راههای جلوگیری شهوت در خواب (احتلام)
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راههای جلوگیری شهوت در خواب (احتلام)

لازم است برای روشن شدن مطلب  توجه خواننده را به چندین مقدمه جلب کنم تا بحث از زاویه‌های مختلف برای شما روشن گردد.
مقدمة اول: یکی از معیارهای شروع دورة بلوغ از نظر شرعی احتلام شبانه است در توضیح المسائل مراجع برای بلوغ چندین نشانه ذکر شده است از جمله: 1ـ بیرون آمدن منی 2ـ روئیدن موی خشن بالای عورت و پایین شکم 3ـ کامل شدن 15 سال قمری و برای اینکه بلوغ تحقق پیدا کند ظاهر شدن هر سه علامت ضرورت ندارد بلکه با پدیدار شدن یکی از آنها بلوغ حاصل می‌شود پس اگر جوانی از خود منی ببیند، هر چند به سن بلوغ (15 سال قمری) نرسیده باشد، بالغ است و باید به تکالیف شرعی عمل نماید.(1)
مقدمه دوم: کسی که می‌داند منی از او خارج شده یا می‌داند آنچه بیرون آمده منی می‌باشد جنب است و باید غسل کند چه در خواب باشد چه بیداری.
مقدمه سوم: نشانه‌های منی سه قسم است. 1ـ با شهوت بیرون آید. 2ـ با فشار و جستن بیرون آید. 3ـ بعد از بیرون آمدن بدن سست شود.(2)
حال با توجه به مقدمه‌های بالا توجه شما را به چند نکته جلب می‌کنم.
نکته اول: احتلام شبانه یک فرآیند فیزیولوژیکی است که نشانه سلامت و بلوغ است با ورود به دنیای جدید رشد نوجوانان متوجه احتلام شبانه خود می‌شوند و این بخاطر این است که غدة هیپوفیز با ترشح هورمون‌های جنسی این غده را از خواب بیدار می‌کند و به کار وامی‌دارد. فاصله احتلام‌ها در نوجوانان بالغ در حالت طبیعی هر یکی دو هفته یک‌بار است(3). ولی مزاج‌ها، مناطق، نوع غذاها، مجالست‌های مختلف، شنیدن‌ها، لمس کردن‌ها و... در تسریع و یا تأخیر این امر مؤثر است.
نکته دوم: احتلامهای پیاپی و مکرر اگر به مدت طولانی به فاصله هر روز یکبار و یا هر روز باشد آژیر خطر و ناراحتی جدی است.(4)
نکته سوم: احتلام شبانه یکی از نشانه‌های بلوغ و رشد جسمی و روانی نوجوانان است اما کیفیت آن در جوانان فرق دارد نوجوان یا جوانی که در احتلام او شهوت به فرد معینی انعکاس می‌یابد باید در روابط روزانه خود تجدید نظر کند. نوع نگاه‌ها، صحبت کردن‌ها، لمس کردن‌های خود را کنترل کند. اسلام برای این که ما را از انحرافات جنسی حفظ کند در مورد نگاه‌ها و کارهایی که در آن لذت غیر مشروع است توصیه‌هایی فرموده است که رعایت این دستورات سلامت روحی، روانی و بدنی را تضمین می‌کند.
حرف آخر: در بحث بالا به شما دوست عزیز گفتیم که احتلام شبانه یک امر طبیعی است و نبود آن مشکل و بیماری است اما از طرف دیگر احتلام‌های مکرر و پیاپی خود نیز نشان از بیماری‌های جسمی و فیزیولوژیکی و روحی،‌ روانی دارد کسی که نگاه خود را کنترل نمی‌کند در روابط محرم و نامحرمی که در چهارچوب شرع بیان شده است حرکت نمی‌کند، با جنس مخالف شوخی‌های رکیک می‌کند، فیلم‌های مبتذل سکسی و نیمه سکسی تماشا می‌کند، رمان‌های عشقی و جنسی می‌خواند، پای صحبت‌های دوستان ناباب می‌نشیند، جک‌های سکسی و... گفت و شنود می‌کند و در یک کلام مهار تفکر، نگاه، رفتار، شنیدن‌ها و لمس کردن‌هایش را از دست داده است. دچار احتلام‌های پیاپی می‌شود.
احتلام‌هایی که خبر از بیماری روحی و جسمی او می‌دهد احتلام‌هایی که در آینده‌ای نزدیک می‌تواند برای او آسیب‌های جدی مذکور را به ارمغان بیاورد پس کسی که دچار احتلام‌های مکرر شده باید به نکات ذیل توجه کند.
1ـ از پوشیدن لباس‌های تنگ و چسبیده به بدن اجتناب کند.(5) و رختخواب نباید بیش از حد نرم و لطیف باشد.
2ـ از فکر کردن و تصور و تخیل جنس مخالف و مسائل جنسی خودداری کند.(6)
3ـ از نگاه کردن به تصاویر و فیلم‌های تحریک کننده و لباس‌ جنس مخالف جداً پرهیز کند.(7)
4ـ خوردن غذاهای محرک و دارای کالری زیاد مانند خرما،‌ پیاز،‌فلفل و ... را به حداقل برساند.(8)
5ـ برای تعدیل نیروی جنسی خود حتماً ورزش و تحرک جسمانی و کار فیزیکی و بدنی را در زندگی روزمره خود لحاظ کند.
6ـ از سخن گفتن، نگاه، شوخی کردن با افرادی که متوجه می‌شوید قصد لذت در آن است خودداری کنید.
7ـ قبل از خواب وضو بگیرید و برخی از دعاها یا ذکرها را بگویید.
8ـ این دعا را بخواند: اللهّمَ اِنّی اَعُوذُ بکَ منَ الأحتلام و مِن سُوءِ الأحلامِ و مِنْ اَنْ یَتلاعَبَ بِیَ الشیطانُ فی الیقَظَةِ و اَلمنامِ(9). خدایا از احتلام،‌ از خواب‌های بد و شهوت انگیز و از اینکه شیطان در خواب و بیداری مرا به باز‌ی‌های گناه‌آلود بگیرد به تو پناه می‌برم.

                                                                            نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. فلاح‌زاده، محمد حسین، آموزش فقه، دفتر نشر الهادی، 1379، درس 10.
2. همان درس 10.
3. قائمی، علی، دنیای بلوغ، تهران، نشر اسپیر، ص 227 با کمی تغییر.
4. همان، ص 227.
5. خود ارضایی یا ارضای انحرافی جنسی بحث درمان.
6. همان.
7. همان.
8. همان.
9. قمی، عباس، مفاتیح الجنان.


 
راهکارهای درمان خود ارضایی
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راهکارهای درمان خود ارضایی

1. نکات مثبت بسیاری در شما وجود داردنامه‌ی شما پر بود از نکات مثبت، توجّه به نماز و آداب دینی، تحصیلات خوب، دغدغه‌ی زندگی‌ای بهتر، تلاش برای رسیدن به اقناع فکری در مسائل دینی، توجّه به زندگی آینده، امید به خداوند و از همه مهم‌تر توجّه به امر مشاوره برای رسیدن به اهداف مثبت خود. این نکات خوب و بسیاری از موفقیت‌های کوچک و بزرگی که حتماً در زندگی کسب کرده‌اید حکایت از اراده و معنویت شما دارد، مطمئناً با توجّه به این نکات و تهیه‌ی فهرستی از موفقیت‌های گذشته و عمل به مسائل مطرح شونده به ابزار موفقیت مسلح می‌شوید. اراده‌ی شما از قانون همه یا هیچ پیروی نمی‌کند. یعنی این طور نیست که بگویید یا اراده هست یا نیست.
اراده وجود دارد امّا گاهی ممکن است در برخی از ابعاد زندگی کم‌رنگ‌تر گردد. همین که شما با اراده‌ی خود مدّتی ترک کردید و یا اینکه می‌توانید آن کار را در جلوی دیگران انجام ندهید، حکایت از اراده‌ی شما دارد.(1) که این اراده با نکاتی که در ادامه اشاره می شود تقویت می‌گردد.

2. احساس گناهشما به علت این مسئله احساس گناه می‌کنید، و این نشان می دهد که وجود شما به نور ایمان روشن است. در واقع وقتی این کار را شروع کرده‌اید که از نظر عقلانی رشد کافی نداشته‌اید و نسبت به حکم شرعی آن اطّلاعی نداشتید و برای همین آن را تکرار کرده‌اید. امّا الان که متوجّه شده‌اید از نظر شرع این عمل مقبول خداوند رحمان نیست دنبال ترک آن هستید. ترک کمی مشکل است، چون به شکل عادت درآمده است. امّا با تلاش و توکّل، این امر حل شدنی است، مخصوصاً اگر بدانید که شما چه جایگاه ویژه‌ای با توبه نزد خداوند پیدا کرده‌اید. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند: «محبوب‌ترین چیز نزد خدا جوانی است که از گناهان خود توبه کرده و از پیشگاه الهی طلب آمرزش می‌نماید». نیز می‌فرماید: «توبه از گناهان همیشه پسندیده است ولی در جوانی پسندیده‌تر است».(2)
مطمئن باشید خداوند نیز پذیرا و منتظر بازگشت شماست. چرا که خود فرموده است: «ای بنده‌ی من که بر خود (با گناهان) اسراف کرده‌اید از رحمت بی‌کران من ناامید نباشید، چرا که همه‌ی گناهان را می‌بخشم».(3) از سویی دیگر در روایت داریم که: «کسی که از گذشته‌ی گناه آلود خود توبه کند مثل این است که گناهی نکرده است».(4) و در قرآن کریم نیز می‌خوانیم: «خوبی‌ها و کارهای نیک غبار گناهان را می‌شوید».(5)

3. ورزش و فعالیت‌های بدنیورزش نیرو و انرژی بدن را متعادل می‌کند، باعث تقویت اراده می‌گردد و در انسان ایجاد نشاط و روحیه می‌کند. برای زندگی خوب برنامه‌ی ورزشی منظم داشته باشید. از جمله خوبی‌های ورزش این است که از افراد ورزشکار کمتر عمل خودارضایی گزارش شده است.(6) از سویی دیگر ورزش و فعالیت به ترمیم نیروهای تحلیل رفته‌ی بدن کمک می‌کند و همچنین کمک می‌کند که موقع خواب سریع‌تر به خواب آرامی بروید و شما را از فکر کردن و انجام دوباره‌ی این امر باز می‌دارد که این خود نقش کلیدی در کنترل خواب‌ها و احتلام‌ها دارد. (حتماً ورزش کنید)

4. گزینش دوست خوبدوست خوب می‌تواند کمک بسیار خوبی در زندگی و ترک گناهان داشته باشد. توصیه می شود دنبال دوست معنوی و با ایمان باشید و حتّی اگر ممکن است تلفنی، حضوری و یا مکاتبه‌ای با آنها ارتباط داشته باشید. اعمال و گفتار آنها در جهت‌دهی شما نقش ویژه‌ای را ایفا می کنند. دوستی با آنها به شما کمک می رساند که حضور خداوند را در خلوت نیز پررنگ‌تر حس کنید. حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ به اصحاب خود فرمودند: «دوستی برگزینید که سه خصلت داشته باشد: دیدارش شما را به یاد خدا اندازد و گفتارش به دانش شما بیفزاید و اعمالش شما را به انجام کارهای اخروی وا دارد».(7)

5. خود پاداش دهیبرای ترک این عمل طبق برنامه‌ی مکتوب عمل کنید. گام‌های مثبت خود، مثل مشاوره‌ی فعلی، در ترک را تقویت کنید و خود را پاداش دهید. هر گاه بر عمل ترک موفق شدید، خدا را شکر کنید و خود را تشویق کنید. مثلاً برای خودتان فلان لباس مورد علاقه را بخرید و یا غذای دلخواه خود را بپزید و ... .

6. خود تنبیهیدر قبال وسوسه‌ها و انجام این عمل مقاومت به خرج دهید و هر گاه دچار آن شدید، خود را مجازات کنید، مثلاً مبلغی پول را انفاق کنید و یا خود را از فلان سریال مورد علاقه‌تان محروم سازید.

7. اجتناب از امور تحریک‌زااز مسائل و اموری که در شما تحریک و تشویق به خودارضایی می‌کنند، پرهیز کنید.
الف: از دوست ناشایست و مبتلا به خودارضایی و افرادی که شوخی‌های جنسی می‌کنند و یا داستان‌های شهوت‌انگیز تعریف می‌کنند، فاصله بگیرید.
ب: از مشاهده‌ی فیلم‌های تحریک‌زا، گوش‌ دادن به موسیقی‌های لهوی، مطالعه‌ی کتاب‌های عشقی و شهوانی پرهیز کنید.
ج: از غذاهای محرک، (خرما، تخم مرغ، فلفل، گوشت قرمز، پیاز، غذاهای چرب) کمتر استفاده کنید. اتاق خواب را کمی خنک نگه دارید و هنگام تحریک، دوش آب سرد بگیرید و یا اگر مقدور نیست، اعضای تناسلی را چندین بار با آب سرد شستشو دهید، این امر به تغییر جریان خون و در نتیجه تعدیل فشار جنسی کمک می‌کند.
د: لباس‌های چسبنده و تنگ نپوشید و رختخواب نیز تنگ نباشد.
هـ : وقتی به رختخواب بروید که کاملاً احساس خواب می‌کنید.
و: قبل از خواب مثانه تخلیه گردد، غذاهای شب سبک و زود هضم باشد، از غذاهای آبکی و گرم خودداری کنید، از نوشیدن قهوه و چای بسیار بپرهیزید. زیرا در خواب اختلال ایجاد می‌کند.(8)

8. پر کردن اوقات فراغتبا فعالیت‌های مثبت مثل مطالعه، خیاطی، ورزش و زیارت و ... برای اوقات خود برنامه داشته باشید. از تنهایی و خلوت بپرهیزید و سعی کنید بیشتر وقت خود را در کنار دیگران به سر ببرید تا زمینه‌ی فکر و عمل در شما کنترل شود.

9. کنترل فکرمی‌دانید که هر عملی از فکر به آن شروع می‌شود. باید فکر را کنترل کرد تا از ارتکاب به این عمل خودداری شود. برای کنترل فکر می‌توانید به ذکر خداوند مثل «لا حول و لا قوة الا بالله» مشغول شوید،(9) اشعاری در مدح اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ حفظ و زمزمه کنید، ضررهای جسمی، اجتماعی، روحی و روانی عمل خودارضایی را را مرور کنید، به مطالعه‌ی کتاب‌های اخلاقی و یا داستان‌های سازنده مشغول شوید.

10. تلقین به خودیکی از روانشناسان که در این زمینه تحقیقات فراوانی انجام داده دکتر ویکتور پوشه است. وی می‌گوید: افراد مبتلا به این عادت هر روز به دفعات مختلف با تمرکز به خود بگویند: «من به خوبی قادرم این عادت بد را از خود دور کنم، من قادرم». پل ژاگو که در زمینه‌ی اراده، کارشناس خوبی است به نقش سازنده‌ی تلقین و جملات تأکیدی مثبت (من می‌توانم و ...) اشاره می‌کند و اعتقاد دارد که تلقین قبل از خواب اثر بسیاری دارد. شنیدن تلقین‌های دیگران نیز مفید است، مثل کمک از مشاور، خواندن راه‌حل‌ها و درمان‌ها، توجّه به رحمت خدا و زمزمه‌ی آیات مربوط به رحمت خداوند و در مقابل، منفی اندیشی (خود و دیگران) مخلّ است.(10)

11. عدم یأسهمان گونه که این عادت به تدریج شکل گرفت، ممکن است ترک آن و جبران نیروهای تحلیل رفته شما به راحتی انجام نگیرد. امّا نکته مهم این است که هر گام مثبت شما یک موفقیت برای ترک محسوب می‌شود و شما باید به آن قدم‌ها (و لو اندک) دلگرم باشید تا آهسته آهسته موفقیت کامل ایجاد گردد.
با گزینش دوست خوب، ورزش، فعالیت‌های تفریحی، تغذیه‌ی مناسب، و مطالعه‌ی کتاب‌های اخلاقی، روحیه‌ی تغییر و اصلاح را در خود زنده نگه دارید و مطمئن باشید که به زودی آثار مثبت آن را در خود احساس خواهید کرد.
تذکر:
1. احتلام‌های پی در پی: تنظیم خواب، افکار، انجام فعالیت‌های بدنی، پرهیز از غذاهای سنگین در شب، دوری از عوامل تحریک زا، (عکس‌های مبتذل، خوردن غذاهای محرک و خیلی چرب بیش از نیاز بدن) نقش مؤثری در احتلام‌های شبانه دارند. احتلام یکی دو بار در هفته نشانه‌ی بیماری نیست. امّا اگر زیادتر شود نشانه‌ی بیماری است که با موارد بالا قابل کنترل است. شما بهتر است به متخصص اعصاب و روان (روان پزشک) مراجعه کنید. تا در صورت صلاح دید دارو نیز به شما بدهند.(11)
2. ازدواج و شریک زندگی: در نامه‌ی خود گفته بودید که دغدغه‌ی انتخاب شریک زندگی را دارید، مسلّماً خودارضایی اگر ترک نشود می‌تواند به زندگی زناشویی شما آسیب برساند و خود سبب ناسازگاری‌هایی در روابط شما با همسرتان گردد. توجّه به این دغدغه‌ خود می‌تواند کمک خوبی برای ترک این عمل باشد بهتر است تا مدتی از فکر ازدواج منصرف شوید. این مدّت بستگی به تلاش و زحمت شما دارد. و در عوض تلاش کنید با روش‌های بالا این عمل را ترک کنید. انجام و تکرار مطالب فوق می‌تواند شما را در ترک این عمل کمک کند، و پس از ترک و جبران، «لازم نیست در این باره چیزی به همسر آینده‌ی خود بگویید». زیرا خداوند از آن گناه با توبه‌ی واقعی شما گذشت خواهد کرد.
3. دعا و توکّل: با خداوند و ائمه ـ علیهم السّلام ـ رابطه‌ی عاطفی خوبی ایجاد کنید، و در راز و نیاز‌های خود از آنها بخواهید که شما را کمک کنند.
تذکر: خودارضایی حرام است و پزشک نمی‌تواند آن را تجویز کند. بیان احکام دینی بر عهده متخصصان دینی و مجتهدان جامع الشرایط است و پسندیده می نماید که هر کسی در حیطه تخصص خود اظهار نظر کند. هر چند که اکثر پزشکان خطر ها و آثار زیانباری برای خودارضایی بر شمرده اند.

                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. شرفی، محمّد رضا. دنیای نوجوان، نشر تربیت، چاپ اول، 1370، ص 270، (اقتباس از روایتی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ )
2. همان، ص 218 و 219.
3. زمر: 53.
4. خودارضایی، مؤسسه پژوهشی فرهنگ اشراق، نشر مبعث، چاپ اول، 1379، ص 40.
5. هود: 114.
6. دنیای نوجوان، ص 214 و 215، (اقتباس).
7. شرفی، محمّد رضا. جوان و نیروی چهارم زندگی، نشر سروش، چاپ سوم، 1381، ص 141.
8. دنیای نوجوان، ص 215 و 191.
9. این ذکر برای دور شدن از وسوسه است. ر.ک: قمی، عباس. مفاتیح الجنان، قسمت ملحقات کتاب.
10. دنیای نوجوان، ص 206 با کمی تغییر.
11. همان، ص 220 و 222.


 
چرا فساد جنسی ؟!!!!!!
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا فساد جنسی ؟!!!!!!

پاسخ:

مقدمه
خداوند در وجود هر انسانی غریزه های مختلفی قرار داده است. که این غرایز نشانگر نیازهای انسان می باشند. مثل غریزة جنسی. این غریزه برای هدف خاصّی در وجود انسان قرار داده شده است که عبارت است از بقاء نسل انسانها، آرامش و .... . برای اینکه انسان به این هدف رغبت نشان دهد لذّت غریزه جنسی را قرار داده است. برای اینکه غریزه جنسی در راستای هدف مورد نظر خودش بکار گرفته شود باید حدودی را رعایت نمود.
در تحقق این مسأله نیز نهاد خانواده، حکومت، مراکز دینی و خود شخص نقش دارند که اگر این نقش ها به خوبی ایفاء نشوند باعث افزایش انحرافات جنسی در جامعه می شوند.
فساد جنسی به هرگونه انحرافی گفته می شود که غریزه جنسی را از مسیر صحیح خودش خارج کند. مثل خود ارضایی، زنا، تماس های بدنی، کلامی و تماس با حیوانات، هم جنس بازی و غیره. ما در این نوشتار به طور خلاصه عوامل فساد جنسی را در جامعه بر می شماریم.

عوامل فساد جنسی
1. عدم رعایت حدوددر جامعه برای حفظ سلامت و پاکی جامعه حدودی مشخص شده است که اگر این حدود رعایت نشود احتمال فساد جنسی به وجود می آید. این حدود در حیطه نگاه کردن، شنیدن، تماس و سخن گفتن می باشند. در این مقوله می توان گفت بیشتر مسئولیت متوجّه خود شخص است که خود را به منجلاب اخلاقی نیاندازد. مسئولیت حکومت هم این است که زمینه های فساد در جامعه را حذف کند تا اینکه بستر برای عدم رعایت حدود بین زن و مرد ایجاد نشود. در این خصوص وظیفة دولت فرهنگ سازی برای حجاب، عفاف و کم کردن مکانهایی است که باعث اختلاط و عدم رعایت حدود می شود که فساد ترویج نشود.(1)

2. اختلاطبا این که می توان گفت: «روی دیگر عدم رعایت حدود همان اختلاط است». ولی باید دانست اختلاط در جای خود عامل بسیار مهمّی در ایجاد فساد جنسی جامعه به شمار می رود. اختلاط به این معناست که زن و مرد بدون رعایت حدود شرعی با یکدیگر برخورد داشته باشند، حال فرقی نمی کند که این مسئله در کوچه و بازار، مشاغل، محل تحصیل باشد یا در مراودات خانوادگی. به نظر می رسد اگر ارتباطات بین زن و مرد با رعایت حدود شرعی صورت بگیرد بسیاری از مشکلاتی که اتفاق می افتد رفع خواهد گردید. چه بسا مفاسد جنسی که به واسطة همین اختلاط اتفاق می افتد، باعث مشکلات اساسی در جامعه گردد.
در جوامع دیگر که حدود اسلامی برای آنها معنا ندارد و آن را رعایت نمی کنند باعث شده روابط جنسی نامشروع، فرزندان ناخواسته، سقط جنین، گسترش روسپی گری و شیوع بیماری های مقاربتی، افول ازدواج، هم جنس گرایی، خشونت جنسی علیه بانوان، آزارهای جنسی علیه زنان در مجامع مختلط مثل مدارس و ادارات، و بحران خانواده، آنها را با چالش های غیر قابل جبران مواجه کند.(2)

3. سخت شدن راه حلالیکی از علل مهم گسترش فساد جنسی در جامعه این است که راه صحیح و حلال برای ارضاء نیاز جنسی بسیار مشکل باشد. ازدواج، آسانترین، پاک ترین و اصولی ترین راه ارضاء غریزه جنسی است که به علت مشکلات فراوانی از طرف خانواده ها، حکومت برای جوانان یک امر مشکل متصوّر شده است. جامعة و خانواده ها به صورت خواسته یا ناخواسته تشریفات بسیاری بر ازدواج تحمیل کرده اند که تأمین هزینه های این تشریفات برای جوانان امری بسیار مشکل می نماید. از طرف دیگر حکومت هم در ایجاد اشتغال، فرهنگ سازی برای ازدواج های آسان و کمک هزینة مسکن نتوانسته انتظارات را برآورده کند. در این میان ازدواج به طور طبیعی یا به تأخیر می افتد و یا اصلاً اتفاق نمی افتد که در هر صورت، جوانان به طرف راههای غیرصحیح ارضای جنسی روی می آورند.
دوّمین راه حلّ که برای مواقع اضطراری است سبب می شود جلوی مفاسد جنسی بیشتر گرفته شود از این راه حل به نام عقد موقّت یاد می شود که این هم به یک مسألة ضد فرهنگی در جامعة ما تبدیل شده است و برداشتی نادرست از آن در جامعه وجود دارد. جامعه حاضر است دختر و پسر به مفاسد اخلاق مبتلا شوند. ولی اسم عقد موقّت نیاید. باید توجّه داشت که عقد موقت در جایی مطرح است که امکان عقد دائم نیست. و گرنه از نظر اسلام عقد دائم اولویت دارد. در عقد موقّت هم حکومت و نهادهای مذهبی می توانند با فرهنگ سازی مناسب جایگاه شایسته آن را درست بشناسند تا به این وسیله جلوی قسمتی از مفاسد اخلاقی گرفته شود.
اگر این راهها امکان نداشت شخص باید صبر کند و با تکیه بر ایمان قوی به خداوند و تقوی و ورزش، روزه و کار فراوان جلوی امیال جنسی خود به طور موقت بایستد تا شرایط ازدواج فراهم شود.(3)

4. خانواده و تربیت غلط جنسیمحیط خانواده اولین محیطی است که فرزند یاد می گیرد که در قبال غریزة جنسی چگونه برخورد کند. خانواده است که می تواند غریزة‌ جنسی فرزند را در مسیر صحیح هدایت کند یا اینکه به وسیله عدم رعایت حدود شرعی در مسائل خانوادگی، فرزند را به طرف انحراف جنسی بکشاند. در بسیاری از انحرافات فراهم ساز زمینه خانواده بوده است.(4)

5. ضعف فرهنگی و تهاجم فرهنگیزمانی که فرهنگ سازان جامعه برنامة مشخصّی برای فرهنگ سازی در مسایل اخلاقی، خانوادگی ندارند و فرهنگ جامعه را به حال خود رها می کنند فرهنگ های افسار گسیخته غربی مجال خوبی می یابند که آزادی های جنسی را در جامعة ما رواج دهند. (5)

6. عدم اجرای حدود و تعزیرات به شکل کاملاگر حدود و تعزیرات الهی که برای این مفاسد در قرآن و روایات آمده است اجرا شود انگیزه روی آوری به این مفاسد بسیار کم می شود.
خلاصه
این عوامل هیچ کدام به تنهایی نمی تواند عامل فساد جنسی باشد. بلکه این مسأله علل مختلفی دارد که در مجموع به مفاسد جنسی در جامعة می افزاید. فرد، جامعه، حکومت و مراکز مذهبی هر کدام باید متکفّل قسمتی از این عوامل باشند، تا شاهد کاهش چشمگیر مفاسد جنسی باشیم. از طرفی دیگر باید توجه داشت کشور ما در میان کشورهای دیگر جهان موقعیّت خوبی دارد و انتظار ما برای مفاسد جنسی ناشی از انتظار بالاتر از جامعه اسلامی ایران است. در حالیکه تا رسیدن به کشور اسلامی فاصله داریم و باید در این راه مجاهدت کنیم.

 


پاورقی:

1. دیلمی، احمد. و آذربایجانی، مسعود، اخلاق اسلامی، نشر و پخش معارف، چاپ سوم، 1380، صفحه 245.
2. هاجری، عبدالرسول. فمنیسم جهانی و چالش های پیش رو، قم، بوستان کتاب، چاپ اوّل،1382، صفحة 55.
3. مطهّری، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، چاپ 28، 1379، صفحه 50.
4. رفیعی، بهروز. تربیت اسلامی (ویژه تربیت جنسی)، نشر تربیت اسلامی پژوهشکده تعلیم و تربیت، چاپ اوّل، 1383، شمارة 8، صفحة 183.
5. مصباح یزدی، محمد تقی. تهاجم فرهنگی، انتشارات مؤسسه آموزشی و فرهنگی امام خمینی، چاپ اوّل، 1376، ص 95.


 
علل انحرافات جنسی در جوانان و نوجوانان
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: علل انحرافات جنسی در جوانان و نوجوانان ،تهاجم فرهنگی

عوامل بسیاری می توانند در بروز انحرافات جنسی نقش داشته باشند. ابتدا به زمینه‌های عمومی انحرافات جنسی اشاره می شود. سپس عواملی را مطرح می کنیم که به شکلی خانواده و به ویژه والدین زمینه‌ساز آن هستند.

1. دوستی‌های آلودهانحرافات جنسی میان تمامی گروه‌های سنّی مشاهده می‌شود. اما بیش از همه بین جوانان و نوجوانان وجود دارد و عامل عمده آن تأثیرپذیری از دوستان و همسالان است. زیرا در سنین نوجوانی، نجواها و صحبت‌های آهسته و درگوشی بین نوجوانان بیشتر می‌شود و محور این گفتگوها غالباً مسائل جنسی است که به صورت مخفیانه و دور از نظارت بزرگترها طرح می‌شود. نوجوانان به تبادل اطلاعات جنسی با یکدیگر می‌پردازند و از خود حرص و ولعی خاص در این باب نشان می‌دهند.
بر اساس تحقیق انجام شده به وسیله مدیریت تحقیقات و آموزش امور تربیتی وزارت آموزش و پرورش در زمینه انحرافات جنسی جوانان و نوجوانان، دوستی‌های آلوده و دوستان ناباب یکی از عوامل انحرافات جنسی شناخته شده است.(1) افرادی که با دوستان ناباب رفت و آمد و معاشرت دارند، در مرور زمان به انحرافات اخلاقی از جمله انحرافات جنسی کشیده خواهند شد.
نقش خانواده و والدین در زمینة دوستی‌های فرزندان که در پارای موارد به انحرافات جنسی منجر می‌شود، را نباید از نظر دور داشت. چنانچه خانواده‌ها و والدین در جنبه مسائل ضروری بلوغ، نوجوانان را مطلع سازند و اطلاعات لازم را به صورت صحیح و مناسب در اختیارشان قرار دهند، دیگر نیازی به سوق یافتن نوجوانان به دوستان و همسالان برای کسب این‌گونه اطلاعات احساس نمی‌شود. علاوه بر آن، ضرورت دارد خانواده‌ها در زمینة معیارهای انتخاب دوست خوب و خطرات ناشی از معاشرت‌های آلوده و ناباب با فرزندان به گفتگو بنشینند و آنها را در انتخاب دوستان شایسته و سالم یاری نمایند.

2. تهاجم فرهنگی یکی دیگر از عوامل انحرافات جنسی در افراد به ویژه جوانان و نوجوانان، تأثیرپذیری از تهاجم فرهنگی است.(2) فرستنده‌های رادیویی و تلویزیونی، فیلم‌های سینمایی وارداتی، سریال‌های خارجی مغایر با فرهنگ اسلامی، کتب و مجلات خارجی، نوارهای ویدئو و کاست که آخرین فیلم‌های روی پرده در دنیای غرب را به سهولت به داخل کشور سرازیر می‌کند، عکس‌ها و مطالب مبتذل از طریق ماهواره و اینترنت و سایر ابزار تبلیغ (که در دست دشمنان این جامعه، به طور مؤثری علیه ما به کار گرفته شده است) مجموعاً ایجاد کنندة محیط محرک جنسی برای جوانان و نوجوانان این مرز و بوم به شمار می روند.
اکنون به دیگر عوامل و زمینه‌های انحرافات جنسی ای اشاره می کنیم که بیشتر به خانواده‌ها و والدین مربوط می‌شود.

3. خلاء عاطفی در خانواده نقصان محبت و عدم توجه والدین به نیازهای عاطفی فرزندان، راه را برای نفوذ انحرافات و گرایش‌های نامطلوب هموار می‌نماید و نوجوانان را آسیب‌پذیر می‌کند.(3)
روان‌شناسان معتقدند که رایج‌ترین علت انحرافات جنسی، نقصان محبّت است.(4) کودک چون از والدین و دیگران مأیوس و دلسرد شد، به خودش می‌گراید، به طوری که تمام توجه وی به لذت جسمانی از خود متمرکز گردیده و میل شدیدی برای احساس این لذت برایش حاصل می‌شود.

4. تنبیه و بدرفتاری والدین از عوامل دیگری که به طور مؤثر در گرایش به انحرافات نوجوانان نقش دارد، تنبیهات بدنی است که بر کودکان و نوجوانان اعمال می‌شود.(5) یکی از صاحب نظران در این زمینه می‌نویسد: «تنبیه بدنی سخت، زیان‌های جسمی، جنسی و روحی فراوان بدنبال دارد. به سهولت ممکن است کودکان را به «سادیسم» یعنی جنون آزار و خون‌آشامی یا «مازوشیسم» یعنی تمایل به برده‌صفتی و رنجبری گرداند. بسیاری از کسانی که در بزرگسالی دچار ناشادکامی‌ها و انحرافات جنسی شده‌اند، تنها در اثر کتک‌هایی بوده است که در کودکی از والدین خورده‌اند».(6) تبیین رابطة تنبیه از سوی والدین با انحرافات جنسی فرزندان این است که، اعمال و تکرار تنبیه بدنی به رابطه قهرآمیز، بین والدین و کودک یا نوجوان منجر می‌شود و این امر آنها را از یکدیگر دور و دورتر می‌کند. گسستن روابط عاطفی، نوجوان را در انزوا قرار می‌دهد و انزوا بستر مساعدی برای رشد میکرب‌های انحرافات اخلاقی از جمله انحرافات جنسی است.

5. عدم رعایت موازین اخلاقی در خانواده رعایت موازین اخلاقی در روابط بین والدین به ویژه رابطه زناشویی به عنوان عامل زیربنایی مورد توجه رهبران دینی واقع شده است. در روایتی از رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ آمده است که باید والدین از انجام آمیزش و روابط جنسی با یکدیگر در جایی که کودک خردسالی به خواب رفته است، پرهیز نمایند.(7) چرا که فرزند متوجه والدین در این حالت می‌شود و مستعد گرایش به مسایل انحراف‌آمیز جنسی می‌گردد. و یا در قرآن کریم درباره اجازه گرفتن فرزندان از والدین برای ورود به اتاق آنان در سه نوبت تأکید شده است(8) و می‌توان گفت که تلویحاً جدا نمودن محل خواب والدین از محل خواب فرزندان مورد تأکید قرار گرفته است که این موضوع به جهت حفظ سلامت جنسی فرزندان، بسیار ضروری به نظر می رسد. اگر که والدین این نکات تربیتی را رعایت نکنند، پیامدهای خطرناک و جبران ناپذیری را بر رفتارهای فرزندان به ویژه انحرافات جنسی آنان، شاهد خواهند بود.
رحیمی‌نژاد و همکاران (1367) در تحقیقی که بر اساس چهارصد نامه ارسالی از نوجوانان و جوانان به برنامه آینده‌سازان رادیو، انجام داده‌اند علت اصلی انحرافات جنسی در جوانان و نوجوانان را در جریان قرار گرفتن مسائل و روابط جنسی والدین و یا مشاهده این عمل گزارش کرده‌اند.(9)

 


پاورقی:

1. به نقل از: شرفی، محمدرضا. دنیای نوجوان، تربیت، چاپ چهارم، 1376، ص 218.
2. نوید، مهدی. فرهنگ و مقاومت فرهنگی. انتشارات فلق، چاپ پنجم، 1374.
3. صافی، احمد. خانوادة متعادل، انجمن اولیأ و مربیان، چاپ دوم، 1374.
4. فیلد، هاد. روان‌شناسی کودک و بالغ، ترجمة مشفق همدانی، انتشارات صفی علیشاه، چاپ اول، 1365، ص 326 و 327.
5. احمدی، احمد. روان‌شناسی نوجوانان و جوانان، انتشارات مشعل، 1368.
6. صاحب الزمانی، ناصرالدین. راز کرشمه‌ها. مطبوعاتی عطایی، ص 227، بی‌تا.
7. حر عاملی، وسایل الشیعه، ج14.
8. نور: 59.
9. رحیمی‌نژاد، عباس. به نقل از، محمدرضا شرفی، دنیای نوجوان. تربیت، چهارم، 1376، ص 192.


 
عید نوروز که چی ؟
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عید نوروز که چی ؟

متوکل ابراهیم بن عباس صولى را خواست و فرمود که با مؤبد در باره نوروز هم نظرى کند، و روزها را حساب کند و یک قانون ثابتى تنظیم نماید، و تأخیر نوروز را بهمه شهرستانها ابلاغ کند، و موافقت شد که نوروز به 17 حزیران پس افتد و سال 243 هجرى در محرّم نامه‏ها بهمه شهرستانها فرستاده باشد، و بخترى در باره آن قصیده‏اى در مدح متوکّل سرود، و متوکّل کشته شد و این کار بسامان نرسید، تا معتضد بخلافت برخاست و شهرستانها را از شورشیان باز گرفت، و بامور رعیت پرداخت، و مسأله کبیسه را مهمترین کار خود ساخت و باتمام رساند و نوروز را پس انداخت، جز اینکه نظرى جز نظر متوکل داد.

چون متوکل فاصله را تا آغاز تاریخ یزدجرد در نظر گرفت و معتضد تا زوال ملک فرس و هلاک یزدجرد، بگمان اینکه اهمال کبیسه از این زمان بوده، و آن 243 سال بود و 4/ 1 روز در آنها برابر 60 روز کسرى شد، و آن را بسال افزود و نوروز را دو ماه پس انداخت و برابر یکم خرداد ماه آن سال شد و 11 حزیران، و بناى نوروز را بر کبیسه روم نهاد تا با آنها در کبیسه ماهها برابر باشد، و متصدى انجام این کار وزیرش أبو القاسم نواده سلیمان بن وهب بود، و على بن یحیى در این باره سرود.

روز نوروزت یکى باشد نیفتد پیش و پس‏

 

در حزیران تا همیشه یازدهم در دسترس‏

     

 

و او گرچه در تحصیل نوروز دقت کرد ولى نوروز فرس را بدست نیاورد، زیرا رها شدن کبیسه نزدیک 70 سال پیش از هلاک یزدجرد بود، زیرا آنان در زمان یزدجرد پسر شاپور دو ماه کبیسه کردند، یکماه براى پس انداختن سال که لازم بود، و نشانه‏گذارى شد و نوبت بآبانماه میرسید چنانچه آن را یاد آریم و یکماه براى آینده که تا مدّت درازى از آن فراغت باشد.

و چون از فاصله میان یزدجرد بن شاپور را تا او 120 سال کم کنیم هفتاد سال میماند تقریبا زیرا تواریخ فرس مشوّش هستند و سهم 4/ 1 این 70 سال نزدیک 17 روز است و باید نوروز را 77 روز پس انداخت نه 60 روز و بنا بر آن نوروز 28 حزیران مى‏شود، ولى متصدّى پنداشت روش کبیسه فرس موافق کبیسه روم است و روزها را از زمان هلاک و ملک آنها در حساب گرفت و مطلب بر خلاف آنست چنانچه بیان کردیم و بیان خواهیم کرد.

سپس گفته: این آخرین تاریخ مشهور در جهانست، و شاید ملّتهاى بسیار دور از ما را تاریخها باشد که بما نرسیده یا متروک شده مانند گبران که در کیش خود آغاز هر تاریخ را قیام هر پادشاه خود میدانستند بترتیب و چون پادشاهى میمرد تاریخ گذشته را رها میکردند و از جلوس شاه جانشین او آغاز میکردند (پایان آنچه میخواستم از کتابش بیاورم).

این گفته اگر چه ترک کبیسه را از زمان یزدجرد تأیید میکند و گردش نوروز را در فصول میرساند، ولى دلیل بر اسقاط نمیشود و با برخى ضوابط گذشته هم منافات دارد، و در آنچه بعد از او نقل کنیم مؤیّد آن هم بیاید.

و خلاصه: امر در باره اخبار وارده در این موضوع بچند وجه دور میزند.

یکم: نظر اخبار باسقاط 4/ 1 و همه 5 روز است چنانچه سال پادشاهان پیشدادى و برخى ملوک هند بوده که در پیش بدان اشاره کردیم و فرموده او در خبر معلّى هم بدان اشاره دارد که فرموده «اینها روزهاى دیرینى هستند از ماههاى دیرین که هر ماهى 30 روز بوده بى‏کم و بیش، و مؤیّد آنست اخبار بسیارى که دلالت دارند سال 360 روز است و آغاز فروردین بدین حساب نوروز است.

و بر آن اعتراض مى‏شود که حواله نوروز و سال بر قرارداد متروکى که نه معین است و نه آغاز ماهش معلوم است از قانون‏گذار دور است.

دوم: بر پایه نوروز فرس قدیم باشد که بیانش گذشت و این قوى است ولى بنیادگذارى یک امر شرعى بر وضعى تغییر پذیر که در هر زمانى بدنبال فرمان یک پادشاه جور است و دچار غفلت و ناتوانى از انجام کبیسه چنانچه در دوران یزدجرد رخ داد بسیار دور است از باور بعلاوه ظاهر اینست که فضیلت این روز یا براى امور مقارن آنست و احوال واقع در آن که بسیارى از آنها پیش از زمان یزدجرد بوده و بر پایه کبیسه بوده و پس از آن سقوط کرده، یا براى برخى اوضاع فلکیه یا زمینى است مانند ورود خورشید در برجى و دخول برجى از بروج یا درجه‏اى از آن یا پدید شدن گل و روئیدن گیاه و درخت و جز آن و هیچ کدام از آنها وابسته به نوروز باین معنى نیستند که در فصول جابجا مى‏شود و با این باز هم از نظر دلیل اقوى از همه است.

سوم: بر پایه نوروز قدیم بر اساس کبیسه در 120 سال چنانچه دانستى چون در فرس همان نوروز اصیل بوده، و رها کردن کبیسه براى مشوّش شدن وضع و ناتوانى از ضبط قواعد رخ داده، و باز هم اعتراض گذشته مى‏آید که یک تکلیف عام مشترک میان عوام و خواصّ نمى‏تواند مبنى بر یک امر مشکل باشد که جز یک استاد یگانه در نجوم و هیئت از آن خبر ندارد، بلکه براى هیچ کس شناخت حقیقت آن میسّر نیست جز آنکه گفته شود قاعده آن را امام بمعلّى آموخته و او روایت نکرده یا مردم از او روایت نکرده‏اند و آن هم بعید است.

چهارم: اینکه مراد همان نوروزیست که اکنون میان منجمان معروف است که دخول خورشید ببرج حمل است براى آنکه امام علیه السّلام میدانسته قانون فرس قدیم همین بوده، و آن را وانهادند و بدنبال کبیسه 120 ساله رفتند براى آسان شدن کارشان‏ یا گفته شود نوروز فرس آغاز فروردین بوده با رعایت کبیسه بهر وضع از کم و بیش در زمان و شامل نوروز جلالى هم هست گرچه این نوع هنوز مورد عمل نشده بوده.

و مؤیّد آنست که منجمان فرس و دیگران آغاز سال را بتحویل خورشید بحمل مقرر داشته‏اند چنانچه کوشیار در کتاب مجمل الاصول گفته «معلوم است که آغاز سال جهان همان تحویل خورشید است باول ثانیه از برج حمل و طالع آن طالع سال است» و مانند آن از کلمات آنها، خبر هم میگوید نوروز آغاز سال فرس است و باز تأیید شده باینکه در آغاز آفرینش جهان خورشید در حمل بوده و باینکه چون ما پس گرد حساب کنیم دریابیم که عید غدیر در سال 10 هجرى مطابق نزول خورشید باول حمل بوده، طبق برخى ارصاد و طبق برخى یک روز پیش از آن بوده چنانچه ابن فهد- ره- بدان اشاره کرده، و طبق برخى دو روز چنانچه دیگرى گفته، و موافقت برخى ارصاد کافى است.

و باینکه آغاز حمل آغاز نموّ بدن جانداران و درختان و گیاهها است چنانچه خدا سبحانه فرموده «آیا ندانید که خدا زمین را پس از مرگش زنده میکند» (اختلافى با آیه 19 و 50 سوره روم و 17 سوره- الحدید دارد) و قدرت و حکمت و لطف و رحمت صانع در آن نمایان شود، و سزاوارتر است که شکر پروردگار کریم نمود و آن را آغاز سال و عید بزرگ دانست، و سخن در باره بیشتر اینها گذشت.

و دلیل بر اینکه این مقصود از روایت نیست اینست که آن در زمان امام صادق علیه السّلام مشهور و معمول نبوده است با اینکه معلّى میگوید: من روز نوروز نزد امام صادق علیه السّلام رفتم. و باید آن روز معروف باشد در آن زمان، و در آن زمان جز تاریخ یزدجردى وجود نداشته است و این درست نیاید جز با تکلف و بست و بندى که ما در آغاز بدان اشاره کردیم‏ «1».

______________________________
(1) باید گفت عید و مراسم عید یک امر قراردادى است و جعلى و هر ملتى نظر به پیشامدهاى ملى و عقائد و احساسات مناسب با خود روزى یا چند روز را در سال عید مقرر سازند و در آن مراسمى موافق عقیده و احساسات خود برپا دارند و بر آن نامى نهند مانند عید نوروز در ملت فرس، کرسیمس در مسیحیان، فصح در یهود و موضوع عید نوروز توافق ملت پارس است بر یک روز در سال براى انجام مراسم شادى و این مراسم بر دو نوع است.

مشروع و مستحسن از نظر اسلام مانند دیدار یک دیگر و تهنیت و هدیه بهم دادن و گذشت از بدیهاى یک دیگر و مانند آنها و کارهاى نامشروع از ساز و آواز و مى‏خوارى و مانند آن و منظور روایات این باب روز مشخص نیست بلکه هر روزى که به قرارداد فارسیان مسلمان که معاصر امام صادق علیه السّلام بودند بعنوان عید شناخته شود یا بعد از آن این عنوان را پیدا کند مورد توجه است و در شرع از نظر عید بودن پذیرفته شده ولى مراسم نامشروع آن الغاء شده و مراسم مشروع و مستحسن چون غسل و تنظیف و عطر زدن و نماز بجاى آن مقرر شده.

و بعبارت دیگر نوروز در روایات روز نوعى است نه روز شخصى تا نیاز باین همه جستجو و بحث داشته باشد و تحقق آن بعرف مسلمانان فرس است بهر وجهى و بهر وضعى و در هر تاریخى و هر روزى مورد این توافق شد و نزد آنها عید نوروز مقرر شد موضوع تعظیم و بزرگداشت و اعمال مقرره است و شاید منظور از روزهائى که در آن بیان شده چون مبعث و غدیر و فتح مکه اینست که این روزها هم صلاحیت دارند که عید باشند و در آنها مراسم مشروع عید انجام شود و نیاز بتوجیه هم ندارند (شرح مترجم)

آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 54)، ج‏3، ص:117 -  118

 

 

 


 
آیا عید نوروز فقط در ایران مرسوم است؟
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا عید نوروز فقط در ایران مرسوم است؟ ،روایتی در ارتباط با نوروز ایرانیان نقل شده است ؟

آیا عید نوروز فقط در ایران مرسوم است؟ و آیا از بزرگان و ائمه روایتی در ارتباط با نوروز ایرانیان نقل شده است یا خیر؟

پاسخ:

نوروز یکی از بزرگترین جشنهای ملی ایران که در نخستین روز از ماه فروردین (سال شمسی) آن گاه که روز و شب برابر گردد، ‌می‌باشد، جشن فروردین، جشن بهار، جشن سال نو نزد آریائیان است. مسعودی در التنبیه و الاشراف (چاپ لیدن، 1893) گوید: آغاز سال ایرانیان در اول تابستان و مهرگان در اول زمستان بوده است، قراینی در دست است که می‌رساند این جشن در عهد قدیم یعنی به هنگام تدوین بخش کهن اوستا نیز در آغاز برج حَمَل یعنی اول بهار برپا می‌شده، و شاید به نحوی که اکنون بر ما معلوم نیست آن را در اول برج مزبور ثابت نگاه می‌داشتند، چنان که از تاریخ بر می‌آید در عهد ساسانیان، نوروز یعنی روز اول ایرانی و نخستین روز فروردین ماه در اول فصل بهار نبود، بلکه مانند عید فطر و عید اصلی در میان مسلمانان، آن هم در فصول می‌گشت (منتهی نه بدان سرعت که اعیاد عربی می‌گردند) در سال 467 هجری قمری، نوروز در 23 برج هوت، یعنی 17 روز به پایان زمستان مانده واقع بود. در این هنگام جلال الدین ملکشاه سلجوقی (465 ـ 485 ق) ترتیب تقویم جدید جلالی را بنا نهاد و نوروز را در روز اول بهار ـ که موقع نجومی تحویل آفتاب به برج حمل است قرار داده ثابت نگهداشت...، فردوسی در اشعار خود آورده که در نوروز جمشید به پادشاهی رسید و آن روز را روز نو خواندند (هر چند این مطلب به طور صریح استفاده نمی‌شود) و لکن ممکن است در نوروز این اتفاق افتاده چند بیت از اشعار او چنین است:
جهان انجمن شد بر تخت روی
فرو مانده از فرة بخت اوی
بجمشید بر گوهر افشاندند
هر آن روز را روز نو خواندند
سرسال نو هرمز فرودین
بر آسوده از رنج تن، دل ز کین
بزرگان بشادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
چنین روز فرخ از آن روزگار
بماند از آن خسروان یادگار (شاهنامه، ج 1، ص 25 ـ 26)
از مطالب فوق روشن می گردد که نوروز از مراسم بسیار کهن ایرانیان آریایی است هر چند از مراسم نوروز در دربار شاهنشاهان هخامنشی و اشکانی اطلاعات دقیقی در دست نیست، ولی به عکس از عصر ساسانی اطلاعات زیادی موجود است.

نوروز در عصر خلفاخلفای نخستین اسلام به نوروز اعتنایی نداشتند. ولی بعدها خلفای اموی برای افزودن درآمد خود هدایای نوروز را از نو معمول داشتند. بنی امیه هدیه‌ای در عید نوروز بر مردم ایران تحمیل می‌کردند که در زمان معاویه مقدار آن به 5 تا ده میلیون درهم بالغ می‌شد.(1) نخستین کسی که هدایای نوروز و مهرگان را رواج داد حجاج بن یوسف بود، اندکی بعد این رسم (اهدا تحفه) به خاطر گران آمدن بر مردم (زمان عمر بن عبدالعزیز) منسوخ گردید ولی در تمام این مدت ایرانیان مراسم عید خود را برپا می‌داشتند.
در دوره‌های بعد، خصوصا زمان ظهور ابومسلم خراسانی به بعد سلسله (طاهریان، صفاریان) که زمان نفوذ عباسیان و برمکیان بوده، این جشنها رونق گرفته و تا به حال که می‌بینید،(2) و امّا این که روایاتی از ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ رسیده؟ آری. هم در جهت اثبات و هم در جهت نفی، امّا روایات مثبت: روایات زیادی از ائمه در خصوص نوروز به ما رسیده و علامه مجلسی(ره) روایات را در بحار الانوار ذکر کرده است و مرحوم محدث قمی هم در مفاتیح الجنان به صورت مختصر ذکر کرده است، از باب نمونه سه مورد را ذکر می کنیم:
1. از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده است که خروج و قیام امام زمان ـ علیه السّلام ـ در سال طاق از هجرت، روز جمعه نوروز عجم، دهم محرم در کعبة معظمه واقع خواهد شد.
2. خداوند حضرت آدم را در نوروز خلق کرد.(3)
3. امام صادق ـ علیه السّلام ـ: به معلی بن خنیس فرمودند: که چون روز نوروز شود غسل کن و پاکترین جامه‌های خود را بپوش و به بهترین بوهای خوش خود را خوشبو گردان و در آن روز روزه بدار، و سپس دستور نمازی را به صورت مخصوصه دادند و دعایی را هم در این خصوص تعلیم فرمودند و سپس فرمودند، چون چنین کنی گناهان پنجاه ساله تو آمرزیده شود و بسیار بگو: یا ذو الجلالِ و الاکرام. و در کتب غیر مشهور روایت گردیده که در وقت تحویل این دعا را بسیار بخوانند و بعضی 366 مرتبه گفته‌اند: یا محوّل الحولِ و الاحوال، حوّل حالنا الی احسنِ الحال، و بروایت دیگر: یا مقلّب القلوب و الاَبصار، یا مدبّر اللّیل و النهار، یامحوّل الحولِ و الاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال.(4)
صاحب جواهر با توجه به سخن مصباح المتهجد و دیگران بر مسلم بودن استحباب روزة روز نوروز تأکید کرده است، سپس نقل فوق از امام کاظم ـ علیه السّلام ـ آورده و گفته است که این نقل نمی‌تواند معارض ادلة استحباب باشد به علاوه که محتمل است که بر اساس تقیه صادر شده باشد، شاید هم مقصود نوروزی غیر از نوروزی باشد که همه آن را می پذیرند.(5) آقای رسول جعفریان در ادامه نقل صاحب جواهر می‌گوید: باید توجه داشت که مستند همه روایت معلی بن خنیس است به علاوه اگر تقیه‌ای در کار بود، باید امام همان ابتدا موافقت می‌کرد نه مخالفت. نکته سوم وی (صاحب جواهر) واضح البطلان است، زیرا به هر روی در آن روزگار یک نوروز بیشتر وجود نداشته است.
و عمده‌ترین روایاتی که در تأیید وارد شده همین روایت معلی بن خنیس می‌باشد که از امام صادق ـ علیه السّلام ـ می باشد که بعضی آن را مختصر و بعضی طولانی نقل کرده‌اند، مرحوم مجلسی در بحار الانوار، ج 56، ص 91، باب یوم النیروز به طور مبسوط روایت را ذکر کرده و به بحث پیرامون آن پرداخته است که یک نقل آن در صفحه قبل گذشت و نقل دوم آن چنین است که امام صادق ـ علیه السّلام ـ به معلی فرمود: روز نوروز، روزی است که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای امام علی ـ علیه السّلام ـ در غدیر پیمان گرفت و مردم به ولایت او اعتراف کردند، خوشا به حال کسی که بر آن پیمان باقی ماند و بدا به حال کسی که آن عهد را شکست. روز نوروز، روزی است که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ امام علی ـ علیه السّلام ـ را به وادی جن فرستاد و او از آنها عهدها و پیمانها گرفت. روز نوروز، روزی است که بر خوارج غلبه یافت و ذو الثدیه را کشت. روز نوروز، روزی است که قائم ما از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ قیام خواهد کرد و خداوند او را بر دجال پیروز خواهد نمود و دجال را بر کناسة کوفه به دار خواهد زد. هیچ نوروزی نخواهد آمد جز آن که ما انتظار فرجی در آن داریم. این از روزهای متعلق به ماست که فارسیان آن را حفظ کردند و شما (عربها) آن را ضایع کردید.
امّا یک روایت متناقص با مطالب پیشین وجود دارد که ابن شهر آشوب ( 588 م) در کتاب مناقب در برخورد منصور با امام کاظم ـ علیه السّلام ـ آورده است (که مرحوم مجلسی هم در ج 95، بحار الانوار، ص 419، روایت را ذکر کرده است). وی می‌نویسد: منصور از امام خواست تا در عیدنوروز به جای او در مجلس نشسته و هدایایی را که آورده می‌شد از طرف او بگیرد. امام ـ علیه السّلام ـ در پاسخ او فرمودند: من اخباری را که از جدّم رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ وارد شده بررسی کردم و خبری در رابطه با این عید پیدا نکردم، این عید از سنن ایرانیان است که اسلام بر آن خط بطلان کشیده است، به خدا پناه می‌برم از اینکه چیزی را که اسلام آن را از میان برده دوباره آن را زنده کنم.
به هر صورت برخی از علماء سعی کرده اند روایاتی را که از ظاهر آنها تأیید عید نوروز استفاده می‌شود بر اول سال شمسی (فروردین) تطبیق دهند و وعده ای دیگر که نظرشان منفی است، کوشش کرده اند روایات موید نوروز را به نحوی توجیه و رد کنند.

                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. جرجی زیدان، تمدن اسلامی، ج 2، ص 22.
2. معین، محمد، فرهنگ لغت، ج 4، ص 4846، لغت نوروز. دهخدا، لغت نامه، برهان قاطع، لغت نوروز.
3. همان.
4. مجلسی، محمدباقر، حلیة المتقین، آخر کتاب کتابی به نام مجمع المعارف و مخزن المعارف، تالیف محمد شفیع بن محمد صالح، چاپ شده ص 47 ذیل در علامات آخر الزمان. مصباح المجتهد، ص 591، بحار الانوار، ج 59، ص 101، وسایل الشیعه، ج 7، ص 346.
5. جواهر الکلام، ج 5، ص 40.


 
اهمیت عقیده‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

قرآن‏

1 قالَتِ الْأَعْرابُ: آمَنَّا، قُلْ: لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا: أَسْلَمْنا، وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ‏ .. « سوره حجرات (49): 14» اعراب گفتند: ایمان آوردیم؛ بگو: ایمان نیاوردید، بلکه بگویید اظهار اسلام کردیم؛ هنوز ایمان به دلهاى شما درنیامده است ...

2 یا أَیُّهَا الرَّسُولُ لا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ، مِنَ الَّذِینَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ‏ .. « سوره مائده (5): 41» اى رسول! مبادا آنان که به کفر شتاب مى‏ورزند و به زبان مى‏گویند ایمان آوردیم و حال آنکه قلبهاشان ایمان نیاورده است، مایه اندوه تو شوند ...

3 الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ، أَلا بِذِکْرِ «اللَّهِ» تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏* « سوره رعد (13): 28» کسانى (به راستى روى به درگاه خداى مى‏آورند) که بگرویدند، و دلهاشان با یاد خدا مى‏آرامد؛ هان! تنها با «یاد خدا» دلها آرام مى‏یابد*

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»: لو أنّ العباد وصفوا الحقّ، و عملوا به، و لم یعقد قلوبهم على انّه الحقّ، ما انتفعوا. ««المحاسن»/ 249»

امام صادق «ع»: اگر بندگان در باره حق داد سخن دهند و به آن عمل نیز بکنند، لیکن در قلب خود معتقد به حق بودن آن نباشند، از آن سودى نخواهند برد.

بنگرید! ایمان رأس هرمى است که قاعده آن را عقیده تشکیل مى‏دهد. و هرم مذکور عملى است که بر این قاعده (عقیده قلبى) قرار گرفته است.

و مقصود از قلب در اینجا مجموع «عاطفه» و «عقل» است. نتیجه این مى‏شود که انسان مؤمن، با عقل و عاطفه، یعنى با تمام وجود خود، به عمل کشیده مى‏شود و بر آن استقامت مى‏نماید. و هدف از تربیت اسلامى همین است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 387

 

 


 
اهمیت عقیده‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اهمیت عقیده‏

قرآن‏

1 قالَتِ الْأَعْرابُ: آمَنَّا، قُلْ: لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا: أَسْلَمْنا، وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ‏ .. « سوره حجرات (49): 14» اعراب گفتند: ایمان آوردیم؛ بگو: ایمان نیاوردید، بلکه بگویید اظهار اسلام کردیم؛ هنوز ایمان به دلهاى شما درنیامده است ...

2 یا أَیُّهَا الرَّسُولُ لا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ، مِنَ الَّذِینَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ‏ .. « سوره مائده (5): 41» اى رسول! مبادا آنان که به کفر شتاب مى‏ورزند و به زبان مى‏گویند ایمان آوردیم و حال آنکه قلبهاشان ایمان نیاورده است، مایه اندوه تو شوند ...

3 الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ، أَلا بِذِکْرِ «اللَّهِ» تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏* « سوره رعد (13): 28» کسانى (به راستى روى به درگاه خداى مى‏آورند) که بگرویدند، و دلهاشان با یاد خدا مى‏آرامد؛ هان! تنها با «یاد خدا» دلها آرام مى‏یابد*

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»: لو أنّ العباد وصفوا الحقّ، و عملوا به، و لم یعقد قلوبهم على انّه الحقّ، ما انتفعوا. ««المحاسن»/ 249»

امام صادق «ع»: اگر بندگان در باره حق داد سخن دهند و به آن عمل نیز بکنند، لیکن در قلب خود معتقد به حق بودن آن نباشند، از آن سودى نخواهند برد.

بنگرید! ایمان رأس هرمى است که قاعده آن را عقیده تشکیل مى‏دهد. و هرم مذکور عملى است که بر این قاعده (عقیده قلبى) قرار گرفته است.

و مقصود از قلب در اینجا مجموع «عاطفه» و «عقل» است. نتیجه این مى‏شود که انسان مؤمن، با عقل و عاطفه، یعنى با تمام وجود خود، به عمل کشیده مى‏شود و بر آن استقامت مى‏نماید. و هدف از تربیت اسلامى همین است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 387

 

 


 
عقیده بزرگ، ایمان به خداى متعال‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عقیده بزرگ، ایمان به خداى متعال‏

قرآن‏

1 وَ الْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ* إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا .. « سوره عصر (103): 2- 1» قسم به روزگار* همانا آدمى در زیانکارى است، جز آن کسان که ایمان آوردند ...

2 وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا .. « سوره بقره (2): 25» به کسانى که ایمان آوردند مژده ده ...

3 وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا، لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ .. « سوره بقره (2): 103» اگر آنان ایمان مى‏آوردند و پرهیزگار مى‏شدند، پاداش خدایى براى آنان بهتر بود ...

4 وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ‏ .. « سوره آل عمران (3): 57»

کسانى که ایمان آوردند و کارهاى نیکو کردند، خداوند پاداش آنان را تمام مى‏دهد ...

5 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا، آمِنُوا بِاللَّهِ‏ .. « سوره نسا (4): 136» اى کسانى که ایمان آوردید! به خدا ایمان آورید ...

6 فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ، فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ، وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقِیماً* « سوره نسا (4): 175» کسانى که به خدا ایمان آوردند و به او متمسک شدند، آنان را در رحمت و فضل خود درمى‏آورد، و از راه راست به سوى خود هدایتشان مى‏کند*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: المرء بایمانه. ««غرر الحکم»/ 15»

امام على «ع»: معیار انسان ایمان او است.

2 الامام الباقر «ع» (او الصّادق «ع»)- فی قول اللَّه عزّ و جلّ: «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً»، « سوره بقره (2): 138» قال: الصّبغة هی الاسلام. و قال فی قوله عزّ و جلّ:

«فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏»، « سوره بقره (2): 256» هی الایمان .. ««اصول کافى» 2/ 14»

امام باقر «ع» (یا امام صادق «ع»)- در تفسیر این آیه: صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً رنگ‏آمیزى (و هدایت) خداست (این ایمان)، و چه کس بهتر از خداوند رنگ دهد؟»، گفت: مقصود از این صبغه و رنگ‏آمیزى، اسلام است. همچنین در تفسیر این آیه: فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ هر که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به دستگیره استوار چنگ زده است»، گفت که «عروة الوثقى» (دستگیره استوار)، ایمان است.

3 الامام علی «ع»: المغبون من فسد دینه. ««غرر الحکم»/ 28»

امام على «ع»: زیان دیده کسى است که دین او تباه گشته باشد.

4 الامام علی «ع»: یا کمیل! إنّه (الایمان) مستقرّ و مستودع. فأحذر أن تکون من المستودعین؛ و إنّما یستحقّ أن تکون مستقرّا، إذا لزمت الجادّة الواضحة، التی لا تخرجک الى عوج، و لا تزیلک عن منهج. « «تحف العقول»/ 121»

امام على «ع»: اى کمیل! ایمان یا حالت استقرار دارد و در جاى خود محکم است، یا همچون چیزى است که به امانت و عاریه گذاشته شده باشد. از آن بپرهیز که ایمان عاریتى داشته باشى! و تو آنگاه شایسته ایمان ثابت و استقرار یافته مى‏شوى، که از متن راه روشن بروى، راهى که تو را به انحراف نمى‏کشاند، و از روش حق‏پرستان دور نمى‏کند.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:388 -  390

 

 

 


 
ایمان عقیده است و عمل‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ایمان عقیده است و عمل‏

قرآن‏

1 إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ‏ .. « سوره بروج (85): 11» کسانى را که ایمان آوردند و کارهاى نیکو کردند، بهشتهایى است ...

2 وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ، فَأُولئِکَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى‏* « سوره طه (20): 75» کسانى را که با ایمان نزد خدا بیایند و کارهاى نیکو کرده باشند، جایگاههاى بلند است* 3 وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفى‏، إِلَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً .. « سوره سبأ (34): 37» مالها و فرزندان شما چیزى نیست که بر مقام قرب شما در نزد ما بیفزاید، مگر اینکه ایمان و عمل صالح داشته باشید ...

حدیث‏

1 النبی «ص»: الإیمان عقد بالقلب، و نطق باللّسان، و عمل بالأرکان. ««امالى» طوسى 2/ 64»

پیامبر «ص»: ایمان معتقد بودن به قلب است، و اقرار کردن به زبان، و عمل کردن به ارکان (اعضاى بدن).

2 الامام الصادق «ع»- عن النبی «ص»: الإیمان قول و عمل، أخوان شریکان. « «قرب الاسناد»/ 19»

امام صادق «ع»- از پیامبر اکرم: ایمان، گفتار و کردار است با هم، همچون دو برادر شریک.

3 الامام علی «ع»: الإیمان و العمل أخوان توأمان، و رفیقان لا یفترقان. لا یقبل اللَّه احدهما إلّا بصاحبه. « «غرر الحکم»/ 55.»

امام على «ع»: ایمان و عمل دو برادر توأمند و دو دوست که از یک دیگر جدا نمى‏شوند. خدا هیچ یک از آن دو را بدون دوستش نمى‏پذیرد.

4 الامام علی «ع»- سئل عنه: الإیمان قول و عمل أم قول بلا عمل؟ فقال:

الایمان تصدیق بالجنان، و إقرار باللّسان، و عمل بالأرکان. و هو عمل کلّه .. ««مستدرک» 2/ 271»

امام على «ع»- از او پرسیدند: آیا ایمان گفتار و کردار است یا گفتار بدون کردار؟ گفت: ایمان تصدیق کردن به قلب است، و اعتراف کردن به زبان، و عمل کردن به ارکان بدن. و در واقع، ایمان همه‏اش عمل است ...

5 الامام الصادق «ع»- فی قول اللَّه عزّ و جلّ: «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ‏»، « سوره مائده (5): 5» قال: کفرهم به، ترک العمل بالّذی أقرّوا به. ««مستدرک» 2/ 274»

امام صادق «ع»- در تفسیر این آیه: وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ‏ هر که به ایمان کفر ورزد عملش باطل مى‏شود»، گفت: کفرورزیدن مردم به ایمان ترک کردن عمل است به آنچه بدان اعتراف کرده‏اند.

6 الامام الصادق «ع»- قال له راوی الحدیث: ألا تخبرنی عن الإیمان، أقول هو و عمل، أم قول بلا عمل؟ فقال «ع»: الایمان عمل کلّه، و القول بعض ذلک العمل، بفرض من اللَّه بیّن فی کتابه. ««اصول کافى» 2/ 34»

امام صادق «ع»- راوى حدیث گوید: به امام گفتم: مرا در باره ایمان آگاه نمى‏سازى که آیا گفتار است و کردار، یا گفتار بدون کردار؟ گفت: ایمان همه عمل و کردار است، و گفتار پاره‏اى از این عمل است. خداوند این چنین مقرر داشته و در قرآن بیان کرده است.

7 الامام الصادق «ع»: الإیمان لا یکون إلا بعمل، و العمل منه؛ و لا یثبت الإیمان إلا بعمل. ««وسائل» 6/ 127»

امام صادق «ع»: ایمان جز به عمل نیست، و عمل بخشى از آن است. و ایمان جز به عمل ثابت نمى‏شود.

8 الامام الرضا «ع»- عن آبائه، عن امیر المؤمنین، عن رسول اللَّه «ص»: الإیمان قول مقول، و عمل معمول، و عرفان بالعقول. ««بحار» 69/ 68»

امام رضا «ع»- از پدرانش، از امیر المؤمنین، از پیامبر اکرم: ایمان گفتارى (اقرارى) است که گفته شود (و به زبان بیان گردد)، و عملى است که انجام داده شود، و شناختى است که با عقل حاصل آید.

9 الامام الصادق «ع»: لیس الایمان بالتّحلّی، و لا بالتّمنّی، و لکنّ الایمان ما خلص فی القلوب، و صدّقته الأعمال. « «تحف العقول»/ 272»

امام صادق «ع»: ایمان به خودآرایى و آرزومندى نیست، بلکه ایمان چیزى است که خالصانه در دل جاى گیرد، و اعمال آدمى دلیل صدق آن باشد.

بنگرید! این اصل (یعنى اینکه «ایمان جز به عمل درست نمى‏شود»، و «ایمان همه عمل است»، و «ایمان چیزى است که اعمال آدمى تصدیق‏کننده آن باشد»)، موضوعى بسیار مهم است و در نظام قرآنى، پایگاه تربیتى بلندى دارد.

در این باره همچنین رجوع کنید به باب سوم همین کتاب که باب «عمل» و اهمیت و اصالت آن است.

نیز اینکه گفته‏اند: «ایمان همه‏اش عمل است»

(و هو عمل کلّه)،

اشاره به واقعیت روشن است، زیرا که عقیده نیز خود «عمل» است،

عمل قلبى. و اقرار نیز «عمل» است، عمل زبانى. و بقیّه وظایف دینى نیز همه کارها و اعمالى است که باید با ارکان بدن و اعضاى تن انجام پذیرد (فعل یا ترک). پس ایمان همه‏اش کردار است و عمل. و ایمان زبانى در واقع، ایمان نیست. و ایمان اعتقادى بى‏عمل، ایمانى ناقص است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:392 -  395

 

 

 


 
نقش ایمان در جهتگیرى اجتماعى‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ایمان به حکومت خدا و طرد طاغوت‏ ،نقش ایمان در جهتگیرى اجتماعى‏ ،ارتباط ایمان با اجتماع‏

أ- ایمان به حکومت خدا و طرد طاغوت‏

قرآن‏

1 ... فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ، فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏، لَا انْفِصامَ لَها .. « سوره بقره (2): 256» هر که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به دستگیره استوار (عروة الوثقى) چنگ زده است، که آن را گسستى نیست ...

ب- ارتباط ایمان با اجتماع‏

حدیث‏

1 الامام الباقر «ع»: قال رسول اللَّه «ص»: من فارق جماعة المسلمین، فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه. قیل: یا رسول اللَّه! و ما جماعة المسلمین؟

قال: جماعة اهل الحقّ و إن قلّوا. ««امالی» صدوق/ 297»

امام باقر «ع»: پیامبر اکرم گفت: هر که از جماعت مسلمین دورى گزیند، بند اسلام را از گردن خود برداشته است؛ گفتند: اى پیامبر خدا، جماعت مسلمانان کدام است؟ گفت: جماعت پیروان حق، هر چند اندک باشند.

2 الامام الصادق «ع»: من خلع جماعة المسلمین قدر شبر، خلع ربقة الایمان من عنقه. « «وسائل» 5/ 377»

امام صادق «ع»: هر که از جماعت مسلمانان به اندازه یک وجب دورى گزیند، بند ایمان را از گردن خود باز کرده است.

3 النبی «ص»- قال لقوم: لتحضرنّ المسجد، او لأحرقنّ علیکم منازلکم!. ««وسائل» 5/ 376»

پیامبر «ص»- به گروهى گفت: به مسجد حاضر مى‏شوید، یا خانه‏هاتان را بر سرتان آتش بزنم؟!

4 الامام الصادق «ع»: إنّ قوما جلسوا عن حضور الجماعة، فهمّ رسول اللَّه «ص» ان یشعل النّار فی دورهم، حتى خرجوا و حضروا الجماعة مع المسلمین. « «مستدرک» 1/ 489»

امام صادق «ع»: گروهى از حضور در نماز جماعت بازایستادند، پیامبر خدا عزم آن کرد تا خانه‏هاشان را آتش زند؛ از آن پس از خانه درآمدند و در نماز جماعت حاضر شدند.

بنگرید! این احادیث مشتمل است بر آموزشهایى سازنده و سترگ، آموزشهایى که ابعاد انسانى و مکتبى آنها همواره در خور ژرفنگرى بسیار است، به ویژه براى مربّیان و جامعه‏سازان.

انسان در ارتباط با دیگر افراد و اداى دین انسانى و اجتماعى خود نسبت به آنان به کمال مطلوب مى‏رسد. انسان بى‏توجّه به دیگران و بیخبر از احوال مردمان چیزى از انسانیّت کم دارد.  و چگونه چنین فردى از نظر اسلام پذیرفته است. اسلام انسان مسئولیّت‏شناس را مى‏پذیرد، و از بزرگترین مسئولیّتها مسئولیّت نسبت به همنوع است، بویژه که همواره در جامعه اشخاصى هستند که به دلایلى نیازمند مساعدت دیگرانند.

اسلام یک پیوند شبانه‏روزى و مستمر میان افراد برقرار کرده است، و بدان وسیله انسانها را در یک وحدت روحانى و فشرده سامانى استوار داده است، و آن وحدت روحانى نماز جماعت و حضور در آن است. این است که پیامبر اکرم «ص»- که دلسوزترین هادى و مربّى انسان و انسانیّت است- براى هر چه بیشتر استوارسازى پیوندهاى خدایى- انسانى مردم، کسانى را که پیوندهاى انسانى و اسلامى را بگسلند و از حضور در کانون سازنده مساجد بازایستند، با چنان تندى تهدید مى‏کند. و این نشانه نهایت علاقه یک راهبر الهى و مربّى بزرگ است به سعادت انسان.

احکام و عبادات اسلامى، فایده‏ها و فلسفه‏ها و حکمتهایى عمیق و ژرف دارند، حکمتها و فایده‏هایى فردى و اجتماعى، جسمى و روحى، دنیوى و اخروى، که باید براى فهم شایسته آنها و فهمانیدن به دیگران کوشش کرد.

5 الامام الکاظم «ع»: ثلاث موبقات: نکث الصّفقة، و ترک السّنّه، و فراق الجماعة. ««بحار» 2/ 266»

امام کاظم «ع»: سه چیز مایه هلاکت است: شکستن معامله، ترک سنت، و دورى گزیدن از جماعت.

6 الامام الصادق «ع»- فیما رواه عن النبی «ص»: لا صلاة لمن لم یصلّ فی المسجد مع المسلمین، إلّا من علّة. ««وسائل» 5/ 377»

امام صادق «ع»- به نقل از پیامبر اکرم: نماز کسى که بى‏علتى در مسجد با مسلمانان نماز نگزارد، نماز نیست.

7 النبی «ص»: إذا سئلت عمّن لا یشهد الجماعة فقل: لا أعرفه. ««مستدرک» 1/ 489»

پیامبر «ص»: اگر از تو در باره کسى که در نماز جماعت حاضر نمى‏شود بپرسند، بگو: او را نمى‏شناسم.

8 النبی «ص»: جاءنی جبرئیل فقال لی: یا أحمد! الاسلام عشرة أسهم، و قد خاب من لا سهم له فیها. أوّلها شهادة أن لا إله إلّا اللَّه و هی الکلمة ..

و التّاسعة، الجماعة، و هی الألفة .. ««وسائل» 1/ 14»

پیامبر «ص»: جبرئیل نزد من آمد و گفت: اى احمد! اسلام ده سهم (بخش) است؛ و آنکه در آن هیچ سهمى نداشته باشد امیدى نمى‏تواند داشت. نخستین این بخشها گواهى دادن به یگانگى خدا است، لا اله الّا اللَّه، و این کلمه توحید است ... و نهمین بخش جماعت و حضور در جماعت است، که مایه انس گرفتن با دیگران است ...

9 النبی «ص»: جماعة امّتی اهل الحقّ، و إن قلّوا. ««تحف العقول»/ 40» پیامبر «ص»: جماعت امت من اهل حق‏اند، هر چند اندک باشند.

10 الامام علی «ع»: ... فإیّاکم و التّلوّن فی دین اللَّه! فإنّ جماعة فیما تکرهون من الحقّ، خیر من فرقة فیما تحبّون من الباطل. و إنّ اللَّه سبحانه لم یعط أحدا بفرقة خیرا، ممّن مضى و لا ممّن بقی .. « «بحار» 93/ 325»

امام على «ع»: از دو رنگى در دین خدا بپرهیزید! زیرا که اجتماع کردن در امر حقى که از آن اکراه دارید، بهتر است از جدا بودن در امر باطلى که آن را دوست مى‏دارید. خداى سبحان به احدى در جدایى خیر نمى‏دهد، نه از گذشتگان و نه از آیندگان ...

11 الامام علی «ع»: .. أمّا الفرقة، فأهل الباطل و إن کثروا. و أمّا الجماعة، فأهل الحقّ و إن قلّوا. « «بحار» 93/ 325.»

امام على «ع»: جدایى و تفرقه، از آن اهل باطل است، هر چند زیاد باشند؛ و اجتماع و جماعت از آن اهل حق، هر چند اندک باشند.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:405 -  407

 

 

 


 
اثر ایمان در رشد طبیعى و اجتماعى‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اثر ایمان در رشد طبیعى و اجتماعى‏

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: قلت: اللهم لا تحوجنی الى أحد من خلقک! فقال رسول اللَّه «ص»: «یا علیّ! لا تقولنّ هکذا، فلیس من أحد إلّا و هو محتاج الى‏ النّاس» ... فقلت: کیف یا رسول اللَّه! قال: قل: «اللّهمّ لا تحوجنی الی شرار خلقک». « «بحار» 93/ 325»

امام على «ع»: (در مقام دعا) گفتم: خدایا مرا نیازمند احدى از آفریدگانت نکن! پیامبر خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- گفت: اى على! چنین مگو، زیرا که هیچ کس نیست که نیازمند مردمان نباشد. گفتم: پس چگونه بگویم اى پیامبر خدا؟ گفت: بگو: خدایا مرا نیازمند مردم بد مکن.

2 الامام السجاد «ع»- قال بحضرته رجل: اللّهمّ أغننی عن خلقک. فقال لیس هکذا، إنّما النّاس بالناس، و لکن قل: «اللّهمّ أغننی عن شرار خلقک». « «تحف العقول»/ 201- 200»

امام سجاد «ع»- کسى در حضور او گفت: خدایا مرا از آفریدگانت بینیاز ساز! امام گفت: چنین نیست، مردمان به یک دیگر وابسته‏اند، بلکه بگو:

خدایا مرا از مردمان بد بینیاز ساز.

3 الامام الصادق «ع»: .. إنّه لا بدّ لکم من النّاس. إنّ أحدا لا یستغنی عن النّاس حیاته، و النّاس لا بدّ لبعضهم من بعض. « «تحف العقول»/ 201- 200»

امام صادق «ع»: شما از دیگران ناگزیرید. هیچ کس در زندگى از مردمان دیگر بینیاز نیست، و ناگزیر بعضى به بعضى دیگر نیاز دارند.

4 الامام الصادق «ع»- قال أبو عبیدة: أدع اللَّه لی أن لا یجعل رزقی علی أیدی العباد! فقال: أبى اللَّه علیک ذلک إلّا أن یجعل أرزاق العباد بعضهم من بعض، و لکن ادع اللَّه: أن یجعل رزقک على أیدی خیار خلقه، فإنّه من السّعادة، و لا یجعله على ایدی شرار خلقه، فإنّه من الشّقاوة. « «وسائل» 8/ 399»

امام صادق «ع»- ابو عبیده به امام صادق گفت: در حق من دعا کن تا خدا روزى مرا در دست بندگانش قرار ندهد! امام گفت: خدا چنین نخواسته است، خواست خدا آن است که روزى بندگانش به دست یک دیگر باشد (پس آنچه تو مى‏خواهى بر خلاف حکمت جهان است و نمى‏شود)، لیکن از خدا بخواه که روزى تو را در دست بهترین بندگانش قرار دهد، که این چگونگى از سعادت انسان است، و در دست بندگان بدش قرار ندهد که این از شقاوت و بدبختى است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 409

 

 

 


 
ایمان و وحدت جامعه اعتقادى‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ایمان و وحدت جامعه اعتقادى‏

قرآن‏

1 یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً، إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ* وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً، وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ* « سوره مؤمنون (23): 52- 51» اى فرستادگان، از چیزهاى پاکیزه بخورید و کار نیکو کنید که من بر آنچه مى‏کنید آگاهم* این مردمان امت شمایند، امتى یگانه و یک دین، و من پروردگار شمایم، از من پروا کنید* 2 إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً، وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ‏* « سوره انبیا (21): 92» این مردم، که همه بر یک دینند و یگانه، امت شمایند، و من پروردگار شمایم، مرا بپرستید*

3 وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً، وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ‏* « سوره انفال (8): 25» از فتنه‏اى بترسید که تنها مخصوص ستمکاران شما نیست (بلکه همه را فرا مى‏گیرد و همه در آن گرفتارى و آزمون شریک خواهند بود)، و بدانید که خدا سخت کیفر است*

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»: .. من کان خاضعا فی السّرّ، کان حسن المعاشرة فی العلانیة. فعاشر الخلق للَّه! و لا تعاشرهم لنصیبک من الدّنیا، و لطلب الجاه و الرّیاء و السّمعة .. و اجعل من هو أکبر منک بمنزلة الأب، و الأصغر بمنزلة الولد، و المثل بمنزلة الاخ. و لا تدع ما تعمله یقینا من نفسک بما تشکّ فیه من غیرک! و کن رفیقا فی امرک بالمعروف، شفیقا فی نهیک عن المنکر! و لا تدع النّصیحة فی کلّ حال! قال اللَّه عزّ و جلّ: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» « سوره بقره (2): 83» ..

و لا یحملنّک رؤیتهم إلى المداهنة على الحقّ! فإنّ ذلک هو الخسران المبین العظیم .. ««بحار» 74/ 160»

امام صادق «ع»: آنکه در نهان فروتن و خاضع است، در آشکار نیکو معاشرت است. پس با خلق براى خدا معاشرت کن، نه براى بهره دنیا و جاه‏طلبى و ریا و خوشنامى ... و آن را که از تو بزرگتر است همچون پدر، و آن را که کوچکتر است همچون پسر، و آن را که همانند تو است همچون برادر خویش در نظر بگیر. و کارى را که خود از روى یقین انجام مى‏دهى با شکى که در دیگران بینى، ترک مکن. و به هنگام «امر به معروف» کردن دوست باش، و به هنگام «نهى از منکر» کردن مهربان. و در هیچ حال نصیحتگویى و خیرخواهى دیگران را فراموش مکن. خداى بزرگ گفته است: وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً به مردمان سخن خوب بگویید» ... و مبادا حضور مردم (و رودربایستى از آنان) تو را بر آن بدارد تا در گفتن حق پرده‏پوشى کنى که زیان بزرگ آشکار خود همین است.

2 الامام السجاد «ع»- من رسالته فی الحقوق، المعروفة: .. و حقّ أهل ملّتک إضمار السّلامة و الرّحمة لهم، و الرّفق بمسیئهم، و تألّفهم، و استصلاحهم، و شکر محسنهم، و کفّ الأذى عنهم، و تحبّ لهم ما تحبّ لنفسک، و تکره لهم ما تکره لنفسک، و أن تکون شیوخهم بمنزلة أبیک، و شبابهم بمنزلة اخوتک، و عجائزهم بمنزلة أمّک، و الصّغار بمنزلة أولادک. ««خصال» 2/ 570»

امام سجاد «ع»: حق همدینان تو بر تو آن است که در دل خود براى آنان سلامت و رحمت بخواهى، و با بد کار ایشان مهربان باشى، و آنان را به خود نزدیک سازى، و به اصلاحشان بپردازى، و از نیکوکارشان سپاسگزارى کنى، و از رسیدن آزار به ایشان جلوگیرى، و آنچه را براى خود دوست مى‏دارى براى آنان دوست بدارى، و آنچه را به خود نمى‏پسندى به آنان نپسندى، و پیرانشان را به منزله پدر خود بدانى و جوانانشان را به منزله برادر، و پیرزنانشان را به منزله مادر، و خردسالانشان را به منزله فرزند.

3 الامام السجاد «ع»: یا زهرىّ! و ما علیک أن تجعل المسلمین منک بمنزلة اهل بیتک، فتجعل کبیرهم بمنزلة والدک، و تجعل صغیرهم بمنزلة ولدک، و تجعل تربک منهم بمنزلة أخیک. فأیّ هؤلاء تحبّ أن تظلم؟ و أیّ هؤلاء تحبّ أن تدعو علیه؟ و أیّ هؤلاء تحبّ أن تهتک ستره؟ .. ««بحار» 71/ 230»

امام سجاد «ع»: اى محمد بن مسلم زهرى! مسلمانان را همچون اهل خانه خود بدان، پس بزرگشان را پدر خود گیر، و کوچکشان را فرزند خود، و همسنّ خود را برادر! آیا به کدام یک از اینان (پدر، فرزند، برادر خود) دوست دارى ستم کنى؟ و کدام یک را دوست دارى که طرف دعوا قرار دهى؟ (یا به زیان او ادعایى کنى) و کدام یک را دوست دارى که راز نهانش را آشکار کنى و آبرویش را بریزى؟

4 الامام الصادق «ع»- سئل عن قسمة بیت المال فقال: اهل الاسلام هم أبناء الاسلام، أسوّی بینهم فی العطاء، و فضائلهم بینهم و بین اللَّه. أحملهم کبنی رجل واحد، لا یفضّل احد منهم لفضله و صلاحه فی المیراث على آخر ضعیف منقوص .. ««وافى» 2 (م 6)/ 29»

امام صادق «ع»- از تقسیم بیت المال پرسیدند، گفت: اهل اسلام فرزندان اسلامند. من همه را در بخشش برابر قرار مى‏دهم. اگر هر یک فضیلتى و مزیتى دارند میان خود و خدایشان است. من آنان را همچون پسران یک پدر به شمار مى‏آورم، که اگر یکى از آنان فضل و صلاحى دارد، و دیگرى گرفتار ضعف و نقصى است، این چیزها در تقسیم ارث میان آنان تاثیرى ندارد.

5 الامام الصادق «ع»: المؤمن أخو المؤمن، کالجسد الواحد، إن اشتکى شیئا منه وجد ألم ذلک فی سائر جسده. ««اصول کافى» 2/ 166»

امام صادق «ع»: مؤمن برادر مؤمن است، همچون تن واحد، که اگر جایى از آن آسیب بیند، درد آن را جاهاى دیگر تن احساس مى‏کند.

6 الامام الباقر «ع»: المؤمنون فی تبارّهم و تراحمهم و تعاطفهم کمثل الجسد، إذا اشتکى تداعى له سائره بالسّهر و الحمّى. ««بحار» 74/ 234»

امام باقر «ع»: مؤمنان در نیکى کردن و مهربانى و دلسوزى نسبت به یک دیگر همچون تن واحدند، که اگر جایى از آن دردمند شود باقى جاها، در بیدارى و تب و سوز آن همدردى مى‏کنند.

7 الامام الصادق «ع»: .. لا و اللَّه! لا یکون [المؤمن‏] مؤمنا ابدا حتى یکون لاخیه مثل الجسد: اذا ضرب علیه عرق واحد، تداعت له سائر عروقه. ««بحار» 74/ 233»

امام صادق «ع»: نه، به خداى سوگند! مؤمن نیست تا آنکه براى برادر مؤمن خویش همچون تن او باشد، که اگر رگى از آن ضربه خورد، رگهاى دیگر نیز درد آن را حس کنند.

8 النبی «ص»: لتأمرنّ بالمعروف و لتنهنّ عن المنکر، أو لیسلّطنّ اللَّه شرارکم على خیارکم، فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم. ««بحار» 93/ 378»

پیامبر «ص»: امر به معروف و نهى از منکر کنید، و گر نه خدا بدان شما را بر نیکانتان چیره مى‏کند، و چون چنین شود، هر چه نیکان دعا کنند خدا مستجاب نخواهد کرد.

بنگرید! پیوستگى اجتماع اعتقادى چنان است که همه مسئول یک دیگرند، و همه برخوردار از پیامدهاى کردار نیک، و زیانمند از پیامدهاى کردار زشت دیگران. این است که باید یک دیگر را به کارهاى نیک، «آمرانه» بخوانند، و از کارهاى زشت، «ناهیانه» باز دارند. و اگر این نظارت فعال، از روى اعمال اجتماع و افراد اجتماع برداشته شد، و بى‏مسئولیتى جاى مسئولیت‏گرایى را گرفت، امیال و اغراض به کار مى‏افتد، و بد و بدى در جامعه رواج مى‏یابد، و بدان بسیار مى‏شوند و نیرو مى‏یابند و بر مردم مسلط مى‏گردند. و چون چنین شود هر چه نیکان و پاکان براى نجات جامعه و رهایى مردم دعا کنند، خدا دعاى آنان را پاسخ نخواهد داد؛ براى آن کوتاهى که در «امر به معروف» و «نهى از منکر» کردند، و خود باعث چیرگى بدى و خیرگى بدان گشتند.

9 الامام الباقر «ع»: أوحى اللَّه الى شعیب النّبی «ع»: إنّی معذّب من قومک مائة ألف، اربعین ألفا من شرارهم و ستّین ألفا من خیارهم. فقال: یا ربّ! هؤلاء الأشرار، فما بال الاخیار! فأوحى اللَّه عزّ و جلّ الیه: «داهنوا أهل المعاصی و لم یغضبوا لغضبی». ««وسائل» 11/ 416»

امام باقر «ع»: خدا به شعیب پیغمبر «ع» وحى کرد که «صد هزار تن از قوم تو را عذاب خواهم کرد، چهل هزار از بدان، و شصت هزار از نیکان». شعیب گفت: پروردگارا! اشرار درست، اخیار چرا؟ خداى بزرگ به او وحى کرد: «چون با اهل معاصى سازگارى کردند و براى خشم من خشم نگرفتند».

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:412 -  415

 

 

 


 
تعاون تکاملى فرد و جامعه.
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تعاون تکاملى فرد و جامعه

حدیث‏

1 النبی «ص»: یا علیّ! المؤمن من أمنه المسلمون على أموالهم و دمائهم.

و المسلم من سلّم المسلمون من یده و لسانه. ««مکارم الاخلاق»/ 510»

پیامبر «ص»: اى على! مؤمن کسى است که مسلمانان او را بر جان و مال خویش ایمن دانند. و مسلمان کسى است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.

2 الامام الرضا «ع»- عن النبی «ص»: قیل: یا نبیّ اللَّه! فی المال حقّ سوى الزّکاة؟ قال: نعم، برّ الرّحم إذا أدبرت، وصلة الجار المسلم؛ فما آمن بی من بات شبعان و جاره المسلم جائع. ثم قال: ما زال جبرئیل یوصینی بالجار حتى ظننت أنّه سیورّثه. ««وسائل» 6/ 32»

پیامبر «ص»- به روایت امام رضا: پرسیدند: اى پیامبر خدا آیا در مال جز زکات حقى هست؟ گفت: آرى، نیکى کردن به خویشاوندى که از تو رو گردان شود، و رسیدگى به همسایه مسلمان. هر کس سیر بخوابد در حالى که همسایه‏اش گرسنه است، به من ایمان نیاورده است؛ آنگاه گفت:

جبرئیل چندان در باره همسایه به من سفارش کرد که گمان کردم ارث مى‏برد.

3 النبی «ص»: یا أبا ذرّ! ایّاک و هجران أخیک، فإنّ العمل لا یتقبّل مع الهجران. ««مکارم الاخلاق» 554»

پیامبر «ص»: اى ابا ذر! بپرهیز از هجران و بریدن از برادرت، که عمل با هجران (و در حال بریدن از برادر دینى) پذیرفته نمى‏شود.

4 النبی «ص»- فیما رواه الإمام الصّادق: من أصبح لا یهتمّ بأمور المسلمین فلیس منهم. و من سمع رجلا ینادی: یا للمسلمین! فلم یجبه فلیس بمسلم. « «اصول کافى» 2/ 164»

پیامبر «ص»- به روایت امام صادق: کسى که بامداد برخیزد بى‏آنکه به فکر سر و سامان دادن به کارهاى مسلمانان باشد، مسلمان نیست. و کسى که فریاد «مسلمانان به دادم برسید!» را از کسى بشنود و اجابت نکند مسلمان نیست.

5 النبی «ص»: حرمة الجار على الانسان کحرمة أمّه. « «مکارم الاخلاق»/ 143»

پیامبر «ص»: حرمت همسایه بر آدمى همچون حرمت مادر است.

6 النبی «ص»: لا یؤمن عبد حتى یأمن جاره بوائقه. « «مکارم الاخلاق»/ 143»

پیامبر «ص»: بنده‏اى که همسایه از شر او ایمن نباشد، هنوز ایمان ندارد.

7 النبی «ص»: ما آمن بی من بات شبعان و جاره طاوی؛ ما آمن بی من بات کاسیا و جاره عاری. ««مستدرک» 2/ 80»

پیامبر «ص»: آنکه سیر بخوابد در حالى که همسایه‏اش گرسنه است، به من ایمان نیاورده است. و آن کس که پوشیده بخوابد در حالى که همسایه‏اش برهنه باشد، به من ایمان نیاورده است.

8 الامام علی «ع»- عن النبی «ص»: ما خان اللَّه أحد شیئا من زکاة ماله، إلّا مشرک باللَّه. ««مستدرک» 1/ 509»

امام على «ع»- نقل از پیامبر اکرم: جز مشرک به خدا، کسى دیگر در اداى زکات مال خود خیانت نمى‏کند.

9 الامام الرضا «ع»: إنّما جعلت الجماعة لئلا یکون الاخلاص و التوحید و الاسلام و العبادة للَّه إلّا ظاهرا مکشوفا مشهورا، لانّ فی إظهاره حجّة على اهل الشّرق و الغرب للَّه وحده. و لیکون المنافق و المستخفّ مؤدّیا لما أقرّ به بظاهر الاسلام و المراقبة. و لیکون شهادات النّاس بالاسلام بعضهم لبعض جائزة ممکنة، مع ما فیه من المساعدة على البرّ و التّقوى و الزّجر عن کثیر من معاصى اللَّه عزّ و جلّ. ««عیون اخبار الرّضا» 2/ 109؛ «وسائل» 5/ 372»

امام رضا «ع»: نماز جماعت بدان جهت مقرر شده است تا اخلاص و توحید و اسلام و مراسم پرستش خدا همه و همه ظاهر و آشکار و مشهود باشد. زیرا که با آشکار بودن مراسم دین توحید، حجت خداى یگانه، بر اهل خاور و باختر تمام مى‏شود. نیز بدین جهت باید احکام اسلام آشکارا عملى گردد، و بر انجام دادن آنها مراقبت کنند، تا منافقان و سست دینان نیز وادار به عمل گردند، و آنچه را به زبان بدان اقرار کرده‏اند به جاى آورند؛ و براى آنکه گواهى دادن مردمان به مسلمانى یک دیگر ممکن باشد؛ گذشته از مساعدت‏ در نیکوکارى و تقوى، و جلوگیرى از بسیارى از نافرمانیها و گناهها که با حضور در جماعت همراه است.

10 الامام الصادق «ع»: یا ابن جندب! إنّ للشیطان مصائد یصطاد بها، فتحاموا شباکه و مصائده. قلت: یا ابن رسول اللَّه و ما هی؟ قال: أمّا مصائده فصدّ عن برّ الإخوان. و امّا شباکه فنوم عن قضاء الصّلوات التی فرضها اللَّه. أما إنّه ما یعبد اللَّه بمثل نقل الأقدام الى برّ الإخوان و زیارتهم .. یا ابن جندب! الماشی فی حاجة أخیه کالسّاعی بین الصّفا و المروة، و قاضی حاجته کالمتشحّط بدمه فی سبیل اللَّه، یوم بدر و أحد .. ««تحف العقول»/ 223- 222»

امام صادق «ع»: اى عبد اللَّه بن جندب! شیطان را دامهایى است که با آنها شکار مى‏کند، پس خود را از دامها و تله‏هاى او نگاه دارید. گفتم: اى پسر پیامبر! آن دامها کدام است؟ گفت: اما دامهاى شیطان، یکى جلوگیرى از نیکى کردن در حق برادران است؛ و اما تله‏هاى او، سهل‏انگارى در گزاردن نمازهایى است که خدا واجب کرده است. آگاه باشید! خدا در جایى همچون آنجا پرستش نمى‏شود که آدمى براى نیکى کردن به برادران و دیدار ایشان گام برمى‏دارد ... اى پسر جندب! آنکه براى روا کردن حاجت برادر خود راه مى‏پیماید، همچون کسى است که سعى میان صفا و مروه مى‏کند، و آنکه نیاز او را برمى‏آورد، همچون کسى است که در جنگ «بدر» یا «احد» خون خود را نثار کرده است.

* در این احادیث و تعلیمهاى انسان‏ساز آنها باید تأمّل کرد، و رفتار و کردار خود را- اگر چه اندک اندک- بر طبق آنها قرار داد.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:417 -  419

 

 

 


 
نقش ایمان در حرکتهاى سازنده فرد و اجتماع‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نقش ایمان در حرکتهاى سازنده فرد و اجتماع‏

حدیث‏

1 النبی «ص»- عن عثمان بن مظعون، قال: قلت لرسول اللَّه إنّ نفسی تحدّثنی بالسّیاحة و أن ألحق بالجبال. فقال: یا عثمان! لا تفعل، فإنّ سیاحة أمّتى الغزو و الجهاد. ««وسائل» 11/ 10»

پیامبر «ص»- عثمان بن مظعون گوید: به پیامبر خدا گفتم: نفس، مرا به سیاحت‏ مى‏خواند و اینکه سر به کوه و بیابان گذارم. پیامبر گفت: اى عثمان! چنین مکن که سیاحت امت من جنگیدن در راه خدا و جهاد است.

2 النبی «ص»- روی عن ابن مسعود قال: کنت ردیف رسول اللَّه على حمار، فقال: .. أ تدری ما رهبانیّة أمّتی؟ قلت: اللَّه و رسوله أعلم. قال: الهجرة، و الصّلاة، و الصّوم، و الحجّ، و العمرة. « «مجمع البیان» 9/ 243»

پیامبر «ص»- عبد اللَّه بن مسعود گوید: پشت سر پیامبر «ص» بر خرى سوار بودم و به جایى مى‏رفتیم. در میان راه گفت: ... آیا مى‏دانى زهد و رهبانیت امت من در چیست؟ گفتم: خدا و پیامبرش داناترند. گفت: هجرت، و جهاد، و نماز، و روزه، و حج، و عمره‏

3 الامام علی «ع»: إنّ أفضل ما توسّل به المتوسّلون الى اللَّه- سبحانه و تعالى- الایمان به و برسوله، و الجهاد فی سبیله .. « «نهج البلاغه»/ 338»

امام على «ع»: با ارزشترین چیزى که متوسلان به پروردگار سبحان، به آن توسل مى‏جویند، ایمان به او و فرستاده او، و جهاد در راه او است ...

4 الامام علی «ع»: امّا بعد! فإنّ الجهاد باب من أبواب الجنّة، فتحه اللَّه لخاصّة اولیائه. و هو لباس التّقوى، و درع اللَّه الحصینة، و جنّته الوثیقة؛ فمن ترکه رغبة عنه، ألبسه اللَّه ثوب الذّلّ، و شمله البلاء، و دیّث بالصغار و القماءة، و ضرب على قلبه بالإسهاب، و أدیل الحقّ منه بتضییع الجهاد، و سیم الخسف، و منع النّصف. ««مستدرک» 2/ 244»

امام على «ع»: جهاد درى از درهاى فردوس است که خدا آن را براى دوستان ویژه خویش گشوده است. و آن، لباس تقوى و زره محکم خدا و سپر مطمئن او است. پس هر که آن را- از سر فروگذارى- ترک کند، خدا جامه ذلت بر او بپوشاند، و گرفتار بلا شود، و بر سر او (و ناموس او) خوارى و زبونى فرو بارد، و نور خرد از دل او رخت کشد (و به یاوه‏گویى افتد)، و با فرو گذاشتن جهاد، حق از او رویگردان شود، و خوارى به او روى آورد، و (چون ترک جهاد کند و ظالمان و متجاوزان آیند و مسلط گردند، هر چه فریاد زند و داد خواهد) کسى داد او ندهد.

* زید بن على بن الحسین «ع»، در باره این تعبیر قرآنى، در کلام خدا: «وَ لِباسُ التَّقْوى‏» «2» گوید: جامه تقوى، جامه جنگ است و پوشیدن ساز و برگ جنگ در راه خدا «3».

5 الامام الصادق «ع»- عن آبائه، إنّ النّبیّ «ص» قال: فوق کلّ ذی برّ برّ، حتى یقتل فی سبیل اللَّه، فإذا قتل فی سبیل اللَّه فلیس فوقه برّ. ««وسائل» 11/ 10»

امام صادق «ع»- از پدرانش: پیامبر اکرم گفت: برتر از هر نیکوکاریى نیکوکارى دیگرى هست تا اینکه آدمى در راه خدا کشته شود، که چون در راه خدا کشته شد دیگر برتر از آن، کار نیکى نیست.

6 النبی «ص»- إنّ رجلا اتى جبلا لیعبد اللَّه فیه، فجاء به أهله الى الرّسول «ص» فنهاه عن ذلک و قال: إنّ صبر المسلم فی بعض مواطن الجهاد یوما واحدا، خیر له من عبادة أربعین سنة. ««مستدرک» 2/ 245»

پیامبر «ص»- مردى براى عبادت به کوه رفته بود. کسانش او را نزد پیامبر اکرم آوردند. پیامبر او را از این کار نهى کرد و گفت: صبر (و تاب- آوردن) مسلمان، در میدان جهاد، به مدت یک روز، از عبادت چهل سال بهتر است.

7 النبی «ص»- فیما رواه الامام الصادق: إنّ اللَّه عزّ و جلّ، لیبغض المؤمن الضّعیف الذی لا دین له. فقیل له: و ما المؤمن الذی لا دین له؟ قال: الذی لا ینهى عن المنکر. « «وافى» 2 (م 9)/ 29»

پیامبر «ص»- به روایت امام صادق: خداى بزرگ، از مؤمن سستى که دین ندارد خشمناک است. پرسیدند: مؤمنى که دین ندارد کدام است؟ گفت:

آنکه نهى از منکر نمى‏کند.

8 النبی «ص»: لتأمرنّ بالمعروف و لتنهنّ عن المنکر، او لیسلّطنّ اللَّه شرارکم على خیارکم، فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم. ««بحار» 93/ 378»

پیامبر «ص»: باید امر به معروف و نهى از منکر کنید، و گر نه خدا بدان شما را بر نیکانتان مسلط مى‏کند. و چون چنین شود، هر چه نیکان دعا کنند دعایشان مستجاب نمى‏شود.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 422

 

 

 

 


 
ارتباط تکاملى میان فرد و نظامهاى حاکم‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ارتباط تکاملى میان فرد و نظامهاى حاکم‏

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»- یعقوب السّراج قال: قلت لأبی عبد اللَّه «ع»: تخلو الأرض من عالم منکم حیّ ظاهر، تفزع الیه النّاس فی حلالهم و حرامهم؟

فقال: یا با یوسف لا، إنّ ذلک لبیّن فی کتاب اللَّه تعالى، فقال: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا» « آل عمران (3): 200» عدوّکم ممّن یخالفکم، «وَ رابِطُوا» إمامکم، «وَ اتَّقُوا اللَّهَ» فیما یأمرکم و فرض علیکم. ««بحار» 23/ 51»

امام صادق «ع»- راوى حدیث گوید: به امام جعفر صادق گفتم: آیا زمین از عالمى (و امامى) زنده و آشکار از شما آل محمد خالى خواهد ماند، امامى که مردمان در حلال و حرام خود بتوانند به او رجوع کنند؟ گفت: اى ابا یوسف! نه‏ «3»؛ و این امر در کتاب خدا بیان گشته است: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا اى کسانى که ایمان آورده‏اید، صبور باشید و شکیبایى ورزید»، یعنى در برابر دشمنان و مخالفان خود؛ «وَ رابِطُوا آماده باشید» (و فرمان برید)، یعنى از امام خود؛ «وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏ و از خداى پروا دارید»، یعنى در باره آنچه بر شما واجب کرده و فرمان داده است.

الامام الصادق «ع»: قال اللَّه- تبارک و تعالى-: «لأعذّبنّ کلّ رعیّة دانت بإمام لیس من اللَّه، و إن کانت الرّعیّة فی أعمالها برّة تقیّة. و لأغفرنّ عن کلّ رعیّة دانت بکلّ إمام من اللَّه، و ان کانت الرّعیّة فی أعمالها مسیئة».

قلت: فیعفو عن هؤلاء و یعذّب هؤلاء؟ قال: نعم! إنّ اللَّه یقول: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ « سوره بقره (2): 257»» ... ««تفسیر عیاشى» 1/ 139»

امام صادق «ع»: خداى متعال گفت: «هر مردمى که فرمان امام و پیشوایى را ببرند که از جانب خدا نیست عذاب خواهم کرد، هر چند نیکوکار و پرهیزگار باشند. و هر مردمى که از امام خدایى فرمان برند خواهم آمرزید، هر چند بدکار باشند». (راوى حدیث گوید:) گفتم: آیا خدا اینان را مى‏بخشد و آنان را عذاب مى‏کند؟ گفت: آرى، خدا خود گفته است:

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ خدا ولىّ (سرپرست) کسانى است که ایمان آورده‏اند، و او خود آنان را از تاریکیها به روشنى درمى‏آورد».

3 الامام الصادق «ع»: ... لا یقبل اللَّه من العباد الأعمال الصالحة التی یعملونها، إذا تولّوا الامام الجائر الذی لیس من اللَّه تعالى. ««مستدرک» 1/ 20»

امام صادق «ع»: خدا کارهاى نیکویى را که مردمان مى‏کنند، در صورتى که به حاکمیت امام و پیشواى غیر الهى و ستمگر گردن نهند، نخواهد پذیرفت.

4 الامام الباقر «ع»: إنّ من دان اللَّه بعبادة یجتهد فیها نفسه، بلا إمام عادل من اللَّه، فإنّ سعیه غیر مشکور، و هو ضالّ متحیّر. ««مستدرک» 1/ 21»

امام باقر «ع»: آن که بدون امام دادگرى از جانب خدا، فرمان خدا برد و در عبادت خود را به تلاش وادارد، بر این تلاش پاداشى نخواهد یافت. و چنین کسى گمراه و سرگردان است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 424

 

 

 


 
موجودیّت اجتماعى مؤمن‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: موجودیّت اجتماعى مؤمن‏

قرآن‏

1 إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ، حَنِیفاً، وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ‏* ««من لا یحضره الفقیه»/ 103» ابراهیم خود به تنهایى پیشوایى بود، فرمانبردار خدا، و یکتاپرست، و از مشرکان نبود*

حدیث‏

1 النبی «ص»: المؤمن وحده حجّة، و المؤمن وحده جماعة. ««من لا یحضره الفقیه»/ 103»

پیامبر «ص»: مؤمن خود به تنهایى حجت است، و مؤمن خود به تنهایى جماعت است.

2 الامام الصادق «ع»- عن حمّاد السّمندی، قال: قلت لأبی عبد اللَّه جعفر بن محمّد «ع»: إنّی أدخل بلاد الشّرک و إنّ من عندنا یقولون: إن متّ ثمّ حشرت معهم. قال لی: یا حمّاد! إذا کنت ثمّ، تذکر أمرنا و تدعو الیه؟ قال:

قلت: نعم. قال: فإذا کنت فی هذه المدن مدن الاسلام، تذکر أمرنا و تدعو الیه؟ قال: قلت: لا. فقال لی: انّک ان تمت ثمّ تحشر أمّة وحدک و یسعى نورک بین یدیک. ««وسائل» 11/ 77»

امام صادق «ع»: حمّاد سمندى گوید: به امام جعفر صادق گفتم: من به سرزمین مشرکان سفر مى‏کنم، بعضى مى‏گویند، اگر در آنجا بمیرى با آنان محشور مى‏شوى! گفت: اى حمّاد! هنگامى که در آنجا هستى، به یاد امر ما (حاکمیت حق) هستى و آن را تبلیغ مى‏کنى؟ گفتم: آرى. گفت:

هنگامى که در این شهرها که شهرهاى اسلام است هستى چطور، آیا امر ما را مطرح مى‏سازى و تبلیغ مى‏کنى؟ گفتم: نه. گفت: تو اگر در آنجاها درگذرى، خود به تنهایى همچون پیشوایى (از این امت) محشور مى‏شوى، و در رستاخیز نور تو، در پیشاپیش تو حرکت کرده راه تو را (در ظلمات محشر) روشن مى‏سازد.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:426 -  427

 

 

 


 
تأثیر تربیت دینى در رشد اجتماعى‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تأثیر تربیت دینى در رشد اجتماعى‏

حدیث‏

1 النبی «ص»- فیما رواه الامام الصادق، عن آبائه، من وصیّة النبیّ للامام علیّ بن أبی طالب: لا تعرّب بعد الهجرة .. « «وسائل» 11/ 75»

پیامبر «ص»- به روایت امام صادق، از پدرانش، در وصیت پیامبر اکرم «ص» به امام على بن ابى طالب «ع»: بعد از هجرت دیگر تعرّب (بازگشت به بادیه‏نشینى) نیست و نباید باشد،

«لا تعرّب بعد الهجرة».

2 الامام الرضا «ع»- فیما نقله فضل بن شاذان: .. و حرّم التّعرّب بعد الهجرة، للرّجوع عن الدّین، و ترک المؤازرة للانبیاء و الحجج- علیهم السّلام- و ما فی ذلک من الفساد، و إبطال حقّ کلّ ذی حقّ، لا لعلّة سکنى البدو.و لذلک لو عرف الرّجل الدّین کاملا، لم یجز له مساکنة اهل الجهل. و الخوف علیه [أنّه‏] لا یؤمن أن یقع منه ترک العلم، و الدّخول مع اهل الجهل، و التّمادی فی ذلک. ««علل الشرائع» 2/ 481»

امام رضا «ع»- به نقل فضل بن شاذان: تعرّب پس از هجرت حرام شد، تا کسى از دین بازنگردد، و یارى رسانى و مشارکت در نهضتهاى پیامبران و حجتهاى خدا- علیهم السلام- را فرو نگذارد. همچنین تعرّب مایه فساد است و از بین بردن حق صاحب حق. علت نهى از تعرّب این امور است، نه سکنى در بادیه. و به همین جهت است که اگر شخصى دین را کاملا بشناسد، براى او همخانه شدن با اهل جهل روا نیست، زیرا بیم آن مى‏رود که طلب علم را واگذارد، و در جرگه اهل جهل داخل شود، و بر این حال بماند.

* مقصود از

«لا تعرّب بعد الهجرة

پس از هجرت دیگر تعرّبى نباید باشد»، این است که چون کسى از بادیه هجرت کرد و به شهر آمد و جزء جامعه اسلامى شد، و به اعتقادات اسلامى گروید، و به آداب دینى عمل کرد، نباید دیگر «تعرّب» کند، یعنى به خوى و آداب اعراب باز گردد و به میان آنان رود، و از اسلام و مسلمانى دور افتد. آنچه از تعرّب نکوهیده است خود سکونت در بادیه نیست- چنان که در حدیث گفته شده است- بلکه فرو گذاشتن عقاید و تربیت اسلامى و بازگشت به حالت و عادت بادیه‏نشینى و بیابانسرایى است. گفته‏اند که هر کس بدون عذر از میان مسلمانان خارج مى‏شد و به بادیه بازمى‏گشت او را به منزله «مرتد» مى‏دانستند.

3 الامام علی «ع»: ... خیر النّاس فیّ حالا، النّمط الأوسط فالزموه، و الزموا السّواد الأعظم! فإنّ ید اللَّه على الجماعة. و ایّاکم و الفرقة! فإنّ الشّاذّ من النّاس للشیطان، کما أنّ الشّاذّ من الغنم للذّئب .. ««نهج البلاغه»/ 392»

امام على «ع»: حال بهترین مردمان در حق من، حال میانه روان است، پس شما هم همان را برگزینید؛ و در شهر بزرگ منزل کنید، که دست خدا با جماعت است. و از اختلاف و پراکندگى بپرهیزید، که انسان جدامانده از جماعت نصیب شیطان مى‏شود، همان گونه که گوسفند جدامانده از گله نصیب گرگ است.

4 الامام علی «ع»: .. اسکن الأمصار العظام، فإنّها جماع المسلمین. «1»

امام على «ع»: در شهرهاى بزرگ منزل کن، که مرکز اجتماعات مسلمین است.

* در تعالیم اسلامى بر حضور در جامعه‏هاى بزرگ تأکید شده است، تا بدین وسیله انسان از محیطهاى بسته بیرون آید و به زمینه‏هاى رشد دست یابد.

و روشن است که محیطها و جامعه‏هاى سالم مى‏توانند زمینه رشد باشند. و یکى از عوامل مهم سلامت هر جامعه و محیط، حضور «عدالت» است در آن.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:427 -  429

 

 

 

 


 
مظاهر رشد اجتماعى‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مظاهر رشد اجتماعى‏

قرآن‏

1 مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ، رُحَماءُ بَیْنَهُمْ، تَراهُمْ رُکَّعاً، سُجَّداً، یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً، سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ، ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ، وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ. أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ، یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ، لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ، وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً* « سوره فتح (48): 29» محمد فرستاده خدا است، و کسانى که با اویند، بر کافران سختگیرند و میان خود مهربان؛ آنان را در حال رکوع و سجود مى‏بینى، که خواستار فضل و خرسندى خدایند؛ نشانه‏هاى ایشان در چهره‏هاشان در اثر سجود دیده مى‏شود؛ این است صفت و مثل ایشان در تورات موسى؛ و صفت و مثل ایشان در انجیل عیسى همچون کشتى است که سبزه آن تازه رسته است سپس خدا به آن نیرو داده و آن را محکم ساخته تا بر ساقهایش ایستاده است آنسان که کشتکاران را به شگفتى برانگیزد، تا خدا به وسیله آنان (و این رشد و تکاملى که یافته‏اند) کافران را به خشم آرد؛ و خدا به کسانى که ایمان آورده و کار نیکو کرده‏اند وعده آمرزش و پاداش بزرگ داده است* 2 إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ، وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ‏* « سوره آل عمران (3): 103» مؤمنان برادران یک دیگرند، پس میان برادران خود آشتى دهید، و از خدا پروا داشته باشید، باشد که به رحمت او برسید.* 3 وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا، وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ، إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً .. « سوره آل عمران (3): 103» به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده مشوید، و نعمتى که خدا دادتان به یاد آورید؛ شما با یک دیگر دشمن بودید، او میان شما الفت برقرار کرد، و بدین نعمت که او داد برادران یک دیگر شدید ...

