فلسفه نماز در قرآن و اسلام چیست؟
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فلسفه نماز در قرآن و اسلام چیست؟

عبادت، وسیله تکامل و سعادت ماست و دستور خداوند به نماز، نوعى لطف و رحمت و راهنمایى است که ما را به کمال مى‏رساند؛ مثلًا وقتى پدر و مادر، فرزندشان را به درس خواندن امر مى‏کنند، به سود خود فرزند است و سعادت او را مى‏خواهند و این امر از روى محبّت به فرزند است و گرنه به درس خواندن او نیازى ندارند.

آیات و روایات، فلسفه و حکمت تشریع نماز را بیان کرده‏اند:

1. یاد خدا: «وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِکْرِى» « طه، آیه 14»؛ نماز را برپا دار تا به یاد من باشى.

2. بازداشتن از گناه و زشتى‏ها: «إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنکَر» « عنکبوت، آیه 45»؛ همانا نماز [انسان را در دنیا] از زشتى‏ها و گناه باز مى‏دارد.

3. پاکیزگى روح: «... إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَیْبِ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ مَن تَزَکَّى‏ فَإِنَّمَا یَتَزَکَّى‏ لِنَفْسِهِ‏ى وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ» « فاطر، آیه 18»؛ ... [تو] تنها کسانى را که از پروردگارشان در نهان مى‏ترسند و نماز برپا مى‏دارند، هشدار مى‏دهى و کسى پاکیزگى جوید تنها براى خود پاکیزگى مى‏جوید، و فرجام [کارها] به سوى خداست.

4. یارى جستن از نماز در مسیر تکامل: «وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ وَ إِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخشِعِینَ» « بقره، آیه 45»

؛ از شکیبایى و نماز یارى جویید، و به راستى این کار گران است، مگر بر فروتنان.

5. پاک شدن از کبر و غرور؛ حضرت فاطمة علیها السلام مى‏فرماید: «... و الصلاة تنزیهاً من الکبر ...؛ « بقره، آیه 45»

 ... خداوند نماز را واجب کرد تا مردم از کبر و غرور پاک شوند ....

6. رستگارى: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُون* الَّذِینَ هُمْ فِى صَلَاتِهِمْ خشِعُونَ» « مؤمنون، آیه 1- 2»؛

به راستى که مؤمنان رستگار شدند؛ همانان که در نمازشان فروتنند.

در حدیثى آمده است: نقش نمازهاى پنج‏گانه براى امت من همانند نهر آب زلالى است که از مقابل خانه آنان مى‏گذرد، اگر کسى روزانه پنج بار در این نهر شست‏وشو کند، آیا به گمان شما باز هم بر بدن او آلودگى و پلیدى خواهد ماند؟!. «1»

و در حدیثى دیگر امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: هنگامى که نمازگزار به سمت قبله براى نماز مى‏ایستد، خداوند رحمان و رحیم به او توجه ویژه مى‏کند. «2»

نماز روزانه انسان، اظهار تشکر و سپاس دائمى او از این همه نعمت و خوبى‏هایى است که خداوند به او داده است و نیز ثناگویى و تمجید انسان از این همه زیبایى و عظمت است که خداوند متعال دارد. هیچ کس براى تعریف و تمجید از یک گل زیبا که در طبیعت روییده است به شما اعتراض نمى‏کند، امّا اگر زیبایى آن را نبینى، نابینایت مى‏شمرند و اگر ببینى و واکنش نشان ندهى و ستایش نکنى سرزنشت مى‏کنند که چرا ذوق و احساس ندارى و چقدر بددلى!

در مضمون بعضى احادیث آمده است که: «انسان در حال نماز با خداى خود نجوا و گفت‏وگو مى‏کند و اگر انسان لذت این گفت‏وگو را بچشد، هیچ‏گاه از حال نماز خارج نمى‏شود. «3»

راستى چقدر لذت‏بخش است با خداى جهان آفرین به گفت‏وگو و مناجات پرداختن! و روحى به عظمت تمام هستى یافتن و با خداى هستى هم سخن شدن‏

 

__________________________________________________

 (1). محمد محمدى رى‏شهرى، میزان الحکمة، ج 5، ص 372، حدیث 10259

 (2). همان، ص 376، حدیث 10279

 (3). همان، حدیث 10280

                        پرسمان قرآنى نماز، ص:43 -  44


 
نماز پیامبر پیش از اسلام‏
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نماز پیامبر پیش از اسلام‏

آیا پیامبر صلى الله علیه و آله پیش از بعثت و نزول قرآن نماز مى‏خواندند؟ اگر نماز مى‏خواندند نماز ایشان چگونه بود؟

خداوند متعال مى‏فرماید: «وَ کَذَ لِکَ أَوْحَیْنَآ إِلَیْکَ رُوحًا مّنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِى مَا الْکِتبُ وَ لَاالْإِیمنُ وَ لکِن جَعَلْنهُ نُورًا نَّهْدِى بِهِ مَن نَّشَآءُ مِنْ عِبَادِنَا وَ إِنَّکَ لَتَهْدِى إِلَى‏ صِرَ طٍ مُّسْتَقِیمٍ» « شورى، آیه 52»

؛ و همین گونه، روحى از امر خودمان به سوى تو وحى کردیم. تو نمى‏دانستى کتاب چیست و نه ایمان [کدام است؟] ولى آن را نورى گردانیدیم که هر که از بندگان خود را بخواهیم به وسیله آن راه مى‏نماییم و به راستى که تو به خوبى به راه راست هدایت مى‏کنى.

ازآیه شریفه به‏دست مى‏آید:

.1 آن چه رسول خدا صلى الله علیه و آله دارد و مردم را به‏سویش مى‏خواند، همه از ناحیه خداوند متعال است و مراد از این که: تو خودت درایت و فهم حقایق کتاب را نداشتى این است که از معارف جزیى، عقاید و شرایع عملى که در کتاب آمده، قبلًا اطلاعى نداشتى، زیرا رسول‏اکرم صلى الله علیه و آله بعد از نبوت و وحى، به آن جزئیات آگاه شد و التزام تفصیلى به تک تک معارف حقه و اعمال صالح پیدا کرد.

2. آیه مى‏فرماید: تو قبل از وحى، به کتاب و معارف و شرایعى که در آن هست علمى نداشتى و به ایمانى که بعد از وحى دارا شدى، متصف نبودى، پس آیه با ایمان داشتن رسول خدا صلى الله علیه و آله و این که اعمالش همه صالح بوده است، منافاتى ندارد، چون در آن علم به تفاصیل و جزئیات معارفى که در کتاب آمده نفى شده است و بدیهى است که نفى علم و التزام تفصیلى، با التزام اجمالى ایمان به خدا و خضوع در برابر حق، منافاتى ندارد.

 3. آیه اشاره مى‏کند که حال رسول خدا صلى الله علیه و آله قبل از بعثت، با بعد از بعثت، متفاوت است وگرنه پیامبراکرم صلى الله علیه و آله قبل از بعثت نیز موّحد و یگانه‏پرست بوده است. عدم آگاهى آن حضرت به محتواى قرآن، باعث عدم آگاهى او به خداوند نمى‏شود و زندگى پیامبراکرم صلى الله علیه و آله قبل از دوران بعثت،- که در کتاب‏هاى تاریخى آمده- گواه زنده این حقیقت است.

حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: از همان زمان که رسول خدا صلى الله علیه و آله از شیر بازگرفته شد، خداوند بزرگ‏ترین فرشته رابراى تربیت او گمارد و آن‏ فرشته شب‏ها و روزها اخلاق و آداب نیک را به او مى‏آموخت. «1»

از آیات و روایات به دست مى‏آید که برخى از احکام و عبادت‏ها، مانند: نماز، روزه، زکات و ...، در شریعت‏هاى قبل از اسلام نیز وجود داشته است؛ چنان‏که پیش از این به نماز آنان اشاره شد.

قرآن کریم از قول حضرت عیسى علیه السلام مى‏فرماید:

«وَ أَوْصنِى بِالصَّلَوةِ وَ الزَّکَوةِ مَا دُمْتُ حَیًّا» «2»؛

تا زمانى که زنده‏ام خداوند مرا به نماز و زکات توصیه کرده است و نیز در سوره بقره، آیه 183، از وجوب روزه بر امت‏هاى گذشته سخن به میان آمده است، ولى جزئیات و کیفیت عبادت‏هاى پیامبراکرم صلى الله علیه و آله قبل از بعثت نیز در تاریخ نقل نشده است. «3» البته نماز خواندن به شکل کنونى پس از بعثت واجب شد و پیش از آن واجب نبود.

(1). نهج‏البلاغه، خطبه 192 (خطبه قاصعه)

 (2). مریم، آیه 31

 (3). ر. ک: همان، تفسیر المیزان، ج 18، ص 75- 78؛ همان، تفسیر نمونه، ج 20، ص 504 و 509؛ جعفرسبحانى، فروغ ابدیت، ص 209- 210؛ شرح نهج‏البلاغه، شیخ محمّد عبده، ج 1- 4، ص 442

                                                                پرسمان قرآنى نماز، ص: 38


 
ذکر تشهد در نماز امّت‏هاى پیشین‏
ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ذکر تشهد در نماز امّت‏هاى پیشین‏ ،کیفیت نماز در ادیان پیشین

امّت‏هاى پیشین در نماز خود به جاى «اشهد انّ محمداًعبده و رسوله» چه‏مى‏گفتند؟

بنابر آن‏چه گذشت کیفیت نماز در ادیان پیشین روشن نیست؛ از این‏رو اولًا: معلوم نیست که نماز در شرایع پیشین داراى تشهد بوده تا گفته شود در تشهد به جاى «اشهد انّ محمداً عبده و رسوله» چه مى‏گفته‏اند، ثانیاً: در بسیارى از احادیث به شیوه‏هاى مختلف آمده است که پیامبران الهى به پیامبر خاتم و آخرین پیامبر الهى معتقد بوده و به او و اهل‏بیت او محبت داشتند و خداوند را به واسطه نام آنان و توسل به آنها مى‏خواندند.

در روایتى آمده حضرت آدم علیه السلام به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و اهل بیت او متوسل شد تا ترک‏اولاى او بخشیده شد و در حدیثى دیگرآمده: بر پیشانى کشتى حضرت نوح علیه السلام نام پنج تن اهل‏بیت نوشته شده بود «1».

__________________________________________________

 (1). علامه طباطبایى، المیزان، ج 20، ص 97

                                                                             پرسمان قرآنى نماز، ص: 35


 
آیا فرشتگان هم نماز مى‏خوانند؟
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا فرشتگان هم نماز مى‏خوانند؟

در این که فرشتگان خداوند متعال را تسبیح و تقدیس مى‏کنند جاى هیچ تردید نیست؛ برخى آیاتى که به تسبیح فرشتگان اشاره فرموده، عبارت است:

1. «وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلئِکَةِ ... وَ نَحْنُ نُسَبّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدّسُ لَکَ ...» «2»

؛ [به خاطر بیاور] هنگامى که پروردگارت به فرشتگان گفت: ... ما تسبیح و حمد تو را به جا مى‏آوریم و تو را تقدیس مى‏کنیم.

2. «لَایَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَلَا یَسْتَحْسِرُونَ* یُسَبّحُونَ الَّیْلَ وَ النَّهَارَ لَا یَفْتُرُونَ»؛ «3»

 [فرشتگان‏] هیچ گاه از عبادتش استکبار نمى‏ورزند و هرگز خسته نمى‏شوند [تمام‏] شب و روز را تسبیح مى‏گویند و سست نمى‏گردند.

3. «وَالْمَلئِکَةُ یُسَبّحُونَ بِحَمْدِ رَبّهِمْ و ...» «4»؛ فرشتگان، پیوسته تسبیح و حمد پروردگارشان را به جا مى‏آورند.

از ابن عباس و ابن مسعود نقل شده است که «تسبیح» فرشتگان، به‏ معناى نماز خواندن آنهاست.

رسول‏اکرم صلى الله علیه و آله به ابوذر فرمود: اى ابوذر، هر گاه بنده‏اى در بیابانى تنها باشد و وضو بسازد یا تیمم کند، سپس اذان و اقامه بگوید و نماز بخواند، خدا فرشتگان را امر مى‏کند که پشت سر او صفى تشکیل دهند که دو طرف آن دیده نشود و به نماز او اقتدا نمایند و به دعاى او آمین گویند. «1»

نماز پیامبر پیش از اسلام‏

آیا پیامبر صلى الله علیه و آله پیش از بعثت و نزول قرآن نماز مى‏خواندند؟ اگر نماز مى‏خواندند نماز ایشان چگونه بود؟

خداوند متعال مى‏فرماید: «وَ کَذَ لِکَ أَوْحَیْنَآ إِلَیْکَ رُوحًا مّنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِى مَا الْکِتبُ وَ لَاالْإِیمنُ وَ لکِن جَعَلْنهُ نُورًا نَّهْدِى بِهِ مَن نَّشَآءُ مِنْ عِبَادِنَا وَ إِنَّکَ لَتَهْدِى إِلَى‏ صِرَ طٍ مُّسْتَقِیمٍ» «2»

؛ و همین گونه، روحى از امر خودمان به سوى تو وحى کردیم. تو نمى‏دانستى کتاب چیست و نه ایمان [کدام است؟] ولى آن را نورى گردانیدیم که هر که از بندگان خود را بخواهیم به وسیله آن راه مى‏نماییم و به راستى که تو به خوبى به راه راست هدایت مى‏کنى.

ازآیه شریفه به‏دست مى‏آید: 5. آن چه رسول خدا صلى الله علیه و آله دارد و مردم را

__________________________________________________

 (1). علامه طباطبایى، المیزان، ج 20، ص 97

 (2). بقره، آیه 30

 (3). انبیاء، آیه 19- 20

 (4). شورى، آیه 5

(5). ر. ک: شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 5، باب استحباب الاذان و الاقامة لکلّ صلاة فریضة، ص 381؛ نصراللهى زاده، سیماى ملائکه در قرآن کریم، پایان نامه، ص 169

 

                        پرسمان قرآنى نماز، ص: 36

 


 
آیا نمازى که ما مى‏خوانیم همان نماز پیامبر( ص)...
ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: هم‏سانى نماز شیعه با نماز پیامبراسلام ،آیا نمازى که ما مى‏خوانیم همان نماز پیامبر (ص)

آیا نمازى که ما مى‏خوانیم همان نماز پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان علیهم السلام است‏ و تفاوتى نکرده است؟

نمازى که ما- براساس آنچه فقها و مراجع تقلید به‏دست آورده‏اند- مى‏خوانیم، تمام اجزا، شرایط، مسائل و احکام آن از آیات قرآن و روایات پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان علیهم السلام گرفته شده است.

براى نمونه، سه جلد از کتاب وسائل الشیعه در مورد نماز و احکام و مسائل آن است. بنابراین نمازى که ما مى‏خوانیم همان نماز پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان علیهم السلام است. براى نمونه یک روایت را درباره کیفیت نماز بیان مى‏کنیم: حماد بن عیسى گوید: امام صادق علیه السلام برخاست و رو به قبله ایستاد، دو دستش را روى پاهایش قرار داد و انگشتان دستش را بست، فاصله بین پاهایش را نزدیک کرد تا مقدار سه انگشت باز، با خشوع تکبیرة الاحرام گفت، سپس حمد را با ترتیل قرائت فرمود و سوره توحید را بعد از آن خواند، سپس به مقدار یک نفس کشیدن درنگ کرد، در حالى که ایستاده بود، سپس در همین حال «اللّه‏اکبر» گفت، بعد به رکوع رفت و کف دست‏هایش را در حالى که انگشتان دستش باز بود، بر روى زانوهایش قرار داد. زانوهایش را به پشت رد نمود و پشت خود را مستوى نمود؛ به گونه‏اى که اگر قطره آبى بر آن مى‏ریخت، ثابت مى‏ماند. گردنش کشیده و چشمانش را فرو خوابانیده بود. در این حال سه بار با ترتیل تسبیح (سبحان ربى العظیم و بحمده) گفت، سپس سر از رکوع برداشت وایستاد، پس از آرامش «سمع اللّه لمن حمده» و «اللّه اکبر» را گفت و دست‏هایش را تا مقابل صورتش بالا آورد. بعد از آن به سجده رفت. هنگام سجده رفتن، ابتدا دست‏هایش را به زمین نهاد، سپس زانوهایش را. در سجده تنها هشت عضو بدنش را بر زمین نهاد: پیشانى، دو کف دست، دو زانو، سر دو انگشت شست پا و بینى- قرار دادن بینى بر زمین مستحب است- و در سجده سه بار فرمود: «سبحان ربى الاعلى و بحمده». سپس سر از سجده برداشت و به طور کامل نشست؛ آنگاه «اللّه اکبر» گفت و نیز «استغفر اللّه ربى و اتوب الیه» گفت. دوباره «اللّه اکبر» گفت، سپس به سجده دوم رفت و سجده دوم را همانند سجده اول به جا آورد و رکعت دوم را همانند رکعت اول انجام داد. بعد از نماز به حمّاد فرمود: اى حمّاد! این گونه نماز بخوان، در حال نماز به جایى نگاه نکن، با انگشتان خود بازى نکن. «1»

__________________________________________________

 (1). شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 4، ص 673

                        پرسمان قرآنى نماز، ص: 41


 
تاریخچه پیدایش نماز
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تاریخچه پیدایش نماز ،سوت کشیدن و کف زدن

نماز از چه زمانى به وجود آمد؟ آیااز اول خلقت برانسان واجب بوده یا تنها مسلمانان مأمور به آن بوده‏اند، اگر وجود داشته کیفیت وکمیت آن چگونه بوده است؟

یکى از چیزهایى که همه پیامبران الهى به آن دعوت مى‏کردند «پرستش خداوند» است. قرآن کریم از زبان پیامبران نقل مى‏کند که به امّت‏هایشان مى‏گفتند: «اعبدوا اللَّه»؛ خدا را پرستش کنید (مائده، آیه 72 و 117؛ اعراف، آیه 59 و 65 و 73 و 85؛ هود، آیه 50 و 61 و 84 و ...). اصل عبادت و پرستش خداوند در همه شریعت‏هاى الهى وجود داشته، ولى شکل و کیفیت آن متفاوت بود.

از قرآن ‏کریم استفاده مى‏شود که‏ نماز در امّت‏هاى پیشین هم بوده است؛ همه پیامبران از حضرت آدم تا حضرت خاتم نماز مى خواندند، اما از چگونگى آن اطلاع دقیقى در دست نیست. خداوند متعال خطاب به‏ حضرت موسى‏ علیه السلام مى‏فرماید: «إنّنى أنا اللَّه لآإلهَ إلّا أنا فاعبدنى و أقم الصّلوة لذکرى» « طه، آیه 14»

؛ من «اللَّه» هستم، معبودى جز من نیست؛ مرا بپرست و نماز را براى یاد من بر پادار.

هم‏چنین قرآن کریم به نقل از حضرت عیسى‏ علیه السلام مى‏فرماید: «و جعلنِى مبارَکًا أینَ ما کُنتُ و أوصنى بالصّلوة و الزَّکوة مادُمتُ حیًّا» « مریم، آیه 31»؛ و مرا وجودى پر برکت قرار داده، در هر کجا باشم و [خداوند] مرا به نماز و زکات توصیه کرده مادامى که زنده‏ام.

از این آیات شریف روشن مى‏شود که نماز در مکتب دو پیامبر بزرگ الهى- موسى‏ و عیسى‏ علیهما السلام- وجود داشته همان‏گونه که در مکتب دیگر پیامبران بوده است، چنان‏که درباره حضرت شعیب علیه السلام آمده است: «قالوا یشعیب أصلوتکَ تأمرک أن نَّترک ما یعبد ءابآؤنآ» « هود، آیه 87»؛ گفتند: اى شعیب! آیا نمازت به تو دستور مى‏دهد که آنچه را پدرانمان مى‏پرستیدند، ترک کنیم .... و نیز از زبان حضرت اسماعیل، مى‏فرماید: «وَ کَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَوةِ وَ الزَّکَوةِ وَ کَانَ عِندَ رَبّهِ مَرْضِیًّا» «. مریم، آیه 55»؛ او همواره خانواده خود را به نماز و زکات دعوت مى‏کرد و همواره مورد رضایت پروردگارش بود.

بنابراین هیچ شریعت و دینى، از نماز جدا نبوده، گرچه صورت‏ ظاهرى آن، تفاوت داشته است. زرتشتیان، پنج نماز دارند که در هنگام طلوع آفتاب و ظهر و عصر و اوّل شب و هنگام خواب، بپا مى‏دارند. «1»

یهودیان در ساعت سوم و ششم و نهم روز و اوّل و آخر شب و هنگام تناول غذا، دعاهایى دارند «2». مسیحیان، روز یک‏شنبه و برخى روز شنبه در کلیسا جلسه دعاى دسته‏جمعى تشکیل مى‏دهند.

اما باید توجه داشت که آنچه امروزه، پیروان حضرت موسى‏ علیه السلام (یهودیان) و پیروان حضرت عیسى‏ علیه السلام (مسیحیان) به عنوان نیایش در کلیسا و کنیسه به جاى مى‏آورند، با مناسکى که به وسیله این پیامبران الهى آورده شده بود، بسیار متفاوت است، زیرا آیین و کتاب‏هاى آسمانى این دو پیامبر الهى دچار تحریف و دست‏خوش انحرافات پیروان آنها شده است. «3» در واقع نماز فعلى یهودیان و مسیحیان به دعا، نزدیک‏تر است تا به مجموعه‏اى از اعمال.

از این‏رو کیفیت و کمیت نماز در شریعت اسلام با شرایع پیشین متفاوت است، لکن در بیشتر آن آیین‏ها، سجده‏جزئى از این عبادت محسوب مى‏شود.

علاوه بر تشریع نماز در ادیان الهى، بت‏پرستان نیز در برابر بت‏هایشان، وِردهایى مى‏خوانده‏اند. «1» اعراب جاهلى هم در مقابل کعبه مى‏ایستادند و باکف‏زدن و صوت‏کشیدن اظهار عبادت مى‏کردند: «وَمَا کَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ الْبَیْتِ إِلَّا مُکَآءً وَتَصْدِیَةً»

 و نماز و دعاى آنان نزد آن خانه جز سوت کشیدن و کف زدن نیست.                       

__________________________________________________

 (1). محمدخزائلى، همان، ص 40

 

                                                  پرسمان قرآنى نماز، ص: 34

 


 
آیا هم جنس گرایى در مورد زنان نیز صادق است؟
ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا هم جنس گرایى در مورد زنان نیز صادق است؟ ،هم جنس گرایى، در مورد زنان ،نها آمیزش جنسى با همسران و کنیزانشان

 با توجه به این که، قرآن کریم، به برخى اعمال زشت قوم لوط و سرنوشت آنان پرداخته، آیا هم جنس گرایى در مورد زنان نیز صادق است؟ قرآن کریم، در کدام سوره و آیه، به آن اشاره فرموده است؟

پاسخ: هم جنس گرایى، در مورد زنان نیز وجود داشته و از جمله گناهان کبیره‏اى است که داراى حدّ است و از آن به «مساحقه» تعبیر شده. هر چند در قرآن کریم، همانند عمل زشت «لواط» به آن تصریح نشده؛ ولى با راهنمایى اهل بیت علیهم السلام، آیاتى به آن اشاره دارد؛ خداوند در توصیف مؤمنان مى‏فرماید:

«والَّذینَ هُم لِفُروجِهِم حفِظون* الّا عَلى‏ ازوجِهِم او ما مَلَکَت ایمنُهُم فَانَّهُم غَیرُ مَلومین* فَمَنِ ابتَغى‏ وراءَ ذلِکَ فَاولکَ هُمُ العادون؛ (مؤمنون، 5- 7)

و آنها که دامان خود را (از آلوده شدن به بى‏عفتى) حفظ مى‏کنند. تنها آمیزش جنسى با همسران و کنیزانشان دارند، که در بهره‏گیرى از آنان ملامت نمى‏شوند. و کسانى که غیز از این طریق را طلب کنند تجاوزگرند» بنابر این، اگر زنى از غیر طریق همسر خویش ارضا جنسى شود، دامان خود را حفظ نکرده و مرتکب معصیت الهى گشته است.

در روایتى از امام صادق علیه السلام مى‏خوانیم که حضرتش در پاسخ به سؤال زنى که از حکم مساحقه پرسیده بود، فرمودند:

 «حدّش حدّ زناکار است»؛ پرسید: آیا خداوند عزوجل در قرآن، آن را بیان فرموده است؟ فرمودند: «آرى»؛ عرض کرد: در کجاى آن؟ فرمودند: در داستان «اصحاب الرّس» «1» و در روایتى آمده است: زنى همراه کنیز خود خدمت امام صادق علیه السلام رسیده عرض کرد: درباره پرداختن زنان به یک دیگر چه مى‏فرمایى؟ حضرت فرمودند: جایگاهشان آتش است؛ روز قیامت این گونه زنان آورده مى‏شوند در حالى که بالاپوشى از آتش و کفشى از آتش و روبندى از آتش بر آنان پوشانده مى‏شود؛ آن زن عرض کرد: این مطلب در کتاب خداوند متعال نیست! حضرت فرمود: آرى هست؛ عرض کرد: کجاست؟ فرمودند: «آن جا که مى‏فرماید:

«وعادًا وثَمودا واصحبَ الرَّسّ» (فرقان، 38)«2»

البته از برخى از احادیث استفاده مى‏شود که این عمل ناپسند در قوم لوط نیز بوده است؛ امام صادق علیه السلام مى‏فرمایند: «نخستین کسى که این عمل را مرتکب شد، قوم لوط بودند؛ زیرا مردها به یک دیگر پرداختند و زنان، بى مرد ماندند، در نتیجه آن زنان نیز همانند مردانشان، به یک دیگر روى آوردند» «3»

__________________________________________________

 (1). کافى، کلینى رحمه الله، ج 7، ص 202، ح 1/ بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 79، ص 75، ح 2

 (2). تفسیر نورالثقلین، عبد على عروسى حویزى، ج 4، ص 19، ح 61/ تفسیر نمونه، ج 15، ص 94

 (3). بحار الانوار، علامه مجلسى، ج 79، ص 76، ح 3/ میزان الحکمه، محمد محمدى رى‏شهرى، ج 5، ص 2418

                        پرسمان قرآنى زن، ص: 160


 
زن چگونه مى‏تواند به شهادت برسد؟
ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: زن چگونه مى‏تواند به شهادت برسد؟

اسخ:

گرچه در اسلام یکى از شرایط وجوب شرکت در جهاد و جنگ، «مرد بودن» است، واجب کفایى است و تفاوتى بین مرد و زن نیست.

کسانى که در جهاد دفاعى شرکت کنند و کشته شوند، شهیدند؛ همانند کسانى که در جهاد ابتدایى کشته مى‏شوند. پس راه رسیدن به مقام شهادت با شرکت در جهاد دفاعى براى زنان ممکن است؛ افزون بر این، اسلام شوهر دارى و خانه دارى به روش نیکو (حسن التبعل) را جهاد زن مى‏داند: «جهاد المرأة حسن التبعل.» «1»

مفهوم حدیث یاد شده چنین است: زنانى که در خانه، رفتارى نیکو با شوهران شان دارند، پاداش شهید مى‏گیرند. «2»

علاوه بر این، مقام شهادت، تنها به کشته شدن در میدان جنگ به دست نمى‏آید؛ کسانى دیگر هم به این مقام مى‏رسند و اجر و پاداش شهید نصیب آنان مى‏شود؛ از جمله:

1. کسى که در راه تحصیل علم از دنیا برود. «3»

2. کسى که در بستر از دنیا برود، ولى معرفت حق پروردگار و معرفت واقعى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و اهل بیتش علیهم السلام را داشته باشد. «4»

3. کسى که براى دفاع از مالش در برابر مهاجمان ایستادگى کند و کشته شود. «5»

4. کسى که با محبت اهل بیت علیهم السلام بمیرد.

و ...

__________________________________________________

 (1)- فروغ کافى، کلینى رحمه الله، ج 5، ص 9 و 507

 (2)- مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسى رحمه الله، ص 200

 (3)- سفینة البحار، شیخ عباس قمى رحمه الله، ج 4، ص 513

 (4)- نهج البلاغه، صبحى صالح رحمه الله، خ 190، آخر خطبه‏

 (5)- سفینة البحار، همان‏

                        پرسمان قرآنى زن، ص: 158


 
آیا تمام مادران وارد بهشت خواهند شد ؟
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا تمام مادران وارد بهشت خواهند شد ؟ ،«بهشت زیر پاى مادران است»

پرسش: پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرموده: «بهشت زیر پاى مادران است.» در این صورت تمام مادران وارد بهشت خواهند شد و اگر برخى از زنان هم نتوانند وظیفه خود را انجام دهند و گناه بسیارى داشته باشند پس از کیفر اعمالشان وارد بهشت خواهند شد. آیا زنانى که براى همیشه از مادر شدن محرومند از این موضوع مستثنا هستند؟

پاسخ: در حدیثى مى‏خوانیم: جوانى مى‏گوید نزد پیامبر صلى الله علیه و آله براى شرکت در جهاد (آن‏جا که جهاد واجب عینى نبود) رفتم، تا درباره جهاد با ایشان مشورت کنم پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «ألک والدة قلت نعم قال اذهب فاکر مها فإنّ الجنة تحت رجلیها؛ آیا مادرى دارى؟ عرض کردم آرى. فرمود: در خدمت مادر باش که بهشت زیر پاى او است». «1»

این حدیث بر اهمیت مقام مادر، اشاره دارد و مى‏فهماند که اگر انسان در رکاب و خدمت مادر باشد و در این راه بکوشد از نیکوکاران خواهد بود و امید به بهشت رفتنش افزایش مى‏یابد. هم چنان که حضرت عیسى در مقام بر شمردن افتخارات خود نیکوکارى نسبت به مادر را ذکر مى‏کند؛ «مرا نیکوکار و قدردان و خیرخواه، نسبت به مادرم قرار داده است». (مریم، 32) «2»

معناى حدیث شریف این نیست که همه مادران تنها به خاطر مادر بودن به بهشت خواهند رفت. جایگاه انسان‏هاى معاند، چه زن، چه مرد، جهنّم است. و زنان بدکار همانند مردان بدکار به کیفر اعمالشان خواهند رسید، بلکه به آن معناست که انسان براى رفتن به بهشت باید در برابر مادر متواضع بوده و خود را همانند خاک زیر پاى او بداند و در خدمت او باشد.

__________________________________________________

 (1). مجموعه ورّام، ورام‏بن ابن فراس، ج 2، ص 284

 (2). ر. ک: تفسیر نمونه، ج 13، ص 56

                        پرسمان قرآنى زن، ص: 157


 
اگر در بهشت مردها و زن‏ها با هم هستند وپس محرم و نامحرمى ....
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اگر در بهشت مردها و زن‏ها با هم هستند وپس محرم و ،آیا در بهشت مردها و زن‏ها با هم هستند ،زن‏هاى نامحرم با هم ارتباطى ،در بهشت، طاعات، عبادات

پرسش: آیا در بهشت مردها و زن‏ها با هم هستند و محرم و نامحرمى وجود ندارد، یا نه، مانند این جهان است؟

و اگر آن‏ها از هم جدا هستند، مى‏توانند با هم ازدواج کنند؟

پاسخ: براى روشن شدن پاسخ لازم است به چند نکته توجه شود، اول این که زندگى در بهشت به خلاف زندگى دنیا، فردى است؛ یعنى بهشتیان نیازى به زندگى اجتماعى ندارند؛ چرا که اصلى‏ترین عامل زندگى اجتماعى «نیاز» است و این عامل به کلى در بهشت منتفى است (مانند آیه 71 زخرف: «وَ فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُن ...؛ و در آن [بهشت‏] آن چه دل‏ها بخواهد و چشم‏ها از آن لذت ببرد موجود است ...») و اگر هم دیدارها و مجالسى در بهشت برپا شود، به جهت لذّت بردن از مصاحبت با اخیار و بهشتیان است و نه زندگى اجتماعى.

 

دیگر این که در بهشت گناه نیست و اساساً زمینه‏اى هم براى آن وجود ندارد و خدا آن‏ها را از میل به سوى گناه به هر صورت آن، با اعطاى خواب و نعمت‏هاى فراوان و برآوردن خواست‏هاى آن‏ها باز مى‏دارد. «1»

و نکته پایانى این که قوانین آخرت با قوانین دنیا متفاوت است و هر قوانین متناسب با خود دارد؛ بنابراین، مقایسه آخرت و بهشت با زندگى دنیایى نادرست است.

از مطالب گفته شده این استفاده بعید نیست که مردها و زن‏هاى نامحرم با هم ارتباطى نداشته باشند، چرا که هیچ گونه زمینه‏اى براى چنین ارتباطى فرض نمى‏شود، البته در بهشت ازدواج هست و آیات و روایات متعددى بر آن دلالت، بلکه تصریح دارد (بقره، 25 و نساء، 57 و ...) و پایه‏هاى این ازدواج در دنیا شکل گرفته است که اگر مرد و زن هر دو بهشتى باشند، در صورت تمایل مى‏توانند به زندگى زناشویى خویش ادامه دهند و اضافه بر آن خداى متعال در بهشت از بهشتیان با حورالعین پذیرایى مى‏کند.

در پایان توجه شما را به وجود «حجاب» براى زنان بهشتى جلب مى‏کنیم:

پیش از پاسخ، به دو نکته ضرورى اشاره مى‏کنیم:

الف) در بهشت، طاعات، عبادات و اعمالى که در این دنیاست وجود ندارد؛ چون بهشت دار تکلیف و و نشئه اختیار نیست و آزمایش و امتحانى وجود ندارد. در آن‏جا بهشتى‏ها، عاشقانه خدا را مى‏ستایند و از ستایش او لذت مى‏برند، «نیایش آنان در آن‏جا سبحانک اللهم [خدایا! توپاک و منزهى‏] و درودشان در آن‏جا سلام است، و پایان نیایش آنان این است که:

الحمدللَّه رب العالمین [ستایش ویژه پروردگار جهانیان است‏].» «2»

ب) محرمات و زشتى‏ها، همچون غذایى نامناسب براى روح انسان است و به طور مسلم روح سالم اشتهاى چنین غذایى را ندارد و بهشت، عالمى است که انسان کاملًا با واقعیت‏ها هماهنگ مى‏شود و به گفته شاعر:

          آنچه بینى دلت همان خواهد!             و آنچه خواهد دلت همان بینى!

 بنابراین، بهشتیان هرگز تمایل به اعمال حرام پیدا نمى‏کنند؛ چرا که تمایل به گناه از ویژگى روح‏هاى بیمار دوزخى است. «3» برخى از آیات قرآن‏کریم، اوصاف زنان و همسران بهشتى را این گونه بیان مى‏کنند:

1. همسران بهشتى، جز به همسران خود چشم ندوخته، و جز به آنها عشق نمى‏ورزند: «فیهن قاصرات الطرف»؛ «4»

2. تمام صفات کمال و جمال یک همسر مطلوب در آنها جمع است؛ «فیهن خیراتٌ حسان» (الرحمن، 70)

3. آنها فقط به همسرانشان تعلق دارند و از دید دیگران پنهانند؛ «حور مقصورات فى‏الخیام» «5»با توجه به این آیات، مشخص مى‏شود که زنان در بهشت حجاب‏هایى دارند که نشأت گیرنده از فطرت آنها (عفت، پاکدامنى و ...) است و پوشش بدن، آن گونه که در این جهان معمول است- بر فرض نداشتن- هیچ شکل اخلاقى براى مردان یا زنان دیگر به وجود نمى‏آورد؛ چون از دید دیگران مستورند.

__________________________________________________

(1). ر. ک: کشف المراد، علامه حلى، ص 411 و 412

 (2). یونس، 10/ پیام قرآن، آیت‏اللَّه مکارم شیرازى، ج 6، ص 363

 (3). تفسیر نمونه، ج 21، ص 116

 (4). الرحمن، 56/ تفسیر نمونه، همان، ج 23، ص 169

 (5). الرحمن، 72/ همان، ص 183

                        پرسمان قرآنى زن، ص: 156


 
حورالعین و زنان بهشتى
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حورالعین و زنان بهشتى ،از زنان بهشتى سخنى به میان نیامده است، علت چیست؟

پرسش: قرآن هر گاه در مقام بیان نعمت‏هاى بهشتى است، از حور العین سخن به میان آورده، ولى در سوره انسان با این که از نعمت‏هاى بهشتى یاد شده، ولى ازحور العین و زنان بهشتى سخنى به میان نیامده است، علت چیست؟

پاسخ: برخى از دانشمندان چنین استفاده کرده‏اند که عدم ذکر حورالعین در این سوره، با این ویژگى که در مقام بیان نعمت‏هاى متعددى از بهشت است، به جهت مقام و منزلت حضرت فاطمه‏زهرا علیها السلام مى‏باشد؛ چرا که شأن نزول این سوره درباره حضرت على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام و فضه خادم آن‏هاست؛ و خدا براى حفظ شأن حضرت فاطمه‏زهرا علیها السلام و احترام به او، در این سوره سخنى از حورالعین به میان نیاورده است.

                        پرسمان قرآنى زن، ص: 154


 
حوریان بهشتى بری مردان پس برای زنان چی ؟
ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حوریان بهشتى بری مردان پس برای زنان چی ؟ ،زن مؤمن در بهشت با شوهرش ،همسران زنان بهشتى

پرسش: چرا در قرآن همیشه اشاره به حوریان بهشتى مى‏کند و براى مردان این نعمت (حوریان) را قرار داده و به زنان چنین خطابى نمى‏شود که براى شما هم چنین نعمتى است؟

پاسخ: نعمت‏هاى بهشت اختصاص به مردها ندارد، بلکه قرآن مى‏فرماید: «هر کس کار شایسته‏اى انجام دهد و مؤمن هم باشد خواه مرد باشد یا زن، وارد بهشت مى‏شود و روزى بى‏حساب به او داده مى‏شود.» (مؤمن/ 40) زن مؤمن در بهشت با شوهرش در بهترین شرایط و حالات زندگى مى‏کند، اگر هر دو بهشتى باشند و اگر شوهرش بهشتى نباشد، همسر یکى از مردان بهشتى که هم‏شأن او باشد، مى‏شود. مرد و زن بهشتى، همه جوان، زیبا، مهربان و چهره‏اى جذّاب و اخلاقى نیکو دارند. «1»

امّا عدم ذکر همسران زنان بهشتى ممکن است از باب عنایت ویژه به حفظ حیاى زن باشد که در احکام اسلامى از قبیل خواستگارى و ازدواج و غیره متبلور شده است.

زبان قرآن کریم، زبان فرهنگ محاوره‏اى و همان روشى است که همه عقلا با آن سخن مى‏گویند. عقلا در خطاب‏هایى که به عموم مردم (زنان و مردان) دارند، مى‏گویند: «هان اى کسانى که چنین و چنان کرده‏اید» نه نامى از مرد مى‏برند و نه از زن؛ قرآن کریم نیز در این گونه خطابهایش مى‏فرماید: «یا ایها الذین آمنوا؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید».

از طرف دیگر، عقلا در مواردى که بخواهند همین شمول و عمومیت را به صراحت بفهمانند، مى‏گویند: «اى مردم متوجه باشید شما چه مرد و چه زن، باید چنین و چنان رفتار کنید». قرآن کریم نیز در بعضى موارد این تصریح و تأکید را بیان کرده، مى‏فرماید:

«مَنْ عَمِلَ صلِحًا مّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى‏ ...؛ (نحل، 97)

هر یک از شما که عمل صالحى انجام دهد، چه مرد باشد و چه زن»؛ اما وقتى مى‏خواهد خطاب را متوجه مردان کند، مى‏فرماید:

«الرّجَالُ قَوَّ مُونَ عَلَى النّسَآءِ؛ (نساء، 34)

مردان، قیّم زنان هستند» و یا هنگامى که مى‏خواهد خطاب را متوجه زنان کند، مى‏فرماید: «وَالتِى یَأْتِینَ الْفحِشَةَ مِن نّسَآئکُمْ؛ (نساء، 15)

کسانى از زنان شما که مرتکب گناه فاحش شوند».

بله، از آن‏جا که قسمت عمده‏اى از خطاب‏هاى قرآن درباره مسائل اجتماعى از قبیل: جهاد، قضا و امثال اینهاست، قهراً آن خطابها متوجه قشرى است که مسئول وظایف اجتماعى است و آن مردان هستند؛ همچنین (علاوه بر آن) براى خوددارى از تکرار نیز، فقط خطاب مذکر مى‏آید؛ چون خطاب اگر به صورت مؤنث نیز آورده شود، لازم مى‏آید دوبار در همه آیات، خطاب مذکر و مؤنث ذکر شود؛ لذا تنها «یا ایها الذین آمنوا» و ... بیان شده است و «یا أیّتها اللاتى ...» و ... نیامده است؛ وانگهى از «باب غلبه» نیز خطابات بیش‏تر به صورت مذکر آمده است؛ چون غالباً خطابات قرآن کریم از طرف رسول اکرم صلى الله علیه و آله متوجه مردان بود. «2»

__________________________________________________

 (1). تفسیر المیزان، علامه طباطبایى، زخرف/ 70؛ تفسیر نمونه، الرحمن/ 70؛ تفسیر نورالثقلین، رعد/ 23، حدیث 109 و 110

 (2). ر. ک: زن در آینه جلال و جمال، عبداللَّه جوادى آملى، ص 91/ پاسخ به پرسش‏هاى دینى، موسوى همدانى، ص 15

                        پرسمان قرآنى زن، ص: 153


 
آیا زنان دنیا در بهشت برترى بر حوریان بهشتى دارند؟
ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا زنان دنیا در بهشت برترى بر حوریان بهشتى دارند ،همسران بهشتى دوگونه‏ اند: ،زنان دنیوى برتر از حوریان بهشت

 از منابع اسلامى برمى‏آید که همسران بهشتى دوگونه‏ اند: برخى از آنان همین زنان مؤمن دنیوى هستند که در آن جهان به شکل حوریه، بلکه بهتر با شوهران مؤمنشان زندگى مى‏کنند و یا به ازدواج افراد مؤمن دیگر در مى‏آیند و عده‏اى از حوریه‏ ها نیز آفریده شدند تا در اختیار بهشتیان قرار گیرند.

از روایات استفاده مى‏شود که مقام زنان دنیوى برتر از حوریان بهشت است. در روایتى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم پرسیده شده است آیا زنان دنیا برترند یا حوریان؟ پیامبراکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند: زنان دنیا برتر از حوریان هستند. پرسیده شد براى چه؟

حضرت فرمود: به خاطر نماز، روزه و عبادتشان خداوند صورت‏هایشان را از نور و تنشان را از حریر مى‏پوشاند. «1»

همچنین در روایتى در بحارالانوار، مراد از «خیرات حسان» در آیه 70 سوره الرحمن، زنان دنیا دانسته شده و تأکید شده است که این زنان از حوریان برترند. «2»

__________________________________________________

 (1). الدر المنثور، سیوطى، ج 7، ص 633

 (2). بحارالانوار، ج 8، ص 81

                        پرسمان قرآنى زن، ص: 152


 
سرنوشت زنان در قیامت‏
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سرنوشت زنان در قیامت‏ ،آیا بهشت تنها براى مردان است ،«حورالعین» ،زنان بهشتى

پرسش: آیا بهشت تنها براى مردان است که خداوند در آیه 25 سوره بقره مى‏فرماید: «ازواج مطهرة»؟ مگر زنان به بهشت نمى‏روند؟ در ضمن اگر حیا براى زنان بهشتى مطرح است، پس چگونه خداوند متعال در سوره واقعه، به توصیف جمال زنان بهشتى پرداخته است؟

پاسخ: با توجه به آیات قرآن کریم شکى نیست که بهشت هم براى مردان مؤمن و هم براى زنان با ایمان است:

«وعَدَ اللَّهُ المُؤمِنینَ والمُؤمِنتِ جَنتٍ تَجرى مِن تَحتِهَا الانهرُ خلِدینَ فیها ومَسکِنَ طَیّبَةً فى جَنتِ عَدنٍ ورِضونٌ مِنَ اللَّهِ اکبَرُ ذلِکَ هُوَ الفَوزُ العَظیم؛ (توبه، 72)

خداوند به مردان و زنان با ایمان، باغ‏هایى از بهشت وعده داده که از زیر درختانش نهرها جارى است، جاودانه در آن خواهند بود، و مسکن‏هاى پاکیزه در این بهشت جاودان دارند، هم چنین خشنودى پروردگار که از همه این‏ها بالاتر است و این است رستگارى بزرگ.»؛ «لِیُدخِلَ المُؤمِنینَ والمُؤمِنتِ جَنتٍ تَجرى مِن تَحتِهَا الانهرُ خلِدینَ فیها ویُکَفّرَ عَنهُم سَیّاتِهِم؛ (فتح، 5) هدف [دیگر از فتح مبین‏] این بود که مردان و زنان باایمان را در باغ‏هایى [از بهشت‏] وارد کند که نهرها از زیر درختانش جارى است، در حالى که جاودانه در آن مى‏مانند و گناهانشان را مى‏بخشد.»

پس مقصود خداوند متعال از آیه «ازواج مطهرة» (بقره، 25)، زن‏هاى بهشتى هستند که براى مردان بهشتى در نظر گرفته شده‏اند و این با بهشت رفتن زنان منافاتى ندارد، زیرا در آیات دیگر به آن اشاره شده است؛ در ضمن علت بیان نکردن، رعایت حیا نیز نبوده است.

امّا آن چه در سوره واقعه آمده توصیف «حورالعین» است که به معناى زنان بهشتى نیست، بلکه حور، جمع «حوراء» و «احور» است و به معناى کسى است که سیاهى چشمانش به طور کامل مشکى و سفیدى آن به طور کامل، شفّاف و برّاق باشد.

عین نیز جمع «عیناء» و «اعین» مى‏باشد که به معناى کسى است که چشمانش درشت باشد، و نیز گفته شده که «حور» از «حیرت» گرفته شده، و این کنایه از زیبایى بیش از اندازه آن‏هاست که هر بیننده‏اى را به حیرت مى‏اندازد.

بر فرض هم که توصیف زنان بهشتى باشد، با حیاى آنان منافاتى ندارد، زیرا این منافات، زمانى است که از یکى از آن‏ها به طور فردى و مشخص که مخاطب، او را بشناسد، توصیف شده باشد، ولى تعریف از آفرینش و زیبایى نوع آن‏ها، با حیاى آن‏ها منافات ندارد، مانند آن که اگر به فرد مشخصى گفته شود تو از آب گندیده خلق شده‏اى، ممکن است ناراحت شود، ولى اگر در حضور همه انسان‏ها گفته شود انسان از آب گندیده خلق شده است، چون به نوع انسان اشاره دارد، کسى ناراحت نمى‏شود. «1»

__________________________________________________

 (1). تفسیر المیزان، علامه محمدحسین طباطبایى، ج 1، ص 90 و ج 18، ص 149/ تفسیر تبیان، شیخ طوسى، ج 9، ص 242 و 246/ مجمع البیان، طبرسى، ج 2، ص 254 و ج 8، ص 274؛ ج 9، ص 275/ تفسیر نورالثقلین، عبد على عروسى حویزى، ج 1، ص 321/ مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانى، ص 262

                                                              پرسمان قرآنى زن، ص: 151


 
زنان فاسد و مکّار و زنان خوب و پاک دامن
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: زنان فاسد و مکّار و زنان خوب و پاک دامن ،حضرت مریم، آسیه، خدیجه

قرآن مجید زنان فاسد و مکّار و زنان خوب و پاک دامن را چگونه توصیف فرموده است؟

به طور کلى از دیدگاه قرآن مجید، خوبى و بدى، درستى و نادرستى، مکر و حقیقت، به قوّت ایمان و ضعف آن بستگى دارد و در این مورد تفاوتى بین زن و مرد نیست؛ بنابراین، فرد فاسد و مکّار چه زن باشد و چه مرد، فردى است که پیرو هوى و هوس بوده، به دستورهاى الهى بى‏اعتنا است؛ به جاى بندگى خدا، بنده شیطان و غرایز نفسانى خویش بوده، نسبت به امور دنیا حریص و گرفتار غرور و خودبینى است. قرآن در آیاتى، اوصاف انسان‏هاى مؤمن و صالح و فاسق و منافق را بیان مى‏فرماید، که به چند نمونه آن اشاره مى‏شود:

«والمُؤمِنونَ والمُؤمِنتُ بَعضُهُم اولِیاءُ بَعضٍ یَأمُرونَ بِالمَعروفِ ویَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ ویُقیمونَ الصَّلوةَ ویُؤتونَ الزَّکوةَ ویُطیعونَ اللَّهَ ورَسولَهُ اولکَ سَیَرحَمُهُمُ اللَّهُ ...؛ (توبه، 71)

مردان و زنان با ایمان، ولّى [و یار و یاور] یک دیگرند، امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند، و نماز را برپا مى‏دارند، و زکات را مى‏پردازند، و خدا و رسولش را اطاعت مى‏نمایند، خداوند به زودى آن‏ها را مورد رحمت خویش قرار مى‏دهد.» در این آیه، به پنج صفت براى انسان‏هاى پاک و صالح اشاره شده، که هر یک از این صفات، دلیل قوّت ایمان و منشأ صفات نیک دیگرى است؛ در مقابل، در آیه دیگر، پنج صفت براى انسان‏هاى فاسد و مکّار و دورو بیان مى‏فرماید:

«المُنفِقونَ والمُنفِقتُ بَعضُهُم مِن بَعضٍ یَأمُرونَ بِالمُنکَرِ ویَنهَونَ عَنِ المَعروفِ ویَقبِضونَ ایدِیَهُم نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُم انَّ المُنفِقِینَ هُمُ الفسِقون؛ (توبه، 67)

مردان منافق و زنان منافق همه از یک گروهند، آن‏ها امر به منکر و نهى از معروف مى‏کنند، و دست‏هایشان را [از انفاق و بخشش‏] مى‏بندند، آن‏ها خدا را فراموش کردند؛ و خدا نیز آن‏ها را فراموش کرده منافقان فاسق و فاجرند.»

در این آیات به صفاتى که در برابر یک دیگرند اشاره شده است. بدیهى است که هر چیزى را باید به ضدّ آن شناخت، انسان‏هاى خوب و صالح، دوست و پشتیبان هم دیگرند و انسان فاسق و مکّار، دشمن یک‏دیگر بوده، همه از یک قماش هستند افراد صالح، امر به معروف و ناصالحان نهى از معروف مى‏کنند، نیکوکاران دست بخشنده دارند، و بدکاران هرگز بخشش ندارند، آن‏ها مطیع خدا و این‏ها به کلى خدا را فراموش کرده‏اند، و بنده هوى و هوس خویش هستند. در سوره فرقان نیز اوصاف دیگرى براى بندگان خوب و صالح بیان مى‏فرماید:

«وعِبادُ الرَّحمنِ الَّذینَ یَمشونَ عَلَى الارضِ هَونًا واذا خاطَبَهُمُ الجهِلونَ قالوا سَلما؛ (فرقان، 63)

بندگان خاص خداوند رحمان، آن‏ها هستند که با آرامش و بى‏تکبّر بر زمین راه مى‏روند، و هنگامى که جاهلان آن را مخاطب سازند [حلیم و بردبارند]، در مقابل به آن‏ها سلام مى‏کنند.» سپس در ادامه، اوصاف فراوانى براى آنان بیان مى‏فرماید، از جمله این که آن‏ها کسانى هستند که براى خدا سجده مى‏کنند، و براى غیر خدا کُرنش و تعظیم نمى‏کنند، از هرگونه افراط و تفریط در امور زندگى، از جمله انفاق پرهیز مى‏کنند، هرگز معبود دیگرى غیر خدا را نمى‏پرستند، و مرتکب فحشا و کار زشت نمى‏شوند. (فرقان آیات 64- 68)

بدیهى است این صفاتى که براى بندگان خوب و صالح بیان شده، عکس آن در انسان‏هاى فاسد و ناصالح وجود دارد.

یکى از نشانه‏هاى زنان خوب، حفظ حجاب و عفت است. قرآن کریم هنگام معرفى کافر نمونه به دو زن- زنان نوح و لوط پیامبر علیهما السلام اشاره مى‏کند. (تحریم، 10)

و نیز هنگام معرفى مؤمن نمونه مى‏فرماید:

«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لّلَّذِینَ ءَامَنُواْ امْرَأَتَ فِرْعَوْن؛ (تحریم، 11- 12) و در این دو آیه ویژگى‏هایى که براى آسیه زن فرعون و مریم دختر عمران مى‏آورد: ایمان به خدا و تسلیم طغیان‏گرى‏هاى فرعونیان نشدن، صلابت در ایمان و پاکدامنى و عفاف و تسلیم محض در برابر دستورات الهى شدن و بالاخره عبادت و بندگى مدام داشتن است. البته تنها زن برگزیده‏اى که قرآن‏کریم به صراحت از او نام برده، حضرت مریم مقدس علیها السلام مى‏باشد که قرآن‏کریم درباره او مى‏فرماید: «وَإِذْ قَالَتِ الْمَلئِکَةُ یمَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفکِ عَلَى‏ نِسَآءِ الْعلَمِینَ؛ (آل عمران، 42)

و [و به یاد آورید] هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان، برترى داده است.»

خداوند متعال در آیات بعدى به تنها خصیصه او یعنى ولالت عجیب [بدون همسر] فرزندش اشاره مى‏کند و مفسران مى‏گویند این برگزیدن مطلق نیست؛ بلکه تنها در ولادت عجیب فرزندش، آن حضرت برگزیده زنان جهان بوده است. سرور و برگزیده زنان عالم از جهات فضل و کرامت و ... حضرت فاطمه علیها السلام مى‏باشد. چنان که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مى‏فرماید: «خداوند متعال از میان زنان چهار زن را انتخاب کرده، مریم، آسیه، خدیجه، فاطمه علیها السلام ... و فاطمه علیها السلام سرور زنان عالم است.» «1» زیرا حضرت فاطمه علیها السلام در دورانى مى‏زیسته که مردمش تکامل یافته‏تر و متمدن‏تر از دوران‏هاى آن سه زن دیگر (حضرت مریم، آسیه، خدیجه) بوده است؛ پس حضرت فاطمه علیها السلام از آن سه تن دیگر افضل است. «2»

__________________________________________________

 (1)  ر. ک: من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج 4، ص 420/ نور الثقلین، عبدعلى العروسى الحویزى، ج 1، ص 336

 (2). ر. ک: تفسیر المیزان، علامه طباطبایى، ج 3، ص 204- 233

                        پرسمان قرآنى زن، ص: 140


 
چهار زن بهشتى و چهار مرد جهنمى
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چهار زن بهشتى و چهار مرد جهنمى

1. مادر حضرت موسى، یوخابد؛ (قصص، 7)

2. خواهر حضرت موسى؛ (قصص، 11)

3. دختر شعیب که همسر حضرت موسى بود، صفوره یا صفورا؛ (قصص، 26)

4. همسر فرعون، آسیه. (قصص، 9)

چهار مرد جهنمى:

1. فرعون؛ (قصص، 3، 6)

2. هامان؛ (قصص، 8)

3. قارون؛ (قصص، 76)

4. مرد قبطى که به دست حضرت موسى کشته شد. (قصص، 15) 


 
بهترین زنان از نظر قرآن چه ویژگى هایى دارند؟
ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بهترین زنان از نظر قرآن چه ویژگى هایى دارند؟ ،عفاف در سخن گفتن: ،آبروى شوهر در غیاب وى

پاسخ:

در ابتدا باید گفت که در قرآن به دو دسته از صفات خوب اشاره شده است:
1. دسته اول خصوصیاتى که هر دو گروه زنان و مردان را شامل مى‏شود. در سوره احزاب خداوند مى‏فرماید: «انَّ المُسلِمینَ والمُسلِمتِ والمُؤمِنینَ والمُؤمِنتِ والقنِتینَ والقنِتتِ والصدِقینَ والصدِقتِ والصبِرینَ والصبِرتِ والخشِعینَ والخشِعتِ والمُتَصَدّقینَ والمُتَصَدّقتِ والصّمینَ والصّمتِ والحفِظینَ فُروجَهُم والحفِظتِ والذّاکِرینَ اللَّهَ کَثیرًا والذّاکِرتِ اعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَغفِرَةً و اجرًا عَظیما زنان و مردان با ایمان تسلیم حق بوده و گرایش به خدا و آخرت دارند، مطیع و فروتن، راستگو، صابر، خاشع، صدقه دهنده، روزه دار، عفیف و ذاکرند، و خداوند براى آنها آمرزش و پاداشى بزرگ آماده کرده است. «احزاب، آیه 35»
در توضیح این آیه که صفات جامعى را براى هر مرد و زن با ایمان بیان کرده باید گفت:
اسلام با معرفت و شناخت آغاز مى‏شود و مسلم با محبت و گرایش به خداوند و آخرت به عمل روى مى‏آورد و با معرفت و محبت و اطاعت، منت نمى‏گذارد، بلکه فروتن است و با همه اینها استقامت هم دارد و خاشع است.
ارتباطش با فقرا و ضعیفان برقرار است و متوجه گرفتارى آنها بوده و صدقه مى‏دهد و در عین حال در همه حالات خویش یاد خداوند را فراموش نمى‏کند، براى این که عجب و غرور و کبر بر او وارد نشود و اعمال خود را بزرگ نبیند و یا به یاد داشته باشد که همه آنچه را که انجام داده با امکانات خداوند انجام داده و اگر همه امکانات را هم خرج کند تازه به اندازه خود اوست نه به اندازه قدر خداوند.
2. از سوى دیگر به دلیل برخى از ویژگیهاى جسمانى و مسئولیت و نقش خاصى که زنان در حفظ سلامت خانواده و تربیت صحیح فرزندان دارند، صفات و خصوصیات خوب ویژه‏اى نیز براى آنان بیان شده است.
قرآن در آیاتى نظیر آیات حجاب و آیاتى که در مورد زنان پیامبران است، ویژگى‏هاى یک زن مسلمان را ترسیم کرده است که در زیر به تعدادى از آنها اشاره مى‏کنیم:
1. فروتنى و حفظ عفت خویش و اموال و آبروى شوهر در غیاب وى در سوره نساء آیه 34 و آنجا که خداوند وظیفه همسران را در برابر هم بیان مى‏کند، مى‏فرماید: «فالصلِحتُ قنِتتٌ حفِظتٌ لِلغَیبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ»؛ زنان صالح و فروتن هستند و آنچه را که خداوند مى‏خواهد حفظ شود، در پنهان حفظ مى‏کنند.
صالح به کسى مى‏گویند که به شناخت و معرفت رسیده و آنچه را که خدا فرموده تنها براى او انجام مى‏دهد.
اطاعت و فروتنى که ترجمه کلمه قانتات است هم به این معناست که بر آنچه انجام مى‏دهند منتى نمى‏گذارند. اینها در آشکار و پنهان آنچه را که خداوند مى‏خواهد حفظ شود حفظ مى‏کنند، اسرار همسر، اموال همسر، حیا و عفت از جمله مصادیق این عبارت است که در سوره نور هم به آن اشاره شده است که آنجا که مى‏فرماید: «ویَحفَظنَ فُروجَهُنَّ « نور، 31»
»؛ یعنى عورت خود را حفظ مى‏کنند.
2. رعایت پوشش و دورى از خودآرایى: حجاب دارند و خودنمایى نمى‏کنند. در سوره نور، بخشى از آیه 31 خداوند ى‏فرماید: «فلا یُبدینَ زینَتَهُنَّ الّا ما ظَهَرَ مِنها ولیَضرِبنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیوبِهِنَّ. زینت‏هاى خود را آشکار نمى‏کنند مگر آن مقدار که ظاهر است و مقنعه‏هاى خود را بر روى سینه مى‏افکنند (تا گردن و سینه آنها پوشیده باشد) و تنها بر آنها که برایشان محرمند زینت خود را آشکار مى‏کنند و در انتهاى همین آیه مى‏فرماید، هنگام راه رفتن پا بر زمین نمى‏کوبند تا زینت‏هاى پنهانى آنها آشکار شود.»
3. ترک نگاه به نامحرم: «وقُل لِلمُؤمِنتِ یَغضُضنَ مِن ابصرِهِنَّ. به زنان مؤمن بگو که نگاه‏هاى خود را کوتاه کنند». «1» چشم به نامحرم نمى‏دوزند و به او خیره نمى‏شوند؛
4. عفاف در سخن گفتن: حدود و موازین الهى را رعایت مى‏کنند و مراقب مخاطب نامحرم خود هستند و او را مراعات مى‏کنند و مواظبند که هیچ مفسده‏اى از رفتار و گفتارشان برپا نشود و هیچ دلى به آنها متمایل نگردد تا در او طمع کنند. در سوره احزاب آیه 32 آمده است: «فَلا تَخضَعنَ بِالقَولِ فَیَطمَعَ الَّذى فى قَلبِهِ مَرَضٌ. نباید در گفتار با نامحرم صداى خود را نازل کنند تا آنهایى که در دل هاشان مرض است در او طمع کنند و گفتارشان را مطابق حدود الهى انجام دهند. همه اینها به خاطر این است که هیچ زمینه‏اى از آلودگى از ناحیه آنها که زمینه ساز فساد هستند، مهیا نشود.

 (2)- عبادت خداوند و توبه به درگاه او و روزه دارى براى خدا در سوره تحریم، آیه 5 آمده است. «عَسى‏ رَبُّهُ ان طَلَّقَکُنَّ ان یُبدِلَهُ ازوجًا خَیرًا مِنکُنَّ مُسلِمتٍ مُؤمِنتٍ قنِتتٍ تئبتٍ عبِدتٍ سئحتٍ. امید است که اگر شما را طلاق دهد پروردگارش زنانى بهتر از شما براى او قرار دهد. زنانى که تسلیم خداوند، مومن، مطیع، توبه کننده، عبادت کننده و روزه دار هستند
                        پرسمان قرآنى زن، ص: 138


 
گام‏هاى اصلى براى انس با قرآن عبارتند از:
ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: گام‏هاى اصلى براى انس با قرآن عبارتند از:

1- شناخت قرآن؛
2- علاقه به قرآن؛
3- سخن گفتن با قرآن؛
4- انجام دادن آن‏چه او دوست دارد وترک کردن آن‏چه قرآن دوست ندارد.
پس باید قرآن خواندن را یاد بگیریم و سعى کنیم معناى آیات را بفهمیم، تا بتوانیم با قرآن سخن بگوییم و فایده کامل ببریم، البته فرق سخن گفتن با قرآن با سخن گفتن با دیگران این است که اگر قرآن بخوانیم، هرچند معناى آن را نفهمیم، خداوند به ما ثواب مى‏دهد، ولى اگر بخواهیم به فرموده‏ هاى قرآن عمل کنیم باید بفهمیم قرآن چه مى‏فرماید، تا به آن عمل کنیم.

 


 
ذوالنون مصری و عقرب
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ذوالنون مصری و عقرب ،یا راقدا والجلیل یحفظه ،گر نگهدار من آنست که من بینم

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

نقل شده است که : ذوالنون مصرى روزى بقصد شستن لباسهاى خود بکنار رود نیل آمده ، و ناگاه متوجه میشود که عقرب بزرگى بسوى او میآید، ذوالنون سخت متوحش شده و از شر او بخدا پناه میبرد عقرب بطرف رود نیل متوجه شده ، و در این هنگام قورباغه اى از آب بیرون آمده و عقرب بپشت او سوار میشود، قورباغه خود را بآب زده و از آب عبور میکند.

ذوالنون میگوید: چون این حلال را دیدم ، بعجله تمام لنگى به خود بسته و وارد آب شدم ، و از پشت سر قورباغه حرکت میکردم ، تا اینکه از آب خارج شدیم .

عقرب در کنار آب از پشت قورباغه پائین آمده و براه افتاد، و من پشت سر او راه میرفتم ، و مراقب او بودم که آخر کار و مقصد او را دریابم عقرب نزدیک درخت بزرگ میوه دارى رسید، و جوان سفید رویى که مست شراب بود در سایه آندرخت خوابیده بود.

با خود گفتم که : لا حول و لا قوة الا بالله مانع و یاورى نیست مگر از جانب پروردگار متعال ، و یقین کردم که این عقرب بقصد زدن و کشتن این جوان آمده است .

ناگاه متوجه شدم که : افعیى (مار بزرگ ) بسوى آن جوان میآید و قصد زدن او را دارد.

در اینموقع عقرب بسرعت تمام خود را بجانب مار زده ، و سخت از دماغ او گزید، و مار بى حرکت افتاده و مرد.

عقرب از راهى که آمده بود برگشت ، و باز بهمان کیفیت از آب رود نیل عبور کرده و رفت .

ذوالنون این شعر را خواند:

یا راقدا والجلیل یحفظه                                          من کل سوء یکون فى الظلم

اى کسیکه در خواب هستى و خداوند او را محافظت میکند از هر گونه حوادث سوء و ناملائمات .جوان از شنیدن آواز ذوالنون بیدار شد، و ذوالنون جریان امر را باو خبر داد.

جوان بخاک افتاده و توبه کرد، و سپس لباس لهو را بلباس تقوى مبدل کرده ، و بهمین حال از دنیا رفت

نتیجه :

رحمت و لطف حق تعالى بهمه موجودات جهان اعمّ از حیوان و غیر حیوان و مؤ من و کافر، احاطه داشته ، و هر وجودى خواه کوچک و بزرگ در همه حال غرق احسان و فضل او میباشد.

نعمتهاى عمومى جهان که در خوان وسیع و پهناور پروردگار متعال مورد استفاده خاص و عام است : در هیچ دفترى بحساب احسان و نعمت نیامده و هیچکسى خود را مرهون و مدیون آنها قرار نمیدهد.

اغلب و اکثر نعمتهاى خصوصى نیز چنین است ، کسى فکر نمیکند که هر یک از اعضاى سالم بدن (چشم و گوش و زبان و دست و پاى و دستگاه عصب و خون و هضم و مغز و غیر آنها) تا چه اندازه ارزش دارد، و در مقابل هر یک از این نعمتها چقدر باید سپاسگذارى و قدردانى کرد.

گذشته از این نعمتهاى محسوس و ظاهرى : قسمتى از نعمتهاى پروردگار متعال غیر محسوس است ، و یکى از آنها همان حفظ و حراست و دفع شر و خطر و ضررهاى بموقع و ناگهانى است که زبان در مقابل شکر و قدردانى ازین لطف بزرگ حق صد در صد عاجز و قاصر است .

(ان کل نفس لما علیها حافظ فردى نیست مگر اینکه او را از جانب خداوند متعال نگهدارنده و حافظى هست .

 گر نگهدار من آنست که من بینم                  شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد

 و در سوره رعد آیه 11 میفرماید: ((له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امر الله ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیر و اما بآنفسهم )) براى هر شخصى از پیشروى و از پشت سر او پاسبانان و محافظینى هستند که او را بدستور پروردگار متعال محافظت و نگهدارى میکنند، و خداوند نعمتهاى خود را از کسى قطع نمیکند مگر اینکه او تغییر روش داده و از راه حق منحرف گردد.

                                                                    نرم افزار پاسخ


 
ویژه شهادت امام سجاد علیه السلام
ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: زندگی امام سجاد (ع) ،ویژه شهادت امام سجاد علیه السلام ،ابهت و شخصیت امام سجّاد (ع) ،عفو و جوانمردی امام سجّاد (ع)
شهادت سید السّاجدین حضرت امام زین العابدین علیه السلام تسلیت باد
 
 

حضرت امام سجاد(ع)

 

اسم مبارک آن بزرگوار علی است و مشهورترین القاب آن حضرت زین العابدین و سجّاد است و مشهورترین کنیة او ابامحمد وابوالحسن است. مدّت عمر آن بزرگوار مثل پدر بزرگوارش پنجاه و هفت سال است زیرا پانزدهم جمادی الاول سال سی و هشت از هجرت به دنیا آمد. تولد آن بزرگوار دو سال قبل از شهادت امیرالمؤمنین (ع) است و تقریباً بیست و سه سال به پدر بزرگوار زندگی کرد. پس مدت امامت آن بزرگوار سی و چهار سال است.
حضرت سجّاد (ع) پدری چون حسین دارد و مادرش دختر یزدگرد پادشاه ایران است که دست عنایت حق بطور خارق العاده این دختر را به امام حسین می رساند. شرافت این زن آن است که مادر نه نفر از ائمة طاهرین می شود و چنانچه حسین (ع) اب الائمه است. این زن نیز ام الائمه است. و اما از نظر فضایل انسانی: امام سجّاد (ع) گرچه با اهل بیت علیهم السلام وجه اشتراک در همة فضایل دارند و هیچ فرقی میان آنان از نظر صفات و فضایل انسانی نیست، اما از نظر گفتار و کردار شباهت تامّی به جدشان امیرالمؤمنین علیه السلام دارد.
 
ایمان امام سجاد (ع)
امیرالمؤمنین (ع) در دعای صباح می گوید: یا من دل علی ذاته بذاته.
«ای کسی که برهان وجود خود هستی.»
حضرت سجّاد نیز در دعای ابوحمزة ثمالی می گوید: بک عرفتک وانت دللتنی علیک وعوینی الیک ولولا انت لم أدرما انت.
«تو را به خودت شناختم و تو دلالت نمودی مرا بر خودت و دعوت نمودی به خودت و اگر نبودی، ترا نمی شناختم.»
این گونه کمات منتهای ایمان را می رساند و این همان ایمان شهودی است که امیرالمؤمنین می فرماید: لو کشفت لی الغطاء ما ازددت یقینا.
«اگر بر فرض محال ممکن بود خدا را بر این چشم ظاهری دید و می دیدم بر یقین من که الآن به ذات مقدس حق دارم افزوده نمی شد.».
 
علم امام سجّاد (ع)
اگر امیرالمؤمنین علیه السلام می گوید: «از من بپرسید هرچه می خواهید که به خدا قسم تمام وقایع را تا روز قیامت می دانم، حضرت سجاد نیز می گوید: «اگر نمی ترسیدم که مردم در حق ما غلوّ کنند، وقایع را تا روز قیامت می گفتم.»
 
تقوای امام سجاد (ع)
امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمود: والله لو اعطیت الاقالیم السبعة وما تحت افلا کها علی ان اعصی فی نملة اسلبها جلب شعیرة ما فعلت.
«به خدا قسم اگر تمام عالم هستی را به من دهند که به مورچه ای ظلم کنم و بیجهت پوست جوی را از دهان آن بگیرم، نمی کنم.»
حضرت سجّاد نیز می فرمود:
تعصی الاله وانت تظهر حبّه                            هذا لعمری فی الفعال بدیع
لو کنت تظهر حبه لأطعته                                ان المحب لمن یحب مطیع
 
«خداوند را معصیت می کنی و ادعا می کنی که او را دوست داری. به جان من این ادعا از عجایب امور است. اگر راستی خدا را دوست داشتی او را اطاعت می کردی، زیرا محّب همیشه مطیع محبوب است.»
در این اشعار نیز امام سجاد می گوید محال است که خداوند را معصیت کنم، زیرا او را دوست دارم.
 
عبادت امام سجاد (ع)
دربارة امیرالمؤمنین گفته شده است که روزها به ایجاد باغ و قنات برای فقرا و محتاجین مشغول بود، و تا به صبح عبادت می کرد. حضرت سجّاد نیز چنین بود چه بسیار باغها و قنوات که به دست ایشان برای دیگران آباد یا ایجاد شد. عبادت و سجدة او به حدی بود که به زین العابدین و سجّاد ملقّب شد.
از رسول اکرم روایت شده که روز قیامت خطاب می شود: «کجا است زین العابدین؟» و می بینم که فرزندم علی بن الحسین جواب می دهد و می آید. از امام باقر روایت شده که: «پدرم را می دیدم که از کثرت عبادت پاهای او ورم کرده، و صورت او زرد، و گونه های او مجروح، و محل سجدة او پینه بسته بود.»
 
سخاوت، فتوت و رأفت امام سجّاد (ع)
در تاریخ است یکی از کارهای امیرالمؤمنین (ع) اداره کردن فقرا بطور مخفیانه بوده است. امیرالمؤمنین شبها خوراک، پوشاک و هیزم به خانة بینوایان می برد، و آن بینوایان حتی نمی دانستند که چه کسی آنها را اداره می کند. همچنین میان مورخین مشهور است که امام سجاد (ع) چنین بوده است.
راوی می گوید: در محضر امام صادق (ع) بودیم که از مناقب امیرالمؤمنین (ع) صحبت شد و گفته شد هیچ کس قدرت عمل امیرالمؤمنین را ندارد و شباهت هیچ کس به امیرالمؤمنین، بیشتر از علی بن الحسین نبوده است که صد خانواده را اداره می کرد. شبها گاهی هزار رکعت نماز می خواند.»
از طریق اهل تسنن روایت شده است که چون حضرت سجاد شهید گشت روشن شد که آن حضرت صد خانواده را بطور مخفی اداره می کرده است.
 
زهد امام سجّاد (ع)
چنانچه امیرالمؤمنین (ع) زاهد به تمام معنی بوده است و دلبستگی به مالی و به کسی جز به خدای متعال نداشته است. همچنین بوده است امام سجاد (ع). لذا به اصحاب خود سفارش می فرمود: اصحابی، اخوانی، علیکم بدار الآخرة ولا اوصیکم بدار الدنیا فانکم علیها وبها متمسکون اما بلغکم ان عیسی علیه السلام قال للحواریین. الدنیا قنطرة فاعبروها ولا تعمروها. وقال: من یبنی علی موج البحر داراً؟ تلکم الدار الدنیا ولا تتخذوها قراراً.
«ای یاران من، برادران من، مواظب خانة آخرت باشید من سفارش دنیا را به شما نمی کنم زیرا شما بر آن حریص هستید و به آن چنگ زده اید. آیا نشنیده اید که حضرت عیسی به حواریون می گفت: دنیا پل است، از روی آن بگذرید و به تعمیرش نپردازید! چه کسی روی موج آب خانه می سازد؟ موج دریا این دنیا است، به آن دلبستگی نداشته باشید.»
 
شجاعت امیرالمؤمنین (ع)
شجاعت امیرالمؤمنین (ع) زبانزد خاص و عام است. و اگر گفتار امام سجاد (ع) را در مجلس ابن زیاد و در مجلس یزید و مخصوصاً خطبة آن بزرگوار را در مسجد شام در نظر بگیریم شجاعت این بزرگوار نیز بر ما روشن می شود.
امیرالمؤمنین شجاعت خود را در میدان برای افرادی مثل عمروبن عبدود و مرحب خیبری به کار می برد و فرزند گرامی او امام سجّاد، شجاعت را در مجلس ابن زیاد و مجلس یزید و روی منبر در مسجد شام به کار برده است.
 
سیاست امام سجّاد (ع)
امیرالمؤمنین به اقرار همة مورخین از سنّی و شیعه پاسدار اسلام بود و رأی و تدبیر او فوق العاده مفید بود، چنانکه عمر بیشتر از هفتاد مورد گفته است: لولا علی لهک عمر، یعنی: «اگر علی نبود عمر هلاک شده بود.»
امام سجاد علیه السلام در مدت سی و پنج سال پاسدار شیعه بود. مورخین معتقدند که تدبیر امام سجّاد، مدینه را و بسیاری از شیعیان را از دست کسانی چون یزید و عبدالملک مروان نجات داد.
 
حلم امام سجاد (ع)
دربارة امیرالمؤمنین گفتاری نقل شده و ایشان فرمودند: «برآدم بیخردی گذشتم که به من بد می گفت. از او صرف نظر کردم گویی که او حرفی نزده است.» دربارة امام سجاد نیز گفتاری نقل شده است و ایشان فرمودند: «بر کسی گذشتم که به من بد می گفت. بدو گفتم که اگر راست می گویی خداوند متعال مرا رحمت کند، و اگر دروغ می گویی خدا تو را بیامرزد!»
 
تواضع امام سجاد (ع)
آن حضرت با فقرا می نشست، با آنان غذا می خورد، از آنان دلجویی می کرد، به آنان لطف داشت و پناه آنان بود، برای آنان کار می کرد و از آنان پذیرایی می نمود، و دربارة آنان به دیگران سفارش می کرد.
تاریخ نویسان اقرار دارند که امام سجاد (ع)، دوست داشت فقیران، یتیمان و بینوایان سر سفره اش باشند و با آنها بنشیند، غذا برای آنها آماده کند و حتی غذا در دهن آنان بگذارد.
 
فصاحت و بلاغت امام سجّاد (ع)
فصاحت به معنی خوب سخن گفتن، مجاز، کنایه، لطایف و مثالها را به کار بردن است. و بلاغت سخن خوب گفتن، بجا سخن گفتن، از طول کلام بی فایده پرهیز داشتن است. فصاحت و بلاغت امیرالمؤمنین مورد اقرار همه است آنچنانکه دربارة نهج البلاغه گفته شده:
دون کلام الخالق وفوق کلام المخلوق.
«پایین تر از کلام خالق و بالاتر از کلام مخلوق است.»
امام سجّاد صحیفة کامله سجادیه را به جهان عرضه داشت. صحیفه ای که چون آن نیامده و نخواهد آمد. صحیفه ای که در ضمن دعا، معارف اسلام، سیاست اسلام، اخلاق اسلام، اجتماعیات اسلام، حقانیت شیعه، حقانیت اهل بیت، انتقاد از ظلم و ظالم، سفارش به حق و حقیقت، و بالاخره یک دوره معارف اسلامی را آموزش می دهد. صحیفه ای که محققین اسم آن را اخت القرآن، انجیل اهل بیت، زبور آل محمد نهاده اند. صحیفه ای که ابلهی با فصاحت ادعا کرد که می تواند چون آن بیاورد چون قلم به دست گرفت و نتوانست، دق کرد و مرد.
 
جهاد امام سجاد (ع)
امیرالمؤمنین علیه السلام بزرگترین مجاهد اسلام است که توانست اسلام را از دست کفار و مشرکین نجات دهد. ولی فرزندش امام سجّاد گرچه در کربلا کشته نشد اما وجودش، بقایش و اسارتش عامل بقای اسلام بوده است. قیام ابی عبدالله الحسین (ع) درختی بود که در کربلا کاشته شد و آبیاری و به ثمر رساندن و نگاهداری از آن به دست امام سجاد (ع) به دست زینب کبری انجام گرفت.
تدبیر امام سجاد در اسارت، گریه های امام سجاد در مدینه، نوحه خوانی و روضه خوانیهای آن حضرت در مدت سی و پنج سال سخنرانیش، به موقع جهادی بود فوق العاده مفید و ثمربخش که تحلیل سیاسی تاریخ، این مطالب را نشان می دهد.
 
عفو و جوانمردی امام سجّاد (ع)
اگر تاریخ دربارة امیرالمؤمنین (ع) می گوید که چگونه از ابن ملجم مواظبت کرد و هنگامی که ظرف شیری را برای حضرت می آوردند نیمی را می خورد و نیم دیگر را برای او می فرستاد، و دربارة او وصیّت و سفارش فراوان نمود، دربارة امام سجّاد نیز منقول است که: فرماندار مدینه که دل امام سجاد را خون کرده بود، از طرف عبدالملک مروان معزول شد و امر شد که او را به درختی ببندند و مردم بیایند و به او توهین کنند. امام سجاد (ع) اصحاب خود را خواست و سفارش فرمود که مبادا به او توهین شود! امام سجاد نزد او رفت و او را دلداری داد و نزد عبدالملک مروان وساطت او را کرد که از این خواری نجات یابد.
آن فرماندار معزول می گفت از علی بن الحسین و یارانش ترس دارم زیرا به آنها ظلم بسیار کردم.
 
ابهت و شخصیت امام سجّاد (ع)
دربارة امیرالمؤمنین (ع) گفته شده که بسیار متواضع بود، ولی بزرگی شخصیّت آن بزرگوار میان همه محفوظ بود. همچنین است فرزند عزیزش امام سجاد (ع).
در تاریخ ضبط است که هشام بن عبدالملک به حج آمده بود و کثرت جمعیت مانع شدکه حجر الاسود را استلام کند. پس در گوشه ای برای او فرشی انداخته و نشسته بود که امام سجّاد وارد طواف شد و وقتی به حجر الاسود رسید، مردم کنار رفتند و حضرت مکرّر استلام نمود. هشام فوق العاده ناراحت شد. یکی از اطرافیان پرسید: این مرد کیست که مردم چنین به او احترام دارند؟ هشام تجاهل کرد و گفت نمی دانم. فرزدق آنجا بود، فی البداهة قصیدة مفصلی دربارة امام سجاد سرود. ما چند بیت از آن قصیده را می آوریم: تمام قصیده در مناقب ابن شهر آشوب موجود است:
هذا الذی تعرف البطحاء وطاته                       والبیت یعرفه والحل والحرم
ما قال لاقط الا فی تشهده                                 لولا التشهد کانت لانه نعم
یغضی حیاء ویغضی من مهابته                             فما یکلم الا حین یبتسم
من معشر حبهم دین وبغضهم                         کفر وقربهم منجی ومقتصم
مقدم بعد ذکر الله ذکرهم                             فی کل فرض ومختوم به الکلم
 
«این مردی است که حجاز، خانة خدا، حل، حرم او را می‌شناسند.
نه، در کلامش نیست ـ حاجت سائل را همیشه برآورده می کند جز در تشهد ـ که لا اله الا الله می گوید. و اگر تشهد در نماز نبود، نه او، همیشه آری بود: هنگام برخورد با مردمان چشمها را فرو می بندد برای آنکه حیا دارد، و دیگران چشم فرو می بندد به جهت ابهتی که او دارد. و سخن با او نمی گویند مگر که آن بزرگوار تبسّم کند. روز قیامت حب آنها دین است و بغض آنها کفر است و قرب و نزدیکی به آنان پناه و نجات انسانها است. در نمازها یاد آنها و اسم آنها مقدم بر هر چیزی است بعد از اسم خدای متعال. و نمازها به اسم آنان تمام می شود ـ یعنی در نماز بعد از اسم خدا در اقامه، اسم اهل بیت است و آخر مطلب که در تشهد آخر گفته می شود باز اسم اهل بیت است. گفته شده که فرزدق به این اشعار آمرزیده شده است و به گفتة جامی اگر اهل عالم به این اشعار آمرزیده شوند جا دارد.
 
زندگی امام سجاد (ع)
می دانیم زندگی امیرالمؤمنین (ع) پر تلاطم بود در نهج البلاغه می فرماید: صبرت وفی العین قذی وفی الحلق شجی. یعنی: «صبر نمودم در مصایب نظیر کسی که خاری در چشم و استخوانی در گلو داشته باشد.» ولی زندگی امام سجّاد علیه السلام از زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام بسیار پرتلاطم تر بود. آن حضرت در بحبوحة جنگ صفین به دنیا آمد: در زمان معاویه و آن جنایاتش پرورش پیدا کرده. معاویه را با کشتارهای دسته جمعی شیعیان، با اشاعة سبّ امیرالمؤمنین در خطبه ها و بعد از نمازها دیده است. بعداً حماسة کربلا و اسارت، که هر روزی از آن چند بار مرگ است، مجلس ابن زیاد و مجلس یزید را با اهل بیت پدرش پشت سر نهاد. قضیة حره که ننگی است بر دامن مسلمانان را مشاهده کرد.
یزید سال دوم سلطنت، شخصی را با پنج هزار لشگر به مدینه فرستاد و دستور قتل عام داد و سه روز مدینه را برای لشگریان خود مباح اعلام نمود.
او شاهد قضیة عبدالله بن زبیر است ـ که همة بنی هاشم و من جمله محمد بن حنفیه را در شعب ابی طالب جمع نمود که بسوزاند و چون دشمن رسید موفق نشد ـ شاهد مروان بن حکم بود که دشمن سرسخت اهل بیت بود. شاهد حکومت عبدالملک مروان با فرماندارش حجاج بن یوسف ثقفی است. زندانی زندان حجاج بن یوسف است که در میان بیابانی، پنجاه هزار زندانی در آن زندان بود و دمیری در حیاة الحیوان می گوید خوراک آنها دو قرصه نان بود که بیشتر آن خاکستر بود. شاهد کشتار بیشتر از صد هزار نفر بود به جرم دوستی با اهل بیت. پنجاه و هفت سال در این دنیا زندگی کرد ولی هر روز از آن برای آن بزرگوار قتلگاهی بود.
والسلام علیه یوم ولد ویوم استشهد ویوم یبعث حیاً.
 
 
http://alivaliyollah.persianblog.ir

 
فضیلت خواندن سوره‏ حمد :
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فضیلت خواندن سوره‏ حمد : ،هر کس سوره فاتحه الکتاب را بخواند ،شریفترین چیزى است که در گنجینه‏ هاى عرش

از رسول اکرم نقل شده است که فرمود: هر کس سوره فاتحه الکتاب را بخواند بدو آن چنان پاداش میدهند که گویى دو ثلث قرآن را خوانده و بر هر مؤمن و مؤمنه صدقه داده است.

همین مضمون از آن حضرت، بسند دیگرى نقل شده است با این تفاوت که گویى تمام قرآن را خوانده است.

از ابىّ بن کعب نقل شده است که گفت من سوره فاتحه را بر رسول اکرم خواندم حضرت فرمود قسم بکسى که جانم در دست اوست در تورات و انجیل و زبور و حتى در خود قرآن مانند این سوره نیست این سوره «امّ الکتاب» و- «سبع مثانى» است و این سوره بین خدا و بنده‏اش تقسیم شده است و براى بنده است آنچه بخواهد.

محمّد بن مسعود عیاشی نقل میکند که رسول اکرم بجابر فرمود: اى جابر آیا بهترین سوره‏اى را که خدا در کتابش نازل کرد بتو نیاموزم؟ جابر عرض کرد:

آرى. پدر و مادرم فدایت باد یا رسول اللَّه بمن یاد ده. پس رسول اکرم سوره حمد را که امّ الکتاب است باو آموخت سپس فرمود اى جابر! دوست دارى از فضیلت آن براى تو بگویم؟ گفت: بلى پدر و مادرم فدایت.                       

 حضرت فرمود: این سوره شفاء هر درد و بیمارى است جز مرگ.

از حضرت امام صادق نقل شده است که فرمود: کسى که از حمد شفا نیابد هیچ چیز او را خوب نمیکند.

امیر المؤمنین از رسول اکرم نقل میکند که خدا بمن گفت «وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً- مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ» « آیه 87 از سوره حجر » (اى محمّد همانا ما هفت آیه با ثنا (سوره حمد)- و قرآن با عظمت را براى تو فرستادیم) حضرت میگوید خدا سوره حمد را در برابر همه قرآن قرار داد و بر نازل کردن آن بخصوص بر من منّت نهاد بعد فرمود:

فاتحة الکتاب شریفترین چیزى است که در گنجینه‏ هاى عرش است.

خداوند محمّد را بدان اختصاص و شرافت داد و هیچکدام از پیامبران را با او در این جهت شریک ننمود. جز سلیمان که باو از این سوره (بسم اللَّه ....)

داده شد.

همانطور که قرآن از زبان بلقیس این چنین حکایت میکند: «إِنِّی أُلْقِیَ إِلَیَّ کِتابٌ کَرِیمٌ إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» « آیه 29 از سوره نمل‏» (نامه‏اى گرامى بمن داده‏اند از جانب سلیمان و بنام خداى رحمن و رحیم است).

سپس فرمود: هر که آن را بخواند در حالى که بدوستى محمّد و آل او معتقد.

و بظاهر و باطن آن مؤمن، و پیرو فرمانش باشد خداوند در برابر هر حرفى از آن حسنه‏اى باو میدهد که هر یک از آن بالاتر از دنیا با همه اموال و خیراتش مى‏باشد.

و اگر کسى بدین سوره که خوانده میشود گوش فرا دهد بمقدار یک سوم از ثواب و اجر خواندنش را خواهد داشت این چیز را غنیمت شمرده و آن را بیشتر کنید تا موقعش نگذرد و حسرت و آه در دلتان نماند.

                        ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏1، ص: 36


 
فضیلت خواندن سوره یس :
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فضیلت خواندن سوره یس : ،هر کس سوره یس را براى خداى عزّ و جل قرائت کند ،سى هزار فرشته براى غسل او حاضر ،پنج اسم رسول خدا ( ص )

ابى بن کعب گوید: هر کس سوره یس را براى خداى عزّ و جل قرائت کند خداوند او را آمرزیده و اعطاء کند از اجر و پاداش باو اجر کسى که دوازده مرتبه قرآن را تلاوت کرده و هر مریض و بیمارى که نزد او پس قرائت شود بعدد هر حرفى از آن ده فرشته نازل شود و بر او که در جلوى او به صفها مى‏ایستند و براى او استغفار کنند و در موقع قبض روح او حاضر باشند، و جنازه او را تشییع و بر آن نماز بخوانند و بدفنش نیز حاضر باشند، و هر بیمارى که آن را قرائت کند و یا در نزد او قرائت شود رضوان خازن بهشت با یک لیوان و جام از آبهاى بهشتى نزد او آید و باو بیاشامد و حال آنکه او در بستر بیمارى است، پس مینوشد و سیرآب میمیرد و سیرآب برانگیخته شود و دیگر نیازى به حوضى از حوضهاى پیامبران ندارد تا داخل بهشت شود و سیرآب شود.

ابو بکر از پیغمبر (ص) روایت کرده که فرمود سوره یس در تورات معمه خوانده میشود، گفتند معمه چیست، فرمود صاحبش را خیر دنیا و آخرت فرا گیرد، و تحمّل کند از او بلاى دنیا را و دفع کند از او هراسهاى آخرت را و بآن مدافعه و قاضیه هم گفته میشود که از صاحبش دفع میکند هر بدى را و آورده کند براى او هر حاجتى را، و هر کس آن را قرائت کند براى او بیست حج نوشته شود و کسى که آن را بشنود براى او محسوب شود ثواب هزار دینارى که در سبیل اللَّه بدهد، و کسى که بنویسد آن گاه بیاشامد داخل جوف او شود هزار دواء و هزار نور و هزار یقین و هزار برکت و هزار رحمت و از او برطرف شود هر درد و بیمارى.

و از انس بن مالک از پیغمبر (ص) روایت شده که فرمود البتّه براى هر چیزى قلبى است و قلب قرآن سوره یس است.

و از او از پیامبر (ص) رسیده که فرمود کسى که بگورستانى وارد شود یس را بخواند خدا در آن روز از عذاب ایشان تخفیف و براى او بعدد امواتى که در آنجاست حسناتى نوشته شود.

و ابو بصیر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود، البتّه براى هر چیزى قلبى است و قلب قرآن سوره یس است پس هر کس در روز پیش از آنکه شام کند بخواند در روز آن از حفظ شدگان و روزى داده شدگان باشد تا شب کند و هر کس در شب بخواند پیش از آنکه بخوابد خدا بر او هزار فرشته مأمور کند تا او را از هر شیطانى پلیدى و از هر آفتى حفظ نماید، و اگر در                       

 خوابش بمیرد خدا او را در بهشت داخل کند و سى هزار فرشته براى غسل او حاضر و همگى براى او استغفار میکنند و او را تا قبرش تشییع مینمایند به استغفار کردن براى او، پس چون او را داخل قبرش مینمایند آنها در قبر او خدا را عبادت میکنند و ثواب عبادتشان براى اوست و قبرش تا دیدگاه چشم گشاد و وسیع میشود و از فشار قبر ایمن خواهد بود و همواره از قبرش نورى ساطع است تا فضاء آسمان تا آنکه خدا او را از قبرش بیرون آورد، پس چون از قبرش بیرون آمد فرشته‏ها پیوسته با او هستند و او را مشایعت نموده و با او گفتگو میکنند و در روى او خندیده و او را بهر خیرى مژده میدهند تا او را از صراط و میزان عبور دهند و او را در مکانى از بهشت خدا اقامت دهند که نباشد نزد خدا خلقى که نزدیک‏تر از او باشد مگر فرشتگان مقرّب و پیامبران مرسل و او با پیامبران در مقابل خدا ایستاده و محزون نیستند با کسانى که در غم و غصّه بسر میبرند و با مهمومین مهموم نیستند و جزع و ناراحتى ندارند با مردمى که در ناراحتى و جزع میباشند، سپس خداوند تعالى باو میگوید: اشفع عبدى اشفعک فى جمیع ما تشفع، بنده من شفاعت کن در تمام آنچه میخواهى که شفاعت کنى من شفاعت تو را مى‏پذیرم و از من بخواه بتو عطا کنم تمام چیزهایى که تو میخواهى، پس سؤال میکند و باو عطا میشود و شفاعت میکند، پس، قبول میشود و او را محاسبه نمیشود در میان کسانى که محاسبه میشوند و ذلیل و خوار نمیگردد، و ملامت بگناهى و نه بچیزى از اعمال بدش نمیشود و از رفقاء محمد (ص) میباشد.

و محمد بن مسلم از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده که براى رسول خدا" ص" دوازده اسم است، پنج اسم آن در قرآن است:  

1- محمد 2- احمد 3- عبد اللَّه 4- یس 5- نون.

                   

                                 ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏20، ص: 361


 
فضیلت خواندن سوره الرحمن :
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فضیلت خواندن سوره الرحمن : ،لکلّ شی‏ء عروس و عروس القرآن سورة الرحمن جلّ ذکره ،عروس قرآن سوره الرحمن

ابى بن کعب گوید: حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: هر کس سوره (الرحمن) را قرائت کند خدا بر ضعف و ناتوانى او ترحّم نماید و او سپاس و شکر آنچه را که خدا بر او انعام نموده بجا آورده است، و از حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام از پدران گرامیش از پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله روایت شده که فرمود: «براى هر چیزى عروسى است و عروس قرآن سوره الرحمن است، لکلّ شی‏ء عروس و عروس القرآن سورة الرحمن جلّ ذکره».

و ابو بصیر از حضرت ابى عبد اللَّه صادق علیه السلام روایت نموده که فرمود: ترک نکنید قرائت الرحمن را و قیام به آنرا زیرا که آن در دلهاى منافقین قرار نمیگیرد و روز قیامت در صورت آدمى در زیباترین صورت و خشبوترین بوى میآید نزد پروردگارش تا آنکه میایستد در جایى که هیچکس نزدیکتر از او به خدا نیست، پس خداى سبحان باو میفرماید چه کسى در زندگانى دنیا قیام بحق تو نموده و مداومت کرد بقرائت تو، پس سوره الرحمن میگوید:

 «اى پروردگارم فلانى و فلانى و فلانى پس صورت ایشان سفید میشود پس بآنها میفرماید، شفاعت کنید در هر کس که دوست دارید، پس شفاعت میکنند تا آنکه باقى نماند براى ایشان غایتى و کسى نباشد که براى او شفاعت کنند پس بایشان میگویند داخل بهشت شوید و هر کجا که خواستید مسکن نمائید».

حماد بن عثمان گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: لازم است که هر مردى سوره الرحمن را در روز جمعه قرائت کند پس هر وقت که خواند (فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ) بگوید «لا بشى‏ء من آلائک رب اکذب».

و از آن حضرت است که فرمود: کسى که در شب سوره الرحمن را بخواند، و                                                    بعد از هر فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ بگوید «لا بشی‏ء من آلائک رب اکذب» خداوند فرشته و ملکى بر او موکّل کند اگر در اوّل شب خواند که او را تا صبح حفظ نماید و اگر در هنگام صبح آن را خواند موکّل فرماید بر او فرشته‏اى که او را تا شب حفظ کند.

                                          ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏24، ص: 55


 
فضیلت خواندن سوره نور :
ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فضیلت خواندن سوره نور : ،مال و عورت ( آلت تناسلی ) خود را ،زنان خود را بوسیله آن در حصار عفت ،راه حفظ مال و عورت ( آلت تناسلی )

ابى بن کعب از پیامبر خدا نقل کرده که هر که سوره نور را بخواند، خداوند ده حسنه به او میدهد به اندازه اجر همه مؤمنین گذشته و آینده.

از امام صادق (ع) نقل شده که: مال و عورت خود را بخواندن سوره نور حفظ کنید و زنان خود را بوسیله آن در حصار عفت قرار دهید: زیرا کسى که این سوره را در هر شب و هر روز بخواند، هیچیک از خانواده‏اش هرگز زنا نمیکند تا بمیرد، در وقت مردن هفتاد هزار ملک تا کنار قبر او را تشییع جنازه میکنند و براى او دعا و استغفار میکنند تا وارد قبر شود.

                        مه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏17، ص: 93


 
فضیلت خواندن سوره توبه :
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فضیلت خواندن سوره توبه :

1- ابىّ بن کعب از رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- روایت کرده که فرمود:

هر که سوره انفال و برائت را بخواند من شفیع او گردم ... تا بآخر حدیث که در آغاز سوره انفال تمامى آن ذکر شد. و از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود:

انفال و برائت یک سوره است. چنانچه از سعید بن مسیب نیز روایت شده.

2- ثعلبى بسند خود از رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- روایت کرده که فرمود: قرآن آیه آیه و حرف حرف نازل شد جز سوره برائة و قل هو اللَّه احد که آن دو با هفتاد صف از فرشتگان (یک جا) بر من نازل شد و هر کدام میگفتند: اى محمد در مورد نسب خدا به نیکى سفارش کن. «1»

و اما اینکه در آغاز این سوره نه در قرائت و نه در کتابت بسم اللَّه ذکر نمى‏شود:

دانشمندان و مفسران در اینباره چند قول گفته‏اند:

اول- آنکه این سوره چون دنبال سوره انفال است هر دو یک سوره بحساب آیند، زیرا سوره انفال در ذکر پیمانها است و این سوره در رفع پیمانها است- و این قولى است که ابىّ بن کعب گفته.

دوم- اینکه در این سوره بسم اللَّه نازل نشده بخاطر آن است که «بسم اللَّه» براى امان و مهر و رحمت است، ولى سوره برائت براى برداشتن امان و رفع آن است، از اینرو بسم اللَّه در آغاز این سوره نازل نشد- و این وجه از امیر المؤمنین علیه السلام‏

نقل شده، و سفیان بن عیینه و ابو العباس مبرد نیز همین وجه را اختیار کرده‏اند.

سوم- وجهى است که از ابن عباس روایت شده که گوید: بعثمان بن عفان گفتم:

چرا سوره برائت را که از «مئین» «1» است با سوره انفال که از مثانى «2» است هر دو را در «سبع طول» «3» قرار دادید، و میان آنها «بسم اللَّه» ننوشتید؟ عثمان در پاسخ گفت:

شیوه رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- چنان بود که چون آیات قرآن بر او نازل میشد یکى از نویسندگان (و کتّاب) وحى را میخواند و بدو میفرمود: این آیات را در فلان سوره بگذار ... و سوره انفال از نخستین سوره‏هایى بود که در مدینه نازل شد، و سوره برائة از آخرین سوره‏هایى بود که در آن شهر نازل گشت، و چون داستان این دو سوره شبیه بهم بود ما گمان کردیم که سوره برائت دنباله سوره انفال است، و خود آن حضرت نیز تا روزى که از دنیا رفت در اینباره چیزى نفرمود، از اینرو ما این سوره را در ضمن «سبع طول» قرار دادیم، و میان آن دو «بسم اللَّه» ننوشتیم. و این دو سوره را «قرینتین» (قرین یکدیگر) میخواندند.

__________________________________________________

 (1)- ظاهرا جمله «کل یقول استوص ...» مربوط بسوره قل هو اللَّه است که در آن از نسبت پروردگار متعال بحث شده، و در ذیل سوره قل هو اللَّه نیز بیاید که یکى از اسامى آن سوره «نسبة الرب» است. و ممکن است مربوط بهر دو سوره باشد چون در مواردى از سوره برائة نیز ذکرى از توبه و آمرزش. بمیان آمده، و منظور از نسبت خدا ارتباط با او باشد ولى این معنى بعید است و بهتر همان است که بگوئیم مربوط بسوره قل هو اللَّه احد میباشد. و اللَّه العالم. «مترجم»

 

                        ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏11، ص: 6

 


 
فضیلت خواندن سوره واقعه :
ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فضیلت خواندن سوره واقعه : ،روایت شده که عثمان بن عفان ،چه میخواهى؟ و از چه شکایت داراى؟

ابى بن کعب گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: کسى که سوره واقعه را بخواند از غافلین نوشته نشود:

و از مسروق روایت شده که گوید: کسى که میخواهد خبر پیشینیان و خبر اهل بهشت و خبر اهل آتش و خبر دنیا و خبر آخرت را بداند پس سوره واقعه را بخواند.

و روایت شده که عثمان بن عفان بر عبد اللَّه بن مسعود وارد شده که او را عبادت کند در بیمارى او که از دنیا رفت پس باو گفت: از چه شکایت داراى؟

گفت: از گناهانم، گفت: چه میخواهى؟ گفت: رحمت پروردگارم را، گفت:

آیا طبیبى برایت نیاورم، گفت: طبیب من مرا بیمار کرده، گفت: آیا دستور ندهم که عطا و سهمیّه تو را از بیت المال بدهند؟ گفت: آن روز که محتاج بودم مرا محروم داشتى و امروز میخواهى بدهى که من احتیاج ندارم و بى نیاز از آن هستم، گفت: پس براى دخترانت باشد.

گفت: آنها نیازى بآن حقوق و عطا ندارند، چون من آنها را فرمان دادم که سوره واقعه را بخوانند و بآن مداومت کنند، زیرا که من از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم که میفرمود هر کس سوره واقعه را هر شب بخواند هرگز نیاز و تنگدستى و فقر باو نرسد «1».

و عیاشى باسنادش از زید شحام از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: کسى که سوره واقعه را پیش از خوابیدن بخواند خدا را ملاقات کند در حالى که صورت او مانند ماه شب چهارده خواهد بود.

و از ابى بصیر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که گفت: کسى که در هر شب جمعه سوره واقعه را بخواند خدا او را دوست دارد و محبّت او را در دل تمام مردم قرار دهد و هرگز در دنیا بدى و فقر و آفتى از آفات دنیا نبیند، و از رفقاء امیر المؤمنین علیه السلام خواهد بود ... پس خون او گردن عثمان است، و این یکى از جنایات اوست.

 

__________________________________________________

 (1)- مترجم گوید: موجب بیمارى جناب عبد اللَّه بن مسعود صحابى- بزرگوار خود عثمان شد و این یکى از مطاعن عثمانست که دانشمندان سنّى و شیعه نقل کرده‏اند که وقتى عثمان تصمیم گرفت قرآن‏ها را جمع و بسوزاند، و فقط قرآن زید بن ثابت اموى را که از فامیل و نزدیکان او بود باقى گذارد، ابن مسعود مذکور را طلبید و قرآن او را خواست، ابن مسعود استنکاف کرد از دادن قرآنش، پس عثمان دستور داد تا پاسداران و عمّال او را بزنند و با خودش با لگد بر شکم و پهلوى او زد تا مبتلا بفتق شده و مریض و بسترى گشت و از دنیا رفت.

                        ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏24، ص: 129


 
کدام قدرت ... کدام خوارى ...و آنکه دینش را براى دنیاى دیگرى بفروشد!!!!!!
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کدام قدرت کدام خوارى ،کدام فقرکدام دعوت ،کدام رفیقکدام خلق ،آنکه دینش را براى دنیاى دیگرى بفروشد!

 

امام زین العابدین علیه السّلام از امام حسین علیه السّلام روایت کرده که فرموده است: روزى امیر المؤمنین صلوات اللَّه و سلامه علیه با اصحابش نشسته بود و آنها را براى نبرد صف‏بندى مى‏کرد .

زید بن صوحان عبدى عرض کرد، یا امیر المؤمنین! کدام قدرت چیره‏تر و نیرومندتر است؟

فرمود: هواى نفس.

گفت: کدام خوارى، خوارتر است؟

فرمود: حرص بر دنیا.

گفت: کدام فقر سخت‏تر است؟

فرمود کفر به خدا پس از ایمان.

گفت: کدام دعوت گمراه‏کننده‏تر است؟

فرمود: آنکه دعوت به «نیست» کند.

گفت: کدام عمل برتر است؟

فرمود: تقوا.

گفت: کدام عمل کامیاب‏تر است؟

فرمود: جستن آنچه نزد خداست.

گفت: کدام رفیق بدتر است؟

فرمود: آنکه معصیت خدا را برایت بیاراید.

گفت: کدام خلق بدبخت‏تر است؟

فرمود: آنکه دینش را براى دنیاى دیگرى بفروشد! گفت: کدام مردم نیرومندتر است؟

فرمود: حکیم.

گفت: کدام شخص بخیل‏تر است؟

فرمود: آنکه مال حرام به دست آورد و در غیر حقّ، صرف کند.

گفت: کدام کس زیرک‏تر است؟

فرمود، کسى که راه حقّ را از باطل بشناسد و به رشد و حقّ گراید.

گفت: چه کسى بردبارتر است؟

فرمود: آنکه [بیهوده‏] خشم نگیرد.

گفت: کدام کس رأى ثابت‏ترى دارد؟

فرمود آنکه او را از خود نفریبندش و دنیا به خود آرایى‏اش او را نفریبد.

گفت: کدام کس احمق‏تر است؟

فرمود، آنکه زیر و رو شدن دنیا را ببیند و فریفته آن گردد.

گفت: کدام مردم بیشتر در حسرتند؟

فرمود: آنکه از دنیا و آخرت محروم مانده، و آن همان زیان آشکار است.

گفت: کدام مردم کورترند؟

فرمود: آنکه به ریا عمل کند و ثواب از خدا خواهد.

گفت: کدام قناعت بهتر است؟

فرمود: قانع به آنچه خدا به او داده است.

گفت: کدام معصیت سخت‏تر است.

گفت: معصیت در دین.

گفت: کدام عمل نزد خدا محبوب‏تر است؟

فرمود: انتظار فرج.

گفت: کدام مردم نزد خدا بهتر است؟

فرمود: آنکه بیشتر از خدا ترسد، و در عمل پرهیزگارتر و در دنیا زاهدتر است.

گفت: کدام سخن نزد خدا برتر است.

فرمود: زیاد یاد خدا را نمودن، و تضرّع و زارى به درگاهش داشتن، و دعا کردن.

گفت: کدام گفتار راست‏تر است؟

فرمود: شهادت به اینکه معبود شایسته پرستشى جز خدا نیست؟

گفت: کدام عمل نزد خدا بزرگتر است؟

فرمود: تسلیم و پارسایى.

گفت: کدام کس راستگوتر است؟

فرمود: آنکه در کارزارها راستگوترست.

آنگاه على علیه السّلام رو به پیرمرد کرد و فرمود: اى شیخ: به راستى که خداوند متعال، خلقى را آفریده که دنیا در نظرشان تنگ است، از آن و کالایش روگردانند؛ و مشتاق دار السّلامى هستند که خدا آنها را بدان دعوت کرده است، و بر تنگى معاش و ناراحتى صبر کرده و مشتاق آنچه نزد خدا از کرامت است شده‏اند. و جان خود را به رضاى او دهند و سرانجامشان شهادت باشد.

[آنان‏]، خدا را ملاقات کردند در حالى که از آنها خشنود بود و دانستند که مرگ راه گذشته‏ها و باقیمانده‏هاست. و براى آخرت خود چیزى جز طلا و نقره پس انداز کردند. و بر خوارى [در دنیا] صبر نمودند، و توشه اضافى را پیش فرستادند، و در راه خدا دوست داشتند و در راه او دشمنى ورزیدند. [آرى‏]، آنان چراغهاى [هدایت‏] و اهل نعمتهاى آخرتند و السّلام.

آن شیخ گفت: من بهشت را با تو و یارانت مى‏نگرم! آن را بگذارم، کجا روم؟! اى امیر المؤمنین! ساز و برگى به من ده تا با آن بر دشمنت بتازم.

على علیه السّلام به او ساز و برگ داد. در نبرد، پیش روى آن حضرت شمشیر مى‏زد و پیش مى‏رفت: امیر المؤمنین از دلیرى او در شگفت مى‏شد! و چون نبرد سخت گردید اسبش را پیش راند تا کشته شد.

یکى از یاران على علیه السّلام، دنبال او رفت، دید بر خاک فتاده، اسبش حاضر و شمشیرش در بازوست. آنها را برگرفت و پس از پایان جنگ نزد امیر المؤمنین علیه السّلام آورد.

آن حضرت براى او طلب رحمت کرد [یا بر او نماز گزارد]. فرمود: به خدا این مرد بحقّ خوشبخت بود اینک به برادر خود رحمت فرستید [رحمک اللَّه بگوئید].

چهل حدیث، ص: 59 -  62

 

 

 


 
نسخه ای برای گناه کردن
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نسخه ای برای گناه کردن ،پنج کار را انجام بده و بعد هر ،از ولایت و حکومت خدا خارج شو ،اگر امکان داشت داخل نشو

مردی خدمت امام حسین علیه السلام رسید و عرض کرد که شخص گنه کاری هستم و نمی توانم خود را از معصیت دور نگهدارم ، لذا نیازمند نصایحتان می باشم!

امام علیه السلام فرمودند

پنج کار را انجام بده و بعد هر گناهی می خواهی بکن

اول روزی خدا را نخور ، بعد هر گناهی می خواهی بکن

دوم از ولایت و حکومت خدا خارج شو و هر گناهی مایلی بکن

سوم جایی را پیدا کن خدا تو را نبیند ، سپس هر گناهی می خواهی بکن

چهارم وقتی ملک الموت برای قبض روح تو آمد اگر توانستی خود را از او دور کن و بعد هر گناهی می خواهی بکن!

پنجم وقتی مالک دوزخ تو را داخل جهنم کرد ، اگر امکان داشت داخل نشو و آن گاه هر گناهی مایل بودی انجام ده

http://parvazeeshgh.persianblog.ir/  نوسینده :غریب آشنا


 
- هر کس دوست دارد که .......
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: - هر کس دوست دارد که ،ارجمندترین مردم ،با تقواترین مردم ،آیا شما را از بدترین مردم خبر ندهم؟

عن أبی عبد اللَّه جعفر بن محمّد الصّادق علیه السّلام.

عن آبائه علیهم السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله:

من أحبّ أن یکون أکرم النّاس، فلیتّق اللَّه عزّ و جلّ.

من أحبّ أن یکون أتقى النّاس، فلیتوکّل على اللَّه.

من أحبّ أن یکون أغنى النّاس، فلیکن بما عند اللَّه عزّ و جلّ أوثق منه بما فی یده. ثمّ قال ألا أنبّئکم بشرّ النّاس؟ قالوا: بلى یا رسول اللَّه.

قال: من أبغض النّاس، و أبغضه النّاس.

ثمّ قال: ألا أنبّئکم بشّر من هذا؟ قالوا: بلى یا رسول اللَّه.

قال: الّذی لا یقیل عثرة، و لا یقبل معذرة، و لا یغفر ذنبا.

ثمّ قال: ألا أنبّئکم بشّر من هذا؟ قالوا: بلى یا رسول اللَّه.

قال: من لا یؤمن شرّه، و لا یرجى خیره.

إنّ عیسى بن مریم علیه السّلام قام فی بنی إسرائیل فقال:

یا بنی إسرائیل لا تحدّثوا بالحکمة الجهّال فتظلموها، و لا تمنعوها أهلها فتظلموهم، و لا تعینوا الظّالم على ظلمه، فیبطل فضلکم.

الأمور ثلاثة: أمر تبیّن لک رشده فاتّبعه و أمر تبیّن لک غیّه فاجتنبه، و أمر أختلف فیه فردّه إلى اللَّه عز و جلّ.

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرموده است:

- هر کس دوست دارد که ارجمندترین مردم باشد، باید از خداوند متعال بترسد.

- هر کس دوست دارد که با تقواترین مردم باشد، باید بر خدا توکّل نماید.

- هر کس دوست دارد که بى‏نیازترین مردم باشد، باید نسبت به آنچه که نزد خداوند متعال است اطمینان بیشترى داشته باشد تا آنچه که در دست اوست.

سپس فرمود: آیا شما را از بدترین مردم خبر ندهم؟

گفتند: چرا، یا رسول اللَّه.

فرمود: کسى که مردم را به خشم آورد و [در نتیجه‏] مردم او را بر خشم آورند.

بعد فرمود: آیا شما را به بدتر از او هم خبر ندهم؟

گفتند: چرا، یا رسول اللَّه.

فرمود: کسى که از شرّش، امانى نیست؛ و به خیرش هم امیدى نیست.

عیسى بن مریم در میان بنى اسرائیل برخاست و فرمود:

اى بنى اسرائیل! جاهلان را حکمت نیاموزید که به حکمت ستم کرده‏اید؛ و از اهلش دریغ مدارید که به آنان [نیز] ستم کرده‏اید؛ و ستمگر را بر ستمش یارى نرسانید که احسانتان از بین مى‏رود.

کارها سه قسم است:

کارى که رهیابى آن بر تو آشکار است آن را پیروى کن. و کارى که گمراهیش بر تو آشکار است، از آن بپرهیز و کارى که مورد اختلاف است، آن را به خداى عزّ و جلّ برگردان.

چهل حدیث، ص: 51

 

 

 


 
سؤال شده: کدام مال بهتر است؟
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سؤال شده: کدام مال بهتر است؟ ،کدام مال بعد از زراعت کردن بهتر است؟ ،کدام مال پس از گوسفند بهتر است؟ ،کدام مال پس از نخل بهتر است؟

عن الصّادق علیه السّلام جعفر بن محمّد عن أبیه، عن آبائه علیهم السّلام قال‏ سئل رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: أیّ المال خیر؟

قال: زرع زرعه صاحبه، و أصلحه، و أدّى حقّه یوم حصاده.

قیل: یا رسول اللَّه فأیّ المال بعد الزّرع خیر؟

قال: رجل فی غنمه قد تبع بها مواضع القطر، یقیم الصّلاة و یؤتی الزّکاة.

قیل: یا رسول اللَّه فأیّ المال بعد الغنم خیر؟

قال: البقر تغذو بخیر و تروح بخیر.

قیل: یا رسول اللَّه فأیّ المال بعد البقر خیر؟

قال: الرّاسیات فی الوحل المطعمات فی المحلّ، نعم الشّی‏ء النّخل، من باعه فإنّما ثمنه بمنزلة رماد على رأس شاهق‏ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عاصِفٍ‏ إلّا أن یخلف مکانها.

قیل: یا رسول اللَّه فأیّ المال بعد النّخل خیر؟ فسکت.

فقال له رجل: فأین الإبل؟

قال صلّى اللَّه علیه و آله: فیها الشّقاء و الجفاء، و العناء، و بعد الدّار، تغدو مدبرة، و تروح مدبرة لا یأتی خیرها إلّا من جانبها الأشأم، أما إنّها لا تعدم الاشقیاء الفجرة.

از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله سؤال شد: کدام مال بهتر است؟

فرمود: زراعتى که صاحبش آن را کشت نموده و پرورش داده و هنگام درو حقّ آن را پرداخته باشد.

پرسیدند: اى رسول خدا؛ پس کدام مال بعد از زراعت کردن بهتر است؟

فرمود: مردى که گوسفند دارد و [براى سیراب کردنشان‏] در پى آنها راهى محل‏ها و گودالهایى که در آنها آب باران جمع شده، مى‏گردد و نماز مى‏خواند و زکات مى‏دهد.

پرسیدند، اى رسول خدا! کدام مال پس از گوسفند بهتر است؟

فرمود، گاو، که بامداد به خوبى [شیر مى‏دهد]، و شامگاه هم به خوبى [شیر مى‏دهد].

پرسیدند: اى رسول خدا! پس از گاو، چه چیزى بهتر است؟

فرمود: آن درختهاى بلندى که در گل و لاى ریشه دارند، و خوراک روزهاى قحط را فراهم مى‏سازند. چه خوب چیزى است درخت خرما! هر کس آن را بفروشد بهایش چون خاکستر سر قلّه کوه است که در روز طوفانى، باد سختى بر آن بوزد و آن را پراکنده سازد، مگر آنکه به بهاى آن، نخلستان دیگرى بخرد.

پرسیدند، اى رسول خدا! کدام مال پس از نخل بهتر است؟

حضرت سکوت کرد [و جوابى نداد].

مردى گفت، پس شتر چگونه [منزلتى دارد]؟

فرمود: بدبختى و دل سختى و رنج، در شتر دارى است؛ در بامداد و شامگاه از خانه دور مى‏شود [و در بیابان بسر مى‏برد]، خیرى نمى‏دهد مگر از آن سویى که خطرناک است [راه دوشیدن و سوارشدنش از طرف چپ اوست‏]، ولى مردمان بدبخت نابکار، آن را از دست ندهند.

چهل حدیث، ص: 54

 

 

 


 
... او را در آغوش ... و میان دو چشمش را بوسید...
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: او را در آغوش و میان دو چشمش را بوسید ،مرد کوهستانى گفت: ،چرا سرزنش مى‏کنند؟ ،از این دو خوشحالترم

أبی عبد اللَّه جعفر بن محمّد الصّادق علیه السّلام فأتى رجل فقال:

جعلت فداک إنّی رجل من أهل الجبل و ربما لقیت رجلا من إخوانی، فالتزمته فیعیب علىّ بعض النّاس و یقولون: هذا من فعل الأعاجم و أهل الشّرک. فقال علیه السّلام: و لم ذاک؟ فقد التزم رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله جعفرا و قبّل بین عینیه.

فقال له الرّجل: کیف هذا؟

فقال: إنّه یوم افتتح خیبر، أتاه بشیر، فقال: هذا جعفر قد جاء.

فقال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله: و بأیّهما ما أدری أنا أشدّ فرحا، بقدوم جعفر، أو بفتح خیبر؟ فلم یلبث أن قدم جعفر، فالتزمه رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و قبّل ما بین عینیه، و جلس النّاس کأنّما على رؤوسهم الطّیر.

فقال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله- ابتداء منه-: یا جعفر قال: لبّیک یا رسول اللَّه.

فقال: ألا أمنحک؟ ألا أحبوک؟ ألا اعطیک؟

فقال له جعفر: بلى یا رسول اللَّه قال: و ظنّ النّاس أنّه سیعطیه ذهبا أو فضّة.

فقال: إنّی أعطیک شیئا إن أنت صنعته کلّ یوم کان خیرا لک من الدّنیا و ما فیها، و إن أنت صنعته بین کلّ یومین غفر لک ما بینهما أو کلّ جمعة، أو کلّ شهر، أو کلّ سنة، غفر لک ما بینهما. قال: ثمّ قال:

صلّ أربع رکعات تکبّر ثمّ تقرأ، فإذا فرغت قلت: سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إله إلّا اللَّه و اللَّه أکبر «خمس عشرة مرّة» فإذا رکعت قلتها عشرا، فإذا رفعت رأسک قلتها عشرا، فإذا سجدت قلتها عشرا، و إذا رفعت رأسک قلتها عشرا، و إذا سجدت قلتها عشرا، و إذا رفعت رأسک قلتها عشرا و أنت قاعد قبل أن تقوم، فذلک خمس و سبعون تسبیحة فی کلّ رکعة، فذلک ثلاثمائة تسبیحة فی أربع رکعات.

فقال: أ باللّیل أصلّیها أم بالنّهار؟

فقال صلّى اللَّه علیه و آله: لا، و لا، تصلّیها من صلواتک الّتی کنت تصلّی قبل ذلک‏

ابن بسطام گوید: من در نزد امام صادق علیه السّلام بودم، مردى پیش آن حضرت آمد و گفت: فدایت گردم، من مردى از اهل کوهستانم. گاهى مردى از برادران [دینى‏ام‏] را ملاقات نموده و دست به گردنش انداخته و او را در آغوش مى‏کشم؛ بعضى از مردم مرا سرزنش کرده و گویند: این کار عجمها و مشرکین است.

امام صادق علیه السّلام فرمود: چرا سرزنش مى‏کنند؟ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله جعفر بن ابى طالب را در آغوش کشید و میان دو چشمش را بوسید.

مرد کوهستانى گفت: چگونه بوده؟

امام علیه السّلام فرمود: روزى که خیبر فتح گردید، مژده رسان پیش پیامبر آمد و گفت:

این جعفر است که آمده است.

پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: نمى‏دانم به کدامیک از این دو خوشحالترم، به آمدن جعفر، یا به فتح خیبر؟ درنگ نکرد که جعفر جلو بیاید، آن حضرت [پیش رفت‏] و او را در آغوش کشید و میان دو چشمش را بوسید، مردم نشستند، [از خوشحالى و هیجان‏] گویى که پرنده بر سرشان به پرواز درآمده است.

رسول اکرم صلّى اللَّه علیه و آله در حالى که آغاز به سخن کرد فرمود: اى جعفر! گفت: لبّیک یا رسول اللَّه فرمود: آیا جایزه‏اى به تو ندهم؟ آیا بخششى به تو نداشته باشم؟ آیا به تو هدیّه‏اى ندهم؟

جعفر گفت: آرى یا رسول اللَّه.

مردم گمان کردند که پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله به او طلا یا نقره‏اى مى‏بخشد.

فرمود: چیزى را به تو مى‏بخشم که اگر هر روز آن را بجاى آورى، براى تو از دنیا و آنچه در آن است بهتر است، و اگر هر دو روز یک بار بدان عمل کنى، خداوند گناه بین آن دو روزت را مى‏آمرزد. و یا هر جمعه، یا هر ماه، یا هر سال، آن را انجام دهى، خداوند گناه بین آنها را مى‏بخشد.

سپس فرمود: چهار رکعت نماز را با دو سلام بخوان [دو تا دو رکعتى و در هر رکعتى حمد و سوره را مى‏خوانى‏]، بعد از حمد و سوره 15 مرتبه بگو:

سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا آله الا اللَّه و اللَّه اکبر

و همین تسبیح را ده مرتبه در رکوع و همچنین ده مرتبه بعد از سر برداشتن از رکوع و همچنین ده مرتبه در سجده اوّل و ده مرتبه بعد از سر برداشتن از آن، و ده مرتبه در سجده دوّم و ده مرتبه بعد از سر بلند نمودن در حالى که نشسته باشى و برنخیزى. که جمعا 75 تسبیح در هر رکعتى مى‏شود و مجموع آنها در تمام چهار رکعت، 300 تسبیح مى‏شود.

جعفر گفت: آیا در شب بخوانم یا در روز؟

فرمود: نه، نه، این نماز را جزء دیگر نمازهاى مستحبّى که قبلا مى‏خواندى بدان.

چهل حدیث، ص:42 -  44

 

 

 


 
شهرت یافتن به وسیله عبادت، شبهه‏ناک و گمان برانگیز ....
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شهرت یافتن به وسیله عبادت، شبهه‏ناک و گمان برانگیز ،عابدترین مردم ،عالمترین مردم ،کم ‏وفاترین مردم

از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمود: شهرت یافتن به وسیله عبادت، شبهه‏ناک و گمان برانگیز است. پدرم از پدرش از جدّش رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله روایت کرده که آن حضرت فرموده است:

- عابدترین مردم کسى است که واجبات را بپا دارد.

- سخى‏ترین مردم کسى است که زکات مالش را بپردازد.

- زاهدترین مردم کسى است که از حرام دورى ورزد.

- با تقواترین مردم کسى است که حقّ را بگوید. چه به نفعش و چه به ضررش باشد.

- عادلترین مردم کسى است که آنچه براى خود مى‏پسندد براى دیگران هم بپسندد، و آنچه براى خود نمى‏پسندد، براى دیگران نیز نپسندد.

- زیرک‏ترین مردم کسى است که زیاد به یاد مرگ باشد.

- و غبطه خورنده‏ترین مردم، کسى است که در دنیا از عقاب الهى، ایمن و [عمل ناکرده‏] امید به ثواب داشته باشد.

- غافلترین مردم کسى است که از تغییر و دگرگونى دنیا، پند نگرفته باشد.

- بزرگترین مردم در دنیا از جهت عظمت، کسى است که دنیا نزد او عظمتى نداشته باشد.

- و عالمترین مردم کسى است که علم و دانش مردم را با علم و دانش خود، جمع نماید.

- شجاعترین مردم کسى است که بر نفسش غالب آید.

- با ارزشترین مردم کسى است که دانشش بیشتر باشد.

- کم لذّت‏ترین مردم، حسود است.

- کم راحت‏ترین مردم، بخیل است.

- بخیل‏ترین مردم کسى است که نسبت به آنچه خداوند بر او واجب کرده بخل ورزد [و اداى واجب نکند].

- سزاوارترین مردم به حقّ، کسى است که بیشتر به حقّ، عمل کند.

- کم ‏وفاترین مردم، زمامدارانند.

- کم حرمت‏ترین مردم، آدم فاسق است.

- کم دوست‏ترین مردم، زمامدار است.

- فقیرترین مردم، آدم طمعکار است.

- بى‏نیازترین مردم، کسى است که اسیر حرص و آز نباشد.

- و باایمانترین مردم، خوش‏خلق‏ترین مردم است.

- گرامى‏ترین مردم، با تقواترین آنهاست.

- با منزلت‏ترین مردم کسى است که امور بى‏ربط و بیهوده را ترک نماید.

- پارساترین مردم، کسى است که جدال را ترک کند اگر چه محقّ باشد.

- کم مروّت‏ترین مردم، کسى است که دروغگو باشد.

- بدبخت‏ترین مردم، زمامداران و معذّب‏ترینشان متکبّرانند.

- سخت‏کوش‏ترین مردم، کسى است که گناهان را ترک کند.

- حکیم‏ترین مردم، کسى است که از مردمان نادان دورى جوید.

- خوشبخت‏ترین مردم کسى است که با مردمان ارجمند، آمیزش و معاشرت داشته باشد.

- عاقل‏ترین مردم، کسى است که مدارایش با مردم بیشتر باشد.

- سزاوارترین مردم به تهمت، کسى است که با اهل تهمت بنشیند.

- طاغى‏ترین مردم، کسى است که غیر قاتل را بکشد، و غیر ضارب را بزند.

- سزاوارترین مردم به عفو و گذشت، کسى است که بر عقوبت و کیفر [خطاکار] قادرتر باشد.

- سزاوارترین مردم به فرومایگى، کسى است که بى‏خرد و بدگو باشد.

- و پست‏ترین مردم، کسى است که به مردم توهین کند.

- بااحتیاطترین مردم کسى است که خشمش را بیشتر فرو برد.

- صلحجوترین مردم کسى است که در میان مردم، بهتر صلح و آشتى را برقرار سازد.

- و بهترین مردم کسى است که، مردم بهتر از او سود برند.

چهل حدیث، ص: 49

 

 

 


 
آیا مى‏دانید که پروردگارتان چه گفته است؟
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا مى‏دانید که پروردگارتان چه گفته است؟ ،کسى که نمازها را در وقتش نخواند

عن یعقوب بن یزید الأنباری، عن ابن أبی عمیر عن إسماعیل البصری، عن الفضیل؛ عن أبی عبد اللَّه علیه السّلام قال: دخل رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله المسجد و فیه ناس من أصحابه فقال:

أ تدرون ما قال ربّکم؟ قالوا: اللَّه و رسوله أعلم قال صلّى اللَّه علیه و آله:

إنّ ربّکم یقول إنّ هذه الصّلوات الخمس المفروضات، من صلّاهنّ لوقتهنّ و حافظ علیهنّ لقینی یوم القیامة و له عندی عهد أدخله به الجنّة، و من لم یصلّهنّ لوقتهنّ و لم یحافظ علیهنّ فذاک إلیّ إن شئت عذّبته، و إن شئت غفرت له.

