنان را بر طرف می‌سازد». این آیه نشان دهندة این است که: اولاً (غیر خداوند کس دیگری نمی‌تواند دعای بیچارگان مضطر را اجابت نماید. و رنج و غم آنان را برطرف سازد). و ثانیاً (گر چه خداوند دعای همه را هرگاه شرایطش جمع باشد اجابت می‌کند ولی در آیة فوق مخصوصاً روی عنوان «مضطر» تکیه شده است، به این دلیل که یکی از شرایط اجابت دعا آن است که انسان چشم از عالم اسباب به کلی برگیرد و تمام قلب و روحش را در اختیار خدا قرار دهد، همه چیز را از آن او بداند و حل هر مشکلی را به دست او ببیند، و این درک و دید در حال اضطرار دست می‌دهد. آری اگر انسان به این مرحله برسد مهم‌ترین شرط اجابت دعا را فراهم ساخته است(7)».
3. یکی دیگر از عوامل زدودن غم و غصه از دل، توسل به معصومین –علیهم السلام- و اولیای الهی است. معصومین –علیهم السلام- واسطه فیض الهی هستند، به همین جهت سفارش شده است که در هنگام سختی و مشکلات به ایشان توسل بجوئیم و از طریق بر قراری ارتباط معنوی با این بزرگواران بر مشکلات فائق شویم، در این صورت دل از غم و غصه خالی می شود.
4. عامل دیگری که می‌تواند انسان را از غم و غصه نجات دهد، تقوای الهی است که خداوند در این باره در قرآن می‌فرماید: و من یتق الله یجعل له مخرجاً(8) یعنی «هرکس تقوای الهی پیشه کند خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند». و در حدیثی از ابوذر غفاری نقل شده که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: «من آیه‌ای را می‌شناسم که اگر تمام انسان‌ها دست به دامن آن زنند برای حل مشکلات آن‌ها کافی است، سپس آیة «و من یتق الله» را تلاوت فرمودند و بارها آن را تکرار کرد».(9)

 

                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. رعد:29.
2. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ دهم، 1370، ج10، ص215.
3. قمی، عباس، سفینة البحار، ج1، ص484، (به نقل از تفسیر نمونه، ذیل همین آیه).
4. طه:14.
5. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیة، چاپ دهم، 1370، ج13، ص175.
6. نمل:62.
7. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیة، چاپ دهم، 1370، ج15، ص520 و 521.
8. طلاق:2.
9. طبرسی، مجمع‌البیان، ج 10، ص 306. (به نقل از تفسیر نمونه ذیل همین آیه).


 
راهکار پروراندن ریشه امید در خویش
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: راهکار پروراندن ریشه امید در خویش ،عوامل امیدساز ،عوامل امید سوز

برای روشن شدن مطلب و رسیدن به پاسخ به برخی از عوامل امیدساز و امیدسوز اشاره می‌کنیم:

عوامل امیدساز1. شناخت و کشف استعداد و توانایی ها و بهره‌وری از آنها، تمرکز بیشتر به این توانایی‌ها.
2. داشتن هدف (هدف جزئی و کلی).
3. اعتماد به نفس.
4. به شکست به عنوان آخرین راه حل نگاه نکردن، بلکه عبرت و مقدمه‌ای برای رسیدن به پیروزی دانستن.

عوامل امید سوز1. عدم شناسایی توانایی‌های فردی.
2. بی‌توجهی و کوچک شمردن موفقیتها.
3. بزرگ نمایی نقاط ضعف.
4. نداشتن هدف مشخص در زندگی.
5. نداشتن اعتماد به نفس و خوداتکایی.

اما عوامل امیدساز1. کشف استعدادها: علم روانشناسی اثبات کرده که هر شخص ویژگی‌های خاص خود را دارد، و هر کس دارای توانمندی‌هایی است که ممکن است اشخاص دیگر حتی برادر او هم فاقد آن باشد، که به طور کلی آن را تفاوت فردی نامیده‌اند. حتی می‌توان گفت به تعداد انسانها تفاوت فردی وجود دارد. و این طبیعی است. امّا نکته مهم آن است که هر کس بتواند توانایی‌های به ودیعت گذاشته الهی خود را به خوبی بشناسد. و در قدم بعدی تمام توان خود را متمرکز به آن نموده و کمال استفاده را از آن ببرد تا به موفقیتهای مورد نظر دست یابد. وقتی شاهد موفقیت‌های خود شد، در نتیجه به خود و توانایی‌هایش امیدوارتر خواهد شد، و این موفقیت‌ها و امید موتور حرکت انسان به سوی پیشرفت بیشتر خواهد شد.
2. داشتن هدف: هدف هم یکی از عوامل بسیار مهم در ایجاد و تقویت امید می‌باشد. هر کس که صاحب اثر و گنجینه‌ای شد، مطمئناً از قبل هدفی را داشته است. البته هدف هم دو نوع است:
1. هدف کلی.
2. هدف جزئی.
هدف کلی را برای کارهای بزرگ مثل هدف از زندگی و... و هدف جزئی برای فعالیت‌های کوچک‌تر مثل هدف از غذاخوردن، خانه سازی، کارهای کوچک روزانه و... که همة این هدف‌های جزئی زمینه‌ساز رسیدن به هدف کلی و نهایی است. روشن کردن افقی که قصد رسیدن به آن را داریم ما را به حرکت وا می‌دارد و قدم به قدم که پیش می‌رویم امید در ما زنده‌تر و پررنگ‌تر می‌شود.
3. اعتماد به نفس که همان خوداتکایی است، رمز موفقیت است. افراد موفق دارای اعتماد به نفس بالا بوده‌اند، آنها پذیرفته‌اند که می‌توانند قدم بردارند. یعنی اینکه انسان قبول کند که یک کار را می‌تواند انجام دهد. فردی که توانایی خود را شناخته و به خویش اعتماد دارد مثل شخص فاقد اعتماد به نفس هنگام تصمیم‌گیری دلش نمی‌لرزد و قدم‌هایش سست نمی‌شود. بلکه استوار و امیدوار به آینده و نتیجه کار خود بوده و از خود ابتکار و خلاقیت نیز نشان خواهد داد. و به نتیجة مطلوب رسیده و به خود و آینده امیدوارتر خواهد شد.
البته این چنین نیست که انسان از همان ابتدا بتواند با اعتماد به نفس بالا و نمره صد حرکت کند. بلکه به مرور زمان و با پیشرفت‌ها و موفقیت‌هایی که به دست می‌آورد، روز به روز بر اعتماد به نفسش افزوده می‌شود. وقتی که با هدف و بر اساس توانمندی‌ و استعدادها حرکت کنیم، پیشرفت به دست می‌آید، آن گاه پیشرفت سبب جوانه زدن امید می‌شود.
4. هر شکستی آخر راه نیست: افراد در رویارویی با شکست چند دسته می‌شوند. بعضی اینگونه می‌انگارند که دیگر قادر به ادامه کار نیستند و دیگر روی پیروزی را نخواهند دید، و مأیوس از آینده و نتیجة مطلوب می‌شوند. عده‌ای نیز از شکست به عنوان پل رسیدن به پیروزی نام می‌برند، و در هر شکستی علل آن را بررسی کرده و در کوشش بعدی به آن توجه می‌کنند. مشخص است از آنجایی که انسان دارای نقص‌هایی می‌باشد، لذا ممکن است شکست بخورد. حتی ممکن است این شکستها پی در پی شود. امّا نباید باعث ناکامی و ناامیدی شوند بلکه از شکست تجربه‌ای نو بدست می‌آیداگر به شکست به عنوان تجربة مفید بنگریم نسبت به تلاش بعدی و رسیدن به نتیجه امیدوار خواهیم شد. به هر حال آن قدر باید تلاش کرد و تا به نتیجه رسید، نتیجه سبب زنده شدن امید می‌شود.

و امّا عوامل امیدسوز:با شناخت این عوامل می‌توان ریشة یأس را سوزاند.
1. عدم شناخت توانایی‌های فردی و استعدادها: وقتی شخص نفهمد در چه اموری توانایی دارد و اتفاقاً مشغول اموری شود که استعداد آن را ندارد، طبیعتاً احتمال موفقیت کمتر و احتمال شکست بیشتر شده و در نتیجه رنگ امید کمرنگ‌تر شده و ناامیدی به انسان حمله‌ور می‌شود.
2. نداشتن اعتماد به نفس و اینکه فرد تصور کند قادر به انجام کار نیست. چه بسا توانایی خود را نیز کشف کرده باشد، ولی به خود اعتماد ندارد و باور ندارد که می‌تواند این کار را انجام دهد.
3. بی‌هدفی: نداشتن هدف، بزرگ‌ترین دشمن انسان است.
وقتی فردی نداند چرا این کار را انجام می‌دهد، برای چه باید به صحرا رفته و باغ را آبیاری کند، انگیزه‌اش کم شده و معلوم نیست کار را به اتمام رساند یا حداقل به نحو مطلوب کار انجام دهد.
4. شکست‌های پی در پی و ناکامی‌ها: وقتی انسان دچار شکست‌های پشت سرهم شد، مخصوصاً اگر ریشه‌یابی و علت شناسی نکرد، کم کم دچار ناامیدی می‌شود. زیرا با خود می‌گوید که من این عمل را چندبار انجام دادم ولی نتیجه‌اش عدم موفقیت بود، غافل از اینکه شکست‌های بعدی ممکن است به خاطر عبرت نگرفتن از شکستهای قبلی و عدم بررسی دلایل شکست قبلی بوده است.
5. از کاه کوه ساختن، منفی نگر بودن، که متأسفانه دردی است که بعضی از افراد جامعه از آن دانسته یا ندانسته، رنج می‌برند و باعث رنجیدن اطرافیان خود نیز می‌شوند. به قول روانشناسان، اگر یک لیوان را که تا نصف آب دارد به مردم نشان دهد، بعضی خواهند گفت تا نصف آب دارد و بعضی دیگر می‌گویند نصفش خالی است، هر دو شبیه هم پاسخ داده‌اند، امّا اولی به جنبة مثبت آن (دارای آب) و دومی به جنبة عدمی آن (نداشتن آب) تأکید کرده است. افراد منفی‌نگر همیشه نیمه خالی لیوان را می‌بینند. در حالی که انسان متعادل به همة ابعاد آن توجه می نماید. وقتی شخص نقاط ضعف خود را (که با کم و زیادش هیچ کس از آن عاری نیست) بزرگ کرده و فقط آنها را می‌بیند و به موفقیت‌ها و نقاط قوت خود سرپوش گذاشته یا کم‌رنگتر نمایاند، ‌چگونه می‌تواند به خود و کار و نتیجة آن امیدوار باشد.
البته یکی از عوامل بسیار مهم در ایجاد امید توکل است. وقتی که انسان خود را متصل به یک منبع قدرت عظیم بداند و مطمئن باشد که او به تمام نیازها، ضعف و قدرتش آگاه است و هم بداند که این شخص قوی و آگاه دلسوزترین فرد به اوست، هم مایة آرامش و امیدواریش زیاد می‌شود و هم باعث از بین رفتن یأس او می‌شود. خصوصاً اگر بداند این منبع قدرت عظیم یعنی خدا، از امیدواری خوشش می‌آید و از نا امیدی بیزار است. چرا که خود او در کتاب شریفش می‌فرماید: «ولا تَقنطوا مِن رحمةِ الله».
با شناخت عوامل امیدساز و به کارگیری آن و شناخت عوامل امیدسوز و اجتناب از آن، و با توکل به خدا آن منبع بی‌انتها، و معدن رحمت و امید، می‌توان ریشة امید را در دل تقویت نمود و بوتة یأس را در دل خشکاند.

 


 
چه راه‌هایی برای باز نگاه داشتن فکر وجود دارد؟
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چه راه‌هایی برای باز نگاه داشتن فکر وجود دارد؟

سؤال دارای ابهام است و معلوم نیست که مراد چیست؟ آیا مراد این است که چه راه‌هایی برای باز نگاه داشتن فکر از گناه وجود دارد؟‌یا این که چه راه‌هایی برای باز نگاه داشتن فکر در نماز وجود دارد. یعنی چه کنیم فکرمان در نماز به این سو و آن سو نرود؟ یا این که اصلا چه کار کنیم که بتوانیم کنترل فکرمان را به دست گیریم و آن را از چیزی که نمی‌خواهیم، باز نگه داریم؟
در این‌جا با توجه به احتمالات فوق، پاسخ می‌دهیم و چون احتمال سوم با دو احتمال اول ارتباط دارد و به نحوی شامل آن دو می‌شود، ما نیز به احتمال سوم پاسخ می‌دهیم و در ضمن آن به مسائل مطرح در احتمال اول و دوم اشاره می‌کنیم.

احتمال اول و دوم و جواب آنها:راه اول: همه می‌دانیم که فکر و خیال انسان حالت فرار دارد و هر لحظه به جایی می‌رود با توجه به این واقعیت، این سؤال پیش می‌آید که آیا می‌توان کنترل فکر را به دست گرفت و آن را از چیزی که نمی‌خواهیم، باز نگاه داریم و متوجه چیزی کنیم که دوست داریم یا نه؟ پاسخ این سؤال مثبت است همان طور که سایر قوای انسان قابل تربیت است. قوه خیال و فکر نیز تربیت‌پذیر است.(1) چشم را دیده‌اید که وقتی چیزی نزدیک آن می‌شود شروع به پلک زدن می‌کند، امّا کسانی بوده‌اند که با تمرین کردن و تقویت اراده‌شان توانسته‌اند کاری کنند که روی چشمشان عمل جراحی کنند بدون آن که چشمانشان بسته شود یا کسانی که مدت‌ها می‌توانند تحمل گرسنگی کنند که این کارها با تمرین به دست آمده است، در فکر و خیال نیز می‌توان چنین کرد، به این نحو که اگر مثلاً نماز می‌خوانیم و حواسمان پرت می‌شود و فکر به جاهای دیگر می‌رود، می‌توان فوراً آن را به نماز برگرداند و همین طور در دفعات دیگر، تا این که در نماز عادت کرد متوجه نماز و اذکار و افعال آن شد این کار به مرور و تدریج و تمرین، شدنی است.
و همین طور است در مورد گناه، که اگر وقتی به یاد گناهی می‌افتد یا نقشه گناهی را می‌کشد می‌توان ذهن را از آن منصرف کرد. بنابراین یک راه باز نگاه داشتن فکر همان تمرین کردن است.
راه دوم: ذهن و فکر انسان متوجه چیزهایی است که یا قبلاً با یکی از حواس خود با آنها مواجه شده است و تصویرهایی توسط آن حواس به ذهن راه پیدا کرده است، ‌مثل خاطرات گذشته و یا فعلاً با یکی از حواس به آنها متوجه است، مثلاً وقتی یک فیلم را می‌بینیم توجه ذهنی و فکری ما هم به آن جلب می‌شود. پس برای این که فکر ما به چیزهایی که دوست نداریم مشغول نشود باید حواس خود را نیز از آن چیزها دور کنیم برای کنترل فکر باید حواس را کنترل کرد:
به صحنه‌های گناه و آن چیزی که زمینه‌ ساز گناه است نگاه نکنیم، گوش نکنیم تا فکر نیز به آنها مشغول نشود و نقشه آنها را نکشد. وقتی نماز می‌خوانیم در جایی نماز بخوانیم که سر و صدا نباشد، منظره و عکس و امثال آن که چشم را مشغول می‌کند، نباشد تا حواس و فکر به آن مشغول نشود.
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
راه سوم: ذهن و فکر انسان بیشتر متوجه چیزهایی می‌شود که مورد میل و علاقه ما هستند و برای ما اهمیت دارند(2) مثلا در یک جمعی افراد دارند با هم صحبت می‌کنند ولی یک نفر از آنها از عزیز خود دور مانده است و دلش برای او تنگ شده است. این شخص ولو به ظاهر هم با آنها هم صحبت می شود، ولی فکرش به یاد آن عزیز سفر کرده‌اش می‌باشد.
هرگز حدیث حاضر غایب شنیده‌ای
من در میان جمع و دلم جای دیگرست
بنابراین برای کنترل فکر باید میل و علاقه را کنترل کرد، ‌پس اگر من می‌خواهم در نماز متوجه نماز باشم باید نسبت به نماز علاقه داشته باشم و نسبت به چیزهایی که فکر مرا از نماز دور می‌کند - که همان دنیا و امور دنیوی باشد - علاقه‌ام را کم کنم.(3) و همین طور است نسبت به گناه، ‌اگر می‌خواهم فکر گناه نکنم باید علاقه‌ام را به این امر و هر چه زمینه‌ساز آن است کم کنم و در عوض علاقه‌ام را به امور معنوی زیاد کنم.
علاقه و محبت به یک چیز نیز در صورتی در ما ایجاد می‌شود که نسبت به نفع و فواید آن برای خودمان آگاه باشیم. بنابراین، ‌باید به نفع و فواید نماز و امور معنوی و خوبیها و همین طور به ضرر عدم توجه و حضور قلب در نماز و ضرر گناه و زشتی ها آگاهی پیدا کرد و نسبت به آنها تأمل و فکر کرد.
راه چهارم: از آنجا که این افکار هنگام بیکاری به سراغ فرد می‌آیند، سعی کنید با یک برنامه ریزی دقیق و حساب شده، تمام اوقات شبانه روزی خود را پر کنید و هیچ گاه بیکار نباشید، به مطالعه، ورزش، نظافت اتاق، کمک به مردم و... مشغول باشید.
راه پنجم: اگر به این افکار مزاحم اهمیتی ندهید. حتماً پس از چند روز شما را رها خواهند کرد.
راه ششم: هر گاه این افکار سراغتان آمدند. خود را مشغول کار دیگری کنید و با ایجاد هواس پرتی از آنها دوری کنید.
راه هفتم: با شروع این افکار به خودتان نهیب بزنید که «بس است دیگر» و بدین وسیله با یک شوک درونی، افکار را قطع کیند.

راه حل کلی و اصلی:از آنجا که هر فکر پلید از سوی شیطان به انسان تلقین می شود باید هنگام این وسوسه‌های شیطانی، یاد خدا کرده و از این ابلیس رانده شده به او پناه برند «همانا کسانی که تقوا پیشه کرده اند، هنگام احاطه وسوسه های شیطانی، به یاد خدا می افتند و راه حق را به روشنی می بینند.»(4)

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر. ک: موسوی خمینی، سید روح الله، آداب الصلوة، مؤسسة تنظیم آثار امام خمینی، چاپ اول، 1370، ص 46.
2. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، خود شناسی برای خودسازی، انتشارات مؤسسه در راه حق، چاپ سوم، 1370، ص 98.
3. ر.ک: آداب الصلوة، پیشین، ص 48.
4. اعراف:201.


 
چگونه می توان افکار زشت را از ذهن خود پاک کنیم؟
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چگونه می توان افکار زشت را از ذهن خود پاک کنیم؟ ،منشأ تفکرات زشت و منفی ،شیوه های مقابله با افکار زشت و منفی

در رابطه با این سؤال توجهتان را به نکات ذیل جلب می کنیم امید است که مفید واقع گردد.

منشأ تفکرات زشت و منفیابتدا باید به این نکته اشاره نمود که برخی از تفکرات منفی برای ما آسیب زا هستند. روابط ما را با دیگران به هم می زنند و بهداشت روانی ما را لطمه می زند ولی زشت و گناه نیستند.
تفکرات زشت و منفی از دو منشأ سرچشمه می گیرند:
1. منشأ درونی: این نوع تفکرات از درون آدمی سر بر می آورد نظیر شیوة تفکر و نحوة تفسیری که فرد از حوادث پیرامون خود به عمل می آورد(1) و علت آن , احساس بی ارزشی، احساس بیهودگی، احساس بدبینی نسبت به دیگران و هوای نفس و ندانستن جایگاه خود نزد خدا و در هستی و فراموشی مقام خلیفه اللهی و سیاه شدن فطرت پاک انسانی است.
2. منشأ بیرونی: منشأ این نوع تفکرات , خارج از وجود آدمی است و حوادث اطراف , زمینه ای برای افکار زشت و منفی می شود(2) مانند: 1ـ وجود عامل شکست و ناکامی در زندگی فرد 2ـ بی کاری و بی هدفی 3ـ ناهنجاری های دیداری و شنیداری 4ـ بر هم خوردن تعادل اقتصادی و... 5ـ محیط ناسالم و دوستان و محیط تربیتی بد و الگوهای ناشایست.

شیوه های مقابله با افکار زشت و منفی1. مهار کردن ذهن: رابطه آدمی و ذهن به دو صورت است 1ـ انسان بر ذهن خویش مسلط است و او را به هر طرف که می خواهد می کشاند و ذهن را هدایت و مدیریت می کند 2ـ برعکس است یعنی فعالیت های ذهن از کنترل انسان خارج است و او را به هر طرف که می خواهد می کشد. به طور مثال انسان , همانند قایقرانی است که در دریای متلاطم و طوفانی اسیر شده است و قایق او را همچون پر کاهی به این طرف و آن طرف می کشاند. در چنین موقعیتی است که افکار زشت و منفی به سراغ انسان می آید. بنابراین باید ذهن را در حالت اول درآورد و آن را مدیریت و هدایت کرد. برای تحت کنترل درآوردن افکار و مسلط شدن بر ذهن , باید تمرین های تدریجی و منظم کرد به گونه ای که هر چیزی را که اراده کردید به آن فکر کنید و به صورت ارادی جریان و جهت فکر را تغییر دهید و به سهولت از فکری به فکر دیگر منتقل شوید و این عمل را آنقدر تکرار کنید که ذهن فرمانبر و مطیع شما شود(3). خواندن نماز با دقت و توجه, ما را در این مهارت کمک می کند.
2. مداومت به ذکر: ذکر به معنای یاد کردن خداوند می باشد. ذکر الهی جایگزین فکر منفی و زشت می شود. به ویژه زمانی که افکار بیهوده و زشت به سراغ فرد می آیند این کار باعث پاکسازی فضای قلب و درون از ناخالصی و فکرهای آلوده و بد می شود(4).
ذکر هایی همچون لا اله الا الله و اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و... در سالم ماندن ما از افکار بسیار مؤثر است. این اذکار و اذکاری از این قبیل که در مفاتیج الجنان آمده است را سعی کنید قبل و بعد از هر نماز تکرار کنید.
3. پر کردن اوقات: افکار منفی و زشت همانند ویروس های بیماری زا می باشند زیرا سیستم دفاعی بدن به گونه ای می باشد که زمانی که بدن انسان دارای کمبودهایی از لحاظ غذایی و ویتامینها و... باشد و مقاومت بدن کم باشد در این زمان است که ویروس های بیماری زا در بدن انسان نفوذ می کنند و باعث بیماری او می شوند. همچنین زمانی که ذهن انسان خالی باشد و فرد هیچ هدف و برنامه ای برای خود نداشته باشد در این زمان افکار زشت و منفی به سراغش می آیند. بنابراین باید برنامه های متنوعی را مطابق توانایی , نیاز و علاقه و موقعیت خود در نظر بگیرید در این صورت روند زندگی شما به گونه ای است که برای هر یک از ساعات خود برنامه ای دارید و دیگر افکار زشت و منفی راهی برای نفوذ به ذهن شما پیدا نمی کنند(5).
4. کنترل چشم و گوش: حافظه انسان به سه قسمت تقسیم می شود اول: حافظه حسی: که انسان با چشم و گوش , پدیده ها و تصویرهای اطراف را به ذهن انتقال می دهد و اگر به آن تصاویر و پدیده ها توجه کند آنها وارد قسمت دوم حافظه یعنی حافظه کوتاه مدت شده و اگر پدیده ها و حوادث در این قسمت از حافظه , رمز گردانی شود آن مطالب به قسم سوم حافظه , یعنی حافظه بلند مدت راه پیدا می کنند(6). بنابراین باید سعی شود که حواس را کنترل کرد تا پدیده های زشت و منفی بر حافظه کوتاه مدت منتقل نشود یعنی پس از این که متوجه شدیم که تصویر یا پدیده یا حادثه ای زشت یا منفی است بر آن توجه نکنیم و نسبت به آن , حساسیت به خرج ندهیم. آری چشمی که نگاهش با خطوط دعا و قرآن پر شود دلی به بار می آورد که پیوسته به یاد خدا خواهد بود و اگر برعکس شد جواب آن نیز منفی است به همین خاطر بابا طاهر می گوید:
زدست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
5. دوستان خوب: دوست خوب در کنترل فکر , خیلی اهمیت دارد. چرا که دوستی مسأله ای عادی نیست بلکه از مسائل ضروری زندگی است و به نحوی با فکر انسان ارتباط دارد. زیرا تأثیر دوست بر ما ناگهانی و قابل لمس نیست تا به راحتی بتوان درست را از نادرست آن , بازشناخت. بلکه تأثیری عاطفی، مستمر و تدریجی در وجود ما دارد از این رو باید دوست ما شخصی شایسته و درستکار و پرهیزگار باشد تا بر عقل و دین ما بیافزاید نه اینکه آنچه را هم که داریم به خاطر دوست از دست بدهیم پس اگر دوست خوبی داشته باشیم , محال است افکار پلید در ما اثر داشته باشند و فکر ما را آلوده کنند(7).
6. خوراک مغز: سعی کنید که شب ها قبل از خواب چند آیه از قرآن را بخوانید یا ذکرهایی را بگویید این کار باعث می شود که مغز و ضمیر ناخودآگاه شما تا صبح با آن آیات و اذکار کار کند و این مفاهیم مثبت در طول روز در ذهن شما نهادینه شود و مجال به افکار زشت و منفی ندهد(8).
7. تلقین به نفس: دیگر با خود تکرار نکنید که افکار زشت دارم و به دیگران هم اجازه ندهید که این افکار را به ذهن شما بسپارند و این جمله را به آینه یا جایی که در معرض دید باشد نصب کنید تا همیشه آن را ببینید «امروز گل های افکار مثبت در بوستان ذهنم به زندگی ام عطر زیبایی بخشیده است». «من بر افکار مسلط ام»(9).
8. ورزش: از نقش سازنده ورزش غفلت نورزید. ورزش سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند به افکار ما جهت می دهد و عزم اراده ما را قوی می گرداند و نمی گذارد افکار زشت بر قلب و ذهن ما سایه اندازد.

نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. شرفی، محمد رضا، تفکر برتر، تهران، نشر سروش، چاپ اول، 1381، ص 284، نیز رک: خلجی، امان الله، خودشناسی در آئینه مذهب و روان شناسی، نشر فرهنگ اسلامی ص96ـ95.
2. همان، ص284.
3. همان، ص 292ـ291، اقتباس، و نیز رک: پل ژاگو، قدرت اراده، ترجمة ایرج مهربان، ص 33 و رک: شیروانی، علی، اداب باطنی و اسرار معنوی نماز، دفتر نشر معارف، ص 36.
4. همان، ص 294ـ293، اقتباس.
5. همان مدرک، ص 299ـ300، اقتباس.
6. گروه مؤلفین سنجش اول، روان شناسی عمومی، نشر انتشارات اول، چاپ دوم، 1382، ص 53ـ50.
7. رک: رحیمی، عباس، جوان موفق، نشر جمال، چاپ اول، 1384، ص65ـ58.
8. شرفی، محمد رضا، دنیای نوجوان، نشر تربیت، چاپ اول، 1370، ص206 با تغبیر.
9. همان.


 
دلایل قرآنی و روایی «شروع کارها به نام خدا» چیست؟
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دلایل قرآنی و روایی «شروع کارها به نام خدا&#

پاسخ:


دلایل « آغاز کارها به نام خدا» از دیدگاه قرآن کریم1ـ بسم الله الرحمن الرحیم، سرآغاز کتاب الهی است. «بسم الله» نه تنها در ابتدای قرآن کریم، بلکه در آغاز تمام کتاب های آسمانی بوده است.(1)
2ـ چون مفهوم آغاز کردن به نام کسی این است که او را موجودی پاک و منزه از جمیع نقص ها و سرچشمه ی کمالات دانسته و می خواهد که عملش را با انتساب به او برکت بخشد. از این روی، کارها را به نام هیچ کس حتّی نام پیغمبر، نمی توان آغاز کرد و این است معنای تسبیح نام «الله» که در اوّل سوره ی اعلی (سبّح اسم ربک الاعلی) به آن دستور داده شده است.(2)
3ـ برای پاینده بودن یک برنامه و جاوید ماندن یک تشکیلات، باید آن را به موجود پایدار و جاودانی ارتباط دهیم که فنا در ذات او راه ندارد. چرا که همه ی موجودات این جهان به سوی کهنگی و زوال می روند. تنها چیزی باقی می ماند که با آن ذات لایزال بستگی دارد.(3)
«بسم الله» رمز بقا و دوام است و هر چه رنگ خدایی نداشته باشد، فانی است (کل شیء هالک الا وجهه)(4).
4ـ سوره های قرآن کریم، برای این نازل شده اند که بشر را به آخرین سرمنزل سعادت و کمال ممکن سوق دهند و از تاریکی های شرک و جهالت به سوی نور معرفت و توحید رهنمون سازند. بنا بر این، مناسب بود که هر سوره ای به نام گرامی پروردگار شروع شود, زیرا نام وی از ذات مقدّسش حکایت می کند و قرآن کریم، هم بدین منظور فرود آمده است که در مسیر کمال انسانی، ذات اقدس الهی را برای بشر مطرح و معرفی می کند. تنها سوره ی برائت از این قاعده مستثنا است. زیرا ... نام خدا که عامل رحمت است، در آغاز این سوره که نشانه ی خشم خداست، مناسبت ندارد.(5) و به گفته ی حضرت علی ـ علیه السلام ـ به خاطر آن است که بسم الله کلمه ی امان دادن و رحمت است, و برائت و اعلام تنفر و دشمنی با کفار و مشرکین با رحم سازگار نیست.(6)
5ـ در سرلوحه ی کار و عمل همه ی انبیا « بسم الله» قرار داشت به عنوان نمونه، حضرت نوح ـ علیه السلام ـ در آن طوفان سخت و عجیب هنگام سوار شدن بر کشتی و حرکت روی امواج که هر لحظه با خطرات فراوانی روبه رو بود، برای رسیدن به سرمنزل مقصود و پیروزی بر مشکلات به یاران خود دستور می دهد که در هنگام حرکت و در موقع توقف کشتی « بسم الله» بگویند: وَقَالَ ارْکَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ(7) و نیز سلیمان ـ
علیه السلام ـ در نامه ای که به ملکه ی سبا می نویسد سرآغاز آن را «بسم الله» قرار می دهد،(8) إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ(9). پیامبر گرامی اسلام نیز مأموریت رسالت خویش را با نام خدا شروع کرد(10) اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ(11).

دلایل شروع کارها به نام خدا از دیدگاه روایات1ـ پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله ـ می فرماید: « کل امر ذی بال لم یذکر فیه اسم الله فهو ابتر, هر کار مهمّی که بدون نام خدا شروع شود بی فرجام است.» امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ پس از بیان این حدیث می فرمایند: انسان هر کاری را می خواهد انجام دهد، باید بسم الله بگوید. یعنی با نام خدا این عمل را شروع می کنم و هر عملی که با نام خدا شروع شود، خجسته و مبارک است.»(12)
2ـ امام باقر ـ علیه السلام ـ نیز می فرماید: « سزاوار است هنگامی که کاری را شروع می کنیم، چه بزرگ باشد چه کوچک، بسم الله بگوییم تا پر برکت و میمون باشد.»(13)
در این باره احادیث دیگری نیز در کتاب های روایی آمده است.
سخن آخر: همان گونه که محصولات و کالاهای ساخت یک کارخانه، نشانه و علامت آن کارخانه را دارد یا این که پرچم هر کشوری، هم برفراز آن کشور و هم برفراز کشتی های حمل و نقل آن کشور در دریاها و هم بر روی میز اداری کارمندان قرار دارد، این نشانه ها و علامت ها به خاطر آن است که راه گم نشود و آن علامت فراموش نگردد. نام خداوند و یاد خدا نیز نشان مسلمانی است. «بسم الله» رمز آن است که در شروع کار نیاز به دلگرمی و امید و رحمت است و مبدأ و منشأ همه ی قدرت ها و امیدها و رحمت ها خداست.(14)
این که به بشر دستور داده شده است که کارهایش را به نام خدا شروع کند، برای این است که کارهای انسان جنبه ی قدسی و عبادت پیدا کند و به نام او برکت یابد. انسان که احساس فطری از خداوند دارد و او را به عنوان موجود قدوس و منبع خیرات می شناسد، وقتی کارش را به نام او نامید، معنایش این است که در سایه ی قدس و شرافت و کرامت او، این عمل نیز مقدس گردد.(15)
بسم الله عبارتی است که مقصود گوینده ی آن، اعلام این حقیقت است: اگر آن کس که کارها را به نام او آغاز می کند وجود نداشت، قادر به انجام آن کار نبود، پس کارش برای او، به دستور او و با نیروی او است.
فایده ی دیگر شروع کارها با نام خدا، تقویت روح و انگیزه برای عمل نیکی است که مورد رضای خدا است و بازداشتن نفس از کردار بد و این بالاترین شعارها است.
آری کارها را به نام خدای مهربان آغاز می کنیم و از او توفیق و برکت می جوییم. همان خدایی که ما را آفرید و به ما سخن گفتن و نگارش آموخت و آن چه نمی دانستیم به ما تعلیم فرمود ک عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ(16) و ما هر چه داریم از او است و بازگشت همه به بسوی او است.
هر که نه گویای تو خاموش به هر چه نه یاد تو فراموش به(17)

 


پاورقی:

1. قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج 1، ص 12، ذیل آیه اول سوره حمد.
2. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج 1 و 2، ص 79.
3. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 13، ذیل آیه اول سوره حمد.
4. قصص: 88, قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج 1، ص 16.
5. خوئی، ابوالقاسم. بیان، ج 2، ص 747.
6. قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج 1، ص 15.
7. هود: 11: 41.
8. تفسیر نمونه، ج 1، ص 14.
9. نمل: 27: 30.
10. قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج 1، ص 15.
11. علق: 96: 1.
12. تفسیر نمونه، ج 1، صص 14ـ16.
13. همان.
14. همان، ص 14ـ15.
15. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج 1 و 2، ص 79.
16. علق: 96: 5.
17. حجت کرمانی محمّد باقر و بی آزار شیرازی، تفسیر کاشف، ج 1، ص 21.


 
اطاعت از پدر و مادر در قرآن کریم، چگونه بیان شده است؟
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اطاعت از پدر و مادر در قرآن کریم،

پاسخ:

خداوند در آیات بسیاری امر به اطاعت از پدر و مادر نموده است. این نکته قابل اهمیّت است. هر جا خداوند با صیغه امر به بندگان خطاب می کند که به پدر و مادر احسان کنید، احسان به معنای اطاعت هم می آید.(1) اکنون به مفاد برخی از آیات مربوط به اطاعت از پدر و مادر اشاره می شود:
پروردگار تبارک و تعالی، در سوره ی بقره، وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا وَذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلا قَلِیلا مِنْکُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ(2) آنگاه که از پیمان خود با بنی اسرائیل سخن می گوید و در مورد احسان به طبقات مختلف جامعه امر می کند، اوّل احسان به پدر و مادر و اطاعت از آن ها را متذکّر می شود، زیرا احترام به پدر و مادر، اصلی است که آدمی به آن دو متّکی است و جوانه ی وجودش بر روی آن دو تنه، روئیده است.(3) نکته ی دیگری که می توان از این دو آیه استفاده کرد، ترتیب تقدیم و تأخیر حقوق است که اوّل آن ها، حقّ خداوند می باشد که بر هر حقّی مقدّم است و سپس حقّ پدر و مادر زیرا آنان سبب به وجود آمدن انسان و مربی او می باشند.(4)
در قرآن کریم، چهار مرتبه سفارش به پدر و مادر بعد از مساله توحید و نهی از شرک بیان شده است(5) و این خود، بهترین دلیل است بر این که رعایت نکردن حقوق والدین بعد از شرک به خدا در شمار بزرگترین گناهان قراردارد.(6)
خداوند می فرماید: «به پدر و مادر نیکی کن، هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آن ها نزد تو به سن پیری می رسند، کمترین اهانتی به آنان روا مدار و بر آن ها فریاد مزن با گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه با آن ها سخن بگوی»(7) در این آیه، کلمه افّ به معنای انزجار است و نَهَر به معنای رنجاندن، که با داد زدن و درشت سخن گفتن بر روی کسی انجام می گیرد.(8) امام رضاـ علیه السلام ـ می فرمایند: « پائین ترین عقوق، افّ است و اگر خداوند لفظی پائین تر از آن می دانست به تحقیق از آن نهی می کرد.»(9) حال جای این سئوال است که آیا احسان و اطاعت از پدر و مادر به دوران پیری اختصاص دارد؟ در جواب باید گفت: خداوند در این آیه حکم احسان را به دوران پیری اختصاص داده است و این حکم از آن جهت بوده است که پدر و مادر در آن دوران سخت ترین حالات را دارند و بیشتر به کمک فرزند احتیاج دارند. پس آیه شریفه نمی خواهد حکم را منحصر به دوران پیری پدر و مادر کند، بلکه می خواهد وجوب احترام و اطاعت پدر و مادر و رعایت احترام تمام در معاشرت و سخن گفتن را به ایشان بفهماند، چه در هنگام احتیاجشان به فرزند و چه در هر حال دیگر.(10) خفض جناح (پر و بال گستردن) در سوره ی اسراء، یَعِظُکُمُ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ(11) کنایه از مبالغه در تواضع و خضوع زبانی و عملی است، یعنی فرزند باید در معاشرت و گفتگوی با پدر و مادر طوری روبرو شود که پدر و مادر تواضع او را احساس کنند و بفهمند که او خود را در برابر ایشان خوار می دارد و نسبت به ایشان مهر و رحمت دارد»(12) در سوره ی مریم، وَبَرًّا بِوَالِدَیْهِ ...(13) به معنای احسان کردن نسبت به آن ها، گوش به فرمان و مطیع نسبت به آنان، لطیف و مهربان با آنان و در پی رضایت آن دو بودن می باشد.(14)
حال جای این سئوال است که آیا اطاعت از پدر و مادر در همه ی امور، حتّی در مسائل خلاف شرع، واجب است؟
در جواب باید گفت: خداوند در آیاتی دیگر محدوده ی اطاعت از پدر و مادر را بیان می دارد.
در سوره ی توبه، یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آبَاءَکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الإیمَانِ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ(15) خداوند از دوستی کفّار نهی می کند. هر چند کفّار پدران و برادران مؤمن باشند.(16)
در جای دیگر می فرماید: ما فرمان دادیم به پدر و مادر احسان شود. در ادامه انسان را نهی کرده که پدر و مادر را در شرک اطاعت کند و فرموده: اگر اصرار کردند شرک بورزی، اطاعتشان مکن . خداوند در سوره ی لقمان(17) می فرماید: بر انسان واجب است که در امور دنیوی، نه در احکام شرعی با پدر و مادر خود به طور پسندیده و متعارف مصاحبت کند، نه به طور ناشایست. و رعایت حال آن دو را نموده با وفق و نرمی رفتار نماید و جفا و خشونت در حقشان روا ندارد، مشقّاتی که از ناحیه آنان می بینند تحمل نماید. بخلاف دین که نباید به خاطر پدر و مادر از آن چشم بپوشد، چون راه سعادت ابدی است. پس اگر پدر و مادر از آن هایی باشند که به خدا رجوع دادند، باید راه آندو را پیروی کند وگرنه راه حق را پی گیرد.(18)
در پایان برای کسب معلومات بیشتر در این زمینه می توانید به تفسیر سوره های بقره 83، اسراء 23ـ24، انعام 151، مریم 14 و 32، لقمان 14، احقاف 15، توبه 23، عنکبوت 7 و... در تفسیر نمونه و یا تفسیر نور مراجعه نمائید.

 


پاورقی:

1. مظفر، محمّد رضا، اصول فقه، قم، انتشارات اسماعیلیان، 1373، هـ ق، ج1، ص65.
2. بقره: 2:83.
3. طباطبائی، سیبد محمّد حسین، تفسیر المیزان، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1372، ج1، ص22.
4. ستاد تفسیر، تفسیر قرآن مجید، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، 1376، ج 2، ص 4.
5. قرائتی، محسن، تفسیر نور، قم، مؤسسه در راه حق، 1374، ج 3، ص432.
6. تفسیر المیزان همان، ج 13، ص 83.
7. اسراء: 17:23.
8. تفسیر المیزان، همان، ج13، ص 84.
9. شیخ ابو علی الفضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار الحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1421 ق، ج3م ص 408.
10. تفسیر المیزان، همان، ج 13، ص 84.
11. اسراء: 17:24.
12. تفسیر المیزان، همان، ج 13، ص 84.
13. مریم: 19:14.
14. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، همان، ج 5و6، ص 654.
15. توبه: 9:23.
16. تفسیر المیزان، همان، ج 9، ص 214.
17. لقمان: 31:15.
18. تفسیر المیزان، همان، ج 16، ص 227.


 
اهمیّت احترام به پدر و مادر را از نظر قرآن کریم و سنّت بیان فرمائید؟
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اهمیّت احترام به پدر و مادر را از نظر قرآن کریم ،احترام انبیاء نسبت به پدر و مادرشان

پاسخ:


اهمیّت احسان به پدر و مادر
1. نیکی به پدر و مادر در کنار توحید... لا تَعْبُدُونَ إِلا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا ...(1)، وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا(2)، ... أَلا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا ...(3)، و وَقَضَی رَبُّکَ أَلا تَعْبُدُوا إِلا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا ...(4)، ... یَا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ وَ وَصَّیْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ ...(5).
از این آیات معلوم می‌شود که عقوق والدین بعد از شرک به خدا در شمار بزرگترین گناهان است و از آن طرف هم معلوم می‌شود که واجب‌ترین واجب‌ها، احسان به پدر و مادر است.

2. احترام انبیاء نسبت به پدر و مادرشاناز بعضی آیات این درس مهمّ را از انبیاء می‌آموزیم خداوند در مورد یحیی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: وَ بَرًّا بِوالِدَیْهِ(6) و در مورد عیسی می‌فرماید: وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا(7) خداوند مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده است و جبّار و شقی قرار نداده است.
در سال‌های آغاز بعثت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود، روزی آن حضرت فرشی پهن فرموده بود و روی آن نشسته بود که در این موقع شوهر حلیمه به حضور آن حضرت آمد، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به یاد مهربانی‌های او، برخاست و او را احترام زیادی کرد و گوشه‌ای از فرش خود را گسترد و پدر رضاعی خود را روی آن نشاند، طولی نکشید که مادرش حلیمه وارد شد، حضرت گوشه دیگر فرش را برای او پهن کرد و او را روی آن نشانید و محبّت فراوانی به مادر رضاعی خود کرد.(8)

3. سفارش به همه مردم نسبت به تمام پدران و مادراندر آیات زیادی به انسان‌ها سفارش شده است به پدر و مادر احترام و احسان کنند و نگفته است که ای مسلمان‌ها به پدر و مادر خود احترام کنید وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً(9).
و از طرف مادران و پدران هم احترام آنها اختصاصی به پدران و مادران مسلمان ندارد، بلکه هر کس که پدر و مادر است باید مورد احترام فرزندان قرار گیرد، چون در آیات سخن از «والدین» است بدون هیچ قیدی به ایمان و اسلام آمده و از این روی، شامل پدر و مادر غیر مسلمان نیز می شود.
وَ إِنْ جاهَداکَ عَلی أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً(10) در این آیه با آن‌که پدر و مادر کافر هستند و فرزند را دعوت به کفر می‌کنند، خداوند تنها در این مورد اجازه عدم اطاعت داده است، امّا با این حال می‌فرماید: ولو این‌که آن ها کافرند ولی با آن ها در دنیا به طور شایسته‌ای رفتار کن.