4 وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ، یَقُولُونَ: رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ، وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا، رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ* « سوره حشر (59): 10» آنان که پس از ایشان آیند مى‏گویند: پروردگارا! ما را و برادران ما را که پیش از ما بودند و ایمان آوردند بیامرز، و در دل ما نسبت به دیگر مؤمنان کینه قرار مده، که تو مهربانى و رحیم*

حدیث‏

1 النبی «ص»: و الّذی نفسی بیده، لا یضع اللَّه رحمته إلّا على رحیم.

قالوا: یا رسول اللَّه کلّنا نرحم. قال: لیس بالّذی یرحم نفسه خاصّة، و لکن الّذی یرحم المسلمین عامّة. ««تنبیه الخواطر» (مجموعه ورّام) 2/ 11»

پیامبر «ص»: سوگند به آنکه جانم به دست او است، که خدا رحمت خود را جز بر انسان رحیم فرو نمى‏فرستد. گفتند: اى پیامبر! ما همه رحم مى‏کنیم، گفت: مقصود کسى نیست که به خود رحم کند، بلکه کسى است که به عموم مسلمانان رحم کند.

2 النبی «ص»: مداراة النّاس نصف الایمان، و الرّفق بهم نصف العیش. ««تحف العقول»/ 35»

پیامبر «ص»: مدارا کردن با مردمان نیمى از ایمان است، و مهربان بودن نیمى از زندگى.

3 الامام الصادق «ع»: لکلّ شی‏ء شی‏ء یستریح إلیه، و إنّ المؤمن یستریح إلى‏ أخیه المؤمن، کما یستریح الطّیر الى شکله. ««بحار» 74/ 234»

امام صادق «ع»: براى هر چیز چیزى است که به آن آرامش مى‏یابد. مؤمن به برادر مؤمن خود آرامش پیدا مى‏کند، همان گونه که آرامش پرنده به همتاى او است.

4 الامام الکاظم «ع»- عن آبائه، عن رسول اللَّه «ص»: المؤمن مرآة لاخیه المؤمن. « «نوادر» راوندى/ 8؛ «اصول کافى» 2/ 166»

امام کاظم «ع»- از پدرانش، از پیامبر اکرم: مؤمن آیینه برادر مؤمن خویش است.

5 الامام السجاد «ع»- عن جابر بن یزید الجعفى قال: قلت لعلیّ بن الحسین «ع»: یا ابن رسول اللَّه! ما حقّ المؤمن على اخیه المؤمن؟ قال:

یفرح لفرحه إذا فرح، و یحزن إذا حزن، و ینفذ أموره کلّها فیحصّلها، و لا یغتمّ لشی‏ء من حطام الدّنیا الفانیة الّا واساه، حتى یجریان فی الخیر و الشّرّ فی قرن واحد .. ««مستدرک» 2/ 63»

امام سجاد «ع»- جابر بن یزید جعفى گوید: به على بن الحسین- علیهما السّلام- گفتم: اى پسر پیامبر! حق مؤمن بر برادر مؤمن خود چیست؟

گفت: به شادى او شاد شود و به اندوه او اندوهگین، و همه کارهاى او را به انجام رساند، و اگر براى از دست رفتن نعمتى از نعمتهاى دنیاى فانى محزون شود غمخوارى او کند، تا بدان جا که چون دو گاو خرمنکوبى که به یک خیش بسته‏اند و در کنار هم حرکت مى‏کنند، این دو نیز در هر خوبى و خوشى و بدى و سختى در کنار هم و با هم باشند.

6 الامام الکاظم «ع»: من أتى الى أخیه مکروها فبنفسه بدأ. «1»

امام کاظم «ع»: هر که سبب ناراحتى برادر دینى خود شود، در حق خود بد کرده است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:430 -  433

 

 

 


 
از خودگذشتگى و تکامل اجتماعى‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: از خودگذشتگى و تکامل اجتماعى‏

قرآن‏

1 وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ، یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ، وَ لا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا، وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ، وَ مَنْ‏ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏* « سوره حشر (59): 9» کسانى که پیش از قدوم مهاجران، خود (در مدینه) خانه داشتند، و دل به ایمان دادند (انصار، که مدینه را شهر ایمان گردانیدند)، مهاجران را که (همه چیز خویش در مکه رها کردند و) نزد ایشان آمدند دوست مى‏دارند، و به آنچه به آنان داده شد (از غنائم) در دل خود نیازى نمى‏یابند، و هر چند به چیزى نیازمند باشند هجرت‏کنندگان را بر خود مقدم مى‏دارند؛ و آن کسان که خود را از بخل‏ورزیدن رها سازند، همانان رستگارند* 2 وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً* إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً* إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً* فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً* « سوره دهر (76): 11- 8» براى دوستى خدا خوراک خویش را (که خود آن را مى‏خواهند)، به درویش و یتیم و اسیر مى‏دهند* که ما شما را خوراک مى‏دهیم، و چشمداشت پاداش و شکرگزارى از جانب شما نداریم* ما از قهر پروردگار خود به روزى مى‏ترسیم که چهره‏ها، از غم و رنج، به سختى درهم و غمگین است* و بدین گونه خدا ایشان را از شرّ آن روز نگاه خواهد داشت، و به آنان شاد چهرى و شاد دلى خواهد داد*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: الإیثار، أعلى الایمان. ««غرر الحکم»/ 22»

امام على «ع»: ایثار (دیگران را بر خود مقدم داشتن) بالاترین درجه ایمان است.

2 الامام علی «ع»: غایة المکارم، الایثار. ««غرر الحکم»/ 222»

امام على «ع»: حدّ اعلاى بزرگواریها، ایثار و از خودگذشتگى است.

3 الامام الصادق «ع»: أرسل عثمان الى ابی ذرّ مولیین له و معهما مائتا دینار، فقال لهما: انطلقا الى ابی ذرّ فقولا له: انّ عثمان یقرئک السّلام و یقول لک:

هذه مائتا دینار فاستعن بها على ما نابک. فقال ابو ذر: هل اعطى أحدا من المسلمین مثل ما أعطانی؟ قالا: لا. قال: إنّما أنا رجل من المسلمین، یسعنی ما یسع المسلمین. قالا له: إنّه یقول هذا من صلب مالی؛ و باللَّه الّذی لا إله إلّا هو ما خالطها حرام، و لا بعث بها الیک إلّا من حلال. فقال: لا حاجة لی فیها و قد أصبحت یومی هذا و أنا من أغنى النّاس. فقالا له:

عافاک اللَّه و أصلحک، ما نرى فی بیتک قلیلا و لا کثیرا ممّا یستمتع به. فقال:

بلى تحت هذا الأکاف الّذی ترون رغیفا شعیر، قد أتى علیهما أیّام، فما أصنع بهذه الدّنانیر؟. ««بحار» 22/ 398، رجال کشى/ 27»

امام صادق «ع»: عثمان دو غلام خود را با دویست دینار زر نزد ابو ذر روانه کرد و به آنان گفت: به او بگویید که عثمان به تو درود فرستاد و گفت: این دویست دینار را هر جا نیاز دارى صرف کن. ابو ذر پرسید: آیا براى کسى دیگر نیز چنین چیزى فرستاده است؟ گفتند: نه. گفت: من یکى از مسلمانانم. به من چیزى مى‏رسد که به دیگر مسلمانان هم برسد. گفتند: او مى‏گوید که «این مال شخصى خود من است»، و به خداى سوگند که هیچ‏ با مال حرامى آمیخته نشده است، و او جز حلال براى تو نفرستاده است.

گفت: مرا به آن نیازى نیست که من امروز را در حالى آغاز کردم که از جمله غنیترین مردمانم. گفتند: خدا خیرت دهاد! ما در خانه تو چیزى که به کار آید نمى‏بینیم، نه کم و نه زیاد. گفت: نه، این طور نیست، زیر آن پالان که مى‏بینید دو گرده نان جوین چند روزه است، با وجود آن مرا به این دینارها چکار؟

4 الامام علی «ع»: یا نوف! ... شیعتی .. فی أموالهم یتواسون، و فی اللَّه یتباذلون. یا نوف! درهم و درهم، و ثوب و ثوب، و الّا فلا. ««بحار» 68/ 191»

امام على «ع»: اى نوف! ... شیعه من ... در اموال خود مواسات مى‏کنند و آن را در راه خدا به یک دیگر مى‏بخشند؛ اى نوف! درهمى و درهمى، و جامه‏اى و جامه‏اى، و گر نه، نه.

* یعنى: از آنچه دارى درهمى از آن تو و درهمى از آن برادر دینیت، و جامه‏اى از تو و جامه‏اى از برادر دینیت، این است تشیّع راستین ...

5 الامام الباقر «ع»: أ یجی‏ء أحدکم الى اخیه، فیدخل یده فی کیسه، فیأخذ حاجته فلا یدفعه؟ فقلت: ما أعرف ذلک فینا. فقال ابو جعفر «ع»: فلا شی‏ء إذا. قلت: فالهلاک؟ فقال: إنّ القوم لم یعطوا أحلامهم بعد. ««اصول کافى» 2/ 174»

امام باقر «ع»: آیا در میان شما رسم است که برادرى نزد برادرش برود و دست در جیب او کند و نیاز خود برگیرد و آن برادر مانع او نشود؟ گفتم:

چنین چیزى در میان ما مرسوم نیست. امام باقر گفت: پس هنوز هیچ چیز نیست. گفتم: آیا هلاک است (و همه ما هلاک خواهیم شد)؟ گفت: این جمع شیعه، هنوز به رشد و بلوغ (دینى و مکتبى شیعى) خود نرسیده‏اند.

6 الامام الصادق «ع»- عن سماعة بن مهران قال: سألت ابا عبد اللَّه «ع» عن الرّجل لیس عنده الّا قوت یومه، أ یعطف من عنده قوت یومه على من لیس عنده شی‏ء و یعطف من عنده قوت شهر على من دونه، و السّنة على نحو ذلک، أم ذلک کلّه الکفاف الذی لا یلام علیه؟ فقال: هو أمر إنّ أفضلکم فیه أحرصکم على الرّغبة و الأثرة على نفسه، فإنّ اللَّه تعالى یقول: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ»، « سوره حشر (59): 9» و الأمر الأخیر لا یلام على الکفاف.

و الید العلیا خیر من الید السّفلى. و ابدأ بمن تعول. ««وافى» 2 (م 6)/ 57»

امام صادق «ع»- سماعة بن مهران گوید: از امام صادق در باره مردى پرسیدم که جز توشه یک روز خود چیزى ندارد، گفتم: آیا کسى که روزى یک روز خود را دارد باید به آنکه چیزى ندارد احسان کند، و آنکه روزى یک ماهش را دارد باید به آن کس که چنین نیست احسان کند، و براى سال نیز به همین صورت، یا اینکه این مقدار همان اندازه «کفاف» است که نگاهداشتن و بذل نکردن آن موجب سرزنشى نیست؟ گفت: بهترین شما در این باره کسى است که به ایثار مایلتر و به برگزیدن دیگران بر خود حریصتر باشد. خداى متعال مى‏گوید: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ دیگران را بر خویشتن مقدم مى‏دارند با اینکه خود نیاز دارند». و در باره نگاهدارى قدر «کفاف» ملامتى نخواهد بود. و همواره دست بالا (بخشنده) نیکوتر از زیرین است.  و در بخشش از آن کس شروع کن که نانخور تو است.

7 الامام الباقر «ع»: أحبب أخاک المسلم، و احبب له ما تحبّ لنفسک، و اکره له ما تکره لنفسک، و إذا سألک فأعطه، و لا تدّخر عنه خیرا، فإنّه لا یدّخره عنک. کن له ظهرا، فإنّه لک ظهر. إن غاب فاحفظه فی غیبته، و إن شهد فزره. و أجلّه و أکرمه، فإنّه منک و انت منه. و إن کان علیک عاتبا فلا تفارقه، حتى تسلّ سخیمته و ما فی نفسه. و إذا أصابه خیر، فاحمد اللَّه علیه، و إن ابتلی فاعضده و تمحّل له. ««امالی» صدوق/ 288»

امام باقر «ع»: برادر مسلمانت را دوست بدار، و آنچه را براى خود مى‏پسندى براى او بپسند، و آنچه بر خود نمى‏پسندى بر او مپسند، و چون نیازمند شدى از او بخواه، و اگر از تو خواست به او ببخش، و هیچ نیکى را از او دریغ مدار تا او نیز از تو دریغ ندارد، و پشتیبان او باش تا پشتیبان تو باشد. اگر غایب شد در غیبت او حافظ (حرمت و آبرو و حقوق) او باش، و چون بازگشت از او دیدار کن. او را بزرگ دار که وابسته به تو است و تو وابسته به اویى.

چون از تو دلگیر گشت تا از دلش بیرون نیاورده‏اى از او جدا مشو. و چون خیرى به او رسید خدا را سپاس گوى، و اگر گرفتاریى پیدا کرد به یارى او برخیز و در رفع آن گرفتارى بکوش.

 

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:436 -  439

 

 

 


 
پرورش دادن مظاهر عمومى انسانیت‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: پرورش دادن مظاهر عمومى انسانیت‏

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: أشعر قلبک الرّحمة لجمیع النّاس و الإحسان الیهم. ««غرر الحکم»/ 64»

امام على «ع»: رحمت و بخشندگى به همه مردم و نیکى کردن در حق ایشان را شعار جان خود قرار ده.

2 الامام علی «ع»- لولده محمد- رضی اللَّه عنه- یا بنی! أحسن الى جمیع‏ النّاس کما تحبّ أن یحسن إلیک، و ارض لهم ما ترضاه لنفسک، و استقبح من نفسک ما تستقبحه من غیرک، و حسّن خلقک مع النّاس. ««مستدرک نهج البلاغه»/ 153»

امام على «ع»- به پسرش محمد حنفیّه: پسرم! به همه مردم نیکى و احسان کن همان گونه که دوست دارى در حق تو نیکى و احسان کنند؛ چیزى را براى ایشان بپسند که براى خود مى‏پسندى، و چیزى را در حق دیگران ناپسند شمار که در حق خود ناپسند مى‏شمارى؛ و خلق و خوى خود را با مردمان نیکو کن.

3 الامام علی «ع»- فی العهد الاشتری: ... فإنّهم صنفان: إمّا أخ لک فی الدّین، و إمّا نظیر لک فی الخلق .. ««نهج البلاغه»/ 993»

امام على «ع»- در «دستورنامه حکومتى» مالک اشتر: با همه مردم، با مهربانى و احترام و انسانیت رفتار کن، زیرا که آنان دو گروهند: یا برادر اسلامى تواند، یا برابر انسانى تو.

4 الامام الصادق «ع»: النّاس سواء کأسنان المشط، و المرء کثیر بأخیه، و لا خیر فی صحبة من لم یر لک مثل الذی یرى لنفسه. ««تحف العقول»/ 271»

امام صادق «ع»: مردمان مساویند مانند دندانه‏هاى شانه. و آدمى به وسیله برادر خود زیاد مى‏گردد (و نیرو پیدا مى‏کند). و خیرى در همنشینى آن کس نیست که آنچه براى خود مى‏خواهد براى تو نخواهد.

* در باره اهمیّت بنیادین «اصل مساوات» در اسلام، و رمز توحیدى آن، و نقش انسانى و تربیتى و اجتماعى عمل به آن که سازنده انسان و انسانیّت است، به فصل 47، از باب 11 (جلد 5، صفحات 166- 123) حتما مراجعه کنید.

5 الامام الصادق «ع»: قال اللَّه عزّ و جلّ: «الخلق عیالی، فأحبّهم إلیّ ألطفهم بهم، و اسعاهم فی حوائجهم». ««تحف العقول»/ 271»

امام صادق «ع»: خداى بزرگ گفت: مردمان عیال منند، پس آن کس از ایشان را بیشتر دوست مى‏دارم که نسبت به آنان مهربانتر است، و در برآوردن نیازمندیهایشان کوشاتر.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:439 -  440

 

 

 


 
راهها و روشهاى نشر اندیشه و شناخت‏
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راهها و روشهاى نشر اندیشه و شناخت‏

أ- فراهم آوردن زمینه مساعد

قرآن‏

1 وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا، أَصْحابَ الْقَرْیَةِ، إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ* إِذْ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ، فَکَذَّبُوهُما، فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ، فَقالُوا: إِنَّا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ* قالُوا: ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَکْذِبُونَ* قالُوا: رَبُّنا یَعْلَمُ إِنَّا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ‏* .. وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعى‏، قالَ: یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ* اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ* وَ ما لِیَ لا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏؟* « سوره یس (36): 16- 13 و 22- 20» اهل آن قریه را براى ایشان مثل بزن، که فرستادگان ما بدان جا رفتند* چون دو تن را نزد مردم آن سامان فرستادیم، آنان را دروغگو خواندند، این شد که با فرستاده سومى آن دو را تقویت کردیم، و آنان به آن مردم گفتند: ما را به نزد شما به رسالت فرستاده‏اند* اهل قریه گفتند: شما جز آدمیزاده‏هایى همچون ما نیستید، خداى چیزى نفرستاده است، و شما دروغ مى‏گویید* فرستادگان گفتند: پروردگار ما مى‏داند که ما رسولانیم مأمور هدایت‏ شما* ... و مردى از کنار شهر دوان آمد و گفت: اى مردم! از فرستادگان پیروى کنید* از کسانى پیروى کنید که مزدى از شما نخواهند و خود راهیافته‏اند* چرا نباید کسى را پرستش کنم که مرا آفریده است و شما به سوى او باز خواهید گشت؟* 2 وَ لَقَدْ آتَیْنا إِبْراهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ، وَ کُنَّا بِهِ عالِمِینَ* إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ: ما هذِهِ التَّماثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ؟* قالُوا: وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِینَ* قالَ: لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ* قالُوا: أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِینَ؟* قالَ: بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، الَّذِی فَطَرَهُنَّ، وَ أَنَا عَلى‏ ذلِکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ* وَ تَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ‏* « سوره انبیا (21): 57- 51» به ابراهیم، از پیش، رشد و راهشناسى دادیم و ما به شایستگى او دانا بودیم* یاد کن آن هنگام را که به پدر و قوم خود گفت که این تندیسها چیست که به پرستش آنها مى‏پردازید؟* گفتند: دیدیم که پدران ما نیز به پرستش آنها مى‏پرداختند* گفت: شما و پدرانتان تا بودید در گمراهیى آشکار بودید* گفتند: آیا پیامى جدّى و راستین بر ما عرضه مى‏دارى، یا از سر شوخى سخن مى‏گویى؟* گفت: (شوخى و بازى نیست) بلکه پروردگار شما همان پروردگار آسمانها و زمین است، او آنها را آفریده است، و من در این باره نزد شما گواهى مى‏دهم* و به خداى سوگند که چون رفتید و بدینجا پشت کردید، کارى چاره‏ساز بر سر بتان شما خواهم آورد*

ب- اقدام کردن و درگیر شدن‏

قرآن‏

1 فَقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، لا تُکَلَّفُ إِلَّا نَفْسَکَ، وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ‏ .. « سوره نسا (4): 84» (اى پیامبر!) تو خود در راه خدا کارزار کن که جز تو کسى بدان مکلف نیست، و مؤمنان را نیز بدان ترغیب کن ...

2 فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا کَبِیراً لَهُمْ، لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ* قالُوا: مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا، إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ* قالُوا: سَمِعْنا فَتًى یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ‏* « سوره انبیا (21): 60- 58» پس آنگاه ابراهیم (به درون بتخانه پاى نهاد) و آن بتها را ریزه ریزه کرد مگر بت بزرگ را، تا شاید (براى رسیدگى) به نزد او بازآیند (و دریابند که آن بتان چیزى نیستند و توانى ندارند)* (و چون بازآمدند) گفتند: چه کسى با خدایان ما چنین کرده؟ هر که هست از ستمکاران است* (برخى در پاسخ) گفتند: شنیدیم جوانى از آنها به بدى یاد مى‏کرد که او را ابراهیم خوانند*

ج- آیین تبلیغ‏

قرآن‏

1 ادْعُ إِلى‏ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ، وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ‏ .. « سوره نحل (16): 125» مردمان را به راه خداى خود، با حکمت و دانایى، و با وعظ نیکو فراخوان، و (چون کار به مجادله کشد) با آنان به بهترین گونه مجادله و گفتگو کن ...

(جدال به احسن کن).

د- تبلیغ موفّق‏

قرآن‏

1 وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ، إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ‏ .. « سوره ابراهیم (14): 4» هیچ پیامبرى را جز با زبان مردم خود او نفرستادیم، تا بتواند براى ایشان (مطالب و دانستنیها را) به روشنى باز گوید ...

2 نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ* عَلى‏ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ* بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ‏* « سوره شعرا (26): 195- 193» قرآن را فرشته وحى فرود آورد* بر قلب تو تا از بیم دهندگان باشى* به زبان روشن روشنگر** در این باره به بابهاى مناظره، در حدیث و سنت، مراجعه کنید تا معلوم شود که راهنمایان یکتاپرستى با چه روشى مردمان را به حق فرا مى‏خواندند، و چگونه اندیشه ایمان و راستى را به نیکوترین وجه و شایسته‏ترین راه مناسب با ذهنها و اندیشه‏ها و اجتماعات منتشر مى‏ساختند.

ه- کردار مبلّغ و نقش آن در موفقیت تبلیغ‏

قرآن‏

1 وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ‏ وَ قالَ: إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ‏؟* « سوره فصّلت (41): 33» گفته چه کس نیکوتر از گفته کسى است که مردمان را به خدا فراخواند، و خود عمل صالح کرد، و گفت که من نیز از مؤمنان به اسلامم* 2 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا، لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ؟* کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ‏* « سوره صف (61): 3- 2» اى کسانى که ایمان آورده‏اید، چرا چیزى مى‏گویید که به آن عمل نمى‏کنید؟* اینکه چیزى بگویید که خود بدان عمل نکنید، سخت در نزد خدا زشت است*

حدیث‏

1 النبی «ص»: یا أبا ذرّ! مثل الّذی یدعو بغیر عمل، کمثل الّذی یرمی بغیر وتر. ««مکارم الاخلاق»/ 548»

پیامبر «ص»: اى ابا ذر! مثل کسى که بى‏عمل دعوت کند، همچون مثل کسى است که با کمان بى‏زه تیراندازى کند.

2 الامام الصادق «ع»: کونوا دعاة للنّاس بغیر ألسنتکم، لیروا منکم الورع‏ و الاجتهاد، و الصّلاة و الخیر، فإنّ ذلک داعیة. ««وسائل» 11/ 194»

امام صادق «ع»: مردمان را تبلیغ کنید، اما نه با گفتار بلکه با کردار، تا ببینند که شما خود اهل پرهیزپیشگى و کوشش و نماز و عبادت و کار نیکید.

تبلیغ واقعى این است.

3 الامام الصادق «ع»: إنّ العالم اذا لم یعمل بعلمه، زلّت موعظته عن القلوب، کما یزلّ المطر عن الصّفا. ««منیة المرید»/ 48»

امام صادق «ع»: عالم که به علم خود کار نکند، پند او چنان از روى قلبها مى‏لغزد و فرو مى‏افتد که دانه باران از تخته سنگ هموار صاف.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:206 -  211

 

 

 


 
بلا و گرفتارى و تأثیر آن در تکامل انسان‏
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بلا و گرفتارى و تأثیر آن در تکامل انسان‏

قرآن‏

1 وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً؟* « سوره کهف (18): 68» چگونه مى‏توانى بر آنچه دانش تو به آن احاطه ندارد صبر کنى؟* 2 وَ ما لَنا أَلَّا نَتَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا، وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى‏ ما آذَیْتُمُونا، وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ‏* « سوره ابراهیم (14): 12» ما را نرسد که بر خدا، که راهها را به ما نموده، توکل نکنیم، و ما بر آزارى که بر ما روا مى‏دارید شکیبایى خواهیم کرد، و متوکلان بر خداى توکل مى‏کنند*

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»: قال رسول اللَّه «ص»: من یعرف البلاء یصبر علیه، و من‏ لا یعرفه ینکره. ««امالی» صدوق/ 439»

امام صادق «ع»: پیامبر اکرم گفت: آن کس که بلا را بشناسد بر آن شکیبا مى‏شود، و آن کس که آن را نشناسد آن را زشت مى‏شمارد.

2 الامام علی «ع»: لا یصبر للحقّ إلّا من یعرف فضله. ««غرر الحکم»/ 349»

امام على «ع»: کسى براى حق شکیبایى مى‏کند که از فضیلت آن آگاه باشد.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:261 -  262

 

 

 


 
شناخت نقطه شروع و موقعیّت هر عمل‏
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت نقطه شروع و موقعیّت هر عمل‏

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: من جهل موضع قدمه زلّ. ««غرر الحکم»/ 268»

امام على «ع»: آنکه از جاى پاى خود بیخبر باشد، خواهد لغزید.

2 الامام علی «ع»- قیل له: صف لنا العاقل، فقال: هو الّذی یضع الشّی‏ء مواضعه. فقیل: فصف لنا الجاهل، فقال: قد فعلت. ««نهج البلاغه»/ 1191، عبده 2/ 197»

امام على «ع»- به او گفتند: عاقل را براى ما توصیف کن! گفت: عاقل کسى است که هر چیز را در جاى خود قرار دهد. سپس گفتند: جاهل را براى ما توصیف کن! گفت: این کار را کردم.

* یعنى: از توصیف «عاقل»، وصف «جاهل» نیز دانسته گشت.

اگر انسان «عاقل» و خردمند «کسى است که هر چیز را در جاى خود قرار دهد»، و هر کار را از جایى که باید شروع کند و به سامانى که باید برساند، و در شرایط گوناگون و با کسان گوناگون، بنا بر حکم خرد، به تناسب لازم، رفتار کند، انسان «جاهل» و بیخرد «کسى است که هر چیز را در جاى خود قرار ندهد»، و هر کار را از جایى که باید شروع‏ نکند (یا از جایى که نباید شروع کند)، و به سامانى که باید نرساند، و در شرایط گوناگون و با کسان گوناگون- از روى نادانى و بیخردى- بى‏تناسب لازم، رفتار کند.

3 الامام علی «ع»: کن کالطّبیب الرّفیق الذی یدع الدّواء بحیث ینفع. ««بحار» 2/ 53»

امام على «ع»: همچون پزشک مهربانى باش که دوا را در جایى مى‏نهد که سودمند افتد.

4 الامام الصادق «ع»: کان المسیح «ع» یقول: ... فکذلک لا تحدّثوا بالحکمة غیر أهلها فتجهلوا، و لا تمنعوها أهلها فتأثموا. و لیکن أحدکم بمنزلة الطّبیب المداوی، إن رأى موضعا لدوائه، و إلّا أمسک. « «وسائل» 11/ 401»

امام صادق «ع»: مسیح «ع» مى‏گفت: از حکمت جز با اهل آن سخن مگویید، و گر نه جهالت کرده‏اید، و آن را از اهلش بازمدارید، و گر نه مرتکب گناه شده‏اید. هر یک از شما باید همچون پزشک درمانگرى باشد که اگر لازم دید، دواى مورد نظر را بدهد، و گر نه از دادن آن خوددارى کند.

5 الامام علی «ع»: لا خیر فی معین مهین، و لا فی صدیق ظنین. ساهل الدّهر ما ذلّ لک قعوده. و لا تخاطر بشی‏ء رجاء أکثر منه. و إیّاک أن تجمح بک مطیّة اللّجاج! احمل نفسک من أخیک عند صرمه على الصّلة، و عند صدوده على اللّطف و المقاربة، و عند جموده على البذل، و عند تباعده على الدّنوّ، و عند شدّته على اللّین، و عند جرمه على العذر، حتى کأنّک له عبد، و کأنّه ذو نعمة علیک. و ایّاک أن تضع ذلک فی غیر موضعه، أو أن تفعله بغیر أهله. لا تتّخذنّ‏ عدوّ صدیقک صدیقا فتعادی صدیقک! و امحض أخاک النّصیحة حسنة کانت أو قبیحة .. ««نهج البلاغه»/ 933- 932، عبده 2/ 55»

امام على «ع»: در یار و یاور بى‏تمیز و حقیر و در دوست بدگمان، هیچ خیرى نیست. با روزگار، تا زمانى که رام و در فرمان تو است، نرمى کن، و چیزى را به امید دست یافتن به بیش از آن به مخاطره مینداز. از آن بپرهیز که لجبازى، چنان مرکبى سرکش، عنان از دست تو برباید! در آن هنگام که دوستت در- صدد بریدن پیوند دوستى است، تو خویشتن را بر نگهدارى این پیوند وادار، و چون او نامهربانى کند، تو مهربانى کن. و چون او بخل ورزد، تو ببخش.

و چون او دورى گزیند تو نزدیک شو. و چون او سخت گردد، تو نرم باش.

و چون او گناهى کند، تو پوزش خواه. و خلاصه چنان رفتار کن که گویى تو بنده اویى، و او ولینعمت تو است. اما از آن بپرهیز که چنین رفتارى را بیمورد به کار بندى، یا در برابر کسى که شایستگى ندارد چنین باشى. همچنین دشمن دوستت را دوست مگیر، که به دشمنى با دوست خود برخاسته‏اى.

و از اندرز دادن به دوستت خوددارى مکن، خواه این اندرز خوشایند او باشد و خواه ناخوشایند.

6 الامام الحسین «ع»: لا تتکلّمنّ فیما لا یعنیک! فإنّی أخاف علیک الوزر. و لا تتکلّمنّ فیما یعنیک حتى ترى للکلام موضعا، فربّ متکلّم قد تکلّم بالحقّ فعیب .. ««بحار» 78/ 127»

امام حسین «ع»: در باره آنچه به تو مربوط نمى‏شود سخن مگو، که بیم آن است که مرتکب گناه شوى. و در باره آنچه به تو مربوط مى‏شود نیز سخن مگو، تا آنگاه که جایى براى سخن گفتن ببینى، که چه بسیار سخنگویى که به حق سخن گفته و گرفتار عیبجویى دیگران شده است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:277 -  279

 

 

 

 


 
آماده‏سازى افکار براى مراحل شناخت‏
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آماده‏سازى افکار براى مراحل شناخت‏

قرآن‏

1 فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ کَوْکَباً قالَ: هذا رَبِّی، فَلَمَّا أَفَلَ قالَ: لا أُحِبُّ الْآفِلِینَ* فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ: هذا رَبِّی، فَلَمَّا أَفَلَ قالَ: لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ* فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ: هذا رَبِّی، هذا أَکْبَرُ، فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ: یا قَوْمِ إِنِّی بَرِی‏ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ* إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ، حَنِیفاً، وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ‏* « سوره انعام (6): 79- 76» چون شب به تاریکى گرایید، (ابراهیم) ستاره‏اى دید، گفت: این پروردگار من است، و چون آن ستاره غروب کرد، گفت: من غروب‏کنندگان را دوست نمى‏دارم* و چون ماه را دید که برآمد، گفت: این پروردگار من است، و چون ماه نیز پنهان گشت، گفت: اگر پروردگارم راه به من ننماید، به حتم از گمراهان خواهم بود* و فردا خورشید را در حال برآمدن دید، گفت: این پروردگار من است، چه این بزرگتر است؛ و چون خورشید نیز غروب کرد، گفت: اى مردم! من از آنچه شما شریک خدا قرار مى‏دهید بیزارم. به جانب کسى رو مى‏کنم که آسمانها و زمین را آفرید، من بر دین حقم و از مشرکان نیستم*

2 وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ، لِیُبَیِّنَ لَهُمْ‏ .. « سوره ابراهیم (14): 4» هیچ فرستاده‏اى را جز به زبان مردم خود نفرستادیم، تا (بتواند شریعت و حق را) به آنان آشکار و روشن بگوید ...

3 وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ، إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ، وَ قُولُوا: آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُکُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ‏* « سوره عنکبوت (29): 46» با اهل کتاب مجادله مکنید مگر به روشى که نیکوتر است، جز با ستمکاران ایشان، و بگویید: به آنچه بر ما و شما فرود آمده باور داریم، و خداى ما و خداى شما یکى است، و در برابر او سر تسلیم فرود مى‏آوریم*

حدیث‏

1 النبی «ص»: إنّا أمرنا معاشر الأنبیاء أن نکلّم النّاس بقدر عقولهم .. أمرنی ربّی بمداراة النّاس، کما أمرنا بإقامة الفرائض. ««بحار» 2/ 69»

پیامبر «ص»: ما گروه پیامبران فرمان داریم که با مردمان به اندازه خردهاى ایشان سخن گوییم ... پروردگارم به من فرمان داد که با مردمان مدارا کنم، همان گونه که فرمان داد تا نماز را بر پا داریم.

2 الامام الرضا «ع»- قال راوی الحدیث: دخلت مع یونس بن عبد الرحمن على الرّضا «ع»، فشکا الیه ما یلقى من أصحابه من الوقیعة، فقال‏ الرّضا «ع»: دارهم فإنّ عقولهم لا تبلغ ... ««رجال» کشى/ 488»

امام رضا «ع»- راوى حدیث گوید: با یونس بن عبد الرحمن نزد امام رضا رفتیم، یونس از بدگویى یارانش پشت سر یک دیگر شکایت کرد. امام رضا گفت: با آنان مدارا کن که عقلشان نمى‏رسد.

3 الامام علی «ع»: أ تحبّون أن یکذّب اللَّه و رسوله؟ حدّثوا النّاس بما یعرفون و أمسکوا عمّا ینکرون. ««الغیبة»، نعمانى/ 34»

امام على «ع»: آیا دوست دارید که خدا و فرستاده خدا مورد تکذیب واقع شوند؟! با مردمان از چیزهایى سخن گویید که مى‏توانند فهمید، و از سخن گفتن در باره چیزهایى که نمى‏توانند فهمید خوددارى کنید.

4 الامام الصادق «ع»: قال علیّ بن الحسین «ع»: حدّثوا النّاس بما یعرفون! و لا تحمّلوهم ما لا یطیقون، فتغرّونهم بنا. ««الغیبة»، نعمانى/ 35»

امام صادق «ع»: على بن الحسین «ع» گفت: از احادیث ما آنچه را مردمان مى‏توانند فهمید به آنان بگویید، و چیزى که تحمل آن را ندارند بر ایشان بار نکنید، که در این صورت آنان را به وسیله ما مغرور و فریفته خواهید ساخت.

5 الامام الصادق «ع»: یا عبد العزیز! إنّ الایمان عشر درجات بمنزلة السّلّم، یصعد منه مرقاة بعد مرقاة. فلا یقولنّ صاحب الإثنین لصاحب الواحد لست على شی‏ء، حتى ینتهی الى العاشر. فلا تسقط من هو دونک، فیسقطک من هو فوقک. و إذا رایت من هو أسفل منک بدرجة فارفعه إلیک برفق! و لا تحملنّ علیه ما لا یطیق فتکسره، فانّ من کسر مؤمنا فعلیه جبره. « «اصول کافى» 2/ 45»

امام صادق «ع»: اى عبد العزیز! ایمان را ده پله همچون پله‏هاى نردبان است که باید پله پله از آن بالا روند. پس آنکه بر پله دوم است نباید به آنکه بر پله اول است بگوید که پاى تو بر جایى بند نیست، تا او نیز به پله دهم برسد. آن را که فروتر از تو است مینداز، که به دست بالاتر از خود فروخواهى افتاد. و چون دیدى که شخصى یک پله از تو پایینتر است به رفق و نرمى او را به جاى خود بالا آر، و بر او بیش از طاقتش بار مکن که سبب شکسته شدن او خواهى شد.

و هر کس مؤمنى را بشکند (و عقاید او را متزلزل سازد)، جبران این شکستگى با خود او است.

6 الامام الباقر «ع»: إنّ المؤمنین على منازل، منهم على واحدة، و منهم على اثنتین، و منهم على ثلاث، و منهم على أربع، و منهم على خمس، و منهم على ستّ، و منهم على سبع. فلو ذهبت تحمل على صاحب الواحدة ثنتین لم یقو، و على صاحب الثّنتین ثلاثا لم یقو، و على صاحب الثّلاث أربعا لم یقو، و على صاحب الأربع خمسا لم یقو، و على صاحب الخمس ستّا لم یقو، و على صاحب السّت سبعا لم یقو، و على هذه الدّرجات. ««اصول کافى» 2/ 45»

امام باقر «ع»: مؤمنان داراى منازل و درجات متفاوتند. یکى در منزل اول است، دیگرى در منزل دوم، دیگرى در سوم، دیگرى در چهارم، دیگرى در پنجم، دیگرى در ششم، و دیگرى در هفتم. پس اگر بر صاحب منزل و پله اول به اندازه دو منزل بار کنى، و بر صاحب دو پله سه پله، و بر صاحب سه پله چهار پله، و بر صاحب چهار پله پنج پله، و بر صاحب پنج پله شش پله، و بر صاحب شش پله به اندازه هفت پله، در مقابل آن طاقت نخواهد آورد. و چنین است در درجات دیگر.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:281 -  285

 

 

 


 
آزاداندیشى و نظرخواهى‏
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آزاداندیشى و نظرخواهى‏

قرآن‏

1 .. فَبَشِّرْ عِبادِ* الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ، أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ‏* « سوره زمر (39): 18- 17» بندگان مرا مژده ده: آنان که به گفتار گوش فرا مى‏دارند و سپس از نیکوترین آن پیروى مى‏کنند، اینان کسانیند که خدا هدایتشان کرده است، و اینان خردمندانند* 2 لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ، قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ، فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏، لَا انْفِصامَ لَها، وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‏* « سوره بقره (2): 256» زور و اکراه در دین نیست، چه راه از گمراهى آشکار شده است، پس هر که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به دستگیره استوار چنگ زده است که آن را شکستى نیست، و خدا شنواى دانا است*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطأ. ««نهج البلاغه»/ 1169، عبده 2/ 185»

امام على «ع»: هر که با آراء گوناگون رو به رو شود، نقاط اشتباه و خطاى هر کار را خواهد شناخت.

2 الامام علی «ع»: الظّفر بالحزم، و الحزم بإجالة الرّأی، و الرّأی بتحصین الأسرار. « «نهج البلاغه»/ 1110؛ عبده 2/ 155»

امام على «ع»: پیروزى به دوراندیشى و محکم‏کارى است. و دوراندیشى و محکم‏کارى به راى آزمایى. و رأى (درست) در گرو نگاهدارى اسرار است (به ویژه اسرار نظامى در کار جنگ).

3 الامام علی «ع»: الرّأی مع الأناة. و بئس الظّهیر، الرّأی الفطیر. ««مستدرک نهج البلاغه»/ 187»

امام على «ع»: رأى، با درنگ و تأمل به دست مى‏آید. و رأى نارسیده و برنیامده، بد مددکارى است.

4 الامام علی «ع»: اضربوا بعض الرّأی ببعض یتولّد منه الصّواب. امخضوا الرّأی مخض السّقاء. ««غرر الحکم»/ 71»

امام على «ع»: رأیها را، برخى بر برخى دیگر، عرضه کنید (و آنها را کنار

هم نهید)، که رأى درست این گونه پدید مى‏آید. رأى و نظر را- همچون شیرى که براى بیرون آوردن کره آن در میان مشک مى‏ریزند و مى‏زنند- بزنید (تا به وسیله تقابل آرا و برخورد اندیشه‏ها به نظر درست برسید).

5 الامام علی «ع»: اضمم آراء الرّجال، و اختر أقربها الى الصّواب، و أبعدها عن الارتیاب. ««مستدرک نهج البلاغه»/ 152»

امام على «ع»: آراء مردان را به هم بپیوند، و نزدیکترین آنها را به صواب و صلاح، و دورترین آنها را از شک و تردید، برگزین‏

6 الامام علی «ع»- النّبیّ «ص» (من خطاب اللَّه تعالى له، لیلة المعراج): .. یا أحمد! استعمل عقلک قبل أن یذهب، فمن استعمل عقله لا یخطأ و لا یطغى. ««ارشاد القلوب»/ 285»

امام على «ع»- از پیامبر اکرم (از سخنان شب معراج): ... اى احمد! عقل خود را به کار گیر، پیش از آنکه از دست برود، که هر کس عقل را به کار اندازد، خطا نمى‏کند و به سرکشى دچار نمى‏گردد.

7 الامام الصادق «ع»: .. إنّما یهلک النّاس لانّهم لا یسألون. ««اصول کافى» 1/ 40»

امام صادق «ع»: مردمان از آن جهت هلاک مى‏شوند که نمى‏پرسند.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:287 -  289

 

 


 
موانع شناخت‏
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: موانع شناخت‏


أ- تیرگیهاى نفسانى (و نقش تهذیب نفس در حصول شناخت)
قرآن‏
1 وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ‏ .. « سوره بقره (2): 282» پرهیز پیشه گردید، خدا خود به شما خواهد آموخت ...
2 .. وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ .. « سوره جمعه (62): 2» آنان را پاکیزه مى‏کند و به ایشان قرآن و حکمت مى‏آموزد ...
3 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ، یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ، وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ‏ .. « سوره حدید (57): 28» اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا بترسید، و به فرستاده خدا ایمان آورید تا دو بهره از نعمتش به شما ارزانى دارد، و براى شما نورى قرار دهد که در پرتو آن راه روید ...
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: من لم یهذّب نفسه، لم ینتفع بالعقل. « بحار» 69/ 395»
امام على «ع»: آن که جان خود را پاکیزه نکند، از عقل (انسانى) سودى نبرد.
2 النبی «ص»: ما عبد اللَّه بمثل العقل. و ما تمّ عقل امرئ حتى یکون فیه عشر خصال: الخیر منه مأمول، و الشرّ منه مأمون، یستقلّ کثیر الخیر من عنده، و یستکثر قلیل الخیر من غیره، و لا یتبرّم لطلّاب الحوائج، و لا یسأم من طلب العلم طول عمره .. « بحار» 69/ 395»
پیامبر «ص»: خدا به چیزى همانند عقل پرستش نمى‏شود. و عقل آدمى به کمال نمى‏رسد مگر اینکه ده خصلت در او باشد: آرزوى نیکى در او برود، از شر رساندن او مردمان در امان باشند، خیر فراوان خود را اندک شمارد، خیر اندک دیگران را بسیار داند، در برآوردن نیاز نیازمندان روى ترش نکند، از فرا گرفتن دانش در سراسر عمر خسته نشود ...
3 الامام علی «ع»: ینبغی للعاقل أن یحترس من سکر المال، و سکر القدرة، و سکر العلم، و سکر المدح، و سکر الشّباب، فإنّ لکلّ ذلک ریاحا خبیثة، تسلب العقل، و تستخفّ الوقار. « «غرر الحکم»/ 356»
امام على «ع»: بر عاقل است که از مستى مال، و مستى قدرت، و مستى‏
علم، و مستى ستایش، و مستى جوانی بپرهیزد. چه هر یک از اینها را گندى پلید است که عقل را مى‏رباید و از وقار آدمى مى‏کاهد.
ب- هواى نفس‏
قرآن‏
1 فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ، فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ، وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ؟ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ‏* « سوره قصص (28): 50» اگر پذیراى دعوت تو نشدند، بدان که پیروى هواهاى خود مى‏کنند، و چه کس گمراهتر از کسى است که به جاى راه خدا پیروى هواى نفس کند؟ و خدا ستمکاران را راه نمى‏نماید* 2 أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ، وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً، فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ؟* « سوره جاثیه (45): 23» آیا دیدى کسى را که هواى خود را خداى خود گرفت، و خدا او را دانسته (پس از اتمام حجت) گمراه کرد، و بر گوش و دلش مهر نهاد، و بر چشمش پرده‏اى افکند، آیا چه کسى مى‏تواند پس از خداى راهنماى او شود؟ چرا خود به یاد نمى‏آورید؟* 3 أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ، کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ، وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ‏* « سوره محمد «ص» (47): 14»
آیا کسى که حجتى آشکار (مانند قرآن) از پروردگار خویش در دست دارد، همچون کسى است که عمل بدش در چشم او آراسته شده و پیروى هواى نفس خود مى‏کند؟*
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: عدوّ العقل الهوى. « «بحار» 78/ 12»
امام على «ع»: هواى نفس دشمن عقل است.
2 الامام علی «ع»: کم من عقل أسیر، عند هوى أمیر. « «نهج البلاغه»/ 1182»
امام على «ع»: چه بسیار عقلى که اسیر است و هواى نفس امیر؟!
3 الامام علی «ع»: الهوى شریک العمى. ««نهج البلاغه»/ 936»
امام على «ع»: هواى نفس، انباز کورى است.
ج- دوستى کور
قرآن‏
1 وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى‏، فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ‏* « سوره فصّلت (41): 17»
به قوم ثمود راه نمودیم، ولى آنان خود کورى و گمراهى را بر هدایت ترجیح دادند، پس به سبب آنچه خود کرده بودند، گرفتار صاعقه عذاب خوارکننده گشتند* 2 وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَساکِنِهِمْ، وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ، فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ، وَ کانُوا مُسْتَبْصِرِینَ‏* « سوره عنکبوت (29): 38» یاد کن عاد و ثمود را، که حقیقت حالشان، از خانه‏ها و منزلگاههاى ایشان بر شما آشکار گشت؛ شیطان کارهاى ایشان را در نظرشان آراست و از راه راست دورشان کرد، در صورتى که از پیش مردمى بودند بینا و هوشمند*
حدیث‏
1 النبی «ص»: حبّک للشّی‏ء یعمی و یصمّ. ««بحار» 77/ 165»
پیامبر «ص»: دوستى تو نسبت به چیزى تو را کور و کر مى‏کند.
* یعنى: چون چیزى را دوست بدارى، نه عیبهاى آن را مى‏بینى، و نه سخن عیب‏بینان را در باره آن مى‏شنوى، این است که در باره آن کور و کر مى‏شوى،
«حبّ الشّی‏ء یعمی و یصمّ».
2 الامام علی «ع»: عین المحبّ عمیة عن معایب المحبوب، و أذنه صمّاء عن قبح مساویه. ««غرر الحکم»/ 220»
امام على «ع»: چشم حبیب از دیدن معایب محبوب کور است، و گوشش از شنیدن زشتیهاى او کر.
3 الامام علی «ع»: من عشق شیئا أعشى بصره، و أمرض قلبه. فهو ینظر بعین غیر صحیحة، و یسمع بأذن غیر سمیعة، قد خرقت الشّهوات عقله، و أماتت الدّنیا قلبه، و ولهت علیها نفسه. فهو عبد لها و لمن فی یده شی‏ء منها:
حیثما زالت زال إلیها، و حیثما أقبلت أقبل علیها، لا ینزجر من اللَّه بزاجر، و لا یتّعظ منه بواعظ .. « «نهج البلاغه»/ 330، عبده 1/ 229»
امام على «ع»: کسى که عاشق چیزى شود، چشم خود را کور و قلب خود را بیمار کرده است. عاشق با چشمى نادرست مى‏بیند و با گوشى ناشنوا مى‏شنود، شهوات عقل او را از کار مى‏اندازد، و دنیا قلب او را مى‏کشد، و نفس او خواستار بى‏چون و چراى آن مى‏شود. عاشق دنیا بنده دنیا مى‏شود، و بنده کسانى که چیزى از دنیا در دست دارند، دنیا به هر طرف رود او نیز به همان طرف مى‏رود، و به هر جا رو کند به آنجا رو مى‏کند، هیچ بازدارنده‏اى خدایى او را از بدى باز نتواند داشت، و از هیچ اندرزگویى اندرز نتواند گرفت.
4 الامام علی «ع»: لا عقل مع شهوة. « «غرر الحکم»/ 345»
امام على «ع»: عقل با شهوت جمع نمى‏شود.
5 الامام علی «ع»: لحبّ الدنیا صمّت الأسماع عن سماع الحکمة، و عمیت القلوب عن نور البصیرة. « «غرر الحکم»/ 252»
امام على «ع»: به سبب دوستى دنیا گوشها از شنیدن حکمت کر مى‏شود، و چشمها از دیدن نور بصیرت کور.
6 الامام الصادق «ع»: کتب امیر المؤمنین «ع» الى بعض أصحابه یعظه: ..
فارفض الدّنیا! فإنّ حبّ الدّنیا یعمی و یصمّ و یبکم و یذلّ الرّقاب. « «اصول کافى» 2/ 136»
امام صادق «ع»: امیر المؤمنین «ع» در موعظه به یکى از یاران خود چنین نوشت: از دنیا دست بردار، که دوستى دنیا انسان را کور و کر و لال مى‏کند، و گردنها را به خوارى خم مى‏نماید.
د- خودبینى و تکبر
قرآن‏
1 إِنَّ الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ، إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلَّا کِبْرٌ، ما هُمْ بِبالِغِیهِ، فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ* « سوره غافر (40): 56» کسانى که بدون برهانى که به ایشان رسیده باشد، در باره آیات خدا مجادله مى‏کنند، در دل کبر دارند، و به مراد دل نیز نخواهند رسید، تو به خدا پناه بر، که او شنواى بینا است* 2 وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا أَ فَلَمْ تَکُنْ آیاتِی تُتْلى‏ عَلَیْکُمْ، فَاسْتَکْبَرْتُمْ وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ‏؟* « سوره جاثیه (45): 31»
کسانى که کافر شدند (به ایشان گفته شد)، آیا آیات مرا بر شما نخواندند؟
شما تکبر و گردنکشى کردید، و خود مردمى بزهکار بودید* 3 إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها، لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ .. « سوره اعراف (7): 40.» کسانى که آیات ما را دروغ شمردند و از سر تکبّر دامن از آنها فرو چیدند، درهاى آسمان به روى ایشان گشوده نخواهد گشت ...
4 وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ، ظُلْماً وَ عُلُوًّا، فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ‏؟* « سوره نمل (27): 14» آیات روشن را، از سر ستم و بزرگى فروشى منکر گشتند، در حالى که در ته دل، آنها را درست مى‏دانستند، اکنون بنگر که سرانجام کار بدکاران چه بود؟*
حدیث‏
1 الامام الرضا «ع»- عن الامام علی: حسبک من الجهل أن تعجب بعلمک. ««وسائل» 1/ 79»
امام رضا «ع»- از امام على «ع»: دلیل نادانى تو همین بس که علمت سبب خودبینى و کبر شود.
2 الامام علی «ع»: من أعجبته آراؤه، غلبته أعداؤه. ««غرر الحکم»/ 273»
امام على «ع»: کسى که در آرا و نظرهاى خود به چشم خودپسندى بنگرد، دشمنان بر او چیره خواهند شد.
3 الامام الصادق «ع»: العجب صارف عن طلب العلم، داع الى الغمط و الجهل. « «مستدرک» 1/ 17»
امام صادق «ع»: خودبینى آدمى را از دانش‏طلبى منصرف مى‏کند، و او را به انکار حق و نادانى مى‏کشاند.
4 الامام علی «ع»: .. لا وحدة أو حش من العجب. « «نهج البلاغه»/ 1139»
امام على «ع»- در وصیّت به امام حسن: هیچ تنهاییى (و افسردگیى) وحشت‏انگیزتر از خودپسندى نیست.
5 الامام الصادق «ع»: لا جهل أضرّ من العجب. « «بحار» 72/ 315»
امام صادق «ع»: هیچ نادانیى زیانبارتر از عجب و خودپسندى نیست.
6 الامام الصادق «ع»: من لا یعرف لاحد الفضل، فهو المعجب برأیه. ««بحار» 72/ 316»
امام صادق «ع»: آن که براى هیچ کس فضیلتى قائل نیست، خویشتن‏پسند است و خودرأى.
7 الامام الهادی «ع»: من رضی عن نفسه، کثر السّاخطون علیه. ««بحار» 72/ 316»
امام هادى «ع»: کسى که از خود راضى باشد، شماره ناراضیان از او فراوان است.
8 الامام علی «ع»: العجب یفسد العقل. « «غرر الحکم»/ 19»
امام على «ع»: خودبینى عقل را تباه مى‏کند.
9 الامام علی «ع»: من أعجب بفعله، أصیب بعقله. ««غرر الحکم»/ 278- 277»
امام على «ع»: کسى که کار خود را بپسندد، به خردش خللى رسد.
* یعنى: آن کس که به چشم پسند و رضایت در کار خویش بنگرد، و آن را کامل و شایسته بیند، خللى به نیروى عقل او برسد، زیرا چنین کسى هم از جستجوى مرحله بهترى براى کار خود و بالا بردن سطح آن باز مى‏ایستد، و هم از دیدن و پذیرفتن نوع بهترى از کار مورد نظر باز مى‏ماند، و نیروى کمالگراى عقلى خویش را فرو مى‏نهد.
10 الامام علی «ع»: .. یا بنیّ! اعلم أنّ الإعجاب ضدّ الصّواب، و آفة الألباب. « «نهج البلاغه»/ 921، عبده 2/ 48»
امام على «ع»: فرزندم! بدان که خودپسندى ضد درست‏اندیشى است، و آفت عقلها و خردها است.
11 الامام علی «ع»: عجب المرء بنفسه أحد حسّاد عقله. ««نهج البلاغه»/ 1182، عبده 2/ 193»
امام على «ع»: یکى از حسدورزان به عقل انسانى (که تباهگر عقل خواهد بود)، خودبینى و خودپسندى شخص است.
11 الامام الصادق «ع»- عن الامام على: إعجاب المرء بنفسه، دلیل على ضعف عقله. « «وسائل» 1/ 75»
امام صادق «ع»- از امام على: اینکه شخص خود را بزرگ بیند، دلیلى بر سستى عقل او است.
13 الامام علی «ع»: أوّل إعجاب المرء فساد عقله. ««تحف العقول»/ 152»
امام على «ع»: در نخستین مرحله خودپسندى، عقل تباه مى‏گردد.
ه- آزمندى‏
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: أکثر مصارع العقول، تحت بروق المطامع. « «نهج البلاغه»/ 1184، عبده 2/ 193»
امام على «ع»: خردها بیشتر آنجا به زمین خورد، که طمعها و آزمندیها برق زند.
2 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! إیّاک و الطّمع .. فإنّ الطمع مفتاح الذّلّ، و اختلاس العقل، و اختلاق المروّات، و تدنیس العرض، و الذّهاب بالعلم. ««تحف العقول»/ 294»
امام کاظم «ع»: اى هشام! از طمع بپرهیز ... که طمع کلید خوارى است،
و دزد خرد، و فرساینده مردانگى، و لکه‏دارکننده ناموس، و آفت علم و آگاهى.
و- خشم و غضب‏
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: غیر منتفع بالحکمة، عقل مغلول بالغضب و الشّهوة. ««غرر الحکم»/ 223»
امام على «ع»: عقلى که زنجیرى خشم و شهوت باشد، از حکمت سودى نمى‏برد.
ز- انکار حق‏
قرآن‏
1 وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ، ظُلْماً وَ عُلُوًّا .. « سوره نمل (27): 14» آیات روشن را، از سر ستم و بزرگى فروشى انکار کردند، در حالى که در دل آنها را راست مى‏دانستند ...
2 .. فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ، إِذْ کانُوا یَجْحَدُونَ بِآیاتِ اللَّهِ، وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ* « سوره أحقاف (46): 26»
گوشها و چشمها و دلهاشان سودى برایشان نداشت، چه نشانه‏هاى (دانایى و توانایى) خدا را انکار مى‏کردند، و آنچه که آن را ریشخند مى‏کردند بر سر ایشان فرود آمد*
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: اللّجاجة تسلّ الرّأی. « «نهج البلاغه»/ 1170؛ عبده 2/ 186»
امام على «ع»: ستیهیدن (لجاجت و حق‏ناپذیرى)، رأى (و فکر) را تباه مى‏سازد.
ح- آرزوگرایى‏
قرآن‏
1 یُنادُونَهُمْ: أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ؟ قالُوا: بَلى‏ وَ لکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْکُمُ الْأَمانِیُّ، حَتَّى جاءَ أَمْرُ اللَّهِ، وَ غَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ* « سوره حدید (57): 14» (و آن روز) منافقان، مؤمنان بهشتى را گویند: مگر ما (در مسجدها، و در عرفات، و در رمضان) ، با شما نبودیم؟ بهشتیان گویند: چرا بودید، لیکن شما خود را فریفتید، و همواره بد مؤمنان خواستید، و شک و ناباورى پیشه ساختید، و فریب آرزوهاى خوش خوردید، تا آنکه فرمان خدا (مرگ) در رسید، و دیو فریبکار شما را، در کار خدا و سراى دیگر، بفریفت*
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: الامانیّ تعمی اعین البصائر. ««نهج البلاغه»/ 1221»
امام على «ع»: آرزوهاى خوش چشمان بصیرت مردمان را کور مى‏کند.
ط- ناخواهى و اکراه‏
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: إنّ للقلوب شهوة و إقبالا و إدبارا، فأتوها من قبل شهوتها و إقبالها، فإنّ القلب إذا أکره عمی. ««نهج البلاغه»/ 1175»
امام على «ع»: دلها را (در مورد هر کار) کششى و اقبالى است و ناخواهى و ادبارى. شما در وقتى به هر کار بپردازید که دل طالب است و مقبل، زیرا که چون قلب با اکراه به کارى کشانده شود کور مى‏گردد.
ى- رسوبات فکرى‏
قرآن‏
1 فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ، وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا
بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ* « سوره غافر (40): 83» چون فرستادگان خدا با آیات روشن به نزد ایشان آمدند، آن مردم با آنچه خود مى‏دانستند راضى و شادمان نشستند، تا آنکه ایشان را، آن (عذاب) که ریشخند مى‏کردند، فرو گرفت* 2 وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ: تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ، قالُوا: حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا، أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ‏؟* « سوره مائده (5): 104» چون به آنان گفته شد که به آنچه خدا فرستاد و به پیامبران خدا رو کنید، گفتند: آنچه از پدرانمان داریم ما را بس است؛ آیا اگر هم پدرانشان چیزى نمى‏دانستند و راه به جایى نمى‏بردند (باز چنین باید کنند)؟* 3 وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ: اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ، قالُوا: بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا، أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ‏؟* « سوره بقره (2): 170» چون به آنان گفته شد: از آنچه خدا فرو فرستاده پیروى کنید، گفتند: ما از چیزى پیروى مى‏کنیم که پدرانمان پیروى مى‏کردند؛ آیا اگر هم پدرانشان چیزى نمى‏فهمیدند و راه به جایى نمى‏بردند (باز چنین باید کنند)؟* 4 فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسى‏ بِآیاتِنا بَیِّناتٍ، قالُوا: ما هذا إِلَّا سِحْرٌ مُفْتَرىً، وَ ما سَمِعْنا بِهذا فِی آبائِنَا الْأَوَّلِینَ‏* « سوره قصص (28): 36» چون موسى با آیات روشن ما آمد، گفتند: این چیزى جز جادویى ساختگى نیست، و ما چنین چیزى در باره پدران نخستین خود نشنیده‏ایم*
یا- تقلید خانواده و محیط
قرآن‏
1 قُلْ: یا أَهْلَ الْکِتابِ، لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ، وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ‏* « سوره مائده (5): 77» بگو: اى اهل کتاب، در دین خود به ناحق مبالغه نکنید، و از هواهاى گروهى که از پیش گمراه شدند و بسیارى از مردمان را گمراه کردند و از راه راست منحرف شدند، پیروى مکنید* 2 وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِیمَ* إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ: ما تَعْبُدُونَ* قالُوا: نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاکِفِینَ* قالَ: هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ* أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ* قالُوا: بَلْ وَجَدْنا آباءَنا کَذلِکَ یَفْعَلُونَ‏* « سوره شعرا (26): 74- 69» خبر ابراهیم را برایشان بخوان* در آن هنگام که به پدر (عمو) و کسانش گفت: چه مى‏پرستید؟ گفتند: بتان را مى‏پرستیم و پیوسته بر پرستش آنها مداومت مى‏دهیم* گفت: اگر آنها را بخوانید، مى‏شنوند؟* یا براى شما سود و زیانى دارند؟* گفتند: پدرانمان را دیدیم که چنین مى‏کنند* 3 بَلْ قالُوا: إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى‏ آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ* وَ کَذلِکَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ، إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها: إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى‏ آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ* قالَ: أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدى‏ مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آباءَکُمْ‏؟ قالُوا: إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ‏* « سوره زخرف (43): 24- 22.» گفتند: ما پدران خود را بر کیشى یافتیم و ما هم بر اثر ایشان مى‏رویم* و بدین گونه پیش از تو در هر آبادیى که بیم دهنده‏اى فرستادیم، طاغوتان مالى‏  آن آبادى گفتند: پدران خود را بر کیشى یافتیم و ما از ایشان پیروى مى‏کنیم* پیامبر گفت: اگر چیزى راهنماتر از آنچه پدرانتان را بر آن یافتید آورده باشم (چه مى‏گویید؟)، گفتند: ما به آنچه شما پیامبران آورده‏اید کافریم*
یب- استبداد و خودرأیى‏
قرآن‏
1 وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا یَسْمَعُوا، وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ‏* « سوره اعراف (7): 198» اگر آنان را به راه راست بخوانى، گوش فرا نمى‏دارند؛ آنان را مى‏بینى که به تو مى‏نگرند لیکن نمى‏بینند* 2 وَ قالُوا: قُلُوبُنا فِی أَکِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ، وَ فِی آذانِنا وَقْرٌ، وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ، فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ‏* « سوره فصّلت (41): 5» (آن مردمان خوشگذران و جهاندار) به پیامبر خدا گفتند: دلهاى ما به روى آنچه تو ما را بدان مى‏خوانى بسته است، و گوشهاى ما از شنیدن آن سنگین‏ است، و میان ما و تو فاصله است، پس تو هر کار خواهى بکن، و ما آنچه خواهیم بکنیم*
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: کفى بالمرء جهلا، أن یرضى عن نفسه. « «غرر الحکم»/ 243»
امام على «ع»: براى اثبات نادانى شخص همین بس که از خود راضى باشد.
2 الامام علی «ع»: کفى بالمرء غرورا، أن یثق بکل ما تسوّل له نفسه. ««غرر الحکم»/ 243»
امام على «ع»: براى اثبات غرور شخص همین بس که به هر چه نفسش در نظر او مى‏آراید اعتماد کند.
3 الامام علی «ع»: قد خاطر من استغنى برأیه. ««نهج البلاغه»/ 1180»
امام على «ع»: هر کس به رأى و نظر خویش اکتفا کند (و در کارها با دیگران مشورت نکند)، خود را در خطر انداخته است.
* این تأکید فراوانى که امام على بن ابى طالب «ع» بر مشورت و نظرخواهى دارد، و بر استفاده از فکر دیگران و نظر مطّلعان اصرار مى‏ورزد، به روشنى دلالت دارد بر اهمیّت بیشتر امر مشورت و نظرخواهى و رایزنى براى مقامات اجتماعى و سیاسى، زیرا مسائل اجتماعى و سیاسى بسیار بسیار با اهمیّت‏تر است از کارهاى فردى و مسائل شخصى.
الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:294 -  313




 
حجّت ظاهرى‏
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حجّت ظاهرى‏

1- پیامبران 2 – امامان معصوم‏

قرآن‏

1 لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ، وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ، لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ .. « سوره حدید (57): 25» فرستادگان خود را با پیغامهاى روشن گسیل داشتیم، و با ایشان کتاب و ترازو فرو فرستادیم، تا مردمان به دادگرى برخیزند ...

2 إِنَّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ، وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِیسى‏ وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَیْمانَ، وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً* وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ، وَ کَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَکْلِیماً* رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ، لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ، وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً* « سوره نسا (4): 165- 163» به تو وحى کردیم همان گونه که به نوح و پیامبران پس از او وحى کرده بودیم، و وحى کردیم به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسى و ایّوب و یونس و هارون و سلیمان، و به داود زبور دادیم* و فرستادگانى بودند که از این بیش حکایت آنان با تو گفتیم، و فرستادگانى که تاکنون حکایت آنان را نگفته‏ایم، و خدا با موسى سخن گفت سخن گفتنى (بیواسطه)*

فرستادگانى (فرستادیم) هم مژده دهنده (به پاداش و بهشت) و هم بیمرسان (از کیفر و دوزخ)، تا مردمان را (با آمدن آنان) بر خدا حجتى (و عذرى) نباشد، و خدا توانا و حکیم است* 3 إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ، أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ‏ ... « سوره فصّلت (41): 14» نزد قوم عاد و ثمود، از هر سوى پیامبران آمدند و گفتند که جز اللَّه را مپرستید ...

4 وَ کُلًّا نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ، ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ‏ .. « سوره هود (11): 120» همه را بر تو حکایت مى‏کنیم، یعنى سرگذشت پیامبران را، تا دل تو را استوار و آرام سازیم ...

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: .. و اصطفى سبحانه من ولده أنبیاء، أخذ على الوحی میثاقهم، و على تبلیغ الرّسالة امانتهم .. فبعث فیهم رسله، و واتر الیهم انبیاءه، لیستأدوهم میثاق فطرته، و یذکّروهم منسیّ نعمته، و یحتجّوا علیهم بالتّبلیغ، و یثیروا لهم دفائن العقول، و یروهم الآیات المقدّرة .. « «نهج البلاغه»/ 33»

امام على «ع»: خداى سبحان، از میان فرزندان آدم پیامبرانى برگزید. و از آنان پیمان ستاند تا به تبلیغ پیام آسمانى، و اداى رسالت و دیانت الهى قیام کنند ... او بدین گونه فرستادگان خود را در میان مردمان برانگیخت،

و پیامبران خود را پیاپى در میان اقوام مبعوث کرد، تا پایبندى به پیمان خدایى فطرت را از مردمان بخواهند، و نعمتهاى فراموش کرده خدا را به یاد آنان آورند. و با رساندن پیام، حجت را بر آنان تمام کنند، و آنچه در عقل و ضمیر انسانها پوشیده مانده است (شناختها و دریافتهاى فطرى و وجدانى) همه را بیرون آورند و آشکار سازند، و آیات موزون جهان را به مردمان بنمایانند ...

2 الامام علی «ع»: بعث رسله بما خصّهم به من وحیه، و جعلهم حجّة له على خلقه، لئلّا تجب الحجّة لهم بترک الاعذار الیهم، فدعاهم بلسان الصّدق إلى سبیل الحقّ. «نهج البلاغه»/ 33.

امام على «ع»: خداوند فرستادگان خود را، هر یک با پیامى ویژه، برانگیخت. و آنان را حجتهاى خود بر بندگان قرار داد، تا بى‏حجت و پیامبر نباشند و عذرى براى ایشان باقى نماند. و بدین گونه خداوند خلق را با زبان راستى، به راه درستى، فرا خوانده است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 239

 

 

 

 


 
پیامبر بزرگ‏
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: پیامبر بزرگ

قرآن‏

1 هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ، لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ، وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ‏* « سوره توبه (9): 33» خدا است آن که فرستاده خود (محمد «ص») را با رهنمونى و دین حق فرستاد، تا آن دین را بر همه دینها برترى و والایى دهد، هر چند که مشرکان را خوش نیاید*

2 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ، إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ‏ .. « سوره انفال (8): 24» اى کسانى که ایمان آورده‏اید! در آن هنگام که خدا و فرستاده خدا (محمد)، شما را به چیزى مى‏خوانند که زنده‏تان مى‏کند، این دعوت را پذیرا شوید ...

3 لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ، عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ، حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ، بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ‏* « سوره توبه (9): 128» فرستاده‏اى نزد شما آمد هم از خود شما (محمد)، که دشوارى و زیانى که به شما مى‏رسد بر او گران است، و حریص است بر (آنکه) شما (بر راه راست روید)، و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است* 4 ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ، وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ، وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیماً* « سوره احزاب (33): 40» محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه او رسول خدا و خاتم پیامبران است، و خدا به هر چیز دانا است* 5 لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ، لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ، وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً* « سوره احزاب (33): 21» رسول خدا نمونه و اسوه‏اى نیکو است براى کسى که به خدا و روز رستاخیز امید دارد، و فراوان یاد خدا مى‏کند*

حدیث‏

1 النبی «ص»: یا بنی عبد المطّلب! إنّی و اللَّه ما أعلم شابّا فی العرب جاء قومه بأفضل ممّا قد جئتکم به، إنّی قد جئتکم بخیر الدّنیا و الآخرة. و قد أمرنی اللَّه تعالى أن أدعوکم إلیه. ««الغدیر» 2/ 279»

پیامبر «ص»: اى پسران عبد المطّلب! به خداى سوگند که من جوانى را در عرب نمى‏شناسم که براى قوم خود چیزى بهتر از آن آورده باشد که من براى شما آورده‏ام، من خیر دنیا و آخرت را براى شما آورده‏ام، خداى متعال به من فرمان داده است تا شما را به سوى او بخوانم.

2 الامام علی «ع»: اشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله، أرسله بالدّین المشهور، و العلم المأثور، و الکتاب المسطور، و النّور السّاطع، و الضّیاء اللّامع، و الأمر الصّادع، إزاحة للشّبهات، و احتجاجا بالبیّنات، و تحذیرا بالآیات، و تخویفا بالمثلات. و النّاس فی فتن انجذم فیها حبل الدّین، و تزعزعت سواری الیقین، و اختلف النّجر، و تشتّت الأمر، و ضاق المخرج، و عمی المصدر، فالهدى خامل، و العمى شامل .. ««نهج البلاغه»/ 43- 42.»

امام على «ع»: گواهى مى‏دهم که محمد «ص» بنده و فرستاده او است، خدا او را با دین مشهور، و سنّت پایدار، و کتاب جاوید، و نور درخشنده، و روشنایى تابنده، و آیین جداگر حق از باطل فرستاد، تا شبهه‏ها را از میان ببرد، و با آیات بیّنات مردمان را بیم دهد و حجّت بر ایشان تمام کند، و آنان را با یاد کرد عقوبتهاى گذشتگان بترساند. و در آن هنگام که او مبعوث گشت‏ مردمان گرفتار فتنه‏ها بودند، و رشته دین گسیخته و پایه‏هاى باور و یقین متزلزل شده بود. عقیده چندین گونه گشته، و کار به پریشانى کشیده شده بود.

و راه بیرون آمدن از دشواریها کور گردیده و حق و باطل درهم آمیخته بود، راه گم بود و کوردلى بر همه مستولى.

 

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 242

 

 


 
قرآن کریم‏
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: قرآن کریم

قرآن‏

1 إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ، وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ، أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً* « سوره اسرا (17): 9» این قرآن به راهى رهنمونى مى‏کند که استوارتر است، و به مؤمنانى که کار نیک مى‏کنند بشارت مى‏دهد که پاداشى بزرگ خواهند داشت*

حدیث‏

1 النبی «ص»: من قرأ القرآن فظنّ أنّ أحدا أعطی أفضل ممّا أعطی، فقد حقّر ما عظّم اللَّه و عظّم ما حقّر اللَّه. ««وسائل» 4/ 827.»

پیامبر «ص»: هر کس قرآن بخواند، و گمان کند که به کسى چیزى برتر از آن داده‏اند که به وى داده شده، به حتم آنچه را خدا بزرگ کرده است کوچک شمرده، و آنچه را خدا کوچک کرده، بزرگ شمرده است.

2 الامام الصادق «ع»: لقد تجلّى اللَّه لخلقه فی کلامه، و لکنّهم لا یبصرون. ««بحار» 92/ 107»

امام صادق «ع»: خداى متعال در کلام خویش بر آفریدگان خود تجلى کرده است، ولى آنان نمى‏بینند.

* براى آگاهى یافتن از آیات و احادیث واردشده در باره عظمت قرآن و چگونگى شناخت آن، به باب ویژه «قرآن کریم» در این کتاب (باب ششم، جلد دوم) مراجعه کنید.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 244

 

 

 


 
امامان معصوم‏
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: امامان معصوم

قرآن‏

1 یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ، وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ، وَ اللَّهُ‏

یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ، إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ‏* « سوره مائده (5): 67» اى پیامبر! آنچه را که از پروردگارت بر تو فرود آمده به مردمان برسان! اگر چنین نکنى رسالت او را ابلاغ نکرده‏اى؛ و خدا خود تو را از شر مردم نگاه خواهد داشت، و خدا مردم حق‏پوش را راهنمایى نخواهد کرد* 2 إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ، وَ رَسُولُهُ، وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ‏* « سوره مائده (5): 55» ولىّ و دوست و سرپرست شما خدا است، و فرستاده خدا، و کسانى که ایمان آوردند، همانان که نماز را برپا مى‏دارند و در حال رکوع صدقه مى‏دهند* 3 الْیَوْمَ، أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ، وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی، وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً ... « سوره مائده (5): 3» امروز دین شما را کامل کردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و این اسلام (کامل شده) را به عنوان دین، براى شما، برگزیدم ...

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»- عن آبائه، عن النّبیّ «ص»: إنّ أئمّتکم قادتکم الى اللَّه، فانظروا بمن تقتدون فی دینکم و صلاتکم. ««بحار» 88/ 99»

امام صادق «ع»- از پدرانش، از پیامبر اکرم: امامان شما راهبران شما به سوى خدایند، پس نیکو بنگرید که در دین و در نماز خود به چه کس اقتدا مى‏کنید.

2 الامام الصادق «ع»- عن آبائه، عن رسول اللَّه: إنّ أئمّتکم وفدکم الى اللَّه، فانظروا من توفدون فی دینکم و صلاتکم. « «بحار» 88/ 86، «قرب الاسناد»/ 52»

امام صادق «ع»- از پدرانش، از پیامبر اکرم: امامان شما نمایندگان شمایند در نزد خداوند، پس بنگرید که چه کسانى را در دین و نمازتان به جانب خدا گسیل مى‏دارید.

3 الامام الباقر «ع»: یا أبا حمزة! یخرج احدکم فراسخ فیطلب لنفسه دلیلا.

و انت بطرق السّماء أجهل منک بطرق الأرض، فاطلب لنفسک دلیلا. ««اصول کافى» 1/ 184»

امام باقر «ع»: اى ابا حمزه! چون کسى از شما بخواهد چند فرسخ سفر کند، در جستجوى راهنمایى برمى‏آید. و تو نسبت به راههاى آسمان نادانتر از راههاى زمینى، پس براى خود دلیل راهى جستجو کن.

4 الامام الباقر «ع»- فی قوله تعالى: أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ‏ « سوره انعام (6): 122»»، فقال: «میت» لا یعرف شیئا، و «نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ‏» إماما یؤتمّ به، «کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها»، قال:

الذی لا یعرف الإمام. ««اصول کافى» 1/ 185»

امام باقر «ع»- در تفسیر این آیه: أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ، وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ، کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ‏ ... آیا کسى که مرده بود و ما او را زنده کردیم، و نورى به دل او نهادیم تا در پرتو آن نور در میان مردم راه رود (و زندگى سالم و آگاهانه داشته باشد)، سرگذشتش همچون کسى است گرفتار تاریکیها و ظلمتها (و گمراهیها) ...»، گفت: «مرده»، یعنى آنکه چیزى نمى‏داند، «نور ...»، یعنى امامى که به او اقتدا کنند، گرفتار تاریکیها، یعنى کسى که امام را نشناسد.

5 الامام الصادق «ع»- قال راوی الحدیث: قلت: جعلت فداک، قوله: «وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ ...»؟ قال: أوتی معرفة إمام زمانه. ««تفسیر» على بن ابراهیم/ 161»

امام صادق «ع»- راوى حدیث گوید: به امام جعفر صادق گفتم: فداى تو شوم، مقصود از این گفته خداى متعال: وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ « سوره لقمان (31): 12» ما به لقمان حکمت دادیم» چیست؟ گفت: شناخت امام زمانش به او داده شده بود.

6 الامام الباقر «ع»: من مات و لیس له إمام فموته میتة جاهلیّة، و لا یعذر النّاس حتى یعرفوا إمامهم. و من مات و هو عارف لإمامه لا یضرّه تقدّم هذا الأمر او تأخّره. و من مات عارفا لإمامه کان کمن هو مع القائم فی فسطاطه. ««بحار» 23/ 77»

امام باقر «ع»: آن کس که بى‏امام بمیرد، مرگ او همچون مرگ در زمان جاهلیت است، و اگر مردمان امامشان را نشناسند عذرى از ایشان پذیرفته نیست. و آن کس که با شناخت امام بمیرد، زود و دیر شدن این امر (یعنى:

ظهور جهانى امامت حقّه و قیام قائم «ع») به او زیانى نمى‏رساند (زیرا که او حق را شناخته و از آن پیروى کرده است)، و آنکه با شناخت امام خود از دنیا برود، همچون کسى است که با امام قائم باشد در خیمه او به سر برده باشد.

7 الامام الباقر «ع» (او الصّادق «ع»): لا یکون العبد مؤمنا حتى یعرف اللَّه، و رسوله، و الائمّة کلّهم، و امام زمانه، و یردّ إلیه و یسلّم له. ثمّ قال: کیف یعرف الآخر و هو یجهل الاوّل؟ ««اصول کافى» 1/ 180».

یکى از دو امام «ع» «2»: بنده تا زمانى که خدا و رسول خدا و همه امامان و امام زمان خود را نشناسد، و به او باز نگردد و تسلیم نشود، مؤمن نیست- سپس گفت:- چگونه ممکن است کسى نسبت به نخستین (امام اول و جریان امامت) جاهل باشد و بازپسین را (امام زمان خود را) بشناسد؟ بنگرید! در باره شناخت عالمى که شایستگى آن را دارد تا نایب امام معصوم «ع» باشد، به باب ویژه «شناخت عالمان دینى» در این کتاب مراجعه کنید، یعنى باب هشتم، در جلد دوم. و از تأمّل در «اشاره» مهمّى که در آنجا در پایان «نگاهى به سراسر باب»- در چاپهاى اخیر- آمده است غفلت نورزید. چون همان «اشاره»، نظرگاههاى مؤلّفان را از مطرح ساختن بحث در باره عالمان دینى نشان مى‏دهد، و روشن مى‏سازد که ما حقایق را تا جایى که میسور بوده است گفته‏ایم، و از هر گونه جانبدارى بى‏ملاک پرهیز کرده‏ایم.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 248

 

 

 


 
شناخت مردمان‏
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت مردمان‏

قرآن‏

1 یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏، وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ، لِتَعارَفُوا، إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ، إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ* « سوره حجرات (49): 13» اى مردم! ما شما را از مردى و زنى آفریدیم، و به صورت ملتها و قبیله‏ها در- آوردیم، تا یک دیگر را بازشناسید، بزرگوارترین شما در نزد خدا پرهیزگارترین شما است، و خدا دانا و آگاه است* 2 وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ، ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ* وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها، وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ* وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمْ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْعالِمِینَ‏* « سوره روم (30): 22- 20» از آیات خدا، اینکه شما را از خاک آفرید و اکنون انسانهایى هستید که به هر سوى جهان مى‏روید* و از آیات او، اینکه از خود شما برایتان جفتهایى آفرید که به آنان آرام گیرید، و میان شما مهربانى و رحمت قرار داد، و در اینها همه، نشانه‏هایى (از دانایى و توانایى خداوند) است براى کسانى که بیندیشند* و از آیات او، آفرینش آسمانها و زمین است، و گوناگونى زبانها و رنگهاى شما، در اینها همه، نشانه‏هایى است براى دانایان*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: یا بنیّ! انّه لا بدّ للعاقل من ان ینظر فی شأنه، فلیحفظ لسانه، و لیعرف اهل زمانه. « «امالى» طوسى 1/ 146»

امام على «ع»: فرزندم! شخص عاقل ناگزیر باید در کار خود بیندیشد، و زبان خود را نگاه دارد، و مردم زمان خود را بشناسد.

2 الامام الرضا «ع»: قال ابو جعفر «ع»: فی حکمة آل داود: ینبغی للمسلم ان یکون مالکا لنفسه، مقبلا على شأنه، عارفا باهل زمانه. « «اصول کافى» 2/ 224»

امام رضا «ع»: امام محمّد باقر «ع» فرمود: در حکمت (دستور العملهاى حکیمانه) خاندان داود (پیامبر) چنین رسیده است: سزاوار است که انسان خداشناس خویشتندار باشد، و به حال و کار خویش اهتمام ورزد (مراقب خود باشد و وظایف خویش را به خوبى انجام دهد)، و مردمان زمانه خود را بشناسد (و با آنان به مقتضاى شناخت و تناسب سلوک کند).

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 250

 

 

 


 
شناخت «اهل حق» با «حق»
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت «اهل حق» با «حق»

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: إنّ دین اللَّه لا یعرف بالرّجال، بل بآیة الحقّ، فاعرف الحقّ تعرف أهله. یا حارث! إنّ الحقّ أحسن الحدیث، و الصادع به مجاهد ... ««بحار» 68/ 120»

امام على «ع»: دین خدا به مردان شناخته نمى‏شود، بلکه به نشانه حق شناخته مى‏شود. پس حق را بشناس تا اهل آن را بشناسى. اى حارث! حق نیکوترین سخن است، و هر کس آن را آشکارا بگوید مجاهد است.

2 الامام علی «ع»: .. إنّک نظرت تحتک و لم تنظر فوقک، فحرت! إنّک لم تعرف الحقّ فتعرف أهله، و لم تعرف الباطل فتعرف من أتاه ... ««نهج البلاغه»/ 1213، عبده 2/ 208.»

امام على «ع»: نگاهت را به زیر افکندى و بالاى سرت را نگاه نکردى، به همین جهت سرگردان شدى! تو حق را نشناختى تا اهل آن را بشناسى، و باطل را نشناختى تا پیرو باطل را بشناسى.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 251

 


 
شناخت زمان، و روزگار و پیشامدها و دگرگونیهاى روزگار
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت زمان، و روزگار و پیشامدها و دگرگونیهاى روزگا

قرآن‏

1 ... وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ، وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ ... « سوره آل عمران (3): 140» این روزهاى روزگار را به نوبت (و به اختلاف احوال از پیروزى و شکست)، میان مردمان مى‏گردانیم (و هر چند روزه را نوبت کسى یا کسانى قرار مى‏دهیم)، تا خداوند (به آزمایش) مقام آنان را که ایمان آورند معلوم دارد، و (بر ایمان و درستکارى آنان) از میان شما گواهانى قرار دهد ...

2 فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلَّا مِثْلَ أَیَّامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ؟ قُلْ: فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ‏* « سوره یونس (10): 102» آیا روزهایى را، جز همانند روزهاى کسانى که پیش از ایشان بوده‏اند، انتظار مى‏کشند؟ (اگر چنین است)، بگو منتظر باشید که من هم با شمایم، از منتظران*

3 وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا أَنْ: أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ، وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ* « سوره ابراهیم (14): 5» موسى را با آیات خود فرستادیم (و به او فرمان دادیم) که قوم خود را از تاریکیها به روشنى بیرون آر، و روزهاى خدا (ایام اللَّه) را به یاد آنان بیاور، که در اینها همه، نشانه‏هایى (از دانایى و توانایى و یگانگى خداوند) است براى هر انسان شکیباى سپاسگزار*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: من عرف الایّام، لم یغفل عن الاستعداد. ««کافى» 8/ 23»

امام على «ع»: هر که روزها (و پیشامدها) را بشناسد، از آمادگى غافل نماند.

2 الامام علی «ع»: من فهم مواعظ الزّمان، لم یسکن الى حسن الظّنّ بالأیّام. ««غرر الحکم»/ 292»

امام على «ع»: هر که پندهاى زمانه را بفهمد، به خوش‏گمانى، به روزگار دل نسپارد.

3 الامام علی «ع»: لم یعقل مواعظ الزّمان، من سکن الى حسن الظّنّ بالأیّام. « «غرر الحکم»/ 259»

امام على «ع»: آن کس که به خوش‏گمانى، دل به روزگار سپارد، از اندرزهاى زمانه پند نیاموخته است.

4 الامام علی «ع»: من اعتبر بالغیر، لم یثق بمسالمة الزّمان. ««غرر الحکم»/ 285»

امام على «ع»: آن کس که از دگرگونیهاى روزگار عبرت گیرد، به مسالمت‏جویى زمانه اعتماد نخواهد کرد.

5 الامام علی «ع»: من لم یعرف لؤم ظفر الأیّام، لم یحترس من سطوات الدّهر، و لم یتحفّظ من فلتات الزّلل، و لم یتعاظمه ذنب و إن عظم. ««بحار» 71/ 342»

امام على «ع»: هر کس فرومایگى روزگار را در گرفتن و انداختن کسان نشناخته باشد، از حمله روزگار خود را حفظ نمى‏کند، و از لغزشها در امان نمى‏ماند، و گناه، هر اندازه هم که بزرگ باشد، در نظر او اهمیتى ندارد.

6 الامام علی «ع»: أعرف النّاس بالزّمان، من لم یتعجّب من أحداثه. « «غرر الحکم»/ 95»

امام على «ع»: با شناخت‏ترین مردم از زمانه، کسى است که از پیشامدهاى روزگار تعجب نکند.

7 الامام الصّادق «ع»: فی حکمة آل داود: على العاقل ان یکون عارفا بزمانه، مقبلا على شأنه، حافظا للسانه. ««اصول کافى» 2/ 116»

امام صادق «ع»: در دستورهاى حکیمانه خاندان داود پیامبر چنین آمده است: وظیفه انسان خردمند است که زمانه (و اهل زمانه) خویش را بشناسد، و به حال خود (و اصلاح آن) اهتمام ورزد، و نگاهدار زبان خویش باشد.

8 الامام علی «ع»: لا بدّ للعاقل من ثلاث: ان ینظر فی شأنه، و یحفظ لسانه، و یعرف زمانه. ««تحف العقول»/ 144: «مستدرک نهج البلاغه»/ 159»

امام على «ع»: عاقل را سه چیز دربایست است: اینکه در کار خود نظر کند، و زبان خود نگاه دارد، و روزگار خود بشناسد.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:263 -  266

 

 

 


 
شناخت قوانین تاریخ‏
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت قوانین تاریخ‏

قرآن‏

1 أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ؟ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها، وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ، فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ‏* « سوره روم (30): 9» آیا در زمین نگشتند تا از پایان کار کسانى که پیش از ایشان بودند آگاه شوند، آنان که نیرومندیى بیشتر داشتند، و زمین را بیش از ایشان زیر و رو کردند و آباد ساختند، و رسولان با آیات روشن به نزد ایشان آمدند، آرى، خدا بر آنان ستم نکرد بلکه خود بر خویشتن ستم کردند* 2 تِلْکَ الْقُرى‏ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبائِها، وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ، فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ، کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِ الْکافِرِینَ‏* « سوره اعراف (7): 101» خبرهاى این قریه‏ها و شهرها را بر تو حکایت کردیم، که فرستادگان با آیات روشن نزد آن مردمان آمدند، لیکن آنان آنچه (آیین حق) را که پیشتر نیز دروغ شمرده بودند باز نپذیرفتند، و بدین گونه خدا بر دلهاى کافران مهر مى‏نهد*

3 قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ، فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ، فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ‏؟* « سوره آل عمران (3): 137» پیش از شما نیز سنتها (نهادهایى در روزگار و قانونهایى) جریان یافته است، اکنون در زمین به سیر و بررسى بپردازید تا بنگرید که سرانجام تکذیب‏کنندگان حق چگونه بوده است* 4 قُلْ: سِیرُوا فِی الْأَرْضِ، فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ‏* « سوره نمل (27): 69» بگو: در زمین گردش کنید و بنگرید که پایان کار گناهکاران و بزهکاران چگونه بوده است*

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»: إنّ أبی حدّثنی، عن أبیه، عن جدّه، عن علیّ «ع»: أنّ رسول اللَّه «ص» قال: .. و أغفل الناس من لم یتّعظ بتغیّر الدّنیا من حال الى حال .. و أعلم الناس من جمع علم الناس إلى علمه. ««بحار» 77/ 112»

امام صادق «ع»: پدرم، از پدرانش، از على «ع» روایت کرد که پیامبر اکرم گفت: غافلترین مردمان کسى است که از دگرگون شدن دنیا از حالى به حالى دیگر پند نگیرد ... و داناترین مردمان کسى است که دانش مردمان را نیز به دانش خود بیفزاید.

2 الامام علی «ع»: .. لو اعتبرت بما مضى، حفظت ما بقی. « «نهج البلاغه»/ 981، عبده 2/ 81»

امام على «ع»: اگر از آنچه گذشته است عبرت بگیرى، آنچه را که باقى مانده است نگاه خواهى داشت.

3 الامام علی «ع»: الایمان على أربع دعائم: على الصّبر، و الیقین، و العدل، و الجهاد. و الیقین منها على أربع شعب: على تبصرة الفطنة، و تأوّل الحکمة، و موعظة العبرة، و سنّة الأوّلین. فمن تبصّر فی الفطنة، تبیّنت له الحکمة. و من تبیّنت له الحکمة، عرف العبرة، و من عرف العبرة، فکأنّما کان فی الأوّلین. « «نهج البلاغه»/ 1100- 1099، عبده 2/ 149»

امام على «ع»: ایمان بر چهار ستون تکیه دارد: صبر و یقین و عدل و جهاد ... و یقین داراى چهار شاخه است: روشن‏بینى هوشمندانه، و بهره‏ورى از حکمت، و پندپذیرى از پندمایه‏ها، و استفاده از سنتهاى گذشتگان. پس هر که در هوشمندى به بینش درست دست یابد، حکمت بر او آشکار شود، و هر که حکمت بر او آشکار شود، پند مایه‏ها را بشناسد، و هر که پندمایه‏ها را بشناسد، چنان است که گویى با گذشتگان زندگى کرده است.

4 الامام علی «ع»: .. و احذروا ما نزل بالأمم قبلکم من المثلات، بسوء الأفعال، و ذمیم الأعمال؛ فتذکّروا فی الخیر و الشّرّ أحوالهم، و احذروا أن تکونوا أمثالهم. فإذا تفکّرتم فی تفاوت حالیهم، فالزموا کلّ أمر لزمت العزّة به شأنهم، و زاحت الأعداء له عنهم، و مدّت العافیة فیه علیهم، و انقادت النعمة له معهم، و وصلت الکرامة علیه حبلهم: من الاجتناب للفرقة، و اللّزوم للألفة، و التّحاضّ علیها، و التّواصی بها. و اجتنبوا کلّ أمر کسر فقرتهم، و أوهن منّتهم: من تضاغن القلوب، و تشاحن الصّدور، و تدابر النّفوس، و تخاذل الأیدی. و تدبّروا أحوال الماضین من المؤمنین قبلکم کیف کانوا فی حال التّمحیص و البلاء؟ ألم یکونوا أثقل الخلائق أعباء، و أجهد العباد بلاء، و أضیق أهل الدّنیا حالا؟ اتّخذتهم الفراعنة عبیدا، فساموهم سوء العذاب، و جرّعوهم المرار، فلم تبرح الحال بهم فی ذلّ الهلکة و قهر الغلبة، لا یجدون حیلة فی امتناع و لا سبیلا الى دفاع، حتى اذا رأى اللَّه سبحانه جدّ الصّبر منهم على الأذى فی محبّته، و الاحتمال للمکروه من خوفه، جعل لهم من مضایق البلاء فرجا، فأبدلهم العزّ مکان الذّل، و الأمن مکان الخوف، فصاروا ملوکا حکّاما، و أئمّة أعلاما. و قد بلغت الکرامة من اللَّه لهم، ما لم تذهب الآمال إلیه بهم.

فانظروا کیف کانوا حیث کانت الأملاء مجتمعة، و الأهواء مؤتلفة، و القلوب معتدلة، و الأیدی مترادفة، و السّیوف متناصرة، و البصائر نافذة، و العزائم واحدة؟! ألم یکونوا أربابا فی أقطار الأرضین؟ و ملوکا على رقاب العالمین؟ فانظروا الى ما صاروا الیه فی آخر أمورهم، حین وقعت الفرقة، و تشتّتت الألفة، و اختلفت الکلمة و الأفئدة، و تشعّبوا مختلفین، و تفرّقوا متحاربین، قد خلع اللَّه عنهم لباس کرامته، و سلبهم غضارة نعمته، و بقی قصص أخبارهم فیکم، عبرة للمعتبرین منکم. ««نهج البلاغه»/ 803- 801»

امام على «ع»: از آن بر حذر باشید که عقوبتهایى که بر پیشینیان شما- در نتیجه بدکارى و زشت‏کردارى- رسید به شما نیز برسد. احوال خوب و احوال بد آنان را همواره به یاد آورید، و چنان کنید که امثال ایشان نباشید.

و چون در احوال خوب و احوال بد آنان اندیشیدید، کارهایى را برگزینید که سبب عزت و رفعت شأن ایشان بود، و دشمنان را از ایشان دور مى‏کرد، و عافیت را در میان ایشان پیوسته مى‏داشت، و نعمتها را در اختیار ایشان قرار مى‏داد، و مایه بزرگى و کرامت ایشان مى‏شد، یعنى دورى گزیدن از تفرقه، و پایفشارى بر اتحاد، و یک دیگر را بر آن برانگیختن و سفارش کردن.

همچنین از هر امرى دورى جویید که سبب شکست آنان بود، و از نیرومندیشان مى‏کاست: یعنى دشمندلى و کین‏توزى نسبت به یک دیگر، و پشت کردن به هم، و خوددارى از همپشتى و همدستى با یک دیگر. لازم است در احوال مؤمنان پیش از خود تدبر کنید که در هنگام رسیدن بلا و مورد آزمایش قرار گرفتن چگونه بودند؟ آیا مؤمنان در روزگاران قدیم، بارى سنگینتر از همه بر دوش نداشتند، و از همه بندگان خدا گرفتارتر نبودند، و از همه اهل دنیا تنگدست‏تر زندگى نمى‏کردند؟ فرعونها آنان را به بندگى گرفته بودند، و گونه گونه عذاب و شکنجه به ایشان مى‏چشانیدند. و چنان بود که نمى‏توانستند خویشتن را از خوارى مهلکه و سطوت پیروزمندان برهانند، نه حیله‏اى براى گریز داشتند و نه وسیله‏اى براى دفاع. تا آنگاه که خداى سبحان نگریست که ایشان در راه محبت او نهایت شکیبایى را در مقابل آزار و رنج از خود نشان دادند، و از ترس او همه آن ناملایمات را تحمل کردند. در آن هنگام براى آنان گریزگاهى از تنگناهاى محنت و بلا فراهم آورد. پس آنان را از ذلت به عزت و از ترس به امنیت رساند. و آنان فرمانروایانى حکمروا و پیشوایانى بنام گشتند. و خدا چندان کرامت آنان را افزایش داد که از پیشبینى رؤیایى آنان نیز درگذشت. اکنون یکى بنگرید که در آن هنگام که بزرگان قوم به هم پیوسته، و خواستها به هم آمیخته، و دلها بر حال اعتدال، و دستها در یک دیگر، و شمشیرها پشتیبان هم و بصیرتها نافذ، و عزیمتها یگانه بود، آن اقوام بر چه حالى قرار داشتند؟ آیا خداوندگاران آفاق نبودند، و بر همه جهانیان فرمان نمى‏راندند؟ و آنگاه به حالى نظر کنید که پس از تفرقه و پراکندگى و اختلاف کلمه‏ها و دلها و انشعاب پیدا- کردن و به جنگ با یک دیگر پرداختن، به آن رسیدند: خدا جامه عزت و کرامت از تن ایشان برکند، و نعمت فراوان خویش از ایشان گرفت. و اکنون آنچه از آنان بر جاى مانده است مشتى حکایت و قصه است، تا براى کسانى از شما که اهل عبرت آموختن باشند، مایه عبرت گردد.

5 الامام علی «ع»: أحی قلبک بالموعظة! .. و أعرض علیه أخبار الماضین! و ذکّره بما أصاب من کان قبلک من الأوّلین! و سر فی دیارهم و آثارهم، فأنظر فیما فعلوا و عمّا انتقلوا، و أین حلّوا و نزلوا .. ««نهج البلاغه»/ 910- 909»

امام على «ع»: دل خود را به پند و موعظه زنده ساز ... اخبار گذشتگان را بر آن عرضه کن، و آن را به یاد پیشامدهایى انداز که بر کسانى که پیش از تو بوده‏اند گذشته است. و در سرزمینهاى ایشان گردش کن، و آثار بر جاى مانده از آنان را بنگر، و ببین که چه کردند و چه چیزهایى گذاشتند و رفتند، و از کجا به کجا شدند ...

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 272

 

 

 


 
عاقبت‏اندیشى در کارها
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عاقبت‏اندیشى در کارها

قرآن‏

1 وَ الَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ، وَ أَقامُوا الصَّلاةَ، وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً، وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ، أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ* « سوره رعد (13): 22- 19» خردمندان که پیمان خدایى را نگاه مى‏دارند ... و در طلب رضاى خدا صبر پیشه مى‏سازند، و نماز به پاى دارند، و از دارایى خویش- آشکارا و نهان- به این و آن مى‏بخشند، و پاسخ بدى را با خوبى مى‏دهند همانانند که عاقبتى خوش در انتظار ایشان است* 2 .. وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ* « سوره اعراف (7): 128، سوره قصص (28): 83.» ... عاقبت نیک از آن پرهیزپیشگان است* 3 .. وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏* « سوره طه (20): 132» ... عاقبت نیکو در گرو پرهیزپیشگى و تقوى است*

حدیث‏

1 الامام الباقر «ع»: قال رسول اللَّه «ص»: .. إذا هممت بأمر فتدبّر عاقبته، فإن یک خیرا و رشدا فاتّبعه، و إن یک غیّا فدعه. ««بحار» 77/ 130»

امام باقر «ع»: پیامبر اکرم گفت: چون در اندیشه انجام دادن کارى برآیى، در عاقبت آن تدبّر کن، تا اگر نیک است و در راه درست، به آن دست یازى، و اگر مایه گمراهى است آن را فروگذارى.

2 الامام علی «ع»: المؤمنون هم الذین عرفوا ما أمامهم. ««بحار» 78/ 25»

امام على «ع»: مؤمنان آن کسانند که آنچه را در پیش دارند بشناسند.

3 الامام علی «ع»- فیما کتب الى أمراء الخراج: أمّا بعد! فإنّه من لم یحذر ما هو صائر الیه، لم یقدّم لنفسه و لم یحرزها. و من اتّبع هواه و انقاد له فیما لم یعرف نفع عاقبته، عمّا قلیل لیصبحنّ من النّادمین. ««بحار» 75/ 355»

امام على «ع»- در نامه‏اى به تحصیلداران خراج: آن کس که پرواى چیزى نداشته باشد که رو به آن روان است، پیشبینى براى نفس خود و نگاهبانى از آن نکرده است. و آنکه پیروى هواى خود کند و در کارى که نمى‏داند پایانى سودمند دارد به فرمان هوى رود، به زودى پشیمان خواهد گشت.

4 الامام علی «ع»- لولده الحسین «ع»: .. و من تورّط فی الأمور بغیر نظر فی‏ العواقب، فقد تعرّض للنّوائب .. ««تحف العقول»/ 66»

امام على «ع»- به فرزندش حسین: آن کس که بدون نگریستن در عاقبت کار دست به اقدام زند، خود را گرفتار پیشامدها سازد.

5 الامام علی «ع»: الفکر فی الأمر- قبل ملابسته- یؤمن الزّلل. ««غرر الحکم»/ 47»

امام على «ع»: اندیشیدن در کار، پیش از اقدام کردن به آن، سبب ایمنى از لغزشها است.

6 الامام الصادق «ع»: .. قف عند کلّ امر، حتّى تعرف مدخله من مخرجه قبل- أن تقع فیه فتندم. ««تحف العقول»/ 224»

امام صادق «ع»: پیش از پرداختن به هر کار، اندکى در باره آن درنگ کن، تا قبل از اینکه به آن درافتى و پشیمان شوى، از راه ورود و خروج آن آگاه باشى.

7 الامام الصادق «ع»: إنّ صاحب الدّین فکّر، فعلته السّکینة، و استکان فتواضع .. و ابصر العاقبة، فأمن النّدامة .. ««بحار» 2/ 53»

امام صادق «ع»: مرد دیندار مى‏اندیشد، به آرامش دست مى‏یابد، و به فروتنى در خود مى‏نگرد، به مقام تواضع مى‏رسد، ... و پایان کار را مى‏نگرد، از پشیمانى در امان مى‏ماند.

8 الامام الصادق «ع»: لیس بحازم من لم ینظر فی العواقب. و النّظر فی العواقب، تلقیح للقلوب. ««بحار» 72/ 197»

امام صادق «ع»: هر کس در عاقبت هر کارى نیندیشد کاردان (و دوراندیش) نیست. عاقبت‏اندیشى به دل (و عقل) مدد مى‏رساند (و به تشخیص درست امور کمک مى‏کند).

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 276

 

 

 


 
شناخت مردم با آزمایش‏
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت مردم با آزمایش‏

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: لا یعرف النّاس الّا بالاختبار. ««بحار» 78/ 10»

امام على «ع»: مردمان جز با آزمودن شناخته نشوند.

2 الامام الحسن «ع»- لبعض ولده: یا بنیّ! لا تواخ أحدا حتى تعرف موارده و مصادره، فإذا استنبطت الخبرة، و رضیت العشرة، فآخه على إقالة العثرة و المواساة فی العسرة. ««بحار» 78/ 105»

امام حسن «ع»- به یکى از فرزندانش: فرزندم! پیش از آنکه از چگونگى ورود و خروج کسى در کارها آگاه شوى، دست برادرى به او مده. پس هر گاه کسى را آزمودى، و آمیزش با او را پسندیدى، با او دست برادرى بده بدان شرط که لغزشهاى یک دیگر را نادیده گیرید، و به هنگام تنگدستى چیزى از یک دیگر دریغ نداشته باشید.

3 الامام علی «ع»: من اتّخذ أخا بعد حسن الاختبار، دامت صحبته و تأکّدت مودّته. ««غرر الحکم»/ 292»

امام على «ع»: هر کس کسى را پس از آزمایش به برادرى برگزیند، همنشینى با او دوام پیدا مى‏کند و دوستى مستحکم مى‏شود.

4 الامام علی «ع»: من لم یقدّم فی اتّخاذ الإخوان الاختبار، دفعه الاغترار الى صحبة الفجّار. « «غرر الحکم»/ 292»

امام على «ع»: آن کس که پیش از گزینش دوستان و برادران آزمایش نکند، فریب خواهد خورد، و به همنشینى بدان کشیده خواهد شد.

5 الامام علی «ع»- من عهده للاشتر النّخعی: ... ثم لا یکن اختیارک ایّاهم على‏

فراستک و استنامتک و حسن الظّنّ منک، فإنّ الرّجال یتعرّفون لفراسات الولاة بتصنّعهم، و حسن خدمتهم. و لیس وراء ذلک من النّصیحة و الأمانة شی‏ء. و لکن اختبرهم بما ولّوا للصّالحین قبلک، فاعمد لأحسنهم کان فی العامّة أثرا، و أعرفهم بالأمانة وجها، فإنّ ذلک دلیل على نصیحتک للَّه، و لمن ولّیت أمره ... ««نهج البلاغه»/ 1015، عبده 2/ 102»

امام على «ع»- در «دستورنامه حکومتى» مالک اشتر: مبادا همکاران خویش را بر پایه هوشیارى و اعتمادیابى و خوش‏گمانى برگزینى! چه مردان با ظاهر سازى و حسن خدمت، فراست والیان را مى‏فریبند، و در آن سوى این ظاهر آراسته از خیرخواهى و امانتدارى خبرى نیست. بلکه آنان را، از روى پرونده‏اى که در حکومتهاى صالح پیشین داشته‏اند، بشناس، تا بدین گونه هر کس توده‏ها از او راضى‏تر بوده‏اند، و به رعایت امانت مشهورتر بوده است، همان را به کار بگمارى. اگر چنین کردى دلیل آن است که تو براى رضاى خدا خیرخواهى مى‏کنى، و خیر توده‏هایى را که فرمانرواى آنانى مى‏خواهى ...

6 الامام الجواد «ع»: من انقاد إلى الطّمأنینة قبل الخبرة، فقد عرض نفسه للهلکة، و للعاقبة المتعبة .. ««بحار» 78/ 364»

امام جواد «ع»: آن کس که پیش از آزمودن (اشخاص به آنان) اطمینان حاصل کند، خود را در معرض هلاکت درآورده و به عاقبتى پردرد و رنج گرفتار گردیده است.

 

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 253

 

 

 

 


 
شناخت دشمن
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت دشمن ،انواع دشمن ،راه برآمدن با دشمن‏ ،حیله‏ هاى دشمن

شناخت دشمن، انواع دشمن، تواناییها و نیروها و حیله‏هاى دشمن، و راه برآمدن با دشمن‏

قرآن‏

1 .. فَمَنِ اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ، وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ‏* « سوره بقره (2): 193» اگر کسى به شما تعدى کرد، همانند آن بر او تعدى کنید، و از خدا بترسید، و بدانید که خدا با پرهیزگاران است* 2 وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ، فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ‏* « سوره بقره (2): 193» با آنان (دشمنان جنگجو) کارزار کنید تا فتنه فرو نشیند و دین خدا پیروز باشد، و اگر دست باز داشتند، دیگر دشمنى و عدوانى روا نیست جز بر ستمکاران* 3 مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکالَ، فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرِینَ‏* « سوره بقره (2): 98»

آن کس که دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان خدا و جبریل و میکائیل باشد، (بداند) که خدا دشمن کافران است* 4 وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِیَّاهُ، فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ‏ .. « سوره توبه (9): 114» آمرزشخواهى ابراهیم براى پدرش (عمویش) جز براى وعده‏اى نبود که به او داده بود، پس چون بر وى معلوم شد که او دشمن خدا است، از او بیزارى نمود ...

5 .. إِنَّ الْکافِرِینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً* « سوره نسا (4): 101» کافران دشمن آشکار شمایند* 6 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ، تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ، وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِ‏ .. « سوره ممتحنه (60): 1» اى کسانى که ایمان آورده‏اید! دشمن من و دشمن خود را دوست مگیرید، و با وجود کفرورزیدن ایشان به دین حق، با آنان ابراز دوستى مکنید ...

7 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ، وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏* « سوره تغابن (64): 14» اى کسانى که ایمان آورده‏اید! بعضى از همسران و فرزندان، دشمنان شمایند، پس از ایشان برحذر باشید، و اگر چشمپوشى و عفو کنید و از ایشان درگذرید، (بدانید) که خدا آمرزنده‏اى مهربان است*

8 أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ، أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ، إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ‏* « سوره یس (36): 60» اى فرزندان آدم! مگر با شما پیمان نبسته بودم که شیطان را که دشمن آشکار شما است نپرستید*

حدیث‏

1 النبی «ص»: .. ألا و إنّ أعقل النّاس، عبد عرف ربّه فأطاعه، و عرف عدوّه فعصاه .. ««بحار» 77/ 179»

پیامبر «ص»: بدانید که فرزانه‏ترین مردمان بنده‏اى است که پروردگار خود را بشناسد و فرمان او برد، و دشمن خود را بشناسد و نافرمانى او کند.

2 الامام علی «ع»: لا تستصغرنّ عدوّا و إن ضعف. ««غرر الحکم»/ 333»

امام على «ع»: دشمن را، هر اندازه ناتوان است، کوچک مشمارید.

3 الامام علی «ع»: لا تعامل من لا تقدر على الانتصاف منه. ««غرر الحکم»/ 332»

امام على «ع»: با کسى که نتوانى حق خود را از او بگیرى داد و ستد مکن.

4 الامام علی «ع»: لا تأمن عدوّا و إن شکر. « «غرر الحکم»/ 333»

امام على «ع»: نسبت به دشمن هر چند در حق تو سپاسگزارى کند، ایمن مباش.

5 الامام علی «ع»: لا تغترّنّ بمجاملة العدوّ، فإنّه کالماء، و إن أطیل إسخانه بالنّار لم یمتنع من اطفائها. ««غرر الحکم»/ 136»

امام على «ع»: مبادا زبان خوش دشمن تو را فریب دهد، زیرا که دشمن همچون آب است که هر اندازه آتش براى گرم کردنش به کار رود، باز از خاموش کردن آن باکى ندارد.

6 الامام علی «ع»: آفة القویّ، استضعاف الخصم. ««غرر الحکم»/ 136»

امام على «ع»: آفت مرد قوى، ضعیف شمردن دشمن است.

7 الامام علی «ع»: الواحد من الأعداء کثیر. ««غرر الحکم»/ 25»

امام على «ع»: یک دشمن هم زیاد است.

8 الامام العسکری «ع»: اضعف الأعداء کیدا، من أظهر عداوته. ««بحار» 78/ 377»

امام عسکرى «ع»: کم‏حیله‏ترین دشمنان آن است که دشمنى خود را آشکار کند.

9 الامام علی «ع»: من استعان بعدوّه على حاجته، ازداد بعدا منها. ««غرر الحکم»/ 294»

امام على «ع»: هر کس در برآوردن نیاز خود از دشمن یارى جوید، از رسیدن به آن نیاز بیشتر بازماند ...

10 الامام علی «ع»: اکبر الأعداء أخفاهم مکیدة. « «مستدرک نهج البلاغه»/ 157»

امام على «ع»: بزرگترین دشمن آن است که حیله و دستانسازى خویش پوشیده‏تر دارد.

11 الامام علی «ع»- من عهده للأشتر النّخعی: .. و لا تدفعنّ صلحا دعاک الیه عدوّک للَّه فیه رضا، فإنّ فی الصّلح دعة لجنودک، و راحة من همومک، و أمنا لبلادک، و لکن الحذر کلّ الحذر من عدوّک بعد صلحه، فإنّ العدوّ ربّما قارب لیتغفّل، فخذ بالحزم، و اتّهم فی ذلک حسن الظّنّ. ««نهج البلاغه»/ 1027»

امام على «ع»: در «دستور نامه حکومتى» مالک اشتر: صلحى را که رضاى خدا در آن باشد و دشمن پیشنهاد کند، رد مکن، زیرا که صلح، سبب آرامش سپاهیان تو، و مایه آسودن از ناراحتیها، و امنیت براى شهرها است، ولى پس از صلح، سخت از دشمن برحذر باش، چه ممکن است این همه براى غافلگیر کردن تو باشد. بنا بر این، جانب دوراندیشى را از دست مده، و در این باره حسن ظن نداشته باشد.

 

 


 
شناخت نفس (خودشناسى)
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت نفس (خودشناسى)

قرآن‏

1 سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ، وَ فِی أَنْفُسِهِمْ، حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُ‏ .. « سوره فصّلت (41): 53.» آیات خود را در آفاق و در جانها و نفسهایشان به ایشان خواهیم نمود، تا بر آنان آشکارا شود که خدا (و آنچه از سوى خدا فرستاده شده) حق است و راست ...

2 وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ* وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ‏؟* « سوره ذاریات (51): 21- 20.» در زمین نشانه‏هایى است (از دانایى و توانایى خداوند)، براى باورآوران و یقین‏داران* و نیز در جان و خویشتن خودتان، آیا نمى‏بینید و نمى‏نگرید؟*

حدیث‏

1 النبی «ص»: من عرف نفسه، فقد عرف ربّه. «1»

پیامبر «ص»: هر که خود را بشناسد، پروردگار خود را شناخته است.

2 النبی «ص»- دخل رجل على رسول اللَّه «ص» فقال: یا رسول اللَّه! کیف الطّریق الى معرفة الحق؟ فقال: «معرفة النّفس». «2»

پیامبر «ص»- مردى بر پیامبر اکرم وارد شد و گفت: اى رسول خدا! راه شناسایى حق کدام است؟ گفت: شناختن خود.

3 الامام علی «ع»: معرفة النفس أنفع المعارف. «3»

امام على «ع»: شناختن نفس، سودمندترین شناختها است.

4 الامام الباقر «ع»: لا معرفة کمعرفتک بنفسک. «4»

امام باقر «ع»: هیچ شناختى همچون شناخت خویشتن خودت نیست.

5 الامام علی «ع»: نظر النّفس للنّفس، العنایة بصلاح النّفس. «5»

امام على «ع»: کمکى که نفس انسانى مى‏تواند به خود بکند، کوشش براى اصلاح خود است.

6 الامام علی «ع»: نال الفوز الأکبر، من ظفر بمعرفة النّفس. «6»

امام على «ع»: آن کس که به شناخت خود دست یافت، به بزرگترین نیکبختى و کامیابى رسید.

______________________________
(1) «بحار» 2/ 32- از کتاب «مصباح الشریعة».

(2) «بحار» 70/ 72- از کتاب «عوالى اللّئالى».

(3) «غرر الحکم»/ 319.

(4) «تحف العقول»/ 208.

(5) «غرر الحکم»/ 322.

(6) «غرر الحکم»/ 322.

7 الامام علی «ع»: غایة المعرفة، أن یعرف المرء نفسه. «1»

امام على «ع»: هدف نهایى شناخت آن است که آدمى خود را بشناسد.

8 الامام علی «ع»: من عرف نفسه، فقد انتهى الى غایة کل معرفة و علم. «2»

امام على «ع»: هر که خود را بشناسد، به نتیجه و غایت هر شناخت و دانشى دست یافته است.

9 الامام علی «ع»: العالم من عرف قدره. و کفى بالمرء جهلا أن لا یعرف قدره. «3»

امام على «ع»: عالم کسى است که اندازه (و ارج) خویش را بشناسد. و براى آشکار شدن نادانى شخص همین بس که اندازه (و ارج) خویش نشناسد.

10 الامام علی «ع»: هلک امرؤ لم یعرف قدره. «4»

امام على «ع»: کسى که حد (و منزلت) خود را نشناسد تباه شده است.