از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در حالى که عدّه‏اى از اصحابش در مسجد بودند، وارد شد.

فرمود: آیا مى‏دانید که پروردگارتان چه گفته است؟

گفتند: خدا و رسولش داناترند.

فرمود: به راستى که پروردگارتان مى‏فرماید: این نمازهاى پنجگانه واجب، هر کس که آنها را در وقت خودش بخواند، و بر آنها مواظبت داشته باشد، مرا روز قیامت ملاقات خواهد کرد و متعهّدم که او را داخل بهشت گردانم.

و کسى که آنها را در وقتش نخواند و بر آنها مواظبت ننماید، در این صورت اگر بخواهم او را عذاب مى‏دهم، و اگر بخواهم او را مى‏آمرزم.

چهل حدیث، ص: 36

 

 

 


 
دین براى چیست؟
ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دین براى چیست؟ ،فقط خداى یکتاى ،فقط باید از خدا ترسید

در هر کشورى قوانینى به تصویب مى‏رسد تا جامعه را از لغزش و خطا باز دارد و کار و کوشش مردم را براى رفاه بیشتر زیاد کند. ولى در عمل مشاهده مى‏شود که زمامداران براى رسیدن به هدف مذکور، کمتر موفق مى‏شوند به همین جهت روز به روز قوانین جدیدى به تصویب مى‏رسد و قوانین قبلى اصلاح یا لغو مى‏شود. و نیز به اثبات رسیده است که هر چه حجم قوانین بیشتر و دستور العمل‏ها زیادتر مى‏گردد، تخلف از آنها که جرم خیز نیز هست، فزونى مى‏یابد. و متأسفانه زمامداران که معمولا از میان طبقه خاصى بر مى‏خیزند، نمى‏گذارند مردم، راه کوتاه و مستقیمى که خدا فرا راه بندگانش قرار داده است بپیمایند.

قوانینى که خدا، براى پیمودن راه سعادت و خوشبختى، وضع فرموده، حجیم و زیاد نیست و در چند قاعده تغییر ناپذیر خلاصه مى‏شود. و این قواعد منحصر به دین اسلام نیست، بلکه همه ادیان الهى را شامل مى‏گردد. پس فرامین خدا که در امر و نهى خلاصه مى‏شود براى خوب زیستن و خوب مردن است. نیک اندیشیدن و نیکو عمل کردن، همان گونه که خداوند فرموده است، دیندارى است. اکنون به اصول و رئوس دین، که سعادت دنیا و آخرت را به دنبال دارد اشاره مى‏کنیم.

1- فقط خداى یکتاى بى ‏همتا، همه هستى را آفریده است و هیچ شریکى ندارد.

2- فقط خداست که به آشکار و پنهان همه چیز آگاه است و روزى ده همه مخلوقات اوست پس حمد و عبادت مخصوص اوست.

3- فقط باید از خدا ترسید، تا ترس و جبن از دیگران سبب اطاعت بیجا از آنان و انحراف از راه راست نشود. بلکه ضرورى است در برابر ظالم قیام کرد و او را از مسند ستم بزیر کشید.

4- باور داشت که روز قیامت در پیش است و هر کس پاداش اعمال نیک و کیفر اعمال زشت خویش را خواهد دید. پس «عمل صالح» و کار را خوب انجام دادن شرط حتمى به سعادت رسیدن است.

5- رسالت همه پیامبران، براى این بوده است که پیام خدا را به مردم برسانند. لذا از خود سخنى را به خدا نسبت نداده‏اند و در وحى الهى دخالت ننموده‏اند.

حتى مى‏توان دین را در چند جمله کوتاه خلاصه کرده به این شرح که: «مالک هستى و روز جزا خداست باید از او ترسید و از هیچ چیز نهراسید و براى رضاى او کارها را نیکو انجام داد».

امیر المؤمنین على (ع) مى‏فرماید:

(انّک مخلوق للآخرة فاعمل لها)

یعنى تو براى آخرت آفریده‏شده‏اى پس براى سراى دیگر کار کن.»

اگر کسى کارهاى روزانه‏اش را بخواهد براى آخرت انجام دهد یعنى آنها را براى آینده ذخیره نماید، به یقین بهترین کار را انجام خواهد داد.

مثلا در کسب تقلب نمى‏کند و مال دیگران را با تزویر، به مال خود نمى‏افزاید. و با مردم همان رفتار را خواهد داشت که دوست مى‏دارد مردم با او همان رفتار را داشته باشند. که پیامبر اکرم (ص) در این باره فرموده است.

                     محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 152

 

 


 
آرام بخش دلها و راه‏گشاى انسانها
ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آرام بخش دلها و راه‏گشاى انسانها

1- وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا یُفَرِّطُونَ ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ أَلا لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ‏ (انعام- 61 و 62) اوست قاهرى فراتر از بندگانش و نگهبانانى بر شما مى‏گمارد تا چون یکى از شما را مرگ فرا رسد فرستادگان ما، بى‏هیچ کوتاهى و گذشتى جان او بگیرند. سپس به نزد خدا، مولاى حقیقى خویش بازگردانیده شوند. بدان که حکم حکم اوست و او سریع‏ترین حسابگران است.

«حفظه» جمع حافظ و نگهبان است و از این کلمه که در این آیه بکار رفته است فهمیده مى‏شود که نگهبانان انسان براى مرگ او به یک یا چند چیز منحصر نمى‏شود بلکه مى‏توانند بیماریهاى منتهى به مرگ نظیر وبا، طاعون، سرطان، سکته و یا آفات طبیعى نظیر سیل، طوفان، زلزله و ... از زمره «حفظه» باشند. حال اگر در آیه 4 سوره طارق مى‏خوانیم که خداوند فرموده: إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمَّا عَلَیْها حافِظٌ (هیچ کس نیست مگر بر او نگهبانى است) با توجه به این که «حافظ» نکره استعمال شده است و در قرآن مغایرت و تناقض وجود ندارد. کلمه «حافظ» در این آیه و «حفظه» در آیه 61 سوره انعام و «حافظین» در آیه 10 سوره انفطار إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ‏ یک مقصود و مفهوم را تداعى مى‏کند، و آن کثرت حافظان و نگهبانان و مأموران خدا در عالم خلقت است. «1»

2- وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ‏ (تکویر- 12 تا 14) چون جهنم افروخته گردد و چون بهشت را پیش آورند، هر کس بداند که چه حاضر آورده است.

وقتى که انسان باور کند که همه کارهاى نیک یا بد او، ثبت و ضبط مى‏شود و در روز قیامت همه آنها از ریز و درشت، کوچک و بزرگ، در برابر او به نمایش در مى‏آید، به یقین از کار بد مى‏پرهیزد و به کار نیک روى مى‏آورد و در نتیجه جامعه از نیکوکاران بوجود مى‏آید که همگى یار هم و غمگسار یک دیگر باشند. آیا چنان جامعه در رفاه و آسایش خواهد بود یا ملّتى که محاکم قضائى آن، توان رسیدگى به جرائم ارتکابى را نداشته باشند؟

3- وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفى‏ بِنا حاسِبِینَ‏ (انبیاء- 47) روز قیامت ترازوهاى عدل را تعبیه مى‏کنیم و به هیچ کس ستم نمى‏شود. اگر عملى به سنگینى یک خردل هم باشد به حسابش مى‏آوریم، که ما حساب کردن را بسنده‏ایم.

وقتى وزن یک خردل، عمل نیک یا بد، از قلم نمى‏افتد، خردمند کدام کار را انتخاب مى‏کند؟ خوب یا بد را؟

گرچه آیات قرآنى در این باره فراوان است در اینجا به همین سه مورد بسنده مى‏کنیم و چند سخن دیگر از امیر المؤمنین على (ع) را از غرر و درآمدى شاهد مى‏آوریم.

1-

جعل اللَّه لکلّ عمل ثوابا و لکلّ شى‏ء حسابا و لکلّ اجل کتابا

خدا از براى هر عملى پاداشى و از براى هر چیزى حسابى و از براى هر اجلى مدّتى و کتابى قرار داده است.

2-

من حاسب نفسه وقف على عیوبه و احاط بذنوبه و استقال الذّنوب و اصلح العیوب‏

هر کس نفس خود را محاسبه کند بر عیبهاى خویش آگاه شود و بر گناهانش احاطه یابد و از خداوند درگذشت از گناهان را خواستار شود و عیبهایش را اصلاح کند.

پس بیائیم هر روز کارهاى روزانه را محاسبه کنیم، تا برطرف کردن عیبهایمان عادتمان و کار نیک کردن خصلتمان گردد و یقین کنیم که خداوند «سَرِیعُ الْحِسابِ» و «أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ» است.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص:155 -  157

 

 

 


 
شبنمى که قاتل را معرفى کرد
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شبنمى که قاتل را معرفى کرد ،در شهر وین چند سال پیش زن جوانى ،انتحار (خودکشى) نبوده و زن جوان کشته

در شهر وین چند سال پیش زن جوانى را در روى نیمکت باغ عمومى شهر که به حال نشسته فوت نموده بود صبح زود پیدا کردند ظاهر صحنه حکایت مى‏کرد که آن زن خود را با تیر از پیشانى هدف قرار داده و طپانچه روى زمین به وضعى قرار گرفته بود که روشن مى‏نمود از دست او پس از خالى شدن پایین افتاده است.

پلیس قبل از هر عملى و قبل از طلوع آفتاب از صحنه جنایت عکسبردارى نموده و پس از چند ساعت چون عکس ظاهر گردید، متخصص عکاسى از روى عکس تشخیص داد که شخص دیگرى تا مدت خیلى کمى قبل از کشف جنازه در نزدیک او نشسته بوده و این موضوع از روى علائم نشیمنگاه در روى نیمکتى که پوشیده از شبنم بوده در عکس به خوبى دیده مى‏شد و همین عکس پرونده را از مسیر خود خارج و پس از تحقیقات دیگر معلوم شد که قضیه انتحار (خودکشى) نبوده و زن جوان کشته شده است.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 137

 

 

 


 
مگس پلیس‏
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مگس پلیس‏ ،مگس‏هاى کوچک گوشتخوار ،مگس‏ها خیلى بهتر از سگ بو مى‏ کشند

از صفحه 4 روزنامه کیهان شماره 8305 فروردین 1350 چندین ماه است متخصصان آزمایشگاه تحقیقات اسکاتلندیارد پلیس معروف انگلستان، سرگرم آزمایش بسیار عجیبى هستند و آن اینکه مگس‏هاى کوچک گوشتخوار را پرورش مى‏دهند تا در آینده براى باز یافتن اندام یک انسان دفن شده از آنها کمک بگیرند.

در واقع ثابت شده است که این مگس‏ها خیلى بهتر از سگ بو مى‏کشند. و وجود بدن انسان را از اعماق چند مترى تشخیص مى‏دهند براى این کار مگس‏هاى گوشتخوار را در سطح زمین رها مى‏کنند مگس‏ها به طور خستگى ناپذیرى مى‏روند و مى‏آیند و ناگهان در جایى که جسد خاک شده جمع مى‏شوند.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 147

 

 

 


 
شب یلدا و اقامه نماز
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شب یلدا و اقامه نماز ،فقط هندوانه خوردى، تخمه شکاندى ،دو ساعت و نیم تخم کدو مى‏شکنیم

برادرها و خواهرها وضع نماز در مملکت ما، در شأن جمهورى اسلامى دارد مى‏شود. ولى هنوز نشده است. هنوز نشده است. پاویون ما که شخصیت‏ها مى‏روند نمازخانه‏اش دو متر در دو متر است. یعنى 5 نفر نمى‏توانند در آن نماز بخواند. پاویون یعنى رجال سیاسى در آنجا مى‏روند. سالن فرودگاه ما، نمازخانه‏هایش کوچولو، کوچولو، کوچولو، یا تنگ، به خصوص وقت‏هایى که حج و اینها مى‏آیند بروند، اینقدر شکایت براى وضع نماز شده است، جاده‏هاى ما کمى خوب شده است ولى باز مشکل دارد. مدارس ما داغان است. عرض کردم یاسوج، بسیارى از استان‏هاى دیگر، یک همتى بکنیم، دینمان را نسبت به نماز انجام ندادیم. افرادى براى نماز سختى کشیدند، براى نماز سیلى خوردند، خدا رحمت کند همه‏ى جانبازها و اسرا و شهدا و آزادگان را، مرحوم ابوترابى در اجلاس نماز بلند شد، گفت: یک خاطره براى شما بگویم. زمانى که ما اسیر بودیم، صدام دستور داد 17 نفر سران دانه درشت‏ها و اسیرها را بگیرید، با شکنجه اینها را بکشید. خوب یک نفر را آوردند، دو نفر را آوردند، چنان در سر و این طرف و آنطرف چشمش زدند که چشمش روى موزاییک‏ها افتاد. یعنى مثل کله پاچه‏اى که چنین مى‏کنى مغزش مى‏ریزد، خود ابوترابى را میخ گذاشتند، گفتند: همه‏ى هفده تا را با شکنجه امشب نابود کنید. هرکدام را یک شکنجه‏اى رفتند. ما در خون خودمان افتادیم. حال اینکه آخ بگوییم نداشتیم. به هر حال یک سفیدى دیدیم فکر کردیم سپیده‏ى صبح است. همان در خون خودمان دو رکعت نماز خواندیم. بعد فهمیدیم این سپیدى سپیده‏ى صبح نبوده است، یعنى یک سفیدى دیگر بوده است. بعد سپیده که زد، یکبار دیگر هم نماز خواندیم. مى‏گفت: آن روزى که در خون خودمان غلتیدیم، دو تا نماز خواندیم. ما شب‏ یلدا، شب‏هاى 16 ساعتى، تازه نماز صبح قضا مى‏شود. دو دقیقه نماز نمى‏خوانیم، ولى دو ساعت و نیم تخم کدو مى‏شکنیم. دو ساعت و نیم تخمه‏ ى کدو مى ‏شکنیم. ولى دو دقیقه با خدا حرف نمى‏زنیم. . و یا توى این همه شب‏ یلدا فقط هندوانه خوردى، تخمه شکاندى، طولانى‏ترین شب یک ساعت مطالعه نکردى؟

 البته تک و تا اینطور هستند. ولى تک و تا هم نباید ... در کشور حضرت مهدى نباید یک تارک الصلاه باشد. در کشور امام زمان یک بى‏سواد نباید باشد.

خدایا آنچه غفلت کردیم، گذشته‏ى ما را ببخش، توفیق جبران مرحمت بفرما. صلوات بفرستید. (صلوات حضار)

«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

برنامه درسهایى از قرآن سال 87، انقلاب‏واسلام‏ناب، ص: 1

 

 

 


 
نوشته سوخته شده خوانا مى‏شود
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نوشته سوخته شده خوانا مى‏شود ،کلرال هیدراته در الکل

غالبا اشخاصى که اسنادى را به ضرر خود تشخیص مى‏دهند مى‏ سوزانند تا از دسترس مأمورین یا دادگاه خارج شود ولى وقتى کاغذ سوخته شده را روى شیشه قرار داده و بوسیله عطر پاش با ماده ثابت‏ کننده (ترکیبى از لاک و الکل که نقاشان در سیاه قلم بکار مى‏برند) آن را مرطوب کنند و شیشه دیگرى رویش بگذارند به نحوى که کاغذ سوخته شده بین دو شیشه فشرده گردد و بعد آن را روى دوربین عکاسى سوار و با شیشه اورتوکروماتیک عکس بردارى کنند نوشته‏هاى کاغذ ظاهر مى‏شود.

یا اگر نوشته سوخته شده را در محلول 25 درصد کلرال هیدراته در الکل فرو برده و در حرارت حدود درجه بالاى صفر خشک کنند و چند مرتبه این عمل را تکرار نمایند و مرتبه آخر در محلول مذکور ده درصد گلیسرین اضافه کنند نوشته بخوبى ظاهر خواهد شد.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 132

 

 

 


 
تاریخ ولادت و مدت زندگى حضرت سجاد علیه السّلام
ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تاریخ ولادت و مدت زندگى حضرت سجاد علیه السّلام ،ذو ثفنات

حضرت سجاد علیه السّلام روز جمعه و یا پنجشنبه نیمه ماه جمادى الآخر و یا در نهم ماه شعبان سال 38 و یا 36 در مدینه متولد شدند، کنیه آن جناب ابو محمد و یا ابو الحسن بودند و آن حضرت را قاسم هم میگفتند. القاب حضرت: سید الساجدین، زین العابدین، سجاد، و ذو الثفنات بود، علی بن الحسین را از این جهت «ذو ثفنات» میگفتند که محل سجده آن حضرت در پیشانى پینه گرفته بود.

مادر امام سجاد «شاه زنان» و یا شهربانو نام داشته است، امیر المؤمنین سلام اللَّه علیه هنگام خلافت ظاهرى خود حریث بن جابر حنفى را در یکى از شهرستانهاى شرقى حاکم کرد، و او دختران یزدجرد را خدمت آن حضرت فرستاد، «1» علی علیه السّلام یکى‏ از آنها به فرزندش حسین و دیگرى را به محمّد بن ابى بکر ببخشیدند و حضرت سجاد و قاسم از این دو خواهر متولد شدند.

وفات حضرت امام زین العابدین علیه السّلام هم در روز شنبه دوازدهم محرم سال نود و پنج واقع شد، و در جوار عموى بزرگوارش در بقیع دفن گردید، و پس از پدر ارجمندش سى و چهار سال امامت کرد، و آن جناب بقیه خلافت یزید بن معاویه و معاویة بن یزید و مروان بن حکم و عبد الملک بن مروان را درک کرد، و در زمان خلافت ولید بن عبد الملک از جهان رحلت فرمود.

زندگانى چهارده معصوم علیهم السلام، متن، ص: 359

 

 

 


 
«نکوهش بى‏جا»
ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: «نکوهش بى‏جا» ،سیر یک روز طعنه زد به پیاز ،ما زبونیم و شوخ جامه و پست‏ ،گفت از عیب خویش بى‏خبرى‏

سیر یک روز طعنه زد به پیاز

 

که تو مسکین چقدر بدبویى‏

     

      گفت از عیب خویش بى‏خبرى‏

 

زان ره از خلق، عیب میجویى‏

گفتن از زشت‏رویى دگران‏

 

نشود باعث نکورویى‏

تو گمان مى‏کنى که شاخ گلى‏

 

بصف سرو و لاله مى‏رویى‏

یا که هم بوى مشک تاتارى‏

 

یا ز ازهار باغ مینویى‏

خویشتن بى‏سبب بزرگ مکن‏

 

تو هم از ساکنان این کویى‏

ره ما گر کج است و ناهموار

 

تو خود این ره چگونه مى‏پویى‏

در خود آن به که نیکتر نگرى‏

 

اول آن به که عیب خود گویى‏

ما زبونیم و شوخ جامه و پست‏

 

تو چرا شوخ تن نمى‏شویى‏

                                                                  پروین اعتصامى


 
محاسبه با کیست؟
ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: محاسبه با کیست؟

چون همه چیز از آن خداست و آفریننده هستى اوست حساب‏کننده اصلى و حقیقى خداست که در این باره آیاتى را شاهد مى‏آوریم.

1- فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَ عَلَیْنَا الْحِسابُ‏ (رعد- 40) همانا وظیفه تو (اى پیامبر) تبلیغ مردم است و بر ما هم حساب و سزاى آنهاست.

2- وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ‏ (بقره- 184) اگر چیزى را آشکار یا پنهان کنید خداوند آن را براى شما به حساب مى‏آورد.

3- وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفى‏ بِنا حاسِبِینَ‏ «انبیاء- 47) در روز جزا ترازوهاى عدل و موازین قسط را مى‏نهیم و به هیچ کس در باره چیزى ستم نخواهد شد و اگر به اندازه دانه خردلى چیزى باشد آن را بیاوریم و کافى است که ما از حساب‏کنندگان باشیم.

خداوند حسابگران فراوان و آمار تهیه‏کنندگان بسیار آفریده ولى خود خدا بهترین محاسب و سریعترین حساب‏کننده است و چون در همه لحظات زندگى به حسابها رسیدگى مى‏شود به انسان که روز دشوار قیامت را هم در پیش دارد سفارش شده که در شبانه روز وقتى را براى محاسبه اعمال خود قرار دهد تا اگر خطایى مرتکب شده روز دیگر با عمل نیک خطاى گذشته را جبران نماید. اکنون در این باره به چند حدیث توجه کنید.

امیر المؤمنین (ع) مى‏فرماید:

(اجعل لنفسک فیما بینک و بین اللَّه افضل المواقیت و الاقسام)

براى خودت در آنچه بین تو و خداست بهترین وقتها و قسمتها را قرار بده.

کسى که وقتى را قرار مى‏دهد تا در آن کارهاى نیک و بد خویش را با خدایش در میان بگذارد و به گناهانش اعتراف کرده و از کارهاى بد خود عذر بخواهد از علم احصاء که نشانه عقل و خردمندى دارنده آن است استفاده مى‏کند و در نتیجه از کارهاى بد اعراض‏ کرده و به کارهاى نیک رو مى‏آورد.

گهر وقت بدین خیرگى از دست مده آخر این در گرانمایه بهایى دارد

(حاسب نفسک لنفسک فانّ غیرها من الانفس لها حسیب غیرک)

براى خودت از نفس خودت حساب بکش زیرا که براى نفوس دیگران محاسبى غیر تو مى‏باشد.

یکى از صفات شوم و عادات زشت، دیدن معایب دیگران و فراموش کردن معایب خویش است اگر کسى عادت کند که فقط از خودش حساب بکشد و به کارهاى نیک و بد خویش بیندیشد و از خدا که راز نهان و آشکار او را مى‏داند و اعمال او را در خلوت و جلوت مى‏بیند بترسد، رفتار و گفتارش در جامعه نیکو و خودش خداگونه خواهد شد. اما اگر کارهاى خود را با اعمال دیگران مقایسه کند و معایب آنان را در مقابل محاسن خود قرار دهد به فساد و گناه خواهد افتاد زیرا انسان فقط در برابر خدا مسئول است نه مردم از این رو لازم است آدمى اعمال خود را با اوامر و نواهى الهى بسنجد که خالى از هر گونه عیب و نقص است نه اعمال مردمى که چون خود او داراى آرزوها و هوسهاى گوناگونند باید گفت آنها که از دیدن معایب خود غافلند و در معایب دیگران مى‏نگرند دیوانه‏اند نه عاقل زیرا خردمند هرگز قدمى به زیان خویش بر نمى‏دارد و بزرگترین زیان عیب دیگران دیدن و از خود غافل ماندن به گمراهى و فساد افتادن است و مسلم است که خود را به ورطه هلاک افکندن شرط عقل نیست.  (حاسبوا انفسکم باعمالها و طالبوها باداء المفروض علیها)

از خودتان به آنچه کرده‏اید حساب بکشید و آنچه را که بر نفسهاى شما واجب گشته است از آنها مطالبه کنید.

اینک چند حدیث دیگر در باره محاسبه نفس از غرر الحکم (سخنان على «ع») نقل مى‏کنم.

(حاسبوا انفسکم تأمنوا من اللَّه الرهب و تدرکوا عنده الرّغب)

به حساب نفس‏هاى خود برسید تا ایمن باشید از خدا ترس را و دریابید نزد او رغبت را (تا از عذاب جهنم که مى‏ترسیدید در امان مانید به بهشت و نعمتهایش که رغبت داشتید برسید).

 (من تعاهد نفسه بالمحاسبة امن فیها المداهنة)

هر کس از خود حساب بکشد از مداهنه و سهل‏انگارى در امان ماند.

(قیّدوا انفسکم بالمحاسبة و املکوها بالمخالفة)

خودتان را با محاسبه مقید کنید و با مخالفت با نفس مالکش شوید.

(من حاسب نفسه وقف على عیوبه و احاط بذنوبه و استقال الذّنوب و اصلح العیوب)

هر که به حساب خود برسد بر عیبهاى خویش آگاه شود و به گناهانش احاطه یابد و از خدا در گذشتن از گناهان و اصلاح عیب‏هایش را در خواست نماید.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص:109 - 111

 

 

 


 
حسابگران طبیعت‏
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حسابگران طبیعت‏ ،سریع الحساب

از جمله صفاتى که خداوند براى خود مى‏شمارد «سریع الحساب» بودن و «أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ» است که براى اختصار فقط دو آیه از قرآن کریم را در این باره شاهد مى‏آوریم.

وَ اللَّهُ یَحْکُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ وَ هُوَ سَرِیعُ الْحِسابِ‏. (رعد- 41) أَلا لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ‏ (انعام- 62) آگاه باشید که حکم و فرمان از آن خداست (فرمانرواى کل هستى اوست) و فقط او سریعترین حساب‏کنندگان است.

چون ممکنات را ممکن نیست که بتوانند از زیر بار فرمان خدا شانه خالى کنند و سنت تغییر ناپذیر هستى را بشکنند، لذا سر بر خط فرمان حساب نهاده و همه چیز همدیگر را به شماره و احصاء درآورده و ضمن همکارى شاهد و ناظر یک دیگر مى‏شوند.

چند دقیقه اندیشه در مخلوقات روى زمین به سادگى بر انسان معلوم مى‏سازد که جهان چون خط و خال و چشم و ابرو گرچه جدا از همند ولى به یک دیگر پیوسته و به هم نیازمندند و چون نیازهایى که باید برآورده شود معدود و محدود است لا جرم هر موجودى که چیزى مى‏دهد و یا بهره‏اى مى‏گیرد کاستى و فزونى او مشخص و معین مى‏گردد. مثلا شاخه بریده گل گلایل سفید رنگ را در لیوان پرآبى که حبه‏اى قند و چند قطره رنگ آبى به آن افزوده‏ایم قرار مى‏دهیم تا ضمن اینکه آب از آوندهاى ساقه به بالا مى‏رود رنگ آبى را هم به گلبرگها برساند و گلایل سفید، آبى رنگ شود. در این آزمایش مقدار آبى که گل و ساقه از آن استفاده مى‏کند و رنگى که از داخل آب به ساقه و گل منتقل مى‏گردد و میزان آبى که تبخیر مى‏شود قابل اندازه‏گیرى و محاسبه است و در این آزمایش آب و قند و رنگ مقدارى از وجود خود را براى بقاى دیگرى از دست داده‏اند ولى از حساب خارج نشده‏اند زیرا در جاى دیگر از گلبرگها و ساقه و برگ حضور خود را به اثبات رسانیده‏اند و همه اجزاء جابجا شده هم، گواه و شاهد یک دیگرند.

آثارى که اشیاء بر همدیگر دارند و شهادتهایى که علیه هم یا به سود هم مى‏دهند در علوم امروز به اثبات رسیده و از این آثار براى کشف جرائم نیز استفاده‏هاى فراوانى مى‏کنند که بعدا توضیح خواهیم داد. و شاید هم بتوان گفت که تأثیرات موجودات بر همدیگر بدیهى و ثابت است و نیاز به اثبات ندارند مثلا کیست که تأثیر چشم و گوش، معده، ریه و قلب و ... را در همدیگر منکر شود و بهره‏هایى که اعضاء بدن به یک دیگر مى‏دهند و یا رنج‏هایى را که از رنج عضوى متحمل مى‏گردند انکار نماید.

چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار چون خداوند همه چیز را به اندازه آفریده و هر چه را به آن نیاز داشته داده بنا بر این ممکن نیست آن چیزها که در مجموع عالم هستى را تشکیل مى‏دهند بى‏حساب باقى بمانند. ابتدا به اطراف خود نگاه کنید و در موضوع مورد بحث بیندیشید و آنگاه آیه 3 سوره طلاق را بنگرید که مى‏فرماید:

وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً هر کس بر خداوند توکل کند خدا او را کافى است، همانا امر و فرمان خدا در همه جا در حال اجرا است و خداوند براى هر چیزى اندازه قرار داده است.

پس همه چیز به اندازه و مقدار و روى قاعده و حساب آفریده شده بنا بر این امکان ندارد چیزى بى‏اندازه و بى‏حساب باقى بماند.

غفلت آدمى از حساب و به فراموشى سپردن احصاء دلیل بر نبودن این دو نیست. ضربه انتباه و چکش آگاهى لازم است که مغز خفته را بیدار کند و او را با حسابى که در خود او جمع است و در موجودات اطرافش نیز وجود دارد آشنا سازد و در آن موقع است که‏ انسان خواهد دانست «همه چیز از همدیگر حساب مى‏برند».

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 114

 

 

 

حسابگران طبیعت‏

از جمله صفاتى که خداوند براى خود مى‏شمارد «سریع الحساب» بودن و «أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ» است که براى اختصار فقط دو آیه از قرآن کریم را در این باره شاهد مى‏آوریم.

وَ اللَّهُ یَحْکُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ وَ هُوَ سَرِیعُ الْحِسابِ‏. (رعد- 41) أَلا لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِینَ‏ (انعام- 62) آگاه باشید که حکم و فرمان از آن خداست (فرمانرواى کل هستى اوست) و فقط او سریعترین حساب‏کنندگان است.

چون ممکنات را ممکن نیست که بتوانند از زیر بار فرمان خدا شانه خالى کنند و سنت تغییر ناپذیر هستى را بشکنند، لذا سر بر خط فرمان حساب نهاده و همه چیز همدیگر را به شماره و احصاء درآورده و ضمن همکارى شاهد و ناظر یک دیگر مى‏شوند.

چند دقیقه اندیشه در مخلوقات روى زمین به سادگى بر انسان معلوم مى‏سازد که جهان چون خط و خال و چشم و ابرو گرچه جدا از همند ولى به یک دیگر پیوسته و به هم نیازمندند و چون نیازهایى که باید برآورده شود معدود و محدود است لا جرم هر موجودى که چیزى مى‏دهد و یا بهره‏اى مى‏گیرد کاستى و فزونى او مشخص و معین مى‏گردد. مثلا شاخه بریده گل گلایل سفید رنگ را در لیوان پرآبى که حبه‏اى قند و چند قطره رنگ آبى به آن افزوده‏ایم قرار مى‏دهیم تا ضمن اینکه آب از آوندهاى ساقه به بالا مى‏رود رنگ آبى را هم به گلبرگها برساند و گلایل سفید، آبى رنگ شود. در این آزمایش مقدار آبى که گل و ساقه از آن استفاده مى‏کند و رنگى که از داخل آب به ساقه و گل منتقل مى‏گردد و میزان آبى که تبخیر مى‏شود قابل اندازه‏گیرى و محاسبه است و در این آزمایش آب و قند و رنگ مقدارى از وجود خود را براى بقاى دیگرى از دست داده‏اند ولى از حساب خارج نشده‏اند زیرا در جاى دیگر از گلبرگها و ساقه و برگ حضور خود را به اثبات رسانیده‏اند و همه اجزاء جابجا شده هم، گواه و شاهد یک دیگرند.

آثارى که اشیاء بر همدیگر دارند و شهادتهایى که علیه هم یا به سود هم مى‏دهند در علوم امروز به اثبات رسیده و از این آثار براى کشف جرائم نیز استفاده‏هاى فراوانى مى‏کنند که بعدا توضیح خواهیم داد. و شاید هم بتوان گفت که تأثیرات موجودات بر همدیگر بدیهى و ثابت است و نیاز به اثبات ندارند مثلا کیست که تأثیر چشم و گوش، معده، ریه و قلب و ... را در همدیگر منکر شود و بهره‏هایى که اعضاء بدن به یک دیگر مى‏دهند و یا رنج‏هایى را که از رنج عضوى متحمل مى‏گردند انکار نماید.

چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار چون خداوند همه چیز را به اندازه آفریده و هر چه را به آن نیاز داشته داده بنا بر این ممکن نیست آن چیزها که در مجموع عالم هستى را تشکیل مى‏دهند بى‏حساب باقى بمانند. ابتدا به اطراف خود نگاه کنید و در موضوع مورد بحث بیندیشید و آنگاه آیه 3 سوره طلاق را بنگرید که مى‏فرماید:

وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدْراً هر کس بر خداوند توکل کند خدا او را کافى است، همانا امر و فرمان خدا در همه جا در حال اجرا است و خداوند براى هر چیزى اندازه قرار داده است.

پس همه چیز به اندازه و مقدار و روى قاعده و حساب آفریده شده بنا بر این امکان ندارد چیزى بى‏اندازه و بى‏حساب باقى بماند.

غفلت آدمى از حساب و به فراموشى سپردن احصاء دلیل بر نبودن این دو نیست. ضربه انتباه و چکش آگاهى لازم است که مغز خفته را بیدار کند و او را با حسابى که در خود او جمع است و در موجودات اطرافش نیز وجود دارد آشنا سازد و در آن موقع است که‏ انسان خواهد دانست «همه چیز از همدیگر حساب مى‏برند».

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 114

 

 

 


 
عدد یعنى چه؟
ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عدد یعنى چه؟

چون با دانستن معنى عدد و مقایسه آن با احصاء معنى وسیع و پر دامنه احصاء بهتر روشن مى‏شود عدد را نیز معنى مى‏کنیم.

عد: به معنى شمردن و مصدر است و عدد که اسم مصدر مى‏باشد شمرده معنى مى‏دهد.

تعدید: که مصدر باب تفعیل است شماره کردن و ذخیره نمودن‏ معنى مى‏دهد مثلا خداوند در سوره همزه مى‏فرماید:

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ الَّذِی جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ‏

واى بر هر عیب جوى هرزه زبان همان کسى که مالى جمع مى‏کند و به حساب و شماره‏اش سرگرم مى‏شود و مى‏پندارد که مال او را جاوید نگه مى‏دارد.

مى‏دانیم مال دنیا که به وسیله شخصى جمع شود «معدود» و محدود است لذا قابل شمارش از یک تا مقدارى است که از زمانى آغاز و در زمانى به پایان مى‏رسد ولى بر انسان تنها زمان قابل شمارش (روز، ماه، سال) نمى‏گذرد تا تنها «علم عدد» و دانش شمارش بکارش آید بلکه در لحظات عمر، آدمى مرتکب اعمالى مى‏شود که علاوه بر شمارش به «احصاء» آنها نیز نیازمند است.

براى این که این موضوع روشنتر شود آیه 34 سوره ابراهیم را شاهد مى‏آوریم که مى‏فرماید:

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها

یعنى: اگر نعمتهاى خدا را بخواهید بشمارید هرگز «احصاء» نتوانید کرد و به آنها احاطه نخواهید یافت. با این توضیح که نه تنها نعمتهاى بى‏نهایت الهى را توان شمارش و امکان شمردن و به حساب آوردن نیست بلکه نعمتهایى هم که بوسیله انسان شمارش شود او توانایى آن را ندارد که همه روابط بین اشیاء شمرده شده را درک کند و بفهمد و یا به آنها احاطه و تسلط یابد و یا در مغز خویش و یا کتابها ثبت و ضبط نماید و آمار کامل و بى‏نقص از آنها ارائه دهد.

راغب اصفهانى در باره معنى احصاء این حدیث را از پیغمبر اکرم (ص) نقل کرده که مى‏فرماید:

(نفس تنجیها خیر لک من امارة لا تحصیها

) نفسى را که نجاتش دهى براى تو بهتر از امارت و حکومتى است که بر آن احاطه و تسلط ندارى و نمى‏توانى اداره‏اش کنى.

در پایان بحث لغوى عدد، حساب و احصاء مثالى مى‏زنیم. فرض کنید بدانیم که در شهر تهران ده هزار جوشکار و هزار دستگاه جوش وجود دارد. ما از نظر شمارش به تعداد جوشکاران و تعداد دستگاه جوش آگاهیم ولى رابطه بین این دو و استنتاج این نکته که 9 هزار نفر تجربه کار وسیله کار خود را در اختیار ندارند و در نتیجه به اقتصاد کشور زیان وارد مى‏آید و باید براى ساختن یا وارد کردن دستگاه جوشکارى اقدام نمود به علم احصاء و دانش آمار که تقویت‏کننده اندیشه آدمى و زائیده عقل و قوه ضبط اوست نیاز دارد. و باز در این پایان، قسمتى از آیه 28 سوره جن را شاهد مى‏آوریم که مى‏فرماید:

وَ أَحْصى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ عَدَداً.

خداوند عدد هر چیزى را احصاء (و آمار) کرده و بر آنها احاطه و علم کامل دارد.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 105

 

 

 


 
احصاء یعنى چه؟
ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: احصاء یعنى چه؟

احصاء مصدر باب افعال است اینک کلمه مذکور و ثلاثى مجردش را به کمک کتب لغت به شرح زیر معنى مى‏کنیم.

حصاة: حصوة: سنگریزه حصى: شمرد، حساب کرد احصاء: شمردن، شمارش احصاء النّفوس: سرشمارى احصاء- احصائیه: آمار- آمارگیرى احصائى: وابسته به آمار، کارمند آمار در کتاب نثر طوبى آمده است: اصل حصا سنگریزه است چون غالبا شماره با سنگ‏ریزه مى‏کرده‏اند احصاء به معنى شمردن استعمال شده است.

در المنجد علاوه بر معانى مذکور آمده است که: احصاء به معنى شمردن چیزى و ضبط و حفظ آن است و نیز حصاة را به معنى عقل و رأى آورده زیرا عقل احصاء یا حفظ مى‏کند و مفاهیم را با یک دیگر منطبق مى‏سازد و نتیجه‏گیرى مى‏نماید و به همین جهت حصى (بر وزن شریف) به کسى مى‏گویند که عقلش فراوان است.

راغب اصفهانى (متوفى 502 ه) در کتاب نفیس المفردات فی غریب القرآن مى‏گوید:

احصاء- تحصیل و بدست آوردن با عدد است که از لفظ حصا (سنگریزه) گرفته شده زیرا عرب در شمردن از سنگریزه استفاده کرده از این رو شمردن را احصاء گفته‏اند همچنان که ما در شمارش انگشتان خود استفاده مى‏کنیم.

اما آنچه در اینجا گفتنش ضرورى است این است که احصاء تنها به معنى «تعدید» و شماره کردن نیست زیرا در آیه 94 سوره مریم احصاء و عدد هر دو با هم آمده و اگر این دو به یک معنى بود ضرورتى براى بیان هر دو نبود که اکنون آیه مذکور را با دو آیه ما قبل و ما بعدش در زیر شاهد مى‏آوریم.

إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً لَقَدْ أَحْصاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّا وَ کُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَرْداً در آسمان و زمین هیچ کس نیست مگر این که با بندگى به سوى خداى بخشنده آمدنى است، به تحقیق خداوند هم آنها را احصاء کرده و شمارش نموده آن هم چه شماره کردن کاملى و همه آنها در روز قیامت تنها در پیشگاه خدا حاضر مى‏شوند.

این که سه آیه بالا را در اینجا آوردیم و حال آن که آیه 94 که در آن کلمه «احصاء» و «عدد» بکار رفته شاهد مثال است براى این است که به علت و مقصود استعمال این دو لغت که رسیدگى محاسبه اعمال و کردار مردم در رستاخیز و دیدن کیفر و پاداش که نتیجه زندگى آنان در دنیاست آگاه شویم و در ضمن به اهمیت احصاء که ضبط براى نتیجه‏گیرى است واقف گردیم.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 103

 

 

 


 
حساب یعنى چه؟
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حساب یعنى چه؟ ،وم الحساب ،عالمان علم حساب

حساب در معانى زیر بکار رفته است: شمردن، جمع کثیر (اتانى حساب من النّاس جمع کثیرى از مردم نزدم آمدند) علم ریاضى و حساب، کافى (اعطاه عطاء حسابا عطاى کافى به او بخشید) اندازه، برآورد، روز قیامت.

در قرآن کریم از مشتقات مصادر، حساب، محاسبه، احتساب، و حسبان و برخى مصادر مذکور مانند (حسب، تحسبهم، یحتسب، یحاسبکم حساب و حسبان جمعا یک صد و ده (110) بار تکرار شده و با توجه به اینکه روز قیامت هم «یوم الحساب» نامیده شده مى‏توان به اهمیت حساب و عظیم بودن دانشى که انسان را به حساب آگاه و آشنا مى‏سازد پى برد.

عالمان علم حساب و محاسبان دقیق جوامع بشرى با همه دانششان به ماشینهاى پیچیده محاسباتى و کامپیوترى نیازمندند تا بعد از شمارش اشیاء و پس از ضبط و احصاء آنها نتیجه عمل محاسباتى خویش را به سازمانى که در آن خدمت مى‏کنند و یا به جامعه تحویل دهند ولى آنان و همه افراد بشر باید بدانند که «سریع الحساب» و «اسرع الحاسبین» خداست و اوست که هر روز را روز محاسبه کردار نیک و بد انسان قرار داده تا روزى که قامتها در «قیامت حساب» به پا داشته مى‏شود، آن اعمال را به نمایش بگذارد و هر کس را به سزاى کردار خویش برساند.

إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتى‏ وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ‏

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 101

 

 

 


 
تجسم اعمال و نمایش عین آنها در آخرت
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تجسم اعمال و نمایش عین آنها در آخرت ،الدّنیا مزرعة الآخرة ،دنیا کشتزار آخرت ،ین عملهاى چو مار و کژدمت‏

1- یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ‏ (زلزال- 6 تا 8) امروز (قیامت) مردم پراکنده بازمى‏گردند تا اعمال خویش را ببینند پس هر کس به اندازه ذره‏اى نیکى کند آن را مى‏بیند و هر کس به مقدار ذره‏اى بدى کند آن را خواهد دید.

در این آیات تصریح شده که انسان عمل نیک و بد خود را خواهد دید. نه اینکه تنها پاداش و کیفر خود را خواهد یافت بلکه عین عمل خویش را هم خواهد دید و سزاى او بعد از رویت عمل خواهد بود نه پیش از آن زیرا عدل و انصاف حکم مى‏کند که ابتدا گناهکار به دلائل اتهام خود آگاه شود تا کیفرى را که برایش معین شده عادلانه تشخیص دهد و همچنین نیکوکار با دیدن دلائل نیکویى که اقامه کرده از پاداشى که دریافت مى‏دارد بیشتر خرسند شود و شاید از همین جهت است که خداوند مى‏فرماید:

وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً (و پروردگارت به هیچ کس ستم نمى‏کند) 2- وَ بَدا لَهُمْ سَیِّئاتُ ما کَسَبُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ‏ (زمر- 48) و ظاهر شد بر ایشان بدیهایى که خود کسب کردند و فرا گرفت ایشان را آنچه که به آن مسخره مى‏نمودند.

و همین آیه در سوره جاثیه (آیه 33) تکرار شده جز اینکه بجاى ما کسبوا «ما عملوا» بکار رفته پس معلوم مى‏شود آنچه را انسان بدست مى‏آورد یا انجام مى‏دهد در آخرت پیش روى او ظاهر مى‏شود و بلاها و مصائبى را که آن اعمال آفریده، عمل‏کننده را احاطه مى‏کند و به عذاب دادنش مى‏پردازد.

3- بَلْ بَدا لَهُمْ ما کانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ‏ (انعام- 29 بلکه بر ایشان ظاهر شد، آنچه را که از پیش مخفى و پنهان مى‏داشتند.

بسا آدمى گناهانى را در پنهانى مرتکب مى‏شود تا کسى بر وقوع آنها آگاهى نیابد ولى با شگفتى فراوان در قیامت خواهد دید که نه تاریکى در ضبط اموال تأثیرى داشته و نه روشنى و نه گوشه خلوت عمل را از اثر انداخته و نه ملاء عام و جاى آشکار. بلکه حافظان اعمال بزرگوارانه همه کردارها را اعم از کوچک یا بزرگ ضبط کرده‏اند و امروز عین آنها را به نمایش در آورده‏اند.

4- وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ‏ (زمر- 47) و از سوى خدا بر ایشان ظاهر شد آنچه را که گمان نمى‏بردند.

کارهاى بدى را که انسان در پنهانى انجام مى‏دهد براى این است که اولا مورد تعقیب و مجازات قرار نگیرد ثانیا در بین مردم رسوا نشود اما در آخرت همه پنهان کارى‏هاى خویش را خواهد دید و با شرمندگى و انفعال خاک بودنش را آرزو خواهد کرد. نگاه کنید به آیه 41 سوره نبأ که مى‏فرماید:

یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنِی کُنْتُ تُراباً روزى که مرد در آنچه که دو دستش پیش فرستاده مى‏نگرد و کافر مى‏گوید: اى کاش خاک بودم.

از این آیه شریفه نیز معلوم مى‏شود که انسان هر چه را پیش فرستاده مى‏بیند و در آن نگاه مى‏کند و اگر بدیهایش از خوبیهایى که کرده باشد بیشتر باشد و آتشى که در دنیا براى خود و دیگران افروخته شعله‏ور ببیند، در حسرت خاک بودن خواهد ماند، زیرا مرگ دوباره به سراغش نخواهد آمد.

5- یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ (آل عمران- 30) روزى که هر کسى آنچه نیکى کرده مى‏یابد و براى آنچه بدى نموده آرزو مى‏کند که بین او و اعمال زشتش مسافتى بس دور باشد و خداوند شمار را از خودش مى‏ترساند و خداوند به بندگان مهربان است.

در این آیه کلمات «تجد» و «محضرا» دلالت دارد بر اینکه انسان عین اعمال خودش را حاضر مى‏یابد و کارهاى زشت و اعمال شوم مجسم‏شده‏اش هم چنان باعث شرمسارى او مى‏شود که آرزو مى‏کند کاش این اعمال از وى بسى دور مى‏بود و ضمنا خدا بندگان خویش را تحذیر مى‏کند و از بلایى که در کمین آنها است آگاه مى‏سازد زیرا خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.

و اگر مهربان نمى‏بود از خطرى که در پیش است آگاهشان نمى‏ساخت ضمنا با بیان‏ «وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ» به مردم ابلاغ مى‏کند که هر مصیبتى براى خود فراهم آورده‏اید و محصولى که در دنیا کشت کرده‏اید در آخرت درو مى‏نمایید که‏

(الدّنیا مزرعة الآخرة)

(دنیا کشتزار آخرت است) پس عذاب را از خداى مهربان که هرگز به احدى ستم نمى‏کند ندانید بلکه آن را از سوى خود به شمار آورید که قانون خدا و سنت الهى را در هم شکسته‏اید و به درد و عذاب گرفتار شده‏اید، همچون ریختن غبار در چشم و یا خوردن سم که درد و مرگ به دنبال خواهد داشت. مولوى هم مى‏گوید:

این عملهاى چو مار و کژدمت‏

 

مار و کژدم گردد و گیرد دمت‏

     

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 100

 

 

 


 
نمایش اعمال‏
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نمایش اعمال‏ ،وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ ،حسابرسى و محاکمه افراد به قدرى سهل و آسان

در فردایى که براى همه انسانها یکسان فراهم شده حسابرسى و محاکمه افراد به قدرى سهل و آسان خواهد بود که انسان گناهکار خود حکم محکومیت خویش را صادر مى‏کند و بدون هیچ گونه اعتراض عذاب را پذیرا مى‏شود زیرا دلائل جرم بسیار دقیق جمع‏آورى گشته و گناه کار، امکان انکار ندارد نگاه کنید به آیه 49 سوره کهف که مى‏فرماید:

« وَ وُضِعَ الْکِتابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا فِیهِ وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَةً وَ لا کَبِیرَةً إِلَّا أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً »

نامه اعمال نهاده مى‏شود و مجرمین از آنچه در آن است و مى‏بینند ترسان و لرزان شده مى‏گویند: اى واى بر ما از این نامه اعمال! که کوچک و بزرگى نیست مگر همه را احصاء و شماره کرده و هیچ چیز را وانگذاشته است و آنچه را که کرده‏اند حاضر مى‏یابند پروردگار تو بر هیچ کس ستم نمى‏کند.

از جمله وجدوا ما عملوا حضرا معلوم مى‏شود که عین اعمال انسانها مجسم شده و در برابر دیدگانشان قرار مى‏گیرد و از همین جهت است که هیچ کس قادر به انکار کارهاى خویشتن نیست.

حضرت رسول اکرم مى‏فرماید:

«اعمل ما شئت فانّک ملاقیه»

 بکن آنچه مى‏خواهى زیرا همان را دیدار خواهى کرد.

                                               (من لا یحضره الفقیه و وافى)

و امیر المؤمنین على (ع) مى‏فرماید:

«ما قدّمت الیوم تقدم علیه غدا فامهد لقدمک و قدّم لیومک»

 هر چه امروز پیش فرستى فردا به همان وارد مى‏شوى پس براى قدمت جایى تهیه کن و براى آن روزت چیزى پیش فرست. ( نهج البلاغه)

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 96

 

 


 
اقسام پاداش و کیفر : ببین خودت چی می گیری ....
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اقسام پاداش و کیفر : ببین خودت چی می گیری ،دکار نیز داراى دو نوع کیفر ،کسى که کار نیک مى‏کند داراى دو پاداش ،چرا یک ذره غبار

براى نظم و انتظام و آسایش و آرامش در جامعه، حکومتها قوانین و مقرراتى را وضع و به موقع اجرا مى‏گذارند که این نوع قوانین موضوع بحث ما نیست چون در محاسبه اعمال به این گونه مقررات کمتر نیاز پیدا مى‏کنیم.

اما کسى که کار نیک مى‏کند داراى دو پاداش است و بدکار نیز داراى دو نوع کیفر.

پاداشى که نیکوکار در دنیا دریافت مى‏دارد در کلمه خوشبختى و سعادت دنیوى خلاصه مى‏شود زیرا خداوند این جهان را با چنان نظام شگفت‏انگیزى آفریده که حتى یک بار نفس کشیدن، بى‏قاعده و بى‏حساب نیست و بى‏اثر نیز نمى‏ماند و چون خدا داراى اسماء الحسنى و صفات پسندیده است و از خداى نیکو آفرین هم جز نیکى به وجود نمى‏آید هر عمل نیکى که از بنده‏اش صادر شود پاداش نیکش را در دنیا به او عطا خواهد فرمود پس هر که نیکى کند به سود خود اوست و به لحاظ این که هر چه به وجود آید «نیست» نخواهد شد و «معدوم» نخواهند گشت بلکه تا ابد به راه کمال خود ادامه خواهد داد لذا نیکوکار پس از مرگ هم پاداش اعمال نیکش را بهتر از آنچه در دنیا دریافت داشته از خداى‏ بخشنده دریافت خواهد داشت.

بنا بر این پاداش‏ها دو نوعند:

1- پاداشهاى دنیوى

2- پاداشهاى اخروى کیفرها نیز به قیاس مذکور دو قسمند:

1- کیفر دنیوى

2- کیفر اخروى بدکار را در طبیعت پاداش نیکو نیست.

او گرچه مدتى را در دنیا زنده مى‏گذراند ولى زندگى نمى‏کند بلکه با بیماریهاى حسد، کینه، حرص، بى‏تابى، فزون‏طلبى، حب جاه و مقام و ... تن و روان خویش را مى‏سوزاند و همین آتشها را هم به آخرت منتقل مى‏کند.

چرا یک ذره غبار که در چشم مى‏نشیند تا بیرون نیاید انسان را از ناراحتى و رنج نمى‏رهاند؟

چرا یک قطره آب اگر در قصبه الریه وارد شود سرفه‏هاى مکرر بر آدمى دست مى‏دهد؟ و چرا خارى کوچک که در پاى خلد، انسان از رفتار باز مى‏ماند؟ براى اینکه بر خلاف طبیعت و سنت الهى هر عملى واقع شود، عکس العملش ناراحتى، رنج و بیمارى است. پس براى رهایى از عکس العمل‏هاى بد، عملهاى نیکو باید انجام داد و غیر از این چاره‏اى نیست.

این جهان کوه است و فعل ما ندا سوى ما آید نداها را صدا

از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید جو ز جو بدکار در آخرت هم با اعمال زشت خویش دست به گریبان است زیرا در عالم چیزى از بین نمى‏رود و عمل، عامل خود را هرگز رها نمى‏کند. نگاه کنید به آیه 13 تا 14 سوره اسراء که در این باره مى‏فرماید:

وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقاهُ مَنْشُوراً اقْرَأْ کِتابَکَ کَفى‏ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً نامه عمل هر انسان را در گردنش ملازم کردیم و در روز قیامت برایش بیرون مى‏آوریم در حالى که نامه‏اى است گشوده و خوانا و (مى‏گوییم اکنون) نامه‏ات را بخوان که خودت کافى است امروز حسابگر خویشتن باشى.

                       محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص:94 - 95

 

 


 
دو نوع محاسبه نفس
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دو نوع محاسبه نفس ،محاسبه به وسیله حافظان اعمال ،محاسبه اعمال به وسیله خود شخص ، براى هر چیزى راهى است و راه

1- محاسبه اعمال به وسیله خود شخص

2- محاسبه به وسیله حافظان اعمال

محاسبه‏ اى که به وسیله خود انسان از خودش به عمل مى‏آید آسان‏ترین برآورد و ساده‏ترین حساب است اما مشکلترین سدى که در این راه وجود دارد نفس امّاره‏اى است که آدمى را از توجه به محاسبه اعمالش منصرف مى‏سازد و کمتر کسى است که شب در خلوت تنها دفتر و قلمى بردارد و اعمال زشت و زیبایى که در روز به پایان رسیده، مرتکب شده یادداشت کند و با جمع و تفریقى خود را در ترازوهاى انصاف بسنجد.

بازرگانان معمولا عملیات خود را در دفتر روزانه و دفتر کل یادداشت مى‏کنند و از این طریق به آسانى مى‏فهمند که چقدر سود برده یا زیان کرده‏اند و چه میزان به اشخاص بدهکارند و چه مبلغ باید بابت مالیات، پرداخت کنند و چه نوع کالایى وارد کرده‏اند و چه مقدار به فروش رسانیده‏اند و کالاهاى موجود در انبارشان چه چیزهایى است؟

سید بن طاوس اعلى اله مقامه سفارش مى‏کند که انسان لا اقل ساعتى از شبانه روز را به محاسبه نفس خویش اختصاص دهد و از پیشگاه خداى بزرگ بر کارهاى زشتش پوزش بخواهد و خود را براى فردایى بهتر و انجام کارهاى نیکوتر آماده سازد.

راهى که انسان را از بى‏ توجهى به اعمالش مى‏رهاند و او را به بهشت خدا مى‏رساند. علم و آگاهى است زیرا پیامبر اکرم (ص) فرموده است:

لکلّ شى‏ء طریق و طریق الجنّة العلم‏

. براى هر چیزى راهى است و راه رسیدن به بهشت دانش است.

اگر انسان یقین کند که همه اعمال او از ریز و درشت و زشت و زیبا در اوراق ایام ثبت و ضبط مى‏شود و همه آنها را در روز جزا به نمایش خواهند گذاشت و از این طریق است که خود را از بلاهاى دنیا و آخرت رهانیده و وسیله نجات دیگران و آسایش هم نوعان خویش مى‏شود.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص:90 -  91

 

 

 


 
سود و زیان اعمال متوجه کیست؟
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سود و زیان اعمال متوجه کیست؟ ،إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إ ،براى بردن سود بیشتر

اگر باور کنیم سفارشات و احکام قرآن قاعده تغییر ناپذیر و همیشگى عالم هستى است و هرگز ممکن نیست خلاف آن حتى براى یک لحظه درست باشد به یقین از اجراى آنها سرپیچى نخواهیم کرد. پس نخستین وظیفه انسان اندیشیدن در آیات خدا و تفکر در باره آنها و سپس عمل به آنهاست زیرا بعد از اندیشیدن، آدمى به این نتیجه خواهد رسید که عمل خود را با علم خویش هماهنگ سازد و در چنین صورتى است که از نیت پاک و خالص او جز عمل شایسته سر نخواهد زد. اکنون به آیات زیر بیندیشید و نتیجه‏گیرى خود را بیازمایید.

1- مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْها وَ ما رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ (فصلت- 46)

 هر که کار نیک کند به سود خود اوست و هر که کار بد کند به زیان خودش مى‏باشد و پروردگار توبه بندگانش ستم نمى‏کند.

2- إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها (اسراء- 7)

اگر نیکى کنید به خود نیکى کرده‏اید و اگر بدى کنید به زیان خود مرتکب شده‏اید.

3- فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها (انعام- 104)

هر که چشم گشاید و بینا شود به سود خود اوست و هر که چشم فرو بندد و کور شود به زیان او مى‏باشد.

راستى آیا کسى هست که آیات بالا را منکر شود؟ و آیا کسى هست که کور دلى را بهتر از بینایى بداند؟

درست است که زیان دیده از عمل بد دیگران به رنج مى‏افتد و آسیب مى‏بیند ولى آیا ستمدیده و مظلوم همواره بى‏یاور است؟

براى اینکه پاسخ درست پرسش‏هاى بالا را دریابید، به اطراف خود که ظالم و مظلومى را در بر دارد بنگرید و یا به تاریخ که سرنوشت نیکوکاران و بدکاران را بر صفحه اوراقش ثبت کرده مراجعه کنید تا به این نتیجه برسید که، هر که کار نیک کند به سود خود اوست و هر که کار بد کند به زیان خودش مى‏باشد.

پس براى بردن سود بیشتر و پرهیز از ضرر و زیان باید کار نیک کرد و وقتى نیکوکارى عادت مردم شد جامعه‏اى به وجود خواهد آمد که همه افرادش در مصیبت و شادى هم شریک و با همه کثرت و تعداد فراوانشان یک تن و یا «ید واحده» خواهند بود. که المسلمون ید واحدة.

اگر کسانى نفع خود را در زیان دیگران بدانند و با حیله و نیرنگ یا با اعمال زور مقصد و مقصود خود را بر همنوعان خویش تحمیل کنند از کیفرى که در طبیعت براى آنان مقرر شده نجات نخواهند یافت و همچنین آنان که سود خویش را در نفع دیگران مى‏دانند و با کارهاى نیک پیکر جامعه را زینت و زیور مى‏بخشند از پاداش الهى بى‏نصیب نخواهند .

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص:92 -  93

 

 

 


 
راه رسیدن به سعادت برتر
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه رسیدن به سعادت برتر ،اگر سعادت بیشترى را مى‏ طلبى ،آیا آمرزش خواهى هست؟

اگر سعادت بیشترى را مى‏ طلبى و به هنگام محاسبه و عبادت‏ دست یافتن به پیروزى و عفو و تفضل الهى را مى‏خواهى بگو: (اللّهم انّى سمعت من کرمک و رحمتک انّک تأمر منادیا ینادى عنک فی اواخر کلّ لیلة و یدعو الناس الى مساءلتک فیقول هل من سائل فاعطیه هل من تائب فاتوب علیه هل من مستغفر فاغفر له فقد حضرت ممتثلا للنداء و متوسّلا بالدعاء و أسأل من رحمتک الواسعة و مکارمک السّابقة کلّما احتاج الیه و اتوب من کلّ ما اقدمت علیه و استغفرک من کلّ ما تؤاخذنی علیه و اطلب العفو الّذى دعوت عبادک الیه و قد انعمت على بالایمان من غیر مسائلة فلا تحرمنى ما هو دونه من النّوال مع الدّعاء و الابتهال یا اللَّه یا اللَّه) خداوندا از کرم و رحمت تو شنیده‏ام که نداکننده‏اى را امر فرموده‏اى که در اواخر هر شبى ندا کند و مردم را به درخواست و طلب از تو بخواند و بگوید: آیا سائلى هست که به او عطا کنم و آیا توبه‏کننده‏اى هست که توبه‏اش را بپذیرم؟ آیا آمرزش خواهى هست تا او را بیامرزم؟ پس براى امتثال امر و اطاعت فرمانت در پیشگاهت حاضر شده‏ام و به دعا متوسل گشته‏ام و از رحمت واسعه و کرمت مى‏خواهم هر چه را که به آن نیازمندم و توبه مى‏کنم از هر چه به آن اقدام کرده و پیش فرستاده‏ام و استغفار نموده و طلب آمرزش مى‏کنم از هر چه مرا به آن مؤاخذه‏ام مى‏فرمایى و طلب عفو و بخشش مى‏کنم که بندگانت را به آن دعوت نموده‏اى و به تحقیق بر من نعمت ایمان را ارزانى فرموده‏اى بدون اینکه پرسیده و خواسته باشم پس مرا محروم مساز آنچه را آن کمتر است از عطا با دعا و زارى و التماس یا اللَّه و یا اللَّه (ده مرتبه).

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، عباس علی محمودی ،ص: 78

 

 

 


 
محاسبه نفس اواخر هر شب
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: محاسبه نفس اواخر هر شب ،سلام اللَّه جلّ جلاله و سلام خاصّته ،انا استغفرک و أسألک التّوبة ،یا الهى قد مدحت المستغفرین بالاسحار

مستحب است که وقتى انسان از خواب بیدار مى‏شود سجده کند و شکر خدا نماید بر آنچه که خداوند بر او تفضل فرموده و نعمت بخشیده و روایت کرده‏ایم که پیامبر (ص) که از همه پیامبران برتر و براى مسلمانان سرمشق و نمونه بود چنین مى‏کرده است.

سپس بنده در پیشگاه مولا و آقاى خویش مى‏نشیند همان کسى که او را ایجاد کرده و پرورش داد و او را از مساعدت دنیا و آخرت خویش برخوردار ساخت و در اواخر هر شبى یک ساعتى تنها مى‏نشیند و دو فرشته شب را به حساب مى‏آورد همچنان که فرشتگان روز را در حساب دارد و مى‏کوشد که نامه عملش از گناه و آثار آن پاک گردد و اگر مایل باشد بگوید:

((سلام اللَّه جلّ جلاله و سلام خاصّته و سلامى علیکما ایّها الملکان الحافظان استودعکما اللَّه جلّ جلاله و اقرء علیکما السّلام و أتوجّه الیکما باللَّه المنعم علیکما ان تشرّفانی بجواب التّسلیم و تساعدانى على سلوک السّبیل المستقیم و تشفعا الى مولیکما الحلیم الرّحیم الکریم جل جلاله ان یعفو عنّى و لا یشمت بى عدوّى الشّیطان الرّجیم فها انا قد سلّمت نفسى الیه و استسلمت من یده بین یدیه و اتوجّه الیه بکلّ من یعزّ علیه و بجمیع الوسائل الیه فی الامر لکما بمحو السّیئات و تبدیلها بما هو جلّ جلاله اهل من المراحم و الحسنات و ها انا اقول ما قال المقبلون من النّادمین‏ رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ‏ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا یا ارحم الرّاحمین)) سلام خداوند بلند مرتبه و سلام خاصان او و سلام من بر شما اى دو فرشته حافظ اعمال شما را به خدا سپردم و سلام را بر شما مى‏خوانم و به وسیله خداى نعمت بخش به شما متوجهم و مى‏خواهم که مرا به جواب سلام شرافت بخشید و مرا بر سلوک در راه راست یارى کنید و در پیشگاه خداى حلیم و رحیم شفاعت فرمایید تا خداى بزرگ مرا عفو کند و بر من رحم فرماید و از من خشنود و راضى شود و دشمن خود و دشمن مرا که شیطان رجیم است از بدبختى من شادمان نسازد.

پس هم اکنون من خودم را به خدا تسلیم کردم و از پیشگاهش سلامت‏ و امان مى‏طلبم و روى دل به سوى او دارم و متوجهم به هر کسى که بر او عزت بخشیده و به همه وسائلى که در این کار براى شما در محو گناهان و تبدیل آنها به نیکى‏ها در پیشگاه خدا مؤثر است و هم اکنون آنچه مقبلان پشیمان گفته‏اند مى‏گویم:

پروردگارا بر خویشتن ستم کرده‏ام اگر ما را نیامرزى و بر ما رحم نکنى از زیانکاران خواهیم بود.

پروردگارا خطا و فراموشى ما را بر ما مگیر. پروردگارا آنچه را که بر پیشینیان ما بار کرده‏اى و تکلیف فرموده‏اى بر ما بار مساز. خداوندا آنچه را طاقت نداریم بر ما تحمیل مکن و ما را ببخش و بیامرز و بر ما رحم فرما فقط تو مولاى مائى، اى مهربانترین مهربانها. این را سه مرتبه مى‏گوید و مى‏افزاید: (یا الهى قد مدحت المستغفرین بالاسحار و بلغنا انّک تغفر الذّنوب بالاستغفار و انا استغفرک و أسألک التّوبة) اى خداى من، تو را استغفارکنندگان و آمرزش طلبان در سحرگاهان مدح کرده و ستوده‏اند و بما رسیده است که فقط تو گناهان را با استغفار مى‏آمرزى و اینک مى‏گویم: از تو طلب بخشش و غفران مى‏کنم و فقط از تو توبه و بازگشت به سوى خودت را خواستارم.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، عباس علی محمودی ، ص:76 -  77

 

 

 


 
لازمه محاسبه نفس در شب و روز
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: لازمه محاسبه نفس در شب و روز ،حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا ،وزنوا قبل ان توزنوا ،«لیس منّا من لم یحاسب نفسه فی کلّ یوم

این حدیث نبوى (ص) مشهور است که‏

حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا وزنوا قبل ان توزنوا و تجهّزوا للعرض الاکبر

از خود حساب بکشید پیش از آن که به حساب شما برسند و اعمال خود را وزن کنید پیش از آنکه آنها را بسنجند و براى روز قیامت خویشتن را آماده سازید.

محمد بن یعقوب کلینى در کتاب کفر و ایمان از امام ابى الحسن علیه السّلام نقل مى‏کند که فرموده است‏

«لیس منّا من لم یحاسب نفسه فی کلّ یوم فان عمل حسنا ازداد اللَّه شکرا و ان عمل سیّئا استغفر اللَّه و تاب الیه»

از ما نیست کسى که هر روز از خودش حساب نکشد پس اگر کار نیکویى کرده است بر شکر و سپاس خویش از خداوند بیفزاید و اگر گناهى مرتکب شده است از خدا آمرزش طلبد و توبه نماید.

یحیى بن الحسن بن هرون الحسینى در کتاب امالى از حسن بن على (ع) نقل کرده که فرموده است‏

«قال رسول اللَّه‏ : لا یکون العبد مؤمنا حتّى یحاسب نفسه اشدّ من محاسبة الشّریک شریکة و السّیّد عبده‏

رسول خدا (ص) فرموده است هیچ بنده‏اى مؤمن نیست مگر از خودش حساب بکشد سخت‏تر از محاسبه شریک شریکش را و آقا برده‏اش را.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 51

 

 


 
فرشتگان گرامى حافظان اعمال
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فرشتگان گرامى حافظان اعمال ،وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ کِراماً کاتِبِینَ ،پاک ساختن کارنامه اعمال

خداى بزرگ فرموده است:

وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ کِراماً کاتِبِینَ یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ‏ (انفطار- 10)

بدرستى که بر شما نگهبانانى است که نویسندگان گرامى هستند مى‏دانند آنچه را که مى‏کنید.

و نیز فرموده است :

‏ إِذْ یَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ (ق- 17- 18) هنگامى که آن دو فراگیرنده بر راست و چپ نشسته فراگیرند، هیچ سخنى بر دهن نگذرد مگر نزد او نگهبانى است آماده.

إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏ (جاثیه- 29)

همانا ما آنچه را شما انجام مى‏دادید و عمل مى‏کردید ما مى‏نوشتیم‏ .

پس خوددارى از ارتکاب جرائم و گناهان واجب، و پاک ساختن کارنامه اعمال که به دست فرشتگان گرامى است احتیاطى لازم است.

محاسبه نفس یا روش پیشگیرى از وقوع جرم، ص: 50

 

 

 


 
انسان چگونه می تواند خود را بشناسد ؟
ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: انسان چگونه می تواند خود را بشناسد ؟ ،خودشناسی دارای دو بُعد است: ،خودشناسی روان شناختی:

پاسخ:

خودشناسی یکی از مسائل مهم در زندگی انسان است. از این رو در روایات به آن توصیه شده است. حضرت علی _ علیه السلام _ می فرماید: «معرفةُ النفسِ انفعُ المعارف. شناخت خویشتن، سودمند ترین منافع است»(1).
در روایت دیگر آمده است: «مَن عرف نفسَه عَرَفَ رَبَّهُ. هرکه خود را شناخت، خدای خود را می شناسد».

خودشناسی دارای دو بُعد است:
1. بُعد معنوی: و این که انسان بداند چه کسی او را آفریده و هدف از خلقت و آفرینش او چه بوده است. این بُعد خودشناسی جنبة اعتقادی دارد و برای تهذیب نفس و برقراری ارتباط معنوی با خدا بسیار مفید و راهگشا است. در واقع این نوع خودشناسی عبادت محسوب می شود.
امام سجّاد _ علیه السلام _ در هنگام عبادت و راز و نیاز با خدا می فرمود:
«خدایا! ما را از کسانی قرار ده که خود را شناختند و به قرارگاه خویش، یقین یافتند و از این رو عمر خویش را صرف در عبادت تو کردند»(3).
این خودشناسی مقدمة خودسازی اخلاقی است و در آن فرد با نقاط قوت خود (فطرت سلیم، عقل، دل و ...) نقاط ضعف خود (خودخواهی و ...) آشنا می شود و از نقاط قوت خود کمک می گیرد تا بر صفات بدش غلبه کند.


2. خودشناسی روان شناختی: یک بُعد دیگر خودشناسی جنبة روان شناختی دارد، و آن این که انسان اخلاق و روحیات و ویژگی های شخصیتی خود را بشناسد. افراد از نظر اخلاق و ویژگی های شخصیتی مثل هم نیستند. برخی افراد کاملاً درون گرا هستند، در حالی که برخی دیگر برون گرا و اجتماعی می باشند و دوست دارند با دیگران بیشتر ارتباط برقرار کنند همچنین نیازها، توقعات و انتظارات افراد متفاوت است. برخی زودرنج و دمدمی مزاج هستند و با کوچکترین مسأله ناراحت می شوند. برخی دیگر قدرت تحمل و مقاومت بالایی دارند و انتقاد پذیرتر هستند. شاید در جهان هیچ دو نفری از لحاظ اخلاق و ویژگی های شخصیتی و روحی مثل هم نباشند. بنابراین شناسایی ویژگی های شخصیتی و روحی خود مربوط به خودشناسی روان شناختی است.
خودشناسی به معنای اول، از طریق مطالعة کتب اخلاقی و آیات و روایات و موضوعاتی که جایگاه انسان را در جهان معرفی می کند، تأمل در امور نفسانی خودمان امکان پذیر است. اما خودشناسی به معنای دوّم در چارچوب نظریه های روان شناسی و با استفاده از ابزار و امکاناتی که روان شناسان به خصوص روان شناسان شخصیت، فراهم آورده اند، امکان پذیر است. روان شناسان برای شناخت خصوصیات روحی و شخصیتی افراد، پرسشنامه های زیادی ساخته اند. نتایج این پرسشنامه ها نشان می دهد که افراد از چه ویژگی هایی برخوردارند. برخی از این پرسشنامه ها به گونه ای است که باید توسط یک روان شناس اجرا و تحلیل شود، اما برخی پرسشنامه ها ساده هستند و خود فرد نیز می تواند با علامت زدن به سؤالات پرسشنامه، و استفاده از راهنمای آن روحیه و ویژگی های شخصیتی خود را بهتر بشناسد.
مطالعة کتاب های روان شناسی نیز در این نوع خودشناسی مؤثر است.
حال که با دو نوع خودشناسی آشنا شدید، به خوبی دانسته می‌شود که خودشناسی به هر دو معنا، در زندگی اجتماعی و کنار آمدن با دیگران مؤثر است. خودشناسی این امکان را فراهم می کند که انسان به خودسازی و تهذیب نفس پرداخته و با دیگران معاشرت و برخورد اسلامی داشته باشد. وقتی انسان خود را شناخت و به هدف خِلقت خویش پی بُرد، به خوبی می داند که در جامعه چگونه باید رفتار کند.
خودشناسی در زندگی اجتماعی و کنار آمدن با دیگران مؤثر است. زیرا وقتی انسان حالات و ویژگی های روحی خود را شناخت، می داند که در هر جامعه ای و در هر شرایطی چگونه باید برخورد کند. به عنوان مثال، اگر فردی به این نتیجه دست یافت که روحیة انتقاد پذیری را ندارد و زودرنج است، می تواند از موقعیت ها و محیط هایی که افراد را مورد انتقاد قرار می دهند، اجتناب کند.

 


پاورقی:

1. آمدی، غررالحکم و دررالکلم، تج 7، ص 387.    2. محمدی ری شهری، محمد، گزیدة میزان الحکمة، ص 364.


 
اگر می خواهید مدیر موفق باشید .....
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اگر می خواهید مدیر موفق باشید
اگر می خواهید مدیر موفقی باشید...

1- از رفتارهایی که شما را در سازمان عصبی معرفی می کند ، پرهیز کنید.

2- انتقامجو نباشید.

3- زمان پیاده سازی تصمیم گیری ها ، به اندازه ی اخذ تصمیمات ، مهم است. چون ممکن است اجرای یک نقشه ی خوب تجاری در زمان نامناسب با شکست روبه رو شود.

4- در مورد چیزی که نمی دانید ، به کسی اطلاعات اشتباه ندهید و از گفتن نمی دانم ، هراسی نداشته باشید.

5- با محول کردن مسئولیت به کارمندان مستعد و خلاق، زمینه رشد و خلاقیت آنان را فراهم کنید.

6- بدون تفکر و درنگ پاسخ ندهید.

7- نحوه چیدمان میز کارمندان و محل استقرار آنها را طوری انتخاب کنید که افراد
فراموش نکنند در محل کارشان هستند و نباید بیش از حد مجاز باز هم به گفت و گو بپردازید.

8- حرفه ای ترین و بهترین حسابدار و مشاور حقوقی را استخدام کنید.

9- به مشکلات مالی افراد توجه کنید و درخواست های موجه اخذ وام آنان را به تعویق نیندازید.

10- همیشه به خاطر داشته باشید تواضع و متانت بر شکوه شما می افزاید.

11- اگر قاطعیت مدیر با مهربانی توأم باشد ، تأثیر شگفت انگیزی بر اطرافیان خود خواهد داشت و فرمانبری با ترس جای خود را به انجام وظیفه با حس مسئولیت پذیری می دهد.

12- سامانه ای را جهت اخذ پیشنهاد اختصاص دهید و به کارمندان اطمینان دهید که در کمال رازداری به پیشنهادهای مطرح شده رسیدگی می کنید.

13- مطمئن شوید حق و حقوق دیگران توسط مسئولین و سرپرستان سازمان رعایت می شود.

14- چند ساعت از یک روز مشخص در ماه را به بازدید از سطوح مختلف سازمان و گفت و گوی رو در رو با کارمندان اختصاص دهید.

15- در سمینارهای مرتبط با فعالیت خود شرکت کنید.

                                                     http://mehalood.persianblog.ir


 
بهترین توصیه برای ترک معصیت و حضور قلب در نماز ........
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بهترین توصیه برای ترک معصیت و حضور قلب در نماز

بهترین توصیه برای ترک معصیت آن است که همواره خداوند متعال را ناظر بر اعمال خود بدانید که اگر کسی عظمت پروردگار و حضور او را در نظر داشته باشد قطعاً مرتکب معصیت نخواهد شد و .............................برای حضور قلب در نماز، وضو گرفتن شاداب، نماز در اول وقت، نماز در جایگاه خلوت، توجه به معانی کلمات و الفاظی که قرائت می کنید تأثیر فراوان دارد خداوند متعال همواره توفیق عبادت و بندگی نصیب شما فرماید.


 
چرا مردم دستوراتشان انبیا را پس از قرن‏ها عاشقانه انجام مى‏دهند؟
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا مردم دستوراتشان انبیا را پس از قرن‏ها عاشقانه

پاسخ:

دلائل زیادى دارد از جمله:

1- پاکى و حسن سابقه و سوز و خلوص آنان.

2- استدلال و منطق آنان، نه تحکّم و قلدرى.

3- عمل به آنچه مى‏گفتند و پیشگامى در عمل و استقامت‏ تا پاى جان.

4- سعه صدر و خوش اخلاقى آنان.

5- دستورات وتکالیفى مطابق فطرت و وعده‏هاى الهى.

6- جامعیّت دستورات نسبت به تمام مسائل فردى، اجتماعى، خانوادگى، روانى، اقتصادى، سیاسى، بهداشتى، عبادى و ....

7- آسان و دلپذیر جلوه دادن دستورات.

                                                                    نرم افزار قرائتی

 

 


 
آیا یک گناه، سرنوشت کسى را دگرگون مى‏کند؟
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا یک گناه، سرنوشت کسى را دگرگون مى‏کند؟

پاسخ: 

گاهى یک ویروس وارد بدن مى‏شود و تمام بدن را فلج مى‏کند. گاهى یک جرقه زده مى‏شود و منطقه‏اى به آتش کشیده مى‏شود. گاهى یک حسادت سبب توطئه قتل یوسف مى‏شود. گاهى لقمه حرام یا طمع رسیدن به حکومت، انسان را تا کشتن امام حسین علیه السلام پیش مى‏برد.

معمولا هر گناهى، زمینه‏ساز گناه بزرگ‏ترى است. قرآن در این زمینه مى‏فرماید: «بَلى‏ مَن کَسب سیّئةً و أحاطت به خَطیئتُه فاولئک أصحابُ النّار هم فیها خالدون» « بقره، آیه 81» کسى که به سراغ خلافى رود و آثار شوم آن خلاف او را احاطه کند، براى همیشه در دوزخ خواهد بود.

اگر پرده حیا پاره شود، گناه براى انسان راحت مى‏شود. به همین دلیل در دعاى کمیل مى‏خوانیم: «الّلهم اغفِر لى الذّنوب الّتى تَهتک العِصَم‏» یعنى خداوندا! آن گناهانى که پرده عصمت و پاکى را هتک و پاره مى‏کند، بر من ببخش.

پس به هوش باش ای بنده خوب خدا

 

 


 
چگونگی تحقّق رؤیا ( خواب دیدن ) :
ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چگونگی تحقّق رؤیا ( خواب دیدن ) : ،روح حیوانی ،روح عقل

انسان وقتی به خواب می‌رود «روح حیوانی» در بدنش باقی می‌ماند و «روح عقل» از بدنش خارج می‌شود. در واقع این روح عقل به وسیلة خداوند گرفته می‌شود و دیگر ارتباطی با حواس ظاهری بدن ندارد. خداوند این ارواح را در پیش خود نگه می‌دارد و اگر صلاح بداند روحی برای همیشه قبض شود، آن را نگه می‌دارد و بقیّة ارواح برمی‌گردند. در این زمان که ارواح عقول آزاد هستند می‌توانند بسیاری از وقایع آینده و الهامات الهی را ببینند. در این باره پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: یا علی! هر بنده‌ای که می‌خوابد، روحش به سوی پروردگار برده می‌شود پس آنچه را در عالم ربوبی و در محضر پروردگار می‌بیند حقّ است، سپس زمانی که خدای عزیز جبّار فرمان بازگشت روح به بدن را صادر می‌کند، روح بین آسمان و زمین قرار می‌گیرد و آنچه را بین آسمان و زمین می‌بیند رؤیاهای آشفته و غیر قابل تعبیر می‌باشد.(1)
بنابراین آیات قران کریم و روایات، صریحاً دلالت می‌کنند بر اینکه خواب و رؤیا پدیده‌ای روحانی و نفسانی است که طی آن، ارتباط روح انسان با بدن وی کمتر می‌شود و روح به فرمان خداوند از عالم طبیعت به عالم ملکوت و عالم ربوبی منتقل شده و این توان و استعداد را پیدا می‌کند که به برخی از اسرار عالم و حوادث آینده آگاهی یابد، که هر چه قابلیّت و سعة وجودی روح بیشتر باشد بهتر می‌تواند به حقایق عالم و خبرهای غیبی دست یافته و از آنها الهام گیرد، و در غیر این صورت، در تعلّقات و خاطرات مادّی خود سیر می‌کند و جز رؤیاهای آشفته و بدون تعبیر نخواهد داشت.(2) این مطلب خلاصه نظر اسلام بود دربارة چگونگی تحقّق رؤیاها. امّا دانشمندان و روانکاوان غربی هم مطالب بسیاری در این باره گفته‌اند که اکثراً نتوانسته‌اند تحلیل و استدلال درستی برای این مسأله بیاورند. و این هم به خاطر این است که روانکاوان غربی مسائل غیبی و ماوراء طبیعی مثل روح، خدا، ملائک را باور ندارند و سعی می‌کنند برای همة وقایع دلیل خارجی و تجربی بیاورند و این هم باعث دادن فرضیه‌های پوچ و بی‌اساس می‌شود.(3)

1. عبد علی بن جمعه الحویزی، تفسیر نور الثقلین، ج2، ص 429.
2. منتظری، علی، خواب و رؤیا، ص 67.
3. جعفری، محمد تقی ،تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ، ج4، ص 635.


 
کارکردهای خواب دیدن در زندگی انسان
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کارکردهایی خواب دیدن در زندگی انسان

1. ارشاد و هدایت الهی: خداوند گاهی در عالم رؤیا، صحنه‌هایی را به بنده‌ای از بندگانش نشان می‌دهد تا بدین وسیله، زمینة ارشاد و راهنمایی وی را پیش آورده و اسباب هدایت و نجات وی از گمراهی را فراهم نماید، نمونة بارز آن رؤیاهای راستین و هدایت بخش حضرت نرجس ـ علیها السّلام ـ است.(5)
2. دریافت وحی الهی: رؤیا همواره به عنوان یکی از طرق دریافت وحی برای پیامبران الهی بوده و آن بزرگواران از آن به عنوان وسیلة و ابزاری برای ارتباط با عالم غیب و ملکوت، و دریافت برخی از حقایق و علوم الهیّه استفاده می‌کرده‌اند، همان گونه که حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در این باره می‌فرماید: رؤیای پیامبران وحی است.(6)
3. بسیاری از افراد در خواب بسیاری از معارف و مقامات معنوی را کسب کرده‌اند.
4. تعلیم و آموزش حقایقی که شخص در بیداری دنبال آنها بوده است.
5. ارائة پیام و راهنمایی در مشکلاتی که در آینده پیش خواهد آمد.
6. بشارتی از جانب خداو به شخصی که طالب یک چیزی است.
7. خداوند گاهی افراد را به وسیلة خواب‌های هولناک از خواب غفلت بیدار می‌کند تا به گناهان خود ادامه ندهند.
8. جلوگیری از فساد به طور صریح یا غیر صریح و به کمک تعبیر، تا انسان مرتکب آن فساد نشود.
9. بخشش گناهان مؤمن، به وسیلة دیدن خواب‌های هولناک و وحشت آفرین.
10. اثبات وجود روح و اصالت، استقلال، تجرّد و بقاء آن پس از مرگ.
و کارکردهای دیگری که در این نوشتار مختصر مجال طرح آنها وجود ندارد.
به هر حال می‌توان فهمید که خواب دیدن فواید و کارکردهای بسیاری دارد که بسیاری از انسان‌ها آگاهی کافی از این کارکردها ندارند و در نتیجه نمی‌توانند آن طوری که باید و شاید از آنها استفاده کنند.

 


پاورقی:

1. منتظری، علی، خواب و رؤیا، ص 235.
2. همان، ص 247.


 
بعضی از کسانی که در تاریخ عمر طولانی داشتند :
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بعضی از کسانی که در تاریخ عمر طولانی داشتند : ،حبابه والبیه ،ربیع ابن ضبع الفزارى

ابن بابویه در کتاب کمال الدین در باب ذکر معمرین نقل کرده است که نوح علیه السّلام دو هزار و سیصد سال عمر کرد هشتصد و پنجاه سال قبل از بعثت و نهصد و پنجاه سال بعد از بعثت و قبل از طوفان و پانصد سال بعد از طوفان، و ابراهیم علیه السّلام صد و هفتاد و پنج سال زندگانى کرد؛ و اسماعیل علیه السّلام صد و بیست سال، و اسحاق علیه السّلام صد و هشتاد سال، و یعقوب صد و سى و سه سال، و داود صد سال، چهل سال آن نبوت و پادشاهى کرد، و سلیمان هفتصد و دوازده سال، و لقمان پانصد و شصت سال، و عزیز مصر که در عهد یوسف بود هفتصد سال عمر کرد، وپدر آن هزار وهفتصد سال، و جدش که درفغ نام بود سه هزارسال عمر کرد.

و أیضا روایت کرده است که حبابه والبیه زنى بود که به خدمت حضرت سید الساجدین علیه السّلام رسید در وقتى که صد و سیزده سال داشت و به دعاى حضرت جوان شده و حائض شد و زنده بود تا به خدمت حضرت امام رضا علیه السّلام رسید و بعد از نه ماه از آن فوت شد.

و ایضاً روایت کرده است که عبید بن شرید جرهمى سیصد و پنجاه سال عمر کرد و به خدمت حضرت پیغمبر رسید و مسلمان شد و باقى ماند تا زمان غلبه معاویه، و ربیع ابن ضبع الفزارى وارد بر عبدالملک بن مروان شد.

عبدالملک از او پرسید که چقدر عمر تواست؟

گفت دویست سال زندگانى کرده‏ ام در زمان فترت میان عیسى و محمدصلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و بعد از آن صد و بیست سال هم در ایام جاهلیت بودم و حال شصت سال هم مى‏شود که در اسلام هستم، و شق کاهن سیصد سال عمر کرد، و اوس بن کعب بن امیه دویست و چهارده سال عمر کرد، و منذر بن حرمله طائى ملقب به ابوزبید نصرانى بود صد و پنجاه سال عمر کرد و نصر بن دهمان بن سلیم بن اشجع از بنى غطفان صد و نود سال عمر کرد و نوب بن صداق بن عبدى دویست سال عمر کرد، و ثعلبة بن کعب بن عبد الأشهل دویست سال عمر کرد، و عدى بن حاتم طائى صد و بست سال عمر کرد، و عمر بن هاجر خزاعى صد و هفتاد سال عمر کرد.

و عوام بن منذر بن زید مدتى در جاهلیت قبل از بعثت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم بود و در اسلام هم تا زمان عمر بن العزیز حیات داشت.

از او پرسیدند که چه چیزها دریافته‏اى؟

گفت نمى‏دانم و لکن برخورده‏ام به طایفه‏اى در عهد ذوالقرنین.

و سیف بن وهب بن خزیمه طائى دویست سال عمر کرد، و ارطاة بن امیة مزنى صد و بیست سال عمر کرد، و زهیر بن عتاب بن هبل کلبى سیصد سال عمر کرد، و عمرو بن عامر هشتصد سال عمر کرد، و ابو هبل بن عبداللّه بن کنانه ششصد سال عمر کرد، وابوالطحان قیسى صد و پنجاه سال عمر کرد، و معدیکرب حمیرى دویست و پنجاه سال عمر کرد، و مستوعر بن ربیعة بن کعب سیصد و سى سال عمر کرد و بعد از بعثت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم هم حیات داشت و اسلام نیاورد، و درید بن زید بن فهد چهار صد و پنجاه سال عمر کرد، و شریة بن عبدالله جعفى سیصد سال عمر کرد و در زمان خلافت عمر به مدینه در آمده، و صبرة بن سهم قریشى صد و هشتاده سال عمر کرد و مسلمان شد، و لبید بن ربیعه صد و چهل سال عمر کرد و مسلمان شد، و لبید بن ربیعه صد و چهل سال عمر کرد و مسلمان شد، و حرثان بن حرث بن مجرب بن ربیعه سیصد سال عمر کرد، و محصن بن غسان بن زبیدى صد و پنجاه سال عمر کرد، و عوف بن کنانه کلبى سیصد سال عمر کرد، و صیفى ابى ریاح تمیمى دویست و هفتاد سال عمر کرد، و عاد یربوعى صد و پنجاه سال در دنیا بود، وا کتم بن صیفى تمیمى سیصد سال عمر کرد، و أکثر گفته اند که اسلام قبول نکرد و بعضى گفته‏اند پسرش را به خدمت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرستاد، و فروة بن ثعلبة صد و سى سال در جاهلیت زندگانى کرد و بعد اسلام آورد، و قس بن ساعده ششصد سال عمر کرد، و مضار بن حباب صد و چهل سال عمر کرد، و حارث بن کعب مذحجى صد و شصت سال عمر کرد.

                                                                              خزائن، نراقی ص: 211

 


 
کیفیت نوشتن جفر جامع‏
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کیفیت نوشتن جفر جامع‏ ،- ا ر ب ع ى ن ث م ا ن ى ه

 کیفیت نوشتن جفر جامع: بدان که باید بیست و هشت جزء کاغذ وضع کرد و هر جزئى چهارده ورق که بیست و هشت صفحه باشد و در هر صفحه‏اى بیست و هشت سطر باشد و در هر سطرى بیست و هشت خانه باشد و در هر خانه چهار حرف رسم مى‏شود و در اصطلاح هر جزئى را اقلیمى و هر صفحه‏اى شهرى و هر شهرى محله‏اى و هر محله‏اى مشتمل بر بیست و هشت خانه است و حروفى که در خانه‏ها رسم مى‏شود به این طریف است که هر خانه‏اى چهار حرف، حرف اول علامت جزء، دوم علامت صفحه، سیم علامت سطر، چهارم علامت خانه.

پس در خانه اول از سطر اول از صفحه اول از جزء اول چهار الف است اولین علامت جزء اول و ثانى علامت صفحه اول، ثالث علامت سطر اول، رابع علامت خانه اول، و در خانه دوم از سطر اول سه «الف» و یک «ب» رسم کنند و همچنین تا خانه بیست و هشتم سه «الف» و یک «غ» که علامت بیست و هشتم است رسم کنند؛ و در خانه اول از سطر دوم از صفحه اول از این جزء دو «الف» و یک «ب» و یک «الف» رسم کنند که علامت جزء اول و صفحه اول و سطر دوم و خانه اولست، و در خانه دوم دو «الف» و دو «ب» نویسند و همچنین تا آخر سطر، و در سطر سیم از صفحه اول در خانه اول دو «الف» و یک «ج» و «الف» نویسند، و در خانه دوم دو «الف» و «ج» و «ب» نویسند و همچنین تا آخر سطر؛ و در صفحه دوم در خانه اول از سطر اول یک «الف» به جهت جزء یک «ب» به جهت صفحه و دو «الف» به جهت سطر و خانه نویسند و على هذا القیاس تا در خانه آخر از سطر آخر از جزء آخر چهار «غ» نویسند.

فائده:

در بعضى از رسائل به نظر رسیده که هر که این جفر جامع را بنویسد و با خود دارد همه مخلوقات او را مطیع ومنقاد گردند و کسى در مدة العمر با او دشمنى نتواند کرد و هر خانه‏اى که این جفر جامع باشد از مرک فجأة و طاعون در امان باشد، و اگر با لشکرى باشد فتح ایشان را باشد و هر که بنویسد بهر مراد که خواهد برسد و هر آفریده‏اى که در بلائى عظیم افتد این را بنویسد و با خود دارد حق تعالى او را از آن ورطه برهاند و اگر حاجتى داشته باشد و به آن نتواند رسید چهل روز همه روزه نظر بر این اوراق افکند تا حاجتش روا شود به شرط تقوى و کتمان سر و پرهیزکارى و هر روز بعد از نماز دویست مرتبه بگوید:  «یا رحمن کل شى‏ء وراحمه» و بعد از آن نظر بر آن اوراق کند. و اگر دشمنى داشته باشد که به هیچ نوع دفع آن را نتواند کرد هر روز بعد از نماز صبح چهل مرتبه بگوید:

 «یا مذل کل جبار بقهر عزیز سلطانه» و نظر بر آن اوراق کند تا چهل روز، روز آخر حروف اسم آن شخص را بسط کند بسط عددى مثل آن که اسم محمد را به جاى «میم» أربعین و به جاى «ح» ثمانیة و به جاى «میم» اربعین و به جاى «دال» اربعه ثبت نماید و به ترتیب تکسیر کند به این نحو.

- ا ر ب ع ى ن ث م ا ن ى ه ا ر ب ع ى ن ا ر ب ع ه-.

و بسط حرفى مثل، آن که حروف اسم آن شخص را تکسیر کند و حروف را جداگانه و بسطى را جداگانه بر کاغذ نویسد یکى را در گورستان بسوزاند و یکى را در خاک کند به شرط آن که آن کس به حسب شرع دفع آن واجب باشد پس آن کس ناچیز گردد.

                                                                     خزائن ، ص 382 -   383   

 


 
حکایت بسیار آموزنده :
ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حکایت بسیار آموزنده : ،مجامعت بازن اجنبیه ،چون اراده جماع ( نزدیکی )کرد ،احمق علم مساحت

اعرابى در موقع مجامعت بازن اجنبیه نشست و چون اراده جماع  ( نزدیکی )کرد به فکر معاد ( قیامت ) افتاد و برخاست.

زن گفت کجا روى؟

گفت: هر که بهشتى را که عرض آن ما بین آسمانها و زمین‏ها است به مقدار عرض چهار انگشت از میان پاى تو بفروشد در علم مساحت احمق خواهد بود.

                        خزائن، ص: 395


 
اهداف و آثار ازدواج:
ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اهداف و آثار ازدواج: ،راه بقاى نسل انسان: ،بهره‌مندى از لذتهاى جنسى: ،ایجاد آرامش براى مرد و زن:

ازدواج و تشکیل خانواده داراى آثار و ثمرات فراوانى است که برخى از آنها‌ مربوط به زن و شوهر و برخى دیگر مربوط به اجتماع مى‌شود؛ اساسى‌ترین فواید ازدواج و پیوند زناشویى عبارتند از:

الف- بهره‌مندى از لذتهاى جنسى:

بهترین راه و صحیح‌ترین روش ارضاى غریزۀ شهوت و بهره‌مندى از لذتهاى جنسى از نظر اسلام ازدواج است؛

ب- ایجاد آرامش براى مرد و زن:

زن و مرد هستۀ اصلى خانواده را تشکیل مى‌دهند، و خداوند چنان میلى را بین آن دو قرار داده که به سوى زندگى مشترک با یکدیگر گام بردارند؛ گرچه یکى از عوامل این گرایش غریزۀ جنسى است ولى با انجام پیوند زناشویى بتدریج نوعى همبستگى روحى و عاطفى و عشق و محبت میان آنها پدیدار مى‌شود و آنها را به سوى تأمین سعادت و خوشبختى یکدیگر سوق مى‌دهد.

 

ج- راه  بقاى نسل انسان:

ازدواج راهى است براى استمرار نسل بشر؛ خداوند متعال در قرآن کریم یکى از اهداف آفریدن همسرانى از جنس خود انسان را زیاد شدن شمار افراد ذکر نموده است. « شورى (42): آیۀ 11»‌

د- ایجاد مسئولیت‌پذیرى:

انسان وقتى مجرد است احساس مسئولیت چندانى نمى‌کند و از نیرو و استعداد و ابتکار خویش به اندازۀ کافى استفاده نمى‌نماید؛ مثلًا براى کسب درآمد مشروع تلاش چندانى نمى‌کند و اگر درآمدى هم پیدا نمود در حفظ و رونق بخشیدن به آن اقدامى نمى‌کند، و به همین جهت انسانهاى مجرد غالباً خانه به دوش و تهیدست مى‌باشند.

معارف و احکام بانوان، ص: 228‌


 
آرامش مرد و زن کی و کجا ؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آرامش مرد و زن کی و کجا ؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ،مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا ،مسیر عفاف و پاکدامنى ،آسایش و آرامش زن و شوهر کی ؟

زن و مرد هستۀ اصلى خانواده را تشکیل مى‌دهند، و خداوند چنان میلى را بین آن دو قرار داده که به سوى زندگى مشترک با یکدیگر گام بردارند؛ گرچه یکى از عوامل این گرایش غریزۀ جنسى است ولى با انجام پیوند زناشویى بتدریج نوعى همبستگى روحى و عاطفى و عشق و محبت میان آنها پدیدار مى‌شود و آنها را به سوى تأمین سعادت و خوشبختى یکدیگر سوق مى‌دهد.

خداوند متعال در قرآن کریم مى‌فرماید: «وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً» « روم (30): آیۀ  21» یعنى: «از نشانه‌هاى (لطف) خداوند آن است که براى شما از جنس خودتان همسرانى بیافرید تا در کنار آنها آرام گیرید، و بین شما محبت و رحمت قرار داد».

پروین اعتصامى گوید :

در آن سراى که زن نیست، انس و شفقت نیست

 

در آن وجود که دل مرد، مرده است روان

ضامن بقاى این آرامش دو عنصر بسیار قوى یکى عشق و محبت و دیگرى رأفت و رحمت است؛ پس اگر یکى از این دو امر بین زن و مرد وجود نداشته باشد و دوستى و عشق جاى خود را به نفرت دهد و عطوفت و گذشت تبدیل به کینه گردد، زندگى زناشویى همانند جهنمى سوزان شده که شعله‌هاى آتش آن نه تنها زن و شوهر بلکه دیگران را نیز در کام خود فرو مى‌برد.

آسایش و آرامش زن و شوهر در کنار یکدیگر فوائد و نتایج روحى و جسمى و فردى و اجتماعى فراوانى را به دنبال داشته و در پرورش استعدادها و حفظ امنیت جامعه نقش بسزایى دارد؛ بنابراین کسانى که از ازدواج این سنت الهى روى گردانیده و به آن تن نمى‌دهند داراى وجودى ناقص هستند.

زن و مرد همانند جامه‌اى که عیوب و بدیهاى انسان را مى‌پوشاند و او را از سرما و گرما و دیگر خطرات حفظ مى‌نماید و وسیله‌اى براى زینت او مى‌باشد، پوشش یکدیگر بوده و در پیمودن مسیر عفاف و پاکدامنى یار و یاور و زینت یکدیگر شمرده مى‌شوند؛ قرآن کریم مى‌فرماید: «هُنَّ لِبٰاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبٰاسٌ لَهُنَّ» « بقره (2): آیۀ 187» یعنى: «زنان جامۀ شما و شما نیز جامۀ آنها هستید».

معارف و احکام بانوان، ص: 228‌

 

______________________________
(1)- مستدرک الوسائل، همان، باب 1، ح 21، ص 153؛ سنن ابن ماجة، همان.

 


 
ازدواج یکى از اسباب فقرزدایى
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ازدواج یکى از اسباب فقرزدایى ،افراد بى‌همسر

1- پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم: «همسر انتخاب نمایید که این کار رزق و روزى شما را زیاد مى‌کند». «1»‌

2- پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم: «کسى که از ازدواج به خاطر فقر و ندارى و عائله‌مند شدن سرباززند همانا به خداوند سوء ظن برده است؛ زیرا خداوند مى‌فرماید: اگر ایشان (افراد بى‌همسر) فقیر باشند خداوند با فضل خودش بى‌نیازشان سازد . « 2 »

 

______________________________
(1)- وسائل الشیعة، همان، باب 10، ح 3، ص 43.

(2)- سورۀ نور (24): آیۀ 32 ؛ وسائل الشیعة، همان، ح 2، ص 42.

معارف و احکام بانوان، ص: 229‌


 
راه بقاى نسل انسان:
ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه بقاى نسل انسان: ،دلایل اصلى ممنوعیت آمیزش دو جنس موافق ،انحراف جنسى و همجنس‌گرایى ،آمیزش زن و مرد تنها کامیابى و لذت جنسى

ازدواج راهى است براى استمرار نسل بشر؛ خداوند متعال در قرآن کریم یکى از اهداف آفریدن همسرانى از جنس خود انسان را زیاد شدن شمار افراد ذکر نموده است. « شورى (42): آیۀ 11»‌

یکى از دلایل اصلى ممنوعیت آمیزش دو جنس موافق در اسلام نابودى نسل بشر است؛ زیرا قانون آفرینش جاذبۀ جنسى میان دو جنس مخالف را به عنوان عامل بقاى انسان قرار داده است و تغییر مسیر آن به سوى همجنس‌بازى و اکتفاى زن به زن یا مرد به مرد یا استمناء و خوداکتفایى یا آمیزش با حیوانات، پشت کردن به فطرت اصیل انسانى و قوانین طبیعى حاکم بر آفرینش است.

داستان قوم لوط که به انحراف جنسى و همجنس‌گرایى و رفتار زشت و ننگین آلوده شده بودند و نیز پایان دردناک زندگى آنها مى‌تواند تابلوى گویایى باشد براى کسانى که در منجلاب فساد غوطه‌ور گشته و از راههاى غیر مشروع شهوت خود را ارضاء مى‌نمایند.

از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده است که فرمودند: «ازدواج نمایید تا نسل شما افزون گردد، من به واسطۀ نفرات شما روز قیامت بر امت‌هاى دیگر مباهات و افتخار مى‌نمایم». «1»‌

روایات بى‌شمارى که از ازدواج با شخص عقیم منع نموده نیز در همین راستا مى‌باشد. «2»‌

ثمرۀ ازدواج انسان مى‌تواند فرزند شایسته‌اى باشد که باعث سربلندى و افتخار او گردد؛ قرآن کریم مى‌فرماید: «نِسٰاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنّٰى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ» « بقره (2): آیۀ 223.» یعنى: «زنان شما مرکز بذرافشانى شما هستند، هر زمان که بخواهید مى‌توانید با آنها آمیزش نمایید و (سعى کنید از این فرصت طبیعى استفاده صحیح نموده و با تربیت فرزندان نیک) از پیش براى خود ذخیره بفرستید».

جملۀ «قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ» در آیۀ ذکر شده این حقیقت را بیان مى‌نماید که زن فقط وسیلۀ ارضاء شهوت نبوده و هدف نهایى آمیزش زن و مرد تنها کامیابى و لذت جنسى نیست، بلکه از آن باید براى حفظ حیات بشر و ایجاد و پرورش فرزندان صالح که ذخایر معنوى فرداى انسان هستند استفاده نمود.

______________________________
(1)- مستدرک الوسائل، باب 1 از ابواب مقدمات النکاح، ح 17، ج 14، ص 153.

(2)- وسائل الشیعة، باب 15 از ابواب مقدمات النکاح، ح 3، ج 20، ص 54.


 
اهمیّت ازدواج
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اهمیّت ازدواج ،بدترین و شرورترین افراد ،دو رکعت نماز فرد متأهل بهتر از

خداوند در نهاد انسان غریزه‌ها و استعدادهایى را جهت نگهدارى و حفظ و نیز تکامل او به ارمغان گذاشته است؛ یکى از این غریزه‌ها شهوت جنسى و تمایل دو جنس مخالف به یکدیگر است؛ که اگر از این غریزه به نحو صحیح و در حد تعادل استفاده شود، انسان در مسیر تکامل خود گام برداشته و از نتایج سودمند آن بهره‌مند مى‌گردد؛ ولى اگر از حد تعادل خارج شده و از آن در غیر مسیرى که فطرت و شریعت براى انسان تعیین نموده‌اند استفاده شود، عواقب خطرناکى به دنبال خواهد داشت؛ چرا که غریزۀ جنسى یکى از نیرومندترین و سرکش‌ترین غرائز انسان بوده و به تنهایى با سایر غرائز برابرى مى‌نماید.

اسلام به عنوان دینى که دستورات و قوانینش بر مبناى فطرت است سعى نموده غرائز و نیروهاى طبیعى بشر را در مسیر صحیح قرار دهد نه این که آنها را راکد نگه داشته و یا از کار انداخته و یا بر خلاف جریان طبیعى و اصول فطرى انسانى به کار برد، و در این راستا براى کنترل غریزۀ جنسى و هدایت گرایش و کشش طبیعى میان زن و مرد اهمیت ویژه‌اى به ازدواج و پیوند مشروع زن و مرد داده و تشویق‌هاى فراوانى نسبت به این امر نموده است، که در زیر به برخى از نمونه‌هاى آن اشاره مى‌شود:

1- قرآن کریم: «براى مردان و زنان بى‌همسر و بردگان و کنیزان صالح و درستکارتان وسیلۀ ازدواج را فراهم آورید؛ آنان اگر فقیر و تهیدست باشند خداوند با فضل خویش بى‌نیازشان مى‌سازد، خداوند قدرتى وسیع و علمى گسترده دارد». « نور : آیۀ 32.»‌

2- پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم: «هیچ بنایى در اسلام به وجود نیامده که نزد خدا محبوبتر از ازدواج باشد». «1»‌

3- پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم: «ازدواج روش و سنت من است، کسى که از آن روى گرداند از روش من روى گردانیده است». «2»‌

4- پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم: «بدترین و شرورترین افراد امت من انسانهایى هستند که مجرد و بى‌همسرند». «3»‌

5- پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم: «کسى که ازدواج نماید نصف دین خود را به دست آورده، پس باید در باقیمانده‌اش تقواى خدا را پیشه نماید». «4»‌

6- امام على علیه السلام: «بالاترین شفاعت و میانجیگرى آن است که بین زن و مرد جهت ازدواج پادرمیانى کنى تا خداوند وسایل به هم پیوستن آن دو را فراهم نماید». «5»‌

7- امام صادق علیه السلام: «دو رکعت نماز فرد متأهل بهتر از هفتاد رکعت نماز انسان مجرد و بى‌همسر است». «6»‌

بنابراین شایسته است مسلمانان این سنّت الهى را آنچنان که مورد رضایت شارع مقدس است به جا آورند، و خود را اسیر تشریفات زاید و آداب و رسوم غلط ننموده و سعى کنند فرهنگ اسلام را در جامعه پیاده نمایند. مسئولین جامعه نیز وظیفه دارند در حد امکان تسهیلات لازم را در این زمینه فراهم آورند.

معارف و احکام بانوان، ص: 224‌

 

______________________________
(1)- وسائل الشیعة، باب 1 از ابواب مقدمات النکاح، ح 4، ج 20، ص 14.

(2)- مستدرک الوسائل، باب 1 از ابواب مقدمات النکاح، ح 18، ج 14، ص 153؛ محمد بن یزید القزوینى، سنن ابن ماجة، ج 1، ص 592، ح 1846.

(3)- مستدرک الوسائل، همان، باب 2، ح 1، ص 155.  (4)- وسائل الشیعة، همان، ح 11 و 12، صص 16- 17.

(5)- همان، باب 12، ح 2، ص 45.              (6)- همان، باب 2، ح 1، ص 18.

 

 


 
مثل شیطان مثل مگسی است که .......
ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مثل شیطان مثل مگسی است که ،فبعزتک لاغوینّهم اجمعین ـ الا عبادک منهم المخلصین

 مثل شیطان، مثل مگس است. می دانیم که هر اندازه بدن و اعضای بدن و محیط زندگی انسان، به ناپاکی آلوده باشد، و بهداشت محیط مراعات نشود، مگس بیشتر هجوم میآورد و باعث ایجاد امراض گوناگون، برای انسان میشود. و در مقابل، هر چقدر بهداشت، بیشتر مراعات شود و بدن و محیط زندگی تمیزتر باشد، اذیت و آزار پشه و مگس کمتر است.
شیطان نیز چنین است. هر اندازه روح و جان انسان آلودهتر باشد، شیطان بیشتر تلاش میکند تا از آلودگی روح انسان استفاده کرده و امراض گوناگون نفسانی را برای انسان به وجود آورد و در مقابل، روح انسان، هر اندازه پاکیزهتر باشد، در برابر شرارتهای شیطان، بیشتر میتواند مقاومت کند. بنابراین یکی از بهترین راههای غلبه بر شیطان، پاکیزه نگاه داشتن روح است و اخلاص، یکی از راههای تأمین طهارت روح انسان است و چون شیطان خود اعتراف کرده که بر افراد خالص نمیتواند نفوذ کند، لذا در قرآن کریم از شیطان چنین نقل شده است: فبعزتک لاغوینّهم اجمعین ـ الا عبادک منهم المخلصین(1) یعنی به عزت تو سوگند میخورم که البته همه را گمراه میکنم، جز بندگان پاک شده و خالص شدة تو را .
از این آیه به خوبی معلوم میشود که از راه کسب اخلاص، انسان می تواند به شیطان غلبه کند. لذا عارف بزرگ، حضرت امام خمینی نیز در این باره میگوید: شیطان، سگ درگاه خداست. اگر کسی با خدا آشنا باشد، به او عوعو نکند و او را اذیت نکند، پس اگر دیدی شیطان با تو سروکار دارد، بدان کارهایت از روی اخلاص نیست و برای خدا نیست.(2)

1 - طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 20، ص 38.

2 - موسوی خمینی، سید روح الله، چهل حدیث، ص 52.


 
بهترین راه غلبه بر شیطان
ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بهترین راه غلبه بر شیطان ،شیطان که همانند شب پره، (خفاش)

یکی از بهترین راههای مقابله پیروزمندانه با شیطان این است که انسان همیشه به یاد خدا باشد و هیچگاه و در هیچ شرایطی خدا را فراموش نکند و او را در همه حال بر خود ناظر و در همه جا حاضر ببیند. هرگاه انسان همواره به یاد خدا باشد، قلب او نورانی میگردد و شیطان که همانند شب پره، (خفاش) همواره در تاریکی قدرت پرواز دارد و همیشه از نور وحشت دارد، از او فرار میکند. لذا در برخی از احادیث از رسول خدا _ صلّی الله علیه و آله _ نقل شده که فرمود: شیطان وقتی میخواهد پا بر قلب انسان بگذارد، اگر آن فرد خدا را یاد کند و به یاد خدا باشد، شیطان بلافاصله خود را کنار میکشد، وقتی انسان دوباره از یاد خدا غافل شد، شیطان دوباره به سراغ او میآید.(1) از این روایت به خوبی معلوم میشود که یاد خدا، بهترین راه نجات از شرّ شیطان است.

                                طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 20، ص 398.


 
راهکارهای مبنایی و اصولیکنترل شهوات از دیدگاه اسلام :
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راهکارهای مبنایی و اصولیکنترل شهوات از دیدگاه اسلا ،موانع مهم تهذیب نفس ،قُل للمؤمنین یغضّوا مِن ابصارِهم ،ز دست دیده و دل هر دو فریاد

1. تفکر و اندیشهیکی از موانع مهم تهذیب نفس و یکی از علل انجام گناه غفلت و بی‌خبری است. اگر ما در شبانه روز سرگرم زندگی دنیا باشیم و یاد خدا و مرگ را فراموش کنیم و اگر ساعتی در کارهای خود و عواقب آن اندیشه نداشته باشیم، به احتمال قوی گرفتار گناه و معصیت می‌شویم و اگر به فرمان های الهی توجه داشته باشیم و حساب و کتاب قیامت را همواره در نظر داشته باشیم، مسلماً خود را آلوده به گناه و معصیت نخواهیم کرد. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: هر کس که قلبش را با تداوم فکر و اندیشه، آباد سازد، افعالش در باطن و ظاهر خوب خواهد شد.(1)

2. تأدیب و مجازاتبرای اینکه در تهذیب نفس و ترک گناه پیروز شویم می‌توانیم از تنبیه و مجازات استفاده کنیم. در آغاز نفس خودمان را مورد خطاب و تهدید قرار دهیم که من تصمیم گرفته‌ام که فلان گناه را ترک کنم، اگر در این کار با من همکاری نکنی و مرتکب گناه شوی فلان مجازات را درباره‌ات اجرا می‌کنم، مثلاً اگر به نامحرم نگاه کنی، 3 روز روزه می‌گیرم.
اگر مدتی انسان به این برنامه ادامه دهد و مقید به انجام آن باشد راه شیطان را می‌تواند محدود کند و نفس امّاره را مهار کند، یعنی اینکه راه ورود شیطان بسته می‌شود. علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «گرسنگی برای به اسارت در آوردن نفس و شکستن عادت‌های بد، کمک خوبی است.»(2)

3. توجه به کرامت ذات و تقویت ارزش‌های انسانیاگر انسان توجه کند که موجود گرانبهایی است و از علم و کمال و جمال الهی برخوردار است و مقامی بس بلند و رفیع دارد، اخلاق رذیله و ارتکاب گناه را دون شأن خویش می‌داند و طبعاً از آنها بیزار خواهد بود. وقتی فهمید روح انسان، موجودیت حقیقی انسان الهی است و از عالم بالا آمده، شهوت‌ها و خواسته‌های حیوانی در نظرش بی‌ارزش و تمایل به فضایل اخلاقی در وجودش احیاء خواهد شد.
علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: هر کس که نفس خودش را گرامی بدارد، شهوت‌های برایش کوچک و بی‌ارزش خواهد بود.(3)

4. ترک معاشرت با دوستان بدانسان موجودی است اثر پذیر و مقلّد، بسیاری از صفات و آداب و رفتارش را از انسان های دیگر که با آنها در ارتباط است فرا می‌گیرد، مخصوصاً دوستان نزدیک تأثیری شگرف بر رفتار انسان می‌گذارند و دوستی با افراد فاسد باعث یادگیری رفتارهای زشت آنان و افتادن در دام گناه و معصیت خواهد شد.
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: از همنشینی با دوست بد جداً اجتناب کن که همنشین خود را به هلاکت می‌رساند و به آبرویش لطمه می‌زند.(4)

5. دوری از جاها و مکانهای لغزش انگیزبرای کسانی که در صدد ترک گناه و شهوات هستند ضرورت دارد که چشم و گوششان را از مناظر شهوت انگیز و فساد و انحراف ممنوع سازند، و در مجالسی که احتمال قوی می‌دهند گناه انجام می‌شود شرکت نکنند و لذا در اسلام توصیه شده که انسان در مجالس حرام از قبیل مجلس قمار، شراب، و غیره، شرکت نکند. نگاه به نامحرم و خلوت با زن اجنبی نداشته باشد و با نامحرم خنده و شوخی نکند.
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «اذا ابصرت العین الشهوة عمی القلب عن العاقبة». وقتی چشم، شهوت را ببیند، قلب از عاقبت اندیشی نابینا می‌گردد.(5)

6. پیشگیریجلو مقدمة تحریک شهوت را بگیریم و یکی از مقدمات تحریک شهوت نگاه به نامحرم و جنس مخالف است و قرآن کریم می‌فرماید: قُل للمؤمنین یغضّوا مِن ابصارِهم.  (نور:29. )به مؤمنان بگو چشم‌ها و دیدگان خود را از نگاه به نامحرم فرو بندند
از این آیه استفاده می‌شود که نگاه به نامحرم باعث تحریک شهوت می‌شود و لذا باید چشم‌ها را محافظت نمود.
شاعر می‌گوید:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
هر آنچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
7. توجه به آثار منفی شهوت رانی
میل و کشش به سوی خواسته های نفسانی آثار نامطلوب متعددی در زندگی ایجاد می کند آثار و فردی روحی و روانی آثار اجتماعی مسائل و مشکلاتی در زندگی خصوصی انسان شکل می گیرد که در دنیا و آخرت او را رها نمی کنند و آثار زیانبار اجتماعی که اولین ضررش به خود شخص باز می گردد.
اختلال های فکری، روانی مثل افسردگی و اضطراب، ضعف حافظه، گوشه گیری، پر خاش گری، بد اخلاقی، بی نشاطی، یأس، هوس بازی، اعتیاد به مسائل جنسی، دل مردگی، ضعف اراده و... از جمله آثار فردی انحرافات جنسی و میل به شهوات است و مشکالت خانوادگی، به خاطر افتادن اعتبار اجتماعی، بی آبرویی، مشکل پیدا کردن در یافتن دوستان خوب، بی غیرتی، به خاطر افتادن ناموسی خود و... از جمله آثار اجتماعی رو آوردن به شهوت رانی است.

امینی، ابراهیم، خودسازی، قم، انتشارات شفق، چاپ دهم، 1380، ص 101.


 
راهبردهای عملی کنترل شهوات از دیدگاه اسلام
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راهبردهای عملی کنترل شهوات از دیدگاه اسلام ،افکار جنسی را ،نگاه کردن به مواضع جنسی و برجستگی‌های بدن دیگران

1. افکار جنسی را که به ذهن خطور می‌کند بلافاصله با ذکر و یاد خدا آسیب‌های معنوی گناه از ذهن خود دور سازید.
2. اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش،‌زیارت، عبادت و سایر فعالیت‌های مثبت پر کنید.
3. از نگاه کردن به مواضع جنسی و برجستگی‌های بدن دیگران پرهیز نمایید.
4. ایمان مذهبی خود را تقویت کنیدو توسل و دعا داشته باشید.
5. از نگاه کردن به تصاویر و فیلمهای تحریک کننده و لباس جنس مخالف، جدا پرهیز نمایید.
6. از فکر کردن و تصور و تخیل جنس مخالف و مسائل جنسی خودداری کنید.
7. از مشاهدة اعمال، رفتار و گفتار زوج های جوان خودداری کنید.
8. از معاشرت و سخن گفتن و نگاه کردن به جنس مخالف، حتی کودکان جذاب و خوش سیما خودداری ورزید.
9. خوردن غذاهای محرک و دارای کالری زیاد، مانند خرما، پیاز، فلفل و غیره را به حداقل برسانید.
10. به بدی و عواقب گناه و شهوترانی فکر و اندیشه کنید

خود ارضایی یا ارضای انحرافی جنسی، موسسه پژوهشی فرهنگی اشراق، نشر مبعث، چاپ اوّل، 1379.


 
«معنى عشق و عاشقى از مولوى معنوى»
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: «معنى عشق و عاشقى از مولوى معنوى» ،علت عاشق ز علّتها جداست ،ى لقاى تو جواب هر سؤال ،عاشقى پیداست از زارى دل

 

              اى لقاى تو جواب هر سؤال             مشکل از تو حلّ شود بى قیل و قال‏

             ترجمان هر چه مارا در دل است             دستگیر هر که پایش در گل است‏

             عاشقى پیداست از زارى دل             نیست بیمارى چو بیمارى دل‏

             علت عاشق ز علّتها جداست             عشق اسطرلاب اسرار خداست‏

             هر چه گویم عشق را شرح و بیان             چون بعشق آیم خجل باشم از آن‏

             گر چه تفسیر زبان روشنگر است             لیک عشق بى زبان روشن‏تر است‏

             چون قلم اندر نوشتن مى‏شتافت             خود بعشق آمد قلم بر خود شکافت‏

             چون سخن در وصف این حالت رسید             هم قلم بشکست و هم کاغذ درید

             عقل در شرحش چو خر در گل بخفت             شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت‏

             چون حدیث روى شمس‏الدین رسید             شمس چارم آسمان سر در کشید

             واجب آمد چونکه آمد نام او             شرح کردن رمزى از انعام او

             این نفس جان دامنم برتافته است             بوى پیراهن ز یوسف یافته است‏

             کز براى حقّ صحبت سالها             باز گو رمزى از آن خوش حالها

             تا زمین و آسمان خندان شود             عقل و جان و دیده صد چندان شود

                       

              لا تکلّفنى فإنّى فى الفناء             کلّت أفهامى فلا احصى ثناء

              من چو گویم یکرگم هشیار نیست             شرح آن یارى که آنرا یار نیست‏

               شرح این هجران و این خون جگر             این زمان بگذار تا وقت دگر

               قال: أطعمنى فإنّى جائع             فاعتجل فالوقت سیف قاطع‏

               صوفى ابن‏الوقت باشد اى رفیق             نیست فردا گفتن از شرط طریق‏

                تو مگر خود مرد صوفى نیستى             هست نقد، از نسیه باشد نیستى‏

                گفتمش پوشیده بهتر سرّ یار             خود تو در ضمن حکایت گوشدار

                خوشتر آن باشد که ذکر دلبران             گفته آید در حدیث دیگران‏

             گفت مکشوف و برهنه گوى این             آشکارا به که پنهان سرّ دین‏

             پرده بردار و برهنه گو که من             من نگنجم با صنم در پیرهن‏

             گفتم ار عریان شود او در عیان             نى تو مانى نى کنارت نى میان‏

             آرزو مى‏خواه لیک اندازه خواه             بر نتابد کوه‏را یک برگ کاه‏

             آفتابى کز وى این عالم فروخت             اندکى گر بیش تابد جمله سوخت‏

             فتنه و آشوب خونریزى مجوى             بیش از این از شمس تبریزى مگوى‏

                                                                    خزائن، ص: 51


 
وزیر سنى و مقلّد شیعى‏
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وزیر سنى و مقلّد شیعى‏ ،در یکى از ولایات هند پادشاهى بود

* حکایت:

شنیدم که در یکى از ولایات هند پادشاهى بود از جمله هنود و اورا وزیرى بود که جمیع امور مملکت در ید تصرف او بود و هر حکمى که نمودى احدى را یاراى مخالفت نبودى و این وزیر اهل تسنّن بلکه قلب او خالى از عداوت اهل بیت نبود و با طائفه شیعه بسیار دشمن بود و هر وقت که پادشاه بسفرى مى‏رفت اورا وکیل و نایب مناب خود در جمیع امور ملکى مى‏نمود و در آن شهر مسخره‏اى بود که در مجالس بزرگان بمسخرگى و تقلید مردم مشغول و این شخص شیعه بود و به تشیّع مشهور و معروف بود.

وقتى پادشاه به سفرى رفت و وزیررا نایب خود کرد وزیر آن مقلّد را طلبیده به او گفت: تقلید على را بکن و حرکاتى که على مى‏نموده تو نیز بکن هر چند ابا و امتناع نمود و به معاذیر چند متشبث شد سود نبخشید. گفت:

مهلت ده مرا تا فردا تقلید على را مى‏کنم وزیر او را مهلت داده فردا جامه عربى در بر کرده تیغ مصرى حمایل کرده آمد تا داخل خانه وزیر شد و او بر تختى نشسته بود آن شخص تیغ کشید گفت:

اى وزیر! اقرار کن به یگانگى خدا و نبوّت محمّد مصطفى و خلافت من و الّا گردنت را مى‏زنم وزیر شروع کرد به صداى بلند خنده کردن.

آن شخص گفت خنده کردن سود ندارد و به غیر از اینکه اقرار کنى سود ندارد و بتدریج مقلّد نزدیک به تخت وزیر شده و او را به همین کلام دعوت مى‏نمود و وزیر مى‏خندید تا نزدیک رسیده گفت: اهمال در اقرار تو به چه‏سبب است؟ و او باز بهمان نوع خنده مى‏کرد به یک دفعه گفت:

اقرار نمى‏کنى و تیغ را بگردن وزیر زده سر او از بدن جدا شد و بگریخت و مردم متفرقّ شده ایلچى روانه شد و پادشاه را مطلع کرد.

پادشاه بعد از مراجعت امر به احضار آن مقلّد نمود هر چند او را تفحص نمودند نیافتند.

پادشاه فرمود منادى ندا کند که او را امان دادیم بعد از آن مقلّد حاضر شد پادشاه به او گفت: که این چه حرکت بود که از تو صادر شد؟

عرض کرد: که مرا تقصیرى نیست وزیر مرا امر کرد که تقلید على را بکنم و شغل على این بود و من نیز چنین کردم پادشاه خندید و او را مرخصّ کرد.

                                                                      خزائن، نراقی ص: 49

 


 
میرفندرسکى در ایام سیاحت‏ چه کرد با کنیسه ................................
ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: میرفندرسکى در ایام سیاحت‏ چه کرد با کنیسه ،حقیّت مذهب ما و بطلان مذهب شما

نقل است که میرابوالقاسم فندرسکى در ایام سیاحت به یکى از ولایات کفّار رسید و با اهل آنجا از هر نوع گفتگو و مخالطه نمود.

روزى جمعى از اهل آن ولایت گفتند: از جمله امورى که دلالت بر حقیّت مذهب ما و بطلان مذهب شما مى‏کند آن است که معابد و کلیساى ما که حال قریب به دوهزار سال یا سه هزار سال است که بنا شده و مطلقاً اثر خرابى و سستى در آن راه نیافته و اکثر مساجد شما به صدسال باقى نمى‏ماند و خراب مى‏شود و نظر بر اینکه حقیقت هر چیزى حافظ آنست پس مذهب ما برحقّ است.

سید در جواب گفته: که بقاى معابد شما و خراب شدن معابد ما نه باین سبب است بلکه به جهت آن است که نظر به اینکه در مسجد ما عبادات صحیحه بجا آورده مى‏شود و طاعت پروردگار در آنجا مى‏شود، و نام آفریدگار عظیم در آنجا مذکور مى‏شود بناء طاقت احتمال آن را ندارد و باین جهة خراب مى‏شود و امّا معابد شما نظر بر اینکه از اینها خالیست و بعضى از اعمال فاسده و باطله در آن بعمل مى‏آید باین جهت فتورى در آن بهم نمى‏رسد و اگر نه بجهت این عبادات مى‏بود مساجد ما بیش از معابد شما و کنایس شما باقى مى‏ماند و اگر عبادات ما و نام پروردگار ما در معابد شما برده شود لحظه‏اى طاقت احتمال آنرا ندارد و خراب مى‏شود.

گفتند: امتحان این امریست سهل تو بیا و داخل در معابد ما شو، و در آنجا طریق خود عبادتى کن تا صدق و کذب قول تو معلوم شود.

سیّد قبول نمود، توکّل بر پروردگار نموده استمداد از ارواح طیّبه اجداد طاهرین خود جسته وضو ساخته و رفت در کنیسه اعظم ایشان که در نهایت استحکام و متانت ساخته بودند و قریب به دو سه هزار سال بود که مطلقاً اثر فتور و سستى در آن بهم نرسیده بود، و جمعى کثیر از اهل آن ولایت بنظاره حاضر شدند و سیّد بعداز داخل شدن اذان و اقامه گفته مشغول نماز شد. و بعد از نیّت یکمرتبه دست را به جهت تکبیرةالاحرام بلند کرد و به آواز بلند گفت اللّه ‏اکبر و از کنیسه بیرون دوید فى‏الفور سقف کنیسه فرود آمده دیوارهاى آن برهم ریختند.