4. سفارش به فرزندان شده نه والدیندر قرآن کریم، آیات زیادی تأکید بر رعایت حقوق پدر و مادر آمده است، امّا به والدین نسبت به فرزندان سفارش کمتر می‌شود، مگر در مورد نهی از کشتن فرزندان که یک عادت شوم و زشت در عصر جاهلیّت بود. این هم به خاطر آن است که پدر و مادر به حکم عواطف نیرومندشان کمتر ممکن است فرزندان خود را فراموش کنند در حالی که زیاد اتّفاق می‌افتد که فرزندان پدر و مادر خود را به مخصوص در دوران پیری فراموش کنند.(11)

5. شکر والدین هم ردیف شکر خداأَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ(12) (به او توصیّه کردم) که برای من و پدر و مادرش شکر به جا آور.» همان طور که ملاحظه می‌شود در این آیه خداوند و شکر والدین در یک ردیف قرار گرفته‌اند، لذا امام رضا ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: خدا امر فرموده به شکرگذاری از خودش و برای والدین، پس اگر کسی والدین را شکر نکند خدا را هم نمی‌کند.(13)

6: تواضع و فروتنی نسبت به آن ها آشکار باشددر آیه وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ(14) در رابطه با تواضع و فروتنی نسبت به پدر و مادر است. جناح به معنای پر و بال گستران است
که کنایه از مبالغه در تواضع و خضوع زبانی و عملی است، مثل جوجه‌ای که بال و پر خود را باز می‌کند تا مهر و محبّت مادر را تحریک کند و او را به فراهم ساختن غذا وادار سازد از این‌که در این آیه جناح مقید به «ذُل» شده، استفاده می‌شود که انسان باید در معاشرت و گفتگو با پدر و مادرش طوری رفتار کند که پدر و مادر تواضع و خضوع او را احساس کنند و بفهمند که او را در برابر آن ها خوار می‌کند و نسبت به ایشان محبت و مهر دارد.(15)

7. برتری نیکی به پدر و مادر بر جهادجابر می‌گوید: یک نفر خدمت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ آمد و گفت: من جوانی هستم که دوست دارم جهاد کنم، امّا مادری دارم که کراهت دارد که من به جهاد بروم، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: برگرد پیش مادرت برو، قسم به خدایی که مرا به پیامبر مبعوث کرده اگر یک شب پیش مادرت باشی بهتر از آن است که یک سال در راه خدا جهاد کنی.(16)

8. تحمّل زحمت زیاد برای احسان به پدر و مادراهمیّت احسان به پدر و مادر آن قدر زیاد است که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: دو سال مسافرت کنید تا بر پدر و مادرتان احترام کنید.(17)

 


پاورقی:

1. بقره: 2: 83.
2. نساء: 4: 36.
3. انعام: 6: 151.
4. اسراء: 17: 23.
5. لقمان: 31: 14،13.
6. مریم: 19: 14.
7. مریم: 19: 32.
8. اشتهاردی، محمّد مهدی، داستان دوستان، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1369، ج 3، ص 47.
9. عنکبوت: 29: 8.
10. لقمان: 31: 15.
11. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهاردهم،‌1374، ج 17، ص 41.
12. لقمان: 31: 14.
13. محمّدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، بی جا، انتشارات مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1363، ج10، ص 709.
14. اسراء: 17: 24.
15. طباطبائی، سیّد محمّد حسین، تفسیر المیزان، مترجم سید محمّد باقر موسوی همدانی، قم، انتشارات اسلامی، ج 13، ص 109.
16. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ه‍ ، ج 71، ص 59.
17. همان، ص 82.


 
 
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آثار احترام به والدین ،آثار بی‌حرمتی نسبت به والدین

از دیدگاه قرآن کریم، آثار احترام به والدین و هم چنین آثار بی‌حرمتی نسبت به آن ها چیست؟

پاسخ:


آثار دنیوی نیکی به پدر و مادر1. مرگ آسان: امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: کسی که دوست دارد خداوند سکرات مرگ را بر او آسان کند، صله رحم کند و به پدر و مادرش نیکی کند.(1)
2. عمر زیاد می‌شود: « و الله یزید فی العمر.»(2) امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمود: نیکی به پدر و مادر عمر را زیاد می‌کند.
3. دچار فقر نمی‌شود: « ... ولم یصبه فی حقاقه فقراً ابداً.»(3) در زندگی فقر به سراغ او نمی‌آید.
4. نتیجه نیکی به پدر و مادر: در دستورات اسلامی به ما سفارش کردند که به پدر و مادر خود احسان کنید تا فرزندان شما نسبت به شما نیکی کنند، چون این کار یک آموزش عملی است که فرزندانمان از ما می‌آموزند، لذا امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: به پدرتان احترام کنید که فرزندانتان به شما نیکی کنند.(4)

آثار اخروی نیکی به پدر و مادر1. رضای الهی: وقتی که انسان به پدر و مادر خود احترام می‌کند و آن ها را از خود راضی می‌کند، نتیجه‌اش این می‌شود که خدا هم از او راضی می‌شود، لذا پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « رضای خداوند در رضای والدین است.»(5)
2. در سایه عرش الهی: امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: « حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ با خداوند مناجات می‌کرد، یک نفر را دید که زیر سایه عرش الهی است، از خداوند سؤال کرد این چه کسی است که زیر سایه عرش تو قرار گرفته است؟ خداوند فرمود: این کسی است که به پدر و مادرش نیکی کرده است.»(6)
3. به جهنّم نمی‌رود و جایگاهش بهشت است: عن رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ : «لن یدخل النار البار بوالدیه.»(7)
یک نفر به حضرت عیسی(ع) گفت: ای معلّم خیر مرا به عملی راهنمایی کن که به بهشت بروم، فرمود: تقوای الهی را در آشکار و نهان داشته باش و به پدر و مادرت نیکی کن.(8)
4. در بهشت نزدیک انبیاء: پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « بین انبیاء و نیکی کننده به پدر و مادر یک درجه فاصله است.»(9)

آثار اخروی بی‌حرمتی به والدین1. عدم غفران الهی: خداوند کسی را که مورد غضب پدر و مادر واقع شده است هرچند هم هر طاعتی هم انجام بدهد، نمی‌بخشد و می‌گوید: هرکاری می‌خواهی بکن که من تو را نمی‌بخشم.(10)
2. مورد نظر خدا قرار نمی گیرد: پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: « چهار گروهند که خداوند در روز قیامت به آن ها نگاه نمی‌کند: 1) عاق والدین 2) کسانی که منّت سر دیگران می گذارند 3)تکذیب کننده قدر 4) شارب خمر.»(11)
3. عدم ورود به بهشت: امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: عاق والدین وارد بهشت نمی‌شود. « لا یدخل الجنه العاق لوالدیه.»(12)
موسی به خدا عرض کرد: « پروردگارا فلان دوست شهیدم کجاست؟ خداوند فرمود: در جهنّم است! موسی ـ علیه السّلام ـ عرض کرد خدایا مگر خودت وعده نداده‌ای که شهدا را به بهشت ببری؟ خداوند فرمود: بله، ولی این شخص مصرّ عقوق والدین بود و من هیچ عملی را از عاق والدین قبول نمی‌کنم.»(13)
4. عدم استشمام بوی بهشت: نه تنها عاق والدین وارد بهشت نمی‌شود، بلکه از فاصله دوری از بهشت عبور داده می‌شود، امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: « پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: از عاق والدین پرهیز کنید، زیرا بوی بهشت از مسیری هزار ساله استشمام می‌شود، ولی عاق والدین آن را استشمام نمی‌کند.»(14)
5. عدم قبول نماز: امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: « اگر کسی به پدر و مادرش نگاه ظالمانه بکند، خداوند نمازش را قبول نمی‌کند.»(15)
6. ملعون: امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: « ملعون است ملعون است کسی که پدر و مادرش را بزند، ملعون است ملعون است کسی که عاق والدین می‌شود.»(16)

آثار دنیوی بی‌حرمتی به والدین1. کوتاهی عمر: در داستان خضر و موسی در آن جا که آن نوجوان را می کشد، علّت کشتن نوجوان را این گونه بیان می‌کند: وَأَمَّا الْغُلامُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَنْ یُرْهِقَهُمَا طُغْیَانًا وَکُفْرًا(17) و امّا آن نوجوان پدر و مادرش با ایمان بودند، ما نخواستم او آن ها را به طغیان و کفر وادارد.» از این آیه معلوم می‌شود جایی که فرزند بخاطر آن که در آینده پدر و مادر خویش را آزار می‌دهد و در برابر آن ها طغیان و کفران می‌کند و یا آن ها را از راه الهی به در می‌برد، مستحقّ مرگ می باشد، چگونه است حال فرزندی که هم ‌اکنون مشغول به این گناه است؟ آنها در پیشگاه خدا چه وضعی دارند؟ و در روایات اسلامی پیوند نزدیکی میان کوتاهی عمر و ترک صله رحم (به خصوص آزار پدر و مادر) ذکر شده است.(18)
2. محروم از توفیق الهی: امام رضا ـ علیه السّلام ـ فرمود: «خداوند عقوق والدین را حرام کرده، زیرا عاق والدین باعث می‌شود که توفیق اطاعت الهی از او صلب شود.»(19)
3. تعجیل در عقوبت: « قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ ثلاثه من الذنوب تعجل عقوبتها و لا تؤخر الی الاخره عقوق الوالدین ...» سه دسته از گناهان هستند که خداوند در عقوبت آن ها تعجیل می‌کند و آن ها را به آخرت وا نمی‌گذارد: 1) عقوق والدین...(20)

 


پاورقی:

1. مجلسی، محمّد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه ی الوفاء، چاپ دوّم، 1403 هـ .ق، ج71، ص 66.
2. همان، ص 85.
3. همان، ص 66.
4. همان، ص 65.
5. محمّدی ری شهری، محمّد، میزان الحکمه، بی جا، انتشارات مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1363، ج10، ص709.
6. بحارالانوار، ج71، ص65.
7. نوری، حسین، مستدرک الوسائل، مؤسسه ی آل‌البیت، لاحیاء التراث، چاپ سوّم، 1411هـ ، ج15، ص175. هرگز نیکی کننده به پدر و مادر وارد آتش نخواهد شد.
8. همان.
9. همان، ص176.
10. محمّدی ری شهری، محمّد، میزان الحکمه، ج10، ص716.
11. مجلسی، محمّد باقر، بحارالانوار، ج71، ص71.
12. همان، ص74.
13. مستدرک الوسائل، ج15، ص195.
14. بحارالانوار، ج71، ص62.
15. همان، ص61.
16. همان، ص85.
17. کهف: 18: 80.
18. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیّه، چاپ دهم، 1371، ج12، ص519.
19. محمّدی ری‌شهری، محمّد، میزان الحکمه، ج10، ص717.
20. همان.


 
شیوه ی برخورد با اشخاص جاهل
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: شیوه ی برخورد با اشخاص جاهل

دیدگاه قرآن کریم، در رابطه با شیوه ی برخورد با اشخاص جاهل چگونه می باشد، بیان کنید؟

پاسخ:

با استناد به کلمات حیات بخش و نورانی امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ درباره ی جهل، مقدّمه‌ای بیان می شود.
قال علی ـ علیه السّلام ـ : « الجاهل من جهل قدره(1). جاهل به کسی گفته می‌شود که نسبت به خودش معرفت نداشته باشد و خود را نشناخته باشد و از قدر و ارزش خود مطّلع نباشد.» در جای دیگر حضرت می‌فرماید: « الجاهل من جهل امره. جاهل و نادان کسی است که نسبت به تکالیف و اَوامری که متوجّه اوست، آگاه نباشد به عبارت دیگر به مسئولیّت خود آگاهی و اطّلاع نداشته باشد.»(2)
در جای دیگر فرمود: « الجاهل من اطاع هواه فی معصیة ربه. بی خبر و نادان کسی است که مطیع هوای نفس خود باشد و معصیّت پروردگار را مرتکب شود و نافرمانی خداوند را بنماید.» (3) و هم‌چنین فرمود: « الجاهل من یعتمد علی أمله و یقصر فی عمله. کسی‌ که اعتماد بر آرزوهای خود کند، ولی عمل او کم و ناقص باشد به شخصی که این خصوصیّات را داشته باشد، جاهل گفته می‌شود.»(4) و این شخص از واقعیّت‌های زندگی غافل و بی خبر خواهد ماند. از روایت‌های فوق این نتیجة به دست می آید که: جاهل واقعی کسی است که ارزش واقعی خود را نشناسد و به تکالیفی که بر عهده‌اش گذاشته‌اند، نا آگاه باشد و به خاطر اطاعت هوای نفس از اطاعت خداوند دور بماند و هم‌چنین به آرزوهای طولانی خود دل بسته، اعمال خود را ناقص کرده باشد به چنین شخصی جاهل واقعی گفته می‌شود.

روش برخورد با جاهلان در قرآن کریمدر قرآن کریم روش‌های مختلفی برای برخورد با افراد جاهل و بی خرد بیان شده است. در یک آیه از قرآن کریم، خداوند فرمود: «هنگامی‌که شخص جاهلی با شما برخورد کرد و شما را با تندی خطاب کرد شما با سلامت و صبر و بردباری با او رفتار کنید»، ... وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلامًا(5) درباره ی این آیه تفسیرهای گوناگونی بیان شده است، یکی از آن تفاسیر. تفسیر نمونه است که می‌فرماید: « و هنگامی که جاهلان آن‌ها را مورد خطاب قرار می‌دهند و به جهل و جدال و سخنان زشت می‌پردازند در جواب آن‌ها (سلام) می‌گویند. سلامی که نشانه بی اعتنایی توأم با بزرگواری است، نه ناشی از ضعف، سلامی که ناشی از عدم مقابله به مثل در برابر جاهلان و سبک مغزان است سلام و وداع گفتن با سخنان بی رویه آن‌ها است، نه سلام تحیّت که نشانه محبت و پیوند و دوستی است، خلاصه سلامی که نشانه حلم و بردباری و بزرگواری است.»(6) در این آیه اشاره به حلم و بردباری در برابر جاهلان شده که یکی از ویژگی‌های مهمّ برای مقابله با افراد نادان است و همین باعث خواهد شد که آن‌ها بر جهل و نادانی خود پی برده‌ و از لجاجت دست بکشند تا زمینه‌ای برای قبول حقایق و هدایت آن‌ها بشود، در تأیید این مطلب « که اگر در برابر دشنام و ناسزای جاهلان و بی خردان بردباری نشان دهیم و با بزرگواری از گناهانشان چشم پوشی کنیم، باعث خواهد شد که آن‌ها به هدایت برسند و از لجاجت دست بکشند.» قران کریم، می‌فرماید:
وَلا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ(7) هرگز نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن تا دشمنان سر سخت هم‌چون دوستان گرم و صمیمی شوند.
در تفیسر نمونه در ذیل این آیه می‌فرماید: « و به وسیله حقّ، باطل را دفع کن و با حلم و مدارا جهل و خشونت‌ را و با عفو و گذشت به مقابله با خشونت‌ها بر خیز و هرگز بدی را با بدی و زشتی را با زشتی پاسخ مگوی که این روش انتقام جویان است و موجب لجاجت و سرسختی مُنحرفان می‌گردد و در پایان آیه به فلسفه ی عمیق این برنامه در یک جمله کوتاه اشاره کرده، می‌فرماید: « نتیجه این کار آن خواهد شد که دشمنان سرسخت هم‌چون دوستان گرم و صمیمی شوند.»(8)
مفاهیم گوناگونی که از آیات استفاده می‌شود نشانگر این است که مراحل جهل مختلف است یک مرتبه از جهل با برخورد صحیح و مسالمت آمیز، باعث اصلاح و بیداری و آگاهی طرف می‌شود، ولی مرحله ی مهمّ و خطرناک آن است که: با برخورد مسالمت آمیز قابل اصلاح نیست و ممکن است خود انسان گرفتار آثار سوء آن شود. از این روی، باید از آن ها اعراض و دوری جست. در آیه ی بعد به این قسم از نوع جهل اشاره دارد می‌فرماید: خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ(9) با آن ها مدارا کن و عذرشان را بپذیر و به نیکی‌ها دعوت نما و از جاهلان روی بگردان (و با آن ها ستیزه مکن).
در تفسیر انوار درخشان می‌فرماید: « از جمله سیره و روش اهل ایمان آن است که به رفتار ناسزای مردم بی خرد و به گفتار هتک آمیز آنان توّجه ننماید و نادیده بگیرد و از اعتراض و سرزنش به آن‌ها صرف نظر کند و چنان‌چه در مقام معارضه و یا دفاع از خود برآید، ناگزیر است که با رفتار بیهوده و گفتار جاهلانه اقدام نماید.»(10) تفسیر نمونه درباره ی آیه ی فوق می‌فرماید: « اعرض عن الجهلین». یعنی این‌ که، « از جاهلان روی بگردان و با آن ها ستیزه مکن»، رهبران و مبلّغان در مسیر خود با افراد متعصّب، لجوج، جاهل و بی خبر و افرادی که از سطح فکر و اخلاق آن ها بسیار پائین‌تراند، روبه‌رو می‌شوند، از آن‌ها دشنام می‌شنوند و. . . راه پیروزی بر این مشکل گل‌آویز شدن با جاهلان نیست، بلکه بهترین راه تحمّل، حوصله و نادیده گرفتن این‌گونه کارها است.(11)
آیات در این زمینه بسیار است(12) و به همین مختصر بسنده شد. نکته‌ای که در این‌جا قابل ملاحظه می‌باشد این است که آیاتی را که در بالا ذکر کردیم اختصاص به امر به معروف و هدایت ندارد بلکه مطلق برخورد با افراد است چه در مقام امر به معروف و نهی از منکر باشد و چه غیر آن.

 


پاورقی:

1. تمیمی آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، قم، دفتر تبلیغات، 1366 هـ . ش، ص 73.
2. همان.
3. همان.
4. همان.
5. فرقان: 25: 63.
6. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، ج 15، ص 149.
7. فصّلت: 41:34.
8. همان، ج20، ص280.
9. اعراف: 7: 199.
10. الحسینی الهمدانی، سید محمد، قم، انتشارات انوار درخشان، کتابفروشی لطفی، ج 7، ص 203.
11. تفسیر نمونه، ج 7، ص64.
12. ر.ک: قصص: 28:55، مومنون: 23:96.


 
ملاک ازدواج در قرآن کریم، را بیان کنید؟
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ملاک ازدواج در قرآن کریم، را بیان کنید؟

پاسخ:

با توجّه به اهمیّتی که همسر در زندگی دارد و آثاری که بر آن مترتّب است ونقشی که هر یک از زن و مرد در آن دارند، می بایست برای انتخاب همسر ملاک ها و دستورالعمل هایی وجود داشته باشد تا افراد با توجّه به آن ملاک ها، همسر مورد نظر خود را انتخاب نمایند و سعادت دنیا و آخرت را به دست آورند.
در ازدواج، افراد دارای سلیقه های مختلفی هستند و هر شخصی برای خود ملاک هایی در نظر می گیرد، امّا از نظر قرآن کریم، و سنّت ملاک های مورد توجّه است:

1. اسلام و ایمانیکی از شرایط انتخاب همسر که در واقع شریک زندگی است، اسلام و بُعد مذهبی عقیدتی فرد می باشد. زن و مرد می بایست در این امر هم فکر و هم عقیده باشند و اگر یکی از آن ها مشرک باشد، عقد و ازدواج آن ها باطل خواهد بود.
قرآن کریم، به صراحت این مطلب را بیان می کند و می فرماید مرد مسلمان هرگز حقّ ندارد با زن مشرک ازدواج کند،‌همین طور از ازدواج زنان مسلمان با مردان کافر منع کرده است و این نکته را یادآوری کرده است که ازدواج مردان مسلمان با کنیزان مسلمان بهتر است از ازدواج با زنان آزاده ی مشرک و همین طور ازدواج زنان مسلمان با بردگان مسلمان بهتر از ازدواج با مردان مشرک است: و َ لا تَنْکِحُوا الْمُشْرِکاتِ حَتَّی یُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَ لا تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّی یُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ(1) با زنان مشرک ازدواج نکنید، تا این که ایمان بیاورند و کنیز باایمان از زن مشرک بهتر است، اگرچه آن زن مشرک (از لحاظ زیبایی) مایة شگفتی شما باشد و به مردان مشرک زن ندهید تا این که ایمان بیاورند و بندة با ایمان از مرد مشرک بهتر است، اگرچه آن مرد مشرک مایة شگفتی شما باشد.
در ادامه، حکمت حرمت ازدواج با مشرکان را بیان کرده است، می فرماید:... أُولَئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ...(2) آن ها به آتش دوزخ می خوانند. چرا که مسیر مشرک یک مسیر انحرافی است، مسیری است که به ظلمت و تباهی و جهنم ختم می شود.
در مقابل آن ها، مسیر افراد مؤمن بهشت، رحمت، مودّت و غفران است: وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ(3) در آیه ی شریفه، دعوت خداوند و مسیر او به جای دعوت و مسیر افراد مؤمن است، به جهت این که مؤمنین همه دعوت های آن ها، بلکه تمام شئون زندگی آن ها در مسیر خداوند تبارک و تعالی است. مسیر افراد مؤمن با مسیر افراد مشرک تفاوت اساسی و فاحشی دارد، مسیر فکری عقیدتی رفتاری آن ها مختلف است، چگونه با ازدواج که یک وحدت و یگانگی لازم دارد و همراه با رحمت و مودّت است، جمع شود. بنابراین یگانگی و وحدت که در ازدواج مطرح است با اختلاف عقیده و مذهب هرگز جمع نخواهد شد، نه تنها در دین و مذهب می بایست یکی باشند، بلکه در اخلاق هم می بایست، در یک مسیر باشند و در یک جهت حرکت کنند.
به همین جهت است که در روایات تأکید شده که زن و مرد باید «هم کفو» یکدیگر باشند و هم کفو مؤمن را افراد مؤمن و با ایمان دانسته است.
از پیامبر اکرم ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ ، سؤال شد که کفو چیست و چه کسانی کفو یکدیگر هستند؟ فرمود: « المؤمنون بعضهم اکفاء بعض».(4)

2. هم سنخ بودن در پاکدامنیاز نظر قرآن کریم، فطرت و طبیعت پاکی که به گناهان آلوده نشده، طالب پاکی است. چنین فطرت وطبعی جز مجذوب پاکی نمی شوند و جز پاکی را به خود جذب نمی کند: الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ(5) زن های پلید برای مردهای پلید و مردهای پلید برای زن های پلید و زنان پاک برای مردان پاک و مردان پاک برای زنان پاکند.
مراد از خبیث بودن که دسته ای از زنان ومردان را متّصف به آن کرده است یا طیب بودن دسته دیگر، همان جنبه های عفت و ناموسی است و لاابالی بودن نسبت به تقیدات مذهبی، اخلاقی و ناموسی است این معنای اوّلی آیه است، امّا از نظر ملاک و علت معنای وسیعی دارد که منحصر به آلودگی و پاکی جنسی نیست، بلکه هرگونه ناپاکی فکری، عملی و زبانی را شامل می شود.

3. تواضع، توبه، عبادت خداوند، اطاعت فرمان خداقرآن کریم، در سوره ی تحریم، شش وصف از برای همسران خوب اشاره کرده و می فرماید: ... مُسْلِمَاتٍ مُؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَیِّبَاتٍ وَأَبْکَارًا(6) همسرانی مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، اطاعت کننده ی فرمان خدا ... .
شخصی که می خواهد خانه و خانواده مسلمان و با ایمانی را بنا نهد، باید قبل از هر چیز همسر مسلمان و پاکدامنی را جستجو کند وگرنه بنای خانواده مسلمان و ساختار جامعه ی اسلامی مدّت ها به تأخیر می افتد و به زودی بنیان و اساس آن سست و ناپایدار و بسیار متزلزل و آسیب پذیر می گردد.

4. ایمان و عمل صالحمَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً(7) هر کس (از مرد یا زن) کار شایسته کند و مؤمن باشد، به طور قطع او را با زندگی پاکیزه ای حیات (حقیقی) بخشیم.

5. تقوایا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ(8) ای مردم! ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را ملّت ملّت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید، هر آینه گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست.
امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، در روایتی درباره ی همسر خوب می فرماید: هرگاه کسی از شما قصد ازدواج کرد، سزاوار است دو رکعت نماز بخواند و خدا را بخواند که همسری عفیف و امین، بادیانت و متواضع و حافظ ناموس و اسرار... نصیب وی نماید.»(9)
خلاصه آن که، دین مبین اسلام، در انتخاب همسر فوق العاده توجّه دارد و پیروان خود را به دقّت و احتیاط لازم دعوت نموده است.

 


پاورقی:

1. بقره: 2:221.
2. بقره: 2:221.
3. بقره: 2:221.
4. کلینی، محمّد، کافی، بی جا، آخوندی، چاپ سوم، 1367، هـ ق، ج5، ص 337.
5. نور: 24:26.
6. تحریم: 66:5.
7. نحل: 27:97.
8. حجرات: 49:13.
9. طوسی، محمّد، التهذیب، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365 هـ . ش، ج7، ص 407، باب 35، حدیث1.


 
آیا آیات و روایات منصوص و معتبر در حرمت غنا و موسیقی وجود دارد؟
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا آیات و روایات منصوص و معتبر در حرمت غنا و موسی ،غنا و موسیقی

پاسخ:

آن چه از مجموع کلمات فقها و سخنان دانشمندان اسلامی در این زمینه می‌توان استفاده کرد، این است که غناء، آهنگ‌های طرب‌انگیز و لهو باطل است و به عبارت دیگر: غنا آهنگ‌هایی است که متناسب مجالس فسق و فجور و اهل گناه و فساد می‌باشد که قوای شهوانی را در انسان تحریک می‌کند و گاه یک آهنگ هم خودش غنا و لهو و باطل است و هم محتوای آن، به این ترتیب که اشعار فساد انگیز را با آهنگ‌های رقص آور بخوانند. و گاه تنها آهنگ، غنا است به این ترتیب که اشعار پرمحتوا یا آیات قرآن کریم و دعا و مناجات را به آهنگی بخوانند که مناسب مجالس لهو لعب است و در هر دو صورت حرام می‌باشد.
در یک بررسی کوتاه، برخی از مفاسد غنا عبارتند از:
الف ـ تشویق به فساد اخلاق: مجالس غنا به طور معمول مرکز انواع مفاسد است و آن‌چه به این مفاسد دامن می‌زند، همان غنا است.
ب ـ غافل شدن از یاد خدا: تعبیر به «لهو» که در تفسیر «غنا» در برخی از روایات اسلامی آمده، اشاره به همین حقیقت است که غنا انسان را آن چنان مست شهوات می‌کند که از یاد خدا غافل می سازد.
ج ـ آثار زیانبار بر اعصاب و روان: غنا و موسیقی در حقیقت یکی از عوامل مهمّ تخدیر اعصاب و روان است و آثار زیانبار غنا و موسیقی بر اعصاب تا سرحدّ تولید جنون و بر قلب و فشار خون و تحریکات نامطلوب، پیش می‌رود.(1)
حرمت «غنا» در آیات و روایات:
گر چه در قرآن کریم، تنها کلّیات مسایل آمده و تبیین جزئیات و تعیین مصداق‌های آن، به پیامبر و امامان ـ علیهم السّلام ـ واگذار شده است و مراجع عظام تقلید با توجّه به آیات و روایات موجود، احکام را از آن‌ها استنباط می‌کنند، ولی در خصوص «غنا» و موسیقی ، قرآن کریم، در برخی آیات به آن پرداخته و مخالفت خود را با غنا و موسیقی اعلام فرموده است از جمله:
آیه‌ی اوّل: ذلک و من یعظم حرمات الله خیرٌ له عند ربه واحلت لکم الانعام الاماتتلی علیکم فاجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور این است (آن ‌چه مقرّر شده) و هر کس مقرّرات خدا را بزرگ دارد، آن برای او نزد پروردگارش بهتر است و برای شما دام‌ها (چهارپایان) حلال شده است، مگر آن‌چه برشما خوانده می‌شود. (یعنی ممنوع بودن گوشت آن اعلام شود) پس از پلیدی بت‌ها و از گفتار باطل اجتناب ورزید.(2)
ابن بصیر می‌گوید: از امام صادق ـ علیه السلام ـ از آیه‌ی «… فاجتنبوا الرجس من الاوثان واجتنبوا قول الزور» سؤال کردم. امام ـ علیه السلام ـ فرمود: منظور «غنا» است.(3)
زید شَحّام نیز می‌گوید: از امام صادق ـ علیه السلام ـ در باره‌ی تفسیر قول زور پرسیدم، آن حضرت فرمود: منظور از قول زور، غنا است.(4)
آیه‌ی دوّم: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ(5) بعضی از مردم، سخنان باطل و بیهوده می‌خرند تا مردم را از روی جهل و نادانی گمراه سازند و آیات الهی را به استهزاء گیرند، پس برای آنها عذابی خوارکننده است.(6)
امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «غنا» از مسایلی است که خداوند تبارک وتعالی وعده‌ی عذاب بر آن داده است و سپس آیه‌ی 6، سوره‌ی لقمان را تلاوت فرمود.(7)
«لهوالحدیث» دارای معنای گسترده‌ای است که هرگونه سخن یا آهنگ‌های سرگرم‌کننده و غفلت‌زا را شامل می‌شود که موجب گمراهی و بیهودگی انسان می‌گردد، خواه از قبیل «غنا» و لحن‌ها و آهنگ‌های شهوت‌انگیز و هوس‌آلود باشد و یا سخنانی باشد که نه از طریق آهنگ، بلکه از طریق محتوا، انسان را به فساد و تباهی بکشاند.(8)
امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «مجلس «غنا» و خوانندگی لهو و باطل، مجلسی است که خدا به اهل آن نمی نگرد و این مصداق قول خداوند متعال است که می‌فرماید: «بعضی از مردم هستند که سخنان بیهوده خریداری می‌کنند تا مردم را از راه خدا گمراه سازند.»(9)
امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: « الغنا یورث النفاق»(10) «غنا» نفاق را به ارث می‌گذارد و در حدیث دیگری امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: « بیت الغناء لا تومن فیه الفجیعة و لا تجاب فیه الدعوة، و لا یدخله الملک(11)، خانه‌ای که در آن غنا باشد، ایمن از مرگ و مصیبت دردناک نیست و دعا در آن به اجابت نمی‌رسد و فرشتگان وارد آن نمی‌شوند.»
در حدیثی از جابربن‌ عبدالله از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نقل شده که فرمود: «کان ابلیس اوّل من تغنی»(12) شیطان اوّلین کسی بود که غنا خواند.
ابن مسعود از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نقل می‌کند که فرمود: « الغناء ینبت النفاق فی القلب کما ینبت الماء البقل»(13) غناء روح نفاق را در قلب پرورش می‌دهد همان ‌گونه که آب، گیاهان را پرورش می‌دهد.
البتّه آهنگ‌ها و آوازهایی که از نظر محتوا (مضمون اشعار) دارای معنایی باشکوه و زیباست و از طرفی خوب و زیبا اجرا می‌شود و در عین حال تناسب و شباهتی با ساز و آوازهای مجالس لهو، عیش، عشرت و فساد ندارد، گوش دادن به این نوع آهنگ‌ها اشکال ندارد. سازها و آوازهایی که نسبت به آن‌ها شک داریم و نمی دانیم از نوع «غنا» (موسیقی مبتذل) است و یا جز موسیقی‌های مجاز است، احتیاط آن است که به این‌گونه آهنگ‌ها نیز گوش داده نشود.(14)

 


پاورقی:

1. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیّه، ج 17، ص 22.
2. حج: 22: 30.
3. الحسینی البحرانی، سیّد هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسه ی البعثه، ج 3، ص 88
4. همان. 881 ـ 88
5. لقمان: 31: 6.
6. ر.ک: طباطبایی، سیّد محمّد حسین، تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن، قم: منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه، ج 15 ـ 16، ص 309.
7. الحسینی البحرانی، سید هاشم، همان.
8. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ج 17، ص 15.
9. ر.ک: الکلینی، محمّدبن یعقوب، الکافی، بیروت، مؤسسه الوفا، ج 6، ص 444.
10. محمّدی ری‌شهری، محمّد، میزان الحکمة، قم: مکتب الاعلام الاسلامی، ج 7، ص 306.
11. حر عاملی، محمّد، وسائل الشیعه، قم: آل البیت، ج 17، ص 364، 327.
12. وسائل الشیعه، همان.
13. محمدی ری‌شهری، محمّد، میزان الحکمة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ج 7، ص 306.
14. ر.ک: فاضل لنکرانی، محمد، جامع المسائل، (استفتائات)، قم، مطبوعاتی امیر، چاپ دوم، ص 252.


 
حرمت صدای زن بر مرد نامحرم...........................
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: حرمت صدای زن بر مرد نامحرم ،حکم شرعی حرمت صدای زن بر مرد نامحرم

با چه منابعی می توان حکم شرعی حرمت صدای زن بر مرد نامحرم را استنباط کرد آیات قرآنی و روایات معتبری در این زمینه معرّفی کنید؟

پاسخ:

1. جواب سوال مطرح شده دارای جهات مختلف است که پرداختن به همه ی آن ها همراه با ادله ی قرآنی و روایی آن، بحثی کاملا تخصّصی و اجتهادی است که امکان طرح آن در قالب جواب به یک سوال وجود ندارد از این جهت به اختصار به آن پرداخته می شود و جهت مطالعه ی بیشتر منابعی چند نیز معرّفی می گردد.(1)
2. سوال فوق می تواند به دو صورت مطرح شود:
الف) حکم اسماع: یعنی اینکه آیا زن شرعا می تواند صدای خود را به گوش نامحرم برساند یا نه؟
ب) حکم سماع(2) و استماع: یعنی این که آیا مرد شرعا حقّ دارد به صدای زن نامحرم گوش کند یا نه؟
بنابراین برای تکمیل بحث به هر دو صورت پرداخته می شود:
الف: حکم سماع (شنیدن) و استماع (گوش دادن): شنیدن و گوش دادن به صدای زن نامحرم اگر به قصد لذّت بردن نباشد و همراه ریبه (ترس از مبتلا شدن به حرام) نباشد جایز است.(3)
ب: حکم «اسماع»: بر زن حرام است که طوری با نامحرم سخن بگوید که موجب تحریک شهوت او شود.(4)
امّا اگر چنین نباشد و ترس از وقوع فتنه نباشد، می تواند با مرد نامحرم سخن بگوید و صدای خود را به او برساند.(5)
3. احکام ذکر شده در مورد سخنان و صدای عادی بود و گرنه اگر صدا «غنا» داشته باشد، بر تمام مکلّف اعمّ از زن و مرد، انجام آن (خواندن به صورت غنائی) حرام است و هم چنین گوش دادن به آن نیز برای مرد و زن مکلّف حرام است هر چند آن صدای همراه با غنا از آن همجنس یا محرم خودش باشد و محتوای آن هم چیز مقدسی مانند قرآن کریم باشد.(6)
البتّه بعضی از فقها خواندن زن به صورت غنا برای زنان را فقط در مجلس عروسی جایز می دانند.(7) به شرط این که همراه با حرام های دیگری مانند حاضر شدن مردان در آن جمع و... نباشد.(8) لازم به ذکر است که یکی از ادله ای که برای حرمت غنا از آن استفاده شده است این آیه می باشد که می فرماید... وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ(9) که خداوند ما را از قول زور باز می دارد و امر به پرهیز از آن می کند. و مراد از «قول زور» طبق روایت صحیحه هشام از امام صادق -علیه السّلام-، غنا می باشد.(10) و علاوه بر این روایات، زیاد دیگری هم که در بعضی از آن ها به آیات قرآن کریم، تمسّک شده است، بر حرمت غنا دلالت دارد.(11) و نیز استثنا کردن غنا در مجلس عروسی به گونه ای که ذکر شد با استفاده از روایات می باشد.(12)
4. از مطالب ذکر شده، چنین به دست می آید که اسماع (رساندن صدا به گوش مرد نامحرم) از طرف زن، و استماع (گوش دادن به صدای زن توسط مرد نامحرم) در مواقعی که صدا عادی باشد ( غنائی و مهیج نباشد) و مفسده ای بر آن مترتّب نباشد جائز می باشد.
5. روایاتی که درباره ی موضوع بحث (اسماع و استماع صدای زن نامحرم) وجود دارند به چند دسته قابل تقسیم هستند:
الف) در بعضی از روایات از گفتگوی زن با مرد نامحرم منع و نهی شده است از جمله:
ـ روایت شده است که « یکی از چیزهایی که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در هنگام بیعت کردن با زنان از آنان درخواست کرد این بود که با مردان سخن نگویند مگر با محارم خود.»(13)
ـ از امام علی -علیه السّلام- نقل شده است که فرمودند: «پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از سخن گفتن با زنان نهی کرد.»(14)
ـ از علی -علیه السّلام- نقل شده است که فرمودند: «به زنان سلام نکنید و... »(15)
و از امام صادق -علیه السّلام- نیز نقل شده است که فرمودند که «لا تسلم علی المراة»(16)، بر زن سلام نکن.
به علّامه حلی، محقّق حلّی و شهید ثانی (رحمة الله علیه) نسبت داده شده است که آن ها با تمسّک به این گونه روایات، مطلق گوش دادن به صدای زن نامحرم را حرام دانسته اند.(17) امّا این فتوی به جهت مخالفت با سیره ی علما و دینداران و نیز با توجّه به این که حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ و دخترانش را مردان سخن گفته اند و هم چنین با توجّه با این که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السّلام ـ با زنان، مکرر گفتگو کرده اند، دارای اشکال است.(18)
به علاوه این که روایات متعدّدی وجود دارد که دلالت بر جواز گفتگو با زنان و شنیدن صدای آنان دارد که در متن مقال به تعدادی ازآن ها اشاره خواهد شد. بنابراین، این دسته روایات را می توان به گفتگو کردن و شنیدن صدای آنان به قصد لذّت یا به ترس از وقوع حرام حمل کرد.(19)
چنان که نهی از سلام کردن به زنان را می توان به کراهت داشتن سلام کردن به زنان جوان که احتمال زمینه گناه در آن وجود دارد حمل نمود. چنان که در روایت دیگری از امام صادق -علیه السّلام- آمده است که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر زنان سلام می کرد و آنان هم جواب می دادند. و علی -علیه السّلام- بر زنان سلام می کرد (ولی) از سلام کردن به زنان جوان کراهت داشت و می فرمود: « می ترسم از صدایش خوشم بیاید و بیش تر از اجری که خواستارش بودم (گناه) به من برسد.»(20)
ب) در پاره ای از روایات به کم سخن گفتن با زنان سفارش شده است از جمله:
ـ علی -علیه السّلام- می فرماید: «و اقلل محادثة النساء...» گفتگو کردن با زنان را کم کن... »(21)
ـ از امام صادق -علیه السّلام- نقل شده است که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در حدیث مناهی، زن را نهی کردند که بیش از پنج کلمه با غیر شوهر و محرمش سخن نگوید.(22)
ـ در روایتی از رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ چهار چیز موجب دل مرده گی شمرده می شود که یکی از آن ها گفتگو کردن زیاد با زنان است.(23)
ج) در دسته ای از روایات دستور به پرهیز کردن از شوخی با زنان استفاده می شود از جمله:
ـ از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده است که فرمودند: هر کسی که با زنی نامحرم شوخی بکند خداوند او را در برابر هر کلمه ای که به آن زن در دنیا گفته است هزار سال حبس می کند.(24)
ـ در روایتی علی -علیه السّلام- پنج چیز را مایه آتش جهنم معرفی فرموده است که شوخی کردن با زن نامحرم یکی از آنهاست.(25)
د) در روایتی از امام صادق -علیه السّلام- چنین نقل شده است: « محادثه النساء من مصائد الشیطان»، گفتگو کردن با زنان از ابزارهای صید شیطان است.»(26) در این روایت حکمت سخت گیری در مورد گفتگو با زنان نامحرم بیان شده است.
ه) جواز گفتگو با زنان نامحرم و شنیدن صدای آن ها از یک آیه و پاره ای روایات قابل استفاده است:
ـ خداوند تبارک و تعالی خطاب به زنان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:... فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلا مَعْرُوفًا(27) پس به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید.
هر چند خطاب آیه به زنان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است امام حکم آن مخصوص به ایشان نیست بلکه حکمی عامّ است و به طریق اولی شامل دیگرزنان مسلمان نیزمی شود.(28) در این آیه از سخن گفتن زنان با نامحرمان نهی نشده است. فقط از آن ها خواسته شده است به گونه ای حرف نزنند که موجب طمع افراد بیمار دل شود بلکه به نحو شایسته ای سخن بگویند. به همین جهت بعضی از فقها این آیه را دلیل بر جواز سخن گفتن زنان با مردان دانسته اند.(29)
ـ طبق روایتی امام صادق -علیه السّلام- به ابوبصیر اجازه دادند سخنان زن نامحرمی (ام خالد) را گوش کند.(30)
ـ بنابر نقل معروف حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ بعد از غصب فدک توسط دستگاه خلافت به مسجد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در مدینه رفت و خطبه ای بسیار بلیغ در جمع حضار ـ اعمّ از زن و مرد ـ ایراد فرمود و در آن خطبه طولانی مسائل مختلفی مطرح کرد و به غصب حق خود نیز اعتراض فرمود.(31) که اگر این کار حرام بود مسلما آن کار را نمی کردند و یا دست کم به حد ضرورت اکتفا می فرمودند.
نتیجه:
از بحث های گذشته به دست می آید:
1. زن می تواند صدای خود را به گوش نامحرم برساند به شرطی که در صدایش غنا نباشد و طوری سخن بگوید که موجب تحریک شهوت و طمع بیمار دلان واقع نشود و ترس فتنه و خطر برایش نباشد.
2. مرد نیز می تواند به صدای زن نامحرم گوش کند مشروط به این که صدای زن همراه با غنا نباشد، قصد لذّت جویی در بین نباشد و نیز ترس از وقوع در حرام وجود نداشته باشد.
تذکر:
گر چه زن می تواند صدای خود را به گوش مرد نامحرم برساند و مرد هم می تواند آن را گوش کند ـ البتّه با ملاحظه شرائط ذکر شده ـ امّا برای این که مبادا شیطان با وسوسه زن و مرد نامحرم را به گناه بکشاند احتیاط آن است که خصوصا جوانان به حد ضرورت اکتفا کنند.(32)

 


پاورقی:

1. رک: نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، تحقیق شیخ محمود قوچانی، بی جا، المکتبه الاسلامیه، بی تا، چاپ بیست و نهم، ص97-99، بحرانی، الحدائق الناضرة، تحقیق محمد تقی ایروانی، قم، انتشارات جماعه المدرسین، 1363، ج23، ص66-67، محقق نراقی، مستند الشیعه، مشهد، تحقیق و نشر موسسه ال البیت ـ علیهم السّلام ـ لاحیاء التراث، چاپ اول، 1419، چ16، ص66-70، انصاری، مرتضی، کتاب النکاح، تحقیق لجنه التحقیق، قم، مطبعه باقری، چاپ اول، 1415، ص68-66.
2. محقق نراقی، مستند الشیعه، ج16، ص66 می فرماید:« مراد فقها از سماع (شنیدن)، استماع (گوش دادن) است و گرنه سماع بدون استماع قطعا حرام نیست.»
3. ر.ک به: طباطبایی یزدی، سید محمد کاظم، العروة الوثقی، با حواشی آیات عظام، امام خمینی (رحمة الله علیه)، اراکی، گلپایگانی، و خوئی (رحمة الله علیه) قم، انتشارات اسماعیلیان، چاپ دوم، 1370، ج2، ص637.
4. همان.
5. ر. ک به: موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، قم، موسسه مطبوعات دارالعلم، چاپ دوم، بی تا، ج2، ص245.
6. ر.ک به: همان، تحریر الوسیله، ج1، ص497.
7. همان، و خوئی، ابوالقاسم، مصباح الفقاهه، بیجا، انتشارات وجدانی، چاپ سوم، 1371، ج1، ص314.
8. ر. ک به: موسوی خمینی، سید روح الله، المکاسب المحرمه، قم، انتشارات اسماعیلیان، چاپ سوم، 1368، ج1، ص232-233.
9. حج: 22:30.
10. المکساب المحرمه، همان، ص203، به نقل از وسائل الشیعه.
11. ر. ک به: حرّعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا، ج12، ص225-232 و نوری طبرسی، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، قم، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، چاپ اول، 1408، ج 13، ص212-215.
12. ر. ک: وسائل الشیعه، همان، ص84-85.
13. مستدرک الوسائل، همان، ج14، ص272-273.
14. همان.
15. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تحقیقی علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1367، ج5، ص535. وسائل الشیعه، همان، ج14، ص173.
16. همان.
17. ر. ک: انصاری، محمد علی، الموسوعة الفقهیة المیسرة، قم، مجمع الفکر الاسلامی، 1415ه‍.ق، ج3، ص7.
18. ر. ک: جواهر الکلام، همان، ص98 و الحدائق الناضرة، همان.
19. ر. که: الموسوعة الفقهیة المیسرة، همان، ص73.
20. الکافی، همان و وسائل الشیعه، همان، ص173-174.
21. مستدرک الوسایل، همان، ص273.
22. وسائل الشیعه، همان، ص143.
23. وسائل الشیعه، همان، ص143.
24. همان.
25. مستدرک الوسائل، همان، ج14، ص273.
26. همان.
27. احزاب: 33:32.
28. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1363، ج17، ص290.
29. ر. ک: جواهر الکلام، همان، ص98.
30. وسائل الشیعه، همان.
31. ر. ک به: رحمانی همدانی، احمد، فاطمة الزهرا ـ سلام الله علیها ـ بهجة قلب المصطفی ـ صلّی الله علیه و آله ـ، تهران، نشر المرضیه، چاپ دوم، 1372، ص326-366، همراه با شرح هایی در پاورقی.
32. ر.ک: العروة الوثقی، همان و تحریر الوسیله، همان.


