براى آگاهى از ماهیت حکومتى که ................................
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: براى آگاهى از ماهیت حکومتى ،حق والدین بر فرزند وبالعکس ،حق زوج بر زوجه وبالعکس، ،زن و مرد، در آشکارا و نهان،

براى آگاهى از ماهیت حکومتى که مورد نظر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و مورد توجه و خواسته تمامى ائمه بوده و هست، کافى است به محتواى مکتب اسلام و بایدها و نبایدهاى آن و به‏ویژه به‏مسائل اخلاقى اسلام که بشریت را از ظلماتِ وهم و صفات زشت به عالم نور و تزکیه نفس مى‏رساند و او را یک فرد ایثارگر و خداى‏جو قرار مى‏دهد، نگاهى بیفکنیم، خواهیم دید که آن حکومت عادلانه و عدل‏پرور چیزى غیر از پیاده نمودن احکام اسلام نیست.
با نگاهى به فقه اسلام در بخش معاملات و سیاسات درمى‏یابیم که تا چه اندازه دقّت به‏عمل آمده تا جلو ظلم‏ها و اجحاف‏ها گرفته شود خودکامگى‏ها و خودخواهى را بگیرد آیا با رعایت نمودن احکام قضا و شهادات و شرائط قاضى و قواعد فقهى عدالت اجتماعى برقرار نمى‏گردد؟
حتّى احکام عبادات از قبیل اباحه مکان و لباس و قربانى و احرامى ووو که مورد ابتلاى اهل ایمان است بر مبناى ظلم‏ستیزى مقرّر شده و از تصرّف به مال و ملک و حق مردم به‏طور عدوانى جلوگیرى مى‏کند.
همچنین با نگاهى به مسائل حقوقى اسلام از قبیل حق والدین بر فرزند وبالعکس حق زوج بر زوجه وبالعکس، حق راعى بر رعیت وبالعکس، حق کارفرما بر کارگر وبالعکس، حق همسایگان بر یکدیگر و حتّى حقوق حیوانات بر انسانها. «1» و با توجّه به این مسائل حیاتى و به‏کار بستن آنها واقعاً زندگى بشرى رنگ و بوى دیگرى پیدا مى‏کند اگر بر این دو یعنى فقه و حقوق اسلامى، دستورات اخلاقى را ضمیمه کنید و محبّت و ایثار و نوع دوستى و گذشت و عفو بر جامعه حاکم گردد آیا جایى براى تعدّى و تجاوز باقى مى‏ماند؟ آیا بوى بهشت و بهشتیان از چنین جامعه‏اى به مشام نمى‏رسد؟
مسؤولیت همه مکلّفین از پیر و جوان، زن و مرد، در آشکارا و نهان، در شهر و بیابان، امر به‏معروف و نهى از منکر است که تارک آن، مرده متحرک معرفى شده و انجام آن از بزرگترین تکالیف دانسته شده و در اهمیت آن همین بس که على علیه السلام مى‏فرماید:
وَما أعمالُ البرِّ کُلُّها وَالْجَهادُ فی سبیلِ اللهِ عِنْدَ الأمر بِالْمَعروفِ وَالنَّهیِ عَنِ الْمُنْکرِ إلّاکَنَفَثةٍ فی بَحرٍ لُجّىٍ. «2»
 تمامى کارهاى نیک حتى جهاد در راه خدا در مقابل امر به‏معروف و نهى از منکر مانند قطره‏اى از آب دهان در برابر دریاى موّاج مى‏باشد.
اگر امر بمعروف و نهى از منکر با این شدّت بر همگان واجب شد براى این است که عدالت و حق در همه جا پیاده شود و پلیس و ناظر آن‏هم خود مردم باشند و این نظارت عمومى باعث شود که کسى از خط سیر عدل و حق پا فراتر نگذارد. و همچنین اسلام به همگان دستور مى‏دهد که به یکدیگر توصیه حق و توصیه صبر داشته باشید «تَواصَوا بِالْحَقِّ وَتَواصَوا بِالْصَّبرِ» و نیز یکدیگر را نصیحت کنید.
قرآن به پیروان خود دستور مى‏دهد که با دشمن خود بر اساس عدالت رفتار کنید، مبادا بغض و عداوت، باعث شود که افراد را از عدالت و رعایت آن، حتى در مورد دشمنان خود دور گرداند «3»؛ زیرا یکى از عوامل ظلم و حق‏کشى‏ها همین بغض و کینه‏توزى نسبت به یکدیگر است.
                        دوازده گفتار درباره دوازدهمین حجت خدا ، ص:233 -   234


 
آزمایش بزرگ اهل ایمان‏
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آزمایش بزرگ اهل ایمان‏ ،در آخر الزمان دین دارى و حفظ حریم ،وقایع مهم جهان تا قیامت ،یک امتحان و آزمایش عظیم

در آخر الزمان دین دارى و حفظ حریم احکام الهى بسیار مشکل مى‏شود و اعتقادات حقّه اسلامى مورد دستبرد شیاطین قرار مى‏گیرد و مردم در معرض یک امتحان و آزمایش عظیم قرار مى‏گیرند.

سدیر صیرفى مى‏گوید: به همراه مفضّل بن عمرو و ابو بصیر و ابان بن تغلب بر امام صادق علیه السلام وارد شدیم، دیدیم امام روى خاک نشسته و مانند مادرى که فرزند خود را از دست داده و دلش سوخته گریه مى‏کند و مى‏گوید: سیّدى غیبتک نَفَتْ رقادى وَضَیَّقتَ عَلَّىَ مهادی... اى آقاى من، غیبت تو خواب را از دیدگانم ربوده و بستر استراحت را بر من تنگ نموده و آرامش از دلم رخت بربسته... سدیر مى‏گوید: چون امام را با این حال پریشان و گریان دیدم با خود گفتم: حتماً حادثه ناگوارى پیش آمده به حضرت عرض کردیم: آیا اتفاقى افتاده که شما این‏گونه گریه مى‏کنید؟

حضرت فرمود: امروز به کتاب جفر که وقایع مهم جهان تا قیامت در آن درج شده نگاه مى‏کردم، و اخبار مربوط به غیبت قائم آل محمّد و طول عمر ایشان و امتحانى که براى صاحبان ایمان در آن زمان پیش مى‏آید و شبهاتى که در اثر طولانى شدن غیبت عارض مى‏شود وعدّه‏اى از دین دست مى‏کشند، مشاهده مى‏کردم که باعث دگرگونى حال من شد. «1»

1 ) کمال الدین باب 33 ح 51

                              دوازده گفتار درباره دوازدهمین حجت خدا ، ص: 222


 
توجه به یک نکته مهم‏
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: توجه به یک نکته مهم‏ ،جنگ ناکثین و قاسطین و مارقین ،فریضه الهى احتیاج به ،وضع آشفته جوامع بشرى

تصریح روایات بر این که قبل از ظهور حضرت مهدى علیه السلام فساد و ظلم شیوع پیدا مى‏کند، هرگز بدان معنا نیست که ما در مقابل این همه گناه و ظلم ساکت و نظاره‏گر باشیم، چه رسد به آن که احیاناً شخصى بگوید باید به وضع موجود راضى شد زیرا بعداز چنین وضعى امام زمان- عجل اللَّه تعالى فرجه- ظهور مى‏کند، در واقع روایات از یک حادثه‏اى که در آخر الزمان واقع مى‏شود خبر مى‏دهد.

کما این‏که پیامبر صلى الله علیه و آله از قتل اباذر و عمار و جنگ ناکثین و قاسطین و مارقین با على علیه السلام خبر داد، اما وظیفه مردم در قبال ظلم و جور، مطلب دیگرى است که باید در جاى خودش بحث شود و به‏طور اجمال باید بدانیم که امر به معروف و نهى از منکر در هر عصر و زمانى از بزرگترین وظائف مسلمانان است و اگر مسلمانان به فرموده قرآن بهترین امّت هستند، «1» به خاطر امر به معروف و نهى از منکر است و این فریضه از بزرگترین فرائض الهى شمرده شده «2» و اقامه این فریضه الهى احتیاج به مقدماتى دارد که اگر انجام آن براى ما میسور باشد قهراً آن مقدمات نیز واجب مى‏شود و باید دنبال تحقّق بخشیدن به آن مقدمات باشیم و نمى‏توان گفت که این حکم الهى در زمان خاصى به‏طور مطلق خواسته نشده است. مبادا شیطان بعضى را بفریبد و به کسانى که براى امر به معروف و نهى از منکر و براى دفاع از حریم اسلام برخواسته‏اند و فریاد زده‏اند و احیاناً به زندان و شکنجه‏گاه رفته و یا جان به جان آفرین سپرده‏اند، نسبت‏هاى ناروا بدهد و یا بگویند که آنان وظیفه‏اى غیر از سکوت نداشتند، حال آن‏که آنان دنبال انجام وظیفه امر به معروف و نهى از منکر بودند که قرآن و سنّت براى آنان مقرّر نموده است.

با وضع آشفته جوامع بشرى و گسترش ظلم و فساد و فراموش شدن تعالیم حیات‏ بخش انبیا جا دارد که محبوب خودمان حضرت بقیة اللَّه اعظم را با ابیات مولانا در دیوان شمس تبریزى مخاطب قرار دهیم و به محضر ایشان عرضه داریم:

         بنماى رخ که باغ و گلستانم آرزوست             بگشاى لب که قند فراوانم آرزوست‏

         یعقوب وار وااسفاها همى زنم             دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست‏

             باللَّه که شهر بى‏تو مرا حبس مى‏شود             آوارگى کوه و بیابانم آرزوست‏

             زین همرهان سست عناصر دلم گرفت             شیر خدا و رستم دستانم آرزوست‏

             جانم ملول گشت زفرعون و ظلم او             آن نور روى موسى عمرانم آرزوست‏

             دى شیخ با چراغ همى گشت گرد شهر             کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست‏

             گفتم که یافت مى‏نشود جسته‏ایم ما             گفت آنکه یافت مى‏نشود آنم آرزوست‏

             گویا ترم زبلبل، امّا ز رشک جام             مُهر است بر دهانم و افغانم آرزوست

                                           دوازده گفتاردرباره دوازدهمین حجت خدا، ص: 226


 
غربت دوباره اسلام‏
ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: غربت دوباره اسلام‏ ،حضرت قائم مردم را ،إنَّ الإسلامَ بَدَءَ غَریباً وَ سَیَعُوُد کَما ،وقتى حضرت قائم ظهور مى‏کند،

در کتاب شریف غیبت نعمانى بابى وجود دارد تحت عنوان «حضرت قائم مردم را دعوت جدید مى‏نماید و اسلام همان‏گونه که در ابتداى ظهور آن غریب بوده، مجدداً به غربت کشیده مى‏شود.»  وسپس شش روایت در این‏باره نقل مى‏کند از آن جمله حدیث ابوبصیر است که مى‏گوید: به امام صادق عرض کردم: مراد امیر المؤمنین از این کلام که فرمود: إنَّ الإسلامَ بَدَءَ غَریباً وَ سَیَعُوُد کَما بُدِأَ فَطُوبى لِلْغُربَاء (اسلام در اوایل بعثت براى مردم آشنا نبوده و یک امر جدیدى بود و در آینده اسلام به همین غربت مبتلى مى‏شود خوشا به‏حال آنهایى‏که در این زمان با اسلام آشنا هستند) چیست؟ امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتى حضرت قائم ظهور مى‏کند، مردم را به احکام جدیدى دعوت مى‏کند، همانگونه که پیامبر صلى الله علیه و آله مردم را به احکام جدیدى دعوت نمود.

یعنى همانطورى که مردم جاهلیت از احکام نوین و حیات بخش اسلام خبر نداشتند و احکام اسلام براى آنها مسائل و مطالب جدیدى بود، در زمان حضرت مهدى- سلام اللَّه علیه- به‏همین منوال خواهد بود زیرا مردم بقدرى از مسائل اسلامى فاصله گرفته‏اند که نسبت به آن بیگانه شده‏اند ودعوت حضرت گرچه دعوت به اسلام است، اما دعوت جدیدى به نظر خواهد رسید.

    (((((((((((((((انتظار واقعى در آخر الزمان دشوار است‏))))))))))))))))))))

               دوازده گفتار درباره دوازدهمین حجت خدا ، حسین اوسطی، ص: 219


 
شیوع فساد از دو ناحیه‏
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شیوع فساد از دو ناحیه‏ ،شیوع ظلم در چنین زمانى معلول ،بخشى از ظلم در جوامع بشرى معلول ،زمانى بر مردم خواهد آمد که صورت آنان

 شیوع ظلم در چنین زمانى معلول هوى پرستى‏ها و خود کامگى‏هاى گروهى از حکام زمان مى‏باشد امّا نباید فراموش کنیم که بخشى از ظلم در جوامع بشرى معلول جدائى انسان‏ها از مکتب وحى وعمل نکردن به دستورات حیات بخش آن و فرورفتن در منجلاب‏هاى فساد و گناه مى‏باشد زیرا جامعه‏اى که افراد و آحاد آن مبتلا به گناه و فساد شده‏اند أثر وضعى آن تسلط اشرار است. با مراجعه به تاریخ مشاهده مى‏کنیم که در هر جامعه‏اى که فساد رواج یابد، اجانب و ستمگران و دیکتاتورها بر آن قوم سلطه پیدا مى‏کنند و به‏طور کلّى یکى از نقشه‏هاى شوم سلطه‏گران جهان خوار براى رسیدن به مقصود خود ترویج و تهاجم فرهنگى و شیوع فساد است و این حقیقت را پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله وائمه اطهار علیهم السلام مکرّراً گوشزد نموده‏اند که در اینجا به ذکر یک حدیث بسنده مى‏کنیم.

رسول خدا صلى الله علیه و آله مى‏فرماید: زمانى بر مردم خواهد آمد که صورت آنان صورت آدمى و دل‏هاى آنها دل‏هاى شیاطین است، همانند گرگهاى درنده خون یکدیگر را مى‏ریزند و از انجام کارهاى بد، خوددارى نمى‏کنند. پیروان خود را به شک و شبهه مى‏کشانند و اگر با آنان سخن بگوید به آنها دروغ خواهد گفت و اگر از نزد آنها برود، غیبت و بدگوئى آنها را مى‏کند، سنت واقعى پیامبر صلى الله علیه و آله نزد اینها بدعت و بدعتهاى خودشان را سنت رسول خدا مى‏دانند و کسانى را که حلیم و بردبار هستند، خائن مى‏گمارند و بر عکس خائن را حلیم و بردبار مى‏شمارند صاحبان ایمان در بین آنها کوچک و حقیرند امّا فاسق در نزد آنها صاحب شرف و عظمت. بچه‏هاى آنان پاى از گلیم خود دراز نموده و باعث اذیت و آزار دیگران مى‏شوند و زنان آن‏ها بى‏پروا و بى‏باک، با خوى و خباثت خود، نزدیکان و اهل خود را به رنج مى‏آورد، پیران و سالخوردگان امر به معروف و نهى از منکر نمى‏کنند، پناه بردن به این مردم غیر از خوارى و اعتماد نمودن به آنها غیر از ذلت چیز دیگرى نیست در چنین زمانى خداوند باران رحمت خود را قطع نموده و موقعى باران مى‏فرستد که براى آنها سودى ندارد و نیز اشرار  را بر آنها حاکم و امیر مى‏سازد که مردم را به بدترین و رنج آورترین کارها مى‏گمارند، بچه‏هاى آنها را مى‏کشند و زنانشان را به بیگارى وادار مى‏نمایند و در این هنگام نیکان دعا مى‏کنند، اما مستجاب نمى‏شود.

بدین ترتیب معصومین علیهم السلام به مردم هشدار داده‏اند که در صورت ارتکاب فساد و گناه، ظالم و دیکتاتور بر آنان مسلط مى‏شود.

آن روزى که جوامع بشرى از یک سو در فساد و جدائى از عالم وحى و دیانت غوطه‏ور شده و از سوى دیگر، ظلم و ستم هر کاشانه و آشیانه را فراگیرد، ظهور حضرت مهدى علیه السلام نزدیک خواهد بود.

               دوازده گفتار درباره دوازدهمین حجت خدا ، حسین اوسطی، ، ص: 221


 
شیوع فساد قبل از ظهور
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شیوع فساد قبل از ظهور ،علائم ظهور شیوع فساد و گناه ،از نشانه‏هاى‏ آخر الزمان و اشراط الساعة ،زنان شما فاسد و جوانان شما فاسق

یکى از علائم ظهور شیوع فساد و گناه و غربت اسلام مى‏باشد و بعضى از روایات، شیوع فساد را علامت ظهور معرفى کرده و بعضى روایات دیگر آن را از نشانه‏هاى‏ آخر الزمان و اشراط الساعة دانسته است و بعضى از بزرگان احتمال داده‏اند که مراد از هر دو عنوان یک چیز بیش نیست که همان شیوع گناه قبل از ظهور حضرت است. بعضى از این مفاسد که در احادیث آمده عبارتند از: 1- شراب خوارى و خرید و فروش مسکرات آشکارا انجام مى‏گیرد 2- ربا خوارى رواج مى‏یابد 3- زنا و اعمال شنیع دیگر متداول و آشکار مى‏گردد. 4- قساوت قلب شیوع پیدا مى‏کند. 5- تقلّب زیاد مى‏شود.

6- نفاق فراوان مى‏گردد. 7- رشوه خوارى رواج پیدا مى‏کند. 8- ریا کارى متداول مى‏شود. 9- مردمان بدعت در دین مى‏گذارند. 10- غیبت و سخن چینى رواج مى‏یابد.

11- بى‏عفتى و بى‏حیائى شایع مى‏گردد. 12- زنان از حجاب کناره گرفته و با لباس زننده و جذاب در اجتماع آشکار مى‏گردند. 13- امر به معروف و نهى از منکر تعطیل مى‏گردد و صاحبان ایمان توانایى جلوگیرى از گناهان را نخواهند داشت. 14- کفر و الحاد رواج پیدا مى‏کند. 15- به اسلام و قرآن عمل نمى‏شود. 16- فرزندان، حرمت پدران و مادران را رعایت نکرده و به آنها بى‏حرمتى مى‏کنند. 17- کوچکتر احترام بزرگتر را رعایت نمى‏کند و بزرگتر نیز به کوچکتر ترحم نمى‏نماید. 18- صله رحم انجام نمى‏شود.

19- خمس و زکات پرداخت نمى‏شود و یا به مصرف صحیح نمى‏رسد. 20- بیگانگان و اهل باطل بر مسلمانان چیره مى‏شوند. 21- مسلمانان در لباس و گفتار و کردار از کفار و اجانب پیروى مى‏کنند. 22- حدود الهى تعطیل مى‏گردد. 23- مکر و حیله شیوع پیدا مى‏کند. 24- مساجد از حیث بنا آباد، و از حیث محتوا خراب خواهند بود. 25- مردم دین خود را به دنیا مى‏فروشند. 26- اوقات نماز سبک شمرده مى‏شود. 27- طلاق زیاد مى‏شود. 28- لجاجت و عناد زیاد مى‏گردد. 29- در شهوات مردان به‏مردان اکتفاء مى‏کنند و زنان به زنان. 30- با زبان به یکدیگر اظهار علاقه مى‏کنند و در دل با یکدیگر در نزاع و جنگ هستند و..

امام صادق علیه السلام از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل مى‏کند که فرمود: چگونه است حال شما (جامعه اسلامى) آن روزى که زنان شما فاسد و جوانان شما فاسق شوند و امر به معروف نکنید و نهى از منکر ننمائید؟ عرض شد: یا رسول اللَّه چنین روزگارى خواهد آمد؟

حضرت فرمود: روزى مى‏رسد که بدتر از این خواهد شد در آن روز مردم را به منکر، امر مى‏کنید و از کارهاى خوب و معروف نهى مى‏نمائید. اصحاب با تعجب عرض کردند:

امت اسلامى به چنین وضعى مبتلا خواهند شد؟ حضرت فرمود: بدتر از این خواهد شد، در آن روز کار خوب را بد مى‏دانید و کارهاى بد را، خوب.

                           دوازده گفتار درباره دوازدهمین امام ، ص:215 -  216

 


 
وضع امت اسلامى در حال حاضر
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وضع امت اسلامى در حال حاضر ،اکثر قریب به اتفاق مفاسد ،جامعه اسلامى از شش

امروز ما مسلمانان اکثر قریب به اتفاق مفاسد یاد شده را در جوامع بشرى و بلکه در امت اسلامى شاهد هستیم و جوامع بشرى و نیز جامعه اسلامى از شش جهت، هدف تیرهاى آلوده و مفسده خیز قرار گرفته‏اند و با تأسف و تأثر فراوان باید گفت که امروز دنیاى اسلام با این مفاسد خو گرفته و با سرعت در گرداب مفاسد فرو مى‏رود. ناگفته نماند که با انقلاب اسلامى ایران بسیارى از مفاسد در ایران تعطیل شد، امّا متاسفانه بر اساس تسامح وتساهل بعضى از مسئولین بخشى از مفاسد بار دیگر به جامعه ما برگشت ولى امیدواریم که سران حکومت و صاحب منصبان، در حفظ دستاوردهاى انقلاب و برقرارى احکام اسلامى بکوشند ومرز و بوم مملکت اهل بیت و امام زمان را از تهاجم دشمنان که اصولًا از طریق فرهنگ و رسانه‏هاى عمومى وارد مى‏شوند، حفظ نمایند و مسئولین در تحقق بخشیدن احکام اسلام سعى و تلاش خود را بنمایند.

                                        دوازده گفتار درباره دوازدهمین امام ،ص  214   


 
عربستان سعودى:
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عربستان سعودى: ،پادشاهى در عربستان سعودى موروثى است ،ساکنان عربستان سعودى مسلمانند، ،در شهرهاى مکه و مدینه کسى

عربستان سعودى کشورى است پادشاهى، داراى سرزمینى به مساحت دومیلیون و دویست و پنجاه هزار کیلومتر مربع و نه میلیون جمعیت. این کشور در جنوب غربى آسیا واقع است. از شمال به کشور اردن هاشمى، عراق و کویت، از شرق به خلیج فارس و شیخ نشینهاى خلیج فارس، امارات متحده عربى و دریاى عمان، از جنوب به یمن و جمهورى خلق یمن و از مغرب به دریاى سرخ محدود است.

عمده نیازمندیهاى مردم این کشور- چه در گذشته و چه در حال- باید از طریق واردات تأمین شود.

در آمد عمومى کشور- پیش از پیدایش منابع نفتى- از گمرک و سود خرید و فروشى بود که به وسیله زائران انجام مى‏گرفت و یا مالیاتى که از حاجیان مى‏گرفتند.

اما این سالها چنان در آمدهایى، در مقابل پولى که از فروش نفت به دست مى‏آید، قابل ذکر نیست. از طریق صادرات نفت خام، امروز فرآورده‏هاى همه کشورهاى جهان را در شهرهاى حجاز مى‏توان دید، مخصوصاً موسم حج که بازارى از ساخته‏هاى سراسر دنیا براى حاجیان آماده مى‏شود.

 

پادشاهى در عربستان سعودى موروثى است و شخص پادشاه بر وزیران ریاست دارد.

پایتخت پادشاهى عربستان ریاض، و یکى از بنادر مهم آن بندر جده، و شهرهاى مهم دینى این کشور مکه و مدینه است.

مردم عربستان سعودى- جز اندکى کارشناسان خارجى و کارگران که در غیر سرزمین‏هاى مقدس به سر مى‏برند- مسلمان‏اند. در شهرهاى مکه و مدینه کسى جز مسلمان اجازه درآمدن ندارد.

مذهب:

چنانکه نوشتیم ساکنان عربستان سعودى مسلمانند، اما در فروع، پیرو مذهب احمد بن محمد بن حنبل (م- 242) و در اصول اعتقاد، پیرو مکتب ابوالحسن اشعرى (م- 330) هستند.

کلام اشعرى بر خلاف کلام شیعه و معتزلى به عقل توجهى ندارد و ظاهر حدیث‏هاى رسیده از پیغمبر و نیز ظاهر آیه‏هاى قرآن را حجت مى‏داند.

                                                عرشیان، سید جعفر شهیدی ،ص:26 -  27


 
محمد بن عبدالوهاب کیست و چه مى‏گفت؟
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فقه حنبلى را از پدر خود ،محمد بن عبدالوهاب کیست و چه مى‏گفت؟ ،محمد بن سعود سر سلسله خاندان سعودى ،در عربستان سعودى حلّ و فصل دعاوى و خصومات به دست

محمد در شهر «عُیَیْنَه» از بلاد «نجد» متولد شد. فقه حنبلى را از پدر خود آموخت، سپس در بلاد اسلام گردشها کرد، علوم دینى را از علماى متعدد فرا گرفت و سرانجام بر اثر خواندن کتابهاى ابن تیمِیَّه (661- 728) و شاگرد او ابن قَیّم (691- 751) روش آنان را پذیرفت. این دو در اصطلاح، معروف به «ظاهرى» هستند، یعنى بر ظاهر معناى قرآن  احادیث اعتماد مى‏کنند.

محمد پس از گردش در بلاد اسلامى، به زادگاه خود برگشت و به نشر افکار و اعتقادات خویش پرداخت. مذهب او با مخالفت گروهى از علما در داخل و خارج عربستان روبرو گردید، ولى در نجد پیروانى یافت.

محمد بن سعود سر سلسله خاندان سعودى که در دهکده دَرْعِیَه (نزدیک ریاض فعلى) اقامت داشت، بدو گروید، پس از او، خاندان سعودى یکى پس از دیگرى، ترویج مذهب وهابى را به عهده گرفتند.

در عربستان سعودى حلّ و فصل دعاوى و خصومات به دست قاضیان است و قدرت قضائى در دست علمائى است که تربیت شده به روش محمد بن عبدالوهاب‏اند.

در عربستان سعودى پیروان دیگر مذاهب اسلامى نیز وجود دارند و از جمله در مدینه، مکه و قطیف اقلیت شیعه زندگى مى‏کنند.

                                              عرشیان، سید جعفر شهیدی، ص:28 -  29


 
تاریخ مکّه:
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تاریخ مکّه: ،مرکز ظهور دین اسلام ،بطلمیوس نام آن را «مَکْرُبا» ،عمالیق: یا عمالقه

مکّه: «بکّه»، «بلد حرام»، «بلد امین»، «حرم امن»، «امُّ القُرى‏»، «مرکز ظهور دین اسلام»؛ سرزمینى که گذشته از شرافت و قداستى که از آغاز خلقت و بخصوص از عهد ابراهیم علیه السلام یافته است، نخستین آیه‏هاى قرآن کریم نیز در آنجا به رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرود آمد و تا سیزده سال ادامه داشت.

نخستین گروه در آنجا به مسلمانى گرویدند و بسیارى از آنان در راه دین خود آسیب‏ها دیدند. سرزمینى که زادگاه رسول صلى الله علیه و آله و امیر مؤمنان علیه السلام است.

این شهر امروز یکى از شهرهاى کشور عربستان سعودى و مهمترین و مشهورترین شهر آن کشور است. مکه در طول 39 درجه و 49 دقیقه و عرض 21 درجه و 25 دقیقه و در ارتفاع 330 متر از سطح دریا قرار دارد. «1» شهر مکه را رشته کوههاى متعدد فراگرفته است چنان که تا نزدیک شهر ساختمانهاى آن‏ را درست نمى‏توان دید. اگر کوههاى گرداگرد مکه را از جانب شمال آغاز کنیم و به طرف غرب دور بزنیم، نخست به کوه «فَلج» یا «فَلق» سپس به کوههاى «قُعَیْقِعان»، «هِنْدِى»، «لَعْلع»، «کَدّاء» در بالاى مکه مى‏رسیم.

از جانب جنوب به طرف شرق، کوههاى ابوحدیده، کُدَىْ، ابوقُبَیْس و خَندَمَه قرار دارد.

مکه در مشرق دریاى سرخ واقع و فاصله آن تا بندر جده هشتاد کیلومتر است. درجه گرماى شهر در زمستان و تابستان میان 18 تا 47 درجه بالاى صفر است.

شمار ساکنان دائمى مکه را در سال 1402 سیصد هزار تن نوشته‏اند «2» ودر موسم‏حج به بیشتر از یک میلیون و نیم مى‏رسد.

مردم شهر، بلا استثنا مسلمانند و این سنت از زمان نزول سوره مبارکه برائت تا امروز رعایت مى‏شود. از مغرب زمینیان کسانى که خود را به مکه و مدینه رسانده سپس درباره این دو شهر کتاب نوشته‏اند، مسلمان بوده و یا بظاهر ادعاى مسلمانى کرده‏اند.

مکه تاریخى قدیم و طولانى دارد، بطلمیوس نام آن را «مَکْرُبا» نوشته است «3» و احتمال مى‏دهند این کلمه از لهجه‏ سبائیان- ساکنان جنوب عربستان- است که معنى مقدس و محترم مى‏دهد «1» هر چند این شهر از هزاران سال پیش به قداست معروف بوده است، اما از سراسر این تاریخ جز آغاز و آخر آن، به درستى روشن نیست. به موجب قرآن کریم نخستین کس ابراهیم علیه السلام بود که خانواده خود را در این سرزمین بى آب و علف جاى داد. ابراهیم علیه السلام به خداى خود چنین گفت:

 «پروردگارِ ما! من تنى چند از فرزندانم را در درّه‏اى که رویندگى ندارد نزدیک خانه با حرمت تو جاى دادم. اى پروردگار ما! تا نماز را برپا دارند.»

و درباره شهر مکه از خدا چنین خواست:

 «پروردگار من! این شهر را ایمن گردان و از مردم آن، آنان را که به خدا و روز رستاخیز گرویده‏اند، از ثمره‏ها روزى کن.»

از دوره ابراهیم تا آنگاه که مهاجران جنوب عربستان در مکه سکونت کردند، بر این شهر چه گذشته است؟ خدا مى‏داند، تاریخ آن بدرستى روشن نیست. جز آنکه در این فترت طولانى، از تیره‏اى که بر آن مسلّط شدند و عمالیق نام داشتند سخن رفته‏است.

عمالیق: یا عمالقه (صحرا نشینان) که نام آنان در سفرهاى پیدایش اعداد، سموئل و جایهاى دیگر تورات آمده، گروهى بیابان‏گرد و جنگجو بودند که با بنى‏اسرائیل دشمنى داشتند و چند بار میان آنان و این قوم درگیرى پیدا شده است. در سده چهارم میلادى بر اثر به هم خوردن اوضاع اجتماعى و اقتصادى جنوب عربستان، دسته‏هائى از مردم جنوب به دیگر نقاط شبه جزیره مهاجرت کردند. تیره‏اى که به نام جُرْهُم معروف بودند، در مکه ساکن شدند و کار شهر را به دست گرفتند، سپس تیره جنوبى دیگرى بنام خُزاعَه جرهم را به کنار زد و خود بر شهر مسلط شد.

در آغاز سده ششم میلادى (احتمالًا) قُصَىّ فرزند کِلاب که جدّ اعلاى رسول اکرم است قبیله خزاعه را به کنار زد و خویشاوندان خود، قُریش را که در بیابان‏ها و دره‏هاى بیرون مکه مى‏زیستند به شهر در آورد و ریاست شهر را به دست گرفت «2» و دارالندوه را تأسیس کرد

دارالنَّدْوَه آن روز نخستین و تنها مجلس مشاوره در سراسر عربستان به شمار مى‏رفت، این مجلس سپس منزلگاه خلفا و امرا گردید، سپس اندک بناى آن رو به ویرانى نهاد و سرانجام جزو مسجد گردید. و امروز هیچ نشانى از آن نمانده است.

                        عرشیان، سید جعفر شهیدی ،  ص: 36 -  37


 
مدینه منوّره و تاریخ آن :
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مدینه منوّره و تاریخ آن : ،مدینة الرَّسول،هجرتگاه پیغمبر ،نتیجه پژوهشهاى دانشمندان اخیر ،مهاجران یهودى در داخل شهر

مدینه. مدینة الرَّسول، طَیِّبَه، هجرتگاه پیغمبر. مرکز تأسیس حکومت اسلامى و نامبردارترین شهرهاى اسلامى پس از مکه معظمه، در عربستان است که در پانصد کیلومترى شمال شرقى مکه قرار دارد.

ارتفاع آن از سطح دریا 916 متر. طول جغرافیایى آن 39 درجه و پنجاه و پنج دقیقه و عرض آن 24 درجه و 15 دقیقه است. این شهر در دشتى وسیع و ریگ‏زار ساخته شده است و به خاطر داشتن قنات‏ها و کاریزها و خرمابنان فراوان، هوایى گرم و مرطوب دارد. تابستان‏ها از نزدیک ظهر تا پسین، هوا به شدت گرم مى‏شود، چنانکه در تابستان درجه گرما به 48 تا 50 درجه سانتى‏گراد بالاى صفر مى‏رسد. ولى در زمستانها روز 10 درجه بالاى صفر و شب‏ها تا به صفر و گاهى به‏ زیر صفر مى‏رسد.

با افزایش جمعیت و تأسیس ساختمان‏هاى چند طبقه، بتدریج درختان خرما از میان مى‏رود و امروز جز نخلستانهایى اندک در آن بر جاى نمانده.

شهرت این شهر به خاطر هجرت پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله بدانجاست، اما شهر خود تاریخى طولانى دارد. چنانکه نوشتیم، نام پیشین آن یثرب است و بعضى تاریخ‏نویسان احتمال داده‏اند حدود قرن دوم پیش ازمیلاد مسیح مردمى از نژاد مصر قدیم این شهر را در دست داشته‏اند و بدین جهت واژه یثرب را لغتى قبطى گرفته‏اند.

آنچه از نتیجه پژوهشهاى دانشمندان اخیر بدست آمده است این که: در سده چهارم میلادى پس از بهم خوردن وضع سیاسى و اقتصادى جنوب عربستان، گروهى از مهاجران آن‏ منطقه به یثرب آمدند و چون وضع طبیعى زمین را مناسب دیدند در آنجا سکونت کردند، اینان از نژاد قحطانى بودند که بعدها نام یمانى و نامهاى دیگر بخود گرفتند.

چنانکه دسته‏اى هم از مهاجران یهودى در داخل شهر و دهکده‏هاى مجاور آن سکونت کردند. احتمال مى‏دهند هجرت کوچ کنندگان یهودى پس از ویرانى اورشلیم به‏دست بخت نصر بوده است.

بهر حال آنچه مدینه را در تاریخ اسلام و جهان مشهور ساخت هجرت پیغمبر صلى الله علیه و آله بدانجا بود. پیغمبر در ماه سپتامبر سال ششصد و بیست و دو میلادى که مصادف با ربیع‏الاول بود بدین شهر درآمد. و این هجرت مبدأ تاریخ مسلمانان گشت، لیکن آغاز سال را از محرم گرفتند.

گروهى از مسلمانان شهر مکه پیش از پیغمبر و پس از هجرت او، شهر خود را ترک گفتند و بتدریج به مدینه آمدند. در قرآن و سنت پیغمبر و عرف مسلمانان مردم شهر مدینه «انصار» و مسلمانان مکه «مهاجران» لقب گرفتند.

رسول اللَّه صلى الله علیه و آله در ماههاى نخستینِ‏هجرت، میان دو گروه عقد برادرى بست و هر یک تن از عرب‏هاى قحطانى با تنى از عرب‏هاى عدنانى برادر گشت و بدین ترتیب آن هم چشمى و یا برترى جویى که از صدها سال پیش، میان دو دسته شمالى و جنوبى پدید آمده بود برطرف گردید.

قرآن کریم فرماید: و به یاد آورید نعمت‏هاى خدا را بر خویش که دشمن بودید و خدا میان دلهاى شما سازگارى داد  و به نعمت او برادر یکدیگر گشتید.

پیمان‏نامه مدینه که باید آن را کاملترین و جامع‏ترین اعلامیه حقوق انسانى خواند در این شهر و به‏فاصله کمتر از یک سال از هجرت نوشته شد. پس از آن مدینه مرکز حکومت اسلامى گردید. پس از رحلت پیغمبر تا سال سى و پنجم هجرى سه خلیفه این شهر را مقر حکومت خود قرار دادند.

هر چند ازآن پس مرکز خلافت به کوفه و سپس به دمشق و بغداد منتقل شد اما مدینه موقعیت معنوى خود را تا سده چهارم هجرى همچنان نگاهداشت و جایگاه علم و ادب و موطن بسیارى از علما، فقها و صالحان بود.

وضع شهر مدینه در عهد پیامبر خدا و ابوبکر و عمر از جهت عمران و آبادانى تغییرى چندان نیافت. نخستین بار عثمان بود که براى خود خانه‏اى از سنگ و گچ ساخت که درهاى آن از چوب کاج بود.

سال شصت و سوم هجرى که به امر یزید بن معاویه به دست مسلم بن عُقْبه صورت گرفت و به نام «وقعه حَرّه» معروف شده، یکى از برگ‏هاى سیاه تاریخ حکومت امویان است و مى‏توان قسمتى از تباهى عمومى و فساد اخلاق مردم مدینه را در سالهاى بعد معلول این فاجعه دانست. پس از انتقال مقر خلافت از دمشق به بغداد (دوره عباسیان) خلفاى این خاندان توجه چندانى به این شهر نکردند شهرت این شهر به خاطر هجرت پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله بدانجاست، اما شهر خود تاریخى طولانى دارد. چنانکه نوشتیم، نام پیشین آن یثرب است و بعضى تاریخ‏نویسان احتمال داده‏اند حدود قرن دوم پیش ازمیلاد مسیح مردمى از نژاد مصر قدیم این شهر را در دست داشته‏اند و بدین جهت واژه یثرب را لغتى قبطى گرفته‏اند.

در سال چهل و یکم هجرت که معاویه خود را خلیفه مسلمانان خواند، براى این که بزرگان مهاجر را همراه داشته باشد و نیز از آن جهت که گروهى از خاندان او در این شهر بسر مى‏بردند از بذل مال به آنان دریغ نکرد. این روش در تمام دوران حکومت اموى ادامه داشت و در نتیجه مدینه از جهت عمران و آبادى پیشرفتى بزرگ کرد. اما به موازات برخوردارى این بزرگان از مال و آسایش، فساد اخلاق نیز در میان‏آنان رواج یافت؛ چنان که هنوز سده نخستین هجرت پایان نیافته بود که مدینه مرکز مهم تربیت موسیقى دانان- زن یا مرد- و صدور آنان به دیگر شهرها گردید و خانه‏هایى در این شهر برپا شد که جایگاه عیاشان و خوشگذرانان بود.

کشتار دسته جمعى مردم به سال شصت و سوم هجرى که به امر یزید بن معاویه به دست مسلم بن عُقْبه صورت گرفت و به نام «وقعه حَرّه»  معروف شده، یکى از برگ‏هاى سیاه تاریخ حکومت امویان است و مى‏توان قسمتى از تباهى عمومى و فساد اخلاق مردم مدینه را در سالهاى بعد معلول این فاجعه دانست. پس از انتقال مقر خلافت از دمشق به بغداد (دوره عباسیان) خلفاى این خاندان توجه چندانى به این شهر نکردند.

                                                   عرشیان،سید جعفر شهیدی ، ص: 83 -  85

                       


 
. بهره مردم در زمان غیبت‏
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بهره مردم در زمان غیبت‏ ،وجود هر دو ولىّ به طور همزمان ،در لب دریا ،اشعه معنوى وجود امام (علیه السَّلام)

سؤال: مردم از حضرت مهدى (علیه السَّلام) در زمان غیبت چه بهره اى مى برند؟

پاسخ: از نظر قرآن شریف، اولیاى الهى بر دو نوعند: ولىّ ظاهر که مردم وى را مى شناسند؛ و ولىّ غایب از انظار که مردم او را نمى شناسند، گرچه او در میان آنها بوده و از حال آنان باخبر است.

در سوره کهف، وجود هر دو ولىّ به طور همزمان بیان شده است: یکى موسى بن عمران؛ و دیگرى مصاحب موقّت او در سفر دریایى و زمینى که به نام خضر معروف است. این ولىّ الهى به گونه اى بود که حتى موسى با او آشنا نبود و تنها به راهنمایى خدا او را شناخت و از علمش بهره گرفت، چنانکه مى فرماید:

 «فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنا وَعَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلماً* قالَ‏لَهُ مُوسى هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلى أَنْ تُعَلّمَنِ مِمّا عُلّمْتَ رُشْداً». (کهف/ 65- 66.)

 «موسى و همراهش بنده اى از بندگان ما را (در لب دریا) یافتند که وى را مشمول رحمت خود قرار داده و از جانب خویش به او علمى آموخته بودیم.

موسى به وى گفت: آیا اجازه مى دهى همراه تو باشم تا از علوم رشدآفرین خویش به من بیاموزى؟»

قرآن سپس شرحى از کارهاى مفید و سودمند آن ولى الهى بیان مى کند و نشان مى دهد که مردم او را نمى شناخته، ولى از آثار و برکات او بهره مند بوده اند. (1)

حضرت ولى عصر- عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف- نیز به سان مصاحب موسى، ولىّ ناشناخته اى است و در عین حال مبدأ کارهاى سودمندى براى امت مى باشد. بدین ترتیب، غیبت امام به معنى انفصال و جدایى او از جامعه نیست، بلکه او- همان گونه که در روایات معصومین (علیهم السَّلام) نیز وارد شده- به سان خورشید در پشت ابر است که دیدگان آن را نمى بینند، امّا به اهل زمین نور و گرمى مى بخشد. (2)

پیامبر گرامى (صلَّى اللّه علیه و آله و سلَّم) فرمود:

 «وَالّذى بَعَثَنى بِالنُّبُوَّهِ إِنَّهُمْ لَیَنْتَفِعُونَ بِهِ وَیَسْتَضِئُونَ بِنُورِ وِلایَتِهِ فى غَیبَتِهِ کانْتِفاعِ النّاسِ بِالشَّمْسِ وَإِن جَلَّلها السَّحابُ». (3)

 «آرى سوگند به خدایى که مرا به نبوت برگزید، مردم از او سود مى برند و از نور ولایتش در دوران غیبت، بهره مى گیرند، چنان که از خورشید به هنگام قرار گرفتن پشت ابرها بهره مى برند».

اشعه معنوى وجود امام (علیه السَّلام) در حالى که در پشت ابرهاى غیبت نهان است، داراى آثار قابل ملاحظه اى است که على رغم تعطیل مسئله تعلیم و تربیت و رهبرى مستقیم، حکمت وجودش را آشکار مى سازد. در این جا به بیان برخى از این آثار مى پردازیم:

1. سوره کهف، آیات: 71- 82.

2. کمال الدین، شیخ صدوق، باب 45، حدیث 4، ص 485.

3. بحارالأنوار، ج 52، ص 93 (به نقل از کمال الدین شیخ صدوق).

                                                  راهنماى حقیقت، جعفر سبحانی ، ص: 474


 
. علت غیبت امام (علیه السَّلام)
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: علت غیبت امام (علیه السَّلام) ،چرا مانند دیگر ائمه در میان مردم حضور ندارد؟ ،آخرین حجت معصوم الهى ،براى جلوگیرى از کشته شدن

سؤال: علّت غیبت حضرت مهدى چیست و چرا مانند دیگر ائمه در میان مردم حضور ندارد؟

پاسخ: غیبت حضرت ولى عصر- عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف- یکى از رازهاى الهى بوده و ممکن است ما نتوانیم به کُنْهِ آن پى ببریم. غیبت موقت رهبران الهى از میان مردم، در امت هاى پیشین نیز سابقه داشته است، چنان که موسى بن عمران (علیه السَّلام) چهل روز از امت خود غایب شد و در میقات به سر برد. (. اعراف/ 142) حضرت مسیح (علیه السَّلام) به مشیت الهى از دیدگاه امت خویش پنهان گردید، و دشمنان قادر به کشتن او نگشتند. (نساء/ 158) حضرت یونس (علیه السَّلام) نیز مدتى از قوم خود غایب گشت. (صافات/ 140) اصولًا هرگاه مطلبى از طریق نقل متواتر ثابت شود ولى انسان نتواند به راز آن کاملًا پى ببرد، نباید آن را مورد تردید یا انکار قرار دهد، زیرا در این صورت بخش عظیمى از احکام الهى، که از مسلّمات و ضروریات دین اسلام به شمار مى رود، مورد تردید قرار مى گیرد. غیبت حضرت ولى عصر- عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف- نیز از این قاعده‏ مستثنى نیست وعدم اطلاع از سرّ یا اسرار حقیقى آن، مجوّز تردید یا انکار آن نمى تواند باشد. با این همه، مى توان راز غیبت را در حد اندیشه بشر دریافت.

حضرت مهدى- عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف- آخرین حجت معصوم الهى است که براى تحقق آرمانى بزرگ (گسترش عدل فراگیر و به اهتزاز درآوردن پرچم توحید در جهان) در نظر گرفته شده است، و این آرمان نیاز به گذشت زمان و شکوفایى عقل و دانش بشر و آمادگى روحى بشریت دارد، تا جهان به استقبال موکب آن امام عدل وآزادى رود. ظهور زود هنگام آن حضرت، قیام کلى و گسترده اى را به دنبال نخواهد داشت، زیرا اگر ایشان پیش از فراهم شدن مقدمات در میان مردم ظاهر شود، سرنوشتى چونان دیگر حجت هاى الهى (شهادت) یافته و قبل از تحقق آن آرمان بزرگ، دیده از جهان برخواهد بست.

پیشوایان معصوم در روایات نیز به این حکمت اشاره کرده اند. امام باقر (علیه السَّلام) فرمود: براى حضرت قائم- عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف- غیبتى است قبل از ظهور. راوى از علت آن پرسید، امام فرمود: «براى جلوگیرى از کشته شدن» (1). گذشته از این، در برخى روایات مسئله امتحان و آزمودن خلق مطرح شده است، بدین معنى که مردم در عصر غیبت در بوته آزمایش الهى قرار مى گیرند و مراتب استوارى آنان در ایمان واعتقاد سنجیده مى شود. (2)

اجمال سخن این که حضرت مهدى آخرین وصى از اوصیاى الهى است که براى تکامل همه جانبه بشر و ایجاد حکومت واحد الهى آفریده شده است. این ایده و آرزو هنگامى تحقق مى پذیرد که در جامعه بشرى، آمادگى براى پذیرش چنین حجتى وجود داشته باشد و در غیر این صورت، ظهور جز کشته شدن و نابودى‏ نتیجه اى نخواهد داشت و آن هدف عالى تحقق نخواهد یافت. از این جهت وجود حضرت، در پس پرده غیبت به سر مى برد و در حالى که در میان مردم زندگى مى کند و مردم او را مى بینند، ولى او را نمى شناسند و از این طریق از گزند دشمنان حق و عدالت مصون مى ماند.

از این گذشته، از آنجا که حکومت وى حکومت جهانى خواهد بود و تحقق این امر در گرو ایجاد شرایطى است که در هنگام تولد، وجود نداشته است. این شرایط به مرور زمان تحقق پیدا کرده، و یا در حال پیدایش است و ما این شرایط را در پاسخ به پرسش ششم توضیح خواهیم داد.

1. کمال الدین، شیخ صدوق، باب 14، حدیث 8، 9، 10.

2. مجلسى، بحارالأنوار، 52/ 102- 113- 114، باب التمحیص و النهى عن التوقیت.

 

                                      راهنماى حقیقت، استاد جعفر سبحانی ،ص:471 -  472


 
امام زمان (علیه السَّلام) و تولد او
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: امام زمان (علیه السَّلام) و تولد او ،تمامى علماى شیعه اتفاق ،زنگ خطرى براى تمام نظام ،تولد او مانند تولد موسى اعجاز آمیز

سؤال: آیا امام مهدى (علیه السَّلام) متولد شده است؟ و اصولًا آیا امام حسن عسکرى (علیه السَّلام) فرزندى داشته است؟

پاسخ: تمامى علماى شیعه اتفاق دارند که آن حضرت در شب نیمه شعبان سال 255 ق. و به قولى 256 از مادرى به نام نرجس خاتون در سامّرا و در خانه امام حسن عسکرى (علیه السَّلام) دیده به جهان گشوده و در این مورد، روایات زیادى از پدر ارجمندش حضرت عسکرى (علیه السَّلام) وارد شده که با نقل آنها سخن به درازا مى کشد.

از آنجا که تولد حضرت مهدى (علیه السَّلام) زنگ خطرى براى تمام نظام هاى فاسد آن روز بود، پیوسته عباسیان در صدد بودند که از تولد او جلوگیرى کرده و در صورت تولد، به حیاتش خاتمه دهند. یکى از علل این که حضرت عسکرى (علیه السَّلام) را در سامّرا تحت نظر گرفته بودند، این بود که از تولد فرزند او آگاه شوند.

تولد او مانند تولد موسى اعجاز آمیز بود. با مراقبت هاى پیاپى مأموران حکومت عباسى خدا آخرین وصى خود را از نسل امام عسکرى (علیه السَّلام) پیش از تولد و پس از آن، از گزند دشمنان محفوظ نگاه داشت. اسامى برخى از کسانى که در زمان تولد آن حضرت حضور داشته و یا آن حضرت را پس از تولد مشاهده نموده اند، از این قرار است:

حکیمه خاتون دختر امام محمد تقى و عمه امام حسن عسکرى (علیه السَّلام) است. او مى گوید: روزى به خانه امام حسن (علیه السَّلام) مشرف شدم. مى خواستم شبانگاه نیمه شعبان سال 255 به منزل بازگردم که امام حسن عسکرى (علیه السَّلام) فرمود: عمه جان! امشب در خانه ما باش، زیرا ولىّ خدا و جانشین من در این شب متولد خواهد شد، پرسیدم از کدام یک از کنیزانت؟ فرمود از سوسن.

من هر چه جستجو کردم اثرى از باردارى در وى ندیدم، بعد از افطار با سوسن در یک اتاق خوابیدم، طولى نکشید که بیدار شدم، به فرمایش امام حسن (علیه السَّلام) مى اندیشیدم. مشغول نماز شب شدم. سوسن هم از خواب برخاست و به نماز شب پرداخت. حتى نزدیک سپیده دم، باز هم اثرى از وضع حمل نبود. نزدیک بود درباره سخن امام (علیه السَّلام) به شک و تردید دچار شوم که صداى امام (علیه السَّلام) از اتاق دیگر آمد که فرمود: عمه جان! تردید نداشته باش، تولد فرزندم نزدیک شده است.