                                                                              خزائن، ص: 49

 


 
چرا بیشتر ادیان مرکزیتشان در خاورمیانه است؟
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا بیشتر ادیان مرکزیتشان در خاورمیانه است؟

پاسخ:

اینکه چرا اکثریت انبیاء و خصوصاً انبیاء اولوالعزم در خاورمیانه مبعوث گردیدند بطور دقیق و روشن، معلوم نیست و خداوند متعال بهتر می داند و لکن بطور احتمال می توان گفت که خاورمیانه از نگاه آب و هوا مناطق مستعد برای زیست بوده است و از این سبب بیشتر مردم از قدیم در همین محدوده متمرکز بوده و زندگی می کرده اند و دارای تمدن نیز بوده اند. و از همین منطقه به سایر مناطق جهان گسترش یافته اند. از آنجایی که هدف انبیاء از بعثت، هدایت مردم بسوی کمال و تعالی، توحید و یکتا پرستی می باشد و می خواهند آنها را با فطرت توحیدی آشنا نمایند. لذا بهترین مکان برای تبلیغ آئین توحیدی و پذیرش دعوت آنها محدوده خاورمیانه بوده است. لذا اکثر انبیاء و خصوصاً انبیاء اولوالعزم در خاورمیانه مبعوث گردیده اند که در حقیقت محل اتصال سه قاره مهم آسیا، اروپا و آفریقا به حساب می آمده است.
علاوه بر این از آنجایی که مردم این منطقه از ابتدای هبوط آدم با آئین توحیدی و پیامبران الهی آشنا بوده، لذا دعوت آنها به سوی توحید و یگانه پرستی و بطور کلی هدایت آنها نسبت به جاهای دیگر سهل و آسان بوده است.
انبیاء برای نشر و گسترش اهداف خویش در سایر مناطق جهان از آنها استفاده نموده اند. از طرفی باید متوجه این نکته بود که مبعوث نشدن پیامبران اولوالعزم در مناطق دیگر جهان مساوی با نبودن پیامبر الهی نیست بلکه خداوند پیامبران زیادی را برانگیخته است که آئین و شریعت اولوالعزم را تبلیغ کرده و پیام الهی را به همه نقاط جهان رسانده اند. و همه مردم جهان از هدایت آنها استفاده نموده اند. والسلام

                                                                                         نرم افزار پاسخ

 


 
قدیمی ترین دین جهان چه نام دارد؟
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: قدیمی ترین دین جهان چه نام دارد؟ ،ancestor- worship ،magic

در واقع این پرسش یکی از پرسش هایی است که افراد بسیاری به پاسخگویی آن پرداخته اند و با توجه به دیدگاههای متفاوتی که داشته اند، نظرات متفاوتی را هم ارائه داده اند که بعضی از آنها کاملاً مباین و مخالف نظرات دیگر است. در اصطلاح جامعه شناسان کلمه دین شامل دین های الهی و دین های غیر الهی می شود. در صورتی که در فرهنگ اسلام و اصطلاح متکلمین مسلمان، دین تنها به شریعت حقه، اطلاق می شود و به شرایع باطل مثل بت پرستی و ستاره پرستی و .... دین نمی گویند هر چند که از حیث لغت دین، هم شامل ادیان حقه می شود و هم باطل (که در قرآن هم در سورة کافرون به این صورت استعمال شده است). فلذا چون ماهیت دین در فرهنگ ها و دیدگاه های مختلف یکسان نیست جامعه شناسان تعاریف مختلفی از آن ارائه داده اند. جیمز فریزر می گوید: دین عبارت است از سازش انسان با قوای برتر از آدمی که به گمان دین داران این قوای فوق طبیعی، جهان و زندگی انسان را اداره می کنند.
امیل دورکیم می نویسد: دین عبارت است از یک رشته معتقدات به چیزهایی مقدس به انضمام یک دستگاه روحانیت. و ادوارد تیلور چنین آورده که: دین به طور کلی عبارت است از ایمان و اعتقاد به ارواح و موجودات روحانی.(1)
و رایناخ در تعریفی بدبینانه می نویسد:‌دین عبارت است از مجموعة وسوسه هائی که از به کار انداختن آزادانه قوا و استعدادات ما جلوگیری می کند.(2) تعریف های دیگری نیز البته وجود دارد که ذکر آنها ضروری به نظر نمی رسد.
متکلمین و دانشمندان مسلمان با عنایت به اسلام دین را تعریف کرده اند چنانکه استاد علامه طباطبائی می فرماید: «دین عبارت است از مجموعه ای مرکب از معارف مربوط به مبداء و معاد و قوانین اجتماعی که از طریق وحی و نبوت اخذ می شود(3)».
حال که با برخی از نظریات درباره دین آشنا شدیم مبدأ و پیدایش ادیان و قدیمی ترین دین را هم جستجو می کنیم. بعضی از جامعه شناسان مثل ادوارد تیلور رسم نیاپرستیAncestor- worship)) یا آئین پرستش اجداد را نخستین شکل دین در قبائل اولیه دانسته اند و گفته اند تقدیس ارواح مردگان آغاز پدید آمدن دین ابتدایی بوده است(4).گروه دیگری از مردم شناسان و جامعه شناسان هم آغاز دین را سحر و جادوگری ابتدایی در اجتماعات اولیه انسانی می دانند سحر و جادو (Magic) از نظر تعریف جامع، کوششی بوده برای تسلط بر طبیعت به وسیله الفاظ و اعمال غیر واقعی و از راه خطا.
جامعه شناسانی که جادو را آغاز دین شمرده اند، مبنای جادو را اعتقاد به مانا دانسته اند و «مانا را در نظر قبائل ابتدایی محرک اشیاء جانبخش جانداران، قدرت دهنده جادوگران توصیف کرده اند(5)».
گر چه مجال این مقاله اندک است و نمی توان تمام ابعاد نظریه ها را مورد بررسی قرار داد، امّا اجمالاً می گوئیم که تمام این نظریه ها مبنای قطعی و یقینی ندارند و اختلافات و تباین نظرات در این باره، خود مبیّن این موضوع است.
در کتاب‌های آسمانی و خصوصاً قرآن کریم با توجه به این که حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ اولین انسان دارای شعور و مصداق واقعی کلمه انسان بوده و دارای مقام نبوت بوده است، پس اولین دین عالم، دین خداپرستی است که هیچ شرک و خرافه ای در آن وجود نداشته است (اگر چه در طول زمان خرافه ها ساحت ادیان را پوشانده اند که خداوند در هر دوره ای به مقتضای درک و فهم مردم آن زمان پیامبری را به نبوت برای زدودن خرافه ها، مبعوث می کرده است) یکی از محققین مسلمان در این باره می نویسد: اگر کسی علاقمند باشد که از رهگذر نصوص آسمانی و کتب الهی راهی به سوی حقیقت در برابر خود باز کند، قطعاً به این نتیجه می رسد که حق با کسانی است که می گویند عقیدة صحیح الهی مبدأ پیدایش ادیان است.
قرآن مجید و نیز عهدین که متون مقدس یهودی و مسیحی هستند، ماجرای خلقت انسان را این گونه نقل می کنند که خدا انسان را از خاک آفرید .... و از این متون برمی آید که نخستین انسان خداشناس بوده و در حقیقت ذاتاً دیندار خلق شده و از همان ابتداء با خدا سخن گفته است.
این که انسان از ابتدا خداشناس بوده، نه فقط از آن روست که عقیده الهی، فطری و غریزی است، آنگونه که خدا فرموده «دین آسمانی عقیده ای فطری است که خداوند درون انسانها را بر اساس آن سرشته است(6)». بلکه در تطور زمانی نیز عقیده الهی به عنوان اولین آئین و اعتقاد به شمار می رود، اما انحراف و اختلاف به عنوان عارضه دامنگیر آنها شد، قرآن این معنی را تأیید کرده و می فرماید:
«مردم جز امتی واحد نبود و بعدها دچار اختلاف شدند(7)»،(8) و در روایتی هم آمده است که: تمام انسانها بر اساس فطرت و دین الهی زاده می شوند و پدر و مادرانند که آنها را مسیحی یا یهودی یا مجوس بار می آورند.(9)
خلاصه آنکه تمام نظریات که خواستند دیانت اولیه را با دیانت های گذشته و جوامع عقب افتاده تطبیق دهند، باید گفت چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند، چرا که همة آنها فرضیاتی مبتنی بر فرضیاتی دیگرند که صلاحیت ارائه واقعیات ثابت مثل دین اولیه را ندارند و نهایتاً باید این نکته گفته شود که در ادیان شرقی و هندی هم افسانه هایی برای آئین اولیه بشر آمده که پیروان آن ادیان هم چندان بدان تکیه نمی کنند و آنها را در غیر معنی ظاهر آنها تفسیر می نمایند.

                                                              نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. فضایی، یوسف، ‌تاریخ عقاید و مذاهب اهل سنت،‌ ص 33.
2. ویل دورانت، لذات فلسفه،‌ ترجمه زریاب خویی،‌ ص 409.
3. علامه طباطبائی، تفسیر المیزان، ج 1، ص 469.
4. تاریخ عقاید و مذاهب اهل سنت، ص 35.
5. فضایی، یوسف، بنیان های اجتماعی دین، ‌ص 209.
6. روم:30.
7. یونس:19.
8. درّاز، عبدالله، ‌مدخلی بر کاوش در تاریخ ادیان، ص 182.
9. سفینة الٍبحار، ج2، ص373.


 
مور و سلیمان‏
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مور و سلیمان‏ ،اگر گوشت نیست آبگوشت هست

* حکایت:

گویند مورى حضرت سلیمان را با جمیع لشکر وعده مهمانى خواست و گفت وعده گاه کنار فلان دریا است بعداز آمدن سلیمان و جمع شدن لشکر در کنار دریا مور حاضر شد و پاى ملخى با خود داشت در دریا انداخت و عرض کرد به سلیمان: «کل إن فاتک اللّحم فلم یفتک المرق» یعنى بخورید آب این دریا را اگر گوشت نیست آبگوشت هست.

                                                                                       خزائن، نراقی ص: 64

 

 


 
میرزا وحید و طلبه فقیر
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: میرزا وحید و طلبه فقیر

* حکایت:

نقل است که میرزا وحید که از جمله مشاهیر شعراء و وزیر مقتدر پادشاه، و صاحب ثروت و دولت بسیار و اولاد بسیار خدا به او عطا فرموده‏ بود و نظر به قرب او به سلطان در نظر مردم مُهاب و معزَّز بود و همیشه نسبت به قرآن به خلاف ادب گفتگو مى‏نمود و بر آیات بحث و اعتراض مى‏کرد.

روزى در مجمع عام که جمعى از علماء و فضلاء و طلبه نیز حاضر بودند گفت که:

خدا در قرآن مى‏فرماید «ولا رطب ولا یابس إلّا فى کتاب مبین» و من نیز یکى از رطب و یابس هستم و حال آنکه ذکر من مطلقاً در قرآن نشده، و هیچ یک از حضّار در جواب او سخنى نتوانستند گفت.

یکى از فقراى طلبه در صف نعال نشسته بود گفت میرزا چرا ذکر شما در قرآن نشده و حال آنکه چند آیه در خصوص شما نازل شده هرگاه مرخصّ فرمائید بخوانم؟ گفت بخوان.

گفت: أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً. وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً. وَ بَنِینَ شُهُوداً. وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیداً. ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ. کَلَّا إِنَّهُ کانَ لِآیاتِنا عَنِیداً. سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً. إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ. فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ. ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ. ثُمَّ نَظَرَ. ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ. ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ. فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ. إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ. سَأُصْلِیهِ سَقَرَ. وَ ما أَدْراکَ ما سَقَرُ. لا تُبْقِی وَ لا تَذَرُ. لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ. عَلَیْها تِسْعَةَ عَشَرَ گویند بمجرد شنیدن این آیات لرزه بر اندام میرزا وحید افتاده و رنگ او زرد شده و تب شدیدى عارضش شد و بعداز سه روز وفات یافت.

                                                                             خزائن،  نراقی ،ص: 74


 
حکایة المراة التى یبول زوجها
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حکایة المراة التى یبول زوجها ،اشتکت امرأة عن زوجها إلى القاضى ،یبول فى الفراش کلَّ لیلة

* حکایة:

اشتکت امرأة عن زوجها إلى القاضى و طلبت الفرقة و ادَّعت أنَّه یبول فى الفراش کلَّ لیلة، فقال للرجل: أما تستحیى فقال: لا تعجل أقصُّ علیک قصّتى إنّى أرى فى منامى کأنّى فى جزیرة فى البحر و فیها قصر و فوق القصر منارة عالیة و فوق المنارة جمل و أنا على ظهر ذلک الجمل والجمل عطشان یطأطى‏ء رأسه لیشرب من البحر فلمّا أرى ذلک أبول من شدَّة الخوف فلمّا سمع القاضى قصّته بال فى ثیابه فقال: یا هذه أخذنى البول من هول الحدیث فکیف من رأى فأعذریه.

                                                                              خزائن، نراقی ، ص: 73

 


 
حکماء گفته‏ اند که علامت حسن خلق ده چیز است:
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: علامت حسن خلق‏ ،حکماء گفته‏اند که علامت حسن خلق ده چیز است:

* بدان که‏

حکماء گفته‏اند که علامت حسن خلق ده چیز است:

1- با مردمان در کار نیکو مخالفت نکردن.

2- در نفس خود انصاف دادن.

3- عیب کسان ناجستن.

4- چون از کسى زلتى در وجود آید آن را تأویل نیکو کردن.

5- عذر گناه را پذیرفتن.

6- حاجت محتاجان را بر آوردن.

7- رنج مردمان کشیدن.

8- عیب نفس خود دیدن.

9- با خلق روى تازه داشتن.

10- با مردمان سخن خوش گفتن.

                        خزائن،  نراقی ص: 532

 


 
کلمات حکمیّة
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کلمات حکمیّة ،معایب السفر السبعة: ،السعى کل یوم فى تحصیل منزل جدید ،احتمال دلال المکارى و الملاح

* قیل:

معایب السفر السبعة: مفارقة الإنسان من مألفه، و مقارنة من لا یشاکله، و المخاطرة بما یملکه، و مخالفة عادته فى مأکله و منامه، و مجاهدة الحر و البرد بنفسه، و احتمال دلال المکارى و الملاح، و السعى کل یوم فى تحصیل منزل جدید.

                        خزائن، ص: 532


 
آثار گناه و معصیت:
ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آثار گناه و معصیت: ،زایل کننده ایمان: ،سلب لذت عبادت: ،اذا آثر شهوته علی طاعتی ان احرمه لذیذ مناجاتی

گناه و معصیت اثرات زیانباری بر روح و روان و زندگی دنیوی و اخروی انسان دارد که به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌شود.
1. تباهی دل: گناه، دل را ویران می‌کند، دلی که حرم و خانة خداست. دلی که تنها مجرای ارتباط مستقیم با حضرت حق است. دلی که کانون معنویت و پایگاه رشد و تقویت ایمان انسان است. گناه آن را نابود و قوای معنوی را تضعیف و ریشه‌های درخت ایمان را می‌سوزاند.
امام باقر ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: هیچ بندة مؤمنی نیست مگر این که در قلبش نقطة سفیدی است. پس هر گاه گناهی را مرتکب شود، نقطة سیاهی در قلبش نمودار می‌گردد و باعث تباهی دل می‌شود».(1)
2. زایل کننده ایمان: گناه اعمال انسان را نابود می‌کند و عاقبت او را گرفتار قهر آتش می‌سازد. ملا احمد نراقی می‌فرماید: «معاصی و گناهان منجر به سلب ایمان و سوء خاتمه و آن نیز سبب خلود در آتش می‌گردد. نسبت معاصی و گناهان به ایمان، مثل نسبت غذاهای مسموم و مضر و یا طعامهای زهر آلود است به بدن انسان... آثار معاصی اندک اندک در نفس بر روی هم می‌نشیند، تا مزاج نفس را فاسد گردانند و اهل ایمان را زایل سازند و روح را به هلاکت اندازند».(2)
3. سلب لذت عبادت: یکی از زیانهای گناه، این است که انسان از لذت مناجات با خداوند،‌ محروم می‌شود. محروم شدن از مناجات خداوند، بلایی است که به واسطة گناهان دامنگیر انسان می‌شود. امام سجاد ـ علیه السّلام ـ در مناجاتش می‌فرماید: «اللهم احملنا فی سفن نجاتک و متعنا بلذیذ مناجاتک. خداوندا ما را در کشتیهای نجاتت حمل کن و از لذّت مناجاتت ما را بهره‌مند فرما».
امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «انّ ادنی ما اصنع بالعبد اذا آثر شهوته علی طاعتی ان احرمه لذیذ مناجاتی. هر بنده‌ای که خواهش نفس خود را بر طاعت من اختیار نمود کمترین کاری که دربارة او انجام دهم این است که او را از لذّت مناجاتم محروم می‌سازم.»(3)

 


پاورقی:


1. اصول کافی، ج 2، ص 273.   2. معراج السعادة، ص 677 ـ 678.    3. معراج السعادة، ص 673.


 
نقش عقل در زندگی
ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نقش عقل در زندگی

تشخیص راه های «سعادت فرجام» و راه های «شقاوت فرجام» به عهدة عقل یا وحی است. (که البته این دو مطابق و موافق همدیگرند چنان که در جای خود به اثبات رسیده است).(1) چون عقل نیروی حسابگر است و آخر و عاقبت کار مورد نظر و تأثیر آن را در سرنوشت انسان می سنجد(2) و مشخص می کند آیا کار مورد نظر در مدار بندگی خدا هست و به بهشت او ختم می شود یا خیر؟
از امام صادق ـ علیه السلام ـ پرسیدند: ما العقلُ؟ قالَ: «ما عُبِدَ به الرحمنُ و اکتُسِبَ به الجِنانُ..». عقل چیست؟ فرمودند: چیزی است که به وسیلة آن خدا پرستش می شود و بهشت به دست می آید.(3)
اگر عقل تشخیص داد که این گونه راضی کردن نفس با کمال انسان سازگار است گرایش های مادی و معنوی با هم در صلح و صفا خواهند بود. ولی اگر عقل دریافت که راه نفس، رو به بیراهه دارد بین این دو نوع گرایش، نبرد سختی در خواهد گرفت.

 


پاورقی:


1. قرآن، برهان و عرفان از هم جدایی ندارند، آملی. حسن زاده..
2. همان، ص 207. .
3. اصول کافی ، کلینی، جلد 1، ص 11 .


 
علت پیروزی کشش های غریزی بر کشش های معنوی
ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: علت پیروزی کشش های غریزی بر کشش های معنوی ،رأس کلِّ خطئةٍ حبُّ الدنیا ،دنیازدگی» چیست ،هوای نفس

در واقع شکل دقیق تر پرسش شما این است که چرا گاهی کشش های غریزی بر کشش های معنوی پیروز می شوند؟ و به تعبیر دیگر چرا گاهی «جوهر نفس» جانب خواسته های مادی را نگه می دارد و جانب خواسته های ملکوتی را فرو می گذارد؟
ما مهمترین و اصلی ترین عامل را «دنیازدگی» می‌دانیم. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: «رأس کلِّ خطئةٍ حبُّ الدنیا». منشاء هر گناهی دوستی دنیاست.(1) ما پیش از هر چیز دیگر باید بدانیم «دنیا» چیست تا دریابیم «دنیازدگی» چیست. دنیا عبارت است از زندگی این جهانی (و امور مربوط به آن) که به ما نزدیک‌تر است در مقابل زندگی آن جهانی، که از ما دورتر است.(2) امور دنیایی مانند: ثروت، زن،‌فرزند، خوردنی‌ها، آشامیدنی‌ها، دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و ... .
علاقة به اینها در مقام مقدمه و وسیله ای برای رسیدن به کمال و سعادت ابدی، دنیازدگی نیست. بلکه چنین علاقه‌ای را خود خداوند تبارک و تعالی در سرشت انسانها نهاده تا امور جهان نظم خود را داشته باشد و اگر این علاقه ها نبود اصلاً نسل بشر ادامه نمی یافت.(3)
دنیازدگی یعنی همان علاقه‌ای است که از طرف قرآن و روایت ها مورد مذمت قرار گرفته است. همان علاقة بیش از حدّ و دلبستگی شدید به دنیا. به گونه ای که دنیا هدف نهایی زندگی شخص باشد و او به هدفی والاتر از آن نیندیشد و به همین شهوات زودگذر مادی راضی و قانع باشد.(4) کسانی که وصف حالشان در این آیة شریفه آمده است: إنّ الذینَ لایَرجوُنَ لِقاءَنا و رَضوا بالحیوةِ الدُّنیا و اطمأنّوا بِها و الذین عن ایاتِنا غافلون اولئک مأویهُمُ النّارُ بِما کانُوا یَکسبونَ.(5)
نتیجة چنین نگرشی این است که شخص، خدا و قیامت را فراموش کند و برای رسیدن به خواسته های نفسانی اش که در این حالت «هوای نفس» نامیده می شوند از هیچ کاری روی بر نگرداند و برای او یکسان است که از راه های معقول و مشروع به سوی ارضای خواهش هایش حرکت کند یا از راه های نامعقول و نامشروع.
گرایش به دنیا زمانی «هوای نفس» نامیده می شود که دنیا مطلوب اصلی (و نه مقدمه ای برای آخرت) محسوب شود.(6) یعنی همان چیزی که «دنیازدگی» نامیده می شود. لذا اگر دنیازدگی نباشد، هوای نفسی هم نخواهد بود که با گرایش های رو به آسمان و ملکوتی انسان مبارزه کند و گاهی نیز بر آن چیره شود.

 


پاورقی:


1. میزان الحکمه، محمدی ری شهری، محمد. ج 4، ص 1702،
2. اخلاق در قرآن، ص 220.
3. بیست گفتار، مطهری،  ص 6 ـ‌205.
4. همان، ص 207.
5. یونس: 7.
6. اخلاق در قرآن، ص 230.


 
راه‌های مقابله با نفس اماره و شیطان چیست؟
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه‌های مقابله با نفس اماره و شیطان چیست؟ ،مشارطه، مراقبه، محاسبه و مواخذه:

پاسخ:

تا نیرو و اراده جوانی هست می توان هواهای نفسانی را از خود دور ساخته و به جنگی سخت با نفس و شیطان رفت. چرا که قلب جوان لطیف و ملکوتی است و انگیزه های فساد در آن ضعیف می باشد. ولی هر چه سن بالاتر رود ریشه گناه در قلب قوی تر و محکم تر گردد تا جایی که کندن آن از دل ممکن نیست.(1) و برای پیروزی در این میدان و غلبه بر نفس راه‌هایی است که ما به عمده آنها می‌پردازیم.
1. تفکر: شرط اول مجاهده با نفس و حرکت به سوی خداوند تفکر است. یعنی انسان هر روز مقداری تفکر کند در اینکه آیا خداوند متعال که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش او را فراهم آورده، وظیفه ما در مقابل این همه لطف چیست؟ آیا تمام این الطاف برای شهوات و هواهای نفسانی ما است یا مقصود دیگری در کار است؟ اگر انسان عاقل، لحظه‌ای فکر کند مقصود خداوند را می‌فهمد که همان تزکیه و تهذیب نفس انسان می‌باشد.(2)
2. عزم: یعنی تصمیم بر ترک گناهان و انجام واجبات بگیری، تصمیم و اراده ای قاطع و سخت. چرا که قدم در راهی نهادی که دارای مشکلات و سختی های زیادی می باشد که بدون صبر و عزم نمی توان به مقابله با آنها برخواست و سالک و مجاهد می بایست به حول و قوه خداوند چنان عزمی داشته باشد(3) که در مقابل همه مشکلات بایستد و بر آنها فائق آید. حضرت امام خمینی (ره) دراهمیت عزم از استاد خویش نقل کرده اند که ایشان عزم را جوهره انسانیت و میزان امتیاز انسان دانسته اند. و فرموده اند بیشتر از هر چیز گوش دادن به موسیقی، ‌عزم و اراده را ضعیف می کند.(4)
3. مشارطه، مراقبه، محاسبه و مواخذه: این چهار عمل از اهمیت حیاتی برخوردار بوده و از لوازم سیر الی الله می باشد و از حضرت امام موسی ـ علیه السلام ـ نیز نقل شده که فرموده اند: هرکس که هر روز یک بار اعمال خود را محاسبه نکند از ما نیست.(5)
مشارطه آن است که در اول روز شرط کند که امروز گناهی انجام نخواهد داد و این مطلب را تصمیم بگیرد و معلوم است که یک روز گناه نکردن کاری است آسان و سهل و می توان به راحتی از عهده اش بر آمد. پس از مشارطه باید وارد مراقبه شوی یعنی در تمام مدت متوجه عمل به شرط خود باشی و پیوسته مراقب اعمال و احوال خود باشی تا مرتکب گناهی نشوی و اگر در دلت افتاد که مرتکب خلاف شوی بدان که این از شیطان است پس به آن لعنت کن و به خداوند متعال پناه ببر.
و به همین حال مراقب باشی تا موقع محاسبه که آخر شب وقتی اختصاص دهی و در آن وقت که به تمام کارهای شبانه روز خود رسیدگی نمایی و حساب نفس را بکنی که در این روز مرتکب گناه شده یا نه. اگر گناهی مرتکب نشده باشد شکر خدا کن و بدان که یک قدم پیش رفتی و منظور نظر الهی شدی و امید است کار برای تو سهل و آسان شود و آن وقت است که اطاعت خداوند و ترک معاصی برایت شیرین خواهد شد و اگر مرتکب گناه شده باشد باید خود را مواخذه کنی و از خداوند بخواهی و بنا بگذاری که فردا مردانه عمل کنی و بهمین حال باشی تا خدای تعالی ابواب توفیق و سعادت را بر روی تو باز کند.
4. معالجه مفاسد اخلاقی: بهترین علاج ها که علما اخلاق و اهل سلوک برای معالجه مفاسد اخلاقی فرموده اند این است که هر یک از اخلاق های زشت را که در خود می بینیم در نظر بگیریم و بر خلاف آن تا مدتی مردانه اقدام کنیم .و بر ضد آن رذیله رفتار کنیم و از خدای تعالی در هر حال توفیق طلب کنیم، مسلماً بعد از مدتی آن خُلق زشت رفع خواهد شد.
مثلا بدخلقی با دیگران را در نظر بگیریم و در صدد برآئیم هر وقت ناملایمی پیش آمد و آتش غضب شعله ور شد برخلاف نفس اقدام کرده عاقبت و نتیجه این خلق را متذکر شویم و در باطن شیطان را لعن کنیم و ملایمت به خرج دهیم اگر چنین رفتار کنیم بعد از چند مرتبه آن خلق به کلی عوض شده و خلق نیکو در وجودمان ساکن خواهد شد.(6)
5. استاد: در زمینه تهذیب و تزکیه نفس و اصلاح اخلاق برنامه تنظیم کنید، استاد برجسته در زمینه اخلاق برای خود معین نمایید. جلسه وعظ و پند و نصیحت تشکیل دهید. بدون استاد (با واسطه و بی واسطه) نمی توان مهذب شد. چطور شده برای هر علم در دنیا استاد و مدرس لازم است لیکن علوم معنوی و اخلاقی که هدف بعثت انبیاء و از لطیف ترین و دقیقترین علوم است به تعلیم و تعلم نیازی ندارد؟ (بدون معلم اخلاق، نتیجه حاصل نمی گردد.)
6. استفاده از ایام الله: برای خودسازی و تهذیب ماه‌هایی همچون رجب، شعبان و ماه مبارک رمضان فرصت بسیار خوبی است و در این ماه ها است که درهای رحمت الهی به روی بندگان باز و شیاطین در غل و زنجیر به سر می برند و اصلاح نفس در این ماه های مبارک آسان تر است
7. همنشینی با خوبان: از دوستی با رفقای بد و شرور دوری کنید و دوستان خوب برای خودتان انتخاب کنید. زیرا که صحبت با هرکس اثری عظیم در اتصاف به اوصاف او و تخلق به اخلاق او دارد. چرا که طبع انسان دزد است و آنچه مکرر از دیگران ببیند اخذ می کند.(7)
و همچنین می توانی از دوستان خود، معایب خود را بپرسی و بهتر آنکه یکی از دوستان متدین و رازدار و مهربان را از میان ایشان اختیار کنی و با او عهد نمایی که مراقب احوال تو باشد. تو را از معایب خبردار کند و چون تو را بر عیبی آگاه سازد شاد و خوشحال گردی و در صدد رفع آن برآیی
8. رفق و مدارا: و این نیز از مهم‌ترین امور سلوک است، چرا که اندک غفلتی در این امر سبب می شود که علاوه بر آنکه سالک از ترقی و سیر باز می ماند بلکه برای همیشه به کلی از سفر زده خواهد شد. سالک در ابتدای سفر خود چون شور و شوق وافری دارد تصمیم می گیرد که اعمال عبادی زیادی انجام دهد و به هر عملی دست زند، این طرز عمل علاوه بر اینکه مفید نیست زیان آور هم هست. چون در اثر تحمیل اعمال زیاد بر نفس، نفس عکس العمل نشان داده و اعمال عبادی را پس می زند و دیگر میلی برای عبادت در خود نمی یابد.(8)
بنابراین سالک وقتی مشغول عبادت مستحبی است با آن‌که میل و رغبت دارد بایستی دست از عمل بکشد تا میل و رغبت به عبادت در او باقی مانده، همیشه خود را تشنه عبادت ببیند. به طور کلی عبادت موثر در سیر و سلوک فقط و فقط ناشی از میل و رغبت است.(9)
9. دعا و توسل: و این اهم امور و تاثیر گذارترین آنهاست و به جرات می توان گفت کسی بدون آن نمی تواند به مقصد برسد. و آن اینکه در هر حال به خود امیدی نداشته باشی که از غیر خدای تعالی کاری بر نمی آید، پس از خدای خود بخواهید که شما را در این راه دستگیری نماید و با عجز و زاری و در خلوات از خداوند متعال بخواهد که شما را در این مقصد همراهی نماید و رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و آل بیت طاهرینش ـ علیهم السلام ـ را شفیع قرار دهید که خداوند به شما توفیق عنایت فرماید و در لغزشگاههایی که هست شما را دستگیری نماید.(10)

 


پاورقی:

1. امام خمینی(ره)، جهاد اکبر، ص 68.         2. امام خمینی(ره)، چهل حدیث، ص 6 .
3. علامه تهرانی، رساله لب اللباب، ص 105.    4. چهل حدیث، امام خمینی (ره)، ص 7.
5. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 12، ص 153.      6. چهل حدیث، ص 25.
7. جهاد اکبر، ص 23.  -40.    8. نراقی، ملا احمد، معراج السعاده، ص 65  -  68.
9. رساله لب اللباب، ص 106-107.     10. چهل حدیث، ص 8. - 9


 
عوامل هشت گانه، کنترل غرائز از دیدگاه آیت الله حسین مظاهری :
ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عوامل هشت گانه، کنترل غرائز

. 1.  عقل: اگر عقل فرد قوی بشود و بتواند خوب و بد را تشخیص دهد می تواند در کنترل غرائز دخیل باشد.

  1. 2. علم: علم به صفات رذیله و صفات حسنه، عاملی برای کنترل غرائز محسوب می‌گردد.
    3. تربیت: مسلماً تربیت خانوادگی فرد نقش به‌سزائی در شکل گیری شخصیت فرد دارد. و اگر فرد در یک خانواده اصول گرا و ایده آل تربیت پیدا کند مسلماً این شخص بهتر می‌تواند غرائز خود را کنترل کند.
    4. وجدان اخلاقی: که در قرآن تفسیر به(نفس لوامه) شده، این وجدان اخلاقی انسان را به کارهای نیک و شایسته رهنمون می کند و از کارهای بد و پلید برخورد می کند.
    5. قانون: جامعه قانون داشته باشد تا افراد جامعه نتواند کارهای زشت را مرتکب بشوند.
    6. امر به معروف و نهی از منکر.
    7. ایمان علمی: علم به وجود خداوند، علم به نبوت، معاد و نبوت که از طریق برهان و استدلال بدست می آید.
    نکته: هفت عاملی که بیان شد در حالتهای عادی تا حدودی می توانید غرائز را کنترل کنند. امّا، اگر غرائز طوفانی شود و اسیر خواسته های عقل، ایمان علمی،‌ وجدان اخلاقی قانون نشود، در این صورت از هیچ کدام از عوامل فوق کاری برای خاموش کردن این طوفان نیست.
    عامل هشتم: ایمان قلبی: ایمانی که در دل و جان انسان رسوخ کرده باشد، این نوع ایمان دیگر نیاز به برهان و استدلال ندارد، و تا زمانی که ایمان انسان قلبی نشده خودش را از مهالک نفس اماره برهاند. عبدالملک مروان ملقب به «کبوتر سجده» بود، در آن هنگام که خبر ریاستش را آوردند در مسجد مشغول تلاوت قرآن بود، در هماندم قرآن را بر زمین انداخت گفت تا به حال با من بودی و دیگر نیستی. هیچ چیز جزء ایمان قلبی نمی تواند انسان را کنترل کند

 

                                     عوامل کنترل در زندگی انسان، مظاهری، حسین


 
محاسبه نفس:
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: محاسبه نفس: ،کل مسلم یعرفنا أن یَعْرِضَ عَمَلَه فی کل یومٍ ،ولیلةِ علی نفسه فیکونُ محاسبَ نفسه

شاید یکی از بهترین روشهای در اختیار گرفتن،‌ عنان نفس، روش محاسبه نفس باشد، بدین صورت که انسان اعمال و رفتار خود را در هر شبانه روز مورد ارزیابی قرار دهد. و مشاهده کند که در شبانه روز چند درصد وقتش صرف امور غریزی گردید و چند در صد صرف امور اخروی. (باید توجه داشت که صرف پرداختن به امور غریزی نمی تواند مذموم باشد. بلکه اگر قبل از ارضاء غرائز فکر می کنیم و سپس تصمیم می گیرم و تأثیر این رفتار در روح و سرنوشت خویش و رابطه با خدایمان مورد توجه قرار دادیم، چنین تصمیمی، پیروی از نفس نیست،‌ ولی اگر هدف از ارضاء غریزه صرفاً لذت آنی باشد و هیچ تفکری در آن نباشد، می شود پیروی از هوی.)
در روایات زیادی نیز انسان توصیه به محاسبه نفس شده است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ در این زمینه می فرماید: «یا بن جندب حق علی کل مسلم یعرفنا أن یَعْرِضَ عَمَلَه فی کل یومٍ ولیلةِ علی نفسه فیکونُ محاسبَ نفسه فان رای حَسَنَةً استزارُ منها و إن رأی سینةَ استغفَرَ منها لئلاَّ یُجزی یومَ القیامه»(6)
بر هر مسلمانی که ما را می شناسد لازم است که هر شبانه روز اعمال خود را به نفس خود عرضه کند و آنرا محاسبه کند اگر حسنه بود آنرا زیاد کند و اگر گناهی بود استغفار کند. تا روز قیامت رسوا نگردد.

پندهای امام صادق به رهپویان صادق، مصباح یزدی، محمد تقی،  ص 21.


 
مراحل محاسبه نفس:
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مراحل محاسبه نفس: ،در آخر شب مراقب اعمال خود باشد

1. مشارطه:

از اوّل صبح با خود شرط کند که آن روز وظایفش را به خوبی انجام دهد.
2. مراقبه:

مراقب اعمال خود باشد.
3. محاسبه:

در آخر شب به حساب کارهای خود برسد که تا چه اندازه به وظائف خود عمل کرده.
4. معاتبه:‌

اگر دچار لغزش و اشتباه بود. به نحوی آن را جبران کند. با صدقه دادن، روزه گرفتن.

           پندهای امام صادق به رهپویان صادق ، مصباح یزدی، محمد تقی ص 21.


 
مهم‌ترین اصل در مبارزه با نفس:
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مهم‌ترین اصل در مبارزه با نفس: ،زن فرعون آسیه ،گیسوان دختر فرعون ،زن آرایشگر

این که انسان باید متوجه باشد که قادر بر هر کاری می‌باشد و انسان با قدرتی که خداوند به او داده می‌تواند بر مشکلات پیروز گردد. از این رو اگر در بدترین موقعیت محیطی قرار گیرد می‌تواند لجام نفس خود را بدست بگیرد. از این رو در روز قیامت وقتی که از انسان سئوال شود، چرا عمل نکردی؟ نمی‌تواند بگوید که من نمی‌توانستم، محیط آماده نبود و از این قبیل بهانه ها، چرا که، خداوند نمونه‌های زیادی می‌آورد که توانسته‌اند در موقعیت‌های گوناگون خودشان را از چنگال نفس اماره برهانند و شاید بزرگ‌ترین نمونه، حضرت یوسف ـ علیه السّلام ـ می‌باشد که در بحبوبة جوانی و اوج شهوت توانست با یاد خداوند خود را از شرّ نفس اماره نجات بدهد. و یا زن فرعون آسیه و نیز آرایشگر زن فرعون، که او نیز به واسطه تعلیمات آسیه زن فرعون موحّد شده بود. این زن آرایشگر روزی گیسوان دختر فرعون را شانه می‌زد که در آغاز کار گفت: بسم‌الله الرحمن الرحیم. دختر فرعون که تا به حال چنین کلمات نشنیده بود از معنای آن پرسید: زن گفت: حقیقت این است که پدر تو شخص متقلّب می‌باشد و به دروغ ادعای خدائی می‌کند، خدای واقعی همان خدای موسی می‌باشد. این سخنان به گوش فرعون رسید و از آن زن خواست که در جمع از گفته های خود ابراز ندامت کند تا نجات پیدا کند. امّا زن امتناع کرد و فریادی زد، احداً، احداً ..... دستور به بر پائی آتش داد، و یک یک فرزندان این زن را در داخل آتش می‌انداختند و این زن از گفته خویش ابراز ندامت نمی‌کرد تا این‌که نوبت فرزند شیرخواره او شد با وجود مهر و عاطفه مادری از گفته خویش برنگشت تا این‌که هر دوی آنها را در داخل آتش انداختند. در این زمینه نقل شده که حضرت پیامبر فرموده: شب معراج در آسمان چهارم بوی عطر استشمام کردم که تمام آسمان را فرا گرفته بود. از این موضوع از جبرئیل پرسیدم: جبرئیل گفت: این بوی عطر زن فرعون و فرزندان آرایشگر زن فرعون می‌باشد.


 
رمز موفقیت چیست
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: رمز موفقیت چیست

درذهن خود فرض کنید کسی به شما رجوع کند و بگوید می خواهم ساختمانی ایده آل و مطلوب بنا کنم، یک چیزی به من بگویید که کلیدی ترین عنصر باشد تا بتوانم با آن ساختمان مورد نظر خود را بنام کنم، ـ و فقط به دنبال اساسی ترین عنصر باشد ـ شما در جواب چه خواهید گفت؟ آیا می توان به ذکر یک ماده و عنصر اساسی اکتفا کرد که با آن بتوان ساختمان مورد نظر را ساخت یا چنین چیزی عملاً امکان ندارد؟ اگر اساسی ترین عنصر را فنداسیون و پی بدانیم آیا می توان فقط با آن به هدف مطلوب رسید یا خیر؟ همانقدر که پی کلیدی و ضروری است سقف، آجر و سیمان و... نیز ضروری است و عملاً هر کدام از این ها بدون دیگری کارایی خود را از دست خواهند داد و نبود هر یک ما را در رسیدن به هدف معطل می کند. بهتر است با مثال دیگری مطلب را توضیح دهیم، شما بهترین ماشین سواری را دراختیار دارید، اگر بخواهید روی اجزاء ماشین به طور جداگانه قیمت گذاری کنید بدون شک ارزش بعضی قطعات صدها برابر قطعات دیگر است، اما آیا این به معنای غیر ضرور بودن قطعات کم ارزش است. فرض کنید با بالاترین سرعت در حال حرکت هستید و برف در حال باریدن، آیا ماشین شما بدون برف پاکن در چنین شرایطی می تواند شما را به مقصد برساند؟ برف پاکنی که در حالت عادی ارزش چندانی ندارد در چنین حالتی حیاتی ترین وسیله برای سالم و سریع تر به مقصد رسیدن شما می باشد و نبودن آن خطر آفرین و هلاک بار خواهد بود. با این دو مثال می توان گفت: از یک نگاه به دنبال شاه کلید موفقیت رفتن شاید چندان کار مطلوب نباشد. چرا که ممکن است ما را از توجه به دیگر ابعاد و موفقیت غافل کند و همین غفلت ها در لحظات حساس خطر آفرین باشد. البته منکر آن هم نیستیم که در کل برخی از مؤلفه ها از دیگر مؤلفه های موفقیت با اهمیت ترند.
توفیق در ابعاد زندگی مادی و معنوی در گرو توجه به همه مسائل مادی و معنوی می باشد و نادیده گرفتن بعضی امور می تواند خسارت بار باشد. اینکه بعضی از علماء راه رسیدن به مقصد را توکل، توسل، تقوا و یا... می دانند و هرکسی چیزی را بیان می کند از چند زاویه قابل بحث است.
اول اینکه نبود هر یک از این موارد درجایگاه خود می تواند انسان را از رسیدن به هدف باز دارد و چنانکه در شکست های معنوی افراد این قضیه به خوبی قابل درک است. خداوند از سقوط بلعم باعورا خبر می دهد،کسی که به درجه ای رسیده بود که قرآن می فرماید: «و اتل علیهم بنا الّذی إتیناه إیاتنا فانسلخ منها فأتبعهُ الشیطان فکان من الغاوین(1)». و خبر آن کس را که آیات خود را به او داده بودیم برای آنان بخوان که از آن عاری گشت، آن گاه شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد.
با اینکه او به مقام بلندی رسیده بود که خداوند بعضی از آیات خود را به او داده بود ولی در موقعی حساس، هوی پرستی او باعث سقوط او گردید. او که در مقامی عا لی بوده است خیلی از شرایط موفقیت را داشته است ولی نداشتن برخی از عوامل برای سقوط او کافی بود.
مطلب دیگری که در این زمینه قابل بحث است این است که اگر کسی توکل را شاه کلید موفقیت می داند به معنای نادیده گرفتن دیگر امور نیست بلکه آنها را مفروض دانسته است والاصرف توکلِ بدون تقوا، توسل و... معنی نخواهد داشت و یا اگر کسی تقوا را شرط رسیدن به موفقیت می داند در کنار آن توسل، توکل، نظم، انگیزه، هدف و... را ضروری می داند و اینها را به تعبیر ذوقی نمک موفقیت می دانسته است. علاوه بر مطالب فوق گاهی شخصی موردی را به عنوان راه موفقیت ذکر می کند که یا آن عامل، باعث موفقیت خود او در زندگی اش شده است و از آن بیشترین بهره را برده و یا اینکه آن عامل را در جواب پرسشگر، مناسب ترین حالت با روحیه او تشخیص داده و برای او تجویز می کند و علم و آگاهی دارد که پرسشگر اگر دیگر ابعاد زندگیش را در سایه آن عنصر پرورش دهد توفیق روز افزون می یابد. یا ممکن است کسی که از آن عالم سؤال کرده ابعاد دیگر را رعایت می کرده و آن فرد موفق منظورش این بوده که در کنار آن ابعاد جای توسل و توکل و یا... خالی است.
به نظر می رسد نباید روی یک عامل خاص برای موفقیت تمرکز و زوم کنیم چرا که عوامل موفقیت متنوع هستند و نادیده گرفتن یکی از آنها می تواند ما را از رسیدن به هدف بازدارد ولی به هر حال می توان چند عامل مهم و اساسی را ذکر کرد که این عوامل می توانند به دیگر عوامل و موارد ساماندهی کنند تا ما را در رسیدن به هدف کمک کنند.البته اساسی ترین عامل برای موفقیت شناخت خود واگاهی ا زتواناییها وضعفها و دیگرعوامل انسانی است.

1. کسب یک طرح فکری منسجم و صحیح(2):انسان در زندگی ناچار از تصمیم گیری های متعدد در مورد مسایل کلی و جزئی، بزرگ و کوچک است همواره در سر راه او دو راهی هایی پدید می آید که باید یکی را برگزیند، تصمیمات و رفتارهای ناشی از آن، از فکر انسان و طرز نگرش او نشئت می گیرد، اگر انسان دارای یک چهار چوبة فکری منسجم و صحیح نباشد در تصیم گیری ها دچار تشتت و بلاتکلیفی و یا اشتباهات مکرر شده و همین ها کافی است تا اعتدال روانی و حرکت او به سمت موفقیت را دچار خطر و اختلال سازد. شخصیت کسی که دارای یک بینش و طرح جامع و درست فکری نباشد، مثل لشکری است که دارای فرماندهان متعدد با طرز فکر و سلیقه های مختلف بوده در نتیجه شکست می خورد.

2. افزایش قدرت تفکر و برنامه ریزی:وقتی انسان هدف کلی زندگی و اهداف معین و جزئی را تعیین کرد برای رسیدن به آنها به برنامه ریزی احتیاج دارد. این برنامه ریزی به دو چیز مهم نیاز دارد. الف) جمع آوری اطلاعات ب) تفکر و تعمق بر روی اطلاعات به دست آمده با توجه به اهداف.
برای افزایش قدرت تفکر و برنامه ریزی این موارد رعایت شود:
ـ افزایش اطلاعات و آگاهی های خود.
ـ بدون دلیل مطلبی را رد یا قبول نکنیم.
ـ در تفکر بر روی اطلاعات، با آرامش و بدون عجله عمل کنید.
ـ پرهیز از تخیّلات غیر واقعی و رؤیا پردازی.

3. توکل به خدا و توسل به ائمه ـ علیهم السّلام ـ .
4. الگو گیری (الگو باید ذوابعاد باشد).
5. تلاش.
6. مشاوره با متخصص آن امر و....

                                                                               نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. اعراف:175.
2. عرفانی فر، داریوش، اخلاق موفقیت در زندگی، نشر خرم، چاپ اول 1378، اقتباس از فصل دوم و سوم.


 
چرا همه ما توفیق خوب بودن پیدا نمیکنیم؟
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا همه ما توفیق خوب بودن پیدا نمیکنیم؟ ،فمن غلَب عقلُه شهوته فهو خیر من الملائکة ،و من غلبت شهوته عقله فهو شرّ من البهائم ،سفر مرغان به کوه قاف

پاسخ:

همه میدانیم که انسان موجودی دو بعدی است، بعد مادی و بعدی ملکوتی. بر خلاف حیوانات که تنها دارای شهوت و فرشتگان که تنها دارای عقل هستند، چنان که در بعضی روایات آمده است. از جمله آنها این حدیث شریف است:
الامام الصادق ـ علیه السلام ـ «و قد سألهّ عبد الله بن سنان: الملائکة افضل أم بنو آدم؟ قال امیرالمؤمنین علی بن ابی طالبٍ ـ علیه السلام ـ: أنّ الله عزّوجلّ رکّب فی الملائکة عقلاً بلا شهوةٍ و رکّب فی البهائم شهوةً بلا عقلٍ و رکّب فی بنی آدم کلتیهما، فمن غلَب عقلُه شهوته فهو خیر من الملائکة و من غلبت شهوته عقله فهو شرّ من البهائم(1). امام صادق ـ علیه السلام ـ در پاسخ به این پرسش عبدالله بن سنان که: فرشتگان برترند یا آدمیان؟ فرمودند: «امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ فرموده است: خداوند در فرشتگان فقط عقل نهاده است و نه خواهش نفسانی و در ستوران میل و خواهش نهاده است و نه عقل و در بنی آدم هر دو را نهاده است. پس آن که عقلش بر خواهشش چیره آید، از فرشتگان بهتر است و هر که خواهشش بر خردش غالب گردد از ستوران بدتر.»
گرایش به خیر و خوبی و نیز شر و بدی، هر دو در نفس آدمی نهاده شده است چنان که در آیة شریفه داریم. فاَلهمها فجورها و تقویها(2). به او شر و خیر را الهام کرد.
و چون هر یک از این دو دسته گرایش رو به سویی مخالف با سمت و سوی دستة دیگر دارد. بین این دو کشمکش به وجود میآید. و در سراسر زندگی، انسان همواره خودش را بر سر دو راهی خیر وشر میبیند و تصمیم می گیرد. و خداوند تبارک و تعالی نیز قدرت انتخاب و اختیار به انسان داده و این انسان است که به اختیار خود به سمت فلاح و رستگاری یا شقاوت رهسپار میشود.
از سویی، بُعد مادی و غریزی انسان از همان آغاز به صورت بالفعل در نهاد او هست و با رشد جسمی انسان و همگام با آن شکوفا میشود. مانند میل به خوردن، خوابیدن، میل جنسی، و بر خلاف بعد معنوی و گرایشهای ملکوتی که در ابتدا به صورت بالقوه هست و باید با تربیت و تزکیه و تلاش، انسان آن را شکوفا کند.(3)و لذا جنبة غریزی و حیوانی در غالب انسانها قویتر است و سیطرة آن بر ارادة آنها بیشتر است. و این انسان است که باید با تلاش و مجاهدت، گرایشهای والای انسانی را در خود تقویت کند تا آنها بر وجودش حاکم شوند و قوای مادی و غریزی را تحت فرمان خود گیرند. ولی از آن سوی گرایشهای زمینی نیز تنها خواهان ارضای خویشتن هستند از هر راهی که باشد، مشروع یا نامشروع، فرقی نمیکنند و لذا به محدودیتهایی که گرایشهای معنوی به پشتوانه عقل و شرع بر آنها تحمیل میکند. تن نمیدهند. و سرکشی میکنند، و از این روست که سرزمین وجود انسان تبدیل به میدان جنگی میشود که عرصه تلاش برای پیروزی گرایشهای معنوی و گرایشهای مادی است و جهاد اکبر نام گرفته است، در مقابل جنگ و مبارزة‌ با دشمنان بیرونی که جهاد اصغر نامیده شده.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند: «پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ سپاهی را به جنگ گسیل داشت. وقتی برگشتند، فرمود: خوشامد میگویم به گروهی که جهاد اصغر را پشت سر گذاشتند اما جهاد اکبر همچنان مانده است. عرض شد. ای پیامبر خدا! جهاد اکبر چیست؟ فرمود: جهاد با نفس(4)»
و در بعضی دیگر از روایتهای معصومین ـ علیه السلام ـ هنگامی که گرایشهای غریزی نفس اماره بخواهند از راه نامشروع ارضا شوند، بزرگترین دشمن انسان معرفی شدهاند.
رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمودند « اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک(5). دشمنترین دشمن تو، نفسی است که میان دو پهلویت است.»
بنابراین خوب بودن نیاز به تلاش و زحمت دارد و شکیبایی، حرکت به سمت کمال تشبیه شده است. به بالا رفتن از سربالایی و حرکت به سمت غرایز حیوانی حرکت در سراشیبی، و البته بالا رفتن سختتر است از پایین آمدن
و از طرفی انسان در حرکت به سوی کمال، علاوه بر دشمنی نفس، دو دشمن دیگر هم دارد یعنی دنیا و شیطان(6) که این سه نابکار، مثلثی را تشکیل میدهند که انسانهای اندکی میتوانند از محاصره آن به سلامت بیرون آیند و به ساحل نجات برسند.
در ادبیات عرفانی ما نیز، از جمله در داستان رمزی سفر مرغان به کوه قاف که عطار نیشابوری در شاهکار خود (منطقالطیر) آورده است. این حقیقت را بیان کرده، در آن‌جا نیز میبینیم، از هزاران مرغی که در ابتدای راه، حرکت میکنند تا به سرای سیمرغ برسند، تنها سیمرغ، هفت وادی را طی میکنند و بقیه در خم یک کوچه میمانند.
همین سختیهای راه و طبع راحت‌طلب آدمیزاد است که باعث میشود بسیاری از انسان‌ها از همان ابتدا عطای کمال را به لقایش ببخشند و چنان غرق دنیا و مطیع نفس اماره و انیس شیطان بدکاره بشوند که اساساً حالی و شوری و اراده و خواهشی برای خوب شدن نداشته باشند و وقتی خواستی نباشد توفیق دیگر معنا ندارد. زیرا توفیق یعنی موافق ساختن خدا اسباب را طبق «خواسته» بنده تا آن «خواسته» به انجام رسد (عنایت اللغات).(7)
البته نباید نومید شد که نومیدی خود بزرگترین مانع کمال است. زیرا برای رسیدن به کمال نیز خداوند تبارک و تعالی، وعده داده که کسانی را که در این راه جهاد کنند، یاری کند. و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و إنّ الله لمع المحسنین.(8) «و آنان که در راه ما با جان و مال جهد و کوشش کنند محققاً ما آنها را به راههای خویش هدایت میکنیم و همیشه خدا با نیکوکاران است.»
و راهکارهایی دیگری نیز مانند دعا، توسل و در آخرت نیز شفاعت یاری گر انسان در این راه هستند.
و راه رسیدن به خدا (کمال مطلق) نیز نزدیک است و به قول سهراب سپهری،
و خدایی که در این نزدیکی است لای آن شب بوها، پای آن کاج بلند.

                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، انتشارات دارالحدیث، چاپ اول. 1377، ج اول، ص 426، ح 1553.
2. شمس:8.
3. ر.ک: مصباح یزدی، محمدتقی، اخلاق در قرآن، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ اول ، 1376، ج اول، ص 204.
4. میزان الحکمه، همان، ج 2، ص 852، ح 2741.
5. همان، ج 7، ص 3512، ح 12057.
6. اخلاق در قرآن، همان، ج1، ص 195.
7. حسینی دشتی، سید مصطفی، معارف و معاریف، مؤسسه فرهنگی آرایه، چاپ سوم، 1379، ج3، ص 727.
8. عنکبوت:69.


 
یک برنامه زندگی خوب شامل چه فاکتور هایی است؟
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: یک برنامه زندگی خوب شامل چه فاکتور هایی است؟ ،تحصیل علم: ،برنامه زندگی خوب

پاسخ:


مقدمه:آفرینش برای انسان خطّ سیری ترسیم کرده است که با مرگ هم پایان نمی گیرد. زندگی این جهان هدف نهایی نیست بلکه جنبة مقدّماتی دارد و دوران سازندگی برای جهان دیگر است. در زندگی انسان بیراهه ها فراوان است امّا خط مستقیم که به سر منزل مقصود به پیش رود یکی بیش نیست و خطوط انحرافی بی نهایت است.(1)
انسان اگر بخواهد در زندگی اصولی داشته باشد و از آن اصول پیروی کند خواه آنکه آن اصول از دین و مذهب گرفته شده باشد یا از منبع دیگری، ناچار باید یک خطّ مشی معیّنی داشته باشد و هرج و مرج در کارهایش حکفرما نباشد. لازمة خطّ مشی معیّن داشتن این است که به سوی یک هدف و یک جهت حرکت کند و از اموری که با هوا و هوسهای آنی او موافق است امّا با هدف و اصولی که اتّخاذ کرده منافات دارد خود را نگه دارد.(2)
در اینجا به تعدادی از این اصول و برنامه ها اشاره می شود:

1.توکّل:انسان اگر در زندگی به خدا تکیه کند به آن نیروی بی زوال اعتماد داشته باشد و در مسیر صحیح از هیچ گونه کوشش و تلاش باز نایستد در سخترین دقائق خداوند یار و مددکار آنهاست.(3)

2. امیدواری:بدون شک امید و آرزو دو عامل حرکت چرخهای زندگی انسانهاست که حتی اگر یک روز از دلهای ادمیان برداشته شود نظام زندگی به هم می ریزد و کمتر کسی علتی برای فعالیّت و جنب و جوش خود پیدا می کند. پیامبر می فرمایند: امید ما یه رحمت امّت من است. اگر نور امید نبود هیچ مادری فرزند خود را شیر نمی داد و هیچ باغبانی نهالی نمی کاشت.
البته همین عامل حیات و حرکت اگر از حد بگذرد و به صورت آرزوی دور و درازوامیدهای واهی درآید بدترین عامل بدبختی است.(4)

3. نظم در زندگی:زندگی فردی و اجتماعی، هیچ کدام بدون یک نظم صحیح به سامان نمی رسد. نظم در برنامه ریزی و نظم در مدیریّت و اجرا و یک نگاه به عالم آفرینش از منظومه های جهان بالا گرفته تا ساختمان بدن انسان و اعضای مختلف آن برای پی بردن به این اصل عمومی که حاکم به کل آفرینش است کافی به نظر میرسد.(5)

4. تحصیل علم:اسلام فوق العاده در ترغیب و تشویق مسلمانان به تحصیل علم و دانش کوشیده است. چنان چه رسول گرامی اسلام می فرماید:«اُطلُبُوا العِلمَ و لَو بالصّین». بجوئید دانش را هر چند در چین باشد. چین در آن عصر از دورترین نقاط و محل ناخوشترین زندگیها بوده است. یعنی دوری راه سختی زندگی نباید دانش جو را از هدف باز دارد.(6)
پیامبر گرامی می فرمایند: علم بیاموزید زیرا علم رشتة پیوند میان شما و خدای عزّ و جل است. لقمان حکیم در اندرز به فرزند خود می فرماید: فرزندم! در روزها و شبها و ساعات عمر خود بهره ای را به آموختن دانش اختصاص بده، زیرا برای خود هرگز لطمه ای بزرگتر از ترک علم نخواهی یافت.(7)

5. تعاون:کثرت حوائج انسان در زندگی آن قدر زیاد است که فرد فرد انسانها نمی توانند همة آنها را در زندگی فردی خود برآورده نمایند و مجبورند که به طور اجتماعی زندگی کنند و اساس زندگی را تعاون و معاضدت یکدیگر قرار دهند.(8)
تعاون یکی از پایه های زندگی و حیات اجتماعی است و تمام پیامبران و امامان نیز چنین کاری داشته اند.(9)

6. شغل مناسبتلاش و برنامه ریزی برای بدست آوردن یک شغل مناسب یکی از وظایف انسانهاست و باید جزو برنامه های زندگی هر فردی باشد. انتخاب شغل متناسب با توانمندی های هر فردی یکی از بزرگترین و مهمترین برنامه های یک زندگی موفّق است. انسان چه نیازمند باشد چه نباشد، باید شغل و کاری داشته باشد و عمر خویش را بیهوده هدر ندهد. کار کند و جهان را آباد نماید. اگر محتاج بود درآمدش را صرف خانواده کند و اگر نبود در امور خیریّه و کمک به مستمندان مصرف می نماید. بی کاری ملال آور است وخسته کننده، چه بسا باعث بیماری های روانی، جسمانی و فساد اخلاق شود.(10)

7. کسب روزی:نیاز انسان به مال و ثروت جهت اداره امور زندگی نیازی صددرصد طبیعی است. پول و مال التجاره برای مردم مؤدّب به آداب الهی و عاشق حضرت حق سکوی پرواز به سوی ملکوت و وسیله رسیدن به قرب حق و موجب رحمت پروردگار است.(11) امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند: در طلب روزی و نیازهای زندگی تنبلی نکنید چرا که پدران و نیاکان ما به دنبال آن می دویدند و آنرا طلب می کردند.(12)

8. معاشرت:انسان که از روز اول اجتماع تشکیل داد به این خاطر بود که یک زندگی اجتماعی داشته باشد و در اجتماع دارای منزلتی شایسته و صالح باشد که به خاطر آن دیگران با او بیامیزند و او با دیگران بیامیزد و او از دیگران بهره مند شود و دیگران از او بهره مند شوند.(13) غالباً فکر می کنند که حسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز، اجتماعی بودن همین است که انسان همه را با خود دوست کند. اما این برای انسان هدفدار و مسلکی میسّر نیست. چنین انسانی خواه ناخواه یکرو و قاطع و صریح است{ودر عین حال مهربان و باگذشت }، مگرآنکه منافق و دو رو باشد. زیرا همة مردم یکجور فکر نمی کنند و یکجور احساس ندارند و پسندهای همه یکنواخت نیست.(14) پس باید اعتدال در روابط اجتماعی باشد. نه اطراف خود حصاری می کشند که ازدیگران به کلّی دور شوند و نه اصالت و استقلال خود را از دست می دهند.(15)
9. تشکیل خانواده: ازدواج نیاز طبیعی هر انسان است. و فواید مهمی در پی دارد که اهمّ آنها عبارتند از:
1- نجات از سرگردانی و بی پناهی، 2- ارضای غریزه جنسی، 3- تداوم نسل. اینها اهداف مادّی ازدواج است. و هدف یک انسان دین دار از ازدواج باید این باشد که با تعاون و همکاری همسرش بتواند نفس خویش را از گناهان و اخلاق زشت بپیراید. و با عمل صالح و اخلاق نیک پرورش دهد تا به مقام والای انسانیّت و تقرّب به خدا نائل گردد.(16)
10. فرزند داری و تربیت:
انسان به علل مختلفی نیاز به فرزند دارد. از یک سو عمرش محدود است و برای ادامة نسل، تولّد فرزند لازم است. از یک سو قدرتش محدود است و مخصوصاً به هنگام پیری و ناتوانی نیاز به مددکاری دارد که به او در کارهایش کمک کند. امّا بحث در تربیت فرزند بحثی طولانی است. در این نوشتار مجال پرداختن بیشتر به این مسأله وجود ندارد.

                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، نشر دارالکتب الاسلامیه، چاپ 22، ج1، ص109 و 76.
2. مطهری، مرتضی، ده گفتار، انتشارات صدرا، چاپ بیستم، 1383، ص20.
3. تفسیر نمونه، ج1، ص251.
4. نمونه، ج11، ص11.
5. نمونه، ج2، ص14.
6. صدر، سیّد رضا، استقامت، انتشارات دفتر تبلیغات، ص199.
7. محمّدی ری شهری، محمّد، میزان الحکمة، چاپ انتشارات، ج8.
8. طباطبائی، المیزان، ترجمه: محمّد باقر موسوی همدانی، ج18، ص148.
9. نمونه، ص245، ج1.
10. امینی، آئین همسر داری، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ هجدهم، 1381، ص194.
11. انصاریان، حسین، نظام خانواده در اسلام، انتشارات ام ابیها، ص316.
12. نمونه، ج10، ص206.
13. المیزان، ج18، ص485.
14. مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه علی ، انتشارات صدرا، چاپ چهل و هفتم، ص23.
15. نمونه، ص487، ج1.
16. همان، ص14 و 13.


 
منظور از «قلب سلیم» چیست؟
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: منظور از «قلب سلیم» چیست؟ ،الا من أتی الله بقلب سلیم ،فی قلوبهم مرض فزادهم اللّه مرضاً ،سرچشمه تقوای الهی

خداوند متعال در سوره شعراء آیه 89 در توصیف روز قیامت از زبان حضرت ابراهیم(علیه السلام) می گوید: «الا من أتی الله بقلب سلیم» در این روز هیچ چیزی به کار نمی آید، جزء «قلب سلیم». سلیم از ماده سلامت است و سلم و سلامت به معنای دور بودن از آفات ظاهری و باطنی است.(1) اما مفهوم قلب سلیم یعنی قلبی که از هر گونه بیماری و انحراف اخلاقی و اعتقادی دور باشد.(2)
خداوند در آیات سوره شعرا می فرماید: در آن روز (قیامت) هیچ یک از منافع و لذت های دنیوی از جمله اموال و اولاد، سودی برای انسان ندارند و نمی توانند هیچ کمکی برای نجات و رهایی آدمی از عذاب ها و شدائد قیامت، بکنند. فقط یک چیز درآن جا ارزشمند و سود مند است و آن قلب سلیم و سالم است. قلبی پاک و خالص از هر گونه شرک و نفاق و طمع و حرص،قلبی که هیچ تعلق خاطر و دلبستگی به دنیا و اعتباریات و لذت های زود گذر آن نداشته باشد.
علامه طباطبایی در این مورد می فرماید: مراد از قلب سلیم، آن قلبی است که از هر چیزی که مضر به تصدیق و ایمان به خدای سبحان است خالی باشد، از قبیل شرک جلی و خفی، اخلاق زشت و آثار گناه و هرگونه تعلقی که به غیر خدا باشد و انسان جذب آن شود و باعث شود که صفات توجه به سوی خدا مختل گردد.(3)
مگر نه این است که قرآن درباره منافقان در سوره بقره آیه 10 می گوید: «فی قلوبهم مرض فزادهم اللّه مرضاً» در دلهای آنان یک نوع بیماری است و بر اثر لجاجت شان خدا بر این بیماری می افزاید.
در چند حدیث پر معنی قلب سلیم به خوبی معرفی شده: در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) در ذیل آیه مورد بحث می خوانیم:
«و کل قلب فیه شرک او شک فهو ساقط»(4) هر قلبی که در آن شرک و شکی است آن قلب سقوط می کند و بی ارزش است.
از سوئی دیگر می دانیم علائق شدید مادّی، و دنیا پرستی انسان را به هر انحراف و گناهی می کشاند، چرا که «حبّ الدنیا رأس کل خطیئه»:(5) «عشق به دنیا سرچشمه هر گناهی است» و لذا قلب سلیم، قلبی است که خالی از «حب دنیا» باشد، همان گونه که امام صادق (علیه السلام) در حدیث دیگری در ذیل همین آیه فرمود: «هو القلب الّذی سلم من حب الدنیا»(6): این قلبی است که از عشق دنیا سالم باشد.
با توجّه به آیه 197 سوره بقره «و تزودوا فان خیر الزاد التقوی» «توشه بر بگیرید که بهترین توشه برای آن جهان پرهیزگاری است» روشن می شود که قلب سلیم قلبی است که بر اثر سلامت سرچشمه تقوای الهی گردد.
آخرین سخن اینکه قلب سلیم، قلبی است که جز خدا در آن نباشد، آن گونه که امام صادق (علیه السلام) در پاسخ سؤالی پیرامون این آیه فرمود: «القلب السلیم الذی یلاقی ربه و لیس فیه احد سواه»(7) قلب سلیم، قلبی است که خدا را ملاقات کند در حالی که غیر از او در آن نباشد.

                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1374، ج15، ص 404.
2. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دار الکتب الاسلامیه، چاپ دوازدهم، ج 15، ذیل آیه 89 سوره شعراء.
3. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج17، ص 223.
4. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1365 هـ .ش، ج 2، ص 129. مازندرانی، محمد صالح، شرح اصول کافی، ج 1، ص 118 و ج 8، ص 263، مجلدات 12.
5. امین الاسلام طبرسی، مجمع البیان، بیروت، دار المعرفه، ج 7 و 8، ص 305، ذیل آیه 89 سوره شعراء.
6. همان.
7. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، انتشارات مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403 هـ .ق، ج 67، ص 54. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1365 هـ . ش، ج 2، ص 16. مازندرانی، محمد صالح، شرح اصول کافی، ج 8، ص 52.


 
عوامل رشد عقل و درک و فهم
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عوامل رشد عقل و درک و فهم ،دوقلو‌های غیر همسان ،عوامل مهم محیطی مؤثر در هوش: ،عوامل منفی مؤثر در هوش:

عملیات‌هایی که روانشناسان به هوش نسبت می‌دهند قسمتی از کارکردهای عقل است که در ادبیات روائی ما مطرح شده است. لذا بی‌مناسبت نیست که در این نوشتار، عوامل مؤثر در عقل و درک و فهم را از دیدگاه روانشناسان هم بررسی نمائیم و به نقل آراء آنان بپردازیم.
عوامل مؤثر در رشد هوش: دربارة عوامل مؤثر در رشد هوش نظرات مختلفی مطرح شده است و نزاع دیرینِ محیط و وراثت در اینجا هم وجود دارد.
1. وراثت: تحقیقات روانشناسان به نتایجی دست یافته که نشان می‌دهد، ژنهایی که از والدین خود به ارث می‌بریم، نقش مهمّی در رشد هوش ما دارند، یکی از روشهای بررسی این مسأله، دوقلوهای همسان و ناهمسان هستند.
ویلسون وهاربرینگ از تجزیه و تحلیل نمرات 261 دوقلوی همسان و غیر همسان به این نتیجه رسیدند که نیمرخ جهش‌ها و عقب‌ افتادگی‌های آنها در رشد هوش به هم شباهت دارد. و این نکته دربارة دوقلوهای همسان به طور روشن مشهود است.(1)
خلاصة نتایج تحقیق مختلف در چهار قاره و هشت کشور نشان می‌دهد که وراثت بر رشد هوش تأثیر زیادی دارد. بر اساس این اطّلاعات، همبستگی هوشبهر(2) افراد غیر خویشاوند بسیار اندک است و پیش بینی قطعی هوشبهر یک فرد از روی هوشبهر فردی که خویشاوند او نیست، صحیح به نظر نمی‌آید. بنابراین هر چه پیوند ارثی بیشتر می‌شود، نمرات هوش به هم نزدیکتر می‌شود و عکس آن هم نیز صادق است، یعنی اگر رابطة خویشاوندی حذف شود، افت محسوسی در همبستگی بین نمرات آزمون هوش افراد پدید می‌آید. در این تحقیقات همچنین روشن شد که همبستگی نمرات هوش دوقلو‌های غیر همسان کمتر از همبستگی نمرات هوش دوقلوهای همسان است.(3)
2. محیط: همان طورکه تأثیر عوامل ژنتیک را نمی‌توان در رشد هوش منکر شد، تجارب و تأثیرات زندگی در خانواده و یا مؤسسات و سازمان‌های پژوهشی، نحوة تعلیم و تربیت و طبقة اجتماعی از جملة عوامل غیر ژنتیک‌اند که تأثیرات آنها را در رشد هوش نمی‌توان نادیده گرفت.
هارولد اسکینر با انجام تحقیقی در مورد زندگی پرورشگاهی، کودکان را از یک یتیم‌خانة ساده و بدون محرّک که از نظر توجّه و نظارت مادرانتخابی نیز محروم بودند به مؤسسة دیگری انتقال داد که مورد توجّه فرد مسئولی قرار می‌گرفتند ، در محیط جدید یک مادر انتخابی برای سرپرستی کودکان معیّن شده بود. یعنی دختری که عقب‌مانده ذهنی و مسن‌تر از دیگران بود، این گروه از کودکان، پس از دو سال و نیم، میانگینی از 32 نمرة هوش را به دست آوردند. در صورتی که کودکان باقی‌مانده در مؤسسة سابق که از شرایط پست‌تری برخوردار بودند تا میانگین 21 نمره هوش افت داشتند.(4)
بدین ترتیب بدیهی است که خانواده بر رشد هوش کودکان خود (غیر از جنبة ژنتیکی) از جنبة محیطی تأثیر می‌گذارد. رشدگرایان هر چند هرچند دقیق نمی‌دانند که رشد هوش تا چه اندازه مربوط به محیط پیشرفته‌ای است که توسط والدین، ساختار فامیلی و دیگر عوامل محیطی فراهم شده است، وجود این‌گونه عوامل را حائز اهمیّت می‌دانند.(5)  
عوامل دیگری مثل جنسیت، سن، فرهنگ، عوامل بیولوژیک، تغذیه، داروها، بیماری‌ها، از جمله عواملی هستند که در رشد مهارت‌های شناختی و هوش تأثیر می‌گذارند.(6)
3. طبقات اجتماعی و نژادی: وضعیت نژادی و اجتماعی و یا اقتصادی از جمله فاکتورهایی است که مورد پژوهش روانشناسان بوده و تأثیر آن در میزان رشد سنجیده شده است ولی نمی توان تاثیر قابل توجهی در این مورد در نظر گرفت.
در آمریکا و اروپا کودکان خانواده‌های فقیر و یا آنها که به گروههای اقلیّت ـ که بسیاری از آنها غیر سفید پوست هستند ـ تعلق دارند، نمرة هوشبهرشان از کودکان متوسط در همان کشور پایین‌تر است مثلاً متوسط هوشبهر کودکان سیاه پوست آمریکایی که غالباً از خانواده‌های کم درآمد هستند، در حدود 10 تا 16 نمره پایین‌تر از متوسط هوشبهر کودکان سفید پوست است.(7)
ناگفته نماند که در تفسیر هوشبهر بین طبقات نژادی و اجتماعی، بحث‌های زیادی مطرح شده و نقد‌های وارد شده و برخی آزمون‌های هوش را غیر استاندارد و سودار دانسته‌اند یعنی آن آزمون‌ها، برای کودکان طبقة پایین و گروههای اقلیّت مناسب نبوده‌اند.(8)
خلاصه آنکه، نزاع دیرین برتری نقش محیط یا وراثت چندی است که فروکش کرده و دیگر از نظریات افراطی روانشناسان خبری نیست و این تأثیرات، بیشتر در جنبة «تعامل محیط و وراثت» بررسی می‌شود. در هر صورت، وراثت و مخصوصاً شرایط محیطی در افزایش و بهبود درک و فهم و هوش، مؤثرند. رشته‌‌های آکادمیکی مثل: علوم تربیتی برای همین منظور تلاش می‌نماید که محیط آموزش را هر چه مؤثرتر فراهم نماید. که بررسی تفصیلی تکنیک‌های ان از عهده این نوشتار خارج است.

از منظر روایات با بررسی روایاتی که به مسائل رشد هوش و شناخت و درک و فهم انسان پرداخته می‌توان چنین بیان داشت که رشد عقل و هوشمندی انسان در واقع معلول دو دسته از عوامل است که البته تأثیر این دو عامل در همة موارد یکسان نمی‌باشد. در برخی موارد عوامل ژنتیکی در رشد هوش نقش تعیین کننده دارند. در شرایط محیطی و سایر عوامل زمینه سازاند و در پاره‌ای موارد، عوامل محیطی نقش برتر را بر عهده دارند. هرچند سهم وراثت را نمی‌توان نادیده گرفت.
در برخی روایات، به دو گونه عقل اشاره شده است: یکی عقل سرشتی(9)، که به درجات کاملاً متفاوتی در نهاد بشر به ودیعه نهاده شده است و دیگری عقل اکتسابی(10)، که از طریق تجربه و یادگیری و شرایط محیطی، تحصیل می‌شود و با پشتوانة عقل طبیعی و سرشتی،راهنمای عمل و راهگشای راه آدمی خواهد بود.(11) در فرمایشی دیگر امام علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: عقل غریزه‌ای است که باعلم و تجربه افزایش می‌یابد.(12) در این روایت نیز به هر دو گونه عقل اشاره شده است. ایشان ـ علیه السّلام ـ در عین اینکه اصل عقل را غریزی و سرشتی شناخته‌اند، یادگیری و استفاده از تجارب زندگی را که همان عقل تجربی و اکتسابی انسان محسوب می‌شود، تقویت کنندة آن دانسته‌اند.

برخی از عوامل مهم محیطی مؤثر در هوش:1. اندیشة زیاد در علم و حکمت، عقل را شکوفا می‌سازد و دامنة دانستن‌ها و درک حقایق علوم را افزایش می‌دهد.(13)
2. اشتغال به تحصیل و دانش:(14) در پرتو آموختن و یادگیری است که چه بسا، افرادی که هوش سرشاری هم ندارند، استعداد خود را شکوفا می‌کنند و به نتایج پرباری دست می‌یابند.
3. اشتغال به تعلیم و تدریس:(15) به واسطة آموزش و تدریسِ آموخته‌ها و اندوخته‌های ذهنی است که زمنیة پرورش و شکوفایی بیشتر هوش و فهم انسان افزایش می‌یابد، زیرا چه بسا در هر نوبت تدریس به نکاتِ جدیدی دست می‌یابد که قبلاً بدان توجّه نداشته است.
4. پرهیز از مسائل بی‌اهمیّت و کم اهمیّت: از جملة فوائدش آن است که ذهن و فعّالیت‌های ذهنی را متمرکز می‌سازد و در نتیجه زودتر به نتایج ذهنی خواهد رسید.(16)
5. مهرورزی نسبت به جاهل و تلاش برای آموزش او:(17) زیرا تعلیم جاهل با فکر و تعقل و بررسی راههای آموزش و انتخاب بهترین شیوه همراه است. آموزش نادان غیر از فوائد عاطفی و اخلاقی که برای شخص به همراه دارد، موجب تکاپو و فعالیّت‌های فکری و خردورزی خود اوست که سهم به سزائی در رشد و شکوفایی هوش و استعدادهای او و بروز خلاّقیت‌های فکری دارد.
فاکتورها و عوامل دیگری در رشد خرد و عقل و افزایش هوشمندی در متون اسلامی مطرح شده که به اختصار به آنها اشاره می‌شود: وحی، دانش، ادب، تجربه، رایزنی، تقوا، جهاد با نفس، یاد خدا، زهد در دنیا، پیروی از حق، هم نشینی حکیمان، ترحم بر نادان، کمک خواستن از خداوند متعال.(18)
هم چنین روایات، توصیه‌هایی در صدد برخی غذاها نموده که مغز را قوی می‌سازد مثلِ کدو، گلابی، کرفس، گوشت، سرکه، عسل، انار با لایة نازک، باقلا، ترنج، حجامت کردن و روغن مالیدن بر بدن هم از جملة کارهایی بر شمرده شده که موجب تقویت مغز و ذهن می‌شوند.(19)
عوامل منفی مؤثر در هوش:
با سیری در روایات به گروهی از عوامل منفی مؤثر در هوش برخورد می‌کنیم که می‌توان آنها را به عنوان موانع و یا آفات هوش برشمرد:
1. هوسرانی و توجّه به خواهش‌های نفسانی:(20) هر چه انسان بیشتر در کام شهوات گرفتار شود، لذّات مادّی بیشتری را تجربه می‌کند و در نتیجه عقل و هوش بیشتر در معرض تباهی و نابودی قرار می‌گیرد و به تدریج فرد به جایی می‌رسد که به هیچ وجه به هشدارهای عقل توجّه نمی‌کند، بلکه تلاش و همّت خود را در برآوردن خواهش‌های نفسانی قرار به کار می‌بندد. بر این اساس است که امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: هوای نفس خود را با شمشیر عقل بکش.(21)
2. خودپسندی: انسان خودپسندی که عقل و هوش و علم و اندیشة خود ببالد و تصوّر کند که آنچه او می‌داند درست و خطاناپذیر و حقیقت است، به دنبالِ سؤال و پژوهش و مشورت و یادگیری نیست و هرگز در صدد تکمیل و تعالی بخشیدن به دامنة استعداد و هوشمندی خود نیست. و موجب رکود و خمودی عقل و هوش خود می‌شود. امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: خودپسندی یکی از حسودان عقل است.(22) و نیز فرمودند هر کس به خود مغرور شود، حقیقت عقل خود را ضایع کرده است.(23)
3. تکبّر:(24) تفاوت تکبّر با خودپسندی آن است که تکبّر در مقابله با دیگران، مفهوم پیدا می‌کندو شخص خود را در بین دیگران برتر می‌بیند. امّا خودپسندی چه بسا در میان دیگران نباشد.
4. طمع: بیشتر زمین‌ خوردن های عقل آنجاست که برق طمع جستن کند.(25)
5. خشم.(26)
هم‌چنین عواملی که در روایات مانع شناخت، و دانش بشر هستند را نیز می‌توان به این فهرست اضافه نمود. مثل حبّ به دنیا، گناه، امراض قلب، ظلم، کفر، فسق، اسراف، غفلت، آرزوی دراز، استبداد، تعصب، شراب، پرخوری و ...(27)
                                                                          نرم افزار پاسخ

________________________________________
پاورقی:
1. هنری ماسن، پاول، رشد شخصیت کودک. ترجمه مهشید یاسائی. نشر مرکز. چاپ اول، 1368، ص 53.
2. IQ
3. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، روانشناسی رشد با نگرش بر منابع اسلامی ، تهران، سمت، 1375، ج2، ص 750، نقل ازChild Psycholojy P.82 .
4. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، روانشناسی رشد ...، ج2، ص 751.
5. همان، به نقل از Child Development P.263
6. ر.ک: همان، فصل‌های 6 و 7«پایه‌های محیطی رشد» و «تعامل وراثت و محیط»
7. هانری ماسن، پاول و ...، رشد و شخصیت کودک، ص 326.
8. ر،ک: دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، روانشناسی رشد با نگرش بر منابع اسلامی، ص 756 (سوداری آزمون و هوشبهر)
9. عقل الطبع.
10. عقل التجربه.
11. امام علی ـ علیه السّلام ـ : «العقل عقلان، عقل الطبع و العقل التجربه و کلا هما یؤدی الی المنفعة» محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، دارالحدیث، چاپ اول، ج3، ص 2043.
12. «العقل غریزةٌ تزید بالعلم و التّجارب»، تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم و دررالکلم، شرح محمد خوانساری، تصحیح میر جلال الدین حسینی ارموی، ج2، ص32، ح 1717.
13. «کثرة النظر فی العلم یفتح العقل» مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفا، چاپ سوم، 1403 ق ، ج1، ص 159، ح 33، «کثرة النظر فی الحکمة یفتح العقل»، ری شهری، محمد ، میزان الحکمه، ج3، ص2050.
14. امام علی ـ علیه السّلام ـ :«انک موزون بعقلک فزکّه بالعلم» ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج3، ص 2050.
15. امام علی ـ علیه السّلام ـ :«اعون الاشیاء علی تزکیة العقل، التعلیم.» همان.
16. امام علی ـ علیه السّلام ـ :«بترک ما لا یعینک یتمّ لک العقل.» همان.
17. امام علی ـ علیه السّلام ـ :«مِن درکه اسباب العقل، رحمة الجاهل». همان.
18. برای آگاهی بیشتر از آیات و روایات مورد استنادِ این عوامل، ر.ک: ری شهری، محمد، خردگرائی در قرآن و سنّت، ترجمة مهدی مهریزی، دار الحدیث، چاپ اول، صص 101 ـ 115.
19. ر.ک: همان، ، صص 115 ـ 121.
20. امام علی ـ علیه السّلام ـ :«من لم یعذب نفسه لم ینقضح بالعقل.» تمیمی آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و درر الکلم، ج5، ص 411، حدیث 8972.
21. «قاتل هواک بعفلک ...» نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتی، انتشارات عصر ظهور، چاپ اول، حکمت424 .
22. «عجب المرء بنفسه احد حُسّاد بعقله.» نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت 212.
23. «من اعجب بفعله اصیب بعقله» حکیمی، محمد رضا، الحیاة، بیروت: الدار الاسلامیه، چاپ ششم، 1409 ق، ج1، ص 180.
24. «شرّ آفات العقل الکبر» تمیمی آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و دررالکلم، ج4، ص 178، حدیث 5752.
25. «اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع» نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ح219.
26. «غیر تنفع بالحکمة عقل مغلول بالغضب و الشهوة»، تمیمی آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و درر الکلم، ج4، ص 380، حدیث 6327.
27. برای آگاهی بیشتر، ر.ک: ری شهری، محمد، العلم و الحکمة فی الکتاب و السنة، دار الحدیث، چاپ اول، القسم الرابع، ص 111 ـ 77.


 
ویژگیهای انسان عاقل
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ویژگیهای انسان عاقل

عقل برترین مخلوق خداوند و موهبتی الهی به نوع انسان است و بالاترین و بزرگترین وسیله زندگی معنوی و مادی بشری است و تکامل روحی و جسمی انسان بدون وجود آن امکان پذیر نمی‌باشد. این نیروی عظیم در صورتی که با خطاهای نفسانی و بینش‌های مادی آلوده نگردد دچار اشتباه نمی‌شود. بلکه چراغی فروزان، برای هدایت انسان در فراز و نشیب‌های زندگی و شناخت ارزشهای والای معنوی‌ است. مکتب تشیع، مکتبی است که این نیروی عظیم مثبت، یعنی عقل را به خوبی شناسانده، کاربرد آن را مشخص کرده و فوائد آن را برمی‌شمارد مضاف بر این‌که محدوده این نیرو و آفتهای آن را گوشزد نموده و هشدار می‌دهد. در دو یادگار همیشه جاوید پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ «قرآن و عترت» می‌توان به قدر و منزلت این نیروی شگرف پی برد و آن را به گونه‌ای درست شناخته، تا مورد استفاده قرار گیرد. اما از آنجا که شما پرسشگر گرامی، ویژگیهای انسان عاقل را سؤال فرمودید، ما فقط به این موضوع از دیدگاه معصومین ـ علیهم السّلام ـ می‌پردازیم.
عاقل در کلام معصومین ـ علیهم السّلام ـ کسی است که ...
1. جویای کمال است.(1)
2. دشمن شهوات و خواستهای نفسانی خویش است.(2) و شهوتش را دور سازد و دنیایش را به آخرتش بفروشد.(3)
3. از غفلت بیدار گردد و برای هنگام کوچ کردنش توشه گرد آورد و سرای پایدارش را آباد سازد.(4)
4. دچار نیرنگ و فریب نمی‌شود.(5)
5. هر جا حق را نشناسد توقف می‌کند.(6)
6. از گناهان بپرهیزد و از زشتیها پاک باشد و گناهان را به آمرزش بپوشاند.(7)
7. زبانش را در بند کشد.(8)
8. در راه فرمان‌برداری از پروردگارش، هوایش را فرمان نبرد.(9)
9. از دیگران پند آموزد.(10)
10. قناعت را پیشه خویش سازد.(11)
11. توانگری او به دانشش و عزت او به قناعتش می‌باشد.(12)
12. فقیر نیست.(13) زیرا هیچ ثروتی مانند عقل نیست.(14)
13. فکرش راهنماست.(15) و گفتارش را کردارش تصدیق نماید.(16) و تکیه‌گاهش عملش است.(17) و هرگز دروغ نمی‌گوید.(18)
14. کارهایش را خوب انجام می‌دهد و کوشش خویش را به جای خود به کار بندد.(19) و کارش را دریابد.(20) (وظیفه خود را بشناسد)
15. با فردی که می‌ترسد او را تکذیب کند، سخن نمی‌گوید. از فردی که می‌ترسد نیاز او را برآورده نکند چیزی نمی‌طلبد. به چیزی که قادر بر وفای آن نیست وعده نمی‌دهد. به چیزی که امید به آن، او را در سختی می‌افکند، امیدوار نمی‌شود. به کاری که توان و طاقت انجام آن را ندارد، اقدام نمی‌کند.(21)
16. بدون سؤال، پاسخ نمی‌دهد و فقط هنگامی که دیگران از پاسخ عاجز هستند پاسخ می‌گوید و به رأی و نظری که به صلاح دیگران است اشاره می‌کند.(22)
17. اشتغال به نعمتهای حلال مادی دنیا، مانع شکرگزاری و موجب غفلت او نمی‌شود و در مواقع سختی، گرسنگی، دعوت شیطان و هوای نفس به ارتکاب گناه مثل خوردن مال حرام، نگاه حرام و ... صبر در گناه دارد و خود را آلوده نمی‌کند.(23)
18. در تمام حالات از طاعت پروردگارش و پیکار با نفسش باز نماند و خالی نباشد.(24)
19. با مالش ستایش مردم را به دست آورد (به آنها بخشش نماید) و خودش را از درخواست از مردم نگهداری کند.(25)
20. زشتیهای نفس خود را در دین، رأی، اخلاق و ادب بشمرد و آنها را در سینه‌اش یا در یادداشتی گرد آورد و آنگاه دست به کار از بین بردن آنها شود.(26)
21. تجربه‌ها و آزمایش‌ها تمام‌شدنی نیستند و انسان عاقل همواره به افزودن آن سرگرم است.(27)
22. نفس خویش را خوار می‌دارد آنگاه بزرگ می‌گردد.(28)
23. سخن نگوید مگر برای حاجتش یا برای حجتش و غلبه بر دشمن و سرگرم و مشغول نمی‌‌شود مگر به اصلاح امور آخرتش.(29)
24. به هنگام خاموشی بیاندیشد و به گاه گفتار به یاد خدا باشد و به هنگام نگاه کردن پند پذیرد.(30)
25. نصفش بردباری و نیم دیگرش عفو و اغماض است.(31)
26. خویش را نگهبانی کند از مستی ستایش، مستی قدرت و توانایی، مستی علم، مستی جوانی و مستی مال. زیرا که برای هر یک از این‌ها بادهایی است پلید و زشت که عقل را می‌گیرند و وقار و گرانی و متانت شخص را به سبکی مبدل می‌سازند.(32)
27. از خود شخصیتی نشان ندهد مگر در سه جا: قدمی که برای آخرت برداشته شود و یا امرزندگانی را ترمیم کند و یا اینکه در عیش و لذتی غیر حرام به سر ببرد.(33)
28. از احسان و نیکیش بخل نمی‌ورزد.(34)
29. با علماء و نیکو کردار بسیار هم‌نشینی کند و از نزدیکی با بدان و بدکاران دوری گزیند.(35)

                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه محمد علی انصاری قمی، انتشارات تهران، فصل اول، حدیث630.
2. همان، فصل اول، ح503.
3. همان، فصل1، ح1756.
4. همان، فصل2، ح77.
5. همان، فصل1، ح482.
6. همان، فصل1، ح1432.
7. همان، فصل1، ح1676.
8. همان، فصل1، ح557.
9. همان، فصل1، ح1775.
10. همان، فصل1، ح1330.
11. همان، فصل77، ح82.
12. همان، فصل57، ح42.
13. همان، فصل88، ح15.
14. همان، فصل86، ح38.
15. همان، فصل59، ح3.
16. همان، فصل1، ح1429.
17. همان، فصل1، ح1285.
18. همان، فصل79، ح78.
19. همان، فصل1، ح1822.
20. همان، فصل1، ح1156.
21. کلینی، اصول کافی، شرح محمد باقر کمره‌ای، ج1، ص57، 55، 51.
22. همان، ص57، 55، 51.
23. اصول کافی، شرح محمد باقر کمره‌ای، ج1، ص57، 55، 51.
24. همان، فصل87، ح1.
25. همان، فصل87، ح21.
26. همان، فصل51، ح29.
27. همان، فصل1، ح1580.
28. همان، فصل1، ح728.
29. همان، فصل1، ح1760.
30. همان، فصل1، ح1837.
31. همان، فصل82، ح19.
32. همان، فصل87، ح27.
33. همان، فصل73، ح73.
34. همان، فصل79، ح136.
35. همان، فصل87، ح28.


 
راه ها و روش های خود شناسی:
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه ها و روش های خود شناسی: ،فاذا سویته نفخت فیه من روحی ،عارفان معتقدند :

به نظر اسلام خود حقیقی انسان روح خداوندی است که در بدن به امانت گذاشته شده‌است. این روح منشای خداوندی دارد و در قرآن کریم آمده‌است: «فاذا سویته نفخت فیه من روحی»(7) (پس وقتی آن‌را درست کردیم از روح خود در آن دمیدیم.) حال این سوال مطرح می‌شود که روش شناخت این خود حقیقی، چگونه است؟ آیا برای شناخت آن به علوم تجربی باید مراجعه کنیم یا به علوم دینی؟ موضوع علوم تجربی مسائل مادی و طبیعی است، اما روح غیر مادی و غیر جسمانی است، پس با علوم تجربی نمی‌توان خود حقیقی را شناخت، نهایتاً به این نتیجه می‌رسیم که تنها از طریق معارف الهی می‌توان خود را شناخت. به اعتقاد علمای دینی تنها در مکتب انبیاء و پیامبران است که انسان خود را به نیکی و درستی می‌تواند بشناسد. عارفان نیز معتقدند که می‌توان از طریق انجام کارهای شایسته و پرهیز از کارهای زشت، آن‌چنان‌که در مکتب انبیاء آمده‌است، به شناخت خود دست یافت. عارفان خودشناسی را مهم‌ترین و اصلی‌ترین وظیفه و رسالت تک تک، انسان‌ها می‌دانند. آنها معتقدند اگر انسان خود را آن‌چنان‌که بایسته و شایسته است نشناسد، نمی‌تواند «خدای» خود را نیز بشناسد و کسی که خدای قادر متعال را نشناخت، نمی‌تواند این ادعا را داشته باشد که به رسالت و وظیفة انسانی خود عمل کرده‌است.
تلاش برای پی بردن و اعتراف به نقص های خود: یکی از عوامل خودشناسی آشنایی با نقص‌های خود است، ترس و وحشت از اعتراف به نقایص خود باعث می شود انسان بر واقعیت درونی خود پرده افکنده و نسبت به رفع آن نکوشد. اما با تلاش و صداقت می توان به نقص های درونی آگاهی یافت و نسبت به رفع آنها کمر همت بست.(8)
امید به خودسازی و مداومت بر آن: اگر فردی از روی علاقه و ایمان به دنبال شناخت ضعف های خویش باشد، با نقص های روحی و اخلاقی خود آشنا می شود. اما گاه بعد از شروع به خود سازی از آنجا که احساس موفقیت کامل نمی کند، احساس شکست و یاس کرده آنرا رها می کند، اما با امید به نتیجة موفقیت آمیز بر تلاش خود می‌افزاید و با تداوم بر رفع نقایص می‌کوشد.
مغرور نشدن: گاه شخصی که گام در راه خودشناسی گذارده‌است پس از مدت زمان اندکی ممکن است دچار غرور شود و احساس کند که به کمال لازم رسیده است، این غرور که به صورت فخرفروشی بر دیگران بروز می کند، یکی از موانع خودشناسی است. شخص، لازم است غرور بی جایی را که بدان دچار شده کنار گذاشته و با حقایق آنچنان که هست روبرو شود. بدین صورت می تواند یکی از حجاب های رودرروی خود را بردارد و به شناخت خویش به صورت درست دست یافته و آنگاه به خود سازی بپردازد.
البته روشن و واضح است که اصل بودن خودشناسی و خودسازی بسیار مشکل است و در این راه، به تعبیر حافظ، که دیوها و شیاطین کمین کرده اند و مرتباً رهزنی می‌کنند:
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات هست بترس از خطر گمراهی
اگر در این راه، راهنما نباشد تا دست انسان را بگیرد، مطمئناً راه به چاه ختم خواهد شد.
نکته: برای رسیدن به خواسته خود از توصیه‌های زیر کمک بگیرید.
1. در انتخاب دوست دقت به خرج دهید.
2. از مطالعة کتب اخلاقی و زندگی بزرگانی مثل شیخ رجبعلی خیاط (کتاب کیمیای محبت) ، شنیدن سخنرانی های اخلاقی مثل برنامه های رادیو معارف، دریغ نورزید.
3. بعد از هر نماز مدتی در سجاده بنشینید و نسبت به اعمال خود تفکر و تامل کنید.
4. در برنامة‌ خودسازی که پس از خودشناسی است، فردا فردا نکنید. آری از همین حالا شروع کنید و آهسته و پیوسته حرکت کنید. (مهم).

                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مطهری، مرتضی، مجموعة آثار، انتشارات صدرا، ج2، ص283، 284.
2. مصباح یزدی، محمد تقی، خودشناسی و خود سازی، موسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ص 8 ـ 9.
3. حشر:19.
4. به نقل از: انسان شناسی، مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، ص 9 ـ 11.
5. میزان الحکمه، مترجم حمید رضا شیخی، انتشارات دارالحدیث، ج 6، ص 143.
6. میزان الحکمه، انتشارات دارالحدیث، ج 6، ص 131.
7. حجر:29.
8. سعادت، محمد علی، اخلاق اسلامی، انتشارات سمت، ص149 ـ 150.


 
چرا باید ما خودمان را بشناسیم؟
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا باید ما خودمان را بشناسیم؟ ،انواع خودشناسی: ،محورهای خودشناسی: ،آثار خودشناسی

پاسخ:
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل اسیر نفس و شـیطانی چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملائـک تو قدر خود نمی دانی چه حاصل

مقدمه ضرورت خودشناسی در مکاتب مادی و غیر مادی مورد بحث و تأمل قرار گرفته است. در مکاتب مادی خودشناسی از آن حیث مورد توجه قرار گرفته که انسان بتواند استعدادهای بالفعل و بالقوه خودش را بشناسد، از آن حداکثر فایده مادّی را بردارد و به لذت های مطلوب خود برسد و موانع این راه را با استفاده از آن برطرف سازد (جلب منفعت مادی و دفع ضررهای مادی).
امّا در مکاتب الهی به ویژه اسلام خودشناسی مقوله ای بسیار باارزش قلمداد شده است، امّا نه از حیث مادی نگری بلکه از حیث اینکه سعادت مادی و معنوی انسان (رفاه دنیا و آخرت) در گرو آن است. در ادامه ابتدا به انواع خودشناسی و سپس به پیشینه و ضرورت آن و در آخر به آثار و محورهای خودشناسی می پردازیم.

انواع خودشناسی: 1. خودشناسی نوعی (فلسفی):(1) یعنی شناخت حقیقت نفس انسانی که در مباحث مربوط به معرفت نفس مورد بحث و مطالعه قرار می گیرد.
2. خودشناسی اخلاقی:(2) شناخت خویشتن از نظر صفات و استعدادها و ملکات اخلاقی است.
3. خودشناسی جنسیتی:(3) شناخت خود از نظر استعدادها و سرمایه های خاصی که به هر یک از دو جنس ذکور و اناث اختصاص دارد.
4. خودشناسی فطری(علم حضوری):(4) انسان به ذات خود آگاه است. جوهر ذات انسان، آگاهی است. پیدایش «من» انسان عین پیدایش آگاهی به خود است. در آن مرحله فرد آگاه، آگاهی و شیء به آگاهی درآمده یکی است. (علم حضوری قبل از خودسازی و ریاضت ها)
5. خودشناسی انسانی:(5) آگاهی به خود در رابطه با همة انسان‌ها. خودآگاهی انسانی بر این اصل و فلسفه استوار است که انسان‌ها مجموعاً یک واحد واقعی به شمار می روند و از یک وجدان مشترک انسانی بهره مندند. احساس انسان دوستی و انسان گرایی در همة افراد انسان موجود است اگر این نوع خودآگاهی در فردی پیدا شود دردش درد انسان و آرزوهایش آرزوهای انسان می شود.
6. خودشناسی عارفانه: خود آگاهی عارفانه آگاهی به خود است در رابطة او با ذات حق (او اصل است و ما فرع). روح و جان ما مظهری از خداست خود آگاهی واقعی وقتی است که انسان از خود فانی شود و تعیّنات را در هم شکند (پس از ریاضت ها و عبادت ها حاصل می شود) (علم حضوری پس از خودسازی).
7. خودشناسی فیزیولوژی: شناخت اندام های بدن و چگونگی کار آنها که کار علم فیزیولوژی است.
8. خودشناسی روان شناختی: شناخت روان و نیروهای درونی انسان و احساسات و فعل و انفعالات روانی است.
9- خودشناسی حقوقی- عبادی

پیشینه خودشناسی: توجه و پرداختن به انسان و خودشناسی پیشینه ای دیر پا دارد و در طول تاریخ بشریت همواره انسان ها اهتمام وافری به انسان شناسی و بررسی مسائل اجتماعی انسانی داشته است. از جمله تاریخ نویسان باستان مملو از آثار شکوفایی زندگی انسان ها و شناخت نفس و روح بوده است تا آنجا که بر سردر معبد «آپولو» در یکی از شهرهای قدیمی یونان به نام دلفی، بانیان معبد برای تشویق و تحریص دیگران به پی بردن به رموز خلقت و پیچیدگی های وجود انسان نوشته بودند «خود را بشناس» که این کلام بعداً مبنای فلسفة فلاسفة یونان مانند سقراط و فیثاغورث گردید.(6)
گاندی در کتاب «این است مذهب من» می گوید من از مطالعه «اوپانیشادها» (قدیمی ترین کتاب های مذهبی و عرفانی هند) به سه اصل پی بردم که این سه اصل برای من یک عمر دستورالعمل زندگی بود. اولین اصلی که گاندی ذکر می کند این است که تنها یک حقیقت در عالم وجود دارد و آن شناخت نفس است. اصل دوم: هر که خود را شناخت خدا را هم می شناسد. اصل سوم: فقط یک نیرو و یک آزادی و یک عدالت وجود دارد و آن نیروی تسلط بر خویشتن است، هر کس بر خویشتن مسلط شد بر اشیای دیگر نیز مسلط می شود.(7)
همه انبیاء و اولیاء و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و حکما توصیه به خودشناسی کرده اند. امّا مکاتب آسمانی به ویژه اسلام که ریشه در وحی و الهام دارد و در سطحی فراتر از عقل و دانش بشری هستند، شناختی را از انسان ارائه می دهند که واقع بینانه تر و در برگیرنده همه ابعاد وجودی اوست.

خودشناسی اخلاقی حال از بین خودشناسی هایی که ذکر شد به بحث خودشناسی اخلاقی می پردازیم «خودشناسی اخلاقی یعنی شناخت انسان از آن نظر که دارای استعدادها و نیروهایی برای تکامل انسانی است.»(8) خودشناسی یعنی شناختن استعدادها، گرایش ها، بینش ها، سرمایه ها، امانت ها و ودیعه هایی که خداوند متعال در اختیار انسان گذاشته است. خودشناسی به این مقوله می پردازد که چه بوده ایم، چه شده ایم و چه باید بشویم.

ضرورت خودشناسی اخلاقی: برای روشن شدن بحث به مثال زیر توجه فرمائید. فرض کنید در یک فرصت طلایی و استثنایی به بازاری راه یافتید و در آن بازار به شما بگویند کالاهای این بازار ارزان ترین و با کیفیت ترین هستند. هر قدر که بخواهید می توانید خرید کنید. از این خبر بسیار خوشحال می شوید، سپس دست توی جیب خود می برید و مقداری پول برمی دارید (بدون توجه به کل سرمایه و نوع کالا) و با آن خرید می کنید، وقتی که از بازار خارج شدید دوستتان به شما می گوید پس چرا بنجل خریدید کم خرید کردید؟ شما می گویید پول کم داشتم دوستتان می گوید شما پیش از این پول داشتید بعد جیب هایتان را بررسی می کنید، متوجه می شوید که شما با یک دهم پول خود خریده کرده اید و تازه اصلاً به ارزش کالا هم توجه نداشته اید. آری خودشناسی یعنی اینکه در بازار دنیا اول با کل سرمایة خود آشنا شده و کالا را خوب انتخاب کنی. و چقدر زشت و قبیح است کسی از این بازار مقداری خاکروبه و آشغال خریداری کند (هدر دادن سرمایه وجودی و الهی). کسی که از ابعاد وجودی خود (جسم و روح) خبر ندارد، فردی که از ابعاد شخصیت خود (جسمی، عقلی، عاطفی، اخلاقی، دینی و اجتماعی و...) بی خبر است، انسانی که از قدرت اراده و اختیار خود غافل است و یا جایگاه و شأن خدایی و کرامت انسانی خود را به فراموشی سپرده است قطعاً به خودشناسی دست نیافته است و بهایی سنگین بخاطر زندگی حیوانی خود خواهد پرداخت.
در ذیل به دلائل وجوب خودشناسی (روایی، عقلی، بدیهی و...) اشاره می کنیم، نکاتی که هر کدام پاسخ می دهد که چرا ما باید خود را بشناسیم.

چرا ما باید خود را بشناسیم؟ 1. لذائذ مادی:(9) توجه ما را به خود جلب می کند، این امر باعث می شود کمتر به خویشتن توجه کنیم و بیشتر به بیرون از خود توجه کنیم. این امر از خود آگاهی ما می کاهد و حال آنکه رشد و تعالی ما در گسترش خود آگاهی است. عاقلانه نیست که انسان به جای توجه به مصالح واقعی و نگرش بایسته به خویشتن و هدف و عوامل تأمین کننده سعادت ابدی در اندیشه لذایذ مادی و اطاعت کورکورانه از غرائز باشد.
2. پرورش تن و روان:(10) انسان دارای دو بعدِ جسمانی و روحانی است و برای رسیدن به کمال نیاز دارد به پرورش هر دو در حد متعادل و شرعی آن بپردازد. عدم توجه به هر کدام باعث انحراف ها و فسادهایی می گردد که سیر انسان به سوی کمال را متوقف و یا کند می کند.
3. حبّ ذات: ما موجودی هستیم که دارای ادراک و شعور و فطرتاً دارای حب ذات می باشیم و از این نظر آثار متعلق به خود را دوست می داریم. کاملاً‌ طبیعی است که به خود بپردازیم و توجه به خویشتن برای ما اصالت داشته باشد و در صدد شناخت کمالات خویش و شناسایی طریق وصول به آن برآییم. پس درک خودشناسی نیازی به دلیل پیچیدة عقلی یا تعبدی ندارد. (عدم توجه به خویشتن انحراف آمیز و ناسازگار با مقتضیات فطرت انسانی است و این بزرگ ترین ناهنجاری و بیماری معنوی است.)
4. خودشناسی مقدمه خودسازی است:(11) تا انسان از شناخت صفات و ملکات (مثبت و یا منفی) خود غافل باشد، نمی تواند به اصلاح خود بپردازد. پس قدم اول در راه سازندگی شخصیت این است که با صفات و استعدادها و علائق و امیال و انواع گرایش های خودآگاه و ناخودآگاه خود آشنا شود.
5. بیمه شدن: اگر خودشناسی کامل صورت بگیرد، انسان به نقص ها و عیب ها و خودخواهی خود اعتراف می کند اما این حالت در او «مقایسه با دیگران و یأس از خودسازی» ایجاد نمی کند و باعث وحشت از شناخت نقائص خود نمی شود چرا که او در کنار این عیوب، استعدادهای مثبت خود، امتیازات و فضایل اخلاقی خود را می شناسد. این شناسایی از یک سو کمک می کند که این استعدادهای مثبت را بارورتر سازد و از سوی دیگر چون از عیوب خود نیز باخبر است، صفات مثبتش باعث غرور و فخرفروشی اش نمی شوند.
6. شناخت امیال باطنی: انسان دارای امیال باطنی غرائز، عواطف، انفعالات و احساسات است، در غرائز با حیوانات مشترک است و در پی برطرف کردن نیازهای حیاتی و فیزیولوژی خود است. در عواطف بحث از روابط انسان است. و در انفعالات سخن از کشش های منفی است. مثلاً هنگام احساس ضرر یا امر ناخوشایند، یا فرار می کند یا طرد می کند. احساسات از سه مورد بالا شدیدتر است و تنها به انسان اختصاص دارد. مثل احساس تعجب، عشق، پرستش. امیال گاهی با هم ترکیب می شوند. {گل سر سفره باشد (احساس) و انسان مشغول تناول غذا باشد (غرائز)} و گاهی امیال با هم تعارض دارند مثل میل به راحت طلبی و میل به پیشرفت. انسانی که از این شناخت برخوردار است و هدف کمال را در مقابل خود در نظر گرفته است مسلم است که استعدادهای مثبت خودش را بسیج می کند تا از عقب ماندن و درجا زدن جلوگیری کند. لذا هرگاه دو میل او با هم تعارض پیدا کردند میلی را انتخاب می کند که لذت آور، پایدار و کمال آور باشد (هر سه با هم). حال اگر به خودشناسی کافی دست پیدا نکرده باشد مثل برخی از غربی ها می گوید در تعارض، میلی را انتخاب می کنیم که از تبلیغ بیشتر یا هیجان زیادتری برخوردار باشد و این یعنی سقوط اخلاقی.
7. راه خداشناسی: قرآن شریف یکی از راه های خودشناسی را سیر در أنفس و آفاق معرفی کرده است. سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ(12) یعنی «بزودی نشانه های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می دهیم تا برای آنان آشکار گردد که او حق است، آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است؟» در آیه دیگر می فرماید: وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ(13) یعنی «و در زمین آیاتی برای پویندگان یقین است و در وجود شما نیز آیاتی است آیا نمی بینید.»
از سوی دیگر خداوند در آیه ای فراموشی خود لازمة فراموش کردن خدا و به منزلة عقوبت این فراموشی معرفی می کند و لا تَکُونُوا کَالَّذیِنَ نَسُوا اللهَ فَأَنْسَاهُم أَنفُسَهُم(14) یعنی «مانند کسانی نباشید که خود را فراموش کردند، پس خدا هم خودشان را از یادشان برد.(15)»

آثار خودشناسی 1. شناخت دیگران راحت تر می شود (میزان الحکمة، معرفة النفس) و از غرور به صفات خوب و یأس از صفات بد جلوگیری می کند (پذیرش خود).
2. نزدیک شدن به راه نجات و رسیدن به فوز اکبر (میزان الحکمة، معرفة النفس).
3. امیدبخش است، انسان پی می برد که شخصیت گشوده قابل تغییر است.(16)
4. مبارزه با نفس (کسی که جاهل است، اهمکال کاری می کند) هر قدر دانش بیشتر شود، اهتمام به خود و اصلاح خویش بیشتر می شود.
5. شناخت خداوند: من عرف نفسه فقد عرف ربَّه (میزان الحکمه، المعرفه)
6. کرامت نفس: کسی که ارزش خود را بشناسد خود را به پستی نمی اندازد و در ردیف حیوانات قرار نمی دهد.
7. خودسازی صحیح شکل می گیرد.
8. زمینه ای برای خودپذیری است (سازگاری شخصی زمینه سازگاری با دیگران نیز می شود)(17)

محورهای خودشناسی:(18) 1. خودکاوی و تأمل در خود.
2. شناخت استعدادها (مثبت و منفی)
3. مغرور نشدن از صفات مثبت و مأیوس نشدن از صفات منفی (اعتدال)
4. شناخت ارزش خود، کرامت، فضیلت انسانی و مقام خلیفة اللهی. 5. شناخت تمایلات و گرایش های خود.

________________________________________
پاورقی:
1. سادات، محمدعلی، اخلاق اسلامی، انتشارات، سمت، 1368، چ 6، ص 243.
2. همان.
3. همان.
4. آموزش و پرورش، جلوه های معلمی استاد مطهری، انتشارات مدرسه، ص 223.
5. همان.
6. مصباح یزدی، محمد تقی، به سوی خودسازی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ج دوم، 1381، ص 20 و 19.
7. مطهری، انسان کامل، انتشارات صدرا، ص 195.
8. به سوی خودسازی، ص 19.
9. همان.
10. همان.
11. شرفی، محمد رضا، جوان و نیروی چهارم زندگی، تهران سروش، 1380، ص 72.
12. فصلت: 53.
13. الذاریات: 21و20.
14. الحشر:19
15. اکبری، محمود، خود و ناخود، قم انتشارات مؤسسه فرهنگی سماء، 1381، ص 37 36، (اقتباس).
16. جوان و نیروی چهارم زندگی، ص 72.
17. همان.
18. خود و ناخود، ص 45-41، (اقتباس).


 
سفارش های قرآن به وحدت مسلمانان
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سفارش های قرآن به وحدت مسلمانان ،واعتصموا بحبل الله جمیعاً ،و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم ،فرقوا دینهم و کانوا شیعاً

پیش از شرح و تفسیر آیات نکته‌ای دربارة « وحدت» بیان می شود.
درقرآن کریم واژة «وحدت‌» بکار نرفته است بلکه از واژه‌های «اعتصام‌» و «امت واحد» استفاده شده است که درهمه آن‌ها مسلمانان را به داشتن وحدت تشویق می‌کند. آن آیات عبارتند از :
واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا و اذکروا نعمة الله علیکم اذ کنتم اعداء فاَلّف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخواناً(1) و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید. و نعمت خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید، پس میان دلهای شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شدید.
و لا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البیّنات(2) و چون کسانی مباشید که پس از آن‌که دلایل آشکار برایشان آمد، پراکنده شدند و با هم اختلاف پیدا کردند.
حتی اذا فشلتم و تنازعتم فی الامر و عصیتم من بعد ما اراکم ما تحبون منکم من یرید الدنیا و منکم من یرید الاخرة(3) تا آن‌که سست شدید و درکار (جنگ و بر سر غنایم) با یکدیگر به نزاع پرداختید. و پس از آن‌که آنچه را دوست داشتید (یعنی غنایم را) به شما نشان داد، نافرمانی نمودید. برخی از شما دنیا را و برخی از شما آخرت را می‌خواهد.
یا ایها الذین آمنوا خذوا حذرکم فانفروا ثبات اونفروا جمیعاً(4) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، (در برابردشمن) آماده باشید (= اسلحة خود را برگیرید) و گروه گروه (به جهاد) بیرون روید یا به طور جمعی روانه شوید.
‌ان الذین فرّقوا دینهم و کانوا شیعاً لست منهم فی شیء(5) کسانی که دین خود را پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند، تو هیچ گونه مسؤول ایشان نیستی.
و لو أراکم کثیراً و لتنازعتم فی الامر(6) و اگر ایشان را (= سپاه دشمن) به تو بسیار نشان می‌داد قطعاً سست می‌شدید و حتماً در کار (جهاد) منازعه می‌کردید.
و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم(7) و با هم نزاع مکنید که سست شوید و مهابت شما از بین برود.
و قاتلوا المشرکین کافّةً کما یقاتلونکم کافةً(8) و همگی با مشرکان بجنگید، چنانکه آنان همگی با شما می‌جنگند.
و انّ هذا امتکم امةً واحدة و انا ربکم فاعبدون(9) این است امت شما که امتی یگانه است، و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستید.
10ـ و انّ امتکم امة واحدة و انا ربکم فاتقون(10) و در حقیقت، این امت شماست که امتی یگانه است، و من پروردگار شمایم. پس از من پروا دارید.
11ـ و لا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعاً(11) و از مشرکان مباشید: از کسانی که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدند.
12ـ انّ الله یحبّ الذین یقاتلون فی سبیله صفّاً کانهم بنیان مرصوص(12) در حقیقت خدا دوست دارد کسانی را که در راه او صف درصف، چنانکه گوئی بنائی ریخته شده از سرب‌اند جهاد می‌کند. ‌آیات فوق طبق ترتیب سور شریفه نقل شده است. از جهتی بطور کلّی آیات را به دو دستة عمده می‌توان تقسیم کرد: یک دسته، آیاتی که تشویق به وحدت می‌کند و دستة دوّم آیاتی که نهی از اختلاف و تفرقه می‌کند. علاوه بر کتب تفسیر که بهترین منبع برای مطالعه آیات می‌باشند، چنانچه در پاورقی به بعضی از آن‌ها اشاره شده.

                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. آل عمران:103. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، نشر دارالکتب الاسلامیه، 1354، ج3، ص28.
2. آل عمران:105. ر.ک: الطباطباییی، محمد حسین، المیزان، مترجم عبدالکریم بروجردی، تهران، انتشارات منباء علمی، 1364ش، ج 3، ص 602 ـ 610 .
3. آل عمران:152.
4. النساء:71 .
5. انعام:159 .
6. انفال:43 .
7. انفال:46 .
8. توبه:36 .
9. انبیاء:92 .
10. مؤمنون:52 .
11. الروم:31 ـ 32 .
12. الصف:4 .


 
سفارش اسلام به وحدت مسلمانان و عوامل اختلاف و تفرقه کشورهایی اسلامی
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سفارش اسلام به وحدت مسلمانان ،عوامل اختلاف و تفرقه کشورهایی اسلامی ،وحدت کلمه چیست

وحدت کلمه چیست و چرا با این که اسلام این مقدار به آن سفارش کرده باز هم کشورهای اسلامی به آن توجهی ندارند، در حالی که دشمنانی اهداف شومی را علیه مسلمانان دنبال می کنند؟

پاسخ:

منظور از وحدت کلمه طبق تعریف امام امت (ره) آن است که همگان تحت یک کلمة توحید جمع شوند، زیرا می فرمایند: «پیغمبر اسلام می خواست در تمام دنیا وحدت کلمه ایجاد کند. می خواست تمام ممالک دنیا را تحت یک کلمة توحید. قرار بدهد.»(1) بنابراین می توان وحدت کلمة بین مسلمین را این گونه تعریف نمود: ایجاد نوعی یگانگی و همگونی بین منافع و اهداف کسانی که دارای خدایی واحد، پیامبری به نام محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و کتابی بنام قرآن کریم هستند و هدف آنها سعادت بشری و رسیدن به قرب الهی است.(2)
اسلام در مورد مسئله وحدت بین مسلمین تأکید فراوان نموده است. به تعبیر امام (ره) «در قرآن کریم با تعبیرهای مختلف روی قضیة وحدت با تعبیرهای مختلف پافشاری و به مردم گوشزد شده است»(3) اما با این همه متأسفانه کشورهای اسلامی توجه چندانی به آن ندارند و همین امر موجب گشته است تا مسلمانان در مقابل تهاجمات سیاسی، نظامی و فرهنگی دشمنان، شکننده و آسیب پذیر باشند. اما باید دید که علت این امر چیست؟ از مهمترین عوامل اختلاف و تفرقه کشورهایی اسلامی می توان به این امر اشاره نمود:

1. دوری از اسلام اصیل و قرآن کریم: یکی از علل از بین رفتن مجد و عظمت مسلمین و به وجود آمدن تفرقه و مشکلات گوناگون میان آنها، دوری از اسلام و فرامین قرآن است به تعبیر امام امت (ره): «نقشة قدرت های بزرگ و وابستگان آنها در کشورهای اسلامی این است که قشرهای مسلم را که خدا بین آنها اخوّت ایجاد کرده است و مؤمنان را به نام اخوت یاد فرموده است، از هم جدا کنند.»(4)

2. ملی گرایی یکی دیگر از عوامل عدم توجه به کشورهای اسلامی، بحث ملی گرایی است که این بحث سرانجام به تفرقه و تشتّت می انجامد. پیامبر بزرگوار اسلام مردم عرب، فارس، روم و... را از ملی گرایی به اسلام گرایی، و از اسلام به ایمان و از ایمان به تقوی و مهاجر فی سبیل الله ارتقاء دادند و در نتیجه همة مسلمانان ملل مختلف را متحد ساختند. در حالیکه امروزه استعمار غرب می کوشد تا مسلمانان را به ملی گرایی سوق دهد و البته در این راه موفقیت هایی را نیز بدست آورده است به همین علت است که ما شاهد وحدت کلمة قوی بین کشورهای اسلامی نیستیم.

3. فرقه گرایی فرقه گرایی نیز نقش مؤثری در ایجاد اختلاف بین مسلمین دارد. اینکه در اسلام فرقه های متعددی وجود دارند یک امر طبیعی است.
این امر در طول تایخ اسلام باعث شده تا راه هر نوع مفاهمه و گفتگو بین گروههای مختلف بسته شود. فِرَق متعدّد اسلامی در حال حاضر هیچ اطلاعات درست و دقیقی از وضعیت و اعتقادات هم ندارند و حتی برای محکوم کردن همدیگر، برخی از نکات را گرفته و جداگانه مورد بحث قرار داده و بر علیه هم بکار می برند و از این طریق سعی در اثبات حقانیت خود دارند.(5) امام خمینی (ره) این مطلب را مورد نکوهش قرار داده و می فرمایند: «... اصلاً طرح این معنی (دسته بندیها) از اول درست نبوده. در یک جامعه ای که همه می خواهند به اسلام خدمت کنند و برای اسلام باشند، این مسائل نباید طرح شود. ما همه برادر هستیم و با هم هستیم، منتهی علمای شما یک دسته فتوی به یک چیز دادند و شما تقلید از علمای خود کردید و شدید (به عنوان مثال) حنفی، یک دسته فتوای شافعی را عمل کردند و یک دسته فتوای حضرت صادق را عمل کردند، اینها شدند شیعه. اینها دلیل اختلاف نیست. ما نباید با هم اختلاف و تضادّ داشته باشیم، ما همه با هم برادریم. برادران شیعه و سنّی باید از هر اختلافی احتراز کنند.»(6)

4. تفرقه انگیزی قدرتهای سلطه گر یکی دیگر از عوامل اختلاف و همین طور جدایی بین کشورهای اسلامی، ایجاد و القای تفرقه از سوی قدرتهای سلطه‌گر است این توطئه بارها از سوی آنان عملی شده است تا جایی که امام خمینی (ره)، مرتباً این موضوع را بیان می نمودند: «برادران اهل سنت در کشورهای اسلامی بدانند که عمّال وابسته به قدرتهای شیطانی بزرگ خیرخواه اسلام و مسلمین نیستند و لازم است مسلمانان از آنان تبرّی کنند و به تبلیغات نفاق افکنانة آنان گوش فرا ندهند.»(7)

5. فراموشی ارزشهای اصیل اسلامی: بسیاری از مسلمانان با ارزشهای اصیل اسلامی فاصله بسیار گرفته اند و حاکمان آنها نیز از آنها در این زمینه پیشی گرفته اند که این خود عامل بسیاری از تفرقه ها و جدایی ها است. وحدت اگر بخواهد براساس ارزشهای اسلامی تحقق یابد رکن مؤثر آن ایمان راسخ به این ارزشها است که متأسفانه امروزه در میان مسلمانان کمرنگ شده است.

6. دنیاگرایی بسیاری از حاکمان کشورهای اسلامی به شدت اسیر تمتعات و تمنیات دنیوی شده اند و آنقدر درگیر دنیای خود شده اند که فرصت اندیشیدن به آرمان های دینی از آنها سلب شده است. همینکه دنیای خود را تأمین کنند برای آنها کمال موفقیت است و توان پرداختن به مقولات ارزشی و آرمانی ندارند.

7. وابستگی به دولت ها و قدرتهای استکباری یکی دیگر از موانع وحدت دنیای اسلام را باید در وابستگی حاکمان آن به ابرقدرتها دانست. هنگامی که دولتها از خود اراده ای نداشته باشند و ریز و کلان تصمیمات حکومتی را از خارج به آنها دیکته کنند، انتظار تصمیمات عاقلانه و حکیمانه از آنان انتظاری بیهوده است.

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. صحیفة نور، ج 1، ص 120.
2. جهان اسلام، مشکلات و راهکارها، پیشین.
3. امام خمینی، صحیفة نور، ج 16، ص 4.
4. امام خمینی، رسالة‌نوین، مسائل سیاسی و حقوقی، ترجمة عبدالکریم بی آزار شیراز، ص 140.
5. جهان اسلام، مشکلات و راهکارها، مجموعه مقالات دوازدهمین کنفرانس وحدت اسلامی، 1379، ص 125.
6. پیشین، ص 87.
7. امام خمینی، صحیفة نور، ج 13، ص 81.

 


 
ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه و نتایج این وحدت و راه کارهای آن چیست؟
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه ،زمینه‌ها و پیشینه وحدت حوزه و دانشگاه: ،دیدگاه ها درباره وحدت حوزه و دانشگاه: ،راه کارهای تعمیق وحدت حوزه و دانشگاه:

پاسخ:


زمینه‌ها و پیشینه وحدت حوزه و دانشگاه:منشأ و مبدأ بحث وحدت حوزه و دانشگاه یا طرح این گفتمان،در نگرش حضرت امام (ره) بود که آنرا، چند سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ، جهت همراهی و همگامی حوزه و دانشگاه برای رسیدن به افقهایی جدید وبرای هدایت و رهبری جامعه طرح نمودند. بر این اساس حضرت امام (ره) خطاب به حوزویان و دانشگاهیان مطالبی را بیان فرمودند. ایشان به حوزویان فرمودند: که باید ارتباط خود را با دانشگاهیان تقویت کنید و نباید نسبت به دانشگاه برخورد انکاری و تدافعی داشته باشید و توصیه دیگر امام (ره) به دانشگاه بود که در مورد دیدگاه اسلام منهای روحانیت بیان شد، که در این مورد گلایه داشتند و از دانشگاهیان خواستند تا با حوزه، تقارب و هم اندیشی داشته و در مسیر همگامی پیش بروند.(1)
از این روی یک اراده بسیار قوی در میان نخبگان حوزوی و دانشگاهی، که به امام و انقلاب وفادار بودند، ‌پدید آمد و این اراده قوی موجب شد که انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی راه خود را به خوبی طی کند.

ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه: ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه را می‌توان از زوایای مختلف مورد توجه قرار داد:

الف) وحدت و انسجام اجتماعی: جامعه‌ برای بقای خود نیازمند وحدت و انسجام اجتماعی است و این وحدت و انسجام اجتماعی از طریق تعامل و همکاری سازنده نهادهای اجتماعی حاصل می‌شود.تحولات تاریخی، اجتماعی و سیاسی عمیقاً متأثر از پیوست و گسست نخبگان اجتماعی (به طور خاص حوزویان و دانشگاهیان) بوده است و وحدت و تعامل با همگرایی و پیوست حوزه و دانشگاه قبل از اینکه یک وظیفه برای نخبگان این دو نهاد علمی و معرفتی باشد، حقی برای کل جامعه است و تأثیر این پیوست و گسست مستقیماً متوجه جامعه خواهد شد.(2)

ب) تأمین نیروی انسانی برای ساختار نظام اسلامی: بی‌شک حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها به عنوان تأمین کننده نیروی انسانی، دو رکن اساسی و تعیین کننده در ساختار نظام هستند، بنابراین حوزه و دانشگاه به عنوان دو ثقل مؤثر در نظام اسلامی می‌بایست دارای وحدت نظری و عملی باشند، حوزه و دانشگاه دو نهاد نیروساز اصیل جامعه هستند که کلیدی‌ترین مناصب حکومتی را به عهده می‌گیرند و این ضرورت دارد. برای اینکه ما ساختار نظام اسلامی را حفظ کنیم و همواره به دنبال وحدت این دو نهاد علمی باشیم.(3)

ج) تحقق اسلامیت دانشگاه ها و عینیت یافتن دانشگاه اسلامی: برای سوق دادن دانشگاه به «محوریت قرار دادن دین» و ارزش‌مدار نمودن آموزش و پژوهش و اهتمام به «جهت‌گیری‌های دینی و ارزش مدارانه» در عرصه‌های علمی این اقتضا را دارد که به وحدت حوزه و دانشگاه به عنوان یک ضرورت و یک موضوع غیرقابل تردید ، نگریسته شود. و این مهم است که می‌تواند ایده و معرفت و روش‌های سکولار را از محیط علم و دانش بزداید.

د) جنبش تولید نرم افزار علمی و دینی: یکی از عوامل اصلی زمینه ساز برای تولید علم و نظریه و تمدن سازی و نهضت نرم‌افزاری، همانا سالم سازی گفتگوها و سپس تضمین بقای این فضای سالم و علمی برای مباحثه و گفتگوست. و حوزه و دانشگاه برای رشد به فضایی دور از افراط و تفریط نیازمند بوده و وحدت و همگرایی این دو نهاد علمی را هر چه بیشتر ضروری می‌نماید.

دیدگاه ها درباره وحدت حوزه و دانشگاه:در این باره چند دیدگاه و نگرش و جود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌نماییم.
1. وحدت حوزه و دانشگاه وحدت مطلق این دو نهاد علمی در تمامی شئون باشد.
2. هر دو نهاد، در کنار هم به بررسی مسایل علمی و اجتماعی پرداخته و به طور مستقل در راه گسترش فرهنگ و تکامل جامعه اسلامی تلاش کنند.
3. برای تقویت بخش‌های کارآمد هر دو نهاد در ساختار، واحد نو تأسیس گردد.
4. منظور از وحدت حوزه و دانشگاه، وحدت این نهاد علمی و معرفتی در عمل اجتماعی و سیاسی است. بنابراین در نگرش وحدت سازمانی و وحدت ارگانی تلقی این بوده که ما می‌توانیم بخش مدیریت حوزه یا دانشگاه را با هم ادغام کنیم و یک تفسیر دیگر اینکه اگر حوزویان و دانشگاهیان بتوانند در عرصه تعامل اجتماعی با هم خوب کار کنند مسأله وحدت حوزه و دانشگاه حاصل و تا حد زیادی حلّ شده است و در نگاه پراگماتیک و عمل‌گرایانه اینکه ما کارکردهای نهایی این دو نهاد را با هم یکی کنیم.(4)

نتایج فرآیند گفتمان وحدت حوزه و دانشگاه: اگر ما منصفانه مسأله وحدت حوزه و دانشگاه را در مقام تحقق، ‌مورد ارزیابی قرار دهیم، شاهد کامیابی‌ها و موفقیت‌های نسبی خواهیم بود که می‌توان به ترتیب ذیل به آن اشاره کرد:
1. کاهش فاصله‌ای که به لحاظ شیوه‌های آموزشی و پژوهشی بین این دو نهاد علمی وجود دارد. 2. تبادل استاد و دانشجو و شکل‌گیری گروه‌های جدید آموزشی و پژوهشی در نهاد حوزه و دانشگاه. 3. شکل گیری و پیدایش رشته‌های جدید علمی، با نگاه تطبیقی و جامع به دیدگاههای مطرح شده. 4. طرح وسیع مباحث علوم انسانی و اجتماعی در حوزه‌های علمیه. 5. گسترش نگاه ارزشی و تطبیقی در قلمرو طرح مباحث علمی در دانشگاهها. 6. تلاش مشترک در راستای تولید اندیشه و کتاب‌های علمی و نشر مجلات. 7. تعامل و همراهی اساتید و نخبگان حوزه و دانشگاه در راه تثبیت انقلاب اسلامی و کسب توفیقات متعدد در عرصه‌های مختلف حکومتی و...
اما برخی از اقداماتی که به طور عینی‌تر انجام گرفته را می‌توان بدین گونه نام برد: «برگزاری همایش ها و میزگردهای علمی و تبادل نظر حوزویان و دانشگاهیان، تصویب قوانین، آیین‌نامه‌ها و بخش نامه‌ها، گنجاندن دروس معارف، اخلاق و متون اسلامی در نظام آموزشی دانشگاه‌ها»،‌ «تأسیس مراکز و مؤسسات آموزشی و پژوهشی نظیر مؤسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه (دفتر همکاری حوزه و دانشگاه)، مؤسسه در راه حق، دانشگاه امام صادق(ع)، دانشگاه باقر العلوم(ع)، مدرسه عالی شهید مطهری و... که در آن آموزش‌هایی به صورت تلفیقی ارائه می‌شود»، «تأسیس و برقراری نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها که در واقع پناهگاهی برای حلّ مسایل و مشکلات اعتقادی و.... دانشگاهیان بوده است.»(5)
روند وحدت حوزه و دانشگاه در دهه اول و دوم انقلاب همراه بود با هدف گذاری برای ارتباط حوزه و دانشگاه، ایجاد تفاهم بیشتر، درک متقابل در جهت رفع سوء تفاهمها، آشنایی با روشهای هم دیگر، آشنایی با علوم و محیط آموزشی یکدیگر و نزدیک شدن صفوف همدیگر در مبارزه با استبداد و استکبار جهانی و این تلاشها در برقراری حاکمیت دینی به ثمر نشست و در دهه دوم با سرمایه گذاری کلان موفقیت‌های نسبی هم داشتیم و گفتمان وحدت حوزه و دانشگاه به عنوان یک گفتمان برتر و نامحسوس در تار و پود نظام و جامعه در این دو دهه ایفای نقش کرد.
بنابراین در این دو دهه نقش‌های اساسی و بنیادینی چون استقرار نظام حکومت، نوشتن قانون اساسی و تشکیل قوای نظام جمهوری اسلامی را داشته است. در مجموع برای ارزیابی مسأله وحدت حوزه و دانشگاه باید ببینیم قبل از انقلاب در چه وضعیتی بوده‌ایم و یا باید دید در سالهای 61 و 62 کجا بوده‌ایم و الان در کجا هستیم، که به برخی از کارها و اقداماتی که صورت گرفته اشاره گردید و حاصل این تلاشها و فعالیتها، نشان از موفقیت نسبی داشته که نمی‌توان آن را انکار کرد.