11 الامام علی «ع»: معرفة المرء بعیوبه أنفع المعارف. «5»

امام على «ع»: سودمندترین شناخت آن است که آدمى عیوب خود را بشناسد.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 222.

(2) «غرر الحکم»/ 293.

(3) «نهج البلاغه»/ 304.

(4) «نهج البلاغه»/ 1159.

(5) «غرر الحکم»/ 318.

12 الامام علی «ع»: جهل المرء بعیوبه من أکبر ذنوبه. «1»

امام على «ع»: بزرگترین گناه کسى آن است که از عیوب خود آگاه نباشد.

13 الامام علی «ع»: من أشدّ عیوب المرء أن تخفى علیه عیوبه. «2»

امام على «ع»: از بدترین عیبهاى آدمى، پوشیده ماندن عیبهاى او بر خود او است.

14 الامام علی «ع»: من اقتصر على قدره کان أبقى له. «3»

امام على «ع»: هر کس به حد خویش بسنده کند (و از آن بیش نخواهد)، آن را از دست نخواهد داد.

1 الامام علی «ع»: من جهل قدره جهل کلّ قدر. «4»

امام على «ع»: هر که قدر خود نداند، هیچ قدرى را نخواهد دانست.

16 الامام علی «ع»- من عهده الى الاشتر: .. ثمّ انظر فی حال کتّابک! فولّ على امورک خیرهم .. (ممّن) لا یضعف عقدا اعتقده لک، و لا یعجز عن إطلاق ما عقد علیک، و لا یجهل مبلغ قدر نفسه فی الأمور، فإنّ الجاهل بقدر نفسه‏

______________________________
(1) «ارشاد»، شیخ مفید/ 142.

(2) «غرر الحکم»/ 302.

(3) «نهج البلاغه»/ 936، عبده 2/ 57.

(4) «غرر الحکم»/ 290.

 

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:212 -  215

 

 

 


 
شناخت جهان (جهانشناسى)
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت جهان (جهانشناسى)

قرآن‏

1 اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها، ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ، وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ، کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّى، یُدَبِّرُ الْأَمْرَ، یُفَصِّلُ الْآیاتِ، لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ* وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ، وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ وَ أَنْهاراً، وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ، یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ* وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ، وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ، صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ، یُسْقى‏ بِماءٍ واحِدٍ، وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى‏ بَعْضٍ فِی الْأُکُلِ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ‏* « سوره رعد (13): 4- 2» خدایى که آسمانها را بى‏ستونى که توانید دید برافراشت، و بر عرش مستولى شد، و خورشید و ماه را مسخّر گردانید تا هر یک در مدتى معیّن شده سیر کند، او کار جهان را تدبیر مى‏کند، و آیات دانایى و توانایى خویش را مفصل بیان مى‏دارد، تا مگر شما به دیدار پروردگار خویش باور آورید* و او است آنکه زمین را گسترد، و در آن کوهها و رودها نهاد، و از همه میوه‏ها جفت جفت آفرید، او شب را بر روز پوشاند، و به راستى در همه اینها نشانه‏هایى است براى کسانى که در این حقیقتها بیندیشند* و در زمین، قطعه‏هایى است‏

گوناگون (کوه، هامون، گلزار، شوره‏زار) در کنار یک دیگر و باغهایى از انگور و کشتزار، و خرمابنهاى چند ساق و یک ساق، که همه با یک آب آبیارى مى‏شود، و ما لختى از آنها را در مزه و شیرینى بر لختى دیگر برترى مى‏دهیم، در اینها همه نشانه‏هایى است (از دانایى و توانایى خدا) براى کسانى که خرد خود را به کار اندازند و دریابند* 2 وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها، وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ، وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مَوْزُونٍ* وَ جَعَلْنا لَکُمْ فِیها مَعایِشَ، وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقِینَ* وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ، وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ* وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ، فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَیْناکُمُوهُ، وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِینَ‏* « سوره حجر (15): 22- 19» زمین را پهن گستردیم، و در آن کوهها در افکندیم، و از هر چیز، موزون و مناسب، در آن رویاندیم* و براى شما و براى کسانى که شما نمى‏توانید روزى آنان را فراهم سازید، اسباب زیستن فراهم آوردیم* و هیچ چیز نیست جز آنکه خزانه‏هاى آن در نزد ما است، و همه را به اندازه‏اى معلوم فرو مى‏فرستیم* و بادها را فرستادیم بارورکننده، آنگاه از آسمان آب فرو فرستادیم، تا شما را آب دهیم، و گر نه شما خود نمى‏توانید آب لازم را براى همیشه ذخیره کنید*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: ... فبعث فیهم رسله لیستأدوهم میثاق فطرته، و یذکّروهم منسیّ نعمته .. و یروهم الآیات المقدّرة: من سقف فوقهم مرفوع، و مهاد تحتهم موضوع .. « «نهج البلاغه»/ 33» امام على «ع»: خدا فرستادگان خود را در میان مردمان برانگیخت تا پایبندى به پیمان خدایى فطرت را از ایشان بخواهند، و نعمتهاى فراموش- کرده او را به یادها آورند ... و آیات و آثار هنجار یافته را به ایشان بنمایانند، همچون سقف افراشته در بالا، و زمین گسترده در پایین ...

2 الامام علی «ع»: .. لو فکّروا فی عظیم القدرة، و جسیم النّعمة، لرجعوا الى الطّریق، و خافوا عذاب الحریق. و لکنّ القلوب علیلة، و البصائر مدخولة، ألا ینظرون إلى صغیر ما خلق؟ کیف أحکم خلقه! و أتقن ترکیبه! و فلق له السّمع و البصر! و سوّى له العظم و البشر! أنظروا الى النّملة! فی صغر جثّتها و لطافة هیئتها، لا تکاد تنال بلحظ البصر، و لا بمستدرک الفکر ... ««نهج البلاغه»/ 736.»

امام على «ع»: اگر مردم در قدرت بزرگ و نعمت سترگ بیندیشند، به راه بازخواهند گشت و از عذاب آتش بیمناک خواهند شد، ولى دلها بیمار است و بینشها تباه. چرا به کوچکترین آفریده او نمى‏نگرند تا بدانند چگونه آفرینش آن را استوار کرده و ترکیب آن را به سامان آورده، و براى آن، چشم و گوش و استخوان و پوست فراهم ساخته است؟ به مورچه- که از کوچکى و ظرافت اندام نزدیک است که از دید چشم و عرصه شناخت دور ماند- بنگرید ...

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 220

 

 

 


 
شناخت خدا (خداشناسى)
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت خدا (خداشناسى)

قرآن‏

1 هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ، وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ، وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ‏* « سوره ابراهیم (14): 52.» این پیامى است براى مردمان تا به آن بیم داده شوند، و تا بدانند که او خداى یگانه است، و تا خردمندان به باز یادآورى خویش بپردازند* 2 فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ .. « سوره محمد «ص» (47): 19» بدان که معبودى جز اللَّه نیست ...

3 أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ، وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ، ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ؟ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ* أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً، وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً، وَ جَعَلَ لَها رَواسِیَ، وَ جَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حاجِزاً، أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ؟ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ‏* ... أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ، وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ؟ قُلْ: هاتُوا بُرْهانَکُمْ‏

إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‏* « سوره نمل (27): 61- 60 و 64.» (آیا آن انبازان که گویند، بهتر است) یا آن کس که آسمانها و زمین را آفرید، و از آسمان براى شما آب فرو فرستاد، ما با آن آب باغهاى سرورانگیزى رویاندیم که شما خود درختان آن را نمى‏توانستید رویاند؟ آیا با «اللَّه» معبود دیگرى هست؟ بلکه آن ناموحّدان به دروغ براى آفریدگار همتا مى‏گویند* (آن انباز که گویند به است) یا آن کس که زمین را جایى آرام ساخت، و در جاى جاى آن جویها روان کرد، و لنگرهایى از کوهها قرار داد، و میان دو دریا سدى فراهم آورد؟ آیا با «اللَّه» معبود دیگرى هست؟

بلکه بیشتر آنان نمى‏دانند* یا آن کس که آفرینش را آغاز و بار دیگر آن را تکرار مى‏کند، و از آسمان و زمین به شما روزى مى‏دهد؟ آیا با «الله» معبودى دیگر هست؟ بگو: اگر راست مى‏گویید، برهان خود را بیاورید*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: أوّل الدین معرفته، و کمال معرفته التّصدیق به، و کمال التّصدیق به توحیده .. ««نهج البلاغه»/ 23»

امام على «ع»: نخستین مرحله دین (و دیندارى) شناخت خداوند است.

و شناخت درست آن است که بپذیرى و تصدیق کنى که خدا هست.

و تصدیق درست به وجود خدا، آن است که او را یکى بدانى و یگانه بشناسى ...

* آیات و احادیث در این باره فراوان است، زیرا که اصل همه شناختها خداشناسى است. براى این منظور به باب «عقیده و ایمان»، از همین کتاب، و بابهاى دیگر مربوط به این اصل، رجوع کنید.

و از مهمترین منابع سرشار «علم توحید» و «شناخت توحیدى»، با همه ژرفى و گستردگى و آفاق آن، دعاهایى است که از پیامبر اکرم «ص» و ائمّه طاهرین «ع» نقل گشته است، به ویژه آن بخش از دعاها که براى همین منظور گفته شده است.

بنا بر این، کسانى که (به واقع، و به دور از اوهام و اصطلاحات و علم پندارى این چیزها)، در پى رسیدن به علم خالص الهى و شناخت حقیقت رخشانند، باید از این دعاها غافل نباشند، و به خواندن آنها روى آورند، و از تأمّل در آنها و چشیدن علم توحید از آنها خویشتن را محروم ندارند.

 

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 223

 

 

 


 
شناخت ‏ حجّت باطنى‏( عقل )
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت ‏ حجّت باطنى‏( عقل )

قرآن‏

1 .. کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ، لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ‏* « سوره بقره (2): 242» ... خداوند سخنان (آیات) خویش را این چنین بیان مى‏کند، تا شما در آنها تعقّل کنید (و با عقل خود آنها را دریابید)* 2 ... إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ‏* « سوره رعد (13): 4» ... در آنچه گفته شد (در آغاز این آیه و آیه‏هاى پیش)، ذکر نشانه‏هایى است (از قدرت و حکمت آفریدگار)، براى مردمى که با عقل خویش دریابند* 3 ... إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏* « سوره رعد (13): 19، سوره زمر (39): 9»

... تنها صاحبان عقل و خردند که (از شنیدن این سخنان و آیات) حقیقتها را به یاد مى‏آورند (و از حال غفلت بیرون مى‏آیند)** در باره این موضوع بنیادین مهم (تعقّل، به کارگیرى عقل)، آیه‏هاى بسیارى آمده است که همه بر رجوع به عقل و استفاده از چشمه جوشان آن، و عقلانى ساختن زندگى و نتیجه‏گیرى و بهره‏ورى از خرد، به سختى تأکید مى‏کنند، و از بیکار گذاشتن عقل، و گوش ندادن به نداى آن و پیروى نکردن از ارشادهاى خرد، به شدّت برحذر مى‏دارند.

این آیات، هدایت‏طلبى درست و با نتیجه را- در باره شناخت حقیقت و زندگى و شیوه رفتار و کردار- نیز به استفاده از عقل و پیروى از راهنمایى و جهت‏بخشى آن منوط مى‏دانند. و این همان حقیقتى است که فطرت بیدار انسانى نیز آن را به خوبى تأیید مى‏کند.

حدیث‏

1 النبی «ص»: ما عبد اللَّه بمثل العقل. «1»

پیامبر «ص»: خداوند را، چنان که با عقل عبادت کرده‏اند، با چیزى دیگر عبادت نکرده‏اند (برترین عبادات و پرستش، عبادت و پرستش عاقلان است).

2 النبی «ص»: ما قسم اللَّه للعباد شیئا افضل من العقل، فنوم العاقل افضل من سهر الجاهل ... و لا بعث اللَّه نبیّا و لا رسولا حتى یستکمل العقل ... و لا بلغ جمیع العابدین فی فضل عبادتهم ما بلغ العاقل .. «2»

پیامبر «ص»: خداوند به مردمان چیزى بهتر از عقل نداده است. این‏ است که خواب انسان عاقل (به کار برنده عقل)، از شب بیدارى (و عبادت) انسان بیخرد بهتر است ... خداوند هیچ پیامبرى را برنینگیخت جز با عقل کامل ... همه عابدان- با همه ارزشى که عبادتشان دارد- به مرتبه عاقلان و فرزانگان نمى‏رسند.

* یعنى، فرزانگانى که دین خدا را از سر اندیشه و عقل پذیرفته‏اند، و خداى را با فرزانگى عبادت مى‏کنند.

3 الامام علی «ع»: العقل رسول الحقّ. «3»

امام على «ع»: عقل فرستاده حقّ است.

4 الامام الصادق «ع»: حجّة اللَّه على العباد النبیّ. و الحجّة فیما بین العباد و بین اللَّه العقل. «4»

امام صادق «ع»: حجّت خدا بر بندگان پیامبر است. و حجّت درونى میان بندگان و خدا عقل است.

5 الامام الهادی «ع»- فی جواب ما سأله عنه الادیب المعروف، ابن السّکّیت الاهوازی (ما الحجّة على الخلق الیوم): العقل، یعرف به الصّادق على اللَّه فیصدّقه، و الکاذب على اللَّه فیکذّبه. «5»

امام هادى «ع»- در پاسخ پرسش ادیب معروف، ابن سکّیت اهوازى، که «امروز حجّت خدا بر خلق چیست؟» گفت: «عقل، که انسان به وسیله آن هر کس را که به راستى از دین خدا سخن مى‏گوید

(شناسایى و) تصدیق مى‏کند (و پیرو او مى‏گردد)، و هر مدّعى را که دروغ مى‏گوید (شناسایى و) تکذیب مى‏کند (و در پى او نمى‏رود).

 

______________________________
(1) «سفینة البحار» 2/ 214.

(2) «اصول کافى» 1/ 13.

(3) «غرر الحکم»/ 15.

(4) «اصول کافى» 1/ 25.

(5) «اصول کافى» 1/ 25.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:225 -  226

 

 


 
چگونگى به کارگیرى عقل و بهره‏ورى از آن‏
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چگونگى به کارگیرى عقل و بهره‏ورى از آن‏

قرآن‏

1 إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا، لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ‏* « سوره یوسف (12): 2» ما قرآن را به زبان عربى (فصیح و روشن) فرو فرستادیم، بدان امید که شما در آن تعقّل کنید* 2 إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا، لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ‏* « سوره زخرف (43): 3» ما قرآن را به زبان عربى (فصیح و روشن) قرار دادیم، باشد که شما در آن تعقّل کنید (و به روشى که خود قرآن، جاى جاى، آموخته است، عقل را به کار برده محتواى کتاب آسمانى را دریابید)* 3 لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ کِتاباً، فِیهِ ذِکْرُکُمْ، أَ فَلا تَعْقِلُونَ‏؟* « سوره انبیا (21): 10» ما به سوى شما کتابى فرستاده‏ایم که در آن افتخار است براى شما (و ذکر دستورهاى نیکو و یادآوریهاى سودمند)، آیا در آن تعقّل نمى‏کنید؟*

حدیث‏

1 النبی «ص»: ما ادّى العبد فرائض اللَّه حتى عقل عنه. «1»

پیامبر «ص»: هیچ کس نمى‏تواند دستورهاى خدا را انجام دهد، مگر آنها را از خدا (و دین او) فرا گرفته و (با عقل خویش) دریافته باشد.

2 النبی «ص»: العلم امام العقل. «2»

پیامبر «ص»: دانش پیشرو عقل است.

* یعنى، باید دانش دین الهى و معارف آن را از اهل آن فرا گرفت، و عقل را، براى شناخت حقیقتهاى علمى و عملى و سلوکى دین، با آن دانش نیرومند ساخت، و با پیروى از آن دانش راه تکامل را پیمود.

3 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! ما بعث اللَّه انبیاءه و رسله الى عباده الّا لیعقلوا عن اللَّه، فاحسنهم استجابة احسنهم معرفة، و اعلمهم بامر اللَّه احسنهم عقلا، و اکملهم عقلا ارفعهم درجة فی الدّنیا و الآخرة.

یا هشام: انّ للَّه على الناس حجّتین: حجّة ظاهرة و حجّة باطنة، فامّا الظّاهرة فالرّسل و الأنبیاء و الائمة- علیهم السّلام- و اما الباطنة فالعقول. «3»

اما کاظم «ع»: اى هشام! خداوند پیامبران و رسولان خویش را مبعوث کرد تا مردمان دین او را از (فرستادگان) خدا به مدد عقل فرا گیرند، پس هر کس شناخت بهترى از دین داشته باشد (و عقل خویش بهتر به کار برده باشد)، دعوت پیامبران را بهتر پاسخ داده است. و هر کس از دین خدا بهتر آگاه گشته باشد «4» از دیگران عاقلتر است. و هر کس عاقلتر

 (4) در این تعبیر «آگاه گشته باشد» دقّت شود. آگاهى از دین، با درک عمیق و جامع دین میسّر است نه جز آن. ممکن است کسى سالها دم از دین و دیندارى بزند، و درس دین نیز خوانده باشد، لیکن از جوهر آن آگاه نگشته باشد، و به درک مجموعى آن (تفقّه در دین) دست نیافته باشد. و چه بسیارند این گونه کسان: دینداران و عالمان! باشد، مقام او- در این جهان و آن جهان- بالاتر است.

اى هشام! خدا در میان مردم دو حجّت دارد: حجّتى آشکار و حجّتى نهان. حجّت آشکار پیامبران و امامانند- علیهم السّلام- و حجّت نهان عقل و خرد مردمان است (که باید آن را به کار ببرند تا حق و باطل و عدل و ظلم و خوب و بد را به وسیله آن تشخیص دهند. و در پى حقّ و عدل و خوبى روند، و از باطل و ظلم و بدى دورى کنند).

______________________________
(1) «اصول کافى» 1/ 13.

(2) «تحف العقول»/ 27.

(3) «اصول کافى» 1/ 16.

 

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 228

 

 

 


 
واقعیّت عقل‏
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: واقعیّت عقل‏

قرآن‏

1 وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ، وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ‏* « سوره عنکبوت (29): 34» این، مثالهایى است که براى مردمان (در قرآن مى‏آوریم)، و تنها دانایانند که با به کارگیرى عقل خویش به کنه آنها پى مى‏برند*

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»- فی جواب من قال له: ما العقل؟ قال: ما عبد به الرّحمان و اکتسب به الجنان. «1»

امام صادق «ع»- در پاسخ این پرسش که «عقل چیست؟» گفت:

عقل همان (نور و نیروى باطنى) است که خداپرستان خدا را به وسیله آن‏ (مى‏شناسند و) مى‏پرستند. و صالحان راه رسیدن به بهشت را به راهنمایى آن مى‏پیمایند.

2 الامام الرضا «ع»: .. انّ اللَّه خلق العقل فقال له: «اقبل» فاقبل، و قال له:

«ادبر» فادبر، فقال: «و عزّتی و جلالی ما خلقت شیئا احسن منک، او احبّ الیّ منک، بک آخذ و بک أعطی». «2»

امام رضا «ع»: خداوند عقل را آفرید، سپس به او گفت: «پیش بیا». او (اطاعت کرد و) آمد. بعد به او گفت: «باز گرد». او (اطاعت کرد و) بازگشت. آنگاه خداوند گفت: «به عزّت و جلال خودم سوگند، مخلوقى زیباتر و محبوبتر از تو نیافریدم. به وسیله تو مردمان را به کیفر مى‏رسانم (در صورتى که بر خلاف حکم و تشخیص تو عمل کرده باشند)، و پاداش مى‏دهم (در صورتى که بر طبق حکم و تشخیص تو رفتار نموده باشند،».

* از این دو حدیث و امثال آن، تعریف عقل حقیقى به دست مى‏آید، و «عقل» از «شبه عقل» متمایز مى‏گردد. عقل واقعى، نورى است در کانون وجود انسان، که حقیقت عالى هستى، یعنى آفریدگار را به انسان مى‏شناساند، و توجّه انسان را به سوى او معطوف مى‏دارد، و غیر او را از نظر انسان مى‏اندازد، و همواره آدمى را- در صورتى که این نور را نپوشاند و تیره و تار نسازد- به توجّه به آفریدگار و پرستش او و ترک مخالفت با دستورهاى او و کسب رضاى او و دل کندن از هر چه غیر او، و روى آوردن به سوى او و خواستن هر چیز از او، و در سختیها پناه‏جویى به او، فرا مى‏خواند.

و حقیقت خود این نور، حقیقت شناخت و توجّه و حبّ است به آفریدگار و اطاعت و تسلیم در برابر او- چنان که در حدیث بالا گذشت.

______________________________
(1) «اصول کافى» 1/ 11.

(2) «اصول کافى» 1/ 28.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 230

 

 

 


 
نیازمندى عقل به حجّت خدا و راهنماییهاى او
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نیازمندى عقل به حجّت خدا و راهنماییهاى او

قرآن‏

1 .. وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ، وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا .. « سوره حشر (59): 7» ... هر چه را پیامبر (از غنایم جنگى) به شما بخشید (و هر امرى آورد) بگیرید (و بدان عمل کنید)، و هر چه را از آن نهى کرد کنار نهید.

2 ... فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ، فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ‏ .. « سوره نسا (4): 59» ... در باره هر چه اختلاف پیدا کردید، به گفته خدا و پیامبر رجوع کنید (و همان را بپذیرید).

3 .. فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ، إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏* « سوره نحل (16): 43» ... اگر خود نمى‏دانید از اهل ذکر بپرسید*

حدیث‏

1 النبی «ص»: الذّکر انا، و الائمّة اهل الذّکر. ««تفسیر برهان» 2/ 369»

پیامبر «ص»: ذکر (در آیه فاسألوا أهل الذّکر) منم، و اهل ذکر ائمّه‏اند.

2 الامام الباقر «ع»- فی تفسیر قوله تعالى: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏: الذّکر القرآن. «1» و آل رسول اللَّه اهل الذّکر، و هم المسئولون. «2»

امام باقر «ع»- در تفسیر آیه‏ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ: ذکر نام قرآن است.

و اهل ذکر آل پیامبرند. و پاسخگو از علوم و حقایق قرآنى، فقط و فقط، آنانند.

3 الامام الباقر «ع»: نحن اهل الذّکر و نحن مسئولون. «3»

امام باقر «ع»: ماییم اهل ذکر (عالمان علم قرآنى و علم نبوى)، و ماییم سخنگوى این علوم و پاسخگوى این مسائل و حقایق.

4 الامام الصادق «ع»: نحن اهل الذّکر و نحن المسئولون. «4»

امام صادق «ع»: ماییم اهل ذکر، ماییم که باید این حقایق و علوم را از ما بپرسند و از ما بیاموزند.

5 الامام الصادق «ع»: لا یسعکم فیما نزل بکم ممّا لا تعلمون، الّا الکفّ عنه و التّثبّت و الرّدّ الى ائمّة الهدى، حتى یحملوکم فیه على القصد و یجلوا عنکم العمى و یعرّفوکم فیه الحقّ، قال اللَّه- تبارک و تعالى-: فَسْئَلُوا أَهْلَ‏

______________________________
(1) «ذکر» یکى از نامهاى قرآن کریم است، چنان که در برخى از آیات آمده است. پیامبر اکرم «ص» نیز «ذکر» نامیده شده است (سوره طلاق، آیه 11- 10). و در حدیث از امام صادق «ع» رسیده است که «ذکر یکى از نامهاى حضرت محمّد- ص- است، و اهل ذکر ماییم (یعنى اهل بیت پیامبر «ص»)». «تفسیر برهان» 2/ 370.

(2) «تفسیر برهان» 2/ 370- 369.

(3) «تفسیر برهان» 2/ 370- 369.

(4) «تفسیر برهان» 2/ 370- 369.

 

الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏. «1»

امام صادق «ع»: هر چه براى شما پیش آید که در باره آن چیزى ندانید، نمى‏توانید خودسرانه سخنى بگویید، بلکه باید به جستجو پرداخته به ائمّه هدى (و پیشوایان دین خدا) رجوع کنید، تا آنان شما را به راه مستقیم ببرند، و از تیرگى جهل برهانند، و حق مطلب را نشانتان دهند. همین است که خداى متعال گفته است: «اگر خود نمى‏دانید از اهل ذکر بپرسید».

6 الامام الرضا «ع»: نحن اهل الذّکر و نحن المسئولون. «2»

امام رضا «ع»: ماییم اهل ذکر، و ماییم فقط که پاسخگوى این علوم و حقایقیم.

7 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! ان اللَّه- تبارک و تعالى- اکمل للنّاس الحجج بالعقول، و نصر النبیّین بالبیان ... انّه لم یخف اللَّه من لم یعقل عن اللَّه. و من لم یعقل عن اللَّه لم یعقد قلبه على معرفة ثابتة یبصرها و یجد حقیقتها فی قلبه .. «3»

امام کاظم «ع»: اى هشام! خداى متعال به وسیله عقلهایى که به مردمان داد حجّت را بر آنان تمام کرد. و پیامبران را با نیروى بیان (حقایق) یارى کرد ... همانا هر کس (راه دین و خدا ترسى را) از (فرستادگان) خدا فرا نگرفت، از خدا نترسید (و چنان که باید به دستورهاى او عمل نکرد و به راه تکامل نرفت) «4». و هر کس از (فرستادگان) خدا نیاموخت،

______________________________
(1) «تفسیر برهان» 2/ 370.

(2) «تفسیر برهان» 2/ 369.

(3) «اصول کافى» 1/ 13 و 18.

(4) چون دستورهاى واقعى دین خدا و راه خداترسى و خداپرستى و تقوى‏پیشگى و رسیدن به قرب الهى، همان است که از طرف خداى متعال رسیده باشد. و این تعالیم الهى همانها است که پیامبران و امامان گفته‏اند و تعلیم داده‏اند.

ایمانى قلبى به یک شناخت استوار پیدا نکرد، تا او را بینا سازد، و حقیقت آن را در دل خویش احساس کند.

* در این باره به «اصول کافى»، «کتاب حجّت»، «باب الاضطرار إلى الحجّة نیازمندى حتمى به حجّت خدا» مراجعه کنید (ج 1/ 174- 168).

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:231 -  233

 

 

 


 
هشدارى مهم‏
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: هشدارى مهم‏

در اینجا- در مورد ساخته شدن شخصیّت انسان تراز قرآن (انسان قرآنى) «1»- موضوعى مهم وجود دارد که بر ما واجب است از آن غفلت نورزیم. و آن موضوع مهم این است که تعقّلى که قرآن بدان فرا مى‏خواند و استعدادها را براى آن بسیج مى‏کند، تعقّلى است از فطرت انسان برخاسته و با تعالیم حجّت خدا (قرآن، پیامبر «ص» و اوصیا «ع») شکل یافته، تا بشود گفت که آن تعقّل‏کننده، حقایق علمى و شناختى و سلوکى و عملى را از کتاب خدا و فرستادگان خدا فرا گرفته و داراى شناخت ایمانى استوارى گشته است که او را بینا ساخته، و او حقیقت آن را در جان خویش یافته است- چنان که در حدیث امام کاظم «ع» گذشت.

بنا بر این، تعقّلى که قرآن و حدیث بدان فرا مى‏خوانند، تعقّلى قرآنى و خالص است بدون کمترین آمیختگى با دیگر مفاهیم و آرا و اصطلاحات. و این تعقّل- به طبع- از تعقّل فلسفى صرف، یا تعقّل عرفانى صرف جدا است، همچنین از تعقّل قرآنى التقاطى، یعنى آمیخته با آرا و نظریّات فلسفى و عرفانى.

و همانا مفاهیم و آرا و اصطلاحات وارداتى در اسلام- که در نخستین سده‏هاى اسلامى از راه ترجمه‏هاى بیگانه وارد حوزه اسلام‏ و مسلمین گشت- چیزى است و حقایق وحى و علوم قرآنى چیزى دیگر. و تراز تراز قرآن است و ملاک قرآن (نه هیچ چیز دیگر). و همانا شناخت حقایق- به شکلى راستین- جز با رجوع به حاقّ حقایق قرآن و علم وحى قرآنى و فراگیرى سره آنها از حاملان این حقایق و علوم، و آموختن تعقّلى از آنان (آموختنى به دور از هر گونه درهم آمیزى، ممزوج سازى و تأویل گرایى) میسور نیست.

و مشکل این امر بدین گونه برطرف نمى‏شود که ما میان گفته‏ها و نظریّه‏هاى فلاسفه قدیم اسلام با گفته‏ها و نظریّه‏هاى فلاسفه و عرفاى متأخّر فرق بگذاریم، چرا؟ چون پس از فراگیرى ژرف‏ «2» موضوع، مى‏بینیم که وضع هر دو جریان یکى است.

اگر چه عرفا و فلاسفه متأخّر از بیان امتزاجى اصطلاحات فلسفى و عرفانى، و تأویل گسترده (و بدون معیار) آیات قرآنى کمک گرفته‏اند تا بتوانند از فلسفه خالص و خشک یونانى قدیم (مشّایى) تا حدودى دور شوند، لیکن در عوض در دامن فلسفه نو افلاطونى (اشراقى جدید) افتاده‏اند، و در نتیجه آنچه عرضه کرده‏اند عرفانى است التقاطى.

و این واقعیّتى است که هر کس تاریخ آرا و افکار و نظریّات و اصطلاحات فلسفى و عرفانى را- در طول چندین هزاره- به خوبى خوانده باشد (و سرچشمه‏ها و سیرهاى تکاملى آنها را بداند، و بر اقتباسها و خلطها و توجیه و تأویلهایى که در آنها رخ داده است واقف گردد، و دوره‏هاى پدید آمدن این مکتبها و کشورهاى گوناگون و شهرهاى آن فیلسوفان و عارفان را و شرح زندگانى و افکار آنها را، در تواریخ اقدمین و پسینیان آنان، به دقّت مرور کند)، به نیکى آن را درمى‏یابد و تصدیق مى‏کند.

______________________________
(1) مقصود از «انسان تراز قرآن» و «انسان قرآنى»، انسانى (عالم، اندیشمند، صاحب شناخت، مؤمن و معتقدى) است که هم در شناخت و معرفت، قرآنى باشد و قرآنى (مطابق حقایق و موازین قرآن) بفهمد و بشناسد و بیندیشد (نه غیر قرآنى، یا التقاطى)، و هم در عمل و سلوک و اقدام.

(2) این «فراگیرى ژرف» که گفتیم، ابعادى چند دارد، لیکن ما در اینجا تنها به بعد تاریخى آن اشاره کردیم ... و به تفکیک اصطلاحات فلسفى و اصطلاحات عرفانى از هم، و جداسازى آرا و اصطلاحات فیثاغورسى و افلاطونى و ارسطویى و فلوطینى و رواقى و گنوسى و هندى و بودایى و ... از یک دیگر، و بازشناسى اصول و سرچشمه‏هاى آنها که همه مربوط است به سده‏هایى چند پیش از آمدن اسلام و نزول وحى محمّدى «ص».

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:234 -  235

 

 

 


 
چرا بی دلیل دلم می گیرد
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا بی دلیل دلم می گیرد

چرا بی دلیل دلم می گیرد

 


برخی اوقات انسان بدون هیچ دلیل و بهانه‌ای احساس گرفتگى، بی‌حالى، دلتنگی و بی‌حوصلگی می‌کند و غمی ناآشنا درون او را می‌آزارد. برخی بر این باورند که یکی از عوامل اصلی این بی حالی و اندوه، فاصله گرفتن از جمع دوستان و نزدیکان و پناه بردن به خلوت و انزوا است؛ در حالی که نمی توان این سخن را به عنوان دلیل کامل و صحیحی تلقی کرد؛ زیرا چه بسا ممکن است انسان در میان جمع باشد؛ ولی احساس غربت و دلتنگی نماید.


 

البته قابل انکار نیست که به طور حتم برخی عوامل ظاهری همچون: مرگ بستگان یا دوستان، شکست ها و ناموفقیت های تحصیلى، شغلی و خانوادگى، و دارا بودن برخی روحیات و رفتارهای منفی همچون: حس بدبینى، غرور و تکبر، خود برتر بینى، ارضا نشدن برخی تمایلات و خواسته‌ها، مشکلات مالی و اقتصادی و … نیز جزء عواملی به شمار می‌روند که در ایجاد ناراحتی درونى، بی‌حالى و کسالت روانى انسان نقش به‌سزایی ایفا می‌‌کنند؛ ولی بحث در این است که گاهی اوقات انسان به ظاهر هیچ گونه مشکل خاصی در زندگی احساس نمی‌کند؛ ولی با این همه، بی حالی و گرفتگی درونى، روح و روان او را تحت فشار قرار می‌دهد، به گونه‌ای که خود انسان نیز برای آن دلیل و علتی نمی‌یابد.

خوب است بدانید علاوه بر عوامل ظاهری(1) برخی عوامل معنوی (غیر ظاهری ) نیز در دلتنگی انسان بسیار نقش آفرین است که عوامل آن در روایات معصومین علیهم السلام ذکر شده است .

از آنجا که شناخت عوامل معنوی دلتنگی نقش بسیار مهمی در دست یابی به راههای برطرف نمودن دلتنگی دارد لذا ابتدا به بررسی برخی عوامل معنوی (و غیر ظاهری) حزن و اندوه درونی انسان از دریچه روایات معصومین(علیهم السلام) پرداخته سپس به راهکارهایی که در همین زمینه از سوی آن بزرگواران مطرح گردیده می پردازیم امید است با رعایت احکام و آموزه‌های دینی در برطرف کردن عوامل دلتنگی، در زندگی لحظات خوشی همراه با نشاط و شادکامی داشته باشید.

عوامل حزن و اندوه از دیدگاه روایات:

الف: گناه و معصیت:

یکی از اصلی‌ترین عوامل بروز مشکلات، گرفتاری ها و ناراحتی های روحی و معنوی انسان، گناه و خروج از دایره عبودیت و بندگی حق تعالی است که انسان را به انواع مصائب دچار می‌سازد.

بی‌تابی کردن و صبر و قرار از کف دادن در هجوم مشکلات زندگی نیز یکی دیگر از عواملی است که باعث ایجاد حزن و اندوه در افراد می‌شود. امیر مومنان(ع) می‌فرماید: از بی‌تابی کردن بپرهیز! که آن امید را قطع می‌کند و عمل را ضعیف می‌گرداند و اندوه به همراه می‌آورد.»

امام صادق(ع) در این باره می‌فرماید: رسول خدا(ص) نیز چنین فرمود: «ساعاتُ الهُمُومِ ساعاتُ الکَفّاراتِ وَ لا یزالُ الهَمُّ بِالمؤمنِ حتّی یَدَعَهُ و ما لَهُ مِنْ ذَنْبٍ؛( بحار الانوار، محمدتقی مجلسى، بیروت، مؤسسه وفاء، چ 2، 1403، ج64، ص 244.)لحظه‌های غم و اندوه، لحظه‌های پوشاندن گناهان است و فرد مؤمن پیوسته گرفتار غم و اندوه می‌شود تا آنکه از همه گناهانش پاک گردد.»

امام رضا(ع) نیز فرمود: «هیچ یک از شیعیان علی(ع) نیست که در روز، بدی یا گناهی مرتکب شود؛ مگر اینکه در شب اندوهی به او می‌رسد که آن بدی و گناه را فرو می‌ریزد.( بحار الانوار، ج65،‌ص 146)

همچنین در روایات از گناه به عنوان عامل بروز مشکلات اقتصادی یاد شده است: رسول خدا(ص) فرمود: «إنَّ مِنَ الذُّنوبِ ذُنوبَاً لا یُکَفِّرُهَا صلاةٌ و لا صومٌ . قیل: یا رسول الله! فَمَا یُکَفِّرُهَا؟ قال: اَلْهُمُومُ فِی طَلَبِ الْمَعِیشَة؛( الدعوات، قطب راوندی‌، ص56؛ مستدرک الوسائل، محقق نوری طبرسی‌، نشر آل البیت، 1408، چاپ اول، ج13،ص 13.) برخی گناهان هستند که هیچ نماز و روزه‌ای آنها را نمی پوشاند. عرض شد:‌ای رسول خدا ! پس چه چیز آنها را می‌پوشاند (و از بین می‌برد؟) حضرت فرمود: اندوه برای کسب درآمد و گذران زندگى.»

ب. دلبستگی به دنیا:

امام صادق(ع) می‌فرماید: «الرَّغْبَةُ فی الدُّنیا تُورِثُ الْغَمَّ وَالحُزْنَ؛‌(بحارالانوار، محمد تقی مجلسى، ج75، ص240؛ میزان‌الحکمه، محمد محمدی ری شهرى، دارالحدیث، قم، چاپ اول، ج1، ص610.) دنیا خواهی غم و اندوه می‌آورد.»

پیامبر اعظم(ص) نیز فرمودند: «اَنَا زَعِیمٌ لِمَنْ اَکَبَّ عَلَی الْدُّنْیا بِفَقْرٍ لا غِنَاءَ لَهُ وَ بِشُغْلٍ لا فِراغَ لَهُ وَ حُزْنٍ لا اِنْقِطاعَ لَهُ؛ کسی که به دنیا بچسبد، من (سه چیز را) برای او قطعی می‌دانم: ‌فقری که بی‌نیازی برایش نیست، ‌گرفتاریی‌ای که از آن خلاصی نیست و غم و اندوهی که به پایان نمی‌رسد.»( بحارالانوار، ج70، ص81)

ج. کوتاهی در عمل:

امام علی(ع) می‌فرماید: «مَنْ قَصَّرَ فی العَمَلِ اُبْتُلِیَ بِالْهَمِّ؛( نهج البلاغه، سید رضى، ترجمه دشتى، مشهد، نشر امامت، چ1، 1384، کلمات قصار،127. ) هر که در عمل کوتاهی کند به اندوه گرفتار آید.»

برخی گمان می‌کنند با اظهار فقر و ندارى، و عجز و لابه نزد دیگران، می‌توانند مشکل خود را برطرف نمایند؛ در حالی که در این گونه موارد نه تنها گِرِهی از کارشان گشوده نمی‌شود؛ بلکه از قدر و منزلت‌شان کاسته شده و به فقر و فلاکت بیش‌تری برای آن دچار می‌گردند

از اینرو در روایات تأکید فراوان شده است که قدر فرصتهای زندگی را بدانید و از لحظات و دقایق آن به بهترین وجه بهره ببرید. امام علی(ع) می‌فرماید: «بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أنْ تَکُونَ غُصَّه؛( نهج البلاغه، سید رضى، ترجمه دشتى، مشهد، نشر امامت، چ1، 1384، خطبه 31) فرصت را قبل از آنکه به اندوه تبدیل شود، دریاب.»

از اموری که در انبساط روح و روان، آرامش و زدودن غم و اندوه در انسان مؤثر است، داشتن دوستان با صفا و اهل معرفت، شادی و برقراری جلسات انس و گفتگوهای صمیمانه با آنان است؛ زیرا صفای زندگی را در همدمی با رفیق نیک می‌توان یافت. امیر مؤمنان علی(ع) دوست خوب را نجات‌بخش انسان از تنهایی و غم و اندوه می‌داند و می‌فرماید: برادران، برطرف کننده زنگار غم و اندوه‌اند.»

ه . جزع و فزع:

بی‌تابی کردن و صبر و قرار از کف دادن در هجوم مشکلات زندگی نیز یکی دیگر از عواملی است که باعث ایجاد حزن و اندوه در افراد می‌شود. امیر مومنان(ع) می‌فرماید: «‌ایَّاکَ والْجَزَعَ فَإنَّهُ یَقْطَعُ الامَلَ وَ یُضْعِفُ العَمَلَ وَ یُوِرثُ الْهَمَّ؛( مستدرک الوسائل، محقق نوری طبرسى، ج 2، ص 421؛ بحارالانوار، ج 73،‌ص 144) از بی‌تابی کردن بپرهیز! که آن امید را قطع می‌کند و عمل را ضعیف می‌گرداند و اندوه به همراه می‌آورد.»

نکته قابل توجه اینکه، برخی گمان می‌کنند با اظهار فقر و ندارى، و عجز و لابه نزد دیگران، می‌توانند مشکل خود را برطرف نمایند؛ در حالی که در این گونه موارد نه تنها گِرِهی از کارشان گشوده نمی‌شود؛ بلکه از قدر و منزلت‌شان کاسته شده و به فقر و فلاکت بیش‌تری برای آن دچار می‌گردند.

د. توجه به امکانات دیگران:

رسول خدا(ص) فرمود:‌ «مَنْ نَظَرَ اِلَی ما فی أیْدِی النَّاسِ طالَ حُزْنُهُ وَ دامَ أسَفُهُ؛‌(بحار الانوار، ج 74،ص 172) کسی که چشمش به آنچه در دست مردم است (امکانات و داراییها) باشد، اندوهش طولانی و افسوسش پایدار خواهد شد.»

همچنین در حدیث وارد شده است: هنگامی که آیه «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ اِلَی ما مَتَّعْنَا بِهِ أزْوَاجَاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ»( حجر/88)؛ «هرگز چشم خود را به نعمتهای [مادّى] که به گروههایی از آنها (کفّار) دادیم، میفکن؛ و به خاطر آنچه دارند؛ غمگین مباش» نازل شد، پیامبر خدا(ص) فرمود: «کسی که به دلداری و توجه خداوند دلخوش و صبور نباشد ، جانش بر دنیا حسرتها خورد و هر که چشم به داراییهای دیگران داشته باشد، اندوهش بسیار شود و ناراحتیش بهبود نیابد.»( بحار الانوار، ج 70، ص 89؛ میزان الحکمه، ج1، ‌ص 611)

ه . شهوت رانى:

رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: «رُبَّ شَهْوَة ِساعَةٍ تُورِثُ حُزْنَاً طَوِیلَاً؛‌(میزان الحکمه، ج4، ص3480)چه بسا خواهش و لذتی زودگذر که اندوهی دراز بر جای گذارد.»‌

حضرت علی(ع) نیز فرمود: «‌رُبَّ لَذَّةٍ فِیهَا الْحِمَام؛( میزان الحکمه، ج4،ص3477)چه بسا لذتی که پیامدش مرگ است.»

و. غضب بی‌جا:

امام علی(ع) فرمودند:‌ «مَنْ غَضِبَ عَلَی مَنْ لا یَقْدِرُ أنْ یَضُرَّهُ طالَ حُزْنُهُ وَ عَذَّبَ نَفْسَهُ؛( تحف العقول، ص 99) ‌هر که بر کسی خشم گیرد که توان آسیب رساندن به او را ندارد، اندوهش طولانی گردد و خود را عذاب دهد

ز. منفی نگرى:

امام کاظم(ع) می‌فرماید: «‌مَنِ اغْتَمَّ کانَ لِلْغَمِّ اَهْلَاً؛( بحار الانوار، ج 68،‌ص 153)‌آنکه غم خورد، شایسته غم و اندوه است.»

رسول اعظم(ص) نیز فرمود:‌«اِنَّ اللهَ بِحُکْمِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَ الرُّوحَ وَ الْفَرَجَ فِی الْیَقین وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الهَمَّ وَ الْحُزْنَ فِی الشَّکِّ وَ السَّخَطِ؛ خداوند از روی حکمت و فضل خویش، آسایش و شادمانی را در یقین و راضی بودن به قضای الهی قرار داد و غم و اندوه را در شک و ناخشنودى.»( تحف العقول، ‌ص 6)

یکی از اسباب شادی و نشاط، نماز و ارتباط و مناجات با خداست. افرادی که به دعا و نماز می پردازند، کمتر دچار نگرانی و اندوه می شوند. کسی که گناه مرتکب شده و عذاب و جدان او را غمگین کرده، بوسیله توبه و استغفار، از احساس گناه رهایی می یابد و نشاط اولیه را بدست می آورد. هر کس زیاد استغفار کند، خداوند گِرِه غمهای او را بگشاید و از هر تنگنایی بیرونش بَرَد و از آنجا که گمانش را هم نمی‌برد، روزیش رساند.»

عوامل رفع دلتنگى و حزن

برای درمان و رفع دلتنگى، کم حوصلگی و حزن و اندوه درونى، متناسب با عوامل ظاهری و معنوی دلتنگی راه حلها متعددی از سوی ائمه معصومین علیهم السلام مطرح گردیده که در دو بخش ارائه می گردد :

بخش اول: راه حل های معنوی

1- دوستی با خدا:

به طور حتم داشتن ایمانی خالصانه و از روی علم و یقین که در اعماق وجود انسان نفوذ کرده و تمامی اعضا و جوارح را تحت کنترل و اراده خود در آورده باشد، از مهم‌ترین عوامل رفع حزن و اندوه به شمار می رود؛ زیرا انسانی که به مقامی چنین رفیع دست یازیده باشد، دارای یقینی صادق، صبر و تحملی شگفت و توکل و اعتمادی تحسین برانگیز بوده و همه چیز را زیبا و خواستنی می‌بیند و چیزی در عالم هستی برای او ناخوش و دلگیر کننده به شمار نمی‌رود.‌به همین علت است که حضرت زینب علیهاالسلام در اوج گرفتاریها و مصیبتهای کربلا در پاسخ یزید می‌فرماید: «‌ما رَاَیْتُ اِلَّا جَمِیلَاً؛( بحار الانوار،ج 45، ص 115) ‌من جز زیبایی چیزی ندیدم.»

خداوند متعال نیز در قرآن کریم یکی از نشانه‌های مؤمنان راستین و دوستان واقعی خود را چنین بر می شمارد: ‌اَلا إنَّ أوْلِیاءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنوُن»؛‌(یونس/62)«بدانید که دوستان خدا را هراسی نیست و اندوهگین نمی‌شوند

2- عبادت:

یکی از اسباب شادی و نشاط، نماز و ارتباط و مناجات با خداست. افرادی که به دعا و نماز می پردازند، کمتر دچار نگرانی و اندوه می شوند. کسی که گناه مرتکب شده و عذاب و جدان او را غمگین کرده، بوسیله توبه و استغفار، از احساس گناه رهایی می یابد ونشاط اولیه را بدست می آورد. «مَنْ أکْثَرَ الاسْتِغْفَارَ جَعَلَ اللهُ مِنْ کُلّ ِهَمٍّ فَرَجَاً وَ مِنْ کُلّّ ضِیقٍ فَرَجَاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ؛ هر کس زیاد استغفار کند، خداوند گِرِه غمهای او را بگشاید و از هر تنگنایی بیرونش بَرَد و از آنجا که گمانش را هم نمی‌برد، روزیش رساند.»( مستدرک الوسائل، ج 5، ص 277)

3- راضی بودن به تقدیر الهى:

امام صادق(ع) می فرماید: «نشاط و شادی در پرتو راضی بودن به رضای خدا و یقین بدست می آید و اندوه و غم، در شک و ناخشنودی به مقدرات الهی حاصل می شود».( بحار الانوار، ج68، ص159) و در روایت دیگر فرموده اند : «إنْ کانَ کُلُّ شئٍ بِقَضاءٍ وَ قَدَرٍ فَالْحُزْنُ لِمَاذَا؟؛ اگر همه چیز بنابر قضا و قدر است؛ پس اندوه چرا؟»(بحارالانوار، ج75، ‌ص190)

از دیگر اموریکه باعث از بین رفتن دلتنگی و اندوه می شود ورزش است در روایتی که عوامل برطرف کننده دلتنگی و غم اندوه ذکر گردیده به اموری همچون پیاده روی ، سوارکاری و شنا تصریح شده است.

4- برخی ذکرها:

ذکر گفتن، به یاد خدا بودن و استعانت طلبیدن از ذات پاک اوست که به واسطه برخی اذکار، بر زبان جاری شده و حلقه وصل خالق و مخلوق می‌گردد. در روایات برای رفع حزن و اندوه، ذکر «حوقله» بسیار سفارش شده است.

امام صادق(ع) می‌فرماید:‌ «اِذَا حَزَنَک اَمْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ اَوْ غَیْرِهِ فَاَکْثِر مِنْ قَولِ «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِاللهِ» فَاِنَّها مِفْتَاحُ الفَرَجِ وَ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ الْجنَّةِ؛ هر گاه از سوی حاکمی یا دیگران اندوهی به تو رسید، «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ» را فراوان بگو! ‌که آن کلید گشایش و گنجی از گنجهای بهشت است.»( بحا ر الانوار، ج 75، ص 227)و فرمود:

«إذا نَزَلَتِ الْهُمُومُ فَعَلَیْکَ بِلا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ؛ هر گاه غمها (بر تو) فرود آمد، بر تو باد به گفتن ذکر لا حول و لا قوة الا بالله.»( میزان الحکمه، ج 1، ص 613)

رسول خدا(ص) نیز فرمودند: «‌اَمَانٌ لِاُمَّتی مِنَ الْهَمِّ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الَّا بِاللهِ، لا مَلْجَأ وَ لا مَنْجَی مِنَ اللهِ إلَّا إلَیْهِ؛ (گفتن این دو جمله:) هیچ جنبش و نیرویی مگر به اتکای خدا نیست و پناه و گریزی از خدا جز به سوی او نیست، امت مرا از غم و اندوه در امان می‌دارد.»( بحار الانوار، ج 74، ‌ص 58)

5- صبر و تحمل

گاهی در زندگی مشکلاتی به وجود می‌آید که حلّ‌آنها از توان انسان بیرون است و دلسردی و ناخرسندی به دنبال می‌آورد. در چنین مواقعی کنار آمدن با مشکلات، گاهی اوقات بهترین درمان و راه حل است و اینکه انسان توجه داشته باشد که همه چیز به دست خداوند متعال است و برخی اوقات به دلایل گوناگون و بر اساس مصلحت، مشکلات و مصائبی برای انسان پدید می‌آید که راضی بودن به رضای الهى، موجب آرامش و صبر شده، انسان را یاری می‌نماید تا حوادث ناگوار را تحمل کند. علی(ع) می‌فرماید:

«وَالدَّهْرُ یَوْمَانِ: یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ. فَإذَا کانَ لَکَ فَلا تَبْطَرْ وَ إذَا کانَ عَلَیْکَ فَاصْبِرْ؛ زمانه دو روز است: روزی با تو و به نفع توست و دیگر روز بر علیه تو. اگر با توباشد سرمست مشو و اگر بر تو باشد (دلگیر و دلتنگ مباش و) صبر نما.»( نهج البلاغه، کلمات قصار، 396)

امیر‌مومنان(ع) فرمود: «اِطْرَحْ عَنْکَ وَارِدَاتِ الْهمُومَ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنِ الْیَقیِنِ؛( نهج البلاغه، نامه 31) اندوه‌هایی که بر تو وارد می‌شود با صبر قاطع و یقین نیکو دور ساز.»

خوش بینی که نشانه سلامت روان است، می تواند شادی را افزایش دهد. منفی بافان همیشه نیمه خالی لیوان را می بینند و با عینک بدبینی، به اطراف می نگرند. اشتباهات کوچک را بزرگ می شمارند و زندگی را در کام خودو دیگران تلخ می کنند. اما مثبت اندیشان، همیشه نیمه پر لیوان را می بینند و خطاها و لغزش های دیگران را نادیده می گیرند و زندگی را نشاط انگیز می نمایند.

امام صادق علیه السّلام در خصوص علامت حسن ظن می فرماید: علامت حسن ظنّ و نشانه اتّصاف آدمى به این وصف شریف، آن است که به هر چه نظر کند غیر خوبى نبیند و عیب بین نباشد.

6- حس نوع دوستی و گره گشایی از مشکلات دیگران

برخی از احادیث بیانگر آن است که داشتن حس نوع دوستی و گره گشایی از مشکلات دیگران موجب رهایی انسان از دلتنگی و غم می باشد .

در روایتی از رسول خدا (صل الله علیه و آله ) نقل شده : هر که مؤمن مسافرى را کمک دهد خدا هفتاد و سه گره کارش را بگشاید و در دنیا از غم و هم پناهش دهد و گرفتارى بزرگ او را برطرف سازد روزی ( قیامت ) که همه مردم در خود فرو رفته‏اند. (آداب و سنن-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار ص 175 )

7- مثبت اندیشی :

خوش بینی که نشانه سلامت روان است، می تواند شادی را افزایش دهد. منفی بافان همیشه نیمه خالی لیوان را می بینند و با عینک بدبینی، به اطراف می نگرند. اشتباهات کوچک را بزرگ می شمارند و زندگی را در کام خودو دیگران تلخ می کنند. اما مثبت اندیشان، همیشه نیمه پر لیوان را می بینند و خطاها و لغزش های دیگران را نادیده می گیرند و زندگی را نشاط انگیز می نمایند.

امام صادق علیه السّلام در خصوص علامت حسن ظن می فرماید :

علامت حسن ظنّ و نشانه اتّصاف آدمى به این وصف شریف، آن است که به هر چه نظر کند غیر خوبى نبیند و عیب بین نباشد.( شرح‏مصباح‏الشریعة ص : 516)

بخش دوم : راه حلهای مادی

8- رفاقت (جلسات انس

)

از اموری که در انبساط روح و روان، آرامش و زدودن غم و اندوه در انسان مؤثر است، داشتن دوستان با صفا و اهل معرفت، شادی و برقراری جلسات انس و گفتگوهای صمیمانه با آنان است؛ زیرا صفای زندگی را در همدمی با رفیق نیک می‌توان یافت.

امیر مؤمنان علی(ع) دوست خوب را نجات‌بخش انسان از تنهایی و غم و اندوه می‌داند و می‌فرماید: «الإخْوَانُ جَلاءُ الْهُمُومِ وَ الأحْزَانِ؛ برادران، برطرف کننده زنگار غم و اندوه‌اند.»( عیون الحکم والمواعظ، علی بن محمد اللیثی الواسطى، تحقیق حسین حسنی بیرجندى، قم، دارالحدیث، چ1، 1376ش، ص 65.)

9- خود آرایی و نظافت:

نظیف بودن و آراستگی ظاهر(چهره، لباس و...) از جمله چیزهایی است که در آموزه‌های دینی نسبت به آن سفارش فراوان شده است؛ که البته با کمال تأسف امروزه برخی به بهانه اسراف و توجیهات اشتباه دیگر، با ظاهری ژولیده و چه بسا زننده مشاهده می‌شوند که به نظر می‌رسد تمیزی و نظافت را با به روز بودن و لباسهای گرانقیمت پوشیدن و امثال آن اشتباه گرفته‌اند. در هر صورت ما به روایات مراجعه کرده و قضاوت را بر عهده خواننده می‌گذاریم.

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْجَمَالَ وَ التَّجَمُّل وَ یُبْغِضُ الْبُؤْسَ وَ التَّبَاؤُس، فَاِنَّ اللهَ اِذَا اَنْعَمَ عَلَی عَبْدِهِ نِعْمَةً أَحَبَّ اَنْ یَرَی عَلَیْهِ اَثَرَهَا. قِیلَ: کَیْفَ ذَلکَ؟ قالَ: یُنَظِّف ثَوْبَهُ وَ یُطَیِّب رِیحَهُ وَ یُجَصِّص دارَهُ وَ یَکنِس اَفْنِیَتَهُ؛( مکارم الاخلاق، شیخ طبرسى، نشر شریف رضى، چ6، 1392، ص 41.)خداوند زیبایی و آراستگی را دوست دارد و کثیفی و ژولیدگی را دشمن دارد، خداوند دوست دارد وقتی به بنده خود نعمتی می‌دهد اثر آن را در او مشاهده کند (و بنده آن نعمت را نمایان سازد.) پرسیدند: این ظاهر کردن نعمت به چه چیز است؟ فرمود: لباسش را تمیز کند، خود را معطر سازد، و خانه‌اش را گچ‌کاری کند و فضای جلوی خانه را جارو کند... .»

حضرت علی(ع) با اشاره به فرح بخشی جلوه‌های گوناگون طبیعت می‌فرماید: زمین به وسیله باغهای زیبای خود، همگان را به سرور و شادی دعوت می‌کند و با لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشیده است، هر بیننده‌ای را به شگفتی وا‌می‌دارد و با زینت و زیوری که از گلوبند گلهای گوناگون خود را آراسته است، هر بیننده‌ای را به نشاط و وجد می‌آورد.»

10- رژیم غذایی مناسب :

پس از طوفان نوح، زمانی که آب فروکش کرد و استخوان های مردگان نمایان شد، حضرت نوح با دیدن آن صحنه بسیار بی‌تاب و اندوهگین گشت؛ پس خدای تعالی به او وحی کرد که: انگور سیاه بخور تا غمت زدوده شود.» (کافى، ج 6،‌ص 351)

امام صادق(ع) نیز می‌فرماید: «شَکَی نَبِیٌّ مِنَ الْاَنْبِیَاءِ اِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْغَمَّ، فَأمَرَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَکْلِ الْعِنَب؛ یکی از پیامبران از غم و اندوه به درگاه خداوند شکوه کرد؛ خداوند به او دستور داد انگور تناول کند.» (کافى، ج6،‌ص 351)

همچنین خوردن کشمش،( خصال، ص 344) روغن زیتون،( عیون اخبار الرضا(ع)، شیخ صدوق، نشر اعلمى، بیروت، چ1، 1404، ج 1، ‌ص 39.) گلابی (وسائل الشیعه، ج 25، ص166.)و... برای زدودن غم و اندوه سفارش شده است.

11- سفر و گردش در طبیعت:

سیر و سفر و تغییر محیط و جابجایی، زندگی را از یک نواختی ملال آور خارج می کند و نشاط و شادکامی را به ارمغان می آورد. علاوه بر اینکه مشاهده جلوه های طبیعت که تجلیات خداوند است, این نشاط را دو چندان می نماید .

حضرت علی(ع) با اشاره به فرح بخشی جلوه‌های گوناگون طبیعت می‌فرماید: «فَهِیَ تَبْهَجُ بِزِینَةِ رِیَاضِهَا وَ تَزْدَهِی بِمَا اُلْبِسَتْهُ مِنْ رَیْطِ أزَاهِیرِهَا وَ حِلْیَةِ مَا سُمِطَتْ بِهِ مِنْ نَاضِرِ أنْوَارِهَا وَ...؛ زمین به وسیله باغهای زیبای خود، همگان را به سرور و شادی دعوت می‌کند و با لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشیده است، هر بیننده‌ای را به شگفتی وا‌می‌دارد و با زینت و زیوری که از گلوبند گلهای گوناگون خود را آراسته است، هر بیننده‌ای را به نشاط و وجد می‌آورد.»( نهج البلاغه، خطبه 91) .

همچنین می‌فرماید: «النَّظَرُ إلَی الْخُضْرَهِ نُشْرَةٌ؛ نگریستن به سبزه‌ها مایه شادمانی است.»( وسائل الشیعه، ج2، ص 143)

12- ورزش

از دیگر اموریکه باعث از بین رفتن دلتنگی و اندوه می شود ورزش است در روایتی که عوامل برطرف کننده دلتنگی و غم اندوه ذکر گردیده به اموری همچون پیاده روی ، سوارکاری و شنا تصریح شده است (نزهة النواظر فی ترجمة معدن الجواهر ص 103 )

کارشناسان نیز معتقدند تمرینات ورزشی با حالات روانی رابطه دارد؛ زیرا این تمرینات باعث کم شدن سطح کورتیزول می شود وسروتونین را که از آن به هورمون شادی تعبیر می شود افزایش می دهد.

13- پرهیز از بیکاری و بی برنامگی

به بطالت گذراندن اوقات ، پرخوابی ،تنبلی ، بی کاری و بی برنامگی در زندگی به مرور زمان ناراحتی و دلتنگی به دنبال دارد .

الإمام الکاظم «ع» فرموده اند : إنّ اللَّه عزّ و جلّ لیبغض العبد النّوّام، إنّ اللَّه لیبغض العبد الفارغ..« وسائل» 12/ 37.» خداى بزرگ از بنده پرخواب بیزار است، خدا از بنده بیکار متنفّر است. (الحیاة با ترجمه احمد آرام ج‏5 493 ).

فراوری: محمدی

گروه دین و اندیشه تبیان

 


 
معماهای قرانی «ترین ها»
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: معماهای قرانی «ترین ها»

1. «بزرگترین سورة» قرآن چه نام دارد؟
2 «بهترین نوشیدنی» که در قرآن به آن اشاره شده است چیست؟
3. «کوچکترین سورة» قرآن چه نام دارد؟
4. «مهم‌ترین آیة» قرآن چه نام دارد؟
5. «بزرگترین آیة» قرآن در کدام سوره قرار دارد؟
6. «عظیم‌ترین آیات» قرآن کریم کدامند؟
7. «کوچکترین کلمة» قرآن کدام است و در چه سوره‌ای قرار دارد؟
8. «بهترین خوردنی» که در قرآن ذکر شده است چه نام دارد؟
9. «عدالت آمیزترین» آیه قرآن کدام است؟
10. «ترس‌آور ترین آیة» قرآن کدام است؟
11. «منفورترین امر حلال» نزد خداوند که در قرآن نیز به آن اشاره شده است چیست؟
12. «کوچکترین آیة» قرآن کدام آیه است؟
13. «امید بخش‌ترین آیة» قرآن کدام آیه است؟
14. «بزرگترین عدد» در کدام سوره است؟
15. «بزرگترین کلمة» قرآن در کدام سوره است؟
16. بیشترین حرفی» که در قرآن به کار رفته چه حرفی است؟
17. «کمترین حرفی» که در قرآن به کار رفته چه حرفی است؟
18. «بهترین شب» که در قرآن به آن اشاره شده چه شبی است؟‌
19. «بهترین ماه» در قرآن کدام است؟
20. «بزرگترین حیوان» که نامش در قرآن ذکر شده چه نام دارد؟
21. «کوچکترین حیوان» که در قرآن به آن اشاره شده چه نام دارد؟
22. «بزرگترین کلمة» قرآن چند حرف دارد؟
23. «کوچکترین کلمة» قرآن چند حرف دارد؟
24. «بزرگترین سورة» قرآن دارای چند حرف است؟‌
25. «کوچکترین سورة» قرآن دارای چند حرف است؟
26. «بهترین سورة» قرآن چه نام دارد؟
27. «بیشترین سوره‌های مکی» قرآن در کدام جزء قرار دارد؟
پاسخ‎ها:
1. بزرگترین سوره قرآن سوره «بقره» است.
2. بهترین نوشیدنی که در قرآن به آن اشاره شده است «شیر» می‌باشد.
3. کوچکترین سوره قرآن «کوثر» می‌باشد.
4. مهم‌ترین آیه «آیة الکرسی» است.
5. «آیه 282 سوره بقره» بزرگترین آیه قرآن است.
6. عظیم‌ترین آیات «آیه الکرسی» و «بسم الله الرحمن الرحیم» می‌باشد.
7. کوچکترین کلمه قرآن «باء» در بسم الله می‌باشد.
8. بهترین خوردنی که در قرآن ذکر شده است «عسل» است.
9. عدالت‌آمیز ترین آیه قرآن «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» می‌باشد.
10. ترس‌آور ترین آیه قرآن «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» می‌باشد.
11. منفورترین کار حلال نزد خداوند «طلاق» است.
12. کوچکترین آیه قرآن «مدها متان» در سوره الرحمن قرار دارد.
13. امیدبخش ترین آیه قرآن «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ» است.
14. بزرگترین عدد در سوره «صافات، آیه 147» آمده است که «صدهزار» می‌باشد.
15. بزرگترین کلمه قرآن «فاستقینا کموه» است که در آیه 22 سوره حجر آمده است.
16. بیشترین حرفی که در قرآن کریم به کار رفته است حرف «الف» می‌باشد.
17. کمترین حرف نیز حرف «ظاء» می‌باشد.
18. بهترین شب در قرآن «شب قدر» است.
19. بهترین ماه در قرآن «ماه رمضان» است.
20. بزرگترین حیوان «فیل» است.
21. کوچکترین حیوان «شپش» است.
22. بزرگترین کلمة قرآن «11 حرف» دارد فاسقیناکموه.
23. کوچکترین کلمه قرآن «1 حرفی» است باء.
24. بزرگترین سوره قرآن دارای «25500» حرف است.
25. کوچکترین سوره قرآن دارای «42» حرف است.
26. بهترین سوره قرآن «یس» است.
27. بیشترین سوره‌های مکی در «جزء 30» قرآن قرار دارد و تنها «3 سوره مدنی» در این جزء وجود دارد.

 


 
اهمیت شناخت‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

قرآن‏

1 اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ* خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ* اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ* الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ* عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ‏* «1» بخوان به نام پروردگارت که آفرید* آدمى را از خون بسته آفرید* بخوان و (بدان که) پروردگار تو همان خداى بزرگوارتر و کریمتر است* همو که با قلم آموخت* به انسان آنچه را نمى‏دانست آموخت* 2 وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها، ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقالَ: أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ* قالُوا: سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ* قالَ: یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ، فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ: أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ: إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ‏؟* «2» (خدا) به آدم نامها همه را آموخت، سپس حقایق آنها را در نظر فرشتگان پدیدار ساخت و گفت که، اگر راست مى‏گویید، نامهاى این چیزها را به من بازگویید* فرشتگان گفتند: پاک خدایا! ما را دانشى نیست جز آنچه‏

______________________________
(1) سوره علق (96): 5- 1.

(2) سوره بقره (2): 33- 31.

خود به ما آموختى، تویى داناى حکیم* (آنگاه) خداوند گفت: اى آدم! آنان را از نامها و حقیقتها آگاهى ده، پس چون آدم فرشتگان را آگاه ساخت، خداوند گفت: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمانها و زمین را مى‏دانم، و از آنچه آشکار مى‏سازید یا پنهان مى‏کنید آگاهم؟* 3 هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ، یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ‏* «1» او است آنکه در میان آن درس‏ناخواندگان فرستاده‏اى از ایشان برانگیخت، تا آیات او را برخواند، و آنان را پاکیزه سازد، و کتاب و حکمت آموزد، هر چند از آن پیش در گمراهیى آشکار فرو بودند* 4 أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ، قُلْ: هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ؟ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏* «2» آیا آن کس که در لحظه‏هاى شب به فروتنى پیشانى به خاک مى‏ساید و به نماز مى‏ایستد، و از سراى دیگر بیم دارد و به بخشایش پروردگار خویش امیدوار است [چنان دیگران است؟]، بگو: آیا هرگز برابر باشند کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند؟ تنها خردمندان یادآور مى‏شوند و پند مى‏گیرند* 5 قُلْ: هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُونَ‏؟* «3» بگو: آیا کور (دل) و بینا با هم برابرند؟ چرا نمى‏اندیشید!*

______________________________
(1) سوره جمعه (62): 2.

(2) سوره زمر (39): 9.

(3) سوره انعام (6): 5.

6 وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ* «1» کور (دل) و بینا با یک دیگر برابر نیستند* 7 قُلْ: هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ؟ .. «2» بگو: آیا کور (دل) و بینا با هم برابرند، یا: آیا تاریکى و روشنى همسانند؟ ...* 8 یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ، وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً، وَ ما یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ‏* «3» (خداوند) به هر کس که خواهد حکمت مى‏دهد، و هر که به او حکمت ارزانى شود نیکى فراوان به او داده شده، و جز خردمندان یادآور نگردند و پند نگیرند* 9 وَ اذْکُرْنَ ما یُتْلى‏ فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیاتِ اللَّهِ وَ الْحِکْمَةِ، إِنَّ اللَّهَ کانَ لَطِیفاً خَبِیراً* «4» (اى زنان پیامبر!) آیات خدا و حکمتى را که در خانه‏هاى شما تلاوت مى‏شود به یاد داشته باشید! همانا خداى با بندگان خوشرفتار است (و به همه چیز دانا است) و از همه چیز آگاه* 10 أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمى‏؟ .. «5» آیا آن کس که مى‏داند که آنچه از پروردگار بر تو فرو فرستاده شده حق است،

______________________________
(1) سوره فاطر (35): 19.

(2) سوره رعد (13): 16.

(3) سوره بقره (2): 269.

(4) سوره احزاب (33): 34.

(5) سوره رعد (13): 19.

همچون کسى است که کور (دل) است؟ ...*

حدیث‏

1 النبی «ص»: خرج رسول اللَّه «ص»، فاذا فی المسجد مجلسان: مجلس یتفقّهون و مجلس یدعون اللَّه و یسألونه، فقال: کلا المجلسین الى خیر، أمّا هؤلاء فیدعون اللَّه، و أمّا هؤلاء فیتعلّمون و یفقّهون الجاهل، هؤلاء افضل، بالتّعلیم أرسلت لمّا أرسلت، ثمّ قعد معهم. «1»

پیامبر «ص»- پیامبر خدا از خانه بیرون آمد، در مسجد دو مجلس دید: در یک مجلس غوررسى و تفقّه در دین مى‏شد، و مجلس دیگر به دعا خواندن و از خدا مسألت کردن مى‏گذشت. گفت: «هر دو مجلس نیک است. آن گروه خدا را مى‏خوانند، و آن گروه مى‏آموزند و مطالب را به نادانان مى‏فهمانند. این گروه آموزشگران برترند، من براى آموزشگرى فرستاده شده‏ام». آنگاه در کنار ایشان نشست.

2 الامام علی «ع»: یا کمیل! ما من حرکة الّا و انت محتاج فیها الى معرفة. «2»

امام على «ع»: اى کمیل! هیچ حرکتى (و کارى) نیست جز اینکه در آن به شناختى نیازمندى.

3 الامام علی «ع»: فقد البصر أهون من فقد البصیرة. «3»

امام على «ع»: چشم سر را از دست دادن آسانتر است تا چشم دل.

______________________________
(1) «منیة المرید»/ 13.

(2) «تحف العقول»/ 119.

(3) «غرر الحکم»/ 227.

4 النبی «ص»: جاء رجل من الأنصار الى النبی «ص» فقال: یا رسول اللَّه! إذا حضرت جنازة أو حضر مجلس عالم أیّهما احبّ الیک أن أشهد؟ فقال رسول اللَّه «ص»: إذا کان للجنازة من یتبعها و یدفنها، فإنّ حضور مجلس العالم أفضل من حضور الف جنازة، و من عیادة الف مریض، و من قیام ألف لیلة، و من صیام الف یوم، و من الف درهم یتصدّق بها على المساکین، و من الف حجّة سوى الفریضة، و من الف غزوه سوى الواجب تغزوها فی سبیل اللَّه بما لک و نفسک. و این تقع هذه المشاهد من مشهد عالم؟ أما علمت أنّ اللَّه یطاع بالعلم، و یعبد بالعلم، و خیر الدّنیا و الآخرة مع العلم، و شرّ الدّنیا و الآخرة مع الجهل. «1»

پیامبر «ص»- یکى از انصار نزد پیغمبر اکرم آمد و گفت: اى پیامبر! اگر بنا باشد جنازه‏اى را تشییع کنم یا در مجلس درس دانشمندى حاضر شوم، حضور مرا در کدام یک از این دو دوستتر دارى؟ پیامبر گفت: اگر کسانى باشند که در پى جنازه روان شوند و آن را به خاک بسپارند، حاضر شدن در مجلس مرد دانشمند از حضور در تشییع هزار جنازه، و دیدار از هزار بیمار، و بر پا ایستادن براى عبادت در هزار شب، و روزه داشتن در هزار روز، و صدقه دادن هزار درهم به بینوایان، و گزاردن هزار حج مستحبى، و حضور در هزار جنگ در راه خدا- جز جنگ واجب- و دادن مال و جان در این راه، فضیلتى بیشتر دارد.

اینها کجا به پاى حضور در مجلس عالم مى‏رسد؟ آیا ندانسته‏اى که اطاعت و عبادت خدا نیز به علم است، و نیکى دنیا و آخرت با علم است، و شرّ دنیا و آخرت با جهل و نادانى؟.

5 الامام علی «ع»: لا تخبر بما لم تحط به علما. «2»

امام على «ع»: در باره آنچه از آن شناختى ندارى سخن مگوى.

______________________________
(1) «روضة الواعظین»/ 12.

(2) «غرر الحکم»/ 332.

6 الامام علی «ع»: علیکم بالدّرایات لا بالرّوایات. «1»

امام على «ع»: در پى دریافت و درایت (سخنها) باشید، نه در پى نقل و حکایت.

7 الامام علی «ع»: العلم اصل کلّ خیر. «2»

امام على «ع»: علم ریشه هر نیکى است.

8 الامام علی «ع»: لا تستعظمنّ أحدا حتّى تستکشف معرفته. «3»

امام على «ع»: پیش از آنکه از دانش و معرفت کسى با خبر شوى در بزرگداشت او مکوش.

9 الامام الباقر «ع»: .. ادفع عن نفسک حاضر الشّرّ بحاضر العلم، و استعمل حاضر العلم بخالص العمل، و تحرّز على خالص العمل من عظیم الغفلة بشدّة التّیقّظ، و استجلب شدّة التّیقّظ بصدق الخوف .. و توقّ مجازفة الهوى بدلالة العقل، و قف عند غلبة الهوى باسترشاد العلم. «4»

امام باقر «ع»: بدى و شر موجود را، با علمى که دارى، از خویشتن دور کن.

و همین علم را با انجام دادن عمل خالص به کار بند. و در عمل خالص، خود را با کمال مراقبت و بیدارى، از هجوم غفلت مصون دار. و براى بدست آوردن چنین بیدارى و مراقبتى، از خداى صادقانه بترس ... همچنین با راهنمایى عقل، از افتادن در دام هواهاى باطل بپرهیز. و به هنگام چیرگى هواى نفس درنگ کن، و از دانشى که دارى براى نجات خود ارشاد بخواه.

______________________________
(1) «بحار» 2/ 160- از کتاب «کنز الفوائد».

(2) «غرر الحکم»/ 20.

(3) «غرر الحکم»/ 333.

(4) «تحف العقول»/ 207.

10 الامام الصادق «ع»- عن الامام الباقر «ع»: یا بنیّ! اعرف منازل الشیعة على قدر روایتهم و معرفتهم، فإنّ المعرفة هی الدّرایة للرّوایة. و بالدّرایات للرّوایات یعلو المؤمن الى اقصى درجات الایمان. إنّی نظرت فی کتاب لعلیّ «ع» فوجدت فی الکتاب: إنّ قیمة کلّ امری‏ء و قدره معرفته. إنّ اللَّه- تبارک و تعالى- یحاسب الناس على قدر ما آتاهم من العقول فی دار الدّنیا. «1»

امام صادق «ع»- نقل از پدر خویش: ابو جعفر باقر «ع» گفت: پسرم! مقام و منزلت شیعیان را از اندازه نقل احادیث و شناختى که (در باره مفاهیم و معارف حدیثى) دارند بشناس! زیرا که شناخت و معرفت، در حقیقت، همان درک آگاهانه (علوم و مفاهیم) حدیث است. و با همین درک آگاهانه محتواى احادیث است که مؤمن به بالاترین پایه‏هاى ایمان (شناخت اعتقادى و عملى) مى‏رسد. من در نامه‏اى از على «ع» به این نوشته برخوردم: ارزش و ارج هر کس معرفت او است. خداى متعال مردمان را به میزان خردى که در دار دنیا به ایشان ارزانى داشته است حسابرسى مى‏کند.

11 الامام الصادق «ع»: العلم أصل کلّ حال سنیّ، و منتهى کلّ منزلة رفیعة.

لذلک قال النبیّ «ص»: «طلب العلم فریضة على کلّ مسلم و مسلمة»، أی: علم التّقوى و الیقین. «2»

امام صادق «ع»: علم اصل و ریشه هر حالت عالى است و بلندترین پایگاه صعود است. به همین جهت پیامبر «ص» گفت: «طلب علم بر هر مرد و زن مسلمان واجب است»، یعنى علم (و آیین) پرهیزگارى و یقین.

______________________________
(1) «معانى الأخبار» 1/ 2.

(2) «بحار» 2/ 32- 31- از کتاب «مصباح الشّریعة».

12 الامام الصادق «ع»: أنتم- و اللَّه- الّذین قال اللَّه: «وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى‏ سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ‏». إنّما شیعتنا اصحاب الاربعة الأعین:

عینین فی الرّأس، و عینین فی القلب .. «1».

امام صادق «ع»: شمایید- به خدا سوگند- آن کسان که خداوند گفته است: «هر کینه‏اى را از دلشان زدودیم، برادرانند همه، بر روى تختها روبروى هم نشسته». بیگمان شیعیان ما را چهار چشم است: دو چشم در سر، و دو چشم در دل.

13 الامام الصادق «ع»: اذا کان یوم القیامة، جمع اللَّه عزّ و جلّ، الناس فی صعید واحد، و وضعت الموازین، فتوزن دماء الشّهداء مع مداد العلماء، فیرجح مداد العلماء على دماء الشّهداء. «2»

امام صادق «ع»: چون روز قیامت شود، خداى بزرگ، مردمان را همه، در پهنه‏اى یکسان گرد آورد، و ترازوها گذارده شود. آنگاه خون شهیدان را با مرکّب خامه دانشمندان در دو کفّه ترازو نهند، پس مرکّب خامه دانشمندان بر خون شهیدان فزونى یابد.

14 الامام الصادق «ع»- عن النبی «ص»: أعلم الناس من جمع علم الناس الى علمه .. و اکثر الناس قیمة اکثرهم علما، و أقلّ الناس قیمة أقلّهم علما. «3»

امام صادق «ع»- نقل از پیامبر اکرم: داناترین مردمان کسى است که دانش دیگران را با دانش خویش جمع کند ... و ارزشمندترین مردم کسى است که علم بیشتر داشته باشد. و کم ارزشترین آنان کسى است که دانش کمتر داشته باشد.

______________________________
(1) «تفسیر عیاشى» 2/ 244.

(2) «بحار» 2/ 14- از کتاب «امالى» شیخ صدوق.

(3) «امالى» صدوق/ 19.

15 الامام الصادق «ع»- عن آبائه، عن علیّ، عن النبی «ص»: اکثر الناس قیمة اکثرهم علما، و اقلّ الناس قیمة اقلّهم علما. «1»

امام صادق «ع»- نقل از پدرانش، از على، از پیامبر اکرم: ارزشمندترین مردم کسى است که علم بیشتر داشته باشد. و کم ارزشترین آنان کسى است که دانش کمتر داشته باشد.

16 الامام الصادق «ع»- عن سماعة: قلت له: قول اللَّه عزّ و جلّ: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ‏ .. فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً، وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً «2»»؟ قال: من أخرجها من ضلال إلى هدى، فکأنّما أحیاها، و من أخرجها من هدى إلى ضلال فقد قتلها. «3»

امام صادق «ع»- سماعة بن مهران گوید: به امام صادق گفتم: این سخن خدا در قرآن: «... مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ، أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ، فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً، وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً هر کس شخصى را جز در برابر کشتن شخصى دیگر یا تبهکارى در زمین بکشد، گویى چنان است که همه مردمان را کشته باشد، و هر کس که جانى را زنده کند، گویى چنان است که همه مردمان را زنده کرده باشد» یعنى چه؟ امام صادق گفت: «هر که جانى را از گمراهى به راهیافتگى برآورد، بدان ماند که آن را زنده کرده است. و هر که جانى را از راهیافتگى به گمراهى بیرون برد، در حقیقت آن را کشته است».

17 الامام الصادق «ع»- محمد بن مارد قال: قلت لأبی عبد اللَّه «ع»: حدیث روی لنا إنّک قلت: «إذا عرفت فاعمل ما شئت»؟ فقال: قد قلت ذلک. قال:

______________________________
(1) «بحار» 77/ 112.

(2) سوره مائده (5): 32.

(3) «اصول کافى» 2/ 210.

قلت: و إن زنوا أو سرقوا أو شربوا الخمر؟ فقال لی: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏، و اللَّه ما أنصفونا أن نکون أخذنا بالعمل و وضع عنهم، إنّما قلت:

إذا عرفت فاعمل ما شئت، من قلیل الخیر و کثیره، فإنّه یقبل منک. «1»

امام صادق «ع»- محمد بن مارد گوید به امام صادق گفتم: حدیثى روایت کرده‏اند که شما گفته‏اید: «چون حق را شناختى و دانستى، هر چه خواهى کن». گفت: آرى چنین گفته‏ام. گفتم: حتى اگر مرتکب زنا شوند، و دزدى کنند، و شراب نوشند؟ گفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏، به خدا سوگند (کسانى که معناى آن حدیث را چنین پنداشته‏اند) در حق ما انصاف روا نداشته‏اند، که چنان باشد که ما را به عمل بگیرند و آنان را از آن معاف دارند.

آنچه گفتم معنایش این است: «چون حق را شناختى، هر کار خیرى که خواستى انجام ده، چه کم و چه زیاد، که کار از تو (با شناخت حق) پذیرفته خواهد شد».

18 الامام الصادق «ع»: لا ینبغی لمن لم یکن عالما أن یعدّ سعیدا، و لا لمن لم یکن ودودا أن یعدّ حمیدا، و لا لمن لم یکن صبورا أن یعدّ کاملا، و لا لمن لا یتّقی ملامة العلماء و ذمّهم أن یرجى له خیر الدّنیا و الآخرة. و ینبغی للعاقل أن یکون صدوقا، لیؤمن على حدیثه، و شکورا لیستوجب الزیادة. «2»

امام صادق «ع»: شایسته نیست آن کس را که عالم نیست سعادتمند بخوانند، و آن کس را که مهربان نیست پسندیده بشمارند، و آن کس را که شکیبا نیست کامل بدانند. همچنین آن کس که از سرزنش و نکوهش دانشمندان و دانایان پرهیز نکند، نتوان امید داشت که به خیر دنیا و آخرت برسد. سزاوار شخص عاقل آن است که راستگو باشد تا مردم به گفتارش اطمینان داشته باشند، و سپاسگزار نعمتها باشد تا مستوجب فزونى نعمت گردد.

______________________________
(1) «وسائل» 1/ 87.

(2) «تحف العقول» 268.

19 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! إنّ لقمان قال لابنه: .. یا بنیّ! إنّ الدّنیا بحر عمیق، قد غرق فیه عالم کثیر. فلتکن سفینتک فیها تقوى الله، و حشوها الایمان، و شراعها التّوکّل، و قیّمها العقل، و دلیلها العلم، و سکّانها الصّبر. «1»

امام کاظم «ع»: اى هشام! لقمان به پسر خویش گفت: «... دنیا دریایى ژرف است که مردمان بسیار در آن غرق شده‏اند. چنان کن که کشتى تو در این دریا ترس از خدا، و بار آن ایمان، و بادبان آن توکّل، و کشتیبان آن عقل، و راهنماى آن علم، و سکّان آن بردبارى باشد».

20 الامام الکاظم «ع»- فی حدیث طویل: لا نجاة إلّا بالطّاعة، و الطاعة بالعلم، و العلم بالتعلّم، و التّعلّم بالعقل یعتقد. و لا علم إلّا من عالم ربّانیّ. «2»

امام کاظم «ع»: رستگارى جز به طاعت نیست. و طاعت به علم است. و علم به آموختن فراهم مى‏شود. و انسان با هدایت عقل به آموختن مى‏گراید. و علم واقعى آن است که از نزد عالم ربّانى رسیده باشد.

______________________________
(1) «تحف العقول»/ 285.

(2) «وسائل» 18/ 8.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
طلب علم‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: طلب علم

قرآن‏

1 لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ، إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ، یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ، وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ‏* «1» خدا بر مؤمنان منت نهاد که فرستاده‏اى از خود ایشان برانگیخت، تا آیات او را بر آنان برخواند، و پاکیزه‏شان کند، و کتاب و حکمت به ایشان بیاموزد، هر چند از آن پیش در گمراهیى آشکار فرو بودند*.

حدیث‏

1 النبی «ص»: طلب العلم فریضة على کلّ مسلم و مسلمة. «2»

پیامبر «ص»: طلب علم بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.

______________________________
(1) سوره آل عمران (3): 164.

(2) «بحار» 1/ 177- از کتاب «عوالى اللّئالى».

2 النبی «ص»: طلب العلم فریضة على کلّ مسلم، ألا إنّ اللَّه یحبّ بغاة العلم. «1»

پیامبر «ص»: طلب علم بر هر مسلمان واجب است. آگاه باشید که خدا جویندگان علم و دانش را دوست مى‏دارد!

3 الامام علی «ع»: الشاخص فی طلب العلم کالمجاهد فی سبیل اللَّه .. «2»

امام على «ع»: آنکه به جستجوى علم برخیزد، همچون مجاهد در راه خدا است.

4 الامام علی «ع»: اغد عالما او متعلّما، و لا تکن الثّالث فتعطب. «3»

امام على «ع»: یا دانا باش‏ «4»، یا جوینده دانایى، و جز این دو مباش که هلاک خواهى شد.

5 الامام الصادق «ع»: طلب العلم فریضة فی کلّ حال. «5»

امام صادق «ع»: طلب علم، در همه حال، واجب است.

6 الامام الصادق «ع»: اطلبوا العلم و لو بخوض اللّجج و شقّ المهج. «6»

امام صادق «ع»: به طلب دانش و علم برخیزید، هر چند با فرو رفتن در گردابها و در خطر افتادن جانها همراه باشد.

______________________________
(1) «اصول کافى» 1/ 30.

(2) «روضة الواعظین»/ 10.

(3) «بحار» 1/ 196- از کتاب «کنز الفوائد».

(4) یعنى: یا تحصیل علم کرده و به دانایى رسیده باش، یا به طلب علم برخیز و جویاى آن شو.

(5) «بصائر الدّرجات»/ 3.

(6) «بحار» 78/ 277- از کتاب «اربعین» شیخ سدید الدّین سورى.

7 الامام الصادق «ع»: لو علم الناس ما فی العلم لطلبوه و لو بسفک المهج و خوض اللّجج. «1»

امام صادق «ع»: اگر مردمان ارزش علم و دانش را مى‏دانستند، به جستجو و طلب آن برمى‏خاستند، اگر چه به ریختن خونها بینجامد و به فرو رفتن در گردابهاى مرگبار.

8 الامام الباقر «ع»- عن النبیّ «ص»: أغد عالما او متعلّما، و إیّاک أن تکون لاهیا متلذّذا. «2»

امام باقر «ع»- از پیامبر اکرم: یا دانا باش، یا جوینده دانایى، و از آن بپرهیز که وقت‏گذرانى لذت طلب باشى.

9 الامام الباقر «ع»: ما من عبد یغدو فی طلب العلم أو یروح إلا خاض الرّحمة، و هتفت به الملائکة: «مرحبا بزائر اللَّه»، و سلک من الجنّة مثل ذلک المسلک. «3»

امام باقر «ع»: هیچ بنده‏اى نیست که در جستجوى دانش شب را به روز یا روز را به شب آرد، مگر آنکه در رحمت خدا درآید، و فرشتگان به او بانگ بر آورند که «آفرین به آن کس که به زیارت خدا مى‏رود مرحبا بزائر اللَّه» «4» و این چنین کس همین گونه راه بهشت را بپیماید.

10 الامام الصادق «ع»: الناس اثنان: عالم و متعلّم، و سائر النّاس همج، و الهمج‏

______________________________
(1) «بحار» 1/ 177- از کتاب «عوالى اللّئالى».

(2) «بحار» 1/ 194- از کتاب «المحاسن».

(3) «ثواب الاعمال»/ 160.

(4) یعنى: کسى را که به طلب علم و دانایى مى‏رود، چنان مى‏شمارند که به زیارت خدا مى‏رود.

فی النّار. «1»

امام صادق «ع»: مردمان بر دو گونه‏اند: دانایانند یا جویندگان دانایى. و دیگران گولانیند وحش گونه. و این گونه کسان جاى در آتش خواهند داشت.

الامام علی «ع»: تعلّموا العلم! فإنّ تعلّمه حسنة و مدارسته تسبیح، و البحث عنه جهاد، و تعلیمه لمن لا یعلمه صدقة .. و هو أنیس فی الوحشة، و صاحب فی الوحدة، و سلاح على الأعداء، و زین الأخلّاء. یرفع اللَّه به اقواما یجعلهم فی الخیر ائمّة یقتدى بهم .. لانّ العلم حیاة القلوب .. و قوّة الأبدان من الضّعف .. بالعلم یطاع الله و یعبد .. «2»

امام على «ع»: دانش بیاموزید، که آموختن آن حسنه است، و گفتگو در باره آن تسبیح است، و جستجوى آن جهاد است، و آموختن آن به کسى که نمى‏داند صدقه است ... علم مونس است در بیمناکى، و یار است در تنهایى، و سلاح است بر ضد دشمنان، و آرایشى است در میان دوستان. خدا به برکت علم، گروههایى را برمى‏آورد و پیشوایان خیر و نیکى قرار مى‏دهد، تا دیگران از آنان پیروى کنند ... علم زندگى دلهاست ... و مایه نیرومندى تنها در برابر سستى ... و از روى علم و دانایى است که خدا اطاعت و پرستش مى‏شود ...

12 الامام الصادق «ع»: لست أحبّ أن أرى الشّابّ منکم إلّا غادیا فی حالین إمّا عالما أو متعلّما، فإن لم یفعل فرّط، فإن فرّط ضیّع، فإن ضیّع أثم، و إن أثم سکن النّار، و الّذی بعث محمدا بالحقّ. «3»

______________________________
(1) «خصال»/ 39.

(2) «امالى» صدوق/ 551.

(3) «بحار» 1/ 170- از کتاب «امالى» شیخ طوسى.

امام صادق «ع»: دوست ندارم جوانى از شما را جز آن ببینم که شب را در یکى از دو حال به روز آورد: یا عالم باشد یا جوینده علم. اگر چنین نکند تقصیر کرده باشد. و چون تقصیر کند خویشتن تباه ساخته باشد. و چون خویشتن تباه سازد گناهکار باشد. و چون گناهکار باشد در دوزخ جاى گیرد، مطلب این است، به خداى محمد سوگند.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
عقل و فعّال سازى آن‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عقل و فعّال سازى آن‏

قرآن‏

1 إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ، وَ الْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ، وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ، وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ، وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ، لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ‏* «1» در آفرینش آسمانها و زمین، و در پیاپى آمدن شب و روز، و در کشتى که به سود مردمان در دریا روان است، و در آبى که خدا از آسمان فرو فرستاد و با آن زمین را پس از مردگى زنده کرد و هر گونه جنبنده را در آن پراکنده ساخت، و در وزیدن بادها از هر سوى، و در ابرهاى گمارده میان آسمان و زمین، در اینها همه، نشانه‏هایى است (از دانایى و توانایى خدا) براى کسانى که خرد خویش به کار اندازند*.

2 وَ قالُوا: لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیرِ* «2» (دوزخیان) گفتند که اگر ما مى‏شنیدیم یا خرد خود را به کار مى‏انداختیم، اکنون در شمار دوزخیان نبودیم*.

______________________________
(1) سوره بقره (2): 164.

(2) سوره ملک (67): 10.

3 وَ مِنْ آیاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً، وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ماءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ‏* «1» از نشانه‏هاى (دانایى و توانایى) اوست که برق را به بیم و امید به شما مى‏نمایاند، و از آسمان آبى فرو مى‏فرستد و زمین را پس از مردگى زنده مى‏کند، همانا در این کار شگرف نشانه‏هایى است براى کسانى که خرد خود را به کار اندازند* 4 وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ، وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ‏* «2» شب و روز و خورشید و ماه را- براى زندگانى شما- در گردون مسخر ساخت، و ستارگان را به فرمان خویش فرمانبردار کرد، در این کار بزرگ نشانه‏هایى است براى آنان که خرد خود را به کار اندازند*

حدیث‏

1 النبی «ص»: إنّما یدرک الخیر کلّه بالعقل، و لا دین لمن لا عقل له. «3»

پیامبر «ص»: انسان به وسیله خرد و عقل به نیکیها همه دست مى‏یابد. هر کس خرد ندارد دین ندارد.

2 النبی «ص»- اثنى قوم بحضرته على رجل حتّى ذکروا جمیع خصال الخیر، فقال رسول اللَّه «ص»: «کیف عقل الرجل؟» فقالوا: یا رسول اللَّه!

______________________________
(1) سوره روم (30): 24.

(2) سوره نحل (16): 12.

(3) «تحف العقول»/ 44.

 

نخبرک عنه باجتهاده فی العبادة و أصناف الخیر تسألنا عن عقله؟! فقال:

«إنّ الاحمق یصیب بحمقه أعظم من فجور الفاجر، و إنّما یرتفع العباد غدا فی الدّرجات و ینالون الزّلفى من ربّهم على قدر عقولهم». «1»

پیامبر «ص»- گروهى در محضر او شخصى را ستودند و از همه خصلتهاى نیک او یاد کردند، پیامبر گفت: «عقل آن مرد چگونه است؟» گفتند: اى پیامبر! ما به تو از کوشش او در عبادت و دیگر خوبیهاى او سخن مى‏گوییم و تو در باره عقل او از ما مى‏پرسى؟ پیامبر گفت: «مرد احمق، به سبب حماقت خود، بیش از انسان گناهکار به گناه و نابکارى آلوده مى‏گردد.

فرداى قیامت، درجات بندگان خدا و دستیابى ایشان به قرب و نزدیکى پروردگار به اندازه خردهاى ایشان است».

3 النبی «ص»: لکلّ شی‏ء آلة و عدّة، و آلة المؤمن و عدّته العقل. و لکلّ شی‏ء مطیّة، و مطیّة المرء العقل. و لکلّ شی‏ء غایة، و غایة العبادة العقل. و لکلّ قوم راع، و راعی العابدین العقل. و لکلّ تاجر بضاعة، و بضاعة المجتهدین العقل. و لکلّ خراب عمارة، و عمارة الآخرة العقل. و لکلّ سفر فسطاط یلجئون إلیه، و فسطاط المسلمین العقل. «2»

پیامبر «ص»: براى هر چیزى ساز و برگى لازم است، ساز و برگ مؤمن عقل است. هر چیز را مرکوبى لازم است، مرکوب انسان عقل است. هر چیز را سرانجامى است، سرانجام عبادت عقل است. هر گروه را شبان و سرپرستى است، شبان و سرپرست خداپرستان عقل است. هر بازرگان را کالایى است، کالاى کوشندگان در راه خدا عقل است. هر ویرانیى را آبادانیى در خور است، آبادانى آخرت به عقل است. و هر جمع مسافرى را سایبانى لازم است تا بدان پناه برند، سایبان مسلمانان عقل است.

______________________________
(1) «تحف العقول»/ 44.

(2) «بحار» 1/ 95- از کتاب «کنز الفوائد».

بنگرید! این تعالیم والا به چه چیز اشاره مى‏کند؟ آیا در آنها مى‏اندیشیم؟

معناى این سخنان این است که فرد مسلمان و جامعه اسلامى باید این چنین باشد، باید عقل و خرد و فرزانگى و دانایى بر همه جاى آن سایه گسترد و همه کار و همه چیز، نمودار خرد و عقل و دانایى باشد، نه نمودار تحجّر و عوامزدگى و جمود. این است جامعه آرمانى اسلام، و این است مسلمان تراز مکتب.

4 النبی «ص»: ما قسم اللَّه للعباد شیئا أفضل من العقل، فنوم العاقل أفضل من سهر الجاهل، و إفطار العاقل أفضل من صوم الجاهل، و إقامة العاقل أفضل من شخوص الجاهل .. «1»

پیامبر «ص»: خداى چیزى برتر از خرد بهره بندگان نساخته است. این است که خواب عاقل برتر از بیدارى جاهل است، و روزه گشودن عاقل برتر از روزه داشتن جاهل است، و بر جاى ماندن عاقل برتر از به راه افتادن جاهل.

5 الامام علی «ع»: العقل مرکب العلم. «2»

امام على «ع»: عقل مرکب علم است.

6 الامام علی «ع»: الإنسان بعقله. «3»

امام على «ع»: انسان به عقل خویش انسان است.

7 الامام علی «ع»: من استحکمت لی فیه خصلة من خصال الخیر، احتملته‏

______________________________
(1) «بحار» 1/ 91- از کتاب «المحاسن».

(2) «غرر الحکم»/ 20.

(3) «غرر الحکم»/ 14.

 

علیها و اغتفرت فقد ما سواها. و لا أغتفر فقد عقل و لا دین، لأنّ مفارقة الدّین مفارقة الأمن، فلا یتهنّأ بحیاة مع مخافة. و فقد العقل فقد الحیاة، و لا یقاس إلّا بالأموات. «1»

امام على «ع»: هر که در او خصلتى از خصال نیک بر من ثابت شود، او را بر آن پذیرا مى‏شوم و از نبودن چیزهاى دیگر چشم مى‏پوشم، لیکن از نبودن خرد و دین چشم نمى‏پوشم. زیرا جدایى از دین جدایى از امنیت خاطر است، و زندگى با ناامنى و نگرانى گوارا نخواهد بود. فقدان خرد نیز به منزله فقدان حیات است. و بیخرد را جز با مردگان نتوان قیاس کرد.

8 الامام علی «ع»: الإنسان عقل و صورة، فمن أخطأه العقل و لزمته الصورة لم یکن کاملا، و کان بمنزلة من لا روح فیه. «2»

امام على «ع»: انسان عقل است و صورت، پس هر که عقل از او رویگردان شود و صورت آدمى با او بماند کامل نیست، و همچون کسى است که روح ندارد.

9 الامام علی «ع»- قال لابنه الحسن: یا بنیّ! إنّ اغنى الغنى العقل، و أکبر الفقر الحمق .. «3»

امام على «ع»- به پسرش حسن: پسرم! بینیازترین بینیازى عقل است، و بزرگترین فقر و نیازمندى بیخردى و احمقى.

10 الامام علی «ع»: یا بنیّ! لا فقر أشدّ من الجهل، و لا عدم أعدم من العقل .. «4»

______________________________
(1) «اصول کافى» 1/ 27.

(2) «بحار» 78/ 7- از کتاب «مطالب السّؤول».

(3) «نهج البلاغه»/ 1104.

(4) «امالى» طوسى 1/ 145.

امام على «ع»: پسرم! هیچ فقرى سختتر از نادانى نیست، و هیچ ناداریى بدتر از نادارى عقل نیست.

11 الامام علی «ع»: العقل رسول الحقّ. «1»

امام على «ع»: عقل فرستاده خدا است.

12 الامام علی «ع»: ملاک الأمر العقل. «2»

امام على «ع»: ملاک در هر چیز «3» عقل است.

13 الامام علی «ع»: العقول أئمّة الافکار، و الأفکار أئمّة القلوب، و القلوب أئمّة الحواسّ، و الحواسّ أئمّة الأعضاء. «4»

امام على «ع»: خردها راهبران اندیشه‏هایند، و اندیشه‏ها راهبران دلها، و دلها راهبران حسها، و حسها راهبران اندامها.

14 الامام علی «ع»: العقل مصلح کلّ أمر. «5»

امام على «ع»: عقل اصلاح‏کننده هر کار است.

15 الامام علی «ع»: اعقلوا الخبر إذا سمعتموه عقل رعایة لا عقل روایة، فإنّ رواة العلم کثیر و رعاته قلیل. «6»

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 15.

(2) «غرر الحکم»/ 315.

(3) در برخى نسخه‏ها: ملاک دین (و دیندارى).

(4) «مستدرک نهج البلاغه»/ 176.

(5) «غرر الحکم»/ 30.

(6) «نهج البلاغه»/ 1130.

امام على «ع»: چون خبرى بشنوید، در آن با خرد ژرفنگر تعقل کنید، نه با خرد گزارشگر، که گزارشگران دانش فراوانند و ژرفنگران در آن اندک.

16 الامام علی «ع»: العقل أقوى أساس. «1»

امام على «ع»: خرد، نیرومندترین شالوده است.

17 الامام علی «ع»: العقل حسام قاطع. «2»

امام على «ع»: خرد، شمشیرى برنده است.

18 الامام علی «ع»: ثمرة العقل لزوم الحقّ. «3»

امام على «ع»: ثمره خرد، پیروى از حق است.

19 الامام علی «ع»: ثمرة العقل الاستقامة. «4»

امام على «ع»: ثمره خرد، پایدارى و ایستادگى است.

20 الامام علی «ع»: لا یستعان على الدّهر إلّا بالعقل. «5»

امام على «ع»: بر مشکلات روزگار، جز به یارى خرد، نمى‏توان چیره گشت.

21 الامام علی «ع»: العقل- حیث کان- آلف مألوف. «6».

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 31.

(2) «غرر الحکم»/ 20.

(3) «غرر الحکم»/ 158.

(4) «غرر الحکم»/ 158.

(5) «بحار» 78/ 7- از کتاب «مطالب السّؤول».

(6) «غرر الحکم»/ 27.

امام على «ع»: خرد، در هر جا که باشد، بهترین مونس و همدم است.

22 الامام علی «ع»: هبط جبرئیل على آدم فقال: یا آدم! إنّی أمرت أن أخیّرک واحدة من ثلاث، فاختر واحدة ودع اثنتین. فقال له آدم: و ما الثّلاث یا جبرئیل؟ فقال: العقل و الحیاء و الدّین. قال آدم: فإنّی قد اخترت العقل.

فقال جبرئیل للحیاء و الدین: انصرفا و دعاه! فقالا: یا جبرئیل! إنّا أمرنا أن نکون مع العقل حیث کان .. «1»

امام على «ع»: جبرئیل بر آدم فرود آمد و گفت: اى آدم! به من فرمان رسیده است که از تو بخواهم تا یکى از سه چیز را برگزینى، پس یکى را برگزین و دو تاى دیگر را واگذار! آدم گفت: اى جبرئیل! آن سه چیز کدامند؟ در پاسخ گفت: خرد و آزرم و دین. آدم گفت: من خرد را برگزیدم. آنگاه جبرئیل به آزرم و دین گفت: دور شوید و او را به حال خود واگذارید! آنها گفتند: اى جبرئیل! به ما فرمان شده است که هر جا عقل باشد با آن باشیم ....

23 الامام الباقر «ع»- عن النبی «ص»: لم یعبد الله عزّ و جلّ بشی‏ء أفضل من العقل، و لا یکون المؤمن عاقلا حتّى یجتمع فیه عشر خصال: الخیر منه مأمول، و الشّرّ منه مأمون .. و لا یسأم من طلب العلم طول عمره .. «2»

امام باقر «ع»- از پیغمبر اکرم: کسى خدا را به چیزى والاتر از عقل و خردمندى عبادت نکرده است. مؤمن عاقل و خردمند نخواهد بود مگر آنکه ده خصلت در او فراهم شود: به نیکى او امید دارند، و از شرّ او در امان باشند ...

و در سراسر عمر خود از جستجوى علم خسته و تنگدل نشود ...

______________________________
(1) «امالى» صدوق/ 600.

(2) «خصال»/ 433.

24 الامام الباقر «ع»: لا مصیبة کعدم العقل، و لا عدم عقل کقلّة الیقین. «1»

امام باقر «ع»: هیچ مصیبتى همچون بیخردى نیست، و هیچ بیخردیى همچون کمى یقین نیست.

25 الامام علی «ع»: لو صحّ العقل، لاغتنم کلّ امرئ مهله. «2»

امام على «ع»: اگر عقل سالم باشد، هر کس فرصت (عمر) خود را غنیمت خواهد شمرد.

26 الامام الصادق «ع»: دعامة الانسان العقل، و من العقل الفطنة و الفهم و الحفظ و العلم، فإذا کان تأیید عقله من النّور، کان عالما، حافظا، زکیّا، فطنا، فهما. و بالعقل یکمل، و هو دلیله و مبصره و مفتاح أمره. «3»

امام صادق «ع»: ستون وجود آدمى عقل است. زیرکى و فهم و به یادسپرى (حفظ مطالب و علوم) و دانشورى (علم) از خواصّ عقل است. و هر گاه عقل، از نور (معنوى) نیرو گرفته باشد، انسان، دانشور و به یاد سپرنده علم و هوشمند و زیرک و فهیم خواهد بود. آدمى به عقل کامل مى‏شود. و عقل راهنما و سبب بینایى و کلید مشکل‏گشاى امور انسان است.

27 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! إنّ ضوء الجسد فی عینه، فإن کان البصر مضیئا استضاء الجسد کلّه. و إنّ ضوء الرّوح العقل، فإذا کان العبد عاقلا کان عالما بربّه، و اذا کان عالما بربّه أبصر دینه. و إن کان جاهلا بربّه لم یقم له دین. و کما لا یقوم الجسد إلّا بالنّفس الحیّة، فکذلک لا یقوم الدّین إلا بالنیّة

______________________________
(1) «تحف العقول»/ 208.

(2) «غرر الحکم»/ 261.

(3) «علل الشرائع» 1/ 103.

الصّادقة، و لا تثبت النیّة الصادقة الا بالعقل. «1»

امام کاظم «ع»: اى هشام! نور تن در چشم است. پس اگر دیده روشن باشد، همه تن از نور آن روشنى مى‏گیرد. و روشنى روح عقل است. پس اگر انسان عاقل و خردمند باشد، پروردگار خود را مى‏شناسد. و چون پروردگار خود را شناخت در دین خود بصیرت پیدا مى‏کند. و چون کسى پروردگار خود را نشناسد دینى براى او باقى نمى‏ماند. و همان گونه که تن جز با جان، زنده و بر پاى نمى‏ماند، دین نیز جز با نیت خالص بر پاى نمى‏ماند. و نیت خالص جز با عقل استوار نمى‏گردد.

28 الامام الرضا «ع»: صدیق کلّ امرئ عقله، و عدوّه جهله. «2»

امام رضا «ع»: دوست هر کس عقل و دانایى او است، و دشمن هر کس جهل و نادانى او.

______________________________
(1) «تحف العقول»/ 292.

(2) «اصول کافى» 1/ 11.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
اندیشیدن‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اندیشیدن

قرآن‏

1 إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ، لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ* الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ، وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا، سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ* «1» در آفرینش آسمانها و زمین، و در پیاپى آمدن شب و روز، نشانه‏هایى است (از دانایى و توانایى خدا) براى خردمندان* آنان که ایستاده و نشسته و خفته (در همه حال) خدا را یاد مى‏کنند، و در آفرینش آسمانها و زمین مى‏اندیشند (که): پروردگارا! این همه را بیهوده نیافریدى، تو پاک و پاکیزه‏اى، پس (بدین اندیشه که کردیم و ایمان که یافتیم) ما را از عذاب آتش نگاه دار*.

2 وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ، جَمِیعاً مِنْهُ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ‏* «2» آنچه را در آسمانها و در زمین است به فرمان شما در آورد، همه از او است، و

______________________________
(1) سوره آل عمران (3): 191- 190.

(2) سوره جاثیه (45): 13.

در این کار نشانه‏هایى است (از حکمت و قدرت او)، براى کسانى که بیندیشند* 3 هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً، لَکُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ* یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخِیلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ‏* «1» او است آنکه از آسمان براى شما آب فرو فرستاد، که از آن مى‏نوشید، و از آن آب گیاه مى‏روید که (چهارپایان خود را) در آن مى‏چرانید* خداوند براى شما با آن آب کشت و زیتون و درختان خرما و درختان انگور و همه میوه‏ها را مى‏رویاند، همانا در این کار نشانه‏اى است براى کسانى که بیندیشند* 4 ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا، فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ‏* «2» این (که در پیش گفته شد) مثل قومى است که آیات ما را دروغ شمردند، پس داستانها را براى ایشان بازگو، تا شاید بیندیشند*

حدیث‏

1 النبی «ص»: فکرة ساعة خیر من عبادة سنة. «3»

پیامبر «ص»: اندیشه یک ساعت بهتر از عبادت یک سال است.

______________________________
(1) سوره نحل (16): 11- 10.

(2) سوره أعراف (7): 176.

(3) «بحار» 71/ 326.

2 الامام علی «ع»: تفکّرک یفیدک الإستبصار، و یکسبک الإعتبار. «1»

امام على «ع»: اندیشیدن و فکر کردن، بر بینایى تو مى‏افزاید، و پند مایه‏اى برایت فراهم مى‏آورد.

3 الامام علی «ع»: من تفکّر أبصر .. «2»

امام على «ع»: آن که بیندیشد بینا مى‏شود.

4 الامام الکاظم «ع»: لکلّ شی‏ء دلیل، و دلیل العاقل التفکّر، و دلیل التفکّر الصّمت. «3»

امام کاظم «ع»: هر چیز را راهنمایى است. راهنماى خردمند اندیشیدن است، و راهنماى اندیشیدن، خاموشى گزیدن.

5 الامام الصادق «ع»: کان امیر المؤمنین «ع» یقول: «التفکّر حیاة قلب البصیر» .. «4»

امام صادق «ع»: امیر المؤمنین «ع» مى‏گفت: «اندیشیدن، زندگى دل بینا است». (دلى که نیندیشد مرده است).

6 الامام علی «ع»: الفکر مرآة صافیة. «5»

امام على «ع»: اندیشه، آیینه‏اى پاک است.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 157.

(2) «نهج البلاغه»/ 930، عبده 2/ 54.

(3) «تحف العقول»/ 285.

(4) «اصول کافى» 1/ 28.

(5) «نهج البلاغه»/ 1090.

7 الامام علی «ع»: فکر المرء مرآة تریه حسن عمله من قبحه. «1»

امام على «ع»: اندیشه آدمى آیینه‏اى است که نیک و بد کارش را به او مى‏نماید.

8 الامام علی «ع»: فکرک یهدیک الى الرّشاد، و یحدوک على إصلاح المعاد. «2»

امام على «ع»: اندیشیدن تو را به راه راست رهنمون مى‏شود، و به درست کردن کار معاد برمى‏انگیزد.

9 الامام الصادق «ع»: قال أمیر المؤمنین «ع»: [إنّ‏] التفکّر یدعو إلى البرّ و العمل به. «3»

امام صادق «ع»: امیر المؤمنین «ع» گفت: تفکر و اندیشیدن انسان را به نیکى و عمل کردن به آن فرا مى‏خواند

10 الامام علی «ع»: طول الفکر یحمد العواقب، و یستدرک فساد الأمور. «4»

امام على «ع»: اندیشیدن بسیار (به هنگام اقدام به کارها) پایان هر کار را پسندیده مى‏سازد، و از تباهى امور جلوگیرى مى‏کند.

11 الامام علی «ع»: من فکّر قبل العمل، کثر صوابه. «5»

امام على «ع»: آنکه پیش از هر کار بیندیشد، استوارى کارش بیشتر باشد.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 277.

(2) «غرر الحکم»/ 277.

(3) «اصول کافى» 2/ 55.

(4) «غرر الحکم»/ 208.

(5) «غرر الحکم»/ 277.

12 الامام علی «ع»: من أسهر عین فکرته، بلغ کنه همّته. «1»

امام على «ع»: آنکه چشم اندیشه خود را بیدار نگاه دارد، به منتهاى خواسته خویش برسد.

13 الامام علی «ع»: لا عبادة کالتفکّر فی صنعة اللَّه عزّ و جلّ. «2»

امام على «ع»: هیچ عبادتى همسنگ اندیشیدن در صنع خداى بزرگ نیست.

14 الامام العسکری «ع»: لیست العبادة کثرة الصّیام و الصّلاة، و إنّما العبادة کثرة التّفکّر فی أمر اللَّه. «3»

امام عسکرى «ع»: عبادت به بسیارى نماز و روزه نیست، بلکه به بسیار اندیشیدن در کار خدا (و عظمتهاى آفرینش ژرف و پهناور جهان و اسرار آفرینش انسان) است.

15 النبی «ص»: یا أبا ذرّ! رکعتان مقتصدتان فی [ال] تفکّر، خیر من قیام لیلة و القلب ساه. «4»

پیامبر «ص»: اى ابا ذر! دو رکعت کوتاه که با تفکر (و توجه) گزارده شود بهتر از بر پا ایستادن یک شب است در حالى که قلب غافل باشد.

16 النبی «ص»- زید بن علی، عن آبائه، عن رسول اللَّه «ص»: «رکعتان خفیفتان فی [ال] تّفکّر، خیر من قیام لیلة». «5»

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 288.

(2) «امالى» طوسى 1/ 145.

(3) «تحف العقول»/ 362.

(4) «مکارم الاخلاق»/ 547.

(5) «ثواب الاعمال»/ 68.

پیامبر «ص»- به نقل زید بن على، از پدرانش: دو رکعت سبک با تفکر (و تأمل در آثار خدا و توجه دل به خدا)، بهتر از نماز خواندن یک شب تمام است.

17 الامام الصادق «ع»: کان أکثر عبادة ابی ذرّ- رحمة اللَّه علیه- التفکّر و الاعتبار. و فی خبر ابی ذر، قال رسول اللَّه «ص»: «على العاقل أن یکون له ثلاث ساعات: ساعة یناجی فیها ربّه عزّ و جلّ، و ساعة یحاسب فیها نفسه، و ساعة یتفکّر فیما صنع اللَّه عزّ و جلّ إلیه، و ساعة یخلو فیها بحظّ نفسه من الحلال». «1»

امام صادق «ع»: بیشترین عبادت ابو ذر- رحمه اللَّه- فکر کردن و عبرت آموختن بود. و در خبر است از ابو ذر که پیامبر اکرم گفت: بر عاقل واجب است که براى خود سه ساعت (سه برنامه در شبانه روز) داشته باشد: ساعتى که در آن با پروردگار خویش مناجات کند، و ساعتى که در آن به حساب کردار خود برسد و ساعتى‏ «2» که در باره آنچه خداى بزرگ در حق او کرده است بیندیشد، و ساعتى که در آن خلوت کند و بهره خویش از حلال بگیرد.

18 الامام علی «ع»- فی وصیّته للحسین: ای بنیّ! الفکرة تورث نورا، و الغفلة ظلمة .. «3»

امام على «ع»- در وصیّتى به پسرش حسین: ... پسرم! اندیشیدن (و دل را بیدار داشتن) نور پدید مى‏آورد، و غفلت‏ورزیدن (و دل را در خواب و بیخبرى گذاشتن) ظلمت.