لحظاتى بعد ولى خدا پاک و پاکیزه به دنیا آمد،... کودک را نزد امام بردم.... (1)

به خاطر مراقبت هاى عباسیان، کمتر کسى موفق شد در حیات حضرت عسکرى (علیه السَّلام) امام را از نزدیک ببیند، ولى در عین حال گروهى از افراد بسیار نزدیک و مورد اعتماد به زیارت آن حضرت در حیات والدش موفق شدند. اینک به ذکر اسامى شمار اندکى از آنان مى پردازیم:

1. ابوغانم خادم مى گوید: فرزندى براى امام حسن (علیه السَّلام) متولد شد که او را «محمد» نامیدند. روز سوم آن کودک را به اصحابش نشان داد و فرمود: این فرزندم پس از من صاحب و امام شماست و این همان قائمى است که همه در انتظارش مى باشند. (2)

2. حسن بن حسین بن علوى مى گوید: در سامّرا خدمت امام عسکرى (علیه السَّلام) رسیدم، تولد فرزندش راتبریک گفتم. (3)

3. حسن بن منذر مى گوید: روزى حمزه بن أبى فتح نزد من آمد و گفت: بشارت باد که دیشب خدا به امام حسن (علیه السَّلام) فرزندى عطا کرده، لیکن دستور داده که امرش مخفى باشد. نامش را پرسیدم، گفت: نامش «محمد» است. (4)

4. احمد بن اسحاق مى گوید: روزى خدمت امام حسن عسکرى (علیه السَّلام) رسیدم. قصد داشتم از جانشینش سؤال کنم. آن جناب، خود سخن آغاز کرد و فرمود: اى احمد بن اسحاق! خداوند متعال از هنگامى که آدم (علیه السَّلام) را آفرید تا قیامت، زمین را هرگز از حجت خالى نگذاشته و نمى گذارد، به برکت وجود حجت خداست که بلا از زمین دفع مى شود و باران نازل مى گردد و زمین برکاتش را بیرون مى دهد. عرض کردم: یابن رسول اللّه! بعد از شما، امام و جانشین شما کیست؟ آن جناب به درون خانه رفت و کودک سه ساله اى را با خود بیرون آورد که از زیبایى مانند ماه شب چهاردهم بود. او را بر دوش گرفته بود. فرمود: احمد! اگر تو نزد خدا و امامان، گرامى نبودى، فرزندم را به تو نشان نمى دادم. بدان که این کودک هم نام وهم کنیه رسول خداست، همان کسى است که زمین را پر از عدل و داد مى کند. (5)

اینها برخى از شخصیت هاى برجسته شیعیان بودند که توفیق زیارت امام را در زمان حیات امام عسکرى (علیه السَّلام) به دست آوردند، هر چند این توفیق منحصر به ایشان نبود و گروه بیشترى آن حضرت را در زمان زندگى پدرش در خانه وى ملاقات کردند.(6 )

در پایان یادآور مى شویم که گروهى از بزرگان اهل سنت به ولادت او تصریح کرده اند. در این مورد به کتاب منتخب الاثر، چاپ جدید، ص 371 تا 392 مراجعه شود. مؤلف این کتاب 68 نفر از اهل سنت را نام برده است که در کتاب هاى خود، به ولادت آن حضرت از حضرت عسکرى (علیه السَّلام) تصریح نموده اند، علاقمندان مى توانند به آن مراجعه فرمایند.

1. غیبت، شیخ طوسى، ص 141.       2. اثبات الهداه، ج 6، ص 431.    3. اثبات الهداه، ج 6، ص 433.

4. اثبات الهداه، ج 6، ص 439.        5. بحارالأنوار، ج 52، ص 23. 

6. بحارالأنوار، ج 52، ص 25 و 78 و 86؛ اثبات الهداه بالنصوص والمعجزات، ج 6، ص 311 و 425 و ج 7، ص 16؛ ینابیع الموده، باب 82.

 

                                                                   راهنماى حقیقت، ص: 468

 


 
امام زمان از نسل کیست؟
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: امام زمان از نسل کیست؟ ،آیا مهدى از نسل امام حسن مجتبى ،سلمان فارسى به پا خاست ،وَمِنّا مَهْدِىُّ هذِهِ الأُمَّه

سؤال: آیا مهدى از نسل امام حسن مجتبى (علیه السَّلام) نیست؟

پاسخ: روایاتى که در خصوصیات حضرت مهدى (علیه السَّلام) وارد شده، تصریح مى کند که او از فرزندان حسین بن على (علیمها السَّلام) است. در این مورد به دو روایت از طریق اهل سنت اکتفا مى کنیم:

1. حذیفه بن یمان که از اصحاب رسول خداست مى گوید: رسول گرامى (صلَّى اللّه علیه و آله و سلَّم) خطبه اى براى ما خواند و در آن خطبه چنین گفت:

 «لَوْ لَمْ یَبْقِ مِنَ الدُّنْیا إِلّا یَوم واحِد لطوّل اللّهُ عزّ وجلّ ذلک الیَومَ حتّى یَبْعَثَ فیهِ رَجُلًا مِنْ وُلْدِى إِسْمهُ إِسْمِى».

 «اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد، خدا آن روز را چنان طولانى مى کند تا مردى از فرزندان مرا برانگیزد که نام او نام من است».

در این هنگام سلمان فارسى به پا خاست و گفت: «اى رسول گرامى! از نسل کدام یک از فرزندان توست؟» پیامبر فرمود:

 «هُوَ مِنْ وُلْدى هذا، وضربَ بِیدِهِ عَلى الحُسَینِ».

 «او از نسل این فرزندم است، و دست خود را به حسین بن على زد». (1)

1. عقدالدرر، یوسف بن یحیى مقدسى شافعى، ص 24 و 25.

محمد بن یوسف کنجى شافعى با سند خود از ابوسعید خدرى نقل مى کند که پیامبر (صلَّى اللّه علیه و آله و سلَّم) فرمود:

 «وَمِنّا مَهْدِىُّ هذِهِ الأُمَّه الّذى یُصلّى عِیسى خَلْفَهُ، ثُمَّ ضَرَبَ عَلى مِنْکبِ الحُسَیْن وَقَال: مِنْ هذا مَهْدِىُّ الأُمّه». (1)

 «مهدى این امت از خاندان ماست. و عیسى پشت سر او نماز مى خواند. سپس دست خود را بر شانه حسین زد و فرمود: مهدى امت از نسل این است».

کلیه کسانى که درباره حضرت مهدى کتاب مستقلى نوشته اند، بابى تحت عنوان «إنّه من ولد الحسین» گشوده اند، و کسانى که اخیراً این شایعه را پخش کرده اند که او از فرزندان حسن (علیه السَّلام) است، هدفى جز تحریف حدیث و تاریخ ندارند.

درگذشته یادآور شدیم که تعداد احادیثى که حضرتش را از فرزندان حسین مى داند 208 روایت است و با بررسى دقیق تر، چه بسا روایات بیشترى در این باره به دست آید.

از قدیم الأیام گفته اند: «أَهْلُ البَیْتِ أَدْرى بِما فِى الْبَیْتِ»، «صاحب خانه بهتر مى داند که در خانه چیست».

خاندان پیامبر که حضرت مهدى (علیه السَّلام) از آنان است، همگى او را از نسل حسین (علیه السَّلام) مى دانند.

1. البیان فى اخبار صاحب الزمان، باب 9، ص 121 و 122.

                                                                         راهنماى حقیقت، ص: 465


 
مشخصات یک بسیجى نمونه‏
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مشخصات یک بسیجى نمونه‏ ،بعضى‏ها توى دنیا گمنام هستند ،إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنینَ ،حضرت موسى گفت خدایا

برادران بسیجى نمونه از سراسر ایران البته همه بسیج‏هاى مخلص نمونه هستند. یک نمونه واقعى روز قیامت معلوم مى‏شود، حالا فعلا با این خط کش که سپاه دارد شما نمونه هستید. حالا تازه شما الآن نمونه هستید آیا تا آخر عمر نمونه خواهید بود، انشاء الله تا آخر عمر نمونه باشید، انشاء الله قیامت هم نمونه باشید. ولى این نمونه بودن‏ها هم موقت است و هم محدود است و هم سرش به خطر است امیدواریم که خداوند به ما توفیق دهد افکار و کردارمان جورى باشد که روز قیامت نمونه باشیم و به قول حدیث «دُعِىَ فِى مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِیماً» (کافى/ ج 1/ ص 35) روایات داریم بعضى‏ها توى دنیا گمنام هستند هیچ کس نامشان را هم نمى‏برد اما توى آسمانها، فرشته‏ها مى‏گویند فلانى نمونه است «دُعِىَ فِى مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِیماً» یعنى در آسمانها با عظمت نامش را یاد مى‏کنند، نامش با عظمت در آسمانها یاد مى‏شود.

حالا براى یک رزمنده نمونه قرآن صفاتى گفته، که این صفات را من مى‏گویم، بعد هم بحثى را تعقیب مى‏کنم که براى همه خوب است، چه بسیجى، چه خواهر و برادر، زن و مرد، کوچک و بزرگ.

 بنابراین حالا به مناسبت هفته بسیج بحثمان این خواهد بود.

 قرآن مى‏فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ» (توبه/ 111) بحث اول را فعلا دنبال مى‏کنیم، «إِنَّ اللَّهَ» به درستى که خدا «اشْتَرى» مشترى است، مى‏خرد «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنینَ» خداوند از مومنین مى‏خرد، چه چیز را مى‏خرد «أَنْفُسَهُمْ» جانشان را مى‏خرد «وَ أَمْوالَهُمْ» مالشان را مى‏خرد، «بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ» چند مى‏خرد، به بهشت مى‏خرد «بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ» خداوند قطعا خدا «اشْتَرى» مشترى، مى‏خرد از مومنین، خدا از مومنین تحویل مى‏گیرد، جانشان را مى‏گیرد، مالشان را مى‏گیرد، جان و مال را خدا مى‏خرد به بهشت، جان را مى‏گیرد، بهشت مى‏دهد، کسانى که در جبهه شهید شدند یا در راه خدا شهید شدند یا در راه خدا از دنیا رفتند و جان دادن و فدا شدند اینها با خدا معامله کردند، حالا آیا هر کس رفت جبهه؟ مى‏گوید: نه نمونه‏اش این است: آیه قرآن است‏ «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ» (توبه/ 112) نه هر رزمنده‏اى پهلوى خدا آبرو دارد و نه هر مجاهدى رزمنده و مجاهد را خدا طرف معامله‏اش است‏ «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى» هر جنسى در دنیا قابل فروش نیست، مى‏گویند جنس استاندارد، رزمنده استاندارد این است، این تمبر پشت پاکتش بچسبد، اگر این مهر، این مهر استاندارد است، عمرى که خدا تحویل مى‏گیرد این است، و اگر نه خدا تحویل نمى‏گیرد، شما خود که مى‏روى انار و گوجه بخرى، اگر رسیده نباشد نمى‏خرى، خدا که جنس آشغال نمى‏خرد، هر پولى را قبول نمى‏کند. بعضى آیه‏هاى قرآن مى‏گوید که اگر هم که پول دادند قبول نکنید پول لیاقت ندارد «ما کانَ لِلْمُشْرِکینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ» (توبه/ 17) اگر یک مشرک پول فرستاد که مسجد را سنگ مرمر کن، چِکش را برگردان، «ما کانَ لِلْمُشْرِکینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ» هر پولى ارزش ندارد، هر نمازى ارزش ندارد «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ» (ماعون/ 4) قرآن مى‏گوید: واى بر نماز خوان‏ها با نمازشان، بابا نماز خوان است، واى به حالش. گفتند آقا خیلى نمازهاى خوبى مى‏خواند فرمود «کَیْفَ عَقْلُهُ» (کافى/ ج 1/ ص 24) فکرش چطور است چون ممکن است خیلى عبادت کند ولى خل باشد، بنابراین جنس، جنس استاندارد را خدا مى‏خرد، نمونه‏اش اینست، «التَّائِبُونَ» توبه اگر لغزشى کرده، لغزش خودش را اینطور نباشد که حالا من رزمنده هستم پس همه کارهایم درست است، شما رزمنده هستى اما کار بیخودى هم کرده‏اى، شما چه حقى داشتى پتوى من را روى خاک انداختى، چه حقى داشتى با ماشین اینطور رانندگى کردى، چه حقى داشتى از اینجا برداشتى دادى اونجا، از اونجا دادى به اینجا. حق و ناحق کردى رزمنده‏اى که غیر از حضور در جبهه اگر هم خلافى کرده زود برگردد، یک دندگى نکند «التَّائِبُونَ» توبه کند، حتما شنیده‏اید این حدیث را در جبهه تیر توى سینه یک نفر خورد، افتاد، همه گفتند، برادر عزیزم شهادتت مبارک، رسول اکرم فرمود: ایشان شهید نیست، ا، آقا از یاران شماست تیر خورد، فرمود لباسى که پوشیده حق نداشته بپوشد، این لباس از بیت المال است برداشته پوشیده است.

حضرت موسى گفت خدایا حال برادرم چه جور است، گفتند، خطاب آمد که توى جهنم است، ایشان در جبهه شهید شد، فرمود: پدر و مادرش از آن راضى نبوده‏اند، عمرى نماز خوانده، خط فکریش و سیاسى آن درست نبوده، ولایت نداشته، «التَّائِبُونَ» غیر از رزمندگى، انحرافاتش را درست کند، توبه کند «الْعابِدُونَ» عبد، عابد در پرتو نماز، خودسازى کند، اهل عبادت باشد، «الْحامِدُونَ» خدا را بر داده‏ها شکر کند، بگوید: خدا را شکر که جوانیم در راهى مى‏شود که تو مصرف مى‏کنى، اصلا عمر، معناى عمر، به کجا مى‏گویند عمارت، عمارت به جایى مى‏گویند که ساخته شده باشد، به خرابه که نمى‏گویند عمارت، عمر و عمارت و تعمیر مى‏گویند، کفش را تعمیر کن، ساختمان را تعمیر کن، ماشین را تعمیر کن، ببین اینها همه یکى است، عمر، تعمیر، عمارت، استعمار، استعمار، یعنى آباد کردن، منتها از بس که ما مى‏گوییم استعمار، به اسم آباد کردن آمدند خراب کردند، این کلمه استعمار هم پهلوى ما بد شد وگرنه کلمه استعمار، لغتش، لغت خوبى است.

مثل روز سه شنبه، از بس آدم روز سه شنبه پول گم مى‏کند، این کلمه سه شنبه هم پهلویش بد مى‏شود، استعمار کلمه‏اش خوب است، مثل مى‏گویم، نه اینکه سه شنبه پول گم مى‏کنید، مى‏گویند قرائتى هم گفت سه شنبه‏ها پول گم مى‏کنید، نه اینطور نیست مثل گفتم، استعمار یعنى آباد کردن، این معنایش آبادى است، عمارت به چه مى‏گویند، به جایى مى‏گویند که آباد باشد، تعمیر، یعنى آبادش کن، پس عمر هم باید یک چیزى درونش باشد، آبادى، اگر کسى عمر بکند و خودش و قیامتش را آباد نکند، در واقع عمر نکرده است‏ «الْحامِدُونَ» خدا را شکر که با عمرم خودم را آباد کردم، چه جورى آباد کردى، یک آدم ترسو بودم، در سایه رهبرى‏هاى حضرت امام (ره) شجاع شدم.

آدم‏هاى بى‏سوادى که سر کلاس نشسته‏اند اینها در واقع دارند خودشان را بازسازى مى‏کنند، اگر بناست بازسازى مناطق‏ جنگى ارزش است و واقعا هم ارزش است، بازسازى انسان‏ها هم یک ارزش است، چون چه فرقى مى‏کند، خانه خراب را بسازیم یا آدم بى‏سواد را با سواد کنیم، آن هم یک رقم بازسازى است، ببینید، عمر، تعمیر، عمارت، استعمار، این ریشه هایش یک واوى است، خدا را شکر کند، «الْحامِدُونَ»، «السَّائِحُونَ»، پیوسته در حال رفت و آمد در پایگاه‏هاى عبادت باشند، سائِحُون، تعبیر شده به اینهایى که مسجد مى‏روند و مى‏آیند، به امید روزى که اول اذان که شد این پایگاه‏هاى مقاومت برنامه بریزند، مسجدها را احیا کنند. ستاره‏ها توى آسمان باشد مردم بدوند بسوى مسجد، کشورهاى دیگه ورزش صبحگاهى مى‏دوند، زن و شوهرى، خیلى از کشورها را دیدم، زن و شوهر توى تاریک و روشن پا مى‏شوند مى‏دوند توى خیابان، منتها مى‏دوند از پارک به پارک، از این طرف خیابان و آن طرف خیابان‏ «السَّائِحُونَ» یعنى پا شود، بدود، از این مرکز حق به آن مرکز حق، از مدرسه به کتابخانه، از کتابخانه به جبهه، از جبهه به مسجد، از مسجد به جبهه، از خانه این عمو به خانه آن عمه، از خانه آن خاله به خانه آن دایى، رفت و آمدهایى که دویدنش جهت داشته باشد، الکى قدم زدن، پست رو و پیش رو نباشد، اگر هم پا مى‏شود پا مى‏شود، به نام حضرت مهدى (عج) پا مى‏شود، مى‏نشیند، براى خدا مى‏نشیند، براى خدا پا مى‏شود، براى خدا نفس مى‏کشد، «السَّائِحُونَ»، سیاحت، حضرت فرمود: سیاحت امت من در رفت و آمد به مسجدها است‏ «الرَّاکِعُونَ» رکوع مى‏کنند، «السَّاجِدُونَ» سجده مى‏کنند، «الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ» امر به معروف مى‏کنند، نهى از منکر مى‏کنند، «وَ الْحافِظُونَ»، الحمدلله حدود الهى را حفظ مى‏کنند، نمى‏گذارند حدود الهى شکسته شود، اگر دیدند در یک منطقه بى حجابى رشد مى‏کند، بسیج وار و با یک برنامه ریزى، با مشورت مسئولین و با پختگى، بدون اینکه سوء استفاده بکند، حالا یا رادیو بى بى سى، یا رادیو اسراییل، یا رادیو آمریکا و یا منافقین داخلى، بدون اینکه، یک برنامه ریزى مى‏کند که حدود الهى حفظ شود، اینها، یعنى یک همچین رزمنده‏اى، رزمنده است.

الآن وقتى مى‏گویند، مدیر عامل نمونه است، دیروز هم یک جایى بودیم، مدیر عامل‏هاى نمونه را، مدیر عامل‏هاى کارخانه‏هاى نمونه را تشویق مى‏کردند و لوح مى‏دادند و اینها الآن به مدیر عامل مى‏گویند مدیر عامل نمونه که، کارخانه‏اى که تا پارسال ضرر مى‏زد، امسال سود بدهد این را مى‏گویند شهردار نمونه یعنى خرابه‏ها را گلکارى کند. کوچه‏هاى تنگ را توسعه دهد، شهردار نمونه یعنى شهر را زیبا مى‏کند، مدیر عامل نمونه یعنى کارخانه را سودش را بالا مى‏برد، شما را هم که به عنوان نمونه جمع کردند حالا نمى‏دانم، معیار نمونه چى است اما قرآن نمونه را این مى‏گوید، مى‏گه اینها نمونه هستند، رزمنده و بسیجى نمونه، پاسدار نمونه، ارتشى نمونه، نیروهاى انتظامى نمونه، اصولا قواى مسلحه نمونه اینست که بگوید من پنج سال جبهه بوده‏ام اما ده نفر را بیخود ترساندم، دو تا سیلى بیخود زدم، من بروم افرادى که ترساندم ازشان معذرت بخواهم و آنهایى را که الکى سیلى زدم از آنها معذرت بخواهم، این نمونه است که ضمن اینکه فرمانده قوى است، تا حالا هم توى جبهه بوده در عین حال اجازه نداده که یک سیلى بیخود به یک کس بزند، این نمونه است.

 

برنامه درسهایى از قرآن سال 70، بهداشت‏ونماز، ص: 4

 

 

 


 
مؤمنان برادر یکدیگرند
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: 9- مؤمنان برادر یکدیگرند ،إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْ ،علاقه زن و شوهر ،پدر و پسرى،

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» (حجرات/ 10) این آیه لطیف مى‏گوید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ» مؤمنین با هم برادرند. چند رقم علاقه داریم، یک جور علاقه پدر و پسرى داریم، نمى‏گوید: مسلمان‏ها با هم پدر و پسر هستند. پدر و پسرى، پدر خود را بالاتر مى‏داند و پسر خود را پایینتر. نمى‏گوید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ» معلم و شاگرد هستند. باز معلم خود را بالا مى‏داند و شاگرد خود را پایین مى‏داند. نمى‏گوید علاقه مؤمنین مثل علاقه زن و شوهر مى‏ماند، زیرا زن و شوهر بعد با هم رفیق مى‏شوند، بعد از ازدواج علاقه ایشان از قبل بیشتر مى‏شود. در ازدواج علاقه زن و شوهر بیش از 20 سالگى است، مثلًا علاقه شریک و شریک. نمى‏گوید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ» شرکاء. نمى‏گوید: مؤمنین مثل دو شریک هستند. باز براى این که این شریک مى‏خواهد، از جیب آن شریک بزند و آن شریک از جیب این شریک بزند. بهترین علاقه‏اى که بلند و کوتاه در آن نیست، آقا و بردگى در آن نیست، پایین و بلندى در آن نیست، فقط بر اساس محبت است، علاقه 2 تا برادر است که طبیعى است، زن و شوهر علاقه‏شان شهوتى است، و بعد نیز بعد از ازدواج است. پدر و پسر علاقه‏شان عاطفى است. مثلًا نمى‏گویند: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ» مثل مادر وبچه! چون مادر و بچه علاقه‏شان عاطفى است. معلم و شاگرد علاقه عقلى بینشان است. مادر و بچه علاقه عاطفى دارند و لذا بچه بد را نیز مادر دوست دارد. اما برادر، بهترین علاقه‏ها که همیشگى است‏ «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ» مسلمان‏ها با هم برادر هستند.

برنامه درسهایى از قرآن سال‏63، سیمایى‏ازقرآن(3)، ص: 9

 

 

 


 
بسیج‏ همگانى در برابر متجاوز
ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بسیج‏ همگانى در برابر متجاوز ،فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ نِعْمَهً ،اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما ،إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ

«فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ نِعْمَهً وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتى تَبْغى حَتَّى تَفى‏ءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ» (حجرات/ 9- 8)

این هم درسى است براى همه کشورهاى اسلامى، مى‏فرماید: «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ» البته ما قبول نداریم که صدام مؤمن است. ما صدام را کافر مى‏دانیم. اما حالا بر فرض دو کشور اسلامى با هم درگیرى پیدا کردند، قرآن به تمام مسلمان‏ها مى‏گوید: «وَ إِنْ طائِفَتانِ» و اگر دو طایفه از مؤمنین‏ «اقْتَتَلُوا» به هم ریختند، محله بالا و پایین، این شهر و آن شهر، این کشور و آن کشور، اگر دو گروه از مسلمان‏ها «اقْتَتَلُوا» با هم درگیر شدند «فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما» باقى کشورهاى اسلامى باید میانجیگرى کنند. منتهى نه به اینکه به ایران بگویند: عراق آمده است در کشورت حال با هم رفیق شوید. مى‏گویند: نگاه کنید، ببینید متجاوز کیست؟ «فان بغت»، باغى کیست؟ ظالم و متجاوز کیست؟ و «ان بغت احداهما» تا به آخر، اگر یک گروه از مسلمان‏ها قلدرى کرده است، همه بسیج شوید که قلدر را سر جایش بنشانید و یک زمانى بود که سران کشورها مى‏آمدند خدمت امام، براى واسطه گرى که بین ایران و عراق جنگ را تمام کنند. امام این آیه را مى‏فرمود: شما مسلمان هستید، قرآن به شما گفته است که دو گروه از مسلمان‏ها که بینشان جنگ شد متجاوز را شناسایى کنید و به او حمله کنید. این‏ها سرشان را پایین مى‏انداختند و مى‏رفتند. واقع این است که کشورهاى مسلمان، مسلمان نیستند و قرآن مى‏گوید، دیدند که عراق به ایران حمله کرد، دیدند دو گروه بر فرض عراق مسلمان‏ باشد، دیدند عراق بر فرض مسلمان، بر ایران قطعاً اسلامى حمله کرد، باید این‏ها دماغ صدام را به خاک بسپارند. این آیه نیزراجع به این مطلب است صحبت مى‏کند.

برنامه درسهایى از قرآن سال‏63، سیمایى‏ازقرآن(3)، ص: 9

 

 

 


 
ضرورت وجود امام
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ضرورت وجود امام ،صرفاً بیان احکام و مسائل شرعی ،مبانی اعتقادی شیعه، ،مقام امامت همانند مقام نبوت یک منصب الهی

پرسش:

درباره ضرورت وجود امام می خواستم بپرسم که اگر پیامبر تمام احکام اسلامی را در زمان حیات شان بیان ننموده اند که رسالت شان ناقص است و این بر خلاف عقیده شیعه است. اگر بیان نموده اند و احکام کامل به مسلمین رسیده است که چه نیازی به وجود امام است که از طرف خدا احکام را به مردم بگوید؟ به بیان دیگر مگر امامان همان سخنان رسول الله را بیان نمی کنند، پس چرا باید امامان باشند؟ اگر سخنان پیامبر را نمی گویند و نظر شخصی خود را می گویند که این هم صحیح نیست.

پاسخ:

ظاهراً منشأ طرح این سئوال، این تلقی بوده است که گمان شده است وظیفه امام و جانشینی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ صرفاً بیان احکام و مسائل شرعی برای مردم است! در حالی که جایگاه و وظایف امام ـ علیه السلام ـ بسیار فراتر از آن است. به همین جهت برای درک ضرورت وجود امام بعد از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ لازم است مقام امامت و شئون امام ـ علیه السلام ـ به خوبی مورد توجه قرار گیرد تا پاسخ این پرسش روشن گردد.
بر اساس مبانی اعتقادی شیعه، مقام امامت همانند مقام نبوت یک منصب الهی و آسمانی است که از سوی خداوند به افراد برگزیده از میان بندگان خود اعطا می شود به همین تناسب امامان و جانشینان پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز افراد عادی نمی باشند بلکه هم سنخ با پیامبر اند و انسان های ملکوتی و استثنائی هستند که همانند پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دارای ویژگی های منحصر به فردی اند و از علم لدنّی و عصمت و مصونیت الهی برخوردارند با توجه به این ویژگی ها است که امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ برگزیدگانی اند که بر دیگران حق ولایت دارند.
شئون ولائی ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ هم در بعد تکوین و هم در بعد تشریع مطرح است. در بعد تکوین، امام ـ علیه السلام ـ محور عالم وجوداست که هم بقا و تداوم هستی وابسته به او است و هم فیوضات و نعمات الهی از مجرای مقام امامت به دیگران افاضه می شود. دراحادیث زیادی بر نقش محوری و شئون ولایت تکوینی ائمه ـ علیهم السلام ـ تاکید شده است:
سلیمان بن جعفر می گوید: از امام رضا ـ علیه السلام ـ سئوال کردم آیا زمین از حجت خالی می ماند؟ فقال: لو خلّت الارض من حجة طرفة عین لساخت باهلها.(1) فرمود: اگر زمین حتی به اندازه چشم بهم زدن از وجود حجت الهی خالی شود زمین با ساکنان خود در هم خواهند پیچید. امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ می فرماید: «ما اهل بیت پیشوایان مسلمانان و حجت های الهی بر جهانیان هستیم. ما مایه ثبات و آرامش اهل زمین هستیم همان گونه که ستارگان مایه آرامش آسمانیان اند. خداوند به برکت وجود ما آسمان را از فروریختن باز داشته و به سبب ما زمین را از فرورفتن حفظ نموده است. به واسطه وجود ما باران می بارد و رحمت های واسعه الهی در همه جا منتشر می گردد و برکات زمینی آشکار می گردد و اگر از ما اهلبیت ـ علیهم السلام ـ کسی در این جهان حضور نداشته باشد، جهان و جهانیان نابود خواهند شد».(2) این نوع احادیث همه بیانگر نقش محوری و شئون ولائی امام ـ علیه السلام ـ در عالم تکوین است.
در بعد تشریع نیز، امام ـ علیه السلام ـ جانشین پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است و به جز شأن نبوت سایر شئونات تشریعی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را تماماً دارا می باشد. همان گونه که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مفسر آیات قرآن است و انزلنا الیک الذکر لتبین ما نزل الیهم(3) هم چنین امام ـ علیه السلام ـ وظیفه تفسیر آیات و تبیین معارف قرآنی را به عهده دارد. همچنان که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ حق حکومت و فرمانروائی بر دیگران را دارد امام ـ علیه السلام ـ نیز به عنوان اولوالامر حق حکومت و فرمانروائی بر دیگران را دارد و بر همگان واجب است از وی مطلقا اطاعت و پیروی نمایند چنان که در آیه ذیل آمده است یا ایها الذین آمنوا اطیعوالله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم(4) و نیز در مسائل قضائی همچنان که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ سمت قضائی داشت انا انزلنا الیک الکتاب لتحکم بین الناس بما اراک الله(5) امام ـ علیه السلام ـ نیز شأن قضاوت دارد و همگان ملزم به پذیرش حکم او هستند و نیز در دیگر شئون سیاسی و اجتماعی مربوط به مدیریت اجتماعی و دینی جامعه، امام ـ علیه السلام ـ همان اختیارات و وظایفی را برعهده دارد که خود پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از آن برخوردار بود چنان که در آیات و روایات بدان اشاره شده است.
بنابراین، بیان احکام و تفسیر و تبیین آیات الهی، یکی از وظایف امام ـ علیه السلام ـ است نه تمام کار او تا این گونه تلقی شود که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ چون احکام را بیان نموده و امام چیزی از خود ندارد پس دلیلی برای ضرورت وجود امام نخواهد بود! درحالی که امام و جانشین پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ علاوه بر جایگاه رفیع معنوی و سنخیت او با پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از نظر علم و عصمت، درحوزه تشریع و بیان وظایف دینی نیز دارای شئون حکومت، قضاوت، مرجعیت علمی و دینی و اجرای احکام الهی در جامعه می باشد. ضمن این که بسیاری از جزئیات احکام و فروض مختلف، توسط پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بیان نشده بود.
نتیجه: امام ـ علیه السلام ـ ضمن اینکه دارای ولایت تکوینی است در حوزه تشریع نیز تمامی شئون پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را به جز شأن نبوت دارا می باشد. امام ـ علیه السلام ـ سرپرست و حاکم الهی بر جامعه است که حفظ دین و نظارت و تفسیر معارف دین و نیز اجرای حدود الهی و در نتیجه تشکیل حکومت اسلامی و رهبری امت را در همه ابعاد دینی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی آن، بر عهده دارد. این شئون و اختیارات در هر حال از آن مقام امامت است و امام ـ علیه السلام ـ در صورت بسط ید آن را عملی خواهند کرد و در صورت عدم بسط یدو یا در شرایط غیبت باز هم این مناصب از آن امام ـ علیه السلام ـ است و کسی بدون اذن امام ـ علیه السلام ـ حق تصدی این امور را ندارد. بنابراین از توجه به شئون و مناصب پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ این مطلب روشن می شود که وجود امام معصوم ـ علیهم السلام ـ به عنوان جانشین پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ جهت تصدی امور دینی و سیاسی جامعه، امری ضروری و اجتناب ناپذیر است حتی در حوزه احکام نیز جامعه و امت اسلامی نیازمند به امام معصوم ـ علیهم السلام ـ بعد از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشند زیرا تنها امام معصوم ـ علیهم السلام ـ است که تمامی علوم پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را نزد خود دارد و در مواردی که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ چیزی به مردم نگفته است توضیح و جزئیات احکام دین را بیان می کند و جامعه را به راه حق رهنمون می گرداند تا حق از باطل روشن گردد.

                                    نرم افزار پاسخ ، مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات

 


1. مختصر بصائر الدرجات، ص8. کمال الدین، ص204.
2. امالی صدوق، ص353. الاحتجاج،ج2، ص48.
3. نحل : 44.
   نساء : 59.
5. نساء : 105.

 


 
الگو بودن امام‏
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: الگو بودن امام‏ ،پیش چشم خود مجسم نکنیم ،امام تنها راهنما نیست، ،تنها سرپرست نیست، بلکه

انسان براى رسیدن به کمال نیاز به الگو دارد و یکى از اصول تربیت، الگوسازى و استفاده از الگو مى‏باشد. در واقع انسان اگر نمونه و مدلى نداشته باشد، سرگردان مى‏شود. امام، الگوى کاملى است که باید همه انسان‏ها سعى کنند مثل او شوند.

امام مدل، نمونه و میزان است. اگر الگوهاى کامل و واقعى را پیش چشم خود مجسم نکنیم و به آنان عشق نورزیم، الگوهاى کاذب و باطل با تبلیغات نابجا فراروى ما قرار خواهند گرفت و به آنان گرایش پیدا خواهیم نمود و ما را به سوى خود خواهند کشید.

قرآن، تنها آن قسمتى از داستان پیامبران را که مى‏تواند براى دیگران الگو باشد بیان مى‏کند. به نام همسر و تعداد فرزند و تاریخ تولد و وفات آنان کارى ندارد. یعنى هرگز قرآن قصد داستان‏سرایى ندارد بلکه هدفش الگو سازى است.

امام تنها راهنما نیست، بلکه امام است، تنها سرپرست نیست، بلکه امام است، یعنى کار وعبادت، خوردن وجنگیدن، سکوت وفریادش براى ما الگو ودرس است.

امام به گفته‏ها و تئورى‏ها، عینیّت مى‏بخشد.

امام طرح ذهنى اسلام را به حقیقت خارجى، تصوّر را به واقعیّت و خیال را به حقیقت تبدیل مى‏کند و بیان مى‏کند که اسلام تنها اسم بى‏مسمى نیست.

امام با آن صفات و افکار و اعمال همه‏جا و در همه وقت و براى همه افراد امام است، چنانکه ابراهیم علیه السلام اکنون نیز امام است.

چه جالب تعبیرى است و چه نیکو مقامى است و چه زیبا لفظى است کلمه امام.

این کلمه به قدرى بار و محتوا دارد که هرگز لغات دیگر از قبیل معلم، مرشد، هادى، مبلغ و واعظ آن را ندارد، زیرا همه لغات دلالت بر آموزش و ارشاد مى‏کند نه حرکت و پیشوایى، ولى امام یعنى کسى که خود مى‏رود و عملًا پیشواست و دیگران از او پیروى مى‏کنند.

از بزرگ‏ترین راه‏هاى نفوذ استعمارگران ارائه الگوهاى بد و دور کردن جوانان از امامان و الگوهاى حقیقى است و شاید یکى از فلسفه‏هاى زیارت امامان نیز همین است که انسان هر گونه که هست، در برابر انسانى که باید باشد بایستد و فاصله‏ها و کمبودها را دریابد.

شاید یکى از فلسفه‏هاى عزادارى امام حسین علیه السلام نیز همین باشد که انسان بنشیند و صبر وپشتکار رهبران خود را در احیاى مکتب وایثار آنان را بشنود وبا خود مقایسه کند و بداند که چگونه باید زندگى کند و بمیرد و چه راهى را باید انتخاب نماید.

اصول عقاید،استاد قرائتی ، ص: 385

 

 

 


 
آیا قرآن کافى نیست؟
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا قرآن کافى نیست؟ ،چه نیازى به امام است؟ ،قرآن، کتاب قانون است ،ما آتاکم الرّسول فخُذوه

سؤال: با وجود قرآن وکتاب آسمانى، دیگر چه نیازى به امام است؟

پاسخ: قرآن، کتاب قانون است و قانون به مفسّر و مجرى نیاز دارد. در نظام امروز جهان نیز در کنار قوّه مقنّنه، قوّه مجریه و قضائیه وجود دارد، زیرا قانون به مجرى و ضمانت اجرا نیاز دارد.

این نیاز در زمان پیامبر به دست او و پس از پیامبر توسط امامان به انجام مى‏رسد.

علاوه بر آنکه جزئیّات همه چیز مثلًا تعداد رکعات نماز یا تعداد شوطهاى طواف در قرآن ذکر نشده است و بسیارى از مطالب جزیى و مقطعى در قرآن وجود ندارد و پیامبر در زمان خود و امامان هر کدام در زمان خود، آنها را براى مردم بیان مى‏کنند.

خود قرآن مى‏فرماید: به سراغ پیامبر بروید و دستورات خود را از او بگیرید.

«ما آتاکم الرّسول فخُذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» «1» آنچه را پیامبر بیان مى‏کند، بگیرید و آن چه را نهى مى‏کند، رها کنید.

این آیه دلیل آن است که پیروى از سنّت نبوى واجب است. زیرا پیروى از سنت پیامبر، پیروى از خداست. «مَن یطع الرسول فقد اطاع اللّه» «2» امامت و ولایت نیز پذیرش سنت پیامبر است.

در هر حرکت مادّى یا معنوى، چند چیز مطرح است:

1- راه و مسیر.

2- وسیله و ابزار.

3- هدف و مقصد.

4- رهبر و راهنما.

و در این میان نقش راهنما از همه مهم‏تر است، زیرا که اگر او نباشد هم راه را گم مى‏کنیم و هم هدف را و هم وسیله‏ها بى‏جهت بکار مى‏افتد. امام راهنماى جامعه در حرکت به سوى خداست.

 

______________________________
(1) سوره حشر، آیه 7     (2). سوره نساء، آیه 80

اصول عقاید، استاد قرائتی ، ص: 383

 

 

 


 
بسیجیان مواظب حدود خدا باشند
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بسیجیان مواظب حدود خدا باشند ،یک جمله هم به بسیجى‏ها بگویم ،چرا مى‏گویند که شیطان خناس است؟ ،پیام امام درباره نهضت سواد آموزى

هفته بسیج است. ما باید قدر بسیج را بدانیم. اما یک جمله هم به بسیجى‏ها بگویم. به یک شرط خیلى خوب هستید. آن هم اینکه مواظب حدود خدا باشید. چون شیطان شما را رها نمى‏کند. مى‏دانید چرا مى‏گویند که شیطان خناس است؟ «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ» (ناس/ 4) خناس یعنى اینکه شیطان مرتب مى‏رود و مى‏آید تا تو را فریب دهد. پس مواظب چشم و گوشت باش. پیام امام درباره نهضت سواد آموزى در 7 دى و به مرحوم شهید باهنر در مورد تاسیس بسیج فرمودند که باید مسئله جهل توسط بسیج در ایران حل شود. البته بسیج باید قدر سپاه را داشته باشد، چون سپاه معلم بسیج است و سپاه هم قدر ارتش را داشته باشد، چون برادران ارتشى فنون تخصصى را به سپاهیان یاد دادند و همه با هم هستند و نباید کسى خود را برتر از دیگرى بداند. «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ» (حجرات/ 13) بسیجى نور چشم ماست ولى باید مواظب خودش باشد و یک وقت تند نرود.

زنى خلاف کرده بود نزد حضرت على (ع) آوردند و گفت: باید به تعداد اینقدر مورد شلاق زد. شلاق را به قنبر داد و گفت: او را شلاق بزن. قنبر هم عصبانى شد و چند مورد بیش‏تر زد. حضرت على هم دستور داد که او را بخوابانند و به همان مقدار او را شلاق بزنند. پس مواظب باش تند نروى.

.شیطان قسم خورد که همه را گمراه مى‏کند، مگر بندگان مخلص را! چون خناس است. ولى الحمدلله ایران ما مقدارى از شیطان رها شدند و با شیطان بزرگ درگیر شدند.

کسى که بخاطر عبادت و جهاد در راه خدا غذا مى‏خورد، غذا خوردنش عبادت است. اما اگر از روى هوس و غرایز بود، وارد بعد حیوانى شده است.

خداوند رهبر مارا در پناه امام زمان حفظ کند خداوند همه امت ما را بسیجى قرار دهد. خداوند آیات وروایات متروک و اسلام را به حرمت خون شهدا در متن زندگى ما وارد نماید ..

«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»

برنامه درسهایى از قرآن سال 60، مسجدگوهرشاد، ص: 1

 

 

 


 
امتیاز بسیجیان‏
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: امتیاز بسیجیان‏ ،موسس بسیج ،از قاسم تا حبیب بن مظاهر ،از همه کم خرج‏تر

برادرها ما هر چه از سخنان امام و احادیث و نماز جمعه‏ها یاد مى‏گیریم، بخاطر خون این برادرهاى بسیجى است. درباره بسیج‏ فکر مى‏کردم و دیدم بسیج‏ چند امتیاز دارد که چیزهایى دیگر ندارند. البته ارتش و سپاه هم مورد احترام است. اما امتیازات بسیج‏ را برایتان شرح بدهم:

1- موسس بسیج امام است.

2- بیشترین جمعیت ولى کمترین ادعا و انتظار را دارد.

3- از قاسم تا حبیب بن مظاهر هیچ فرقى ندارد و هیچ شرطى ندارد.

4- مرکز تشکل آن مسجد است. ستادهاى مقاومت درمسجدهاست.

5- بسیجى غیر از ارتشى و سپاهى و شهربانى است. هم حافظ شهر است و هم حافظ روستاست، هم حافظ مرز است و هم حافظ مکتب و رهبر است.

6- بسیجى از همه کم خرج‏تر است. از هم قوى‏تر و از همه ساده‏تر و از همه جلوتر است‏

7- وجود یک بسیجى در خانه و محله یعنى بیمه کننده آن خانه و محله از وجود ضد انقلاب. به بسیجى مى‏گویند: کجا مى‏جنگى؟ مى‏گوید: هر جا لازم باشد. مى‏گویند: تا کى مى‏جنگى؟ مى گوید: تا پرچم توحید برفراز کاخ سفید برافراشته شود. بچه به این کوچکى هدف به این بزرگى را دنبال مى کند. بیشترین شهید را بسیج دارد. به کارمند مى‏گویند: میزت را از این اتاق به آن اتاق ببر، قهر مى‏کند. ولى به بسیجى مى‏گویند از جنوب برو غرب حرفى نمى‏زند و با جان و دل مى‏رود.

 

برنامه درسهایى از قرآن سال 60، ص: 7

 

 

 


 
بسیج‏ توحیدى‏
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بسیج‏ توحیدى‏ ،بسیج از همه جا و از هر نژاد و ملیّت، ،بسیج علیه کفر و شرک، ،بسیج براى طرد شیطان

بسیج از همه جا و از هر نژاد و ملیّت،

بسیج علیه ملى گرایى،

بسیج علیه مرزهاى مصنوعى میان انسان‏ها،

بسیج علیه تفرقه، و امتیازات پوچ،

بسیج علیه کفر و شرک،

بسیج براى اعلام برائت و اظهار تنفر از دشمنان خدا،

بسیج براى طرد شیطان است.

حج،  استاد قرائتی ، ص18

 

 

 


 
ارزش علم و وظیفه دانشمندان از نظر اسلام
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ارزش علم و وظیفه دانشمندان ،دانشمندان وارثان پیامبران هستند ،دانشمندى که از علمش ،هم‌سخن شدن با انسان دانشمند

دین اسلام ارزش خاصى براى علم و دانش قائل است

امام صادق علیه السلام مى‌فرمایند: «دانشمندان وارثان پیامبران هستند». و هم از ایشان است: «وقتى خداوند نسبت به بنده‌اى ارادۀ خیر نماید او را دانشمند و فقیه در امور دین قرار مى‌دهد».

امام باقر علیه السلام مى‌فرمایند: «دانشمندى که از علمش استفاده گردد به مراتب بالاتر از هفتاد انسان عبادتگر است»‌

و از حضرت صادق علیه السلام نقل شده: «هم‌سخن شدن با انسان دانشمند در محیط ناگوار و سخت (مثلًا محل زباله) بهتر است از گفتگوى با جاهل بر تخت و جایگاه شاهان».

حال باید تمام تلاش انسانهاى عالم و دانشمند بر این باشد  که دیگران را از خواب غفلت بیدار کرده و نسبت به وظایف خود آگاه نمایند. سعدى مى‌گوید: شخصى مدتى در عبادتگاه مشغول پرستش و عبادت خداوند بود، پس از مدتى آنجا را ترک کرد و به مدرسه دنبال تحصیل آمد، به او گفتم: چه فرقى بین عابد و دانشمند بود که از مجلس عبادتگران بیرون آمده و به مجلس دانشمندان پیوستى؟ جواب داد: عالم در فکر نجات دیگران است اما عابد به فکر نجات خویش.

.

.

 

 


 
یک دوست زیبا و رفیق واقعى
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: یک دوست زیبا و رفیق واقعى ،«صَفوان بن یحیى» ،دوست با وفا ،روزانه بیش از 150 رکعت

«صَفوان بن یحیى» یکى از یاران امام رضا علیه السلام و امام جواد علیه السلام مى‌باشد که مقامى خاص در نزد آنها داشته است، او به همراهى دو نفر از دوستان خود در کنار خانۀ خدا در مکّه پیمان مى‌بندند که هر کدام آنها از دنیا رفت، آن که زنده ماند همان گونه که در شبانه‌روز 17 رکعت نماز واجب و 34 رکعت نماز مستحب براى خود مى‌خواند براى آن دوستى هم که از دنیا رفته است چنین کند و همچنین در هر سال ماه رمضان را که‌براى خودش روزه مى‌گیرد براى هر کدام از دوستانش هم که از دنیا رفته‌اند در ماههاى دیگر روزه بگیرد و اگر مقدارى به عنوان زکات مال خود پرداخت مى‌کند به همان مقدار براى دوستانش نیز در راه خدا بدهد، اتفاقاً آن دو نفر از دنیا رفتند و «صفوان» این دوست با وفا و واقعى تا وقتى زنده بود روزانه بیش از 150 رکعت نماز مى‌خواند و هر سال سه ماه روزه مى‌گرفت و سه مرتبه زکات مالش را مى‌پرداخت و ثواب این کارها را به روح دوستانش هدیه مى‌نمود. درود بر چنین یارانى باد.

خداوندا! تو را به همۀ انسانهاى خوب و شایسته‌ات سوگند مى‌دهیم که ما را جزو رهیافتگان مسیر مستقیم خودت قرار بده.

معارف و احکام نوجوانان، ص: 157

 


 
صفات دوست صمیمى‌
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: صفات دوست صمیمى‌ ،پیشرفت و عزت شما ،زشتى‌هاى انسان را گوشزد ،تا توانى مى‌گریز از یار بد

برخى از این صفات عبارتند از:

1- برخورد ظاهرى و باطنى او با شما هماهنگ باشد و محبت قلبى و ظاهریش نسبت به شما یکنواخت باشد. طورى نباشد که در ظاهر خود را یارى صمیمى جلوه دهد و براى انسان دائماً با زبانش بمیرد و فدا شود، اما کینۀ انسان را در دل داشته باشد و در نبود شما بدگوئى نماید. و خلاصه این که داراى روحیۀ نفاق و دوروئى نباشد.

2- پیشرفت و عزت شما را عظمت خودش، و نابودى و خوارى شما را ذلت خود حساب کند؛ و در حقیقت خود را با شما یک جان در دو بدن بداند. آنچه را براى خود ناپسند مى‌داند براى شما هم ناپسند دانسته، و هرچه را براى خودش مى‌پسندد براى شما هم همان را بخواهد.

3- حوادث روزگار رفتار او را نسبت به شما تغییر ندهد. این طور نباشد که الآن که فردى تنگدست است با شما رفاقت نموده اما همین که مقدارى وضع زندگیش خوب شد دوستى‌هاى قدیمى را به فراموشى سپارد. در حقیقت همان گونه که در راحتى‌ها با انسان همراه است، در سختى‌هاى زندگى نیز یاور انسان باشد.

دوست آن باشد که گیرد دست دوست

 

در پریشان حالى و درماندگى

از رفاقت با افراد بخیل و کسانى که حاضر نیستند خیرشان به کسى برسد باید پرهیز نمود. گویند فردى در کنار خیابان ایستاده بود و گریه مى‌کرد، دوستش در حالى که چند قرص نان در دستش بود با او برخورد کرد و چون دید وى در حال گریه کردن است او نیز شروع کرد به گریه کردن، رفیقش گفت: تو چرا گریه مى‌کنى؟ گفت: چون دیدم تو در حال گریه‌اى من هم براى اعلام همدردى با تو به گریه پرداختم، آن فرد گفت: گریۀ من به خاطر گرسنگى است، تو یک قرص از این نانها را به من بده من دیگر‌ گریه نمى‌کنم، گفت: به خدا قسم اگر تا فردا هم بخواهى برایت گریه مى‌کنم اما به تو نان نمى‌دهم!

4- زشتى‌هاى انسان را گوشزد نموده و چون آینه‌اى باشد که وقتى در آن نگاه کردى عیب‌هاى تو را نشان دهد، نه این که به خاطر جلب رضایت شما هر کار زشتى را انجام دادى با تملق و چاپلوسى تمجید کرده و خوب جلوه دهد.

امام صادق علیه السلام مى‌فرماید: «بهترین دوستانم در نظر من کسى است که عیب‌هاى مرا به من تذکر دهد».

5- داراى صفاتى چون فتنه‌گرى، خیانت، سخن‌چینى و دیگر اوصاف پلید نباشد؛ چرا که این صفات چون بیمارىِ واگیردارى به انسان سرایت مى‌نماید. در حقیقت دوست ناباب پس از چندى ایمان و اخلاق انسان را به تباهى مى‌کشاند.

تا توانى مى‌گریز از یار بد

 

یار بد بدتر بود از مار بد

مار بد تنها همى بر جان زند

 

یار بد بر جان و بر ایمان زند

فردى که امروز به خاطر جلب رضایت انسان در حق دیگران خیانت و ستمى روا مى‌دارد، فردا به خود انسان نیز خیانت مى‌کند؛ اگر از دیگران پیش ما بدگوئى کرد، بدون شک روزگارى نه چندان دور از ما هم نزد دیگران سخن‌چینى و بدگوئى مى‌نماید.

هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد

 

بى‌گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد

6- باید فردى رازدار باشد. زیرا که انسان وقتى با کسى همدم شد خواه ناخواه پاره‌اى از اسرار خود را براى او بازگو کرده و سفرۀ دلش را براى وى خواهد گشود، اگر چه شایسته است که انسان راز زندگى خود را براى دیگران بیان ننماید؛ چرا که هر رازى که از میان دو لب خارج شد دیگر به صورت راز باقى نخواهد ماند و حتماً افشا خواهد شد. شاعر خوش‌کلام شیراز در ترجمۀ سخن زیبا و حکیمانه‌اى از حضرت على علیه السلام این گونه مى‌گوید:

«هر آن سرّى که دارى با دوست در میان مَنِه، چه دانى که وقتى دشمن گردد؛ و هر گزندى که مى‌توانى به دشمن مرسان، که وقتى دوست گردد».