راه کارهای تعمیق وحدت حوزه و دانشگاه: اول) امروز نسل سوم حوزه و دانشگاه باید گام بعدی را در نهادینه کردن ارزشهای انقلاب و تکمیل این پروژه بردارند و ایده وحدت حوزه و دانشگاه بستگی به نوع برنامه‌ریزی و نحوه اجرای انها دارد. ما امروزه به تلقی جدیدی از وحدت حوزه و دانشگاه نیازمندیم که از یک طرف امکان تحقق خارجی آن وجود داشته باشد و از طرف دیگر بتواند به نیازهای جامعه اسلامی در تمامی ابعاد فرهنگی، ‌اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، دینی و علمی و... پاسخ مناسب دهد.
دوم)سیاستگذاران و برنامه‌ریزان حکومت و فعالان سیاسی، اجتماعی، نخبگان و مسئولان حوزه و دانشگاه، «وحدت و همگرایی حوزه و دانشگاه» را راهبرد و استراتژی بنیادین بشناسند و با این معیار، تصمیم ها و برنامه‌های کشور را تنظیم و تعدیل نمایند و تمام نهادهای جامعه باید توجه داشته باشند که تعامل و ارتباط حوزه و دانشگاه به دور از هرگونه تشریفات کاذب انجام گیرد.(6)
سوم) بدنه اصلی حوزه و دانشگاه درگیر مسایل فرعی و حاشیه‌ای و دعوای جناحی نشود و باید این انرژی را در راهی مصرف کردکه مفید برای جامعه ومردم باشد.
چهارم) حوزه و دانشگاه به گونه‌ای عمل نمایند که در برابر غرب نه به دام سکولاریسم بیفتند و نه در دام تحجر و قشری‌گری، بلکه راه خلاقیت، تولید و نواندیشی را در عین اصولگرایی و اصالت خواهی و حفظ نصوص اسلام و ارزشهای محوری سرلوحه حرکت خود نمایند و در این راه مجاهدت نمایند.
پنجم) هر دو نهاد حوزه و دانشگاه، وجود دیگری را برای اداره جامعه لازم و ضروری دانسته، کارکردهای خود و محدوده وظایف و اختیارات خود را پذیرفته و ظرفیت تحمل خود را بالا ببرند.
ششم) وجود حرکتهای ناسالمی که با رویکرد افراط و تفریط ارزشهای بنیادین جامعه اسلامی را مورد هجمه قرار می‌دهند، را به انزوا برده و فضا را هر چه بیشتر در جهت تعامل وهمگرایی بیشتر فراهم نمایند.
هفتم) مباحث و نقد نظرهای یکدیگر و یا گفتگوهای انتقادی وقاعده مند داشته باشند،تا باب نواندیشی، طرح سؤال و مباحثه، فکر، نظر و کرسی‌های آزاداندیشی با حفظ حدود گسترش یابد.
هشتم) وحدت باید به گونه‌ای فهمیده شود که در عین وحدت تنوع هم وجود داشته باشد، یعنی باید بتوانیم راه تفاهم و حسن ظن را در عین حفظ نظر و بحث و اختلاف نظر مورد توجه و لحاظ قرار دهیم.(7)
در مجموع با توجه به ضرورت‌ها و دیدگاه‌ها و ارزیابی‌هایی که درباره وحدت حوزه و دانشگاه صورت گرفته و برخی پیشنهادات و انتظاراتی که مطرح شد و با عنایت به موفقیت‌های نسبی و کاستی‌ها و موانع موجود حوزه و دانشگاه با تعامل و همگرایی‌هایی که تاکنون داشته، توانسته است گام های بلندی در این خصوص بردارد و امروزه باید به این توافق برسد که چگونه باید افق‌های کلان و عمده جامعه را برای پنجاه یا صد سال آینده تصویر کرد و آن گاه با تصویر چنین افق‌هایی می‌توان مقدار زیادی از اهداف و ضرورت‌هایی که برشمردیم را به مرحله تحقق رسانده و نگرانی‌های دلسوزان انقلاب را به امید مبدل سازد.

                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. نبوی، سید عباس، نشریه پگاه حوزه، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، 31:3:82، ش 96 ـ 97، ص 28.
2. اعرافی، علیرضا، روزنامه رسالت، 30:9:82، ص 11.
3. احمدی، روزنامه رسالت 27:9:82، ص 16.
4. نبوی، سید عباس، ‌همان.
5. اعرافی، علیرضا، همان.
6. اعرافی، علیرضا، همان.
7. بی‌نام، مقاله منتشره در پگاه حوزه، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ص 22 و 23.


 
عوامل موثر در تحکیم خانواده از نظر اسلام چیست؟
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عوامل موثر در تحکیم خانواده از نظر اسلام چیست؟

پاسخ:

مقدمه: خداوند انسان را با انگیزه ها و تمایلات مختلف خلق کرده است که از جمله آن تمایلات می توان به میل قوی هر جنس به جنس مخالف و علاقه بین آن دو اشاره نمود. هر چند تمایلات جنسی، بین حیوان و انسان مشترک می باشد، ولی تمایز انسان از حیوان، به جهت نوع پاسخگویی به این نیاز است. لذا انسان متعالی دارای جلوه های متعالی رفتار جنسی نیز می باشد و قیودی که دین و شریعت برای انسان مشخص کرده برای ایجاد این تعالی است.
مهمترین توصیه دین در برخورد با تمایلات جنسی، ازدواج است که ثمرة این ازدواج تشکیل یک خانواده و در نتیجه رشد و بالندگی جسمی، معنوی و روانی است. و البته باید توجه داشت که هر ازدواجی منجر به رشد و تکامل نمی شود بلکه پیوندی نتیجه اش رشد و بالندگی است که واقعاً از روی منطق و فکر انجام گیرد و طبق معیارهای شرع مقدس و عقلانیت بوجود آمده باشد. کسانی که صرفاً بخاطر آزادی، پول، مقام، احترام پدر و مادریا به خاطر صرفاً ازدواج کردن به همسری شخصی در می آیند احتمال سعادتمند شدن آنان در زندگی زناشویی بسیار کم است. و در مقابل کسانی که همسر خود را به خاطر احساس احترامی که به او دارد، بخاطر اینکه شخص مسئولیت پذیر است، به دلیل مقام ثابت و حُسن اخلاق و تقوایش انتخاب کند. احتمال سعادتمند شدنش بیشتر است.
با توجه به این مقدمه نکاتی را جهت بهبود روابط خانوادگی و زناشویی گوشزد می کنیم.
الف. هر انسانی اخلاق و خصوصیات خاصّ خود را دارد ولی مسائلی هست که در بین تمام انسانها مشترک است و این مشترکات باعث نزدیکی و همدلی افراد مخصوصاً زن و شوهر می شود و لذا در محیط خانواده زن و مرد باید سعی کنند آن نیازهای مشترک تأمین گردد و در این مسأله خانم ها نقش بیشتری می توانند ایفا کنند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند: در ارتباط بین زن و شوهر، مرد سه وظیفه اصلی دارد: مدارا و خوشرفتاری با زن، تا محبت و علاقه زن را جلب نماید و خوش اخلاقی بازن، تا قلب او را خوشحال سازد، و گشاده دستی با زن.
و زن نیز در روابط خود با همسرش بی نیاز از سه ویژگی نیست: خود را از هر پلیدی دور دارد تا آنجایی که شوهرش در هر حالتی خوش یا ناخوش، به وی اطمینان کند و تعهد اخلاقی در مقابل شوهر تا او را محزون نکند و «اظهار عشق و علاقه به همسر»(1) (اظهار یعنی اینکه حتماً در کلام و بیان این مطلب را بگوید).
ب. هیچ زندگی ای وجود ندارد که خالی از مشکلات و نگرانیها باشد، منتها خیلی از افراد بخاطر درایت و هوشمندی که دارند، مشکلات را کم کرده و فضای زندگی را معطر و نورانی می کنند و لذا مناسب است هر انسان خردمندی سعی کند بر مشکلات غلبه کرده و ریشة مشکل را زایل گرداند و سعی کند فضای زندگی خود را باطراوت و شاداب کند و توجّهی به زندگی دیگران نداشته و حسرت آنان را نخورد بلکه خود را خوشبخت ترین تلّقی کرده و خوشی های دیگران را در زندگی خود نیز بوجود آورد و به خودش بگوید، تو باید بهترین باشی و با حوصله، سعة صدر، گذشت،خوش اخلاقی و توکل بر خدا به جنگ نگرانیهای زندگی خانوادگی خود برود.
پیامبر گرامی اسلام فرمودند: حق مرد بر زن این است که زن ملازم خانه باشد و به شوهرش دوستی و محبت کند، و از خشم او دوری کند و آنچه را مورد رضایت اوست انجام دهد و به پیمانها و وعده های وی وفادار باشد..(2)
ج. تفکّر و اندیشه های انسان بر عملکردش اثر ویژه ای دارد و لذا اگر انسان، نگاه خوشبینانه ای نسبت به کسی داشته باشد. در رفتارش تأثیر خاصی می گذارد و لذا متخصصین تربیت و مسائل خانواده نکات زیادی را جهت اصلاح عملکرد همسران و اصلاح اندیشة آنان بیان کرده اند و توجه به این نکات فواید زیادی دارد و ما در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
1. نسبت به همسر خود نگرشی مطلوب و متعالی داشتن و او را امانت الهی دانستن.
2. احترام به همسر و محترمانه با او صحبت کردن و ابراز علاقه به او. (انسان ها شیفته شخصیت خود هستند شما با احترام به شخصیت ایشان خود را به او نزدیک تر می کنید وقتی که احساس شود برای شخصیت او خطری ندارید راحت تر به نقدها و پیشنهادهای محترمانه شما گوش می کند).
3. حقوق متقابل خود، همسر را شناختن و در صدد ایفای آن بر آمدن.
در این زمینه دکتر اسپرجیون، روان شناس معروف انگلیسی، می گوید: بر اساس تجارب و کارهای مشاوره ای که با خانواده های بسیاری داشته ام به این نتیجه رسیدم که چهار عامل باعث ازدواج موفق است.
الف. تأمین نیازهای جنسی یکدیگر، ب. با یکدیگر ارتباط و تعامل توأم با تفاهم داشتن و در موقعیت های گوناگون، از همدیگر ستایش و قدردانی کردن، ج. زمینه های تشویق و تمجید همدیگر را فراهم آوردن د. علاوه بر عشق و محبت نسبت به یکدیگر، به ازدواج نیز عشق ورزیدن.(3)
4. همسر خود را فردی با ارزش و برخوردار از کرامت انسانی دانستن.
5. محبت خود را نسبت به همسرتان به صورت عملی نشان دهید و لذا سعی کنید مثلاً در روز تولد او، یا روز ازدواج یا مناسبت های دیگر، برای او هدیه ای تهیه کنید. (می توانید در کادوی هدیه خود نامه ای به ایشان بنویسید و بخواهید که وقتی تنهاست آنرا بخواند و در آن اشاره کنید که با توجه به اینکه دوستتان دارم و نمی خواهم نسبت به هم احساس دوری و فاصله داشته باشیم این نامه را می نویسم خوبی نامه همراه با هدیه در این است که او احساس حمله به شخصیت و یا نقد شدید را نمی کند، البته اگر با ظرافت و محترمانه صورت بگیرد و وقت تأمل بیشتری به گذشته خود پیدا می کند.
7. باور کنید که همسرتان انسانی است منحصر به فرد و واجد ویژگی های شخصی مثبت و منفی، لذا از مقایسة او با دیگران به شدت اجتناب کنید.
8. سعی کنید حالات و روحیات همسر خود را بشناسید و فهرستی از آرزوها و علائق وی تهیه کنید و از انتظارات او آگاه شوید، سپس به تأمین خواسته ها و علایق منطقی و اصولی وی خود را ملزم سازید.
9. باور کنید که هر کلمه و گفتار شما، در بردارندة بار عاطفی و روانی است که بر وجود شنونده تأثیر مثبت و منفی دارد لذا سعی کنید از زبان گرم، نرم و ملایم استفاده کنید.
پیامبر اکرم ـ صلی الله عَلیهِ وَ اله و سَلَم ـ فرمودند: بهترین زنان، کسانی هستند که با محبّت، سازگار، خوش زبان باشند و بدترین زنان، کسی است که لجباز باشد.(4)
10. سعی کنید خود را برتر و بالاتر از همسرتان احساس نکنید و او را شریک زندگی بدانید و به این نکته توجه کنید که درجات تحصیلی، موقعیت اجتماعی، وضعیت سنی و امکانات مالی شما باید بر میزان فروتنی و خضوعتان بیفزاید.(5)
د. هر انسانی تشنه محبت، زیبائی و خوش بویی است و لذا سعی کنید از آرایش خود برای همسر دریغ ننموده و همیشه معطر و جذاب در مقابل او ظاهر شوید.
پیامبر گرامی اسلام به یکی از زنانش فرمودند: چرا تو ژولیده مو هستی و چرا سرمه نکشیدی و چرا خضاب نمی کنی (موهای خود را رنگ نمی کنی.)(6)
و حضرت علی ـ علیه السلام ـ فرمودند: زن مسلمان باید خودش را برای شوهرش خوشبو سازد.(7)
ح. ارتباط کلامی خود را افزایش دهید که این، خود کلید کشف بسیاری از مشکلات و یافتن راه حل آنها است و زمینه ساز شناخت همسر و تغییر قلب اوست.
و. اگر واقعاً خواستار زندگی مشترک هستید، سعی نمایید به خواسته های درونی او پی ببرید و تفکّرات او را بشناسید تا بتوانید برای تفاهم در زندگی زبان مشترکی داشته باشید زیرا خیلی از افراد نمی توانند توقّعات همدیگر را برآورده کنند یا زبان همدیگر را نمی فهمند.

                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403 هـ ق، ج78، ص237.
2. مستدرک الوسائل، مؤسسه آل البیت، 1367، ج14، ص 238، ح2.
3. نوابی نژاد، شکوه، مشاوره ازدواج و خانواده درمانی. انتشارات انجمن اولیاء و مربیان، 1380، ص 30.
4. طبری، مستدرک الوسایل، مؤسسه آل البیت، 1367، ج14، ص162، ح121.
5. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: صافی، احمد، خانواده متعادل، انتشارات انجمن اولیاء و مربیان، 1374، ص 90 تا 100.
6. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفا، 1403، ج70، ص122.
7. بحارالانوار، همان، ج10، ص 100.


 
وظائف زن و شوهر نسبت به یکدیگر چیست؟
ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وظائف زن و شوهر نسبت به یکدیگر چیست؟ ،وظائف اختصاصی زن ،وظائف اختصاصی شوهر

پاسخ:


الف) وظائف متقابل زن و شوهر1. احترام: احترام زن و شوهر به یکدیگر در سلامت روحی، افزایش محبت و تحکیم خانواده تأثیر بسزائی دارد. دایرة این احترام شامل ارج نهادن به شخصیت یکدیگر، احترام به نظریات، افکار و سلیقة همدیگر شده، و تمام شئون زندگی آنها را تحت تأثیر نیکوی خود قرار خواهد داد.
2. محبت: انسانها نیازهای عاطفی فراوانی دارند که نیاز به محبت، یکی از اساسی ترین آنهاست. هر یک از زن و شوهرهم دوست دارند مورد محبت دیگری قرار گیرند و هم اینکه نسبت به دیگری ابراز علاقه کنند. زندگی بدون محبت جاذبه ندارد و اغلب انسان ها از آن گریزانند. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:«سخن مرد به همسرش که تو را دوست دارم، هرگز از قلبش بیرون نخواهد رفت.»(1)
3. گذشت و بخشش: گذشت و اغماض هر یک از زن و شوهر از لغزشها و کارهای ناپسند دیگری در محیط خانواده از اهمیت فراوانی برخوردار است. و بی توجهی به آن، جوّ صمیمیّت و آسایش حاکم بر خانواده را به محیط اضطراب، بدبینی، عصبانیت و عیب جوئی مستمر هر یک از اعضاء نسبت به دیگری تبدیل خواهد کرد.
ایجاد آرامش روحی، زدودن کینه، فزونی عزت، طول عمر و ... آثاری است که روایات، آنها را بر گذشت و بخشش مترتب دانسته اند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید:«سه چیز از بزرگواری های دنیا و آخرت است: از کسی که به تو ظلم کرده در گذری، و یا به کسی که از تو بریده، بپیوندی، و نسبت به کسی که با تو جاهلانه رفتار کرده خویشتن دار باشی.»
4. مسئولیت پذیری: از جمله عوامل مؤثر در تأمین سعادت خانواده، حس مسئولیت پذیری متقابل همسران است. هر یک از زن و مرد باید بدانند که با قبول زندگی مشترک، مسؤلیتهایی بر عهدة آنان قرار می گیرد که پیش از تشکیل خانواده از آن آسوده بودند. این مسؤلیتها با توجه به اختیارات، تواناییها و شرائط خاص هر یک از زن و شوهر بر عهدة آنان قرار می گیرد، مسؤلیتهایی از قبیل تأمین هزینة زندگی، مدیریت خانواده، همسرداری، تربیت اولاد و ... وجود این حس باعث استحکام پیوند خانوادگی و آسایش روحی است.
5. اخلاق: اخلاق، صفتی مهم و برجسته در زندگی انسان است. نیکو خوئی با مردم بویژه با همسر و فرزندان، تأثیر عمیقی در شخصیت انسان می گذارد و جامعه و محیط خانواده را آکنده از صفا و صمیمیت می کند و عدم وجود آن زندگی را تیره و تار کرده و موجب عوارض منفی در قالب تندخوئی، گرفتگی چهره، بی حوصله گی، اخم و بهانه گیری و ... نمایان می شود. وآثاری از قبیل ترس و اضطراب و ضایع شدن شخصیت انسانی و ... را به ارمغان می آورد. خوش زبانی، احترام به اشخاص، فروتنی، سعة صدر، سلام کردن، دلجویی و مهربانی از جمله مصادیق خوش اخلاقی به شمار می رود.
6. حسن ظن: اعتماد طرفینی، سرمایه بزرگی برای زندگی مشترک است. در مقابل، بدگمانی آثار منفی زیادی در زندگی بر جا می گذارد. شخص بدگمان دارای روحیة منفی بافی و بیمارگونه است. او از سلامت روحی و تعادل روانی برخوردار نبوده، به رفتار و گفتار دیگران با دیدة بدبینی می نگرد. انسانی که بر اثر روحیه بدبینی، به همسر خود اعتماد و اطمینان ندارد، از آرامش و صفای زندگی خانوادگی محروم خواهد بود. چنین فردی در روابط اجتماعی نیز موفق نخواهد شد چرا که در نتیجة بدگمانی به دیگران، دوستان خود را از دست داده، تنها خواهد ماند. علی ـ علیه السّلام ـمی فرماید:«بدگمانی بر هر کس چیره شود، بین او و هیچ دوستی، صلح و آرامش باقی نخواهد گذاشت.»
7. رفق و مدارا: یکی دیگر از وظائف متقابل همسران نسبت به یکدیگر رفق و مدارا است. بدین معنا که در مقابل عیب ها و کاستیهای همسر و رفتار ناخوشایند او برخورد تند و خشن نداشته باشیم و با صمیمیت و دوستی با یکدیگر رفتار کنیم. زیرا طبیعی است که هر یک از زن و مرد در رفتار و گفتار خود کاستیهایی دارند که از نظر دیگری ناخوشایند تلقی می شود.
البته معنای مدارا با همسر این نیست که نسبت به عیبها و رفتار ناپسند او بی اعتنا باشیم، بلکه بدین معناست که در مورد اصلاح همسر ملاحظة ظرفیت او را کرده، بیش از توانش از او انتظار نداشته باشیم. و به طور کلی در مورد ویژگیهای نامطلوب او رفتاری بزرگوارانه پیشه کنیم.
8. عفت و پاکدامنی: این صفت را هر چند به طور غالب در جامعة امروزی ما از زنان انتظار دارند، اما روایات نگاهی وسیع تر داشته و آنرا وظیفة متقابل زن و شوهر، و برترین عبادت دانسته است. عفت به تعبیر علی ـ علیه السّلام ـ پایداری در برابر شهوات است.(2) و این از زن و مرد مورد انتظار است. در روایات به هر یک از زن و مرد سفارش شده است که با آراستن خود برای دیگری، به همدیگر در حفظ پاکدامنی یاری رسانید. پاکدامنی آثاری مانند مصونیت همسر از ناپاکان، تحکیم پیوند خانوادگی، جلب اعتماد همسر و ... را به ارمغان می آورد.
9. درک همدیگر: ریشة بسیاری از اختلافات خانوادگی در عدم درک متقابل همسران از یکدیگر نهفته شده است. درک موقعیت و مشکلات همسر موجب می شود که انسان به نیکیهای همسر توجه بیشتری کرده، قدر دان زحمات او باشد. برعکس کسی که همسر خود را درک نمی کند، تمام تلاشهای او را نادیده می گیرد و عیبها و کاستیهای همسر در نظرش بسیار جلوه می کند و نه تنها قدردان و مشوق همسرش نیست، بلکه با زخم زبانهای خود، نشاط زندگی را از او سلب می کند. رها شدن از خودبینی و شناخت روحیات و مشکلات همسر اولین قدمهای درک همسر است.

وظائف اختصاصی شوهر1. سرپرستی و مدیریت: مرد به حکم عقل و شرع سمت سرپرستی خانواده را به عهده دارد زیرا او در بعد جسمی و عقلی بر زن برتری داشته و برای ادارة خانواده توانائی بیشتری دارد. زن مانند گل تحمّل آفتاب سوزان و باد و طوفان را ندارد. زن نیز توان تحمل مسئولیتهای سنگین و طاقت فرسای زندگی را ندارد. علی ـ علیه السّلام ـ به امام مجتبی چنین اندرز می دهد:«به زن بیش از امور شخصی اش کار مسپار که زن ـ چون ـ دستة گل است نه قهرمان.»(3)
مسئولیتهای مرد، تنها در رسیدگی به بعد مادی خانواده محدود نمی شود بلکه هدایت افراد خانواده، نظارت همیشگی در تربیت آنها، امر به معروف و جلوگیری از انحرافات اخلاقی آنها و … از وظائف خطیر مرد است. البته باید توجه داشت که موفقیت مرد در مدیریت خانواده تنها با حکومت بر دل افراد خانواده میسر است.
2. تأمین هزینة زندگی: از آنجا که ادارة امور اصلی خانه بر عهدة زن است طبیعی است که مرد باید عهده دار تأمینهزینه های زندگی باشد. و بدین خاطر نباید هیچ منتی بر خانوادة خود بگذارد چرا که این وظیفه ای است که به واسطة سرپرستی خانواده بر عهدة او قرار گرفته است.
3. توسعه بر خانواده: افراد خانواده برای تأمین زندگی همراه با رفاه نسبی، به سخاوت مرد نیاز دارند، چنانچه از این ناحیه در تنگنا قرار بگیرند لطمه های روحی و جسمی فراوانی به آنان وارد خواهد شد. توسعه بر خانواده به معنای اسراف و تبذیر در امور زندگی نیست، بلکه به معنای بخل نورزیدن و سعی در ایجاد رفاه مناسب برای خانواده، متناسب با امکانات اقتصادی مرد است. امام رضا ـ علیه السلام ـ می فرماید: شایسته است که مرد بر خانوادة خودش توسعه دهد تا آرزوی مرگ او را نکنند.(4)
4. پرهیز از استبداد رأی: مرد اگر چه رئیس و سرپرست خانواده است اما نباید به امر و نهی بپردازد بلکه باید به نظرات همسر و فرزندان خود توجه نماید. خودخواهی و سختگیری بیجا، منجر به ایجاد روش استبدادی در خانواده می شود و به روابط سالم خانوادگی و نیز تربیت صحیح کودکان لطمه می زند. این نکته به اندازه های اهمیت دارد که یکی از علائم ایمان شمرده شده است. رسول خد ا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:«مؤمن به میل خانواده اش غذا می خورد ولی منافق، خانواده اش به میل او غذا می خورند.»(5)

وظائف اختصاصی زن:1. حفظ اسرار شوهر: هرگز نباید اسرار شوهر را برملا کرد. چون با این کار اعتماد شوهر از بین می رود. علت اینکه بعضی از مردها دربارة کارشان به زن خود مشورت نمی کنند یکی همین است که به راز داری او اعتماد ندارند ومی ترسند آنچه گفته اند فردا نُقل! مجلس دوستان خانم شود.
2. عدم مداخلة بیجا در کار شوهر: انسان به طور ذاتی خواستار آزادی و استقلال عمل است و این روحیه در مردها قوت بیشتری دارد. خانم ها گمان نکنند دخالتهای خیرخواهانة آنها همیشه به نفع شوهر تمام می شود، گاهی همین موضوع، بحرانی جدی در زندگی زناشویی ایجاد می کند. بنابراین سعی کنید هرگز به استقلال مرد ضربه نزنید.
3. خانه داری: خانه داری و تدبیر امور منزل گرچه از نظر حقوقی به عهدة زن نیست اما از نظر اخلاقی این وظیفه به عهدة او گذاشته شده است. خانه داری مهمترین شغل است، متأسفانه خانم هایی که فقط به کارخانه داری اشتغال دارند ارزشهای واقعی خود و کارشان را نمی دانند. یک زن خانه دار واقعی، مدیر با لیاقتی است که همة کارهای یک مجموعة مهم را شخصاً انجام می دهد و خود مجری طرح هایی است که پی ریزی می کند. بسیاری از مردان که شهرت و مقام و اهمیت بین المللی دارند، فقط در اثر حسن تدبیر، و اخلاق و لیاقت«یک زن خانه دار» به اوج ترقی و پیشرفت رسیده اند.
4. پاسداری از حریم و ارزشهای خانواده: بزرگترین مسؤلیت زن در مورد همسرش این است که به عنوان ناموس مرد و نمایندة او در خانه، با رفتار و گفتارش، از حریم و ارزشهای خانواده پاسداری کند. چنین زنی هم از مال شوهر محافظت می کند و با اسراف کاری و تجمل گرایی ثروت همسرش را ضایع نمی سازد و هم از آبروی خانوادگی و شخصیت همسر در مقابل خطرات دفاع می کند و هم با حفظ حجاب، خود را از نامحرم می پوشاند و ... .
تمکین و تأمین نیاز جنسی شوهر، قدرشناسی، تشویق و تعریف از شوهر، عدم شرطی کردن محبت ورزیدن و ... از دیگر نکاتی است که رعایت آنها باعث لطافت و شادابی زندگی می شود.

                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، مؤسسة آل البیت، ج20، ص23.
2. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، ج 1، ص 256.
3. نهج البلاغه، نامة 31.
4. حر عاملی، وسائل الشیعه، مؤسسة آل البیت، ج21، ص541.
5. همان، ص 542.


 
مراحل و شیوه صحیح خواستگاری و ازدواج چیست؟
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مراحل و شیوه صحیح خواستگاری و ازدواج چیست؟ ،ازدواج و انتخاب همسر ،ازدواج باچشم و گوش ،پسر و دختر با هم

پاسخ:

در جواب سؤال بجا و منطقی شما مناسب می‌دانیم نکاتی را به عنوان مقدمه بیان کنیم.
الف) احکام و قوانین مترقی اسلام طوری تنظیم شده است که اگر به آنها عمل شود، سعادت دنیوی و اخروی را در پی داشته و انسان را به عالی‌ترین کمالات نائل می‌گرداند. و دین مبین اسلام برای تمام نیازهای انسان، دستور و قانون دارد و حتی برای جزئی‌ترین مسائل اجتماعی احکام خاصی وضع فرموده است.
ب) ازدواج و انتخاب همسر از مسائل اساسی زندگی محسوب می‌شود و شرع مقدس جایگاه ویژه‌ای به آن قائل شده و دستورات روشنگری در رابطه با آن رایه نموده است.
ج) یکی از مراحل حساس و سرنوشت‌ساز زندگی مرحلة خواستگاری و گزینش همسر است که برای گزینش همسر چند راه پیشنهاد شده است.
1 . مشورت: تکیه به رأی خود و مشورت نکردن خصوصاً در انتخاب همسر، برای نوجوانان خطرناک است و ممکن است پشیمانیهای غیر قابل جبران به بار آورد.
2 . تحقیق: انسان می‌تواند با استفاده از واسطه دربارة دختر دلخواه خود تحقیق و بررسی کند.
3 . گفتگوی مستقیم: برای آشنایی بیشتر و این که ازدواج باچشم و گوش بسته و اغفال‌گرانه انجام نشود، پس از آنکه همه مقدمات ازدواج آماده شد، پسر و دختر می‌توانند تحت نظارت والدین طبق موازین دینی، یکدیگر را ببینند و با هم صحبت کنند و با گفتگوی مستقیم، بدون احساسات سطحی، خواست و شرایط خود را مطرح نمایند و تفاهم و توافق برقرار گردد.
د) بعد از انجام تحقیق و مشورت و غیره، پسر می‌تواند از دختر و خانوادة‌ او خواستگاری کند و اگر توافق حاصل شد آن دختر را به عقد شرعی در می‌آورد و بعد از عقد می‌توانند مدتی به عنوان نامزد شرعی بمانند و بعداً عروسی عرفی انجام شود. و این کار مورد تأیید شرع و عرف و اخلاق است و اما نامزدی بدون عقد شرعی که متأسفانه در بعضی مناطق مرسوم است شرعاً حرام است و مخالف دستورات دینی می‌باشد و پسر نمی‌تواند به قصد اینکه آن دختر در آینده همسر او می‌شود با او ارتباط داشته یا نگاه کند یا کارهای دیگر.
هـ) نامزدی شرعی فواید زیادی دارد که به چند نمونه اشاره می‌شود:
1 . افزایش شناخت نسبت به همدیگر و تفاهم بیشتر.
2 . افزایش محبت.
3 . پایه‌ریزی استقلال زندگی آینده.
4 . شرکت در محفلهای معنوی.
5 . فراگیری فنون ادارة زندگی و همسرداری و مطالعة کتابهایی در این باره.
6 . تکمیل تحصیلات و آرامش روحی.
خلاصه اینکه آنچه در اسلام مورد تأیید و قبول است نامزدی شرعی یعنی اجرای عقد نکاح آن هم با اشراف والدین، و نامزدی عرفی و آنچه در بعضی مناطق معمول است و با یک حلقه نامزدی شروع شده و عقدی خوانده نمی‌شود، مورد تأیید اسلام نیست و پسر و دختر با هم محرم نیستند و اگر با هم شوخی کنند یا به همدیگر نگاه کنند حرام است.

                                                               نرم افزار پاسخ

 


 
کمک گرفتن از استخاره تا چه حدّی درست است؟
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کمک گرفتن از استخاره تا چه حدّی درست است؟ ،شرایط و مواقع استخاره: ،وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللَّه إِنَّ اللَّهَ ،معنای استخاره

پاسخ:


معنای استخارهاستخاره به معنای درخواست و طلب خیر است و این درخواست وقتی از خداوند متعال طلب شود، خود نوعی دعا و توجه به ذات اقدس است. در کتب حدیثی شیعه و سنی به حد تواتر از معصومین ـ علیهم السّلام ـ روایت شده که استخاره نوعی دعا در موقع تردید در امری که دارای وجوه متعدد است و یا تردید در انجام دادن و انجام ندادن امری وارد می باشد که در این حال انسان طلب خیر و صلاح از خدا می کند. و در واقع انسان از خداوند می‌خواهد که آنچه به خیر و صلاح او است در دل او اندازد و تصمیمش را بدان استوار دارد و آن را برایش میسّر و ممکن سازد.(1)

شرایط و مواقع استخاره:در تفکرات اسلامی، عقل به عنوان نعمت بزرگی که خداوند متعال به بشر ارزانی داشته، مطرح است. و انسان با چراغ عقل می‌تواند خیلی از راه‌های تاریک زندگی را به سهولت طی کند. هر کس که چراغ عقل را در خود فروزان نگه داشت دنیا و آخرت او روشن و پرفروغ است. در قرآن کریم سفارش زیادی به باروری عقل شده است، به طوری که بدترین موجودات، آنهایی معرفی شده‌اند که اندیشه‌گر نیستند: إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ(2) بدترین جنبندگان کسانی هستند که تعقّل و اندیشه نمی‌کنند.
اساساً یکی از علل مهم بعثت پیامبران نیز همین بوده است که عقل‌های آدمیان را شکوفا سازند و دفینه‌های آن را استخراج کنند. چنان که امام علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «و یثیرُوا لهُم دَفائنَ العُقول».(3) پیامبران آمدند تا گنج‌های پنهانی عقلها را آشکار سازند. خلاصه این که تار و پود فرهنگ و باورهای دینی ما با تعقّل و اندیشه ورزی در هم تنیده شده است، به طوری که هیچ روزنه‌ای را برای ورود عوامل اندیشه‌سوز، باقی نگذاشته است.
باز در اعتقادات اسلامی به عواملی که در تصمیم سازی خردمندانه دخیلند و عقل را در حقیقت‌یابی و شفاف اندیشی، مدد می‌رسانند تأکید فراوان شده است که مهم‌ترین آنها «مشورت» است. مشورت که همان «اندیشة جمعی» است بسیاری از گره‌های کور را که عقل فردی، قادر به گشودن آنها نیست به راحتی می‌گشاید و بر نقاط تاریک، نور می‌تاباند. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «لا ظهیرَ کَالمُشاورة».(4) هیچ پشتیبان و عامل دلگرمی مانند مشاوره نیست.
مشورت ادراک و هوشیاری دهد
عقلها مر عقل را یاری دهد(5)
امّا بسیار اتفاق می‌افتد که پس از تفکر و مشورت، باز هم تردید باقی می‌ماند و توان تصمیم قاطع را در خود نمی‌بینیم، در این هنگام، و در این حالت شکّ و دودلی، عقل و شرع توصیه می‌کنند که به مشورتی دیگر دست بزنیم. ولی این بار با عقل بی‌نهایت و آگاه مطلق و خداوندگار هستی. همو که بر نیک و بد بندگان، آگاه است و خیر همگان را می‌خواهد و ما با این کار طلب خیر و صلاح از خدا می‌کنیم و دست نیاز به درگاه او برده و دعا می‌کنیم و طالب صلاح و سعادت و خیر خود هستیم و خداوند هم به مقتضای حکمت و عظمت و بزرگی خود، دست ما را می‌گیرد.(6)
و لذا در استخاره به چند مطلب باید توجه داشت. اول این که ما کار را واگذار به خدا کرده‌ایم و صلاح و خیرکارها را از او طلب می‌کنیم:‌ وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ(7) تفویض می‌کنم کارم را به خداوند تعالی همانا او بندگان خود را می‌بیند.
نکته دوم این که، استخاره کننده نباید نفع ظاهری و آشکار موضوع را در نظر گرفته باشد، بلکه به نفس استخاره و نتایج پنهان آن توجه کند، یعنی در واقع طلب خیر از خدای متعال نموده است نه محاسن ظاهری آن امر، بنابراین چه بسا ممکن است پاسخ استخاره در امری بد باشد، ولی نفع ظاهری داشته و استخاره کننده غافل از عاقبت و پایان کار باشد، لذا او نفع ظاهری را دیده و شاید در بدی پاسخ استخاره تردید نماید، در حالی که در حقیقت خیر او در آن بوده است.(8)
قرآن کریم می‌فرماید: «چه بسا از کاری کراهت دارید که خیر و خوبی شما در آن است و چه بسا چیزی را دوست دارید که شرّ و بدی شما در آن است به درستی که خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید.(9)
بزرگان دین و علمای شیعه دربارة استخاره مباحث متعدد و گسترده‌ای داشته‌اند و اصل استخاره را همه قبول دارند و می‌فرمایند: استخاره همان طلب خیر و سعادت از خدا کردن است.
مرحوم آیت الله دستغیب می‌فرماید: استخاره یعنی طلب خیر از خدا کردن. یعنی پروردگارا من حیرانم و نمی‌دانم این کار، مورد رضایت توست یا نه، تو خود رضای خویش را برایم پیش آور. و صلاح و مصلحت مرا جاری ساز و مرا از تردید رهایم کن.(10)
خلاصه این که استخاره در جائی است که انسان از طریق تعقل و مشورت به جائی نرسد و برای طلب خیر و رفع تردید با خداوند مشورت کرده و خیر و صلاح خود را از او جویا می‌شود و این کار بسیار ممدوح و جزء سیرة بزرگان دین بوده است.
البته برای اگاهی از چگونگی استخاره وارد شده در شرع به کتابهای نگاشته شده دراین موضوع ، ازجمله مفاتیح الجنان مراجعه کنید.

                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. حسینی دشتی . سید مصطفی . معارف و معاریف . ج 2 . ص 133 . چاپ دانش . 1376 .
2. انفال:22 .
3. نهج البلاغه . خطبه اول . ترجمه شهیدی . سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی . 1368 .
4. همان . کلمات قصار . ش 54 .
5. مثنوی . ‌دفتر اول .
6. طریقه‌دار . ابوالفضل . استخاره و تفأل . ص 14 ـ 15 . مرکز انتشارات مرکز تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم . 1377 .
7. غافر:44 .
8. مجلسی . محمد باقر . مفاتح الغیب . ص 31 ـ 33 . انتشارات فوژان . 1374 .
9. بقره:216 .
10. به نقل از طریقه‌دار . ابوالفضل . استخاره و تفأل . ص 93 . مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم . 1377 .


 
بهترین سنّ ازدواج طبق تحقیقات برای دختر و پسر
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بهترین سنّ ازدواج طبق تحقیقات برای دختر و پسر ،روابط زناشویی ،رابطة نزدیکی ،اندامهای جنسی دختر و پسر

پاسخ:

زمان مناسب برای ازدواج در افراد مختلف متفاوت است و نمی توان سن خاصی را مشخص کرد. سن مناسب ازدواج را رشد در ابعاد مختلف که اشاره می شود و شرائط تعیین می کنند. شرائط هر شخص بستگی به موقعیت او دارد اما جنبه های مختلف رشد از این قرارند.

1. رشد جسمانی: دختر و پس باید از لحاظ جسمی به بلوغ برسند. یعنی دختر و پسر توانایی جنسی داشته باشند. تحقیقات نشان می دهد دختران در سن 13 تا 14 سالگی اکثراً بلوغ جنسی پیدا می کنند و تمام دختران تا سنّ 17 سالگی بالغ می شوند. و در پسران نیز از سنّ 14 الی 17 سالگی تماماً بلوغ جنسی پیدا می کنند. اولین شرط برای ازدواج همین بلوغ جنسی است که عموماً در دختران در 15 سالگی و در پسران در 16 سالگی حاصل می شود. منظور از بلوغ جنسی این است که اندامهای جنسی دختر و پسر آمادگی مسائل زناشویی داشته باشند.(1)
به عبارت دیگر بلوغ جنسی عبارتست از خواسته های فیزیولوژیکی و غریزی یک فرد که ازدواج جوابی است به این خواسته ها.(2)

2. رشد عقلی: به یقین زمانی که فردی رشد فکری لازم جهت انتخاب همسر را نیافته است، نمی تواند اقدام به ازدواج نماید و چه بسا قدرت تشخیص مصلحت یا مفسده در ازدواج با فرد مورد نظر را ندارد،(3) رشد فکری پس از بلوغ جسمانی رو به تکامل می رود. پس از بحران های بلوغ، فرد استعدادها، توانائیها و امکانات محیطی خود را بهتر می شناسد و نسبت به شخصیّت خود بیشتر آگاهی می یابد. در نتیجه تصمیماتش بیشتر از عقل نشأت می گیرد تا احساسات.(4)

3. رشد عاطفی: رشد عاطفی و احساسی از شرایط لازم برای ازدواج است و دارای محاسن و مزایای زیادی است. از جمله اینکه قدرت محرکة انسان است، عامل اتصال و پیوستگی و تلطیف انسانها و جوامع است، از مهمترین عوامل موفقیّت در زندگی زناشویی است. فرد برخوردار از رشد عاطفی، مهار احساسات منفی و مثبت خود را در دست دارد. او در ابراز خشم و ترس، گریه و شادی، محبّت و غیره در محدوده مورد قبول جامعه عمل می کند، نه همانند یک کودک. رشد عاطفی نیز مانند رشد عقلی به سنّ تقویمی نیست، بلکه به میزان یادگیری، تجارب فرد و از همه مهمتر تعامل عاطفی کودک با والدین و دیگر بزرگسالان آموخته می شود.(5)

4. رشد اجتماعی: رشد اجتماعی رابطة نزدیکی با رشد عقلی و رشد عاطفی دارد. انسان دارای چهار دنیای اجتماعی است: خانواده، مدرسه، شغل و دوستان که فرد را باید از نظر اجتماعی در آنها مورد ارزیابی و بررسی قرار داد. فردی که از رشد اجتماعی برخوردار است روابط اجتماعی (از جمله رابطه بین زن و شوهر) را بهتر درک می کند، به دیگران احترام می گذارد، حقوق دیگران را محترم می شمارد، نقش، وظایف و مسئولیتهای مربوط به خویش را به نحو أحسن انجام می دهد.(6)

5. رشد اخلاقی: روابط زناشویی همانند هر ارتباط اجتماعی دیگر بین انسانها با در نظر گرفتن ارزشهای اخلاقی و معنوی زن و مرد است که منجر به سعادت و معنویت زندگی آنان می گردد. بسیاری از امور و مسائل زندگی زناشویی در چهارچوب اخلاق و فضایل اخلاقی قابل حلّ است و هر اندازه زن و شوهر متخلّق به اخلاق و رفتار پسندیده مانند صداقت و گذشت، درستی و فداکاری و... باشند زندگی شان از سلامت و آرامش بیشتری برخوردار خواهد بود.(7)
اگر دختر و پسر این شرایط را دارا بودند می توانند ازدواج نمایند. البته باید دانست مناطق، محیطها، جامعه ها، نسلها، نژادها، قبلیله ها، خانواده ها و افراد (تفاوتهای فردی)، یکسان نیستند، بلکه تفاوتهایی با هم دارند، مثلاً در سرزمینهای «گرمسیر» بلوغ جنسی زودتر فرا می رسد تا مناطق «سردسیر». کمیّت و کیفیّت خوراک و غذا نیز در این موضوع تأثیر دارد. آنهایی که غذای بیشتر و قوی تر می خورند، بلوغ جنسی شان سریعتر است. آنچه که آمار و تحقیقات نشان می دهد، حاکی از آن است که بهترین سن ازدواج برای پسران 19 سال و برای دختران 16 سال می باشد. البته این سن متوسط است ممکن است پسر یا دختری زودتر از این نیاز به همسر داشته باشد، که باید اقدام شود.(8) در مسأله ازدواج نباید بیشتر به مسائل اقتصادی توجه کرد و ازدواج را به تأخیر انداخت که اگر به تأخیر بیفتد باید شاهد فساد و فحشاء در جامعه بود. جوان اگر هنگام ازدواج نتواند ازدواج نماید تحت فشارهای جنسی و روانی از راههای غیرصحیح خود را ارضاء خواهد کرد. تحقیقات نشان می دهد که اگر جوانان خوب آموزش ببینند هم زندگی لذّت بخشی بعد از ازدواج خواهند داشت و هم فرزندانِ کسانی که در سنین گفته شده ازدواج کنند سالم تر و باهوش تر خواهند بود و در آینده با فاصلة سنی کم ارتباط بهتری با فرزندان خود خواهند داشت.(9)

                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. رجبیان، زهره و...، سن ازدواج دختران، ناشر سفیر صبح، چاپ اول، 1380، ص 165.
2. پاک نژاد، سیدرضا، ازدواج مکتب انسان سازی، انتشارات اخلاق، چاپ سوم، 1379، ص103.
3. سن ازدواج دختران، همان، ص 166.
4. استادان طرح جامع آموزش خانواده، جوان و تشکیل خانواده، چاپ سوم، 1376، ص 134.
5. همان، ص 135.
6. همان، ص 136.
7. همان، ص 137.
8. مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، انتشارات پاساریان، چاپ بیست و دوم، 1383، ص28.
9. سن ازدواج دختران، همان، ص 156.


 
راههای شناخت همسر آینده و خانواده اش قبل از ازدواج
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راههای شناخت همسر آینده و خانواده اش قبل از ازدواج ،راههای شناخت فرد مقابل و خانواده اش

در انتخاب همسر راههای شناخت فرد مقابل و خانواده اش کدامند توضیح دهید؟

پاسخ:

شناخت همسر قبل از ازدواج یکی از مهمترین مسائل ازدواج است. بسیاری از ازدواجهایی که به طلاق ختم می شود و بسیاری از زندگیهایی که با جدایی روحی سپری می شوند در اثر بد بودن زن و شوهر و یا یکی از آنها نیست. بسیاری از همسران افراد خوبی هستند و می توانند به تنهایی خوشبخت باشند اما در کنار هم چه بسا نتوانند. این امر باید قبل از ازدواج تشخیص داده شود.
برای شناخت فرد مورد نظر در انتخاب همسر می توان بر اساس فرایند ازدواج مراحل را ذکر کرد که در ادامه می آید. واضح است که برخی از مراحل مثل تحقیق دربارة خانواده شخص مورد نظر برای بعضی به علت آشنایی دیرینة قبلی لازم نمی باشد.

مرحلة اوّل: پیدا کردن معیار و هدفیافتن معیارهای همسر شایسته و هدف از تشکیل زندگی برای گزینش همسر، همانند داشتن چراغ روشن برای وسیلة نقلیه در جادّة تاریک است که عموماً اولیاء و جوانان نسبت به آن بی توجّه اند، زیرا چه بسیار خانواده هایی تشکیل می شوند که طرفین یا هدف مشخصی از ازدواج ندارند و یا در اثر نداشتن معیار روشن، به صورت تصادفی در زیر یک سقف قرار می گیرند در نتیجه زندگی آنها از استحکام لازم برخوردار نیست و با کوچکترین لغزشی سقوط می کند. برای آگاهی از معیارهای انتخاب همسر کتاب جوانان و انتخاب همسر که در پایان معرفی شده است مناسب می باشد.

مرحلة دوم: تحقیق:بعد از آنکه با معیارهای مشخص سراغ کسی رفتیم نوبت تحقیق و پرس و جو در تمام جوانب طرف مقابل فرا می رسد. چون روحیّات، برخوردها و نسب و گذشته فرد مقابل تأثیر مستقیمی در زندگی آینده ما خواهد داشت. و مسأله یک عمر زندگی است نباید با امر مهم تحقیق، صوری و ظاهری برخورد شود. البته همانگونه که نباید بدون دلیل و شناخت کافی، کسی را به عنوان همسر پذیرفت، نباید هم بدون دلیل و شناخت کافی، او را ردّ کرد، ممکن است این فردی را که ردّ می کنیم، فرد صالح و مناسبی باشد و با از دست دادن او، دیگر فردی به خوبی او نصیبمان نشود.(1)
راههای تحقیق عبارتند از 1. بررسی احوال و صفات خویشان نزدیک شخص که در فامیل عمومیّت دارد. 2. تحقیق از روحیات فرد بوسیلة خویشان فرد. 3. تحقیق از دوستان نزدیک او. 4. از طریق مدیران و معلمان او 5. از طریق دشمنان شخص و افرادی که رابطة خوبی با او ندارند.
البته تحقیق وسیله ای برای پیش آگاهی می باشد. و تا گفته های این افراد از راههای دیگر ثابت نشود. نباید مورد توجّه و عمل قرار گیرد. و همچنین بهتر است از افراد زیادی تحقیق شود تا نتیجه به واقعیت نزدیک تر شود.(2)

مرحله سوم: برداشت ها و بازخوردهای اولیه در جلسات خواستگاریمعمولاً در مراحل اول خواستگاری خانواده پسر به منزل خانواده دختر می روند. در برخی موارد هم قبل از تمام شدن کار، خانواده ها برای گفتگوی دختر و پسر جلسات متعددی دارند. این رفت و آمدها موقعیتهای مناسبی هستند برای برداشتهای ظریف از ویژگی های شخصیتی, فرهنگی و اجتماعی طرفین و خانواده های آنها.

مرحلة چهارم: گفتگوی مستقیم:آخرین مرحلة شناخت قبل از ازدواج و مهمترین و مؤثرترین مرحلة‌ شناخت همین دیدار و گفتگوی مستقیم دختر و پسر می باشد. تعداد جلسات گفتگو هر چه بیشتر باشد شناخت بیشتر حاصل می شود. دستور کار جلسه گفتگو به این ترتیب می باشد: 1. بیان خطّ مشی کلّی زندگی آینده. 2. گفتگو دربارة اهداف آینده. 3. بیان صادقانة‌صفات و اخلاق و خصوصیات خود. 4. بیان خواسته ها و انتظارات طرفین از همدیگر 5. بیان نظرات خود دربارة چگونگی برخورد و رفتار و رابطة با خانواده و بستگان و خویشان یکدیگر. 6. طرح نظرات خود دربارة شیوة ‌تربیتی فرزندان. 7. بیان عیب و نواقص و بیماریهای خود. 8. دیدن زیبائیهای ظاهری همدیگر بدون سوء نیّت.(3)

                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. امینی، ابراهیم، انتخاب همسر، انتشارات امیر کبیر، چاپ هشتم، 1383، ص 97.
2. مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، انتشارات پارسایان، چاپ بیست و دوم، 1383، ص186.
3. رفیعی، مهدی، طلوع آشنایی، قم، بوستان کتاب، چاپ دوم، 1380، ص 62.


 
خواستگاری از طرف خانواده زنان و دختران.............................
ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خواستگاری از طرف خانواده زنان و دختران ،چرا در جامعه اسلامی خواستگاری از طرف خانواده زنان

چرا در جامعه اسلامی خواستگاری از طرف خانواده زنان و دختران مردود است ؟

پاسخ:

در ابتدا لازم به ذکر است که در صیغه عقد ، درخواست ازدواج از جانب زن و پذیرش آن از طرف مرد است و از نظر حکم اسلامی خواستگاری زن حرام نمی‌باشد ، و این (خواستگاری مرد) از سنّت و عرف جامعه است . هرچند سنّتی خوب و پسندیده است و با تحلیل و بررسی آن به درستی و هماهنگی آن با روحیّات دخترو پسر پی‌می‌بریم .
از دوران گذشته و در بسیاری از اقوام و ملل مختلف خواستگاری مردان مرسوم بوده که از بزرگترین عوامل حفظ حیثیّت و احترام زن بوده است ، پس این رسم منحصر به جامعه اسلامی و یا ایران نمی‌باشد .
استاد شهید مطهّری در این باره سخن جامع و کاملی دارند :
طبیعت ، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفریده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن ، طبیعت زن را گُل و مرد را بلبل ، زن را شمع و مرد را پروانه قرارداده است.(1)
این یکی از تدابیر حکیمانه و شاهکارهای خلقت است که در غزیزه مرد نیاز و طلب و در غریزه زن ناز و جلوه قرار داده است . ضعف جسمانی زن را در مقابل نیرومندی جسمانی مرد با این وسیله جبران کرده است.
خلاف حیثیّت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود ، برای مرد قابل تحمّل است که از زنی خواستگاری کند و جواب رّد بشنود و آن‌گاه از زن دیگری خواستگاری کند و جواب رّد بشنود تا بالآخره زنی رضایت خود را به همسری با او اعلام کند .
اما برای زن که می‌خواهد محبوب و معشوق و مورد پرستش باشد و در قلب مرد نفوذ کند تا بر دل او حکومت نماید، قابل تحمّل و موافق غریزه نیست که مردی را به همسری خود دعوت کند واحیاناً جواب رّد بشنود و سراغ مرد دیگری برود .
به عقیده ویلیام جیمز فیلسوف معروف امریکایی : حیا و خودداری ظریفانه زن غریزه نیست بلکه دختران حوّا ، در طول تاریخ دریافتند که عزّت و احترامشان به این است که دنبال مردان نروند و خود را مبتذل نکنند و از دسترس مرد، خود را دورنگه دارند ، زنان این درس‌ها را در طول تاریخ دریافتند و به دختران خود یاد دادند.
مرد، خریدار وصال زن است و با خضوع و خشوع، خود را نیازمند به عشق به زن نشان می‌دهد و او با بی‌نیازی تمام در مقام معشوقیت، سنگ محک مدعیّان عشق شده و بهترین را انتخاب می‌کند .
در طول تاریخ، زن مظهر عشق و جمال ـ با کمال خردورزی و هنر توانست مرد را در هر مقامی و هر وضعی که بوده است به آستان خود بکشاند و خود را مظهر مطلوبیت و پاسخگویی قرار داده است.
این بهترین ضامن حیثیت و احترام زن و جبران کننده ضعف جسمانی اودر مقابل نیروی جسمانی مرد است و هم بهترین عامل حفظ تعادل و توازن زندگی مشترک آنهاست .(2)
استاد فرزانه آیت الله جوادی آملی در کتاب ارزشمند زن در آینه جلال و جمال روایتی پیرامون خلقت آدم و حوّا نقل می‌کند. حضرت آدم آگاهی از خلقت حوّا از پروردگارش پرسید: این کیست که قرب و نگاه او مایه انس من شده است؟ خداوند فرمود: این حوّا است. آیا دوست داری که با تو بوده و مایه انس تو شود؟ آدم گفت: (آری). آنگاه خداوند فرمود: از من ازدواج با او را بخواه، چون صلاحیّت همسری تو راجهت علاقه جنسی نیز دارد... پس آدم عرض کرد: من پیشنهاد ازدواج با وی را عرضه می‌دارم.
بعد از ازدواج، آدم به حوّا گفت: به طرف من بیا و به من روکن. و حوّا به او گفت: تو به سوی من روکن . خداوند امر کرد که آدم برخیزد و به طرف حوّا برود.
این همان راز خواستگاری مرد از زن است وگرنه زن به خواستگاری مرد بر می‌خواست.
پس در نتیجه :
1ـ الزام شرعی در خواستگاری مرد نبوده و خواستگاری زن حرام نمی‌باشد.
2ـ رسم خواستگاری مرد منحصر به ایران و جوامع اسلامی و زمان حاضر نبوده بلکه از دیر باز در اقوام و ملل مختلف مرسوم بوده است .
3ـ خواستگاری مرد مطابق با راز خلقت انسان و هماهنگ با روحیات ونقش زن و مرد در زندگی است .
4 ـ شکست و ناکامی در خواستگاری ، برای مرد قابل تحمّل است اما در زن اثر روحی ـ روانی نامطلوب می‌نهد.
5 ـ خواستگاری مرد ضامن حفظ تعادل نظام اجتماعی است و ایجاد توازن میان قدرت جسمانی مرد و ضعف جسمانی زن است.
6 ـ در مجموع خواستگاری مرد نوعی احترام به شخصیّت زن است.

                                                                                 نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، قم، انتشارات صدرا، ابتدای کتاب .
2. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام ، قم، انتشارات صدرا، 1378، ص 39 و 40 . صدوق، من لا یحضره الفقه، انتشارات الاعلمی المطبوعات، ج 3، ص 247، کناب النکاح.


 
آیا دختران از نظر شرعی و عرفی می توانند از پسران خواستگاری کنند؟
ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خواستگاری دختران از پسران

پاسخ:


بخش نخست1. خواستگاری توسط مرد یا خویشان و دوستان نزدیک مرد انجام می‌گیرد. اگر چه در برخی فرهنگها یا ملتها خواستگاری دختر از پسر معمول و رایج می باشد اما توجه داشته باشید که آن چه که مطابق طبع فطری بشر است خواستگاری مرد از زن می‌باشد و عکس آن بر خلاف این طبیعت است. زیرا مرد به عنوان جنس مذکر همیشه خواهان است و زن خواسته، از مرد طلب و عشق مطلوب است راز زن حیا، عفت، ناز و کرشمه(1) به قول ویل دورانت «زن فقط زنده است که معشوق باشد و توجه کردن به او مایة حیات او است؟»(2)
در داستان آدم و حوا ـ علیهما السّلام ـ نیز خواستگاری از طرف جنس مذکر یعنی حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ انجام شد(3) به همین دلیل بسیاری از دخترها دوست دارند، پسرها به خواستگاری آنان بیایند تا به زندگی مشترک و همسری با هم رضایت دهند.
2. اما در عین حال تلاش غیر مستقیم در امر خواستگاری (از مرد) مطلوب و پسندیده است به این معنا که اگر واقعاً به جوانی پاک، متدین، اهل زندگی و برخوردار از ویژگی‌های مطلوب برخورد نمودید و در یک کلام او را شایسته همسری خود تشخیص دادید، می‌توانید ازدوستان خود، افراد فامیل (که مورد اطمینان باشند) و معلمی خیرخواه به عنوان پیک و رابط استفاده نمایید تا با طرح مساله به صورت غیر مستقیم به شخصیت شما آسیبی نرسد.(4)
1. اقدام به خواستگاری از طرف خانواده دختر هیچ منع شرعی ندارد و این مسأله یعنی طرح پیشنهاد ازدواج از طرف زن به مرد در تاریخ اسلام بی‌سابقه نیست همان گونه که حضرت خدیجه (س) وقتی به خصوصیات ایمانی و اخلاقی رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ واقف شدند، به آن بزرگوار پیشنهاد ازدواج دادند. البته شایسته است این موضوع را در چارچوب فرهنگ، رسم و رسوم جامعه ببینید.

بخش دوّماقدام به خواستگاری از سوی دختر هیچ منع شرعی ندارد. البته به شرطی که با اذن پدر باشد و رضایت او جلب شده باشد، امّا چنین فردی باید به تبعات منفی این اقدام نیز توجه داشته باشد.
الف) درست است که اقدام به خواستگاری از آشنایی‌های پیشین حکایت می‌کند امّا هر آشنایی منجر به دل بستگی و محبت به یکدیگر نمی‌شود و ممکن است به پیوندی خجسته و میمون و تشکیل خانواده‌ای موفق نیانجامد... به دیگر سخن
دختر جوان تشنة محبت، عشق و در جستجوی تأمین نیازهای عاطفی خویش است و گاه نمی‌تواند تشخیص دهد که همة جوانان در اظهار علاقه و ابراز محبت صادق نیستند.(5)
ب) امکان پاسخ منفی از سوی پسر یا خانواده و وابستگان او نباید مورد غفلت و بی‌توجهی واقع شود. بنابراین باید همانند پسری که اقدام به خواستگاری می‌کند و جواب رد می‌شنود، او نیز خود را برای شنیدن پاسخ منفی آماده نماید. چه بسا اتفاق می‌افتد که علی‌رغم تمایل دختر و پسر به زندگی مشترک، وابستگان دو طرف از این وصلت و پیوند جلوگیری می‌کنند. از این رو احتمال این که دختر از نظر روانی، روحی و عاطفی آسیب‌پذیر شود، وجود دارد.
ج) بر فرض که این خواستگاری به سرانجام برسد و به ازدواج ختم شود، دختر جوان باید خود را برای سرکوفتها و منت‌گذاری‌های احتمالی، برچسب‌ها وانگ‌ها از سوی پسر و خانواده او و حتی از سوی خانواده خود مهیا نماید، چرا که ممکن است با بروز هر مشکلی در خانواده سیل تحقیر‌ها و تهمت‌ها متوجه او شود.
از نظر عرفی، اقدام به این کار به صورت مستقیم چندان مطلوب و پسندیده نیست و بهتر آن است که بستگان دختر در صورت وجود شرایط لازم، به صورت غیر مستقیم در این امر خدا پسندانه اقدام نمایند.

                                                          نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. امینی، ابراهیم، انتخاب همسر، تهران، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1380، ص 169.
2. مقیمی حاجی، ابوالقاسم، جوانان و روابط، انتشارات مرکز مطالعات حوزه، چاپ اوّل، 1380، ص 6 (به نقل از لذات فلسفه، ص 122).
3. صدوق، علل الشرایع، دارالکتب الاسلامیه، ج1، ص18.
4. ر.ک: افروز، غلام علی، مبانی روان شناختی ازدواج، تهران، انتشارات دانشگاه تهران،1380، ص 98.
5. امینی، ابراهیم، پیشین، ص 183.


 
ویژگی های یک همسر خوب(زن و مرد) .......
ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ویژگی های یک همسر خوب(زن و مرد) ،صفات مشترک همسران خوب ،اوصاف زنان شایسته ،اوصاف مردان شایسته

هسمر خوب یکی از بزرگترین نعمتهای الهی می باشد و این نعمت بزرگ عامل سعادت خانواده ها، مایه پیشرفت در امور مختلف، آرامش دلها، و تربیت صحیح فرزندان می گردد. لذا در هنگام ازدواج باید به ملاک ها دقت گردد، به خداوند متعال متوسل شد و از وی استمداد نمود تا همسری مناسب نصیب انسان نماید. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرمایند: «هرگاه کسی از شما قصد ازدواج کرد، سزاوار است دو رکعت نماز بخواند و خدا را بخواند که همسری عفیف و امین، با دیانت و متواضع و حافظ ناموس و اسرار ... نصیب وی بنماید(1)».

صفات مشترک همسران خوب1. ایمان و دینداری: امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرمایند: «شخصی به محضر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ شرفیاب گردیده و در مورد ازدواج خود با آن سرور مشورت کرده حضرت فرمود: با شخصی که اهل دیانت و تقوا باشد ازدواج کنید.»(2)و در حدیثی دیگر امام حسن علیه السلام ـ به مردی که با ایشان درباره ازدواج دختر خود مشورت کرد ـ فرمود : او را به مردی با تقوا شوهر ده . زیرا اگر دختر تو را دوست داشته باشد گرامی اش می دارد و اگر دوستش نداشته باشد به وی ستم نمی کند(3) .
2. اخلاق نیک: حسین بن بشار باسطی می گوید: به امام رضا ـ علیه السّلام ـ نامه ای نوشتم که: یکی از خویشان از دخترم خواستگاری کرده ولی بد اخلاق است اکنون چه کنم؟ حضرت فرمود:اگر بد اخلاق است دختر به او نده.(4)
3. اصالت و شرافت خانوادگی: منظور از شرافت خانوادگی، شهرت، ثروت و موقعیت اجتماعی نیست زیرا بعضی از خانواده ها ذاتاً شریف، بزرگوار،آبرومند و متدین هستند گرچه فقیر باشند و بعضی خانواده ها پست، فرومایه، و بی دین هستند گرچه ثروتمند و دارای مقام باشند. پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرمایند: «دردامن و خانواده شایسته، ازدواج کنید زیرا عِرق (نطفه و ژن ها) تأثیر می گذارد.»(5)
4. عقل و هوش: اداره و تداوم زندگی و پیمودن راه راست و حل مشکلات زندگی کار ساده ای نیست: زن و شوهر برای تحقق آنها و همچنین تربیت فرزندانی شایسته، باید به نیروی عقل و فهم مجهز باشند. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «با انسان احمق و نفهم ازدواج نکنید زیرا معاشرت با او بلائی عظیم است و فرزندانش نیز ضایع خواهند شد.»(6)
5. کفو همدیگر بودن: کفو هم دیگر بودن یعنی تناسب، همتایی، هماهنگی و هم شأنی در زمینه های مختلف مالی، مذهبی، اخلاقی، خانوادگی، دانش و سواد، قیافه و سنخیت جسمی و روحی.
نکته مهم: همتایی صددرصد امکان ندارد. باید کوشش شود هرچه ممکن است این فاصلة طبیعی بین افراد کمتر باشد.
6. علم و دانش: علم و دانش برای انسان یک کمال واقعی است و در سعادت انسان، پویای خانواده و تربیت بهتر فرزندان تأثیر بسیاری دارد. با فرد باسواد زندگی لذت بخش تر است البته کفویت در این مسأله هم باید رعایت شود.
7. سلامت جسم و روح از آلودگی اعتیاد و بیماری: بعضی از بیماریها، نقصها و معلولیتهای جسمی و روحی،عمیق و غیرقابل درمان هستند که در طول عمر همراه انسان است و مانع از انجام وظایف همسری شده و به زندگی لطمه می زنند لذا باید از ازدواج با افراد با این گونه بیماریها خودداری کرد اسلام نیز از ازدواج با بیمارانی که دارای امراض جزام، جنون، وبرص باشند نهی فرموده است. و همچنین اسلام از ازدواج با افرادی که گرفتار آلودگیهای روحی و اخلاقی، فاسق و شرابخوار هستند نهی فرموده است.
8. زیبایی: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: «در انتخاب همسر، همانگونه که درباره زیبایی صورت همسر تحقیق می کنید، درباره موی او نیز سؤال و تحقیق کنید. زیرا مو، یکی از زیبایی هاست (و در زیبایی انسان نقش دارد).(7)
9. عفت و نجابت: زندگی زناشویی بر پایه انحصار و اعتماد برپا می شود زن و شوهر قصد دارند تمام وجود یکدیگر را تصاحب نمایند و دیگری در این کانون انحصاری راه نداشته باشد.
10. تأمین نیاز جنسی: آمادگی روحی و جسمی در موضوع مباشرت و آمیزش جنسی بسیار حساس و مورد سفارش پیشوایان دینی می باشد از این جهت بر هر زن و مردی لازم است حقوق همدیگر و نیازهای جنسی خود را کاملاً مراعات نموده و یکدگیر را کاملاً اشباع نمایند.

اوصاف زنان شایسته1. اگر شوهر در زندگی یادآور خدا شد او را همراهی و اگر خدا را فراموش کرد، یادآور او شود و به او تذکر دهد.
2. در حفظ دین و تقوا و انجام وظایف الهی و اجتماعی، شوهرش را یاری کند.
3.کم خرج باشد و مهرش سنگین نباشد.
4. خوش زبان و مهربان باشد و مانند مادری مهربان از او پرستاری و محافظت کند.
5. ولود باشد. نازا و عقیم نباشد.
6. خانه را محل استراحت شوهر قرار دهد و هنگام بروز مشکلات و ناراحتیها دلداریش دهد.
7. از زحمات شوهر و چیزهایی که به منزل می آورد تشکر و قدردانی نماید.
8. هیچگاه از شوهر چیزی را مطالبه نکند که قدرت تهیه آن را ندارد.
9. هنگام خروج شوهر از منزل، خودش و اموال شوهرش را حفظ کند و هنگام ورود او، با خوشحالی به استقبال او برود.
10. در منزل و برای شوهرش آرایش کند و بهترین لباسها را بپوشد و برایش دلبری کند.
11. هنگام خروج از منزل سنگین و با وقار و بدون آرایش خارج شود و با مردان بیگانه گرم نگیرد و شوخی نکند.
12. در حضور شوهر از مردهای دیگر تعریف و تمجید نکند.
13. اگر مرتکب اشتباهی شد فوراً از شوهر عذر خواهی کند.
14. اسباب خوشنودی شوهر را فراهم کند و موجب خشم و عصبانیت شوهر نشود و اگر عصبانی شد رضایت او را جلب کند.
15. اگر شوهر فرمان داد، اطاعت کند و اگر قسم خورد، باور کند و تکلیف خود را انجام دهد.
16، اهل قناعت باشد تا در زندگی شوهر خود را به زحمت نیندازد.
17. چنانچه از شوهر کار ناروایی سرزد، عفو و اغماض نماید.
18. خانه را لطیف، پاکیزه و زیبا و مرتب نگه دارد و در زندگی اقتصاد و میانه روی را رعایت کند و از اسراف و تبذیر و ولخرجی اجتناب کند. و در غذا پختن خوش سلیقه و کاردان باشد. به سلیقه شوهرش توجه کند.
19. در تغذیه، بهداشت و سلامت جسم و روح بچه ها کوشا باشد و در معالجه، درمان و پرستاری از آنها جدیت نماید.
20. امانتدار، راز نگه دار و راستگو باشد(8).

اوصاف مردان شایسته1. دیندار باشد.
2. خوش اخلاق باشد.
3. عاقل، با تدبیر، زرنگ و فعال است و خوب زن داری و بچه داری می کند.
4. برای تأمین رفاه و آرایش خانواده اش کوشش می کند و دارای صفات عالی بخشش و سخاوت است.
5. نظیف، پاکیزه و خوش لباس است.
6. در زندگی میانه رو مقتصد است و پولهایش را بیهوده خرج نمی کند.
7. به همسرش احترام می گذارد و از زحمات او قدردانی می کند.
8. همسرش را بسیار دوست دارد و به او اظهار دوستی و محبت می کند.
9. لغزشهای همسرش را می بخشد.
10. به زنان بیگانه نگاه نمی کند و از آنها تعریف و تمجید نمی کند.
11. در کارهای منزل به همسرش کمک می کند.
12. عصبانی نمی شود و اگر شد خشم خود را فرو می برد و به همسرش آزار نمی رساند و ناسزا نمی گوید(9).

                                                                   نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. نجفی، محمد حسین، جواهر الکلام، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ج29، ص39.
2. کلینی، فروع کافی، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، انتشارات اسلامیه 1391ق، ج5، ص332.
3. میزان الحکمه، حیدث 8036.
4. حر عاملی، وسائل الشیعه، تصحیح ربانی شیرازی، تهران، انتشارات اسلامیه، 1384، ج14، ص54.
5. مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ سوم، ص115.
6. حر عاملی، وسائل الشیعه، تصحیح ربانی شیرازی، تهران، انتشارات اسلامیه، 1384، ج14، ص56.
7. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تهران، انتشارات اسلامیه، ج103، ص237.
8. ر.ک: امینی، آئین همسر داری، انتشارات اسلامی.
9. همان.


 
اختلافات اسلام و مسیحیت و یهودیت
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اختلافات اسلام و مسیحیت و یهودیت ،امّا خدای مسیحی:


ریشه و مبنای هر سه آیین ذکر شده در سؤال، یکی بوده است و از مبدأ واحدی سرچشمه گرفته است و اختلاف و دوگانگی نمی‌تواند در آن راه داشته باشد، امّا به علت دور شدن از سیر عقل فطری و راه مستقیمی که پیامبران الهی نشان داده‌اند، امروزه شاهد اختلافاتی هستیم که گاه این آیین‌ها را چنان از هم دور می‌کند که پذیرش ریشه مشترک در این ادیان در تصور نمی‌گنجد. در نوشتار ذیل کوشش شده که به بیان اختلافات موجود میان اسلام با یهودیت و مسیحیت از دیدگاه اسلام شیعی اثنی عشری پرداخته شود.
تمام یا حداقل اکثریت قریب به اتفاق فِرَق اسلامی مبنای اسلام را سه اصل توحید، نبوت و معاد می‌دانند.

توحید: در آیین اسلام خدا یکی است، بی‌نیاز است زاده نمی‌شود و نمی‌زاید، همتا ندارد، شنوا و بینا و داناست، زنده است و توانا، خالق تمام خلایق، پاک از تمام معایب، از تمام صفات برتر و خارج از هر حد ازلی و ابدی است، تمام خوبی‌ها از اوست و هر چه بدی است از ساحتش به دور می باشد.
امّا خدای یهود: تورات مملوء است از صفاتی که برازنده‌ی خدا نیست، اگر چه فلاسفه و متکلمین یهودی چون موسی بن میمون کوشیده‌اند آنها را استعاره، کنایه از مفاهیم دیگری اعلام نمایند که ما هم در مواردی با امثال وی موافقیم و استدلالات وی را مردود نمی‌شماریم، امّا با تمام تلاش‌ها به مواردی برخورد می‌کنیم که دیگر جای توجیه و کنایه و استعاره نیست. مثلاً یهوه (خدا) به صورت مردی با یعقوب کشتی می‌گیرد و چون یعقوب بر او پیروز می‌گردد لگدی بر عضله ران خدا می‌زند و خدا لنگ می‌شود.(1) ابن میمون که تشبیهات تورات را استعاره می‌داند لنگ شدن خدا را استعاره از چه چیز می پندارد؟؟!!
خدای تورات گاهی از اعمال خود مثل خلق انسان(2) و گزینش شأول برای پادشاهی اسرائیل پشیمان می‌شود(3) که این حاکی از بی‌تدبیری یا سوء تدبیر خدای توراتی است و هیچ استعاره‌ای برنمی‌دارد. خدای تورات حتی فریب‌کاری هم می‌کند و به دروغ به آدم و حوا می‌گوید خوردن از درخت ممنوعه موجب مرگ شماست، حال آنکه موجب بیداری و باز شدن چشم‌های آنان بر روی حقایق می‌شود و البته این راز را شیطان برملا می‌کند و دروغ گویی خدا افشاء می‌شود.(4)
از این دست مطالب در تورات بسیار است که هیچ گونه توجیه و تفسیر و تأویل نمی تواند، نادرستی آنها را از بین ببرد.

امّا خدای مسیحی: مسیحیان به خدای پدر، پسر و روح القدس اعتقاد دارند، حکم سنتی ایمان به خدای سه گانه در شورای نیقیه در سال 325 م پذیرفته و در سال 381 در شورای قسطنطنیه تأئید و شرح و بسط داده شد، این اعتقاد نامه‌ ساختاری سه بخشی دارد «ما به یک خدای پدر توانا، که آسمان و زمین را آفرید ... و به یک خدای پسر عیسی مسیح تنها فرزند خدا مولود پدر قبل از همه چیز ... و به روح القدس خداوند و حیات بخش اعتقاد داریم.» و تا به امروز توسط میلیون‌ها مسیحی در سراسر جهان به هنگام مراسم عشای ربانی به کار رفته است.(5)
گر چه تلاش‌های زیادی به کار رفته تا تثلیث را نوعی توحید معرفی کند، امّا همواره این تلاش‌ها به علت وجود متون مقدس مسیحی که خدای سه گانه را تبلیغ می‌کند ناکام بوده، تا جایی که یکی از علمای مسیحی، به نام یوحنای دمشقی در مقام دفاع از تثلیث مسیحی بر استدلالات مسلمین برای تبیین توحید، حمله کرده و بدون آنکه منطق صحیحی را ارائه دهد، چنین نوشته است که:
«قرآن از کلمه و نیز از روح القدس سخن به میان آورده است، متفکران مسلمان با گفتن اینکه کلمه و روح القدس خارج از خدا هستند، در حقیقت تلاشی که برای اجتناب از شریک تراشیدن برای خدا دارند، خدا را پاره پاره کرده‌اند، اعتقاد به شریک داشتن بهتر است از آنکه خدا را پاره پاره کرده و درباره‌ی او به گونه‌ای سخن بگوییم که گویی او یک سنگ، چوب یا یکی از اشیاء بی‌جان است، از این رو شما مسلمین ما را به ناحق مشرک می‌دانید، ولی ما شما را پاره پاره کنندگان خدا می‌دانیم ... (6)

نبوت: در دین اسلام خصوصاً مذهب تشیع برخی از اصول و معیارهای نبوت از قرار زیر می باشد:
1. همه‌ی پیامبران معصومند، یعنی در تمام عمر از خطا و اشتباه به تأیید الهی مصون و محفوظند، تا واسطه‌ای مطمئن میان خدا و خلق باشند.
2. بنده خدایند و فرمانبردار.
3. معجزه داشته‌اند و باذن الله علم غیب داشته‌اند.
4. برای اصلاح تمام شؤون دین و دنیا آمده‌اند و ...
در یهودیت نبوت مقامی عظیم است و تلاش بسیاری لازم است که یک فرد بتواند به آن نائل شود. در تلمود آمده است: زیرکی و چابکی برای انسان، پاکی می‌آورد و پاکی باعث طهارت است و طهارت به پاکیزگی می‌رسد و پرهیزگاری قدوسیت می‌بخشد و قدوسیت آدم را متواضع می‌کند و تواضع و فروتنی ترس از خطاکاری در انسان ایجاد می‌کند و ترس از خطاکاری سبب پارسایی و دینداری گردیده و پارسایی و دینداری شخص را دارای روح القدس می‌کند.(7)
ولی اینها کیفیت‌های اخلاقی است که فرد را مستعد مقام نبوت می‌کند که علاوه بر اینها شرایط دیگری نیز ذکر شده است: 1. دلیری، 2. ثروتمندی، 3. دانایی، 4. فروتنی، که در جای دیگری به جای صفت روحی فروتنی، صفت جسمانی بلند قامت بودن(8) آمده است.
و پیامبر نباید تکبر کند چرا که نبوت از وی دور می‌شود و اگر عصبانی و خشمگین شود، نبوت او را ترک می‌کند.(9) در آیین یهود پیامبران بنی اسرائیل بر پیامبران سایر اقوام برتری دارند و تورات در مورد این مسئله چنین توضیح می‌دهد: خداوند، آنها چون همسر عقدی خود می‌نگرد و به پیامبران بت‌پرستان چون زن صیغه‌ای نگاه می‌کند.(10)
و نیز در این کتاب آمده است که: اسحق دارای دو فرزند توأمان بود: 1. عیسو 2. یعقوب. ابتدا عیسو و پس از دقایقی یعقوب به دنیا آمد. عیسو به مقام نخست زادگی مفتخر شد.(11) امّا یعقوب با حیله عنوان نخست زادگی را از عیسو خریداری کرد.(12)
پس از چندی با حیله‌ای دیگر، به جای عیسو از پدر برکت یافت، و به علت کشتی گرفتن با خدا و غلبه بر او، نامش به اسرائیل(13) تغییر یافت. از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود، بلکه اسرائیل، زیرا که با خدا و با انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی.(14) یهودیت نبوت حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ و حضرت خاتم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را قبول ندارند.
نبوت در نگاه مسیحی: نگاه مسیحی همان نگاه یهودی است با این تفاوت که پیامبر آیین خود را پسر خدا و یکی از اقانیم ثلاثه (یعنی جزئی از خدای سه گانه واحد مسیحی که در بحث توحید گذشت) می‌داند. و پیامبر خاتم را قبول ندارد و منتظر ظهور دوباره حضرت عیسی(ع) می باشد.
معاد: در تورات به عنوان مهم‌ترین متن دینی یهود جملات صریحی در مورد معاد نیامده و صریح‌ترین جمله‌ای که در عهد عتیق در مورد معاد وارد شده این است:«میراننده و زنده کننده به قبر و بیرون آورنده خداوند است.»
در معاد یهودی تنها چند نفر بسیار استثنایی نظیر الیاس نبی ـ علیه السّلام ـ پس از پایان حیات دنیوی خویش در آسمان یا عرش الهی جای گرفتند
و در آئین مسحیت هر یک از پیروان با ایمان حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ به خاطر استحقاق و پاداش حاصل از کفاره خون عیسی ـ علیه السّلام ـ در آسمان‌ها در کنار وی سلطنت خواهند کرد.(15)
آنگونه که در دین اسلام نسبت به میعاد اهتمام شده و مسائل آن به صورت شفاف و مفصل بیان گردیده در دین مسیحیت و یهودیت رایج در عصر حاضر هیچ اشاره ای نشده است و مسئله معاد در این دو دین خیلی گمرنگ می باشد.
البته جدای از اصول سه گانه که در این نوشتار ذکر شد در مسائل دیگری از جمله فروعات (احکام) میان اسلام و یهودیت و مسیحیت اختلافات بسیاری موجود است که به گوشه‌ای از آن اشاره می‌نماییم:
مرحوم حاج بابا قزوینی یزدی از علمای بزرگ یهود که به آیین اسلام مشرف شده در کتاب خود می‌نویسد: آنچه بالفعل مستمسک علماء یهود است در اثبات عبادات خود ... هیچ یک داخل تورات نیست و همه از کتاب مشنا است که حدود دو هزار سال بعد از عهد موسی مکتوب شده است و این اعمال در زمان آبادی بیت المقدس نبوده و بعد از خرابی بیت المقدس بنا شده است.
به هر صورت عبادات و احکام موجود میان یهودیان بسیار است، امّا چهار مسئله در میان آنها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است:
1. نماز یومیه که در سه وقت قبل از طلوع، زوال ظهر، هنگام غروب، اداء می‌شود.
2. هر گاه عیبی در ریه‌ی حیوان ذبح شده یافت شود آن حیوان حرام است و نباید خورده شود.
3. حیوان باید توسط یک فرد عالم به جمیع مسائل دینیه یهود ذبح شود و در غیر این صورت حرام است.
4. گوشت حیوانات را با لبنیات نمی‌خورند حتی در یک سفره جمع نمی‌کنند و تا از خوردن یکی چند ساعت نگذرد آن دیگری را نمی‌خورند.
و در خصوص نمازهای یومیه می‌گویند که این عبادات در عوض قربانی‌هاست، که در زمان اقامت در بیت المقدس واجب بود، در تورات یا سایر کتاب دینی دلیلی برای آن یافت نشد، حال سخن بی‌دلیل خود معلوم است که چیست.(16)
و در آیین مسیحیت شریعت همان است که در تورات است زیرا هیچ منبعی در دست نیست که حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ حکمی شرعی آورده باشد، بلکه آنها اعتقاد دارند که عیسی ـ علیه السّلام ـ برای اصلاح آیین یهود و تکامل آن آمده است اگر چه به بسیاری از احکام معموله توسط یهودیان عمل نمی‌کنند از جمله در خوردنی‌ها و برخی از عبادات، امّا در مقابل اعمالی دارند که یهود به آن ملتزم نیست.(17) ناگفته نماند هر چند در انجیل، مسیحیت مؤیید شریعت یهودیت است در متن رساله ها و نامه های پولس، مسیحیت عاری از هر گونه تکلیف معرفی شده است.
در نتیجه یهود و مسیحیت در فروعات مثل نماز، صوم، زکات، حج، و امثال این امور کاملاً با دین اسلام مخالف می‌باشند، یا اصلاً احکامی که در اسلام مطرح است در این دو دین وجود ندارد و یا اگر هم وجود دارد مغایر و مخالف احکام اسلامی می‌باشد.

                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. تورات سفر پیدایش، باب 32 : بند24 ـ 27، ص 50.
2. تورات سفر پیدایش.
3. کتاب اول سموئیل، 15 : 35.
4. سفر پیدایش، فصل3، آیه3-5.
5. رابریت ویلکن، خدای سه گانه در کتاب مقدس، فصلنامه‌ی هفت آسمان، شماره 14، ترجمه الیاس عارف زاده، ص 90.
6. همان.
7. میشنا سوط، 9: 15، و راب ابراهام کهن، گنجینه‌ی تلمود به کوشش امیر فریدون گرگانی، تهران، انتشارات اساطیر، 82، ص 139.
8. تلمود، فصل چهارم.
9. همان.
10. تورات سفر پیدایش، 25: 22.
11. همان، 25 : 29.
12. همان، 27 : 1.
13. اسرائیل به معنی برگزیده‌ی خدا.
14. سفر پیدایش، باب 29 و 30.
15. ریچارد بوش، رابرت ویر و دیگران، جهان مذهبی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378، ص 817.
16. حاج بابا قزوینی یزدی، محضر الشهود فی رد الیهود، محقق حامد حسن نواب، مؤسسة حضور قم، چاپ اول، 78، ص 72 تا 74.
17. آشتیانی، جلال الدین، تأملی در آیین مسیح، با اقتباس از فصول مختلف کتاب.


 
سامری و گوساله آن
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سامری و گوساله آن ،مجسمّه ساز ماهر ،زیور آلات طلای قبطیان ،سامری کیست؟:

معمولاً در برابر هر انقلابی، یک جنبش ضد انقلابی که سعی می کند دستاوردهای انقلاب را درهم پیچیده و جامعه را به دوران قبل از انقلاب برگرداند وجود دارد، دلیل آن هم چندان پیچیده نیست، زیرا با تحقّق یک انقلاب تمام عناصر فاسد گذشته یک مرتبه نابود نمی شوند، معمولاً تفاله ای از آن باقی می ماند که برای حفظ موجودیت خویش به تلاش بر می خیزند و با تغییر شرایط و کمیت و کیفیت، دست به اعمال ضد انقلابی آشکار یا پنهان می زنند و با استفاده از تمام ضعف های روانی و فرصت های مناسب زمانی و مکانی برای بر اندازی انقلاب تلاش می کنند.
ضمناً باید به این واقعیت توجّه داشت که بسیاری از انقلاب های راستین به دلایل مختلفی در آغاز متکّی به فرد یا افراد مخصوص است که اگر از میان بروند، خطر بازگشت انقلاب را تهدید می کند، به همین دلیل باید کوشش کرد که هر چه زودتر معیارهای انقلابی در عمق جامعه پیاده شود، و مردم آن چنان ساخته شوند که به هیچ وجه طوفان های ضد انقلاب آن ها را تکان ندهد و همچون کوه در مقابل هر حرکت ارتجاعی بایستند.
در جنبش انقلابی موسی بن عمران به سوی توحید و استقلال و آزادی بنی اسرائیل سامری سردمدار این جنبش ارتجاعی بود، او که مانند همة رهبران جنبش های ارتجاعی، به نقاط ضعف قوم خود به خوبی آشنا بود و می دانست با استفاده از این ضعف ها می تواند، غائله ای به راه اندازد، سعی کرد از زیور آلات و طلاهایی که معبود دنیا پرستان و مورد توجّه تودة عوام است، گوساله بسازد و بدین وسیله توانست در مدّت کوتاهی اکثریت قاطع جاهلان بنی اسرائیل را از راه و رسم توحید منحرف ساخته و به شرک بکشاند.(1)
هنگامی که حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به طور رفت و تا چهل روز برنگشت، سامری که شخص منافق و خودخواه و منحرف و زرگری زبر دست و مجسمّه ساز ماهری بود به بنی اسرائیل گفت: موسی به خاطر اینکه شما زیور آلات طلای قبطیان را بر خلاف فرمان وی گرفته اید بر شما خشم گرفته است روی این جهت باز نگشته است چون این زیور هایی که شما از قبطیان گرفته اید برای شما حلال نیست زیرا آن ها غنیمتی هستند که بر شما حرام است، بنی اسرائیل گفتند: پس وظیفة ما چیست؟ سامری پس از اینکه آتشی افروخت گفت: همة آن ها را بیاورید و در این آتش بریزید، آنگاه از آن زر و زیورها مجسمة گوسالة طلایی ساخت که مانند گاو صدا می داد و مردم را به پرستش آن دعوت نموده می گفت: پروردگار شما و موسی همین است، به این ترتیب اکثر قریب به اتفاق بنی اسرائیل فریب خورده گوساله را پرستش نموده و به آن سجده کردند.(2)
امّا اینکه این ملّت فقیر و محروم در آن روزگار آن همه زر و زیورها را از کجا آورده بودند؟ در روایات چنین آمده که زنان بنی اسرائیل برای بزرگداشت یکی از اعیاد خود، مقدار قابل ملاحظه ای از زیور آلات فرعونیان را به عاریت گرفته بودند، و این جریان مقارن غرق و نابودی آن ها واقع شد هم چنین زیور آلات آنها بعد از غرق در دست بنی اسرائیل باقی ماند.(3)
سامری کیست؟: اصل لفظ سامری در زبان عبری (شمری) است و از آنجا که معمول است هنگامی که الفاظ عبری به لباس عربی در می آیند، حرف ـ ش ـ به حرف ـ س ـ تبدیل می گردد بنابر این سامری منسوب به شمرون بوده و شمرون نام یکی از فرزندان (یشاکر) بن یعقوب است، و اولاد شمرون بن یشاکر، از قبایل بنی اسرائیل بوده اند و در زمان موسی در اعداد سپاهیان محسوب می شده اند و بدیهی است که هر یک از افراد این عشیره ملقّب به سامری خواهد بود، پس سامری صاحب داستان گوساله یکی از افراد همین عشیره و فردی از فرزندان (شمرون بن یشاکر) و از جهت انتساب به او سامری خوانده شده است.(4)
در قول ضعیف دیگری که گویا برای تبرئه بنی اسرائیل ساخته شده، عده ای گفته اند سامری از ساکنان باجرمی و نام او میخا یا موسی بن ظفر و از قبیلة گاو پرستان بوده که در میان بنی اسرائیل دعوای ایمان و پرستش آفریدگار می نمود، ولی در دلش هم چنان علاقه به گاو پرستی داشت.(5)
امّا مجسمة گوسالة طلایی چگونه صدا داد؟ بیشتر مفسران طبق روایات وارده در این داستان گفته اند، سامری جبرئیل را در هنگامی که بر موسی ـ علیه السلام ـ نازل می شد تا به او وحی برساند دید و یا اینکه دید که بر اسب بهشتی سوار است و نازل شد تا فرعون لشکریانش را برای غرق شدن به دریا راهنمایی کند در آن موقع مشتی از خاک زیر پای جبرئیل را برداشته و با خود نگه داشته و از خاصیت این خاک این بوده که بر هر چیزی می ریختند آن چیز به صدا در می آمد سامری خاک را هم چنان داشت تا روزی که آن گوساله را ساخت و خاک را بر آن ریخت و در دم جان گرفت و به صدا در آمد.
بزرگترین اشکال این روایات این است که مخالف ظاهر کتاب است، برای اینکه کلام خدا صریح دارد بر اینکه گوسالة مذکور جسدی بوده که صدای گوساله داشته و کلمة جسد به معنای جثّه ای است که روح نداشته باشد، و بر جسم جاندار زنده اطلاق نمی شود.(6)
جمع دیگری از مفسّران معتقدند که سامری با اطّلاعاتی که داشت، لوله های مخصوص در درون سینة گوسالة طلایی کار گذاشته بود که هوای فشرده از آن خارج می شد و از دهان گوساله شبیه صدای گاو بیرون می آمد. بعضی دیگر می گویند: گوساله را آن چنان در مسیر باد گذارده بود که در اثر وزش باد به دهان او که به شکل مخصوصی ساخته شده بود، صدایی به گوش می رسید.(7) این قول مورد پسند صاحب تفسیر نمونه و أقرب به صواب است.
سرانجام موسی بعد از مراجعت از کوه طور سامری را محکوم نموده و سه دستور دربارة او و گوساله اش صادر نمود:
1- به او گفت: باید از میان مردم دور شوی و با کسی تماس نگیری و بهرة تو در باقیماندة عمرت این است که هر کس به تو نزدیک شود بگویی با من تماس نگیر، سامری بعد از این ماجرا ناچار شد از میان بنی اسرائیل و شهر و دیار بیرون رود و در بیابان ها متواری گردد.(8)
بعضی از مفسّران گفته اند: بعد از ثبوت جرم و خطای بزرگ سامری، موسی دربارة او نفرین کرد و خداوند او را به بمیاری مرموزی مبتلا ساخت که تا زنده بود کسی نمی توانست با او تماس بگیرد و اگر تماس می گرفت گرفتار بیماری می شد.(9)
2- وعدة عذاب دردناک الهی در پیش داری که هرگز از آن تخلّف نخواهد شد.
3- ما ،گوساله ای را که پرستش می کردی با سوهان براده نموده و برادة آن را در دریا می پاشیم.(10)

 


پاورقی:

1. مکارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه 31:377، دار الکتب الإسلامیه 1374.
2. نجفی خمینی محمّد جواد، تفسیر آسان، 1:131، انتشارات اسلامیه 1398 هجری قمری.
3. مکارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه 6:373 پیشین.
4. نجفی خمینی محمّد جواد، تفسیر آسان 12:69 انتشارات اسلامیه، تهران، 1398 ق.
5. طبرسی فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ترجمة مترجمان، 1:175 انتشارات فراهانی 1360ش.
6. علامه طباطبایی محمّد حسین، المیزان فی تفسیر آلقرآن، ترجمة محمّد باقر موسوی 14:273 دفتر انتشارات اسلامی جامعة مدرین حوزة علمیه قم، 1374 هـ. .
7. مکارم شیرازی ناصر، تفسیر نمونه 6:372 پیشین.
8. همان 13:288.
9. قرطبی محمّد بن احمد، الجامع لأحکم القرآن، 6:4281 انتشارات ناصر خسرو، تهران 1384.
10. علامه طباطبائی محمّد حسن، تفسیر المیزان، ترجمه محمّد باقر موسوی همدانی، 14:277، پیشین.


 
اشتراکات اسلام، مسیحیت و یهودیت را بنویسد؟
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اشتراکات اسلام، مسیحیت و یهودیت را بنویسد؟

پاسخ:

خداوند برای جسم انسان غذاهای زمینی قرار داد، و برای روح انسان دستورات الهی (دینی) فرستاد و نامش را اسلام گذاشت،(1) و به تدریج آن را بر حسب نیاز و توان بشر فرو فرستاد و تکامل بخشید تا اینکه وحی الهی مبنی بر اکمال دین نازل شد و خداوند راضی گردید تا اسلام دین بشریت باشد،(2) لذا ادیان آسمانی اشتراکاتی دارند و ما در اینجا به خاطر کثرت اشتراکات و نگنجیدن آن در مقاله‌ای کوتاه به بعضی از آنها می‌پردازیم.
1. هر سه دین اسلام، یهود و مسیحی قائل به خداوند یکتایی هستند که آفریدگار جهانی است که از اول، هیچ چیزی وجود نداشت و او همه چیز را خلق نمود.(3) بشنو ای یهود، خداوند، خدای ما، خدای یکتا است، تو اعتقاد داری که خدا یکی است، درست است و شیاطین نیز معتقدند و می‌لرزند، آن احدِ خالقِ کل شیء(4)، عادل است و داوری‌های او همواره درست و عادلانه است و او صادق القول و عادل است که هرگز به بندگان خود ظلمی روا نمی‌دارد،(5) و مثل همه موجودات، حضرت آدم ابو البشر ـ علیه السّلام ـ را خلق کرد و همسرش حضرت حوا ـ سلام الله علیها ـ را آفرید و انسان را از این دو نفر گسترش داد(6) و برای هدایتش رسولانی از خودشان فرستاد به مانند حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ که فرشته خداوند از میان بوته‌ شعله آتش به او نمودار شد ... و خداوند فرمود: اینجا که می‌آیی نعلین را از پا درآور، اینجا مقامی مقدس است ... و خداوند فرمود: نزد فرعون برو، البته با تو خواهم بود و این برایت علامتی است که فرستاده‌ام هستی.
2. خداوند به واسطة حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ آئین، برای بشر قرار داد و به وسیله حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ نعمت و راستی را فرستاد، و رحمت و رفعت، به وسیله ختمی مرتبت حضرت محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ به جهان داده شد،(7) این پیامبران الهی دستورات خداوند که احکام الهی است را برای بشریت آورده‌اند.
هر یک از این سه دین به پیامبران قبل از خود ایمان و اعتقاد دارند. کتاب مقدس یهودیان شامل کتاب حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ و کتاب چند پیامبر گذشته است. کتاب مقدس مسیحیان شامل عهد عتیق (کتاب یهودیان) و عهد جدید (انجیل) است، و نیز مسلمانان به همه انبیاء از حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ تا حضرت خاتم ـ صلّی الله علیه و آله ـ اعتقاد دارند.(8)
3. نماز در هر سه دین وجود دارد. در تورات آمده است که: ای یهود سرور ما موسی چهل روز و چهل شب به درگاه خداوند نماز خواند. نماز سه گانه را در بامداد، غروب آفتاب و شامگاه بخوانید. و انجیل می‌گوید: عیسی ـ علیه السّلام ـ شاگردان خود را مرخص نمود و تنهائی به جهت نماز بر کوهی صعود نمود. و مسلمانان نماز پنجگانه را در صبح، ظهر و عصر و مغرب و عشاء برپا می‌دارند(9) و همچنین است روزه. یهود هر وقت فرصتی یافت برای عجز و تواضع نزد خداوند روزه می‌گیرد تا به گناهش اعتراف نماید و توبه کند تا رضایت خداوند را به دست آورد، روزة آنها از غروب آفتاب شروع می‌شود تا فردا غروب. حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ فرمود: خواهد آمد ایامی بعد از من که در آن ایام روزه خواهید داشت، و قرآن می‌فرماید: ای کسانی که ایمان آوردید، روزه را بر شما واجب کردم همان گونه که برای امت‌های قبل از شما واجب نمودم.(10)
4. در هر سه دین ازدواج امری مقدس است، یهود ازدواج را یک فریضه دینی خطیری می‌شمارد، خداوند انسان را مرد و زن آفریده و فرمود که بارور و بسیار شوید، زمین را پر کنید، هر کس زن ندارد یک آدم کامل به تمام معنا نیست، و مسیحیت ازدواج را نشانه محبت خداوند به بشریت می‌داند که به وسیله آن زن و مرد اتحاد مقدس و غیر قابل انفصال می‌یابد، و مسلمانان ازدواج را مستحب مؤکد و سنت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌دانند، خداوند در قرآن دستور ازدواج داده است.(11)
5. در هر سه دین، فردی که به دستورات دین عمل نمی‌کند عاصی و گناه‌کار شمرده می‌شود، یهود می‌گوید: گناه چیزی بیشتر از تمرد و عصیان علیه خداوند نیست، و مسیحی گناه را قصور در مورد کارهایی که شریعت به آن تکلیف نمود و انجام کارهایی که از آن نهی نموده می‌داند، نوکری که خواسته ی مولا را می‌داند و عمل نمی‌کند یا بر خلاف آن عمل می‌کند بسیار تازیانه می‌خورد. و مسلمانان مخالفت با دستورات دینی را گناه می‌شمارند و عالَم را محضر خدا می‌دانند که نباید در محضرش مخالف با دستورش رفتار کرد.(12)
6. هر سه دین قائل به توبه گناه‌کاران هستند، پیغمبران زیادی از میان ملت اسرائیل برخواستند، همه دربارة خوشی‌های دوران مسیح و سعادت توبه‌کاران صحبت کردند. و مسیحیان معتقدند که در هر زمان و هر چند بار که دواطلب بخواهد می‌تواند نزد کشیش توبه کند، کشیش از ناحیه رسولان، و رسولان از ناحیة عیسی ـ علیه السّلام ـ به این منصب نائل آمدند. و حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ فرمود: روح القدوس را دریابید، گناهان هر کس را ببخشد، بخشیده می‌شود و آنانی را که نبخشد، بخشیده نخواهد شد. و مسلمانان خداوندرا توّاب (بسیار توبه‌پذیر) می‌دانند.(13)
7. در هر سه آئین اعتقاد به معاد وجود دارد، هر چند که این اعتقاد از تورات به آسانی به دست نمی‌آید. یهود اعتقاد به رستاخیز را یکی از اصول دین و ایمان می‌داند و انکار آن را گناهی بزرگ می‌شمارد و می‌گوید: ارواح بدکاران در جایگاه خاص مجازات (که به زبان عبری «گه هی نوم» می‌گویند) فرود می‌آید و نیکوکاران در باغ عدن همان بهشت معروف (که به زبان عبری «گن عدن» می‌گویند) جاویدان خواهند بود، و مسیح می‌گوید: از آن کس بترسید که قادر بر هلاک نمودن روح و جسد در جهنم است، و قرآن می‌فرماید: قیامت نزدیک است ... مردم وحشت‌زده چون دسته‌های ملخ از قبر بر می‌خیزند و ... عذاب جهنم شدید است و ... و بهشتیان غرق در نعمت و مسرورند.(14)
8. هر سه دین اعتقاد به ناجی دارند، یهودیان می‌گویند از آغاز خلقت عالم، پادشاه ماشیح به دنیا آمد، چون لزوم وجود او حتی پیش از آنکه جهان آفریده شود به ذهن خداوند خطور کرد، ماشیح یک انسان است که از طرف خداوند مأمور به انجام وظیفة خاص خواهد بود. ... او مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین را به راستی حکم خواهد کرد. و مسیح می‌گوید: کمرهای خود را بسته چراغ‌های خود را روشن نگه دارید، مانند کسی که انتظار آقای خود را می‌کشد ... شما نیز مستعد باشید زیرا در ساعتی که گمان نمی‌برید پسر انسان خواهد آمد. و قرآن می‌فرماید: ما اراده کردیم بر روی زمین آنها که به استضعاف کشانده شده‌اند آنها را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.(15)
9. در هر سه دین، زنا، سرقت، شهادت دروغ، قتل و ... حرام است.

                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. آل عمران:19.
2. مائده:3.
3. توحید:1، بقره:29. تورات، سفر پیدایش، فصل 1، بند 3‌ ـ 1. انجیل یوحنا، باب اول، بند 4 ـ 1. مرقیس، باب 10، بند 6.
4. براهام کهن، گنجینه‌ای از تلمود، مترجم امیر فریدون گرگانی، تهران، اساطیر، اول، 1382، ص 31، و انجیل، نامة یعقوب حواری، باب 2، بند 19، توحید:1، بقره:29.
5. گنجینه‌ای از تلمود، 42، نامه اول یوحنا حواری، باب 1، بند 9، آل عمران:182.
6. تورات، سفر پیدایش، فصل 1، بند 27 و 26، انجیل متی، باب 19، بند 9 ـ 4، نساء:1، حجرات:13.
7. تورات، سفر پیدایش، فصل 3، بند 12 ـ 2، گنجینه‌ای از تلمود، 42، انجیل یوحنا، باب 1، بند 16، لوقا، باب 12، بند 49، قرآن، طه:13 ـ 9، انبیاء:107.
8. انعام:87 ـ 83 و ...
9. تورات، سفرتثنیه، فصل 9، بند 21، انجیل متی، باب 14، بند 24، اسراء:78 و اعراف:142.
10. مستر هاکس (مترجم)، قاموس کتاب مقدس، تهران، اساطیر، اول، 1378، ص 428، انجیل لوقا، باب 5، بند 36، بقره:183.
11. تورات، سفر پیدایش، فصل 1، بند 28 و 27، گنجینه‌ای از تلمود، 186 و 180 و 18، و زیبایی‌نژاد، محمّد رضا، مسیحیت شناسی مقایسه‌ای، تهران، سروش، اول، 1382، ص 332، نساء:3.
12. گنجینه‌ای از تلمود، 115، انجیل لوقا، باب 13، بند 49. خمینی، روح الله، صحیفة امام، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام، دوم، 1379، ج 8، ص 110، و ج 13، ص 41، بقره:257.
13. گنجینه‌ای از تلمود، 123، مسیحیت شناسی مقایسه‌ای، 322، انجیل یوحنا، باب 2، بند 24، نور:10، حجرات:12.
14. گنجینه‌ای از تلمود، 362 و 383، انجیل متی، باب 12، بند 28، و سورة قمر و سوره انسان.
15. گنجینه‌ای از تلمود، 352، تورات، کتاب اشعیابی، فصل 11، بند 10 ـ 1، انجیل لوقا، باب 12، بند 36 و 35، قصص:5.


 
از چه زمانی مسلمین به شیعه و سنی تقسیم شدند ؟
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: از چه زمانی مسلمین به شیعه و سنی تقسیم شدند ،چرا تعداد سنی ها از شیعیان بیشتر است؟ ،عوامل کثرت اهل سنت در برابر شیعیان:

از چه زمانی مسلمین به شیعه و سنی تقسیم شدند و چرا تعداد سنی ها از شیعیان بیشتر است؟

پاسخ:

تاریخ بشر گواهی می دهد که همیشه، وقتی که یک دین اعم از دین آسمانی و غیر آسمانی ظهور کرده است، پیروان آن به علل و عوامل مختلف اجتماعی، روانی و اخلاقی باعث انشعاب و تفرقه در دین گردیده و موجب ایجاد فرقه ها و مذاهب مختلف شده اند.
دین اسلام به دلیل اینکه یک دین الهی(1) و مبتنی بر حقیقت و نیازهای مادی و معنوی بشر و همسو با فطرت ثابت انسان(2) می باشد، هیچگونه تغییر و تبدیلی در حقیقت آن از طرف هیچ کس امکان پذیر نمی باشد. بنابراین با انشعاب و ایجاد فرقه های متعدد خود دین منشعب نگردیده بلکه این مسلمانان هستند که راه های مختلفی را در پیش گرفته و هر کسی راه خود را دین اسلام تلقی نموده و آن را حق پنداشته است.
این مسلم است که خدای متعال دین کاملی را با رسالت خاتم الانبیاء ـ صلی الله علیه و آله ـ برای بشر نعمت بزرگی قرار داده است.(3) در این راستا یکی از برنامه های مهم رسمی و الهی پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بیان و تثبیت نعمت امامت و خلافت بعد از خودش بود(4) و تلاش ممتدی را برای این امر مهم در زمان ها و مکان های متعددی نمودند. روایات و حوادث تاریخی متعددی از آن جمله حدیث ثقلین(5)، حدیث منزلت(6)، حدیث و واقعة تاریخی غدیر(7)، حدیث قلم و دوات(8) و... دلایل قطعی بر این مطلب می باشند.
عدة محدودی از اصحاب بر اساس آیات قرآن کریم، هم سخنان و سفارشات رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ را وحی الهی دانسته(9) و هم معتقد به وجوب پیروی از آن حضرت بودند(10)، لذا از سخنان و دستورات آن حضرت در مسئلة امامت پیروی نمودند و بر اصل اسلام باقی ماندند و این روایات را سرلوحة هدایت خودشان قرار داده و بعد از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اعتقاد به امامت امام علی ـ علیه السلام ـ و سایر اهل بیت ـ علیهم السلام ـ را در حوزه دینی خودشان حفظ نمودند. این دسته از مسلمین توسط خود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ شیعه نامیده شدند(11) و بعد از رحلت آن حضرت بر همین نام تا امروز باقی ماندند.
اما عده ای از صحابه حالا به هر علتی از این اصل انحراف نموده و به دستورات پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ اعتنا نکرده و در روز وفات حضرت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در حالیکه علی ـ علیه السلام ـ با سایر بنی هاشم مشغول کفن و دفن بودند، خودسرانه با توجه به اینکه قبلاً هم با رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در مسئلة امامت و خلافت به مشاجره پرداخته بود(12) شورایی را تشکیل داده و بعد از جدال و منازعات شدید بین مهاجرین و انصار، مهاجرین موفق می شوند که ابوبکر را به دستور عمر به عنوان خلیفه تعیین کنند.(13) و بدین گونه زمام حکومت و امور سیاسی و نظامی امت اسلامی را قبضه نمایند. و بعد از آن با شگردها و روش های مختلفی برای ابوبکر بیعت گرفتند.
این دسته از مسلمین در ابتداء عنوان خاصی نداشتند بلکه به عنوان طرفداران عمر و ابوبکر معروف بودند و بنابر قول ابوحاتم رازی بعد از کشته شدن عثمان در زمان معاویه و بعد از آن به «عثمانیه» نامیده می شدند و شیعیان علی ـ علیه السلام ـ در این زمان به نام علویه معروف بودند تا اینکه در زمان عباسیان نام علویه و عثمانیه نسخ گردیدند و علویه بنام پیشین خود یعنی شیعه برگشتند و بر دیگران اسم اهل سنت گذاشته شد و این اسم تا امروز ادامه دارد.(14)

عوامل کثرت اهل سنت در برابر شیعیان:قبل از بیان عوامل کثرت اهل سنت در برابر شیعیان لازم به ذکر است که کثرت جمعیت مذهبی یا دینی به هیچ وجه نمی تواند معیار حقانیت باشد بلکه دلیل قرآنی و علمی بر خلاف آن وجود دارد. قرآن کریم می فرماید: «عدة کمی از بندگان من شکر گذارند(15)، ولی بیشتر مردم شکر به جا نمی آورند،(16) و اکثر مردم ایمان نمی آورند(17) و اکثر مردم نمی دانند.(18)»
از نظر علمی با توجه به اینکه طرفداری و پیروی از حق محتاج به مؤونه می باشد و در پیروی از باطل به کمترین مؤونه ای احساس نیاز نمی شود، باید طرفداران حق کم و طرفداران باطل زیاد باشند. پس خود خصوصیت و مقتضای ذاتی حق و باطل این تناسب را در جامعة بشری که حقیقت افراد آن مرکب از دو نیروی متضاد انسانی و شهوانی است، اقتضا می کند. اما عوامل خاصی که باعث کثرت و ازدیاد اهل سنت در برابر شیعیان شده امور متعددی است که به موارد ذیل اشاره می شود:
1. اصلی ترین عامل کودتایی است که در سقیفة بنی ساعده بر علیه علی ـ علیه السلام ـ و شیعیان صورت گرفت و حکومت بر مسلمین را از آنِ کودتاچیان نمود. این حکومت در طول 25 سال با اعمال روش های مختلف و ایجاد اختناق و فشار بر مسلمین و با استفاده نمودن از امور خوشایند ظاهری مثل فتح سرزمین های عربستان و منع نوشتن احادیث پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ و... توانست مسلکی را به عنوان اسلام محمدی ـ صلی الله علیه و آله ـ در میان مسلمانان نوپا معرفی و تثبیت نماید.
2. استمرار و اشاعة‌ این راه و روش تحت اسم اهل سنت توسط حکام بنی امیه و بنی عباس و سایر حکومت های به اصطلاح اسلامی تا عصر حاضر حتی با کشتار دسته جمعی شیعیان، یکی دیگر از عوامل ازدیاد اهل سنت و قلت شیعه به شمار می آید.
3. حاکمیت جهل بر عوام اهل سنت و تقلید کورکورانه از آباء و اجدادشان و عدم تحقیق حق جویانه در میان آنان نیز از عوامل مهمی است که در ازدیاد اهل سنت نقش داشته است.
4. عدم معرفی صحیح تشیع برای جهانیان به خاطر نداشتن حکومت با صلاحیت و امکانات از یک طرف و اتهام و دروغگویی مخالفان از قبیل نسبت دادن غلو، کفر، شرک و امثال این امور به مذهب شیعه از طرف دیگر می تواند عامل عدم توجه و گرایش مردم به سوی تشیع و تقلیل شیعیان باشد. و لذا امروز که حکومت اسلامی در ایران به پیروزی رسیده است دشمنان آن، از آمریکا گرفته تا وهابیت، همگی در برابر این انقلاب قد علم نموده اند تا در مقابل گسترش آن سد ایجاد نمایند و از نفوذ جمهوری اسلام ایران که یک کشور شیعی است ممانعت به عمل آید.
البته ممکن است امور دیگری هم در کثرت جمعیت اهل سنت نسبت به شیعه دخالت داشته باشد لکن در اینجا به همین چند امر بسنده می شود.

                                                                               نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. آل عمران:19.
2. روم:30.
3. مائده:3.
4. مائده:67.
5. نیشابوری، حاکم محمد بن محمد، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ج3، ص110.
6. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، بی تا، ج7، ص120.
7. ابن اثیر، اسدالغابه، تهران، اسماعیلیان، بی تا، ج5، ص205.
8. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دارصعب، بی تا، ج3، ص91.
9. نجم:3 و 4.
10. نساء:‌95 و حشر:7.
11. طوسی، مصباح المتهجد، بیروت، موسسه فقه الشیعه، اول، 1411 ق، ص 16. و متقی هندی، علی، کنز العمال، بیروت، موسسه الرساله، ج13، ص156، حدیث 36483.
12. هیتمی، احمد بن حجر، الصوارق المحرقه، مصر، مکتبه القاهره، بی تا.
13. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دارصعب، بی تا، ج2، ص291.
14. ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، ص168.
15. سبا:13.
16. بقره:243.
17. هود:17.
18. اعراف:187.


 
پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ پیش از بعثت بر چه آئینی بودند؟
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: پیامبر ( ص ) پیش از بعثت بر چه آئینی بودند؟ ،بیشتر مسلمین از شیعه و اهل سنت

پاسخ:

حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ قبل از بعثت در پناه پروردگار متعال و دور از آلودگیها و عادات جاهلیت رشد نمود. آن حضرت از نظر مروّت، بهترین و از نظر اخلاق نیکوترین بود، با حیاترین و راستگوترین و امانتدارترین فرد محسوب می شد. از بدگویی دوری می جست و قومش بنا بر خصلتهای نیک آن حضرت وی را «امین» می نامیدند. بنابراین آنطوریکه شواهد تاریخی غیر قابل انکار گواهی می دهند پیامبر خدا از نظر تربیتی در نهایت درجه مکارم اخلاقی قرار داشته و به همین دلیل از موقعیت اجتماعی خاص و منحصر به فرد برخوردار بوده است. اما اینکه پیامبر خدا قبل از بعثت چه دینی داشته است توجه به مطاب زیر لازم می باشد:
از آنجا که از ابتدای خلقت تا روز قیامت، دین مورد رضایت خداوند متعال یکی بیش نبوده است و تمام انبیای الهی از آدم تا خاتم ـ صلی الله علیه و آله ـ بشر را به یک دین دعوت نموده اند. و این مطلب از آیه ای که می فرماید:
«خدا آئینی که برای شما قرار داد احکامی است که نوح را هم به آن سفارش کرد و بر تو نیز همان را وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی نیز سفارش نمودیم(1)». و نیز «دین نزد خدا اسلام است(2)». و آیات دیگر معلوم می شود که هدف اصلی از بعثت انبیاء تبلیغ به یک دین توحیدی بوده که عبارت از دین اسلام باشد.
در رابطه با دین پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ قبل از بعثت دو نظریه از دانشمندان شیعه و سنی ارائه شده که هر دو نظر به موحد بودن آن حضرت تأکید دارند.

نظریة اول: برخی معتقدند که پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ تابع یکی از ادیان گذشته بوده و در اعمال خود به آن دین عمل می کرده اند.
دلایل این گروه این است که اولاً اگر آن حضرت تابع شریعت و دینی نبودند با چه معیاری به حج و عمره مشرف می شدند و اعمال آنها را انجام می دادند و با چه دستوری از گوشت مردار و یا حیوانی که با نام خدایانی غیر از خداوند یکتا ذبح شده بود نمی خوردند پس باید گفت که پیامبر از یکی از ادیان گذشته تبعیت می کردند.
و در تأیید نظر خودشان به آیاتی از قرآن تمسک کرده اند که عبارتند از:

1. «آنان‌ (پیامبران) کسانی بودند که خدا خود آنان را هدایت نمود تو نیز از راه آنها پیروی نما(3)».
2. «خدا آئینی که برای شما قرار داد احکامی است که نوح را هم به آن سفارش کرد و بر تو نیز همان را وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی هم آن را سفارش کردیم(4)».
3. «آنگاه بر تو وحی کردیم که از آئین پاک ابراهیم تبعیت کن که او هرگز به خدای یکتا شرک نیاورد(5)».
4. «ما تورات را که در آن هدایت و روشنایی است فرستادیم تا پیغمبرانی که تسلیم امر خدا هستند بدان کتاب حکم کنند(6)».
دلیل دوم این گروه این است که در تاریخ برخورد می کنیم که پیامبر در حکم سنگ سار کردن زناکار به تورات مراجعه کرده بودند(7).

نظریة دوم:در مقابل نظریة اول نظریه ای قرار دارد که قریب به اتفاق دانشمندان شیعه و اهل سنت و تمام معتزله بر آن قائل می باشند و آن این است که حضرت رسول اکرم (ص) قبل از بعثت تابع هیچ شریعتی از شرایع گذشته نبوده اند، بلکه به تکلیف خود عمل می نمودند.(8)
ادله این نظریه عبارتست از:
1. تمام مسلمانان اتفاق نظر دارند که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ بر تمام انبیاء برتری دارد و افضل از همة آنان است، و از نظر عقل تبعیت کردن افضل از مفضول صحیح نیست.
2. اگر پیامبر به شرایع یکی از ادیان گذشته عمل می کردند، در تاریخ زندگی آن حضرت ذکر می شد و اهل آن شریعت این را جزو افتخارات خود می دانسته و از این امر به نفع خود احتجاج می کردند. در حالی که در هیچ جای تاریخ چنین امری ذکر نشده است.
3. حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ که تربیت یافتة حضرت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ می باشند می فرمایند: «از همان زمان که رسول خدا از شیر بازگرفته شد، خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را با او قرین ساخت، تا شب و روز او را به راههای مکارم و طرق اخلاق نیک جهان سوق دهند(9)».
4. و همچنین از خود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به طرق صحیح از شیعه و سنی نقل شده است که فرمودند: «من به مقام نبوّت رسیده بودم در حالی که هنوز روح به جسد آدم دمیده نشده بود(10)».
5. با مراجعه به سیره عملی آن حضرت ـ صلی الله علیه و آله ـ در طول چهل سال قبل از بعثت این امر به خوبی معلوم و مشخص می شود که ایشان در این مدت راه و روش خاص خود را می رفته و هیچ موردی ملاحظه نشده است که ایشان به کتاب و یا دانشمندی از دانشمندان شرایع گذشته مراجعه نمایند و یا در معابد و کلیساهای یهودیها و نصاری و یا مذاهب دیگر رفته و مشغول عبادت و انجام اعمال آنها شده باشند.
در جواب نظریه اول باید گفت: آیاتی که به آنها تمسک شده در این آیات مقصود از اوامر الهی در خصوص تبعیّت پیامبر اسلام از انبیاء گذشته احکام فروع دین از قبیل نماز و روزه و حج و امور دیگر نیست هرچند که در شرایع گذشته این امور بوده اند بلکه مقصود این قبیل آیات تبعیت در اصول کلی دین مانند توحید و معاد و مکارم و محاسن اخلاقی بوده است. به علاوه این که چطور ممکن است خداوند پیامبر را به تبعیت از شرایع گذشته وادار بنماید در حالی که آنها خود با هم اختلاف در فروع داشته و در تناقض با هم بوده اند(11).
اما در رابطه با دلیل دوم نظریه اول باید گفت اولاً این حدیث خبر واحد است و در ثانی تورات اصلی در این زمان وجود نداشته بلکه سالها پیش از بین رفته است. و تورات تحریف شده هیچ ارزش دینی ندارد تا پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر طبق آن حکم کند.
بنابراین چنانکه گفته شد پیامبر اسلام قبل از چهل سالگی مقام نبوت را داشتند و به همین جهت فرشته ای از فرشتگان همیشه همراه ایشان بوده و احکام لازم و محاسن اخلاقی و آداب نیک را به ایشان تعلیم می داده است چنانکه حدیث امام علی ـ علیه السّلام ـ نیز بیانگر این امر بود.
پس نظر صحیح که بیشتر مسلمین از شیعه و اهل سنت بر آن اتفاق دارند همان است که پیامبر تابع هیچ یک از شرایع گذشته نبوده اند، بلکه آن حضرت به تکلیف خود عمل می کرده و پیوسته خط توحید را ادامه می داده و به اصول اخلاقی و عبادت الهی مقید و پای بند بوده است.

                                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. شوری:13.
2. آل عمران:19.
3. انعام:90.
4. شوری:13.
5. نمل:123.
6. مائده:44.
7. محمد، رصافی، بعثت نامه (مجموعه مقالات)، قم، انتشارات صبح صادق، چاپ اول، 1383، ص 287.
8. همان، ص 288.
9. نهج البلاغه، خطبة 192، معروف به خطبه قاصعه.
10. مجلسی، بحارالانوار، ج 18، ص 277.
11. رصافی، پیشین، ص 290.


 
در قارههای آفریقا، اروپا، آمریکا و اقیانوسیه چه کسانی برای اولین بار اسلام را ..
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اسلام و قارههای آفریقا، اروپا، آمریکا و اقیانوسیه ،چه کسانی برای اولین بار اسلام را رواج دادند؟

در قارههای آفریقا، اروپا، آمریکا و اقیانوسیه چه کسانی برای اولین بار اسلام را رواج دادند؟

پاسخ:

قبل از ورود به بحث اصلی، لازم است به عنوان مقدمه مطالبی دربارة فتوحات مسلمانها بیان شود دین اسلام یک دین منطقهای و محلی که مختص شبه جزیرة عربستان باشد، نبود. اسلام به عنوان کاملترین دین، در صدد رهایی تمام انسانها از چنگال شرک و بت پرستی بوده و در راستای همین رسالت جهانی بود که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ از همان سالهای نخستین ورود به مدینه، نامههایی را برای سران کشورهای مختلف فرستاده و آنها را به دین اسلام دعوت نمود. شعار توحید که برای اولین بار اعراب بت پرست و کینه جو را تحت یک حکومت سازماندهی کرده بود، چیزی نبود که خود را صرفاً در منطقه عربستان محصور نماید. اینها بود که قویترین انگیزه فتح یعنی ابلاغ کلمه توحید به سایر مردم جهان، درباره مسلمانها شکل عملی به خود گرفت. و طبیعی است که آنها نتیجة چنین نبردی را که پیروزی یا شهادت بود، به جان پذیرفته بودند. همین انگیزه انجام رسالت الهی بود که باعث شد، مسلمانها پس از فتح سرزمینها، به غارت و تجاوز مردم آن مناطق دست نزده و با پیروان مذاهب دیگر، به عدل رفتار کنند. گوستاو لوبون در این باره میگوید: «... ممکن است که چشمان مجاهدین اسلام از همان فتوحات اولیه بسته شده، اسیر نخوت و غرور گردیده، مانند فاتحین معمول دنیا دست به تعدی و جور دراز کنند، منجمله انتشار مذهب اسلام که مقصود اصلی آنها بود، آنرا به زورِ شمشیر بر اقوام مغلوبه تحمیل نمایند و اگر به چنین امری اقدام میکردند مسلماً اقوامی که هنوز مغلوب نشده بودند با هم اتحاد نموده یک دفعه بر علیه آنها قیام مینمودند.»(1)
از دیگر عوامل رشد سریع فتوحات اسلام میتوان به ناخشنودی توده مردم از طبقات حاکمه خود، بخاطر فشار و سخت گیری و وضع مالیاتهای سنگین و نیز منازعات داخلی بیپایان فرقهها و گروههای مذهبی اشاره نمود. جواهر لعل نهرو دربارة فساد ادیان حاکم بر مناطق فتح شده توسط مسلمانان میگوید: «یک نوع مسیحیت فاسد و جنگجو در غرب و در آفریقا رواج داشت. در ایران هم مذهب زردشتی قسمتی از سازمان دولت شمرده میشد و بر مردم تحمیل میگشت. از این رو در اروپا و آفریقا و ایران مردم عادی و متوسط از مذاهب موجود ناراضی و مأیوس بودند.»(2)
در این میان نباید از عامل سادگی و بی پیرایگی اسلام که میان پیروان خود، ایجاد رابطه برادری و برابری مینمود، غافل ماند. مجموعة این عوامل باعث شد که لشکر اسلام به زودی، غرب و شرق دنیای آن روز را به تسخیر خود در آورده و امنیت، صلح و آرامش و ترقی و معنویت حقیقی را برای ملل آن سرزمینها به ارمغان آورد.
اینک به طور مختصر به شرح ورود مسلمانها به قارههای مختلف جهان میپردازیم:
1. ورود اسلام به قاره آفریقا ـ پس از اینکه عمرو بن عاص در سال 19 هجری سرزمین مصر را که در شمال افریقا از موقعیت ممتازی برخوردار بود، فتح کرد، مسلمانها توانستند خود را به اسکندریه برسانند. با فتح اسکندریه لشکر اسلام توانست در سراسر شمال آفریقا به پیشروی ادامه داده و خود را به اقیانوس اطلس و سواحل غربی افریقای شمالی که امروزه به مراکش معروف است، برساند. به این ترتیب بود که قارة افریقا پذیرای موهبت اسلام شد.
2. ورود اسلام به قارة اروپا ـ مسلمانهای عرب و بربرهای شمال آفریقا در سال 92 هـ تحت فرماندهی سردار نامی طارق بن زیاد که خود از قوم سلحشور بربر و یکی از افسران لایق موسی بن نصیر فرمانروای افریقا بود، با 12 هزار سپاهی از تنگه میان مراکش و اسپانیا که امروزه به نام وی معروف به جبل الطارق است،(3) گذشته و در اندک زمانی سراسر اسپانیا را فتح نمود. علی کتانی در این باره میگوید: «اروپا در گذشته، استقرار و شکوفایی مسلمانان را به خود دیده است. سه نقطه مهمی که مسلمانها در آنجا دوران رونق خود را سپری ساختند، اندلس (پرتغال و اسپانیای مسلمان) سیسیل و کرت بود. جامعة مسلمان اندلس حیات پر حادثه خویش را در سال 711 م (92هـ.ق) با عبور سردار خود طارق بن زیاد از تنگة جبل الطارق، در رأس لشکریانش آغاز نمود...
جامعه مسلمان سیسیل که سابقه چند صد ساله دارد آغاز خود را مدیون تلاشهای قاضی امر بن فرات است که در سال 827 م (213هـ.ق) در دوران حکومت سلسله آغالیه (بنی اغلب) در تونس این جامعه را تشکیل داد. سیسیل ابتدا بخشی از کشور تونس شد و سپس تحت فرمانداری سلسله غالبی (بنی اغلب) کشور مستقل مسلمانی گردید...
مرکز مهم دیگر اسلام در اروپا، کرت بود. در سال 827 م (212هـ.ق) پناهندگان اندلسی در این جزیره یک دولت مسلمان تحت حکمرانی سلسله بلوطی بنیاد نهادند...»(4).
3. ورود اسلام به قارة امریکا ـ از آنجا که آمریکا تا مدتها ناشناخته و دور از دسترس مینمود، ورود مسلمانها به آن،‌ همانند افریقا و اروپا، شکل لشکرکشی نبوده است. ورود مسلمانها به آمریکا در قالب سه موج مهاجرت ابتدا از اروپا و سپس از آفریقا و آسیا تحقق یافته است.
علی کتانی دربارة چگونگی ورود اسلام به امریکا میگوید: «حکایت اسلام در امریکا قطعاً پیش از فتح این قاره به دست قدرتهای مسیحی اروپایی، که در پی کشف این سرزمین توسط کریستوفر کلمبوس برای آنها بدین جا آمدند، آغاز شده است. گزارش شریف ادریسی (جغرافیدان و نقشهنگار مسلمان در قرون وسطی) در سدة دوازدهم میلادی گویای دلیلی است قوی بر این مدعا که مسلمانان اندلسی مدتها پیش از کلمبری قارة امریکا را دیدهاند. مضافاً اینکه شواهد قطعی از دیدارهای مسلمانان قلمرو پادشاهی افریقای باختری از کارائیب، در دسترس است. و بالاخره این حقیقت معلوم شده بحرپیمایان مسلمان اندلسی که دریاهای آزاد را بهتر میشناختهاند، هدایت مکتشفان پرتغالی و اسپانیایی را به عهده داشتهاند. برخی از مکتشفان، خود از مورسیکوسها یعنی از مسلمانان اسپانیایی بودند که ایمان خود را مخفی نگاه میداشتند. همچنین میدانیم مسلمانان مهاجر اندلسی ساکن رباط و سالا (در مراکش) جنگی را بر ضد کشتیهای اسپانیایی و پرتغالی در ساحل کارائیب در اقیانوس اطلس رهبری کردهاند، با اینحال ردپای تشکیل جوامع مسلمانان فعلی امریکا را میتوان در سه موج مهاجرت پیدا کرد: ابتدا خیزابة اروپائیان، سپس موج آفریقایی و آخر آسیایی.»(5)
4. ورود اسلام به جزایر اقیانوس آرام (قارة اقیانوسیه) ـ سکونت مسلمانها در جزایر اقیانوس آرام به شکل مهاجرتهای مختلف از سال 1850 بوده است. هر چند پیش از آن مسلمانها با جزایر اقیانوس آرام آشنایی داشته و از آنها بازدید کرده بودند. بنابراین حضور اسلام در اقیانوس آرام، پیش از آنکه اروپائیان آن را مستعمره خود سازند، محرز گشته است. علی کتانی دربارة ورود مسلمانها به جزایر اقیانوس آرام میگوید: «می‌توان مهاجرت مسلمانان به اقیانوس آرام را، که اثرات خود را تا امروز هم بر جا گذاشته‌، دست کم به هشت مرحله نسبت داد. نخستین موج با آمدن مردم در سال 1850 آغاز شد که تا سال 1930 ادامه داشت و سبب استقرار آنها در سواحل شمال خاوری، شمال و شمال باختری استرالیا شد... دومین دسته «افغانها» بودند... سومین دسته موج مهاجران مسلمان در سال 1872 با نفی بلد جنگجویان آزاده الجزایر آغاز شد که فرانسویان آنها را به «ایل دو پن» در کالدونیای جدید آوردند. دسته چهارم مرکب از مهاجران هندی بودند...
این چهار موج نخست را می‌توان اصطلاحاً مهاجران قدیم نامید. پس از جنگ جهانی اول پناهندگان آلبانی به استرالیا و نیوزلند آمدند... پس از جنگ جهانی دوم مسلمانان یوگسلاو و نیز ترکهای قبرس بدانها پیوستند... عاقبت باید گفت شمار کثیری مسلمان پس از سال 1960 در استرالیا اقامت گزیدند. این دسته آخر عمدتا از ترکیه و لبنان و همچنین از یونان و پاکستان ومصر و سوریه رسیدند...»(6)
بخش‌های مربوط به چگونگی ورود اسلام به نقاط مختلف جهان به پایان رسید. ملاحظه شد چگونه این که از دل شبه جزیره خشک و سوزان عربستان و در میان مردمی منحط و وحشی برخاست، ‌به لطف رهبری بی‌همتای پیامبر و ایمان یارانش، شرق و غرب دنیای آن روز را در نوردید. در قاره آفریقا مسلمانان توانستند تمدن باستانی فراعنه مصر را تحت الشعاع خود قرار دهند. و در قارة اروپا و اسپانیا قادر به ایجاد تمدن درخشان اندلس شدند. و در قارة‌ آمریکا و جزایر دور افتاده اقیانوس آرام ضمیر و برکت و معنویت را به ارمغان برند. دوران باشکوه تمدن اسلامی در اندلس حدود هفتصد سال به درازا کشید. پس از آن بود که دشمن با عبرت آموزی از گذشته خود، بر مسلمانان یورش آورد. کشتار، ‌اجبار بر تغییر دین، بردگی و نفی بلد و ظلم و تجاوز و غارت، نتیجه این یورش بود.
با این همه اسلام و مسلمانان واقعی تا به امروز با قدرت و سرافرازی به راه خود ادامه داده‌اند. اینک بر ماست که با ایمان و وحدت فردایی روشن‌تر برای نسل آینده به ارمغان ‌آوریم.