______________________________
(1) «بحار» 71/ 323.

(2) شاید کلمه «و ساعتى» در اینجا، از قلم کاتبان افزوده شده باشد، یعنى عبارت در اصل چنین بوده است:

«و ساعتى که در آن به حساب خود برسد و در باره آنچه خداى بزرگ در حق او کرده است بیندیشد».

(3) «تحف العقول»/ 65.

19 الامام علی «ع»: لا علم کالتّفکّر. «1»

امام على «ع»: هیچ دانشى همسان تفکّر (اندیشیدن خود انسان) نیست.

20 الامام علی «ع»: فضل فکر و تفهّم، انجع من فضل تکرار و دراسة. «2»

امام على «ع»: حاصل فکر کردن (خود انسان) و دریافتن مطلب، بیشتر است از حاصل درس و تکرار کردن (بدون اندیشه).

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 1139، عبده 3/ 177.

(2) «غرر الحکم»/ 227.

 

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
راهنمایى به خود یادآورى‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راهنمایى به خود یادآورى‏

قرآن‏

1 وَ هذا صِراطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً، قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ‏* «1» این است راه راست پروردگار تو، ما آیات خویش را به تفصیل براى آن کسان که خود به یاد آورند (و به خود آگاهى خویش باز گردند) بیان کردیم* 2 وَ ما ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ، مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ‏* «2» و آنچه در زمین براى شما به رنگهاى گونه گونه آفرید، در این کار نشانه‏اى است (از دانایى و توانایى پروردگار)، براى قومى که یادآور خود گردند* 3 .. أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ، وَ جاءَکُمُ النَّذِیرُ؟* «3» آیا به شما عمر ندادیم تا آن اندازه که هر کس بخواهد (آگاهى فطرى خویش) باز یاد آورد، چنین تواند کرد، و آیا رسولان بیمرسان نزد شما نیامدند؟*

______________________________
(1) سوره انعام (6): 126.

(2) سوره نحل (16): 13.

(3) سوره فاطر (35): 37.

4 وَ الَّذِینَ إِذا ذُکِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً* «1» کسانى که چون آیات پروردگارشان را باز به یاد آنان آرند، با چشم و گوش بسته در آنها ننگرند* 5 وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ، فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ؟* «2» قرآن را (و این خواندن و یاد را)، براى باز یادآورى آماده ساختیم، اکنون آیا هیچ بازیادآورنده‏اى (هیچ خود یادآورنده‏اى) خواهد بود*

______________________________
(1) سوره فرقان (25): 73.

(2) سوره قمر (54): 40.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
ناآگاهى و نادانى‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

قرآن‏

1 وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ* إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ‏* «1» همچون کسانى مباشید که گفتند شنیدیم در حالى که نمى‏شنوند* بدترین جنبندگان نزد خدا کران و گنگانیند که عقل خویش به کار نمى‏دارند* 2 قالَ: یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ، إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ، فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ، إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ* قالَ: رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ، وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ الْخاسِرِینَ‏* «2» خداوند گفت: اى نوح! آن پسر از کسان تو نبود، که او کار به نیکى نمى‏کرد، پس آنچه را از چگونگى آن آگاه نیستى مخواه، و به تو پند مى‏دهم که از نادانان مباشى* نوح گفت: پروردگارا! به تو پناه مى‏برم از اینکه آنچه را از چگونگى آن آگاه نیستم بخواهم، و اگر مرا نیامرزى و بر من نبخشى، از زیانکاران خواهم بود*

______________________________
(1) سوره انفال (8): 22- 21.

(2) سوره هود (11): 47- 46.

3 وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً، قالُوا: أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً؟ قالَ: أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ‏* «1» در آن هنگام که موسى به قوم خود گفت: خدا به شما فرمان مى‏دهد که ماده گاوى ذبح کنید، گفتند: آیا ما را به ریشخند مى‏گیرى؟ گفت: پناه مى‏برم به خدا که از نادانان باشم* 4 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ، وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ* وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ* «2» در میان مردمان کسى هست که، بى‏دانش، در باره خدا ستیزه مى‏کند و از هر شیطان سرکشى پیروى مى‏نماید* ... و در میان مردمان کسى هست که، بى‏دانش و راهنمایى و بدون کتابى روشنگر، در باره خدا ستیزه مى‏کند*

حدیث‏

1 النبی «ص»: العلم رأس الخیر کلّه، و الجهل رأس الشّرّ کلّه. «3»

پیامبر «ص»: علم سر همه نیکیها است، و جهل سر همه بدیها.

2 الامام الرضا «ع»: صدیق کلّ امرئ عقله، و عدوّه جهله. «4»

امام رضا «ع»: دوست هر کس عقل و خرد او است، دشمن هر کس جهل و

______________________________
(1) سوره بقره (2): 67.

(2) سوره حج (22): 3 و 8.

(3) «بحار» 77/ 175.

(4) «اصول کافى» 1/ 11.

نادانى او.

3 الامام علی «ع»: الجهل موت. «1» امام على «ع»: نادانى مرگ است.

4 الامام علی «ع»: الجهل أصل کلّ شرّ. «2»

امام على «ع»: نادانى ریشه هر بدى است.

5 الامام علی «ع»: الجهل أدوأ الدّاء. «3»

امام على «ع»: نادانى دردناکترین دردها است.

6 الامام علی «ع»: الجهل فی الانسان أضرّ من الآکلة فی الأبدان. «4»

امام على «ع»: جهل در انسان زیانمندتر است از خوره در بدنها.

7 الامام علی «ع»: الجهل یزلّ القدم. «5»

امام على «ع»: نادانى پاى آدمى را مى‏لغزاند.

8 الامام علی «ع»: لو أنّ العباد حین جهلوا وقفوا، لم یکفروا و لم یضلّوا. «6»

امام على «ع»: اگر مردمان آنجا که ندانند بایستند، نه کافر شوند و نه گمراه.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 12.

(2) «غرر الحکم»/ 20.

(3) «غرر الحکم»/ 20.

(4) «غرر الحکم»/ 43.

(5) «غرر الحکم»/ 32.

(6) «غرر الحکم»/ 261.

9 الامام علی «ع»: من جهل وجوه الآراء أعیته الحیل. «1»

امام على «ع»: آنکه از آراء مختلف بیخبر باشد، در چاره‏جوییها درماند.

10 الامام الجواد «ع»: من لم یعرف الموارد أعیته المصادر. «2»

امام جواد «ع»: آنکه راه وارد شدن را نداند، در جستجوى راه بیرون رفتن درمانده گردد.

11 الامام علی «ع»: لا ترى الجاهل إلا مفرطا أو مفرّطا. «3»

امام على «ع»: نادان را جز افراطکار یا تفریطکار نبینى‏

12 الامام علی «ع»: ابن آدم أشبه شی‏ء بالمعیار، إمّا ناقص بجهل، أو راجح بعلم. «4»

امام على «ع»: آدمیزاد همانندترین چیز به سنگ محک است، اگر نادان است کم‏عیار است، و اگر دانا است پرعیار.

13 الامام علی «ع»: الجهل بالفضائل من أقبح الرّذائل. «5»

امام على «ع»: بدترین رذیلتها نشناختن فضیلتها است.

14 الامام الصادق «ع»: الجهل صورة رکّبت فی بنی آدم، إقبالها ظلمة و ادبارها نور. و العبد متقلّب معها کتقلّب الظّل مع الشّمس. ألا ترى إلى الانسان،

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 267.

(2) «بحار» 78/ 364- از رساله «الدّرّة الباهره» شهید اول.

(3) «نهج البلاغه»/ 1116.

(4) «تحف العقول»/ 150.

(5) «غرر الحکم»/ 53.

 

تارة تجده جاهلا بخصال نفسه، حامدا لها، عارفا بعیبها فی غیره ساخطا.

و تارة تجده عالما بطباعه، ساخطا لها، حامدا لها فی غیره. فهو متقلّب بین العصمة و الخذلان، فإن قابلته العصمة أصاب، و إن قابله الخذلان أخطأ.

و مفتاح الجهل الرّضا و الاعتقاد به. و مفتاح العلم الاستبدال مع إصابة موافقة التّوفیق. و أدنى صفة الجاهل دعواه العلم بلا استحقاق، و اوسطه جهله بالجهل، و أقصاه جحوده العلم. و لیس شی‏ء إثباته حقیقة نفیه إلّا الجهل و الدّنیا و الحرص، فالکلّ منهم کواحد، و الواحد منهم کالکلّ. «1»

امام صادق «ع»: نادانى آمیزه‏اى است در بنى آدم، که آمدنش ظلمت است و رفتنش نور. انسان با این آمیزه همیشه همراه است، همچون سایه با خورشید.

آیا نمى‏نگرید که آدمى گاه از چگونگى خصلتهاى خویش بیخبر است و آنها را مى‏ستاید، با آنکه همانها را در دیگران عیب مى‏بیند و بر آنها خشمناک مى‏گردد. و گاه از طبع و اخلاق خویش ناخرسند است با اینکه همان را در دیگران مى‏پسندد و مى‏ستاید؟ این است که آدمى میان توفیق و بى‏توفیقى در کشاکش است. اگر توفیق به یاریش آید کار درست مى‏کند، و اگر بى‏توفیقى نصیبش گردد کار خطا. و کلید نادانى خودپسندى و خودباورى است، و کلید دانایى، دگرگون کردن این خصلت است در خویش، البته به شرط توفیق. نخستین مرتبه نادانى، بدون شایستگى، ادعاى دانایى کردن است. مرتبه بعد از آن، ندانستن نادانى خویش است. و آخرین مرتبه، انکار علم و دانایى و ارزش آن است. و هیچ چیز نیست که اثبات آن در حقیقت نفى آن باشد، مگر نادانى و دنیا (پرستى) و آزمندى، که همه آنها همچون یکى از آنها، و یکى از آنها همچون همه آنها است (همه هیچ است و هیچ، بى‏ارزش است و بى‏ارزش).

15 الامام علی «ع»: کفى بالمرء جهلا أن یجهل عیوب نفسه. «2»

______________________________
(1) «بحار» 1/ 93.

(2) «غرر الحکم»/ 243.

امام «ع»: براى نادان بودن آدمى همین بس که نسبت به عیبهاى خویش نادان باشد.

16 الامام علی «ع»: کفى بالمرء غباوة أن ینظر من عیوب الناس الى ما خفی علیه من عیوبه‏ «1».

امام على «ع»: براى کودنى آدمى همین بس که به آن عیبها از مردم نگاه کند که در خود او بروى پوشیده مانده است.

17 الامام علی «ع»: دع القول فیما لا تعرف، و الخطاب فیما لم تکلّف. «2»

امام على «ع»: از آنچه نمى‏دانى سخن مگوى، و هنگامى که وظیفه‏اى در سخن گفتن ندارى لب به سخن مگشاى.

18 الامام الصادق «ع»: العامل على غیر بصیرة کالسائر على غیر طریق، فلا تزیده سرعة السّیر إلّا بعدا. «3»

امام صادق «ع»: آن کس که بدون بصیرت (و بى‏شناخت و دانایى) عمل مى‏کند، همچون کسى است که بر راه درست پیش نمى‏رود، این است که هر چه تندتر برود از مقصود دورتر مى‏شود.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 243.

(2) «نهج البلاغه»/ 910، عبده، 2/ 40.

(3) «تحف العقول»/ 266.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
ناآگاهى و نادانى‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ناآگاهى و نادانى‏

قرآن‏

1 وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ* إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ‏* «1» همچون کسانى مباشید که گفتند شنیدیم در حالى که نمى‏شنوند* بدترین جنبندگان نزد خدا کران و گنگانیند که عقل خویش به کار نمى‏دارند* 2 قالَ: یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ، إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ، فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ، إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ* قالَ: رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ، وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ الْخاسِرِینَ‏* «2» خداوند گفت: اى نوح! آن پسر از کسان تو نبود، که او کار به نیکى نمى‏کرد، پس آنچه را از چگونگى آن آگاه نیستى مخواه، و به تو پند مى‏دهم که از نادانان مباشى* نوح گفت: پروردگارا! به تو پناه مى‏برم از اینکه آنچه را از چگونگى آن آگاه نیستم بخواهم، و اگر مرا نیامرزى و بر من نبخشى، از زیانکاران خواهم بود*

______________________________
(1) سوره انفال (8): 22- 21.

(2) سوره هود (11): 47- 46.

3 وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً، قالُوا: أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً؟ قالَ: أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ‏* «1» در آن هنگام که موسى به قوم خود گفت: خدا به شما فرمان مى‏دهد که ماده گاوى ذبح کنید، گفتند: آیا ما را به ریشخند مى‏گیرى؟ گفت: پناه مى‏برم به خدا که از نادانان باشم* 4 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ، وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ* وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ* «2» در میان مردمان کسى هست که، بى‏دانش، در باره خدا ستیزه مى‏کند و از هر شیطان سرکشى پیروى مى‏نماید* ... و در میان مردمان کسى هست که، بى‏دانش و راهنمایى و بدون کتابى روشنگر، در باره خدا ستیزه مى‏کند*

حدیث‏

1 النبی «ص»: العلم رأس الخیر کلّه، و الجهل رأس الشّرّ کلّه. «3»

پیامبر «ص»: علم سر همه نیکیها است، و جهل سر همه بدیها.

2 الامام الرضا «ع»: صدیق کلّ امرئ عقله، و عدوّه جهله. «4»

امام رضا «ع»: دوست هر کس عقل و خرد او است، دشمن هر کس جهل و

______________________________
(1) سوره بقره (2): 67.

(2) سوره حج (22): 3 و 8.

(3) «بحار» 77/ 175.

(4) «اصول کافى» 1/ 11.

نادانى او.

3 الامام علی «ع»: الجهل موت. «1» امام على «ع»: نادانى مرگ است.

4 الامام علی «ع»: الجهل أصل کلّ شرّ. «2»

امام على «ع»: نادانى ریشه هر بدى است.

5 الامام علی «ع»: الجهل أدوأ الدّاء. «3»

امام على «ع»: نادانى دردناکترین دردها است.

6 الامام علی «ع»: الجهل فی الانسان أضرّ من الآکلة فی الأبدان. «4»

امام على «ع»: جهل در انسان زیانمندتر است از خوره در بدنها.

7 الامام علی «ع»: الجهل یزلّ القدم. «5»

امام على «ع»: نادانى پاى آدمى را مى‏لغزاند.

8 الامام علی «ع»: لو أنّ العباد حین جهلوا وقفوا، لم یکفروا و لم یضلّوا. «6»

امام على «ع»: اگر مردمان آنجا که ندانند بایستند، نه کافر شوند و نه گمراه.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 12.

(2) «غرر الحکم»/ 20.

(3) «غرر الحکم»/ 20.

(4) «غرر الحکم»/ 43.

(5) «غرر الحکم»/ 32.

(6) «غرر الحکم»/ 261.

9 الامام علی «ع»: من جهل وجوه الآراء أعیته الحیل. «1»

امام على «ع»: آنکه از آراء مختلف بیخبر باشد، در چاره‏جوییها درماند.

10 الامام الجواد «ع»: من لم یعرف الموارد أعیته المصادر. «2»

امام جواد «ع»: آنکه راه وارد شدن را نداند، در جستجوى راه بیرون رفتن درمانده گردد.

11 الامام علی «ع»: لا ترى الجاهل إلا مفرطا أو مفرّطا. «3»

امام على «ع»: نادان را جز افراطکار یا تفریطکار نبینى‏

12 الامام علی «ع»: ابن آدم أشبه شی‏ء بالمعیار، إمّا ناقص بجهل، أو راجح بعلم. «4»

امام على «ع»: آدمیزاد همانندترین چیز به سنگ محک است، اگر نادان است کم‏عیار است، و اگر دانا است پرعیار.

13 الامام علی «ع»: الجهل بالفضائل من أقبح الرّذائل. «5»

امام على «ع»: بدترین رذیلتها نشناختن فضیلتها است.

14 الامام الصادق «ع»: الجهل صورة رکّبت فی بنی آدم، إقبالها ظلمة و ادبارها نور. و العبد متقلّب معها کتقلّب الظّل مع الشّمس. ألا ترى إلى الانسان،

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 267.

(2) «بحار» 78/ 364- از رساله «الدّرّة الباهره» شهید اول.

(3) «نهج البلاغه»/ 1116.

(4) «تحف العقول»/ 150.

(5) «غرر الحکم»/ 53.

 

تارة تجده جاهلا بخصال نفسه، حامدا لها، عارفا بعیبها فی غیره ساخطا.

و تارة تجده عالما بطباعه، ساخطا لها، حامدا لها فی غیره. فهو متقلّب بین العصمة و الخذلان، فإن قابلته العصمة أصاب، و إن قابله الخذلان أخطأ.

و مفتاح الجهل الرّضا و الاعتقاد به. و مفتاح العلم الاستبدال مع إصابة موافقة التّوفیق. و أدنى صفة الجاهل دعواه العلم بلا استحقاق، و اوسطه جهله بالجهل، و أقصاه جحوده العلم. و لیس شی‏ء إثباته حقیقة نفیه إلّا الجهل و الدّنیا و الحرص، فالکلّ منهم کواحد، و الواحد منهم کالکلّ. «1»

امام صادق «ع»: نادانى آمیزه‏اى است در بنى آدم، که آمدنش ظلمت است و رفتنش نور. انسان با این آمیزه همیشه همراه است، همچون سایه با خورشید.

آیا نمى‏نگرید که آدمى گاه از چگونگى خصلتهاى خویش بیخبر است و آنها را مى‏ستاید، با آنکه همانها را در دیگران عیب مى‏بیند و بر آنها خشمناک مى‏گردد. و گاه از طبع و اخلاق خویش ناخرسند است با اینکه همان را در دیگران مى‏پسندد و مى‏ستاید؟ این است که آدمى میان توفیق و بى‏توفیقى در کشاکش است. اگر توفیق به یاریش آید کار درست مى‏کند، و اگر بى‏توفیقى نصیبش گردد کار خطا. و کلید نادانى خودپسندى و خودباورى است، و کلید دانایى، دگرگون کردن این خصلت است در خویش، البته به شرط توفیق. نخستین مرتبه نادانى، بدون شایستگى، ادعاى دانایى کردن است. مرتبه بعد از آن، ندانستن نادانى خویش است. و آخرین مرتبه، انکار علم و دانایى و ارزش آن است. و هیچ چیز نیست که اثبات آن در حقیقت نفى آن باشد، مگر نادانى و دنیا (پرستى) و آزمندى، که همه آنها همچون یکى از آنها، و یکى از آنها همچون همه آنها است (همه هیچ است و هیچ، بى‏ارزش است و بى‏ارزش).

15 الامام علی «ع»: کفى بالمرء جهلا أن یجهل عیوب نفسه. «2»

______________________________
(1) «بحار» 1/ 93.

(2) «غرر الحکم»/ 243.

امام «ع»: براى نادان بودن آدمى همین بس که نسبت به عیبهاى خویش نادان باشد.

16 الامام علی «ع»: کفى بالمرء غباوة أن ینظر من عیوب الناس الى ما خفی علیه من عیوبه‏ «1».

امام على «ع»: براى کودنى آدمى همین بس که به آن عیبها از مردم نگاه کند که در خود او بروى پوشیده مانده است.

17 الامام علی «ع»: دع القول فیما لا تعرف، و الخطاب فیما لم تکلّف. «2»

امام على «ع»: از آنچه نمى‏دانى سخن مگوى، و هنگامى که وظیفه‏اى در سخن گفتن ندارى لب به سخن مگشاى.

18 الامام الصادق «ع»: العامل على غیر بصیرة کالسائر على غیر طریق، فلا تزیده سرعة السّیر إلّا بعدا. «3»

امام صادق «ع»: آن کس که بدون بصیرت (و بى‏شناخت و دانایى) عمل مى‏کند، همچون کسى است که بر راه درست پیش نمى‏رود، این است که هر چه تندتر برود از مقصود دورتر مى‏شود.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 243.

(2) «نهج البلاغه»/ 910، عبده، 2/ 40.

(3) «تحف العقول»/ 266.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
فهم و دریافت دین‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فهم و دریافت دین‏

قرآن‏

1 وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً، فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ، لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ، وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ، لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ‏؟* «1» نمى‏شود که مردمان مؤمن همه (براى جهاد یا طلب علم) بسیج شوند، بنا بر این چرا نباید از هر گروه از ایشان، تنى چند، بسیج شوند و بکوشند تا دانش دین بیاموزند و هنگامى که بازگشتند قوم خود را بیم و اندرز دهند (و بیاگاهانند)، باشد که آنان نیز از نافرمانى خدا حذر کنند*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: أیّها النّاس! لا خیر فی دین لا تفقّه فیه .. «2»

امام على «ع»: اى مردم! خیرى در آن دین (و دیندارى) نیست که با تفقّه و نیک‏فهمى (فهم عمیق و جامع) همراه نباشد.

______________________________
(1) سوره توبه (9): 122.

(2) «بحار» 70/ 307- از کتاب «المحاسن».

2 الامام علی «ع»: المتعبّد على غیر فقه کحمار الطّاحونة، یدور و لا یبرح. «1»

امام على «ع»: عبادت‏کننده ناآگاه از دین، همچون خر آسیاب است، که دور خود مى‏چرخد ولى از جایى که هست بیشتر نمى‏رود.

3 الامام الصادق «ع»: لو أتیت بشابّ من شباب الشّیعة لا یتفقّه، لأدّبته. «2»

امام صادق «ع»: اگر جوانى از جوانان شیعه را نزد من آورند که در دین تفقّه و غوررسى نکرده باشد، او را ادب خواهم کرد.

4 الامام الصادق «ع»: لیت السّیاط على رؤوس أصحابی حتى یتفقّهوا فی الحلال و الحرام. «3»

امام صادق «ع»: کاش تازیانه‏ها بر سر اصحاب من افراخته بود، تا اینکه در حلال و حرام تفقّه کنند (و آنها را درست و کامل و در ارتباط با هم بفهمند).

5 الامام الکاظم «ع»: تفقّهوا فی دین اللَّه، فإنّ الفقه مفتاح البصیرة، و تمام العبادة، و السّبب الى المنازل الرّفیعة، و الرّتب الجلیلة، فی الدّین و الدّنیا.

و فضل الفقیه على العابد کفضل الشّمس على الکواکب. و من لم یتفقّه فی دینه لم یرض اللَّه له عملا «4».

امام کاظم «ع»: در دین خدا تحقیق و تفقّه کنید، که فهم و فقه کلید بینایى، و کامل‏کننده عبادت، و سبب رسیدن به جایگاههاى بلند و پایگاههاى بزرگ در دین و دنیا است. برترى فقیه (دین‏شناس) بر عابد همچون برترى خورشید بر ستارگان است. و هر کس در دین خود تفقه نکند،

______________________________
(1) «اختصاص»/ 238.

(2) «بحار» 1/ 214- از کتاب «المحاسن».

(3) «بحار» 1/ 213- از کتاب «المحاسن».

(4) «تحف العقول»/ 303- 302.

خدا از هیچ عمل او خرسند نمى‏شود.

بنگرید! «فقیه» در کاربرد احادیث و اخبار، به معنایى که در سده‏هاى بعد اصطلاح شده و تاکنون نیز متداول است نیست. فقیه، در این اصطلاح، یعنى کسى که علم «فقه» اصطلاحى را به صورت اجتهادى بداند.

لیکن فقیه، در منطق احادیث و تعالیم، یعنى عالم به ابعاد گوناگون دین و شناختهاى دینى و عامل به موازین اخلاق و اعمال اسلامى، کسى که دین را در بعد توحید و خداشناسى، و حاکمیت سیاسى و اجتماعى، و تربیت و اخلاق و خودسازى، و مدیریت و قضا و حقوق و احکام و اقدام و اعمال به خوبى بشناسد و خود نمونه عملى آن باشد. و چون اکنون روزگارى است جهان بشرى دگرگون شده و حیات انسانى متحول گشته است، و مسائل بیشمارى در مفاهیمى نو، براى انسان و انسانیت پیش آمده است، فهم همه مبانى و مسائل اسلامى، در ارتباط با انسان و جهان و بشریت و حیات، کار فرد نیست. این است که باید از این پس، این مسائل به وسیله هیئتها و گروههاى عالم و شایسته، و تخصص دیده، و انسانگرا و زندگیشناس، شناخته و تبیین و عرضه گردد.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
ضرورت همگانى شدن شناخت و آگاهى‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ضرورت همگانى شدن شناخت و آگاهى‏

قرآن‏

1 وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً، وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ‏* «1» تو را (اى پیامبر!) جز براى آن نفرستادیم که براى همه مردمان مژده‏آور و بیمرسان باشى، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند* 2 یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ، وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ، قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ* یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ، وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ، وَ یَهْدِیهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‏* «2» اى اهل کتاب! فرستاده ما نزد شما آمده تا بیشتر آنچه را که از کتاب پنهان مى‏کردید بر شما آشکار کند، و از بسیارى درگذرد، روشنى و کتابى روشنگر از سوى خدا براى شما آمد* خدا با آن کتاب هر کس را که بر پى خشنودى وى رود، به راههاى سلامتى و ایمنى رهنمون مى‏گردد، و آنان را، به خواست خویش، از تاریکیها به روشنى بیرون مى‏برد، و به راه راست هدایت مى‏کند*

______________________________
(1) سوره سبأ (34): 28.

(2) سوره مائده (5): 16- 15.

3 قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً* رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللَّهِ مُبَیِّناتٍ لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ .. «1» خدا ذکرى به سوى شما فرستاد* یعنى فرستاده‏اى که بر شما آیات روشن‏کننده خدا را فرو مى‏خواند، تا کسانى را که ایمان آوردند و عمل کردند از تاریکیها به روشنى بیرون برد ...

4 وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا أَنْ: أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ، وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ* «2» موسى را با آیات خود فرستادیم که قومت را از تاریکیها به روشنى بیرون بر، و روزهاى خدا (ایّام اللَّه) را به یادشان آر، همانا در این کار نشانه‏هایى است براى هر بردبار سپاسگزار* 5 هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ، وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ‏* «3» این قرآن، بصیرتهایى است براى مردمان، و رهنمونى و رحمتى است براى آن دسته که (به حقیقتها) یقین پیدا کنند*

حدیث‏

1 النبی «ص»: أربعة تلزم کلّ ذی حجى و عقل من أمّتی. قیل: یا رسول اللَّه ما هنّ؟ قال: استماع العلم، و حفظه، و نشره، و العمل به. «4»

______________________________
(1) سوره طلاق (65): 11- 10.

(2) سوره ابراهیم (14): 5.

(3) سوره جاثیه (45): 20.

(4) «تحف العقول»/ 46.

پیامبر «ص»: چهار چیز بر هر صاحب خرد و عقلى از امت من واجب است.

گفتند: اى پیامبر! آن چهار چیز چیست؟ گفت: «به علم و دانش گوش فرا دادن، و آن را به یاد سپردن، و در میان مردمان نشر کردن، و خود به کار بستن».

2 النبی «ص»: من نشر علما فله مثل أجر من عمل به. «1»

پیامبر «ص»: کسى که علمى را بپراکند و نشر دهد، پاداش کسى را دارد که به آن عمل کرده است.

3 النبی «ص»: تصدّقوا على أخیکم بعلم یرشده، و رأی یسدّده. «2»

پیامبر «ص»: به برادر خود علمى صدقه دهید که راهنماى او شود، و اظهار نظرى که او را در راه حق و عمل به آن، استوار دارد

4 النبی «ص»: یا علی! ثلاث من حقایق الایمان: الانفاق من الاقتار، و انصاف الناس من نفسک، و بذل العلم للمتعلّم. «3»

پیامبر «ص»: اى على! سه چیز از حقایق ایمان است: بخشندگى در عین تنگدستى، داد مردمان را از خود دادن، و آموختن علم به جوینده علم.

5 النبی «ص»: من کتم علما نافعا، ألجمه اللَّه یوم القیامة بلجام من نار. «4»

پیامبر «ص»: هر کس دانشى سودمند را پنهان دارد، خدا در روز بازپسین دهانبندى آتشین بر دهان او نهد.

______________________________
(1) «مستدرک الوسائل» 3/ 185.

(2) «عدّة الدّاعى»/ 63.

(3) «خصال» 1/ 125.

(4) «بحار» 2/ 78- از کتاب «عوالى اللّئالى».

6 الامام علی «ع»: ضادّوا الجهل بالعلم. «1»

امام على «ع»: به وسیله علم با جهل و نادانى مبارزه کنید.

7 الامام الجواد «ع»: .. العلماء فی أنفسهم خانة إن کتموا النّصیحة، إن رأوا تائها ضالّا لا یهدونه، او میّتا لا یحیونه، فبئس ما یصنعون، لأنّ اللَّه- تبارک و تعالى- أخذ علیهم المیثاق فی الکتاب، أن یأمروا بالمعروف و بما أمروا به، و أن ینهوا عما نهوا عنه، و أن یتعاونوا على البرّ و التّقوى، و لا یتعاونوا على الإثم و العدوان .. «2»

امام جواد «ع»: دانشمندان، چون از پند دادن خوددارى کنند، خیانت ورزیده‏اند، اگر گمراهى را ببینند و او را راهنمایى نکنند، یا مرده دلى را ببینند و او را زنده نسازند، بد کرده‏اند، زیرا که خداى متعال، در قرآن، از ایشان پیمان گرفته است که به نیکى و به آنچه بدان فرمان رفته است فرمان دهند، و از آنچه از آن ممنوع شده‏اند دیگران را باز دارند، و اینکه در نیکى و پرهیزگارى مددکار یک دیگر باشند، و در گناه و دشمنى مددکار نباشند.

8 الامام علی «ع»: ما أخذ اللَّه میثاقا من أهل الجهل بطلب تبیان العلم، حتى أخذ میثاقا من أهل العلم ببیان العلم للجهّال، لأنّ العلم قبل الجهل. «3»

امام على «ع»: خدا از نادانان، از آن پس پیمان دانش‏طلبى گرفت که از دانایان پیمان گرفته بود دانش و علم را به دیگران بیاموزند، زیرا که دانایى و علم مقدم بر نادانى و جهل است.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 205.

(2) «کافى» 8/ 54.

(3) «بحار» 2/ 23، نیز رجوع کنید به «اصول کافی» 1/ 41.

9 الامام الصادق «ع»- فی قوله تعالى: مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ‏ ...: ممّا علّمناهم یبثّون. «1»

امام صادق «ع»- در تفسیر این آیه قرآن: ... وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ‏ از آنچه به آنان روزى کرده‏ایم به دیگران مى‏بخشند» فرمود: یعنى از علمى که به عالمان دادیم به دیگران مى‏آموزند.

10 الامام الباقر «ع»: إنّ الّذی تعلّم العلم منکم، له مثل أجر الّذی یعلّمه، و له الفضل علیه. تعلّموا العلم من حملة العلم، و علّموا إخوانکم کما علّمکم العلماء. «2»

امام باقر «ع»: آن کس از شما که دانش بیاموزد، پاداشى دارد همچون پاداش کسى که به او مى‏آموزد، و البته آموزگار را بر او برترى است. دانش را از دارندگان دانش فرا گیرید، و همان گونه که دانشمندان به شما آموخته‏اند شما نیز به برادران خود بیاموزید.

11 الامام الصادق «ع»: اکتب و بثّ علمک فی إخوانک، فإن متّ فأورث کتبک بنیک، فإنّه یأتی على الناس زمان هرج لا یأنسون فیه إلّا بکتبهم. «3»

امام صادق «ع»: علم خویش را بنویس و میان برادرانت انتشار ده، و هنگامى که مرگت فرا رسید کتابهاى خود را به ارث براى فرزندانت باقى گذار، زیرا که زمانى پرآشوب خواهد آمد که مردم به چیز دیگرى جز کتاب نتوانند انس یافت.

12 الامام الصادق «ع»: لکلّ شی‏ء زکاة، و زکاة العلم أن یعلّمه أهله. «4»

______________________________
(1) «بحار» 70/ 267.

(2) «بصائر الدّرجات»/ 4.

(3) «وسائل» 18/ 56.

(4) «عدّة الدّاعى»/ 63.

امام صادق «ع»: هر چیزى را زکاتى است، و زکات علم آموختن علم است به اهل آن.

13 الامام الصادق «ع»: على کلّ جزء من أجزائک زکاة واجبة للَّه عزّ و جلّ ..

و زکاة اللّسان النّصح للمسلمین، و التّیقّظ للغافلین .. «1»

امام صادق «ع»: خداى بزرگ بر هر عضوى از اعضاى بدن تو زکاتى واجب کرده است ... زکات زبان اندرز گفتن به مسلمانان است و بیدار کردن غافلان ...

14 الامام علی «ع»: تزاوروا و تذاکروا الحدیث، إن لا تفعلوا یدرس. «2»

امام على «ع»: به دیدار یک دیگر بروید و با هم در باره «احادیث» سخن گویید، اگر چنین نکنید احادیث کهنه و مندرس مى‏شود.

15 الامام الصادق «ع»: تزاوروا، فإنّ فی زیارتکم إحیاء لقلوبکم، و ذکرا لاحادیثنا. و أحادیثنا تعطّف بعضکم على بعض، فإن أخذتم بها رشدتم و نجوتم، و إن ترکتموها ظللتم و هلکتم، فخذوا بها و أنا بنجاتکم زعیم. «3»

امام صادق «ع»: از یک دیگر دیدار کنید که در این دیدار دلهاى شما زنده مى‏شود، و از اخبار و احادیث ما یاد مى‏کنید. احادیث ما شما را نسبت به یک دیگر مهربان خواهد کرد، اگر به آنها عمل کنید به آگاهى و رشد مى‏رسید و رستگار مى‏شوید، و اگر آنها را فرو گذارید گمراه مى‏گردید و هلاک مى‏شوید. به آنها عمل کنید که من پایندان رستگارى شما خواهم بود.

______________________________
(1) «بحار» 96/ 7.

(2) «مستدرک الوسائل» 3/ 182.

(3) «وسائل» 18/ 61.

16 الامام الرضا «ع»: رحم اللَّه عبدا أحیا أمرنا. (قال راوی الحدیث:) فقلت له:

و کیف یحیى أمرکم؟ قال: یتعلّم علومنا و یعلّمها النّاس، فإنّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا .. «1»

امام رضا «ع»: خدا بیامرزد کسى را که امر ما را زنده کند. (راوى حدیث گوید:) به امام گفتم: چگونه امر شما زنده مى‏شود؟ گفت: «به آموختن علوم ما و تعلیم دادن آن به مردمان، چه اگر مردمان از آن تعالیم والا که در سخنان ماست آگاه گردند، پیرو ما خواهند گشت».

17 الامام الجواد «ع»- عبد العظیم الحسنی عنه: ملاقاة الإخوان یسرة، و تلقیح للعقل، و إن کان نزرا قلیلا. «2»

امام جواد «ع»:- به روایت عبد العظیم حسنى: دیدار برادران مایه آسایش روح و بارورکننده عقل است (از طریق انتقال دادن معلومات و آگاهیها)، هر چند بسیار اندک باشد.

18 الامام الباقر «ع»: تزاوروا فی بیوتکم، فإنّ ذلک حیاة لامرنا .. «3»

امام باقر «ع»: در خانه‏هاتان از یک دیگر دیدار کنید، که این کار، سبب زنده ماندن امر ما است.

______________________________
(1) «معانى الاخبار» 1/ 174.

(2) «امالى» طوسى 1/ 93.

(3) «خصال» 1/ 22.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
بینشها و دانشهاى سودمند
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بینشها و دانشهاى سودمند

قرآن‏

1 وَ هُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ، وَ هُدُوا إِلى‏ صِراطِ الْحَمِیدِ* «1» به گفتار پاکیزه و به راه خداى ستوده رهبرى شدند* 2 الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‏ .. «2» آن بندگان مرا مژده ده که به گفته گوش فرا مى‏دارند و از نیکوترین آن پیروى مى‏کنند ...

3 هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ، وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ‏* «3» این قرآن، بصیرتهایى است از جانب پروردگار شما، و رهنمونى و رحمتى است براى مردمانى که بدان بگروند* 4 هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ، وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ‏* «4»

______________________________
(1) سوره حجّ (22): 24.

(2) سوره زمر (39): 18.

(3) سوره اعراف (7): 203.

(4) سوره جاثیه (45): 20.

این قرآن، بینشهایى براى مردمان است و رهنمونى و رحمتى براى گروهى که (به حقیقتها) یقین پیدا کنند* 5 أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ، کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها؟ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرِینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ‏* «1» آیا کسى که مرده بود، پس او را زنده کردیم و براى او نورى آفریدیم که با آن در میان مردمان راه برود، مثل او مانند کسى است که در ظلمات و تاریکیهاى (جهل و گمراهى) غرق گشته باشد؟ ...

حدیث‏

1 الامام علی «ع»:- فی صفة المتّقین: .. وقفوا أسماعهم على العلم النافع لهم. «2»

امام على «ع»: پرهیزگاران گوشهاى خویش را وقف بر علم سودمند براى خویش کردند.

2 الامام علی «ع»: علّموا صبیانکم، ما ینفعهم اللَّه به، لا تغلب علیهم المرجئة برأیها. «3»

امام على «ع»: به کودکانتان چیزى بیاموزید که خداوند آن چیز را سودمند قرار داده است، تا صاحبان افکار باطل آنان را گمراه نسازند.

3 الامام علی «ع»: .. فإنّ خیر القول ما نفع. و اعلم أنّه لا خیر فی علم لا ینفع،

______________________________
(1) سوره انعام (6): 122.

(2) «نهج البلاغه»/ 612.

(3) «بحار» 2/ 17- از کتاب «خصال».

 

و لا ینتفع بعلم لا یحقّ تعلّمه. «1»

امام على «ع»: بهترین گفته آن است که سود برساند، و بدان که دانشى که سودى نداشته باشد خیرى در آن نیست. و از علمى که آموختن آن شایسته نیست سودى به دست نمى‏آید.

4 الامام الباقر «ع»: أغد عالما خیرا، و تعلّم خیرا. «2»

امام باقر «ع»: همواره چنان باش که از خیر آگاه باشى، و از دیگران خیر را فراگیرى.

5 الامام الکاظم «ع»: أولى العلم بک ما لا یصلح لک العمل الّا به. و أوجب العمل علیک ما انت مسئول عن العمل به. و ألزم العلم لک ما دلّک على صلاح قلبک و أظهر لک فساده. و أحمد العلم عاقبة ما زاد فی علمک العاجل، فلا تشتغلنّ بعلم ما لا یضرّک جهله، و لا تغفلنّ عن علم ما یزید فی جهلک ترکه. «3»

امام کاظم «ع»: سزاوارترین علم آن است که بدون آن نتوانى عمل شایسته انجام دهى. و بایسته‏ترین عمل عملى است که مکلف به انجام دادن آنى. و لازمترین علم آن است که تو را به پاکسازى دل (و تهذیب باطن) رهبرى کند و تباهى و فساد دل را بر تو آشکار سازد. و نیکفرجامترین علم آن است که بر دانایى کنونى تو بیفزاید، پس به علمى نپرداز که نادانستن آن زیانى براى تو ندارد، و از علمى غافل مشو که فرو گذاشتن آن بر نادانى تو مى‏افزاید.

6 الامام الباقر «ع»: من علّم باب هدى کان له أجر من عمل به، و لا ینقص‏

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 910، عبده 2/ 41.

(2) «بحار» 1/ 194- از کتاب «المحاسن».

(3) «بحار» 78/ 333.

اؤلئک من أجورهم. «1»

امام باقر «ع»: کسى که راه هدایت را به دیگرى تعلیم کند، پاداش کسى دارد که به آن عمل کند. و از پاداش راه آموزان نیز چیزى کاسته نمى‏شود.

7 الامام الکاظم «ع»: وجدت علم الناس فی أربع: أوّلها أن تعرف ربّک، و الثانیة أن تعرف ما صنع بک، و الثالثة أن تعرف ما أراد منک، و الرابعة أن تعرف ما یخرجک من دینک. «2»

امام کاظم «ع»: دانش مردمان را در چهار چیز یافتم‏ «3»: نخست اینکه پروردگار خود را بشناسى، دوم اینکه بدانى که با تو چه خوبیها کرده است (و به تو چه نعمتها داده است، از نعمت هستى گرفته تا دیگر نعمتها)، سوم اینکه بدانى از تو چه خواسته است، و چهارم آنکه بدانى چه چیز تو را از دین بیرون مى‏برد، و گمراه مى‏کند.

8 الامام علی «ع»: کفاک من عقلک ما أوضح لک سبل غیّک من رشدک. «4»

امام على «ع»: از خرد تو همین برایت بس که راه رشد و رهایى را از راه گمراهى براى تو روشن سازد.

9 الامام علی «ع»: علیکم بطاعة من لا تعذرون بجهالته. «5»

امام على «ع»: بر شما باد فرمانبردارى از کسى که عذر نادانى نسبت به او (و احکام او) پذیرفته نیست.

______________________________
(1) «بحار» 2/ 19- از کتاب «المحاسن».

(2) «کشف الغمّه» 2/ 256- 255.

(3) یعنى دانش سودمند براى مردمان، دانشى که فراگیرى آن بر همه مردمان لازم است و براى عموم مفید است.

این حدیث در «اصول کافى» (1/ 50)، از حضرت امام جعفر صادق «ع» روایت شده است.

(4) «نهج البلاغه»/ 1284.

(5) «نهج البلاغه»/ 1164.

10 الامام الصادق «ع»: أحسنوا النّظر فیما لا یسعکم جهله، و انصحوا لأنفسکم و جاهدوها فی طلب معرفة ما لا عذر لکم فی جهله، فإنّ لدین اللَّه ارکانا لا ینفع من جهلها شدّة اجتهاده فی طلب ظاهر عبادته، و لا یضرّ من عرفها فدان بها حسن اقتصاده. و لا سبیل لأحد الى ذلک الّا بعون من اللَّه عزّ و جلّ. «1»

امام صادق «ع»: آنچه را ندانستن آن بر شما روا نیست به خوبى بیاموزید، و خیرخواه خود باشید، و خویشتن را براى شناختن و دانستن آنچه عذرى براى جهل به آن ندارید برانگیزید، زیرا که دین خدا را ارکانى است که چون کسى آنها را نداند، سختکوشى براى درست کردن صورت ظاهر عبادت براى او سودى نخواهد داشت. و چون کسى آن ارکان را بشناسد و دین خویش بر پایه آنها استوار سازد، میانه‏روى در عبادت او را زیانى نخواهد رسانید. و هیچ کس را به این مرتبه، جز به یارى خداى بزرگ راهى نیست.

بنگرید! در این حدیث شریف اشارتهایى است به اهمیّت مراحل حیات قلبى و «زندگى باطنى» و «مناجات فکرى» و عبادت درونى و سرّى، تا آنجا که آن جهات را «ارکان دین» خوانده‏اند، و عبادات «قالبى» و ظاهرى را بدون عبادت «قلبى» و باطنى ناسودمند شمرده‏اند.

احتمال قوى‏تر در معناى حدیث این است که به ضرورت شناختن مربّى الهى (پیامبر و وصىّ پیامبر) اشاره مى‏کند، و به فراگیرى اصول معرفت و طریق صحیح عبادت از آنان، تا اینکه عبادت انسان مطابق «مراد الهى» واقع شود و نزد خداوند مقبول و پسندیده باشد، و نتیجه‏اى را که در «تکامل» انسان دارد ببخشد.

کلمه «ارکان»، در متن حدیث، بیشتر با این مقصود مناسب است و آن را تأکید بلکه تعیین مى‏کند.

______________________________
(1) «بحار» 1/ 209- از کتاب «کنز الفوائد».

11 الامام علی «ع»: العلم أکثر من أن یحاط به، فخذوا من کلّ علم أحسنه. «1»

امام على «ع»: دانش بیش از آن است که بتوان همه آن را فرا گرفت، پس از هر دانشى نیکوترین آن را بگیرید.

12 الامام علی «ع»: حسب المرء من کمال المروّة ترکه ما لا یجمل به، و من عرفانه علمه بزمانه .. «2»

امام على «ع»: براى کمال رادمردى همین بس که انسان آنچه را زیبنده او نیست فرو گذارد ... و براى دانایى و شناختدارى همین بس که انسان زمان خود را بشناسد.

13 الامام علی «ع»: لیس العاقل من یعرف الخیر من الشّرّ، و لکنّ العاقل من یعرف خیر الشّرّین. «3»

امام على «ع»: خردمند آن کس نیست که بد را از نیک بازشناسد، بلکه آن کس است که از میان دو بد بهترین آن دو را بتواند شناخت.

14 الامام علی «ع»- سئل أمیر المؤمنین «ع»: أیّ الناس أکیس؟ قال: من أبصر رشده من غیّه، فمال الى رشده. «4»

امام على «ع»: از امیر المؤمنین پرسیدند: چه کس زیرکتر است؟ گفت:

آنکه راه رشد خویش از راه تباهى بازشناسد و بدان راه گام نهد.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 42.

(2) «بحار» 78/ 80.

(3) «بحار» 78/ 6- از کتاب «مطالب السّؤول».

(4) «امالى» صدوق/ 353.

 

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
منع هوسگرایى در آموختن‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: منع هوسگرایى در آموختن‏

قرآن‏

1 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ، لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ‏ .. «1» در میان مردمان کسى هست که سخنان بیهوده را فراچنگ مى‏آورد، تا (مردمان) را- به نادانى- از راه خدا گمراه کند ...

2 وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى‏ مُلْکِ سُلَیْمانَ، وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا، یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ، هارُوتَ وَ مارُوتَ، وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ، فَلا تَکْفُرْ، فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ‏ .. وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ‏ .. «2» از افسون (و علم جادو) که دیوان در کشور سلیمان مى‏خواندند، پیروى کردند، سلیمان کافر نگشت، بلکه آن شیاطین و دیوان کافر گشتند که به مردمان جادوگرى مى‏آموختند، همچنین پیروى کردند (و به ناروا بهره بردند) از آنچه بر دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرود آمده بود، و آن دو فرشته به هیچ کس چیزى نمى‏آموختند مگر آنکه مى‏گفتند: ما وسیله آزمایشیم از

______________________________
(1) سوره لقمان (31): 6.

(2) سوره بقره (2): 102.

سوى خداى. زنهار کافر مشو، و کسانى بدین گونه از آنان چیزهایى مى‏آموختند تا میان مرد و همسرش جدایى اندازند ... چیزهایى مى‏آموختند که براى ایشان زیان داشت و سود نداشت ...

حدیث‏

1 النبی «ص»- قال الامام الکاظم «ع»: دخل رسول اللَّه المسجد، فإذا جماعة قد أطافوا برجل، فقال: ما هذا؟ فقیل: علّامة. فقال: و ما العلّامة؟

فقالوا له: أعلم الناس بأنساب العرب و وقائعها و أیّام الجاهلیّة و الأشعار العربیّة. قال: فقال النبیّ «ص»: ذاک علم لا یضرّ من جهله و لا ینفع من علمه. ثم قال النبیّ «ص»: إنّما العلم ثلاثة: آیة محکمة، أو فریضة عادلة، أو سنّة قائمة، و ما خلاهنّ فهو فضل. «1»

پیامبر «ص»- به روایت امام موسى کاظم «ع»: پیامبر داخل مسجد شد، در آنجا مردمان را دید که در پیرامون مردى گرد آمده‏اند. گفت: این چیست؟

گفتند: علّامه است. گفت: علّامه چیست؟ گفتند: داناترین مردم به نسبهاى اعراب و رویدادهاى ایشان و جنگهاى جاهلیّت و اشعار عرب.

پیغمبر «ص» گفت: این دانشى است که اگر کسى آن را نداند زیانى به او نمى‏رساند و چون کسى آن را بداند سودى برایش ندارد. سپس پیامبر «ص» گفت: «سه چیز علم است: آیتى استوار، یا فریضه‏اى عادلانه، یا سنتى برقرار، و آنچه جز اینها است فضل است».

2 الامام علی «ع»: الفکر فی غیر الحکمة هوس. «2»

______________________________
(1) «اصول کافى» 1/ 32.

(2) «غرر الحکم»/ 28.

امام على «ع»: اندیشیدن جز در باره حکمت (داناییها و دانشهاى استوار و سودمند) هوس است.

3 الامام الصادق «ع»: ذکّر یا مفضّل! فیما أعطی الانسان علمه و ما منع، فإنّه أعطی علم جمیع ما فیه صلاح دینه و دنیاه. فممّا فیه صلاح دینه معرفة الخالق- تبارک و تعالى- بالدّلائل و الشّواهد القائمة فی الخلق، و معرفة الواجب علیه من العدل على الناس کافّة، و برّ الوالدین، و أداء الامانة، و مواساة أهل الخلّة، و أشباه ذلک مما قد توجد معرفته و الاقرار و الاعتراف به فی الطّبع و الفطرة، من کلّ أمّة موافقة او مخالفة. و کذلک أعطی علم ما فیه صلاح دنیاه کالزّراعة، و الغراس، و استخراج الأرضین، و اقتناء الأغنام، و الأنعام، و استنباط المیاه، و معرفة العقاقیر التی یستشفى بها من ضروب الأسقام، و المعادن التی یستخرج منها أنواع الجواهر، و رکوب السّفن و الغوص فی البحر، و ضروب الحیل فی صید الوحش و الطّیر و الحیتان، و التصرّف فی الصّناعات، و وجوه المتاجر و المکاسب، و غیر ذلک ممّا یطول شرحه و یکثر تعداده، ممّا فیه صلاح أمره فی هذه الدّار.

فأعطی علم ما یصلح به دینه و دنیاه، و منع ما سوى ذلک ممّا لیس فی شأنه و لا طاقته أن یعلم، کعلم الغیب و ما هو کائن و بعض ما قد کان .. فانظر کیف أعطی الانسان علم جمیع ما یحتاج إلیه لدینه و دنیاه، و حجب عنه ما سوى ذلک، لیعرف قدره و نقصه. و کلا الأمرین فیهما صلاحه.

تأمّل الآن یا مفضّل! ما ستر عن الانسان علمه من مدّة حیاته، فإنّه لو عرف مقدار عمره و کان قصیر العمر، لم یتهنّأ بالعیش مع ترقّب الموت و توقّعه لوقت قد عرفه، بل کان یکون بمنزلة من قد فنی ماله أو قارب الفناء، فقد استشعر الفقر و الوجل من فناء ماله و خوف الفقر .. و من أیقن بفناء

العمر استحکم علیه الیأس، و إن کان طویل العمر .. «1»

امام صادق «ع»: اى مفضّل! به خاطر داشته باش که دانستن چه چیزهایى بر آدمى روا گشته، و دانستن چه چیزهایى منع شده است. دانستن آنچه را که در آن، صلاح دین و دنیاى انسان است به وى ارزانى داشته‏اند. و از جمله آنچه صلاح دین وى در آن است، شناختن خداى متعال است با دلایل و شواهدى که در آفرینش برپا است، و شناختن وظایف لازم در دادگرى نسبت به همه مردمان، و نیکویى کردن در باره پدر و مادر، و گزاردن امانت، و کمک رسانى به دوستان، و همانند اینها از چیزهایى که شناختن و قبول کردن آنها در طبع و فطرت هر امتى، از موافق و مخالف، وجود دارد.

و به همین گونه به آدمى دانش هر چه را صلاح دنیاى وى در آن است ارزانى داشته‏اند، همچون کشاورزى و درختکارى، و بهره‏بردارى از زمینها، و دامدارى، و بیرون آوردن آب از دل زمین، و شناخت گیاههاى دارویى، و کانهایى که انواع گوهرها از آنها به دست مى‏آید، و کشتیرانى و دریانوردى، و غواصى در دریا براى بیرون آوردن گوهر، و فنون شکار جانوران صحرایى و دریایى و پرندگان، و صنعت و صنعتگرى، و بازرگانى و سوداگرى، و جز اینها، که شماره آن فراوان است و شرح آن به درازا مى‏کشد.

و همه آنها وسیله بهتر شدن کار در این جهان است.

بنا بر این به آدمى اجازه تحصیل علومى که به وسیله آنها دین و دنیاى خود را اصلاح کند داده‏اند، و از دانستن آنچه که نه در شأن او است و نه توانایى دانستن آن را دارد، او را باز داشته‏اند، مانند علم غیب و آنچه در آینده خواهد شد، و بعضى از آنچه پیشتر وقوع یافته است ...

پس بنگر، که چگونه به انسان دانش همه آنچه براى دین و دنیایش بدان نیازمند است داده شده، و جز این بر او پوشیده مانده است، تا چنان باشد که اندازه و کمبود خود را بداند. و در این هر دو امر صلاح او است.

اکنون اى مفضّل! نیک بیندیش، در حکمت آنچه دانستن آن بر انسان‏

______________________________
(1) «بحار» 3/ 84- 83.

پوشیده مانده است، مانند اندازه عمر، که اگر آدمى از مقدار عمر خود آگاه بود و عمرى کوتاه داشت، در این صورت چون وقت مردن خویش را مى‏دانست که به زودى مى‏رسد، زندگى بر او گوارا نمى‏گشت. بلکه همچون کسى مى‏شد که مال خویش را از کف داده یا به چنان وضعى نزدیک شده است، و از وجود نادارى آگاهى حاصل کرده و به هراس از فقر دچار گشته است ... آن کس که به پایان یافتن عمر یقین کند، نومیدى بر وى چیره خواهد شد، حتى اگر عمرى بسیار دراز داشته باشد.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
محدودیت شناختهاى انسانى‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: محدودیت شناختهاى انسانى‏

قرآن‏

1 وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ؟ قُلِ: الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی، وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا* «1» از تو در باره روح مى‏پرسند، بگو روح از امر پروردگار من است (و واقعیتى است وراى طبیعت و ماده طبیعى)، و از دانش (روح و غیر روح) به شما جز اندکى داده نشده است* 2 بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ، وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ، کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ، فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِینَ‏؟* «2» آنچه را به دانستن آن احاطه پیدا نکرده بودند و تأویل آن به ایشان نرسیده بود، دروغ خواندند، کسانى که پیش از ایشان بودند نیز تکذیب مى‏کردند، اکنون بنگر که فرجام کار ستمکاران چگونه بوده است*

______________________________
(1) سوره اسراء (17): 85.

(2) سوره یونس (10): 39.

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: من ادّعى من العلم غایته، فقد أظهر من الجهل نهایته. «1»

امام على «ع»: آنکه مدعى رسیدن به تمام علم شود، منتهاى نادانى خود را آشکار کرده است‏

2 الامام علی «ع»: غایة العقل، الاعتراف بالجهل. «2»

امام على «ع»: حدّ اعلاى خردمندى اعتراف به نادانى است.

3 الامام علی «ع»: .. فتفهّم یا بنیّ وصیّتی .. فإن أشکل علیک شی‏ء من ذلک فاحمله على جهالتک به، فإنّک أوّل ما خلقت جاهلا ثم علّمت. و ما أکثر ما تجهل من الأمر، و یتحیّر فیه رأیک، و یضلّ فیه بصرک، ثم تبصره بعد ذلک. «3»

امام على «ع»: پسرم! سفارش مرا درست بفهم ... اگر چیزى از این امور بر تو دشوار نمود، آن را از نادانى خود نسبت به آن بدان، چه تو نخست نادان آفریده شدى، سپس علم آموختى و دانا شدى، و چه بسیار چیزها است که نمى‏دانى و نمى‏توانى در باره آنها نظرى بدهى، و راهى به جایى ببرى، و پس از زمانى از آنها آگاه مى‏شوى.

بنگرید! دانستن این مطلب واجب است که اسلام، علاوه بر آنکه راه را

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 300.

(2) «غرر الحکم»/ 222.

(3) «نهج البلاغه»/ 917، عبده 2/ 44.

براى شناخت جهان و بازشناختن حقایق آن کوبیده و همواره کرده است، آدمى را نیز به کسب این شناخت فرا خوانده و بر آن برانگیخته است. این مطلب در بسیارى از آموزشهاى قرآن و حدیث آمده است. به همین جهت خدا به انسان وسائل مشاهده و تجربه و اکتشاف بخشیده، چنان که در قرآن کریم گفته است: وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً، وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ‏ «1» خدا شما را از شکمهاى مادرانتان بیرون آورد، در حالى که چیزى نمى‏دانستید، و براى شما چشم و گوش و دل قرار داد تا مگر سپاسگزار شوید». در این خصوص به فصل پانزدهم همین باب نیز رجوع کنید.

______________________________
(1) سوره نحل (16): 78.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
محدود بودن شناختهاى حسى و لزوم شناخت عقلى‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: محدود بودن شناختهاى حسى و لزوم شناخت عقلى‏

قرآن‏

1 یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا .. «1» (تنها) از صورت ظاهر جهان و چیزها اندکى اطلاع دارند ...

2 .. وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ، لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ‏* «2» خداوند به شما گوش و چشم و دل (مرکز شعور باطنى و ادراکهاى غیر حسّى) داد، تا (با بهره‏مندى از آنها) او را سپاس دارید.

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: لیست الرّؤیة مع الإبصار، فقد تکذب العیون أهلها، و لا یغشّ العقل من استنصحه. «3»

امام على «ع»: دیدن با چشمها نیست، چه گاه چشمها به دارندگان خود

______________________________
(1) سوره روم (30): 7.

(2) سوره نحل (16): 78.

(3) «نهج البلاغه»/ 1223.

دروغ مى‏گویند، ولى عقل به هر کس که خواستار اندرز او گردد دروغ نمى‏گوید.

2 الامام الصادق «ع»- قال الدّیصانی للصّادق «ع»: .. قد علمت أنّا لا نقبل إلّا ما أدرکناه بأبصارنا، أو سمعناه بآذاننا، أو ذقناه بأفواهنا، أو شممناه بأنوفنا، أو لمسناه ببشرتنا. فقال ابو عبد اللَّه «ع»: ذکرت الحواسّ الخمس و هی لا تنفع فی الاستنباط إلّا بدلیل، کما لا تقطع الظلمة بغیر مصباح. «1»

امام صادق «ع»: دیصانى به حضرت صادق «ع» گفت: تو مى‏دانى که ما جز آنچه به چشمان خود ببینیم، یا به گوشهاى خود بشنویم، یا به دهانهاى خود بچشیم، یا به بینیهاى خود ببوییم، یا به پوست بدن خود بساویم، نخواهیم پذیرفت. امام صادق در پاسخ او گفت: حواسّ پنجگانه را بر شمردى، این حواس جز با کمک راهنمایى (بیرون از خود آنها) چیزى را ادراک نمى‏کنند، همان گونه که در تاریکى نمى‏توان بدون چراغ راه رفت.

3 الامام الصادق «ع»- فی حدیث الإهلیلجة .. أمّا إذا أبیت إلّا الجهالة، و زعمت أنّ الاشیاء لا تدرک الا بالحواسّ، فإنّی أخبرک أنّه لیس للحواسّ دلالة على الأشیاء، و لا فیها معرفة الا بالقلب، فإنّه دلیلها و معرّفها الأشیاء الّتی تدّعی أنّ القلب لا یعرفها إلّا بها .. إنّک تعلم أنّه ربما ذهبت الحواسّ او بعضها، و دبّر القلب للاشیاء الّتی فیها المضرّة و المنفعة، من الأمور العلانیة و الخفیّة، فأمر بها و نهى، فنفذ فیها أمره، و صحّ فیها قضاؤه .. أ لست تعلم أنّ القلب یبقى بعد ذهاب الحواسّ .. «2»

______________________________
(1) «ارشاد» شیخ مفید/ 281.

(2) «بحار» 61/ 62.

امام صادق «ع»- در «رساله هلیله» «1»، خطاب به پزشک دانشمند هندى:

گفتم: اگر بر نادانى خود پاى فشارى، و چنان پندارى که دریافت چیزها جز به حواس میسر نشود، من تو را آگاه مى‏کنم که حواس به خودى خود اشیا را درک نمى‏کند، و راه شناختى براى حواس بدون قلب وجود ندارد. قلب است که راهنماى حواس است، و اشیایى که مدعى هستى قلب آنها را از راه حواس ادراک مى‏کند، در ادراک آنها به وسیله حواس، قلب مؤثر اصلى است ... مى‏دانى چه بسا هست همه یا برخى از حواس از میان مى‏رود، و در این حال سنجش سود و زیان چیزها، چه امور پنهان و چه آشکار، با قلب است. و قلب است که (به استفاده از سودمند) فرمان مى‏دهد، و (از چیزهاى زیانبخش) بازمى‏دارد. و امر نهى او نافذ است، و داورى او درست در مى‏آید ... آیا این را نمى‏دانى که پس از نابود شدن حواس قلب باقى خواهد ماند؟ ...

4 الامام الصادق «ع»: .. أخبرنی هل تحدّث نفسک من تجارة او صناعة او بناء أو تقدیر شی‏ء و تأمر به إذا أحکمت تقدیره فی ظنّک؟ قال: نعم. قلت: فهل أشرکت قلبک فی ذلک الفکر شیئا من حواسّک؟ قال: لا. قلت: أفلا تعلم أنّ الّذی أخبرک به قلبک حقّ؟ قال: الیقین هو .. «2»

امام صادق «ع»- در «رساله هلیله»: گفتم: به من بگو، آیا هیچ گاه با خود در باره کارهاى بازرگانى یا صنعتى یا ساختمانى یا اندازه‏گیرى چیزى سخن مى‏گویى، و چون آن چیز را در تصور خویش انداز و برانداز کردى به انجام دادن آن دستور مى‏دهى؟ گفت: آرى. گفتم: آیا در این اندیشیدن هیچ یک از حواس را در کار دل و عقل خود دخالت مى‏دهى؟ گفت: نه.

گفتم: اکنون آیا نمى‏دانى که آنچه دلت در آن حال به تو گفته است درست است؟ گفت: به یقین چنین است ...

______________________________
(1) این رساله، دربردارنده «مناظره‏اى» است که میان حضرت امام جعفر صادق «ع» و پزشکى هندى پدید آمده است و سپس امام آن گفتگو را براى شاگرد خویش، مفضّل جعفى، نقل کرده است.

(2) «بحار» 61/ 55.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
شناخت، چگونگى و درجات آن‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت، چگونگى و درجات آن‏

قرآن‏

1 وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ‏ .. «1» براى شما نورى قرار مى‏دهد که بدان راه پیمایید ...

2 وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً، حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ، فَوَفَّاهُ حِسابَهُ، وَ اللَّهُ سَرِیعُ الْحِسابِ* أَوْ کَظُلُماتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ، یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ، ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ، إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها، وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ* «2» اعمال کسانى که کافر شدند همچون سرابى است، در زمینى هموار، که تشنه آن را آب پندارد، و چون نزد آن آید، چیزى نیابد، و در آنجا (به هنگام رسیدن به واقعیّت) خدا را یابد که حساب او را به تمامى برسد، و خدا در رسیدن به حساب سریع است* یا همچون تاریکیى است در دریایى ژرف، که آن را موجى بپوشاند که بر زبر آن نیز موجى دیگر باشد و بر زبر آن میغ، تاریکیهایى است پاره‏اى بر روى پاره‏اى دیگر قرار گرفته، چون دست خود بیرون آورد، نزدیک بدان است که آن را نتواند دید، و آن کس که خدا نورى‏

______________________________
(1) سوره حدید (57): 28.

(2) سوره نور (24): 40- 39.

براى او قرار نداده باشد نورى نخواهد داشت* 3 رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللَّهِ مُبَیِّناتٍ، لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ .. «1» رسولى را (فرستاد) تا آیات روشنگر خدا را بر شما فرو خواند، و کسانى را که گرویده و کارهاى نیکو کرده‏اند از تاریکیها به روشنایى درآورد ...

4 قَدْ جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ، فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها، وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ* «2» همانا مایه‏هاى بصیرت و بینادلى، از پروردگارتان به سوى شما آمد، پس هر کس بینا شود به سود خود شود، و هر کس بر کورى بماند به زیان خود بماند، و من نگاهبان شما نیستم*

حدیث‏

1 الامام الرضا «ع»- عن النبی «ص»: العلم امام العمل. «3»

امام رضا «ع»- از پیغمبر اکرم: علم پیشاهنگ عمل است.

2 الامام علی «ع»: العلم مقرون بالعمل، فمن علم عمل. و العلم یهتف بالعمل فإن أجابه و الّا ارتحل عنه. «4»

______________________________
(1) سوره طلاق (65): 11.

(2) سوره انعام (6): 104.

(3) «عدة الدّاعى»/ 64.

(4) «نهج البلاغه»/ 1256.

امام على «ع»: علم، پیوسته به عمل است. این است که هر کس بداند به کار برخیزد. علم فریاد مى‏زند که عمل کنید، اگر صاحب علم بدان پاسخ نداد، از او دور مى‏شود (چنان که گویا علمى ندارد).

3 الامام علی «ع»: ما علم من لم یعمل بعلمه. «1»

امام على «ع»: هر کس به علم خود عمل نکند چیزى نمى‏داند.

4 الامام علی «ع»: العلم رشد لمن عمل به. «2»

امام على «ع»: علم، براى کسى که به آن عمل کند، مایه رشد است.

5 الامام علی «ع»: العلم یرشدک و العمل یبلغ بک الغایة. «3»

امام على «ع»: علم تو را راهنمایى مى‏کند، و عمل تو را به سر منزل مقصود مى‏رساند.

6 الامام علی «ع»: لا تسترشد إلى الحزم بغیر دلیل العقل، فتخطئ منهاج الرّأی، فإنّ أفضل العقل معرفة الحقّ بنفسه، و افضل العلم وقوف الرجل عند علمه .. «4»

امام على «ع»: براى رسیدن به دوراندیشى (و استوارى در هر کار)، جز از رهنمون عقل رهنمونى مخواه که از راه روشن دور خواهى گشت. و بدان که برترین مرتبه خردمندى شناخت حق است به خود حق، و برترین مرتبه دانایى، حدّ دانایى خویش دانستن است.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 308.

(2) «غرر الحکم»/ 28.

(3) «غرر الحکم»/ 53.

(4) «بحار» 78/ 7- از کتاب «مطالب السّؤول».

7 الامام علی «ع»: ربّ عالم قد قتله جهله، و علمه معه لا ینفعه. «1»

امام على «ع»: بسا عالمى که نادانى وى او را کشته است، و دانشى که داشته سودى به او نرسانده است.

8 النبی «ص»: العلم علمان: علم على اللّسان، فذلک حجة على ابن آدم.

و علم فی القلب، فذلک العلم النافع. «2»

پیامبر «ص»: علم دو علم است: علمى بر زبان، که حجتى است بر پسر آدم، و علمى در قلب که علم سودمند همان است.

9 الامام الصادق «ع»: الناس ثلاثة: جاهل یأبى أن یتعلّم، و عالم قد شفّه علمه، و عاقل یعمل لدنیاه و آخرته. «3»

امام صادق «ع»: مردمان بر سه گونه‏اند: نادانى که پرواى آموختن ندارد، و دانایى که علم سبب برترى او شده، و فرزانه‏اى که براى دنیا و آخرت خود عمل مى‏کند.

10 الامام العسکری «ع»: قال محمد بن علیّ الباقر «ع»: العالم کمن معه شمعة تضی‏ء للنّاس، فکلّ من أبصر شمعته دعاله بخیر. کذلک العالم مع شمعة، تزیل ظلمة الجهل و الحیرة .. «4»

امام عسکرى «ع»- از امام محمد باقر «ع»: عالم همچون کسى است که با خود شمعى دارد و راه را براى مردمان روشن مى‏کند، پس هر کس که نور شمع او را ببیند در حق وى دعاى خیر مى‏کند. و این چنین است که عالم با

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 1135.

(2) «بحار» 2/ 33- از کتاب «عوالى اللّئالى».

(3) «تحف العقول»/ 239.

(4) «بحار» 2/ 4- از کتاب «تفسیر الامام» (تفسیر منسوب به حضرت امام حسن عسکرى «ع»).

شمع خود، تاریکى نادانى و سرگشتگى را از میان مى‏برد.

11 الامام علی «ع»: .. رأس العلم التّواضع، و بصره البراءة من الحسد، و ..

عقله معرفة أسباب الأمور. و من ثمراته التّقوى، و اجتناب الهوى ..

و مجانبة الذّنوب، و مودّة الإخوان، و الاستماع من العلماء .. و استقباح مقارفة الباطل، و استحسان متابعة الحق، و قول الصّدق، و التّجافی عن سرور فی غفلة، و عن فعل ما یعقّب ندامة. و العلم یزید العاقل عقلا، و یورث متعلّمه صفات حمد .. و یقمع الحرص، و یخلع المکر، و یمیت البخل، و یجعل مطلق الوحش مأسورا، و بعید السّداد قریبا. «1»

امام على «ع»: سر علم فروتنى است، و چشم آن پاکیزه بودن از رشک ... و عقل آن شناخت اسباب امور. و از ثمره‏هاى آن است پرهیزگارى و دورى گزیدن از هواى نفس، و دامن فروچیدن از گناهان، و دوست داشتن برادران و سخن نیوشیدن از دانشمندان ... و زشت شمردن نزدیکى به باطل، و نیکو شمردن پیروى از حق، و راست گفتن، و پرهیز کردن از شادیهاى غافلانه، و از کارهاى پشیمانى آور. علم بر عقل کسى که فرزانه است مى‏افزاید، و در آموزنده خویش صفات پسندیده پدید مى‏آورد ... و آزمندى را فرو مى‏نشاند، و مکر را از میان مى‏برد، و بخل را مى‏کشد، و جانور وحشى آزاد را اسیر مى‏کند، و راه راست دور از دسترس را نزدیک مى‏سازد.

12 الامام علی «ع»: قد أحیا عقله، و أمات نفسه، حتى دقّ جلیله، و لطف غلیظه، و برق له لامع کثیر البرق، فأبان له الطّریق، و سلک به السّبیل، و تدافعته الابواب الى باب السّلامة، و دار الإقامة، و ثبتت رجلاه بطمأنینة بدنه فی قرار الأمن و الرّاحة، بما استعمل قلبه و أرضى ربّه. «2»

______________________________
(1) «بحار» 78/ 6- از کتاب «مطالب السّؤول».

(2) «نهج البلاغه»/ 692، عبده 1/ 465.

امام على «ع»- در ذکر حالات مؤمن راستین: عقل خود را زنده کرد، و نفس خود را کشت، تا چنان شد که تن تناور او باریک گشت و دل سخت او نرم شد، و برق پر روشنیى بر او زد که راه را بدو نمایاند و به پیمودن آن راه او را بداشت، و درها (و مقصدها) سرانجام او را به در سلامت و سراى اقامت رهنمون گشتند، و پاهاى او با طمأنینه‏اى که در پیکر او به هم رسید، در قرارگاه امن و آسودگى استقرار یافتند. و این مقام از آنجا او را فراچنگ آمد که دل خویش در کار آورد «1»، و خداى خویش خشنود ساخت.

13 الامام علی «ع»: اطرح عنک واردات الهموم بعزائم الصّبر، و حسن الیقین. «2»

امام على «ع»: به پایمردى شکیبایى، و یقین نیکو، اندوههایى را که بر تو وارد مى‏شود از خود دور کن.

14 الامام الباقر «ع»: لا نور کنور الیقین. «3»

امام باقر «ع»: هیچ نورى همچون نور یقین نیست.

15 الامام علی «ع»: من لم یوقن قلبه، لم یطعه عمله. «4»

امام على «ع»: آن کس که قلبش یقین ندارد، عملش رام اراده او نیست.

16 الامام علی «ع»: .. خیر ما جرّبت ما وعظک. «5»

______________________________
(1) اشاره است به اهمیت قلب و اعمال قلبى.

(2) «نهج البلاغه»/ 935، عبده 2/ 57.

(3) «تحف العقول»/ 208.

(4) «غرر الحکم»/ 294.

(5) «نهج البلاغه»/ 931.

امام على «ع»: بهترین تجربه زندگى تو آن است که به تو پند دهد.

17 الامام علی «ع»: ألا! إنّ أبصر الأبصار ما نفذ فی الخیر طرفه. ألا! إن أسمع الأسماع ما وعى التذکیر و قبله. «1»

امام على «ع»: بدانید که بیناترین دیده آن است که در کار نیک نفوذ کند و آن را بیابد. و بدانید که شنواترین گوش آن است که پند را دریابد و آن را بپذیرد.

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 311.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
شناخت، مقیاس درست‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت، مقیاس درست‏

قرآن‏

1 أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمى‏؟ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏* «1» آیا آن کس که مى‏داند آنچه از پروردگارت به تو فرو فرستاده شده حق است، همچون کسى است که (در شناخت حق) کور است؟ فقط خردمندانند که (حقیقتهاى مغفول را) به یاد خویش مى‏آورند* بنگرید! تعالیم اسلامى، خواه قرآن و خواه حدیث، بر اساسى بودن علم و معرفت و ارزشهاى جوهرى آنها چنان به وفور تأکید کرده است که انسان جاهل را «کور» به شمار آورده، و شناخت و معرفت را مقیاسى درست براى ارزیابى و برگزیدن آدمى قرار داده است. تعالیم اسلام، دید سطحى داشتن نسبت به چیزها را بى‏ارزش خوانده است، و آنچه به آن اهمیت داده ارزشى است که اشیا و امور در بازار علم و معرفت دارند.

______________________________
(1) سوره رعد (13): 19.

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»: یا مفضّل! .. فاعتبر بما ترى من ضروب المآرب، فی صغیر الخلق و کبیره، و بما له قیمة و ما لا قیمة له .. و اعلم أنّه لیس منزلة الشّی‏ء على حسب قیمته، بل هما قیمتان مختلفتان بسوقین. و ربما کان الخسیس فی سوق المکتسب، نفیسا فی سوق العلم. فلا تستصغر العبرة فی الشّی‏ء لصغر قیمته. فلو فطنوا طالبوا الکیمیاء لما فی العذرة لاشتروها بأنفس الأثمان و غالوا بها. «1»

امام صادق «ع»: اى مفضّل! ... در چیزهاى کوچک و بزرگى که آفریده شده، و چیزهاى گرانبها یا بى‏بها با تأمل بنگر و ببین که هر کدام براى چه نیازهایى است ... و بدان که منزلت هر چیز به بهاى آن نیست، بلکه براى هر چیز در دو بازار دو بهاى متفاوت است، بسا هست که آنچه در بازار داد و ستد چندان ارزشى ندارد، در بازار علم گرانبها است، پس به خاطر کم بودن قیمت چیزى به چشم کمى در آن منگر. اگر خواستاران کیمیا از آن آگاه مى‏شدند که در پلیدى آدمى چیست، آن را به گرانترین بها مى‏خریدند و بر بهاى آن مى‏افزودند.

2 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! تعلّم من العلم ما جهلت، و علّم الجاهل ممّا علمت. عظّم العالم لعلمه، ودع منازعته، و صغّر الجاهل لجهله، و لا تطرده و لکن قرّبه و علّمه. «2»

امام کاظم «ع»: اى هشام! آنچه را نمى‏دانى یاد بگیر، و از آنچه مى‏دانى به نادانان بیاموز، دانشمند را براى دانشش بزرگ دار، و انسان نادان را کوچک شمار، لیکن او را از خود مران، بلکه به نزد خویش بخوان و به او یاد ده.

______________________________
(1) «بحار» 3/ 136.

(2) تحف العقول»/ 290.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
روش به دست آوردن شناخت و علم‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: روش به دست آوردن شناخت و علم‏

قرآن‏

1 أَ وَ لَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ؟ إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ* قُلْ: سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ؟ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ، إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ* «1» آیا نمى‏بینند که خدا چگونه آفرینش را آغاز مى‏کند و سپس آن را (در هنگام رستاخیز) از سر مى‏گیرد، و این بر خدا آسان است* بگو: در زمین گردش کنید و بنگرید که خدا چگونه آفریدگان را آفرید، سپس خدا پدید مى‏آورد نشئه باز پسین را، خداوند بر هر چیز توانا است* 2 أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها، وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ؟* وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها، وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ، وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ؟* تَبْصِرَةً وَ ذِکْرى‏ لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ* وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ* وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِیدٌ* رِزْقاً لِلْعِبادِ، وَ أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ‏* «2»

______________________________
(1) سوره عنکبوت (29): 20- 19.

(2) سوره ق (50): 11- 6.

آیا به آسمان نمى‏نگرند که چگونه آن را ساختیم و آراستیم بى‏رخنه و شکاف؟* و زمین را گستردیم و کوههاى استوار در آن افکندیم و از هر گونه گیاه زیباى شادیبخش در آن رویاندیم* این همه براى هر بنده بازگشت‏کننده مایه بینایى و پند است* و از آسمان آبى پر برکت فرو فرستادیم و با آن بوستانها و دانه‏هاى دروکردنى را رویاندیم* و درختان خرماى بلند که شکوفه‏هاى در هم رسته دارد* براى روزى بندگان، و با باران شهرک مرده را زنده کردیم، چنین است بیرون آمدن (از گورها به رستاخیز)* 3 أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ* وَ إِلَى السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ؟* وَ إِلَى الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ؟* وَ إِلَى الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ‏؟* «1» آیا به شتر نمى‏نگرند که چگونه آفریده شده* و به آسمان که چگونه برافراشته شد* و به کوهها که چگونه افراخته شد* و به زمین که چگونه گسترده شد؟* 4 أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ، فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها؟ فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ* «2» آیا در زمین نگشتند تا صاحب دلهایى گردند خردور، و صاحب گوشهایى حق نیوش؟ این چشمهاى سر نیست که کور مى‏شود، بلکه این چشمهاى دل و باطن است در درون سینه‏ها که کور و نابینا مى‏گردد* 5 اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ، وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً، فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ، وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ، وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهارَ* وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ، وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ* «3»

______________________________
(1) سوره غاشیه (88): 20- 17.

(2) سوره حج (22): 46.

(3) سوره ابراهیم (14): 33- 32.

خدا است آنکه آسمانها و زمین را آفرید، و از آسمان آبى فرو فرستاد، و با آن از میوه‏ها براى شما روزى فراهم آورد، و کشتى را مسخّر شما ساخت تا در دریا به فرمان او روان شود، و رودها را در اختیار شما قرار داد* و خورشید و ماه را پیوسته براى زندگى شما مسخّر ساخت، و همچنین شب و روز را* 6 وَ ما ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ، مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ* وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها، وَ تَرَى الْفُلْکَ مَواخِرَ فِیهِ، وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ، وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ* وَ أَلْقى‏ فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ، وَ أَنْهاراً وَ سُبُلًا، لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ* وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ* أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لا یَخْلُقُ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ؟* وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها، إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ* وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ* وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ، لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ* أَمْواتٌ غَیْرُ أَحْیاءٍ، وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ‏* «1» آنچه در زمین به رنگهاى گونه گون براى شما آفرید، در این کار براى قومى که یادآور خویش باشند نشانه‏اى (از دانایى و توانایى او) است* و او است که دریا را مسخّر شما کرد تا از آن گوشت تازه بخورید و پیرایه‏اى بیرون آورید و بر خود بپوشید، و کشتیها را مى‏بینى که در دریا آبها را مى‏شکافند، تا از فضل و بخشش او جویا شوید، و باشد که سپاس‏گزارید* و در زمین کوههاى استوار برافراشت تا از کج شدن شما جلوگیرى کند، نیز رودها و راهها قرار داد، تا شاید شما راه بیابید، و نشانه‏ها قرار داد، و به ستارگان راه مى‏یابند* آیا آنکه مى‏آفریند همچون کسى است که نمى‏آفریند؟ چرا یادآور خویش نمى‏گردید؟* و اگر نعمتهاى خدا را بشمارید، نمى‏توانید شمارش آن را تمام کنید، همانا خدا آمرزنده مهربان است* و خدا آنچه را پنهان مى‏کنید و آنچه را آشکار مى‏سازید مى‏داند* و آن بتها، که به جاى‏

______________________________
(1) سوره نحل (16): 21- 13.

خدا مى‏خوانند، چیزى نمى‏آفرینند و خود آفریده مى‏شوند* آنها مردگانند نه زندگان و خود نمى‏دانند که چه وقت برانگیخته خواهند شد* 7 وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ، قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ* وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ، فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ، قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ* وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً، فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ، فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً، نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراکِباً، وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِیَةٌ، وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ، وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمَّانَ، مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ، انْظُرُوا إِلى‏ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ، إِنَّ فِی ذلِکُمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ‏* «1» او است آنکه ستارگان را براى شما قرار داد تا در تاریکیهاى خشکى و دریا به آنها راه یابید، ما آیات (حکمت و قدرت خویش) را براى کسانى که بدانند به تفصیل بیان کردیم* و او است آنکه شما را از یک نفس آفرید، زمانى (در رحم مادر) قرار یافته و زمانى (در صلب پدر) ودیعه نهاده، ما آیات دانایى و توانایى خویش را براى قومى که بفهمند بازگشادیم* و او است آنکه از آسمان باران فرستاد، پس با آن باران روییدنیها را رویانیدیم، و سبزه‏ها را از زمین برآوردیم با دانه‏هایى بر هم سوار، و از شکوفه خرما خوشه‏هاى نزدیک به هم، و باغهایى از گونه‏هاى انگور و زیتون و انار همانند یک دیگر و غیر همانند، به آن میوه‏ها در آن هنگام که بار مى‏آورد بنگرید و به رسیدن آنها، همانا در این کار، اى انسانها، نشانه‏هایى (از قدرت خدا) است براى مردمانى که بگروند* 8 إِنَّ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ* وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ ما یَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ، آیاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ* وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ، وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ‏

______________________________
(1) سوره انعام (6): 99- 97

السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها، وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ، آیاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ* تِلْکَ آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ، فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَ آیاتِهِ یُؤْمِنُونَ‏؟* «1» به واقع در آسمانها و زمین نشانه‏هایى براى مؤمنان است* و در آفرینش شما، و در جنبندگانى که در روى زمین پراکنده‏اند، براى گروهى که یقین پیدا کنند، نشانه‏ها است* و در پیاپى آمدن شب و روز، و در رزقى که خدا از آسمان فرو فرستاد و زمین را پس از مرگ آن زنده کرد، و در وزانیدن بادها از هر سو، براى قوى که خرد خود را بکار اندازند نشانه‏ها است* اینها همه نشانه‏هاى دانایى و توانایى خدا است که آنها را به حق بر تو فرو مى‏خوانیم، آیا مردمان، پس از خدا و آیات خدا، به چه سخنى دیگر خواهند گروید* 9 وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ‏* «2» چه بسیار نشانه‏ها در آسمانها و زمین است که بر آنها مى‏گذرند و از آنها رویگردان و غافلند* 10 أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ، إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ: رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ، قالَ: أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ، قالَ إِبْراهِیمُ: فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ! فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ، وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ‏* «3» آیا توجه نکردى به آن کس که خدا به او فرمانروایى داده بود و او در باره پروردگار خود با ابراهیم به مجادله پرداخت، در آن هنگام که ابراهیم گفت:

پروردگار من آن است که زنده مى‏کند و مى‏میراند، و او گفت: من نیز زنده‏

______________________________
(1) سوره جاثیه (45): 6- 3.

(2) سوره یوسف (12): 105.

(3) سوره بقره (2): 258.

مى‏کنم و مى‏میرانم، ابراهیم گفت: خدا خورشید را از خاور برمى‏آورد، تو آن را از باختر برآور! پس آنکه کافر شده بود مبهوت ماند، و خدا گروه ستمگران را رهنمونى نمى‏کند* 11 تَبارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ، وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ* الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ، لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا، وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ* الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً، ما تَرى‏ فِی خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ، فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى‏ مِنْ فُطُورٍ؟* «1» فرخنده خدایى که فرمانروایى جهان به دست او است و او بر هر چیز توانا است* او که آسمانها و زمین را آفرید تا شما را بیازماید که کدام نیکوکارترید، و او عزیز و آمرزنده است* او که هفت آسمان را طبقه طبقه آفرید، در آفرینش خداى رحمان تفاوتى نمى‏بینى، چشم باز کن و بنگر آیا هیچ نقصانى در کار مى‏نگرى؟* 12 أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ، وَ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ، وَ یُمْسِکُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ؟ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ‏ لرءوف‏ رَحِیمٌ* وَ هُوَ الَّذِی أَحْیاکُمْ، ثُمَّ یُمِیتُکُمْ، ثُمَّ یُحْیِیکُمْ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ* «2» آیا نمى‏بینى که خدا آنچه را در زمین است مسخّر شما کرد، و کشتى در دریا به فرمان او روان مى‏شود، و آسمان را نگاه مى‏دارد تا بر زمین جز به دستور وى فرو نیفتد؟ خدا به مردمان مهربان است و بخشنده* او است آنکه شما را زنده مى‏کند، و سپس مى‏میراند، و باز زنده مى‏کند، البته انسان ناسپاس است*

______________________________
(1) سوره ملک (67): 3- 1.

(2) سوره حج (22): 66- 65.

13 وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِی هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ، وَ کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیْ‏ءٍ جَدَلًا* «1» ما براى مردمان در این قرآن از هر مثالى مکرر آوردیم، اما آدمى بیش از هر چیز اهل مجادله و ستیز است* بنگرید! این است روش قرآن براى کسب دانش و جستجوى شناخت و پروردن خرد. قرآن خردها را به ژرفنگرى در آفریده‏هاى زمینى و آسمانى، گیاهى و کانى، جانورى و انسانى، فرا مى‏خواند. سپس سخن در باره حقایق انسانى را به احوال روانى و تنى و فردى و اجتماعى گسترش مى‏دهد، و نظرها را به آنچه به زمان حاضر یا گذشته تاریخ پیوستگى دارد، و مسائلى جز اینها- از قبیل قوانین ثابت تاریخ و اجتماعات بشرى- معطوف مى‏دارد، آنگاه از همگان مى‏خواهد که در همه این حقایق عینى خارجى و واقعیتهاى ملموس و نمودهاى خاموش گویا نظر کنند.

قرآن با همین روش استوار زنده خردها را برمى‏انگیزد، و ذهنها را تیز مى‏کند، و سینه‏ها را مى‏گشاید. و در این روش، هیچ اتکا و اعتمادى به استدلال ذهنى خالى از تجربه عینى- بدان گونه که در نزد بسیارى از فیلسوفان دیده مى‏شود و بسیارى از فلاسفه اسلام نیز به دنبال آنان در همین راه گام برداشته‏اند- مشاهده نمى‏شود.

و چنین است که قرآن کریم، سبک تقلیدى متکى بر ذهنیات صرف را طرد کرده، و روشى ویژه، و منطقى آزمایشى و پرده‏گشا، و سبکى بیدارکننده و ره‏آموز، و طریقه‏اى گرانقدر و زنده عرضه کرده است، که همچون خود جهان زنده و مانند آب رودها در جریان است و تپشى برسان تپش زندگى دارد.

______________________________
(1) سوره کهف (18): 54.

آموزشهاى سنت و حدیث نیز- چنان که نمونه‏اى از آن پس از این خواهد آمد- بر همین روش جریان دارد. اکنون براى این مقصد مهم به قرآن رجوع کنید، و آن را، آیه آیه، مورد تأمل قرار دهید، و سپس به سنت پیامبر و حدیث در نگرید، و به مناظراتى که در هر باب میان پیامبر اکرم «ص» و امامان بزرگوار «ع» با اصحاب مذاهب و ادیان در باره آفرینش و توحید و فطرت و آیات جهانى واقع شده است، و همچنین بنگرید به شرح طبیعت و نمودهاى آن در کتابهاى حدیث، و به آنچه در طبیعیّات «نهج البلاغه» و در «توحید مفضّل» و «حدیث هلیله» و امثال آن آمده است.

حدیث‏

1 الامام علی «ع»- فی صفة عجیب خلق أصناف من الحیوان: .. و لو فکّروا فی عظیم القدرة، و جسیم النّعمة، لرجعوا الى الطریق، و خافوا عذاب الحریق. و لکنّ القلوب علیلة، و البصائر مدخولة. ألا ینظرون الى صغیر ما خلق، کیف احکم خلقه، و اتقن ترکیبه، و فلق له السّمع و البصر، و سوّى له العظم و البشر؟.

أنظروا الى النّملة فی صغر جثّتها، و لطافة هیئتها، لا تکاد تنال بلحظ البصر و لا بمستدرک الفکر، کیف دبّت على أرضها، و صبّت على رزقها، تنقل الحبّة الى جحرها، و تعدّها فی مستقرّها، تجمع فی حرّها لبردها، و فی وردها لصدرها، مکفولة برزقها، مرزوقة بوفقها، لا یغفلها المنّان، و لا یحرمها الدّیّان، و لو فی الصّفا الیابس، و الحجر الجامس، و لو فکّرت فی مجاری أکلها، و فی علوها و سفلها، و ما فی الجوف من شراسیف بطنها، و ما فی الرّأس من عینها و أذنها، لقضیت من خلقها عجبا، و لقیت من وصفها تعبا، فتعالى الّذی أقامها على قوائمها، و بناها على دعائمها، لم یشرکه فی‏

فطرتها فاطر، و لم یعنه على خلقها قادر. و لو ضربت فی مذاهب فکرک لتبلغ غایاته ما دلّتک الدّلالة إلّا على أنّ فاطر النّملة هو فاطر النّخلة لدقیق تفصیل کل شی‏ء و غامض اختلاف کلّ حیّ. و ما الجلیل و اللّطیف، و الثّقیل و الخفیف، و القویّ و الضّعیف، فی خلقه إلّا سواء. «1»

امام على «ع»- در باره شگفتیهاى آفرینش گونه‏هاى جانوران: ... اگر در قدرت عظیم و نعمت بزرگ بیندیشند، به راه باز خواهند گشت، و از آتش سوزنده خواهند ترسید، ولى دلها بیمار است و بصیرتها گرفتار تباهى، آیا در کوچکترین آفریده‏ها نمى‏اندیشند که چگونه آفرینش آنها استوار و ترکیب آنها متقن است، و چگونه چشم و گوش کوچکترین جنبنده‏ها فراهم آمده و استخوان و پوست آنها ساخته شده؟

به مورچه- با کمال کوچکى اندام و ناچیزى هیئت آن، که نزدیک است از دید آدمى پنهان و از دریافت اندیشه دور بماند- نگاه کنید که چگونه روى زمین راه مى‏رود و به دنبال یافتن روزى تلاش مى‏کند، و دانه را به لانه خود مى‏برد و در قرارگاه ویژه آن مى‏نهد، در ایام گرمى هوا آن را براى روزهاى سرد ذخیره مى‏کند، روزى او تضمین شده است، و آنچه باید به او برسد مى‏رسد، و خداوند بخشنده آن را از نظر دور نمى‏دارد، هر چند بر تخته سنگ هموار و در سنگستان خشگ باشد. اگر در گذرگاههاى خوراک آن بیندیشى و در بالا و پایین اندام آن نظر کنى، و در آنچه در شکافهاى شکم آن است، و در چشم و گوش آن به تفکر بپردازى، از آفرینش این جانور در شگفتى مى‏افتى، و از توصیف آن خسته مى‏شوى. پس آن خداى بزرگ است که مورچه را بر پاهاى خود برافراشت و استوار داشت، و در آفریدن آن دیگرى با او شریک نبود و به یارى او برنخاست. و چون تو در اندیشه خود پیش روى و بخواهى تا آنجا که مى‏شود اندیشید بیندیشى، درخواهى یافت که پدیدآورنده مورچه همان آفریننده خرما بن است، زیرا که همه چیز داراى‏

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 737- 736.

ریزه‏کاریهایى ژرف است، و تفاوت خلقتها و خصلتهاى جانداران با یک دیگر اسرارآمیز است. بزرگ و کوچک، و سنگین و سبک، و نیرومند و ناتوان همه با یک دیگر برابرند.

2 الامام علی «ع»- فی خلقة السماء و الکون: .. و کذلک السماء و الهواء، و الرّیاح و الماء، فانظر الى الشّمس و القمر، و النّبات و الشّجر، و الماء و الحجر، و اختلاف هذا اللّیل و النّهار، و تفجّر هذه البحار، و کثرة هذه الجبال، و طول هذه القلال، و تفرّق هذه اللّغات، و الألسن المختلفات، فالویل لمن أنکر المقدّر، و جحد المدبّر. زعموا أنّهم کالنّبات ما لهم زارع، و لا لاختلاف صورهم صانع. و لم یلجئوا الى حجّة فیما ادّعوا، و لا تحقیق لما اوعوا، و هل یکون بناء من غیر بان، او جنایة من غیر جان. «1»

امام على «ع»- در باره آفرینش آسمان و جهان: چنین است آسمان و هوا، و بادها و آب. به خورشید و ماه، و درخت و گیاه، و آب و سنگ، و به پیاپى آمدن شب و روز، و گستردگى دریاها، و فراوانى کوهها، و ارتفاع قله‏ها، و اختلاف زبانها و لهجه‏ها، نیکو بنگر! اى بدا به حال آن کس که تقدیرکننده و مدبّر این جهان را انکار کند. منکران چنان پنداشتند که اینها هم همچون گیاهان خودرو هستند که زارعى ندارند، و این صورتهاى گوناگون را صانعى نیست. و آنان براى این ادعاى خود هیچ حجت و برهانى نداشتند، و به هیچ گونه تحقیقى در این باره برنخاستند. آیا مى‏شود که ساختمانى بى‏سازنده باشد و کارى بى‏کننده آن انجام پذیرد.

3 الامام علی «ع»- فی مختلف صور الأطیار: .. فأقام من شواهد البیّنات على لطیف صنعته، و عظیم قدرته، ما انقادت له العقول معترفة به، و مسلّمة له، و نعقت فی أسماعنا دلائله على وحدانیّته. و ما ذرأ من مختلف صور الأطیار

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 737.

 

التی أسکنها أخادید الأرض، و خروق فجاجها و رواسی أعلامها، من ذات أجنحة مختلفة، و هیئات متباینة، مصرّفة فی زمام التّسخیر، و مرفرفة بأجنحتها فی مخارق الجوّ المنفسح، و الفضاء المنفرج، کوّنها بعد إذ لم تکن، فی عجائب صور ظاهرة .. «1»

امام على «ع»- در باره اشکال گوناگون پرندگان: خداوند چندان گواهیهاى آشکار بر صنعت لطیف و قدرت عظیم خوبش فراهم آورد که خردها به وجود او خستو گشت، و در برابر او سر تسلیم فرود آورد، و بانگ دلایل بر یگانگى او در گوشهاى ما طنین انداز شد. از این جمله است پرندگان گوناگونى که آنها را آفرید، و در فرورفتگیهاى زمین و شکافهاى کوهها و دره‏ها جایگزین ساخت، پرندگانى که بالهاى گونه‏گون و صورتهاى متفاوت دارند و همه در فرمان اویند، و بالهاى خود را در گذرگاههاى فضاى گسترده به حرکت درمى‏آورند و در آسمان پرواز مى‏کنند. خداوند آنها را از نبود بود کرد، و به آنها این همه شکلهاى شگفت‏انگیز بخشید ...

2 الامام علی «ع»- فی عجیب خلقة الطّاوس: .. و من أعجبها خلقا، الطّاوس الّذی أقامه فی أحکم تعدیل، و نضّد ألوانه فی أحسن تنضید، بجناح أشرج قصبه و ذنب أطال مسحبه .. یختال بألوانه، و یمیس بزیفانه ..

أحیلک من ذلک على معاینة .. «2»

امام على «ع»- در باره آفرینش بدیع طاوس: از شگفت‏انگیزترین پرندگان در آفرینش طاوس است، که او را در استوارترین تعادل بر پاى داشته، و رنگهاى او را به نیکوترین صورت در کنار هم پیچیده است، بالى دارد که پرهاى آن به زیبایى در کنار هم چیده شده، و دمى دراز که بر زمین کشیده مى‏شود ... به رنگهاى خود بر خود مى‏بالد، و با تبختر گام برمى‏دارد ... و

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 532- 530.

(2) «نهج البلاغه»/ 532- 530.

نیکوتر آن است که این همه را خود به چشم ببینى ...

5 الامام علی «ع»- فی بدیع خلقة الخفّاش: .. و من لطائف صنعته، و عجائب حکمته، ما أرانا من غوامض الحکمة فی هذه الخفافیش الّتی یقبضها الضّیاء الباسط لکلّ شی‏ء و یبسطها الظّلام القابض لکلّ حیّ. و کیف عشیت أعینها عن أن تستمدّ من الشّمس المضیئة نورا تهتدی به فی مذاهبها، و تصل بعلانیة برهان الشّمس الى معارفها. و ردعها بتلألؤ ضیائها عن المضی‏ء فی سبحات إشراقها، و أکنّها فی مکامنها عن الذّهاب فی بلج ائتلاقها، فهی مسدلة الجفون بالنّهار على أحداقها، و جاعلة اللیل سراجا تستدلّ به فی التماس أرزاقها، فلا یردّ أبصارها اسداف ظلمته، و لا تمتنع من المضی‏ء فیه لغسق دجنّته، فإذا ألقت الشمس قناعها، و بدت أوضاح نهارها، و دخل من إشراق نورها على الضّباب فی وجارها، أطبقت الأجفان على مآقیها، و تبلّغت بما اکتسبته من المعاش فی ظلم لیالیها. فسبحان من جعل اللّیل لها نهارا و معاشا، و النّهار سکنا و قرارا، و جعل لها اجنحة من لحمها تعرج بها عند الحاجة الى الطّیران، کأنّها شظایا الآذان غیر ذوات ریش و لا قصب، إلّا أنّک ترى مواضع العروق بیّنة أعلاما، لها جناحان لم یرقّا فینشقّا، و لم یغلظا فیثقلا. تطیر و ولدها لا صق بها، لا جی‏ء إلیها، یقع إذا وقعت، و یرتفع إذا ارتفعت، لا یفارقها حتّى تشتدّ أرکانه، و یحمله للنهوض جناحه، و یعرف مذاهب عیشه و مصالح نفسه.

فسبحان البارئ لکلّ شی‏ء على غیر مثال خلا من غیره .. «1»

امام على «ع»- در باره شگفت‏انگیزى آفرینش شبپره: از لطایف صنع و شگفتیهاى حکمت او اسرارى است که در خلقت شبپره‏ها نمودار ساخته‏

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 484- 483.

است! روشنى و نور که سبب گسترش و انبساط هر چیز است، مایه گرفتگى و انقباض این حیوان مى‏شود، و تاریکى مایه قبض و گرفتگى، سبب انبساط آن. بنگرید که چگونه چشمهاى این جانور براى گرفتن نور از خورشید فروزان و راه بردن به جایى که باید برود ناتوان است! و چگونه پرتو خورشید این جانور را از آن بازمى‏دارد تا در شکوه تابش آفتاب جولان کند و به پرواز درآید. به محض آنکه نور خورشید از افق سر برآرد، شبپره در پناهگاه خود باقى مى‏ماند و سراسر روز از بیرون رفتن در روشنى خوددارى مى‏کند، و پلکها را بر هم مى‏نهد، لیکن شب را براى خود همچون چراغى قرار مى‏دهد و راه خود را براى یافتن روزى در پرتو تاریکى مى‏یابد، و چشم نور گریزش از آن همه تاریکى شب جز آسایش و بینایى چیزى احساس نمى‏کند، و از اینکه در بحبوحه تاریکى شب به راه خود برود هیچ غمى ندارد. و چون خورشید پرده از رخ برگیرد، و روز آشکار شود، و پرتوهاى آفتاب به درون لانه او درآید، چشم فرو مى‏بندد و از روزى- در تمام روز- به آنچه شب هنگام بهره او شده است قناعت مى‏ورزد. منزّه است خدایى که شب را براى این حیوان چنان روز، هنگام فراهم‏سازى معاش قرار داد، و روز را مخصوص آرام و قرار او ساخت.

همچنین براى این جانور بالهایى از گوشت فراهم آورد تا هنگام نیازمندى به پرواز با آنها بالا رود، بالهایى که همچون لاله‏هاى گوش است و پر و شاهپرى در آن دیده نمى‏شود، جز اینکه جاهاى رگها در آن مشهود است، این بالها نه چندان نازک است که شکافته شود، و نه چندان ستبر که بر جانور سنگینى کند. در آن هنگام که به پرواز درمى‏آید بچه‏اش نیز به او چسبیده است، که چون بالا رود با آن بالا مى‏رود و چون فرود آید و قرار گیرد آن نیز قرار مى‏گیرد، تا زمانى که اندامها و ارکان بدن این بچه استوار نشده و بالهایش براى پرواز آمادگى پیدا نکرده و از یافتن راه زندگى و نگاهدارى خود چنان که باید آگاه نشده است، این پیوستگى به مادر را از دست نمى‏دهد. منزّه است آفریننده هر چیز که بى‏داشتن نمونه‏اى که از دیگرى بر جاى مانده باشد همه چیزها را آفریننده است.

6 الامام الصادق «ع»: یا مفضّل! تأمّل وجه الذّرة الحقیرة الصّغیرة، هل تجد فیها نقصا عمّا فیه صلاحها؟ فمن این هذا التقدیر و الصواب فی خلق الذّرّة؟ إلّا من التدبیر القائم فی صغیر الخلق و کبیره.

أنظر الى النّمل و احتشادها فی جمع القوت و إعداده، فإنّک ترى الجماعة منها إذا نقلت الحبّ الى زبیتها بمنزلة جماعة من الناس ینقلون الطّعام أو غیره، بل للنّمل فی ذلک من الجدّ و التّشمیر ما لیس للناس مثله.

أما تراهم یتعاونون على النقل کما یتعاونون الناس على العمل؟ ثم یعمدون الى الحبّ فیقطعونه قطعا، لکیلا ینبت فیفسد علیهم. فإن أصابه ندى أخرجوه فنشروه حتّى یجفّ. ثم لا یتّخذ النّمل الزبیة الّا فی نشز من الأرض، کی لا یفیض السیل فیغرقها. فکلّ هذا منه بلا عقل و لا رویّة، بل خلقة خلق علیها لمصلحة، لطفا من اللَّه عزّ و جلّ. «1»

امام صادق «ع»: اى مفضّل! در مورچه ناچیز کوچک نیک بیندیش! آیا در این جانور کاستى از آنچه که شایسته او باشد مى‏بینى؟ آیا این اندازه‏گیرى درست در آفرینش مورچه از کجا است؟ آیا جز بنا بر تدبیرى است که در آفرینش کوچک و بزرگ آفریده‏ها مشهود است؟ به مورچگان و فراهم آمدن آنها براى گردآورى و آماده ساختن قوت و غذا خوب دقت کن.

گروهى از آنها را مى‏بینى که هنگام بردن دانه به لانه همچون جماعتى از مردمان با یک دیگر همکارى مى‏کنند که به کار انتقال خوراک یا چیز دیگر اشتغال دارند. بلکه مورچگان را در این کار، کوشش و همتى است که مردمان همانند آن را ندارند. آیا نمى‏بینى که در جا به جا کردن چیزها همان گونه با یک دیگر همکارى مى‏کنند که مردمان در کارهاى خود با یک دیگر همکارى دارند؟ و سپس به کار آماده کردن دانه‏ها مى‏پردازند، آنها را پاره پاره مى‏کنند تا سبز و تباه نشود و اگر به آن رطوبتى رسد، از لانه بیرونش‏

______________________________
(1) «بحار» 3/ 102- 101.

مى‏آورند و مى‏گسترند تا بخشکد. دیگر اینکه مورچگان در جایى لانه مى‏سازند که بلند باشد تا سیل آن را فرا نگیرد و سبب غرق مورچگان شود. آیا این همه بدون عقلى و اندیشه‏اى تواند بود؟ نه، بلکه این خداى بزرگ است که جهان آفرینش را بنا بر مصلحت و لطف خویش این چنین آفرید.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
خاستگاه درست شناخت‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خاستگاه درست شناخت‏

قرآن‏

1 وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ، وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ‏* «1» پرهیز پیشه گردید، خدا خود به شما خواهد آموخت، و خداست که به همه چیز دانا است* 2 قالُوا: سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا، إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ‏* «2» فرشتگان گفتند: پاک خدایا! ما را جز آنچه تو به ما آموخته‏اى دانشى نیست، و تو دانایى و حکیم* 3 وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا .. «3» به کسانى که در راه ما مجاهده کنند، راههاى خود را خواهیم نمود ...

______________________________
(1) سوره بقره (2): 282.

(2) سوره بقره (2): 32.

(3) سوره عنکبوت (29): 69.

حدیث‏

1 النبى «ص»: یا ابن مسعود! من تعلّم العلم یرید به الدّنیا و آثر علیه حبّ الدّنیا و زینتها، استوجب سخط اللَّه علیه، و کان فی الدّرک الأسفل من النّار، مع الیهود و النّصارى، الّذین نبذوا کتاب اللَّه تعالى، قال اللَّه تعالى:

«فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْکافِرِینَ‏ «1»» «2».

پیامبر «ص»: اى ابن مسعود! هر کس به جستجوى علم و دانش برآید و هدفش دنیا باشد، و دوستى دنیا را و آرایشهاى آن را بر (اخلاص در طلب) علم ترجیح نهد، مستوجب خشم خدا مى‏شود، و در پایینترین درکات آتش با جهودان و ترسایان خواهد بود، یعنى آنان که کتاب خداى متعال را پس پشت انداختند. خداى متعال گفت: فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ، فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْکافِرِینَ‏ چون به ایشان رسید آنچه را مى‏شناختند، به آن کافر شدند، پس لعنت خداى بر کافران باد».

2 الامام علی «ع»: .. ایّاکم أن تطلبوه لخصال أربع: لتباهوا به العلماء، أو تماروا به السّفهاء، أو تراءوا به فی المجالس، أو تصرفوا به وجوه النّاس الیکم للتّرؤّس. «3»

امام على «ع»: مبادا که علم را به خاطر چهار چیز خواستار شوید: که به وسیله آن در مقابل دانشمندان به خود ببالید، یا با آن به مجادله و محاجّه با سفیهان برخیزید، یا در مجالس خودنمایى کنید، یا مردمان را براى سرورى و بزرگى متوجه خود سازید.

______________________________
(1) سوره بقره (2): 89.

(2) مکارم الاخلاق/ 528.

(3) «ارشاد» مفید/ 111.

3 الامام الصادق «ع»: من تعلّم للَّه عزّ و جلّ، و عمل للَّه، و علّم للَّه، دعی فی ملکوت السماوات عظیما، و قیل: تعلّم للَّه، و عمل للَّه، و علّم للَّه. «1»

امام صادق «ع»: هر که براى خداى بزرگ علم بیاموزد، و براى خدا عمل کند، و براى خدا به آموختن علم به دیگران بپردازد، در ملکوت آسمانها بزرگ خوانده شود. در آنجا گویند: او براى خدا آموخت، و براى خدا عمل کرد، و براى خدا به آموختن آن به دیگران پرداخت.

4 الامام علی «ع»: .. یتعلّم للتّفقّه و السّداد. «2»

امام على «ع»: (خداى آن مرد را بیامرزد که) براى دانا شدن (در دین) و پیدا کردن راه درست (زندگى)، به آموختن علم بپردازد.

* شاید آیه سوره بقره و آیه مجاهده (سوره عنکبوت)- که در آغاز فصل آورده شد- و امثال این آیات به علم سرّ و حقایق باطنى اشاره داشته باشند، و راه به دست آوردن آن علوم، یعنى تقوى و ریاضت. چنان که در برخى از احادیث منقول از امام صادق «ع» نیز آمده است:

«... اجتهد فی تعلّم علم السّرّ، فإنّ برکته کثیرة ...

و من تعلّم علم العلانیة و ترک علم السّرّ، یهلک و لا یسعد

در آموختن علم باطن بکوش که برکت آن بسیار است ... هر کس علم ظاهر را فرا بگیرد و علم باطن نیاموزد، راهى به جایى نبرد و به سعادت (و درک حقیقت) نرسد».

______________________________
(1) «امالى» طوسى 1/ 46.

(2) «کافى» 8/ 172.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
شناخت و ریشه‏هاى عاطفى آن‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت و ریشه‏هاى عاطفى آن‏

قرآن‏

1 وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ، تَرى‏ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ، مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ، یَقُولُونَ: رَبَّنا آمَنَّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ‏* «1» چون آیاتى که بر پیامبر فرود آمده است مى‏شنوند، مى‏بینى که چشمهاشان، به سبب حقى که شناخته‏اند، لبریز از اشک مى‏شود، مى‏گویند:

پروردگارا! به حق گرویدیم، پس ما را در شمار گواهان خویش بنویس* 2 إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى‏، لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ، أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ، وَ هُوَ شَهِیدٌ* «2» همانا در این سخن، پند است آن را که صاحبدل باشد، یا گوش فرا دارد، به آهنگ فهمیدن* 3 أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ؟ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ، أُولئِکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ‏* «3»

______________________________
(1) سوره مائده (5): 83.

(2) سوره ق (50): 37.

(3) سوره زمر (39): 22.

آیا کسى که خدا سینه‏اش را براى پذیرش اسلام گشوده و فروغ پروردگارى بر جان او تافته است (چون دیگران است؟)، اى واى بر حال آنان که دلهاى سنگشان پذیراى یاد خدا نیست، این گونه کسان آشکارا گمراهند* 4 أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ، فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها، أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها، فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ* «1» آیا در زمین به گردش نپرداختند تا صاحب دلهایى گردند خردور، و صاحب گوشهایى حق نیوش؟ این چشمهاى سر نیست که کور مى‏شود، بلکه این چشمهاى دل و باطن است در درون سینه‏ها که کور و نابینا مى‏گردد* 5 وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ، فَأَعْرَضَ عَنْها، وَ نَسِیَ ما قَدَّمَتْ یَداهُ، إِنَّا جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً، وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى‏ فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً* «2» چه کس ستمکارتر از کسى است که چون به سخنان خدا او را پند دهند، از آن روى بگرداند، و کرده‏هاى خویش فراموش کند، ما بر دلهاى ایشان (به سزاى سختکوشى در انکار حق) پوششها کشیده‏ایم تا آن را درنیابند، و در گوشهاى ایشان سنگینى و کرى است، و چون آنان را به راه راست بخوانى، هرگز راه نیابند* 6 لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ، یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ، أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ، وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ‏

______________________________
(1) سوره حج (22): 46.

(2) سوره کهف (18): 57.

فِیها، رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ، أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ، أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏* «1» قومى را نخواهى یافت که به خدا و روز دیگر مؤمن باشند، و آن کسان را که با خدا و فرستاده‏اش مخالفت کنند دوست بدارند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان ایشان باشند، ایمان در دلهاى آن مؤمنان نوشته شده، و خدا آنان را به روح خود نیرو بخشیده است، و ایشان را به بهشتهایى درمى‏آورد که نهرها در آنها روان است و جاودانه در آنها مى‏مانند، خدا از ایشان خشنود است و ایشان از خدا خشنودند، اینان حزب خدایند، و بدانید که حزب خدا رستگارند* 7 قالَتِ الْأَعْرابُ: آمَنَّا، قُلْ: لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا: أَسْلَمْنا، وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ، وَ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً، إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏* «2» اعراب گفتند: ایمان آوردیم؛ بگو: ایمان نیاوردید، بگویید: اسلام آوردیم و تسلیم شدیم. هنوز ایمان به دلهاى شما درنیامده است، اگر شما به فرمان خدا و رسول او گردن نهید (و از ژرفاى دل پیرو حق گردید)، از (پاداش) کردار شما هیچ چیز نخواهد کاست (و از گذشته‏هاى شما درخواهد گذشت که) خدا درگذرنده‏اى است و آمرزنده‏اى مهربان*

حدیث‏

1 النبی «ص»: العلم علمان: علم على اللّسان، فذلک حجّة على ابن آدم،

______________________________
(1) سوره مجادله (58): 22.

(2) سوره حجرات (49): 14.

 

و علم فی القلب، فذلک العلم النّافع‏ «1».

پیامبر «ص»: علم دو علم است: علمى بر زبان که حجت است بر پسر آدم، و علمى در قلب که علم سودمند همان است.

2 النبی «ص»: عوّدوا قلوبکم الرّقّة، و اکثروا التفکّر. «2»

پیامبر «ص»: دلهاى خود را به نرمى و مهربانى عادت دهید، و بسیار فکر کنید.

الامام علی «ع»: من شرفت نفسه، کثرت عواطفه. من کثرت عوارفه، کثرت معارفه. «3»

امام على «ع»: هر که نفسى بزرگوار دارد، عواطفش افزون مى‏شود. و آنکه نیکى و بخشندگیش افزون باشد، شناختها و دانسته‏هایش افزون مى‏شود.

4 الامام الصادق «ع»: .. موضع العقل الدّماغ، و القسوة و الرّقّة فی القلب. «4»

امام صادق «ع»: جایگاه خرد مغز است، و جایگاه سختى و نرمى دل.

5 الامام الباقر «ع»: .. و استجلب نور القلب بدوام الحزن. «5»

امام باقر «ع»: دل را با غمخوارى و درد آشنایى همواره روشن بدار.

6 الامام الباقر «ع»: الایمان ثابت فی القلب. و الیقین خطرات، فیمرّ الیقین‏

______________________________
(1) «بحار» 2/ 33- از کتاب «عوالى اللّئالى».

(2) «بحار» 73/ 81- از کتاب «کنز الفوائد».

(3) «غرر الحکم»/ 273.

(4) «تحف العقول»/ 273.

(5) «تحف العقول»/ 207.

 

بالقلب فیصیر کأنّه زبر الحدید، و یخرج منه فیصیر کأنّه خرقة بالیة. «1»

امام باقر «ع»: ایمان در دل ثابت است، اما یقین گاه به گاه در دل مى‏گذرد. پس هر گاه یقین بر دل گذرد، چنان شود که گویى پاره‏اى از آهن است، و چون از دل بیرون آید چنان شود که گویى لته‏اى کهنه است.

7 الامام الصادق «ع»: إزالة الجبال أهون من إزالة قلب عن موضعه. «2»

امام صادق «ع»: جا به جا کردن کوه آسانتر است از جا به جا کردن دلى از جاى آن.

