فلسفه نماز در قرآن و اسلام چیست؟
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فلسفه نماز در قرآن و اسلام چیست؟

عبادت، وسیله تکامل و سعادت ماست و دستور خداوند به نماز، نوعى لطف و رحمت و راهنمایى است که ما را به کمال مى‏رساند؛ مثلًا وقتى پدر و مادر، فرزندشان را به درس خواندن امر مى‏کنند، به سود خود فرزند است و سعادت او را مى‏خواهند و این امر از روى محبّت به فرزند است و گرنه به درس خواندن او نیازى ندارند.

آیات و روایات، فلسفه و حکمت تشریع نماز را بیان کرده‏اند:

1. یاد خدا: «وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِکْرِى» « طه، آیه 14»؛ نماز را برپا دار تا به یاد من باشى.

2. بازداشتن از گناه و زشتى‏ها: «إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنکَر» « عنکبوت، آیه 45»؛ همانا نماز [انسان را در دنیا] از زشتى‏ها و گناه باز مى‏دارد.

3. پاکیزگى روح: «... إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَیْبِ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ مَن تَزَکَّى‏ فَإِنَّمَا یَتَزَکَّى‏ لِنَفْسِهِ‏ى وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ» « فاطر، آیه 18»؛ ... [تو] تنها کسانى را که از پروردگارشان در نهان مى‏ترسند و نماز برپا مى‏دارند، هشدار مى‏دهى و کسى پاکیزگى جوید تنها براى خود پاکیزگى مى‏جوید، و فرجام [کارها] به سوى خداست.

4. یارى جستن از نماز در مسیر تکامل: «وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ وَ إِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخشِعِینَ» « بقره، آیه 45»

؛ از شکیبایى و نماز یارى جویید، و به راستى این کار گران است، مگر بر فروتنان.

5. پاک شدن از کبر و غرور؛ حضرت فاطمة علیها السلام مى‏فرماید: «... و الصلاة تنزیهاً من الکبر ...؛ « بقره، آیه 45»

 ... خداوند نماز را واجب کرد تا مردم از کبر و غرور پاک شوند ....

6. رستگارى: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُون* الَّذِینَ هُمْ فِى صَلَاتِهِمْ خشِعُونَ» « مؤمنون، آیه 1- 2»؛

به راستى که مؤمنان رستگار شدند؛ همانان که در نمازشان فروتنند.

در حدیثى آمده است: نقش نمازهاى پنج‏گانه براى امت من همانند نهر آب زلالى است که از مقابل خانه آنان مى‏گذرد، اگر کسى روزانه پنج بار در این نهر شست‏وشو کند، آیا به گمان شما باز هم بر بدن او آلودگى و پلیدى خواهد ماند؟!. «1»

و در حدیثى دیگر امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: هنگامى که نمازگزار به سمت قبله براى نماز مى‏ایستد، خداوند رحمان و رحیم به او توجه ویژه مى‏کند. «2»

نماز روزانه انسان، اظهار تشکر و سپاس دائمى او از این همه نعمت و خوبى‏هایى است که خداوند به او داده است و نیز ثناگویى و تمجید انسان از این همه زیبایى و عظمت است که خداوند متعال دارد. هیچ کس براى تعریف و تمجید از یک گل زیبا که در طبیعت روییده است به شما اعتراض نمى‏کند، امّا اگر زیبایى آن را نبینى، نابینایت مى‏شمرند و اگر ببینى و واکنش نشان ندهى و ستایش نکنى سرزنشت مى‏کنند که چرا ذوق و احساس ندارى و چقدر بددلى!

در مضمون بعضى احادیث آمده است که: «انسان در حال نماز با خداى خود نجوا و گفت‏وگو مى‏کند و اگر انسان لذت این گفت‏وگو را بچشد، هیچ‏گاه از حال نماز خارج نمى‏شود. «3»

راستى چقدر لذت‏بخش است با خداى جهان آفرین به گفت‏وگو و مناجات پرداختن! و روحى به عظمت تمام هستى یافتن و با خداى هستى هم سخن شدن‏

 

__________________________________________________

 (1). محمد محمدى رى‏شهرى، میزان الحکمة، ج 5، ص 372، حدیث 10259

 (2). همان، ص 376، حدیث 10279

 (3). همان، حدیث 10280

                        پرسمان قرآنى نماز، ص:43 -  44


 
نماز پیامبر پیش از اسلام‏
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نماز پیامبر پیش از اسلام‏

آیا پیامبر صلى الله علیه و آله پیش از بعثت و نزول قرآن نماز مى‏خواندند؟ اگر نماز مى‏خواندند نماز ایشان چگونه بود؟

خداوند متعال مى‏فرماید: «وَ کَذَ لِکَ أَوْحَیْنَآ إِلَیْکَ رُوحًا مّنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِى مَا الْکِتبُ وَ لَاالْإِیمنُ وَ لکِن جَعَلْنهُ نُورًا نَّهْدِى بِهِ مَن نَّشَآءُ مِنْ عِبَادِنَا وَ إِنَّکَ لَتَهْدِى إِلَى‏ صِرَ طٍ مُّسْتَقِیمٍ» « شورى، آیه 52»

؛ و همین گونه، روحى از امر خودمان به سوى تو وحى کردیم. تو نمى‏دانستى کتاب چیست و نه ایمان [کدام است؟] ولى آن را نورى گردانیدیم که هر که از بندگان خود را بخواهیم به وسیله آن راه مى‏نماییم و به راستى که تو به خوبى به راه راست هدایت مى‏کنى.

ازآیه شریفه به‏دست مى‏آید:

.1 آن چه رسول خدا صلى الله علیه و آله دارد و مردم را به‏سویش مى‏خواند، همه از ناحیه خداوند متعال است و مراد از این که: تو خودت درایت و فهم حقایق کتاب را نداشتى این است که از معارف جزیى، عقاید و شرایع عملى که در کتاب آمده، قبلًا اطلاعى نداشتى، زیرا رسول‏اکرم صلى الله علیه و آله بعد از نبوت و وحى، به آن جزئیات آگاه شد و التزام تفصیلى به تک تک معارف حقه و اعمال صالح پیدا کرد.

2. آیه مى‏فرماید: تو قبل از وحى، به کتاب و معارف و شرایعى که در آن هست علمى نداشتى و به ایمانى که بعد از وحى دارا شدى، متصف نبودى، پس آیه با ایمان داشتن رسول خدا صلى الله علیه و آله و این که اعمالش همه صالح بوده است، منافاتى ندارد، چون در آن علم به تفاصیل و جزئیات معارفى که در کتاب آمده نفى شده است و بدیهى است که نفى علم و التزام تفصیلى، با التزام اجمالى ایمان به خدا و خضوع در برابر حق، منافاتى ندارد.

 3. آیه اشاره مى‏کند که حال رسول خدا صلى الله علیه و آله قبل از بعثت، با بعد از بعثت، متفاوت است وگرنه پیامبراکرم صلى الله علیه و آله قبل از بعثت نیز موّحد و یگانه‏پرست بوده است. عدم آگاهى آن حضرت به محتواى قرآن، باعث عدم آگاهى او به خداوند نمى‏شود و زندگى پیامبراکرم صلى الله علیه و آله قبل از دوران بعثت،- که در کتاب‏هاى تاریخى آمده- گواه زنده این حقیقت است.

حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: از همان زمان که رسول خدا صلى الله علیه و آله از شیر بازگرفته شد، خداوند بزرگ‏ترین فرشته رابراى تربیت او گمارد و آن‏ فرشته شب‏ها و روزها اخلاق و آداب نیک را به او مى‏آموخت. «1»

از آیات و روایات به دست مى‏آید که برخى از احکام و عبادت‏ها، مانند: نماز، روزه، زکات و ...، در شریعت‏هاى قبل از اسلام نیز وجود داشته است؛ چنان‏که پیش از این به نماز آنان اشاره شد.

قرآن کریم از قول حضرت عیسى علیه السلام مى‏فرماید:

«وَ أَوْصنِى بِالصَّلَوةِ وَ الزَّکَوةِ مَا دُمْتُ حَیًّا» «2»؛

تا زمانى که زنده‏ام خداوند مرا به نماز و زکات توصیه کرده است و نیز در سوره بقره، آیه 183، از وجوب روزه بر امت‏هاى گذشته سخن به میان آمده است، ولى جزئیات و کیفیت عبادت‏هاى پیامبراکرم صلى الله علیه و آله قبل از بعثت نیز در تاریخ نقل نشده است. «3» البته نماز خواندن به شکل کنونى پس از بعثت واجب شد و پیش از آن واجب نبود.

(1). نهج‏البلاغه، خطبه 192 (خطبه قاصعه)

 (2). مریم، آیه 31

 (3). ر. ک: همان، تفسیر المیزان، ج 18، ص 75- 78؛ همان، تفسیر نمونه، ج 20، ص 504 و 509؛ جعفرسبحانى، فروغ ابدیت، ص 209- 210؛ شرح نهج‏البلاغه، شیخ محمّد عبده، ج 1- 4، ص 442

                                                                پرسمان قرآنى نماز، ص: 38


 
ذکر تشهد در نماز امّت‏هاى پیشین‏
ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ذکر تشهد در نماز امّت‏هاى پیشین‏ ،کیفیت نماز در ادیان پیشین

امّت‏هاى پیشین در نماز خود به جاى «اشهد انّ محمداًعبده و رسوله» چه‏مى‏گفتند؟

بنابر آن‏چه گذشت کیفیت نماز در ادیان پیشین روشن نیست؛ از این‏رو اولًا: معلوم نیست که نماز در شرایع پیشین داراى تشهد بوده تا گفته شود در تشهد به جاى «اشهد انّ محمداً عبده و رسوله» چه مى‏گفته‏اند، ثانیاً: در بسیارى از احادیث به شیوه‏هاى مختلف آمده است که پیامبران الهى به پیامبر خاتم و آخرین پیامبر الهى معتقد بوده و به او و اهل‏بیت او محبت داشتند و خداوند را به واسطه نام آنان و توسل به آنها مى‏خواندند.

در روایتى آمده حضرت آدم علیه السلام به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و اهل بیت او متوسل شد تا ترک‏اولاى او بخشیده شد و در حدیثى دیگرآمده: بر پیشانى کشتى حضرت نوح علیه السلام نام پنج تن اهل‏بیت نوشته شده بود «1».

__________________________________________________

 (1). علامه طباطبایى، المیزان، ج 20، ص 97

                                                                             پرسمان قرآنى نماز، ص: 35


 
آیا فرشتگان هم نماز مى‏خوانند؟
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا فرشتگان هم نماز مى‏خوانند؟

در این که فرشتگان خداوند متعال را تسبیح و تقدیس مى‏کنند جاى هیچ تردید نیست؛ برخى آیاتى که به تسبیح فرشتگان اشاره فرموده، عبارت است:

1. «وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلئِکَةِ ... وَ نَحْنُ نُسَبّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدّسُ لَکَ ...» «2»

؛ [به خاطر بیاور] هنگامى که پروردگارت به فرشتگان گفت: ... ما تسبیح و حمد تو را به جا مى‏آوریم و تو را تقدیس مى‏کنیم.

2. «لَایَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا یَسْتَحْسِرُونَ* یُسَبّحُونَ الَّیْلَ وَ النَّهَارَ لَا یَفْتُرُونَ»؛ «3»

 [فرشتگان‏] هیچ گاه از عبادتش استکبار نمى‏ورزند و هرگز خسته نمى‏شوند [تمام‏] شب و روز را تسبیح مى‏گویند و سست نمى‏گردند.

3. «وَالْمَلئِکَةُ یُسَبّحُونَ بِحَمْدِ رَبّهِمْ و ...» «4»؛ فرشتگان، پیوسته تسبیح و حمد پروردگارشان را به جا مى‏آورند.

از ابن عباس و ابن مسعود نقل شده است که «تسبیح» فرشتگان، به‏ معناى نماز خواندن آنهاست.

رسول‏اکرم صلى الله علیه و آله به ابوذر فرمود: اى ابوذر، هر گاه بنده‏اى در بیابانى تنها باشد و وضو بسازد یا تیمم کند، سپس اذان و اقامه بگوید و نماز بخواند، خدا فرشتگان را امر مى‏کند که پشت سر او صفى تشکیل دهند که دو طرف آن دیده نشود و به نماز او اقتدا نمایند و به دعاى او آمین گویند. «1»

نماز پیامبر پیش از اسلام‏

آیا پیامبر صلى الله علیه و آله پیش از بعثت و نزول قرآن نماز مى‏خواندند؟ اگر نماز مى‏خواندند نماز ایشان چگونه بود؟

خداوند متعال مى‏فرماید: «وَ کَذَ لِکَ أَوْحَیْنَآ إِلَیْکَ رُوحًا مّنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِى مَا الْکِتبُ وَ لَاالْإِیمنُ وَ لکِن جَعَلْنهُ نُورًا نَّهْدِى بِهِ مَن نَّشَآءُ مِنْ عِبَادِنَا وَ إِنَّکَ لَتَهْدِى إِلَى‏ صِرَ طٍ مُّسْتَقِیمٍ» «2»

؛ و همین گونه، روحى از امر خودمان به سوى تو وحى کردیم. تو نمى‏دانستى کتاب چیست و نه ایمان [کدام است؟] ولى آن را نورى گردانیدیم که هر که از بندگان خود را بخواهیم به وسیله آن راه مى‏نماییم و به راستى که تو به خوبى به راه راست هدایت مى‏کنى.

ازآیه شریفه به‏دست مى‏آید: 5. آن چه رسول خدا صلى الله علیه و آله دارد و مردم را

__________________________________________________

 (1). علامه طباطبایى، المیزان، ج 20، ص 97

 (2). بقره، آیه 30

 (3). انبیاء، آیه 19- 20

 (4). شورى، آیه 5

(5). ر. ک: شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 5، باب استحباب الاذان و الاقامة لکلّ صلاة فریضة، ص 381؛ نصراللهى زاده، سیماى ملائکه در قرآن کریم، پایان نامه، ص 169

 

                        پرسمان قرآنى نماز، ص: 36

 


 
آیا نمازى که ما مى‏خوانیم همان نماز پیامبر( ص)...
ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: هم‏سانى نماز شیعه با نماز پیامبراسلام ،آیا نمازى که ما مى‏خوانیم همان نماز پیامبر (ص)

آیا نمازى که ما مى‏خوانیم همان نماز پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان علیهم السلام است‏ و تفاوتى نکرده است؟

نمازى که ما- براساس آنچه فقها و مراجع تقلید به‏دست آورده‏اند- مى‏خوانیم، تمام اجزا، شرایط، مسائل و احکام آن از آیات قرآن و روایات پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان علیهم السلام گرفته شده است.

براى نمونه، سه جلد از کتاب وسائل الشیعه در مورد نماز و احکام و مسائل آن است. بنابراین نمازى که ما مى‏خوانیم همان نماز پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان علیهم السلام است. براى نمونه یک روایت را درباره کیفیت نماز بیان مى‏کنیم: حماد بن عیسى گوید: امام صادق علیه السلام برخاست و رو به قبله ایستاد، دو دستش را روى پاهایش قرار داد و انگشتان دستش را بست، فاصله بین پاهایش را نزدیک کرد تا مقدار سه انگشت باز، با خشوع تکبیرة الاحرام گفت، سپس حمد را با ترتیل قرائت فرمود و سوره توحید را بعد از آن خواند، سپس به مقدار یک نفس کشیدن درنگ کرد، در حالى که ایستاده بود، سپس در همین حال «اللّه‏اکبر» گفت، بعد به رکوع رفت و کف دست‏هایش را در حالى که انگشتان دستش باز بود، بر روى زانوهایش قرار داد. زانوهایش را به پشت رد نمود و پشت خود را مستوى نمود؛ به گونه‏اى که اگر قطره آبى بر آن مى‏ریخت، ثابت مى‏ماند. گردنش کشیده و چشمانش را فرو خوابانیده بود. در این حال سه بار با ترتیل تسبیح (سبحان ربى العظیم و بحمده) گفت، سپس سر از رکوع برداشت وایستاد، پس از آرامش «سمع اللّه لمن حمده» و «اللّه اکبر» را گفت و دست‏هایش را تا مقابل صورتش بالا آورد. بعد از آن به سجده رفت. هنگام سجده رفتن، ابتدا دست‏هایش را به زمین نهاد، سپس زانوهایش را. در سجده تنها هشت عضو بدنش را بر زمین نهاد: پیشانى، دو کف دست، دو زانو، سر دو انگشت شست پا و بینى- قرار دادن بینى بر زمین مستحب است- و در سجده سه بار فرمود: «سبحان ربى الاعلى و بحمده». سپس سر از سجده برداشت و به طور کامل نشست؛ آنگاه «اللّه اکبر» گفت و نیز «استغفر اللّه ربى و اتوب الیه» گفت. دوباره «اللّه اکبر» گفت، سپس به سجده دوم رفت و سجده دوم را همانند سجده اول به جا آورد و رکعت دوم را همانند رکعت اول انجام داد. بعد از نماز به حمّاد فرمود: اى حمّاد! این گونه نماز بخوان، در حال نماز به جایى نگاه نکن، با انگشتان خود بازى نکن. «1»

__________________________________________________

 (1). شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 4، ص 673

                        پرسمان قرآنى نماز، ص: 41


 
تاریخچه پیدایش نماز
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تاریخچه پیدایش نماز ،سوت کشیدن و کف زدن

نماز از چه زمانى به وجود آمد؟ آیااز اول خلقت برانسان واجب بوده یا تنها مسلمانان مأمور به آن بوده‏اند، اگر وجود داشته کیفیت وکمیت آن چگونه بوده است؟

یکى از چیزهایى که همه پیامبران الهى به آن دعوت مى‏کردند «پرستش خداوند» است. قرآن کریم از زبان پیامبران نقل مى‏کند که به امّت‏هایشان مى‏گفتند: «اعبدوا اللَّه»؛ خدا را پرستش کنید (مائده، آیه 72 و 117؛ اعراف، آیه 59 و 65 و 73 و 85؛ هود، آیه 50 و 61 و 84 و ...). اصل عبادت و پرستش خداوند در همه شریعت‏هاى الهى وجود داشته، ولى شکل و کیفیت آن متفاوت بود.

از قرآن ‏کریم استفاده مى‏شود که‏ نماز در امّت‏هاى پیشین هم بوده است؛ همه پیامبران از حضرت آدم تا حضرت خاتم نماز مى خواندند، اما از چگونگى آن اطلاع دقیقى در دست نیست. خداوند متعال خطاب به‏ حضرت موسى‏ علیه السلام مى‏فرماید: «إنّنى أنا اللَّه لآإلهَ إلّا أنا فاعبدنى و أقم الصّلوة لذکرى» « طه، آیه 14»

؛ من «اللَّه» هستم، معبودى جز من نیست؛ مرا بپرست و نماز را براى یاد من بر پادار.

هم‏چنین قرآن کریم به نقل از حضرت عیسى‏ علیه السلام مى‏فرماید: «و جعلنِى مبارَکًا أینَ ما کُنتُ و أوصنى بالصّلوة و الزَّکوة مادُمتُ حیًّا» « مریم، آیه 31»؛ و مرا وجودى پر برکت قرار داده، در هر کجا باشم و [خداوند] مرا به نماز و زکات توصیه کرده مادامى که زنده‏ام.

از این آیات شریف روشن مى‏شود که نماز در مکتب دو پیامبر بزرگ الهى- موسى‏ و عیسى‏ علیهما السلام- وجود داشته همان‏گونه که در مکتب دیگر پیامبران بوده است، چنان‏که درباره حضرت شعیب علیه السلام آمده است: «قالوا یشعیب أصلوتکَ تأمرک أن نَّترک ما یعبد ءابآؤنآ» « هود، آیه 87»؛ گفتند: اى شعیب! آیا نمازت به تو دستور مى‏دهد که آنچه را پدرانمان مى‏پرستیدند، ترک کنیم .... و نیز از زبان حضرت اسماعیل، مى‏فرماید: «وَ کَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَوةِ وَ الزَّکَوةِ وَ کَانَ عِندَ رَبّهِ مَرْضِیًّا» «. مریم، آیه 55»؛ او همواره خانواده خود را به نماز و زکات دعوت مى‏کرد و همواره مورد رضایت پروردگارش بود.

بنابراین هیچ شریعت و دینى، از نماز جدا نبوده، گرچه صورت‏ ظاهرى آن، تفاوت داشته است. زرتشتیان، پنج نماز دارند که در هنگام طلوع آفتاب و ظهر و عصر و اوّل شب و هنگام خواب، بپا مى‏دارند. «1»

یهودیان در ساعت سوم و ششم و نهم روز و اوّل و آخر شب و هنگام تناول غذا، دعاهایى دارند «2». مسیحیان، روز یک‏شنبه و برخى روز شنبه در کلیسا جلسه دعاى دسته‏جمعى تشکیل مى‏دهند.

اما باید توجه داشت که آنچه امروزه، پیروان حضرت موسى‏ علیه السلام (یهودیان) و پیروان حضرت عیسى‏ علیه السلام (مسیحیان) به عنوان نیایش در کلیسا و کنیسه به جاى مى‏آورند، با مناسکى که به وسیله این پیامبران الهى آورده شده بود، بسیار متفاوت است، زیرا آیین و کتاب‏هاى آسمانى این دو پیامبر الهى دچار تحریف و دست‏خوش انحرافات پیروان آنها شده است. «3» در واقع نماز فعلى یهودیان و مسیحیان به دعا، نزدیک‏تر است تا به مجموعه‏اى از اعمال.

از این‏رو کیفیت و کمیت نماز در شریعت اسلام با شرایع پیشین متفاوت است، لکن در بیشتر آن آیین‏ها، سجده‏جزئى از این عبادت محسوب مى‏شود.

علاوه بر تشریع نماز در ادیان الهى، بت‏پرستان نیز در برابر بت‏هایشان، وِردهایى مى‏خوانده‏اند. «1» اعراب جاهلى هم در مقابل کعبه مى‏ایستادند و باکف‏زدن و صوت‏کشیدن اظهار عبادت مى‏کردند: «وَمَا کَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ الْبَیْتِ إِلَّا مُکَآءً وَتَصْدِیَةً»

 و نماز و دعاى آنان نزد آن خانه جز سوت کشیدن و کف زدن نیست.                       

__________________________________________________

 (1). محمدخزائلى، همان، ص 40

 

                                                  پرسمان قرآنى نماز، ص: 34

 


 
آیا هم جنس گرایى در مورد زنان نیز صادق است؟
ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا هم جنس گرایى در مورد زنان نیز صادق است؟ ،هم جنس گرایى، در مورد زنان ،نها آمیزش جنسى با همسران و کنیزانشان

 با توجه به این که، قرآن کریم، به برخى اعمال زشت قوم لوط و سرنوشت آنان پرداخته، آیا هم جنس گرایى در مورد زنان نیز صادق است؟ قرآن کریم، در کدام سوره و آیه، به آن اشاره فرموده است؟

پاسخ: هم جنس گرایى، در مورد زنان نیز وجود داشته و از جمله گناهان کبیره‏اى است که داراى حدّ است و از آن به «مساحقه» تعبیر شده. هر چند در قرآن کریم، همانند عمل زشت «لواط» به آن تصریح نشده؛ ولى با راهنمایى اهل بیت علیهم السلام، آیاتى به آن اشاره دارد؛ خداوند در توصیف مؤمنان مى‏فرماید:

«والَّذینَ هُم لِفُروجِهِم حفِظون* الّا عَلى‏ ازوجِهِم او ما مَلَکَت ایمنُهُم فَانَّهُم غَیرُ مَلومین* فَمَنِ ابتَغى‏ وراءَ ذلِکَ فَاولکَ هُمُ العادون؛ (مؤمنون، 5- 7)

و آنها که دامان خود را (از آلوده شدن به بى‏عفتى) حفظ مى‏کنند. تنها آمیزش جنسى با همسران و کنیزانشان دارند، که در بهره‏گیرى از آنان ملامت نمى‏شوند. و کسانى که غیز از این طریق را طلب کنند تجاوزگرند» بنابر این، اگر زنى از غیر طریق همسر خویش ارضا جنسى شود، دامان خود را حفظ نکرده و مرتکب معصیت الهى گشته است.

در روایتى از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم که حضرتش در پاسخ به سؤال زنى که از حکم مساحقه پرسیده بود، فرمودند:

 «حدّش حدّ زناکار است»؛ پرسید: آیا خداوند عزوجل در قرآن، آن را بیان فرموده است؟ فرمودند: «آرى»؛ عرض کرد: در کجاى آن؟ فرمودند: در داستان «اصحاب الرّس» «1» و در روایتى آمده است: زنى همراه کنیز خود خدمت امام صادق علیه السلام رسیده عرض کرد: درباره پرداختن زنان به یک دیگر چه مى‏فرمایى؟ حضرت فرمودند: جایگاهشان آتش است؛ روز قیامت این گونه زنان آورده مى‏شوند در حالى که بالاپوشى از آتش و کفشى از آتش و روبندى از آتش بر آنان پوشانده مى‏شود؛ آن زن عرض کرد: این مطلب در کتاب خداوند متعال نیست! حضرت فرمود: آرى هست؛ عرض کرد: کجاست؟ فرمودند: «آن جا که مى‏فرماید:

«وعادًا وثَمودا واصحبَ الرَّسّ» (فرقان، 38)«2»

البته از برخى از احادیث استفاده مى‏شود که این عمل ناپسند در قوم لوط نیز بوده است؛ امام صادق علیه السلام مى‏فرمایند: «نخستین کسى که این عمل را مرتکب شد، قوم لوط بودند؛ زیرا مردها به یک دیگر پرداختند و زنان، بى مرد ماندند، در نتیجه آن زنان نیز همانند مردانشان، به یک دیگر روى آوردند» «3»

__________________________________________________

 (1). کافى، کلینى رحمه الله، ج 7، ص 202، ح 1/ بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 79، ص 75، ح 2

 (2). تفسیر نورالثقلین، عبد على عروسى حویزى، ج 4، ص 19، ح 61/ تفسیر نمونه، ج 15، ص 94

 (3). بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 79، ص 76، ح 3/ میزان الحکمه، محمد محمدى رى‏شهرى، ج 5، ص 2418

                        پرسمان قرآنى زن، ص: 160


 
زن چگونه مى‏تواند به شهادت برسد؟
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: زن چگونه مى‏تواند به شهادت برسد؟

اسخ:

گرچه در اسلام یکى از شرایط وجوب شرکت در جهاد و جنگ، «مرد بودن» است، واجب کفایى است و تفاوتى بین مرد و زن نیست.

کسانى که در جهاد دفاعى شرکت کنند و کشته شوند، شهیدند؛ همانند کسانى که در جهاد ابتدایى کشته مى‏شوند. پس راه رسیدن به مقام شهادت با شرکت در جهاد دفاعى براى زنان ممکن است؛ افزون بر این، اسلام شوهر دارى و خانه دارى به روش نیکو (حسن التبعل) را جهاد زن مى‏داند: «جهاد المرأة حسن التبعل.» «1»

مفهوم حدیث یاد شده چنین است: زنانى که در خانه، رفتارى نیکو با شوهران شان دارند، پاداش شهید مى‏گیرند. «2»

علاوه بر این، مقام شهادت، تنها به کشته شدن در میدان جنگ به دست نمى‏آید؛ کسانى دیگر هم به این مقام مى‏رسند و اجر و پاداش شهید نصیب آنان مى‏شود؛ از جمله:

1. کسى که در راه تحصیل علم از دنیا برود. «3»

2. کسى که در بستر از دنیا برود، ولى معرفت حق پروردگار و معرفت واقعى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و اهل بیتش علیهم السلام را داشته باشد. «4»

3. کسى که براى دفاع از مالش در برابر مهاجمان ایستادگى کند و کشته شود. «5»

4. کسى که با محبت اهل بیت علیهم السلام بمیرد.

و ...

__________________________________________________

 (1)- فروغ کافى، کلینى رحمه الله، ج 5، ص 9 و 507

 (2)- مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسى رحمه الله، ص 200

 (3)- سفینة البحار، شیخ عباس قمى رحمه الله، ج 4، ص 513

 (4)- نهج البلاغه، صبحى صالح رحمه الله، خ 190، آخر خطبه‏

 (5)- سفینة البحار، همان‏

                        پرسمان قرآنى زن، ص: 158


 
آیا تمام مادران وارد بهشت خواهند شد ؟
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا تمام مادران وارد بهشت خواهند شد ؟ ،«بهشت زیر پاى مادران است»

پرسش: پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرموده: «بهشت زیر پاى مادران است.» در این صورت تمام مادران وارد بهشت خواهند شد و اگر برخى از زنان هم نتوانند وظیفه خود را انجام دهند و گناه بسیارى داشته باشند پس از کیفر اعمالشان وارد بهشت خواهند شد. آیا زنانى که براى همیشه از مادر شدن محرومند از این موضوع مستثنا هستند؟

پاسخ: در حدیثى مى‏خوانیم: جوانى مى‏گوید نزد پیامبر صلى الله علیه و آله براى شرکت در جهاد (آن‏جا که جهاد واجب عینى نبود) رفتم، تا درباره جهاد با ایشان مشورت کنم پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «ألک والدة قلت نعم قال اذهب فاکر مها فإنّ الجنة تحت رجلیها؛ آیا مادرى دارى؟ عرض کردم آرى. فرمود: در خدمت مادر باش که بهشت زیر پاى او است». «1»

این حدیث بر اهمیت مقام مادر، اشاره دارد و مى‏فهماند که اگر انسان در رکاب و خدمت مادر باشد و در این راه بکوشد از نیکوکاران خواهد بود و امید به بهشت رفتنش افزایش مى‏یابد. هم چنان که حضرت عیسى در مقام بر شمردن افتخارات خود نیکوکارى نسبت به مادر را ذکر مى‏کند؛ «مرا نیکوکار و قدردان و خیرخواه، نسبت به مادرم قرار داده است». (مریم، 32) «2»

معناى حدیث شریف این نیست که همه مادران تنها به خاطر مادر بودن به بهشت خواهند رفت. جایگاه انسان‏هاى معاند، چه زن، چه مرد، جهنّم است. و زنان بدکار همانند مردان بدکار به کیفر اعمالشان خواهند رسید، بلکه به آن معناست که انسان براى رفتن به بهشت باید در برابر مادر متواضع بوده و خود را همانند خاک زیر پاى او بداند و در خدمت او باشد.

__________________________________________________

 (1). مجموعه ورّام، ورام‏بن ابن فراس، ج 2، ص 284

 (2). ر. ک: تفسیر نمونه، ج 13، ص 56

                        پرسمان قرآنى زن، ص: 157


 
اگر در بهشت مردها و زن‏ها با هم هستند وپس محرم و نامحرمى ....
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اگر در بهشت مردها و زن‏ها با هم هستند وپس محرم و ،آیا در بهشت مردها و زن‏ها با هم هستند ،زن‏هاى نامحرم با هم ارتباطى ،در بهشت، طاعات، عبادات

پرسش: آیا در بهشت مردها و زن‏ها با هم هستند و محرم و نامحرمى وجود ندارد، یا نه، مانند این جهان است؟

و اگر آن‏ها از هم جدا هستند، مى‏توانند با هم ازدواج کنند؟

پاسخ: براى روشن شدن پاسخ لازم است به چند نکته توجه شود، اول این که زندگى در بهشت به خلاف زندگى دنیا، فردى است؛ یعنى بهشتیان نیازى به زندگى اجتماعى ندارند؛ چرا که اصلى‏ترین عامل زندگى اجتماعى «نیاز» است و این عامل به کلى در بهشت منتفى است (مانند آیه 71 زخرف: «وَ فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُن ...؛ و در آن [بهشت‏] آن چه دل‏ها بخواهد و چشم‏ها از آن لذت ببرد موجود است ...») و اگر هم دیدارها و مجالسى در بهشت برپا شود، به جهت لذّت بردن از مصاحبت با اخیار و بهشتیان است و نه زندگى اجتماعى.

 

دیگر این که در بهشت گناه نیست و اساساً زمینه‏اى هم براى آن وجود ندارد و خدا آن‏ها را از میل به سوى گناه به هر صورت آن، با اعطاى خواب و نعمت‏هاى فراوان و برآوردن خواست‏هاى آن‏ها باز مى‏دارد. «1»

و نکته پایانى این که قوانین آخرت با قوانین دنیا متفاوت است و هر قوانین متناسب با خود دارد؛ بنابراین، مقایسه آخرت و بهشت با زندگى دنیایى نادرست است.

از مطالب گفته شده این استفاده بعید نیست که مردها و زن‏هاى نامحرم با هم ارتباطى نداشته باشند، چرا که هیچ گونه زمینه‏اى براى چنین ارتباطى فرض نمى‏شود، البته در بهشت ازدواج هست و آیات و روایات متعددى بر آن دلالت، بلکه تصریح دارد (بقره، 25 و نساء، 57 و ...) و پایه‏هاى این ازدواج در دنیا شکل گرفته است که اگر مرد و زن هر دو بهشتى باشند، در صورت تمایل مى‏توانند به زندگى زناشویى خویش ادامه دهند و اضافه بر آن خداى متعال در بهشت از بهشتیان با حورالعین پذیرایى مى‏کند.

در پایان توجه شما را به وجود «حجاب» براى زنان بهشتى جلب مى‏کنیم:

پیش از پاسخ، به دو نکته ضرورى اشاره مى‏کنیم:

الف) در بهشت، طاعات، عبادات و اعمالى که در این دنیاست وجود ندارد؛ چون بهشت دار تکلیف و و نشئه اختیار نیست و آزمایش و امتحانى وجود ندارد. در آن‏جا بهشتى‏ها، عاشقانه خدا را مى‏ستایند و از ستایش او لذت مى‏برند، «نیایش آنان در آن‏جا سبحانک اللهم [خدایا! توپاک و منزهى‏] و درودشان در آن‏جا سلام است، و پایان نیایش آنان این است که:

الحمدللَّه رب العالمین [ستایش ویژه پروردگار جهانیان است‏].» «2»

ب) محرمات و زشتى‏ها، همچون غذایى نامناسب براى روح انسان است و به طور مسلم روح سالم اشتهاى چنین غذایى را ندارد و بهشت، عالمى است که انسان کاملًا با واقعیت‏ها هماهنگ مى‏شود و به گفته شاعر:

          آنچه بینى دلت همان خواهد!             و آنچه خواهد دلت همان بینى!

 بنابراین، بهشتیان هرگز تمایل به اعمال حرام پیدا نمى‏کنند؛ چرا که تمایل به گناه از ویژگى روح‏هاى بیمار دوزخى است. «3» برخى از آیات قرآن‏کریم، اوصاف زنان و همسران بهشتى را این گونه بیان مى‏کنند:

1. همسران بهشتى، جز به همسران خود چشم ندوخته، و جز به آنها عشق نمى‏ورزند: «فیهن قاصرات الطرف»؛ «4»

2. تمام صفات کمال و جمال یک همسر مطلوب در آنها جمع است؛ «فیهن خیراتٌ حسان» (الرحمن، 70)

3. آنها فقط به همسرانشان تعلق دارند و از دید دیگران پنهانند؛ «حور مقصورات فى‏الخیام» «5»با توجه به این آیات، مشخص مى‏شود که زنان در بهشت حجاب‏هایى دارند که نشأت گیرنده از فطرت آنها (عفت، پاکدامنى و ...) است و پوشش بدن، آن گونه که در این جهان معمول است- بر فرض نداشتن- هیچ شکل اخلاقى براى مردان یا زنان دیگر به وجود نمى‏آورد؛ چون از دید دیگران مستورند.

__________________________________________________

(1). ر. ک: کشف المراد، علامه حلى، ص 411 و 412

 (2). یونس، 10/ پیام قرآن، آیت‏اللَّه مکارم شیرازى، ج 6، ص 363

 (3). تفسیر نمونه، ج 21، ص 116

 (4). الرحمن، 56/ تفسیر نمونه، همان، ج 23، ص 169

 (5). الرحمن، 72/ همان، ص 183

                        پرسمان قرآنى زن، ص: 156


 
حورالعین و زنان بهشتى
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حورالعین و زنان بهشتى ،از زنان بهشتى سخنى به میان نیامده است، علت چیست؟

پرسش: قرآن هر گاه در مقام بیان نعمت‏هاى بهشتى است، از حور العین سخن به میان آورده، ولى در سوره انسان با این که از نعمت‏هاى بهشتى یاد شده، ولى ازحور العین و زنان بهشتى سخنى به میان نیامده است، علت چیست؟

پاسخ: برخى از دانشمندان چنین استفاده کرده‏اند که عدم ذکر حورالعین در این سوره، با این ویژگى که در مقام بیان نعمت‏هاى متعددى از بهشت است، به جهت مقام و منزلت حضرت فاطمه‏زهرا علیها السلام مى‏باشد؛ چرا که شأن نزول این سوره درباره حضرت على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام و فضه خادم آن‏هاست؛ و خدا براى حفظ شأن حضرت فاطمه‏زهرا علیها السلام و احترام به او، در این سوره سخنى از حورالعین به میان نیاورده است.

                        پرسمان قرآنى زن، ص: 154


 
حوریان بهشتى بری مردان پس برای زنان چی ؟
ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حوریان بهشتى بری مردان پس برای زنان چی ؟ ،زن مؤمن در بهشت با شوهرش ،همسران زنان بهشتى

پرسش: چرا در قرآن همیشه اشاره به حوریان بهشتى مى‏کند و براى مردان این نعمت (حوریان) را قرار داده و به زنان چنین خطابى نمى‏شود که براى شما هم چنین نعمتى است؟

پاسخ: نعمت‏هاى بهشت اختصاص به مردها ندارد، بلکه قرآن مى‏فرماید: «هر کس کار شایسته‏اى انجام دهد و مؤمن هم باشد خواه مرد باشد یا زن، وارد بهشت مى‏شود و روزى بى‏حساب به او داده مى‏شود.» (مؤمن/ 40) زن مؤمن در بهشت با شوهرش در بهترین شرایط و حالات زندگى مى‏کند، اگر هر دو بهشتى باشند و اگر شوهرش بهشتى نباشد، همسر یکى از مردان بهشتى که هم‏شأن او باشد، مى‏شود. مرد و زن بهشتى، همه جوان، زیبا، مهربان و چهره‏اى جذّاب و اخلاقى نیکو دارند. «1»

امّا عدم ذکر همسران زنان بهشتى ممکن است از باب عنایت ویژه به حفظ حیاى زن باشد که در احکام اسلامى از قبیل خواستگارى و ازدواج و غیره متبلور شده است.

زبان قرآن کریم، زبان فرهنگ محاوره‏اى و همان روشى است که همه عقلا با آن سخن مى‏گویند. عقلا در خطاب‏هایى که به عموم مردم (زنان و مردان) دارند، مى‏گویند: «هان اى کسانى که چنین و چنان کرده‏اید» نه نامى از مرد مى‏برند و نه از زن؛ قرآن کریم نیز در این گونه خطابهایش مى‏فرماید: «یا ایها الذین آمنوا؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید».

از طرف دیگر، عقلا در مواردى که بخواهند همین شمول و عمومیت را به صراحت بفهمانند، مى‏گویند: «اى مردم متوجه باشید شما چه مرد و چه زن، باید چنین و چنان رفتار کنید». قرآن کریم نیز در بعضى موارد این تصریح و تأکید را بیان کرده، مى‏فرماید:

«مَنْ عَمِلَ صلِحًا مّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى‏ ...؛ (نحل، 97)

هر یک از شما که عمل صالحى انجام دهد، چه مرد باشد و چه زن»؛ اما وقتى مى‏خواهد خطاب را متوجه مردان کند، مى‏فرماید:

«الرّجَالُ قَوَّ مُونَ عَلَى النّسَآءِ؛ (نساء، 34)

مردان، قیّم زنان هستند» و یا هنگامى که مى‏خواهد خطاب را متوجه زنان کند، مى‏فرماید: «وَالتِى یَأْتِینَ الْفحِشَةَ مِن نّسَآئکُمْ؛ (نساء، 15)

کسانى از زنان شما که مرتکب گناه فاحش شوند».

بله، از آن‏جا که قسمت عمده‏اى از خطاب‏هاى قرآن درباره مسائل اجتماعى از قبیل: جهاد، قضا و امثال اینهاست، قهراً آن خطابها متوجه قشرى است که مسئول وظایف اجتماعى است و آن مردان هستند؛ همچنین (علاوه بر آن) براى خوددارى از تکرار نیز، فقط خطاب مذکر مى‏آید؛ چون خطاب اگر به صورت مؤنث نیز آورده شود، لازم مى‏آید دوبار در همه آیات، خطاب مذکر و مؤنث ذکر شود؛ لذا تنها «یا ایها الذین آمنوا» و ... بیان شده است و «یا أیّتها اللاتى ...» و ... نیامده است؛ وانگهى از «باب غلبه» نیز خطابات بیش‏تر به صورت مذکر آمده است؛ چون غالباً خطابات قرآن کریم از طرف رسول اکرم صلى الله علیه و آله متوجه مردان بود. «2»

__________________________________________________

 (1). تفسیر المیزان، علامه طباطبایى، زخرف/ 70؛ تفسیر نمونه، الرحمن/ 70؛ تفسیر نورالثقلین، رعد/ 23، حدیث 109 و 110

 (2). ر. ک: زن در آینه جلال و جمال، عبداللَّه جوادى آملى، ص 91/ پاسخ به پرسش‏هاى دینى، موسوى همدانى، ص 15

                        پرسمان قرآنى زن، ص: 153


 
آیا زنان دنیا در بهشت برترى بر حوریان بهشتى دارند؟
ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا زنان دنیا در بهشت برترى بر حوریان بهشتى دارند ،همسران بهشتى دوگونه‏ اند: ،زنان دنیوى برتر از حوریان بهشت

 از منابع اسلامى برمى‏آید که همسران بهشتى دوگونه‏ اند: برخى از آنان همین زنان مؤمن دنیوى هستند که در آن جهان به شکل حوریه، بلکه بهتر با شوهران مؤمنشان زندگى مى‏کنند و یا به ازدواج افراد مؤمن دیگر در مى‏آیند و عده‏اى از حوریه‏ ها نیز آفریده شدند تا در اختیار بهشتیان قرار گیرند.

از روایات استفاده مى‏شود که مقام زنان دنیوى برتر از حوریان بهشت است. در روایتى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم پرسیده شده است آیا زنان دنیا برترند یا حوریان؟ پیامبراکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند: زنان دنیا برتر از حوریان هستند. پرسیده شد براى چه؟

حضرت فرمود: به خاطر نماز، روزه و عبادتشان خداوند صورت‏هایشان را از نور و تنشان را از حریر مى‏پوشاند. «1»

همچنین در روایتى در بحارالانوار، مراد از «خیرات حسان» در آیه 70 سوره الرحمن، زنان دنیا دانسته شده و تأکید شده است که این زنان از حوریان برترند. «2»

__________________________________________________

 (1). الدر المنثور، سیوطى، ج 7، ص 633

 (2). بحارالانوار، ج 8، ص 81

                        پرسمان قرآنى زن، ص: 152


 
سرنوشت زنان در قیامت‏
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سرنوشت زنان در قیامت‏ ،آیا بهشت تنها براى مردان است ،«حورالعین» ،زنان بهشتى

پرسش: آیا بهشت تنها براى مردان است که خداوند در آیه 25 سوره بقره مى‏فرماید: «ازواج مطهرة»؟ مگر زنان به بهشت نمى‏روند؟ در ضمن اگر حیا براى زنان بهشتى مطرح است، پس چگونه خداوند متعال در سوره واقعه، به توصیف جمال زنان بهشتى پرداخته است؟

پاسخ: با توجه به آیات قرآن کریم شکى نیست که بهشت هم براى مردان مؤمن و هم براى زنان با ایمان است:

«وعَدَ اللَّهُ المُؤمِنینَ والمُؤمِنتِ جَنتٍ تَجرى مِن تَحتِهَا الانهرُ خلِدینَ فیها ومَسکِنَ طَیّبَةً فى جَنتِ عَدنٍ ورِضونٌ مِنَ اللَّهِ اکبَرُ ذلِکَ هُوَ الفَوزُ العَظیم؛ (توبه، 72)

خداوند به مردان و زنان با ایمان، باغ‏هایى از بهشت وعده داده که از زیر درختانش نهرها جارى است، جاودانه در آن خواهند بود، و مسکن‏هاى پاکیزه در این بهشت جاودان دارند، هم چنین خشنودى پروردگار که از همه این‏ها بالاتر است و این است رستگارى بزرگ.»؛ «لِیُدخِلَ المُؤمِنینَ والمُؤمِنتِ جَنتٍ تَجرى مِن تَحتِهَا الانهرُ خلِدینَ فیها ویُکَفّرَ عَنهُم سَیّاتِهِم؛ (فتح، 5) هدف [دیگر از فتح مبین‏] این بود که مردان و زنان باایمان را در باغ‏هایى [از بهشت‏] وارد کند که نهرها از زیر درختانش جارى است، در حالى که جاودانه در آن مى‏مانند و گناهانشان را مى‏بخشد.»

پس مقصود خداوند متعال از آیه «ازواج مطهرة» (بقره، 25)، زن‏هاى بهشتى هستند که براى مردان بهشتى در نظر گرفته شده‏اند و این با بهشت رفتن زنان منافاتى ندارد، زیرا در آیات دیگر به آن اشاره شده است؛ در ضمن علت بیان نکردن، رعایت حیا نیز نبوده است.

امّا آن چه در سوره واقعه آمده توصیف «حورالعین» است که به معناى زنان بهشتى نیست، بلکه حور، جمع «حوراء» و «احور» است و به معناى کسى است که سیاهى چشمانش به طور کامل مشکى و سفیدى آن به طور کامل، شفّاف و برّاق باشد.

عین نیز جمع «عیناء» و «اعین» مى‏باشد که به معناى کسى است که چشمانش درشت باشد، و نیز گفته شده که «حور» از «حیرت» گرفته شده، و این کنایه از زیبایى بیش از اندازه آن‏هاست که هر بیننده‏اى را به حیرت مى‏اندازد.

بر فرض هم که توصیف زنان بهشتى باشد، با حیاى آنان منافاتى ندارد، زیرا این منافات، زمانى است که از یکى از آن‏ها به طور فردى و مشخص که مخاطب، او را بشناسد، توصیف شده باشد، ولى تعریف از آفرینش و زیبایى نوع آن‏ها، با حیاى آن‏ها منافات ندارد، مانند آن که اگر به فرد مشخصى گفته شود تو از آب گندیده خلق شده‏اى، ممکن است ناراحت شود، ولى اگر در حضور همه انسان‏ها گفته شود انسان از آب گندیده خلق شده است، چون به نوع انسان اشاره دارد، کسى ناراحت نمى‏شود. «1»

__________________________________________________

 (1). تفسیر المیزان، علامه محمدحسین طباطبایى، ج 1، ص 90 و ج 18، ص 149/ تفسیر تبیان، شیخ طوسى، ج 9، ص 242 و 246/ مجمع البیان، طبرسى، ج 2، ص 254 و ج 8، ص 274؛ ج 9، ص 275/ تفسیر نورالثقلین، عبد على عروسى حویزى، ج 1، ص 321/ مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانى، ص 262

                                                              پرسمان قرآنى زن، ص: 151


 
زنان فاسد و مکّار و زنان خوب و پاک دامن
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: زنان فاسد و مکّار و زنان خوب و پاک دامن ،حضرت مریم، آسیه، خدیجه

قرآن مجید زنان فاسد و مکّار و زنان خوب و پاک دامن را چگونه توصیف فرموده است؟

به طور کلى از دیدگاه قرآن مجید، خوبى و بدى، درستى و نادرستى، مکر و حقیقت، به قوّت ایمان و ضعف آن بستگى دارد و در این مورد تفاوتى بین زن و مرد نیست؛ بنابراین، فرد فاسد و مکّار چه زن باشد و چه مرد، فردى است که پیرو هوى و هوس بوده، به دستورهاى الهى بى‏اعتنا است؛ به جاى بندگى خدا، بنده شیطان و غرایز نفسانى خویش بوده، نسبت به امور دنیا حریص و گرفتار غرور و خودبینى است. قرآن در آیاتى، اوصاف انسان‏هاى مؤمن و صالح و فاسق و منافق را بیان مى‏فرماید، که به چند نمونه آن اشاره مى‏شود:

«والمُؤمِنونَ والمُؤمِنتُ بَعضُهُم اولِیاءُ بَعضٍ یَأمُرونَ بِالمَعروفِ ویَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ ویُقیمونَ الصَّلوةَ ویُؤتونَ الزَّکوةَ ویُطیعونَ اللَّهَ ورَسولَهُ اولکَ سَیَرحَمُهُمُ اللَّهُ ...؛ (توبه، 71)

مردان و زنان با ایمان، ولّى [و یار و یاور] یک دیگرند، امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند، و نماز را برپا مى‏دارند، و زکات را مى‏پردازند، و خدا و رسولش را اطاعت مى‏نمایند، خداوند به زودى آن‏ها را مورد رحمت خویش قرار مى‏دهد.» در این آیه، به پنج صفت براى انسان‏هاى پاک و صالح اشاره شده، که هر یک از این صفات، دلیل قوّت ایمان و منشأ صفات نیک دیگرى است؛ در مقابل، در آیه دیگر، پنج صفت براى انسان‏هاى فاسد و مکّار و دورو بیان مى‏فرماید:

«المُنفِقونَ والمُنفِقتُ بَعضُهُم مِن بَعضٍ یَأمُرونَ بِالمُنکَرِ ویَنهَونَ عَنِ المَعروفِ ویَقبِضونَ ایدِیَهُم نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُم انَّ المُنفِقِینَ هُمُ الفسِقون؛ (توبه، 67)

مردان منافق و زنان منافق همه از یک گروهند، آن‏ها امر به منکر و نهى از معروف مى‏کنند، و دست‏هایشان را [از انفاق و بخشش‏] مى‏بندند، آن‏ها خدا را فراموش کردند؛ و خدا نیز آن‏ها را فراموش کرده منافقان فاسق و فاجرند.»

در این آیات به صفاتى که در برابر یک دیگرند اشاره شده است. بدیهى است که هر چیزى را باید به ضدّ آن شناخت، انسان‏هاى خوب و صالح، دوست و پشتیبان هم دیگرند و انسان فاسق و مکّار، دشمن یک‏دیگر بوده، همه از یک قماش هستند افراد صالح، امر به معروف و ناصالحان نهى از معروف مى‏کنند، نیکوکاران دست بخشنده دارند، و بدکاران هرگز بخشش ندارند، آن‏ها مطیع خدا و این‏ها به کلى خدا را فراموش کرده‏اند، و بنده هوى و هوس خویش هستند. در سوره فرقان نیز اوصاف دیگرى براى بندگان خوب و صالح بیان مى‏فرماید:

«وعِبادُ الرَّحمنِ الَّذینَ یَمشونَ عَلَى الارضِ هَونًا واذا خاطَبَهُمُ الجهِلونَ قالوا سَلما؛ (فرقان، 63)

بندگان خاص خداوند رحمان، آن‏ها هستند که با آرامش و بى‏تکبّر بر زمین راه مى‏روند، و هنگامى که جاهلان آن را مخاطب سازند [حلیم و بردبارند]، در مقابل به آن‏ها سلام مى‏کنند.» سپس در ادامه، اوصاف فراوانى براى آنان بیان مى‏فرماید، از جمله این که آن‏ها کسانى هستند که براى خدا سجده مى‏کنند، و براى غیر خدا کُرنش و تعظیم نمى‏کنند، از هرگونه افراط و تفریط در امور زندگى، از جمله انفاق پرهیز مى‏کنند، هرگز معبود دیگرى غیر خدا را نمى‏پرستند، و مرتکب فحشا و کار زشت نمى‏شوند. (فرقان آیات 64- 68)

بدیهى است این صفاتى که براى بندگان خوب و صالح بیان شده، عکس آن در انسان‏هاى فاسد و ناصالح وجود دارد.

یکى از نشانه‏هاى زنان خوب، حفظ حجاب و عفت است. قرآن کریم هنگام معرفى کافر نمونه به دو زن- زنان نوح و لوط پیامبر علیهما السلام اشاره مى‏کند. (تحریم، 10)

و نیز هنگام معرفى مؤمن نمونه مى‏فرماید:

«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لّلَّذِینَ ءَامَنُواْ امْرَأَتَ فِرْعَوْن؛ (تحریم، 11- 12) و در این دو آیه ویژگى‏هایى که براى آسیه زن فرعون و مریم دختر عمران مى‏آورد: ایمان به خدا و تسلیم طغیان‏گرى‏هاى فرعونیان نشدن، صلابت در ایمان و پاکدامنى و عفاف و تسلیم محض در برابر دستورات الهى شدن و بالاخره عبادت و بندگى مدام داشتن است. البته تنها زن برگزیده‏اى که قرآن‏کریم به صراحت از او نام برده، حضرت مریم مقدس علیها السلام مى‏باشد که قرآن‏کریم درباره او مى‏فرماید: «وَإِذْ قَالَتِ الْمَلئِکَةُ یمَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفکِ عَلَى‏ نِسَآءِ الْعلَمِینَ؛ (آل عمران، 42)

و [و به یاد آورید] هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان، برترى داده است.»