به دوست گرچه عزیز است راز خود مگشاى

 

که دوست نیز بگوید به دوستان دگر

7- از عقل سلیم و خرد بهره‌مند باشد؛ چرا که دوست نادان و احمق انسان را ناخودآگاه به تباهى و بدبختى مى‌کشاند؛ او ممکن است قصد خدمت به دوستش را داشته باشد، اما در اثر حماقت او را به دردسر و زحمت زیاد مى‌اندازد.

احمق ار حلوا نهد اندر لبم

 

من از آن حلواى احمق در تبم

در سخنى از امام اول حضرت على علیه السلام این گونه آمده است:

«عَدُوٌّ عٰاقلٌ خَیرٌ مِنْ صَدیقٍ جٰاهلٍ»‌

«دشمن دانا بهتر از دوست نادان است».

دوستى با مردم دانا نکوست

 

دشمن دانا بِه از نادانِ دوست

8- با دشمن انسان همنشین و همدم نباشد؛ زیرا چنین دوستى در حقیقت در رفاقتش با انسان خالص و یک‌رنگ نیست و به فرمودۀ امام على علیه السلام با این کارش در حق دوست خود دشمنى مى‌نماید.

بشُوى اى خردمند از آن دوست دست

 

که با دشمنانت بود هم‌نشست

معارف و احکام نوجوانان، ص:154 -  155‌


 
انسان موجودى اجتماعى
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: انسان موجودى اجتماعى ،در حقیقت یار یکدل کیمیاست ،تو اول بگو با چه کس زیستى ،یک قطعه پارچه

انسان موجودى اجتماعى است و به تنهائى و دور از جامعه نمى‌تواند به کمال وجودیش برسد و بدین جهت در طول زندگى نیازمند دوستانى صمیمى و دلسوز است. در حقیقت عاجز کسى است که نتواند در طول زندگى براى خود دوستى با وفا و رفیقى همراه پیدا نماید، و عاجزتر از این شخص کسى است که دوست مهربانى داشته باشد و به واسطۀ رفتار نامناسب خود او را از خویش جدا کرده باشد. قابل ذکر است که لازمۀ زندگى اجتماعى وجود دوستى امین، مهربان، دلسوز و با وفاست، نه این که انسان با هر فردى دست رفاقت داده و پس از گذشت مدتى وى چندین ضربۀ زیان‌آور به آدمى وارد سازد. وه که چه بسیار کم هستند دوستان واقعى! آنها همچون مروارید کمیاب و نایابند.

در حقیقت یار یکدل کیمیاست

 

چون صدف کمیاب و چون دُر پربهاست

حضرت على علیه السلام مى‌فرماید: «از رفاقت با افراد بد بپرهیز که تو را به واسطۀ او مى‌شناسند».

تو اول بگو با چه کس زیستى

 

که تا من بگویم که تو کیستى

همان قیمت آشنایان تو

 

بُوَد ارزش و قیمت جان تو

یک قطعه پارچه به خودى خود ارزشى ندارد که مردم آن را ببوسند، اما وقتى آن را به دور خانۀ خدا آویزان مى‌کنند، به خاطر همنشینى با آن خانۀ با عظمت آن پارچه هم عزیز و گرانبها مى‌گردد. سعدى مى‌گوید:

جامۀ کعبه را که مى‌بوسند

 

او نه از کِرم پیله «1» نامى شد

با عزیزى نشست روزى چند

 

لاجَرَم «2» همچون او گرامى شد

و همو مى‌فرماید:

گِلى خوشبوى در حمام روزى

 

رسید از دست محبوبى به دستم

بدو گفتم که مشگى یا عبیرى «3»

 

که از بوى دل آویز «4» تو مستم

بگفتا من گِلى ناچیز بودم

 

و لیکن مدتى با گُل نشستم

کمال هم‌نشین در من اثر کرد

 

وگرنه من همان خاکم که هستم

و بر عکس اگر آن فرد انسانى خلاف‌کار و بدکردار باشد دوستش نیز به رنگ او درآمده، کم کم به بدى و فساد متمایل مى‌گردد.

پسر نوح با بدان بنشست

 

خاندان نبوّتش گم شد

سگ اصحاب کهف روزى چند

 

پى نیکان گرفت و مردم شد

حال هر کدام از برادران مطلبى را آماده نموده‌اند بیان بفرمایند.

على: خداوند در قرآن از قول عده‌اى که دچار عذاب جهنم مى‌شوند نقل مى‌فرماید که آنها مى‌گویند: «اى کاش با فلان شخص دست دوستى نداده بودم، او مرا از پیروى قرآن و رسول حق گمراه نمود» «5».

______________________________
(1)- کرم پیله: کرم ابریشم.    (2)- لاجَرَمَ: بناچار.   (3)- مشگ و عبیر: دو مادۀ خوشبوى ارزشمند.

(4)- دل آویز: دلپسند.       (5)- سورۀ فرقان (25): آیۀ 28 و قسمتى از آیۀ 29.

معارف و احکام نوجوانان، ص: 153

 

 


 
مقامات پیامبران‌
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اولو العزم» ،مقامات پیامبران‌ ،26 نفر از پیامبران هستند اسمشان در قرآن آمده ،مقام امامت،رسالت و نبوت

از اشاره‌هایى که در آیات قرآن وجود دارد و تعبیرهاى گوناگون که در روایات وارد شده است برمى‌آید افرادى که از طرف خداوند مأموریت داشته‌اند داراى مقامات مختلفى بوده‌اند بدین قرار:

1- مقام نبوت:

یعنى دریافت احکام الهى از جانب خداوند به وسیلۀ وحى، و «نبى» بر کسى گفته مى‌شود که وحى بر او نازل شده است.

2- مقام رسالت:

یعنى مقام رساندن وحى به مردم و تبلیغ و نشر احکام خداوند و آگاهى بخشیدن به جامعه، و «رسول» به فردى گویند که با تلاش گسترده براى دعوت مردم به سوى خدا حرکت مى‌کند و براى یک انقلاب فرهنگى کوشش مى‌نماید.

3- مقام امامت:

یعنى رهبرى و پیشوائى مردم، و «امام» کسى است که با تشکیل‌

حکومت الهى و به دست آوردن قدرتهاى لازم در جهت پیاده نمودن احکام خداوند سعى و تلاش مى‌نماید، و به عبارت دیگر وظیفۀ امام اجراى دستورات خداست در حالى که وظیفۀ رسول ابلاغ و رسانیدن این احکام است.

برخى از پیامبران مانند پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم عهده‌دار هر سه مقام بودند، و عده‌اى از آنها یا فقط نبى بودند و یا مقام رسالت را هم به دوش داشتند.

از میان پیامبران عده‌اى چون : 1- حضرت نوح علیه السلام، 2- حضرت ابراهیم علیه السلام، 3- حضرت موسى علیه السلام که «تورات» کتاب اوست 4- حضرت عیسى علیه السلام که «انجیل» کتاب اوست 5- حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم که «قرآن» کتاب اوست.

 «اولو العزم» بوده‌اند؛ «عزم» به معنى ارادۀ محکم است، و به پیامبرانى که صاحب شریعت و آئین جدید بودند پیامبران اولو العزم مى‌گویند؛ زیرا آنها با مشکلات و گرفتاریهاى زیادى روبرو بودند و براى مقابله با این سختى‌ها احتیاج به عزم و ارادۀ محکمترى داشتند.

پیامبر اکرم  صلى الله علیه و آله و سلم مى‌فرماید: آنها صد و بیست و چهار هزار نفر بودند؛ بعد ابو ذر از رسولان آنها یعنى کسانى که مأمور ابلاغ تکالیف الهى بودند مى‌پرسد، حضرت مى‌فرماید: سیصد و سیزده نفر آنها رسول بودند.

26 نفر هستند اسمشان در قرآن آمده  و آنها عبارتند از: آدم، نوح، ادریس، صالح، هود، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یوسف، لوط، یعقوب، موسى، هارون، شعیب، زکریا، یحیى، عیسى، داود، سلیمان، الیاس، الیسع، ذو الکفل، ایّوب، یونس، عُزیر و محمد علیهم السلام.

البته باید در نظر داشت که در قرآن به پیامبران دیگرى چون حضرت شموئیل، ارمیا، خضر و یوشع نیز اشاره شده ولى صریحاً نام آنها برده نشده است. «1»‌

______________________________
(1)- مراجعه شود به: سورۀ بقره (2): آیات 247 و 259، سورۀ کهف (18): آیات 60 و 65.

                                                           معارف و احکام نوجوانان، ص: 51‌ - 52

 

 


 
راههاى شناسایى پیامبران‌
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راههاى شناسایى پیامبران‌ ،«معجزه» ،شفاى کور مادرزاد ،مدّعى نبوت کنجکاوى و دقت

براى این منظور راههاى متعددى وجود دارد که برخى از آنها بدین قرار است:

راه اوّل‌

این که: پیغمبرى که رسالت و پیامبریش به اثبات رسیده است او را تأیید و تصدیق کرده و یا قبل از آمدنش علائم و آثارش را بیان نماید. یکى از وظایف پیامبران پیشین این بوده که پیروان خود را براى پذیرش پیامبران بعد آماده سازند، همان طور که از جانب حضرت عیسى علیه السلام این تأیید نسبت به پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم انجام گرفته است، چنانکه پیامبران بعد نیز دعوت پیامبران پیشین را تصدیق و تأیید مى‌نمودند.

راه دوّم‌

این که: براى راستى گفتارش معجزه‌اى بیاورد، «معجزه» عمل خارق العاده‌اى است که پیامبر قدرت انجام آن را دارد ولى در آن شرایط دیگران از انجام آن عاجز هستند، همانند اژدها شدن عصا و نورانى شدن دست حضرت موسى علیه السلام، شفاى کور مادرزاد و زنده نمودن مردگان توسط حضرت عیسى علیه السلام، سرد و خاموش شدن آتش بر حضرت ابراهیم علیه السلام، خلقت شتر حضرت صالح علیه السلام از میان کوه، حکومت حضرت سلیمان علیه السلام بر بادها و شیاطین، و آوردن قرآن توسط پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم.

هر پیامبرى با معجزه‌اى از نوع پیشرفته‌ترین علوم آن زمان مجهز بوده است تا ارتباط او با عالم غیب بهتر روشن گشته و دانشمندان هر عصر و زمان در برابر وى تسلیم گردند و به حقانیت دعوت او اعتراف نمایند. این مطلب در حدیثى از امام رضا علیه السلام به خوبى بیان گردیده است؛ وقتى از حضرت سؤال مى‌شود چرا هر پیامبرى نوعى از معجزه داشته، حضرت مى‌فرمایند: در عصر موسى علیه السلام ساحران و جادوگران فراوان بودند، حضرت موسى علیه السلام عملى انجام داد که همۀ ساحران در برابر آن عاجز ماندند؛ در زمان حضرت مسیح علیه السلام و محیط دعوت او پزشکان‌ مهارت فوق‌العاده‌اى در معالجۀ بیماران داشتند، حضرت عیسى علیه السلام با درمان بیماران غیر قابل علاج، بدون استفاده از ابزار مادى، حقانیت خود را ثابت کرد؛ در عصر پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم سخنوران و شاعران فوق‌العاده فصیح و بلیغ وجود داشتند که همگى در برابر شیوائى سخن قرآن زانو زدند.

راه سوّم‌

این که: در گفتار و رفتار مدّعى نبوت کنجکاوى و دقت شود؛ چرا که پیامبران واقعى هیچ منفعت مادى را براى خود در نظر ندارند، نه مالى مى‌خواهند و نه جاه و مقام، و حتى انتظار تشکر و سپاسگزارى و هیچ اجر و پاداشى را از انسان ندارند و تنها انگیزه‌هاى الهى را در نظر دارند، به خلاف ساحران و مدعیان دروغین پیامبرى که در صدد جلب منفعت براى خویش هستند.

البته براى اهل تحقیق و خردمندان راه چهارمى براى شناسائى پیامبر وجود دارد و آن این که آنان مى‌توانند قوانین و احکام دین آن پیامبر را مورد مطالعه و بررسى عمیق قرار دهند و بین آنها و سایر قوانین مقایسه نموده و امتیازات آن قوانین را درک کرده و پى به حقانیت آورندۀ آن ببرند.

معارف و احکام نوجوانان، ص: 50‌

 

 

 


 
راههاى تقویت باورهاى دینى‌
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راههاى تقویت باورهاى دینى‌ ،پایه‌هاى مذهبى و ستونهاى دینى ،وّل نماز، دوّم روزه، سوّم خمس، چهارم زکات، پنجم حج ،تفاوتى اساسى بین اصول دین و فروع دین

على: یک فرد مسلمان براى این که پایه‌هاى مذهبى و ستونهاى دینى خود را محکم و قوى کند، به طورى که اگر در محیطى قرار گرفت که با استدلال و برهان به عقاید او حمله شد توان مقاومت را داشته باشد و بتواند با دلیل‌هاى محکم و قطعى از عقیده‌اش دفاع کند، از چه راههایى باید وارد شود و چه کارهایى باید انجام دهد؟

استاد: قبل از پاسخ به این سؤال باید به یک نکتۀ اساسى دقت شود و آن این که در اسلام غیر از اصولى که ذکر شد امورى وجود دارد که از آنها به «فروع دین» تعبیر مى‌شود که شما هم آنها را شنیده‌اید و در ذهن دارید. حالا رضا آنها را بیان مى‌کند:

رضا: اوّل نماز، دوّم روزه، سوّم خمس، چهارم زکات، پنجم حج، ششم جهاد، هفتم امر به معروف، هشتم نهى از منکر، نهم تَولّىٖ، دهم تَبرّىٖ.

استاد: تفاوتى اساسى بین اصول دین و این فروعى که برادرمان رضا شمردند وجود دارد و آن این است که: اعتقاد به اصول دین باید همراه با دلیل و برهان باشد؛ هرکس موظف است در پدیده‌هاى هستى تفکر نموده و با رجوع به عقل و فطرت خود، مقدمات ایمان و اعتقاد صحیح را فراهم نماید؛ و به عبارت دیگر اصول دین امورى هستند تحقیقى نه تقلیدى. اما در فروع دین انسان مى‌تواند با استفاده از تقلید و مراجعه به کارشناس در آن امور وظیفه‌اش را انجام دهد، مثلًا آیا در قنوت نماز انسان مى‌تواند دعاى فارسى بخواند یا خیر؟ خوردن گوشت راسو یا فلان پرنده حلال است یا نه؟ در این موارد با مراجعه به مرجع و کارشناس امور فقهى مى‌تواند به وظیفه‌اش آگاه گردد. اما این که آیا خدایى به عنوان آفرینندۀ این جهان وجود دارد یا خیر، و آیا آفریننده یکى است یا شریک هم دارد، و ... را باید با تحقیق و جستجو و مطالعه در جهان هستى پاسخ داد، و به آنها اعتقاد و باور پیدا کرد.

پس اوّلین راه محکم شدن اعتقادات انسان تفکر عمیق در جهان آفرینش و پدیده‌هاى هستى است. ابتدا سعى کند خود را بشناسد، به نیروهاى موجود در ذات خودش آگاهى کافى پیدا کند، به ساختمان پیچیدۀ ظاهرى خود یعنى جسمش نظرى بیفکند، ظرافتهاى موجود در روح خویش و وجدان و فطرتش را مدّ نظر قرار دهد، در این صورت به راحتى یقین و باور به خداى هستى‌بخش پیدا مى‌کند. در این زمینه پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم مى‌فرمایند:

«مَنْ عَرفَ نَفْسَه فَقدْ عَرَفَ رَبَّه»‌

«آن کس که خود را شناخت به یقین خدایش را خواهد شناخت.»‌

قرآن مجید پر است از تشویق و دعوت انسانها به توجه در ساختمان مخلوقات، گاهى مى‌گوید: «آیا به ساختمان وجودى شتر توجهى نمى‌کنند که چگونه آفریده شده، و همچنین به آسمان برافراشته و کوههاى سر به فلک کشیده و زمینى که پهناور و گسترده است نمى‌نگرند؟» «1» و در جائى دیگر مى‌فرماید: «به درستى که در آفرینش زمین و آسمان نشانه‌هائى براى مؤمنین، و در آفرینش خودتان و سایر جانوران نشانه‌هایى براى باورکنندگان، و در رفت و آمد شب و روز و تفاوت آنها و در آنچه خداوند از آسمان مى‌فرستد و زمین مرده را با آن زنده مى‌نماید‌ و در وزش بادها نشانه‌هائى براى خردمندان وجود دارد» «2».

راه دوّم محکم شدن باورهاى دینى مطالعۀ کتابهاى گوناگونى است که دربارۀ جهان آفرینش و موجودات مختلف به نگارش درآمده است. انسان با مطالعۀ کتابهاى علمى در زمینه‌هاى گوناگون همچون گیاه‌شناسى، ستاره‌شناسى، وضعیت جانوران خشکى و دریائى مى‌تواند اطلاعات مفیدى راجع به محیط اطرافش پیدا کند و با اندیشه در آن اشیاء و قوانین حاکم بر هر کدام پى به دستى غیبى که به وچودآورندۀ هر کدام از آنهاست ببرد؛ به علاوه کتابهایى در زمینۀ خودِ اصول اعتقادات نوشته شده که در آنها سعى شده است این اصول با برهان و استدلال ثابت گردد، مثل کتابهاى کلامى و فلسفى. هر کس به فراخور فهم خود مى‌تواند از این کتابها جهت استحکام بخشیدن به باورهاى خود در زمینۀ اصول اعتقادات استفاده نماید.

راه سوّم گفتگوى حضورى با اندیشمندان و خردمندان صاحب نظر در زمینۀ مسائل اعتقادى است که به واسطۀ این کار انسان به نقاط ضعف خود پى برده و در جهت اصلاح آنها گام برمى‌دارد.

راه چهارم استمداد از خداوند و درخواست هدایت از اوست. هرچه انسان با خدا رابطه و انس بیشترى برقرار کند، بیشتر به او نزدیک شده و او را بهتر خواهد شناخت و تردیدهایش برطرف خواهد شد.

تا که از جانب معشوق نباشد کششى

 

کوشش عاشق بیچاره به جائى نرسد

یاد و ذکر خداوند عامل مؤثرى است براى ریشه‌دار شدن اعتقاد به او و خوشبختى ابدى:

هر گنج سعادت که خداى داد به حافظ

 

از یُمنِ «3» دعاى شب و وِرْد «4» سحرى بود

على: اگر همۀ افراد بخواهند عمر خویش را به مطالعه و تحقیق در زمینۀ اصول اعتقادات بگذرانند امور جامعه فلج مى‌شود، دیگر کسى به کار دیگرى نمى‌رسد، پس اگر این افراد بخواهند اصول اعتقادیشان تقلیدى نباشد بلکه همراه با تحقیق باشد چه کار باید بکنند؟

استاد: منظور ما این نبود که همه باید دانشمند کلامى یا فیلسوف شوند، بلکه ما گفتیم ایمان ما نباید جنبۀ شعارى داشته باشد که به واسطۀ به وجود آمدن کوچکترین اشکال و شبهه‌اى نسبت به یکى از مسائل عقیدتى دست از همه چیز شسته و تسلیم اشکال‌گیرندگان بشویم، و این کار براى هر فردى میسّر است، ممکن است انسان از یک حادثۀ ساده که در محیط اطرافش اتفاق مى‌افتد بتواند دلیلى بر حقانیت اعتقادش پیدا کند. داستان پیرزن فرتوتى که در حال ریسندگى با چرخ دستى کوچک خود بود بیانگر این مطلب است، وقتى شخصى به او گفت: اى پیرزن تو چگونه خدایت را شناخته‌اى و پى به وجود وى برده‌اى، بلافاصله دست از چرخ نخ‌ریسى خود برداشت و به دنبال آن چرخ از حرکت بازایستاد، پیرزن فرتوت به سخن آمد و گفت:

چرخ دستى به این کوچکى و ساده محتاج به دستان منِ پیرزن است تا بتواند حرکت کند، چگونه این جهان با عظمت به آفریدگارى توانا نیاز ندارد؟

______________________________
(1)- سورۀ غاشیه (88): آیات 17 تا 20.       (2)- سورۀ جاثیه (45): آیات 3 تا 5.

(3)- یُمنْ: برکت‌            (4)- وِرْد: ذکر، دعا.

معارف و احکام نوجوانان، ص:25 -  26

 

 


 
اصول دین
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اصول دین ،اصول و پایه‌هاى اعتقادى یک فرد ،اوّل توحید، دوّم نبوت، سوّم معاد ،پس عدل و امامت چه شد؟!

استاد: گفتگوى امروز ما دربارۀ اصول و پایه‌هاى اعتقادى یک فرد مسلمان است، در جلسۀ قبل گفتیم یکى از مراحل و مراتبى که در انسان وجود دارد مرحلۀ تفکر و اندیشۀ اوست و این که انسان موجودى است داراى فکر و خرد. او با خود مى‌اندیشد من که هستم؟ چرا به دنیا آمده‌ام؟ آفرینندۀ این جهان کیست؟ جهان به کدام سو مى‌رود؟ عاقبت امر من چه مى‌شود؟ آیا انسان بیهوده آفریده شده است؟ آیا من در این جهان وظیفه و تکلیفى ندارم؟

نه شکوفه‌اى، نه برگى، نه ثمر، نه سایه دارم

 

همه حیرتم که دهقان ز چه روى کِشت ما را

تا وقتى پاسخ قانع‌کننده‌اى براى سؤالاتش پیدا نکند متحیر و سرگردان است.

هر مسلک و مذهبى خواه ناخواه داراى نوعى نگرش و بینش دربارۀ هستى است که این نوع برداشت و طرز تفکرى که دربارۀ جهان و هستى عرضه مى‌دارد تکیه‌گاه فکرى آن مکتب به شمار مى‌رود و در اصطلاح به آن «جهان‌بینى» مى‌گویند؛ در هر مذهب و آئینى مطالبى بنیادى و ریشه‌اى وجود دارد که خمیرمایه و رکن اصلى آن مذهب به شمار مى‌رود و با فروریختن آن پایه‌ها اصل آن مذهب نیز به سقوط کشیده مى‌شود. دین اسلام هم داراى مسائلى است بنیادى و ریشه‌اى که ارکان اصلى این دین به حساب مى‌آیند، و بر هر فرد مسلمانى لازم است که نسبت به این اصول‌ زیربنائى آگاهى لازم و کافى پیدا کند و با دلیل و برهان به آنها معتقد گردد. حال یکى از برادران بفرمایند اصولى که نزد همۀ مسلمانها مورد قبول است و همۀ مسلمانها به آن اعتقاد دارند چیست.

احمد: اوّل توحید، دوّم نبوت، سوّم معاد.

على: آقا!؟ پس عدل و امامت چه شد؟!

استاد: ببین پسرم، حق با احمد است، ما از اصولى سؤال کردیم که همۀ مسلمانها به آن اعتقاد دارند، چه سنى و چه شیعه؛ اما اصل عدل آن طورى که ما شیعیان بدان معتقد هستیم مورد نظر همۀ گروههاى سنى مذهب نیست، بلکه عده‌اى از آنها نظرشان در معناى عدل خداوند مثل ماست و عده‌اى دیگر طور دیگرى عقیده دارند.

و امامت هم به آن معنائى که ما مى‌گوئیم فقط مخصوص شیعه است. و روى این حساب دو اصل عدل و امامت از اصول اختصاصى مذهب شیعه مى‌باشد.

معارف و احکام نوجوانان، ص: 22‌


 
نشانه‏هاى اخلاص‏
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نداشتن انتظار تشکّر ،مصونیّت از طوفان غرائز ،پشیمان نشدن‏ ،نشانه‏هاى اخلاص‏

1- نداشتن انتظار تشکّر

قرآن الگوى اخلاص را کسانى مى‏داند که بعد از آنکه غذاى مورد نیاز خود را آن هم به هنگام افطار و در شب‏هاى پى‏درپى به محرومان جامعه (یتیمان، اسیران و ...) دادند، گفتند: ما از شما نه انتظار جزا و پاداش داریم و نه توقّع مدح و تشکّر. «1»

بنابراین، اگر شخصى در برابر عملى که انجام مى‏دهد از مردم انتظار تعریف داشته باشد واگر کسى از کار او تشکّر نکرد پشیمان شود، اخلاص ندارد و لازم است در نیّت خود تجدید نظر کند.

2- مصونیّت از طوفان غرائز

نشانه دیگر اخلاص این است که عواطف وغرائز شخصى، در حرکت انسان اثر نکند. امیرمؤمنان على علیه السلام هنگامى که در جنگ، دشمن را بر خاک افکند تا او را به قتل برساند، دشمن به روى امام آب دهان پرتاب کرد. حضرت عصبانى شد وبه همین دلیل صبر کرد تا حالت طبیعى خود را به دست آورد، سپس دشمن را کشت وفرمود: صبر من به خاطر آن بود که در انجام فرمان خدا، عواطف و غرائز شخصى و عصبانیّتى را که به خاطر توهین به من دست داده بود، دخالت ندهم.

3- پشیمان نشدن‏

انسان با اخلاص از کارش پشیمان نمى‏شود، گرچه به هدفش نرسد و هیچ‏گاه احساس ناکامى نمى‏کند، زیرا هر کارى که انجام مى‏دهد براى خداست و اجر او محفوظ است، بنابراین، کارى به شکست و پیروزى ندارد و عقده‏اى نمى‏شود، زیرا ریشه تمام عقده‏ها ناکامى است و انسان با اخلاص هرگز ناکام نیست، چون کام خود را از رضاى خدا و مقبول شدن نزد او مى‏گیرد و با خیال راحت زندگى مى‏کند.

______________________________
(1). سوره انسان، آیات 8 تا 10

 

اصول عقاید، ص:96 -  97

 

 

 


 
ریا شرک است‏
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ریا شرک است‏ ،بت پرستان و خورشید و ماه پرستان ،مورچه‏اى بر روى سنگ سیاه در دل شب ،مویرگ‏هاى شرک

ریا آن است که انسان کار نیکى را براى غیر خدا انجام دهد. در حدیثى مى‏خوانیم: «کل ریاء شرک»

شرک مراتبى دارد: گاهى در جلوه‏اى روشن بروز مى‏کند، همچون بت پرستان و خورشید و ماه پرستان و گاهى بسیار خفیف است به طورى که خود انسان هم نمى‏فهمد.

ریا، بسیار آرام و پنهانى در اعمال و کارهاى ما رسوخ پیدا مى‏کند، به‏نحوى که غالباً انسان حضور ریا را در اعمال خود متوجّه نمى‏شود.

در حدیث مى‏خوانیم: مسأله شرک و تشخیص آن، به قدرى دقیق است که مانند تشخیص حرکت مورچه‏اى بر روى سنگ سیاه در دل شب مى‏ماند، بنابراین، جز با تلاش و مراقبت دائمى و امدادهاى الهى، رهایى از مویرگ‏هاى شرک ممکن نیست.

                                                                    اصول عقاید ، ص 90     

 

 

 

 


 
آثار شرک‏
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آثار شرک‏ ،حبط عمل ‏و اضطراب و نگرانى‏ ،اختلاف و تفرقه در جامعه‏ ،تزلزل در شخصیّت‏

شرک به خدا آثار سویى دارد که گوشه‏اى از آن را در اینجا مى‏آوریم:

1- حبط عمل‏

شرک، سبب نابودى و محو اعمال مى‏شود و به تعبیر قرآن، تمام کارهاى خوب انسان توسّط شرک (حبط) مى‏شود.

گاهى یک عمل کوچک در زندگى، تمام زحمات انسان را از بین مى‏برد؛ به چند مثال توجّه کنید:

الف: گاهى یک دانش‏آموز در تمام سال درس مى‏خواند، لکن در جلسه امتحان شرکت نمى‏کند و به همین دلیل بى‏مدرک مى‏ماند و با اینکه علم او محفوظ است اعتبار اجتماعى خود را از دست مى‏دهد.

ب: فردى را در نظر بگیرید که در تمام عمر امور بهداشتى را مراعات مى‏کند ولى در یک لحظه کمى سم مى‏خورد؛ این عمل کوچک تمام مراعات‏هاى بهداشتى او را از میان مى‏برد.

ج: شاگردى با یک عمر خدمت و کار و محبوبیّت نزد استاد، با یک عمل اشتباه، مانند کشتن فرزندِ استاد، تمام کارهاى خوب خود را محو مى‏کند.

آرى، شرک به خدا مانند سم خوردن و کشتن فرزند استاد است که مى‏تواند تمام زحمت‏هاى دوره عمر را نابود کند. اینک به سخن قرآن توجّه کنیم که مى‏فرماید: «و لو أشرکوا لحَبط عنهم ما کانوا یعملون» «2» اگر به خداوند شرک ورزند، تمام اعمال آنان حبط و نابود مى‏شود. حتّى به پیامبرش مى‏فرماید: «لئن اشرکت لیحبطنّ عملک ...» «3» اگر شرک بورزى تمامى اعمالت نابود مى‏شود.

 

______________________________
(1). سوره یوسف، آیه 105   (2). سوره انعام، آیه 88     (3). سوره زمر، آیه 65

2- اضطراب و نگرانى‏

ناگفته پیداست که انسان نمى‏تواند همه مردم را از خود راضى نگاه دارد، چون تعداد مردم زیادند وهر کدام از آنها هم توقّع زیادى دارند. انسان در میان تقاضاهاى گوناگون و متعدّد که قرار مى‏گیرد دچار اضطراب ونگرانى مى‏شود، زیرا رضایت هرفرد وگروهى به قیمت ناراضى شدن شخص وگروه دیگرى تمام مى‏شود.

اینجاست که مسأله توحید وشرک مطرح است، انسان موحّد تنها در فکر راضى کردن خداست؛ او کارى ندارد که افراد یا گروه‏ها چه مى‏خواهند وقهراً از یک آرامش خاصّى برخوردار است. در این زمینه به دو آیه از قرآن توجّه کنید:

الف: «ءَأربابٌ مُتفرّقون خَیرٌ ام اللّه الواحِد القهّار» «1» آیا انسان، چند سرپرست و ارباب داشته باشد بهتر است یا تنها یک خداى قهّار؟ آیا انسان در فکر راضى کردن یک خدا باشد، آرامش دارد یا در فکر راضى کردن چندین نفر آن هم با سلیقه‏هاى گوناگون؟

ب: «ضَرب اللّه مثلًا رجلًا فیه شُرکآء مُتشاکسون و رَجلًا سَلماً لرَجل هلْ یَستویانِ مثلًا» «2» خداوند مَثَلى زده است: مردى را که مملوک شریکانى است که درباره او پیوسته با هم به مشاجره مشغولند، و مردى که تنها تسلیم یک نفر است؛ آیا این دو یکسانند؟!

این مثال بیان مطلبى است که گفتیم: اگر کسى تنها تسلیم یک نفر باشد در آرامش است یا کسى که تحت سرپرستى چند نفر شریک بد اخلاق باشد؟

______________________________
(1). سوره یوسف، آیه 39      (2). زمر، 29

علاوه بر اینها راضى کردن دیگران مشکل است، لکن خداوند زود راضى مى‏شود. در دعاى کمیل مى‏خوانیم: «یاسریع الرضا» اى کسى که زود راضى مى‏شوى! اصولًا راضى شدن مردم، اگر در مدار توحید و در خط رضاى خدا نباشد چه ارزشى دارد؟ مگر مردم براى من چه مى‏کنند جز کف زدن و نام یک خیابان را به اسم من کردن و مانند این تشویق‏هاى زود گذر و پوچ، کار دیگرى از دست آنها ساخته است؟ مگر در گذشته، آن گاه که در شکم مادر بودم جز خدا کسى بر من نظارت داشت؟ مگر الآن هر لحظه زیر نظر او نیستم؟ مگر فرداى قیامت سر و کارم تنها با او نیست؟ مگر همه خوبى‏ها وکمال‏ها از او نیست؟ مگر قلب همه مردم به دست او نیست؟ پس چرا من سرچشمه را رها کنم و دنبال دل این و آن بروم.

کوتاه سخن آنکه راضى کردن یک خدایى که هم زود راضى مى‏شود و هم مى‏تواند دل‏هاى دیگران را نسبت به من تغییر دهد و هم در گذشته و آینده سر و کارم با اوست، بسیار بهتر است از راضى کردن این همه مردم، با آن همه سلیقه.

قرآن مى‏فرماید: «لا تَجْعَلْ مع اللّه إلهاً آخر فَتقعُد مَذموماً مَخذولًا» «1» با وجود خداى واحد سراغ خداى دیگر نرو که جز مذمّت و خذلان، چیز دیگرى به تو نمى‏رسد. ما عمرى در پى جلب توجّه این و آن دویدیم تا در پایان فهمیدیم که همه، ما را براى خودشان مى‏خواهند، این تنها خداست که ما را براى خودمان مى‏خواست، مردم همین که دوست و مقام دیگرى پیدا کنند ما را رها کرده، مى‏روند. اگر در قرآن به انسان سفارش شده که بعضى از فرزندان و همسران هم دشمن شمایند. «إنّ من أزواجکم و أولادکم عدوّ لَکم» «2» به خاطر توجّه به همین معناست که بعضى از همسران و فرزندان، ما را فقط براى رفاه خود مى‏خواهند گرچه به قیمت بدبختى و نابودى ما تمام شود.

3- تزلزل در شخصیّت‏

قرآن مى‏فرماید: «و مَن یشرک فکانّما خَرّ من السماء ...» «3» کسى که مشرک شود، مانند آن است که از آسمان پرتاب شود، مورد هجوم پرندگان قرار گیرد و طعمه آنها

______________________________
(1). سوره اسراء، آیه 22   (2). سوره تغابن، آیه 14     (3). سوره حج، آیه 31

شود. امّا انسان موحّد و پایبند به کلمه طیّبه «لااله الّا اللّه‏» طبق حدیث شریف قدسى:

«کلمة لااله‏الّااللّه حصنى فمن‏دخل حصنى أمن من عذابى» «1» در دژ وقلعه محکم الهى است.

4- اختلاف و تفرقه در جامعه‏

در جامعه توحیدى، حکم و قانون وخط، تنها یکى است، آن هم راه خدا و قانون اوست و مردم همه یک سر پرست دارند. امّا در جامعه شرک، به جاى یک قانون و یک راه، مقرّرات و راه‏هاى متفاوت به وجود مى‏آید، هر کسى در فکر تأیید همان راه و چیزى است که به وجود آورده و به قول قرآن، «لذهب کلّ الهٍ بما خلق» «2» در آن جامعه بندگى خدا مطرح نیست، بلکه بله قربان‏گویى به این و آن مطرح است؛ «إنّا أطَعنا سادتنا و کُبَرائنا» «3» مردم در فکر برترى‏جویى بر یکدیگر هستند؛ «و لَعَلى‏ بَعضهم على‏ بَعض» «4» و هر حزب و گروهى فقط به آنچه نزد خودشان هست، دل خوش مى‏کنند و کار به حقّ و باطل ندارند، تنها براى مرام و راه خود اصالت قایلند و براى مخالفان خود (گرچه داراى منطقى هم باشند) ارزشى قایل نیستند و به قول قرآن‏ «کلّ حِزب بِما لَدیهم فَرِحون» «5»

درگیرى‏ها وتفرقه‏ها از آثار اجتماعى شرک است. قرآن مى‏فرماید: «لاتکونوا من المشرکین من الّذین فَرّقوا دِینَهم» «6» از مشرکان نباشید و خیال نکنید مشرک، تنها بت‏پرست است، بلکه هر کس با وارد کردنِ سلیقه‏هاى شخصى و نظریّات از پیش ساخته خود، عامل تفرقه در مکتب شود، مشرک است. آرى، علّت اصلى سقوط امّت‏ها و ملّت‏ها در طول تاریخ، تکیه آنها به غیر خدا بوده است.

5- خوارى و ذلّت در قیامت‏

رسوایى و دوزخ از آثار اخروى شرک است. در قرآن، مکرّر مى‏خوانیم: در قیامت‏ مشرکان مخاطب قرار مى‏گیرند که شما در دنیا به سراغ غیر خدا مى‏رفتید و خیال مى‏کردید آنها مى‏توانند دردى را دوا کنند، اکنون روز گرفتارى شماست آنها را بخوانید تا چاره‏اى بیاندیشند، «لا تَجعلْ مع اللّه إلهاً آخر فتُلقى‏ فى جهنّم مَلوماً مَدحوراً»  به سراغ غیر خدا نروید که با ملامت به دوزخ پرتاب خواهید شد.

 

______________________________
(1). بحارالانوار، ج 3، ص 5    (2). سوره مؤمنون، آیه 91      (3). احزاب، 67

(4). سوره مؤمنون، آیه 32    (5). سوره روم، آیه 22    (6). سوره روم، آیه 32

اصول عقاید، ص:86 -  89

 

 

 


 
نمونه‏هاى شرک‏
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نمونه‏هاى شرک‏ ،اکنون دیگر به نماز باران نیاز نداریم، ،زمانى نیست که خدا قهر کند ،اینکه قانون شرع حسابى دارد،

یکى مى‏گوید: اکنون دیگر به نماز باران نیاز نداریم، زیرا با حفر چاه نیم عمیق آب مورد نیاز خود را تأمین مى‏کنیم.

دیگرى مى‏گوید: الان دیگر زمانى نیست که خدا قهر کند و قحطى به مردم رو آورد، زیرا کشتى‏هاى گندم فورى از خارج وارد مى‏شود.

سوّمى مى‏گوید: اینکه قانون شرع حسابى دارد، قبول داریم، لکن ما نمى‏توانیم از قوانین دولتى یا بین‏المللى سرباز زنیم. گرچه حکم خدا چنین است، لکن رضایت مردم و یا همسر را هم باید به حساب آورد.

ما گاهى به فرمان خدا عمل مى‏کنیم و گاهى هم پیرو این و آنیم. این نوع دید و منطق با توحید و بندگى حقّ منافات دارد.

یکى از فقها نقل مى‏کرد: قبل از انقلاب، در سفرى همراه امام خمینى قدس سره به تهران مى‏آمدیم. به ایشان گفتم: چه خوب است که دولت عراق به ایرانى‏ها اجازه مسافرت نمى‏دهد، وگرنه فضلا و طلّاب قم همه به سوى نجف مى‏رفتند و حوزه علمیّه قم خلوت مى‏شد. امام از این طرز بیان بسیار ناراحت شد و از قم تا تهران در ماشین براى من صحبت کرد که اگر کسى در فکر غیر خدا باشد و بخواهد یکى بالا و دیگرى پایین بیاید، حوزه قم شلوغ شود وحوزه نجف خلوت یا به عکس وخلاصه اگر کسى جز راه خدا و رضاى او به فکر تأمین مسأله دیگرى باشد، از مدار توحید دور مى‏شود، محور کار و هدف ما باید خدا باشد، نه علاقه‏ها و روابط ومنطقه‏ها ونژادها وشغل‏ها و تعصّب‏هاى محلّى و قبیله‏اى و ....

اصول عقاید، ص: 83

 

 

 


 
نشانه‏هاى شرک‏
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نشانه‏هاى شرک‏ ،ایراد گرفتن به قانون خدا و ولىّ او ،فرمانبردارى از طاغوت ،برترى دادن غیر خدا

1- ایراد گرفتن به قانون خدا و ولىّ او. قرآن مى‏فرماید: «افَکُلَّما جاءَکم رسولٌ بما لا تهوى انفسکم استکبرتم» «1» آنها قانونى را مى‏خواستند که مطابق میل آنان باشد و این نفس‏پرستى است. اعتراض مى‏کردند که مثلًا: «لِمَ کتبتَ علینا القِتال» «2» چرا به ما دستور جنگ و جهاد دادى! و در برابر غذاى آسمانى مى‏گفتند: «لن نصبر على طعام‏

واحد» «3» ما با یک غذا نمى‏سازیم. و هنگامى که خدا مثَلى مى‏زد، اعتراض مى‏کردند این چه مثالى است که خداوند مى‏زند وسؤال مى‏کردند: «ماذا اراد اللّه بهذا مثلا» «4» خداوند چه اراده‏اى از این مثال زدن‏ها دارد.

2- طاغوت زدگى. طاغوت، کسى است که در برابر خداوند ایستاده است.

فرمانبردارى از طاغوت شرک است.

3- برترى دادن غیر خدا. قرآن مى‏فرماید: «قل ان کان اباؤکم و ابناؤکم احب الیکم من اللّه ...» «5» اگر انسان پدر و مادر، همسر و فرزند و خویشان خود را بیشتر از خدا دوست بدارد، این شرک است.

حزب پرستى، خط پرستى و باند پرستى شرک است. بعضى از تعصّبات، وطرفدارى‏ها که جنبه غیر منطقى دارد ریشه در شرک دارد. البتّه صلابت، قاطعیّت و استوارى در راه حقّ و دفاع از آن با تعصّب جاهلى و ناآگاهانه تفاوت دارد.

اصول عقاید، ص: 90

______________________________
(1). سوره بقره، آیه 87     (2). سوره نساء، آیه 77       (3). سوره بقره، آیه 61

(4). سوره بقره، آیه 26         (5). سوره توبه، آیه 24

 

 


 
شرک‏
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شرک ،اطاعت بى‏چون و چرا از ،به مخلوق خدا مقام خدایى ،وابستگى به قدرت‏ها

شرک یعنى: به غیرخدا تکیه کردن، به مخلوق خدا مقام خدایى دادن.

شرک یعنى: قدرتى را در برابر قدرت خدا علَم کردن.

شرک یعنى: اطاعت بى‏چون و چرا از غیر خدا.

شرک یعنى: گروه گرایى، که در راه خدا نباشد.

شرک یعنى: وابستگى به قدرت‏ها و ابرقدرت‏ها.

در لابلاى تمام داستان‏هاى قرآن دو مسأله زیاد به چشم مى‏خورد:

1- زنده کردن ایمان به قدرت الهى و توجّه به الطاف و امدادهاى غیبى، و غافل نشدن از غضب و قهر خدا.

2- کوبیدن تمام تکیه‏گاه‏هاى موهوم و خط بطلان کشیدن بر معیارهاى غلط و از بین بردن مویرگ‏هاى شرک.

در قرآن مى‏خوانیم: حضرت نوح به فرزند خود هشدار داد وبه او اخطار کرد که همه کفّار با غضب خدا در آب غرق خواهند شد، فرزندش گفت: من تا قهر خداى تو را ببینم به کوه پناه مى‏برم. «1» مشاهده مى‏فرمایید که منطق فرزند نوح چیست، اوکوه وقدرت کوه را در برابر قهر خدا قرار مى‏دهد. این نمونه روحیّه شرک است. اگر ما هم در برابر خدا همچون فرزند نوح کسى یا چیزى را عَلم کنیم مشرکیم.

______________________________
(1). «ساوى الى جبل یعصمنى» سوره هود، آیه 43

اصول عقاید، ص: 82

 

 

 


 
ضرب المثل های ایرانی
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ضرب المثل های ایرانی ،اینجا کاشون نیست که ،این حرفها برای فاطی ،این هفت صنار غیر از

صفحه هفتم :

 اگه نخوردیم نون گندم، دیدیم دست مردم !

 اگه نی زنی چرا بابات از حصبه مرد !

 اگه هفت تا دختر کور داشته باشه، یکساعته شوهر میده !

 اگه همه گفتند نون و پنیر، تو سرت را بگذار زمین و بمیر !

 امان از خانه داری، یکی میخری دو تا نداری !

 امان ازدوغ لیلی ، ماستش کم بود آبش خیلی !

 انگور خوب، نصیب شغال میشه !

 اوسا علم ! این یکی رو بکش قلم !

 اولاد، بادام است اولاد اولاد، مغز بادام !

 اول بچش، بعد بگو بی نمکه !

 اول برادریتو ثابت کن، بعد ادعای ارث و میراث کن !

 اول بقالی و ماست ترش فروشی !

 اول پیاله و بد مستی !

 اول ، چاه را بکن، بعد منار را بدزد !

 ای آقای کمر باریک، کوچه روشن کن و خانه تاریک !

 این تو بمیری، از آن تو بمیری ها نیست !

 اینجا کاشون نیست که کپه با فعله باشه !

 این حرفها برای فاطی تنبون نمیشه !

 این قافله تا به حشر لنگه !

 اینکه برای من آوردی، ببر برای خاله ات !

 اینو که زائیدی بزرگ کن !

 این هفت صنار غیر از اون چارده شی است !

 اینهمه چریدی دنبه ات کو ؟!

 اینهمه خر هست و ما پیاده میریم !

                                                                                                    منبع نرم افزار بوستان حکایات


 
ضرب المثل های ایرانی
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ضرب المثل های ایرانی ،اگه خاله ام ریش ،اگه خدا بخواهد، ،اگر دانی که نان دادن

صفحه ششم :

 اگه باباشو ندیده بود، ادعای پادشاهی میکرد !

 اگه پشیمونی شاخ بود، فلانی شاخش بآسمان میرسید !

 از اونجا مونده، از اینجا رونده !

 اگر جراحی، پیزی خود تو جا بنداز !

 اگه خدا بخواهد، از نر هم میدهد !

 اگه خاله ام ریش داشت، آقا دائیم بود !

 اگه خیر داشت، اسمشو می گذاشتند خیرالله !

 اگر دانی که نان دادن ثواب است --- تو خود میخور که بغدادت خرابست !

 اگه دعای بچه ها اثر داشت، یک معلم زنده نمی موند !

 اگه زاغی کنی، روقی کنی، میخورمت !

 اگه زری بپوشی، اگر اطلس بپوشی، همون کنگر فروشی !

 اگه علی ساربونه، میدونه شترو کجا بخوابونه !

 اگه کلاغ جراح بود، ماتحت خودشو بخیه میزد .

 اگه لالائی بلدی، چرا خوابت نمیبره !

 اگه لر ببازار نره بازار میگنده !

 اگه مردی، سر این دسته هونگ ( هاون ) و بشکن !

 اگه بگه ماست سفیده، من میگم سیاهه !

 اگه مهمون یکی باشه، صاحبخونه براش گاو می کشه !


 
ضرب المثل های ایرانی
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ضرب المثل های ایرانی ،اسب و خر را که یکجا ،اصل کار برو روست، ،استخری که آب نداره،

صفحه  پنجم :

 از نخورده بگیر، بده به خورده !

 از نو کیسه قرض مکن، قرض کردی خرج نکن !

 از هر چه بدم اومد، سرم اومد !

 از هول هلیم افتاد توی دیگ !

 از یک گل بهار نمیشه !

 از این گوش میگیره، از آن گوش در میکنه !

 اسباب خونه به صاحبخونه میره !

 اسب پیشکشی رو، دندوناشو نمیشمرند !

 اسب ترکمنی است، هم از توبره میخوره هم ازآخور !

 اسب دونده جو خود را زیاد میکنه !

 اسب را گم کرده، پی نعلش میگرده !

 اسب و خر را که یکجا ببندند، اگر همبو نشند همخو میشند !

 استخری که آب نداره، اینهمه قورباغه میخواد چکار ؟!

 اصل کار برو روست، کچلی زیر موست !

 اکبر ندهد، خدای اکبر بدهد !

 اگر بیل زنی، باغچه خودت را بیل بزن !

 اگر برای من آب نداره، برای تو که نان داره !

 اگر بپوشی رختی، بنشینی به تختی، تازه می بینمت بچشم آن وختی


 
ضرب المثل های ایرانی
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ضرب المثل های ایرانی ،از درد لا علاجی به ،از خودت گذشته، خدا ،از سه چیز باید حذر کرد،

صفحه چهارم :

 از تو حرکت، از خدا برکت .

 از حق تا نا حق چهار انگشت فاصله است !

 از خر افتاده، خرما پیدا کرده !

 از خرس موئی، غنیمته !

 از خر میپرسی چهارشنبه کیه ؟!

 از خودت گذشته، خدا عقلی به بچه هات بده !

 از درد لا علاجی به خر میگه خانمباجی !

 از دور دل و میبره، از جلو زهره رو !

 از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه !

 از شما عباسی، از ما رقاصی !

 از کوزه همان برون تراود که در اوست ! (( گر دایره کوزه ز گوهر سازند ))

 از کیسه خلیفه می بخشه !

 از گدا چه یک نان بگیرند و چه بدهند !

 از گیر دزد در آمده، گیر رمال افتاد !

 از ماست که بر ماست !

 از مال پس است و از جان عاصی !

 از مردی تا نامردی یک قدم است !

 از من بدر، به جوال کاه !


 
ضرب المثل های ایرانی
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ضرب المثل های ایرانی ،از اسب افتاده ایم، ،آنوقت که جیک جیک ،از اون نترس که های

صفحه سوم :

 آنچه دلم خواست نه آن شد --- آنچه خدا خواست همان شد .

 آنرا که حساب پاکه، از محاسبه چه باکه ؟!

 آنقدر بایست، تا علف زیر پات سبز بشه !

 آنقدر سمن هست، که یاسمن توش گمه !

 آنقدر مار خورده تا افعی شده !

 آن ممه را لولو برد !

 آنوقت که جیک جیک مستانت بود، یاد زمستانت نبود ؟

 آواز دهل شنیده از دور خوشه !

 ارزان خری، انبان خری !

 از اسب افتاده ایم، اما از نسل نیفتاده ایم !

 آب از دستش نمیچکه !

  از اون نترس که های و هوی داره، از اون بترس که سر به تو داره !

 از این امامزاده کسی معجز نمی بینه !

 از این دم بریده هر چی بگی بر میاد !

 از این ستون بآن ستون فرجه !

 از بی کفنی زنده ایم !

 از دست پس میزنه، با پا پیش میکشه !

 از تنگی چشم پیل معلومم شد --- آنانکه غنی ترند محتاج ترند !


 
ضرب المثل های ایرانی
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ضرب المثل های ایرانی ،آرد خودمونو بیختیم، ،آدم دست پاچه، ،آرزو بر جوانان

صفحه دوم :

 آدم دست پاچه، کار را دوبار میکنه !

 آدم زنده، زندگی میخواد !

 آدم گدا، اینهمه ادا ؟!

 آدم گرسنه، خواب نان سنگک می بینه !

 آدم ناشی، سرنا را از سر گشادش میزنه !

 آرد خودمونو بیختیم، الک مونو آویختیم !

 آرزو بر جوانان عیب نیست !

 آستین نو پلو بخور !

 آسوده کسی که خر نداره --- از کاه و جوش خبر نداره !

 آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه !

 آشپز که دوتا شد، آش یا شوره یا بی نمک !