 
منظور از زینت های آشکار در قرآن کریم، چیست؟
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: منظور از زینت های آشکار در قرآن کریم، چیست؟

پاسخ:

کلمه ی «زینت» در عربی اعمّ از کلمه «زیور» در فارسی است. زیرا زیور به زینت هایی گفته می شود که از بدن جدا هستند، مانند طلا آلات و جواهرات، ولی کلمه ی زینت هم به این دسته گفته می شود و هم به آرایش هایی که به بدن متّصل است مثل سرمه، خضاب، حنا و ....
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم می فرماید: وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا... و به زنان با ایمان بگو چشم های خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند، و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را ـ جز آن مقدار که نمایان است ـ آشکار ننمایند ...(1)» از آیه ی یاد شده بر می آید که زنان نباید آرایش و زیور خود را آشکار سازند جز زینت هایی که آشکار است. از این تعبیر معلوم می شود که زینت های زن دو گونه است، یک نوع زینتی است که آشکار می باشد، نوع دیگر زینتی می باشد که مخفی است مگر آن که زن از روی عمد بخواهد آن را آشکار کند. پوشاندن زینت نوع اوّل واجب نیست، امّا پوشانیدن زینت های نوع دوّم واجب است.
در این که زینت آشکار و پنهان کدام است، سه نظر وجود دارد:
1. مراداز زینت آشکار جامه ها است (جامه های رو) و مراد از زینت پنهان، گوشواره، خلخال، دستبند، و ... است.
2. مراد از زینت ظاهر سرمه، انگشتر و خضاب دست بند است، یعنی زینت هایی که در چهره و در دست تا مچ واقع می شود.
3. مراد از زینت آشکار، خود چهره و دو دست تا مچ است.(2)
روایات اسلامی نیز نظر دوّم و سوّم را تأیید می کنند.
تأیید یا رد هر یک از نظریه های یاد شده بر عهده ی مجتهد و مراجع تقلید است. در حال حاضر غالب مراجع تقلید مراد از زینت آشکار را چهره و دو دست تا مچ می دانند،(3) یعنی باز گذاشتن این دو موضع را تنها بدون داشتن وسایل آرایشی و زینتی از قبیل انگشتر، لاک و ... جایز می دانند.(4)

 


پاورقی:

1. نور: 24:31.
2. نور: 24:31.
3. ر.ک: بنی هاشمی خمینی، سیّد محمّد حسن، توضیح المسائل مراجع، قم، ‌انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1377، فتاوای امام خمینی ، مسئلة 2433 و 2435 ج 2،‌ صص 415 و 417.
4. ر.ک: مطهری، مرتضی، مسأله حجاب، قم، انتشارات صدرا، ص 145.


 
از نظر قرآن کریم، زیبایی و ارضای غریزه ی جنسی چه نقشی در ازدواج دارند؟
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: از نظر قرآن کریم، زیبایی و ارضای غریزه ی جنسی ،زیبایی و ارضای غریزه ی جنسی چه نقشی در ازدواج دار

پاسخ:

ازدواج، نخستین سنگ بنای تشکیل خانواده، اجتماع و جامعه است و گرچه از یک منظر ازدواج یک مسأله ی شخصی و فردی به حساب می‌آید. ولی از بعد دیگر، چون بنیادش در سایه ی جامعه انسانی نهاده شده می‌شود، سود و زیانش جامعه را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد.
در قرآن کریم و روایات اسلامی مهمّ‌ترین فلسفه و حکمت ازدواج، بقای نسل انسان‌ها، تکامل و حفظ دین دانسته شده است.
برخی از فواید و حکمت‌های ازدواج از دیدگاه قرآن کریم و روایات اسلامی عبارتند از:
1 .بقای نسل انسان و حفظ حیات نوع بشر.(1)
2 . آرامش زندگی و اجتماع: زن و مرد مکمّل یکدیگر و باعث شکوفایی جسمی و روحی یکدیگرند و هر کدام بدون دیگر ساکت و ناقص خواهند بود.(2)
3 . تربیت و پرورش نسل‌های شایسته.(3)
4 . ایجاد زمینه ی عفاف و پاکدامنی در خانواده و جامعه.(4)
5 . ارضای غریزه ی جنسی از راه صحیح و منطقی و سوق دادن و هدایت آن به سوی راه‌های مشروع و در راستای کمال. قرآن کریم می‌فرماید: « مردان و زنان بی‌همسر خود را همسر دهید، هم چنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را، اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی‌نیاز می‌سازد. خداوند گشایش‌دهنده و آگاه است! و کسانی که امکان برای ازدواج نمی‌یابند، باید پاکدامنی از فضل پیشه کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بی‌نیاز گرداند ...(5)
بنابراین، اگر به غریزه ی طبیعی جنسی از راه صحیح پاسخ داده نشود، طغیان و انحراف این غریزه می‌تواند باز‌تاب‌های بسیار منفی برای فرد، خانواده و اجتماع داشته باشد و بهداشت روانی و جسمی فرد، خانواده، و جامعه را مختل کند، قرآن کریم، بهترین راه پاسخ‌گویی به این غریزه را ازدواج و تشکیل خانواده می‌داند و روایات اسلامی نیز ازدواج را عامل مهمّی در دور نگه داشتن دین و جامعه، از انحرافات می‌داند. چنان که، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: « من تزوج فقد احرز نصف دینه. هر کسی که ازدواج کند، نصف دینش را حفظ کرده است.»(6)
6 . ازدواج عامل سکون و آرامش خاطر است. وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ(7) و از نشانه‌های او این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودتّ و رحمت قرار داد، در این نشانه‌هایی است برای گروهی که تفکر می‌کنند.
7 . ازدواج شخص را در برابر خانواده و جامعه متعهد می‌کند و زندگی را برای شخص هدف‌دار و او را به اصول اخلاقی و هنجارهای اجتماعی پایبند می‌کند.(8)
زیبایی برای دو طرف ازدواج یک امتیاز است و در شیرینی و سعادت «زندگی زناشویی» تأثیر زیادی دارد. زیبایی معیار و اندازه معیّن ندارد که بتوان افراد را با آن سنجید بلکه بیشتر به سلیقه ی افراد بستگی دارد.
زیبایی در همسر در حفظ و تقویّت عفت و ایمان همسر مؤثراست و در روایات اسلامی نیز بر اهمیّت این موضوع تأکید شده است. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: «در انتخاب همسر، همان‌گونه که دربارة زیبایی صورت همسر تحقیق می‌کنید درباره ی موی او نیز سؤال و تحقیق کنید. زیرا مو یکی از زیبایی‌هاست.»(9) البتّه نعمت زیبایی باید در کنار دیگر صفات و معیارها، مورد توجّه قرار گیرد و زیبایی بدون تدیّن، عفت، اخلاق و ... نه تنها امتیازی محسوب نمی‌شود، بلکه می‌تواند آفت باشد.
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: « ایّاکم و خضراء الدمن(10)... از سبزه‌ زاری که بر فراز مزبله‌ای روییده باشد بپرهیزد. قرآن کریم، نیز زنان و مردان را به رعایت عفت دعوت کرده و به ویژه از زنان می‌خواهد که زیبایی‌ها و زینت‌های خود را از نامحرمان بپوشانند.(11)
بنابراین، ازدواج در اسلام نه تنها ارضا غریزه ی جنسی و یا ملاک زیبایی به تنهایی نیست، بلکه یک حکم فطری و هماهنگ با قانون آفرینش و وسیله‌ای برای تربیت فرزندان صالح و استمرار نسل بشر است. و انسان با ازدواج به آرامش روحی، فردی و اجتماعی و مودت و رحمت و تعادل روحی و روانی می‌رسد و شخصیّت تازه و هدف‌داری را در خود احساس می‌کند.(12)

 


پاورقی:

1. نساء: 4:1.
2. روم: 30:21.
3. بقره: 2:223.
4. نور: 24:33.
5. نور: 24:32 و 33.
6. ر.ک: محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمة، ترجمه: حمیدرضا شیخی، قم، انتشارات دارالحدیث، چاپ دوم، 1379 هـ .ش، ج 5، ص 2251.
7. روم: 30:21.
8. ر.ک: مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیّه ی قم، چاپ سوم، 1374، ص 13 ـ 17.
9. نوری، حسین، مستدرک الوسائل، قم: مؤسسه آل البیت، چاپ اول، 1408 ق. ج 14، ص 181.
10. کلینی، محمّد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1365، ج 5، ص 332.
11. نور: 24:31 ـ 33.
12. ر.ک: مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، قم: انتشارات صدرا، 1369، ص 21 ـ 52. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1367، ج 14، ص 436 ـ 468.


 
آیا در قرآن کریم، به جمال و زیبایی اشاره شده است؟
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا در قرآن کریم، به جمال و زیبایی اشاره شده است؟ ،جمال و زیبایی در قرآن

پاسخ:

واژه شناسی: جمال به معنای، زیبایی(1) و آراستگی زیاد و کامل، خوش منظری و زینت(2) است. کلمه ی «جمیل» نیز برای مزید زیبایی به کار می‌رود(3) فَصَبْرٌ جَمِیلٌ(4) (یعقوب گفت) صبر و خویشتن‌داری من جمیل و زیباست. واژة زینت به معنای آن چه را که انسان در تمام احوال، چه در دنیا و چه در آخرت آن را زشت نداند و از آن خوشش آید (زیبا) در تمام احوال می‌باشد.(5) هر سه واژه در قرآن کریم، به کار رفته است.(6)
انواع جمال: در یک تقسیم جمال دو نوع است:
1. زیبایی که به بدن یا فعل و کار انسان مربوط است ... خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ ...(7) زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید... .»
2. زیبایی که به سایر پدیده‌ها، غیر از انسان مربوط می‌شود. مانند ... وَأَنْبَتْنَا فِیهَا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ(8) و از هر نوع گیاه به جهت انگیزه در آن رویاندیم.» و جمال و زیبایی که در آیة «و لکم فیها جمال حین تریحون و حین تسرحون. (و در آن ها برای شما زینت و شکوه است هنگامی که به استراحت‌گاهشان باز می‌گردانید و هنگامی که (صبحگاهان) به صحرا می‌فرستید).»آمده است، از نوع دوّم(9) است.
و در واقع جمال استغناء و خودکفائی جامعه است، جمال تولید و تأمین فرآورده‌های مورد نیاز یک ملّت است، و به تعبیر گویاتر جمال استقلال اقتصادی و ترک هرگونه وابستگی و حرکت دسته جمعی گوسفندان و چهارپایان به سوی بیابان و چراگاه، سپس بازگشتشان با پستان‌های پر از شیر(10) دو منظرة خوش و زیبایی است(11) که قرآن از آن به جمال تعبیر کرده است.

اهمیّت جمال و زیبایی از دیدگاه اسلامبه گواه روانشناسان، حس زیبایی، یکی از چهار بعد روح انسانی است،‌که به ضمیمه ی حسّ نیکی، و حس دانایی، و حسّ مذهبی، ابعاد اصلی روان آدمی را تشکیل می‌دهند آن ها معتقدند تمام زیبائی‌های ادبی، شعری، صنایع ظریفه، و هنر به معنی واقعی، همه مولود این حسّ است، با وجود این چگونه ممکن است، یک قانون صحیح، این حسّ اصیل را در روح انسان خفه کند، ‌و عواقب سوء عدم اشباع صحیح آن را نادیده بگیرد، از این روی در اسلام استفاده کردن از زیبایی‌های طبیعت،‌ لباس‌های زیبا و متناسب، به کار بردن انواع عطر‌ها، و امثال آن، هم مجاز شمرده شده است و هم به آن توصیّه و سفارش شده است. روایات زیادی در این زمینه از پیشوایان مذهبی در کتب معتبر نقل شده است. به عنوان نمونه در تاریخ زندگی امام حسن مجتبی ـ علیه‌السّلام ـ می‌خوانیم هنگامی که به نماز برمی‌خواست، بهترین لباس‌های خود را می‌پوشید. سؤال کردند چرا بهترین لباسِ خود را می‌پوشید؟ فرمود:‌ « اِنَّ اللهَ جمیلَ یحبّ الجمال، فَاَتجمَّلُ لربّی و هو یقول اخذوا زینَتَکم عند کلِّ مسجدِ فَاُحِبُّ اَن البَس اَجمل ثیابی. خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد و به همین جهت، من لباسِ زیبا برای راز و نیاز با پروردگارم می‌پوشم و هم او دستور داده است که زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد برگیرید پس من دوست دارم زیباترین لباسم را بپوشم.» (12) امیرمؤمنان علی ـ علیه‌السّلام ـ فرمود:‌« ما لی اَراکُم قَلَحاً ما لَکُم لا تَستاکُونَ؟. چرا دندان‌های شما را زرد و کثیف می‌بینم، چرا مسواک نمی‌کنید؟»(13) و یا امام کاظم ـ علیه‌السّلام ـ می‌فرماید: « العَطرُ مِنْ سُنَنِ المُرسلینَ . بهره‌وری از عطر، از شیوة همه رسولان خدا است. »(14)
رسول گرامی اسلام فرمود: « بِئس العَبدُ القاذُرَةُ» بنده ی نامرتّب و کثیف، بنده ی بدی است.(15) شخص از امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ پرسید: آشکار نمودن نعمت که در آیه ی قرآن کریم، به آن دستور داده شده است چگونه است؟ آن حضرت در حواب فرمود: « یُنَظِّفُ ثَوبَهُ، وَ یُطَیِّب ریحَهُ، وَ یُجَصِّصُ دارَهُ، وَ‌ یُکَنِّسُ اَفییَتَهُ.» لباسش را پاکیزه سازد، خویش را خوشبو کند،‌خانه‌اش را گچ‌کاری پاکیزه نماید، و آستانة خانه‌اش را جارو و تمیز کند»(16) در حدیث دیگری علی ـ علیه‌السّلام ـ فرمود: « جَمالُ الرَّجُلِ الوَقارِ» وقار، زیبایی انسان است و نیز فرمود: « وَقارُ الرَّجُلِ نورٌ و زینَةٌ» وقار انسان، نور و آراستگی است.(17)

جمال و زیبایی پسندیده و ناپسند از دیدگاه اسلاماسلام مانند تمام موارد، حدّ اعتدال را انتخاب کرده است، نه مانند بعضی که می‌پندارند استفاده از زینت‌ها و تجملات هرچند به صورت معتدل «و حلال» بوده باشد، مخالف زهد و پارسائی است، و نه مانند تجمل‌پرستانی که غرق در زینت و تجمّل می‌شوند، و تن به هر گونه عمل نادرستی برای رسیدن به این هدف نامقدّس می‌دهند و اگر ساختمان روح و جسم انسان را در نظر بگیریم می‌بینیم که تعلیمات اسلام در این زمینه درست هماهنگِ ویژگی‌های روح انسان و ساختمان جسم او است.(18) خدای سبحان در قرآن کریم کسانی را که زینت‌های حلال و معتدل را ممنوع و حرام می‌کنند مورد نکوهش قرار داده می‌فرماید: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ(19) چه کسی حرام کرده است زینت‌هایی را که خداوند برای بندگانش آفریده است... . البتّه در آیه قبلش ضمن دستور به استفاده از زینت می‌فرماید: یَا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ(20) بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمی‌دارد.» بنابراین استفادة از زیبایی‌ها در حد اعتدال و معتدل آن پسندیده و اگر سر از اسراف و افراط درآورد که نامش تجمُل‌پرستی است ناپسند خواهد بود.

 


پاورقی:

1. ابن منظور، لسان العرب، دارالاحیاء التراث العربی، ج2، ص 363.
2. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی، ج 12، ص 311.
3. راغب اصفهانی، المفردات، المکتبة المرتضویه، تهران، ص 97 و شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه، ج1، ص 386.
4. یوسف: 12: 18.
5. راغب اصفهانی، المفردات، تهران، المکتبة المرتضویه، ‌ص 218.
6. برای اطلاعات بیشتر به المعجم المفهرس رجوع شود.
7. اعراف: 7: 31.
8. ق: 50: 7 و همچنین ما آسمان نزدیک (=پایین) را با ستارگان آراستم. صافات: 37: 6.
9. راغب اصفهانی، المفردات، تهران، المکتبة المرتضویه، ص 97.
10. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ مروی، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سیزدهم، 1373، ج11، ص 160 و 159 با کمی تغییر در عبارت.
11. ترجمه تفسیر المیزان، همان، ج 12، ص 311.
12. مکارم شیرازی، ناصر تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیّه، چاپخانة مروی، ‌چاپ هفدهم، 1374، ج6، ص 151، حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 3، ابواب احکام الملابس، ص 331، ح5705.
13. کلینی، محمد بن یعقوب، فروع کافی، با تصحیح محمد آخوندی، دارالکتب الاسلامیه، 1350 ه‍ ش، ج 6، ص 496.
14. فروع کافی، همان، ص 511.
15. فروع کافی، کلینی، داراکتب اسلامیه، 1350 ه‍ ش، با تصحیح محمد آخوندی، ج 6،‌ ص 439.
16. حرّ عاملی، وسائل الشیعه، تحقیق شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی، داراحیاء التراث العربی، چاپ ششم، ج 3، ص 341.
17. میزان الحکمه، محمدی ری‌شهری، طبع و نشر مکتب الاعلام الاسلامی، 1405 ه‍ ق، نشر مکتب الاعلام الاسلامی،‌ ج 10، ص 607 و 606.
18. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، چاپخانة مروی، چاپ هفدهم، 1374 ه‍ ش، ج 6، ص 150.
19. اعراف: 7: 32.
20. اعراف: 7: 31.
21. عبدوس محمد محمدی اشتهاردی، محمدتقی، بیست و پنج اصل از اصول اخلاقی امامان، دفتر تبلیغات اسلامی، 1375، ص 292ـ269.
22. محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، چاپ و نشر مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ سوّم، 1367، ج 2، ص 81ـ76.


 
از نظر قرآن کریم، آیا عفاف بدون حجاب برای اخلاق کافی است؟
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عفت و پاکدامنی، با آفرینش و فطرت زن ،آیا عفاف بدون حجاب برای اخلاق کافی است؟

پاسخ:

عفت و پاکدامنی، با آفرینش و فطرت زن به هم آمیخته است و در آفرینش او، جایگاه عظیم و بلندی دارد که هم خود زنان خواهان عفت و پاکدامنی هستند و هم دیگران، زن را با این ویژگی می‌خواهند. اسلام عزیز، نیز آفرینش زن و صلاح و خیر جامعه را در نظر گرفته و حجاب را لازم شمرده تا عفت برونی زن، با عفت درونی او هماهنگ و بنیان خانواده مستحکم گردد و زن هم چون کالای ناچیزی در معرض همگان قرار نگیرد.
حال با توجّه به آیاتی که در قرآن کریم، درباره ی حجاب و فلسفه ی آن بیان شده است،آیا می‌توان گفت عفت بدون حجاب اسلامی، برای زن کافی است؟!
قرآن کریم، در بعضی آیات به حکمت و فلسفه ی حجاب اشاره کرده است و درباره ی‌ آن می‌فرماید:
1. پاکی دل های مردان و زنان و آلوده نشدن آن ها در مکتب قرآن، علاوه بر بهداشت جسم (که در دنیا مطرح است)، یک نوع بهداشت روحی و روانی هم وجود دارد که چنان چه مراعات نشود، روح مسموم می‌شود و آثار خطرناکی را در پی دارد که از مسمومیت جسمی به مراتب خطرناک تر است. در برخی آیات به رعایت این نوع از بهداشت توصیّه شده است:
قرآن کریم، در مورد روبرو شدن و صحبت کردن با زنان پیامبر می‌فرماید:
... وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ ...(1) و هنگامی که چیزی (از وسایل زندگی را به عنوان عاریت) از آنان (همسران پیامبر) می‌خواهید، از پشت پرده بخواهید، این کار، برای پاکی دلهای شما و آنها بهتر است.
2. در امان ماندن از اذیت افراد سبک سر: خداوند می‌فرماید: یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لأزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا(2) ای پیامبر! به همسران و دختران و زنان مؤمنان بگو: رو سری‌های بلند خود را بر خویش فرو افکنند (طوری که زیر گلو و سفیدیهایشان پیدا نباشد) این کار برای این که شناخته شوند و مورد اذیت (اهل فسق و فجور) قرار نگیرند، بهتر است، (و اگر تاکنون خطا و کوتاهی از آنها سرزده توبه کنند) خداوند همواره آمرزنده و رحیم است.
3. به طمع نیفتادن افراد سبک سر و بیماردل: در آیه ی 32 سوره ی احزاب خطاب به زنان پیامبر ـ که به طریق اولی، خطاب به زن ها ی دیگر نیزاست ـ آمده است: « ... به شکل هوس انگیز سخن نگویید که بیمار دلان در شما طمع کنند و سخن شایسته بگویید.» و در جای دیگر خطاب به پیامبر اکرم می‌فرماید: قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَی لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ (٣٠)وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلا مَا ظَهَرَ مِنْهَا ...(3) به مؤمنان بگو، چشم‌های خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، عفت خود را حفظ کنند. این برای آنان پاکیزه‌تر است... و به زنان با ایمان بگو: چشم‌های خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را ـ جز آن مقدار که نمایان است ـ آشکار نکنند و (اطراف) روسری‌های خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود) و زینت خود را آشکار نسازند. مگر برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدر شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرشان، یا پسران برادرشان، یا پسران خواهرشان، یا زنان هم کیششان، یا برده‌گانشان، (کنیزانشان) یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند، یا کودکی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند و هنگام راه رفتن، پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صدای خلخال که برپا دارند به گوش رسد) ای مؤمنان همگی به سوی خدا بازگردید تا رستگار شوید!.
آیه ی فوق به صراحت به کیفیّت و شکل حجاب اشاره، فرموده است: رعایت آن را بر زنان امری لازم و واجب شده است، عفت زنان نیز منحصردر رعایت حدود حجابی است که خداوند برای آن ها تعیین فرموده است، آیا بدون رعایت کردن این حدود عفتی برای زن باقی می‌ماند؟! در این آیه چند نکته قابل توجّه است:
الف. زنان نباید زینت‌های خود را به جز در مواردی که به طور طبیعی ظاهر است، آشکار سازند. منظور از زینت، همان آلات زینتی است که زنان حقّ نمایاندن آن را بر دیگران ندارند. به این ترتیب، آشکار کردن هر نوع زینتی، حتّی لباس‌های زینتی و مخصوص که زنان در زیر لباس عادی یا چادر می‌پوشند، جایز نیست. زیرا قرآن کریم، از این عمل نهی فرموده است.
ب. آن‌ها باید «خِمار»های خود را بر سینه‌های خود بیفکنند: وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ واژه ی «خمر»، جمع «خمار» به معنای پوشش است. امّا به طور معمول به چیزی (روسری یا مقنعه‌ای) گفته می‌شود که زنان سر خود را با آن می‌پوشانند.
کلمه ی «جیوب» نیز جمع «جیب» و به معنای یقه ی پیراهن است که از آن به گریبان تعبیر می‌شود و گاه به قسمت بالای سینه به تناسب مجاورت با آن نیز اطلاق می‌شود.
دستور آیه ی فوق در مورد انداختن گوشه ی مقنعه به روی گریبان، مضمونش پوشاندن تمام سر و گردن و سینه است.
قرآن کریم، در آیات فوق بین کمال، حجاب، اندیشه و عفاف جمع نموده است. و عظمت زن را در این می‌داند که: «ان لا یرین الرجال و لا یراهن الرجال..». نه نگاه مردان بر زنان (نامحرم) نیفتد و نه نگاه زنان بر مردان (نامحرم) افتد.(4)
قرآن وقتی درباره ی عفت و حجاب زن سخن می‌گوید، می‌فرماید: حجاب، عبارت است از یک نحوه احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن که نامحرمان او را از دید حیوانی ننگرند.
از منظر قرآن کریم، زنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند.
علاوه بر آن چه بیان شد استواری اجتماع، استحکام پیوند خانوادگی، جلوگیری از چشم چرانی‌ها، حفظ ارزش ها، احترام زن که هر اندازه متین‌تر و با وقارتر و عفیف‌تر حرکت کند و خود را در معرض نمایش مرد نامحرم نگذارد به احترامش افزوده می‌شود و دیگر علت‌ها باعث می‌شود که زن بدون حجاب از عفتی برخوردار نباشد و عصمت زن که حق الهی است، بدون آن حفظ نشود.

 


پاورقی:

1. احزاب: 53.
2. احزاب: 59.
3. نور: 30-31.
4. وسایل الشیعه، بیروت، مؤسسه آل البیت، ج 20، ص 67.


 
چادر بله یا خیر ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چادر بله یا خیر ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آیا درست است که آیه‌ای در قرآن کریم در مورد حجاب (اسلامی) به صورت چادر بیان نشده است؟ چرا؟

پاسخ:

با بیان چند نکته، جواب سؤال روشن خواهد شد:
اوّل: قرآن کریم، می‌فرماید: «به زنان مؤمنه بگو دیدگان خویش فروگیرند (از نگاه هوس‌آلوده) و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را به جز آن مقدار که نمایان است، آشکار ننمایند و (اطراف) روسری‌های خود را بر سینة خود افکنند تا گردن و سینه با آن پوشانده شود، و زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان و (محرم‌های دیگر) ... و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانی‌شان دانسته شود (و صدای خلخال و... که بر پا دارند به گوش رسد) و همگی به سوی خدا باز گردید‌ ای مؤمنان تا رستگار شوید.»(1)
در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلباب‌ها (روسری‌های بلند، یا چیزی شبیه چادر) خود را بر بدن خویش فرو افکنند، این کار برای این‌که شناخته نشوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است.»(2)
دوّم: خیلی قاطعانه نمی‌توان گفت که در آیات فوق به خصوص «آیه ی 59، سوره ی احزاب» اسمی از چادر برده نشده است چون یک احتمال این است که «جلباب» به معنای چادر و شبیه آن باشد، چنان‌که «شهید مطهری (ره)» از دو نفر از لغویین چنین نقل می‌کند 1ـ «جلباب» عبارت است از پیراهن و یک جامه ی گشاد و کوچکتر از ملحفه و یا خود ملحفه (چادر مانند) که زن به وسیله ی آن تمام جامه‌های خویش را می‌پوشد یا روسری بزرگ 2ـ «جلباب» جامه‌ای است از چارقد بزرگتر و از عبا کوچکتر که زن به وسیله ی آن سر و سینه ی خود را می‌پوشاند(3). گذشته از این با توجّه به شأن نزول آیه، و دستور پوشیدن زینت‌ها، و پوشاندن حجم بدن تنها با چادر و امثال آن ممکن است. پس می‌توان گفت: غیرمستقیم از چادر اسم برده شده است.
سوّم: اگر بپذیریم اسمی از چادر برده نشده است، رازش این است که قرآن کریم، کتاب قانون است و بنا است برای همیشه، برای عموم بشریّت به‌عنوان قانون باقی بماند، لذّا کلیّات را بیان می‌کند. چنان‌که در مجموع آیات حجاب به نکات کلّی اشاره شده است مانند: 1ـ فروبستن چشم از نگاه هوس‌آلود. 2ـ حفظ عفّت‌دامن، 3ـ زینت را ظاهر نکردن. 4ـ سر و سینه را پوشاندن (با هر وسیله‌ای که می‌تواند). 5ـ صدای زیور آلات را ظاهر نکردن. 6ـ بگونه‌ای هوس‌انگیز سخن نگفتن. 7ـ در خانه ماندن و در میان مردم خیلی ظاهر نشدن و ... پس یکی از اصول این است که سر و سینه و بدن را به‌پوشاند، حالا با چادر، با مقنعه و مانتوی بلند، با چادر عربی، مهمّ حفظ کامل بدن از نامحرم است، بلی در کشورهای ایران، عراق و بعضی از قسمت‌های دیگر، چادر و یا چادر عربی به‌عنوان بهترین حجاب شناخته شده است و علمای ما هم به اتّفاق این مسئله را تأیید می‌کنند که بهترین حجاب در این زمان چادر است،(4) در روایت آمده‌ است که «مرد نابینائی از حضرت فاطمه ـ علیها السّلام ـ اجازه ورود خواست، حضرت خود را پوشاند (و چادر بسر کردند) سپس اجازة ورود دادند، پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ که همراه آن‌ مرد بود، پرسید: چرا خود را پوشاندی (و چادر سر کردی) او که تو را نمی‌بیند؟! عرض کرد: پدر اگر او مرا نمی‌بیند من که او را می‌بینم، علاوه بر این او بو را استشمام می‌کند. پیامبر فرمود: گواهی می‌دهم که تو پارة تن من هستی.»(5)
بنابراین اوّلاً. نمی‌توان قاطعانه گفت در قرآن کریم، از چادر اسمی نبرده است، چون «جلباب» را بعضی به معنای همان چادر و ملحفة بلند گرفته‌اند و ثانیاً. در قرآن کریم، بنا نیست همه جزئیات بیان شود، مسائل حجاب در روایات و فتاوای علماء بخوبی بیان شده است.

آیا درست است که آیه‌ای در قرآن کریم در مورد حجاب (اسلامی) به صورت چادر بیان نشده است؟ چرا؟

پاسخ:

با بیان چند نکته، جواب سؤال روشن خواهد شد:
اوّل: قرآن کریم، می‌فرماید: «به زنان مؤمنه بگو دیدگان خویش فروگیرند (از نگاه هوس‌آلوده) و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را به جز آن مقدار که نمایان است، آشکار ننمایند و (اطراف) روسری‌های خود را بر سینة خود افکنند تا گردن و سینه با آن پوشانده شود، و زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان و (محرم‌های دیگر) ... و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانی‌شان دانسته شود (و صدای خلخال و... که بر پا دارند به گوش رسد) و همگی به سوی خدا باز گردید‌ ای مؤمنان تا رستگار شوید.»(1)
در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلباب‌ها (روسری‌های بلند، یا چیزی شبیه چادر) خود را بر بدن خویش فرو افکنند، این کار برای این‌که شناخته نشوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است.»(2)
دوّم: خیلی قاطعانه نمی‌توان گفت که در آیات فوق به خصوص «آیه ی 59، سوره ی احزاب» اسمی از چادر برده نشده است چون یک احتمال این است که «جلباب» به معنای چادر و شبیه آن باشد، چنان‌که «شهید مطهری (ره)» از دو نفر از لغویین چنین نقل می‌کند 1ـ «جلباب» عبارت است از پیراهن و یک جامه ی گشاد و کوچکتر از ملحفه و یا خود ملحفه (چادر مانند) که زن به وسیله ی آن تمام جامه‌های خویش را می‌پوشد یا روسری بزرگ 2ـ «جلباب» جامه‌ای است از چارقد بزرگتر و از عبا کوچکتر که زن به وسیله ی آن سر و سینه ی خود را می‌پوشاند(3). گذشته از این با توجّه به شأن نزول آیه، و دستور پوشیدن زینت‌ها، و پوشاندن حجم بدن تنها با چادر و امثال آن ممکن است. پس می‌توان گفت: غیرمستقیم از چادر اسم برده شده است.
سوّم: اگر بپذیریم اسمی از چادر برده نشده است، رازش این است که قرآن کریم، کتاب قانون است و بنا است برای همیشه، برای عموم بشریّت به‌عنوان قانون باقی بماند، لذّا کلیّات را بیان می‌کند. چنان‌که در مجموع آیات حجاب به نکات کلّی اشاره شده است مانند: 1ـ فروبستن چشم از نگاه هوس‌آلود. 2ـ حفظ عفّت‌دامن، 3ـ زینت را ظاهر نکردن. 4ـ سر و سینه را پوشاندن (با هر وسیله‌ای که می‌تواند). 5ـ صدای زیور آلات را ظاهر نکردن. 6ـ بگونه‌ای هوس‌انگیز سخن نگفتن. 7ـ در خانه ماندن و در میان مردم خیلی ظاهر نشدن و ... پس یکی از اصول این است که سر و سینه و بدن را به‌پوشاند، حالا با چادر، با مقنعه و مانتوی بلند، با چادر عربی، مهمّ حفظ کامل بدن از نامحرم است، بلی در کشورهای ایران، عراق و بعضی از قسمت‌های دیگر، چادر و یا چادر عربی به‌عنوان بهترین حجاب شناخته شده است و علمای ما هم به اتّفاق این مسئله را تأیید می‌کنند که بهترین حجاب در این زمان چادر است،(4) در روایت آمده‌ است که «مرد نابینائی از حضرت فاطمه ـ علیها السّلام ـ اجازه ورود خواست، حضرت خود را پوشاند (و چادر بسر کردند) سپس اجازة ورود دادند، پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ که همراه آن‌ مرد بود، پرسید: چرا خود را پوشاندی (و چادر سر کردی) او که تو را نمی‌بیند؟! عرض کرد: پدر اگر او مرا نمی‌بیند من که او را می‌بینم، علاوه بر این او بو را استشمام می‌کند. پیامبر فرمود: گواهی می‌دهم که تو پارة تن من هستی.»(5)
بنابراین اوّلاً. نمی‌توان قاطعانه گفت در قرآن کریم، از چادر اسمی نبرده است، چون «جلباب» را بعضی به معنای همان چادر و ملحفة بلند گرفته‌اند و ثانیاً. در قرآن کریم، بنا نیست همه جزئیات بیان شود، مسائل حجاب در روایات و فتاوای علماء بخوبی بیان شده است.

آیا درست است که آیه‌ای در قرآن کریم در مورد حجاب (اسلامی) به صورت چادر بیان نشده است؟ چرا؟

پاسخ:

با بیان چند نکته، جواب سؤال روشن خواهد شد:
اوّل: قرآن کریم، می‌فرماید: «به زنان مؤمنه بگو دیدگان خویش فروگیرند (از نگاه هوس‌آلوده) و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را به جز آن مقدار که نمایان است، آشکار ننمایند و (اطراف) روسری‌های خود را بر سینة خود افکنند تا گردن و سینه با آن پوشانده شود، و زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان و (محرم‌های دیگر) ... و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانی‌شان دانسته شود (و صدای خلخال و... که بر پا دارند به گوش رسد) و همگی به سوی خدا باز گردید‌ ای مؤمنان تا رستگار شوید.»(1)
در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلباب‌ها (روسری‌های بلند، یا چیزی شبیه چادر) خود را بر بدن خویش فرو افکنند، این کار برای این‌که شناخته نشوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است.»(2)
دوّم: خیلی قاطعانه نمی‌توان گفت که در آیات فوق به خصوص «آیه ی 59، سوره ی احزاب» اسمی از چادر برده نشده است چون یک احتمال این است که «جلباب» به معنای چادر و شبیه آن باشد، چنان‌که «شهید مطهری (ره)» از دو نفر از لغویین چنین نقل می‌کند 1ـ «جلباب» عبارت است از پیراهن و یک جامه ی گشاد و کوچکتر از ملحفه و یا خود ملحفه (چادر مانند) که زن به وسیله ی آن تمام جامه‌های خویش را می‌پوشد یا روسری بزرگ 2ـ «جلباب» جامه‌ای است از چارقد بزرگتر و از عبا کوچکتر که زن به وسیله ی آن سر و سینه ی خود را می‌پوشاند(3). گذشته از این با توجّه به شأن نزول آیه، و دستور پوشیدن زینت‌ها، و پوشاندن حجم بدن تنها با چادر و امثال آن ممکن است. پس می‌توان گفت: غیرمستقیم از چادر اسم برده شده است.
سوّم: اگر بپذیریم اسمی از چادر برده نشده است، رازش این است که قرآن کریم، کتاب قانون است و بنا است برای همیشه، برای عموم بشریّت به‌عنوان قانون باقی بماند، لذّا کلیّات را بیان می‌کند. چنان‌که در مجموع آیات حجاب به نکات کلّی اشاره شده است مانند: 1ـ فروبستن چشم از نگاه هوس‌آلود. 2ـ حفظ عفّت‌دامن، 3ـ زینت را ظاهر نکردن. 4ـ سر و سینه را پوشاندن (با هر وسیله‌ای که می‌تواند). 5ـ صدای زیور آلات را ظاهر نکردن. 6ـ بگونه‌ای هوس‌انگیز سخن نگفتن. 7ـ در خانه ماندن و در میان مردم خیلی ظاهر نشدن و ... پس یکی از اصول این است که سر و سینه و بدن را به‌پوشاند، حالا با چادر، با مقنعه و مانتوی بلند، با چادر عربی، مهمّ حفظ کامل بدن از نامحرم است، بلی در کشورهای ایران، عراق و بعضی از قسمت‌های دیگر، چادر و یا چادر عربی به‌عنوان بهترین حجاب شناخته شده است و علمای ما هم به اتّفاق این مسئله را تأیید می‌کنند که بهترین حجاب در این زمان چادر است،(4) در روایت آمده‌ است که «مرد نابینائی از حضرت فاطمه ـ علیها السّلام ـ اجازه ورود خواست، حضرت خود را پوشاند (و چادر بسر کردند) سپس اجازة ورود دادند، پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ که همراه آن‌ مرد بود، پرسید: چرا خود را پوشاندی (و چادر سر کردی) او که تو را نمی‌بیند؟! عرض کرد: پدر اگر او مرا نمی‌بیند من که او را می‌بینم، علاوه بر این او بو را استشمام می‌کند. پیامبر فرمود: گواهی می‌دهم که تو پارة تن من هستی.»(5)
بنابراین اوّلاً. نمی‌توان قاطعانه گفت در قرآن کریم، از چادر اسمی نبرده است، چون «جلباب» را بعضی به معنای همان چادر و ملحفة بلند گرفته‌اند و ثانیاً. در قرآن کریم، بنا نیست همه جزئیات بیان شود، مسائل حجاب در روایات و فتاوای علماء بخوبی بیان شده است

 


پاورقی:

1. نور: 24: 31.
2. احزاب: 33: 59.
3. ر. ک: مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، قم، انتشارات صدرا، چاپ چهلم، 1373، ص 173. و طبرسی، مجمع البیان، بیروت، دار المعرفة، چاپ دوّم، 1408، ج7، ص 578.
4. وحیدی، محمد، احکام بانوان، واحد خواهران، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ هشتم، 1370، ص37.
5. دفتر تحقیقات مسجد علی‌بن‌الحسین گوهر صدف، تهران، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد، چاپ دوّم، 1374، ص 17.

 


پاورقی:

1. نور: 24: 31.
2. احزاب: 33: 59.
3. ر. ک: مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، قم، انتشارات صدرا، چاپ چهلم، 1373، ص 173. و طبرسی، مجمع البیان، بیروت، دار المعرفة، چاپ دوّم، 1408، ج7، ص 578.
4. وحیدی، محمد، احکام بانوان، واحد خواهران، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ هشتم، 1370، ص37.
5. دفتر تحقیقات مسجد علی‌بن‌الحسین گوهر صدف، تهران، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد، چاپ دوّم، 1374، ص 17.

 


پاورقی:

1. نور: 24: 31.
2. احزاب: 33: 59.
3. ر. ک: مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، قم، انتشارات صدرا، چاپ چهلم، 1373، ص 173. و طبرسی، مجمع البیان، بیروت، دار المعرفة، چاپ دوّم، 1408، ج7، ص 578.
4. وحیدی، محمد، احکام بانوان، واحد خواهران، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ هشتم، 1370، ص37.
5. دفتر تحقیقات مسجد علی‌بن‌الحسین گوهر صدف، تهران، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد، چاپ دوّم، 1374، ص 17.


 
دلائل وجوب حجاب ..........................ا
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: دلائل وجوب حجاب

دلائل وجوب حجاب و چند نمونه از عذاب های جهنّمی را که مربوط به زن های بی حجاب یا بدحجاب است، بیان کنید؟

پاسخ:

قبل از جواب، بهتر است معنا و مفهوم حجاب را بررسی کرده و بهتر بدان پی برده باشیم.
حجاب درلغت به معنای پوشیدن و پرده، به کار رفته و در هیچ موردی به طوراصالی به معنای نوع، سبک پوشیدن و نوع سبک لباسی که پوشیده می شود، اطلاق نشده است. در اصطلاح فقهی نیز برای رساندن معنای پوشش زنان، از لغت حجاب استفاده نشده و نمی شود، بلکه از لغت «سَتر» که به طور دقیق، در معنای پوشش و پوشاندن است، استفاده می شود.
در مورد میزان و مقدار پوشش بدن که در شرع اسلام برای زنان واجب شمرده شده است، با نگاهی به رساله های عملیّه مراجع تقلید، می توان دریافت که حجاب صحیح و واجب عبارت است از: پوشانیدن تمام بدن به جز قرص صورت و دو دست (از مچ دست تا سر انگشتان) امّا این تعریف فقهی، تعریف حداقلی است که استاد شهید مرتضی مطهری خاطر نشان ساخته است: پوشش (و حجاب زن) در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گری و خودنمایی نپردازد.(1)
بنابراین مقصود از حجاب اسلامی، آن پوششی است که دارای این دو ویژگی باشد: 1. حدود شرعی پوشش در آن رعایت شده باشد. 2. با خودنمایی و جلب نظر نامحرمان همراه نباشد.
طبق این تعریف حجاب امری نیست که فقط به موضوع پوشش مرتبط باشد، بلکه امری رفتاری نیز هست.
پس بدحجاب کسی نیست که حد واجب شرعی را رعایت نمی کند، ممکن است کسی این حدود را به طور کامل رعایت کند، ولی در عین حال وضع ظاهرش، نوع رفتارش با مردان، نوع سخن گفتنش، نوع راه رفتنش، حتّی نوع نگاهش به افراد و اطرافش و در یک کلام، نوع رفتار ارتباطی او در اجتماع به گونه ای باشد که توجّه نامحرمان را به خود جلب نماید و ممکن است این جلب نظر غیر آگاهانه و غیرعمدی باشد، زیرا زنان به علت مطلوبیّت های طبیعی که خواه ناخواه در ظاهر و جسم خود،در نظر مردان دارند و نیز به علت مطلوبیّت ها و جذابیّت هایی که می توانند آگاهانه یا ناآگاهانه (براساس تربیت نادرست) به رفتار خود در منظر مردان ببخشند، مورد توجّه مردان قرار می گیرد. بنابراین هر قدر این اقسام زیبایی ها از جانب زنان بیشتر در دسترس مردان باشد (یعنی عرضه از سوی زنان بیشتر باشد) تقاضا از سوی مردان بیشتر می باشد.
قرآن کریم، کتاب هدایت انسان ها از ظلمت به سوی نور، در زمینه ی پیشگیری از مفاسد اخلاقی و اجتماعی دستورات و مقررات ویژه ای را در مورد حجاب بانوان دارد که به برخی از آنان پرداخته می شود:
1. جلباب (روپوش های بلند و چادر) پوشش کامل:
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لأزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَی أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا(2) ای پیامبر! به همسرانت و دخترانت و به زنان مؤمنین بگو: خود را با جلبابهایشان (روپوش های بلند و چادر) کاملاً بپوشانند که این پوشش برای این که (به عفت و وارستگی) شناخته شوند، بهتر است تا (از معرض هوسرانان) آزاد باشند و مورد اذیت قرار نگیرند (و اگر تاکنون کوتاهی و خطائی از آنها سرزده) خداوند همواره غفور و رحیم است.
این آیه به اصل وجوب حجاب برای زنان تصریح و به یکی از فلسفه های حجاب، که عدم آزار از ناحیه ی مزاحمهااست اشاره کرده است.
2. زنان نیز از نگاه به نامحرم بپرهیزند و عفت خویش را پاس دارند:
وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها(3) و به زنان با ایمان بگو که چشم های خود را از نگاه هوس آلود به نامحرم فرو گیرند و دامان خویش را از آلودگی ها حفظ کنند و زینتها و مواضع بدنشان را به مردان بیگانه نشان ندهند، مگر آن چه را که ظاهر است.
و در مسأله ی «الا ما ظهر» باید به نظر و فتاوای مراجع تقلید مراجعه و عمل شود.
3. سر و سینه زنان پوشیده باشد:
وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ(4) زنان مؤمن، باید سر و سینة خود را با مقنعه (یا چیزی که کاملً سر و اطراف صورت و سینه را فرا گیرد) بپوشانند و زینت خود را برای غیر از شوهر و محارم دیگر آشکار نکنند.
بنابراین بعضی از روسری های موجود و نحوة استفادة فعلی از آن ها، حجاب مورد نظر قرآن کریم، را تأمین نمی کند.
تخطی از مقررات الهی و شکستن حریم عفاف و حیا موجب وقوع در عذاب دردناک الهی خواهد شد که خداوند می فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الاخره وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ(5) کسانی که دوست دارند زشتی ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آن ها در دنیا و آخرت است و خداوند می داند و شما نمی دانید.
پیامبر اکرم ‌ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرمایند: « من اذاع الفاحشة کان کمبتدئها.(6) کسی که کار زشتی را نشر می دهد، همانند کسی است که آن را در آغاز انجام داده است.»
حضرت عبدالعظیم حسنی (ره) از امام جواد ـ علیه السّلام ـ و او هم از پدرانش روایت کرده که حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: روزی من و فاطمه ـ سلام الله علیها ـ به خدمت رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ رسیدیم، در حالی که آن حضرت ـ صلّی الله علیه و آله ـ بسیار گریه می کردند. گفتم پدر و مادرم فدای تو باد ای رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ چه چیز شما را به گریه انداخته است؟
حضرت فرمود: یا علی! شبی که به آسمان برده شدم، عده ای از زنان امّت خود را در عذاب شدید دیدم، پس شأن آن ها را انکار کردم و در این حال به خاطر شدت عذاب آن ها گریه می کنم.
1. زنی را دیدم که به موی سر آویزان شده بود و مغز سرش (از شدت عذاب) می جوشید. « همانا او موی خود را از مردان نامحرم نمی پوشاند.»
2. و زنی را دیدم که از پاهایش در تنوری از آتش آویزان شده بود. «و آن زنی بود که بدون اجازه شوهر از منزل خارج می شد.»
3. و زنی را دیدم که گوشت تن خود را می خورد و آتش از زیرش شعله می کشید.
« و او آن زنی بود که خود را برای دیگران آرایش و زینت می کرد. (نه برای شوهرش)»
4. و زنی را دیدم که گوشت بدنش از جلو و پشت به وسیله قیچی هایی از آتش بریده می شد. «و آن زنی بود که خود را در معرض دید مردان (نامحرم) در می آورد.»(7)
مطلب آخر اینکه در اهمیّت حجاب و اثرات مخرّب بی حجابی هزاران صفحه با استفاده از آیات و روایات و واقعیات جامعه می توان نوشت.