خداوند متعال در آیات بعدى به تنها خصیصه او یعنى ولالت عجیب [بدون همسر] فرزندش اشاره مى‏کند و مفسران مى‏گویند این برگزیدن مطلق نیست؛ بلکه تنها در ولادت عجیب فرزندش، آن حضرت برگزیده زنان جهان بوده است. سرور و برگزیده زنان عالم از جهات فضل و کرامت و ... حضرت فاطمه علیها السلام مى‏باشد. چنان که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‏فرماید: «خداوند متعال از میان زنان چهار زن را انتخاب کرده، مریم، آسیه، خدیجه، فاطمه علیها السلام ... و فاطمه علیها السلام سرور زنان عالم است.» «1» زیرا حضرت فاطمه علیها السلام در دورانى مى‏زیسته که مردمش تکامل یافته‏تر و متمدن‏تر از دوران‏هاى آن سه زن دیگر (حضرت مریم، آسیه، خدیجه) بوده است؛ پس حضرت فاطمه علیها السلام از آن سه تن دیگر افضل است. «2»

__________________________________________________

 (1)  ر. ک: من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 4، ص 420/ نور الثقلین، عبدعلى العروسى الحویزى، ج 1، ص 336

 (2). ر. ک: تفسیر المیزان، علامه طباطبایى، ج 3، ص 204- 233

                        پرسمان قرآنى زن، ص: 140


 
چهار زن بهشتى و چهار مرد جهنمى
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چهار زن بهشتى و چهار مرد جهنمى

1. مادر حضرت موسى، یوخابد؛ (قصص، 7)

2. خواهر حضرت موسى؛ (قصص، 11)

3. دختر شعیب که همسر حضرت موسى بود، صفوره یا صفورا؛ (قصص، 26)

4. همسر فرعون، آسیه. (قصص، 9)

چهار مرد جهنمى:

1. فرعون؛ (قصص، 3، 6)

2. هامان؛ (قصص، 8)

3. قارون؛ (قصص، 76)

4. مرد قبطى که به دست حضرت موسى کشته شد. (قصص، 15) 


 
بهترین زنان از نظر قرآن چه ویژگى هایى دارند؟
ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بهترین زنان از نظر قرآن چه ویژگى هایى دارند؟ ،عفاف در سخن گفتن: ،آبروى شوهر در غیاب وى

پاسخ:

در ابتدا باید گفت که در قرآن به دو دسته از صفات خوب اشاره شده است:
1. دسته اول خصوصیاتى که هر دو گروه زنان و مردان را شامل مى‏شود. در سوره احزاب خداوند مى‏فرماید: «انَّ المُسلِمینَ والمُسلِمتِ والمُؤمِنینَ والمُؤمِنتِ والقنِتینَ والقنِتتِ والصدِقینَ والصدِقتِ والصبِرینَ والصبِرتِ والخشِعینَ والخشِعتِ والمُتَصَدّقینَ والمُتَصَدّقتِ والصّمینَ والصّمتِ والحفِظینَ فُروجَهُم والحفِظتِ والذّاکِرینَ اللَّهَ کَثیرًا والذّاکِرتِ اعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَغفِرَةً و اجرًا عَظیما زنان و مردان با ایمان تسلیم حق بوده و گرایش به خدا و آخرت دارند، مطیع و فروتن، راستگو، صابر، خاشع، صدقه دهنده، روزه دار، عفیف و ذاکرند، و خداوند براى آنها آمرزش و پاداشى بزرگ آماده کرده است. «احزاب، آیه 35»
در توضیح این آیه که صفات جامعى را براى هر مرد و زن با ایمان بیان کرده باید گفت:
اسلام با معرفت و شناخت آغاز مى‏شود و مسلم با محبت و گرایش به خداوند و آخرت به عمل روى مى‏آورد و با معرفت و محبت و اطاعت، منت نمى‏گذارد، بلکه فروتن است و با همه اینها استقامت هم دارد و خاشع است.
ارتباطش با فقرا و ضعیفان برقرار است و متوجه گرفتارى آنها بوده و صدقه مى‏دهد و در عین حال در همه حالات خویش یاد خداوند را فراموش نمى‏کند، براى این که عجب و غرور و کبر بر او وارد نشود و اعمال خود را بزرگ نبیند و یا به یاد داشته باشد که همه آنچه را که انجام داده با امکانات خداوند انجام داده و اگر همه امکانات را هم خرج کند تازه به اندازه خود اوست نه به اندازه قدر خداوند.
2. از سوى دیگر به دلیل برخى از ویژگیهاى جسمانى و مسئولیت و نقش خاصى که زنان در حفظ سلامت خانواده و تربیت صحیح فرزندان دارند، صفات و خصوصیات خوب ویژه‏اى نیز براى آنان بیان شده است.
قرآن در آیاتى نظیر آیات حجاب و آیاتى که در مورد زنان پیامبران است، ویژگى‏هاى یک زن مسلمان را ترسیم کرده است که در زیر به تعدادى از آنها اشاره مى‏کنیم:
1. فروتنى و حفظ عفت خویش و اموال و آبروى شوهر در غیاب وى در سوره نساء آیه 34 و آنجا که خداوند وظیفه همسران را در برابر هم بیان مى‏کند، مى‏فرماید: «فالصلِحتُ قنِتتٌ حفِظتٌ لِلغَیبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ»؛ زنان صالح و فروتن هستند و آنچه را که خداوند مى‏خواهد حفظ شود، در پنهان حفظ مى‏کنند.
صالح به کسى مى‏گویند که به شناخت و معرفت رسیده و آنچه را که خدا فرموده تنها براى او انجام مى‏دهد.
اطاعت و فروتنى که ترجمه کلمه قانتات است هم به این معناست که بر آنچه انجام مى‏دهند منتى نمى‏گذارند. اینها در آشکار و پنهان آنچه را که خداوند مى‏خواهد حفظ شود حفظ مى‏کنند، اسرار همسر، اموال همسر، حیا و عفت از جمله مصادیق این عبارت است که در سوره نور هم به آن اشاره شده است که آنجا که مى‏فرماید: «ویَحفَظنَ فُروجَهُنَّ « نور، 31»
»؛ یعنى عورت خود را حفظ مى‏کنند.
2. رعایت پوشش و دورى از خودآرایى: حجاب دارند و خودنمایى نمى‏کنند. در سوره نور، بخشى از آیه 31 خداوند ى‏فرماید: «فلا یُبدینَ زینَتَهُنَّ الّا ما ظَهَرَ مِنها ولیَضرِبنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیوبِهِنَّ. زینت‏هاى خود را آشکار نمى‏کنند مگر آن مقدار که ظاهر است و مقنعه‏هاى خود را بر روى سینه مى‏افکنند (تا گردن و سینه آنها پوشیده باشد) و تنها بر آنها که برایشان محرمند زینت خود را آشکار مى‏کنند و در انتهاى همین آیه مى‏فرماید، هنگام راه رفتن پا بر زمین نمى‏کوبند تا زینت‏هاى پنهانى آنها آشکار شود.»
3. ترک نگاه به نامحرم: «وقُل لِلمُؤمِنتِ یَغضُضنَ مِن ابصرِهِنَّ. به زنان مؤمن بگو که نگاه‏هاى خود را کوتاه کنند». «1» چشم به نامحرم نمى‏دوزند و به او خیره نمى‏شوند؛
4. عفاف در سخن گفتن: حدود و موازین الهى را رعایت مى‏کنند و مراقب مخاطب نامحرم خود هستند و او را مراعات مى‏کنند و مواظبند که هیچ مفسده‏اى از رفتار و گفتارشان برپا نشود و هیچ دلى به آنها متمایل نگردد تا در او طمع کنند. در سوره احزاب آیه 32 آمده است: «فَلا تَخضَعنَ بِالقَولِ فَیَطمَعَ الَّذى فى قَلبِهِ مَرَضٌ. نباید در گفتار با نامحرم صداى خود را نازل کنند تا آنهایى که در دل هاشان مرض است در او طمع کنند و گفتارشان را مطابق حدود الهى انجام دهند. همه اینها به خاطر این است که هیچ زمینه‏اى از آلودگى از ناحیه آنها که زمینه ساز فساد هستند، مهیا نشود.

 (2)- عبادت خداوند و توبه به درگاه او و روزه دارى براى خدا در سوره تحریم، آیه 5 آمده است. «عَسى‏ رَبُّهُ ان طَلَّقَکُنَّ ان یُبدِلَهُ ازوجًا خَیرًا مِنکُنَّ مُسلِمتٍ مُؤمِنتٍ قنِتتٍ تئبتٍ عبِدتٍ سئحتٍ. امید است که اگر شما را طلاق دهد پروردگارش زنانى بهتر از شما براى او قرار دهد. زنانى که تسلیم خداوند، مومن، مطیع، توبه کننده، عبادت کننده و روزه دار هستند
                        پرسمان قرآنى زن، ص: 138


 
گام‏هاى اصلى براى انس با قرآن عبارتند از:
ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: گام‏هاى اصلى براى انس با قرآن عبارتند از:

1- شناخت قرآن؛
2- علاقه به قرآن؛
3- سخن گفتن با قرآن؛
4- انجام دادن آن‏چه او دوست دارد وترک کردن آن‏چه قرآن دوست ندارد.
پس باید قرآن خواندن را یاد بگیریم و سعى کنیم معناى آیات را بفهمیم، تا بتوانیم با قرآن سخن بگوییم و فایده کامل ببریم، البته فرق سخن گفتن با قرآن با سخن گفتن با دیگران این است که اگر قرآن بخوانیم، هرچند معناى آن را نفهمیم، خداوند به ما ثواب مى‏دهد، ولى اگر بخواهیم به فرموده‏ هاى قرآن عمل کنیم باید بفهمیم قرآن چه مى‏فرماید، تا به آن عمل کنیم.

 


 
ذوالنون مصری و عقرب
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ذوالنون مصری و عقرب ،یا راقدا والجلیل یحفظه ،گر نگهدار من آنست که من بینم

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

نقل شده است که : ذوالنون مصرى روزى بقصد شستن لباسهاى خود بکنار رود نیل آمده ، و ناگاه متوجه میشود که عقرب بزرگى بسوى او میآید، ذوالنون سخت متوحش شده و از شر او بخدا پناه میبرد عقرب بطرف رود نیل متوجه شده ، و در این هنگام قورباغه اى از آب بیرون آمده و عقرب بپشت او سوار میشود، قورباغه خود را بآب زده و از آب عبور میکند.

ذوالنون میگوید: چون این حلال را دیدم ، بعجله تمام لنگى به خود بسته و وارد آب شدم ، و از پشت سر قورباغه حرکت میکردم ، تا اینکه از آب خارج شدیم .

عقرب در کنار آب از پشت قورباغه پائین آمده و براه افتاد، و من پشت سر او راه میرفتم ، و مراقب او بودم که آخر کار و مقصد او را دریابم عقرب نزدیک درخت بزرگ میوه دارى رسید، و جوان سفید رویى که مست شراب بود در سایه آندرخت خوابیده بود.

با خود گفتم که : لا حول و لا قوة الا بالله مانع و یاورى نیست مگر از جانب پروردگار متعال ، و یقین کردم که این عقرب بقصد زدن و کشتن این جوان آمده است .

ناگاه متوجه شدم که : افعیى (مار بزرگ ) بسوى آن جوان میآید و قصد زدن او را دارد.

در اینموقع عقرب بسرعت تمام خود را بجانب مار زده ، و سخت از دماغ او گزید، و مار بى حرکت افتاده و مرد.

عقرب از راهى که آمده بود برگشت ، و باز بهمان کیفیت از آب رود نیل عبور کرده و رفت .

ذوالنون این شعر را خواند:

یا راقدا والجلیل یحفظه                                          من کل سوء یکون فى الظلم

اى کسیکه در خواب هستى و خداوند او را محافظت میکند از هر گونه حوادث سوء و ناملائمات .جوان از شنیدن آواز ذوالنون بیدار شد، و ذوالنون جریان امر را باو خبر داد.

جوان بخاک افتاده و توبه کرد، و سپس لباس لهو را بلباس تقوى مبدل کرده ، و بهمین حال از دنیا رفت

نتیجه :

رحمت و لطف حق تعالى بهمه موجودات جهان اعمّ از حیوان و غیر حیوان و مؤ من و کافر، احاطه داشته ، و هر وجودى خواه کوچک و بزرگ در همه حال غرق احسان و فضل او میباشد.

نعمتهاى عمومى جهان که در خوان وسیع و پهناور پروردگار متعال مورد استفاده خاص و عام است : در هیچ دفترى بحساب احسان و نعمت نیامده و هیچکسى خود را مرهون و مدیون آنها قرار نمیدهد.

اغلب و اکثر نعمتهاى خصوصى نیز چنین است ، کسى فکر نمیکند که هر یک از اعضاى سالم بدن (چشم و گوش و زبان و دست و پاى و دستگاه عصب و خون و هضم و مغز و غیر آنها) تا چه اندازه ارزش دارد، و در مقابل هر یک از این نعمتها چقدر باید سپاسگذارى و قدردانى کرد.

گذشته از این نعمتهاى محسوس و ظاهرى : قسمتى از نعمتهاى پروردگار متعال غیر محسوس است ، و یکى از آنها همان حفظ و حراست و دفع شر و خطر و ضررهاى بموقع و ناگهانى است که زبان در مقابل شکر و قدردانى ازین لطف بزرگ حق صد در صد عاجز و قاصر است .

(ان کل نفس لما علیها حافظ فردى نیست مگر اینکه او را از جانب خداوند متعال نگهدارنده و حافظى هست .

 گر نگهدار من آنست که من بینم                  شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد

 و در سوره رعد آیه 11 میفرماید: ((له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امر الله ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیر و اما بآنفسهم )) براى هر شخصى از پیشروى و از پشت سر او پاسبانان و محافظینى هستند که او را بدستور پروردگار متعال محافظت و نگهدارى میکنند، و خداوند نعمتهاى خود را از کسى قطع نمیکند مگر اینکه او تغییر روش داده و از راه حق منحرف گردد.

                                                                    نرم افزار پاسخ


 
ویژه شهادت امام سجاد علیه السلام
ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: زندگی امام سجاد (ع) ،ویژه شهادت امام سجاد علیه السلام ،ابهت و شخصیت امام سجّاد (ع) ،عفو و جوانمردی امام سجّاد (ع)
شهادت سید السّاجدین حضرت امام زین العابدین علیه السلام تسلیت باد
 
 

حضرت امام سجاد(ع)

 

اسم مبارک آن بزرگوار علی است و مشهورترین القاب آن حضرت زین العابدین و سجّاد است و مشهورترین کنیة او ابامحمد وابوالحسن است. مدّت عمر آن بزرگوار مثل پدر بزرگوارش پنجاه و هفت سال است زیرا پانزدهم جمادی الاول سال سی و هشت از هجرت به دنیا آمد. تولد آن بزرگوار دو سال قبل از شهادت امیرالمؤمنین (ع) است و تقریباً بیست و سه سال به پدر بزرگوار زندگی کرد. پس مدت امامت آن بزرگوار سی و چهار سال است.
حضرت سجّاد (ع) پدری چون حسین دارد و مادرش دختر یزدگرد پادشاه ایران است که دست عنایت حق بطور خارق العاده این دختر را به امام حسین می رساند. شرافت این زن آن است که مادر نه نفر از ائمة طاهرین می شود و چنانچه حسین (ع) اب الائمه است. این زن نیز ام الائمه است. و اما از نظر فضایل انسانی: امام سجّاد (ع) گرچه با اهل بیت علیهم السلام وجه اشتراک در همة فضایل دارند و هیچ فرقی میان آنان از نظر صفات و فضایل انسانی نیست، اما از نظر گفتار و کردار شباهت تامّی به جدشان امیرالمؤمنین علیه السلام دارد.
 
ایمان امام سجاد (ع)
امیرالمؤمنین (ع) در دعای صباح می گوید: یا من دل علی ذاته بذاته.
«ای کسی که برهان وجود خود هستی.»
حضرت سجّاد نیز در دعای ابوحمزة ثمالی می گوید: بک عرفتک وانت دللتنی علیک وعوینی الیک ولولا انت لم أدرما انت.
«تو را به خودت شناختم و تو دلالت نمودی مرا بر خودت و دعوت نمودی به خودت و اگر نبودی، ترا نمی شناختم.»
این گونه کمات منتهای ایمان را می رساند و این همان ایمان شهودی است که امیرالمؤمنین می فرماید: لو کشفت لی الغطاء ما ازددت یقینا.
«اگر بر فرض محال ممکن بود خدا را بر این چشم ظاهری دید و می دیدم بر یقین من که الآن به ذات مقدس حق دارم افزوده نمی شد.».
 
علم امام سجّاد (ع)
اگر امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید: «از من بپرسید هرچه می خواهید که به خدا قسم تمام وقایع را تا روز قیامت می دانم، حضرت سجاد نیز می گوید: «اگر نمی ترسیدم که مردم در حق ما غلوّ کنند، وقایع را تا روز قیامت می گفتم.»
 
تقوای امام سجاد (ع)
امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمود: والله لو اعطیت الاقالیم السبعة وما تحت افلا کها علی ان اعصی فی نملة اسلبها جلب شعیرة ما فعلت.
«به خدا قسم اگر تمام عالم هستی را به من دهند که به مورچه ای ظلم کنم و بیجهت پوست جوی را از دهان آن بگیرم، نمی کنم.»
حضرت سجّاد نیز می فرمود:
تعصی الاله وانت تظهر حبّه                            هذا لعمری فی الفعال بدیع
لو کنت تظهر حبه لأطعته                                ان المحب لمن یحب مطیع
 
«خداوند را معصیت می کنی و ادعا می کنی که او را دوست داری. به جان من این ادعا از عجایب امور است. اگر راستی خدا را دوست داشتی او را اطاعت می کردی، زیرا محّب همیشه مطیع محبوب است.»
در این اشعار نیز امام سجاد می گوید محال است که خداوند را معصیت کنم، زیرا او را دوست دارم.
 
عبادت امام سجاد (ع)
دربارة امیرالمؤمنین گفته شده است که روزها به ایجاد باغ و قنات برای فقرا و محتاجین مشغول بود، و تا به صبح عبادت می کرد. حضرت سجّاد نیز چنین بود چه بسیار باغها و قنوات که به دست ایشان برای دیگران آباد یا ایجاد شد. عبادت و سجدة او به حدی بود که به زین العابدین و سجّاد ملقّب شد.
از رسول اکرم روایت شده که روز قیامت خطاب می شود: «کجا است زین العابدین؟» و می بینم که فرزندم علی بن الحسین جواب می دهد و می آید. از امام باقر روایت شده که: «پدرم را می دیدم که از کثرت عبادت پاهای او ورم کرده، و صورت او زرد، و گونه های او مجروح، و محل سجدة او پینه بسته بود.»
 
سخاوت، فتوت و رأفت امام سجّاد (ع)
در تاریخ است یکی از کارهای امیرالمؤمنین (ع) اداره کردن فقرا بطور مخفیانه بوده است. امیرالمؤمنین شبها خوراک، پوشاک و هیزم به خانة بینوایان می برد، و آن بینوایان حتی نمی دانستند که چه کسی آنها را اداره می کند. همچنین میان مورخین مشهور است که امام سجاد (ع) چنین بوده است.
راوی می گوید: در محضر امام صادق (ع) بودیم که از مناقب امیرالمؤمنین (ع) صحبت شد و گفته شد هیچ کس قدرت عمل امیرالمؤمنین را ندارد و شباهت هیچ کس به امیرالمؤمنین، بیشتر از علی بن الحسین نبوده است که صد خانواده را اداره می کرد. شبها گاهی هزار رکعت نماز می خواند.»
از طریق اهل تسنن روایت شده است که چون حضرت سجاد شهید گشت روشن شد که آن حضرت صد خانواده را بطور مخفی اداره می کرده است.
 
زهد امام سجّاد (ع)
چنانچه امیرالمؤمنین (ع) زاهد به تمام معنی بوده است و دلبستگی به مالی و به کسی جز به خدای متعال نداشته است. همچنین بوده است امام سجاد (ع). لذا به اصحاب خود سفارش می فرمود: اصحابی، اخوانی، علیکم بدار الآخرة ولا اوصیکم بدار الدنیا فانکم علیها وبها متمسکون اما بلغکم ان عیسی علیه السلام قال للحواریین. الدنیا قنطرة فاعبروها ولا تعمروها. وقال: من یبنی علی موج البحر داراً؟ تلکم الدار الدنیا ولا تتخذوها قراراً.
«ای یاران من، برادران من، مواظب خانة آخرت باشید من سفارش دنیا را به شما نمی کنم زیرا شما بر آن حریص هستید و به آن چنگ زده اید. آیا نشنیده اید که حضرت عیسی به حواریون می گفت: دنیا پل است، از روی آن بگذرید و به تعمیرش نپردازید! چه کسی روی موج آب خانه می سازد؟ موج دریا این دنیا است، به آن دلبستگی نداشته باشید.»
 
شجاعت امیرالمؤمنین (ع)
شجاعت امیرالمؤمنین (ع) زبانزد خاص و عام است. و اگر گفتار امام سجاد (ع) را در مجلس ابن زیاد و در مجلس یزید و مخصوصاً خطبة آن بزرگوار را در مسجد شام در نظر بگیریم شجاعت این بزرگوار نیز بر ما روشن می شود.
امیرالمؤمنین شجاعت خود را در میدان برای افرادی مثل عمروبن عبدود و مرحب خیبری به کار می برد و فرزند گرامی او امام سجّاد، شجاعت را در مجلس ابن زیاد و مجلس یزید و روی منبر در مسجد شام به کار برده است.
 
سیاست امام سجّاد (ع)
امیرالمؤمنین به اقرار همة مورخین از سنّی و شیعه پاسدار اسلام بود و رأی و تدبیر او فوق العاده مفید بود، چنانکه عمر بیشتر از هفتاد مورد گفته است: لولا علی لهک عمر، یعنی: «اگر علی نبود عمر هلاک شده بود.»
امام سجاد علیه السلام در مدت سی و پنج سال پاسدار شیعه بود. مورخین معتقدند که تدبیر امام سجّاد، مدینه را و بسیاری از شیعیان را از دست کسانی چون یزید و عبدالملک مروان نجات داد.
 
حلم امام سجاد (ع)
دربارة امیرالمؤمنین گفتاری نقل شده و ایشان فرمودند: «برآدم بیخردی گذشتم که به من بد می گفت. از او صرف نظر کردم گویی که او حرفی نزده است.» دربارة امام سجاد نیز گفتاری نقل شده است و ایشان فرمودند: «بر کسی گذشتم که به من بد می گفت. بدو گفتم که اگر راست می گویی خداوند متعال مرا رحمت کند، و اگر دروغ می گویی خدا تو را بیامرزد!»
 
تواضع امام سجاد (ع)
آن حضرت با فقرا می نشست، با آنان غذا می خورد، از آنان دلجویی می کرد، به آنان لطف داشت و پناه آنان بود، برای آنان کار می کرد و از آنان پذیرایی می نمود، و دربارة آنان به دیگران سفارش می کرد.
تاریخ نویسان اقرار دارند که امام سجاد (ع)، دوست داشت فقیران، یتیمان و بینوایان سر سفره اش باشند و با آنها بنشیند، غذا برای آنها آماده کند و حتی غذا در دهن آنان بگذارد.
 
فصاحت و بلاغت امام سجّاد (ع)
فصاحت به معنی خوب سخن گفتن، مجاز، کنایه، لطایف و مثالها را به کار بردن است. و بلاغت سخن خوب گفتن، بجا سخن گفتن، از طول کلام بی فایده پرهیز داشتن است. فصاحت و بلاغت امیرالمؤمنین مورد اقرار همه است آنچنانکه دربارة نهج البلاغه گفته شده:
دون کلام الخالق وفوق کلام المخلوق.
«پایین تر از کلام خالق و بالاتر از کلام مخلوق است.»
امام سجّاد صحیفة کامله سجادیه را به جهان عرضه داشت. صحیفه ای که چون آن نیامده و نخواهد آمد. صحیفه ای که در ضمن دعا، معارف اسلام، سیاست اسلام، اخلاق اسلام، اجتماعیات اسلام، حقانیت شیعه، حقانیت اهل بیت، انتقاد از ظلم و ظالم، سفارش به حق و حقیقت، و بالاخره یک دوره معارف اسلامی را آموزش می دهد. صحیفه ای که محققین اسم آن را اخت القرآن، انجیل اهل بیت، زبور آل محمد نهاده اند. صحیفه ای که ابلهی با فصاحت ادعا کرد که می تواند چون آن بیاورد چون قلم به دست گرفت و نتوانست، دق کرد و مرد.
 
جهاد امام سجاد (ع)
امیرالمؤمنین علیه السلام بزرگترین مجاهد اسلام است که توانست اسلام را از دست کفار و مشرکین نجات دهد. ولی فرزندش امام سجّاد گرچه در کربلا کشته نشد اما وجودش، بقایش و اسارتش عامل بقای اسلام بوده است. قیام ابی عبدالله الحسین (ع) درختی بود که در کربلا کاشته شد و آبیاری و به ثمر رساندن و نگاهداری از آن به دست امام سجاد (ع) به دست زینب کبری انجام گرفت.
تدبیر امام سجاد در اسارت، گریه های امام سجاد در مدینه، نوحه خوانی و روضه خوانیهای آن حضرت در مدت سی و پنج سال سخنرانیش، به موقع جهادی بود فوق العاده مفید و ثمربخش که تحلیل سیاسی تاریخ، این مطالب را نشان می دهد.
 
عفو و جوانمردی امام سجّاد (ع)
اگر تاریخ دربارة امیرالمؤمنین (ع) می گوید که چگونه از ابن ملجم مواظبت کرد و هنگامی که ظرف شیری را برای حضرت می آوردند نیمی را می خورد و نیم دیگر را برای او می فرستاد، و دربارة او وصیّت و سفارش فراوان نمود، دربارة امام سجّاد نیز منقول است که: فرماندار مدینه که دل امام سجاد را خون کرده بود، از طرف عبدالملک مروان معزول شد و امر شد که او را به درختی ببندند و مردم بیایند و به او توهین کنند. امام سجاد (ع) اصحاب خود را خواست و سفارش فرمود که مبادا به او توهین شود! امام سجاد نزد او رفت و او را دلداری داد و نزد عبدالملک مروان وساطت او را کرد که از این خواری نجات یابد.
آن فرماندار معزول می گفت از علی بن الحسین و یارانش ترس دارم زیرا به آنها ظلم بسیار کردم.
 
ابهت و شخصیت امام سجّاد (ع)
دربارة امیرالمؤمنین (ع) گفته شده که بسیار متواضع بود، ولی بزرگی شخصیّت آن بزرگوار میان همه محفوظ بود. همچنین است فرزند عزیزش امام سجاد (ع).
در تاریخ ضبط است که هشام بن عبدالملک به حج آمده بود و کثرت جمعیت مانع شدکه حجر الاسود را استلام کند. پس در گوشه ای برای او فرشی انداخته و نشسته بود که امام سجّاد وارد طواف شد و وقتی به حجر الاسود رسید، مردم کنار رفتند و حضرت مکرّر استلام نمود. هشام فوق العاده ناراحت شد. یکی از اطرافیان پرسید: این مرد کیست که مردم چنین به او احترام دارند؟ هشام تجاهل کرد و گفت نمی دانم. فرزدق آنجا بود، فی البداهة قصیدة مفصلی دربارة امام سجاد سرود. ما چند بیت از آن قصیده را می آوریم: تمام قصیده در مناقب ابن شهر آشوب موجود است:
هذا الذی تعرف البطحاء وطاته                       والبیت یعرفه والحل والحرم
ما قال لاقط الا فی تشهده                                 لولا التشهد کانت لانه نعم
یغضی حیاء ویغضی من مهابته                             فما یکلم الا حین یبتسم
من معشر حبهم دین وبغضهم                         کفر وقربهم منجی ومقتصم
مقدم بعد ذکر الله ذکرهم                             فی کل فرض ومختوم به الکلم
 
«این مردی است که حجاز، خانة خدا، حل، حرم او را می‌شناسند.
نه، در کلامش نیست ـ حاجت سائل را همیشه برآورده می کند جز در تشهد ـ که لا اله الا الله می گوید. و اگر تشهد در نماز نبود، نه او، همیشه آری بود: هنگام برخورد با مردمان چشمها را فرو می بندد برای آنکه حیا دارد، و دیگران چشم فرو می بندد به جهت ابهتی که او دارد. و سخن با او نمی گویند مگر که آن بزرگوار تبسّم کند. روز قیامت حب آنها دین است و بغض آنها کفر است و قرب و نزدیکی به آنان پناه و نجات انسانها است. در نمازها یاد آنها و اسم آنها مقدم بر هر چیزی است بعد از اسم خدای متعال. و نمازها به اسم آنان تمام می شود ـ یعنی در نماز بعد از اسم خدا در اقامه، اسم اهل بیت است و آخر مطلب که در تشهد آخر گفته می شود باز اسم اهل بیت است. گفته شده که فرزدق به این اشعار آمرزیده شده است و به گفتة جامی اگر اهل عالم به این اشعار آمرزیده شوند جا دارد.
 
زندگی امام سجاد (ع)
می دانیم زندگی امیرالمؤمنین (ع) پر تلاطم بود در نهج البلاغه می فرماید: صبرت وفی العین قذی وفی الحلق شجی. یعنی: «صبر نمودم در مصایب نظیر کسی که خاری در چشم و استخوانی در گلو داشته باشد.» ولی زندگی امام سجّاد علیه السلام از زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار پرتلاطم تر بود. آن حضرت در بحبوحة جنگ صفین به دنیا آمد: در زمان معاویه و آن جنایاتش پرورش پیدا کرده. معاویه را با کشتارهای دسته جمعی شیعیان، با اشاعة سبّ امیرالمؤمنین در خطبه ها و بعد از نمازها دیده است. بعداً حماسة کربلا و اسارت، که هر روزی از آن چند بار مرگ است، مجلس ابن زیاد و مجلس یزید را با اهل بیت پدرش پشت سر نهاد. قضیة حره که ننگی است بر دامن مسلمانان را مشاهده کرد.
یزید سال دوم سلطنت، شخصی را با پنج هزار لشگر به مدینه فرستاد و دستور قتل عام داد و سه روز مدینه را برای لشگریان خود مباح اعلام نمود.
او شاهد قضیة عبدالله بن زبیر است ـ که همة بنی هاشم و من جمله محمد بن حنفیه را در شعب ابی طالب جمع نمود که بسوزاند و چون دشمن رسید موفق نشد ـ شاهد مروان بن حکم بود که دشمن سرسخت اهل بیت بود. شاهد حکومت عبدالملک مروان با فرماندارش حجاج بن یوسف ثقفی است. زندانی زندان حجاج بن یوسف است که در میان بیابانی، پنجاه هزار زندانی در آن زندان بود و دمیری در حیاة الحیوان می گوید خوراک آنها دو قرصه نان بود که بیشتر آن خاکستر بود. شاهد کشتار بیشتر از صد هزار نفر بود به جرم دوستی با اهل بیت. پنجاه و هفت سال در این دنیا زندگی کرد ولی هر روز از آن برای آن بزرگوار قتلگاهی بود.
والسلام علیه یوم ولد ویوم استشهد ویوم یبعث حیاً.
 
 
http://alivaliyollah.persianblog.ir

 
فضیلت خواندن سوره‏ حمد :
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فضیلت خواندن سوره‏ حمد : ،هر کس سوره فاتحه الکتاب را بخواند ،شریفترین چیزى است که در گنجینه‏ هاى عرش

از رسول اکرم نقل شده است که فرمود: هر کس سوره فاتحه الکتاب را بخواند بدو آن چنان پاداش میدهند که گویى دو ثلث قرآن را خوانده و بر هر مؤمن و مؤمنه صدقه داده است.

همین مضمون از آن حضرت، بسند دیگرى نقل شده است با این تفاوت که گویى تمام قرآن را خوانده است.

از ابىّ بن کعب نقل شده است که گفت من سوره فاتحه را بر رسول اکرم خواندم حضرت فرمود قسم بکسى که جانم در دست اوست در تورات و انجیل و زبور و حتى در خود قرآن مانند این سوره نیست این سوره «امّ الکتاب» و- «سبع مثانى» است و این سوره بین خدا و بنده‏اش تقسیم شده است و براى بنده است آنچه بخواهد.

محمّد بن مسعود عیاشی نقل میکند که رسول اکرم بجابر فرمود: اى جابر آیا بهترین سوره‏اى را که خدا در کتابش نازل کرد بتو نیاموزم؟ جابر عرض کرد:

آرى. پدر و مادرم فدایت باد یا رسول اللَّه بمن یاد ده. پس رسول اکرم سوره حمد را که امّ الکتاب است باو آموخت سپس فرمود اى جابر! دوست دارى از فضیلت آن براى تو بگویم؟ گفت: بلى پدر و مادرم فدایت.                       

 حضرت فرمود: این سوره شفاء هر درد و بیمارى است جز مرگ.

از حضرت امام صادق نقل شده است که فرمود: کسى که از حمد شفا نیابد هیچ چیز او را خوب نمیکند.

امیر المؤمنین از رسول اکرم نقل میکند که خدا بمن گفت «وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً- مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ» « آیه 87 از سوره حجر » (اى محمّد همانا ما هفت آیه با ثنا (سوره حمد)- و قرآن با عظمت را براى تو فرستادیم) حضرت میگوید خدا سوره حمد را در برابر همه قرآن قرار داد و بر نازل کردن آن بخصوص بر من منّت نهاد بعد فرمود:

فاتحة الکتاب شریفترین چیزى است که در گنجینه‏ هاى عرش است.

خداوند محمّد را بدان اختصاص و شرافت داد و هیچکدام از پیامبران را با او در این جهت شریک ننمود. جز سلیمان که باو از این سوره (بسم اللَّه ....)

داده شد.

همانطور که قرآن از زبان بلقیس این چنین حکایت میکند: «إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتابٌ کَرِیمٌ إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» « آیه 29 از سوره نمل‏» (نامه‏اى گرامى بمن داده‏اند از جانب سلیمان و بنام خداى رحمن و رحیم است).

سپس فرمود: هر که آن را بخواند در حالى که بدوستى محمّد و آل او معتقد.

و بظاهر و باطن آن مؤمن، و پیرو فرمانش باشد خداوند در برابر هر حرفى از آن حسنه‏اى باو میدهد که هر یک از آن بالاتر از دنیا با همه اموال و خیراتش مى‏باشد.

و اگر کسى بدین سوره که خوانده میشود گوش فرا دهد بمقدار یک سوم از ثواب و اجر خواندنش را خواهد داشت این چیز را غنیمت شمرده و آن را بیشتر کنید تا موقعش نگذرد و حسرت و آه در دلتان نماند.

                        ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏1، ص: 36


 
فضیلت خواندن سوره یس :
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فضیلت خواندن سوره یس : ،هر کس سوره یس را براى خداى عزّ و جل قرائت کند ،سى هزار فرشته براى غسل او حاضر ،پنج اسم رسول خدا ( ص )

ابى بن کعب گوید: هر کس سوره یس را براى خداى عزّ و جل قرائت کند خداوند او را آمرزیده و اعطاء کند از اجر و پاداش باو اجر کسى که دوازده مرتبه قرآن را تلاوت کرده و هر مریض و بیمارى که نزد او پس قرائت شود بعدد هر حرفى از آن ده فرشته نازل شود و بر او که در جلوى او به صفها مى‏ایستند و براى او استغفار کنند و در موقع قبض روح او حاضر باشند، و جنازه او را تشییع و بر آن نماز بخوانند و بدفنش نیز حاضر باشند، و هر بیمارى که آن را قرائت کند و یا در نزد او قرائت شود رضوان خازن بهشت با یک لیوان و جام از آبهاى بهشتى نزد او آید و باو بیاشامد و حال آنکه او در بستر بیمارى است، پس مینوشد و سیرآب میمیرد و سیرآب برانگیخته شود و دیگر نیازى به حوضى از حوضهاى پیامبران ندارد تا داخل بهشت شود و سیرآب شود.

ابو بکر از پیغمبر (ص) روایت کرده که فرمود سوره یس در تورات معمه خوانده میشود، گفتند معمه چیست، فرمود صاحبش را خیر دنیا و آخرت فرا گیرد، و تحمّل کند از او بلاى دنیا را و دفع کند از او هراسهاى آخرت را و بآن مدافعه و قاضیه هم گفته میشود که از صاحبش دفع میکند هر بدى را و آورده کند براى او هر حاجتى را، و هر کس آن را قرائت کند براى او بیست حج نوشته شود و کسى که آن را بشنود براى او محسوب شود ثواب هزار دینارى که در سبیل اللَّه بدهد، و کسى که بنویسد آن گاه بیاشامد داخل جوف او شود هزار دواء و هزار نور و هزار یقین و هزار برکت و هزار رحمت و از او برطرف شود هر درد و بیمارى.

و از انس بن مالک از پیغمبر (ص) روایت شده که فرمود البتّه براى هر چیزى قلبى است و قلب قرآن سوره یس است.

و از او از پیامبر (ص) رسیده که فرمود کسى که بگورستانى وارد شود یس را بخواند خدا در آن روز از عذاب ایشان تخفیف و براى او بعدد امواتى که در آنجاست حسناتى نوشته شود.

و ابو بصیر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود، البتّه براى هر چیزى قلبى است و قلب قرآن سوره یس است پس هر کس در روز پیش از آنکه شام کند بخواند در روز آن از حفظ شدگان و روزى داده شدگان باشد تا شب کند و هر کس در شب بخواند پیش از آنکه بخوابد خدا بر او هزار فرشته مأمور کند تا او را از هر شیطانى پلیدى و از هر آفتى حفظ نماید، و اگر در                       

 خوابش بمیرد خدا او را در بهشت داخل کند و سى هزار فرشته براى غسل او حاضر و همگى براى او استغفار میکنند و او را تا قبرش تشییع مینمایند به استغفار کردن براى او، پس چون او را داخل قبرش مینمایند آنها در قبر او خدا را عبادت میکنند و ثواب عبادتشان براى اوست و قبرش تا دیدگاه چشم گشاد و وسیع میشود و از فشار قبر ایمن خواهد بود و همواره از قبرش نورى ساطع است تا فضاء آسمان تا آنکه خدا او را از قبرش بیرون آورد، پس چون از قبرش بیرون آمد فرشته‏ها پیوسته با او هستند و او را مشایعت نموده و با او گفتگو میکنند و در روى او خندیده و او را بهر خیرى مژده میدهند تا او را از صراط و میزان عبور دهند و او را در مکانى از بهشت خدا اقامت دهند که نباشد نزد خدا خلقى که نزدیک‏تر از او باشد مگر فرشتگان مقرّب و پیامبران مرسل و او با پیامبران در مقابل خدا ایستاده و محزون نیستند با کسانى که در غم و غصّه بسر میبرند و با مهمومین مهموم نیستند و جزع و ناراحتى ندارند با مردمى که در ناراحتى و جزع میباشند، سپس خداوند تعالى باو میگوید: اشفع عبدى اشفعک فى جمیع ما تشفع، بنده من شفاعت کن در تمام آنچه میخواهى که شفاعت کنى من شفاعت تو را مى‏پذیرم و از من بخواه بتو عطا کنم تمام چیزهایى که تو میخواهى، پس سؤال میکند و باو عطا میشود و شفاعت میکند، پس، قبول میشود و او را محاسبه نمیشود در میان کسانى که محاسبه میشوند و ذلیل و خوار نمیگردد، و ملامت بگناهى و نه بچیزى از اعمال بدش نمیشود و از رفقاء محمد (ص) میباشد.

و محمد بن مسلم از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده که براى رسول خدا" ص" دوازده اسم است، پنج اسم آن در قرآن است:  

1- محمد 2- احمد 3- عبد اللَّه 4- یس 5- نون.

                   

                                 ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏20، ص: 361


 
فضیلت خواندن سوره الرحمن :
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فضیلت خواندن سوره الرحمن : ،لکلّ شی‏ء عروس و عروس القرآن سورة الرحمن جلّ ذکره ،عروس قرآن سوره الرحمن

ابى بن کعب گوید: حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: هر کس سوره (الرحمن) را قرائت کند خدا بر ضعف و ناتوانى او ترحّم نماید و او سپاس و شکر آنچه را که خدا بر او انعام نموده بجا آورده است، و از حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام از پدران گرامیش از پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله روایت شده که فرمود: «براى هر چیزى عروسى است و عروس قرآن سوره الرحمن است، لکلّ شی‏ء عروس و عروس القرآن سورة الرحمن جلّ ذکره».

و ابو بصیر از حضرت ابى عبد اللَّه صادق علیه السلام روایت نموده که فرمود: ترک نکنید قرائت الرحمن را و قیام به آنرا زیرا که آن در دلهاى منافقین قرار نمیگیرد و روز قیامت در صورت آدمى در زیباترین صورت و خشبوترین بوى میآید نزد پروردگارش تا آنکه میایستد در جایى که هیچکس نزدیکتر از او به خدا نیست، پس خداى سبحان باو میفرماید چه کسى در زندگانى دنیا قیام بحق تو نموده و مداومت کرد بقرائت تو، پس سوره الرحمن میگوید:

 «اى پروردگارم فلانى و فلانى و فلانى پس صورت ایشان سفید میشود پس بآنها میفرماید، شفاعت کنید در هر کس که دوست دارید، پس شفاعت میکنند تا آنکه باقى نماند براى ایشان غایتى و کسى نباشد که براى او شفاعت کنند پس بایشان میگویند داخل بهشت شوید و هر کجا که خواستید مسکن نمائید».

حماد بن عثمان گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: لازم است که هر مردى سوره الرحمن را در روز جمعه قرائت کند پس هر وقت که خواند (فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ) بگوید «لا بشى‏ء من آلائک رب اکذب».

و از آن حضرت است که فرمود: کسى که در شب سوره الرحمن را بخواند، و                                                    بعد از هر فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ بگوید «لا بشی‏ء من آلائک رب اکذب» خداوند فرشته و ملکى بر او موکّل کند اگر در اوّل شب خواند که او را تا صبح حفظ نماید و اگر در هنگام صبح آن را خواند موکّل فرماید بر او فرشته‏اى که او را تا شب حفظ کند.

                                          ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏24، ص: 55


 
فضیلت خواندن سوره نور :
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فضیلت خواندن سوره نور : ،مال و عورت ( آلت تناسلی ) خود را ،زنان خود را بوسیله آن در حصار عفت ،راه حفظ مال و عورت ( آلت تناسلی )

ابى بن کعب از پیامبر خدا نقل کرده که هر که سوره نور را بخواند، خداوند ده حسنه به او میدهد به اندازه اجر همه مؤمنین گذشته و آینده.

از امام صادق (ع) نقل شده که: مال و عورت خود را بخواندن سوره نور حفظ کنید و زنان خود را بوسیله آن در حصار عفت قرار دهید: زیرا کسى که این سوره را در هر شب و هر روز بخواند، هیچیک از خانواده‏اش هرگز زنا نمیکند تا بمیرد، در وقت مردن هفتاد هزار ملک تا کنار قبر او را تشییع جنازه میکنند و براى او دعا و استغفار میکنند تا وارد قبر شود.

                        مه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏17، ص: 93


 
فضیلت خواندن سوره توبه :
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فضیلت خواندن سوره توبه :

1- ابىّ بن کعب از رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- روایت کرده که فرمود:

هر که سوره انفال و برائت را بخواند من شفیع او گردم ... تا بآخر حدیث که در آغاز سوره انفال تمامى آن ذکر شد. و از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود:

انفال و برائت یک سوره است. چنانچه از سعید بن مسیب نیز روایت شده.

2- ثعلبى بسند خود از رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- روایت کرده که فرمود: قرآن آیه آیه و حرف حرف نازل شد جز سوره برائة و قل هو اللَّه احد که آن دو با هفتاد صف از فرشتگان (یک جا) بر من نازل شد و هر کدام میگفتند: اى محمد در مورد نسب خدا به نیکى سفارش کن. «1»

و اما اینکه در آغاز این سوره نه در قرائت و نه در کتابت بسم اللَّه ذکر نمى‏شود:

دانشمندان و مفسران در اینباره چند قول گفته‏اند:

اول- آنکه این سوره چون دنبال سوره انفال است هر دو یک سوره بحساب آیند، زیرا سوره انفال در ذکر پیمانها است و این سوره در رفع پیمانها است- و این قولى است که ابىّ بن کعب گفته.

دوم- اینکه در این سوره بسم اللَّه نازل نشده بخاطر آن است که «بسم اللَّه» براى امان و مهر و رحمت است، ولى سوره برائت براى برداشتن امان و رفع آن است، از اینرو بسم اللَّه در آغاز این سوره نازل نشد- و این وجه از امیر المؤمنین علیه السلام‏

نقل شده، و سفیان بن عیینه و ابو العباس مبرد نیز همین وجه را اختیار کرده‏اند.

سوم- وجهى است که از ابن عباس روایت شده که گوید: بعثمان بن عفان گفتم:

چرا سوره برائت را که از «مئین» «1» است با سوره انفال که از مثانى «2» است هر دو را در «سبع طول» «3» قرار دادید، و میان آنها «بسم اللَّه» ننوشتید؟ عثمان در پاسخ گفت:

شیوه رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- چنان بود که چون آیات قرآن بر او نازل میشد یکى از نویسندگان (و کتّاب) وحى را میخواند و بدو میفرمود: این آیات را در فلان سوره بگذار ... و سوره انفال از نخستین سوره‏هایى بود که در مدینه نازل شد، و سوره برائة از آخرین سوره‏هایى بود که در آن شهر نازل گشت، و چون داستان این دو سوره شبیه بهم بود ما گمان کردیم که سوره برائت دنباله سوره انفال است، و خود آن حضرت نیز تا روزى که از دنیا رفت در اینباره چیزى نفرمود، از اینرو ما این سوره را در ضمن «سبع طول» قرار دادیم، و میان آن دو «بسم اللَّه» ننوشتیم. و این دو سوره را «قرینتین» (قرین یکدیگر) میخواندند.

__________________________________________________

 (1)- ظاهرا جمله «کل یقول استوص ...» مربوط بسوره قل هو اللَّه است که در آن از نسبت پروردگار متعال بحث شده، و در ذیل سوره قل هو اللَّه نیز بیاید که یکى از اسامى آن سوره «نسبة الرب» است. و ممکن است مربوط بهر دو سوره باشد چون در مواردى از سوره برائة نیز ذکرى از توبه و آمرزش. بمیان آمده، و منظور از نسبت خدا ارتباط با او باشد ولى این معنى بعید است و بهتر همان است که بگوئیم مربوط بسوره قل هو اللَّه احد میباشد. و اللَّه العالم. «مترجم»

 

                        ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏11، ص: 6

 


 
فضیلت خواندن سوره واقعه :
ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فضیلت خواندن سوره واقعه : ،روایت شده که عثمان بن عفان ،چه میخواهى؟ و از چه شکایت داراى؟

ابى بن کعب گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: کسى که سوره واقعه را بخواند از غافلین نوشته نشود:

و از مسروق روایت شده که گوید: کسى که میخواهد خبر پیشینیان و خبر اهل بهشت و خبر اهل آتش و خبر دنیا و خبر آخرت را بداند پس سوره واقعه را بخواند.

و روایت شده که عثمان بن عفان بر عبد اللَّه بن مسعود وارد شده که او را عبادت کند در بیمارى او که از دنیا رفت پس باو گفت: از چه شکایت داراى؟

گفت: از گناهانم، گفت: چه میخواهى؟ گفت: رحمت پروردگارم را، گفت:

آیا طبیبى برایت نیاورم، گفت: طبیب من مرا بیمار کرده، گفت: آیا دستور ندهم که عطا و سهمیّه تو را از بیت المال بدهند؟ گفت: آن روز که محتاج بودم مرا محروم داشتى و امروز میخواهى بدهى که من احتیاج ندارم و بى نیاز از آن هستم، گفت: پس براى دخترانت باشد.

گفت: آنها نیازى بآن حقوق و عطا ندارند، چون من آنها را فرمان دادم که سوره واقعه را بخوانند و بآن مداومت کنند، زیرا که من از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود هر کس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز نیاز و تنگدستى و فقر باو نرسد «1».

و عیاشى باسنادش از زید شحام از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: کسى که سوره واقعه را پیش از خوابیدن بخواند خدا را ملاقات کند در حالى که صورت او مانند ماه شب چهارده خواهد بود.

و از ابى بصیر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که گفت: کسى که در هر شب جمعه سوره واقعه را بخواند خدا او را دوست دارد و محبّت او را در دل تمام مردم قرار دهد و هرگز در دنیا بدى و فقر و آفتى از آفات دنیا نبیند، و از رفقاء امیر المؤمنین علیه السلام خواهد بود ... پس خون او گردن عثمان است، و این یکى از جنایات اوست.

 

__________________________________________________

 (1)- مترجم گوید: موجب بیمارى جناب عبد اللَّه بن مسعود صحابى- بزرگوار خود عثمان شد و این یکى از مطاعن عثمانست که دانشمندان سنّى و شیعه نقل کرده‏اند که وقتى عثمان تصمیم گرفت قرآن‏ها را جمع و بسوزاند، و فقط قرآن زید بن ثابت اموى را که از فامیل و نزدیکان او بود باقى گذارد، ابن مسعود مذکور را طلبید و قرآن او را خواست، ابن مسعود استنکاف کرد از دادن قرآنش، پس عثمان دستور داد تا پاسداران و عمّال او را بزنند و با خودش با لگد بر شکم و پهلوى او زد تا مبتلا بفتق شده و مریض و بسترى گشت و از دنیا رفت.

                        ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏24، ص: 129


 
کدام قدرت ... کدام خوارى ...و آنکه دینش را براى دنیاى دیگرى بفروشد!!!!!!
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کدام قدرت کدام خوارى ،کدام فقرکدام دعوت ،کدام رفیقکدام خلق ،آنکه دینش را براى دنیاى دیگرى بفروشد!

 

امام زین العابدین علیه السّلام از امام حسین علیه السّلام روایت کرده که فرموده است: روزى امیر المؤمنین صلوات اللَّه و سلامه علیه با اصحابش نشسته بود و آنها را براى نبرد صف‏بندى مى‏کرد .

زید بن صوحان عبدى عرض کرد، یا امیر المؤمنین! کدام قدرت چیره‏تر و نیرومندتر است؟

فرمود: هواى نفس.

گفت: کدام خوارى، خوارتر است؟

فرمود: حرص بر دنیا.

گفت: کدام فقر سخت‏تر است؟

فرمود کفر به خدا پس از ایمان.

گفت: کدام دعوت گمراه‏کننده‏تر است؟

فرمود: آنکه دعوت به «نیست» کند.

گفت: کدام عمل برتر است؟

فرمود: تقوا.

گفت: کدام عمل کامیاب‏تر است؟

فرمود: جستن آنچه نزد خداست.

گفت: کدام رفیق بدتر است؟

فرمود: آنکه معصیت خدا را برایت بیاراید.

گفت: کدام خلق بدبخت‏تر است؟

فرمود: آنکه دینش را براى دنیاى دیگرى بفروشد! گفت: کدام مردم نیرومندتر است؟

فرمود: حکیم.

گفت: کدام شخص بخیل‏تر است؟

فرمود: آنکه مال حرام به دست آورد و در غیر حقّ، صرف کند.

گفت: کدام کس زیرک‏تر است؟

فرمود، کسى که راه حقّ را از باطل بشناسد و به رشد و حقّ گراید.

گفت: چه کسى بردبارتر است؟

فرمود: آنکه [بیهوده‏] خشم نگیرد.

گفت: کدام کس رأى ثابت‏ترى دارد؟

فرمود آنکه او را از خود نفریبندش و دنیا به خود آرایى‏اش او را نفریبد.

گفت: کدام کس احمق‏تر است؟

فرمود، آنکه زیر و رو شدن دنیا را ببیند و فریفته آن گردد.

گفت: کدام مردم بیشتر در حسرتند؟

فرمود: آنکه از دنیا و آخرت محروم مانده، و آن همان زیان آشکار است.

گفت: کدام مردم کورترند؟

فرمود: آنکه به ریا عمل کند و ثواب از خدا خواهد.

گفت: کدام قناعت بهتر است؟

فرمود: قانع به آنچه خدا به او داده است.

گفت: کدام معصیت سخت‏تر است.

گفت: معصیت در دین.

گفت: کدام عمل نزد خدا محبوب‏تر است؟

فرمود: انتظار فرج.

گفت: کدام مردم نزد خدا بهتر است؟

فرمود: آنکه بیشتر از خدا ترسد، و در عمل پرهیزگارتر و در دنیا زاهدتر است.

گفت: کدام سخن نزد خدا برتر است.

فرمود: زیاد یاد خدا را نمودن، و تضرّع و زارى به درگاهش داشتن، و دعا کردن.

گفت: کدام گفتار راست‏تر است؟

فرمود: شهادت به اینکه معبود شایسته پرستشى جز خدا نیست؟

گفت: کدام عمل نزد خدا بزرگتر است؟

فرمود: تسلیم و پارسایى.

گفت: کدام کس راستگوتر است؟

فرمود: آنکه در کارزارها راستگوترست.

آنگاه على علیه السّلام رو به پیرمرد کرد و فرمود: اى شیخ: به راستى که خداوند متعال، خلقى را آفریده که دنیا در نظرشان تنگ است، از آن و کالایش روگردانند؛ و مشتاق دار السّلامى هستند که خدا آنها را بدان دعوت کرده است، و بر تنگى معاش و ناراحتى صبر کرده و مشتاق آنچه نزد خدا از کرامت است شده‏اند. و جان خود را به رضاى او دهند و سرانجامشان شهادت باشد.

[آنان‏]، خدا را ملاقات کردند در حالى که از آنها خشنود بود و دانستند که مرگ راه گذشته‏ها و باقیمانده‏هاست. و براى آخرت خود چیزى جز طلا و نقره پس انداز کردند. و بر خوارى [در دنیا] صبر نمودند، و توشه اضافى را پیش فرستادند، و در راه خدا دوست داشتند و در راه او دشمنى ورزیدند. [آرى‏]، آنان چراغهاى [هدایت‏] و اهل نعمتهاى آخرتند و السّلام.

آن شیخ گفت: من بهشت را با تو و یارانت مى‏نگرم! آن را بگذارم، کجا روم؟! اى امیر المؤمنین! ساز و برگى به من ده تا با آن بر دشمنت بتازم.

على علیه السّلام به او ساز و برگ داد. در نبرد، پیش روى آن حضرت شمشیر مى‏زد و پیش مى‏رفت: امیر المؤمنین از دلیرى او در شگفت مى‏شد! و چون نبرد سخت گردید اسبش را پیش راند تا کشته شد.

یکى از یاران على علیه السّلام، دنبال او رفت، دید بر خاک فتاده، اسبش حاضر و شمشیرش در بازوست. آنها را برگرفت و پس از پایان جنگ نزد امیر المؤمنین علیه السّلام آورد.

آن حضرت براى او طلب رحمت کرد [یا بر او نماز گزارد]. فرمود: به خدا این مرد بحقّ خوشبخت بود اینک به برادر خود رحمت فرستید [رحمک اللَّه بگوئید].

چهل حدیث، ص: 59 -  62

 

 

 


 
نسخه ای برای گناه کردن
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نسخه ای برای گناه کردن ،پنج کار را انجام بده و بعد هر ،از ولایت و حکومت خدا خارج شو ،اگر امکان داشت داخل نشو

مردی خدمت امام حسین علیه السلام رسید و عرض کرد که شخص گنه کاری هستم و نمی توانم خود را از معصیت دور نگهدارم ، لذا نیازمند نصایحتان می باشم!

امام علیه السلام فرمودند

پنج کار را انجام بده و بعد هر گناهی می خواهی بکن

اول روزی خدا را نخور ، بعد هر گناهی می خواهی بکن

دوم از ولایت و حکومت خدا خارج شو و هر گناهی مایلی بکن

سوم جایی را پیدا کن خدا تو را نبیند ، سپس هر گناهی می خواهی بکن

چهارم وقتی ملک الموت برای قبض روح تو آمد اگر توانستی خود را از او دور کن و بعد هر گناهی می خواهی بکن!

پنجم وقتی مالک دوزخ تو را داخل جهنم کرد ، اگر امکان داشت داخل نشو و آن گاه هر گناهی مایل بودی انجام ده

http://parvazeeshgh.persianblog.ir/  نوسینده :غریب آشنا


 
- هر کس دوست دارد که .......
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: - هر کس دوست دارد که ،ارجمندترین مردم ،با تقواترین مردم ،آیا شما را از بدترین مردم خبر ندهم؟

عن أبی عبد اللَّه جعفر بن محمّد الصّادق علیه السّلام.

عن آبائه علیهم السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله:

من أحبّ أن یکون أکرم النّاس، فلیتّق اللَّه عزّ و جلّ.

من أحبّ أن یکون أتقى النّاس، فلیتوکّل على اللَّه.

من أحبّ أن یکون أغنى النّاس، فلیکن بما عند اللَّه عزّ و جلّ أوثق منه بما فی یده. ثمّ قال ألا أنبّئکم بشرّ النّاس؟ قالوا: بلى یا رسول اللَّه.

قال: من أبغض النّاس، و أبغضه النّاس.

ثمّ قال: ألا أنبّئکم بشّر من هذا؟ قالوا: بلى یا رسول اللَّه.

قال: الّذی لا یقیل عثرة، و لا یقبل معذرة، و لا یغفر ذنبا.