 آش نخورده و دهن سوخته !

 آفتابه خرج لحیمه !

 آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی !

 آفتابه و لولهنگ هر دو یک کار میکنند، اما قیمتشان موقع گرو گذاشتن معلوم میشه !

 آمدم ثواب کنم، کباب شدم !


 
ضرب المثل های ایرانی
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ضرب المثل های ایرانی ،آب در کوزه و ما ،آب را گل آلود ،آب زیر پوستش افتاده !

صفحه اول :

آب از سر چشمه گله !

 آب از سرش گذشته !

 آب پاکی روی دستش ریخت !

 آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم !

 آب را گل آلود میکنه که ماهی بگیره !

 آب زیر پوستش افتاده !

 آب که یه جا بمونه، میگنده .

 آبکش و نگاه کن که به کفگیر میگه تو سه سوراخ داری !

 آب که از سر گذشت، چه یک ذرع چه صد ذرع ـ چه یک نی چه چه صد نی !

 آب که سر بالا میره، قورباغه ابوعطا میخونه !

 آب نمی بینه و گرنه شناگر قابلیه !

 آبی از او گرم نمیشه !

 آتش که گرفت، خشک و تر میسوزد !

 آخر شاه منشی، کاه کشی است !

 آدم با کسی که علی گفت، عمر نمیگه !

 آدم بد حساب، دوبار میده !

 آدم تنبل، عقل چهل وزیر داره !


 
دیدگاه اقوام پیشین درباره حیض
ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دیدگاه اقوام پیشین درباره حیض ،عادت ماهیانه زنان ،مسیحیان هیچ گونه ،یهودیان فوق‌العاده

اقوام پیشین در مورد عادت ماهیانه زنان عقائد مختلفى داشتند. یهودیان فوق‌العاده سخت‌گیرى مى‌کردند، و در این ایّام به کلّى از زنان در همه چیز از جمله، در خوردن و آشامیدن و بستر و مجلس جدا مى‌شدند، در تورات کنونى احکام شدیدى در این باره دیده مى‌شود. «1»‌

به عکس آنان، مسیحیان هیچ گونه ممنوعیّت و محدودیّتى براى خود، در برخورد با زنان، در این ایّام قائل نبودند. و امّا بت‌پرستان عرب، دستور و سنّت خاصّى در این زمینه نداشتند، ولى ساکنان مدینه و اطراف آن، بعضى از آداب یهود را در این زمینه اقتباس کرده بودند، و در معاشرت با زنان در حال حیض سختگیریهایى داشتند، در حالى که سایر عربها چنین نبودند، و حتّى شاید آمیزش جنسى را در این حال جالب مى‌دانسته و معتقد بودند که اگر فرزندى‌ نصیب آنها شود بسیار خون‌ریز خواهد بود، و این از صفات بارز و مطلوب نزد اعراب بادیه‌نشین خون‌ریز بود!

امّا اسلام، که در همه مسائل از افراط و تفریط پرهیز مى‌کند، و آن را نشانه نادانى و جهالت معرّفى مى‌نماید، دستور عادلانه‌اى در مورد عادت ماهیانه زنان داد، و ضمن حفظ کرامت و شخصیّت زنان، آنها را در این وضعیّت از برخى مسئولیّتهاى دینى معاف نمود.

 

______________________________
(1). مثلا در باب 15 از سِفر لاویان تورات چنین مى‌خوانیم: «اگر زنى صاحبه جریان باشد، و جریان از بدنش خون حیض باشد تا هفت روز جدا خواهد بود و هر کس او را مس کند، تا به شام ناپاک باشد، و هر چیزى که وقت جدا ماندنش بر آن بخوابد ناپاک باشد، و هر چه که بر آن نشسته باشد ناپاک باشد، و هر کسى که بسترش را لمس نماید (باید) لباس خود را بشوید، و خویشتن را با آب شستشو دهد، و تا به شام ناپاک باشد ...» (به نقل از تفسیر نمونه، جلد دوم، صفحه 143).

احکام بانوان (مکارم)، ص: 44‌

 

 

 


 
احکام زن حائض‌
ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: احکام زن حائض‌ ،مدّت حیض ،زنان سیّده و غیر سیّده هر دو ،دختر پیش از تمام شدن نه سال

خون حیض نشانه‌هایى دارد: در بیشتر اوقات غلیظ و گرم و رنگ آن تیره یا سرخ است و با فشار و کمى سوزش خارج مى‌شود.

زنان سیّده و غیر سیّده هر دو بعد از تمام شدن پنجاه سال قمرى «1» یائسه مى‌شوند، یعنى اگر در این سن و سال خونى ببینند خون حیض نیست، مگر این که آنچه مى‌بینند تمام شرایط حیض را داشته باشد که در این صورت باید مطابق آن عمل کنند.

خونى را که دختر پیش از تمام شدن نه سال و زن بعد از یائسه شدن مى‌بیند حکم حیض ندارد و اگر مربوط به زخم و جراحتى نباشد. استحاضه است که احکام آن قبلًا گفته شد.

 مدّت حیض کمتر از سه روز و بیشتر از ده روز نمى‌شود، حتّى اگر مختصرى کمتر باشد حیض نیست.

______________________________
(1) 50 سال قمرى تقریباً 543 روز و 18 ساعت، یعنى 18 ماه و سه روز کمتر از 50 سال شمسى است. بنابراین سن یائسگى به سال شمسى 48 سال و 6 ماه مى‌شود.

رساله توضیح المسائل (مکارم)، ص: 84

 

 


 
حیض یا عادت ماهانه‌
ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حیض یا عادت ماهانه‌ ،«حائض» مى‌گویند

«حیض» که گاهى از آن تعبیر به «عادت ماهانه» مى‌کنند خونى است که غالباً در هر ماه چند روزى از رحم خارج مى‌شود و به هنگام انعقاد نطفه، غذاى فرزند است. زن را در موقع دیدن خون حیض «حائض» مى‌گویند و در شرع مقدّس اسلام احکامى دارد که از جمله آنها غسل حیض می باشد .

رساله توضیح المسائل (مکارم)، ص: 83

 

 


 
کارهایى که بر جُنُب حرام است‌
ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کارهایى که بر جُنُب حرام است‌ ،پنج کار بر جُنُب ،توقّف کردن در مساجد ،سوره‌هایى که سجدۀ واجب

پنج کار بر جُنُب حرام است:

1- مسّ خطّ قرآن یا اسم خدا و پیامبران و امامان بنابر احتیاط واجب، همانطور که در وضو گفته شد.

2- رفتن به مسجد الحرام و مسجد پیغمبر صلى الله علیه و آله، هرچند از یک در داخل و از در دیگر خارج شود.

3- توقّف کردن در مساجد دیگر، امّا اگر از یک در داخل و از در دیگر خارج شود، یا براى برداشتن چیزى برود مانعى ندارد و احتیاط واجب آن است که در حرم امامان هم توقّف نکند.

4- داخل شدن در مسجد براى گذاشتن چیزى در آن.

5- خواندن یکى از آیات سجده، ولى خواندن غیر آیۀ سجده از سورۀ سجده مانعى ندارد.

 سوره‌هایى که سجدۀ واجب در آن است چهار سوره است:

1- سوره الم سجده (سورۀ 32). 2- سورۀ حم سجده (سورۀ 41). 3- سورۀ و النّجم (سورۀ 53). 4- سورۀ اقرأ (سورۀ 96).

رساله توضیح المسائل (مکارم)، ص: 76

 

 


 
اقسام و احکام غسل‌
ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اقسام و احکام غسل‌ ،غسل ترتیبى ،غسل ارتماسى ،تمام بدن را یک‌دفعه

غسل را به دو صورت مى‌توان انجام داد: ترتیبى و ارتماسى.

 غسل ترتیبى به این صورت است که بعد از نیّت، اوّل سر و گردن را مى‌شوید و بعد طرف راست و بعد طرف چپ را (بنابر احتیاط واجب) و اگر عمداً یا از روى فراموشى یا ندانستن مسألۀ به این ترتیب عمل نکند غسل را اعاده مى‌کند.

باید نصف ناف و نصف عورت را با طرف راست بدن و نصف دیگر را با طرف چپ بشوید، ولى بهتر است تمام آن را با هر دو طرف غسل دهد.

براى اینکه یقین کند هر سه قسمت بدن یعنى سر و گردن و طرف راست و طرف چپ را کاملًا غسل داده، کمى از قسمتهاى دیگر را با آن قسمت مى‌شوید و احتیاط مستحبّ آن است که طرف راست گردن را با طرف راست بدن و‌ طرف چپ گردن را با طرف چپ بدن بشوید.

غسل ارتماسى آن است که بعد از نیّت، تمام بدن را یک‌دفعه یا به تدریج در آب فرو مى‌برد، خواه در مثل حوض و استخر باشد و یا زیر آبشارى که آب آن یک مرتبه تمام بدن را فرامى‌گیرد، امّا غسل ارتماسى زیر دوش معمولى ممکن نیست.

هرگاه مقدارى از بدن بیرون آب باشد و نیّت غسل ارتماسى کند و در آب فرو رود کافى است، امّا اگر تمام بدن زیر آب باشد و آن را تکان دهد مشکل است.

رساله توضیح المسائل (مکارم)، ص:77 -  78‌

 

 


 
غسلهاى واجب‌
ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: غسلهاى واجب‌ ،جنابت* میّت*مسّ میّت* ،حیض* استحاضه* نفاس* ،غسل مستحبّى که به سبب نذر

غسلهاى واجب هفت‌تاست:

* جنابت* میّت* مسّ میّت* حیض* استحاضه* نفاس* و غسل مستحبّى که به سبب نذر واجب مى‌شود.

 

 


 
خاطره‏اى از علامه امینى درباره توسل‏
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خاطره‏اى از علامه امینى درباره توسل‏ ،علامه امینى مى‏گوید ،من همان لب در روى کفش‏هایم نشستم ،تنها روحانى شیعه

علامه امینى مى‏گوید: وارد جلسه‏اى شدم. سالن با عظمتى بود و تمام دانشمندان نشسته بودند. وقتى من وارد شدم به‏ من اعتنا نکردند. من همان لب در روى کفش‏هایم نشستم. یک پسر وارد اتاق شد. همه را نگاه کرد. تا نگاهش به من افتاد. (چون عمامه روحانیون شیعه متفاوت است و بقیه دانشمندان یا عمامه ندارند یا به شکلى دیگر است) این پسر کمى به من که تنها روحانى شیعه آنجا بودم نگاه کرد و گفت: «هذا هو» این اوست. گفتند: نه! بچه بیرون رفت. علامه امینى مى‏گوید: من ترسیدم. جلسه‏اى با عظمت در بغداد. در سالنى بزرگ که تماماً دانشمندان نشسته بودند. این بچه آمد و آنطور که شد. گفتم: مى‏شود بفرمایید این بچه چه مى‏گفت؟ گفتند: نه چیزى نیست. گفتم: خواهش مى‏کنم بگویید. گفتند: در خانه زنى است که مرض حمله دارد و گاهى قش مى‏کند. زمانى یک روحانى یک دعا نوشت و به خاطر دعاى او این مرض از او دور شد. حالا آن دعا گم شده است واین زن باز قش مى‏کند. این بچه آمد. به شما که نگاه کرد گفت: آیا همان دعا نویس اوست. گفتیم: نه! ایشان گفته بود: چرا من دعا مى‏نویسم و خوب مى‏شود. (علامه امینى مى‏گفت که در تاریخ و تفسیر وارد بودم. تنها چیزى که بلد نبودم این بود که چه دعایى براى چه کارى خوب است؟) گفتند: خوب مى‏شود؟ گفتم: بله. کاغذ بدهید. روى کاغذ بسم الله نوشتم و بعد همینطور یک آیه قرآن نوشتم. مى‏گفت: همین که دعا را بردند. ابا که همینطور روى دوشم بود را جلوى چشمم انداختم و یک سلام از بغداد به نجف کردم. «السلام علیک یاابالحسن، یا امیرالمومنین» و به حضرت حواله دادم که آبروى مرا حفظ کن. مى‏گفت: بچه دعا را برد. بعد از لحظاتى بچه پرید وسط سالن و گفت: خوب شد. آقایان کمى نگاه کردند و برخاستند به آن اتاق رفتند و دیدند زن خوب شده است. برگشتند و مرا با سلام و صلوات آوردند و بالا نشاندند.

 

برنامه درسهایى از قرآن  استاد قرائتی سال 65، شهیدوشهادت، ص: 6

 

 

 


 
مقام شهادت در مکتب اهل بیت‏
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مقام شهادت در مکتب اهل بیت‏ ،به مالک اشتر مى‏نویسد، ،در پایان بد بمیرد! ،خدایا توفیق به او بده که تا در راه تو شهید شود

امیرالمومنین (ع) در نامه‏اى که به مالک اشتر مى‏نویسد، مى‏گوید: امیداوارم خدا براى تو سعادت و شهادت را مقدر گرداند: «وَ أَنْ یَخْتِمَ لِى وَ لَکَ بِالسَّعَادَهِ وَ الشَّهَادَهِ» (نهج‏البلاغه، نامه 53) حضرت على مالک اشتر را خیلى دوست دارد. مى‏گوید: امیدوارم خدا برایت سعادت و شهادت رقم بزند. یعنى به او که دوستش دارد مى‏گوید: ان شاءالله در رختخواب نمیرى.

دعاى ماه مبارک رمضان را بخوانم. امام صادق (ع) مى‏فرماید: «واسألک» نکند که عمر انسان تمام شود، اما در پایان بد بمیرد! بى دین بمیرد! در خط باطل بمیرد! امام صادق در دعا مى‏فرماید: «وَ أَسْأَلُکَ أَنْ تَجْعَلَ وَفَاتِى قَتْلًا فِى سَبِیلِک» (کافى، ج 4، ص 74) خدایا من امام صادق در شب ماه رمضان از تو مى‏خواهم وقتى بناست عمرم تمام شود، وفاتم را شهادت قرار بده. باز داریم على (ع) در جاى دیگرمى گوید: «اللَّهُمَّ ارْزُقْهُ الشَّهَادَهَ فِى سَبِیلِکَ» (بحارالانوار،، ج 32، ص 403) خدایا توفیق به او بده که تا در راه تو شهید شود. عجب! امیرالمومنین هرکس را خیلى دوست دارد مى‏گوید امیدوارم در رختخواب نمیرى. و پیغمبر فرمود: و این بدان معناست که در شهدا هم رده بندى هست و همه در یک مرتبه نیستند. مهمترین شهدا آن‏ها هستند که خط شکن هستند. آن‏ها به دیگران جرأت مى‏دهند. کارساز و راه ساز هستند. حضرت على (ع) ضربت خورد و شهید شد و ما باید افتخار کنیم که کشور ایران کشور على ابن ابیطالب است و ما شیعه على ابن ابیطالب هستیم.

در پایان خاطره ناب و مهم و شیرینى از علامه امینى صاحب کتاب الغدیر دارم که برایتان نقل میکنم. ایشان یازده جلد کتاب نوشته بنام الغدیر که از مهمترین و بهترین کتاب‏هایى است که درباره تاریخ اسلام و معرفى خطوط حق و باطل نوشته شده است. دقت کنید!

                   برنامه درسهایى از قرآن  استاد قرائتی سال 65    شهیدوشهادت ص   5    

 

 

 


 
خاطره‏اى از شهید مطهرى براى شهادت‏
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خاطره‏اى از شهید مطهرى براى شهادت‏ ،بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّهِ ،اشرفى شصت سال نمازشبش ،نمى‏گویم همه افطارى بدهید

از دو نفر از فضلا نقل شد که داشتیم قم درس مى‏خواندیم. کسى به ما گفت: شیخ مرتضى اینجا درس نهج البلاغه مى‏گوید. (مراد شیخ مرتضى مطهرى بود، و زمان حدوداً سى سال پیش است.) گفتند: برویم پاى درس نهج البلاغه مطهرى بنشینیم. مى‏گفت: تصادفاً آن روزى که ما رفتیم ایشان خطبه جهاد در نهج البلاغه را درس مى‏داد که‏ امیرالمومنین مى‏فرماید: جهاد راهى است که خدا قسمت هر کس نمى‏کند و فقط خدا قسمت اولیا خود مى‏کند. «بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّهِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّهِ أَوْلِیَائِهِ» (نهج‏البلاغه، خطبه 27) یعنى این راه را فقط براى کسانى قرار مى‏دهد که دوستشان دارد. آن‏هایى را که خاطرشان را خیلى مى‏خواهد. مى‏گوید: خوب شما از این در بروید. بعد مى‏گوید شهید مطهرى همین طور که نهج البلاغه در دستش بود، فرمود: نهج البلاغه‏ها را ببندید. نمى‏دانم شما نماز شب مى‏خوانید یا نمى‏خوانید، ولى تقاضا مى‏کنم امشب همه شما نماز شب بخوانید. و من هم نماز شب مى‏خوانم. من همه شما را دعا مى‏کنم. شما هم مرا دعا کنید. منتهى من دلم مى‏خواهد مرا اینطور دعا کنید. گفت: «دعا کنید من در رختخواب نمیرم. من مى‏خواهم شهید شوم.» سى سال پیش چنین مى‏گوید. این توفیقى بسیار عالى است.

مرحوم اشرفى شصت سال نمازشبش تعطیل نمى‏شود و آرزویش شهادت است. حالا مهم هم نیست انسان شهید شود. اینها هم که به جبهه مى‏روند، خدا از آن‏ها تعریف مى‏کند ولو شهید نشوند. مهم روحیه شهادت طلبى است. قرآن مى‏فرماید: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقاتِلُونَ فى سَبیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُون» (توبه/ 111) یعنى خدا جان و مال از کسانى که رزمنده هستند مى‏خرد. چه شهید شوند. چه در عملیات‏ها شرکت کرده اما شهید نشده باشند. خداوند به او هم مقام شهادت مى‏دهد چون قرآن نمى‏گوید: اگر شهید شدى جانت را مى‏خرم. چه‏ «یُقْتَلُون» یعنى شهید بشوند و چه‏ «یَقْتُلُونَ» یعنى دشمن را بکشند. اگر هم دشمن را بکشى گرچه شهید نشوى همین شرکت تو در جبهه ارزش است‏ «یَقْتُلُونَ» یعنى به جبهه برو گرچه شهید نشوى و در عملیات شرکت کن. شهید هم نشوى ارزش دارد چون‏ «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى» از کسانى که‏ «فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُون». خون بدهى و خون کفر را بریزى، هردو ارزش است. پیغمبر فرمود: «مَنْ طَلَبَ الشَّهَادَهَ صَادِقاً أُعْطِیَهَا وَ لَوْ لَمْ تُصِبْهُ» (عوالى‏اللآلى، ج 1، ص 101) مرحوم مطهرى سى سال پیش گفت امشب بیایید دعا کنید که شهید شویم. نمى‏خواهم بگویم همه شما شهید مى‏شوید اما همه شما آرزوى شهادت داشته باشید. نمى‏خواهم بگویم همه شما مسجد بسازید. ولى دل همه شما براى مسجد بتپد. نمى‏گویم همه افطارى بدهید. همه در خط دادن افطارى باشید. لازم نیست همه طلبه شوند وهمه عالم شوند، مهم این است که در آن راه باشند. شما مى‏توانید در ایمان تمام کفارى که در آینده به وعده قرآن زیر پرچم اسلام مى‏آیند، شریک شوید. چون قرآن وعده داده است که همه دنیا زیر پرچم اسلام در خواهند آمد و همه کفار مسلمان خواهند شد. شما امشب دعا کن و بگو خدا شما را در ایمان کفار روى کره زمین شریک کند. مهم نیست موفق شوى به فلان کشور که همه کافر هستند بروى و همه را مسلمان کنى، اما این در فکرت باشد. ما همه ثواب‏ها را نمى‏توانیم با عمل بدست بیاوریم. اما باید دید و نیت ما همه باشد.

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «نِیَّهُ الْمُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلِهِ» (کافى، ج 2، ص 84) معنایش اینست که آدم هرچه هم دست و پا بزند... خانه شما چقدر جا دارد؟ خانه شما بیست نفر بیشتر نمى‏گیرد و به بیست نفر بیشتر نمى‏توانى افطارى بدهى! اما اگر بگویى‏اى کاش قدرت داشتم و به همه روزه داران افطارى مى‏دادم، گویى که تمام روزه داران را افطار داده‏اى، یعنى‏

مهم این است که در خط افطار دادن باشیم. گرچه اصلًا پول نداشته باشیم تا افطارى بدهیم. اصلًا خانواده مریض بود. پول نداشتیم. مشکلاتى داشتیم. اصلًا ممکن است به یک نفر هم افطارى ندهى. اما ثواب افطارى دادن همه روزه دارها را داشته باشى. آدم همینکه در فکرش باشد، کافى است. قرآن مى‏فرماید: اگر شما یک نفر را هدایت کنید، مثل این است که همه مردم کره زمین را هدایت کرده باشید. آدم که نمى‏تواند همه مردم کره زمین را هدایت کند. اما دلش اگر بسوزد. الان درس‏ها تعطیل مى‏شود. بعضى از جوان‏هاى عزیز بخاطر اینکه در جبهه بوده‏اند، تجدید شده‏اند، از درس عقب افتاده‏اند. شما که دبیر و فرهنگى هستى، شاگرد اول دبیرستان و دانشگاه هستى، روزى یک ساعت با آن جوانى که جبهه رفته و از درس عقب افتاده است کار کن. شما هم ثواب جبهه او را خواهى داشت. همه ما همه کار نمى‏توانیم بکنیم، اما دل ما باید براى آن کار بتپد.

برنامه درسهایى از قرآن استاد قرائتی سال 65، شهیدوشهادت، ص: 5

 

 

 


 
سه گروه در روز قیامت ...............................
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سه گروه در روز قیامت ،انبیا و علماء و شهدا ،اولین کسى که وارد بهشت ،مسأله بدهکارى و مال

پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله  فرمودند:

«سه گروه در روز قیامت شفاعت مى‏کنند، انبیا و علماء و شهدا» شهید در روز قیامت دیگران را شفاعت مى‏کند و حدیث داریم که اولین کسى که وارد بهشت مى‏شود شهید است و تمام گناهان شهید را خدا مى‏بخشد و فقط یک مسأله مى‏ماند و آن مسأله بدهکارى و مال مردم است اگر به مردم بدهکارى، باید بدهى را داد. یعنى اگر شهید طلبکار دارد. باید از ارثش یا دوستانش، طلب او رابدهد. طلب را باید داد و جزء آن، خدا تمام لغزش‏ها را مى‏بخشد و مساله قبر و فشار و عذاب قبر و دیگر مراحل از شهید برداشته مى‏شود.

 

 


 
شهید کیست و شهادت چه مقامی دارد ؟
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

اگر کسى مى‏خواهد بداند شهید کیست و شهادت چه مقامى است، همین جمله: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» را تحلیل کند. حضرت على خیلى فضیلت داشت اما در هیچ یک نگفت من رستگار شدم. مثلًا اولین نفرى که به پیغمبر ایمان آورد حضرت على (ع) بود. ولى نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» به خداى کعبه رستگارم شدم. از لحاظ کمیت و کیفیت و زمان اولین کسى بود که به پیغمبر ایمان آورد. «قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ» (أمالى طوسى، ص 471) آیات زیادى در قرآن درباره حضرت على (ع) نازل شده است. اما او نگفت: «فُزْتُ» رستگار شدم که این آیه در عظمت من نازل شد. فرشته فریاد زد: «لَا فَتَى إِلَّا عَلِىٌّ لَا سَیْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَارِ» (بحارالأنوار، ج 21، ص 40) در جنگ چنان مى‏جنگید که در زمین و آسمان صدایى بلند شد که مرد و جوانمرد على است و شمشیر، شمشیر على است. با این عظمت ولى حضرت على نفرمود رستگار شدم. شبى که پیغمبر هجرت کرد تا به مدینه بیاید، حضرت على سر جایش خوابید. که اگر تروریست‏ها ریختند حضرت على را بکشند. لحاف را کنار انداختند و دیدند حضرت على است جاى پیغمبر خوابید تا او سالم بماند اما در آن لحظات هم نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» خیلى مهم است. حضرت على در رکوع بود فقیرى به مسجد آمد و هر چه التماس کرد، کسى به او جواب نداد. خدایا شاهد باش که من فقیر آمدم درمسجد رسول خدا و هیچ کس به من کمک نکرد. حضرت على همینطور که در رکوع بود اشاره کرد که این انگشتر را بگیر! یعنى در رکوع انگشتر را به او داد. فقیر آمد و انگشتر را گرفت و آیه نازل شد که ولى و رهبر شما همان کسى است که در رکوع انگشتر داد. آیه که نازل شد دویدند وآمدند تا ببیند چه کسى در رکوع انگشتر داده است. دویدند و به مسجد آمدند تا ببینند و دیدند حضرت على است ولى نگفت: «فُزْتُ»

خدا علامه امینى را رحمت کند. پنجاه حدیث داریم که حضرت رسول فرمود: على برادرمن است، من هم برادر على هستم ولى او در هیچ جا نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» بقدرى پیغمبر على را دوست داشت که یک روز حضرت على‏ آمد و خدمت پیغمبر نشسته بود. عرق کرده بود. حالا یا دویده بود و خسته بود. وقتى نشست و پیغمبر دید عرق بر پیشانى على نشسته است. حضرت رسول دست به پیشانى على (ع) مالید. حدیثش در بحار، جلد 43 است. و عرق پیشانى او را گرفت و به عنوان تبرک به خودش مالید و بعد عرق خودش را گرفت و به پیشانى على مالید. عالیترین صدق و صفا و عالیترین محبت و مودت را پیغمبر نسبت به على داشت. اما على نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» نگفت رستگار شدم. اصحاب پیغمبر دور مسجد خانه ساخته بودند و هر خانه‏اى به مسجد در گذاشته بودند. پیغمبرفرمود: همه درهایى که رو به مسجد باز است ببندند جز در خانه على (ع) «سَدَّ الْأَبْوَابَ إِلَّا بَابَهُ» (إقبال‏الأعمال، ص 296) همه درها بسته شد و در خانه امیر المومنین باز بود. اما نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» چه افتخارى که من از خانه حق ورود به مسجد داشتم. حضرت على پدر یازده امام است. نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» شوهر حضرت زهراست، اما چنین نگفته، بت‏هاى کعبه را على از کعبه پایین ریخت ولى نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» در جنگ خندق چنان شمشیر زد که گفتند یک شمشیر على در خندق از عبادت جن و انس ارزش بیشترى داشت. چون در آنجا اگر اسلام شکست مى‏خورد، براى همیشه شکست مى‏خورد و سه حزب کفار یعنى حزب یهود، حزب بت پرست و مشرک باهم شرکت کرده بودند. سه حزب شریک شده بودند و لذا جنگ خندق دو اسم دارد. هم مى‏گویند جنگ خندق چون مسلمانان دور مدینه خندق کردند و هم مى‏گویند جنگ احزاب چون سه حزب درآن شرکت داشتند. (جنگ احزاب و خندق یکى است.) عمرو آمد و گفت: کیست به میدان آید. همه رنگ باختند جزعلى و حضرت على بود که رفت و بالاخره قهرمان آن زمان را کشت و آمد که یک ضربت على درآن روز به اندازه عبادت جن و انس ارزش دارد اما با آن ضربه‏ها نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» به خداى کعبه رستگار شدم. هزار باب علم بر على گشوده شد. نگفت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ» اما همین که صبح نوزدهم شمشیر بر فرقش خورد و خون روى صورتش ریخت تا خون ریخته شد و صورت مبارکش به خون آغشته شد، فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ»

اى خانواده‏هاى شهدا! ما که نمى‏فهمیم شهادت چیست و نمى‏دانیم! اما چیزى است که حضرت على مى‏فرماید: حاضرم هزار بار شهید شوم اما حاضر نیستم یکبار در رختخواب بمیرم. بالاخره ما که باید برویم. طورى برویم که بمانیم. اگر هم شهید نشویم مى‏میریم. هزارها آدم بودند که شهید نشدند و تصادف کردند. برق آن‏ها را گرفت. مریض شدند و مردند. در عمل جراحى از دنیا رفتند. افراد زیادى داشتیم شهید نشدند ولى بالاخره از دنیا رفتند و هیچ کس نمى‏ماند. منتهى آن درى که شهدا مى‏روند، در خاصى است.

برنامه درسهایى از قرآن سال 65، شهیدوشهادت، ص: 3

 

 

 

 


 
جهاد زن
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: جهاد زن ،خوشرفتارى با شوهر ،غیرت و ناراحتى‏هاى شوهر ،خود را براى شوهرش خوشبو

نبى اکرم (صلی الله علیه و آله ) فضلیت جهاد را بیان می کرد ، زنى پرسید یا رسول اللَّه براى زن جهاد نیست؟ فرمود چرا، زن از وقت حامله شدن تا زاییدن و تا بچه را از شیر گرفتن ثواب مجاهد در راه خدا را دارد، و اگر در این بین بمیرد مقام‏ شهید را دارد[1].

جهاد زن‏ خوشرفتارى با شوهر است‏.

جهاد زن‏ بودن شوى را به فرمان.

جهاد زن‏ آنست که بر غیرت و ناراحتى‏هاى شوهر صبر کند.

جهاد زن‏، خوب شوهردارى کردن است.[2]

امیر المؤمنین (ع) فرمود: جهاد زن‏، خوب شوهردارى کردن است. و در ادامه  فرمود: زن مسلمان باید خود را براى شوهرش خوشبو کند. [3]

جابر جعفى گوید: امام باقر علیه السّلام فرمود: خداوند عزّ و جلّ جهاد را هم بر مردان و هم بر زنان واجب ساخته، امّا جهاد مرد بذل مال و جانش تا حدّ کشته شدن در راه خداست، ولى جهاد زن‏ شکیبائى در برابر ناملایماتى است که از همسر خویش میکشد. [4]

حال قضاوت با شما آیا جهاد می کنند و اگر می کنند تا چه حد.........................

((((((((((((((((((خواهش می کنم اگر این روایات را  خواندی نظر بده تا چه حد به این احادیث عمل می شود )))))))))))))))))))))))) .

 

 

 

 

 


[1]  - مکارم الأخلاق ،ترجمه میر باقرى  ، ج‏1 ، ص  448  .  

 

[2]  - احتجاجات ،ترجمه جلد چهارم بحار الانوار ،   ج‏2 ،  ص 94   .

 

[3]  - الحکم الزاهره،  ترجمه انصارى ،ص  439 .

 

[4]  - من لا یحضره الفقیه،ترجمه غفارى، ج‏5، ص 86   .

 


 
حقیقت و ابعاد توحید
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حقیقت و ابعاد توحید ،ارتش توحیدی ،جامعه توحیدى ،اقتصاد توحیدى

توحید در فرهنگ اسلامى، معناى بلند و گسترده‏اى دارد. توحید در ذات، توحید در صفات، توحید در افعال و توحید در عبادت.

توحید یعنى: ایمان به یگانگى خداوند.

توحید یعنى: نفى هوس‏ها. کسى که هوا پرست است، از مدار توحید خارج است. «أفرأیتَ مَن إتّخَذ إلهَه هَواه» «1» آرى، کسانى که از هوس‏هاى خود پیروى مى‏کنند، در حقیقت خداى آنها، هواى نفس آنان است.

توحید یعنى: نفى طاغوت‏ها. شعار و هدف تمام انبیا این بود: «أن اعبدوا اللّه و اجْتَنبوا الطّاغوت» «2»

توحید یعنى: نفى نظام‏هاى طاغوتى. امام رضا علیه السلام پس از آنکه مجبور شد ولیعهدى مأمون را بپذیرد، در جلسه علنى و در برابر همه مردم شرط کرد که در نظام مأمون عزل و نصبى و دخالتى نکند.

توحید: یعنى خطّ بطلان کشیدن بر تمام افکار التقاطى و ردّ تمام ایسم‏ها و مکتب‏هایى که از مغزهاى بشرى برخاسته است.

توحید یعنى: قطع تمام روابطى که سبب سلطه وسرپرستى بیگانگان است.

توحید یعنى: نفى فرمان کسى که دستورش با دستور خدا هماهنگ نباشد.

توحید یعنى: قبول رهبرى کسانى که خدا رهبرى آنان را امضا کرده است.

توحید یعنى: نق نزدن به دستورات خدا، تسلیم‏بودن وبندگى در پیشگاه او.

خلاصه توحید یعنى: سرکوبى بت‏هاى درونى و بیرونى، بت عنوان، بت مدرک، بت مقام، بت مال، تا هیچ یک از آنها ما را از مدار حقّ و پیروى از راه حقّ باز ندارد.

توحید یعنى: آنچه مرا به قیام وامى‏دارد خدا باشد و آنچه مرا به سکوت فرا مى‏خواند رضاى خدا باشد.

اقتصاد توحیدى، یعنى: در تمام برنامه‏هاى تولید، توزیع، مصرف و مدیریّت، حکم خدا اجرا شود.

ارتش توحیدى، یعنى: هدف ارتش، خودخواهى، انتقام، کشورگشایى و استثمار نباشد، بلکه اعتلاى کلمه حقّ و گسترش قانون خدا باشد. هدف، سرکوبى ستمگران و نجات مستضعفان و دفاع از حریم مال و جان و ناموس و تلاش براى حفظ مرزها باشد.

جامعه توحیدى، جامعه‏اى است که رهبر آن طبق معیارهاى الهى انتخاب شود، یعنى بر اساس علم، تقوا، جهاد، سابقه، امانت، قدرت، مدیریّت و ...، نه براساس زور، پول، پارتى، و یا وابستگى به قدرت‏هاى بزرگ.

جامعه توحیدى، آن است که قانون خدا بر آن حکومت مى‏کند و همه مردم، در برابر آن مساویند و اعمال غرض در آن را ندارد.

بنابراین آنچه برخى افکار التقاطى در مورد جامعه توحیدى مطرح ساخته و آن را با جامعه بى‏طبقه کمونیستى یکى دانسته‏اند، قابل قبول نیست. زیرا در جامعه توحیدى اسلام، خدا حکومت مى‏کند نه مردم.

اگر پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: «قُولوا لاإله الّا اللّه تُفلِحوا» نباید با دید ساده به این جمله بنگریم، زیرا نتیجه توحید در این شعار پیامبر، فلاح و رستگارى است. «3» قرآن‏ هدف نهایى را فلاح مى‏داند و اگر به تقوا سفارش مى‏کند و مى‏فرماید: «یاایّها النّاسُ اعبُدوا ربّکم الّذى خَلَقکم و الّذین مِن قَبلِکم لعلّکم تَتَّقون» «4» اى مردم! عبادت کنید خدایى را که شما و پیشینیان شما را آفرید تا شاید به تقوا برسید. لکن خود تقوا هدف نهایى نیست، بلکه تقوا مقدّمه‏اى است براى رسیدن به فلاح، چنانکه در آیه‏اى دیگر مى‏فرماید: «فاتّقوا اللّه یا اولِى الألْباب لَعلّکم تُفلحُون» «5» اى صاحبان عقل! تقوا پیشه کنید تا شاید به فلاح و رستگارى برسید.

______________________________
(1) سوره جاثیه، آیه 23               (2). سوره نحل، آیه 36

(3). در زبان عربى به کشاورز، «فَلّاح» مى‏گویند، چون مقدّمات رستن دانه را فراهم مى‏سازد

(4). سوره بقره، آیه 21             

 (5). سوره مائده، آیه 100

اصول عقاید، ص:51 -  52

 

 

 


 
طول عمر حضرت مهدی ( عج )
ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: طول عمر ،شاهد جسدهایى هستیم که ،عزیر براى مدت صد سال ،اصحاب کهف زنده که

عمرى بدین طولانی بسیار بعید و بلکه عادتا غیر ممکن است چطور می شود شخصی چندین قرن زنده بماند ؟.

(1) پاسخ: استبعاد در این خصوص نمى‏تواند دلیل قرار گیرد و یا با دلیلى معارضت کند.

در پست های قبلی  ما دلایل عقلى و نقلى را که بر ولادت و غیبت آن حضرت دلالت داشت نقل کردیم. بنابراین آیا مى‏توان آن همه دلایل را به صرف استبعاد نادیده انگاشت. بگذریم از اینکه پس از نص قرآن مجید در خصوص عمر نوح که در میان قوم خویش نهصد و پنجاه سال زیست، و نیز قولى که مى‏گوید نوح دو هزار و سیصد سال زندگى کرد، یا مطابق روایت انس بن مالک از پیامبر (ص) که فرمود: نوح دو هزار و چهار صد و پنجاه سال و آدم نهصد و سى سال، چنان که در تورات نیز آمده است، و شیث نهصد و دوازده سال زیستند و روایات دیگرى در خصوص زنده بودن خضر تاکنون موجود است، استبعاد در طول عمر امام زمان (ع) جایى ندارد.

(2) طبرسى در اعلام الورى مى‏نویسد: شیعه و اهل حدیث و بلکه تمام امت اسلام به جز معتزله و خوارج بر این باورند که خضر در این زمان زنده و کامل العقل است و بیشتر اهل کتاب نیز با این اعتقاد موافقند.

(3) الیاس و ادریس نیز همین گونه بوده‏اند و قرآن خود بر بقاى عیسى (ع) و بردن او به آسمان تصریح کرده است و روایاتى از شیعه و سنى نقل شده مبنى بر آنکه وى هنگام ظهور مهدى (ع)، از آسمان فرود مى‏آید و پشت سر آن حضرت نماز مى‏گزارد. بنابراین چگونه است که مأموم «عیسى (ع)» را این همه عمر تواند بود اما بقاى امام «مهدى (ع)» ناممکن باشد؟! (4) علاوه بر این روایت صحیحى است از پیامبر (ص) که فرمود: آنچه در امتهاى گذشته روى داده در امت اسلام نیز عینا رخ خواهد داد. روایاتى که از شیعه و سنى نقل شده به زنده بودن دجال کافر و معاند و گمراه‏کننده و بقاى او تا زمان ظهور مهدى (ع) و کشته شدن او به دست آن حضرت، اشعار دارد آنگاه چگونه است که دجال، دشمن خدا، در این مدت دراز زنده باشد اما امام (ع) که دوست خدا هم هست، عمرى بدین درازى برایش بعید باشد و معتقدان بدین باور را به نادانى و تهى مغزى منسوب کنند؟! قرآن همچنین به بقاى ابلیس گمراه و گمراه‏کننده تا روز قیامت تصریح کرده است.

(5) ابو حاتم سجستانى کتابى ویژه درباره کسانى که از عمرى دراز برخوردار بوده‏اند، نگاشته است. قرآن کریم همچنین بر بقاى اهل کهف تصریح کرده است.اصحاب کهف زنده اما در خواب بودند و سگ ایشان بر آستانه درِ غار روى دستهایش خفته بود. اینان بنا به قول‏ قرآن سیصد و نه سال به خواب فرو رفته بودند. حال کدام یک از این دو مورد شگفت‏آورتر و بعیدتر است، زنده بودن کسى که مى‏خورد و مى‏نوشد و راه مى‏رود و مى‏خوابد و بیدار مى‏شود و به نظافت مى‏پردازد، یا زنده بودن اشخاصى که در یک مکان خفته‏اند نه مى‏خورند و نه مى‏نوشند و نه نظافت مى‏کنند؟

(1) قرآن بر میراندن عزیر براى مدت صد سال و سپس برانگیختن وى و طعام فاسد نشده‏اش و چهارپایش اشاره و تصریح مى‏کند. حال این شگفت‏آورتر است یا بقاى مهدى (ع)؟ قرآن بر بقاى ابدى بهشتیان و دوزخیان تصریح کرده است. روایات بلا خلافى در دست است مبنى بر آنکه بهشتیان پیر و ضعیف نمى‏شدند و نقصانى در بدن و حواس آنها راه نمى‏یابد. کسانى که مى‏خواهند اخبار معمران را جمع‏آورى کنند باید به کتاب ما با عنوان البرهان على وجود صاحب الزمان مراجعه فرمایند.

(2) ما در روزگار خود شاهد جسدهایى هستیم که سالها پس از مرگ توسط دواهاى خاصى همچنان بدون دست‏خوردگى باقى مانده‏اند. از جمله این موارد جسد پادشاهى است که از شهر صیدا به دست آمده این جسد در تابوتى در آب قرار داشت و پس از بیرون آوردن جسد، مشاهده شد که تمام اعضاى آن سالم و دست نخورده است. این جسد را در دوران حکومت سلطان عبد الحمید عثمانى به قسطنطنیه انتقال دادند. پس از تحقیقات معلوم شد که تاریخ مرگ این پادشاه به روزگار پیش از میلاد مسیح (ع) مى‏رسیده است. در مصر نیز اجساد مومیایى‏شده فراعنه را مى‏بینم که از دوره موسى (ع) یا پیش از آن به همراه تمام لوازم خود همچون کفنها در سوسمارها و گندم و نان و غیره همچنان سالم و دست نخورده تا امروز باقى مانده‏اند. در سالهاى اخیر جنازه یکى از فراعنه مصر موسوم به «توت عنخ آمون» در مصر به دست آمد در حالى که جسد وى نپوسیده بود و سفره غذایش رو به روى او قرار داشت و بر آن میوه‏هاى گوناگون بود. بنابراین اگر خداوند بتواند داروهاى مؤثر براى مومیایى اجساد را به بندگانش نشان دهد، پس آیا باور نکردنى است که فردى را براى مدت درازى زنده نگهدارد؟!!

ودلایل مختلف دیگر که ما به همین چند تا اکتفا نمودیم .

 

سیره معصومان ،ج‏6،ص:331    

 

 


 
چرا ذو القرنین ؟
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا ذو القرنین ؟ ،دو گیسو در دو جانب ،استخوان دو طرف سرش ،در تاجش دو شاخ

اول آنکه: یک مرتبه ضربتى بر قرن ایمن یعنى طرف راست سر او زدند و مرد، پس خدا او را مبعوث فرمود، پس ضربت دیگر بر قرن ایسر یعنى طرف چپ سر او زدند و مرد، باز خدا او را مبعوث فرمود.

دوم آنکه: دو قرن زندگانى کرد و در زمان او دو قرن از مردم منقرض شدند.

سوم آنکه: در سرش دو شاخ بود، یا دو بلندى شبیه به دو شاخ.

چهارم آنکه: در تاجش دو شاخ بود.

پنجم آنکه: استخوان دو طرف سرش قوى بود و آنها را قرن مى‏گویند.

ششم آنکه: دو قرن دنیا، یعنى دو طرف عالم را سیر کرد و مالک شد.

هفتم آنکه: دو گیسو در دو جانب سرش بود.

هشتم آنکه: نور و ظلمت را خدا مسخّر او کرده بود.

نهم آنکه: در خواب دید که به آسمان رفت و به دو قرن آفتاب، یعنى به دو طرف آن چسبیده.

دهم آنکه: قرن به معنى قوّت است، یعنى قوى و شجاع بود و اقتدار عظیم بهم رسانید «1».

حیاة القلوب، المجلسی ،ج‏1،ص:440

 

______________________________
(1). مجمع البیان 3/ 490؛ تفسیر فخر رازى 21/ 163؛ تفسیر بغوى 3/ 178.

 

 


 
بلوغ و نشانه‌هاى آن‌
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بلوغ و نشانه‌هاى آن‌ ،درشت شدن صدا، دلیل بر بلوغ نیست ،بیرون آمدن منى ،روییدن موى درشت بالاى عورت

«بلوغ» به معناى رسیدن به سنّ خاصّى است که انسان در آن سن آمادگى انجام کار مورد نظر را دارد. البتّه «بلوغ» در همه مسائل یکسان نیست؛ زیرا آمادگى براى هر کارى در سنّ و سال خاصّى حاصل مى‌شود. بنابراین، سنّ بلوغ در مسائل شرعى، با حدّ بلوغ در مسائل اجتماعى، سیاسى یکى نیست، همانگونه که بلوغ جنسى با رسیدن به سنّ تصرّف در مسائل اقتصادى تفاوت دارد.

نتیجه این که هر چیزى «بلوغ» خاصّ خود را دارد، و ما نمى‌توانیم براى همه چیز یک سنّ بلوغ تعیین کنیم.

با توجّه به مقدّمه فوق، به احکام و نشانه‌هاى بلوغ دختران توجّه فرمائید:

مسأله 1- نشانه بلوغ در دختران یکى از سه چیز است:

الف) تمام شدن نه سال قمرى «1» و وارد شدن به ده سالگى قمرى.

ب) بیرون آمدن منى.

ج) روییدن موى درشت بالاى عورت.

مسأله 2- درشت شدن صدا، دلیل بر بلوغ نیست.

______________________________
(1). نه سال قمرى سه ماه و چند روز از نُه سال شمسى کمتر است.

احکام بانوان (مکارم)، ص: 20

 

 


 
تغییر جنسیّت از منظر شرع‌
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تغییر جنسیّت از منظر شرع‌ ،مردى در اثر عدم تربیت ،خود را زن مى‌داند، ،نظر به عورت و لمس آن

سؤال : تغییر جنسیّت از نظر شرع چگونه است؟

جواب: تغییر جنسیّت ذاتاً خلاف شرع نیست، ولى باید از مقدّمات مشروع استفاده شود؛ یعنى نظر به عورت و لمس آن لازم نیاید، مگر اینکه به حدّ ضرورت، همچون ضرورت مراجعه به طبیب رسیده باشد، که در این صورت جایز است.

سؤال :  مردى در اثر عدم تربیت صحیح، و مراعات نکردن مسائل شرعى در خانواده، در کودکى لباس زنانه پوشیده، و اکنون که بزرگ شده خود را زن مى‌داند، و با استفاده از داروهاى شیمیایى حالات زنانه را در خود تقویت کرده، و درخواست تغییر جنسیّت دارد، آیا مى‌تواند تغییر جنسیّت بدهد؟

جواب: همان طور که در بالا گفته شد تغییر جنسیّت صورى جایز نیست، ولى اگر جنسیّت واقعى او خلاف آن است که در او ظاهر مى‌باشد، تغییر آن جایز، بلکه گاه واجب است.

احکام پزشکى (مکارم)، ص: 108

 

 


 
پیشرفت برق آساى علوم در عصر مهدى علیه السلام‏
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: پیشرفت برق آساى علوم ،یک جهش فکرى و فرهنگى، ،العلم سبعة و عشرون حرفاً ،چه جهشى از این بالاتر و سریعتر!

هیچ برنامه انقلابى بدون یک جهش فکرى و فرهنگى، پایا و پویا نخواهد بود و رشد و تکامل لازم را نخواهد یافت؛ لذا، بدون شک نخستین گام در تحقّق بخشیدن به چنین هدفى، اقدام به یک انقلاب فرهنگى است که افکار را از دو سو به حرکت در آورد:

از طرفى، در زمینه علوم و دانشهایى که مورد نیاز یک جامعه آباد و آزاد و سالم است (این از نظر مادّى و روبنائى).

و از سوى دیگر، در زمینه آگاهى به اصول یک زندگى صحیح‏ انسانى آمیخته با ایمان در جهت معنوى و زیر بنائى.در حدیثى از امام صادق علیه السلام چنین مى‏خوانیم:

«العلم سبعة و عشرون حرفاً فجمیع ما جاءت به الرّسل حرفان، فلم یعرف النّاس حتّى الیوم غیر الحرفین، فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة و العشرین حرفاً؛ فبثّها فى النّاس و ضمّ الیها الحرفین، حتّى یبثّها سبعة و عشرین حرفاً «1»؛ علم و دانش بیست و هفت حرف (بیست و هفت شعبه و شاخه) است؛ تمام آنچه پیامبران الهى براى مردم آوردند دو حرف بیش نبود، و مردم تا کنون جز آن دو حرف را نشناخته‏اند، امّا هنگامى که قائم ما قیام کند بیست و پنج حرف (بیست و پنج شاخه و شعبه) دیگر را آشکار مى‏سازد؛ و در میان مردم منتشر مى‏سازد؛ و دو حرف را به آن ضمیمه مى‏کند تا بیست و هفت حرف کامل و منتشر گردد.»

این حدیث بروشنى جهش فوق العاده علمى عصر انقلاب مهدى علیه السلام را مشخّص مى‏سازد که تحوّلى به میزان بیش از 12 برابر! نسبت به تمام علوم و دانشهایى که در عصر همه پیامبران راستین به بشریّت اعطا شد، پیش مى‏آید؛ و درهاى همه رشته‏ها و همه شاخه‏هاى علوم مفید و سازنده به روى انسانها گشوده مى‏شود، و راهى را که بشر طىّ هزاران سال پیموده به میزان 12 برابر در دوران کوتاهى مى‏پیماید؛

چه جهشى از این بالاتر و سریعتر!

حدیث دیگرى که از امام باقر علیه السلام نقل شده، معنى حدیث فوق را تکمیل مى‏کند، آنجا که مى‏گوید:

«اذا قام قائمنا وضع یده على رءوس العباد، فجمع بها عقولهم و کملت بها احلامهم‏ «2»؛ هنگامى که قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان مى‏گذارد و عقول آنها را با آن کامل و افکارشان را پرورش داده تکمیل مى‏کند.»

و به این گونه در پرتو ارشاد و هدایت مهدى علیه السلام و در زیر دست عنایت او مغزها در مسیر کمال به حرکت در مى‏آیند؛ و اندیشه‏ها شکوفان مى‏گردند، و تمام کوته‏بینى‏ها و تنگ‏نظریها و افکار پست و کوتاه که سرچشمه بسیارى از تضادها و تزاحمها و برخوردهاى خشونت‏آمیز اجتماعى است بر طرف مى‏گردد.

مردمى بلند نظر، با افکارى باز، و سینه‏هائى گشاده، و همّتى والا، و بینشى وسیع، پرورش مى‏یابند که بسیارى از مشکلات اجتماعى را در روح خود حل مى‏کنند و جهانى از صلح و صفا مى‏سازند.

و امروز نیز هر گونه اصلاح اجتماعى، در هر مقیاسى، بستگى به این دگرگونى فکرى و انقلاب روحى دارد.

 (1)- بحار الأنوار، ج 52، ص 336.      (2) بحار الأنوار، ج 52، ص 328.

                             حکومت جهانى مهدى ع، ص: 263

 

 

 


 
پاداش خواندن سوره جنّ‏
ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: پاداش خواندن سوره جنّ‏ ،حنّان بن سدیر ،دچار چشم زخم جنّ ،دمیدن و جادوگرى و نیرنگ

 از حنّان بن سدیر نقل شده است که امام صادق (ع) فرمود: هر کس سوره «قل اوحى الىّ» را بسیار بخواند، در زندگى دنیا دچار چشم زخم جنّ و دمیدن و جادوگرى و نیرنگ آنها نمى‏شود، و با محمّد (ص) خواهد بود، و مى‏گوید:

پروردگارا، من چیزى به جاى این مقام نمى‏خواهم و خواهان انتقال از آن نیستم.