نرم افزار پاسخ


پاورقی:

1. مطهری، مرتضی، مسأله حجاب، تهران، انتشارات صدرا، 1366، ص 78.
2. احزاب: 33: 59.
3. نور: 24: 31.
4. نور: 24:31.
5. نور: 24: 19.
6. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، بیروت، دارالتعریف، چاپ چهارم، 1401 هـ ق، ج 2، ص 356.
7. این حدیث معروف به حدیث معراج است که تفصیل آن را می توانید در منابع زیر ملاحظه نمایید: حر عاملی، محمد، وسائل الشیعه، قم، انتشارات آل البیت، 1414 هـ ق، ج14، باب 117، حدیث 7، مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، دارالحیاء التراث العربی، 1403 هـ . ق، ج 103، ص 245 و ج18، ص 351.


 
تلقیح مصنوعی
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تلقیح مصنوعی

عمل تلقیحی که در بیمارستان ها انجام می دهند آیا جایز است؟ و آیا بچه تولید شده حکم فرزند را دارد یا خیر؟

پاسخ:

وارد نمودن منی مرد در رحم زوجه او با آلاتی مثل سرنگ اشکال ندارد، لکن باید از مقدمات حرام احتراز شود، پس اگر مرد با رضایت زن این عمل را خودش انجام دهد و منی خود را به وجه حلالی به دست بیاورد مانع ندارد . بنابر این اگر منی مرد را در رحم زنش وارد نمودند چه به وجه حلال یا حرام و از آن بچه تولید شد، اشکالی نیست که بچه مال مرد و زن است و همه احکام فرزند را دارد. (توضیح المسائل دوازده مرجع، س 2875 و 2874)

 


 
چرا عدَه طلاق و یا فوت
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا عدَه طلاق و یا فوت

با توجه به پیشرفت علم پزشکی مبنی بر اینکه می تواند توضیحات مطمئنی برای ما بدهد آیا با وجود سونوگرافی و آزمایش های متعدد اعم از خون و یا ادرار که می توان مطمئن به وجود بچه یا عدم آن شد آیا می توان گفت دیگر مسئله عدّه زن بعد از طلاق زن منقضی است یا خیر؟

پاسخ:

اولاً عدم اختلاط میاه و اینکه عده برای تطهیر زن از نطفه است علّت تامّه و فلسفه حکم نیست بلکه یکی از حکمت های حکم می باشد.
ثانیاً: ممکن است عده نگاه داشتن برای رعایت حریم زوجیت باشد و این یک نوع احترام برای زن می باشد که او دارای حرمتی است و باید مراعات او بشود.
ثالثاً: اینکه فرمودید وسایل پزشکی می تواند تشخیص بدهد یک امر قطعی و صد در صد نمی باشد بلکه در مواردی هم خلاف آن ثابت شده است پس اعتماد قطعی به آن نمی توان کرد.
رابعاً: یکی از حکمت های عده ممکن است بیماری های مقاربتی باشد که با رعایت نکردن عده، گسترش می یابد.

 


 
با وجود زحمات فراوان زنان در امر تربیت..........................................
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: با وجود زحمات فراوان زنان در امر تربیت ،طلاق

با وجود زحمات فراوان زنان در امر تربیت، چرا قرآن او را در موقع طلاق از بچه بی‌بهره می‌کند؟

پاسخ:

همان‌گونه که می‌دانید قرآن تنها نسخه نجات بخش بشریت است که از طرف خداوند به صورت وحی به پیامبر خویش نازل شده است.
قرآن در بیان احکام و مسائل شرعی نوعاً به جزئیات نپرداخته و تفسیر و توضیح آن را بر عهدة پیامبر و ائمة معصومین ـ علیهم السّلام ـ نهاده است.
مسئلة حضانت و تربیت و نگه‌داری کودک و نیز حق شیردادن مادر از جمله اموری است که قرآن کریم به صورت کلی به آن پرداخته و در تشریح، احکام آن نیازمند مراجعه به معصومین ـ علیهم السّلام ـ و در زمان غیبت کبرای حضرت حجة ـ عجل الله تعالی و فرجه الشریف ـ به نوّاب عام و مراجع عظام تقلید می باشد.
قبل از هر چیز لازم به ذکر است که ظاهراً در قرآن مطلبی که در سؤال ادعا شده است وجود ندارد. هر چند از آیة 233 بقره، در مورد حضانت مطالبی استفاده می‌شود که به اختصار بیان می شود.
1. مادر و پدر هر دو به یک اندازه در به وجود آمدن فرزند شریکند، و او فرزند هر دوی آنهاست، این مطلب از جملة «أوْلادُهُنَّ» که فرزندان را اولاد زنان به شمار آورده و از جملة «مولود له بولده» که فرزند را منسوب به پدر کرده و گفته فرزند پدر، به خوبی استفاده می‌شود. این حکم و نسبت دادن از نظر تکوینی و حقیقی می‌باشد. و برای همیشه است و طلاق و ... در آن تأثیری ندارد.
2. به علت این که تمام مخارج زندگی و لوازم تربیت و از آن جمله خوراک و پوشاک و نفقة مادری که او را شیر می‌دهد به عهدة پدر است، فلذا از نظر اسلام (از نظر تشریعی) فرزند ملحق به پدر می‌شود. این مطلب نیز از اطلاق «مولود له» بر پدر، استفاده می‌شود. چرا که معنی جمله این است که فرزند برای پدر متولد شده است.
3. حضانت و پرورش کودک و شیر دادن به او تا دو سال حتی در صورت طلاق حقّ زن است و می‌تواند از این حق بگذرد. این مطلب نیز از جملة «لِمَن ارادَ أنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ» استفاده می‌شود. جملة قبل از این به این صورت است:«و الوالداتُ یُرْضِعْنَ اولادُهُنَّ حولین کاملین» یعنی مادران بچه‌های خود را می‌توانند (حق دارند) دو سال کامل شیر بدهند، بعد جملة «لمن اراد ....» آمده یعنی این شیر دادن تا دو سال حق زن است و هر زنی که بخواهد تا دو سال بچه پیش او می‌ماند.(1)
مطالب ذکر شده از قرآن استفاده می‌شود، اما در فقه مطالب زیادی دراین مورد بیان شده که در نوشتار به بعضی اشاره می‌شود:
1. حضانت کودک ولو بعد از طلاق تا دو سالگی (در پسرها) و تا هفت سالگی (در دخترها) حق زن بوده و بنابراین می‌تواند از این حق بگذرد و یا اینکه، حتی برای این حضانت همانند شیردادن از مرد تقاضای پول بکند.(2) البته اگر بعد از طلاق ازدواج مجدد صورت بگیرد این حق او ساقط نمی‌شود.(3)
2. بعد از اتمام مدت حق حضانت زن، حضانت «وظیفه مرد» است نه «حق انحصاری» او.
3. کودکان (دختر یا پسر) بعد از بلوغ و رشد، مدت حضانتشان پایان یافته و کسی بر او حق حضانت ندارد، بلکه اختیارش به دست خود اوست.(4)
گذشته از مطالب یاد شده، ازدواج مجدد برای زنی که فرزند همراه اوست مشکل بوده و کمتر مردی قبول می‌کند با چنین زنی ازدواج بکند. هم‌چنین تأمین مخارج خودش برای او سخت است چه برسد به تأمین زندگی کودک.
البته با وجود تمام مطالب یاد شده باید دانست، علل همة احکام بر ما به طور کامل روشن نیست. و ما بعد از آنکه اسلام عزیز را به عنوان دین انتخاب کردیم، می‌بایست احکام و دستورات او را از آنجا که از طرف خدایی حکیم و علیم و عادل می‌باشد اجرا بکنیم.
آنچه ذکر شد مشخص شد که، فرزند بین پدر و مادر مساوی بوده و او فرزند هر دوی آنهاست. بعد از طلاق نیز هر دو در حقوق والدین نسبت به فرزند یکی هستند. و همان‌گونه که قبل از طلاق زن، مادر او بوده بعد از طلاق هم همین گونه بوده و وظایف و حقوق مادری باز بر گردن فرزند می‌باشد و در صورت عدم توجه فرزند به مادر، مادر حقّ عاق کردن او را دارد، و همین طور است پدر. و تنها فرق این است که بعد از طلاق فرزند پیش پدر می‌ماند تا زن در مضیقة تأمین مخارج او قرار نگیرد و صرف اینکه فرزند پیش پدر است حقی اضافی بر پدر ثابت نمی‌شود.
این مطلب همانند این است که زن و مرد از هم با طلاق جدا نشده باشند، ولی فرزند بخواهد به مسافرتی چندین ساله (مثلاً برای تحصیل) برود، در اینجا هم، زن مادر و مرد پدر فرزند است، منتهی مخارج فرزند بر عهدة پدر خواهد بود. نتایج بدست آمده به قرار زیر خواهد بود:
1. زن و مرد در حق نسبت به فرزند مشترکند.
2. ماندن فرزند نزد پدر «وظیفه آور» برای مرد و حق انحصاری برای مرد نیست.
3. زن می‌تواند برای حضانت اجرت بگیرد.
4. حقوق مادری تا آخر عمر بر گردن فرزند بوده و فرق از این جهت، بین قبل و بعد طلاق نیست.
5. الحاق کودک از نظر شرعی به پدر و به خاطر به زحمت نیفتادن زن در تأمین مخارج و ازدواج مجدد است.
6. به خاطر تعبد، دستورات خدا را می‌پذیریم چون می‌دانیم از طرف خالقی مهربان، عالم، حکیم و ... است.

 


پاورقی:

1. ر.ک: طباطبائی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، مترجم سید محمد باقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج2، ص359 - 362.
2. ر.ک. احکام مادر و کودکان، گردآور: خانه کودک، قم، انتشارات الهادی، 1376ش، ص75.
3. موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، قم، انتشارات دار العلم، چاپ دوم، ج 2، ص 312 ـ 313، مسألة 16.
4. ر.ک. احکام مادر و کودکان، همان، ص78.


 
قرآن مجید، از زندان چگونه توصیف می‌کند؟
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: قرآن مجید، از زندان چگونه توصیف می‌کند؟

پاسخ:

در جواب سؤال باید گفت: بحث زندان از منظرهای گونه‌گون قابل بررسی است، ولی به سؤال باید از منظر تفسیری پاسخ گفت:
1. ابتدا واژه‌شناسی: واژه‌های سجن، حبس، حصر، امساک، وقف و نفی، از جمله واژه‌های قرآنی و روایی هستند که در مورد زندان و یا اعم از آن استعمال شده‌اند. «سجن»(1) به معنای زندان می‌باشد. «حبس»(2) به معنای جلوگیری و ممانعت از برخاستن است. «حصر»(3) به معنای تضییق و تنگ گرفتن و احاطه و استیصاب است. «امساک»(4) به معنای حفظ و نگهداری و حبس است. وقف و «نفی فی الارض»(5) که به معنای تبعید در سرزمین و یا به معنای حبس در زندان است.
2. اما تعریف زندان: «زندان یکی از انواع «تعزیرات و امور بازدارنده از تخلفات است، به علاوه گاه برای جلوگیری از فرار و یا تحت فشار قرار دادن بدهکاران برای ادای دیون، چاره‌ای جز بازداشت و زندانی کردن آنها نیست.»(6) «زندان در معنای عام کلمه محلی است که در آنجا متهمان و یا محکومان کیفری با قرار و یا حکم کتبی مقامات صلاحیتدار قانونی موقتاً یا برای مدت معین یا به طور دایم نگهداری می‌شود.»(7)
3. فلسفه و اقسام زندان‌ها: 1. اما زندان معقول و فلسفه‌های معقول: «بی‌شک بیشتر زندان‌ها در طول تاریخ ظالمانه و به صورت ابزاری در دست افراد خود کامه، کینه‌توز و انتقامجو برای رسیدن به مقاصد نامشروع بوده است، ولی این مانع از فلسفه واقعی زندان، و آثار مثبت آن در اصلاح افراد متخلف و مبارزة با فساد اجتماعی نیست.(8)
این سلب آزادی، یک اهرم سنگین برای فشار روی افراد زندانی است تا یکی از اهداف و فلسفه‌های دهگانه زیر تحقق یابد:
1. زندان ایزایی و مجازاتی: این نوع زندان معمولاً برای کسانی است که مرتکب خلافی شده‌اند، آزادی آنها را سلب می‌کنند تا متوجه زشتی اعمال خود بشوند و در آینده از تکرار چنان اعمالی خودداری کنند، دیگران عبرت گیرند...
2. زندان اصلاحی: این نوع زندان در مورد کسانی است که به عادت بدی گرفتارند مانند معتادان به مواد مخدر.
3. زندان احتیاطی: این نوع زندانی، در مقابل حادثه مهمی مانند قتل نفس و... برای مدت موقت صورت می‌گیرد.
4. زندان تأدیبی: این نوع زندان بیشتر در مورد کودکانی است که جنبة تأدیبی و تربیتی را به همراه دارد.
5. زندان سیاسی: معمولاً زندانی سیاسی به کسانی می‌گویند که فعالیت‌های سیاسی آنها مخالف مصالح جامعه و نظام موجود است.(9)
6. زندان استحقاقی: منظور از استحقاق در اینجا گرفتن حق است. همانند بدهکاری که از اداء دین خودداری می‌کند.
7. زندان حفاظتی: معمولاً در انقلاب‌ها و طوفان‌های اجتماعی و هیجان احساسات عمومی مصداق‌هایی پیدا می‌کند.
2. اما انگیزه‌های نامعقول و نامیمون از زندان: 1. زندان انتقامی. 2. زندان برای درهم شکستن مقاومت‌ها. 3. زندان به منظور از بین بردن رابطه رهبری. 4. زندان برای رفع مزاحمت. 5. زندان به خاطر پاکی!
4. اما زندان از دیدگاه قرآن: اما واژه‌شناسی در آیینه آمار:
1. واژه «سجن» با مشتقاتش در نه مورد از آیات قرآن مجید در سوره یوسف به مناسبت زندانی شدن این پیامبر بزرگ و پاکدامن، به کار رفته است. به عنوان نمونه در آیه 38 سوره یوسف آمده:
یا صاحِبَیِ السِّجْنِ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ یعنی ای دوستان زندانی من! آیا خدایان پراکنده بهترند، یا خداوند یکتای پیروز؟! واژه سجن یک مورد هم در سوره شعراء، آیه 29 دیده می‌شود که به داستان فرعون اشاره دارد که موسی بن عمران را تهدید به سجن می‌کند.
لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ یعنی اگر معبودی را جز من برگزینی تو را از زندانیان قرار می‌دهم.
2. واژه حبس در دو مورد در قرآن مجید به کار رفته است، اما نه در معنی زندان، ولی در احادیث اسلامی به طور وسیع و گسترده در این معنی به کار رفته است. یکی در سورة مائده، آیة 106 و دیگری در سورة هود، آیة 8. به عنوان نمونه در سوره هود آیه 8 آمده: لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ... یعنی از روی استهزاء می‌گویند: چه چیز مانع آن شده است؟! 3. سومین واژه قرآنی زندان «امساک» است که تنها در یک مورد در قرآن مجید به معنی زندان آمده است و آن در مورد زندان زناکار است که در آیه 15 سوره نساء دیده می‌شود که عبارت است از: فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّی یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ... اگر گواهی دادند، آنان را در خانه‌هاشان نگاه دارید تا مرگشان فرا رسد. یا اینکه خداوند، راهی برای آنها قرار دهد.
4. چهارمین واژه قرآنی در مورد زندان، «نفی» از «ارض» (بیرون کردن از سرزمین) است که در آیه 33 سوره مائده آمده است. أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ یعنی از سرزمین خود تبعید گردند.
5. آخرین واژه «ارجاء» است که در دو مورد، در قرآن دیده می‌شود. آیه 111 از سوره اعراف و سوره شعراء آیه 36. آمده: قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ اَبعَثْ فِی الْمَدائِنِ حاشِرِینَ یعنی کار او و برادرش را به تأخیر انداز، و جمع‌آوری کنندگان را به همه شهرها بفرست.
به یقین بسیاری از فلسفه‌هایی که برای زندان گفته شد، معقول و قابل درک است، و در واقع زندان با توجه به آنها یکی از ضرورت‌های اجتماعی است، چه برای مجازات مجرمان باشد، یا اصلاح و تأدیب آنها، یا قطع خطر، یا قطع مادة فاسد و یا غیر اینها، در قرآن مجید نیز اشارات متعددی به این معنا شده است که گذشت.(10)
5. رفتار انسانی با زندانیان: علی‌رغم سوء استفاده‌های فراوان که در طول تاریخ از موضوع زندان شده، این مسأله از دیدگاه اجتماعی و انسانی برای مبارزه با جرایم و جنایات و تربیت نفوس یک امر ضروری است، ولی با حدود و شرایط معین و حساب شده!
یکی از شرایط آن، این است که مسائل انسانی در مورد زندانیان به کار گرفته شود و با آنها به عنوان یک انسان معامله گردد، تضییقات ظالمانه درباره آنها عمل نشود، کسی به گناه دیگری زندانی نگردد، هیچ کس بیش از استحقاقش حتی یک ساعت در زندان نماند، و تمام برنامه‌های آن در مسیر تعلیم و تربیت زندانی صورت گیرد، و به تعبیر دیگر زندان، یک مزکر مجرم‌پرور یا کانون انتقام جویی نیست بلکه یک کلاس تربیتی است، و ویژگی‌های چنین کلاس را باید داشته باشد.(11)
اسلام به رعایت حال زندانیان و اهتمام به آسایش آنان و اظهار عاطفه نسبت به آنها، توجه ویژه نموده است. اسلام عزیز می‌خواهد انسانیت زندانی را از نو بیدار کند و بنای شایستة جدیدی در زندگی او به وجود بیاورد که تاریخ زندان این همه حق قایل شدن را جز در پیشرفته‌ترین زمان‌ها به خود ندیده است تا جایی که باید ساختمان زندان دارای تسهیلات رفاهی باشد و زندانی را از سرما و گرما محفوظ نگاه دارد، و او در آنجا احساس راحتی کند. و از این جهت است که می‌بینیم رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ زندانیان را در خانه‌های معمولی که سایر مردم در آنجا سکونت داشتند حبس می‌فرمود که در آنجا نور و وسعت به اندازه کافی وجود داشت... چیز دیگری که در اهتمام به زندانی و رعایت حال او بیشتر جلوه می‌کند، این است که اکثر فقها در مورد آداب قاضی توافق نظر دارند که بر او واجب است که به مجرد وارد شدن به یک شهر، کارش را به تفحص از حال زندانیان شروع کند، و در پرونده آنها نظر نماید و به آزاد کردن کسی که برای حبس او موجبی وجود ندارد فوراً اقدام نماید، تا احدی قربانی مسامحه کاری او نگردد...(12)
بالاخره در زندان، تعلیم و تربیت زندانی، توجه به بعد اخلاقی، شغل آموزی و گاهی سوادآموزی، انجام کارهای اقتصادی برای خود و دولت، مرخصی و اجازه برای ارتباط با خانواده، حفظ شؤون خود و خانواده، تعلیم و تعلم و استفاده‌های دیگر که هم آیات و هم روایات و تاریخ به آن اشاره و توجه شده است.
همچنین برخورد مردم در خارج از زندان و برخورد دولت با زندانیان باید حساب شده باشد. بحث عبرت‌آموزی، ترحم، زمینه‌سازی برای آزادی و... از جمله بحث‌هایی هستند که پیرامون زندان در قرآن قابل طرح و بررسی است.
آنچه به اختصار باید بیان گردد، عبارت است از اینکه: زندان از منظر قرآن دارای فلسفه‌ها و انگیزه‌های معقول می‌تواند باشد و از این منظر زندان مورد تأیید قرآن می‌باشد و در برخی موارد زندان یک ضرورت اجتماعی محسوب می‌گردد، منتهی در کنار آن باید به زندانی به عنوان یک انسان نگریست و تلاش گردد تا زندانی، انسانیت و شخصیت خود را بازیابد و مجدداً به جامعة محل زندگی برگردد. البته گاهی زندانی کردن به خاطر انگیزه‌های نامعقول و نامیمون است و حربه مستبدان است علیه معصومان و مصلحان.

 


پاورقی:

1. یوسف:33،36،38،41،100 و شعرا:29.
2. مائده:106.
3. توبه:5 و بقره:273 و اسراء:8.
4. نساء:15.
5. مائده:33 و انعام:27و30.
6. تفسیر موضوعی پیام قرآن، قم, مدرسة الامام علی بن ابیطالب، 1374، ج10، ص224.
7. آخوندی، محمود، آئین دادرسی کیفری، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد، چاپ دوم، 1374، ج3، ‌ص87.
8. تفسیر موضوعی پیام قرآن، قم، مدرسة الامام علی بن ابیطالب، ج10، ص230.
9. همان، ص231ـ232.
10. پیام قرآن، همان،‌ص235.
11. همان، ص240.
12. وائلی، احمد، احکام زندان در اسلام، مترجم محمد حسن بکائی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1375، ص261ـ266.


 
آیا روایتی وجود دارد که احکام خمس در زمان رسول الله ـ ص - ...................
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا روایتی وجود دارد که احکام خمس در زمان رسول الل

آیا روایتی وجود دارد که احکام خمس در زمان رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ اجرا می‌شد؟

پاسخ:

پاسخ این پرسش از دو طریق ممکن است:

1. تمسک به عمومات وکلیات:الف. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: و اعلموا انما غنمتم من شیء فإن‌لله خمسه و للرسول و... (انفال، 41) بدانید هر گاه غنیمتی یافتید، خمس آن از آن خدا و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و... می‌باشد.
این آیه شریفه، اگر چه ممکن است در موردی خاص نازل شده باشد، امّا مورد خاص مخصّص نیست، یعنی مانع از کاربرد‌ آن در موارد دیگر نمی شود و لذا واژة «غنیمت» در اصطلاح روایات، فقها ولغت شناسان، هر منفعتی است که به دست انسان برسد.(1)
ب. در روایاتی می‌خوانیم: پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ فرمود: عبدالمطلب در زمان قبل از اسلام پنج سنت حسنه داشت که خداوند آنها را در اسلام جاری ساخت (یکی از آنها) «وجد کنزاً فاخرجه فی الخمس و تصدق به فانزل اله و اعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول و...» .(2)
برخی فقیهان بزرگوار مثل مرحوم آیت الله خوانساری (ره)، به این روایت برای وجوب خمس در گنج‌ها تمسک کرده‌اند.(3)
در روایت دیگری می‌خوانیم: راوی از امام رضا ـ علیه السّلام ـ می‌پرسد، اگر برخی از موارد خمس (گروه‌هایی که خمس به آنها می‌رسد) کمتر و برخی بیشتر باشد، چه می‌کنید؟» حضرت می‌فرماید: «ذاک الی الامام، أرأیت رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ کیف اضیع انما کان یعطی علی ما یری کذلک الامام؟ این امر در اختیار امام ـ علیه السّلام ـ است و او همان طور که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ عمل می‌کرد، عمل می‌کند و پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ خمس را طبق آن چه مصلحت می‌دید، خرج می‌کرد.(4) در کتاب من لا یحضره الفقیه(5) از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل فرمود که فرمود: «امّا خمس لله فللرسول یضعه فی سبیل الله، خمس الله» (که در آیه شریفه 41 سوره انفال به آن اشاره شده است). که رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ آن را در سبیل الله خرج می‌کند.

2. توجه به گزارش‌های تاریخی:گزارش‌هایی که در کتاب‌های تاریخی آمده است، مثل آن چه در نامه‌های رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به طایفه‌ها و قبیله‌ها می‌فرستادند و در آنها دستور به دادن خمس اموالشان می‌دادند. پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در نامه‌ای به طایفه بنی عبدالقیس فرمودند: «... و ان تعطوا من الغنم الخمس...» و این که از درآمدهایشان باید خمس بدهند و طایفه بنی عبدالقیس طایفة کوچکی بوده است که قدرت بر جنگ نداشته تا غنیمتی به دست آورد وخمس آن بر آنها لازم باشد.(6) و به بنی عبدکلال الیمانینی نوشته: من به خاطر خمس مالتان از شما تشکر می‌کنم و اینها نیز جنگی نداشته‌اند تا غنیمتی داشته باشند و خمس آن را بپردازند.(7)

 


پاورقی:

1. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب اسلامیه، چاپ شانزدهم، ج 7، صص 176، 177، 178، 179.
2. حرعاملی، محمدحسن، وسایل الشیعه، ج 9، ص 496، از خصال 312 : 90، و از عیون الاخبار، ج 1، ص 212.
3. ر.ک: خوانساری، سید احمد، جامع المدارک، ج 2، ص 103.
4. فیض کاشانی، محسن، تفسیر صافی، بیروت، انتشارات مؤسسه اعلمی، چاپ دوم، 1402، ج2، ص304.
5. من لا یحضره الفقیه، بیروت، دار الاضواء، چاپ دوم، 1413، ج2، ص29.
6. ر.ک: العاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من السیره، انتشارات جامعة مدرسین، 1402، ج 3، ص 228.
7. همان.


 
ارتباط داستان قارون در قرآن کریم را با رانت خواران جامعه بیان کنید؟
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: ارتباط داستان قارون در قرآن کریم را با رانت خواران

پاسخ:

واژه «رانت» به معنای نزدیک بودن به قدرت می‌باشد و رانت خواری استفاده نا مشروع از نزدیک بودن به مراکز قدرت و اشخاص قدرتمند را می‌گویند.
قرآن کریم می‌فرماید: «قارون از قوم موسی بود، ولی بر آنها ستم ‌کرد، ما آن‌قدر از گنجها به او داده بودیم که حمل صندوق‌های آن برای یک گروه زورمند مشکل بود. به خاطر بیاور هنگامی را که قومش به او گفتند: این همه شادی مغرورانه مکن که خداوند شادی کنندگان مغرور را دوست نمی‌دارد. و در آن چه خدا به تو داده سرای آخرت را جستجو کن، بهره‌ات را از دنیا فراموش منما، و همان گونه که خدا به تو نیکی کرده است نیکی کن و هرگز فساد در زمین منما که خدا مفسدان را دوست ندراد. (قاورن) گفت: این ثروت را به وسیلة دانشی که نزد من است به دست آورده‌ام، آیا او نمی‌دانست خداوند اقوامی را قبل از او هلاک کرد که از او نیرومندتر و ثروتمندتر بودند؟! (و هنگامی که عذاب الهی فرا رسد) مجرمان از گناهانشان سئوال نمی‌شوند (و مجالی برای عذر‌خواهی آنان نیست).(1)
معروف است که قارون از بستگان نزدیک حضرت موسی ـ علیه‌السّلام ـ بود و از نظر اطلاعات و آگاهی معلومات قابل ملاحظه‌ای از توارت داشت و نخست در صف مؤمنان بود. ولی غرور ثروت او را به آغوش کفر کشید و بالاخره با پیامبر خدا به مبارزه پرداخت که سرانجام هلاک شد.
گرچه قارون از نزدیکان حضرت موسی ـ علیه‌السّلام ـ بود، ولی آن حضرت او را به خاطر رفتار ناپسند و قدرت طلبی و ثروت اندوزی زیاد و طغیان از خود طرد کرد و او به دربار فرعون پناه برد. بنابراین، نمی‌توان گفت که قارون به صرف اینکه از نزدیکان حضرت موسی ـ علیه‌السّلام ـ بود با استفاده از همین نزدیک بودن رانت خواری و در جهت ثروتاندوزی از جایگاه و قدرت حضرت موسی ـ علیه‌السّلام ـ سوء استفاده می‌کرد، چون اساساً حضرت موسی ـ علیه‌السّلام ـ اجازة چنین کاری را به او نداد و او را از خود راند. پیامبران الهی و پیشوایان معصوم ـ علیهم السّلام ـ در طول حیات و زندگانی خویش بسیار مراقب نزدیکان و خویشان خود بودند و اجازة رانت ‌خواری و سوء استفاده از قدرت را به خویشان و نزدیکان خود نمی‌دادند و در زمان غیبت امام زمان ـ علیه‌السّلام ـ نیز که رهبری و حاکمیت به عهدة فقیه عادل و جامع الشرایط گذارده شده، تا کنون اجازة هیچ رانت خواری و سوء استفاده به نزدیکان خود نداده‌اند و اگر موردی نیز مشاهده کرده‌اند، به شدت با آن برخورد کرده‌اند.
زمامداران و صاحبان قدرت و مسؤلان حکومت اسلامی نیز ‌باید در مقابل چنین افراد فرصت طلبی هوشیار باشند و اجازه ندهند که اقوام و خویشاوندان آنها در پناه مقام و جایگاه آنان به منافع نامشروع مادی خود برسند.(2)
چنان‌که حضرت علی ـ علیه‌السّلام ـ در نامه‌ای به مالک اشتر به هنگام فرمانداری مصر می‌فرماید: «همانا زمامداران را خواص و نزدیکانی است که خودخواه و چپاولگرند، و در معاملات انصاف ندارند، ریشه ستمکاریشان را با بریدن اسباب آن بخشکان و به هیچ کدام از اطرافیان و خویشاوندانت زمین را واگذار مکن، و به گونه‌ای با آنان رفتار کن که قرار دادی به سودشان منعقد نگردد که به مردم زیان رساند، مانند آبیاری مزارع، یا زراعت مشترک، که هزینه‌های آن را بر دیگران تحمیل کنند، در آن صورت سودش برای آنان، و عیب و ننگش در دنیا و آخرت برای تو خواهد ماند... حق را به صاحب حق، هر کس که باشد، نزدیک یا دور، بپرداز، و در این کار شکیبا باش و این شکیبایی را به حساب خدا بگذار، گرچه اجرای حق مشکلاتی برای نزدیکانت فراهم آورد، تحمل سنگینی آن را به یاد قیامت برخود هموار ساز...»(3) بنابراین داستان قارون و نسبت او با حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ را با رانتخواران جامعة امروز بیارتباط است. چون حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ اجازه رانتخواری و سوء استفاده را به قارون نداد که در جامعه امروزی ما نیز اگر عده‌ای رانت خوار و نزدیک به قدرت وجود داشته باشند باید از ناحیه زمامداران و مسئولان کشور طرد شده و بر اساس توصیههای حضرت امام علی ـ علیه‌السّلام ـ عمل شود و قارون‌های زمان را باید طرد کرد و ثروت‌های باد آورده و اموال بیت المال را از آنها گرفت و به خزانة بیت المال برگرداند. و هشدارهای مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز در چند ساله اخیر در همین راستا بوده است.

                                                                 نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. قصص:76 ، 78.
2. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، 1367ش، ج 16، ص 152، 161.
3. نهج‌البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، نامه شماره 53، ص 587.


 
عوامل زیادی رزق و روزی
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: عوامل زیادی رزق و روزی

1 . رزق در لغت: رزق به معنای روزی و عطای دائمی می باشد، حال چه دنیوی و چه اخروی و چه مادی و چه معنوی باشد رزق می‌گویند. در قرآن شریف به نبوت و معرفت نیز رزق گفته شده است.(1)
2 . پیش فرض و جواب اولی:
گفت آری گر توکل رَهبرست
این سبب هم سنّت پیغمبرست
گفت پیغمبر بآواز بلند
با توکل زانوی اشتر ببند
رَمز اَلکاسب جیب الله شنو
از توکل در سبب کاهل مشو(2)
3 . تلاش از منظر قرآن: قرآن شریف می‌فرماید: ان لَیسَ لِِلانسانِ الّا ما سعی(3) «این که برای انسان هیچ چیز نیست مگر آن چه کوشیده است» سعی یعنی حرکت سریع و تلاش همه جانبه، خیر و شرّ، سود و زیان، فلاکت و کرامت، تنگدستی و توسعه در رزق و روزی. همه به تلاش انسان بستگی دارد و هر کاری که شخصاً انجام می‌دهد از آن بهره می‌گیرد.(4)
در جای دیگر قرآن شریف می‌فرماید: کُلُّ نفسٍ بما تَسعی(5) یعنی هر کس بر وفق کوشش و تلاش جزا یابد. آیات زیادی وجود دارد که تلاش دنیایی را زمینه‌ساز بهره‌های بزرگ اخروی می‌داند. در سوره شرح می‌فرماید: فَاِذا فَرَغتَ فَانصب و الی رَبّکَ فَارْغَب(6) پس هنگامی که از کار مهمی فارغ می شوی به مهم دیگری پرداز و به سوی پروردگارت توجه کن.
4 . تشویق به تجارت در روایات: در کتاب شریف وسائل‌الشیعه باب و فصلی آمده تحت عنوان این که: مستحب است انسان به دنبال زمینه‌ها و اسباب روزی برود. در این باب روایات زیادی آمده است که انسان به تلاش همه جانبه، تولید و تجارت دعوت می‌کند، حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که امام ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «تِسعَةُ اَعشارِ الرّزق فی التّجارة»(7) یعنی نه دهم(9:0) روزی در تجارت است. حدیث دیگری از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که می‌فرماید: التجارةُ تَزیدُ فی العقل»(8) یعنی تجارت عقل را زیاد می‌کند. در حدیث دیگر آمده: «عزت انسان در بازار است و در بازار بدست می‌آید.»(9)
باب دیگری در همین کتاب آمده: ترک تجارت مکروه و ناپسند است. در این باب روایات زیادی آمده از جمله، حدیثی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده: «تَرکُ التّجارةِ ینقص العقلِ»(10) ترک تجارت، عقل انسان را کم می‌کند. در حدیث دیگر آمده: «ترکُ التّجارةِ مزهبةُ لِلعقل»(11) یعنی ترک تجارت عقل انسان را از بین می‌برد. باب و فصل دیگری در همین کتاب آمده تحت عنوان این که: خرید و فروش مستحب و پسندیده است. احادیث زیادی در این باب آمده است از جمله: «....فانّ الرّزقَ یَنزِلُ مَع الشّراءِِ»(12) روزی با خرید و فروش نازل می‌شود و فرو می‌آید. به هر تقدیر تمام روایات این کتاب یعنی ج 17 وسایل‌‌الشیعه در رابطه با تجارت و تشویق به آن است که بررسی همه آن در این نوشتار، مقدور نیست. این روایات از باب مشت نمونة خروار نقل شده است.
به هر حال مسأله روزی، تأمین زندگی آبرومندانه و سرافرازانه و دور از تکدّی‌گری و تن‌پروری،، از نظر دین اسلام بسیار مهم و مورد توجه است. در رساله عملیه همه فقها آمده است: اگر درحال نماز، مال تو را حتی کفش تو را دزدی ربوده است، نمازت را رها کن و با جدیّت تمام، دزد را تعقیب نما، هم چنین اگر در حال نماز ایستاده‌ای، اگر طلبکاری برای طلب خود به منزل شما آمده است، شما اگر می‌توانی پول از جیب خود بیرون آوری و بر زمین نهی تا طلبکار دین را دریافت نماید، چنین کن وگرنه نماز را بشکن و طلب خود را بپرداز. سپس نماز را بخوان، چرا؟ چون «الدّنیا مزرعةُ‌ الآخرة»(13) و « من لا معاش له لامعادله».(14) مال و سرمایة هر کس به منزله ناموس او محسوب می‌شود و یکی از نوامیس پنجگانه، مال انسان است. به مسأله «حق النّاس چقدر مورد توجه اسلام عزیز قرار گرفته است، همه این گویای آن است که زندگی شرافت‌مندانه به بلندای زندگی اخروی مهم و دارای اهمیت است و باید با جدیّت بدان نگریست. اسلام عزیز نه تن‌پروری را می‌پسندد و نه تکدّی‌گری را. افرادی که «کَلِّ» بر جامعه می‌شوند لعنت می‌فرستد.
«علی بن عبدالعزیز می‌گوید: امام صادق ـ علیه السلام ـ از من پرسید: عمرو بن مسلم چه می‌کند؟ عرض کردم: فدایت شوم، به عبادت رو‌ آورده و تجارت را رها کرده است. فرمود: وای بر او! آیا نمی‌داند کسی که طلب روزی و کسب و کار را رها کند دعایش مستجاب نمی‌شود، هنگامی که آیه وَ مَن یَتّقِ اللهَ یجعَل له مخرجاً و یزرُقهُ مِنْ حَیثُ لایَحتَسِبِِ(15) «هر کس تقوی بورزد خداوند او را در بن‌بست نمی‌گذارد و راهی برای او باز می‌کند و او را از جایی که گمان نمی‌برد روزی می‌دهد» نازل شد، گروهی از یاران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ درها را بر خویش فرو بستند، و فقط به عبادت روی آوردند و گفتند: از کسب و کار بی‌نیاز شدیم و از سوی خدا کفایت می‌شویم! این موضوع، خبرش به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ رسید، نزد آنان فرستاد و آنها را احضار فرمود: و گفت: چه چیز شما را بر این کار واداشته است؟ عرض کردند: ای پیامبر خدا ـ در آن آیه ـ خداوند متکفّل روزی ما شد و ما به عبادت روی آوردیم. فرمود: هر کس چنین کند ـ کسب را رها سازد ـ دعایش مستجاب نمی‌شود، بر شما باد که در طلب روزی باشید و به کسب و معیشت بپردازید».(16)
در وسائل‌الشیعه فصل و بابی آمده تحت عنوان این که: کار با دست مستحب و پسندیده است. در یکی از احادیث این باب آمده که امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: من دوست دارم مرد در طلب زندگی و روزی عرق بریزد.(17)
5 . توکل، توسل،‌ دعا و...: واژه‌های که بار معنایی آنها مذهبی و دینی می‌باشد، باید درست و دقیق معنا شود. برخی‌ها توکّل را، تنبلی، تن‌پروری و تکدّی‌گری معنا می‌کنند. توکل یعنی با اعتماد به خدا و با اطمینان به تدبیر خداوند،‌ برو دنبال تلاش و تولید. یعنی از تو حرکت، از خدا برکت، نه به معنایی مفت‌خوری و تکدّی‌گری. توسل و دعا هم در جامعة دینی و امت معنا نشده است. دعا یعنی خواند و ارتباط نیکو با خدا نه به معنای تقاضای زندگی بسیار مرفه از خداوند و بعد هم نشستن و منتظر بسته‌بندیهای آسمانی ماندن.
آن دعا از هفت گردون درگذشت
کار آن مسکین بأخر خوب گشت
کآن دعای شیخ نه چون هر دعاست
فانی است و گفتِ او گفتِ خداست(18)
دعا باید بُرد داشته باشد و از هفت گردون گذر نماید. استجابت دعا نیز به زمینه‌های معنوی نیاز دارد.
6 . درآمد و برکت: تلاش و تجارت، درآمدزاست و توکل و دعا و توسّل و ... برکت‌زا. درآمد یک چیزی است و برکت چیز دیگر. خیلی‌ها درآمد زیادی دارند ولی زندگیشان رونق و صفا ندارد. برخی درآمدشان اندک است ولی زندگی‌شان باصفا و آرام است.
7 . قناعت زیبا و پرهیز از تجمل و ریخت و پاش: در اسلام به قناعت زیبا و میانه‌روی در زندگی سفارش زیادی شده است. قرآن شریف در یک تعبیر و تشبیه بسیار زیبا می‌فرماید: «دوست را (از شدّت بخل و حرص) برگردنت مبند، و نیز بسیار گشاده‌اش مدار که ملامت‌زده و درمانده می‌نشینی»(19) یعنی نه خیلی باید حریص بود که انگار دست انسان شکسته و به گردن آویزان است و اصلاً به جیب نمی‌رود و نه خیلی گشاده دستی که خود و خانواده‌ات درمانده شوند بلکه باید میانه‌روی در زندگی را جدی گرفت. رسول اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: «القِناعةُ مالٌ لایَنْفدُ»(20) قناعت مالی است که تمام نمی‌شود.
8 . خلاصه و جمع‌بندی: آن‌چه به طور مسلم از آیات و روایات بدست می‌آید، این است که برای زیاد شدن روزی به تلاش شبانه‌روزی و همه جانبه نیاز است. تولید و درآمدت توسعه‌دار بدون تلاش ـ چه فکری و چه جسمی ـ معنا ندارد و سرابی بیش نیست. تلاش و به دنبال آن تولید گاهی در تجارت، گاهی در صنعت، گاهی در کشاورزی، گاهی در هنر، گاهی در تحقیق و تولید علم و گاهی ... بدست می‌آید و علاقه‌ها و سلیقه‌ها و شؤون اجتماعی و خانوادگی افراد در انتخاب آنها نقش دارد. این کار حرکت است و درآمد زاست و به دنبال آن باید از خداوند برکت و توسعه معنوی تقاضا نمود که این کار از راه توکل، توسل،‌ دعا، عبادت، پرهیزکاری و رعایت حلال و حرام الهی، پرداخت خمس و زکات و صدقه، قناعت زیبا، برنامه‌ریزی و پس‌انداز و غیره بدست می‌آید. پس برای زیاد شدن روزی، عوامل زیادی اعم از عوامل مادی و معنوی دخیل است تا روزی انسان زیاد شود و برکت معنوی پیدا کند.

 


پاورقی:

1. قریشی، سیداکبر، قاموس قرآن، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1361، ص 82.
2. مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات: 912 ـ 914.
3. نجم:39.
4. المیزان، ج 19، چاپ بیروت، ص 46.
5. طه:15.
6. شرح: 94 : 7 و 8.
7. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل‌الشیعه، ج 17، ص 7، ح 21845.
8. همان، ص 12، ح 2185.
9. همان، ص 12، ح 21852.
10. همان، ص 13، ح 21856.
11. همان، ص 13، ‌ح 21868.
12. همان، ص 318، ح 21870.
13. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، ج 3، ص 285.
14. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج 6، ‌ص 295.
15. طلاق:2 و 3.
16. وسایل الشیعه، ج 17، ص 15.
17. همان، ح 21924. ص 20.
18. مثنوی معنوی، دفتر پنجم، ابیات 2242 ـ 2243، ص 143.
19. اسری: 29.
20. نهج‌الفصاحه، ح 2111، ص 448.