ثمّ قال: ألا أنبّئکم بشّر من هذا؟ قالوا: بلى یا رسول اللَّه.

قال: من لا یؤمن شرّه، و لا یرجى خیره.

إنّ عیسى بن مریم علیه السّلام قام فی بنی إسرائیل فقال:

یا بنی إسرائیل لا تحدّثوا بالحکمة الجهّال فتظلموها، و لا تمنعوها أهلها فتظلموهم، و لا تعینوا الظّالم على ظلمه، فیبطل فضلکم.

الأمور ثلاثة: أمر تبیّن لک رشده فاتّبعه و أمر تبیّن لک غیّه فاجتنبه، و أمر أختلف فیه فردّه إلى اللَّه عز و جلّ.

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرموده است:

- هر کس دوست دارد که ارجمندترین مردم باشد، باید از خداوند متعال بترسد.

- هر کس دوست دارد که با تقواترین مردم باشد، باید بر خدا توکّل نماید.

- هر کس دوست دارد که بى‏نیازترین مردم باشد، باید نسبت به آنچه که نزد خداوند متعال است اطمینان بیشترى داشته باشد تا آنچه که در دست اوست.

سپس فرمود: آیا شما را از بدترین مردم خبر ندهم؟

گفتند: چرا، یا رسول اللَّه.

فرمود: کسى که مردم را به خشم آورد و [در نتیجه‏] مردم او را بر خشم آورند.

بعد فرمود: آیا شما را به بدتر از او هم خبر ندهم؟

گفتند: چرا، یا رسول اللَّه.

فرمود: کسى که از شرّش، امانى نیست؛ و به خیرش هم امیدى نیست.

عیسى بن مریم در میان بنى اسرائیل برخاست و فرمود:

اى بنى اسرائیل! جاهلان را حکمت نیاموزید که به حکمت ستم کرده‏اید؛ و از اهلش دریغ مدارید که به آنان [نیز] ستم کرده‏اید؛ و ستمگر را بر ستمش یارى نرسانید که احسانتان از بین مى‏رود.

کارها سه قسم است:

کارى که رهیابى آن بر تو آشکار است آن را پیروى کن. و کارى که گمراهیش بر تو آشکار است، از آن بپرهیز و کارى که مورد اختلاف است، آن را به خداى عزّ و جلّ برگردان.

چهل حدیث، ص: 51

 

 

 


 
سؤال شده: کدام مال بهتر است؟
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سؤال شده: کدام مال بهتر است؟ ،کدام مال بعد از زراعت کردن بهتر است؟ ،کدام مال پس از گوسفند بهتر است؟ ،کدام مال پس از نخل بهتر است؟

عن الصّادق علیه السّلام جعفر بن محمّد عن أبیه، عن آبائه علیهم السّلام قال‏ سئل رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: أیّ المال خیر؟

قال: زرع زرعه صاحبه، و أصلحه، و أدّى حقّه یوم حصاده.

قیل: یا رسول اللَّه فأیّ المال بعد الزّرع خیر؟

قال: رجل فی غنمه قد تبع بها مواضع القطر، یقیم الصّلاة و یؤتی الزّکاة.

قیل: یا رسول اللَّه فأیّ المال بعد الغنم خیر؟

قال: البقر تغذو بخیر و تروح بخیر.

قیل: یا رسول اللَّه فأیّ المال بعد البقر خیر؟

قال: الرّاسیات فی الوحل المطعمات فی المحلّ، نعم الشّی‏ء النّخل، من باعه فإنّما ثمنه بمنزلة رماد على رأس شاهق‏ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عاصِفٍ‏ إلّا أن یخلف مکانها.

قیل: یا رسول اللَّه فأیّ المال بعد النّخل خیر؟ فسکت.

فقال له رجل: فأین الإبل؟

قال صلّى اللَّه علیه و آله: فیها الشّقاء و الجفاء، و العناء، و بعد الدّار، تغدو مدبرة، و تروح مدبرة لا یأتی خیرها إلّا من جانبها الأشأم، أما إنّها لا تعدم الاشقیاء الفجرة.

از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله سؤال شد: کدام مال بهتر است؟

فرمود: زراعتى که صاحبش آن را کشت نموده و پرورش داده و هنگام درو حقّ آن را پرداخته باشد.

پرسیدند: اى رسول خدا؛ پس کدام مال بعد از زراعت کردن بهتر است؟

فرمود: مردى که گوسفند دارد و [براى سیراب کردنشان‏] در پى آنها راهى محل‏ها و گودالهایى که در آنها آب باران جمع شده، مى‏گردد و نماز مى‏خواند و زکات مى‏دهد.

پرسیدند، اى رسول خدا! کدام مال پس از گوسفند بهتر است؟

فرمود، گاو، که بامداد به خوبى [شیر مى‏دهد]، و شامگاه هم به خوبى [شیر مى‏دهد].

پرسیدند: اى رسول خدا! پس از گاو، چه چیزى بهتر است؟

فرمود: آن درختهاى بلندى که در گل و لاى ریشه دارند، و خوراک روزهاى قحط را فراهم مى‏سازند. چه خوب چیزى است درخت خرما! هر کس آن را بفروشد بهایش چون خاکستر سر قلّه کوه است که در روز طوفانى، باد سختى بر آن بوزد و آن را پراکنده سازد، مگر آنکه به بهاى آن، نخلستان دیگرى بخرد.

پرسیدند، اى رسول خدا! کدام مال پس از نخل بهتر است؟

حضرت سکوت کرد [و جوابى نداد].

مردى گفت، پس شتر چگونه [منزلتى دارد]؟

فرمود: بدبختى و دل سختى و رنج، در شتر دارى است؛ در بامداد و شامگاه از خانه دور مى‏شود [و در بیابان بسر مى‏برد]، خیرى نمى‏دهد مگر از آن سویى که خطرناک است [راه دوشیدن و سوارشدنش از طرف چپ اوست‏]، ولى مردمان بدبخت نابکار، آن را از دست ندهند.

چهل حدیث، ص: 54

 

 

 


 
... او را در آغوش ... و میان دو چشمش را بوسید...
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: او را در آغوش و میان دو چشمش را بوسید ،مرد کوهستانى گفت: ،چرا سرزنش مى‏کنند؟ ،از این دو خوشحالترم

أبی عبد اللَّه جعفر بن محمّد الصّادق علیه السّلام فأتى رجل فقال:

جعلت فداک إنّی رجل من أهل الجبل و ربما لقیت رجلا من إخوانی، فالتزمته فیعیب علىّ بعض النّاس و یقولون: هذا من فعل الأعاجم و أهل الشّرک. فقال علیه السّلام: و لم ذاک؟ فقد التزم رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله جعفرا و قبّل بین عینیه.

فقال له الرّجل: کیف هذا؟

فقال: إنّه یوم افتتح خیبر، أتاه بشیر، فقال: هذا جعفر قد جاء.

فقال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: و بأیّهما ما أدری أنا أشدّ فرحا، بقدوم جعفر، أو بفتح خیبر؟ فلم یلبث أن قدم جعفر، فالتزمه رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و قبّل ما بین عینیه، و جلس النّاس کأنّما على رؤوسهم الطّیر.

فقال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله- ابتداء منه-: یا جعفر قال: لبّیک یا رسول اللَّه.

فقال: ألا أمنحک؟ ألا أحبوک؟ ألا اعطیک؟

فقال له جعفر: بلى یا رسول اللَّه قال: و ظنّ النّاس أنّه سیعطیه ذهبا أو فضّة.

فقال: إنّی أعطیک شیئا إن أنت صنعته کلّ یوم کان خیرا لک من الدّنیا و ما فیها، و إن أنت صنعته بین کلّ یومین غفر لک ما بینهما أو کلّ جمعة، أو کلّ شهر، أو کلّ سنة، غفر لک ما بینهما. قال: ثمّ قال:

صلّ أربع رکعات تکبّر ثمّ تقرأ، فإذا فرغت قلت: سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إله إلّا اللَّه و اللَّه أکبر «خمس عشرة مرّة» فإذا رکعت قلتها عشرا، فإذا رفعت رأسک قلتها عشرا، فإذا سجدت قلتها عشرا، و إذا رفعت رأسک قلتها عشرا، و إذا سجدت قلتها عشرا، و إذا رفعت رأسک قلتها عشرا و أنت قاعد قبل أن تقوم، فذلک خمس و سبعون تسبیحة فی کلّ رکعة، فذلک ثلاثمائة تسبیحة فی أربع رکعات.

فقال: أ باللّیل أصلّیها أم بالنّهار؟

فقال صلّى اللَّه علیه و آله: لا، و لا، تصلّیها من صلواتک الّتی کنت تصلّی قبل ذلک‏

ابن بسطام گوید: من در نزد امام صادق علیه السّلام بودم، مردى پیش آن حضرت آمد و گفت: فدایت گردم، من مردى از اهل کوهستانم. گاهى مردى از برادران [دینى‏ام‏] را ملاقات نموده و دست به گردنش انداخته و او را در آغوش مى‏کشم؛ بعضى از مردم مرا سرزنش کرده و گویند: این کار عجمها و مشرکین است.

امام صادق علیه السّلام فرمود: چرا سرزنش مى‏کنند؟ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله جعفر بن ابى طالب را در آغوش کشید و میان دو چشمش را بوسید.

مرد کوهستانى گفت: چگونه بوده؟

امام علیه السّلام فرمود: روزى که خیبر فتح گردید، مژده رسان پیش پیامبر آمد و گفت:

این جعفر است که آمده است.

پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: نمى‏دانم به کدامیک از این دو خوشحالترم، به آمدن جعفر، یا به فتح خیبر؟ درنگ نکرد که جعفر جلو بیاید، آن حضرت [پیش رفت‏] و او را در آغوش کشید و میان دو چشمش را بوسید، مردم نشستند، [از خوشحالى و هیجان‏] گویى که پرنده بر سرشان به پرواز درآمده است.

رسول اکرم صلّى اللَّه علیه و آله در حالى که آغاز به سخن کرد فرمود: اى جعفر! گفت: لبّیک یا رسول اللَّه فرمود: آیا جایزه‏اى به تو ندهم؟ آیا بخششى به تو نداشته باشم؟ آیا به تو هدیّه‏اى ندهم؟

جعفر گفت: آرى یا رسول اللَّه.

مردم گمان کردند که پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله به او طلا یا نقره‏اى مى‏بخشد.

فرمود: چیزى را به تو مى‏بخشم که اگر هر روز آن را بجاى آورى، براى تو از دنیا و آنچه در آن است بهتر است، و اگر هر دو روز یک بار بدان عمل کنى، خداوند گناه بین آن دو روزت را مى‏آمرزد. و یا هر جمعه، یا هر ماه، یا هر سال، آن را انجام دهى، خداوند گناه بین آنها را مى‏بخشد.

سپس فرمود: چهار رکعت نماز را با دو سلام بخوان [دو تا دو رکعتى و در هر رکعتى حمد و سوره را مى‏خوانى‏]، بعد از حمد و سوره 15 مرتبه بگو:

سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا آله الا اللَّه و اللَّه اکبر

و همین تسبیح را ده مرتبه در رکوع و همچنین ده مرتبه بعد از سر برداشتن از رکوع و همچنین ده مرتبه در سجده اوّل و ده مرتبه بعد از سر برداشتن از آن، و ده مرتبه در سجده دوّم و ده مرتبه بعد از سر بلند نمودن در حالى که نشسته باشى و برنخیزى. که جمعا 75 تسبیح در هر رکعتى مى‏شود و مجموع آنها در تمام چهار رکعت، 300 تسبیح مى‏شود.

جعفر گفت: آیا در شب بخوانم یا در روز؟

فرمود: نه، نه، این نماز را جزء دیگر نمازهاى مستحبّى که قبلا مى‏خواندى بدان.

چهل حدیث، ص:42 -  44

 

 

 


 
شهرت یافتن به وسیله عبادت، شبهه‏ناک و گمان برانگیز ....
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شهرت یافتن به وسیله عبادت، شبهه‏ناک و گمان برانگیز ،عابدترین مردم ،عالمترین مردم ،کم ‏وفاترین مردم

از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمود: شهرت یافتن به وسیله عبادت، شبهه‏ناک و گمان برانگیز است. پدرم از پدرش از جدّش رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله روایت کرده که آن حضرت فرموده است:

- عابدترین مردم کسى است که واجبات را بپا دارد.

- سخى‏ترین مردم کسى است که زکات مالش را بپردازد.

- زاهدترین مردم کسى است که از حرام دورى ورزد.

- با تقواترین مردم کسى است که حقّ را بگوید. چه به نفعش و چه به ضررش باشد.

- عادلترین مردم کسى است که آنچه براى خود مى‏پسندد براى دیگران هم بپسندد، و آنچه براى خود نمى‏پسندد، براى دیگران نیز نپسندد.

- زیرک‏ترین مردم کسى است که زیاد به یاد مرگ باشد.

- و غبطه خورنده‏ترین مردم، کسى است که در دنیا از عقاب الهى، ایمن و [عمل ناکرده‏] امید به ثواب داشته باشد.

- غافلترین مردم کسى است که از تغییر و دگرگونى دنیا، پند نگرفته باشد.

- بزرگترین مردم در دنیا از جهت عظمت، کسى است که دنیا نزد او عظمتى نداشته باشد.

- و عالمترین مردم کسى است که علم و دانش مردم را با علم و دانش خود، جمع نماید.

- شجاعترین مردم کسى است که بر نفسش غالب آید.

- با ارزشترین مردم کسى است که دانشش بیشتر باشد.

- کم لذّت‏ترین مردم، حسود است.

- کم راحت‏ترین مردم، بخیل است.

- بخیل‏ترین مردم کسى است که نسبت به آنچه خداوند بر او واجب کرده بخل ورزد [و اداى واجب نکند].

- سزاوارترین مردم به حقّ، کسى است که بیشتر به حقّ، عمل کند.

- کم ‏وفاترین مردم، زمامدارانند.

- کم حرمت‏ترین مردم، آدم فاسق است.

- کم دوست‏ترین مردم، زمامدار است.

- فقیرترین مردم، آدم طمعکار است.

- بى‏نیازترین مردم، کسى است که اسیر حرص و آز نباشد.

- و باایمانترین مردم، خوش‏خلق‏ترین مردم است.

- گرامى‏ترین مردم، با تقواترین آنهاست.

- با منزلت‏ترین مردم کسى است که امور بى‏ربط و بیهوده را ترک نماید.

- پارساترین مردم، کسى است که جدال را ترک کند اگر چه محقّ باشد.

- کم مروّت‏ترین مردم، کسى است که دروغگو باشد.

- بدبخت‏ترین مردم، زمامداران و معذّب‏ترینشان متکبّرانند.

- سخت‏کوش‏ترین مردم، کسى است که گناهان را ترک کند.

- حکیم‏ترین مردم، کسى است که از مردمان نادان دورى جوید.

- خوشبخت‏ترین مردم کسى است که با مردمان ارجمند، آمیزش و معاشرت داشته باشد.

- عاقل‏ترین مردم، کسى است که مدارایش با مردم بیشتر باشد.

- سزاوارترین مردم به تهمت، کسى است که با اهل تهمت بنشیند.

- طاغى‏ترین مردم، کسى است که غیر قاتل را بکشد، و غیر ضارب را بزند.

- سزاوارترین مردم به عفو و گذشت، کسى است که بر عقوبت و کیفر [خطاکار] قادرتر باشد.

- سزاوارترین مردم به فرومایگى، کسى است که بى‏خرد و بدگو باشد.

- و پست‏ترین مردم، کسى است که به مردم توهین کند.

- بااحتیاطترین مردم کسى است که خشمش را بیشتر فرو برد.

- صلحجوترین مردم کسى است که در میان مردم، بهتر صلح و آشتى را برقرار سازد.

- و بهترین مردم کسى است که، مردم بهتر از او سود برند.

چهل حدیث، ص: 49

 

 

 


 
آیا مى‏دانید که پروردگارتان چه گفته است؟
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا مى‏دانید که پروردگارتان چه گفته است؟ ،کسى که نمازها را در وقتش نخواند

عن یعقوب بن یزید الأنباری، عن ابن أبی عمیر عن إسماعیل البصری، عن الفضیل؛ عن أبی عبد اللَّه علیه السّلام قال: دخل رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله المسجد و فیه ناس من أصحابه فقال:

أ تدرون ما قال ربّکم؟ قالوا: اللَّه و رسوله أعلم قال صلّى اللَّه علیه و آله:

إنّ ربّکم یقول إنّ هذه الصّلوات الخمس المفروضات، من صلّاهنّ لوقتهنّ و حافظ علیهنّ لقینی یوم القیامة و له عندی عهد أدخله به الجنّة، و من لم یصلّهنّ لوقتهنّ و لم یحافظ علیهنّ فذاک إلیّ إن شئت عذّبته، و إن شئت غفرت له.

از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در حالى که عدّه‏اى از اصحابش در مسجد بودند، وارد شد.

فرمود: آیا مى‏دانید که پروردگارتان چه گفته است؟

گفتند: خدا و رسولش داناترند.

فرمود: به راستى که پروردگارتان مى‏فرماید: این نمازهاى پنجگانه واجب، هر کس که آنها را در وقت خودش بخواند، و بر آنها مواظبت داشته باشد، مرا روز قیامت ملاقات خواهد کرد و متعهّدم که او را داخل بهشت گردانم.

و کسى که آنها را در وقتش نخواند و بر آنها مواظبت ننماید، در این صورت اگر بخواهم او را عذاب مى‏دهم، و اگر بخواهم او را مى‏آمرزم.

چهل حدیث، ص: 36

 

 

 


 
دین براى چیست؟
ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دین براى چیست؟ ،فقط خداى یکتاى ،فقط باید از خدا ترسید

در هر کشورى قوانینى به تصویب مى‏رسد تا جامعه را از لغزش و خطا باز دارد و کار و کوشش مردم را براى رفاه بیشتر زیاد کند. ولى در عمل مشاهده مى‏شود که زمامداران براى رسیدن به هدف مذکور، کمتر موفق مى‏شوند به همین جهت روز به روز قوانین جدیدى به تصویب مى‏رسد و قوانین قبلى اصلاح یا لغو مى‏شود. و نیز به اثبات رسیده است که هر چه حجم قوانین بیشتر و دستور العمل‏ها زیادتر مى‏گردد، تخلف از آنها که جرم خیز نیز هست، فزونى مى‏یابد. و متأسفانه زمامداران که معمولا از میان طبقه خاصى بر مى‏خیزند، نمى‏گذارند مردم، راه کوتاه و مستقیمى که خدا فرا راه بندگانش قرار داده است بپیمایند.

قوانینى که خدا، براى پیمودن راه سعادت و خوشبختى، وضع فرموده، حجیم و زیاد نیست و در چند قاعده تغییر ناپذیر خلاصه مى‏شود. و این قواعد منحصر به دین اسلام نیست، بلکه همه ادیان الهى را شامل مى‏گردد. پس فرامین خدا که در امر و نهى خلاصه مى‏شود براى خوب زیستن و خوب مردن است. نیک اندیشیدن و نیکو عمل کردن، همان گونه که خداوند فرموده است، دیندارى است. اکنون به اصول و رئوس دین، که سعادت دنیا و آخرت را به دنبال دارد اشاره مى‏کنیم.

1- فقط خداى یکتاى بى ‏همتا، همه هستى را آفریده است و هیچ شریکى ندارد.

2- فقط خداست که به آشکار و پنهان همه چیز آگاه است و روزى ده همه مخلوقات اوست پس حمد و عبادت مخصوص اوست.

3- فقط باید از خدا ترسید، تا ترس و جبن از دیگران سبب اطاعت بیجا از آنان و انحراف از راه راست نشود. بلکه ضرورى است در برابر ظالم قیام کرد و او را از مسند ستم بزیر کشید.

4- باور داشت که روز قیامت در پیش است و هر کس پاداش اعمال نیک و کیفر اعمال زشت خویش را خواهد دید. پس «عمل صالح» و کار را خوب انجام دادن شرط حتمى به سعادت رسیدن است.

5- رسالت همه پیامبران، براى این بوده است که پیام خدا را به مردم برسانند. لذا از خود سخنى را به خدا نسبت نداده‏اند و در وحى الهى دخالت ننموده‏اند.

حتى مى‏توان دین را در چند جمله کوتاه خلاصه کرده به این شرح که: «مالک هستى و روز جزا خداست باید از او ترسید و از هیچ چیز نهراسید و براى رضاى او کارها را نیکو انجام داد».

امیر المؤمنین على (ع) مى‏فرماید:

(انّک مخلوق للآخرة فاعمل لها)

یعنى تو براى آخرت آفریده‏شده‏اى پس براى سراى دیگر کار کن.»

اگر کسى کارهاى روزانه‏اش را بخواهد براى آخرت انجام دهد یعنى آنها را براى آینده ذخیره نماید، به یقین بهترین کار را انجام خواهد داد.

مثلا در کسب تقلب نمى‏کند و مال دیگران را با تزویر، به مال خود نمى‏افزاید. و با مردم همان رفتار را خواهد داشت که دوست مى‏دارد مردم با او همان رفتار را داشته باشند. که پیامبر اکرم (ص) در این باره فرموده است.

                     محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 152

 

 


 
آرام بخش دلها و راه‏گشاى انسانها
ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آرام بخش دلها و راه‏گشاى انسانها

1- وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا یُفَرِّطُونَ ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ أَلا لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ‏ (انعام- 61 و 62) اوست قاهرى فراتر از بندگانش و نگهبانانى بر شما مى‏گمارد تا چون یکى از شما را مرگ فرا رسد فرستادگان ما، بى‏هیچ کوتاهى و گذشتى جان او بگیرند. سپس به نزد خدا، مولاى حقیقى خویش بازگردانیده شوند. بدان که حکم حکم اوست و او سریع‏ترین حسابگران است.

«حفظه» جمع حافظ و نگهبان است و از این کلمه که در این آیه بکار رفته است فهمیده مى‏شود که نگهبانان انسان براى مرگ او به یک یا چند چیز منحصر نمى‏شود بلکه مى‏توانند بیماریهاى منتهى به مرگ نظیر وبا، طاعون، سرطان، سکته و یا آفات طبیعى نظیر سیل، طوفان، زلزله و ... از زمره «حفظه» باشند. حال اگر در آیه 4 سوره طارق مى‏خوانیم که خداوند فرموده: إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَیْها حافِظٌ (هیچ کس نیست مگر بر او نگهبانى است) با توجه به این که «حافظ» نکره استعمال شده است و در قرآن مغایرت و تناقض وجود ندارد. کلمه «حافظ» در این آیه و «حفظه» در آیه 61 سوره انعام و «حافظین» در آیه 10 سوره انفطار إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ‏ یک مقصود و مفهوم را تداعى مى‏کند، و آن کثرت حافظان و نگهبانان و مأموران خدا در عالم خلقت است. «1»

2- وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ‏ (تکویر- 12 تا 14) چون جهنم افروخته گردد و چون بهشت را پیش آورند، هر کس بداند که چه حاضر آورده است.

وقتى که انسان باور کند که همه کارهاى نیک یا بد او، ثبت و ضبط مى‏شود و در روز قیامت همه آنها از ریز و درشت، کوچک و بزرگ، در برابر او به نمایش در مى‏آید، به یقین از کار بد مى‏پرهیزد و به کار نیک روى مى‏آورد و در نتیجه جامعه از نیکوکاران بوجود مى‏آید که همگى یار هم و غمگسار یک دیگر باشند. آیا چنان جامعه در رفاه و آسایش خواهد بود یا ملّتى که محاکم قضائى آن، توان رسیدگى به جرائم ارتکابى را نداشته باشند؟

3- وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفى‏ بِنا حاسِبِینَ‏ (انبیاء- 47) روز قیامت ترازوهاى عدل را تعبیه مى‏کنیم و به هیچ کس ستم نمى‏شود. اگر عملى به سنگینى یک خردل هم باشد به حسابش مى‏آوریم، که ما حساب کردن را بسنده‏ایم.

وقتى وزن یک خردل، عمل نیک یا بد، از قلم نمى‏افتد، خردمند کدام کار را انتخاب مى‏کند؟ خوب یا بد را؟

گرچه آیات قرآنى در این باره فراوان است در اینجا به همین سه مورد بسنده مى‏کنیم و چند سخن دیگر از امیر المؤمنین على (ع) را از غرر و درآمدى شاهد مى‏آوریم.

1-

جعل اللَّه لکلّ عمل ثوابا و لکلّ شى‏ء حسابا و لکلّ اجل کتابا

خدا از براى هر عملى پاداشى و از براى هر چیزى حسابى و از براى هر اجلى مدّتى و کتابى قرار داده است.

2-

من حاسب نفسه وقف على عیوبه و احاط بذنوبه و استقال الذّنوب و اصلح العیوب‏

هر کس نفس خود را محاسبه کند بر عیبهاى خویش آگاه شود و بر گناهانش احاطه یابد و از خداوند درگذشت از گناهان را خواستار شود و عیبهایش را اصلاح کند.

پس بیائیم هر روز کارهاى روزانه را محاسبه کنیم، تا برطرف کردن عیبهایمان عادتمان و کار نیک کردن خصلتمان گردد و یقین کنیم که خداوند «سَرِیعُ الْحِسابِ» و «أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ» است.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص:155 -  157

 

 

 


 
شبنمى که قاتل را معرفى کرد
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شبنمى که قاتل را معرفى کرد ،در شهر وین چند سال پیش زن جوانى ،انتحار (خودکشى) نبوده و زن جوان کشته

در شهر وین چند سال پیش زن جوانى را در روى نیمکت باغ عمومى شهر که به حال نشسته فوت نموده بود صبح زود پیدا کردند ظاهر صحنه حکایت مى‏کرد که آن زن خود را با تیر از پیشانى هدف قرار داده و طپانچه روى زمین به وضعى قرار گرفته بود که روشن مى‏نمود از دست او پس از خالى شدن پایین افتاده است.

پلیس قبل از هر عملى و قبل از طلوع آفتاب از صحنه جنایت عکسبردارى نموده و پس از چند ساعت چون عکس ظاهر گردید، متخصص عکاسى از روى عکس تشخیص داد که شخص دیگرى تا مدت خیلى کمى قبل از کشف جنازه در نزدیک او نشسته بوده و این موضوع از روى علائم نشیمنگاه در روى نیمکتى که پوشیده از شبنم بوده در عکس به خوبى دیده مى‏شد و همین عکس پرونده را از مسیر خود خارج و پس از تحقیقات دیگر معلوم شد که قضیه انتحار (خودکشى) نبوده و زن جوان کشته شده است.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 137

 

 

 


 
مگس پلیس‏
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مگس پلیس‏ ،مگس‏هاى کوچک گوشتخوار ،مگس‏ها خیلى بهتر از سگ بو مى‏ کشند

از صفحه 4 روزنامه کیهان شماره 8305 فروردین 1350 چندین ماه است متخصصان آزمایشگاه تحقیقات اسکاتلندیارد پلیس معروف انگلستان، سرگرم آزمایش بسیار عجیبى هستند و آن اینکه مگس‏هاى کوچک گوشتخوار را پرورش مى‏دهند تا در آینده براى باز یافتن اندام یک انسان دفن شده از آنها کمک بگیرند.

در واقع ثابت شده است که این مگس‏ها خیلى بهتر از سگ بو مى‏کشند. و وجود بدن انسان را از اعماق چند مترى تشخیص مى‏دهند براى این کار مگس‏هاى گوشتخوار را در سطح زمین رها مى‏کنند مگس‏ها به طور خستگى ناپذیرى مى‏روند و مى‏آیند و ناگهان در جایى که جسد خاک شده جمع مى‏شوند.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 147

 

 

 


 
شب یلدا و اقامه نماز
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شب یلدا و اقامه نماز ،فقط هندوانه خوردى، تخمه شکاندى ،دو ساعت و نیم تخم کدو مى‏شکنیم

برادرها و خواهرها وضع نماز در مملکت ما، در شأن جمهورى اسلامى دارد مى‏شود. ولى هنوز نشده است. هنوز نشده است. پاویون ما که شخصیت‏ها مى‏روند نمازخانه‏اش دو متر در دو متر است. یعنى 5 نفر نمى‏توانند در آن نماز بخواند. پاویون یعنى رجال سیاسى در آنجا مى‏روند. سالن فرودگاه ما، نمازخانه‏هایش کوچولو، کوچولو، کوچولو، یا تنگ، به خصوص وقت‏هایى که حج و اینها مى‏آیند بروند، اینقدر شکایت براى وضع نماز شده است، جاده‏هاى ما کمى خوب شده است ولى باز مشکل دارد. مدارس ما داغان است. عرض کردم یاسوج، بسیارى از استان‏هاى دیگر، یک همتى بکنیم، دینمان را نسبت به نماز انجام ندادیم. افرادى براى نماز سختى کشیدند، براى نماز سیلى خوردند، خدا رحمت کند همه‏ى جانبازها و اسرا و شهدا و آزادگان را، مرحوم ابوترابى در اجلاس نماز بلند شد، گفت: یک خاطره براى شما بگویم. زمانى که ما اسیر بودیم، صدام دستور داد 17 نفر سران دانه درشت‏ها و اسیرها را بگیرید، با شکنجه اینها را بکشید. خوب یک نفر را آوردند، دو نفر را آوردند، چنان در سر و این طرف و آنطرف چشمش زدند که چشمش روى موزاییک‏ها افتاد. یعنى مثل کله پاچه‏اى که چنین مى‏کنى مغزش مى‏ریزد، خود ابوترابى را میخ گذاشتند، گفتند: همه‏ى هفده تا را با شکنجه امشب نابود کنید. هرکدام را یک شکنجه‏اى رفتند. ما در خون خودمان افتادیم. حال اینکه آخ بگوییم نداشتیم. به هر حال یک سفیدى دیدیم فکر کردیم سپیده‏ى صبح است. همان در خون خودمان دو رکعت نماز خواندیم. بعد فهمیدیم این سپیدى سپیده‏ى صبح نبوده است، یعنى یک سفیدى دیگر بوده است. بعد سپیده که زد، یکبار دیگر هم نماز خواندیم. مى‏گفت: آن روزى که در خون خودمان غلتیدیم، دو تا نماز خواندیم. ما شب‏ یلدا، شب‏هاى 16 ساعتى، تازه نماز صبح قضا مى‏شود. دو دقیقه نماز نمى‏خوانیم، ولى دو ساعت و نیم تخم کدو مى‏شکنیم. دو ساعت و نیم تخمه‏ ى کدو مى ‏شکنیم. ولى دو دقیقه با خدا حرف نمى‏زنیم. . و یا توى این همه شب‏ یلدا فقط هندوانه خوردى، تخمه شکاندى، طولانى‏ترین شب یک ساعت مطالعه نکردى؟

 البته تک و تا اینطور هستند. ولى تک و تا هم نباید ... در کشور حضرت مهدى نباید یک تارک الصلاه باشد. در کشور امام زمان یک بى‏سواد نباید باشد.

خدایا آنچه غفلت کردیم، گذشته‏ى ما را ببخش، توفیق جبران مرحمت بفرما. صلوات بفرستید. (صلوات حضار)

«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

برنامه درسهایى از قرآن سال 87، انقلاب‏واسلام‏ناب، ص: 1

 

 

 


 
نوشته سوخته شده خوانا مى‏شود
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نوشته سوخته شده خوانا مى‏شود ،کلرال هیدراته در الکل

غالبا اشخاصى که اسنادى را به ضرر خود تشخیص مى‏دهند مى‏ سوزانند تا از دسترس مأمورین یا دادگاه خارج شود ولى وقتى کاغذ سوخته شده را روى شیشه قرار داده و بوسیله عطر پاش با ماده ثابت‏ کننده (ترکیبى از لاک و الکل که نقاشان در سیاه قلم بکار مى‏برند) آن را مرطوب کنند و شیشه دیگرى رویش بگذارند به نحوى که کاغذ سوخته شده بین دو شیشه فشرده گردد و بعد آن را روى دوربین عکاسى سوار و با شیشه اورتوکروماتیک عکس بردارى کنند نوشته‏هاى کاغذ ظاهر مى‏شود.

یا اگر نوشته سوخته شده را در محلول 25 درصد کلرال هیدراته در الکل فرو برده و در حرارت حدود درجه بالاى صفر خشک کنند و چند مرتبه این عمل را تکرار نمایند و مرتبه آخر در محلول مذکور ده درصد گلیسرین اضافه کنند نوشته بخوبى ظاهر خواهد شد.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 132

 

 

 


 
تاریخ ولادت و مدت زندگى حضرت سجاد علیه السّلام
ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تاریخ ولادت و مدت زندگى حضرت سجاد علیه السّلام ،ذو ثفنات

حضرت سجاد علیه السّلام روز جمعه و یا پنجشنبه نیمه ماه جمادى الآخر و یا در نهم ماه شعبان سال 38 و یا 36 در مدینه متولد شدند، کنیه آن جناب ابو محمد و یا ابو الحسن بودند و آن حضرت را قاسم هم میگفتند. القاب حضرت: سید الساجدین، زین العابدین، سجاد، و ذو الثفنات بود، علی بن الحسین را از این جهت «ذو ثفنات» میگفتند که محل سجده آن حضرت در پیشانى پینه گرفته بود.

مادر امام سجاد «شاه زنان» و یا شهربانو نام داشته است، امیر المؤمنین سلام اللَّه علیه هنگام خلافت ظاهرى خود حریث بن جابر حنفى را در یکى از شهرستانهاى شرقى حاکم کرد، و او دختران یزدجرد را خدمت آن حضرت فرستاد، «1» علی علیه السّلام یکى‏ از آنها به فرزندش حسین و دیگرى را به محمّد بن ابى بکر ببخشیدند و حضرت سجاد و قاسم از این دو خواهر متولد شدند.

وفات حضرت امام زین العابدین علیه السّلام هم در روز شنبه دوازدهم محرم سال نود و پنج واقع شد، و در جوار عموى بزرگوارش در بقیع دفن گردید، و پس از پدر ارجمندش سى و چهار سال امامت کرد، و آن جناب بقیه خلافت یزید بن معاویه و معاویة بن یزید و مروان بن حکم و عبد الملک بن مروان را درک کرد، و در زمان خلافت ولید بن عبد الملک از جهان رحلت فرمود.

زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام، متن، ص: 359

 

 

 


 
«نکوهش بى‏جا»
ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: «نکوهش بى‏جا» ،سیر یک روز طعنه زد به پیاز ،ما زبونیم و شوخ جامه و پست‏ ،گفت از عیب خویش بى‏خبرى‏

سیر یک روز طعنه زد به پیاز

 

که تو مسکین چقدر بدبویى‏

     

      گفت از عیب خویش بى‏خبرى‏

 

زان ره از خلق، عیب میجویى‏

گفتن از زشت‏رویى دگران‏

 

نشود باعث نکورویى‏

تو گمان مى‏کنى که شاخ گلى‏

 

بصف سرو و لاله مى‏رویى‏

یا که هم بوى مشک تاتارى‏

 

یا ز ازهار باغ مینویى‏

خویشتن بى‏سبب بزرگ مکن‏

 

تو هم از ساکنان این کویى‏

ره ما گر کج است و ناهموار

 

تو خود این ره چگونه مى‏پویى‏

در خود آن به که نیکتر نگرى‏

 

اول آن به که عیب خود گویى‏

ما زبونیم و شوخ جامه و پست‏

 

تو چرا شوخ تن نمى‏شویى‏

                                                                  پروین اعتصامى


 
محاسبه با کیست؟
ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: محاسبه با کیست؟

چون همه چیز از آن خداست و آفریننده هستى اوست حساب‏کننده اصلى و حقیقى خداست که در این باره آیاتى را شاهد مى‏آوریم.

1- فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَ عَلَیْنَا الْحِسابُ‏ (رعد- 40) همانا وظیفه تو (اى پیامبر) تبلیغ مردم است و بر ما هم حساب و سزاى آنهاست.

2- وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ‏ (بقره- 184) اگر چیزى را آشکار یا پنهان کنید خداوند آن را براى شما به حساب مى‏آورد.

3- وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفى‏ بِنا حاسِبِینَ‏ «انبیاء- 47) در روز جزا ترازوهاى عدل و موازین قسط را مى‏نهیم و به هیچ کس در باره چیزى ستم نخواهد شد و اگر به اندازه دانه خردلى چیزى باشد آن را بیاوریم و کافى است که ما از حساب‏کنندگان باشیم.

خداوند حسابگران فراوان و آمار تهیه‏کنندگان بسیار آفریده ولى خود خدا بهترین محاسب و سریعترین حساب‏کننده است و چون در همه لحظات زندگى به حسابها رسیدگى مى‏شود به انسان که روز دشوار قیامت را هم در پیش دارد سفارش شده که در شبانه روز وقتى را براى محاسبه اعمال خود قرار دهد تا اگر خطایى مرتکب شده روز دیگر با عمل نیک خطاى گذشته را جبران نماید. اکنون در این باره به چند حدیث توجه کنید.

امیر المؤمنین (ع) مى‏فرماید:

(اجعل لنفسک فیما بینک و بین اللَّه افضل المواقیت و الاقسام)

براى خودت در آنچه بین تو و خداست بهترین وقتها و قسمتها را قرار بده.

کسى که وقتى را قرار مى‏دهد تا در آن کارهاى نیک و بد خویش را با خدایش در میان بگذارد و به گناهانش اعتراف کرده و از کارهاى بد خود عذر بخواهد از علم احصاء که نشانه عقل و خردمندى دارنده آن است استفاده مى‏کند و در نتیجه از کارهاى بد اعراض‏ کرده و به کارهاى نیک رو مى‏آورد.

گهر وقت بدین خیرگى از دست مده آخر این در گرانمایه بهایى دارد

(حاسب نفسک لنفسک فانّ غیرها من الانفس لها حسیب غیرک)

براى خودت از نفس خودت حساب بکش زیرا که براى نفوس دیگران محاسبى غیر تو مى‏باشد.

یکى از صفات شوم و عادات زشت، دیدن معایب دیگران و فراموش کردن معایب خویش است اگر کسى عادت کند که فقط از خودش حساب بکشد و به کارهاى نیک و بد خویش بیندیشد و از خدا که راز نهان و آشکار او را مى‏داند و اعمال او را در خلوت و جلوت مى‏بیند بترسد، رفتار و گفتارش در جامعه نیکو و خودش خداگونه خواهد شد. اما اگر کارهاى خود را با اعمال دیگران مقایسه کند و معایب آنان را در مقابل محاسن خود قرار دهد به فساد و گناه خواهد افتاد زیرا انسان فقط در برابر خدا مسئول است نه مردم از این رو لازم است آدمى اعمال خود را با اوامر و نواهى الهى بسنجد که خالى از هر گونه عیب و نقص است نه اعمال مردمى که چون خود او داراى آرزوها و هوسهاى گوناگونند باید گفت آنها که از دیدن معایب خود غافلند و در معایب دیگران مى‏نگرند دیوانه‏اند نه عاقل زیرا خردمند هرگز قدمى به زیان خویش بر نمى‏دارد و بزرگترین زیان عیب دیگران دیدن و از خود غافل ماندن به گمراهى و فساد افتادن است و مسلم است که خود را به ورطه هلاک افکندن شرط عقل نیست.  (حاسبوا انفسکم باعمالها و طالبوها باداء المفروض علیها)

از خودتان به آنچه کرده‏اید حساب بکشید و آنچه را که بر نفسهاى شما واجب گشته است از آنها مطالبه کنید.

اینک چند حدیث دیگر در باره محاسبه نفس از غرر الحکم (سخنان على «ع») نقل مى‏کنم.

(حاسبوا انفسکم تأمنوا من اللَّه الرهب و تدرکوا عنده الرّغب)

به حساب نفس‏هاى خود برسید تا ایمن باشید از خدا ترس را و دریابید نزد او رغبت را (تا از عذاب جهنم که مى‏ترسیدید در امان مانید به بهشت و نعمتهایش که رغبت داشتید برسید).

 (من تعاهد نفسه بالمحاسبة امن فیها المداهنة)

هر کس از خود حساب بکشد از مداهنه و سهل‏انگارى در امان ماند.

(قیّدوا انفسکم بالمحاسبة و املکوها بالمخالفة)

خودتان را با محاسبه مقید کنید و با مخالفت با نفس مالکش شوید.

(من حاسب نفسه وقف على عیوبه و احاط بذنوبه و استقال الذّنوب و اصلح العیوب)

هر که به حساب خود برسد بر عیبهاى خویش آگاه شود و به گناهانش احاطه یابد و از خدا در گذشتن از گناهان و اصلاح عیب‏هایش را در خواست نماید.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص:109 - 111

 

 

 


 
حسابگران طبیعت‏
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حسابگران طبیعت‏ ،سریع الحساب

از جمله صفاتى که خداوند براى خود مى‏شمارد «سریع الحساب» بودن و «أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ» است که براى اختصار فقط دو آیه از قرآن کریم را در این باره شاهد مى‏آوریم.

وَ اللَّهُ یَحْکُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ وَ هُوَ سَرِیعُ الْحِسابِ‏. (رعد- 41) أَلا لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ‏ (انعام- 62) آگاه باشید که حکم و فرمان از آن خداست (فرمانرواى کل هستى اوست) و فقط او سریعترین حساب‏کنندگان است.

چون ممکنات را ممکن نیست که بتوانند از زیر بار فرمان خدا شانه خالى کنند و سنت تغییر ناپذیر هستى را بشکنند، لذا سر بر خط فرمان حساب نهاده و همه چیز همدیگر را به شماره و احصاء درآورده و ضمن همکارى شاهد و ناظر یک دیگر مى‏شوند.

چند دقیقه اندیشه در مخلوقات روى زمین به سادگى بر انسان معلوم مى‏سازد که جهان چون خط و خال و چشم و ابرو گرچه جدا از همند ولى به یک دیگر پیوسته و به هم نیازمندند و چون نیازهایى که باید برآورده شود معدود و محدود است لا جرم هر موجودى که چیزى مى‏دهد و یا بهره‏اى مى‏گیرد کاستى و فزونى او مشخص و معین مى‏گردد. مثلا شاخه بریده گل گلایل سفید رنگ را در لیوان پرآبى که حبه‏اى قند و چند قطره رنگ آبى به آن افزوده‏ایم قرار مى‏دهیم تا ضمن اینکه آب از آوندهاى ساقه به بالا مى‏رود رنگ آبى را هم به گلبرگها برساند و گلایل سفید، آبى رنگ شود. در این آزمایش مقدار آبى که گل و ساقه از آن استفاده مى‏کند و رنگى که از داخل آب به ساقه و گل منتقل مى‏گردد و میزان آبى که تبخیر مى‏شود قابل اندازه‏گیرى و محاسبه است و در این آزمایش آب و قند و رنگ مقدارى از وجود خود را براى بقاى دیگرى از دست داده‏اند ولى از حساب خارج نشده‏اند زیرا در جاى دیگر از گلبرگها و ساقه و برگ حضور خود را به اثبات رسانیده‏اند و همه اجزاء جابجا شده هم، گواه و شاهد یک دیگرند.

آثارى که اشیاء بر همدیگر دارند و شهادتهایى که علیه هم یا به سود هم مى‏دهند در علوم امروز به اثبات رسیده و از این آثار براى کشف جرائم نیز استفاده‏هاى فراوانى مى‏کنند که بعدا توضیح خواهیم داد. و شاید هم بتوان گفت که تأثیرات موجودات بر همدیگر بدیهى و ثابت است و نیاز به اثبات ندارند مثلا کیست که تأثیر چشم و گوش، معده، ریه و قلب و ... را در همدیگر منکر شود و بهره‏هایى که اعضاء بدن به یک دیگر مى‏دهند و یا رنج‏هایى را که از رنج عضوى متحمل مى‏گردند انکار نماید.

چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار چون خداوند همه چیز را به اندازه آفریده و هر چه را به آن نیاز داشته داده بنا بر این ممکن نیست آن چیزها که در مجموع عالم هستى را تشکیل مى‏دهند بى‏حساب باقى بمانند. ابتدا به اطراف خود نگاه کنید و در موضوع مورد بحث بیندیشید و آنگاه آیه 3 سوره طلاق را بنگرید که مى‏فرماید:

وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً هر کس بر خداوند توکل کند خدا او را کافى است، همانا امر و فرمان خدا در همه جا در حال اجرا است و خداوند براى هر چیزى اندازه قرار داده است.

پس همه چیز به اندازه و مقدار و روى قاعده و حساب آفریده شده بنا بر این امکان ندارد چیزى بى‏اندازه و بى‏حساب باقى بماند.

غفلت آدمى از حساب و به فراموشى سپردن احصاء دلیل بر نبودن این دو نیست. ضربه انتباه و چکش آگاهى لازم است که مغز خفته را بیدار کند و او را با حسابى که در خود او جمع است و در موجودات اطرافش نیز وجود دارد آشنا سازد و در آن موقع است که‏ انسان خواهد دانست «همه چیز از همدیگر حساب مى‏برند».

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 114

 

 

 

حسابگران طبیعت‏

از جمله صفاتى که خداوند براى خود مى‏شمارد «سریع الحساب» بودن و «أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ» است که براى اختصار فقط دو آیه از قرآن کریم را در این باره شاهد مى‏آوریم.

وَ اللَّهُ یَحْکُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ وَ هُوَ سَرِیعُ الْحِسابِ‏. (رعد- 41) أَلا لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ‏ (انعام- 62) آگاه باشید که حکم و فرمان از آن خداست (فرمانرواى کل هستى اوست) و فقط او سریعترین حساب‏کنندگان است.

چون ممکنات را ممکن نیست که بتوانند از زیر بار فرمان خدا شانه خالى کنند و سنت تغییر ناپذیر هستى را بشکنند، لذا سر بر خط فرمان حساب نهاده و همه چیز همدیگر را به شماره و احصاء درآورده و ضمن همکارى شاهد و ناظر یک دیگر مى‏شوند.

چند دقیقه اندیشه در مخلوقات روى زمین به سادگى بر انسان معلوم مى‏سازد که جهان چون خط و خال و چشم و ابرو گرچه جدا از همند ولى به یک دیگر پیوسته و به هم نیازمندند و چون نیازهایى که باید برآورده شود معدود و محدود است لا جرم هر موجودى که چیزى مى‏دهد و یا بهره‏اى مى‏گیرد کاستى و فزونى او مشخص و معین مى‏گردد. مثلا شاخه بریده گل گلایل سفید رنگ را در لیوان پرآبى که حبه‏اى قند و چند قطره رنگ آبى به آن افزوده‏ایم قرار مى‏دهیم تا ضمن اینکه آب از آوندهاى ساقه به بالا مى‏رود رنگ آبى را هم به گلبرگها برساند و گلایل سفید، آبى رنگ شود. در این آزمایش مقدار آبى که گل و ساقه از آن استفاده مى‏کند و رنگى که از داخل آب به ساقه و گل منتقل مى‏گردد و میزان آبى که تبخیر مى‏شود قابل اندازه‏گیرى و محاسبه است و در این آزمایش آب و قند و رنگ مقدارى از وجود خود را براى بقاى دیگرى از دست داده‏اند ولى از حساب خارج نشده‏اند زیرا در جاى دیگر از گلبرگها و ساقه و برگ حضور خود را به اثبات رسانیده‏اند و همه اجزاء جابجا شده هم، گواه و شاهد یک دیگرند.

آثارى که اشیاء بر همدیگر دارند و شهادتهایى که علیه هم یا به سود هم مى‏دهند در علوم امروز به اثبات رسیده و از این آثار براى کشف جرائم نیز استفاده‏هاى فراوانى مى‏کنند که بعدا توضیح خواهیم داد. و شاید هم بتوان گفت که تأثیرات موجودات بر همدیگر بدیهى و ثابت است و نیاز به اثبات ندارند مثلا کیست که تأثیر چشم و گوش، معده، ریه و قلب و ... را در همدیگر منکر شود و بهره‏هایى که اعضاء بدن به یک دیگر مى‏دهند و یا رنج‏هایى را که از رنج عضوى متحمل مى‏گردند انکار نماید.

چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار چون خداوند همه چیز را به اندازه آفریده و هر چه را به آن نیاز داشته داده بنا بر این ممکن نیست آن چیزها که در مجموع عالم هستى را تشکیل مى‏دهند بى‏حساب باقى بمانند. ابتدا به اطراف خود نگاه کنید و در موضوع مورد بحث بیندیشید و آنگاه آیه 3 سوره طلاق را بنگرید که مى‏فرماید:

وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً هر کس بر خداوند توکل کند خدا او را کافى است، همانا امر و فرمان خدا در همه جا در حال اجرا است و خداوند براى هر چیزى اندازه قرار داده است.

پس همه چیز به اندازه و مقدار و روى قاعده و حساب آفریده شده بنا بر این امکان ندارد چیزى بى‏اندازه و بى‏حساب باقى بماند.

غفلت آدمى از حساب و به فراموشى سپردن احصاء دلیل بر نبودن این دو نیست. ضربه انتباه و چکش آگاهى لازم است که مغز خفته را بیدار کند و او را با حسابى که در خود او جمع است و در موجودات اطرافش نیز وجود دارد آشنا سازد و در آن موقع است که‏ انسان خواهد دانست «همه چیز از همدیگر حساب مى‏برند».

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 114

 

 

 


 
عدد یعنى چه؟
ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عدد یعنى چه؟

چون با دانستن معنى عدد و مقایسه آن با احصاء معنى وسیع و پر دامنه احصاء بهتر روشن مى‏شود عدد را نیز معنى مى‏کنیم.

عد: به معنى شمردن و مصدر است و عدد که اسم مصدر مى‏باشد شمرده معنى مى‏دهد.

تعدید: که مصدر باب تفعیل است شماره کردن و ذخیره نمودن‏ معنى مى‏دهد مثلا خداوند در سوره همزه مى‏فرماید:

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ‏

واى بر هر عیب جوى هرزه زبان همان کسى که مالى جمع مى‏کند و به حساب و شماره‏اش سرگرم مى‏شود و مى‏پندارد که مال او را جاوید نگه مى‏دارد.

مى‏دانیم مال دنیا که به وسیله شخصى جمع شود «معدود» و محدود است لذا قابل شمارش از یک تا مقدارى است که از زمانى آغاز و در زمانى به پایان مى‏رسد ولى بر انسان تنها زمان قابل شمارش (روز، ماه، سال) نمى‏گذرد تا تنها «علم عدد» و دانش شمارش بکارش آید بلکه در لحظات عمر، آدمى مرتکب اعمالى مى‏شود که علاوه بر شمارش به «احصاء» آنها نیز نیازمند است.

براى این که این موضوع روشنتر شود آیه 34 سوره ابراهیم را شاهد مى‏آوریم که مى‏فرماید:

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها

یعنى: اگر نعمتهاى خدا را بخواهید بشمارید هرگز «احصاء» نتوانید کرد و به آنها احاطه نخواهید یافت. با این توضیح که نه تنها نعمتهاى بى‏نهایت الهى را توان شمارش و امکان شمردن و به حساب آوردن نیست بلکه نعمتهایى هم که بوسیله انسان شمارش شود او توانایى آن را ندارد که همه روابط بین اشیاء شمرده شده را درک کند و بفهمد و یا به آنها احاطه و تسلط یابد و یا در مغز خویش و یا کتابها ثبت و ضبط نماید و آمار کامل و بى‏نقص از آنها ارائه دهد.

راغب اصفهانى در باره معنى احصاء این حدیث را از پیغمبر اکرم (ص) نقل کرده که مى‏فرماید:

(نفس تنجیها خیر لک من امارة لا تحصیها

) نفسى را که نجاتش دهى براى تو بهتر از امارت و حکومتى است که بر آن احاطه و تسلط ندارى و نمى‏توانى اداره‏اش کنى.

در پایان بحث لغوى عدد، حساب و احصاء مثالى مى‏زنیم. فرض کنید بدانیم که در شهر تهران ده هزار جوشکار و هزار دستگاه جوش وجود دارد. ما از نظر شمارش به تعداد جوشکاران و تعداد دستگاه جوش آگاهیم ولى رابطه بین این دو و استنتاج این نکته که 9 هزار نفر تجربه کار وسیله کار خود را در اختیار ندارند و در نتیجه به اقتصاد کشور زیان وارد مى‏آید و باید براى ساختن یا وارد کردن دستگاه جوشکارى اقدام نمود به علم احصاء و دانش آمار که تقویت‏کننده اندیشه آدمى و زائیده عقل و قوه ضبط اوست نیاز دارد. و باز در این پایان، قسمتى از آیه 28 سوره جن را شاهد مى‏آوریم که مى‏فرماید:

وَ أَحْصى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ عَدَداً.

خداوند عدد هر چیزى را احصاء (و آمار) کرده و بر آنها احاطه و علم کامل دارد.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 105

 

 

 


 
احصاء یعنى چه؟
ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: احصاء یعنى چه؟

احصاء مصدر باب افعال است اینک کلمه مذکور و ثلاثى مجردش را به کمک کتب لغت به شرح زیر معنى مى‏کنیم.

حصاة: حصوة: سنگریزه حصى: شمرد، حساب کرد احصاء: شمردن، شمارش احصاء النّفوس: سرشمارى احصاء- احصائیه: آمار- آمارگیرى احصائى: وابسته به آمار، کارمند آمار در کتاب نثر طوبى آمده است: اصل حصا سنگریزه است چون غالبا شماره با سنگ‏ریزه مى‏کرده‏اند احصاء به معنى شمردن استعمال شده است.

در المنجد علاوه بر معانى مذکور آمده است که: احصاء به معنى شمردن چیزى و ضبط و حفظ آن است و نیز حصاة را به معنى عقل و رأى آورده زیرا عقل احصاء یا حفظ مى‏کند و مفاهیم را با یک دیگر منطبق مى‏سازد و نتیجه‏گیرى مى‏نماید و به همین جهت حصى (بر وزن شریف) به کسى مى‏گویند که عقلش فراوان است.

راغب اصفهانى (متوفى 502 ه) در کتاب نفیس المفردات فی غریب القرآن مى‏گوید:

احصاء- تحصیل و بدست آوردن با عدد است که از لفظ حصا (سنگریزه) گرفته شده زیرا عرب در شمردن از سنگریزه استفاده کرده از این رو شمردن را احصاء گفته‏اند همچنان که ما در شمارش انگشتان خود استفاده مى‏کنیم.

اما آنچه در اینجا گفتنش ضرورى است این است که احصاء تنها به معنى «تعدید» و شماره کردن نیست زیرا در آیه 94 سوره مریم احصاء و عدد هر دو با هم آمده و اگر این دو به یک معنى بود ضرورتى براى بیان هر دو نبود که اکنون آیه مذکور را با دو آیه ما قبل و ما بعدش در زیر شاهد مى‏آوریم.

إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً لَقَدْ أَحْصاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا وَ کُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَرْداً در آسمان و زمین هیچ کس نیست مگر این که با بندگى به سوى خداى بخشنده آمدنى است، به تحقیق خداوند هم آنها را احصاء کرده و شمارش نموده آن هم چه شماره کردن کاملى و همه آنها در روز قیامت تنها در پیشگاه خدا حاضر مى‏شوند.