                                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. گوستاو لوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سید محمد تقی فجر داعی گیلانی، بنگاه مطبوعاتی علی اکبر علمی، چاپ چهارم، 1334، ص 792.
2. جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ تمدن جهان، ترجمه محمود تفضلی، امیرکبیر، چاپ نهم، 1372، ج1، ص292.
3. این تنگه تا آن زمان به نام یونانی «ستونهای هرکولس» نامیده میشد.
4. کتانی، علی، اقلیتهای مسلمان در جهان امروز، ترجمه محمد حسین آریا، انتشارات امیرکبیر، چ اول، 1368، ص 42ـ43.
5. همان، ص 231.
6. همان، ص 256 ـ 257.


 
پیامبر خدا ( ص ) و مذهب اهل سنت
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ایجاد مذهب اهل سنت بعد از پیامبر ( ص ) ،پیامبر خدا ( ص ) و مذهب اهل سنت

آیا پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در زمان حیات نسبت به ایجاد مذهب اهل سنت بعد از خود آگاهی داده اند؟ چگونه؟

پاسخ:

پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می دانست که روزگار، صفحه ای پر از حوادث و فتن و اختلافات و محن در برابر امتش خواهد گشود و امت ناچار باید دارای نظم و انضباط و حکومتی باشند. ما عقیده داریم رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ، پیغمبر مرسل بوده و برای آن آمده که تا روز قیامت، بشیر و نذیر (مبلغ بیم و امید) عالمیان باشد و بنابراین دین او مخصوص عصر خودش نبوده که امت خویش را پس از خود بی رویه و قانونیکه از آن پیروی کنند، به حال خود گذارد. یا آنکه امت بعد از او دچار فتن و اختلافات خواهند شد. کسیکه پیوند عقیدتی با اسلام دارد لااقل این مسئله برایش ثابت شده که صاحب اسلام در مواردی بسیار تصریح کرده است که امت بعد از او چه خواهند کرد. علم پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به ماجراهای بعد از خودش لازم نیست بر اساس غیر عادی و اعجاز آمیز باشد بلکه هر پیشوای سیاسی و مذهبی ایکه واقف به عوامل تحولات اجتماعی و تمایلات طبیعی جامعه است می تواند دربارة اینگونه مسایل پیش بینی های قطعی کند. سیرة رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ و احادیث بسیار زیادیکه به ما رسیده شاهدهای قطعی ای هستند که نشان میدهد پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به اختلاف امت خود پی برده بود، و خلافت و امامت از زمرة اولین قضایایی بوده که نصب العین حضرت قرار داشته است.(1)
پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می دانست که امت او بر لب پرتگاه دریای متلاطم فتنه ها قرار گرفته است. لذا تجهیز جیش اسامه در لحظات آخر عمر خود برای پیش گیری از چنین حوادث بود که حتی عده ای را به اسم برای شرکت در این لشکر سفارش می کند. تا در غیاب برخی با نصب عملی امام علی بر مسند امامت اسلام را از انشعاب حفظ نماید. در خواست دوات و قلم نمونة بارزی از آگاهی دادن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به امت خود در زمان حیات اش می باشد. اگر این جماعت امتثال امر پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می کردند سیر تاریخ و مجرای حوادث آنچنان تغییر می یافت که شاید به خیال ما هم نرسد.(2) قابل ذکر است که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به صورت آشکار یا به لفظ مصطلح امروزی اهل سنت که در جامعه معروف است در گفتارش اشاره نکرده است زیرا اصطلاح اهل سنت در سالهای بعد در زمان عباسی ها یا اموی ها پدید آمد بلکه در ضمن احادیثی که بیان کرده اگر دقت شود می بینیم که گروه معاند و گروه رستگار را در کنار هم بیان فرموده اند. حدیث ثقلین از احادیث متواتری است که در کتابهای حدیث و تفسیر و تاریخ وارد شده است. ترمذی و نسائی در صحیح خود، حدیث یاد شده را نقل کرده اند. حدیث سفینه یکی دیگر از احادیثی است که می تواند در این مورد روشنگری کند. زیرا پیامبر در این حدیث، عترت خود را به کشتی نوح تشبیه فرمود که ملازم با آن، از غرق شدن نجات خواهد یافت و بازمانده از آن، محکوم به هلاکت می گردد. با این احادیث پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به روشنی امت خود را به حوادث بعد از خودش آگاهی می دهد و اصلاً این احادیث به حوادث بعد از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ اشاره دارد چون هنوز پیغمبر زنده بود و هیچ اختلاف و دو دستگی در جامعه وجود نداشت و با بیان این احادیث به امت خود می فهماند که در آینده گروه و فرقه هایی مثل اهل سنت بوجود خواهد آمد.(3) علم غیبی پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ باعث می شده است که حضرت از آینده و از آن جمله از اختلافات و تفرقه امتش به فرقه های مختلف به صورت کلّی خبر داده اند که در کتاب فتن و ملاحم به برخی از آنها اشاره شده است. پیامبر ما کسی بود که متصل به وحی بود اگر به مسایل احیاناً به طریق علم عادی واقف نمی شد از طریق وحی به آن اطلاع پیدا می کرد. حتی می بینیم که در زمان حیات خود به سرنوشت اصحابش واقف بود که گاهی از آنها خبر می دادند.(4)
در کتاب ملاحم و فتن نوشتة اسماعیل بن کثیر شافعی دمشقی در باب افتراق امم در مورد اخباری که از رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده است در حدیث 42 که از ابورا و ازوهب بن بقیه که آخر سند حدیث به عوف بن مالک می رسد از رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل می کند که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: «یهود به هفتاد و یک فرقه تقسیم شدند یکی از آنها در بهشت و هفتاد فرقه اهل جهنم هستند و نصاری هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند که یک فرقه اهل بهشت و هفتاد و یک فرقه اهل جهنم هستند و در ادامه فرمودند: به خدایی که جان محمد در دست اوست امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم می شوند یک فرقه فقط اهل بهشت و هفتاد و دو فرقه اهل جهنم هستند. حدیث 43 و 44 نیز به همین مورد اشاره دارند که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ امت خود را در مورد آنها خبر داده اند.(5)
تیجانی سماوی در کتاب ره یافته چنین می گوید که من هر چه در تاریخ بررسی کردم دربارة اهل سنت و جماعت چیزی نیافتم جز اینکه نام گذاری مربوط به سالی است که معاویه در آن سال به قدرت رسید. بدین ترتیب که پس از کشته شدن عثمان امت اسلام به دو گروه تقسیم گشت یک دسته شیعیان که پیروان علی ـ علیه السّلام ـ بودند و دستة دیگر طرفدار معاویه. پس از آنکه علی ـ علیه السّلام ـ به شهادت رسید و معاویه با امام حسن صلح کرد، به سلطه و قدرت دست یافت و به عنوان امیر المؤمنین مطرح گردید آن سال، سال جماعت نامیده شد بنابراین نام گذاری به اهل جماعت و سنت بطور رسمی از زمان معاویه بوجود آمد.(6)
پس از مجموع مطالب بالا چنین نتیجه می گیریم که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به عنوان صاحب شریعت چه از طریق علم عادی چه از طریق علم غیبی به تمام حوادث و مسایل امت خودآگاهی کامل داشتند و به عنوان پیشوای مسلمین به هر طریقی که شده بود در زمان حیات خود امت را از حوادث و جریانات بعد از خودش مطلع می کردند و امت را در آن زمان از سردرگمی نجات می دادند که بر اساس احادیث نبوی ما معتقدیم که پیامبر به امت آگاهی کافی داده بودند ولی این امت بودند که بعد از رحلت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به آن احادیث عمل نکردند و موجب پدید آمدن فتنه ها و اختلافات شدند.

                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. اسرار سقیفه، محمد حسین مظفر، ص 46 و 48 و 50 و 51 و 54، چاپ سوم، 1373، انتشارات انصاریان.
2. اسرار سقیفه، محمد حسین مظفر، ص 144 و 145و 153 و 157، همان.
3. فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، جعفر سبحانی، ص 44، چاپ اول، 1371، انتشارات توحید.
4. الفتن و الملاحم، اسماعیل بن کثیر شافعی، ص 9، چاپ اول، 1414 ه‍، دار ابن کثیر، بیروت لبنان .
5. الفتن و الملاحم، اسماعیل بن کثیر شافعی، ص 33 و 34، همان.
6. ره یافته، محمد تیجانی، ص 237، چاپ اول، 1368، انتشارات مرکز تحقیقات و پژوهشهای دفتر تبلیغات.


 
چرا مسلمانان با هم اختلاف دارند مگر آنان از دین واحد تبعیّت نمی‌کنند؟
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا مسلمانان از دین واحد تبعیّت نمی‌کنند؟ ،چرا مسلمانان با هم اختلاف دارند؟

پاسخ:

بی‌گمان، یکی از دردناک‌ترین جریانات و واقعیات انکار ناپذیر اسلام، پیدایش اختلافات و تفرقه‌هاست که علی‌رغم منع خدا و پیامبر گرامی‌ اسلام(1) بین جوامع و اقوام مسلمین وجود دارد. این اختلافات و تفرقه‌ها، گاهی به شکل نحله‌های سیاسی، فرقه‌های مذهبی، واکنش‌های اجتماعی، جنگ‌ها و خون‌ریزی‌های داخلی، بروز پیدا کرده است. رسول مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ و به تبع آن ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ تلاش می‌کردند که اتحاد و یکپارچگی مسلمانان حفظ شود و هیچ‌گونه اختلاف و فتنه‌ای بین مسلمین اتفاق نیفتد، حتی ائمه اطهار، در این راه، علی‌رغم نص صریح بر حق امامت ایشان، به خاطر مصلحت و تفرقه نیفتادن بین مسلمانان، از حق مسلم خود چشم‌پوشی کرده و خانه‌نشین شدند با این حال، در بین جوامع و اقوام مسلمین، عوامل، زمینه‌ها و بسترهایی بودند که وجود تفرقه و اختلاف را به طور طبیعی فراهم آورد.
متفکران و دانشمندان اسلام در تحلیل و بررسی اختلافات، عوامل و زمینه‌های زیادی را برای اختلاف در میان مسلمانان ذکر کرده‌اند که ما به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم.
1 . تعصبات قبیله‌ای و گرایش‌های حزبی، چنانچه سایر قبایل قریش همیشه به خاطر رقابت و حسادت قبیله‌ای با قبیلة بنی‌هاشم به خاطر وجود حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ با آن، دشمنی کرده و سعی می‌کردند آنها را تضعیف کنند.
2 . عدم فهم دقیق مفاهیم و حقایق دینی از سوی بعضی از مسلمانان، که این خودش باز، دلایل و عوامل زیادی دارد از جمله، مسلمان شدن سریع و غافل‌گیرانه و بدون برنامه اقوام و قبیله‌های عرب و ملل گوناگون با فرهنگ‌های مختلف، در اثر فتوحات و گسترش اسلام. چنانچه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در حدیثی از گروهی سخن می‌گوید: که قرآن می‌خوانند، اما در فهم دین، آنچنان به خطا می‌روند که تیر از کمان.(2)
3 . منع تدوین و نقل حدیث از سوی خلیفه اول، دوم و سوم،(3) که آثار سوء زیادی داشت از جمله: الف. از بین رفتن بخش عظیمی از احادیث. ب. وضع و جعل احادیث. ج. اختلاف حدیث. زیرا هنگامی‌که اعتماد بر حافظه باشد، بدیهی است که خصوصیات الفاظ گاه از ذهن غائب گردد. د. تشکیک در سنت. ه. کنار زدن اهل بیت و تبعات سوء دیگری که در جامعه مسلمین به دنبال داشت.
4 . توطئه‌ دستگاه‌های حکومتی در جهت دامن‌زدن به اختلافات فکری و مشغول کردن مردم به مسائل غیر مهم و بهره‌برداری سیاسی از آن و در حقیقت حکام جور، از سه عامل تطمیع، تهدید و تبلیغ در جهت دامن‌زدن به اختلافات و دور کردن مردم از اسلام واقعی و زمینه‌سازی برای حکومت خود استفاده می‌کردند.
5 . وجود منافقان در بین مسلمانان، که به خاطر منافع متعدد خود، به ظاهر اسلام آوردند، ولی در باطن و خلوت خود بر علیه اسلام و مسلمین توطئه می‌کردند.(4)
مواردی که ذکر شد، متأسفانه بستری شد برای اختلاف مسلمانان بعد از رحلت رسول مکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و به وجود آمدن فرقه‌های مختلف، ولی بی‌گمان تنها وظیفه و مسئولیتی که برگردن مسلمانان در عصر ما هست این است که با اتکاء به توحید و کتاب و سنت و اشتراکات فراوانی که در جهان اسلام می‌باشد وحدت و همدلی خود را بیشتر کرده خود و جهان اسلام را در مقابل دشمنان آن تقویت کنند.

                                                             نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. انعام:152 ، آل عمران:103، حجرات:10، انفال:63. جزری، ابن الأثیر، جامع‌الاصول فی احادیث الرسول، ج 3، ص 48 به نقل از کتاب سبحانی، جعفر، «مبانی حکومت اسلامی».
2. ابن حنبل، المسند، بیروت، دارالجیل، ج 1، صص، 160، 147، 113، 108، 92، 88 و ج2، ص 219 و ج3، صص 29، 32، 15، 5 و ج 4، ص، 422، و ج 5، ص 31. مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، موسسه عزالدین، ج 1، ص 1064-1063، متقی هندی، کنزالعمال، بیروت، موسسه الرساله، ص 131-126.
3. ابن کثیر، تاریخ ابن کثیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج 8، ص 107. کنؤالعمال، ج 5، صص 239 و 4865.
4. بقره:8-16. توبه:101.


 
رمز گسترش اسلام ...............................
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: رمز گسترش اسلام ،اسلام و صلح ،اسلام به زور شمشیر گسترش یافته است؟

برخی از مستشرقین می‌گویند اسلام دین شمشیر است و به زور شمشیر گسترش یافته است؟

پاسخ:

اسلام دین جامعی است که در همه ابعاد برای زندگی سعادتمندانه بشر، برنامه دارد. از جمله برنامه‌هایی که اسلام به آن توجه خاص دارد، مسئله جهاد می‌باشد. جهاد در ردیف نماز و روزه، بر مسلمانان واجب شده است. جهاد به عنوان یکی از فروعات دین، مایة مباهات اسلام واقع شده و درست در نقطة مقابل، در نزد دشمنان خصوصاً مستشرقین، یک نقطه ضعف مهم تلقی شده است. مسیحیت، دین خود را مبتنی بر صلح و صفا و دین اسلام را براساس جنگ و خونریزی معرفی کرده است. قضاوت دربارة این دیدگاه، منوط به آن می‌باشدکه بررسی نمائیم آیا جنگ به طور مطلق بد و امری نبایستنی و صلح در هر شکل و وضعیت آن، امری پسندیده و بایستنی است؟ یا اینکه بد و خوب بودن جنگ و صلح بسته به موقعیت و هدفی است که برای آن واقع شده است. عقل تصدیق می‌کند که جنگ در قالب دفاع از خود و اموال و ناموس و کیان سرزمین و دین، نه تنها جایز بلکه واجب است. و هیچگونه سهل‌انگاری و مماشات در اینباره از انسان پذیرفته نمیشود. آنچه عقل آن را بد میداند، خوی تجاوزکاری و چشم طمع به سرمایه و سرزمین دیگران و تحقق شعارها و اهداف غیرانسانی از جمله شعار برتری نژادی می‌باشد. از آن طرف، عقل انسان هرگونه صلحی را نمی‌پذیرد. صلح شرافتمندانه که با آن دشمن خواهان همزیستی مسالمت‌آمیز باشد، مورد تأیید عقل است. و صلح خفت‌بار که با آن دشمن در صدد تحمیل نظرات و منافع یکسویه خود باشد، از نظر عقل مردود می‌باشد. حال باید دید آیا جهاد و جنگ اسلام مبتنی بر معیارهای ارزشی دینی و انسانی بوده، یا خیر؟ و آیا در اسلام همواره بر طبل جنگ کوبیده شده، یا سخن از صلح و آرامش نیز وجود دارد؟

اسلام و جهاد در اسلام سخن از دوگونه جهاد است: یکی جهاد دفاعی و دیگری جهاد ابتدایی. اولین آیات مربوط به جهاد در قرآن که در سال دوم ورود پیامبر به مدینه نازل شده، مربوط به جهاد دفاعی مسلمانان است. خداوند در این آیات به کسانی که جنگ بر آنها تحمیل شده. اجازة جهاد داده و علت این امر را مورد ستم قرار گرفتن آنها می‌داند.(1) و در آیة بعد تأکید می‌کند که این مسلمان‌ها، کسانی هستند که به ناحق از شهر و خانة خود رانده شده‌اند و تنها جرم آنها این بوده که خدای یکتا را پروردگار خود می‌دانسته‌اند.(2) خداوند در همان آیه فلسفه جالبی را برای این اجازه جهاد بیان می‌کند، که اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیلة بعضی دیگر دفع نکند، دیرها و صومعه‌ها و معابد یهود و نصارا، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می‌شود، ویران می‌گردد!(3)
در آیه صد و نود سوره بقره نیز به مسلمان‌ها فرمان نبرد با کسانی صادر شده که با آنها می‌جنگند. و در آیة سی و شش سوره توبه، خداوند خواهان پیکار دسته جمعی مسلمین با مشرکین می‌باشد، به این علت که آنها به طور جمعی به جنگ با مسلمان‌ها پرداخته‌اند.
از ملاحظة این آیات بدست می‌آید که یکی از اهداف اصلی اسلام در جهاد، دفاع مشروع در برابر بیگانگانی است که زندگی مسلمین را مورد تهدید جدی قرار داده‌اند.(4) آیا در اینجا عقل می‌پسندد که ما دست متجاوز را باز گذاشته و دست مظلوم را ببندیم و از وی بخواهیم از حقِ دفاع خود صرفنظر کند؟!
قسم دوم از جهاد، جهاد ابتدایی است. جهاد ابتدایی در جایی بر مسلمان‌ها واجب می‌شود که عده‌ای از مسلمان‌ها تحت فشار و آزار مشرکان باشند. در این حالت اسلام اجازه می‌دهد جهت رهایی آنها، مسلمین به نبرد با مشرکین بپردازند.(5) و یا آن‌که عده‌ای در صدد برآیند راه تبلیغ و ترویج دین اسلام را سدّ نمایند، در این مورد نیز اسلام جهت مهیا نمودن زمینه توصیه و دعوت اسلامی، اجازه جهاد داده است. و دیگر اینکه جهت آزادی بشر از قیود شرک و گرایش به ایمان، اسلام اجازه می‌دهد که با مشرکان جهاد شود. این سه مورد از موارد مهمّ اجازه جهاد ابتدایی به مسلمان‌ها می‌باشد.

اسلام و مشروعیت جهاد ابتداییقسم اوّل جهاد یعنی جهاد دفاعی، مبتنی بر امری طبیعی در میان موجودات زنده می‌باشد که در مقابل هرگونه خطر، از خود واکنش نشان می‌دهند. لذا هیچگونه ایرادی بر این قسم وارد نیست. ایراد و حمله مخالفین متوجه قسم دوّم جهاد یعنی جهاد ابتدایی شده است. با توضیحی که می‌آید، مشروعیت این قسم روشن خواهد شد. در بخش اوّل ما مواجه با دفاع از ارزش‌های شخصی و ملی بودیم و این اجازه را حق طبیعی هر فرد دانستیم که از حقوق شخصی و ملی خود دفاع کند. در بخش دوّم ما با ارزش‌های انسانی روبرو هستیم. ارزش‌های انسانی، اصولی فراتر از فرد و جمع خاص بوده و مربوط به همه انسانهاست. یکی از این ارزش‌های عامّ، دین و ایمان است. و همچنانکه امروزه پزشکان بدون مرز، به خود اجازه می‌دهند تا با هرگونه آسیب‌دیدگی جسمی، در اقصی نقاط جهان، مقابله کنند. مدافعان حقوق و ارزش‌های انسانی نیز اجازه می‌یابند، تا در هر جا این امور مورد مخاطره واقع شوند، در جهت رهایی بشر، کوشا باشند.
بنابراین اسلام که تمام شئون زندگی بشر، اعم از اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را در نظر گرفته، نمی‌تواند قانون جهاد نداشته باشد، ولی مسیحیت به لحاظ محدودیت و اینکه مبتنی بر اندرز صِرف است. قانون جهاد ندارد.(6)

عدم اجبار در پذیرش دین تنها ایراد اساسی درباره‌ی جهاد ابتدایی، وادار نمودن مردم به پذیرش دین است. و چون پیروی از شریعت مبتنی بر پذیرش عقل و تسلیم قلب می‌باشد، دین اجباری فاقد ارزش است. قرآن در آیات بسیاری، از به کارگیری اجبار در پذیرش دین نهی نموده است.(7) ولی باید دانست که در جهاد ابتدایی هیچگونه تهدید و زوری جهت پذیرش اسلام انجام نمی‌شود. آنچه در این‌باره تحقق می‌یابد ایجاد زمینه‌های مناسب جهت گرایش به دین است. اسلام دیوارها و موانعی که راه تفکر مردم درباره‌ی حقیقت اسلام را بسته است از میان برداشته و تیره‌گی‌هایی که روی حقیقت را پوشانده کنار می‌زند. پس از آن مردم آزاد خواهند بود تا از آن تبعیت نمایند یا آن را نپذیرند.

اسلام و صلح وجود جهاد در اسلام، مانع از آن نیست که این دین در مواردی که پای صلح شرافتمندانه و همزیستی مسالمت‌آمیز باشد، از چنین صلحی استقبال کند. منتهی این صلح غیر از تسلیم ذلت‌بار است. صلح اگر مبتنی بر در نظر گرفتن منافع طرفین و رعایت حُسن همجواری باشد، عقل حکم به استفاده از این موقعیت می‌کند. قرآن در آیات بسیاری بر استفاده از موقعیت صلح در شرایط مطلوب، تأکید کرده است.(8)
امّا اگر دشمن بخواهد با بهره جستن از شعار صلح‌خواهی، مسلمین را فریب و در موقعیت خاصی آنها را غافلگیر کند. یا آن‌که مفاد قرارداد را زیر پا بگذارد، طبیعی است که چنین صلحی، فاقد اعتبار است.
طرف قرارداد صلح با مسلمانان می‌تواند مشرک باشد، چنانکه اولین قرارداد صلح را پیامبر با مشرکین تحت عنوان صلح حدیبیه امضاء نمود. و ممکن است اهل کتاب یا مسلمان باشد.

رمز گسترش اسلام با توجه به مطالبی که دربارة جهاد اسلام گفته شد، رمز فتوحات و گسترش اسلام برخلاف آنچه که مستشرقین تبلیغ نموده و گسترش آن را مرهون جنگ و خونریزی هولناک دانسته‌اند.(9) مدیون سادگی و صراحت و برابری اجتماعی توده‌های مردم و رهایی آنها از تسلط پادشاهان مستبد و پیشوایان مذهبی قدرت‌طلب. بوده است.(10)
اسلام با برخورداری از جاذبه‌های درونی و دستورات مبتنی بر عقل و فطرت، و ساده‌زیستی و بلندنظری و عدالتخواهی پیروانش، توانست فکر و روح انسان‌ها را در نقاط مختلف جهان، به تسخیر خود در آورده و با درگیری‌های بسیار اندک، بزودی خود را به قلب اروپا برساند.(11)

                                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: سوره حج، آیه 39.
2. ر.ک: سوره حج، آیه 40.
3. همان.
4. ر.ک: مفاهیم القرآن، جعفر سبحانی، ج 7، ص 495، مؤسسه امام صادق، 1412، که تحت عنوان جهاد دفاعی، دفاع را بر دو قسم دانسته است: دفاع از حوزه اسلام و دفاع از جان و مال و مشابه آن، و دربارة هر یک توضیحاتی داده است.
5. ر.ک: نساء، 75.
6. رک: مجموعه آثار، شهید مطهری، ج 20، بخش جهاد، ص 223، صدرا، دوم، ص 81.
7. ر.ک: سوره بقره، 256، نحل، 125، کهف 29، یونس، 99، شعراء، 4.
8. ر.ک: سوره انفال، 61، نساء، 90، محمد، 35.
9. ر.ک: نقش کلیسا در ممالک اسلامی، دکتر مصطفی خالدی، دکتر عمر فروخ، مصطفی زمانی، ص 33، پیام اسلام، ص 51.
10. ر.ک: نگاهی به تاریخ جهان، جواهر لعل نهرو، ج 1، ص 49، ترجمه محمود تفضلی، امیرکبیر، نهم، 1372.
11. ر.ک: تاریخ جامع ادیان، جان، بی‌ناس، علی‌اصغر حکمت، ص 704ـ705، سازمان انتشارات، چهارم، ص 70.


 
اسلام دین شمشیر است و به زور شمشیر گسترش یافته است
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اسلام دین شمشیر است و به زور شمشیر گسترش یافته است ،برخی از مستشرقین می‌گویند اسلام دین شمشیر ،اسلام و جهاد ،عدم اجبار در پذیرش دین

برخی از مستشرقین می‌گویند اسلام دین شمشیر است و به زور شمشیر گسترش یافته است؟

پاسخ:

اسلام دین جامعی است که در همه ابعاد برای زندگی سعادتمندانه بشر، برنامه دارد. از جمله برنامه‌هایی که اسلام به آن توجه خاص دارد، مسئله جهاد می‌باشد. جهاد در ردیف نماز و روزه، بر مسلمانان واجب شده است. جهاد به عنوان یکی از فروعات دین، مایة مباهات اسلام واقع شده و درست در نقطة مقابل، در نزد دشمنان خصوصاً مستشرقین، یک نقطه ضعف مهم تلقی شده است. مسیحیت، دین خود را مبتنی بر صلح و صفا و دین اسلام را براساس جنگ و خونریزی معرفی کرده است. قضاوت دربارة این دیدگاه، منوط به آن می‌باشدکه بررسی نمائیم آیا جنگ به طور مطلق بد و امری نبایستنی و صلح در هر شکل و وضعیت آن، امری پسندیده و بایستنی است؟ یا اینکه بد و خوب بودن جنگ و صلح بسته به موقعیت و هدفی است که برای آن واقع شده است. عقل تصدیق می‌کند که جنگ در قالب دفاع از خود و اموال و ناموس و کیان سرزمین و دین، نه تنها جایز بلکه واجب است. و هیچگونه سهل‌انگاری و مماشات در اینباره از انسان پذیرفته نمیشود. آنچه عقل آن را بد میداند، خوی تجاوزکاری و چشم طمع به سرمایه و سرزمین دیگران و تحقق شعارها و اهداف غیرانسانی از جمله شعار برتری نژادی می‌باشد. از آن طرف، عقل انسان هرگونه صلحی را نمی‌پذیرد. صلح شرافتمندانه که با آن دشمن خواهان همزیستی مسالمت‌آمیز باشد، مورد تأیید عقل است. و صلح خفت‌بار که با آن دشمن در صدد تحمیل نظرات و منافع یکسویه خود باشد، از نظر عقل مردود می‌باشد. حال باید دید آیا جهاد و جنگ اسلام مبتنی بر معیارهای ارزشی دینی و انسانی بوده، یا خیر؟ و آیا در اسلام همواره بر طبل جنگ کوبیده شده، یا سخن از صلح و آرامش نیز وجود دارد؟

اسلام و جهاد در اسلام سخن از دوگونه جهاد است: یکی جهاد دفاعی و دیگری جهاد ابتدایی. اولین آیات مربوط به جهاد در قرآن که در سال دوم ورود پیامبر به مدینه نازل شده، مربوط به جهاد دفاعی مسلمانان است. خداوند در این آیات به کسانی که جنگ بر آنها تحمیل شده. اجازة جهاد داده و علت این امر را مورد ستم قرار گرفتن آنها می‌داند.(1) و در آیة بعد تأکید می‌کند که این مسلمان‌ها، کسانی هستند که به ناحق از شهر و خانة خود رانده شده‌اند و تنها جرم آنها این بوده که خدای یکتا را پروردگار خود می‌دانسته‌اند.(2) خداوند در همان آیه فلسفه جالبی را برای این اجازه جهاد بیان می‌کند، که اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیلة بعضی دیگر دفع نکند، دیرها و صومعه‌ها و معابد یهود و نصارا، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می‌شود، ویران می‌گردد!(3)
در آیه صد و نود سوره بقره نیز به مسلمان‌ها فرمان نبرد با کسانی صادر شده که با آنها می‌جنگند. و در آیة سی و شش سوره توبه، خداوند خواهان پیکار دسته جمعی مسلمین با مشرکین می‌باشد، به این علت که آنها به طور جمعی به جنگ با مسلمان‌ها پرداخته‌اند.
از ملاحظة این آیات بدست می‌آید که یکی از اهداف اصلی اسلام در جهاد، دفاع مشروع در برابر بیگانگانی است که زندگی مسلمین را مورد تهدید جدی قرار داده‌اند.(4) آیا در اینجا عقل می‌پسندد که ما دست متجاوز را باز گذاشته و دست مظلوم را ببندیم و از وی بخواهیم از حقِ دفاع خود صرفنظر کند؟!
قسم دوم از جهاد، جهاد ابتدایی است. جهاد ابتدایی در جایی بر مسلمان‌ها واجب می‌شود که عده‌ای از مسلمان‌ها تحت فشار و آزار مشرکان باشند. در این حالت اسلام اجازه می‌دهد جهت رهایی آنها، مسلمین به نبرد با مشرکین بپردازند.(5) و یا آن‌که عده‌ای در صدد برآیند راه تبلیغ و ترویج دین اسلام را سدّ نمایند، در این مورد نیز اسلام جهت مهیا نمودن زمینه توصیه و دعوت اسلامی، اجازه جهاد داده است. و دیگر اینکه جهت آزادی بشر از قیود شرک و گرایش به ایمان، اسلام اجازه می‌دهد که با مشرکان جهاد شود. این سه مورد از موارد مهمّ اجازه جهاد ابتدایی به مسلمان‌ها می‌باشد.

اسلام و مشروعیت جهاد ابتداییقسم اوّل جهاد یعنی جهاد دفاعی، مبتنی بر امری طبیعی در میان موجودات زنده می‌باشد که در مقابل هرگونه خطر، از خود واکنش نشان می‌دهند. لذا هیچگونه ایرادی بر این قسم وارد نیست. ایراد و حمله مخالفین متوجه قسم دوّم جهاد یعنی جهاد ابتدایی شده است. با توضیحی که می‌آید، مشروعیت این قسم روشن خواهد شد. در بخش اوّل ما مواجه با دفاع از ارزش‌های شخصی و ملی بودیم و این اجازه را حق طبیعی هر فرد دانستیم که از حقوق شخصی و ملی خود دفاع کند. در بخش دوّم ما با ارزش‌های انسانی روبرو هستیم. ارزش‌های انسانی، اصولی فراتر از فرد و جمع خاص بوده و مربوط به همه انسانهاست. یکی از این ارزش‌های عامّ، دین و ایمان است. و همچنانکه امروزه پزشکان بدون مرز، به خود اجازه می‌دهند تا با هرگونه آسیب‌دیدگی جسمی، در اقصی نقاط جهان، مقابله کنند. مدافعان حقوق و ارزش‌های انسانی نیز اجازه می‌یابند، تا در هر جا این امور مورد مخاطره واقع شوند، در جهت رهایی بشر، کوشا باشند.
بنابراین اسلام که تمام شئون زندگی بشر، اعم از اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را در نظر گرفته، نمی‌تواند قانون جهاد نداشته باشد، ولی مسیحیت به لحاظ محدودیت و اینکه مبتنی بر اندرز صِرف است. قانون جهاد ندارد.(6)

عدم اجبار در پذیرش دین تنها ایراد اساسی درباره‌ی جهاد ابتدایی، وادار نمودن مردم به پذیرش دین است. و چون پیروی از شریعت مبتنی بر پذیرش عقل و تسلیم قلب می‌باشد، دین اجباری فاقد ارزش است. قرآن در آیات بسیاری، از به کارگیری اجبار در پذیرش دین نهی نموده است.(7) ولی باید دانست که در جهاد ابتدایی هیچگونه تهدید و زوری جهت پذیرش اسلام انجام نمی‌شود. آنچه در این‌باره تحقق می‌یابد ایجاد زمینه‌های مناسب جهت گرایش به دین است. اسلام دیوارها و موانعی که راه تفکر مردم درباره‌ی حقیقت اسلام را بسته است از میان برداشته و تیره‌گی‌هایی که روی حقیقت را پوشانده کنار می‌زند. پس از آن مردم آزاد خواهند بود تا از آن تبعیت نمایند یا آن را نپذیرند.

اسلام و صلح وجود جهاد در اسلام، مانع از آن نیست که این دین در مواردی که پای صلح شرافتمندانه و همزیستی مسالمت‌آمیز باشد، از چنین صلحی استقبال کند. منتهی این صلح غیر از تسلیم ذلت‌بار است. صلح اگر مبتنی بر در نظر گرفتن منافع طرفین و رعایت حُسن همجواری باشد، عقل حکم به استفاده از این موقعیت می‌کند. قرآن در آیات بسیاری بر استفاده از موقعیت صلح در شرایط مطلوب، تأکید کرده است.(8)
امّا اگر دشمن بخواهد با بهره جستن از شعار صلح‌خواهی، مسلمین را فریب و در موقعیت خاصی آنها را غافلگیر کند. یا آن‌که مفاد قرارداد را زیر پا بگذارد، طبیعی است که چنین صلحی، فاقد اعتبار است.
طرف قرارداد صلح با مسلمانان می‌تواند مشرک باشد، چنانکه اولین قرارداد صلح را پیامبر با مشرکین تحت عنوان صلح حدیبیه امضاء نمود. و ممکن است اهل کتاب یا مسلمان باشد.

رمز گسترش اسلام با توجه به مطالبی که دربارة جهاد اسلام گفته شد، رمز فتوحات و گسترش اسلام برخلاف آنچه که مستشرقین تبلیغ نموده و گسترش آن را مرهون جنگ و خونریزی هولناک دانسته‌اند.(9) مدیون سادگی و صراحت و برابری اجتماعی توده‌های مردم و رهایی آنها از تسلط پادشاهان مستبد و پیشوایان مذهبی قدرت‌طلب. بوده است.(10)
اسلام با برخورداری از جاذبه‌های درونی و دستورات مبتنی بر عقل و فطرت، و ساده‌زیستی و بلندنظری و عدالتخواهی پیروانش، توانست فکر و روح انسان‌ها را در نقاط مختلف جهان، به تسخیر خود در آورده و با درگیری‌های بسیار اندک، بزودی خود را به قلب اروپا برساند.(11)

                                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: سوره حج، آیه 39.
2. ر.ک: سوره حج، آیه 40.
3. همان.
4. ر.ک: مفاهیم القرآن، جعفر سبحانی، ج 7، ص 495، مؤسسه امام صادق، 1412، که تحت عنوان جهاد دفاعی، دفاع را بر دو قسم دانسته است: دفاع از حوزه اسلام و دفاع از جان و مال و مشابه آن، و دربارة هر یک توضیحاتی داده است.
5. ر.ک: نساء، 75.
6. رک: مجموعه آثار، شهید مطهری، ج 20، بخش جهاد، ص 223، صدرا، دوم، ص 81.
7. ر.ک: سوره بقره، 256، نحل، 125، کهف 29، یونس، 99، شعراء، 4.
8. ر.ک: سوره انفال، 61، نساء، 90، محمد، 35.
9. ر.ک: نقش کلیسا در ممالک اسلامی، دکتر مصطفی خالدی، دکتر عمر فروخ، مصطفی زمانی، ص 33، پیام اسلام، ص 51.
10. ر.ک: نگاهی به تاریخ جهان، جواهر لعل نهرو، ج 1، ص 49، ترجمه محمود تفضلی، امیرکبیر، نهم، 1372.
11. ر.ک: تاریخ جامع ادیان، جان، بی‌ناس، علی‌اصغر حکمت، ص 704ـ705، سازمان انتشارات، چهارم، ص 70.


 
جریان مذهب گرایی در اسلام چگونه بوده است؟
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: جریان مذهب گرایی در اسلام چگونه بوده است؟

پاسخ:

در هر دین و آیین معمولاً پس از رحلت پیامبر یا بنیان گذار دین در میان پیروانش اختلافاتی رخ می دهد و این اختلاف ها گاه به قدری عمیق است که باعث انشعاب و پیدایش مذاهب و مکاتب مختلف می گردد و پیروان دین را به گروه های متعدّد تقسیم می کند. این اختلاف ها می تواند در موضوعات مختلفی چون موضوعات سیاسی، فقهی، و اعتقادی باشد. معمولاً مهمترین و شدیدترین اختلاف ها، اختلاف های اعتقادی و کلامی است.
اصولاً محدودیت های قوای ادراکی انسان و عدم توانایی او برای حل قطعی همه مسائل اعتقادی از مهمترین علل اختلاف انسان هاست. در مواردی که مسأله به روشنی قابل حل نیست هر کس به حدس و گمانی می رسدکه ممکن است با حدس و گمان دیگران متفاوت باشد. در نتیجه اختلاف نظرها آشکار می شود و این اختلاف ها وقتی در مسائل اساسی و مورد علاقه مردم باشد گاه به پیدایش فرقه های مختلف می انجامد. همین مسأله دلیل ارسال پیامبران و دستگیری خداوند از طریق انبیاء و اولیاست. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که برای تعلیم مردم و بیان حقایق و احکام الهی مبعوث شده بود، در مدّت کوتاه رسالتش فرصت بیان همه مطالب را برای مردم نیافت. از این رو لازم بود، از سوی خداوند جانشینانی هم چون او که معصوم باشند، کار او را به عنوان امامت مسلمین و تبیین معارف قرآن و سنّت نبوی ادامه دهند. امّا اکثر مسلمان ها پس از پیامبر به راه دیگری رفتند و نه تنها از اهل بیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ استفاده نشد، بلکه کسانی که به حکومت رسیدند دستور منع کتابت احادیث پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را صادر کردند و این منع تا صد سال بعد، یعنی تا زمان حکومت عمر بن عبدالعزیز، ادامه یافت. این مسئله باعث شد که مردم از مفسّران وحی یعنی پیامبر و اهل بیت او محروم شوند، در نتیجه هر کس طبق ذوق و سلیقه خود تفسیری از قرآن و اسلام ارائه می کرد که در نهایت به پیدایش فرقه های گوناگون و مذاهب مختلف اعتقادی منجر گردید. نخستین اختلاف اساسی در مسئله امامت و جانشینی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بودکه امّت اسلام را به دو گروه شیعه و سنّی تقسیم کرد. مسئلة ایمان و کفر فاسق، اختلاف دیگری بودکه در شکل گیری خوارج مرجئه و معتزله در میان اهل سنّت مؤثر بود.(1)
اختلاف روش ها به ویژه از جهت عقل گرایی و نص گرایی نیز در پیدایش برخی از فرقه ها هم چون اهل حدیث، اشاعره و معتزله تأثیر داشت، این مذاهب همگی به خدا و نبوّت پیامبر اسلام اعتقاد داشتند و قرآن و احادیث نبوی را می پذیرفتند و عقاید و احکام ضروری هم چون معاد، فرشتگان، نماز و روزه را قبول داشتند، امّا در پاره ای از عقاید با یکدیگر اختلاف داشتند و همین اختلاف ها باعث پیدایش فرقه ها و مذاهب در میان امّت اسلامی گردید.

                                                                   نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. برنجکار رضا، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ص 14، مؤسسه فرهنگی طه، 1378.


 
فلسفه پیدایش فرق مختلف اسلامی چیست؟
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فلسفه پیدایش فرق مختلف اسلامی چیست؟ ،گروه گروه شدن

پاسخ:


مقدمه: پس از درگذشت پیامبر(صلی الله علیه وآله) امّت اسلامی به گروههای گوناگونی تقسیم شده و بر این اساس، مذاهبی پایه گذاری گردید. از این رهگذر، سخت ترین و سهمگین ترین ضربه بر پیکر وحدت اسلام فرود آمد و همگان طعم تلخ فرقه گرایی را چشیدند و آیه (قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلی أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذابَاً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُم أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعَاً وَ یُذیِقَ بَعْضَکُم بَأْس بَعْض)(1) درباره آنان تحقق پذیرفت.
گروه گرایی و دو دستگی یا چند دستگی به اندازه ای خطرناک است که در آیه یاد شده در کنار عذاب های آسمانی و زمینی مانند صاعقه و زلزله آمده و از نظر ویران گری هم سنگ نبرد اعضای یک ملّت با یکدیگر تلقّی شده است و اگر در این آیه به چهار نوع عذاب اشاره شد، یکی از آنها «دسته بندی» و «گروه گروه شدن» است.(2)
در این مورد، آیات دیگری نیز وارد شده است که شما می توانید به آنها مراجعه فرمایید.(3)
حال با توجه به مقدمه فوق، به اصل بحث و پاسخ به سؤال مذکور می پردازیم:

فلسفه پیدایش فرق مختلف اسلامی.آنچه که باعث به وجود آمدن فرقه های مختلف اسلامی و نیز تیره های گوناگون و فرعی آنها و در نتیجه باعث اختلاف در میان مسلمانان (پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله)) شد، یک رشته از عوامل و حوادثی بود که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود:
1ـ تعصّب های کور قبیله ای: نخستین عامل، پس از درگذشت پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) در مسأله خلافت و تعیین جانشین بود. کسانی که مسأله خلافت را یک مقام تنصیصی می دانستند، با تکیه بر احادیث پیامبر، خلافت را از آنِ امام علی(علیه السلام) می دانستند. ولی منطق مخالفان علی(علیه السلام) در سقیفه، چه انصار و چه مهاجرین، بر محورهای دیگری دور می زد که قدر مشترک آن را گرایش های قبیله ای و تعصّبات حزبی و در باطن، خودخواهی تشکیل می داد.
2ـ جمود فکری و کج اندیشی در فهم معارف کتاب و سنّت: این عامل، عامل مهمی برای پیدایش طوایفی مانند، «خوارج» و «مرجئه» و... به شمار می رود. تا آنجا که در تقدیس ظواهر «کتاب خدا» و «سنّت» پیامبر، آن قدر از خود جمود و خشکی نشان داده اند که عقل و خرد و داوری فطرت و وجدان را فدای ظاهر ابتدایی آیه و روایت ساخته و در نتیجه مذاهبی را پی ریزی کرده اند.
3ـ جلوگیری از تدوین احادیث پیامبر(صلی الله علیه وآله) تأثیر عامل سومی برای پیدایش مذاهب به نام «منع تدین حدیث نبوی» و جلوگیری از مذاکره و نشر آن نیز، در شکستن وحدت کلمه و ایجاد... کمتر از دو عامل قبلی نبود.
آنچه مهم است، آشنایی با نتایج ناگوار این امر است که منجر به پیدایش مذاهب فراوانی درباره اصول و فروع گردید.
4ـ احبار یهود و راهبان مسیحیان: از خسارتهای بارز منع و جلوگیری از نگارش و انتشار حدیث نبوی این بود که به علماء یهود و نصارا که در مسلک مسلمانان در آمده بودند، فرصت داد که افسانه ها را به عنوان سخنان پیامبران پیشین در میان مسلمانان منتشر سازند.
5ـ انتقال فرهنگ بیگانه و علوم تجربی به میان مسلمانان.
6ـ اجتهاد در مقابل نصّ: یاران پیامبر و گروهی که پس از آنان آمدند مصلحت را بر نصّ، و غرض شخصی را بر وحی الهی مقدّم داشتند.(4) این بود خلاصه عوامل و حوادثی که موجب به وجود آمدن فرقه های مختلف اسلامی شدند.
البته باید توجه داشت که از میان این گروهها، طبق روایات متعدد از نبی اکرم(صلی الله علیه وآله) فقط یک گروه اهل نجاتند و بقیه باطل می باشند.

                                                               نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. «بگو خدا تواناست که برای شما از بالا و پایین ـ مانند صاعقه و زلزله ـ عذاب بفرستد و شما را به صورت گروه هایی در آورد و طعم جنگ با یکدیگر را به شما بچشاند.» انعام: 65.
2. آیة اللّه سبحانی، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی (قم، انتشارات توحید، اول، 1371) ج 1، ص 47.
3. انعام: 159. روم: 32. آل عمران: 103.
4. آیة اللّه سبحانی، فرهنگ و عقاید اسلامی(قم، انتشارات توحید، اول، 1371) ج 1، ص 130ـ34.


 
آیا لعن و دعای بد کردن در حق انسانی دیگر, مستجاب می شود؟
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا لعن و دعای بد کردن در حق انسانی دیگر ، مستجاب ،اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون

پاسخ:

در ابتدا باید گفت: انگیزه ها و عواملی که موجب می شود یک انسان در حق کسی دعای شر بکند و او را لعن و نفرین نماید، متفاوت است. لذا به حَسَب موارد، صحت و عدم صحت نفرین و استجابت و عدم استجابت آن نیز فرق خواهد کرد که به سه مورد اشاره می شود:
1. اگر با انگیزة دینی کسی را نفرین کند، هیچ محذور و اشکالی ندارد، مثلاً به خاطر این که کسی به پیشوایان دین ظلم کرده است و یا کسی که حقیقتی را عمداً و بدون عذر شرعی انکار کرده و یا بر علیه عقاید مذهبی و دینی فعالیت تخریبی انجام دهد و عقاید مردم را نسبت به باورهای الهی و قرآنی عمداً و عملاً، به عنوان دین ستیزی و امثال آن دچار تزلزل نماید، در این گونه موارد نه تنها لعن و نفرین و دعای بد کردن در حق آنها محذوری ندارد، بلکه مستحب هم می باشد.
به همین جهت در زیارت عاشورا نسبت به کسانی که به پیامبر _ صلّی الله علیه و آله _ و خاندان او ظلم کرده اند لعن و نفرین شده و از مؤمنین خواسته شده که با خواندن آن زیارت آن ستمکاران را لعن نمایند.
این لعن و نفرین ها از طرفی اعلان موضع و اظهار تنفر و بیزاری از دشمنان دین است تا چهرة زشت آنها بر جهانیان معلوم شود و این خود یکی از محورهای اساسی ارتباطات در دین اسلام می باشد که در فروع دین از آن به تَبَرّی تعبیر شده است.(1) از طرفی این لعن و نفرین ها بر عذاب ظالمین خواهد افزود و آتش جهنم را بر آنها سخت تر و شعله ورتر خواهد نمود.
البته این لعن و نفرین ها فقط در زیارت ها نمی باشد. بلکه در قرآن هم ، خداوند در مورد کفار معاند چنین می فرماید:
اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون(2). «کافران را خدا لعنت می کند و لعنت کنندگان هم لعنتشان می کنند».
و در جایی دیگر می فرماید:
«کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند. لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آنان باد»(3).
2. اما اگر دعای بد و لعن و نفرین نسبت به کسی بر اساس انگیزه های نفسانی باشد و از روی بدخواهی بی مورد و کینه و حسادت و سایر عوامل و امور نفسانی صورت گیرد، بطور یقین ناصواب است و اسلام هرگز آن کار را تأیید نمی کند و در روایاتی از امام باقر _ علیه السلام _ آمده است که ایشان فرمودند:
«چون لعنت از دهان شخصی بیرون آید میان او و آن شخص که به او لعنت شده تردد می کند اگر آن شخص مستحق لعن باشد به او تعلق می گیرد و اگر نباشد به صاحبش بر می گردد»(4).البته بعضی از دعاهای بد و چشم زخمها و شرور هستند که دامنگیر انسان می شوند، زیرا هر چیزی اثر خاص خودش را دارد و اگر تأثیر هم بگذارد و ناحق باشد شخص دعا کننده نزد خدا مسؤول است.
3. بعضی انسانها هستند که نفرین آنها بدون تردید مستجاب می شود و در روایات به آنها اشاره شده است و آنها کسانی هستند که ظلم به آنها شده و مظلوم واقع شده اند.
پیامبر گرامی اسلام _ صلّی الله علیه و آله _ می فرمایند:
«از دعای مظلوم بترسید چون که او با دعا حق خویش را از خدا می خواهد و خدا حق را از حق دار دریغ نمی دارد»(5).
در جایی دیگر می فرماید:
«از نفرین مظلوم بترسید، زیرا نفرین وی بر ابرها می رود و خداوند می گوید: بعزت و جلال من سوگند که تو را یاری می کنم، اگر چه پس از مدتی باشد»(6).
آری! آه مظلوم خانمان سوز است، حتی اگر کافر باشد، چرا که پیامبر _ صلّی الله علیه و آله _ می فرمایند:
«از نفرین مظلوم بترسید اگرچه کافر باشد، زیرا در برابر نفرین مظلوم پرده و مانعی نیست»(7).

نتیجه: بنابر آنچه گفته شد این چنین نیست که دعای بد و لعن و نفرین همیشه صحیح باشد و مورد اجابت واقع شود. بلکه باید نفرین کننده یا شخصی باشد که مظلوم واقع شده و حقی به گردن دیگری داشته باشد و به انگیزة حق طلبی نفرین کند و یا نفرین شونده از کسانی باشد که دین اجازة لعن آنها را داده باشند. در این صورت است که خداوند تضمین کرده که نفرین مورد اجابت واقع خواهد شد.

                                                                     نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. و چون ما مأمور به تبری از دشمنان هستیم و اطاعت از فرمان شارع از سنخ عبادات است، لذا دعای مؤمن موحد مستجاب است.
2. بقره: 159.
3. بقره: 161.
4. اصول کافی، تهران، نشر فرهنگ اهل بیت، بی تا، ج2، ص 65، باب الساب، حدیث 7.
5. نهج الفصاحه، نشر جاویدان، حدیث 35، ص 7.
6. نهج الفصاحه، حدیث 36، ص 8.
7. نهج الفصاحه، حدیث 48.


 
تأثیر دعا در زندگی انسان چیست؟
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تأثیر دعا در زندگی انسان چیست؟ ،انسان دارای دو ساحت و دو بُعد

پاسخ:

ابتدا لازم است به دو نکته اشاره شود:
1. دعا در اصطلاح اهل شرع گفتگو کردن با حق تعالی به نحو طلب حاجت و درخواست حل مشکلات از درگاه او و یا به نحو مناجات و یاد صفات جلال و جمال ذات اقدس اوست.(1)
2. انسان دارای دو ساحت و دو بُعد است. 1ـ بعد معنوی. 2ـ بعد مادی، آثار دعا قسمتی مربوط به بعد معنوی و قسمت دیگر مربوط به بعد مادی است که در بیان آثار دعا به هر دو قسمت اشاره شده است.
با توجه به مطالب فوق می گوئیم: آنچه که از متون دینی استفاده می شود این است که دعا آثار فراوانی در زندگی انسان دارد که به جهت اختصار به چند مورد در ذیل اشاره می نماییم:
1ـ دعا حالت انس و الفت روح و دل ، با ذات خدا است و حصول آرامش و سکون برای نفس می باشد،(2) همانند مشتاقی که دوست خود را یافته، از دیدارش خوشحال و از سخنانش لذت می برد، مشکلاتش را با کمال اطمینان با او در میان گذاشته و پرده از رازهای دل بر می دارد و برای انجام خواسته ها و آمالش از وی یاری می طلبد.
2ـ پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرموده اند: «دعا اسلحه مؤمن و ستون دین و نور آسمانها و زمین است»(3) و یکی از روانشناسان می گوید: «فقدان دعا و نیایش در میان ملتی برابر با سقوط آن ملت است، اجتماعی که احتیاج به نیایش را در خود کشته است معمولا از فساد و زوال مصون نخواهد بود ـ منتهی باید نیایش را پیوسته و در همه حال انجام داد تا اثر عمیق خود را در انسان همیشه حفظ کند».(4)
3ـ علی (ع) می فرمایند: «دعا کلید پیروزی و مفتاح رستگاری است و بهریتن دعا، دعائی است که از سینه پاک و قلب پرهیزگار برخیزد».(5)
4ـ امام صادق (ع) می فرمایند: «دعا برای برآوردن حوائج ، نافذتر از نوک نیزه است».(6)
5ـ دعا باعث ارزش انسان می شود.(7)
6ـ امام صادق (ع) فرموده اند: «در نزد خداوند مقاماتی است که بدون دعا کسی به آن نمی رسد».(8)
7ـ دعا سبب توسعه بینش و معرفت به مقام ربوبی می شود، چرا که دعاهای رسیده از معصومین ـ علیهم السلام ـ همچون دعای عرفه، جوشن کبیر، و... مجموعه ای است از معارف الهی که دقیق ترین اوصاف الهی، از صفات ذات گرفته تا صفات افعال، از توحید ذاتی گرفته تا توحید ربوبی و... در آن تبیین شده است.(9)
8ـ دعا سبب پشیمانی از گذشته بد و وسیله عروض حالت انفعال و شرمندگی در درون دعا کننده است.(10)
9ـ برخی دعاها عامل تلقین اعتقاد به نبوت و امامت و لزوم رهبری معصومین می شود مانند دعای ندبه و افتتاح و....(11)
10ـ دعا تمیز دهنده فضائل و رذائل از یکدیگر، آموزنده اخلاق فاضله، آداب معاشرت، اتصاف به فضائل انسانی و... می شود همچون دعای مکارم الاخلاق.(12)
11ـ دعا پدید آورنده بیم و امید در باطن، دعا باعث روح تسلیم در برابر خدا، شجاعت، وسیله دفع آسیب ها و مولد صفت توکل است،(13) خلاصه دعا باعث آرامش، ارتباط با خدا، بیم و امید، شجاعت، معرفت، توکل، ارزش انسان و... می شود.

                                                                     نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مشکینی، علی، المصباح المنیر، قم، نشر الهادی، چاپ دوم، 1370، ص16ـ17.
2. رعد: 28.
3. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، انتشارات اسلامیه، ج4، ص 213، و ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1370، ج15، ص175.
4. تفسیر نمونه، پیشین، ج1، ص640.
5. همان ، ج15، ص175.
6. اصول کافی، پیشین، ج4، ص213.
7. فرقان: 77.
8. تفسیر نمونه، پیشین، ج1، ص641.
9. ر.ک: المصباح المنیر، ص20ـ23.
10. همان.
11. همان.
12. همان.
13. همان.


 
چگونه از نماز لذت ببریم؟
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چگونه از نماز لذت ببریم؟ ،نماز حقیقی دارای دو بُعد است:

هیچ نمازگزاری نیست که دغدغه لذت بردن از نمازش را نداشته باشد و از خداوند توفیق آن را نخواهد. چرا که نماز راستین در کلماتی کوتاه خلاصه نمی‌شود بلکه هدف اصلی از خواندن نماز، لذت و فوائد معنوی آن است، لذا به عنوان مقدمه لازم است به این نکته اشاره کنم که:

نماز حقیقی دارای دو بُعد است: 1. بُعد ظاهری که به منزلة پیکرة نماز است و از مجموعة رفتارهای آیینی مانند قیام، رکوع، سجود و... تشکیل یافته است. علت این‌که ما از نماز خود لذت نمی‌بریم این است که تنها به جنبة ظاهری نماز خود اکتفا می‌کنیم و توفیق خواندن نماز با حضور قلب و طمأنینه را نداریم.
2. بُعد باطنی نماز که به منزلة روح و حقیقت آن می‌باشد. در صورتی انسان می‌تواند از نمازش لذت ببرد که علاوه بر احکام و شرایط ظاهری، آداب باطنی و قلبی نماز را نیز مراعات کند. روح نماز و عامل اصلی عروج انسان در نماز، حضور قلب و توجه به معنا و محتوای نماز است. نماز بدون حضور قلب مانند پیکر بی‌روح می‌باشد، چنانکه پیکر بی‌روح، مرده و بی‌خاصیت است و از دیدن آن لذت و نشاط حاصل نمی‌شود، نماز بی‌حضور قلب نیز، گرچه مسقط تکلیف است، لیکن نمازگزار از آن لذّت نمی‌برد. به همین جهت در احادیث راجع به حضور قلب، تأکیدات زیادی به عمل آمده است: امام صادق ‍ـ علیه السّلام ـ فرمود: وقتی بنده به نماز می‌ایستد، خداوند متعال به او توجه می‌کند و توجهش را از او قطع نمی‌کند تا موقعی که سه مرتبه از یاد خدا غافل گردد. در این صورت خداوند نیز از او اعراض خواهد کرد.(1) عوامل بسیاری باعث حواس‌پر‌تی انسان در هنگام نماز می‌شود لذا باید سعی نمود که در نماز تمرکز روی مفاهیم و معانی کلمات داشته، زمینة حضور قلب را در خویش فراهم سازیم. علی ـ علیه السّلام ـ دربارة حضور قلب و تمرکز در حال نماز می‌فرماید: در حالت کسالت و چُرت زدن نماز نخوانید و در حال نماز به فکر خودتان نباشید، زیرا در محضر خدا ایستاده‌اید.(2)
پس برای این‌که از نماز لذت ببرید حضور قلب داشته باشید. امّا این‌که این لذت بردن و حضور قلب چگونه حاصل می‌شود، توجه شما را به چند نکته جلب می‌نمایم.
1. سعی کنید نماز خود را در مکان خلوت بخوانید. اگر نماز فرادا و مستحب می‌‌خوانید بهتر است جای خلوتی را انتخاب کنید که سر و صدا و مزاحمت نباشد. در حال نماز فقط به محل سجده نگاه کنید و معانی کلمات را در ذهن خود مرور نمایید، در نماز جماعت نیز بهتر است به محل سجده نگاه نموده و به مفهوم کلمات بیندیشید.
2. قبل از نماز موانع حضور قلب را برطرف نموده سپس مشغول نماز شوید. اگر ذهن شما مشغول اندیشیدن دربارة موضوع دیگری است، یا در اثر خستگی و خواب‌آلودگی حال نماز خواندن ندارید، در صورت امکان سعی کنید قبل از شروع نماز، عوامل مزاحم را برطرف نمایید.
یکی از عوامل اصلی که انسان نمی‌تواند در حال نماز حضور قلب داشته باشد و از نماز لذت ببرد، علاقه و دلبستگی شدید به امور دنیا است. علاقه به مظاهر دنیوی باعث می‌شود که افکار انسان در حال نماز به سوی اینها معطوف شود و از توجه به خدا منحرف گردد. بنابراین نمازگزار باید از این امور قطع علاقه کند تا حضور قلب و توجه به خدا برایش حاصل شود و از نماز لذت ببرد.
3. یکی دیگر از عوامل مؤثر در حضور قلب و لذت بردن از نماز تقویت و تعمیق بینش مذهبی و ایمان است. توجه انسان به خدا به مقدار شناخت و معرفتی است که نسبت به او دارد، هر اندازه معرفت انسان بیشتر باشد، ایمانش قوی‌تر است و در حال نماز خضوع و خشوع بیشتر خواهد داشت، و جایی برای غفلت و فراموشی باقی نمی‌ماند. کسی که خدا را در همه جا حاضر و ناظر و خود را در محضر او بداند، در حال نماز بیشتر می‌تواند حضور خداوند را احساس کند و از تکلم با خدا لذت ببرد.
بنابراین انسان باید در تقویت ایمان و تحصیل معرفت کامل بکوشد تا در حال نماز بهتر حضور قلب پیدا کند و از خواندن نماز لذت ببرد. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: آن‌چنان خدا را عبادت کُن که گویا او را می‌بینی و اگر تو او را نمی‌بینی، او تو را مشاهده می‌کند».(3)
4. با آمادگی کامل نماز خواندن: برادر عزیز وقتی در جای خلوت و مناسب، آمادة نماز شدید، عظمت و قدرت بی‌پایان خداوند و ضعف و ناتوانی خود را به یادآورید. یقین داشته باشید که در برابر پروردگار جهان به پا ایستاده و با او سخن می‌گویید لذا یکی از دعاهایی که انسان قبل از تکبیرة‌الاحرام می‌گوید این جمله است که: «یا محسنُ قد اتاک المُسی، در این هنگام با حضور قلب و توجه کامل به مفهوم دعا، تکبیره الاحرام را بگویید و مشغول نماز شوید. توجه داشته باشید با چه کسی صحبت می‌کنید و چه می‌گویید. مواظب باشید زبان و قلبتان هماهنگ باشند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: هنگامی که به قصد نماز رو به قبله ایستادی، دنیا و آنچه در آن است و مردم و احوال و اشتغالات آنها را یکسره کنار بگذار، قلبت را از هر موضوعی که تو را از یاد خدا غافل می‌سازد، فارغ ساز، و با چشم باطن، عظمت و جلال خدا را مشاهده کُن. بیاد آور آن روزی را که هر انسانی نتیجة اعمال خود را می‌بیند.»(4) اگر این نکات را رعایت نمایید قطعاً از خواندن نماز لذت می‌برید. البتّه حضور قلب در نماز کار دشواری است، امّا به همان مقدار که دشوار است، ارزشمند نیز می‌باشد و در اثر مراقبت و جدیت و کوشش آسان می‌گردد. اگر در ابتدا توفیق نیافتید، مأیوس نشوید بلکه باید جدّی‌تر و قاطع‌تر وارد عمل شوید تا تدریجاً بر نفس تسلط یابید. افراد برجسته‌ای بوده و هستند که در ابتدا مانند شما از این‌که از نماز لذت نمی‌بردند ناراحت بودند امّا در اثر تمرین و مراقبت توانستند حضور قلب را در نماز بدست آورده و از نماز لذت ببرند. امیدوارم شما برادر گرامی نیز با رعایت نکات مذکور بتوانید از نماز و عبادات خود لذّت ببرید.

                                                                              نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مجلسی . محمدباقر . بحارالانوار . ج 84 . ص 241 .
2. همان . ج 84 . ص 239 .
3. نهج‌البلاغه . ص 65 .
4. مجلسی . محمدباقر . بحارالانوار . ج 84 . ص 230 .


 
راه درمان آسیب‌های اجتماعی نمازگریزی چیست؟
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه درمان آسیب‌های اجتماعی نمازگریزی چیست؟ ،نمایش قصه‌ها و خاطره‌های زیبا ،احداث و زیباسازی مساجد و نمازخانه‌ها ،شخصیت جذاب امام جماعت:

برای درمان آسیب اجتماعی نمازگریزی، کارهای مختلف و متنوع باید انجام شود. یکی از مهم‌ترین و محوری‌ترین راه‌های درمان این است که فرهنگ نماز بر جامعه حاکم شود. امّا این‌که چگونه فرهنگ نماز را در جامعه حاکم سازیم، تا دیگر پدیده‌ای بنام نمازگریزی در جامعه نداشته باشیم، مستلزم تلاش هماهنگ کلیة نهادهای فرهنگی ـ اجتماعی مانند صدا و سیما، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی و از همه مهم‌تر نهاد خانواده است که هم در بُعد فردی و هم در بُعد اجتماعی به نهادینه شدن نماز می‌توانند کمک نمایند.
روش‌های درمان آسیب اجتماعی نمازگریزی، همان شیوه‌ها و روش‌های تعلیم و تربیت اسلامی است که می‌تواند با دادن بینش و جهان‌بینی توحیدی، انسان آگاه، مؤمن، متعادل و پایبند به نماز تربیت نماید. علاوه بر تعمیق و گسترش شناخت و باورهای دینی، استفاده از شیوه‌های مناسب برای دعوت به نماز نیز در درمان مفید است. و حتی به تعبیر دقیق‌تر ـ امروزه بیش از آن‌که نیازمند دانش باشیم، نیازمند روش و منش مناسب برای تربیت مذهبی و ترویج فرهنگ نماز در جامعه هستیم ـ طرّاحی روش‌های نو، شیوه‌های جذاب، ساده و قابل انطباق با روحیة کودک و نوجوان ضرورت فرهنگ‌سازی دینی و راه درمان آسیب اجتماعی نمازگریزی است.

راه‌های درمان آسیب‌های اجتماعی نمازگریزی 1. توجه به اصل محبت ورزی: از نیکوترین و اساسی‌ترین اصول تربیت دینی جامعه و عامل اساسی پیشگری و درمان، بکارگیری روشهای مهرورزانه است. با توجه به سرشت آدمی و تأثیرپذیری انسان از نرمی و دوستی و انزجار فطرت آدمی از تُندی و خشونت‌گرایی، نیکوترین راه و رسم تربیت مذهبی کودکان و نوجوانان و همچنان عامل مؤثر در درمان نمازگریزی آنان، بکارگیری روش محبت است. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ والاترین مربی بشر، مردمان را با محبت تربیت نموده و بیش از هر چیز از این روش بهره بُرد. از علی ـ علیه السّلام ـ روایت شده که گفت از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ دربارة سُنّت آن حضرت پرسیدم، فرمود: و الحُبُّ اساسی(1) یعنی محبت بنیاد و اساس (روش و سنت) من است. محبت هم در مورد کودکان و هم در مورد جوانان و نوجوانان می‌تواند از بسیاری رفتارهای نامطلوب از جمله نمازگریزی جلوگیری نماید لذا رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ دربارة محبت به کودکان فرمود: کودکان خود را دوست بدارید و به آنان مهر ورزید»(2)

2. استفاده از روش الگویی:
به دلیل نیاز فطری آدمی به الگو و همانندسازی. در درمان نمازگریزی لازم است الگوهای والا از نمازگزاران واقعی به افراد جامعه معرفی شوند تا جوانان و نوجوانان با بینش روشن به الگوگیری از آنها بپردازند. البتّه روش الگویی نه تنها در تربیت مذهبی و درمان نمازگریزی بلکه در تمامی رفتارهای انسان، کاربُرد دارد، افرادی که علاقه به نماز ندارند و یا نمازگریز هستند نیز بخاطر وجود نداشتن الگوهای مناسب و عدم اهتمام والدین به این موضوع، با افراد بی‌نماز و نمازگریز همانند سازی نموده و آنها را الگوی شخصیتی خویش قرار داده‌اند، بنابراین والدین و مربیان باید از نخستین دوران کودکی،‌ هم خود به عنوان الگوی مناسب برای کودکان بوده و هم افراد دیگری را که اهل نماز هستند به عنوان الگو معرفی نمایند، و بالطبع کودکان هرچه از الگوهای مناسب‌تر و والاتری بهره‌مند شوند، کمتر دچار آسیب نمازگریزی می‌شوند. از سوی دیگر افرادی را که به عللی به آسیب نمازگریزی عادت کرده‌اند، می‌توان با ارایة الگوهای مناسب، درمان و اصلاح کرد.(3)

3. روش تذکر: یکی دیگر از روش‌های درمان نمازگریزی در جامعه به کارگیری روش تذکر و یادآوری است. چه بسا افرادی که علاقه به نماز ندارند بخاطر این‌که به اهمیت و جایگاه نماز پی نبرده‌اند. اگر به این افراد یادآوری شود که نماز کلید بهشت است(4) و به منزلة پرچم و نشانة اسلام است،(5) ممکن است به نماز علاقمند شوند. همچنان اگر پیامدهای منفی نمازگریزی هم در بُعد فردی و هم در بُعد اجتماعی و نیز پیامدهای دنیوی و اخروی آن بیان گردد، ممکن است عده‌ای متنبّه شوند و همچنان بیان عاقبت افرادی که اهل نماز نبوده‌اند، می‌تواند در علاقمندی افراد به نماز مؤثر باشد.(6)

4. نقل یا نمایش قصه‌ها و خاطره‌های زیبا در ارتباط با اهمیت و عظمت نماز: بدون شک بیان قصه‌های لطیف و خاطره‌های زیبا و استفادة بهینه از هنر نمایش در به تصویر کشیدن نگرش و رفتار پیشوایان و الگوهای محبوب در ارتباط با نماز، می‌تواند در درمان نمازگریزی در بین همة مردم به خصوص جوانان و نوجوانان موثر باشد. در تهیه، تولید و پخش اینگونه برنامه‌ها صدا و سیما نقش اصلی را می‌تواند ایفا نماید و نکته‌ای که در ارایة اینگونه برنامه‌ها باید رعایت شود توجه به ویژگی‌های سنّی، ذهنی و شرایط فرهنگی ـ اجتماعی مخاطبان است.

5. احداث و زیباسازی مساجد و نمازخانه‌ها: مسجد و نمازخانه باید احساسات و خاطره‌های زیبا و بیاد ماندنی را برای همه به ویژه کودکان و نوجوانان تداعی کند. لذا باید تدابیری اتخاذ شود که کودکان و نوجوانان، مسجد را محل آرامش بخش، زیبا و دوست داشتنی بدانند تا با انگیزه و علاقمندی بیشتر به آن روی آورند.

6. شخصیت جذاب امام جماعت: عامل دیگری که می‌تواند افراد جامعه را به نماز علاقمند کند و از آسیب نمازگریزی جلوگیری نماید، ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری امام جماعت مساجد و مدارس است. خلق و خوی نیکوی امام جماعت مسجد و مهارت اجتماعی او در برقراری ارتباط با نمازگزاران فوق‌العاده مؤثر است. اگر رفتار مناسب و حاکی از احترام مشاهده نمایند، به نماز علاقمند می‌شوند.
نکاتی را که برشمردیم عوامل مؤثر در ایجاد انگیزه برای نماز و از سوی دیگر راه‌های درمان آسیب اجتماعی نمازگریزی است.

                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. عیّاض . ابوالفضل . الشفأ بتعریف حقوق المصطفی . ج 1 . ص 187 . بیروت . دارالکتب العربی . ‌
2. فیض کاشانی . محجة البیضاء . ج 2 . ص 237 .
3. سیف . علی اکبر . تغییر رفتار و رفتار درمانی . فصل 16 . نشر دوران . 1379 .
4. نهج‌الفصاحه . جمله 1588 .
5. ابن حنبل . کنزالعمال . ج 7 . ص 279 .
6. سیف . علی اکبر . تغییر رفتار و رفتار درمانی . فصل 7 و 8 . نشر دوران . 1378 .


 
دو لغز شیرین‏ : .............................................
ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دو لغز شیرین‏ : ،کدام طائر است که اگر از اوّل ،کدام مرغست که همیشه پایش در سر است ،کدام مرغست کهیوسته پاهایش تر است

* لغز 1:

کدام طائر است که اگر از اوّل آن چیزى نقصان کنى زیاده‏ مى‏شود و هر گاه از آخرش نقصان کنى کم مى‏شود و اگر از اول نقصان کنى خمس آخر مى‏شود، و اگر از آخر نقصان کنى اول سبع آن مى‏شود و اگر از هر دو نقصان کنى عشر اول أفزونتر از آخرش شود و اگر هر دو ناقص را بر وسطش افزائى عشر آخر شود.

لغز 2:

کدام مرغست که همیشه پایش در سر است و پیوسته پاهایش تر است و بیشترش در کمتر است و اولش نصف آخر است

                                                                              خزائن،  نراقی ، ص: 106


 
طریق ختم سوره یس‏
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: طریق ختم سوره یس‏ ،70 مرتبه در یکمجلس ،هفت روز هر روز ده مرتبه ،ده روز هر روز هفت مرتبه

* فائدة:

 [تصویر] 2 ج 2 و 3 ج 1 و 2 ز 4 و 3 د 3 ج 1 ه 70 مرتبه در یکمجلس یا در ده روز هر روز هفت مرتبه یا در هفت روز هر روز ده مرتبه با تکرار [تصویر] 1 ه 2 د 1 ا 3 د 1 و 2 ب 2 دتا آخر آیه در هر دفعه ده مرتبه.

                        خزائن، ص: 102

 


 
اشاره اجمالیة به علم عقود أنامل‏
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اشاره اجمالیة به علم عقود أنامل‏ ،هیئت انگشتان از واحد تا ده هزار ،خوابانیدن خنصر و بنصر با هم بجهت دو ،بلند کردن خنصر و بنصر

اشاره اجمالیة به علم عقود أنامل‏

* فائدة

در بیان اشاره اجمالیه بعلم عقود أنامل: بدانکه علماء متقدّمین از هیئت انگشتان از واحد تا ده هزار ضبط نموده‏اند باین طریق که هیجده صورت وضع نموده‏اند از انگشتان دست راست بجهت ضبط یکى تا نود و نُه. و هیجده از دست چپ تا نُه هزار، ویک صورت بجهت ضبط ده هزار، امّاهجده صورت اولى:

1- خوابانیدن خنصر به تنهائى علامت یکى است.

2- خوابانیدن خنصر و بنصر با هم بجهت دو.

3- خوابانیدن خنصر و بنصر و وسطى نشانه سه و باید در این سه سرهاى انگشتان بر گودال کف دست گذارده شود.

4- بلند کردن خنصر و خوابانیدن بنصر و وسطى علامت چهار.

5- بلند کردن خنصر و بنصر و خوابانیدن وسطى است بجهت پنج.

6- خوابانیدن بنصر بتنهائى است بجهت نشانه شش.

7- خوابانیدن خنصر بتنهائیست نشانه هفت.

8- خوابانیدن خنصر و بنصر است با هم بجهت هشت.

9- خوابانیدن خنصر و بنصر و وسطى است نشانه نه، و درین سه صورت باید سرهاى انگشتان بر برآمدگى که متّصل بزند است گذارده شود.

10- گذاردن سر ناخن سبّابه است بر بند اول ابهام بنحویکه حلقه حاصل شو و این علامت ده است.

11- گذاردن ناخن ابهام است بر بند آخر سبّابه لیکن باید ناخن ابهام را بر طرفى ازین بند بگذارد که جانب وسطى است و این علامت بیست است.

12- گذاشتن سر انگشت سبّابه است- نه ناخن آن- بسر ناخن انگشت ابهام از طرفى که بجانب سبّابه است و آن نشانه سى است.

13- گذاشتن باطن سر انگشت ابهام یعنى باطن بند اوّل بر پشت بند تحتانى سبّابه بجهت چهل.

14- بلند کردن سبّابه یا گذاشتن ابهام بر کف نشانه پنجاه است.

15- گرفتن ناخن ابهام است بباطن بند دوم سبّابه علامت شصت.

16- بلند کردن ابهام است و گذاشتن باطن سر انگشت سبّابه بر باطن سر آن علامت هفتاد.

17- بلند کردن ابهام است و گذاشتن طرف سر انگشت سبّابه بر مفصل اوّل بجهت هشتاد.

18- گذاشتن سر ناخن سبّابه است بر مفصل دوم ابهام بجهت نود و مخفى نماند که آنچه مذکور شد بجهت ضبط مفردات است و به جهت ضبط مرکّبات باین صورت مفردات آنرا بعمل آورد با هم.

و امّا هیجده صورت ثانیه که در دست چپ است به جهت صد تا نُه هزار است و آنها بعینه مثل هیجده صورتى است که در دست راست است.

امّا صورتهائى که در دست راست به جهت ضبط آحاد بود در اینجا علامت آحاد الوفست و صورتهائى که در آنجا به جهت عشرات بود در اینجا علامت مئات است و کیفیّت ضبط مرکّبات که در مابین صد و ده هزار است به نحویست که اشاره به آن شد یعنى باید هر مرکّبى ضبط آن باجتماع اوضاع مفردات او بشود.

و امّا یک صورتى که علامت ده هزار است گذاشتن طرف سر ابهام است بر طرف سبّابه بنحویکه ناخنهاى آنها محاذى یکدیگر شوند بهر یک از دست راست و چپ که خواهد و اگر زیاده بر این توضیح و تفصیل کسى خواهد باید رجوع کند به رساله‏اى که والد ماجد حقیر طاب ثراه در این علم نوشته‏اند.

                                                                           خزائن، ص: 97

 


 
* لطیفة جالب :
ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: * لطیفة جالب : ،قال أبو العیناء: ،بشنو از نى چون حکایت مى‏کند ،از نفیرم مرد و زن نالیده‏اند

أبى العیناء

قال أبو العیناء: أخجلنى ابن صغیر لعبدالرحمن بن خلّکان قلت له: وددت أنَّ لى ابناً مثلک فقال: هذا بیدک، قلت: کیف ذاک؟ قال: احمل أبى على امرأتک تلدلک مثلى.

 «مولوى مثنوى»

         بشنو از نى چون حکایت مى‏کند             و از جدائیها شکایت مى‏کند

             از نیستان تا مرا ببریده‏اند             از نفیرم مرد و زن نالیده‏اند

             سینه خواهم شرحه شرحه از فراق             تا بگوید شرح درد اشتیاق‏

             هر کسى کو دور ماند از اصل خویش             باز جوید روزگار وصل خویش‏

             من بهر جمعیّتى نالان شدم             جفت بد حالان و خوش حالان شدم‏

             هر کسى از ظنّ خود شد یار من             و از درون من نجست اسرار من‏

             سرّ من از ناله من دور نیست             لیک چشم و گوش را آن نور نیست‏

             آتش است این بانگ ناى و نیست باد             هر که این آتش ندارد نیست باد

             آتش عشق است کاندر نى فتاد             جوشش عشقست کاندر مى فتاد

             نى حدیث راه پر خون مى‏کند             قصهاى عشق مجنون مى‏کند

             دمدمه این ناى از دمهاى اواست             هاى هوى خلق از هیهاى اواست‏

             محرم این هوش جز بیهوش نیست             مرزبانرا مشترى جز گوش نیست‏

             در غم ما روزها بیگاه شد             روزها با سوزها همراه شد

             روزها گر رفت گو رو باک نیست             تو بمان اى آنکه چون تو پاک نیست‏

             در نیابد حال پخته هیچ خام             پس سخن کوتاه باید والسلام‏

         بند بکسل باش آزاد اى پسر             چند باشى بند سیم و بند زر

             گر بریزى بحر را در کوزه‏اى             چند گنجد قسمت یکروزه‏اى‏

             شادباش اى عشق خوش سوداى ما             اى طبیب جمله علّتهاى ما

             اى دواى نخوت و ناموس ما             اى تو افلاطون و جالینوس ما

             جسم خاک از عشق بر افلاک شد             کوه در رقص آمد و چالاک شد

             با لب دمساز خود گر جفتمى             همچو نى من گفتنیها گفتمى‏

             هر که او از همزبانى شد جدا             بینوا شد گر چه دارد صد نوا

             چون که گل رفت و گلستان در گذشت             نشنوى زان پس ز بلبل سر گذشت‏

             چون که گل رفت و گلستان شد خراب             بوى گل را از که جوئیم از گلاب‏

             جمله معشوقست و عاشق پرده‏اى             زنده معشوقست و عاشق مرده‏اى‏

                        خزائن، ص: 90

 


 
مردى که نام عیالش حور بود
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مردى که نام عیالش حور بود ،شخصى زنى داشت حور نام ،وصال حور عین

* حکایت:

نقل است که شخصى زنى داشت حور نام، به جهاد رفت و بعد از آنکه دید جمعى شهید شدند آن شخص فرار کرد دیگرى اورا دیده گفت اى فلان از جهاد فرار مى‏کنى و حال آنکه اگر کشته شوى به وصال حور عین مى‏رسى گفت اى نادان حور که خودم در خانه دارم به جهت یک عین خودرابکشتن دهم؟.

                                                                 خزائن، ص: 89

 


 
کمال ظهورى عدد
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کمال ظهورى عدد ،هر عددى چون از واحد تا آن عدد ،مال شعورى با دورى یکى افتد

* فائده:

هر عددى چون از واحد تا آن عدد به نظم طبیعى جمع کنند حاصل را کمال ظهورى آن عدد گویند و کمال دورى هر عددى مربع آن عدد است و آنچه از رساله شرف ظاهر مى‏شود آن است که کمال شعورى با دورى یکى افتد.

                        خزائن، نراقی  ص: 229


 
اعداد فرد را چون به نظم طبیعى جمع کنند
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اعداد فرد را چون به نظم طبیعى جمع کنند

* فائده:

بدان که اعداد فرد را چون به نظم طبیعى جمع کنند مربعات اعداد متوالیه حاصل گردد، و ازواج را چون بدین طریق جمع کنند مربعات با جذور ایشان حاصل شود.

                        خزائن، نراقی  ص: 229


 
در تقسیم اعداد
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: در تقسیم اعداد ،بدان که أعداد زوج بر سه قسم است ،زوج الزوج، و زوج الفرد، و زوج الزوج و الفرد؛

* فائده:

بدان که أعداد زوج بر سه قسم است زوج الزوج، و زوج الفرد، و زوج الزوج و الفرد؛ اول آن است که در انقسام منتهى به واحد شود و دویم آن است که منتهى به واحد نشود و زیاده از یک دفعه هم منقسم به متساوین نشود، و سیم آن است که منتهى به واحد نشود و زیاده از یک دفعه منقسم متساوین بشود .

                                                             خزائن  ص228   

 


 
یک اشکال ریاضى‏
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: یک اشکال ریاضى‏ ،دو شیشه ساعت متساوى ،عتبت على الدنیا و قلت إلى متى ،حرام علیه الرزق غیر محلل‏

* اشکال:

هر گاه دو شیشه ساعت متساوى در رفتار داشته باشیم و هر دو ساکن باشند و در طلوع آفتاب یکى از آنها را کوک کنیم در روزى که آفتاب در أول جدى باشد در ولایتى که روز أول جدى آن مثلًا هشت ساعت باشد و در غروب آفتاب همان روز یکى دیگر را کوک کنیم شکى نیست که ساعت أول هشت ساعت پیش خواهد بود و نظر به اینکه هر دو در رفتارى متساوى هستند باید بعد از این ساعت دوم همیشه هشت ساعت عقب باشد یعنى هشت ساعت کمتر از ساعت أول حرکت کرده باشد و حال اینکه هر گاه هر دو على الاتصال حرکت کنند به طریق مذکور یعنى أول در طلوع کوک شود و دوم در غروب تا روزى که آفتاب به أول سرطان بیاید که روز در ولایت مفروض شانزده ساعت شود در أول آن روز ساعت أول صد و هشتاد شبانه روز تمام را طى کرده است یعنى سیصد و شصت دوره ساعت حرکت نموده که سیصد و شصت دوازده ساعت باشد، و ساعت دوم صد و هشتاد شبانه روز تمام را طى کرده به شانزده ساعت کم زیرا که آن در غروب صد و هشتاد را تمام خواهد کرد پس شانزده ساعت عقب افتاد با وجود فرض تساوى حرکت هر دو و حال آنکه أول هشت ساعت عقب بود و به تقریر دیگر هشت ساعت فاصله میان دو شیشه بود و مساوى حرکت کردند و حال شانزده ساعت فاصله است «1» «لبعض العلوبین»

         عتبت على الدنیا و قلت إلى متى             اکابد عسراً ضرهُ لیس ینجلى

             أکل شریف من على جدوده             حرام علیه الرزق غیر محلل‏

             فقال نعم یا ابن الحسین رمیتکم             بسهمى عناداً حین طلقنى على‏

                        خزائن، ص: 206

 


 
قبر شیخ سعدى و دروازه کازرون‏
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: قبر شیخ سعدى و دروازه کازرون‏ ،گر بر سر کیر ما نشینى ،تفرج بر سر قبر ،تفأل به کلّیات شیخ سعدی

* أیضاً:

گویند قبر شیخ سعدى در مکانى واقعست که چون برابر او روى دروازه کازران پیدا است در این اوقات شخصى از امراء زند که در شیراز مقام داشت روزى به تفرج بر سر قبر شیخ آمد بر میان قبر شیخ به نشست و پائى بر سر پا افکند متوجه دیدن کازران بود در این اثناء گفت کلّیات شیخ را بیاورید تا تفأل حال خود کنم چون گشود این شعر بر آمد:

         گر بر سر کیر ما نشینى             دروازه کازران ببینى‏

 بى اختیار آن شخص از روى قبر برخاسته به زیر آمد به گوشه‏اى خجل‏ نشسته.

 

                        خزائن، ص: 205


 
مگس خان افغان و قبر حافظ
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مگس خان افغان و قبر حافظ ،قبر خواجه حافظ

* حکایت:

مگس خان افغان بر سر قبر خواجه حافظ آمده به جهت تشنیع تشیّع خواست مقبره او را خراب کند، جمعى او را ممانعت کرده قرار بر تفأل از دیوان خواجه گذاردند این شعر نمودار شد:

         اى مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تست             عرض خود مى‏برى و زحمت ما مى‏دارى

                                                                      خزائن        ص 204   

 


 
معما ها و چه معمایهای .............................
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: معما ها و چه معمایهای ،به اسم مسیح: ،به اسم اویس: ،به اسم دلاور:

به اسم باقر: دل ما را یکى صد مى‏توان کرد.

معما

به اسم ناصر: من نیز حاصل خود مى‏افکنم به آتش.

معما

به اسم مسیح: رخساره گشاد و دید کم دید.

معما

به اسم مطیع: در دل بحر روى بردار دیده‏ام.

معما

به اسم نقى: صد درد و یکى از آن ندارد درمان «1».

معما

به اسم جلال: بى‏نهایت سرو چون بلبل ز پا افتاده است.

معما

به اسم اویس: غایت اوج نباشد حدّ خورشید بیا.

معما

به اسم دلاور:

         وصالى کو به هجران شد مبدل             شب و روزش دگرگون شد ز أول‏

 معما

به اسم فانى: مهر تابان خود نما گردید آخر پیش یار.

 «بهائى»

         با آن که در ره عشق در منزل نخستم             چندان گریستم خون کز دیده دست شستم‏

                        خزائن، ص: 203

 


 
چگونه نماز انسان را از گناه باز می دارد؟
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چگونه نماز انسان را از گناه باز می دارد؟ ،جراحات بر روح و جان انسان ،ظهر عاشوا در میدان مبارزه

پاسخ:

عبادت به معنای اظهار ذلّت، عالی ترین نوع تذلّل و کرنش در برابر خدا است.(1)
در اهمیت آن، همین بس که آفرینش هستی و بعثت پیامبران برای عبادت است.(2)
آنچه انسان را به پرستش و بندگی خدا وادار می کند، اموری است، از جمله: 1ـ عظمت خدا, 2ـ احساس فقر و وابستگی انسان در برابر خدا, 3ـ توجه به نعمت های الهی, 4ـ کشش فطری انسان. بارزترین نوع عبادت و مصداق بندگی «نماز» است. اینک به گوشه ای از نظرهای مکتب وحی پیروان نماز، توجه فرمایید:
نماز سیمای مکتب و پایه و ستون دین است. نماز، کلید بهشت، وسیله نزدیک شدن انسان به خدا و کوبنده شیطان است. نماز، رابطه مطلق مخلوق با خالق و وسیله تشکر از خداوند بر نعمت های اوست. علاوه بر آنچه گفته شد، رفتار اولیاء خدا نیز اهمیّت و جایگاه نماز را بیان می کند:
حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ در گهواره هم می گوید: خداوند مرا تا زنده هستم به نماز و زکات سفارش کرده است.(3)
امام حسین ـ علیه السلام ـ حتی ظهر عاشوا در میدان مبارزه در برابر تیرهای دشمن هم نماز ظهر را رها نکرد.
حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ همسر و کودک خویش را در بیابان های داغ مکه ، جایی که هیچ آب و گیاهی نداشت، مسکن داد و گفت: «خدایا، تا نماز به پا دارند»(4)
پیشوایان معصوم ما، هنگام نماز، رنگ چهره شان دگرگون می شد و می فرمودند: وقت ادای امانت الهی و حضور در پیشگاه و درگاه الهی است.
حال با توجّه به مقدمه بالا باید گفت:
طبیعت نماز از آن جا که انسان را به یاد نیرومندترین عامل بازدارنده یعنی اعتقاد به مبدأ و معاد می اندازد، دارای اثر بازدارندگی از فحشاء و منکر است.
انسانی که به نماز می ایستد، تکبیر می گوید، خدا را از همه چیز برتر و بالاتر می شمرد، به یاد نعمت های او می افتد، حمد و سپاس او می گوید، او را به رحمانیت و رحیمیت می ستاید، به یاد روز جزای او می افتد، اعتراف به بندگی او می کند، از او یاری می جوید، صراط مستقیم از او می طلبد و از راه کسانی که غضب بر آن ها شده و گمراهان، به خدا پناه می برد. (مضمون سوره حمد)
بدون شکّ در قلب و روح چنین انسانی، جنبشی به سوی حق تعالی و حرکتی به سوی پاکی و جهشی به سوی تقوی پیدا می شود. برای خدا رکوع می کند و در پیشگاه او پیشانی بر خاک می نهد، غرق در عظمت او می شود و خودخواهی و خود برتر بینی ها را فراموش می کند.
شهادت به یگانگی او می دهد، گواهی به رسالت پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ می دهد. بر پیامبرش درود می فرستد و دست به درگاه خدا بر می دارد که در زمره بندگان صالح او قرار گیرد. (تشهد و سلام).
همه این امور موجی از معنویت در وجود او ایجاد می کند، موجی که سدّ نیرومندی در برابر گناه محسوب می شود. این عمل چند بار در شبانه روز تکرار می گردد، هنگامی که صبح از خواب بر می خیزد در یاد او غرق می شود.
در وسط روز هنگامی که غرق زندگی مادی شده و نیز در پایان روز و آغاز شب پیش از آن که به بستر استراحت رود با او راز و نیاز می کند. از این گذشته به هنگامی که آماده مقدمات نماز می شود، خود را شستشو می دهد، پاک می کند، حرام و غصب را از خود دور می سازد و به بارگاه دوست می رود. همه این امور تأثیر بازدارنده در برابر خط فحشاء و منکرات دارد. اما هر نمازی به همان اندازه که از شرایط کمال و روح عبادت برخوردار است، انسان را از گناه باز می دارد. به عبارت دیگر: نهی از فحشاء و منکر سلسله مراتب و درجات زیادی دارد و هر نمازی به نسبت رعایت شرایط، دارای بعضی از این درجات است. ممکن نیست کسی نماز بخواند و هیچ گونه اثری در او نبخشد. هر چند نمازش صوری باشد و او به گناه آلوده باشد.
البته این گونه نماز، تأثیرش بسیار کم است و این گونه افراد اگر همان نماز را نمی خواندند از این هم آلوده تر بودند.
در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه وآله ـ چنین می خوانیم: جوانی از انصار نماز را با پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ ادا می کرد اما با این حال آلوده گناهان زشتی بود، این ماجرا را به پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ عرضه داشتند، فرمود: (إنّ صَلوتَه تَنْهَاهُ یَوْماً) «سرانجام نمازش روزی او را از این اعمال پاک می کند.»(5)
نماز آب زندگانی است که بیماران مبتلا به گناه و نیز محتضران مشرفِ به مرگِ روح را درمان یا احیا می کند، چنان که گناه به مثابه مرض یا مرگ است که مبتلایان به خود را بیمار می کند یا می میراند و پرهیزکاران در پرتو نماز، قرب ویژه ای پیدا می کنند و به هر میزان که نماز با اخلاص بیشتری همراه باشد، تقوای آنان کامل تر است.(6)
از آن جا که خواه ناخواه نماز انسان را دعوت به توبه و اصلاح گذشته می کند، لذا وسیله شستشوی از گناهان و مغفرت و آمرزش الهی است. لذا در حدیثی می خوانیم: پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ از یاران خود سؤال کرد: «اگر بر در خانه یکی از شما، نهری از آب صاف و پاکیزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، آیا چیزی از آلودگی و کثافت در بدن او می ماند؟ عرض کردند: نه، فرمود: نماز درست همانند این آب جاری است، هر زمان که انسان نماز می خواند گناهانی که در میان دو نماز انجام شده است از میان می رود.»
و به این ترتیب جراحاتی که بر روح و جان انسان از گناه می نشیند، با مرهم نماز التیام می یابد.
همچنین نماز، سدّی در برابر گناهان آینده است، چرا که روح ایمان را در انسان تقویت می کند و نهال تقوی را در دل پرورش می دهد و می دانیم ایمان و تقوی نیرومندترین سدّ در برابر گناه است.
نماز قطع نظر از محتوای خودش، با توجه به شرائط صحت، دعوت به پاک سازی زندگی می کند، چرا که می دانیم مکان و لباس نمازگزار، فرشی که بر آن نماز می خواند، آبی که با آن وضو می گیرد و غسل می کند، محلی که در آن غسل و وضو انجام می شود، باید از هر گونه غصب و تجاوز به حقوق دیگران پاک باشد و کسی که آلوده به تجاوز و ظلم، ربا، غصب، کم فروشی، رشوه خواری و کسب اموال حرام باشد چگونه می تواند مقدمات نماز را فراهم سازد؟ بنابراین تکرار نماز در پنج نوبت در شبانه روز خود دعوتی است بر رعایت حقوق دیگران.(7)
نماز علاوه بر شرائط صحت، شرائط قبول (کمال) را نیز دارد که رعایت آنها نیز یک عامل مؤثر دیگر برای ترک بسیاری از گناهان است.
در پایان به عنوان حُسن ختام این نوشتار، قسمتی از حدیثی که از امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ نقل شده تبرّک می جوییم:
«مداومت ذکر خداوند در شب و روز که در پرتو نماز حاصل می گردد، سبب می شود که انسان، مولی و مدبّر و خالق خود را فراموش نکند و روح سرکشی و طغیانگری بر او غلبه ننماید و همین توجه به خداوند و قیام در برابر او، انسان را از معاصی باز می دارد.(8)

                                                                                              نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. قرائتی، محسن، پرتوی از اسرار نماز، تهران، ستاد اقامه نماز، 1374، ص 15ـ83 .
2. ذاریات: 56، نحل: 36.
3. مریم: 31.
4. ابراهیم: 37.
5. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1375، ج 16، ص 284.
6. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم، انتشارات اسوه، 1378، ج 1، ص 186.
7. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1375، ج 16، ص 293.
8. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 3، ص 4.


 
اهمیت و فایده نماز چیست؟
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اهمیت و فایده نماز چیست؟ ،اهمیت نماز در قرآن کریم ،اهمیت نماز در کلام و افعال معصومین (ع) ،اهمیت نماز، در خود نماز

پاسخ:

در ابتدا لازم است که با مفهوم نماز آشنا شویم: مفهومی که امروز از کلمه «نماز» در زبان فارسی و «صلوة» در زبان عربی می فهمیم، همین فریضه معلوم و معین است که با ارکان خاصه و مقدمات و مقارنات و شکل و هیات معین به قصد قربت پروردگار، أدا می شود، که اول آن تکبیرة الاحرام و آخر آن سلام است, که یک اصطلاح شرعی و فقهی است که شارع مقدس آن را وضع فرموده است.
لیکن... در اصطلاح لغوی «صلوة» یک معنای وسیع تری دارد و به معنای دعا و نیایش و درخواست و مطلق خواستن است. علت اینکه شارع مقدس هم نماز را، به نام «صلوة» نامیده، این است که «صلوة» در واقع یک نوع خواستن و دعا است. البته، دعایی خاص و ویژه، که شارع مقدس آن را وضع کرده است.(1)
نماز، که نقش بنیادی و اساسی، در نزدیک کردن و پیوند دادن انسان با خداوند متعال دارد، دارای اهمیت و فوایدی است که این اهمیت از قرآن کریم، کلمات و افعال معصومین (ع) و توجه و دقت در خود نماز قابل استفاده است که به اختصار بیان می شود:

اهمیت نماز
الف) اهمیت نماز در قرآن کریم:در قرآن مجید که مجموعه راهنمایی ها و دستور العملهای زندگی سعادتمندانه بشریت آمده است، درباره خمس 1 آیه، درباره روزه 13 آیه، درباره حج 18 آیه و درباره زکات 23 آیه آمده است اما درباره نماز بیش از 122 آیه، نازل شده که طی آن اهمیت، احکام و مسایل مهم نماز مطرح گردیده است.(2)

ب) اهمیت نماز در کلام و افعال معصومین (ع):1ـ نماز، اولین پرسش: پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «ستون دین، نماز است و از میان اعمال انسان در رستاخیز، نماز نخستین عملی است که مورد رسیدگی قرار می گیرد اگر صحیح بود، سایر اعمال نیز مورد توجه قرار خواهد گرفت و اگر نه باقی اعمال نیز مردود خواهد بود».(3)
2ـ نماز، جامعترین عبادتها: امام صادق (ع) می فرماید: هیچ عملی معادل نماز نیست زیرا نماز جامع ترین، معتبرترین و بالاترین عبادت و خدمت است.(4)
3ـ نماز، ریشه دین: پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «دین اسلام مثل درختی است که ایمان تنه آن و نماز ریشه های آن است.(5)
4ـ نماز، بهترین وسیله تقرب: معاویة بن وهب از امام صادق (ع) سئوال می کند، بهترین چیزی که بندگان به وسیله او، به خداوند نزدیک می شوند، چیست و محبوبترین وسیله تقرب، در نزد خداوند کدام است؟ حضرت جواب دادند، بعد از معرفت خداوند، برای تقرب به خدا عملی بهتر از نماز نمی شناسم آیا به عیسی بن مریم نگاه نمی کنی که فرمود: خداوند به من نماز و زکات را سفارش کرده که تا زنده ام آنها را بپا دارم.(6)
5ـ نماز، ستون دین: امام باقر (ع) می فرماید: نماز ستون دین است، مَثَل آن همانند ستون خیمه است که وقتی استوار باشد، میخها و طنابها پا برجاست و هرگاه ستون آن کج و شکسته شود. هیچکدام از آنها استوار نمی ماند.(7)

ج) اهمیت نماز، در خود نماز:نماز، انسان بی نهایت کوچک را، با آفریدگار بی نهایت بزرگ پیوند می دهد و بهترین تبلور خضوع جان در برابر جانان است. نماز، عالیترین نمایش عبودیت و بندگی خداوند است که با کلام و اعمال، عمل، قلب و روح انسان و پرستش او را به نمایش می گذارد که هیچ یک از واجبات دیگر، از چنین ویژگی، برخوردار نیست زیرا، هر رکن و اجزائی از نماز، حکایت کننده ی بابی از ابواب معارف و تقرب به خداوند را، در بر دارد.
1ـ سوره حمد تبیین اصول دین: در نماز، سوره حمد خوانده می شود که از طرفی دو اصل اعتقادی هر مسلمانی را تشکیل می دهد و از طرف دیگر طبق حدیثی که از پیامبر (ص) وارد شده، ارزش و محتوای سوره حمد هم وزن و هم سنگ با کل قرآن کریم شمرده شده است.
2ـ رکوع: رکوع در نماز، از بهترین نوع اظهار بندگی است. کسانی به خداوند نزدیک می شوند که در اظهار ادب، کوتاهی نکرده باشند. امام صادق (ع) می فرماید: و فی الرکوع ادبٌ و فی السجود قربٌ و من لا یحسن الادب لا یصلح القرب(8) در رکوع نماز ادب است و در سجودش قرب و هر که ادب را نیکو به جا نیاورد، شایسته قرب نیست.
3ـ سجود: سجده، نشان تذلل و خاکساری در برابر خداوند وعالیترین درجه عبودیت است، زیرا انسان با سجده، خود را همرنگ با هستی می کند، قرآن می فرماید: تمام آنچه در آسمان و زمین وجود دارد برای خدا سجده می کند.(9)
4ـ تشهد: در تشهد، گواهی به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر اکرم (ص) در کنار هم آمده است که پیوند نبوت و رهبری را با توحید و عبودیت می رساند ، در حمد با زبان جمع، اظهار عبودیت و استعانت می کردیم، ولی در تشهد به صورت انفرادی. شاید گویای این باشد که این گواهی را هر کس باید با آگاهی و اعتقاد عمیق خود اظهار بدارد و بیعت خویش را به خدا و رسول او تجدید نماید.(10)

                                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. دعوتی، سید ابوالفتوح، نماز یعنی رهبری، قم، انتشارات ستاد اقامه نماز، چاپ دوم، 1375، ص14 و 13.
2. صادقی اردستانی، احمد، جلوه های نماز در قرآن و حدیث، چاپ اول، 1374، ص12، و امام خمینی، پرواز ملکوت، مؤسسه مطبوعاتی دار الکتاب، ج1، ص9.
3. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج82، ص227.
4. همان، ص 219. «ان طاعة الله خدمته فی الارض فلیس شیءٌ من خدمته بعدل الصلاة».
5. همان، ص213.
6. فیض کاشانی، ملامحسن، محجه البیضاء، ج1، ص339.
7. مجلسی، محمد باقر، همان، ص234.
8. همان، ص108.
9. نمل: 49.
10. قرائتی، محسن، پرتوی از اسرار نماز، انتشارات ستاد اقامه نماز، ص 186ـ172.


 
فلسفه و حکمت نماز چیست؟
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فلسفه و حکمت نماز چیست؟ ،ارتباط با خدا ،درس بندگی ازکلاس نماز ،بازدارندگی از گناهان

پاسخ:

از آن جا که دین اسلام به بصیرت و توجه در اعمال و دقت نظر در آنها اهتمام زیادی قائل است لذا به قدر ادراک بشری، فلسفه و حکمت آنها را بیان نموده است تا در پرتو آگاهی به فلسفه و حکمت آنها علاوه بر تعبّد و تسلیم در برابر فرمان حق، با بصیرت و شناخت بیشتری به انجام اعمال خود بپردازد.
اما در مورد فلسفه نماز، در این جا به طور خلاصه به ذکر پاره ای از آن ها می پردازیم:

ارتباط با خدا انسان فطرتاً نیاز به ارتباط با آفریدگارش دارد و باید این نیاز درونی را با شیوه‌ای مفید و سازنده ارضاء کند و به آن پاسخ مثبت دهد،(1)چون هر موجودی که لباس هستی پوشیده و از عدم، پای به عرصة وجود و حیات نهاد به طور ناخودآگاهی خواستار و پویای آفریدگار و صانع خویش است تا پاس حرمت و احترام لازم را بنماید و فطرت یک شعور باطنی است که انسان را به طور ناخودآگاه به سوی خالق و آفریدگارش رهبری می‌نماید و در این هدایت به سوی خدا به هیچ گونه استدلال و برهانی نیاز ندارد.
دانشمندان غربی هم بر این مسأله اذعان دارند از جمله ژان ژاک روسو می‌گوید: راه خداشناسی منحصر به عقل نیست بلکه شعور فطری بهترین راهی است که برای اثبات این موضوع که همة موجودات غیر انسان با شعور، خدا را می‌پرستند.(2)
اگر این ارتباط با خدا که یک نیاز درونی است ، رها شود و بدان توجه نگردد ، هرگز نابود نمی‌شود بلکه در میان سردرگمی یا سر از الحاد در می‌آورد و یا خدایان باطل را جایگزین خدای حقیقی می‌کند.
نماز در اسلام برنامة جامع و زندة توحیدی است که انسان را از سر درگمی بیرون آورده و نیاز ارتباط با آفریدگار را برای انسان به صورت صحیح هدایت می‌نماید و تکرار نماز در هر شبانه روز این ارتباط را هموارتر و تازه نگه داشته و کامل می‌نماید.

درس بندگی ازکلاس نماز مهم‌ترین فلسفة نماز، بلکه همة عبادات، درس عبودیت و بندگی خدا است. در دستور نماز شرایط و وظائف متعددی وجود دارد مانند وضو، غصبی نبودن مکان ، لباس ، آب و پاک بودن بدن و روبه قبله بودن و… که انسان مسلمان خود را روزی پنج نوبت مسئول و موظف به انجام‌ آنها می‌داند و فرمان الهی را با کمال تسلیم و تواضع انجام می‌دهد و همین مراقبت درس بندگی را به انسان آموزش می‌دهد و بر همین اساس است که در تشهد نماز، اول به عبودیت و بندگی پیامبر و بعد به رسالت و نبوت پیامبر اقرار می‌کنیم .(3)

مایه آرامش و اطمینان یاد خدا مایة حیات قلوب و آرامش دل‌ها و رفع پریشانی و اضطراب است، همچنان‌که خدا می‌فرماید: الا بذکر الله تطمئن القلوب «آگاه باشید که یاد خدا مایة اطمینان دل‌هاست» .(4) یاد خدا بسیاری از فضائل انسانی را در درون انسان زنده می‌کند و انسان را به انجام مسئولیت‌ها وا می‌دارد و همة عبادات ذکر خداست و چون نماز نقش بارزتری در زنده نگه داشتن یاد خدا در دل‌ها دارد خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: نماز را بر پا دار تا به یاد من باشی(5) ‌و تکرار نماز در هر شبانه روز ، غفلت را از سر راه بیرون رانده و برنامه ارتباط و پیوند با خدا را شکوفا می‌کند.
و جای هیچ شک و تردیدی وجود ندارد که یکی از مشکلات اساسی بشر امروزی، فراموشی خدا و روی آوردن به ظواهر دنیا است و هر چه هم بیشتر غرق در لذات زود گذر دنیا می‌شوند از خدا دورتر و مشکلات آنها بیشتر می‌شود و همین سردرگمی و پوچی بشر امروز بهترین دلیل بر اهمیت یاد خدا است که در پرتو پیروی از دین مترقی اسلام به دست می‌آید.

بازدارندگی از گناهان نماز پرورندة روح و پاک کنندة آن از زشتی‌ها و ناپاکی‌ها است، نماز در روح انسان ارادة قوی و نیروی خداترسی می‌آفریند و انسان را عبد و بندة حق می‌کند و از اسارت و بندگی نفس و هوای شهوانی آن آزاد می‌کند و در پرتو چنین اراده‌ و نیرویی است که انسان از پلیدی‌ها دور می‌شود و استعداد‌های خود را در جهت ترقی و کمال الهی و انسانی خود به کار می‌گیرد. و لذا با توجه به همین اراده و قدرت معنوی در برابر معاصی، به زانو در نمی‌آید و آلودة به آنها نمی‌شود و چنانچه آلودگی هم حاصل شود در پرتو نماز آن آلودگی‌ها را از روح خود پاک می‌کند.

استقامت و بردباری نماز انسان را با پناهگاهی مطمئن و یاری مهربان آشنا می‌کند که در برابر سختی‌ها و مشکلات زندگی به او اتکاء می‌کند و در برابر آنها ذلیل و خوار نمی‌گردد بر همین اساس، خداوند متعال در دو جای قرآن می‌فرماید: ‌از خصلت صبر و نماز کمک بجوئید.(6)

نظم و انضباط انجام نماز در اوقات معین و مخصوص ، آداب نماز در مورد نیت و قیام و رکوع و سجود و و جای گرفتن هر موضوعی در محل خودش، علاوه بر آثار مفیدی که در روح انسان می‌گذارد، موجب نظم و انضباط در زندگی خواهد شد، همان‌طور که در زندگی بزرگان ما ، این امر به وضوح مشهود بود و با توجه به این که یکی از عوامل پیشرفت و بسیار مهم در تکامل، نظم و انضباط است و مسائل تربیتی در پرتو نظم و انضباط است که به نتیجه می‌رسد، جایگاه نماز درتکامل انسان بهتر معلوم می‌شود.

درس تواضع در پرتو نماز یکی از اسرار نماز این است که انسان خودبینی و تکبّر را درهم می‌شکند و درس تواضع و فروتنی در برابر خدا می‌آموزد. زیرا در هر شبانه روز در هفده رکعت نماز واجب، 34 بار پیشانی بر خاک و زمین می‌نهد و به سجده می‌افتد که نشانه نهایت تواضع است و در سجده خود را همچون پرکاهی در میان اقیانوس بزرگ می‌نگرد و خود را ناچیز و بندة کوچک خدا دانسته و هرگونه خودخواهی و غرور را از خود دور می‌سازد. در این رابطه امام علی (ع) می‌فرمایند: خداوند ایمان را به جهت پاک ساختن از شرک و آلودگی شرک و نماز را به خاطر دور شدن از تکبّر واجب کرده است.(7)

                                                                     نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. محمدی اشتهاردی، محمد، نماز از دیدگاه قرآن و عترت، ناشرانتشارات نبوی، ص 6.
2. موسوی راد لاهیجی، حسین، نماز از دیدگاه قرآن و حدیث، قم، ناشر جامعه مدرسین حوزه علمیه ص7 - 8.
3. محمدی اشتهاردی، محمد، نماز از دیدگاه قرآن و عترت، ناشرانتشارات نبوی، ص 90-91.
4. رعد:28.
5. طه:14.
6. بقره:45-153.
7. نهج البلاغه، حکمت 252.


 
حکم وجوب نماز در چه زمانی نازل شد؟
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حکم وجوب نماز در چه زمانی نازل شد؟

1 . بی تردید نماز یومیه که اقامه آن بر مسلمانان در شبانه روز، پنج مرتبه واجب است، در شب معراج واجب شده است و شاید یکی از بهترین هدیه های خداوند که در این سفر آسمانی نصیب پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ شد، همان نمازهای پنجگانه است که خداوند بر پیامبر و امت او منت گذاشت که حداقل به صورت واجب در 24 ساعت، 5 نوبت در مقابل او به پا ایستند و نماز بخوانند که نماز خواندن در واقع سخن گفتن با خدا است. به هر حال قدر مسلم آن است که نماز در شب معراج واجب شد، اما این که معراج پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در چه تاریخی واقع شده دیدگاه های مختلفی وجود دارد و یکی از سخن ها آن است که پیامبر اسلام معراج های متعدد داشته است که در یکی از آنها نماز واجب شده است.
آیت الله جعفر سبحانی در این باره می گویند: از مسلمات حدیث و تاریخ این است که در شب معراج ، خدا دستور داده است که امت پیامبر هر شبانه روز در پنج وعده نماز بخوانند. و نیز از لابلای تاریخ استفاده می شود که تا لحظه مرگ ابوطالب ـ علیه السلام ـ نماز واجب نشده بود، زیرا در لحظات مرگ وی سران قریش به حضور وی آمدند و از او درخواست کردند که کار آنها را با برادرزاده اش یکسره کند و او را از کردار خود باز دارد و در برابر آن هر چه می خواهد بگیرد.پیامبر گرامی در آن محفل رو به سران کرد و گفت: من از شما فقط یک چیز بیشتر نمی خواهم و آن این که بگویید: لا اله الّا الله. یعنی گواهی به یگانگی خدا دهید. این کلمه را گفت و ابداً از نماز و فروع دیگر سخن به میان نیاورد و این خود گواه بر این است که در آن روز نماز واجب نشده بود وگرنه ایمان مجرد از کردار در زمینه‌ ای که عملی مانند نماز واجب شده بود بی فایده خواهد بود. علاوه بر این تاریخ نویسان کیفیت اسلام آوردن گروهی را مانند طفیل بن عمرو دوسی که پیش از هجرت به وقوع پیوسته است ذکر نموده و پیامبر گرامی فقط تعلیم شهادتین را اکتفاء فرمود و سخن از نماز به میان نیاورده اند. این نوع قضایا حاکی از این است که تاریخ این حادثه که در آن نماز واجب شده است چندی قبل از هجرت اتفاق افتاده است.(1) از این بیان معلوم می شود که نماز در شب معراج واجب شد و معراجی که نماز در آن واجب شده است، اندکی قبل از زمان هجرت به مدینه واقع شده است. در این جا ممکن است این سوال مطرح شود که اگر نماز در زمان یاد شده واجب شده، پس چرا در برخی روایات آمده که حضرت علی ـ علیه السلام ـ از سه سال قبل از بعثت ، با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نماز می خوانده است؟
پاسخ آن است که منظور آن روایات این نمازهای یومیه که به صورتی خاص و مقید به زمانی خاص است نمی باشد، بلکه مراد آن روایات ، عبادت های مخصوص و غیرمحدود به وقت است که پیامبر اسلام (ص) و علی ـ علیه السلام ـ قبل از بعثت داشته اند و یا مراد نمازهای مستحبی و عبادت های غیرواجب است.(2)
2 . مرحوم کلینی جریان وجوب نماز در شب معراج و نحوة انجام آن را ضمن حدیث معراج به تفصیل بیان کرده، از جمله آورده است: در شب معراج خطاب به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ گفته شد: یا محمد به نزد آبی که از پایین عرش جریان دارد و اسم آن (ص) است، نزدیک شو و با آن آب وضوء نما و برای پروردگارت نماز بگذار، حضرت نزد آن آب رفت و با دست راست از آن آب برداشت ، خطاب شد: صورتت را بشوی زیرا تو بسوی عظمت من نگاه می کنی، بعد هر دو دست راست و چپ را بشوی، زیرا با دست خود کلام مرا می گیری، بعد سرت را بعد هر دو پایت را مسح کن زیرا بر تو برکت نازل می کنم و به جایی ترا می برم که هیچ کس نرفته است. بعد خطاب شد: یا محمد به سوی (حجرالاسود) روی گردان و تکبیر بگو: بعد خطاب شد: نام مرا بخوان، «بسم الله الرحمن الرحیم» بگو، بعد خطاب شد که مرا حمدکن (سوره حمد را تا آخر بخوان) بعد وحی شد: ای محمد اوصاف پروردگارت را بگو که در سوره توحید آمده است (قل هو الله احد...) را بخوان، بعد وحی شد که برای پروردگارت رکوع بجا آور و در آن خدا را تعظیم نما «سبحان ربی العظیم» بگو، بعد وحی شد، سرت را بردار و راست قامت بایست، بعد وحی آمد که برای پروردگارت سجده کن و بگو: «سبحان ربی الاعلی» بعد وحی شد راست بنشین، وقتی حضرت نشست و به سوی عظمت خداوند نگاه کرد که برای او تجلی کرده بود، دوباره سر به سجده گذاشت. بعد خطاب رسید سر از سجده بردار و دوباره راست قامت بایست و همان کار قبل را تکرار نما (در رکعت دوم به جای سوره توحید سوره قدر را دستور داده شد که حضرت بخواند که اوصاف و نسبت پیامبر و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ است) بعد از انجام سجده دوم در رکعت دوم، حضرت راست نشست و تشهد خواند و بر خود و اهلبیت خود درود فرستاد، بعد دید که ملائکه ی الهی و انبیاء در اطراف او صف کشیده اند، حضرت طبق دستور خداوند فرمود: «السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»(3) البته در پایان لازم به ذکر است که نماز در ادیان آسمانی گذشته به شیوه های متفاوتی وجود داشته و بر امتهای گذشته نیز واجب بوده است.

                                                                          نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، نشر دانش اسلامی، 1363 ش، ج 1، ص 385.
2. همان.
3. کلینی، محمد بن یعقوب، الفروغ من الکافی، بیروت، نشر دار التعارف، 1401 ق، ج 3، ص 482 تا ص 489،


 
حقیقت نماز چیست و آثار بی توجهی و سستی به نماز چیست؟
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حقیقت نماز چیست ،جایگاه و اهمیتی نماز در دین اسلام دارد؟ ،آثار بی توجهی و سستی به نماز چیست؟ ،لا بذکرالله تطمئن القلوب

حقیقت نماز چیست و چه جایگاه و اهمیتی در دین اسلام دارد؟ آثار بی توجهی و سستی به نماز چیست؟

پاسخ:

یک تعریف برای نماز، ‌تعریف فقهی آن است که نماز عملی است که دارای ارکان و شرایط خاص است که انجام آن روزی پنج بار بر شخص مکلف واجب است.
اما حقیقت نماز آن رابطة قلبی و عملی با خدا است و معجونی است از تمام حرکاتی که برای انسان وجود دارد از ایستادن، نشستن، خم شدن و دست‌ها و پاها را به صورت‌های مختلف حرکت دادن و زبان را با الفاظ گوناگون به سخن در‌آوردن و مانند آن. یعنی انسان در تمام حالات در یاد او فرو می‌رود، تمام اعضای او رنگ ایمان پیدا کند(1)
در میان آن همه دستورهای درخشان علمی و منطقی اسلام، «نماز» به ستون دین لقب گرفته است و پایة سایر ارزش‌ها قرار گرفته، نماز نه تنها در اسلام بلکه در مذاهب دیگر نیز درخشش ویژه‌ای دارد و از آن به عنوان پایه و اساس فضیلت‌ها یاد شده است، هر چند که کیفیت آن مختلف بوده است، روی همین اساس حضرت ابراهیم (ع) که در میان همة ملل مذهبی به عنوان قهرمان یکتا پرستی لقب گرفته است، پس از آن که همسرش هاجر را با حضرت اسماعیل کنار کعبه در بیابان خشک و سوزان دور از حکومت‌های بت پرست قرار می‌دهد، به خدا عرض می‌کند: «پروردگارا آنان را در این نقطة بی‌آب و علف آوردم تا نماز بگذارند.»(2)
و در سورة مریم، آیه 31، خداوند به عنوان نخستین سفارش الهی به (ع) عیسی او را به نماز سفارش می‌کند و این بیانگر ارزش فوق‌العادة نماز بر سایر نیکی‌ها است.
و در سورة طه، آیه 14، خداوند اولین سخن و دستور خود به حضرت موسی را امر به نماز قرار می‌دهد که: ای موسی نماز را برای من به پادار. که این تعبیر از اوج ارزش نماز حکایت می‌کند.
و باز در آیه 132 از سورة طه، خداوند پیامبر اسلام (ص) را مأمور می‌کند که خانواده‌اش را امر به نماز کند و با جدیت و حوصله این دستور الهی را بجا آورد و این بیانگر اهمیت بسیار نماز است، به حدی که پیامبر اسلام (ص) موظف است که آن را با استقامت و جدیت تمام انجام دهد.
وقتی قرآن سخن از نماز به میان می‌آورد، می‌فرماید: واقم الصلاة لذکری « نماز بخوانید تا یاد مرا زنده کنید و من در یاد شما به وسیلة نماز ظهور کنم»(3) و اگر یاد خدا به وسیلة نماز ظهور کرد، آن قلب مطمئن است. از طرفی یاد خدا دلها را مطمئن می‌کند الا بذکرالله تطمئن القلوب ،(4) پس دل انسان نمازگزار ، مطمئن است و هرگز از غیر خدا نمی‌ترسد و هیچ دشمنی چه از درون و چه از بیرون نمی‌تواند موجب هراس او شود، زیرا اهل نماز به یاد حق هستند و یاد حق عامل طمأنینه و آرامش است.
خاصیت نماز احیای فطرت است. نمازگزار کسی است که سرکشی و بلایای طبیعت را رام کند ، او با سرمایة و آرامشی که از نماز به دست آورده در فراز و نشیب زندگی سست نمی‌شود و در شداید و سختی‌ها جزع نمی‌کند، اگر خیری به او برسد منع نمی‌کند و از دیگران دریغ نمی‌دارد.(5)
نماز، خلاصة اصول مکتب اسلام و روشنگر راه مسلمانی و نشان دهندة مسئولیت‌ها، تکلیف‌ها ، راه‌ها و نتیجه‌هاست.

آثار سستی و بی توجهی به نماز: احادیث فراوانی از پیامبر اسلام (ص) و ائمة معصومین ـ علیهم السلم ـ وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می‌شود:
رسول خدا فرمود: هرکس در امر نماز سستی کند و آن را سبک بشمرد، خداوند او را دچار پانزده بلا می‌کند 1. کوتاهی عمر 2. کمی روزی 3. زدودن سیمای صالحان از چهره‌اش 4. برای اعمال دیگرش ثوابی ندارد. 5. دعایش اجابت نمی‌شود. 6. از دعای صالحان بهره‌ای نمی‌برد. 7. مرگ ذلت بار 8. مرگ در حال گرسنگی و تشنگی 9. فرشته‌ای مأمور برای عذاب او در قبر می‌شود 10. تنگ نمودن قبراو 11. تاریک شدن قبر او 12. فرشته‌ای مأمور می‌شود که او را به رو به زمین بکشد. 13. حساب‌رسی شدید در قیامت 14. سلب نظر و توجه خدا از او 15. ابتلاء به عذاب سخت(6)
که این بلاها هر کدام کافی است که انسان به اندیشه فرو رود و خود را در قهر خدا گرفتار نکند و گذشته از این همه بلا، چه بلایی بزرگتر از این که انسان خود را از فیض حضور در محضر مهربان بی همتا و عزیر بی شریک و قادر بی نیاز محروم کند و در نسیان و فراموشی گرفتار آید.
و فرمودند: نماز را تباه نسازید، چرا که هرکس نمازش را تباه سازد، با قارون (مظهر دنیا پرستی) و هامان (مظهر قدرت طلبی) محشور می‌گردد. و بر خدا سزوار است که او را در آتش دوزخ بیفکند.(7)
و در روایات نسبت به کسی که گناهان را انجام می‌دهد، اطلاق کفر نمی‌شود، ولی تارک الصلاه را کافر معرفی می‌کنند و علتش این است که تارک الصلاه نماز را به خاطر شهوت و میل ترک نمی‌کند و بلکه به خاطر سبک شمردن نمازی است که آن قدر در دین به آن اهمیت داده شده است و یک نحو روی‌ گردان شدن از خداوند متعال است.
و لذا پیامبر فرمودند: کسی که سه روز نمازش را(عمدا) ترک کند اگر بمیرد، غسل و کفن ندارد و در قبرستان مسلمانان دفن نمی‌شود.(8)
در سورة مدثر، آیات 42تا 45، خداوند از بعضی از اهل جهنم در حالی که در عذاب گرفتار هستند می‌پرسد: چه چیزی شما را در این جهنم قرار داد. جواب می‌دهند که ما نماز نمی‌خواندیم و به فقراء کمک نمی‌کردیم و ... .

                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

 . محمدی اشتهاردی، محمد، نماز از دیدگاه قرآن و عترت، 1.  ناشرانتشارات نبوی، ص 6.
2. ابراهیم :37.
 . طه:14 3.
4. رعد:28
5. جوادی آملی، عبدالله، حکمت عبادات، ناشر اسراء، چاپ دوم، 1378، بخش چهارم، حکمت نماز.
6. سفینه البحار، ج2، ص 44.
 . حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، 7.  انتشارات مؤسسه آل البیت، 1409هـ . ق، ج3، ص19.
 . تاج الدین شعیری، جامع 8.  الاخبار، قم، انتشارات رضی، 1363هـ . ش، ص 74.