 
آیا کنترل جمعیت با آیه 151 سوره انعام که می‌فرماید: وَلاتَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا کنترل جمعیت با آیه 151 سوره انعام که می‌فرماید

آیا کنترل جمعیت با آیه 151 سوره انعام که می‌فرماید: وَلاتَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ من إِمْلاقٍ... منافات ندارد؟

پاسخ:

  1. آیه 151 سوره انعام می‌فرماید: وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیَّاهُمْ و فرزندانتان را از (ترس) فقر نکشید، ما شما و آنها را روزی می‌دهیم. و نیز در سوره اسراء آیه 31 از برخی از مفسران نقل شده است که چه آیات مذکور بر کشتار و به قتل رساندن فرزندان بعد از بوجود آمدن و منعقد شدن نطفة آنها دلالت دارد و از آیه مذکور نمی‌توان برداشت کرد که کنترل جمعیت و جلوگیری از بوجود نیامدن در مرحلة نخست و قبل از انعقاد نطفه برابر با قتل باشد.
    2. مسأله کنترل جمعیت از آن جا که یک مسأله فقهی است، جزئیات آن را باید از طریق مجموع منابع فقهی به دست آورد و تنها با تمسک کردن به آیات، نمی‌توان حکم صادر کرد و صدور حکم جواز کنترل و یا عدم جواز کنترل جمعیت نیز در محدودة وظایف مراجع تقلید و حاکم اسلامی مبسوط الید و دارای اختیار است.
    3. احکام اسلامی و فقهی تحت شرایط مکان و زمان و شرایط مختلف، موضوع آنها تغییر می‌کند و حتی گاهی شرایط برای اجرا و پیاده نمودن احکام اولیه اسلامی در جامعه فراهم نیست. گاهی واقعیت‌هایی در جامعه وجود دارد که شرع و عقل حکم می‌کند که باید براساس شرایط و مصلحت پیش رفت و اکنون جامعه ما با مشکلات جدی بیکاری اشتغال، ازدواج، مشکلات اقتصادی و... روبروست و آمار جمعیت کشور نیز طی چند سال بعد از انقلاب به گونه‌ بسیار چشم‌گیری افزایش پیدا کرده است که امکانات موجود جوابگوی خواسته‌های آنان نیست و شرایط برای ازدیاد جمعیت مساعد نمی‌باشد. و این خود پیامدهای منفی همانند: فقر، فساد و... را به دنبال دارد.
    در برخی از روایات اسلامی نیز برشعار فرزند کمتر، زندگی بهتر سفارش شده است، چنانکه پیامبر گرامی ـ صلی الله علیه و آله ـ و امام علی ـ علیه السّلام ـ و امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «قلة العیال احد الیسارین»(1) کم بودن فرزند (اولاد) یکی از اسباب گشایش و توانگری است.
    ولی با تمام این مطالب و مسائل حقیقت این است که کنترل جمعیت به شکل گسترده و افراطی آن خطرهای سیاسی، اجتماعی. اقتصادی و... را برای جامعه اسلامی به خصوص دولت و ملت شیعه به دنبال دارد که غفلت از آنها می‌تواند عواقب غیرقابل جبرانی را به دنبال داشته باشد و برخی از علماء و دانشمندان معاصر نیز خطر این مفاسد را گوشزد کرده‌اند و کنترل بی‌رویة جمعیت مسلمانان به خصوص شیعیان عامل شکست آنها در عرصه‌های مختلف و نوعی کمک به اجرای نقشه استعمارگران است. برخی از عواقب شوم کنترل بی رویة جمعیت پس از مدت کوتاهی از اجرای طرح کنترل آشکار و نمایان شده و به خوبی چهرة هشدار دهندة خوش را در انتخابات گوناگون که بافت جمعیت به صورت سنی نشین و شیعه نشین می‌باشد. نشان داده است. بنابراین، مفسده نهی از کشتن اولاد تنها به خاطر مفسده قتل نفس نیست، بلکه مفاسد دیگری مانند توطئه استعمارگران و شکست مسلمانان در عرصه‌های مختلف و... است و مسأله ترس نمی‌تواند مانعی برای نهی در آیه باشد و خداوند متعال در آیات قرآن کریم این حقیقت را متذکر شده است که به خاطر ترس از فقر نباید اولاد خویش را کشت.(2) و فقر اعم از فقر مادی فرهنگی و.. است و آیه 151 انعام می‌فرماید: حتی اگر خود فقر هم حاصل شد نباید اولاد را کشت تا چه برسد به ترس از فقر که به طریق اولی نباید آنها را به قتل رساند. پس در مقابل عوامل فقر و گرسنگی و مشکلات ناشی از فقر باید مبارزه کرد، نه این که برای فرار از فقر به قتل نفس و کشتن انسان‌ها متوسل شد. بلکه باید با بی‌عدالتی، بی‌تقوایی، سرمایه‌داری، تعطیلی احکام خدا و.. مبارزه کرد.
    افزون بر آنچه گذشت از آیات 31 اسراء و 151 سوره انعام، چنین برآمده که قتل به هر شکل آن حرام است و نکته قابل توجه آن که «قتل» از نظر لغوی معنای عامتر و گسترده‌تری دارد به عنوان مثال گفته می‌شود «قتل الوقت» وقت را بیهوده کشت و.. و از طرفی مفسران معنای «لاتقتلوا» را عام گرفته‌اند که شامل انواع قتل نفس حتی از بین بردن نطفه و... می‌شود مگر در مواردی که مفاسد بزرگتری در کار باشد مثل جلوگیری از انعقاد نطفه در ازدواج موقت که در نتیجه بچه بی‌سرپرست می‌ماند و یا در موارد دیگری در ازدواج دائم که ازدیاد و عدم کنترل جمعیت ممکن است مشکلات و مفاسد را برای خانواده‌ها و جامعه بوجود آورد که در این صورت باید مجتهد مبسوط الید (دستش باز باشد و اختیار داشته باشد) تحت شرایطی مانند موقت بودن حکم، علم به عدم نفوذ عوامل استعماری بر حکم او، برقراری عدالت برای تمام فرقه‌ها و گروه‌های مذهبی در جامعه و... اقدام به صدور حکم نماید.(3)

                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: صدوق، من لایحضره الفقیه، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ج4، ص416. نهج‌البلاغه، قم، انتشارت دارالهجرة، ص495.
2. اسراء:31.
3. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ نهم، 1367، ج6، ص29ـ38، ج12، ص100ـ114.


 
تشویق مردم به وقف اموال از طریق آیات قرآن
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تشویق مردم به وقف اموال از طریق آیات قرآن

در قرآن سوره و یا آیه‌ای در مورد خصوص وقف و امثال آن نیامده است، بلکه به صورت کلی آیاتی درباره انفاق داریم که شامل وقف و صدقات جاریه نیز می‌شود که به نمونه‌های اشاره می‌شود:
1. لن تنالوا البرّ حتّی تنفقُوا مما تحبّون(1) هرگز به (حقیقت) نیکوکاری نمی‌رسید مگر این که از آنچه دوست می‌دارید (در راه خدا) انفاق کنید، و آنچه انفاق می‌کنید، خداوند از آن آگاه است. این آیه شامل انفاقی که به طریق وقف و صدقة جاریه می‌باشد نیز می‌شود.
2. و ما تقدّموا لانفسکم من خیرٍ تجدوهُ عندالله هو خیراً و اعظمَ اجراً(2) آن چه را از کارهای نیک برای خود از پیش می فرستید نزد خدا به بهترین وجه و بزرگترین پاداش خواهد یافت، و از خدا آمرزش بطلبید. عمومیت آیة فوق نیز وقف را شامل می‌شود.
3. و اتی المال علی حبّه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب(3) نیکی آن است... و مال (خود) را با همه علاقه‌ای که به آن دارد، ‌به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و در راه‌ماندگان در راه و سائلان و بردگان انفاق می‌کند.
این آیه هم با عمومیتش شامل وقف می‌شود، و به همین دلیل علماء از جمله فاضل مقداد به آیات فوق برای وقف استدلال نموده است.(4)
مصادیق متعددی برای وقف وجود دارد که گاهی مصداق خاص وقف بدون نام بردن وقف، در قرآن بیان شده است، مانند آیاتی که مربوط به مسجد می‌باشد،‌ و روشن است که از بارزترین مصداق وقف مسجد است، دربارة مسجد گاهی می‌فرماید: مسجدی که بر اساس تقوا بنا شده بهتر است،(5) و در آیة دیگر می‌فرماید: مسجد را کسانی تعمیر (و می‌سازد) که ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشد.(6)
و آیاتی که دستور به اخذ زینت برای مسجد نموده و منهدم کنندگان مسجد را سرزنش نموده است.(7)
ولی در روایات مسأله وقف به صورت روشن بیان شده است. از جمله پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: اذا مات الانسان انقطع عمله الا من ثلاث علم ینتفع به او صدقه تجری له او یدعوله. وقتی انسان از دنیا رفت عملش قطع می‌شود مگر از سه چیز: 1. علمی که از آن بهره برده می‌شود. 2. صدقه جاریه (و وقف مالی) که برای او به جا مانده است. 3. و فرزند صالحی که برای او به جا مانده است.

 


پاورقی:

1. آل عمران:92.
2. مزمل:20.
3. بقره:177.
4. مقداد، جمال الدین، کنز العرفان، تهران، مکتبه المرتضویه، 1385، ج 2، ص 113.
5. بقره.:108.
6. توبه:18.
7. حج:22.


 
خداوند می‌فرماید: «... روزی طلبان را در کسب روزی یکسان گردانید.»
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: « روزی طلبان را در کسب روزی یکسان گردانید ،تفاوت درآمدها، ناشی از چیست؟

خداوند می‌فرماید: «... روزی طلبان را در کسب روزی یکسان گردانید.» (فصلت:10) با وجود تساوی تلاش‌های انسانها در کسب روزی، تفاوت درآمدها، ناشی از چیست؟

پاسخ:

خداوند نیازمندی‌های همة نیازمندان را پیش‌بینی کرده است و هیچ نیازی را بدون جواب و پاسخ نگذاشته است. قرآن شریف می‌فرماید: و جعل فیها رواسی من فوقها و بارک فیها و قدّر فیها اقواتها فی اربعة ایامٍ سواءً للسائلین تفسیر صحیح قسمت آخر آیه این است که مواد غذایی به اندازه و مساوی نیاز نیازمندان و تقاضا کنندگان است (سواء للسائلین) چنان که قرآن در آیة دیگری می‌فرماید: «پروردگار ما کسی است که به هر موجودی آن‌چه آفرینش او اقتضاء داشت عطا کرد و سپس او را در مسیرش هدایت نمود.»(1) منظور از سائلین در اینجا ممکن است انسانها یا اعم از انسان‌ها و حیوانات و گیاهان باشد مطابق این تفسیر نه تنها انسان‌ها بلکه نیاز حیوانات و گیاهان را از آغاز در زمین پیش‌بینی کرده و آن‌چه برای ادامة حیات آن‌ها لازم بوده، آفریده است.(2)
«کلمة «سوائً» مفعول مطلق برای فعلی تقدیری است که معنایش این می‌شود: «روزی مخصوص نیازمندان فراهم شد» احتمال دیگر این است که سواء حال باشد. از «اقوات»، یعنی. خداوند روزی را برای نیازمندان به اندازه قرار داد به نحوی که همه از آن استفاده کنند نه زیاد بیاید و نه کم. منظور از «سائلین» انواع نباتات و حیوانات و انسان است که همه در زنده ماندن خود محتاج به روزی هستند و به این اعتبار این نیاز را سائل (درخواست کننده) خواند چون با زبان حال و زبان تکوین از پروردگار خود روزی می‌خواهند.(3)
پس این‌که «خداوند روزی، روزی طلبان را به طور یکسان قرار داده است» برداشت صحیحی از آیه نیست. خود قرآن در آیة «71» سورة نحل به تفاوت روزی‌ها تصریح دارد، می‌فرماید: «خداوند بعضی شما را بر بعضی دیگر از نظر روزی برتری داد...) یعنی روزی بعضی بیش‌تر از دیگری است. در اینجا این سؤال مطرح می گردد که آیا ایجاد تفاوت و اختلاف از نظر رزق و روزی در میان مردم با اصل عدالت پروردگار و مساواتی که باید بر نظام جوامع بشری حاکم باشد، سازگار است؟
بدون شک اختلافی که میان انسان‌ها از نظر بهره‌های مادی و درآمدها وجود دارد بیش‌تر مربوط به عمل و رفتار و تلاش افراد و استفادة صحیح از استعداد و توانایی‌ها است. این باعث می‌شود بهرة بعضی بیش‌تر و درآمد بعضی کم‌تر شود (البتّه موضوع بحث مربوط به یک جامعة سالم و خالی از استثمار و بهره‌کشی‌های ظالمانه است، نه جوامع منحرف و ظالمانه که از قوانین آفرینش و اسلام برکنارند.) حتّی کسانی که گاهی از آن‌ها انسان‌های بی‌دست و پا و بی عرضه‌ای یاد می شود و از این‌که درآمدهای قابل ملاحظه‌ای دارند تعجب آور است. اگر با دقّت بیش‌تری در عمل و رفتار و اخلاق آن‌ها اندیشه شود، دیده می شود که آن‌ها از نقطة قوّتی نیز برخوردار بوده اند و به خا طر آن به چنین چیزی دست یافته اند.(4)
پس آن‌چه در خلقت وجود دارد تفاوت است نه تبعیض. تبعیض آن است که در شرایط مساوی و استحقاق‌های همسان بین اشیاء و انسان ها فرق گذاشته شود، ولی تفاوت آن است که در شرایط نامساوی چنین فرقی وجود داشته باشد. به عبارت دیگر تبعیض از ناحیة دهنده است و تفاوت مربوط به گیرنده. به عنوان مثال اگر یک معلم به دانش‌آموزانی که همه در یک درجه هستند و کار آن‌ها یکسان است نمره‌های مختلفی بدهد این تبعیض است، ولی اگر معلم همة دانش‌آموزان را به یک دیده بنگرد و همه را تعلیم دهد و به یک نحو امتحان کند، آن گاه برخی بر اثر کم‌هوشی یا به خاطر و کم کاری، درست از عهده ی امتحان بر نیانید و نمره ی خوب اخذ نکنند و برخی به خاطر کوشش و تلاش نمرة خوب اخذ نمایند در این صورت تفاوت عین عدالت است. چون عدالت همین است که هر کس را به اندازة استحقاقش نمره آورد.(5)

                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. طه:50.
2. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1368، ج 20، ص 224.
3. طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ترجمة محمد باقر موسوی همدانی، تهران، انتشارات رجاء، 1363، ج 17، ص 581.
4. تفسیر نمونه، ج 11، ص 312.
5. همان، ج 11، صص 310 تا 321.


 
قرآن و مسائل اقتصادی
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: قرآن و مسائل اقتصادی

با توجه به این‌که اقتصاد دانان تعاریف متفاوتی از اقتصاد ارائه داده‌اند لکن اختلاف تعاریف هر چه باشد اصل موضوع را عوض نمی‌کند و همه متفق‌القول خواهند بود که اقتصاد بحث معاش بشر به معنای وسیع کلمه است، موضوع اقتصاد، در بر گیرندة خواست‌ها، نیازها، آمال و بلند پروازی‌های بشر است. بر این اساس، بحث پیرامون منابع تامین کنندة این نیازها مطرح می‌شود.(1) خداوند متعال در قرآن کریم در آیات فراوانی، منابع مهم تأمین نیازها و حوائج بشر را معرّفی می‌کند، لکن پیش از آن که به آن آیات بپردازیم، خوبست بدانیم در قرآن کریم، اوّلین منبع تأمین نیاز بشر، بهشت، معرفی شده است چنانکه خداوند متعال به حضرت آدم ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «ای آدم تو و همسرت در بهشت مسکن گزین و از هر آنچه که می خواهید میل کنید».(2) و نیز می‌فرماید: «همانا برای توست که هرگز در آن گرسنه و برهنه نمی‌شوی و در آن تشنه نمی‌شوی و حرارت آفتاب آزارت نمی‌دهد».(3) امّا پس از اخراج حضرت آدم ـ علیه السلام ـ و استقرار او بر روی زمین خداوند متعال در آیات فراوانی، زمین، را مهمترین و ارزشمندترین منبع اقتصادی و تأمین معاش بشر معّرفی می‌کند.(4) بعنوان مثال به دو نمونه از آن اشاره می شود: 1. «ما تسلط و مالکیت و حکومت بر زمین را برای شما قرار دادیم و انواع وسایل زندگی را برای شما فراهم ساختیم امّا کمتر شکر گذاری می‌کنید».(5) 2. «و زمین را گستردیم و در آن کوه‌های ثابتی افکندیم و از هر گیاه موزونی در آن رویاندیم و برای شما انواع وسائل زندگی در آن قرار دادیم و همچنین برای کسانی که شما نمی‌توانید به آن‌ها روزی دهید».(6) از تأمل و دقت در آیات اقتصادی قرآن کریم به این نتیجه می‌رسیم که خداوند متعال منابع اقتصادی و تأمین معاش بشر را، دو گونه، معرّفی می‌کند:(7) ابتدا منابع طبیعی محض که خداوند متعال در طبیعت به ودیعه نهاده است بدون دخالت دست بشر مثل: دریا، زمین، . . . دوّم منابع طبیعی که با کمک دست بشر بعنوان منبع اقتصادی مطرح می‌شود مانند: معدن، کشاورزی، زنبور داری و. . . اکنون آیات مربوط به هر یک از آن‌ها مورد بررسی قرار می گیرد.
نخست آیات مربوط به منابع طبیعی محض: 1. زمین: در آیات متعددی به این منبع مهم اقتصادی اشاره شده است، به‌عنوان مثال آیة شریفة: لیسئلونک عن الانفال قل الانفال لله و الرسول(8) یعنی: «از تو نسبت به انفال سؤال می‌کنند بگو انفال برای خدا و رسول است». یکی از موارد انفال زمین‌های موات و زمین‌های آباد طبیعی است که بدون جنگ از کفار گرفته شده است و در آیة شریفة دیگر آمده است: «او کسی است که زمین را برای شما رام کرد بر شانه‌های آن راه بروید و از روزی‌های خداوند بخورید و بازگشت و اجتماع همه به سوی اوست».(9) این نمونه آیات در قرآن کریم فراوان وجود دارد.(10) 2. آب‌های طبیعی: در قرآن اشارات فراوانی به آب‌ها شده است.(11) به‌عنوان نمونه، آیة شریفة: هو الذی اُنزل من السماء ماءً لکم منه شرابٌ و منه شجرٌ فیه تسیمون(12) یعنی: «او کسی است که از آسمان آبی فرستاد که نوشیدن شما از آن است و گیا‌هان و درختانی که حیوانات خود را در آن به چرا می‌برید نیز از آن است».
3. گیاهان، مراتع، جنگل‌های طبیعی: در ارتباط با این منبع اقتصادی نیز آیات فراوانی وجود دارد.(13) به‌عنوان نمونه به یک مورد آن اشاره می شود: و الارض بعد ذلک دحاها اخرج منها ماء‌ها و مرعی‌‌ها و الجبال ارسا‌‌ها متاعاً لکم ولانعامکم(14) یعنی: «و زمین را بعد از آن گسترش داد و از آن آب و چراگاهش را بیرون آورد و کوه‌ها را ثابت و محکم نمود همة این‌ها برای بهره گیری شما و چهار پایانتان است».
4. دریا و ثروت‌های دریایی: از مهمترین منابع اقتصادی که قرآن کریم مطرح می‌کند این منبع عظیم است که قرآن کریم در آیات فراوانی به آن اشاره می‌کند،(15) لیکن جهت رعایت اختصار به یک مورد اشاره می شود: هو الذی سخر البحر لتأکلوا منه لحماً طریّاً . . .(16) یعنی: «او کسی است که دریا را مسخر شما ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید، زیوری برای پوشیدن (مانند مروارید) از آن استخراج کنید و کشتی‌ها را می‌بینی که سینة دریا را می‌شکافند تا شما (به تجارت بپردازید) و از فضل خدا بهره گیرید شاید شکر نعمت‌های او را بجا آورید».
5. بادها و ابرها: آیات فراوانی در قرآن شریف وجود دارد که ابرها و بادها را بعنوان منابع مهم اقتصادی معرفی می‌کند.(17) به‌عنوان نمونه به یک مورد اشاره می شود: و من آیاته ان یرسل الریاح مبشرات و لیذیقکم من رحمته و لتجری الفلک بأمره و لتبتغوا من فضله و لعلّکم تشکرون یعنی: «و از آیات عظمت خدا این است که بادها را به‌عنوان بشارتگرانی می‌فرستد تا شما را از رحمتش بچشاند (و سیراب کند) و کشتی‌ها به فرمانش حرکت کنند و از فضل او بهره گیرید شاید شکر گذاری کنید».(18)
6. حیوانات: در این مورد نیز اشارات قرآنی فراوان است.(19) تا آنجا که سوره‌ای از قرآن کریم به نام «انعام» اختصاص یافته است که جهت رعایت اختصار به یک آیه اشاره می شود: و الانعام خلق‌ها لکم فیها‌ دف ء و منافع و من‌ها تأکلون و لکم فی‌ها جمال حین تریحون و حین تسرحون و تحمل اثقالم. . . لرئوف رحیم و الخیل و البغال والحمیر . . . و یخلق ما لا تعلمون. یعنی: «و چهار پایان را آفرید در حالی که در آن‌ها برای شما وسیلة پوشش و منافع دیگری است از گوشت آن‌ها می‌خورید و در آن‌‌ها برای شما زمینه و شکوه است به هنگامی که آن‌ها را برای استراحت‌گاهشان باز می‌گردانید. آن‌ها بار‌های سنگین شما را به شهری حمل می‌کنند که جز با مشقت زیاد به آن نمی‌رسیدید پروردگارتان رئوف و رحیم است، همچنین اسب‌‌ها و استر‌ها و الاغ‌ها را آفرید تا بر آن‌ها سوار شوید و زینت شما باشد و چیز‌هایی می‌آفریند که نمی‌دانید».(20)
7. معادن. معادن که در طبیعت به ودیعه نهاده شده قبل از استخراج، منابع طبیعی محض هستند که در آیات متعددی به آن اشاره شده است(21) بعنوان نمونه: و انزلنا الحدید فیهِ بأس شدید و منافع للنّاس(22) یعنی: «حدید را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی برای مردم است». امّا قسم دوم منابع: یعنی منابع طبیعی که دست بشر در آن دخالت دارد. آیات قرآن در این زمینه فراوان است که ما جهت رعایت اختصار نسبت به هر مورد فقط یک نمونه راذکر می کنیم.
1. کشاورزی: آیات متعددی به این منبع مهم اشاره دارد. بعنوان مثال: هو الذی جعل لکم الارض ذلولاً فامشوا فی مناکب‌ها و کلوا من رزقه و الیه النشور یعنی او کسی است که زمین را برای شما رام کرد بر نشانه‌‌های آن راه بروید و از روزی‌‌های خداوند بخورید و بازگشت و اجتماع همه به سوی اوست».(23)
2. زنبور‌داری: و اوحی ربک الی النحل أن اتخذی من الجبال بیوتاً و من الشجر و ممّا یعرشون ثم کلی . . . یعنی «پروردگار تو به زنبور عسل وحی نمود که از کوه‌‌ها و درختان و داربست‌هایی که (مردم) می‌سازند خانه‌‌هایی برگزین. سپس از تمام ثمرات بخور و راه‌‌هایی را که پروردگارت برای تو تعیین کرده است به‌راحتی بپیما. از درون شکم آن‌ها، نوشیدنی با رنگ‌های مختلف خارج می‌شود که در آن شفا برای مردم است. به‌یقین در این امر، نشانة روشنی است برای جمعیتی که می‌اندیشند».(24)
3. صنعت. یکی از منابع مهم اقتصادی صنعت است که قرآن کریم در آیات متعدّدی به آن اشاره فرموده است.(25) به‌عنوان نمونه: وعلمناه صنعة لبوس لکم لتحصنکم من بأسکم» یعنی: «و تعلیم دادیم به (حضرت داود) صفت زره بافی را به‌خاطر شما تا حفظ کند شما را در مقابل خطرات(26).
4. استخراج معدن. آیات متعدّدی نیز به این منبع مهم اشاره دارد.(27) به‌عنوان نمونه: و لسُلیمنَ الریح غدوها شهرٌ و رواحُ‌ها شهر و ارسلنا له عین القطر. . . یعنی: «از برای سلیمان باد را مسخر کردیم که صبح‌گاهان مسیر یک ماه را می‌پـیمود و عصر‌گاهان مسیر یک ماه را، و چشمة مس (مذاب) را بر او روان ساختیم . . . ».(28) پس بطور کلی در قرآن کریم دو بخش از منابع اقتصادث مطرح است: الف. منابع طبیعی محض مانند: زمین، خورشید و... ب: منابع طبیعی که دست بشر در آن دخالتی دارد مانند: استخراج معدن زنبور داری.

                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. وزیری فرد، سید محمد جواد، مسائل اقتصادی در تفسیر المیزان. تهران، انتشارات امیر کبیر، 1376.
2. اعراف:19.
3. طه:118 – 119.
4. ملک:15 و نبأ:10 – 11 و نوح:19 – 20 و بقره:22 – 29 – 164 و . . .
5. اعراف:10.
6. حجر:19 – 20.
7. صالح حمید العلی. عناصر الانتاج فی الاقتصاد الاسلامی و النظم الاقتصادیه المعاصرة. بیروت، انتشارات الیامه، 1420، ج1، ص124.
8. انفال:1.
9. ملک:15.
10. نبأ:10 – 11 و نوح:19 – 20 و بقره:22 – 29 – 164 و . . .
11. انبیاء:30 و یس:34 و نمل:60 و ابراهیم:32 و رعد:3 و زمر:21 و فرقان:48 – 49 و الرحمن:19 – 25.
12. نحل:10.
13. عبس:27 – 32 و نمل:10 – 11 و . . .
14. نازعات:30 ـ 32
15. نحل:14 و فاطر:12 و مائده:96 و . . .
16. نحل:14.
17. حجر:22 و نبأ:14 – 15 و سبأ:12 و . . .
18. روم:46.
19. انعام:38 – 142 – 144 و یس:71 – 73 و طه:53 – 54 و . . .
20. نحل:5 – 8.
21. انفال:1 و نحل:13 و آل عمران:14 و . . .
22. حدید:25.
23. ملک:15.
24. نحل:68 – 69.
25. طه:87 – 88، رعد:17، کهف:94 – 97، حدید:25، یونس:22، هود:37 – 38 و . . .
26. انبیاء:80.
27. توبه:34، آل عمران:14، کهف:96، سبأ:12، نمل:13 و . . .
28. سبأ:12.


 
چهل نکته اقتصادی متفاوت در سورة بقره همراه با ذکر شمارة آیه بنویسید؟
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چهل نکته اقتصادی متفاوت در سورة بقره

همان گونه که می دانید هدف قرآن هدایت و سعادتمندی انسان‌ها است و نه کتاب اقتصاد و تاریخ و... تا مطالب آن را به صورت یک جا ذکر کند، بلکه به مناسبت‌ها، نکته‌ها و ظرایفی که مقتضای بلاغت قرآن است. و هدف قرآن است، مطالبی در مورد اقتصاد نیز مطرح کرده است. یکی از سوره‌هایی که مباحث اقتصادی در آن مطرح است سورة بقره می‌باشد. اما چون استقراء و نگارش چهل نکته اقتصادی بسیار فراتر از حجم پاسخ می‌باشد، تنها به ذکر چند نکته اکتفا می‌شود:
1. رزق و روزی از زمین و آسمان. قرآن شریف می‌فرماید: اَلّذی جَعَلَ لَکُمُ الْارضَ فِراشاً و السّماءً بناءً و اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمراتِ رِزْقاً لَکُم فَلا تَجْعَلوا لِلّهِ اَنْداداً وَ اَنْتُمْ تعلمون(1) «آن کس که زمین را بستر شما قرار داد و آسمان را همچون سقفی بر بالای سر شما و از آسمان آبی فرو فرستاد، و به وسیلة آن میوه‌ها را پرورش داد، تا روزی شما باشد بنابراین برای خدا شریک‌های قرار ندهید در حالی که می‌دانید.»
در این آیه خداوند به نعمت‌های بزرگ و متعددی اشاره کرده که هر کدام از آنها سرچشمة نعمت دیگر است.
الف: زمین را بستری گسترانیده و هموار ساخته تا شایسته برای زندگانی انسان‌ها باشد چون زمین در ابتدای پیدایش قابل سکونت و زندگانی انسان نبوده است.(2) ب: خداوند آسمان را در جهت منافع انسان‌ها برافراشته ساخت، همچون خیمه و سایه‌بان. ج: خداوند نازل کنندة باران از ابرها که چه نعمت‌های بزرگی از این باران رحمت الهی به دست می‌آید و سبب پیدایش روزی انسان‌ها می‌شود. د: قرار دادن میوة درختان از مواهب الهی و رزق و روزی برای انسان‌ها.
2. نعمتی را که برای بنی اسرائیل ارزانی داشته و دستور به لزوم استفاده از مواهب طبیعت داده است: و ضَلَّلنا عَلَیْکُمُ الغمامَ و اَنْزلنا علیکُمُ المَنَّ و السَّلْوی کُلُوا مِنْ طَیّبتِ ما رَزَقْنکُم ...(3) و ابر را برای شما سایبان ساختیم و از شیرة مخصوص درختان (صمغ) و از پرندگانی مخصوص (شبیه کبوتر) بر شما نازل کردیم و گفتیم از نعمت‌های پاکیزه‌ای که به شما روزی دادیم بخورید ... .(4) الف: نکتة مهم این آیه همان لزوم استفادة صحیح و حلال از مواهب طبیعت و پرندگانی که شکار آن‌ها مجاز شناخته شده است. بیان می‌شود. ب: ضرورت پرهیز از خوراکی‌های ناپاک و غیر طیّب.
3. طلب باران الهی در مواقعی که با کمبود آب مواجه هستید و در شرایط بحرانی به سر می‌برید: و اِذاسَتْقی مُوسی لِقَومِهِ فقُلْنا اضْرِب بَعَصاکَ اَلحَجَر فانفجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَة عَیْنا ... «و به خاطر بیاور هنگامی که موسی برای قوم خویش طلب آب کرد و به او دستور دادیم عصای خود را بر سنگ مخصوص بزن، ناگاه دوازده چشمة آب از آن جوشید.» نکات= الف: خداوند متعال سبب ساز و سبب سوز است. که در مواقع بحرانی احتیاجات انسان‌ها را برآورده می‌سازد. ب: ضرورت جیره‌بندی و تقسیم ارزاق در شرایط کمبود.
4. هم چنین فرموده است: و إذْ قُلْتُمْ یا موسی لَنْ نَصْبِرَ عَلی طعامٍ واحِدٍ فَادعُ لَنا رَبَکَ یُخرجْ لَنا تُنبتُ الارضُ مِنْ ثِقلِها و قِثَّائِها و فُومِها و عَدَسِها و بَصلها ...(5) «و هنگامی را که گفتید ای موسی، هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم از خدای خود بخواه که از آنچه از زمین می‌روید از سبزیجات، خیار، سیر، عدس و پیاز برای ما برویاند ...» نکات قابل توجه این آیه این است. الف: گرایش طبیعی انسان به بهره‌برداری از زمین. ب: نازل شدن خوراکی‌هایی از قبیل سبزیجات، خیار، گندم، عدس و پیاز پیدا است که این نعمت‌های بزرگ تا چه حد بار اقتصادی و مفیدی را دارند.
5. در آیات دیگر اشاره به ماده گاو نموده و تکمیل بحث را در آیة 71 سوره بقره تشریح می‌کند که: قَالَ اِنَّهُ یَقُولُ إنَّها بقرةٌ لا ذلولٌ تُشیرُ الارضَ وَ لا تَسْقِی الْحَرْثَ مُسلّمَةٌ لا شِیةَ فیها ...(6) موسی ـ علیه السّلام ـ گفت: خداوند می‌فرماید: گاوی باشد که برای شخم زدن رام نشده باشد و برای زراعت آب کشی نکند، و از هر عیبی بر کنار و حتی هیچ رنگ دیگری در آن نباشد.
در آغاز زندگی و صدر اسلام که مثل امروز وسایل پیشرفته و ماشینی وجود نداشت از ماده گاو برای آبیاری و شخم زدن استفاده می‌کردند و هم اکنون نیز در بسیاری از نقاط جهان این روند ادامه دارد و استفاده می‌کنند.
6. وقت شناسی موجب بهبود کشاورزی است. می‌فرماید: یَسْئلونَکَ عَنِ الاهلَة قُلْ هِیِ مَواقیتُ لِلنّاسِ و الحج...(7) از تو دربارة هلال‌های ماه می‌پرسند بگو: برای آن است که مردم وقت کارهای خویش و زمان حج را بشناسند. قبل از به وجود آمدن زندگی صنعتی و ماشینی، عمدة درآمد مردم زراعت بوده، اما بعد از به وجود آمدن صنعت امور کشاورزی در بعضی از کشورها رو به زوال نهاد و فقط عدة معدودی از مردم به کار کشاورزی مشغول شدند که آگاهی کافی از اصول زراعت نیز نداشتند. گاهی سیل یا سرمای شدید محصولات آنان را خراب می‌کند و یا آفات مختلف کشت های آنان را مورد حمله قرار می داد. اکنون در کشورهای پیشرفته، راه‌های مقابله با آنها را شناخته‌اند و می‌دانند که چگونه بازدة کار خود را بالا ببرند و آنها را از آفات مصون دارند شناخت دقیق در کشاورزی بسیار مهم است که گذشتگان از آنها آگاهی داشتند و رعایتش می‌کردند.(8)
7. انفاق که یکی از راه‌های درآمد اقتصادی جامعه است. می‌فرماید: الّذین ینفقونَ اموالَهُمْ فی سیبل الله عُمَّ لا یُتبعُونَ ما اَنْفَقُوا مِنَاً و لا اَذِیَّ لَهُمْ اجْرُهُم عِنْدَ رَبِّهم و لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزَنون(9) آن کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند و پس از انفاق منّتی نمی‌نهند و آزاری نمی‌رسانند پاداش نزد پروردگارشان است، نه بیمناک می‌شوند و نه اندوهگین. پیدا است که انفاق صحیح و بدون منت مشکل گشای بسیاری از مسائل و رنج‌های مردم است. مانند افرادی که در مشکلات زندگی وامانده و یا مقروض گشته و یا افرادی که زمین‌گیر شده اهل و عیال دارند و قدرت تأمین هزینة زندگی را ندارند.
8. دربارة وام دادن که یک عمل اقتصادی است، می‌فرماید: مَنْ ذالّذی یُقْرضُ اللهَ قرضاً حَسَناً فیُضاعَفهُ لَهُ اضعافاً کثیراً و اللهُ یقبضُ و یبصطُ و الیه ترجعون(10) کیست که به خدا قرض الحسنه دهد تا خدا بر آن چند برابر بیفزاید؟ خدا تنگدستی دهد و توانگری بخشد و شما به سوی او بازگردانده می‌شوید.
9. به عمل، به نذر که از خصوصیات یک مؤمن است اشاره کرده، می‌فرماید: وَ ما اَنفقْتُم مِنْ نفقةٍ اَوْ نَذَرتُمْ مِنْ نَذْرٍ فإنّ اللهَ یَعْلَمُ و ما لِلظالمینَ مِنْ انصارٍ(11) هرچه را انفاق یا نذر کرده‌اید خدا به آن آگاه است و ستمکاران را هیچ یاری و مددکاری نیست. و معلوم است که نذر در بسیاری از مواقع جنبة مادی و اقتصادی دارد.
10. دربارة استفاده از دریا و مواهب الهی آن می‌فرماید: إنَّ فِی خَلْقِ السمواتِ و الارضِ و اختِلفِ اللَیلِ و النَّهار و الفُلکِ الّتِی تَجْری فی البحر بمَا ینفَعُ الناس وَ ما اَنزَلَ اللهُ مِنَ السماءِ مِنْ ماءٍ فأحیا بِهِ الارضَ بَعْدَ موتِها و بثَّ فیها مِنْ کل دابَّةٍ و تصریفِ الرّیاحِ و السَّحابِ المُسخّر بَین السماءِ و الارضِ لآیاتِ لقومٍ یعقلون(12) قطعاً در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمد و رفت شب و روز و کشتی‌هایی که در دریا به سود مردم در حرکتند و آبی که خداوند از آسمان نازل کرده و با آن زمین را پس از مرگ زنده نموده و انواع جنبندگان را در آن گسترده و همچنین در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که در میان زمین و آسمان معلقند، نشانه‌هایی است برای مردمی که تعقل کرده و می‌اندیشند.

                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. بقره:22.
2. هاشمی رفسنجانی، اکبر، تفسیر راهنما، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیّة قم، چاپ دوم،1376، ج1، ص62.
3. بقره:57.
4. قرائتی، محسن، تفسیر نور، قم، انتشارات مؤسسة در راه حق، چاپ اول، 1374 ش، ج1، ص 141.
5. بقره:61.
6. بقره:67-71.
7. بقره:189.
8. ابراهیمی، محمد حسن، اقتصاد در قرآن، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه، چاپ اول، 1375، ص 68.
9. بقره:262، 195، 219، 254، 267.
10. بقره:245.
11. بقره:270.
12. بقره:164.


 
چرا قرآن از زن به عنوان آرامش دهندة مرد نام برده است؟
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: چرا قرآن از زن به عنوان آرامش دهندة مرد نام برده ا ،چرا در اسلام آزادی زن نسبت به مرد کمتر است ،چرا بیشتر اختیارات به دست مرد است؟ ،هن لباس لکم و انتم لباس لهنّ

چرا قرآن از زن به عنوان آرامش دهندة مرد نام برده است؟ ب) چرا در اسلام آزادی زن نسبت به مرد کمتر است و بیشتر اختیارات به دست مرد است؟ ولی در کشورهای دیگر چنین نیست؟

پاسخ:

الف) ممکن است منشأ اشکال اوّل شما این آیه باشد که می‌فرماید: و من ایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها...(1) و از نشانه‌های او این است که همسرانی از جنس خود شما، برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش یابید.» در آیة مذکور منظور این نیست که تنها زن آرامش و تسکین بخش مرد باشد، بلکه آرامش و تسکین دو طرفه بوده و وجود همسران در کنار یکدیگر. مایة شکوفایی، نشاظ و پرورش در زندگی خواهد بود. خداوند متعال در جاهای دیگر با اشاره به ضرورت در کنار هم بودن زن و مرد. می‌فرماید: ... هن لباس لکم و انتم لباس لهنّ...(2) آنها «زنان» لباس شما هستند و شما لباس آنها...»
بنابراین، دو همسر می‌توانند همدیگر را از انحرافات حفظ کنند و عیوب هم را بپوشانند و وسیلة راحت و آرامش یکدیگر باشند.(3)
آنچه حقیقت انسان را تشکیل می‌دهد، قلب و روح انسان است و از نظر قرآن کریم، مرد و زن از یک نفس و جانی واحد هستند. چنان که خداوند متعال می‌فرماید: «ای مردم! از پروردگارتان که شما را از «نفس واحدی» آفرید و جفتش را (نیز) از او آفرید، و از آن دو، مردان و زنان بسیاری پراکنده کرد، پروا دارید...» پس خمیرمایة مرد و زن یکی بوده و هیچ‌یک بر دیگری برتری ندارد، بلکه هر دو مکمل و نیازمند یکدیگرند. تفاوت‌هایی عمده ای را که می‌توان بر شمرد، این است که: برخی تفاوت‌های روانی و جسمی است که خداوند به اقتضای طبیعت و خلقت زن و مرد در نظر گرفته است. به عنوان مثال سیستم روحی زن را با عاطفه‌تر و مرد را عقلانی‌تر کرده است و یا در مسائل جسمانی یک سری وظایف را بر عهدة مردان گذاشته که انجام آن‌ها برای زنان سخت و مشقّت‌آور است. و از جهتی این کارها برای زن ارزشی‌تر است. زیرا که استخدام مرد را به دنبال خود دارد و به گفتة امام امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ: «النساء ریحانه لیست بقهرمانه»(4) اما در این که یک سری آزادی‌ها به مرد داده شده، ولی زنان در آن مسائل محدودیت دارند؟ باید گفت: هر کدام از اینها دارای توجیه و حکمت هستند، به عنوان مثال در مسئلة حجاب، مرد محدودیت کمتری دارد ولی زن چنین نیست. این ممکن است به آن علت باشد که زن به خاطر ویژگی خاصی که دارد ـ حجاب جنبة دفاعی و حفاظت دارد نه محدودیت مثل قوانین رانندگی در دنیا که هیچ اندیشمندی نخواهد گفت این قوانین اسارت و محدودیت برای رانند‌گان بیچاره است: زیرا همه می‌دانند این قوانین برای حفظ جان و ماشین و سرنشین‌ها است و بدون شک قوانین حجاب برای حفظ سلامتی روحی، اخلاقی زن و خانواده و نسل آینده هسنتد که سرنشین ماشین زندگی هستند که هدایت کنندة آن زن می‌باشد. و یا در اینکه چرا مرد مدیر خانواده است؟ باید گفت: به این خاطر آن است که مرد وظیفة تهیه و تأمین معیشت، مسکن و... را بر عهده دار می‌باشد و این مدیریت هیچ‌گاه به معنای ظلم کردن در حق زن نیست بلکه به یک معنی استخدام مرد برای زن می‌باشد تا زن از حوادث نامناسب در ایمنی قرار بگیرد و عزت و شرافت زن سالم بماند که خواستة فطری خانم‌هایی که فطرت اولیة آن‌ها دگرگون نشده باشد، همین روش را می‌خواهند ولی در مسائل ارزشی قرآن کریم ملاک برتری انسان‌ها را «تقوا» می‌داند و می‌فرماید: یا ایها الناس انا خلقنکم من ذکرو انثی و جعلنکم شعوبا و قبایل لتعارفوا انّ اکرمکم عندالله اتقکم...(5) ای مردم! ما شما را از مرد و زنی آفریدیم، و شما را ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید، در حقیقت گرامی‌ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست... .
پس باید میان مسائل حقوقی و ارزشی فرق گذاشته شود و در مسائل حقوقی چون تفاوت‌هایی میان زن و مرد وجود دارد به طور طبیعی این دو نمی‌توانند مساوی باشند و ممکن است حقوقی مربوط به زن‌ها باشد و مردان از آن بی‌بهره باشند و بالعکس و در مواردی که برای یکی از این دو، حقوق بیشتری قرار داده، وظایف بیشتری نیز بر عهدة آن‌ها نهاده است. دین مقدس اسلام برای زنان حق مالکیت حق انتخاب همسر و حق حقوق متقابل با همسر، مسکن، نفقه، حضانت اطفال تا سنین معین، حق دریافت اجرت برای کارهای خانه، حضور در میان اجتماع، در صورتی که به روابط خانوادگی‌ و زناشویی خللی وارد نکند و عفاف و کرامت او حفظ شود و... در نظر گرفته است و در مقابل نیز حق سرپرستی و مدیریت خانواده که نیاز به کوشش و زحمت بیشتری دارد ـ تهیه امرار معاش امکانات و زندگی و... بر عهدة مرد گذاشته شده است و به طور طبیعی مرد در برخی موارد به ناچار و ضرورت اختیاراتش به مقتضای وظیفه‌اش زیادتر از زن است.
افزون بر این، قانون خلقت این تفاوت‌ها را به وجود آورده تا پیوند خانوادگی زن و مرد را محکم‌تر کند تا آن‌ها به دست خود حقوق و وظایف خانوادگی را میان زن و مرد تقسیم نماید، قانون خلقت اگر تفاوتی بین مرد و زن قائل نمی‌شد به هر دو جفا می‌شد.(6)
قرآن در مورد فلسفه تفاوت‌های اقتصادی در جامعه که چرا جامعه آن طور که «سوسیالیست»ها می‌گوید. بی‌طبقه نشد؟ همین نکته را توجّه می‌دهد: نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوة الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعضی لتخذو بعضهم بعضاً‌سخریاً(7) تفاوت معیشت مادی بین مردم برای این‌که آن‌ها هم‌دیگر را استخدام و هم‌دیگر را تسخیر نمایند والاّ جامعه نسبت به هم جاذبه ندارند و به قول امام جواد اگر مردم مساوی باشند هلاک می‌شوند.(8) و این تفاوت‌ها برای تسخیر زن و مرد و جذب آنها نسبت به همدیگر نقش اساسی دارد «والاّ موجب اختلاف جدایی و طلاق خواهد شد.
بدون شک برنامه و قوانین کشور ما برخاسته از برنامه اسلامی و حتی الهی است که این قوانین مناسب با فطرت انسان و مکمل قوانین آفرینش می‌باشد که جدا شدن انسان از برنامة اسلام مثل جدا شدن از اصل فطرت انسانی خود می‌باشد و در جای خودش بحث شد که جامع‌ترین و کامل‌ترین قوانین برای سعادت انسان قوانین الهی است. ولی قوانین و برنامة کشورهای دیگر که بی‌بندوباری زن‌ها به عنوان آزادی مطرح است، آن برنامه و قوانین از دید جهان‌بینی مادی سرچشمه می‌گیرد و نوعاً زن را به عنوان وسیله آن هم متأسفانه وسیلة و کالا، ارضای غریزة جنسی نگاه می‌کنند و زن را برای خواستة خود نه زن می‌خواهد و هنگامی هم به مقصد رسیدند حقوق اولیه و شخصیت زن نادیده گرفته می‌شود، ولی اسلام برای اصالت شخصیت زن، به عنوان یک انسان الهی ارزش قائل است و خواسته‌های مادی و معنوی او را در رابطه با برنامة الهی مورد توجّه قرار می‌دهد و به همین دلیل زن هایی که هنوز فطرت اصیل‌شان ضربه ندیده است و وجدان الهی آن‌ها سالم و بیدار است از این زندگی بی‌بندوباری در جهان امروز رنج می‌برند و از زن بودن خسته و ناراضی‌اند که آمارها نشان دهندة این حقیقت می‌باشد که می‌توانید به کتاب حقوق زن در اسلام رجوع نمایید.