8 الامام الصادق «ع»: اعلم یا فلان! إنّ منزلة القلب من الجسد، بمنزلة الامام من النّاس الواجب الطاعة علیهم. ألا ترى أنّ جمیع جوارح الجسد شرط للقلب و تراجمة له، مؤدّیة عنه .. «3»

امام صادق «ع»: اى فلان! بدان که جایگاه قلب نسبت به تن همچون جایگاه امام است نسبت به مردمان، که فرمانبردارى از وى بر ایشان واجب است. آیا نمى‏بینى که همه اندامهاى تن گماشتگان و ترجمان قلبند، و از جانب او اداى وظیفه مى‏کنند؟

9 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! إنّ اللَّه تعالى یقول فی کتابه: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ‏» «4»، یعنی عقل .. «5»

______________________________
(1) «بحار» 78/ 186- 185.

(2) «تحف العقول»/ 263.

(3) «علل الشرائع» 1/ 103.

(4) سوره ق (50): 37.

(5) «اصول کافى» 1/ 16.

امام کاظم «ع»: اى هشام! خداى متعال در کتاب خویش مى‏گوید: إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ‏ در این سخن پندى است براى کسى که صاحب دل باشد»، یعنى عقل.

10 الامام الباقر «ع»: .. لا فقر کفقر القلب. «1»

امام باقر «ع»: هیچ فقرى چون فقر قلب نیست.

11 الامام السجاد «ع»: .. أشعر قلبی الازدجار عن قبائح السّیّئات، و فواضح الحوبات. «2»

امام سجاد «ع»: (خدایا!) به دل من، از کارهاى زشت و گناهان مایه رسوایى، بیزارى بیاموز.

12 الامام السجاد «ع»: اللّهمّ صلّ على محمد و آله! و فرّغ قلبی لمحبّتک .. و قوّه بالرّغبة إلیک. «3»

امام سجاد «ع»: خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست! و دل مرا براى دوستى خود خالى کن ... و آن را با تمایل به جانب خودت نیرومند ساز.

13 الامام السجاد «ع»: .. و اجعل هوای عندک .. «4»

امام سجاد «ع»: (خدایا!) مرا عاشق خودت کن.

______________________________
(1) «تحف العقول»/ 208.

(2) «صحیفه سجادیه»/ 349 (دعاى 47).

(3) «صحیفه سجادیه»/ 146 (دعاى 21).

(4) «صحیفه سجادیه»/ 149 (دعاى 22).

14 الامام السجاد «ع»: اللّهم صلّ على محمّد و آله! .. و اشعر قلبی تقواک، و استعمل بدنی فیما تقبله منّی، و اشغل بطاعتک نفسی عن کلّ ما یرد علیّ حتى لا أحبّ شیئا من سخطک، و لا أسخط شیئا من رضاک .. و اشغله (قلبی) بذکرک، و انعشه بخوفک و بالوجل منک .. و أمله إلى طاعتک، و اجر به فی أحبّ السّبل الیک، و ذلّله بالرّغبة فیما عندک أیّام حیاتی کلّها. «1»

امام سجاد «ع»: خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست! ... ترس از خود را به دل من بیاموز، و تن مرا به کارى که آن را از من مى‏پذیرى مشغول دار، و نفس مرا به فرمانبردارى خود چنان سرگرم ساز که از هر چه بر من وارد مى‏شود دور بمانم، و چنان شوم که خشم تو را به هیچ گونه دوست ندارم، و بر آنچه خرسندى تو در آن است به هیچ گونه خشمگین نگردم. خدایا، بر محمد و آل محمد، درود فرست! و دل مرا براى دوستى خودت خالى کن، و به ذکر خود مشغول دار، و با ترس و بیم از خود حیاتش بخش، و با تمایل به جانب خود نیرومندش ساز، و به فرمانبردارى از خود مایلش کن، و از هر راهى که دوستتر دارى به سوى خود روانه‏اش گردان، و در سراسر ایام زندگى به رغبت داشتن به آنچه در نزد تو است آموخته‏اش کن.

15 الامام السجاد «ع»: اللّهم صلّ على محمّد و آله! و ارزقنی الرّغبة فی العمل.

لک لآخرتی حتّى أعرف صدق ذلک من قلبی، و حتى یکون الغالب علیّ الزّهد فی دنیای، و حتى أعمل الحسنات شوقا، و آمن من السّیّآت فرقا و خوفا، و هب لی نورا أمشی به فی النّاس و أهتدی به فی الظّلمات، و أستضی‏ء به من الشّکّ و الشّبهات. «2»

______________________________
(1) «صحیفه سجادیه»/ 146- 145 (دعاى 21).

(2) «صحیفه سجادیه»/ 151 (دعاى 22).

امام سجاد «ع»: خدایا، بر محمد و آل محمد درود فروست! و مرا چنان رغبتى روزى گردان که همواره به فرمان تو براى آخرت خود کار کنم، تا بدان جا که صدق دل خویش در این راه دریابم، و دنیاى خویشتن پیوسته به زهد بگذرانم، و با شوق و ذوق به انجام دادن کارهاى نیکو برخیزم، و با ترس از تو از پرداختن به کارهاى بد در امان بمانم، و نورى به من ببخش تا با آن در میان مردمان راه بروم، و راه خود را در تاریکیها بیابم، و در پرتو آن شک و شبهه را بازشناسم.

16 الامام الباقر «ع»: .. ایّاک و الغفلة! [ف] فیها تکون قساوة القلب .. «1»

امام باقر «ع»: از غفلت بپرهیز! که دلسنگى در غفلت است.

17 الامام الصادق «ع»: .. کثرة النّوم یتولّد من کثرة الشّرب، و کثرة الشّرب یتولّد من کثرة الشّبع. و هما یثقلان النفس عن الطّاعة، و یقسیان القلب عن التّفکّر و الخشوع. «2»

امام صادق «ع»: پرخوابى از زیادى آشامیدن نوشیدنیها حاصل مى‏شود، و زیادى نوشیدن نتیجه‏اى از زیادى سیرى و پرخوارى است. این هر دو، نفس را از فرمانبردارى باز مى‏دارند، و قلب را سخت مى‏کنند، و مانع تفکر و خشوع مى‏شوند.

18 الامام علی «ع»: لا ترتابوا فتشکّوا .. و لا ترخّصوا لانفسکم فتدهنوا، و لا تداهنوا فی الحقّ فتخسروا! .. و اسألوا اللَّه الیقین، و ارغبوا الیه فی العافیة! و خیر ما دار فی القلب الیقین .. «3»

______________________________
(1) «تحف العقول»/ 207.

(2) «بحار» 76/ 189- از کتاب «مصباح الشریعه».

(3) «بحار» 2/ 54- از کتاب «مجالس» مفید.

امام على «ع»: مردّد نشوید تا به شک نیفتید ... نفسهاى خود را رها نکنید تا شما را فریب ندهند. در باره حق سازشکارى نداشته باشید تا زیان نکنید ... و از خدا درخواست یقین کنید، و در حال خوشى و عافیت نیز روى به درگاه او نهید! بهترین چیزى که در قلب درآید یقین است.

19 النبی «ص»: شرّ العمى عمى القلب. «1»

پیامبر «ص»: بدترین کورى کورى دل است.

20 الامام الباقر «ع»: القلوب ثلاثة: قلب منکوس لا یعثر على شی‏ء من الخیر، و هو قلب الکافر، و قلب فیه نکتة سوداء فالخیر و الشّرّ فیه یعتلجان، فما کان منه أقوى غلب علیه، و قلب مفتوح، فیه مصباح یزهر و لا یطفأ نوره الى یوم القیامة، و هو قلب المؤمن. «2»

امام باقر «ع»: دلها بر سه گونه‏اند: دلى باژگونه که از هیچ خیر و نیکى باخبر نیست، و آن دل کافر است، و دلى که در آن نقطه‏اى سیاه است، از این رو خیر و شر با هم در آن به حال جنگند، و هر یک از آن دو نیرومندتر باشد آن را تسخیر مى‏کند، و دلى گشوده که در آن چراغى فروزان است و روشنى آن تا روز بازپسین خاموش نمى‏شود، و آن دل مؤمن است.

* در این حدیث شریف اشاره به این چگونگى است که زمینه هر یک از خیر (افکار و کردار خوب) و شر (افکار و کردار بد) در دل قویتر و نیرومندتر باشد، دل را به همان سو مى‏برد و مغلوب مى‏سازد. این است که باید از پیدا شدن زمینه‏هاى فکر نادرست و شر و گناه و زشتى و ... در دل جلوگیرى کرد، و در این باره بسیار کوشید، و براى پیدا شدن‏

______________________________
(1) «اختصاص»/ 339.

(2) «بحار» 70/ 51، «معانى الاخبار» 2/ 376.

زمینه‏هاى فکر درست و خیر و فضیلت و پاکى و کردار صالح در دل کار کرد، و در این باره بسیار کوشید. و باید همواره، در هر دو جهت، مراقب و بیدار بود.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
شناخت و مراحل تکامل‏پذیر آن‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت و مراحل تکامل‏پذیر آن‏

قرآن‏

1 وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ‏* «1» ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمودیم تا یقین پیدا کند* 2 وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ، فَلا تَکُنْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقائِهِ، وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنِی إِسْرائِیلَ* وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا، لَمَّا صَبَرُوا، وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ‏* «2» به موسى کتاب دادیم، پس تو از دیدار او در شک مباش، «3» و او را راهنماى بنى اسرائیل قرار دادیم. و گروهى از ایشان را، چون به راه حق بردبارى کردند، و در آیات ما به مقام یقین رسیدند، پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما مردمان را راهنمایى مى‏کردند* 3 وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ* وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ‏؟* «4»

______________________________
(1) سوره انعام (6): 75.

(2) سوره سجده (32): 24- 23.

(3) براى توضیح بیشتر در باره این قسمت از آیه، و تعیین مرجع ضمیر در «لقائه»، به «مجمع البیان» (8/ 333- 332) مراجعه کنید.

(4) سوره ذاریات (51): 21- 20.

در زمین نشانه‏هایى است (از دانایى و توانایى خداوند) براى آنان که حق را به دل بپذیرند* و نیز در جانهاى خودتان (نشانه‏هایى هست)، پس چرا نمى‏بینید و بصیرت خود را به کار نمى‏اندازید*

حدیث‏

1 النبی «ص»: خیر ما ألقی فی القلب الیقین. «1»

پیامبر «ص»: بهترین چیزى که به قلب افکنده شود یقین است.

2 الامام علی «ع»: .. ما برح للَّه- عزّت آلاؤه- فی البرهة بعد البرهة و فی أزمان الفترات، عباد ناجاهم فی فکرهم، و کلّمهم فی ذات عقولهم، فاستصبحوا بنور یقظة فی الأبصار و الأسماع و الأفئدة، یذکّرون بایّام اللَّه .. «2»

امام على «ع»: خداوند را- که گرامى است نعمتهاى او- همواره، در هر زمانى، و در فاصله‏هاى طلوع پیامبران، بندگانى بوده و هست که در فکر و باطن با آنان مناجات مى‏کند، و در ژرفناى خردهاشان با ایشان به سخن گفتن مى‏پردازد. این گونه بندگان چشم و گوش و دل خویش با نور بیدارى روشن مى‏دارند، و روزهاى خدا (ایّام اللَّه) را، پیوسته به یاد مردمان مى‏آورند ...

3 الامام الباقر «ع»: .. کفى بالیقین غنى. «3»

امام باقر «ع»: یقین بزرگترین بینیازى است.

______________________________
(1) «بحار» 70/ 173.

(2) «نهج البلاغه»/ 703.

(3) «وسائل» 1/ 62.

4 الامام الباقر «ع»: .. لا نور کنور الیقین. «1»

امام باقر «ع»: هیچ نورى چون نور یقین نیست.

5 الامام الصادق «ع»: .. طلبت نور القلب، فوجدته فی التّفکّر و البکاء. «2»

امام صادق «ع»: چون در طلب نور و روشنى براى قلب برخاستم، آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.

6 الامام الباقر «ع»- فی قول اللَّه تعالى «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ‏ «3»»، قال: هم الأئمّة. قال رسول اللَّه «ص»: اتّق فراسة المؤمن، فإنّه ینظر بنور اللَّه، لقول اللَّه: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ». «4»

امام باقر «ع»- در تفسیر این آیه: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ‏ همانا در آن (عذاب که بر مردم شهر لوط فرود آمد)، نشانه‏هایى است (از توانایى خداوند) براى اهل فراست»، گفت: این اهل فراست امامانند. پیامبر اکرم گفته است: «از فراست مؤمن بپرهیزید، که او با نور خدایى نگاه مى‏کند». و این آن سخن خدا است که‏ «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ‏».

7 الامام الرضا «ع»- عن آبائه، عن رسول اللَّه «ص»: المؤمن ینظر بنور اللَّه. «5»

امام رضا «ع»- از پدرانش، از پیامبر اکرم: مؤمن با نور خدا مى‏نگرد.

______________________________
(1) «تحف العقول»/ 208.

(2) «مستدرک» 2/ 357.

(3) سوره حجر (15): 75.

(4) «بصائر الدّرجات»/ 357.

(5) «بحار» 67/ 75- از کتاب «عیون اخبار الرضا» 2/ 200، در این کتاب چنین است: «مؤمنى نیست مگر اینکه در او فراستى است، و به اندازه ایمان خود، با نور خدا، مى‏بیند ...».

8 الامام علی «ع»: .. قد نصب نفسه للَّه سبحانه، فی أرفع الأمور: من إصدار کلّ وارد علیه، و تصییر کلّ فرع الى أصله، مصباح ظلمات، کشّاف عشوات، مفتاح مبهمات، دفّاع معضلات، دلیل فلوات، یقول فیفهم .. «1»

امام على «ع»: چنین کس‏ «2» خویشتن را در فرمان خداى سبحان قرار داده، دست به کارهاى بزرگ مى‏یازد: هر وظیفه‏اى که پیش آید آن را به درستى به انجام مى‏رساند، و هر فرعى (و امرى) را منطبق با اصل (دینى) آن مجرى مى‏دارد. او چراغ تاریکیها است، و روشنگر پوشیده‏ها، و کلید ابهامها، و حلّال مشکلها، و راهنماى بیابانها، چون سخن گوید حقیقت را بفهماند ...

9 الامام الصادق «ع»: .. اعلم أنّ العمل الدّائم القلیل على الیقین، أفضل عند اللَّه من العمل الکثیر على غیر یقین. «3»

امام صادق «ع»: بدان که عمل اندک مداوم توأم با یقین، در نزد خداوند، برتر است از عمل فراوان بدون یقین.

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 210.

(2) این سخن، در وصف انسانهاى معتقد شناختور تکامل یافته است، آنان که با نور معرفت و فروغ شناخت به درجات تکامل رسیده‏اند، و خود چراغ راه دیگران گشته‏اند.

(3) «تحف العقول»/ 264.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
مودارهاى شناخت تکامل یافته
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مودارهاى شناخت تکامل یافته‏

أ- استوارى و اقدام‏

قرآن‏

1 یا أَیُّهَا النَّبِیُّ، حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتالِ، إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ، وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا، بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ‏* «1» اى پیامبر! مؤمنان را به نبرد برانگیز، اگر از شما بیست تن شکیبا باشند، بر دویست تن چیره خواهند شد، و اگر از شما صد تن باشند، بر هزار تن از بى‏ایمانان پیروز مى‏شوند، زیرا که آنان مردمیند که (حق را) درنمى‏یابند* 2 وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ، فَیُؤْمِنُوا بِهِ، فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ، وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذِینَ آمَنُوا إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‏* «2» (خداوند القاآت شیطان را محو و نابود مى‏کند) تا کسانى که به آنان علم ارزانى شده است، بدانند که قرآن حق است، از سوى پروردگار تو، پس‏

______________________________
(1) سوره انفال (8): 65.

(2) سوره حج (22): 54.

ایمان خویش استوارتر دارند تا دلهاشان در برابر (حقیقتها و پندهاى) آن نرم و پذیرا گردد، و خدا خود راهبر مؤمنان است به راه راست* 3 لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ، ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ* لا یُقاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلَّا فِی قُرىً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ، بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ، تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى، ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ‏* «1» در سینه‏هاى ایشان ترس از شما بیش از ترس از خدا است، و این بدان جهت است که اینان گروهیند که درنمى‏یابند* با شما کارزار نمى‏کنند جز در دژهاى مستحکم یا از پشت دیوارها، سخت با یک دیگر اختلاف دارند، آنان را به هم پیوسته مى‏پندارى در صورتى که دلهاشان پراکنده است، و این بدان جهت است که این گروه خرد خویش به کار نمى‏برند*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: من لم یوقن قلبه، لم یطعه عمله. «2»

امام على «ع»: آنکه قلبش به یقین نرسیده است، عملش به فرمان او نیست.

2 الامام علی «ع»: من یستیقن یعمل جاهدا. «3»

امام على «ع»: هر کس یقین داشته باشد، به کوشش برمى‏خیزد.

______________________________
(1) سوره حشر (59): 14- 13.

(2) «غرر الحکم»/ 294.

(3) «غرر الحکم»/ 269.

3 الامام علی «ع»: .. اطرح عنک واردات الهموم، بعزائم الصّبر و حسن الیقین .. «1»

امام على «ع»: با شکیبایى استوار و یقین نیکو، اندوههایى را که بر جانت ریخته است، از خود دور کن.

4 الامام الصادق «ع»: ما من شی‏ء الّا و له حدّ. قیل: فما حدّ الیقین؟ قال: أن لا تخاف شیئا. «2»

امام صادق «ع»: هیچ چیز نیست جز اینکه آن را حدّى است. و چون پرسیدند که حد یقین چیست؟ گفت: اینکه از هیچ چیز بیم نداشته باشى.

5 الامام علی «ع»: کن موقنا، تکن قویّا. «3»

امام على «ع»: با یقین باش تا نیرومند باشى.

6 الامام الصادق «ع»: إزالة الجبال أهون من إزالة قلب عن موضعه. «4»

امام صادق «ع»: از میان بردن کوهها آسانتر است از جا به جا کردن قلبى از جاى آن.

7 الامام الصادق «ع»: اعمل عمل من قد عاین. «5»

امام صادق «ع»: همچون کسى به کار برخیز که با چشم خود دیده است.

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 935، عبده 2/ 57.

(2) «تحف العقول»/ 266.

(3) «غرر الحکم»/ 245.

(4) «تحف العقول»/ 263.

(5) «مشکاة الانوار»/ 46.

8 الامام علی «ع»: على قدر الرّأی تکون العزیمة. «1»

امام على «ع»: همت و کوشش به اندازه رأى (و شناخت) است.

9 النبی «ص»: من یعرف البلاء یصبر علیه، و من لا یعرفه ینکره. «2»

پیامبر «ص»: کسى که بلا را بشناسد بر آن شکیبا مى‏شود، و آن که نشناسد یارایى بر آن نمى‏آورد.

10 الامام علی «ع»: لا یصبر للحقّ الّا من عرف فضله. «3»

امام على «ع»: هیچ کس جز آنکه از برترى حق آگاه باشد، حق را تحمّل نمى‏کند.

11 الامام علی «ع»: لا یصبر على مرّ الحقّ الّا من أیقن بحلاوة عاقبته. «4»

امام على «ع»: بر تلخى حق کسى شکیبا مى‏شود که به شیرینى عاقبت آن یقین دارد.

12 الامام الصادق «ع»: الصبر من الیقین. «5»

امام صادق «ع»: شکیبایى از یقین پدید آید.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 215.

(2) «بحار» 71/ 83.

(3) «غرر الحکم»/ 349.

(4) «غرر الحکم»/ 353.

(5) «مشکاة الانوار»/ 20.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
فهم و دریافت دین‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فهم و دریافت دین‏

قرآن‏

1 وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً، فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ، لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ، وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ، لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ‏؟* «1» نمى‏شود که مردمان مؤمن همه (براى جهاد یا طلب علم) بسیج شوند، بنا بر این چرا نباید از هر گروه از ایشان، تنى چند، بسیج شوند و بکوشند تا دانش دین بیاموزند و هنگامى که بازگشتند قوم خود را بیم و اندرز دهند (و بیاگاهانند)، باشد که آنان نیز از نافرمانى خدا حذر کنند*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: أیّها النّاس! لا خیر فی دین لا تفقّه فیه .. «2»

امام على «ع»: اى مردم! خیرى در آن دین (و دیندارى) نیست که با تفقّه و نیک‏فهمى (فهم عمیق و جامع) همراه نباشد.

______________________________
(1) سوره توبه (9): 122.

(2) «بحار» 70/ 307- از کتاب «المحاسن».

2 الامام علی «ع»: المتعبّد على غیر فقه کحمار الطّاحونة، یدور و لا یبرح. «1»

امام على «ع»: عبادت‏کننده ناآگاه از دین، همچون خر آسیاب است، که دور خود مى‏چرخد ولى از جایى که هست بیشتر نمى‏رود.

3 الامام الصادق «ع»: لو أتیت بشابّ من شباب الشّیعة لا یتفقّه، لأدّبته. «2»

امام صادق «ع»: اگر جوانى از جوانان شیعه را نزد من آورند که در دین تفقّه و غوررسى نکرده باشد، او را ادب خواهم کرد.

4 الامام الصادق «ع»: لیت السّیاط على رؤوس أصحابی حتى یتفقّهوا فی الحلال و الحرام. «3»

امام صادق «ع»: کاش تازیانه‏ها بر سر اصحاب من افراخته بود، تا اینکه در حلال و حرام تفقّه کنند (و آنها را درست و کامل و در ارتباط با هم بفهمند).

5 الامام الکاظم «ع»: تفقّهوا فی دین اللَّه، فإنّ الفقه مفتاح البصیرة، و تمام العبادة، و السّبب الى المنازل الرّفیعة، و الرّتب الجلیلة، فی الدّین و الدّنیا.

و فضل الفقیه على العابد کفضل الشّمس على الکواکب. و من لم یتفقّه فی دینه لم یرض اللَّه له عملا «4».

امام کاظم «ع»: در دین خدا تحقیق و تفقّه کنید، که فهم و فقه کلید بینایى، و کامل‏کننده عبادت، و سبب رسیدن به جایگاههاى بلند و پایگاههاى بزرگ در دین و دنیا است. برترى فقیه (دین‏شناس) بر عابد همچون برترى خورشید بر ستارگان است. و هر کس در دین خود تفقه نکند،

______________________________
(1) «اختصاص»/ 238.

(2) «بحار» 1/ 214- از کتاب «المحاسن».

(3) «بحار» 1/ 213- از کتاب «المحاسن».

(4) «تحف العقول»/ 303- 302.

خدا از هیچ عمل او خرسند نمى‏شود.

بنگرید! «فقیه» در کاربرد احادیث و اخبار، به معنایى که در سده‏هاى بعد اصطلاح شده و تاکنون نیز متداول است نیست. فقیه، در این اصطلاح، یعنى کسى که علم «فقه» اصطلاحى را به صورت اجتهادى بداند.

لیکن فقیه، در منطق احادیث و تعالیم، یعنى عالم به ابعاد گوناگون دین و شناختهاى دینى و عامل به موازین اخلاق و اعمال اسلامى، کسى که دین را در بعد توحید و خداشناسى، و حاکمیت سیاسى و اجتماعى، و تربیت و اخلاق و خودسازى، و مدیریت و قضا و حقوق و احکام و اقدام و اعمال به خوبى بشناسد و خود نمونه عملى آن باشد. و چون اکنون روزگارى است جهان بشرى دگرگون شده و حیات انسانى متحول گشته است، و مسائل بیشمارى در مفاهیمى نو، براى انسان و انسانیت پیش آمده است، فهم همه مبانى و مسائل اسلامى، در ارتباط با انسان و جهان و بشریت و حیات، کار فرد نیست. این است که باید از این پس، این مسائل به وسیله هیئتها و گروههاى عالم و شایسته، و تخصص دیده، و انسانگرا و زندگیشناس، شناخته و تبیین و عرضه گردد.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
روان شناسی دینی
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: روان شناسی دینی

روانشناسی دین از اصطلاحاتی است که اخیراً در ادبیات دینی و فرهنگی کشور ما متداول گشته است و امروزه افراد زیادی از آن بهره می برند. در این فرصت برآنیم به بررسی این واژه و تفاوت آن با روانشناسی دینی بپردازیم تا اندکی در رفع ابهام از این واژه نقش ایفا کرده باشیم.
پیش از بحث پیرامون اصطلاح مذکور لازم است تعریف و توضیحی کوتاه از اصطلاح مهم دیگر یعنی روانشناسی بدهیم. روانشناسی (Psychology) عبارت است از مطالعه فرایندهای فکری و رفتاری انسانها و حیوانات در فعل و انفعال یا تأثیر متقابلشان با محیط زندگی.
روانشناسی دین رشته ای است که تأثیری را که اعمال و اعتقادات دینی بر وحدت شخصیت (دینداران) برجای می گذارد مورد مطالعه قرار می دهد.»(1) روانشناسی دین آن گونه که امروزه دیده می شود موجودیت اش را به هم زمانی با پیدایش شاخه مطالعه تطبیقی ادیان در قرن نوزدهم اروپا و پیدایش دو رشته ی دیگر که درآغاز با دین بی ارتباط بودند، مدیون است. این دو رشته عبارت اند از: الف ـ روانشناسی اعماق (Depth psychology) که در حوزه ی علوم پزشکی به عنوان نخستین جست و جوی منظم در زمینه ی ضمیر ناخود آگاه برای درمان بیماری های روانی پدیدار شد. و ب ـ فیزیولوژی روانشناختی (Psychophysiology) که از فیزیولوژی به عنوان کوششی برای جانشین ساختن دستگاه و تکیه گاه فلسفی مربوط به نظریه ی ادراک با سنجش و آزمایش گری عینی انشعاب یافت. علی رغم دانش وسیع و ره یافت وسیع المشرب که در آثار نخستین پیش تازان روانشناسی دین مشهود بود این نیاکان دوگانه، این رشته را به دو رویکرد متعارض تبدیل کردند که سرانجام طیف ره یافت های امروزی در زمینه ی روانشناسی دین را تشکیل می دهند.(2)
نخستین نقطه ی عطف در روانشناسی دین در سالهای (1901 ـ 1902م) با سخنرانی های گیفورد و ویلیام جیمز (1842 ـ 1910م) به بارآمد که این سلسله سخنرانی ها در سال 1902 م تحت عنوان تنوع تجربه دینی(3) انتشار یافت.(4) زیگموند فروید (1856 ـ 1939م) و کارل گوستاو یونگ (1875 ـ 1961م) ره یافت های جدیدی در حوزه ی روانشناسی دین ارائه نمودند. ره یافت های روانشناسی به منشأ و ماهیت دین که از یونان باستان آغاز شد و کسانی هم چون شاعر رومی لوکرتیوس به تئوری ترس درباره ی آفرینش خدایان دست یافتند تا قرون جدید ادامه یافت و اندیشمندانی هم چون فروید، مارکس، ویلهم وونت و... به نوعی منشأهای روانی را برای دین مطرح ساختند. احساس اتکای مطلق توسط شلایرماخر، توجه به بعد حس مستقل در انسان به نام حس دینی توسط جیمز، نمونه هایی از ره یافت های روانشناسی دین به شمار می روند. در این زمنیه نباید از پژوهشهای گسترش روان درمانی توسط هانس شر، اسکار نیستر و ارنست جان و کارل یونگ غفلت کرد.(5)
روانشناسی دینی نیز رویکردی است که دست کم در یکی از ارکان خود یعنی موضوع، غایت و روش تحقیق از آموزه های دینی بهره می جوید و برای آنها در این امور اعتبار و ارزش خاصی قائل است ولی در مقابل روانشناسی سکولار در هیچ یک از این ارکان از دین کمک نمی گیرد.

                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مایکل پیترسون و دیگران، عقل و اقتصاد دینی، ترجمه احمد نراقی وابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو، چاپ دوم، 1377، ص23.
2. ر.ک. میرچاالیاده، دین پژوهی، ترجمه بهاء الدینی خرمشاهی، دفتردوم، تهران، 1372، ص291.
3. The verietis Of religious experience.
4. دین پژوهی، همان، ص298.
5. The Encyclo pedia Of Religion ed by: milcea Eliade : Psychology and religion.


 
کارکردهای روانی دین چیست؟
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کارکردهای روانی دین چیست؟

کارکردهای روانی دین چیست؟ روان شناسان چه می‌گویند؟

پاسخ:

قبل از بیان پاسخ، یادآوری این نکته لازم است که برخی از علوم انسانی مثل روان‌‌شناسی دین، بحث صدق و کذب ادیان را وانهاده و رویکردی کارکردگرایانه در پیش گرفتند و در این میان برخی کارکرد منفی برای دین قائلند و برخی دیگر کارکردهای جاودانی و جانشین‌ناپذیر را معرفی می‌نمایند و برخی نیز ضمن تقدیر از خدمات گذشته دین، عمر آن را پایان یافته می‌دانند. ولی حقیقت آن است که دین به خاطر هماهنگی با فطرت انسان، افزون بر سعادت اخروی، آرامش و رفاه دنیوی را نیز تأمین می‌کند که در اینجا فقط به بررسی اجمالی آثار روانی دین در زندگی می‌پردازیم.

1. برآورده کننده میل به جاودانگی:قوه تفکر قوه نیرومندی است که در بشر به ودیعت نهاده شده و به آسانی به ابدیت می‌اندیشد و با جهان دیگر پیوند پیدا می‌کند، این قدرت فکری و تصوری، احساسات و تمایلات ابدیت خواهی را در او به وجود می‌آورد. پیدایش این تمایلات و خواسته‌های عظیم با ساختمان بدنی و محدود و فانی او مناسب نیست اینجاست که یک عدم تعادل عجیب و ناراحت کننده‌ای میان آرزوها و میان استعداد جسمانی خود می‌بیند و تصور محرومیت از ابدیت او را خرد می‌کند. بسیاری از تلاشهای بشری برای جاوید ماندن نام و عنوان و یادگارهایشان مولود همین احساس و آرزو است و می‌دانیم که لذت از شهرت، و افتخار نام و عنوان، فرع بقا و حیات خود انسان است تنها چیزی که این احساس و احتیاج را به طور کامل و مطمئن تأمین می‌کند احساسات و عقاید دینی است.
ویکتور هوگو می‌نویسد: «راستی اگر انسان این‌طور فکر کند که عدم است و بعد از این زندگی، نیستی مطلق است دیگر اصلاً زندگی برای او ارزشی نخواهد داشت آن چیزی که زندگی را برای انسان گوارا و لذت‌بخش می‌کند و کار او را مفرح می‌سازد و به دل حرارت و گرمی می‌دهد و افق دید انسان را خیلی وسیع می‌کند همان چیزی است که دین به انسان می‌دهد یعنی اعتقاد به خلود و جهان ابدی و اعتقاد به اینکه تو ای انسان، فانی نبوده و از این جهان بزرگتری و این جهان برای تو آشیان کوچک و موقتی است و فقط یک گهواره برای دوران کودکی توست و دوران پیش رو دوران دیگری است».(1)
ویل دورانت در تاریخ تمدن می‌گوید: «ادیان به زندگی مردم شکوه و امید، و به جهان نظم و معنا می‌بخشد ... برای ما تصور این امر دردناک است که طبیعت با آن همه رنج توان فرسا، آدمی را با آن نیروی خرد و پرهیزگاری و اخلاصی که به وی ارزانی داشته، تنها برای این آفریده است که تا چون به اوج کمال خویش رسید، چراغ زندگی وی را به دم مرگ خاموش سازد زیرا ما مشتاق بقا و ابدیت هستیم».(2) و همو می‌گوید: «علم هر چند قدرت و نیرو به زندگی انسان بخشیده است ولی نمی‌تواند همچون دین، اغراض و نیات جاودانه او را تأمین کند».(3)

2. نقش دین در کنترل غرائز:خطرات و انحرافاتی که بشر را تهدید می‌کند به قدمت عمر بشر است و اختصاصی به دوران جهل و غارنشینی او ندارد بلکه این خطرات در عصر دانش و اتم و فضا بیشتر و عظیم‌تر شده است چون منشأ انحرافات بشر فقط جهل و نادانی نبوده و نیست بلکه از ناحیة غرائز و تمایلات کنترل نشده مثل شهوت و غضب، افزون طلبی و لذت طلبی و تکبر و نفس‌پرستی و نفع‌پرستی است و شاهدش استکبار کشورهای پیشرفته جهان و استثمار ملتهای ضعیف است و علوم و فنون، ابزار دست این غرائز شده است و دانشمندان، خادمان سیاستمداران و جباران شدند. علم در خدمت اهداف بشر است اما اینکه اهداف چیست و چه باید باشد را دین تعیین می‌کند و به آن جهت می‌بخشد چون کار دین تسلط بر غرائز و تمایلات حیوانی و تحریک غرائز عالی و انسانی اوست. داستا یوفسکی می‌نویسد: «اگر خدا نباشد همه چیز مباح می‌شود.»(4) یعنی غیر از خدا، هیچ چیز دیگری که واقعاً بتواند مانع انسان از انجام اعمال ضد اخلاقی شود نیست. و هم‌چنین هیچ یک از مکاتب اخلاقی غیر دینی در کار خود موفق نبوده‌اند. اگر امروزه جرائم روز به روز بیشتر می‌شود، ظلم و اجحاف و تعدی به حقوق دیگران و بی‌عدالتی‌ها و فساد اخلاقی و دزدیها زیاد شده، به علت کم‌رنگ شدن دین و ایمان است که دامنگیر جامعه‌ها می‌شود چون قوانین بشری هر چقدر هم خوب و قوی باشد، باز هم از کنترل همه افراد عاجز است و تنها سرمایه‌ ایمان است که در پنهان و آشکار کنترل کنندة بشر در مقابل جرائم و خلافکاری‌ها است. بنابراین باورهای اعتقادی به ویژه اعتقاد به خدا و معاد ضامن اجرای ارزشها و هنجارهای دینی‌اند. افراد جامعه و حکومت‌ با دو روش کنترل و نظارت می‌شوند: 1ـ نظارت بیرونی از طریق احکام جزایی و انواع مجازاتها، 2ـ نظارت‌ درونی که از طریق باورهای اعتقادی تحقق می‌یابد و این نوع نظارت، علاوه بر هزینه کم، تأثیر و نقش بیشتری دارد.

3. تقویت صبر و بردباری و تسکین آلام روحی:زندگی مادی دنیا خود از انواع دردها، رنج‌ها، کاستی‌ها و شکوه‌ها مملو و آمیخته است که تحمل چنین آلامی برای انسان دغدغه و مشکل به شمار می‌آید. افزون بر این مشکل مرگ و منتهی شدن زندگی موقت هر انسانی به مرگ و نیستی که ظاهر آن است، زندگی دنیایی و این همه کوشش در آن، همچنین اصول قابل احترام مانند فرهنگ ایثار و فداکاری را بی‌معنا و نامطبوع و مضطرب و پریشان می سازد و تنها در سایة دین، انسان می‌تواند در برابر این مشکلات طاقت آورده و راه سعادت و کمال را طی کند. بنابراین نقش دین در بالا بردن تحمل مشکلات و گرفتاری‌ها چنان است که برخی از دانشمندان مثل ملکم همیلتون مدعی شدند: «دین اساساً پاسخی به دشواری‌ها و بی‌عدالتی‌های زندگی است.»(5). همچنین فروید روانشناس برجستة جهان در مورد کارکرد دین در تسکین آلام روحی انسان با اشاره به پاداش مؤمنان و عذاب مجرمان در سرای دیگر می‌نویسد: «... بدین ترتیب ملاحظه می‌شود که دین چه مایة زورمند و تسکین دهنده‌ای ارائه می‌دهد به این شکل است که دشواری‌ها، رنج‌ها، محرومیّت‌ها، و نادادگری‌های این جهان پرآشوب، قابل تحمّل می‌شود ... مرگ پایان همه چیز محسوب نمی‌شود بلکه مرز یا پلی است میان دو دنیا.»(6)
بنابراین انسان دیندار، پیروزی و شکست، رفاه و تنگدستی، نیک‌بختی و بدبختی همه را می پذیرد، و بی‌آنکه دست از تلاش بردارد. به هر آنچه جانان می‌پسندند دلخوش است، در نظر مؤمنان تجارتی سودمندتر از این نیست که بر ناگواری‌های زودگذر دنیا شکیب ورزند تا آسایش جهان ابدی را به دست آورند.

4. معنا و نشاط بخشی به زندگی دنیایی:ویلیام جیمز دربارة زندگی مذهبی می‌نویسد:«زندگی دارای مزه و طعمی می‌گردد که گویی رحمت محض می‌شود و به شکل یک زندگی سرشار از نشاط شاعرانه و با سرور و بهجت دلیرانه در می‌آید و یک اطمینان و آرامش باطنی ایجاد می‌گردد. که آثار ظاهری آن نیکویی و احسان بی‌دریغ است.»(7) و الکسیس کارل دارندة جایزة نوبل می‌گوید:«معنای زندگی چیست؟ ما چرا در اینجا هستیم؟ از کجا آمده‌ایم؟ در کجا هستیم؟ معنای مرگ چیست؟ کجا داریم می‌رویم؟ ... فلسفه هرگز نتوانسته است به این گونه سؤالات پاسخ‌های قانع کننده‌ای بدهد نه سقراط و نه افلاطون موفّق شده‌اند به اضطراب بشری که با آن روبه روست جواب تسکین بخش بدهند. این فقط دین است که راه‌حلّ جامعی برای مسأله انسانی فراهم آورده است.»(8) همچنین ژال فوراستیه می‌گوید:«غرب کلید اصلی را گم کرده و برای باز کردن قفل این مسائل کلیدی را که به این قفل نمی‌خورد مطرح می‌‌سازد و به کار می‌برد. پاسخ این پرسش‌های انسان کیست؟ زندگی چیست؟ ... را نه علم می‌دهد و نه فلسفه، بلکه دین می‌دهد.»(9)
بنابراین برای اینکه از حیات بهره‌مند شده و حقیقت زندگی را دریابیم باید به پرسش‌های اساسی فلسفه زیستن (از کجا آمدم؟ در کجا هستم؟ به کجا می‌روم؟) پاسخ دهیم و تنها دین به این سؤال‌ها پاسخ‌های روشن و شفاف می‌دهد. بسیاری از انسان‌ها از زندگی روزمرة خود بیزار شده و گاه حیات اجتماعی را رها می‌سازد و گاه مثل صادق هدایت دست به خودکشی می‌زند این امور، زاییده پوچی و بی‌معنا خواندن و گرایش به بی‌دینی است. همچنین ویل دورانت می‌نویسد: «دین برای تیره‌بختان و رنجدیدگان و محرومان و سالخوردگان تسلای فوق طبیعی آورده است تسلایی که در نظر میلیون‌ها انسان، شریف‌تر و ارزنده‌تر از هر گونه مساعدت طبیعی بوده است. حقیرترین زندگی را معنا و شکوه بخشیده است. به مدد شعایر خود، میثاق‌های بشری را به صورت روابط با مهابت انسان و خدا درآورده و از این راه استحکام و ثبات به وجود آورده است.»(10)

5. جلوگیری از بحران‌های روانی:انسانها برای آنچه که ندارند سعی و تلاش می‌کنند تا به دست آورند غم و غصه می‌خورند و همچنین نسبت به آنچه که دارند نیز نگران هستند که مبادا حوادث روزگار آن را از چنگ آنها درآورد و تنها ایمان هر دو آفت را از بین می‌برد و در انسان ایجاد انبساط و سرور می‌کند. به عبارت دیگر آنچه اعصاب آدمی را در این زندگی فرسوده می‌کند اضطراب‌ها و هیجانهایی است که از شادمانی دستیابی به علایق مادی، و افسردگی از نرسیدن به آنها حاصل می‌شود و تنها لنگر ایمان است که در طوفان امواج به مؤمن آرامش و اطمینان می‌دهد و انسان را به ساحل امنیت و آرامش و سلامت می‌رساند.(11)

6. رهایی انسان از اسارت‌های ظاهری و باطنی:اسلام به انسانها هشدار می‌دهد تا از خواب غفلت بیدار شوند و خود را از هر نوع قیود و اسارت آزاد کرده و راه تکامل به سوی آستان الهی را بپیمایند و بیان می‌کند که خدا تو را آزاد آفریده و گل سرسبد هستی تویی و تمام عالم را تحت تسخیر تو قرار داده و اگر به حقیقت خود بنگری متوجه می‌شوی که از ملایک هم برتری و دارای چه ارزش و کرامتی هستی پس خود را از قیود و اسارت امور ظاهری و باطنی رها کن.(12) بیداری ملل مسلمان، این امید را در دلها زنده می‌کند که در آینده بسیار نزدیک از زیر فشار و سلطه مستبدان و قدرت‌های استکباری و استعماری رها شده تا به استقلال و آزادی برسند.

7. آرامش در سایه ایمان:بشر امروزه با اینکه به پیشرفته‌ترین تکنیک‌ها و صنعت مجهز شده و با سرعت فوق‌العاده به سوی فتح قله‌های آن در حرکت است و هر روز کشفیات جدیدی را به جهان عرضه می‌کند. از ساخت هواپیماها و موشک‌های قاره پیما و کشتی‌های غول‌پیکر گرفته تا مدرن‌ترین سیستم‌های کامپیوتری و شبکه جهانی اینترنت که در کوتاه‌ترین مدت ممکن، اطلاعات و کشفیات جدیدی را با ارزان‌ترین هزینه و کمترین زحمت به دست می‌آورد و در اختیار جهانیان قرار می‌دهد. حتی روی ثانیه‌ها حساب می‌کنند که اگر کشوری چند دقیقه یا چند ثانیه برق نداشته باشد کشور رقیب او در صنعت، چندین سال جلو می‌افتد. و با وجود پیشرفتهای علمی و صنعتی این‌چنینی. آرامش روحی ندارد چرا که یا ایمان ندارد یا خیلی ضعیف است. و نه تنها آرامش روحی ندارد، بلکه یک زندگی سراسر اضطراب و دلهره‌ای دارد و در ورطه فساد اخلاقی غوطه‌ور است و تشنه محبت و آرامش روحی. و به دنبال پناهگاهی می‌گردد که مافوق همه قدرتها و احساس‌ها باشد. ماکس پلانگ که به عنوان فیزیکدان معروف است می‌گوید: «مذهب رشته پیوند انسان و خدا است ... این امر برای او یگانه راه احساس خوشبختی در پناه از تهدیدهایی است که بر زندگی او بال گسترده‌اند. تنها راه، یافتن مصفاترین خوشبختی، یعنی آرامش روح است که فرمان‌برداری از خدا و توکل به قدرت بی‌ چون نگهداشت او ارزانی می‌دارد و بس».(13) همچنین ویل دورانت می‌گوید: ایمان. به معنای باور خدای یگانه و قادر مطلق و در پیشگاه او، تنها داروی شفابخش دردهای بشر سرگردان امروزی است زیرا که اعتقاد به حقیقت، نیاز ضروری انسان در تمام مراحل و ادوار زندگی است. حتی نیاز به دلیل و برهان هم ندارد چرا که جهانیان از مکاتب و قوانین ساخته خود ناامید شده و احساس نیاز به نیروی ماورای نیروهای مادی می‌کنند که این قضیه با فروپاشی شوروی سابق ثابت شده است. بنابراین اگر انسان بخواهد به آرامش روحی برسد، باید با برنامه منظم و در کنار فعالیتهای روزانه و مادی خود، به پرورش ایمان در قلب خود بپردازد و وقتی را مخصوص ارتباط خود با خدا قرار دهد و قلب خود را با نور ایمان به خدا تقویت نماید.(14)
همانطور که در ابتدا ذکر شد رویکرد روانشناسان به دین متفاوت است ولی اکثراً کارکردهای روانی دین را بدون توجه به صدق یا کذب آن می‌پذیرند و در پی کشف و تبیین قوانین حاکم بر رفتار متأثر از دین می‌باشند. مثلاً «فروید نیاز انسانی به دین را به عنوان مسأله‌ای صرفاً روانشناختی تحلیل کرد. او می‌گفت: دین از آرزوی وهمی‌ای برای داشتن پدری محافظ بر می‌خیزد. ... شلایر ماخر همچون فروید، نیاز انسان به امر تام و وابستگی‌اش به عالم ماوراء طبیعت را می‌فهمید ... سارتر، فیلسوف اگزیستانسیالیسم ملحد فرانسوی، در زندگینامه خویش اقرار می‌کند که من نیازمند خدا بودم و او به من داده شده بود، بدون اینکه بدانم در جستجوی او بوده‌ام، او را دریافت کردم. ویلیام جیمز معتقد است، ما وقتی کلمه الوهیت را بر زبان می‌آوریم، آن حقایق اولیه و واقعی‌ای را که در انسان یک حس وقار و طمأنینه برمی‌انگیزد در نظر می‌آوریم. باز در جای دیگر اظهار می‌دارد که من به خوبی می‌پذیرم که سرچشمه زندگی مذهبی، دل است و قبول هم دارم که فرمولها و دستورالعمل‌های فلسفی و خداشناسی مانند مطلب ترجمه شده‌ای است که اصل آن به زبان دیگری است ... به این معنی که در دنیا، ابتدا یک احساسات مذهبی وجود داشته است و بعد علم کلام ایجاد شده است.(15)
دکتر باقری غباری بناب(16) در مقاله‌اش درباره اینکه دین و دینداری چه تأثیراتی بر سلامت روان آدمی دارد و کدام شواهد تجربی نقش مثبت دین و دینداری بر سلامت و بهداشت روانی را مدلل می‌سازد، مطالب ارزشمندی دارد که برای پاسخ به سؤالات فوق به چند طبقه از تحقیقات انجام شده توسط روانشناسان برجسته غربی، به عناوین و نتایجی اشاره می‌کند که چکیده آن تقدیم شما می‌شود. الف) دینداری و خودکشی: بین تعداد کسانی که به کلیسا می‌روند و میزان خودکشی رابطه معکوس وجود دارد. ب) دینداری و بزهکاری: بین میزان رفتن به کلیسا و بزهکاری رابطه منفی وجود دارد. ج) دینداری و اعتیاد: افراد مذهبی کمتر به استفاده از مواد مخدر روی می‌آورند. د) دینداری و رضایت‌مندی از ازدواج: مهمترین عامل رضایت‌مندی در ازدواج‌های پایدار، مذهب تلقی می‌شود. هـ)دینداری و افسردگی: میزان افسردگی بیمارانی که دارای باورهای مذهبی قوی‌تری هستند کمتر است. و)دینداری و فشار روانی: افراد مذهبی کمتر به مشکلات روانی دچار می‌شوند. ی) افزایش صله رحم موجب سازگاری اجتماعی بیشتری می‌شوند. و بالاخره توکل به خدا سبب کاهش اضطراب می‌گردد.(17)

تذکر:1ـ تمام باورها و احکام اسلام مثل ازدواج و طلاق و قصاص، حرمت همجنس‌بازی، حرمت زنا و شراب ‌خوردن، احکام ارث و ... دارای آثار و برکات فراوان است که مجال ذکر آن نیست.
2ـ ایمان و دینداری دارای مراتب و شدت و ضعف است و ضعف و قوت آثار و کارکرد آن بستگی به شدت و ضعف و ایمان متدینان و نحوه رویکرد و توجه آنها به دین، دارد یعنی به هر مقدار که به دین عمل شود آثار دین نیز پیاده می‌شود.

                                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج3، ص398.
2. به نقل از مقاله: قدردان قراملکی، محمد حسن، کارکرد دین در انسان و جامعه، نشریه قبسات، شماره 28، تابستان 1382.
3. همان.
4. مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، انتشارات صدرا، 1368، ص100.
5. به نقل از: فتحعلی، محمود، مبانی اندیشة اسلامی، مؤسسة آموزشی و پژوهشی اما خمینی(ره)، ص68.
6. قدردان قراملکی، همان.
7. همان.
8. همان.
9. همان.
10. همان.
11. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1379.
12. همان.
13. قدردان قراملکی، همان.
14. کاویانی، محمد، مجله حوزه و دانشگاه، شماره 13.
15. همان.
16. استادیار دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران.
17. «مطالعاتی در قلمرو مشترک دین و روانشناسی» حوزه و دانشگاه 29، زمستان 80.


 
علم فلسفه چه کاربردی در روزگار امروزی دارد؟
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: علم فلسفه چه کاربردی در روزگار امروزی دارد؟

پاسخ:

برای آشنایی با کاربردهای فلسفه و ضرورت آموختن این علم باید گفت: هر انسانی در زندگی روزمره خود با سلسه‌ای از مسائل بنیادین مواجه است که حلّ صحیح آنها بیشترین تاثیر را در جهت دادن به زندگی انسان دارد. پاسخ صحیح به آنها زندگی را معنادار می کند و به آن، ارزش انسانی می بخشد و پاسخ نادرست به آنها زندگی را بی معنا، پوچ و فاقد هدف ارزنده می کند و انسان را تا حد حیوانات تنزل می دهد، مسکوت گذاردن این مسائل، علاوه بر رنج شک و حیرت و دلهره و اضطراب و ناخرسندی همیشگی وجدان، انسان را از رسیدن به هدف اصلی آفرینش و کمال نهایی و سعادت جاودانی محروم می سازد.
یکی از آن مسائل این است که آیا پدیده های جهان، که خود انسان نیز یکی از آنهاست تنها در اثر فعل و انفعالات مادی به وجود می آیند و نیروی دیگری که از سنخ ماده و مادیات نباشد در پیدایش آنها نقشی ندارد و اساساً وجود مساوی با ماده است یا اینکه جهان مادی تنها بخشی از جهان هستی را تشکیل می دهد و در تحقق نیازمند به ماوراء خود می باشد؟ اگر بخواهیم این مساله را به تعبیر ساده تری بیان کنیم، باید بگوییم که آیا جهان به خداوند نیازمند است و اگر پاسخ مثبت است، آیا خداوند یکتا برآورنده نیاز همه ممکنات و از جمله انسان است؟
مسئله دیگر اینکه آیا زندگی انسان محدود به همین زندگی دنیوی است یا پس از مرگ نیز حیات دیگری وجود دارد؟ و اگر وجود دارد آیا حیاتی است محدود یا جاودانی؟ و در هر صورت رابطه آن با این زندگی دنیوی چیست؟ این مسئله خود سوال دیگری را در پی دارد که آیا انسان غیر از کالبد مادّی چیز دیگری به نام روح هم دارد یا نه؟
و بالاخره مسئله مهم دیگر اینکه مطمئنترین راه برای شناختن برنامه صحیح زندگی فردی و اجتماعی کدام است؟ آیا غیر از راه های متعارفی که در دسترس عموم مردم است و عملاً نتایج متناقضی به بار می آورد راه دیگری وجود دارد که ضمانت صحت داشته باشد یا نه؟
اهمیت سوال اخیر هنگامی آشکارتر می گردد که پاسخ به سوال دوّم مثبت باشد. یعنی به این نتیجه برسیم که انسان پس از مرگ دارای زندگی جاودانه است و باید مقدمات سعادت آن زندگی را درهمین زندگی محدود دنیوی با تلاشهای اختیاری خود فراهم آورد: زیرا در این صورت نیاز به وسیله ای مطمئن برای شناختن رابطه دو زندگی و برنامه دقیقی که بتواند سعادت ابدی را تضمین کند بیشتر آشکار می شود و به همان اندازه که زندگی پس از مرگ ارزشمندتر است، شناختن راه سعادت آن نیز مهمتر است.
مسئله اول تحت عنوان توحید و مسئله دوم تحت عنوان معاد و مسئله سوم تحت عنوان نبوّت بررسی می شود. یعنی در حقیقت بررسی مسائل یادشده پاسخگویی؟ اعتقادات اصلی یک فرد مسلمان است. این سه مسئله، که حل صحیح هر یک خود مستلزم طرح و حل سلسله مسائل دیگری است مجموعاًَ پایه ها و شالوده های جهان بینی شخصی را تشکیل می دهند.
منظور از جهان بینی همان نگرش انسان به جهان و انسان، و موقعیت انسان در جهان است. باید توجه داشت که مقصود از نگرش، صرف تصدیق یا تکذیب ذهنی گزاره هایی از قبیل خدا هست، قیامت هست، روح جاودانه است و امثال آنها نیست مقصود باور قلبی و عمیق به امور مذکور است، باوری که معمولاً منشا عمل است و در عرف دینی از آن با واژه ایمان یاد می شود. به همین دلیل سه مسئله مذکور را پایه و شالوده جهان بینی شمردیم نه خود جهان بینی.
اگر در مسائل مربوط به جهان بینی دقت کنیم، متوجه می شویم که همه فلسفی اند. یعنی در حقیقت ابتدا سلسله ای از گزاره های فلسفی جهان بینی در ذهن نقش می بندند، سپس اعتقاد به آنها قوت می گیرد و در نهایت به صورت باور عمیق قلبی و به تعبیر دیگر به شکل بینش و نگرش ایمان در می آیند چرا که شخص، جهان را از دریچه همین باورها می‌بیند. اینکه اعتقاد به این گزاره ها چگونه قوت می گیرند و به شکل بینش و ایمان در می آیند مسئله دیگری است که در جای خود بسیار مهم است ولی آنچه فعلاً مورد نظر ماست این است که فلسفه، ریشه جهان بینی است، پایه و شالوده جهان بینی در فلسفه ریخته می شود. پس فلسفه درست، شرط جهان بینی درست است.
اکنون آیا ضروری است که انسان جهان بینی درستی داشته باشد؟ به یقین جواب مثبت است: چرا که هر انسانی فطرتاً کمال جوست و خواهان آن است که بیشترین بهره را از جهان کسب کند، علاوه بر اینکه فطرتاً از زیان خویش بیزار است و همواره بیم آن دارد که دچار خسران شود، بویژه اگر خسران بزرگ و جبران ناپذیر باشد. به عبارت دیگر سرشت انسان به گونه ای است که همواره خواهان بیشترین بهره و کمترین زیان است و این جز در پرتو جهان بینی درست امکانپذیر نیست و چون جهان بینی درست ریشه در اندیشه های فلسفی درست دارد، پس این مطلوب جز در پرتو فلسفه ای درست ممکن نیست: فلسفه ای که با داشتن آن جهان را درست بشناسیم، به بهره ها و زیانهای گوناگون آن پی ببریم، مهمترین آنها را تشخیص دهیم و در نهایت راه وصول به آن بهره ها یا احتراز از آن زیانها را بیاموزیم. وگرنه، چه بسا به جای کسب بهره بیشتر سرمایه نیز از کف برود. پس کسب اندیشه های فلسفی درست نیز ضروری است. در اینجا، ممکن است این سوال به ذهن آید که اگر مطلب از این قرار باشد، باید آموختن دانش فلسفه برای عموم مردم ضروری باشد آیا واقعاً چنین است؟ در پاسخ، باید گفت که مسائل لازم برای جهان بینی درست، هر چند فلسفی اند، لکن چندان مشکل نیستند تا اثبات آنها مستلزم استدلالهای فلسفی بسیار دقیق و ایراد اشکال و دفع آن باشد. بیشتر افراد در طول زندگی مقدمات فلسفی لازم برای اثبات جهان بینی درست را به تدریج کسب می کنند و با استدلالهای ساده ای به صحت آن پی می برند. برای کسانی که ذهن آنها به نقادی و اشکال پردازی خو نگرفته است و از فطرتی ساده برخوردارند همان استدلالهای ساده همه فهم کافی است. چه بسیار کسانی که با همین استدلالها ایمان آورده اند و به مقتضای ایمان خود عمل کرده اند و به درجات بالای ایمان دست یافته اند بی آنکه ساعتی به آموختن دانش فلسفه گذرانده باشند. نگاهی کوتاه به زندگی بسیاری از عرفا، صلحا و شهدا گواه بر این مدعاست.
پس حقیقت این است که آموختن این دانش برای همه مردم ضروری نیست و به عبارت دیگر، همه مردم برای کسب جهان بینی درست به کمک فیلسوفان دانش فلسفه محتاج نیستند با این همه کسانی که در ذیل به آنها اشاره می کنیم به این دانش نیازمندند و آموختنش برای آنها ضروری است.
1- افرادی که در جهان بینی خود دچار شک شده اند، تردید دارند که جهان بینی آنها درست است یا نه و با استدلالهای ساده ای که برای عموم مردم کافی است قانع نمی شوند، ذهن آنها خرده گیر و نقاد شده است، چنین افرادی بی شک به کمک دانش فلسفه نیازمندند.
2 – کسانی که، اگرچه دارای جهان بینی درست که همان جهان بینی توحیدی است می باشند و فعلاً درآن شک و تردید ندارند، ولی در معرض شک و تردید قرار دارند. با توجه به وسعت ارتباطات فرهنگی و کثرت انتشارات و بویژه سرعت انتقال اطلاعات در عصر حاضر، می توان اغلب دانش آموختگان را در این گروه جای داد. زیرا هر شک و تردیدی یا هر اشکال و انتقادی که درباره جهان بینی توحیدی در گوشه و کنار جهان صورت پذیرد به سرعت در مجامع فرهنگی در سراسر جهان منتشر می شود و طبعاً ممکن است دامنگیر افراد یاد شده بشود.
3 _ کسانی که در صدد دفع حملات مخالفین دین هستند. کاری که از دانش فلسفه در مقابل مخالفین دین ساخته است این است که اوّلاً با بررسی عمیق افکار آنها می تواند ناسازگاری و تناقض درونی اندیشه های ضد دینی و ضعف استدلالهای آنها را نشان دهد و ثانیاً با اقامه براهین دقیق و عمیق فلسفی نشان دهد که قوت استدلالهای فلسفی ناظر به مبانی دینی، نه تنها از قوت استدلالهای مخالفین کمتر نیست بلکه بیشتر هم هست. با چنین کاری اگر مخالف اندیشه های دینی قانع نشود دست کم استبعاد و وحشت ذهنی او نسبت به عقاید دینی کم شده و یا بکلی برطرف می شود.
4 _ کسانی که مایل به فهم استدلال عمیقتری از معارف الهی هستند.اینان نیز به کمک دانش فلسفه نیازمندند.
علاوه برآن فلسفه به دو طریق به علوم کمک می‌کند:

1. از راه اثبات موضوعات غیربدیهیمی‌دانیم که هر علمی دارای موضوعی است که مسائل آن علم پیرامون آن موضوع بحث می‌کنند و هنگامی که وجود چنین موضوعی بدیهی نباشد، احتیاج به اثبات خواهد داشت. و اثبات آن در قلمرو مسائل همان علم نیست، زیرا مسائل هر علم، منحصر به قضایایی است که نمایانگر احوال و عوارض موضوع است نه وجود آن، و از سوی دیگر در پاره‌ای از موارد، اثبات موضوع به وسیلة روش تحقیق در آن علم میسّر نیست، مانند علوم طبیعی که روش آنها تجربی است ولی وجود حقیقی موضوعات آنها باید با روش تعقلی، اثبات گردد. در چنین مواردی تنها فلسفه است که می‌تواند به این علوم، کمک کند و موضوعات آنها را با براهین عقلی، اثبات نماید.

2. از راه اثبات کلی‌ترین اصول و مبانیکلی‌ترین اصول مورد نیاز همة علوم حقیقی، در فلسفه مورد بحث واقع می‌شود و مهمترین آنها اصل علیت و قوانین فرعی آن است.
در پایان خوب است به کمک‌هایی که فلسفه به عرفان می‌کند نیز اشاره‌ای داشته باشیم.
1. اثبات شناخت‌های لازم قبل از سیر و سلوک عرفانی.
2. ارائه موازین برای تشخیص مکاشفات صحیح از مکاشفات نادرست.
3. و از آنجا که شهود عرفانی یک ادراک باطنی و کاملاً شخصی است تفسیر ذهنی آن به وسیلة مفاهیم و انتقال دادن آن به دیگران با الفاظ و اصطلاحات، انجام می‌گیرد و با توجه به این که بسیاری از حقایق عرفانی فراتر از سطح فهم عادی است، باید مفاهیم دقیق و اصطلاحات مناسبی به کار گرفته شود که موجب سوء تفاهم و بدآموزی نشود و تعیین مفاهیم دقیق، محتاج ذهن ورزیده‌ای است که جز با ممارست در مسائل فلسفی حاصل نمی‌شود.

                                                                                               نرم افزار پاسخ


 
انسان شناسی دینی
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: انسان شناسی دینی

انسان شناسی دغدغه دیرین انسان است. زیرا هر انسانی دست کم با خود روبرو است و درباره خود می اندیشد و تلاش می کند خود را بشناسد. شناخت انسان از منظر دین می تواند پاسخی در خور به این نیاز دائمی بشر ارائه دهد. موضوع انسان از منظر دین را می توان از دو مسیر مطالعه کرد. یکی پیش فرض های انسان شناختی که دین بر آن ها بنا شده است. و دیگری تعریفی که دین از انسان ارائه می دهد.
توضیح آن که دین ـ هر چند منشاء الهی دارد ـ امری است انسانی به این معنا که برای انسان و با هدف سعادت انسان آمده است، بنابر این نمی تواند بدون داشتن تعریفی از انسان، پیامی برای او داشته باشد. پس دین بر اساس تعریفی از انسان بنا شده است و بر اساس همان تعریف نیز سعادت او را مشخص می کند و با تکیه بر همان بنیاد، برای انسان برنامه ریزی می کند. بررسی آموزه های دین می تواند راهی باشد به پیش نیازهای انسان شناسی آن تعالیم، حتی اگر در متون دینی چیزی در توضیح حقیقت انسان نیامده بود. ولی می دانیم که دین و متون دینی خود به معرفی انسان پرداخته و تا حدودی ضعف و قوت و کمال و نقص او را به او شناسانده اند. در این مقاله از هر دو منظر به انسان شناسی دین خواهیم پرداخت. با این توضیح که در بخش دوم نگاه ما به ادیان ابراهیمی، به ویژه اسلام خواهد بود.

پیش فرض های انسان شناختی دینیکی از مهم ترین آموزه های ادیان به ویژه ادیان الهی و اسلام، باور به زندگی پس از مرگ است. لازمه چنین عقیده ای پذیرش خلقت ترکیبی انسان از ماده و غیر ماده است. که بخش غیر مادی آن را روح نامیده اند. این نکته حتی در باور به تناسخ نیز یک اصل است. و بدون تصور روح برای انسان، تصور زندگی بعد از مرگ ناممکن است.
از سوی دیگر ادیان انسان ها را به اعمال نیک می خوانند و از اعمال قبیح پرهیز می دهند. این نکته نیز نشان می دهد که باید برای انسان بهره ای از اختیار قائل باشند، زیرا بدون اختیار، امر و نهی و نظام پاداش و کیفر بی معنا خواهد بود.
دعوت به کمال، فصل مشترک بسیاری از ادیان است، دین انسان ها را دعوت می کند تا چیزی باشند به جز آن که هستند. به بیان دیگر در نگاه ادیان، انسان موجودی است که می تواند از مراحل پایین کمال به مراحل بالاتر برود، انسان دارای قوه و فعل است و می تواند قوای خود را به فعلیت درآورد. بین بودن و شدن انسان تفاوت وجود دارد.
توانایی انسان برای ارتباط با ماوراء طبیعت نیز جزو پیش فرض های دین می باشد، به ویژه ادیانی که جنبه عرفانی قوی تری دارند. و اصولاً بدون پذیرش این امکان، بخش عظیمی از باورهای ادیان بی وجه می شوند.
باورهای فوق همه مبتنی بر یک پیش فرض مشترک هستند و آن این که حقیقت انسان را بخش غیر مادی او تشکیل می دهد، و بُعد مادی انسان اصالت ندارد.

گزاره های انسان شناسی در ادیانتقریباً در تمام ادیان انسان دارای مرتبه بسیار والایی دانسته شده است. دین بودایی و جین به خدا معتقد نیستند، از این رو طبیعتاً انسان والاترین موجود در نزد آن هاست. او بالقوه قادر است با اتکاء به خود به مقام خدایی برسد. تنها با جهل و نادانی است که طبیعت واقعی بزرگ او موقتاً پنهان می ماند. همچنین در دین هندوئی و سیک نیز انسان عالی ترین مخلوق به شمار می آید. روح ساکن در درونش حقیقتاً بارقه ای الهی است و از این رو از میان همه موجودات دیگر او از منزلتی ممتاز برخوردار است. به دلیل جهل است که انسان از شناخت عظمت وجودی خویش عاجز می ماند و از انواع محدودیت های درونی رنج می برد. لحظه ای که ماهیت حقیقی خود را بشناسد موجودی نامحدود شده، از تمام قیود رها می گردد. بر طبق دین زرتشت انسان باید نقش همراه اهورامزدا را ایفا کند تا بتواند نیروهای شر را کاملاً بیرون رانده و حکومت خیر مطلق را بر زمین مستقر کند. در این دین، انسان کاملا ً پاک و بی عیب و با آزادی کامل اراده متولد می شود، و از این رو برای هر عملی کاملاً مسئول است. در حالی که در دین هندوئی، بودایی و جین انسان با محدودیت های خاصی به دنیا می آید و از این رو به یک معنا نه کاملاً آزاد است و نه می تواند مسئولیت کامل اعمال خود را بر عهده گیرد. قانون «کارما» در آنِ واحد نماد جبر و آزادی و اختیار است. این ادیان که خاستگاه هندویی دارند، به روشنی طبیعت انسان را ذاتاً موجودی روحانی می دانند و می گویند انسان در درون خود روحی دارد که ماهیت اصلی او را تشکیل می دهد. این روح فنا ناپذیر است و لذا انسان در ماهیت اصلی خود فنا ناپذیر است.(1) دین زرتشتی نیز به فناناپذیری روح آدمی که با مرگ جسمانی نابود نمی شود باور دارد.(2)

ادیان ابراهیمی«سرانجام خدا فرمود: انسان را شبیه خود بسازیم، تا بر حیوانات زمین و ماهیان دریا و پرندگان آسمان فرمانروایی کند، پس خدا انسان را شبیه خود آفرید»،(3) این جمله از کتاب مقدس را می توان فصل مشترک نگاه تمام ادیان ابراهیمی به حقیقت انسان دانست. این مضمون در روایات اسلامی نیز نقل شده است.(4) دیگر نقطه مشترک بین ادیان ابراهیمی، چگونگی خلقت نخستین آدم و همسر او از خاک و تکثیر نسل انسان است.(5) دمیده شدن روح در انسان نیز مورد تصریح این ادیان است.(6) با وجود این مشترکات، تفاوت هایی نیز در این سه دین مشاهده می شود مثل گناه جبلّی در مسیحیت که همه انسان ها را به دلیل گناه حضرت آدم گناه کار می دانند.(7) برای یافتن نظر گاه اسلام مراجعه به قرآن کریم به عنوان اصیل ترین متن وحیانی راه گشای ما خواهد بود.
در قرآن کریم صفاتی درباره بخش طبیعی و نیز نفسانی انسان ذکر شده که غالباً ناظر به ضعف اوست. صفاتی هم چون: پیوسته در خسران،(8) کم ظرفیت و بدون تحمل (هلوع)،(9) ضعیف،(10) عجول،(11) علاقمند به دنیا و شهوات نفسانی،(12) زود ناامید شونده،(13) ناسپاس نسبت به نعمت،(14) ممسک و بخیل تا جایی که حتی با داشتن تمام خزائن رحمت پروردگار باز هم از انفاق خودداری می کند،(15) جدال کننده،(16) مرز شکن و محدودیت گریز،(17) طغیان کننده در صورت احساس بی نیازی،(18) جاهل به آینده،(19) و... . البته چنین نیست که همه انسان ها دارای همه این ضعف ها باشند و یا این که این نقاط ضعف جزو ذات انسان شده باشند، بلکه برخی از این صفات می توانند نباشند و برخی دیگر قابلیت تبدیل شدن به فرصت را دارند. و برخی هم در اثر شرایط به وجود می آیند.(20)
از سوی دیگر، صفاتی بسیار بلند مرتبه نیز برای انسان ذکر شده است، همانند این که خداوند انسان را در بهترین صورت و نظام آفریده(21) و بنی آدم را کرامت بخشیده است(22) و او را بر سایر مخلوقات برتری و فضیلت داده(23) و نیز او را تنها موجود شایسته امانت پذیری الهی دانسته است(24) و انسان را برای عبادت خود خلق کرده(25) و در نهایت این که او را جانشین خود بر روی زمین خوانده(26) و اولین انسان را آموزگار ملائک معرفی کرده است.(27) در روایتی از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز مقامی برای انسان تصویر شده که در آن دست و پا و چشم و گوش و زبان بنده همه خدایی می شوند و به تعبیر بهتر خداوند چشم و گوش او می شود.(28) این صفات هدف عالی از خلقت انسان را تبیین می کنند. هدفی که اسلام و بلکه سایر ادیان از انسان می خواهند تا در مسیر آن حرکت کند.
شناخت امکاناتی که برای طی مسیر کمال در اختیار انسان قرار داده شده بخش سوم از معارف انسان شناختی قرآن را تشکیل می دهد. از آن جا که انجام صحیح هر کاری مبتنی بر علم است، قرآن کریم می فرماید: ما به انسان چشم و گوش و قلب دادیم(29) که ابزار کسب علم هستند، تصریح می کند که آن چه نمی دانست به او آموختیم،(30) تأکید می کند که ما زشتی و زیبایی نفس را به او الهام کردیم.(31) در ضمن قرآن خلقت انسان را بر اساس فطرتی خداشناس و خداجو می داند،(32) که هم به او شناختی فطری از خدا می دهد و هم او را به سوی خدا و پرستش او و سایر کمالات جذب می کند(33) و به دلیل ضعف انسان تکلیفی بیش از طاقت بر او لازم نکرده است،(34) امکان مسخّر کردن آسمان و زمین را به او عطا کرده است.(35) به بیان قرآن انسان مختار است و پاسخ گوی رفتار خویش.(36) قرآن به انسان هشدار می دهد که اعمالش حقیقت او را در گرو خویش دارند و در واقع هویتش را اعمالش تشکیل می دهند،(37) این تعبیر ضمن این که بیانگر اختیار انسان است، یک نکته روان شناختی درباره رابطه انسان و عملش را نیز مورد اشاره قرار می دهد، توجه به این نکته می تواند در مسیر کمال راه گشای انسان باشد. نکته دیگر این که انسان خودآگاه است،(38) نقش خودآگاهی در مسیر کمال نیاز به توضیح ندارد. ناگفته نماند که مباحث گسترده فراوانی در حوزه انسان شناسی وجود دارد که این نوشتار مجال پرداختن به آن ها را به ما نمی دهد.
جمع بندی: انسان از منظر اسلام، موجودی است مرکب از ماده و غیر ماده، مختار و با ضعف و قوت های خاص که برای رسیدن به مقام خلیفة اللهی خلق شده، این مقام از خلال بندگی خدا قابل تحصیل است و خداوند متعال نیز نیاز های او در این مسیر را در فراهم کرده است.
                                                                       نرم افزار پاسخ

________________________________________
پاورقی:
1. ر.ک: تیواری، کدارنات، دین شناسی تطبیقی، ترجمه مرضیه شنکایی، تهران، انتشارات سمت، 1381ش، ص233ـ235.
2. همان، ص188.
3. کتاب مقدس، سفر پیدایش، فصل اول، آیه 26-27.
4. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش، ج1، ص124، باب الروح، ح4. و برای توضیح معنای حدیث: ر.ک: موسوی خمینی، سید روح الله، چهل حدیث، نشر رجاء، 1368ش، ص529ـ534، ح38.
5. ر.ک: کتاب مقدس، سفر پیدایش، فصل های 1-3. و نیز قرآن کریم. نساء : 1. حجر : 26 و 28 و 33. مومنون : 12ـ14. روم : 20.
6. کتاب مقدس، سفر پیدایش، فصل 2، آیه 7. قرآن کریم: ص : 72. سجده : 9.
7. کتاب مقدس. نامه رومیان، فصل 5، آیه 12ـ16.
8. عصر : 2.
9. معارج : 19.
10. نساء : 28.
11. اسراء : 11.
12. آل عمران : 14. عادیات : 8. فجر : 20.
13. اسراء : 83. فصلت : 49.
14. ابراهیم : 34. اسراء : 67. شوری : 48.
15. اسراء : 100.
16. کهف : 54.
17. قیامت : 5.
18. علق : 6-7.
19. لقمان : 34.
20. ر.ک: جعفری، محمد تقی، حرکت و تحول از دیدگاه قرآن، تهران، مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، 1383ش، ص92ـ100.
21. تین : 4.
22. اسراء : 70.
23. اسراء : 70.
24. احزاب : 72.
25. ذاریات : 56.
26. بقره : 30.
27. بقره : 31-33.
28. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ح3161.
29. نحل : 78.
30. علق : 5.
31. شمس : 8.
32. روم : 30. اعراف : 172.
33. ر.ک: مطهری، مرتضی، فطرت، تهران، انتشارات صدرا. مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، قم، نتشارات در راه حق، ج1ـ3، ص26ـ47.
34. بقره : 286. اعراف : 42.
35. لقمان : 20.
36. انسان : 3. اختیار انسان بحثی است دامنه دار، برای اطلاع بیشتر ر.ک: معارف قرآن، همان، ص374ـ394.
37. مدثر : 38. فصلت : 46. اسراء : 84.
38. قیامت : 14. اسراء : 14.


 
انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه

قرآن کریم و روایات معصومین(ع)، در آیات و روایات مختلف،‌تصویری گویا از سیرت یک انسان کامل نشان داده‌اند که برخی از این علائم و نشانه‌ها عبارتند از:
1ـ انسان کامل، خود را مسافر در طریق رسیدن به پروردگار می‌بیند.
انا لله و انا الیه راجعون (بقره، 156) ما از خداییم و به سوی او باز می‌گردیم.
یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه (انشقاق، 6) ای انسان! تو با تلاش و رنج به سوی پروردگارت می‌روی و او را ملاقات خواهی کرد.
خدای تبارک و تعالی در نظر او، وجودی پنهان و غایب از صحنة حیات انسانی و سایر وجودات امکانی نیست.
2ـ انسان کامل، در پرتو تعالیم دینی می‌داند، که دل و جان به دوست سپردن و بالاترین محبت‌ها و عشق‌ها را نثار او کردن، به دست آوردن بالاترین ارزش‌ها است. الذین آمنوا اشدّ حبا لله (بقره، 165) کسانی که ایمان آورده‌اند، به خدا محبت بیشتری دارند.
3ـ انسان کامل، سعادت خویش را در دل نبستن به دنیا و مظاهر و جلوه‌های آن می‌بیند و دنیا را گذرگاه و پلی به سوی حیات اخروی می‌داند: و ما الحیوه الدنیا الاّ متاع الغرور (آل عمران، 185) و زندگی دنیا جز مایة فریب نیست.
به همین جهت است که سبکباری و وارستگی از تعلقات دنیا، از ویژگی‌های انسان کامل است.
علی (ع) فرمود: «تخففوا تلحقوا. سبکبار باشید تا به مقصود برسید».(1)
4ـ انسان کامل به «حیات طیبه» واصل شده است: من عمل صالحاً من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیوة طیبه (نحل، 97) هر زن و مردی که عمل صالح انجام دهد و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگی پاکیزه‌ای حیات می‌بخشیم.
5ـ انسان کامل، به شدت دیگر خواه است و از غم انسان‌ها رنج می‌برد و تمامی همت خویش را مصروف نجات انسان‌ها و به کمال رساندن آن‌ها می‌کند: «لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ماعنتم حریص علیکم. (توبه، 128) قطعاً برای شما پیامبری از خودتان آمده که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به (هدایت) شما حریص و نسبت به مؤمنان، ‌دلسوز و مهربان است.»
امیرالمؤمنین علی(ع) در این باره می‌فرماید: «هیهات ان یغلبنی هوای و یقودنی جشعی الی تخیّر الاطعمه و لعل بالحجاز او الیمامه من لا طمع له فی القُرص ولا عهد له بالشبع او أبیت مبطاناً و حولی بطون غَرثی و أکباد حَرّی. مبادا هوای نفس بر من غلبه کند و حرص جلودار من گردد که به دنبال انتخاب طعام بروم. آخر نکند که در حجاز یا یمامه شکمی باشد که هرگز سیری ندیده است. آیا شکم سیر به سر برم، در حالی که در اطرافم شکم‌های گرسنه و جگرهای سوخته هست؟»(2)
6ـ انسان کامل، در جستجوی «خودآگاهی» است و در پی شناخت حقیقت خویش و کنار زدن «من» دروغین است. علی(ع) فرمود: عجبت لمن ینشد ضالّته و قد اضل نفسه فلا یطلبها. در شگفتم، از کسی که اگر چیزی را گم کند، در جستجوی آن برآید و خود را گم کرده اما جستجو نمی‌کند»(3)
بنابراین، انسان کمال نیافته، از خود حقیقی خویش، غافل است اما از خود حیوانی و غیر اصیل خویش نه تنها غفلت ندارد، بلکه اعتنا و اهتمام شدیدی به آن دارد. و طائفة قد اهمتهم انفسهم یظنون بالله غیر الحق (آل عمران، 154) و گروهی در فکر نفس خود بودند و دربارة خدا گمان‌های ناروا می‌بردند.
7ـ انسان کامل، شخص فروتن و متواضع است: و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هوناً (فرقان، 63) بندگان خدا، آن کسانی هستند که در روی زمین با تواضع راه می‌روند.
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «لا یدخل الجنّه من کان فی قلبه مثقال حبّه من خردل من کبر کیف یستعظم نفسه و یتکبر علی غیره، آن که در قلبش به اندازه خردلی کبر و غرور باشد، وارد بهشت نمی‌شود بنگر او چگونه خود را بزرگ می‌شمارد و بر دیگری کبر می‌ورزد».(4)

                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. نهج البلاغه، خطبه 21.
2. نهج البلاغه، نامة 45.
3. غرر الحکم و درر الحکم، ج4، ص340.
4. قمی، عباس، سفینه البحار، اسماعیلیان، ج2، ص45.


 
مراد از عقیقه چیست؟
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مراد از عقیقه چیست؟

پاسخ:

عقیقه عملی است مستحب و آن عبارت است از قربانی کردن گوسفند یا گاو یا شتر برای فرزندی که به دنیا آمده است.(1) عقیقه در اسلام آن قدر مورد تأکید قرار گرفته است که حتی اگر کسی در بزرگسالی نمی‌داند که برای او عقیقه انجام داده‌اند یا نه مستحب است خودش انجام دهد گرچه پیر باشد.(2) و حتی اگر کسی به قیمت یک گوسفند، صدقه هم بدهد کافی نیست، زیرا خداوند متعال ریختن خون قربانی را دوست دارد.(3) در عقیقه پسر و دختر فرقی نیست . یعنی مولود، چه پسر باشد و چه دختر، برای آنها گوسفند نر ذبح می‌کنند.(4) مستحب است که عقیقه را در روز هفتم تولد فرزند، انجام دهند.(5) در روایات آمده است که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای امام حسن و امام حسین ـ علیهم السّلام ـ عقیقه کردند.(6)
برای پدر و مادر و مخصوصاً مادر مکروه است که از گوشت عقیقه فرزند خود بخورند . اما غیر این دو، خوردن آن برای همه جایز است.(7) مستحب است هنگام ذبح عقیقه،‌ اسم مولود و پدرش را ببرند و دعایی را که در کتاب مفاتیح الجنان ذکر شده است بخوانند.(8) آلوده کردن سر فرزند به خون عقیقه جایز نیست و این از رسوم جاهلیت است.(9)
بنابراین عقیقه مستحب موکد است. امّا پس از گذشت روز هفتم تولد، این استحباب، از تأکید خارج می‌شود. تأخیر انداختن عقیقه به بعد از روز هفتم تولد، مکروه است.(10) هم چنین مستحب است که روز هفتم جمعی از مسلمین را دعوت کنند و از همان عقیقه غذایی بپزند و به آنها اطعام کنند.(11)
آن چه به عنوان نتیجه قابل بیان است، این است که: عقیقه خون ریختن گوسفند و مانند آن است برای فرزند و این سنت پیغمبر (ص) و مستحب موکد است و قطعاً برای سلامتی فرزند مؤثر است.

                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. عاملی، حر، وسائل الشیعه، قم، چاپ موسسه آل البیت ـ علیهم السّلام ـ لاحیاء التراث ، ج21، ص416، ح2.
2. همان، ص 414، ح 1.
3. همان، ص 415، ح 1.
4. همان، ص 417، ح 1 و 2.
5. همان، ص 420، ح 3.
6. همان، ص 408، ح 5.
7. همان، ص 428، ح 1.
8. همان، ص 426، ح 1.
9. همان، ص 429، ح 1 و 2.
10. همان، ص 444، ح 1.
11. همان، ص 423، ح 12.


 
دعای شرف الشمس ...........................
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دعای شرف الشمس

مرحوم کفعمی در کتاب مصباح کفعمی بدون آن که سند محکمی ذکر کند می گوید: این حروف (دعای شرف الشمس) شکل اسم اعظم است، سپس در حاشیه کتاب یاد شده می گوید: در بعضی از کتاب های شیعه دیدم که از امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ نقل شده است.(1)
به نظر می رسد بیان چنین نقلی محکم نیست، چون سند روایت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ ذکر نشده است. مرحوم شیخ بهایی نیز در کتاب «سر المستتر» با اندکی تغییر آن را آورده است.
البته در کتاب های یاد شده این حروف و شکل به شرف الشمس نامیده نشده است، بلکه ممکن است تشخیص اساتید علوم ختوم و اذکار این بوده که این شکل در شرف شمس ـ که نوزدهم فروردین ماه است ـ نوشته شود که ساعت خوبی است و باعث تأثیر بیشتر این ذکر می شود. برخی این شکل و ذکر را بر روی انگشتر حک می کنند، ولی سندی برای آن یافت نشده است.(2)

 


پاورقی:

1. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، مؤسسه الوفاء، الطبعه الثانیه، 1403 ق، ج 54، ص 22.
2. ر.ک: ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، قم، انتشارات رضی، 1405 ق.


 
معنای حدیث «اطلب العلم ولو بالصین» آیا علوم فیزیک و تجربی را شامل است؟
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: معنای حدیث «اطلب العلم ولو بالصین»

پاسخ:

این حدیث شریف در فضل و ارزش علم از نبی اکرم حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده و باید به این نکته توجه داشت که در زمان ایشان چین کشوری بود که رفتن به آنجا خیلی مشکل بود. برای اینکه بدانیم که این حدیث علوم تجربی را هم شامل می شود یا نه باید به این نکته توجه داشته باشیم که اسلام دین جامع و همه جانبه ای است، دینی است که تنها به یک سلسله پندها و اندرزهای اخلاقی و فردی و شخصی اکتفا نکرده است دینی است جامعه ساز. آنچه که یک جامعه بدان نیازمند است، اسلام آن را به عنوان یک واجب کفایی فرض کرده است. به عنوان مثال جامعه نیازمند به پزشک است، از این رو واجب است بقدر کافی پزشک وجود داشته باشد. و چون پزشکی نیازمند به تحصیل علم پزشکی است، قهراً‌ تحصیل علم پزشکی از واجبات کفایی به شمار می آید. همین طور است دیگر علوم و فنون و صنایع. بنابراین، این حدیث تمام علوم حتی علوم تجربی را نیز شامل می شود.(1)
برای تأیید مطالب یاد شده توضیحی مختصر ارائه می شود در زمان پیامبر خاتم ـ صلّی الله علیه و آله ـ طبیبی یهودی درگذشت، آن حضرت را از وفات وی خبر دادند، رسول اکرم از شنیدن آن اظهار تأسف کرد، عرض نمودند یا رسول الله این متوفی یهودی بوده است، فرمود: مگر نمی گویید طبیب بوده است.(2)
برخوردهای خوب و تشویق های فراوان امامان در مورد علم، باعث پیشرفت علوم مختلف در جامعه اسلامی شده و خود ایشان شاگردانی زبردست در هر یک از علوم پرورش دادند. به عنوان نمونه. «جابربن حیان» را که یکی از شاگردان امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ است می توان نام برد. از وی بیش از دویست جلد کتاب در زمینة علوم گوناگون بخصوص رشته های عقلی و طبیعی به جای مانده است. به همین خاطر، به عنوان پدر علم شیمی مشهور شده است. کتاب های او به زبان های گوناگون اروپایی در قرون وسطی ترجمه گردید و نویسندگان تاریخ علوم، همگی از او به عظمت یاد می کنند.(3)
البته به این نکته باید توجه داشت که تمام علوم از نظر ارزش و منزلت یکسان نیستند. بهترین علم، آن است که به بهترین علوم تعلق گیرد، لذا هیچ علمی بالاتر از علم به توحید و اوصاف و اسماء حسنای خدا و صفات حق تعالی نیست. ارزش علم به مقدار ارزش معلوم بستگی دارد. یک وقت انسان زمین شناس است، یک وقت گیاه شناس یا جانور شناس و یا جهان شناس است. علم به مقدار معلوم می ارزد. همة علوم در یک حد و ردیف نیستند. همان طور که مردم در یک ردیف نیستند. بعضی ازعلوم مانند طلا و نقره اند، بعضی برتر از آنند که به طلا و نقره تشبیه شوند.
روزی در محضر امام پنجم ـ علیه السّلام ـ سخنانی از معارف الهی مطرح شد. شاگردان حضرت از محضرش استفاده ها بردند، یکی از شاگردان عرض کرد: از جواهر کلام شما استفاده کردیم. حضرت فرمود: این سخنان مرا به جواهر شبیه کردی، جوهر و گوهر جز سنگ چیز دیگر نیست، هرگز سنگ آن مقام را ندارد که معارف الهی به سنگ زرد و سفید تشبیه شود.
بنابراین، همان طور که معادن گوناگون است، علوم هم همانند معدن های مختلف هستند، باید به آن علمی دست یافت که فوق همة این معادن و همة این ارزشها است و آن معرفت خدا است که بهترین آب حیات است.(4)
نتیجه آن که:
الف) حدیث شریف تمام علوم را در بر می گیرد.
ب) با وجود این، تمام علوم در یک درجه و ارزش نیستند.
ج) در جایی که اسلام امر به آموختن علوم تجربی کرده جلوتر از آن و مقدم بر آن دستور به آموختن علم دین و شناخت نفس و خدا کرده است.

                                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر. ک: مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی (منطق ـ فلسفه )، تهران، صدرا، چاپ دوم، 1365، ص 16ـ18.
2. حسن زاده آملی، طب و طبیب و تشریح، ناشر الف. لام. میم، چاپ اول، ص 16.
3. ر. ک: پیشوایی، مهدی، سیرة پیشوایان، مؤسسة امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، چاپ سیزدهم، 1381، ص356ـ357، (زندگی امام صادق ـ علیه السّلام ـ).
4. مجلة پگاه اندیشه (ویژه نامه سالگرد شهادت استاد مطهری)، اردیبهشت 1381، صاحب امتیاز سازمان تبلیغات اسلامی، ص 12، 13، آیت الله جوادی آملی.


 
علل گرایش انسان به دین
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: علل گرایش انسان به دین

علل گرایش انسان به دین یکی از پرسشهای مطرح در «فلسفه دین» و «کلام جدید» است و اندیشمندان رشتههای مختلف علمی از قبیل جامعه شناسی، روان شناسی، مردم شناسی و تاریخ ادیان در غرب در این رابطه تحت عنوان «منشأ دین» بحث کردهاند و در پاسخ آن نظریات مختلف ارائه شده است.
بنابر نظر آگوست کنت، منشأ دین، جهل علمی بشر است یعنی بشر دوست داشت که حوادث طبیعی را تبیین کند، ولی چون فاقد رشد علمی بوده به تبیینهای دینی روی آورد(1).
و کارل مارکس معتقد است که دین، گرایش ذاتی سرشت بشری نیست، بلکه محصول مقتضیات خاص اجتماعی است(2). او دین را ساخته دست قدرتمندان در جهت چپاول محرومان میشناسد و گاه آن را نوعی رفتار دفاعی از ناحیه محرومان جهت توجیه و تحمل وضع موجود و به امید بهشت موعود میداند و گاه دین را محصول نادانی انسان در برابر طبیعت محسوب میکند(3). بنابراین طبق اعتقاد او انسان دین را میسازد تا وضع موجود نامطلوب را غیر واقع بینانه توجیه کند یا در مسیر چپاول محرومان از آن مزد بگیرد و یا نادانی را به طور موقت برطرف سازد.
البته در این باره نظریات دیگری هم مطرح گشته که ما به خاطر ضیق مقال فقط به نقل آن دو نظریه اکتفا کرده و به صورت مختصر نیز به نقد و بررسی آنها پرداخته و در ادامه نظریه دین اسلام درباره خاستگاه و منشاء دین را تبیین و بررسی مینماییم.
در نقد دیدگاه آگوست کنت میتوان گفت: دین را نمیتوان مولود جهل افراد دانست، زیرا در این صورت، با آگاه شدن مردم و کشف علل و اسباب پدیدهها به موازات پیشرفت علم، دین باید به طور کلی از بین برود، همان طور که با آمدن چراغ، ظلمت از بین میرود و نباید در میان طبقات علما و اندیشمندان، دینداری وجود داشته باشد. در حالی که ما میبینیم، اندیشمندان بسیاری دیندارند و حتی شاید بتوان گفت که عالمترین آنها در هر زمانی به ویژه در زمان ما دیندار هستند. به عنوان نمونه، انیشتین یک شخص معتقد به دین و مذهب بود. ماکس پلانک، ویلیام جیمز، داروین و امثال اینها جزو دانشمندان بزرگ و دیندار بودهاند. به ویژه داروین علیرغم تکفیرهای شدیدی که کلیسا نسبت به او روا داشت. ولی تا آخر عمر به خدای یگانه، مؤمن و معتقد باقی ماند(4).
و در نقد دیدگاه مارکس میتوان گفت که با مطالعه و بررسی متون آسمانی به دست میآید که این ادیان در بردارنده مضامین ظلم ستیزانه و انقلابیاند و علت اصلی مخالفت جباران و ظالمان با دین، حفظ موقعیت خود بوده است افزون بر آنکه بیشتر پیروان ادیان حق، محرومان و مستضعفان بودهاند که همواره با ستمگران و استثمارگران به مبارزه برخاستهاند. بنابراین احتمال اختراع دین از سوی استثمارگران برای حفظ منابع قدرت و نیز از طرف مستمندان و ضعیفان برای حفظ وضع موجود منتفی است.
افزون بر آنکه نمیتوان از ارزیابی و عملکرد رفتار دینداران، نفی و اثبات دین را نتیجه گرفت. او با غفلت از جنبهها و ویژگیهای مثبت دینداران، فقط از نظر سیاسی و مقاصد ایدئولوژیک به دین نگریسته و حکم منطقه و عصری خاص را بر دیگر زمانها و مکانها بار کرده است.(5)

فطری بودن گرایش به دیندر جهان بینی اسلامی اعتقاد به خداوند و اعتماد به روش و برنامههایی که پروردگارش برای او ترسیم کرده، یکی از مهمترین اقتضائات ذاتی و سرچشمه گرفته از سرشت انسانی دانسته شده است(6). یعنی هر فردی از افراد انسان، هرگاه به خود واگذار شود و فطرت او از پیرایههای علمی و فشار عوامل خارجی رهایی یابد، متوجه نیرویی توانا و مقتدر و مافوق قدرتهای مادی و محسوس میشود و خود را با علم حضوری مقهور و مملوک خدایی میداند که مبدء و سرانجام انسان است. خالقی که از روح نامتناهی خود در انسان دمیده و شخصیت او را به گونهای ساخته که جز به پروردگار و مبدء نامتناهی و غیر محدود که تدبیر او را هم در دست دارد، تکیه و اعتماد نداشته باشد، و چنین گرایش درونی، انسان را به تلاش پیگیر برای نزدیک شدن به خدا و هدف نهایی فرا خوانده، کمال و سعادت خویش را در تقرب به او میجوید و به اقتضای همان فطرت و سرشت انسانی یگانه راه رسیدن به مقصود و دست یابی به کمال انسانی را تبعیت از شریعت و روشی میداند که خدا و مدیر آفرینش هماهنگ با نیازها و استعدادهای انسان برای او ابلاغ و ارائه کرده است به تعبیر دیگر، فقط گرایش به خدا فطری نیست. بلکه همه دین و از جمله شریعت و احکامی که خدا برای انسان انشا و ابلاغ کرده نیز فطری است. چرا که این احکام و دستورها مبتنی بر مصالح و استعدادها و نیازهای واقعی و خلقتی انسان و ابزاری برای تعالی او است. چنانکه خداوند نیز در قرآن پذیرش دین را فطری و بر طبق مقتضای آفرینش انسان معرفی میکند: فاقم وجهک للدین حنیفاً فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لایعلمون(7).
و در احادیث نیز گاه دین و گاهی اسلام مصداق فطرت دانسته شده است برای مثال وقتی عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) تفسیر آیه فطرت را پرسیده و گفت: «ما تلک الفطرة» مراد از فطرت در آیه چیست؟ حضرت در پاسخ فرمود: «هی الاسلام» مراد اسلام است(8).
در حدیثی از پیامبر وارد شده است که مقصود از فطرتی که در آیه فطرت آمده، دین خدا است(9).
در تفسیر این گونه احادیث باید گفت دین شامل عقاید، اعمال و اخلاق است. بنابراین فطری بودن دین به فطری بودن این سه بُعد دین باز میگردد.
علامه طباطبایی بعد از آن که دین را روش زندگی و راه رسیدن انسان به سعادت میداند، آفرینش انسان را به گونهای معرفی میکند که زمینهها و ابزار سلوک به سوی این سعادت در وجود او هست(10). و در جایی دیگر میفرماید: روشن شد که لازم است دین ( = اصولی علمی و قوانین و روشهایی که سعادت انسان را تضمین میکند) با اقتضاها و آفرینش انسان هماهنگی داشته باشد و تشریع بر فطرت و تکوین انطباق دشته باشد و معنای آیه شریفه همین است(11).
بنابراین بر خلاف همه نظریات ساختگی، عامل گرایش به دین و خدا به درون آفرینش و اقتضاهای وجودی و تکوینی او بر میگردد. انسانها همگی ذاتاً و به حسب سرشت، دل در گرو خدا و شریعت و راهنمایی و هدایت او دارند. در ایشان جذبه و عامل مهمی است که آنان را به پرستش معبود و تکیه بر او میخواند و نسخة هدایت بخش و شریعت را یگانه راه هماهنگ با استعدادها و نیازهای خود مییابد و سعادت و رسیدن به سرانجام نیکو را در تبعیت او معرفی میکند.
البته افزون بر مبنای خلقتی انسان و توجه و بازشناسی بعد روحانی و مجرد او که نامحدود بودن بینشها و گرایشها را اثبات و میل و کشش او به سوی خدای نامتناهی و هدایتگر و تدبیر کننده انسان را اقتضا میکند راهها و ادلهای دیگر برای فطری بودن دین وجود دارد که به خاطر رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری میکنیم.

                                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. علیرضا قائمی نیا، درآمدی بر منشأ دین.
2. ملکم همیلتون، جامعه شناسی دین، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: انتشارات تبیان، ص 23، چاپ اول، 1377، ص 145.
3. همان، ص 142.
4. ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 2، تهران: صدرا 13720، ص 556 ـ 567 و محمدتقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج 1 ـ 2، تهران: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات، 1370، ص 128 ـ 120.
5. ملکم همیلتون، همان ص 147 ـ 148.
6. ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 6، تهران انتشارات صدرا، 1375، ص 935.
7. روم : 30.
8. محمد کلینی، اصول کافی، ج 4، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم، 1389 ق، ص 12.
9. جلال الدین سیوطی، الدرالمنثور فی التفسیرالماثور، ج 5، بیروت: دارالفکر، 1414 ق، ص 155.
10. محمدحسین طباطبایی، تفسیرالمیزان، ج 16، قم: اسماعیلیان، بیتا، ص 178.
11. همان، ص 193.


 
آثار و برکات دین در زندگی
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آثار و برکات دین در زندگی ،دین سرمایه زندگی

دین مجموعه ای از احکام و قوانین است که در جوامع دینی از سوی خداوند متعال توسط پیامبران گرامی به بشر ابلاغ شده است.
اولاً به بررسی اجمالی آثار دین در زندگی می پردازیم:

دین سرمایه زندگیقوه تفکر، قوه نیرومندی است که در بشر به ودیعت نهاده شده و به ابدیت می اندیشد و با جهان دیگر پیوند پیدا می کند، این قدرت فکری و تصوری، احساسات و تمایلات ابدیت خواهی را در او به وجود می آورد. پیدایش این تمایلات و خواسته های عظیم با ساختمان بدنی و محدود و فانی او ناسازگار است لذا یک عدم تعادل عجیب و ناراحت کننده ای میان آرزوها و میان استعداد جسمانی خود می بیند و تصور محرومیت از ابدیت او را خرد می کند. بسیاری از تلاش های بشری برای جاوید ماندن نام و عنوان و یادگاری هایشان مولود همین احساس و آرزو است و می دانیم که لذت از شهرت و افتخار نام و عنوان فرع بر بقا و حیات خود انسان است تنها چیزی که این احساس و احتیاج را به صورت کامل و مطمئن تامین می کند احساسات دینی و عقاید دینی است.
ویکتور هوگو می نویسد: «راستی اگر انسان این طور فکر کند که عدم است و بعد از این زندگی، نیستی مطلق است دیگر اصلا زندگی برای او ارزشی نخواهد داشت آن چیزی که زندگی را برای انسان گوارا و لذت بخش می کند و کار او را مفرح می سازد و به دل حرارت و گرمی می دهد و افق دید انسان را خیلی وسیع می کند همان چیزی است که دین به انسان می دهد یعنی اعتقاد به خلود و جهان ابدی، اعتقاد به اینکه تو ای انسان فانی نبوده و از این جهان بزرگتری و این جهان برای تو آشیان کوچک و موقتی است و فقط یک گهواره برای دوران کودکی توست و دوران بیشتر دوران دیگری است.(1)
تولستوی حکیم روسی در پاسخ به تعریف ایمان می گوید: «ایمان همان چیزی است که انسان با آن زندگی می کند و سرمایه زندگی است.»(2) بنابراین برای اینکه از حیات بهره مند شده و حقیقت زندگی را دریافته تا از پوچی دور بمانیم باید به پرسشهای اساسی فلسفه زیستن (از کجا آمدم؟ در کجا هستم؟ به کجا می روم؟) پاسخ دهیم و تنها دین به این سوال ها پاسخ های روشن و شفاف می دهد. بسیاری از انسانها از زندگی روزمره خود بیزار شده و گاه حیات اجتماعی را رها می سازند و گاه دست به خود کشی می زند و این امور زاییده پوچی و بی معنا خواندن و گرایش به بی دینی است.

نقش دین در کنترل غرایزخطرات و انحرافاتی که بشر را تهدید می کند به قدمت بشر باز می گردد و اختصاصی به دوران جهل و غارنشینی او ندارد بلکه این خطرات در عصر دانش و اتم و فضا بیشتر و عظیم تر شده است چون منشاء انحرافات بشر فقط جهل و نادانی نبوده و نیست بلکه از ناحیه غرائز و تمایلات کنترل نشده مثل شهوت و غضب، افزون طلبی و لذت طلبی وتکبر و نفس پرستی است و شاهدش استکبار کشورهای پیشرفته جهان و استثمار ملت های ضعیف است و علوم و فنون ابزار دست این غرائز شده است و دانشمندان خادمان سیاستمداران و جباران شدند.
علم در خدمت اهداف بشر است اما اینکه اهداف چیست و چه باید باشد را دین تعیین می کند و به آن جهت می بخشد چون کار دین تسلط بر غرائز و تمایلات حیوانی و تحریکات غرائز عالی و انسانی اوست علم همه چیز را تحت تسلط خود می گیرد مگر انسان و غرائز او را و انسان علم را در اختیار می گیرد و به هر جهت که بخواهد آنرا به کار می گیرد اما دین، انسان را در اختیار می گیرد و جهت و مقصد او را عوض می کند و روی همین جهت بود که ویل دورانت در مقدمه لذات فلسفه می گوید: «ما از لحاظ ماشین توانگر شده ایم ولی از نظر مقاصد فقیر.»(3)
بنابراین باورهای اعتقادی به ویژه اعتقاد به خدا و معاد ضامن اجرای ارزشها و هنجارهای دینی اند. افراد جامعه و حکومت با دو روش کنترل و نظارت می شوند: نظارت بیرونی از طریق احکام جزایی و انواع مجازات ها و نظارت درونی که از طریق باورهای اعتقادی تحقق می یابد و این نوع نظارت، علاوه بر هزینه کم، تاثیر و نقش بیشتری دارد.

دین پشتوانه اخلاق و قانونرکن اساسی اجتماع، اخلاق و قانون است و پشتوانه آن فقط دین و ایمان برخاسته از عمق وجدان بشر است.
الکسیس کارل می گوید: «مغزها خیلی پیش رفته است اما افسوس که دلها هنوز ضعیف است دل را فقط ایمان قوی می کند و تمام مفاسد بشراز این نوع است که مغزها نیرومند شده و دلها ناتوان باقی مانده اند... تمدن برای انسان فقط ابزارهای خوب ساختند اما آدمها چطور؟ چیزی که بتواند آدمها را عوض کند و ارزشهای انسانی را جانشین کند دین است پس انسانیت مساوی با دین و ایمان است.»(4)
اخلاق منهای دین پایه ندارد و پایدار نمی ماند تجربه نشان داده است که آنجا که دین از اخلاق جدا شده، اخلاق خیلی عقب مانده است. داستایوفسکی می نویسد: «اگر خدا نباشد همه چیز مباح می شود.»(5) یعنی غیر از خدا، هیچ چیز دیگری که واقعا بتواند مانع انسان از انجام اعمال ضد اخلاقی شود نیست. و همچنین هیچ یک از مکاتب اخلاقی غیر دینی در کار خود موفق نبوده اند.

دین پدید آورنده علوم است و به علوم گرمی می بخشدتمام ادیان آسمانی نجات انسان از جهل و نادانی را وظیفه و آرمان بزرگ می دانستند و انبیا تمام تلاش خود را برای این هدف به کار گرفتند و همواره علم را فضیلت دانستند و مقام عالم را ارج نهادند به ویژه دین اسلام طلب علم را فریضه و وظیفه عمومی مسلمین (بدون اختصاص به زن و مرد) می داند(6) و امام باقر(ع) فرمود: «دانش را از حاملان آن بیاموزید و آنرا به برادران خود بیاموزید همانگونه که علماء آن را به شما آموختند.»(7)
آن زمان که هنوز غرب در خواب بود مسلمانان در پرتو تعالیم دین به پیشرفتهایی نایل شدند و تمدن بزرگ اسلامی را بنا نهادند و اگر امروز از دنیای علوم و تکنولوژی غرب عقب افتاده ایم به خاطر این است که تعالیم را جدی نگرفتیم و عمل نکردیم.

جلوگیری از بحران های روانی و تولید بهجت و انبساطانسان ها برای آنچه که ندارند سعی و تلاش می کنند تا به دست‌ آورند غم و غصه می خورند و هم چنین نسبت به آنچه که دارند نیز نگران هستند که مبادا حوادث روزگار آنرا از چنگ آنها درآورد و تنها ایمان هر دو آفت را از بین می برد و در انسان ایجاد انبساط و سرور می کند. به عبارت دیگر آنچه اعصاب آدمی را در این زندگی فرسوده می کند اضطراب ها و هیجانهایی است که از شادمانی دستیابی به علایق مادی، و افسردگی از نرسیدن به آنها حاصل میشود و تنها ایمان است که به مومن آرامش و اطمینان می دهدو انسان را به ساحل امنیت و آرامش و سلامت می رساند.

رهایی انسان از اسارت های ظاهری و باطنیاسلام به انسانها هشدار می دهد تا از خواب غفلت بیدار شوند و خود را از هر قیود و اسارت آزاد کرده و راه تکامل به سوی آستان الهی را بپیماید و بیان می کند که خدا تو را آزاد آفریده و گل سر سبد هستی تویی و تمام عالم را تحت تسخیر تو قرار داده و اگر به حقیقت خود بنگری متوجه می شوی که از ملائک هم بالاتری و دارای چه ارزش و کرامتی هستی پس خود را از قیود و اسارت امور ظاهری و باطنی رها کن.
بیداری ملل مسلمان، این امید را در دلها زنده می کند که در آینده بسیار نزدیک از زیر فشار و سلطه مستبدان و قدرت های استکباری و استعماری رها شده تا به استقلال و آزادی برسند.

زدودن عقاید باطل و خرافی از جوامع انسانیخرافه ها و عصبیت های کور و تقلیدهای کورکورانه از باروهای گذشتگان، بزرگترین مانع رشد و تکامل و ترقی انسان هاست که زدودن آنها از مبارزه با شرک و بت پرستی طاقت فرساتراست و دین اسلام موفقیت خود را در این میدان (مثل نگرش منفی به زن و زنده به گور کردن دختران و...) نشان داده است و خرافه ها و عصبیت های مدرن تنها توسط اسلام ناب قابل زوال هستند.
تمام باورها و احکام اسلام مثل ازدواج و طلاق و قصاص، حرمت هم جنس بازی، حرمت زنا و شراب خوردن، احکام ارث و... دارای آثار و برکات فراوان است که مجال ذکر آن نیست و فقط به عنوان مثال کلام قرآن را دربارة برکات پرداخت خمس و زکات بیان می کنیم که فرمود: ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل کی لا یکون دولة بین الاغنیاء منکم(8) با این احکام عدالت و تعدیل اقتصادی در بین مسلمانان به وجود می آید چون این کار منشاء گردش عمومی پول و ثروت و حذف انحصار مال از دست ثروتمندان است و با توزیع عادلانه فاصله طبقاتی از بین می رود.
تذکر: ایمان و دینداری دارای مراتب شدت و ضعف است و ضعف و قوت آثار و کارکرد دین بستگی به شدت و ضعف ایمان متدینان و نحوه رویکرد و توجه آنها به دین دارد یعنی به هر مقدار که به دین عمل شود آثار دین نیز پیاده می شود.

 


پاورقی:

1. مجموعه آثار شهید مطهری، ج3، ص398.
2. همان.
3. مطهری، مرتضی، امدادهای غیبی در زندگی بشر، تهران، انتشارات صدرا، 1368، ص86.
4. همان، ص40ـ39.
5. مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، انتشارات صدرا، 1368، ص100.
6. قال رسول الله(ص): طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه. شهید ثانی، منیه المرید، تحقیق رضا مختاری، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ سوم، 1374، ص99.
7. همان، ص111، تعلموا العلم من حمله العلم علموه اخوانکم کما علمکموه العلماء.
8. حشر:7.


 
رابطة دین و دنیا
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: رابطة دین و دنیا

دربارة رابطة دین و دنیا نظریات و گرایش‌های مختلفی وجود دارد که ما به بررسی آنها می‌پردازیم:(1)
1. دین ابزار دنیا و وسیلة عمران و آبادانی آن از طریق ایجاد اخوت و برادری و برابری میان بشر است(2)
نقد: الف. ادعای این‌که هدف نهایی دین فلاح دنیوی است مبتنی بر مادّه‌پرستی است. ب. انسان به معرفت اخروی بیشتر از قوانین دنیوی محض نیاز دارد، چگونه امکان دارد نیاز قلیل از طرف دین برطرف شود امّا نیاز اصیل و کثیر همچنان باقی بماند. ج. این نگرش با متن ادیان آسمانی سازگار نیست.
2. عمران و آبادانی دنیا یکی از دو وظیفة اصلی دین است و هدف دیگر آن سعادت اخروی انسان‌ها است یعنی پیامبران دو مقصد مستقل داشته‌اند یکی مربوط به سعادتی با هویتی دنیوی و دیگری مربوط به سعادتی با هویت روحی.
نقد: الف. رابطة دنیا و آخرت در این تصویر نادیده انگاشته شده است. ب. عمران و آبادانی دنیای مستقل از آخرت، فانی شدنی است و نمی‌تواند هدف باشد. ج. مطالعه درون دینی ما را به یک هدف نهایی که کمال است رهنمون می‌سازد.
3. دین چندان رابطه‌ای با دنیا ندارد. هدف دین، آخرت و نفی انانیّت و خدامحوری به جای انسان محوری است و بسیار اندک به دنیا اشاره دارد و این اشاره‌ها مختص مواردی است که دنیا ممدّ انسان در هدف دینی باشد و یا مزاحم او از آن هدف قرار گیرد.(3)
نقد: الف. کمیّت و کیفیّت موارد ممدّ و مزاحم برای هدف دین بیان نشده است. ب. اگر پذیرفتیم که در دنیا برخی امور، ممدّ دین و هدف آن و برخی مزاحم آن است، دراین صورت ما باید نظام و سیستمی خاص در محیط اسلامی بنا کنیم و دیگر نمی‌توان از سیستم‌های دیگران سود جست، زیرا ماهیت سیستم عبارت است از اجزایی که با هم به نحو خاصی برای تحقق هدف مشترک ارتباط دارند، و اگر یک جز اضافه یا کم شود، سیستم به هم می‌خورد. مثلاً سیستم بانکداری غربی را اگر بخواهیم در ایران پیاده کنیم و تنها رباخواری را که مزاحم هدف دین است از آن سیستم حذف کنیم، کل سیستم را باید از نو بنیان نهاد و دیگر سیستم غربی نخواهد شد.
4. دین هیچ رابطه‌ای با دنیا ندارد، و صرفاً مجموعه‌ای از مسائل معنوی و روحی برای آبادی آخرت است.
نقد: الف. ارتقای روحی و سعادت آخرت با اعمال انسانی تکوّن می‌یابد، چگونه امکان دارد دین نسبت به دنیا که ظرف تحصیل آخرت است، بی‌تفاوت باشد و از روابط دقیق عمل و جزاء ساکت باشد، روابطی که انسان با عقل خود توان کشف صحیح آنها را ندارد. ب. این تصویر لااقل با دین اسلام و محتوای آن ناسازگار است، از دیدگاه اسلام، زندگی اخروی هر فرد توسط خود او در این دنیا ساخته می‌شود. یعنی اعتقادات، علایق، نیّات و رفتار انسان شکل دهندة شخصیت واقعی او در این دنیا و چهرة حشر او در آخرت است.
5. دین دشمن دنیا و دنیا متضاد با دین است. زیرا همة ادیان از دنیا بد گفته‌اند و پیروان خویش را به زهد و دوری از آن فرا خوانده‌اند، اوضاع ملل دینی نیز شاهد بر آن است.
نقد: الف. دنیا دو وجهه دارد: دنیای ممدوح و دنیای مذموم. اگر انسان از امکانات دنیا برای رسیدن به هدف دین که کمال است استفاده کند، این دنیا ممدوح است و اگر در حدّ دنیا متوقف شود و به آن به دیدة هدف بنگرد، دنیایی مذموم خواهد داشت و در حقیقت مذمت و مدح نه برای دنیاست که برای نحوه برخورد انسان با دنیاست حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «و لنعم دار ما لم یرض بها داراً» دنیا خوب جایی است امّا برای کسی که آن را قرارگاه خود نداند.
ب. با مراجعه به متن دین متوجه می‌شویم که خود دین، ما را به استفاده از دنیا و عدم ترک آن دعوت می‌کند، در قرآن آمده که و لا تنس نصیبک من الدنیا(4) یعنی بهرة دنیویت را فراموش نکن.
ج. عقب‌ماندگی ملل مسلمان ربطی به دین اسلام ندارد و دلیل آن هم تولد دانش‌های بسیار و ایجاد تمدّن عظیم از ناحیة مسلمانان است و این در حالی بود که غربی‌ها در توحّش زندگی می‌کردند و از نظر تاریخ، آن زمان‌ها مردم مسلمان به اسلام بیشتر اهمیت می‌دادند و یکی از مشغله‌های آنان، تعلیمات اسلامی بود.

نظر اسلام راجع به رابطة دین و دنیاتعریف دین در بینش اسلامی و آیات و روایات، عبارت است از یک سری امکانات مادی در این جهان، و «دین مجموعه‌ای است از احکام و عقاید که خدای تعالی به وسیلة پیامبران و کتب آسمانی برای هدایت انسان و برای وصول به سعادت دنیوی و اخروی قرار داده است.»(5) بنابراین دنیا مزرعه و انسان زارع آن است و دین قوانین کمیت و کیفیت زراعت و بهره‌وری می‌باشد و آخرت محل ظهور کامل و فصل برداشت همة زراعت است. پایة هر سعادتی در دنیا ریخته می‌شود، حضرت امیر وقتی دید شخصی بدون درک صحیح دنیا را مذمت می‌کند او را توبیخ کرد و فرمود: «الدنیا دار صدقٍ لمن صدقها و دار عافیةٍ لمن فهم عنها و دار غنیً‌ لمن تزودّ منها و دار موعظة لمن اتعظّ بها، مسجد احبّاء الله و مصلّی ملائکة الله و مهبط وحی الله و متجر اولیاء الله، اکتسبوا فیها الرحمة و ربحوا الجنة»(6) یعنی دنیا سرای راستی است برای آن که آن را باور دارد، و سرای ایمنی است برای کسی که از آن درک و فهم کند، محل توانگری است برای کسی که از آن توشه برگیرد، سرای پند است برای شخصی که از آن پند پذیرد، محل عبادت بندگان و دوستان خداست و جای نماز فرشتگان الهی است و مکان فرود آمدن وحی خدا می‌باشد و جای تجارت دوستان خداست که در آن رحمت کسب کنند و بهشت را سود برند. بنابراین دین، بهرة انسان را از دنیا قطع نکرده است بلکه آن را وسیلة رسیدن به سعادت و کسب کمال می‌داند، هدف اصلی دین کمال حقیقی انسان است و این کمال از اوصاف روح می‌باشد و روح چون دنیا و آخرت ندارد در هر دو جهان وجود دارد پس کمال او هم می‌تواند چنین باشد.
اگر در متون دینی بیشتر از مقدمه بودن دنیا برای آخرت سخن گفته شده است به خاطر آن است که دنیا بسیار کوتاه، ولی آخرت، حیات جاوید است و نیز انسان مؤمن در دنیا گرفتاری‌هایی هم دارد ولی در آخرت آنچه ظهور و بروز دارد ملکات و کمال اوست، امّا بالاخره دین، سعادت دنیا و آخرت مردم را می‌خواهد و در دعای قرآنی آمده که: «ربنا اتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنه»(7) همان طور که دین نمی‌تواند نسبت به مسئله‌ای از مسائل اخروی بی‌تفاوت باشد، نسبت به مسائل دنیوی هم نمی‌تواند بی‌تفاوت باشد، دینی که حتّی مسئلة مضمضه و استنشاق و ازالة موهای زاید و ناخن‌ها و نظافت بدن را از یاد نبرده، چگونه ممکن است مثلاً در مسئلة حکومت که از اهمّ مسایل دنیوی و اخروی بشر است، ساکت باشد. بدن ما مولود همین دنیا و در عین حال، مرکب روح است ما به این بدن نیاز داریم و به همین دلیل، چاره‌ای جز فعالیت صنعتی، کشاورزی، هنری، علمی و فرهنگی نداریم. این فعالیت‌ها نظام می‌خواهد و نظام دادن بدون تشکیل حکومت ممکن نیست و از طرفی تأثیر حکومت بر فرهنگ زندگی مردم، حتّی بیش از نقش تربیت خانوادگی است تا جایی که گفته‌اند: «الناس علی دین ملوکهم»(8) لذا حتّی اگر دین، تنها برای هدایت بشر به سعادت اخروی هم بوده باز نمی‌توانست نسبت به دنیای او و به ویژه «حکومت» ساکت باشد چرا که سعادت اخروی انسان در گرو همة این امور است.