 
چگونه با انجام بعضی عبادات آتش جهنم بر انسان حرام می شود؟
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چگونه با انجام بعضی عبادات آتش جهنم بر انسان حرام ،آیا با انجام گناه این حرمت آتش جهنم بر انسان ،لئن اشرکت لیحبطن عملک والتکونن من الخاسرین ،یجعل لکم فرقاناً و یکفر عنکم سیئاتکم و یغفرلکم

چگونه با انجام بعضی عبادات آتش جهنم بر انسان حرام می شود؟ آیا با انجام گناه این حرمت آتش جهنم بر انسان از بین می رود؟

پاسخ:

در پاسخ به این سوال لازم است سه مطلب را بیان کنیم.
1. آیا دلیلی داریم که با انجام بعضی عبادات آتش جهنم بر انسان حرام گردد؟
2. آیا حرمت آتش جهنم وابسته به این است که گناهی از انسان سر نزده باشد؟
3. به صورت کلی تأثیر و تأثّر متقابل گناه و عبادت چگونه است؟
مطلب اول: تردیدی نداریم که برخی از اعمال موجب می گردد آتش جهنم بر انسان حرام گردد. به عنوان نمونه در زیارت حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ منقول است که: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود، بزودی پارة تن من در زمین خراسان مدفون گردد و هیچ مؤمنی زیارت نکند او را مگر آنکه حق تعالی بهشت را از برای او واجب گرداند و بدنش را بر آتش جهنم حرام گرداند.(1) در باب فضیلت آن امام همام چندین حدیث با همین مضمون بیان گردیده است، که بسیاری از آن احادیث صحیح السند می باشند.
در فضیلت زیارت حضرت فاطمة معصومه (س) نیز روایتی به همین مضمون داریم.(2)
مطلب دوم: جواب این سؤال را نمی توان به صورت مطلق داد. به این معنا که موارد عبادات و اعمال عبادی با هم متفاوت هستند. در بعضی از آنها شرط هایی برای حرمت آتش جهنم ذکر شده. مثلاً در همین فضیلت زیارت امام رضا ـ علیه السّلام ـ دو شرط ذکر شده: 1. اینکه زائر مؤمن باشد 2. به حق امام ـ علیه السّلام ـ عارف باشد. این شرط در خود روایت نیست. اما در کلام امام جواد ـ علیه السّلام ـ در همان منبعی که ذکر گردید آمده است. در زیارت حضرت معصومه (س) نیز معرفت به حق ایشان قید گردیده است. اما پاره ای دیگر از اعمال به گونه ای در لسان روایات آمده که ظاهرا شرطی ندارد و چنین می نماید که انجام آن عبادات مطلقاً بدن انسان را بر آتش جهنم حرام می نماید. از جمله آن ها فضیلت صدقه در ماه مبارک شعبان می باشد که متن حدیث چنین است:
در این ماه صدقه دهید ، هر چند به نصف خرما باشد ، که حق تعالی بدن شما را بر آتش جهنم حرام گرداند(3) از این حدیث استفاده می شود که حرمت آتش جهنم مشروط به شرطی نیست. اما اظهار نظر قطعی در این باب مشکل است. چون حداقل ایمان و تقوی ، در آیات قرآن ، شرط قبول هر گونه عمل خیر قرار داده شده است.(4) آنچه تاکنون مطرح شد صرفاً نظر به ظاهر الفاظ روایات بود، اما مهم تحلیل اجمالی این روایات و آیات است که به ذکر آن می پردازیم.
مطلب سوم : برخی از عبادات انسان نیز موجب از بین رفتن اعمال بد می گردد. این مسئله تحت عنوان «حبط و تکفیر» در کتاب های کلامی و تفسیری بیان گردیده. و عنوان آن هم از آیات قرآن گرفته شده است. مثلاً خداوند متعال در سورة الزمر می فرماید: لئن اشرکت لیحبطن عملک والتکونن من الخاسرین،(5) اگر مشرک شوی تمام اعمالت تباه می شود و از زیانکاران خواهی بود.
و در آیه دیگری ، کفر، قتل انبیاء و قتل کسانی که امر به قسط و عدل می کنند، جزء اعمالی دانسته شده که اعمال نیک انسان را از بین می برد.(6) آیات از این دست فراوان است.
دسته ای دیگر از آیات در قبال دسته اول که کفر را موجب نابودی اعمال نیک معرفی می نمود ایمان و تقوی را جزء عوامل از میان برنده «گناهان» معرفی می کند. مثلاً خداوند متعال در آیه 29 از سورة انفال می فرماید که: یا ایها الذین آمنوا ان تتقوالله یجعل لکم فرقاناً و یکفر عنکم سیئاتکم و یغفرلکم(7) ای مؤمنان، اگر از خدا پروا داشته باشید برای شما فرقان (روشن بینی خاص که در پرتو آن، حق را از باطل خواهید شناخت) عطا می کند و گناهان شما را می پوشاند. و شما را می آمرزد. و نیز در آیه ای دیگر اجتناب از گناهان کبیره ، علت محو گناهان کوچک معرفی گردیده است.(8)
شهید مطهری (ره) در کتاب عدل الهی ضمن تحلیل جالب از چگونگی رابطه ایمان و کفر با اعمال انسان ، شواهد فراوانی ارائه می کند که هیچ عملی بدون ایمان پذیرفته نیست. دلیل این امر این نیست که خداوند – نعوذ بالله – افرادی را صرفاً به دلیل اینکه دوست او نیستند ، اعمال صالحشان را نابود می سازد، بلکه بدان معناست که قبولی عمل، یعنی بالا رفتن انسان به سوی خدا. هر عملی که مقبول است یعنی یک مرتبه انسان را بالا می برد و هر عملی که بالا رود ، درجه ای در بهشت خواهد بود. عمل منهای ایمان ، مطابق نص آیات قرآن ، قدرت ارتقاء و بالا بردن را ندارد و به همین دلیل هر چند از نظر دنیوی نیکو باشد نمی تواند تضمین کنندة درجه ای برای صاحبش در بهشت قرار گیرد. و همین نکته راز این سخن است که کفر ، عمل را نابود می سازد.(9)
علامة طباطبائی در تفسیر شریف المیزان، پس از جمع بندی آیات و روایات مربوطه ، چنین نتیجه گیری می کند که: اصل در رابطه اعمال و نتایج اخروی آنها این است که هر عمل خیری ، ثواب دارد. منتها در برابر هر عمل خیری ده برابر یا بیشتر پاداش داده می شود.
اما در برابر هر گناهی ، یک جزاء و مکافات بیشتر نیست. اما قوانین عالم قیامت با قوانین دنیا متفاوت است. به همین دلیل چنین نیست که اگر گناهی از انسان سر زد دیگر حتماً باید مجازات آن را تحمل کند و یا اگر عمل خیری انجام داد ثوابش برای همیشه برای او باقی بماند، کاملاً بستگی دارد به اینکه در آینده چگونه عمل می کند. اگر عملی انجام داد که تمام گناهان گذشته اش بخشیده شد، ضمانتی وجود ندارد که گناهان آینده اش نیز بخشیده شود. شاید در آینده گناه بزرگی مثل شرک، از او سر بزند که همه اعمال نیک گذشته، از جمله همان عملی را که باعث محو آثار گناهان گذشته گردیده بود، از بین ببرد. و همین است معنای اینکه مؤمن بین خوف و رجاء زندگی می کند. هم از خدا بیم دارد و هم به رحمتش امید وار است. و همین است معنای اینکه هیچ عمل خیری نباید موجب غرور انسان گردد.(10)

                                                                     نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. قمی، شیخ عباس، کلیات مفاتیح الجنان، فصل نهم در فضیلت زیارت امام رضا ـ علیه السّلام ـ.
2. همان، در ذکر فضیلت زیارت حضرت معصومه (س).
3. همان، فصل دوم در فضیلت و اعمال ماه شعبان.
4. «خداوند فقط از پرهیزگاران قبول می کند» مائده: 27.
5. زمر: 65.
6. آل عمران: 22.
7. انفال: 29.
8. نساء: 31.
9. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، بحث عدل الهی، ج1، ‌بخش نهم.
10. طباطبائی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن، ج2، ص 170 الی 194.


 
معنای عبادت و عبودیت
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: معنای عبادت و عبودیت ،ایاک نعبد و ایاک نستعین( ،فا عبدنی و اقم الصلوة لذکری ،و من الناس من یعبدالله

در مورد معنای عبادت و عبودیّت و تفاوت های لغوی آن اظهار نظرهای گوناگونی شده است. راغب اصفهانی در مفردات می گوید: عبودیّت اظهار تذلل و عبادت غایت تذلّل است.(1) در مجمع آمده: «العبادة فی اللّغه هی الذلّة» عبادت در لغت همان ذلّت است. و راهی را که با رفتن هموار شده گویند: «طریقٌ معبّد» و برده را بواسطة ذلّت و انقیادش، عبد گویند.
در صحاح نیز گفته شده است: «اصل العبودّیة الخضوع الذّلٌ... والعبادة الطاعة» عبودیت خضوع و ذلّت است و عبادت طاعت است.
عبارت قاموس چنین است: «العبودیة والعبودة والعبادة: الطّاعة که هر سه را به معنای طاعت گرفته است. در اقرب الموارد آمده: العبادة: الطاعة و نهایة التعظیم الله تعالی». عبادت طاعت و نهایت تعظیم برای خداوند متعال است.
معنای جامع این کلمات همان تذلّل و اطاعت است.
دربارة خداوند دو گونه عبادت داریم: یکی اطاعت از فرامین او و این که در زندگی روزمرّه راجع به حلال و حرام از دستورات خداوند و دین او پیروی می کنیم. این عبادت به معنای طاعت و فرمانبری است. به احتمال قوی آیات ایاک نعبد و ایاک نستعین(2) و و من الناس من یعبدالله و حرفٍ(3) و ما خلقت الجن والانس إلّا لیعبدون(4) فا عبدنی و اقم الصلوة لذکری(5) شامل این عبادت هستند.
دیگر تذلّلی است توأم با تقدیس. یعنی بنده نهایت خضوع و ذلّت را در برابر حق اظهار می دارد و در عین حال او را از تمام نقائص پاک و به تمام کمالات دارا می داند و در زبان می گوید: «الله اکبر، سبحان لله، الحمدلله، ایّاک نستعین» و با بدن ، رکوع و سجود می کند. یعنی معبود من حتّی بزرگتر از توصیف است، او پاک و منزّه است، همة حمدها مال اوست و از وی یاری می جوئیم(6).
عبودیّت نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خداست. عبودیت اطاعت بی قید و شرط و فرمانبرداری در تمام زمینه هاست و بالاخره عبودیت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعی یعنی کمال مطلق نیندیشد و جز در راه او گام بر ندارد و هرچه غیر اوست فراموش کند.
و معنی عبادت و پرستش آن قدر وسیع است که حتی گوش دادن به سخن کسی به قصد عمل کردن به آن را نیز شامل می شود و نیز قانون کسی را به رسمیّت شناختن، یک نوع عبادت و پرستش او محسوب می شود.
از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ چنین نقل شده «کسی که به سخن سخنگویی گوش فرا دهد (گوش دادن از روی تسلیم و رضا) او را پرستش کرده. اگر این سخنگو از سوی خدا سخن می گوید، خدا را پرستیده است و اگر از سوی ابلیس سخن می گوید ابلیس را عبادت کرده است(7).
یک معنایی به نظر لطیف تر از همه معانی گذشته این است که «عبادت ارتکاب طاعت است که انجام دهی آنچه را که خدای می پسندد و عبودیت آن است که پسندی آنچه خدای کند» و راضی به رضای او باش.
و عرفا گفته اند: «که عبادت آن است که دنیا را نزد تو قدری نباشد و عبودیت آنکه از عقبی نیز در دل تو اثری نماند.

                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. خسروی حسینی، سید غلامرضا، مادة «عبد»، انتشارات مرتضوی، ص 504.
2. فاتحة الکتاب: 4.
3. حج: 11.
4. ذاریات: 56.
5. طه: 14.
6. قرشی، سید علی اکبر، قاموس القرآن، دارالکتب الاسلامیه، ج 4، ص 279.
7. شریعتمداری، جعفر، شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه، نشر آستان قدس رضوی، ج 3، ص 85ـ84.


 
معنای عبادت و عبودیت
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

در مورد معنای عبادت و عبودیّت و تفاوت های لغوی آن اظهار نظرهای گوناگونی شده است. راغب اصفهانی در مفردات می گوید: عبودیّت اظهار تذلل و عبادت غایت تذلّل است.(1) در مجمع آمده: «العبادة فی اللّغه هی الذلّة» عبادت در لغت همان ذلّت است. و راهی را که با رفتن هموار شده گویند: «طریقٌ معبّد» و برده را بواسطة ذلّت و انقیادش، عبد گویند.
در صحاح نیز گفته شده است: «اصل العبودّیة الخضوع الذّلٌ... والعبادة الطاعة» عبودیت خضوع و ذلّت است و عبادت طاعت است.
عبارت قاموس چنین است: «العبودیة والعبودة والعبادة: الطّاعة که هر سه را به معنای طاعت گرفته است. در اقرب الموارد آمده: العبادة: الطاعة و نهایة التعظیم الله تعالی». عبادت طاعت و نهایت تعظیم برای خداوند متعال است.
معنای جامع این کلمات همان تذلّل و اطاعت است.
دربارة خداوند دو گونه عبادت داریم: یکی اطاعت از فرامین او و این که در زندگی روزمرّه راجع به حلال و حرام از دستورات خداوند و دین او پیروی می کنیم. این عبادت به معنای طاعت و فرمانبری است. به احتمال قوی آیات ایاک نعبد و ایاک نستعین(2) و و من الناس من یعبدالله و حرفٍ(3) و ما خلقت الجن والانس إلّا لیعبدون(4) فا عبدنی و اقم الصلوة لذکری(5) شامل این عبادت هستند.
دیگر تذلّلی است توأم با تقدیس. یعنی بنده نهایت خضوع و ذلّت را در برابر حق اظهار می دارد و در عین حال او را از تمام نقائص پاک و به تمام کمالات دارا می داند و در زبان می گوید: «الله اکبر، سبحان لله، الحمدلله، ایّاک نستعین» و با بدن ، رکوع و سجود می کند. یعنی معبود من حتّی بزرگتر از توصیف است، او پاک و منزّه است، همة حمدها مال اوست و از وی یاری می جوئیم(6).
عبودیّت نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خداست. عبودیت اطاعت بی قید و شرط و فرمانبرداری در تمام زمینه هاست و بالاخره عبودیت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعی یعنی کمال مطلق نیندیشد و جز در راه او گام بر ندارد و هرچه غیر اوست فراموش کند.
و معنی عبادت و پرستش آن قدر وسیع است که حتی گوش دادن به سخن کسی به قصد عمل کردن به آن را نیز شامل می شود و نیز قانون کسی را به رسمیّت شناختن، یک نوع عبادت و پرستش او محسوب می شود.
از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ چنین نقل شده «کسی که به سخن سخنگویی گوش فرا دهد (گوش دادن از روی تسلیم و رضا) او را پرستش کرده. اگر این سخنگو از سوی خدا سخن می گوید، خدا را پرستیده است و اگر از سوی ابلیس سخن می گوید ابلیس را عبادت کرده است(7).
یک معنایی به نظر لطیف تر از همه معانی گذشته این است که «عبادت ارتکاب طاعت است که انجام دهی آنچه را که خدای می پسندد و عبودیت آن است که پسندی آنچه خدای کند» و راضی به رضای او باش.
و عرفا گفته اند: «که عبادت آن است که دنیا را نزد تو قدری نباشد و عبودیت آنکه از عقبی نیز در دل تو اثری نماند.

                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. خسروی حسینی، سید غلامرضا، مادة «عبد»، انتشارات مرتضوی، ص 504.
2. فاتحة الکتاب: 4.
3. حج: 11.
4. ذاریات: 56.
5. طه: 14.
6. قرشی، سید علی اکبر، قاموس القرآن، دارالکتب الاسلامیه، ج 4، ص 279.
7. شریعتمداری، جعفر، شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه، نشر آستان قدس رضوی، ج 3، ص 85ـ84.


 
معنای عبادت و عبودیت
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

در مورد معنای عبادت و عبودیّت و تفاوت های لغوی آن اظهار نظرهای گوناگونی شده است. راغب اصفهانی در مفردات می گوید: عبودیّت اظهار تذلل و عبادت غایت تذلّل است.(1) در مجمع آمده: «العبادة فی اللّغه هی الذلّة» عبادت در لغت همان ذلّت است. و راهی را که با رفتن هموار شده گویند: «طریقٌ معبّد» و برده را بواسطة ذلّت و انقیادش، عبد گویند.
در صحاح نیز گفته شده است: «اصل العبودّیة الخضوع الذّلٌ... والعبادة الطاعة» عبودیت خضوع و ذلّت است و عبادت طاعت است.
عبارت قاموس چنین است: «العبودیة والعبودة والعبادة: الطّاعة که هر سه را به معنای طاعت گرفته است. در اقرب الموارد آمده: العبادة: الطاعة و نهایة التعظیم الله تعالی». عبادت طاعت و نهایت تعظیم برای خداوند متعال است.
معنای جامع این کلمات همان تذلّل و اطاعت است.
دربارة خداوند دو گونه عبادت داریم: یکی اطاعت از فرامین او و این که در زندگی روزمرّه راجع به حلال و حرام از دستورات خداوند و دین او پیروی می کنیم. این عبادت به معنای طاعت و فرمانبری است. به احتمال قوی آیات ایاک نعبد و ایاک نستعین(2) و و من الناس من یعبدالله و حرفٍ(3) و ما خلقت الجن والانس إلّا لیعبدون(4) فا عبدنی و اقم الصلوة لذکری(5) شامل این عبادت هستند.
دیگر تذلّلی است توأم با تقدیس. یعنی بنده نهایت خضوع و ذلّت را در برابر حق اظهار می دارد و در عین حال او را از تمام نقائص پاک و به تمام کمالات دارا می داند و در زبان می گوید: «الله اکبر، سبحان لله، الحمدلله، ایّاک نستعین» و با بدن ، رکوع و سجود می کند. یعنی معبود من حتّی بزرگتر از توصیف است، او پاک و منزّه است، همة حمدها مال اوست و از وی یاری می جوئیم(6).
عبودیّت نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خداست. عبودیت اطاعت بی قید و شرط و فرمانبرداری در تمام زمینه هاست و بالاخره عبودیت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعی یعنی کمال مطلق نیندیشد و جز در راه او گام بر ندارد و هرچه غیر اوست فراموش کند.
و معنی عبادت و پرستش آن قدر وسیع است که حتی گوش دادن به سخن کسی به قصد عمل کردن به آن را نیز شامل می شود و نیز قانون کسی را به رسمیّت شناختن، یک نوع عبادت و پرستش او محسوب می شود.
از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ چنین نقل شده «کسی که به سخن سخنگویی گوش فرا دهد (گوش دادن از روی تسلیم و رضا) او را پرستش کرده. اگر این سخنگو از سوی خدا سخن می گوید، خدا را پرستیده است و اگر از سوی ابلیس سخن می گوید ابلیس را عبادت کرده است(7).
یک معنایی به نظر لطیف تر از همه معانی گذشته این است که «عبادت ارتکاب طاعت است که انجام دهی آنچه را که خدای می پسندد و عبودیت آن است که پسندی آنچه خدای کند» و راضی به رضای او باش.
و عرفا گفته اند: «که عبادت آن است که دنیا را نزد تو قدری نباشد و عبودیت آنکه از عقبی نیز در دل تو اثری نماند.

                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. خسروی حسینی، سید غلامرضا، مادة «عبد»، انتشارات مرتضوی، ص 504.
2. فاتحة الکتاب: 4.
3. حج: 11.
4. ذاریات: 56.
5. طه: 14.
6. قرشی، سید علی اکبر، قاموس القرآن، دارالکتب الاسلامیه، ج 4، ص 279.
7. شریعتمداری، جعفر، شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه، نشر آستان قدس رضوی، ج 3، ص 85ـ84.


 
معنای عبادت و عبودیت
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

در مورد معنای عبادت و عبودیّت و تفاوت های لغوی آن اظهار نظرهای گوناگونی شده است. راغب اصفهانی در مفردات می گوید: عبودیّت اظهار تذلل و عبادت غایت تذلّل است.(1) در مجمع آمده: «العبادة فی اللّغه هی الذلّة» عبادت در لغت همان ذلّت است. و راهی را که با رفتن هموار شده گویند: «طریقٌ معبّد» و برده را بواسطة ذلّت و انقیادش، عبد گویند.
در صحاح نیز گفته شده است: «اصل العبودّیة الخضوع الذّلٌ... والعبادة الطاعة» عبودیت خضوع و ذلّت است و عبادت طاعت است.
عبارت قاموس چنین است: «العبودیة والعبودة والعبادة: الطّاعة که هر سه را به معنای طاعت گرفته است. در اقرب الموارد آمده: العبادة: الطاعة و نهایة التعظیم الله تعالی». عبادت طاعت و نهایت تعظیم برای خداوند متعال است.
معنای جامع این کلمات همان تذلّل و اطاعت است.
دربارة خداوند دو گونه عبادت داریم: یکی اطاعت از فرامین او و این که در زندگی روزمرّه راجع به حلال و حرام از دستورات خداوند و دین او پیروی می کنیم. این عبادت به معنای طاعت و فرمانبری است. به احتمال قوی آیات ایاک نعبد و ایاک نستعین(2) و و من الناس من یعبدالله و حرفٍ(3) و ما خلقت الجن والانس إلّا لیعبدون(4) فا عبدنی و اقم الصلوة لذکری(5) شامل این عبادت هستند.
دیگر تذلّلی است توأم با تقدیس. یعنی بنده نهایت خضوع و ذلّت را در برابر حق اظهار می دارد و در عین حال او را از تمام نقائص پاک و به تمام کمالات دارا می داند و در زبان می گوید: «الله اکبر، سبحان لله، الحمدلله، ایّاک نستعین» و با بدن ، رکوع و سجود می کند. یعنی معبود من حتّی بزرگتر از توصیف است، او پاک و منزّه است، همة حمدها مال اوست و از وی یاری می جوئیم(6).
عبودیّت نهایت اوج تکامل یک انسان و قرب او به خداست. عبودیت اطاعت بی قید و شرط و فرمانبرداری در تمام زمینه هاست و بالاخره عبودیت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعی یعنی کمال مطلق نیندیشد و جز در راه او گام بر ندارد و هرچه غیر اوست فراموش کند.
و معنی عبادت و پرستش آن قدر وسیع است که حتی گوش دادن به سخن کسی به قصد عمل کردن به آن را نیز شامل می شود و نیز قانون کسی را به رسمیّت شناختن، یک نوع عبادت و پرستش او محسوب می شود.
از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ چنین نقل شده «کسی که به سخن سخنگویی گوش فرا دهد (گوش دادن از روی تسلیم و رضا) او را پرستش کرده. اگر این سخنگو از سوی خدا سخن می گوید، خدا را پرستیده است و اگر از سوی ابلیس سخن می گوید ابلیس را عبادت کرده است(7).
یک معنایی به نظر لطیف تر از همه معانی گذشته این است که «عبادت ارتکاب طاعت است که انجام دهی آنچه را که خدای می پسندد و عبودیت آن است که پسندی آنچه خدای کند» و راضی به رضای او باش.
و عرفا گفته اند: «که عبادت آن است که دنیا را نزد تو قدری نباشد و عبودیت آنکه از عقبی نیز در دل تو اثری نماند.

                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. خسروی حسینی، سید غلامرضا، مادة «عبد»، انتشارات مرتضوی، ص 504.
2. فاتحة الکتاب: 4.
3. حج: 11.
4. ذاریات: 56.
5. طه: 14.
6. قرشی، سید علی اکبر، قاموس القرآن، دارالکتب الاسلامیه، ج 4، ص 279.
7. شریعتمداری، جعفر، شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه، نشر آستان قدس رضوی، ج 3، ص 85ـ84.


 
چه کاری انجام دهیم تا لذت مناجات را بچشیم ؟
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چه کاری انجام دهیم تا لذت مناجات را بچشیم ؟ ،سلامتی روح و درک لذت: ،اصول زیربنایی شناخت: ،اصول فرعی شناخت:

چه کاری انجام دهیم تا لذت مناجات حضرت حق را با دل و جان و با تمام اعماق وجودی خود بچشیم ؟

همان طور که انسان دارای حواس ظاهری است، حواس باطنی هم دارد مثل چشم باطن، گوش باطن او لذت معنوی را با همین مذاق روحی و درونی‌اش درک می‌نماید.
لذت را چنین تعریف کرده اند: لذت حالتی است ادراکی که هنگام یافتن شیئی دلخواه، برای ما حاصل می‌شود به شرط این که آن شیئ را به عنوان مطلوب خود بشناسیم و نیز از یافتن آن آگاه و به آن توجه داشته باشیم.(1)
عبادت هم به معنی بندگی و پرستش می‌باشد که به گفتة خداوند متعال هدف خلقت جن و انس عبادت و بندگی است. ما خلقتُ الجن و الانسُ الّا لیعبدون(2).
درک لذت عبادت با آگاهی از عبد و بنده بودن ما نسبت به خدا می‌باشد همین آگاه بودیم که بنده و عبدیم و او مولا و همة اختیار عبد در دست اوست، بنابراین باید او را اطاعت کنیم. همراه با این آگاهی و عمل، آن لذّتی هم که به دنبالش می‌باشیم حاصل می‌شود. اما این که چگونه و چه‌طور و با چه وسیله‌ای فراهم می‌شود موضوع بحث ما است که توضیح می‌دهیم.

سلامتی روح و درک لذت: بارها شده است که بیمار می‌شویم و به خاطر همین امر از مزة غذاها و سایر لذات جسمی درک کاملی نداریم مثلاً به خوبی نمی‌توانیم بوها را تشخیص دهیم. مزه‌ها نامفهوم می‌شود و صداها را خوب نمی‌شنویم در مورد مسائل معنوی و عبادی هم چنین می باشد. موقعی که روح ما با مادیات، گناهان و امور غیر خدایی بیشتر انس گرفت، از درک واقعی عبادات هم، به همان مقدار غافل و محروم می‌شویم. شاید بعضی مواقع از سلامت روح برخوردار باشیم اما وجود نواقصی در شناخت و باورمان مانع از درک واقعی می‌شود. در این زمینه ما اصول مهم را در دو بخش بیان می‌کنیم.

اصول زیربنایی: مطلب مهم همان آگاهی به جایگاه خود و خدای خود می‌باشد. به عنوان مثال کسی می‌تواند طعم شاگردی را بچشد که واقعاً در خدمت یک استاد باشد و وظایف شاگردی را انجام دهد بداند که استاد صاحب تجربه و کمال است و شاگرد نیازمند به آنهاست. در عبادات هم به همین صورت است، ما باید نسبت به جایگاه خود شناخت بدست آوریم. باید نسبت به خدا، به خود و به جهان پیرامون خود آگاه باشیم. موقعی که سؤالهایی مثل از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ جمله انا لله و انا الیه راجعون برای ما تفهیم شد آنگاه می بینیم که مسیر زیادی را پیموده ایم ولی این شناخت چگونه حاصل می شود؟

1. تفکر: با اندیشیدن در خود و نعمت های الهی و با تکرار و تلقین آن به نفس و ذکر اذکاری مبنی بر وجود دائمی خدا، قدرت و علم و احاطه و تسلط خدا بر ما، شناخت حاصل می شود. با مطالعه و سیر در آفاق و انفس (جهان بیرونی و جهان درونی) و طرح سؤالاتی در مورد چرایی و چگونگی، مثل قطره آبی که بر سطح سختی می چکد و بر آن نفوذ می کند، اندک اندک بر نفس ما اثر می گذارد و همین که شناختیم، با شوق و ذوق بیشتر به سوی معبود و محبوب قدم بر می داریم.

2. انجام واجبات و ترک گناهان: قبلاً از سلامت و صحت روح بحث شد. در این جا هم متذکر می شویم که برای درک واقعی لذت عبادات، باید ذائقة روح ما تغییر نکرده باشد و مأنوس با گناه نشده باشد چرا که خود همین، موجب عدم درک لذت واقعی می شود. با توبه و استغفار و انجام عمل صالح می توان به مرور زمان ذائقة روح را به سمت اصلی خود رهنمون سازیم.

3. یاد معاد و دوام ذکر خدا: در طول انجام عمل برای افزایش شناخت خود باید به مسألة ذکر و دوام بر آن هم توجه نماییم. در مدت شبانه روز که با یاد خدا شب و روز را سپری می کنیم، موجب می شود در عبادات خود هم حضور بیشتری داشته باشیم و لذت آن را درک نماییم. صحبت از حضور شد هرچه ما در محضر پروردگار عالم حضور بیشتری احساس کنیم، لذت بیشتری هم دارد و این سخن مکمل همان شناخت می باشد که بدانیم کجا هستیم و نقش ما در این عالم چیست؟
یاد معاد و مرگ هم در انقطاع و دل کندن از دنیا و هجرت به سوی خدا بسیار کار ساز است چرا که این یاد و ذکر متعلق آن مرگ و حساب و کتاب و پاداش و ... می باشد که با خصوصیات روح مجرد ما بیشتر سنخیت و موافقت دارد.

اصول فرعی: پس از آنکه موارد زیربنایی مهم تر را مورد توجه قرار دادیم یعنی با تفکر و مطالعه و ... آگاهی و شناخت خود را نسبت به خود و خدا بیشتر کردیم و با سوهان توبه دل و جان خود را صیقل دادیم تا آئینة تمام نمای خداوند شوند، در کنار آن ها رعایت موارد دیگری هم کار ساز خواهد بود.
1. دوستان و به طور کلّی محیط و ارتباطات ما در حالت های معنوی ما تأثیر بسزائی می گذارند. بنابراین در انتخاب و ارتباط با دوستان باید دقت کنیم. زیرا که معاشرت با گروهی، انسان را بالا یا پایین می کشاند.
2. اقبال و ادبار قلب. قلب انسان به طور دائم آمادگی برای هر کاری را ندارد. بنابراین موقعی که آمادگی روحی بیشتری دارید، می توانید از انجام واجبات به مستحبات - که خود پلی است برای ترقّی - بپردازید. ولی مواقعی که از آمادگی روحی زیادی برخوردار نیستید فقط به انجام واجبات بسنده کنید هرچند می توان گفت. یکی از دلایل آمادگی کم یا زیاد روح ما برای عبادت به کارهای روزمرة ما بستگی دارد ولی در این مسأله هم باید دقت کرد.
3. موعظه و تنبّه و مطالعة حالات عرفانی عرفا و بزرگان دین هم سهم به سزائی در بالا بردن درک لذت عبادات دارد. همین که می بیینیم عرفا چگونه با شروع عبادت از خود بیخود می شدند و پرواز روحانی داشتند و چه لذتی از زندگی می بردند، برای ما خوشایند خواهد بود و ما را به آن سمت می کشاند که موانع را برداریم و مانند آن ها عمل نماییم.
4. دعا و توسل برای رسیدن به چنین مقامی.

پایان: به توضیح دو نمونه از عشق ورزی و درک لذت عبادت می پردازیم:
1. وقتی محبت بالا گیرد نامش عشق است و نشانة آن تخلیة دل از غیر و اختصاص دادن آن به محبوب است. اهل ایمان، کمال محبت و دوستی را فقط به خدا اختصاص می دهند.(3) این جاست که هم آن ها خدا را دوست می دارند و هم خدا آن ها را دوست می دارد «یحِبًّهم و یحبونه».
دل عاشق و سالک خالی از محبت دنیا و آخرت است و غیر از رحمت یار، قلبش به غیر اختصاص ندارد.(4)
2. آن که آتش اشتیاق در دل او شعله ور شده باشد نه میلی به غذایش باشد و نه از آب خوشگوارتر لذتی برد ... . پس چون به میدان شوق قدم نهادی بر نفس خود و هر مرادی که از دنیا داری تکبیر بگو و هر چه را که دل به آن بسته ای واگذار.(5)
آری! با شناخت او و درک جایگاه خود محبت و عشق او در دل جای می گیرد و غیر از خدا همه را بیرون می کند و انقطاع حاصل می شود و شبانه روز فرد می شود او و یاد او و این است لذت واقعی.

                                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مصباح یزدی، محمدتقی، خودشناسی برای خودسازی، قم، مؤسسة در راه حق، 1373، ص 35.
2. ذاریات:56.
3. ارفع، سیدکاظم، اخلاق در قرآن، تهران، فیض کاشانی، چاپ دوم، 1375، ص 24.
4. همان، ص 27 به بعد.
5. ملکی تبریزی، میرزا جواد آقا، رسالة لقاء الله، ترجمة سید احمد فهری، تهران، فیض کاشانی، چاپ هشتم، 1374، ص 36.


 
چه کاری انجام دهیم تا لذت مناجات را بچشیم ؟
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

چه کاری انجام دهیم تا لذت مناجات حضرت حق را با دل و جان و با تمام اعماق وجودی خود بچشیم ؟

همان طور که انسان دارای حواس ظاهری است، حواس باطنی هم دارد مثل چشم باطن، گوش باطن او لذت معنوی را با همین مذاق روحی و درونی‌اش درک می‌نماید.
لذت را چنین تعریف کرده اند: لذت حالتی است ادراکی که هنگام یافتن شیئی دلخواه، برای ما حاصل می‌شود به شرط این که آن شیئ را به عنوان مطلوب خود بشناسیم و نیز از یافتن آن آگاه و به آن توجه داشته باشیم.(1)
عبادت هم به معنی بندگی و پرستش می‌باشد که به گفتة خداوند متعال هدف خلقت جن و انس عبادت و بندگی است. ما خلقتُ الجن و الانسُ الّا لیعبدون(2).
درک لذت عبادت با آگاهی از عبد و بنده بودن ما نسبت به خدا می‌باشد همین آگاه بودیم که بنده و عبدیم و او مولا و همة اختیار عبد در دست اوست، بنابراین باید او را اطاعت کنیم. همراه با این آگاهی و عمل، آن لذّتی هم که به دنبالش می‌باشیم حاصل می‌شود. اما این که چگونه و چه‌طور و با چه وسیله‌ای فراهم می‌شود موضوع بحث ما است که توضیح می‌دهیم.

سلامتی روح و درک لذت: بارها شده است که بیمار می‌شویم و به خاطر همین امر از مزة غذاها و سایر لذات جسمی درک کاملی نداریم مثلاً به خوبی نمی‌توانیم بوها را تشخیص دهیم. مزه‌ها نامفهوم می‌شود و صداها را خوب نمی‌شنویم در مورد مسائل معنوی و عبادی هم چنین می باشد. موقعی که روح ما با مادیات، گناهان و امور غیر خدایی بیشتر انس گرفت، از درک واقعی عبادات هم، به همان مقدار غافل و محروم می‌شویم. شاید بعضی مواقع از سلامت روح برخوردار باشیم اما وجود نواقصی در شناخت و باورمان مانع از درک واقعی می‌شود. در این زمینه ما اصول مهم را در دو بخش بیان می‌کنیم.

اصول زیربنایی: مطلب مهم همان آگاهی به جایگاه خود و خدای خود می‌باشد. به عنوان مثال کسی می‌تواند طعم شاگردی را بچشد که واقعاً در خدمت یک استاد باشد و وظایف شاگردی را انجام دهد بداند که استاد صاحب تجربه و کمال است و شاگرد نیازمند به آنهاست. در عبادات هم به همین صورت است، ما باید نسبت به جایگاه خود شناخت بدست آوریم. باید نسبت به خدا، به خود و به جهان پیرامون خود آگاه باشیم. موقعی که سؤالهایی مثل از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ جمله انا لله و انا الیه راجعون برای ما تفهیم شد آنگاه می بینیم که مسیر زیادی را پیموده ایم ولی این شناخت چگونه حاصل می شود؟

1. تفکر: با اندیشیدن در خود و نعمت های الهی و با تکرار و تلقین آن به نفس و ذکر اذکاری مبنی بر وجود دائمی خدا، قدرت و علم و احاطه و تسلط خدا بر ما، شناخت حاصل می شود. با مطالعه و سیر در آفاق و انفس (جهان بیرونی و جهان درونی) و طرح سؤالاتی در مورد چرایی و چگونگی، مثل قطره آبی که بر سطح سختی می چکد و بر آن نفوذ می کند، اندک اندک بر نفس ما اثر می گذارد و همین که شناختیم، با شوق و ذوق بیشتر به سوی معبود و محبوب قدم بر می داریم.

2. انجام واجبات و ترک گناهان: قبلاً از سلامت و صحت روح بحث شد. در این جا هم متذکر می شویم که برای درک واقعی لذت عبادات، باید ذائقة روح ما تغییر نکرده باشد و مأنوس با گناه نشده باشد چرا که خود همین، موجب عدم درک لذت واقعی می شود. با توبه و استغفار و انجام عمل صالح می توان به مرور زمان ذائقة روح را به سمت اصلی خود رهنمون سازیم.

3. یاد معاد و دوام ذکر خدا: در طول انجام عمل برای افزایش شناخت خود باید به مسألة ذکر و دوام بر آن هم توجه نماییم. در مدت شبانه روز که با یاد خدا شب و روز را سپری می کنیم، موجب می شود در عبادات خود هم حضور بیشتری داشته باشیم و لذت آن را درک نماییم. صحبت از حضور شد هرچه ما در محضر پروردگار عالم حضور بیشتری احساس کنیم، لذت بیشتری هم دارد و این سخن مکمل همان شناخت می باشد که بدانیم کجا هستیم و نقش ما در این عالم چیست؟
یاد معاد و مرگ هم در انقطاع و دل کندن از دنیا و هجرت به سوی خدا بسیار کار ساز است چرا که این یاد و ذکر متعلق آن مرگ و حساب و کتاب و پاداش و ... می باشد که با خصوصیات روح مجرد ما بیشتر سنخیت و موافقت دارد.

اصول فرعی: پس از آنکه موارد زیربنایی مهم تر را مورد توجه قرار دادیم یعنی با تفکر و مطالعه و ... آگاهی و شناخت خود را نسبت به خود و خدا بیشتر کردیم و با سوهان توبه دل و جان خود را صیقل دادیم تا آئینة تمام نمای خداوند شوند، در کنار آن ها رعایت موارد دیگری هم کار ساز خواهد بود.
1. دوستان و به طور کلّی محیط و ارتباطات ما در حالت های معنوی ما تأثیر بسزائی می گذارند. بنابراین در انتخاب و ارتباط با دوستان باید دقت کنیم. زیرا که معاشرت با گروهی، انسان را بالا یا پایین می کشاند.
2. اقبال و ادبار قلب. قلب انسان به طور دائم آمادگی برای هر کاری را ندارد. بنابراین موقعی که آمادگی روحی بیشتری دارید، می توانید از انجام واجبات به مستحبات - که خود پلی است برای ترقّی - بپردازید. ولی مواقعی که از آمادگی روحی زیادی برخوردار نیستید فقط به انجام واجبات بسنده کنید هرچند می توان گفت. یکی از دلایل آمادگی کم یا زیاد روح ما برای عبادت به کارهای روزمرة ما بستگی دارد ولی در این مسأله هم باید دقت کرد.
3. موعظه و تنبّه و مطالعة حالات عرفانی عرفا و بزرگان دین هم سهم به سزائی در بالا بردن درک لذت عبادات دارد. همین که می بیینیم عرفا چگونه با شروع عبادت از خود بیخود می شدند و پرواز روحانی داشتند و چه لذتی از زندگی می بردند، برای ما خوشایند خواهد بود و ما را به آن سمت می کشاند که موانع را برداریم و مانند آن ها عمل نماییم.
4. دعا و توسل برای رسیدن به چنین مقامی.

پایان: به توضیح دو نمونه از عشق ورزی و درک لذت عبادت می پردازیم:
1. وقتی محبت بالا گیرد نامش عشق است و نشانة آن تخلیة دل از غیر و اختصاص دادن آن به محبوب است. اهل ایمان، کمال محبت و دوستی را فقط به خدا اختصاص می دهند.(3) این جاست که هم آن ها خدا را دوست می دارند و هم خدا آن ها را دوست می دارد «یحِبًّهم و یحبونه».
دل عاشق و سالک خالی از محبت دنیا و آخرت است و غیر از رحمت یار، قلبش به غیر اختصاص ندارد.(4)
2. آن که آتش اشتیاق در دل او شعله ور شده باشد نه میلی به غذایش باشد و نه از آب خوشگوارتر لذتی برد ... . پس چون به میدان شوق قدم نهادی بر نفس خود و هر مرادی که از دنیا داری تکبیر بگو و هر چه را که دل به آن بسته ای واگذار.(5)
آری! با شناخت او و درک جایگاه خود محبت و عشق او در دل جای می گیرد و غیر از خدا همه را بیرون می کند و انقطاع حاصل می شود و شبانه روز فرد می شود او و یاد او و این است لذت واقعی.

                                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مصباح یزدی، محمدتقی، خودشناسی برای خودسازی، قم، مؤسسة در راه حق، 1373، ص 35.
2. ذاریات:56.
3. ارفع، سیدکاظم، اخلاق در قرآن، تهران، فیض کاشانی، چاپ دوم، 1375، ص 24.
4. همان، ص 27 به بعد.
5. ملکی تبریزی، میرزا جواد آقا، رسالة لقاء الله، ترجمة سید احمد فهری، تهران، فیض کاشانی، چاپ هشتم، 1374، ص 36.


 
با توجه به عدم نیاز خدا به عبادت ما حقیقت و فلسفه ی عبادات چیست؟
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: با توجه به عدم نیاز خدا به عبادت ما حقیقت و ،فلسفه ی عبادات ،وظیفه اصلی ما در برابر خدای بزرگ چیست؟ ،وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ

با توجه به عدم نیاز خدا به عبادت ما حقیقت و فلسفه ی عبادات چیست؟ وظیفه اصلی ما در برابر خدای بزرگ چیست؟

پاسخ:

آفرینش هستی و بعثت پیامبران (عالم تکوین و تشریع) برای عبادت است. خداوند میفرماید: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ(1) هدف آفرینش هستی و جن و انس، عبادت خداوند است. کارنامة همة انبیا و رسالت آنان نیز، دعوت مردم به پرستش خداوند بوده است: وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً اََنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ أجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ(2) پس هدف از خلقت جهان و بعثت پیامبران، عبادت خدا بوده است. روشن است که خدای متعال، نیازی به عبادت ما ندارد چرا که، فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنْکُمْ(3) پس همان خداوند از همه شما ها بی نیاز است پس بی تردید سود عبادت، به خود پرستندگان بر میگردد.(4)
مرحوم علامه طباطبائی (ره) در تفسیر آیة وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ(5) میفرمایند: « ای تعالی انسان را آفرید تا پاداش دهد، و معلوم است که ثواب و پاداش عاید انسان میشود، و این انسان است که از آن پاداش منتفع و بهرهمند میگردد، نه خود خدا، زیرا خدای عز و جل بی نیاز از آن است. و اما غرضش از ثواب دادن خود ذات متعالیش میباشد، انسان را بدین جهت خلق کرد تا پاداش دهد، و بدین جهت پاداش دهد که اللَّه است. پس پاداش کمالی است برای فعل خدا، نه برای فاعل فعل که خود خدا است، پس عبادت غرض از خلقت انسان است، و کمالی است که عاید انسان میشود، هم عبادت غرض است و هم توابع آن- که رحمت و مغفرت و غیره باشد. و اگر برای عبادت غرضی از قبیل معرفت در کار باشد، معرفتی که از راه عبادت و خلوص در آن حاصل میشود در حقیقت غرض أقصی و بالاتر است، و عبادت غرض متوسط است»(6)
شهید مطهری(ره) در بیان مفهوم عبادت می‌فرمایند: «شناخت خدای یگانه به عنوان کاملترین ذات با کامل‌ترین صفات، منزه از هرگونه نقص و کاستی و شناخت رابطة او با جهان که آفرینندگی و نگهداری و فیّاضیّت، عطوفت و رحمانیت است، عکس العملی در ما ایجاد می‌کند که از آن به «پرستش» (یا عبادت) تعبیر می‌شود. پرستش نوعی رابطة خاضعانه و ستایشگرانه و سپاسگزارانه است که انسان با خدای خود، برقرار می‌کند. این نوع رابطه را انسان تنها با خدای خود می‌تواند برقرار کند و تنها در مورد خداوند صادق است.»(7) و نیز علامه طباطبایی(ره) در بیان حقیقت عبادت می‌فرمایند: « حقیقت عبادت این است که بنده، خود را در مقام ذلت و عبودیت واداشته، رو به سوی مقام رب خود آورد. و همین، منظور آن مفسری است که عبادت را به معرفت تفسیر کرده، میخواهد بگوید: حقیقتش آن معرفتی است که از عبادت ظاهری به دست میآید. پس غرض نهایی از خلقت همان حقیقت عبادت است، یعنی این است که بنده از خود و از هر چیز دیگر بریده، به یاد پروردگار خود باشد، و او را ذکر گوید.(8)
از آن‌چه گفته شد نتیجه می‌شود که وظیفه اصلی ما چیزی خارج از هدف اصلی خلقت نیست که آن عبارت است از عبودیت و بندگی کامل خداوند متعال.
آنچه تصویری روشن‌تر و کامل‌تر از عبادت به دست‌ ما می‌دهد، این است که بدانیم حس عبادت و پرستش با خمیر مایه و سرشت انسان عجین شده است و «پرستش جزئی از وجود و کشش فطری انسان است. این روح پرستش که در انسان فطری است، گاهی در مسیر صحیح قرار گرفته و انسان به «خدا پرستی» می‌رسد، گاهی انسان در سایة‌جهل یا انحراف به پرستش سنگ و چوب و خورشید و گاو و پول و ماشین و همسر و پرستش طاغوتها کشیده میشود.
انبیا، برای ایجاد حس پرستش نیامدهاند، بلکه بعثت آنان، برای هدایت این غریزة فطری به مسیر درست است. علی ـ علیه السّلام ـ میفرمایند: «فَبَعَثَ اللهُ مُحَمَّداً بالحَقِّ لِیُخْرِجَ عِبادَهُ مِنْ عِبادَةِ الاَوْثان الی عبادَتِهِ» خداوند، محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ را به حق فرستاده تا بندگانش را از بت پرستی به خدا پرستی دعوت کند.(9) بیشتر آیات مربوط به عبادت در قرآن، دعوت به توحید در عبادت میکند، نه اصل عبادت. زیرا روح عبادت در انسان وجود دارد.(10)»
شهید مطهری (ره) با تعابیری رسا و گویا در بیان چرایی عبادت آوردهاند: «اگر ما عبادت کنیم، این عبادت ـ که مکرر هم هست و مخصوصاً در بارة نماز بیشتر صدق میکند ـ برای چیست؟ برای اینکه ما همیشه یادمان باشد که بنده هستیم و خدایی داریم. گاهی افرادی سؤال میکنند فایدة نماز خواندن ما برای خدا چیست؟ برای خدا چه فایدهای دارد که من نماز بخوانم؟ دیگری میگوید: شما میگویید من نماز بخوانم، نزد خدا اعلام بندگی کنم. مگر خدا نمیداند که من بندهاش هستم که مرتب بروم آنجا بایستم اعلام بندگی کنم، تعظیم کنم، چاپلوسی کنم تا خدا یادش نرود که چنین بندهای دارد. پس عبادت کردن برای چیست؟ خیر، نماز برای این نیست که خدا یادش نرود چنین بندهای دارد، نماز برای این است که بنده یادش نرود خدایی دارد. نماز برای اینست که ما همیشه یادمان باشد که بنده هستیم، یعنی چشم بینایی در بالای سر ما وجود دارد، در قلب ما وجود دارد، در تمام جهان وجود دارد. یادمان نرود به موجب اینکه بنده هستیم خلقت ما عبث نیست. بنده هستیم پس تکلیف و وظیفه داریم.(11)»
ایشان در قسمت دیگری از این کتاب آوردهاند: «بوعلی سینا، این فیلسوف بزرگ اسلامی، می گوید: برای زندگی اجتماعی بشر ضرورت دارد که خدای خودش را بشناسد و پس از شناسایی متوجه بشود که از جانب آن خدا قانون عادلانه‌ای برای زندگی بشر وجود دارد و باز واجب و لازم است عبادت وجود داشته باشد، عبادت هم تکرار بشود تا همیشه انسان یادش باشد که بنده است و خدایی دارد. وقتی که این تذکر و تلقین در روحش وجود داشت، جلو معصیت و گناه او را می‌گیرد. می‌خواهد ظلم کند، نماز می‌آید جلو چشمش مجسم می‌شود، می‌گوید که تو اعلام عبودیت کردی، تو که گفتی من رها نیستم (پس چرا می‌خواهی ظلم کنی؟) در اینجا چه قانونی دارد؟ می‌گوید: «و فرضت علیهم بالعبادة المفروضه بالتکریر» به این جهت عبادت واجب شده است تا در روح انسان چنین نیرویی پیدا بشود که در اثر این نیرو که تجدید عهد با ایمان است دایماً ایمانش تجدید بشود و این ایمان مانع گناه کردن بشود».(12)
با توجه به آن چه ذکر شد، مهمترین فلسفه عبادات که در بین همة آنها مشترک است تسلیم بودن در برابر خداوند و زنده نگهداشتن ذکر و یاد او در دلهاست. اما هر کدام از عبادات به طور خاص نیز دارای فلسفه و آثاری می‌باشند که در قرآن و روایات به برخی از آنها اشاره شده است؟ مثلاً قرآن دربارة نماز می‌گوید: نماز انسان را از فحشاء و منکر باز می‌دارد.(13) در جای دیگر می‌فرماید: نماز را برای یاد و توجه به من بپادار.(14) و در(15) دربارة روزه می‌گوید: روزه بر شما واجب شد، تا آن که اهل تقوا شوید.(16) دربارة زکات می‌گوید: از مردم و اموالشان زکات بگیر، تا آن را (از روح بخل و دنیا پرستی) پاک کنی.(17)
اما حدیث: از میان انبوه احادیث این موضوع، تنها به چند جمله از یکی از سخنان امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ در نهج البلاغه(18) اشاره می‌کنیم: «فرض الله الایمان تطهیراً من الشرک و الصلوةَ تنزیهاً عنِ الکِبر و الزکاة تسبیباً للرزق...» خداوند، ایمان را برای پاکسازی از شرک، واجب ساخت و نماز را برای پاک ساختن از تکبر، و زکات را به عنوان سبب سازی برای رزق و روزی و...»(19)
البته ضرورت و وجوب عبادت را عقل ما نیز درک می‌کند. چرا که پس از اعتقاد به وحدانیت خداوند و درک رابطه و نسبت بین خود و خدا، که او خالق است و مولا و ما مخلوقیم و عبد. او مالک است و غنی و ما مملوکیم و فقیر، او عظیم است و قوی و ما حقیریم و ضعیف. عقل حکم می‌کند که خدا را به عنوان قدرت مطلق عالم و منشأ تمام خیرات و خوبی‌ها تعظیم نمائیم و او را بپرستیم و خاضعانه بر آستان او سرفرود آوریم.

                                                                   نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ذاریات: 56.
2. نحل: 36.
3. زمر: 7.
4. قرائتی، محسن، کتاب پرتوی از اسرار نماز، ص 15.
5. ذاریات: 56.
6. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر همدانی، قم، انتشارات اسلامی، پنجم، 1374ه.ش، ح18، ص579-580.
7. طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج 36، ص 302.
8. طباطبایی، ترجمه المیزان، ج18، ص582.
9. نهج البلاغه، خطبه ی 147.
10. قرائتی، کتاب پرتوی از اسرار نماز، ص 17.
11. مطهری، مرتضی، آزادی معنوی، انتشارات صدرا، 1378، ص 109.
12. همان.
13. عنکبوت: 45.
14. طه: 14.
15. رعد: 28.
16. بقره: 183.
17. توبه: 103.
18. نهج البلاغه،حکمت 244، فیض الاسلام.
19. قرائتی، محسن، پرتوی از اسرار نماز، انتشارات سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1369، ص 70.


 
منظور از پرستش خداوند با حرف چیست؟ آیا نماز و دعا هم حرف هستند؟
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: منظور از پرستش خداوند با حرف چیست؟ ،آیا نماز و دعا هم حرف هستند؟ ،وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْف ،برخی از انسان ها هستند که خدا را

به نظر می رسد این پرسش ناظر به آیه 11 از سوره حج باشد که می فرماید: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلی وَجْهِهِ....
ترجمه: برخی از انسان ها هستند که خدا را بنابر حرفی عبادت می کنند و اگر فایده ای به آن ها برسد، اطمینان پیدا می کنند و عبادت را ادامه می دهند ولی اگر ناراحتی برای شان پیش بیاید، دست از ایمان خود بر می دارند.
مهم ترین نکته آن است که بدانیم «حرف» به چه معناست. البته این کلمه به معنی سخن گفتن و حرف زدن که در فارسی استفاده می شود نیست.
اولین معنا برای حرف، طَرَف و جانب است که کلمه تحریف هم از آن گرفته شده است و بر این اساس ، آیه می فرماید، برخی از انسان ها خدا را یک جانبه و یک طرفه می پرستند و توضیح آن را در بخش بعدی می فرماید که ، وقتی فایده های دنیوی به آن ها می رسد اطمینان آن ها به دین بیشتر می شود ولی وقتی به لحاظ مادی و دنیوی دچار مشکل می شوند، دست از راه خود می کشند. به تعبیر دیگر فقط جانب یک طرف را گرفته اند که دنیاست و جانب آخرت را رها کرده اند.(1)
معنای دیگری که به همین معنا نزدیک است، آن است که مثل کسی است که بر لبه و یک طرف کوه ایستاده و جایگاه مطمئنی ندارد، خدا را می پرستند و اگر فایده داشت اطمینان پیدا می کنند.(2)
حرف به معنای شک نیز آمده است، یعنی فرد در حالی که شک دارد و یقین به خدا ندارد، خدا را می پرستد.(3)
علامه طباطبایی ، آیه را براساس معنای اوّل تفسیر کرده و فرموده اند که: نتیجه چنین پرستشی آن است که دین را برای به دست آوردن دنیا استخدام می کنند و لذا هم در دنیا و هم در آخرت جزو زیان کاران می باشند.(4)
معنای دیگری که از تفاسیر اهل سنت نقل شده است، آن است که خدا را فقط با زبان می پرستند و اعتقاد قلبی ندارند.
در تفاسیر شیعه این قول را ضعیف دانسته اند.(5)
به هر حال روشن می شود که نمی توان نماز و دعا را حرف دانست، به علاوه که اصولاً گوهر حقیقی نماز و دعا، لفظ نیست بلکه روح آن ذکر قلبی و توجه به خدا می باشد.
لذا در سوره طه، آیه 14 می فرماید که: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی» یعنی نماز را برای آن که به یاد من باشی به پای دار و در آیه 45 از سوره عنکبوت می فرماید: نماز انسان را از زشتی ها باز می دارد و ذکر خدا بالاتر است.
و نمازی که خالی از حضور قلب باشد و نمازگزار فقط الفاظ را ادا کند، هیچ ثمرة معنوی ندارد و او را به جایی نمی رساند و از گناه نیز منع نمی کند و به همین دلیل است که بسیاری از افراد با این که نماز می خوانند، آلوده به گناه نیز می باشند زیرا نماز آن ها ذکر خدا و توجه قلبی به خدا را ندارد.
امیرالمؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ می فرمایند: سهم هر کس از نمازش همان مقداری است که با قلب خود توجه به خدا داشته باشد(6)، پیامبر گرامی اسلام ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ نیز فرموده اند: بنده ای که قلبش در نماز حاضر نباشد نمازش قبول نمی شود.(7)
درباره دعا نیز همین بحث جاری است. زیرا دعا آن نیست که فقط با ذکر چند کلمه، از خدا چیزی بخواهیم بلکه رکن اصلی دعا، حضور در محضر الهی و یقین به توجه خدا به انسان ، و ایمان به استجابت الهی و فقر مطلق انسان و قدرت بی نهایت الهی و قطع امید از سایر قدرت ها و افراد می باشد.
لذا در روایت آمده است که کسی که دعا می کند باید امید خود را از دیگران قطع کند(8) و یا این که تمام قدرت ها و امکانات را در دست خدا بداند به گونه ای که حتی نمک آش و یا بندکفش خود را نیز از خدا بخواهد.(9) این گونه روایات نشان می دهد که اصل در دعا و بلکه در تمامی عبادات، اقبال قلبی است و اعمال ظاهری و الفاظ بدون توجه قلبی هیچ خاصیتی ندارند.
حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ به کمیل می فرماید: ای کمیل مهم آن نیست که نماز بخوانی و روزه بگیری و صدقه بدهی بلکه مهم آن است که نماز را با قلبی پاکیزه انجام دهی و اعمالت مورد رضایت خداوند باشد و خشوع تمام داشته باشی.(10)

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. الراغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، قم، مؤسسه اسماعیلیان، بی تا، ص 112.
2. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1379ق، ج 8ـ7، ص 75.
3. همان.
4. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1371، چاپ پنجم، ج 14، ص 350.
5. طبرسی، همان.
6. ری شهری، محمد، میزان الحکمة، دارالحدیث، بیروت، 1419، چاپ سوم، ج 4، ص 1637، حدیث 10637.
7. همان، حدیث 10635.
8. همان، ج 2، ص 882، حدیث 5689 و 5690.
9. همان، ص 872، حدیث 5568 و 5570.
10. همان، ج 4، ص 1632، حدیث 10592.


 
تکلیف از لحاظ دینی چند قسم است؟
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تکلیف از لحاظ دینی چند قسم است؟ ،انواع تکلیف ،معنای تکلیف

الف. معنای تکلیفتکلیف یعنی چیزی یا کاری از کسی خواستن که در آن رنج و زحمت باشد و این اصطلاح از کلفت مأخوذ است. مثلاً امر و نهی خداوند به بندگان برای انجام چیزی، تکلیف گفته می‌شود.(1)

ب. انواع تکلیفتکالیفی که از نظر شرعی به عهدة انسان نهاده شده به دو لحاظ می‌تواند مطرح باشد. لحاظ اول اینکه این تکالیف از حیث مرتبه چند نوع هستند:
1. واجبات مثل نماز، روزه، حجّ، جهاد و غیره که بر انسان لازم است آنها را انجام دهد و اگر انجام ندهد گناه بوده وکیفر به دنبال دارد.
2. محرمات مانند دزدی، رشوه‌خواری، حرام خواری و دروغ و غیره که اگر انسان انجام دهد گناه کرده و سزاوار عذاب می گردد.
3. مستحبات مانند نمازهای نافله یا روزه‌های ماه رجب یا شعبان یا غیره، که اگر انجام دهد ثواب و پاداش دارد و اگر انجام ندهد گناهی بر او نیست.
4. مکروهات مانند لباس سیاه در نماز پوشیدن، یا غذای داغ خوردن و غیره که این مکروهات در عبادات یک معنا دارد و آنکم کردن ثواب عبادت است. و در غیر عبادات معنایش این است که آثار وضعی (یعنی آثار جسمی ، روحی ، و معنوی ) دارد و مثلاً قساوت قلب می‌آورد و انسان را به سوی گناه می‌کشد. ترک مکروهات مطلوب و سفارش شده است ولی اگر انجام بدهد عقاب ندارد.
5. مباحات مثل خوابیدن در روز، آب خوردن و غیره که ترک یا انجام آن مساوی است و نه عذابی دارد و نه ثوابی.
اعتبار دیگری که برای تکالیف می‌توان فرض کرد این است که: 1.تکالیف یا در مقابل خداوند متعال است، یعنی وظایفی که نسبت به خدای متعال باید انجام داد: مثل نماز، روزه، حجّ که به اینها حقوق الهی می‌گویند.2. یا تکالیفی که در مقابل اجتماع داریم: مثل رعایت حقوق پدر و مادر و حقوق همسایه، حقوق دوست و حقوق همسر و غیره که به اینها حقوق اجتماعی می‌گویند.3. یا تکالیفی که نسبت به خودمان داریم: مثل پرهیز از شهوت‌پرستی، شکم بارگی، ایذاء بدن خود و غیره که به اینها حقوق فردی اطلاق می‌شود. که خداوند متعال و شرع مقدس اینها را واجب کرده است و برای انجام آنها ثواب و ترک آنها عقاب معیّن کرده است.

                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. حسینی دشتی . سید مصطفی . معارف و معاریف . ج 3 . ص 656 . نشر دانش . 1376 .


 
حریم احترام به استاد در کلاس درس تا چه اندازه لازم است؟
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حریم احترام به استاد در کلاس درس تا چه اندازه لازم ،وظائف شاگرد ،شاگرد باید پیش از استاد

احترام به استاد مقوله ای نیست که بتوان برای آن حد و مرز مشخصی بیان کرد، یعنی اینکه بگوئیم فقط تا حد معینی باید به معلم احترام گذاشت نه بیشتر. چرا که اینگونه مسائل با توجه به انعطافی که دارند. حد و حریم های متفاوتی می توان برای آنها ترسیم کرد.

وظائف شاگرد1. «استاد را به مثابه پدر خود بداند و مانند پدر خویش در اداء حق معلم کوشش نماید. از اسکندر پرسیدند برای چه به معلم و استاد خود بیش از پدرت ارج می نهی؟ در پاسخ گفت: معلم منشأ و سبب زندگانی جاوید و پایدار من است ولی پدر من، مجرای وجود زود گذر و فناپذیر من می باشد.
2. شاگرد باید به دیدة تکریم و ادب به استاد بنگرد و از عیوب او چشم پوشد و با دل و زبانش از او خرده نگیرد.
3. شاگرد در مقابل استاد نهایت تواضع و فروتنی را داشته باشد و هرگز در مقابل او صدا بلند نکند.
4. در کلاس درس باید آمادگی روحی و ذهنی داشته باشد و از چرت زدن و افکار پراکنده و ... به شدت پرهیز کند.
5. شاگرد باید مراقب حرکات و حالات خود در مقابل استاد باشد.
6. عدم پیش دستی شاگرد نسبت به پاسخ پرسشها در محضر استاد. یعنی هنگامی که دیگران از استاد مطلبی می‌پرسند نباید شاگرد بدون اینکه استاد از او بخواهد به آن سئوال پاسخ دهد، بلکه اجازه دهد که خود استاد پاسخ آن سئوال را مطرح کند.
7. تمرکز حواس در کلاس درس و دقت در گوش دادن به سخنان استاد.»(1)
8ـ به هنگام نشستن در کلاس باید رو به روی استاد، خاضعانه، با ادب و نزاکت بنشیند. نباید در حضور استاد به دیوار و پشتی نیمکت تکیه دهد (در حالت لمیده قرار گیرد)، به گونه‌ای بیشیند که پشت و پهلوی او طرف استاد قرار نگیرد. به گونه‌ای ننشیند که دست خود را پشت سر یا کنار سر خود به صورت متکا قرار دهد. نباید در حضور استاد به چپ و راست و بالا و پائین نگاه کند بلکه به سخنان استاد توجه داشته باشد. در محضر استاد نباید با دیگران گفتگو و شوخی نماید. از نظر دور و نزدیک بودن نیز مناسب باشد نه آنچنان دور بینشیند که نشان دهنده عدم تمایل شاگرد به سخنان استاد باشد و نه آنچنان نزدیک که موجب سلب راحتی استاد گردد.
9ـ خطاب به استاد محترمانه باشد. او را از راه دور صدا نزند. از خطاب‌های غیر محترمانه مانند «تو گفتی» اجتناب کند و از کلمات احترام آمیز مانند استاد و آقا استفاده کند. در غیاب استاد نیز از او به احترام یاد کند.
10ـ شاگرد باید نسبت به تلاش‌های استاد در تدریس و یاددهی سپاسگزار باشد.
11ـ شاگرد باید پیش از استاد در جلسه درس حضور یافته و منتظر شرفیابی استاد باشد. حتی اگر ممکن است در مسیر راه منتظر استاد بماند و او را تا کلاس درس همراهی کند.
12ـ صدای خود را در محضر استاد بیش از اندازه بلند نکند. زیاده از حد و بدون نیاز سخن نگوید. سخن خارج از نزاکت مطرح نکند و دیگران را در محضر استاد نخنداند. از غیبت دیگران در محضر استاد اجتناب نموده
13ـ هنگام بحث علمی با استاد نظرات اساتید دیگر را در محضر او مطرح نکند و مرتبا نگوید فلان شخص چنین گفت فلان استاد چنان گفت.
14ـ طرح سئوال از استاد با لطافت و احترام باشد، نگوید «من حرف شما را قبول ندارم»، «مطلب آنطور که شما گفتید نیست». از اینگونه تعبیرات اجتناب کند.(2)
وظائف شاگرد در قبال استادش بیشتر از این موارد است و دانش آموز باید با تمام قوا حرمت و احترام او را چه در کلاس درس و چه در خارج از کلاس نگهدارد. اما باید این نکته را نیز در نظر داشت که رابطه معلم و شاگرد، یا دانشجو و استاد، از نظر طاعت و احترام، رابطه ای یک طرفه نیست که صرفاً معلم بخواهد محتکرانه طاعت و احترام شاگرد را به خود جلب کند و شاگرد از احترام و محبت متقابل محروم باشد.
بلکه بر طبق منطق تعلیم و تربیت اسلامی،0
با وجود اینکه معلم و استاد دارای مقامی بس ارجمند است و باید شاگرد نسبت به دستورات معلمِ شناخته شده و صالح, گوش شنوا داشته باشد و عالی ترین نوع احترامات را دربارة او مبذول دارد – اما باید معلم و استاد نیز در برابر حالت پذیرای شاگرد، به نوبة خود به هیچ وجه از احترام و محبت به او دریغ نورزد تا این رابطه در جهت پیشبرد و توسعة علم، زمینة هموار و آماده ای را فراهم سازد. گوش شنوای حق برای هر دو طرف ـ یعنی استاد و شاگرد ـ لازم است تا حق بر روابط آنها حکومت کند و در زیر سایة آن، جامعه بر مدار حق داوری کند.
اگر بنا باشد شاگرد ـ به ناحق ـ در برابر استاد و معلم خرده گیری و انتقاد کند و در قبول حق، استنکاف ورزد و در عین حال خواهان مصونیت از انتقادها باشد، باید به او گفت: که صد البته توقع نابجایی دارد.
شاگرد باید با توجه به نکاتی که در مورد احترام او به معلم و طاعت از وی یاد شده است در انتقاد از استاد ـ ضمن آن که باید دقیق باشد ـ لازم است خرده گیری های خود را با مایه های ظریفی از لطف و احترام بیامیزد تا مقام شکوهمند معلم از گزند فرومایگی مصون ماند.
این رهنمودِ طاعت آفرین و احترام برانگیز، فرمان خدا در قرآن و فرستادة او در سنت اسلامی است که امامان معصوم (ع) به ما گوشزد کرده‌اند که باید بیش از پدر به معلم و استاد احترام بگذاریم تا از این طریق به رشد و بالندگی علم و دانش مدد نمائیم.
ولی از آن سو معلم و استاد نیز بر اساس رهنمودهای همین وجودات مقدس و به منظور توسعة و گسترش خوانِ پربار علم و دانش، مؤظفند که از هر گونه محبت و احترام به شاگرد و اهتمام به افکار و تشویق از پیشرفت‌های او دریغ نورزد و از طریق مواسات با او و دلسوزی و شفقت بر او، وی را از محبت‌های سازندة خویش مالامال و سرشار سازند, و جز بر اساس حق خرده‌گیری ننمایند. و آنگاه که حق و حقیقت، مقتضیِ چنین خرده‌گیری‌ها و انتقاد باشد، لطف و محبت و برخوردهای دلنشین را به کار گیرند. چون برای رسیدن به راه خدا، ـ راهی که نیکبختی جاوید را در دنیا و آخرت برای جامعه به ارمغان می آورد ـ «حکمت و موعظة حسنه»، و برخوردهای مبتنی بر حق و محبت لازم است.
ستیز و درگیری‌های خشونت آمیز نه تنها نمی‌تواند راه صحیح را به ما بنمایاند بلکه ازآن جهت که عقل و اندیشه را زیر فشار هیجان، علیل می سازد، راه را از نظرها دور داشته و راه های شیطانی را برای افکار از کار افتاده، هموار کرده و ناگزیر انسان را در دست اندازهایِ مخفی خود، به سقوط و نابودی سوق می دهد، چون راه های باطل و شیطانی، پریشان و پریشانی زا است:
«مردم را با حکمت و اندرزهای نیکو و دلنشین، به راه پروردگار خود بخوان و با آنها به گونه ای که نیکوتر و بهتر است به استدلال و مجادله بپرداز.»(3) « و این طریق راه و رسم من است که از افراط و تفریط به دور است و کاملاً عادلانه و معتدل می باشد، پس باید از این راه و رسم پیروی کنید و از راه و رسم های پریشان و پریشانگر پیروی ننمائید. چون شما را از هم می پراکند.»(4)
آری، معلم صاحب قدرت و زمامدار مستبد در کلاس درس نیست تا انتظار داشته باشد که کودکان و نوجوانان همچون بندگان و بردگان او بوده، باید بی چون و چرا از او اطاعت کنند. بر عکس، باید کلاس درس برای محصل، میدان حیات و نفس کشیدن و جای آزمایش استعداد ها و محل تشکیل عادات و خصال پسندیده باشد. کلاس باید نمونه محیطی انسانی و محیطی پاک و صاف و زدوده از زنگارهای خودبینی و رعب و قدرت طلبی باشد تا محصل با اعتماد کامل بتواند خود را از این آئینه پاک و صاف به معلم خود نشان دهد. و معلم هم در این آئینه بتواند به نقائص شاگردش آگاهی یابد و چشم و بصیرت او را از افق کلاس به جو جامعه باز نماید.(5)
بنابراین باید گفت که اصل، حفظ حرمت استاد است – چه در کلاس و چه خارج از کلاس – مگر زمانی که پا را از حوزة عقل و شرع بیرون گذارد که در آن صورت هم نباید حرمت او را شکست. ولی باید نظر خود را با نهایت ادب و احترام ابراز نمود.

                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. - اقتباس از شهید ثانی، ترجمة سید محمد باقر حجتی، آداب تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1356، صص 316 تا 359.
2. - بر گرفته از همان منبع.
3. نحل: 125.
4. انعام: .153
5. اقتباس از: حجتی، سید محمد باقر. مسائل تربیتی اسلام، چاپ 7، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، جلد 7، 1367، ص 118. ادیب، علی محمد حسین. ترجمة سید محمد رادمنش، راه و روش تربیت از دیدگاه امام علی ـ علیه السلام ـ ، چاپ2، مؤسسة انجام کتاب، جلد 2، 1363، ص 30.


 
نحوة بیان هدف آفرینش برای دانش آموزان دوره راهنمایی چگونه باید باشد؟
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نحوة بیان هدف آفرینش برای دانش آموزان دوره راهنمای ،هدف از آفرینش چیست؟ ،ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ،و انی جاعل فی الارض خلیفه

هدف از آفرینش یکی از سؤال های مهم دوران زندگی انسان هاست.
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بوده است مرادِ وی از این ساختنم
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی یکدم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

در واقع اساس و زیر بنای تمام حرکات مادی ومعنوی هر انسانی را اصول اعتقادی او تشکیل می دهد. اگر این اصول اعتقادی که خود مجموعه ای از همین قبیل سؤالات است، سالم و صحیح باشد، اعمال و حرکات انسان نیز صحیح و شایسته خواهد بود.(1)
در این میان نوجوانان که از روحی پاک و قلبی زلال برخورداند و مایلند با مبدأ هستی و پروردگار متعال رابطه ای روشن، قابل درک و مستمر بر قرار کنند، با طرح سؤالاتی همچون: فلسفه خلقت (آفرینش)، فلسفه زندگی، فلسفه مرگ و .... به دنبال یافتن پاسخی مطمئن برای زندگی و چرایی آن هستند.
گفتن و نوشتن درباره نوجوانان، کاری است نه چندان آسان، زیرا لازمه توفیق در این امر، بازشناسی روحیات و رویکردهای آنهاست.
علاوه بر پیچیدگی کار، یافتن زبان ارتباطی با مخاطبان نوجوان و جوان و بیان مطالب سنگین علمی، در قالب های محسوس و ساده نیز به خودی خود، موضوع دشوارتری است.(2)
آنچه که در ذیل مورد مطالعه قرار می دهید، جوابی کوتاه به هدف از آفرینش است که می توانید آن را با بیان ساده تری (در صورتیکه آنرا از سطح مخاطبان خود بالاتر می دانید) برای دانش آموزان بیان نمائید و در پایان هم چند منبع ذکر گردیده است که ممکن است در رسیدن یک پاسخ جامع و کامل، کمک کند.
لازم به ذکر است که، استفاده از روش هایی مانند برگزاری گردش های علمی و تفریحی و ارشاد به تفکر در آیات الهی و یا تشکیل جلسات تریبون آزاد برای پاسخ گویی خود دانش آموزان به چنین سؤالاتی و تکمیل آنها توسط کارشناسان مربوطه و ... مربی را در جواب دادن به شبهات در سطح فهم جوانان و نوجوانان، کمک خواهد کرد.
البته در همه مراحل و همه روش ها، باید میزان رشد شناختی و ذهنی، مخاطبان و دانش آموزان، در نظر گرفته شود. تکمیل و رشد بعد ذهنی و عقلانی کودک دارای روند و سیر معینی است که در روانشناسی رشد بدان پرداخته شده است و آموزش ها و روش های مربی نمی تواند بدون تکیه به آن ها باشد.(3)
همچنین در صدد رشد و تکامل درک دینی و مذهبی کودکان و نوجوانان، تحقیقات و نظریاتی مطرح شده است که توجه به زمانبندی ها و شرایط خاص هر دوره زمانی می توان، مربی را در آموزش و پاسخ به مسائل اعتقادی و دینی، یاری رساند.(4)
بنابراین، برای بیان هدف آفرینش برای نوجوانان که تازه از مرحله هوش حسی و عملیات عینی به هوش منطقی و انتزاعی دست یافته‌اند، از قضایای منطقی، روش داستان، نمایشنامه و تمثیل می‌توان استفاده کرد.
در اینجا به یک قضیه منطقی اشاره می‌شود. پیچیدگی جهان را که امور فیزیکی و شیمیایی هستند، برای جوانان بیان کنیم و از اطلاعات تحصیلی آنان نیز در این امر استفاده کنیم. سپس آنان را به این قضیه منطقی توجه دهیم که سازنده این مخلوقات پیچیده از هوش، درایت و حکمت عالی برخوردار است. سپس یک قضیه منطقی دیگر را هم اضافه کنیم که سازنده با هوش، دانا، حکیم و علیم چیزی را بدون فلسفه، بدون حکمت و کاربرد و بیهوده نمی‌سازد. پس این جهان حکمتی دارد اما حکمت آن چیست در این مورد باید به بیان خود سازنده مراجعه کرد. با توجه به اینکه نوجوانان از مرحله حسی کامل رها شده‌اند و به مرحله عملیات عینی یا مرحله انتزاعی رسیده‌اند، می‌توانند این قبیل قضایای منطقی را اگر خوب و ساده بیان شوند، درک کنند. اما برای جا افتادن بیشتر مطلب می‌توان از روش‌های داستان، نمایشنامه و مانند آن نیز استفاده کرد.

هدف از آفرینش چیست؟از دو راه می توان هدف از وجود یک پدیده را شناخت.
اول: اینکه سازنده آن پدیده یا کسی که سازنده آن وی را آگاه ساخته است، هدف از پدیده ای را خود بیان کند.
دوم: اینکه ساختمان وجودی آن پدیده را مطالعه کنیم و با توجه به اجزاء و نوع طراحی و پرداخت آنها، هدف از خلق آن پدیده را بدست آوریم.
فرض کنیم برای نخستین بار دستگاه ماشین حساب ویا کامپیوتر را می بینیم و چون هدف از آن را نمی دانیم از سازنده یا فروشنده «که معمولا باید از فایده و هدف آن آگاه باشد» می پرسیم، و او ما را از هدف و فایده آن آگاه می سازد، مثلا: اگر برای نخستین بار دستگاه پنکه را ببنیم، و بدانیم که حرکت یک جسم در هوا موجب جابجایی هوا می شود، و از جابجای هوا نیز باد پدید می آید، پی می بریم که دستگاه مزبور برای خنک کردن هوا ساخته شده است.
اکنون با استفاده از این دو راه می توانیم، هدف از افرینش انسان و جهان را به دست آوریم، خداوند که خالق انسان است انسان را خلیفه و جانشین خود در زمین قرار داده است: و انی جاعل فی الارض خلیفه(5) و روشن است که خلیفه و جانشین باید صفات او را دارا باشد. بدین جهت در حدیث آمده است که: امام علی ـ علیه السلام ـ می فرمایند: «علیکم بمکارم الاخلاق ...»(6) بر شما باد به تحصیل مکارم اخلاق. و در جای دیگر می فرماید: خواست خداوند متعال این است که بندگان دارای آداب رفیع و اخلاق شریف باشند(7) پس هدف از خلقت انسان این است که او خود را با صفات خدایی که صفات کمال و جمال اند، بیاراید و به اصطلاح خدا گونه شود.
رسیدن به این هدف راه و رسم ویژه ای لازم دارد که از طرف آفریدگار تعیین گردیده است و مجموعه این روش ها «عبادت» نامیده شده است.
بدین جهت، در قرآن کریم آمده است: ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون(8) من جن و انس را نیآفریدم جز برای اینکه عبادتم کنند (و از این راه تکامل یابند و به من نزدیک شوند).
پس اگر ما به آفریندة جهان مراجعه کنیم، خواهیم فهمید که هدف او از آفرینش جهان چیزی جز بندگی و عبادت او نمی باشد همچنین این نتیجه را می توان، از راه مطالعه دستگاه آفرینش به دست آورد، زیرا انسان علاوه بر دستگاه فیزیکی وساختمان جسمی وغریزی که سایر حیوانات نیز دارند، دارای دستگاه عقل وتفکر است، و اگر هدف از آفرینش او منحصر به حیات مادی ونظم و ترتیب مربوط به آن بود، دیگر مجهز ساختن او به عقل و تفکر کار عبثی می نمود، چنان که سایر حیوانات بدون داشتن آن از حیات مادی بهره مندند. پس باید خلقت انسان هدفی ماوراء طبیعی داشته باشد که عبارت است از: به دست آوردن کمالات معنوی و اخلاقی که چیزی جز کمالات و صفات خدایی نیستند. و از راه عبادت و پرستش خدا بدست می آیند.
از طرفی عبادت خدا و اتصاف به صفات خدایی، جر از طریقی شناخت خدا و صفات خدا ممکن نیست، بدین جهت گاهی معرفت خدا به عنوان هدف آفرینش انسان به شمار می‌آید. چنان چه از امام حسین _ علیه السلام _ روایت شده که فرمودند: «خداوند متعال بندگان را نیافرید، مگر برای اینکه او را بشناسند، و پس از شناخت، او را بپرستند تا با عبادت او، از عبادت دیگران بی نیاز شوند».(9)
بدیهی است کسی که خود را به صفات کمال و جمال بیاراید، مورد رضایت خدا بوده به رستگاری و سعادت ابدی دست می یابد.
بدین جهت، در برخی از روایات از رسیدن انسان به نعیم ابدی به عنوان هدف خلقت انسان یاد شده است.(10) بنابراین اهداف یاد شده، برخی مقدمه برخی دیگر بوده و می توان آنها را به صورت زیر ترسیم کرد:
انسان← شناخت خدا← عبادت خدا← انصاف به صفات کمال و جمال← جلب رضایت خداوندی ← سعادت جاودانه.(11)

                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. قائمی، اصول اعتقادات، نشر برگزیده، ص4 و5.
2. شرفی، محمدرضا. جوان و نیروی چهارم زندگی، سروش، ص 1.
3. ر.ک، روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، انتشارات سمت، چاپ اول.
4. ر.ک: باهنر، ناصر، آموزش مفاهیم دینی همگام با روانشناسی رشد، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول 1378.
5. بقره: 30.
6. محمدی ری شهری، تلخیص حسینی، ترجمة شیخی، منتخب میزان الحکمة، دارالحدیث، چاپ دوم، ح 1964، ص 184.
7. مجلسی«ره»، بحار الانوار، ج5، ص316، چاپ بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم 1403هـ، ج 13.
8. سورة ذاریات، آیة 56، ترجمة آیت الله مکارم شیرازی.
9. بحارالانوار، ج 5، ص 312.
10. همان، ص 313.
11. ره توشه راهیان نور، متون آموزشی، ویژه مقطع دبیرستان، طرح تابستانی هجرت 74، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ص 8- 76.


 
نکاتی در مورد حفظ قرآن
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نکاتی در مورد حفظ قرآن ،راههای تقویت اراده: ،تقویت حافظه: ،روش حفظ قرآن کریم:

خداوند در وجود انسان نعمت‌ها و توانمندی‌های زیادی را قرار داده است. که ما از شمارش و یا شکر همة نعمت‌ها عاجزیم. یکی از این نعمت‌ها حافظه است و بهترین و نورانی‌ترین مطلبی را که می‌توان در ذهن و حافظه نگهداری کرد، قرآن کریم است. البته باید توجه داشت که حفظ قرآن کریم واجب نیست، امّا بسیار مطلوب است که جان و ذهن انسان ظرف قرآن باشد و قرآن با گوشت و پوستش عجین شود یکی از بایسته های حفظ قرآن، داشتن اراده قوی می باشد. در ادامه راه هایی برای تقویت اراده حفظ قرآن بیان می شود:

راههای تقویت اراده: 1. تلاش برای ایجاد انگیزه و پرهیز از تنبلی و بی‌حالی: تنها افرادی که تحمّل سختی ها و ناکامی ها ندارند و خود را در برابر ناملایمات زندگی ضعیف می‌بینند سخن به شکوه می‌گشایند و دچار یأس و تنبلی می‌شوند.
2. توانایی‌های بالفعل و بالقوة خود را بشناسید و موقعیت خانوادگی، اجتماعی، شغلی، وضعیت جسمانی و حالات روانی وبه طور کلّی شرایط زندگی و شخصیت خویش را به دقّت مورد ارزیابی و مطالعه قرار دهید. و در یک کلام استعداد ها و دارایی های روحی خود را بیشتر از ضعیف ها بدانیم و برای حفظ قرآن تصمیم راسخ بگیریم.
3. هدف‌های دراز مدّت خود را مشخص کنید: از خود بپرسید می‌خواهم چه نوع زندگی داشته باشم؟ دوست دارید زندگی شما در ده سال آینده چگونه باشد؟ زندگی خانوادگی، اجتماعی، هدف‌های شغلی و علاقه‌مندی‌های خود را مورد توجّه قرار دهید و جایگاه قرآن، مطالعه قرآن و حفظ آن را در زندگی خود معین نماییم.
4. هدف‌های فرعی و کوتاه مدّت را نیز مشخّص و تعیین کنید: اگر هدف دراز مدّت را بدون هدف‌های فرعی یا جرئی‌تر انتخاب کنید، نمی‌توانید تصمیم بگیرید و لذا ناامید می‌شوید. وقتی اهداف جزئی و فرعی شما مشخّص شد، به ترتیب اولویت به آنها بپردازید. پس از مدتی وقتی شاهد پیشرفت خود بودید، انگیزه در شما ایجاد می‌شود که برنامة خویش را ادامه دهید و با این روش می‌توانید ارادة خویش را تقویت کنید، اگر اهداف جزئی را در نظر نگیرید نمی‌دانید که از کجا کار را آغاز کنید. لذا هیچ وقت نمی‌توانید تصمیم بگیرید که آن کار را شروع کنید و به مرور زمان ارادة شما نسبت به آن کار از بین می‌رود.
5. شیوة دیگری که در تقویت و استحکام اراده مؤثر است تلقین به نفس است، یعنی این که اراده و توان این کار را دارید. در این صورت شکست مفهومی ندارد.(1)
6. توجّه به اهمیت فوائد حفظ قرآن کریم و نوشتن آن ها به صورت فهرست وار و مرور آنها.
7. دیدار مطالعة زندگی افراد با اراده و موفق، مخصوصا حافظان قرآن کریم.
8. دیدار همنشینی با افراد با اراده مخصوصا حافظان قرآن کریم.

تقویت حافظه: 1. تغذیة درست: سوخت و ساز (متابولیسم) مغز تحت تأثیر مبادلات کلسیم و فسفر قرار دارد و مواد غذایی ما باید به مقدار کافی دارای این عناصر باشد. برای «غذا دادن» به مغز و تقویت حافظه، خوردن این غذاها توصیه می شود: شیر، پنیر، جوانه گندم، ماهی، تخم مرغ، بادام، گردو، فندق.(2)
2. استراحت حافظه: یعنی استراحت در وقت خودش چون اگر به جا نشود کار دست انسان می‌دهد. یا اینکه انسان را به بن‌بست می‌کشاند. بنابر این خوابیدن به موقع و زود بیدار شدن در تقویت حافظه نقش مهمّی دارد.
3. تمرین دادن از کم: یعنی کم‌کم مطالب را در حافظه نگهداری کنیم و از کلمه کلمه شروع کرده، تا به جمله و آیه و بعد از آن سطر و بعد از مدّتی نصف صفحه و بعد از آن به کلّ صفحه برسیم و توانایی حافظه را در حفظ آیات، به مرور زمان، بالا ببریم.(3)
4. تمرین در یک زمان مخصوص.
5. تمرین در یک مکان مخصوص.
6. دسته‌بندی کردن مطالب و پیوند آنها با مطالب گذشته.
7. مرور آنها به شکل پیوسته.

روش حفظ قرآن کریم: 1. در حفظ قرآن کریم کمک گرفتن از استاد قرآن بسیار مؤثر است.
2. قبل از شروع به حفظ قرآن نیت خود را خالص کنیم.
3. حفظ قرآن با هدف هدایت خود و دیگران باشد.
4. با توکّل به خدای متعال و توسّل به ائمة معصومین ـ علیهم السّلام ـ توفیق حفظ قرآن کریم را طلب کنیم. چرا که حفظ قرآن کریم خود توفیقی بس بزرگ است و برای رسیدن به این امر بزرگ باید از آنها کمک بگیریم.
5. سعی شود با مفاهیم سادة قرآنی آشنا شویم و از این مفاهیم در حفظ قرآن کمک بگیریم.
6. برنامة منظمی برای حفظ قرآن کریم داشته باشیم، چراکه اگر چنین نباشد حافظه کارآیی خود را از دست می‌دهد. یعنی در ساعت معین هر روز در آن ساعت قرآن را حفظ کنیم.
7. اوقات حفظ قرآن زمانی باشد که ذهن آمادة پذیرش حفظ قرآن باشد وگرنه در زمانی که انسان خسته و خواب آلود باشد نمی‌توان قرآن حفظ کرد.
8. معنی آنچه را که قرائت می‌کنیم، بفهمیم چرا که اگر درک نکنیم و مطلب را نفهمیم به سختی حفظ خواهیم کرد.(4)
9. حتّی المقدور از مراکز حفظ قرآن که در این امر تجربه دارند استفاده کنید.
10. از فشار آوردن زیاد به حافظه واذیت خود، پرهیز کنید.
11. به شکل چند نفره و گروهی تمرین کنید.
12. هنگام حفظ و مرور قرآن، با وضو باشید.(5)
13. از نوار ترتیل بهره جویید.
14. برای حفظ یک سوره متوسط و خصوصا طولانی، خوب است، آیات را دسته بندی نمایید، و هر دسته را جدا حفظ نموده و سپس به دسته آیات قبلی متصل نمایید. البته لازم نیست آیات یک دسته را در یک جلسه حفظ نمایید.(6)
15. روش تخصصی و جزئی را در کتب معرفی شده، حتما مطالعه نمایید.(7)

                                                                                             نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. شرفی، محمّد رضا، کتاب دنیای نوجوانان، انتشارات تربیت چاپ چهارم، 1376، ص 250 به بعد.
2. رمز آزما، حفاظه، نشر سپنج.
3. صمدی آسیانی، صمد، خودآموز تند خوانی و تقویت حافظه، انتشارات سالار، چاپ اول، ص 16.
4. حفظ موضوعی قرآن کریم، گروه قرآن بشری، مؤسسة فرهنگی دار الذکر چاپ اول، تابستان 83، ص 14.
5. پرهیزگار، چگونه قرآن را حفظ کنیم، ص 44.
6. همان، ص 45.
7. ر.ک: پرهیزگار، صص 50 ـ 57.


 
نکاتی در مورد حفظ قرآن
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

خداوند در وجود انسان نعمت‌ها و توانمندی‌های زیادی را قرار داده است. که ما از شمارش و یا شکر همة نعمت‌ها عاجزیم. یکی از این نعمت‌ها حافظه است و بهترین و نورانی‌ترین مطلبی را که می‌توان در ذهن و حافظه نگهداری کرد، قرآن کریم است. البته باید توجه داشت که حفظ قرآن کریم واجب نیست، امّا بسیار مطلوب است که جان و ذهن انسان ظرف قرآن باشد و قرآن با گوشت و پوستش عجین شود یکی از بایسته های حفظ قرآن، داشتن اراده قوی می باشد. در ادامه راه هایی برای تقویت اراده حفظ قرآن بیان می شود:

راههای تقویت اراده: 1. تلاش برای ایجاد انگیزه و پرهیز از تنبلی و بی‌حالی: تنها افرادی که تحمّل سختی ها و ناکامی ها ندارند و خود را در برابر ناملایمات زندگی ضعیف می‌بینند سخن به شکوه می‌گشایند و دچار یأس و تنبلی می‌شوند.
2. توانایی‌های بالفعل و بالقوة خود را بشناسید و موقعیت خانوادگی، اجتماعی، شغلی، وضعیت جسمانی و حالات روانی وبه طور کلّی شرایط زندگی و شخصیت خویش را به دقّت مورد ارزیابی و مطالعه قرار دهید. و در یک کلام استعداد ها و دارایی های روحی خود را بیشتر از ضعیف ها بدانیم و برای حفظ قرآن تصمیم راسخ بگیریم.
3. هدف‌های دراز مدّت خود را مشخص کنید: از خود بپرسید می‌خواهم چه نوع زندگی داشته باشم؟ دوست دارید زندگی شما در ده سال آینده چگونه باشد؟ زندگی خانوادگی، اجتماعی، هدف‌های شغلی و علاقه‌مندی‌های خود را مورد توجّه قرار دهید و جایگاه قرآن، مطالعه قرآن و حفظ آن را در زندگی خود معین نماییم.
4. هدف‌های فرعی و کوتاه مدّت را نیز مشخّص و تعیین کنید: اگر هدف دراز مدّت را بدون هدف‌های فرعی یا جرئی‌تر انتخاب کنید، نمی‌توانید تصمیم بگیرید و لذا ناامید می‌شوید. وقتی اهداف جزئی و فرعی شما مشخّص شد، به ترتیب اولویت به آنها بپردازید. پس از مدتی وقتی شاهد پیشرفت خود بودید، انگیزه در شما ایجاد می‌شود که برنامة خویش را ادامه دهید و با این روش می‌توانید ارادة خویش را تقویت کنید، اگر اهداف جزئی را در نظر نگیرید نمی‌دانید که از کجا کار را آغاز کنید. لذا هیچ وقت نمی‌توانید تصمیم بگیرید که آن کار را شروع کنید و به مرور زمان ارادة شما نسبت به آن کار از بین می‌رود.
5. شیوة دیگری که در تقویت و استحکام اراده مؤثر است تلقین به نفس است، یعنی این که اراده و توان این کار را دارید. در این صورت شکست مفهومی ندارد.(1)
6. توجّه به اهمیت فوائد حفظ قرآن کریم و نوشتن آن ها به صورت فهرست وار و مرور آنها.
7. دیدار مطالعة زندگی افراد با اراده و موفق، مخصوصا حافظان قرآن کریم.
8. دیدار همنشینی با افراد با اراده مخصوصا حافظان قرآن کریم.

تقویت حافظه: 1. تغذیة درست: سوخت و ساز (متابولیسم) مغز تحت تأثیر مبادلات کلسیم و فسفر قرار دارد و مواد غذایی ما باید به مقدار کافی دارای این عناصر باشد. برای «غذا دادن» به مغز و تقویت حافظه، خوردن این غذاها توصیه می شود: شیر، پنیر، جوانه گندم، ماهی، تخم مرغ، بادام، گردو، فندق.(2)
2. استراحت حافظه: یعنی استراحت در وقت خودش چون اگر به جا نشود کار دست انسان می‌دهد. یا اینکه انسان را به بن‌بست می‌کشاند. بنابر این خوابیدن به موقع و زود بیدار شدن در تقویت حافظه نقش مهمّی دارد.
3. تمرین دادن از کم: یعنی کم‌کم مطالب را در حافظه نگهداری کنیم و از کلمه کلمه شروع کرده، تا به جمله و آیه و بعد از آن سطر و بعد از مدّتی نصف صفحه و بعد از آن به کلّ صفحه برسیم و توانایی حافظه را در حفظ آیات، به مرور زمان، بالا ببریم.(3)
4. تمرین در یک زمان مخصوص.
5. تمرین در یک مکان مخصوص.
6. دسته‌بندی کردن مطالب و پیوند آنها با مطالب گذشته.
7. مرور آنها به شکل پیوسته.

روش حفظ قرآن کریم: 1. در حفظ قرآن کریم کمک گرفتن از استاد قرآن بسیار مؤثر است.
2. قبل از شروع به حفظ قرآن نیت خود را خالص کنیم.
3. حفظ قرآن با هدف هدایت خود و دیگران باشد.
4. با توکّل به خدای متعال و توسّل به ائمة معصومین ـ علیهم السّلام ـ توفیق حفظ قرآن کریم را طلب کنیم. چرا که حفظ قرآن کریم خود توفیقی بس بزرگ است و برای رسیدن به این امر بزرگ باید از آنها کمک بگیریم.
5. سعی شود با مفاهیم سادة قرآنی آشنا شویم و از این مفاهیم در حفظ قرآن کمک بگیریم.
6. برنامة منظمی برای حفظ قرآن کریم داشته باشیم، چراکه اگر چنین نباشد حافظه کارآیی خود را از دست می‌دهد. یعنی در ساعت معین هر روز در آن ساعت قرآن را حفظ کنیم.
7. اوقات حفظ قرآن زمانی باشد که ذهن آمادة پذیرش حفظ قرآن باشد وگرنه در زمانی که انسان خسته و خواب آلود باشد نمی‌توان قرآن حفظ کرد.
8. معنی آنچه را که قرائت می‌کنیم، بفهمیم چرا که اگر درک نکنیم و مطلب را نفهمیم به سختی حفظ خواهیم کرد.(4)
9. حتّی المقدور از مراکز حفظ قرآن که در این امر تجربه دارند استفاده کنید.
10. از فشار آوردن زیاد به حافظه واذیت خود، پرهیز کنید.
11. به شکل چند نفره و گروهی تمرین کنید.
12. هنگام حفظ و مرور قرآن، با وضو باشید.(5)
13. از نوار ترتیل بهره جویید.
14. برای حفظ یک سوره متوسط و خصوصا طولانی، خوب است، آیات را دسته بندی نمایید، و هر دسته را جدا حفظ نموده و سپس به دسته آیات قبلی متصل نمایید. البته لازم نیست آیات یک دسته را در یک جلسه حفظ نمایید.(6)
15. روش تخصصی و جزئی را در کتب معرفی شده، حتما مطالعه نمایید.(7)

                                                                                             نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. شرفی، محمّد رضا، کتاب دنیای نوجوانان، انتشارات تربیت چاپ چهارم، 1376، ص 250 به بعد.
2. رمز آزما، حفاظه، نشر سپنج.
3. صمدی آسیانی، صمد، خودآموز تند خوانی و تقویت حافظه، انتشارات سالار، چاپ اول، ص 16.
4. حفظ موضوعی قرآن کریم، گروه قرآن بشری، مؤسسة فرهنگی دار الذکر چاپ اول، تابستان 83، ص 14.
5. پرهیزگار، چگونه قرآن را حفظ کنیم، ص 44.
6. همان، ص 45.
7. ر.ک: پرهیزگار، صص 50 ـ 57.


 
درختی در پنج امامزاده در نزدیکی جمکران ......
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: درختی که در پنج امامزاده در نزدیکی جمکران ،آیا درخت حاجت می‌دهد؟ ،و ابتغوا الیه الوسیلة

درختی که در پنج امامزاده در نزدیکی جمکران است چیست آیا این درخت حاجت می‌دهد؟

پاسخ:

درباره اینکه آیا چنین درختی حاجت می‌دهد یا نه، لازم است در ابتدا، چگونگی بر آورده شدن حاجات انسان، را بدانیم که از چه راه و چه طریقی است.
تمام حوائج و خواسته‌های انسان، فقط توسط خداوند متعال برآورده می‌شوند و اوست که قادر بر هر چیزی است و به هر کسی که بخواهد نعمت می‌دهد « و ان الله علی کل شیء قدیر.» و مشیّت خداوند بر تمام عالم هستی، سایه افکنده است لذا به جز خداوند، هیچ موجودی مستقلاً قادر نیست که فعلی را انجام دهد، اما خداوند متعال عالم هستی را بر اساس، «علت و معلول» و «سبب و مسبب» خلق کرده و برای تحقق هر فعلی، یک سری عللی قرار داده که با وجود آن علل و اسباب، آن موجود تحقق پیدا می‌کند، ولی آن علّت‌ها مستقل نیستند بلکه به اذن خداوند، موثراند و در واقع آن موجود و خاصیّتش و علت بودنش، همه به اذن و قدرت خداوند است و اگر خداوند اراده نماید، آن خاصیت را از موجود می‌گیرد، مثلا آب، از انسان رفع عطش می‌کند، و آتش می‌سوزاند، و این خواص را خداوند در این اشیاء قرار داده و اگر زمانی اراده نماید، این خاصیت را می‌گیرد و آب رفع عطش نمی‌کند و آتش نمی‌سوزاند، یعنی اسباب تا جائی که خداوند اراده نماید، موجب پیدایش اثر می‌شوند. بنابراین خداوند به واسطه اسبابی نیازها و حاجات انسان را بر آورده می کند مثلاً شخصی مریض است و یا از خداوند حاجت دیگری را، طلب می‌کند، این خواسته انسان را خداوند در مرحلة اول، در بین موجودات مادی قرار داده است، برای درمان مرض، داروهائی را در طبیعت قرار داده که با استعمال آن ها، بهبودی حاصل می‌شود و اما گاهی دارو این خاصیت را ندارد و شفا نمی‌دهد، و یا دکتر نمی‌تواند بیماری را تشخیص دهد و یا دارو پیدا نمی‌شود در همه این موارد، علّت طبیعی، کارگر نیست.
اما همه علت‌ها، علل مادی نیستند و خداوند از طرق دیگری هم می‌تواند این حاجات را برآورده سازد. و مریضی انسان با دعای یک انسان صالح شفا یابد، در هر دو حالت، شفا دهنده خدا است گاهی با دارو شفا می‌دهد و گاهی با دعا، و اینها وسایل هستند یکی وسیلة مادی و دیگری غیر مادی و معنوی، اما برآورده شدن دعا هم شرایطی دارد، که یکی از آنها، توسل به یکی از اولیاءالهی است، چون ولی خدا، در نزد خداوند دارای عزت و احترام است، خداوند به خاطر او حاجت انسان را برآورده می‌نماید.
امامان ـ علیهم السّلام ـ و برخی امامزاده‌ها در نزد خداوند دارای منزلت و مکانت خاصی هستند و اگر انسان به آن ها توسل بجوید، خداوند به حرمت آن ها خواسته‌های انسان را برآورده می‌سازد و این مطلبی است که خداوند به آن دستور داده است، خداوند در سورة مائده می‌فرماید: یا ایها الذین امنوا اتقو الله و ابتغوا الیه الوسیلة(1) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تقوا داشته باشید، و وسیله و دست‌آویز برای نزدیکی به خدا بطلبید، (اگر می‌‌خواهید به خداوند نزدیک بشوید، یک وسیله‌ای بیاورید)
امیر مؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ در تفسیر این آیه شریفه می‌فرماید: «انا وسیلته، انا و ولدی»: می‌فرماید: من و فرزندانم وسیله خداوند هستیم. یعنی اگر انسان می‌خواهد به درگاه خداوند برود باید آن حضرت و اولاد مطهرش را واسطه قرار دهد. تا خداوند حاجت انسان را برآورده نماید، آن بزرگواران، دارای منزلت خاص است، لذا دعا در کنار تربت پاک آن ها، به خاطر حرمت شان، برآورده می‌شود بنابراین یکی از وسیله‌ها، دعا در کنار آرامگاه اولیاء و صالحین می‌باشد.
نتیجه این که آرامگاه پنج امامزاده نزدیک جمکران از آنجائی که از اولاد امیر مؤمنان هستند و از سادات و صالحین می‌باشند، نزد خداوند متعال دارای عزت و احترام می‌باشند و قبور مطهرشان هم، دارای حرمت و منزلت است، دعا در آن مکان‌ها، به اجابت نزدیک تر و امید اجابت آن بیشتر است. اما درخت یا چیز دیگری موضوعیت ندارد و این اشیاء نمی‌توانند حاجت بدهند.

                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مائده:35.


 
فلسفه چاه عریضه در مسجد جمکران
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فلسفه چاه عریضه در مسجد جمکران ،یکی از شیوه های خاص توسل ،هر کس حاجتی دارد،

فلسفه چاه عریضه در مسجد جمکران چیست؟ اگر امام زمان را به عنوان معصوم قبول داریم باید بدانیم که علم لدنی دارد و از احوال ما آگاهند و هر چه از ایشان بخواهیم متوجه می شوند دیگر چه نیازی به نوشتن عریضه است آیا اینها بدعت نیست، بعضی ها گریه و زاری می کنند.

پاسخ:

در اصطلاح، عریضه نویسی یکی از شیوه های خاص توسل است.(1) که در طول تاریخ، در فرهنگ اسلامی همواره مورد توجه بوده است. توضیح آنکه افراد جامعه با یک سلسله نیاز و گرفتاری ها مواجه می شوند که بر حسب ظاهر امکان بر طرف نمودن آنها از طریق اسباب ظاهری و مادی میسر نیست، یا حداقل بسیار مشکل است، در چنین مواردی به جای ناامید شدن، از ناحیه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ توصیه شده است که از دعا و توسل کمک گرفته شود. آن گاه برای خود توسل شیوه های مختلفی بیان شده است که یکی از آنها عریضه نوشتن است. عریضه گاه خطاب به خداوند است و در آن فرد نیازمند ضمن اشاره به مشکل و حاجت مورد نظر خود به مقام و منزلت یکی از معصومین یا همه آنها در پیشگاه خداوند متوسل می شود و یا اینکه مستقیماً به معصوم نوشته می شود تا او بواسطه ارج و منزلتی که در نزد خداوند متعال دارد از خدا برآورده شدن آن حاجت و نیاز را درخواست نماید و در واقع واسطه بین خدا و بنده خدا بشود و یا اینکه خود معصوم بواسطه ولایت و قدرتی که از ناحیه پروردگار عالم به او عطاء شده است، به اذن خداوند مهربان این نیاز و گرفتاری را برطرف سازد. بدیهی است که هیچ کدام از این امور با قیودی که برای آنها ذکر شد به اموری نظیر شرک و بت پرستی و بدعت منتهی نمی شوند. در روایات و احادیث زیادی به عریضه نویسی به عنوان یکی از راه های توسل اشاره شده است که دو نمونه از آن را می آوریم:
امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند:
«هرگاه کسی حاجت و درخواستی از خداوند متعال داشته باشد و یا از موضوعی در هراس باشد آن را به این ترتیب که بیان می شود بر روی کاغذی بنویسد و در آب جاری و یا در چاه عمیقی بیندازد...»(2)
و در منتهی الامال آمده است که:
«هر کس حاجتی دارد، آنچه را که ذکر می شود در یک قطعه کاغذی بنویسد و در ضریح یکی از ائمه و یا در نهر آب و یا در چاپ آب بیندازد.»(3)
پس آنچه از روایات فهمیده می شود، عریضه نوشتن و در چاه انداختن یکی از راه های توسل است همانطور که دعای لفظی از راههای توسل است و چاه جمکران هم فقط به خاطر اینکه نزدیک مسجد جمکران می باشد مردم بعد از بجا آوردن اعمال مسجد حاجت های خود را نوشته و درون آن چاه می اندازند نه اینکه اگر شفاهاً از امام در خواستی داشته باشند امام به آن آگاهی پیدا نمی کند بلکه یکی از راه های توسل در خواست کتبی و عریضه است و اگر مردم گریه می کنند به خاطر عشق به امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه ـ بوده و بخاطر گرفتاری های خودشان می باشد. بله اگر برای چاه گریه و زاری کرده و به خود چاه متوسل شوند هم شرک بوده و هم بدعت می باشد که در روایت و مکتب اسلام مردود است.

                                                                         نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفا، 1404، ج 96، ص 243 و کفعمی ابراهیم ابن علی عاملی، البلد الامین، چاپ سنگی، ص 89.
2. قمی، عباس، کلیات منتهی الامال، نشر الهادی، اول، 1376، ص 927.
3. قمی، عباس، منتهی الامال، ص 89.


 
تاریخچه ساخت مسجد مقدس جمکران
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تاریخچه ساخت مسجد مقدس جمکران ،مهم ترین پایگاه شیعیان شیفته و عاشقان دل سوخته

در تاریخچه ساخت مسجد مقدس جمکران امده است که امام زمان(ع) به حسن بن مثله می فرماید: برو به حسن بن مسلم که در این زمین کشاورزی می کرد بگو دیگر در این زمین نباید کشاورزی کند. و نوشته اند که حضرت فرمود: پیش سید ابوالحسن برو و به او بگو حسن بن مسلم را احضار کند و سود چند ساله را که از زمین به دست آورده است وصول کند و با آن پول مسجد بنا کند. جوانی در مسجد مقدس جمکران از من پرسید چرا امام زمان (ع) دیگری را از کشاورزی در زمینش منع کرد؟ و یا دستور می فرمایند منافع زمین را از حسن بن مسلم بگیرند؟ به نظر می رسید که این جوان از خواندن تاریخچه مقدس جمکران به این نتیجه رسیده که در این قضیه کار حرام یا از روی اجبار انجام گرفته است (مال مردم را گرفته اند). جواب این سوال چیست؟

پاسخ:

مسجد مقدس جمکران مهم ترین پایگاه شیعیان شیفته و عاشقان دل سوخته حضرت بقیة الله ارواحنا فداه بوده که سالانه میلیون ها نفر از عاشقان حضرتش برای عرض ارادت به این مکان مشرف می شوند. این مسجد، روز هفدهم رمضان سال 373 هجری قمری به فرمان صاحب الزمان (ع) در نزدیکی روستای جمکران تأسیس شد.(1) این مطلب نخستین بار توسط شیخ صدوق متوفای سال 381هجری قمری در کتاب «مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین» آورده شده و بقیه از او أخذ کرده اند با توجه به این که کتاب شیخ صدوق از بین رفته ولی تاریخ قم نوشته حسن بن محمد قمی معاصر شیخ صدوق از وی نقل کرده است و بقیه از این کتاب نقل کرده اند. هر چند امروزه کل تاریخ قم در دسترس نیست ولی آنچه از آن کتاب نقل شده و مرحوم مجلسی، و دیگران نیز آورده اند مبنی بر این است که زمین مسجد مقدس جمکران متعلق به حسن بن مسلم نبوده است، لذا امام(ع) به حسن بن مثله می فرماید: «برو به حسن بن مسلم بگو: تو، چند سال است که این زمین را عمارت می کنی و ما خراب می کنیم، پنج سال زراعت کردی و امسال دیگر باره شروع کردی، عمارت کنی. رخصت نیست که تو دیگر در این زمین زراعت کنی، باید هر چه از این زمین منفعت برده ای، بر گردانی تا در این موضع مسجد بنا کنند.
و به حسن بن مسلم بگو: این جا، زمین شریفی است و حق تعالی این زمین را از زمین های دیگر برگزیده و شریف گردانیده است، تو آن را گرفته به زمین خود ملحق کرده ای خداوند دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبه نشده ای، اگر از این کار برحذر نشوی، خشم خداوند، از ناحیه ای که گمان نمی بری بر تو فرو می ریزد».(2)
با توجه به این نقل که در اغلب منابعی که به تاریخچه بنای مسجد جمکران اشاره نموده اند آمده است، معلوم می شود که زمین مسجد مقدس جمکران متعلق به حسن بن مسلم نبوده و او، این زمین را که همجوار زمین خودش بوده به زمین خود افزوده بود. و لذا به همین خاطر هم دو پسر جوانش از دنیا می روند ولی باز هم متوجه نمی شود.
از طرف دیگر امام می فرمایند: این زمین شریف است و خداوند این زمین رابرگزیده است لذا متعلق به هیچ کس نبوده است، تا امام(ع) آن را به زور از کسی بگیرد یا منافع آن را طلب کند و در ساخت مسجد از آن استفاده کند. این زمین بنا بر روایتی از امام علی (ع )خطاب به حذیفه بن یمان، که گویا در آن زمان هنوز قم برای خیلی ها شناخته شده نبود به عنوان مکان ساخت مسجد معرفی شده است.
حضرت(ع) خطاب به حذیفه بن یمان می فرماید: «ای پسر یمانی، در اول ظهور، خروج نماید قائم آل محمد ( صلی الله علیه و آله ) از شهری که آن را قم گویند و مردم را دعوت به حق می کند، همه خلایق از شرق و غرب، به آن شهر روی آورند و اسلام تازه شود. ای پسر یمانی! این زمین، مقدس است و از همه پلیدی ها پاک است. عمارت آن، هفت فرسنگ در هشت فرسنگ باشد. رایت (پرچم) وی بر این کوه سفید بزنند، به نزد دهی کهن، که در جنب مسجد است، و قصری کهن، که قصر مجوس است، و آن را «جمکران» خوانند. از زیر یک مناره آن مسجد بیرون آید».(3)
پس مشاهده می شود که قبل از این که قم و جمکران مشهور بشود حضرت علی ( علیه السلام ) طبق این روایت از مسجد بودن این مکان خبر داده اند. پس اینکه برخی ادعا می کنند که امام ( علیه السلام ) زمین را از حسن بن مسلم به زور گرفت و یا اینکه منافع چندین سال زراعت را گرفت و با آن مسجد بنا نمودند این ادعا فقط شبهه افکندن بی اساس بوده و هیچ گونه صحتی ندارد. البته اشتباه برخی هم شاید به این خاطر بوده است که روایت حسن بن مثله را در تاریخچه بنای مسجد مقدس جمکران، به صورت کامل نیاورده اند.
بنابراین با توجه به روایت بنای مسجد جمکران که آن را زمین شریف و برگزیده دانسته که حسن بن مسلم آن را به زمین خود ملحق کرده بود و نیز پیش گوئی امام علی ( علیه السلام ) از مسجد بودن این محل، سه قرن قبل از بنای آن، و اینکه همه زمین ها متعلق به خداوند است و مالک حقیقی اوست ، شبهه کسانی که بر غصبی بودن آن مکان مقدس می کنند بی پایه و اساس است.

                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. میرزا حسین نوری، نجم الثاقب، تهران، انتشارات علمیه، بی تا، ص213.
2. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403ق، ج53، ص230.علی یزدی حائری، الزام الناصب فی اثبات الحجه الغائب، بی جا، بی تا، ج2، ص51.
3. محمد علی اردستانی کچوئی، انوار المشعشعین، قم، کتابخانه مرعشی نجفی، 1381ش، ج1، ص453.


 
سند تاسیس مسجد مقدس جمکران واسراروبرکات آن را بیان کنید؟
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سند تاسیس مسجد مقدس جمکران واسراروبرکات آن را بیان ،قضیه ی حسن بن مثله ،فضیلت عبادت در مسجد جمکران ،عنایات امام زمان (عج) به پناهجویان مسجد جمکران

سند خیلی از چیزها وجود موثر آنها می توند باشد ،وجود بنایی که سالها درآن عبادت انجام گرفته ومعروفیت معنوی آن به عظمت معنوی مربوط است که دربین مردم جایگاه عظیمی پیدا کرده نه تبلیغی واسمی که از سوی گروه وفرد خاص معروفیت پیدا کند.ونه مثل مراکزی که باطل بوده وبوسیله ی پول استعمارگران ساخته شده وتبلیغ می گردد.
یکی از مکان های مقدس و منتسب به امام زمان (عج) مسجد مقدس جمکران است که در شش کیلومتری شهر مذهبی قم قرار دارد. این مسجد بیش از یک هزار سال پیش به فرمان آن حضرت در بیداری ـ نه در خواب ـ تأسیس گردید که جلوه گاه عنایات و کرامات امام زمان (عج) و میعادگاه منتظران و شیفتگان قائم آل محمد(صلی الله علیه وآله) است.
مرحوم میرزا حسین نوری در کتاب نجم الثاقب (1)درباره ی تاریخچه ی تأسیس مسجد جمکران چنین
شیخ فاضل حسن بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، در کتاب تاریخ قم از کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین (از تألیفات شیخ صدوق) بنای مسجد جمکران را به این عبارت نقل کرده است:
شیخ عفیف صالح حسن بن مثله جمکرانی می گوید: من شب سه شنبه 17 ماه مبارک سال 393 هـ ق در خانه ی خود خوابیده بودم که ناگاه جماعتی از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بیدار کردند و گفتند برخیز و خواسته ی امام مهدی(عج) را اجابت کن که تو را می خواند. آنها مرا به محلی که اکنون مسجد (جمکران) است آوردند.
حضرت مهدی مرا به نام خواندند و فرمودند: «برو به حسن بن مسلم بگو: این جا زمین شریفی است و حق تعالی این زمین را از زمین های دیگر برگزیده و شریف کرده است تو آن را گرفته به زمین خود ملحق کرده ای ...».
حسن بن مثله عرض کرد: سید و مولای من! مرا در این باره نشانی لازم است, زیرا مردم سخن مرا بدون نشانه و دلیل نمی پذیرند. امام فرمودند: «تو برو رسالت خود را انجام بده، ما در این جا، علامتی می گذاریم که گواه گفتار تو باشد. برو به نزد سید ابوالحسن و بگو تا بیاید و آن مرد را بیاورد و منفعت چندساله را از او بگیرد و به دیگران دهد تا بنای مسجد بنهند و باقی وجوه را از رهق (2)به ناحیه ی اردهال که ملک ماست، بیاورد و مسجد را تمام کند و نصف رهق را بر این مسجد وقف کردیم که هر ساله وجوه آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد کنند. مردم را بگو تا به این (مکان روی بیاورند) و چهار رکعت نماز در این جا بگذارند: دو رکعت تحیّت مسجد در هر رکعتی یک بار سوره ی حمد و هفت بار سوره ی «قل هو الله احد» ]بخوانند[ و تسبیح رکوع و سجود را هفت بار بگویند, و دو رکعت نماز صاحب الزمان بگذارند، (به این تربیت) که در هنگام خواندن سوره ی [حمد چون به (ایاک نعبد و ایاک نستعین) برسند، آن را صد بار بگویند و بعد از آن، فاتحه را تا آخر بخوانند. رکعت دوم را نیز به همین طریق انجام دهند، تسبیح رکوع و سجود را نیز هفت بار بگویند. هنگامی که نماز تمام شد، تهلیل (لااله الاالله) بگویند و تسبیح فاطمه ی زهرا(علیها السلام) را بگویند. آن گاه سر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پیغمبر و آلش بفرستند». پس از آن، حضرت به من اشاره کردند که برو! چون مقداری راه پیمودم، مرا صدا کردند و فرمودند: «در گله ی جعفر کاشانی (چوپان) بُزی است، باید آن بز را بخری, اگر مردم پولش را دادند با پول آنان خریداری کن وگرنه پولش را خودت بپرداز. فردا شب آن بز را بیاور و در این (محل) قربانی کن و گوشت آن را بر بیماران و کسانی که مرض صعب العلاج دارند انفاق کن که حق تعالی همه را شفا دهد. آن بز أبلق است، موهای بسیار دارد، هفت نشان سفید و سیاه، هر یکی به اندازه ی یک درهم، در دو طرف آن, سه نشان در یک طرف و چهار نشان در طرف دیگر است». آن گاه به راه افتادم. (3)
حسن بن مثله می گوید: من به خانه رفتم و همه ی شب را در اندیشه بودم تا صبح طلوع کرد، نماز صبح خواندم، به نزد علی منذر رفتم و قضیه را با او در میان نهادم و همراه علی منذر به جایگاه دیشب رفتیم. پس او گفت: به خدا سوگند که نشان و علامتی را که امام فرموده بود، این جا نهاده است و آن، (این حدود مسجد) با میخ ها و زنجیرها مشخص شده است. آن گاه به نزد سید ابوالحسن الرضا رفتیم. چون به سرای وی رسیدیم، غلامان ایشان گفتند: شما از جمکران هستید؟ گفتیم: آری. پس گفتند: از اول (صبح) سید ابوالحسن در انتظار شماست ... . به حضورش رسیدیم. گفت: ای حسن بن مثله! من خوابیده بودم شخصی در عالم رؤیا به من گفت: شخصی به نام حسن بن مثله، بامدادان از جمکران پیش تو خواهد آمد، آن چه بگوید اعتماد کن و گفتارش را تصدیق کن. از خواب بیدار شدم و تا این ساعت در انتظار تو بودم.
حسن بن مثله داستان را مشروحاً برای او نقل کرد. سید ابوالحسن دستور داد بر اسب ها زین نهادند و به سوی ده جمکران رهسپار گردیدند. چون به نزدیک ده رسیدند، جعفر (چوپان) را دیدند که گله اش را در کنار راه به چرا آورده بود. حسن بن مثله به میان گله رفت و آن بز که از پشت گله می آمد به سویش دوید. حسن بن مثله آن بز را گرفت. سپس آن را به جایگاه آوردند و سر بریدند. سید ابوالحسن به محل معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار کرد و منافع زمین را گرفت. آن گاه وجوه رهق را نیز از اهالی آن جا گرفتند و به بنای مسجد پرداختند. سید ابوالحسن الرضا، زنجیرها و میخ ها را به قم آورد و در خانه ی خود نگه داری کرد و هر بیمار صعب العلاجی اگر خود را به زنجیرها می مالید، شفا می یافت.
(4)ابوالحسن محمد بن حیدر گفت: به طور مستفیض شنیدم، پس از آن که سید ابوالحسن الرضا وفات کرد و در محله ی موسویان (خیابان آذر فعلی) مدفون شد، یکی از فرزندانش بیمار گردید، داخل اطاق شد، سر صندوق را برداشت، ولی زنجیرها و میخ ها را نیافت.
(5)منابعی که در باره ی مسجد جمکران گزارش داده اند:
1. مرحوم شیخ صدوق (متوفای 381 هـ ق) داستان تأسیس جمکران را در کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین مشروحاً بیان کرده است.
(6)2. حسن بن محمد بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، صاحب کتاب تاریخ قم، تفصیل قضیه ی مسجد جمکران را از کتاب شیخ صدوق نقل کرده است.
(7)3. مولی محمد باقر مجلسی (متوفای 1110 هـ ق) در مورد کتاب تاریخ قم می نویسد: کتاب معتبری است، ولی نسخه ی عربی آن را ندیدم، بلکه ترجمه ی فارسی آن را مشاهده کردم.
(8)4. محدث بزرگ، سید نعمت الله جزایری ترجمه ی فارسی کتاب تاریخ قم را مشاهده و قضیه ی بنای مسجد مقدس جمکران را با خط خود از آن نقل کرده است.
(9)5. میرزا عبدالله افندی اصبهانی، (متوفای 1113 هـ ق) نسخه ای از ترجمه ی فارسی کتاب تاریخ قم را در قم مشاهده و گزارش آن را در تألیف خود، ریاض العلماء، ذکر کرده است.
(10)6. سید امیر محمد اشرف (متوفای 1145 هـ ق) معاصر علامه مجلسی، متن عربی کتاب تاریخ قم را مشاهده و از آن نقل نموده است.
(11)7. متن عربی تاریخ قم به دست آقا محمد علی کرمانشاهی، فرزند وحید بهبهانی، (متوفای 1216 هـ ق) رسیده و وی در حاشیه ی خود بر کتاب نقد الرجال تفرشی، خلاصه ی قضیه را از نسخه ی عربی آن نقل کرده است.
(12)8. محدث بزرگ، میرزا حسین نوری (متوفای 1320 هـ ق) داستان و قضیه ی حسن بن مثله را از ترجمه ی تاریخ قم، از دست خط سید نعمت الله جزایری، در کتاب جنة المأوی آورده است.
(13)با توجه به منابع فوق می توان گفت، گرچه منبع اول قضیه ی تأسیس مسجد جمکران، یعنی کتاب مونس الحزین فی معرفة الحق و الیقین، در طول زمان مفقود شده، ولی حسن بن محمد بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، که به کتاب و مؤلف شریف آن دست رسی داشته در کتاب تاریخ قم از آن کتاب نقل نموده و دیگران در قرون بعدی نسخه ی عربی و ترجمه ی فارسی آن را مشاهده و از آن نقل کرده اند.
آیت الله العظمی مرعشی نجفی در تأیید نسبت مسجد جمکران به امام زمان(عج) می فرماید:
این مسجد شریف مورد احترام کافّه ی شیعه بوده است، از غیبت صغری تا به امروز که حدود یک هزار و بیست و دو سال می شود و همین طور که شیخ بزرگوار مرحوم صدوق کتابی به نام مونس الحزین دارند که حقیر آن نسخه را ندیده ام ولی مرحوم آقای حاج میرزا حسین نوری، استاد حقیر از آن کتاب نقل می فرماید، و بالجمله این مسجد مقدس مورد احترام علمای اعلام و محدثین کرام شیعه بوده و کرامات متعددی از مسجد جمکران دیده شده است.
(14)آیة الله مرتضی حائری می نویسد:
مسجد جمکران یکی از آیات باهرات عنایت آن حضرت است و توضیح این مطلب در ضمن چند جهت که شاید خیلی از آن غافل باشند مذکور می شود:
1. داستان آن در بیداری است و از کتاب تاریخ قم که معتبر است از مرحوم صدوق نقل شده است. مرحوم آقای بروجردی که مردی دقیق بود می فرمود این داستان در زمان صدوق واقع شده است و او نقل کرده است که دلالت بر کمال صحت آن دارد.
2. داستان مشتمل بر جریانی است که مربوط به یک نفر نیست برای این که صبح که مردم بیدار می شوند، می بینند با زنجیر علامت گذاشته شده است که این زنجیرها به درخواست خود شخص حسن به عنوان علامت مسجد کشیده شده تا مردم باور کنند و این زنجیر مدتی در منزل سید محترمی به نام ابوالحسن الرضا بوده است و مردم استشفا به آن می نموده اند و بعداً (بدون دلیل) مفقود می شود.
3. جای دور از شهر و در وسط بیابان، جایی نیست که مورد جعل یک مرد جمکرانی شود، آن هم دست تنها، در یک شب ماه رمضان.
4. نوعاً مردم عادی به واسطه ی خواب، یک امام زاده را معین می کنند و مسجد از تصور مردم عادی دور است.
5. اگر پیدایش این مسجد روی احساسات مذهبی و علاقه ی مفرط به حضرت صاحب الامر بود، باید ]دستور العمل آن[ سراسر توسل به آن بزرگوار باشد و در همین اوان مردم بیشتر زیارت حضرتش را در آن مسجد قرائت می کنند و متوسل به آن بزرگوار می شوند، در صورتی که در این دستور معنوی اصلاً اسمی از حضرت نیست، حتی تا به حال بیشتر معروف به مسجد جمکران ا ست، نه مسجد صاحب الزمان.
6. متن دستور موافق با أدله ی دیگری است, برای این که هم تحیّت مسجد وارد شده است و هم نماز صد بار (ایاک نعبد و ایاک نستعین) و هم تهلیل و هم تسبیح فاطمه ی زهرا و صلوات بر پیامبر(صلی الله علیه وآله)و آل او.
7. در آن موقع که زمین این قدر بی ارزش بوده است فقط مساحت کوچکی (به آن اختصاص داده) حدود سه چشمه از مسجد فعلی است که در زمان ما خیلی بزرگ شده است.
(15)از این رو می توان گفت که این مسجد به یقین به دستور آن حضرت (عج) بنا گردیده و مورد عنایت و توجه ویژه ای است و شبهه افکنی درباره ی اماکن مقدسی نظیر مسجد جمکران با اهداف خاص و نشانه گرفتن عقاید مردم است. این نگرش ها ریشه در اندیشه های استعماری دشمنان اسلام دارد که در طول تاریخ با ترفندهای مختلف اندیشه ی ناب مهدویت و موعودگرایی را نشانه گرفته و در تمام این مقاصد نا کام مانده اند. در طول تاریخ این گونه تفکرات حاصلی جز بدنامی و ننگ و شکست برای صاحبان آن نداشته است که امید می رود مایه ی عبرت دیگران باشد.

اسرار وبرکات آن :
1- فضیلت عبادت در مسجد جمکران :از عبادات مهمی که در این مسجد انجام می گیرد دو نمازی است که به توصیه ی حضرت ولی عصر (عج) زایران این مسجد به جا می آورند. در اهمیت این دو نماز همین بس که آن حضرت می فرماید:
فَمَن صَلّا هُما فَکانَّما صلّی فی البیت العتیق, (16)هر کس این دو نماز را بخواند، گویی در خانه ی کعبه نماز خوانده است.