این که سه آیه بالا را در اینجا آوردیم و حال آن که آیه 94 که در آن کلمه «احصاء» و «عدد» بکار رفته شاهد مثال است براى این است که به علت و مقصود استعمال این دو لغت که رسیدگى محاسبه اعمال و کردار مردم در رستاخیز و دیدن کیفر و پاداش که نتیجه زندگى آنان در دنیاست آگاه شویم و در ضمن به اهمیت احصاء که ضبط براى نتیجه‏گیرى است واقف گردیم.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 103

 

 

 


 
حساب یعنى چه؟
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حساب یعنى چه؟ ،وم الحساب ،عالمان علم حساب

حساب در معانى زیر بکار رفته است: شمردن، جمع کثیر (اتانى حساب من النّاس جمع کثیرى از مردم نزدم آمدند) علم ریاضى و حساب، کافى (اعطاه عطاء حسابا عطاى کافى به او بخشید) اندازه، برآورد، روز قیامت.

در قرآن کریم از مشتقات مصادر، حساب، محاسبه، احتساب، و حسبان و برخى مصادر مذکور مانند (حسب، تحسبهم، یحتسب، یحاسبکم حساب و حسبان جمعا یک صد و ده (110) بار تکرار شده و با توجه به اینکه روز قیامت هم «یوم الحساب» نامیده شده مى‏توان به اهمیت حساب و عظیم بودن دانشى که انسان را به حساب آگاه و آشنا مى‏سازد پى برد.

عالمان علم حساب و محاسبان دقیق جوامع بشرى با همه دانششان به ماشینهاى پیچیده محاسباتى و کامپیوترى نیازمندند تا بعد از شمارش اشیاء و پس از ضبط و احصاء آنها نتیجه عمل محاسباتى خویش را به سازمانى که در آن خدمت مى‏کنند و یا به جامعه تحویل دهند ولى آنان و همه افراد بشر باید بدانند که «سریع الحساب» و «اسرع الحاسبین» خداست و اوست که هر روز را روز محاسبه کردار نیک و بد انسان قرار داده تا روزى که قامتها در «قیامت حساب» به پا داشته مى‏شود، آن اعمال را به نمایش بگذارد و هر کس را به سزاى کردار خویش برساند.

إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتى‏ وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ‏

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 101

 

 

 


 
تجسم اعمال و نمایش عین آنها در آخرت
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تجسم اعمال و نمایش عین آنها در آخرت ،الدّنیا مزرعة الآخرة ،دنیا کشتزار آخرت ،ین عملهاى چو مار و کژدمت‏

1- یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ‏ (زلزال- 6 تا 8) امروز (قیامت) مردم پراکنده بازمى‏گردند تا اعمال خویش را ببینند پس هر کس به اندازه ذره‏اى نیکى کند آن را مى‏بیند و هر کس به مقدار ذره‏اى بدى کند آن را خواهد دید.

در این آیات تصریح شده که انسان عمل نیک و بد خود را خواهد دید. نه اینکه تنها پاداش و کیفر خود را خواهد یافت بلکه عین عمل خویش را هم خواهد دید و سزاى او بعد از رویت عمل خواهد بود نه پیش از آن زیرا عدل و انصاف حکم مى‏کند که ابتدا گناهکار به دلائل اتهام خود آگاه شود تا کیفرى را که برایش معین شده عادلانه تشخیص دهد و همچنین نیکوکار با دیدن دلائل نیکویى که اقامه کرده از پاداشى که دریافت مى‏دارد بیشتر خرسند شود و شاید از همین جهت است که خداوند مى‏فرماید:

وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً (و پروردگارت به هیچ کس ستم نمى‏کند) 2- وَ بَدا لَهُمْ سَیِّئاتُ ما کَسَبُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ‏ (زمر- 48) و ظاهر شد بر ایشان بدیهایى که خود کسب کردند و فرا گرفت ایشان را آنچه که به آن مسخره مى‏نمودند.

و همین آیه در سوره جاثیه (آیه 33) تکرار شده جز اینکه بجاى ما کسبوا «ما عملوا» بکار رفته پس معلوم مى‏شود آنچه را انسان بدست مى‏آورد یا انجام مى‏دهد در آخرت پیش روى او ظاهر مى‏شود و بلاها و مصائبى را که آن اعمال آفریده، عمل‏کننده را احاطه مى‏کند و به عذاب دادنش مى‏پردازد.

3- بَلْ بَدا لَهُمْ ما کانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ‏ (انعام- 29 بلکه بر ایشان ظاهر شد، آنچه را که از پیش مخفى و پنهان مى‏داشتند.

بسا آدمى گناهانى را در پنهانى مرتکب مى‏شود تا کسى بر وقوع آنها آگاهى نیابد ولى با شگفتى فراوان در قیامت خواهد دید که نه تاریکى در ضبط اموال تأثیرى داشته و نه روشنى و نه گوشه خلوت عمل را از اثر انداخته و نه ملاء عام و جاى آشکار. بلکه حافظان اعمال بزرگوارانه همه کردارها را اعم از کوچک یا بزرگ ضبط کرده‏اند و امروز عین آنها را به نمایش در آورده‏اند.

4- وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ‏ (زمر- 47) و از سوى خدا بر ایشان ظاهر شد آنچه را که گمان نمى‏بردند.

کارهاى بدى را که انسان در پنهانى انجام مى‏دهد براى این است که اولا مورد تعقیب و مجازات قرار نگیرد ثانیا در بین مردم رسوا نشود اما در آخرت همه پنهان کارى‏هاى خویش را خواهد دید و با شرمندگى و انفعال خاک بودنش را آرزو خواهد کرد. نگاه کنید به آیه 41 سوره نبأ که مى‏فرماید:

یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنِی کُنْتُ تُراباً روزى که مرد در آنچه که دو دستش پیش فرستاده مى‏نگرد و کافر مى‏گوید: اى کاش خاک بودم.

از این آیه شریفه نیز معلوم مى‏شود که انسان هر چه را پیش فرستاده مى‏بیند و در آن نگاه مى‏کند و اگر بدیهایش از خوبیهایى که کرده باشد بیشتر باشد و آتشى که در دنیا براى خود و دیگران افروخته شعله‏ور ببیند، در حسرت خاک بودن خواهد ماند، زیرا مرگ دوباره به سراغش نخواهد آمد.

5- یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ (آل عمران- 30) روزى که هر کسى آنچه نیکى کرده مى‏یابد و براى آنچه بدى نموده آرزو مى‏کند که بین او و اعمال زشتش مسافتى بس دور باشد و خداوند شمار را از خودش مى‏ترساند و خداوند به بندگان مهربان است.

در این آیه کلمات «تجد» و «محضرا» دلالت دارد بر اینکه انسان عین اعمال خودش را حاضر مى‏یابد و کارهاى زشت و اعمال شوم مجسم‏شده‏اش هم چنان باعث شرمسارى او مى‏شود که آرزو مى‏کند کاش این اعمال از وى بسى دور مى‏بود و ضمنا خدا بندگان خویش را تحذیر مى‏کند و از بلایى که در کمین آنها است آگاه مى‏سازد زیرا خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.

و اگر مهربان نمى‏بود از خطرى که در پیش است آگاهشان نمى‏ساخت ضمنا با بیان‏ «وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ» به مردم ابلاغ مى‏کند که هر مصیبتى براى خود فراهم آورده‏اید و محصولى که در دنیا کشت کرده‏اید در آخرت درو مى‏نمایید که‏

(الدّنیا مزرعة الآخرة)

(دنیا کشتزار آخرت است) پس عذاب را از خداى مهربان که هرگز به احدى ستم نمى‏کند ندانید بلکه آن را از سوى خود به شمار آورید که قانون خدا و سنت الهى را در هم شکسته‏اید و به درد و عذاب گرفتار شده‏اید، همچون ریختن غبار در چشم و یا خوردن سم که درد و مرگ به دنبال خواهد داشت. مولوى هم مى‏گوید:

این عملهاى چو مار و کژدمت‏

 

مار و کژدم گردد و گیرد دمت‏

     

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 100

 

 

 


 
نمایش اعمال‏
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نمایش اعمال‏ ،وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ ،حسابرسى و محاکمه افراد به قدرى سهل و آسان

در فردایى که براى همه انسانها یکسان فراهم شده حسابرسى و محاکمه افراد به قدرى سهل و آسان خواهد بود که انسان گناهکار خود حکم محکومیت خویش را صادر مى‏کند و بدون هیچ گونه اعتراض عذاب را پذیرا مى‏شود زیرا دلائل جرم بسیار دقیق جمع‏آورى گشته و گناه کار، امکان انکار ندارد نگاه کنید به آیه 49 سوره کهف که مى‏فرماید:

« وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً »

نامه اعمال نهاده مى‏شود و مجرمین از آنچه در آن است و مى‏بینند ترسان و لرزان شده مى‏گویند: اى واى بر ما از این نامه اعمال! که کوچک و بزرگى نیست مگر همه را احصاء و شماره کرده و هیچ چیز را وانگذاشته است و آنچه را که کرده‏اند حاضر مى‏یابند پروردگار تو بر هیچ کس ستم نمى‏کند.

از جمله وجدوا ما عملوا حضرا معلوم مى‏شود که عین اعمال انسانها مجسم شده و در برابر دیدگانشان قرار مى‏گیرد و از همین جهت است که هیچ کس قادر به انکار کارهاى خویشتن نیست.

حضرت رسول اکرم مى‏فرماید:

«اعمل ما شئت فانّک ملاقیه»

 بکن آنچه مى‏خواهى زیرا همان را دیدار خواهى کرد.

                                               (من لا یحضره الفقیه و وافى)

و امیر المؤمنین على (ع) مى‏فرماید:

«ما قدّمت الیوم تقدم علیه غدا فامهد لقدمک و قدّم لیومک»

 هر چه امروز پیش فرستى فردا به همان وارد مى‏شوى پس براى قدمت جایى تهیه کن و براى آن روزت چیزى پیش فرست. ( نهج البلاغه)

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 96

 

 


 
اقسام پاداش و کیفر : ببین خودت چی می گیری ....
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اقسام پاداش و کیفر : ببین خودت چی می گیری ،دکار نیز داراى دو نوع کیفر ،کسى که کار نیک مى‏کند داراى دو پاداش ،چرا یک ذره غبار

براى نظم و انتظام و آسایش و آرامش در جامعه، حکومتها قوانین و مقرراتى را وضع و به موقع اجرا مى‏گذارند که این نوع قوانین موضوع بحث ما نیست چون در محاسبه اعمال به این گونه مقررات کمتر نیاز پیدا مى‏کنیم.

اما کسى که کار نیک مى‏کند داراى دو پاداش است و بدکار نیز داراى دو نوع کیفر.

پاداشى که نیکوکار در دنیا دریافت مى‏دارد در کلمه خوشبختى و سعادت دنیوى خلاصه مى‏شود زیرا خداوند این جهان را با چنان نظام شگفت‏انگیزى آفریده که حتى یک بار نفس کشیدن، بى‏قاعده و بى‏حساب نیست و بى‏اثر نیز نمى‏ماند و چون خدا داراى اسماء الحسنى و صفات پسندیده است و از خداى نیکو آفرین هم جز نیکى به وجود نمى‏آید هر عمل نیکى که از بنده‏اش صادر شود پاداش نیکش را در دنیا به او عطا خواهد فرمود پس هر که نیکى کند به سود خود اوست و به لحاظ این که هر چه به وجود آید «نیست» نخواهد شد و «معدوم» نخواهند گشت بلکه تا ابد به راه کمال خود ادامه خواهد داد لذا نیکوکار پس از مرگ هم پاداش اعمال نیکش را بهتر از آنچه در دنیا دریافت داشته از خداى‏ بخشنده دریافت خواهد داشت.

بنا بر این پاداش‏ها دو نوعند:

1- پاداشهاى دنیوى

2- پاداشهاى اخروى کیفرها نیز به قیاس مذکور دو قسمند:

1- کیفر دنیوى

2- کیفر اخروى بدکار را در طبیعت پاداش نیکو نیست.

او گرچه مدتى را در دنیا زنده مى‏گذراند ولى زندگى نمى‏کند بلکه با بیماریهاى حسد، کینه، حرص، بى‏تابى، فزون‏طلبى، حب جاه و مقام و ... تن و روان خویش را مى‏سوزاند و همین آتشها را هم به آخرت منتقل مى‏کند.

چرا یک ذره غبار که در چشم مى‏نشیند تا بیرون نیاید انسان را از ناراحتى و رنج نمى‏رهاند؟

چرا یک قطره آب اگر در قصبه الریه وارد شود سرفه‏هاى مکرر بر آدمى دست مى‏دهد؟ و چرا خارى کوچک که در پاى خلد، انسان از رفتار باز مى‏ماند؟ براى اینکه بر خلاف طبیعت و سنت الهى هر عملى واقع شود، عکس العملش ناراحتى، رنج و بیمارى است. پس براى رهایى از عکس العمل‏هاى بد، عملهاى نیکو باید انجام داد و غیر از این چاره‏اى نیست.

این جهان کوه است و فعل ما ندا سوى ما آید نداها را صدا

از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید جو ز جو بدکار در آخرت هم با اعمال زشت خویش دست به گریبان است زیرا در عالم چیزى از بین نمى‏رود و عمل، عامل خود را هرگز رها نمى‏کند. نگاه کنید به آیه 13 تا 14 سوره اسراء که در این باره مى‏فرماید:

وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً اقْرَأْ کِتابَکَ کَفى‏ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً نامه عمل هر انسان را در گردنش ملازم کردیم و در روز قیامت برایش بیرون مى‏آوریم در حالى که نامه‏اى است گشوده و خوانا و (مى‏گوییم اکنون) نامه‏ات را بخوان که خودت کافى است امروز حسابگر خویشتن باشى.

                       محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص:94 - 95

 

 


 
دو نوع محاسبه نفس
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دو نوع محاسبه نفس ،محاسبه به وسیله حافظان اعمال ،محاسبه اعمال به وسیله خود شخص ، براى هر چیزى راهى است و راه

1- محاسبه اعمال به وسیله خود شخص

2- محاسبه به وسیله حافظان اعمال

محاسبه‏ اى که به وسیله خود انسان از خودش به عمل مى‏آید آسان‏ترین برآورد و ساده‏ترین حساب است اما مشکلترین سدى که در این راه وجود دارد نفس امّاره‏اى است که آدمى را از توجه به محاسبه اعمالش منصرف مى‏سازد و کمتر کسى است که شب در خلوت تنها دفتر و قلمى بردارد و اعمال زشت و زیبایى که در روز به پایان رسیده، مرتکب شده یادداشت کند و با جمع و تفریقى خود را در ترازوهاى انصاف بسنجد.

بازرگانان معمولا عملیات خود را در دفتر روزانه و دفتر کل یادداشت مى‏کنند و از این طریق به آسانى مى‏فهمند که چقدر سود برده یا زیان کرده‏اند و چه میزان به اشخاص بدهکارند و چه مبلغ باید بابت مالیات، پرداخت کنند و چه نوع کالایى وارد کرده‏اند و چه مقدار به فروش رسانیده‏اند و کالاهاى موجود در انبارشان چه چیزهایى است؟

سید بن طاوس اعلى اله مقامه سفارش مى‏کند که انسان لا اقل ساعتى از شبانه روز را به محاسبه نفس خویش اختصاص دهد و از پیشگاه خداى بزرگ بر کارهاى زشتش پوزش بخواهد و خود را براى فردایى بهتر و انجام کارهاى نیکوتر آماده سازد.

راهى که انسان را از بى‏ توجهى به اعمالش مى‏رهاند و او را به بهشت خدا مى‏رساند. علم و آگاهى است زیرا پیامبر اکرم (ص) فرموده است:

لکلّ شى‏ء طریق و طریق الجنّة العلم‏

. براى هر چیزى راهى است و راه رسیدن به بهشت دانش است.

اگر انسان یقین کند که همه اعمال او از ریز و درشت و زشت و زیبا در اوراق ایام ثبت و ضبط مى‏شود و همه آنها را در روز جزا به نمایش خواهند گذاشت و از این طریق است که خود را از بلاهاى دنیا و آخرت رهانیده و وسیله نجات دیگران و آسایش هم نوعان خویش مى‏شود.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص:90 -  91

 

 

 


 
سود و زیان اعمال متوجه کیست؟
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سود و زیان اعمال متوجه کیست؟ ،إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إ ،براى بردن سود بیشتر

اگر باور کنیم سفارشات و احکام قرآن قاعده تغییر ناپذیر و همیشگى عالم هستى است و هرگز ممکن نیست خلاف آن حتى براى یک لحظه درست باشد به یقین از اجراى آنها سرپیچى نخواهیم کرد. پس نخستین وظیفه انسان اندیشیدن در آیات خدا و تفکر در باره آنها و سپس عمل به آنهاست زیرا بعد از اندیشیدن، آدمى به این نتیجه خواهد رسید که عمل خود را با علم خویش هماهنگ سازد و در چنین صورتى است که از نیت پاک و خالص او جز عمل شایسته سر نخواهد زد. اکنون به آیات زیر بیندیشید و نتیجه‏گیرى خود را بیازمایید.

1- مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْها وَ ما رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ (فصلت- 46)

 هر که کار نیک کند به سود خود اوست و هر که کار بد کند به زیان خودش مى‏باشد و پروردگار توبه بندگانش ستم نمى‏کند.

2- إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها (اسراء- 7)

اگر نیکى کنید به خود نیکى کرده‏اید و اگر بدى کنید به زیان خود مرتکب شده‏اید.

3- فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها (انعام- 104)

هر که چشم گشاید و بینا شود به سود خود اوست و هر که چشم فرو بندد و کور شود به زیان او مى‏باشد.

راستى آیا کسى هست که آیات بالا را منکر شود؟ و آیا کسى هست که کور دلى را بهتر از بینایى بداند؟

درست است که زیان دیده از عمل بد دیگران به رنج مى‏افتد و آسیب مى‏بیند ولى آیا ستمدیده و مظلوم همواره بى‏یاور است؟

براى اینکه پاسخ درست پرسش‏هاى بالا را دریابید، به اطراف خود که ظالم و مظلومى را در بر دارد بنگرید و یا به تاریخ که سرنوشت نیکوکاران و بدکاران را بر صفحه اوراقش ثبت کرده مراجعه کنید تا به این نتیجه برسید که، هر که کار نیک کند به سود خود اوست و هر که کار بد کند به زیان خودش مى‏باشد.

پس براى بردن سود بیشتر و پرهیز از ضرر و زیان باید کار نیک کرد و وقتى نیکوکارى عادت مردم شد جامعه‏اى به وجود خواهد آمد که همه افرادش در مصیبت و شادى هم شریک و با همه کثرت و تعداد فراوانشان یک تن و یا «ید واحده» خواهند بود. که المسلمون ید واحدة.

اگر کسانى نفع خود را در زیان دیگران بدانند و با حیله و نیرنگ یا با اعمال زور مقصد و مقصود خود را بر همنوعان خویش تحمیل کنند از کیفرى که در طبیعت براى آنان مقرر شده نجات نخواهند یافت و همچنین آنان که سود خویش را در نفع دیگران مى‏دانند و با کارهاى نیک پیکر جامعه را زینت و زیور مى‏بخشند از پاداش الهى بى‏نصیب نخواهند .

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص:92 -  93

 

 

 


 
راه رسیدن به سعادت برتر
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه رسیدن به سعادت برتر ،اگر سعادت بیشترى را مى‏ طلبى ،آیا آمرزش خواهى هست؟

اگر سعادت بیشترى را مى‏ طلبى و به هنگام محاسبه و عبادت‏ دست یافتن به پیروزى و عفو و تفضل الهى را مى‏خواهى بگو: (اللّهم انّى سمعت من کرمک و رحمتک انّک تأمر منادیا ینادى عنک فی اواخر کلّ لیلة و یدعو الناس الى مساءلتک فیقول هل من سائل فاعطیه هل من تائب فاتوب علیه هل من مستغفر فاغفر له فقد حضرت ممتثلا للنداء و متوسّلا بالدعاء و أسأل من رحمتک الواسعة و مکارمک السّابقة کلّما احتاج الیه و اتوب من کلّ ما اقدمت علیه و استغفرک من کلّ ما تؤاخذنی علیه و اطلب العفو الّذى دعوت عبادک الیه و قد انعمت على بالایمان من غیر مسائلة فلا تحرمنى ما هو دونه من النّوال مع الدّعاء و الابتهال یا اللَّه یا اللَّه) خداوندا از کرم و رحمت تو شنیده‏ام که نداکننده‏اى را امر فرموده‏اى که در اواخر هر شبى ندا کند و مردم را به درخواست و طلب از تو بخواند و بگوید: آیا سائلى هست که به او عطا کنم و آیا توبه‏کننده‏اى هست که توبه‏اش را بپذیرم؟ آیا آمرزش خواهى هست تا او را بیامرزم؟ پس براى امتثال امر و اطاعت فرمانت در پیشگاهت حاضر شده‏ام و به دعا متوسل گشته‏ام و از رحمت واسعه و کرمت مى‏خواهم هر چه را که به آن نیازمندم و توبه مى‏کنم از هر چه به آن اقدام کرده و پیش فرستاده‏ام و استغفار نموده و طلب آمرزش مى‏کنم از هر چه مرا به آن مؤاخذه‏ام مى‏فرمایى و طلب عفو و بخشش مى‏کنم که بندگانت را به آن دعوت نموده‏اى و به تحقیق بر من نعمت ایمان را ارزانى فرموده‏اى بدون اینکه پرسیده و خواسته باشم پس مرا محروم مساز آنچه را آن کمتر است از عطا با دعا و زارى و التماس یا اللَّه و یا اللَّه (ده مرتبه).

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، عباس علی محمودی ،ص: 78

 

 

 


 
محاسبه نفس اواخر هر شب
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: محاسبه نفس اواخر هر شب ،سلام اللَّه جلّ جلاله و سلام خاصّته ،انا استغفرک و أسألک التّوبة ،یا الهى قد مدحت المستغفرین بالاسحار

مستحب است که وقتى انسان از خواب بیدار مى‏شود سجده کند و شکر خدا نماید بر آنچه که خداوند بر او تفضل فرموده و نعمت بخشیده و روایت کرده‏ایم که پیامبر (ص) که از همه پیامبران برتر و براى مسلمانان سرمشق و نمونه بود چنین مى‏کرده است.

سپس بنده در پیشگاه مولا و آقاى خویش مى‏نشیند همان کسى که او را ایجاد کرده و پرورش داد و او را از مساعدت دنیا و آخرت خویش برخوردار ساخت و در اواخر هر شبى یک ساعتى تنها مى‏نشیند و دو فرشته شب را به حساب مى‏آورد همچنان که فرشتگان روز را در حساب دارد و مى‏کوشد که نامه عملش از گناه و آثار آن پاک گردد و اگر مایل باشد بگوید:

((سلام اللَّه جلّ جلاله و سلام خاصّته و سلامى علیکما ایّها الملکان الحافظان استودعکما اللَّه جلّ جلاله و اقرء علیکما السّلام و أتوجّه الیکما باللَّه المنعم علیکما ان تشرّفانی بجواب التّسلیم و تساعدانى على سلوک السّبیل المستقیم و تشفعا الى مولیکما الحلیم الرّحیم الکریم جل جلاله ان یعفو عنّى و لا یشمت بى عدوّى الشّیطان الرّجیم فها انا قد سلّمت نفسى الیه و استسلمت من یده بین یدیه و اتوجّه الیه بکلّ من یعزّ علیه و بجمیع الوسائل الیه فی الامر لکما بمحو السّیئات و تبدیلها بما هو جلّ جلاله اهل من المراحم و الحسنات و ها انا اقول ما قال المقبلون من النّادمین‏ رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ‏ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا یا ارحم الرّاحمین)) سلام خداوند بلند مرتبه و سلام خاصان او و سلام من بر شما اى دو فرشته حافظ اعمال شما را به خدا سپردم و سلام را بر شما مى‏خوانم و به وسیله خداى نعمت بخش به شما متوجهم و مى‏خواهم که مرا به جواب سلام شرافت بخشید و مرا بر سلوک در راه راست یارى کنید و در پیشگاه خداى حلیم و رحیم شفاعت فرمایید تا خداى بزرگ مرا عفو کند و بر من رحم فرماید و از من خشنود و راضى شود و دشمن خود و دشمن مرا که شیطان رجیم است از بدبختى من شادمان نسازد.

پس هم اکنون من خودم را به خدا تسلیم کردم و از پیشگاهش سلامت‏ و امان مى‏طلبم و روى دل به سوى او دارم و متوجهم به هر کسى که بر او عزت بخشیده و به همه وسائلى که در این کار براى شما در محو گناهان و تبدیل آنها به نیکى‏ها در پیشگاه خدا مؤثر است و هم اکنون آنچه مقبلان پشیمان گفته‏اند مى‏گویم:

پروردگارا بر خویشتن ستم کرده‏ام اگر ما را نیامرزى و بر ما رحم نکنى از زیانکاران خواهیم بود.

پروردگارا خطا و فراموشى ما را بر ما مگیر. پروردگارا آنچه را که بر پیشینیان ما بار کرده‏اى و تکلیف فرموده‏اى بر ما بار مساز. خداوندا آنچه را طاقت نداریم بر ما تحمیل مکن و ما را ببخش و بیامرز و بر ما رحم فرما فقط تو مولاى مائى، اى مهربانترین مهربانها. این را سه مرتبه مى‏گوید و مى‏افزاید: (یا الهى قد مدحت المستغفرین بالاسحار و بلغنا انّک تغفر الذّنوب بالاستغفار و انا استغفرک و أسألک التّوبة) اى خداى من، تو را استغفارکنندگان و آمرزش طلبان در سحرگاهان مدح کرده و ستوده‏اند و بما رسیده است که فقط تو گناهان را با استغفار مى‏آمرزى و اینک مى‏گویم: از تو طلب بخشش و غفران مى‏کنم و فقط از تو توبه و بازگشت به سوى خودت را خواستارم.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، عباس علی محمودی ، ص:76 -  77

 

 

 


 
لازمه محاسبه نفس در شب و روز
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: لازمه محاسبه نفس در شب و روز ،حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا ،وزنوا قبل ان توزنوا ،«لیس منّا من لم یحاسب نفسه فی کلّ یوم

این حدیث نبوى (ص) مشهور است که‏

حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا وزنوا قبل ان توزنوا و تجهّزوا للعرض الاکبر

از خود حساب بکشید پیش از آن که به حساب شما برسند و اعمال خود را وزن کنید پیش از آنکه آنها را بسنجند و براى روز قیامت خویشتن را آماده سازید.

محمد بن یعقوب کلینى در کتاب کفر و ایمان از امام ابى الحسن علیه السّلام نقل مى‏کند که فرموده است‏

«لیس منّا من لم یحاسب نفسه فی کلّ یوم فان عمل حسنا ازداد اللَّه شکرا و ان عمل سیّئا استغفر اللَّه و تاب الیه»

از ما نیست کسى که هر روز از خودش حساب نکشد پس اگر کار نیکویى کرده است بر شکر و سپاس خویش از خداوند بیفزاید و اگر گناهى مرتکب شده است از خدا آمرزش طلبد و توبه نماید.

یحیى بن الحسن بن هرون الحسینى در کتاب امالى از حسن بن على (ع) نقل کرده که فرموده است‏

«قال رسول اللَّه‏ : لا یکون العبد مؤمنا حتّى یحاسب نفسه اشدّ من محاسبة الشّریک شریکة و السّیّد عبده‏

رسول خدا (ص) فرموده است هیچ بنده‏اى مؤمن نیست مگر از خودش حساب بکشد سخت‏تر از محاسبه شریک شریکش را و آقا برده‏اش را.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 51

 

 


 
فرشتگان گرامى حافظان اعمال
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فرشتگان گرامى حافظان اعمال ،وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ کِراماً کاتِبِینَ ،پاک ساختن کارنامه اعمال

خداى بزرگ فرموده است:

وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ کِراماً کاتِبِینَ یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ‏ (انفطار- 10)

بدرستى که بر شما نگهبانانى است که نویسندگان گرامى هستند مى‏دانند آنچه را که مى‏کنید.

و نیز فرموده است :

‏ إِذْ یَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ (ق- 17- 18) هنگامى که آن دو فراگیرنده بر راست و چپ نشسته فراگیرند، هیچ سخنى بر دهن نگذرد مگر نزد او نگهبانى است آماده.

إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏ (جاثیه- 29)

همانا ما آنچه را شما انجام مى‏دادید و عمل مى‏کردید ما مى‏نوشتیم‏ .

پس خوددارى از ارتکاب جرائم و گناهان واجب، و پاک ساختن کارنامه اعمال که به دست فرشتگان گرامى است احتیاطى لازم است.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 50

 

 

 


 
انسان چگونه می تواند خود را بشناسد ؟
ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: انسان چگونه می تواند خود را بشناسد ؟ ،خودشناسی دارای دو بُعد است: ،خودشناسی روان شناختی:

پاسخ:

خودشناسی یکی از مسائل مهم در زندگی انسان است. از این رو در روایات به آن توصیه شده است. حضرت علی _ علیه السلام _ می فرماید: «معرفةُ النفسِ انفعُ المعارف. شناخت خویشتن، سودمند ترین منافع است»(1).
در روایت دیگر آمده است: «مَن عرف نفسَه عَرَفَ رَبَّهُ. هرکه خود را شناخت، خدای خود را می شناسد».

خودشناسی دارای دو بُعد است:
1. بُعد معنوی: و این که انسان بداند چه کسی او را آفریده و هدف از خلقت و آفرینش او چه بوده است. این بُعد خودشناسی جنبة اعتقادی دارد و برای تهذیب نفس و برقراری ارتباط معنوی با خدا بسیار مفید و راهگشا است. در واقع این نوع خودشناسی عبادت محسوب می شود.
امام سجّاد _ علیه السلام _ در هنگام عبادت و راز و نیاز با خدا می فرمود:
«خدایا! ما را از کسانی قرار ده که خود را شناختند و به قرارگاه خویش، یقین یافتند و از این رو عمر خویش را صرف در عبادت تو کردند»(3).
این خودشناسی مقدمة خودسازی اخلاقی است و در آن فرد با نقاط قوت خود (فطرت سلیم، عقل، دل و ...) نقاط ضعف خود (خودخواهی و ...) آشنا می شود و از نقاط قوت خود کمک می گیرد تا بر صفات بدش غلبه کند.


2. خودشناسی روان شناختی: یک بُعد دیگر خودشناسی جنبة روان شناختی دارد، و آن این که انسان اخلاق و روحیات و ویژگی های شخصیتی خود را بشناسد. افراد از نظر اخلاق و ویژگی های شخصیتی مثل هم نیستند. برخی افراد کاملاً درون گرا هستند، در حالی که برخی دیگر برون گرا و اجتماعی می باشند و دوست دارند با دیگران بیشتر ارتباط برقرار کنند همچنین نیازها، توقعات و انتظارات افراد متفاوت است. برخی زودرنج و دمدمی مزاج هستند و با کوچکترین مسأله ناراحت می شوند. برخی دیگر قدرت تحمل و مقاومت بالایی دارند و انتقاد پذیرتر هستند. شاید در جهان هیچ دو نفری از لحاظ اخلاق و ویژگی های شخصیتی و روحی مثل هم نباشند. بنابراین شناسایی ویژگی های شخصیتی و روحی خود مربوط به خودشناسی روان شناختی است.
خودشناسی به معنای اول، از طریق مطالعة کتب اخلاقی و آیات و روایات و موضوعاتی که جایگاه انسان را در جهان معرفی می کند، تأمل در امور نفسانی خودمان امکان پذیر است. اما خودشناسی به معنای دوّم در چارچوب نظریه های روان شناسی و با استفاده از ابزار و امکاناتی که روان شناسان به خصوص روان شناسان شخصیت، فراهم آورده اند، امکان پذیر است. روان شناسان برای شناخت خصوصیات روحی و شخصیتی افراد، پرسشنامه های زیادی ساخته اند. نتایج این پرسشنامه ها نشان می دهد که افراد از چه ویژگی هایی برخوردارند. برخی از این پرسشنامه ها به گونه ای است که باید توسط یک روان شناس اجرا و تحلیل شود، اما برخی پرسشنامه ها ساده هستند و خود فرد نیز می تواند با علامت زدن به سؤالات پرسشنامه، و استفاده از راهنمای آن روحیه و ویژگی های شخصیتی خود را بهتر بشناسد.
مطالعة کتاب های روان شناسی نیز در این نوع خودشناسی مؤثر است.
حال که با دو نوع خودشناسی آشنا شدید، به خوبی دانسته می‌شود که خودشناسی به هر دو معنا، در زندگی اجتماعی و کنار آمدن با دیگران مؤثر است. خودشناسی این امکان را فراهم می کند که انسان به خودسازی و تهذیب نفس پرداخته و با دیگران معاشرت و برخورد اسلامی داشته باشد. وقتی انسان خود را شناخت و به هدف خِلقت خویش پی بُرد، به خوبی می داند که در جامعه چگونه باید رفتار کند.
خودشناسی در زندگی اجتماعی و کنار آمدن با دیگران مؤثر است. زیرا وقتی انسان حالات و ویژگی های روحی خود را شناخت، می داند که در هر جامعه ای و در هر شرایطی چگونه باید برخورد کند. به عنوان مثال، اگر فردی به این نتیجه دست یافت که روحیة انتقاد پذیری را ندارد و زودرنج است، می تواند از موقعیت ها و محیط هایی که افراد را مورد انتقاد قرار می دهند، اجتناب کند.

 


پاورقی:

1. آمدی، غررالحکم و دررالکلم، تج 7، ص 387.    2. محمدی ری شهری، محمد، گزیدة میزان الحکمة، ص 364.


 
اگر می خواهید مدیر موفق باشید .....
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اگر می خواهید مدیر موفق باشید
اگر می خواهید مدیر موفقی باشید...

1- از رفتارهایی که شما را در سازمان عصبی معرفی می کند ، پرهیز کنید.

2- انتقامجو نباشید.

3- زمان پیاده سازی تصمیم گیری ها ، به اندازه ی اخذ تصمیمات ، مهم است. چون ممکن است اجرای یک نقشه ی خوب تجاری در زمان نامناسب با شکست روبه رو شود.

4- در مورد چیزی که نمی دانید ، به کسی اطلاعات اشتباه ندهید و از گفتن نمی دانم ، هراسی نداشته باشید.

5- با محول کردن مسئولیت به کارمندان مستعد و خلاق، زمینه رشد و خلاقیت آنان را فراهم کنید.

6- بدون تفکر و درنگ پاسخ ندهید.

7- نحوه چیدمان میز کارمندان و محل استقرار آنها را طوری انتخاب کنید که افراد
فراموش نکنند در محل کارشان هستند و نباید بیش از حد مجاز باز هم به گفت و گو بپردازید.

8- حرفه ای ترین و بهترین حسابدار و مشاور حقوقی را استخدام کنید.

9- به مشکلات مالی افراد توجه کنید و درخواست های موجه اخذ وام آنان را به تعویق نیندازید.

10- همیشه به خاطر داشته باشید تواضع و متانت بر شکوه شما می افزاید.

11- اگر قاطعیت مدیر با مهربانی توأم باشد ، تأثیر شگفت انگیزی بر اطرافیان خود خواهد داشت و فرمانبری با ترس جای خود را به انجام وظیفه با حس مسئولیت پذیری می دهد.

12- سامانه ای را جهت اخذ پیشنهاد اختصاص دهید و به کارمندان اطمینان دهید که در کمال رازداری به پیشنهادهای مطرح شده رسیدگی می کنید.

13- مطمئن شوید حق و حقوق دیگران توسط مسئولین و سرپرستان سازمان رعایت می شود.

14- چند ساعت از یک روز مشخص در ماه را به بازدید از سطوح مختلف سازمان و گفت و گوی رو در رو با کارمندان اختصاص دهید.

15- در سمینارهای مرتبط با فعالیت خود شرکت کنید.

                                                     http://mehalood.persianblog.ir


 
بهترین توصیه برای ترک معصیت و حضور قلب در نماز ........
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بهترین توصیه برای ترک معصیت و حضور قلب در نماز

بهترین توصیه برای ترک معصیت آن است که همواره خداوند متعال را ناظر بر اعمال خود بدانید که اگر کسی عظمت پروردگار و حضور او را در نظر داشته باشد قطعاً مرتکب معصیت نخواهد شد و .............................برای حضور قلب در نماز، وضو گرفتن شاداب، نماز در اول وقت، نماز در جایگاه خلوت، توجه به معانی کلمات و الفاظی که قرائت می کنید تأثیر فراوان دارد خداوند متعال همواره توفیق عبادت و بندگی نصیب شما فرماید.


 
چرا مردم دستوراتشان انبیا را پس از قرن‏ها عاشقانه انجام مى‏دهند؟
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا مردم دستوراتشان انبیا را پس از قرن‏ها عاشقانه

پاسخ:

دلائل زیادى دارد از جمله:

1- پاکى و حسن سابقه و سوز و خلوص آنان.

2- استدلال و منطق آنان، نه تحکّم و قلدرى.

3- عمل به آنچه مى‏گفتند و پیشگامى در عمل و استقامت‏ تا پاى جان.

4- سعه صدر و خوش اخلاقى آنان.

5- دستورات وتکالیفى مطابق فطرت و وعده‏هاى الهى.

6- جامعیّت دستورات نسبت به تمام مسائل فردى، اجتماعى، خانوادگى، روانى، اقتصادى، سیاسى، بهداشتى، عبادى و ....

7- آسان و دلپذیر جلوه دادن دستورات.

                                                                    نرم افزار قرائتی

 

 


 
آیا یک گناه، سرنوشت کسى را دگرگون مى‏کند؟
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا یک گناه، سرنوشت کسى را دگرگون مى‏کند؟

پاسخ: 

گاهى یک ویروس وارد بدن مى‏شود و تمام بدن را فلج مى‏کند. گاهى یک جرقه زده مى‏شود و منطقه‏اى به آتش کشیده مى‏شود. گاهى یک حسادت سبب توطئه قتل یوسف مى‏شود. گاهى لقمه حرام یا طمع رسیدن به حکومت، انسان را تا کشتن امام حسین علیه السلام پیش مى‏برد.

معمولا هر گناهى، زمینه‏ساز گناه بزرگ‏ترى است. قرآن در این زمینه مى‏فرماید: «بَلى‏ مَن کَسب سیّئةً و أحاطت به خَطیئتُه فاولئک أصحابُ النّار هم فیها خالدون» « بقره، آیه 81» کسى که به سراغ خلافى رود و آثار شوم آن خلاف او را احاطه کند، براى همیشه در دوزخ خواهد بود.

اگر پرده حیا پاره شود، گناه براى انسان راحت مى‏شود. به همین دلیل در دعاى کمیل مى‏خوانیم: «الّلهم اغفِر لى الذّنوب الّتى تَهتک العِصَم‏» یعنى خداوندا! آن گناهانى که پرده عصمت و پاکى را هتک و پاره مى‏کند، بر من ببخش.

پس به هوش باش ای بنده خوب خدا

 

 


 
چگونگی تحقّق رؤیا ( خواب دیدن ) :
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چگونگی تحقّق رؤیا ( خواب دیدن ) : ،روح حیوانی ،روح عقل

انسان وقتی به خواب می‌رود «روح حیوانی» در بدنش باقی می‌ماند و «روح عقل» از بدنش خارج می‌شود. در واقع این روح عقل به وسیلة خداوند گرفته می‌شود و دیگر ارتباطی با حواس ظاهری بدن ندارد. خداوند این ارواح را در پیش خود نگه می‌دارد و اگر صلاح بداند روحی برای همیشه قبض شود، آن را نگه می‌دارد و بقیّة ارواح برمی‌گردند. در این زمان که ارواح عقول آزاد هستند می‌توانند بسیاری از وقایع آینده و الهامات الهی را ببینند. در این باره پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: یا علی! هر بنده‌ای که می‌خوابد، روحش به سوی پروردگار برده می‌شود پس آنچه را در عالم ربوبی و در محضر پروردگار می‌بیند حقّ است، سپس زمانی که خدای عزیز جبّار فرمان بازگشت روح به بدن را صادر می‌کند، روح بین آسمان و زمین قرار می‌گیرد و آنچه را بین آسمان و زمین می‌بیند رؤیاهای آشفته و غیر قابل تعبیر می‌باشد.(1)
بنابراین آیات قران کریم و روایات، صریحاً دلالت می‌کنند بر اینکه خواب و رؤیا پدیده‌ای روحانی و نفسانی است که طی آن، ارتباط روح انسان با بدن وی کمتر می‌شود و روح به فرمان خداوند از عالم طبیعت به عالم ملکوت و عالم ربوبی منتقل شده و این توان و استعداد را پیدا می‌کند که به برخی از اسرار عالم و حوادث آینده آگاهی یابد، که هر چه قابلیّت و سعة وجودی روح بیشتر باشد بهتر می‌تواند به حقایق عالم و خبرهای غیبی دست یافته و از آنها الهام گیرد، و در غیر این صورت، در تعلّقات و خاطرات مادّی خود سیر می‌کند و جز رؤیاهای آشفته و بدون تعبیر نخواهد داشت.(2) این مطلب خلاصه نظر اسلام بود دربارة چگونگی تحقّق رؤیاها. امّا دانشمندان و روانکاوان غربی هم مطالب بسیاری در این باره گفته‌اند که اکثراً نتوانسته‌اند تحلیل و استدلال درستی برای این مسأله بیاورند. و این هم به خاطر این است که روانکاوان غربی مسائل غیبی و ماوراء طبیعی مثل روح، خدا، ملائک را باور ندارند و سعی می‌کنند برای همة وقایع دلیل خارجی و تجربی بیاورند و این هم باعث دادن فرضیه‌های پوچ و بی‌اساس می‌شود.(3)

1. عبد علی بن جمعه الحویزی، تفسیر نور الثقلین، ج2، ص 429.
2. منتظری، علی، خواب و رؤیا، ص 67.
3. جعفری، محمد تقی ،تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ، ج4، ص 635.


 
کارکردهای خواب دیدن در زندگی انسان
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کارکردهایی خواب دیدن در زندگی انسان

1. ارشاد و هدایت الهی: خداوند گاهی در عالم رؤیا، صحنه‌هایی را به بنده‌ای از بندگانش نشان می‌دهد تا بدین وسیله، زمینة ارشاد و راهنمایی وی را پیش آورده و اسباب هدایت و نجات وی از گمراهی را فراهم نماید، نمونة بارز آن رؤیاهای راستین و هدایت بخش حضرت نرجس ـ علیها السّلام ـ است.(5)
2. دریافت وحی الهی: رؤیا همواره به عنوان یکی از طرق دریافت وحی برای پیامبران الهی بوده و آن بزرگواران از آن به عنوان وسیلة و ابزاری برای ارتباط با عالم غیب و ملکوت، و دریافت برخی از حقایق و علوم الهیّه استفاده می‌کرده‌اند، همان گونه که حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در این باره می‌فرماید: رؤیای پیامبران وحی است.(6)
3. بسیاری از افراد در خواب بسیاری از معارف و مقامات معنوی را کسب کرده‌اند.
4. تعلیم و آموزش حقایقی که شخص در بیداری دنبال آنها بوده است.
5. ارائة پیام و راهنمایی در مشکلاتی که در آینده پیش خواهد آمد.
6. بشارتی از جانب خداو به شخصی که طالب یک چیزی است.
7. خداوند گاهی افراد را به وسیلة خواب‌های هولناک از خواب غفلت بیدار می‌کند تا به گناهان خود ادامه ندهند.
8. جلوگیری از فساد به طور صریح یا غیر صریح و به کمک تعبیر، تا انسان مرتکب آن فساد نشود.
9. بخشش گناهان مؤمن، به وسیلة دیدن خواب‌های هولناک و وحشت آفرین.
10. اثبات وجود روح و اصالت، استقلال، تجرّد و بقاء آن پس از مرگ.
و کارکردهای دیگری که در این نوشتار مختصر مجال طرح آنها وجود ندارد.
به هر حال می‌توان فهمید که خواب دیدن فواید و کارکردهای بسیاری دارد که بسیاری از انسان‌ها آگاهی کافی از این کارکردها ندارند و در نتیجه نمی‌توانند آن طوری که باید و شاید از آنها استفاده کنند.

 


پاورقی:

1. منتظری، علی، خواب و رؤیا، ص 235.
2. همان، ص 247.


 
بعضی از کسانی که در تاریخ عمر طولانی داشتند :
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بعضی از کسانی که در تاریخ عمر طولانی داشتند : ،حبابه والبیه ،ربیع ابن ضبع الفزارى

ابن بابویه در کتاب کمال الدین در باب ذکر معمرین نقل کرده است که نوح علیه السّلام دو هزار و سیصد سال عمر کرد هشتصد و پنجاه سال قبل از بعثت و نهصد و پنجاه سال بعد از بعثت و قبل از طوفان و پانصد سال بعد از طوفان، و ابراهیم علیه السّلام صد و هفتاد و پنج سال زندگانى کرد؛ و اسماعیل علیه السّلام صد و بیست سال، و اسحاق علیه السّلام صد و هشتاد سال، و یعقوب صد و سى و سه سال، و داود صد سال، چهل سال آن نبوت و پادشاهى کرد، و سلیمان هفتصد و دوازده سال، و لقمان پانصد و شصت سال، و عزیز مصر که در عهد یوسف بود هفتصد سال عمر کرد، وپدر آن هزار وهفتصد سال، و جدش که درفغ نام بود سه هزارسال عمر کرد.

و أیضا روایت کرده است که حبابه والبیه زنى بود که به خدمت حضرت سید الساجدین علیه السّلام رسید در وقتى که صد و سیزده سال داشت و به دعاى حضرت جوان شده و حائض شد و زنده بود تا به خدمت حضرت امام رضا علیه السّلام رسید و بعد از نه ماه از آن فوت شد.

و ایضاً روایت کرده است که عبید بن شرید جرهمى سیصد و پنجاه سال عمر کرد و به خدمت حضرت پیغمبر رسید و مسلمان شد و باقى ماند تا زمان غلبه معاویه، و ربیع ابن ضبع الفزارى وارد بر عبدالملک بن مروان شد.

عبدالملک از او پرسید که چقدر عمر تواست؟

گفت دویست سال زندگانى کرده‏ ام در زمان فترت میان عیسى و محمدصلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و بعد از آن صد و بیست سال هم در ایام جاهلیت بودم و حال شصت سال هم مى‏شود که در اسلام هستم، و شق کاهن سیصد سال عمر کرد، و اوس بن کعب بن امیه دویست و چهارده سال عمر کرد، و منذر بن حرمله طائى ملقب به ابوزبید نصرانى بود صد و پنجاه سال عمر کرد و نصر بن دهمان بن سلیم بن اشجع از بنى غطفان صد و نود سال عمر کرد و نوب بن صداق بن عبدى دویست سال عمر کرد، و ثعلبة بن کعب بن عبد الأشهل دویست سال عمر کرد، و عدى بن حاتم طائى صد و بست سال عمر کرد، و عمر بن هاجر خزاعى صد و هفتاد سال عمر کرد.

و عوام بن منذر بن زید مدتى در جاهلیت قبل از بعثت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم بود و در اسلام هم تا زمان عمر بن العزیز حیات داشت.

از او پرسیدند که چه چیزها دریافته‏اى؟

گفت نمى‏دانم و لکن برخورده‏ام به طایفه‏اى در عهد ذوالقرنین.

و سیف بن وهب بن خزیمه طائى دویست سال عمر کرد، و ارطاة بن امیة مزنى صد و بیست سال عمر کرد، و زهیر بن عتاب بن هبل کلبى سیصد سال عمر کرد، و عمرو بن عامر هشتصد سال عمر کرد، و ابو هبل بن عبداللّه بن کنانه ششصد سال عمر کرد، وابوالطحان قیسى صد و پنجاه سال عمر کرد، و معدیکرب حمیرى دویست و پنجاه سال عمر کرد، و مستوعر بن ربیعة بن کعب سیصد و سى سال عمر کرد و بعد از بعثت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم هم حیات داشت و اسلام نیاورد، و درید بن زید بن فهد چهار صد و پنجاه سال عمر کرد، و شریة بن عبدالله جعفى سیصد سال عمر کرد و در زمان خلافت عمر به مدینه در آمده، و صبرة بن سهم قریشى صد و هشتاده سال عمر کرد و مسلمان شد، و لبید بن ربیعه صد و چهل سال عمر کرد و مسلمان شد، و لبید بن ربیعه صد و چهل سال عمر کرد و مسلمان شد، و حرثان بن حرث بن مجرب بن ربیعه سیصد سال عمر کرد، و محصن بن غسان بن زبیدى صد و پنجاه سال عمر کرد، و عوف بن کنانه کلبى سیصد سال عمر کرد، و صیفى ابى ریاح تمیمى دویست و هفتاد سال عمر کرد، و عاد یربوعى صد و پنجاه سال در دنیا بود، وا کتم بن صیفى تمیمى سیصد سال عمر کرد، و أکثر گفته اند که اسلام قبول نکرد و بعضى گفته‏اند پسرش را به خدمت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرستاد، و فروة بن ثعلبة صد و سى سال در جاهلیت زندگانى کرد و بعد اسلام آورد، و قس بن ساعده ششصد سال عمر کرد، و مضار بن حباب صد و چهل سال عمر کرد، و حارث بن کعب مذحجى صد و شصت سال عمر کرد.

                                                                              خزائن، نراقی ص: 211

 


 
کیفیت نوشتن جفر جامع‏
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کیفیت نوشتن جفر جامع‏ ،- ا ر ب ع ى ن ث م ا ن ى ه

 کیفیت نوشتن جفر جامع: بدان که باید بیست و هشت جزء کاغذ وضع کرد و هر جزئى چهارده ورق که بیست و هشت صفحه باشد و در هر صفحه‏اى بیست و هشت سطر باشد و در هر سطرى بیست و هشت خانه باشد و در هر خانه چهار حرف رسم مى‏شود و در اصطلاح هر جزئى را اقلیمى و هر صفحه‏اى شهرى و هر شهرى محله‏اى و هر محله‏اى مشتمل بر بیست و هشت خانه است و حروفى که در خانه‏ها رسم مى‏شود به این طریف است که هر خانه‏اى چهار حرف، حرف اول علامت جزء، دوم علامت صفحه، سیم علامت سطر، چهارم علامت خانه.

پس در خانه اول از سطر اول از صفحه اول از جزء اول چهار الف است اولین علامت جزء اول و ثانى علامت صفحه اول، ثالث علامت سطر اول، رابع علامت خانه اول، و در خانه دوم از سطر اول سه «الف» و یک «ب» رسم کنند و همچنین تا خانه بیست و هشتم سه «الف» و یک «غ» که علامت بیست و هشتم است رسم کنند؛ و در خانه اول از سطر دوم از صفحه اول از این جزء دو «الف» و یک «ب» و یک «الف» رسم کنند که علامت جزء اول و صفحه اول و سطر دوم و خانه اولست، و در خانه دوم دو «الف» و دو «ب» نویسند و همچنین تا آخر سطر، و در سطر سیم از صفحه اول در خانه اول دو «الف» و یک «ج» و «الف» نویسند، و در خانه دوم دو «الف» و «ج» و «ب» نویسند و همچنین تا آخر سطر؛ و در صفحه دوم در خانه اول از سطر اول یک «الف» به جهت جزء یک «ب» به جهت صفحه و دو «الف» به جهت سطر و خانه نویسند و على هذا القیاس تا در خانه آخر از سطر آخر از جزء آخر چهار «غ» نویسند.

فائده:

در بعضى از رسائل به نظر رسیده که هر که این جفر جامع را بنویسد و با خود دارد همه مخلوقات او را مطیع ومنقاد گردند و کسى در مدة العمر با او دشمنى نتواند کرد و هر خانه‏اى که این جفر جامع باشد از مرک فجأة و طاعون در امان باشد، و اگر با لشکرى باشد فتح ایشان را باشد و هر که بنویسد بهر مراد که خواهد برسد و هر آفریده‏اى که در بلائى عظیم افتد این را بنویسد و با خود دارد حق تعالى او را از آن ورطه برهاند و اگر حاجتى داشته باشد و به آن نتواند رسید چهل روز همه روزه نظر بر این اوراق افکند تا حاجتش روا شود به شرط تقوى و کتمان سر و پرهیزکارى و هر روز بعد از نماز دویست مرتبه بگوید:  «یا رحمن کل شى‏ء وراحمه» و بعد از آن نظر بر آن اوراق کند. و اگر دشمنى داشته باشد که به هیچ نوع دفع آن را نتواند کرد هر روز بعد از نماز صبح چهل مرتبه بگوید:

 «یا مذل کل جبار بقهر عزیز سلطانه» و نظر بر آن اوراق کند تا چهل روز، روز آخر حروف اسم آن شخص را بسط کند بسط عددى مثل آن که اسم محمد را به جاى «میم» أربعین و به جاى «ح» ثمانیة و به جاى «میم» اربعین و به جاى «دال» اربعه ثبت نماید و به ترتیب تکسیر کند به این نحو.

- ا ر ب ع ى ن ث م ا ن ى ه ا ر ب ع ى ن ا ر ب ع ه-.

و بسط حرفى مثل، آن که حروف اسم آن شخص را تکسیر کند و حروف را جداگانه و بسطى را جداگانه بر کاغذ نویسد یکى را در گورستان بسوزاند و یکى را در خاک کند به شرط آن که آن کس به حسب شرع دفع آن واجب باشد پس آن کس ناچیز گردد.

                                                                     خزائن ، ص 382 -   383   

 


 
حکایت بسیار آموزنده :
ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حکایت بسیار آموزنده : ،مجامعت بازن اجنبیه ،چون اراده جماع ( نزدیکی )کرد ،احمق علم مساحت

اعرابى در موقع مجامعت بازن اجنبیه نشست و چون اراده جماع  ( نزدیکی )کرد به فکر معاد ( قیامت ) افتاد و برخاست.

زن گفت کجا روى؟

گفت: هر که بهشتى را که عرض آن ما بین آسمانها و زمین‏ها است به مقدار عرض چهار انگشت از میان پاى تو بفروشد در علم مساحت احمق خواهد بود.

                        خزائن، ص: 395


 
اهداف و آثار ازدواج:
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اهداف و آثار ازدواج: ،راه بقاى نسل انسان: ،بهره‌مندى از لذتهاى جنسى: ،ایجاد آرامش براى مرد و زن:

ازدواج و تشکیل خانواده داراى آثار و ثمرات فراوانى است که برخى از آنها‌ مربوط به زن و شوهر و برخى دیگر مربوط به اجتماع مى‌شود؛ اساسى‌ترین فواید ازدواج و پیوند زناشویى عبارتند از:

الف- بهره‌مندى از لذتهاى جنسى:

بهترین راه و صحیح‌ترین روش ارضاى غریزۀ شهوت و بهره‌مندى از لذتهاى جنسى از نظر اسلام ازدواج است؛

ب- ایجاد آرامش براى مرد و زن:

زن و مرد هستۀ اصلى خانواده را تشکیل مى‌دهند، و خداوند چنان میلى را بین آن دو قرار داده که به سوى زندگى مشترک با یکدیگر گام بردارند؛ گرچه یکى از عوامل این گرایش غریزۀ جنسى است ولى با انجام پیوند زناشویى بتدریج نوعى همبستگى روحى و عاطفى و عشق و محبت میان آنها پدیدار مى‌شود و آنها را به سوى تأمین سعادت و خوشبختى یکدیگر سوق مى‌دهد.