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: فصلنامه حکومت اسلامی، سال ششم، ش3، پاییز 80، ص226ـ241، مقاله رابطة دین و دنیا.
2. جان هیک، فلسفة دین، ترجمة بهرام راد، هدی، 1372، ص19.
3. ر.ک: سروش، عبدالکریم، مجلة کیان، تیر و مرداد 1375، ش31، ص9.
4. قصص:77.
5. کتاب نقد، شمارة 2 و 3، بهار و تابستان 1376، ص 113 در گفتگو با پروفسور حامد الگار.
6. نهج‌البلاغه، حکمت، 126.
7. بقره:201.
8. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1362، ج105، ص8.


 
انتظار بشر از دین ( منابع پیشنهادی برای مطالعه )
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: انتظار بشر از دین ( منابع پیشنهادی برای مطالعه )

1ـ انتظار بشر از دین، جوادی آملی، قم، مرکز نشر اسراء، 1380، چاپ اول.
2ـ راهنماشناسی، محمدتقی مصباح یزدی، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، چاپ اول، 1367، و چاپ دوم، مؤسسه امام خمینی(ره).
3ـ مجموعه رسائل، سید محمد حسین طباطبایی، به کوشش سیدهادی خسروشاهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سوم، 1370.
4ـ مجموعه مقالات، سید محمد حسین طباطبایی، به کوشش سید هادی خسروشاهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1371، جلد اول.
5ـ رسالت جهانی پیامبران، جعفر سبحانی، انتشارات مکتب اسلام، چاپ اول، 1374.
6ـ انتظار بشر از دین، عبدالله نصری، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، 1378.
7ـ انتظارات بشر از دین، عبدالحسین خسروپناه، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، 1382.
8ـ درآمدی بر کلام جدید، هادی صادقی، قم، مؤسسه فرهنگی طه، چاپ اول، 1382.
9ـ دین و چشم اندازهای نو، ترجمه غلامحسین توکلی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1376.
10ـ دین پژوهی، میرچا الیاده، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، چ اول، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ دوم، 1375.
11ـ جستارهایی در کلام جدید، جمعی از نویسندگان انتشارات سمت و معاونت پژوهشی دانشگاه قم، چاپ اول، 1381.
12ـ دین و نیازهای روانی انسان، حسن یوسفیان، رواق اندیشه، شماره 10.
13ـ المیزان و مسأله انتظار از دین، موسی صدر، پژوهشهای قرآنی، شماره 10ـ9.
14ـ دین و سیاست، جمعی از پژوهشگران، موسسه فرهنگی ثقلین، چاپ اول، 1379.
15ـ دین و دنیا، میزگرد، نامه فرهنگ، شماره 16.
16ـ نسبت دین و دنیا، گفتگو، قبسات، شماره 2.
17ـ متکلمان اسلامی و انتظار بشر از دین، عبدالحسین خسروپناه، الهیات و حقوق، شماره های 8ـ7.
18ـ هدف دین، گفتگو با احمد فرامز قراملکی، اندیشه حوزه، شماره های 36ـ35.
19ـ انتظار بشر از دین، محمود اصغری، اندیشه حوزه، شماره های 36ـ35.
20ـ قلمرو دین و گستره پاسخگویی آن به نیازهای بشری، سیدحسین همایون، اندیشه حوزه، شماره های 36ـ35.
21ـ چرایی نیاز بشر به دین، علی اکبر نوایی، اندیشه حوزه، شماره های 36ـ35.
22ـ انتظار بشر از دین، جعفر سبحانی، کلام اسلامی، شماره های 39ـ40ـ41.
23ـ انتظار از دین یا دین پژوهان، محمد اخوان، کلام اسلامی، شماره 47.

 


 
معرفت دینی یعنی چه؟
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: معرفت دینی یعنی چه؟ ،ابزار تحصیل معرفت کدامند؟ ،معرفت دینی از چه راه‌هائی به دست می‌آید؟

معرفت دینی یعنی چه؟ ابزار تحصیل معرفت کدامند؟ و معرفت دینی از چه راه‌هائی به دست می‌آید؟

پاسخ:

قبل از تعریف معرفت دینی لازم است ابتدا دو واژة دین و معرفت تبیین شوند.
دین در لغت به معنای اطاعت و جزا به کار رفته است. امّا در اصطلاح برای دین تعاریف مختلفی ارائه شده که تفاوت‌های بنیادین با هم دارند. بعضی دایره‌های دین را چنان گسترده کرده که حتی ادیانی را که به وجود خدا قائل نیستند در زیر مجموعة دین قرار داده‌اند و در مقابل گروهی آن چنان دایرة دین را تضییق کرده که شامل یک نحله و مذهب خاصی می‌شود. از این رو بررسی تعریف‌های مطرح شده در این مبحث چندان ضروری و سودمند نیست. مهم آن است که منظور خود را از دین روشن کنیم. دین عبارت است از مجموعة عقاید، اخلاق، ‌قوانین و مقرراتی که برای اداره امور جامعه انسانی و پرورش انسانها باشد. گاهی همه این مجموعه حق و گاهی همة آن باطل و زمانی مخلوطی از حق و باطل است. اگر مجموعه‌ای حق باشد، آن را دین حق و در غیر این صورت باطل یا التقاطی از حق و باطل می‌نامند.(1)
بر اساس این تعریف دین از سه بخش اعتقادات، اخلاقیات و احکام تشکیل شده است.
معرفت: در لغت به معنای مطلق علم و آگاهی است، همچون آگاهی پیدا کردن به اینکه زمین کروی است یا معرفت به وجود خدا وآگاهی به دانسته‌های خود که در مباحث معرفت دینی، معرفت‌شناسی و معرفت شناسی دینی همین معنای لغوی مورد نظر است. معرفت تقسیم‌های گوناگونی دارد. از جمله تقسیم به معرفت درجه اول و درجه دوم است. بیان این تقسیم مانع از خلط بین تعریف معرفت دینی و تعریف معرفت شناسی دینی می‌شود. معرفت درجه اول نگرش عالم از درون علم است و متخصص هر علمی بر اساس مسلمات و اصول موضوع و متعارف به آن دانش به حل مسائل آن می‌پردازد، مانند اینکه با دلیل عقلی یا نقلی به رحمانیت خداوند آگاهی می‌یابد.
معرفت درجه دوم، نگرش عالم به مسائل بیرونی است، عالم از بیرون به مسائل می‌نگرد و معرفت‌های انسان را مورد بررسی قرار می‌دهد مانند اینکه: آیا با عقل می‌توان اثبات کرد که خداوند رحمان و رحیم است. در واقع این نوع معرفت، علم به علم است. با توجه به تعریفی که از واژه‌های «دین»، «معرفت»، و معرفت درجه اول و دم ارائه شد. معرفت دینی را چنین بیان کرده‌اند: «معرفت دینی مجموعه شناخت‌هایی است دربارة ادیان الهی که در بخش‌های عقاید، اخلاق و احکام و به عبارت دیگر، در بخش‌های عقیدتی و ارزشی و به عبارت سوم، در ابعاد هست‌ها و بایدها یا نبایدها وجود دارد.»(2)
بر اساس این تعریف علم کلام، تفسیر، فقه و دیگر رشته‌های علوم اسلامی زیر مجموعة معرفت دینی واقع می‌شوند. با توجه به مطالب فوق دین عبارت است از خود عقاید، اخلاق و احکام.
امّا معرفت دینی به شناخت از عقاید، اخلاق و احکام تعلق می‌گیرد.
ابزار تحصیل معرفت: انسان برای دستیابی به معرفت، ابزارهای گوناگونی دارد:
1. حس و تجربه: بسیاری از شناخت‌های ما از راه حواس پنجگانه ظاهری حاصل می‌شود که برخی از آنها بسیار ساده و روزمره‌اند، مثل «این منظره زیبا است» و پاره‌ای دیگر نیاز به دقت و تأمل دارند، وقتی این شناخت‌های جزئی را به کمک قوانین عقلی، همچون قانون علیت، تعمیم دهیم، به قانونی تجربی دست یافته‌ایم، مانند: آب در صد درجه می‌جوشد.
2. عقل: اساسی‌ترین کار آن درک مفاهیم کلی است که با عمل تجربه، تعمیم و انتزاع در مدرکات به دست می‌آید.
3. شهود: واقعیات را بدون واسطه آن چنان که هست دریابیم، در این نوع معرفت هیچگونه خطا و اشتباه تصور نمی‌شود. انسان به وسیله کشف و شهود می‌تواند به معرفت‌های بسیاری نایل آید. ولی اکثر این معرفت‌ها برای همة انسان‌ها امکان‌پذیر نیست.
4. نقل: ره‌آورد نقل معتبر و روش‌مند به شمار می‌آید. آگاهی ما از وقایع و شخصیت‌های تاریخی و نیز کشورهایی که تاکنون به آنها سفر ننموده‌ایم. به روش نقلی مبتنی است. (گفتنی است در نوشته‌های اندیشمندان مذهبی، آن گاه که نقل در برابر عقل قرار داده می‌شود، منظور از آن خصوص معارفی است که به وسیلة وحی دریافت شده و روایت‌گران برای ما گزارش کرده‌اند).
5. وحی: در لغت معانی گوناگونی دارد. اشاره، نوشتن، پیام، و سخن پوشیده. ولی در اصطلاح کلامی، وحی تفهیم اختصاصی از جانب خدا به بنده برگزیده‌ای که مأمور هدایت مردم است.(3) قرآن کریم نزول وحی را به پیامبر سه گونه بیان کرده است:‌ «هیچ بشری را نرسد که خدا با و سخن گوید جز (از راه) وحی یا از فراسوی حجاب یا فرستاده‌ای که بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحی نماید».(4)

معرفت دینی از چه راه‌هایی به دست می‌آید؟از آنجایی که معرفت دینی بنابر تعریفی که ارائه شده خود نوعی معرفت بشری است، پس از نظر راه‌های تحصیل معرفت با معرفت‌های دیگر بشر یکسان است. ولی از آنجا که دین به سه بخش اعتقادات، اخلاقیات و قوانین و احکام تقسیم می‌شود، راه‌های معرفت هر کدام عبارتند از:
1. اعتقادات: اصول اعتقادی بین تمام ادیان الهی همان توحید، نبوت و معاد است که هستة مرکزی اعتقادات همان توحید است که تنها از راه عقل یا کشف و شهود به این معرفت می‌توان رسید. و ابزاری مثل حس نمی‌تواند در اینجا مورد استفاده قرار گیرد. همچنان که با حس نمی‌توان نبوت و معاد را شناخت. زیرا که حس به گذشته و آینده تعلق نمی‌گیرد و حواس از درک حقایق غیرمادی عاجز است. امّا در شناخت معاد جدای از راه عقل و شهود از کتاب و سنّت (نقل) می‌توان بهره جست، ولی نبوت را یا باید از راه عقل یا از راه اعجاز و اخبار پیامبران پیشین شناخت.
2. اخلاق و احکام و قوانین: که همان بایدها و نبایدها هستند و از ملاکات واقعی مبتنی بر مصالح و مفاسد حکایت می‌کنند. اینها بر چند دسته تقسیم می‌شوند. الف) آنها که از بایدها و نبایدها از راه عقل دریافت می‌شوند، مثل وجوب عدالت و حرمت ظلم. ب) آنهایی که عقل به کمک حس و تجربه به آنها دست می‌یابد همچون احکام بهداشتی اسلام. ج) آنهایی که عقل و دیگر ابزار معرفت نمی‌توانند شناختی از آنها حاصل کنند و تنها راه معرفت به این دسته کتاب و سنّت (نقل) است، مانند تعداد رکعات نماز یومیه و بعضی از حلال و حرام‌های الهی. البته آن چه از راه‌های معرفت دینی بیان شد، اختصاص به انسان‌های عادی دارد ولی تحصیل معرفت دینی برای اولیاء و انبیاء الهی با ابزارهای حسی یا عقلی نبود، بلکه از طریق وحی حاصل می‌شود و لیکن وحی به عنوان نوعی عالی از معرفت هیچ گاه مخالف با دانش عقلی و ادراک حسی نمی‌باشد.(5)

                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. جوادی آملی، عبدالله، شریعت در آینه معرفت، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ اول، ص93.
2. حسین زاده، محمد، مبانی معرفت دینی، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ دوم، 1380، ص24.
3. مصباح یزدی، محمد تقی، راهنما شناسی، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، چاپ اول، ص21.
4. شوری:51.
5. شریعت در آینه معرفت، همان، ص366.


 
سر آغاز زبان عربی
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سر آغاز زبان عربی

نظریات متعدّد و مختلفی وجود دارد. که مهمترین نظریات عبارتند از:
1. واضع اولیّه خداوند است (قول اشاعره و ...).
2. واضع اولیّه در هر لغتی، فرد خاصی است مثلاً واضع لغت عرب یَعْرَبْ ابن قحطان است. یعرب ابن قحطان را دورترین جدّ قریش می‌دانند و می‌گویند او اولین کسی است که به زبان عربی تکلم کرد.
3. واضع اولیّه زبانها و لغات همه افراد بشرند نه یک فرد خاص که قول حق و درست همین است(1) بشر موجودی است مدنی و اجتماعی، زندگی اجتماعی نیازمند تعاون و همکاری است و تعاون محتاج به تفاهم و فهمانیدن مقاصد به یکدیگر است، و تفاهم از راههای مختلفی ممکن است که تکلم و صحبت کردن یکی از آن راههاست. بر این اساس، خداوند متعال، در نهاد افراد بشر، قوه‌ای به نام قوّه تکلم به امانت نهاده و انسانها را قدرت بخشید تا برای رساندن مقصود خود کلماتی را اختراع و وضع نمایند سپس از ترکیب کلمه‌ها با یکدیگر سخن می گفتند متقابلاً انسانهای دیگری هم در کنار این انسان زندگی می‌کردند، وقتی نیازمند به تفهیم مطلبی بودند، از همین شیوه استفاده می‌کردند و با مرور زمان، دسته‌ کوچکی از کلمات و الفاظ به وجود آمد که دارای قوائدخاصی بود. مثلاً ده هزار کلمه پیدا شد که مجموع آنها را می‌توان در یک کتاب کوچک جمع آوری نمود. بعدها در اثر ازدیاد جمعیت و کمبود مواد غذایی یا اختلافات و ... انسانهای اوّلیه ناگزیر به مهاجرت شدند و هر قبیله و گروهی به نقطه معینی هجرت نمودند به طوری که گاهی به طور کلّی رابطه این دسته، از دسته‌های دیگر قطع می‌شد و باز درآن منطقة جدید، نیازهای دیگری پیدا می‌کردند و ناچار از اختراع الفاظ جدیدتری بودند.(2)
اینجاست که چه بسا قبیله‌ای برای تفهیم یک معنا لفظی را اختراع می‌کرد که قبیله دیگر از آن مطلع نبود و بالعکس و یا آن الفاظ و کلمات مشترک را طوری تلفظ می‌کردند که دیگران تلفظ نمی‌کردند. در اثر این تغییرات، با گذشت نسل یا نسلهایی کم کم لغات و زبان‌های مختلفی در دنیا پیدا شد. پس روشن شد که سرچشمه پیدایش الفاظ و کلمات عربی و سایر زبانهای مختلفه چه بوده است. مرحوم مظفر در تایید این نظر استدلال می‌آورند که: اگر واضع هر لغتی شخص خاصی بود، حتماً نام و مشخصات او در تاریخ ثبت و ضبط می‌شد و به دست آیندگان می‌رسید و ما نیز او را می‌شناختیم و حال آن که چنین چیزی وجود ندارد.(3)

                                                                                 نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. محمّدی، علی، شرح اصول فقه مرحوم مظفر، چاپ پنچم، قم، انتشارات دارالفکر، 1378، ص 27.
2. همان، ص 28.
3. همان، ص 29.


 
جد اعلای قوم عرب
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: جد اعلای قوم عرب

بیشتر مورخین، اعراب را به سه دسته اصلی تقسیم می کنند: 1) عرب بائده: که در قدیم بودند و بعد منقرض شدند. 2)عرب عاربه: یعنی عرب اصیل که در عصر پیامبر و پس از آن همچنان حضور داشتند مانند عرب قحطانی ساکن در جنوب شبه جزیره که بمرور به سایر مناطق شبه جزیره مهاجرت کردند. اوس و خزرج ساکن در مدینه از جمله عرب قحطانی مهاجر می باشند. 3)عرب مستعربه: یعنی کسانی که در اصل عرب نبودند ولی به جهت سکونت در منطقه جزیره العرب عرب شدند. فرزندان حضرت اسماعیل که به عرب عدنانی شهرت یافتند عرب مستعربه بودند.
در نسب نامه اغلب قبایل اعراب بائده نام ارم بن سام دیده می شود و بدین جهت احتمال آن می رود که قصه هایی که در مورد این بخش از اعراب در کتب نقل شده مربوط به طوایف آرامی یا نبطی باشد.
بلاذری به نقل از ابن عباس از پدرش آورده است که عرب از نسل عوض بن ارم بن سام بن نوح ـ علیه السلام ـ می باشد.(1)
ابن حزم جمیع عرب را به سه نفر منتسب می داند و هر کدام از طوایف عرب را بنام آن اشخاص معرفی می کند که عبارتند از: عدنان، قحطان، قضاعه. عدنان از نسل اسماعیل، و قحطان از نسل سام بن نوح بودند و در مورد قضاعه آورده که برخی معتقدند قضاعه از شاخه های عدنان است و برخی می گویند قضاعه از مالک بن حمیر است.(2)
ابن اثیر مورخ بزرگ اسلامی می نویسد از نوح ـ علیه السلام ـ سه فرزند باقی ماند که به نام های حام، سام و یافث بودند و سپس از قول وهب بن منبه نقل می کند که: سام بن نوح پدر اعراب، و ایرانیان و رومیان بود.(3)
از اعراب بائده، ده یا دوازده قبیله را به اسم و نسب و محل سکونتشان نام می برند و سرگذشت هایی از آنان نقل می کنند برخی از آنها به واسطه سرکشی و نافرمانی به بلای آسمانی هلاک شدند مثل قوم عاد و ثمود، برخی هم در جنگ با قبایل دیگر از میان رفتند. برخی هم به حوادث طبیعی روزگار، منقرض شدند و در هر حال همه از بین رفتند واگر کسی هم باقی ماند با سایر قبایل مخلوط شدند. ولی همان طور که گفته شد و در نسب نامه اغلب این قبایل بائده به چشم می خورد این است که نسب و ریشه همه این ها به ارم بن سام بن نوح ـ علیه السلام ـ می رسد و شاید به همین خاطر است که عربستان را مسکن دیرینه اقوام سامی و شاید هم مهد اصلی این نژاد می دانند که از سه هزار سال از میلاد قبایل سامی در این وادی زندگی می کردند که کنعانیان و نبطیان نیز جزو این اقوام به حساب می آیند.(4)
با توجه به اختلاف نظر فراوان در نسب عرب به طور دقیق و متقن نمی توان از شخصی به عنوان جد اعلای عرب یاد کرد، به خصوص که از نسب و پیشینه عرب بائده اطلاع درستی در دست نیست.

                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، بیروت، دارالفکر، 1417ق، ج1، ص3.
2. ابن حزم، جمهره انساب العرب، بیروت، دارالکتب العلمیِة، 1403ق، ص7 و 8. مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، مکتبه الثقافه الدینیه، بی تا، ج3،ص 174
3. ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن علی، الکامل فی التاریخ. بیروت، دارصادر، 1385ش، ج1، ص78.
4. ر.ک: فیاض، علی اکبر، تاریخ اسلام، تهران، دانشگاه تهران، 1369ش، ص13.


 
ماهیت زنان در عصر جاهلیت
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ماهیت زنان در عصر جاهلیت

عرب در شبه جزیره عربستان، که منطقه ای گرمسیر و خشک بود، سکونت داشتند. اکثر ایشان قبائل چادرنشین، دور از تمدن بودند که با چپاول و غارتگری زندگی می کردند.
عرب برای زن هیچ استقلالی در زندگی قائل نبود و حرمت و شرافتی برای او جز حرمت و شرافت خانواده نمی شناخت، زنان را از ارث محروم می کرد، و تعدد زوجات را مانند یهود بدون هیچ تحدیدی جایز می دانست، و همچنین طلاق را بدون هیچ قید و شرطی تجویز می کرد، و دختران را زنده به گور می نمود و...(1)
در هر حال وضع زنان و دختران در عربستان جاهلیت بسیار رقت آور بود، دختران در نظر پدران و زنان در نظر شوهران موجودی ضعیف و بی قیمت و شیئی قابل تملک و معامله بودند، آنها رفتاری که با دختران خردسال می کردند، حیثیت و موقعیت زن را بخوبی معلوم می کند. زیرا اگر مادران تسلط و نفوذی را که زنان اقوام متمدن بایستی در محیط خانه داشته باشند، می داشتند، عاطفه و مهر مادری آنها به هیچ روی به پدران اجازه نمی داد، دختران معصوم خود را زنده مدفون کنند. کشتن دختران در زمان جاهلیت در عربستان نشان می دهد که اختیارات مرد نامحدود و حتی مادر در درون خانه حق هیچ مداخله در امر زندگی نداشت.(2)
البته این جنایات در کلیه خانواده های عربستان عمومیت نداشته، و بعضی خانواده ها تحت تأثیر عوامل دیگری، از این عمل زشت برکنار بودند. ظاهراً اولین قبیله ای که به این جرم مبادرت ورزید قبیله بنی تمیم بود.
عموماً سِرّ کشتن دختران ترس از فقر اقتصادی بود، اما اوهام و خرافات هم در ایجاد این وضع بی علت نبوده، تربیت و پرورش یک دختر جوان و تسلیم او به مرد اجنبی به نام شوهر، در نظر اعراب جاهلی با حیثیت و شرف و شجاعت مرد و خانوادة او منافات داشت! در عربستان به ولادت دختر فال بد می زدند و دختر پیدا کردن را شوم می دانستند. بیچاره زنی که دختر می زائید! معمولاً ولادت دختر را از دوستان و آشنایان مخفی می داشتند، مردی که خبر ولادت دخترش را می شنید خشمگین می شد و رنگش از غضب تیره می شد، از روی خجالت زدگی خود را از مردمان پنهان می کرد، یا از دختر خود بانهایت بی علاقه گی و بی اعتنایی نگهداری می کرد.(3)
ناگفته نماند در برخی از خانواده ها برای زنان و بویژه دوشیزگان در امر ازدواج کم و بیش استقلالی پیدا شده و رعایت رضایت و حق انتخاب به زن داده می شد، و این امر شبیه عادات اشراف ایران بود، که در بعضی از اعراب هم نفوذ کرده بود. در هر صورت رفتار عرب با زنان ترکیبی از رفتار متمدنین ایران و روم و رفتار اهل توحش و بربریت بود، چون زنان را در حقوق خود مستقل نمی دانستند و به ایشان حق شرکت در امور اجتماعی مثل حکومت و جنگ و ازدواج جز در مورد استثنایی نمی دادند.(4)
پس درباره ماهیت زن را در زمان جاهلیت می توان نتیجه گرفت که:
1. اعراب جاهلی زن را انسانی هم افق با حیوان یا انسان ضعیف می شمردند، که اگر آزادی در زندگی بدست آورد و از قید تبعیت آزاد شود از فساد و شرش نمی توان ایمن بود.
2. زن را از پیکره اجتماع خارج دانسته تنها حقی که برای او قائل بودند این بود که او را از شرایط مورد نیاز جامعه می دانستند مانند مسکنی که باید بدان پناه برد یا مانند اسیری می شمردند که باید از کارش استفاده برد و از مکرش بر حذر بود.
3. زن را از عموم حقوقی که ممکن بود که از آنها سود ببرد محروم می داشتند، مگر به مقداری که آن هم بازگشت به نفع مردانی می شد که بر او قیمومیت داشتند.
4. اساس رفتارشان با مرد سالاری بود که مردان همیشه غالب بودند.

                                                                 نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. طباطبائی، محمد حسین، مقام زن در اسلام، انتشارات آزادی، ص 3.
2. صدر، حسن، حقوق زن در اسلام، انتشارات جاویدان، ص 59.
3. عقیقی، عبدالله، المراة العربیه فی جاهلیتها و اسلامها، مصر، انتشارات داراحیاء الکتب العربیه، ص 195.
4. طباطبائی، پیشین، ص 4.


 
و ضعیت سیاسی عربستان زمان ظهور اسلام
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: و ضعیت سیاسی عربستان زمان ظهور اسلام

بدیهی است بوجود آمدن یک واحد سیاسی و تشکیل حکومت، نیاز به یک فرهنگ و اهداف مشترک دارد، تا افراد مختلف را بر گرد هم جمع کند و آنان را برای رسیدن به آن هدف رهنمون گردد. اما این ویژگی در جزیره العرب موجود نبود و اعراب هیچ گونه تفکر و زندگی یکنواختی نداشتند، تا آنجا که هر قبیله ای و خانه ای برای خود بتی خاص داشت، که آنرا می پرستید.
باری، جزیره العرب، منطقه ای که بوسیلة دریای سرخ، خلیج فارس و خلیج عدن احاطه شده و در شمال مرزهایش به عراق و اردن کنونی می رسید، منطقه ای خشک و بیابانی و فاقد آب فراوان بود، و این مسئله، علاوه بر ویژگی فوق، باعث شده بود که اعراب به صورت گروه های پراکنده ای در نقاط مختلف شبه جزیره برای خود مسکن گزینند و تنها نقطه مشترکی که آنان را به عنوان یک قبیله به هم متصل می کرد رابطة خونی بود.
بدین سان اعراب به زندگی فردی خو کرده بودند و هر قبیله ای، منطقه ای مخصوص به خود داشت که بر آن نظام قبیله ای حاکم بود(1)و اوامر رئیس قبیله مورد اطاعت قرار می گرفت. در چنین جغرافیایی زندگی چادرنشینی رواج داشت و مردمان برای یافتن آب بیشتر و چراگاهی مناسب پیوسته در حرکت بودند وبرای رسیدن به این هدف، به نزاع و جنگ با یکدیگر می پرداختند.
در کنار این گروه های بیابانگرد، مردمانی از عرب در مناطقی که امکان یکجانشینی وجود داشت ساکن شده بودند این سکونتگاه ها غالبا در برخی از قسمتهای شمالی و مرکزی و جنوبی عربستان قرار داشت:
در بخش مرکزی، سه منطقه شهرنشین وجود داشت. یکی از اینها شهر مکه بود که به خاطر تقدس و قرار گرفتنش در مسیر تجاری، قبایلی را در خود جمع کرده بود که مهمترین آنها قریش بود. آورده اند که چون قصی بن کلاب توانست به خاطر فزونی ثروت و طایفه، ریاست شهر را به دست گیرد طوایف قریش را که در اطراف شبه جزیره پراکنده بودند، جمع کرد و خود مناصب عالیه شهر را که عمدتاً در رابطه با خانه کعبه بود در دست گرفت. او همچنین محلی را برای اجتماع بزرگان شهر برای حل و فصل مسائل و رفع خصومت ها تأسیس کرد، که به دارالندوه معروف بود. که تا زمان ظهور اسلام پا برجا بود.(2)
شهر دیگر یثرب بود که ساکنان اصلی آن را دو قبیله اوس و خزرج تشکیل می داد، اینان هیچ نهاد خاصی حتی همچون دارالندوه نداشتند و عشیره های مختلف هر قبیله در محله هایی زندگی می کردند و برای خود برج دیده بانی (اُطم) داشتند.(3)
غیر از این دو قبیله، یهودیانی هم در قلعه های خود زندگی می کردند که عبارت از سه گروه بنی قریظه، بنی نضیر، بنی قینقاع بودند، دو گروه اول با اوسیان و گروه سوم با خزرجیان هم پیمان بودند.(4) یهودیان نیز از حیث سیاسی از هم جدا بودند و فقط محلی بنام بیت مدارس داشتند، که تنها پایگاه مهم آنها بود و برای تعلیم تورات ایجاد گشته بود.(5)
و دیگر شهر طائف در شرق مکه بود که قوم ثقیف در آن مسکن داشتند که ادعای همسری و همطرازی با قریش را داشتند.(6)
اما در شمال شبه جزیره دو دولت شهر وجود داشت، در قسمت غربی آن که شام نیز نامیده می شد، غسّانیان حکومت داشتند، آنان با امپراطوری روم شرقی پیمان دفاعی منعقد کرده بودند، که اگر هر یک از طرفین مورد حمله واقع شدند طرف دیگر با سپاهی به یاری او بشتابد. حکومت غسّانی تا ظهور اسلام ادامه داشت و شخصی به نام حارث بن ابی شمر الاعرج که از جملة ملوکی بود که پیامبر به او نامه نوشت، حاکم آن دیار بود.(7) اینان تا خلافت عمر بن خطاب و فتح شام بر دین مسیحیت بودند. آخرین امیر غسّانی جبله بن ایهم بود که اسلام آورد و بعد مرتد شد و به رومیان پیوست.(8)
در شمال شرق نیز، ملوک حیره از نژاد لخمی حکومت می کردند. اینان تحت اطاعت امپراطوری ساسانی ایران بودند.(9) بعد از بعثت حضرت رسول اکرم ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ شخصی به نام ایاس بن قبیصه طایی حاکم آنجا بود. آنها برخی بت پرست و برخی نیز بر دین مسیحیت بودند تا اینکه در 632.م لشکر اسلام به فرماندهی خالد بن ولید آنجا را به محاصره خود گرفت و آنان به پرداخت جزیه راضی گشتند.(10) در این زمان، فروه پسر ایاس والی حیره بود و پذیرفت جاسوس مسلمین در مقابل ایران باشد.(11)
و اما در انتهای جنوبی شبه جزیره منطقه یمن قرار دارد که به خاطر موقعیت مناسب و آب و هوای خوش، به عربستان خوشبخت شهرت داشته، این منطقه معمولاً مورد طمع قدرت های بزرگ بود به طوری که مدت های درازی تحت تسلط شاه حبشه بوده و سپس انوشیروان، امپراطور ایران در 575 یا 595.م، به آنجا لشکر کشید و تحت حاکمیت خویش در آورد.(12) در زمان ظهور اسلام، شخصی به نام باذان حاکم آن دیار بود. همو بود که بعد از نامه رسول اکرم ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ به دربار شاه ساسانی، خسرو پرویز به او دستور داد تا پیامبر اسلام را دستگیر و نزد او بفرستد، اما باذان اسلام آورد و پیکی را نزد پیامبر فرستاد و آن حضرت نیز افرادی را برای تعلیم دین اسلام به آنجا اعزام نمودند.(13)
اما آخرین حکومت موجود در جزیرة العرب، در شرق یمن، در دست قبایل کنده بوده است، اینان تا حدود بعثت حکمرانی داشته اند و با قتل امرء القیس دیگر فرمانروایی از آنان دیده نشد. ولی ابن خلدون روایت دیگری نقل کرده که بر اساس آن، حکومت آنها ادامه داشته است که اشعث از جمله آنان بوده و اسلام آورده بود ولی بعد از رحلت پیامبر مرتد گشت، بنی الاشعث که در میان امویان شهرتی داشتند از نسل اویند.(14) گفتنی است دکتر جواد علی از وجود حکومت قبیله کنده سخنی نگفته و آنان را قبیله ای بیابان گرد دانسته است.(15)
این چنین بودند اعراب که بر هم می تاختند و قتل و غارت می کردند و بر جنایات و جهالت خویش فخر می فروختند، آن چنان که مولا علی ـ علیه السّلام ـ می فرماید:
خداوند، پیامبر اکرم را فرستاد هنگامی که مردم گمراه شده، سرگردان بودند و در فتنه از روی اشتباه قدم بر می داشتند، هواها آنان را در خود غوطه ور کرده و نخوت به لغزش کشانده بود. و شما اعراب، پیرو بدترین دین بودید و بدترین جامعه را داشتید، و در لابلای سنگ ها و مارهای ناشنوا زندگی می کردید. آب لجن سیاه می آشامیدید و غذای خشن می خوردید، تا اینکه خداوند نور الهی را بر افروخت و برای آنکه در گمراهی قدم می زد. راه را روشن نمود. و دل هایی را که در فتنه و گناه بودند هدایت نمود.(16)

                                                                             نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. صالح احمد العلی، دولت رسول خدا، ترجمه انصاری، قم، انتشارات پژوهشکده حوزه و دانشگاه، چاپ اول، 1381، ص 260.
2. ابن کثیر، البدایه و النهایه، بیروت، انتشارات دارالمعرفة، چاپ چهارم، 1419، جلد 1 و 2، صص 598، 604، 605،.
3. صالح احمد العلی، پیشین، ص 19.
4. ابن خلدون، العبر. ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ اول، 1370، صص 334 – 332.
5. صالح احمد، پیشین، ص 163 به نقل از مسند ابن حنبل، ج 2، ص 451.
6. همان، ص 386.
7. مسعودی، مروج الذهب، ترجمه پاینده، تهران، بنگاه نشر و ترجمه کتاب، 1978م، ج 1، ص 7 - 4.
8. ابن خلدون، پیشین، ص 315.
9. ابن کثیر، پیشین، صص 576 و 577.
10. ابن خلدون، پیشین، صص 325، 324.
11. فیض الاسلام، نهج البلاغه. خطبه های 94 – 26 – 71.
12. عبدالعزیز سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ترجمه باقر صدری نیا، تهران، انتشارات علمی فرهنگی.1380. ص 201.
13. همان، ص 222.
14. جواد علی، تاریخ مفصل عرب قبل از اسلام، ترجمه محمدحسین روحانی، بابل، نشر آویشن، 1373، ج 2. ص 543.
15. عبدالعزیز سالم، پیشین، ص 169.
16. همان، ص 309. جواد علی، پیشین، ص 480.


 
اوضاع اقتصادی عربستان قبل از اسلام
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اوضاع اقتصادی عربستان قبل از اسلام

عربستان، شبه جزیره ای است که در جنوب غربی آسیا قرار گرفته است. قسمت اعظم آن را بیابانهای خشک و سوزان فراگرفته و از سه طرف به دریا مرتبط است. مساحت این کشور متجاوز از سه میلیون کیلومتر مربع است. «سطح این کشور مرکب از ریگستانهای پهناور و کوه و سنگلاخهایی است که در خلال آنها قسمت های سرسبزی وجود دارد.»(1)
به طور کلی می توان گفت: اقتصاد این کشور قبل از اسلام وابسته به تجارت، کشاورزی، غارت، دامداری و برده داری بوده است که هر یک از پیشه ها در مناطق خاصی رونق داشته است به عنوان نمونه در مکه بیشتر تجارت و مسائل تجاری رونق داشته و در یثرب (مدینه)و طائف کشاورزی از رونق بیشتری برخوردار بوده است. البته باید به این نکته نیز توجه داشت که عربستان قبل از اسلام، دارای یک حکومت متمرکز و قدرتمند نبوده است که بتواند اقتصادی منسجم و همه جانبه در این کشور برقرار سازد.

تجارت:تجارت عربستان قبل از اسلام را در یک نگاه کلی می توان به دو بخش تجارت داخلی و خارجی تقسیم می شد تجارت داخلی بیشتر شامل تجارت در شهرها (یک شهر) یا بین شهرهای مختلف و در بازارهای منطقه ای بود. «دکتر عبدالعزیر سالم» می نویسد: «یکی از عوامل رونق و درخشش شهرهایی چون مکه، طائف و یثرب نزدیکی آنها به بازارهای تجاری معروفی بود که در ماههای حرام دایر می شد. زیرا در خلال این ماهها مردم نسبت به جان و مال خود احساس امنیت می کردند این بازارها عبارت بود از «بازار عکاظ» در سرزمین وسیعی میان مکه و طائف، بازار «مجنه» در پائین مکه، بازار «حباشه» در نزدیکی بارق، بازار «ذی مجاز» نزدیک عرفه و...»(2)
در شهری مانند مدینه، تجارت بیشتر جنبه داخلی داشته است «تجارت مدینه به صورت داخلی بود و هیچ گاه نمیتوانست با کشاورزی رقابت نماید.»(3)
تجارت خارجی، شامل صادرات برخی از کالاها، سفرهای تجاری و واسطه بودن در امر تجارت را شامل می شود. «عرب در زمان قدیم واسطه ارتباطهای تجاری بین اروپائیان و خاور دور بود و چنین نبود که تجارت عرب منحصر به صادرات شهرهای عربی خودشان باشد، بلکه اجناس از آفریقا و هند نیز وارد می کردند و به صورت کالای تجاری به بازارهای دنیا صادر می نمودند. مهمترین تجارت عرب روی اشیاء نفیس و قیمتی انجام می گرفت مانند عاج، انواع عطریات، دواجات خوشبو، جواهرات، طلای شمش، برده و امثال آن»(4)
«حسن ابراهیم حسن» می نویسد: «مردم سبأ ثروت فراوان داشتند واین ثروت را از تجارت بدست آورده بودند. زیرا تجارت آن روزگار بیشتر از راه یمن انجام می گرفت و تجارت مواد معطر به خصوص «بخور» که در معابد مصر و حبشه برای سوختن به کار می رفت به مردم سبأ انحصار داشت که به وسیله کاروانها محصولات خود را به نقاط دیگر می فرستادند.»(5) همین نویسنده آورده است که: «وضع مکه با زراعت و کشاورزی مناسب نبود... مکه مرکز رفت و آمد کاروانها بود و واسطه بازرگانی میان یمن و شام و حبشه به شمار می رفت»(6)
«جواد علی» می نویسد: «سرزمین حجاز (مکه) به لحاظ اقتصادی و دینی از مناطق با اهمیت جزیرة العرب به شمار می آمد. اهمیت اقتصادی آن از این جهت بود که یکی از شریانهای اصلی بازرگانی جهانی از آنجا می گذشت در شریانهای دیگری به جانب شرق و شمال شرقی از آن منشعب می گردید.»(7)
سفرهای قریش به جانب شمال (شام) در فصل تابستان نیز جزء تجارت خارجی محسوب می شوند که قرآن کریم نیز در سوره «قریش» به این مسئله اشاره کرده است. در همین رابطه «بلاذری» می نویسد: «هاشم بن عبد مناف از پادشاهان شام برای قریش امان نامه ای گرفت تا با امنیت خاطر در آن سرزمین تجارت کنند. پس از آن عبد شمس برادر هاشم از پادشاه حبشه برای آنان امان گرفت و نوفل بن عبد مناف از ملوک عراق برای آنان پیمان گرفت. پس از آن، دو کوچ زمستانی و تابستانی را سامان دادند.»(8)

کشاورزی:در برخی از مناطق شبه جزیره که امکان کشت و کار وجود داشت، کشاورزی در آن مناطق رونق داشته است. «مدینه برخلاف مکه از چاههای آب و اراضی قابل کشت برخوردار بوده است وجود طوایف یهودی که آشنائی به کشاورزی داشتند موجب شد که در مدینه اراضی زراعی و راههای بی شماری به وجود آید»(9) «یثرب از حاصلخیزترین مناطق حجاز شمرده می شد. خرما مهمترین محصول یثرب بود و زندگی مردم عمدتاً به همین محصول بود»(10) «مهمترین فراورده کشاورزی مدینه محصول نخلستانهای آن شهر بود. که هم غذای اهالی را تأمین می کرد و هم آنها می توانستند با پوست و شاخه آن برای خود حصیر و سبد و سایبان بسازند.»(11)
یمن و طائف نیز از مناطقی بودند که کشاورزی در آن مناطق رونق داشت: «طائف به داشتن انواع مختلف میوه شهرت داشت از جمله میوه هایی که در آنجا بیشتر به عمل می آمد عبارت بود از خرما و انواع انگور و...»(12)

دامداری:پرورش شتر و گوسفند نیز یکی از راههای امرار معاش در شبه جزیره محسوب می شد هر چند این امر بیشتر اختصاص به اعراب بدوی و صحرا نشین داشت. «وسیله امرار معاش بدوی، در صورتی که قحطی و خشکسالی وجود نداشته باشد، عبارت است از فراورده های شتر و گوسفند آن هم به شکل ابتدائی آن»(13) «پرورش دام اساس و پایه زندگی نیمه کوچنده و جنگی اعراب را تشکیل می داد»(14)

غارت: یکی از راههای امرار معاش اعراب و کسب ثروت در عربستان قبل از اسلام غارت و چپاول بود. «زندگی اعراب بیابان نشین، البته به غارت و تطاول بسته بود و در سراسر صحرا جز زور و شمشیر نبود»(15) «حمله و غارتگری وسیله ای ابتدائی برای کسب ثروت از سوی اعراب بود از این رهگذر بزرگان و شیوخ قبایل ثروتمند می شدند حال آنکه جنگجویان ساده سهم اندکی نصیبشان می شد»(16)

برده داری: برده داری نیز یکی از راههای کسب درآمد بود. «اسارت آدمیان از اهمیت فراوان برخوردار بود. اعراب اسیران را چون غنایم زنده جنگی تلقی می کردند. بنابراین معمولاً اسیران را به عنوان برده می فروختند و تنها بخشی از آنها را برای انجام بعضی کارها نزد خود نگاه می داشتند. اسیران وسیله خرید و فروش بودند و حکم کالای زنده را داشتند.»(17)

نتیجه گیری: اقتصاد عربستان قبل از اسلام بستگی به منطقه ای داشت که اعراب در آن ساکن بودند در برخی از مناطق مردم ثروتمند بودند و در برخی از مناطق بادیه نشین فقر حکم فرما بود و حتی برخی از قبایل به خاطر فقر فرزندان خویش را می کشتند. و این فرزندان معمولاً دختران بودند چرا که نقش قابل توجهی را نمی توانستند در اقتصاد خانه داشته باشد و به این حقیقت، قرآن کریم در آیه 31 سوره اسراء اشاره فرموده است. خداوند می فرماید: «فرزندان خود را از ترس فقر نکشید...»(18)

                                                                                     نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سید هاشم حسینی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1372، ص 21.
2. عبدالعزیز سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ترجمه باقر صدری نیا، چاپ اول، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی 1380، ص 249.
3. ابوالقاسم اجتهادی، وضع مالی و مالیه مسلمین، چاپ اول، تهران، انتشارات صدا و سیما، 1363، ص 43.
4. گوستاولوبون، پیشین، ص 94.
5. حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ چهارم، تهران، جاویدان، ص 31.
6. همان ص 56.
7. عبدالعزیز سالم، پیشین، ص 246، به نقل از تاریخ العرب قبل الاسلام، جواد علی، ج 4، ص 161.
8. بلاذری، انساب الاشراف، چاپ دوم، قم، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیه، 1416 ه، ص 59.
9. ابوالقاسم اجتهادی، پیشین، ص 42.
10. عبدالعزیز سالم، پیشین، ص 303.
11. ابوالقاسم اجتهادی، پیشین، ص 43.
12. بلاذری، فتوح البلدان، ترجمه آذرتاش آذرنوش، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1346، ج1، ص 69.
13. ابوالقاسم اجتهادی، پیشین ص 35.
14. ن. وپیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمه عنایت الله رضا، چاپ اول، تهران مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1372، ص 547.
15. زرین کوب، دو قرن سکوت، چاپ سوم، تهران، 1344، ص 4.
16. ن، و. پیگولوسکایا، پیشین، ص 551.
17. همان ص 548.
18. قرآن کریم، سوره اسراء، آیه 31.


 
عوامل باعث شیعه شدن ایرانیان
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عوامل باعث شیعه شدن ایرانیان

پیدایش و گسترش مکتب تشیع در ایران دست‌مایهی عوامل متعددی است، که هر کدام در جای خود ـ از نظر تاریخی و شکل‌گیری ـ قابل بحث و بررسی می‌باشد. اماچند عامل مردمی در اشاعهی فرهنگ تشیع، نقش بسزایی داشته که مورد اشاره قرار میگیرد.(1)
1. موالی (ایرانیان مهاجر).
2. هجرت علویان و سادات به ایران.
3. حضور امام رضا ـ علیه السّلام ـ در خراسان.
4.عشق زایدالوصف ایرانیان به اهل بیت پیامبر(ص)
موالی آن دسته از ایرانیهایی بودند که به قبایل عرب پیوسته و با آنان پیمان اتحاد بستند. از جمله، حدود چهار هزار نفر از ایرانیها بودند که به آنها سپاه شاهنشاه می‌گفتند، در زمان یزدگرد به فرماندهی شخصی به نام رستم به جنگ مسلمین آمدند و نهایتاً در جنگ قادسیه به سپاهیان عرب پیوستند. آنها برای پیوستن خود به سپاه عرب، شرط کردند که پس از جنگ هر کجا که خواستند ساکن شوند، و با هر قبیله‌ای خواستند ازدواج کنند، و سهمی نیز از غنایم جنگی داشته باشند.(2)
در مجموع آنها خواستار برابری و مساوات بین خود و مردم عرب شدند و امیدوار بودند که در تحت لوای دین اسلام، طعم و لذت عدالت حقیقی را بچشند. هر چند بسیاری از آنها تحقیر و ناملایمات زیادی را متحمل شدند، امّا اسلام را پذیرفتند و به افتخار مسلمانی نایل گردیدند.

علل گرایش موالی به تشیع ؟همان طور که اشاره شد، برخلاف پیمانی که بین آنها و سپاه عرب بسته شده بوده، آنها شاهد تبعیض و تفاوت‌های زیادی بودند که این مسئله، باعث روی‌گردانی آنها از خلفای بنی‌امیه شده است. از جمله این‌که:
1. موالی در عراق به عنوان شهروند درجهی دوّم شناخته شدند.
2. کارهای پرمشقّت مانند، چرخاندن امور بازار، ساختن راه‌ها و اصلاح درختان به آنها واگذار شد.
3. آنچه از زمان خلیفهی دوّم مرسوم شده بود ـ که عجم‌ها را به مدینة الرسول راه نمی‌دادند ـ موالی را نیز شامل شد.
4. عرب‌ها از آنها زن می‌گرفتند، امّا به آنها زن نمی‌دادند.
5. آنها اسلام موالی را اسلام حقیقی نمی‌دانستند و از اسلام عرب‌ها پایین‌تر می‌دانستند و لذا موالی حق نداشتند امام جماعت شوند، یا در صف اوّل نماز بایستند.(3)
6. کار تا جایی پیش رفت که حتی در مذمت زبان فارسی، به نقل از ابوهریره از پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ حدیث جعل کردند، مانند «که نزد خدا مبغوض‌ترین زبان، زبان فارسی می‌باشد.»(4)
هر چند موالی نسبت به اسلام و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خوش‌بین بودند، امّا از رفتار و برخورد خلفا و حاکمانی که خود را جانشینان پیامبر می‌دانستند بسیار متنفر بودند. لکن حضرت علی ـ علیه السّلام ـ چه در زمان خانه‌نشینی، از طریق نصیحت به خلفا و چه در زمان حکومت‌داری، نسبت به موالی (ایرانیان) محبت زیادی ابراز کردند. اموال بیت‌المال را به نسبت مساوی بین آنها و مردم عرب تقسیم می‌کرد، و می‌فرمود: حضرت آدم نه غلامی به دنیا آورد و نه کنیزی. بندگان خدا آزادند، و اگر مالی نزد من است، در تقسیم آن بین سیاه و سفید فرقی نخواهم گذاشت. و حتی در بسیاری از اوقات، سهم خود از بیت‌المال را جهت آزادی اسرای ایرانی قرار می‌داد.(5)
مشاهدهی آن همه ستم و بی‌عدالتی از بنی‌امیه و دیدن این همه لطف و عدالت از علی ـ علیه السّلام ـ باعث گردید تا بغض اموی و حبّ علوی در دل آنها قرار گیرد. این آغاز یک نوع تشیع به نام تشیع سیاسی بود.(6) به این معنا که آنها علی را از دیگر خلفا و حکما بالاتر و برتر می‌دانستد و تنها علی را ادا کنندهی حقوق خود دیدند. هرچند از نظر اعتقادی در سطح قابل توجهی شیعه بودن آنها مطرح نبود.
به قول شهید مطهری. مردم ایرانی که مردمی باهوش بودند و سابقهی فرهنگ و تمدن نیز داشتند، روح اسلام و معنای اسلام را در خاندان رسالت یافتند. چون آنها بودند که خواسته‌های ایرانیان را که عدل و مساوات است برقرار می‌کردند و روح شیرین عدالت ایرانیان را سیراب می‌نمودند.(7)
نهایتاً این تشیع سیاسی، با توجّه به ارتباط مداوم ائمه ـ علیه السّلام ـ با ایرانیان مهاجر و ادامهی تبعیض‌های خلفای بنی‌امیه نسبت به آنها، مقدمهی پیدایش تشیع اعتقادی گردید.
در این مورد سیاست امام سجاد ـ علیه السّلام ـ قابل توجّه است، امام با گریه‌های مداومی که بر امام حسین ـ علیه السّلام ـ داشت، احساسات حسینی و ضد اموی را به آنها منتقل می‌کرد، نتیجهی این سیاست این شد که هم خود موالی، قلباً به تشیع گرایش پیدا کنند و هم آن را به دیگر شهرها و بلاد، مانند ایران منتقل کنند.(8) (9)
هجرت علویان و سادات، تأثیر بسزایی بر گسترش تشیع در ایران داشت.(10) این مهاجرت‌ها، بیش‌تر از قرن دوّم به بعد بوده و بعد از آن‌که یحیی بن زید بن علی ـ علیه السّلام ـ ـ که در گرگان مدفون است ـ به ایران آمد، راه مهاجرت گشوده شد. زیرا یکی از اهداف سادات هاشمی (در مهاجرت به سوی ایران) جذب نیرو برای قیام بود، که البتّه در این کار موفقیت زیادی هم کسب نمودند. به عنوان نمونه، هواداران یحیی بن عبدالله از نوادگان امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ در دیلم، باعث پی‌ریزی اولین قیام شیعی در آن منطقه گردید و قیام به اندازه‌ای بود که هارون، پنجاه هزار نفر را جهت دستگیری او اعزام کرد.
پس از ماجرای یحیی بن زید، و یحیی بن عبدالله و ورود امام رضا ـ علیه السّلام ـ به خراسان، گروهی از سادات و شیعیان به ایران آمدند. علویان از موفقیت به وجود آمده در حکومت مأمون استفاده کرده و به صورت گروهی به طرف ایران حرکت کردند، آنها به شوق امام رضا ـ علیه السّلام ـ از مدینه به طرف مرو عازم شدند، در بین راه نیز عدهی زیادی از علاقمندان به امام رضا به آنها ملحق گردیدند. وقتی به دروازهی شیراز نزدیک شدند، به یک قافله چند هزار نفری می‌رسیدند که مأمون به خاطر ترس از فروریزی حکومتش، به حاکم فارس دستور داد، تا از ورود آنها جلوگیری کند.
کاروان مذکور که به رهبری احمد بن موسی ـ علیه السّلام ـ (شاهچراغ) و محمد بن موسی ـ علیه السّلام ـ ـ که هر دو در شیراز مدفوناند ـ به ملاقات امام هشتم می‌آمدند، بعد از درگیری با لشگر حکومت فارسی، به یاران خود دستور داد تا لباس مبدل بپوشند و به اطراف پراکنده گردند تا از گزند حکومت مأمون در امان باشند، به همین جهت گفته می‌شود، اکثر امامزادگان متفرق در شهرهای مختلف ایران جزو همان قافله می‌باشند.(11)
چون مردم ایران به سادات و آل رسول عشق می‌ورزیدند به آنها پناه دادند و آن‌ها را یاری نمودند. حضور آنها در بین مردم عاشق اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ مقدمهی گسترش تشیع اعتقادی شد.
البتّه حضور علی بن محمد باقر ـ علیه السّلام ـ که اکنون در مشهد اردهال کاشان مدفون است و حتی قبل از ورود امام رضا ـ علیه السّلام ـ به ایران جهت ارشاد و هدایت مردم در منطقهی فین و کاشان را نباید نادیده گرفت،... که این خود دلیل بر این است که مردم این منطقه نیز، عاشق خاندان رسالت بودند. به گونه‌ای که در تواریخ آمده است که شش هزار نفر از مردم کاشان و حومه به استقبال این امامزادهی بزرگوار رفتند، و بعد از استقرار ایشان، مردم قم و کاشان و روستاهای اطراف در نماز جمعه ایشان شرکت می‌کردند. این موقعیت ممتاز علی بن محمد (ع) باعث گردید تا حکومت وقت، دستور قتل ایشان را صادر کند،(12) که امروزه مراسم قالیشویان در جمعهی دوّم مهرماه هر سال، به یاد ایام شهادت آن بزرگوار، با شور و حال معنوی خاصی با حضور شیعیان و شیفتگان اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ برگزار می‌گردد.

نقش ورود امام رضا ـ علیه السّلام ـ به ایران، در گسترش تشیع:پس از آن‌که مأمون در مقابل برادرش امین پیروز شد و با توجّه به علاقهی مردم ایران به علویان، مأمون از موقعیت استفاده کرد و اقدام به دعوت امام رضا ـ علیه السّلام ـ نمود.ابن خلدون می‌گوید:
کثرت شیعه در ایران موجب چنین دعوتی از طرف مأمون شد.(13)
چون یکی از نخستین مراکز تشیع در ایران خراسان بود، پس از استیلای بنی‌عباس بر بنی‌امیه و تسلط بر خراسان، مردم به طرف آنها رفتند و فکر می‌کردند بین علوی و عباسی از بنی‌هاشم فرقی نیست، امّا بعد از ورود امام رضا ـ علیه السّلام ـ به این منطقه، تشیع واقعی و اعتقادی گسترش پیدا کرد.(14)
به این جهت که امام رضا ـ علیه السّلام ـ از لحظهی حرکت از مدینه تا مرو، در طول مسیر از روش‌های گوناگون جهت شناساندن شیعه اقدام می‌کردند، رجاء بن ابی الضحاک که مأموریت آوردن امام را بر عهده داشتند می‌گویند: امام در هیچ شهری فرود نمی‌آمد، مگر این‌که مردم به سراغ او می‌آمدند و مسائل دینی و اعتقادی خویش را می‌پرسیدند.
امام در طول مسیر، احادیث را از طریق پدرانش، به حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌رساند که این بهترین روش معرفی مکتب تشیع و خنثی کننده توطئه‌هایی بود که شیعه را خارج از دین می‌دانستند: نمونهی بارز آن، حدیث سلسله الذهب بود که در جمع مردم نیشابور ایراد فرمودند: از پدرانم، از پیامبر، از خداوند باری تعالی که فرمود: «لا اله الا الله، قلعهی محکم من است هر آن کس داخل آن شود، از عذاب ایمن است. بعد با کمی تأمل فرمودند: ورود به قلعه شروطی دارد که از جمله آن شرایط، پذیرش ولایت من (اهل‌بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ) است.
و با این بیان، شیعهی واقعی و اعتقادی را معرفی نمودند و محبت مردم به علویان را جهت‌دار کردند.(15)
در هنگام ورود، امام حتّی در دربار مأمون ـ که از ایشان تقاضای خواندن خطبه کردند ـ نیز به معرفی ولایت خود و ائمه ـ علیهم السلام ـ پرداختند و فرمودند: ما به واسطهی رسول خدا بر شما حق داریم و شما هم از جانب پیامبر (ص) بر ما ذی‌حق هستید، زمانی که شما حق ما را ادا کردید ما هم بر خود لازم می‌دانیم که حق شما را به جای آوریم، پس در زمینهی حق شما حق ما هم باید ادا گردد.(16)
یکی دیگر از کارهایی که به واسطهی آن مکتب شیعه معرفی و استدلال‌های مخالفین ابطال می‌گشت، مجالس مناظره‌ای بود که مأمون برای امام تشکیل داده و تمام آنها به نفع امام رضا ـ علیه السّلام ـ خاتمه می‌یافت، و شاید منظور مأمون از این کار، محکوم کردن امام بود، ولذا می‌بینیم بعد از استقبال مردم از این گونه جلسات، مأمون دستور داد مردم را از در خانهی امام دور کنند، تا مبادا شیعهی واقعی به مردم معرفی گردد.(17)
مجموعهی نامه‌هایی که امام به افراد مختلف در توضیح مبانی تشیع می‌نوشتند، از قبیل: تبیین جایگاه اهل‌بیت در کتاب خدا و سنّت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و مسائل اختلافی با اهل سنّت مانند، ایمان ابوطالب به دین اسلام، توضیح مصداق شیعهی واقعی مراد از اولی الامر در قرآن و عامل مؤثری در گسترش فکر شیعی و استحکام پایه‌های تشیع اعتقادی در مناطق مختلفی از کشور ایران شدند.(18)

 


پاورقی:

1. عواملی مانند نقش حکومت‌های ایرانی، مانند حکومت‌های طاهریان، صفاریان، صفویان و... در جای خود قابل بررسی می‌باشد.
2. جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، سازمان تبلیغات، چاپ اول، 1368، ص48.
3. جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران در قرن هفتم، سازمان تبلیغات، ص9 ـ 50.
4. محمد بن حیان، المجروحین، دارالوعی، چاپ دوّم، 1402، ج1، ص 129.
5. جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران تا قرن هفتم، ص 55 ـ 57.
6. همان، ص 55.
7. مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، دفتر انتشارات اسلامی، چ 1362، ص 113.
8. جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، ص 83.
9. البتّه در بین موالی، افرادی بودند که سنّی و حتی ناصبی شدند، امّا نقل به اکثر آنها بود.
10. جعفریان، رسول، تاریخ تشیع از آغاز تا قرن هفتم، ابن یحیی از نوادگان امام حسن و یحیی بن عبدالله بن حسین و حسن بود.
11. شیرازی، سلطان الواعظین، شبهای پیشاور، نشر یقیح، چ جدید، 1373، ج اوّل، ص13.
12. مدنی کاشانی، شرح زندگانی و شهادت علی بن باقر ـ علیه السّلام ـ ، نشر مرسل، چاپ ششم، 1378.
13. تاریخ ابن خلدون، مؤسسهی مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ج 2، ص 383. و تاریخ طبری، اساطیر، ج 13، ص 5659.
14. مظفر، محمدحسین، ترجمه سید محمد باقر حجتی، نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1368.
15. جعفریان، رسول، تاریخ تشیع ایران، تا قرن هفتم، ص 54.
16. اصحابی دامغانی، تاریخ انتشارات تشیع در ایران، نشر علامه، چاپ اول، 1350.
17. جعفریان، رسول، تاریخ تشیع، به نقل از عیون اخبار الرضا، ج2، ص170.
18. جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، تا قرن هفتم.


 
مذهب تشیع در چه تاریخی بوجود آمد؟
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مذهب تشیع در چه تاریخی بوجود آمد؟

تشیع درست درزمان پیامبر بنیانگذاری شده .آن حضرت بارها می فرمود علی وشیعه اورستگارانند ودرکلام دیگرفرمود درحضور پروردگارم برای شیعه ی علی استغفار کردم.(1) دراین باب روایات معتبر زیادی نقل شده که بیانگراین حقیقت است بنیِان شِیعه درعهد رسول خدا ومورد تایید حضرت بوده. اما درباره وجود شیعیان دراین عهد نظرات مختلف داده شده که موردبررسی قرار می گیرد
1- برخی قائلاند تشیع در روز سقیفه پدید آمده، همان روزی که جمعی از بزرگان صحابه به صراحت گفتند: علی ـ علیه السّلام ـ اولی به امامت و خلافت است.(2)
2-برخی ، پیدایش شیعه را مربوط به اواخر خلافت عثمان میدانند و انتشار آراء عبدالله بن سباء را در این زمان، به شروع تشیع ربط میدهند.(3)
3- بعضی نیز معقدند که شیعه در روز فتنة الدار (یعنی روز قتل خلیفه سوم) به وجود آمده است. بعد از این پیروان علی ـ علیه السّلام ـ که همان شیعیان بودند، در مقابل خونخواهان عثمان و به اصطلاح عثمانیان قرار گرفتند. چنانکه ابن ندیم مینویسد: وقتی که طلحه و زبیر با علی ـ رضی الله عنه ـ مخالفت کردند و جز به خونخواهی عثمان به چیز دیگری قانع نشدند و علی نیز خواست با آنها بجنگد، تا سر به فرمان حق نهند، آن روز کسانی را که از او پیروی کردند، به نام شیعه خواندند و او خود نیز به آنها میگفت: شیعیان من.(4) ابن عبد ربه اندلسی میگوید: «شیعیان کسانی هستند که علی را بر عثمان تفضیل دادند».(5)
4- برخی معتقدند که تشیع بعد از حکمیت تا شهادت علی ـ علیه السّلام ـ به وجود آمده است.(6)
5- عده ای نیز آغاز تشیع را به واقعه کربلا و شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ ربط میدهند.(7)
در مقابل اینها محقّقانی قرار دارند که معتقدند: تشیع ریشه در عصر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ دارد. از میان دانشمندان شیعه، مرحوم کاشف الغطا،(8) شیخ محمدحسین مظفر،(9) حسین زین عاملی(10) و از میان علمای اهل سنت «محمد کردعلی» است که میگوید: عدهای از صحابه در عصر پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ معروف به شیعه علی بودند.(11)
با توجه به نظراتی مذکور میتوان گفت: ایام سقیفه، اواخر خلافت عثمان، جنگ جمل، حکمیت و واقعه کربلا مقاطعی هستند که حوادثی در آنها واقع شده که بر تاریخ تشیع تأثیر گذاشتهاند. علاوه بر اینکه وجود شخصی چون عبدالله بن سباء مورد تردید است. امّا اینکه تشیع در این مقاطع ایجاد شده باشد صحیح به نظر نمیرسد. زیرا اگر احادیث نبوی را مورد بررسی قرار دهیم خواهیم دید که نام شیعه پیش از همه، توسط رسول خدا، محمد مصطفی ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، در احادیث متعددی بر دوستداران علی ـ علیه السّلام ـ اطلاق شده است که به تعدادی از آنها اشاره میکنیم که همه در منابع اهل سنت نقل شده است.
مسعودی نوشته است: عباس بن عبدالمطلب میگوید: «روزی نزد رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بودیم، ناگهان علی بن ابی طالب وارد شد، همین که چشم پیامبر به علی افتاد، چهرهاش شکفته شد. عرض کردم: یا رسولالله شما به خاطر دیدن این پسر چهرهتان باز شد!‌ فرمود: عمو!‌ بخدا سوگند که خداوند بیش از من او را دوست دارد. هیچ پیامبری نیست مگر اینکه اولادش از صلب خود اوست، امّا اولاد من پس از من از نسل علی هستند. وقتی که روز قیامت شود مردم را به نام خود و نام مادرشان بخوانند ـ به خاطر اینکه خداوند پردهپوشی کند ـ جز علی و شیعیانش که آنان را به نام خود و نام پدرانشان صدا زنند».(12)
پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «خدا گناهان شیعیان و دوستداران شیعیان تو را بخشیده است».(13)
باز پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «تو و شیعیانت در حوض کوثر بر من وارد میشوید از آن سیراب شده و صورتتان مفید است و دشمنان تو تشنه و در غل و زنجیر بر من وارد میشوند.
پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در ضمن حدیث طولانی درباره فضائل علی ـ علیه السّلام ـ به دخترش فاطمه ـ سلام الله علیها ـ میفرماید: «یا فاطمه!‌ علی و شیعیان او رستگاران فردا هستند».(14)
همچنین رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «یا علی!‌ خدا گناهان تو، خاندانت و شیعیان و دوستداران شیعیانت را بخشیده است...».(15)
باز رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «یا علی! آنگاه که روز قیامت شود من به خدا تمسّک میکنم و تو به دامن من چنگ میزنی و فرزندانت دامن تو را میگیرند و حتّی روایاتی از رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در خصوص بعضی از شیعیان وارد شده و جالب اینکه از زبان مخالفان شیعه نقل گشته است!‌ مثل روایتی که عایشه درباره حجر بن عدی نقل کرده است آنگاه که معاویه بعد از قتل حجر و یارانش، حج گزارد و به مدینه آمد، عایشه به او گفت: «معاویه! هنگامی که حجر و یارانش را میکشتی حلمت کجا رفته بود. آگاه باش از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ شنیدم که فرمود: جماعتی در محلی به نام «مرج عذراء کشته میشوند که اهل آسمانها به خاطر قتل آنان خشمگین میگردند.»(16)
چون این احادیث قابل انکار نیستند و محدثان بزرگ اهل سنّت نقل کردهاند، بعضی از نویسندگان اهل سنّت دست به تأویل ناروائی از آن ها زدهاند. ابن ابی الحدید میگوید: «منظور از شیعه که در روایات متعدد، وعده بهشت به آنان داده شده است کسانی هستند که قائل به افضلیت و برتری علی ـ علیه السّلام ـ بر تمام خلق هستند، بدین لحاظ عالمان معتزلی ما در تصانیف و کتابهایشان نوشتهاند: در حقیقت ما شیعه هستیم و این حرف اقرب به سلامت و اشبه به حق است».(17) ابن حجر هیثمی نیز در کتاب «الصواعق المحرقه فی الرد علی اهل البدع و الزندقه» ـ که کتابی در رد اعتقادات و مبانی شیعه است ـ هنگام نقل این احادیث گفته: «منظور از شیعه، در این احادیث شیعیان نیستند. بلکه منظور خاندان و دوستداران علی هستند که مبتلا به بدعت سبّ اصحاب نشوند».(18)
مرحوم مظفر هم در جواب او میگوید: «عجیب است که ابن حجر گمان کرده، مراد از شیعه در اینجا اهل سنّت هستند! و من نمیدانم این به جهت مترادف بودن دو لفظ شیعه و سنّی است؟ یا به جهت اینکه این دو فرقه یکی هستند؟ و یا اهل سنت بیشتر از شیعیان از خاندان پیامبر پیروی کرده و آنان را دوست میدارند؟»(19)
مرحوم کاشف الغطاء نیز میگوید: با نسبت دادن لفظ شیعه به علی ـ علیه السّلام ـ میتوان مراد را فهمید زیرا غیر از این صنف، شیعه دیگران هستند؟(20)
ظهور معنای شیعه در احادیث و سخنان پیامبر آشکار و روشن است لذا ظهور شیعه به عصر پیامبر بر می گردد و این که برخی خواسته اند این معنا را تحریف کنند به خاطر این بوده است که از حقیقت فرار کنند، اینان در واقع خود را فریب داده اند به خصوص با توجه به اینکه مصداق شیعه در همان عصر پیامبر مشخص بوده است و عدهای از اصحاب پیامبر در این زمان مشهور به «شیعه علی» بودند.(21)
پس طبق احادیث موجود، نام شیعه پیش از همه، توسط رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر دوستداران عـلـی ـ علیه السّلام ـ اطلاق شده است و حوادث دیگری مانند سقیفه، جنگ جمل، حکمیت و واقعه کربلا، بر تاریخ تشیع تأثیر گذاشتند.

 


پاورقی:

1. کلینی کافی ج1ص444
2. یعقوبی گفته: تعدادی از بزرگان صحابه از بیعت با ابوبکر امتناع کردند و گفتند: علی ـ علیه السّلام ـ اولی به خلافت است. (تاریخ یعقوبی، منشورات الشریف الرضا، قم 1414 هـ ق، ج 2، ص 124.)
3. مختار اللیثی، الدکتورة سمیرة، جهاد الشیعه، بیروت، دار جبل، 1396 هـ ق، ص 25.
4. زین عاملی، محمد حسین، شیعه در تاریخ، ترجمه محمدرضا عطایی، انتشارات آستان قدس، چاپ دوم، 1375 هـ ش، ص 33 و 34 به نقل از الفهرست ابن ندیم، ص 249.
5. ابن عبد ربه اندلسی احمد بن محمد، العقد الفرید، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1409 هـ، ج 2، ص 230.
6. البغدادی، ابومنصور عبدالقادر بن طاهر بن محمد، الفرق بین الفرق، قاهره، 1367 هـ ، ص 134.
7. مختار اللیثی، الدکتور سمیره، همان کتاب، ص 35، به نقل از برنارد لویس: اصول الاسماعیلیه، ص 86.
8. دفاع از حقانیت شیعه، ترجمه غلامحسین محرّمی، مؤمنین، چاپ اول، 1378، ص 48.
9. تاریخ منشورات مکتبة بصیرتی، بیتا، ص 4.
10. شیعه در تاریخ، ترجمه محمدرضا عطائی، انتشارات آستان قدس رضوی، ص 34.
11. مظفر، محمدحسین، تاریخ شیعه، مکتبة بصیرتی، بیتا، ص 9، به نقل از خطط الشام، ج 5، ص 251 ـ 256.
12. زین عاملی، محمد حسین، همان مأخذ، ص 42، به نقل از مروج الذهب، ج 2، ص 51.
13. ابن حجر الهیثمی المکی: الصواعق المحرقه، مکتبة قاهره، چاپ دوم، 1385، ص 232.
14. اخطب خوارزم: المناقب للخوارزمی، منشورات المکتبة الحیدریة، نجف، 1385 هـ، ص 206.
15. همان مأخذ، ص 209.
16. ابن واضح، تاریخ یعقوبی، منشورات الشریف الرضی، 1414 هـ ، ج 2، ص 231.
17. ابن ابی الحدید، شرح نهچ البلاغه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج 20، ص 226.
18. هیثمی، مکی، ابن حجر: الصواعق المحرقه، مکتبة قاهره، 1385 هـ ، ص 232.
19. مظفر، محمدحسین، تاریخ الشیعه، منشورات مکتبة بصیرتی، بیتا، ص 5.
20. دفاع از حقانیت از شیعه، ترجمه غلامحسن محرّمی، مومنین، چاپ اول، 1378، ص 48 و 49.
21. سعد بن عبدالله اشعری این باره میگوید: نخستین فرقه، شیعه است.


 
اویس قرنی که بود؟ سرانجام او چه شد؟
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اویس قرنی که بود؟ سرانجام او چه شد؟

اویس از دلباختگان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و از یاران و محبّین با وفای حضرت امیر المومنین علیه السلام بود.

زادگاه اویس طبق مطالعات و تحقیقات به عمل آمده، اویس در یمن متولد شده و تاریخ دقیقی از تولد او به دست نیامده است(1) با این اوصاف، شرح حال او بدین قرار است: اویس از راه شتربانی روزگار را با مادر پیر و نابینا و ناتوان خود سپری می کند و از این طریق امرار معاش کرده و به امورات مادر مهربان و سال خورده خود رسیدگی می کند. وقتی از مادر اجازه طلبید که به مدینه به قصد زیارت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم مشرف شود، مادرش گفت که رخصت می دهم به شرط آن که زیاده از نیم روز توقف نکنی. اویس به مدینه سفر کرد و چون به خانه حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد، از قضا آن حضرت در خانه نبود. به ناچار به خاطر قولی که مادر از او گرفته بود مدینه را به قصد یمن ترک کرد. چون پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مراجعت کرد، فرمود:
این نور کیست که در این خانه می نگرم.
گفتند: شتربانی که اویس نام داشت به این سرا آمد و باز شتافت. فرمود:
این نور را در خانه ما هدیه گذاشت و برفت.
اویس هیچ گاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ندید. آن حضرت در مورد او گوید:
بوهای بهشت از جانب قرن می وزد، ای اویس قرن! چه قدر به تو علاقه دارم،(2) سپس فرمود: هر که او را ملاقات کرد، از جانب من به او سلام برساند.
شعرا در مدح و منزلت او اشعاری را سروده اند. مولانا جلال الدین محمد بلخی (مولوی)، شاعر مشهور قرن هفتم، به این کلام دل نشین خاتم النبیّین صلی الله علیه وآله که «انی لاجد نفس الرّحمن من قبل الیمن» اشاراتی دارد:
گفت بوی بوالعجب آمد به من همچنان که مر نبی را از یمن
که محمّد(ص) گفته بر دست صبا از یمن می آید بوی خدا
بوی رامین می رسد از جان ویس بوی یزدان می رسد هم از اویس
از اویس و از قرن بوی عجب نبی را مست کرد و پر طرب
چون اویس از خویش فانی گشته بود آن زمینی آسمانی گشته بود
آن هلیله پروریده در شکر چاشنّی تلخیش نَبوَد دگر(3)
در حالات اویس گویند: بعضی از شب ها را می گفت: امشب شب رکوع است و به یک رکوع شب را به صبح می آورد. شبی را می گفت: امشب شب سجود است و به یک سجده شب را سپری می کرد.
گفتند: اویس این چه زحمت است که بر خود می بینی؟! گفت: کاش از ازل تا ابد یک شب بود و من او را به یک سجده می گذراندم.
اویس علاوه بر این افتخارات، توفیق درک حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را در جنگ صفین پیدا نمود و با حضرت بیعت کرد و در رکاب حضرت با دشمنان دین و امامت جنگید تا این که در همان جنگ به فیض شهادت نائل آمد و توسط حضرت دفن گردید.(4)

                                                                                            نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، بیروت، اداره و تألیفات اشرفیه، ج1، ص471.
2. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، چاپ ایران، ج42، ص155، روایت 22، باب 124. شیخ عباس قمی، منتهی الامال، انتشارات جاویدان علمی، ص239،.
3. مولوی، مثنوی معنوی، کتابفروشی اسلامیه، چاپ ایران، ص369.
4. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، انتشارات جاویدان علمی، مجلد کامل، ص239.


 
علت ورود حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ به ایران
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: علت ورود حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ به ایران

علت ورود حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ به ایران

علت ورود حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ، به مسئله مهاجرت برادر بزرگوارش حضرت امام رضا ـ علیه السّلام ـ به ایران مربوط است. یعنی در راستای سفر آنحضرت انجام گرفته.
مأمون در سال 200 هـ .ق امام رضا ـ علیه السّلام ـ را به مرو فرا خواند و بنا به نقلی بعد از استقرار آن حضرت در ایران نامه‌ای خطاب به خواهر گرامی‌اش حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله علیها ـ مرقوم فرمودند و آن را توسط یکی از غلامانش به مدینه منوره ارسال فرموده است. امام ـ علیه السّلام ـ به غلامش دستور داد که در هیچ منزلی توقف نکند تا در اندک زمان ممکن آن نوشته را به مدینه برساند. غلام خود را به مدینه منوره رسانید و نامه امام هشتم را به خدمت حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ تسلیم نمود. و آن حضرت به مجرد رسیدن نامه برادرش خود را آماده سفر نمود. این روایت در کتابهای دست اول و قدیمی ذکر نشده است.(1)
بنا به نقل دیگر حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ بعد از یک سال از ورود حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ به سرزمین خراسان به قصد زیارت و دیدار با برادر خود از مدینه به قصد خراسان حرکت کرد. این روایت معتبر تر است.(2)
طبق این دو نقل حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ به شوق دیدار برادر و امام زمان خود در سال 201 هـ با گروهی از اطرافیان خود از مدینه حرکت کرد و وقتی به ساوه رسید مریض شد. سؤال فرمود: تا قم چقدر راه است» گفتند: ده فرسخ، فرمود مرا به قم برسانید. او را به قم رسانیدند.(3) بنا به نقل دیگر وقتی آن حضرت به ساوه رسیدند عده‌ای از دشمنان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ با اشاره مأمون عباسی راه را بر آنان بستند و در یک درگیری نابرابر، همه برادران و اکثر همراهان مرد آن حضرت را به شهادت رساندند و حضرت معصومه از شدت تأثر و تألمات به سختی بیمار گشتند به نحوی که ادامه سفر برایشان ناممکن گردید.(4)
اگرچه برخی نقل‌های ضعیف این جریان را نقل می‌کنند ولی این مطالب در منابع معتبری به چشم نمی‌خورد و هیچ یک از منابع معتبر تاریخی چنین درگیری را گزارش نکردند و همچنین این مطالب با توجه به موقعیت امام رضا ـ علیه السّلام ـ در آن موقع بعید به نظر می‌رسد.
حال این سؤال مطرح می‌شود که آیا مردم قم از آمدن حضرت معصومه به ساوه اطلاع یافته و به استقبال آن حضرت رفته‌اند و با تجلیل و احترام به قم آوردند، یا خود او به طرف قم حرکت کرده است؟ طبق نقل کتاب معتبر تاریخ قم، روایت صحیح این است که چون خبر به آل سعد رسید با هم اتفاق کردند که از آن حضرت درخواست کنند به قم بیاید و موسی بن خزرج بن سعد اشعری بیرون آمد و چون به شرف ملازمت حضرت فاطمه رسید زمام ناقه او بگرفت و به جانب شهر بکشید و به در سرای خود فرود آورد. محل و سرای موسی بن خزرج و حجره‌ای که حضرت معصومه در آن به عبادت پرداخته، اکنون مشخص و زیارتگاه است.(5)
بنابراین آنچه از منابع معتبر بر می آید اینست که حضرت معصومه برای دیدن برادر خود به طرف ایران حرکت کرده است. شاید وضع نامطلوب مدینه برای زندگی (از جهت آزار و اذیت علویان توسط حکومت) و محدودیتهای آن در مصمم شدن حضرت معصومه تاثیر داشته باشد. همچنین در طول مسیر ایشان به تبلیغ امامت و تشیع نیز پر داخته باشد. ولی عمده دلیل مسافرت حضرت معصومه، زیارت برادر بوده است.

                                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. میرعظیمی، بارگاه فاطمه معصومه، انتشارات نهضت، ص 24.
2. ناصرالشریعه، تاریخ قم، کتابفروشی اسلامی، ص 50.
3. همان.
4. فقیه، محمدمهدی، انوار پراکنده، انتشارات مسجدجمکران، ج 6، ص 123.
5. قمی، حسن بن محمد، تاریخ قم، تهران، انتشارات توس، ص 213. اعیان الشیعه، چاپ بیروت، ج 8، ص 391.


 
روایات معصومین درباره شخصیت حضرت معصومه(س)
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: روایات معصومین درباره شخصیت حضرت معصومه(س)

احادیث رسیده درباره شهر قم و اهل آن که معتبر نیز هستند نشان از عظمت شهر قم دارد و براساس آنچه تاکنون اتفاق افتاده و به مرور حادث گردیده است، نشانگر این حقیقت است که این شهر در اسلام و برای اهل بیت عترت جایگاه ویژه‌ای دارد و در آینده اسلام نیز این شهر به عنوان پایگاه دین و مرکزیت علمی خواهد داشت چنانکه امروز ما شاهد این امر هستیم که شهر قم محوریت یافته و روز به روز این برجستگی به وضوح در این شهر به ظهور می‌رسد. به نظر می‌رسد که تمام این حوادث و اهمیت و جایگاه این شهر معطوف به یک نقطه است و عامل مهمی که این شهرها را به این صورت مهم جلوه می‌دهد یک امر اساسی است چرا این شهر در احادیث اهل بیت به عنوان پناهگاه اهل بیت ذکر شده است؟ چرا در حدیث معراج که پیامبر اکرم به سبب معراج بر هستی و اسرار آن وقوف کامل یافت درباره این شهر صحبت به میان آمده است(1) معراجی که از اهمیت فوق‌العاده‌ای در اسلام برخوردار است و یکی از معجزات مهم پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و خاتم پیامبران است و در آن پیشوائی و افضلیت نبی خاتم بر تمامی پیامبران به اثبات رسیده است و آن حضرت بر تمامی انبیاء امامت نموده(2) چرا باید با شهر قم این معراج و اسرای نبوی گره خورده است؟ از این اتصال معراج و قم باید یک درس بگیریم و با دیدن تحولات بزرگ بعد از پیامبر اکرم تا امروز که قم به عنوان یکی از شهرهای ایران اسلامی است که در آن انقلاب اسلامی رخ داده و حکومت اسلامی مستقر گردیده است نباید از کنار اینها و مرتبط بودن آن با معراج نبوی به سادگی و بدون تأمل بگذریم. چون معراج مسئله بسیار مهم در اسلام است و اعتقاد به معراج یکی از ارکان و مسلمات دین اسلام می‌باشد خداوند در این سیر آسمانی و تسلط بر کائنات از مسائل مهم پیامبر خویش را آگاه می‌سازد. که از جمله آنها خبر از آینده و در کنار آن خبر از تأسیس و بوجود آمدن شهری در اسلام به نام قم است.(3)
علاوه بر این احادیثی که از ناحیه معصومین درباره این شهر و خصوصاًَ بانوی بزرگ اسلام و کریمه اهل بیت صادر شده ما را به اهمیت این شهر که منشأ آن همه برکات و اهمیت آن وجود مرقد نورانی و ملکوتی حضرت فاطمه معصومه بنت موسی بن جعفر ـ علیهم السلام ـ است، متوجه می‌سازد.
امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: خداوند قم را برای سایر شهرها حجت می‌آورد و اهل قم را برای اهل تمام مردم از شرق و غرب حجت می‌آورد(4) ـ به خاطر دینداری و ولایتمداری آنها ـ روایتی که عبدالعظیم حسنی ـ علیه الرحمه ـ آن را با چند واسطه از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل می‌کند از امیرالمؤمنان ـ علیه السلام ـ که شهر قم را عشّ اهل بیت دانسته «قم محل زندگی و آشیانه و مأوای‌ آل محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و شیعیان آنها خواهد بود...»(5)
و امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: وقتی که گرفتاری و بلا به شما رو‌ آورد به قم بروید، قم ماوی و منزل فرزندان فاطمه ـ سلام الله علیها ـ است و محل امن مؤمنان...»(6)
روایات زیادی درباره شهر قم و اهل آن و مرقد مطهر حضرت معصومه و مقام آن بانوی مقدس در منابع حدیثی و تاریخی آمده است که همه آنها از نظر سند صحیح و معتبر می‌باشند و هیچ تردیدی درباره سندیت آنها در کتب رجالی وجود ندارد. از جمله روایتی از امام رضا ـ علیه السلام ـ درباره زیارت حضرت معصومه که فرموده‌اند: هر کس او را زیارت کند بهشت بر او واجب است و زیارت او معادل زیارت من است. زیارت حضرت معصومه ثوابی معادل زیارت امام معصوم هشتم است که امام هشتم این حقیقت را بیان نموده است. و روایتی از امام جواد و روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ که فرموده است: از اولاد من بانویی در این شهر (قم) بنام (فاطمه) مدفون خواهد شد که پاداش زیارتش بهشت است.(7)
تمام این روایات بیانگر شخصیت ممتاز حضرت فاطمه معصومه بوده است که شخصیت معنوی آن حضرت در پیشگاه خداوند و شأن و منزلتش به قدری رفیع است که روزگاری دین الهی به خاطر مرقدش در تمام جهان گسترش یافته و محفوظ خواهد بود و احادیث اهل بیت از کنار مرقدش به تمام جهان پرتوافکنی خواهد نمود. و این شهر را به عنوان پایگاه اسلام اصیل و خواستگاه مراجع تقلید و یاران واقعی امام زمان (عج) مطرح خواهد نمود، و این کرامتی است که از سوی خداوند متعال به این بانوی گرانقدر اسلام عطاء نموده است. با مطالعه در حوادث واقعه در این شهر که زیستگاه و خواستگاه علمای بزرگ و عرفای نامداری بوده است که هر یک در عبودیت الهی و در احیای اسلام نقش بسزایی داشته‌اند و بسیاری از آنها گمنام زیسته‌ اما خدمات آنها به اسلام و در حفظ اسلام بسیار ارجدار بوده است. همه اینها معطوف به وجود مرقد این بانوی گرانقدر اسلام است.(8) با تأمل در این رویدادها از صدر اسلام و از آغاز تاریخ اسلام در می یابیم که مأمن شیعه در قم بوده و محدثان عالی مقام و بزرگواری در این شهر زیسته و چونان پروانه گرد شمع مرقد با کرامت و نورانی کریمه اهل بیت اظهار نورانیت نموده‌اند.(9)
بنابراین روایات درباره شأن و شخصیت حضرت معصومه در منابع اسلامی وجود دارد و روایاتی که در شأن شهر قم آمده معطوف به شخصیت حضرت معصومه است و به خاطر مرقد مطهر ایشان است چون قبل از وجود و حضور ایشان و مدفون شدنشان در این شهر چندان مرکزیت و محوریت و اهمیت برای این شهر نبود اگرچه محدثانی در این شهر بودند ولی تمام روایات نشان می‌دهد که شخصیت کریمه اهل بیت این شهر را مرکزیت داده و عظمت بخشیده است. همه اینها بازگوکنندة این حقیقت است که اولاً شخصیت ایشان به عنوان فرزند معصوم در پیشگاه خداوند بسیار قابل توجه است به طوری که تمام بزرگان در گرد شمع وجود او با همه نورانیت و کرامت ناچیز هستند و این خود حکایت از عظمت معنوی ائمه هدی می‌باشد که فرزند آنها چنین نورافکنی دارد. اگر خودشان فرصت داشتند چه عظمت و نورانیت در دنیا بپا می‌داشتند، علاوه بر این، شخصیت آن حضرت حکایت از این دارد که ولایت در گرد شمع وجود او تا ظهور حضرت مهدی به برکت پرورش عالمان در سایه عنایتش محفوظ و مصون خواهد بود و شهر قم شهری ولایت‌مدار است که سربازان و یاران و مقدمه‌سازان ظهور مهدی در آن زندگی خواهند نمود.
درباره سند وارده در فضیلت شهر قم و حضرت معصومه باید گفت که تمام این روایات در منابع معتبر از طریق اسناد معتبر نقل شده که هیچ خدشه‌ای بر طریق و سند و منابع روایت وارد نیست.

 


پاورقی:

1. مجلسی، بحار، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ سوم، 1403، ج 18، ص 316.
2. همان، ص 317 و 320.
3. قمی، عباس، سفینة البحار، ج 2،‌ ماده قم، مجلسی، بحار، پیشین، ج 18، ص 325-318.
4. همان منابع (فوق)، ج 2، ماده قم، و ج 18، ص 316.
5. قمی، عباس، سفینة البحار، ج 2، ص 442، ماده قم، مجلسی، بحار، ج 14، ص 339.
6. انوار المشعشعین، ص 114.
7. قمی، عباس، سفینة البحار، ج 2، ص 376، ماده فاطمه و ص 446 ماده قم، به نقل از کتاب محمد محمدی، زندگینامه حضرت معصومه، چهارم، قم،‌دین و دانش، 1350، ص 87، به نقل از کامل الزیارات و عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 262.
8. ر.ک: استادی، رضا، زندگینامه شیخ عبدالکریم حائری و آیت الله بروجردی و آیت الله اراکی.
9. صمدی، یاقوت، معجم البلدان، بیروت، دار احیاء التراث، ج 2، ص 361.


 
چرا حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ را کریمه اهل بیت می نامند؟
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا حضرت معصومه ـ سـ را کریمه اهل بیت

حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله علیها ـ کریمه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ ، دختر امام هفتم حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ می باشد. امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ دختران زیادی داشته است. علمای شیعه حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ را افضل از سایر دختران آن حضرت می دانند. به عنوان نمونه «شیخ عباس قمی» در منتهی الآمال می نویسد: «... بر حسب آنچه به مارسیده افضل آنها،(1) سیده جلیله معظّمه فاطمه بنت امام موسی ـ علیه السلام ـ معروف به حضرت معصومه است.»(2)
حضرت فاطمه دختر امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ دارای القاب زیادی می باشد.(3) دو لقب مشهور آن حضرت «معصومه» و «کریمه اهل بیت» می باشد. در رابطه با لقب «کریمه اهل بیت» در کتاب «در حریم حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ» اینگونه آمده است که: «در ایام محبوس بودن پدر بزرگوارش. حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ و در روزگار مسافرت برادرش حضرت رضا ـ علیه السلام ـ ، در دفاع از حریم ولایت و پاسداری از خط امامت، آنچنان نقش مؤثری ایفا نمود که به «شفیعه روز محشر» و «کریمه اهل بیت پیامبر» اشتهار یافت.»(4) و در کتاب «فروغی از کوثر»، ذیل عنوان «کریمه اهل بیت» آمده است که: «اولیاء الهی منشاء کرامات و عنایاتی بوده اند که آثار یک عمر اخلاص و وارستگی آنهاست. از دیر زمان، آستانِ قدس فاطمی منشاء هزاران کرامت و عنایت ربّانی بوده است...»(5)
امّا به نظر می رسد، شهرت این لقب برای حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ به واسطه رؤیای صادقه ای است که از مرحوم آیت الله سیدمحمود مرعشی نجفی (ره) نقل شده است. داستان به این صورت است که: «مرحوم سیدمحمود مرعشی نجفی متوفای 1328 هـ بسیار علاقه مند بود که به هر طریقی شده، محل قبر شریف حضرت صدیقه طاهر ـ سلام الله علیها ـ را بدست آورد، برای این مقصود، ختم مجرّبی انتخاب کرده، چهل شب به آن مداومت نمود تا شاید خداوند به طریقی او را از محل قبر شریف حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ آگاه فرماید. شب چهلم بعد از انجام ختم و توسل فراوان استراحت کرده در عالم رؤیا به محضر مقدس حضرت باقر یا حضر صادق ـ علیهما السلام ـ مشرف شد.(6)
امام ـ علیه السلام ـ به ایشان فرمود: «علیک بکریمة اهل البیت» «به دامن کریمه اهل بیت چنگ بزن» ایشان به تصور اینکه منظور امام ـ علیه السلام ـ از «کریمه اهل بیت» حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ است، عرضه داشت: «بلی قربانت گردم من نیز این ختم را برای همین گرفتم که محل قبر شریف آن حضرت را به صورت دقیق تر بدانم و به زیارتش مشرف شوم. امام ـ علیه السلام ـ فرمودند: «منظور من قبر شریف حضرت معصومه در قم است.» مرحوم آیت الله سیدمحمود مرعشی نجفی هنگامی که از خواب برخاست تصمیم گرفت که رخت سفر ببندد و به قصد زیارت حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ رهسپار ایران شود.»(7) این جریان در کتاب «کریمه اهل بیت» نقل شده است مؤلف بعد از نقل این جریان در پاورقی کتابش اضافه می کند که: «این داستان را مرحوم آیت الله مرعشی(8) چندین بار در ملاقتهای اینجانب با ایشان از پدر بزرگوارشان نقل کردند و حقیر آن را بدون هیچ گونه تصرفی در اینجا آوردم.»(9)
این داستان در کتاب «حرم فاطمیون»(10) و همچنین در کتاب «حضرت معصومه، فاطمه دوم»(11) با اقتباس از کتاب «کریمه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ» هم نقل شده است. آقای محمدی اشتهاردی بعد از نقل این داستان می نویسد: «اقتباس، از کتاب ارزشمند «کریمه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ» صفحه 43-45»، سپس آقای محمدی اشتهاردی ادامه می دهد «ماجرای فوق را مرحوم آیت الله سید شهاب الدین مرعشی به طور مکرر برای افراد مختلف نقل کرده است. یکی از شاگردان آیت الله نجفی می گفت: ایشان در درس خود می فرمود: علت آمدن من به قم، همین مطلب بود.»(12) و در مورد رؤیای مذکور ایشان می نویسد: «با توجه به اینکه مرجع تقلیدی این رؤیا را از پدر مجتهدش نقل می کند و خواب دیدن امام معصوم ـ علیه السلام ـ ، دلیل بر صدق آن خواب است.»(13)
در پایان می توان نتیجه گرفت که شهرت لقب «کریمه اهل بیت» برای حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بعد از رؤیای صادقه ای است که مرحوم آیت الله سیدمحمود مرعشی نجفی آن را نقل کرده است. انشاءالله خداوند توفیق زیارت، همراه با معرفت این بانوی بزرگوار را به همه عاشقان عنایت فرماید.

 


پاورقی:

1. دختران امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ .
2. قمی، عباس، منتهی الامال، قم، انتشارات هجرت، چاپ پنجم، 1412 هـ ، ج2، ص 430.
3. در کتاب «انوار المشعشعین» به غیر از دو لقب «معصومه» و «کریمه اهل بیت» ده لقب دیگر در زیارتنامه ای، برای حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ نقل شده است. مراجعه شود به کتاب: مهدی پور، علی اکبر، کریمه اهل بیت، قم، نشر حاذق، چاپ اول، 1374، به نقل از انوار المشعشعین، ج 1، ص 211.
4. مهدی پور، علی اکبر، در حریم حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ ، انتشارات رسالت، چاپ دوم، 1417 هـ ، ص 11.
5. محمدبیگی، الیاس، فروغی از کوثر، قم، انتشارات زائر، چاپ دوم، 1379، ص 43.
6. مؤلف می نویسد: این تردید از مرعشی نجفی است مراجعه شود به مهدی پور، علی اکبر، کریمه اهل بیت، قم، نشر حاذق، چاپ اول، 1374، ص 43.
7. مهدی پور، علی اکبر، کریمه اهل بیت ـ علیها السلام ـ ، قم، نشر حاذق، چاپ 1، 1374، ص43.
8. مرعشی نجفی، سیدشهاب الدین، که در کتابخانه بی نظیرش در قم مدفون می باشد.
9. مهدی پور، علی اکبر، پیشین، ص45.
10. شهاب، محمدعلی و باقری، حسن، حرم فاطمیون، قم، نشر نذیر، چاپ اول، 1381، ص40.
11. محمدی اشتهاردی، محمد، حضرت معصومه فاطمه دوم، قم، انتشارات علاقه، چاپ اول، 1375، ص138.
12. همان، ص140،
13. همان، ص141.


 
ابوعلی سینا
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ابوعلی سینا

در طول تاریخ برخی از انسان‌ها از لحاظ نبوغ علمی و خدمت به بشریت به جایی رسیده‌اند که به تمام ملتها تعلق دارند. چنین شخصیتهایی در واقع فراملیتی محسوب می شوند.‌ اکثر دانشمندان خدمتگزار و مخترعین از چنین جایگاهی برخوردارند، لذا وابستگی به سرزمین خاصی چندان نقشی در درخشندگی آنها ندارد، فرهیختگان جهان، چونان خورشیدند که از نور آنها همه بهره‌مند هستند. لذا هرگز نمی‌شود این گونه انسانها را در یک نقطه خاص محدود کرد، بلکه برای تمام بشریت تعلق دارند. ابوعلی سینا نیز یکی از فرهیختگان بشری است که از لحاظ علمی در تمام دنیا شهرت دارد و از علم او تمام دنیا بهره جسته‌اند.
ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا در روستای افشنه واقع در حوالی بخارا در حدود ماه صفر 370 هجری مطابق اوت 980 میلادی به دنیا آمد، پدرش از کارمندان عالی رتبة حکومت ساسانیان بود.
او طفلی بود که به طور خارق العاده زودرس شد و مجموعه کامل علوم و فنون زمان را که عبارت بود از صرف و نحو و هندسه و طبیعیات و طب و قضا و علوم دینی فراگرفت. در هفده سالگی به اندازه‌ای شهرت داشت که از طرف شاهزاده سامانی، نوح بن منصور فراخوانده شد. در سن هجده سالگی تقریبا به همه علوم زمان آشنا شده بود و در تمام آنها مهارت داشت و مطالعات عمیق می‌نمود. مسافرت می‌کرد، امّا هیچ وقت این ایرانی ماوراء النهری از حدود اقلیم ایران پای بیرون ننهاد، در اوایل عمر مدتی در گرگان اقامت گزید و در آن دیار با همکاری و دوستی شاهزاده ابومحمد شیرازی قانون را نوشت، مدتی در ری اقامت گزید. سپس به قزوین، همدان و اصفهان رفت و از آنجا دوباره به همدان بازگشت و به سال 428، در 58 سالگی و در حوالی همدان درگذشت.(1)
چنان که گذشت محل تولد ابن سینا روستای افشنه در نزدیکی بخارا بوده است، مادرش از اهالی آن روستا بوده و پدرش از بلخ به بخارا آمده بود. شهر بخارا یکی از شهرهای مهم ماوراء النهر قدیم و سرزمین بزرگ سغذ بوده(2) که قسمتی از خاک ایران محسوب می‌شد. شهر بلخ مرکز برخی از حکومت‌های ایران و مرکز نشر علوم و معارف ایرانی و اسلامی و پایتخت دولت سامانی به شمار می‌رفت، در عصر حاضر این شهر قسمتی از خاک جمهوری ازبکستان محسوب می‌شود.(3) بنابراین هرگز نمی‌توان گفت ابن سینا افغانی بوده است، بلکه ابن سینا بر اساس تصریح و اجماع مورخین، ایرانی می‌باشد، اگر چه آن روز افغانستانی وجود نداشت که ما او را افغانی بدانیم، بلکه تمام این مناطق و اغلب جمهوری‌های آسیای میانه قسمتی از خاک ایران محسوب می‌شدند که اکثر آنها در دوره ی قاجار از ایران به زور استعمارگران جدا شدند(4) و مدت صد سال نمی‌شود که ایران تجزیه شده است.
لذا هرگز نمی‌توان ابن سینا را غیر ایرانی دانست، خصوصاً افغانی، چون بخارا فعلا قسمتی از خاک ازبکستان است نه افغانستان، و ابن سینا در دوره‌ای زندگی می‌کرد که ایران بزرگ، شامل تمام این جمهوری‌ها می‌شد.
‌چه از نگاه عقلی و عرفی و چه از نظر منابع تاریخی و نیز از نظر دانشمندان و فلاسفه بزرگ، ایرانی بودن او امری مسلم و بدون تردید است. مدفن ابوعلی سینا نیز در مرکز ایران و در شهر همدان واقع شده است.

                                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. کربن، هانری، تاریخ فلسفه اسلامی، ترجمه اسدالله بشیری، تهران، امیرکبیر، چاپ چهارم، 1371، ص 228.
2. لستریخ، جغرافیای تاریخی، ترجمه محمود عرفان، تهران، علمی فرهنگی، چاپ چهارم، 1373، ص489، و فرهنگ معین، بخش اعلام. و رزاقی، ابوالقاسم، شناسایی علمای اسلام، تهران، انتشارات اوج، 63، ص 264.
3. محمدی، مینا، جغرافیای کامل کشورهای جهان، تهران، چاپ اول، 1372، ص8.
4. چنان که می‌دانید در دوره قاجار و پهلوی عهدنامه‌های ننگین بین ایران و کشورهای استعماری بسته شد مانند عهدنامه گلستان و ترکمانچای که طی آن قسمت‌هایی از خاک ایران جدا شد و در قلمرو خاک روسیه در آمد و هم چنین افغانستان نیز قسمتی از خاک ایران بود که در این دوره از ایران جدا شد. همچنان که در زمان رضاشاه بخشی از بلوچستان و.....در شمال شرقی ایران از کشور جدا شد.


 
حضرت عبدالعظیم حسنی و زندگانی او
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حضرت عبدالعظیم حسنی و زندگانی او

ابوالقاسم عبدالعظیم بن عبدالله بن علی بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابیطالب ـ علیهما السّلام ـ از سادات حسنی و از بزرگان این خاندان و مورد احترام امامان عصر خود و از راویان موثق بوده است. زندگی امامزاده عبدالعظیم حسنی از حیث تولّد، تعداد امامانی که وی آنان را درک کرده و نیز تاریخ وفاتش به طور مشخص و معین در منابع ذکر نشده است و هر آنچه هست مورد اختلاف است. برخی تولد ایشان را در سال 173 هجری قمری در زمان امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ در مدینه دانسته اند و بنابراین نقل، آن جناب ده ساله بوده اند که امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ از دنیا رفته است.(1) برخی دیگر از منابع تولد وی را در سال 202 هجری دانسته اند ولیکن مأخذ آن را ذکر نکرده اند و این گفته مدرک درستی ندارد، زیرا حضرت عبدالعظیم راوی هشام بن حکم است و او در سال 198 هجری در گذشته است و به گفته برخی منابع حضرت عبدالعظیم محضر مبارک حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ را نیز درک نموده و حال این که آن جناب در سال 203 هجری به شهادت رسیدند.(2) در مقابل چنین منابعی که ذکر نموده اند ایشان ایام زندگانی حضرت امام موسی بن جعفر و امام رضا ـ علیهما السّلام ـ را درک نموده است. مؤلف کتاب روح و ریحان می نویسد که حضرت عبدالعظیم حسنی خدمت سه امام از ائمه ـ علیهم السّلام ـ یعنی امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری ـ علیهم السّلام ـ را درک کرده و هرگز و به طور تحقیق خدمت حضرت علی بن موسی الرضا ـ علیه السّلام ـ شرفیاب نشده است و بعضی از روایاتی که آن جناب از حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ نقل کرده است به واسطه اصحاب است.(3) شیخ طوسی عبدالعظیم حسنی را در رجال خویش در زمرة اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری ـ علیهما السّلام ـ ذکر کرده است(4) و آنچه از منابع در رابطه با آن جناب به دست می آید این است که: وی فرزند عبدالله بن علی از نوادگان امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ و نام مادرش فاطمه بنت عقبة بن قیس بود. حضرت عبدالعظیم از همسرش به نام خدیجه بنت قاسم بن حسن بن زید که دختر عموی خویش بود.(5) پسری داشت به نام محمد که وی نیز همانند پدر بزرگوارش فردی زاهد و شریف بود.(6) و دختری داشت به نام «ام سلمه» که همسر محمد بن ابراهیم بن ابراهیم بن حسن گردید.(7) و به طور قطع زندگانی وی مصادف بود با ایام زندگانی دو امام معصوم یعنی امام جواد و امام هادی ـ علیهما السّلام ـ . و از طرف آن بزرگواران شدیداً مورد احترام و محل اعتماد و اطمینان بوده است، وی نیز در تعظیم و اکرام آن حضرات اهتمام فراوان داشت. او دین خود را به محضر امام هادی ـ علیه السّلام ـ عرضه داشت که حضرت فرمودند: به خدا قسم این همان دینی است که خداوند نسبت به بندگانش به آن رضایت داده است.(8)
بنابر آنچه از مطالب تذکره نویسان اسلامی بر می آید حضرت عبدالعظیم حسنی ـ علیه الرحمه ـ در حدود سال 250 ه‍ ق بر حسب امر مبارک امام علی النقی الهادی ـ علیه السّلام ـ برای ترویج و تبلیغ احکام دین مبین اسلام و پیشوائی جماعت شیعیان از عراق وارد شهر ری گردید(9) نجاشی در رجال خویش از احمد بن محمد بن خالد برقی روایت کرده است که:
عبدالعظیم حسنی از ترس سلاطین جور وارد ری شد و به طور مخفیانه در خانه مردی از شیعیان در منطقه «سکة الموالی» اقامت گزید و در آنجا روزها را روزه و شب ها را به نماز می گذرانید و مخفیانه از آن خانه خارج شده و قبری که متعلق به یکی از اولاد حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ بود را زیارت می کرد تا این که شیعیان یکی پس از دیگری وی را شناختند و در نهایت یکی از شیعیان در خواب حضرت رسول اکرم ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ را دید که فرمود: از فرزندان من مردی از « سکة الموالی» به باغ عبدالجبار بن عبدالوهاب حمل شده و در زیر درخت سیبی دفن خواهد شد و اشاره به مکانی کرد که آن جانب در آنجا دفن گردیده است.
آن مرد شیعی برای خرید آن درخت و اطراف آن از صاحبش به آنجا رفت. صاحب باغ گفت به چه منظور می خواهی آنجا را بخری مرد رؤیای خود را تعریف کرد صاحب باغ گفت من نیز همانند آن رؤیا را دیده ام و بدین جهت این درخت را با باغ به آن مرد بزرگوار (یعنی عبدالعظیم حسنی) و جمیع شیعیان وقف نمودم که در آنجا دفن شوند.
چون حضرت عبدالعظیم وفات یافت در جیبش نوشته ای یافتند که خود در آن چنین نوشته بود «أنا ابوالقاسم عبدالعظیم بن عبدالله بن علی بن الحسن بن زید بن الحسن بن علی بن ابی طالب ـ علیهم السّلام ـ».(10)
در مورد تاریخ وفات حضرت عبدالعظیم حسنی، برخی منابع ذکر کرده اند که وی به دست عمّال سلطان عباسی به شهادت رسیده است. به طور دقیق مشخص نیست ولی چون از اخبار به دست می آید که وی در زمان المعتز بالله عباسی (متوفی 255 هجری) هجرت کرده و حضرت امام هادی در سال 254 هجری به شهادت رسیده اند و توقف آن بزرگوار در ری زیاد طولانی نبوده است لذا می توان نتیجه گرفت که وفات حضرت عبدالعظیم ـ علیه السّلام ـ در حدود سال های 254 و 255 هجری واقع شده باشد.(11)
عبدالعظیم حسنی در ایام زندگی خود تألیفاتی هم داشته که نام دو کتاب او برای ما حفظ شده است یکی از آنها کتابی است به نام «خطب امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ» که نجاشی در رجال خود آن را ذکر کرده(12) و دوم کتابی به نام «یوم و لیله» می باشد که در رساله صاحب بن عباد ذکر شده است.(13)
برای حسن ختام، روایت معتبری که در رابطه با زیارت قبر حضرت عبدالعظیم حسنی از امام علی النقی ـ علیه السّلام ـ وارد شده را ذکر می کنیم:
به سند معتبر منقول است که شخصی از اهل ری خدمت حضرت امام علی النقی (هادی)ـ علیه السّلام ـ، مشرف شد حضرت فرمود: کجا بودی. وی عرض کرد: به زیارت امام حسین ـ علیه السّلام ـ رفته بودم. حضرت فرمودند:
اما انک لو زرت قبر عبدالعظیم لکنت کمن زار قبر الحسین ـ علیه السّلام ـ .
اگر زیارت می کردی عبدالعظیم را، هر آینه مانند کسی بودی که زیارت کرده باشد امام حسین ـ علیه السّلام ـ. را.(14)

 


پاورقی:

1. ربانی، هادی و زمانی نژاد، شناخت نامة حضرت عبدالعظیم حسنی -علیه السلام- و شهر ری، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، بهار 1382، ص108.
2. عطاری قوچانی، عزیزالله، زندگی نامه حضرت عبدالعظیم ـ علیه السّلام ـ، چاپخانه حیدری، چاپ اول، ص 64.
3. واعظ تهرانی کجوری، محمدباقر، روح و ریحان، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، بهار 1382. مجموعه آثار کنگره حضرت عبدالعظیم ـ علیه السّلام ـ، ج 3، ص 397.
4. طوسی، محمدبن حسن، رجال طوسی، چاپ حیدریه نجف اشرف، 1380 هجری، ص 417 و 433.
5. صحفی، سیدمجتبی و زمانی نژاد، علی اکبر، شناخت نامه حضرت عبدالعظیم حسنی، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، بهار 1382، ج 9. ص206.
6. حسینی، جمال الدین احمد بن علی ابن عقبه، عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب، بیروت، منشورات دارمکتبة الحیاة، ص 112.
7. عطاری، عزیز الله، «پیشین»، ص 65.
8. موسوی خوانساری، محمدباقر، روضات الجناب، بیروت، دارالمعرفة، ج 4، ص 207 و 208.
9. زمانی نژاد، علی اکبر و حافظیان، ابوالفضل شناخت نامة حضرت عبدالعظیم حسنی ـ علیه السّلام ـ و شهر ری، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، بهار 1382، ج 13، ص 188.
10. نجاشی، ابوالعباس احمد بن علی، رجال نجاشی، مؤسسه النشر الاسلامی لجماعه المدرسین بقم، سال 1407 هجری، ص 247 و 248، شماره 653.
11. زمانی نژاد، علی اکبر و حافظیان، ابوالفضل،. همان، ج 13، ص 189.
12. رجال نجاشی، همان، ص 247.
13. زمانی نژاد، شناخت نامه، همان، ج 13، ص 319.
14. موسوی خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، همان، ج 4. ص 211.


 
حافظ کی بود ؟
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حافظ کی بود ؟

شمس الدین محمد معروف به حافظ بزرگترین غزل سرای عرفانی ایران یکی از نوابغ بزرگ روزگار خود بود که در آغاز سدة هشتم هجری 727، در شیراز پا به عرصه وجود نهاد. متاسفانه از آغاز زندگانی وی آگاهی های کمی بما رسیده است.
حافظ به تصریح محمد گل اندام که، معاصر و همدرس وی بوده،« تفسیر قرآن نیک می دانست و مطالع الانظار فی طوالع الانوار تالیف بیضاوی و مفتاح العلوم سکاکی را مطالعه می کرد و از پژوهش در دیوان های شاعران پارسی گوی و عرب زبان بهره هایی برد.»
محمد گل اندام که اولین بار دیوان او را جمع آوری کرده است از حافظ چنین یاد می کند «مولانا الاعظم المرحوم الشهید مفخر العلما استاد نحاریر الاد با شمس المله الدین محمد الحافظ الشیرازی»
تذکره نویسان نوشته اند که اجداد او از کوپای (کوهپایه) اصفهان بوده اند، نیای او در ایام حکومت اتابکان سلغری از آنجا به شیراز آمده اند. شغل پدرش را بازرگانی، و مادرش را از اهالی کازرون دانسته اند، او یکی از حافظین قرآن کریم بود چنان که در اشعار خود به این دو مطلب اشاره می کند
عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد
لطایف حکمی با نکات قرآنی
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
بقرآنی که اندر سینه داری(1)
شیراز در دوره ای که حافظ تربیت می شد اگر چه وضع سیاسی آرام و ثابتی نداشت لیکن مرکزی بزرگ از مراکز علمی و ا دبی ایران و جهان اسلام بشمار می رفت و این مسئله به خاطر تدابیر اتابکان سلغری فارس بود که شیراز را در مقابل حملات مغول محفوظ نگه داشتند لذا حافظ در مرکزی که مجمع عالمان و اندیشمندان و سلاطین دانش دوست و مروج دانش، پرورش یافت، چنان که در اشعار خود سیاست های آنان را ستایش نموده است.(2) اما به خاطر سیاست های سخت گیرانه پادشاهان پیروان اهل بیت (علیهم) چندان تعصبی به اظهار عقاید خود نشان نمی داد چرا که بر اکثر نقاط ایران حاکمان اهل سنت و مکتب خلافت حکمرانی می کردند و حتی غزنویان در این مورد بسیار سخت گیری می کردند تا جایی که کتاب های شیعیان و مراکز علمی آنها را به آتش کشیدند، و بسیاری از آنان را به خاک و خون کشیدند بر این اساس عرفا و شعرای بزرگ و علمای اسلام بیشتر در حالت تقیه زندگی می کردند و فضای سیاسی اقتضاء می کرد که خردمندان اظهار عقیده و مذهب ننمایند بلکه در نوعی استتار به فعالیت فرهنگی بپردازند و از فرصت های به وجود آمده به نشر فرهنگ و علوم اقدام نمایند، درباره حافظ نیز وضع این گونه است و هیچ کس با قاطعیت نمی تواند بگوید که حافظ شیرازی پیرو مکتب تشیع است یا نه ولی در این قول همه اتفاق دارند که او از دانشمندان و ادیبان بزرگ جهان اسلام و ایران است و هرگز نمی توان او را با قیود محصور کرد و به گروهی خاص منتسب داشت چون او از نظر عرفان و شناخت به جایگاه و مرتبه ای رسیده بود که به جز پیروی از اسلام راستین و مکتب اهل بیت (علیهم) نمی توان به آن جایگاه رسید، اما بنا بر اقتضای زمانه از اظهار و آشکار کردن این اندیشه ها معذور بود، ‌ولی در هر صورت قراینی در دیوان و آثار او وجود دارد که عشق او را به خاندان پیامبر و امیر مؤمنان به اثبات می رساند چنان که مولوی و سعدی و عطار نیز از این ویژگی برخوردار هستند و هر یک از آنها در اشعار خود ارادت کامل خویش را به اهل بیت اظهار کرده اند، حافظ در جایی نجات و رسیدن به کمال را اینگونه ممکن می داند:
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان بصدق
بدرقه رهت شود همت شحنه ی نجف
شارحان اشعار حافظ این بیت را چنین توضیح داده اند:
ای حافظ اگر راه خاندان پیامبر را صادقانه بپوئی عنایت و توجه امیر نجف علی ـ علیه السّلام ـ نگاهبان تو خواهد شد.(3)
مرحوم شهید مطهری از محیط طباطبائی نقل نموده است که «حافظ را در عصر خودش و عصرهای بعد شیعه ... می دانستند.»(4)

                                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: دیوان حافظ، تصحیح خطیب رهبر، تهران، صفی علیشاه، 1371، مقدمه ص20.
2. صفا، ذبیح الله، ‌تاریخ ادبیات، ‌تهران، ‌انتشارات فردوس، چاپ نهم،1372، ج 3، بخش دوم، ص 1064.
3. رهبر، خطیب، پیشین، ص 403.
4. مطهری، عرفان حافظ، تهران،‌صدرا، چاپ پانزدهم، 1377، ص62.