 


پاورقی:

1. روم:21.
2. بقره:187.
3. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و سوّم، ج 1، ص 650.
4. ر. ک: مطهری، مرتضی، حقوق زن در اسلام، قم، انتشارات صدرا، ص 200 ـ 360.
5. حجرات:12.
6. ر. ک: مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، قم، انتشارات صدرا، ص 187 ـ 360.
7. زمر:13.
8. منتهی‌الآمال، حکمات امام جواد ـ علیه السّلام ـ .


 
در قرآن کریم دلیلی بر حلیّت و جواز متعه وجود ندارد......................
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: در قرآن کریم دلیلی بر حلیّت و جواز متعه وجود ندارد ،ارتباط مشروع زن و مرد

در قرآن کریم دلیلی بر حلیّت و جواز متعه وجود ندارد و خداوند متعال ارتباط مشروع زن و مرد را محصور به دو طریق نموده است، الف: ازدواج دائم. ب: ارتباط بین مرد و کنیزش و غیر از این دو نوع ارتباط، طبق آیات قرآن حرام می‌باشد.

پاسخ:

منکرین وجود آیه در قرآن در مورد متعه، معتقدند، که در قرآن آیه‌ای برای حلیت متعه نیامده است. و با تمسک به اصالت العدم و یا انکار به وجود حکم متعه در اسلام، آیة 24 سورة نساء که در آن خداوند فرموده است: فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن فریضة(1) را راجع به متعه نمی‌دانند. و با تردید به این آیه می‌‌نگرند. و می‌‌گویند، این آیه راجع به نکاح دایم است که از پرچم‌داران این فرقه، می‌توان از ابی‌نحاس مراد مصری و ابوالحسن قاضی القضات بصره و موسی جارله و دکتر امین، صاحب کتاب فجر الاسلام را نام برد. اما باید گفت: به چند دلیل، آیه مذکور دلالت بر حلال بودن متعه دارد:
دلیل اوّل: ساختار ادبی آیه شریفه: فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن فریضة ضمیر(به) گویا به مدول «واحل لکم ماوراء ذالکم» یعنی رسیدن به مطلوب، یا مانند آن، برگردد و بنابراین«ما» برای بیان وقت بوده و (منهن) متعلق به کلمة «استمتعتم» می‌شود، یعنی: هر موقع از وصل آن زنان برخوردارشدید، واجب است، اجرتشان را بپردازید و ممکن است(ما) موصول باشد و (استمعتم) صله آن و ضمیر به موصول برگردد. و کلمة (منهن) بیان برای موصول باشد، و معنا این‌طوری می‌شود: «و از هر کس از زنان برخوردار شدید..».(2) جملة (فما استمتعتم) به دلیل عاطفه بودن، فاء نتیجه‌ای برای کلام قبل است. زیرا این قسمت یا جزیی از مطالب گذشته است، یا مصداقی برای آن. چون آیه «أن تتبغوا ما موالکم محصنین غیر مسافحین»، شامل نکاح و خرید کنیز هر دو می‌شود، پس تفریح «فما استمتتم به منهن فآتوهن اجورهنّ» به آن آیه، یا تفریع جزء و کل است، یا جزیی و کلی. این قبیل تفریع در قرآن مجید بسیار است، مانند ایاماً معدودات فمن کان منکم مریضاً او علی سفر(3) و فاذأ انتم فمن تمتع باعمرة الی الحج(4) و لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله...(5) و بدون شک مقصود از استمتاع (برخورداری) در آیة مبارکة هم، ازدواج موقت و متعه، می‌باشد، زیرا این آیه در سورة نساء و در مدینه نازل شده و آن‌طوری که بیشتر آیات آن نشان می‌دهد، در نیمة اوّل دوران پس از هجرت حضرت رسول ـ صلی ال له علیه وآله ـ می‌باشد. در نتیجه این‌گونه نکاح (یعنی متعه) در آن وقت تا مدتی بین مسلمین رواج داشته ـ و اخبار در این معنا متفق هستند. چه بگوئیم اسلام آن را آورده یا آن‌که قبلاً وجود داشته است. به هرحال این عمل در مقابل دیدگان پیغمبر ـ صلی الله علیه وآله ـ و به اطلّاع وی بوده و همین نام، نامیده می‌شده است. پس مانعی ندارد که «ما استعتم» هم حمل بر این معنا شود، همان‌طور که در سایر آداب و سنتی که در موقع نزول آیات رایج بوده، وقتی آیه‌ای نازل می‌شد و حکمی بر آن ـ رد یا قبول و امضاء ـ می‌آورده است، چاره‌ای بجز حمل آن اسماء به معنی متداول روز نبود و هیچ‌گاه آن کلمات قرآن را به مبانی لغوی آن حمل نمی‌کرده‌اند. مانند حج، بیع، ربا غنیمت و امثال آن‌ها، که کسی نمی‌تواند مدعی شود معنی مقصود از حج (قصد) است و همین‌طور در عناوینی که پیغمبر ـ صلی ال له علیه وآله ـ از موضوعات شرعی بیان فرموده و کم‌کم به آن اسامی معروف شده‌اند، مثل صلاة، صوم، زکات، و حج تمتع، جا ندارد که پس از آن‌که این الفاظ حقیقت شرعیه یا متشرّعه شده باشند در قرآن آن‌ها را حمل بر معنای لغوی اصلی بکنیم.(6)
دلیل دوّم، شواد عقلی، منطقی و اصولی: الف ـ در عرف مردم آن زمان لفظ استمتاع، ازدواج موقت بوده است و چون اسلوب قرآن در تمام احکام و تشریعات آن مترتب بر عرف مردم می‌باشد، هرگاه کسی بخواهد. لفظ قرآن را به غیر از معنایی که در عرف متداول است، تأویل کند، باید دلیل خاصی داشته باشد. و در این آیه تصریح شده است به لفظ «اجورهن» در حالی که در مورد نکاح دایم مهر و صداق به کار می‌رود. ب ـ این آیة مربوط به نکاح دایم نمی‌باشد، چون، اوّلاً آوردن دو مستثنی بعد از مستثنی منه، به طوری که از سیاق عبارت استفاده می‌شود، مستثنی دومی نکاحی است، که نوعش با مستثنی منه اولی فرق دارد، یعنی نکاحی غیر از نکاح دایم و ملک یمین است. زیرا بعد از آن که خداوند محرمات نکاح را ذکر نمود، عقل حکم می‌کند که باقی‌مانده از محرمات مجاز خواهد بود. به این دلیل، خداوند تصریح فرموده است، غیر از محرمات بر شما حلال است و بعد توضیح می‌دهد، که مجاز است برای شما این نوع از روابط جنسی در ازای دادن مال. ج ـ به یقین آیة 24 سورة نساء راجع به نکاح دایم و ملک یمین نیست. زیرا در یک تصویر عقلی، برای رابطة جنسی، چهار فرض متصور است. 1ـ نکاح دایم 2ـ ملک یمین و شئون آن 3ـ زنا 4ـ متعه ( ازدواج موقت) است. در زمان پیغمبر ـ صلی الله علیه وآله ـ، «بدلیل روایت» هر چهار تا متداول بوده است، که سه قسم آن را خداوند در سورة نساء قبل از آیة 24 گفته است، فقط یک قسم می‌ماند، که آن رابطه متعه است. که اگر خداوند حکم آن را نمی‌گفت، احکام ازدواج در قرآن ناقص می‌ماند.
دلیل سوم، اجماع: جمع کثیری از علماء چه مخالف و چه موافق متعه، معتقدند که حکم متعه، در اسلام بوده و در آن تردید نیست، حتّی خود عمربن‌خطاب در خطبة خود تصدیق به وجود متعه در اسلام نموده است.(7) و واضح است که در عصر نبوی چیزی بر خلاف قرآن حلال یا حرام اعلام نشده است. هیچ‌گاه آیات قرآن با خبر یا روایت نمی‌تواند نسخ شود. قائلین(8) به نسخ آیة متعه به چند آیه از قرآن اشاره می‌کنند، که از جملة آن‌ها آیة پنج و شش سورة مومنون است. با این بیان که: از لوازم زوجیت، توریث زوجین است، و چون در متعه از یکدیگر ارث نمی‌برند، پس متعه زوجیت شناخته نمی‌شود. و یا این کلام مردود است. زیرا لازمة زوجیت ارث بردن نمی‌باشد. و چه بسا آن‌که زوجیت هست و زوجه هم دائمه می‌باشد، ولی توریث بین زوجین نیست، و زوجه از زوج خود ارث نمی‌برد. مانندـ زوجة ذمیة دائمه و زوجة قاتله. بنابراین، تلازمی بین زوجیت و ارث بردن نیست. در ضمن آیة متعه در سورة نساء وارد شده، و سورة نساء مدنی است. و سورة مؤمنون مکّی می‌باشد. و آیة متعه مسبوق بر آن آیه است. پس معقول نیست که ناسخ قبل از منسوخ باشد.

 


پاورقی:

1. نساء:24.
2. طباطبائی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ پنچم، 1403ه‍ ق، ج4، ص271.
3. بقره:184.
4. بقره:196.
5. بقره:256.
6. طباطبائی، سید محمدحسین، پیشین.
7. «متعان کانتا علی عهد رسول الله ـ صلی ال له علیه وآله ـ و انا انهن عنهما واعاقب علیها متعذ الحج و متعتد النساء».
8. ابی نحاس مراد مصری، صاحب تفسیر انسفی ـ ابوالحسن قاضی القضات بصره ـ موسی جارالله، صاحب کتاب اوشیعه ـ امین صاحب کتاب فجر الاسلام ـ یوسف جابر امحمدیه، در کتاب المتعه، چاپ اوّل ، ص113 ـ برگرفته از کتاب: شفایی، محسن، متعه، چاپ حیدری، ص80.


 
منظور از زدن زنان.................................................
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: منظور از زدن زنان

منظور از زدن زنان که در آیه ی 34 سوره ی نساء مجاز شمرده شده است چیست؟ اگر چه آیه صراحت در زدن دارد ولی برخی مقصود از آن را تادیب توسط حاکم دانسته اند, اگر چنین مطلبی صحت دارد چرا فعل امر از باب «ضرب» به کار رفته، نه از باب تأدیب؟

پاسخ:

طبق صریح آیه ی شریفه، مدیریت خانواده به مرد محوّل شده است. اثبات این امر، ما را در پاسخ گویی به سؤال کمک می کند. مدیر و سرپرست خانواده در قبال همسری که وظیفه نشناس و ناشزه شده است، مسئولیت دارد که خداوند تبارک و تعالی مراحلی را برای تنبیه زن به مردان پیشنهاد می دهد. بنا بر این، باید در مرحله ی اوّل، قیومت برای مرد ثابت شود و بعد از اثبات آن بر اساس ضوابط مدیریت، در برابر زنان نافرمان اعمال مدیریت نماید.

سرپرستی مردان در نظام خانوادهسرپرستی در نظام خانواده به عهده ی مردان است الرجال قوّامون علی النساء... مردان سرپرست و خدمت گزار زنان هستند..., زیرا خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است و همانند یک اجتماع بزرگ باید رهبر و سرپرست واحدی داشته باشد و این که هر اجتماعی ـ خواه کوچک و خواه بزرگ ـ نیاز به رهبری و مدیریت دارد، امری فطری و غریزی است و پیدایش مدیریت فطری از همین جا آغاز می شود و در بازی بچه های نا بالغ و در زندگی حیوانات، خود به خود یکی جلودار می شود و این جا نیز در قرآن که مردان را مدیر خانواده قرار داده است، تأیید و امضای همان حکم تکوینی و فطری است و علاوه بر این دلیل، در دنیای امروز پیش از هر زمان این مسئله محسوس است که اگر هیئتی (حتّی یک هیئت دو نفری) مأمور انجام کار می شود، حتماً باید یکی از آن دو رییس و دیگری معاون یا عضو باشد, و گرنه هرج و مرج در کار آن ها پیدا می شود. نکته ی قابل توجه این که چرا این مدیریت به صورت دست جمعی نباشد؟ زیرا این گونه مدیریت مفهومی ندارد و کار به هرج و مرج می انجامد,(1) پس دو راه وجود دارد: نظام خانواده به صورت شورایی اداره شود یا این وظیفه، تنها به مرد محوّل شود. امّا صورت اوّل که به نحو شورایی باشد، ایرادش این است که در یک نظام شورایی، خانواده همیشه اعضایش دو نفرند, یک نفر مرد و یک نفر زن. برای تحقق شورا حداقل باید سه نفر باشند و بین دو نفر شورا معنا ندارد تا رأی گیری شود و نظر اقل و اکثر را به دست آورد. امّا صورت دوم که مدیر خانه، مرد باشد عقلا و عرفاً متصور است, امّا این که چرا مدیریت به مرد محوّل شده است، به خاطر وجود خصوصیاتی در مرد است, مانند ترجیح قدرت تفکر او بر نیروی عاطفه و احساسات (به عکس زن که از نیروی سرشار عواطف بیش تری بهره مند است) و دیگری داشتن بنیه و نیروی جسمی بیش تر که با اوّلی بتواند بیندیشد و نقشه طرح کند و با دوّمی بتواند از حریم خانواده ی خود دفاع کند. به علاوه، تعهد مرد در برابر زن و فرزندان، نسبت به پرداختن هزینه های زندگی و پرداخت مهر و تأمین زندگی آبرومندانه ی همسر و فرزند، این حق را به او می دهد که وظیفه ی سرپرستی به عهده ی او باشد که در آیه این انگیزه ی اخیر اشاره شده است.
این سرپرستی به خاطر تفاوت هایی است که خداوند از نظر آفرینش، روی مصلحت نوع بشر، میان آن ها قرار داده، نه این که سپردن این وظیفه به مردان، دلیل بالاتر بودن شخصیت انسانی آن ها است و نه سبب امتیاز آن ها در جهان دیگر, زیرا این صرفاً بستگی به تقوی و پرهیزگاری دارد و دلیل سپرده شده این وظیفه به مردان، به علت تفاوت هایی است که در خلق و آفرینش آن ها وجود دارد. و علّت دومش هم در قسمت بعدی آیه آمده است که (... و بما انفقوا مِنْ اموالهم), این سرپرستی به خاطر تعهداتی است که مردان در مورد انفاق کردن و پرداخت های مالی در برابر زنان و خانواده به عهده دارند.

وظایف مردان در برابر زنان نافرمانامّا در مورد زنان متخلف که از وظایف خود سرپیچی می کنند، خداوند تبارک و تعالی در آیه ی شریفه برای مردان که مدیر خانه هستند وظایف و مراحلی را پیشنهاد داده است و مرد با توجه به این که باید این مراحل را به ترتیب اجرا کند و مشفقانه و کریمانه باشد نه از روی کینه و عداوت و دشمنی، باید قصدش این باشد که زن را به آغوش خانواده باز گرداند و او را از نشوز و نافرمانی باز دارد (چنان چه اگر مرد در اجرای وظایف اسلامی خانوادگی و در تعهد سرپرستی خود از طریق عدل و انصاف عدول کند، حکومت اسلام حق مجازات او را دارد.
مراحلی که در آیه ی شریفه آمده است: 1ـ موعظه کردن «فعظوهن», زنانی را که از طغیان و سرکشی آن ها می ترسیدموعظه کنید و پند و اندرز دهد، و به این وسیله نتایج این گونه کارها را برای زنان بیان کنید و آن ها را متوجه مسئولیت خود نمایید. 2ـ (و اهجروهن فی المضاجع) در صورتی که اندرزهای شما سودی نداد، در بستر از آن ها دوری کنید و با این عکس العمل و بی اعتنایی و به اصطلاح، قهر کردن, عدم رضایت خود را از رفتار آن ها آشکار سازید. شاید همین واکنش خفیف در روح آنان موثر گردد.
3ـ مرحله ی سوم، ضرب و زدن است «واضْربُوهُنَّ» وقتی راه های مسالمت آمیز سود نبخشید (پند دادن و قهر کردن) معمولا به خشونت متوسل می شوند. در این مرحله که تنبیه بدنی است، اسلام سفارش کرده که نباید به مرحله ی کبودی جسم یا زخمی شدن بدن برسد. و این شدت عمل به خرج دادن و متوسل به ضرب شدن امر پیچیده ای نیست, زیرا: اصلا، تنبیه بدنی در مورد آن دسته زنان وظیفه نشناس و نافرمان است که هیچ وسیله ی دیگری مانند موعظه و قهر کردن درباره ی آنان مفید واقع نشود, و البته اگر از دو طریق دیگر (موعظه و هجرت)، درست استفاده شود (نوعاً جز در موارد نادر) مرحله ی سوم که ضرب باشد، پیش نمی آید.
در این جا یک قانون عقلانی وجود دارد و آن دفع افسد به فاسد است. هر چند زدن در حدّ کم هم بد است ولی جدایی بدتر و آثار شوم آن بر کسی پوشیده نیست.
ثانیاً، تنبیه بدنی باید ملایم باشد, به طوری که نه موجب شکستگی و نه مجروح شدن گردد و نه باعث کبودی بدن.
در پایان باید گفت: حقوق زن و مرد یک حقوق متقابل است نه یک طرفه, مردان نیز درست همانند زنان در صورت تخلف از وظایف مجازات می گردند, حتّی مجازات بدنی. منتهی چون این کار غالباً از عهده ی زنان خارج است، حاکم شرع موظف است که مردان متخلف را از راه های مختلف و حتّی از طریق تعزیر (مجازات بدنی) به وظایف خود آشنا سازد.
نتیجه
از مطالب گذشته معلوم شد که: 1ـ سرپرستی در نظام خانواده به مرد محوّل شده است و این مسئله با توجه به ویژگی هایی است که مردان دارند و به معنای زورگویی نیست. وقتی مدیریت خانواده به مرد داده شده است، او در قبال این اجتماع کوچک وظایفی دارد. در صورت ناشزه و نافرمان شدن زن، خداوند تبارک و تعالی برای تحکیم بنیان خانواده مراحلی را برای مرد پیشنهاد کرده است تا زن را وظیفه شناس و مطیع نماید, 2ـ زدن مراتبی دارد و مقصود زدنی است که منجر به جراحت، شکستگی و کبودی نشود, 3ـ مقصود از «اضربوهن» در آیه ی شریفه ی 34 سوره ی نساء، زدن (با توصیفات گذشته) است, نه ادب نمودن. و با تتبّعی که در تفاسیر به عمل آمد، هیچ کدام از مفسران «و اضربوهن» را به ادب نمودن معنا نکرده اند, گرچه هدف از تمامی مراحل سه گانه اعم از موعظه، ترک هم خوابگی و زدن، تأدیب می باشد ولی این موضوع دلیل نمی شود که در معنای «و اضربوهنَّ» تصرّف نماییم.

 


پاورقی:

1. ر.ک: مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، انتشارات اسلامیه، 1361، ج 3، ص 369.


 
چرا در سورة نساء، به مردان این حق داده شده که تا چهار زن برای خود اختیار کنند؟
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: تاریخچة تعدد زوجات ،چهار زن برای خود اختیار کنید؟

پاسخ:


تاریخچة تعدد زوجاتبا مطالعة وضع اجتماعی قبل از اسلام به این نتیجه می‌رسیم که تعدد زوجات به طور نامحدود امری عادی بود، که بین اعراب و ایرانیان قبل از اسلام مرسوم بوده است، چنانچه در بعضی مواقع بت‌پرستان به هنگام مسلمان شدن بیش از ده زن هم داشته‌اند و در بعضی مواقع به بیست زن هم می‌رسید.(1)
ویل دورانت می‌گوید: «علمای دینی در قرون وسطی چنین تصور می‌کردند که تعدد زوجات از ابتکارات پیغمبر اسلام است در صورتی که چنین نیست و چنان که دیدیم در اجتماعات ابتدایی جریان چند همسری بیش‌تر مطابق آن بوده است. عللی که سبب پیدایش عادت تعدد زوجات در اجتماعات ابتدایی گشته، فراوان است به واسطة اشتغال مردان به جنگ و شکار، زندگی مرد بیش‌تر در معرض خطر بود و به همین جهت مردان بیش‌تر از زنان از بین می‌رفتند و فزونی زنان بر مردان سبب می‌شد که یا تعدد زوجات رواج پیدا کند و یا عدّه‌ای از زنان در بی‌شوهری به سر برند.(2)
گوستاو لوبون: می گوید: در اروپا هیچ یک از رسوم مشرق زمین به قدر تعدد زوجات بد معرفی نشده است و دربارة هیچ رسمی هم این قدر نظر اروپا به خطا نرفته است. نویسندگان اروپا تعدد زوجات را شالوده مذهب اسلام دانسته... ولی تصور مزبور از جمله تصوراتی است که هیچ مدرک و اساسی بر آن نیست.(3) در ایران زمان ساسانیان اصل تعدد زوجات اساس تشکیل خانواده به شمار می‌رفت. در عمل تعداد زنانی که مرد می‌توانست داشته باشد به نسبت استطاعت او بود. ظاهراً مردان که بضاعت نداشتند به طور کلی بیش از یک زن نداشتند.
آری اسلام تعدد زوجات را ابتکار نکرده است بلکه آن را از طرفی محدود ساخت و برای آن حداکثر قائل شد و از طرف دیگر قیود و شرایطی سنگین برای آن مقرر کرد. اقوام و مللی که به دین اسلام گرویدند، غالباً در میان خودشان این رسم وجود داشت و به واسطه اسلام مجبور بودند حدود و قیودی را گردن نهند.(4)

تأثیر اجتماعی تعدد زوجات:هیچ کس نمی‌تواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگی بیش از زنان در خطر نابودی قرار ندارند. در جنگ‌ها و محل کارها قربانیان اصلی مردان هستند و نیز نمی‌توان انکار کرد که عمر زندگی جنسی مردان از زنان طولانی‌تر است و زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتی از دوران حمل، عملاً ممنوعیت جنسی دارند، در حالی که در مردان این ممنوعیت وجود ندارد. از همه گذشته زنانی هستند که همسران خود را به علل گوناگون از دست داده‌اند و معمولاً نمی‌توانند به عنوان همسر اوّل مورد توجه مردان قرار گیرند و اگر مسئلة تعدد زوجات در کار نباشد آن‌ها برای همیشه باید بدون همسر باقی بمانند و این خود می‌تواند راه را برای فساد در جامعه باز کند. چرا که برای تأمین زندگی خود مجبور به این کار می‌شوند با وجود این مشکلات در جامعه ما یکی از این سه راه را می‌توانیم انتخاب کرد:
الف) مردان تنها به یک همسر در همة موارد قناعت کنند و زنان اضافی و بی‌شوهر تا پایان عمر بدون همسر باقی بمانند.
ب) مردان فقط دارای یک همسر باشند ولی روابط آزاد و نامشروع جنسی با زنان بی‌شوهر داشته باشند.
ج) کسانی که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنند و از نظر جنسی، مالی، و اخلاقی مشکلی برای آنان ایجاد نمی‌شود چنین مسوولیتی را با رعایت عدالت به دوش بکشند.
اگر راه اوّل پذیرفته شود یقیناً ظالمانه است: چرا که نیازهای فطری و خواسته‌های درونی زن نادیده گرفته‌ می شود، اگر راه دوّم پذیرفته شود موجب فساد و فحشا در جامعه می‌شود و آن تکاملی که اسلام از ما می‌خواهد در چنین جامعه‌ای تحقق پیدا نمی‌کند و این همان روابطی است که امروزه در جوامع غربی که طرفدار تک همسری هستند به وفور دیده می‌شود. مورخ مشهور فرانسوی گوستاولوبون می‌گوید: قانون تعدد زوجات اسلام که به صورت محدود و مشروط است، یکی از مزایای این آیین به شمار می آید و به هنگام مقایسه آن با روابط آزاد و نامشروع مردان با چند زن در اروپا چنین می‌نویسد: در غرب هم با وجود این که آب و هوا وضع طبیعت هیچ کدام ایجاب چنین رسمی (تعدد زوجات) نمی‌کند با این حال وحدت همسر چیزی است که ما ان را فقط در کتاب‌های قانون می‌بینیم والا گمان نمی‌کنم که بشود انکار کرد که در معاشرت واقعی ما اثری از این رسم نیست. راستی من متحیرم و نمی‌دانم که تعدد زوجات مشروع و محدود شرق از تعدد زوجات سالوسانة غرب چه چیز کم دارد؟ بلکه می‌گویم که اولی از هر حیث از دومی بهتر و شایسته‌تر است.(5) بله با پذیرش راه دوّم باید فحشا را به رسمیت بشناسیم و تازه زنانی که به عنوان معشوقه مورد بهره‌برداری جنسی قرار می‌گیرند نه تأمین دارند و نه آینده‌ای و شخصیت آن‌ها در حقیقت لگدمال شده است، بنابراین، تنها راه که هم به نفع زنان و هم جامعه می‌باشد همان راه سوم است که با شرایط و قیودی که در اسلام آمده تعدد زوجات تجویز شود.

اسلام و تعدد زوجاتاسلام چند زنی را به طور کلی نسخ نکرد، بلکه آن را تحدید و تقیید کرد. یعنی از طرفی نامحدودی را از میان برد و برای آن حداکثر قائل شد که چهار تا هست و از طرف دیگر برای آن قیود و شرایطی قرار دارد و به هر کس اجازه نداد که همسران متعدد انتخاب کند، و اگر تعدد زوجات در برخی خانواده‌ها سبب فروپاشی و دل سردی بین افراد خانواده شده است و آثار سوئی داشته است این از ناحیة جواز تعدد زوجات نیست بلکه به خاطر عدم رعایت احکام و شرایط و قیودی است که در قرآن برای جواز تعدد زوجات بیان شده و ان خفتم الا تقسطوا فی الیتاما فانکهوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فواحدةً او ما ملکت ایمانکم ذلک ادنی الا تعولوا(6) «اگر بترسید که مبادا دربارة یتیمان مراعات عدل و داد نکنید پس آن کس از زنان را به نکاح خود در آرید که شما را نیکو و مناسب با عدالت است دو یا سه یا چهار و اگر بترسید که چون زنان متعدد گیرید راه عدالت نپیموده و به آن‌ها ستم کنید پس تنها یک زن اختیار کرده....» بنابراین باید توجه داشت که جواز تعدد زوجات با این‌که در بعضی از موارد یک ضرورت اجتماعی است و از احکام مسلم اسلام محسوب می‌شود امّا تحصیل شرایط آن امروز با گذشته تفاوت بسیار پیدا کرده است. زیرا زندگی در سابق یک شکل ساده و بسیط داشت و لذا رعایت کامل مساوات از حیث جنسی، اخلاقی و مالی به مراتب آسان‌تر از امروز و زندگی امروزی بود.(7) آن چه برای اسلام مهم است رعایت حقوق زن است که با نگاهی عمیق به مسئلة تعدد زوجات و واقعیت‌های جامعه، آن را امری ضروری به حساب می آورد.

 


پاورقی:

1. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و دوم، 1373، ج3، ص256.
2. مطهری، مرتضی، مجموعة آثار، تهران، انتشارات صدرا، ج 19، ص 304، 306.
3. همان.
4. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان، مترجم محمد باقر همدانی، قم، جامعة مدرسین، ج4، ذیل آیة 3 سورة نساء.
5. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، چاپ بیست و دو، 1373، ج3، ص257.
6. نساء:3.
7. تفسیر نمونه، همان، ج 3، ص 256.


 
آیا ازدواج موقت موجب جلوگیری از ازدواج دائم نمی‌شود؟
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا ازدواج موقت موجب جلوگیری از ازدواج دائم نمی‌شو ،آیا قرآن ازدواج موقت را تأیید می‌کند؟ ،«متعه» یا ازدواج موقت

آیا قرآن ازدواج موقت را تأیید می‌کند؟ و آیا ازدواج موقت موجب جلوگیری از ازدواج دائم نمی‌شود؟

پاسخ:

«متعه» یا ازدواج موقت، ‌از جملة موضوعاتی است که از جهات گوناگونی درباره آن بحث شده است. مفسران قرآن برای اثبات مشروعیت متعه از نظر قرآن به آیه 24 سوره نساء استناد نموده اند و پیرامون آن بحث کرده اند ما نیز به منظور بررسی دیدگاه قرآن و آراء مفسران، موضوع را پیرامون آیه شریفه دنبال می نماییم.
در آیه شریف 24 سوره نساء قرائنی وجود دارد که بر دلالت این آیه بر ازدواج موقت تأکید می‌کند. جملة فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً... به این موضوع اشاره دارد و می‌گوید:
«زنانی را که متعه می‌کنید مهر آن‌ها را به عنوان یک واجب باید بپردازید.» از این جمله استفاده می‌شود که اصل تشریع ازدواج موقت، قبل از نزول این آیه برای مسلمانان مسلم بوده که در این آیه نسبت به پرداخت مهر توصیه می‌شود. دربارة دلالت آیه بر ازدواج موقت نباید نکات زیر را از نظر دور داشت.
1. کلمة «متعه» که «استمتعتم» از آن گرفته شده است، در اسلام به معنی ازدواج موقت است،‌گواه بر این مطلب این است که این کلمه «متعه» با همین معنی در روایات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ کلمات صحابه مکرر به کار برده شده است.(1)
و اگر این کلمه به معنی مزبور نباشد باید به معنی لغوی آن یعنی «بهره‌گیری» تفسیر شود و در نتیجه معنی آیه چنین خواهد شد: «اگر از زنان دائم بهره گرفتید مهر آن‌ها را بپردازید» در حالی که می‌دانیم پرداختن مهر در ازدواج دائم مشروط به بهره‌گیری از زنان نیست، بلکه تمام مهر بنابر قول مشهور، یا حداقل نیمی از مهر، به مجرد عقد ازدواج دائم، واجب می‌شود.
2. بزرگان اصحاب و تابعین مانند ابن عباس،‌ابی بن کعب، جابربن عبدالله، عمران بن حصین، سعیدبن جبیر، مجاهد، قتاده، سدی و گروه زیادی از مفسران اهل سنت و تمام مفسران اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ از آیه فوق، کلمه ازدواج موقت را استفاده کرده‌اند.(2)
3. ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ که به اسرار وحی از همه آگاه‌ترند، متفقاً آیه را به همین معنی تفسیر فرموده‌اند. به عنوان نمونه به برخی از روایات اشاره می‌شود: از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده که فرمود: «حکم متعه در قرآن نازل شده و سنت پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بر طبق آن جاری گردیده است.»(3) و از امام باقر نیز نقل شده که در پاسخ سؤال ابوبصیر دربارة متعه فرمود: «قرآن در این باره سخن گفته آن‌جا که می‌فرماید: «فما استمتعتم....»(4) و روایات دیگری از امام باقر ـ علیه السّلام ـ روایت شده که در پاسخ شخصی به نام عبدالله بن عمر لیثی در مورد متعه فرمود: «خداوند آن را در قرآن و بر زبان پیامبرش حلال کرده است و آن تا روز قیامت حلال می‌باشد.»(5)
علاوه بر آن‌چه درباره دلالت آیه شریفه بر ازدواج موقت بیان شد، روایات نیز اتفاق دارند در این‌که متعه سنتی بوده که در عهد رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و به تجویز آن حضرت تا حدودی عملی شده و اسلام آن را امضاء نموده است. و در بین صحابه، افرادی به این سنت عمل کرده‌اند که در حق آن‌ها احتمال زنا داده نمی‌شود، مانند جابربن عبدالله، عبدالله بن مسعود، زبیربن عوام و اسماء دختر ابی‌بکر ـ که از طریق متعه، عبدالله بن زبیر را به دنیا آورد.(6)
در مورد سؤال دوم باید گفت یکی از ایرادهایی که بر ازدواج موقت شده است، این است که پایة ازدواج باید بر دوام باشد، زوجین از اول که پیمان زناشویی می‌بندند، باید خود را برای همیشه متعلق به یکدیگر بدانند و تصور جدایی در دهن آن‌ها خطور نکند. بنابراین ازدواج موقت نمی‌تواند پیمان استواری میان زوجین باشد.
پاسخ این اشکال به طور فشرده این است: این‌که پایة ازدواج باید بر دوام باشد، بسیار مطلب درستی است، ولی این ایراد وقتی وارد است که بخواهیم ازدواج موقت را جانشین ازدواج دائم کنیم و ازدواج دائم را منسوخ نماییم.
بدون شک هنگامی که طرفین قادر به ازدواج دائم هستند و اطمینان کامل نسبت به یکدیگر پیدا کرده‌اند و تصمیم دارند برای همیشه متعلق به یکدیگر باشند، پیمان ازدواج دائم می‌بندند. ازدواج موقت از آن جهت تشریع شده است که ازدواج دائم به تنهایی قادر نبوده است در همه شرایط و احوال، احتیاجات بشر را رفع کند و انحصار به ازدواج دائم مستلزم این است که افراد یا به رهبانیت موقت مکلف گردند و یا در ورطة کمونیسم جنسی غرق شوند. بدیهی است که هیچ پسر یا دختری آن‌جا که زمینة یک ازدواج دائم و همیشگی برایش فراهم است خود را با یک امر موقتی سرگرم نمی‌کند.(7)

 


پاورقی:

1. ر.ک: طبرسی، فضل‌بن حسن، مجمع البیان، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، ج1، 1415ه‍ ، ج3، ص61. عرسی حویزی، عبد علی بن جمعه، نورالثقلین، قم، انتشارات علمیه، بی‌تا، ج1، ص467.
2. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، ‌دارالکتب الاسلامیه چاپ هفدهم، 1368، ج3، ص335.
3. تفسیر نمونه، ج3، ص336،‌ نورالثقلین،‌ج1، ص467، ‌البرهان، ج1، ص360.
4. نور الثقلین،‌ج1، ص467.
5. کلینی، محمدبن یعقوب، فروع کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1367، ج5، ص449.
6. طباطبایی، سیدمحمد حسین، المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بی‌تا، ج4، ص474.
7. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، 1378، ج19، ص68ـ69.


 
نساء کم حرث لکم یعنی چه؟ آیا مرد می تواند در قبل یا دبر زن نزدیکی کند؟
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: نساء کم حرث لکم یعنی چه؟ ،آیا مرد می تواند در قبل یا دبر زن نزدیکی کند؟

خداوند متعال در سورة بقره، آیه 223 می فرماید: نساء کم حرث لکم یعنی چه؟ آیا مرد می تواند در قبل یا دبر زن نزدیکی کند؟

پاسخ:

آیه 223 سوره بقره دربارة عقیده های ناصحیح یهود دربارة کیفیت آمیزش و مسائل زناشویی می باشد و به همین مناسبت نازل شده است(1).
اختلاف در آیین و افراط و تفریط ها،‌سبب شد که برخی از مسلمانان از محضر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در این باره سؤال کنند که در پاسخ آن ها آیات یاد شده نازل شد.
خداوند متعال می فرماید: نساءکم حرث لکم فأتوا حرثکم انّی شئتم و قدّموا لا نفسکم و اتقوا الله و اعلموا انکم ملقوهُ و بشر المؤمنین «زنان شما محل بذر افشانی شما هستند، پس هر زمان که بخواهید، می توانید با آن ها آمیزش کنید و (سعی نمایید از این فرصت بهره گرفته با پرورش فرزندان صالح) اثر نیکی برای خود، از پیش بفرستید و از خدا، بپرهیزید و بدانید او را ملاقات خواهید کرد و به مؤمنان بشارت ده.»
کلمه «انّی» در آیه مذکور چند معنا دارد:
1. هر گاه کی (متی). 2. کجا، از کجا (این من ایْنَ). 3. چگونه (کیف)
2. در قرآن کریم نیز کلمه «انّی» در معانی مختلف به کار رفته است.
در آیه 223، سوره بقره، در کلمه «انّی» میان مفسران اختلاف است. برخی این کلمه را به زمان معنا کرده اند و برخی آن را به مکان معنا نموده اند.
از آن جا که این کلمه مشترک لفظی است و در مشترک لفظی نیاز به قرینه معینه دارد، اگر قرینه وجود داشت معنا مشخص می شود وگرنه کلام مبهم خواهد بود. ممکن است گفته شود چون آیه قبل در مورد زمان نزدیکی با زنان است (ممنوعیت زمان نزدیکی در ایام عادت و جواز آن در غیر ایام عادت) این هم مربوط به زمان است.
آیه مذکور زن را به کشتزار تشبیه کرده است و کشت تنها از قُبل صورت می گیرد، این قرینه دوم است که مراد در این جا زمان است، ولی از آن جا که آیه درصدد بیان یک حکم فقهی است باید حتماً به روایات مراجعه کرد و آن چه امام مبین ـ علیه السلام ـ در این باره فرموده است پذیرفت(2).
در روایتی حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید: «این آیه در طلب فرزند است، و امام باقر ـ علیه السلام ـ می فرماید: این آیه در مورد نزدیکی از قُبل است.(3)
به سبب تعدد و اختلاف روایات نظرات فقها نیز در این باره متفاوت است. بر اساس برخی روایات اسلامی دخول از دُبر کراهت دارد، چنان که ابوبصیر از حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ دربارة مردی که از دُبر با زنش نزدیکی می کرد سئوال کرد: امام ـ علیه السلام ـ فرمود: این کار کراهت دارد، از نزدیکی کردن از دُبر زنان بپرهیزید و فرمود معنای آیه نساء کم حرث لکم فاتوا حرثکم انّی شئتم یعنی هر ساعتی که خواستید، می باشد...(4)
دخول از دُبر بنا به فتوای مراجع تقلید کراهت شدید دارد و احتیاط اجتناب از آن است.(5)

 


پاورقی:

1. طبرسی، مجمع البیان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1379 ق، ج1 ص 320.
2. قریشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1409ق، ج1، ص134.
3. حر عاملی، محمدحسن، وسائل الشیعه، قم، انتشارات آل البیت، چاپ اول، 1409ق، ج20، ص 143 و 144.
4. ر.ک: عیاشی، محمد بن مسعود بن عیاش، تفسیر عیاشی، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، بی تا، ج1،ص 110.
5. ر.ک: موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، قم، دارالکتب العلمیه اسماعیلیان، بی تا، ج1، ص 52.


 
در قرآن کریم به طور مستقیم چند مرتبه به ازدواج اشاره شده است؟
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: در قرآن کریم به طور مستقیم چند مرتبه به ازدواج

پاسخ:

ازدواج یک امر بسیار مقدس است. قرآن شریف و روایات بر آن تأکید فراوان دارند.(1) در رابطه با ازدواج که شامل:‌شرائط، احکام، و وظائف زوجین و مسئولیت حاکمان در قبال این مسئله خطیر می باشد آیات متعددی در قرآن کریم آمده است و به بیش از پنجاه آیه می رسد و در این نوشتار به نمونه های از آن اشاره می شود.

1. اهمیت ازدواجاهمیت ازدواج از نگاه قرآن، همین بس که در یک تأکید جدی به اولیاء و حاکمان می فرماید: و أنکحو الایامی منکم و الصالحین من عبادکم و إصائکم، آن یکونوا فقراء یغنیهم الله من فضله، والله واسعٌ‌ علیم(2) «مردان و زنان بی همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را، اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز می سازد،‌خداوند گشایش دهنده و آگاه است.» تعبیر انکحوا (آنها را همسر دهید) با اینکه ازدواج یک امر اختیاری و بسته به میل طرفین است، مفهومش این است که مقدمات ازدواج آنها را فراهم سازید،‌از طریق کمکهای مالی در صورت نیاز،‌ پیدا کردن همسر مناسب، تشویق به مسئله ازدواج و بالاخره پادرمیانی برای حل مشکلاتی که معمولاً در این موارد بدون وساطت دیگران انجام پذیر نیست، خلاصه مفهوم آیه به قدری وسیع است که هرگونه قدمی و سخنی و کمکی را راه شامل می شود. بدون شک اصل تعاون اسلامی ایجاب می کنند که مسلمانان در همة‌ زمینه ها به یکدیگر کمک کنند. ولی تصریح به امر در مورد ازدواج دلیل بر اهمیت ویژه آن است.(3) در آیه ای دیگر به خود افراد به طور مستقیم توصیه به ازدواج شده است :‌ ... فانکحوا ما طاب لکم من النساء... با زنان پاک ازدواج نمایید.(4) که از این تکه از آیه لزوم انتخاب همسرانی که خوشایند و مورد پسند هستند را می توان فهمید.(5)

2. ازدواج مردان پاک با زنان پاکدامندر آیه ای دیگر از قرآن آمده که زنان پاک با مردهای پاک ازدواج می کنند و مردهای پاک با زنان پاک. والطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات...(6) «زنان پاک از آن مردان پاک و مردان پاک از آن زنان پاکند.»(7) از این آیه علاوه بر لزوم ازدواج نکات متعددی را می توان برداشت کرد که از جمله ی آن این است که: سنخیت سبب الفت و اتحاد می شود هر کسی طالب هم سنخ و هم رویة خود است. و مصداق کامل این آیه در زمان ما بخوبی ظاهر و هویدا است و مشاهده می شود هر مرد و زنی در ازدواج طالب هم سنخ و هم جفت خودش می باشد. مردهای پاک و طاهر طالب زنهای پاک و عفیف می باشند. زنهای پاک نیز همین طور طالب مردهای صالح باتقوی.(8)

3. خواستگاری از همسر آیندهیکی از مقدمات ازدواج مسئله خواستگاری است که قرآن کریم به آن تأکید دارد، و مطابق با طبع و خلقت بشر است که مرد مظهر طلب و عشق و زن مظهرمطلوب و معشوق است و ... لا جناح علیکم فیما عرضتم به من خطبة النساء او کنتم فی انفسکم(9) «بر شما باکی نیست که به طور کنایه از زنان خواستگاری کنید یا در دل تصمیم بر این کار بگیرید.» قابل ذکر است که شأن نزول آیه دربارة زنان بیوه می باشد و لکن تعمیم آن مانعی ندارد. البته باید توجه داشت که امر خواستگاری نسبت به افراد، آداب خاص خود را دارد، مخصوصاً در دختران باکره باید در مرحلة اول جلب موافق اولیاء باشد: الذی بیده عقدة النکاح(10) «کسی که گرة ازدواج در دست اوست تا موجب تهمت و دیگر پیامدها نشود.»(11)

4. آثار ازدواجقرآن کریم برای امر ازدواج علاوه بر استمرار نسل بشری آثار بسیاری را متذکر شده اند، که از جمله:
الف) ایجاد آرامش روحی برای زوجین و من آیاته اَن خلق لکم من انفسکم ازواجاً لستکنوا الیها «دیگر از نشانه های خدا این است که از جنس خودتان همسران برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید.»(12)

ب) ایجاد دوستی و مودتّ بین زوجین«و جعل بینکم مودّة و رحمة «در میانتان درستی و مهربانی قرار داد.»
ج) از دیگر آثار ازدواج دژ سازی در مقابل شهوات و ناملایمات زندگی هنّ‌ لباس لکم و انتم لباس لهنّ(13) «آنها «زنان» لباس شما هستند و شما «مردان»‌ لباس آنها هستید.»
د) آثار دیگر آن تربیت فرزندان صالح،‌بی نیازی در امور مادی، کسب معنویت و... که بررسی آن مقال دیگری را طلبد می کند.

 


پاورقی:

1. ر.ک: محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ‌ج 5، ‌ص 2248، روایات 1631 تا 1666.
2. نور:32.
3. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 14، ص 457.
4. نساء:3.
5. تفسیر راهنما، ج 3،‌ص 281.
6. نور:26.
7. ترجمه همان.
8. تفسیر مخزن العرفان، ج 9،‌ص 98.
9. بقره:235.
10. بقره:237.
11. با استفاده از مقاله ازدواج از منظر مردان استاد فاکر میبدی.
12. روم:21.
13. بقره:178.