2- ملاقات با امام زمان (عج)از زمان بنای مسجد جمکران (373 هـ ق) تا به امروز هزاران نفر از مشتاقان دیدار ولی عصر(علیه السلام)به وصال معشوق خویش رسیده اند که گوشه هایی از این ملاقات ها در کتاب های زیادی که در این باره نوشته شده، انعکاس یافته است. مرحوم آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی(رحمه الله) می فرماید:
حضرت صاحب الزمان (عج) در این مسجد به طور مکرر دیده شده است.
(17)شایان ذکر است که همواره لازم نیست ادعای ملاقات با امام زمان(علیه السلام) مورد انکار قرار گیرد. چون در توقیعی که امام زمان(علیه السلام)به آخرین نایب خویش در زمان غیبت صغری نوشته اند، تنها افرادی را که «به عنوان نایب خاص» ادعای مشاهده ی حضرت را کرده اند، دروغ گو معرفی شده اند.
(18)یکی از علمایی که چندین بار خدمت امام زمان (عج) رسیده مرحوم میرزا تقی زرگری تبریزی است.
یک صبح پنج شنبه ای، وی با حالت خوشی به طرف مسجد مقدس جمکران حرکت می کند. عده ای از دوستان او که منتظرش بودند گمان می کنند که آقای زرگری نیامده است. از طلّابی که از مسجد می آمدند می پرسند: شما آقای زرگری را ندیده اید؟ آنها می گویند: چرا، او با سید بزرگواری به طرف مسجد جمکران می رفت. رفقای ایشان به طرف مسجد جمکران می روند وقتی وارد مسجد می شوند، می بینند او در مقابل محراب افتاده و بیهوش است. او را به هوش می آورند و از او می پرسند چرا بیهوش شدی؟ او می گوید: من دیدم حال خوشی دارم لذا تنها به طرف مسجد جمکران حرکت کردم. در راه با حضرت بقیة الله مناجات می کردم تا به مقابل محراب مسجد رسیدم و در همین حین اشعاری قرائت می کردم و اشک می ریختم. ناگهان صدایی از طرف محراب بلند شد و پاسخ مرا داد. من طاقت نیاوردم و از هوش رفتم. معلوم شد که تمام راه در خدمت حضرت بقیة الله(علیه السلام) بوده است.
(19)حکایت دیگر مربوط است به حضرت آیت الله محمد تقی بافقی:
ایشان در دوره ی مرجعیت حضرت آیت الله حائری یزدی (ره) مقسّم شهریه ی طلبه ها بوده است. طلبه ها از ایشان درخواست عبای زمستانی می کنند. ایشان مسئله را با آیت الله حائری در میان می گذارد. آیت الله حائری می گوید: من (جز توسل) راهی ندارم که از آن حضرت بگیرم. آیت الله بافقی عرض می کند: من ان شاء الله از حضرت می گیرم. شب جمعه به مسجد جمکران می رود و روز جمعه برمی گردد و به مرحوم حائری می گوید: حضرت صاحب الزمان (عج) وعده فرمودند که فردا چهارصد عبا مرحمت می فرمایند. روز شنبه (یک روز بعد) یکی از تجار چهار صد عبا می آورد که در بین طلبه ها تقیسم می شود.
(20)
3- عنایات امام زمان (عج) به پناهجویان مسجد جمکران:مراجعین این مکان مقدس برای اظهار ادب ورفع گرفتاریهای خود به این مسجد روی می آورند وهرهفته دراینحا به عبادت وراز ونیاز باپروردگارمی پردازند .
ً ازاین روی اینان مورد عنایت و توجه خاص حضرت صاحب الزمان(علیه السلام)هستند زایران این مسجد مقدس اند واین مسجد دردوره ی غیبت کبری که مردم به امام معصوم دسترسی ندارد به منزله ی خانه آن حضرت است که پناهگاه بیچاره گان می باشد. آیت الله شیخ مرتضی حائری می نویسد: این مسجد از عنایات خاصه ی حضرت صاحب الزمان است.
(21)حکایتی نقل شده است از سید شریف، سید مرتضی حسنی معروف به ساعت ساز قمی که از اشخاص باحقیقت و متدیّن شهر قم و به نیکی و پارسایی مشهور و معروف که: شب پنج شنبه ای در فصل زمستان که هوا بسیار سرد و برف زیادی هم روی زمین قریب به نیم متر نشسته بود، ناگاه به خاطرم آمد که شب پنج شنبه و موسم رفتن مرحوم بافقی به مسجد جمکران است. با خود گفتم که حتماً با این هوا و برف امشب به مسجد نمی روند. لکن دلم طاقت نیاورد. بعد از جستوجو متوجه شدم که ایشان با چند نفر از طلاب به سمت مسجد جمکران رفته اند. به طرف مسجد جمکران حرکت کردم اما یک نانوا در میدان میر به من گفت بیخود نرو، چون به آنها قطعاً نخواهی رسید و شاید الان، اگر به خطری برنخورده باشند، نزدیک مسجد باشند. اما من نگران بودم از این که با این شدت سرما و برف پیش آمدی برای آنان رخ داده باشد. ولی چاره ای نداشتم و به خانه مراجعت کردم و پیوسته پریشان بودم به طوری که اهل خانه ام از پریشانی من مضطرب و اندوهناک بودند. همان شب در خواب حضرت صاحب الزمان (عج) را دیدم که وارد منزل شدند و به من فرمودند: سید مرتضی چرا مضطربی؟ وقتی علت را گفتم، حضرت فرمودند: سید مرتضی گمان می کنی که من از حال شیخ بی خبرم؟ الان رفتم مسجد و وسایل استراحت او و اصحابش را فراهم کردم. سید مرتضی می گوید: صبح زود برخاستم و به تفحّص صدق این خواب برآمدم تا رسیدم به یکی از همراهان مرحوم بافقی و به عجله گفتم: قضیه و چگونگی رفتن و وسایل آنجا را برایم تعریف نما. او گفت: بلی دیشب حاج شیخ ما را برداشته و به مسجد جمکران روان شدیم و هوا بسیار سرد و برفی بود، ولی وقتی از شهر خارج شدیم، یک حرارت و شوق دیگری داشتیم تا به مسجد رسیدیم. وقتی به مسجد رسیدیم متحیر بودیم که شب را از سرما چگونه به روز بیاوریم. ناگاه جوان سیدی وارد شد و به حاج شیخ بافقی گفت: می خواهید کرسی و لحاف و آتش برایتان حاضر کنم؟ ایشان گفتند: اختیار با شماست. آن سید از مسجد بیرون رفت ولی چند دقیقه ای طول نکشید که برگشت و با خود آن وسایل را آورد ... سید مرتضی گفت: من می دانم آن سید جوان کی بود... و الحمدلله که دیدم و فهمیدم که مولایم از حاج شیخ محمد تقی بافقی غافل نیست.
(22)4-مسجد جمکران محل برآورده شدن حاجات و برطرف شدن گرفتاری ها وشفا یافتن بیماران .
مسجد جمکران در طول تاریخ همواره مورد توجه علما و شیعیان بوده است. عده ی زیادی با تشرّف به این مکان شریف و توسل به حضرت مهدی(علیه السلام) حاجات خود را گرفته اند. مرحوم آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی می فرماید:
حقیر خود مکرر کراماتی از آنجا مشاهده کرده ام. چهل شب چهار شنبه مکرر موفق شدم که در آن مسجد بیتوته کنم و حاجات خود را بگیرم. جای تردید نیست که این مسجد از مکان هایی است که مورد توجه و محل نزول برکات الهی است و پس از مسجد سهله که در کوفه به وجود حضرت ولی عصر منتسب است، بهترین جایی است که به امام زمان(عج) انتساب دارد.
(23)آیت الله دیباجی می فرماید:
هر وقت برای خودم یا یکی از دوستان مشکلی پیش آمد کند، راهی مسجد مقدس جمکران می شوم. بارها از این مسجد شریف کراماتی دیده و شنیده ام.
(24)آیت الله محسنی ملایری می فرماید:
بزرگانی مانند مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری، مرحوم آیت الله بروجردی، مرحوم آیت الله حجّت و مرحوم آیت الله گلپایگانی توجه خاصی به مسجد مقدس جمکران داشتند و همواره در مشکلات حوزه به آن مکان مقدس پناه می بردند و حل مشکلات خود را می یافتند.
(25)آیت الله فاضل لنکرانی فرمودند:
هر وقت برای حضرت آیت الله بروجردی مشکلی پیش می آمد، مرحوم پدرم که خود از عاشقان امام زمان (عج) بود و علاقه ی زیادی به مسجد مقدس جمکران داشت به محضر آقا عرض می کرد: یک قربانی برای مسجد جمکران بفرستید تا دفع مشکل شود.
(26)آیت الله نوری همدانی در همین باره می فرماید:
«چند سال پیش یکی از دوستان بنده درد پای شدیدی عارضش شد به طوری که از چند قدم راه رفتن عاجز بود. بعضی از اطبّا گفته بودند برای مداوا و معالجه باید روی پای او عمل جراحی صورت گیرد و تازه معلوم نیست که عمل نتیجه بخش باشد. یک شب چهارشنبه ای این بنده ی خدا به منزل ما آمد و سپس به مسجد جمکران رفت. هنگام صبح در حالی که خوشحال بود و پاهایش کاملاً خوب شده بود مراجعت کرد.
(27)در پایان این بحث حکایت کوتاه دیگری را از دریای عنایات حضرت صاحب الزمان (عج) که به مسجد مقدس جمکران مرتبط است از زبان آیت الله احمدی میانجی بیان می کنیم. ایشان به نقل از فردی می گوید:
پسرم مبتلا به بیماری سل شده بود و من خرج دکتر و دوا را نداشتم با پسرم عریضه ای نوشته و به مسجد جمکران بردیم، نماز خواندیم و دعا کردیم و برگشتیم. دو روز بعد به تهران جهت معاینه به نزد دکتر رفتیم. وقتی دکتر معاینه کرد، گفت: بچه ات را برای چه آورده ای؟ گفتم: ایشان سل دارد. گفت: نه ایشان سالم است. من فهمیدم که از برکت امام زمان در مسجد جمکران پسرم الحمدلله خوب شده است.
(28)حضرت مهدی (عج) می فرماید:
ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم که اگر جز این بود، دشواری ها و مصیبت ها بر شما فرود می آمد و دشمنان شما را ریشه کن می نمودند. (29)

 


پاورقی:

1. این کتاب به دستور میرزاى شیرازى توسط میرزا حسین نورى به رشته ى تحریر درآمد و میرزاى شیرازى در تقریظ خود از آن تمجید کرده و نوشته: «این کتابى است در نهایت تمامیت و متانت...». ر. ک: میرزا حسین طبرسى نورى، نجم الثاقب، (قم: انتشارات مسجد جمکران، چ نهم، 1384 ش)، ص 5.
2. رهق از قراء معروف و معمور، و به کاشان نزدیک تر از قم است، لکن از توابع قم است، تقریباً به مسافت ده فرسخ. به نقل از: کچویى قمى، انوارالمشعشعین، (قم: انتشارات کتابخانه ى آیة الله مرعشى نجفى، چ اول، 1381 ش)، ج 1، ص 470، پاورقى, و میرزا حسین نورى، همان، ص 391.
3. همان، ص 391 ـ 392.
4. میرزا حسین نورى، همان، ص 383 ـ 388, و محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، (بیروت: دار احیاء التراث العربى، ط. الثالثة، 1403 هـ ق)، ج 53، ص 230 ـ 233, و ناصر الشریعه، تاریخ قم، (قم: چاپ حکمت، بى تا)، ص 148 ـ 152.
5. میرزا حسین نورى، همان، ص 387.
6. شیخ آقا بزرگ تهرانى، الذریعه، (طهران: اسلامیه، ط. الاولى، 1354 ش)، ج 23، ص 383.
7. همان، ص 282.
8. محمدباقر مجلسى، همان، ج 1، ص 42.
9. میرزا حسین نورى، جنة المأوى، (بیروت: دار المحجة البیضاء، ط. الاولى، 1412 هـ ق)، ص 47, و محمدباقر مجلسى، همان، ج 53، ص 234.
10. میرزا عبدالله افندى، ریاض العلماء، تحقیق: سید احمد حسینى، (قم: مطبعة الخیام، 1401 هـ ق)، ج 1، ص 319.
11. محمدباقر مجلسى، همان، ج 53، ص 234, و میرزا حسین نورى، همان، ص 47.
12. محمدباقر مجلسى، همان، ج 53، ص 236 و میرزا حسین نورى، همان.
13. همان.
14. همان، ص 46.
15. شیخ مرتضى حائرى، سرّ دلبران، (قم: دفتر نشر برگزیده، چ اول، 1377 ش)، ص 249 ـ 250.
16. همان، ص 231.
17. على رفیعى، بر ستیغ نور، (قم: کتابخانه ى آیت الله مرعشى، چ دوم، 1375)، ص 94.
18. محمدباقر مجلسى، همان، ج 51، ص 361.
19. سیدعلى اکبر صداقت، مسجد جمکران، (قم: دفتر تبلیغات، بى تا)، ص 16.
20. محمد محمدى اشتهاردى، حضرت فاطمه ى معصومه ى دوّم، (قم: نشر علامه، چ اول، 1375)، ص 198.
21. حسین کریمى قمى، آئینه ى اسرار، (قم: نشر مسجد مقدس جمکران، 1379)، ص 35.
22. سیدعلى اکبر صداقت، همان، ص 20 ـ 18.
23. على رفیعى، همان، ص 14 ـ 95.
24. سیدجعفر میرعظیمى، مسجد مقدس جمکران، (قم: نشر مسجد مقدس جمکران، چ هشتم، 1376)، ص 53.
25. همان، ص 61.
26. همان، ص 51.
27. همان، ص 57.
28. همان، ص 63.
29. محمدباقر مجلسى، همان، ج 53، ص 175 و على بن ابیطالب طبرسى، احتجاج، (بیروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، چ دوم، 1403)، ج 2، ص 497.


 
راه های تأثیر گذاری بیشتر معلم بر شاگردان، چیست؟
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه های تأثیر گذاری بیشتر معلم بر شاگردان، چیست؟

از اهداف مهم تعلیم و تربیت، یادگیری است و یادگیری هم چیزی نیست جز تغییر رفتار فرد ـ چه رفتار ظاهری و بدنی و چه رفتارهای درونی و شناختی و عاطفی لازمة این تغییر رفتار، نفوذ در دانش آموزان و تأثیرپذیری دانش آموزان از معلم خویش است.

نقش تأثیرگذار معلم شاگردان، به دلیل نفوذ روحی و معنوی معلم، تأثیرات شگرفی از او می گیرند. معلم، با نفوذ کلامش می تواند فرزند شقی ترین افراد را نیز به راه راست رهنمود سازد مانند پسر یزید بن معاویه که تحت تأثیر معلم لایقش به اهل بیت ـ علیهم السلام ـ گرایش پیدا کرده بود. بیشتر انسان‌های موفق، کامیابی خود را مدیون معلمان خود می‌دانند و نیز افرادی هستند که سرخوردگی و شکست‌های زندگی‌شان، ناشی از برخورد بد معلمان است.
برای نیل به موفقیت، و نفوذ در شاگردان، باید روش‌های تعلیم و تربیت، ـ چه آنهائی که علم به آن رسیده و چه آنهائی که علم هنوز به آنها نرسیده ولی در کتاب های اخلاقی و روایی ما آمده است ـ را مدنظر قرار بدهیم.
با توجه به این مهم، معلم برای ارتباط برقرار کردن و نفوذ در شاگردان و در نتیجه، تأثیرگذاری بر آنها باید به تقویت سه حوزه، در خود بپردازد. این سه حوزه عبارتند از:
1. حوزة اخلاقی و تربیتی.
2. حوزة علم و دانش.
3. حوزة فنون و مهارتهای تدریس.
هر یک از این سه حوزه، درصدی از موفقیت را در ارتباط برقرار کردن و نفوذ در دانش آموزان در بردارد. اهتمام جدی به رعایت و تقویت این سه حوزه به ما در پیش برد اهدافمان کمک می‌کند. البته شاید نتوان این سه حوزه را دورنمای همة عوامل نفوذ دانست اما می توان گفت که اکثر این عوامل را شامل می شود.
در ذیل، با ملاک قرار دادن این سه حوزه، به بعضی از عوامل نفوذ در دانش آموزان و تأثیرگذاری بر آنها اشاره می‌کنیم:

الف: حوزة اخلاق و رفتار اکثر عوامل تأثیرگذار، در این حوزه قرار دارند. به همین خاطر، تقویت این حوزه برای نفوذ و تأثیرگذاری بسیار مهم است و باید توجه بیشتری به آن شود. برای تقویت این حوزه، باید به تمام آنچه را که در کتابهای اخلاقی برای تربیت گفته اند عمل کنیم. ـ البته متناسب با موقعیت زمانی و مکانی و... ـ در زیر به تعدادی از آنها اشاره می کنیم:
1. احترام به شخصیت دانش‌آموزان: مهمترین خصیصه که باعث نفوذ در دانش‌آموزان می‌شود، احترام معلم به شخصیت دانش‌آموزان است. زیرا احترام یکی از نیازهای پایه‌ای انسان است. هر رفتاری از طرف معلم که احترام دانش‌آموزان در آن نادیده گرفته شود، سبب تنفر دانش‌آموزان از معلم می‌گردد. حتی اگر دانش‌آموزان تخلف کنند، معلم می‌تواند با استفاده از روش‌هایی او را مجازات کند که موجب بی‌احترامی نگردد مثلا از توهین، فحش، خرد کردن شخصیت دانش‌آموز اجتناب کند. بلکه با کم کردن نمره، امتیاز، تذکر، اخم کردن دانش‌آموز را تنبیه نماید.
2. خوشرویی و محبت: در منابع اسلامی روی مسأله حسن خلق و گشاده رویی زیاد تأکید شده است. گشاده رویی یکی از راه‌های نفوذ در دیگران است. لذا اگر معلم در کلاس درس رفتارهایی داشته باشد که اخلاق خوب او را نشان دهد، در حد زیادی می‌تواند دانش‌آموزان را جذب کند. در روان‌شناسی اجتماعی نیز تبسم کردن، خوشرویی، ظاهر جذاب، تماس چشمی، علاقه نشان دادن از عوامل نفوذ و تأثیر گذاری به حساب آمده است.(1) اگر شاگردان احساس کنند که معلم آنها را دوست دارد و خالصانه در صدد رشد و ترقی آنهاست، این معلم بیشتر در دل شاگردان نفوذ می‌کند.
3. طرح مباحث تربیتی در کلاس: در کلاس درس، علاوة بر موضوع درس، باید به مباحث و رفتارهای تربیتی و اخلاقی خود و دانش آموزان توجه داشته باشیم، زیرا آموزش و تربیت دو بال هستند و انسان با یک بال نمی تواند پرواز کند. امام خمینی (ره) در درسها، مطالب علمی و اخلاقی را جدا از هم نمی دانستند. درس ایشان تنها یک سلسله مباحث خشک علمی نبود. بلکه در درسهایشان مطالبی را می فرمودند که طلبة واقعی را تربیت می‌کرد، شاگردی که برای آیندة اسلام مفید باشد.(2)
4. صداقت و راستی: دانش آموزان به طور فطری صداقت و راستی را دوست دارند. معلم باید از دروغگوئی دوری کند. دروغ گفتن، شیوة مردان بی ایمان است، زیرا دروغگوئی و عدم صداقت باعث سلب اعتماد، است و مخل به ارتباط متقابل بین معلم و شاگرد. در نتیجه شاگردان نمی توانند به سخنان دیگر معلم ـ حتی سخنان درست معلم ـ اعتماد کنند.
5. رعایت عدالت و انصاف: رعایت انصاف و عدالت نیز در برخورد با شاگردان بسیار مهم است. اگر معلم به بعضی از شاگردان بسیار اهمیت بدهد، یا رعایت انصاف، در برخورد با عمل خلاف دانش آموزان نداشته باشد، موجب بدبینی دانش آموزان می شود، که مانع نفوذ در شاگردان است.
6. تواضع و فروتنی: باید با دانش آموزان با تواضع و فروتنی برخورد کرد نه با رفتاری متکبرانه هیچگاه نباید علم و دانائی ما باعث اینگونه رفتارها شود. سقراط می گوید: «من فقط یک چیز می دانم که آن اینکه هیچ چیز نمی دانم».(3) اینگونه برخورد کردن منجر به راحتی شاگرد در کنار معلم و ارتباط بیشتر با او می شود، و این بهترین زمان برای نفوذ در دل آنهاست.
البته این را نیز باید توجه داشت که این تواضع نباید به کاهش اعتماد به نفس بینجامد یعنی خود را کمتر از آنچه که هستیم نشان بدهیم.
7. دلسوزی و مراقبت: دلسوزی معلم نسبت به شاگرد و تفقد از احوالات ایشان یکی از عوامل مهم نفوذ در دل شاگردان است. یکی از شاگردان امام خمینی (ره) در خاطره ای از ایام حضور امام در قم می گوید: طلبه ای گمنام بودم، یک ماه بیمار شدم، امام خمینی (ره) تمام چهارشنبه ها به عیادت من می آمدند.(4) و روشن است که این عیادت ها چقدر در دلبستگی و تأثیر او از استادش (امام) موثر بود.
8. داشتن شخصیت اجتماعی مثبت: داشتن شخصیت اجتماعی مثبت از دیدگاه دانش آموز را نیز می توان یکی از این عوامل دانست. مثلاً اگر معلمی با دیگر همکارانش با احترام برخورد نکند یا رفتار زننده ای داشته باشد، یقیناً دانش آموزان نیز رعایت احترام و حریم را نمی کنند. اینگونه افراد هیچگونه تأثیر مثبتی نمی توانند بر روی دانش آموزان داشته باشند.
9. از دیگر عوامل این حوزه می توان این عوامل را بطور خلاصه ذکر کرد:
ـ داشتن اخلاص و توجه به خدا.
ـ تناسب بین گفتار و رفتار معلم.
ـ اطلاع از نام و مشخصات شاگردان و صدا زدن آنها به اسم مورد علاقه آنها.
ـ و... .

ب: حوزة علم و دانش در این حوزه، آنچه که مربوط به علم و دانش است مورد توجه قرار می گیرد. به عنوان نمونه به سه مورد آن اشاره می کنیم که رعایت آنها باعث تأثیرگذاری بیشتر معلم در دانش آموزان می شود:
1. قبل از هر چیز، باید سعی کنیم به علممان رنگ و بوی الهی داده و به آثار آن توجه داشته باشیم. در زیر به دو مورد آن اشاره می کنیم:
ـ دانش الهی، باعث ایجاد پرهیزگاری و تقویت ایمان می شود. انسانِ عالم و آگاه، و خضوع و خشوعش در مقابل آیات الهی بیشتر است. (آیات 105 تا 107 سورة اسراء به همین موضوع اشاره می کند.
ـ علم، مخصوصاً علمی که رنگ و بوی خدائی در آن باشد، جلوی انحرافات را می گیرد، زیرا دوری از خدا، منشأ انحراف است.
با توجه به این آثار، وقتی علم رنگ و بوی خدائی گرفت و اخلاص حاکم شد، دیگر آنچه را که معلم می گوید از دل او بر آمده و از روی حب نفس، شهرت و مقام طلبی نیست در نتیجه تأثیر آن در دانش آموزان بیشتر می شود و بهتر نفوذ می کند.
2. معلم باید هنگام بیان موضوع درس، احاطة کامل به آن موضوع داشته باشد و همة جوانب بحث را بداند و برای آن طرح و برنامه داشته باشد، در غیر این صورت چنین معلمی در ذهن دانش آموز، یا به انسانی می‌ماند که به هیچ چیز اهمیت نمی دهد حتی به درسی که وظیفة اوست، و یا او را انسانی تصور می کند که به وظیفه اش آگاه نیست. این تصورات باعث می شود سخنان معلم برای دانش آموزان، گیرائی و تأثیری نداشته باشد و دانش آموزان آنها را نیز حمل بر بی اهمیتی و جهل معلم نمایند.
3. معلم باید مقام و حیثیت علم و دانش را ارج نهد و آنرا به سوی ابتذال و فرومایگی سوق ندهد، مثلاً آنرا با پول و هدیه معامله نکند. این نگاه بزرگ منشانه به علم و ارج نهادن به آن، باعث می شود شاگرد احساس کند که می تواند علم را از چنین معلمی دریافت کند، و این معلم، دانش برایش ارزش ذاتی دارد و چیزی را با علم معامله نمی کند، به همین خاطر با او احساس انس و الفت بیشتری پیدا می کند و خودش را بیشتر به او نزدیک می کند و از او تأثیر بیشتری می پذیرد.

ج: حوزة فنون و مهارتهای تدریستقویت این حوزه نیز، زمینه را برای نفوذ و تأثیرگذاری فراهم می کند که در ذیل به چند نمونة آن اشاره می کنیم:
1. معلم موفق کسی است که در کنار هدایت شاگردان، توانائی ادارة کلاس را نیز داشته باشد. عواملی همچون شوخی زیاد، مجال و میدان دادن بیش از حد به دانش آموزان و… باعث می شود که در ذهن دانش آموز از معلم، تصویری نامطلوب و ناتوان نفش ببندد و در نتیجه میزان نفوذپذیری را پائین بیاورد.
2. حفظ خونسردی و آرامش، عاملی بزرگ برای ایجاد تصویری مثبت از علم در نزد دانش آموزان است. عواملی همچون سروصدای خارج از کلاس، پرسشهای پیاپی شاگردان، اشتباه در بیان یک مطلب از سوی معلم و… ممکن است آرامش معلم را از بین ببرد که در این صورت باید خونسردی خود را حفظ کند و آشفته و سراسیمه نگردد. زیرا شخصیتی متین و آرام، در دانش آموزان بیشتر می تواند تأثیر بگذارد تا شخصیتی ناآرام و عصبی.
3. استفاده نابجا از شیوه های تشویق و تنبیه، باعث ایجاد کدورت در ارتباط معلم و شاگرد می شود و شاگردان، معلم را کسی می دانند که به حق و انصاف اهمیتی نمی دهد. آنها با تعمیم دادن این برداشت، به سخنان معلم، سخنان او را هم عاری از حق و انصاف می دانند، و در این صورت معلم هر چه تلاش کند نمی تواند تأثیر بسزائی در شاگردان داشته باشد.
4. در روش تدریس خود سعی کند مطالب را واضح و روشن و در خورد فهم دانش آموزان ارائه دهد.
5. برای دانش آموزان حس کنجکاوی ایجاد کند بعد مطالب را ارائه دهد.
6. مطالب کتاب را به صورت درختی مطرح کند و ارتباط مطالب جدید با مطالب قدیم حفظ شود.
7. مطالب مطرح شده در کلاس با مسائل زندگی دانش‌آموز پیوند داده شوند.
8. مطالب به صورت جذاب و گیرا بیان شود، از وسائل کمک آموزشی استفاده شود، مثال‌های ملموس و برخاسته از واقعیت زندگی دانش‌آموزان استفاده شود.
9. هنگام تدریس نیازهای دانش‌آموزان مد نظر گرفته شود. به تشنگی، گرسنگی و خستگی دانش‌آموزان توجه شود.
10. کلاس به صورت منطقی مدیریت شود از خشم و پرخاشگری اجتناب شود.
خلاصه اینکه: معلمین باید با همة فنون و مهارتها (چه مهارتهای قبل از از تدیس، چه ضمن تدریس، چه پس از تدریس) آشنا باشد و از آنها درست و بجا استفاده کند تا به همان اندازه تأثیرگذار باشد، زیرا همة این مهارتها، با تأثیرگذاری پیوندی عمیق دارند. به عنوان نمونه، اگر معلمان در اندازه گیری خود از پیشرفت تحصیلی دانش آموزان، و برگزاری امتحان عادلانه برخورد ننمایند، این عدم انصاف به بقیة رفتارها و گفتارهای معلم تعمیم داده می شود و تأثیرگذاری معلم را کم می کند.
                                                                       نرم افزار پاسخ

________________________________________
پاورقی:
1. - کریمی، یوسف، روان‌شناسی اجتماعی، ص150.
2. مجلة حضور. شماره 1، صفحة 24.
3. دهنوی، حسین. معلم موفق، قم، انتشارات ظفر، 1377، ص 70.
4. مجلة نور علم، شمارة 7، صفحة 100.


 
بهترین روش برای درک زبان و ادبیات عرب چیست؟
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بهترین روش برای درک زبان و ادبیات عرب چیست؟ ،قلمرو عاطفه ،قلمرو روانی‌ ـ حرکتی ،اصول مشترک در زبان‌ها

مقدمه
1ـ بهترین روش برای یادگیری یک زبان چند رسانه‌ای شدن آن است. روان‌شناسان یادگیری این مطلب را خاطر نشان ساخته‌اند که هر مطلبی در ذهن انسان چند رسانه‌ای شود، بهتر یاد گرفته می‌شود و به خاطر می‌ماند. بنابراین در یادگیری زبان استفاده از خواندن، گفتن، نوشتن و گوش دادن ضروری است. یعنی یک متن مربوط به زبان از روی کتاب خوانده شود، همان مطلب با صدای یک عرب زبان از روی نوار گوش داده شود، آن مطلب توسط خود فرد گفته شود و در نهایت به قلم خود فرد نوشته شود.
2ـ نکته دیگر اینکه در ادبیات عرب ابتدا قواعد کلی حفظ شوند سپس موارد متعدد مربوط به آن قاعده از کتاب‌های عربی پیدا شود. بنابراین دو مشکل برطرف می‌شود مشکل اول اینکه گاهی فراگیران زبان قواعد کلی را حفظ می‌کنند و یاد می‌گیرند اما نمی‌توانند این قواعد را بر مصادیق آن در متون عربی تطبیق کنند. مشکل دوم این است که برخی قواعد کلی را خوب یاد نگرفته و حفظ نکرده‌اند. بنابراین اگر هر قاعده خوب فهمیده شود سپس مصادیق متعدد در مورد آن جستجو شود هم قاعده مورد نظر خوب جا می‌افتد و هم آن قاعده کاربردی می‌شود زیرا مصادیق آن توسط فرد پیدا می‌شوند.
3ـ برای حفظ واژه‌های یک زبان جدید روش‌های متعدد وجود دارد. یکی از روش‌های پیوند زدن آن واژه‌ها با کلمات مشابه در زبان مادری است. به گونه‌ای که هر گاه فرد با آن واژه عربی مواجه شود. فوری کلمات مشابه آن در زبان مادری در ذهن او خطور کند و معنای واژه عربی را بیابد. روش دوم برای حفظ واژه‌های نوشتن آنها بر تکه‌های کاغذهای کوچک هم اندازه و نوشتن معانی کلمات در پشت برگه‌ها و تکرار مداوم این برگه‌ها. برای تکرار مداوم آنها ضرورت دارد که فرد همواره آن برگه‌های کوچک را با خود داشته باشد و کلمات را هنگام راه رفتن و در ماشین و هنگام انتظار در صف تکرار کند. روش سوم برای حفظ واژه‌ها آن است که تصویر سازی نماید و هر واژه‌ را در یک تاقچه اتاق فرض کند و سپس آن واژه‌ را آنقدر در ذهن خود در آن تاقچه یا گوشه اتاق قرار دهد که هر گاه بخواهد آن واژه را به خاطر بیارد آن مکان را به خاطر بیارد معنای آن واژه نیز به خاطرش می‌آید.

ابعاد یادگیری طبق نظر یکی از روان‌شناسان برجسته، برای موفقیت‌ در هر کاری توجه به سه قلمرو شناختی، عاطفی و حرکتی ـ روانی ضروری است.(1) طبق این نظر حدود 50% از موفقیت‌ در کار، مربوط به امر شناختی و 25% مربوط به قلمرو عاطفی و 25% باقی‌مانده نیز به قلمرو روانی ـ حرکتی بستگی دارد.

قلمرو شناخت: 1 . برای موفقیت در درک زبان و ادبیات عرب بهترین شیوه در این امر کاری است که طلاب حوزوی انجام می‌دهند و آن مباحثه درس ها می باشد. البته این کار در مدارس علمیه شایع است اما اختصاص به حوزه ندارد چه بسیار دانشجویان موفقی که با این شیوة مباحثه، درس می‌‌خوانند.مباحثه فواید بسیار زیادی دارد از جمله اینکه تمرکز بر مطالب مورد بحث بسیار زیاد است برای کسی که مطالب درس را ارائه می دهد دوم اینکه چون از قبل معلوم نیست چه کسی باید درس را بگوید بنابراین دو طرف شرکت‌کننده در بحث با مطالعه در بحث شرکت می‌کنند سوم اینکه این شیوه روح اعتماد به نفس را در انسان پرورش می‌دهد. فرد در این شیوه به توانایی‌های خود اعتماد می‌کند و .... چهارم هنگام بحث و گفتگو حول یک موضوع نکات مبهم مشخص می‌شود.
2 . این روزها با توسعه سی‌ دی‌ها و نوارهای درسی و کمک درسی و جزوه‌های آموزشی امر تعلیم و تعلم آسان شده است. می‌توانید جزوه‌ها و نوارهای آموزش صرف و نحو را تهیه نمایید البته لازم است از قبل با کسانی که در این زمینه آگاهی لازم دارند، مشورت کنید تا منابع و اساتید خوبی را معرفی کنند.
3. می توان به شکل غیر حضوری در آزمون حوزه علمیه شرکت نمود و طبق برنامه‌ به یادگیری این زبان اقدام کرد و از مشاوره اساتید حوزه در مورد ادبیات عرب بهره مند شد.

قلمرو عاطفه: دومین قلمرو برای موفقیت در هر کاری قلمرو عاطفی است. اگر دانش پژوه به درس، استاد و هم درسی‌ها علاقه داشته باشد. قطعاً این فضای عاطفی‌اش در چگونگی یادگیری او اثری مثبت خواهد گذاشت. دانشجو اگر به محتوایی علاقه داشته باشد، با دل و جان بر آن تمرکز می‌کند و دوست ندارد هیچ قسمتی از آن، جا بماند. چه بسیار انسان‌هایی که سختی درس خود را به خاطر این علاقه تحمل کرده‌اند و به مدارج بالایی رسیده‌اند و چه زبانی به شیرینی زبان عربی،‌ زبانی که به فرموده امام صادق ـ علیه السلام ـ زبان وحی است و زبانی که خدا با‌ آن با خلقش سخن گفته. به همین خاطر امام ـ علیه السلام ـ به شیعیان خود سفارش می‌کند که این زبان را فراگیرید.(2) یکی از بهترین رابطه‌های عاطفی که انسان می‌تواند با متن عربی برقرار کند تصور این موضوع است که او می‌تواند کلام الله را بفهمد، می‌تواند زبان روایات را متوجه شود و سخنان اهل بیت را برای عمل کردن بخواند.

قلمرو روانی‌ ـ حرکتی: آخرین قلمرو برای موفقیت، قلمرو رفتاری است. انسان هر قدر که نسبت به امری شناخت و علاقه به امری داشته باشد اما از خود تلاشی نشان ندهد به نتیجه‌ای نمی‌رسد.
نکته: باید توجه داشت که این سه قلمرو سه ضلع یک مثلث هستند که هر سه با هم مثلث موفقیت را تشکیل می‌دهند در ضمن این سه عامل با هم در تعامل و همکاری و داد و ستد هستند یعنی پیشرفت شناخت به شدت علاقه کمک می‌کند و شدت علاقه، فعالیت و تلاش را قدرت می‌بخشد و ...

زبان مکالمه‌ای:زبان مکالمه‌ای نسبت به فهم ادبیات عرب فضای دیگری را به خود اختصاص می‌دهد اما به طور کلی باید دانست که کسی که ادبیات عرب (صرف و نحو) می‌داند راحت‌تر زبان مکالمه‌ای را یاد می‌گیرد، پس سفارش می‌شود اگر قصد دارید مکالمه یاد بگیرید اول با زبان صرف و نحو و ادبیات عرب آشنا شوید بعد به و یادگیری مکالمه بپردازید.(3)

کاربرد:یکی از عوامل پیشرفت در هر علمی کاربرد عملی از آن دانش است. سعی شود به شکل کاربردی مفاهیم آموخته شده را به کاربرد پیوند زده شود. به عبارت دیگر باید به دنبال هر موضوع یک چرائی داشته باشید. چرا این بحث را می‌خوانیم، نخوانیم چه می‌شود؟ کجا استفاده دارد و ... .

اصول مشترک در زبان‌ها:یکی از تئوری‌هایی که در امر زبان مطرح شده است این است که اصول کلی زبان‌ها از لحاظ بیان و ساختار مشترک اند. طبق نظر یکی از روان‌شناسان برجسته، اگر اطلاعات جدید خود را به اطلاعات قدیم گذشته پیوند بزنید در امر «حل مسئله و یادگیری» گام بلندی برداشته‌اید به عنوان مثال همان‌گونه که در زبان فارسی فاعل، ‌مفعول، فعل، کلمه، کلام، شرط و جزا، سه زمان حال، گذشته و آینده داریم در بقیه زبان‌ها نیز این امر جاری است اما با بیان خودش.

                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. گلاور، جان . ای. ترجمه علی‌نقی خرازی، روان‌شناسی تربیتی، اصول و کاربرد آن، مرکز نشر دانشگاهی تهران، 1378، ص 393، اقتباس.
2. العربیة للناشئین، 12 جلد همراه با نوار آموزشی، یک دوره مکالمه عربی مفید هستند که می‌توانید از آن استفاده کنید.
3. روان‌شناسی تربیتی، ص 131، (اقتباس).


 
عوامل اصلی بی علاقگی دانش آموزان به درس دینی و راه حل آن چیست؟
ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عوامل عدم تمایل دانش آموزان به درس دینی: ،تربیت معلّمان و مربیّان شایسته ،عوامل اصلی بی علاقگی دانش آموزان به درس دینی

عوامل عدم تمایل دانش آموزان به درس دینی:عوامل بسیاری در این زمینه نقش دارند که عمدة آنها به اصل برنامه‌ریزی، محتوای کتاب‌ها و ناکارآمدی شیوة درسی مریوط می‌شود که به عنوان نمونه به موارد زیر می‌توان اشاره نمود.
1. بی‌توجهی به سطح رشد شناختی دانش‌آموزان.
اصول و آموزه‌های دینی بیشتر جنبة انتزاعی دارند، که یادگیری شایسته و مناسب آن رشد شناختی بیشتر و برتری را می‌طلبد،(1) اما دیده می‌شود، پیش از آنکه ذهنیت کودکان آمادة دریافت این مفاهیم و دروس باشند، به آنها عرضه می‌شود، لذا مناسب است که در برنامه‌ریزی و شیوة تدریس، به ویژگی‌های سنی کودکان و دانش‌آموزان توجه جدّی شود.
2. حجم زیاد مطالب.
علاوه بر آنکه ویژگی‌های سنّی و شناختی دانش‌آموزان مورد توجه واقع نمی‌شود، درس دینی که به دانش‌آموزان ارایه می‌شود، از حجم انبوهی برخوردار است، به گونه ای که درک و فهم آن در زمان کوتاه اختصاص یافته در برنامه‌های درسی دشوار می‌باشد.
3. اهتمام اندک خانواده‌ها به تربیت دینی فرزندان
یکی از عوامل اصلی عدم آشنایی آنان با این موضوعات و اهتمام اندک خانواده‌ها به تربیت دینی فرزندان است.(2) اگر والدین از سنین پایین فرزندان‌شان‌را با مفاهیم و آموزه‌های دینی آشنا کنند و آموزش موضوعات دینی را در قالب تربیت دینی ارایه کنند. کودکان به‌صورت طبیعی با این مفاهیم و موضوعات آشنا می‌شوند و در مدرسه احساس خستگی نمی‌کنند.
4. مربیان و معلمان غیر متخصص و کار ناآزموده
آموزش درس دینی شیوه و سبک خاصی را می‌طلبد که می‌بایست مربیان و معلمان علاوه بر آشنایی با اصول و مبانی رشد و یادگیری، از مهارت‌های لازم برخوردار باشند اما شواهد نشان می‌دهد که عمدة آموزگاران و معلمان درس دینی از آموزش‌های علمی و شغلی کافی که آنان را برای انجام صحیح و شایسته تدریس موضوعات دینی مهیّا سازد، برخوردار نیستند. تعداد اندکی از آنان در علوم تربیتی و روان‌شناسی تحصیل کرده‌اند و شاید اغلب معلمان و مربیان خود با مسایل و موضوعات دینی به‌صورت مطلوب آشنایی ندارند، از این‌رو درس دینی برای آنان درسی خواهد بود که به‌صورت سطحی ارایه می‌شود و تنها به حفظ و تلقین اکتفا می‌کند، بی‌آنکه به درک صحیح یا فراگیری کامل، توجهی داشته باشند.(3)
5. بی‌اعتنایی به اقناع منطقی دانش‌آموزان
بسنده کردن به حفظ، تلاوت و بیان ساده و سطحی موضوعات درس دینی بی‌آنکه حکمت و فایدة موضوعات دینی در حدّ قابل فهم دانش‌آموزان، ارایه شود، از دیگر مشکلات و عوامل اصلی بی‌علاقه شدن و احساس خستگی دانش‌آموزان از درس دینی است. و دانش‌آموزان برداشت‌شان از درس دینی یکسری مفاهیم خشک و بی‌روحی است که هیچ اثر و نتیجه‌ای در زندگی واقعی آنها ندارد. لذا نگرش و نحوه برخوردشان با درس دینی تا حدودی منفی است.(4)
6. انتزاعی بودن مفاهیم و موضوعات درس دینی
از یکسری مفاهیم و موضوعات انتزاعی و ذهنی تشکیل شده است، موضوعاتی که در دروس دینی مطرح می‌شود، کمتر با موضوعات ملموس و محسوس که دانش‌آموزان با آنها سر و کار دارند، در ارتباط است، لذا فهم و درک آنها برای دانش‌آموزان که از نظر رشد شناختی به مرحلة درک مسایل انتزاعی و رشد عملیات عینی نرسیده‌اند، بسیار مشکل می‌باشد.

راه حل ها:1. تربیت معلّمان و مربیّان شایسته
دانشکده‌ها و مراکز تربیت معلم به تربیت معلمان و مربیان دلسوز و علاقمند به مسایل دینی اقدام نموده، از این پس سعی شود که تدریس موضوعات دینی به افراد با تجربه و کار آزموده واگذار شود.
2. بازنگری و اصلاح محتوایی متون درس دینی(5)
با توجه به مشکلات یاد شده، ضروری به نظر می‌رسد که محتوای متون درس دینی به سبک روان، قابل فهم و متناسب با ویژگی‌های سنّی دانش‌آموزان تهیه شود. و اساساً‌ از گنجانیدن و طرح مفاهیم عمیق و انتزاعی دینی برای دانش‌آموزان سال‌های اول و... جداً خودداری شود.
3. استفاده از مثال‌های روشن و قابل فهم
طرح موضوعات دینی در قالب مثال‌های جذّاب و با زبان ساده، در درک دانش‌آموزان از درس دینی و ایجاد انگیزه در آنها می‌تواند بسیار مفید و راهگشا باشد.(6)
4. اهتمام به تربیت دینی کودکان از سوی خانواده‌ها
الگو و محیط، اثر مستقیمی در شکل‌گیری شخصیت دینی فرد دارد، اگر کودک در خانه و خانواده‌ای رشد یابد که زندگی ناب اسلامی دارد و به تربیت دینی فرزندان اهتمام می‌ورزند، کودکان به مرور زمان با مفاهیم و موضوعات دینی آشنایی پیدا نموده و به دین علاقمند می‌شوند، و هنگامی که به مدرسه می‌روند نیز به درس دینی از خود علاقه نشان خواهند داد.
5. ارایه درس دینی به صورت غیر مستقیم(7)
برخی صاحبنظران و کارشناسان مسایل روان‌شناسی و تربیتی راه حل اصلی را در این می‌دانند که درس دینی باید به صورت غیر مستقیم ارایه شود. یعنی به جای آنکه کتاب مستقلی باشد، موضوعات دینی در لابلای کتاب‌های دیگر و در قالب مثال‌هایی متناسب با آن دروس ارایه شود. استدلال این صاحبنظران بر این است که:
1. استفاده از روش غیر مستقیم بسیار مفید و موثرتر از روش مستقیم است لذا، جذابیت دروس دیگر و علاقمندی دانش‌آموزان به آنها، باعث می‌شود که موضوعات دینی را نیز به صورت غیر مستقیم، بیاموزند.
2. دین و موضوعات دینی با تمام ابعاد زندگی انسان آمیخته است، لذا محدود کردن درس دینی را به کتاب خاص و زمان ویژه، باعث جدایی دین از دیگر ابعاد زندگی انسان می‌شود، از این‌رو آموزش درس دینی نیز باید در ضمن دروس دیگر انجام شود.(8)
6. مرتبط ساختن درس دینی با مسایل روز و ضروری زندگی
موضوعات دینی به یکسری مباحث اعتقادی خلاصه نمی‌شود. بلکه تمام گسترة زندگی انسان و مسایل آن را در برمی‌گیرد، یکی از عوامل اصلی این‌که برخی نگرش منفی نسبت به دین و مسایل دینی دارند، ناآشنایی آنها با گسترة مسایل دینی و نقش آن در زندگی است، باید موضوعات دینی در قالب مسایل ضروری زندگی و با استفاده از هنر و ادبیات در سنین مختلف برای دانش‌آموزان ارایه شود.
امید است مسئولان و مدیران توجه جدّی به برنامه‌ریزی و اصلاح محتوایی و روش درس دینی در مدارس نمایند و مناسب‌ترین راه حل‌ها را در این زمینه بکار گیرند.

                                                            نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: منصور و دادستان، دیدگاه پیاژه در گسترة تحول روانی، انتشارات دریا، چاپ اول، 1376.
2. نوابی‌نژاد، شکوه. سه گفتار دربارة راهنمایی و تربیت فرزندان، انجمن اولیأ و مربیان، چاپ پنجم، 1374، فصل 1 تا 4.
3. ر.ک: همان، بخش سوم، فصل 1 تا 7.
4. ر.ک: نصرآبادی، علی. مدیریت و پیشرفت تحصیلی، موسسه امام عصر (عج)، چاپ اول، 1377.
5. ر.ک: پورعلی‌فرد، محمد مهدی. نکته‌هایی دربارة روش تربیت دینی نسل جوان و نوجوان، انتشارات شاکر، چاپ اول، 1379، فصل‌های 2، 3، 4.
6. ر.ک: باهنر، ناصر. آموزش مفاهیم دینی همگام با روان‌شناسی رشد، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1378، فصل 5.
7. ر.ک: کریمی، عبدالعظیم. رویکردهای نمادین به تربیت دینی، انتشارات قدیانی، چاپ دوم، 1378، فصل‌های 4 و 5.
8. راه حل پنجم منعکس کنندة دیدگاه دکتر خانم دادستان، متخصص در زمینة علوم روان‌شناسی و تربیتی میباشد که به صورت شفاهی طرح نموده‌اند و با توجه به اهمیت این دیدگاه و نیز جایگاه علمی ایشان، بیان گردید.


 
چگونه سطح کیفی «امور فرهنگی بسیج دانشجوئی» را ارتقا بخشیم؟
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چگونه سطح کیفی «امور فرهنگی بسیج دانشجوئی ،عوامل ارتقای سطح کیفی برنامه‌ها ،نقش‌ها و وظایف بسیج دانشجویی ،تنویر افکار دانشجویان:

دانشجویان به عنوان قشری مهم و دارای تحصیلات عالی، هم در میان خانواده و بستگان و هم در چشم عموم افراد جامعه، افرادی مورد توجه و احترام هستند و بسیاری از افراد، افکار و رفتار آنها را دارای پشتوانه‌های علمی و عقلی دانسته و نهاد پیشرفت و تمدن تلقی می نمایند و لذا از آن تقلید و حمایت می‌کنند. و از طرف دیگر، در آینده‌ای نه چندان دور بسیاری از مدیران این کشور در بخش‌های مختلف را، همین دانشجویان تشکیل خواهند داد. به علت این دو ویژگی بسیار مهمّ، قشر دانشجو مورد توجه دشمن قرار گرفته و «استراتژی تخریب دانشجویی» در مورد آنان اعمال می‌گردد. دشمن در این استراتژی، هم به تخریب افکار و عقاید و فرهنگ دینی و اسلامی دانشجویان پرداخته و هم از آنان به عنوان ماشین‌های تخریب و مخدوش کردن چهرة نظام و انقلاب سود می‌برد.
به نظر می‌رسد منظور از فعالیت فرهنگی برگزاری مراسم عزاداری و جشن به مناسبت‌های مذهبی، برگزاری نماز جماعت، درس اخلاق و معارف، مسابقات مذهبی، نشست‌ها و همایش‌ها است.

الف) عوامل ارتقای سطح کیفی برنامه‌هاعوامل مختلفی می‌توانند روی کیفیت برنامه‌ها اثر داشته باشند. تغییر در هرکدام از این عوامل می‌تواند در کیفیت برنامه تغییر ایجاد کند. در زیر به چند مورد مهم اشاره می‌گردد.
1ـ بهبود محتوای برنامه‌ها
برنامه‌های جشن، عزاداری، نشست و درس اخلاق همگی یک ظاهر دارند و یک محتوا ظاهر برنامه‌ها به مسأله جاذبه مربوط می‌شود که بعدا بررسی می‌شود، اما محتوای برنامه‌ها مسأله نرم افزاری یا فکری است. از آنرو که این برنامه‌ها برای دانشجویان برگزار می‌شود باید از نظر محتوا غنی باشند. یعنی دغدغه‌های ذهنی دانشجویان در سخنرانی‌ها مطرح شود. سؤالات آنان به صورت منطقی و علمی پاسخ داده شود. به عنوان مثال سخنران جلسه عزاداری و جشن نباید از طرح مسائل و شبهات دینی و فکری دانشجویان طفره رود و سعی نکند که آنان را به صورت تعبدی قانع کند. این امر نیاز دارد که مجریان برنامه‌ افراد با صلاحیت را برای این جلسات دعوت کنند و اگر آن فرد از دغدغه‌های دانشجویان اطلاع ندارد خود بسیج دانشجویی مسائل دانشجویان را به فرد مدعو اطلاع دهد و از او بخواهد که روی این مسایل مطالعه نموده و سپس صحبت کند.
2ـ افزایش جذابیت برنامه‌ها
جذابیت برنامه به مسائل ظاهری و حاشیه‌ای آن مربوط می‌شود. بسیج دانشجویی سعی کند. مثلا اگر مراسم جشن برگزار می‌شود زیبایی‌های ظاهری در آن حفظ شود. از افراد با سلیقه در سامان‌دهی مراسم استفاده شود. از باب مثال تریبون جلسه، تزیینات آن، مکان جلسه و امثال آن از زیبا و جذاب باشند.
3ـ نوآوری و تنوع
اصولا امروزه دنیا دنبال نوآوری است و از مسائل تکراری، کهنه و یک نواخت خسته می‌شوند. در مسأله تنوع مثلا افرادی که برای مراسم و نشست‌ها دعوت می‌شوند متنوع باشند. ظاهر و تزیینات جلسه متنوع باشند. نحوه چینش و اجرای فعالیت‌های درون جلسه نوآوری داشته باشد. این مسائل کیفیت جلسات را افزایش می‌دهد.
4ـ اجتناب از سوگیری
شرکت کنندگان در جلسه نباید احساس کنند که برنامه‌ها سیاسی هستند و هدف از اجرای برنامه‌ها جذب آنها به سمت و سوی خاص باشد. هر چند در برنامه‌های فرهنگی این مسائل قطعا وجود دارد، اما برای شرکت کنندگان نباید چنین احساسی به وجود بیاید زیرا در آنان مقاومت ایجاد گردیده و نه تنها جلسه اثر خود را از دست می‌دهد بلکه در مشتریان خود را در برنامه‌های بعدی نیز از دست می‌هد.

ب) نقش‌ها و وظایف بسیج دانشجویی1. شناسایی راه‌های تهاجم فرهنگی دشمنان: شناخت راه‌های هجوم فرهنگی بخصوص در دانشگاه‌ها می‌توان به وسیلة بسیج دانشجویی صورت بگیرد. وقتی کنسرت‌های موسیقی و اختلاط دختر و پسر در دانشگاه از سوی گروهی برپا می‌شود، وقتی از افراد لا مذهب و مسئله‌دار برای سخنرانی دعوت می‌شود، یقینا به دنبال اهداف خاصی این برنامه اجرا می‌شود. یقیناً ارزش‌زدایی و هنجار شکنی از اهداف آنان است. شناخت این اهداف شوم می‌تواند یکی از فعالیت‌های بسیج دانشجویی باشد.
2. تنویر افکار دانشجویان: نباید منتظر بمانیم دشمن هجوم بیاورد ما به دفاع برخیزیم. اگر به مسائل و جریان‌های فرهنگی کشور نگاه کنیم در هر جبهه‌ای که دشمن دست به تحرک و فعالیت زده ما به مقابله برخواسته‌ایم که در واقع یک حرکت انفعالی و واکنشی است که البته لازم است ولی کافی نیست، و متأسفانه به نظر می‌رسد غیر از چند سال اول انقلاب، در سال‌های پس از آن و به خصوص دهة اخیر، ما بیش‌تر حرکت‌های انفعالی و واکنشی داشته‌ایم، یعنی منتظر بوده‌ایم، ببینیم دشمن چه می‌کند تا دست به ضد حمله و مقابله بزنیم و لذا غالباً در موضع انفعال قرار گرفته‌ایم ما باید علاوه بر حرکت‌های انفعالی و واکنشی به فکر ایفای نقش فعال نیز باشیم تا از این طریق، دشمن را زمین گیر کرده و بخشی از نیروها و امکانات او را از دایرة طراحی‌ها و حرکت‌های فعال و کنشی خارج کنیم. به وسیلة بیانیه‌ها و نشریه‌های دانشجویی می‌توان افکار دانشجویان را روشن کرد. همچنین برگزاری جلسات پرسش و پاسخ و استفاده از اساتید متعهد می تواند نقش مهمی در آگاهی بخشی و بینش افزایی دانشجویان داشته باشد.
3. استفاده مناسب و به موقع از فرصت‌ها: بعضی مناسبت‌ها و موقعیت‌ها در سال تحصیلی پیش می‌آید مانند ایام شهادت ائمه ـ علیهم السّلام ـ و اعیاد ائمه که استقبال دانشجویان و آمادگی روحی ـ روانی آنها برای کارهای فرهنگی مناسب است. باید برای این ایام برنامه ریزی‌های مناسب داشته باشید، اجازه ندهید دیگران از این مناسبت‌ها به نفع اهداف مغرضانه خود بهره‌برداری کنند. باید از قبل آمادگی اجرای برنامه‌های مفید را داشت و فرصت را از دیگران گرفت.
4. رفتار ملایم و اخلاق نیکو: در این صورت است که زمینة جذب دانشجویان به مسائل ارزشی را فراهم می شود. تواضع نقش مهمی را در کار دارد، زیرا تبلیغات سوء مغرضین باعث شده که بعضی تصور کنند که بسیج دانشجویی یک نیروی نظامی در سطح مراکز علمی است و این تبلیغات باعث کناره گیری از برنامه‌های فرهنگی بسیج دانشجویی شده است. با تواضع و اخلاق مناسب می‌توان این تصور غلط را از نظر دانشجویان پاک کرد و زمینه جذب آنها را به برنامه‌های مفید را فراهم نمود.
5. اجتناب از افراط و تفریط در کارها: افراط و تفریط‌ها باعث انزجار دیگران و سبب خنثی شدن و بی‌اثر ماندن همة فعالیت‌های شما خواهد شد.
6. محور فعالیت‌ها، اخلاص و عمل به وظیفه باشد. به قول حضرت امام راحل (ره) «ما مامور به وظیفه ایم نه مامور به نتیجه» همچنین در دیدگاه عقیدتی ما، هیچ گاه «هدف وسیله را توجیه نمی کند» بنابر این، به هر روش و وسیله ای نمی خواهیم به اهداف برسیم.

                                                                                نرم افزار پاسخ

 


 
راهکارهای اصلاح محیط دانشگاه
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

محیط دانشگاهها مناسب نیست، چه راهکارهایی را برای آشنا نمودن دوستان دانشجو با اسلام ناب محمدی ـ صلی الله علیه و آله ـ و اندیشه‌ انقلابی مفید می‌دانید؟

در مورد دانشجویان دو بحث وجود دارد یکی بحث محتوایی و دیگری بحث روش‌شناختی.

الف) شناخت محتوای دیندین اسلام و همچنین انقلاب اسلامی از یک محتوای عقلانی، فطرت پسند و جذاب برخوردار است. همین محتوای والا و زیبا سبب ماندگاری اسلام در طول اعصار و قرون شده است. اما متأسفانه به نظر می‌رسد که در دانشگاه‌ها نگرش خاصی نسبت به دین وجود دارد. این نگرش از دو عامل ناشی می‌شود:
عامل اول. منابع درسی دانشگاه: مجموعه اساتید و دانشجویان در دانشگاه تمامی اطلاعات علمی را از کتب و منابع خارجی می‌گیرند. این اطلاعات عمدتا علمی، امروزی، ترقی‌بخش و کارآمد تلقی می‌شوند. در حالیکه کتب و منابع دانشگاهی عمدتا به صورت سکولار و بدون توجه به دین نوشته شده‌اند و در آنها نوعی سکوت و بی‌توجهی نسبت به دین وجود دارد. اگر در مواردی به دین توجه هم می‌شود نوعی استفاده دنیایی از دین است. یعنی دین را باعث سلامت روانی و آرامش اجتماعی می‌داند. اما به جنبه واقعی و اخروی دین توجهی نمی‌شود. لذا دانشگاه اعم از دانشجو و استاد نگرش خاصی نسبت به دین پیدا می‌کند.
عامل دوم. مقایسه دین اسلام با مسیحیت: تاریخ قرون وسطی در غرب و مسایلی که دستگاه کلیسا و پاپ به وجود آورد، خواسته یا ناخواسته مورد توجه دانشجویان قرار می‌گیرد. لذا یک مقایسه بین وضعیت آنروز غرب و امروز دنیای اسلام صورت می‌گیرد. در این مقایسه تفاوت بین ماهیت دین اسلام و مسیحیت و همچنین سوء برداشت‌ها و استبدادگری‌های که کلیسا داشت همه مغفول می‌ماند. در نهایت همانطور که کلیسا مانع پیشرفت تلقی می‌شد، دین اسلام نیز با همان خصوصیت شناخته می‌شود. لذا یک نگرش منفی نسبت به دین در دانشگاه شکل می‌گیرد.
افزایش شناخت دانشگاه از محتوای واقعی دین
1ـ نقش توصیه‌های اسلامی در پیشرفت: توسعه و پیشرفت در دنیای امروز به عنوان یک ارزش بسیار مهم شناخته می‌شود. گاهی به طور ناخودآگاه دین اسلام ناسازگار با پیشرفت و ترقی در نظر گرفته می‌شود. همین امر باعث می‌شود که نگاه نسبت به دین منفی باشد. اما اگر دین اسلام به خوبی شناخته شود، توصیه‌های آن در کسب دانش، تفکر و تعقل، سفارش‌های آن در شناخت عالم خلقت مورد توجه قرار گیرد، به خوبی روشن می‌شود که دین اسلام نه تنها مانع پیشرفت و توسعه نیست بلکه با دستورات علم‌جویانه و حقیقت‌طلبانه خود پیشرفت و توسعه را تسهیل می‌کند.
2ـ کاربرد اعمال عبادی: دانشجو نیاز دارد که از اثر واقعی اعمال عبادی بر روح و روان انسان آگاهی پیدا کند. اعمال و مناسک اسلامی را صرفا امور تقلیدی، غیر ضروی و بی‌روح تلقی نکند، بلکه اهمیت آنها را در زندگی فردی و اجتماعی خود درک کند. دانشجو نیاز دارد که درک کند این اعمال تا چه حد می‌توانند روح و ضمیر انسان را برای کسب دانش آماده سازند، رضایت و آرامش را در زندگی انسان بر قرار سازند. آنان نیاز دارند که بدانند دینداری از انحرافات، سوء استفاده‌ها، بی‌مسئولیتی و کمکاری جلوگیری می‌کند. جلوگیری از این امور چقدر زمینه پیشرفت فرد و کشور را فراهم می‌سازد.
به طور خلاصه اگر محتوای غنی و زیبای دین اسلام وانقلاب اسلامی برای دانشجویان روشن شود، آنان به دینداری روی می‌آورند.

ب) روش‌های مؤثر آشنایی دانشجویان با محتوای دینروش‌شناسی و بررسی شیوه‌های دعوت، در نظام تعلیم و تربیت و اخلاق اسلامی جایگاهی ویژه دارد. در واقع دعوت و راهنمایی دیگران به اصول و ارزشهای اسلام و آشناسازی آنان با اندیشه انقلابی، آنگاه به بار می‌نشیند که در قالب شیوه‌های درست و مناسب به اجرا در آید. از این رو پیشنهاد می‌شود متناسب با وضعیت دانشگاه و دانشجویان از روشهای زیر استفاده شود:
1. بیشتر با عمل و ارایه الگوی رفتاری، دوستان خود را به اسلام دعوت نمایید.
یکی از اساسی‌ترین روش‌هایی که در اسلام به آن تأکید شده و شما می‌توانید با استفاده از آن دوستان خود را به اصول و ارزشهای دینی آشنا سازید، بکارگیری روش الگویی است. ساختمان وجودی انسان به گونه‌ای است که تأثیر رفتار بر او بسیار بیشتر از تأثیر گفتار و دعوت لفظی است، تحقیقات روان‌شناختی نیز این مسأله را به اثبات رسانده است.(1) بنابراین شما می‌توانید با رعایت مسایل دینی و مذهبی و اخلاق اسلامی، نمونه‌ای شایسته برای دوستان خود باشید. سعی کنید با رفتار خود آنها را به اسلام علاقمند نمایید، به شخصیت آنها احترام بگذارید،(2) در مسایل درسی و... با آنها همکاری کنید، همیشه با گشاده‌رویی برخورد نمایید. علاوه بر آنکه در روابط اجتماعی با آنها و دیگران مسایل اخلاق اجتماعی را رعایت می‌کنید، بکوشید که در مسایل فردی و عبادی خویش نیز کاملاً پایبند به اسلام باشید، وقتی آنها شما را اینگونه ببینند، به شما علاقه‌مند می‌شوند، شما را می‌پذیرند، توجه داشته باشید منظورم این نیست که شما رفتار تصنّعی از خود نشان دهید، بلکه قطع نظر از دعوت آنها، وظیفه شما به عنوان یک جوان مؤمن و متعهد این است که به اصول و ارزشهای اسلامی پایبند باشید.
روشی که پیامبران و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ در دعوت مردم به دین خدا و اسلام بکار می‌بردند نیز همین روش الگویی بود.(3)
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ خود بیش از هر چیز در دعوت مردم از روش عملی سود می‌جست. وجود آن حضرت و رفتارش برای مردم درسی بود. امیر مؤمنان خود نمونه والا در تربیت عملی بود. آن حضرت می‌فرماید: ای مردم! من شما را به طاعتی بر نمی‌انگیزم جز آنکه خود پیش از شما به گذرادن آن بر می‌خیزم. و شما را از معصیتی باز نمی‌دارم جز آنکه پیش از شما آن را فرو می‌گذارم. (4)
2. با استدلال و منطق و نرمی دوستان خود را دعوت کنید
پس از آنکه با احترام گذاشتن به شخصیت آنها و نشان دادن اخلاق شایسته از خود،‌ توانستید علاقه و توجه مثبت آنها را به خود جلب کنید، و شما را پذیرفتند، زمینة پذیرش نظرات شما هم فراهم می‌شود، اما سعی کنید هیچگاه با تندی و خشونت برخورد نکنید، صریحاً نگویید که نظر و عقیده شما باطل است، چون ممکن است به آنها بر بخورد. بلکه با استدلال، منطق و نرمی با آنها صحبت کنید. خداوند در این باره می‌فرماید: ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ(5) یعنی با حکمت و موعظه دیگران را به راه خدا دعوت نمایید.
3. با اساتید خود در این زمینه مشورت کنید
اگر می‌بینید که حرف شما را نمی‌پذیرند یا دربارة موضوعی که می‌خواهید برای آنها بیان کنید، اطلاعات کافی ندارید، بهتر است از صحبت در آن موضوع صرف‌نظر نموده و با یکی از اساتید دانشگاه که تسلط کامل در آن موضوع دارند و احتمالاً مورد تأیید و پذیرش دوستان شما هم هستند، مسأله را در جریان بگذارید تا ایشان در آن باره توضیح دهد.
4. تشکیل جلسات بحث دوستانه: در فضای صمیمانه و نه به شکل میز گرد و مباحثات رسمی، موضوعی را محور بحث قرار دهید. تا هم دوستان شما نظر بدهند و شریک در گفتگو شوند و هم شما لغزشگاه ها و نقاط مبهم افکار آن ها را در مورد دین، بیابید. البته باید خود را مسلح به دانش و اطلاعات نمایید. و به اصطلاح کم نیاورید. البته فضا را فضایی دوستانه نمایید و در صدد تعیین فاتح و شکست خورده نباشید.
5. در همین بحث های دوستانه ولی علمی، به شبهات و سوالات بی جوابی می رسید. با مشورت همدیگر، می توانید از یک کارشناس مسائل دینی و یا روحانیون دانشگاه و ... برای پاسخ گویی دعوت نمایید.
6. ارتباط با مراکز پاسخگو: می توانید فرصت ارتباط دوستانتان را با مراکز پاسخگو به شبهات دینی، (مانند نهاد رهبری یا همین مرکز و ...) فراهم نمایید.
7. کتب شناسی: جستجو و مطالعه کتبی که در موضوع خاصی شبهه شناسی و پاسخ گویی کرده بسیار مفید است و شما را مجهز می‌کند. مثلا در موضوع حجاب، کتاب شهید مطهری و حجاب شناسی چاپ همین مرکز، یا شبهات امروزی مربوط به عاشورا آیت الله مصباح یزدی و غیره.
8. نرم افزار ها و محصولات فرهنگی دینی: با تهیه یا معرفی محصولات و CD های سخنرانی، فیلم و ... که جذاب و درس آموز باشد می توانید، به آنان کمکی کرده باشید.
9. اجرای طرح سیر مطالعاتی: مثلا سیر مطالعاتی کتب شهید مطهری را می توانید در زمانبندی مناسبی، به شکل دوستانه و با هم، اجرا نمایید که بسیار مفید است.

                                                                 نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. سیف، علی‌اکبر. تغییر رفتار و رفتار درمانی، نشر دوران، چاپ چهارم، 1379، فصل 16، ص362ـ351.
2. ر.ک: عبدوسی، ‌محمدتقی. بیست و پنج ا صل از اصول اخلاقی امامان،‌دفتر تبیلیغات اسلامی، چاپ هفتم، 1375، ص15ـ9.
3. اسحاقی، سیدحسین، سلوک علوی، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، چاپ اول، 1381، ص75ـ67.
4. نهج‌البلاغه، ترجمه محمدجواد شریعت، انتشارات مشعل، چاپ اول، 1360، ص424.
5. نحل: 125.

 

 


 


 
رؤیای صادق شیخ مفید
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: رؤیای صادق شیخ مفید ،حق با کیست؟

شبی شیخ مفید در خواب دید که در مسجد کرخ از مساجد بغداد نشسته است و فاطمه زهرا(س) دست امام حسین(ع) و امام حسین(ع) را گرفته بود و به نزد شیخ مفید آمد و فرمود: «یا شیخ! علّمهما الفقه» یعنی «ای شیخ به این دو، فقه تعلیم بده».

شیخ از خواب بیدار شده و در حیرت افتاد که این چه خوابی بود و من کی هستم که به دو امام فقه تعلیم دهم؟ از سوی دیگر خواب دیدن امامان معصوم(ع) خواب شیطانی نیست.

وقتی صبح شد، شیخ به مسجدی که در خواب دیده بود رفت و در آنجا نشست؛ ناگهان دید که زنی جلیل و محترم در حالی که کنیزان دور او را گرفته و دست دو پسر را در دست دارد وارد مسجد شد. وی به نزد شیخ آمد و گفت: «یا شیخ علمهما الفقه». شیخ تعبیر خواب را فهمید و به تعلیم و تربیت آنان همت گماشت و بسیار به آن دو بزرگوار احترام می‏نمود. آن دو پسر کسی نبودند جز «سید رضی» معروف به شریف و «سید مرتضی» معروف به علم الهدی، که از فقهای سرامد روزگار شدند.

حق با کیست؟

گفته‏اند: در مسأله‏ای بین شیخ مفید و سید مرتضی اختلاف نظر افتاد. آنهاتوافق کردند به این که آن مسأله را به خدمت حضرت امیرالمؤمنین(ع) بنویسند.

بعد از مدتی، به خط سبز جواب نوشته شده بود که: «انت شیخی و معتمدی و الحق مع ولدی علم الهدی» یعنی «ای شیخ مفید! تو محل اطمینان منی؛ ولی حق با فرزندم علم الهدی (سید مرتضی) است».

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

http://www.abna.ir منبع

 


 
دعای امام عصر(عج) برای تولد شیخ صدوق
ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دعای امام عصر(عج) برای تولد شیخ صدوق
درباره ولادت «شیخ صدوق» آمده است: پدر وی «علی بن بابویه» خدمت «ابوالقاسم حسین بن روح» نایب خاص امام عصر(عج) رسید و نامه‏ای برای آن حضرت نوشت و در آن نامه از حضرت خواست  که در حق او دعا نماید تا خدا به او فرزندی عنایت فرماید.

چون نایب خاص حضرت، جواب نامه را آورد علی بن بابویه دید که حضرت نوشته است: «قد دعونا الله لک بذلک و سترزق ولدین ذکرین خیرین» یعنی «ما دعا کردیم درباره حاجتت، و بزودی خداوند دو پسر نیکوکار به تو عنایت می‏کند».

به برکت دعای حضرت، خداوند به او دو پسر عنایت نمود: «ابو جعفر» و «ابو عبدالله» ؛ که ابو جعفر کنیه «محمد بن علی بن بابویه» معروف به شیخ صدوق و کتاب بزرگ «من لایحضره الفقیه» را نوشت.

http://www.abna.ir منبع

 


 
سؤالات علامه حلی از امام عصر(عج)
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سؤالات علامه حلی از امام عصر(عج)
«علامه حلی» شب جمعه‏ای به زیارت سیدالشهداء(ع) می‏رفت؛ تنها بود و بر الاغی سوار شده و تازیانه‏ای در دست داشت.

در بین راه، شخص عربی پیاده به همراه علامه راه افتاده و با هم به صحبت مشغول شدند. چون مقداری راه رفتند، علامه متوجه شد که این شخص مرد فاضلی است. پس برخی مسایل علمی مطرح کرد و بیشتر متوجه ‏شد که همسفرش مردی متبحر و صاحب علم و فضیلت است.

علامه مشکلاتی که برایش در علوم پیش آمده بود را یک به یک از آن شخص سؤال می‏کرد و آن شخص نیز همه آنها را جواب می‏فرمود تا این که به مسأله‏ای رسیدند که آن شخص فتوایی داد و علامه آن فتوا را رد کرد و گفت: «حدیثی برای فتوای شما نداریم». آن مرد پاسخ داد: «حدیثی در این باب، شیخ طبرسی در تهذیب ذکر کرده است. شما از اول کتاب تهذیب فلان قدر ورق بزنید در فلان صفحه در سطر چندم این حدیث را مشاهده خواهید نمود».

علامه تعجب کرد که این شخص چه کسی است که این همه علم دارد؟

آنگاه علامه از آن شخص پرسید: «آیا در زمان غیبت کبری، می‏توان امام زمان(عج) را زیارت کرد یا نه؟». در این هنگام تازیانه از دست علامه افتاد. پس، آن شخص بزرگوار خم شد و تازیانه را از روی زمین برداشت و در دست علامه گذاشت و به علامه فرمود: «چگونه صاحب‏الزمان را نمی‏توان دید در حالی که دست او در میان دست توست؟!».

پس، علامه بی‏اختیار خود را از روی الاغ به زیر انداخت که پای آن حضرت را ببوسد و غش نمود. چون به هوش آمد، کسی را ندید. به خانه برگشت و به کتاب تهذیب مراجعه کرد و آن حدیث را در همان صفحه و سطری که حضرت نشان داده بود، ملاحظه نمود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع: http://www.abna.ir

 

 


 
چرا با حجاب شدم؟
ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا با حجاب شدم؟ ،با حجاب شدم ، چون حجاب زیباست ،با حجاب شدم ، تا ستاره آسمان‏ها شوم

 

 

با حجاب شدم ، چون حجاب زیباست

خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا/ سرویس صفحات فرهنگی: آمارها حکایت از آن دارد که رشد گرایش به اسلام در میان زنان غربی دو برابر مردان است و لیلا حسین، نام یکی از زنان تازه مسلمان شده است که به خاطر شیفتگی به زیبایی حجاب مسلمان می شود. «لیلا حسین» نام زنی است که به خاطر شیفتگی به زیبایی های حجاب، از دین یهودی به دین اسلام مشرف شده و حجاب کامل را برگزیده است. مصاحبه زیر، خلاصه ای از گفتگوی لیلا حسین با "شبکه اهل‌البیت تی‌وی" :

1390/05/08  10:47

 

 

ستاره سینمای مصر :
با حجاب شدم ، تا ستاره آسمان‏ها شوم

حنان ترک بازیگر محجبه سینمای مصر که پوشش اسلامی را اختیار کرده و باحجاب شده است، گفت: مدتی ستاره اهل زمین بودم و از خدا می‌خواهم تا مرا به ستاره آسمان‌ها تبدیل کند.

1389/04/14  23:51

 

ستاره موسیقی رپ روسی:
باحجاب شدم ، چون می‏خواستم مادر خوبی باشم

به گزارش خبرگزاری ابنا، در تاریخ، نام تعداد زیادی از انسان‏هایی که به‏طرز جالبی دگرگون شده و به دین روی آورده‏اند، ثبت شده است ؛ همانند «ماشا الیلیکینا» که گزارش باحجاب شدن او چندی پیش از سوی این خبرگزاری منتشر شد. گزارش زیر درباره «آلیسا حسینووا»، آوازه‏خوان مشهور موسیقی رپ (hip hop) است که پس از گرایش به اسلام و انتخاب حجاب در سن جوانی و در اوج شهرت و طراوت، از محبوبیت و شهره بودن چشم‏پوشی کرد.

1387/04/14

 

 

مانکن و ستاره رقص روسیه :
با حجاب شدم ، تا به خدا برسم

«ماشا الیلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسی‌زبان است. او حدود 2 سال پیش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زیبا مطرح بود و شهرت و محبوبیتش با اوج گرفتن "گروه رقص و موسیقی فابریک" در روسیه، به بالاترین حد رسید. اما ماشا همانقدر که بسرعت در آسمان شهرت و محبوبیت طلوع کرد خیلی زود نیز از صحنه ناپدید شد. این امر نه به دلیل افول ستاره‌ی بخت وی بود و نه به علت از دست دادن "زیبایی چهره" یا "سحر صدا" ؛ بلکه به این دلیل بود که: «ماشا مسلمان شد و لباس عفت و ایمان را بر درخشش‌های کاذب دنیوی ترجیح داد». تفاوت بزرگ او با بسیاری از هنرمندان و خوانندگان دیگری که اسلام و حجاب را برگزیده‌اند در این است که وی در اوج شهرت، زیبایی و طراوت، و در زمانی که تازه پیشنهادهای اغواکننده به سویش رهسپار شده بود حجاب و عفاف را انتخاب کرد. ماشا الیلیکینا، ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینک حجابی اسلامی در بر دارد و به تدریس در مدارس مشغول است. وی می‌گوید از جلوه‌های کاذب سابق متنفر است و اکنون احساس خوشبختی می‌کند. آنچه در پی می‌آید مصاحبه سایت روسی Islsm.ru با این هنرمند مسلمان شده است که همکاران نسخه روسی سایت ابنا، آن را به فارسی ترجمه کرده‌اند. خواندن این مصاحبه را به همه خوانندگان توصیه‌ می‌کنیم مخصوصاً به دختران مسلمانی که گاه با وسوسه‌های مختلف و تحت تأثیر زرق و برق‌های ظاهری تمدن غرب، قدر گوهر وجود خود و نیز قیمت ارزش‏هایی نظیر حجاب را نمی‌دانند:

http://www.abna.ir منبع

 


 
چرا شیعه شدم؟
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا شیعه شدم؟ ،ابوالفضل العباس(ع) شیعه‏ام کرد ،مستبصر روسی:شیعه شدم ؛ چون قرآن را مطالعه کردم ،طلبه اهل‏سنت زاهدانی:

 

 

تشرف بانوی اندونزیایی به تشیع در یونان ؛

ابوالفضل العباس(ع) شیعه‏ام کرد

کرامت و عنایت حضرت قمربنی هاشم(ع) موجب تشرف یک بانوی اندونزیایی به مذهب حقه شیعه جعفری اثنی عشری در آتن شد. / محمدرضا پاکروان با اشاره به انگیزه تشیع خانم ینی خطاب به وی گفت: خداوند منان به شما بواسطه باب الحوائج حضرت قمر بنی هاشم(ع) و در این ایام ملکوتی و نورانی عنایت ویژه ای در این کشور اروپائی نمود و امیدوارم خوشبخت وسعادتمند باشید...

1390/09/14  

 

 

مستبصر روسی:
شیعه شدم ؛ چون قرآن را مطالعه کردم

یک مستبصر روسی که مذهب شیعه را پذیرفته است، گفت: اگر امام مهدی(عج) را روزی ببینم می‌گویم که حاضرم همه وجودم را فدای ایشان کنم و هرچه ایشان امر فرماید انجام می‌دهم.

1390/03/22  21:35

 

 

طلبه اهل‏سنت زاهدانی:
روضه امام حسین(ع) شیعه‏ام کرد

حجت الاسلام والمسلمین شریف زاهدی طلبه نوشیعه زاهدانی که بیش از ده سال است به تشیع گرویده در دانشکده علوم قرآنی قم جریان شیعه شدن خود را اینگونه برای دانشجویان بیان نمود...

1390/02/16  02:10

 

 

لورن بوث، خواهرزن تونی بلر:
در اسلام سعادت مطلق را دیدم

«لورن بوث» مجری و روزنامه‏نگار 43 ساله انگلیسی، بعد از زیارت حرم حضرت فاطمه معصومه (س) در قم، دین مبین اسلام را برگزید.

1389/08/02  12:41

 

محمد جارا نوشیعه‏ای از ساحل عاج:
شیعه شدم؛ چون در برابر عقلم مسؤول بودم

ساحل عاج در غرب آفریقا قرار دارد. این کشور حدود 18 میلیون نفر جمعیت دارد، که حدود 60 درصد مسلمان و 36 درصد مسیحی هستند. ساحل عاج 63 قبیله است که هر قبیله زبان مخصوص به خودش را دارد. آنچه می‏آید مصاحبه ما با محمد جارا؛ نوشیعه‏ای از این کشور است. وی که ابتدایی و راهنمایی را در بزرگ‏ترین مدرسه منطقه ساحل عاج تحصیل کرده و سه سالی هم از تعلیمات وهابی‏ها بهره برده است هم‏اکنون مشغول تحصیل در یکی از دانشگاه‏های بین‏المللی قم است.

1388/07/20

 

جبرئیل بواری، نوشیعه‏ای مالیایی:
شیعه شدم؛ چون تحقیق کردم

مرکز غرب آفریقا؛ مالی بیش از یک میلیون کیلومتر مربع وسعت و حدود چهارده میلیون نفر جمعیت دارد. از این جمعیت حدود نود و سه درصد مسلمان هستند، تعداد شیعیان هم خیلی زیاد نیست. حدود چهار هزار نفر. آنچه می‏خوانید گفتگوی خبرگزاری اهل بیت با جبرئیل بواری، مبلغ، سخنران و مدرس اهل سنت از کشور مالی است، که به مذهب اهل بیت – علیهم‏السلام - مشرف شده است.

1388/06/15

 

خلیل ساحوری نوشیعه‏ای از شیلی:
شیعه شدم؛ چون نور اهل‏بیت را از 15000 کیلومتری دیدم

آنچه در پی می‌آید صحبت‌های شیرین حقیقت‌جویی فلسطینی‏الاصل است. اگر چه او در شیلی به دنیا آمده، خانواده‌اش از قدیمی‌ترین ساکنان بیت‏اللحم هستند، جالب است بدانید او که در خانوده‌ای مسیحی ارتدوکس، نشو و نما یافته به مدارکی دست یافته که نشان می‌دهد برخی از نیاکانش در جنگ یرموک به سپاهیان اسلام کمک کرده‌اند. با اینکه «خلیل یاروب ساحوری» حدود 15 سال است که شیعه شده، این اولین مصاحبۀ ایشان است. وی اکنون مشغول تحصیل علوم اسلامی در شهر مقدس قم است.

1387/11/20

 

مهدی سسو ، نوشیعه‌ای از ایتالیا:
شیعه شدم ؛ چون خمینی را شناختم

ناخودآگاه به یاد احساسات گم شده‌ام می‌افتم ... غبطه می‌خورم به تک‌تک آنچه از قلبش عبور می‌کند ؛ به تک‌تک واژه‌هایی که از ذهنش به زبانش می‌رسد ... قدم نهادن به دشت آرام و سرسبز اسلام ، آن‌هم در روز میلاد یوسف زهرا (عج) هدیه‌ای است که نصیب هر کس نمی‌شود... اما نصیب او شده است ؛ تازه‌مسلمانی از کشور ایتالیا، که سخنانش تو را به یاد زیباترین و پاک‌ترین احساسات آدمی می‌اندازد. نامش «مهدی سسو» است ؛ در سال 1385 در چنین روزهای قشنگی، در مجمع جهانی اهل‌بیت (ع) به اسلام مشرف شد و مکتب تشیع را برگزید. اینک او عضو هیأت مدیره و مسئول سایت "مؤسسه امام مهدی (عج)" در ایتالیاست و تلاش می‌کند دیگران را نیز در شادی نعمت هدایت خود شریک کند:

1387/08/25

 

لافرمونی، اولین مترجم قرآن به زبان سهیانی:
شیعه شدم؛ چون پیام انقلاب اسلامی را شنیدم

طالب واقعی حقیقت، آن را خواهد یافت ؛ حتی اگر در دهه سوم زندگی‌اش باشد و هزاران کیلومتر دورتر از منبع حق زندگی کند. «آقای لافرمونی» اهل سریلانکا است ؛ کشوری که زبان آن "سهیانی" است و هفتاد و چهار درصد مردمش بودایی هستند. درصد قلیل مسلمان هم در مذهب اهل سنت‌اند. اما پیام انقلاب اسلامی وی را به خود جذب و سرانجام به مذهب اهل‌بیت (ع) مشرف کرد. مصاحبه‌ای کوتاه با وی را بخوانید:

1387/06/18

 

تایلور، بانوی نوشیعه‏ی استرالیایی:
شیعه شدم؛ از حسی که "قرآن" به من داد

در همان بدو ورودش به ایران می‌توانی عشق مادری‌اش را دریابی ؛ با بچه‌ای کوچک در آغوش، و چهره‌ای آرام و دوست‌داشتنی ... همانطور که بارها در گفتگویمان از فرزندانش نام می‌برد، او عاشق آنهاست و به همان اندازه نگران... از منطقه‌ای دوردست آمده است، از آن‌سوی اقیانوس‌ها ... از منطقه‌ای کوچک در استرالیا که تعداد انگشت‌شماری مسلمان دارد ... با این بُعد مسیر، مسلمان و شیعه‌شدن او شاید شبیه معجزه باشد، در این عصر بی‌خبری مدرن...

1386/05/17

http://www.abna.ir منبع


 
دعای امام عصر(عج) برای علامه مجلسی
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دعای امام عصر(عج) برای علامه مجلسی ،عالم خراسانی از خواب بیدار شد،
درباره ولادت «علامه محمد باقر مجلسی» آورده‏اند:

عالمی بزرگوار از اهل خراسان که با «علامه محمدتقی مجلسی» رفاقت داشت به زیارت عتبات عالیات مشرف شد. وی در اثناء بازگشت از عراق، در خواب دید که:

وارد خانه‏ای شد که پیامبر(ص) و دوازده امام معصوم(ع) همگی به ترتیب نشسته‏اند و بعد از امام دوازدهم(عج)، عالمی خراسانی نشسته است. در این موقع، علامه محمدتقی مجلسی وارد شد و شیشه گلابی آورد و پیامبر(ص) و امامان(ع) از آن گلاب استفاده کردند و به عالم خراسانی نیز گلاب دادند. آنگاه علامه مجلسی رفت و قنداقه‏ای را به دست گرفت و به خدمت رسول خدا آورد و عرض کرد: «برای این طفل دعا کنید تا خداوند عالم او را مروج دین گرداند». حضرت رسول(ص) هم آن قنداقه را گرفتند و دعا فرمودند. بعد از آن، پیامبر(ص) قنداقه را به دست علی(ع) داد و فرمود: «برای او دعا کن». آن حضرت نیز قنداقه را به دست گرفته و دعا کردند. پس از آن به دست یک‏یک امامان داده و همه آن انوار الهی دعا کردند. در آخر حضرت صاحب الامر(عج) آن را پس از دعا به دست آن عالم خراسانی داده و او نیز دعا کرد.

چون عالم خراسانی از خواب بیدار شد، به طرف اصفهان حرکت کرده و بر علامه محمدتقی مجلسی وارد شد. در آن موقع علامه شیشه گلابی آورد و آن عالم استفاده کرد. وی سپس به داخل رفت و قنداقه‏ای را آورد و به دست آن عالم داد و فرمود: «این کودک امروز متولد شده؛ شما برای او دعایی بنمایید».

آن عالم خراسانی خواب خود را به یاد آورد و برای پدر علامه مجلسی تعریف نمود.

آن قنداقه، نوزادی به نام محمدباقر بود که بعدها «علامه محمدباقر مجلسی» شد و با زحمات بسیار علوم و احادیث اهل‏بیت(ع) را زنده نگه داشت.

http://www.abna.ir منبع

 


 
برای علاقمند شدن به مطالعه و خواندن قرآن، چه باید کرد؟
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: برای علاقمند شدن به مطالعه و خواندن قرآن، چه ،توجه به فوائد دانستن ،توجه به ضررهای ندانستن ،توجه به حالات افراد اهل مطالعه:

پیش از آنکه توصیه‌هایی را برای افزایش انگیزه بیان کنیم، توضیحی در باره فرایند انگیزه مطرح می‌شود:
انگیزه ارتباط تنگاتنگی با نیازهای انسان دارد. هر کاری که یکی از نیازهای مادی، معنوی یا اجتماعی انسان را ارضاء کند، انسان برای انجام آن کار انگیزه خواهد داشت. معروفترین نیازهای انسان عبارتند از: نیازهای بدنی (مثل نیاز به غذا، آب، مسکن، لباس، سلامتی و غریزه جنسی)، نیاز به امنیت، شهرت، دانستن، کمال، قدرت، ثروت، کنجکاوی، زیبایی، آرامش و احترام.
بنابراین هر رفتاری که یک یا چند تا از این نیازها را بر آورده سازد، انسان به انجام آن عمل انگیزه دارد. یعنی کاری که انسان را آرامش برساند، عملی که انسان را به کمال برساند، رفتاری که امنیت انسان را تأمین کند، عملی که انسان را به شهرت یا قدرت برساند، یا او را پولدار نماید، یا غریزه جنسی او را ارضاء کند، یا حس کنجکاوی او را سیراب می‌سازد، یا برای او احترام را به ارمغان می‌آورد، یا افتخاری نصیب او می‌کند در همه این موارد انسان برای انجام آن عمل انگیزه دارد.
اما در این فرایند دو نکته دیگر در مورد انگیزه خیلی مهم هستند:
1ـ ارزش هدف: هدف یعنی کاری که انسان به دنبال تحقق آن است. هدف زمانی ارزشمند است که مهمترین نیازهای انسان را برآورده سازد.
2ـ احتمال رسیدن به هدف: در بحث انگیزه احتمال رسیدن به هدف از همه مهم‌تر است. زیرا خیلی از اهداف (مثل دانشمند بزرگ شدن) ارزشمند هستند، اما چون احتمال موفقیت و دستیابی به آن وجود ندارد، کسی سراغ آن هدف نمی‌رود. دو چیز احتمال رسیدن به هدف را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
الف) خود کارآمدی: یعنی فرد چقدر خود را توانمند می‌داند که با انجام آن کار به آن هدف برسد. افرادی که انگیزه ندارند اکثرا در این قسمت دچار مشکل هستند. زیرا از درون احساس می‌کنند که توانایی لازم را برای رسیدن به هدف ندارند.
ب) دشواری عمل: در کنار اینکه فرد توانایی خود را ارزیابی می‌کند، به دشواری کار نیز نگاه می‌کند. هر چه دشواری کار در نظر فرد زیاد باشد، احتمال رسیدن به هدف پائین می‌آید و در نتیجه انگیزه فرد ضعیف می‌شود.
احساس خود‌کارآمدی و دشواری عمل تابع نگاه فرد به جنبه‌های مثبت و منفی خود و عمل است. افرادی که جنبه‌های منفی خود را پر رنگ می‌بینند، کارآمدی خود را ضعیف احساس می‌کنند. همچنین افرادی که مشکلات کارها را بیشتر می‌بینند، دشواری عمل در نظرشان زیاد است. لذا افراد منفی‌نگر انگیزه پائین دارند.
با توجه به مباحث نظری فوق برای افزایش انگیزه خود نسبت به مطالعه قرآن یا هر نوع مطالعه اقدامات زیر را انجام دهید:
1ـ این احساس را در خود تقویت کنید که با مطالعه قرآن به مطالب جدید دست می‌یابید. این امر احساس کنجکاوی و پیشرفت را در شما زنده می‌سازد انگیزه شما افزایش می‌یاید. یعنی همان احساس خود کارآمدی تا تقویت می‌شود.
2ـ هنگام مطالعه و خواندن آیات قرآن کنجکاو باشید. از خود بپرسید که این آیه چه مطالبی را می‌خواهد بیان کند و چه درس‌های برای زندگی انسان دارد. تا می‌توانید در این مورد متفکر و روشن‌اندیش باشید و در معنای آیات بیشتر دقت کنید.
3. انگیزه و علاقه: هر رفتار انسان براساس هدفی است که در نظر دارد. هر اندازه هدف و غایت رفتار ارزشمندتر باشد، رفتار نیز با استحکام بیشتر بروز خواهد نمود. اگر بدانید که فلان موضوع برای شما مفید است قطعاً علاقه پیدا می‌کنید که آن موضوع را در کتاب پیگیری نمائید.(1)
4. شناخت موضوع: قبل از مطالعه باید موضوع را شناخت و سنجید که چه موضوعی برای او سودمند است. در این هنگام علاقه پیدا می کند که آن موضوع را مطالعه کند.
5. رعایت کردن آداب و شرائط مطالعه: آدابی راکه برای مطالعه گفته شده در حد امکان رعایت کند از جمله دعای مطالعه را فراموش نکند.(2)
6. تنوع در مطالعه: سعی شود به طور یکنواخت بر یک موضوع متمرکز نشویم برخی روانشاسان بر این عقیده اند که بهره وری کیفی وکامل از یک موضوع با مطالعه ای در حدود سی دقیقه در اطراف آن انجام می پذیرد و پس از آن کیفیت و بهره وری هر مطالعه به تدریج سیر نزولی خواهد داشت حضرت علی ـ علیه السلام ـ در این مورد می فرمایند: انّ هذه القلوب تمل کما تمل الابدان فابتغوا لها طرائف الحکم: همانا دلها نیز همچون کالبدها ملول و خسته گردند پس برای آسایش دلها در پی حکمتهای تازه و نو بر آیید.(3)
7. توجه به فوائد دانستن: اگر توجه به این داشته باشید که مطالعه هم فوائد معنوی دارد مثل قرب به خدا، الگو شدن در جامعه و خانه و تأثیرگذاری بر دیگران، و در مورد خواندن قرآن، توجه به این نکته که با خواندن هر آیه از قرآن درجه ای در بهشت نصیب انسان می شود و ... ، خواه ناخواه انسان علاقة به مطالعه پیدا می کند.
8. توجه به ضررهای ندانستن: یعنی اگر به این نکته پی ببرد که اگر دنبال علم نرود و علاقمندی به آن نشان ندهد از مقامات معنوی محروم است در جامعه جایگاهی ندارد و دیگران او را سرزنش می کنند علاقمند به مطالعه می شود.
9. همنشینی با اهل دانش و مطالعه: سعی کنیم با کسانی قدم بزنیم که اهل علم اند و اوقات خود را بیهوده تلف نمی کنند و همیشه در حال پیشرفت هستند.
10. مقدمة ایمان: اگر بدانیم مقدمة ایمان، دانستن بعضی از احکام، عقائد، قرآن است نسبت به مطالعه اینها علاقه نشان می دهیم.
11. شرکت در جلسات گروهی: روان شناسان بر این عقیده اند که کارهای گروهی و مطالعات گروهی ثمربخش تر است. بنابر این انسان اگر خود علاقه به مطالعه ندارد. باید در گروههای اهل مطالعه قرار بگیرد و با آنها بحث کند.(4)
12. عهد کردن: که دو نوع است تشویقی و تنبیهی. دانشمندان تعلیم و تربیت این روش را بهترین روش ذکر کرده اند نوع تنبیهی مانند این که بگوید «که من روزی چهار صفحه باید بخوانم اگر نخواندم پارک رفتن و تفریح من ممنوع» یا در مورد نوع تشویقی: «اگر من روزی چهار صفحه خواندم برتفریحات خود بیفزاید».(5)
13. توجه به مسائل کاربردی مطالعه: یعنی بدانم که مثلاً اگر این مطلب را بدانم با تربیت اولاد رابطة مستقیم دارد یا بدانم که اگر اهل مطالعه باشم در بین افراد جامعه محبوبترم یا اگر با مطالعه، شغل من در جامعه جایگاه بهتری پیدا می کند. علاقمند به مطالعه می شوم.
14. سعی کنید مطالعات خود را با مباحث شیرین مثل قصه های قرآنی، کشکول، شعر، داستان آغاز کنید. تا علاقمند به مطالعه شوید.
15. استفاده از وسائل صوتی مثل نوراهای مذهبی، گوش دادن به سخنرانی های جذاب، گوش دادن به نوارهائی که بحث خانوادگی دارد که کم کم باعث می شود که شما علاقه مند شوید به مطالعه این مباحث.
16. توجه به حالات افراد اهل مطالعه: یعنی اگر ما به این پی بردیم که کسانی که اهل مطالعه اند چه جایگاهی در جامعه دارند و از چه مقامی برخوردارند ما هم تصمیم بر این می گیریم که دنبال مطالعه رویم.

                                                                               نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. سیف، علی اکبر، روشهای یادگیری و مطالعه، مؤسسه انتشارات آگاه، چاپ اول 1376، ص 104.
2. قمی، عباس، رجوع به مفاتیح الجنان، ص 680.
3. فیض الاسلام، نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89.
4. موگهی، عبدالرحیم. روش مطالعه و تلخیص، نشر کتاب، چاپ 1369، ص 33.
5. رجوع شود به: یاریگر روش، محمد. کتاب تنبیه و کودک آزاری، تهران، سال 1378.


 
راهکارهایی در جهت تقویت روحیة دینی، در بین دانشجویان دانشگاهها بیان نمائید؟
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راهکارهایی در جهت تقویت روحیة دینی، در بین دانشجو ،تقویت بعد عاطفی(اقناع روحی ،تقویت بُعد شناختی(اقناع فکری): ،گروهی که فاقد بینش دینی می باشند

داشنجویانی که از روحیة دینی پایین برخوردارند و یا فاقد این روحیه می باشند، به چند دستة عمده تقسیم می گردند:
1. گروهی که فاقد بینش دینی می باشند.
2. گروهی که نگرش غلط نسبت به دین دارند.
3. گروهی که با وجود داشتن نگرش صحیح، از انگیزه و انرژی کافی برخوردار نیستند.
4. گروهی که بر اثر برخوردهای ناصحیح و ناشایست، از دین زده شده اند و یا حداقل، تحت تأثیر برخورد مناسب قرار نگرفته اند که به مسائل دینی تمایل پیدا کنند.
5. گروهی که تحت تأثیر جوّ ناسالم و آلوده، روحیة دینی خود را از دست داده اند. بر این اساس برای تقویت روحیة دانشجویان راهکارهایی در چهار بخش ارائه می گردد.
الف ـ تقویت بُعد شناختی(اقناع فکری)
ب ـ تقویت بعد عاطفی(اقناع روحی)
ج ـ تقویت و تصحیح رفتارها و برخوردها.
د ـ سالم سازی محیط.

الف ـ تقویت بُعد شناختی(اقناع فکری): اساسی ترین، وسیع ترین، عمیق ترین، و ماندگارترین، تأثیری که می توان در جامعه ای بوجود آورد و به وسیلة آن زندگی عقلانی و انسانیِ افرادِ آن جامعه را متحول کرد، تأثیر در جهان بینی و ارزشگذاری و باور آن جامعه می باشد. تأثیر انبیاء ـ صلّی الله علیهم ـ در جامعه ها از این نوع بوده است. و جانشینان و پیروان آنان نیز باید فعالیتشان را در این کانون متمرکز نمایند.(1) تقویت روحیة دینی دانشجویان نیز از این رهگذر تأمین می شود. رشد فکری و علمی در مسائل دینی، مهمترین عامل پرورش دین و ایمان بشمار می رود. لذا دین اسلام بر پرورش نیروی عقلانی افراد، تأکید فراوان نموده است.
برای تحقق این هدف باید رشد فکری دانشجویان را بالا برده، و به آنان قوة تجزیه و تحلیل داده شود راهکارهای تقویت این بُعد از این قراراند:
بیان کارکردهای روان‌شناختی و اجتماعی دین
علاقه‌مندی به چیزی ارتباط زیادی به مفید بودن آن دارد. کسانی که به دین علاقه ندارند احساس می‌کنند که دین در زندگی او نقشی ندارد. این در حالی است که در علم روان‌شناسی از طریق تجربه فوائد متعددی برای دینداری بیان شده است. از جمله اینکه دینداری سبب آرامش روان، سلامت روان، رضایت از زندگی، کاهش اختلافات، معنادار شدن زندگی، احساس شادی و نشاط در افراد می‌گردد. همچنین در علم جامعه‌شناسی نقش دین کاهش بزهکاری، کاهش جرم می‌گردد. این مطالعات جنبه علم تجربی دارند بیان این مسائل دانشجویان را زودتر قانع می‌سازد. زیرا آنان به سبب دانشجو بودن خود به مسائل علمی و تجربی به دیده مثبت نگاه می‌کنند.
ارتباط دادن کشفیات علوم تجربی به خداوند
پیچیدگی‌هایی را که علم فیزیک، شیمی، زیست‌شناسی، فیزیولوژی و نجوم در باره عالم خلقت به دست آورده‌اند، می‌توان در ارتباط با خالق عالم مطرح کرد. و این اسرار و رموز عالم را ناشی از او دانست.
تشویق به دینداری از سوی اساتید دانشگاه
اگر یک روحانی دانشجو را به دین تشویق کند، ممکن است تأثیر کمی داشته باشد. اما اگر اساتید دانشگاهی یعنی کسانی که در رشته‌های تجربی و ریاضی تخصص دارند، دانشجویان را به دینداری تشویق کنند و نکاتی را سر کلاس‌ها بیان کنند، بیشتر اثر دارد.
استفاده از اساتید قوی برای درس معارف
در مورد تعیین و استفاده از استادهای قوی و دانشمند در زمینة معارف، نقش اساسی را مسئوولین دانشگاهی دارند ولی خود دانشجویان نیز در این زمینه، بدون نقش نمی باشند. به هر حال با توجه به سطح فکری دانشجویان، و اهمیت موضوع، باید اساتیدی برای تدریس در درسهای معارف انتخاب گردند که دارای سطح بالایی از دانش دینی باشند. به عبارت بهتر متخصص در مسائل دینی باشند و بتوانند در زمینه های اعتقادی و کلامی، فقهی و اخلاقی و .... پاسخگوی دانشجویان باشند و مطالب صحیحی به آنان ارائه دهند.
برگزاری جلسات سخنرانی در شکل های تخصصی
می توان در این جلسات از مبلغان و علماء حوزة علمیه که دارای تخصص در رشته های خاصی مانند عقاید، تاریخ، فقه، قرآن، حدیث، اخلاق و .... هستند استفاده نمود. مثلاً جلساتی در زمینه مسائل اعتقادی برگزار کنیم و از علمای متخصص در این زمینه دعوت کنیم تا دانشجویان مسائل خود را در این زمینه کسب نمایند.
6ـ برگزاری جلسات پرسش و پاسخ با حضور اساتید دینی.(استفاده از پیشنهاد دانشجویان برای دعوت اساتید)
7. برگزاری میزگرد با کمک گرفتن از خود دانشجویان، که برای آنها نیز جذاب خواهد بود.
تذکر: در تمام مراحل بالا از افرادی که متخصص در دین نیستند نباید استفاده شود و این که «دیندار بودن شخص به معنی داشتن تخصص در دین نمی باشد.»
8. جمع آوری شبهات و فراهم آوردن پاسخ آنها.
گاهی در زمینه های مختلف و به صورت سازماندهی شده و به منظور سست کردن پایه های دینی دانشجویان، شبهاتی در سطح دانشگاه ها رواج پیدا می کند. به عنوان مثال چندی پیش شبهاتی پیرامون حماسة عاشورا در سطح دانشگاههای کشور رایج گردید که آیة الله مصباح یزدی به پاسخگویی آن شبهات پرداختند.(2) (که غالباً نشر این شبهات از سوی افراد مغرض است البته در بسیاری از موارد نیز ذهن جوالّ و تیز افراد دقیق به این شبهات توجه می کند)
9. فراهم نمودن فرصت مکاتبه با مراکز پاسخ گو به شبهات دینی مانند نهاد رهبری در قم و همین مرکز.
10. طراحی اجرای سیر مطالعاتی به عنوان نمونه در طی برنامه ای منظم، کتب شهید مطهری مطالعه شود و یا در زمانبندی مشخص، کتابهایی با موضوع حجاب (به عنوان نمونه) مطالعه گردد.
می توانیم به عالمان و متخصصان دینی مراجعه کنیم و ابهامات احتمالی را رفع نماییم.
11. پخش نوارهای سخنرانی در زمینه های معارف اسلامی و متناسب با نیاز.
12. اجرای مسابقة کتابخوانی.
توجه : در تمام موارد بالا باید ظرفیت فکری دانشجویان مسائل مورد نیاز و مناسب، موضوع کار قرار گیرد.
10. معرفی و فراهم نمودن فرصت های مشاوره مکاتبه ای و حضوری.

ب ـ تقویت بعد عاطفی(اقناع روحی) برای تقویت روحیه مذهبی، غیر از مسائل شناختی(اقناع فکری)، تقویت بُعد عاطفی و اقناع روحی نیز لازم می باشد. در رفتارهای انسان غیر از عوامل شناختی، عوامل دیگری به نام انگیزش ها و هیجانات نیز نقش ایفا می کنند. که عامل این انگیزشها و هیجانات، احساسات و عواطف می باشد.(3)
بنابراین برای تقویت روحیة دینی دانشجویان، بعد عاطفی آنان نیز باید تقویت گردد و آنان از نظر روحی نیز باید اقناع بشوند. برای این قسمت نیز راهکارهایی پیشنهاد می شود:
1. تشکیل جلسات سخنرانی(جلسات وعظ).
معنای موعظه استفاده از عواطف انسانها برای دعوت آنان به حق می باشد.(4) موعظه کلامی است که به دل نرمی و دقّت می دهد، قَسْوَتْ را از دل می برد، خشم و شهوت را فرو می نشاند، هواهای نفسانی را تسکین می دهد، به دل صفا و جلا می دهد.
مقام معظم رهبری در رهنمودهایی که به دانشجویان داشته اند، فرمودند:«باید همیشه نصیحت شنید. همه باید بشنوید. هر وقت احساس کردید که دل و روحتان سنگین شده، مدتی آن لطافت را ندارید، میل به عبادت ندارید، میل به دعا ندارید، یک نفر را پیدا کنید، بگویید شما را نصحیت کند.»(5) قرآن کریم نیز می فرماید: «با حکمت و اندرز نیکو(موعظه) به راه پروردگارت دعوت کن.»(6)
بنابر این لازم است با دعوت از مبلغان محبوب، پرشور، جذاب و صادق، جلسات سخنرانی و وعظ رونق دوباره، بخشیده شود.
2. برگزاری مراسم‌های در ایام ویژه و استفاده از مداحان خوب و معروف:
در این میان ایجاد و تعمیق محبت اهل بیت ـ علیهم السلام ـ از اهمیت والایی برخوردار است. چرا که محبت آنان موجب معرفت آنان خواهد گردید.
3. برگزاری دعای کمیل و توسل و زیارت عاشورا و مقام معظم رهبری در توصیه های خود به دانشجویان آنان را به دعا و توسل و تضرع هوشمندانه و خردمندانه توصیه فرمودند.(7)
4. جلسات خودمانی با علماء(روحانیانی که دارای ویژگی جذب و روحیة مناسب باشند) مخصوصاً اگر روحانی بتواند در خوابگاه ها حاضر شود و طبق برنامه هر شبی را با عده ای باشد و قسمتی از جلسه از درد و دل های آنها بشنود.)
5. ترویج فرهنگ انتظار و فرهنگ مهدویت.(با برنامه های متنوع مانند مسابقات کتابخوانی) اهدا جزوه، اردو به جمکران و ...)
6. احیای فرهنگ ایثار و شهادت. با برنامه های مانند پخش فیلم های دفاع مقدس، شب خاطره، شب شعر، تجلیل از شهداء، اردو مناطق جنگلی و ...

ج ـ تقویت و تصحیح رفتارها و برخوردهااگر نگاهی به تاریخ صدر اسلام داشته باشیم، موارد فراوانی خواهیم یافت که افرادی به خاطر برخورد صحیح و رفتار درست به اسلام گرویده اند. بر همین اساس امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرمایند:«مردم را به غیر زبان(بلکه با کردار) خود به خیر و نیکی دعوت کنید».(8)
در نقطة مقابل نیز افرادی را مشاهده می کنیم که به دلیل یک برخورد نامناسب و ناصحیح، از متدینان از دین گریزان شده اند.
در برخوردها با دانشجویان و امر به معروف و نهی از منکرها، حتماً باید به نکات زیر توجه گردد:
1. اول خودمان را اصلاح نمائیم:
مقام معظم رهبری در توصیه هایی در جمع تشکلهای دانشجویی می فرمایند:«اول خودتان را اصلاح کنید، مراقب باشید گناه نکنید. بعد این مسؤلیت را نسبت به محیط دانشجویی و به کمیت عظیم دانشجویان احساس نمائید.»(9)
2. در گفتار و در اعمالمان صادق باشیم.
3. رعایت ادب و تواضع در برخوردها.
ادب و فروتنی در برخوردها و در گفتار، دلها را به هم نزدیک می سازد و باعث تأثیر در دیگران می گردد. گاهی اوقات، تأثیری که ادب و تواضع بر جای می گذارد از دهها استدلال بر نمی آید.
4. برخورد کریمانه و بزرگوارانه در مقابل اشتباهات دیگران.(10) (تقویت ابعاد مثبت استفاده از صفات مثبت اشخاص برای محو کردن صفات زشت آنها)
5. جلوگیری از کارهای بد دیگران، با کارهای نیک.(11) و عدم اجبار و فشار نسبت به مسائل دینی این کار باعث می شود کسی که با ما دشمنی دارد، همانند دوست صمیمی گردد.(12)
6. نرمخویی: که از ویژگی های شخصیت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود.(13)

د ـ سالم سازی محیطیکی از عوامل مهم شکل گیری شخصیت و تغییر انسان، شرایط مختلف محیطی است.(14) محیط فاسد زمینة فساد زمینة فساد را برای افراد ایجاد می کند و محیط سالم زمینة رشد و تعالی آنها را.(15)
بنابراین برای تقویت و حفظ روحیة دینی دانشجویان لازم است محیط دانشگاه سالم و دور از هر گونه مظاهر فساد باشد.
برای این هدف مهم، بهترین راهکار امر به معروف و نهی از منکر است. برای مقابله با مسائلی که محیط سالم دانشگاه را تهدید می کنند باید ابتدا با اخلاق نیکو و رفتار مناسب تذکر دهیم و در صورت عدم تأثیر، وارد مراحل بعد گردیم.(16)

                                                               نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مصباح یزدی، محمد تقی. جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1378، ص 242.
2. مصباح یزدی، محمد تقی. آذرخشی از آسمان کربلا، انتشارات مؤسسه امام خمینی ـ رحمة الله علیه ـ
3. مصباح یزدی، محمد تقی. آذرخشی از آسمان کربلا، انتشارات مؤسسه امام خمینی ـ رحمة الله علیه ـ
4. آذربایجانی، مسعود و ... . اخلاق اسلامی، نشر معارف، 1380، ص 289.
5. دانشگاه و دانشجو در آئینة رهنمودهای مقام معظم رهبری، دفتر مقام معظم رهبری، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1376، ص 197.
6. نحل: 125.
7. دانشگاه و دانشجو در آئیینه رهنمودهای مقام معظم رهبری، ص 206.
8. اصول کافی، دفتر نشر و فرهنگ اهل بیت، جلد 3، ص 162. (کتاب ایمان و کفر، باب راستگویی و اداء امانت).
9. دانشگاه و دانشجو در آئینه رهنمودهای مقام معظم رهبری، ص 110.
10. فرقان: 72.
11. مؤمنون: آیه 96، و رعد: 22.
12. فصلت: 34 و 35.
13. آل عمران: 159.
14. اخلاق اسلامی، ص 266.
15. مبانی انسان شناسی در قرآن، نشر بنیاد انتقالی به تعلیم و تربیت اسلام، 1361.
16. اسلامی. سید حسین. امر به معروف و نهی از منکر، نشر خرم، چاپ دوم، 1376.


 
روشهای تقویت حافظه در اسلام کدامند؟
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: روشهای تقویت حافظه در اسلام کدامند؟ ،توصیه هایی برای بهبودی نیروی روانی و ذهنی ،توصیه هایی با آثار معنوی خارج از فهم بشری ،عوامل تقویت حافظه در اسلام

پاسخ:

اسلام اساساً دین هدایت و نجات بشر است:
اسلام دین هدایت بندگان به سوی سعادت و رستگاری است و هدف ارایه راهی است که تقرب و در جوار رحمت حق قرار گرفتن را به ارمغان می آورد. نجات بندگان از گم گشتگی ها بر روی زمین بزرگترین هدیه خداوند به بشر است. همچنین هدف از ارسال پیامبران هم در این راستا بیان می گردد. از اینرو آنها در کامل ترین ادیان آسمانی «اسلام عزیز»، مسایل و احکامی برای زندگانی سالم بنحو کلی بیان شده است. خصوصیت این مسایل حفظ کردن «جنبة انسانیت» افراد است، که عقل بشر به مصالح واقعی بسیاری از آنها نمی تواند پی برد. وقتی از دو بُعدی بودن موجودی بنام انسان صحبت می شود «جنبة انسانیت» در رابطه با روح معنا می یابد که پاک نگاه داشتن آن وظیفة هر فردی می باشد. بنابراین که حتی احکام مرتبط با خوردن و آشامیدن و پوشیدنیها در این راستا مطرح گشته اند.
اما اسلام با آنکه صرفاً به سعادت بشری نظر داشته در عین حال به مناسبتهای مختلف از مسایل مربوط به زندگی عمومی سخن گفته است. البته این بدین معنی نیست که خود با هدف کشف و تبیین قوانین علمی به بیان آنها مبادرت ورزیده باشد. همانگونه که مستحضرید در قرآن آیات گوناگونی دربارة نظم و واقعیات جهان هستی مطالبی را بیان کرده است و همواره انسان را به جستجو و کاوش دربارة طبیعت فراخوانده است. به عبارت دیگر در متن دین دعوت به تفکر و کاوش های تجربی و آزمایش و سیر در طبیعت وجود دارد.(1) آیاتی نظیر. «بگو بنگرید که چه چیزهایی در آسمان ها و زمین است.»(2) پس خود اسلام ما را به علم تشویق می کنند و مسایلی را که می توان با بررسی علمی بدست آورد را به خودمان واگذارده است و ما تا آن اندازه بایست در صدد فراگیری آن باشیم که دستورهای دینی فراگیری آن را از هر منبعی که واجد آن باشد بر ما لازم دانسته اند در روایت زیر اشاره به این معنا دارند: علم را بجویی حتی اگر در چین باشد. (3)
امام علی ـ علیه السلام ـ فرمودند: عمل گمشدة مؤمن است پس آنرا جذب کنید (فرا گیرید)، حتی اگر از دست مشرکان باشد.(4)

بهره گیری از کشفیات علمی لازم استحال در خصوص سؤال مذکور یعنی تقویت حافظه و احیاناً خلاقیت و پرورش تفکر چنانچه علوم تجربی به نتایجی دست یافته اند براساس تعالیم دینی بایستی آنها را فرا گرفت و از آنها سود جست و نباید انتظار داشت که دین با رسالت تا این حدّ مهم به مسایل بی شماری که در زندگی هست بپردازد. هر چند گهگاه در متون دینی اسلام اعم از قرآن و احادیث ائمه معصومین ـ علیه السلام ـ به توصیه هایی در رابطه با خواص مواد غذایی و نقش آنها در سلامتی مزاج و یا بر هم زدن آن بر می خوریم. البته برخی از این توصیه ها ناظر به «جهت علمی» مسأله است. چنانکه توصیه به خوردن «مَویز» که نوعی کشمش دارای قند است، فرایند سوخت و ساز (متابولیسم) را در مغز تأمین می نماید. «عسل» نیز با دارا بودن «قند عالی» در توصیه های اسلام برای تقویت حافظه مورد اشاره قرار گرفته است. در مواردی هم در زمان امام باقر و امام صادق ـ علیهما السلام ـ زمینه هایی فراهم شد و به شاگردان خود مسایلی را در زمینه علوم تجربی آموختند و بدین وسیله به آنها آموختند که، بدنبال پیشرفت علمی و سامان دادن اوضاع زندگی خود باشند.

توصیه هایی برای بهبودی نیروی روانی و ذهنیدر دستة دیگری از روایات. متعادل سازی و منسجم کردن قوای انسان توصیه شده است.
حضرت علی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: با نپرداختن به امور بی اهمیت و بی ارزش، عقل و خرد تو کمال و فزونی خواهد یافت.(5) این روایت سعی در دور نگه داشتن ذهن افراد از آشفتگی های درونی و بیرونی دارند، که به لحاظ روانشناختی می توان آنها را نیز مورد مطالعه و بررسی قرار داد، همچنانکه روانشناسی علمی مستقلاً به مطالعه آنها پرداخته است و به همان نتایج بصورت علمی دست یافته است.
بنابراین هدف حفظ آرامش روانی بعنوان زمینه ای برای سالم ماندن قوای فکری است. در این صورت فرد می تواند به حافظه ای بهتر دست یابد. برای نمونه می توان به استعمال بوی خوش و دوری از بوهای بد و نوشتن مطالب که اشاره به تقویت حافظة دیداری دارد که با درگیر کردن ذهن مطالب به طور شگفت انگیزی در ذهن جای می گیرد و این مسأله مورد تأیید علم نیز به اثبات رسیده است. امام صادق ـ علیه السلام ـ : بنویسید زیرا نمی توان آموخته ها را حفظ کرد جز بوسیلة نوشتن.(6)

توصیه هایی با آثار معنوی خارج از فهم بشریدر این بین به دسته ای از توصیه ها بر می خوریم که از دایرة قوانین علمی خارج بوده و علم نمی تواند آنها را تبیین کند، هر چند گاه به برخی جنبه ها اشاره می گردد که می تواند تا اندازه ای نیز درست باشد. به عنوان نمونه:(7)
خواندن قرآن و مداومت در خواندن آیت الکرسی. فرستادن صلوات بر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ ، ترک گناه، ترک خندة زیاد و بلند و ترک بی احترامی به استاد هم در جلوگیری از کم حافظگی مورد اشاره قرار گرفته است. همچنین مسواک زدن از عوامل مؤثر برشمرده شده است و با عقل نمی توان پی برد آیا با انجام ندادن برخی کارها برکت از فرد سلب می شود یا خیر. گرچه می توان به دلایلی نیز دست یافت. بعنوان مثال: ممکن است انجام گناهان بوسیله دور کردن انسان از معنویات موجب کاهش حافظه گردد. اگر چه به وضوح، انجام گناهان عامل آشفتگی قوای روانی نیز می باشد. اما همواره اینگونه نیست و دست یک قاعدة غیرعادی نیز در کار است.
خوردن پنیر زیاد که باعث کاهش قوای حافظه می گردد همچنین خوردن ترشی و غذای داغ و اثر آن ها در کاهش حافظه تا اندازه ای قابل مطالعه توسط علم است. «زیاده روی در مباشرت جنسی» منجر به تحلیل قوای بدنی و تغییر مسیر یافتن مواد سوختی بدن از مغز می گردد و از اینرو در روایات از آن پرهیز داده شده اند. که برخلاف دستة قبل، قابل بررسی و پیگیری علمی است.

عوامل تقویت حافظه در اسلام (جمع‌بندی مطالب)در یک جمع بندی کلی می‌توان برای تقویت حافظه توصیه‌های زیر را از منابع اسلامی به دست آورد:
تغذیه
امروزه نقش تغذیه در کارکرد مؤثر ذهن و حافظه مشخص شده است. در منابع دینی سفارش شده که برخی چیزها را برای تقویت حافظه مورد استفاده قرار دهیم مانند کشمش و عسل یا از خوردن برخی چیزها مانند پنیر، ترشی، و غذای داغ منع شده است. پس تغذیه می‌تواند نقش مؤثری در تقویت حافظه داشته باشد.
بهداشت
آلودگی و عدم رعایت بهداشت از کارکرد مؤثر ذهن می‌کاهد، در منابع اسلامی رعایت نظافت و توجه به بهداشت مورد تأکید قرار گرفته است و در مواردی مانند مسواک زدن ارتباط آن با حافظه تصریح شده است. پس رعایت بهداشت می‌تواند در تقویت حافظه مؤثر باشد.
عمق پردازش
یکی از مسائل که سبب ماندگاری مطالب در ذهن می‌شود پردازش عمیق مطالب در ذهن است. تفکر در باره مطالب سبب عمیق شدن پردازش می‌شود. در اسلام به مسأله تفکر زیاد اهمیت داده شده است.
توجه و دقت
دقت و توجه سبب می‌شود که مطالب بیشتر در ذهن بماند. در منابع اسلامی به کارگیری حواس و استفاده از گوش و چشم مورد تأکید قرار گرفته است. کسانی که از حواس خود به خوبی بهره نمی‌گیرند، کر و لال و گنگ معرفی شده است.
بیان مطالب
بیان مطالب سبب می‌شود که انسان آنها را به زودی فراموش نکند. در منابع اسلامی نشر علم، روایت علم، رساندن و بیان آن برای مورد توجه قرار گرفته است. و زکات علم نشر آن معرفی شده است.
یادداشت
یکی از عواملی که از فراموشی جلوگیری می‌کند و سبب ماندگاری بیشتر مطالب در ذهن می‌شود نوشتن مطالب است. در اسلام نیز نوشتن و یادداشت سفارش شده است. و توصیه شده است که علم را با نوشتن در بند اندازید.
آرامش درون
ذهن آشفته سبب می‌شود که مطالب در آن باقی نماند. در اسلام سفارش شده است که انسان ذهن خود را به هر چیزی درگیر نکند و امور بی اهمیت را رها کند.
معنویت و ترک گناه
مسائل معنوی سبب انسجام ذهن و آرامش روان می‌شود. این امر نقش زیادی در یادگیری مؤثر مطالب دارد. در منابع اسلامی توصیه‌های زیادی به مسائل معنوی و نقش آنها در تقویت حافظه شده است.

                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. گلشنی، مهدی. از علم سکولار تا علم دینی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1377، ص 56.
2. قل انظروا ماذا فی السموات و الارض و... . یونس: 1.
3. مجلسی، محمدباقر. بحارالانوار، چاپ بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1403 هـ ق، جلد 1، ص 180. (اطلبوا العلم و لو بالصین)
4. العلم ضالة المؤمن فخذوه و لو من ایدی المشرکین: القرطبی، ابی عمر یوسف بن عبدالبر. کتاب جامع بیان العلم و فضله، ابی عمر یوسف بن عبدالبر القرطبی، البیروت، مؤسسه الکتب الثقافیة، 1415 هـ ق، ص 122.
5. بترک ما لا یعنیک یتمّ لک العقل. غررالحکم، ص 302، حدیث 113.
6. العاملی الشامی، زین الدین بن علی. منیة المرید، احمد الحسینی، ناشر: مجمع الذخایر الاسلامیه.
7. البصری، صفاء الدین. راهنمای حفظ قرآن، ترجمه: محمد مهدی رضایی، دفتر نشر الهادی.


 
راههای جلوگیری از فراموشی مطالب چیست؟
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: « فراموش» و «به یاد آوری» حقی ،ماهیت حافظه: ،راههای جلوگیری از فراموشی مطالب چیست؟ ،روش‌های مؤثر در تقویت حافظه و پیشگیری از فراموشی

« فراموش» و «به یاد آوری» حقیقتا چگونه است؟ یعنی مکانیزم ساز و کار یادسپاری مناسب و جلوگیری از فراموشی مطالب چیست؟

پاسخ:

این سوال به روان شناسی حافظه و مکانیزم یادسپاری و فراموشی مربوط می‌شود. به طور کل همة یادگیری‌های ما با حافظه سر و کار دارد، در حافظه تمامی‌تجربه‌های زندگی، اطلاعات آموخته شده و اندیشه و تفکرات انسان بایگانی می‌شود.
یادسپاری و یادآوری در واقع کنش مطلوب حافظه است. یعنی اگر حافظه خوب کار کند و فرایند آن به طور صحیح اجرا شود، نتیجه اش یادگیری و یادآوری است و فرد می‌تواند مطالب را خوب یاد بگیرد. اما فراموشی نشان دهندة کارکرد ناسالم و ساز و کار معیوب حافظه محسوب می‌شود.

ماهیت حافظه:برای تبیین حافظه دیدگاه‌های مختلف وجود دارد. در یکی از مشهورترین دیدگاهها که به نظریه حافظة سه گانه معروف است، عقیده بر این است که محرک‌ها یا دروندادها از زمانی که توسط گیرنده‌های حسی دریافت می‌شوند، تا زمانی که به صورت یادگیری در می‌آیند، از سه حافظة نسبتاً مستقل گذر می‌کنند.
الف: حافظة حسی. محرک‌های اطلاعات ابتدا وارد حافظة حسی می‌شوند. حافظه حسی جایی است که وقتی فرد مطلبی را متوجه می‌شود، بدون دقت از آن می‌گذرد و در حافظه اثر خاصی نمی‌ماند و در کمتر از یک یا دو ثانیه فراموش می‌گردد.
ب: حافظة کوتاه مدت. پس از حافظه حسی، حافظه کوتاه مدت است. اگر فرد به مطلبی توجه کند و آن را بشناسد، حداکثر تا 30 ثانیه در حافظة کوتاه مدت باقی می‌ماند. گنجایش حافظة کوتاه مدت محدود است و 2 + یا ـ 7 ماده را در خود جای می‌دهد. در حافظة کوتاه مدت اگر اطلاعات، تکرار و مرور شوند و با اطلاعاتی که قبلاً آموخته شده، مرتبط گردد، به حافظة بلندمدت انتقال می‌یابد.
ج: حافظة بلندمدت. این آخرین مرحلة حافظه است که وقتی اطلاعات از طریق تکرار و تمرین بدان انتقال یافتند، یادگیری کامل می‌شود. این حافظه از نظر گنجایش نامحدود و از نظر مدت زمان نگهداری نیز اطلاعات را برای مدت‌های طولانی در خود نگه می‌دارد.(1)

ماهیت فراموشی از نظر روان شناسیفراموشی به معنای دقیق آن نقطه مقابل یادگیری است. بنابراین، تبیین فراموشی از نظر علمی‌آن است که مطالب و موضوعات را اصلاً یاد نگرفته‌ایم یا درست یاد نگرفته‌ایم. پس فراموشی دو علت کلی دارد:
الف) مشکل یادسپاری: برخی اطلاعات در مسیر انتقال از حافظة حسی به حافظه کوتاه مدت و از آن جا به حافظه بلند مدت، یعنی قبل از آن که یادگیری حاصل شود، حذف گردیده است.
ب) مشکل یادآوری: براساس تحقیقات انجام شده آن چه وارد حافظة بلندمدت شده، هیچگاه از آن محو نمی‌گردد، هر چند ممکن است به عللی دور از دسترس ما باشد و نتوانیم در مواقع لازم از انبار حافظه بیرون آوریم. عدم دسترسی به اطلاعات که اصطلاحاً فراموشی گفته می‌شود به یکی از دو علت زیر است:(2)
1. مشکل در بازیابی. علت این که ما پاره ای از اطلاعات قبلاً آموخته شده را نمی‌توانیم به یاد آوریم این است که ما در بازیابی آن‌ها ناتوانیم، و الّا مطالب در حافظة ما موجود هستند. این حالت درست مانند پرونده ای است که در بایگانی ذهن موجود است اما ما شمارة آن را در دست نداریم. یا وقتی در جستجوی کتابی در کتابخانة بزرگ، هستیم. اگر ندانیم کتاب مورد نظر، با چه رمزی و در کجا قرار داده شده، نمی‌توانیم آن را پیدا کنیم.
2. تداخل. علت دیگر، که برخی اطلاعات را نمی‌توانیم به یاد آوریم این است که اطلاعات یاد گرفته شده با هم تداخل کرده و در هم مخلوط می‌شوند. بعضی اوقات اطلاعات تازه یادگرفته شده با اطلاعاتی که از قبل آموخته ایم، تداخل می‌کنند و مانع یادآوری آنها می‌شوند که از آن به «تداخل پس گستر» تعبیر می‌شود، و گاه نیز برعکس، یعنی اطلاعاتی که قبلاً آموخته شده سبب می‌شود که نتوانیم اطلاعات تازه آموخته شده را به یاد آوریم که اصطلاحاً «تداخل پیش گستر» نامیده می‌شود.(3)

روش‌های مؤثر در تقویت حافظه و پیشگیری از فراموشی1. توجه و تمرکز بر موضوع. عامل فراموشی در مرحلة حافظة حسّی عدم توجه نسبت به موضوع است بنابراین سعی کنیم کلیة عواملی را که می‌تواند مخلّ به توجه کامل بر موضوع باشد، از بین ببریم. مخصوصاً از مطالعه موضوع‌های مشابه به دنبال هم خودداری کنیم. هیچ وقت برای دو امتحان در یک روز مطالعه نکنیم. چون مطالب در یک دیگر تداخل می‌کنند. عوامل مزاحم را از محیط و ذهن خود حذف کنیم. گاه می‌شود که در هنگام مطالعه اندیشة نامربوطی ذهن ما را به خود مشغول می‌کند، در حالی که چشمان ما کماکان بر روی کلمات به پیش می‌رود، اما حواس ما به جای دیگر است. ناگهان به خود می‌آییم و می‌بینیم که دو، سه صفحه را همین طوری خوانده ایم. توجه باعث می‌شود که یادگیری به خوبی صورت بگیرد و مطالب از حافظه حسی و کوتاه مدت وارد حافظه دراز مدت گردد.
2. سازماندهی مطالب. یکی از روش‌های مؤثر در تقویت حافظه و یادگیری مفید، سازماندهی مطالب است. پژوهش‌ها حاکی از آن است که هر اندازه اندوخته‌های حافظه را بیشتر سازمان دهیم، به همان اندازه بازیابی و یادآوری آن‌ها آسان تر خواهد شد.
3. تصویرسازی ذهنی: در بحث یادگیری امور تصویری زود تر آموخته می‌شوند. به همین دلیل افراد مکان‌ها و فیلم‌ها را زودتر یاد می‌گیرند و بعدا به راحتی بازیابی می‌کنند. بنابراین اگر کسی بتواند مطالب درسی را به صورت تصویر در آورد، سرعت یادگیری آنها را بیشتر می‌کند. به عنوان مثال مطالب را به صورت نمودار و جدول در آورد. یا مکان‌های آشنا را در ذهن مجسم کند و بعد هر مطلبی را در یک جا قرار دهد. مثلا هر مطلبی را در یک ضلع یک طاقچه قرار دهد. در زمان یادآوری مطالب هر گاه طاقچه را در ذهن مجسم کند، مطالبی که در هر سمت آن وجود دارد نیز به خاطر می‌آورد.
4ـ مرور ذهنی مطالب: مطالب هر چه تکرار شوند بهتر یاد گرفته می‌شوند. در نتیجه در زمان یادآوری نیز زودتر به خاطر می‌آیند.
5ـ عمق پردازش: هر چه ذهن بیشتر با مطلب درگیر باشد، بهتر آن را یاد می‌گیرد و زودتر به یاد می‌آورد. تفکر در باره مطالب آموخته شده عمق پردازش آنها را افزایش می‌دهد. چنین مطالبی زودتر به خاطر می‌آیند.
6ـ ایجاد حس کنجکاوی: هر چه ذهن انسان در مورد یک مطلب کنجکاو باشد، برای یادگیری آن مشتاق و آماده است. در نتیجه پس از یادگیری زود آن را فراموش نمی‌کند. به عنوان مثال اگر شما مدت‌ها سؤالی در ذهن دارید و همواره دنبال جواب آن می‌گردید، زمانی که جواب آن را می‌یابید، با یک بار خواندن آن را می‌آموزید و به راحتی هم فراموش نمی‌کنید.
7ـ چندرسانه‌ای کردن: هر مطلبی که هم شنیده شود، هم گفته شود و هم خوانده شود و هم نوشته شود، بهتر یاد گرفته می‌شود و به ذهن می‌ماند و بعدا هم به راحتی فراموش نمی‌شود.
8ـ معنادار کردن مطالب: یادگرفتن چند کلمه بدون معنا بسیار دشوارتر از جملات معنادار پر محتوا است. لذا هر چه انسان بیشتر به معانی مطالب و محتوایی آنها دقت کند و به مطالب معنا بدهد، بهتر یاد می‌گیرد تا حفظ طوطی‌وار یا تکرار بدون دقت.
9ـ استفاده از روش پس ختام: روش پس ختام یک روش مطالعه است که در آن چند خصوصیت که در بالا مطرح شد، لحاظ شده است. در این روش سازماندهی مطالب، عمق پردازش، ایجاد حس کنجکاوی، چند رسانه‌ای کردن، معنادار کردن و مرور مطالب در نظر گرفته شده است. لذا هر کسی به این روش مطالب را مطالعه کند خوب یاد می‌گیرد و به راحتی فراموش نمی‌کند. روش پس ختام شش مرحله دارد: پیش‌خوانی، سؤال کردن، خواندن، تفکر، از حفظ خواندن و مرور. در بخش‌های دیگر این مجموعه این بخش‌ها به تفصیل توضیح داده شده است.