ثواب الاعمال-ترجمه انصارى، ص: 235

 

 

 


 
در نام گذاشتن جن‏
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: در نام گذاشتن جن‏ ،جن بمعنى پوشیده ،جنّه ،دربانان بهشت

در نام گذاشتن جن دو قول است:

یکم: اینکه جن بمعنى پوشیده است و بهشت را جنه گویند چون زمینش پوشیده از درخت است، و سپر را جنّه چون آدمى را پوشاند، و جن هم از دیده نهانند، و جنون هم پوشنده خرد است، و جنین هم در شکم مادرش نهانست و از آنست قول خدا تعالى «برگرفتند سوگندهاى خود را سپر» یعنى پرده عقیده فاسد خود، و بنا بر این باید فرشته‏ها هم جن باشند چون بچشم نیایند جز اینکه گفته شود عرف آن را مخصوص پرى کرده.

دوّم: اینکه چون نخست دربانان بهشت بودند نام آنها جن شده و قول نخست اقوى است.

 

 


 
در آفرینش جن‏ از آتش‏
ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: در آفرینش جن‏ از آتش‏ ،مرا آفریدى از آتش ،آتش پر از روحانیات

خداوند جن را از آتش آفریده‏اند و دلیلش قول خدا تعالى است «و جان را آفریدیم پیش از آن از آتش زلال» و خدا تعالى از گفته ابلیس فرماید «مرا آفریدى از آتش و او را آفریدى از گل».

و بدان که زندگى در آتش بعید نیست، ندانى پزشکان گویند وابسته نخست نفس دل است و روح که در نهایت گرمند، جالینوس گفته: من یک بار دل میمون را شکافتم و دست در درونش بردم و انگشت در دلش فرو کردم و در نهایت داغى بود، و گوئیم پزشکان اتفاق دارند که زندگى نشود جز بوسیله حرارت غریزیه و یکى از آنهاگفته گمان غالب اینست که کره آتش پر از روحانیات است.

آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏7، ص: 263

 

 

 


 
در حقیقت ابلیس‏
ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: در حقیقت ابلیس‏ ،ابلیس فرشته بوده یا پرى؟ ،فرمان سجده ،و او- ره- گفته:

اصحاب ما و هم مخالفان اختلاف دارند که ابلیس فرشته بوده یا پرى؟

بیشتر متکلمین از ما و دیگران گفتند فرشته نبوده و اخبار آن گذشت، شیخ مفید در کتاب مقالات خود گفته: ابلیس بالخصوص پرى بوده و فرشته نیست و نبوده و خدا تعالى فرموده «جز ابلیس که پرى بوده 51- الکهف» و اخبار بدین معنا از ائمه هدى علیه السّلام متواتر است و آن عقیده امامیه است و بسیارى از معتزله و اصحاب حدیث- پایان.و گروهى از متکلمین گفتند شیطان فرشته بوده و شیخ الطائفه ما طوسى هم در تبیان آن را بر گزیده و گفته از امام ششم علیه السّلام روایت شده و ظاهر تفاسیر ما است و سپس گفته معتقدین باینکه فرشته بوده اختلاف دارند که چکاره بوده؟

برخى او را دربان بهشت دانسته و برخى پادشاه آسمان دنیا و حکمران زمین و برخى گفتند میان آسمان و زمین وسوسه میکرده و تدبیر مینموده (تبیان 1: 150) و دلیل آنها که او را پرى دانند چند وجه است، یک: قول خدا تعالى «جز ابلیس که بود پرى و نافرمان خدا شد» گفتند: هر جا لفظ جن‏ آید باید همان جنس معروف مقصود باشد که در قرآن برابر آدمى آمده و از آن دو جواب گفتند نخست اینکه معنى‏ کانَ مِنَ الْجِنِ‏: صار من الجن است یعنى از پریان شد نه اینکه از آنها بود چنانچه‏ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ‏ در وصف او یعنى از کافران گردید نه اینکه کافر بود، اخفش و جمعى از لغویان این را گفته‏اند.

دوم: اینکه ابلیس از یک رده فرشته بود که آنها را جن میخواندند از این رو که دربانان بهشت بودند یا براى اینکه بدید نمى‏آمدند و گواه از قول اعشى آوردند در وصف سلیمان علیه السّلام که:

مسخر کرده بود از جن ملائکه نه تن‏

 

در خدمت او ایستاده و بى‏مزد کار میکردند

     

و جواب یکم مردود است باینکه خلاف ظاهر است و نیاز بدلیل دارد:

دوم: قول خدا تعالى «نافرمانى نکنند خدا را هر چه فرمانشان دهد و انجام دهند آنچه فرمان دارند، 9- التحریم» که نافرمانى را از فرشته‏ها بکلى نفى کرده و باید ابلیس فرشته نباشد.

و جواب دادند که این آیه در وصف فرشته‏هاى خازن دوزخ است نه هر فرشته چه که خدا پیش از آن فرموده «بر آنند فرشته‏هاى سخت و تندى الخ» و معصوم بودن آنها معصومى همه را بایست نیست و این مردود است باینکه دلائل عصمت فرشته‏ها بسیارند و بسیارى از آنها گذشتند.

سوم: اینکه ابلیس فرزند دارد و نژاد که خدا فرموده «آیا برگیرید او را و نژادش را دوستانى در برابر من با اینکه آنان دشمنان شمایند، 51- الکهف» و فرشته نژاد ندارد چون ماده ندارد که خدا کفار را طعن زده و فرموده «و میدارند فرشته‏ها که بنده‏هاى خدایند ماده‏ها 15- الزخرف» و فرزند همانا از نر و ماده است.

و ممکن است جواب گفت: که اگر بپذیریم آیه بطور کلى نفى اناث کند نداشتن ماده دلیل نداشتن فرزند نشود، زیرا شیاطین هم ماده ندارند و فرزند دارند چنانچه گذشت که فرزندان ابلیس از خود او است که تخم نهد و جوجه آرد.

و شیخ رحمه اللَّه در تبیان گفته: کسى که گوید ابلیس نژاد دارد و فرشته‏ها ندارند و نکاح و تناسل در آنها نیست اعتماد بخبر نامعلومى کرده (تبیان 7: 57) چهارم: فرشته‏ها رسولان خدایند که فرموده: «سازنده فرشته‏ها است رسولان 1- فاطر» و رسولان خدا معصومند که فرموده «خدا داناتر است رسالت خود را در کجا نهد، 124- الانعام» و رسولان خدا چه فرشته و چه آدمى نمیشود کافر و گنهکار باشند و جواب گفتند که آیه عموم ندارد چون خدا فرماید «خدا برگزید از فرشته‏ها رسولان و هم از مردم. 75- الحج» در تبیان گفته واژه «من» براى تبعیض است بى‏خلاف و اگر هم چنین نباشد و عموم باشد رواست که ما آن را با «إِلَّا إِبْلِیسَ» تخصیص دهیم زیرا استثناء منقطع مجاز است و تخصیص هم مجاز و با هم تعارض کنند و از دلالت بیفتند اگر تخصیص مقدم نباشد و استدلال کردند بجدائى جن از فرشته باینکه فرشته روحانیست و مایه آفرینش او نزد برخى هواء و نزد دیگران نور است و خوراک و نوشاک ندارند و جنّ از آتش آفریده‏اند که خدا تعالى فرموده «و جان را از آن پیش از آتش زلال آفریدیم، 27- الحجر» و در اخبار هم از استنجاء با استخوان و سرگین غدقن شده براى اینکه خوراک جن و دواب آنهایند و جواب دادند بمنع همه مقدمات، در تبیان گفته: اگر دانسته شود که فرشته‏ها خوردن و نوشیدن ندارند دانستن این نتوانیم که ابلیس میخورد و مینوشد با اینکه گفتند آنان خوراک را ببویند و نخورند (تبیان شیخ طوسى 7: 57).

و استدلال شده نیز بقول خدا «و روزى که همه را محشور کند وانگه بفرشته‏ها فرماید آیا اینان شما را میپرستیدند؟ گویند منزهى تو، سرپرست ما توئى نه آنها بلکه جن را میپرستیدند و بیشترشان بدانها مؤمن بودند 30 و 31» سبا»، و معارضه شده با قول خدا در آیه دیگر «و ساختند میان او جن پیوند نسب 159- الصافات» زیرا قریش میگفتند فرشته‏ها دختران خدایند و خدا گفته آنها را رد کرد و فرمود «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ‏»، 159 الصافات».

و جواب داده شده که آیه بوجوه دیگر تفسیر شده یکى آنکه مقصود از آن گفته زنادقه است که خدا و ابلیس برادرند یا اینکه خدا نور و خیر و حیوان سودمند آفرید و ابلیس تاریکى و بدى و حیوان زیانبار، و برخى شیطان را با خدا پرستند و اینست پیوستى که میان خدا و جن ساختند و یکى اینکه گفتند خدا با جن ازدواج کرده و فرشته‏ها پدید شدند.

و آنها که ابلیس را فرشته دانند دو دلیل آرند یکى اینکه خدا تعالى او را از ملائکه استثناء کرده و استثناء یعنى بیرون کردن فردى از جنس که اگر استثناء نبود داخل بود و بنا بر این باید فرشته باشد و جواب دادند که استثناء در اینجا منقطع است، و آن در کلام عرب مشهور و در قرآن هم مشهور است خدا سبحانه فرموده «نشنوند در آن بیهوده و گناه‏کارى جز گفتن سلام سلام، 26- الواقعه» و فرموده «نخورید مالتان را میان خودتان به بیهوده جز اینکه تجارت باشد برضاى شما 38- النساء» بعلاوه این یک پرى بود میان هزارها فرشته و در تعبیر مغلوب آنها شد و از آنها استثناء شد که همه سجده کردند جز او براى اینکه او هم فرمان سجده داشت و باین اعتبار استثناء او رواست و مردود شده که هر دو وجه خلاف اصل باشند و بى‏ضرورت سخن بدانها تفسیر نشود، و دلائل فرشته نبودنش عموم است و اگر فرشته باشد تخصیص لازم آید و اگر نباشد باید استثناء حمل بر منقطع شود، و تخصیص عموم در قرآن بیش از استثناء منقطع است، و قول ما بهتر است.

و اما اینکه گفتید یک پرى میان هزارها فرشته در تعبیر مغلوب است، در صورتى کثیر بر قلیل غالب شود که آن قلیل مورد توجه نباشد و اما اگر اصل و مایه سخن همان قلیل باشد نباید مغلوب کثیر گردد، و این مورد نظر است.

دوم: اینکه اگر ابلیس فرشته نبود فرمان سجده که خطاب بفرشته‏ها است که فرمود: «قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا» شامل او نمیشد تا ترک سجود او سرپیچى و تکبر و گناه باشد، و سزاوار نکوهش و کیفر نبود پس دانستیم که خطاب شامل او است و این دلیل است که فرشته است.

و جواب دادند که اگر چه فرشته نبود ولى میان آنها بزرگ شده و با آنها آمیخته بود و چسبیده و از این رو خطاب او را فرا گرفت بعلاوه بسا که فرمان بخصوصى براى سجده داشته که از قول خدا «ما مَنَعَکَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ‏» فهمیده مى‏شود.

و نخست مردود است باینکه آمیختن وى بدانها مایه توجه خطاب بدو نشود چنانچه در جاى خودش ثابت شده و دومى باینکه ظاهر قول خدا تعالى «و چون‏ گفتیم بفرشته‏ها سجده کنید براى آدم و سجده کردند جز ابلیس» تا آخر آیه اینست که سرپیچى و نافرمانى همانا بمخالفت این امر بوده نه امر دیگر اینست آنچه گفتند و توان در اینجا گفت ولى ظاهر بیشتر اخبار و آثار فرشته نبودن ابلیس است ولى چون با فرشته‏ها آمیخته بود این خطاب او را فراگرفت و قول خدا که «چون بفرشته‏ها گفتیم» بر پایه تغلیب در تعبیر است که در گفتگو شایع است.

و آنچه کلام شیخ- ره- بدان اشعار دارد که در تبیان گفته: اخبارى آمده که ابلیس از فرشته‏ها است ما بدان دست نیافتیم و اگر در بعضى اشعارى باشد نادر است و باید تاویل شود.

- و او- ره- گفته: آنچه از ابن عباس روایت است که فرشته‏ها با جن جنگیدند و ابلیس اسیر شد در خردسالى و با فرشته‏ها بود و با آنها عبادت میکرد و چون فرمان سجده یافتند همه سجده کردند جز او و از این رو خدا فرموده «جز ابلیس که از جن بود» راستش خبر واحد است و درست نیست، و معروف از ابن عباس اینست که ابلیس فرشته بوده و سرباز زد و تکبر کرد و از کافران شد.

آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏7، ص:225 -  229

 

 

 


 
فرمانروائى بر جن‏ و اطاعت جنیان‏
ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فرمانروائى بر جن‏ و اطاعت جنیان‏ ،مسجد اعظم کوفه ،عدل و دادگرى دیدى ،این یهودى را با من واگذار

ابو حمزه‏ى ثمالى از ابى اسحق سبیعى روایت کرده که گفت وارد مسجد اعظم کوفه شدم ناگاه پیر مردى را که سر و صورتش سفید شده بود دیدم که بر ستونى تکیه کرده و گریه میکرد و اشکش بصورتش روان شده باو گفتم اى پیر مرد را گریه میکنى گفت یک صد و چند سال عمر من است در این مدت عدل و داد و راستى و دانشى که آشکار شود ندیده‏ام مگر دو ساعت از شب و دو ساعت از روز گریه‏ى من براى همین است.

بدو گفتم آن دو ساعت از شب و روز که عدل و دادگرى دیدى چه ساعتى است گفت من مردى یهودیم که باغى دارم در طرف سوراء ما را همسایه‏ایست که از اهل کوفه در کنار آن باغ که نامش حارث اعور همدانیست او مردى است که چشمش آسیب دیده او دوست و یار من است.

همانا من در یکى از روزها وارد کوفه شدم با من طعامى بود بار خرها و اراده فروش آن را در کوفه داشتم در آن میان که خرها پیش من بود شب هنگام نماز خفتن وارد بازار شدم الاغهایم را گم کردم تو گفتى بآسمان بالا رفتند یا بزمین فرو شدند یا جنیان آنها را بردند بطرف چپ و راست در جستجوى آن بر آمدم پیدا نکردم بخانه‏ى حارث همدانى آمدم و جریان را باو گذارش دادم او گفت با من بیا تا خدمت امیر المؤمنین برویم و داستان را بعرض آن حضرت برسانیم.

بمحضر آن حضرت رفتیم و او را از داستان آگاه کردیم امیر- المؤمنین بحارث فرمود: بخانه‏ات برگرد این یهودى را با من واگذار من ضمانت طعام و الاغهایش را میکنم تا اینکه بوى برگردانم حارث بخانه‏اش رفت.

حضرت امیر المؤمنین دست مرا گرفت آمدیم تا رسیدیم بآنجا که طعام و الاغها را گم کرده بودم صورتش را از من برگرداند و لبانش را حرکت داد سخنى چند گفت که من نمى‏فهمیدم بعد سرش را بلند کرد و مى‏شنیدم که میفرمود اى گروه جنیان بخدا سوگند چنین قرار و مدارى با من نکردید و چنین پیمانى با من نه بستید و بخدا سوگند اگر الاغها و طعام مرد یهودى را بوى برنگردانید مسلم پیمان شما را مى‏شکنم و در راه خدا با شما مى‏جنگم یهودى گفت بخدا سوگند هنوز على علیه السّلام از کلامش فارغ و آسوده نشده بود که الاغها و طعام را در برابرم آماده دیدم بعد فرمود اى یهودى یکى از دو کار را اختیار کن یا تو خرها را بران من مردم را وادار بخرید متاعت میکنم یا من خرها را میرانم تو مردم را دعوت کن بخرید متاعت عرضکردم بهر دوى این کار من سزاوارترم شما جلو برو منهم با الاغها پشت سر مى‏آیم تا اینکه بمکان وسیعى رسیدم.

سپس فرمود: اى یهودى هنوز از شب مدتى بجا مانده الاغهایت را نگهدارى کن تا اینکه بامداد شود تو پالان از پشت اینها بر میدارى‏ یا من بردارم و تو نگهدارى میکنى تا صبح یا من نگهدارى کنم عرض کردم اى امیر مؤمنان من سزاوارترم که پالان از پشت اینها برگیرم و تو نگهدارى کنى.

فرمود اینها را بمن واگذار و تو بخواب تا صبح من ترا صبح بیدار میکنم چون صبح طالع شد فرمود بلند شو که سپیده دم شد الاغهایت را نگهدارى کن که باکى بر تو نیست از اینها غافل و بیخبر مباش تا من ان شاء اللَّه بسوى تو برگردم بعد امیر المؤمنین رفت با مردم نماز صبح را خواند هنگامى که آفتاب بیرون آمد پیش من آمد و فرمود: بگشا بارهاى متاع را به برکت خدا بارها را باز کردم. بعد فرمود: یکى از دو کار را اختیار کن یا من جنسهاى ترا بفروشم تو پولش را بگیر یا تو بفروش من بهاى آنها را میگیرم عرض کردم بلکه من میفروشم شما بهایش را دریافت کنید فرمود: انجام ده چون از فروش فارغ شدم پولها را تسلیم من کرد فرمود: آیا ترا حاجت و نیازى هست عرضکردم بلى میخواهم در خرید جنس هم مرا کمک فرمائید فرمود برو تا ترا کمک و یارى کنم زیرا که تو ذمى هستى.

او همیشه با من بود تا از کارهایم آسوده خاطر شدم بعد با من خداحافظى کرد سپس هنگام جدائى از او گفتم «اشهد ان لا اله الا اللَّه وحده لا شریک له و ان محمّدا رسول اللَّه و اشهد انک عالم هذه الامة و خلیفة رسول اللَّه» خدا ترا از طرف اسلام جزا و پاداشى نیک بدهد.

بعد بسوى باغم رفتم چند ماهى در آنجا ماندم سپس عاشق دیدار امیر المؤمنین شدم برگشتم گفتند کشته شده درود فراوانى بر او فرستادم هنگام فارغ شدن از درود گفتم علم و دانش رفت اول عدالتى که من دیدم از او آن شب بود و آخرین دادگرى که از او دیدم در آن روز بود چرا گریه نکنم. این هم از نشانه‏هاى امامت آن حضرت است.

ارشاد القلوب-ترجمه رضایى، ج‏2، ص:132 -  134

 

 

 


 
گفتگوى اژدها
ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: گفتگوى اژدها ،کم‏شدن آب فرات ،سخن گفتن ماهیان ،قاضیان جن‏ بود

این معجزه نیز مانند سخن گفتن ماهیان و کم‏شدن آب فرات در درجه اهمیت است و اصل حکایت اینست که امیر المؤمنین ( ع ) روزى بر فراز منبر کوفه مشغول نشر احکام و اخلاق بود ناگهان اژدهائى (مار بزرگى) از پله‏هاى منبر بالا رفت تا خود را به آن حضرت نزدیک کرد مردم بوحشت افتاده و خواستند او را از مولى على ع دور کنند حضرت آنها را امر به آرامش فرمود اژدها خود را به پله رسانید که على ع آنجا ایستاده و به پند و اندرز مردم مشغول بود حضرت خود را منحنى کرد تا بجائى که دهان آن حیوان نزدیک گوش على ع رسید از این پیش‏آمد سکوتى در مسجد حکمفرما شده و همه متحیر که سرانجام کار بکجا خواهد کشید در آن وقت آن حیوان صدائى برآورد که بسیارى از حاضران شنیدند و از محل خود دور شد على ع لبهاى خود را حرکت میداد و مار بسخنان آن جناب که دیگران نمى‏شنیدند گوش میداد چون بیانات على( ع) بپایان رسید مار بسرعت از جاى حرکت کرد و زمین او را بخود فروبرد.

على ( ع ) پس از رفتن آن حیوان باز شروع بخطبه خواندن کرد و خطبه را بپایان آورد چون از خطبه خواندن آسوده خاطر شد و از منبر بزیر آمد گرد او جمع شدند از اژدها و پیش‏آمد عجیب او سؤال کردند حضرت فرمود این مار چنان نبود که شما پنداشتید بلکه او یکى از قاضیان جن‏ بود مسأله‏

ارشاد-ترجمه ساعدى خراسانى، ص: 338

 

 

 


 
اخبار و جزئیات حادثه انفجار ملارد کرج
ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اخبار و جزئیات حادثه انفجار ملارد کرج ،مسئول روابط عمومی سپاه پاسداران ،امار شهدا ومجروحان حادثه ،در مجموع تا این لحظه ۳۳ نفر

مسئول روابط عمومی سپاه پاسداران با تصحیح امار شهدا ومجروحان حادثه ظهر امروز درپادگانی در نزدیکی ملارد اعلام کرد: آخرین آمار شهدا و مجروحین حادثه انفجار زاغه مهمات در این پادگان در مجموع تا این لحظه ۳۳ نفر است.
سردار سرتیپ دوم پاسدار رمضان شریف در گفتگو با واحد مرکزی خبر درباره علت این انفجار گفت: انفجار هنگامی رخ داد که یک محموله مهمات از زاغه در حال نقل وانتقال بود که متأسفانه به محض خروج از زاغه این حادثه اتفاق افتاد.
وی درباره اخرین امار شهدا ومجروحان گفت : این حادثه در پادگانی متعلق به سازمان جهاد خود کفایی سپاه به وقوع پیوست که متأسفانه در آن ۱۷ نفر از پاسداران انقلاب شهید و ۱۶ نفر دیگر مجروح شدند که مجروحین بلافاصله به مراکز درمانی منتقل شدندو براساس آخرین اطلاعات دریافتی حال چند نفر از این مجروحین نیز وخیم است .
سردار شریف با اشاره به آمار قبلی مبنی بر شهادت ۲۷ نفر در این حادثه گفت : متأسفانه درنمابری که از محل وقوع حادثه دریافت شد به علت ناخوانا بودن، به اشتباه تعداد شهیدان ۲۷ اعلام شد که ضمن عذر خواهی از مردم عزیز آخرین آمار شهدا ۱۷ نفر ومجروحان ۱۶ نفراعلام می شود.
مسئول روابط عمومی سپاه افزود سردار حسن تهرانی مقدم “از سرداران دفاع مقدس ،مسئول جهاد خودکفایی سپاه وپژوهشگر دانشگاه امام حسین “نیز که در زمان وقوع حادثه در محل بوده است جزو شهدای حادثه ظهر امروز است
سردار شریف در خصوص نحوه اطلاع رسانی از وضعیت شهدا و مجروحین حادثه به خانواده هایشان گفت: به محض وقوع این حادثه تأسف بار مسئولین سازمان ایثارگران جهاد خودکفایی سپاه در مقر مستقر و به خانواده های عزیز آنها اطلاع رسانی شدکه این روند ادامه دارد.
 

 


 
آخرین اخبار درباره مرحوم احمد رضایی فرزند دبیر محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: احمد رضایی فرزند دبیر مجمع ،با گذشت بیش از هفت روز از این حادثه، ،تاکنون پلیس امارات متحده عربی، ،احمد رضایی با چاقو خودکشی

بنا بر آخرین اخبار دریافتی پایگاه اطلاع رسانی دکتر محسن رضایی ، تیمی به سرپرستی دکتر امیدوار رضایی به دوبی اعزام شده و در حال پیگیری تحویل جنازه و انتقال به ایران هستند.

با گذشت بیش از هفت روز از این حادثه، تاکنون پلیس امارات متحده عربی، پاسخ روشنی ارائه نکرده و انتقال جنازه به ایران در پرده ای از ابهام قرار گرفته است. هر چند مقامات امنیتی و پلیسی امارات قول داده اند که امروز پیکر مرحوم را تحویل بدهند اما قاضی پرونده از دادن اسناد و مدارک همراه با جسد خودداری کرده و مدعی است که تحقیقات هنوز ادامه دارد و تنها نظر یک نفر پزشک را به طور رسمی دریافت کرده اما سایر مراجع از جمله پلیس جنایی، هنوز اظهار نظری مشخصی نکرده اند . البته پلیس دوبی طی یک هفته گذشته در چند نوبت اظهار نظرهای ضد و نقیضی کرده است .

این ارگان در حالیکه روز یکشنبه اعلام کرده بود که احمد رضایی با چاقو خودکشی کرده، اما در اظهار نظر روز چهارشنبه اعلام کرده که نامبرده در اثر مصرف دارو فوت کرده است اما قاضی پرونده می گوید تا تحقیقات مان تمام نشود اعلام نظر نخواهیم کرد .

البته تیم اعزامی تا زمانی که پیکر آن مرحوم وارد ایران نشود و مراجع رسمی از جمله پلیس جنایی و پزشکی قانونی ایران بررسی های مشترکی انجام ندهند ، بالطبع از هر نوع اظهار نظری خودداری خواهند کرد .

بر پایه اخبار رسیده اگر تا امشب جسد مرحوم را تحویل تیم اعزامی بدهند طی روزهای آینده تشییع و مجالس ترحیم برگزار خواهد شد ، که زمان آن به اطلاع عموم خواهد رسید .

در پایان ، از رسانه های کشور انتظار داریم که هر نوع اطلاع رسانی را با هماهنگی تیم تحقیق، صورت دهند .

 


 
بهترین اعمال
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بهترین اعمال ،پیشه‏ورى از راه حلال ،الکسب من الحلال‏ ،افضل الاعمال

افضل الاعمال الکسب من الحلال‏

بهترین کارها پیشه‏ورى از راه حلال است‏

بود بهترین کار کسب حلال‏

 

نخواهى گر افتى به وزر و وبال‏

بپرهیز از آنچه باشد حرام‏

 

منه در طریق بدى هیچ گام‏

     

 

گلهاى جاویدان(هزار کلمه قصار)، ص: 87

 

 

 


 
بهترین کارها....
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بهترین کارها ،افضل الاعمال ثلاثة: ،العفو عند القدرة ،العطیّة بغیر المنّة

 

 افضل الاعمال ثلاثة: التّواضع عند الدّولة و العفو عند القدرة و العطیّة بغیر المنّة

بهترین کارها سه کار است: فروتنى بهنگام دولت و گذشت بگاه توانایى و بخشیدن بدون برخ کشیدن‏

چو هنگام دولت فروتن شوى‏

 

خطا پوش باشى چو گشتى قوى‏

نباشى به بخشش تو منّت گذار

 

بود برترین کارها این سه کار

     

گلهاى جاویدان(هزار کلمه قصار)، ص: 86

 

 

 


 
بالاترین ها......
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بالاترین ها ،افضل العمل ،أفضل الصّدقة ،أفضل الجهاد

افضل العمل النّیّة الصّادقة

نیّت پاک برترین عمل است‏

تو را بهتر از نیّت پاک نیست‏

 

خنک آن که تا بود این گونه زیست‏

بود نیّت پاک روح عمل‏

 

میاندیش بد تا نگردى دغل‏

     

 

 أفضل الصّدقة اصلاح ذات البین‏

آشتى دادن دو کس برترین صدقه است‏

فکندى چو بین دو کس آشتى‏

 

چو تخم صفا و وفا کاشتى‏

بهین صدقه‏ها را تو کردى اداى‏

 

همین است راه رضاى خداى‏

     

 

 أفضل الجهاد کلمة حقّ عند سلطان جائر

سخن درستى که نزد پادشاه ستمکارى گفته شود برترین جهاد است‏

چو در نزد شاه ستم پیشه‏اى‏

 

رعیّت کشى و بد اندیشه‏اى‏

ز گفتار حقّى نمائى تو یاد

 

نباشد از آن هیچ برتر جهاد

     

 

گلهاى جاویدان(هزار کلمه قصار)، ص: 86

 

 

 


 
بهترین ها ....
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بهترین ها ،أفضل الأیمان ،افضل الصّدقة ،افضل الدّنانیر

أفضل الأیمان الصّبر و السّماحة

بهترین ایمان شکیبائى و گذشت است‏

چو باشد شعار تو صبر و گذشت‏

 

شود بر تو آسان بسى سرگذشت‏

بایمان ز هر کس تو بالاترى‏

 

بدین پرتوانى به هر جا پرى‏

     

 

 افضل الصّدقة ان یتعلّم المرء المسلم علما ثمّ یعلّمه اخاه المسلم‏

بهترین صدقه آن است که مرد مسلمان دانش آموخته آن را به برادر مسلمانش یاد دهد

مسلمان بیاموز دار دانشى‏

 

کزان باشدش سود و آرامشى‏

چو آموزد آن را به همکیش خویش‏

 

نباشد از آن صدقه‏اى هیچ بیش‏

     

 

 افضل الدّنانیر دینار ینفقه الرّجل على عیاله‏

پولى که مرد براى نانخوران خود خرج میکند بهترین پولها است‏

نباشد نکوتر از آن پول و مال‏

 

که انفاق گردد بر اهل و عیال‏

بر آنان نگیرى ز خسّت چو سخت‏

 

خدا یاورت باشد اى نیک بخت‏

     

 

گلهاى جاویدان(هزار کلمه قصار)، ص: 85

 

 

 


 
بالاترین و بهترین .....
ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بالاترین و بهترین ها ،افضل الایمان ،أفضل الاعمال ،أفضل الصّدقة

أفضل الاعمال ان تدخل على اخیک المؤمن سرورا او تقضى عنه دینا

بهترین کارها آن است که همنوع مؤمن خود را شادمان کنى یا وامش را بپردازى‏

چو بر قلب مؤمن سرور افکنى‏

 

و گر وام دارد ادایش کنى‏

ز هر کار باشد پسندیده‏تر

 

خدایت رهاند زهر شور و شرّ

     

 

 افضل الایمان أن تعلم انّ اللَّه معک حیثما کنت‏

بالاترین ایمان این است که هر کجا هستى بدانى خدا با تو است‏

چو دانى بود با تو هر جا خداى‏

 

نباشى تو یک لحظه از او جداى‏

بایمان تو از هر کسى برترى‏

 

چنین است آئین فرمان برى‏

     

 

أفضل الصّدقة الصّدقة على ذى الرّحم الکاشح‏

بهترین صدقه آن است که به خویشاوندى که دشمن انسان است داده شود

ز خویشان ترا کس چو دشمن بود

 

بدان دشمنت وصله تن بود

گر او را دهى صدقه‏اى از صفاى‏

 

بهمین صدقه را کرده باشى اداى‏

     

 

گلهاى جاویدان(هزار کلمه قصار)، ص: 84

 

 

 


 
ثواب تسلیت و تعزیت گفتن‏
ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ثواب تسلیت و تعزیت گفتن‏ ،من عزّى مصابا فله مثل اجره ،سندس و استبرق دو قسم پارچه‏اند ،آیا مصافحه در تسلیت و تعزیت

روایات زیادى وارد شده که ببعضى از آنها اشاره مى‏شود:

1- عن ابن مسعود عن النّبىّ (صلّى اللَّه علیه و آله) قال‏ من عزّى مصابا فله مثل اجره.

ابن مسعود از پیغمبر اکرم نقل کرده، که فرمود: کسى که تسلیت و تعزیت بگوید مصیبت رسیده‏اى را، خداوند به قدر اجر صاحب مصیبت به او نیز ثواب عنایت مى‏کند.

2- عن جابر بن عبد اللَّه قال: قال رسول اللَّه‏ من عزّى مصابا کان له مثل اجره من غیر ان ینقصه اللَّه من اجره شیئا- و من کفّن مسلما کساه اللَّه من سندس و استبرق و حریر- و من حفر قبرا لمسلم بنى اللَّه عزّ و جلّ له بیتا فی الجنّة و من انظر معسرا اظلّه اللَّه فی ظلّه یوم لا ظلّ الّا ظله.

جابر بن عبد اللَّه گوید که پیغمبر اکرم فرمود: کسى که تسلیت و تعزیت بگوید مصیبت زده‏اى را، خداوند مانند اجر او، به او عنایت مى‏کند، بدون اینکه از اجر و ثواب خود مصیبت زده کم شود و کسى که مسلمانى را کفن کند خداوند از سندس و استبرق و حریر بهشتى به او مى‏پوشاند (سندس و استبرق دو قسم پارچه‏اند که از دیبا تهیه مى‏شوند. سندس پارچه لطیف‏تر از استبرق است) و کسى که براى مسلمانى قبرى تهیه نماید، خداوند خانه‏اى در بهشت براى او بنا مى‏کند. و کسى که بدهکارى را تا قدرت پرداخت قرضش، مهلت دهد خداوند او را در سایه رحمت خود نگهدارى مى‏کند. آن روزى که سایه‏اى جز سایه خدا نیست.

3- و عن جابر بن عبد اللَّه عن النّبىّ (صلّى اللَّه علیه و آله) من عزّى حزینا البسه اللَّه عزّ و جلّ من لباس التّقوى و صلّى على روحه فی الارواح.

جابر بن عبد اللَّه از پیغمبر اکرم نقل کرده، که فرمود: کسى که تسلیت و تعزیت بگوید اندوهناکى را، خداوند به او لباس تقوى مى‏پوشاند و درود بر روان او مى‏فرستد در میان ارواح پاک.

4- و سئل النّبىّ (صلّى اللَّه علیه و آله) عن التّصافح فی التّعزیة فقال‏ هو سکن للمؤمن و من عزّى مصابا فله مثل اجره.

از پیغمبر اکرم سؤال شد، که آیا مصافحه در تسلیت و تعزیت، چه صورت دارد؟ حضرت فرمود: تسکین دهنده است براى مؤمن، و کسى که تعزیت و تسلیت بگوید مصیبت رسیده‏اى را، خداوند مانند اجر او، به تسلیت دهنده اجر و ثواب عنایت مى‏کند.

5- و عن عبد اللَّه بن ابى بکر بن محمّد بن عمر بن حزم عن ابیه عن جدّه‏، انّه سمع رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) و هو یقول من عاد مریضا فلا یزال فی الرّحمة حتّى اذا قعد عنده استنقع فیها ثمّ اذا قام من عنده فلا یزال یخوض فیها حتّى یرجع من حیث خرج و من عزّى اخاه المؤمن من مصیبته کساه اللَّه عزّ و جلّ من حلل الکرامة یوم القیمة.

از عبد اللَّه بن ابى بکر بن محمد بن عمر بن حزم از پدرش از جدش نقل کرده که از رسول اللَّه شنید که فرمود: کسى که عیادت کند بیمارى را دائما در رحمت خدا است، تا هنگامى که نزد بستر بیمارى مى‏نشیند، در رحمت خدا مى‏نشیند، بعد از برخاستن از نزد بیمار در رحمت خدا شناور است تا هنگامى که از منزل خود برگردد. و کسى که تسلیت و تعزیت بگوید مصیبت زده‏اى را، خداوند از حلّه‏ها و لباسهاى بهشت بر او مى‏پوشاند.

6- عن ابى برده قال: قال رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) من عزّى ثکلى کسى بردا فی الجنّة.

ابى برده از پیغمبر اکرم نقل کرده، که فرمود: کسى که تسلیت و تعزیت بگوید مصیبت رسیده‏اى را، خداوند جامه‏اى در بهشت به او مى‏پوشاند.

7- روى انّ داود (علیه السّلام) قال‏ الهى ما جزاء من یعزّى الحزین و المصاب ابتغاء مرضاتک؟

قال جزائه ان اکسوه رداء من اردیة الایمان استره به من النّار و ادخله به الجنّة قال: یا الهى فما جزاء من شیّع الجنائز ابتغاء مرضاتک؟ قال جزاؤه ان تشیّعه الملائکة یوم یموت الى قبره و ان اصلى على روحه فی الارواح.

از حضرت داود پیغمبر نقل شده، که در مناجات عرض مى‏کند: پروردگارا، جزا و پاداش کسى که اندوهناکى یا مصیبت رسیده‏اى را براى رضاى تو تسلیت و تعزیت گوید، چیست؟

جواب آمد: او را از رداهاى ایمان مى‏پوشانم، به سبب آن لباس او را از آتش جهنّم نگه مى‏دارم و او را داخل بهشت مى‏نمایم.

بعد داود عرض مى‏نماید: پروردگارا چیست پاداش کسى که، تشییع جنازه‏اى نماید براى‏ رضاى تو؟ خداى تعالى فرمود: جزا و پاداشش این است که ملائکه او را تشییع مى‏کنند تا قبرش و من به روان او درود مى‏فرستم در میان ارواح پاکان.

8- و روى‏ انّ موسى (علیه السّلام) سئل ما لعائد المریض من الاجر؟ قال: ابعث له عند موته الملائکة یشیّعونه الى قبره و یؤانسونه الى المحشر قال: یا ربّ فما لمعزّى الثّکلى من الأجر؟ قال اظلّه تحت ظلّى اى ظلّ العرش یوم لا ظلّ الّا ظلّى.

از حضرت موسى (علیه السّلام) روایت شده: که از خداوند تعالى سؤال نمود: براى عیادت‏کننده مریض چه اجر و ثوابى است؟ خطاب شد: ملائکه‏اى مى‏فرستم هنگام مرگش تا او را تشییع کنند، و انیس او باشند تا روز قیامت. عرض کرد: پروردگارا، چه اجر و ثوابى است، براى کسى که تعزیت و تسلیت گوید ثکلى و مصیبت رسیده را، خطاب شد او را در سایه خود جاى دهم (یعنى در سایه عرش) روزى که سایه‏اى جز سایه من نباشد.

9-روى‏ انّ ابراهیم (علیه السّلام) سئل ربّه قال یا ربّ ما جزاء من سال الدّمع عن وجهه من خشیتک؟ قال: صلواتى و رضوانى. قال: فما جزاء من یصبّر الحزین ابتغاء وجهک؟ قال: اکسوه ثوبا من الأیمان یتبوّأ بها فی الجنّة و یتّقى بها من النّار؟ قال: فما جزاء من سدّد الارملة ابتغاء وجهک؟

قال اقیمه فی ظلّى و ادخله جنّتى قال فما جزاء من یتّبع الجنازة ابتغاء وجهک قال: تصلّى ملائکتى على جسده و تشیّع روحه.

روایت شده: که ابراهیم خلیل از پروردگار خود مسألت نمود. عرض کرد: اى پروردگار من، پاداش کسى که صورتش از اشک چشمى که از خوف خدا ریخته، تر شده چیست؟

خداى تعالى فرمود: درود و رضوان من عرض کرد: جزا و پاداش کسى محزون و مصیبت دیده را تسلیت بگوید براى رضاى تو؟ خطاب شد: جامه‏اى از ایمان به او مى‏پوشانم که بهشت را براى او آماده کند، و او را از آتش حفظ نماید (جامه‏اى متناسب بهشت). بعد عرض مى‏کند: پس پاداش کسى که بیوه زنان و درماندگان را براى رضاى تو تسلیت و دلدارى کند چیست؟ خطاب شد: او را در سایه خود جاى مى‏دهم و او را داخل بهشت مى‏کنم. سؤال کرد پاداش کسى که براى رضاى تو تشییع جنازه کند چیست؟ خطاب شد: ملائکه بر جنازه او نماز مى‏خوانند، و روحش را تا بهشت مشایعت مى‏نمایند.

                        ارمغان شهید، ص:104 -  105

 

 


 
کیفیت تسلیت و تعزیت گفتن‏
ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کیفیت تسلیت و تعزیت گفتن‏ ،مرحوم شهید ثانى مى‏گوید: ،مصافحه با صاحب عزا چگونه است؟ ،پسرش فوت شد و در مرگ او

مرحوم شهید ثانى مى‏گوید: اصحاب از پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) پرسیدند مصافحه با صاحب عزا چگونه است؟ فرمود: مصافحه سبب تسکین آلام مى‏شود. حالا براى روشن شدن این مطلب که چگونه تسلیت و تعزیت گوئیم، بهتر آنست که مضمون روایات وارده در این باب را مورد بررسى قرار دهیم، که شفاى دردهاى درونى است و از هر منطقى رساتر، منطق اهل بیت است.

1--عن علىّ (علیه السّلام) قال‏: کان رسول اللَّه اذا عزّى قال اجرکم اللَّه و رحمکم و اذا هنّى قال بارک اللَّه لکم و بارک علیکم.

از امیر المؤمنین (علیه السّلام) روایت شده که گفت: هر وقت پیغمبر اکرم به کسى تعزیت مى‏گفت، مى‏فرمود: خدا شما را اجر دهد. و هر وقتى تبریک مى‏گفت، مى‏فرمود: خدا به شما و بر شماها برکت عنایت فرماید.

2- و روى‏ انّه توفّی لمعاذ ولد فاشتدّ حزنه علیه فبلغ ذلک النّبىّ (صلّى اللَّه علیه و آله) فکتب الیه بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم من محمّد رسول اللَّه الى معاذ- سلام علیک فانّى احمد اللَّه الّذى لا اله الّا هو اما بعد اعظم اللَّه لک الاجر و الهمک الصّبر و رزقنا و ایّاک الشّکر فانّ انفسنا و اهلینا و موالینا و اولادنا من مواهب اللَّه عزّ و جل الهنیئة و عواریه المستودعة نمتّع بها الى اجل معلوم و نفیض لوقت معدود ثمّ افترض علینا الشّکر اذا اعطانا- و الصّبر اذا ما ابتلانا و کان ابنک من مواهب اللَّه الهنیئة و عواریة المستودعة متّعک اللَّه به فی غبطة و سرور و قبضه منک باجر کثیر و الصّلوة و الرّحمة و الهداى ان صبرت و احتسبت فلا تجمعنّ علیک مصیبتین فیحبط لک اجرک و تندم على ما فاتک- فلو قدمت على ثواب مصیبتک علمت انّ المصیبة قصرت فی جنب اللَّه عن الثّواب فتنجز من اللَّه موعوده و لیذهب اسفک على ما هو نازل بک فکان قدر قد نزل علیک و السّلام.

روایت شده معاذ بن جبل که یکى از یاران پیغمبر است، پسرش فوت شد و در مرگ او بسیار اندوهناک گردید. پیغمبر اکرم تسلیت و تعزیتى به این عنوان براى او نوشت از محمد رسول خدا به معاذ: سلام به تو، اى معاذ، من خداى یکتایى را که جز او خدائى نیست، سپاس مى‏گذارم. اما بعد، خداوند اجر تو را بزرگ گرداند، و صبر بتو الهام نماید، و ما و شما را توفیق شکرگزارى عنایت کند.

اى معاذ، جان و زن و اولاد و اموال ما از مواهب و بخششهاى گواراى الهى است و امانتهائى هستند که پس گرفته مى‏شوند. ما یک مدت معین از آنها استفاده و بهره‏بردارى مى‏کنیم و در وقت معین از ما گرفته مى‏شوند. سپس بر ما هنگام نعمت شکر و سپاسگزارى را و وقت گرفتن آن نعمت و بلا، صبر را بر ما لازم کرده است. اى معاذ فرزند تو از مواهب و بخششهاى گواراى الهى و امانتهاى او بود. یک مدت با کمال خوشى از او بهره‏گیرى کردى‏

و خدا ترا از آن بهره‏ور گردانید، و اکنون که آن را از تو گرفته، متقابلا اجر بسیار به تو عنایت کرده. اجرى که عبارتست از درود و رحمت و هدایت (اشاره است به آیه شریفه‏ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ) اگر صبر کنى دو مصیبت به تو وارد نمى‏شود اجرت ضایع و از گذشته پشیمان نمى‏شوى اگر با اجر و ثواب مصیبت، بر خدا وارد شوى، مى‏فهمى که مصیبت در مقابل ثواب الهى خیلى کم و کوتاه است و وعده خدا حتمى است. باید تأسف تو بر مصیبت نازله، برطرف گردد. و السلام

3- عن ابى عبد اللَّه جعفر بن محمّد الصّادق (علیه السّلام) عن ابیه عن جدّه قال‏ لمّا توفّی رسول اللَّه جاء جبرئیل و النّبىّ (صلّى اللَّه علیه و آله) مسجّى و فی البیت علىّ و فاطمة و الحسن و الحسین علیهم السّلام فقال السّلام علیکم یا اهل بیت النّبوّة «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ»- الا انّ فی اللَّه عزّ و جلّ عزاء من کلّ مصیبة و خلفا من کلّ هالک و درکا لما فات فباللَّه عزّ و جلّ فثقوا و ایّاه فارجوا فانّ المصاب من حرم الثّواب هذا آخر وطئى فی الدّنیا.

حضرت صادق از پدرش امام باقر و او از پدرش نقل کرده (که ظاهرا حضرت امیر المؤمنین است)، که وقتى رسول اللَّه از دنیا رفت، جبرئیل وارد خانه شد در حالى که روى بدن شریف آن حضرت پارچه‏اى کشیده شده بود و فقط در خانه، على و فاطمه و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) بودند، و گفت: سلام بر شما اهل بیت نبوّت، هر انسان باید مزه مرگ را بچشد، و بدون شک شما اجرتان را روز قیامت دریافت خواهید کرد آگاه باشید ذات مقدس حق تعالى در هر مصیبت، به صاحب مصیبت تسکین مى‏دهد و پاداشى در مقابل آنچه که از دست رفته، عطا مى‏فرماید سپس جبرئیل عرض مى‏کند: پس به خدا تکیه کنید و به او امیدوار باشید، زیرا مصیبت زده کسى است که از ثواب خداوندى محروم و بى‏بهره باشد. و بعد جبرئیل گفت: این آخرین قدم من است که در دنیا مى‏گذارم (یعنى بعد از وفات پیغمبر وحى منقطع مى‏شود و دیگر جبرئیل مأموریتى ندارد که به زمین یا این جهان بیاید. و بهمین مضمون دو سه روایت دیگر مرحوم شهید نقل کرده، که از ذکر آنها خوددارى مى‏شود).

ارمغان شهید، ص:106 -  107

 

 

 


 
گریه به مصیبتها و بلاها
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: گریه به مصیبتها و بلاها ،حضرت یعقوب در فراق فرزندش‏ ،گریه حضرت سجاد (ع) ،گریه رحمت‏

مرحوم شهید مى‏فرماید: بدان که گریه تنها منافاتى با صبر و رضا به قضاء الهى ندارد، بلکه آن یک طبیعت است در بشر، و جبلى انسانى است، و لازمه رحم و خویشاوندى است، چه رابطه، رابطه سببى باشد یا نسبى یا دوستى، اشکالى ندارد، و در صورتى که اعلان نارضایتى نکند، و به واسطه جزع و بى‏تابى، و جامه دریدن، و لطمه به صورت زدن، و به سینه و ران کوبیدن، اجر خود را ضایع نگرداند ضررى به اجر اخروى ندارد. لذا از پیغمبر اکرم و از پیامبران پیشین نقل شده که در مصائب، پیامبران گریه کرده‏اند با وجود صبر و ثبات و رضاى ایشان.

1- گریه در مصیبت‏

اول کسى که گریه در مصائب خود نمود، حضرت آدم بود، که در مصیبت هابیل گریه کرد و مرثیه خواند.

2- حضرت یعقوب در فراق فرزندش‏

حضرت یعقوب در فراق یوسف گریه کرد، تا آنجا که مى‏فرماید: وَ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ.

3- حضرت سجاد (ع)

بکى على ابیه اربعین سنة صائما نهاره و قائما لیله فاذا حضره الإفطار جاء غلامه بطعامه و شرابه و یضعه بین یدیه فیقول کل یا مولاى فیقول قتل ابن رسول اللَّه جائعا قتل ابن رسول اللَّه عطشانا فلا یزال یکرّر ذلک و یبکى حتّى یبلّ طعامه من دموعه فلم یزل کذلک حتّى لحق باللَّه عزّ و جلّ.

یعنى: حضرت امام زین العابدین بر مصیبت پدر بزرگوارش، حضرت ابا عبد اللَّه چهل سال گریست، در حالى که روزها روزه‏دار، و شبها شب‏زنده‏دارى مى‏کرد. هنگام افطار که مى‏شد، غلامش براى او غذا حاضر مى‏کرد، و پیش رویش مى‏گذاشت. عرض مى‏کرد:

تناول نمائید، غذا بخورید، اى مولاى من. حضرت مى‏فرمود: (چگونه غذا و آب بخورم در حالى که) پسر پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله) با شکم گرسنه و لب تشنه شهید شد. مکرّر حضرتش تکرار این جمله‏ها مى‏کرد و گریه مى‏کرد، تا اشک چشمش با غذا آمیخته مى‏شد. به همین حال بود تا از جهان چشم فرو بست.

4- گریه امام سجاد (ع)

بعضى از غلامان حضرت سجاد نقل کرده‏اند: روزى حضرت رو به صحرا نهاد. من از پشت سر آن حضرت راه افتادم دیدم، حضرت روى سنگى سجده کرد، و من صداى ضجه و گریه او را، مى‏شنیدم و شمردم، هزار مرتبه گفت:

لا اله الّا اللَّه حقّا حقّا لا اله الّا اللَّه تعبّدا و رقا لا اله الّا اللَّه إیمانا و تصدیقا.

بعد سر بلند کرد. صورت و محاسن شریفش با اشک خیس شده بود عرض کردم: وقت آن نرسیده این حزن و اندوه برطرف شود و این گریه‏ها کمتر گردد؟ حضرت در جواب فرمود: آیا شنیده‏اى که یعقوب پیغمبر، ابن اسحاق بن ابراهیم پیغمبر فرزند پیامبران داراى دوازده پسر بود، یکى از ایشان ناپدید شد، موى سرش از حزن و اندوه سفید، و کمرش خم گردید، و چشمانش از گریه نابینا شد. در صورتى که فرزندش یوسف، زنده بود؟ ولى من به چشم خود دیدم، پدر و برادرانم، و هفده نفر از اهل بیت خود را کشته و به خون آغشته بر روى خاک. پس چگونه حزن و اندوه من برطرف شود و گریه‏ام تمام گردد؟.

5- گریه رحمت‏

5- عن جابر بن عبد اللَّه رضى اللَّه عنه قال‏ اخذ رسول اللَّه بید عبد الرّحمن بن عوف فاتى ابراهیم‏

و هو یجود بنفسه فوضعه فی حجره فقال یا بنىّ انّى لا املک لک من اللَّه شیئا و ذرفت عیناه فقال له عبد الرّحمن یا رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) أ تبکی او لم تنه عن البکاء قال (صلّى اللَّه علیه و آله) انّما نهیت عن النّوح عن صوتین احمقین فاجرین صوت عند نغم لعب و لهو و مزامیر الشّیطان و صوت عند مصیبة و خمش وجوه و شقّ جیوب و رنة شیطان انّما هذه رحمة و من لا یرحم لا یرحم لو لا انّه امر حقّ و وعد صدق و سبیل باللَّه و ان آخرنا سیلحق اوّلنا لحزنّا علیک حزنا شدیدا و انّا بک محزونون تبکى العین و یحزن و یدمع القلب و لا نقول ما یسخط الرّبّ عزّ و جلّ.