 
ابتدای عالم کجاست ؟
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: زمان خلقت حضرت آدم ،ابتدای عالم کجاست ؟ ،نسناس و جنیان

در چند روزنامه و کتاب معتبر آمده است که چندی پیش فسیل و جای پای آدمی را که قدمت آن به 5 میلیون سال قبل بر می‌گردد در غارهای چین کشف کرده‌اند، از طرفی در اکثر کتابهای معتبر دینی آمده است که خلقت حضرت آدم حدود 700 هزار سال قبل بوده است اینها چگونه قابل جمع می باشند؟

پاسخ:

در ابتدا مناسب است به آیات و روایاتی که در این زمینه قابل استناد هستند بپردازیم:
1. خداوند در سوره بقره پس از آن که ملائکه را از خلقت انسان به عنوان خلیفة الله برروی زمین آگاه می‌کند با این گفتار ملائکه مواجه می‌شود که گفتند: أتجعلُ فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء(1) آیا می‌خواهی کسی را در روی زمین قرار دهی که فساد می‌کند و خون می‌ریزد. بعضی از تفاسیر در بیان این گفتار ملائکه وجود خلقت‌های مشابه را قبل از آدم ـ علیه السّلام ـ مطرح می‌نمایند.(2)
2. جابر بن عبدالله انصاری از امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ نقل می‌نماید. که چون از حضرت سوال شد که آیا قبل از حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ کسی در زمین و آسمان خلق شده بود که عبادت خدا نماید؟ فرمود: آری، خداوند پس از خلق زمین و آسمان ملائکه را خلق نمود که بین طبقات آسمان در طیران و پرواز بوده و خدا را تقدیس می‌کردند.
پس در روی زمین نیز جنیانی را خلق نمود که خلق آنها از خلق ملائکه پایین‌تر بود. پس خداوند خلقی پایین‌تر از جنیان نمود، خداوند موجوداتی را خلق نمود که روح و بدن داشتند ولی بال نداشتند، می‌خوردند و می‌نوشیدند اینان «نسناس»(3) بودند ولی انسان نبودند. نسناس به همراه جن بر روی زمین سکونت داشتند تا اینکه دو گروه، یعنی نسناس و جنیان، عصیان خدا نمودند و به فساد و خونریزی پرداختند، و حتی خدا را منکر شدند.(4) بسیاری از تفاسیر به این روایت در تفسیر آیه 30 سوره بقره بهره استناد کرده‌اند. (5)
3. جابر بن یزید جعفی از امام باقر ـ علیه السّلام ـ در مورد آیة(30 سوره بقره) سؤال نمود. حضرت ـ علیه السّلام ـ فرمودند: گویا تو گمان می‌کنی خداوند تنها این عالم را آفریده است و گمان می‌کنی خداوند غیر از شما بشر دیگری نیافریده است. بخدا سوگند خداوند هزار هزار عالم آفریده است و هزار هزار آدم و تو در آخرین این عالم و از آخرین این آدم‌ها هستی.(6)
4. ابوحمزه ثمالی می‌گوید از امام سجاد ـ علیه السّلام ـ شنیدم که می‌فرمود: «... آیا گمان می‌کنی که خداوند خلقی غیر از شما نداشته است، آری به خدا قسم هزار هزار آدم و هزار هزار عالم خلق نموده و تو به خدا قسم در آخر آن عالم هستی.»(7)
از مجموع آیات و روایات مذکور می‌توان نتیجه گرفت که:
خلقت حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ به عنوان اولین خلقت بشر نبوده است ولی این امر بدان معنی نیست که خلقتهای پیشین هم از لحاظ فیزیکی و جسمانی و هم از نظر روحی و روانی همانند آدم و فرزندان او بوده‌اند بلکه باید گفت که آن موجودات در مرتبة پایین‌تری از خلقت بوده‌اند و در واقع حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ اولین فرد از نوع انسانی کنونی است.

                                                                          نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. بقره:30
2. علامه طباطبایی، محمدحسین، المیزان، قم: انتشارات جامعه مدرسین،(بی تا) ج1، ص 119.
3. نسناس: میمون آدم نما، نوعی از بوزینه (فرهنگ عمید) اما از نظر اسلام نسناس نوع تکامل نیافته از انسانی بوده که قبل از حضرت آدم، که اولین انسان از نوع کنونی می باشد، بر روی زمین زندگی می کرده و این که برخی نسناس را میمون آدم نما تعبیر می کند تحت تاثیر نظریه تکامل انسان از میمون می باشد که مخالفت دیدگاه اسلام است..
4. راوندی، قصص الانبیاء، تحقیق غلامرضا عرفانیان، قم: انتشارات الهادی، چ اول، 1418 ق، ص 38 ـ 42، جزائری، قصص الانبیاء، ص 30. مجلسی، بحارالانوار، بیروت: موسسه الوفاء، چ دوم، 1403 هـ ، ج11، ص103.
5. ر.ک: تفسیرعیاشی، نور الثقلین، تفسیر الصافی.
6. صدوق، التوحید، قم:‌جامعه مدرسین، چ دوم، ج 2، ص 227. مجلسی، پیشین، ج 8 ص 374. شیخ صدوق، خصال، قم: جامعه مدرسین، 1403ق، ج2، ص652.
7. مجلسی، پیشین، ج 25، ص 25.


 
عصر حجر چگونه عصری بود؟
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عصر حجر چگونه عصری بود؟ ،عصر حجر قدیم (پارینه یا دیرینه سنگی): ،عصر حجر جدید یا نوسنگی:

پاسخ:

از نظر اوضاع زمین شناختی، کره زمین به چهار دوره تقسیم می شود که به دوره چهارم «دور پکئیستوسن» می گویند.
خوداین دوره چهارم به چهار طبقه تقسیم می شود:
الف: نخستین دوره فترت یخبندان. ب: دومین دوره فترت یخبندان. ج: سومین دوره فترت یخبندان. د: چهارمین دوره عصر یخبندان.
عصر حجر در سومین دوره فترت یخبندان واقع شده است.(1)
عصر حجر به دو دوره مهم تقسیم می شود: الف: عصر حجر قدیم یا پارینه (دیرینه) سنگی ب: عصر حجر جدید و نوسنگی.
دوره انتقال از عصر قدیم به عصر نو را «عصر حجر میانه سنگی» می گویند، که برخی با این دوره، عصر حجر را به سه دوره تقسیم می کنند.

الف: عصر حجر قدیم (پارینه یا دیرینه سنگی):در این دوره «انسان برای تهیه خوراک خود به شکار می پرداخت، وی به طرز به کارگیری چکش سنگی، تبر دستی آشنایی داشته و یک نوع ظروف سفالین ناهموار را که به طور ناقص پخته بود به کار می برد، در این جامعه بدوی وظایف مخصوصی به عهده زن گذاشته شده بود. 1. نگهبانی از آتش. 2. جمع آوری میوه های وحشی. 3. شناسایی گیاهان و فصل روییدن آنها.
نخستین تلاشهای زن در باب کشاورزی در زمینهای رسوبی انجام گرفت. در این زمان نخستین پیشرفت در فن کوزه گری صورت گرفت و آن پیدایش ظروف نقشدار بود.»(2) ویل دورانت در مورد نقاشی در عصر حجر و منشأ پیدایش آن چنین می گوید:
«نقاشی های آلتامیرا، و قسمت اعظم آثار هندی که از دوران ماقبل تاریخ بر جای مانده مربوط به دوره ماگدالنی، یعنی در حدود 16000 سال قبل از میلاد است. بیشتر این نقاشی ها نماینده جانورانی چون گوزن، ماموت، اسب، خوک، خرس و جز آنهاست، شاید این حیوانات برای مردم آن روزگار خوراک هایی عالی به شمار می رفته، و به همین جهت به آنها توجه فراوان داشته اند.»(3)
اشبیل فوگل این عصر را در حدود 8000 تا 10000 سال قبل از میلاد دانسته می گوید:
«مردم این عصر غذای خود را از طریق شکار و ماهی گیری و جمع آوری و نه با استفاده از یک سیستم منظم تولید غذا به دست می آورند. زنان در تحصیل غذا و جمع آوری انواع توت، دانه، غله و در همان حال ساختن ظروف و فراهم کردن لباس و سبد، سهم عمده ای بر عهده داشتند. گروه های انسانی در عصر دیرینه سنگی بیابان گردی می کردند.»(4)

ب: عصر حجر جدید یا نوسنگی: شروع این دوره را می توان در فاصله هزارهء دهم و هزارهء ششم پیش از میلاد دانست(5) در این دوره بشر با استفاده از تجربیات خود و احساس نیاز ترقی های زیادی کرده دست به اختراعات گوناگونی زد. با استفاده از منابع می توان در مورد این دوره این گونه اظهار داشت:
1. عصر نوسنگی: عصر کشاورزی بوده است یعنی انسان از مرحله شکار به مرحله کشاورزی قدم گذاشت.
2. در عصر نوسنگی انسان به اهلی کردن حیوانات و تربیت آنها پرداخت: «قدیمی‌ترین استخوانی که از عصر نوسنگی بدست آمده (حوالی 8000 سال ق. م) استخوان سگ است، سپس گوسفند، بز، خوک و گاو»(6)
3. ابزار و وسایل این دوره عبارت بود از: قرقره، هرم، سنگ آسیاب، درفش، انبر، تبر، نردبان، قیچی، کارد، سنجاق، سوزن و...
4. در این دوره بافندگی شروع شد و مقدمات فن خانه سازی مشاهده می شود.
5. از اختراعات مهم بشر در این دوره پیدایش فلزات مانند مس، مفرغ و آهن می باشد. این ابداعات به حدّی چشمگیر و قابل توجه است که این دوره به عصر مفرغ و آهن نیز شهرت یافته است.
6. یکی از نتایج عمیق انقلاب کشاورزی که منجر به شکل گیری روستاها گردید و زمینه را برای تولید غذا و کالای مازاد فراهم نمود، گسترش تجارت بود.
پس عصر حجر به دو دوره مهم تقسیم می شود: در دوره اول که بشر به شکار و ماهی گیری می پرداخت و از زندگی ساده و یکنواخت برخوردار بود و به بوستان کاری ساده اشتغال داشت. اما در دوره دوم انسان به پیشرفت های گوناگونی دست یافت و به کشاورزی و تجارت پرداخت و به تدریج شهرها و تمدن هایی بوجود آمدند.

                                                                                 نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه احمد آرام، پاشایی، امیر حسین آریان پور، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ ششم، 1378، ج1، ص 109.
2. ر.ک، رومن گیرشمن،ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ دوازدهم،1379، ص 10-12.
3. ویل دورانت، پیشین، ج1، ص 116.
4. اشپیل فوگل، تمدن مغرب زمین، ترجمه محمد حسین آریا، تهران: امیرکبیر، چ اول،1380، ج1، ص 29.
5. دولاند لن، تاریخ جهانی پیش از تاریخ تا قرن شانزدهم، ترجمه احمد بهمنش، تهران: دانشگاه تهران، 1367، ج1، ص8.
6. ویل دورانت، پیشین، ج1، ص 120.


 
گر ما همگی نوادگان حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ هستیم چرا رنگ ها و نژادها فرق دارند
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: گر ما همگی نوادگان آدم هستیمچرا رنگ ها و نژادها ،چرا رنگ ها و نژادها فرق دارند

پاسخ:

مردم کشورهای مختلف و مناطق گوناگون جهان از لحاظ رنگ پوست، مو و چشم، جمجمه و طول قد و غیره از یکدیگر متمایز می گردند.از لحاظ علمی: دانشمندان وجود رنگ دانه های قهوه ای در بدن را که در افراد مختلف بروز و نمودی مختلف دارد، علت این تمایزات می دانند. در این رابطه «هانری والوا» می نویسد: «در بین صفات نژادی مهم تر از همه رنگ پوست است و روی همین پایه، قدیمی ترین تقسیم بندیها که مصریهای قدیم نیز بدان اشاره کرده اند به همین ویژگی مربوط می شد. رنگ بدن مربوط به وجود دانه هایی است به نام دانه های رنگین که رنگ آنها قهوه ای زرد رنگ بوده و در طبقات عمیق بدن وجود دارد و تعدادآنها متغیر می باشد، اگر تعداد رنگ دانه ها زیاد باشد، پوست تیره شده و رنگ بدن قهوه ای یا سیاه خواهد بود مثل سیاهان و اگر دانه ها کم باشد، رنگ بدن زرد قهوه ای یا زرد روشن خواهد بود. مثل بیشتر مردم قاره آسیا و اگر اساساً این رنگ دانه ها وجود نداشته باشد یا فوق العاده کم باشد، پوست بدن، رنگ سفید مایل به قرمز خواهد داشت مثل مردمان اروپای شمالی»(1) در همین رابطه «میخائیل نستورخ، نیز می نویسد: «شدت رنگ پوست به مقدار و اندازة رنگ دانه های قهوه ای رنگ است که در بدن به شکل متبلور و محلول وجود دارد. سیاه های آفریقایی و استرالیایی رنگ دانه های زیادتری دارند»(2) همین نویسنده سپس ذکر می کند که: «شرایط جغرافیایی، عوامل اجتماعی و وضع بهداشت در رنگ پوست تأثیر فوق العاده ای می گذارند.»(3)

از دیدگاه دین و آموزه های دینی نیز مطالبی وجود دارد که به آنها اشاره می شود.در برخی از روایات، وجود اختلاف در رنگ گِل ها که حضرت آدم و حوا از آنها آفریده شدند، علّت اختلاف رنگ و نژاد انسانها معرفی شده است. به عنوان نمونه در شیخ صدوق در کتاب علل الشرایع نقل می کند که از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ پرسیدند: ... آیا آدم از همه گِل ها آفریده شد یا از گِل واحد؟ حضرت فرمود: از همه گِل ها، و اگر از گل واحد آفریده شده بود مردم برخی، برخی دیگر را نمی شناختند ( یعنی همه شبیه هم می شدند)... در خاک سفیدی و سبزی و قرمزی و ... وجود دارد. برخی خاک ها نرم و برخی خشن هستند و لذا برخی از مردم سفید، برخی زرد و برخی قرمز و یا سیاه هستند. ای اختلاف رنگها طبق رنگ خاک هاست.»(4)
حدیثی از امام علی ـ علیه السّلام ـ در علت تفاوت میان انسان ها آمده است: «علّت تفاوت میان مردم گوناگونی سرشت آنان است. زیرا آدمیان از آغاز ترکیبی از خاک شور و شیرین، سخت و نرم بودند ... یکی زیبا روی و کم خرد و دیگری بلند قامت و کم همت و یکی زشت و نیکوکار و دیگری کوتاه قامت و خوش فکر و یکی پاک سرشت و بد اخلاق ... »(5)
در برخی از احادیث دعای حضرت نوح ـ علیه السّلام ـ را موجب اختلاف نژادها و رنگ ها معرفی می کنند. در تفسیر نورالثقلین از حضرت «عبدالظیم حسنی» روایت می کند: که از علی بن محمد عسگری ـ علیهما السّلام ـ شنیدم که می فرماید: به واسطه کار ناشایستی که فرزندان نوح «حام» و «یافث» انجام دادند حضرت نوح ـ علیه السّلام ـ در حق آنها دعا کرد و فرمود:‌ «خدایا آب صلب آنها را تغییر بده که جز فرزندان سیاه از صلب آنها متولد نشوند ...»(6)
اما از دیدگاه قرآنی اراده و خواست خداوند متعال بر این قرار گرفته است که انسانها از لحاظ رنگ و نژاد و شکل متفاوت باشند. خداوندی که قادر است از گِل بی جان، آدم را بیافریند می تواند جهت مصالح فردی و اجتماعی او برخی از فرزندان آدم را سیاه و برخی را سفید و ... قرار دهد. در سوره حجرات آمده است: «ای مردم ما شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم و شما را تیره های بزرگ و تیره های کوچک قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید.»(7)
در تفسیر المیزان ذیل آیه 13 سوره حجرات آمده است: ‌« مراد از جمله «من ذَکر اَو اُنثی» آدم و حوا خواهد بود و معنای آیه چنین می شود: ما شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم و همة شما از آن دو تن منتشر شده اید چه سفیدتان و چه سیاهتان، چه عربتان و چه عجمتان و ما شما را به صورت شعبه ها و قبیله های مختلف قرار دادیم، برای اینکه یکدیگر را بشناسید و امر اجتماعتان و مواصلات و معاملاتتان بهتر انجام گیرد ....»(8)
و در تفسیر کشف الحقایق آمده است: «اختلاف زبان و نژاد بین مردم جهانِ خلقت، که از عدم به وجود آمده، نمودار قدرت کامله خدای تعالی می باشد.»(9)
و در آیه 22 سوره روم خداوند متعال اختلاف زبان ها و رنگ ها را از نشانه های قدرت خویش بیان می کند.

نتیجه گیری: از لحاظ علمی وجود رنگ دانه ها در بدن انسان موجب اختلاف رنگ پوست انسانها شده است و قطعاً عوامل جغرافیایی و اجتماعی و ... در بروز یا عدم بروز این رنگ دانه ها تأثیر داشته اند. و از لحاظ آموزه های دینی دعای حضرت نوح ـ علیه السّلام ـ و خواست خداوند و حکمت الهی سبب حدوث و بروز رنگ ها و نژادهای مختلف در انسان ها شده است.

                                                                                            نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. هانری والوا، نژادهای انسانی، ترجمه احمد تاجبخش، تهران، 1338، ص9.
2. میخائیل نستورخ، مبدأ نژادهای انسان، ترجمه فرامرز نعیم، تهران: نشر اندیشه، 1338، ص10.
3. همان، ص10.
4. شیخ صدوق، علل الشرایع، نجف: مطبعه حیدریه، 1386ه،ج2، ص471 و حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تهران: مطبعه علمیه، چاپ دوم، (بی تا)، ج4، ص177.
5. نهج البلاغه، خطبه 234.
6. حویزی، پیشین، ج4، ص177، و جزایری، نعمت الله، قصص الانبیاء، قم: نشر شریف رضی، چاپ دوم، 1374، ص69.
7. حجرات:13.
8. علامه طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1363، ج18، ص488.
9. علوی حسینی، محمدکریم، تفسیر کشف الحقایق، تهران: نشر حاج عبدالحمید، چاپ سوم، 1396ه‍ ، ج2، ص808.


 
چرا و از چه زمانی روی خانه خدا را با پارچه مشکی می‌پوشانند؟
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا و از چه زمانی روی خانه خدا را با پارچه مشکی ،سیر تاریخی جنس و رنگ جامة کعبه: ،آغاز پوشش کعبه با رنگ سیاه:

پاسخ:

پوشاندن کعبه سابقه‌ای دیرینه در تاریخ بیت‌الله الحرام دارد. این امر در دوره های مختلف سبب می شد که برای نگهداری و تعویض این پوشش منصبی با عنوان پرده داری در کنار سایر مناصب خانه خدا ایجاد شود. اینکه اولین شخص چه کسی بود که روی خانه کعبه را پوشاند؟ در اخبار و روایات اسلامی به افراد مختلف اشاره شده است. چنانچه در منابع تاریخی این امر را به دوره حضرت ابراهیم و اسماعیل منسوب می دارند و گفته می شود نخستین فردی که نسبت به پوشش کعبه اقدام کرد:
1ـ ابراهیم یا اسماعیل ـ علیهما السلام ـ اولین کسانی بودند که خانة کعبه را پوشانده‌اند.(1)
2ـ در روایات متعدّدی از اهل سنّت هم آمده است که تُبّع (اسعد حمیری) اولین کسی است که کعبه را با پوشش کامل پوشانیده و برای آن دری قرار داد تا خانة کعبه بسته شود، این سخن برخی از اهل‌سنت می‌باشد.(2)
3ـ ابن حجر در این زمینه روایات مختلفی را آورده و سپس این‌گونه بین روایات جمع می کند: الف: اسماعیل اولین کسی است که کعبه را پوشانده است. ب: عدنان احتمالاً اولین شخصی است که بعد از اسماعیل، کعبه را پوشانده است. ج: تبع اولین کسی است که کعبه را با انطاع (چرم) و وصایل (پارچه‌ای زینتی از یمن) پوشانده است.(3)


نتیجه اینکه: مطابق روایاتی که از اهل‌بیت ـ علیهم السلام ـ به ویژه از حضرت امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ رسیده، باید اولین پوشش کعبه را از سوی ابراهیم یا اسماعیل ـ علیهما السّلام ـ دانست.(4)


سیر تاریخی جنس و رنگ جامة کعبه:کعبه در جاهلیّت با انطاع (چرم) پوشانده می‌شد، رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ خانة کعبه را با پارچة یمنی پوشانید، بعد از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ عمر و عثمان کعبه را با قَباطی که پارچه‌ای از مصر و سفید و نازک است پوشش دادند.(5) بعضی هم گفته‌اند: کعبه قبل از اسلام هم با قَباطی پوشیده می‌شد.(6)
هارون الرشید در دوران خود فرمان داد که جامة کعبه از قباطی مصر بافته شود که در سال 190 هجری آماده و بر کعبه انداخته شد.(7) در سال 200 هجری، حسین بن حسین أفطس طالبی علوی، رو به سوی مکه نهاد و در شورشی که ایجاد نمود مکه را به تصّرف خویش در آورد و به درون کعبه قدم گذارد و سپس تمامی جامه‌های آن را برداشت و از آن خود نمود. آن گاه به وسیلة دو جامه از ابریشم سبک که یکی زرد و دیگری سفید بود کعبه را پوشانید.(8)
در دوران خلافت مأمون به وی اطلاع دادند که جامة دیبای قرمز کعبه پیش از رسیدن زمان قرار دادن جامة دوم نمناک و فرسوده می‌شود. مأمون در این‌باره از «مبارک طبری» که در آن هنگام فرستادة ویژة او به مکه بود پرسید: کعبه در چه جامه‌ای بهتر و زیباتر خواهد بود؟ او در جواب گفت: در جامة سپید، پس مأمون فرمان داد جامه‌ای از دیبای سفید بافتند و در سال 206 هجری بر کعبه معظمه آویختند.(9)
در بعضی از نوشته‌ها هم‌چنین آمده است: در دوران جاهلیّت، قریش در پوشش کعبه به صورت اشتراکی عمل می‌کردند، پوشش کعبه تا زمان ابو ربیعة بن مغیرة به این کیفّیت ادامه یافت و همو بود که گفت: این مسئولیت را یک سال من به تنهائی به عهده می‌گیرم و یک سال به عهدة قریش باشد و تا آخر عمر این کار را ادامه داد. سپس رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ کعبه را با پارچة یمانی پوشاند. علی ـ علیه‌السّلام ـ و خلفای سه گانه و مأمون و متوّکل عباسی هم (این گونه) به کعبه جامه پوشاندند.(10)
فاکهی گفته است: مأمون خلیفة عباسی کعبه را با دیبای سفید پوشانید، بعد از او هم‌چنین بود تا در دوران فاطمیون بین سالهای 567ـ 297 هـ (فاطمیون دولتی را در تونس تأسیس کرده و حکمرانی آنان به مصر و سوریه و لبنان و فلسطین گسترش یافت)(11) کعبه با دیبای سفید پوشیده شد و محمد بن سبکتکین جامة کعبه را از دیبای زرد تهیّه کرد.(12)


آغاز پوشش کعبه با رنگ سیاه: الناصر لدین الله، خلیفه عباسی،(حکومت 575-622ه.ق) نخستین کسی است که کعبه را با دیبای (ابریشم) سیاه رنگ پوشاند و از آن زمان به بعد تا کنون کعبه سالی یک بار با جامة سیاه پوشیده می‌شود.(13)
فارسی می‌گوید: از آن هنگام دیبای سیاه هم‌چنان به عنوان جامه برای کعبه معمول گردید.(14)
علّت سیاه بودن پوشش خانه کعبه: به نظر می‌رسد با توّجه به حرارت فوق العادة خورشید در مکه و استقامت بیشتر رنگ سیاه در برابر آفتاب جامة کعبه از بهترین پارچه‌ها با رنگ سیاه تهیّه می‌شود.

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیّه، چاپ سوم، 1367 ش، ج4، ص215 ج1. الحرالعاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، چاپ پنجم، 1403ه‍، ج9، ص 324. و ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1410ه‍ ، ج 3، ص 585.
2. ازرقی، محمدبن عبدالله، اخبار مکه، بیروت: دارالاندلس، ص250ـ 249 . ابن حجر عسقلانی، همان، ج3، ص 585.
3. ابن حجر عسقلانی، همان، ج3، ص586.
4. صدوق، محمد بن علی بن الحسین، من لایحضره الفقیه، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، 1404ه ،ج2، ص232 و ص235، ج 2286.
5. الازرقی، پیشین، ص 253. ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج3، ص585.
6. ابن هشام، السیرة النبوّیة، بیروت: داراحیاء التراث العربی،( بی تا)ج2، ص211.
7. فصلنامه میقات حج، شماره 26، زمستان 1377، ص116.
8. همان، ص116.
9. همان، ص117ـ 116.
10. ابن هشام، پیشین، ج1، ص25، پاورقی شماره 4.
11. المنجد فی الاعلام، مادّه فطم.
12. ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج3، ص587.
13. همان، ص587. ابن هشام، پیشین، پاورقی.
14. فضلنامه میقات حج، پیشین، ص122.


 
عبدالله بن سبا که بود؟
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عبدالله بن سبا که بود؟

عبدالله بن سبا که بود؟ آیا واقعاً یک شخصیت افسانه‌ای است که به تشیع نسبت می‌دهند؟

پاسخ:

بیش از هزار سال است که مورخان دربارة «ابن سبأ» قلم فرسائی کرده و به او و پیروانش کارهای شگفت انگیز و بزرگی نسبت می‌دهند. حال باید دید که «ابن سبأ» کیست؟ و چه کارهایی انجام داده است؟ مورخان در مورد ابن سبأ می‌نویسند:
او مردی یهودی از اهل صنعاء یمن، در زمان عثمان در ظاهر اسلام آورد، ولی پنهانی مکر و حیله میان مسلمانان بکار می‌برد و در شهرهای بزرگ اسلامی مانند شام، کوفه، بصره، و مصر گردش کرده، در مجامع مسلمین حاضر می‌شد و مردم را تبلیغ می‌نمود بر اینکه پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ را نیز مانند عیسی بن مریم رجعتی است. و هم چنان که هر پیغمبری وصیی داشت، وصی محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ هم علی است و عثمان حق این وصی را غصب کرده و دربارة وی ستم نموده است، پس باید قیام کرد و حق را به اهلش بازگردانید.
مورخان نام قهرمان این داستان را «عبدالله بن سبأ» گذاشته و چنین ادعا کردند که این شخص مبلغین خود را به شهرهای اسلامی فرستاده و دستور می داد به بهانة امر به معروف و نهی از منکر، علیه فرمانداران وقت را فعالیت کنند. در نتیجه عده‌ای زیادی از مسلمانان به وی گرویده و از برنامه او تبعیت کردند، تاجایی که بعضی از اصحاب عالیقدر رسول خدا و تابعین بزرگوار امثال: ابوذر، عمار بن یاسر و مالک اشتر و دیگران سران مسلمین را از آنها شمرده‌اند و این افسانه را تا زمان وقوع جنگ جمل که مسبب اصلی این جنگ را او می‌دانند ادامه داده و بعد از آن دیگر از سرنوشت آن سخنی به میان نمی آورند.
حال بیش از ده قرن است که تاریخ نویسان این افسانه را به صورت تاریخ صحیح می‌نویسند و هرچه از عمر این افسانه بیشتر می‌گذرد شهرت بیشتری پیدا می‌کند و افراد، با اغراض متفاوتی به این افسانه رنگ و بوی خاصی داده اند.
رشید رضا، از متأخرین در این مورد چنین می‌گوید: «شیعه‌گری به نام خلیفه چهارم علی رضی الله عنه، آغاز ایجاد تفرقة دینی و سیاسی امت محمدی گردید و اولین کسی که اصول تشیع را از خود ساخت یک یهودی به نام عبدالله بن سبا بود که با نیرنگ میان این امت تفرقه ایجاد کرد و دین و دنیای آنان را تباه گردانید».(1)
رشید رضا مدرک این داستان خیالی را کتاب تاریخ ابن اثیر سنی مذهب ذکر می‌کند! و ابن اثیر ضمن نقل این افسانه هیچ اشاره‌ای بر این که این داستان را از چه مصدری آورده نمی‌کند.(2) و افراد دیگری مثل ابن کثیر(3)،‌ ابن خلدون(4)، بستانی، احمد امین، حسن ابراهیم، و نویسندگان دیگر سنی مذهب به این افسانه شهرت عجیبی دادند که مدرک همة آنها به تاریخ طبری برمی‌گردد و طبری هم این داستان را از (سیف بن عمر) نقل می‌کند، که از نظر رجالی «سیف» مورد تأیید نمی‌باشد. چون سیف نه تنها این افسانه را ساخته بلکه او افسانه‌هایی ساخته که قریب به 150 تن از قهرمانان این افسانه‌ها به هیچ وجه پا به عرصه وجود نگذاشته‌اند و فقط اندیشه سیف بن عمر است که آنها را آفریده است!
بیشتر علماء رجال در مورد ضعف روایات او تأکید دارند. یحیی بن معین درباره او گفته است: «حدیث او ضعیف و سست است» نسائی گفته «ضعیف است، نه مورد اعتماد است و نه امین...» ابو داود گفته «بی‌ارزش است و بسیار دورغگو...» و بیش از دوازده نفر از بزرگان رجال احادیث او را بسیار ضعیف و خودش را دروغگو نامیدند.
پس از این مطالب نتیجه می‌گیریم که داستانی که به عنوان عبدالله بن سبأ برخی از مورخین نقل می‌کنند پایه و اساس محکمی ندارد و بر مبنای تحقیق پی‌ریزی نگردیده است. زیرا روایات مربوط به این شخص در اصل به وسیلة سیف بن عمر نقل شده است و سپس به کتب و منابع اسلامی راه یافته است. وضعیت سیف هم معلوم شد، به طوری که او یک فرد مرموز، دروغگو و افسانه سازی بیش نبوده است.
پس تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که از نظر علمای شیعه عبدالله بن سبا یک شخصیت افسانه‌ای است و هیچ ربطی به تشیع ندارد و سازندگان و اشاعه کنندگان این افسانه طبق فرمایش علامه عسگری انگیزه‌های مختلفی داشتند، زیرا:
1. افسانه عبدالله سبا، انتقاد و ایرادهائی را که به صحابه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ متوجه می‌گردید، پرده پوشی می‌نماید، و آنها را پاک و مبرا می‌سازد.
2. این افسانه به مخالفین حکومت خلفا، که شیعیان خاندان عصمت می‌باشند و در تمام دوران تا به امروز مخالف حکومت‌های عصر خود بوده‌اند، نسبت کفر و الحاد داده و آنها را به خارج شدن از دین و آیین معرفی می‌نماید و این جعلیات و افسانه‌ها در تمام عصرها بر ضد شیعه و برای کوبیدن آنها بوده است. ل(5)ذا همین انگیزه‌ها بوده که این افسانه را بوجود آورده و به آن شهرت داده است.

                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. سید رشید رضا، الشیعه و السنة، ص 4 ـ 6.
2. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر، 1385هق، ج 3، ص 95.
3. ابن کثیر، ابو الفداء، البدایة و النهایة، بیروت : مکتبة ‌المعارف ، ج 7، ص 167.
4. ابن خلدون، المبتدا و الخبر، بیروت: دار احیاء التراث العربی ، ج 2، ص 425.
5. عسکری، سیدمرتضی، عبدالله بن سبأ و دیگر افسانه‌های تاریخی، انتشارات کوکب، ج 3، ص 251.


 
عصر رنسانس چرا به این نام، نامیده شده است؟
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عصر رنسانس چرا به این نام، نامیده شده است؟ ،علت شهرت عصر رنسانس چیست؟

عصر رنسانس چرا به این نام، نامیده شده است؟ چه کسانی باعث به وجود آمدن این عصر هستند؟ و علت شهرت آن چیست؟

پاسخ:

دانشمندان و فلاسفه، تاریخ اروپا را به سه دوره تقسیم می‌کنند. 1. تاریخ قدیم 2. قرون وسطی 3. دوره جدید، که تاریخ جدید از رنسانس شروع می‌شود.
«رنسانس به معنای تجدید حیات می‌باشد که مقصود از آن تحول عظیم فرهنگی و شکوفائی علم است که در اواخر قرن چهاردهم میلادی آغاز شد. منشأ اولیه آن ایتالیای شمالی بود و در قرن پانزدهم و شانزدهم میلادی به سرعت گسترش یافت».(1) با عصر رنسانس و شکوفایی علم، جهان غرب از خوابی هزارساله بیدار شد و جهان بینی خاصی پیدا کرد که در بسیاری از جهات با جهان بینی قرون وسطی تفاوت داشت.
برتراند راسل فیلسوف مشهور غرب دو تفاوت عمده بین دو عصر را چنین بیان می‌کند: «... از این وجوه تفاوتها، دو تا از همه مهم‌تر است. کاهش حاکمیت کلیسا و افزایش قدرت علم...».(2)
در دورة هزار ساله قرون وسطی، قدرت اصلی در دست ارباب کلیسا بود که در تمام شئون زندگی مردم دخالت می‌کرد، در همین دوره بسیاری از دانشمندان به وسیله دستگاه تفتیش عقاید محکوم و کشته شدند. این دستگاه اگر چه در تمام دوره قرون وسطی ادامه داشت ولی در اواخر آن از شدت بیشتری برخوردار بود.
«با شکست قدرت کلیسا علم بار دیگر احیا شد و تفکر و اندیشیدن آزاد گردید».(3)
اما تعیین عوامل و کسانی که باعث به وجود آمدن رنسانس شدند، کاری است مشکل و محتاج بحثی مفصل، ایان بار بور در کتاب علم و دین چنین بیان می‌کند:
«برآمدن و بالا گرفتن علم جدید یک پدیده پیچیده اجتماعی است که چندین قرن به طول انجامیده و از عوامل متعددی تأثیر پذیرفته است...».(4)
عواملی از قبیل. شکست سلطة کلیسا، نوع نگاه انسان به خدا، طبیعت و خودش، نیروهای اقتصادی، گسترش تجارت، افزونی ثروت، کشف قطب نما، کشف سلاح گرم، و از همه مهم‌تر صنعت چاپ و انتشار روزنامه‌ها و مجلات، روند جدید را تسریع کردند. کشف آمریکا و راه یافتن به آسیا و هندوستان نیز علاوه بر این که معلومات جغرافیایی را گسترش داد، میدان وسیعی برای جولان اروپائیان فراهم کرد و جنب و جوش مخصوصی در ایشان به راه انداخت.
دانشمندان یکی از عوامل مؤثر بیداری اروپائیان را جنگ‌های صلیبی می‌دانند. این جنگ‌ها که بین مسلمانان و مسیحیان حدود دویست سال طول کشید و سرانجام با شکست مسیحیان همراه بود. اما از لحاظ آشنایی مسیحیان با علوم و معارف مشرق زمین و مسلمانان نتایج و پیامدهای بزرگی برای آنان به همراه داشت و مهمترین آن برخورد با فرهنگ و تمدن اسلامی و برگرفتن آن بود.
اگر چه برتراندراسل اهمیت تمدن اسلامی را در این می‌داند که وسیلة انتقال میان تمدن قدیم و تمدن جدید اروپا بود،(5) ولی دانشمندان دیگر ارزش فراتری برای فرهنگ و تمدن اسلامی قایل می‌باشند.
دانشمندان و بزرگانی که جرقه بیداری را در جهان غرب زده‌اند نیز مورد اختلاف می‌باشند.
ویل دورانت در تاریخ فلسفه خود چنین می‌نویسد: « ... بیداری از راجر بیکن (متوفی 1294 میلادی) آغاز شد و با لئوناردو داوینچی که دریای موّاجی بود (1519 ـ 1452 م) توسعه یافت. در نجوم با کپرنیک (1543 ـ 1473 م) و با گالیله (1643 ـ 1564 م) به حد کمال رسید.
پیش قدم نهضت در مغناطیس و الکتریسیته، گیلبرت (1603 ـ 1544 م) و در طب و تشریح وسالیوس (1564ـ 1514 م) و هاروی (کاشف دوَران خون) بودند.(6)
باربور نیز دو نقطة عطف مهم در پیشرفت علوم جدید را اراء علمی گالیله (1632) و اصول نیوتون (1687) می‌داند.(7)
فروغی نیز افراد زیادی را در زمینه های مختلف نام ‌می‌برد که به شکوفایی علم و پیدایش عصر رنسانس کمک کردند. افرادی نظیر بیکن، لئوناردو داوینچی، کپلر، کپرنیک، گالیله، کاردان فرانسوی، ویت، اندره وزال، پاراسلس، گسنر، ویلیام هارو و...»(8)
تأثیرات زیادی که رنسانس به همراه داشت علت اصلی معروفیت و شهرت این عصر می‌باشد، این نهضت علمی وقتی رو به سرعت گذاشت که اختراعات و اکتشافات پی در پی نمایان شد. ستارگان دانش یکی پس از دیگری طلوع کردند، در نتیجه تجربی شدن و توسعه آزمایشگاه‌ها، اختراعات زیادی توسط دانشمندان ممکن شد. «از اوائل قرن هفدهم، بکارگیری منظم روش‌های جدید آزمایش و تجرید ریاضی، نتایجی تکان دهنده به بار آورد که این حرکت به نام «انقلاب علمی» خوانده شد و به این اسم نیز شهرت پیدا کرده است.»
اما شاید مهم‌ترین علت شهرت عصر رنسانس، تغییراتی بود که در اندیشه علمی و تفکر انسان پیدا شد. «تأثیر علم جدید بر اندیشه و زندگی بشر، آن‌چنان عظیم و خاص بود که در تاریخ تمدن بی سابقه می‌باشد».(9)
به علاوه رنسانس نوعی دینداری تازه پیش آورد. «رفته رفته علم از الهیات جدا شد و این بر حیات دینی مردم نیز اثر نهاد. در عصر رنسانس رابطة شخصی فرد با خدا بسیار مهمتر از رابطة او با دستگاه کلیسا بود، به خلاف قرون وسطی که رابطة انسان با خدا فقط از طریق کلیسا امکان پذیر بود».(10) «انسان مداری (اومانیست) رنسانس، بر خلاف تأکید تعصب‌آمیز قرون وسطی بر طبیعت گناهکار بشر منجر به باور تازه انسان شد. انسان گرایان رنسانس بشر را نقطة آغاز کار خود ساختند».(11) این‌ها و ده‌ها تغییر و تحولی که در این عصر پیش آمد باعث شهرت این عصر شد.

                                                                                   نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. گادر، یوستین، دنیای سوفی، ترجمه حسن کامشاد، تهران: نیلوفر،(بی تا)، ص229.
2. راسل، برتراند، تاریخ فلسفة غرب، ترجمه نجف دریا بندری، تهران: کتاب پرواز،(بی تا)، ج2، ص680.
3. هالینگ ویل، ر.ج، مبانی و تاریخ فلسفه غرب، ترجمه آذرنگ، تهران: کیهان، ص137.
4. باربور، ایان، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ص54.
5. راسل، برتراند، پیشین، ج1، ص599.
6. دورانت، ویل، تاریخ فلسفه، ترجمه عباس زریاب، تهران: علمی و فرهنگی، ص98.
7. باربور، ایان، پیشین، ص17.
8. فروغی، محمد علی، سیر حکمت در اروپا، تهران:انتشارات زوار، چاپ ششم، ص106.
9. کرومبی، آ.سی، از آگوستین تا گالیله، ترجمه احمد آرام، تهران: سمت، ص11 و 12.
10. یوستین گادر، پیشین، ص246.
11. همان، ص232.


 
سنگدل‌ترین مادر و پدر تاریخ
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سنگدل‌ترین مادر و پدر تاریخ

معمولاً برای شناخت خوب از بد باید صفات و خصوصیات آنها را دانست تا بتوان به نحوی صحیح و درست بین آنها قضاوت و داوری کرد. ابتدا باید بدانیم که صفات پدر و مادر خوب و یا بد چیست؟ سپس باید وظایف پدر و مادر خوب را تشریح کرد. البته لازم به ذکر است که پدر و مادر به علت مهربانی و محبتی که به فرزندان دارند، که شاید بعد از خداوند چنین مهر و محبت را در میان سایر بشر نتوان یافت، معمولاً در مقابل فرزندان از تمام جان و سرمایه‌شان مایه می‌گذارند و حاضرند برای سعادت و خوشبختی فرزندان، خود را به هر سختیی بیاندازند به همین دلیل کمتر می‌توان مصداق سنگدل بودن را در میان آنها جست و به خصوص مادر که سرچشمة پاکی‌ها و زلالی‌هاست. بنابراین حتماً خوب و شایسته است که وظایف فرزندان را هم در مقابل والدین بدانیم در نهج‌البلاغه، که کتابی سراسر پند و حکمت است، مولای متقیان علی (ع) چنین می‌فرماید: حق الولد علی الوالد ان یحسّن اسمه و یحسّن ادبه و یعلمه القران.(1) حق فرزند بر پدر و مادر این است که اول نام نیکو برای فرزندان خود انتخاب کنند دوم اینکهً او را خوب تربیت کنند و اخلاق نیکو بیاموزند و سوم اینکه به او قرآن و علوم دینی بیاموزند. بنابراین فرمایش، می‌توان چنین نتیجه گرفت که اگر پدر و مادری این وظائف را انجام دادند می‌توانند پدر و مادر خوب و شایسته‌ای باشند، چرا که مهم‌ترین حقوق را نسبت به فرزندانشان رعایت کرده‌اند و الا حقوق فرزندان را به جا نیاورده و در وظایف خود کوتاهی کرده‌اند شاید در اینجا بتوان گفت که اینها سنگدل هستند. چرا که آنچه در داشتن فرزند مهم و اساسی است همین امور است و الا حیوانات هم توالد و تناسل دارند و بسیاری از حیوانات حتی پس از تولد فرزندشان آنها را ترک می‌کنند و بعد این حیوانات بصورت انفرادی بزرگ می‌شوند. اینجا هیچ حق و حقوقی نمی‌توان برای آنها قائل شد نه پدر و مادر و نه فرزند حق و حقوق آنچنانی نسبت به یکدیگر ندارند. اما در انسان‌ها قضیه درست به عکس است از همان ابتدای تشکیل نطفه اگر پدر و مادری قصد تربیت صحیح و اسلامی دارند باید به فکر باشند اولاً در صدد اصلاح خود باشند و ثانیاً برای تربیت و آینده فرزندشان عمل کنند. در حقیقت می‌توان چنین گفت: اگر پدر و مادری فرزندان را رها سازند و به حال خودشان بگذارند بزرگترین جفا را در حق آنها روا داشته‌اند و لذا در حدیثی از حضرت پیامبر -صلی الله علیه و آله- آمده است: «حسن الادب زینه العقل»(2) ادب نیک زینت عقل انسانی است. معیار شناخت انسان‌ها همین ادب و تعلیم و تربیت است که پدر و مادر به فرزندان انتقال می‌دهند سرمایه‌ای که اگر در این دوران کسب نشود دیگر به دست آمدنی نیست در واقع انسان از همان کودکی است که با روش صحیح زندگی کردن، ارزش‌های اسلامی، فرهنگی و اجتماعی آشنا می‌شوند و توشه‌ای برای آینده برمی‌گیرند. اصلاً باید گفت خانواده مهمترین و اصلی‌ترین کانون پرورش نسل آینده است. وظیفه و مسئولیتی خطیر را به عهده دارد، که باید به گونه‌ای صحیح و شایسته با شناخت وظایف خود از انجام آن سربلند و پیروز در پیشگاه پروردگار عالم بیرون آید درستی و نادرستی جامعه هم وابسته به همین افرادی است که در دامن چنین پدر و مادرانی رشد می‌کنند.اگر فرزندان درست و صحیح با تربیت اسلامی پرورش یابند همانطور که در خانواده می‌توانند مفید باشند در جامعه نیز می‌توانند مفید خواهند بود. اما به عکس در خانواده‌هایی که چندان به این مسائل اهمیت نمی‌دهند حتماً سبب تخریب هر چه بیشتر ارزش‌ها و اندیشه‌های اسلامی جامعه خواهند شد.
یکی از مصادیق سنگدلی پدر و مادرها زنده به گور کردن فرزندان در گذشته بوده است، خداوند در قرآن به کسانی که فرزندانشان را زنده به گور می‌کردند می‌فرماید: « بأیّ ذنب قتلت »(3) به کدامین گناه این دختران را زنده به گور می‌کنید؟ در زمان دوران قبل از اسلام (جاهلیت)رسم برخی از اعراب عرب بر این بود که دختران را از ترس اینکه ننگ به بار آورند زنده به گور می‌کردند. یا در سوره نحل می‌فرماید: وقتی به یکی از آنها مژده دهند دختر نصیب تو شده، صورتش (از ناراحتی) سیاه می‌شود، و بشدت خشمگین می گردد.(4) از فشار افکار عمومی، که دختردار شدن را بد می‌پنداشتند، پنهان می‌شدند که آیا ذلت و خواری دختر دار شدن را تحمل کنند؟ یا زنده زنده او را در خاک کنند به طوری که گفته‌اند قبل از اینکه همسرشان بزاید چاله‌ای می‌کندند و آماده می‌ساختند همین که می‌فهمیدند دختر است در چاله انداخته خاک به رویش می‌ریختند تا زیر خاک جان دهد البته ترس از فقر نیز از عللی بوده که موجب می شده این عمل را نسبت به دختران مرتکب شوند. که مبادا در اثر نداری کسی که شایسته آنان نیست به ایشان طمع کند. مورخان آورده‌اند که اولین باری که این رسم غلط عملی شد، مربوط می شود به جنگی که بین بنی تمیم با کسرای ایران در گرفت، و در آن جنگ عده‌ای از زنان قبیله بنی تمیم اسیر لشکر کسری شدند و آنان را به اسیری بردند در آنجا دختران را به عنوان کنیز نگاه داشتند و پس از مدتی که میان دو طرف صلح برقرار شد بنی تمیم اسیران خود را مطالبه کردند، دربار کسری آنان را مخیر کرد که می‌خواهند به قبیله خود روند، یا در دربار بمانند؟ عده‌ای از دختران از رفتن به قبیله خویش خودداری کردند مردان قبیله غضبناک شدند و تصمیم گرفتند از این پس اگر صاحب دختری شدند، زنده زنده دفنشان کنند و همین کار را کردند برخی قبایل دیگر نیز از آنها یاد گرفتند کم کم این جریان در برخی قبایل منتشر شد و دختر کشی باب گردید.(5)
در تفسیر المیزان ذیل تفسیر آیه 31 سوره اسری چنین آمده است: فرزندان خود را از ترس اینکه مبادا دچار فقر و هلاکت شوید به قتل نرسانید و دختران خود را از ترس اینکه گرفتار دامادهای ناجور شوید و یا به جهت‌های دیگر نکشید چون این شما نیستید که روزیِ فرزندانتان را می‌دهید تا در هنگام فقر و تنگدستی دیگر نتوانید روزی ایشان را بدهید بلکه این مائیم که هم روزی شما و هم روزی آنها را می‌دهیم.(6)
در زمان پادشاهان ایران هم، بودند پادشاهانی که به خاطر قدرت و ترسِ از دست دادن آن، فرزندان خود را می‌کشتند که از جمله آنها شاه عباس صفوی و نادرشاه را می‌توان نام برد. بنابراین می‌توان گفت که فرزند کشی از زشت‌ترین مصادیق شقاوت و سنگدلی است و کسانی که این امر را مرتکب شده اند سنگدلترین انسانها بوده اند.

                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. زیر نظر ناصر مکارم شیرازی، ترجمه نهج‌البلاغه، قم: انتشارات مطبوعاتی هدف، چ اول، ج3، ص363. و نهج البلاغه، کلمات قصار 399،
2. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت: موسسه الوفاء، 1403ه، ج 74، ص 133.
3. تکویر:9.
4. نحل:58
5. علامه طبا طبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه سیدباقر موسوی همدانی، قم: جامعه مدرسین، 1374، ج 12، ص 401.
6. علامه طبا طبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان،قم: جامعه مدرسین،(بی تا)، ج13، ص85.


 
سیره ودیدگاه معصومان در امنیت «در ابعاد گوناگون» ....
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سیره ودیدگاه معصومان در امنیت «در ابعاد گونا ،مفهوم امنیت و نقش آن در اسلام ،امنیت

پاسخ:

در ابتدای این بحث باید گفت که اسلام قائل به حکومت است و در این رهگذر اهداف مقدّسی دارد و آن اینکه علاوة بر توجّه به امور مادی و معاش عمومی، نسبت به معنویت هم اهمیت خاص و ویژه ای قائل است.
حضرت علی علیه السلام در نامه ای خطاب به مالک اشتر نخعی استاندار مصر می نویسد:
علاوة بر مسائل کلان، به امور زیر هم توجه کن:
1. تنظیم امور اقتصادی : «امنیت اقتصادی»
2. تأسیس ارتش مجهّز به منظور جهاد با دشمنان دین: «امنیت سیاسی، دفاعی»
3. تربیت و اصلاح مردم: «امنیت اجتماعی، فرهنگی»
4. آباد ساختن کشور: «امنیت رفاهی، عمرانی» (1)

مفهوم امنیت و نقش آن در اسلام امّا مفهوم امنیت، مصونیت از تعرّض و تصرّف اجباری بدون رضایت است و در مورد افراد به این معناست که نسبت به حقوق و آزادی های مشروع خود بیم و هراس نداشته باشند و به هیچ وجه حقوق آنان به مخاطره نیفتد و هیچ عاملی حقوق مشروع آنان را تهدید ننماید و لازمة حقوق و آزادی های مشروع، مصونیت آنها از تعر ّض و دور ماندن از مخاطرات و تعدّیات است.(2)
درباره اهمیت امنیت همین بس که قرآن به عظمت «شهر اَمن» سوگند یاد می کند(3) و قرآن امنیت را یکی از اهداف استقرار حاکمیت الله و استخلاف صالحان و طرح امامت می شمارد و می فرماید:... لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیمَکنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً...(4)
احساس امنیت را از خصائص مؤمن معرفی می کند: هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ.(5)
همچنین مداهنة با دشمن و روح سازش را منافی با امنیت می داند: فَلا تُطِعِ الْمُکذِّبِینَ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیدْهِنُونَ(6)
و تأمین امنیت را از اهداف جهاد می شمارد: وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکونَ فِتْنَةٌ وَ یکونَ الدِّینُ لِلَّهِ(7)
و شهری که در آن امنیت باشد، از مثل ها و الگوهای قرآنی تلقی می گردد: وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یأْتِیها رِزْقُها(8)
مولا علی علیه السلام تأمین امنیت در جامعه را از انگیزه های قیام صالحین و اهداف عالیة امامت می داند: اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِی سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَیْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ.(9)
اسلام هر نوع ایجاد وحشت و هراس در دل انسان هایی که مرتکب خلافی نشده اند را ظلم و تجاوزی بس بزرگ تلقی می نماید و آن را از جرایم می شمارد، همانطوری که نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، پیرامون این قضیه می فرمایند: مَن نَظَرَ اِلی مؤمنٍ لِیَخفَیهُ بِها اَخافَهُ اللهُ عَزَّّوَجَلَّ یَومَ لاضِلَّّ اِلّا ظِلَّّهُ(10) صد البته این ترس و هراس ممکن است جنبه های مختلف داشته باشد. مانند: ترس از آسیب به جان یا مال یا ناموس یا فرزند یا اخلاق و... .
بر این اساس باید گفت که بحث امنیت در اسلام و نقش اسلام در امنیت ریشه در اندیشه های حضرت ابراهیم علیه السلام دارد.(11) چرا که آرمان مقدس آن پیامبر علیه السلام ، ظهور جامعة امن در مکة مکرمه است که در دعای آن حضرت منعکس شده است: وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ .... اما با این همه. خوبست به چند بُعد از این قضیه اشاره ای بنمائیم:

الف) امنیت فرهنگی و اجتماعی مهمترین اصلی که دال بر نقش اسلام در امنیت اجتماعی و فرهنگی یک جامعه است، اصل امر به معروف و نهی از منکرمی باشد. این اصل بهترین نشانه و نماد در جهت حفظ امنیت در حیطه اجتماع و فرهنگ یک جامعه است چرا که یک اجتماع را ازخطر سقوط و انحطاط باز می دارد.

ب) امنیت اقتصادی در مورد امنیت اقتصادی می توان به دو حوزة: امنیت اموال عمومی و امنیت اموال خصوصی اشاره نمود. در مورد اموال عمومی، همین بس که از ابتدای رهبری پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم، مجموعة اموال و غنائم و مالیات های گردآوری شده به وسیلة این نظام، در مسجد که پایگاه حکومت اسلامی بوده است، انباشت و نگهداری می شد و این امر با دقت و مراقبت خاصی صورت می گرفت.
از این گذشته تأکید مؤکد اسلام پیرامون حیف و میل بیت المال از هرگونه تعرّض و دزدی، نشانه ای از نقش اسلام در امنیت اموال عمومی است.
در حوزة اموال خصوصی هم باید به روایات وارده و آیات مبارکه اشاره نمود که بحث تکاثر و زیاده طلبی و امثال آن اشاره می نماید که در واقع هر یک از مباحث از هرگونه انحصار و مسدود کردن جریان سالم اموال و سرمایه های خصوصی در جامعه جلوگیری می نماید.(12)
همچنین آیات و روایاتی وجود دارد که هرگونه تصدی اموال خصوصی را مشروط به شرط عقل می داند.(13) و این خود بهترین دلیل بر نقش اسلام در امنیت اموال خصوصی است تا افراد غیر عاقل در معاملات، مغبون نشوند.

ج) امنیت عمومیمحافظت عمومی جامعة اسلامی از هرگونه برخورد و نزاع، دزدی و غارت اموال، فساد و فحشاء، تصرفات و تجاوزات غیرقانونی و...، در حوزة وظایف امنیت عمومی می باشد که در مرحلة اول سعی می کند از وقوع چنین اعمالی پیشگیری نماید و بعد از وقوع نیز تمام تلاش خود را در جهت مهار حوزة عمل آنها و تحویل به موقع عاملان به محاکم قضایی و پاک سازی هرگونه آثار سوء اعمال ناشایست آنها از جامعه معطوف می دارد.
پیامبر اکرم پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم، بخشی از فعالیت امنیتی نظام نوپای اسلامی را مخصوص به امنیت عمومی جامعه کرده بود و در همین ارتباط نیروهای خاصّی که کار نیروهای انتظامی فعلی را می کردند، مسئولیت حراست از جان و مال و ناموس مردم را بر عهده داشتند که از جملة آنها، نیروهایی به فرماندهی سعد وقاص بود و به همین منظور از تأسیساتی مانند زندان موقّت و امثال آن هم برخوردار بودند که البته در ابتداء چون تعداد مجرمین کم بود، گوشه ای از مسجد به این امر اختصاص داشت.(14)

د) امنیت دفاعیمقصود از آن. مجموعة فعالیت های مربوط به دفاع از حریم جامعه است که مربوط به سه مسئله است:
داخلی، مرزی، برون مرزی.
پیامبر اکرم پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم به منظور حفظ امنیت دفاعی افراد مستعد و ماهری را انتخاب نمود تا به فکر امنیت دفاعی در برابر شورش های معاندان یا حملة سایر کشورها باشند. جنبة دیگر این قضیه، مربوط می شد به بسیج همگانی که به منظور انجام عملیات گستردة جنگی صورت می گرفت ، چنانکه در عملیات فتح مکه و نیز در غزوة تبوک از چنین شیوه ای استفاده می شد و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شخصاً کسانی را برای بسیج بعضی قبایل اطراف می فرستادند و مسجد مدینه از این نظر نقش پایگاه بسیج عمومی را ایفاء می کرد.(15) امیرمومنان وسایر خلفا درشهرها نگهبان وشرطه یا پاسبان برای حراست ازبازار ومنازل مردم می گماشتند.
وقتی معاویه به غارت درشهرهای قلمرو اسلامی پرداخت امام نیروهایی گسیل داشت تا از امنیت شهرها درمقابل نا امنیهای معاویه ونیروهایش جلوگیری شود(16)

و) امنیت حریم خصوصیاسلام به مسألة امنیت حریم خصوصی و مسکن خانة افراد اهمیت فوق العاده قائل است و بدون اجازه، ورود به خانه و مسکن دیگران را ممنوع و تعرّض می شمارد، حتّی نگاه کردن به داخل خانه و محلّ سکونت مستور مردم را از مجوّزات دفاع مشروع می شمارد، تا آنجا که اگر شخصِ متعرّض، به هنگام دفاع صاحب خانه کشته شود، خونش مهدور خواهد بود.(17)
اما با این حال ذکر این نکته لازم است که امنیت در اسلام، اختصاص به افرادی دارد که مرتکب خلافی نشده اند و به قانون احترام می گذارند. ولی آنهایی که مرتکب جرم شده اند، به دلیل ماهیت عملکردشان از حق امنیت محرومند: الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِک لَهُمُ الْأَمْنُ(18) به همین خاطر است که قانون اساسی تصریح می کند:
حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن، شغل اشخاص از تعرّض مصون است، مگر در مواردی که قانون تجویز می کند.(19)

نتیجه گیری در مجموع می توان نتیجه گرفت که نقش اسلام ودیدگاه وسیره ی معصومان در امنیت به تمام ابعادش، بسیار راهبردی و تأثیرگذار است، بطوری که می توان اذعان کرد در سیره و رویة معصومین علیهم السلام تأکید بر امنیت همه جانبة جامعة اسلامی دیده می شود.

                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. نهج البلاغه، نامه 53، ص991.
2. عمید زنجانی، عباسعلی، مبانی اندیشه سیاسی اسلام، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة سیاسی، ص362.
3. فصلنامة اندیشة انقلاب اسلامی، تابستان 1382، ص160.
4. نور : 55.
5. فتح : 4.
6. قلم : 9 – 8 .
7. بقره : 193.
8. نحل : 112.
9. نهج البلاغه، خطبه 131.
10. اصول کافی، ج2، ص273.
11. رازانی، محمدعلی، نظام حکومت اسلامی، انتشارات امام، ص439 .
12. نظام حکومت اسلامی، پیشین، ص 456 .
13. نساء : 5.
14. جعفریان، رسول، تاریخ تحول دولت و خلافت، ص44.
15. نظام حکومتی اسلام، همان، ص483 .
16. ثقفی ،الغارات ص 123
17. موسوی خمینی، سید روح الله، تحریرالوسیله، ج1، ص491.
18. انعام : 82.
19. اصل 22 قانون اساسی.


 
عجایب هفتگانه و هر کدام مربوط به چه زمانی بوده؟
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عجایب هفتگانه و هر کدام مربوط به چه زمانی بوده؟

عجایب هفتگانه را نام ببرید و بگوئید هر کدام مربوط به چه زمانی بوده؟ و در کدام کشور قرار دارد؟ در ضمن ویژگی‌های این آثار چیست؟

پاسخ:

بشر در طول تاریخ با استفاده از قوة تعقل و تفکر و حسّ گرایش به زیبایی‌ دست به کارهایی زده که با گذشت ایام و سالها و قرون متمادی همچنان در یادها ماندگار شده است.
از بناهای قدیمی جهان باستان که بعد از مدتها توسط کاوشگران و باستان‌شناسان از ویرانه‌های آثار کهن بیرون آورده شده هفت اثری است که در نقاط مختلف جهان باستان بنا به منظورهای ساخته شده، با گذشت قرون متمادی به جز یک مورد تقریباً همه از بین رفته اند و فقط نام و آوازه آنها در کتب و منابع تاریخی باقی مانده است.
عجائب سبعه یا شگفتیهای هفتگانه نام هفت بنای شگفت‌آور در جهان قدیم است و آنها طبق روایت معروف عبارتند از:
1 . آرامگاه مجلل (موزله) پادشاه کاری که در سالهای 377 تا 353 قبل از میلاد در هالیکارناس حکومت می‌کرده است.(1) بنایی برای دفن و یادبود این فرد ساخته شد،این فرد از سوی حکومت ایران باستان بعنوان ساتراپ (استاندار) در این منطقه حکومت می‌کرد. به خاطر وسعت بنا و مزین بودن به مجسمه‌های گوناگون است که در زمرة عجائب هفتگانه دنیای باستان درآمده است.(2) هالیکارناس امروزه به جنوب غربی ترکیه گفته می‌شود، و عملاً از این بنا در محل آن چیزی باقی نمانده است.
2 . اهرام ثلاثه(سه گانه) مصر و بویژه هرم کئوپس، فرعون مصر، از سلسه چهارم فراعنه مصر باستان(3) و این اثر فیزیکی از عجایب هفتگانه و تنها اثری است که تقریباً همچنان به طور کامل و در شکل اصلی خود برجای مانده است. و از لحاظ قدمت کهنترین آنها نیز به شمار می‌رود این اهرام جهت دفن فراعنه و بخصوص دفن کئوپس (خئوپس) در حدود 2560 ق.م ساخته شده است و نمایانگر اوج هرم‌سازی در پادشاهی قدیم مصر است. از خصوصیات این بنا این است که دو شکاف تهویه در دیوارهای شمالی و جنوبی مقبره تعبیه شده و هر دو تقریباً یک متر بالاتر از کف مقبره هستند. گویا این شکافها برای تعیین جهت ستارگان قطبی بوده است.(4)
3 . مناره یا فانوس دریایی اسکندریه: فاروس، فانوس دریائی عظیم اسکندریه در ساحل شمالی غربی دلتای مصر، بنائی است که آن را در زمرة عجایب هفتگانه دنیای باستان می‌شناسند، که این نام از جزیره‌ای که بنام فاروس روبروی بندر اسکندریه بوده، اخذ شده است. ساختمان فانوس دریائی به زمان بطلمیوس اول (305 تا 282 ق.م) برمی‌گردد که ملقب به سوتر بوده است. برخی نیز گفته‌اند که این بنا در سال 279 ق. م ساختمانش آغاز شد. از این بنا هم که در اسکندریه مصر فعلی بوده، اثری باقی نمانده است و فقط توصیفاتش در کتب و منابع آمده است.
4 . مجسمه عظیم رودس که پیکر افولون را نشان می‌داد. رودس جزیره‌ای است در فاصله‌ای نزدیک قسمت جنوب شرقی آسیای صغیر و در محل تلاقی دو مسیر دریائی قدیم واقع است. مجسمه‌ای که در این شهر در سال (294 تا 282 ق. م) ساخته شد. کولوسوس مجسمة عظیم مفرغی از هلیوس خورشید (آپولون) را ساختند که توسط هنرمندی بنام خارس اهل لیندوس ساخته شد، اندازه فوق‌العاده این مجسمه از ویژگی‌های آن می‌باشد که بنا به گفته منابع 33 متر ارتفاع داشته است. از این بنا هم اکنون اثری باقی نمانده و از بین رفته است.
5 . حدایق معلقة(باغهای شناور) سمیرامیس در بابل: گفته شده که یکی از عجایب هفتگانه جهان باستان باغهائی بوده که در قلمرو حکومت بابل در شهر بابل، پایتخت این حکومت، که در کشور عراق فعلی و در کنار رودهای دجله و فرات بود، بنا گرددید. این باغها توسط بخت النصر ساخته شده و از شگفتیهای آن دوران بوده است. گویا تاریخ این بناها به زمان حکومت مادها در ایران برمی‌گردد.
6 . مجسمه زئوس(5) المپی در المپیا که امروزه یونان گفته می‌شود. بدست فیدیاس ساخته شده بود. زئوس در عهد قدیم خدای یونانیان بود، و مسابقات المپیک در عهد باستان به افتخار او برگزار می‌شده است. یکی از عجایب هفتگانة دنیا هم مجسمه‌ای است که از او ساخته شده بود. المپ، مکانی برای پرستش بود و زائران برای اجرای مراسم مذهبی از تمام نقاط قلمرو یونان باستان به این محل می‌آمدند. این مجسمه از معبد نیز بزرگ‌تر بوده است و مجسمه‌، زئوس را در حال نشسته نشان می‌دهد. مجسمه زئوس حدود چهارصد سال و یا بیشتر، قبل از میلاد ساخته شده بود و در سال 391 بیش از هشتصد سال عمر کرده و پرستیده شده بود. عاقبت از معبدش به قسطنطنیه منتقل کردند. ولی امروز از این مجسمه نیز هیچ اثری در دست نیست و اطلاعات آن فقط در کتب می‌باشد.
7 . آخرین مورد از عجایب هفتگانه معبد ارتمیس در افسوس می باشد. معماری باشکوه حرم عظیم آرتیمس سبب شده تا سزاوار ثبت در عجایب هفتگانه شود این معبد در یونان بوده که به خانه روح و روان ملقب بوده است. این بنا نیز گویا در سدة چهارم قبل از میلاد ساخته شده. افسوس امروزه جزء ترکیه محسوب می‌شود.
بنابراین دو مجسمه، یک معبد، ‌یک باغ معلق، دو مقبره و یک فانوس دریائی مجموعه‌ای از بناهای تاریخی بی‌نظیر را تشکیل می‌دهند که به عجایب هفتگانه دنیای باستان مشهورند. مدتهاست که شش اثر از این مجموعه به دلایل طبیعی و انسانی از بین رفته است و وجود این آثار نشان دهنده تمدن ملل گذشته است و وجود افرادی هنرمند که این چنین آثاری را خلق کرده‌اند. از این آثار می‌توان درس عبرتی گرفت که هر چند نامشان در زبان است ولی خودشان از بین رفته‌اند و این نشانگر فانی بودن دنیاست و همچنین باید توجه کرد که شاهکارهای امروزی نیز در آینده به آثاری درهم شکسته از دنیائی که ما در آن زندگی می‌کنیم بدل خواهد شد. و عبرت گرفتن از عجایب هفتگانه عبرت گرفتن از همه زمانهاست.

                                                            نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. فرهنگ معین، واژه عجایب هفتگانه.
2. پیتر کلیتن، عجایب هفتگانه در دنیای باستان، ترجمه محمدحسین آریا، تهران:انتشارات علمی فرهنگی، 1378،ص 101.
3. معین، محمد، فرهنگ معین، واژه عجایب هفتگانه.
4. پیتر کلیتن، پیشین، ص 10.
5. همان، ص 59.


 
تاریخ نویسی در تمدن های بشری از چه زمانی آغاز شده است؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

پاسخ:

تاریخ در لغت به معنای تعیین زمان رویدادهاست.
هر قومی این کلمه را به گونه‌ای معنا کرده، و برای آن ریشه‌ای متفاوت قائل شده است.
واژه تاریخ از ماده اَرَّخْ و یُوَرِّخُ سامی در یمن است.(1) زیرا ورخ در سنگ نوشته‌هایی متعلق به پیش از اسلام (که در جنوب عربستان پیدا شده است) به معنای ماه قمری به کار رفته است.
با مراجعه به کتب تاریخی در می‌یابیم که تاریخ از ابتدا (بدین‌گونه که هست) به عنوان یک علم برای تعیین زمان وقوع رویدادها مطرح نبوده است، و بیشتر به وسیلة نقل قول و به صورت شفاهی، حوادث و وقایع از نسلی به نسلی منتقل می‌شده است. حتی دانشمندان بنامی مانند فارابی و ابن سینا (به تبعیت از یونانیان) در کتب خود جایی برای علم تاریخ و تاریخ‌نگاری نگذاشته بودند.
تا اینکه در نیمه دوم سدة چهارم هجری، ابو عبدالله خوارزمی در مفاتیح‌العلوم ضمن علوم شریعت و علوم عربی وابسته به آن از تاریخ به عنوان یکی از اصطلاحات دبیران و دیوان رسائل یاد کرده و به جای تاریخ عنوان اخبار را برای بیان رویدادها و سرگذشت های پادشاهان و خلفاء برگزیده است.(2)
تاریخ‌نگاری در هر ملتی دارای اسلوب و روش مخصوص به خود بوده و هست. برای بررسی مراحل تاریخ‌نگاری و آشنایی با نحوه تاریخ‌نگاری و پیدایش تاریخ در تمدنهای بزرگ و باستانی به چند نمونه اشاره می‌شود.

1ـ تمدن ایران: سیر تاریخ‌نگاری در ایران به چند مرحله تقسیم می‌شود که البته قسمت مورد نیاز بحث ما بیشتر دوره پیش از اسلام است تا ما را به آغاز تاریخ در یکی از بزرگترین تمدنها در جهان رهنمون شود. به علت فقدان آثار از دورة قدیم و میانه تاریخ، پیشینه درستی از سنت تاریخ نگاری ایران باستان در دست نیست. ایرانیان تا قبل از دورة ساسانیان بیشتر به نقل شفاهی وقایع تاریخی بسنده می‌کرده‌اند. تا هزار سال قبل از میلاد مسیح که مادها به ایران آمدند تاریخ ایران منحصر به ایلام بود، کهنترین منبع در این باره کتیبه‌ای است متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد که در میان خلیج فارس پیدا شد، و اطلاعاتی دربارة ایلام دارد.(3) از آن زمان به بعد بود که تاریخ نگاری به صورت کتیبه و سنگ نوشته در ایران باستان مرسوم شد.

2ـ تمدن چین، نخستین اثرِ انسانیِ بدست آمده در چین استخوان‌بندی انسانی است که در غاری نزدیک پکن کشف شده است، و آن را انسان پکن (سین آنترو پوس) نامیده‌اند. انسان پکن از جانوران حدّ میانه است.(4)
درباره تاریخ نگاری در چین گفته‌اند چین بهشت تاریخ‌گزاران است. دیرینگی نوشته‌های تاریخی آن به سه هزار سال می‌رسد.(5)
چینیان پیشینه خود را دست کم به پنج هزار سال می‌رسانند. تاریخ چین را معمولاً از پادشاهی دودمان شیا آغاز می‌کنند، اما از رویدادهای تاریخی آن دوره تا سال 766 ق.م گزارش دقیق در دست نیست.(6)
در حدود سال 160 ق.م وارد قلمرو تاریخ می‌شویم، نخستین سلسله‌ای که بر چین حکومت کرده‌اند و نام شاهان آن بر پاره‌های استخوان و سنگنبشته‌ها بدست آمده دودمان شانگ بوده که در شمال غربی هونان قرار داشت.(7)
با آغاز دورة دودمان جو (1028 تا 257 ق.م) کشور چین کاملاً در روشنایی تاریخ قرار می‌گیرد.(8)

3ـ تمدن روم باستان: پیدایش شهر روم به سال 753 ق.م برمی‌گردد، سرزمین روم تنها از هزاره یکم قبل از میلاد مسیح دارای تاریخ روشن می‌باشد و اطلاع دقیقی، قبل از این تاریخ وجود ندارد.(9)

4ـ تمدن مصر: تاریخی که از مصر وجود دارد به دو قسمت تقسیم می‌شود، قبل از سلسله‌ها و بعد از سلسه‌ها. دوره قبل از سلسله‌ها. به 5500 سال قبل از میلاد مسیح برمی‌گردد. آنها در 4000 سال قبل از میلاد مسیح دست به ابداع خط و تقویم زدند.(10)
نتیجه اینکه: اختراع خط مهم ترین عامل وقایع نگاری و تاریخ نویسی در جوامع مختلف بوده است.
تقویم‌نگاری رابطه مستقیم با اختراع خط دارد.

                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. حداد عادل، غلامعلی، و جمعی دیگر، دانشنامه جهان اسلام، تهران: بنیاد دایرة المعارف اسلامی، چاپ اول، 1375، ج 6، ص 96.
2. همان، ج 5، ص 142.
3. همان، ج 5، ص 142.
4. آشوری، داریوش، نگاهی به سرزمین تاریخ، جامعه و فرهنگ چین، مرکز اسناد فرهنگی آسیا، تهران، اول، ‌1358، ص 23.
5. همان، ص 26.
6. همان، ص 27.
7. همان، ص 29.
8. همان، ص32.
9. خیراندیش، عبدالرسول، تاریخ جهان، تهران: شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران،‌1376، ص 112.
10. برانداسمیت، مجموعه تاریخ جهان، مصر باستان، ترجمه آزیتا باسائی، تهران: ققنوس، 1380، ص 6.


 
تاریخ نویسی در تمدن های بشری از چه زمانی آغاز شده است؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تاریخ نویسی در تمدن های بشری از چه زمانی آغاز شده ،تمدن ایران: و تمدن مصر: ،تمدن چین، ،تمدن روم باستان:

پاسخ:

تاریخ در لغت به معنای تعیین زمان رویدادهاست.
هر قومی این کلمه را به گونه‌ای معنا کرده، و برای آن ریشه‌ای متفاوت قائل شده است.
واژه تاریخ از ماده اَرَّخْ و یُوَرِّخُ سامی در یمن است.(1) زیرا ورخ در سنگ نوشته‌هایی متعلق به پیش از اسلام (که در جنوب عربستان پیدا شده است) به معنای ماه قمری به کار رفته است.
با مراجعه به کتب تاریخی در می‌یابیم که تاریخ از ابتدا (بدین‌گونه که هست) به عنوان یک علم برای تعیین زمان وقوع رویدادها مطرح نبوده است، و بیشتر به وسیلة نقل قول و به صورت شفاهی، حوادث و وقایع از نسلی به نسلی منتقل می‌شده است. حتی دانشمندان بنامی مانند فارابی و ابن سینا (به تبعیت از یونانیان) در کتب خود جایی برای علم تاریخ و تاریخ‌نگاری نگذاشته بودند.
تا اینکه در نیمه دوم سدة چهارم هجری، ابو عبدالله خوارزمی در مفاتیح‌العلوم ضمن علوم شریعت و علوم عربی وابسته به آن از تاریخ به عنوان یکی از اصطلاحات دبیران و دیوان رسائل یاد کرده و به جای تاریخ عنوان اخبار را برای بیان رویدادها و سرگذشت های پادشاهان و خلفاء برگزیده است.(2)
تاریخ‌نگاری در هر ملتی دارای اسلوب و روش مخصوص به خود بوده و هست. برای بررسی مراحل تاریخ‌نگاری و آشنایی با نحوه تاریخ‌نگاری و پیدایش تاریخ در تمدنهای بزرگ و باستانی به چند نمونه اشاره می‌شود.

1ـ تمدن ایران: سیر تاریخ‌نگاری در ایران به چند مرحله تقسیم می‌شود که البته قسمت مورد نیاز بحث ما بیشتر دوره پیش از اسلام است تا ما را به آغاز تاریخ در یکی از بزرگترین تمدنها در جهان رهنمون شود. به علت فقدان آثار از دورة قدیم و میانه تاریخ، پیشینه درستی از سنت تاریخ نگاری ایران باستان در دست نیست. ایرانیان تا قبل از دورة ساسانیان بیشتر به نقل شفاهی وقایع تاریخی بسنده می‌کرده‌اند. تا هزار سال قبل از میلاد مسیح که مادها به ایران آمدند تاریخ ایران منحصر به ایلام بود، کهنترین منبع در این باره کتیبه‌ای است متعلق به هزاره سوم پیش از میلاد که در میان خلیج فارس پیدا شد، و اطلاعاتی دربارة ایلام دارد.(3) از آن زمان به بعد بود که تاریخ نگاری به صورت کتیبه و سنگ نوشته در ایران باستان مرسوم شد.

2ـ تمدن چین، نخستین اثرِ انسانیِ بدست آمده در چین استخوان‌بندی انسانی است که در غاری نزدیک پکن کشف شده است، و آن را انسان پکن (سین آنترو پوس) نامیده‌اند. انسان پکن از جانوران حدّ میانه است.(4)
درباره تاریخ نگاری در چین گفته‌اند چین بهشت تاریخ‌گزاران است. دیرینگی نوشته‌های تاریخی آن به سه هزار سال می‌رسد.(5)
چینیان پیشینه خود را دست کم به پنج هزار سال می‌رسانند. تاریخ چین را معمولاً از پادشاهی دودمان شیا آغاز می‌کنند، اما از رویدادهای تاریخی آن دوره تا سال 766 ق.م گزارش دقیق در دست نیست.(6)
در حدود سال 160 ق.م وارد قلمرو تاریخ می‌شویم، نخستین سلسله‌ای که بر چین حکومت کرده‌اند و نام شاهان آن بر پاره‌های استخوان و سنگنبشته‌ها بدست آمده دودمان شانگ بوده که در شمال غربی هونان قرار داشت.(7)
با آغاز دورة دودمان جو (1028 تا 257 ق.م) کشور چین کاملاً در روشنایی تاریخ قرار می‌گیرد.(8)

3ـ تمدن روم باستان: پیدایش شهر روم به سال 753 ق.م برمی‌گردد، سرزمین روم تنها از هزاره یکم قبل از میلاد مسیح دارای تاریخ روشن می‌باشد و اطلاع دقیقی، قبل از این تاریخ وجود ندارد.(9)

4ـ تمدن مصر: تاریخی که از مصر وجود دارد به دو قسمت تقسیم می‌شود، قبل از سلسله‌ها و بعد از سلسه‌ها. دوره قبل از سلسله‌ها. به 5500 سال قبل از میلاد مسیح برمی‌گردد. آنها در 4000 سال قبل از میلاد مسیح دست به ابداع خط و تقویم زدند.(10)
نتیجه اینکه: اختراع خط مهم ترین عامل وقایع نگاری و تاریخ نویسی در جوامع مختلف بوده است.
تقویم‌نگاری رابطه مستقیم با اختراع خط دارد.

                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. حداد عادل، غلامعلی، و جمعی دیگر، دانشنامه جهان اسلام، تهران: بنیاد دایرة المعارف اسلامی، چاپ اول، 1375، ج 6، ص 96.
2. همان، ج 5، ص 142.
3. همان، ج 5، ص 142.
4. آشوری، داریوش، نگاهی به سرزمین تاریخ، جامعه و فرهنگ چین، مرکز اسناد فرهنگی آسیا، تهران، اول، ‌1358، ص 23.
5. همان، ص 26.
6. همان، ص 27.
7. همان، ص 29.
8. همان، ص32.
9. خیراندیش، عبدالرسول، تاریخ جهان، تهران: شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران،‌1376، ص 112.
10. برانداسمیت، مجموعه تاریخ جهان، مصر باستان، ترجمه آزیتا باسائی، تهران: ققنوس، 1380، ص 6.


 
نخستین سیره نویس مهم دربارة رسول گرامی اسلام چه کسی بود؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نخستین سیره نویس مهم دربارة رسول گرامی اسلام

نخستین سیره نویس مهم دربارة رسول گرامی اسلام چه کسی بود؟ زمان و محل تولد و نشو و نمای وی را بیان کنید؟ ویژگی های کتاب وی چیست؟

پاسخ:

اصحاب پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از همان ابتدا به سیره و شرح حال پیامبر توجّه پیدا داشته و در شرح زندگانی و ویژگی های آن حضرت خاطراتی را حفظ و بعدها نقل می کردند. تدوین و جمع آوری اخبار و روایات مربوط به آغاز دین اسلام و شرح احوال و تاریخ غزوات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از نیمة قرن اول هجری در مدینه شروع شد و از آثار نوشته شده قرن اوّل و اوائل قرن دوّم اثر مهمّی به جای نمانده است اما مطالب آنها در منابع بعدی بر جای مانده است. در این منابع، از افرادی مثل عروة بن زبیر متوفای 90 هجری، ابان بن عثمان متوفای 105 هجری، شرحبیل بن سعد متوفای 123 هجری و ابن شهاب زهری متوفای 124 یاد شده است.(1)
از میان این گزارشات که هیچ کدام باقی نمانده، جدّی ترین گزارش در قرن اوّل هجری گزارشی است که توسط عروة بن زبیر در باره سیره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در منابع انعکاس یافته است. و واقدی او را اولین کسی دانسته که در باب سیره و مغازی دست به تألیف زده است.(2)
در آغاز قرن دوّم نگارش سیره رسمی شد و زهری را سرآمد جمع مهمّی از محدّثان و فقیهان و سیره شناسان مدینه معرفی می کنند، طبری درباره اش نوشته است که وی در نوشتن مغازی رسول الله از همه جلوتر بوده است.(3) اما آنچه که همه اتّفاق نظر دارند این است که ابن اسحاق نویسندة اوّلین و جامع ترین سیره است که بدلیل نظم منطقی موجود در آن به عنوان نخستین کار اصیل در این زمینه شناخته شده است. البته همان طور که ذکر شد در نسل های پیش از ابن اسحاق، کوشش هایی از سوی برخی از محدّثان در گردآوری سیرة پیامبر وجود داشته است امّا از آنجا که هیچ کدام کار خویش را آن گونه که ابن اسحاق سر و سامان داد منظّم نکردند، چندان مورد توجّه قرار نگرفتند. سیرة ابن اسحاق بعنوان الگوی تمام عیار از طرف مورّخان پذیرفته شد.(4)
ابن اسحاق که از موالی (عرب یا فارس) عراقی است پدرانش مسیحی بوده و جدّش یسار از اسیران جنگ عین التمر عراق بود، نام کامل او ابو عبدالله محمد بن اسحاق بن یسار مطلّبی که حدود 81ـ85 هجری در مدینه متولّد شد و در همانجا نشو و نما یافت و در سال 150 یا 151 هجری در بغداد وفات نمود.(5)
ابن اسحاق در مدینه از محضر علمای عصر از جمله زهری کسب دانش نمود و روایات خود را جمع آوری کرده لذا در این مورد می توان گفت مدینه بعنوان اوّلین محلی است که سیره نویسی در آن بنیان گذاری شد است و اکثر عالمان سیره در ابتدا از این شهر بودند.(6)
ابن اسحاق پس از پیروزی عباسیان بر امویان به عراق رفت و زمانی که منصور در حیره بود کتاب سیره خود را تألیف کرد و از آن زمان میان مردم کوفه و سپس سایر مناطق انتشار یافت در واقع مهاجرت ابن اسحاق از مدینه به عراق دانش سیره را که تولّدش در مدینه بود به مهمترین نقطه عالم اسلام یعنی عراق انتقال داد.
ابن اسحاق سیرة مدوّنی از خود بر جای نهاد که جنبه تاریخی آن به طور کامل روشن است کتاب وی مشتمل بر اخبار تاریخی از زمان حضرت آدم تا پایان زندگی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بوده و ابن هشام با تهذیب سیره ابن اسحاق، آنچه که آن را زواید نامیده و بی ارتباط با پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ می دانست حذف کرد، باید گفت امتیاز کتاب ابن اسحاق به ساختار منظّم آن است که نباید به تنهایی زائیده افکار خود او باشد بلکه همان گونه که برخی از محقّقان نوشته اند ترکیب کار مغازی از استاد وی زهری و سایر مؤلّفانی بوده است که پیش از وی به این کار مشغول بودند.(7) ولی پیش از وی مجموعه ای در این حد نبوده است.
از آنجایی که ابن اسحاق در مدینه می زیسته و در این شهر رشد یافته لذا عمدة روایات او شامل نقل های مدنی است یعنی در مدینه تدوین اوّلیّه کرده و در عراق انتشار داده است.(8)
همچنین ابن اسحاق تحت تأثیر راویان یهودی و مسیحی یا آنان که مسلمان متأثّر از اهل کتاب بوده، قرار داشته و بخش نخست کتاب خود را از طریق آنان و با استفاده از مأخذ آنها نگاشته است که ابن هشام بعدها آن را حذف کرده است. و دیگر اینکه از هر شاهدی بهره گیری می کرده از آن جمله است اشعاری که بطور زیاد استفاده کرده و گفته شد چهار پنجم اشعار استفاده شدة ابن اسحاق را ابن هشام حذف کرده است.
ابن اسحاق از قرآن بطور مفصّل استفاده کرده و شأن نزول آیات در هر باب را آورده است. این سیره از جهت انسجام درونی و به عنوان یک متن تاریخی از قوّت قابل توجهی برخوردار است. با توجه به سابقة محدود تاریخ نگاری باید کار ابن اسحاق را قدم بسیار مهمّی در پیشرفت دانش تاریخ نگاری اسلامی دانست.
بنابراین اولیّن و اصیل ترین سیره دربارة رسول گرامی اسلام توسط محمد بن اسحاق نگارش و تدوین شده و ویژگیهایی داشت که می توان به منظّم بودن ، جامع بودن ، استفاده از روات مدنی که اطلاعات دقیق تری نسبت به سایر شهرها از زندگانی و شرح حال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ داشتند و همچنین استفاده از اساتیدی که در این زمینه تبحّر داشتند اشاره کرد. همانطور که گفته شد این کتاب تدوین اوّلیّه اش در مدینه صورت گرفته و محمد بن اسحاق هم در مدینه تولّد و رشد یافته بود و لذا می شود گفت که نویسنده این سیره از مردم مدینه بوده وی حدود 70 سال بعد از رحلت پیامبر متولّد شده و بعد از 70 سال زندگی وفات یافته است. این سیره توسط ابن هشام به دست ما رسیده است.

                                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، قم: نشر الهادی، چاپ اول 1377، جلد 1، صفحه 39.
2. محمد بن سعد، طبقات الکبری، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، چاپ اول 1405 هجری، جلد 5،صفحه 133.
3. طبری، محمد بن جریر، المنتخب من ذیل المذیل، مصر: دارالمعارف، صفحه 97.
4. جعفریان، پیشین،ج1 صفحه 40.
5. همدانی، رفیع الدین بن محمد، سیرت رسول الله، تصحیح اصغر مهدوی، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، چاپ اول، 1359،ج1 صفحه 2.
6. شاکر مصطفی، التاریخ العربی و المورخون، بیروت: دارالعلم للملایین ، چاپ سوم 1983 میلادی، صفحه 119،
7. مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، بیروت: دارالاندلس، چاپ اول 1385، جلد 4، صفحه 116.
8. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، بیروت: دارالکتاب العربی، چاپ اول،(بی تا) جلد1، صفحه 112.


 
آیا صحّت دارد که علمای شیعه نسبت به علمای اهل سنت کمتر به تاریخ پرداخته‌اند؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا صحّت دارد که علمای شیعه نسبت به علمای اهل سنت

آیا صحّت دارد که علمای شیعه نسبت به علمای اهل سنت کمتر به تاریخ پرداخته‌اند؟ اگر صحت دارد دلیل کم‌اعتنایی شیعیان به سیره نویسی و تاریخ نگاری به خصوص در قرون اولیه اسلامی چیست؟

پاسخ:

تاریخ ‌نگاری از جمله دانش‌هایی است که به موازات رشد و گسترش اسلام و با فاصله گرفتن از عصر نبوّت، از جانب مسلمین مورد توجّه قرار گرفته است و در این میان شیعیان نیز همچون سایر گروه‌های اسلامی در جنبش‌های تاریخ نگاری بالاخصّ در جنبش تاریخ نگاری عراق فعالیت فراوانی داشتند و آثاری از خود برجای گذاشته‌اند. دانشمندانی از شیعیان امامی در نگارش تاریخ اسلام، به خصوص موضوعات گوناگونی از سیرة نبوی و تاریخ تحوّلات سرزمین‌های اسلامی فعالیت داشتند. و به طور طبیعی در این میان، حرکت‌ها و جنبش‌های شیعی یا متمایل به شیعه برای علمای شیعه حائز اهمیت بودند. زیرا که آنها شاهد نگارش سیرة نبوی به روش‌های مختلف از جانب گروه‌های مختلف و با دیدگاه‌های متفاوت بوده و می‌دیدند که اخبار علویان و نهضت‌های شیعی از بین می‌رود و یا به صراحت تحریف می‌شود. لذا به دلیل آنکه شیعه پیوندی میان تاریخ خود و تاریخ حکام و خلفای وقت نمی‌دید، مستقلاً به تاریخ شیعه و علویان می‌پرداختند. از اولین مورخان مسلمان شیعی می توان از ابو مخنف (م157 هـ . ق) نام برد.(1)
در قرون نخستین اسلامی تک نگاری‌های تاریخی در میان گروه‌های مختلف از مسلمین رواج داشت ولی از آنجائی که در میان اهل سنّت افرادی چون طبری دست به ابتکار جالبی زده و بخش عظیم رساله‌های کوچک و بزرگ را در یک‌جا گردآوری کرده است و حتی از برخی رساله‌های شیعه نیز از قبیل مقتل ابی مخنف و دیگران استفاده نموده. چنین تصور می‌شود که علمای شیعه به تاریخ‌نگاری کم توجه بوده اند.
چنین اقدامی در میان دانشمندان شیعه در قرون اولیه اسلامی صورت نگرفته و همزمان با از بین رفتن رساله‌های تک نگارانه در تمدن اسلامی بخش مهمی از رساله‌های تاریخی شیعه هم از میان رفته است. و تنها موارد اندکی نظیر «وقعة الصفین» که ترجمه آن با عنوان «پیکار صفین» نوشته نصر بن مزاحم و «الغارات» نوشته ثقفی کوفی از قرون اولیه اسلامی به دست ما رسیده است و این نشان‌دهنده توجه علمای شیعه به تاریخ نگاری بوده است.
در دورة ائمه ـ علیهم السّلام ـ بالاخص امام باقر و امام صادق ـ علیهما السّلام ـ تعلیم مغازی و سیرة رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ در دستور کار آن حضرات بوده است.(2)
در میان روایات ائمه مذکور اخبار سیره فراوان بوده و به عنوان نمونه ابن اسحاق اخباری از امام باقر ـ علیه السّلام ـ در سیرة خود نقل کرده است و همچنین کتابی به نام مبعث النبی و اخباره ـ صلّی الله علیه و آله ـ از عبدالله بن میمون القداح وجود دارد که روایات خود را از امام باقر و امام صادق ـ علیهما السّلام ـ نقل می‌کند.(3) اینها شواهد خوبی می‌تواند بر توجه ائمه و شیعیان به اخبار و سیره و تاریخ باشد.
غیر از سیره پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ تاریخ اسلام به طور عام هم مورد توجه علمای شیعه در قرون اولیه اسلامی بوده به طوری که اصبغ بن نباته از قدمای مؤلفین شیعه کتابی در مقتل امام حسین ـ علیه السّلام ـ داشته است.(4) و همچنین احمد بن عبیدالله ثقفی نیز آثاری از خود به جای گذاشته که در زمینه‌های مختلف تاریخی است.(5)
نجاشی در رجال خود تعداد زیادی از مؤلفین (مورّخین) شیعه را ذکر کرده که در قرون اولیه اسلامی آثاری در زمینه سیره پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مقاتل ائمه، از جمله مقاتل علی ـ علیه السّلام ـ و امام حسین ـ علیه السّلام ـ از خود به یادگار گذاشته‌اند و به عنوان نمونه می‌توان به آثار جابر بن یزید جعفی اشاره کرد: کتاب الجمل، کتاب صفین، کتاب النهروان، کتاب مقتل امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ و کتاب مقتل الحسین ـ علیه السّلام ـ .(6)
اما اینکه تصور می‌شود علمای شیعه به تاریخ نگاری کم توجه بودند شاید به خاطر این است که اکثر آثار آنها یا از بین رفته‌ و یا اینکه بیشتر آن آثار به صورت تلفیقی در میان دیگر موضوعات آمده است.
از برجسته‌ترین چهره‌های تاریخ نگار دورة ائمه ـ علیهم السّلام ـ ابان بن عثمان احمر بَجَلی است که در زمینة اخبار انبیاء و سیرة رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ کتابی داشته که قسمتی از آن مفقود شده و از قسمت باقی مانده آن علمای بعدی استفاده کرده و از آن نقل مطلب نموده‌اند.(7)
قسمتی از کتب تاریخی که توسط دانشمندان شیعه به رشته تحریر در آمده است و مطالب تاریخی را با مطالب دیگر از قبیل کلام، حدیث و عقاید به طور تلفیقی آورده‌اند و لذا تصور می‌شود که دانشمندان به تاریخ توجه کمی داشتند و از این‌گونه کتاب‌ها نیز می‌توان به عنوان نمونه به دلائل الائمه از محمد بن مسعود عیّاشی عالم شیعه مذهب اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجری، یاد کرد.(8)
و یا کتاب سلیم بن قیس هلالی که از نصوص کهن در دفاع از عقاید شیعه است در قالب حدیث در باب امامت و حاوی مطالب تاریخی نیز می‌باشد که در قرن اول هجری تألیف شده است. در قرون بعدی با رشد و شکوفائی تمدن اسلامی دانشمندان شیعه نیز در زمینه‌های مختلف از جمله در عرصه تاریخ نگاری آثاری از خود به یادگار گذاشتند از جمله الارشاد شیخ مفید، اصول کافی از کلینی هر چند کتاب اخیر، کتاب حدیثی است ولی بخش مهمی از تاریخ ائمه را هم شامل می‌شود، بصائر الدّرجات نوشته محمد بن حسن صفار و عیون اخبار الرضا از شیخ صدوق که برجسته‌ترین اثر دربارة زندگانی امام رضا ـ علیه السّلام ـ می‌باشد، از آثار تألیفی دانشمندان شیعه مباشند.
البته اگر بخواهیم آثار تاریخی شیعیان در قرون اولیه اسلامی را یک به یک نام ببریم شاید به صورت کتابی قطور در آید. بخشی از اطلاعات تاریخی شیعه همراه با کتب رجالی است و از آنجا که دانش رجال یکی از شعب مهم تاریخ است و مورد توجه علمای شیعه بوده و آثاری هم در این زمینه همراه با زندگی ائمه و اصحاب و راویان نگاشته شده است، مهم‌ترین اثر در این زمینه هم رجال کشی، رجال نجاشی، الفهرست ابن ندیم و دیگر کتب رجالی است.(9)
بنابراین می‌توان گفت که علمای شیعه از همان قرون اولیه اسلامی همراه دیگر علوم به تاریخ و تاریخ‌ نگاری مخصوصاً به سیره نویسی و مغازی و مقاتل در قالب‌های مختلف اهتمام فراوان داشتند که امروزه مبنای اصلی تاریخ تشیع برگرفته از آثار دانشمندان گذشته می‌باشد.
اگربه نظر می‌رسد که اکثر آثار و کتب تاریخی از دانشمندان سنّی هستند. این پیشگامی را باید معلول اوضاع سیاسی جامعه دانست، یعنی حدود شش قرن حکومت وخلافت در دست اهل سنت بوده است. لذا مورخان هم اغلب درباری بودند و به احوال حکام و خلفا توجه می‌کردند و از جانب آنها ازنظر مادی وسیاسی تقویت می‌شدند و آثاری به جا می‌گذاشتند. در حالی که در این مدت غیر از مدت کوتاهی که آل بویه حکومت را در بغداد بر عهده گرفتند و علمای شیعه مورخان بزرگی چون شیخ مفید و دیگران آثاری ارزشمند به جا گذاشتند، شیعیان از آزادی عمل و امکانات مهمی برخوردار نبودند. ولی با این همه نمی‌توان گفت که قصور و تقصیر از جانب علمای شیعه بوده چرا که آثاری هر چند اندک نشان از اهتمام آنها دارد. به هر حال شرایط زمانی در این میان نقش بزرگی در کاستی از فعالیت علمای شیعه داشته است. شرایط سیاسی واختناق و سانسورهای اعمال شده از طرف حکام در این امر تأثیرگذار بوده است.

 


پاورقی:

1. ولایتی، علی اکبر، فرهنگ و تمدن اسلامی، تهرا: دفتر نشر معارف، 1384، ص54.
2. ابن کثیر، ابوالفداء، البدایة و النهایة، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول،1407ه، ج 3،ص 242.
3. نجاشی، رجال نجاشی. تصحیح آیت الله زنجانی، قم، مؤسسة النشر اسلامی، (بی تا) ص 213.
4. علامه مامقانی، تنقیح المقال، چاپ سنگی، ج 1، ص 150.
5. ابن الندیم، الفهرست، تصحیح تجدد. تهران: انتشارات مروی، چاپ اول (بی تا) ص 166.
6. نجاشی، پیشین، ص 129.
7. ابن الندیم، پیشین، ص 19 ـ 18.
8. همان، ص 245.
9. تهرانی، آقا بزرگ ، الذریعه، بیروت: دار الاضواء، چاپ اول، 1403 ه، ج 3، ص 219.


 
آیا رفع ابهام از نقاط مبهم تاریخ امکان دارد؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا رفع ابهام از نقاط مبهم تاریخ امکان دارد؟ ،علت اختلاف درتاریخنگاری؟ ،منابع تاریخی قابل اعتماد

آیا رفع ابهام از نقاط مبهم تاریخ امکان دارد؟ علت اختلاف درتاریخنگاری؟ آیا با این حال، منابع تاریخی قابل اعتماد است؟

پاسخ:

شناخت تاریخ صحیح یکی از دغدغه های اصلی علم تاریخ است و در آن رابطه تلاش های فراوانی صورت گرفته و کتب زیادی به رشته تحریر درآمده است. در مجموع می توان گفت: از بعضی رویدادهای تاریخی قطعاً نمی توان پرده برداری کرد. اما در مورد خیلی از وقایع امکان پرده برداری و کشف نقاط مبهم وجود دارد. علت اختلاف روایات و نقل قولها، اختلاف افراد و بتبع آن اختلاف عقاید و مذاهب و ارزشهای افراد است. و در جواب به قسمت سوم سؤال باید گفت: بله به منابع می شود اعتماد کرد اما نه به هر منبعی و نه به هر نویسنده ای، بلکه در مرحله اول، منبع و نویسنده آن باید تا حدی برای ما آشنا باشد و ثانیاً مطالب کتاب با مطالب کتب دیگر هم مقایسه شود. در این صورت است که اعتمادی نسبی برای ما حاصل می شود.
رفع ابهام از نقاط مبهم: تاریخ از علوم اَسنادی است. یعنی ابزار کار مورخ سند است، مورخ با توجه به اسناد مختلف، واقعیات را از آن اسناد بیرون می کشد. و با توجه به تمامی نقل قولها و نقد و بررسی آنها از آن واقعه پرده برداری می کند. در این رابطه «عبدالحسین زرین کوب» می نویسد: «مورخ هر چند در شناخت گذشته توفیق قطعی ندارد. اما آنجا که وی از طریق نقد اسناد و آثار گذشته، نفوذ می کند غالباً (جز در مواردی که به سبب فقدان اسناد کافی تعلیل واقعیت تاریخی غیر ممکن است ) می تواند بین جزئیات حوادث رابطه علت و معلولی کشف یا برقرار کند. »(1) با بررسی دقیق و همه جانبه می توان از خیلی از نقاط مبهم پرده برداری کرد. «والش» می نویسد: «باید همه مدارک و شواهد را همراه مراجع مربوط به آن مشمول بررسی دقیق و موشکافانه قرار داد و حقایق را از آنها استخراج کرد.»(2)
ابوریحان بیرونی معتقد است: با قیاس بین منابع مختلف می توان بر حقیقت امر آگاه شد.
ایشان می نویسد: «اگر قیاس عقلی در تمییز حق از باطل مدخلیتی نداشته باشد، پس دیگر چگونه ممکن خواهد بود که شخص جوینده طمع نماید که از حقیقت امر آگاه گردد.»(3) به علاوه اطلاعات تاریخی و باستان شناسی که همواره در دنیا کشف می شود می تواند تا حد زیادی پرده از نقاط مبهم بردارد و ما را به واقعیت تاریخی برساند. اصولاً برخی معتقدند که حقیقت تاریخی هیچ گاه پنهان نمی ماند. و بالاخره روزی خود را آشکار خواهد کرد. و پرده از روی نقاط مبهم آن کنار خواهد رفت. البته در پاره ای موارد به واسطه عدم ثبت واقعه به علل و انگیزه های مختلف، کشف واقع امکان پذیر نیست. آقای زرین کوب می نویسد: «پاره ای موارد نیز هست که درباره جزئی از یک واقعه سند و خبری در کار نیست و سکوت مآخذ مورخ را با نوعی خلأ مواجه می کند که عبارت باشد از آنچه در آن باب، نص نیست. »(4)
بنابراین رسیدن به یک واقعیت تاریخی، امکان پذیر می باشد و «برای رسیدن به واقعیت باید جستجو کنیم.»(5) با بررسی دقیق اسنادی که به آنها اطمینانی نسبی پیدا کرده ایم می توان این کار را صورت داد.
علّت اختلاف منابع: همان طور که در ابتدای بحث بیان شد، اختلاف افراد و ارزشها و عقاید خاص آنان علت اختلاف منابع است در این رابطه «اچ کار» می نویسد: «واقعیات تاریخ هرگز خالص به دست ما نمی رسد. واقعیات تاریخ همواره از ذهن وقایع نگار ترشح می کند. بنابراین هر وقت کتاب تاریخی را بدست می گیریم توجهمان ابتدا باید معطوف مورخی باشد که آن را نوشته نه امور مندرج در آن» هیچ نویسنده ای، بدون اندیشه و مذهب و فکر نیست «تاریخ نگار غالباً‌ واقعیت را از دیدگاه خاص می نگرد.»(6)
بنابراین «اگر به حوادث تک تک و جدا نگریسته شود، راه برای مغالطه و سفسطه باز می شود. و چهره حقیقت ها در ترسیم «واقعه نگار» دگرگون می گردد.»(7) لذا وجود عقاید و ارزشهای اجتماعی و اخلاقی و دینی و... است که مورخان بعضاً مطالب را گزینشی نقل می کنند. و این امر سبب اختلاف آنها می شود.
اعتماد به منابع. شهید مطهری (ره) در این رابطه می نویسد: «در این زمینه نظریه های افراطی و تفریطی وجود دارد. برای بعضی که ملّا لغتی هستند همین قدر که کتابی را پیدا کنند که مثلاً 700 سال پیش نوشته شده یا در فلان جا چاپ شده، این دیگر برایشان وحی منزل است. و یک عده اساساً به کلی تاریخ را بی ارزش می دانند از باب اینکه می گویند: «انسان هیچ وقت نمی تواند خودش را از تعصّبات و جانبداریها و... تخلیه کند.»(8) ایشان عدمِ اعتمادِ محض به کتابهای تاریخی را رد می کند و می نویسد: همیشه انسانها این جور نیستند. گاهی اوقات افرادی آنچنان پایبند وجدان خود هستند که عاری از اغراض و تعصبات و منافع خود، وقایع را آنچنان که هست می نویسند.(9) ما در منابع یک سری داده هایی داریم اما صحت یا سقم این داده ها را نمی دانیم. برای بدست آوردن درستی یا نادرستی این داده ها باید منابع دیگر را نیز بررسی کرد و این سؤال ها را از خودمان بپرسیم: آیا منابع دیگر این روایت را گفته اند؟ آیا کسی که این خبر را می دهد مورد اعتماد است؟ بررسی این عوامل سبب اعتماد به خیلی از روایات می گردد. «شهید مطهری» می نویسد: «بعضی وقایع هست که اساساً در یک حدّش دروغ بردار نیست. قضایایی که در سطح عموم واقع می شود، اصلاً امکان تحریف آنها وجود ندارد. یعنی قضیه به صورت تواتر نقل می شود که دیگر اصلاً قابل اینکه غرض افراد در آن دخالت کرده باشد نیست. شما در همین تاریخ های اسلامی می بینید، مسائل مشترک زیاد وجود دارد. حتی مسائلی که به نفع یک فرقه معین است، در عین حال در کتابهای هر دو فرقه نوشته شده است... ما الان چقدر وقایع داریم که به نفع تشیع است و در کتب اهل تسنن هست؟»(10) شهید مطهری قائل است که واقعیت تاریخی قابل کتمان نیست و این خود یک اصل تاریخی است که نمونه های خیلی زیادی دارد.(11) ایشان می نویسد:
«اغراض و تعصبات برای عموم بشر حکم یک امر عرضی را دارد. بعضی اغراض مثل پرده هایی که می آید جلوی حقیقت را می گیرد و بعد کنار می رود. یعنی حقیقت چهره خودش را تمام یا پاره ای را خود به خود آشکار می کند. به قول یک فرنگی «همگان را برای همیشه نمی شود فریب داد.»(12) نتیجه: به منابع تاریخی می توان اعتماد کرد اما اولاً این اعتماد به صورت محض نباید باشد ثانیاً: باید با بررسی منابع و نقد آنها و جمع بندی میان اطلاعات بدست آمده قضیه مورد بررسی را روشن ساخت و به آن نوشته اعتمادی نسبی پیدا کرد.

 


پاورقی:

1. زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ در ترازو، تهران: امیرکبیر، چاپ چهارم، 1375، ص 116.
2. والش، دبلیو. اچ. مقدمه ای بر فلسفه تاریخ، ترجمه ضیاءالدین علائی، تهران: امیرکبیر، چاپ اول، 1363، ص 92.
3. بیرونی، ابوریحان، آثار الباقیه، ترجمه اکبر داناسرشت، تهران: امیرکبیر، چاپ سوم، 1363، ص 31.
4. زرین کوب، پیشین، ص 114.
5. اچ کار، تاریخ چیست، ترجمه حسن کامشاد، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ پنجم، 1378، ص 50.
6. زرین کوب، پیشین، ص 117.
7. گروهی از دانشجویان ایرانی مقیم آلمان، تحریف تاریخ، قم: دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، ص 8.
8. مطهری، مرتضی، فلسفه تاریخ، تهران: انتشارات صدرا، چاپ دهم، 1378، جلد 1، ص 13 «یک عده اجیر و در استخدام قدرتهای وقت بوده اند و تاریخ را به نفع قدرت وقت نوشته اند. افرادی دیگر هم بوده اند که اجیر نبوده اند اما به عقیده ای وابسته بودند... عده ای به خاطر همین مسائل به کلی از تاریخ بریده اند.» همان، ص 124.
9. همان، ص 128.
10. همان، ص 127.
11. همان، ص 14.
12. همان، ص 129.


 
آیا میتوان آینده تاریخ بشر را پیش بینی یا پیشگوئی کرد؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا میتوان آینده تاریخ بشر را پیش بینی یا پیشگوئی

پاسخ:

برای پاسخ به این سؤال باید ابتدا دو اصطلاح پیش بینی و پیشگوئی را تعریف و محدودة ‌هر کدام را مشخص کرد، تا معلوم شود کدام یک از این دو در تاریخ بشری ممکن است. در فرهنگ لغت پیشبینی را به عاقبتبینی،‌ مآل اندیشی، جزم و احتیاط،‌ و آیندهنگری معنی کردهاند و همچنین پیشگوئی را به بیان اخبار و حوادث، پیش از وقوع آنها معنی کردهاند.(1) مفاهیمی چون پیش بینی و آیندهنگری،‌ غیبگوئی، پیشگوئی،‌فالبینی هر کدام در علم تاریخ بار معنایی خاص خود را دارند، چرا که از دیدگاه متفکران و دانشمندان علم تاریخ، چون در پهنه علم تاریخ معاینه و مشاهدة مکرر وجود ندارد، از سویی قوانین کلی عام نیز دیده نمیشود لذا قدرت پیشبینی را هم در توان خویش ندارد.(2) یعنی نمیتوان از آینده پیش بینی قطعی و صد در صد داشت. انسان با کشف و دستیابی بر قوانین حاکم بر تحولات تاریخی و شناخت نظام علیّت نهفته در طبیعت و معرفت بر وجود خویش و قدرت تغییر دهی و ایجاد تحولات و رخدادهای تاریخی و توان حد و حصر و شکوفائی نیروی عقل و استعدادهای خلاقه و بویژه شناخت اراده اجتماعی در بستر تاریخ، سرگذشت خویش و حوادث جماعات بشری را تجزیه و تحلیل کرده و با وقوف بدان و انطباق با یکدیگر، به برداشتهای نسبتاً نزدیک به واقع از تحولات آیندة ‌حیات خویش دست مییابد و به عبارتی پیش بینی میکند. اما بدلیل عدم تکرار در جزئیات و عدم ارائه یک قانونمندی قطعی، پیش بینی در تاریخ نیز بگونهای مشروط جلوهگر میشود. لذا به همین جهت از آینده به طور قطع و یقین خبر دادن و پیشگوئی پیامبرانه و غیر مشروط کردن و غیب گوئیهای غیر واقعی نمودن کار مورخان و انسانهای عادی نیست.
پیشگوئی خاص خداوند است چنانچه در قرآن می فرماید:" کلیدهای غیب، تنها نزد اوست. جز او کسی آنها را نمی داند."(3) و در مواردی علم به غیب با اذن خداوند به انبیای الهی محوّل میشود. آنجا که می فرماید: " اینها از خبر های غیب است که به تو ( ای پیامبر ) وحی می کنیم."(4) اشاره به رخدادهای آینده به شکل قطعی و صد در صد است. پس چون خداوند خالق و ایجاد کننده همه موجودات است و خالق باید از گذشته و آینده مخلوق خود خبر داشته باشد لذا خدا از آینده هم با خبر است و علم به غیب و کلیدهای غیب نزد خداوند است. پیشگوئی که انسانهای عادی انجام میدهند مبتنی بر سند و دلیل و معرفت تاریخی نیست و بر اساس توهمات است. مانند فال بینی.
از نظر قرآن،‌ تاریخ در نهایت امر بسوی امن و نعمت و رفاه و حکومت صالحان در زمین منتهی خواهد شد " ما خواستیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم."(5) این غایت را قرآن نه از قانونی علمی استنباط کرده و نه میتوان این سخن قرآن را سخن علمی دانست. صد در صد یک غیبگوئی است که فقط از خدا و افراد برگزیده خداوند ساخته است.
در سوره نور خداوند وعده میدهد که مؤمنان و نیکوکاران در زمین پیروز خواهند شد و به امن و ایمان خواهند رسید. خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند وعده می دهد که قطعا آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید..."(6) سرانجام و سرنوشت تاریخ و ضمناً مسیر و بستر تکامل تاریخ به صورت پیروزی ایمان بر بیایمانی، پیروزی تقوا بر بی بند و باری،‌ پیروزی صلاح بر فساد، پیروزی عمل صالح و خدا پسند بر عمل ناشایسته بیان شده است. در آیات قرآن حکومت و تصاحب قدرت، کوتاه کردن دست قدرت های طاغوت، استقرار دین و ارزشهای اخلاقی و اجتماعی اسلام از عدل و عفاف،‌ تقوا، شجاعت، ایثار، محبّت(7) و... نوید داده شده است. یک نوع پیشگوئی است که از قدرت تاریخ و مورخ خارج است و تنها خداوند و پیامبران الهی میتوانند از چیزی که هنوز اتفاق نیفتاده و در پرده غیب است خبر بدهند.
بنابراین باید گفت: که آینده تاریخ بشر را به طور حتم و صد در صد نمیتوان پیش بینی کرد بلکه پیش بینیهایی که در تاریخ بشر صورت میگیرد مشروط است یعنی با توجه به گذشته و حوادث اتفاق افتاده در گذشته و مطالعه دقیق آن و کشف قوانینی از آن و سپس توجه به مسائل و مقتضیات عصر خود انسان از قوانین گذشته استفاده میکند تا به هدفی که در آینده دارد، برسد.
اما پیشگوئی از آینده اختصاص به خداوند دارد و به اذن الهی، انبیاء نیز از برخی وقایع با خبر بودهاند. و در آیات متعدد خداوند از آینده بشر خبر داده است. و غیب گوئی کار مورخان و علم تاریخ و انسانهای عادی نیست. افرادی مثل فال بینان که از آینده خبر میدهند. بدون پایه علمی و بر اساس احتمالات و گمانه زنیها است . نمیتوان به آنها اعتماد کرد. چنانکه امیرمؤمنان کار منجمان پیشگو را زیر سؤال برد: ای مردم از فرا گرفتن ستاره شناسی برای پیشگوئی های دروغین، بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم که در دریا نوردی و صحرا نوردی به آن نیاز دارید. چه اینکه ستاره شناس شما را به غیب گوئی و غیب گوئی به جادوگری می کشاند."(8)
در رابطه با آینده تاریخ دیدگاههای مختلف در ادیان و مکاتب مختلف وجود دارد که هر کدام دیدگاه خاصی نسبت به آینده دارند مثلاً مارکس معتقد است که تاریخ بطرف جامعة‌ بی طبقه سیر میکند یعنی اینکه تاریخ در مراحل و دورههای مختلف که همیشه شاهد نزاع طبقه پائین با طبقات بالا بوده در نهایت به مرحلهای میرسد که این نزاع از بین میرود و جامعهای بیطبقه بوجود میآید.(9) و یا به عقیده برخی فیلسوفان مسیحی وقتی که به نهایت تاریخ میاندیشند فتوی به سرانجامی مشخص و مقدس میدهند و بطریق علمی دولتی کلیسائی را بر همه عالم در آینده ای دور تسلط و تحکیم میبخشد.(10)
و یا مشاهده میکنیم دین باستانی ایرانیان نیز در رابطه با آینده معتقد است که بعد از چندین دوره نزاع بین خوبی و بدی (اهورا مزدا با اهریمن) در نهایت خوبی و روشنائی پیروز میشود.
اما عقیده اسلام‌و قرآن در رابطه با آینده تاریخ، میشود گفت که همان عقیده به مهدویت و پیروزی راستی بر کذب و عدالت بر ظلم است. با توجه به آیاتی که در این زمینه هست و قبلاً به آنها اشاره شد. حکومت و تسلط نهائی از آن صالحان و مستضعفان است و خدا وعده داده است به آنان که ایمان آورده و شایسته عمل کردهاند که البته آنان را خلیفههای زمین خواهد گردانید و تحقیقاً دینی را که برای آنها پسندیده است مستقر خواهد ساخت و مسلماً به آنها پس از یک دوره بیم و ناامنی امنیت خواهد بخشید.(11)
نتیجه گیری: پیش بینی مشروط در تاریخ امکان دارد اما پیش گوئی توسط افراد عادی امکان ندارد.