 

ج- راه  بقاى نسل انسان:

ازدواج راهى است براى استمرار نسل بشر؛ خداوند متعال در قرآن کریم یکى از اهداف آفریدن همسرانى از جنس خود انسان را زیاد شدن شمار افراد ذکر نموده است. « شورى (42): آیۀ 11»‌

د- ایجاد مسئولیت‌پذیرى:

انسان وقتى مجرد است احساس مسئولیت چندانى نمى‌کند و از نیرو و استعداد و ابتکار خویش به اندازۀ کافى استفاده نمى‌نماید؛ مثلًا براى کسب درآمد مشروع تلاش چندانى نمى‌کند و اگر درآمدى هم پیدا نمود در حفظ و رونق بخشیدن به آن اقدامى نمى‌کند، و به همین جهت انسانهاى مجرد غالباً خانه به دوش و تهیدست مى‌باشند.

معارف و احکام بانوان، ص: 228‌


 
آرامش مرد و زن کی و کجا ؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آرامش مرد و زن کی و کجا ؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ،مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا ،مسیر عفاف و پاکدامنى ،آسایش و آرامش زن و شوهر کی ؟

زن و مرد هستۀ اصلى خانواده را تشکیل مى‌دهند، و خداوند چنان میلى را بین آن دو قرار داده که به سوى زندگى مشترک با یکدیگر گام بردارند؛ گرچه یکى از عوامل این گرایش غریزۀ جنسى است ولى با انجام پیوند زناشویى بتدریج نوعى همبستگى روحى و عاطفى و عشق و محبت میان آنها پدیدار مى‌شود و آنها را به سوى تأمین سعادت و خوشبختى یکدیگر سوق مى‌دهد.

خداوند متعال در قرآن کریم مى‌فرماید: «وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» « روم (30): آیۀ  21» یعنى: «از نشانه‌هاى (لطف) خداوند آن است که براى شما از جنس خودتان همسرانى بیافرید تا در کنار آنها آرام گیرید، و بین شما محبت و رحمت قرار داد».

پروین اعتصامى گوید :

در آن سراى که زن نیست، انس و شفقت نیست

 

در آن وجود که دل مرد، مرده است روان

ضامن بقاى این آرامش دو عنصر بسیار قوى یکى عشق و محبت و دیگرى رأفت و رحمت است؛ پس اگر یکى از این دو امر بین زن و مرد وجود نداشته باشد و دوستى و عشق جاى خود را به نفرت دهد و عطوفت و گذشت تبدیل به کینه گردد، زندگى زناشویى همانند جهنمى سوزان شده که شعله‌هاى آتش آن نه تنها زن و شوهر بلکه دیگران را نیز در کام خود فرو مى‌برد.

آسایش و آرامش زن و شوهر در کنار یکدیگر فوائد و نتایج روحى و جسمى و فردى و اجتماعى فراوانى را به دنبال داشته و در پرورش استعدادها و حفظ امنیت جامعه نقش بسزایى دارد؛ بنابراین کسانى که از ازدواج این سنت الهى روى گردانیده و به آن تن نمى‌دهند داراى وجودى ناقص هستند.

زن و مرد همانند جامه‌اى که عیوب و بدیهاى انسان را مى‌پوشاند و او را از سرما و گرما و دیگر خطرات حفظ مى‌نماید و وسیله‌اى براى زینت او مى‌باشد، پوشش یکدیگر بوده و در پیمودن مسیر عفاف و پاکدامنى یار و یاور و زینت یکدیگر شمرده مى‌شوند؛ قرآن کریم مى‌فرماید: «هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ» « بقره (2): آیۀ 187» یعنى: «زنان جامۀ شما و شما نیز جامۀ آنها هستید».

معارف و احکام بانوان، ص: 228‌

 

______________________________
(1)- مستدرک الوسائل، همان، باب 1، ح 21، ص 153؛ سنن ابن ماجة، همان.

 


 
ازدواج یکى از اسباب فقرزدایى
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ازدواج یکى از اسباب فقرزدایى ،افراد بى‌همسر

1- پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم: «همسر انتخاب نمایید که این کار رزق و روزى شما را زیاد مى‌کند». «1»‌

2- پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم: «کسى که از ازدواج به خاطر فقر و ندارى و عائله‌مند شدن سرباززند همانا به خداوند سوء ظن برده است؛ زیرا خداوند مى‌فرماید: اگر ایشان (افراد بى‌همسر) فقیر باشند خداوند با فضل خودش بى‌نیازشان سازد . « 2 »

 

______________________________
(1)- وسائل الشیعة، همان، باب 10، ح 3، ص 43.

(2)- سورۀ نور (24): آیۀ 32 ؛ وسائل الشیعة، همان، ح 2، ص 42.

معارف و احکام بانوان، ص: 229‌


 
راه بقاى نسل انسان:
ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه بقاى نسل انسان: ،دلایل اصلى ممنوعیت آمیزش دو جنس موافق ،انحراف جنسى و همجنس‌گرایى ،آمیزش زن و مرد تنها کامیابى و لذت جنسى

ازدواج راهى است براى استمرار نسل بشر؛ خداوند متعال در قرآن کریم یکى از اهداف آفریدن همسرانى از جنس خود انسان را زیاد شدن شمار افراد ذکر نموده است. « شورى (42): آیۀ 11»‌

یکى از دلایل اصلى ممنوعیت آمیزش دو جنس موافق در اسلام نابودى نسل بشر است؛ زیرا قانون آفرینش جاذبۀ جنسى میان دو جنس مخالف را به عنوان عامل بقاى انسان قرار داده است و تغییر مسیر آن به سوى همجنس‌بازى و اکتفاى زن به زن یا مرد به مرد یا استمناء و خوداکتفایى یا آمیزش با حیوانات، پشت کردن به فطرت اصیل انسانى و قوانین طبیعى حاکم بر آفرینش است.

داستان قوم لوط که به انحراف جنسى و همجنس‌گرایى و رفتار زشت و ننگین آلوده شده بودند و نیز پایان دردناک زندگى آنها مى‌تواند تابلوى گویایى باشد براى کسانى که در منجلاب فساد غوطه‌ور گشته و از راههاى غیر مشروع شهوت خود را ارضاء مى‌نمایند.

از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمودند: «ازدواج نمایید تا نسل شما افزون گردد، من به واسطۀ نفرات شما روز قیامت بر امت‌هاى دیگر مباهات و افتخار مى‌نمایم». «1»‌

روایات بى‌شمارى که از ازدواج با شخص عقیم منع نموده نیز در همین راستا مى‌باشد. «2»‌

ثمرۀ ازدواج انسان مى‌تواند فرزند شایسته‌اى باشد که باعث سربلندى و افتخار او گردد؛ قرآن کریم مى‌فرماید: «نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّٰى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ» « بقره (2): آیۀ 223.» یعنى: «زنان شما مرکز بذرافشانى شما هستند، هر زمان که بخواهید مى‌توانید با آنها آمیزش نمایید و (سعى کنید از این فرصت طبیعى استفاده صحیح نموده و با تربیت فرزندان نیک) از پیش براى خود ذخیره بفرستید».

جملۀ «قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ» در آیۀ ذکر شده این حقیقت را بیان مى‌نماید که زن فقط وسیلۀ ارضاء شهوت نبوده و هدف نهایى آمیزش زن و مرد تنها کامیابى و لذت جنسى نیست، بلکه از آن باید براى حفظ حیات بشر و ایجاد و پرورش فرزندان صالح که ذخایر معنوى فرداى انسان هستند استفاده نمود.

______________________________
(1)- مستدرک الوسائل، باب 1 از ابواب مقدمات النکاح، ح 17، ج 14، ص 153.

(2)- وسائل الشیعة، باب 15 از ابواب مقدمات النکاح، ح 3، ج 20، ص 54.


 
اهمیّت ازدواج
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اهمیّت ازدواج ،بدترین و شرورترین افراد ،دو رکعت نماز فرد متأهل بهتر از

خداوند در نهاد انسان غریزه‌ها و استعدادهایى را جهت نگهدارى و حفظ و نیز تکامل او به ارمغان گذاشته است؛ یکى از این غریزه‌ها شهوت جنسى و تمایل دو جنس مخالف به یکدیگر است؛ که اگر از این غریزه به نحو صحیح و در حد تعادل استفاده شود، انسان در مسیر تکامل خود گام برداشته و از نتایج سودمند آن بهره‌مند مى‌گردد؛ ولى اگر از حد تعادل خارج شده و از آن در غیر مسیرى که فطرت و شریعت براى انسان تعیین نموده‌اند استفاده شود، عواقب خطرناکى به دنبال خواهد داشت؛ چرا که غریزۀ جنسى یکى از نیرومندترین و سرکش‌ترین غرائز انسان بوده و به تنهایى با سایر غرائز برابرى مى‌نماید.

اسلام به عنوان دینى که دستورات و قوانینش بر مبناى فطرت است سعى نموده غرائز و نیروهاى طبیعى بشر را در مسیر صحیح قرار دهد نه این که آنها را راکد نگه داشته و یا از کار انداخته و یا بر خلاف جریان طبیعى و اصول فطرى انسانى به کار برد، و در این راستا براى کنترل غریزۀ جنسى و هدایت گرایش و کشش طبیعى میان زن و مرد اهمیت ویژه‌اى به ازدواج و پیوند مشروع زن و مرد داده و تشویق‌هاى فراوانى نسبت به این امر نموده است، که در زیر به برخى از نمونه‌هاى آن اشاره مى‌شود:

1- قرآن کریم: «براى مردان و زنان بى‌همسر و بردگان و کنیزان صالح و درستکارتان وسیلۀ ازدواج را فراهم آورید؛ آنان اگر فقیر و تهیدست باشند خداوند با فضل خویش بى‌نیازشان مى‌سازد، خداوند قدرتى وسیع و علمى گسترده دارد». « نور : آیۀ 32.»‌

2- پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم: «هیچ بنایى در اسلام به وجود نیامده که نزد خدا محبوبتر از ازدواج باشد». «1»‌

3- پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم: «ازدواج روش و سنت من است، کسى که از آن روى گرداند از روش من روى گردانیده است». «2»‌

4- پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم: «بدترین و شرورترین افراد امت من انسانهایى هستند که مجرد و بى‌همسرند». «3»‌

5- پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم: «کسى که ازدواج نماید نصف دین خود را به دست آورده، پس باید در باقیمانده‌اش تقواى خدا را پیشه نماید». «4»‌

6- امام على علیه السلام: «بالاترین شفاعت و میانجیگرى آن است که بین زن و مرد جهت ازدواج پادرمیانى کنى تا خداوند وسایل به هم پیوستن آن دو را فراهم نماید». «5»‌

7- امام صادق علیه السلام: «دو رکعت نماز فرد متأهل بهتر از هفتاد رکعت نماز انسان مجرد و بى‌همسر است». «6»‌

بنابراین شایسته است مسلمانان این سنّت الهى را آنچنان که مورد رضایت شارع مقدس است به جا آورند، و خود را اسیر تشریفات زاید و آداب و رسوم غلط ننموده و سعى کنند فرهنگ اسلام را در جامعه پیاده نمایند. مسئولین جامعه نیز وظیفه دارند در حد امکان تسهیلات لازم را در این زمینه فراهم آورند.

معارف و احکام بانوان، ص: 224‌

 

______________________________
(1)- وسائل الشیعة، باب 1 از ابواب مقدمات النکاح، ح 4، ج 20، ص 14.

(2)- مستدرک الوسائل، باب 1 از ابواب مقدمات النکاح، ح 18، ج 14، ص 153؛ محمد بن یزید القزوینى، سنن ابن ماجة، ج 1، ص 592، ح 1846.

(3)- مستدرک الوسائل، همان، باب 2، ح 1، ص 155.  (4)- وسائل الشیعة، همان، ح 11 و 12، صص 16- 17.

(5)- همان، باب 12، ح 2، ص 45.              (6)- همان، باب 2، ح 1، ص 18.

 

 


 
مثل شیطان مثل مگسی است که .......
ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مثل شیطان مثل مگسی است که ،فبعزتک لاغوینّهم اجمعین ـ الا عبادک منهم المخلصین

 مثل شیطان، مثل مگس است. می دانیم که هر اندازه بدن و اعضای بدن و محیط زندگی انسان، به ناپاکی آلوده باشد، و بهداشت محیط مراعات نشود، مگس بیشتر هجوم میآورد و باعث ایجاد امراض گوناگون، برای انسان میشود. و در مقابل، هر چقدر بهداشت، بیشتر مراعات شود و بدن و محیط زندگی تمیزتر باشد، اذیت و آزار پشه و مگس کمتر است.
شیطان نیز چنین است. هر اندازه روح و جان انسان آلودهتر باشد، شیطان بیشتر تلاش میکند تا از آلودگی روح انسان استفاده کرده و امراض گوناگون نفسانی را برای انسان به وجود آورد و در مقابل، روح انسان، هر اندازه پاکیزهتر باشد، در برابر شرارتهای شیطان، بیشتر میتواند مقاومت کند. بنابراین یکی از بهترین راههای غلبه بر شیطان، پاکیزه نگاه داشتن روح است و اخلاص، یکی از راههای تأمین طهارت روح انسان است و چون شیطان خود اعتراف کرده که بر افراد خالص نمیتواند نفوذ کند، لذا در قرآن کریم از شیطان چنین نقل شده است: فبعزتک لاغوینّهم اجمعین ـ الا عبادک منهم المخلصین(1) یعنی به عزت تو سوگند میخورم که البته همه را گمراه میکنم، جز بندگان پاک شده و خالص شدة تو را .
از این آیه به خوبی معلوم میشود که از راه کسب اخلاص، انسان می تواند به شیطان غلبه کند. لذا عارف بزرگ، حضرت امام خمینی نیز در این باره میگوید: شیطان، سگ درگاه خداست. اگر کسی با خدا آشنا باشد، به او عوعو نکند و او را اذیت نکند، پس اگر دیدی شیطان با تو سروکار دارد، بدان کارهایت از روی اخلاص نیست و برای خدا نیست.(2)

1 - طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 20، ص 38.

2 - موسوی خمینی، سید روح الله، چهل حدیث، ص 52.


 
بهترین راه غلبه بر شیطان
ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بهترین راه غلبه بر شیطان ،شیطان که همانند شب پره، (خفاش)

یکی از بهترین راههای مقابله پیروزمندانه با شیطان این است که انسان همیشه به یاد خدا باشد و هیچگاه و در هیچ شرایطی خدا را فراموش نکند و او را در همه حال بر خود ناظر و در همه جا حاضر ببیند. هرگاه انسان همواره به یاد خدا باشد، قلب او نورانی میگردد و شیطان که همانند شب پره، (خفاش) همواره در تاریکی قدرت پرواز دارد و همیشه از نور وحشت دارد، از او فرار میکند. لذا در برخی از احادیث از رسول خدا _ صلّی الله علیه و آله _ نقل شده که فرمود: شیطان وقتی میخواهد پا بر قلب انسان بگذارد، اگر آن فرد خدا را یاد کند و به یاد خدا باشد، شیطان بلافاصله خود را کنار میکشد، وقتی انسان دوباره از یاد خدا غافل شد، شیطان دوباره به سراغ او میآید.(1) از این روایت به خوبی معلوم میشود که یاد خدا، بهترین راه نجات از شرّ شیطان است.

                                طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 20، ص 398.


 
راهکارهای مبنایی و اصولیکنترل شهوات از دیدگاه اسلام :
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راهکارهای مبنایی و اصولیکنترل شهوات از دیدگاه اسلا ،موانع مهم تهذیب نفس ،قُل للمؤمنین یغضّوا مِن ابصارِهم ،ز دست دیده و دل هر دو فریاد

1. تفکر و اندیشهیکی از موانع مهم تهذیب نفس و یکی از علل انجام گناه غفلت و بی‌خبری است. اگر ما در شبانه روز سرگرم زندگی دنیا باشیم و یاد خدا و مرگ را فراموش کنیم و اگر ساعتی در کارهای خود و عواقب آن اندیشه نداشته باشیم، به احتمال قوی گرفتار گناه و معصیت می‌شویم و اگر به فرمان های الهی توجه داشته باشیم و حساب و کتاب قیامت را همواره در نظر داشته باشیم، مسلماً خود را آلوده به گناه و معصیت نخواهیم کرد. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: هر کس که قلبش را با تداوم فکر و اندیشه، آباد سازد، افعالش در باطن و ظاهر خوب خواهد شد.(1)

2. تأدیب و مجازاتبرای اینکه در تهذیب نفس و ترک گناه پیروز شویم می‌توانیم از تنبیه و مجازات استفاده کنیم. در آغاز نفس خودمان را مورد خطاب و تهدید قرار دهیم که من تصمیم گرفته‌ام که فلان گناه را ترک کنم، اگر در این کار با من همکاری نکنی و مرتکب گناه شوی فلان مجازات را درباره‌ات اجرا می‌کنم، مثلاً اگر به نامحرم نگاه کنی، 3 روز روزه می‌گیرم.
اگر مدتی انسان به این برنامه ادامه دهد و مقید به انجام آن باشد راه شیطان را می‌تواند محدود کند و نفس امّاره را مهار کند، یعنی اینکه راه ورود شیطان بسته می‌شود. علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «گرسنگی برای به اسارت در آوردن نفس و شکستن عادت‌های بد، کمک خوبی است.»(2)

3. توجه به کرامت ذات و تقویت ارزش‌های انسانیاگر انسان توجه کند که موجود گرانبهایی است و از علم و کمال و جمال الهی برخوردار است و مقامی بس بلند و رفیع دارد، اخلاق رذیله و ارتکاب گناه را دون شأن خویش می‌داند و طبعاً از آنها بیزار خواهد بود. وقتی فهمید روح انسان، موجودیت حقیقی انسان الهی است و از عالم بالا آمده، شهوت‌ها و خواسته‌های حیوانی در نظرش بی‌ارزش و تمایل به فضایل اخلاقی در وجودش احیاء خواهد شد.
علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: هر کس که نفس خودش را گرامی بدارد، شهوت‌های برایش کوچک و بی‌ارزش خواهد بود.(3)

4. ترک معاشرت با دوستان بدانسان موجودی است اثر پذیر و مقلّد، بسیاری از صفات و آداب و رفتارش را از انسان های دیگر که با آنها در ارتباط است فرا می‌گیرد، مخصوصاً دوستان نزدیک تأثیری شگرف بر رفتار انسان می‌گذارند و دوستی با افراد فاسد باعث یادگیری رفتارهای زشت آنان و افتادن در دام گناه و معصیت خواهد شد.
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: از همنشینی با دوست بد جداً اجتناب کن که همنشین خود را به هلاکت می‌رساند و به آبرویش لطمه می‌زند.(4)

5. دوری از جاها و مکانهای لغزش انگیزبرای کسانی که در صدد ترک گناه و شهوات هستند ضرورت دارد که چشم و گوششان را از مناظر شهوت انگیز و فساد و انحراف ممنوع سازند، و در مجالسی که احتمال قوی می‌دهند گناه انجام می‌شود شرکت نکنند و لذا در اسلام توصیه شده که انسان در مجالس حرام از قبیل مجلس قمار، شراب، و غیره، شرکت نکند. نگاه به نامحرم و خلوت با زن اجنبی نداشته باشد و با نامحرم خنده و شوخی نکند.
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «اذا ابصرت العین الشهوة عمی القلب عن العاقبة». وقتی چشم، شهوت را ببیند، قلب از عاقبت اندیشی نابینا می‌گردد.(5)

6. پیشگیریجلو مقدمة تحریک شهوت را بگیریم و یکی از مقدمات تحریک شهوت نگاه به نامحرم و جنس مخالف است و قرآن کریم می‌فرماید: قُل للمؤمنین یغضّوا مِن ابصارِهم.  (نور:29. )به مؤمنان بگو چشم‌ها و دیدگان خود را از نگاه به نامحرم فرو بندند
از این آیه استفاده می‌شود که نگاه به نامحرم باعث تحریک شهوت می‌شود و لذا باید چشم‌ها را محافظت نمود.
شاعر می‌گوید:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
هر آنچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
7. توجه به آثار منفی شهوت رانی
میل و کشش به سوی خواسته های نفسانی آثار نامطلوب متعددی در زندگی ایجاد می کند آثار و فردی روحی و روانی آثار اجتماعی مسائل و مشکلاتی در زندگی خصوصی انسان شکل می گیرد که در دنیا و آخرت او را رها نمی کنند و آثار زیانبار اجتماعی که اولین ضررش به خود شخص باز می گردد.
اختلال های فکری، روانی مثل افسردگی و اضطراب، ضعف حافظه، گوشه گیری، پر خاش گری، بد اخلاقی، بی نشاطی، یأس، هوس بازی، اعتیاد به مسائل جنسی، دل مردگی، ضعف اراده و... از جمله آثار فردی انحرافات جنسی و میل به شهوات است و مشکالت خانوادگی، به خاطر افتادن اعتبار اجتماعی، بی آبرویی، مشکل پیدا کردن در یافتن دوستان خوب، بی غیرتی، به خاطر افتادن ناموسی خود و... از جمله آثار اجتماعی رو آوردن به شهوت رانی است.

امینی، ابراهیم، خودسازی، قم، انتشارات شفق، چاپ دهم، 1380، ص 101.


 
راهبردهای عملی کنترل شهوات از دیدگاه اسلام
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راهبردهای عملی کنترل شهوات از دیدگاه اسلام ،افکار جنسی را ،نگاه کردن به مواضع جنسی و برجستگی‌های بدن دیگران

1. افکار جنسی را که به ذهن خطور می‌کند بلافاصله با ذکر و یاد خدا آسیب‌های معنوی گناه از ذهن خود دور سازید.
2. اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش،‌زیارت، عبادت و سایر فعالیت‌های مثبت پر کنید.
3. از نگاه کردن به مواضع جنسی و برجستگی‌های بدن دیگران پرهیز نمایید.
4. ایمان مذهبی خود را تقویت کنیدو توسل و دعا داشته باشید.
5. از نگاه کردن به تصاویر و فیلمهای تحریک کننده و لباس جنس مخالف، جدا پرهیز نمایید.
6. از فکر کردن و تصور و تخیل جنس مخالف و مسائل جنسی خودداری کنید.
7. از مشاهدة اعمال، رفتار و گفتار زوج های جوان خودداری کنید.
8. از معاشرت و سخن گفتن و نگاه کردن به جنس مخالف، حتی کودکان جذاب و خوش سیما خودداری ورزید.
9. خوردن غذاهای محرک و دارای کالری زیاد، مانند خرما، پیاز، فلفل و غیره را به حداقل برسانید.
10. به بدی و عواقب گناه و شهوترانی فکر و اندیشه کنید

خود ارضایی یا ارضای انحرافی جنسی، موسسه پژوهشی فرهنگی اشراق، نشر مبعث، چاپ اوّل، 1379.


 
«معنى عشق و عاشقى از مولوى معنوى»
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: «معنى عشق و عاشقى از مولوى معنوى» ،علت عاشق ز علّتها جداست ،ى لقاى تو جواب هر سؤال ،عاشقى پیداست از زارى دل

 

              اى لقاى تو جواب هر سؤال             مشکل از تو حلّ شود بى قیل و قال‏

             ترجمان هر چه مارا در دل است             دستگیر هر که پایش در گل است‏

             عاشقى پیداست از زارى دل             نیست بیمارى چو بیمارى دل‏

             علت عاشق ز علّتها جداست             عشق اسطرلاب اسرار خداست‏

             هر چه گویم عشق را شرح و بیان             چون بعشق آیم خجل باشم از آن‏

             گر چه تفسیر زبان روشنگر است             لیک عشق بى زبان روشن‏تر است‏

             چون قلم اندر نوشتن مى‏شتافت             خود بعشق آمد قلم بر خود شکافت‏

             چون سخن در وصف این حالت رسید             هم قلم بشکست و هم کاغذ درید

             عقل در شرحش چو خر در گل بخفت             شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت‏

             چون حدیث روى شمس‏الدین رسید             شمس چارم آسمان سر در کشید

             واجب آمد چونکه آمد نام او             شرح کردن رمزى از انعام او

             این نفس جان دامنم برتافته است             بوى پیراهن ز یوسف یافته است‏

             کز براى حقّ صحبت سالها             باز گو رمزى از آن خوش حالها

             تا زمین و آسمان خندان شود             عقل و جان و دیده صد چندان شود

                       

              لا تکلّفنى فإنّى فى الفناء             کلّت أفهامى فلا احصى ثناء

              من چو گویم یکرگم هشیار نیست             شرح آن یارى که آنرا یار نیست‏

               شرح این هجران و این خون جگر             این زمان بگذار تا وقت دگر

               قال: أطعمنى فإنّى جائع             فاعتجل فالوقت سیف قاطع‏

               صوفى ابن‏الوقت باشد اى رفیق             نیست فردا گفتن از شرط طریق‏

                تو مگر خود مرد صوفى نیستى             هست نقد، از نسیه باشد نیستى‏

                گفتمش پوشیده بهتر سرّ یار             خود تو در ضمن حکایت گوشدار

                خوشتر آن باشد که ذکر دلبران             گفته آید در حدیث دیگران‏

             گفت مکشوف و برهنه گوى این             آشکارا به که پنهان سرّ دین‏

             پرده بردار و برهنه گو که من             من نگنجم با صنم در پیرهن‏

             گفتم ار عریان شود او در عیان             نى تو مانى نى کنارت نى میان‏

             آرزو مى‏خواه لیک اندازه خواه             بر نتابد کوه‏را یک برگ کاه‏

             آفتابى کز وى این عالم فروخت             اندکى گر بیش تابد جمله سوخت‏

             فتنه و آشوب خونریزى مجوى             بیش از این از شمس تبریزى مگوى‏

                                                                    خزائن، ص: 51


 
وزیر سنى و مقلّد شیعى‏
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وزیر سنى و مقلّد شیعى‏ ،در یکى از ولایات هند پادشاهى بود

* حکایت:

شنیدم که در یکى از ولایات هند پادشاهى بود از جمله هنود و اورا وزیرى بود که جمیع امور مملکت در ید تصرف او بود و هر حکمى که نمودى احدى را یاراى مخالفت نبودى و این وزیر اهل تسنّن بلکه قلب او خالى از عداوت اهل بیت نبود و با طائفه شیعه بسیار دشمن بود و هر وقت که پادشاه بسفرى مى‏رفت اورا وکیل و نایب مناب خود در جمیع امور ملکى مى‏نمود و در آن شهر مسخره‏اى بود که در مجالس بزرگان بمسخرگى و تقلید مردم مشغول و این شخص شیعه بود و به تشیّع مشهور و معروف بود.

وقتى پادشاه به سفرى رفت و وزیررا نایب خود کرد وزیر آن مقلّد را طلبیده به او گفت: تقلید على را بکن و حرکاتى که على مى‏نموده تو نیز بکن هر چند ابا و امتناع نمود و به معاذیر چند متشبث شد سود نبخشید. گفت:

مهلت ده مرا تا فردا تقلید على را مى‏کنم وزیر او را مهلت داده فردا جامه عربى در بر کرده تیغ مصرى حمایل کرده آمد تا داخل خانه وزیر شد و او بر تختى نشسته بود آن شخص تیغ کشید گفت:

اى وزیر! اقرار کن به یگانگى خدا و نبوّت محمّد مصطفى و خلافت من و الّا گردنت را مى‏زنم وزیر شروع کرد به صداى بلند خنده کردن.

آن شخص گفت خنده کردن سود ندارد و به غیر از اینکه اقرار کنى سود ندارد و بتدریج مقلّد نزدیک به تخت وزیر شده و او را به همین کلام دعوت مى‏نمود و وزیر مى‏خندید تا نزدیک رسیده گفت: اهمال در اقرار تو به چه‏سبب است؟ و او باز بهمان نوع خنده مى‏کرد به یک دفعه گفت:

اقرار نمى‏کنى و تیغ را بگردن وزیر زده سر او از بدن جدا شد و بگریخت و مردم متفرقّ شده ایلچى روانه شد و پادشاه را مطلع کرد.

پادشاه بعد از مراجعت امر به احضار آن مقلّد نمود هر چند او را تفحص نمودند نیافتند.

پادشاه فرمود منادى ندا کند که او را امان دادیم بعد از آن مقلّد حاضر شد پادشاه به او گفت: که این چه حرکت بود که از تو صادر شد؟

عرض کرد: که مرا تقصیرى نیست وزیر مرا امر کرد که تقلید على را بکنم و شغل على این بود و من نیز چنین کردم پادشاه خندید و او را مرخصّ کرد.

                                                                      خزائن، نراقی ص: 49

 


 
میرفندرسکى در ایام سیاحت‏ چه کرد با کنیسه ................................
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: میرفندرسکى در ایام سیاحت‏ چه کرد با کنیسه ،حقیّت مذهب ما و بطلان مذهب شما

نقل است که میرابوالقاسم فندرسکى در ایام سیاحت به یکى از ولایات کفّار رسید و با اهل آنجا از هر نوع گفتگو و مخالطه نمود.

روزى جمعى از اهل آن ولایت گفتند: از جمله امورى که دلالت بر حقیّت مذهب ما و بطلان مذهب شما مى‏کند آن است که معابد و کلیساى ما که حال قریب به دوهزار سال یا سه هزار سال است که بنا شده و مطلقاً اثر خرابى و سستى در آن راه نیافته و اکثر مساجد شما به صدسال باقى نمى‏ماند و خراب مى‏شود و نظر بر اینکه حقیقت هر چیزى حافظ آنست پس مذهب ما برحقّ است.

سید در جواب گفته: که بقاى معابد شما و خراب شدن معابد ما نه باین سبب است بلکه به جهت آن است که نظر به اینکه در مسجد ما عبادات صحیحه بجا آورده مى‏شود و طاعت پروردگار در آنجا مى‏شود، و نام آفریدگار عظیم در آنجا مذکور مى‏شود بناء طاقت احتمال آن را ندارد و باین جهة خراب مى‏شود و امّا معابد شما نظر بر اینکه از اینها خالیست و بعضى از اعمال فاسده و باطله در آن بعمل مى‏آید باین جهت فتورى در آن بهم نمى‏رسد و اگر نه بجهت این عبادات مى‏بود مساجد ما بیش از معابد شما و کنایس شما باقى مى‏ماند و اگر عبادات ما و نام پروردگار ما در معابد شما برده شود لحظه‏اى طاقت احتمال آنرا ندارد و خراب مى‏شود.

گفتند: امتحان این امریست سهل تو بیا و داخل در معابد ما شو، و در آنجا طریق خود عبادتى کن تا صدق و کذب قول تو معلوم شود.

سیّد قبول نمود، توکّل بر پروردگار نموده استمداد از ارواح طیّبه اجداد طاهرین خود جسته وضو ساخته و رفت در کنیسه اعظم ایشان که در نهایت استحکام و متانت ساخته بودند و قریب به دو سه هزار سال بود که مطلقاً اثر فتور و سستى در آن بهم نرسیده بود، و جمعى کثیر از اهل آن ولایت بنظاره حاضر شدند و سیّد بعداز داخل شدن اذان و اقامه گفته مشغول نماز شد. و بعد از نیّت یکمرتبه دست را به جهت تکبیرةالاحرام بلند کرد و به آواز بلند گفت اللّه ‏اکبر و از کنیسه بیرون دوید فى‏الفور سقف کنیسه فرود آمده دیوارهاى آن برهم ریختند.

                                                                              خزائن، ص: 49

 


 
چرا بیشتر ادیان مرکزیتشان در خاورمیانه است؟
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا بیشتر ادیان مرکزیتشان در خاورمیانه است؟

پاسخ:

اینکه چرا اکثریت انبیاء و خصوصاً انبیاء اولوالعزم در خاورمیانه مبعوث گردیدند بطور دقیق و روشن، معلوم نیست و خداوند متعال بهتر می داند و لکن بطور احتمال می توان گفت که خاورمیانه از نگاه آب و هوا مناطق مستعد برای زیست بوده است و از این سبب بیشتر مردم از قدیم در همین محدوده متمرکز بوده و زندگی می کرده اند و دارای تمدن نیز بوده اند. و از همین منطقه به سایر مناطق جهان گسترش یافته اند. از آنجایی که هدف انبیاء از بعثت، هدایت مردم بسوی کمال و تعالی، توحید و یکتا پرستی می باشد و می خواهند آنها را با فطرت توحیدی آشنا نمایند. لذا بهترین مکان برای تبلیغ آئین توحیدی و پذیرش دعوت آنها محدوده خاورمیانه بوده است. لذا اکثر انبیاء و خصوصاً انبیاء اولوالعزم در خاورمیانه مبعوث گردیده اند که در حقیقت محل اتصال سه قاره مهم آسیا، اروپا و آفریقا به حساب می آمده است.
علاوه بر این از آنجایی که مردم این منطقه از ابتدای هبوط آدم با آئین توحیدی و پیامبران الهی آشنا بوده، لذا دعوت آنها به سوی توحید و یگانه پرستی و بطور کلی هدایت آنها نسبت به جاهای دیگر سهل و آسان بوده است.
انبیاء برای نشر و گسترش اهداف خویش در سایر مناطق جهان از آنها استفاده نموده اند. از طرفی باید متوجه این نکته بود که مبعوث نشدن پیامبران اولوالعزم در مناطق دیگر جهان مساوی با نبودن پیامبر الهی نیست بلکه خداوند پیامبران زیادی را برانگیخته است که آئین و شریعت اولوالعزم را تبلیغ کرده و پیام الهی را به همه نقاط جهان رسانده اند. و همه مردم جهان از هدایت آنها استفاده نموده اند. والسلام

                                                                                         نرم افزار پاسخ

 


 
قدیمی ترین دین جهان چه نام دارد؟
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: قدیمی ترین دین جهان چه نام دارد؟ ،ancestor- worship ،magic

در واقع این پرسش یکی از پرسش هایی است که افراد بسیاری به پاسخگویی آن پرداخته اند و با توجه به دیدگاههای متفاوتی که داشته اند، نظرات متفاوتی را هم ارائه داده اند که بعضی از آنها کاملاً مباین و مخالف نظرات دیگر است. در اصطلاح جامعه شناسان کلمه دین شامل دین های الهی و دین های غیر الهی می شود. در صورتی که در فرهنگ اسلام و اصطلاح متکلمین مسلمان، دین تنها به شریعت حقه، اطلاق می شود و به شرایع باطل مثل بت پرستی و ستاره پرستی و .... دین نمی گویند هر چند که از حیث لغت دین، هم شامل ادیان حقه می شود و هم باطل (که در قرآن هم در سورة کافرون به این صورت استعمال شده است). فلذا چون ماهیت دین در فرهنگ ها و دیدگاه های مختلف یکسان نیست جامعه شناسان تعاریف مختلفی از آن ارائه داده اند. جیمز فریزر می گوید: دین عبارت است از سازش انسان با قوای برتر از آدمی که به گمان دین داران این قوای فوق طبیعی، جهان و زندگی انسان را اداره می کنند.
امیل دورکیم می نویسد: دین عبارت است از یک رشته معتقدات به چیزهایی مقدس به انضمام یک دستگاه روحانیت. و ادوارد تیلور چنین آورده که: دین به طور کلی عبارت است از ایمان و اعتقاد به ارواح و موجودات روحانی.(1)
و رایناخ در تعریفی بدبینانه می نویسد:‌دین عبارت است از مجموعة وسوسه هائی که از به کار انداختن آزادانه قوا و استعدادات ما جلوگیری می کند.(2) تعریف های دیگری نیز البته وجود دارد که ذکر آنها ضروری به نظر نمی رسد.
متکلمین و دانشمندان مسلمان با عنایت به اسلام دین را تعریف کرده اند چنانکه استاد علامه طباطبائی می فرماید: «دین عبارت است از مجموعه ای مرکب از معارف مربوط به مبداء و معاد و قوانین اجتماعی که از طریق وحی و نبوت اخذ می شود(3)».
حال که با برخی از نظریات درباره دین آشنا شدیم مبدأ و پیدایش ادیان و قدیمی ترین دین را هم جستجو می کنیم. بعضی از جامعه شناسان مثل ادوارد تیلور رسم نیاپرستیAncestor- worship)) یا آئین پرستش اجداد را نخستین شکل دین در قبائل اولیه دانسته اند و گفته اند تقدیس ارواح مردگان آغاز پدید آمدن دین ابتدایی بوده است(4).گروه دیگری از مردم شناسان و جامعه شناسان هم آغاز دین را سحر و جادوگری ابتدایی در اجتماعات اولیه انسانی می دانند سحر و جادو (Magic) از نظر تعریف جامع، کوششی بوده برای تسلط بر طبیعت به وسیله الفاظ و اعمال غیر واقعی و از راه خطا.
جامعه شناسانی که جادو را آغاز دین شمرده اند، مبنای جادو را اعتقاد به مانا دانسته اند و «مانا را در نظر قبائل ابتدایی محرک اشیاء جانبخش جانداران، قدرت دهنده جادوگران توصیف کرده اند(5)».
گر چه مجال این مقاله اندک است و نمی توان تمام ابعاد نظریه ها را مورد بررسی قرار داد، امّا اجمالاً می گوئیم که تمام این نظریه ها مبنای قطعی و یقینی ندارند و اختلافات و تباین نظرات در این باره، خود مبیّن این موضوع است.
در کتاب‌های آسمانی و خصوصاً قرآن کریم با توجه به این که حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ اولین انسان دارای شعور و مصداق واقعی کلمه انسان بوده و دارای مقام نبوت بوده است، پس اولین دین عالم، دین خداپرستی است که هیچ شرک و خرافه ای در آن وجود نداشته است (اگر چه در طول زمان خرافه ها ساحت ادیان را پوشانده اند که خداوند در هر دوره ای به مقتضای درک و فهم مردم آن زمان پیامبری را به نبوت برای زدودن خرافه ها، مبعوث می کرده است) یکی از محققین مسلمان در این باره می نویسد: اگر کسی علاقمند باشد که از رهگذر نصوص آسمانی و کتب الهی راهی به سوی حقیقت در برابر خود باز کند، قطعاً به این نتیجه می رسد که حق با کسانی است که می گویند عقیدة صحیح الهی مبدأ پیدایش ادیان است.
قرآن مجید و نیز عهدین که متون مقدس یهودی و مسیحی هستند، ماجرای خلقت انسان را این گونه نقل می کنند که خدا انسان را از خاک آفرید .... و از این متون برمی آید که نخستین انسان خداشناس بوده و در حقیقت ذاتاً دیندار خلق شده و از همان ابتداء با خدا سخن گفته است.
این که انسان از ابتدا خداشناس بوده، نه فقط از آن روست که عقیده الهی، فطری و غریزی است، آنگونه که خدا فرموده «دین آسمانی عقیده ای فطری است که خداوند درون انسانها را بر اساس آن سرشته است(6)». بلکه در تطور زمانی نیز عقیده الهی به عنوان اولین آئین و اعتقاد به شمار می رود، اما انحراف و اختلاف به عنوان عارضه دامنگیر آنها شد، قرآن این معنی را تأیید کرده و می فرماید:
«مردم جز امتی واحد نبود و بعدها دچار اختلاف شدند(7)»،(8) و در روایتی هم آمده است که: تمام انسانها بر اساس فطرت و دین الهی زاده می شوند و پدر و مادرانند که آنها را مسیحی یا یهودی یا مجوس بار می آورند.(9)
خلاصه آنکه تمام نظریات که خواستند دیانت اولیه را با دیانت های گذشته و جوامع عقب افتاده تطبیق دهند، باید گفت چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند، چرا که همة آنها فرضیاتی مبتنی بر فرضیاتی دیگرند که صلاحیت ارائه واقعیات ثابت مثل دین اولیه را ندارند و نهایتاً باید این نکته گفته شود که در ادیان شرقی و هندی هم افسانه هایی برای آئین اولیه بشر آمده که پیروان آن ادیان هم چندان بدان تکیه نمی کنند و آنها را در غیر معنی ظاهر آنها تفسیر می نمایند.

                                                              نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. فضایی، یوسف، ‌تاریخ عقاید و مذاهب اهل سنت،‌ ص 33.
2. ویل دورانت، لذات فلسفه،‌ ترجمه زریاب خویی،‌ ص 409.
3. علامه طباطبائی، تفسیر المیزان، ج 1، ص 469.
4. تاریخ عقاید و مذاهب اهل سنت، ص 35.
5. فضایی، یوسف، بنیان های اجتماعی دین، ‌ص 209.
6. روم:30.
7. یونس:19.
8. درّاز، عبدالله، ‌مدخلی بر کاوش در تاریخ ادیان، ص 182.
9. سفینة الٍبحار، ج2، ص373.


 
مور و سلیمان‏
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مور و سلیمان‏ ،اگر گوشت نیست آبگوشت هست

* حکایت:

گویند مورى حضرت سلیمان را با جمیع لشکر وعده مهمانى خواست و گفت وعده گاه کنار فلان دریا است بعداز آمدن سلیمان و جمع شدن لشکر در کنار دریا مور حاضر شد و پاى ملخى با خود داشت در دریا انداخت و عرض کرد به سلیمان: «کل إن فاتک اللّحم فلم یفتک المرق» یعنى بخورید آب این دریا را اگر گوشت نیست آبگوشت هست.

                                                                                       خزائن، نراقی ص: 64

 

 


 
میرزا وحید و طلبه فقیر
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: میرزا وحید و طلبه فقیر

* حکایت:

نقل است که میرزا وحید که از جمله مشاهیر شعراء و وزیر مقتدر پادشاه، و صاحب ثروت و دولت بسیار و اولاد بسیار خدا به او عطا فرموده‏ بود و نظر به قرب او به سلطان در نظر مردم مُهاب و معزَّز بود و همیشه نسبت به قرآن به خلاف ادب گفتگو مى‏نمود و بر آیات بحث و اعتراض مى‏کرد.

روزى در مجمع عام که جمعى از علماء و فضلاء و طلبه نیز حاضر بودند گفت که:

خدا در قرآن مى‏فرماید «ولا رطب ولا یابس إلّا فى کتاب مبین» و من نیز یکى از رطب و یابس هستم و حال آنکه ذکر من مطلقاً در قرآن نشده، و هیچ یک از حضّار در جواب او سخنى نتوانستند گفت.

یکى از فقراى طلبه در صف نعال نشسته بود گفت میرزا چرا ذکر شما در قرآن نشده و حال آنکه چند آیه در خصوص شما نازل شده هرگاه مرخصّ فرمائید بخوانم؟ گفت بخوان.

گفت: أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً. وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً. وَ بَنِینَ شُهُوداً. وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیداً. ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ. کَلَّا إِنَّهُ کانَ لِآیاتِنا عَنِیداً. سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً. إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ. فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ. ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ. ثُمَّ نَظَرَ. ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ. ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ. فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ. إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ. سَأُصْلِیهِ سَقَرَ. وَ ما أَدْراکَ ما سَقَرُ. لا تُبْقِی وَ لا تَذَرُ. لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ. عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ گویند بمجرد شنیدن این آیات لرزه بر اندام میرزا وحید افتاده و رنگ او زرد شده و تب شدیدى عارضش شد و بعداز سه روز وفات یافت.

                                                                             خزائن،  نراقی ،ص: 74


 
حکایة المراة التى یبول زوجها
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حکایة المراة التى یبول زوجها ،اشتکت امرأة عن زوجها إلى القاضى ،یبول فى الفراش کلَّ لیلة

* حکایة:

اشتکت امرأة عن زوجها إلى القاضى و طلبت الفرقة و ادَّعت أنَّه یبول فى الفراش کلَّ لیلة، فقال للرجل: أما تستحیى فقال: لا تعجل أقصُّ علیک قصّتى إنّى أرى فى منامى کأنّى فى جزیرة فى البحر و فیها قصر و فوق القصر منارة عالیة و فوق المنارة جمل و أنا على ظهر ذلک الجمل والجمل عطشان یطأطى‏ء رأسه لیشرب من البحر فلمّا أرى ذلک أبول من شدَّة الخوف فلمّا سمع القاضى قصّته بال فى ثیابه فقال: یا هذه أخذنى البول من هول الحدیث فکیف من رأى فأعذریه.

                                                                              خزائن، نراقی ، ص: 73

 


 
حکماء گفته‏ اند که علامت حسن خلق ده چیز است:
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: علامت حسن خلق‏ ،حکماء گفته‏اند که علامت حسن خلق ده چیز است:

* بدان که‏

حکماء گفته‏اند که علامت حسن خلق ده چیز است:

1- با مردمان در کار نیکو مخالفت نکردن.

2- در نفس خود انصاف دادن.

3- عیب کسان ناجستن.

4- چون از کسى زلتى در وجود آید آن را تأویل نیکو کردن.

5- عذر گناه را پذیرفتن.

6- حاجت محتاجان را بر آوردن.

7- رنج مردمان کشیدن.

8- عیب نفس خود دیدن.

9- با خلق روى تازه داشتن.

10- با مردمان سخن خوش گفتن.

                        خزائن،  نراقی ص: 532

 


 
کلمات حکمیّة
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کلمات حکمیّة ،معایب السفر السبعة: ،السعى کل یوم فى تحصیل منزل جدید ،احتمال دلال المکارى و الملاح

* قیل:

معایب السفر السبعة: مفارقة الإنسان من مألفه، و مقارنة من لا یشاکله، و المخاطرة بما یملکه، و مخالفة عادته فى مأکله و منامه، و مجاهدة الحر و البرد بنفسه، و احتمال دلال المکارى و الملاح، و السعى کل یوم فى تحصیل منزل جدید.

                        خزائن، ص: 532


 
آثار گناه و معصیت:
ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آثار گناه و معصیت: ،زایل کننده ایمان: ،سلب لذت عبادت: ،اذا آثر شهوته علی طاعتی ان احرمه لذیذ مناجاتی

گناه و معصیت اثرات زیانباری بر روح و روان و زندگی دنیوی و اخروی انسان دارد که به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌شود.
1. تباهی دل: گناه، دل را ویران می‌کند، دلی که حرم و خانة خداست. دلی که تنها مجرای ارتباط مستقیم با حضرت حق است. دلی که کانون معنویت و پایگاه رشد و تقویت ایمان انسان است. گناه آن را نابود و قوای معنوی را تضعیف و ریشه‌های درخت ایمان را می‌سوزاند.
امام باقر ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: هیچ بندة مؤمنی نیست مگر این که در قلبش نقطة سفیدی است. پس هر گاه گناهی را مرتکب شود، نقطة سیاهی در قلبش نمودار می‌گردد و باعث تباهی دل می‌شود».(1)
2. زایل کننده ایمان: گناه اعمال انسان را نابود می‌کند و عاقبت او را گرفتار قهر آتش می‌سازد. ملا احمد نراقی می‌فرماید: «معاصی و گناهان منجر به سلب ایمان و سوء خاتمه و آن نیز سبب خلود در آتش می‌گردد. نسبت معاصی و گناهان به ایمان، مثل نسبت غذاهای مسموم و مضر و یا طعامهای زهر آلود است به بدن انسان... آثار معاصی اندک اندک در نفس بر روی هم می‌نشیند، تا مزاج نفس را فاسد گردانند و اهل ایمان را زایل سازند و روح را به هلاکت اندازند».(2)
3. سلب لذت عبادت: یکی از زیانهای گناه، این است که انسان از لذت مناجات با خداوند،‌ محروم می‌شود. محروم شدن از مناجات خداوند، بلایی است که به واسطة گناهان دامنگیر انسان می‌شود. امام سجاد ـ علیه السّلام ـ در مناجاتش می‌فرماید: «اللهم احملنا فی سفن نجاتک و متعنا بلذیذ مناجاتک. خداوندا ما را در کشتیهای نجاتت حمل کن و از لذّت مناجاتت ما را بهره‌مند فرما».
امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «انّ ادنی ما اصنع بالعبد اذا آثر شهوته علی طاعتی ان احرمه لذیذ مناجاتی. هر بنده‌ای که خواهش نفس خود را بر طاعت من اختیار نمود کمترین کاری که دربارة او انجام دهم این است که او را از لذّت مناجاتم محروم می‌سازم.»(3)

 


پاورقی:


1. اصول کافی، ج 2، ص 273.   2. معراج السعادة، ص 677 ـ 678.    3. معراج السعادة، ص 673.


 
نقش عقل در زندگی
ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نقش عقل در زندگی

تشخیص راه های «سعادت فرجام» و راه های «شقاوت فرجام» به عهدة عقل یا وحی است. (که البته این دو مطابق و موافق همدیگرند چنان که در جای خود به اثبات رسیده است).(1) چون عقل نیروی حسابگر است و آخر و عاقبت کار مورد نظر و تأثیر آن را در سرنوشت انسان می سنجد(2) و مشخص می کند آیا کار مورد نظر در مدار بندگی خدا هست و به بهشت او ختم می شود یا خیر؟
از امام صادق ـ علیه السلام ـ پرسیدند: ما العقلُ؟ قالَ: «ما عُبِدَ به الرحمنُ و اکتُسِبَ به الجِنانُ..». عقل چیست؟ فرمودند: چیزی است که به وسیلة آن خدا پرستش می شود و بهشت به دست می آید.(3)
اگر عقل تشخیص داد که این گونه راضی کردن نفس با کمال انسان سازگار است گرایش های مادی و معنوی با هم در صلح و صفا خواهند بود. ولی اگر عقل دریافت که راه نفس، رو به بیراهه دارد بین این دو نوع گرایش، نبرد سختی در خواهد گرفت.

 


پاورقی:


1. قرآن، برهان و عرفان از هم جدایی ندارند، آملی. حسن زاده..
2. همان، ص 207. .
3. اصول کافی ، کلینی، جلد 1، ص 11 .


 
علت پیروزی کشش های غریزی بر کشش های معنوی
ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: علت پیروزی کشش های غریزی بر کشش های معنوی ،رأس کلِّ خطئةٍ حبُّ الدنیا ،هوای نفس ،دنیازدگی» چیست

در واقع شکل دقیق تر پرسش شما این است که چرا گاهی کشش های غریزی بر کشش های معنوی پیروز می شوند؟ و به تعبیر دیگر چرا گاهی «جوهر نفس» جانب خواسته های مادی را نگه می دارد و جانب خواسته های ملکوتی را فرو می گذارد؟
ما مهمترین و اصلی ترین عامل را «دنیازدگی» می‌دانیم. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: «رأس کلِّ خطئةٍ حبُّ الدنیا». منشاء هر گناهی دوستی دنیاست.(1) ما پیش از هر چیز دیگر باید بدانیم «دنیا» چیست تا دریابیم «دنیازدگی» چیست. دنیا عبارت است از زندگی این جهانی (و امور مربوط به آن) که به ما نزدیک‌تر است در مقابل زندگی آن جهانی، که از ما دورتر است.(2) امور دنیایی مانند: ثروت، زن،‌فرزند، خوردنی‌ها، آشامیدنی‌ها، دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و ... .
علاقة به اینها در مقام مقدمه و وسیله ای برای رسیدن به کمال و سعادت ابدی، دنیازدگی نیست. بلکه چنین علاقه‌ای را خود خداوند تبارک و تعالی در سرشت انسانها نهاده تا امور جهان نظم خود را داشته باشد و اگر این علاقه ها نبود اصلاً نسل بشر ادامه نمی یافت.(3)
دنیازدگی یعنی همان علاقه‌ای است که از طرف قرآن و روایت ها مورد مذمت قرار گرفته است. همان علاقة بیش از حدّ و دلبستگی شدید به دنیا. به گونه ای که دنیا هدف نهایی زندگی شخص باشد و او به هدفی والاتر از آن نیندیشد و به همین شهوات زودگذر مادی راضی و قانع باشد.(4) کسانی که وصف حالشان در این آیة شریفه آمده است: إنّ الذینَ لایَرجوُنَ لِقاءَنا و رَضوا بالحیوةِ الدُّنیا و اطمأنّوا بِها و الذین عن ایاتِنا غافلون اولئک مأویهُمُ النّارُ بِما کانُوا یَکسبونَ.(5)
نتیجة چنین نگرشی این است که شخص، خدا و قیامت را فراموش کند و برای رسیدن به خواسته های نفسانی اش که در این حالت «هوای نفس» نامیده می شوند از هیچ کاری روی بر نگرداند و برای او یکسان است که از راه های معقول و مشروع به سوی ارضای خواهش هایش حرکت کند یا از راه های نامعقول و نامشروع.
گرایش به دنیا زمانی «هوای نفس» نامیده می شود که دنیا مطلوب اصلی (و نه مقدمه ای برای آخرت) محسوب شود.(6) یعنی همان چیزی که «دنیازدگی» نامیده می شود. لذا اگر دنیازدگی نباشد، هوای نفسی هم نخواهد بود که با گرایش های رو به آسمان و ملکوتی انسان مبارزه کند و گاهی نیز بر آن چیره شود.

 


پاورقی:


1. میزان الحکمه، محمدی ری شهری، محمد. ج 4، ص 1702،
2. اخلاق در قرآن، ص 220.
3. بیست گفتار، مطهری،  ص 6 ـ‌205.
4. همان، ص 207.
5. یونس: 7.
6. اخلاق در قرآن، ص 230.