جابر بن عبد اللَّه گوید: که پیغمبر اکرم، دست عبد الرحمن بن عوف را گرفت. او را بالین بستر ابراهیم فرزندش آورد. در حالى که ابراهیم مشغول جان دادن بود. پیغمبر اکرم، ابراهیم را به دامن گرفت و فرمود: فرزندم، کارى از من براى تو، در مقابل اراده خدا ساخته نیست.سپس چشمان پیغمبر پر از اشک گردید. عبد الرحمن عرض کرد: یا رسول اللَّه، آیا گریه مى‏کنى؟ مگر ما را نهى نکردى از گریه کردن در مصیبتها؟ پیغمبر اکرم فرمود: من از دو آواز احمقانه فاجرانه نهى کردم، 1- آوازى که در وقت نواختن لهو و لعب، و تار و طنبور بلند مى‏شود. 2- آوازى که هنگام مصیبت، و خراشیدن صورت، و یقه چاک زدن، بلند مى‏شود، که آن طنین آواز شیطان است. اما این گریه، گریه رحمت است، و کسى که ترحم نکند، مورد رحمت قرار نمى‏گیرد، و بعد فرمود: اگر نه این بود که امر حق است، و حکم خداست، و وعده خدا صدق و راست است، و راه دور در پیش داریم، و اینکه آخرى از مایه اوّلى ملحق مى‏شود. بیش از این اى ابراهیم در باره فقدان تو محزون مى‏شدم و الآن هم در فوت تو محزون هستیم. چشم مى‏گرید و دل مى‏سوزد. اما چیزى که سبب غضب خدا است نمى‏گوئیم.

                                                        ارمغان شهید، ص: 89

 


 
مقام شهید در روایات‏
ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مقام شهید در روایات‏ ،و تحت ظلّ السّیف ،تمام خیرها و خوبیها در شمشیر ،و السیوف مقالید الجنة

در روایات رسیده از پیغمبر اکرم و ائمه معصومین اخبار بسیارى در باره شهید و فضیلت‏ شهادت و مقام شهید وارد شده که به بخشى از آنها ذیلا اشاره مى‏شود:

«عن الصّادق (علیه السّلام) عن رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) قال‏: «الخیر کلّه فی السّیف و تحت ظلّ السّیف و لا یقیم النّاس الّا السّیف و السّیوف مقالید الجنّة»

«1». حضرت صادق (علیه السّلام) از پیغمبر اکرم نقل کرده که فرمود: «تمام خیرها و خوبیها در شمشیر و زیر سایه شمشیر است و مردم را به راستى و عدالت، چیزى جز شمشیر وادار نمى‏کند، و شمشیرها کلیدهاى بهشت‏اند».

مقصود از شمشیر نیروى دفاعى است. البته نه هر شمشیرى بلکه شمشیرى که به فرمان خدا و رسول به کار رود؛ چون براى اقامه عدل دو راه وجود دارد یکى آگاهى دادن به وسیله منطق و استدلال؛ و در صورت نپذیرفتن شمشیر و قدرت- چنانچه در آیه شریفه مى‏فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ». ( حدید / 25 )

روایت را باید با قرآن تطبیق کرد و الّا ممکن است افرادى از چنین روایاتى زور مدارى را استفاده کنند. تمام خیر در شمشیر است، اما آن شمشیرى که در اختیار انسان کامل خیر اندیش و عادل به تمام معنى باشد.

کما اینکه در مسأله جهاد ابتدائى یکى از شرایط آن اجازه امام یا نایب اوست- البته جهاد دفاعى، این شرایط را ندارد.- و آن شمشیر است که کلید بهشت است، لذا جباران و ستم پیشگانى که امروز دنیا را به خاک و خون مى‏کشند، حالشان معلوم است. و از این جمله‏

«و السیوف مقالید الجنة»

مقام شهید معلوم مى‏شود.

عن النبى (صلّى اللَّه علیه و آله): «للجنّة باب یقال له باب المجاهدین یمضون الیه فاذا هو مفتوح و هم متقلّدون بسیوفهم و الجمع فی الموقف و الملائکة ترحّب بهم قال فمن ترک الجهاد البسه اللَّه ذلّا و فقرا فی معیشته فی دینه انّ اللَّه اعزّ امّتى بسنابک خیلها و مراکز رماحها»

«3». پیغمبر گرامى اسلام فرمود: «براى بهشت درى است مخصوص مجاهدین در راه خدا که از آن در داخل بهشت مى‏شوند. هنگامى که بر در بهشت برسند آن در گشوده مى‏شود در حالى که مجاهدین شمشیرها به کمر بسته و هنوز مردم در موقف حساب سرگردانند».

توضیح آنکه: در روایات دارد بعضى از مردم در صحنه قیامت به قدرى سرگردان مى‏مانند که فریادشان بلند مى‏شود: ما را از این سرگردانى نجات دهید، و لو اینکه به جهنم ببرند ولى‏ مجاهدین در راه خدا هیچ معطلى ندارند. بعد مى‏فرماید: «وقتى مجاهدین داخل بهشت شوند ملائکه رحمت به ایشان خوش آمد مى‏گویند» سپس پیغمبر اکرم مى‏فرماید: «کسى که جهاد را بدون عذر شرعى ترک کند خداوند لباس ذلت را به او بپوشاند و در زندگى تنگدست و نیازمندش گرداند و دینش را از بین ببرد» یعنى به وسیله ترک یک حکم واجب، عمدا، از دین خارج مى‏شود.

و خداى تعالى عزت و عظمت امت مرا در نعل اسبان و سرنیزه‏هایشان قرار داده است». در این روایت مقام مجاهد در راه خدا و عقوبت تارک جهاد بیان شده است.

حضرت صادق (علیه السّلام) فرموده:

«الجهاد افضل الأشیاء بعد الفرائض»

«1» «جهاد برترین چیزها است بعد از واجبات» یعنى بعد از نماز و روزه و سایر واجبات.

قال الباقر (علیه السّلام): «اوّل حدود الجهاد الدّعاء الى اطاعة اللَّه من طاعة العباد و الى عبادة اللَّه من عبادة العباد و الى ولایة اللَّه من ولایة العباد»

«2». «اول حد جهاد در راه خدا، دعوت کردن مردم است، از پیروى بندگان به پیروى نمودن خداى تعالى که خالق بندگانست و از عبادت کردن بندگان به عبادت خدا و بیرون رفتن از حکومت خلق به حکومت خالق».

در این روایت این مطلب بیان شده است که هر چیزى حدودى دارد، اول حدود جهاد امر به معروف و نهى از منکر است. چنان که در روایت دارد امر به معروف سه مرحله دارد: اول با قدرت جلوگیرى از منکر کند و اگر نتوانست بزبان و گر نه بقلب از منکر بدش بیاید و الا در انجام کار زشت با او شریک است.

قال النبى (صلّى اللَّه علیه و آله): «ما من قطرة احبّ الى اللَّه عزّ و جلّ من قطرة دم فی سبیل اللَّه»

«3». پیغمبر اکرم فرمود: «هیچ قطره‏اى نزد خداى تعالى محبوبتر از قطره خونى که در راه خدا ریخته شود نیست.

ارمغان شهید، ص: 10

 

 

 


 
مقام شهید در قرآن‏
ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا ،مقام شهید در قرآن‏ ،نام و آثارش چون ،وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ

«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ‏» ( آل عمران / 169 ) «مپندارید کسانى که در راه خدا کشته شده‏اند مرده‏اند، بلکه زنده‏اند و نزد خدا روزى داده مى‏شوند».

در معنى زنده بودنشان چند احتمال داده‏اند:

1- زندگى جاودانه اخروى و رسیدن به نعمتهاى بهشت. لذا با این آیه به عالم برزخ و قیامت استدلال کرده‏اند.

2- باقى ماندن نام و آثارش چون شهادت مرگ عادى نیست که از خاطره‏ها برود.

3- اثرش در بازماندگان به اندازه مرگ عادى نیست، یعنى اگر کسى فرزندش به بیمارى بمیرد یا در راه خدا شهید شود، در صورت دوم مصیبت سبکتر است. بدلیل اینکه خیلى از افراد که فرزندان عزیز خود را در راه خدا داده‏اند با کمال آرامش تحمل مصیبت کرده‏اند، نمونه‏هاى بسیارى در جریانهاى فعلى دیده شده است مانند اینکه مادرانى در انقلاب اسلامى ایران خودشان فرزندان خود را به خاک سپردند بدون جزع و بى‏تابى.

«وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ‏».( بقره / 154 )

به کسانى که در راه خدا کشته شده‏اند مرده نگویید بلکه زنده‏اند ولى شما آن را درک نمى‏کنید» یعنى نه در فکر و نه در زبان شهدا را به عنوان مرده یادآورى نکنید، و تصور ننمائید.

                                                                             ارمغان شهید ، ص 11

 

 


 
شهید کیست؟
ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شهید کیست؟ ،شهید بر سه قسم است: ،شهید دنیا و آخرت ،من مات غریبا کمن مات شهیدا

راغب اصفهانى در معنى آیه‏ «وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ‏» ( حدید / 19 ) ، گوید: شهید را به این سبب شهید گویند که در حال شهادت نعمتهاى آن جهان را مى‏بیند. یا به واسطه آنست که نزد خدا حاضر مى‏شود، چنانچه مى‏فرماید: «عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ‏».

مرحوم علامه شهید مطهرى گوید: مرگى شهادتست که انسان با توجه به خطراتى احتمالى یا یقینى فقط به خاطر هدف مقدس و انسانى یا به تعبیر قرآن‏ «فِی سَبِیلِ اللَّهِ» از آن استقبال کند. و شهادت دو رکن دارد: یکى اینکه در راه خدا باشد، دوم آنکه هدف مقدس باشد.

شهادت به حکم اینکه عملى آگاهانه و اختیارى است و در راه هدفى مقدس است و از هر گونه انگیزه خودگرایانه، منزه و مبراست، تحسین انگیز و افتخار آمیز است.

به نظر مى‏رسد که کلمه «شهید» چون از «شهادت» گرفته شده، شهادت و شاهد و شهید به معنى گواه است براى اثبات هر حقى بعد از بینه از راه اثبات گواه، و شاهد لذا شهید گواه حقانیت است.

صاحب کتاب «الفقه على المذاهب الاربعة» گوید: شهید بر سه قسم است:

1- شهید دنیا و آخرت و آن شهیدى است که در راه خدا و در میدان جنگ کشته شود.

2- شهید در آخرت. و آن کسى است که در میدان زخمى شده ولى بعد از مدتى فوت شود چنین کسى ثواب شهید را دارد؛ مانند آدم غرق شده، و یا کسى که در غربت بمیرد. و چنانچه در روایات دارد

«من مات غریبا کمن مات شهیدا»

اینها در حکم شهیدند، یعنى در آخرت ثواب‏ شهید را دارند.

3- منافقى که در لشکر اسلام کشته شود احکام شهید را دارد مانند (ساقط بودن غسل و کفن) اما اجر شهید را ندارد (نه در دنیا و نه در آخرت) در دو فرض اولى اختلافى بین شیعه و سنى نیست.

ارمغان شهید، ص: 8

 

 

 


 
ما اطفالى هستیم که در سن طفولیت از دنیا رفته‏ایم
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ما اطفالى هستیم که در سن طفولیت از دنیا رفته‏ایم ،مردى از صلحاء ،زوجونى ،بمن زن بدهید

غزالى در کتاب احیاء العلوم نقل مى‏کند: مردى از صلحاء و نیکوکاران در سنین جوانى و سلامت مزاج، از ازدواج کردن و زن گرفتن ابا و امتناع داشت و قبول نمى‏کرد که زن بگیرد مدتى بدین منوال بود تا وقتى از اوقات دفعتا از خواب پرید و مى‏گفت «زوجونى، زوجونى» یعنى بمن زن بدهید و تکرار مى‏کرد. علت از او پرسیدند. در جواب گفت: شاید خداوند به من فرزندى عنایت کند، و قبل از من بمیرد. زیرا در خواب دیدم: که قیامت برپا شده و من در جمعیت مردم در موقف حساب هستم و در تشنگى و اندوه بودم، مانند همه مردم یک وقت متوجه شدم، اطفال کوچکى در میان جمعیت رفت و آمد مى‏کنند و یک قندیلى هم‏ از نور بالاى سر دارند و ظرفهایى از نقره و کاسه‏هایى از طلا در دست و مردم را یکى بعد از دیگرى سقایت مى‏کنند. من دست دراز کردم به سوى یکى از ایشان و گفتم: مرا آب بده که خیلى تشنه‏ام در جواب گفت آیا در میان ما فرزندى دارى؟ زیرا ما فقط پدران و مادران خود را آب مى‏دهیم. سؤال کردم: شما کیستید؟ گفتند: ما اطفالى هستیم که در سن طفولیت از دنیا رفته‏ایم.

ارمغان شهید، ص: 42

 

 

 


 
فرزندى که به سن بلوغ نرسید.........................
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فرزندى که به سن بلوغ نرسید ،از ابى شوذب که ،یکى از عرفا ،خواهش دارم شما این دعاى مرا آمین بگوئید

از ابى شوذب که یکى از عرفا است، نقل کرده‏اند، که یکى از شخصیتهاى وارسته فرزندى داشت که به سن بلوغ نرسیده بود، خویشاوندان و دوستان خود را دعوت کرد بعد از حضور ایشان، و گفت: من خواهشى از شما دارم، مى‏خواهم از خداوند متعال درخواست کنم که، مرگ این فرزند را برساند، و خواهش دارم شما این دعاى مرا آمین بگوئید. وقتى علت آن را پرسیدند، گفت: در خواب دیدم، قیامت قیام نمود و مردم در عطش و تشنگى سختى بسر مى‏برند، یک وقت متوجه شدم، کودکانى از بهشت بیرون مى‏آیند و ظرفهاى آب در دست دارند، من برادرى دارم که فرزندى از او مرده است، آن را دیدم و از او آب خواستم، در جواب گفت: عموجان ما اجازه نداریم کسى را جز پدرانمان و مادرانمان سقایت کنیم. از این جهت من این تقاضا را دادم. این جریان را بیهقى نقل کرده و میگوید: سپس دعا کرد، آمین گفتند.

و بعد از چند روز، همان پسر بدرود جهان گفت. مترجم گوید: جاى شگفتى نیست، وقتى ایمان به آخرت قوى بود، این اثرات را دارد. یعنى کسى که از ترس عذاب آخرت فرزند خود را مى‏دهد، مسلما از محرمات اجتناب و دورى مى‏کند. امروز جوانان ما از خدا تقاضاى شهادت مى‏نمایند.

ارمغان شهید، ص: 41

 

 

 


 
هفت خصلت و امتیاز شهید........................
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: هفت خصلت و امتیاز شهید ،از لباسهاى بهشتى ،خزانه داران بهشت ،با عطرهاى مینوئى و بوهاى خوش

حضرت سجاد فرمود: «براى شهید هفت خصلت و امتیاز است:

1- اول قطره خونى که از بدنش جارى شود تمام گناهانش آمرزیده مى‏شود.

 2- همسران بهشتى‏اش سرش را به دامن مى‏گیرند و غبار از چهره‏اش پاک مى‏کنند و به او مى‏گوید: آفرین بر تو باد.

 3- از لباسهاى بهشتى مى‏پوشد.

4- خزانه داران بهشت در استقبال او با عطرهاى مینوئى و بوهاى خوش با یک دیگر مسابقه مى‏گذارند تا از دست کدام، گلهاى بهشتى را بگیرد .

 5- منزل و مکانش را در بهشت مشاهده مى‏کند.

 6- به روان پاکش مى‏گویند در هر جاى بهشت که مى‏خواهى استراحت کن.

 7- به چهره عظمت حق تعالى نگاه مى‏کند و آن براى پیامبر و شهیدان سبب آرامش و راحت است».

بنیانگذار جمهورى اسلام، امام خمینى- مد ظله العالى- بهمین روایت در یکى از سخنرانى‏هاى خود اشاره فرمود و روى همین جمله فرمود: مقام شهید چقدر مهم است که همه حجب و پرده‏ها برداشته مى‏شود و کمال مطلق را مى‏بیند. چون به اختیار تمام پرده‏هاى مادى را بالا زده‏

ارمغان شهید، ص: 12

 

 

 


 
مقام شهید در روایات‏
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مقام شهید در روایات‏ ،جهاد برترین ،عظمت امت مرا در نعل اسبان و سرنیزه‏هایشان ،مردم در صحنه قیامت به قدرى سرگردان

در روایات رسیده از پیغمبر اکرم و ائمه معصومین اخبار بسیارى در باره شهید و فضیلت‏ شهادت و مقام شهید وارد شده که به بخشى از آنها ذیلا اشاره مى‏شود:

«عن الصّادق (علیه السّلام) عن رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) قال‏: «الخیر کلّه فی السّیف و تحت ظلّ السّیف و لا یقیم النّاس الّا السّیف و السّیوف مقالید الجنّة»

«1». حضرت صادق (علیه السّلام) از پیغمبر اکرم نقل کرده که فرمود: «تمام خیرها و خوبیها در شمشیر و زیر سایه شمشیر است و مردم را به راستى و عدالت، چیزى جز شمشیر وادار نمى‏کند، و شمشیرها کلیدهاى بهشت‏اند».

مقصود از شمشیر نیروى دفاعى است. البته نه هر شمشیرى بلکه شمشیرى که به فرمان خدا و رسول به کار رود؛ چون براى اقامه عدل دو راه وجود دارد یکى آگاهى دادن به وسیله منطق و استدلال؛ و در صورت نپذیرفتن شمشیر و قدرت- چنانچه در آیه شریفه مى‏فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ». «2»

روایت را باید با قرآن تطبیق کرد و الّا ممکن است افرادى از چنین روایاتى زور مدارى را استفاده کنند. تمام خیر در شمشیر است، اما آن شمشیرى که در اختیار انسان کامل خیر اندیش و عادل به تمام معنى باشد.

کما اینکه در مسأله جهاد ابتدائى یکى از شرایط آن اجازه امام یا نایب اوست- البته جهاد دفاعى، این شرایط را ندارد.- و آن شمشیر است که کلید بهشت است، لذا جباران و ستم پیشگانى که امروز دنیا را به خاک و خون مى‏کشند، حالشان معلوم است. و از این جمله‏

«و السیوف مقالید الجنة»

مقام شهید معلوم مى‏شود.

عن النبى (صلّى اللَّه علیه و آله): «للجنّة باب یقال له باب المجاهدین یمضون الیه فاذا هو مفتوح و هم متقلّدون بسیوفهم و الجمع فی الموقف و الملائکة ترحّب بهم قال فمن ترک الجهاد البسه اللَّه ذلّا و فقرا فی معیشته فی دینه انّ اللَّه اعزّ امّتى بسنابک خیلها و مراکز رماحها»

«3». پیغمبر گرامى اسلام فرمود: «براى بهشت درى است مخصوص مجاهدین در راه خدا که از آن در داخل بهشت مى‏شوند. هنگامى که بر در بهشت برسند آن در گشوده مى‏شود در حالى که مجاهدین شمشیرها به کمر بسته و هنوز مردم در موقف حساب سرگردانند».

توضیح آنکه: در روایات دارد بعضى از مردم در صحنه قیامت به قدرى سرگردان مى‏مانند که فریادشان بلند مى‏شود: ما را از این سرگردانى نجات دهید، و لو اینکه به جهنم ببرند ولى‏ مجاهدین در راه خدا هیچ معطلى ندارند. بعد مى‏فرماید: «وقتى مجاهدین داخل بهشت شوند ملائکه رحمت به ایشان خوش آمد مى‏گویند» سپس پیغمبر اکرم مى‏فرماید: «کسى که جهاد را بدون عذر شرعى ترک کند خداوند لباس ذلت را به او بپوشاند و در زندگى تنگدست و نیازمندش گرداند و دینش را از بین ببرد» یعنى به وسیله ترک یک حکم واجب، عمدا، از دین خارج مى‏شود.

و خداى تعالى عزت و عظمت امت مرا در نعل اسبان و سرنیزه‏هایشان قرار داده است». در این روایت مقام مجاهد در راه خدا و عقوبت تارک جهاد بیان شده است.

حضرت صادق (علیه السّلام) فرموده:

«الجهاد افضل الأشیاء بعد الفرائض»

«1» «جهاد برترین چیزها است بعد از واجبات» یعنى بعد از نماز و روزه و سایر واجبات.

قال الباقر (علیه السّلام): «اوّل حدود الجهاد الدّعاء الى اطاعة اللَّه من طاعة العباد و الى عبادة اللَّه من عبادة العباد و الى ولایة اللَّه من ولایة العباد»

«2». «اول حد جهاد در راه خدا، دعوت کردن مردم است، از پیروى بندگان به پیروى نمودن خداى تعالى که خالق بندگانست و از عبادت کردن بندگان به عبادت خدا و بیرون رفتن از حکومت خلق به حکومت خالق».

در این روایت این مطلب بیان شده است که هر چیزى حدودى دارد، اول حدود جهاد امر به معروف و نهى از منکر است. چنان که در روایت دارد امر به معروف سه مرحله دارد: اول با قدرت جلوگیرى از منکر کند و اگر نتوانست بزبان و گر نه بقلب از منکر بدش بیاید و الا در انجام کار زشت با او شریک است.

قال النبى (صلّى اللَّه علیه و آله): «ما من قطرة احبّ الى اللَّه عزّ و جلّ من قطرة دم فی سبیل اللَّه»

«3». پیغمبر اکرم فرمود: «هیچ قطره‏اى نزد خداى تعالى محبوبتر از قطره خونى که در راه خدا ریخته شود نیست.

ارمغان شهید، ص: 10

 

 

 


 
مقام شهید در قرآن‏
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مقام شهید در قرآن‏ ،نعمتهاى بهشت ،شهادت مرگ عادى نیست که ،مرده نگویید

«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ‏»  «مپندارید کسانى که در راه خدا کشته شده‏اند مرده‏اند، بلکه زنده‏اند و نزد خدا روزى داده مى‏شوند».

در معنى زنده بودنشان چند احتمال داده‏اند:

1- زندگى جاودانه اخروى و رسیدن به نعمتهاى بهشت. لذا با این آیه به عالم برزخ و قیامت استدلال کرده‏اند.

2- باقى ماندن نام و آثارش چون شهادت مرگ عادى نیست که از خاطره‏ها برود.

3- اثرش در بازماندگان به اندازه مرگ عادى نیست، یعنى اگر کسى فرزندش به بیمارى بمیرد یا در راه خدا شهید شود، در صورت دوم مصیبت سبکتر است. بدلیل اینکه خیلى از افراد که فرزندان عزیز خود را در راه خدا داده‏اند با کمال آرامش تحمل مصیبت کرده‏اند، نمونه‏هاى بسیارى در جریانهاى فعلى دیده شده است مانند اینکه مادرانى در انقلاب اسلامى ایران خودشان فرزندان خود را به خاک سپردند بدون جزع و بى‏تابى.

«وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ‏».

به کسانى که در راه خدا کشته شده‏اند مرده نگویید بلکه زنده‏اند ولى شما آن را درک نمى‏کنید» یعنى نه در فکر و نه در زبان شهدا را به عنوان مرده یادآورى نکنید، و تصور ننمائید.

                                                                             ارمغان شهید ، ص 11

 

 


 
خائن و امین‏................................
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شخائن و امین‏ ،من به کسى اطمینان ،امین به تو خیانت نکرده ،بلکه تو خائن را امین

 

شخصى نزد امام صادق علیه السلام رفته و عرض کرد:

من به کسى اطمینان کردم و او را امین دانستم و مالى را به او سپردم، ولى اکنون او مالم را انکار مى‏کند و به من خیانت کرده است.

امام علیه السلام فرمود: امین به تو خیانت نکرده است، بلکه تو خائن را امین شمرده‏اى‏ .

گلچین صدوق، ج‏2، ص: 69

 

 

 


 
مات الدّین کی بود ؟ و چه شد عاش الدَین شد ؟
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چه شد عاش الدَین شد ؟ ،مات الدّین کی بود ؟ ،من این فرزند را در رحم ،اگر دختر یا پسر بود

امیر المؤمنین علیه السلام به شریح قاضى فرمود:

حضرت داود علیه السلام، روزى از مکانى مى‏گذشت.

تعدادى کودک در حال بازى بودند که اسم یکى از آنان «مات الدّین» بود. حضرت داود علیه السلام پسر را صدا زد و فرمود:

اسمت چیست؟

پسر گفت: مات الدّین.

حضرت فرمود: چه کسى این نام را برایت گذاشته است؟

گفت: مادرم.

حضرت نزد مادر پسر رفت و فرمود: چه کسى اسم «مات الدّین» را بر پسرت گذاشته است؟

زن گفت: پدرش.

حضرت فرمود: چرا؟

زن گفت: هنگامى که من این فرزند را در رحم داشتم، پدر این پسر همراه تعدادى از دوستانش به سفر رفتند. و زمانى که دوستانش باز گشتند، شوهر من با آنان نبود.

همسفران وى گفتند: که در راه فوت کرد و از مال دنیا هیچ نداشته است.

گفتم: آیا (هنگام مرگ) وصیتى نکرد؟

گفتند: چرا. وصیت کرد فرزندش اگر دختر یا پسر بود، در هر دو صورت نامش را «مات الدّین» بگذارى.

حضرت فرمود: آیا همسفران او همگى زنده هستند؟

گفت: بلى.

حضرت داود علیه السلام، همه همسفران را جمع کرد و در اتاقهاى مختلف قرار داد و چشمان آنها را بست. آنگاه تک تک آنها را مورد سؤال و جواب قرار داد. همه آنان به گناه خود (قتل پدر مات الدّین و برداشتن ثروتش) اقرار کردند.

سپس حضرت داود پول و دیه قتل آن مرد را گرفته و به خانواده‏اش باز گرداند. و به مادر پسر فرمود:

نام پسرت را «عاش الدّین» بگذار .

گلچین صدوق، ج‏2، ص:187 -  188

 

 

 


 
برکت در سحر خیزى است‏
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: برکت در سحر خیزى است‏ ،صبح زود به دنبال آن ،اول وقت به سر کار ،کسانى از امّت من

حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله فرمود:

هر گاه یکى از شما کارى داشته باشد، صبح زود به دنبال آن کار رود.

زیرا من از خداى خویش خواسته‏ام به کسانى از امّت من که اول وقت به سر کار خویش حاضر شوند، برکت دهد .

گلچین صدوق، ج‏2، ص: 190

 

 

 


 
تلاش، براى دنیا و آخرت‏
ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تلاش، براى دنیا و آخرت‏ ،چنان براى زندگى دنیا ،گویا تا ابد زنده هستى ،آنچنان کار کن، که گویى

امام موسى کاظم علیه السلام فرمود:

چنان براى زندگى دنیا تلاش کن که، گویا تا ابد زنده هستى.

و براى آخرت خویش، آنچنان کار کن، که گویى فردا از دنیا خواهى رفت‏ .

گلچین صدوق، ج‏2، ص: 190

 

 

 


 
دنیا و آخرت‏
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دنیا و آخرت‏ ،دنیا براى به دست آوردن ،ترک کند، از ما نیست ،او نیز از ما نیست‏

امام صادق علیه السلام فرمود:

دنیا براى به دست آوردن آخرت، یاور نیکویى است.

و کسى که دنیاى خویش را، به کلى براى آخرت ترک کند، از ما نیست.

همچنین کسى که آخرت خود را به دنیا بفروشد، او نیز از ما نیست‏ .

گلچین صدوق، ج‏2، ص: 189

 

 

 


 
مات الدّین کی بود ؟
ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مات الدّین کی بود ؟ ،داوری حضرت داود ( ع ) ،نزد مادر پسر که چی ؟ ،پول و دیه قتل آن مرد

امیر المؤمنین علیه السلام به شریح قاضى فرمود:

حضرت داود علیه السلام، روزى از مکانى مى‏گذشت.

تعدادى کودک در حال بازى بودند که اسم یکى از آنان «مات الدّین» بود. حضرت داود علیه السلام پسر را صدا زد و فرمود:

اسمت چیست؟

پسر گفت: مات الدّین.

حضرت فرمود: چه کسى این نام را برایت گذاشته است؟

گفت: مادرم.

حضرت نزد مادر پسر رفت و فرمود: چه کسى اسم «مات الدّین» را بر پسرت گذاشته است؟

زن گفت: پدرش.

حضرت فرمود: چرا؟

زن گفت: هنگامى که من این فرزند را در رحم داشتم، پدر این پسر همراه تعدادى از دوستانش به سفر رفتند. و زمانى که دوستانش باز گشتند، شوهر من با آنان نبود.

همسفران وى گفتند: که در راه فوت کرد و از مال دنیا هیچ نداشته است.

گفتم: آیا (هنگام مرگ) وصیتى نکرد؟

گفتند: چرا. وصیت کرد فرزندش اگر دختر یا پسر بود، در هر دو صورت نامش را «مات الدّین» بگذارى.

حضرت فرمود: آیا همسفران او همگى زنده هستند؟

گفت: بلى.

حضرت داود علیه السلام، همه همسفران را جمع کرد و در اتاقهاى مختلف قرار داد و چشمان آنها را بست. آنگاه تک تک آنها را مورد سؤال و جواب قرار داد. همه آنان به گناه خود (قتل پدر مات الدّین و برداشتن ثروتش) اقرار کردند.

سپس حضرت داود پول و دیه قتل آن مرد را گرفته و به خانواده‏اش باز گرداند. و به مادر پسر فرمود:

نام پسرت را «عاش الدّین» بگذار .

گلچین صدوق، ج‏2، ص:187 -  188

 

 

 


 
تبعیض بین فرزندان‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تبعیض بین فرزندان‏ ،شاهد باش که من ،آیا فرزندى دیگر نیز دارى؟ ،ما سلسله پیغمبران

امام محمد باقر صلوات اللَّه علیه فرمود:

در زمان رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم، مردى از انصار به نزد پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلّم آمد و عرض کرد:

یا رسول الله! شاهد باش که من نخلستانم را به این فرزندم بخشیدم.

حضرت فرمود: آیا فرزندى دیگر نیز دارى؟

گفت: بله.

فرمود: به همه آنها نخلستانى مانند همین نخلستان بخشیده‏اى؟

گفت: نه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم فرمود: ما سلسله پیغمبران به چنین ظلمى شاهد نمى‏شویم‏ .

گلچین صدوق، ج‏2، ص: 184

 

 

 


 
سزاى مزاحمت‏................................
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سزاى مزاحمت‏ ،سمرة بن جندب ،بدون اجازه و سرزده به خانه ،نهالى در بهشت

امام باقر علیه السلام فرمود:

سمرة بن جندب، در زمان رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم زندگى مى‏کرد. او یک درخت خرما در خانه یکى از مسلمین داشت. و به بهانه رسیدگى کردن به آن سرزده، و گاه و بى‏گاه، داخل آن خانه مى‏شد.

صاحب خانه که از این موضوع ناراحت بود، نزد رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم شکایت نمود و عرض کرد:

یا رسول اللَّه! سمره، بدون اجازه و سرزده به خانه من وارد مى‏شود تا به درختش رسیدگى کند.

پیامبر، سمره را طلبید. و او حاضر شد. حضرت فرمود:

چرا بدون اجازه، وارد خانه مسلمان دیگرى مى‏شوى؟

اى سمره! اگر خواستى داخل خانه شوى، اجازه بخواه.

سمره قبول نکرد.

فرمود: آیا مى‏خواهى بجاى این درخت، نهالى در بهشت به‏ تو بدهند؟

گفت: نه فرمود: سه نهال چطور؟

گفت: نه حضرت فرمود: تو موجب زیان و آزار هستى.

و بعد به صاحب خانه فرمود:

برو و درخت او را بکن، و جلوى او بیانداز! «1»

گلچین صدوق، ج‏2، ص: 186

 

 

 


 
قضاوت امیر المؤمنین على علیه السلام‏
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نمونه ای از قضاوت امیر المؤمنین على علیه السلام‏ ،شریح قاضى ،دید جوانى در حال ،قلم و دوات را بیاور

امام محمد باقر علیه السلام فرمود:

روزى على علیه السلام وارد مسجد شد. و دید جوانى در حال گریه کردن است. حضرتش علت را جویا شد. جوان گفت:

یا على! شریح قاضى حکمى کرده، که من نمى‏دانم باید چه کنم؟! آنگاه ماجراى خود را باز گفت.

او گفت: پدر من، با جمعى از دوستان به سفر رفت، همگى سالم آمدند به جز پدر من که بر نگشت. من از آنان سراغ پدرم را گرفتم ایشان پاسخ دادند که در راه فوت کرده. از اموالش پرسیدم:

گفتند: چیزى به جاى نگذاشته است.

آنها را نزد شریح بردم.

همگى نزد شریح قسم خوردند که حرفهایشان درست است.

ولى من مى‏دانم پدرم اموال زیادى را همراه خود به سفر برد.

حضرت فرمود: مجدّدا همه را نزد شریح ببرید.

همه را نزد شریح بردند. حضرت فرمود:

چگونه میان اینان حکم کردى؟

شریح همه ماجرا را بیان کرد و گفت:

این جوان شاهدى بر ادعایش (مال و ثروت پدر) نداشت. و همسفران نیز همگى قسم یاد کردند که او مالى از خود باقى نگذاشته است.

حضرت فرمود: هیهات! در چنین مسأله‏اى، این گونه حکم مى‏کنى؟

شریح گفت: یا امیر المؤمنین! چگونه باید حکم کنم.

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: اى شریح، به خدا سوگند! در میان آنان به گونه‏اى حکم کنم که هیچ کس قبل از من این گونه حکم نکرده است، مگر داود پیامبر علیه السلام.

آنگاه فرمود: اى قنبر! مأمورین مخصوص را خبر کن و هر یک از همسفران را به یکى از آنان بسپار ....

قنبر چنین کرد. حضرت (به تمامى آنها) فرمود:

آیا فکر مى‏کنید من نمى‏دانم با پدر این جوان چه کرده‏اید؟

سپس فرمود، آنها را از یک دیگر جدا کنند و چشمانشان را ببندند، و هر یک را به ستونى از ستونهاى مسجد ببندند. دستور اجرا شد. آنگاه امام علیه السلام، کاتب خود- عبید اللَّه بن ابى رافع- را طلبید و فرمود:

قلم و دوات را بیاور. و خود بر مسند قضاوت قرار گرفت و مردم اطراف آن حضرت جمع شدند. حضرت فرمود:

هر گاه من تکبیر گفتم، شما نیز بگویید. سپس به مردم فرمود:

راه را باز کنید.

آنگاه یک نفر از همسفران را صدا کرد و چشمانش را باز کرد. سپس به کاتب فرمود:

هر چه اقرار مى‏کند، بنویس.

امام علیه السلام رو به مرد کرد و فرمود:

چه روزى با پدر این جوان از منزل خارج شدید؟ چه ماهى بود؟ چه ساعتى بود؟ در کجا پدر این جوان بیمار شد؟ چه بیمارى داشت؟ چند روز بیماریش طول کشید؟ چه روزى درگذشت؟ چه کسى او را غسل داد؟ و ...

مرد همه سؤالها را پاسخ داد. پس حضرت علیه السلام تکبیر گفت. و مردم حاضر در مسجد، همگى تکبیر گفتند.

از صداى تکبیر، همسفران دیگر به شک افتادند که مرد اوّل همه چیز را آشکار کرده است.

آنگاه حضرت فرمود: چشمانش را ببندید و به سر جاى اولش ببرید. و مرد دوم را بیاورید، پس چشمان مرد دوم را باز کردند. و در مقابل امام علیه السلام نشاندند.

امام علیه السلام فرمود: تو فکر مى‏کنى که من حقیقت را نمى‏دانم؟

مرد دوم گفت: یا امیر المؤمنین! من فقط یکى از این جماعت بودم و دوست نداشتم او را بکشند. آنگاه به تمام ماجرا، اقرار کرد.

تا اینکه همه همسفران نیز یکى یکى اقرار کردند به همان صورتى که مرد دوم اقرار به گناه کرد.

سپس حضرت فرمود تا اموال آن مرد را پس بدهند و خونبهاى مقتول نیز از آنان گرفته شد.

پس از این قضیه، امیر المؤمنین علیه السلام، در مورد نوع قضاوت حضرت داود علیه السلام، مطالبى مفصّل به شریح فرمود. ...

گلچین صدوق، ج‏2، ص: 183

 

 

 


 
احکام تلقیح مصنوعى‌....
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: احکام تلقیح مصنوعى‌ ،نطفه شوهر بدون ،شوهر در رحم زن ،زن پذیراى جنین

سؤال 213- برخى از مراجع عظام تلقیح را در صورتى تجویز فرموده‌اند که:

«نطفه شوهر بدون ایجاد مقدّمات حرام، توسّط خود شوهر در رحم زن تزریق گردد». حال اگر به علّت نداشتن تخصّص و آشنایى، این کار باعث عفونت ثانویّه و احیاناً مرگ همسرش گردد، آیا شوهر ضامن است، یا ضمان متوجّه افراد متخصّصى بوده که بدون دادن آگاهیهاى لازم او را نسبت به این عمل ترغیب کرده‌اند؟

جواب: در صورتى که ضرورتى براى این کار احساس شود مى‌توان از افراد متخصّص استفاده کرد، تا خطرى پیش نیاید.

سؤال 214- در جایى که عمل تلقیح به طور شبهه صورت گرفته (مثل جایى که زن گمان مى‌کرده نطفه از شوهرش بوده، و مرد نیز گمان مى‌کرده زنى که نطفه وارد رحم او شده، همسر واقعى او مى‌باشد، در حالى که این طور نبوده است).

آیا احکام اولاد بر فرزندى که به دنیا خواهد آمد، جارى مى‌شود؟

جواب: نسبت به صاحب آن نطفه و آن زن ولد شبهه است. و به شوهر آن زن نیز محرم است.

سؤال 215- آیا مادر جانشین (زن پذیراى جنین) مستحقّ دریافت نفقه یا اجرة المثل تا زمان تولّد جنین، از صاحب نطفه و پدر جنین مى‌باشد؟ و آیا این کار نوعى اجارۀ اعضا (اجارۀ رحم) تلقّى مى‌گردد؟ یا مشمول عقد دیگرى است؟

جواب: این موضوع تابع قرار داد است، و اگر قراردادى ندارند، و جنبۀ رایگان نداشته، حقّ اجرة المثل دارد. و عمل مزبور نوعى اجاره است، نه اجارۀ اعضا؛ بلکه اجیر شدن براى پرورش جنین.

احکام پزشکى (مکارم)، ص: 87‌

 

 

 


 
تلقیح غیر مجاز‌.........................
ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تلقیح غیر مجاز‌ ،تلقیح نطفۀ متوفّى به زوجه‌اش‌ ،تخمدان زن اجنبى ،نطفه‌هاى موجود در بانک نطفه‌

الف) تلقیح نطفۀ متوفّى به زوجه‌اش‌

سؤال 205- نطفۀ مرد از نظر علمى تا 72 ساعت پس از مرگ داراى حیات کامل است. اگر زوجه درخواست تلقیح مصنوعى از شوهر متوفّاى خود داشته باشد، آیا اطبّا مجاز به این کار هستند؟ لازم به ذکر است که این عمل بعضاً در کشورهاى خارجى اعمال مى‌گردد، و عمدتاً در مواردى است که زوجه از زوج فرزندى نداشته، و زوج در همان اوایل ازدواج به هر دلیلى از دنیا رفته است.

جواب: اشکال دارد.

سؤال 206- اسپرم زوج با رضایت او و به طریق اصول پزشکى گرفته شده تا به زوجۀ او تلقیح شود، امّا قبل از این کار از دنیا رفته است. و پس از فوت شوهر تلقیح صورت گرفته، و فرزند به دنیا آمده است. آیا فرزند مذکور فرزند مشروع همان زوج است و از او ارث مى‌برد؟

جواب: این کار مجاز نبوده است؛ ولى چنانچه نمى‌دانستند فرزند مزبور حلال‌زاده است و احکام محرمیّت را دارد و از مادرش ارث مى‌برد، ولى از پدر ارث نمى‌برد.

ب) پیوند تخمدان زن اجنبیّه به زوجه‌

سؤال 207- در مورد پیوند تخمدان زن اجنبى (مانند پیوند کلیه) براى باردار‌ شدن زوجه، لطفاً به سؤالات زیر پاسخ دهید:

الف) آیا این کار جایز است و دیه دارد؟

ب) آیا تخمدان را مى‌توان فروخت؟

ج) حکم اولاد زوجه چگونه است؟

د) آیا زن اجنبى حقّى مانند مادر بودن پیدا مى‌کند؟

جواب: چنانچه ضرورتى براى این کار نباشد از آن صرف نظر شود. و اگر ضرورتى وجود دارد، بعد از پیوند این عضو جزء بدن آن زن مى‌شود، و فرزند مال خود اوست. و در فرض فوق دیه ندارد، و خریدوفروش آن جایز است؛ هرچند بهتر است که پول را در مقابل اجازۀ برداشتن عضو مزبور بگیرد، نه در مقابل خود آن.

ج) استفاده از نطفه‌هاى موجود در بانک نطفه‌

سؤال 208- بعضى از مؤمنین و مؤمنات، که از حیث نطفه نقایصى دارند، براى اولاددار شدن به مراکز نابارورى مراجعه مى‌کنند. آیا مى‌توان از نطفه‌هایى که در بانک نطفه نگهدارى مى‌شود، در لقاح مصنوعى با منى خود آنها ممزوج، و شرایط لقاح را فراهم، و با دستگاه در رحم همسرانشان قرار داد؟ در صورتى که به طور کلّى در منى آنها اسپرم و تخمک وجود نداشته باشد، آیا مى‌توانند از اسپرمها و تخمکهاى مجهول الهویۀ موجود در بانک نطفه استفاده نمایند؟ و چنانچه در دو فرض فوق فرزندى به وجود آید، متعلّق به چه کسى خواهد بود؟

جواب: استفاده از نطفۀ بیگانه براى صاحب فرزند شدن جایز نیست، و تولّد فرزند باید مستند به ازدواج صحیح شرعى باشد. ولى اگر چنین عملى انجام شود، فرزند متعلّق به صاحبان نطفه است، و نسبت به مادرى که در رحم او کشت شده نیز محرم مى‌باشد، بى‌آنکه از او ارث ببرد.

د) تلقیح نطفۀ اجنبى به اجنبیّه‌

سؤال 209- مردى عقیم، ولى زن او سالم و قدرت بارورى دارد. اگر اسپرم مرد دیگرى در آزمایشگاه با تخمک زن مذکور ترکیب، سپس نطفۀ ترکیب یافته در رحم زن نهاده شود، لطفاً بفرمایید:

اوّلًا: آیا این کار جایز است؟

جواب: جایز نیست.

ثانیاً: آیا این امر زنا محسوب مى‌شود؟

جواب: زنا نیست؛ ولى از جهاتى شبیه زناست.

ثالثاً: آیا مشخّص بودن یا ناشناس بودن دهندۀ اسپرم در حکم مسأله تأثیرى دارد؟

جواب: هیچ تأثیرى ندارد.

رابعاً: رابطۀ شرعى کودک با شوهر زن از لحاظ ارث، محرمیّت و نکاح چگونه خواهد بود؟

جواب: رابطه‌اى با او ندارد؛ جز اینکه فرزند طبیعى همسر اوست، و با او محرم میباشد.

خامساً: رابطۀ شرعى کودک با مرد صاحب اسپرم از نظر ارث، محرمیّت و نکاح چگونه مى‌باشد؟

جواب: به منزلۀ فرزند نامشروع اوست که محرم است؛ ولى از یکدیگر ارث نمى‌برند.

سؤال 210- هشت سال است ازدواج کرده، ولى بچّه دار نمى‌شوم. مشکل از ناحیۀ شوهرم است، و هیچ امیدى به بچّه دار شدن من نیست، آیا مى‌توان از نطفۀ مرد دیگرى استفاده کرد؟ به گونه‌اى که دو طرف همدیگر را نبینند، و اسپرم مرد را در مطب دکتر به زن تزریق کنند. در ضمن شنیده‌ام که گفته‌اند این عمل چون براى جلوگیرى از طلاق است، و دو طرف همدیگر را نمى‌بینند، اشکالى ندارد، و مانند خونى است که از شخصى گرفته، و به شخص دیگرى تزریق مى‌کنند، و‌ لهذا از نظر شرعى حلال است. آیا چنین چیزى صحّت دارد؟

جواب: این کار گناه دارد و جایز نیست؛ مگر اینکه شما از شوهرتان طلاق بگیرید؛ و بعد از گذشتن عدّه به عقد موقّت مثلًا یک روزه مردى درآیید، هرچند او را هرگز ندیده و نبینید، و نطفۀ آن مرد را در مطب دکتر گرفته و به شما تزریق کنند، و بعد از تولّد فرزند مجدّداً به عقد شوهرتان درآیید. در غیر این صورت جایز نیست.

سؤال 211- آیا مى‌توان اسپرم مرد و زن اجنبى را در لولۀ آزمایش قرار داد؟ اگر فرزندى متولّد شود متعلّق به کیست؟ آیا حکم ولد الزنا را دارد؟

جواب: این کار جایز نیست و اگر فرزندى متولّد شود در بسیارى از احکام تابع صاحبان نطفه است؛ ولى از آنها ارث نمى‌برد.

یک راه حلّ مناسب!

سؤال 212- زنى 26 ساله هستم. قبل از ازدواج دردهاى شدید ماهیانه داشتم.

دکترها گفتند: مشکلات شما با ازدواج و زایمان حل مى‌شود. بدین جهت 6 سال پیش ازدواج کردم، و چون درد زیادى متحمّل مى‌شدم، تصمیم گرفتم که زود بچّه‌دار شوم، ولى متأسّفانه 9 ماه پس از ازدواج متوجّه شدم شوهرم به طور کامل عقیم است، و اصلًا بچّه دار نمى‌شود. من که این مسأله برایم خیلى مهم بود، بیش از پیش روحیۀ خود را از دست دادم. اکنون پزشکان مى‌گویند تنها راه این است که: «اسپرم مرد بیگانه‌اى با سرنگ به شما تزریق شود». من اوّل به این کار راضى نبودم، چون مقلّد شما هستم، و طبق فتواى شما این کار حرام است. ولى اکنون جانم به لب رسیده است. لطفاً بگویید: چه کنم که هم بچّه دار شوم، و هم مرتکب گناهى نگردم؟

جواب: تنها راه مشروع آن است که شما از شوهرتان (هرچند به صورت‌ مخفیانه و بدون اطّلاع اطرافیان) طلاق بگیرید، و پس از گذشتن عدّه به عقد موقّت صاحب نطفه درآیید (هرچند همدیگر را هرگز نبینید)، سپس نطفه به شما تزریق شود، و پس از پایان عقد موقّت و زایمان دوباره مى‌توانید به عقد شوهر اوّل درآیید. در این صورت شما مادر آن بچّه، و صاحب نطفه پدرش محسوب مى‌شود. و به شوهر شما هم محرم است. ولى به اقوام شوهرتان محرم نیست. امّا به اقوام شما محرم است.

احکام پزشکى (مکارم)، ص:84 -  85‌

 

 

 

 


 
تلقیح و بارورى مصنوعى‌
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تلقیح و بارورى مصنوعى‌ ،مادر جانشین‌ ،رحم بانویى به هر ،تخمک زن سالم

1. تلقیح مجاز‌

الف) مادر جانشین‌

سؤال 194- رحم بانویى به هر علّت قادر بر نگاهدارى جنین نیست، و آن را سقط مى‌کند. با آمیزش تخمک وى و نطفۀ شوهرش در آزمایشگاه، و انتقال جنین به رحم زن دیگرى که شوهر ندارد (و به اصطلاح مادر جانشین، یا مادر قائم مقام نامیده مى‌شود) بچّه رشد نموده، و به موقع، متولّد مى‌شود، و برابر قرار داد اجرت معیّنى به مادر جانشین داده مى‌شود، تا کودک تحویل زن و شوهر گردد. آیا این کار جایز مى‌باشد؟

جواب: این کار ذاتاً مانع شرعى ندارد، ولى مستلزم مسائل جنبى حرامى از قبیل لمس و نظر کردن است. بنابراین، هرگاه این کار به وسیلۀ محرمى مانند شوهر انجام شود، به این صورت که نطفۀ خود و یکى از دو همسرش را بگیرد، و ترکیب نماید، و در رحم همسر دیگر (هرچند عقد موقّتى با او خوانده باشد) کشت کند، مرتکب حرامى نشده‌اند. در غیر این صورت، براى مجاز بودن این محرّمات جنبى باید ضرورتى وجود داشته باشد.

سؤال 195- در فرض سؤال قبل، با وجود اینکه این کودک در رحم مادر‌ جانشین بزرگ شده، امّا داراى صفات ارثى زن اوّل مى‌باشد. با توجّه به آیۀ دوم سورۀ مبارکۀ مجادله، به کدام یک از این دو زن تعلّق دارد، و وارث کدام یک از آنهاست؟

جواب: این فرزند متعلّق به صاحبان نطفه، و با آنها محرم است، و از آنها ارث مى‌برد. و مورد مادر جانشین به منزلۀ فرزند رضاعى او است، بلکه در بعضى جهات نسبت به آن اولویت دارد؛ چرا که تمام گوشت و استخوان او از وى روییده است. بنابراین حرام است که بعداً با آن زن و فرزندان او ازدواج کند، امّا ارث نمى‌برد.

سؤال 196- در موردى که تخمک زن سالم است، امّا رحم قدرت نگهدارى و پرورش جنین را ندارد، اگر اسپرم شوهر با تخمک زن در آزمایشگاه ترکیب شود، و سپس نطفۀ ترکیب شده یا جنین حاصله در آزمایشگاه به رحم زن دیگرى منتقل گردد، لطفاً بفرمایید:

اوّلًا: آیا این امر جایز مى‌باشد؟

جواب: این کار ذاتاً جایز است، امّا چون معمولًا موجب نظر و لمس حرام است، تنها در موارد ضرورت جایز است.

ثانیاً: آیا اجازۀ صاحب رحم لازم است؟

جواب: آرى لازم است.