 
منظور از «اشاعة فحشاء» که در قرآن بیان شده چیست؟
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: منظور از «اشاعة فحشاء» که در قرآن بیان

پاسخ:

قرآن کریم می‌فرماید: ان الذین یحبون آن تشیع الفاحشة فی الذین ءامنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا و الآخرة(1) کسانی که دوست دارند زشتی‌ها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آن‌ها در دنیا و آخرت است.
کلمة «فحش» و «فحشاء» و «فاحشه» به معنای هرگونه رفتار و گفتاری است که زشتی آن بزرگ باشد،(2) ولی در قرآن کریم، کلمة «فاحشه» یا «فحشاء» غالباً در موارد انحرافات جنسی و آلودگی ناموسی به کار رفته است و گاهی نیز در معنای وسیع نیز استعمال شده است. چنانکه خداوند می‌فرماید: والذین یجتنبون کبائر الاثم و الفواحش(3) کسانی که از گناهان بزرگ و از اعمال زشت و قبیح اجتناب می‌کنند. منظور قرآن از «اشاعة فحشاء» هرگونه رفتارو گفتاری است که زشتی آن بزرگ باشد و اشاعة فحشاء منحصر در تهمت، دروغ، غیبت، افترا، بدگویی و.. نیست بلکه این موارد و تمام موارد زشت و گناه‌آلود از مصادیق اشاعة فحشاء می‌باشند و هرگونه کمک به ترویج و توسعة زشتی و گناه نیز محکوم و گناه است. قرآن کریم این عمل را در آیة مذکور محکوم و ممنوع کرده است و به مروّجان و اشاعه دهندگان فحشاء وعدة عذاب دردناک در دنیا و آخرت داده شده است. (4)
منظور از عذاب دردناک در دنیا ممکن است همان حدود، تعزیرات شرعیه و عکس‌العمل‌های اجتماعی و آثار شوم فردی آن‌ها باشد که در دنیا دامنگیر مرتکبین این اعمال شود. و عذاب دردناک آخرت نیز دوری از رحمت خدا و خشم و غضب الهی و آتش دوزخ است. حضرت موسی بن جعفر- علیه السلام- می‌فرماید: «گوش و چشم خود را در مقابل برادر مسلمانت تکذیب کن، حتی اگر پنجاه نفر سوگند خوردند که او کاری کرده و او بگوید نکرده‌ام از او بپذیر و از آنها نپذیر، هرگز چیزی که مایة عیب و ننگ او است و شخصیتش را از میان می‌برد در جامعه پخش مکن که از آن‌ها خواهی بود که خداوند دربارة آن‌ها فرموده: «کسانی که دوست می‌دارند زشتی‌ها در میان مؤمنان پخش شود عذاب دردناکی در دنیا و آخرت دارند.»(5)

 


پاورقی:

1. نور:19.
2. الراغب الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، بیجا، دارالکاتب العربی، ص 387.
3. شوری:37.
4. ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة علمی، ج 15، ص 93.
5. ر.ک: الجمعة العروسی الحویزی، نور الثقلین، قم، مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان، ج 2، ص 582.


 
برای رسیدن خانواده به آرامش و آسایش قرآن چه راه‌کارهایی را پیشنهاد می‌کند؟
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: برای رسیدن خانواده به آرامش و آسایش

پاسخ:

1. در قرآن شریف، خانواده محبوب‌ترین بنیاد اجتماعی معرفی گشته است. برای آن که از ارزش و قداست این بنیان محبوب پابرجا و محفوظ بماند، خدای متعال برای هر یک از اعضای خانواده، تکلیف، وظایف و حقوقی(1) تعیین کرده است که رعایت آن‌ها، موجب دستیابی خانواده به آرامش و آسایش، خواهد شد.
2. اوّلین قدم، اوّلین راهکار: در فرهنگ قرآن، هدف اصلی از ازدواج رسیدن به آرامش روان و آسایش خاطر، پیمودن طریق رشد، نیل به کمال انسانی و تقرب به ذات حقّ است.(2) و این بدست نمی‌آید مگر از طریق انتخاب درست و در دامن همسران برتر. نه با ازدواج گریزی می‌توان به آسایش و آرامش دست یافت و نه با ازدواج‌های نابرابر و طلاق‌های متعدد و متنوع.(3) قرآن شریف می‌فرماید: هوَ الّذی خَلقکم مِن نفسٍ واحدةٍ جَعَلَ مِنها زوجها لِیَسکُن اِلیها...(4) یعنی «او خدایی است که (همه‌ و) شما را از یک فرد آفرید. و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنا او بیاساید.» خود ازدواج باید آرامش روح و زندگی را به همراه داشته باشد و این بدست نمی‌آید، مگر در سایه تفاهم و درک درست از همدیگر و زندگی. در واقع اساس زندگی بر انس و الفت استوار است.(5) و این نیست مگر در گروه انتخاب درست.
راهکار عقیدتی و پایبندی به باورها: یکی از زیباترین راهکار، برای دستیابی خانواده به آرامش و آسایش، آن است که فضای حاکم بر خانواده و نوع نگرش از زندگی، الهی و خدا محور باشد. قرآن شریف،‌آرامش و آسایش را در گرو نام و یاد خداوند مهرگستر قرار داده است. می‌فرماید: اَلا بذکرِ الله تَطمَئِنُّ القلوب(6) یعنی «آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد.» این نکته بر سراسر زندگی سایه افکنده است. فرد، خانواده و جامعه در صورتی می‌توانند به آرامش و آسایش دسترسی پیدا کنند که نام و یاد خدا بر آن حاکم باشد. آرامش روان از بزرگترین موهبت‌های الهی است.(7) که فقط در سایة نام و یاد الهی باید آن را جستجو کرد. اضطراب، استرس، عصبانیّت، لاابالی‌گری، شهوت‌پرستی، پایمال کردن حقوق انسان‌ها و بسیاری از نبایدهای اخلاقی، چیزی نیست که با دارو درمان یابد. تنها در پرتو ایمان، باید از آن‌ها پیشگری و یا درمان کرد. قرآن شریف می‌فرماید: «و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت) و تنگی خواهد داشت. و روز قیامت، او را نابینا محشور می‌کنیم.»(8)
به هر تقدیر، در پرتو نام و یاد خدا، بندگی و عبودیت نمودن، به یقین می‌توان به آرامش و آسایش آرمانی دست یافت. پدر و مادری که اهل عبادت، نماز،‌مسجد، دعا، توسل و نیایش باشند، زندگی آرامی خواهند داشت. نقش تربیتی نماز و روزه بسیار بالا است و باعث رونق و صفای خانواده می‌شود. بحث‌هایی چون قرآن درمانی،‌نیایش درمانی، دعا درمانی، خانواده درمانی(9) و ... از جمله بحث‌های روز روان‌شناسان بزرگ است.این بحث بسیار طولانی است و امکان بررسی همه آن ها در این مختصر ممکن نباشد.
4 . راهکار اخلاقی و عاطفی: در فرهنگ قرآن، زن به عنوان مظهر جمال الهی در چهرة انسان نقش‌آفرینی می‌کند.(10) قرآن شریف، آرامش و آسایش زن و مرد را در قالب‌ یک راهکار اخلاقی و عاطفی، بسیار زیبا بیان می‌کند. می‌فرماید: و مِن ایاتِهِ اَن خَلَقَ لَکم مِن اَنفسِکُم اَزواجاً لِتَسکُنوا اِلیها و جَعَلَ بَینَکم مَوَدَّةً و رَحمةً اِنَّ فی ذلک لِایاتٍ لِقومٍ یَتَفَکّرون(11) یعنی: «و از نشانه‌های او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد. در این نشانه‌هایی است برای گروهی که تفکّر می‌کنند.»
منشأ گرایش مرد به زن و آرمیدن مرد در سایة انس به زن همانا مودتّ و رحمت است که خداوند بین آن‌ها قرار دارد و این مودتّ الهی و رحمت خدایی غیر از گرایش غریزه‌ی نر و ماده است که در حیوان‌ها هم موجود است. این همان محبّت الهی است.(12) «محبت،‌زیباترین جلوه‌ی ایمان است، محبت، متعالی‌ترین رفتارهاست، محبت، پاسخی به گرانقدرترین نیاز فطری انسان است، و در یک کلام، محبت‌آمیزه‌ای از گذشت و ایثار، شجاعت و صداقت، حق شناسی و عدالت، صبوری و همدلی و احساس است.»(13) که در پرتو آن آرامش و آسایش زیبا به دست می‌آید.
از محبت همسران برتر شوند
وز محبت برتران همسر شوند(14)
قرآن شریف، می‌فرماید: هُنّ لباسٌ لَکم وَ‌ اَنتم لباسٌ لَهُنَّ(15) یعنی «آنان لباس شما هستند و شما لباس آنانید.» درسایه‌ی لباس محبّت و تفاهم است که آسایش و آرامش خانواده بدست می‌آید و ساختار و نظام خانواده مستحکم می‌‌شود.
پوشانیدن عیب‌های همدیگر، محرم راز همدیگر بودن،مصون داشتن همدیگر از آفت‌ها و آلودگی‌ها،‌آرام جان همدیگر بودن، تنوع بخشیدن به زندگی همدیگر، متناسب بودن در ابعاد مختلف زندگی، نزدیکترین همراه و همراز هم بودن،(16) و ... همة این‌ها از این تشبیه بسیار دل‌انگیز و دلنواز قرآنی بدست می‌آید که همة این‌ها زمینه‌ساز آرامش و آسایش خانواده هستند... .
راهکار اقتصادی: نقش اقتصاد را نباید در تأمین آرامش و آسایش خانواده نادیده گرفت. از نظر فقهی و حقوقی، اقتصاد در راستای تحیکم بنیان خانواده، نقش اساسی ایفا می‌کند. «آثار حقوق نکاح و پیوند زندگی مشترک، شامل دو بخش قابل توجّه است. بخشی از این آثار دارای جنبة اقتصادی و بخشی نیز متضمن حقوق و تکالیف همسران در روابط فی ما بین است.» قرآن شریف «اقتصاد سالم» را در تحکیم بنیان خانواده و به دنبال آن در دستیابی خانواده به آرامش و آسایش، بسیار مؤثر می‌داند. از این جهت با یک مهندسی بسیار زیبا، اقتصاد سالم را در ساختار خانواده جاسازی کرده است. مهریه و تأکید بر پرداخت بی‌چون و چرای آن،(17) هزینة خوراک، پوشاک، و مسکن،(18) توجه به ثروت ایتام،(19) توجه به سهم قانونی مرد و زن در ارث،(20) ارزیابی بلوغ اقتصادی یتیمان، پیش از واگذاری ارث به آنان،(21) توجه به میراث یتیمان به عنوان امانتی سنگین،(22) توصیه‌ای اخلاقی در مورد تقسیم ارث،(23) توجه به تفاوت مرد و زن در ارث،(24) توجه به طبقات میراث‌بران،(25) توجه به استقلال اقتصادی زن،(26)و ... از جمله بحث‌های اقتصادی هستند که قرآن شریف، آن را در راستای تحیکم بنیان خانواده مطرح کرده است... .
6 . خلاصه و نتیجه: عمده‌ترین راهکارهای که برای دستیابی خانواده به آرامش و‌ آسایش، قابل بیان است عبارتند از: 1 .اصل ازدواج و توجه به شرایط مناسب آن در انتخاب همسر خیلی مهم است،چون در ازدواج گاهی،‌ «اولین اشتباه، آخرین اشتباه است.».... .
2 . راهکار بسیار مهم، راهکار عقیدتی و دینی است که به صورت‌های گوناگون انجام می‌گیرد. یاد خدا در چهره‌ی نماز، روزه، دعا و توسل، توکل، تسبیح، انفاق، ایثار و ... .
4 .راهکار اقتصادی، که در جای خودش بسیار مهم است. بدون اقتصاد سالم، ستون فقرات خانواده می‌شکند و خانواده به آرامش و آسایش دسترسی پیدا نمی‌کند. خانواده فقیر و به دنبال آن جامعه و کشور فقیر، همیشه سرافکنده و شرمنده هستند و نمی‌توانند صاحب قدرت و اقتدار باشند... از این جهت است که رسول اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: «خداوندا نان ما را مبارک فرما»(27) لذا با مدیریت و برنامه‌های درست و به دنبال آن با تلاش همه جانبه و قناعت زیبا، زمینه‌های دستیابی آسایش و آرامش خانواده را فراهم و هموار ساخت. این بود اجمالی از یک تفصیل.

 


پاورقی:

1. بقره:233.
2. افروز، غلامعلی، همسران برتر، تهران: انجمن اولیاء و مربیان، چاپ اول، 1377، ص 24.
3. مراجعه شود به کتاب امامی، حقوق مدنی. ج 5.
4. اعراف:189.
5. تفسیر نور، قم، مؤسسه در راه حق، چاپ اول، 1375. ج 4، ص 255.
6. رعد:28.
7. افروز، غلامعلی، همسران برتر، همان.
8. طه:124.
9. مراجعه شود به کتاب اثر جان کارلسون و دیگران، خانواده درمانی، ترجمه‌ی شکوه نوایی‌نژاد.
10. جوادی آملی، عبدالله، زن در آیینة جلال و جمال، نشر فرهنگی رجاء، چاپ دوم، 1371، ص 37.
11. روم:21.
12. جوادی آملی، عبد الله، همان، ص 5040. ‌افروز، غلامعلی، همان، ص 32.
13. افروز، غلامعلی، همان، ‌ص 32.
14. همان، ص 43.
15. بقره:187.
16. افروز، غلامعلی، همسران برتر، همان، صص 46 ـ 60 و 179.
17. نساء:4، 19، 21.
18. بقره:233 و نساء:34.
19. نساء:2.
20. نساء:33 و 176.
21. نساء:6.
22. نساء:9 ـ 10.
23. نساء:8.
24. نساء:11 ـ 14.
25. نساء:7، 33 و 176.
26. نساء:32.
27. جعفری، محمدتقی، نیایش امام حسین ـ علیه السلام ـ در صحرای عرفات، تهران، نشر و آثار علامه، سوم، 1381، ص 90.


 
جایگاه خانواده را از دیدگاه قرآن تبیین کنید؟
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: جایگاه خانواده را از دیدگاه قرآن تبیین کنید؟

پاسخ:

خانواده از دیدگاه قرآن، از جایگاه محوری و کلیدی برخوردار است و هسته‌ی مرکزی شکل‌گیری جامعه را تشکیل می‌دهد.(1) خانواده از منظر قرآن شریف، خشت بنای اجتماع است. جایگاه خانواده، در ساختمان جامعه، هم چون «اتم» در ساختان اجسام طبیعی است. اگر خانواده سالم و صالح و استوار باشند. می‌توان به داشتن جامعه‌ای سالم، صالح و متعالی و استوار امیدوار بود.(2) به صورت پیوند رفت و برگشتی: خانواده سالم مساوی با جامعه‌ای سالم.
از این جهت قرآن شریف، جایگاه خانواده را در عرصه‌های مختلف و متنوع، مورد بررسی قرار داده است، محورهای مهمّی که قرآن شریف جهت تبیین جایگاه خانواده بدان پرداخته است عبارتند از:
1. بررسی جایگاه ارزشی خانواده: در این راستا آیات زیادی وارد شده است. از جملة آن عبارت است از:‌ یا ایّها النّاسُ اتقوا ربّکم الذّی خَلقکُم مِن نفسٍ واحدة...(3) «ای مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید. همان کسی که همة شما را از یک انسان آفرید. و همسر او (نیز) از جنس او خلق کرد. و از آن دو، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت. و از خدا بپرهیزید که (همگی به عظمت او معترفید. و) و هنگامی که چیزی از یکدیگر می‌خواهید، نام او می‌برید.(و نیز) از (قطع رابطه با) خویشاوندان خود، پرهیز کنید.زیرا خداوند مراقب شماست.»
علامه طباطبائی ذیل آیة «223» سورة بقره می‌فرماید: نسبت زنان به جامعة انسانی، نسبت کشتزار است به انسان کشت‌کار. همان طوری که کشتزار برای بذر لازم است، و اگر نباشد بذرها به کلی نابود می شود و دیگر غذایی برای حفظ حیات و ابقای آن نمی‌ماند هم‌چنین است اگر زنان نباشند، نوع و نسل انسانی دوام نمی‌یابد و قطع می‌شود. لذا خداوند از طریق رحمت و مودت این پیوند را مستحکم نموده است و جایگاه ارزش آن را حفظ نموده است(4) در جای دیگر قرآن شریف پیوند تنگاتنگ مرد و زن را چونان پیراهن تن یکدیگر تشبیه می‌کند و با این تشبیه اوج جایگاه ارزشی خانواده را بیان می‌کند. می‌فرماید: هُنَّ لباسٌ لکم و اَنتم لباسٌ لهنّ(5) یعنی «آنها لباس شما هستند، و شما لباس آنها، (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگر)».
2. جایگاه حقوقی خانواده از دیدگاه قرآن: قرآن شریف برای تثبیت جایگاه خانواده، به حقوق خانواده، به صورت محوری نگاه می‌کند و به آن اهمیت زیادی می‌دهد. در مورد حقوق فرزندان می‌فرماید: «مادران، دو سال تمام فرزندان خود را شیر می‌دهند، (این) برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را تکمیل کند. و بر آن کس که فرزند برای او متولّد شده (پدر)، لازم است خوراک و پوشاک مادر را به طور شایسته (در مدت شیر دادن بپردازد، حتی اگر طلاق گرفته باشد.) هیچ کس موظف به بیش از توانایی خود نیست...» در راستای جایگاه حقوقی خانواده بحث‌های زیادی مانند استقلال زن،(6) مدیریت خانواده،(7) محارم،(8) چند همسری،(9) عدالت در خانواده،(10) مسؤولیت طبیعی زن در خانواده،(11) و...مطرح است که بررسی همه آن موارد در این مختصر مقدور نباشد.
3 . جایگاه فرهنگی خانواده از دیدگاه قرآن: قرآن شریف، جایگاه فرهنگی خانواده را بسیار زیبا و عالی مورد بررسی قرار می‌دهد و خانواده را همانند دژ مستحکم می‌داند و هر گونه روابط نامشروع را محکوم می‌کند و در مبارزه با آن سنگ تمام گذاشته است. قرآن شریف فحشا را تجاوزی به حقوق جامعه می‌داند، می‌فرماید: «هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید، و نباید رأفت (و محبت کاذب) نسبت به آن دو شما را از اجرای حکم الهی مانع، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید. و باید گروهی از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده کنند، مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمی‌کند. و زن زناکار را جز مرد زناکار یامشرک به ازدواج خود در نمی‌آورده و این کار بر مؤمنان حرام شده است.»(12)
در این راستا، قرآن شریف، محورهای زیادی همانند حدّ قدف،(13) مبانی فرهنگی قوانین ازدواج،(14) امنیت خانواده(15) و ... را مورد محک و مداقّه قرار داده است که بررسی همة عناوین آن نوشتار مستقل و جداگانه‌ای را طلب می‌کند.
4 . جایگاه اقتصادی خانواده از دیدگاه قرآن: از آن جا که قرآن شریف، معجزة علمی رسول اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ است،‌امور انسانی و پدیده‌های اجتماعی را همه جانبه و به طور جامع مورد مدّاقه قرار داده است. از این جهت جایگاه خانواده از دیدگاه اقتصادی، در قرآن شریف مورد بررسی قرار گرفته است و در ابعاد مختلف همانندمهریه،(16) خرج و نفقه،(17) ارث، و غیره، آن را مورد بررسی قرار داده است.در مورد مهریه و پرداخت بی‌چون و چرای آن می‌فرماید: «و آن‌ها را که توانایی ازدواج با زنان (آزاد) پاکدامن باایمان را ندارند، می‌توانند با زنان پاکدامن از بردگان باایمانی که در اختیار دارید ازدواج کنند ـ خدا به ایمان شما آگاه‌تر است. و همگی اعضای یک پیکرید ـ آنها را با اجازه‌ی صاحبان آنان تزویج نمایید، و مهرشان را به خودشان بدهید. به شرط آن که پاکدامن باشند...»(18) به هر تقریر، خلقت انسان‌ها جفت جفت است. مرد با تاکتیک مردانه خود و زن با تاکتیک زنانة خود،‌ باید همدیگر را بجویند و در جهت شکوفایی و تکامل پیش ببرند.(19)
5 . جایگاه عواطف خانوادگی و تربیت از دیدگاه قرآن: خانواده دارای چهار رکن اربعة عاطفی می‌باشد که بر آن استوار است: 1 . محبت 2 . قدرت 3 . رقابت 4. همدلی و تفاهم.
رکن محبت بر دوش مادر است. قدرت و مدیریت، متوجه پدر است. رقابت سالم بین فرزندان است و همدلی و تفاهم، بین کلیه اعضای خانواده. قرآن شریف به صورت مستقیم و غیر مستقیم، بعد عاطفی خانواده را در ابعاد مختلف مورد بررسی قرار داده است. به عنوان مثال در مورد احترام به پدر و مادر می‌فرماید: فلا تقُل لهما اُفٍ...(20) یعنی «بر آنها فریاد مزن، و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو. و بالهای تواضع خویش را از محبت و لطف، در برابر آن فرو آر. و بگو: پروردگارا! همان گونه که مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده.» مولوی می‌گوید:
هر دو بحری آشنا آموخته
هر دو جان بی دوختن بر دوخته
در جای دیگر در مورد اعتماد به اعضاء خانواده می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بعضی از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند. از آنها برحذر باشید. و اگر عفو کنید و چشم بپوشید و ببخشید، (خدا شما را می‌بخشد). چرا که خداوند بخشنده و مهربان است. اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شما هستند، و خداست که پاداش عظیم نزد اوست... کسانی که از بخل و حرص خویشتن مصون بمانند رستگارانند.»(21)
6 . خلاصه و جمع‌بندی: آن چه در پایان قابل بیان است، این است که: خانواده در قرآن شریف، از یک جایگاه کلیدی و محوری برخوردار است از این جهت، در ابعاد مختلف و به طور همه جانبه، جایگاه خانواده را مورد مداقّه و بررسی قرار داده است که بررسی تمام موارد آن، کتاب مستقلی را طلب می‌کند. قرآن شریف در واقع می‌خواهد از طریق خانواده و در آغوش خانواده، کار پیشگیری و درمان انجام دهد. چهارده قرن گذشته که زنده به گور کردن دختران به صورت فرهنگ درآمده بود، قرآن شریف با بِایّ ذنب قتلت(22) با آن مبارزه کرده و اوج عطوفت را در رابطه با خانواده بیان کرده است، تا جایی که در عصر کنونی، روان‌شناسان بزرگ دنیا، با برگرفتن از قرآن و اسلام عزیز، بحث‌های «خانواده درمانی(23) را مطرح می‌کنند،‌هر چند آن‌ها به عمق بحث‌های قرآنی و اسلامی، نمی‌توانند دسترسی پیدا کنند. و به ظاهر بحث‌هایشان روان‌شناسی محض است ولی بسیاری از مطالب مورد تأیید قرآن شریف و برگرفته از آن است. این بود خلاصه‌ای از جایگاه خانواده در قرآن شریف:

 


پاورقی:

1. بقره:223.
2. بهشتی، احمد، خانواده در قرآن، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوّم، 1377، ص 2.
3. نساء:1.
4. تفسیرالمیزان، مترجم محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ج 1، ص 318.
5. بقره:187.
6. نساء:19.
7. نساء:15.
8. احزاب:55.
9. نساء:3.
10. نساء:127 ـ 129. ذاریات:26.
11. نور:2 ـ 3.
12. نور:2 ـ 3.
13. نور:4 ـ 5.
14. نساء:23 ـ 26.
15. نور:27 ـ 29 و 58 ـ 60.
16. نساء:4 ، 19، 21 و 25.
17. بقره:223.
18. نساء:25.
19. بهشتی، احمد، همان.
20. اسری:23 ـ 24.
21. تغابن:14 ـ 16.
22. تکویر:9.
23. مراجعه شود به کتاب جان کارلسون و دیگران، خانواده درمانی.


 
آیا در قرآن کریم دربارة شادی و نشاط مطلبی آمده است؟
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا در قرآن کریم دربارة شادی و نشاط مطلبی آمده است

پاسخ:

شادی در قرآن، جایگاه خاصی دارد و به گونه های مختلف، مورد تأیید و توجه قرآن قرار گرفته است. اما نه شادی بیهوده و عیش، بلکه شادی توأم با اهداف الهی و انسانی.
آیات قرآن به صورت کلی به شادی پرداخته، اما احادیث به صورت مفصل و جزئی به شادی و اسباب آن اهتمام خاص نشان داده است. لذا آیات قرآن دربارة شادی دو دسته اند. دسته ای از آیات، مؤمنین را دعوت به شادی نموده، مانند آیه:
قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفر حوا هو خیر ممّا یجمعون(1) «(ای رسول خدا!) به خلق بگو که شما باید منحصراً به فضل و رحمت خدا شادمان شوید (و به نزول قرآن مسرور باشید) که آن بهتر و مفیدتر از ثروتی است که برای خود اندوخته می کنید».
همچنین قرآن، زمانی که وعده های الهی، مبنی بر نصرت و پیروزی در میان اهل کتاب بر مشرکان مجوس، محقق می شود، می فرماید:
... و یومئذٍ یفرح المؤمنون بنصرالله(2) و در آن روز (که رومیان فاتح شدند) مؤمنان شاد می شوند به یاری خداوند... .
بنابراین شادی ها بر اساس ارزش ها و اهداف مقدس قرآن و پیروزی موحدین بر مشرکین است دستة دیگری از آیات قرآن، شادی را مذمّت نموده، مانند:
قرآن کریم در داستان قارون که فردی خودخواه و مغرور بود و شادی های مستانه داشت. از زبان قومش می فرماید: اذ قال له قومه لاتفرح انّ الله لا یحب الفرحین(3) به خاطر بیاور هنگامی که قوم قارون به او گفتند: این همه شادی مغرورانه مکن که خداوند شادی کنندگان مغرور را دوست نمی دارد.
همچنین در بیان عذاب های دوزخیان می فرماید: ذلکم بما کنتم تفرحون فی الارض بغیر الحقّ و بما کنتم تمرحون(4) این (عذاب) به خاطر آن است که به ناحق در زمین شادی می کردید و از روی غرور و مستی به خوشحالی می پرداختید.
احادیث معصومین که مفسر و مبین آیات الهی می باشد، معیار و ملاک شادی ها را بیان کرده است. مانند:
الف: شادی در سایه اطاعت از خداوند: حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «سرور المومن بطاعة ربّه و حزنه علی ذنبه(5).» شادی مؤمن به طاعت پروردگار می باشد و حزنش بر گناه و عصیان است.
ب: شادی در پرتو پرهیز از گناه: از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ سؤال شد: بهترین بندگان خدا چه کسانی هستند؟ فرمود: آنهایی هستند که وقتی نیکی می کنند خوشحال می شوند و زمانی که بدی کردند ناراحت هستند و طلب استغفار می کنند(6)»
ج: احیای ارزش ها: امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید: « شادی به سه خصلت است: وفاداری، رعایت حقوق دیگران، ایستادگی در گرفتاری ها و مشکلات(7)».
د: احیای حق یا از بین بردن باطل: حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در نامه ای به عبدالله بن عباس می فرماید: شادی تو به خاطر احیای حق یا نابودی باطل باشد(8).
همچنین در روایات شرایط و آداب شادی را بیان کردند. برای مثال آمدده است: شادی همراه گناه و معصیت نباشد، همراه با اذیت و آزار نباشد، لهو نباشد و ... .
حاصل اینکه، اسلام اهمیت خاصی به شادی و نشاط داده است اما برای آن معیار و ملاکی نیز تعیین کرده است، شادی هایی که در راستای اهداف مقدس اسلام و احیاء ارزش های انسانی باشد. ممدوح و پسندیده است.
هم چنان که از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ روایت شده که:
«السرور، یبسط النفس و یثیر النشاط(9)»
شادمانی، موجب انبساط روح و مایه ی وجد و نشاط می شود.

 


پاورقی:

1. یونس:58.
2. روم:5و4.
3. قصص:76.
4. مؤمنون:75، ر.ک. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 2، ص 176.
5. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج 4، ص 437.
6. همان، ج 2، ص 439.
7. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، ج 78، ص 237.
8. میزان الحکمة، همان، ص 7، ص 427.
9. میزان الحکمه، ج 4، ص 436.


 
متن کامل پیام دکتر محمود احمدی نژاد
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: متن کامل پیام دکتر محمود احمدی نژاد ،`متن کامل پیام نوروزی رئیس جمهور سال1391 1391


متن کامل پیام دکتر محمود احمدی نژاد به شرح ذیل است:

بسم الله الرحمن الرحیم

«اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر واجعلنا من خیر انصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه»

بهار عزیز و نوروز سرفراز را به حقیقت بهار انسانی، یعنی امام عصر(ع)، مقام معظم رهبری، ملت بزرگ ایران و ایرانیان در هر کجای عالم که هستند، خانواده معظم شهیدان و ایثارگران و جامعه بشری تبریک عرض می‌کنم.

سال گذشته سالی پرفراز و نشیب و سرشار از شادکامی‌ها، شیرینی‌ها و پیروزی‌ها برای ملت ایران و جامعه بشری و در برخی موارد هم همراه با تلخکامی‌ها بود.

در سال 90 حرکت پرشتاب ملت ایران در عرصه‌های گوناگون اقتصادی، علمی، صنعتی، فناوری و سیاسی گسترش پیدا کرد و به فضل الهی در سال 91 با سرعت بیشتر ادامه پیدا خواهد کرد.

دهها هزار طرح عمرانی و پروژه‌های گوناگون در گوشه و کنار کشور به بهره‌برداری رسید و دستاوردهای علمی و فنآوری‌ بزرگ در اختیار ملت قرار گرفت. در همین دوره اقدامات تحولی برنامه‌ریزی شد که از این بابت خداوند منان را سپاسگزارم و از همراهی و همدلی ملت بزرگ صمیمانه تشکر می‌کنم.

برنامه عظیم "مهر ماندگار" برای تکمیل و بهره‌برداری از تمام طرحهای بزرگ عمرانی، علمی، بهداشتی، صنعتی، فنآوری و کشاورزی و فرهنگی تهیه شده و آماده اجراست.

بنای این دولت بر این است که کاری کند که باری را بر دوش دولت بعدی نگذارد.

ما می‌خواهیم این فرصت برای دولت بعدی باقی باشد که برنامه‌ و بودجه خود را خودش تنظیم کند براساس برنامه‌هایی که به تایید ملت ایران می‌رسد کارهایش را جلو ببرد و طرح‌های نیمه تمام مانع اجرای برنامه‌های دولت بعدی نشود.

ایران باید با فکر، همت و دست ایرانی ساخته شود.

همچون گذشته امسال هم حمایت از تولید، صادرات ملی، سرمایه و کار ایرانی در دستور کار دولت است.

تعهد این دولت بر عدالت، خدمت، پاکی، مهرورزی و تعالی کشور عمیق‌تر و وثیق‌تر در سال 91 در تمام لحظات و فعالیت‌ها به فضل الهی جاری خواهد بود.

ما همواره در کنار مردم، برای مردم و شریک شادی و غم مردم خواهیم بود.

اما کلامی هم درباره نوروز عزیز، خدمت ملت عزیز عرض می‌کنم؛

نوروز عید انسان است و عید بازگشت به حقیقت انسانی است.

عید تجدید عهد با همه خوبی‌ها و اجتناب از همه زشتی‌هاست.

نوروز یادآور بهار انسان است.

امروز همه می‌دانند که انسان بالاترین مخلوق خداست. انسان استعداد و شایستگی آن را دارد که جانشین خدا در زمین شود.

همه استعدادهای الهی و صفات و اسماء خود را در فطرت انسان به امانت گذاشته است.

استعدادهای الهی انسان بسیار شگرف و نامحدود است.

قدرت، عقل، حکمت، خلاقیت، علم، تدبیر و درایت، عشق و آرامش، سلامت و پرستش و عزت و کرامت از استعدادهایی است که به واسطه آنها انسان می‌تواند تجلی خداوند و ظرف معرفی او در این عالم بشود. انسان با شکوفایی این استعدادها می‌تواند آنقدر بزرگ شود که جانشین خداوند در زمین گردد.

با نگاهی به تاریخ و امروز معلوم می‌شود که انسان برای رسیدن به آن قله بلند هنوز در ابتدای راه است.

در واقع این دوره طولانی گذشته دوره زمستان بوده؛ زمستان بشریت. هنوز بشر فرصت شکوفایی کامل پیدا نکرده است؛ بهار انسانیت در راه است و باید بیاید. در طول تاریخ همه انسانها به دنبال کمال و سعادت بودند و هر فعالیتی که انجام می‌دهند و هر جهت‌گیری و سیاست که استفاده می‌کنند هنگامی که از آنان سوال می‌کنیم می‌گویند به دنبال کمال و سعادت هستیم.

روشن است که سعادت و کمال حقیقی رسیدن به مقام خلیفه‌اللهی است. رسیدن به نقطه‌ای است که از همه ظرفیت و استعدادهای الهی بهره‌برداری کنیم.

در دعای تحویل سال همه با هم می‌خوانیم خطاب به خدای متعال که: یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللّیل و النهار یا محول الحول والاحوال حوّل حالنا الی احسن الحال.

همه به دنبال بهترین حال هستند. یعنی نقطه اوج کمال. همه به دنبال احسن الحال هستند.

اما سوال این است که به راستی احسن الحال چیست و کدام است.

چه کسی از همة عقل، علم، حکمت، عشق، درایت، عدالت، هوشمندی، قدرت، خلاقیت و سلامت برخوردار است و در اوج پرستش قرار دارد.

پاسخ روشن است؛ معلوم است که همه اینها فقط و فقط در انسان کامل مجتمع است.

انسان کامل نقطه اوج تجلی همه صفات و اسماء الهی و ظهور و بروز همه استعدادهای الهی انسان در عالم هستی است. انسان کامل ابتدا، انتها و خودِ راه است.

او مقصد همه مخلوقات عالم در سیر کمالی است. او مظهر همه زیبایی‌ها و جمال خداوند است. بنابراین معلوم شد که احسن الحال وجود نازنین حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.

هر کسی که می‌خواهد به قله برسد، راه، راهنما، قله، یاور و الگو اوست.

دعای ما در لحظه تحویل سال، رسیدن به اوست که احسن الحال است.

او آرزوی همه ابناء بشر است؛ زیباترین آرزوهاست. او سرود زیبای هستی و زمزمه خداوند در جاری عالم است. او رمز و راز آفرینش و گردش هستی است. با ظهور او و به تعبیر دیگر با رسیدن بشریت به او، بهار انسان و انسانیت و زندگی واقعی بشر آغاز می‌شود.

من می‌خواهم در انتهای سخن سروده‌ای از یک عزیزی که به مناسبت همین بهار و خطاب به یگانه هستی را قرائت می‌کنم.

السلام علیک یا ربیع الانام و نضره الایام

تو بهترین حالی / چه خوش خوانده‌اند ترا که بهاری

تو بهترین حالی / رمز عبور لیله و راز طلوع نهاری

تو بهترین حالی / رویای منی، تو آرزوی جهانی

تو بهترین حالی / تو مبدأای، تو مقصدی، راهی

تو بهترین حالی / تو سرودی، زمزمه‌ای، فریادی

تو بهترین حالی / تو دانه‌ای، جوانه‌ای، درخت پاک حیاتی

تو بهترین حالی / هماره خرّم و سبز، گل همیشه بهاری

شوق دیدار روی تو / تفسیر عمر من است

سلام بر تو ای بهار مردمان / سلام بر تو ای خرّمی دوران

این روزها همه مردم مشغول دید و بازدید، صله ارحام، مسافرت و شادی و نشاط‌اند. اما عده‌ای مشغول خدمت‌ هستند. من به نمایندگی از ملت از همه کسانی که ایام و لیالی نوروزشان را برای شادی، سلامتی و راحتی دیگران صرف می‌کنند، صمیمانه تشکر می‌کنم.

از خداوند متعال مسألت دارم که سال 91 را که طلیعه آن همراه با بارش لطف الهی بود، سالی سرشار از رحمت و برکت و درک بهترین حال، عزت و سلامت برای همگان قرار دهد.

یاد و نام امام راحل عظیم‌الشأن و شهداء، به ویژه شهدای هسته‌ای را گرامی می‌دارم.

بیایید و بیاییم همه با هم با یاد خدا و عشق به امام عصر(علیه‌السلام) و خدمت و محبت به دیگران سالی پر از خوبی و زیبایی را آغاز کنیم.

یا علی


 
متن کامل پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب به مناسبت اغاز سال 1391
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: متن کامل پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب به مناسبت ،شعار امسال؛ تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایران

شعار امسال؛ تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی



حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در در پیام به مناسبت حلول سال ۹۱، مجاهدت اقتصادی و حضور جهادگونه ملت ایران در عرصه های اقتصادی را یک ضرورت دانستند و خاطر نشان کردند: بخش مهمی از جهاد اقتصادی مسئله‏ ى تولید ملی است که اگر ملت با همت، عزم و آگاهی و با همراهی برنامه ریزی درست مسئولان بتواند شکل تولید داخلی را حل کند بدون تردید بر چالشهایی که دشمن ایجاد می کند غلبه خواهد کرد.

ایشان با دعوت از همه دست اندرکاران اقتصادی و آحاد ملت برای حرکت به سوی رونق تولید داخلی در سال جدید تولیدملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی را به عنوان شعار سال ۹۱ معرفی کردند.



متن پیام به شرح زیر است:

بسم ‏اللَّه ‏الرّحمن ‏الرّحیم‏
یا مقلّب القلوب و الأبصار یا مدبّر اللّیل و النّهار یا محوّل الحول و الأحوال حوّل حالنا الى احسن الحال.
اللّهمّ کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه و على ءابائه فى هذه السّاعة و فى کلّ ساعة ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتّى تسکنه ارضک طوعا و تمتّعه فیها طویلا.
اللّهمّ اعطه فى نفسه و ذریّته و شیعته و رعیّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جمیع اهل الدّنیا ما تقرّ به عینه و تسرّ به نفسه.

تبریک عرض میکنم عید نوروز و فرا رسیدن سال نو را به همه‏ى هم‏میهنان عزیز در سراسر کشور، و به همه‏ى ایرانیانى که در هر نقطه‏اى از دنیا سکونت دارند، و به همه‏ى ملتهائى که عید نوروز را گرامى میدارند؛ بالخصوص تبریک عرض میکنم به خانواده‏هاى عزیز شهیدان، به جانبازان، به خانواده‏هاشان، به همه‏ى ایثارگران، به همه‏ى فعالان عرصه‏هاى مختلف. آرزو میکنم و دعا میکنم که خداوند متعال براى ملت ایران بهروزى، شادى، نشاط و دلِ خوش در این سال جدید مقدر بفرماید و بدخواهان این ملت را در اهدافشان، در تلاشهاشان ان‏شاءاللَّه ناکام کند.

سالى که گذشت – سال ۹۰ – یکى از سالهاى پرحادثه در سطح جهان و در منطقه و در کشور ما بود. آنچه که در مجموع انسان مشاهده میکند، این است که این حوادث بر روى هم به سود ملت ایران و در راه کمک به هدفهاى آن، تمام شده است. آن کسانى که اهداف بدخواهانه‏اى درباره‏ى ملت ایران و ایران و ایرانى در سر میپرورانند، در کشورهاى غربى دچار مشکلات گوناگون هستند. در سطح منطقه، ملتهائى که جمهورى اسلامى از آنها همواره حمایت کرده است، به هدفهاى بزرگى دست پیدا کرده‏اند؛ دیکتاتورهائى به زیر کشیده شدند؛ قانونهاى اساسىِ مبتنى بر اسلام در کشورهائى تصویب شد؛ دشمن درجه‏ى یک امت اسلامى و ملت ایران – یعنى رژیم صهیونیستى – در محاصره قرار گرفت. در داخل کشور، به معناى حقیقى کلمه، سال ۹۰، سال بروز اقتدار ملت ایران بود. در جنبه‏ى سیاسى، ملت ایران در این سال، چه در راهپیمائى بیست و دوى بهمن، چه در انتخابات دوازدهم اسفند، آنچنان حضورى از خود نشان داد و آنچنان شاخصى را براى اقتدار ملى در تاریخ منطقه ثبت کرد که نظیر آن را در گذشته کمتر داشتیم.

با وجود این‏همه دشمنى، این‏همه تبلیغات، این‏همه تهاجمهاى خصمانه و بدخواهانه، ملت ایران در طول این سال، با همه‏ى وجود توانست حضور خود را در صحنه، نشاط خود را، آمادگى خود را در عرصه‏هاى گوناگون علمى و اجتماعى و سیاسى و اقتصادى نشان بدهد و اثبات کند. بحمداللَّه سالى بود که با همه‏ى سختى‏ها، داراى دستاوردهاى بزرگى بود. همچنان که قبلاً عرض شده است، شرائط، شرائط بدر و خیبر بود؛ یعنى شرائط قبول چالشها و دشوارى‏ها و غلبه‏ى بر آنهاهمان طورى که اولِ سال گذشته اعلام شد، سال ۹۰، سال جهاد اقتصادى بود. اگرچه هوشمندان و آگاهان میدانستند که این نام و این جهتگیرى و شعار براى سال ۹۰ یک امر لازم است، اما بعد تلاشهاى دشمنان در این سال هم همین را اثبات کرد و نشان داد. دشمنان ما از اوائل سال، حرکت خصمانه‏ى خودشان را در عرصه‏ى اقتصادى نسبت به ملت ایران آغاز کردند؛ اما ملت ایران، مسئولین، آحاد مردم، دستگاه‏هاى مختلف، با تدبیرهاى هوشمندانه‏اى توانستند با این تحریمها مقابله کنند و مواجهه‏ى آنها تا حدود زیادى توانست اثر این تحریمها را خنثى کند و حربه‏ى دشمن را کُند کند. سال ۹۰، سال فعالیتهاى بزرگ علمى بود؛ که من ان‏شاءاللَّه در فرصت سخنرانى، برخى از پیشرفتهاى علمى و اقتصادى و تلاشهاى گوناگون را براى ملت عزیزمان شرح خواهم داد. سال ۹۰ سالى بود پر چالش، و سالى بود پر نشاط، و سالى بود که ملت ایران به فضل الهى توانست بر چالشهاى موجود غلبه کند.

ما امسال سال دیگرى را در پیش داریم که به امید خدا و با توکل بر پروردگار، باز ملت ایران با فعالیت خود، با تلاش خود، با هوشمندى خود در این سال خواهد توانست پیشرفتهاى زیادى را براى خود به ارمغان بیاورد. به تشخیص من، بر طبق گزارشها و مشاوره‏ى با افراد مطلع و آگاه، به این نتیجه میرسیم که عرصه‏ى چالش مهم در همین سال جارى – که این سال، امروز و از این ساعت شروع میشود – عرصه‏ى اقتصادى است. جهاد اقتصادى چیزى نیست که تمام‏شدنى باشد. مجاهدت اقتصادى، حضور جهادگونه در عرصه‏هاى اقتصادى، براى ملت ایران یک ضرورت است.

من امسال تقسیم میکنم مسائل مربوط به جهاد اقتصادى را. یک بخش مهم از مسائل اقتصادى برمیگردد به مسئله‏ى تولید داخلى. اگر به توفیق الهى و با اراده و عزم راسخِ ملت و با تلاش مسئولان، ما بتوانیم مسئله‏ى تولید داخلى را، آنچنان که شایسته‏ى آن است، رونق ببخشیم و پیش ببریم، بدون تردید بخش عمده‏اى از تلاشهاى دشمن ناکام خواهد ماند. پس بخش مهمى از جهاد اقتصادى، مسئله‏ى تولید ملى است. اگر ملت ایران با همت خود، با عزم خود، با آگاهى و هوشمندى خود، با همراهى و کمک مسئولان، با برنامه‏ریزىِ درست بتواند مشکل تولید داخلى را حل کند و در این میدان پیش برود، بدون تردید بر چالشهائى که دشمن آن را فراهم کرده است، غلبه‏ى کامل و جدى پیدا خواهد کرد. بنابراین مسئله‏ى تولید ملى، مسئله‏ى مهمى است.

اگر ما توانستیم تولید داخلى را رونق ببخشیم، مسئله‏ى تورم حل خواهد شد؛ مسئله‏ى اشتغال حل خواهد شد؛ اقتصاد داخلى به معناى حقیقى کلمه استحکام پیدا خواهد کرد. اینجاست که دشمن با مشاهده‏ى این وضعیت، مأیوس و ناامید خواهد شد. وقتى دشمن مأیوس شد، تلاش دشمن، توطئه‏ى دشمن، کید دشمن هم تمام خواهد شد.

بنابراین همه‏ى مسئولین کشور، همه‏ى دست‏اندرکاران عرصه‏ى اقتصادى و همه‏ى مردم عزیزمان را دعوت میکنم به این که امسال را سال رونق تولید داخلى قرار بدهند. بنابراین شعار امسال، «تولید ملى، حمایت از کار و سرمایه‏ى ایرانى» است. ما باید بتوانیم از کارِ کارگر ایرانى حمایت کنیم؛ از سرمایه‏ى سرمایه‏دار ایرانى حمایت کنیم؛ و این فقط با تقویت تولید ملى امکان‏پذیر خواهد شد. سهم دولت در این کار، پشتیبانى از تولیدات داخلىِ صنعتى و کشاورزى است. سهم سرمایه‏داران و کارگران، تقویت چرخه‏ى تولید و اتقان در کار تولید است. و سهم مردم – که به نظر من از همه‏ى اینها مهمتر است – مصرف تولیدات داخلى است. ما باید عادت کنیم، براى خودمان فرهنگ کنیم، براى خودمان یک فریضه بدانیم که هر کالائى که مشابه داخلى آن وجود دارد و تولید داخلى متوجه به آن است، آن کالا را از تولید داخلى مصرف کنیم و از مصرف تولیدات خارجى بجد پرهیز کنیم؛ در همه‏ى زمینه‏ها: زمینه‏هاى مصارف روزمرّه و زمینه‏هاى عمده‏تر و مهمتر. بنابراین ما امیدوار هستیم که با این گرایش، با این جهتگیرى و رویکرد، ملت ایران در سال ۹۱ هم بتواند بر توطئه‏ى دشمنان، بر کید و مکر بدخواهان در زمینه‏ى اقتصادى فائق بیاید.