 
راه‌های مقابله با نفس اماره و شیطان چیست؟
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه‌های مقابله با نفس اماره و شیطان چیست؟ ،مشارطه، مراقبه، محاسبه و مواخذه:

پاسخ:

تا نیرو و اراده جوانی هست می توان هواهای نفسانی را از خود دور ساخته و به جنگی سخت با نفس و شیطان رفت. چرا که قلب جوان لطیف و ملکوتی است و انگیزه های فساد در آن ضعیف می باشد. ولی هر چه سن بالاتر رود ریشه گناه در قلب قوی تر و محکم تر گردد تا جایی که کندن آن از دل ممکن نیست.(1) و برای پیروزی در این میدان و غلبه بر نفس راه‌هایی است که ما به عمده آنها می‌پردازیم.
1. تفکر: شرط اول مجاهده با نفس و حرکت به سوی خداوند تفکر است. یعنی انسان هر روز مقداری تفکر کند در اینکه آیا خداوند متعال که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش او را فراهم آورده، وظیفه ما در مقابل این همه لطف چیست؟ آیا تمام این الطاف برای شهوات و هواهای نفسانی ما است یا مقصود دیگری در کار است؟ اگر انسان عاقل، لحظه‌ای فکر کند مقصود خداوند را می‌فهمد که همان تزکیه و تهذیب نفس انسان می‌باشد.(2)
2. عزم: یعنی تصمیم بر ترک گناهان و انجام واجبات بگیری، تصمیم و اراده ای قاطع و سخت. چرا که قدم در راهی نهادی که دارای مشکلات و سختی های زیادی می باشد که بدون صبر و عزم نمی توان به مقابله با آنها برخواست و سالک و مجاهد می بایست به حول و قوه خداوند چنان عزمی داشته باشد(3) که در مقابل همه مشکلات بایستد و بر آنها فائق آید. حضرت امام خمینی (ره) دراهمیت عزم از استاد خویش نقل کرده اند که ایشان عزم را جوهره انسانیت و میزان امتیاز انسان دانسته اند. و فرموده اند بیشتر از هر چیز گوش دادن به موسیقی، ‌عزم و اراده را ضعیف می کند.(4)
3. مشارطه، مراقبه، محاسبه و مواخذه: این چهار عمل از اهمیت حیاتی برخوردار بوده و از لوازم سیر الی الله می باشد و از حضرت امام موسی ـ علیه السلام ـ نیز نقل شده که فرموده اند: هرکس که هر روز یک بار اعمال خود را محاسبه نکند از ما نیست.(5)
مشارطه آن است که در اول روز شرط کند که امروز گناهی انجام نخواهد داد و این مطلب را تصمیم بگیرد و معلوم است که یک روز گناه نکردن کاری است آسان و سهل و می توان به راحتی از عهده اش بر آمد. پس از مشارطه باید وارد مراقبه شوی یعنی در تمام مدت متوجه عمل به شرط خود باشی و پیوسته مراقب اعمال و احوال خود باشی تا مرتکب گناهی نشوی و اگر در دلت افتاد که مرتکب خلاف شوی بدان که این از شیطان است پس به آن لعنت کن و به خداوند متعال پناه ببر.
و به همین حال مراقب باشی تا موقع محاسبه که آخر شب وقتی اختصاص دهی و در آن وقت که به تمام کارهای شبانه روز خود رسیدگی نمایی و حساب نفس را بکنی که در این روز مرتکب گناه شده یا نه. اگر گناهی مرتکب نشده باشد شکر خدا کن و بدان که یک قدم پیش رفتی و منظور نظر الهی شدی و امید است کار برای تو سهل و آسان شود و آن وقت است که اطاعت خداوند و ترک معاصی برایت شیرین خواهد شد و اگر مرتکب گناه شده باشد باید خود را مواخذه کنی و از خداوند بخواهی و بنا بگذاری که فردا مردانه عمل کنی و بهمین حال باشی تا خدای تعالی ابواب توفیق و سعادت را بر روی تو باز کند.
4. معالجه مفاسد اخلاقی: بهترین علاج ها که علما اخلاق و اهل سلوک برای معالجه مفاسد اخلاقی فرموده اند این است که هر یک از اخلاق های زشت را که در خود می بینیم در نظر بگیریم و بر خلاف آن تا مدتی مردانه اقدام کنیم .و بر ضد آن رذیله رفتار کنیم و از خدای تعالی در هر حال توفیق طلب کنیم، مسلماً بعد از مدتی آن خُلق زشت رفع خواهد شد.
مثلا بدخلقی با دیگران را در نظر بگیریم و در صدد برآئیم هر وقت ناملایمی پیش آمد و آتش غضب شعله ور شد برخلاف نفس اقدام کرده عاقبت و نتیجه این خلق را متذکر شویم و در باطن شیطان را لعن کنیم و ملایمت به خرج دهیم اگر چنین رفتار کنیم بعد از چند مرتبه آن خلق به کلی عوض شده و خلق نیکو در وجودمان ساکن خواهد شد.(6)
5. استاد: در زمینه تهذیب و تزکیه نفس و اصلاح اخلاق برنامه تنظیم کنید، استاد برجسته در زمینه اخلاق برای خود معین نمایید. جلسه وعظ و پند و نصیحت تشکیل دهید. بدون استاد (با واسطه و بی واسطه) نمی توان مهذب شد. چطور شده برای هر علم در دنیا استاد و مدرس لازم است لیکن علوم معنوی و اخلاقی که هدف بعثت انبیاء و از لطیف ترین و دقیقترین علوم است به تعلیم و تعلم نیازی ندارد؟ (بدون معلم اخلاق، نتیجه حاصل نمی گردد.)
6. استفاده از ایام الله: برای خودسازی و تهذیب ماه‌هایی همچون رجب، شعبان و ماه مبارک رمضان فرصت بسیار خوبی است و در این ماه ها است که درهای رحمت الهی به روی بندگان باز و شیاطین در غل و زنجیر به سر می برند و اصلاح نفس در این ماه های مبارک آسان تر است
7. همنشینی با خوبان: از دوستی با رفقای بد و شرور دوری کنید و دوستان خوب برای خودتان انتخاب کنید. زیرا که صحبت با هرکس اثری عظیم در اتصاف به اوصاف او و تخلق به اخلاق او دارد. چرا که طبع انسان دزد است و آنچه مکرر از دیگران ببیند اخذ می کند.(7)
و همچنین می توانی از دوستان خود، معایب خود را بپرسی و بهتر آنکه یکی از دوستان متدین و رازدار و مهربان را از میان ایشان اختیار کنی و با او عهد نمایی که مراقب احوال تو باشد. تو را از معایب خبردار کند و چون تو را بر عیبی آگاه سازد شاد و خوشحال گردی و در صدد رفع آن برآیی
8. رفق و مدارا: و این نیز از مهم‌ترین امور سلوک است، چرا که اندک غفلتی در این امر سبب می شود که علاوه بر آنکه سالک از ترقی و سیر باز می ماند بلکه برای همیشه به کلی از سفر زده خواهد شد. سالک در ابتدای سفر خود چون شور و شوق وافری دارد تصمیم می گیرد که اعمال عبادی زیادی انجام دهد و به هر عملی دست زند، این طرز عمل علاوه بر اینکه مفید نیست زیان آور هم هست. چون در اثر تحمیل اعمال زیاد بر نفس، نفس عکس العمل نشان داده و اعمال عبادی را پس می زند و دیگر میلی برای عبادت در خود نمی یابد.(8)
بنابراین سالک وقتی مشغول عبادت مستحبی است با آن‌که میل و رغبت دارد بایستی دست از عمل بکشد تا میل و رغبت به عبادت در او باقی مانده، همیشه خود را تشنه عبادت ببیند. به طور کلی عبادت موثر در سیر و سلوک فقط و فقط ناشی از میل و رغبت است.(9)
9. دعا و توسل: و این اهم امور و تاثیر گذارترین آنهاست و به جرات می توان گفت کسی بدون آن نمی تواند به مقصد برسد. و آن اینکه در هر حال به خود امیدی نداشته باشی که از غیر خدای تعالی کاری بر نمی آید، پس از خدای خود بخواهید که شما را در این راه دستگیری نماید و با عجز و زاری و در خلوات از خداوند متعال بخواهد که شما را در این مقصد همراهی نماید و رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و آل بیت طاهرینش ـ علیهم السلام ـ را شفیع قرار دهید که خداوند به شما توفیق عنایت فرماید و در لغزشگاههایی که هست شما را دستگیری نماید.(10)

 


پاورقی:

1. امام خمینی(ره)، جهاد اکبر، ص 68.         2. امام خمینی(ره)، چهل حدیث، ص 6 .
3. علامه تهرانی، رساله لب اللباب، ص 105.    4. چهل حدیث، امام خمینی (ره)، ص 7.
5. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 12، ص 153.      6. چهل حدیث، ص 25.
7. جهاد اکبر، ص 23.  -40.    8. نراقی، ملا احمد، معراج السعاده، ص 65  -  68.
9. رساله لب اللباب، ص 106-107.     10. چهل حدیث، ص 8. - 9


 
عوامل هشت گانه، کنترل غرائز از دیدگاه آیت الله حسین مظاهری :
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عوامل هشت گانه، کنترل غرائز

. 1.  عقل: اگر عقل فرد قوی بشود و بتواند خوب و بد را تشخیص دهد می تواند در کنترل غرائز دخیل باشد.

  1. 2. علم: علم به صفات رذیله و صفات حسنه، عاملی برای کنترل غرائز محسوب می‌گردد.
    3. تربیت: مسلماً تربیت خانوادگی فرد نقش به‌سزائی در شکل گیری شخصیت فرد دارد. و اگر فرد در یک خانواده اصول گرا و ایده آل تربیت پیدا کند مسلماً این شخص بهتر می‌تواند غرائز خود را کنترل کند.
    4. وجدان اخلاقی: که در قرآن تفسیر به(نفس لوامه) شده، این وجدان اخلاقی انسان را به کارهای نیک و شایسته رهنمون می کند و از کارهای بد و پلید برخورد می کند.
    5. قانون: جامعه قانون داشته باشد تا افراد جامعه نتواند کارهای زشت را مرتکب بشوند.
    6. امر به معروف و نهی از منکر.
    7. ایمان علمی: علم به وجود خداوند، علم به نبوت، معاد و نبوت که از طریق برهان و استدلال بدست می آید.
    نکته: هفت عاملی که بیان شد در حالتهای عادی تا حدودی می توانید غرائز را کنترل کنند. امّا، اگر غرائز طوفانی شود و اسیر خواسته های عقل، ایمان علمی،‌ وجدان اخلاقی قانون نشود، در این صورت از هیچ کدام از عوامل فوق کاری برای خاموش کردن این طوفان نیست.
    عامل هشتم: ایمان قلبی: ایمانی که در دل و جان انسان رسوخ کرده باشد، این نوع ایمان دیگر نیاز به برهان و استدلال ندارد، و تا زمانی که ایمان انسان قلبی نشده خودش را از مهالک نفس اماره برهاند. عبدالملک مروان ملقب به «کبوتر سجده» بود، در آن هنگام که خبر ریاستش را آوردند در مسجد مشغول تلاوت قرآن بود، در هماندم قرآن را بر زمین انداخت گفت تا به حال با من بودی و دیگر نیستی. هیچ چیز جزء ایمان قلبی نمی تواند انسان را کنترل کند

 

                                     عوامل کنترل در زندگی انسان، مظاهری، حسین


 
محاسبه نفس:
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: محاسبه نفس: ،کل مسلم یعرفنا أن یَعْرِضَ عَمَلَه فی کل یومٍ ،ولیلةِ علی نفسه فیکونُ محاسبَ نفسه

شاید یکی از بهترین روشهای در اختیار گرفتن،‌ عنان نفس، روش محاسبه نفس باشد، بدین صورت که انسان اعمال و رفتار خود را در هر شبانه روز مورد ارزیابی قرار دهد. و مشاهده کند که در شبانه روز چند درصد وقتش صرف امور غریزی گردید و چند در صد صرف امور اخروی. (باید توجه داشت که صرف پرداختن به امور غریزی نمی تواند مذموم باشد. بلکه اگر قبل از ارضاء غرائز فکر می کنیم و سپس تصمیم می گیرم و تأثیر این رفتار در روح و سرنوشت خویش و رابطه با خدایمان مورد توجه قرار دادیم، چنین تصمیمی، پیروی از نفس نیست،‌ ولی اگر هدف از ارضاء غریزه صرفاً لذت آنی باشد و هیچ تفکری در آن نباشد، می شود پیروی از هوی.)
در روایات زیادی نیز انسان توصیه به محاسبه نفس شده است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این زمینه می فرماید: «یا بن جندب حق علی کل مسلم یعرفنا أن یَعْرِضَ عَمَلَه فی کل یومٍ ولیلةِ علی نفسه فیکونُ محاسبَ نفسه فان رای حَسَنَةً استزارُ منها و إن رأی سینةَ استغفَرَ منها لئلاَّ یُجزی یومَ القیامه»(6)
بر هر مسلمانی که ما را می شناسد لازم است که هر شبانه روز اعمال خود را به نفس خود عرضه کند و آنرا محاسبه کند اگر حسنه بود آنرا زیاد کند و اگر گناهی بود استغفار کند. تا روز قیامت رسوا نگردد.

پندهای امام صادق به رهپویان صادق، مصباح یزدی، محمد تقی،  ص 21.


 
مراحل محاسبه نفس:
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مراحل محاسبه نفس: ،در آخر شب مراقب اعمال خود باشد

1. مشارطه:

از اوّل صبح با خود شرط کند که آن روز وظایفش را به خوبی انجام دهد.
2. مراقبه:

مراقب اعمال خود باشد.
3. محاسبه:

در آخر شب به حساب کارهای خود برسد که تا چه اندازه به وظائف خود عمل کرده.
4. معاتبه:‌

اگر دچار لغزش و اشتباه بود. به نحوی آن را جبران کند. با صدقه دادن، روزه گرفتن.

           پندهای امام صادق به رهپویان صادق ، مصباح یزدی، محمد تقی ص 21.


 
مهم‌ترین اصل در مبارزه با نفس:
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مهم‌ترین اصل در مبارزه با نفس: ،زن فرعون آسیه ،گیسوان دختر فرعون ،زن آرایشگر

این که انسان باید متوجه باشد که قادر بر هر کاری می‌باشد و انسان با قدرتی که خداوند به او داده می‌تواند بر مشکلات پیروز گردد. از این رو اگر در بدترین موقعیت محیطی قرار گیرد می‌تواند لجام نفس خود را بدست بگیرد. از این رو در روز قیامت وقتی که از انسان سئوال شود، چرا عمل نکردی؟ نمی‌تواند بگوید که من نمی‌توانستم، محیط آماده نبود و از این قبیل بهانه ها، چرا که، خداوند نمونه‌های زیادی می‌آورد که توانسته‌اند در موقعیت‌های گوناگون خودشان را از چنگال نفس اماره برهانند و شاید بزرگ‌ترین نمونه، حضرت یوسف ـ علیه السّلام ـ می‌باشد که در بحبوبة جوانی و اوج شهوت توانست با یاد خداوند خود را از شرّ نفس اماره نجات بدهد. و یا زن فرعون آسیه و نیز آرایشگر زن فرعون، که او نیز به واسطه تعلیمات آسیه زن فرعون موحّد شده بود. این زن آرایشگر روزی گیسوان دختر فرعون را شانه می‌زد که در آغاز کار گفت: بسم‌الله الرحمن الرحیم. دختر فرعون که تا به حال چنین کلمات نشنیده بود از معنای آن پرسید: زن گفت: حقیقت این است که پدر تو شخص متقلّب می‌باشد و به دروغ ادعای خدائی می‌کند، خدای واقعی همان خدای موسی می‌باشد. این سخنان به گوش فرعون رسید و از آن زن خواست که در جمع از گفته های خود ابراز ندامت کند تا نجات پیدا کند. امّا زن امتناع کرد و فریادی زد، احداً، احداً ..... دستور به بر پائی آتش داد، و یک یک فرزندان این زن را در داخل آتش می‌انداختند و این زن از گفته خویش ابراز ندامت نمی‌کرد تا این‌که نوبت فرزند شیرخواره او شد با وجود مهر و عاطفه مادری از گفته خویش برنگشت تا این‌که هر دوی آنها را در داخل آتش انداختند. در این زمینه نقل شده که حضرت پیامبر فرموده: شب معراج در آسمان چهارم بوی عطر استشمام کردم که تمام آسمان را فرا گرفته بود. از این موضوع از جبرئیل پرسیدم: جبرئیل گفت: این بوی عطر زن فرعون و فرزندان آرایشگر زن فرعون می‌باشد.


 
رمز موفقیت چیست
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: رمز موفقیت چیست

درذهن خود فرض کنید کسی به شما رجوع کند و بگوید می خواهم ساختمانی ایده آل و مطلوب بنا کنم، یک چیزی به من بگویید که کلیدی ترین عنصر باشد تا بتوانم با آن ساختمان مورد نظر خود را بنام کنم، ـ و فقط به دنبال اساسی ترین عنصر باشد ـ شما در جواب چه خواهید گفت؟ آیا می توان به ذکر یک ماده و عنصر اساسی اکتفا کرد که با آن بتوان ساختمان مورد نظر را ساخت یا چنین چیزی عملاً امکان ندارد؟ اگر اساسی ترین عنصر را فنداسیون و پی بدانیم آیا می توان فقط با آن به هدف مطلوب رسید یا خیر؟ همانقدر که پی کلیدی و ضروری است سقف، آجر و سیمان و... نیز ضروری است و عملاً هر کدام از این ها بدون دیگری کارایی خود را از دست خواهند داد و نبود هر یک ما را در رسیدن به هدف معطل می کند. بهتر است با مثال دیگری مطلب را توضیح دهیم، شما بهترین ماشین سواری را دراختیار دارید، اگر بخواهید روی اجزاء ماشین به طور جداگانه قیمت گذاری کنید بدون شک ارزش بعضی قطعات صدها برابر قطعات دیگر است، اما آیا این به معنای غیر ضرور بودن قطعات کم ارزش است. فرض کنید با بالاترین سرعت در حال حرکت هستید و برف در حال باریدن، آیا ماشین شما بدون برف پاکن در چنین شرایطی می تواند شما را به مقصد برساند؟ برف پاکنی که در حالت عادی ارزش چندانی ندارد در چنین حالتی حیاتی ترین وسیله برای سالم و سریع تر به مقصد رسیدن شما می باشد و نبودن آن خطر آفرین و هلاک بار خواهد بود. با این دو مثال می توان گفت: از یک نگاه به دنبال شاه کلید موفقیت رفتن شاید چندان کار مطلوب نباشد. چرا که ممکن است ما را از توجه به دیگر ابعاد و موفقیت غافل کند و همین غفلت ها در لحظات حساس خطر آفرین باشد. البته منکر آن هم نیستیم که در کل برخی از مؤلفه ها از دیگر مؤلفه های موفقیت با اهمیت ترند.
توفیق در ابعاد زندگی مادی و معنوی در گرو توجه به همه مسائل مادی و معنوی می باشد و نادیده گرفتن بعضی امور می تواند خسارت بار باشد. اینکه بعضی از علماء راه رسیدن به مقصد را توکل، توسل، تقوا و یا... می دانند و هرکسی چیزی را بیان می کند از چند زاویه قابل بحث است.
اول اینکه نبود هر یک از این موارد درجایگاه خود می تواند انسان را از رسیدن به هدف باز دارد و چنانکه در شکست های معنوی افراد این قضیه به خوبی قابل درک است. خداوند از سقوط بلعم باعورا خبر می دهد،کسی که به درجه ای رسیده بود که قرآن می فرماید: «و اتل علیهم بنا الّذی إتیناه إیاتنا فانسلخ منها فأتبعهُ الشیطان فکان من الغاوین(1)». و خبر آن کس را که آیات خود را به او داده بودیم برای آنان بخوان که از آن عاری گشت، آن گاه شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد.
با اینکه او به مقام بلندی رسیده بود که خداوند بعضی از آیات خود را به او داده بود ولی در موقعی حساس، هوی پرستی او باعث سقوط او گردید. او که در مقامی عا لی بوده است خیلی از شرایط موفقیت را داشته است ولی نداشتن برخی از عوامل برای سقوط او کافی بود.
مطلب دیگری که در این زمینه قابل بحث است این است که اگر کسی توکل را شاه کلید موفقیت می داند به معنای نادیده گرفتن دیگر امور نیست بلکه آنها را مفروض دانسته است والاصرف توکلِ بدون تقوا، توسل و... معنی نخواهد داشت و یا اگر کسی تقوا را شرط رسیدن به موفقیت می داند در کنار آن توسل، توکل، نظم، انگیزه، هدف و... را ضروری می داند و اینها را به تعبیر ذوقی نمک موفقیت می دانسته است. علاوه بر مطالب فوق گاهی شخصی موردی را به عنوان راه موفقیت ذکر می کند که یا آن عامل، باعث موفقیت خود او در زندگی اش شده است و از آن بیشترین بهره را برده و یا اینکه آن عامل را در جواب پرسشگر، مناسب ترین حالت با روحیه او تشخیص داده و برای او تجویز می کند و علم و آگاهی دارد که پرسشگر اگر دیگر ابعاد زندگیش را در سایه آن عنصر پرورش دهد توفیق روز افزون می یابد. یا ممکن است کسی که از آن عالم سؤال کرده ابعاد دیگر را رعایت می کرده و آن فرد موفق منظورش این بوده که در کنار آن ابعاد جای توسل و توکل و یا... خالی است.
به نظر می رسد نباید روی یک عامل خاص برای موفقیت تمرکز و زوم کنیم چرا که عوامل موفقیت متنوع هستند و نادیده گرفتن یکی از آنها می تواند ما را از رسیدن به هدف بازدارد ولی به هر حال می توان چند عامل مهم و اساسی را ذکر کرد که این عوامل می توانند به دیگر عوامل و موارد ساماندهی کنند تا ما را در رسیدن به هدف کمک کنند.البته اساسی ترین عامل برای موفقیت شناخت خود واگاهی ا زتواناییها وضعفها و دیگرعوامل انسانی است.

1. کسب یک طرح فکری منسجم و صحیح(2):انسان در زندگی ناچار از تصمیم گیری های متعدد در مورد مسایل کلی و جزئی، بزرگ و کوچک است همواره در سر راه او دو راهی هایی پدید می آید که باید یکی را برگزیند، تصمیمات و رفتارهای ناشی از آن، از فکر انسان و طرز نگرش او نشئت می گیرد، اگر انسان دارای یک چهار چوبة فکری منسجم و صحیح نباشد در تصیم گیری ها دچار تشتت و بلاتکلیفی و یا اشتباهات مکرر شده و همین ها کافی است تا اعتدال روانی و حرکت او به سمت موفقیت را دچار خطر و اختلال سازد. شخصیت کسی که دارای یک بینش و طرح جامع و درست فکری نباشد، مثل لشکری است که دارای فرماندهان متعدد با طرز فکر و سلیقه های مختلف بوده در نتیجه شکست می خورد.

2. افزایش قدرت تفکر و برنامه ریزی:وقتی انسان هدف کلی زندگی و اهداف معین و جزئی را تعیین کرد برای رسیدن به آنها به برنامه ریزی احتیاج دارد. این برنامه ریزی به دو چیز مهم نیاز دارد. الف) جمع آوری اطلاعات ب) تفکر و تعمق بر روی اطلاعات به دست آمده با توجه به اهداف.
برای افزایش قدرت تفکر و برنامه ریزی این موارد رعایت شود:
ـ افزایش اطلاعات و آگاهی های خود.
ـ بدون دلیل مطلبی را رد یا قبول نکنیم.
ـ در تفکر بر روی اطلاعات، با آرامش و بدون عجله عمل کنید.
ـ پرهیز از تخیّلات غیر واقعی و رؤیا پردازی.

3. توکل به خدا و توسل به ائمه ـ علیهم السّلام ـ .
4. الگو گیری (الگو باید ذوابعاد باشد).
5. تلاش.
6. مشاوره با متخصص آن امر و....

                                                                               نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. اعراف:175.
2. عرفانی فر، داریوش، اخلاق موفقیت در زندگی، نشر خرم، چاپ اول 1378، اقتباس از فصل دوم و سوم.


 
چرا همه ما توفیق خوب بودن پیدا نمیکنیم؟
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا همه ما توفیق خوب بودن پیدا نمیکنیم؟ ،فمن غلَب عقلُه شهوته فهو خیر من الملائکة ،و من غلبت شهوته عقله فهو شرّ من البهائم ،سفر مرغان به کوه قاف

پاسخ:

همه میدانیم که انسان موجودی دو بعدی است، بعد مادی و بعدی ملکوتی. بر خلاف حیوانات که تنها دارای شهوت و فرشتگان که تنها دارای عقل هستند، چنان که در بعضی روایات آمده است. از جمله آنها این حدیث شریف است:
الامام الصادق ـ علیه السلام ـ «و قد سألهّ عبد الله بن سنان: الملائکة افضل أم بنو آدم؟ قال امیرالمؤمنین علی بن ابی طالبٍ ـ علیه السلام ـ: أنّ الله عزّوجلّ رکّب فی الملائکة عقلاً بلا شهوةٍ و رکّب فی البهائم شهوةً بلا عقلٍ و رکّب فی بنی آدم کلتیهما، فمن غلَب عقلُه شهوته فهو خیر من الملائکة و من غلبت شهوته عقله فهو شرّ من البهائم(1). امام صادق ـ علیه السلام ـ در پاسخ به این پرسش عبدالله بن سنان که: فرشتگان برترند یا آدمیان؟ فرمودند: «امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ فرموده است: خداوند در فرشتگان فقط عقل نهاده است و نه خواهش نفسانی و در ستوران میل و خواهش نهاده است و نه عقل و در بنی آدم هر دو را نهاده است. پس آن که عقلش بر خواهشش چیره آید، از فرشتگان بهتر است و هر که خواهشش بر خردش غالب گردد از ستوران بدتر.»
گرایش به خیر و خوبی و نیز شر و بدی، هر دو در نفس آدمی نهاده شده است چنان که در آیة شریفه داریم. فاَلهمها فجورها و تقویها(2). به او شر و خیر را الهام کرد.
و چون هر یک از این دو دسته گرایش رو به سویی مخالف با سمت و سوی دستة دیگر دارد. بین این دو کشمکش به وجود میآید. و در سراسر زندگی، انسان همواره خودش را بر سر دو راهی خیر وشر میبیند و تصمیم می گیرد. و خداوند تبارک و تعالی نیز قدرت انتخاب و اختیار به انسان داده و این انسان است که به اختیار خود به سمت فلاح و رستگاری یا شقاوت رهسپار میشود.
از سویی، بُعد مادی و غریزی انسان از همان آغاز به صورت بالفعل در نهاد او هست و با رشد جسمی انسان و همگام با آن شکوفا میشود. مانند میل به خوردن، خوابیدن، میل جنسی، و بر خلاف بعد معنوی و گرایشهای ملکوتی که در ابتدا به صورت بالقوه هست و باید با تربیت و تزکیه و تلاش، انسان آن را شکوفا کند.(3)و لذا جنبة غریزی و حیوانی در غالب انسانها قویتر است و سیطرة آن بر ارادة آنها بیشتر است. و این انسان است که باید با تلاش و مجاهدت، گرایشهای والای انسانی را در خود تقویت کند تا آنها بر وجودش حاکم شوند و قوای مادی و غریزی را تحت فرمان خود گیرند. ولی از آن سوی گرایشهای زمینی نیز تنها خواهان ارضای خویشتن هستند از هر راهی که باشد، مشروع یا نامشروع، فرقی نمیکنند و لذا به محدودیتهایی که گرایشهای معنوی به پشتوانه عقل و شرع بر آنها تحمیل میکند. تن نمیدهند. و سرکشی میکنند، و از این روست که سرزمین وجود انسان تبدیل به میدان جنگی میشود که عرصه تلاش برای پیروزی گرایشهای معنوی و گرایشهای مادی است و جهاد اکبر نام گرفته است، در مقابل جنگ و مبارزة‌ با دشمنان بیرونی که جهاد اصغر نامیده شده.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: «پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ سپاهی را به جنگ گسیل داشت. وقتی برگشتند، فرمود: خوشامد میگویم به گروهی که جهاد اصغر را پشت سر گذاشتند اما جهاد اکبر همچنان مانده است. عرض شد. ای پیامبر خدا! جهاد اکبر چیست؟ فرمود: جهاد با نفس(4)»
و در بعضی دیگر از روایتهای معصومین ـ علیه السلام ـ هنگامی که گرایشهای غریزی نفس اماره بخواهند از راه نامشروع ارضا شوند، بزرگترین دشمن انسان معرفی شدهاند.
رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمودند « اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک(5). دشمنترین دشمن تو، نفسی است که میان دو پهلویت است.»
بنابراین خوب بودن نیاز به تلاش و زحمت دارد و شکیبایی، حرکت به سمت کمال تشبیه شده است. به بالا رفتن از سربالایی و حرکت به سمت غرایز حیوانی حرکت در سراشیبی، و البته بالا رفتن سختتر است از پایین آمدن
و از طرفی انسان در حرکت به سوی کمال، علاوه بر دشمنی نفس، دو دشمن دیگر هم دارد یعنی دنیا و شیطان(6) که این سه نابکار، مثلثی را تشکیل میدهند که انسانهای اندکی میتوانند از محاصره آن به سلامت بیرون آیند و به ساحل نجات برسند.
در ادبیات عرفانی ما نیز، از جمله در داستان رمزی سفر مرغان به کوه قاف که عطار نیشابوری در شاهکار خود (منطقالطیر) آورده است. این حقیقت را بیان کرده، در آن‌جا نیز میبینیم، از هزاران مرغی که در ابتدای راه، حرکت میکنند تا به سرای سیمرغ برسند، تنها سیمرغ، هفت وادی را طی میکنند و بقیه در خم یک کوچه میمانند.
همین سختیهای راه و طبع راحت‌طلب آدمیزاد است که باعث میشود بسیاری از انسان‌ها از همان ابتدا عطای کمال را به لقایش ببخشند و چنان غرق دنیا و مطیع نفس اماره و انیس شیطان بدکاره بشوند که اساساً حالی و شوری و اراده و خواهشی برای خوب شدن نداشته باشند و وقتی خواستی نباشد توفیق دیگر معنا ندارد. زیرا توفیق یعنی موافق ساختن خدا اسباب را طبق «خواسته» بنده تا آن «خواسته» به انجام رسد (عنایت اللغات).(7)
البته نباید نومید شد که نومیدی خود بزرگترین مانع کمال است. زیرا برای رسیدن به کمال نیز خداوند تبارک و تعالی، وعده داده که کسانی را که در این راه جهاد کنند، یاری کند. و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و إنّ الله لمع المحسنین.(8) «و آنان که در راه ما با جان و مال جهد و کوشش کنند محققاً ما آنها را به راههای خویش هدایت میکنیم و همیشه خدا با نیکوکاران است.»
و راهکارهایی دیگری نیز مانند دعا، توسل و در آخرت نیز شفاعت یاری گر انسان در این راه هستند.
و راه رسیدن به خدا (کمال مطلق) نیز نزدیک است و به قول سهراب سپهری،
و خدایی که در این نزدیکی است لای آن شب بوها، پای آن کاج بلند.

                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، انتشارات دارالحدیث، چاپ اول. 1377، ج اول، ص 426، ح 1553.
2. شمس:8.
3. ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ اول ، 1376، ج اول، ص 204.
4. میزان الحکمه، همان، ج 2، ص 852، ح 2741.
5. همان، ج 7، ص 3512، ح 12057.
6. اخلاق در قرآن، همان، ج1، ص 195.
7. حسینی دشتی، سید مصطفی، معارف و معاریف، مؤسسه فرهنگی آرایه، چاپ سوم، 1379، ج3، ص 727.
8. عنکبوت:69.


 
یک برنامه زندگی خوب شامل چه فاکتور هایی است؟
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: یک برنامه زندگی خوب شامل چه فاکتور هایی است؟ ،تحصیل علم: ،برنامه زندگی خوب

پاسخ:


مقدمه:آفرینش برای انسان خطّ سیری ترسیم کرده است که با مرگ هم پایان نمی گیرد. زندگی این جهان هدف نهایی نیست بلکه جنبة مقدّماتی دارد و دوران سازندگی برای جهان دیگر است. در زندگی انسان بیراهه ها فراوان است امّا خط مستقیم که به سر منزل مقصود به پیش رود یکی بیش نیست و خطوط انحرافی بی نهایت است.(1)
انسان اگر بخواهد در زندگی اصولی داشته باشد و از آن اصول پیروی کند خواه آنکه آن اصول از دین و مذهب گرفته شده باشد یا از منبع دیگری، ناچار باید یک خطّ مشی معیّنی داشته باشد و هرج و مرج در کارهایش حکفرما نباشد. لازمة خطّ مشی معیّن داشتن این است که به سوی یک هدف و یک جهت حرکت کند و از اموری که با هوا و هوسهای آنی او موافق است امّا با هدف و اصولی که اتّخاذ کرده منافات دارد خود را نگه دارد.(2)
در اینجا به تعدادی از این اصول و برنامه ها اشاره می شود:

1.توکّل:انسان اگر در زندگی به خدا تکیه کند به آن نیروی بی زوال اعتماد داشته باشد و در مسیر صحیح از هیچ گونه کوشش و تلاش باز نایستد در سخترین دقائق خداوند یار و مددکار آنهاست.(3)

2. امیدواری:بدون شک امید و آرزو دو عامل حرکت چرخهای زندگی انسانهاست که حتی اگر یک روز از دلهای ادمیان برداشته شود نظام زندگی به هم می ریزد و کمتر کسی علتی برای فعالیّت و جنب و جوش خود پیدا می کند. پیامبر می فرمایند: امید ما یه رحمت امّت من است. اگر نور امید نبود هیچ مادری فرزند خود را شیر نمی داد و هیچ باغبانی نهالی نمی کاشت.
البته همین عامل حیات و حرکت اگر از حد بگذرد و به صورت آرزوی دور و درازوامیدهای واهی درآید بدترین عامل بدبختی است.(4)

3. نظم در زندگی:زندگی فردی و اجتماعی، هیچ کدام بدون یک نظم صحیح به سامان نمی رسد. نظم در برنامه ریزی و نظم در مدیریّت و اجرا و یک نگاه به عالم آفرینش از منظومه های جهان بالا گرفته تا ساختمان بدن انسان و اعضای مختلف آن برای پی بردن به این اصل عمومی که حاکم به کل آفرینش است کافی به نظر میرسد.(5)

4. تحصیل علم:اسلام فوق العاده در ترغیب و تشویق مسلمانان به تحصیل علم و دانش کوشیده است. چنان چه رسول گرامی اسلام می فرماید:«اُطلُبُوا العِلمَ و لَو بالصّین». بجوئید دانش را هر چند در چین باشد. چین در آن عصر از دورترین نقاط و محل ناخوشترین زندگیها بوده است. یعنی دوری راه سختی زندگی نباید دانش جو را از هدف باز دارد.(6)
پیامبر گرامی می فرمایند: علم بیاموزید زیرا علم رشتة پیوند میان شما و خدای عزّ و جل است. لقمان حکیم در اندرز به فرزند خود می فرماید: فرزندم! در روزها و شبها و ساعات عمر خود بهره ای را به آموختن دانش اختصاص بده، زیرا برای خود هرگز لطمه ای بزرگتر از ترک علم نخواهی یافت.(7)

5. تعاون:کثرت حوائج انسان در زندگی آن قدر زیاد است که فرد فرد انسانها نمی توانند همة آنها را در زندگی فردی خود برآورده نمایند و مجبورند که به طور اجتماعی زندگی کنند و اساس زندگی را تعاون و معاضدت یکدیگر قرار دهند.(8)
تعاون یکی از پایه های زندگی و حیات اجتماعی است و تمام پیامبران و امامان نیز چنین کاری داشته اند.(9)

6. شغل مناسبتلاش و برنامه ریزی برای بدست آوردن یک شغل مناسب یکی از وظایف انسانهاست و باید جزو برنامه های زندگی هر فردی باشد. انتخاب شغل متناسب با توانمندی های هر فردی یکی از بزرگترین و مهمترین برنامه های یک زندگی موفّق است. انسان چه نیازمند باشد چه نباشد، باید شغل و کاری داشته باشد و عمر خویش را بیهوده هدر ندهد. کار کند و جهان را آباد نماید. اگر محتاج بود درآمدش را صرف خانواده کند و اگر نبود در امور خیریّه و کمک به مستمندان مصرف می نماید. بی کاری ملال آور است وخسته کننده، چه بسا باعث بیماری های روانی، جسمانی و فساد اخلاق شود.(10)

7. کسب روزی:نیاز انسان به مال و ثروت جهت اداره امور زندگی نیازی صددرصد طبیعی است. پول و مال التجاره برای مردم مؤدّب به آداب الهی و عاشق حضرت حق سکوی پرواز به سوی ملکوت و وسیله رسیدن به قرب حق و موجب رحمت پروردگار است.(11) امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند: در طلب روزی و نیازهای زندگی تنبلی نکنید چرا که پدران و نیاکان ما به دنبال آن می دویدند و آنرا طلب می کردند.(12)

8. معاشرت:انسان که از روز اول اجتماع تشکیل داد به این خاطر بود که یک زندگی اجتماعی داشته باشد و در اجتماع دارای منزلتی شایسته و صالح باشد که به خاطر آن دیگران با او بیامیزند و او با دیگران بیامیزد و او از دیگران بهره مند شود و دیگران از او بهره مند شوند.(13) غالباً فکر می کنند که حسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز، اجتماعی بودن همین است که انسان همه را با خود دوست کند. اما این برای انسان هدفدار و مسلکی میسّر نیست. چنین انسانی خواه ناخواه یکرو و قاطع و صریح است{ودر عین حال مهربان و باگذشت }، مگرآنکه منافق و دو رو باشد. زیرا همة مردم یکجور فکر نمی کنند و یکجور احساس ندارند و پسندهای همه یکنواخت نیست.(14) پس باید اعتدال در روابط اجتماعی باشد. نه اطراف خود حصاری می کشند که ازدیگران به کلّی دور شوند و نه اصالت و استقلال خود را از دست می دهند.(15)
9. تشکیل خانواده: ازدواج نیاز طبیعی هر انسان است. و فواید مهمی در پی دارد که اهمّ آنها عبارتند از:
1- نجات از سرگردانی و بی پناهی، 2- ارضای غریزه جنسی، 3- تداوم نسل. اینها اهداف مادّی ازدواج است. و هدف یک انسان دین دار از ازدواج باید این باشد که با تعاون و همکاری همسرش بتواند نفس خویش را از گناهان و اخلاق زشت بپیراید. و با عمل صالح و اخلاق نیک پرورش دهد تا به مقام والای انسانیّت و تقرّب به خدا نائل گردد.(16)
10. فرزند داری و تربیت:
انسان به علل مختلفی نیاز به فرزند دارد. از یک سو عمرش محدود است و برای ادامة نسل، تولّد فرزند لازم است. از یک سو قدرتش محدود است و مخصوصاً به هنگام پیری و ناتوانی نیاز به مددکاری دارد که به او در کارهایش کمک کند. امّا بحث در تربیت فرزند بحثی طولانی است. در این نوشتار مجال پرداختن بیشتر به این مسأله وجود ندارد.

                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، نشر دارالکتب الاسلامیه، چاپ 22، ج1، ص109 و 76.
2. مطهری، مرتضی، ده گفتار، انتشارات صدرا، چاپ بیستم، 1383، ص20.
3. تفسیر نمونه، ج1، ص251.
4. نمونه، ج11، ص11.
5. نمونه، ج2، ص14.
6. صدر، سیّد رضا، استقامت، انتشارات دفتر تبلیغات، ص199.
7. محمّدی ری شهری، محمّد، میزان الحکمة، چاپ انتشارات، ج8.
8. طباطبائی، المیزان، ترجمه: محمّد باقر موسوی همدانی، ج18، ص148.
9. نمونه، ص245، ج1.
10. امینی، آئین همسر داری، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ هجدهم، 1381، ص194.
11. انصاریان، حسین، نظام خانواده در اسلام، انتشارات ام ابیها، ص316.
12. نمونه، ج10، ص206.
13. المیزان، ج18، ص485.
14. مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه علی ، انتشارات صدرا، چاپ چهل و هفتم، ص23.
15. نمونه، ص487، ج1.
16. همان، ص14 و 13.


 
منظور از «قلب سلیم» چیست؟
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: منظور از «قلب سلیم» چیست؟ ،الا من أتی الله بقلب سلیم ،فی قلوبهم مرض فزادهم اللّه مرضاً ،سرچشمه تقوای الهی

خداوند متعال در سوره شعراء آیه 89 در توصیف روز قیامت از زبان حضرت ابراهیم(علیه السلام) می گوید: «الا من أتی الله بقلب سلیم» در این روز هیچ چیزی به کار نمی آید، جزء «قلب سلیم». سلیم از ماده سلامت است و سلم و سلامت به معنای دور بودن از آفات ظاهری و باطنی است.(1) اما مفهوم قلب سلیم یعنی قلبی که از هر گونه بیماری و انحراف اخلاقی و اعتقادی دور باشد.(2)
خداوند در آیات سوره شعرا می فرماید: در آن روز (قیامت) هیچ یک از منافع و لذت های دنیوی از جمله اموال و اولاد، سودی برای انسان ندارند و نمی توانند هیچ کمکی برای نجات و رهایی آدمی از عذاب ها و شدائد قیامت، بکنند. فقط یک چیز درآن جا ارزشمند و سود مند است و آن قلب سلیم و سالم است. قلبی پاک و خالص از هر گونه شرک و نفاق و طمع و حرص،قلبی که هیچ تعلق خاطر و دلبستگی به دنیا و اعتباریات و لذت های زود گذر آن نداشته باشد.
علامه طباطبایی در این مورد می فرماید: مراد از قلب سلیم، آن قلبی است که از هر چیزی که مضر به تصدیق و ایمان به خدای سبحان است خالی باشد، از قبیل شرک جلی و خفی، اخلاق زشت و آثار گناه و هرگونه تعلقی که به غیر خدا باشد و انسان جذب آن شود و باعث شود که صفات توجه به سوی خدا مختل گردد.(3)
مگر نه این است که قرآن درباره منافقان در سوره بقره آیه 10 می گوید: «فی قلوبهم مرض فزادهم اللّه مرضاً» در دلهای آنان یک نوع بیماری است و بر اثر لجاجت شان خدا بر این بیماری می افزاید.
در چند حدیث پر معنی قلب سلیم به خوبی معرفی شده: در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) در ذیل آیه مورد بحث می خوانیم:
«و کل قلب فیه شرک او شک فهو ساقط»(4) هر قلبی که در آن شرک و شکی است آن قلب سقوط می کند و بی ارزش است.
از سوئی دیگر می دانیم علائق شدید مادّی، و دنیا پرستی انسان را به هر انحراف و گناهی می کشاند، چرا که «حبّ الدنیا رأس کل خطیئه»:(5) «عشق به دنیا سرچشمه هر گناهی است» و لذا قلب سلیم، قلبی است که خالی از «حب دنیا» باشد، همان گونه که امام صادق (علیه السلام) در حدیث دیگری در ذیل همین آیه فرمود: «هو القلب الّذی سلم من حب الدنیا»(6): این قلبی است که از عشق دنیا سالم باشد.
با توجّه به آیه 197 سوره بقره «و تزودوا فان خیر الزاد التقوی» «توشه بر بگیرید که بهترین توشه برای آن جهان پرهیزگاری است» روشن می شود که قلب سلیم قلبی است که بر اثر سلامت سرچشمه تقوای الهی گردد.
آخرین سخن اینکه قلب سلیم، قلبی است که جز خدا در آن نباشد، آن گونه که امام صادق (علیه السلام) در پاسخ سؤالی پیرامون این آیه فرمود: «القلب السلیم الذی یلاقی ربه و لیس فیه احد سواه»(7) قلب سلیم، قلبی است که خدا را ملاقات کند در حالی که غیر از او در آن نباشد.

                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1374، ج15، ص 404.
2. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الاسلامیه، چاپ دوازدهم، ج 15، ذیل آیه 89 سوره شعراء.
3. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج17، ص 223.
4. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1365 هـ .ش، ج 2، ص 129. مازندرانی، محمد صالح، شرح اصول کافی، ج 1، ص 118 و ج 8، ص 263، مجلدات 12.
5. امین الاسلام طبرسی، مجمع البیان، بیروت، دار المعرفه، ج 7 و 8، ص 305، ذیل آیه 89 سوره شعراء.
6. همان.
7. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، انتشارات مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403 هـ .ق، ج 67، ص 54. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1365 هـ . ش، ج 2، ص 16. مازندرانی، محمد صالح، شرح اصول کافی، ج 8، ص 52.


 
عوامل رشد عقل و درک و فهم
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عوامل رشد عقل و درک و فهم ،دوقلو‌های غیر همسان ،عوامل مهم محیطی مؤثر در هوش: ،عوامل منفی مؤثر در هوش:

عملیات‌هایی که روانشناسان به هوش نسبت می‌دهند قسمتی از کارکردهای عقل است که در ادبیات روائی ما مطرح شده است. لذا بی‌مناسبت نیست که در این نوشتار، عوامل مؤثر در عقل و درک و فهم را از دیدگاه روانشناسان هم بررسی نمائیم و به نقل آراء آنان بپردازیم.
عوامل مؤثر در رشد هوش: دربارة عوامل مؤثر در رشد هوش نظرات مختلفی مطرح شده است و نزاع دیرینِ محیط و وراثت در اینجا هم وجود دارد.
1. وراثت: تحقیقات روانشناسان به نتایجی دست یافته که نشان می‌دهد، ژنهایی که از والدین خود به ارث می‌بریم، نقش مهمّی در رشد هوش ما دارند، یکی از روشهای بررسی این مسأله، دوقلوهای همسان و ناهمسان هستند.
ویلسون وهاربرینگ از تجزیه و تحلیل نمرات 261 دوقلوی همسان و غیر همسان به این نتیجه رسیدند که نیمرخ جهش‌ها و عقب‌ افتادگی‌های آنها در رشد هوش به هم شباهت دارد. و این نکته دربارة دوقلوهای همسان به طور روشن مشهود است.(1)
خلاصة نتایج تحقیق مختلف در چهار قاره و هشت کشور نشان می‌دهد که وراثت بر رشد هوش تأثیر زیادی دارد. بر اساس این اطّلاعات، همبستگی هوشبهر(2) افراد غیر خویشاوند بسیار اندک است و پیش بینی قطعی هوشبهر یک فرد از روی هوشبهر فردی که خویشاوند او نیست، صحیح به نظر نمی‌آید. بنابراین هر چه پیوند ارثی بیشتر می‌شود، نمرات هوش به هم نزدیکتر می‌شود و عکس آن هم نیز صادق است، یعنی اگر رابطة خویشاوندی حذف شود، افت محسوسی در همبستگی بین نمرات آزمون هوش افراد پدید می‌آید. در این تحقیقات همچنین روشن شد که همبستگی نمرات هوش دوقلو‌های غیر همسان کمتر از همبستگی نمرات هوش دوقلوهای همسان است.(3)
2. محیط: همان طورکه تأثیر عوامل ژنتیک را نمی‌توان در رشد هوش منکر شد، تجارب و تأثیرات زندگی در خانواده و یا مؤسسات و سازمان‌های پژوهشی، نحوة تعلیم و تربیت و طبقة اجتماعی از جملة عوامل غیر ژنتیک‌اند که تأثیرات آنها را در رشد هوش نمی‌توان نادیده گرفت.
هارولد اسکینر با انجام تحقیقی در مورد زندگی پرورشگاهی، کودکان را از یک یتیم‌خانة ساده و بدون محرّک که از نظر توجّه و نظارت مادرانتخابی نیز محروم بودند به مؤسسة دیگری انتقال داد که مورد توجّه فرد مسئولی قرار می‌گرفتند ، در محیط جدید یک مادر انتخابی برای سرپرستی کودکان معیّن شده بود. یعنی دختری که عقب‌مانده ذهنی و مسن‌تر از دیگران بود، این گروه از کودکان، پس از دو سال و نیم، میانگینی از 32 نمرة هوش را به دست آوردند. در صورتی که کودکان باقی‌مانده در مؤسسة سابق که از شرایط پست‌تری برخوردار بودند تا میانگین 21 نمره هوش افت داشتند.(4)
بدین ترتیب بدیهی است که خانواده بر رشد هوش کودکان خود (غیر از جنبة ژنتیکی) از جنبة محیطی تأثیر می‌گذارد. رشدگرایان هر چند هرچند دقیق نمی‌دانند که رشد هوش تا چه اندازه مربوط به محیط پیشرفته‌ای است که توسط والدین، ساختار فامیلی و دیگر عوامل محیطی فراهم شده است، وجود این‌گونه عوامل را حائز اهمیّت می‌دانند.(5)  
عوامل دیگری مثل جنسیت، سن، فرهنگ، عوامل بیولوژیک، تغذیه، داروها، بیماری‌ها، از جمله عواملی هستند که در رشد مهارت‌های شناختی و هوش تأثیر می‌گذارند.(6)
3. طبقات اجتماعی و نژادی: وضعیت نژادی و اجتماعی و یا اقتصادی از جمله فاکتورهایی است که مورد پژوهش روانشناسان بوده و تأثیر آن در میزان رشد سنجیده شده است ولی نمی توان تاثیر قابل توجهی در این مورد در نظر گرفت.
در آمریکا و اروپا کودکان خانواده‌های فقیر و یا آنها که به گروههای اقلیّت ـ که بسیاری از آنها غیر سفید پوست هستند ـ تعلق دارند، نمرة هوشبهرشان از کودکان متوسط در همان کشور پایین‌تر است مثلاً متوسط هوشبهر کودکان سیاه پوست آمریکایی که غالباً از خانواده‌های کم درآمد هستند، در حدود 10 تا 16 نمره پایین‌تر از متوسط هوشبهر کودکان سفید پوست است.(7)
ناگفته نماند که در تفسیر هوشبهر بین طبقات نژادی و اجتماعی، بحث‌های زیادی مطرح شده و نقد‌های وارد شده و برخی آزمون‌های هوش را غیر استاندارد و سودار دانسته‌اند یعنی آن آزمون‌ها، برای کودکان طبقة پایین و گروههای اقلیّت مناسب نبوده‌اند.(8)
خلاصه آنکه، نزاع دیرین برتری نقش محیط یا وراثت چندی است که فروکش کرده و دیگر از نظریات افراطی روانشناسان خبری نیست و این تأثیرات، بیشتر در جنبة «تعامل محیط و وراثت» بررسی می‌شود. در هر صورت، وراثت و مخصوصاً شرایط محیطی در افزایش و بهبود درک و فهم و هوش، مؤثرند. رشته‌‌های آکادمیکی مثل: علوم تربیتی برای همین منظور تلاش می‌نماید که محیط آموزش را هر چه مؤثرتر فراهم نماید. که بررسی تفصیلی تکنیک‌های ان از عهده این نوشتار خارج است.

از منظر روایات با بررسی روایاتی که به مسائل رشد هوش و شناخت و درک و فهم انسان پرداخته می‌توان چنین بیان داشت که رشد عقل و هوشمندی انسان در واقع معلول دو دسته از عوامل است که البته تأثیر این دو عامل در همة موارد یکسان نمی‌باشد. در برخی موارد عوامل ژنتیکی در رشد هوش نقش تعیین کننده دارند. در شرایط محیطی و سایر عوامل زمینه سازاند و در پاره‌ای موارد، عوامل محیطی نقش برتر را بر عهده دارند. هرچند سهم وراثت را نمی‌توان نادیده گرفت.
در برخی روایات، به دو گونه عقل اشاره شده است: یکی عقل سرشتی(9)، که به درجات کاملاً متفاوتی در نهاد بشر به ودیعه نهاده شده است و دیگری عقل اکتسابی(10)، که از طریق تجربه و یادگیری و شرایط محیطی، تحصیل می‌شود و با پشتوانة عقل طبیعی و سرشتی،راهنمای عمل و راهگشای راه آدمی خواهد بود.(11) در فرمایشی دیگر امام علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: عقل غریزه‌ای است که باعلم و تجربه افزایش می‌یابد.(12) در این روایت نیز به هر دو گونه عقل اشاره شده است. ایشان ـ علیه السّلام ـ در عین اینکه اصل عقل را غریزی و سرشتی شناخته‌اند، یادگیری و استفاده از تجارب زندگی را که همان عقل تجربی و اکتسابی انسان محسوب می‌شود، تقویت کنندة آن دانسته‌اند.

برخی از عوامل مهم محیطی مؤثر در هوش:1. اندیشة زیاد در علم و حکمت، عقل را شکوفا می‌سازد و دامنة دانستن‌ها و درک حقایق علوم را افزایش می‌دهد.(13)
2. اشتغال به تحصیل و دانش:(14) در پرتو آموختن و یادگیری است که چه بسا، افرادی که هوش سرشاری هم ندارند، استعداد خود را شکوفا می‌کنند و به نتایج پرباری دست می‌یابند.
3. اشتغال به تعلیم و تدریس:(15) به واسطة آموزش و تدریسِ آموخته‌ها و اندوخته‌های ذهنی است که زمنیة پرورش و شکوفایی بیشتر هوش و فهم انسان افزایش می‌یابد، زیرا چه بسا در هر نوبت تدریس به نکاتِ جدیدی دست می‌یابد که قبلاً بدان توجّه نداشته است.
4. پرهیز از مسائل بی‌اهمیّت و کم اهمیّت: از جملة فوائدش آن است که ذهن و فعّالیت‌های ذهنی را متمرکز می‌سازد و در نتیجه زودتر به نتایج ذهنی خواهد رسید.(16)
5. مهرورزی نسبت به جاهل و تلاش برای آموزش او:(17) زیرا تعلیم جاهل با فکر و تعقل و بررسی راههای آموزش و انتخاب بهترین شیوه همراه است. آموزش نادان غیر از فوائد عاطفی و اخلاقی که برای شخص به همراه دارد، موجب تکاپو و فعالیّت‌های فکری و خردورزی خود اوست که سهم به سزائی در رشد و شکوفایی هوش و استعدادهای او و بروز خلاّقیت‌های فکری دارد.
فاکتورها و عوامل دیگری در رشد خرد و عقل و افزایش هوشمندی در متون اسلامی مطرح شده که به اختصار به آنها اشاره می‌شود: وحی، دانش، ادب، تجربه، رایزنی، تقوا، جهاد با نفس، یاد خدا، زهد در دنیا، پیروی از حق، هم نشینی حکیمان، ترحم بر نادان، کمک خواستن از خداوند متعال.(18)
هم چنین روایات، توصیه‌هایی در صدد برخی غذاها نموده که مغز را قوی می‌سازد مثلِ کدو، گلابی، کرفس، گوشت، سرکه، عسل، انار با لایة نازک، باقلا، ترنج، حجامت کردن و روغن مالیدن بر بدن هم از جملة کارهایی بر شمرده شده که موجب تقویت مغز و ذهن می‌شوند.(19)
عوامل منفی مؤثر در هوش:
با سیری در روایات به گروهی از عوامل منفی مؤثر در هوش برخورد می‌کنیم که می‌توان آنها را به عنوان موانع و یا آفات هوش برشمرد:
1. هوسرانی و توجّه به خواهش‌های نفسانی:(20) هر چه انسان بیشتر در کام شهوات گرفتار شود، لذّات مادّی بیشتری را تجربه می‌کند و در نتیجه عقل و هوش بیشتر در معرض تباهی و نابودی قرار می‌گیرد و به تدریج فرد به جایی می‌رسد که به هیچ وجه به هشدارهای عقل توجّه نمی‌کند، بلکه تلاش و همّت خود را در برآوردن خواهش‌های نفسانی قرار به کار می‌بندد. بر این اساس است که امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: هوای نفس خود را با شمشیر عقل بکش.(21)
2. خودپسندی: انسان خودپسندی که عقل و هوش و علم و اندیشة خود ببالد و تصوّر کند که آنچه او می‌داند درست و خطاناپذیر و حقیقت است، به دنبالِ سؤال و پژوهش و مشورت و یادگیری نیست و هرگز در صدد تکمیل و تعالی بخشیدن به دامنة استعداد و هوشمندی خود نیست. و موجب رکود و خمودی عقل و هوش خود می‌شود. امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: خودپسندی یکی از حسودان عقل است.(22) و نیز فرمودند هر کس به خود مغرور شود، حقیقت عقل خود را ضایع کرده است.(23)
3. تکبّر:(24) تفاوت تکبّر با خودپسندی آن است که تکبّر در مقابله با دیگران، مفهوم پیدا می‌کندو شخص خود را در بین دیگران برتر می‌بیند. امّا خودپسندی چه بسا در میان دیگران نباشد.
4. طمع: بیشتر زمین‌ خوردن های عقل آنجاست که برق طمع جستن کند.(25)
5. خشم.(26)
هم‌چنین عواملی که در روایات مانع شناخت، و دانش بشر هستند را نیز می‌توان به این فهرست اضافه نمود. مثل حبّ به دنیا، گناه، امراض قلب، ظلم، کفر، فسق، اسراف، غفلت، آرزوی دراز، استبداد، تعصب، شراب، پرخوری و ...(27)
                                                                          نرم افزار پاسخ

________________________________________
پاورقی:
1. هنری ماسن، پاول، رشد شخصیت کودک. ترجمه مهشید یاسائی. نشر مرکز. چاپ اول، 1368، ص 53.
2. IQ
3. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، روانشناسی رشد با نگرش بر منابع اسلامی ، تهران، سمت، 1375، ج2، ص 750، نقل ازChild Psycholojy P.82 .
4. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، روانشناسی رشد ...، ج2، ص 751.
5. همان، به نقل از Child Development P.263
6. ر.ک: همان، فصل‌های 6 و 7«پایه‌های محیطی رشد» و «تعامل وراثت و محیط»
7. هانری ماسن، پاول و ...، رشد و شخصیت کودک، ص 326.
8. ر،ک: دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، روانشناسی رشد با نگرش بر منابع اسلامی، ص 756 (سوداری آزمون و هوشبهر)
9. عقل الطبع.
10. عقل التجربه.
11. امام علی ـ علیه السّلام ـ : «العقل عقلان، عقل الطبع و العقل التجربه و کلا هما یؤدی الی المنفعة» محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، دارالحدیث، چاپ اول، ج3، ص 2043.
12. «العقل غریزةٌ تزید بالعلم و التّجارب»، تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم و دررالکلم، شرح محمد خوانساری، تصحیح میر جلال الدین حسینی ارموی، ج2، ص32، ح 1717.
13. «کثرة النظر فی العلم یفتح العقل» مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفا، چاپ سوم، 1403 ق ، ج1، ص 159، ح 33، «کثرة النظر فی الحکمة یفتح العقل»، ری شهری، محمد ، میزان الحکمه، ج3، ص2050.
14. امام علی ـ علیه السّلام ـ :«انک موزون بعقلک فزکّه بالعلم» ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج3، ص 2050.
15. امام علی ـ علیه السّلام ـ :«اعون الاشیاء علی تزکیة العقل، التعلیم.» همان.
16. امام علی ـ علیه السّلام ـ :«بترک ما لا یعینک یتمّ لک العقل.» همان.
17. امام علی ـ علیه السّلام ـ :«مِن درکه اسباب العقل، رحمة الجاهل». همان.
18. برای آگاهی بیشتر از آیات و روایات مورد استنادِ این عوامل، ر.ک: ری شهری، محمد، خردگرائی در قرآن و سنّت، ترجمة مهدی مهریزی، دار الحدیث، چاپ اول، صص 101 ـ 115.
19. ر.ک: همان، ، صص 115 ـ 121.
20. امام علی ـ علیه السّلام ـ :«من لم یعذب نفسه لم ینقضح بالعقل.» تمیمی آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و درر الکلم، ج5، ص 411، حدیث 8972.
21. «قاتل هواک بعفلک ...» نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتی، انتشارات عصر ظهور، چاپ اول، حکمت424 .
22. «عجب المرء بنفسه احد حُسّاد بعقله.» نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت 212.
23. «من اعجب بفعله اصیب بعقله» حکیمی، محمد رضا، الحیاة، بیروت: الدار الاسلامیه، چاپ ششم، 1409 ق، ج1، ص 180.
24. «شرّ آفات العقل الکبر» تمیمی آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و دررالکلم، ج4، ص 178، حدیث 5752.
25. «اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع» نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ح219.
26. «غیر تنفع بالحکمة عقل مغلول بالغضب و الشهوة»، تمیمی آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و درر الکلم، ج4، ص 380، حدیث 6327.
27. برای آگاهی بیشتر، ر.ک: ری شهری، محمد، العلم و الحکمة فی الکتاب و السنة، دار الحدیث، چاپ اول، القسم الرابع، ص 111 ـ 77.