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. هیلگارد، زمینة روان شناسی، ترجمه: محمدنقی براهنی و همکاران، انتشارات سمت، چاپ اول، 1375، فصل هشتم.
2. جیمر وینلند، چگونه حافظة خود را تقویت کنیم؟، ترجمه: شمس الدین زرین کلک، نشر مروارید، 1373، ص 57-33.
3. زمینة روان شناسی، همان.


 
راه های تقویت حافظه چیست؟
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه های تقویت حافظه چیست؟ ،اولین بند را بخوانید ،متابولیسم ،توصیه های اسلام برای تقویت حافظه

پاسخ:

«این اصطلاح مفهومی کلی دارد و به آن گروه از جریانات روانی که فرد را به ذخیره کردن تجارب و یادآوری مجدد آنها قادر می سازد، اطلاق می شود حافظه یکی از اجزای تعیین کنندة هوش افراد است.»(1)
همچنین منبعی دیگر کار حافظه را یادآوری و بازشناسی چیزی که قبلاً آموخته یا تجربه شده است، می داند.(2)

راه های تقویت حافظه1. تمرین پراکنده با مطالعة با فاصله: در این روش، یاد گیرنده به جای اینکه سعی کند تا یکباره و در یک نوبت مطالب را حفظ کند، وقت خود را تقسیم می کند و چندین بار آن را مرور می نماید، اگر یاد گیرنده سعی کند تا در یک نوبت همة مطالب را حفظ کند و تمام دقت خود را در همان یک نوبت صرف یادگیری آن مطلب نماید، این امر باعث خستگی و از بین رفتن انگیزه در او می شود. علاوه بر این، معمولاً پس از پایان یافتن تمرین، فراموشی صورت می گیرد. اگر یاد گیرنده چندین نوبت، صرف مطالعة مطلب کند، آنچه در نوبت قبل فراموش شده است در نوبت بعد به سرعت آموخته می شود.(3)
2. روش تداعی معانی: حافظه با یادآوری و بازیابی تقویت می شود. صورت ها و مضمونهایی که شخص به خاطر می‌آورد نقطة شروعی برای تداعی است. کلمه‌ «تداعی» که یک اصطلاح روان شناسی است به طور معمول با واژه «معانی» به کار می رود. «تداعی» به معنای دعوت کردن است. یعنی در حافظة‌ شخص هر مطلبی مطالب دیگر را به خاطر می‌آورد. آنگاه هر یک از این مفاهیم ذهنی جدید، اشیاء و مفاهیم دیگری را به یاد می‌آورد و این امر مرتباً ادامه می یابد. ‌و به این ترتیب مخزن حافظه وسعت می‌یابد. «تداعی معانی» انواعی دارد که عباتند از: تداعی در اثر «شباهت» «همراهی» «تقابل» و «تضاد». شباهت ممکن است در لفظ یا در معنی باشد. مثلاً «باران» «آب» را تداعی می کند. در تضاد، دو شیء یا دو واژه با مفهومهای متضاد در پی هم خواهند آمد، مانند سفید و سیاه. اشیایی که همراه هم هستند و یا وقایعی که همزمان و یا در پی هم رخ می دهند نیز سبب تداعی می شوند. مانند: رعد و برق. در تداعی معانی وقتی واژه را می شنویم واژة دیگری را که با آن ارتباط دارد به یاد می آوریم. با این روش می توان بسیاری از مطالب را به یاد آورد. همچنین اگر مطالب جدید با مطالب گذشته ارتباط داده شوند، بهتر در حافظه باقی می مانند.
اگر هنوز تحصیل می‌کنید می توانید موضوعات درسی خود را با موضوع های دیگر، مانند نقشة جغرافیا و یا تصویرهایی برای ایجاد تداعی معانی در موقع یادآوری، گره بزنید. حتی، وقتی یادداشت و یا کتابی را مطالعه می کنید سعی کنید تصویر آنها را نیز به خاطر بسپارید. مثلاً اگر جنگ نادر شاه در هندوستان را مطالعه می کنید، منظرة فیل ها و فنون جنگی نادرشاه را در نظر خود مجسم کنید تا مطالب در ذهن شما همراه با تصاویر ذهنی باقی بمانند.(4)
3. استفاده از «پیش سازمان دهنده»: پیش سازمان دهنده به مجموعه ای از مفاهیم مربوط به مطلب یادگیری گفته می شود که پیش از آموزش جزئیات تفصیلی مطلب، در اختیار یادگیرنده گذاشته می شود. نقش پیش سازمان دهنده، این است که یادگیرنده را با مطالبی که قرار است بیاموزد آشنا می سازد و کمک می کند تا اطلاعاتی را که بتوان مطالب جدید را به آنها ربط داد به یاد آورند. بنابراین، پیش سازمان دهنده، یک بیان مقدماتی دربارة موضوع یادگیری است که برای اطلاعات جدید، یک چهارچوب ذهنی فراهم می آورد و این اطلاعات جدید را به آنچه از قبل می داند ربط می دهد.(5)
4. روش «بند به بند»: این روش را دانشجویان زیادی طی سالهای متمادی به کار برده و عموماً از آن نتیجة مطلوب گرفته اند، جزئیات این روش به این شرح است.
1:4. در اتاقی آرام پشت میز خود بنشینید پاهای خود را راحت روی زمین قرار دهید، کتاب را باز کنید و در مقابل خود قرار دهید چند صفحة یادداشت تمیز و دو سه مداد نیز در کنار دستتان بگذارید.
2:4. اولین صفحة فصل را بیاورید، عنوان فصل و عنوان اول بعد از آن را ـ اگر وجود داشته باشد ـ یادداشت کنید.
3:4. اولین بند را بخوانید و سپس خواندن را متوقف کنید.
4:4. آنگاه به دقت به آنچه خواندید بیندیشید و در کلماتی هر چه کمتر و به زبان خودتان آن را خلاصه کنید. این خلاصه می تواند حتی چهار یا پنج کلمه باشد و به صورت جمله نباشد.
5:4. با همین روش ادامه دهید و بندها را یکی یکی به زبان خودتان خلاصه کنید. عنوانهای فرعی فصل را نیز در لا به لای خلاصه های خود، در محل مناسب قرار دهید.
فایدة واقعی این روش زمانی آشکار می شود که بخواهید برای امتحان آماده شوید. اگر فصلها را خوب خلاصه کرده باشید، با مرور این خلاصه ها خود را از خواندن دوبارة کل کتاب معاف کرده اید.(6)
5. مواد غذایی که برای تقویت حافظه مفید است: سوخت و ساز (متابولیسم) مغز تحت تأثیر مبادلات کلسیم و فسفر قرار دارد. پس مواد غذایی ما باید از مقادیر کافی از این دو عنصر برخوردار باشند. برای «غذا دادن» به مغز و تقویت حافظه، خودرن مواد غذایی زیر توصیه می شود:
ـ شیر، شیر با مزاج بعضی افراد نمی سازد لذا می توان آن را به صورت شیر خشک و همراه با غذاهای دیگر مصرف کرد.
ـ پنیر، به ویژه برای کسانی که با مزاجشان سازگار است خوردن آن توصیه می شود.
ـ جوانة گندم، که از لحاظ فسفر کلسیم و ویتامین ها بسیار غنی می باشد.
ـ ماهی. مواد فسفری فراوان دارد.
ـ تخم مرغ، که دارای مواد غذایی ارزنده است. اما در خوردن آن افراط نکنید.
ـ بادام، گردو، فندق. توجه داشته باشید که هر چند خوردن این مواد کارخانة مغز را به تحرک وادار می سازد، به همان اندازه هضم آنها دشوار است و معده های ضعیف بایستی متوجه باشند که بخصوص شبها از مصرف آنها خودداری کنند.(7)

توصیه های اسلام برای تقویت حافظهدر اینجا می پردازیم به بیان چیزهایی که در تقویت حافظه از نظر اسلام نقش مؤثر دارند.
ـ خواندن قرآن، به خصوص خواندن مداوم آیت الکرسی
ـ فرستادن صلوات بر محمد مصطفی ـ صلی الله عَلیهِ وَ اله و سَلَّم ـ و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ
ـ مسواک کردن
ـ عسل خوردن
ـ خوردن کشمش پیش از صبحانه. چرا که این ماده حاوی مقدار زیادی فسفر است که باعث رشد و سر زندگی قوای مغزی می شود.
ـ تنظیم برنامه برای کارهای روزانه
مهارت خود را در مطالعه بالا ببرید.
ـ قبل از آغاز مطالعه، دعای مطالعه را بخوانید (اللهم، خرجنا من ظلمات الوهم و اکرمنا بنورالفهم، وافتح علینا ابواب رحمتک وانشر علینا جزائن علومک، برحمتک یا ارحم الراحمین)
ـ مطالعه را در ساعات بر نشاط انجام دهید و از تحمیل آن برخود پرهیز کنید.
ـ شیوه مباحثه طلبگی که مورد تایید روانشناسان تربیتی است، بسیار مفید می باشد.
ـ خواب مناسب برای جریان طبیعی عمل مغز و کارکرد حافظه مفید است.
در روایات معصومین ـ علیهم السلام ـ همچنین به عوامل نسیان و کم حافظگی اشاره شده است. به چند مورد از آنها اشاره می کنیم: 1. انجام گناهان 2. خوردن ترشیها 3. خندة زیاد و بلند 4. بی احترامی به استاد
5. خوردن زیاد پنیر 6. خواندن نوشته های روی قبرها 7. خوردن و آشامیدن در حال جنابت 8. خوردن غذای داغ 9. زیاده روی در مباشرت جنسی 10. بوییدن بوهای بد.(8)

                                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. پورافکاری، نصرت الله، فرهنگ جامع روانشناسی روانپزشکی انگلیسی ـ نشر فرهنگ معاصر فارسی جلد دوم.
2. شعاری نژاد، علی اکبر، فرهنگ علوم رفتاری، نشر امیر کبیر.
3. سیف، علی اکبر، روشهای یادگیری مطالعه، نشر دوران 1377.
4. هرو آبادی، حافظة برتر، نشر سالمی1381.
5. روش یادگیری و مطالعه.
6. فریل اینس، لیندا ترجمه صلحجو، علی، فن مطالعه، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، 1373.
7. رزم آزما، هوشیار، حافظه، نشر سپنج.
8. البصری، صفاء الدین،‌ ترجمه محمد مهدی رضایی، راهنمای حفظ قرآن، دفتر نشر الهادی.


 
چرا بعضی از دانش آموزان از امتحان می‌ترسند ؟
ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا بعضی از مواقع درس را یاد نمی‌گیرند ؟ ،چرا بعضی از دانش آموزان از امتحان می‌ترسند ؟ ،علل ترس از امتحان ،علل یاد نگرفتن درس

پاسخ:


الف) علل ترس از امتحانترس و اضطراب از امتحان می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد(1) ما این علل را در این قسمت بررسی می‌کنیم البته ممکن است در برخی افراد یکی از علل وجود داشته باشد و در عده ای دیگر ترکیبی از علل باشد و دیگر این که علل ترس گاهی به دانش آموز بر می‌گردد و گاهی به والدین و مربیان و گاهی به همة آنها.
1. یادگیری:گاهی ترس از امتحان جنبة یادگیری دارد به عنوان مثال ممکن است برادر یا خواهر بزرگ او در خانه و یا دوستان او در مدرسه نسبت به امتحان واکنش‌های رفتاری را نشان دهند و جملات منفی ای را بیان دارند.(2)
2. ترس از عدم موفقیت: برخی از والدین نسبت به نمرات فرزندشان بسیار حساس‌اند به طوری که گاهی به او می‌گویند که ما از تو انتظار داریم فلان نمره را بیاوری یا اگر فلان نمره را نیاوردی از جایزه، پارک، سینما و یا ... خبری نیست و برخی از والدین فرزنشان را با دیگران مقایسه می‌کنند و دائماً توانایی‌های آنها را به رخ او می‌کشند و از او انتظار دارند که خودش را به همکلاسی یا دوستش برساند و فرزند آنها بخاطر ترس از نرسیدن به امتیازات (مثل جایزه، پول توجیبی) و یا ترس از تنبیه شدن و یا عدم مقبولیت و محبوبیت نزد والدین دائماً دغدغه و تشویش دارد و این تشویش‌ها تا حدود زیادی بر درس خواندن او اثر منفی می‌گذارد و حال مطالعه را از او سلب می‌کند.
نکته: عدم اعتدال: برخی از اضطراب‌ها مفید است و باید از آنها استفاده کرد اگر تا حدی فرد اضطراب نداشته باشد دغدغة وظیفه و کار خود را ندارد و اصلاً حرکتی به خود نمی‌دهد(3) پس آنچه بد است اضطراب شدید یا عدم اضطراب است.
3. ترس از معلم: برخی از معلم‌ها دائماً فرد را می‌ترسانند که اگر نمره نگرفتید فلان می‌شود و یا این که می‌گویند من سخت گیر هستم و تنبیه می‌کنم و ... این رفتارها بر دانش آموز اثر منفی دارد به گونه ای که فرد از معلم و درس او احساس بدی پیدا می‌کند.
4. اهمالکاری والدین: برخی از والدین به برنامه و ایام امتحان فرزندشان توجهی ندارند و خود نیز برنامه درستی برای زندگی ندارند این بی برنامگی آنها اثر منفی بر دانش آموز می‌گذارد مثلاً والدین بدون توجه به امتحان فرزندشان قبل از امتحان با هم پارک می‌روند و تا آخر شب بیرون هستند و یا برنامه مهمانی رفتن و یا دعوت مهمان دارند و یا تا آخر وقت مشغول دیدن فیلم هستند و سر و صدا در خانه بلند است و اتاق مناسبی برای مطالعه ندارند. این موارد می‌تواند باعث عدم موفقیت در تحصیل گردد و پیشاپیش موجب ترس از عواقب بد امتحان شود.
5. عدم برنامه درسی: گاهی دانش آموزان برنامه صحیحی برای مطالعه در امتحان خود نمی‌ریزند، زمانی که وقت مطالعه زیاد است را به بازی و بیکاری طی می‌کنند و در آخر وقت که وقت زیادی ندارند می‌خواهند حجم انبوهی از کتاب را مطالعه کنند که دیدن حجم انبوه کتاب و زمان کم خود باعث اضطراب می‌شود و اضطراب باعث می‌شود که همان مقدار مطالعه کم نیز به ذهن سپرده نشود و در نتیجه عدم فهم مطالب و یادگیری آن باعث ترس و اضطراب می‌شود.(4)
6. عدم آشنایی با شیوه‌های مطالعه: راهبردها و راهکارهای یادگیری به فرد کمک می‌کند تا از مطالعه خود استفاده لازم را ببرد و در زمان کم مطالب زیادی را یاد بگیرد و در هنگام نیاز با روشهای علمی‌آنها را به یاد آورد. عدم توجه به این تفکیک‌ها می‌تواند باعث تداخل مطالب و فراموشی و در نتیجه اضطراب فرد شود. چون فرد زمان زیادی را به مطالعه اختصاص می‌دهد ولی چیزی یاد نمی‌گیرد.
7. عدم اعتماد به نفس: اضطراب و ترس از امتحان در واقع به خود امتحان بر نمی‌گردد فرد می‌ترسد که نمرة خوبی نگیرد و مقبولیت خود را نزد اقوام و بستگان و والدین از دست بدهد و این امر باعث تشویش و ترس او می‌شود اعتماد به نفس این افراد پایین است و توانمندیهای خود را کم می‌گیرند گاهی نیز والدین باعث افت اعتماد به نفس آنها می‌شوند وقتی اعتماد به نفس پایین آمد فرد گمان می‌کند ذهن او در اختیار ذهن او در اختیار او نیست و تکلیف او از عهده اش بیرون است.
تذکر: علل یاد شده را باید شناسایی و ریشه کن کرد تا ترس برطرف شود.

ب) علل یاد نگرفتنعلل یاد نگرفتن درس متفاوت است که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شود. البته برخی از علل اثر مستقیم و برخی اثر منفی غیر مستقیم بر جا می‌گذارد. عوامل مختلفی می‌توانند سبب ناتوانی در یادگیری گردد:

عوامل فردی1- عوامل ذهنی و روانی ، میزان هوش ممکن است کودکی توان ذهنی ندارد به همین دلیل نمی‌تواند یاد بگیرد.
2- عوامل فیزیکی یا جسمی مانند بیماری ، ضعف شنوایی و بینایی: برخی دانش‌آموزان به دلیل ضعف شنوایی نمی‌تواند توضیحات معلم را به خوبی بشنود و درک کند لذا یاد نمی‌گیرد. برخی نیز کاستی توجه دارد یعنی نمی‌تواند به دقت به حرف‌های معلم گوش دهد. که در این صورت نیاز به درمان خاص و انجام تمرینات خاصی نیاز است.
3- نداشتن هدف و انگیزه: برخی کودکان هیچ نتیجه مثبتی را برای یادگیری تجربه نکرده‌اند. لذا انگیزه‌ای برای آموختن ندارد.
4- نداشتن اعتماد به نفس: چنین کودکانی در عین حال که توانایی درونی برای یادگیری دارند، اما احساس می‌کنند که توانایی ندارند. لذا برای یادگیری تلاش فکری و ذهنی به خرج نمی‌دهند و یاد نمی‌گیرند. برخی نیز جملات منفی را به خود تلقین می‌کند و مرتب به خود می‌گوید که من از پس کار برنمی‌آیم و یا دیگران به او تلقین منفی کنند این امور در یادگیری او اثر منفی می‌گذارد.
5- ضعف اراده: درس خواندن مستلزم جدی بودن و تلاش کردن است که برخی کودکان زیاد ضعیف بار آمده‌اند که جدیت لازم برای تلاش را ندارند.
6- نداشتن برنامه ریزی درست: برخی کودکان برای درس خواندن بر نامه ندارند مثلاً مطالعه کردن بعد از ورزش سنگین و خستگی زیاد کارساز نیست. برخی کودکان تمام وقت خود را صرف تماشای تلویزیون یا بازی می‌کنند. بازی زیاد سبب می‌شود که آن انرژی لازم برای تلاش را از دست بدهند.
7- نداشتن روش مطالعه مناسب: نمی‌داند چگونه اطلاعات را به خاطر بسپارد یا چگونه مسأله و تمرین را حل کند. یعنی راهبردهای مناسب برای یادگیری را نمی‌داند عدم استفاده از تکنیک‌ها و راهبردهای یادگیری(5)
8ـ گاهی فرد روی مطلبی که در کلاس ارائه می‌شود توجه کافی نمی‌کند و یادداشت نمی‌کند نکات سخت کتاب را نمی‌پرسد و در منزل آن مطالب را مرور نمی‌کند که این عوامل خود باعث می‌شود که سطح یادگیری پایین آید.
9ـ نداشتن دوستان اهل مطالعه و برعکس همنشین با افرادی که از مطالعه فراری اند روحیه عدم علاقه به درس را در فرد تقویت می‌کند.
10ـ برای مطالعه نیاز است فرد با پیش نیازهای بحث آشنا شود به عنوان مثال کسی که ریاضی سال اول را خوب یادنگیرد در سال دوم با مشکل روبرو می‌شود.
11ـ عدم توجه به معنویت دعا و توکل به خدا.

عوامل مربوط به خانواده1ـ تحقیر و سرزنش: درس خواندن و یادگیری نیاز به شوق و رغبت دارد. اما اگر والدین کودک را به خاطر درس، مدرسه، نمره و انجام تکالیف سرزنش و تحقیر نماید، نهال یادگیری را در او خشکانده است. زیرا بر اساس قانون تداعی این تحقیرها و سرزنش‌ها که ناراحت کننده هستند، همراه و همخوان می‌شود با درس و یادگیری در نتیجه یادگیری و درس نیز از چشم کودک می‌افتد و برایش ناراحت کننده می‌شود. مناسب است که والدین به جای سرزنش و تحقیر کودک را به درس خواندن ترغیب و تشویق کند و او را با روش‌های مختلف دلگرم سازد. والدین نباید کودک را تحت فشار قرار دهد، با اکراه واجبار او را وادار به درس خواندن نماید. زیرا اجبار دشمن تمایل است. و بدون تمایل نمی‌شود. درس را یاد گرفت.
2ـ مقایسه نادرست فرزندان با همسالان موفق: برخی از پدر و مادرها مرتب کودک خود را با دیگران مقایسه می‌کند. این امر روحیه دانش‌آموز را ضعیف می‌کند و او را ناتوان از یادگیری می‌سازد.
3- اختلافات خانوادگی، طلاق، وجود نامادری یا ناپدری
4- اختلاف فرزند با خانواده، لجبازی با والدین و اعتراض به جو خانوادگی
5- وابسته کردن فرزندان به والدین جهت انجام تکالیف بخصوص در دوران ابتدایی
6- تغییرات منفی در خانواده مانند ورشکستگی سیاسی و اقتصادی و اعتیاد(6)

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. از نظر علمی ترس از امتحان اشتباه است بجای آن باید از اضطراب امتحان یاد کرد در نوشتار حاضر از باب مسامحه ترس و اضطراب مترادف آمده است.
2. دهنوی، حسین. نسیم مهر (1)، چاپ ششم 1383، نشر خادم الرضا، ص29.
3. همان، ص27، اقتباس.
4. همان، ص29 (با تغییر و اضافه).
5. خادمی، عین الله. مطالعه روشمند، قم: نشر پارسیان.
6. - http:::mobtakeran.com:tabid:203:Default.aspx


 
از زمان مطالعه برای کنکور تا جلسه کنکور، نکاتی برای موفقیت در کنکور بیان نمائید؟
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: از زمان مطالعه برای کنکور تا جلسه کنکور، نکاتی ،نکاتی برای موفقیت در کنکور ،نکاتی در مورد رسیدن به پاسخ صحیح در سئوالات تستی ،به مدت 5 ثانیه بازدم کنید

پاسخ:

در این نوشتار به نکاتی کلیدی و مهم، از قبل از فرا رسیدن زمان امتحانات تا جلسة امتحان کنکور، اشاره می گردد:
قبل از بیان نکات دیگر به مثلث اصلی موفقیت باید توجه داشت یعنی انگیزه، تلاش و برنامه‌بریزی (اتب). انگیزه تلاش را به وجود می‌آورد، برنامه‌ریزی تلاش را هدایت می‌کند و تلاش انسان را به نتیجه می‌رساند.
پایه اصلی انگیزه دو چیز است:
1ـ ارزشمند دانستن هدف. فردی که قبولی در کنکور را ارزشمند می‌داند، در باره پیامدهای مثبت آن تصورات دارد. به عنوان مثال از قبولی در کنکور احساس غرور می‌کند. هنگامی که در دانشگاه تحصیل می‌کند خود را فرد سربلند و موفق تصور می‌کند. احساس می‌کند که پس از پایان تحصیلات دانشگاهی یک فرد مهم، با شخصیت و صاحب درآمد خوب خواهد شد. این تصورات باعث می‌شود که فرد قبولی در دانشگاه را ارزشمند تلقی کند. تا اینجا این فرد به عامل اول انگیزه دست یافته است.
2ـ احتمال رسیدن به موفقیت. هر چه هدف در نظر فرد مهم و رغبت انگیز باشد ولی فرد در خود توان رسیدن به آن را احساس نکند، انگیزه برای فعالیت پیدا نمی‌کند. لذا برای اینکه فرد خود را با انگیزه بداند، خود را در رسیدن به هدف توانمند احساس کند.
برنامه‌ریزی ضلع دوم مثلث موفقیت است که در قسمت‌هایی دیگر (سؤال 1-7902-83) به تفصیل در مورد برنامه ریزی برای امتحان کنکور صحبت شده است.
تلاش عامل سوم است که انگیزه آن را به وجود می‌آورد، برنامه ریزی آن را هدایت می‌کند، مقاومت و سرسختی فرد به آن تداوم می‌بخشد. پس فرد باید بداند که بدون زحمت کشیدن و تحمل سختی نمی‌تواند در کنکور موفق شود.
نکات دیگر
1ـ ضریب موفقیت هر داوطلب در کنکور برابر ضریب اعتماد به نفس اوست. اگر کسی 50 درصد خودش را باور دارد احتمال موفقیتش همان 50 درصد است نه 49 درصد. لذا اگر قرار است، ضریب موفقیت خود در کنکور را بالا ببرید در حقیقت باید ضریب اعتماد به نفس خود را بالا ببرید.
2ـ به حساسیت‌های بیش از حد خانواده و اطرافیان در باب مطالعه، رشتة انتخابی و ... توجه نداشته باشید و تقریباً با یک نوع بی‌اعتنائی از کنار این نوع مسائل عبور کنید و اجازه ندهید که این حساسیت‌های بی‌مورد یا بیش از اندازه، روی شما تأثیر منفی بگذارد. شما راه خود را بروید و کار خود را انجام بدهید، با اعتماد به نفسی که دارید و یا برنامه‌ریزی درستی که انجام داده‌اید از فرصت‌های خود کمال استفاده را ببرید. در مقابل همة این مسائل باید به خود بگوئید که من دارم کار خودم را انجام می‌دهم، توکل به خدا کرده‌ام، برنامه‌ریزی درستی هم کرده‌ام، من آنچه را که وظیفه‌ام است انجام می‌دهم، بقیه‌اش با خداست، خودش به من کمک می‌کند و من نتیجه خواهم گرفت.
3ـ تست زدن به عنوان یک تکنیک، بسیار حائز اهمیت است. با توجه به اینکه سیاست طراحان سؤال از طرف سازمان سنجش در یکی دو سال اخیر به این سمت رفته است که می‌خواهند میزان فهم مطالب و همچنین میزان دقت و سرعت داوطلب را بسنجند. این میزان دقت در سایة تست زدن فراوان و همچنین سرعت عمل به دست می آید. وقتی شما زیاد و به طور مرتب تست می‌زنید روز به روز رکوردی را برای خودتان ثبت می‌کنید و خود به خود سرعت تست زدن شما افزوده می‌شود. در حقیقت کنکور روی چهار پایه قرار دارد که اگر این پایه‌ها استوار باشند موفقیت صددرصد است: «دقت»، «سرعت»، «تعادل روحی داوطلب» و «میزان فهم مطالب درسی»، می‌توان گفت که همه اینها در سایةتست زدن تقویت می‌شود.
4ـ به هیچ وجه از هیچ درسی نگذرید حتی همان درسی هم که ضعیف هستید را کنار نگذارید، تلاشتان را بکنید، زمانی را به این درسها اختصاص بدهید، اگر بتوانید 20 درصد یا 30 درصد درسهائی را که ضعیف هستید بزنید خیلی بهتر از این است که آن درس را خودتان صفر بگذارید. بعضی از دانش‌آموزان برخی درسها را به خاطر این‌که دوست ندارند، نمی‌خوانند یا می‌‌گویند: «این درس سختی است و همه بچه‌ها هم در این درس ضعیف هستند پس فائده‌ای ندارد، این را می‌گذاریم کنار»، در صورتی که اشتباه می‌کنند اتفاقاً در همان دروس مشکل دیگران ضعیف هستند.
5. دروس باید با هم کار شوند، اگر شما در پیش دانشگاهی درس می‌خوانید روی درس‌‌های همین یک سال حساسیت بیشتری نشان دهید. از آنجائی که حدود 60 درصد تا 65 درصد از سؤالات کنکور از پیش دانشگاهی خواهد بود. مسلماً بالا بودن سطح یادگیری شما نسبت به درس‌های پیش دانشگاهی نتیجه خوبی برایتان خواهد داشت. نتیجة اول، موفقیت در امتحانات ترم آخر است که این اصل قضیه است. و دوم این‌که، در کنکور هم حدود 60 تا 65 درصد موفق خواهید بود. اما در رابطه با چند ماهی که به کنکور باقی مانده، باید درسها با هم خوانده شوند، همراه با هر درس، تست زدن‌ها هم آغاز شود. در مرحله اول به شکل 50 درصد تست و 50 درصد مطالعه و یک ماه آخر به شکل 90 درصد تست و 10 درصد مطالعه، در این مرحله شما فرصت مرور نکات اساسی و خلاصه ها را پیدا می کنید.
6ـ مرور یادداشت‌ها و خلاصه دروس یکی از مهمترین فعالیّت‌های مطالعاتی است، در هنگام مرور هر گاه به مطلبی که فراموش کرده‌اید یا نمی‌توانید آن را انجام دهید برخوردید، مضطرب نشوید بلکه این را یک «خبر خوش» تلقی کنید. زیرا فهمیده‌اید مشکل کجاست و می‌توانید آن را از سر راه خود بردارید. در هنگام پاسخگوئی به سؤالات در چند روز باقیمانده، پاسخ‌ها را به صورت رئوس مطالب بنویسید تا بتوانید سؤالات بیشتری را پاسخ دهید. حتماً در روزهای باقیمانده خواندن را که به طور خطرناکی فعال است به حداقل برسانید و بیشتر به فعالیت‌های مطالعاتی مانند مرور و آزمون بپردازید. و هر چه به امتحان نزدیک می‌شوید، به پردازش آنچه هم اکنون می‌دانید متمرکز شوید، نه درگیر شدن با مطالبی که نمی‌دانید.
7ـ تلاش بیش از حد نکنید اگر تمام شب قبل از امتحان را مطالعه کنید حقیقتاً ممکن است مطالب بسیار زیادی را بدانید اما خسته‌تر از آن خواهید بود که در روز امتحان سؤالات را درست بخوانید و حق مطلب را در پاسخ به سؤالات ادا کنید. فراموش نکنید که ارزیابی شما بر مبنای پاسخ به سؤالات در روز امتحان است نه مطالبی که شب قبل از امتحان مطالعه کرده‌اید.
8ـ همچنان که به زمان شروع امتحان نزدیک می‌شوید، به آنچه می‌توانید انجام دهید فکر کنید، نه آنچه نمی‌توانید انجام دهید. سعی کنید، با نظم فکری صحیح در جای خود در جلسة امتحان بنشینید. با این شروع با ارزش گام بزرگی به سوی موفقیّت در آزمون بر می‌دارید.
9ـ ما نیز می‌دانیم که اولین دقایق شروع امتحان شاید عذاب‌آورترین لحظات باشد اما بدانید که به همان نسبت این دقایق می‌تواند با ارزش‌ترین لحظات باشد اگر به طور معقول از این زمان استفاده کنید. برای این‌کار قبل از آزمون به تکرار جملات مقدسی همچون «یا رب الفتح و الفرج»، ـ ای پروردگار پیروزی و موفقیت ـ ، بپردازید. دکتر هربرت بنسون روانشناس برجستة غربی نیز تکرار کلمات و جملات مقدّس را یکی از راه‌های مطمئن برای کسب آرامش می‌داند.
10ـ هر یک ساعت یک دقیقه به خود فرصت دهید تا به ذهن خود امکان استراحت و تفکر داده باشید. به افکار خود وقت بدهید تا به شکل الگوی معقولی در کنار هم قرار گیرند. یک شکلات کاکائوئی ـ که از هم اکنون روزی یک یا دو عدد از آن را امتحان می‌کنید تا به آن عادت نمائید ـ بخورید. و با تنفس عمیق تجدید اعصاب نمائید. هرگاه مضطرب شدید می‌توانید به این روش عمل نمایید برای بهتر انجام دادن، این تمرین را از هم اکنون روزی چند بار انجام دهید:
الف: به مدت سه ثانیه یک نفس عمیق بکشید.
ب: به مدت 10 ثانیه این نفس را در سینه حبس نمایید.
ج: به مدت 5 ثانیه بازدم کنید.
11ـ شب قبل از کنکور، خیلی بیش از سایر شبها نخوابید و از هم اکنون صبحانه‌های خود را با غذاهای کم حجم و مقوی میل نمایید تا روز کنکور هم با همین رژیم به سر جلسه بروید. در طول آزمون نوشیدن آب به میزان کافی خوب است. همچنین هر نوع اشکال در مورد کنکور را با ناظر جلسه در میان بگذارید. وظیفه آنها پاسخگوئی به مشکلات شماست، مثلاً لق بودن دسته صندلی یا تابش شدید آفتاب بر روی شما و ... .
12ـ نکاتی در مورد رسیدن به پاسخ صحیح در سئوالات تستی:
ـ درست خواندن سؤال و امتناع از خیلی سریع و بی‌دقت خواندن آن به تصور داشتن سرعت عمل، زیرا ممکن است به دامن اشتباه بیفتی.
ـ فهمیدن سؤال، که ارزش آن برابر با نیمی از پاسخ‌گویی آن است خیلی مهم است. برای این‌ کار باید مطمئن شوید که منظور اصلی طراح سؤال را یافته‌اید. اگر به سؤالی که به نظر شما مشکل و پیچیده می‌آید یا دارای نکات ریزه‌کاری است برخورد کردید اگر پس از صرف کمی وقت متوجه شدید الآن پاسخ صحیح را نمی‌توانید بیابید بلافاصله به سراغ سؤال بعدی بروید چنانچه این سؤال نیز مشکل و بی‌پاسخ بود بدانید که هدف طراحان محک زدن هوشیاری شما در مدیریت زمان است بنابراین آن سؤال را نیز رها کنید و در فرصتی که پس از پاسخ‌گویی به سؤالات دیگر پیش می‌آید مجدداً به سراغ آنها بیایید. برای سرعت عمل بیشتر در این مواقع می‌توانید هرگاه به چنین سؤالاتی برخورد نمودید اگر پاسخ آن را نمی‌دانستید علامت (-) در مقابل آن قرار دهید و اگر پاسخ آن را می‌دانید ولی پیچیده است یا الآن بیاد نمی‌آورید علامت (+) در مقابل آن قرار دهید تا در هنگام رجوع، اول به سؤالات با علامت (+) مراجعه نموده سپس در انتها اگر فرصت بود به سراغ سؤالهای با علامت (-) بروید.
ـ برروی کلمات آخر مثل «نیست»، «ندارد» و ... دقت کنید.
ـ تمام گزینه‌ها را مطالعه کنید و قبل از مطالعة تمام آنها پاسخ را انتخاب نکنید.
ـ روی کلمات «همه»، «اغلب»، «شاید»، «هیچ» و ... دقت داشته باشید.
ـ از تعویض پاسخ‌ها در مرور سؤالات خودداری کنید زیرا طبق نظر روانشناسان، اغلب، اولین پاسخ بهترین پاسخ خواهد بود.
ـ ابتدا پاسخ‌هائی را که می‌دانید غلط است را کنار بگذارید و بدین طریق تعداد پاسخ‌ها را محدود کنید تا احتمال پیدا کردن پاسخ صحیح بیشتر شود. (1)
ـ و ... .

                                                         نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. از شماره 13ـ1 اقتباس از : روزنامه کیهان. تاریخ: 19:1:83. روزنامة قدس. تاریخ: 7:4:77. روشهای مطالعه. ترجمه: علی اکبر سیف، چ4. تهران، انتشارات رشد، 1369. تکنیک‌های مطالعه برتر. ذبیح‌الله حسن زاده و سید محمود میرزمانی، چ1، تهران، انتشارات دانا. 1382، ص128.


 
شیوه های کنترل اضطراب کنکور چیست؟
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شیوه های کنترل اضطراب کنکور چیست؟ ،مهمترین شیوه های کنترل اضطراب

پاسخ:

از مسائل مهم و سرنوشت سازی که همه جوانان را عمیقاً تحت تأثیر قرار می‌دهد، کنکور دانشگاه است. در حقیقت اضطراب ناشی از نتایجی کنکور بر فرایند یادگیری آنان نیز تأثیر منفی دارد.
باید دانست که اضطراب به میزان کم، برای کارکردهای درسی و آموزشی، نه تنها زیان‌آور نیست، بلکه در مواردی می‌تواند مفید باشد، زیرا بر حجم تلاش فرد می‌افزاید و سطح موفقیت او را بالا می‌برد. معمولاً افرادی که هیچ‌گونه نگرانی برای امتحانات از خود نشان نمی‌دهند، توان رقابت با دیگران را نیز ندارند و انگیزه‌های آنان در سطح پائینی قرار دارد، ولی با اضطرابهائی که از این میزان، بالاتر باشد لازم است مقابله نموده و آنها را تحت کنترل درآورد. اینک به بیان «مهمترین شیوه‌های کنترل اضطراب» می‌پردازیم:

مهمترین شیوه های کنترل اضطراب1. همبستگی مثبت میان تسلط درسی و آرامش درونی:
در پژوهشها و نیز تجربیات آموزشی، این امر به اثبات رسیده است که هر اندازه میزان احاطه و تسلط به دروس، بیشتر باشد به همان نسبت، آرامش و اطمینان درونی فرد، فزونی می‌یابد. لذا چنانچه بتوانید، خود را به مرز تسلط درسی برسانید، خواهید توانست بر اضطراب خویش فائق آئید.
2. گفتگو دربارة اضطراب، از شدت آن می‌کاهد.
جوانانی که ارتباط انسانی مطلوبی با اطرافیانشان دارند، بهتر می‌توانند بر اضطرابشان غلبه نمایند. از نقطه نظر علمی، افراد مضطرب، زمانی که با دیگران در مورد مشکل خویش گفتگو می‌کنند، بار اضطراب آنها کاهش می‌یابد.
3. مباحثه علمی، موجب تقویت یادگیری و نیز خودباوری می‌شود.
شما با بحث و گفتگوی علمی، ضعفها و کمبودهای آموزشی خود را می‌شناسید و در صورت وجود نقطه‌های قوت علمی، مورد تشویق همسالان خود قرار می‌گیرید و این امر موجب یادگیری عمیقتر و در نتیجه موفقیت بیشتر در امتحاناتتان می‌شود. البته لازم به ذکر است که قبل از رفتن به جلسه امتحان از این کار امتناع کنید چون در آن زمان اضطراب شما را زیاد می‌کند. زیرا گوش شما در آن لحظه به ناشنیده‌ها حساس است. (که این خود باعث افزایش اضطراب است)
4. جوانان اگر بدانند که اطرافیان و والدینشان از آنها می‌خواهند که نهایت تلاش خویش را به کار بگیرند و نتیجة تلاش در مرحلة دوم اهمیت قرار دارد، آرامش خاصی در خود احساس می‌کنند. از نقطة نظر درونی، چنانچه شخص بداند که نهایت تلاش خویش را به کار گرفته است، رضایت خاطر خاصی پیدا می‌کند. اگر چه به نتیجه مطلوب نرسد.
5. یاد خدا دلها را آرامش می‌بخشد.
ذکر خداوند که نشانه‌ای از ارتباط انسان و پروردگار است. نه تنها آدمی را از غرق شدن در دریای اضطراب نجات می‌بخشد و به جایگزینی اندیشه‌های مثبت و سالم به جای افکار مغشوش و منفی مساعدت می‌کند، بلکه این احساس را در فرد تقویت می‌کند که او هرگز تخته سنگی که در کویر برهوت پرتاب شده باشد، نیست. بلکه خود را در محضر خداوند احساس می‌کند که احاطه کامل به همة عرصة عالم وجود دارد.
6. «تلقی به نفس»، نوعی فن «خود آموختگی» است.
تحقیقات اخیر برخی از اندیشمندان علوم انسانی به ویژه «پل ژاگو» ثابت کرده است که آدمی به همان اندازه که می‌تواند با تفکر خویش در دیگران نفوذ کرده و ارادة خویش را به آنان تحمیل نماید، قادر است در شخصیت خویش نیز نفوذ کند و هر صفت با پدیدة رفتاری را که مایل است در خود ایجاد کند. برای مثال دانش‌آموزی که از اضطراب درسی رنج می‌برد می‌تواند شب هنگام این جمله را حداقل ده بار به خود تلقین کند: «به یاری خدا، هر روز بیش از گذشته، احساس آرامش می‌کنم.»
7. آشنائی با نمونه سؤالات و شرکت در کنکور آزمایشی، ایجاد آرامش می‌نماید:
اگر این حقیقت از طرف شما پذیرفته شود که امتحان کنکور، چیزی فراتر از آنچه قبلاً آموخته‌اید نیست، موجب می‌شود که شما با شرکت در کنکور آزمایشی و آشنایی با نمونه سؤالات، توان علمی و آرامش روحی خود را افزایش دهید.
8. یک بار از رو خواندن، مستلزم دو بار از حفظ تعریف کردن است.
«ارنست هومان» در کتاب عصر روانشناسی به جوانان توصیه می‌کند که چنانچه فقط یک ساعت فرصت دارید، 20 دقیقه آن را صرف خواندن از روی متن و 40 دقیقه را به ازبر کردن، اختصاص دهید، زیرا این امر، موجب تقویت یادگیری آنان شده و در نتیجه علاوه بر رشد اعتماد به نفس، آرامش آنها را نیز تأمین خواهد نمود.
9. آرامش شما به میزان موفقیت برنامه شما نیز بستگی دارد.
10. برای آرامش باطن، خوب است، هر شب لحظاتی با خویشتن خلوت کنید، این پدیده که با عنوان «خلوت شخصی» یا «غور باطنی» (Meditation) نیز مرسوم است، موجب کاهش فشارهای درونی شده و بر بهجت خاطر می‌افزاید و علاوه بر آن موجب درک جامعتری از زندگی می‌شوید. بدیهی است «غور درونی» و «علم بیرونی» مکمل یکدیگرند.(1)
11ـ برای رسیدن به آرامش از روش‌ تنش زدایی استفاده کنید
مبنای روش تنش‌زدایی بر رابطه نزدیک تن و روان است. یعنی تنش زیاد در بدن سبب تنش در ذهن و آرام ساختن عضلات سبب آرامش در ذهن می‌شود. پس آرام کردن عضلات یعنی کاستن از اضطراب ذهنی. تنش زدایی روش‌های مختلفی دارد. در اینجا به یکی از روش‌های ساده آن اشاره می‌گردد.
در یک جای آرام و ساکت دراز بکشید، لباس‌های اضافه، انگشتر و ساعت را در آورید. چشمان خود را ببندید، تصور کنید در یک جای خیلی زیبا قرار دارید، خود را در حالت بسیار آرام و متین تصور کنید. یک نفس عمیق بکشید. اکنون دست راست خود را از سر انگشتان تا کتف منقبض و به مدت 10-15 ثانیه نگه دارید و سپس به آرامی تمامی عضلات دست را شل کنید. به مدت یک یا دو دقیقه تا می‌توانید این عضلات این دست را شل‌تر نگه دارید. نفس عمیق بکشید، سپس دست چپ را به همان ترتیب دست راست ابتدا سفت و سپس خوب شل کنید. دو باره نفس عمیق بکشید، سپس عضلات سر و گردن را ابتدا منقبض و سپس شل کنید تا می‌تواند آرامش و شل بودن را در تمام عضلات سر و گردن گسترش دهید. نفس عمیق بکشید و سپس در مورد عضلات شکم و سینه همان کار را تکرار کنید. نفس عمیق بکشید. بعد در مورد پای راست و سپس پای چپ همان فرایند انقباض و انبساط را انجام دهید و در نهایت بازهم نفس عمیق بکشید. کسانی که اضطراب دارند اگر هر روز دو یا سه بار این عمل را به مدت ده دقیق انجام دهند. به آرامش خوبی می‌رسند و تا حدودی از اضطراب رهایی پیدا می‌کنند.
12ـ برای رهایی از اضطراب باورهای خود را مورد تجدید نظر قرار دهید
اضطراب یک حالتی در درون فرد است که از شناخت‌ها و باورهای خاص ناشی می‌شوند. به عنوان مثال این باور که «اگر در کنکور قبول نشوم روزگارم سیاه خواهد شد»، «اگر قبول نشوم به درد هیچ کاری نمی‌خورم»، «اگر در کنکور رتبه نیاورم، خیلی زیاد جلو خانواده و دوستان ضایع می‌شوم» یا «من فکر نمی‌کنم که در کنکور قبول شوم» این باورها و ده‌ها باور دیگر در افراد مضطرب وجود دارند که سبب اضطراب می‌گردند. برای اینکه فرد به صورت ریشه‌ای با اضطراب خود مقابله کند، باید این باورها را یافته و نسبت به تغییر آنها اقدام کند. یعنی هر باور را روی کاغذ نوشته و در باره صحت و درستی آنها فکر کند و شواهد دال بر درستی آنها بررسی کند. در این صورت می‌بیند که بسیاری از باورهای که اضطراب زا هستند، پشتوانه منطقی ندارند.
به عنوان مثال «اگر در کنکور قبول نشوم روزگارم سیاه خواهد شد» اگر فرد در باره این جمله خوب فکر کند به راحتی در می‌یابد که این باور پشتوانه منطقی ندارد. زیرا غیر از کنکور مسیرهای زیادی برای پیشرفت در جامعه وجود دارند. یا اگر این کنکور نشدی، سال بعد نیز راه برای پذیرش باز است. این شواهد نشان می‌دهد که باور فوق یک خطای شناختی است که اگر کسی آن را باور داشته باشد، دچار اضطراب خواهد شد. اگر کسی موفق شود باورهای اضطراب زای خود را یافته و تغییر دهد، از دست اضطراب رهایی پیدا می‌کند.

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. شرفی، محمدرضا، جوان و نیروی چهارم زندگی، تهران، انتشارات سروش، 1380، چ2، ص113.


 
مطالعه برای کنکور و برنامه ریزی آن چگونه باید باشد؟
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مطالعه برای کنکور و برنامه ریزی آن چگونه باید باشد ،برنامه‌ریزی برای کنکور از تابستان سال قبل تا زمان ،برنامه‌ریزی روز و شب آخر

پاسخ:

از ویژگی‌های اصلی برای نیْل به هر هدفی، برنامه‌ریزی است، و این برنامه‌ریزی‌ها گاه بلندمدّت و گاه کوتاه‌مدّت است. برای مطالعة کنکور به هر دو برنامه نیاز داریم. برنامه‌ریزی‌های کوتاه‌مدّت به طور مستمر صورت می‌گیرد و به صورت روزانه یا هفتگی جلوه می‌کنند. این برنامه‌ریزی جایگاه شایسته‌ای در تحقق برنامه‌ریزی بلندمدّت و نیل به هدف دارد.
اهمیّت برنامه‌ریزی روزانه در این است که متناسب با شرائط و امکانات ـ با رعایت اصل بهره‌گیری از تمامی اوقات و امکانات و جلوگیری از هرز رفتن منابع و زمان ـ طراحی می‌گردد. می‌توان در قالب برنامه‌ای هفتگی به برنامه‌ریزی برای هر روز پرداخت و در پایان هر روز آن را بررسی کرد و در صورت عدم اجرای بخشی از برنامه روزانه، با بررسی دلیل آن، اجرای آن را به زمان‌های دیگر موکول کرد. چنان‌چه برنامه‌ریزی به طور صحیح صورت گرفته باشد، در پایان هر روز شاهد اجرای برنامة تعیین شده و تقویت روحیة خویش خواهیم بود که این به اعتماد به نفس و آرامش ما دامن می‌زند. بنابراین برنامه‌ریزی روزانه امکان تشویق و تجدید روحیه و اعتماد به نفس را در هر روز فراهم می‌سازد که در غیر این صورت می‌بایست مدّت زمانی طولانی برای ایجاد چنین امکانی تأمل کرد تا یک بار چنین شرایط تجدید قوایی فراهم آید. با برنامه‌ریزی روزانه، خود را مقیّد و متعهّد به اجرای دقیق برنامه می‌کنیم که در غیر این‌صورت، امکان موکول کردن برنامه به روز و روزهای دیگر وجود خواهد داشت که موجب عدم تحقق برنامه‌ریزی صورت گرفته و عقب افتادن از برنامه می‌گردد.
از دیگر ویژگی‌های برنامه‌ریزی مطلوب، آن است که برنامه‌ریزی توسط خود صورت گیرد، چه هر فرد با شناخت دقیق به امکانات و موقعیت خویش و اطلاع از نقاط ضعف خود در دروس و متون مختلف، بهترین شرائط را برای برنامه‌ریزی دارا می‌باشد و با توجه به این خصوصیات به برنامه‌ریزی برای خود می‌پردازد. ارائه برنامه‌ای کلی برای خواندن دروس نمی‌تواند حامل نتایجی سودمند در مقایسه با نتایج حاصله از برنامه‌ریزی توسط خود باشد.
از دیگر ویژگی‌هایی که همراه با برنامه‌ریزی به ذهن متبادر می گردد، «نظم در اجرای برنامه‌هاست.» نظم، ضامن اجرای دقیق برنامه است، همان‌گونه که بی‌نظمی دقیق‌ترین برنامه‌ریزی‌ها را مواجه با شکست می‌سازد. به یاد داشته باشید که یکی از رموز موفقیت انسان‌های پیروز، نظم بایسته و شایسته‌ای است که در تمامی مراحل زندگی، کار و تحصیل آنان حضور دارد.(1)
از مهمترین مواردی که تحت عنوان شرائط مطالعه و برنامه‌ریزی برای مطالعه مورد بررسی قرار می‌گیرد «زمانبندی مطالعه» است. اهمیّت زمانبندی مطالعه به جهت تأثیر شگرفی است که در مقابله با آفات مطالعه، در میزان بازدهی بر جای می‌گذارد. بدین منظور در زمانبندی مطالعه چند مسئله مورد توجه قرار می‌گیرد:
تنوع در متون مورد مطالعه روزانه: زمان بندی مطالعه بر این مسأله تأکید دارد که در هر روز مطالعه، می بایست چند نوع متن مختلف مورد مطالعه قرا گیرد تا بر میزان بازدهی افزوده شود. اختصاص یک یا چند روز پیاپی به مطالعه و مرور یک کتاب، نمی‌تواند بازدهی حاصل از مطالعه چند نوع کتاب را در هر روز داشته باشد.
تناوب در متون تحلیلی و حفظی: متون و کتابهای مختلفی که بر اساس اصل زمانبندی در هر روز مطالعه می‌گردد، می‌بایست به گونه‌ای ردیف شود که پس از مطالعه یک کتاب حفظی (مثل تاریخ)، یک کتاب تحلیلی (مثل ریاضیّات) مطالعه گردد و به همین ترتیب پس از هر کتاب تحلیلی، یک کتاب حفظی مطالعه شود.
دامنة یادگیری: نقطة اوج شرائط مطالعه در اصل دامنه یادگیری نهفته است. دامنه یادگیری عبارتست از: حد فاصل زمانی مجاز، برای مطالعة مداوم که امکان کسب بازدهی مطلوب را فراهم می‌آورد.
این حد فاصل زمانی، 45-10 دقیقه است که مؤید این مطلب است که هرگز مجاز به مطالعه هیچگونه متنی در بیش از 45 دقیقه نمی‌باشیم، این میزان، اختصاص به مطالعه متون حفظی دارد. زمان مطالعه مداوم متون تحلیلی همچون شیمی، ریاضی، فیزیک و ...، حدود 10 دقیقه است که تعیین میزان آن به دانش و تبحّر، ارتباط دارد که به هر حال می‌بایست بیش از حد متوسط فاصلة بین 45ـ10 دقیقه یعنی 30 دقیقه گردد. پس از انجام این میزان مطالعه، می‌بایست حدود 10ـ5 دقیقه از مطالعه دست کشید و به استراحت پرداخت. به طور خلاصه می‌توان گفت به ازای هر نیم ساعت مطالعه، می‌بایست حدود 5 تا 10 دقیقه استراحت نمود.(2)
«برجسته سازی» نیز از عوامل مؤثر در یادآوری و از شرائط مطالعه مفید است چنانچه در هنگام مطالعه، مبادرت به مشخص کردن و نمایاندن بخشی از متون مورد مطالعه به یکی از روش‌های برجسته‌سازی، نماییم، موجب به خاطر سپاری مطالب و بازیابی آن بر اساس یادآوری نکات برجسته، می‌گردد. شیوه‌های متعددی برای برجسته‌سازی و متمایز کردن برخی نکات از سایر مطالب وجود دارد که عمده‌ترین آن‌ها طرح شبکه‌ای است که طی آن امکان اجرای سایر شیوه‌های برجسته‌سازی نیز فراهم است. استفاده از رنگ‌های متنوع، خطوط مختلف، تغییر در اندازه‌ و شکل خطوط، بهره جستن از اشکال هندسی، کشیدن خط زیر برخی نکات، استفاده از تصاویر و علایم و اشکال قراردادی، استفاده از ماژیک‌های فسفری، و بهره‌گیری از سایر شیوه‌های ابتکاری، می‌توان به برجسته‌سازی و نمایانی برخی نکات و متمایز کردن از سایر مطالب پرداخت.
یکی از مسائلی که موجب تأثیرگذاری برجسته‌سازی و نمایانی بر میزان بازدهی و بازیابی مطالب می‌شود، توجه و دقّتی است که به نکات برجسته مبذول می‌گردد و از آنجا که دقّت به معنای پی بردن به جزئیات و شناختن رنگ ـ که از ویژگی‌های نیم‌کره راست محسوب می‌گردد ـ می‌باشد، به فعال شدن نیم‌کره راست مغز و در نتیجه افزایش چشم‌گیر میزان یادگیری می‌انجامد.(3)
دقت و تمرکز حواس، مکان مطالعه، زمان مطالعه، بهداشت تن و روان، تصویر ذهنی مثبت از خود، نور کافی، ایجاد حالت روحی و آمادگی معنوی، کیفیت نشستن، دعای مطالعه و ... از دیگر عواملی است که بستری مناسب برای مطالعه‌ای سودمند فراهم می‌کند.

برنامه‌ریزی برای کنکور از تابستان سال قبل تا زمان کنکوربرنامه‌ریزی برای کنکور را باید از تابستان سال قبل شروع کرد این برنامه‌ را تا زمان کنکور می‌توان به سه مرحله کلی تقسیم کرد.
مرحله اول: تابستان سال قبل
هدف کلی در این مرحله تقویت درس‌هایی است که شما در آن ضعف داشته‌اید. توصیه برای جبران این ضعف‌ها در کلاس شرکت کنید و در پایان تابستان امتحان دهید و سعی کنید نمره خوبی به دست آورید تا ضعف شما در آن درس‌ها جبران شود.
مرحله دوم: از مهرماه تا دو ماه پیش از امتحان
اهداف این مرحله
گذراندن درس‌های پیش‌دانشگاهی
خواندن یک دور کامل از درس‌های سال‌های قبل
هدف این دوره فهم و درک درس‌ها باشد نه مرور و تست زدن.
هنگام مطالعه از خلاصه نویسی، یادداشت برداری، برجسته سازی استفاده شود.
برنامه ریزی برای این دوره
تمامی کتاب‌هایی را که لازم است بخوانید جمع آوری کنید.
تعداد صفحات آنها را بشمارید
تمامی روزهای باقی مانده تا دو ماه قبل از کنکور را بشمارید.
برای هر ماه چهار روز تعطیل، کارهای پیش‌بینی نشده در نظر بگیرید
باقی روزها را جمع کنید و تعداد کل صفحات را بر روزها تقسیم کنید ببینید برای هر روز چند صفحه می‌رسد.
سعی کنید به هر نحو ممکن سهمیه درس هر روز را در همان روز به پایان برسانید.
اگر برخی روزها آن مقدار به پایان نرسید، می‌توانید یک روز را که در هفته خالی گذاشته‌اید عقب مانده‌ها را جبران کنید.
برای هر روز از درس‌های مختلف برنامه بگذارید. هر چه میزان شباهت درس‌های که پشت سرهم مطالعه می‌شوند کمتر باشند، ذهن در حفظ آنها کمتر اشتباه می‌کند و میزان خستگی نیز کمتر می‌شود.
امتیاز این نوع برنامه ریزی
- با این نحو برنامه‌ریزی شما آرامش خاطر بیشتری خواهید داشت و امید وار خواهید بود که تا دو مانده به کنکور یک دوره تمامی درس‌ها را خوب خوانده و فهمیده‌اید.
- علاوه بر این اگر در هر روز میزان مطالعات همان روز را زود‌تر تمام کردید می‌توانید باقی ساعات روز را استراحت کنید. و آرامش خاطر داشته باشید.
- باید توجه داشته باشید که سهمیه هر روز را خوب بخوانید و به منظور سریع تمام کردن سهمیه هر روز آن را سرسری و عجله‌ای نخوانید.
نحوه مطالعه در هر روز
در هر روز سعی کنید علاوه بر برنامه پیش‌دانشگاهی باقی ساعات را به خوبی مطالعه کنید.
پس از هر 50 دقیقه یا یک ساعت مطالعه ده دقیقه استراحت داشته باشید.
برنامه غذا و خواب را منظم انجام دهید. توصیه می‌شود از 10 شب تا 6 صبح بخوابید. نه کمتر و نه بیشتر.
اگر برخی از روزها احساس کردید که تمام ساعات را مطالعه کرده‌اید و بازهم مقدار تعیین شده به پایان نمی‌رسد، نگران نباشید، یکی از دو کار را انجام دهید یا آن مقدار را برای روزهای خالی بگذارید یا سرعت خود را بیشتر و عمق مطالعه خود را کمتر کنید.
مرحله سوم: دوماه مانده به کنکور
در این مرحله بیشتر سعی شود که به مرور، تکرار، تست زدن پرداخته شود.
اگر تمامی آنچه را شما در طول سال خوانده‌اید نتوانید در این دو ماه خوب مرور کنید احتمال کمتر وجود دارد که آن را در امتحان به یاد بیاورید.
سعی کنید بیشتر مطالبی را که خوانده اید مرور کنید. برای مرور سراغ کتاب یا جزوه جدید نروید.
خلاصه نویسی‌ها، برجسته‌سازی‌ها و جزوات قبلی را مرور کنید.
به سراغ یادگیری مطالب تازه نروید.
ساعات مطالعه خود را افزایش ندهید
نظم در ساعات خواب و تغذیه و کیفیت تغذیه را حفظ کنید.
آرامش خود را حفظ و انگیزه خود را قوی‌نگه دارید.
انگیزه در این دوره تابع احتمال موفقیت است. لذا شما برای اینکه انگیزه تان قوی‌بماند احتمال موفقیت را بالا بدانید.
هفته آخر
مطالب مهم را یافته و تکرار کنید.
مهارت سرعت خود را امتحان کنید
مواردی را که ضعف داشته یا غلط تست زده‌اید تکرار و اصلاح کنید.
 برنامه‌ریزی روز و شب آخر
- یک روز آخر را فقط استراحت و تفریح
- مواظب خوراک و حوادث باشد حجم غذا کم و مقوی
- سعی کنید با افرادی که کنکور ندارند و با افراد خانواد باشید تا اظطراب آنها به شما منتقل نشود
- حوزه امتحانی خود را شناسایی کنید
- صبح با صدای زنگ بیدار نشوید به افراد خانواده بسپارید که شما را بیدار کنند مطمئن باشید آنها به موقع شما را بیدار می‌کنند با آرامش و بدن نگرانی از بیدار شدن بخوابید.
- صبحانه حتماً مقداری مواد قندی مثل مربا، کره، عسل بخورید
- اگر شیر سیستم گوارش شما را بر هم می‌زند نخورید
- زمان حرکت را طوری تنظیم کنید که ترافیک و تصادف احتمالی باعث تأخیر نشود
- پیداه روی سریع قبل از آزمون (نه به اندازه‌ای که خسته شوید) باعث می‌شود جریان خود در بدن شما سریع‌تر جریان پیدا کند و هم با نشاط شوید و خون بیشتری به مغز شما برسد
- اگر ساعت خوردن شما با آزمون فاصله کمتر از یک ساعت باشد خون بدن شما بجای اینکه متوجه مغز شود در معده صرف حضم غذا می‌شود
- مداد و مداد پاک کن و مداد تراش خوب و تمیز و مناسب تهیه کنید
- ساعت مچی دقیق و مناسب برای جلسه امتحان تهیه کنید
- چند عدد شکلات برای ترسیم قند خون در جلسه امتحان همراه داشته باشید و استفاده کنید(4)

                                                              نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. شجری، ف. یادگیری خلاق، تهران، انجمن قلم ایران، چاپ اول،1371.
2. همان، ص134.
3. شجری، ف، یادگیری خلاق. ص138.
4. - http:::mehdiiranian.blogfa.com:post-17.aspx.


 
چند توصیه برای کار و تحصیل موفق‌.
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چند توصیه برای کار و تحصیل موفق‌ ،استمداد از خداوند

پاسخ:

برای موفقیت چند اصل وجود دارد که رعایت آنها نقش زیادی در موفقیت انسان هم در تحصیل و هم در کار خواهد داشت:

1ـ انگیزهموفقیت در هر کاری نیازمند تلاش و کوشش مداوم است. اما تلاش و کوشش مداوم اگر برخاسته از انگیزه نباشد، خسته کننده است. لذا داشتن انگیزه قوی شرط اول موفقیت در هر کاری است. انگیزه از عوامل مختلفی ناشی می‌شود. اما مهمترین عواملی که در افزایش انگیزه نقش مؤثر دارد سه چیز است:
♣ نیاز: هر کاری که یکی از نیازهای انسان را ارضاء کند، انسان انگیزه زیادی در انجام آن خواهد داشت. مثلا داشتن پول زیاد بسیاری از نیازهای انسان مانند راحتی، آسایش، احترام و شهرت را تأمین می‌کند. لذا هر فردی انگیزه قوی برای پولدار شدن دارد. بنابراین اگر شما می‌خواهید در کاری انگیزه داشته باشید، ارتباط آن را با نیازهای اساسی زندگی خود به خوبی درک کنید. مثلا دریابید که درس خواندن چه نیازهایی از زندگی شما را برطرف می‌کند. یا کار چه میزان از نیازهای شما را برآورده می‌سازد. هر چه میزان ارتباط کار یا تحصیل را با نیازهای زندگی خود بیشتر بدانید، انگیزه شما در انجام آن قوی‌تر خواهد شد.
♣ ارزش هدف: بر اساس یکی از معروف ترین نظریه انگیزه، یعنی نظریه انتظار – ارزش، ارزشمند دانستن هدف شرط اساسی در افزایش انگیزه است. خیلی افراد هدف دارند اما ارزش زیادی برای هدف خود قائل نیستند. هدف زمانی از دیدگاه فرد ارزشمند به حساب می‌آید که کارآیی‌ها و فوائد آن هدف در زندگی برای انسان روشن گردد. بنابراین هر چه شما بیشتر به آثار مثبت هدف خود یعنی تحصیل یا کار بیاندیشید، انگیزه شما در انجام آن افزایش می‌یابد. توجه به جوانب مثبت و در نظر گرفتن آثار و فوائد کار و تحصیل ارزشمندی آن را در نظر شما افزایش داده و انگیزه شمار در انجام آن تقویت می‌گردد.
♣ احتمال رسیدن به هدف: طبق همان نظریه انتظار - ارزش مهم‌تر از داشتن هدف، احتمال رسیدن به آن است. شما هر چه هدف بزرگ داشته باشید، اما اگر احتمال بدهید که توانایی رسیدن به آن را ندارید، به سوی آن حرکت نخواهید کرد. بنابراین شما برای افزایش انگیزه خود باید بدانید که می‌توانید به هدف مورد نظر خود دست یابید، درک کنید و باور کنید که رسیدن به هدف کار دست یافتنی و عملی است. در این صورت است که شما دست به عمل خواهید زد و هر روز که قدمی در راه رسیدن به هدف بردارید، احساس پیشرفت می‌کنید این امر انگیزه شما را بیشتر می‌کند. چون احتمال رسیدن به هدف بیش از پیش تقویت می‌شود.

2ـ استمداد از خداوند خداوند مدیر و مدبّر عالم است. امکان ندارد هیچ کاری بدون اراده و مشیت او انجام گیرد. لذا یکی از ارکان موفقیت انسان کمک اوست. اگر ما از افراد موفق سؤال کنیم، آنها کمک خداوند را در موفقیت بسیار جدی و اساسی می‌داند. انسان با استمداد از خداوند نیرو می‌گیرد، انرژی می‌گیرد و می‌تواند با تکیه به نیروی او به پیشرفت خود ادامه دهد. لذا هموار از او استمداد کنید که شما را در زندگی کمک کند.

3ـ برنامه ریزی در جهان بینی توحیدی ما، انسان، هدفمند معرفی شده است او امروزش با دیروزش یکی نیست هر روز گامی به هدف نزدیکتر می شود. همیشه خداوند را ناظر اعمال خود می بیند و برای این که سیر صعودی داشته باشد باید در چارچوب برنامه و تقسیم ساعات شبانه روزی حرکت کند و بر سیر و رشد خود نظارت داشته باشد تا به ضعف های خود آگاهی پیدا کند. به همین خاطر در احادیثی نیز به ما توصیه شده که اوقات شبانه روزی را به 4 بخش تقسیم کنیم : 1ـ عبادت و مناجات با خدا 2ـ کار 3ـ معاشرت با برادران دینی و اقوام 4ـ تفریخ و استراحت (برای نشاط). تقسیم اوقات و نظم دادن به زندگی جهت جلوگیری از هدر رفتن فرصت ها و اوقات یک دستور دینی است هرگز برای مؤمن، اوقات فراغت به معنی بیکار بودن وجود ندارد و بیکاری و فراغت برای کسی است که نظم ندارد. استراحت، فراغت نیست. استراحت در حد نیاز خود یک کار برنامه ریزی شده و هدفمند، برای کسب انرژی بیشتر و شروعی فعال تر است.(1)

4ـ عدم مقایسه هر فردی در نظام دینی، مسؤول و مکلف به اموری است و نسبت به آگاهی، اختیار و توانایی ها و وظایفش حساب‌رسی دارد. اگر ما به این امر معتقد باشیم و بدانیم که ما باید طبق وظیفه عمل کنیم دیگر اضطراب نخواهیم داشت چون خیالمان راحت است که به وظیفة خود عمل کرده ایم و سرمان نزد خدا بلند است مسلماً کسی که چنین عمل کند چون احساس ارزشمندی می کند توانایی هایش بیشتر می شود. و دغدغه ارزیابی و قضاوت دیگران برایش اهمیت زیادی نخواهد داشت. بسیاری از اضطراب های ما به خاطر این است که آن قدر که دربارة نگرش و گفته های مردم ناراحت هستیم در برابر خداوند وظیفه ای احساس نمی کنیم. گاهی انسان می خواهد مثل دیگران باشد در حالی که اگر به وظیفه خود عمل کند حتماً در همان امر موفق تر و با نشاط تر خواهد بود.

5 ـ اعتدالخداوند در قرآن به ما توصیه نموده که اهل کار و تلاش باشیم و از سویی نیز تأکید نموده که بیش از توانایی خودمان از خود توقع نداشته باشیم پس معلوم است که اگر فرد به اندازه استعدادش تلاش کرد دیگر نگران نخواهد بود چون پیش وجدان خودش احساس رضایت می کند که برای موفقیت خودش کم نگذاشته و این خود مانع اضطراب و استرس است.

6ـ نیت خداییگفتیم که ما موظف هستیم اوقات خود را برنامه ریزی کنیم از سویی نیز باید در همة امور خود نیت و انگیزة الهی داشته باشیم این کار باعث می شود که فرد همیشه خود را تحت حمایت و توجه خداوند ببیند و برای هر تلاش خود ارزش و قیمتی بالا در نظر بگیرد این امر سبب می شود که بر تلاش افزوده شود و توانمندی ها به کار گرفته شود و احساس اضطراب کم گردد. این فرد پیوسته برای اموری که همه دغدغه آن را دارند (خوراک، پوشاک، منزل، علم ...) از خداوند قادر و مهربان کمک می خواهد و همه فیوضات را از او می داند و می داند که اوست که می تواند به انسان عزت و برتری دهد.
تذکر: این نیت باید پیوسته با ذکر و دوستی با افراد معنوی، مطالعه کتب اخلاقی و دیدار علماء ربانی تجدید و تمدید گردد.

                                                                              نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. رحیمی، عباس. جوان موفق، نشر جمال، 1384، ص 85 ـ 86.


 
راه های تمرکز حواس در مطالعه کدام است؟
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه های تمرکز حواس در مطالعه کدام است؟ ،موانع تمرکز حواس ،راه های ایجاد تمرکز در مطالعه ،تمرینات غیر درسی برای افزایش تمرکز

پاسخ:

در ابتدا تعریفی از «تمرکز» ارائه می دهیم: تمرکز حالتی است که در آن از میان افکار و آراء مختلف شخص، یک فکر در مرکز قرار می گیرد و بقیة افکار و آراء او نسبت به آن فکر، جنبة پیرامونی دارند. بنا به تعریفی دیگر، تمرکز حواس یعنی توانایی ثابت نگه داشتن توجه و دقت روی موضوع یا کاری که به میل و ارادة انتخاب شده است و مانع شدن از اینکه این دقت و توجه به سوی موضوعات دیگر منحرف شود.(1)
برای ایجاد تمرکز و تقویت آن ابتدا باید عواملی را که باعث می شوند تمرکز حواس شخص از بین برود شناسایی کرد و سپس با راه های مقابله با آنها آشنا شد. این عوامل عبارتند از:

موانع تمرکز حواس1. عدم علاقه نسبت به موضوع مورد مطالعه: از مهمترین عوامل عدم تمرکز حواس، آن است که خواننده نسبت به کتاب یا موضوع مورد مطالعه، علاقه نداشته باشد. بهترین شیوة مقابله با این حالت، آن است که بین این موضوع یا کتاب، ‌با آنچه مورد علاقة شدید خواننده است ارتباطی برقرار شود. مثلاً دانش آموزی که به قبولی در کنکور علاقة زیادی دارد، باید میان این کتاب و قبولی در کنکور ارتباطی برقرار کند تا از این راه، حالت بی علاقگی او زایل شود.(2)
2. آشفتگی‌های درونی: منشأ این آشفتگی ها در درون انسان قرار دارد مانند: نگرانی، ترس، اندوه، حسادت و به طور کلی احساسات هیجان آمیزی که در ذهن مانع تمرکز می شود. بهترین راه برای منحرف کردن توجه فکر از نگرانیها این است که آنها را در کاغذی یادداشت کنید و به خودتان بگویید که بعد از مطالعه دربارة آنها فکر خواهید کرد. با این روش ساده، ذهن شما تنها متوجه مطالعه خواهد شد و به صورت موقت از پرداختن به نگرانیها منحرف می گردد و قدرت تمرکز را افزایش می دهد.(3)
3. عدم هماهنگی بین قدرت اراده و تخیل: اگر تخیّل خواننده با اراده‌اش هم سو نباشد نمی تواند تمرکز حواس کافی داشته باشد. در روان شناسی ثابت شده است که در این تضاد و ناهماهنگی، قدرت تخیّل قوی‌تر از اراده است. مثلاً دانشجویی کتابی را باز می کند و به مطالعه آن می پردازد، پس از مدّت کوتاهی افکاری به ذهنش خطور می کند و... برای غلبة بر این مشکل خواننده وقتی می خواهد موضوع خاصی را مطالعه کند بهتر است. خود را در حال و هوای مخصوص آن موضوع قرار دهد. مثلاً اگر کتاب پزشکی می خواند، خود را در حال و هوای پزشک قرار دهد.(4)
4. آشفتگی های بیرونی: این آشفتگی‌ها از تحریک های غیر عادی حواس مختلف انسان ایجاد می شود، هر گونه تحریک غیر عادی حواس، ممکن است فرایند تمرکز را با اشکال مواجه کند. تشنگی، گرسنگی، درد، گرما، سرما و.. موجب بر هم خوردن تمرکز می شود. برای رفع این آشفتگی ها باید تا حدّ امکان محیط مطالعه را از محرک های خارجی دور ساخت. مثلاً ‌محیطی را برای مطالعه انتخاب کنید که در آنجا صداهای ناهنجار، رفت و آمد وسایل نقلیه و.. نباشد. همچنین نور محل مطالعه هم باید به اندازة کافی باشد.(5)
برخلاف عقیده برخی، گوش دادن به موسیقی رادیو یا نوارها، هنگام مطالعه باعث انحراف توجه و کاهش تمرکز می شود. اگر دانش آموزی با این طریق مطالعه، خوب یادمیگیرد با حذف موسیقی نمراتش بهتر خواهد شد.(6)

راه های ایجاد تمرکز در مطالعهاقدامات زیر همچنین برای ایجاد تمرکز در هنگام مطالعه مفید خواهد بود:
1ـ طرح سؤالات و یافتن جواب آنها هنگام مطالعه موجب از بین رفتن بی حوصلگی و باعث تمرکز بهتر می شود.
2ـ تجسم کردن، یعنی استفاده از حواس مختلف و تفکر بر روی مطالب و در نتیجه معنا بخشیدن به کلمات و پی بردن به هدف نویسنده.
3ـ یادداشت کردن، خلاصه کردن، علامت گزاری، حاشیه نویسی و مرور مطالب.
4ـ عبارت خواندن، تمرکز را افزایش می دهد. زیرا از طریق عبارت خوانی، شما با سرعت نزدیک به سرعت اندیشیدن خود، می خوانید. در حالی که در کلمة خوانی مجبورید با پهلوی هم قرار دادن کلمات به معانی برسید، که این خود باعث حواس پرتی می شود.(7)

تمرینات غیر درسی برای افزایش تمرکز1ـ برای افزایش تمرکز شما می‌توانید هر روز به مدت چند دقیقه (4-10 دقیقه) به شکل خاصی راه بروید. در این نوع راه رفتن شما تمام حرکات پا را از زمان شروع آن تا گذاشتن قدم بعدی به دقت در ذهن خود مجسم می‌کنید. یعنی در حالیکه پای راست خود را از جا بر می‌دارید و آن را حرکت می‌دهید و سپس به زمین می‌گذارید نسبت به تمام حرکات آن در ذهن خود هشیار هستید و به آن توجه دارید. پس از گذاشتن پای راست تمام حرکات پای چپ را از لحظه برداشتن تا گذاشتن به زمین به دقت مورد توجه قرار دهید. که در این صورت شما نمی‌توانید تند راه بروید. این تمرین توسط روان‌پزشکان برای افزایش تمرکز و حتی برای درمان بیماران افسرده تجربه شده و نتایج بسیار خوبی داشته است. خصوصا اگر این تمرین هر روز سه بار، آن هم درست قبل از انجام کار فکری عملی شود.
2ـ روی زمین بنشینید. انگشتان هر دو دست را کاملا از همدیگر باز کنید. به گونه‌ای که نوک انگشتان هر دو شست با هم در تماس باشند. هر دو دست را در این حالت روی زانو بگذارید. مدت چند دقیقه به دستان خود که به صورت فوق قرار دارند، نگاه کنید. سپس چشمان خود را ببندید. از انگشت کوچک دست راست شروع کنید و تمام کناره انگشتان خود را تا رسیدن به انگشت کوچک دست چپ در عالم ذهن و خیال بپیمایید. این تمرین را سه یا چهار بار متوالی به آرامی و تمرکز کامل انجام دهید. ضمن اینکه مواظب هستید هر نوع فکر دیگری را از ذهن خود دور ‌کنید.
3ـ تصویری را جلوی روی خود قرار دهید. با دقت هر چه بیشتر خطوط، سایه‌روشن‌ها و رنگ‌های آن را در نظر بگیرید. سپس چشمان خود را ببندید و در عالم خیال نقاشی آن تابلو را در نظر خود مجسم کنید و در ذهن خود سایه‌روشن‌ها و رنگ‌ها و خطوط آن را مجددا نقاشی کنید. سعی کنید این کار را بدون باز کردن چشم و دیدن مجدد تصویر انجام دهید. برای شروع از تصویرهای خیلی ساده شروع کنید. مثلا تصاویری که یک میوه را با چند خط ساده نقاشی کرده است. به تدریج تصاویر پیچیده‌تر و مشکل‌تر را برای تمرین انتخاب کنید. این امر خیلی در افزایش تمرکز شما مؤثر است. البته توجه داشته باشید که تصور کردن نقاشی‌ها در ذهن مطابق آنچه در بیرون وجود دارند، کاری ساده‌ای نیست. اما اگر در انجام این کار موفق شوید قدمی خوبی در جهت افزایش تمرکز خود برداشته‌اید.

                                                                            نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. خادمی، عین الله، مطالعة روشمند، نشر پارسیان.
2. همان.
3. نظری، مرتضی، عوامل موفقیت در تحصیل، نشر مدرسه برهان.
4. خادمی، عین الله ، مطالعة روشمند، نشر پارسایان.
5. نظری، مرتضی، عوامل موفقیت در تحصیل، نشر مدرسه برهان.
6. دلجو، شریعت. شیوه های یادگیر مطالعه، نشر زرین.
7. همان.


 
راه‌های تمرکز حواس خصوصاً در درس خواندن را توضیح دهید؟
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه‌های تمرکز حواس خصوصاً در درس خواندن را ،راه‌کارهای عملی افزایش تمرکز

پاسخ:

مقدمه:
نور و گرمای خورشید در حالت عادی آن‌قدر گرم و سوزاننده نیست که اشیاء و افراد را بسوزاند و آتش بزند و لی اگر همین نور را در مقابل صفحه‌ای به نام ذره‌بین (عدسی) قرار دهیم، اشعة پراکنده را بر یک نقطه جمع می‌کند و همین جمع شدن باعث سوزاندن می‌شود.
حواس ما هم در حالت پراکندگی و آشفتگی کارآیی چندان ندارد امّا با متمرکز کردن آن‌ها می‌توانیم اعجاب انگیز‌ترین کارها را انجام دهیم. تمرکز یکی از زیباترین ابزارهای کامیابی و موفقیت است که خالق مهربان به انسان عنایت فرموده. با تمرکز می‌توان عالی‌ترین کمالات معنوی را کسب نمود و بالاخره تمرکز توانایی شگفت‌انگیزی به انسان می‌دهد که در تصور او نمی‌گنجد.(1)
تعریف: تمرکز حواس، حالتی ذهنی و روانی است که در آن، تمام قوای حسی، روانی و فکری انسان روی موضوعی خاص متمرکز می‌شود و تضمین کنندة امر یادگیری است.(2) به دیگران بیان. تمرکز یعنی عوامل حواس پرتی را به حداقل رساندن.(3) به عبارت دیگر تجمع و تراکم انرژی فقط در یک نقطة معیّن.(4)
موانع: قبل از بیان راهکارهایی برای تمرکز بیشتر، بهتر است موانع تمرکز حواس، بیان گردد چرا که اگر بدانیم این موانع کدامند با حذف آن‌ها از زندگی خود به تمرکز حواس دست می‌یابیم.
1ـ اجبار و عدم تمایل درونی: در انجام کارها ـ و مخصوصاً مطالعه ـ اگر زور و اجبار در کار باشد و ما انگیزه و تمایل درونی به انجام آن نداشته باشیم نه تنها برای به ثمر رساندن آن تلاش و کوششی نمی‌کنیم، بلکه زیاد حواسمان را هم جمع نمی‌کنیم تا کار با دقت و کیفیت عالی صورت بگیرد.
2ـ فشارهای روانی: اگر برای انجام کار فرصت زیاد نداشته باشیم (مثلاً بخواهیم یک کتاب را در شب امتحان بخوانیم و بفهمیم) یا توانایی زیاد برای حل مسأله در ما نباشد این عوامل و عوامل دیگری دست به دست هم می‌دهند و موجب نگرانی و اضطراب و به وجود آمدن افکار مختلفِ منفی می‌گردند که خود این‌ها تمرکز را از انسان سلب می‌کنند.
3ـ پراکندگی حواس در اثر حوادث و اتفاقات: همچنین اگر در اثر حوادث و اتفاقاتی توانایی مقابله و برخورد با آن‌ها را نداشته باشیم همان‌ها هم ضد تمرکز می‌باشند.
4ـ عدم به کارگیری صحیح اصول مطالعه و یادگیری: اگر در مطالعه به اصول و قوانین مطالعه و یادگیری آشنا نباشیم همین دلیلِ پراکندگی حواس می‌شود.
5ـ تکثّر و تعدّد فعالیت‌های فرد(5): افرادی که در ذهن پروژه‌های مختلف دارند یا در خارج کارهای متعدّد برای خود پیش‌بینی کرده‌اند آن‌ها را به سوی پراکندگی سوق می‌دهد. و خود می‌دانید با نداشتن تمرکز سرمایة عمر و فرصت‌های ما به هدر می‌رود.(6)

راه‌کارهای عملی افزایش تمرکز1ـ برنامه‌ریزی و اولویّت‌بندی اهداف و برنامه‌ها: یکی از اقدامات عملی برای مقدمات تمرکز اولویّت بندی اهداف و برنامه‌ها می‌باشد. این‌که قلم و کاغذی برداریم و اهداف خود را به صورت اهّم و مهم بنویسیم و برای هر کدام زمان خاص قرار دهیم تا در زمان مخصوص انجام دهیم. اوقات شبانه روز را در یک جدول، زمانبندی کنیم و برای هر زمانی، کاری خاص تنظیم نماییم، کلاس، مطالعه، استراحت، عبادت، ورزش و ... . حتی برای اندیشیدن درباره تخیلات و افکار مزاحم وقتی اختصاص دهیم تا در زمان مطالعه، به سراغمان نیایند. پس از آن‌که هدف خود را از تحصیل یا مطالعة کتاب مورد نظر روشن ساختیم به سراغ عوامل بعدی می‌رویم.
2ـ افزایش انگیزه و علاقه در کارها(7): زیاد کردن تمایل و انگیزه نقش بعدی را در تمرکز دارد. اگر ما به موضوعی علاقه داشته باشیم و انگیزة انجام آن را داشته باشیم اوّلاً ارادة خود را قوی می‌کنیم که آن کار را انجام دهیم و ثانیاً همة حواس خود را معطوف آن می‌کنیم. زیاد این اتفاق افتاده است که ما فیلم مورد علاقةمان را که از تلویزیون پخش می‌شود از قبل برای ساعت نمایش آن برنامه‌ریزی می‌کنیم و چنان با علاقه به دیدن آن پای تلویزیون می‌نشینیم که اصلاً از حوادث اطرافمان خبردار نمی‌شویم. یا موقعی که استادِ دلخواهمان به کلاس می‌آید چنان مجذوب سخنان وی می‌شویم که اصلاً متوجه نمی‌شویم که فرصت و وقت گذشت و تمام شد. و بسیار اتفاق افتاده است که ما کتاب رمانی را به دست گرفته‌ایم و تا آن را به پایان نرسانده‌ایم بر زمین نگذاشته‌ایم. علّت این کارها را در یک کلمه خلاصه می‌کنیم «علاقه».
3ـ اختصاص زمان مناسب برای انجام هر کار: پس از تعیین هدف و افزایش علاقه ـ که آن ‌هم با زیاد شدن علم و شناختمان نسبت به موضوع افزایش می‌یابد ـ باید برای انجام کار، مطالعة کتاب یا هر عملی دیگر فرصت به اندازة کافی داشته باشیم تا همان‌طور که قبلاً ذکر شد موجب نگرانی و فشار روانی و ... نشود.
4ـ آشنایی با اصول و روش‌های مطالعه و یادگیری: باید با مطالعة کتب، مشاوره با اساتید و نیز مصاحبه با دوستان موفق خود به اصول یادگیری آشنایی بیشتر پیدا کنیم تا از کارمان استفادة بیشتر بکنیم. در زیر به تعدادی از روش‌های مناسب برای مطالعه یادگیری اشاره می‌شود:
ـ همزمان با برداشتن کتاب یک نگاه کلّی به کتاب و مطالب آن و فهرست آن بکنیم.
ـ پس از مطالعة اجمالی کتاب، سؤال طرح نماییم و در زمان مطالعه به دنبال جواب سؤال‌های خود باشیم.(8)
ـ برای افزایش تمرکز سرعت خواندن خود را با سرعت فکر کردن هماهنگ نماییم(9) به تدریج به تندخوانی و سریع فهمیدن عادت نماییم.
ـ با سؤال کردن، استنباط کردن و مطالب را به زبان خود در آوردن و تجسم کردن(10) دقت خود را افزایش دهیم.
ـ هنگام مطالعه و کلاس از یادداشت برداری استفاده کنیم.
ـ با استفاده از پیش‌مطالعه، مباحثه و انتخاب زمان و مکان مناسب برای مطالعه، تمرکز خود را افزایش دهیم(11).
5ـ به حداقل رساندن فعالیّت‌های اضافی: هر فردی در زندگی خود با فعالیت‌های مختلف روبرو می‌شود. لذا فرد باید فعالیت‌های غیرضروری را کنار گذاشته و تمام حواس خود را متمرکز فعالیت‌های لازم و ضروری بنماید. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: « من اشتغل بغیر المهم ضیع الأهم»(12) یعنی هرکس به کارهای مهم بپردازد کارهای مهم‌تر را از دست خواهد داد. نکته قابل توجه در این روایت آن است که امام بین مهم و اهم مقایسه می‌کند. پس کارهای غیر مهم و غیر ضروری از دایره مقایسه بیرون است و اصلا نباید به آنها پرداخت.
6ـ یادداشت کردن افکار مزاحم هنگام مطالعه: قبل از مطالعه کاغذی برداریم و آن‌چه مورد حواس پرتی ما می‌شود را بنویسیم، هم‌چنین برای این‌که ذهن ما مشغول نباشد زمانی برای انجام آن طرح‌ها در نظر بگیریم.(13)
7. برداشتن اشیای مزاحم: در جایی که درس می‌خوانید اعم از مطالعه، مباحثه و نوشتن سعی کنید عواملی را که حواس شما را به خود مشغول می‌کنند، از آنجا دور کنید. یا در محیط ساکت و آرام درس بخوانید.
8ـ آرامش بخشیدن به ذهن: پی از مطالعه و مباحثه زمانی که احساس خستگی می‌کنید، در یک محیط آرام و ساکت بنشنید چشمان خود را ببندید و چند تا نفس عمیق بکشید و بخشی از عضلات بدن خود را منقبض کنید و سپس تا می‌توانید آن شل نمایید. در تمام این مدت آرامش و راحتی را در وجود خود احساس کنید و سپس بخش دیگر از بدن خود را منقبض و سپس منبسط نمایید. این عمل را به مدت 10 تا 15 دقیقه نسبت به تمام اعضای بدن خود انجام دهید. این عمل به ذهن شما آرامش بخشیده و قدرت تمرکز شما را افزایش می‌دهد.
9ـ ورزش: برای کسانی که مشغول تحصیل هستند ورزش یک امر اساسی است. زیرا بخش عظیمی از فعالیت‌های یک محصل در حال عدم تحرک انجام می‌شوند. اعم از کلاس، مطالعه، مباحثه، نوشتن و امتحان همگی در حال عدم تحرک انجام می‌شوند. پس داشتن تحرک و ورزش هم برای افزایش تمرکز و هم برای سلامتی و رفع خستگی یک امر لازم و ضروری است.
10ـ خواب کافی: گاهی مشغولیت‌های درسی سبب خستگی می‌شود که آن خود تمرکز فرد را کاهش می‌دهد. لذا توصیه می‌شود افراد جوان حد اقل هشت ساعت را در شبانه روز بخوابند. در غیر این صورت تمرکز آنان ریشه در بی‌خوابی و خستگی خواهد داشت.

                                                                   نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. محمّدی، حیدر. تکنولوژی موفّقیت، تهران: هستی نما، اوّل، 1382، ص44 تا 46.
2. گروه مؤلّفان، پرسش‌ها و پاسخ‌ها (دفتر7)، قم: پارسایان، اوّل، 1382، صص6 ـ173.
3. حورایی، سیّد مجتبی. مطالعة موفّق با تمرکز، تهران، دکلمه گران، نهم، 1381، ص19.
4. تکنولوژی موفّقیت، همان.
5. پرسش‌ها و پاسخ‌ها، همان.
6. تکنولوژی موفّقیت، همان.
7. سیف، علی اکبر. روش‌های یاد‌گیری و مطالعه، تهران: دوران، دوّم، 1379، ص115.
8. روش‌های یادگیری و مطالعه، همان، ص119 و مطالعة موفق، همان، ص64ـ59.
9. روش‌های یادگیری و مطالعه، همان، ص195.
10. روش‌های یادگیری و مطالعه، همان، ص195.
11. همان.
12. - تصنیف غررالحکم، ص477، ح 10944.
13. مطالعة موفق با تمرکز، همان، ص73.


 
مطالعه صحیح چگونه است؟
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مطالعه صحیح چگونه است؟ ،صحیح بودن مطالعه از نظر روش ،صحیح بودن مطالعه از نظر وضعیت روحی و روانی ،صحیح بودن مطالعه از نظر زمان و مکان

پاسخ:

صحیح بودن مطالعه می‌تواند جنبه‌های مختلف داشته باشد. به عنوان مثال وضعیت روحی و روانی مطالعه کننده، محیط و شرایط مطالعه، نحوۀ خواندن مطالب. در مورد هر کدام نکاتی مطرح می‌گردد:

صحیح بودن مطالعه از نظر روش در مورد روش مطالعه باید نکاتی در نظر داشت:
1ـ هنگام مطالعه معمولی نباید روی تک تک کلمات متمرکز شد یا جملات را به صورت بریده مطالعه کرد. به عبارت دیگر نحوه ورود مطالب به ذهن به صورت‌های واحدهای بزرگتر باشد. به عنوان مثال یک پاراگراف، چند جمله یا دست‌کم یک جمله به عنوان یک واحد اطلاعات وارد ذهن شود. اما اگر یک جمله به صورت کلمات مجزا وارد ذهن شود، ذهن یک جمله را در قالب چندین واحد اطلاعات دریافت می‌کند. این مسأله سبب می‌شود که ذهن پردازش‌های بیش از حد انجام دهد و خسته شود. به عبارت دیگر وقتی اطلاعات به صورت پاراگراف یا جمله‌ وارد ذهن می‌شود مثل بارهای بسته بندی شده است که انبار ذهن را با مشکل مواجه نمی‌سازد به همین دلیل فهم مطالب با سهولت بیشتر انجام می‌پذیرد. برای این امر لازم است که فرد از تلفظ کلمات در حین مطالعه اجتناب کند. در طول مطالعه سعی کند که کلمات را تلفظ نکند. دوم اینکه چشم خود را از روی متن کتاب به سرعت مرور دهد و چشمش در یکجا و یک نقطه خیره نشود یا سرعت حرکت چشمش کم نشود. اما اگر متونی مثل آیه یا حدیث که فرد می‌خواهد روی تک تک کلمات توجه کند، در این موارد دو باره بر گردد و مطالعه دقیق روی کلمات داشته باشد.
2ـ ایجاد سؤال پیش از مطالعه یک امر اساسی است. این امر باعث می‌شود که ذهن کنجکاو شود و خودش مشتاقانه به دنبال کسب مطالب باشد. سؤال ذهن را تشنه می‌کند و فرد تشنه خودش دنبال آب است و زمانی که آب به او برسد بیشتر لذت می‌برد. لذا به محض باز کردن کتاب شروع به خواندن متن نکنید بلکه ابتدا عنوان مطالب را نگاه کنید بعد در باره آن مطلب از خود سؤالاتی بپرسید و سعی کنید هنگام خواندن متن به سؤالات خود پاسخ دهید.
3ـ یا دداشت برداری به صورت خلاصه مثلا خلاصه کردن هر پاراگراف در یک تا سه جمله بسیار در مفید بودن مطالعه مؤثر است. یادداشت برداری هنگام مطالعه چند فایده دارد. نخست اینکه از خستگی جلوگیری می‌کند. زیرا زمانی که فرد یک بند را می‌خواند بعد یادداشت می‌کند. این تغییر وضعیت فرد را از حالت یک نواختی خارج نموده و از خستگی جلوگیری می‌کند. دوم اینکه یادداشت به فهم بیشتر مطلب کمک می‌کند. زیرا فرد گذرا از روی مطلب رد نمی‌شود بلکه باید مطلب را ابتدا فهمیده باشد تا بتواند آن را در یک یا چند جمله به زبان خود خلاصه کند. سوم اینکه در مراحل بعدی مطالعه دیگر لازم نیست که فرد تمام متن کتاب را بخواند بلکه می‌تواند به خواندن خلاصه‌های خود اکتفا کند.
4ـ تفکر پس از مطالعه در باره مطالب مطالعه شده ذهن انسان را پرورش داده و مطالب مدت بیشتری را در ذهن می‌ماند. دلیل این امر عمق پردازش است. عمق پردازش به درگیر شدن بیشتر ذهن به مطلب اشاره دارد. هر چه ذهن انسان بیشتر با مطلب درگیر شود. آن مطلب بیشتر در ذهن پردازش شده و مدت بیشتری به یاد خواهد ماند.
5ـ گفتن مطالب آموخته شده سبب می‌شود که مطالب بیشتر درونی شود. زیرا در صورت گفتن و توضیح دادن فرد از الفاظ خود استفاده می‌کند. این امر مطلب را چند رسانه‌ای می‌کند. هر چه مطلب از طریق چند رسانه یعنی شنیدن، نوشتن، گفتن و دیدن وارد ذهن شود بهتر یاد گرفته شده و بیشتر در حافظه باقی می‌ماند.
لیندا فریل انیس در مورد روش مطالعه صحیح و ثمربخش به نکات زیر اشاره نموده است:
1. میزان یادگیری با مدتی که صرف آن می‌شود رابطه نزدیک دارد، بنابراین توصیه می‌شود که برای مطالعه وقت کافی در نظر بگیرید.
2. بهتر است همیشه اول مطالعه کنید و بعد بخوانید نه برعکس.
3. مطلبی را که می‌بایست یاد بگیرید، لازم است مورد توجه قرار دهید، آن را به زبانی و کیفیتی در آورید که برایتان معنی مشخصی داشته باشد (مثلاً مطلب را به زبان خودتان برگردانید یا تصویر ذهنی از آن برای خورد بسازید.) و سرانجام بین هر دو مطلب تازه و مطالبی که قبلاً یاد گرفته‌اید رابطه برقرار کنید.
مطالعه مؤثر از نظر ایشان مستلزم اجرای برنامه‌ سه مرحله‌ای است:
الف: ابتدا کل مطلب را ارزیابی کنید تا بتوانید تصمیم بگیرید که کدام قسمت آن مهمتر است و باید به آن توجه شود. ب: سپس مطلب اصلی خویش را پیدا کنید و آنگاه سؤالاتی درباره محتوای آن از خود بکنید و به زبان خود به آنها پاسخ دهید. ج: سرانجام مطلب جدید را به آنچه قبلاً یاد گرفته‌اید ربط دهید.
از دیگر نکاتی که انیس اشاره نموده است عبارتند از:
از برخواندن مطلبی که قبلاً یاد گرفته‌اید برای شخص دیگری که بتواند اشتباهات شما را اصلاح کند، توانایی شما را در مطالعه جدید و به یادآوری آن‌ها در آینده بسیار افزایش خواهد داد.
ایشان معتقد است: هرگاه در خواندن کتاب درسی از روش بند به بند استفاده کنید (سپس از خواندن هر بند توقف کنید و مطالب آن را در کلماتی هرچه کمتر به زبان خودتان بنویسید) فهم و یادسپاری مطلب مورد نظر برای شما بسیار آسانتر خواهد شد.(1)
اس کیو 4 آر از حروف اول شش مرحله آن تشکیل‌ یافته است. این شش مرحله عبارتند از:
1. خواندن اجمالی یا پیش‌مطالعه. 2. سؤال کردن. 3. خواندن. 4. تفکر. 5. از حفظ گفتن. 6. مرور کردن مطالب.(2)
مطالعه با صدا: مطالعه بدون صدا بهتر است چون تمرکز و دقّت بیشتر خواهید داشت، افرادی که عادت دارند با صدای بلند مطالعه کنند، ریشة این عادت به دوران کودکی آنها برمی‌گردد،(3) کودکان برای یادگیری معمولاً کلمات را با صدای بلند تکرار می‌کنند ـ برخی افراد در دوران بزرگسالی نیز این عادت را حفظ می‌کنند امّا روان‌شناسان توصیه می‌کنند که برای مبارزه با این عادت باید در هنگام مطالعه نوک زبانشان را بین دندان‌های راست و چپ قرار دهند تا مانع تلفظ کلمات شوند،(4)

صحیح بودن مطالعه از نظر وضعیت روحی و روانی فردی که مطالعه می‌کند از نظر شرایط روحی و روانی می‌تواند در وضعیت‌های متفاوت قرار داشته باشد. در برخی از این حالات مطالعه مفیدو مؤثر و در برخی حالات غیر مؤثر و غیر مفید است.
1ـ انگیزش: هر گاه فرد برای یادگرفتن مطالبی که مطالعه می‌کند، مشتاق و متمایل باشد، مطالعه او اثر و فایده بیشتری دارد. اما اگر فرد با اکراه و اجبار خود را به مطالعه وادار کند، پس از مدت زمان اندک دچار خستگی، دلزدگی و خواب آلودگی خواهد شد. لذا باید اول مشتاق و کنجکاو شد، بعد مطالعه کرد.
2ـ آرامش: زمانی که فرد ذهنش درگیر مسائل دیگر است یا از چیزی ناراحت و آشفته است، بهتر است مطالعه نکند. ابتدا ذهن خود را آرام کند بعد مطالعه کند. برای حل مسائل و مشکلات خود از روش حل مسأله استفاده کند (البته برخی برای رسیدن به آرامش مطالعه می‌کند در این صورت توصیه می‌شود مطالب غیر درسی را مطالعه کند). تا زمانی که ذهن درگیر مسائل دیگر است بعد از اینکه فرد چند دقیقه مطالعه کرد، ذهنش ناخواسته درگیر کارهایی می‌شود که در باره آنها دغدغه ذهنی دارد. یا زمانی که آرامش ندارد زود خسته و کسل می‌شود.
3ـ استراحت: زمانی که فرد بی‌وقفه کار می‌کند، درس می‌خواند یا مطالعه می‌کند، کارآیی ذهنی‌اش کم می‌شود. لذا توصیه می‌شود بر اساس برنامه‌ریزی مطالعه شود. زمانی که فرد به مطالعه می‌پردازد نیاز او به خواب بر طرف شده باشد، زیاد خسته نباشد. برنامه استراحت در وسط مطالعه داشته باشد.
4ـ تغذیه و ورزش: مطالعه زیاد نیاز به انرژی دارد. لذا باید فرد از نظر غذایی مشکل نداشته باشد. برای اینکه بدن او کارآیی مؤثر خود را داشته باشد، باید برنامه ورزشی سالم و مداوم هم داشته باشد.

صحیح بودن مطالعه از نظر زمان و مکانزمان ومکان مطالعه خیلی در صحیح بودن یا مؤثر بودن آن تأثیر دارد.
1ـ دما: مکان مطالعه نباید زیاد سرد و نباید زیاد گرم باشد، هوای معتدل داشته باشد.
2ـ سکوت: تا جایی که امکان دارد در جای خلوت و ساکت مطالعه گردد. عوامل حواس پرتی در آن کم باشد.
3ـ نور: مکان مطالعه باید روشن باشد.
4ـ زمان: زمان مطالعه اول باید هر روز زمان مشخص داشته باشد. این امر باعث می‌شود که مغز و بدن انطباق لازم را پیدا کند. زمانی که فرد به مطالعه می‌پردازد، سرحال و پر انرژی باشد.

                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. فریل انیس، لیندا. فن مطالعه، ترجمه علی صلحجو، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ اول، ص 156.
2. ر.ک: هلیگارد و همکاران، زمینة روان‌شناسی، ترجمه تقی براهنی، انتشارات رشد، ‌1380، جلد اول، فصل 8.
3. ر.ک: خادمی،‌ معین‌الله، مطالعه روشمند، انتشارات پارسایان، 1379، ص 129 به بعد.
4. همان، ص 134.


 
چرا باید من درس بخوانم؟
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا باید من درس بخوانم؟ ،انگیزه‌های مادی درس خواندن ،انگیزه‌های معنوی درس خواندن ،اهمیت و ضرورت درس خواندن

پاسخ:

به طور کلی می‌توان انگیزه‌های درس خواندن و کسب علم را به دو قسم مادی و معنوی تقسیم کرد:

انگیزه‌های مادی درس خواندن1ـ درس خواندن راهی برای به دست آوردن شغل و درآمد مناسب: این نکته روشن است که امروزه اگر کسی سواد نداشته باشد، نمی‌تواند کار مناسب به دست آورد و در آمد کافی داشته باشد. افراد بی‌سواد مجبورند به کارهای طاقت‌فرسا و کم‌درآمد اکتفا کنند. پیشرفت جامعه اقتضا می‌کند که شغل‌های خوب و پر در آمد نیاز به تخصص و سواد داشته باشد.
2ـ کسب علم برای کسب مقام و جایگاه اجتماعی مناسب: معمولا در هر جامعه به افراد با سواد با دیده احترام نگاه می‌شود. جایگاه اجتماعی مناسب به عواملی بستگی دارد که یکی از عوامل مهم آن سطح تحصیلات است.

انگیزه‌های معنوی درس خواندن1ـ نیاز فطری انسان به دانستن
2ـ درس خواندن و رسیدن به کمال و تقرب الهی.
3ـ کسب علم وظیفه‌ای برای خدمت به جامعه و همنوعان.
4ـ ارضای حس کنجکاوی
5ـ دانش غذای روح انسان: همه انسان‌ها به این مسأله آگاهی دارند که بدن ما به غذاهای متنوع نیازمند است، ولی به غذای روح توجّه کمتری دارند. روح ما انسانها به ویتامین های گوناگون نیاز دارد که باید مورد توجه قرار گیرد. علم و دانش به نیازهای روحی پاسخ می‌دهند و باعث تغییر و ارتقاء رفتار می شوند.

اهمیت و ضرورت درس خواندناهمیت تحصیل دانش در دین مبین اسلام بسیار مورد توجه قرار گرفته است که به مواردی اشاره می گردد.
اولین آیاتی از قرآن کریم که به صورت وحی بر پیامبر نازل شد، بر اهمیت خواندن و نوشتن اشاره می کند.(1)
درس خواندن و کسب علم و دانش، شناخت انسان را نسبت به خود و اطرافش رشد می دهد. و موجب نزدیک شدن به خدا و پیامبران و ائمه می شود.(2)
حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در یکی از حکمت های نهج البلاغه دانش را میراث گران بها می داند.(3)
کسی که اهل مطالعه باشد، در سایه مطالعة کتاب ها به آرامش بسیار بالایی دست می یابد که این آرامش هرگز از او گرفته نمی شود.(4)
در قرآن مجید، آیات فراوانی وجود دارد که به این نکته اشاره دارند که مقام صاحبان علم و دانش با کسانی که از آن بی بهره اند، مساوی نیست.
کسانی که علم را به خاطر خدا در جهت نزدیک شدن به او و خدمت به خلق می آموزند، شامل آیات قرآنی هستند.

دیدگاه‌های دانشمندانسقراط حکیم در رابطه با مطالعه می گوید: «جامعه وقتی به سعادت و فرزانگی می رسد که مطالعه کار روزانه اش باشد.»(5)
دکارت، فلسفه دان معروف هم می گوید: «مطالعه، یگانه راه برای آشنایی و گفتگو با بزرگان روزگار است که قرن ها پیش از این در دنیا به سر برده اند و اکنون در زیر خاک منزل دارند».(6)
ویکتور هوگو هم به این نکته اشاره کرده: «خوشبخت کسی است که یکی از این دو چیز را دارد: یا کتاب های خوب و یا دوستانی که اهل مطالعة کتاب باشند.(7)
بنابراین باید توجه داشت که «درس خواندن همراه با هدف» باعث خوشبختی شده و درک ما را از زندگی به بهترین مقام سوق می دهد.

تلاش‌های خستگی ناپذیر علماء برای کسب دانشوقتی به زندگی علماء و دانشمندان توجه شود، پشتکار آنها در راه علم آموزی، نظر هر بیننده ای را به خود جلب می کند. آنها خود را شناختند و به بهترین درک از نظام آفرینش و زندگی، رسیدند.
آیت ا... مرعشی نجفی، با نماز خواندن و روزه گرفتن برای دیگران و تحمل سختی های فراوان، پولی تهیه می کرد و با آن کتاب می خرید.
محدث قمی، یکی از علمای شیعه است که اندک اندک پولی تهیه و جمع می کرد و برای خرید با پای پیاده به تهران می رفت تا به تحصیلات خود ادامه دهد. در حالی که از بیماری تنفسی رنج می برد. ایشان در شبانه روز حدود 18 ساعت به مطالعه و نوشتن مشغول بودند.(8)

تعیین هدف و انگیزه برای درس خواندنداشتن هدف و یا به عبارتی «هدفمندی» در کارها و زندگی باعث می شود کارها برای انسان آسان شود. سعی کنید برای تحصیل و درس خواندن خود هدفی انتخاب کنید. این کار باعث علاقه به درس هم خواهد شد. در کنار آن هم در این اندیشه باشید که بهترین اهداف را برگزینید تا شأن و منزلت این کار هم بیشتر شود.
امام محمد غزالی، یکی از دانشمندان اسلامی در این باره به نکاتی اشاره می کنند که ذکر آن خالی از لطف نیست: «ای فرزند! چه بسیار شبها که در راه فراگیری دانش و خواندن کتاب ها از خواب خوش، چشم پوشی کردی و تا هنگام بامداد بیدار ماندی. و من نمی دانم که چه انگیزه ای تو را به این کار فرا خوانده است. اگر هدف تو رسیدن به بهره های ناچیز مادی، گردآوری ثروت، به دست آوردن مقام های اعتباری، فخرفروشی و اموری از این قبیل بوده است، چه زیان کار و بی چاره ای. وای بر تو و باز هم، وای بر تو. امّا اگر هدف تو زنده کردن آیین پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ، پاک ساختن بدی ها، تربیت روحی و... بوده است، چه بهره مند و خوشبختی. گوارا باد بر تو، و باز هم گوارا باد».(9)
بنابراین سعی کنیم تا هدف ارزشمندی برای تحصیل انتخاب کنیم و از کسانی باشیم که خود را شناختند، به توانایی ها و علایق خود پی بردند و با برداشتن گام های موفقیت به سعادت دنیا و آخرت رسیدند.
در انتخاب کتاب، سعی کنیم «کتابهای ویتامین دار» را انتخاب نماییم که مشکلات و موانع زندگی ما را برطرف کند و شناخت و آگاهی ما را به جهان هستی افزایش دهد و باعث پیشرفت گردد.

چه احساسی دارید؟ اگر احساس می کنید مشکلاتی در راه تحصیل و درس خواندن دارید، با دقت کافی و «اندیشمندانه» آنها را برطرف کنید و مسیر علم آموزی را هموار کرده، تا باعث افزایش «انگیزه» به درس خواندن شود.
امیدواریم بهترین راه، یعنی «درس خواندن» را با دل و جان انتخاب کرده و با تلاش و کوشش به آیندة زیبای خود دست یابید، همراه توکل و کمک خواستن از خدای مهربان.

                                                                                     نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. علق: 5ـ1.
2. نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، حکمت 96.
3. همان، حکمت 624.
4. تمیمی، عبدالواحد محمد. غرر الحکم و دررالکلم، جلد 1، ص 80.
5. کار بخش راوی، ماشاء ا... . چگونه کودکان و نوجوانان را به مطالعه علاقه مند کنیم، ص 174.
6. موگهی، روش مطالعه و تلخیص، ص 28.
7. چگونه کودکان و نوجوانان را به مطالعه علاقه مند کنیم، ص 174.
8. روش مطالعه و تلخیص، ص 26.
9. نظری، مرتضی. عوامل موفقیت در تحصیل، ص 14.


 
چه کنیم تا فرزند 7 ساله را به درس و مشق علاقمند کنیم؟
ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چه کنیم تا فرزند 7 ساله را به درس و مشق علاقمند کن ،اقدامات تضعیف کننده انگیزه ،اصول اساسی تقویت انگیزه تحصیلی ،برخورد مناسب با کودک در انجام تکالیف درسی

پاسخ:

کودکان به طور طبیعی نسبت به یادگیر مشتاق هستند. اما رفتار والدین می‌توانند این اشتیاق را تضعیف یا تقویت کنند.

اقدامات تضعیف کننده انگیزه 1ـ اجبار به تحصیل: اگر والدین با خشم، تهدید و تروشرویی کودک را به تحصیل وادار کنند، با خشونت از او بخواهند که به مدرسه برود یا تکالیف خود را انجام دهد، در این صورت انگیزه کودک تضعیف می‌شود. چون ترشرویی والدین با تحصیل تداعی می‌شود. همانطور که تهدید و ترشرویی نفرت آور است درس خواندن نیز اینگونه می‌شود.
2ـ انتقاد و سرزنش: اگر کودک به تحصیل توجه ندارد، اما والدین مدام او را به خاطر این کار سرزنش می‌کنند. مثلا به او می‌گویند که او در آینده به هیچ جایی نخواهد رسید و کسی نخواهد شد. این برخوردها نه تنها انگیزه او تحریک نخواهد کرد، بلکه روحیه و اشتیاق او را خراب می‌کند.
3ـ تنش‌های خانوادگی: اگر والدین بین خود مسأله دارند و در حضور کودک به مشاجره می‌پردازند، روحیه و انگیزه کودک خراب می‌شود.
4ـ تنبیه: تنبیه کردن کودک به خاطر مدرسه یا تکالیف درسی اثر مخرب بر روی انگیزه او دارد. خصوصا اگر تنبیه جنبه بدنی داشته باشد.

اصول اساسی تقویت انگیزه تحصیلی 1ـ تشویق و ترغیب: تشویق و ترغیب در هر کسی تأثیر مثبت دارد اما در مورد کودکان تشویق و ترغیب یک اصل بسیار اساسی برای تقویت انگیزه است. لذا شما که می‌خواهید کودک‌تان را به تحصیل علاقه مند کنید، با استفاده از روش‌های مختلف او را تشویق و ترغیب نمایید. به عنوان مثال هر تکلیفی که او انجام می‌دهد او را تحسین کنید، آفرین بگویید، نوازش کنید، به کارهای او توجه کنید، برایش جایزه بخرید، حتی خریدهای عادی را می‌توانید به درس خواندن او مرتبط سازید. تلاشهای فرزندتان را به طور مستمر تحسین کنید. تشویق نمودن را فقط برای گرفتن نمره بیست در امتحان، ذخیره نکنید. بلکه فرزندتان را هر روز برای تلاشها و فعالیتهایش تشویق کنید. تشویق میتواند به شیوههای مختلف انجام شود. حتی گفتن یک «آفرین» می‌تواند اثر تشویقی قابل توجهی داشته باشد.
2ـ احساس شایستگی: یکی از اصول انگیزه آن است که کودک احساس کند، برای خود کسی است و می‌تواند از عهده کار خود بر آید. برای اینکه فرزند شما احساس شایستگی کند، نقاط و ویژگیهای مثبت او را برجسته کنید. برای آنکه تکالیف خود را به موقع انجام نمیدهد هرگز او را سرزنش نکنید بلکه به جای آن یکی دیگر از رفتارهای مطلوب وی را تحسین نمایید. اگر نقاشیاش خوب است بگویید: فرزندم! چه نقاشی قشنگی کشیدهای» کتابهایت را چقدر مرتب و تمیز نگه داشتهای و...» و دهها و بلکه صدها موردی که میتوانید به خاطر آن ویژگیهای فرزندتان را تشویق نمایید. فرزند شما با شنیدن این کلمات دلنشین، احساس خوشایندی پیدا میکند، او تشنة چنین مهر و توجهی است. و به این کلمات تأیید گرانه و محبت آمیز نیاز دارد. وقتی ارتباطی برقرار شد و شما مدتی پیرامون ویژگیهای مثبت فرزندتان سخن گفتید، فرزند شما متوجه میشود و سعی میکند همه رفتارهایش را اصلاح نموده و طبق نظر و خواست شما رفتار نماید تا از هر جهت مورد تأیید و تمجید شما واقع شود.
3ـ افزایش تجربه موفقیت: بخشی از انگیزه انسان ناشی از این است که انسان احساس کند می‌تواند موفق شود. اما اگر کسی احساس کند که به نتیجه نمی‌رسد، آن وقت با خود می‌گوید تلاش فایده ندارد لذا دلسرد شده و انگیزه‌اش پایین می‌آید. فرد زمانی احساس موفقیت می‌کند و توانایی موفق شدن را در خود می‌بیند که قبلا موفقیت‌های زیادی را تجربه کرده باشد. برای اینکه چنین وضعیتی در کودک شما به وجود بیاید، شما تکالیف و کارهایی را به کودک واگذار کنید که می‌تواند از عهده آن برآید. وقتی کودک آن را انجام داد احساس موفقیت می‌کند و برای موفقیت‌های بعدی انگیزه پیدا می‌کند.
4ـ هدفمند کردن کودک : هدف جزء جدانشدنی انگیزه است. در واقع انگیزه تمایل رسیدن به هدف است. اگر هدف در نظر فرد ارزشمند باشد و احتمال رسیدن به آن هم وجود داشته باشد، فرد انگیزه قوی برای رسیدن به آن خواهد داشت. برای اینکه کودک شما با انگیزه شود، به او کمک کنید که هدف‌های زندگی خود را انتخاب کند و درس خواندن را راهی برای رسیدن به آن اهداف بداند. اگر می‌خواهید درس خواندن هدف او باشد، باید ارزشمندی آن برای کودک ثابت گردد تا برای انجام آن اشتیاق و انگیزه پیدا کند. لذا شما آثار درس خواندن و فوائد او را به زبان کودکی برایش توضیح دهید تا به درس خواندن علاقه‌مند گردد.
5ـ تحریک حس کنجکاوی : کودکان در اصل مشتاق دانستن چیزهای تازه است. اما اگر درس خواندن راهی برای یادگرفتن چیزهای تازه و ارضای حس کنجکاوی قلمداد گردد، کودک به درس خواندن علاقه مند می‌گردد. شما سعی کنید سؤالات کودک را به درس او مرتبط سازید و به او تفهیم کنید که بسیاری از ندانسته‌های او در مورد جهان با درس خواندن برطرف می‌گردد. اگر فرزند شما نسبت به دانستن مطالب درسی کنجکاو شود، انگیزه‌اش افزایش می‌یابد.
6ـ برآورده کردن نیازها: توجه داشته باشید که درس خواندن فقط بخشی از برنامه زندگی است، به خصوص برای کودکان که از نظر شناختی به مرحلة کافی از رشد نرسیدهاند. بنابراین نباید «درس خواندن» را محور اصلی قرار دهید و برای اینکه فرزندتان به درس علاقمند شود، تمامی خواستهها و نیازهای او را نادیده بگیرید. بلکه آن ها را شناسایی و به خوبی برآورده کنید.(1) فرزند شما به تفریح و بازی هم نیاز دارد. اگر شما دیگر نیازهای فرزندتان را نادیده گرفته و فقط توجه شما به این باشد که وی خوب درس بخواند، این کار بسیار نادرستی خواهد بود. نیازهای عاطفی فرزند شما مهمتر از هر نیاز دیگری است. بنابراین محور اصلی، ارضای نیازهای عاطفی فرزند شما است.(2) اگر هم میخواهید اهداف دیگری را دنبال کنید. باید از طریق ارضای نیازهای عاطفی و ایجاد روابط صمیمی با فرزندتان باشد.
7ـ برخورد مناسب با کودک در انجام تکالیف درسی
1. تکلیف درسی باید در محیط مطالعه مناسب انجام شود.
فرزند شما برای انجام موفقیت آمیز تکلیف درسی و علاقند شدن به مطالعه و درس باید دارای محیط آرام باشد. او نمیتواند تکالیف خود را در محیط آشفته، جلوی تلویزیون یا هنگام صبحبت شما با تلفن، انجام دهد. به وجود آوردن محل مطالعه مناسب، کار مشکلی نیست. فرزند شما برای انجام تکالیف درسی خود به فضای وسیع نیاز ندارد، آنچه وی بدان نیاز دارد، یک محل راحت، آرام و دارای نور کافی است که در آن تمام لوازم در دسترس قرار داشته باشد. وقتی این گونه محیط فراهم باشد نگرش وی در مورد تکلیف درسی تغییر خواهد کرد و نسبت به درس و مشق علاقه مند خواهد شد.
2. تکلیف درسی باید به موقع انجام شود.
کودکان اغلب در مورد زمان انجام تکلیف درسی جر و بحث میکنند و سعی میکنند تا حدّ امکان آن را به تأخیر اندازند تا اینکه وقت خواب فرا رسد، والدین آنها را مجبور میکنند که هر چه زودتر تکالیف خود را به اتمام برسانند. ولی نباید اینطور باشد. شما میتوانید با کمی برنامهریزی به این مشکل برای همیشه خاتمه بدهید. بهترین راه حل این است که تکلیف درسی هم باید در برنامه زندگی فرزندتان جایی داشته باشد. شما نباید این نکته را به عهدة فرزندتان بگذارید که تصمیم بگیرند چه موقع از شب تکالیف درسی خود را انجام دهد. بلکه شما باید زمان انجام تکالیف درسی را در برنامه روزانه فرزندتان مشخص کنید. یعنی یک زمان خاص را از قبل تعیین نمایید که در طول آن زمان فرزندتان باید تکالیف خود را انجام دهند. در این زمان باید کلیة فعالیتهای دیگر کنار گذاشته شود. اگر این گونه برنامهریزی کنید، بعد از مدتی فرزند شما درک میکند که در زمان انجام تکالیف درسی باید به بازی کردن، صحبت با تلفن، تماشای تلویزیون، خاتمه دهند و به محل انجام تکالیف خود برود. شما میتوانید از قبل با فرزندتان در مورد زمان انجام تکلیف درسی توافق کنید، ساعت مورد توافق زیاد مهم نیست. مهم آن است که شما و فرزندتان بدانید که هر روز باید در چه ساعتی تکالیف انجام داده شود.
به فرزندتان دقیقاً بگویید که ما میخواهیم به تو کمک کنیم تا هر روز برای انجام تکالیف درسیات، زمان معیّنی را مشخص کنی و هیچ گونه راه فراری در ساعت معین شده برای کودک باز نگذارید.
3. در صورت لزوم، برای انجام تکالیف درسی، زمان اجباری در نظر بگیرید.
4. تکالیف بسیار مشکل را به گامهای بسیار سادهای ـ که میدانید فرزندتان با موفقیت از عهده آن بر خواهد آمد ـ تقسیم نمایید.
اگر شما همه این نکات را رعایت نمودید ولی باز هم دیدید که تکالیف درسیاش را انجام نمیدهد با وی ارتباط قاطعانه برقرار کنید(3) مراد از ارتباط قاطعانه تنبیه و مشاجره و داد زدن نمی باشد، بلکه با آرامش هر چه تمام، انتظار اصلیتان را بیان کنید. و نکته مهم دیگر اینکه فرزندتان را تهدید نکنید. امیدوارم با رعایت این نکات و بکارگیری راهکارهایی که با مطالعه کتابهای زیر به آن دست خواهید یافت، بتوانید نقش مؤثر در تربیت فرزندتان داشته باشید.

                                                               نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. هاوس، گلن استن. پرورش اعتماد به نفس در کودکان، ترجمة بهار ملکی، انتشارات ققنوس، چاپ اول، 1376، ص 101 ـ 13.
2. افروز، غلامعلی. مباحثی در روان شناسی و تربیت کودکان و نوجوانان، انجمن اولیاء و مربیان، چاپ هشتم، 1378، فصل 2 و 3.
3. لی کانتر و...، مشق بدون اشک، ترجمه: مجیدرییس دانا، انتشارات رشد، چاپ اول، 1380، فصل 7.


 
آیا تحصیل علوم غیر از اسلامی‌ با آدم شدن منافاتی دارد؟
ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا تحصیل علوم غیر از اسلامی‌ با آدم شدن منافات ،هدف از بعثت پیامبران ،مسیر آدم شدن ،دکتر چمران عارف شهید،

پاسخ:

هدف از بعثت پیامبران ـ علیه السّلام ـ این است که ما انسان‌ها به سوی کمال حرکت کنیم، و به اخلاقیات و اوصاف الهی نائل گردیم و رنگ خدایی به خود بگیریم، خلاصه این که آدم شویم.
مسیر آدم شدن و رسیدن به کمالات انسانی، پیروی از اهلبیت ـ علیه السّلام ـ و اسوه قراردادن آنان، می‌باشد. برای طی این مسیر باید طبق برنامة الهی زندگی نمائیم.
علم و دانش را به اعتبارهای مختلف می‌توان تقسیم نمود یکی از ملاک‌های دسته بندی دانش، «دینی و غیر دینی بودن» علوم است. علومی‌که به مسائل دینی مربوط می‌گردند (علوم دینی) و علومی‌که به مسائل دینی مربوط نمی‌گردند(علوم غیر دینی)
اما طبق نظر شهید مطهری(ره) همة دانشهایی که در خدمت اسلام و مسلمین باشند و به رشد و پیشرفت علمی‌و دینی و فرهنگی جامعة اسلامی‌کمک کنند، علوم دینی به حساب می‌آیند و فراگیری آنها مورد تأکید و سفارش و احترام اسلام است. البته آنچه که مهم است خلوص نیت و الهی بودن، انگیزه تحصیل است.(1)
پس تحصیل علومی‌که برای جامعه مفیدند،‌ اگر با انگیزه الهی باشد بسیار مطلوب و مورد سفارش اسلام می‌باشند. همچنان که تحصیل علومی‌که مستقیم به دین ربط دارند ـ مانند علوم حوزوی ـ اگر با انگیزه دنیایی باشد، نزد خداوندهیچ ارزشی ندارد و مورد نکوهش اسلام واقع شده است.
در ارزش‌گذاری تحصیل علم و دانش اندوزی، نقش عمده بر عهدة نیّت دانشجو است. علم اندوزی در صورتی ارزشمند بوده، ما را به سعادت و کمال نهایی نزدیک می‌کند که هدف اصلی از تحصیل آن، نزدیکی به خداوند باشد.در غیر این صورت نه تنها تأثیری در سعادت واقعی ندارد، بلکه از نظر نظام اخلاقی اسلام هیچ ارزشی نخواهد داشت.(2)
حال روشن است، تحصیل علومی‌که در جهت ارتقای همه جانبه جامعه اسلامی‌باشند، نه تنها با هدف اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ مخالف نیست، بلکه اگر همراه نیت خالص باشد، همسو با این مسیر نیز خواهد بود. اگر تحصیل علم، با این شرایط باشد هیچ منافاتی با آدم شدن ما ندارد و مخالف رسیدن ما به کمالات نمی‌باشد.
چرا که طبق فرمودة امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ هیچ شرفی مانند علم نمی‌باشد(3) و شرافت آدمی‌در آگاهی او است.(4)
ما می‌توانیم نیت خود را در تحصیل علم، الهی کنیم و در کنار تحصیل به تهذیب نفس و خود‌سازی نیز بپردازیم و بدینوسیله به سوی کمالات حرکت کنیم.
اگر سرگذشت بسیاری از انسانهای وارسته را مطالعه نمائید، در میان آنها افرادی را خواهید دید که به درجات عالی انسانی و عرفانی نایل گردیده اند در حالی که دارای دانش حوزوی نبوده‌اند، هر چند نمی‌توان منکر شد که دست پروده عالمان ربانی و با ایمان بوده‌اند و خود آنها در پی یافتن سؤال‌های بنیادین دینی از اندیشمندان دینی مستقیمأ و یا غیر مستقیم (کتاب) استفاده کرده اند.
مثلاً دکتر چمران آن عارف شهید، دارای تحصیلات دانشگاهی بود و در رشته فیزیک اتمی‌به مدارج بالای علمی‌را طی کرده بود. یا می‌توان شهید رجایی، آن انسان وارسته را مثال زد. شیخ رجبعلی خیاط، شهید بابایی و سپهبد صیاد شیرازی نیز بدون اینکه در حوزه علمیه تحصیل کرده باشند، مسیر کمال و آدم شدن را طی نمودند، و در زمان ما این گونه افراد کم نیستند.
البته اگر سرگذشت تمامی‌این افراد را بررسی نمائید، خواهید یافت که مدام با عالم ربانی در ارتباط بوده اند و دست خود را در دست عالمی‌الهی و خود ساخته قرار داده بودند.
مسیر آدم شدن و مسیر تربیت الهی منحصر به حوزة علمیه نمی‌باشد، اگر چه علومی‌که مستقیم به دین (مبدأ و معاد) مربوط می‌گردند، بهترین و والاترین علوم می‌باشندچون قداست ذاتی دارندو آمدن به حوزة علمیه بهترین مسیر برای کمالات می‌باشد.
هر فردی باید ابتدا علاقه و استعداد خود را بسنجد. اگر استعداد و علاقه وی به رشته‌های دانشگاهی می‌باشد بهتر است همان مسیر را ادامه دهد و در کنار تحصیل، با کمک علما اخلاق و کتاب‌های اخلاقی به اصلاح نفس خویش نیز بپردازد و نیت خود را در تحصیل الهی نماید. اما اگر علاقه و استعداد خود را در علوم حوزوی می‌بیند، می‌تواند به دروس حوزوی بپردازد البته اگر توانایی و استعداد این را دارد که در هر دو عرصه تحصیل نماید بسیار مطلوب خواهد بود ولی در این زمینه باید مشورت نمائید.
مهم این است که بداند دروس دانشگاهی هیچ منافاتی با مسیر کمالات ندارد و مسیر کمال منحصر به حوزه علمیه نمی‌باشد. هر کس می‌تواند در مسیر زندگی خود نیت خویش را خالص گرداند و کارهایش را الهی نماید و امور خود را با خودسازی همراه نماید و با مطالعه هدفمند و راهنمایی عالمان ربانی و کسب و ارتقای بینش، راههای خود سازی را طی نماید و به سوی کمال و آدم شدن حرکت نماید.