ثالثاً: زنى که نطفۀ ترکیب شده یا جنین در رحم او قرار مى‌گیرد، آیا مى‌تواند جهت انجام این عمل درخواست اجرت کند؟

جواب: مانعى ندارد.

رابعاً: رابطۀ شرعى کودک متولّد شده، از نظر نسب مادرى، با صاحب رحم و زن صاحب تخمک چگونه است؟

جواب: زن صاحب تخمک مادر اوست، و زن صاحب رحم به منزلۀ مادر‌ رضاعى مى‌باشد، و به او محرم است.

خامساً: رابطۀ شرعى این کودک از نظر نسب، ارث، محرمیّت و نکاح با شوهر زن صاحب رحم چگونه است؟

جواب: فقط نسبت به او محرم است.

سؤال 197- بچّه دار شدن تعدادى از زوجین به دلایل طبّى، به طور طبیعى مشکل بوده، و لازم است که از روشهاى درمانى مختلف براى کمک به آنها استفاده شود. یکى از این روشها، لقاح خارج از رحمى مى‌باشد؛ به این معنا که تخمک را از زوجه و نطفه را از شوهرش گرفته و آنها را با هم مخلوط نموده، تا از اختلاط و امتزاج تخمک و نطفه، جنین حاصل شود، سپس این جنین به رحم زوجه منتقل شود، تا حاملگى و بعد زایمان صورت گیرد. لازم به تذکّر است که جنین‌ها هنگام انتقال به رحم، فقط 24 تا 48 ساعت از زمان لقاحشان گذشته، و داراى 4 الى 8 سلول مى‌باشند. گاهى از اوقات، تعداد جنین‌هاى حاصل از نطفۀ زن و شوهر بیش از حدّ نیاز است، که در این صورت اضافه بر نیاز منجمد شده، و پس از زایمان زن با رضایت زوجین، جنین‌ها از رده خارج و دور ریخته مى‌شود. از طرف دیگر، تعدادى از زوجها وجود دارند که به دلایل طبّى، به هیچ وجه صاحب فرزند نمى‌شوند؛ امّا براى برخى از آنها، این امکان از نظر طبّى وجود دارد که جنین‌هاى مازاد دستۀ اوّل را در صورت عدم نیاز زوجین، به رحم آنان انتقال داد. سؤالاتى که در این زمینه مطرح مى‌شود عبارتند از:

1. انتقال این جنین‌هاى بارور نشده به رحم زن ثالث از نظر شرعى چگونه است؟

جواب: این کار ذاتاً مانع شرعى ندارد؛ ولى چون مستلزم لمس و نظر حرام است تنها در صورت ضرورت جایز مى‌باشد.

2. در صورت عدم نیاز زوجین به جنین خود، آیا موافقت آنها براى هدیۀ‌ جنین به غیر لازم است؟

جواب: آرى، لازم است.

3. آیا والدین صاحب جنین مى‌توانند در ازاى اهداى جنین خود وجهى دریافت نمایند؟

جواب: بهتر این است که چیزى نگیرند.

4. آیا ارائۀ مشخّصات اهداکنندگان جنین به دریافت‌کنندگان و برعکس لازم است؟

جواب: نظر به اینکه فرزند مزبور تعلّق به صاحبان اصلى نطفه دارد، لازم است هویّت آنها ثبت شود و به اطّلاع برسد.

5. در صورتى که فرزند پسر باشد، آیا با زنى که در رحم او بزرگ شده، محرم است؟

جواب: آرى، محرم است.

6. در صورت دختر بودن فرزند، آیا با شوهر مادر جانشین محرم است؟

جواب: آرى، محرم است.

7. والدین فرزند حاصل چه کسانى هستند؟

جواب: پدر و مادر او صاحبان نطفه‌اند، هرچند به زن ثالث نیز محرم مى‌باشد.

8. ارث این بچّه‌ها پس از تولّد چگونه است؟

جواب: فقط از صاحبان نطفه ارث مى‌برند.

9. در صورت موافقت قبلى والدین صاحب جنین (صاحب نطفه و تخمک) در اهداى جنین خود، آیا مى‌توانند پس از تولّد نوزاد و یا سالها بعد، از شخص ثالث متقاضى استرداد طفل شوند؟

جواب: احتیاط آن است که با رضایت مادرِ جانشین، بچّه را بگیرند.

سؤال 198- لطفاً در مورد انتقال جنینِ تکوین یافته از اسپرم و تخمک زوج قانونى در خارج از رحم، به رحم زن اجنبى (مادر جانشین) به سؤالات زیر‌ پاسخ دهید:

1. این کار از لحاظ تکلیفى چه حکمى دارد؟

جواب: این امر ذاتاً جایز است؛ ولى چون غالباً مستلزم نگاه و لمس حرام است، جز در موارد ضرورت جایز نیست.

2. مادر طفل تولّد یافته کدام زن است؟ آیا مى‌توان مادر جانشین را در حکم مادر رضاعى دانست؟

جواب: صاحبان اسپرم و تخمک، پدر و مادر حقیقى فرزند متولّد شده هستند.

و مادر جانشین در حکم مادر رضاعى است.

3. آیا مجرّد یا متأهّل بودن زن اجنبى (مادر جانشین)، علم و جهل مادر جانشین، مجّانى یا غیر مجّانى بودن رحم، تأثیرى در احکام مربوطه مى‌گذارد؟

جواب: هیچ کدام تفاوتى ندارد، ولى اگر مادر جانشین شوهر دارد، باید با اجازۀ شوهرش باشد.

ب) تولید فرزند فقط با اسپرم مرد در رحم مصنوعى‌

سؤال 199- اگر علم در آینده آن قدر پیشرفت کند که اسپرم مرد را بدون ترکیب با نطفۀ زن، در رحم مصنوعى پرورش دهند، حکم آن چه خواهد بود؟

جواب: آن مولود فقط منسوب به صاحب اسپرم است؛ ولى فرزند شرعى او محسوب نمى‌شود.

ج) تولید فرزند با استفاده از دانه‌ها و محصولات نباتى‌

سؤال 200- اگر علم تا آنجا پیشرفت کند که اسپرم و نطفه را از دانه‌ها و محصولات نباتى و مانند آن بگیرند و به زن تلقیح کنند، و نوزاد مصنوعى به عمل آورند، در این صورت کودک متعلّق به چه کسى است؟

جواب: این کودک فقط با آن زن محرم است، ولى ارث بردن او از آن زن ثابت نیست.

د) تولید فرزند با اسپرم و نطفۀ نباتى در رحم مصنوعى‌

سؤال 201- اگر نطفه و اسپرم را از فرآورده‌هاى نباتى تهیّه، و آن را در رحم مصنوعى پرورش دهند، و از آن کودکى به عمل آورند. نوزاد به چه کسى ملحق مى‌شود؟

جواب: این نوزاد متعلّق به کسى نیست؛ یعنى نه پدر دارد و نه مادر.

ه‍) طلاق از شوهر اوّل و ...

سؤال 202- مرد نطفه ندارد، و لذا همسرش را طلاق داده است. اگر این زن به صیغۀ مردى درآید، سپس نطفۀ شوهر جدید و آن زن را ترکیب کنند، و زن بعد از پایان صیغه و عدّه به عقد شوهر اوّل درآید، و بعداً آن نطفه را به رحم زن تزریق کنند، این کار چه حکمى دارد؟ و در هر صورت پدر و مادر آن بچّه کیست؟ و ارث و محرمیّت به چه صورت است؟

جواب: اگر ضرورت ایجاب کند جایز است، ولى فرزند به صاحبان اصلى نطفه تعلّق دارد.

و) لقاح خارج رحمى‌

سؤال 203- تلقیح اسپرم و تخمک زن و شوهر شرعى در خارج از بدن و جایگزینى آن در رحم همان زن چه حکمى دارد؟ آیا کودک حاصل حلال زاده است؟

جواب: این کار ذاتاً اشکالى ندارد؛ ولى چون معمولًا مستلزم نظر و لمس حرام است، تنها در صورت ضرورت جایز مى‌باشد. (منظور از ضرورت این است که مثلًا اگر این کار انجام نشود زندگى زناشویى آن مرد و زن مختل، و یا زن گرفتار بیمارى مى‌شود). و در هر حال فرزند مذکور حلال زاده است.

سؤال 204- تلقیح اسپرم و تخمک زن و شوهر شرعى و رشد جنین در محیط غیر انسانى چه حکمى دارد؟ آیا کودک حاصل از این عمل حلال زاده است.

جواب: با همان شروطى که در بالا گفته شد اشکالى ندارد، و فرزند مذکور حلال زاده است.

احکام پزشکى (مکارم)، ص:76 -  81‌

 

 

 


 
مسائل مربوط با معاینه و درمان‌
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مسائل مربوط با معاینه و درمان‌ ،به دلیل رفاقت و آشنایى ،ملاقات پزشک خارج از نوبت ،برخى از پزشکان

1. ویزیت‌

سؤال 58- آیا به دلیل رفاقت و آشنایى، یا موقعیّت اجتماعى، ملاقات پزشک خارج از نوبت و بدون در نظر گرفتن حقّ دیگران جایز است؟

جواب: باید در غیر موارد ضرورت از این کار پرهیز شود.

سؤال 59- چنانچه ملاقات پزشک خارج از نوبت اشکال شرعى داشته باشد، مسئولیّت آن متوجّه کیست؟ پزشک، منشى، یا همۀ کسانى که در نادیده گرفتن حق دیگران نقش داشته‌اند؟

جواب: تمام کسانى که به این کار کمک کنند مسئولیّت دارند.

سؤال 60- در صورتى که پزشکان بتوانند با برنامه‌ریزى و نوبت قبلى جلوى تلف شدن وقت مردم را در مراجعات به مطب بگیرند، آیا اتلاف وقت مردم جایز است؟

جواب: بهتر آن است برنامه‌ریزى کنند که وقت مردم تلف نشود.

سؤال 61- برخى از پزشکان ادّعا مى‌کنند در صورت برنامه‌ریزى براى جلوگیرى از اتلاف وقت مردم، ممکن است در مقاطعى پزشک بدون بیمار بماند. در تعارض بین هدر رفتن وقت مردم، و معطّل شدن احتمالى پزشک، کدام ترجیح دارد؟

جواب: موارد مختلف است؛ گاه مشکل طبیب مهم‌تر است، و گاه مشکل بیمار.

سؤال 62- پذیرش خانم‌هاى بیمار که با حجاب نامناسب و چهرۀ آرایش کرده به مطب مراجعه مى‌کنند چه حکمى دارد؟ در صورت جواز، نگاه به صورت آنها به هنگام معاینه چه صورتى دارد؟

جواب: پذیرش و معاینه آنها اشکالى ندارد، ولى امر به معروف و نهى از منکر را نباید فراموش کرد.

احکام پزشکى (مکارم)، ص: 32‌

 

 

 


 
احکام جلوگیرى از باردارى‌
ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: احکام جلوگیرى از باردارى‌ ،کلّیه اشکال تبعیض علیه زنان ،نباید بچّه دار شوى؟ ،وله‌هاى زن یا مرد

سؤال 180- با توجّه به بند ب از مادّۀ «14» و بند ه‍ از مادّۀ «16» کنوانسیون «محو کلّیه اشکال تبعیض علیه زنان» که حقّ تصمیم‌گیرى در مورد تعداد فرزندان، فواصل باردارى و تنظیم خانواده را براى زنان مطرح مى‌کند، آیا زن بدون رضایت همسرش مى‌تواند اقدام به بستن لولۀ رحم، استفاده از داروها و روشهاى ضد باردارى، و تنظیم فواصل باردارى کند؟

جواب: این کار جایز نیست؛ مگر اینکه خطر قابل ملاحظه‌اى سلامت زن را تهدید کند.

سؤال 181- آیا مرد مى‌تواند به زن دائمى خود بگوید نباید بچّه دار شوى؟

جواب: زن را نمى‌توان مجبور کرد که مثلًا لوله‌هاى خود را ببندد؛ حتّى نمى‌توان او را مجبور کرد که به وسیلۀ قرص و مانند آن جلوگیرى کند. ولى مرد مى‌تواند با خوردن دارو، یا استفاده از آمپول، یا مانند آن، موقّتاً از انعقاد نطفه جلوگیرى نماید.

سؤال 182- در صورتى که بستن لوله‌هاى زن یا مرد اجازه داده شود، حقّ تقدّم با کدام است؟

جواب: در شرایط مساوى بعید نیست مرد مقدم باشد.

سؤال 183- هرگاه پزشک، مرد یا زنى را عقیم کند، آیا باید دیه بپردازد؟

جواب: دیه ندارد، ولى اگر قابل بازگشت نباشد شرعاً جایز نیست.

سؤال 184- در مورد پزشکى که در استخدام دولت مى‌باشد، بفرمایید:

1. اگر از طرف دولت موظّف شود که براى کنترل موالید، مردان و زنان را عقیم کند چه تکلیفى دارد؟

2. اگر طبیب را براى انجام این کارها مجبور نمودند در چه مرحله‌اى از اجبار، چنین اقدامى براى وى معصیت محسوب نمى‌گردد؟

3. آیا در مورد اجبار، طبیب ضامن خواهد آمد؟

جواب: 1. هرگاه کارشناسان متدیّن ضرورت این کار را تصدیق کنند مانعى ندارد.

2. اگر منظور از اجبار این است که شغل خود را از دست مى‌دهد، نباید تن به کار حرام بدهد.

3. طبیب در این حال ضامن است.

سؤال 185- قرار دادن «نورپلانت» توسّط پزشک زن که فقط سطح خارجى بازو را مشاهده مى‌کند، چه حکمى دارد؟ آیا در صورت پوشیدن دستکش توسّط طبیب و پوشش کامل زن، به جز محلّ عمل (حدود چند سانتیمتر روى بازو)، پزشک مرد مى‌تواند به این کار اقدام کند؟

جواب: در صورت ضرورت اشکال ندارد.

سؤال 186- خانمى براى جلوگیرى از باردارى مى‌خواهد دستگاه بگذارد، و براى این کار دکتر زن باید به عورت او نگاه و آن را لمس نماید. با توجّه به این دو نکتۀ غیر مجاز، و اینکه جلوگیرى از باردارى معالجه نیست، آیا این کار جایز است؟

جواب: اگر ضرورت فردى یا اجتماعى نباشد جایز نیست؛ و در صورت ضرورت (به تشخیص اطبّاى مورد وثوق) جایز است.

سؤال 187- در صورتى که پزشکان متخصّص زنان و زایمان در مورد حاملگى‌ به خانمى اعلام خطر کنند، (خطرات جانى و جسمى و مشکلات احتمالى براى جنین) آیا در این گونه موارد اضطرار تحقّق یافته است؟

جواب: هرگاه پزشکان مزبور در کار خود حاذق و از نظر صداقت و تعهّد مورد تأییدند، تشخیص آنها در مورد انواع جلوگیریهایى که در بالا ذکر شد، کافى است.

سؤال 188- جهت بستن لوله‌هاى رحم، (LT) حین عمل، هیچ الزامى بر مشاهدۀ عورت خانمها وجود ندارد، و عمل از طریق شکم صورت مى‌گیرد. آیا انجام عمل توسّط پزشک زن مانعى ندارد؟ (با توجّه به اینکه لمس و نظر در ناحیۀ شکم صورت مى‌گیرد)

جواب: از نظر لمس و نظر مشکل نیست.

سؤال 189- خانمى است که به علّت دیگرى تحت عمل جرّاحى قرار گرفته، و شکم وى بازشده است. با توجّه به باز بودن شکم، بستن لوله‌ها چه حکمى دارد؟ آیا بازهم مسألۀ لمس و نظر مطرح است؟ در صورتى که پزشک مرد مسئول جرّاحى مشکل اوّلیۀ بیمار باشد چطور؟

جواب: لمس و نظر باید به مقدار ضرورت باشد، و بیش از آن مجاز نیست.

علاوه بر آنکه احراز شرایط فوق و رضایت بیمار و همسرش نیز لازم است.

سؤال 190- در صورتى که شکم زن بیمار توسّط دستیار زن بازشود، آیا پزشک مرد مى‌تواند با دستکش، به عمل بستن لوله‌ها بپردازد، با توجّه به اینکه نظر به پوست ظاهر شکم صورت نمى‌گیرد، و بیشتر داخل شکم مشاهده مى‌گردد؟

جواب: تنها در موارد ضرورت جایز است.

سؤال 191- «DUI» براى جلوگیرى از حاملگى در زنان استفاده مى‌شود. این وسیله بایستى از طریق مهبل در داخل رحم گذارده شود، و غالباً متخصّصین زن مى‌توانند مبادرت به این کار نمایند؛ ولى زنان کافى در تمام مراکز بهداشتى- درمانى و یا بیمارستانها، براى این کار آموزش داده نشده‌اند، انجام این کار توسّط‌ پزشک مرد چه حکمى دارد؟ در صورتى که این کار توسّط زن صورت گیرد، آیا مشاهده توسّط دانشجویان پزشکى پسر به منظور یادگیرى اشکال دارد؟

جواب: این کار جز در موارد ضرورت جایز نیست. و اگر ضرورتى باشد، مادام که دسترسى به جنس موافق است، مراجعه به جنس مخالف جایز نمى‌باشد.

سؤال 192- شخصى از نظر مرجع تقلیدش اطّلاع نداشته، و اقدام به بستن لوله‌هاى خود نموده است. آیا پس از اطلاع از حرمت، باید جبران کند؟

جواب: لازم نیست.

سؤال 193- تبلیغ و ترویج مردم مسلمان ایران در امر جلوگیرى و کنترل جمعیّت به عنوان یک کار فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى جامعۀ ایرانى در منابر و محافل دینى، چه حکمى دارد؟

جواب: در صورتى که اهل خبره و کارشناسان متدیّن، مسألۀ کنترل و محدود ساختن موالید را یک ضرورت اجتماعى تشخیص دهند، شرعاً مى‌توان به طور موقّت با آن موافقت کرد، و یا در صورت لزوم به طور حساب شده از آن تبلیغ نمود. در ضمن باید توجّه داشت که افزایش نسل به عقیدۀ هیچ کس جزء واجبات نیست، بنابراین محدود ساختن، حرام نمى‌باشد، مگر در مناطقى که تغییر بافت جمعیّتى به زیان مسلمین یا پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام باشد، که در چنین مواردى باید برنامۀ کنترل موالید تعطیل شود.

در ضمن باید در موارد کنترل جمعیت به جاى افزایش کمّى به سراغ افزایش کیفى رفت، تا مسلمانانى عالمتر و کارآمدتر به جامعۀ اسلامى تحویل داده شوند، و عزّت و عظمت مسلمین حفظ شود. و نیز باید توجه داشت که در مواردى که طبق تشخیص اهل خبرۀ متعهد، کنترل جمعیّت ضرورى است، باید حتماً از وسایل مشروع استفاده کرد، نه از وسایل نامشروعى مانند سقط جنین و امثال آن.

احکام پزشکى (مکارم)، ص:71 -  75‌

________________________________________
شیرازى، ناصر مکارم، احکام پزشکى (مکارم)، در یک جلد، انتشارات مدرسه امام على بن ابى طالب علیه السلام، قم - إیران، اول، 1429 ه‍ ق

 

 


 
جلوگیرى از انعقاد نطفه‌
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: جلوگیرى از انعقاد نطفه‌ ،جلوگیرى از بچّه‌دار شدن، ،لولۀ زنان یا مردان ،لوله‌هاى رحم

سؤال157 - جلوگیرى از انعقاد نطفه، شرعاً چگونه است؟

جواب: براى جلوگیرى از انعقاد نطفه هر وسیله‌اى که بى‌ضرر باشد، و باعث نقص مرد یا زن نشود، (مثل اینکه مرد یا زن براى همیشه از قابلیت تولید مثل بیفتد) مجاز است؛ ولى اگر مستلزم نظر یا لمس حرام باشد جایز نیست، مگر در موقع ضرورت.

سؤال 158- آیا براى جلوگیرى از بچّه‌دار شدن، جایز است لولۀ زنان یا مردان بسته شود؟

جواب: در مواردى که به تشخیص اهل خبره، کنترل جمعیّت ضرورت داشته باشد، براى جلوگیرى از انعقاد نطفه هر وسیلۀ مشروعى که بى‌ضرر باشد و باعث نقص مرد یا زن نشود، (مثل اینکه مرد یا زن براى همیشه از قابلیّت تولید مثل ساقط شوند) ذاتاً مجاز است، ولى اگر مستلزم نظر و لمس نامشروع باشد، تنها در صورت ضرورت فردى یا اجتماعى جایز است.

سؤال 159- کلّاً بستن لوله‌هاى رحم از نظر شرع مقدّس اسلام در بیماریهاى مختلف چه حکمى دارد؟

جواب: هرگاه قابل بازگشت نباشد جایز نیست، و در صورت قابل بازگشت‌ بودن جایز است (مشروط بر اینکه موجب لمس و نظر حرام نشود) ولى در موارد ضرورى جایز است.

سؤال 160- برخى از روشهاى جلوگیرى باعث عقیم شدن مى‌گردد. چرا در جامعۀ ما این کار به طور مکرّر و به صورت عادى انجام مى‌شود؟

جواب: انجام کارِ حرام دلیل بر مشروعیّت آن نیست.

راههاى جلوگیرى از باردارى‌

سؤال 161- کپسولهایى به نام «نورپلانت» وجود دارد که در زیر پوست (بیشتر در قسمتهاى خارجى فوقانى) بازو کاشته مى‌شود، و این یکى از روشهاى جلوگیرى از باردارى است. آیا شرعاً این عمل جایز است؟

جواب: در صورتى که ضرر قابل ملاحظه‌اى نداشته باشد و همسر راضى باشد، مانعى ندارد.

سؤال 162- استفاده از «DUI» «1» که اثر آن جلوگیرى از لانه‌گزینى نطفۀ بسته شده است، چه حکمى دارد؟

جواب: هرگاه موجب لمس و نظر حرام نشود مانعى ندارد؛ مگر اینکه ضرورت فردى یا اجتماعى ایجاب کند.

سؤال 163- کاندوم (قرار دادن روکش نازک پلاستیکى بر روى آلت تناسلى مرد در حین مقاربت) از وسایل جلوگیرى از حاملگى است، استفادۀ از آن چگونه است؟ آیا رضایت همسر شرط است؟

جواب: استفاده از آن جایز است و رضایت همسر شرط نیست؛ ولى بدون اجازۀ او کراهت دارد.

______________________________
(1) «DUI» وسیلۀ داخل رحمى جهت جلوگیرى از باردارى و مخفّف جملۀ زیر است:

IUD: IntraU terineD evice.

سؤال 164- داروهاى تزریقى وجود دارد که از طریق عضلانى تزریق مى‌شود، و براى مدّت معیّنى اثرات ضدّ حاملگى دارد. استفاده از این داروها چه حکمى دارد؟

جواب: در صورتى که ضرر قابل ملاحظه‌اى نداشته باشد، و همسر راضى باشد، مانعى ندارد.

سؤال 165- در صورت ضرورت کنترل باردارى در زن و شوهر خاصّى، و عدم موفقیّت آنها در رعایت مناسب سایر روشها، بستن لوله‌ها چه حکمى دارد؟

جواب: در صورتى که خطرى از ناحیۀ باردارى متوجّه مادر باشد مانعى ندارد.

سؤال 166- آیا جواز شرعى براى وازکتومى (یعنى بستن لوله‌ها در مرد) جهت کنترل موالید و جلوگیرى از رشد غیر متعارف جمعیّت، عنوان حکم ثانوى داشته و با از بین رفتن ضرورت قابل لغو است؟

جواب: در صورتى که طبق تشخیص متخصّصان مورد اعتماد، ضرورت فردى یا اجتماعى اقتضا کند مانعى ندارد؛ در غیر این صورت جایز نیست.

سؤال 167- بستن لوله‌هاى «منى بر» در مردان (وازکتومى) و لوله‌هاى «منى بر» در زنان (توبکتومى) که اکثراً موجب عقیمى دائمى مى‌گردد چه حکمى دارد؟

جواب: اگر موجب عقیم شدن دائم است اشکال دارد.

سؤال 168- حکم کاهش رشد جمعیّت با استفاده از قرصهاى ضدّ حاملگى و اعمال جرّاحى چیست؟

جواب: براى جلوگیرى از انعقاد نطفه، هر وسیلۀ مشروعى که بى‌ضرر باشد و باعث نقص مرد یا زن نشود (مثل اینکه مرد یا زن براى همیشه از قابلیّت تولید مثل ساقط شود) ذاتاً مجاز است، ولى اگر مستلزم نظر و لمس نامشروع باشد، تنها در صورت ضرورت فردى یا اجتماعى جایز است‌

سؤال 169- بستن لوله‌هاى رحم باعث قطع دائم حاملگى در خانمها مى‌شود و‌ در شرایط ایده‌آل شانس برگشت، با عمل جراحى مجدّد، حدوداً 50% است. این عمل چه حکمى دارد؟

جواب: در غیر حال ضرورت، اشکال دارد.

سؤال 170- حکم عزل (که مرد هنگام آمیزش، نطفۀ خود را خارج از رحم بریزد) چیست؟ آیا رضایت زن شرط است؟

جواب: اشکال ندارد، ولى مکروه است؛ مگر در مواردى که ضرورتى باشد، و رضایت زوجه شرط نیست، مگر در آمیزش واجب که در هر چهار ماه واجب است که عزل در آن اشکال دارد.

سؤال 171- جهت بستن لوله‌هاى رحمى «LT» «1»، روش «لاپاراسکوپى» مى‌تواند مورد استفاده قرار گیرد (این کار با برشهاى حدود نیم تا یک‌سانتیمترى از روى شکم انجام مى‌شود) حکم این روش ذاتاً چیست؟

جواب: چنانچه این روش مانند سایر روش‌ها سبب عقیم شدن باشد جایز نیست؛ مگر در موارد ضرورت.

سؤال 172- در سؤال فوق با توجّه به پوشیده بودن بدن بیمار و فرستادن وسایل «لاپاراسکوپى» از منفذهاى نیم تا یک‌سانتیمترى به داخل شکم بیمار و عدم لزوم لمس و نظر، آیا پزشک مرد مى‌تواند به این عمل اقدام کند (با توجّه به آماده کردن محیط عمل تا پوشش کامل، توسّط خانمها)؟

جواب: اگر لمس و نظر لازم نیاید، از این جهت مشکلى نیست.

سؤال 173- در کل، با توجّه به سؤالات مطروحه، در صورتى که حضرتعالى ارشاد و نظر خاصّى دارید، لطفاً جهت استفادۀ پزشکان بفرمایید.

جواب: توصیۀ حقیر این است که باید در مسألۀ کنترل موالید، مانند همۀ مسائل اجتماعى، از افراط و تفریط پرهیز کرد، و تنها مسائل کوتاه مدّت را در نظر نگیرند، و به واقعیّت‌ها توجّه کنند؛ نه شعارها.

______________________________
(1) «LT» مخفّف جملۀ «noitagiL labuT» مى‌باشد.

احکام پزشکى (مکارم)، ص:67 -  69

________________________________________
شیرازى، ناصر مکارم، احکام پزشکى (مکارم)، در یک جلد، انتشارات مدرسه امام على بن ابى طالب علیه السلام، قم - إیران، اول، 1429 ه‍ ق

 

 


 
آموزش رشتۀ زنان و زایمان‌.....................
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آموزش رشتۀ زنان و زایمان‌ ،تحصیل و تدریس در رشتۀ مامایى ،دانشجوى دختر ،آموزش از طریق فیلم ویدیویى

سؤال 143- آیا تحصیل و تدریس در رشتۀ مامایى، و مسائل مربوط به زنان و زایمان (با توجّه به اینکه معمولًا همراه با نظر و لمس موضع مخصوص مى‌باشد) براى مردان جایز است؟

جواب: در صورتى که دانشجوى دختر به اندازۀ کافى در این رشته وجود نداشته باشد، یا احتمال قابل ملاحظه‌اى داده شود که در آینده براى حفظ جان زنان مسلمان مورد نیاز باشد، جایز است.

سؤال 144- آموزش واحدهاى زنان و زایمان براى دانشجویان پزشکى و پرستارى الزامى است. آیا این الزام نگاه به عورت زن را جهت آموزش تجویز مى‌کند؟

جواب: تنها در صورت ضرورت چنین آموزشى جایز است.

سؤال 145- آیا مشاهدۀ چگونگى زایمان جهت آموزش پزشکان مجاز است؟

با توجّه به اینکه ممکن است با آموزش زایمان در آینده انسان یا انسانهایى از مرگ حتمى نجات یابند، این امر براى مردان چه حکمى دارد؟

جواب: در فرض مسأله به عنوان ضرورت مانعى ندارد.

سؤال 146- آیا مشاهدۀ چگونگى زایمان جهت آموزش از طریق فیلم ویدیویى یا سى‌دى کامپیوترى جایز است؟

جواب: با شرایطى که در بالا گفته شد جایز، و این مقدّم بر مشاهدۀ مستقیم است.

سؤال 147- دانشجویان پسر و دختر در بیمارستانها و مراکز پزشکى، جهت آموزش مبادرت به انجام زایمان، کورتاژ و مانند آن مى‌کنند، چه حکمى دارد؟

جواب: تنها در صورتى جایز است که این آموزش براى غیر همجنس ضرورتى داشته باشد، یعنى بدون آن، تعلیمات کافى براى نجات جان بیماران از خطر یا بیمارى میسّر نشود.

سؤال 148- در کارهاى مربوط به زایمان، دانشجویان زن (اعمّ از پزشکى و مامایى) به اندازۀ کافى تربیت شده‌اند. آیا لزومى براى حضور مردان در بخشهاى زایمان که موجب نظر یا تماس با بدن زن مى‌شود، وجود دارد؟

جواب: در صورت وجود زنان لایق، حضور مردان در این موارد جایز نیست.

2. سزارین‌

سؤال 149- برخى از خانم‌هاى حامله، که مى‌توانند به وضع طبیعى زایمان کنند، اصرار دارند سزارین شوند تا درد کمترى تحمّل کنند. حکم شرع در این زمینه چیست؟

جواب: اگر این کار جنبۀ عقلایى داشته باشد اشکالى ندارد.

سؤال 150- آیا درآمدزا بودن سزارین، مجوّز توصیۀ پزشک به بیماران جهت زایمان غیر طبیعى هست؟

جواب: جایز نیست.

سؤال 151- در صورت عدم جواز آنچه در مسألۀ بالا آمد، آیا پزشک ضامن ضرر جانى یا مالى بیمار خواهد بود؟

جواب: آرى ضامن است؛ مگر اینکه بیمار را از این امر با خبر کرده، و اجازه گرفته باشد.

سؤال 152- حضور شوهر بر بالین همسر به هنگام زایمان، نقش زیادى در آرامش وى دارد. آیا چنین کارى شرعاً نیز توصیه مى‌شود؟

جواب: اگر واقعاً چنین اثرى داشته باشد مانعى ندارد؛ ولى ظاهراً این اثر قابل تردید است.

سؤال 153- براى تشخیص زمان زایمان، ماما باید دست را داخل رحم حامله کند، آیا این کار جایز است؟

جواب: در صورت ضرورت جایز است.

سؤال 154- آیا پزشک مرد متخصّص زنان، مجاز به انجام آنچه در سؤال قبل آمد مى‌باشد؟

جواب: در صورت دسترسى به پزشک زن، این کار براى پزشک مرد مجاز نیست. و در صورت عدم دسترسى، تنها به هنگام ضرورت جایز است.

سؤال 155- آیا عدم منع آن در طول تاریخ توسّط اقوام و ملل مختلف دلیل مجاز بودن چنین کارى نمى‌شود؟

جواب: در طول تاریخ نیز همیشه در موارد ضرورت این کار انجام شده است.

سؤال 156- آیا پزشک یا پرستار حق تحقیر کردن و ناسزا گفتن به زنان حامله که فرزندان زیادى به دنیا آورده‌اند را دارد؟

جواب: تحقیر هیچ مسلمانى جایز نیست.

احکام پزشکى (مکارم)، ص:63 -  65‌

________________________________________
شیرازى، ناصر مکارم، احکام پزشکى (مکارم)، در یک جلد، انتشارات مدرسه امام على بن ابى طالب علیه السلام، قم - إیران، اول، 1429 ه‍ ق

 

 


 
کیفیت تیمم‌
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کیفیت تیمم‌ ،کف دو دست خودرا ،پیشانى و هر دو جبین را ،عرفا صدق زدن

کیفیت تیمم، در حال اختیار‌ ، آنست که کف دو دست خود را با هم یکباره بر زمین بزند سپس پیشانى و هر دو جبین را با هر دو دست، با هم، مسح نماید بطورى که از رستنگاه مو تا طرف بالاى بینى و تا ابروها را در بر بگیرد، و احتیاط واجب آنست که ابروها را هم مسح نماید، سپس تمام پشت دست راست را، از مچ تا نوک انگشتان با کف دست چپ مسح نماید و همچنین تمام پشت دست چپ را با کف دست راست، مسح کند. و لابلاى انگشت‌ها جزء پشت دست محسوب نمى‌شود زیرا منظور از پشت دست جایى است که ظاهر بشرۀ دست به آن برسد، بلکه در مسح، دقت کارى معتبر نیست. و بنابر احتیاط مستحب نهادن دستها بر زمین بطورى که صدق زدن بر آن نکند کفایت نمى‌کند، گرچه کافى بودن آن خالى از قوّت نیست و همچنین زدن یک دست و یا زدن هر دو، بطورى که یکى پس از دیگرى باشد، و یا زدن پشت آنها بر زمین کفایت نمى‌کند.

و زدن قسمتى از کف دست، بطورى که عرفا صدق زدن تمام کف دست بر زمین نکند کافى نیست، و همچنین مسح پیشانى با یکى از آنها یا هر دوى آنها، لیکن بطورى که یکى پس از دیگرى باشد کافى نیست.

و در مسح صورت، مسح همۀ پیشانى و دو طرف آن (دو جبین) با همۀ کف دستها بطور متعارف، به اینکه قسمت راست آن با دست راست و قسمت چپ آن با دست چپ مسح شود، کفایت مى‌کند، و در مسح دو دست، گذاشتن درازاى کف هر دست بر پهناى پشت دست دیگر و کشیدن تا سر انگشت‌ها، کفایت مى‌کند.

تحریر الوسیلة - ترجمه، ج‌1، ص: 195‌

________________________________________
خمینى، سید روح اللّٰه موسوى - مترجم: اسلامى، على، تحریر الوسیلة - ترجمه، 4 جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم - ایران، 21، 1425 ه‍ ق

 

 


 
اى آدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اى آدم!!!!!!!! ،آن سه چیز کدام است؟ ،عقل، حیاء و دین ،به مأموریت خود عمل کنید

امیر المؤمنین على علیه السلام فرمود: جبرئیل علیه السلام بر حضرت آدم علیه السلام نازل شد، و عرضه داشت:

اى آدم! من مأمور شده‏ام که تو را در انتخاب یکى از سه خصلت مخیّر کنم، پس یکى از آنها را انتخاب کن.

آدم علیه السلام فرمود: آن سه چیز کدام است؟

جبرئیل علیه السلام عرض کرد: عقل، حیاء و دین.

آدم علیه السلام فرمود: عقل را برگزیدم.

جبرئیل علیه السلام به حیاء و دین عرض کرد: در پى کار خود روید.

ولى آن دو گفتند: اى جبرئیل! ما مأموریم که هر کجا عقل باشد، با او باشیم.

جبرئیل عرضه داشت: در این صورت به مأموریت خود عمل کنید.

و آنگاه صعود نمود .

گلچین صدوق، ج‏2، ص: 150

 

 

 


 
پهلوان‏
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: پهلوان ،نیرومندترین خودمان ،نیرومندترین شما ،خوشنودى او باعث گناهى

روزى حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله و سلم از کنار گروهى مى‏گذشت. آنها در حال مسابقه بودند تا سنگى را بردارند.

فرمود: منظورتان از این کار چیست؟

گفتند: قصد داریم نیرومندترین خودمان را پیدا کنیم.

فرمود: مى‏خواهید نیرومندترین شما را نشان دهم؟

گفتند: بلى یا رسول اللَّه.

فرمود: نیرومندترین و مقاومترین شخص در میان شما، کسى است که در حال خوشنودى، خوشنودى او باعث گناهى نشود. و در حال خشم، حق را بگوید. و چون مالک امرى شد، چیزى که متعلق به خودش نیست، غصب نکند .

گلچین صدوق، ج‏2، ص: 149

 

 

 


 
تشییع جنازه‏
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دو قیراط چیست؟ ،تشییع جنازه ،از امّ عطیّه ،مرا هر چه زودتر ببرید

1- رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «اگر کسى در تشییع جنازه‏اى شرکت کند تا اینکه براو نماز گزارده شود، «یک قیراط» پاداش دارد. و اگر تا زمانى شرکت کند تا دفن شود، دو قیراط پاداش دارد».

عرض شد: اى رسول خدا، «دو قیراط چیست»؟

فرمود: «مانند دو کوهى بزرگ».

2- رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: اگر کسى با ایمان و براى کسب خشنودى خداوند در تشییع جنازه مسلمانى شرکت کند و با او همراه شود تا زمانى که براو نماز گزارده شود و از دفن او فراغت حاصل آید، با دو قیراط پاداش برمى‏گردد که هر کدامش به اندازه کوه احد است، کسى که بر آن نماز گزارد، آنگاه پیش از آنکه دفن شود، برگردد، با یک قیراط پاداش برگشته است».

3- از امّ عطیّه روایت شده است که گفت: «ما زنان از تشییع جنازه نهى شدیم امّا در این باره برما سخت گرفته نشد».

4- از ابو سعید خدرى روایت شده است که گفت: پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله مى‏فرمود: «چون جنازه بر زمین گذاشته شود و مردم او را بر دوش خود گذارند، اگر درستکار باشد، گوید: «مرا هر چه زودتر ببرید» و اگر بدکار باشد به خانواده‏اش مى‏گوید: واى براو، او را به کجا مى‏برید: که همه چیز جز انسان صدایش را مى‏شنود، اگر انسان بشنود [از شدت ترس‏] مى‏میرد».

پیام پیامبر، ترجمه‏فارسى، ص: 399

 

 

 


 
بهترین عمل‏
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بهترین عمل ،بهترین چیزى که اهل ،دورکننده تنگدستى ،موجب افزایش مال و تأخیر در مرگ

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:

بهترین چیزى که اهل توسّل، براى تقرّب به خدا انجام مى‏دهند؛ عبارت است از:

1- ایمان به خدا و پیامبر او.

2- جهاد در راه خدا.

3- اظهار کلمه اخلاص، که آن فطرت الهى است.

4- به پا داشتن نماز، که آن شریعت است.

5- پرداختن زکات، که از واجباتى است که خداوند عزّ و جلّ مقرّر فرموده است.

6- روزه داشتن، که سپر حافظى در برابر عذاب خداى متعال است.

7- به جا آوردن حج خانه خدا، که دورکننده تنگدستى و بر طرف‏کننده گناهان است.

8- سرکشى به خویشاوندان، که موجب افزایش مال و تأخیر در مرگ است.

9- صدقه دادن پنهانى، که گناه را خاموش مى‏سازد، و آتش غضب و خشم خدا را فرو مى‏نشاند.

10- کار خیر و احسان به دیگران، که مرگهاى بد را دفع مى‏کند؛ و انسان را از بلاهاى ناگزیر باز مى‏دارد.

11- هشیار باشید که راست بگویید، زیرا خداوند با صادقان است.

12- از دروغ و دروغگو دورى گزینید، که دروغگو از ایمان دور است.

13- آگاه باشید که راستگو در مسیر نجات و کرامت است.

14- بدانید که دروغگو، بر لب پرتگاه رسوایى و هلاک است.

15- مراقب باشید که پیوسته سخن خیر بر زبان برانید تا به آن شناخته شوید.

16- به کار خیر عمل کنید، تا اهل خیر باشید.

17- کسى که شما را امین شمرده، امانتش را اداء کنید.

18- خویشاوندانى که شما را ترک کرده‏اند، با آنان مهربان باشید.

19- به کسانى که شما را از خیر خود محروم ساخته‏اند، احسان کنید «1».

گلچین صدوق، ج‏1، ص:143 -  144

 

 


 
پیر مرد ....که چی ؟ ...
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: پیر مرد ،از ناحیه شام آمده‏ام، ،کدام عمل برتر است؟ ،کدام معاش؟

امام موسى بن جعفر علیه السلام فرمود:

زمانى که امیر المؤمنین علیه السلام با یارانش، خود را براى جنگ با دشمنان آماده مى‏کردند، ناگهان پیر مردى که آثار سفر در چهره‏اش نمایان بود وارد شد و گفت:

امیر المؤمنین کجاست؟

یاران گفتند: اینجاست.

پیر مرد سلام کرد و گفت: من پیرى سالخورده‏ام، از ناحیه شام آمده‏ام، و از فضایل شما چیزهاى زیادى شنیده‏ام، از آموخته‏هایت به من بیاموز.

حضرت فرمود: کسى که دو روز از ایام زندگیش یکسان باشد، مغبون است.

کسى که تمام خواسته‏اش دنیا باشد، هنگام فراق آن (مرگ) حسرتش فراوان مى‏شود.

و کسى که فردایش بدتر از دیروزش باشد محروم است.

و کسى که چون دنیایش سالم باشد، از آخرتش نترسد و بدان بى‏اعتنا باشد، هلاک‏شونده است ....

اى پیر مرد! براى مردم، همان بپسند که براى خودت مى‏پسندى. و به گونه‏اى با مردم، بر خورد کن که دوست دارى با تو برخورد کنند ....

در این حال، زید بن صوحان عبدى سؤالاتى پرسید. از جمله اینکه:

گفت: یا امیر! کدام عمل برتر است؟

فرمود: تقوا.

گفت: کدام معاش، براى آدمى بدتر است؟

فرمود: آن که معصیت خدا را براى تو بیاراید.

گفت: چه کسى از مردمان راستگوتر است؟

فرمود: کسى که در موارد سخت هم راست بگوید ...

آنگاه امیر المؤمنین علیه السلام خطاب به آن پیر مرد فرمود:

اى پیر مرد! خداوند عزّ و جلّ خلقى آفرید، و چون به آنها نظر داشت، دنیا را برایشان تنگ ساخت، از این رو آنان نسبت به دنیا و متاع آن بى‏رغبت شدند. و به دار السلام- که آنان را دعوت کرده بود- راغب گشتند. بر سختى معیشت و وضع ناگوار صبر کردند. جانهایشان را در راه طلب خشنودى خدا بذل کردند و پایان اعمال ایشان شهادت بود. این بزرگواران مى‏دانستند که راه گذشتگان و آیندگان همگى مرگ است، پس براى آخرتشان توشه‏اى غیر از طلا و نقره آماده ساختند، و حبّ و بغض خود را در راه رضاى خدا بذل کردند.

ایشان چراغهاى هدایت و اهل نعمت در سراى آخرتند.

پیر مرد گفت: یا امیر! من کجا بروم، در حالى که بهشت را با تو و اهل تو مى‏بینم؟ مرا به نیرویى مجهز کن که بر ضد دشمنت به کار بندم.

امیر المؤمنین علیه السلام اسبى و سلاحى به او داد. پیر روشن ضمیر، روانه میدان کارزار شد و دلیرانه شمشیر زد.

حضرت امیر سلام اللَّه علیه از پیکار این پیرمرد در شگفت بود.

چون کار جنگ شدت گرفت، به قلب سپاه دشمن حمله برد، تا اینکه به شهادت رسید.

یکى از یاران حضرت على علیه السلام در پى او روان شد، و دید که پیکر پاکش به خاک و خون آغشته است.

بعد از اتمام جنگ، حضرت بر او نماز گزارد و فرمود:

به خدا قسم، این همان سعادت واقعى است. و این همان سعادتمند حقیقى است. «1» و «2»

گلچین صدوق، ج‏2، ص: 155

 

 

 


 
تبریک عید سعید غدیر..................................
ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: رمضانخانیها و جعفربیگلوها ،کریمیها و افتخاریها ،خوشنامیها ،آیت الله مکاره شیرازی ، ایت الله سبحانی ، آیت الله

رسول خدا «صلَی الله عیه و آله» فرمود بهترین عیدهاى امتم روز عید غدیر خم است و آن روزى است که خداى تعالى مرا فرمان داد برادرم على بن ابى طالب را نصب کنم براى امامت امتم تا پس از من باو رهبرى شوند

و آن روزى است که خدا دین را در آن کامل کرد و تمام کرد در آن نعمت را بر امتم و اسلام را دین پسندیده آنها ساخت سپس فرمود اى گروهان مردم براستى على از من است و من از على از گل من خلق شده و بعد از من امام خلق است آنچه از سنت مورد اختلاف شود براى آنها بیان کند و او امیر مؤمنان و پیشواى دست و روسفیدانست و یعسوب مؤمنین و بهتر وصیین و شوهر سیده زنان عالمیانست و پدر امامان رهبر است، گروهان مردم هر که على را دوست دارد دوستش دارم و هر که على را دشمن دارد دشمنش دارم هر که بعلى پیوندد باو پیوندم و هر که از على ببرد از او ببرم هر که بعلى جفا کند باو جفا کنم و هر که با على دوست دارى کند با او دوستى کنم و هر که با على عداوت ورزد با او عداوت ورزم اى گروهان مردم من شهر حکمتم و على بن ابى طالب در آنست و بشهر نیایند مگر از درش دروغگوید هر که گمان دارد مرا دوست داشته و با على دشمن است، اى گروهان مردم بدان که مرا مبعوث بنبوت کرده و بر همه خلق برگزیده من على را براى امتم در زمین بخلافت نگماردم تا آنکه خدا نامش را در آسمانها بلند کرد و ولایتش را بر ملائکه واجب نمود وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏ و صلواته على خیر خلقه محمد و آله.[1]

بنده این عید الله الاکبر را خدمت مولایم امام زمان عجَل الله تعالی فرجه الشریف ، نایببش رهبر معظم انقلاب و به تمام وابستگان حسبی و نسبی ، دوستان ، همشهریهای عزیزم در استان قزوین بخش آوج مخصوصا  هرائینی ها و معلم های عزیزم در تمام مقاطع تحصیلی چون : رمضانخانیها  جعفربیگلوها ، کریمیها ، افتخاریها ، خوشنامیها و ....و اساتید عزیزم در حوزه مقدسه چون آیت الله مکاره شیرازی ، ایت الله سبحانی ، آیت الله خرازی و ......تبریک و تهنیت عرض می نمایم .

                       (((((((((( از خداوند متعال علو درجات را خواهانم )))))))))))).

التماس دعا از همه سروران عزیز ......

 

 

 

 



[1] - امالى شیخ صدوق-ترجمه کمره‏اى، متن، ص: 126


 
آسایش بخیل‏
ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آسایش بخیل‏ ،پنج چیز، به گونه‏اى است ،را لذتى نیست ،را مردانگى نیست

امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:

پنج چیز، به گونه‏اى است که من مى‏گویم:

اول- هیچ بخیلى را آسایش نیست.

دوم- هیچ حسودى را لذتى نیست.

سوم- هیچ برده‏اى را وفائى نیست.

چهارم- هیچ دروغگوئى را مردانگى نیست.

پنجم- هیچ سفیهى به ریاست (حقیقى) قومى نخواهد رسید .

گلچین صدوق، ج‏2، ص: 144

 

 

 


 
هشدار! ..........................................
ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: هشدار! ،سفارش امیر المؤمنین علیه السلام به محمد بن حنفیه ،بدان که مهلکه‏ها، ،تنگه‏هاى سختى در پیش

سفارش امیر المؤمنین علیه السلام به محمد بن حنفیه  هشدار!

بدان که مهلکه‏ها، و لغزشگاهها، و پلها، و تنگه‏هاى سختى در پیش رو دارى، که ناگزیر به آن مى‏رسى. و هر کس نیز به آن مى‏رسد، یا به بهشت مى‏رسد یا به جهنم. پس مسیر خود را روشن ساز، قبل از اینکه به آن برسى.

اگر کسى از اهل نیاز را یافتى که توشه تو را به سوى قیامت بردارد، و در فرداى قیامت- که به او نیاز دارى- به کمک تو بشتابد، او را مغتنم بدان، و بار خود را بر دوش او بگذار. و بکوش که تا مى‏توانى توشه او را بیشتر کنى، زیرا چه بسا که در آینده در پى او بگردى، اما او را نیابى. و مبادا براى برداشتن بار آخرت خود، از کسانى کمک بگیرى که ورع و امانت ندارند. چرا که در آن حال، مثل تو، مثل آن تشنه‏اى است که سرابى دیده، (به سوى آن مى‏شتابد) تا به آن برسد؛ ولى وقتى برسد، هیچ چیز نمى‏بیند. پس در قیامت، پیوند تو با او قطع مى‏گردد.

ساعتها، عمر تو را به پایان مى‏برند.

لذّتى که پس از آن، آتش جهنم باشد، خیرى در آن نیست.

و خیرى که پس از آن، آتش جهنم باشد، خیر نیست.

شرّى که پس از آن، بهشت باشد، شرّ نیست.

هر نعمتى در برابر بهشت، حقیر است.

و هر سختى، نسبت به آتش جهنم، آسانى است.

گلچین صدوق، ج‏2، ص:142 -  143

 

 

 


 
سفارش امیر المؤمنین علیه السلام به محمد بن حنفیه........
ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سفارش امیر المؤمنین علیه السلام به محمد بن حنفیه ،رزق و روزى‏ ،یک سال از عمر تو ،چه بسیار دیده‏اى که

سفارش امیر المؤمنین علیه السلام به محمد بن حنفیه  رزق و روزى‏

فرزندم! رزق، دو گونه است:

آن روزیى که تو مى‏طلبى، و رزقى که تو را مى‏طلبد، و اگر نزد آن نروى نزد تو مى‏آید.

پس همّ و تلاش یک سال خود را بر همّ یک روز خود حمل مکن. هر چه در هر روز هست، براى همان روز تو را کفایت مى‏کند.

پس اگر یک سال از عمر تو باشد، خداى عزّ و جلّ در هر روز، رزقى جدید که قسمت تو کرده به تو مى‏رساند و اگر آن سال از عمر تو نباشد، با غمّ و همّ آنچه واجد آن نیستى، چه مى‏کنى؟

و بدان که هیچ جوینده‏اى در روزى تو، بر تو سبقت نمى‏گیرد، و هیچ کس در این مورد بر تو غالب نمى‏شود. و آنچه‏ برایت مقدّر نشده، از تو پوشیده نمى‏ماند.

چه بسیار دیده‏اى که جوینده‏اى خود را به رنج و تعب مى‏اندازد، در حالى که رزق او بر او تنگ است.