 
ویژگیهای انسان عاقل
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ویژگیهای انسان عاقل

عقل برترین مخلوق خداوند و موهبتی الهی به نوع انسان است و بالاترین و بزرگترین وسیله زندگی معنوی و مادی بشری است و تکامل روحی و جسمی انسان بدون وجود آن امکان پذیر نمی‌باشد. این نیروی عظیم در صورتی که با خطاهای نفسانی و بینش‌های مادی آلوده نگردد دچار اشتباه نمی‌شود. بلکه چراغی فروزان، برای هدایت انسان در فراز و نشیب‌های زندگی و شناخت ارزشهای والای معنوی‌ است. مکتب تشیع، مکتبی است که این نیروی عظیم مثبت، یعنی عقل را به خوبی شناسانده، کاربرد آن را مشخص کرده و فوائد آن را برمی‌شمارد مضاف بر این‌که محدوده این نیرو و آفتهای آن را گوشزد نموده و هشدار می‌دهد. در دو یادگار همیشه جاوید پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ «قرآن و عترت» می‌توان به قدر و منزلت این نیروی شگرف پی برد و آن را به گونه‌ای درست شناخته، تا مورد استفاده قرار گیرد. اما از آنجا که شما پرسشگر گرامی، ویژگیهای انسان عاقل را سؤال فرمودید، ما فقط به این موضوع از دیدگاه معصومین ـ علیهم السّلام ـ می‌پردازیم.
عاقل در کلام معصومین ـ علیهم السّلام ـ کسی است که ...
1. جویای کمال است.(1)
2. دشمن شهوات و خواستهای نفسانی خویش است.(2) و شهوتش را دور سازد و دنیایش را به آخرتش بفروشد.(3)
3. از غفلت بیدار گردد و برای هنگام کوچ کردنش توشه گرد آورد و سرای پایدارش را آباد سازد.(4)
4. دچار نیرنگ و فریب نمی‌شود.(5)
5. هر جا حق را نشناسد توقف می‌کند.(6)
6. از گناهان بپرهیزد و از زشتیها پاک باشد و گناهان را به آمرزش بپوشاند.(7)
7. زبانش را در بند کشد.(8)
8. در راه فرمان‌برداری از پروردگارش، هوایش را فرمان نبرد.(9)
9. از دیگران پند آموزد.(10)
10. قناعت را پیشه خویش سازد.(11)
11. توانگری او به دانشش و عزت او به قناعتش می‌باشد.(12)
12. فقیر نیست.(13) زیرا هیچ ثروتی مانند عقل نیست.(14)
13. فکرش راهنماست.(15) و گفتارش را کردارش تصدیق نماید.(16) و تکیه‌گاهش عملش است.(17) و هرگز دروغ نمی‌گوید.(18)
14. کارهایش را خوب انجام می‌دهد و کوشش خویش را به جای خود به کار بندد.(19) و کارش را دریابد.(20) (وظیفه خود را بشناسد)
15. با فردی که می‌ترسد او را تکذیب کند، سخن نمی‌گوید. از فردی که می‌ترسد نیاز او را برآورده نکند چیزی نمی‌طلبد. به چیزی که قادر بر وفای آن نیست وعده نمی‌دهد. به چیزی که امید به آن، او را در سختی می‌افکند، امیدوار نمی‌شود. به کاری که توان و طاقت انجام آن را ندارد، اقدام نمی‌کند.(21)
16. بدون سؤال، پاسخ نمی‌دهد و فقط هنگامی که دیگران از پاسخ عاجز هستند پاسخ می‌گوید و به رأی و نظری که به صلاح دیگران است اشاره می‌کند.(22)
17. اشتغال به نعمتهای حلال مادی دنیا، مانع شکرگزاری و موجب غفلت او نمی‌شود و در مواقع سختی، گرسنگی، دعوت شیطان و هوای نفس به ارتکاب گناه مثل خوردن مال حرام، نگاه حرام و ... صبر در گناه دارد و خود را آلوده نمی‌کند.(23)
18. در تمام حالات از طاعت پروردگارش و پیکار با نفسش باز نماند و خالی نباشد.(24)
19. با مالش ستایش مردم را به دست آورد (به آنها بخشش نماید) و خودش را از درخواست از مردم نگهداری کند.(25)
20. زشتیهای نفس خود را در دین، رأی، اخلاق و ادب بشمرد و آنها را در سینه‌اش یا در یادداشتی گرد آورد و آنگاه دست به کار از بین بردن آنها شود.(26)
21. تجربه‌ها و آزمایش‌ها تمام‌شدنی نیستند و انسان عاقل همواره به افزودن آن سرگرم است.(27)
22. نفس خویش را خوار می‌دارد آنگاه بزرگ می‌گردد.(28)
23. سخن نگوید مگر برای حاجتش یا برای حجتش و غلبه بر دشمن و سرگرم و مشغول نمی‌‌شود مگر به اصلاح امور آخرتش.(29)
24. به هنگام خاموشی بیاندیشد و به گاه گفتار به یاد خدا باشد و به هنگام نگاه کردن پند پذیرد.(30)
25. نصفش بردباری و نیم دیگرش عفو و اغماض است.(31)
26. خویش را نگهبانی کند از مستی ستایش، مستی قدرت و توانایی، مستی علم، مستی جوانی و مستی مال. زیرا که برای هر یک از این‌ها بادهایی است پلید و زشت که عقل را می‌گیرند و وقار و گرانی و متانت شخص را به سبکی مبدل می‌سازند.(32)
27. از خود شخصیتی نشان ندهد مگر در سه جا: قدمی که برای آخرت برداشته شود و یا امرزندگانی را ترمیم کند و یا اینکه در عیش و لذتی غیر حرام به سر ببرد.(33)
28. از احسان و نیکیش بخل نمی‌ورزد.(34)
29. با علماء و نیکو کردار بسیار هم‌نشینی کند و از نزدیکی با بدان و بدکاران دوری گزیند.(35)

                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه محمد علی انصاری قمی، انتشارات تهران، فصل اول، حدیث630.
2. همان، فصل اول، ح503.
3. همان، فصل1، ح1756.
4. همان، فصل2، ح77.
5. همان، فصل1، ح482.
6. همان، فصل1، ح1432.
7. همان، فصل1، ح1676.
8. همان، فصل1، ح557.
9. همان، فصل1، ح1775.
10. همان، فصل1، ح1330.
11. همان، فصل77، ح82.
12. همان، فصل57، ح42.
13. همان، فصل88، ح15.
14. همان، فصل86، ح38.
15. همان، فصل59، ح3.
16. همان، فصل1، ح1429.
17. همان، فصل1، ح1285.
18. همان، فصل79، ح78.
19. همان، فصل1، ح1822.
20. همان، فصل1، ح1156.
21. کلینی، اصول کافی، شرح محمد باقر کمره‌ای، ج1، ص57، 55، 51.
22. همان، ص57، 55، 51.
23. اصول کافی، شرح محمد باقر کمره‌ای، ج1، ص57، 55، 51.
24. همان، فصل87، ح1.
25. همان، فصل87، ح21.
26. همان، فصل51، ح29.
27. همان، فصل1، ح1580.
28. همان، فصل1، ح728.
29. همان، فصل1، ح1760.
30. همان، فصل1، ح1837.
31. همان، فصل82، ح19.
32. همان، فصل87، ح27.
33. همان، فصل73، ح73.
34. همان، فصل79، ح136.
35. همان، فصل87، ح28.


 
راه ها و روش های خود شناسی:
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه ها و روش های خود شناسی: ،فاذا سویته نفخت فیه من روحی ،عارفان معتقدند :

به نظر اسلام خود حقیقی انسان روح خداوندی است که در بدن به امانت گذاشته شده‌است. این روح منشای خداوندی دارد و در قرآن کریم آمده‌است: «فاذا سویته نفخت فیه من روحی»(7) (پس وقتی آن‌را درست کردیم از روح خود در آن دمیدیم.) حال این سوال مطرح می‌شود که روش شناخت این خود حقیقی، چگونه است؟ آیا برای شناخت آن به علوم تجربی باید مراجعه کنیم یا به علوم دینی؟ موضوع علوم تجربی مسائل مادی و طبیعی است، اما روح غیر مادی و غیر جسمانی است، پس با علوم تجربی نمی‌توان خود حقیقی را شناخت، نهایتاً به این نتیجه می‌رسیم که تنها از طریق معارف الهی می‌توان خود را شناخت. به اعتقاد علمای دینی تنها در مکتب انبیاء و پیامبران است که انسان خود را به نیکی و درستی می‌تواند بشناسد. عارفان نیز معتقدند که می‌توان از طریق انجام کارهای شایسته و پرهیز از کارهای زشت، آن‌چنان‌که در مکتب انبیاء آمده‌است، به شناخت خود دست یافت. عارفان خودشناسی را مهم‌ترین و اصلی‌ترین وظیفه و رسالت تک تک، انسان‌ها می‌دانند. آنها معتقدند اگر انسان خود را آن‌چنان‌که بایسته و شایسته است نشناسد، نمی‌تواند «خدای» خود را نیز بشناسد و کسی که خدای قادر متعال را نشناخت، نمی‌تواند این ادعا را داشته باشد که به رسالت و وظیفة انسانی خود عمل کرده‌است.
تلاش برای پی بردن و اعتراف به نقص های خود: یکی از عوامل خودشناسی آشنایی با نقص‌های خود است، ترس و وحشت از اعتراف به نقایص خود باعث می شود انسان بر واقعیت درونی خود پرده افکنده و نسبت به رفع آن نکوشد. اما با تلاش و صداقت می توان به نقص های درونی آگاهی یافت و نسبت به رفع آنها کمر همت بست.(8)
امید به خودسازی و مداومت بر آن: اگر فردی از روی علاقه و ایمان به دنبال شناخت ضعف های خویش باشد، با نقص های روحی و اخلاقی خود آشنا می شود. اما گاه بعد از شروع به خود سازی از آنجا که احساس موفقیت کامل نمی کند، احساس شکست و یاس کرده آنرا رها می کند، اما با امید به نتیجة موفقیت آمیز بر تلاش خود می‌افزاید و با تداوم بر رفع نقایص می‌کوشد.
مغرور نشدن: گاه شخصی که گام در راه خودشناسی گذارده‌است پس از مدت زمان اندکی ممکن است دچار غرور شود و احساس کند که به کمال لازم رسیده است، این غرور که به صورت فخرفروشی بر دیگران بروز می کند، یکی از موانع خودشناسی است. شخص، لازم است غرور بی جایی را که بدان دچار شده کنار گذاشته و با حقایق آنچنان که هست روبرو شود. بدین صورت می تواند یکی از حجاب های رودرروی خود را بردارد و به شناخت خویش به صورت درست دست یافته و آنگاه به خود سازی بپردازد.
البته روشن و واضح است که اصل بودن خودشناسی و خودسازی بسیار مشکل است و در این راه، به تعبیر حافظ، که دیوها و شیاطین کمین کرده اند و مرتباً رهزنی می‌کنند:
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات هست بترس از خطر گمراهی
اگر در این راه، راهنما نباشد تا دست انسان را بگیرد، مطمئناً راه به چاه ختم خواهد شد.
نکته: برای رسیدن به خواسته خود از توصیه‌های زیر کمک بگیرید.
1. در انتخاب دوست دقت به خرج دهید.
2. از مطالعة کتب اخلاقی و زندگی بزرگانی مثل شیخ رجبعلی خیاط (کتاب کیمیای محبت) ، شنیدن سخنرانی های اخلاقی مثل برنامه های رادیو معارف، دریغ نورزید.
3. بعد از هر نماز مدتی در سجاده بنشینید و نسبت به اعمال خود تفکر و تامل کنید.
4. در برنامة‌ خودسازی که پس از خودشناسی است، فردا فردا نکنید. آری از همین حالا شروع کنید و آهسته و پیوسته حرکت کنید. (مهم).

                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مطهری، مرتضی، مجموعة آثار، انتشارات صدرا، ج2، ص283، 284.
2. مصباح یزدی، محمد تقی، خودشناسی و خود سازی، موسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ص 8 ـ 9.
3. حشر:19.
4. به نقل از: انسان شناسی، مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، ص 9 ـ 11.
5. میزان الحکمه، مترجم حمید رضا شیخی، انتشارات دارالحدیث، ج 6، ص 143.
6. میزان الحکمه، انتشارات دارالحدیث، ج 6، ص 131.
7. حجر:29.
8. سعادت، محمد علی، اخلاق اسلامی، انتشارات سمت، ص149 ـ 150.


 
چرا باید ما خودمان را بشناسیم؟
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا باید ما خودمان را بشناسیم؟ ،انواع خودشناسی: ،محورهای خودشناسی: ،آثار خودشناسی

پاسخ:
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل اسیر نفس و شـیطانی چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملائـک تو قدر خود نمی دانی چه حاصل

مقدمه ضرورت خودشناسی در مکاتب مادی و غیر مادی مورد بحث و تأمل قرار گرفته است. در مکاتب مادی خودشناسی از آن حیث مورد توجه قرار گرفته که انسان بتواند استعدادهای بالفعل و بالقوه خودش را بشناسد، از آن حداکثر فایده مادّی را بردارد و به لذت های مطلوب خود برسد و موانع این راه را با استفاده از آن برطرف سازد (جلب منفعت مادی و دفع ضررهای مادی).
امّا در مکاتب الهی به ویژه اسلام خودشناسی مقوله ای بسیار باارزش قلمداد شده است، امّا نه از حیث مادی نگری بلکه از حیث اینکه سعادت مادی و معنوی انسان (رفاه دنیا و آخرت) در گرو آن است. در ادامه ابتدا به انواع خودشناسی و سپس به پیشینه و ضرورت آن و در آخر به آثار و محورهای خودشناسی می پردازیم.

انواع خودشناسی: 1. خودشناسی نوعی (فلسفی):(1) یعنی شناخت حقیقت نفس انسانی که در مباحث مربوط به معرفت نفس مورد بحث و مطالعه قرار می گیرد.
2. خودشناسی اخلاقی:(2) شناخت خویشتن از نظر صفات و استعدادها و ملکات اخلاقی است.
3. خودشناسی جنسیتی:(3) شناخت خود از نظر استعدادها و سرمایه های خاصی که به هر یک از دو جنس ذکور و اناث اختصاص دارد.
4. خودشناسی فطری(علم حضوری):(4) انسان به ذات خود آگاه است. جوهر ذات انسان، آگاهی است. پیدایش «من» انسان عین پیدایش آگاهی به خود است. در آن مرحله فرد آگاه، آگاهی و شیء به آگاهی درآمده یکی است. (علم حضوری قبل از خودسازی و ریاضت ها)
5. خودشناسی انسانی:(5) آگاهی به خود در رابطه با همة انسان‌ها. خودآگاهی انسانی بر این اصل و فلسفه استوار است که انسان‌ها مجموعاً یک واحد واقعی به شمار می روند و از یک وجدان مشترک انسانی بهره مندند. احساس انسان دوستی و انسان گرایی در همة افراد انسان موجود است اگر این نوع خودآگاهی در فردی پیدا شود دردش درد انسان و آرزوهایش آرزوهای انسان می شود.
6. خودشناسی عارفانه: خود آگاهی عارفانه آگاهی به خود است در رابطة او با ذات حق (او اصل است و ما فرع). روح و جان ما مظهری از خداست خود آگاهی واقعی وقتی است که انسان از خود فانی شود و تعیّنات را در هم شکند (پس از ریاضت ها و عبادت ها حاصل می شود) (علم حضوری پس از خودسازی).
7. خودشناسی فیزیولوژی: شناخت اندام های بدن و چگونگی کار آنها که کار علم فیزیولوژی است.
8. خودشناسی روان شناختی: شناخت روان و نیروهای درونی انسان و احساسات و فعل و انفعالات روانی است.
9- خودشناسی حقوقی- عبادی

پیشینه خودشناسی: توجه و پرداختن به انسان و خودشناسی پیشینه ای دیر پا دارد و در طول تاریخ بشریت همواره انسان ها اهتمام وافری به انسان شناسی و بررسی مسائل اجتماعی انسانی داشته است. از جمله تاریخ نویسان باستان مملو از آثار شکوفایی زندگی انسان ها و شناخت نفس و روح بوده است تا آنجا که بر سردر معبد «آپولو» در یکی از شهرهای قدیمی یونان به نام دلفی، بانیان معبد برای تشویق و تحریص دیگران به پی بردن به رموز خلقت و پیچیدگی های وجود انسان نوشته بودند «خود را بشناس» که این کلام بعداً مبنای فلسفة فلاسفة یونان مانند سقراط و فیثاغورث گردید.(6)
گاندی در کتاب «این است مذهب من» می گوید من از مطالعه «اوپانیشادها» (قدیمی ترین کتاب های مذهبی و عرفانی هند) به سه اصل پی بردم که این سه اصل برای من یک عمر دستورالعمل زندگی بود. اولین اصلی که گاندی ذکر می کند این است که تنها یک حقیقت در عالم وجود دارد و آن شناخت نفس است. اصل دوم: هر که خود را شناخت خدا را هم می شناسد. اصل سوم: فقط یک نیرو و یک آزادی و یک عدالت وجود دارد و آن نیروی تسلط بر خویشتن است، هر کس بر خویشتن مسلط شد بر اشیای دیگر نیز مسلط می شود.(7)
همه انبیاء و اولیاء و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و حکما توصیه به خودشناسی کرده اند. امّا مکاتب آسمانی به ویژه اسلام که ریشه در وحی و الهام دارد و در سطحی فراتر از عقل و دانش بشری هستند، شناختی را از انسان ارائه می دهند که واقع بینانه تر و در برگیرنده همه ابعاد وجودی اوست.

خودشناسی اخلاقی حال از بین خودشناسی هایی که ذکر شد به بحث خودشناسی اخلاقی می پردازیم «خودشناسی اخلاقی یعنی شناخت انسان از آن نظر که دارای استعدادها و نیروهایی برای تکامل انسانی است.»(8) خودشناسی یعنی شناختن استعدادها، گرایش ها، بینش ها، سرمایه ها، امانت ها و ودیعه هایی که خداوند متعال در اختیار انسان گذاشته است. خودشناسی به این مقوله می پردازد که چه بوده ایم، چه شده ایم و چه باید بشویم.

ضرورت خودشناسی اخلاقی: برای روشن شدن بحث به مثال زیر توجه فرمائید. فرض کنید در یک فرصت طلایی و استثنایی به بازاری راه یافتید و در آن بازار به شما بگویند کالاهای این بازار ارزان ترین و با کیفیت ترین هستند. هر قدر که بخواهید می توانید خرید کنید. از این خبر بسیار خوشحال می شوید، سپس دست توی جیب خود می برید و مقداری پول برمی دارید (بدون توجه به کل سرمایه و نوع کالا) و با آن خرید می کنید، وقتی که از بازار خارج شدید دوستتان به شما می گوید پس چرا بنجل خریدید کم خرید کردید؟ شما می گویید پول کم داشتم دوستتان می گوید شما پیش از این پول داشتید بعد جیب هایتان را بررسی می کنید، متوجه می شوید که شما با یک دهم پول خود خریده کرده اید و تازه اصلاً به ارزش کالا هم توجه نداشته اید. آری خودشناسی یعنی اینکه در بازار دنیا اول با کل سرمایة خود آشنا شده و کالا را خوب انتخاب کنی. و چقدر زشت و قبیح است کسی از این بازار مقداری خاکروبه و آشغال خریداری کند (هدر دادن سرمایه وجودی و الهی). کسی که از ابعاد وجودی خود (جسم و روح) خبر ندارد، فردی که از ابعاد شخصیت خود (جسمی، عقلی، عاطفی، اخلاقی، دینی و اجتماعی و...) بی خبر است، انسانی که از قدرت اراده و اختیار خود غافل است و یا جایگاه و شأن خدایی و کرامت انسانی خود را به فراموشی سپرده است قطعاً به خودشناسی دست نیافته است و بهایی سنگین بخاطر زندگی حیوانی خود خواهد پرداخت.
در ذیل به دلائل وجوب خودشناسی (روایی، عقلی، بدیهی و...) اشاره می کنیم، نکاتی که هر کدام پاسخ می دهد که چرا ما باید خود را بشناسیم.

چرا ما باید خود را بشناسیم؟ 1. لذائذ مادی:(9) توجه ما را به خود جلب می کند، این امر باعث می شود کمتر به خویشتن توجه کنیم و بیشتر به بیرون از خود توجه کنیم. این امر از خود آگاهی ما می کاهد و حال آنکه رشد و تعالی ما در گسترش خود آگاهی است. عاقلانه نیست که انسان به جای توجه به مصالح واقعی و نگرش بایسته به خویشتن و هدف و عوامل تأمین کننده سعادت ابدی در اندیشه لذایذ مادی و اطاعت کورکورانه از غرائز باشد.
2. پرورش تن و روان:(10) انسان دارای دو بعدِ جسمانی و روحانی است و برای رسیدن به کمال نیاز دارد به پرورش هر دو در حد متعادل و شرعی آن بپردازد. عدم توجه به هر کدام باعث انحراف ها و فسادهایی می گردد که سیر انسان به سوی کمال را متوقف و یا کند می کند.
3. حبّ ذات: ما موجودی هستیم که دارای ادراک و شعور و فطرتاً دارای حب ذات می باشیم و از این نظر آثار متعلق به خود را دوست می داریم. کاملاً‌ طبیعی است که به خود بپردازیم و توجه به خویشتن برای ما اصالت داشته باشد و در صدد شناخت کمالات خویش و شناسایی طریق وصول به آن برآییم. پس درک خودشناسی نیازی به دلیل پیچیدة عقلی یا تعبدی ندارد. (عدم توجه به خویشتن انحراف آمیز و ناسازگار با مقتضیات فطرت انسانی است و این بزرگ ترین ناهنجاری و بیماری معنوی است.)
4. خودشناسی مقدمه خودسازی است:(11) تا انسان از شناخت صفات و ملکات (مثبت و یا منفی) خود غافل باشد، نمی تواند به اصلاح خود بپردازد. پس قدم اول در راه سازندگی شخصیت این است که با صفات و استعدادها و علائق و امیال و انواع گرایش های خودآگاه و ناخودآگاه خود آشنا شود.
5. بیمه شدن: اگر خودشناسی کامل صورت بگیرد، انسان به نقص ها و عیب ها و خودخواهی خود اعتراف می کند اما این حالت در او «مقایسه با دیگران و یأس از خودسازی» ایجاد نمی کند و باعث وحشت از شناخت نقائص خود نمی شود چرا که او در کنار این عیوب، استعدادهای مثبت خود، امتیازات و فضایل اخلاقی خود را می شناسد. این شناسایی از یک سو کمک می کند که این استعدادهای مثبت را بارورتر سازد و از سوی دیگر چون از عیوب خود نیز باخبر است، صفات مثبتش باعث غرور و فخرفروشی اش نمی شوند.
6. شناخت امیال باطنی: انسان دارای امیال باطنی غرائز، عواطف، انفعالات و احساسات است، در غرائز با حیوانات مشترک است و در پی برطرف کردن نیازهای حیاتی و فیزیولوژی خود است. در عواطف بحث از روابط انسان است. و در انفعالات سخن از کشش های منفی است. مثلاً هنگام احساس ضرر یا امر ناخوشایند، یا فرار می کند یا طرد می کند. احساسات از سه مورد بالا شدیدتر است و تنها به انسان اختصاص دارد. مثل احساس تعجب، عشق، پرستش. امیال گاهی با هم ترکیب می شوند. {گل سر سفره باشد (احساس) و انسان مشغول تناول غذا باشد (غرائز)} و گاهی امیال با هم تعارض دارند مثل میل به راحت طلبی و میل به پیشرفت. انسانی که از این شناخت برخوردار است و هدف کمال را در مقابل خود در نظر گرفته است مسلم است که استعدادهای مثبت خودش را بسیج می کند تا از عقب ماندن و درجا زدن جلوگیری کند. لذا هرگاه دو میل او با هم تعارض پیدا کردند میلی را انتخاب می کند که لذت آور، پایدار و کمال آور باشد (هر سه با هم). حال اگر به خودشناسی کافی دست پیدا نکرده باشد مثل برخی از غربی ها می گوید در تعارض، میلی را انتخاب می کنیم که از تبلیغ بیشتر یا هیجان زیادتری برخوردار باشد و این یعنی سقوط اخلاقی.
7. راه خداشناسی: قرآن شریف یکی از راه های خودشناسی را سیر در أنفس و آفاق معرفی کرده است. سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ(12) یعنی «بزودی نشانه های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می دهیم تا برای آنان آشکار گردد که او حق است، آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است؟» در آیه دیگر می فرماید: وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ(13) یعنی «و در زمین آیاتی برای پویندگان یقین است و در وجود شما نیز آیاتی است آیا نمی بینید.»
از سوی دیگر خداوند در آیه ای فراموشی خود لازمة فراموش کردن خدا و به منزلة عقوبت این فراموشی معرفی می کند و لا تَکُونُوا کَالَّذیِنَ نَسُوا اللهَ فَأَنْسَاهُم أَنفُسَهُم(14) یعنی «مانند کسانی نباشید که خود را فراموش کردند، پس خدا هم خودشان را از یادشان برد.(15)»

آثار خودشناسی 1. شناخت دیگران راحت تر می شود (میزان الحکمة، معرفة النفس) و از غرور به صفات خوب و یأس از صفات بد جلوگیری می کند (پذیرش خود).
2. نزدیک شدن به راه نجات و رسیدن به فوز اکبر (میزان الحکمة، معرفة النفس).
3. امیدبخش است، انسان پی می برد که شخصیت گشوده قابل تغییر است.(16)
4. مبارزه با نفس (کسی که جاهل است، اهمکال کاری می کند) هر قدر دانش بیشتر شود، اهتمام به خود و اصلاح خویش بیشتر می شود.
5. شناخت خداوند: من عرف نفسه فقد عرف ربَّه (میزان الحکمه، المعرفه)
6. کرامت نفس: کسی که ارزش خود را بشناسد خود را به پستی نمی اندازد و در ردیف حیوانات قرار نمی دهد.
7. خودسازی صحیح شکل می گیرد.
8. زمینه ای برای خودپذیری است (سازگاری شخصی زمینه سازگاری با دیگران نیز می شود)(17)

محورهای خودشناسی:(18) 1. خودکاوی و تأمل در خود.
2. شناخت استعدادها (مثبت و منفی)
3. مغرور نشدن از صفات مثبت و مأیوس نشدن از صفات منفی (اعتدال)
4. شناخت ارزش خود، کرامت، فضیلت انسانی و مقام خلیفة اللهی. 5. شناخت تمایلات و گرایش های خود.

________________________________________
پاورقی:
1. سادات، محمدعلی، اخلاق اسلامی، انتشارات، سمت، 1368، چ 6، ص 243.
2. همان.
3. همان.
4. آموزش و پرورش، جلوه های معلمی استاد مطهری، انتشارات مدرسه، ص 223.
5. همان.
6. مصباح یزدی، محمد تقی، به سوی خودسازی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ج دوم، 1381، ص 20 و 19.
7. مطهری، انسان کامل، انتشارات صدرا، ص 195.
8. به سوی خودسازی، ص 19.
9. همان.
10. همان.
11. شرفی، محمد رضا، جوان و نیروی چهارم زندگی، تهران سروش، 1380، ص 72.
12. فصلت: 53.
13. الذاریات: 21و20.
14. الحشر:19
15. اکبری، محمود، خود و ناخود، قم انتشارات مؤسسه فرهنگی سماء، 1381، ص 37 36، (اقتباس).
16. جوان و نیروی چهارم زندگی، ص 72.
17. همان.
18. خود و ناخود، ص 45-41، (اقتباس).


 
سفارش های قرآن به وحدت مسلمانان
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سفارش های قرآن به وحدت مسلمانان ،واعتصموا بحبل الله جمیعاً ،و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم ،فرقوا دینهم و کانوا شیعاً

پیش از شرح و تفسیر آیات نکته‌ای دربارة « وحدت» بیان می شود.
درقرآن کریم واژة «وحدت‌» بکار نرفته است بلکه از واژه‌های «اعتصام‌» و «امت واحد» استفاده شده است که درهمه آن‌ها مسلمانان را به داشتن وحدت تشویق می‌کند. آن آیات عبارتند از :
واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا و اذکروا نعمة الله علیکم اذ کنتم اعداء فاَلّف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخواناً(1) و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید. و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید، پس میان دلهای شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شدید.
و لا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البیّنات(2) و چون کسانی مباشید که پس از آن‌که دلایل آشکار برایشان آمد، پراکنده شدند و با هم اختلاف پیدا کردند.
حتی اذا فشلتم و تنازعتم فی الامر و عصیتم من بعد ما اراکم ما تحبون منکم من یرید الدنیا و منکم من یرید الاخرة(3) تا آن‌که سست شدید و درکار (جنگ و بر سر غنایم) با یکدیگر به نزاع پرداختید. و پس از آن‌که آنچه را دوست داشتید (یعنی غنایم را) به شما نشان داد، نافرمانی نمودید. برخی از شما دنیا را و برخی از شما آخرت را می‌خواهد.
یا ایها الذین آمنوا خذوا حذرکم فانفروا ثبات اونفروا جمیعاً(4) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، (در برابردشمن) آماده باشید (= اسلحة خود را برگیرید) و گروه گروه (به جهاد) بیرون روید یا به طور جمعی روانه شوید.
‌ان الذین فرّقوا دینهم و کانوا شیعاً لست منهم فی شیء(5) کسانی که دین خود را پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند، تو هیچ گونه مسؤول ایشان نیستی.
و لو أراکم کثیراً و لتنازعتم فی الامر(6) و اگر ایشان را (= سپاه دشمن) به تو بسیار نشان می‌داد قطعاً سست می‌شدید و حتماً در کار (جهاد) منازعه می‌کردید.
و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم(7) و با هم نزاع مکنید که سست شوید و مهابت شما از بین برود.
و قاتلوا المشرکین کافّةً کما یقاتلونکم کافةً(8) و همگی با مشرکان بجنگید، چنانکه آنان همگی با شما می‌جنگند.
و انّ هذا امتکم امةً واحدة و انا ربکم فاعبدون(9) این است امت شما که امتی یگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستید.
10ـ و انّ امتکم امة واحدة و انا ربکم فاتقون(10) و در حقیقت، این امت شماست که امتی یگانه است، و من پروردگار شمایم. پس از من پروا دارید.
11ـ و لا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعاً(11) و از مشرکان مباشید: از کسانی که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدند.
12ـ انّ الله یحبّ الذین یقاتلون فی سبیله صفّاً کانهم بنیان مرصوص(12) در حقیقت خدا دوست دارد کسانی را که در راه او صف درصف، چنانکه گوئی بنائی ریخته شده از سرب‌اند جهاد می‌کند. ‌آیات فوق طبق ترتیب سور شریفه نقل شده است. از جهتی بطور کلّی آیات را به دو دستة عمده می‌توان تقسیم کرد: یک دسته، آیاتی که تشویق به وحدت می‌کند و دستة دوّم آیاتی که نهی از اختلاف و تفرقه می‌کند. علاوه بر کتب تفسیر که بهترین منبع برای مطالعه آیات می‌باشند، چنانچه در پاورقی به بعضی از آن‌ها اشاره شده.

                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. آل عمران:103. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، نشر دارالکتب الاسلامیه، 1354، ج3، ص28.
2. آل عمران:105. ر.ک: الطباطباییی، محمد حسین، المیزان، مترجم عبدالکریم بروجردی، تهران، انتشارات منباء علمی، 1364ش، ج 3، ص 602 ـ 610 .
3. آل عمران:152.
4. النساء:71 .
5. انعام:159 .
6. انفال:43 .
7. انفال:46 .
8. توبه:36 .
9. انبیاء:92 .
10. مؤمنون:52 .
11. الروم:31 ـ 32 .
12. الصف:4 .


 
سفارش اسلام به وحدت مسلمانان و عوامل اختلاف و تفرقه کشورهایی اسلامی
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سفارش اسلام به وحدت مسلمانان ،عوامل اختلاف و تفرقه کشورهایی اسلامی ،وحدت کلمه چیست

وحدت کلمه چیست و چرا با این که اسلام این مقدار به آن سفارش کرده باز هم کشورهای اسلامی به آن توجهی ندارند، در حالی که دشمنانی اهداف شومی را علیه مسلمانان دنبال می کنند؟

پاسخ:

منظور از وحدت کلمه طبق تعریف امام امت (ره) آن است که همگان تحت یک کلمة توحید جمع شوند، زیرا می فرمایند: «پیغمبر اسلام می خواست در تمام دنیا وحدت کلمه ایجاد کند. می خواست تمام ممالک دنیا را تحت یک کلمة توحید. قرار بدهد.»(1) بنابراین می توان وحدت کلمة بین مسلمین را این گونه تعریف نمود: ایجاد نوعی یگانگی و همگونی بین منافع و اهداف کسانی که دارای خدایی واحد، پیامبری به نام محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و کتابی بنام قرآن کریم هستند و هدف آنها سعادت بشری و رسیدن به قرب الهی است.(2)
اسلام در مورد مسئله وحدت بین مسلمین تأکید فراوان نموده است. به تعبیر امام (ره) «در قرآن کریم با تعبیرهای مختلف روی قضیة وحدت با تعبیرهای مختلف پافشاری و به مردم گوشزد شده است»(3) اما با این همه متأسفانه کشورهای اسلامی توجه چندانی به آن ندارند و همین امر موجب گشته است تا مسلمانان در مقابل تهاجمات سیاسی، نظامی و فرهنگی دشمنان، شکننده و آسیب پذیر باشند. اما باید دید که علت این امر چیست؟ از مهمترین عوامل اختلاف و تفرقه کشورهایی اسلامی می توان به این امر اشاره نمود:

1. دوری از اسلام اصیل و قرآن کریم: یکی از علل از بین رفتن مجد و عظمت مسلمین و به وجود آمدن تفرقه و مشکلات گوناگون میان آنها، دوری از اسلام و فرامین قرآن است به تعبیر امام امت (ره): «نقشة قدرت های بزرگ و وابستگان آنها در کشورهای اسلامی این است که قشرهای مسلم را که خدا بین آنها اخوّت ایجاد کرده است و مؤمنان را به نام اخوت یاد فرموده است، از هم جدا کنند.»(4)

2. ملی گرایی یکی دیگر از عوامل عدم توجه به کشورهای اسلامی، بحث ملی گرایی است که این بحث سرانجام به تفرقه و تشتّت می انجامد. پیامبر بزرگوار اسلام مردم عرب، فارس، روم و... را از ملی گرایی به اسلام گرایی، و از اسلام به ایمان و از ایمان به تقوی و مهاجر فی سبیل الله ارتقاء دادند و در نتیجه همة مسلمانان ملل مختلف را متحد ساختند. در حالیکه امروزه استعمار غرب می کوشد تا مسلمانان را به ملی گرایی سوق دهد و البته در این راه موفقیت هایی را نیز بدست آورده است به همین علت است که ما شاهد وحدت کلمة قوی بین کشورهای اسلامی نیستیم.

3. فرقه گرایی فرقه گرایی نیز نقش مؤثری در ایجاد اختلاف بین مسلمین دارد. اینکه در اسلام فرقه های متعددی وجود دارند یک امر طبیعی است.
این امر در طول تایخ اسلام باعث شده تا راه هر نوع مفاهمه و گفتگو بین گروههای مختلف بسته شود. فِرَق متعدّد اسلامی در حال حاضر هیچ اطلاعات درست و دقیقی از وضعیت و اعتقادات هم ندارند و حتی برای محکوم کردن همدیگر، برخی از نکات را گرفته و جداگانه مورد بحث قرار داده و بر علیه هم بکار می برند و از این طریق سعی در اثبات حقانیت خود دارند.(5) امام خمینی (ره) این مطلب را مورد نکوهش قرار داده و می فرمایند: «... اصلاً طرح این معنی (دسته بندیها) از اول درست نبوده. در یک جامعه ای که همه می خواهند به اسلام خدمت کنند و برای اسلام باشند، این مسائل نباید طرح شود. ما همه برادر هستیم و با هم هستیم، منتهی علمای شما یک دسته فتوی به یک چیز دادند و شما تقلید از علمای خود کردید و شدید (به عنوان مثال) حنفی، یک دسته فتوای شافعی را عمل کردند و یک دسته فتوای حضرت صادق را عمل کردند، اینها شدند شیعه. اینها دلیل اختلاف نیست. ما نباید با هم اختلاف و تضادّ داشته باشیم، ما همه با هم برادریم. برادران شیعه و سنّی باید از هر اختلافی احتراز کنند.»(6)

4. تفرقه انگیزی قدرتهای سلطه گر یکی دیگر از عوامل اختلاف و همین طور جدایی بین کشورهای اسلامی، ایجاد و القای تفرقه از سوی قدرتهای سلطه‌گر است این توطئه بارها از سوی آنان عملی شده است تا جایی که امام خمینی (ره)، مرتباً این موضوع را بیان می نمودند: «برادران اهل سنت در کشورهای اسلامی بدانند که عمّال وابسته به قدرتهای شیطانی بزرگ خیرخواه اسلام و مسلمین نیستند و لازم است مسلمانان از آنان تبرّی کنند و به تبلیغات نفاق افکنانة آنان گوش فرا ندهند.»(7)

5. فراموشی ارزشهای اصیل اسلامی: بسیاری از مسلمانان با ارزشهای اصیل اسلامی فاصله بسیار گرفته اند و حاکمان آنها نیز از آنها در این زمینه پیشی گرفته اند که این خود عامل بسیاری از تفرقه ها و جدایی ها است. وحدت اگر بخواهد براساس ارزشهای اسلامی تحقق یابد رکن مؤثر آن ایمان راسخ به این ارزشها است که متأسفانه امروزه در میان مسلمانان کمرنگ شده است.

6. دنیاگرایی بسیاری از حاکمان کشورهای اسلامی به شدت اسیر تمتعات و تمنیات دنیوی شده اند و آنقدر درگیر دنیای خود شده اند که فرصت اندیشیدن به آرمان های دینی از آنها سلب شده است. همینکه دنیای خود را تأمین کنند برای آنها کمال موفقیت است و توان پرداختن به مقولات ارزشی و آرمانی ندارند.

7. وابستگی به دولت ها و قدرتهای استکباری یکی دیگر از موانع وحدت دنیای اسلام را باید در وابستگی حاکمان آن به ابرقدرتها دانست. هنگامی که دولتها از خود اراده ای نداشته باشند و ریز و کلان تصمیمات حکومتی را از خارج به آنها دیکته کنند، انتظار تصمیمات عاقلانه و حکیمانه از آنان انتظاری بیهوده است.

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. صحیفة نور، ج 1، ص 120.
2. جهان اسلام، مشکلات و راهکارها، پیشین.
3. امام خمینی، صحیفة نور، ج 16، ص 4.
4. امام خمینی، رسالة‌نوین، مسائل سیاسی و حقوقی، ترجمة عبدالکریم بی آزار شیراز، ص 140.
5. جهان اسلام، مشکلات و راهکارها، مجموعه مقالات دوازدهمین کنفرانس وحدت اسلامی، 1379، ص 125.
6. پیشین، ص 87.
7. امام خمینی، صحیفة نور، ج 13، ص 81.

 


 
ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه و نتایج این وحدت و راه کارهای آن چیست؟
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه ،زمینه‌ها و پیشینه وحدت حوزه و دانشگاه: ،دیدگاه ها درباره وحدت حوزه و دانشگاه: ،راه کارهای تعمیق وحدت حوزه و دانشگاه:

پاسخ:


زمینه‌ها و پیشینه وحدت حوزه و دانشگاه:منشأ و مبدأ بحث وحدت حوزه و دانشگاه یا طرح این گفتمان،در نگرش حضرت امام (ره) بود که آنرا، چند سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ، جهت همراهی و همگامی حوزه و دانشگاه برای رسیدن به افقهایی جدید وبرای هدایت و رهبری جامعه طرح نمودند. بر این اساس حضرت امام (ره) خطاب به حوزویان و دانشگاهیان مطالبی را بیان فرمودند. ایشان به حوزویان فرمودند: که باید ارتباط خود را با دانشگاهیان تقویت کنید و نباید نسبت به دانشگاه برخورد انکاری و تدافعی داشته باشید و توصیه دیگر امام (ره) به دانشگاه بود که در مورد دیدگاه اسلام منهای روحانیت بیان شد، که در این مورد گلایه داشتند و از دانشگاهیان خواستند تا با حوزه، تقارب و هم اندیشی داشته و در مسیر همگامی پیش بروند.(1)
از این روی یک اراده بسیار قوی در میان نخبگان حوزوی و دانشگاهی، که به امام و انقلاب وفادار بودند، ‌پدید آمد و این اراده قوی موجب شد که انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی راه خود را به خوبی طی کند.

ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه: ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه را می‌توان از زوایای مختلف مورد توجه قرار داد:

الف) وحدت و انسجام اجتماعی: جامعه‌ برای بقای خود نیازمند وحدت و انسجام اجتماعی است و این وحدت و انسجام اجتماعی از طریق تعامل و همکاری سازنده نهادهای اجتماعی حاصل می‌شود.تحولات تاریخی، اجتماعی و سیاسی عمیقاً متأثر از پیوست و گسست نخبگان اجتماعی (به طور خاص حوزویان و دانشگاهیان) بوده است و وحدت و تعامل با همگرایی و پیوست حوزه و دانشگاه قبل از اینکه یک وظیفه برای نخبگان این دو نهاد علمی و معرفتی باشد، حقی برای کل جامعه است و تأثیر این پیوست و گسست مستقیماً متوجه جامعه خواهد شد.(2)

ب) تأمین نیروی انسانی برای ساختار نظام اسلامی: بی‌شک حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها به عنوان تأمین کننده نیروی انسانی، دو رکن اساسی و تعیین کننده در ساختار نظام هستند، بنابراین حوزه و دانشگاه به عنوان دو ثقل مؤثر در نظام اسلامی می‌بایست دارای وحدت نظری و عملی باشند، حوزه و دانشگاه دو نهاد نیروساز اصیل جامعه هستند که کلیدی‌ترین مناصب حکومتی را به عهده می‌گیرند و این ضرورت دارد. برای اینکه ما ساختار نظام اسلامی را حفظ کنیم و همواره به دنبال وحدت این دو نهاد علمی باشیم.(3)

ج) تحقق اسلامیت دانشگاه ها و عینیت یافتن دانشگاه اسلامی: برای سوق دادن دانشگاه به «محوریت قرار دادن دین» و ارزش‌مدار نمودن آموزش و پژوهش و اهتمام به «جهت‌گیری‌های دینی و ارزش مدارانه» در عرصه‌های علمی این اقتضا را دارد که به وحدت حوزه و دانشگاه به عنوان یک ضرورت و یک موضوع غیرقابل تردید ، نگریسته شود. و این مهم است که می‌تواند ایده و معرفت و روش‌های سکولار را از محیط علم و دانش بزداید.

د) جنبش تولید نرم افزار علمی و دینی: یکی از عوامل اصلی زمینه ساز برای تولید علم و نظریه و تمدن سازی و نهضت نرم‌افزاری، همانا سالم سازی گفتگوها و سپس تضمین بقای این فضای سالم و علمی برای مباحثه و گفتگوست. و حوزه و دانشگاه برای رشد به فضایی دور از افراط و تفریط نیازمند بوده و وحدت و همگرایی این دو نهاد علمی را هر چه بیشتر ضروری می‌نماید.

دیدگاه ها درباره وحدت حوزه و دانشگاه:در این باره چند دیدگاه و نگرش و جود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌نماییم.
1. وحدت حوزه و دانشگاه وحدت مطلق این دو نهاد علمی در تمامی شئون باشد.
2. هر دو نهاد، در کنار هم به بررسی مسایل علمی و اجتماعی پرداخته و به طور مستقل در راه گسترش فرهنگ و تکامل جامعه اسلامی تلاش کنند.
3. برای تقویت بخش‌های کارآمد هر دو نهاد در ساختار، واحد نو تأسیس گردد.
4. منظور از وحدت حوزه و دانشگاه، وحدت این نهاد علمی و معرفتی در عمل اجتماعی و سیاسی است. بنابراین در نگرش وحدت سازمانی و وحدت ارگانی تلقی این بوده که ما می‌توانیم بخش مدیریت حوزه یا دانشگاه را با هم ادغام کنیم و یک تفسیر دیگر اینکه اگر حوزویان و دانشگاهیان بتوانند در عرصه تعامل اجتماعی با هم خوب کار کنند مسأله وحدت حوزه و دانشگاه حاصل و تا حد زیادی حلّ شده است و در نگاه پراگماتیک و عمل‌گرایانه اینکه ما کارکردهای نهایی این دو نهاد را با هم یکی کنیم.(4)

نتایج فرآیند گفتمان وحدت حوزه و دانشگاه: اگر ما منصفانه مسأله وحدت حوزه و دانشگاه را در مقام تحقق، ‌مورد ارزیابی قرار دهیم، شاهد کامیابی‌ها و موفقیت‌های نسبی خواهیم بود که می‌توان به ترتیب ذیل به آن اشاره کرد:
1. کاهش فاصله‌ای که به لحاظ شیوه‌های آموزشی و پژوهشی بین این دو نهاد علمی وجود دارد. 2. تبادل استاد و دانشجو و شکل‌گیری گروه‌های جدید آموزشی و پژوهشی در نهاد حوزه و دانشگاه. 3. شکل گیری و پیدایش رشته‌های جدید علمی، با نگاه تطبیقی و جامع به دیدگاههای مطرح شده. 4. طرح وسیع مباحث علوم انسانی و اجتماعی در حوزه‌های علمیه. 5. گسترش نگاه ارزشی و تطبیقی در قلمرو طرح مباحث علمی در دانشگاهها. 6. تلاش مشترک در راستای تولید اندیشه و کتاب‌های علمی و نشر مجلات. 7. تعامل و همراهی اساتید و نخبگان حوزه و دانشگاه در راه تثبیت انقلاب اسلامی و کسب توفیقات متعدد در عرصه‌های مختلف حکومتی و...
اما برخی از اقداماتی که به طور عینی‌تر انجام گرفته را می‌توان بدین گونه نام برد: «برگزاری همایش ها و میزگردهای علمی و تبادل نظر حوزویان و دانشگاهیان، تصویب قوانین، آیین‌نامه‌ها و بخش نامه‌ها، گنجاندن دروس معارف، اخلاق و متون اسلامی در نظام آموزشی دانشگاه‌ها»،‌ «تأسیس مراکز و مؤسسات آموزشی و پژوهشی نظیر مؤسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه (دفتر همکاری حوزه و دانشگاه)، مؤسسه در راه حق، دانشگاه امام صادق(ع)، دانشگاه باقر العلوم(ع)، مدرسه عالی شهید مطهری و... که در آن آموزش‌هایی به صورت تلفیقی ارائه می‌شود»، «تأسیس و برقراری نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها که در واقع پناهگاهی برای حلّ مسایل و مشکلات اعتقادی و.... دانشگاهیان بوده است.»(5)
روند وحدت حوزه و دانشگاه در دهه اول و دوم انقلاب همراه بود با هدف گذاری برای ارتباط حوزه و دانشگاه، ایجاد تفاهم بیشتر، درک متقابل در جهت رفع سوء تفاهمها، آشنایی با روشهای هم دیگر، آشنایی با علوم و محیط آموزشی یکدیگر و نزدیک شدن صفوف همدیگر در مبارزه با استبداد و استکبار جهانی و این تلاشها در برقراری حاکمیت دینی به ثمر نشست و در دهه دوم با سرمایه گذاری کلان موفقیت‌های نسبی هم داشتیم و گفتمان وحدت حوزه و دانشگاه به عنوان یک گفتمان برتر و نامحسوس در تار و پود نظام و جامعه در این دو دهه ایفای نقش کرد.
بنابراین در این دو دهه نقش‌های اساسی و بنیادینی چون استقرار نظام حکومت، نوشتن قانون اساسی و تشکیل قوای نظام جمهوری اسلامی را داشته است. در مجموع برای ارزیابی مسأله وحدت حوزه و دانشگاه باید ببینیم قبل از انقلاب در چه وضعیتی بوده‌ایم و یا باید دید در سالهای 61 و 62 کجا بوده‌ایم و الان در کجا هستیم، که به برخی از کارها و اقداماتی که صورت گرفته اشاره گردید و حاصل این تلاشها و فعالیتها، نشان از موفقیت نسبی داشته که نمی‌توان آن را انکار کرد.

راه کارهای تعمیق وحدت حوزه و دانشگاه: اول) امروز نسل سوم حوزه و دانشگاه باید گام بعدی را در نهادینه کردن ارزشهای انقلاب و تکمیل این پروژه بردارند و ایده وحدت حوزه و دانشگاه بستگی به نوع برنامه‌ریزی و نحوه اجرای انها دارد. ما امروزه به تلقی جدیدی از وحدت حوزه و دانشگاه نیازمندیم که از یک طرف امکان تحقق خارجی آن وجود داشته باشد و از طرف دیگر بتواند به نیازهای جامعه اسلامی در تمامی ابعاد فرهنگی، ‌اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، دینی و علمی و... پاسخ مناسب دهد.
دوم)سیاستگذاران و برنامه‌ریزان حکومت و فعالان سیاسی، اجتماعی، نخبگان و مسئولان حوزه و دانشگاه، «وحدت و همگرایی حوزه و دانشگاه» را راهبرد و استراتژی بنیادین بشناسند و با این معیار، تصمیم ها و برنامه‌های کشور را تنظیم و تعدیل نمایند و تمام نهادهای جامعه باید توجه داشته باشند که تعامل و ارتباط حوزه و دانشگاه به دور از هرگونه تشریفات کاذب انجام گیرد.(6)
سوم) بدنه اصلی حوزه و دانشگاه درگیر مسایل فرعی و حاشیه‌ای و دعوای جناحی نشود و باید این انرژی را در راهی مصرف کردکه مفید برای جامعه ومردم باشد.
چهارم) حوزه و دانشگاه به گونه‌ای عمل نمایند که در برابر غرب نه به دام سکولاریسم بیفتند و نه در دام تحجر و قشری‌گری، بلکه راه خلاقیت، تولید و نواندیشی را در عین اصولگرایی و اصالت خواهی و حفظ نصوص اسلام و ارزشهای محوری سرلوحه حرکت خود نمایند و در این راه مجاهدت نمایند.
پنجم) هر دو نهاد حوزه و دانشگاه، وجود دیگری را برای اداره جامعه لازم و ضروری دانسته، کارکردهای خود و محدوده وظایف و اختیارات خود را پذیرفته و ظرفیت تحمل خود را بالا ببرند.
ششم) وجود حرکتهای ناسالمی که با رویکرد افراط و تفریط ارزشهای بنیادین جامعه اسلامی را مورد هجمه قرار می‌دهند، را به انزوا برده و فضا را هر چه بیشتر در جهت تعامل وهمگرایی بیشتر فراهم نمایند.
هفتم) مباحث و نقد نظرهای یکدیگر و یا گفتگوهای انتقادی وقاعده مند داشته باشند،تا باب نواندیشی، طرح سؤال و مباحثه، فکر، نظر و کرسی‌های آزاداندیشی با حفظ حدود گسترش یابد.
هشتم) وحدت باید به گونه‌ای فهمیده شود که در عین وحدت تنوع هم وجود داشته باشد، یعنی باید بتوانیم راه تفاهم و حسن ظن را در عین حفظ نظر و بحث و اختلاف نظر مورد توجه و لحاظ قرار دهیم.(7)
در مجموع با توجه به ضرورت‌ها و دیدگاه‌ها و ارزیابی‌هایی که درباره وحدت حوزه و دانشگاه صورت گرفته و برخی پیشنهادات و انتظاراتی که مطرح شد و با عنایت به موفقیت‌های نسبی و کاستی‌ها و موانع موجود حوزه و دانشگاه با تعامل و همگرایی‌هایی که تاکنون داشته، توانسته است گام های بلندی در این خصوص بردارد و امروزه باید به این توافق برسد که چگونه باید افق‌های کلان و عمده جامعه را برای پنجاه یا صد سال آینده تصویر کرد و آن گاه با تصویر چنین افق‌هایی می‌توان مقدار زیادی از اهداف و ضرورت‌هایی که برشمردیم را به مرحله تحقق رسانده و نگرانی‌های دلسوزان انقلاب را به امید مبدل سازد.