از خداوند متعال درخواست میکنیم که ملت ایران را در این صحنه و در همه‏ى صحنه‏ها موفق و مؤید بدارد. روح امام بزرگوار را شاد و از ما راضى کند. ارواح طیبه‏ى شهیدان عزیز ما را با اولیائشان محشور فرماید.

والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‏.

 


 
رهبر معظم انقلاب در پیام به مناسبت حلول سال 91 تاکید کردند:
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: رهبر معظم انقلاب در پیام به مناسبت حلول سال 91 تاک

شعار امسال؛ تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی (۱۳۹۱/۰۱/۰۱ - ۰۸:۴۵)

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت حلول سال 91، مجاهدت اقتصادی و حضور جهادگونه ملت ایران در عرصه های اقتصادی را یک ضرورت دانستند و خاطر نشان کردند: بخش مهمی از جهاد اقتصادی مسئله‏ ى تولید ملی است که اگر ملت با همت، عزم و آگاهی و با همراهی  برنامه ریزی درست مسئولان بتواند مشکل تولید داخلی را حل کند بدون تردید بر چالشهایی که دشمن ایجاد می کند غلبه خواهد کرد.

ایشان با دعوت از همه دست اندرکاران اقتصادی و آحاد ملت برای حرکت به سوی رونق تولید داخلی در سال جدید تولیدملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی را به عنوان شعار سال ۹۱ معرفی کردند.

متن پیام به شرح زیر است:

 

 

بسم ‏اللَّه ‏الرّحمن ‏الرّحیم‏
یا مقلّب القلوب و الأبصار یا مدبّر اللّیل و النّهار یا محوّل الحول و الأحوال حوّل حالنا الى احسن الحال.
اللّهمّ کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه و على ءابائه فى هذه السّاعة و فى کلّ ساعة ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتّى تسکنه ارضک طوعا و تمتّعه فیها طویلا.
اللّهمّ اعطه فى نفسه و ذریّته و شیعته و رعیّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جمیع اهل الدّنیا ما تقرّ به عینه و تسرّ به نفسه.
 تبریک عرض میکنم عید نوروز و فرا رسیدن سال نو را به همه‏ ى هم ‏میهنان عزیز در سراسر کشور، و به همه ‏ى ایرانیانى که در هر نقطه‏اى از دنیا سکونت دارند، و به همه ‏ى ملتهائى که عید نوروز را گرامى میدارند؛ بالخصوص تبریک عرض میکنم به خانواده‏ هاى عزیز شهیدان، به جانبازان، به خانواده‏ هاشان، به همه ‏ى ایثارگران، به همه‏ ى فعالان عرصه‏ هاى مختلف. آرزو میکنم  و دعا میکنم که خداوند متعال براى ملت ایران بهروزى، شادى، نشاط و دلِ خوش در این سال جدید مقدر بفرماید و بدخواهان این ملت را در اهدافشان، در تلاشهاشان ان‏شاءاللَّه ناکام کند.
 سالى که گذشت - سال 90 - یکى از سالهاى پرحادثه در سطح جهان و در منطقه و در کشور ما بود. آنچه که در مجموع انسان مشاهده میکند، این است که این حوادث بر روى هم به سود ملت ایران و در راه کمک به هدفهاى آن، تمام شده است. آن کسانى که اهداف بدخواهانه‏اى درباره ‏ى ملت ایران و ایران و ایرانى در سر می پرورانند، در کشورهاى غربى دچار مشکلات گوناگون هستند. در سطح منطقه، ملتهائى که جمهورى اسلامى از آنها همواره حمایت کرده است، به هدفهاى بزرگى دست پیدا کرده‏اند؛ دیکتاتورهائى به زیر کشیده شدند؛ قانونهاى اساسىِ مبتنى بر اسلام در کشورهائى تصویب شد؛ دشمن درجه‏ى یک امت اسلامى و ملت ایران - یعنى رژیم صهیونیستى - در محاصره قرار گرفت. در داخل کشور، به معناى حقیقى کلمه، سال 90، سال بروز اقتدار ملت ایران بود. در جنبه ‏ى سیاسى، ملت ایران در این سال، چه در راهپیمائى بیست و دوى بهمن، چه در انتخابات دوازدهم اسفند، آنچنان حضورى از خود نشان داد و آنچنان شاخصى را براى اقتدار ملى در تاریخ منطقه ثبت کرد که نظیر آن را در گذشته کمتر داشتیم.
 با وجود این ‏همه دشمنى، این‏همه تبلیغات، این‏ همه تهاجمهاى خصمانه و بدخواهانه، ملت ایران در طول این سال، با همه ‏ى وجود توانست حضور خود را در صحنه، نشاط خود را، آمادگى خود را در عرصه ‏هاى گوناگون علمى و اجتماعى و سیاسى و اقتصادى نشان بدهد و اثبات کند. بحمداللَّه سالى بود که با همه ‏ى سختى ‏ها، داراى دستاوردهاى بزرگى بود. همچنان که قبلاً عرض شده است، شرائط، شرائط بدر و خیبر بود؛ یعنى شرائط قبول چالشها و دشوارى‏ها و غلبه‏ ى بر آنها.
 همان طورى که اولِ سال گذشته اعلام شد، سال 90، سال جهاد اقتصادى بود. اگرچه هوشمندان و آگاهان میدانستند که این نام و این جهتگیرى و شعار براى سال 90 یک امر لازم است، اما بعد تلاشهاى دشمنان در این سال هم همین را اثبات کرد و نشان داد. دشمنان ما از اوائل سال، حرکت خصمانه‏ ى خودشان را در عرصه ‏ى اقتصادى نسبت به ملت ایران آغاز کردند؛ اما ملت ایران، مسئولین، آحاد مردم، دستگاه‏هاى مختلف، با تدبیرهاى هوشمندانه ‏اى توانستند با این تحریمها مقابله کنند و مواجهه‏ ى آنها تا حدود زیادى توانست اثر این تحریمها را خنثى کند و حربه‏ ى دشمن را کُند کند. سال 90، سال فعالیتهاى بزرگ علمى بود؛ که من ان‏شاءاللَّه در فرصت سخنرانى، برخى از پیشرفتهاى علمى و اقتصادى و تلاشهاى گوناگون را براى ملت عزیزمان شرح خواهم داد. سال 90 سالى بود پر چالش، و سالى بود پر نشاط، و سالى بود که ملت ایران به فضل الهى توانست بر چالشهاى موجود غلبه کند.
 ما امسال سال دیگرى را در پیش داریم که به امید خدا و با توکل بر پروردگار، باز ملت ایران با فعالیت خود، با تلاش خود، با هوشمندى خود در این سال خواهد توانست پیشرفتهاى زیادى را براى خود به ارمغان بیاورد. به تشخیص من، بر طبق گزارشها و مشاوره ‏ى با افراد مطلع و آگاه، به این نتیجه میرسیم که عرصه‏ ى چالش مهم در همین سال جارى - که این سال، امروز و از این ساعت شروع میشود - عرصه ‏ى اقتصادى است. جهاد اقتصادى چیزى نیست که تمام‏ شدنى باشد. مجاهدت اقتصادى، حضور جهادگونه در عرصه‏هاى اقتصادى، براى ملت ایران یک ضرورت است.
 من امسال تقسیم میکنم مسائل مربوط به جهاد اقتصادى را. یک بخش مهم از مسائل اقتصادى برمیگردد به مسئله‏ ى تولید داخلى. اگر به توفیق الهى و با اراده و عزم راسخِ ملت و با تلاش مسئولان، ما بتوانیم مسئله ‏ى تولید داخلى را، آنچنان که شایسته‏ ى آن است، رونق ببخشیم و پیش ببریم، بدون تردید بخش عمده‏اى از تلاشهاى دشمن ناکام خواهد ماند. پس بخش مهمى از جهاد اقتصادى، مسئله ‏ى تولید ملى است. اگر ملت ایران با همت خود، با عزم خود، با آگاهى و هوشمندى خود، با همراهى و کمک مسئولان، با برنامه‏ریزىِ درست بتواند مشکل تولید داخلى را حل کند و در این میدان پیش برود، بدون تردید بر چالشهائى که دشمن آن را فراهم کرده است، غلبه‏ ى کامل و جدى پیدا خواهد کرد. بنابراین مسئله ‏ى تولید ملى، مسئله‏ ى مهمى است.
 اگر ما توانستیم تولید داخلى را رونق ببخشیم، مسئله ‏ى تورم حل خواهد شد؛ مسئله‏ ى اشتغال حل خواهد شد؛ اقتصاد داخلى به معناى حقیقى کلمه استحکام پیدا خواهد کرد. اینجاست که دشمن با مشاهده ‏ى این وضعیت، مأیوس و ناامید خواهد شد. وقتى دشمن مأیوس شد، تلاش دشمن، توطئه ‏ى دشمن، کید دشمن هم تمام خواهد شد.
 بنابراین همه‏ ى مسئولین کشور، همه ‏ى دست‏اندرکاران عرصه‏ ى اقتصادى و همه‏ ى مردم عزیزمان را دعوت میکنم به این که امسال را سال رونق تولید داخلى قرار بدهند. بنابراین شعار امسال، «تولید ملى، حمایت از کار و سرمایه‏ ى ایرانى» است. ما باید بتوانیم از کارِ کارگر ایرانى حمایت کنیم؛ از سرمایه‏ ى سرمایه ‏دار ایرانى حمایت کنیم؛ و این فقط با تقویت تولید ملى امکان‏ پذیر خواهد شد. سهم دولت در این کار، پشتیبانى از تولیدات داخلىِ صنعتى و کشاورزى است. سهم سرمایه ‏داران و کارگران، تقویت چرخه‏ ى تولید و اتقان در کار تولید است. و سهم مردم - که به نظر من از همه ‏ى اینها مهمتر است - مصرف تولیدات داخلى است. ما باید عادت کنیم، براى خودمان فرهنگ کنیم، براى خودمان یک فریضه بدانیم که هر کالائى که مشابه داخلى آن وجود دارد و تولید داخلى متوجه به آن است، آن کالا را از تولید داخلى مصرف کنیم و از مصرف تولیدات خارجى بجد پرهیز کنیم؛ در همه ‏ى زمینه ‏ها: زمینه ‏هاى مصارف روزمرّه و زمینه ‏هاى عمده ‏تر و مهمتر. بنابراین ما امیدوار هستیم که با این گرایش، با این جهتگیرى و رویکرد، ملت ایران در سال 91 هم بتواند بر توطئه‏ ى دشمنان، بر کید و مکر بدخواهان در زمینه ‏ى اقتصادى فائق بیاید.
 از خداوند متعال درخواست میکنیم که ملت ایران را در این صحنه و در همه‏ى صحنه‏ها موفق و مؤید بدارد. روح امام بزرگوار را شاد و از ما راضى کند. ارواح طیبه‏ى شهیدان عزیز ما را با اولیائشان محشور فرماید.
 والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‏

 


 
آیا صحّت دارد که ابن ملجم مرادی پس از ظهور حضرت مهدی...................
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا صحّت دارد که ابن ملجم مرادی پس از ظهور

آیا صحّت دارد که ابن ملجم مرادی پس از ظهور حضرت مهدی ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ دوباره زنده می‌شود؟

پاسخ:

بر اساس روایات رجعت افراد خاصّی به دنیا برمی‌گردند که یا مؤمن خالص و یا مشرک محض باشند.(1)
همچنین گروهی از دشمنان اهلبیت ـ علیهم السّلام ـ که در دشمنی حد و مرزی نشاخته‌اند به هنگام ظهور حضرت مهدی ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ جهت انتقام گرفتن از آنها زنده می‌شوند.(2)
بنابراین، اساس رجعت بر این است که مؤمنین خالص و کفّار محض در زمان حضرت مهدی ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ زنده می‌شوند. امّا در خصوص زنده شدن ابن ملجم مرادی ـ ملعون ـ مطلب و یا روایت خاصی بدست نیامد. هر چند احتمال دارد روایات عمومی رجعت که شامل ظالمان و کافران محض است. او را نیز در بر گیرد و هم چنین با عنایت به روایاتی که امام مهدی ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ را منتقم می‌خوانند، این احتمال هست که برای انتقام گیری از او دوباره زنده گردد.

 


پاورقی:

1. مجلسی، محمدباقر، مهدی موعود، ترجمه علی دوانی، انتشارات دارالکتب اسلامی، 1381، ص1186.
2. تفسیر نور الثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان، ج4، ص101.


 
وقتی امام زمان ظهور می‌کند چه کسانی زنده می‌شوند؟
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: وقتی امام زمان ظهور می‌کند چه کسانی زنده می‌شوند؟ ،امام زمان از کجا می‌فهمد که ما طرفدار او هستیم ؟

وقتی امام زمان ظهور می‌کند چه کسانی زنده می‌شوند؟ اگر ما نباشیم امام زمان از کجا می‌فهمد که ما طرفدار او هستیم ؟

پاسخ:

در این سؤال دو مسأله مورد پرسش واقع شده است:
1. معرفی اشخاصی که در زمان ظهور امام زمان (عج) رجعت می‌کنند.
2. شناخت طرفداران و نحوه آگاهی امام ـ علیه السّلام ـ از عقیده و افکار اشخاصی که طرفدار آن حضرت بوده اند و از دنیا رفته اند.
آنچه نیاز به بررسی بیشتر دارد، بخش نخست سؤال است. به همین جهت ما در این جا، ابتداءً به پاسخ قسمت دوم سؤال می‌پردازیم. آن گاه اشاره ی به بخش اول سؤال می کتیم.

شناخت طرفدارانپاسخ این فقره از سؤال واضح است، زیرا داشتن علم غیب و آگاهی از اسرار انسان و جهان، از شئونات امام معصوم ـ علیه السّلام ـ می‌باشد و امام کسی است که علم گذشته و آینده را دارا است و بر اعمال بندگان، اشراف و احاطه دارد. اگر چنین نباشد نمی‌تواند امام و حجت میان خلق و خالق باشد. خود حضرت در توقیعی شریف که به شیخ مفید (ره) صادر فرموده است، پاسخ این سؤال را به بهترین وجه یادآور شده است، می‌فرماید: «انا نحیط علماً بانبائکم و لایعذب عنا شیء من اخبارکم... انا غیر مهملین لمراعاتکم و لاناسین لذکرکم...».(1) ما احاطه و اشراف کامل بر اخبار شما داریم و هیچ چیزی از اخبار شما از دید ما پنهان نمی‌باشد. ما مواظب اوضاع و احوال شما هستیم و هیچ گاه یاد شما را از خاطر نمی‌بریم. بنابراین از این نظر جای نگرانی وجود ندارد، زیرا حضرت نسبت به شیعیان و دشمنان خود هرگز بی‌تفاوت نمی‌باشد و تمام جریانات را نیز باخبر است. هر کس به میزان ایمان و معرفت خود، ‌در میان پیروان حضرت، جایگاه خاص خود را دارد.

ضرورت اعتقاد به رجعتبر اساس روایات، این مسأله اجمالاً قطعی و مسلم است که ائمه ـ علیهم السّلام ـ وعده‌ای از مؤمنین و کفار در زمان ظهور مهدی ـ علیه السّلام ـ دوباره زنده می‌شوند. و این موضوع به عنوان «رجعت» جزء معتقدات شیعه و ضروری مذهب می‌باشد.
توضیح مطلب این است که زنده شدن مردگان و بازگشت آنان به دنیا، چون از امور غیبی مربوط به آینده است، لذا اعتقاد به آن متوقف است بر وجود دلائل معتبر نقلی از معصومین ـ علیهم السّلام ـ . در روایات مربوط به این موضوع گرچه خصوصیات آن به طور کامل بیان نشده است ولی اصل مسأله رجعت در حد تواتر از ائمه ـ علیهم السّلام ـ نقل شده است. مرحوم سید مرتضی در این رابطه می‌فرماید: شیعه امامیه بر این اعتقاد است که خداوند به هنگام ظهور امام زمان (عج) گروهی از شیعیان آن حضرت را که پیشتر مرده‌اند، باز می‌گرداند تا به ثواب یاری و کمک به آن حضرت برسند و حکومتش را ببینند. و هم چنین گروهی از دشمنان او را باز می‌گرداند تا از آنان انتقام بگیرد و شیعیان از مشاهدة ظهور حق و بالا گرفتن کلمه اهل آن، خشنود گردند.(2)
علامه مجلسی (ره) نیز می‌فرماید: یکی از موضوعات اجماعی شیعه، بلکه از ضروریات مذهب حقه، حقانیت «رجعت» است که پیش از رستاخیز، در زمان حضرت قائم (عج) خواهد بود و گروهی از مؤمنان که دارای ایمان خالص بوده‌اند و نیز گروهی از کافران که دارای کفر محض بوده‌اند، به دنیا باز می‌گردند تا حکومت ائمه ـ علیهم السّلام ـ را ببینند.(3)
در روایات نیز از موضوع «رجعت» به عنوان ایام الله تعبیر شده است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: ایام الله ـ که مایة سرور و عزت مؤمنین است ـ سه مرحله دارد که رجعت یکی از آن است. «ایام الله ثلاثة: یوم یقوم القائم و یوم الکره و یوم القیامه».(4) و در حدیث دیگر نیز امام صادق ـ علیه السّلام ـ ایمان به رجعت را ضروری شمرده و می‌فرماید: «از ما نیست کسی که اعتقاد به بازگشت ما نداشته باشد.»(5)
امّا اعتقاد به جزئیات و خصوصیات رجعت مثل زمان و تعداد افراد و... ضرورتی ندارد و در روایات نیز به روشنی بیان نشده است، آن چه قطعی و ضروری مذهب است اصل اعتقاد به رجعت فی الجمله است.

امّا چه کسانی دوباره زنده می‌شوند و به دنیا باز می‌گردند؟روایات در این باره دو دسته اند:

1. روایات عامبرخی روایات بصورت عام خصوصیات و ویژگی های گروه هایی که به دنیا بر می گردند را بیان کرده اند، این دسته از روایات به سه گروه اشاره نموده اند:
الف- ائمه (علیهم السلام) روایاتی وجود دارد که به طور عام قائل به رجعت همه ائمه شده اند امام صادق(ع) می فرماید: «هیچ امام و پیشوایی نیست مگر این که مجدداً در زمان خودش در آینده به دنیا باز می گردد...»(6).
ب- مومنین خالص و مشرکین خالص: امام صادق می فرماید: «بازگشت مردگان به دنیا همگانی و فراگیر نیست بلکه مربوط به عده ای خاص است، بر نمی گردد به دنیا مگر کسانی که از ایمان خالص بر خوردارند یا به حد شرک خالص رسیده باشند».
علاوه بر روایت فوق روایات دیگری بر بازگشت مشرکین که به حد شرک خالص رسیده باشند و نیز دشمنان ائمه(ع) که عناد و دشمنی را به اوج رسانده اند دلالت می کند امام صادق(ع) می فرماید: «فقط کسانی در زمان ظهور قائم ما به سوی دنیا باز می گردند که ایمان شان را خالص کرده باشند یا به مرز کفر خالص رسیده باشند...» و نیز فرمودند: «زمانی که مهدی ما ظهور نماید خداوند کسانی که به اذیت و آزار بندگان مومن می پرداختند را با همان قیافه قبلی شان به دنیا باز می گرداند تا مومنین از آنان انتقام بگیرند»(7)

2. روایات خاص:پاره ای از روایات به صورت خاص نام افراد را برده و مصداق کسانی که رجعت می کنند را بیان کرده اند که در این قسمت به ذکر این مصادیق می پردازیم:
الف- پیامبر اکرم(ص) و امیرمومنان(ع)(8) و امام حسین(ع)(9)
ب- شهدای کربلا به همراه امام حسین(ع) و هفتاد نفر پیامبری که با حضرت موسی بن عمران مبعوث شدند(10)
ج- اصحاب کهف، یوشع بن نون، سلمان فارسی، مقداد، ابودجانه و مالک اشتر بعنوان وزراء و معاونان حضرت ولی عصر(عج) (11)
د- مفضل بن عمر(12) داود بن کثیر الرقی(13)، عبدالله بن شریک عامری(14) اسماعیل فرزند امام صادق(ع)(15) حمران بن اعین و میسر بن عبدالعزیز(16)
کلام آخر: اینکه، روایات مربوط به رجعت، هرگز درصدد برشمردن تعداد و آمار افراد و یا ذکر اسامی آنان، نمی باشند بلکه این روایات ضمن اشاره به اسامی برخی از افراد گروه‌ها، مسأله رجعت مردگان به دنیا را، محدود و مختص کسانی می دانند که قبل از مرگ از درجه بالای ایمان برخوردار بوده و در حمایت از دین الهی و اطاعت از ائمه ـ علیهم السّلام ـ کوتاهی ننموده‌اند و یا کسانی که در راه کفر و عناد با اهلبیت ـ علیهم السّلام ـ از هیچ تلاشی فروگذار ننموده اند. اما غیر از این دو گروه ـ چنانچه قبلاً اشاره شد ـ بازگشت به دنیا نخواهند داشت.
بنابراین آنچه مهم و تعیین کننده است خلوص ایمان در پرتو عمل به دستورات الهی و اعتصام به ولایت ائمه معصوم ـ علیهم السّلام ـ است تا در اثر چنین پیوندی خداوند نیز وی را از چنین فوز عظیمی در ایام الله ظهور مهدی و رجعت اهلبیت ـ علیهم السّلام ـ برخوردار نماید.

 


پاورقی:

1. الطبرسی، ابی منصور، الاحتجاج، قم، اسوه‌، چاپ دوم، 1416 هـ .ق، ج2، ص599.
2. الطبسی النجفی، محمد رضا، شیعه و رجعت، ترجمه و تلخیص از سید محمد میرشاه ولد، قم، دار النشر اسلام، چ اول، 1376، ص 250.
3. همان، ص 259.
4. الکورانی، علی، معجم الاحادیث الامام المهدی (عج)، قم، موسسة المعارف الاسلامیه، چاپ اول، 1411 هـ .ق، ج 4، ص 82. حدیث 1152.
5. همان، ص 84، ح 1154.
6. مغیثی، غلامرضا، رجعت از دیدگاه عقل و دین، قم، چاپ اول، 1380، ص94.
7. کورانی، علی، معجم احادیث الامام المهدی(عج)، موسسه المعارف الاسلامی، ج4، ص95، ح1163.
8. همان، ج5، ص327، ح1763.
9. همان، ص328، ح1766، و محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، مکتب الاعلام، 1362ش، ج4، ص58، ح6932.
10. معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ج3، ص89، ح1158.
11. مجلسی ، محمد باقر، بحارالانوار، ج53، ص90، ح95.
12. معجم احادیث المهدی(عج)، ج4، ص98، ح1165.
13. الاردبیلی الغروی ، محمد بن علی، جامع الرواه، کتابخانه مرعشی نجفی، 1403ه‍ ق، ج1، ص308.
14. الحر العاملی، محمد بن الحسن، اثبات الهداه، بی تا، ج3، ص561.
15. طبسی، نجم الدین، چشم اندازی به حکومت مهدی(ع)، دفتر تبلیغات اسلامی(بوستان کتاب)، ویرایش دوم، چاپ سوم، 1380، ص95.
16. میزان الحکمه، ج4، ص58، ح6934.


 
آیا صحت دارد که امام حسین(ع) 300 سال حکومت خواهد کرد؟
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: آیا صحت دارد که امام حسین(ع) 300 سال حکومت خواهد

پاسخ:

اصل رجعت امام حسین ـ علیه السلام ـ امری قطعی و مسلم است و در این رابطه احادیث فراوانی نقل شده است چنانکه شیخ حر عاملی به نقل از تفسیر علی بن ابراهیم قمی می نویسد: «... خدا امامان را از نسل امام حسین ـ علیه السلام ـ قرار (داده) و پس از مرگ او را به دنیا بر می گرداند و یاریش می کند تا دشمنانش را بکشد. و سلطنت روی زمین را به او خواهد داد.»(1)
روایات معتبری وارد شده که اولین کسی که رجعت می کند امام حسین(ع) است: سعد بن عبدالله در کتاب «مختصر البصائر» از معلی بن خنیس و زید شحام نقل می کند که گفتند: حضرت صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «اوّل کسی که در رجعت بر می گردد حسین ـ علیه السلام ـ است،‌ به قدری در دنیا بماند که ابروهایش روی چشمانش را بگیرد»(2) علامه مجلسی از قطب راوندی از امام باقر ـ علیه السلام ـ از امام حسین ـ علیه السلام ـ روایت کرده که فرمود: «پس اول کس که زمین شکافته شود و او بیرون آید پیش از قیامت من باشم... پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ شمشیر خود را به دست قائم آل محمد ـ علیهم السلام ـ بدهد، پس ما بعد از آن، آن قدر در روی زمین بمانیم که خدا خواهد.»(3)
درباره مدت حکومت و فرمانروایی آن حضرت روایات دو دسته اند:
الف) دسته ای به صورت کلی مدت حکومت آن حضرت را طولانی بیان کرده اند چنانکه در دو روایت قبلی این مطلب ذکر شده است آنجا که فرمود. «آن حضرت به قدری در دنیا بماند که ابروهایش روی چشمانش را بگیرد» و یا خود امام حسین(ع) فرمود: آن قدر در روی زمین بمانیم که خدا خواهد».
ب) دسته ای دیگر مدت مشخصی را برای حکومت آن حضرت تعیین کرده اند منتهی این مدت زمان در آنها مختلف ذکر شد است که به این روایات اشاره می کنیم:
1- چهل هزار سال، از امام جعفر صادق(ع) نقل شده است که: «مدت فرمانروایی امام حسین(ع) چهل هزار سال است»(4).
2- سیصد و نه سال، علامه مجلسی در کتاب رجعت می نویسد: «در روایتی وارد شده است که حضرت امام حسین(ع) بعد از حضرت صاحب الامر –علیه السلام- سیصد ونه سال پادشاهی روی زمین خواهد کرد.»(5)
3- چهل سال، در منتخب البصائر نقل شده است که امام جعفر صادق(ع) فرمودند: «اول کسی که در رجعت بر می گردد حضرت حسین بن علی-علیهما السلام- است و مدت چهل سال در زمین مکث خواهد کرد.(6)
از مطالب فوق نتیجه گیری می شود که اصل رجعت حضرت امام حسین(ع) قطعی و مسلم است و به فرموده مرحوم علامه مجلسی و مرحوم شیخ حرّ عاملی – اعلی الله مقامهما- احادیث در این باره متواتر است.(7)
و نیز همانطور که علامه مجلسی(ره) فرموده اند روایات معتبر وارد گردیده که اول کسی که رجعت می کند امام حسین(ع) است.(8) و اما درباره مدت حکومت آن حضرت نمی توان به نتیجه قطعی و مسلمی دست یافت زیرا روایات در این باره اختلاف دارند البته بدیهی است که اختلاف اخبار در خصوصیات چیزی باعث انکار اصل آن نمی شود.
گفتنی است آنچه که در بحث رجعت جزء ضروریات مذهب است اعتقاد به اصل رجعت و نیز حکومت ائمه _علیهم السلام- در آن دوره است ولی اعتقاد به جزئیات رجعت و مدت زمان حکومت آن بزرگواران از جمله ضروریات مذهب محسوب نمی شود.

 


پاورقی:

1. حر عاملی، محمد بن حسن، الایقاط من الهجعه بالبرهان علی الرجعة، ترجمه احمد جنتی، قم، المطبعة العلمیة، 1341، ص 345.
2. حر عاملی، پیشین، ص 358.
3. مجلسی، محمدباقر، رجعت، تهران، انتشارات رسالت قلم، چاپ اول، 1368، ص 102.
4. خادمی شیرازی، محمد، رجعت، تهران، موسسه نشر و تبلیغ، چاپ اول، 1365، ش، ص190. به نقل از تفسیربرهان، ج2، ص408.
5. مجلسی، محمدباقر، پیشین، ص104.
6. اصفهانی، سید محمد مهدی، بیداری امت در اثبات رجعت، ترجمه ابوالقاسم سحاب، انتشارات علمی، چاپ اول، 1331، ص37.
7. مجلسی، محمدباقر، پیشین، ص117. حر عاملی، پیشین، ص46.
8. مجلسی، محمدباقر، پیشین، ص102.


 
اطلاعات دقیق وجامعی در خصوص رجعت وحکومت دیگر ائمه بعد از ظهور می خواستم ؟
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: اطلاعات دقیق وجامعی در خصوص رجعت وحکومت دیگر ائمه

پاسخ:

برای ارائه ی یک پاسخ جامع وکامل در آغاز لازم است تعریفی روشن از (رجعت) آورده، بعد زمان و جایگاه اعتقادی آن را از منظر عقل ونقل بیان نموده و در پایان، اشاره ی کوتاه به رجعت کنندگان و فلسفه و حکمت رجعت نماییم :
رجعت در لغت به معنای یک بار بازگشتن است(1) و در اصطلاح علم کلام در عقیده شیعیان عبارت است از اینکه: خداوند گروهی از اموات را در هنگام ظهور حضرت مهدی آل محمد (عج) به همان صورتی که در عالم ماده داشتند به دنیا بر می‌گرداند، گروهی را عزیز و گروهی را ذلیل می‌کند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه داده، داد مظلومان را از ستمگران می‌گیرد.(2)
رجعت با اندک فاصله بعد از ظهور ولی عصر(عج) و پیش از شهادت آن حضرت و برپاشدن قیامت واقع خواهد شد. و بازگشت به دنیا طبق روایات اختصاص به مؤمن خالص و کافر خالص دارد. کما اینکه امام صادق _ علیه السلام _ در این باره فرموده: بازگشت به دنیا عمومی نیست بلکه اختصاص دارد به کسانی که به مرتبه ایمان کامل و یا شرک محض رسیدند.(3) ولی بازگشت گروه مؤمنان اختیاری است چنانچه امام صادق _ علیه السلام _ می‌فرماید: هنگام ظهور حضرت مهدی (عج) (فرشتگان الهی) بر قبر اهل ایمان وارد می‌شوند و به او می‌گویند: ای اهل ایمان همانا صاحب و مولایت ظهور کرده است، اگر خواستی با اختیار و اراده خود به او می‌پیوندی و یا در جوار کرامت و رحمت پروردگارت باقی بمانی.(4)
بعد از ذکر مقدمه فوق اذعان می‌داریم که : اعتقاد به رجعت هر چند از ضروریات اسلام نیست و شیعه در عین اعتقاد به رجعت و اینکه آن یک مسأله قرآنی و حدیثی است و از مکتب اهل بیت ـ علیهم السلام ـ گرفته شده است، آن را به عنوان ضروری دین نمی داند، به طوری که اگر کسی منکر آن شد، کافر باشد، حتی مذهب شیعه را نیز آن چنان با این مسأله وابسته نمی داند که اگر شخصی آن را منکر شد از مذهب شیعه خارج باشد، لذا طبق نقل مرحوم طبرسی در مجمع البیان بعضی از شیعیان رجعت را بدان گونه که اکثریت شیعه معترفند، قبول ندارند و می گویند: مقصود، رجعت حکومت به خاندان پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در زمان ظهور حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ است.(5)
در این مورد می توانید به دو کتاب «اصل الشیعه و اصولها» نوشته مرحوم کاشف الغطاء، و «عقاید الامامیة» نوشته مرحوم شیخ محمد رضا مظفر مراجعه نمائید. آنها در پاسخ به احمد امین مصری به این مطلب اشاره کرده اند.
اما افزون براینکه از جمله اجماعیات شیعه و معتقدات مذهب فرقه محقه،وقوع رجعت است و با وجود روایات فراوانی که از ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ راجع به مسأله رجعت نقل شده به گونه ای که اعتقاد به آن را ضروری می سازد، گرچه آن را ضروری دین ندانیم، ولی در عین حال یک مسأله ای است که از بعضی جهات دارای ابهام و اجمال بوده و کیفیت آن به وضوح و تفصیل در روایات بیان نشده است، که از جمله آن تبیین دقیق زمان رجعت و ترتیب رجعت کنندگان می باشد.
بهرحال اکثر علماء امامیه دعوای اجماع بر حقیقت رجعت کرده اند مانند محمد بن بابویه در رساله«اعتقادات»، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی، سید بن طاووس و غیر ایشان از اکابر علمای امامیه و پیوسته این عقیده مطرح بوده و بسیاری از علماء و محدثین شیعه رسائل مفرده در این باب تألیف نموده اند رجعت دلایل فراوان روایی وقرانی داشته و از دیدگاه عقل نیز ممکن و قابل پذیرش است،
اما از نظرعقل : زیرا قدرت بی نهایت خداوند ایجاب می‌کند که همانگونه که توانسته است انسان را از نطفه به وجود آورده، پس از مردن نیز میتواند او را دوباره به دنیا بازگرداند. زیرا قدرت خدای متعال بر همه ممکنات احاطه دارد و احدی از پیروان ادیان آسمانی در این امر تردید نداشته است.
بنابراین اگر کسی بخواهد امکان رجعت را انکار کند، باید به یکی از دو امر گردن نهد: یا قبول کند که زنده شدن مردگان حتی در روز رستاخیز به طور کلی محال است که التزام به این امر مخالف اصل پذیرفته شده عقلی و دینی _ معاد _ است. یا اینکه قدرت خداوند را نسبت به زنده کردن مردگان نفی کند در حالی که هیچ شکی در قدرت خداوند هم وجود ندارد. بلکه این مطلب نسبت به امتهای گذشته بارها تحقق یافته است، و با توجه به این که دو فرض فوق، هر دو باطل هستند می‌توان گفت هم قابلیت قابل یعنی زنده شدن و بازگشت به دنیا و هم فاعلیت فاعل، یعنی قدرت خداوند محرز و غیرقابل انکار است.با توجه به اینکه هیچ دلیل متقنی بر غیرممکن بودن رجعت وجود ندارد انکار آن بدون دلیل، سفسطه و برخلاف اصول مسلم فلسفه است. شیخ الرئیس ابوعلی سینا کلام معروفی دارد، می‌گوید: هر مطلبی که به گوش شما می‌رسد تا مادامی که برهان قطعی بر بطلان آن اقامه نشده است آن را در ظرف امکان قرار بدهید.
در حقیقت بحث، از نوع بحث قیامت است و به همان دلائلی که روز رستاخیز ثابت می‌شود امکان رجعت نیز قابل اثبات است و علاوه بر آن ادله جداگانه‌ای هم دارد، بنابراین هر گونه تردید در مورد امکان رجعت منجر به تردید نسبت به قیامت می‌شود.
حضرت آیت الله مکارم شیرازی (دام عزه) فرمودند: بدون تردید احیای گروهی از مردگان در این دنیا از محالات نیست همان طوری که احیای جمیع انسانها در قیامت کاملا ممکن است و تعجب از چنین امری همچون تعجب گروهی از مشرکان جاهلیت از مسئله معاد است و سخریه در برابر آن همانند سخریه آنها در مورد معاد می‌باشد، چرا که عقل چنین چیزی را محال نمی بیند، و قدرت خدا آن چنان وسیع و گسترده است که همه این امور در برابر آن سهل و آسان است.(6)
اما ادله ی نقلی : الف- آیات و دلائل قرآنی متعدد در باب اثبات رجعت وجود دارند که به برخی انها اشاره می کنیم :
آیه اول: یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا(7)
ترجمه: (به خاطر آور) روزی را که ما از هر امتی، گروهی را از کسانی که آیات ما را تکذیب می کردند محشور می کنیم و آنها را نگه می داریم تا به یکدیگر ملحق شوند.(8)
از این آیه به خوبی استفاده می شود که امتها تقسیم می شوند: عده ای تا قیامت به حال خود می مانند ولی عده ای در آن قیامت صغرا (رجعت) که قبل از قیامت کبرا است به حساب می آیند چنین حشری همان رجعت است و گرنه حشر قیامت عمومی و همگانی است، این طور نیست که از هر امتی دسته ای محشور شوند، زیرا در مورد حشر قیامت می فرماید: وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً(9) «پس همه را محشور کردیم و احدی را باقی نگذاشتیم.»(10)
امامیه که معتقد به رجعت هستند به این آیه استدلال کرده اند. زیرا آیه می گوید: از هر امتی گروهی را محشور می کنیم معلوم می شود روزی که این گروها از هر امتی محشور می شوند، غیر از روز قیامت است. زیرا در مورد روز قیامت حشر همگانی می باشد. اخبار بسیاری دلالت دارند بر اینکه خداوند در زمان قیام حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ گروهی از آنها که مرده اند را زنده می کند که بعضی از رجعت کنندگان دوستان حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ و بعضی، از دشمنان حضرت اند .....(11)
تفاسیری که این آیه را دال بر رجعت می دانند بسیارند که در بخش منابع متذکر می شویم.
آیة دوم: إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهادُ(12)
ترجمه: ما به یقین پیامبران خود و کسانی را که ایمان آورده اند در زندگی دنیا و (در آخرت) روزی که گواهان به پا می خیزند یاری می دهیم.(13)
علی بن ابراهیم و سعد بن عبدالله روایت کرده اند که حضرت جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: که یاری دنیا در رجعت است مگر نمی دانی که بسیاری از پیغمبران یاری نشدند در دنیا تا کشته شدند بلکه این یاری در رجعت است.
از جمله تفاسیری که این آیه را دال بر رجعت دانسته اند عبارتند از: تفسیر جامع سید ابراهیم بروجردی، تفسیر شریف لاهیجی، تفسیر قمی، تفسیر البرهان مرحوم بحرانی، تفسیر نور الثقلین و ....
آیه سوم: إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ(14)
ترجمه: آن کس که قرآن را بر تو فرض کرد تو را به جایگاهت باز می گرداند بگو«پروردگار من از همه بهتر می داند چه کسی(برنامه) هدایت آورده و چه کسی در گمراهی آشکار است.
احادیث بسیار وارد شده که مراد از کلمه معاد رجعت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به سوی دنیا است.(15)
گروهی از مفسران گفته اند: منظور از کلمه معاد رجعت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به عالم دنیا(16) است.
مرحوم علامه طباطبائی می فرماید: ..... و قمی در تفسیر خود از جریر از ابی جعفر و از ابی خالد کابلی از علی بن الحسین ـ علیهما السّلام ـ روایت کرده که فرمود: مراد از معاد رجعت است و شاید مسأله رجعت جزء باطن باشد نه تفسیر ظاهر(17) چنانکه ملاحظه کردید آیات مذکوره به روشنی صحت مسأله رجعت را بیان می کند که البته آیات دیگری ذکر شده که ما جهت اختصار به همین مقدار اکتفاء می کنیم
ب- روایات : در روایات آمده است که وقتی حضرت ظهور می فرماید خبر مسرّت بخش ظهور در قبرها به اموات می رسد ... و آن ها با میل و رغبت فراوانی این فرصت گران مایه را غنیمت دانسته و از آن استقبال می کنند.(18)

چه کسانی در هنگام ظهور زنده می‌شوند؟بر اساس روایات، این مسأله اجمالاً قطعی و مسلم است که ائمه ـ علیهم السّلام ـ وعده‌ای از مؤمنین و کفار در زمان ظهور مهدی ـ علیه السّلام ـ دوباره زنده می‌شوند. و این موضوع به عنوان «رجعت» جزء معتقدات شیعه و ضروری مذهب می‌باشد.
توضیح مطلب این است که زنده شدن مردگان و بازگشت آنان به دنیا، چون از امور غیبی مربوط به آینده است، لذا اعتقاد به آن متوقف است بر وجود دلائل معتبر نقلی از معصومین ـ علیهم السّلام ـ . در روایات مربوط به این موضوع گرچه خصوصیات آن به طور کامل بیان نشده است ولی اصل مسأله رجعت در حد تواتر از ائمه ـ علیهم السّلام ـ نقل شده است. که خداوند به هنگام ظهور امام زمان (عج) گروهی از شیعیان آن حضرت را که پیشتر مرده‌اند، باز می‌گرداند تا به ثواب یاری و کمک به آن حضرت برسند و حکومتش را ببینند. و هم چنین گروهی از دشمنان او را باز می‌گرداند تا از آنان انتقام بگیرد و شیعیان از مشاهدة ظهور حق و بالا گرفتن کلمه اهل آن، خشنود گردند.(19)
وهم چنین در روایات از موضوع «رجعت» به عنوان ایام الله تعبیر شده است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: ایام الله ـ که مایة سرور و عزت مؤمنین است ـ سه مرحله دارد که رجعت یکی از آن است. «ایام الله ثلاثة: یوم یقوم القائم و یوم الکره و یوم القیامه».(20) و در حدیث دیگر نیز امام صادق ـ علیه السّلام ـ ایمان به رجعت را ضروری شمرده و می‌فرماید: «از ما نیست کسی که اعتقاد به بازگشت ما نداشته باشد.»(21)
از روایات مربوط به این موضوع استفاده می‌شود که امر رجعت عمومی نیست، بلکه ائمه ـ علیهم السّلام ـ و عده خاصی از مؤمنین و کفار خالص در عصر قیام حضرت مهدی (عج) دوباره زنده می‌شوند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «رجعت و بازگشت مردگان به دنیا، همگانی و فراگیر نیست، بلکه مربوط به عده‌ای خاص است، برنمی‌گردند به دنیا مگر کسانی که از ایمان پاک برخوردارند و یا به حد شرک خالص رسیده‌اند.» و نیز می‌فرماید: «فقط کسانی در زمان ظهور قائم ما به سوی دنیا باز می‌گردند که ایمانش را خالص کرده باشند و یا به مرز کفر خالص رسیده باشند. غیر از این دو گروه، دیگران برگشتی به دنیا نخواهند داشت، مگر در قیامت.»
بنابراین مسأله رجعت محدود به افراد خاصی است که در روایات اجمالا به برخی از این افراد و گروه‌ها اشاره شده است، ذیلاً به این روایات پرداخته می‌شود:

رجعت ائمه ـ علیهم السّلام ـبیشتر روایات این باب مربوط است به رجعت و بازگشت ائمه ـ علیهم السّلام ـ . در این مورد نیز ما با دو دسته روایات مواجه هستیم:
دسته‌ای از این روایات رجعت را برای تمام ائمه ـ علیهم السّلام ـ ثابت می‌کند. برخی دیگر از روایات ـ برای ذکر مصداق ـ تنها نام دو امام یعنی امیر المؤمنین و امام حسین ـ علیهم السّلام ـ را ذکر نموده است. و در پاره‌ای از روایات نام پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز آمده است.(22) امّا سایر ائمه ـ علیهم السّلام ـ از آنان به طور خاص ذکری به میان نیامده است، بلکه به طور عام قائل به رجعت همه ائمه شده‌اند. نظیر آنچه که از امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این زمینه نقل شده است. حضرت می‌فرماید: «هیچ امام و پیشوایی نیست مگر این که مجدداً در زمان خودش در آینده به دنیا باز می‌گردد در حالی که نیکان و بدان زمان او نیز همراه او بر می‌گردند تا افراد با ایمان از انسانهای کافر جدا شوند.»(23) و در حدیث دیگر امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «دوباره به سوی شما بر می‌گردند پیامبر شما و امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ و امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ».(24)اولین کسی که به دنیا باز می‌گردد امام حسین ـ علیه السّلام ـ است با اصحاب و یارانش
امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «اولین کسی که قبر او شکافته می‌شود و به سوی دنیا باز می‌گردد، حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ است.»(25) و در جای دیگر می‌فرماید: «نخستین فردی که به دنیا باز می‌گردد، حسین بن علی است پس حکومت می‌کند تا وقتی که در اثر پیری ابروان او بر چشمانش می‌افتد.»(26) که اشاره به طولانی بودن حکومت امام حسین در عصر رجعت است. و نیز از امام صادق علیه السّلام ـ نقل شده است که : نخستین کسی که سر ازخاک بر می‌دارد و با هفتاد و پنج هزار نفر از شیعیان، رجعت می‌کنند حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ است.(27)
جابر نیز از امام باقر ـ علیه السّلام ـ نقل می‌کند که امام حسین ـ علیه السّلام ـ در روز عاشورا، پیش از شهادتش، به تفصیل درمورد رجعت خود و یاران خود سخن گفت: «بشارت باد شما را به خدا قسم اگر این قوم ما را بکشند، ما نخستین کسانی هستیم که نزد پیامبرمان باز می‌گردیم و تا مدتی که خدا بخواهد توقف خواهیم کرد، آن گاه من اولین کسی هستم که قبرش شکافته می‌شود و ناگهان از قبر خارج می‌شوم، در ح