و چه بسا افرادى که در طلب روزى میانه روى کنند، لیکن مقدّرات با ایشان همراه مى‏شود. و بالاخره تمام اینان، مى‏میرند.

«امروز» در اختیار تو است، در حالى که یقین ندارى به «فردا» مى‏رسى.

بسا کسانى که به پیشواز روزى مى‏روند، ولى به پایانش نمى‏برند. در اوّل شب به چنین کسى غبطه مى‏خورند، و در آخر همان شب در مرگ او مى‏گریند. پس طول زمان نعمت‏ها و تأخیر انتقام الهى تو را فریب ندهد، زیرا هر کس از فقدان نعمت‏ها بترسد، قبل از مرگ، به عقوبت، تعجیل مى‏نماید.

گلچین صدوق، ج‏2، ص:140 -  141

 

 

 


 
سخن‏ .... که چی ؟ .......بخوان.....
ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سخن‏ که چی ؟ ،زیباتر و زشت‏تر از ،روى‏ها سفید با چی ؟ ،هر کس زمام زبان را

سفارش امیر المؤمنین علیه السلام به محمد بن حنفیه 

 سخن‏

1- خداى عزّ و جلّ، زیباتر و زشت‏تر از «کلام» نیافریده است.

2- با «سخن»، روى‏ها سفید مى‏گردد. و با «سخن»، روى‏ها سیاه مى‏شود.

3- بدان که زمان کلام در اختیار تو است، تا زمانى که سخن نگفته‏اى، امّا هنگامى که سخن خود را گفتى، اسیر آن هستى.

4- زبان خود را نگاه دار، همچنان که طلا و پول خود را نگاه مى‏دارى. زیرا زبان، سگى گزنده است، که اگر آن را آزاد گذاشتى، دیگران را آزار مى‏دهد.

5- چه بسا کلمه‏اى که نعمتى را مى‏گیرد.

6- هر کس زمام زبان را آزاد گذارد، زبان او را به هر گونه بدى و فضیحت مى‏کشاند. آنگاه در حالى مى‏میرد که خداى عزّ و جلّ را به خشم آورده و مردم را به سرزنش خود واداشته است.

گلچین صدوق، ج‏2، ص: 139

 

 

 


 
حکمت فصول چهارگانه سال‏
ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حکمت فصول چهارگانه سال‏ ،تفکّر نما در بلند ،به سبب شدت حرارت ،بروج دوازده‏گانه

 

امام صادق ( ع ) به مفضَل فرمودند : تفکّر نما در بلند و پست شدن آفتاب، براى آن که در هر سال چهار فصل مختلف پدید آید و تدبیر در مصلحت حکیم قدیر ظاهر گردد، پس در زمستان حرارت در باطن درخت و نبات پنهان مى‏گردد که مادّه‏هاى میوه در آنها متولد گردد و در هوا کثافتى پدید آید که از آن ابر و باران در هوا متولد شود و ابدان حیوانات محکم شود و قوّت یابد.

و در بهار موادّى که در زمستان اشجار و نباتات متولّد شده به حرکت آیند، و گیاه‏ها و گل‏ها و شکوفه‏ها برویند و حیوانات براى فرزند به هم رسانیدن به حرکت آیند.

و در تابستان به سبب شدت حرارت هوا میوه‏ها پخته مى‏شوند و رطوبات فاضله و اخلاط فاسده ابدان حیوانات به تحلیل روند و رطوبت روى زمین کم شود که اعمال و عمارات و غیره به آسمانى میسّر گردد.

و در پائیز هوا صاف گردد و بیمارى‏ها مرتفع گردد و بدن‏ها صحیح شود و شب‏ها دراز شود که اعمالى که در شب باید به عمل آید میسّر گردد، و اگر مصالح این فصول را استقصا نمائیم سخن به طول مى‏انجامد.

اکنون تفکّر کن در گردیدن آفتاب به حرکت خاصه خود در بروج دوازده‏گانه یعنى حمل و ثور و جوزا و سرطان و اسد و سنبله و میزان‏ و عقرب و قوس و جدى و دلو و حوت و تدبیر صانع قدیر در آن، به درستى که به این دور تمام مى‏شود سال و به عمل مى‏آید فصول چهارگانه، یعنى بهار و تابستان و پائیز و زمستان و در این مقدار از حرکت آفتاب غلّه‏ها و میوه‏ها مى‏رسد و کارشان تمام مى‏شود و باز در سال دیگر نشو و نما از سر مى‏گیرند. نمى‏بینى که سال شمسى مقدارش حرکت آفتاب است از اول حمل تا اول حمل؟ و به این سال و امثال آن پیمایند زمان‏ها را از زمانى که حق تعالى عالم را آفریده تا هر عصر و زمانى که خواهد. و به این‏ها حساب مى‏کنند مردم عمرهاى خود را و وقت‏هاى قرض‏ها و اجارات و معاملات و سایر امور خود را و به یک دوره آفتاب، یک سال تمام مى‏شود و به این حساب مضبوط مى‏گردد.

نظر کن در چگونگى تابیدن آفتاب که به چه نحو تدبیر کرده است حکیم وهّاب، به درستى که اگر در یک موضع آسمان ایستاده بود و تجاوز از آن نمى‏نمود هر آینه بسیارى از جهات از نور آن بهره‏ور نمى‏گردیدند و کوه‏ها و دیوارها و سقفها مانع مى‏گردید تابش آن را و چون مى‏خواست فیضش عام و نفعش تمام باشد چنان مقدّر ساخته که در اول روز از مشرق بر آید و بر آنچه مقابل آن است از جهت مغرب بتابد و پیوسته حرکت کند و بگردد به جاهاى مختلف الاوضاع از نور خود بهره رساند تا به مغرب منتهى گردد و به جانب مشرق که در اول روز نتابیده بتابد، پس هیچ موضعى از مواضع نمى‏ماند که بهره خود را از نور خورشید نیابد زهى منعمى که در خوان احسانش گرده خورشید را به ذرات بر جمیع ساکنان معموره امکان از جماد و نبات و انسان و حیوان قسمت کرده و هیچ یک را بى‏بهره نگذاشته.

پس فرمود که: اگر آفتاب یک سال یا کمتر تخلف مى‏ورزید و بر اهل جهان نمى‏تابید حال ایشان ابتر مى‏بود، بلکه ایشان را در آن حال ثبات و بقا محال مى‏نمود، پس مردم نمى‏بینند که این قسم امور جلیله که نزد ایشان در تحصیل آنها چاره و حیله نیست چگونه بر مجارى خویش جارى گردیده‏اند و جهت صلاح عالم و بقاى نوع بنى آدم از اوقات خود تخلّف نورزیده‏اند.

استدلال کن به ماه که در آن دلایلى است نمایان بر وجود خداوند عالمیان که عامّه ناس در معرفت ماه‏ها به کار مى‏فرمایند، و سال قمرى را به آن مى‏شناسند اما با سال شمسى که مبنى بر حرکت آفتاب است موافق نیست زیرا که سال قمرى جمیع چهار فصل را فرا نمى‏گیرد و نشو و نماى ثمار و اشجار در آن مدت تمام نمى‏شود و به این سبب ماه‏ها و سال‏هاى قمرى از ماه‏ها و سال‏ها شمسى تخلّف مى‏ورزند و ماهى از ماه‏هاى قمرى مانند ماه مبارک رمضان گاه در زمستان گاه در تابستان مى‏باشد.

ترجمه توحید المفضل، ص:161 -  162

 

 

 


 
زنبور عسل‏
ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: زنبور عسل ،مگس عسل

 امام صادق علیه السلام به مفضَل فرمودند: تفکّر کن در امر نحل یعنى مگس عسل و اجتماع آنها در ساختن عسل و مهیّا گردانیدن خانه‏هاى مسدس‏ «1» و دقایق زیرکى که در آن به کار رفته. به درستى که چون در عمل تأمل نمائى در نهایت غرابت و لطافت است و عمل آورنده‏اش در غایت شرافت و لطافت و منفعت، و فاعلش را که ملاحظه مى‏کنى در نهایت نادانى و غباوت است که‏

زنبور عسل به لانه خویش‏

 

شش گوشه نموده خانه خویش‏

     

خود را ادراک نمى‏تواند کرد چه جاى امور دیگرى. «2» پس این امر دلیل است در نهایت وضوح بر آن که صواب و حکمت در این صنعت از زنبور نیست، بلکه از عالم به جمیع امور و مقدّر کل مقدور است که طبع آن حیوان را بر این صنایع غریبه مجبول گردانیده و براى مصالح بنى آدم آن را مسخّر گردانیده.

(1) مسدس: شش ضلعى.
(2) مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار ج 3، ص 110 در ارتباط با این فراز مى‏نویسد:

 

ترجمه توحید المفضل، ص: 152

 

 

 


 
شهریار
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
  • شهریار
  • سید محمد حسین بهجت «متخلّص» به شهریار در شهریور ماه سال 1285 ه. ش در تبریز متولد شد. پدرش حاج میر آقا خشکنابى از سادات خشکناب و از وکلاى درجه‏ى اول تبریز بود و ایمانى بسیار قوى داشت.
  • دوران کودکى شهریار مصادف با انقلاب مشروطیت و در نتیجه ناامنى و آشوب در سرتاسر کشور از جمله تبریز بود به همین دلیل خانواده شهریار به روستاى خشکناب رفتند. شهریار تحصیلات ابتدایى خود را با قرائت قرآن آغاز کرد و سپس به آموختن گلستان سعدى و دیوان حافظ پرداخت. در سال 1291 شمسى، دوباره به تبریز، نقل مکان کردند. بعد از دیپلم به تهران رفته و رشته‏ى پزشکى را براى ادامه‏ى تحصیل انتخاب نمود و در سال آخر قبل از اخذ مدرک دکترا به خاطر شدت احساسات توام با طبع سرکش و ناکامى‏هاى عشقى، تحوّلى ناگهانى در زندگى او پدید آورد و با یک بحران روحى شدید ترک تحصیل کرد. وى در سال 1310 شمسى وارد خدمت دولتى گردید ابتدا در اداره‏ى ثبت اسناد مشهد و سپس به خدمت در بانک کشاورزى تهران پرداخت و در همان شغل بازنشسته گردید.
  • شهریار در سال 1313 پدر خود را از دست داد و در مرگ او مرثیه‏ى بسیار عاطفى سرود. در سال 1332 نیز مادر خود را از دست داد و تهران را به قصد تبریز، ترک گفت و در تبریز، از سوى مردم مورد استقبال با شکوهى قرار گرفت وى در آنجا، با یکى از بستگان خود ازدواج کرد که حاصل آن دو دختر به نامهاى شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادى بود.
  • در طول دوران زندگى شهریار دو تحوّل مهم رخ داد که طرز فکر و برداشت شاعر را از اوضاع دگرگون کرد. تحول اول در پایان دوران تحصیل و عشق ناکامش و تحول دوم وقوع انقلاب اسلامى ایران در سال 1357 به رهبرى امام خمینى بود که بزرگترین سعادت زندگى او درک انقلاب اسلامى است. و به دنبال آن جنگ تحمیلى بود که او توانست خالص‏ترین احساسات خود را در این مورد با زبان شعر بیان نماید و اعتقاد و ایمان کامل خود را به اسلام، انقلاب و رهبرى نشان دهد.
  • آثار شهریار به دو دسته تقسیم مى‏شود:
  • الف آثار نثرى که به صورت مقاله یا مقدمه‏هایى بر دیوان خود و یا دیگران نوشته است.
  • ب) آثار نظمى که به دو زبان فارسى و ترکى گنجینه گرانقدرى در ادب فارسى محسوب مى‏شود و شامل مثنوى «روح پروانه»، «کلیات» در چهار جلد که در سال 1364 چاپ و منتشر شد و شامل غزلیات، قطعات، و رباعیات، قصاید و مثنوى، و شاهکار «حیدر بابایه سلام» به زبان ترکى مى‏باشد. دیوان اشعارش شامل اشعار متنوع در موضوعات مختلف مى‏باشد او سبک زیبا و کهن قدیم را با مهارت و هنرمندى به سبک تازه پیوند زده است.
  • شهریار در مدح و مرثیه‏ى اهل بیت (ع) نیز اشعارى سروده است پرشورترین غزل شهریار «مناجات» اوست که در مدح شخصیت وجودى و عظمت مولاى متقیان مى‏باشد و از شاهکارهاى ادب فارسى و با این مطلع آغاز مى‏شود:
  • على‏ اى‏ هماى‏ رحمت تو چه آیتى خدا را

     

    که به ما سوا فکندى همه سایه‏ى هما را

    دل اگر خدا شناسى همه در رخ على بین‏

     

    به على شناختم من به خدا قسم، خدا را

    به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

     

    چو على گرفته باشد سرچشمه بقا را

    مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ‏

     

    به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را

    برو اى گداى مسکین در خانه على زن‏

     

    که نگین پادشاهى دهد از کرم گدا را

    به جز از على که گوید به پسَر که قاتل من‏

     

    چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

    به جز از على که آرد پسرى ابو العجایب‏

     

    که علم کند به عالم شهداى کربلا را

    چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان‏

     

    چو على که مى‏تواند که به سَر برد وفا را

    نه خدا توانمش خواند نه بشَر توانمش گفت‏

     

    متحیرم چه گویم شه ملک لا فتى را

    به دو چشم خون فشانم هله اى نسیم رحمت‏

     

    که ز کوى او غبارى به من آر، توتیا را

    به امید آن که شاید برسد به خاک پایت‏

     

    چه پیام‏ها که دارم همه سوز دل صبا را

    چو تویى قضاى گردان، به دعاى مستمندان‏

     

    که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

    چه زنم چو ناى هر دم ز نواى شوق او دم‏

     

    که لسان غیب خوش‏تر بنوازد این نوا را

    همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهى‏

     

    به پیام آشنایى بنوازد آشنا را

    ز نواى مرغ یا حق بشنو که در دل شب‏

     

    غم دل به دوست گفتن چه خوش است «شهریارا »

         
         

     

       
  • دانشنامه‏ى شعر عاشورایى، محمد زاده ،ج‏2،ص:1158
  •  
  •  
  •  
  •  

 
یا على‏
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: یا على‏ ،اى جلوه جلال و جمال ،در تو جمالى ،فیّاض در فضیلت

 

اى جلوه جلال و جمال خُدا، على‏

 

وز هر چه جُز خُدا به جلالت جُدا، على‏

در تو جمالى از ابدیّت نموده‏اند

 

اى آبگینه ابدیّت نما، على‏

با انبیا به سرّ و عَلَن نُصرتت قضاست‏

 

یا مظهر العجایب یا مُرتضا على‏

فیّاض در فضیلت تو گُفته «هَل اتى‏»

 

لولاک در فُتوّت تو «لا فتى‏»، على‏

باز آن یهود، بسته درِ قلعه‏هاى قُدس‏

 

بگشا به دست و پنجه خیبرگُشا، على‏

مرحب کشیده تیغ به لُبنان و ارضِ قُدس‏

 

گو برق ذوالفقار زند مرحبا، على‏

آن قتل عام زد به فلسطین که شُد بُلند

 

فریاد وا مُحمد و غوغاى وا على‏

     

   ظُلمات شُد میانِ تو و تشنگان حجاب‏

 

اى جام خضر و چشمه آب بقا، على‏

صوفى هم از صفاى تو برخورد قرن‏ها

 

گاهى صفى على شد و گاهى صفا على‏

اینک به مهدِ حضرت معصومه، شهر قم‏

 

برداشته مُنادى ایمان ندا، على‏

با نایِب امام زد آن فجر نُقره‏فام‏

 

خورشید گو به نُقره فشاند طلا، على‏

صف بسته مُسلمین پى جنگ و جهادِ کُفر

 

بفرست ذوالفقار شرر بار، یا على‏

با این صف جهاد و به مفتاح دستِ غیب‏

 

خود باز کن درِ نجف و کربلا على‏

بفرست نور دیده که گَرد سپاه اوست‏

 

در چشم مُبتلاى رمد، توتیا على‏

گُل‏هاى قرن دُوّم اسلام بشکفد

 

با خون شاهدان و شهیدان ما، على‏

ما پیشوازِ مهدى موعودت آمدیم‏

 

با وعده ظهور ولى کن وفا، على‏

چشمم به سوى سر درِ دار الشّفاى توست‏

 

شهد شفاعتى! که بیابم شفا على‏

از «شهریار» پیرِ زمین‏گیر دست گیر

 

اى دستگیر مردمِ بى‏دست و پا، على‏ «5»

     

 

______________________________
(5). دیوان شهریار، صص 12- 13.

مناقب علوى در آئینه شعر فارسى، رادفر ،متن،ص:365

 

 


 
شب و على‏
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شب و على ،شب، شنفته است ،على، آن شیر خدا، ،عشقبازى که هم آغوش

 

على، آن شیر خدا، شاه عرب‏

 

الفتى داشته، با این دل شب‏

شب، ز اسرار على، آگاه است‏

 

دل شب، محرم سرّ اللّه است‏

     

 

شب، شنفته است مناجات على‏

 

جوشش چشمه فیض ازلى‏

شاه را دیده، به نوشینى خواب‏

 

روى بر سینه دیوار خراب‏

فجر، تا سینه آفاق، شکافت‏

 

چشم بیدار على، خفته نیافت‏

روزه‏دارى، که به مُهر اسحار

 

بشکند نان جوین افطار

ناشناسى، که به تاریکى شب‏

 

مى‏برد شام یتیمان عرب‏

پادشاهى، که به شب برقع‏پوش‏

 

مى‏کشد بار گدایان بر دوش‏

تا نشد پردگى آن سرّ جلى‏

 

نشد افشا، که على بود على‏

شاهبازى که به بال و پر راز

 

مى‏کند در ابدیّت، پرواز

شهسوارى، که به برق شمشیر

 

در دل شب، بشکافد دل شیر

عشقبازى که هم آغوش خطر

 

خفت در خوابگه پیغمبر (ص)

پیشوایى که ز شوق دیدار

 

مى‏کند دشمن خود را، بیدار

ماه محراب عبودیت حق‏

 

سر، به محراب عبادت، منشق‏

مى‏زند پس، لب او کاسه شیر

 

مى‏کند چشم اشارت به اسیر

چه اسیرى، که همان قاتل اوست‏

 

تو خدایى مگر؟ اى دشمن دوست‏

در جهانى، همه شور و همه شر

 

«ها علىٌ بشر کیف بشر»

شبروان، مست ولاى تو، على‏

 

جان عالم، به فداى تو، على‏

     مناقب علوى در آئینه شعر فارسى، رادفر ،متن،ص:363

   

 

 

 


 
هماى رحمت‏
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: هماى رحمت‏ ،استاد شهریار

 

على اى هماى رحمت تو چه آیتى خدا را

 

که به ما سوا فکندى همه سایه هما را

دل اگر خدا شناسى همه در رخ على بین‏

 

به على شناختم من به خدا قسم، خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

 

چو على گرفته باشد سرچشمه بقا را

مگر اى سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ‏

 

به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را

برو اى گداى مسکین در خانه على زن‏

 

که نگین پادشاهى دهد از کرم گدا را

به جز از على که گوید به پسَر که قاتل من‏

 

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

به جز از على که آرد پسرى ابو العجایب‏

 

که علم کند به عالم شهداى کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان‏

 

چو على که مى‏تواند که به سَر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشَر توانمش گفت‏

 

متحیرم چه گویم شه ملک لا فتى را

به دو چشم خون فشانم هله اى نسیم رحمت‏

 

که ز کوى او غبارى به من آر، توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت‏

 

چه پیام‏ها که دارم همه سوز دل صبا را

چو تویى قضاى گردان، به دعاى مستمندان‏

 

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چو ناى هر دم ز نواى شوق او دم‏

 

که لسان غیب خوش‏تر بنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهى‏

 

به پیام آشنایى بنوازد آشنا را

ز نواى مرغ یا حق بشنو که در دل شب‏

 

غم دل به دوست گفتن چه خوش است «شهریارا »

     
     
   
 

(2). کلیات دیوان شهریار، ص 362.

(3). کلیات دیوان شهریار، ص 98.

مناقب علوى در آئینه شعر فارسى، رادفر ،متن،ص:363

 

 

 


 
شهریار، محمد حسین (1283- 1367 ه. ش)
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شهریار، محمد حسین ،چه بودى اگر هر زمان ،قطعه‏اى را در منقبت مولا ،«افسانه شب»

سید محمّد حسین بهجت تبریزى متخلّص به شهریار در تبریز متولّد شد. دوران کودکى او مصادف با انقلاب تبریز بود. تحصیلات ابتدایى خود را با خواندن گلستان و نصاب نزد پدر آغاز کرد و در همان اوان با دیوان حافظ آشنایى یافت. سپس دوره متوسّطه را در مدرسه متّحده و فیوضات به پایان رساند. در سال 1300 ش به تهران آمد و تحصیلات متوسّطه را در دار الفنون گذراند و وارد مدرسه طب شد و پس از پنج سال تحصیل، کمى پیش از گرفتن مدرک دکترا، مدرسه را ترک گفت. در سال 1310 ش به خدمت دولت درآمد و در نتیجه تهران را ترک کرد و به خراسان رفت و تا سال 1314 ش در آن جا به سر برد. پس از چندى به تهران بازگشت و در بانک کشاورزى و پیشه و هنر مشغول گشت. شهریار از دوران تحصیل شعر مى‏گفت و در اشعار خود «بهجت» تخلّص مى‏کرد ولى بعد تخلّص خود را با تفألى از دیوان حافظ به «شهریار» تغییر داد.

اوّلین مجموعه کوچک اشعارش در سال 1310 ش با مقدّمه ملک الشعراى بهار انتشار یافت. شهریار به دو زبان عربى و فرانسه تسلّط داشت. اشعارى هم به زبان ترکى دارد که مشهورترین آنها منظومه «حیدر بابایه سلام» است. دیوان او شامل انواع شعر به ویژه غزل مى‏باشد. امّا آنچه شهریار را معروف و مشهور کرده منظومه «حیدر بابا» و مهمّ‏تر از آن شعرِ «على‏ اى‏ هماى‏ رحمت» اوست که زبانزد خاص و عام است و شور و حال خاصى دارد. شعرى که 63 سال از سرودن آن مى‏گذرد و لیکن هنوز هم طراوت و تازگى غیر قابل وصفى دارد که حاکى از روح لطیف و عشق عمیق شاعر به شاه مردان على (ع) است. آن على عالى اعلا که به هنگام نماز، انگشترى خود را به فقیر مى‏بخشد و سفارش مى‏کند که با قاتل او مدارا کنند زیرا که اسیر است. آن بزرگ انسانى که شاعر ادّعا مى‏کند که خدا را به وسیله او شناخته است. آن على که، شیر خدا و شاه عرب مى‏باشدولى در تاریکى شب براى یتیمان عرب شام مى‏برد و دست شفقت و مهر بر سر آنان مى‏کشد. شهریار عاشق على (ع) است. جز ذاتِ بارى تعالى که از حدّ قیاس فراتر از آدمیان مى‏باشد، نام هیچ‏کس به اندازه مولا (ع) ورد زبان او نبوده است. على (ع) براى شهریار، فراتر از یک بشر است هر چند که على (ع) به راستى فرا بشرى در میان آدمیان بوده، امّا شهریار او را از این هم فراتر مى‏بیند اگر چه على (ع) براى او آیینه حق و ترازوى عدالت و مظهر شجاعت و بسیارى فضایل دیگر است امّا در ترازوى احساس و عشق او، بیش از این‏ها وزن دارد. على (ع) به یک کلام براى شهریار نماد اسلام است ... على (ع) ذکرش یادش و تکریمش، ترجیع‏بند، بسیار مکرّر شعر شهریار است. در مثنوى بلند «افسانه شب» پاره مربوط به على (ع) از اوج‏هاى بى‏تردید شعر اوست ....

دایره راز و نیاز شاعر با مولا (ع) از این هم گسترده‏تر است: على (ع) نه تنها در حیطه ایمان و جان شاعر بلکه در شعر او نیز نخستین فردى است که بدل به انسان اوّل مى‏شود.

کلام مولا (ع) از سرمشق‏هاى سخنورى شاعر است و دفترى در دیوانش به طور مجزّا گنجانده که شاعر بر آن نام اقتباس و ترجمه از دیوان حضرت امیر (ع) داده است. تمام شعرهاى این بخش در هر قالب، در واقع برگردان‏هاى فارسى سخنان حضرت امیر (ع) است و شاعر در این کار خلاقیت و هنرش را یک پارچه به خدمت گرفته است تا بهتر از عهده برداشتن این کوه سنگین حکمت و جهان‏بینى و ایمان و خداپرستى و عدل و داد و جوانمردى و ... برآید. «1»

شهریار همچنین قطعه‏اى را در منقبت مولا على (ع) از نویسنده مسیحى جرج جرداق تهیه و ترجمه کرده است.

آرزوى تحقق‏ناپذیر

«چه بودى اگر هر زمان چون على‏

 

یلى زادى از مادر روزگار

ترازوى عدلى چنان مستقیم‏

 

ستون امانى، چنان استوار

مکارم، همان گونه آرام‏بخش‏

 

مواعظ، همان گونه آموزگار

همان گونه از ظلم، بنیاد کن‏

 

همان‏گونه با زخم، مرهم گذار

به مغز عظیمش همان عزم جزم‏

 

به کفّ کریمش، همان ذوالفقار

     
______________________________
(1). این ترک پارسى‏گوى، صص 199- 200.

مناقب علوى در آئینه شعر فارسى، رادفر ،متن،ص:362

 

 

 


 
شهریار ، شاعری پر آوازه ...................
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: متخلص به شهریار ،انقلاب مشروطیت ،به دو زبان فارسى و ترکى ،على‏ اى‏ هماى‏ رحمت

سید محمد حسین بهجت «متخلّص» به شهریار در شهریور ماه سال 1285 ه. ش در تبریز متولد شد. پدرش حاج میر آقا خشکنابى از سادات خشکناب و از وکلاى درجه‏ى اول تبریز بود و ایمانى بسیار قوى داشت.

دوران کودکى شهریار مصادف با انقلاب مشروطیت و در نتیجه ناامنى و آشوب در سرتاسر کشور از جمله تبریز بود به همین دلیل خانواده شهریار به روستاى خشکناب رفتند. شهریار تحصیلات ابتدایى خود را با قرائت قرآن آغاز کرد و سپس به آموختن گلستان سعدى و دیوان حافظ پرداخت. در سال 1291 شمسى، دوباره به تبریز، نقل مکان کردند. بعد از دیپلم به تهران رفته و رشته‏ى پزشکى را براى ادامه‏ى تحصیل انتخاب نمود و در سال آخر قبل از اخذ مدرک دکترا به خاطر شدت احساسات توام با طبع سرکش و ناکامى‏هاى عشقى، تحوّلى ناگهانى در زندگى او پدید آورد و با یک بحران روحى شدید ترک تحصیل کرد. وى در سال 1310 شمسى وارد خدمت دولتى گردید ابتدا در اداره‏ى ثبت اسناد مشهد و سپس به خدمت در بانک کشاورزى تهران پرداخت و در همان شغل بازنشسته گردید.

شهریار در سال 1313 پدر خود را از دست داد و در مرگ او مرثیه‏ى بسیار عاطفى سرود. در سال 1332 نیز مادر خود را از دست داد و تهران را به قصد تبریز، ترک گفت و در تبریز، از سوى مردم مورد استقبال با شکوهى قرار گرفت وى در آنجا، با یکى از بستگان خود ازدواج کرد که حاصل آن دو دختر به نامهاى شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادى بود.

در طول دوران زندگى شهریار دو تحوّل مهم رخ داد که طرز فکر و برداشت شاعر را از اوضاع دگرگون کرد. تحول اول در پایان دوران تحصیل و عشق ناکامش و تحول دوم وقوع انقلاب اسلامى ایران در سال 1357 به رهبرى امام خمینى بود که بزرگترین سعادت زندگى او درک انقلاب اسلامى است. و به دنبال آن جنگ تحمیلى بود که او توانست خالص‏ترین احساسات خود را در این مورد با زبان شعر بیان نماید و اعتقاد و ایمان کامل خود را به اسلام، انقلاب و رهبرى نشان دهد.

آثار شهریار به دو دسته تقسیم مى‏شود:

الف آثار نثرى که به صورت مقاله یا مقدمه‏هایى بر دیوان خود و یا دیگران نوشته است.

ب) آثار نظمى که به دو زبان فارسى و ترکى گنجینه گرانقدرى در ادب فارسى محسوب مى‏شود و شامل مثنوى «روح پروانه»، «کلیات» در چهار جلد که در سال 1364 چاپ و منتشر شد و شامل غزلیات، قطعات، و رباعیات، قصاید و مثنوى، و شاهکار «حیدر بابایه سلام» به زبان ترکى مى‏باشد. دیوان اشعارش شامل اشعار متنوع در موضوعات مختلف مى‏باشد او سبک زیبا و کهن قدیم را با مهارت و هنرمندى به سبک تازه پیوند زده است.

شهریار در مدح و مرثیه‏ى اهل بیت (ع) نیز اشعارى سروده است پرشورترین غزل شهریار «مناجات» اوست که در مدح شخصیت وجودى و عظمت مولاى متقیان مى‏باشد و از شاهکارهاى ادب فارسى و با این مطلع آغاز مى‏شود:

على‏ اى‏ هماى‏ رحمت تو چه آیتى خدا را

 

که به ما سوا فکندى همه سایه‏ى هما را

     

و مرثیه‏ى کاروان کربلا که در مورد امام حسین (ع) مى‏باشد.

شهریار از یک طرف عالمى است فاضل و از سوى دیگر شاعرى عارف و عاشق و جمع این ویژگیها با هم چهره‏ى او را آنگونه که هست روشن مى‏سازد.

شهریار سرانجام در 26 شهریور ماه سال 1376 ه. ش پس از هشت ماه، بیمارى ریوى در بیمارستان تهران از دنیا رفت. جنازه‏

او را به تبریز منتقل کردند و پس از تشییع با شکوه در «مقبرة الشعرا» ى این شهر به خاک سپردند .

دانشنامه‏ى شعر عاشورایى، محمد زاده ،ج‏2،ص:1158

 

 

 

 


 
محمد بن حنفیه و معاشرت‏
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: محمد بن حنفیه و معاشرت‏ ،با اهل خیر ،همنشین صالح ،هر چه براى دیگران

سفارش امیر المؤمنین علیه السلام به محمد بن حنفیه معاشرت‏

1- از بهره‏هاى نیک انسان، همنشین صالح است.

2- با اهل خیر همنشین باش تا از ایشان باشى.

3- از اهل شرّ و کسانى که تو را- با کلمات زیباى باطل و سخنان بیهوده به هم بافته- از یاد خداى عزّ و جلّ و از یاد مرگ باز دارد، جدایى کن، تا از آنها دور باشى.

بدگمانى نسبت به خداى عزّ و جلّ بر تو غلبه نکند، زیرا بین تو و بین دوست تو، صلح و دوستى به جاى نخواهد گذاشت‏ .

4- به تمام مردم نیکى کن، چنانچه دوست دارى که با تو احسان کنند.

5- هر چه براى خود مى‏پسندى، براى تمام مردم بپسند.

6- هر چه براى دیگران زشت مى‏دانى، براى خود نیز قبیح بدان.

7- اخلاق خود را با همه مردم نیکو گردان، تا هنگامى که از آنان غایب هستى، به دیدار تو مشتاق گردند. و چون درگذشتى، بر تو بگریند و بگویند:

انا لله و انا الیه راجعون.

و از آنان مباش که در هنگام مردن آنها، مردم بگویند:

الحمد لله رب العالمین.

8- بدان که در رأس عقل، بعد از ایمان به خداى عزّ و جلّ، مدارا با مردم است.

9- خیرى نیست در کسى که، با کسانى که ناگزیر از معاشرت با آنهاست، با خوبى همزیستى ندارد، (باید چنین کند) تا زمانى که خداوند براى رهایى از چنین شخصى راهى قرار دهد.

زیرا که من تمام آنچه مردم به سبب آن با هم زندگى و معاشرت مى‏کنند، در پیمانه‏اى یافتم که دو ثلث آن نیکو دانستن‏ مردم است. و یک ثلث آن تظاهر به غفلت از کارهاى آنها است.

10- تا مى‏توانى به همنشین خود نیکى کن، چرا که هر وقت خواستى رشد او را مى‏بینى.

11- به دلیل رفاقت با برادر دینى، حقّ او را ضایع مکن، چرا که هر کس حقّ او را ضایع کردى، برادر تو نیست.

12- برادر دینى تو نیز نباید در قطع روابط با تو بیشتر بکوشد از پیوندى که با او داشته‏اى.

و نباید در بدرفتارى با تو، نیرومندتر باشد، از احسانى که به او نموده‏اى.

گلچین صدوق، ج‏2، ص:136 -  138

 

 

 


 
خیر در چیست؟
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خیر در چیست؟ ،مگر با عمل ،مگر با اطّلاع قطعى ،مگر با وفاء

سفارش پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلّم خیر در چیست؟

اى على! خیر در گفتار نیست، مگر با عمل، توأمان باشد.

خیر در نظر اول نیست، مگر با اطّلاع قطعى باشد.

خیر در مال نیست، مگر با بخشش وجود، همراه باشد.

خیر در راستگویى نیست، مگر با وفاء قرین گردد.

خیر در فقه نیست، مگر با ورع همراه گردد.

خیر در صدقه نیست، مگر با نیّت (خالص) باشد.

خیر در زندگى نیست، مگر با صحّت قرین گردد.

خیر در وطن نیست، مگر با امنیّت و خوشحالى باشد.

گلچین صدوق، ج‏2، ص: 129

 

 

 


 
امامت و اهل بیت‏
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: امامت و اهل بیت‏ ،پایه اسلام، ،حبّ اهل بیت ،وزیر من کیست؟

سفارش پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلّم امامت و اهل بیت‏

1- اى على! هر چیز، اساس و پایه‏اى دارد. و پایه اسلام، حبّ ما اهل بیت است.

2- اى على! خداى عزّ و جلّ هیچ پیغمبرى را بر نیانگیخت، مگر اینکه خاندان او را از صلب خودش قرار داد. امّا خاندان مرا از صلب تو قرار داد. و اگر تو نبودى، من خاندان و ذرّیه نداشتم.

3- اى على! شگفت آورترین ایمان، و بزرگترین یقین، از آن مردمى است که در آخر الزمان هستند. پیامبر را ندیده‏اند، و حجّت خدا از آنان غایب است، اما آنان به سیاهى بر سپیدى ایمان آورده‏اند.

4- اى على! هر کس صلوات فرستادن بر من را فراموش کند، در مورد راه بهشت خطا مى‏کند.

5- اى على! خداى عزّ و جلّ که از اهل دنیا آگاهى دارد، مرا از مردان جهان برگزید. بار دوم تو را، و در مرتبه سوم امامان از فرزندان تو را به مردان جهانها برگزید.

6- اى على! من اسم تو را در کنار اسم خودم در سه موضع همراه دیدم، و از نظر به آن انس گرفتم.

[اول‏] زمانى که در ضمن سفر معراجم به آسمان، به بیت المقدس رسیدم، بر صخره آن چنین یافتم:

لا اله الا الله، محمد رسول الله، ایّدته بوزیره، و نصرته بوزیره.

معبودى بحقّ جز الله نیست، محمد رسول خدا است، او را به سبب وزیرش تأیید کردم و نصرت نمودم.

به جبرئیل گفتم: وزیر من کیست؟

گفت: على بن ابى طالب.

[دوم‏] زمانى که به سدرة المنتهى رسیدم، در آنجا دیدم که چنین نوشته شده بود:

انّى انا الله لا إله الّا انا وحدى، محمد صفوتى من خلقى، ایّدته بوزیره، و نصرته بوزیره.

همانا منم الله، که معبودى بحقّ جز من نیست، یکتا و یگانه‏ام. محمد برگزیده من از میان آفریدگان من است.

او را به سبب وزیرش تأیید کردم و نصرت بخشیدم.

به جبرئیل گفتم: وزیر من کیست؟

گفت: على بن ابى طالب.

[سوم‏] زمانى که از سدرة المنتهى گذشتم و به عرش الهى رسیدم، دیدم که بر ستونهاى عرش نوشته شده بود:

انّنی انا الله لا إله الّا انا وحدى، محمد حبیبى، ایّدته بوزیره و نصرته بوزیره.

همانا منم الله، که معبودى بحقّ جز من نیست، یکتا و یگانه‏ام. محمد حبیب من است. او را به وزیرش تأیید کردم و نصرت بخشیدم.

گلچین صدوق، ج‏2، ص:126 -  128

 

 

 


 
مؤمن، مسلمان، مهاجر
ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مؤمن، مسلمان، مهاجر ،جاهلیت و فخر فروشى ،محکمترین رشته ایمان، ،مسلمانان بر مالها و جانها

سفارش پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلّم (12) مؤمن، مسلمان، مهاجر

اى على! مؤمن، کسى است که مسلمانان بر مالها و جانهاى خود از او در امان باشند.

مسلمان، کسى است که مسلمانان از دست و زبانش در سلامت باشند.

مهاجر، کسى است که از بدى‏ها سفر کند.

اى على! محکمترین رشته ایمان، دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خدا است.

اى على! خداى تبارک و تعالى، به سبب اسلام، نخوت‏ جاهلیت و فخر فروشى به پدران و گذشتگان را از میان برده است.

آگاه باشید! که مردم، از آدم علیه السلام پدید آمده‏اند، و آدم علیه السلام از خاک است. و گرامى‏ترین آنها نزد خدا، باتقواترین ایشان است.

گلچین صدوق، ج‏2، ص:120 -  121

 

 

 


 
سفر ..........................
ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سفر ،عیادت مریض، ،تشییع جنازه، ،در هر حال که هستى

سفارش پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلّم (11) سفر

اى على! براى نیکى به والدین، حتى مسیر دو ساله را بپیما.

براى صله رحم، حتى راه یک ساله را طى کن.

براى عیادت مریض، حتى یک میل راه را برو.

براى تشییع جنازه، حتى دو میل راه را طى نما.

براى پاسخ گویى به دعوت کسى، حتى سه میل راه را طى کن.

در راه خدا، براى دیدار برادر دینى، چهار میل سفر کن.

براى اجابت نداى درمانده‏اى، پنج میل راه را بپیما.

براى یارى ستمدیده‏اى، شش میل راه را طى کن.

و (در هر حال که هستى) از خدا طلب مغفرت نما.

گلچین صدوق، ج‏2، ص: 119

 

 

 


 
اعراف و اعرافیان
ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اعراف و اعرافیان ،گناهکاران ،ظالمان محشور ،ابن کواء

مام صادق جعفر بن محمد علیهما السّلام فرمود: اعراف مقام ارجمندى است میان بهشت و دوزخ بر آنها مى‏ایستند هر پیامبر و خلیفه آنها با گناهکاران از مردم زمان خود همچنان که سالار سپاه با ضعفائى از سپاه خود در حالى که نیکان از مردم پیروان خود بسوى بهشت روانه شده‏اند و این خلیفه به گروه پیروان خود مى‏گوید بنگرید به نیکان از برادران خودتان که بر شما سبقت نموده بسوى بهشت روانه‏اند آنگاه گناهکاران بر آنها سلام و درود مى‏فرستند این است مفاد آیه و نادوا اصحاب الجنة ان سلام علیکم و سپس پروردگار مى‏فرماید که آنها هنوز وارد بهشت نشده و در طمع آنند که پروردگار آنها را بوسیله شفاعت پیامبر و امام داخل بهشت فرماید و این مردم گناهکار بسوى اهل دوزخ نظاره کنند. گویند. بار پروردگارا ما را با ظالمان محشور نفرما و سپس اصحاب اعراف که پیامبران و اوصیاء آنها هستند به گروهى از مردم ساکن دوزخ به توبیخ و سرزنش گویند: ما أَغْنى‏ عَنْکُمْ جَمْعُکُمْ وَ ما کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ آیا این گروه مستضعف بودند، که آنان سبک شمرده و در اثر فقر آنها و ثروت خود بر آنها تسلط داشتید و آنگاه امر پروردگار را به مردم مستضعف گویند وارد بهشت شوید و هرگز خوف و اندوه بر شما رخ نخواهد داد.

و نیز روایت به نحوى است که به على بن أبی طالب علیه السّلام خطاب نموده فرمود: تو را چنین مى‏بینم که روز قیامت در دست عصائى دارى گروهى از مردم را بسوى بهشت روانه کنى و گروه دیگرى را بسوى دوزخ.

 (11) تفسیر مجمع روایت نموده که أبو القاسم مکاتى به سندى از اصبغ بن نباته روایت نموده گفت حضور على بن أبی طالب علیه السّلام بودم ابن کواء وارد شده سؤال کرد از این آیه امام فرمود: اى ابن کواء واى بر تو ما روز قیامت میان بهشت و دوزخ خواهیم ایستاد هر که ما را یارى نموده باشد ما به سیماى وى او را مى‏شناسیم و او را وارد بهشت مى‏نمائیم و هر که ما را دشمن بدارد به سیماى وى او را کاملا مى‏شناسیم او را وارد دوزخ مى‏نمائیم.

 (12) در کتاب بصائر به سندى از ابى بصیر از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت نموده در باره آیه وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیماهُمْ فرمود: ما اصحاب اعراف هستیم هر که ما را بشناسد اهل بهشت است و هر که ما را انکار کند اهل دوزخ است.

 (13) کتاب بصائر به سندى از اصبغ بن نباته روایت نموده حضور امیر المؤمنین على علیه السّلام بودم شخصى از امام سؤال نمود از مفاد آیه وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیماهُمْ‏

 على علیه السّلام فرمود: ما اعراف هستیم که یاران و پیروان خود را به سیماى آنها مى‏شناسیم ما اعراف هستیم هرگز پروردگار شناخته نمى‏شود جز از طریق معرفت ما و نیز ما اعراف هستیم روز قیامت میان بهشت و دوزخ مى‏ایستیم کسى وارد بهشت نخواهد شد جز اینکه ما را بشناسد و ما او را بشناسیم و کسى وارد دوزخ نمى‏شود جز آنکه ما را انکار کند و ما او را از پیروان خود ندانیم و انکار نماییم.

 (14) تفسیر عیاشى به سندى از امام باقر علیه السّلام روایت نموده راوى گفت سؤال نمودم از مفاد آیه وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیماهُمْ مراد از کلمه على الأعراف چیست امام فرمود: آیا گروهى از شما نیستند که عارف به افراد قبیله خود باشند که کاملا نیکان و تبهکاران آنها را بشناسند؟

عرض کردم: بلى. امام فرمود: ما همان رجال رادمردان هستیم که همه مردم را به سیماى آنها مى‏شناسیم.

                                             أنوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج‏14، ص: 203


 
اعراف و اعرافیان
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اعراف و اعرافیان ،اهل بهشت ،اهل جهنم

میان اهل بهشت و اهل جهنم دیوار و فاصله‏اى است که آن را اعراف مى‏نامند. ابن عباس و مجاهد و سدى نیز این معنا را نقل کرده‏اند و به نظر جبائى اعراف به بالاى دیوار نامیده مى‏شود اما حسن بن فضل گفته اعراف صراط است.

                       

         هست بر اعراف آن مردان چند             در لغت اعراف شد جاى بلند

 

         حاجزى یا چون بناره و باره‏ها             نزد شهرى بهر حفظ و چاره‏ها

 

         هست بر بالاى آن جاى رجال             کز خلایق اعرقند اندر جلال‏

 

         مرتفع از هر کجا و ز هر چه هست             انبیاء را باشد اندر وى نشست‏

 

         مى‏شناسد آن جماعت در سرشت             هر که باشد اهل دوزخ یا بهشت‏

 

         بر علامتها که دارند آن گروه             در شناسائى به سیماء و وجود

 

         گفته صادق (ع) هست اعراف از نشان             پشته‏ها ما بین دوزخ هم جنان‏

 

         هر نبى را با خلیفه و امتش             باز دارند اندر آن از حکمتش‏

 

         چون نکو کاران به جنت رو کنند             جاى اندر روضه و مینو کنند

 

         پس خلیفه آن نبى با عاصیان             گوید از روى نکوهش آن زمان‏

 

         که ببینند آن کسان را در بهشت             با شما بودند یار و هم سرشت‏

 

         بر مقام خود رسیدند این چنین             مر شما ماندید محروم و غبین‏

 

         پس گنه کاران کنند آنگه ندا             که تحیت باد از حق بر شما

 

         در جنان داخل نکردند آن کسان             لیک دارند این طمع از شافعان‏

                                       أنوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج‏14، ص: 171


 
محمد (ص) در عصر قهرمان پرستى‏
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: محمد ( ص ) در اروپا ،محمد (ص) در عصر قهرمان پرستى‏ ،توماس کارلایل، ،هگل و ناپلئون

و اما بویژه در مورد این «انسان بزرگ» همو که من جسارت کرده و تصریح مى‏کنم که باور نکردنى است که او جز حقیقت راه دیگرى پوییده باشد، در نظر من حقیقت و راستى، شالوده بنیادین ذات اوست و همه آنچه در ضمیرش نهفته است. نه میرابو «1»، نه ناپلئون، نه بِرنز «2»، و نه کرامول «3»، هیچ بشرى در انجام کارى به کفایت نرسیده است، مگر آنکه نخست در مورد آن به نوعى صداقت و جدیت راستین دست یافته باشد. این همان انسانى است که من صادق و رادمنش مى‏نامم. باید بگویم که صداقت، صداقتى ژرف، عالى و ناب، نخستین ویژگى همه مردانى است که به نوعى قهرمان بوده‏اند.

 «توماس کارلایل، خطابه‏اى در باب قهرمان در هیأت پیامبر. محومت: اسلام») malsI: temohaM. tehporP sA oreH ehT nO erutceL (8 مه 1840.

با آغاز سده نوزدهم، خدایگان دیگرى در روى زمین خاکى به قدرت رسید: ناپلئون‏

__________________________________________________

 (1). uaebariM     (2). snruB       (3). llewmorC

بناپارت. ناپلئون که براى دهه‏هاى پى‏درپى به عنوان قهرمان از او یاد شده و مورد تمجید و ستایش همگان بود، در تصور عام (البته به جز مردم بریتانیا) از ابعادى الهى و عالیه برخوردار بود. شاعر بزرگ و طنز پرداز رمانتیک آلمانى، «هاینریش هاینه» «1» در اثر خود dnarG eL hcuB== saD. needI که به سال 1824 به رشته تحریر درآمد، از ورود ژنرال فرانسوى به «دوسلدرُف» «2» یاد مى‏کند. چنانکه گویى عیسى مسیح است که در روز یک شنبه پیش از عید پاک سوار بر اسب و نه استر، به اورشلیم وارد مى‏شود، لیکن این بار به سوى شکستى غایى ره مى‏سپرد که در نهایت به سر منزل جاودانگى منتهى مى‏شود.

آرى، عصر جدیدى آغاز شده بود که متأثر از رویدادها و وقایع «انقلاب فرانسه» و بهره‏ور از پیامدها و دستاوردهاى فنى و علمى «عصر خرد»- که همان انقلاب صنعتى است- حس نوینى از تفوق اروپا نسبت به دیگر قاره‏ها را در وجود همگان مى‏پروراند. پرستش بشر خاکى مى‏رفت تا بر هر حسّ دیگرى غالب آید. ناپلئون، ژنرال جوان و پرآوازه کُرسیکایى «3» به قهرمانى آرمانى، رب النوع زمینى سده نو تبدیل شده بود.

ناپلئون بود که تمامى تهاجمات و تعارضات علیه فرانسه انقلابى را به پیروزى‏هایى چشمگیر و پر آوازه مبدل کرد. فرانسه در فاصله بین سالهاى 1790 تا 1800، در اتریش، پروس، هلند، بلژیک، سوئیس و ایتالیا به فتوحاتى پیروزمندانه دست یافت. پس از انقلاب فرانسه، طى مدت زمانى بسیار کوتاه تاریخ شاهد رویدادهاى بى‏شمارى بود. بین سالهاى 1789 و 1791 سازمانها و نهادهاى سیاسى و اجتماعیى که طى سده گذشته و یا پس از آن جزو اصلى‏ترین ویژگیها و مشخصه‏هاى بارز فرانسه به حساب مى‏آمدند، سرنگون شده بودند. تا سال 1792 فرانسه به جمهورى تبدیل شده و در فاصله سالهاى 1793 و 1794 حکومت دیکتاتورى انقلابى را به رهبرى «روبسپیر» «4» تجربه کرده بود. از آن پس موجى از واکنش‏ها نسبت به دیکتاتورى «روبسپیر» قوت گرفت که نهایتا به اعدام وى و متعاقب آن شکل گیرى کودتایى نظامى منتهى شد که سرانجام ناپلئون بناپارت را بر مسند قدرت نشاند.

__________________________________________________

 (1). enieH hcirnieH     (2). Frodless     (3). nacisroC     (4). erreipseboR

انقلاب فرانسه مهمترین رویداد در تاریخ اروپاى مدرن بود که از حیث گستردگى پیامدهایش با جنبش دین پیرایى «لوتر» در سده شانزدهم قابل مقایسه است. انقلاب فرانسه امواجى پویا و جنجال برانگیز در سرتاسر اروپا منتشر کرد. موجهاى «تداوم» و «تغییر» با یکدیگر برخورد کرده بود. موج نخستین نظام سلطنت، کلیسا و طبقه اشراف زمیندار و موج دوم ملى‏گرایى و جستجو و تلاش براى رسیدن به دمکراسى را در بر مى‏گرفت.

ناپلئون و طبقات حاکم در فرانسه انقلابى اعتقاد داشتند که آنان به نمایندگى از جانب همه بشریت دست به انقلاب زده‏اند و از پیوستن و ورود ملل دیگر- که آرمانهاى آنها را با خود مشترک مى‏دانستند- به اردوگاه خود استقبال مى‏کردند. بنیان موفقیت ناپلئون در اروپا بر سربازگیرى از طیف گسترده‏اى از مشمولان از همه ملیت‏ها و همچنین محبوبیت وى نه تنها در میان قشون خود، بلکه در میان اندیشمندان اروپایى، بویژه آنان که در آلمان، ایتالیا و اسپانیا مى‏زیستند، استوار بود. تعداد بى‏شمارى از مردان آزاد اندیش در میان این ملل به ایده ناپلئون مبنى بر جهانى بودن انقلاب مشتاقانه پاسخ گفتند؛ حداقل تا زمانى که هنوز افراط کارى‏ها و فجایع ارتش فرانسه و حکومت استبدادى ناپ