                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. نبوی، سید عباس، نشریه پگاه حوزه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، 31:3:82، ش 96 ـ 97، ص 28.
2. اعرافی، علیرضا، روزنامه رسالت، 30:9:82، ص 11.
3. احمدی، روزنامه رسالت 27:9:82، ص 16.
4. نبوی، سید عباس، ‌همان.
5. اعرافی، علیرضا، همان.
6. اعرافی، علیرضا، همان.
7. بی‌نام، مقاله منتشره در پگاه حوزه، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ص 22 و 23.


 
عوامل موثر در تحکیم خانواده از نظر اسلام چیست؟
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عوامل موثر در تحکیم خانواده از نظر اسلام چیست؟

پاسخ:

مقدمه: خداوند انسان را با انگیزه ها و تمایلات مختلف خلق کرده است که از جمله آن تمایلات می توان به میل قوی هر جنس به جنس مخالف و علاقه بین آن دو اشاره نمود. هر چند تمایلات جنسی، بین حیوان و انسان مشترک می باشد، ولی تمایز انسان از حیوان، به جهت نوع پاسخگویی به این نیاز است. لذا انسان متعالی دارای جلوه های متعالی رفتار جنسی نیز می باشد و قیودی که دین و شریعت برای انسان مشخص کرده برای ایجاد این تعالی است.
مهمترین توصیه دین در برخورد با تمایلات جنسی، ازدواج است که ثمرة این ازدواج تشکیل یک خانواده و در نتیجه رشد و بالندگی جسمی، معنوی و روانی است. و البته باید توجه داشت که هر ازدواجی منجر به رشد و تکامل نمی شود بلکه پیوندی نتیجه اش رشد و بالندگی است که واقعاً از روی منطق و فکر انجام گیرد و طبق معیارهای شرع مقدس و عقلانیت بوجود آمده باشد. کسانی که صرفاً بخاطر آزادی، پول، مقام، احترام پدر و مادریا به خاطر صرفاً ازدواج کردن به همسری شخصی در می آیند احتمال سعادتمند شدن آنان در زندگی زناشویی بسیار کم است. و در مقابل کسانی که همسر خود را به خاطر احساس احترامی که به او دارد، بخاطر اینکه شخص مسئولیت پذیر است، به دلیل مقام ثابت و حُسن اخلاق و تقوایش انتخاب کند. احتمال سعادتمند شدنش بیشتر است.
با توجه به این مقدمه نکاتی را جهت بهبود روابط خانوادگی و زناشویی گوشزد می کنیم.
الف. هر انسانی اخلاق و خصوصیات خاصّ خود را دارد ولی مسائلی هست که در بین تمام انسانها مشترک است و این مشترکات باعث نزدیکی و همدلی افراد مخصوصاً زن و شوهر می شود و لذا در محیط خانواده زن و مرد باید سعی کنند آن نیازهای مشترک تأمین گردد و در این مسأله خانم ها نقش بیشتری می توانند ایفا کنند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند: در ارتباط بین زن و شوهر، مرد سه وظیفه اصلی دارد: مدارا و خوشرفتاری با زن، تا محبت و علاقه زن را جلب نماید و خوش اخلاقی بازن، تا قلب او را خوشحال سازد، و گشاده دستی با زن.
و زن نیز در روابط خود با همسرش بی نیاز از سه ویژگی نیست: خود را از هر پلیدی دور دارد تا آنجایی که شوهرش در هر حالتی خوش یا ناخوش، به وی اطمینان کند و تعهد اخلاقی در مقابل شوهر تا او را محزون نکند و «اظهار عشق و علاقه به همسر»(1) (اظهار یعنی اینکه حتماً در کلام و بیان این مطلب را بگوید).
ب. هیچ زندگی ای وجود ندارد که خالی از مشکلات و نگرانیها باشد، منتها خیلی از افراد بخاطر درایت و هوشمندی که دارند، مشکلات را کم کرده و فضای زندگی را معطر و نورانی می کنند و لذا مناسب است هر انسان خردمندی سعی کند بر مشکلات غلبه کرده و ریشة مشکل را زایل گرداند و سعی کند فضای زندگی خود را باطراوت و شاداب کند و توجّهی به زندگی دیگران نداشته و حسرت آنان را نخورد بلکه خود را خوشبخت ترین تلّقی کرده و خوشی های دیگران را در زندگی خود نیز بوجود آورد و به خودش بگوید، تو باید بهترین باشی و با حوصله، سعة صدر، گذشت،خوش اخلاقی و توکل بر خدا به جنگ نگرانیهای زندگی خانوادگی خود برود.
پیامبر گرامی اسلام فرمودند: حق مرد بر زن این است که زن ملازم خانه باشد و به شوهرش دوستی و محبت کند، و از خشم او دوری کند و آنچه را مورد رضایت اوست انجام دهد و به پیمانها و وعده های وی وفادار باشد..(2)
ج. تفکّر و اندیشه های انسان بر عملکردش اثر ویژه ای دارد و لذا اگر انسان، نگاه خوشبینانه ای نسبت به کسی داشته باشد. در رفتارش تأثیر خاصی می گذارد و لذا متخصصین تربیت و مسائل خانواده نکات زیادی را جهت اصلاح عملکرد همسران و اصلاح اندیشة آنان بیان کرده اند و توجه به این نکات فواید زیادی دارد و ما در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
1. نسبت به همسر خود نگرشی مطلوب و متعالی داشتن و او را امانت الهی دانستن.
2. احترام به همسر و محترمانه با او صحبت کردن و ابراز علاقه به او. (انسان ها شیفته شخصیت خود هستند شما با احترام به شخصیت ایشان خود را به او نزدیک تر می کنید وقتی که احساس شود برای شخصیت او خطری ندارید راحت تر به نقدها و پیشنهادهای محترمانه شما گوش می کند).
3. حقوق متقابل خود، همسر را شناختن و در صدد ایفای آن بر آمدن.
در این زمینه دکتر اسپرجیون، روان شناس معروف انگلیسی، می گوید: بر اساس تجارب و کارهای مشاوره ای که با خانواده های بسیاری داشته ام به این نتیجه رسیدم که چهار عامل باعث ازدواج موفق است.
الف. تأمین نیازهای جنسی یکدیگر، ب. با یکدیگر ارتباط و تعامل توأم با تفاهم داشتن و در موقعیت های گوناگون، از همدیگر ستایش و قدردانی کردن، ج. زمینه های تشویق و تمجید همدیگر را فراهم آوردن د. علاوه بر عشق و محبت نسبت به یکدیگر، به ازدواج نیز عشق ورزیدن.(3)
4. همسر خود را فردی با ارزش و برخوردار از کرامت انسانی دانستن.
5. محبت خود را نسبت به همسرتان به صورت عملی نشان دهید و لذا سعی کنید مثلاً در روز تولد او، یا روز ازدواج یا مناسبت های دیگر، برای او هدیه ای تهیه کنید. (می توانید در کادوی هدیه خود نامه ای به ایشان بنویسید و بخواهید که وقتی تنهاست آنرا بخواند و در آن اشاره کنید که با توجه به اینکه دوستتان دارم و نمی خواهم نسبت به هم احساس دوری و فاصله داشته باشیم این نامه را می نویسم خوبی نامه همراه با هدیه در این است که او احساس حمله به شخصیت و یا نقد شدید را نمی کند، البته اگر با ظرافت و محترمانه صورت بگیرد و وقت تأمل بیشتری به گذشته خود پیدا می کند.
7. باور کنید که همسرتان انسانی است منحصر به فرد و واجد ویژگی های شخصی مثبت و منفی، لذا از مقایسة او با دیگران به شدت اجتناب کنید.
8. سعی کنید حالات و روحیات همسر خود را بشناسید و فهرستی از آرزوها و علائق وی تهیه کنید و از انتظارات او آگاه شوید، سپس به تأمین خواسته ها و علایق منطقی و اصولی وی خود را ملزم سازید.
9. باور کنید که هر کلمه و گفتار شما، در بردارندة بار عاطفی و روانی است که بر وجود شنونده تأثیر مثبت و منفی دارد لذا سعی کنید از زبان گرم، نرم و ملایم استفاده کنید.
پیامبر اکرم ـ صلی الله عَلیهِ وَ اله و سَلَم ـ فرمودند: بهترین زنان، کسانی هستند که با محبّت، سازگار، خوش زبان باشند و بدترین زنان، کسی است که لجباز باشد.(4)
10. سعی کنید خود را برتر و بالاتر از همسرتان احساس نکنید و او را شریک زندگی بدانید و به این نکته توجه کنید که درجات تحصیلی، موقعیت اجتماعی، وضعیت سنی و امکانات مالی شما باید بر میزان فروتنی و خضوعتان بیفزاید.(5)
د. هر انسانی تشنه محبت، زیبائی و خوش بویی است و لذا سعی کنید از آرایش خود برای همسر دریغ ننموده و همیشه معطر و جذاب در مقابل او ظاهر شوید.
پیامبر گرامی اسلام به یکی از زنانش فرمودند: چرا تو ژولیده مو هستی و چرا سرمه نکشیدی و چرا خضاب نمی کنی (موهای خود را رنگ نمی کنی.)(6)
و حضرت علی ـ علیه السلام ـ فرمودند: زن مسلمان باید خودش را برای شوهرش خوشبو سازد.(7)
ح. ارتباط کلامی خود را افزایش دهید که این، خود کلید کشف بسیاری از مشکلات و یافتن راه حل آنها است و زمینه ساز شناخت همسر و تغییر قلب اوست.
و. اگر واقعاً خواستار زندگی مشترک هستید، سعی نمایید به خواسته های درونی او پی ببرید و تفکّرات او را بشناسید تا بتوانید برای تفاهم در زندگی زبان مشترکی داشته باشید زیرا خیلی از افراد نمی توانند توقّعات همدیگر را برآورده کنند یا زبان همدیگر را نمی فهمند.

                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403 هـ ق، ج78، ص237.
2. مستدرک الوسائل، مؤسسه آل البیت، 1367، ج14، ص 238، ح2.
3. نوابی نژاد، شکوه، مشاوره ازدواج و خانواده درمانی. انتشارات انجمن اولیاء و مربیان، 1380، ص 30.
4. طبری، مستدرک الوسایل، مؤسسه آل البیت، 1367، ج14، ص162، ح121.
5. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: صافی، احمد، خانواده متعادل، انتشارات انجمن اولیاء و مربیان، 1374، ص 90 تا 100.
6. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفا، 1403، ج70، ص122.
7. بحارالانوار، همان، ج10، ص 100.


 
وظائف زن و شوهر نسبت به یکدیگر چیست؟
ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وظائف زن و شوهر نسبت به یکدیگر چیست؟ ،وظائف اختصاصی زن ،وظائف اختصاصی شوهر

پاسخ:


الف) وظائف متقابل زن و شوهر1. احترام: احترام زن و شوهر به یکدیگر در سلامت روحی، افزایش محبت و تحکیم خانواده تأثیر بسزائی دارد. دایرة این احترام شامل ارج نهادن به شخصیت یکدیگر، احترام به نظریات، افکار و سلیقة همدیگر شده، و تمام شئون زندگی آنها را تحت تأثیر نیکوی خود قرار خواهد داد.
2. محبت: انسانها نیازهای عاطفی فراوانی دارند که نیاز به محبت، یکی از اساسی ترین آنهاست. هر یک از زن و شوهرهم دوست دارند مورد محبت دیگری قرار گیرند و هم اینکه نسبت به دیگری ابراز علاقه کنند. زندگی بدون محبت جاذبه ندارد و اغلب انسان ها از آن گریزانند. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:«سخن مرد به همسرش که تو را دوست دارم، هرگز از قلبش بیرون نخواهد رفت.»(1)
3. گذشت و بخشش: گذشت و اغماض هر یک از زن و شوهر از لغزشها و کارهای ناپسند دیگری در محیط خانواده از اهمیت فراوانی برخوردار است. و بی توجهی به آن، جوّ صمیمیّت و آسایش حاکم بر خانواده را به محیط اضطراب، بدبینی، عصبانیت و عیب جوئی مستمر هر یک از اعضاء نسبت به دیگری تبدیل خواهد کرد.
ایجاد آرامش روحی، زدودن کینه، فزونی عزت، طول عمر و ... آثاری است که روایات، آنها را بر گذشت و بخشش مترتب دانسته اند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید:«سه چیز از بزرگواری های دنیا و آخرت است: از کسی که به تو ظلم کرده در گذری، و یا به کسی که از تو بریده، بپیوندی، و نسبت به کسی که با تو جاهلانه رفتار کرده خویشتن دار باشی.»
4. مسئولیت پذیری: از جمله عوامل مؤثر در تأمین سعادت خانواده، حس مسئولیت پذیری متقابل همسران است. هر یک از زن و مرد باید بدانند که با قبول زندگی مشترک، مسؤلیتهایی بر عهدة آنان قرار می گیرد که پیش از تشکیل خانواده از آن آسوده بودند. این مسؤلیتها با توجه به اختیارات، تواناییها و شرائط خاص هر یک از زن و شوهر بر عهدة آنان قرار می گیرد، مسؤلیتهایی از قبیل تأمین هزینة زندگی، مدیریت خانواده، همسرداری، تربیت اولاد و ... وجود این حس باعث استحکام پیوند خانوادگی و آسایش روحی است.
5. اخلاق: اخلاق، صفتی مهم و برجسته در زندگی انسان است. نیکو خوئی با مردم بویژه با همسر و فرزندان، تأثیر عمیقی در شخصیت انسان می گذارد و جامعه و محیط خانواده را آکنده از صفا و صمیمیت می کند و عدم وجود آن زندگی را تیره و تار کرده و موجب عوارض منفی در قالب تندخوئی، گرفتگی چهره، بی حوصله گی، اخم و بهانه گیری و ... نمایان می شود. وآثاری از قبیل ترس و اضطراب و ضایع شدن شخصیت انسانی و ... را به ارمغان می آورد. خوش زبانی، احترام به اشخاص، فروتنی، سعة صدر، سلام کردن، دلجویی و مهربانی از جمله مصادیق خوش اخلاقی به شمار می رود.
6. حسن ظن: اعتماد طرفینی، سرمایه بزرگی برای زندگی مشترک است. در مقابل، بدگمانی آثار منفی زیادی در زندگی بر جا می گذارد. شخص بدگمان دارای روحیة منفی بافی و بیمارگونه است. او از سلامت روحی و تعادل روانی برخوردار نبوده، به رفتار و گفتار دیگران با دیدة بدبینی می نگرد. انسانی که بر اثر روحیه بدبینی، به همسر خود اعتماد و اطمینان ندارد، از آرامش و صفای زندگی خانوادگی محروم خواهد بود. چنین فردی در روابط اجتماعی نیز موفق نخواهد شد چرا که در نتیجة بدگمانی به دیگران، دوستان خود را از دست داده، تنها خواهد ماند. علی ـ علیه السّلام ـمی فرماید:«بدگمانی بر هر کس چیره شود، بین او و هیچ دوستی، صلح و آرامش باقی نخواهد گذاشت.»
7. رفق و مدارا: یکی دیگر از وظائف متقابل همسران نسبت به یکدیگر رفق و مدارا است. بدین معنا که در مقابل عیب ها و کاستیهای همسر و رفتار ناخوشایند او برخورد تند و خشن نداشته باشیم و با صمیمیت و دوستی با یکدیگر رفتار کنیم. زیرا طبیعی است که هر یک از زن و مرد در رفتار و گفتار خود کاستیهایی دارند که از نظر دیگری ناخوشایند تلقی می شود.
البته معنای مدارا با همسر این نیست که نسبت به عیبها و رفتار ناپسند او بی اعتنا باشیم، بلکه بدین معناست که در مورد اصلاح همسر ملاحظة ظرفیت او را کرده، بیش از توانش از او انتظار نداشته باشیم. و به طور کلی در مورد ویژگیهای نامطلوب او رفتاری بزرگوارانه پیشه کنیم.
8. عفت و پاکدامنی: این صفت را هر چند به طور غالب در جامعة امروزی ما از زنان انتظار دارند، اما روایات نگاهی وسیع تر داشته و آنرا وظیفة متقابل زن و شوهر، و برترین عبادت دانسته است. عفت به تعبیر علی ـ علیه السّلام ـ پایداری در برابر شهوات است.(2) و این از زن و مرد مورد انتظار است. در روایات به هر یک از زن و مرد سفارش شده است که با آراستن خود برای دیگری، به همدیگر در حفظ پاکدامنی یاری رسانید. پاکدامنی آثاری مانند مصونیت همسر از ناپاکان، تحکیم پیوند خانوادگی، جلب اعتماد همسر و ... را به ارمغان می آورد.
9. درک همدیگر: ریشة بسیاری از اختلافات خانوادگی در عدم درک متقابل همسران از یکدیگر نهفته شده است. درک موقعیت و مشکلات همسر موجب می شود که انسان به نیکیهای همسر توجه بیشتری کرده، قدر دان زحمات او باشد. برعکس کسی که همسر خود را درک نمی کند، تمام تلاشهای او را نادیده می گیرد و عیبها و کاستیهای همسر در نظرش بسیار جلوه می کند و نه تنها قدردان و مشوق همسرش نیست، بلکه با زخم زبانهای خود، نشاط زندگی را از او سلب می کند. رها شدن از خودبینی و شناخت روحیات و مشکلات همسر اولین قدمهای درک همسر است.

وظائف اختصاصی شوهر1. سرپرستی و مدیریت: مرد به حکم عقل و شرع سمت سرپرستی خانواده را به عهده دارد زیرا او در بعد جسمی و عقلی بر زن برتری داشته و برای ادارة خانواده توانائی بیشتری دارد. زن مانند گل تحمّل آفتاب سوزان و باد و طوفان را ندارد. زن نیز توان تحمل مسئولیتهای سنگین و طاقت فرسای زندگی را ندارد. علی ـ علیه السّلام ـ به امام مجتبی چنین اندرز می دهد:«به زن بیش از امور شخصی اش کار مسپار که زن ـ چون ـ دستة گل است نه قهرمان.»(3)
مسئولیتهای مرد، تنها در رسیدگی به بعد مادی خانواده محدود نمی شود بلکه هدایت افراد خانواده، نظارت همیشگی در تربیت آنها، امر به معروف و جلوگیری از انحرافات اخلاقی آنها و … از وظائف خطیر مرد است. البته باید توجه داشت که موفقیت مرد در مدیریت خانواده تنها با حکومت بر دل افراد خانواده میسر است.
2. تأمین هزینة زندگی: از آنجا که ادارة امور اصلی خانه بر عهدة زن است طبیعی است که مرد باید عهده دار تأمینهزینه های زندگی باشد. و بدین خاطر نباید هیچ منتی بر خانوادة خود بگذارد چرا که این وظیفه ای است که به واسطة سرپرستی خانواده بر عهدة او قرار گرفته است.
3. توسعه بر خانواده: افراد خانواده برای تأمین زندگی همراه با رفاه نسبی، به سخاوت مرد نیاز دارند، چنانچه از این ناحیه در تنگنا قرار بگیرند لطمه های روحی و جسمی فراوانی به آنان وارد خواهد شد. توسعه بر خانواده به معنای اسراف و تبذیر در امور زندگی نیست، بلکه به معنای بخل نورزیدن و سعی در ایجاد رفاه مناسب برای خانواده، متناسب با امکانات اقتصادی مرد است. امام رضا ـ علیه السلام ـ می فرماید: شایسته است که مرد بر خانوادة خودش توسعه دهد تا آرزوی مرگ او را نکنند.(4)
4. پرهیز از استبداد رأی: مرد اگر چه رئیس و سرپرست خانواده است اما نباید به امر و نهی بپردازد بلکه باید به نظرات همسر و فرزندان خود توجه نماید. خودخواهی و سختگیری بیجا، منجر به ایجاد روش استبدادی در خانواده می شود و به روابط سالم خانوادگی و نیز تربیت صحیح کودکان لطمه می زند. این نکته به اندازه های اهمیت دارد که یکی از علائم ایمان شمرده شده است. رسول خد ا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:«مؤمن به میل خانواده اش غذا می خورد ولی منافق، خانواده اش به میل او غذا می خورند.»(5)

وظائف اختصاصی زن:1. حفظ اسرار شوهر: هرگز نباید اسرار شوهر را برملا کرد. چون با این کار اعتماد شوهر از بین می رود. علت اینکه بعضی از مردها دربارة کارشان به زن خود مشورت نمی کنند یکی همین است که به راز داری او اعتماد ندارند ومی ترسند آنچه گفته اند فردا نُقل! مجلس دوستان خانم شود.
2. عدم مداخلة بیجا در کار شوهر: انسان به طور ذاتی خواستار آزادی و استقلال عمل است و این روحیه در مردها قوت بیشتری دارد. خانم ها گمان نکنند دخالتهای خیرخواهانة آنها همیشه به نفع شوهر تمام می شود، گاهی همین موضوع، بحرانی جدی در زندگی زناشویی ایجاد می کند. بنابراین سعی کنید هرگز به استقلال مرد ضربه نزنید.
3. خانه داری: خانه داری و تدبیر امور منزل گرچه از نظر حقوقی به عهدة زن نیست اما از نظر اخلاقی این وظیفه به عهدة او گذاشته شده است. خانه داری مهمترین شغل است، متأسفانه خانم هایی که فقط به کارخانه داری اشتغال دارند ارزشهای واقعی خود و کارشان را نمی دانند. یک زن خانه دار واقعی، مدیر با لیاقتی است که همة کارهای یک مجموعة مهم را شخصاً انجام می دهد و خود مجری طرح هایی است که پی ریزی می کند. بسیاری از مردان که شهرت و مقام و اهمیت بین المللی دارند، فقط در اثر حسن تدبیر، و اخلاق و لیاقت«یک زن خانه دار» به اوج ترقی و پیشرفت رسیده اند.
4. پاسداری از حریم و ارزشهای خانواده: بزرگترین مسؤلیت زن در مورد همسرش این است که به عنوان ناموس مرد و نمایندة او در خانه، با رفتار و گفتارش، از حریم و ارزشهای خانواده پاسداری کند. چنین زنی هم از مال شوهر محافظت می کند و با اسراف کاری و تجمل گرایی ثروت همسرش را ضایع نمی سازد و هم از آبروی خانوادگی و شخصیت همسر در مقابل خطرات دفاع می کند و هم با حفظ حجاب، خود را از نامحرم می پوشاند و ... .
تمکین و تأمین نیاز جنسی شوهر، قدرشناسی، تشویق و تعریف از شوهر، عدم شرطی کردن محبت ورزیدن و ... از دیگر نکاتی است که رعایت آنها باعث لطافت و شادابی زندگی می شود.

                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، مؤسسة آل البیت، ج20، ص23.
2. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ج 1، ص 256.
3. نهج البلاغه، نامة 31.
4. حر عاملی، وسائل الشیعه، مؤسسة آل البیت، ج21، ص541.
5. همان، ص 542.


 
مراحل و شیوه صحیح خواستگاری و ازدواج چیست؟
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مراحل و شیوه صحیح خواستگاری و ازدواج چیست؟ ،ازدواج و انتخاب همسر ،ازدواج باچشم و گوش ،پسر و دختر با هم

پاسخ:

در جواب سؤال بجا و منطقی شما مناسب می‌دانیم نکاتی را به عنوان مقدمه بیان کنیم.
الف) احکام و قوانین مترقی اسلام طوری تنظیم شده است که اگر به آنها عمل شود، سعادت دنیوی و اخروی را در پی داشته و انسان را به عالی‌ترین کمالات نائل می‌گرداند. و دین مبین اسلام برای تمام نیازهای انسان، دستور و قانون دارد و حتی برای جزئی‌ترین مسائل اجتماعی احکام خاصی وضع فرموده است.
ب) ازدواج و انتخاب همسر از مسائل اساسی زندگی محسوب می‌شود و شرع مقدس جایگاه ویژه‌ای به آن قائل شده و دستورات روشنگری در رابطه با آن رایه نموده است.
ج) یکی از مراحل حساس و سرنوشت‌ساز زندگی مرحلة خواستگاری و گزینش همسر است که برای گزینش همسر چند راه پیشنهاد شده است.
1 . مشورت: تکیه به رأی خود و مشورت نکردن خصوصاً در انتخاب همسر، برای نوجوانان خطرناک است و ممکن است پشیمانیهای غیر قابل جبران به بار آورد.
2 . تحقیق: انسان می‌تواند با استفاده از واسطه دربارة دختر دلخواه خود تحقیق و بررسی کند.
3 . گفتگوی مستقیم: برای آشنایی بیشتر و این که ازدواج باچشم و گوش بسته و اغفال‌گرانه انجام نشود، پس از آنکه همه مقدمات ازدواج آماده شد، پسر و دختر می‌توانند تحت نظارت والدین طبق موازین دینی، یکدیگر را ببینند و با هم صحبت کنند و با گفتگوی مستقیم، بدون احساسات سطحی، خواست و شرایط خود را مطرح نمایند و تفاهم و توافق برقرار گردد.
د) بعد از انجام تحقیق و مشورت و غیره، پسر می‌تواند از دختر و خانوادة‌ او خواستگاری کند و اگر توافق حاصل شد آن دختر را به عقد شرعی در می‌آورد و بعد از عقد می‌توانند مدتی به عنوان نامزد شرعی بمانند و بعداً عروسی عرفی انجام شود. و این کار مورد تأیید شرع و عرف و اخلاق است و اما نامزدی بدون عقد شرعی که متأسفانه در بعضی مناطق مرسوم است شرعاً حرام است و مخالف دستورات دینی می‌باشد و پسر نمی‌تواند به قصد اینکه آن دختر در آینده همسر او می‌شود با او ارتباط داشته یا نگاه کند یا کارهای دیگر.
هـ) نامزدی شرعی فواید زیادی دارد که به چند نمونه اشاره می‌شود:
1 . افزایش شناخت نسبت به همدیگر و تفاهم بیشتر.
2 . افزایش محبت.
3 . پایه‌ریزی استقلال زندگی آینده.
4 . شرکت در محفلهای معنوی.
5 . فراگیری فنون ادارة زندگی و همسرداری و مطالعة کتابهایی در این باره.
6 . تکمیل تحصیلات و آرامش روحی.
خلاصه اینکه آنچه در اسلام مورد تأیید و قبول است نامزدی شرعی یعنی اجرای عقد نکاح آن هم با اشراف والدین، و نامزدی عرفی و آنچه در بعضی مناطق معمول است و با یک حلقه نامزدی شروع شده و عقدی خوانده نمی‌شود، مورد تأیید اسلام نیست و پسر و دختر با هم محرم نیستند و اگر با هم شوخی کنند یا به همدیگر نگاه کنند حرام است.

                                                               نرم افزار پاسخ

 


 
کمک گرفتن از استخاره تا چه حدّی درست است؟
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کمک گرفتن از استخاره تا چه حدّی درست است؟ ،شرایط و مواقع استخاره: ،معنای استخاره ،وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللَّه إِنَّ اللَّهَ

پاسخ:


معنای استخارهاستخاره به معنای درخواست و طلب خیر است و این درخواست وقتی از خداوند متعال طلب شود، خود نوعی دعا و توجه به ذات اقدس است. در کتب حدیثی شیعه و سنی به حد تواتر از معصومین ـ علیهم السّلام ـ روایت شده که استخاره نوعی دعا در موقع تردید در امری که دارای وجوه متعدد است و یا تردید در انجام دادن و انجام ندادن امری وارد می باشد که در این حال انسان طلب خیر و صلاح از خدا می کند. و در واقع انسان از خداوند می‌خواهد که آنچه به خیر و صلاح او است در دل او اندازد و تصمیمش را بدان استوار دارد و آن را برایش میسّر و ممکن سازد.(1)

شرایط و مواقع استخاره:در تفکرات اسلامی، عقل به عنوان نعمت بزرگی که خداوند متعال به بشر ارزانی داشته، مطرح است. و انسان با چراغ عقل می‌تواند خیلی از راه‌های تاریک زندگی را به سهولت طی کند. هر کس که چراغ عقل را در خود فروزان نگه داشت دنیا و آخرت او روشن و پرفروغ است. در قرآن کریم سفارش زیادی به باروری عقل شده است، به طوری که بدترین موجودات، آنهایی معرفی شده‌اند که اندیشه‌گر نیستند: إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ(2) بدترین جنبندگان کسانی هستند که تعقّل و اندیشه نمی‌کنند.
اساساً یکی از علل مهم بعثت پیامبران نیز همین بوده است که عقل‌های آدمیان را شکوفا سازند و دفینه‌های آن را استخراج کنند. چنان که امام علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «و یثیرُوا لهُم دَفائنَ العُقول».(3) پیامبران آمدند تا گنج‌های پنهانی عقلها را آشکار سازند. خلاصه این که تار و پود فرهنگ و باورهای دینی ما با تعقّل و اندیشه ورزی در هم تنیده شده است، به طوری که هیچ روزنه‌ای را برای ورود عوامل اندیشه‌سوز، باقی نگذاشته است.
باز در اعتقادات اسلامی به عواملی که در تصمیم سازی خردمندانه دخیلند و عقل را در حقیقت‌یابی و شفاف اندیشی، مدد می‌رسانند تأکید فراوان شده است که مهم‌ترین آنها «مشورت» است. مشورت که همان «اندیشة جمعی» است بسیاری از گره‌های کور را که عقل فردی، قادر به گشودن آنها نیست به راحتی می‌گشاید و بر نقاط تاریک، نور می‌تاباند. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «لا ظهیرَ کَالمُشاورة».(4) هیچ پشتیبان و عامل دلگرمی مانند مشاوره نیست.
مشورت ادراک و هوشیاری دهد
عقلها مر عقل را یاری دهد(5)
امّا بسیار اتفاق می‌افتد که پس از تفکر و مشورت، باز هم تردید باقی می‌ماند و توان تصمیم قاطع را در خود نمی‌بینیم، در این هنگام، و در این حالت شکّ و دودلی، عقل و شرع توصیه می‌کنند که به مشورتی دیگر دست بزنیم. ولی این بار با عقل بی‌نهایت و آگاه مطلق و خداوندگار هستی. همو که بر نیک و بد بندگان، آگاه است و خیر همگان را می‌خواهد و ما با این کار طلب خیر و صلاح از خدا می‌کنیم و دست نیاز به درگاه او برده و دعا می‌کنیم و طالب صلاح و سعادت و خیر خود هستیم و خداوند هم به مقتضای حکمت و عظمت و بزرگی خود، دست ما را می‌گیرد.(6)
و لذا در استخاره به چند مطلب باید توجه داشت. اول این که ما کار را واگذار به خدا کرده‌ایم و صلاح و خیرکارها را از او طلب می‌کنیم:‌ وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ(7) تفویض می‌کنم کارم را به خداوند تعالی همانا او بندگان خود را می‌بیند.
نکته دوم این که، استخاره کننده نباید نفع ظاهری و آشکار موضوع را در نظر گرفته باشد، بلکه به نفس استخاره و نتایج پنهان آن توجه کند، یعنی در واقع طلب خیر از خدای متعال نموده است نه محاسن ظاهری آن امر، بنابراین چه بسا ممکن است پاسخ استخاره در امری بد باشد، ولی نفع ظاهری داشته و استخاره کننده غافل از عاقبت و پایان کار باشد، لذا او نفع ظاهری را دیده و شاید در بدی پاسخ استخاره تردید نماید، در حالی که در حقیقت خیر او در آن بوده است.(8)
قرآن کریم می‌فرماید: «چه بسا از کاری کراهت دارید که خیر و خوبی شما در آن است و چه بسا چیزی را دوست دارید که شرّ و بدی شما در آن است به درستی که خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید.(9)
بزرگان دین و علمای شیعه دربارة استخاره مباحث متعدد و گسترده‌ای داشته‌اند و اصل استخاره را همه قبول دارند و می‌فرمایند: استخاره همان طلب خیر و سعادت از خدا کردن است.
مرحوم آیت الله دستغیب می‌فرماید: استخاره یعنی طلب خیر از خدا کردن. یعنی پروردگارا من حیرانم و نمی‌دانم این کار، مورد رضایت توست یا نه، تو خود رضای خویش را برایم پیش آور. و صلاح و مصلحت مرا جاری ساز و مرا از تردید رهایم کن.(10)
خلاصه این که استخاره در جائی است که انسان از طریق تعقل و مشورت به جائی نرسد و برای طلب خیر و رفع تردید با خداوند مشورت کرده و خیر و صلاح خود را از او جویا می‌شود و این کار بسیار ممدوح و جزء سیرة بزرگان دین بوده است.
البته برای اگاهی از چگونگی استخاره وارد شده در شرع به کتابهای نگاشته شده دراین موضوع ، ازجمله مفاتیح الجنان مراجعه کنید.

                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. حسینی دشتی . سید مصطفی . معارف و معاریف . ج 2 . ص 133 . چاپ دانش . 1376 .
2. انفال:22 .
3. نهج البلاغه . خطبه اول . ترجمه شهیدی . سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی . 1368 .
4. همان . کلمات قصار . ش 54 .
5. مثنوی . ‌دفتر اول .
6. طریقه‌دار . ابوالفضل . استخاره و تفأل . ص 14 ـ 15 . مرکز انتشارات مرکز تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم . 1377 .
7. غافر:44 .
8. مجلسی . محمد باقر . مفاتح الغیب . ص 31 ـ 33 . انتشارات فوژان . 1374 .
9. بقره:216 .
10. به نقل از طریقه‌دار . ابوالفضل . استخاره و تفأل . ص 93 . مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم . 1377 .


 
بهترین سنّ ازدواج طبق تحقیقات برای دختر و پسر
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بهترین سنّ ازدواج طبق تحقیقات برای دختر و پسر ،روابط زناشویی ،رابطة نزدیکی ،اندامهای جنسی دختر و پسر

پاسخ:

زمان مناسب برای ازدواج در افراد مختلف متفاوت است و نمی توان سن خاصی را مشخص کرد. سن مناسب ازدواج را رشد در ابعاد مختلف که اشاره می شود و شرائط تعیین می کنند. شرائط هر شخص بستگی به موقعیت او دارد اما جنبه های مختلف رشد از این قرارند.

1. رشد جسمانی: دختر و پس باید از لحاظ جسمی به بلوغ برسند. یعنی دختر و پسر توانایی جنسی داشته باشند. تحقیقات نشان می دهد دختران در سن 13 تا 14 سالگی اکثراً بلوغ جنسی پیدا می کنند و تمام دختران تا سنّ 17 سالگی بالغ می شوند. و در پسران نیز از سنّ 14 الی 17 سالگی تماماً بلوغ جنسی پیدا می کنند. اولین شرط برای ازدواج همین بلوغ جنسی است که عموماً در دختران در 15 سالگی و در پسران در 16 سالگی حاصل می شود. منظور از بلوغ جنسی این است که اندامهای جنسی دختر و پسر آمادگی مسائل زناشویی داشته باشند.(1)
به عبارت دیگر بلوغ جنسی عبارتست از خواسته های فیزیولوژیکی و غریزی یک فرد که ازدواج جوابی است به این خواسته ها.(2)

2. رشد عقلی: به یقین زمانی که فردی رشد فکری لازم جهت انتخاب همسر را نیافته است، نمی تواند اقدام به ازدواج نماید و چه بسا قدرت تشخیص مصلحت یا مفسده در ازدواج با فرد مورد نظر را ندارد،(3) رشد فکری پس از بلوغ جسمانی رو به تکامل می رود. پس از بحران های بلوغ، فرد استعدادها، توانائیها و امکانات محیطی خود را بهتر می شناسد و نسبت به شخصیّت خود بیشتر آگاهی می یابد. در نتیجه تصمیماتش بیشتر از عقل نشأت می گیرد تا احساسات.(4)

3. رشد عاطفی: رشد عاطفی و احساسی از شرایط لازم برای ازدواج است و دارای محاسن و مزایای زیادی است. از جمله اینکه قدرت محرکة انسان است، عامل اتصال و پیوستگی و تلطیف انسانها و جوامع است، از مهمترین عوامل موفقیّت در زندگی زناشویی است. فرد برخوردار از رشد عاطفی، مهار احساسات منفی و مثبت خود را در دست دارد. او در ابراز خشم و ترس، گریه و شادی، محبّت و غیره در محدوده مورد قبول جامعه عمل می کند، نه همانند یک کودک. رشد عاطفی نیز مانند رشد عقلی به سنّ تقویمی نیست، بلکه به میزان یادگیری، تجارب فرد و از همه مهمتر تعامل عاطفی کودک با والدین و دیگر بزرگسالان آموخته می شود.(5)

4. رشد اجتماعی: رشد اجتماعی رابطة نزدیکی با رشد عقلی و رشد عاطفی دارد. انسان دارای چهار دنیای اجتماعی است: خانواده، مدرسه، شغل و دوستان که فرد را باید از نظر اجتماعی در آنها مورد ارزیابی و بررسی قرار داد. فردی که از رشد اجتماعی برخوردار است روابط اجتماعی (از جمله رابطه بین زن و شوهر) را بهتر درک می کند، به دیگران احترام می گذارد، حقوق دیگران را محترم می شمارد، نقش، وظایف و مسئولیتهای مربوط به خویش را به نحو أحسن انجام می دهد.(6)

5. رشد اخلاقی: روابط زناشویی همانند هر ارتباط اجتماعی دیگر بین انسانها با در نظر گرفتن ارزشهای اخلاقی و معنوی زن و مرد است که منجر به سعادت و معنویت زندگی آنان می گردد. بسیاری از امور و مسائل زندگی زناشویی در چهارچوب اخلاق و فضایل اخلاقی قابل حلّ است و هر اندازه زن و شوهر متخلّق به اخلاق و رفتار پسندیده مانند صداقت و گذشت، درستی و فداکاری و... باشند زندگی شان از سلامت و آرامش بیشتری برخوردار خواهد بود.(7)
اگر دختر و پسر این شرایط را دارا بودند می توانند ازدواج نمایند. البته باید دانست مناطق، محیطها، جامعه ها، نسلها، نژادها، قبلیله ها، خانواده ها و افراد (تفاوتهای فردی)، یکسان نیستند، بلکه تفاوتهایی با هم دارند، مثلاً در سرزمینهای «گرمسیر» بلوغ جنسی زودتر فرا می رسد تا مناطق «سردسیر». کمیّت و کیفیّت خوراک و غذا نیز در این موضوع تأثیر دارد. آنهایی که غذای بیشتر و قوی تر می خورند، بلوغ جنسی شان سریعتر است. آنچه که آمار و تحقیقات نشان می دهد، حاکی از آن است که بهترین سن ازدواج برای پسران 19 سال و برای دختران 16 سال می باشد. البته این سن متوسط است ممکن است پسر یا دختری زودتر از این نیاز به همسر داشته باشد، که باید اقدام شود.(8) در مسأله ازدواج نباید بیشتر به مسائل اقتصادی توجه کرد و ازدواج را به تأخیر انداخت که اگر به تأخیر بیفتد باید شاهد فساد و فحشاء در جامعه بود. جوان اگر هنگام ازدواج نتواند ازدواج نماید تحت فشارهای جنسی و روانی از راههای غیرصحیح خود را ارضاء خواهد کرد. تحقیقات نشان می دهد که اگر جوانان خوب آموزش ببینند هم زندگی لذّت بخشی بعد از ازدواج خواهند داشت و هم فرزندانِ کسانی که در سنین گفته شده ازدواج کنند سالم تر و باهوش تر خواهند بود و در آینده با فاصلة سنی کم ارتباط بهتری با فرزندان خود خواهند داشت.(9)

                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. رجبیان، زهره و...، سن ازدواج دختران، ناشر سفیر صبح، چاپ اول، 1380، ص 165.
2. پاک نژاد، سیدرضا، ازدواج مکتب انسان سازی، انتشارات اخلاق، چاپ سوم، 1379، ص103.
3. سن ازدواج دختران، همان، ص 166.
4. استادان طرح جامع آموزش خانواده، جوان و تشکیل خانواده، چاپ سوم، 1376، ص 134.
5. همان، ص 135.
6. همان، ص 136.
7. همان، ص 137.
8. مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، انتشارات پاساریان، چاپ بیست و دوم، 1383، ص28.
9. سن ازدواج دختران، همان، ص 156.


 
راههای شناخت همسر آینده و خانواده اش قبل از ازدواج
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راههای شناخت همسر آینده و خانواده اش قبل از ازدواج ،راههای شناخت فرد مقابل و خانواده اش

در انتخاب همسر راههای شناخت فرد مقابل و خانواده اش کدامند توضیح دهید؟

پاسخ:

شناخت همسر قبل از ازدواج یکی از مهمترین مسائل ازدواج است. بسیاری از ازدواجهایی که به طلاق ختم می شود و بسیاری از زندگیهایی که با جدایی روحی سپری می شوند در اثر بد بودن زن و شوهر و یا یکی از آنها نیست. بسیاری از همسران افراد خوبی هستند و می توانند به تنهایی خوشبخت باشند اما در کنار هم چه بسا نتوانند. این امر باید قبل از ازدواج تشخیص داده شود.
برای شناخت فرد مورد نظر در انتخاب همسر می توان بر اساس فرایند ازدواج مراحل را ذکر کرد که در ادامه می آید. واضح است که برخی از مراحل مثل تحقیق دربارة خانواده شخص مورد نظر برای بعضی به علت آشنایی دیرینة قبلی لازم نمی باشد.

مرحلة اوّل: پیدا کردن معیار و هدفیافتن معیارهای همسر شایسته و هدف از تشکیل زندگی برای گزینش همسر، همانند داشتن چراغ روشن برای وسیلة نقلیه در جادّة تاریک است که عموماً اولیاء و جوانان نسبت به آن بی توجّه اند، زیرا چه بسیار خانواده هایی تشکیل می شوند که طرفین یا هدف مشخصی از ازدواج ندارند و یا در اثر نداشتن معیار روشن، به صورت تصادفی در زیر یک سقف قرار می گیرند در نتیجه زندگی آنها از استحکام لازم برخوردار نیست و با کوچکترین لغزشی سقوط می کند. برای آگاهی از معیارهای انتخاب همسر کتاب جوانان و انتخاب همسر که در پایان معرفی شده است مناسب می باشد.

مرحلة دوم: تحقیق:بعد از آنکه با معیارهای مشخص سراغ کسی رفتیم نوبت تحقیق و پرس و جو در تمام جوانب طرف مقابل فرا می رسد. چون روحیّات، برخوردها و نسب و گذشته فرد مقابل تأثیر مستقیمی در زندگی آینده ما خواهد داشت. و مسأله یک عمر زندگی است نباید با امر مهم تحقیق، صوری و ظاهری برخورد شود. البته همانگونه که نباید بدون دلیل و شناخت کافی، کسی را به عنوان همسر پذیرفت، نباید هم بدون دلیل و شناخت کافی، او را ردّ کرد، ممکن است این فردی را که ردّ می کنیم، فرد صالح و مناسبی باشد و با از دست دادن او، دیگر فردی به خوبی او نصیبمان نشود.(1)
راههای تحقیق عبارتند از 1. بررسی احوال و صفات خویشان نزدیک شخص که در فامیل عمومیّت دارد. 2. تحقیق از روحیات فرد بوسیلة خویشان فرد. 3. تحقیق از دوستان نزدیک او. 4. از طریق مدیران و معلمان او 5. از طریق دشمنان شخص و افرادی که رابطة خوبی با او ندارند.
البته تحقیق وسیله ای برای پیش آگاهی می باشد. و تا گفته های این افراد از راههای دیگر ثابت نشود. نباید مورد توجّه و عمل قرار گیرد. و همچنین بهتر است از افراد زیادی تحقیق شود تا نتیجه به واقعیت نزدیک تر شود.(2)

مرحله سوم: برداشت ها و بازخوردهای اولیه در جلسات خواستگاریمعمولاً در مراحل اول خواستگاری خانواده پسر به منزل خانواده دختر می روند. در برخی موارد هم قبل از تمام شدن کار، خانواده ها برای گفتگوی دختر و پسر جلسات متعددی دارند. این رفت و آمدها موقعیتهای مناسبی هستند برای برداشتهای ظریف از ویژگی های شخصیتی, فرهنگی و اجتماعی طرفین و خانواده های آنها.

مرحلة چهارم: گفتگوی مستقیم:آخرین مرحلة شناخت قبل از ازدواج و مهمترین و مؤثرترین مرحلة‌ شناخت همین دیدار و گفتگوی مستقیم دختر و پسر می باشد. تعداد جلسات گفتگو هر چه بیشتر باشد شناخت بیشتر حاصل می شود. دستور کار جلسه گفتگو به این ترتیب می باشد: 1. بیان خطّ مشی کلّی زندگی آینده. 2. گفتگو دربارة اهداف آینده. 3. بیان صادقانة‌صفات و اخلاق و خصوصیات خود. 4. بیان خواسته ها و انتظارات طرفین از همدیگر 5. بیان نظرات خود دربارة چگونگی برخورد و رفتار و رابطة با خانواده و بستگان و خویشان یکدیگر. 6. طرح نظرات خود دربارة شیوة ‌تربیتی فرزندان. 7. بیان عیب و نواقص و بیماریهای خود. 8. دیدن زیبائیهای ظاهری همدیگر بدون سوء نیّت.(3)

                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. امینی، ابراهیم، انتخاب همسر، انتشارات امیر کبیر، چاپ هشتم، 1383، ص 97.
2. مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، انتشارات پارسایان، چاپ بیست و دوم، 1383، ص186.
3. رفیعی، مهدی، طلوع آشنایی، قم، بوستان کتاب، چاپ دوم، 1380، ص 62.


 
خواستگاری از طرف خانواده زنان و دختران.............................
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خواستگاری از طرف خانواده زنان و دختران ،چرا در جامعه اسلامی خواستگاری از طرف خانواده زنان

چرا در جامعه اسلامی خواستگاری از طرف خانواده زنان و دختران مردود است ؟

پاسخ:

در ابتدا لازم به ذکر است که در صیغه عقد ، درخواست ازدواج از جانب زن و پذیرش آن از طرف مرد است و از نظر حکم اسلامی خواستگاری زن حرام نمی‌باشد ، و این (خواستگاری مرد) از سنّت و عرف جامعه است . هرچند سنّتی خوب و پسندیده است و با تحلیل و بررسی آن به درستی و هماهنگی آن با روحیّات دخترو پسر پی‌می‌بریم .
از دوران گذشته و در بسیاری از اقوام و ملل مختلف خواستگاری مردان مرسوم بوده که از بزرگترین عوامل حفظ حیثیّت و احترام زن بوده است ، پس این رسم منحصر به جامعه اسلامی و یا ایران نمی‌باشد .
استاد شهید مطهّری در این باره سخن جامع و کاملی دارند :
طبیعت ، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفریده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن ، طبیعت زن را گُل و مرد را بلبل ، زن را شمع و مرد را پروانه قرارداده است.(1)
این یکی از تدابیر حکیمانه و شاهکارهای خلقت است که در غزیزه مرد نیاز و طلب و در غریزه زن ناز و جلوه قرار داده است . ضعف جسمانی زن را در مقابل نیرومندی جسمانی مرد با این وسیله جبران کرده است.
خلاف حیثیّت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود ، برای مرد قابل تحمّل است که از زنی خواستگاری کند و جواب رّد بشنود و آن‌گاه از زن دیگری خواستگاری کند و جواب رّد بشنود تا بالآخره زنی رضایت خود را به همسری با او اعلام کند .
اما برای زن که می‌خواهد محبوب و معشوق و مورد پرستش باشد و در قلب مرد نفوذ کند تا بر دل او حکومت نماید، قابل تحمّل و موافق غریزه نیست که مردی را به همسری خود دعوت کند واحیاناً جواب رّد بشنود و سراغ مرد دیگری برود .
به عقیده ویلیام جیمز فیلسوف معروف امریکایی : حیا و خودداری ظریفانه زن غریزه نیست بلکه دختران حوّا ، در طول تاریخ دریافتند که عزّت و احترامشان به این است که دنبال مردان نروند و خود را مبتذل نکنند و از دسترس مرد، خود را دورنگه دارند ، زنان این درس‌ها را در طول تاریخ دریافتند و به دختران خود یاد دادند.
مرد، خریدار وصال زن است و با خضوع و خشوع، خود را نیازمند به عشق به زن نشان می‌دهد و او با بی‌نیازی تمام در مقام معشوقیت، سنگ محک مدعیّان عشق شده و بهترین را انتخاب می‌کند .
در طول تاریخ، زن مظهر عشق و جمال ـ با کمال خردورزی و هنر توانست مرد را در هر مقامی و هر وضعی که بوده است به آستان خود بکشاند و خود را مظهر مطلوبیت و پاسخگویی قرار داده است.
این بهترین ضامن حیثیت و احترام زن و جبران کننده ضعف جسمانی اودر مقابل نیروی جسمانی مرد است و هم بهترین عامل حفظ تعادل و توازن زندگی مشترک آنهاست .(2)
استاد فرزانه آیت الله جوادی آملی در کتاب ارزشمند زن در آینه جلال و جمال روایتی پیرامون خلقت آدم و حوّا نقل می‌کند. حضرت آدم آگاهی از خلقت حوّا از پروردگارش پرسید: این کیست که قرب و نگاه او مایه انس من شده است؟ خداوند فرمود: این حوّا است. آیا دوست داری که با تو بوده و مایه انس تو شود؟ آدم گفت: (آری). آنگاه خداوند فرمود: از من ازدواج با او را بخواه، چون صلاحیّت همسری تو راجهت علاقه جنسی نیز دارد... پس آدم عرض کرد: من پیشنهاد ازدواج با وی را عرضه می‌دارم.
بعد از ازدواج، آدم به حوّا گفت: به طرف من بیا و به من روکن. و حوّا به او گفت: تو به سوی من روکن . خداوند امر کرد که آدم برخیزد و به طرف حوّا برود.
این همان راز خواستگاری مرد از زن است وگرنه زن به خواستگاری مرد بر می‌خواست.
پس در نتیجه :
1ـ الزام شرعی در خواستگاری مرد نبوده و خواستگاری زن حرام نمی‌باشد.
2ـ رسم خواستگاری مرد منحصر به ایران و جوامع اسلامی و زمان حاضر نبوده بلکه از دیر باز در اقوام و ملل مختلف مرسوم بوده است .
3ـ خواستگاری مرد مطابق با راز خلقت انسان و هماهنگ با روحیات ونقش زن و مرد در زندگی است .
4 ـ شکست و ناکامی در خواستگاری ، برای مرد قابل تحمّل است اما در زن اثر روحی ـ روانی نامطلوب می‌نهد.
5 ـ خواستگاری مرد ضامن حفظ تعادل نظام اجتماعی است و ایجاد توازن میان قدرت جسمانی مرد و ضعف جسمانی زن است.
6 ـ در مجموع خواستگاری مرد نوعی احترام به شخصیّت زن است.

                                                                                 نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، قم، انتشارات صدرا، ابتدای کتاب .
2. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام ، قم، انتشارات صدرا، 1378، ص 39 و 40 . صدوق، من لا یحضره الفقه، انتشارات الاعلمی المطبوعات، ج 3، ص 247، کناب النکاح.


 
آیا دختران از نظر شرعی و عرفی می توانند از پسران خواستگاری کنند؟
ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خواستگاری دختران از پسران

پاسخ:


بخش نخست1. خواستگاری توسط مرد یا خویشان و دوستان نزدیک مرد انجام می‌گیرد. اگر چه در برخی فرهنگها یا ملتها خواستگاری دختر از پسر معمول و رایج می باشد اما توجه داشته باشید که آن چه که مطابق طبع فطری بشر است خواستگاری مرد از زن می‌باشد و عکس آن بر خلاف این طبیعت است. زیرا مرد به عنوان جنس مذکر همیشه خواهان است و زن خواسته، از مرد طلب و عشق مطلوب است راز زن حیا، عفت، ناز و کرشمه(1) به قول ویل دورانت «زن فقط زنده است که معشوق باشد و توجه کردن به او مایة حیات او است؟»(2)
در داستان آدم و حوا ـ علیهما السّلام ـ نیز خواستگاری از طرف جنس مذکر یعنی حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ انجام شد(3) به همین دلیل بسیاری از دخترها دوست دارند، پسرها به خواستگاری آنان بیایند تا به زندگی مشترک و همسری با هم رضایت دهند.
2. اما در عین حال تلاش غیر مستقیم در امر خواستگاری (از مرد) مطلوب و پسندیده است به این معنا که اگر واقعاً به جوانی پاک، متدین، اهل زندگی و برخوردار از ویژگی‌های مطلوب برخورد نمودید و در یک کلام او را شایسته همسری خود تشخیص دادید، می‌توانید ازدوستان خود، افراد فامیل (که مورد اطمینان باشند) و معلمی خیرخواه به عنوان پیک و رابط استفاده نمایید تا با طرح مساله به صورت غیر مستقیم به شخصیت شما آسیبی نرسد.(4)
1. اقدام به خواستگاری از طرف خانواده دختر هیچ منع شرعی ندارد و این مسأله یعنی طرح پیشنهاد ازدواج از طرف زن به مرد در تاریخ اسلام بی‌سابقه نیست همان گونه که حضرت خدیجه (س) وقتی به خصوصیات ایمانی و اخلاقی رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ واقف شدند، به آن بزرگوار پیشنهاد ازدواج دادند. البته شایسته است این موضوع را در چارچوب فرهنگ، رسم و رسوم جامعه ببینید.

بخش دوّماقدام به خواستگاری از سوی دختر هیچ منع شرعی ندارد. البته به شرطی که با اذن پدر باشد و رضایت او جلب شده باشد، امّا چنین فردی باید به تبعات منفی این اقدام نیز توجه داشته باشد.
الف) درست است که اقدام به خواستگاری از آشنایی‌های پیشین حکایت می‌کند امّا هر آشنایی منجر به دل بستگی و محبت به یکدیگر نمی‌شود و ممکن است به پیوندی خجسته و میمون و تشکیل خانواده‌ای موفق نیانجامد... به دیگر سخن
دختر جوان تشنة محبت، عشق و در جستجوی تأمین نیازهای عاطفی خویش است و گاه نمی‌تواند تشخیص دهد که همة جوانان در اظهار علاقه و ابراز محبت صادق نیستند.(5)
ب) امکان پاسخ منفی از سوی پسر یا خانواده و وابستگان او نباید مورد غفلت و بی‌توجهی واقع شود. بنابراین باید همانند پسری که اقدام به خواستگاری می‌کند و جواب رد می‌شنود، او نیز خود را برای شنیدن پاسخ منفی آماده نماید. چه بسا اتفاق می‌افتد که علی‌رغم تمایل دختر و پسر به زندگی مشترک، وابستگان دو طرف از این وصلت و پیوند جلوگیری می‌کنند. از این رو احتمال این که دختر از نظر روانی، روحی و عاطفی آسیب‌پذیر شود، وجود دارد.
ج) بر فرض که این خواستگاری به سرانجام برسد و به ازدواج ختم شود، دختر جوان باید خود را برای سرکوفتها و منت‌گذاری‌های احتمالی، برچسب‌ها وانگ‌ها از سوی پسر و خانواده او و حتی از سوی خانواده خود مهیا نماید، چرا که ممکن است با بروز هر مشکلی در خانواده سیل تحقیر‌ها و تهمت‌ها متوجه او شود.
از نظر عرفی، اقدام به این کار به صورت مستقیم چندان مطلوب و پسندیده نیست و بهتر آن است که بستگان دختر در صورت وجود شرایط لازم، به صورت غیر مستقیم در این امر خدا پسندانه اقدام نمایند.

                                         &