                                                                             نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. بهشتی، محمد، فرهنگ صبا، انتشارات صبا، چاپ اول، ‌1366، ص245، 246.
2. هروی، تاریخ و فلسفه تاریخ، دانشگاه آزاد بجنورد،(بی تا) ص 61.
3. انعام:59.
4. هود:49، یوسف:102.
5. قصص:5.
6. نور:55.
7. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران: انتشارات صدرا، چاپ پنجم، 1374، ج2، ص457.
8. - نهج البلاغه ، خطبه 79.
9. مطهری، مرتضی، فلسفه تاریخ، تهران: انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1378، ج2، ص182.
10. سروش، عبدالکریم، فلسفه تاریخ، انتشارات حکمت، چاپ اول، 1357، ص 9.
11. نور:55.


 
اصل تکرار تاریخ یعنی چه؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اصل تکرار تاریخ یعنی چه؟

پاسخ:

در تاریخ چنین اصلی تعریف نشده است. چون اصل تکرار تاریخ وجود ندارشته و در تاریخ تکراری صورت نمی گیرد، چون اجزای تشکیل دهنده تاریخ متفاوت هستند، مگر اینکه بگوئیم افعال صادره از عناصر تاریخی و اجزای آنها تکرار پذیر است. برای مثال: یکی از علل انحطاط تمدنها در تاریخ فساد و تباهی هیئت حاکمه است و این یک اصل مسلم تاریخی است که در قرآن نیز بدان اشاره شده. هرگاه امتها و ملل گرفتار فساد و فحشاء و منکرات شده اند و از دستورات الهی سرپیچی نموده اند گرفتار سقوط و انحطاط و هلاکت شده اند و این را نمی توان اصل تکرار تاریخ نامید، بلکه سنت حاکم الهی است که خداوند قرار داده است . هر گاه حاکمان و اهل جوامع از فرامین الهی سرپیچی و تمرد کنند گرفتار هلاکت خواهند شد و هر کس طبق این سنت الهی در زمین طغیان کند از مدار هستی ساقط خواهد شد.(1) بر اساس نظمی که خداوند بر هستی حاکم کرده است و تکوینی که خداوند در خلقت تمام موجودات منظور داشته و حد و مرزی مشخص کرده است که هر کس از آن تجاوز کند وازخط قرمز عبور کند.منقرض خواهد شد. بر این اساس عواملی که در انحطاط تمدنها و سقوط و هلاکت انسانها نقش داشته اند از هر ملتی صادر شود دچار سقوط خواهد شد، چنانچه سبب هلاکت اقوام گذشته بر اساس قرآن کریم عدم تبعیت از پیامبران الهی بوده است. قوم عاد، قوم ثمود، قوم نوح، قوم موسی(2) و بنی اسرائیل که به سرکردگی فرعون جملگی هلاک شدند. و بسیاری از تمدنهای پیشین و حاکمان و پادشاهان که سرگذشت آنها در تاریخ آمده است بر اثر ظلم بر طبقات اجتماعی و رواج دادن ناهنجاریها و فساد، گرفتار هلاکت شدند نمونه‌های روشن آن حکومت های شاهنشاهی ایران تا عصر پهلوی است که همه آنها بر اثر طغیان و ظلم و ترک سنتهای الهی گرفتار هلاکت شدند. (3) در طول تاریخ همانطور که برای پیدایش و بقای تمدنها و استحرار حکومت ها علتهایی وجود دارد برای نابودی آنها نیز علل مختلف وجود دارد که هرگاه یکی از آن علل پایدار کننده (علل مبقیه) موجود باشد حکومت و ملت پایدار و مستمر خواهد بود ولی هرگاه در جامعه و یا در بین هیئت حاکمه علتهایی پیدا شود که مایه نابودی جامعه و حکومت است و مردم نیز در پیدایش آن علتها نقش داشته باشند حکومت و مردم به انحطاط و نابودی کشیده خواهند شد. حوادث تاریخی با توجه به علل حدوث شاید متشابه باشند ولی هرگز تکرار پذیر نیستند، چون اجزای تشکیل دهنده آنها متمایز است خصوصا در اعتقاد شیعه که برای تاریخ سیر تکاملی قائل است، اندیشه‌ی تکراری بودن آن را مردود می‌شمارند چون تکراری بودن مغایر با تکامل است. تکراری بودن در حقیقت نوعی از ایستایی است در حالیکه در سیر تکاملی تاریخ حرکت و تحول و نو شدن دیده می شود.(4)
هر زمان نو می شود دنیا و ما بی خبر از نو شدن اندر بقا
آنچه را که به نام تکرار تاریخ مطرح کرده اند و در برخی از مطبوعات از زبان بعضی نقل شده منظور این نیست که حوادث تاریخ تکرار می شوند مثلا گفته شده: که مواظب باشید تاریخ مشروطیت تکرار نشود. منظور از بیان این گونه مسائل این است که تجربه تاریخی مشروطیت به ما نشان می دهد که مشروطه خواهی را روحانیت رهبری کرد تا کشور را از یوغ و سلطه استکبار و استبداد و استعمار رها سازد هدف مشترک مشروطه خواهان و مشروعه خواهان این بود ولی دستهای مرموز استعمار و استبداد آن را طوری طرح ریزی و پیش بردند که نه تنها رهبران اصلی مشروطه را منزوی و حتی اعدام کردند(5) بلکه انقلاب مشروطه را نیز از مسیر خود منحرف و اهداف آن را ناکام نمودند و استبداد دیگری را جایگزین استبداد کهنه کردند و روحانیت پیشرو را به حاشیه رانده و سرکوب نمودند.
در جریانات بعد از انقلاب اسلامی نیز برخی از مسئولین به مردم هشدار دادند که مواظب باشید تجربه تلخ مشروطه تکرار نشود و انقلاب از مسیر اصلی خود منحرف نشود، منظور از تکرار مشروطه این است که مواظب دستهای پنهان استعماری که مهمترین عامل انحراف مشروطه بود دوباره همان عامل و علت انحراف فعالیت خویش را برای رسیدن به آمال خود عملی ننماید، وگرنه مشروطه و یا تاریخ عصر قاجار هرگز قابل تکرار نیست مگر اینکه بعلت اشتراک علتها بیان برخی از حوادث تشابه نزدیک وجود داشته باشد.
بنابراین تاریخ تکرار پذیر نیست و این علتها هستند که مشترک بوده و حوادث مشابه را بوجود می آورندبه نحوی که گوئی تاریخ تکرار می شود.

                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. سنه الله التی قد خلت فی عباده و خسر هنا لک الکافرون.(غافر:85) «.... ولا تجد لسنتنا تحویلا....» اسراء:77، «.... قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض...» آل عمران:137، و آیات 43 سوره فاطر که همه بر وجود سنتهای الهی در بین انسانها و جوامع تاکید دارند سنتهای حاکم الهی که هرگز تغییر پذیر نیستند.
2. آیات 17 سوره اسراء 74 مریم، 45 سوره حج، 50 نجم، 8 زخرف، 36 ق، 4 اعراف که در تمام این آیات مایه هلاکت اقوام متمرد از فرمان الهی بیان شده است.
3. و ماکنا مهلکی القری الا و اهلها ظالمون 59 قصص، فاهلکناهم بذنوبهم و انشانا من بعدهم ... انعام آیه 6 الم یاتهم نبا الذین من قبلهم قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و المو تفکات... آیه 70 سوره توبه و آیه 60 سوره هود و 70 و 89
4. شهید مطهری، فلسفه تاریخ ج 1، ص 230
5. رک :ملک زاده ،مهدی ،تاریخ مشروطه. مانند شیخ فضل الله نوری(ره)


 
آیا تاریخ علم است، اگر علم است تعریف آن چیست؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا تاریخ علم است؟ ،تعریف تاریخ ،موضوع و رئوس ثمانیه تاریخ

آیا تاریخ علم است، اگر علم است تعریف آن چیست؟ و موضوع و رئوس ثمانیه آن چه می‌باشد؟

پاسخ:

علم یعنی دانستن چیزی که برای انسان ناشناخته بود، مطلق دانستن علم است و مطلق ندانستن جهل، و کسی که با مطالعه تاریخ و یا با تحصیل آن در دانشگاه و یا حوزه به معلومی دست می‌یابد، پس می‌توان تاریخ را علم و پژوهشگر آن را عالم تاریخ دانست، ازطرفی قرآن و روایات نیز علمیت تاریخ را امضاء کرده است.
چنان که امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ درباره تاریخ می‌فرماید: من به احوال گذشتگان چنان آگاهم که گویی با آنها زندگی می‌کنم و به فرزندش امام حسن ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: ای فرزندم در احوال گذشتگان مطالعه و دقت کن و آثار به جای مانده از آنها را باز دید کن که در آن عبرت برای زندگان است و زندگی با عبرت زندگی دارای رشد است، چون رشد انسان در معرفت اوست و این معرفت به مبدء و معاد است. که در دیدار آثار آنها این معرفت به بازدید کننده حاصل می‌شود که گذشتگان درکجا زندگی می‌کردند و اکنون در کجا هستند و تو حال خویش را با آنها عرضه کن که روزی در این سرای فانی زندگی می‌کنی و روزی در آن نخواهی بود و چونان گذشتگان از آن گذر خواهی کرد.(1)
بنابراین تاریخ نه تنها علم است و علمیت آن را نمی‌توان نفی کرد، بلکه علم تاریخ را می‌توان در ردیف علوم مهم قرار داد، ‌از آن جهت که این علم در زندگی انسان و بهبود آن تأثیر بسزایی دارد، چنان که در قرآن کریم به کرّات این آیه کریمه تکرار شده است. «قل سیروا فی الارض...»(2) تکرار این آیه وبازگو شدن داستان پیامبران درقرآن خود به ما می‌فهماند که سیر در زمین و آگاهی از احوال گذشتگان وپیامبران و تمدنهای گذشته و آثار به جا مانده از آنها در جای خود نوع مهمی از علوم معرفتی را برای انسان به ارمغان می‌آورند.
این نکته که آیا تاریخ علم هست یا نه اکنون دیگر یک مسأله کهنه است.(3) چون تاریخ علمی است نه به مثل علوم دیگر، بلکه در نوع خود علمی است دارای قواعد و ضوابط خاص،وازعلوم درجه اول که به انسان معرفت وتجربه بسیارمی آموزد. چون تاریخ را نمی‌توان با علومی مثل ریاضی و علوم تجربی و فرمولی مقایسه کرد. معیارهای تاریخ جدای از علوم دیگر است، لذا برخی در مقایسه تاریخ با علوم دیگر در تنگنا واقع شده و گفته‌اند تاریخ علم نیست،(4) چون هر علمی دارای موضوعات خود و مسائل مستقل خود است و علم تاریخ نیز دارای موضوعات و مسائل مختص خودش است، چنان که علم اصول و علومی مثل صرف و نحو علوم تجربی و انسانی و... دارای موضوع و مسائل مخصوص به خود هستند یا به قول شما دارای رئوس ثمانیه مخصوص به خود هستند. و احتمال دارد رئوس یا مسائل تاریخی از هشت کمتر یا بیشتر باشد و لازم نیست هر علمی دارای رئوس ثمانیه باشد. چون مسائل و موضوعات هر علمی را باید به تناسب آن علم مورد سنجش قرار داد. برخی از علوم در موضوع و مسائل متفاوتند و اساساً تفاوت علوم را از موضوعات و مسائل متعدد باید شناخت و از همدیگر متمایز نمود.(5)
موضوع تاریخ گذشته و یکی از مسائل مهم آن شناخت است.(6) تعاریف گوناگون از تاریخ شده از جمله: «معلوم کردن احوال انبیاء و امامان و فرمانروایان و وزراء و....»(7)
تاریخ علمی است به گذشته می‌پردازد. به گذشته‌ای که انسان مهمترین عنصر سازنده‌ی آن است، علمی که از گذشته و از اخبار گذشتگان و آثار آنها و علل پیدایش و سقوط تمدنها صحبت کند علم تاریخ است.

                                                                      نرم افزار پاسخ


 
رابطه ی قرآن وتاریخ چیست؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: رابطه ی قرآن وتاریخ چیست؟

پاسخ:

قرآن کتابی مشحون از برنامه‌ها، درس‌ها و عبرت‌های زندگی‌ساز است که هر کس به قدر ظرفیت وجود خویش و آمادگی روحی‌اش از آن بهره می‌گیرد.هرودوت مبدع و پدر تاریخ، تاریخ را به معنای مطالعه و یا بررسی روزگاران گذشته می‌داند.(1) ابن خلدون مورخ بزرگ تاریخ را دانشی سرچشمه گرفته از حکمت و بیانگر سرگذشت‌ ملت‌ها و سیرت پیامبران، و سیاست پادشاهان می‌داند(2) فیلسوف شهید مطهری تاریخ را یکی از منابع معرفت انسانی دانسته علم تاریخ را به دو بخش نقلی و عملی تقسیم می‌کند و قوائد استنباطی تاریخ علمی را به حال و آینده قابل تعمیم می‌خواند.(3) اقبال لاهوری در تحقیقات خود در باب تاریخ در کتاب خدا می‌گوید: اگر فکر کنیم که در قرآن هیچ نطفه و مایه‌ای از یک نظریه تاریخی وجود ندارد مرتکب خطاهای بزرگی شدیم.
حق این است که ظاهراً روح و جوهر کتاب مقدمه ابن خلدون بیشتر مبتنی بر الهامی که از قرآن گرفته است حتی درباره خصلت و شخصیت سخن می‌گوید مأخوذ از قرآن است مانند صفات و خصایل قوم عرب،(4) سوره توبه : آیه 99 و 98
نگاه قرآن به تاریخ تک بعدی نیست. بلکه قرآن به تاریخ در ابعاد مختلف سیاسی (داستان موسی و فرعون) اجتماعی (عمل کرد قوم عاد و ثمود) اخلاقی (صالح پیامبر) نظامی (داود ـ علیه السلام ـ ) معرفی اُسوه (ابراهیم و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ) در بعد عفت و پاکدامنی (یوسف ـ علیه السلام ـ )...(5)

حجم مطالب تاریخی قرآن:با نگاه گذرا به آیات و موضوعات قرآن می‌ توان گفت. حدود سه پنجم آیات قرآن درباره تاریخ است و حدوداً چهار هزار آیه از کل آیات، مربوط به تاریخ است و تاریخ تنها علمی است که قرآن به آن قسم یاد کرده و العصر..(6) توجه ویژه قرآن به تاریخ قرآن واضح علم تاریخ و جامعه‌شناسی است و قریب به 13 بار فرمان داد و دستور سیروا فی الأرض... نشانه اهمیت تاریخ است، که در تعبیری می‌شود سیروا فی التاریخ گفت البته قرآن با روش خاص خودش وارد تاریخ شده، اول گزارش داده و بعد نتیجه‌گیری کرده و بعد تحلیلی به عمل آورده است، لذا نتیجه‌گیری در تاریخ بسیار مهم است. به همین روی قرآن تاریخ پیامبران، پادشاهان، اقوام و ملتها فلسفه تاریخ و انسان‌های مختلف و... را مد نظر گرفته است.(7)تا به انسان نتیجه مطلوب از سرگذشت انسانها وتاریخ بدهد. به عبارت دیگر از مجموع آیات قرآن یک چهارم آن را به طرح مسائل تاریخی و سیاسی سنن و ضوابط حاکم بر جامعه و تاریخ پرداخته است(8) به دیگر سخن حجم مطالب تاریخی در قرآن را می‌شود از واژه‌های(9)مختلف مانند قصص وعبرت، انبیاء و... بدست آورد.
2 . حدیث یعنی حرف نو که 10 بار آمده 3 . نبأ 12 مورد به معنای خبر 4 . عبرت که نتیجه تاریخ است (عبرت و تعبیر به معنای عبور از صحنه‌ای به صحنه‌ای دیگر، عبرت عبور از دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها به نادیدنی‌ها و ناشنیدنی‌ها است. 5 . اساطیر که 9 بار به معنای یک سلسله روایات که به عنوان سنن حفظ و نقل شده است. 6 . بیان ضرب المثل و تمثیل که این تنوع و دگرگونی‌های بیانی قرآن است.(10)
حجم مطالب تاریخی در قرآن از نگاه دیگر، دو گونه نظر به تاریخ در قرآن دیده می‌شود
1 . نظر به مجموع تاریخ (یعنی قرآن هرگز یک فلسفه علمی برای مجموع تاریخ ارائه نداده بلکه تنها به توصیف و گاهی به پیشگویی پرداخته است).
2 . نظر به اجرای تاریخ (یعنی اظهارات قرآن کاملاً روشن و دلنشین است تعمیم‌های استقرایی با نتیجه‌گیری‌های مشخص و با برد محدود و معین در قرآن یافت می‌شود. لذا جمعی از آیات قرآن یادآور سرنوشت ملت‌های گذشته و تاریخ آنان و تجربه‌هایی که داشته‌اند در انذار افراد موجود و آیندگان بسیار مؤثر است. این خط و مشی قرآنی (استفاده از تاریخ) را مصلحان بزرگ و انسان‌های متعالی در تجربه‌های انسانی تاریخ دقت می‌کنند و در بهره‌گیری از آن می‌کوشند .
امام علی ـ علیه السلام ـ خطاب به فرزندش امام حسن ـ علیه السلام ـ می‌فرمود: «من در سرگذشتگان چنان مطالعه کرده‌ام و به‌ آنها آگاهم که گویا با آنان زیسته‌ام و به اندازه آنها عمر کرده‌ام»(11) به همین خاطر خدا به پیامبرش فرمان می‌دهد در راه اعتلای کلمه توحید و رستگاری و هدایت بندگان از تاریخ استفاده کند و روزهای مقدس خداوند (ایام الله) را به یادشان آورد.

                                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. تاریخ تمدن، هنری لوکاس، چ اول، تهران، 54، ج اول، ص 7.
2. مقدمه ابن خلدون، ج اول، العبر... ص 9 . 4.
3. شهید مطهری،‌ جامعه و تاریخ، تهران، صدرا، چاپ سوم، 67، ص 352.
4. احیاء فکر دین در اسلام، ترجمه احمد آرام، ص 161 و 160.
5. حجتی، تاریخ قرآن، چ دوم،‌ 68، ص 137.
6. حسن حضرتی، تأملاتی در علم تاریخ و تاریخ نگاری، چاپ اول، 1380‌، ص 9 و 8.
7. عزت الله رادمنش، قرآن، جامعه‌شناسی اتوپیا، 1361، تهران، سپهر، ص 169 ـ 113.
8. شناخت قرآن، استاد شهید مطهری،‌تهران، صدرا، چاپ پنجم، 74، ص 50.
9. برداشت‌هایی درباره فلسفه تاریخ از دیدگاه قرآن،‌ص 52.
10. علی کرمی، ظهور و سقوط تمدن‌ها از دیدگاه قرآن، قم، نشر مرتضی، 1370، ص 2 ـ 71.
11. نهج‌البلاغه، نامه 31.


 
نظرعلمای اسلام درباره ی فلسفة تاریخ چیست؟معنای امت واحده چیست؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نظرعلمای اسلام درباره ی فلسفة تاریخ چیست؟ ،معنای امت واحده چیست؟ ،فلسفه تاریخ یعنی چه؟

پاسخ:

مراد از تاریخ سرگذشت پدیده‌ها و وقایع گذشته است. تاریخ مطالعه‌ای است در احوال گذشتة نوع بشر و توجّه اصلی تاریخ به تجربیات انسانی معطوف است.
اگر تاریخ‌نویس از رویدادهای طبیعی ذکری به میان می‌آورد به این علّت است که آن رویدادها بر زندگی انسانها اثر گذاشته استبراین اساس باید قبول کنیم که هدف اولیة مطالعات و بررسی‌های تاریخ نویس، گذشته انسانهاست.
مورخ در صدد دستیابی به یکی از این دو هدف است. نخست اینکه مورخ خود را محدود و مقید به توصیف دقیق رویدادها می‌کند. دیگر این که وی هدف را از حد این فراتر ببیند و نه تنها آنچه را که روی داده است بازگو می‌‌نماید بلکه هم چنین آن را تشریح می‌کند و علل رویدادها را ذکر می‌نماید که این قسم را فلسفة تاریخ می‌گویند.(1)

فلسفه تاریخ یعنی چه؟فلسفة تاریخ یک نوع مطالعة درجه دوّم است که در واقع معلوم می‌کند که عامل محرک این وقایع خارجی چیست و خود به دو قسم تقسیم می‌شود:
1 ـ فلسفه نظری یا جوهری تاریخ: که عبارت است از مطالعة فلسفی، دربارة چرایی و چگونگی وقوع تحولات تاریخی و کشف منطق آن.
2 ـ فلسفة انتقادی یا تحلیلی تاریخ: که دربارة علم تاریخ و حجیّت استنتاجات علم تاریخ و تبیین و علیّت در تاریخ می‌باشد. به تعبیر دیگر فلسفه تحلیلی تاریخ روش‌شناسی علم تاریخ می‌باشد.
برای این‌که فلسفة نظری و فلسفة انتقادی تاریخ بهتر روشن شود لازم است به مسائلی که این دو نوع فلسفه با آن سرو کار دارند را بیان کنیم تا به هدف و حوزة کاری آن آشنا شویم:
نخست فلسفه انتقادی: مسائل فلسفه انتقادی تاریخ به چهار گروه عمده تقسیم می‌شود:
الف) تاریخ و دیگر علوم: وبکه بیان می‌کند تاریخ چه نوع علمی است و ارتباط آن با رشته‌های دیگر را مورد بررسی قرار می‌دهد. متداولترین نظری که دربارة تاریخ وجود دارد، آن را از زمرة رشته‌های مربوط به دانش نظری قرار می‌دهد. به موجب این نظریّه وظیفة مورخ این است که دربارة گذشته، حقایق را به طور جداگانه دربارة زمان حال کشف نماید. هنگامی که ما به نمونه‌های واقعی آثار تاریخی توجّه می‌کنیم از اعتبار ساقط می‌شود. در آن مرحله آنچه توجّه ما را به خود جلب می‌کند آن است که موّرخان به کشف سادة حقایق رویدادهای گذشته قانع نیستند بلکه آن‌ها علاوه بر بیان وقوع اتفاق قصد بیان علّت آن را نیز دارند.(2)
ب ) واقعیت و حقیقت در تاریخ: چشمگیرترین خصیصة تاریخ ‌آن است که، توصیف حقایق گذشته را می‌نماید که مستقیماً مورد بررسی و مشاهده واقع نمی‌شود، و بر آنچه مستقیماً مشاهده نشده است نمی‌توان یقین کرد، بلکه فقط نوعی اعتماد بر آن می‌باشد.
ت) تبیین تاریخی: سؤالی که مطرح است این که موّرخ در تبیین و تشریح رویدادهایی که بررسی می‌کند و از کیفیات ویژه‌ای برخوردار است یا نه؟ بهترین شیوة برخورد با این مورد، بررسی طریقه‌ای است که در علوم طبیعی بکارگرفته می‌شود امروزه دیگر هر کس که با فلسفه سر و کار دارد می‌داند که دانشمندان دیگر در صدد بر نمی‌آیند پدیده‌هایی را که با آن مواجه می‌شوند را مفهومی قطعی و نهایی توضیح دهند بلکه آنها به این کار بسیار ساده‌تر اکتفا می‌کنند که نظام خاصی مبتنی بر وجوه مشترک با وحدت شکلها بوجود آورند و به کمک این نظام تلاش کنند هر پدیده‌ای را که برای بررسی پیش می‌آید روشن و تشریح نمایند.
پ) عینیّت تاریخی: باید دو نکته را در نظر بگیریم:
1 ـ ازیک طرف مورخان اعتراف دارند در کارشان باید نوعی عینیت و بی‌طرفی وجود داشته باشد. این‌گونه مورخان تاریخ را از تبلیغ جدا می‌کنند و نویسندگانی را که اجازه می‌دهند احساسات و تعصبات شخصی بر عمل آنها در زمینة بازسازی گذشته اثر گذارد، محکوم می‌کنند.
2) اینکه مورخان در گذشته به یک حقیقیت عینی دست نیافته‌اند دلیل برای تصور عدم دستیابی مورخان به چنین حقیقتی نیست.
دوّم فلسفه نظری (جوهری) تاریخ: مسائل که این نوع فلسفه بدنبال ‌آن است از جنبة نظرپردازی مطرح است و ما هم سعی می‌کنیم نظریات مطرح را انتخاب کرده و بیان نمائیم.
1 ـ نظریة جغرافیای تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون در این نظریه بدنبال آن است که جغرافیا عاملی است که درتاریخ تأثیر می‌گذارد. (3)
2 ـ نظریه فلسفه تاریخ نوکو: نوکو نظریة رابطة قدرت با دانش را مطرح می‌کند او معتقد است که دانش انسانی همواره تحت تأثیر ساختار قدرت قرار می‌گیرد.(4)
3 ـ نظریه اقتصادی مارکس: او عامل محرک تاریخ را اقتصاد میداند.(5)

نگرش دانشمندان اسلام درباره ی فلسفه تاریخ با توجه به مبانی ودیدگاهها مختلف است . که به اهم آنها به اختصار پرداخته می شود:
1- برخی از فرق اسلامی به نقش جبر در پیدایش پدیده‌های تاریخی قائلند.
2-برخی نقش‌ اختیار را گسترده می‌دانند.
3- برخی تأثیر شخصیت‌ها را در پیدایش علل تاریخی عمده‌ترین نقش می‌دانند.
4- دیدگاه دیگر نه جبر و نه اختـیارمطلق را درپیدایش وتحول وحرکت تاریخ موثر دانسته بلکه مجموعه ای ازعناصر را درآن موثر می دانند.
بر این اساس تحلیل‌های گوناگونی دربارة فلسفه تاریخ ارائه شده است.(6)
برخی از دانشمندان اسلامی و برخی از دانشمندان غربی مسیحی نیز به آن معتقدند که جمع‌بندی تمام این نظریات این است: برخی از دانشمندان و فلاسفه مادی حوادث تاریخی و پیدایش آنها به علل مادی نسبت می‌دهند، ولی برخی از دانشمندان الهی اعم از مسلمان و برخی از غیرمسلمان می‌گویند نه تنها علت پدیده‌ها و حوادث تاریخی صرفاً نمی‌تواند مادی باشد، گذشته از علل مادی برای حوادث تاریخی و تاریخ غایت و هدفمندی قائل هستند، برخلاف برخی از فلاسفه غربی که تاریخ را فاقد اینگونه پیامدها و علل می‌دانند. بلکه به عواملی چون اقتصاد و غیره.. وابسته کرده‌اند.(7)
برخی از دانشمندان اسلامی با استناد به آیات قرآن نظیر این آیه: ... إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ(8) یا ذلک بان الله لم یک مغیراً نعمة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم...(9)نگاه جبرگرایانه به تاریخ را اساسا نفی ومردود دانسته وبراین باورند که انسانها درتعیین سرنوشت وساختن آینده ی خود موثر هستند.
جبر تاریخی بر اساس این آیات مردود است، بلکه محور فلسفه تاریخ اسلام بر اساس بینش شیعه این است که محرک تاریخ انسانها هستند و انسان هست که در تاریخ‌سازی مؤثراند. و از دیدگاه شیعه تاریخ دارای غایت و هدف است و غایت و هدف تاریخی که شیعه به آن معتقد است. این است که همان انسانها غایت تاریخ را روشن خواهند نمود و به خاطر ظلم و استبداد و قتل و غارت، به فطرت الهی برگشته و عدالت خواهی به عنوان یک خواسته عمومی برای تمام جوامع انسانی خواهد بود و سرانجام غایت تاریخ روشن خواهد شد و قرآن نیز تاریخ و زندگی اجتماعی بشر را دارای غایت می‌داند و مبدأ و معادی برای تاریخ و عوامل آن قائل است و آن را به روشنی اثبات می‌نماید، اگر به مطالعه آیات قرآنی بپردازید و مراجعه کنید به این حقیقت خواهید رسید.
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ.(10)
برخی از فرقه ها مانند اشعر ی ها واهل حدیث به جبرتاریخی معتقد بوده وهمه امور را به دیده ی جبر نگریسته اند. نگاه برخی از مورخِن به تاریخ ازهمین زاویه بود که این دیدگاه را درتاریخنگاری نیز تاثیر داده اند.
برخی نیز همچون معتزله وعقلگرایان افراطی بر تاثیر مطلق عقل تاکید داشته ودرقضایای تاریخی با چنین رویکردی معامله کرده اند.

امت واحده به چه معناست؟امت واحده: اصطلاحی است که ریشه قرآنی دارد و باید برای معرفت و شناخت این دو واژه که از «امة» و «واحده» تشکیل شده به آیاتی از قرآن که به آن اشاره شده مراجعه کنیم:
وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً ... .(11)
وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً ... .(12)
کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ.(13)
این دو واژه در قرآن کریم در بین آیات کریمه آمده است، ولی واژه امة در بسیاری از آیات آمده است و معانی مختلفی دارد.
منظور آیات قرآن از مطرح کردن این دو واژه این است که می‌فرماید انسان در مراحل اولیه زندگی از یک گروه و یک تیره تشکیل می‌شد و از نظر طبقات اجتماعی و اقشار اجتماعی یک طبقه بود و همه یکی بودند و تمایز طبقاتی و گروهی و ادیان مختلف و مذاهب فرق در این مرحله از زندگی انسان راه نداشت. و این امر کاملاً طبیعی است چون انسان از آغاز به خاطر کمی جمعیت محدود بود در یک منطقه خاص و بر اساس قرآن کریم انسان و اولین اجتماع انسانی محدود در منطقه‌ای بود که حضرت آدم و اولادش و نسلهای بعدی او در آنجا زندگی می‌کردند و از یک شریعت و گروه تشکیل می‌شدند و دارای یک آداب و رسوم عرفی و اجتماعی و فرهنگی بودند و امکانات زندگی مشترک داشتند و همه در یک حدّ از امکانات برخوردار بودند، در اینحال وحدت کامل از هر جهت محقق بود، لذا قرآن از گذشته انسان به امت واحده یاد می‌کند.
انسان بعد از تکثیر نسل و رشد جمعیت در زمین به نژادهای مختلف تقسیم شد و طبقات و تیره‌ها و فرهنگها و آداب رسوم جدیدی را به وجود آورد، به طوری که بعد از گذشت مدت زمان طولانی کاملاً از همدیگر متمایز گشتند و خداوند متعال نیز برای آنها پیامبرانی فرستاد و رهبران دینی و حاکمان قرار داد. لذا اختلافات فرهنگ و مذاهب به وجود آمد و تشکیل شد. مثلاً دین یهود دین مسیح، دین مجوس، یا زرتشت، و دین مبین اسلام که کاملترین دین الهی است به وجود آمدند و پیامبران الهی از میان اقوام و ملل مختلف برانگیخته شدند و جمعیت جهان توسعه روزافزون و تکامل پیدا کرد.(14)
بنابراین امت، را نمی‌توان به معنی گروهی واحد محسوب کرد و امروز می‌توان جمعیت مسلمانان را یک امت، «امت اسلام» فرض کرد. گروهی که دارای مشترکات و اهداف و عقاید و فرهنگ مشترکی هستند و برای رسیدن به آنها در تکاپو می‌باشند.

                                                            نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. - والش ، مقدمه‌ای بر فلسفة تاریخ، ص 16، ( تهران ، انتشارات امیر کبیر، سال 1363).
2. - همان، ص 21 .
3. - ابن خلدون، مقدمه ترجمه گنابادی، ج 1، ص 157 ـ 155، و دکتر محمد علی شیخ‌، پژوهشی در اندیشه‌های ابن خلدون، (انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1363).
4. - نوکو و نظریة عدم استمرار در تاریخ، مارک پستر، ترجمة حسین علی نوذری، ص 85، (مجله تاریخ معاصر ایران، س1، ش1، بهار 1376.
5. - همان، ص 110.
6. ر.ک: شهید مطهری، فلسفه تاریخ، ج 1 و 2، انتشارات صدرا.
7. همان منبع، پیشین.
8. سوره رعد، آیه 11. خداوند سرنوشت هیچ قومی را عوض نمی‌کند مگر اینکه اعمال و رفتار و خود آنها تغییر دهند.
9. انفال، 53. خداوند هیچ نعمتی را که برای انسان بوده است تغییر نداد، یعنی تبدیل به گرفتاری و عذاب ننموده است و این خود انسانها هستند که بااعمال و رفتار خودشان نعمت‌ها را از بین می‌برند و سرنوشت خویش را دگرگون می‌سازند.
10. قصص، 5. اراده الهی چنین است که بر مستضعفین منت گذاشته و آنها را در روی زمین امام و پیشوا و وارثین زمین خواهد کرد.. لازم است بدانید که این آیه کریمه، آیه‌ای است که اکثر مفسرین آن را درباره ظهور و حکومت امام زمان ـ علیه السّلام ـ تفسیر کرده‌اند.
11. هود، 118.
12. مائده، 48.
13. بقره، 213.
14. اقتباس از: علامه طباطبایی، المیزان، ج 2، جامعه مدرسین، ص 111 ـ 120.


 
چگونه می توان به صحت گزارشهای منابع تاریخ اسلام دست یافت؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چگونه می توان به صحت گزارشهای منابع تاریخ اسلام

پاسخ:

هر علم اصول و قواعدی دارد که با دانستن آن قواعد و اصول میتوان به صحت و یا عدم صحت آن علم رسید. علم تاریخ هم از این قاعده استثناء نیست و با دانستن آن اصول و قواعد خاص خود به درستی یا نادرستی واقعه تاریخی میتوانیم برسیم. تاریخ نگاری در اسلام از همان آغاز به صورت ثبت و نقل حوادث و رویدادها به طور پراکنده شروع شد و مشاهده میکنیم بسیاری از مورخان آن اندازه از روایات و حوادث مهم که به دست شان رسیده است را با تحقیق و پیگری نقل کرده اند. تلاش مورخان در نقل حوادث باعث شد که این دانش در میان سایر دانشهای اسلامیدارای جایگاه و مقامی شود به طوری که بعدها علم رجال و فن جرح و تعدیل در شمار ابزارهای اصلی مورخ قرار گرفت.
عناصر مهم در تاریخ نگاری اسلام عبارتند از: 1. موازین و معیارهای صحیح را ملاک قرار دادن، استناد به عینیتهایی که به اصول نظری، عقلی و شرعی منتهی میشود و بر وقایع تکیه دارد. زیرا هر گونه خللی که در این معیارها وارد شود بدون تردید در نتایج نیز اثر خواهد گذاشت. برای مثال کسی که به اجتهاد و عدالت همة صحابه معتقد است و تنها حضور او زمان پیامبر _ صلّی الله علیه و آله _ را ملاک صحابی بودن میداند هر چند آن حضرت را از دور درک کرده باشد و آن را معیار داوریهایش قرار دهد مسلّماً هیچ گاه به نتیجة صحیح نخواهد رسید1(1). و مطمئناً کسی که صحابه را نیز همانند دیگر مردم فرض میکند حقایق را بهتر کشف میکند چون در میان صحابه افراد هوشمند و کودن، مطیع و عاصی، دانا و نادان، بی اعتنا به دنیا و شیفتة دنیا _ شجاع و ترسو، مؤمن و منافق وجود داشته است. و نیز کسی که معتقد است سنت بر قرآن برتری و حاکمیت دارد و عمل صحابی یا خبر واحد را بر نصّ قرآن مقدم میداند قطعاً به حقیقت نمیرسد زیرا آن کسی که به قرآن معتقد است همه چیز را بر قرآن عرضه میکند اگر منطبق بر آن بود حق میپندارد و در صورت مخالفت با قرآن آن را باطل و نادرست میداند2(2).
2. رعایت عینیت در تحقیق و کاوش و حفظ امانت درستی و عدم جانب داری و تعصب در حقایق به جهت تعلق داشتنبه یک مذهبیا انگیزههای ملی و نظایر آن: که در تحقیق و نگاه کردن به متون تاریخی به خوبی میفهمیم کهیک مورخ مذهب تسنن داشته و به مسایل اهل تشیع نپرداخته و اگر پرداخته به صورت ناقص و پراکنده و موارد دیگر ... .
3. قدرت جمع بندی و داشتن تسلط عقلی و فکری و برخورداری از دقت بسیار و ژرف نگری در موضوع و متکی نبودن به اسناد و مدارک موجود و طالب بیشتر بودن: که با دقت در متون تاریخی به این میرسیم که بعضی از مورخان برای دقت و نتیجة بهتر دست به مسافرتهای زیادی میزدند و تمامیاسناد و مدارک دسترسی پیدا میکنند که به عنوان نمونه میتوان به مسعودی صاحب مروج الذهب اشاره کرد.
4. تکیه به قرآن و حدیث: از آن جا که قرآن مهمترین معیار و مدرک است، باید در شناخت سیرة پیامبر و ائمه _ علیهم السلام _ سرگذشت پیشینیان اسلام مورد استناد قرار گیرد زیرا بسیاری از مدرکها و نمونههای سودمند در این زمینه در قرآن وجود دارد. به ویژه در زمینة آثار جغرافیایی و در معرفی چهرههای تاریخی مانند: ابولهب و ... و هم چنین قرآن آئینة تمام نمای شخصیت پیامبر اسلام است که در بسیاری از گزارشهای تاریخی به کار میآید. حدیث نیز همین گونه چون حدیث حاوی اشارات بلکه نصوصی است که اصول و موازین سودمندی در پژوهشهای تاریخی دارد و اطلاعات مهم و فراوانی دارد و منابعی که بر قرآن و حدیث تکیه دارند و در رویدادهای تاریخی ازآنها استفاده کرده باشند از جایگاه بیشتری برخوردارند.
آن دسته از منابعی که بی اعتنا به احادیث هستند دربارة سرگذشت و سیرة پیامبر داوری کرده اند دچار لغزش و اشتباه خواهند شد چرا که حدیث در شناساندن شخصیت پیامبر میتواند سودمند باشد در حدیث خلافتها و نکتههای بسیار با ارزشی دیده میشود.
5. عقل و تجربه نقش مهمی در تشخیص درستی یا نادرستی بسیاری از روایات تاریخی دارد.
پس به طور کلی علوم و وسایلی که در زمینه کار تاریخی مورد استفاده قرار میگیرد هم زیاد است و هم متنوع و با توجه به اختلاف و تنوع روایات و رویدادهای تاریخی باید در نظر داشت که هر یک از آنها را مورد نظر و دقت قرار داد و آن گاه به ارزیابی یک متن تاریخی پرداخت مثلاً میتوان در تأیید یا نفی یک متن تاریخی از آیات قرآنی استفاده کرد و گاهی ممکن است از تفسیر یا علم حدیث یا انساب، جغرافیا، ادبیات و ... مورد استفاده قرار داد. پس در تاریخ اسلام آن پژوهشی علمیت و کاشف از حقیقت است که واجد شاخصهایی چون، امکان عقلی، استناد معتبر، هماهنگی محتوا و سازگاری با وقایع و قرائن خارجی بوده و مخالف با قرآن و روایات صحیح نباشد.

                                                                 نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مقدمة ابن خلدون، صص 8-5 و 13.
2. مجموعه مقالات تاریخ اسلام، نوشتة سید حسین فلاح زاده، ج 1، ص 23، انتشارات دفتر نشر معارف، 1381.


 
آگاهی از تاریخ در اسلام چه اهمیتی دارد؟
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آگاهی از تاریخ در اسلام چه اهمیتی دارد؟ ،تأثیر شناخت تاریخ صدر اسلام:

پاسخ:


الف: اهمیت: تاریخ و تاریخ نگاری به عنوان یکی از ابعاد و مظاهر فرهنگ و تمدن حائز اهمیت است، زیرا شناخت و دریافت گونه های مختلف هر فرهنگ و تمدنی بدون دسترسی به تاریخ انواع هنرها و دانش‌هایی که در تمدن ظهور کرده یا تکامل یافته ممکن نخواهد بود. اسلام هم که دینی کامل و غنی و دارای فرهنگ و تمدن عالی است توجّه بسیاری به تاریخ و تاریخ نگاری دارد.
با یک نگاه کلی به آیات قرآن و کلام بزرگان دین می‌توان به اهمیت تاریخ پی برد. طوری که یک سوم آیات قرآن در مورد سرگذشت امت‌های گذشته است که خداوند به منظور عبرت گیری انسان‌ها این قصه ها را بیان فرموده است. منشأ اصلی و حقیقی تاریخ‌نگاری اسلامی و نیرومند‌ترین عامل الهام بخش مورخان برای پژوهش و تدوین تاریخ، دین اسلام بود که از شعور نیرومند تاریخی برخوردار است.(1)
اشارات قرآن به وقایع و حوادث تاریخی حاکی از نگرش تاریخی به حوادث گذشته و بیانگر غایت تاریخ از دیدگاه قرآن و حاوی درس‌های مهم تاریخ و تجارب تاریخی است. « به راستی در سرگذشت آنان، برای خردمندان عبرتی است. سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق آنچه [از کتابهایی] است که پیش از آن بوده و روشنگر هر چیز است و برای مردمی که ایمان میآورند رهنمود و رحمتی است.»(2) تاریخ از دیدگاه بزرگان دین و مورخان اسلامی بهترین راهنمای انسان برای آگاهی از احوال نیکان، محرّک کسب فضایل و طرد رذایل و مشوق زهد از طریق تجربه پذیری از دگرگونی‌های روزگار و حصول نیرویی برای تمییز درست از نادرست و تحلیل و نقد و پیش بینی‌ حوادث از طریق مقایسه آنها است.
امیرمؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ در این رابطه به فرزندش امام حسن ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: پسرم! درست است که من به اندازه‌ی پیشینیان عمر نکرده‌ام امّا در کردار آنها نظر افکندم و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان سیر کردم تا آنجا که گویی با آنها بوده‌ام، بلکه با مطالعه تاریخ آنان گویا از اول تا پایان عمرشان با آنها بوده‌ام. پس قسمت‌های روشن و شیرین زندگی آنها را از دوران تیرگی شناختم و زندگی سودمند آنان را با دوران زیانبارش شناسایی کردم، پس از هر چیزی مهم و ارزشمند را و از هر حادثه‌ای زیبا و شیرین آن را برای تو برگزیدم و ناشناخته‌های آنان را دور کردم. پس آنگونه که پدری مهربان نیکی‌ها را برای فرزندش می‌پسندد من نیز برآن شدم تا تو را با خوبی‌ها تربیت کنم ...(3)
تاریخ سبب ترغیب (به کارهای خیر) و دوری کردن (از اعمال شرّ) بیم دادن و تسلی و تأسی و مشورت و موفقیت می‌شود.(4)

ب: تأثیر شناخت تاریخ صدر اسلام:با توجّه به اهمیت تاریخ و فراگیری تاریخ نگاری و پژوهش در منابع تاریخی می‌توان از تاریخ صدر اسلام و بالاخص با عنایت به سیره‌ی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و پیروی از آن بزرگوار در شؤون زندگی و نشر تعالیم اسلام با استفاده از گفتار و کردار پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ همت گماشت.(5)
ما باید در تحلیل تاریخ و نقل آن به هدف و فایده‌ای که تاریخ می‌تواند برای بشر داشته باشد، توجّه کنیم و همان طور که اشاره شده این هدف و فایده همان پند گرفتن است.(6) که مورخان به تبع آیات قرآن برای تاریخ بر‌شمرده‌اند. زیرا که از مضمون تعدادی از آیات قرآن برمی‌آید که مراد از اشاره به بعثت انبیاء و سرگذشت آدمیان و اعمال امت‌ها و علل سقوط آنها و تشویق انسان به تحصیل تجربه و پندگیری برای تهذیب اخلاق و یافتن راه هدایت است.(7)
علم تاریخ در اسلام بسیار شریف است و از حدیث و بر پایه‌ی اصول پذیرفته شده در آن علم مایه می‌گیرد. افق بازی که در تحلیل و تفسیر تاریخ در نگرش و نگارش مورخان اسلامی به چشم می‌خورد، حکایت از تعمق آنان در آیات قرآن کریم می‌کند.(8) از تأثیرات آشنایی با تاریخ می‌توان به مواردی اشاره کرد، هر چند که محدود به موارد ذکر شده نمی‌باشد:
ـ آشنایی با احوال اشرف مخلوقات (پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ ) و رنجی که به هنگام ترویج رسالت و یاری دین خدا برد. تجربه‌های متنوعی که در نتیجه‌ی رویارویی با دشمنان خدا به دست آورد تا توانست ریشه‌ی فساد را از زمین برکند و چراغ هدایت را در آن برافروزد.(9)
ـ بدست آوردن درک و فهم درست‌تری از آیات قرآن از راه شناخت این امر که چگونه اطّلاعات تاریخی پیشین که در این کتاب (قرآن) آمده با آنچه که در سایر کتاب‌های آسمانی به پیامبران وحی شده مطابقت دارد. هر چند از سوی فردی امی و مدرسه نرفته آورده شده که هرگز در سراسر عمر مکان‌های دور دست را ندیده بود.(10)
ـ کسب معرفت تمام بر احوال امت‌های مختلف خواه گروه‌های دینی یا سیاسی.
ـ آگاهی از احوال شایستگان و نیکوکاران این جهان و چگونگی پراکنده شدن آنها و شیوه‌ی زندگی کردنشان.
ـ تاریخ بیانگر هویت یک ملت و امت و تمدن است و هیچ ملتی برای حفظ جایگاه خویش نمی تواند بدون عقبه و هویت باشد و این مرهون تاریخ است.

                                                                                 نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. قرشی، تاریخ نگاری در تاریخ فلسفه‌ در اسلام، ترجمه‌ نصر الله پور جوادی، تهران: (بی‌جا)، 1367، ص 297.
2. سوره یوسف، آیه 111.
3. نهج البلاغه، نامه 31، ترجمه‌ی محمد دشتی، ص 523.
4. فرانتس، روزنتال، تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام، بخش دوم، ترجمه‌ی اسد الله آزاد، مشهد: آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1368، ص 141.
5. سجادی، سید صادق، تاریخ نگاری در اسلام، تهران، سمت، چاپ اول، 1375، ص 15.
6. مسکویه، ابو علی، تجارب الامم و تعاقب الهمم، به کوشش ابوالقاسم آدمی، تهران، بی‌جا، 1366، ج 1، ص 30.
7. ر.ک: قرآن کریم، آیات 100 و 120 سوره‌ی هود، و 140 سوره‌ی آل عمران.
8. آئینه وند، صادق، تاریخ سیاسی اسلام، تهران، نشر فرهنگی رجاء، چاپ دوم، 1362، ص 13.
9. روزنتال، پیشین، ص 21.
10. همان.


 
- نکته های ناب ناب بخوان لذت ببر............
ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: - نکته های ناب ناب بخوان لذت ببر

××××××××××××××××××××××××××

- برای شاد کردن دیگران ،آرزوهایشان را بفهم

- کم دانستن و پر گفتن مثل نداشتن و زیاد خرج کردن است

- کم دانستن و پر گفتن مثل نداشتن و زیاد خرج کردن است

- خدا به ما دو گوش داده و یک زبان یعنی دوتا بشنو و یکی بیشتر نگو

- عمر آنقدر کوتاه است که نمیارزد آدم حقیر و کوچک بماند

- وقتی کسی بهم میگه باید باهات حرف بزنم ، تمام کارهای بدی که از اول زندگیم کردم یادم میاد

- برای خودت زندگی کن کسی که تو رو دوست داشته باشد با تو می ماند و برای تو می جنگد اما اگر نداشته باشد به هر بهانه ای می رود

-  برای خودت زندگی کن کسی که تو رو دوست داشته باشد با تو می ماند و برای تو می جنگد اما اگر نداشته باشد به هر بهانه ای می رود

- آنچه هستی هدیه خداوند به توست و آنچه می شوی هدیه توست به خداوند

- آنچه هستی هدیه خداوند به توست و آنچه می شوی هدیه توست به خداوند

- آنچه هستی هدیه خداوند به توست و آنچه می شوی هدیه توست به خداوند

          (((((((((((((((((((هزاران بار ..................)))))))))))))))))))))

 - چه کسی میداند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی / چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی / پیله ات را بگشا , تو به اندازه ی یک دنیایی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
حق فرزند بر والدین ( پدر و مادرش )
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حق فرزند بر والدین ( پدر و مادرش )

 از زید بن على به نقل از پدرش و او از جدش روایت شده که فرمود: «رسول خدا (ص) فرمود: همان گونه که فرزند عاق والدین مى‏شود، والدین نیز عاق فرزند مى‏شوند.»

پیامبر (ص) فرمود: حق فرزند بر پدرش آن است که اگر پسر است، پدر، مادر فرزند را گرامى بدارد و نام نیکو بر او بگذارد و قرآن را به او بیاموزد و پاک بدارد و شنا به او تعلیم دهد و اگر دختر است، مادرش را احترام کند و نام خوب بر او بگذارد، سوره نور را به او بیاموزد و سوره یوسف را به او تعلیم ندهد و او را در بالا خانه‏ها سکونت ندهد و هر چه زودتر او را به خانه شوهر بفرستد.»

از ابو الحسن امام کاظم (ع) است که فرمود: «مردى خدمت پیامبر (ص) آمد و عرض کرد: یا رسول الله، پسر من به من چه حقى دارد؟ فرمود: اسم خوب بر او بگذارى و ادب نیکو دهى و او را به کار خوبى بگمارى.»

از امام صادق (ع) است که فرمود: «رسول خدا (ص) فرموده است: خدا آن پدر و مادرى را بیامرزد که به فرزندانشان در نیکوکارى کمک کنند.» در روایت دیگرى آمده است: «گفتم: چگونه بر نیکوکارى‏اش کمک کند؟ فرمود: آسانش را بپذیرد و از دشوارش چشم‏پوشى کند و او را به بدى متّهم و وادار به کار سخت نکند و بین این حالت پدر و آن که در حدى از حدود کفر قرار گیرد چیزى نیست، مگر آن که وارد نافرمانى و یا قطع رحم گردد.»

از آن حضرت است که فرمود: «رسول خدا (ص) فرموده است: بچه‏ها را دوست بدارید و با آنها مهربان باشید و هر گاه وعده‏اى به آنها دادید وفا کنید، زیرا آنها جز شما که به آنها روزى مى‏دهید کس دیگرى را نمى‏بینند.»

از آن حضرت روایت شده است که فرمود: رسول خدا (ص) فرموده است: هر که فرزندش را ببوسد خداوند برایش حسنه‏اى بنویسد و هر کس خوشحالش کند، خداوند او را روز قیامت خوشحال کند و هر که به فرزندش قرآن بیاموزد، روز قیامت پدر و مادر را بخوانند و بر آنها جامه فاخر بپوشانند در حالى که نور آنها چهره اهل بهشت را روشن مى‏کند.»

از آن حضرت است که فرمود: «مردى از انصار، عرض کرد: به چه کسى نیکى کنم؟ فرمود: به پدر و مادرت، عرض کرد: از دنیا رفته‏اند فرمود: به فرزندانت.»

از آن حضرت است که فرمود: «مردى خدمت پیامبر (ص) آمد عرض کرد: من صاحب دخترى شدم و او را تربیت کردم تا بالغ شد، لباس و زیور بر او پوشاندم، سپس او را کنار چاهى قدیمى آوردم و داخل چاه افکندم و آخرین جمله‏اى که از او شنیدم، مى‏گفت: آى پدر!! کفاره این عمل من چیست؟ فرمود: آیا مادرت زنده است؟ عرض کرد: خیر، فرمود: خاله‏ات زنده است؟ عرض کرد: آرى، فرمود: پس به او نیکى کن زیرا او به منزله مادر تو است و باعث محو شدن آن گناه تو مى‏شود، راوى مى‏گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: چه وقت آن کار را مرتکب شده است؟ فرمود: در جاهلیت که مردم عرب دختران خود را از ترس این که مبادا اسیر و در میان قوم دیگر صاحب فرزند شوند مى‏کشتند.»

                                کافی ، شیخ کلینی ، ج 6 ، ص 48 – 49 « باب الاولاد »


 
حقوق پدر و مادر نسبت به فرزندان
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حقوق پدر و مادر نسبت به فرزندان


نیکی به پدر و مادراز اعمال پسندیده و مهمی که اسلام در رابطه با آن تأکید فراوانی کرده است نیکی به پدر و مادر می‌باشد. قرآن کریم بعد از اطاعت از خداوند متعال، لزوم احسان و نیکی به والدین را مطرح کرده و می فرماید:
وقضی ربک اَنْ لا تَعْبدوا اِلاّ ایاه و بالوالدین اِحسانا...(1)
و پروردگار تو مقدر کرد که جز او را مپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید.....
رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: لما سُئِلَ عن حق الوالدین علی ولدهما.ـ: هما جنتک و نارک(2) در پاسخ به سؤال از حق پدر و مادر بر فرزندانشان می‌فرماید: آن دو بهشت و دوزخ تو هستند.
در جایی دیگر در پاسخ به سؤال از محبوب ترین کارها نزد خداوند متعال می‌فرمایند: الصلاة علی وقتها. قلتُ: ثمّ ایُّ؟ قال: برُّ الوالدین.(3) فرمودند: نماز به وقت. عرض شد سپس چه؟ فرمود: نیکی به پدر و مادر.
در روایتی دیگر امام رضا ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: خداوند متعال به سپاسگذاری از خود و پدر و مادر فرمان داده است. پس هر کس از پدر و مادرش سپاسگذاری نکند، از خداوند سپاسگذاری نکرده است.(4)

آداب و حقوق والدین:1. فرمانبرداری: امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: « ... فحق الوالد علی الولد ان یطیعه فی کل شیءٍ الاّ فی معصیة الله سبحانه»
امام علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: «پس، از حقوق پدر و مادر بر فرزند این است که ایشان آن دو را در همة امور و فرامین به غیر از معصیت و گناه کردن اطاعت کند.»(5)
2ـ توهین نکردن: خداوند می فرماید: فلا تقل لهما افٍ و لا تنهر هما و قل لهما قولاً کریماً(6) کمترین اهانتی به آنها روا مدار. و بر آنها فریاد مزن. و گفتار بزرگوارانه، لطیف و سنجیده به آنها بگو.
3ـ ایستادن برای احترام در برابر والدین: امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «قم عن مجلسک لابیک و معلمک و ان کنت امیراً.»(7) در مقابل پدر و مادر و معلمت بایست اگر چه امیر و رهبر باشی.

4ـ با خشم و تندی برخورد نکردن:امام صادق ـ علیه السّلام ـ در تفسیر آیه: «و اخفص لهما جناح الذل من الرحمة» فرمود: «و لا تملا عینیک من النظر الیهما الا برحمةٍ و رقةٍ و لا ترفع صوتک فوق اصواتهما و لا یدک فوق ایدیهما و لا تتقوم قُدامهما»(8)
امام صادق ـ علیه السّلام ـ . دربارة آیه «و از روی مهربانی در برابر آنان فروتن باش» فرمودند: نگاهت را جز از سر مهر و دلسوزی به آنان خیره مکن و صدایت را از صدای آنها بلندتر مگردان و رو دست آنها نیز بلند نشو و خود را از آنها جلو مینداز.
نیز امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «من نظر الی ابویه نظر ماقت و هما ظالمان له لم یقبل الله له صلاة»(9) هر که به پدر و مادر خود که به او ستم کرده‌اند کینه‌توزانه نگاه کند، خداوند هیچ نمازی را از او نمی‌پذیرد.

5ـ رعایت ادب در صدا زدن:شخصی خدمت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ آمد و از حق پدر و فرزند سؤال کرد حضرت فرمود:
«لا یُسمیه باسمه، و لایمشی بین یدیه و لا یجلس قبله و لا یستسبّ له ...»
او را به اسم صدا نزند، جلوتر از او راه نرود، پیش از او ننشیند و برایش دشنام نخرد.

6ـ طلب مغفرت برای آنان کردن:امام صادق ـ علیه السّلام ـ دربارة آیه «و به آن دو به شایستگی سخن بگو» ـ می فرماید: اگر تو را کتک زدند بگو: خدا شما را بیامرزد»(10)

7ـ کمک مالی به والدین:مردی به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ عرض کرد: پدرم می‌خواهد مال مرا از آنِ خود کند. حضرت فرمود: تو و مال تو از آنِ پدرت هستید.

8ـ نیکی به پدر و مادر بعد از فوت آنها:پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ : «در پاسخ به سؤال از نیکی کردن به پدر و مادر بعد از فوت آنها فرمودند: آری. دعا کردن برای آنها، آمرزش خواستن برایشان و اجرا کردن وصیت‌هایشان بعد از مرگ آنها و صلة رحم کردن با خویشان آنها، و احترام گذاشتن به دوستان آنهاست.(11)

9ـ بعضی حقوق دیگر:1. سلام کردن به آنها. 2. برخاستن در برابر آنان خصوصاً در مجالس و میهمانیها. 3. تعظیم نمودن آنان. 4. پیش از آنان سخن نگفتن. 5. جلوتر از آنان حرکت نکردن. 6. اذیت نکردن آنان با زبان و ... . 7. جا دادن به آنان در مجالس و میهمانیها و وسایل نقلیه. 8. گوش دادن به حرف منطقی آنان و ابراز تأیید کردن. 9. در ناراحتی‌ها مقابله نکردن.

                                                                     نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. اسراء:23و24.
2. محمدی ری شهری، محمد، منتخب میزان الحکمه، ترجمه شیخی، تلخیص حسینی، دارالحدیث، چاپ دوم، 1383، ص613، حدیث 6745.
3. همان، ص 613، حدیث 6746.
4. همان، ص615، حدیث 6751.
5. نهج البلاغه. ص546. حکمت339.
6. اسراء:17.
7. آمدی، شرح غررالحکم، نشر دانشگاه تهران، چاپ سوم، ج2، ص191.
8. منتخب میزان الحکمة، ص615، ح6758.
9. همان، ص615، ح6764.
10. همان، ص615، ح6759.
11. همان، ص615، ح6752.


 
حقوق پدر و مادر چیست ؟
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حقوق پدر و مادر چیست ،اگر پدر و مادر هر دو خیرخواه فرزند باشند امر و

حقوق پدر و مادر چیست و اگر پدر و مادر هر دو خیرخواه فرزند باشند امر و دستور کدامیک نسبت به فرزند مقدم است؟

پاسخ:


1. وجوب اطاعت از پدر و مادر و احترام به آنها:حق پدر و مادر از مسائلی است که در قرآن مجید و روایات، بسیار روی آن تکیه شده و کمتر موضوعی است که این قدر مورد تأکید واقع شده باشد و در چهار مورد در قرآن بعد از توحید و عبودیت خدا، احسان به والدین مطرح شده است.(1) در سوره نساء:36 می فرماید: و اعبدوالله و لا تشرکوا به شیئاً و باالوالدین احساناً... و خدا را بپرستید. و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید. و به پدر و مادر نیکی کنید. از تعبیرهای مکرّر قرآن استفاده می شود که میان این دو ارتباط و پیوندی است و در حقیقت چنین است چون بزرگترین نعمت، نعمت هستی و حیات است که در درجه اول از ناحیه خداست، و در مراحل بعد به پدر و مادر ارتباط دارد، زیرا که فرزند بخشی از وجود پدر و مادر است، بنابراین ترک حقوق پدر و مادر همدوش شرک به خداست.(2)
و در سوره اسراء آیه 24 و 23 می فرماید: پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید اگر یکی از آن دو یا هر دو نزد تو به پیری رسیدند، به آنها «اف» مگو و آنان را از خود مران و با آنان سنجیده و بزرگوارانه سخن بگو. و از روی مهربانی و لطف، بال تواضع خویش را برای آنان فرود آور و بگو: پروردگارا! بر آن دو رحمت آور، همان گونه که مرا در کودکی تربیت کردند. درسوره لقمان، آیه 14و15نیز به این مسأله مهم اشاره شده است.
و در احادیث، در مورد احسان به والدین بسیار سفارش شده و از آزردن آنها نکوهش به عمل آمده است:
1- پاداش نگاه رحمت به والدین، حج مقبول است.
2- رضایت آن دو رضای الهی و خشم آنان خشم خداست.
3- احسان به پدر و مادر عمر را طولانی می کند و سبب می شود که فرزندان نیز به ما احسان کنند.
4- در احادیث آمده است: حتی اگر تو را زدند، تو «اف» نگو.
5- خیره نگاه مکن.
6- دست بلند مکن.
7- جلوتر از آنها راه نرو.
8- کاری مکن که مردم به آنها دشنام دهند.
9- پیش از آنان منشین.
10- پیش از آن که آنان از تو چیزی بخواهند کمک کن.(3)
لذا هر کاری که موجب آزار و اذیت پدر و مادر شود حرام است و فقها نیز به حرمت آن فتوا داده اند. حضرت امام خمینی (ره) در این باره می فرماید: سفری که اسباب اذیت پدر و مادر باشد حرام است و انسان باید در آن سفر نماز را تمام بخواند و روزه بگیرد.(4)
در اطاعت از پدر و مادر، تخلّف از هر کدام که باعث آزار و اذیت وی شود جایز نیست و واجب است که اطاعت شود. زیرا عدم ایذاء آنها در اطاعت موضوعیت دارد.

2. ولایت پدر در برخی از موارد خاصدر برخی از موارد در فقه اسلامی ولایت پدر شرط است مانند اذن پدر درباره ازدواج دختر باکره که بسیاری از فقهاء واجب و یا احتیاط واجب می دانند.
در رساله امام خمینی (ره) آمده است: «دختری که به حد بلوغ رسیده رشیده است یعنی مصلحت خود را تشخیص می دهد، اگر بخواهد شوهر کند چنانچه باکره باشد باید از پدر و یا جدّ پدری اجازه بگیرد و اجازه مادر و برادر شرط نیست»(5) در این مورد فقط اذن پدر شرط است البته با رعایت مصلحت دختر و همچنین در مورد بچه قبل از سن بلوغ که پدر ولایت دارد.

3. عدم وجوب اطاعت پدر و مادر در برخی از موارداگر پدر و مادر پیشنهاد یا امر غیر منطقی و یا خلاف شرع نمایند، بدیهی است که اطاعت آنها در هیچ یک از موارد لازم نیست. قرآن کریم می فرماید: و ان جاهداک علی ان تشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما و صاحبهما فی الدنیا معروفاً....(6) هرگاه آن دو تلاش کنند که تو چیزی را همتای من قرار دهی، که از آن آگاهی نداری، از ایشان اطاعت مکن، ولی با آن دو، در دنیا بطرز شایسته ای رفتار کن...
پس هرگز نباید رابطه انسان و پدر و مادرش، مقدم بر رابطه او بر خدا باشد، و هرگز نباید عواطف خویشاوندی مقدم و حاکم بر اعتقاد مکتبی او گردد. با این حال قرآن تأکید می فرماید که حتی اگر پدر و مادر کافر باشند رعایت احترامشان لازم است لذا فرمود: «ولی با آن دو، در دنیا به طرز شایسته ای رفتار کن» یعنی گرچه اگر خلاف شرع امر کردند نباید اطاعت کرد ولی در عین حال با برخورد منطقی و انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر در بهترین صورت باید با این گونه پیشنهادها برخورد کرد.

 


پاورقی:

1. بقره :83 و نساء:36 و انعام:151 و اسراء:23.
2. تفسیر نمونه، ج 3، ص421.
3. قرائتی، محسن، تفسیر نور، ناشر مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ ششم، 1382، ج7، ص39.
4. رساله توضیح المسائل امام خمینی (ره)، چاپ دفتر انتشارات اسلامی، نوبت چاپ دوم، 1370، مسأله 1295.
5. رساله توضیح المسائل امام خمینی، مسأله 2376.
6. فرقان،15.


 
حق الله، حق الناس و حق النفس
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حق الله، حق الناس و حق النفس

با توجه به رساله حقوق امام سجاد (ع) در مورد حق الله، حق الناس و حق النفس توضیح دهید؟

پاسخ:

رسالة حقوق امام سجاد ـ علیه السلام ـ از اصیلترین منابع حقوقی شیعه برای شناخت کیفیت و چگونگی روابط سیاسی اجتماعی، اقتصادی و حکومتی در جامعه اسلامی است. لذا در این نوشتار به اختصار برخی از موارد حقوقی که در محورهای (حق الله، حق الناس، و حق النفس) در آن رساله مطرح شده به ترتیب اشاره می شود:

الف: حق الله: اولین حق که در آن رساله بیان شد و در منابع دیگر اسلامی مطرح گردیده است حق الله است، در واقع اساس دین داری است. و این حق یعنی حق الله مطلق است و در ازای ادای این حقوق بندگان هیچ حقی نسبت به خداوند ندارند. اما در سایر حقوق مناسبات و ادای تکلیف کاملاً متقابل و دو سویه است حق الله خاستگاه و منشأ سایر حقوق است.(1) خداوند حقوق فراوان بر بندگانش دارد که اعتقاد و ایمان آوردن به او و عمل به دستورات او و انجام بندگی، بخشی از حقوق الهی بر انسان است. امام سجاد ـ علیه السلام ـ درباره حق الله می فرماید: (بزرگترین حق خداوند این است که او را بپرستی و چیزی را شریکش ندانی، و چون از روی اخلاص این کار را کردی خدا بر عهده گرفته است که کار دنیا و آخرت تو را کفایت کند و آنچه از آن بخواهی برایت نگاهدارد.)(2) پس به طور کلی «حق الله» آن امور و تکالیفی هستند که فقط مربوط به خود انسان و خدای خویش است و پای هیچ کس دیگر در میان نباشد. مانند انجام عبادات واجبی که خدا دستور داده و یا اجتناب از نجاسات و محرماتی که خدا آن ها را نهی کرده مثل خوردن چیزهای حرام و یا دروغ گفتن و یا ریا و ...

ب: حق الناس: اولاً باید در تعریف حق الناس گفت که حق الناس عبارت است از حقوق متقابل، این حقوق روابط انسان ها و جوامع را در مناسبات گوناگون اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فردی، فرهنگی، مذهبی، حکومتی، بین المللی قانون مند می کند. این حقوق را که خداوند واجب گردانده برای تأمین آسایش فردی و اجتماعی و اصلاح امور و جامعه انسانی است.(3)
مسئله حق الناس در محورهای مختلف مطرح است. مانند حقوق والدین، حق فرزند به والدین، حقوق زن و شوهر (حقوق خانوادگی) حقوق برادری، حقوق اجتماعی، حقوق همسایهداری و موارد متعدد دیگر و چون این حقوق زیباتر از هر جا در کلام امام سجاد بازگو شده لذا به نمونههایی از کلمات نورانی آن حضرت اشاره می شود تا در دلها نفوذ نموده و مفید و مؤثر باشد. اما قبل از طرح آن کلمات نورانی باید اشاره شود که حقوق گاهی جنبه فقهی دارد، یعنی باید ادا شود و گاهی جنبه اخلاقی و تربیتی دارد، گرچه واجب نیست اداء شود، اما بهتر است ادا شود. اما در مجموع آنچه مفید و آموزنده است، جنبه اخلاقی و تربیتی قضیّه است و نه جنبه علمی حقوق. اما بخش هایی از کلام امام سجاد ـ علیه السلام ـ در این باره:
1. حق پدر علمی تو و استادت تعظیم او و احترام مجلس اوست که خوب به او گوش کنی و به او روکنی و با او یاری دهی تا آنچه را نیاز داری به تو بیاموزد. به این صورت که عقل خود را خاص او سازی و فهم و هوشت را با او بپردازی و دل خود را بدو دهی و خوب چشمت را به او اندازی، به سبب ترک لذت و صرف نظر کردن و کم کردن از شهوات.
2. حقوق همسر به انسان آن است که هر کدام از دو طرف باید توجه داشته باشد که خدا او را آرامش جان و راحت باش و انیس و نگاهدار همسرش ساخته و نیز هر کدام از زن و شوهر باید به نعمت وجود همسرش، حمد کند و بداند که این نعمت خداست که به او داده و لازم است که با نعمت خدا خوش رفتاری کند و آن را گرامی دارد و با او بسازد.
3. حق مادرت این است که بدانی او تو را در درون خود برداشته که احدی کسی را در آن راه ندهد و از میوه دلش به تو خورانیده که احدی از آن به دیگری نخوراند و او است که ترا با گوشش و چشمش و دستش و پایش و مویش و سراپایش و همه اعضایش نگاهداری کرده ...
5. حق پدرت، باید بدانی که او ریشه تو است و تو شاخه او هستی و بدانی که اگر او نبود تو نبودی، پس هر زمانی در خود چیزی دیدی که خوشت آمد بدان که از پدرت داری خدا را سپاس گزار و شکر نما.
6. حق فرزندت بدان که او از توست و در این دنیا به تو وابسته است خوب باشد یا بد، تو مسؤولی از سرپرستی او با پرورش خوب و رهنمائی او به پروردگارش و کمک او به طاعت وی درباره خودت و درباره خودش و بر عمل او ثواب بری و در صورت تقصیر کیفر شوی، پس درباره او کاری کنی که در دنیا حسن داشته باشد.
7. و اما حق برادرت، بدان که او دست توست که با آن کار می کنی و پشت تو است که به او پناه می بری و عزت تو است که به او اعتماد داری و نیروی تو است که با آن یورش بری. مبادا او را ساز و برگ نافرمانی خدا بدانی و نیز وسیله ظلم بحق خدا و او را درباره خودش یار باش و در برابر دشمنش کمک کار.
8. اما حق همسایه حفظ اوست، هر گاه در خانه نباشد و احترام اوست در حضور و یاری و کمک به او است در هر حال عیبی از او وارسی نکنی و از بدی او کاوش منما که بفهمی و اگر بدی او را بدون تجسس و قصد فهمیدی باید برای آنچه فهمیدی چون قلعه محکم و چون پرده ضخیمی باشی، در سختی او را رها مکن و در نعمت بر او حسد مبر، و از لغزشش در گذر و از گناهش صرف نظر کن و اگر بر تو نادانی کرد بردباری کن و به مسالمت با او رفتار کن و زبان به دشنام از او بگردان.
در این بخش حضرت، به حقوق دیگری از جمله حق دولت، حق مشاور، حق شاگرد، و ... اشاره کرده اند، می توانید با مراجعه به منابع معرفی شده آن ها را مطالعه فرمایید.

ج: حقوق النفس:در ابتداء اختصاراً باید یادآوری شود که این نوع حقوق یعنی حق نفس و اعضاء انسان به انسان بدین معناست که اگر انسان بدان ها توجه نکند، در واقع به خود ظلم کرده و ضررش به خودش بر می گردد.
یکی از حقوق که در آن رساله نورانی آمده و برای همگان آموزنده و مفید است جریان حقوق نفس است که به چند نمونه از آن حقوق اشاره میشود حضرت فرمود:
حق نفست بر تو این است که کاملاً او را در اطاعت خدا بگماری به زبانت حقش را بپردازی و بگوشت حقش را بپردازی و هم چنین سایر اعضایت، بعد فرمود:
1. حق زبانت آن است که آن را از دشنام حفظ نمایی و به سخن خوب عادتش بدهی و مؤدبش داری و آن را نگاهداری مگر در جایی که نیاز به گفتن باشد و سخن گفتن برای دنیا و یا دین شما مفید باشد. و آن را از پرگویی و یاوه سرائی کم فایده حفظ کنی، زبان گواه خرد و دلیل عقل است و آراستگی انسان به زیور عقل و خوشی زبان اوست.
2. حق گوش پاک داشتن اوست از شنیدن هر چیزی مگر خبر خوبی که در دلت خیر پدید آورد. اخلاق نیک نصیبت نماید، گوش دروازة دل است هر نوع معنی خوب یا بدی را به آن میرساند.
3. حق چشمت این است که از هر چه روا نیست آن را بپوشانی و مبتذلش نسازی مگر بدان محل عبرت آوری که از آن بینا شوی یا دانشی بدست آوری زیرا دیده وسیله عبرت است.
4. حق دو پایت این است که با آنها به جایی که روا نیست نروی و آنها را به راهی که باعث سبکی راه رونده است نکشانی زیرا آنها تو را حمل می کنند و ترا به راه دین می برند و پیش می اندازند.
5. حق دست تو این است که آن را به ناروا دراز نکنی تا بدست اندازی بدان گرفتار عقوبت آخرت خدا شوی و گرفتار سرزنش مردم در دنیا و آن را از کاری که به تو واجب کرده نبندی ولی آن را احترام کنی با این که از محرمات بسیارش بسنده و بسیاری از آنچه هم که بر او واجب نیست، به کار اندازی و چون دست تو در این دنیا از حرام باز ایستاد و خود را شریف داشت یا با عقل و شرافت به کار رفت در آخرت ثواب خوب دارد.
6. حق شکمت این است که آن را ظرف کم و یا بیش از حرام نکنی و از حلال هم باندازه اش بدهی و از حد تقویت به حد شکم خوارگی و بی مروتی نرسانی، و هر گاه گرفتار گرسنگی و تشنگی شد، او را ضبط کنی زیرا سیری بی اندازه شکم را بیاشوبد و کسالت آورد که مایه باز ماندن و دور شدن از هر کار نیک و ارجمند است(4).

 


پاورقی:

1. دائره المعارف تشیع، ج6، ص 404.
2. ابن شعبه حرانی، حسن، تحف المعقول، ترجمه علی اکبر غفاری، تهران، نشر کتاب خانه اسلامیه، ص 261.
3. دائرة المعارف تشیع، ج 6، ص 404.
4. ابن شعبه حرانی، حسن، تحف العقول، همان، ص 361 ـ 278.


 
وظایف و حقوق والدین و حق همسر بر انسان
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وظایف و حقوق والدین و حق همسر بر انسان

وظایف و حقوق والدین و حق همسر بر انسان و چگونه می توان حقوق مادر و همسر را با هم مراعات کرد؟

پاسخ:

مقدمه: برای اینکه زندگی مشترک، همراه با عشق، محبت، نشاط و آرامش باشد و رضایت مندی زوجین را به همراه داشته باشد، زن و شوهر باید ضمن مشورت گرفتن از اهل مشورت از دخالت های بی مورد و بی جای دیگران در زندگی خود، جلوگیری کنند و با تفاهم و توافق خود، مسائل و مشکلات را حلّ نمایند. از سوی دیگر احترام والدین و تکریم شخصیّت آنان، لازم و نشانة کمال شخصیّت هر فرزندی است.(1) با رفتاری دلسوزانه، مشفقانه و محبت گونه و در عین حال عاقلانه و منطقی می توان قلب پدر و مادر را راضی نگه داشت و با صداقت، صمیمیت، روشنگری و رفتاری منطقی همسر را نیز همراه و همدل همیشگی خود نمود. برای این که بین این دو امر مهم جمع کنیم می بایست نکاتی را مورد توجه قرار دهیم.

الف) حقوق والدین:به دلایل متعدّد عقلی و نقلی، رعایت حقوق والدین لازم، تشکر و قدردانی از زحمات بی دریغ آنان واجب است. احسان و رسیدگی به امور آنان به بهترین شکلِ ممکن، توصیة آیات و روایات می باشد. لذا برخورد خوب و شایسته، با پدر و مادر، پیروی از دستور الهی و ائمّه اطهار _ علیهم السلام _ است و باید از هر گونه اقدام و تجلیل، کمک و انفاق، دعا و تلاش در نگهداری آنان، دریغ نکرد. محبت و مهربانی به آنان، باید بدون منّت و از باب تشکر از زحمت های چندین سالة آنان باشد.

محبت و احترام به پدر و مادرخوش زبانی، خوش خلقی، نرم گویی و نگاه مشفقانه، مهربانانه و عطوفانه به چهرة آنان عبادت است.(2) توجه داشته باشید که محبت قلبی تنها نسبت به والدین کافی نیست. باید با زبان و عمل به آنان عشق بورزیم. خوبی های آنان را بیان کنیم و زبان به ستایش بگشائیم به آنان در هنگام نیاز احسان مالی کنیم. از وامر و نواهی آنان تا زمانی که خلاف شرع و عقل نباشد، اطاعت کنیم. جلوتر از آنان راه نرویم. در هنگام عصبانیّت، خشم خود را در برابر آنان کنترل کنیم. و به دیدار آنان برویم و به مناسبت های مختلف هدیه دهیم.

آثار نیکی به والدین1. دوری از آتش جهنّم و تقرّب به خداوند مهربان.
2. آسان شدن سکرات موت و حساب قیامت.
3. آمرزش گناهان.
4. طولانی شدن عمر.
5. زیاد شدن روزی.
6. دفع بلایا.(3)

ب) حقوق همسرکانونِ گرم زندگی مشترک زناشویی را می توان با محبت و صمیمیت، گذشت و ایثار، صبر و تحمّل، با نشاط و با دوام نمود. اصل اساسی و رکن حیاتِ بنیان خانواده، بر محبّت و صداقت، یکرنگی و یکدلی استوار است. زن موجودی ظریف، عاطفی و حسّاس است که همیشه تشنة محبّت، عشق ورزی و احترام است. نیازمند این است که محبوب و معشوق واقع شود. پیامبر _ صلّی الله علیه و آله _ فرمود: «سخنِ مرد به زن که تو را دوست دارم، هرگز از دلِ زن بیرون نمی رود».

شیوه های عملی محبت به همسر1. اخلاق نیکو در محیط خانواده.
2. منطقی بودن و سوء ظنّ نداشتن.
3. تنها به همسرِ خود توجه داشتن و نگاه آلوده به دیگران نکردن.
4. گذشت و اغماض از خطاهای او.
5. احترام و تکریم شخصیّت زن.
6. داشتن صفا، صداقت، صمیمیّت و رفاقت در زندگی مشترک.
7. کمک به همسر در کارهای منزل.
8. دادن هدایا به مناسبت های گوناگون.
9. تأمین نیازهای مادّی، جنسی، روحی و عاطفی همسر.
10. دادن نفقة واجب: مسکن، خوراک، پوشاک، هزینة درمان و فراهم کردن امکانات مورد نیاز یک زندگیِ هم شأن ایشان.

ج) با توجه به این حقوق و وظایف چه کنیم تا هر دو راضی باشند؟با یک تدبیر هنرمندانه و عاقلانه، و با رعایت حقوق مادر و همسر، می توان آنان را از خود راضی نگه داشت. اگر همسر مانع ارتباط با مادرتان می باشد، نباید عکس العمل تند نشان دهید، بلکه ضمن این که باید علتِ این کار او را کشف کنید، با توجه و رفتارهای عاطفی دل او را به دست آورید. اگر مادر شما دخالت های غیر معقول دارند و دائم عروسِ خود را با سخنانِ غیر منطقی ناراحت می کند، به نحو آرام و در عین حال منطقی، جلویِ این گونه اعمالِ مادرتان را بگیرید. رفتار مادرتان باید با محبت و دلسوزی، با فکر و نیّت خالصانه، صادقانه و تنها در جهت حفظ و تکریم روابط میان فرزند و همسرشان باشد.(4) شما باید مادرتان را به این سمت جهت دهید. به یقین مادرتان دوست ندارد که زندگی شیرین شما به تلخی و ناراحتی تبدیل شود. پس به مادرتان توصیه کنید که همواره با پندار، گفتار و رفتار عاقلانه، مخلصانه و فداکارانة خود، زمینة دوستی، مودّت و محبت میان شما را بیشتر کند. به عروسش بیشتر از این محبت کند. برای او هدیه ای بخرد. این رفتارهای محبت آمیز باعث می شود که همسرِ شما، قلباً نسبت به مادرتان، مهربان تر شود.
اگر رفتار همسر شما به گونه ای است که با انحصار طلبی می خواهد فقط با او و خانواده اش رابطه داشته باشید و با مادرتان رابطه‌ای نداشته باشید، منطقی نیست و قطعاً رفتارش خطا است. باید با او در این زمینه مذاکره و گفتگوی صمیمانه مستقیم یا غیر مستقیم و ملایم داشته باشید. با صمیمیّت و صداقت، او را روشنگری، هدایت و اصلاح نمایید. می توان با سازش، محبت و نوازش، همسر را همدل نمود. با نصیحت، گفتگو و برخورد خوش، خیلی زود، همسرِ انسان، همراه انسان می شود. زیرا زن موجودی ظریف، عاطفی، احساسی و غالباً زودرنج می باشد، باید ظریفانه و حکیمانه با او برخورد شود. محترمانه، حقوق مادر را به ایشان گوشزد کنید. همان گونه که مادر ایشان دارای حقوقی است و رعایت آنها بر همسر شما لازم است، شما هم باید نسبت به مادرتان، ادای وظیفه نمایید. گاهی با هماهنگی خانواده، شما تنهایی بیشتر به او سر بزنید مخصوصاً اگر او در زندگی خصوصی شما دخالت می کند.
به همسرتان احترام ویژه قائل شوید. در ضمن به او گوشزد کنید که همواره وجود اکثر مادر شوهرها منبع خیر، برکت و مهربانی هستند. هر چه به مادر شوهر احترام و تکریم کند و او را دوست داشته باشد در واقع جاودانه ترین دوستی ها و محبّت ها را در دلِ همسر خود بارور می کند. احترام و محبتِ عروس به مادر شوهر، در واقع احترامِ همسر به شوهرش می باشد. بی احترامی به مادر شوهر، در واقع بی محبتی به شوهر می باشد. برای اینکه شما رابطة همسرتان را با مادرتان گرم تر نمایید، به والدین همسرتان، احترام بیشتری کنید.
این مشکل به راحتی و خیلی سریع قابل حل نمی باشد، بلکه با رعایت موارد گفته شده می توان به تدریج و در طول زمان، آن را بر طرف نمود. لذا شما نه تسلیم خواسته های غیر منطقی همسر و خانواده اش شوید و نه سعی کنید که با زورگویی و تندی با آنان برخورد نمایید، بلکه با تفاهم و گفتگوی صمیمانه در جلسات مختلف و با حضور اعضای خانواده، سعی کنید کم کم، کدورت ها را بر طرف نمایید.
رفتار شما باید به گونه ای باشد که پیوند عاطفی بین مادر و همسرتان ایجاد شود. هیچ وقت ضعف ها و کاستی های همسرتان را در نزد مادر، بیان نکنید. بلکه همیشه از مهر و محبت و خوبی های او سخن بگویید. ممکن است که این برخورد همسر شما به این جهت باشد که شما رفتار افراطی و وابستگی شدید به مادرتان دارید بیش از حدّ طبیعی به مادر محبت می کنید و به او سر می زنید. و از خانواده کم می گذارید. شما اگر سال های متمادی است که در کنار هم زندگی می کنید، باز در جهت بهتر شدن روابط خود و همسرتان، باید تلاش های جدیدی انجام دهید. احساسات و عواطف محبت آمیز خود را بدون قید و شرط نثارش نمایید. رفتار خود را با مادرتان متعادل نمایید. به حساسیت های همسرتان نیز توجه کنید. نیازهای او را بر طرف نمایید. با رفتارهای عاشقانة خود، او را همراه، همدل و علاقمند به خود کنید.(5) در ایّام تعطیل و فرصت های مناسب در کنار خانواده و با آنان به سفرهای کوتاه و یا چند روزه بروید. در تمامی کارهای منزل و بیرون منزل، توافق و تفاهم داشته باشید. مدیریت داخل منزل را به او بسپارید و مدیریت خارج منزل و کل زندگی بر عهدة شما باشد. برای ایجاد سازگاری و رفع تنش در خانواده، نوعی گذشت، تحمّل و اغماض نیز داشته باشید.
اینکه شما نسبت به مادرتان احساس مسئولیت دارید، البته این امر طبیعی و معقول و در حد متعادل آن، پسندیده و نیکو است. امّا افراط در هر زمینه ای از جمله رابطه با مادر، زیان آور است. ممکن است باعث اختلاف بین زوجین شود.
سعی کنید با گفتگوی دوستانه از انتظارات خانواده با خبر شوید به خواسته های منطقی آنها گوش دهید و آنها را مطمئن کنید که احترام به مادرتان به این موارد ضرری نمی زند.

د) برگزاری جلسة گفتگو:سعی کنید در جلسة تفاهم و مذاکره، نقاط مثبت شخصیتی، رفتاری و اخلاقی مادرتان را برای همسر بگویید و متقابلاً نقاط مثبت همسرتان را برای مادر بگویید. تمام راه حل های معقول و منصفانه ای که به ذهنتان می آید را با هم مذاکره کنید. البته برای این مذاکره باید زمان و مکان مناسبی را در نظر بگیرید. در آن جلسه فرد مزاحمی نباشد. علّت اختلاف را شناسایی کنید. در حلّ مشکل در صدد محکوم کردن او نباشید، بلکه منصفانه عمل کنید. به نتایجی که می رسید و طرفین تعهّداتی را می پذیرند آنها را مکتوب کنید که این عمل در تغییر رفتار مؤثر است. معایب و محاسن راه حلّ ها را بررسی کنید. راه حلّ مورد نظر را عمل کرده و بعد از مدتی پیامدهای آن را ارزیابی کنید. اگر نیاز به اصلاح دارد، مجدداً مذاکره و گفتگو نمایید.(6)
نشاط شما، نشاط آنهاست. با گفتگو با همسرتان او را متوجه کنید که شما نمی توانید نسبت به مادرتان بی تفاوت باشید و بی تفاوت نسبت به او منشاء بی نشاطی شما خواهد شد و مسلماً این امر در رسیدگی شما به همسر و خانوادة شما اثر می گذارد از طرفی حس دینی و معنوی همسرتان را تحریک کنید یعنی او را متوجه احادیث پیامبر و ائمه _ علیهم السلام _ دربارة بزرگان نمایید و بیان کنید که یک دعای آنها یا نفرین و عاق آنها چقدر می تواند در زندگی اثر گذارد.

 


پاورقی:

1. افروز، غلامعلی، روانشناسی رابطه ها، دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1383، ص 72.
2. کاشفی، محمدرضا، آیین مهرورزی، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، 1378، ص 254.
3. بابازاده، علی اکبر، مسائل ازدواج و حقوق خانواده، انتشارات بدر، چاپ چهارم، 1378، ص 41.
4. افروز، غلامعلی، روانشناسی رابطه ها، دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1383، ص 61.
5. همان، ص 29.
6. زناشویی درمانی، مترجم: حسن پورعابدی نایینی، انتشارات رشد، 1380، ص 176.


 
از نظر قرآن حقوق والدین بر فرزندان چیست و کدام یک (پدر و مادر) دارای اهمیت است؟
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: از نظر قرآن حقوق والدین بر فرزندان چیست

پاسخ:

در آیات بسیار، خداوند به احسان به پدر و مادر دستور داده است. چنان که در مورد یحیی ـ علیه‌السّلام ـ می‌فرماید: وَ بَرًّا بِوالِدَیْهِ وَ لَمْ یَکُنْ جَبَّاراً عَصِیًّا(1) «و با پدر و مادر خود نیک رفتار بود و زورگویی نافرمان نبود» حضرت عیسی ـ علیه‌السّلام ـ هم نسبت به مادرش محبت می‌کرد و می‌فرماید: وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و جبار و شقی قرار نداده است. در این آیه حضرت مسیح از افتخارات خود مسأله نیکی و احسان به مادرش را برمی‌شمرد. وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا(2) خدا را بپرستید و چیزی را با او شریک مگردانید و به پدر و مادر احسان کنید.
قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم الا تشرکوا به شیئاً و بالوالدین احساناً(3) ای پیامبر به مردم بگو بیایید تا آنچه را خدا حرام کرده است برای شما بیان کنم و به خدا شرک نورزید و به پدر و مادر احسان کنید. در این آیه قبل از آن که محرمات را بیان کند و به جای آن که آزار به پدر و مادر را تحریم کند مسألة احسان به پدر و مادر را بیان کرده است یعنی نه تنها ایجاد ناراحتی برای آنها حرام است بلکه علاوه بر آن باید به آنها احسان کرد.(4)

حقوق والدیندر آیات: وَ قَضی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً ، وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیرا(5) به مواردی از حقوق والدین اشاره شده است که ما آنها را با کمک روایت معصومین ـ علیهم‌السّلام ـ بیان می‌کنیم:
1. کم‌ترین بی‌احترامی ممنوع است: ‌لا تقل لهما اف. امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ در ذیل این آیه می‌فرماید: پدر و مادرت اگر از تو هم قهر کردند تو به آنها اف نگو،‌ همچنین امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ فرمود: اگر خداوند چیزی کمتر از این می‌بود از آن نهی می‌کرد. (اف کمترین چیزی است که خداوند از آن نهی کرده است.)(6)
«اف» در اصل به معنای هر چیز کثیف و آلوده است و به عنوان توهین هم گفته می‌شود بعضی هم گفته‌اند: اف به معنای چرکی است که زیر ناخن جمع می‌شود که هم آلوده است و هم ناچیز همچنین معانی دیگری مثل چیز کم، ناراحتی و ملامت، بوی بد، بعضی گفته‌اند: وقتی خاک یا خاکستر به لباس و بدن می‌نشیند و انسان با فوت کردن آن را از خود دور می‌کند صدایی از دهان خارج می‌شود شبیه اف است بعداً در ظاهر ناراحتی و تنفر مخصوصاً از چیزهای کوچک به کار رفته است، خلاصه می‌توان گفت: اف به صدایی که انسان به هنگام اظهار تنفر یا ابراز تألم و درد جزیی و یا فوت کردن چیز آلوده‌ای، از دهانش خارج می‌شود.(7)
اما این که در آین آیه نهی اف را به پیری اختصاص داده در حالی که این عدم بی‌احترامی مربوط به تمام دوران است و اختصاص به دوران پیری ندارد برای این است که والدین در این موقع احتیاج بیشتری به فرزندان پیدا می‌کنند. و اگر اف مورد نهی واقع شده است، پس مواردی همچون زدن و ستم به طریق اولی مورد نهی است.
2. بر سر آنها فریاد نزنید «و لا تنهرهما» امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ در ذیل این قسمت آیه فرموده‌اند: حتی اگر پدر و مادر تو را زدند بر سر آنها فریاد نزن.(8)
3. با آنها با گفتار بزرگوارانه سخن بگویید « وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَرِیماً » امام صادق ذیل این قسمت از آیه فرموده‌اند: حتی اگر آنها تو را زدند به آنها بگو خداوند شما را ببخشد.(9)
4. نهایت فروتنی در مقابل آنها: وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ « » امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ در ذیل این قسمت آیه به مصادیقی از فروتنی اشاره کرده است.
الف: نگاه به آنها نگاه با رحمت و رأفت باشد، «و لا تمل عینیک من النظر الیهما الا برحمة و رقةٍ».
ب: صدایت بلندتر از صدای آنها نباشد، «و لا ترفع صوتک فوق اصواتهما».
ج: دست فرزند بالاتر از دست آنها نباشد «و لا یدک فوق ایدهما».
د: جلو آنها راه نرود «و لا تقدم قدامها».(10)
5. برای آنها دعا کند: «قل رب ارحمهما کما ربیّانی صغیراً».
از این آیه معلوم می‌شود که دعا کردن برای پدر و مادر در مظنه اجابت است و بی‌خاصیت نیست چون خداوند فرموده که نسبت به آنها دعا کنید این خود یک نوع ادب است ولو این‌که این دعا هم مستجاب نشود، همچنین این دعا اختصاصی به زمان مرگ آنها ندارد بلکه در حال حیات را هم شامل می‌شود.(11)
6. شکرگزاری از آنها: ان اشکرلی و لوالدیک الی المصیر(12) (به او سفارش کردیم که شکرگزار من و پدر و مادرت باش. این اهمیت سپاس و شکرگزاری از پدر و مادر از آن جهت است که در این آیه خداوند شکرگزاری پدر و مادر را در کنار شکرگزاری خداوند قرار داده است.
7. آنها را به اسم صدا نزدن: در تفسیر منهج الصادقین در ذیل آیة «و قل لهما قولاً کریماً» می‌فرماید: معنای آیه این است: با ایشان سخن نیکو از روی ادب و حرمت بگو یعنی ایشان را به اسم نخوان بلکه بگو: ای پدر، ای مادر، یا معنای آیه این است که با ایشان آن جو سخن بگو که بندة گناه‌کار عاجز یا خواجة خشمناک درشت‌خو سخن می‌گوید.(13)
در روایات هم به مواردی از نیکی به پدر و مادر که از دنیا رفته‌اند اشاره شده است از جمله:
1. از طرف آنها نماز انجام دهد، چه خودش انجام دهد و چه کسی را اجیر کند تا برای آنها این عبادت را انجام دهند.
2. از طرف آنها صدقه بدهد.
3. از طرف آنها حج به جا آورد.
4. به جای آنها روزه بگیرد.
5. برای آنها طلب مغفرت کند.(14)
6. دوستان آنها را اکرام کند.(15)
تقدم احترام مادر بر پدر:
آیاتی که در رابطه با احترام پدر و مادر وجود دارد دو دسته هستند، یک دسته از آیاتی که خداوند مردم را نسبت به پدر و مادر سفارش می‌کند و می‌فرماید: هر دوی آنها را مورد احترام قرار بدهید مثل آیة و اذ اخذنا میثاق بنی‌اسرائیل لا تعبدون الا الله و بالوالدین احساناً(16) و چون از فرزندان اسرائیل پیمان محکم گرفتیم که جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر احسان کنید.
همچنین این مضمون در آیات دیگری هم آمده از جمله: نساء، 36، انعام،‌151،‌ اسراء، 23، یک دسته از آیات هستند که فقط در خصوص مادر هستند و در آن آیات زحمات مادر را بیان می‌کند وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْرا(17)، وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِی عامَیْن(18).
در این آیات جریان حمل مادر و وضع حمل و شیر دادن مادر را بیان می‌کند تا فرزندان را به یاد زحمات آنها متوجه سازد تا نسبت به آنها نیکی و احترام مضاعفی را به کار گیرند.
در مورد روایات هم در مورد این‌که باید نسبت به مادر احترام بیشتری صورت گیرد سفارشات زیادی وجود دارد. امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ می‌فرماید: یک نفر خدمت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ آمد و گفت: ای رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به چه کسی محبت کنم؟ رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: به مادرت، دوباره سؤال کرد، بعد به چه کسی محبت کنم؟ باز رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: به مادرت، دوباره سؤال کرد بعد از آن به چه کسی محبت کنم؟ دوباره رسول خدا فرمود: به مادرت، سائل دوباره سؤال کرد بعد از آن به چه کسی محبت کنم؟ رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: به پدرت.(19)
بعضی از علماء از این روایت استفاده کرده‌اند که سه چهارم نیکی باید برای مادر باشد، بعضی هم گفته‌اند از این روایت مبالغه در نیکی به مادر استفاده می‌شود و آیات سورة‌لقمان هم دلیل بر این مطلب است.(20)
مردی مادر پیرش را به دوش گرفته بود و به طواف مشغول بود در این هنگام خدمت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ رسید و عرض کرد آیا حق مادرم را اداء کردم؟ پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: نه، حتی یک نفس او را جبران نکردی.(21)

 


پاورقی:

1. مریم: 14.
2. مریم: 32.
3. نساء: 32.
4. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهاردهم، 1374، ج 6، ص 33.
5. ‌اسراء: 24ـ23.
6. عروسی حریزی، نورالثقلین، بیروت، مؤسسة التاریخ العربی، چاپ اول، 1422 ه‍ ، ج 4، ص 167. ‌
7. تفسیر نمونه، پیشین، ج 12، ص 83.
8. نورالثقلین، ‌پیشین.
9. همان.
10. همان.
11. طباطبایی، محمدحسین، المیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی همدانی،‌ قم، انتشارات اسلامی، ج 13، ص 109.
12. لقمان: 14.
13. کاشانی، فتح‌الله، منهج‌الصادقین، تهران،‌ انتشارات اسلامیه، چاپ پنجم، 1378، ج 5، ص 273.
14. مجلسی، محمدباقر، بحار، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403 ه‍ ، ج 71، ص 46.
15. محمدی ری‌شهری، محمد میزان‌الحکمه، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ اول، 1363، ج 10، ص 711.
16. بقره: 83.
17. احقاف: 15.
18. لقمان: 14.
19. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم، 1403 ه‍ ، ج 71، ص 49.
20. همان.
21. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهاردهم، 1374، ج 21، ص 333.


 
چرا بعضی از دختران از شب زفاف می ترسند به همین دلیل ..............
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا بعضی از دختران از شب زفاف می ترسند به همین ،آیا شب زفاف بسیار دردآور است؟

آیا شب زفاف که طرفین در کنار هم هستند، بسیار دردآور است؟ لطفاً به صورت واضح بنویسید. اگر دختری که هنوز ازدواج نکرده و از شب زفاف می ترسد، به خاطر آن دوست نداشته باشد ازدواج کند، چه وظیفه ای دارد؟

پاسخ:

زندگی انسان در گذر از مراحل کمال، با فراز و نشیب هایی همراه است. که نتیجه آن، کارنامة یک فرد و محصول و برداشت او از مزرعه ای به نام دنیا خواهد بود.
ازدواج، یکی از پله های تکامل و رشد افراد می باشد که با گام نهادن در آن، روحیات و استعدادهای خدادادی وارد مرحله جدیدی از شکوفایی می گردند و عرصه کمال یابی برای همسران مهیا می شود. هر یک از بخش ها و برنامه های زندگی مشترک، از گام های نخستین آن تا مراحل پیچیده ای چون سامان بخشی به زندگی اقتصادی، اجتماعی وحرقه ای برای شکوفا گردیدن و بروز نیروهای نهان است.

عشق، سایه بان زندگی یکی از گوهرهای ناب که با ازدواج به دست می آید، عشق ورزیدن و محبت به همدیگر می باشد. بروز این نیروی خارق العاده تأثیر شگرفی در شناخت همسران و مواجهه آنان با دشواری های احتمالی زندگی مشترک خواهد بود.
پاسخ به نیازهای عاطفی، از مهم ترین میوه های ازدواج بوده و غلبه آن به حدّی است که بسیاری از مسائل ریز و درشت نادیده گرفته می شود.

پاسخ به نیازهای جنسی یکی از اهداف ازدواج، پاسخ به نیازهای جنسی یکدیگر می باشد. این مسئله در دین اسلام از چنان قداستی برخوردار است که پیشوایان دینی برای انجام صحیح و بهتر آن برنامه هایی را برای پیروان خود بیان کرده اند.
ارضاء نیازهای جنسی یکدیگر، پلی برای آرامش و مقدمه ای برای زندگی بهتر است، همچنین پاسخ به این نیازها، مقدمه ای برای تداوم نسل انسان ها و رسیدن به مقام بلند پدری و مادری است.

شب زفاف، آغاز زندگی در جامعه اسلامی و اصیل ایران، توجه به شب زفاف از جایگاه ویژه ای برخوردار است. شبی که در آن دختر و پسر دیروز به زن و مرد ارتقاء رتبه می یابند و پایه های شخصیت جدید خود را بر آن بنا می کنند.
در دستورات و آموزه های دینی نیز، برای گذر موفقیت آمیز از این مرحله، برنامه های معنوی ویژه ای پیشنهاد می شود که خواندن نماز و طلب فرزند صالح از خداوند و نیز محبت ورزیدن به همسر و توجه به روحیات او از آن جمله است.

پندار نادرست خداوند، بدن انسان را با توجه به وظایفی که به او محوّل شده، طراحی نموده و ساخته است. در اولین مرحله از برنامه زناشویی نیز، بافت های بدنی زن و شوهر به گونه ای با شرائط هماهنگ می شوند که آسیبی به هیچ یک از عروس و داماد وارد نشده و خاطره ای خوش همراه با عطر معنویت، نویدبخش زندگی نو و همراه با موفقیت خواهد بود.
با توجه به مقدمات و مسائل ذکر شده، پنداری چون سختی طاقت فرسای گذر از مرحله زفاف نادرست بوده و با مطالعه کتاب هایی که خدمت شما معرفی می گردد و نیز توجه به فضای عاطفی موجود بین همسران درآن شب، هیچ گونه جایی برای نگرانی وجود نخواهد داشت.

 


 
خانه‌های عفاف چرا تشکیل نشود؟
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خانه‌های عفاف چرا تشکیل نشود؟

می دانیم که یکی از دغدغه‌هایی که ذهن بسیاری از افراد دلسوز را مشغول کرده است بحث انحراف برخی از جوانان، مشکلات جنسی، دوستی دختر و پسر، شرایط سخت ازدواج و زیاد شدن افراد بد حجاب و... است. اسلام عزیز برای زندگی بشر برنامه‌هایی داردکه هر کس آن را در زندگی خود اجرا کند از آرامش و رشد و تعالی در سرای (دنیا و آخرت) بهره‌مند می‌شود. از جمله دستورات دین اسلام بحث ازدواج است که منبع بسیاری از فضایل شخصی و اجتماعی افراد مثل ایثار، حسن تعاون، اجتماع پذیری، کار و تلاش و آرامش است. به نظر ما اسلام هر برنامه‌ای را که برای ما بیان نموده است، به خاطر رشد و تعالی و رسیدن به کمال مطلوب می‌باشد. اما گاهی در جامعه و یا در سطح جهانی زمینه اجرای حکمی پیش نمی‌آید و یا به خاطر برخی سوء استفاده‌ها و مشکلات آن در شرایط محدود اجرا می‌شود. به عنوان مثال ازدواج موقت یکی از مسائلی است که شیعه و اهل سنت از زمان اواخر خلافت عمر تا به امروز بر سر آن اختلاف دارند و همچنین صحابه نیز بر سر مشروعیت و حلیت آن اختلا‌ف‌هایی دارند، برخی قائل هستند که حلال است و نسخ نشده است و مشروعیت آن تا قیامت باقی است.
برخی اعتقاد به حرمت آن دارند.
عده‌ای در وقت اضطرار و ضرورت فتوی به حلیت آن داده‌اند.
عده‌ای هم می‌گویند آیه متعه در قرآن به آیه‌ای دیگر از قرآن کریم نسخ شده است.(1)
به همین منوال برخی از دشمنان شیعه از ازدواج موقت به عنوان وسیله‌ای برای هجوم بر آنها و ایجاد شبهه در عقائد آنها استفاده نموده‌اند، تا جایی که عده‌ای از اهل سنت آن را زنای آشکار شمرده‌اند و گفته‌اند باید بر عاملان آن حد جاری شود.(2) (همین مسأله‌ای را که حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرمودند: اگر با شرایط صحیح‌اش اجراء شود عده‌ای کمی (شقی‌ترین افراد) تن به زنا می دهند.) در این راستا بین علماء شیعه از جمله شیخ مفید و سنی مناظراتی صورت گرفته و دو طرف کتاب‌هایی در مورد حلیت و عدم حلیت، نسخ و عدم نسخ آن، شرایط و... نوشته‌اند. در یکی از کتاب‌های شیعه از 19 منبع معتبر آنها جواز آن را اثبات کرده و اسم های برخی از صحابه که آن را مباح شمرده‌اند ذکر نموده‌اند.(3) از سویی دیگر این مسأله با مخالفت‌های تفریطی و حمایت‌های افراطی مواجه بوده است. علاوه بر این مباحث علل دیگری وجود دارد که باعث تأخیر در تعیین حدود و عدم برنامه‌ریزی صحیح در این امر شده است، که در ذیل به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.
1 . برخی که گرایش فیمنیستی دارند بدون توجه به اینکه این اصل با چه شرایط خاصی و در چه محدوده‌ای جائز است، در نقد آنان مطالبی نوشته‌اند و شبهاتی وارد کرده‌اند، که البته گاهی این امر با غرض‌های دیگری مثل سیاسی صورت گرفته است.
2 . تبلیغات دشمن: دشمن بدترین وضع را برای زنان غرب درست کرده است، به طوری که ابزاری بودن زنان در غرب یک امر مسلم است. اما این ازدواج که با شرایط خاصی و با توجه به آزادی اختیار دو طرف و شرایط خاص صورت می‌گیرد را تحقیر زن می‌شمارد(4) چیزی که به قول شهید مطهری اگر از طرف غرب بود با آن مانور می‌دادند که به چه قانونی رسیده‌اند و برتراند. راسل فیلسوف معروف برای جامعه چنین ازدواجی را که نزدیک به ازدواج موقت در اسلام است را لازم شمرده است.(5)
3 . مخالفت برخی از متدینین و علما: به نظر آنها اسلام این ازدواج را تشریع کرده تا در شرایط خاص و برای رشد زن و مرد اجراء شود، نه اینکه عده‌ای تنها در فکر امر جنسی باشند و بعد حیوانی خود را تقویت کنند.
4 . مخالفت زنان: زنانی که نگران آینده زندگی خود و یا دختران خود هستند، ادعا دارند که مردان آنها به آنها خیانت می‌کنند و به بهانه کوچک‌ترین اختلافی زندگی را به هم می‌زنند تا از طرفی دیگر هر روزی به گونه‌ای با زنان دیگر بگذرانند و از مشکلات نفقه و محدودیت‌های زندگی شانه خالی کنند.
5 . مخالفت برخی از متخصصان مسائل جامعه‌شناسی: آنها می‌گویند اگر این امر بدون شرایط خاصی صورت گیرد سن ازدواج از سوی پسران بالا می‌رود و حتی آنها انگیزه‌ای برای محدود کردن خود در ازدواج دائم نمی‌بینند. و از سوی دیگر دختران باکره که طبق نظر فقهاء نمی‌توانند تن به چنین ازدواجی دهند،(6) به گناه می‌افتند. چرا که آنها نیز از غریزه جنسی برخوردارند و بالاخره گاهی هم با مکر مردانی هوس‌ران به دام می‌افتند و آیند‌ه‌ای همراه با نگرانی، ترس، اضطراب، خواهند داشت.
6 . بچه‌های بی ‌سر پرست: اگر این ازدواج به صورت قانونمند نباشد مرد پس از تمام شدن مدت، زن را رها می‌کند و می‌رود و زن با بچه‌ای که احیاناً از او می‌ماند آینده‌ای تاریک (نفرت مردم و اقوام و سنگینی مخارج بچه‌داری و...) در انتظارش خواهد بود. و از سویی دیگر گاهی این زنان طبق نظرسنجی‌هایی که با برخی از آنان شده چنین ابراز داشته‌اند که ما به امید این بچه‌دار شدیم تا شاید این ازدواج به ازدواج دائم مبدل شود.
7 . سوء استفاده‌ها: متأسفانه برخی ها از دختران فراری سوء استفاده کردند و به بهانة خانه عفاف آنها را تبدیل به منبعی برای شهوت‌رانی خود و ابزار هوس دیگران ساختند.
8 . طبق یک تحقیقی که بر روی زنان متعه توسط یک روان‌شناس صورت گرفته است، نیازهای این زنان چنین بیان شده است:(7)
1 . نیاز عاطفی 2 . نیاز به توجه و تأیید اجتماعی 3 . نیاز اقتصادی 4 . نیاز جنسی 5 . نیاز به داشتن فرزند.
که نیازهای عاطفی و روانی در زن بر سایر نیازها غلبه داشته است و در مقابل طبق نظر این زنان شوهران آنها فقط و فقط به ارضاء غریزه جنسی خود فکر می‌کردند. و از سویی دیگر این زنان بیان داشته‌اند که به خاطر ترس از متوجه شدن فرزندان، همسایه‌ها، بچه‌دار شدن و احساس گنهکاری به خاطر مخالفت عمومی و مخفی بودن دچار عذاب وجدان، اضطراب و تشویش بوده‌اند (چه در وقت معین ازدواج و چه پس از آن). با توجه به مطالب بالا باید گفت که اغلب این زنان به خواسته خود نرسیده‌اند و جز تشویش چیزی عائد آنها نشده است، مگر عده‌ای خاص که به خاطر شرایط سنی و خانوادگی راضی بوده‌اند. آری زنان عاطفی‌اند که طرف مقابل آن دگرخواهی است و مردان عشقشان بیشتر پیوند با سکس و شهوت و جنبه خودخواهی داشته است (عدم تطابق نیازها و عدم ارضا، نیاز زن). زن آسیب‌پذیر است، پس طبق این بحث در ازدواج موقت حتماً نیازها باید شناسایی شوند.
9 . مشکلات عدم ثبت ندادن مهریه، سوء استفاده مالی، وجود فرزند (مرد هیچ وظیفه و مسئولیتی به عهده نمی‌گیرد و زن به خاطر این امر مورد تهمت (مثلاً زنا) دیگران واقع می‌گردد، عدم ازدواج دائم جوانان پسر و به گناه افتادن دختران باکره(8)
10 . طرح عجولانه خانه عفاف: با توجه به مسائل و مشکلات ریشه ای که بیان کردیم، به نظر می آید که این طرح باید اول در مباحث نظری مطرح و شبهات دفع می‌شد، سوء برداشت‌ها معرفی می‌شد، غرض‌ورزی‌ها مشخص می‌شد، موانع برطرف می‌شد و قانونی نوشته‌ می‌شد و ضوابط خاص و افراد خاص آن معرّفی می‌شد. و از سوی دیگر برای افرادی که سوء استفاده می‌کردند، باید یک سری جریمه و... معین می‌شد. و در کل اوّل طبق مباحث روان‌شناختی و تربیتی، جامعه شناختی، حقوقی و... (در قالب کتاب، همایش، نسشت‌ها، دعوت کارشناسان، تهیه فیلم و...) خوب بودن آن مطرح می‌شد، و قبح آن و آسیب‌های روانی که به زنان می‌آمد برطرف می‌شد بعد از تریبون‌ها و روزنامه‌ها اعلام می‌شد. مسلّم است چیزی که سالهای متمادی ضد آن تبلیغ می‌شده و جلوة خوبی در افکار عمومی ندارد به محض قدم گذاشتن به جامعه شکست می‌خورد (تبلیغ تدریجی و حساسیّت‌زدایی تدریجی دو امر بسیار مهم و روان‌شناختی است.)

حرف آخردر مباحث بالا اشاره کردیم که اصل صیغة موقت همانگونه که همة مراجع در توضیح‌المسائل خود آورده‌‌اند امری مسلّم در احکام دین ماست، اما بخاطر مخالفت‌هایی که از زمان خلیفة دوم تا الان شده و به سوء برداشت، سوء استفاده‌ها، نسبت‌های ناروا به شیعه، تبلیغ بد دشمن، غرض‌های سیاسی، گرایش‌های فیمنیستی بر زنان قلم به ‌دست و... هنوز به صورت نهاد مخصوصی درنیامده و هرگاه تبلیغ شد به خاطر مشکلات فوق با شکست روبرو شده است. البته فعلاً این حکم تعطیل نشده به گونه‌ای که اگر دو نفر توافق کنند و به نتیجه برسند که می‌خواهند ازدواج موقت کنند، طبق شرایط خاص خود می‌توانند به مراکز ثبت ازدواج دائم بروند و در آنجا زیر نظر قانون ازدواج موقت داشته باشند.
پس در کل باید گفت در ازدواج موقت نیاز به یک پژوهش گسترده و تحلیل آسیب‌ها، فوائد، افراد واجد شرایط و... است، از سویی با تبیین آن برای جامعه به طور دراز مدّت (همان‌گونه که دراز مدت مخالف و تبلیغ سوء شد) از نفرت اجتماع کاهش دهند و دیگر اینکه کاری کنند که این ازدواج گامی برای ادامه زندگی در مسیر بندگی حق صورت گیرد، نه اینکه مرکزی شود برای افرادی که تنها دوست دارند زندگی حیوانی‌ای داشته‌ باشند و امر خطیر ازدواج دائم نباید با آن برای جوانان خطرآفرین باشد و یا اینکه برخلاف نظر اسلام دختران باکره بدون اجازه پدر تن به این ازدواج دهند و عمری در تشویش و تهمت و... بسر برند. از اینرو باید محققان و مسئولین قبل از هر چیز به مبانی نظری و پژوهشی بپردازند تا بتوانند آن را در سطح جامعه معرفی کنند و از نفرت مردم بکاهند و جلوی سوء استفاده را بگیرند.

                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. توفیق الفکیکی، المتعه واثرها فی الاصلاح الاجتماعی، بیروت، دارالاضواء، ص5.
2. همان، ص5.
3. همان، ص47.
4. مطهری، مرتضی، گفتگویی با دکتر ساچیکو مورآتا (خانم ژاپنی) دربارة مسایل اسلامی به ضمیمه حقوق زن، انتشارات دفتر مذهبی سلیمان و فارسیت دورود، ص165.
5. المتعه و مشروعیتها فی الاسلام، بیروت، دارالزهراء، ص24.
6. البته این حکم در صورتی است که پدر یا جد پدری اجازة این کار را نداده باشند، که اکثر قریب به اتفاق آنها اجازه نمی دهند.
7. رافعی، طلعت، تحلیلی بر روان‌شناسی زن در ازدواج موقت، نشر دانش، 1381، ص31، اقتباس.
8. همان، ص136.


 
جایگاه قسمت و نصیب در امر ازدواج چیست؟
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: جایگاه قسمت و نصیب در امر ازدواج چیست؟

جایگاه قسمت و نصیب در امر ازدواج چیست؟ آیا نصیب و قسمت به این معناست که زندگی مشترک انسان مقدر شده و انسان چه پسر یا دختر در جهت تشکیل زندگی مشترک و امر ازدواج تلاش ننمایند؟ خصوصاً دخترها نباید در جهت ازدواج تلاشی بنمایند؟

پاسخ:

نکاتی را در پاسخ به این یادآور می‌شویم. امید که مفید واقع شده و مورد توجه حضرت ولی عصر ـ علیه السّلام ـ قرار گیرد.
شکی نیست که چیزی در جهان بدون اراده و خواست الهی تحقق نمی‌پذیرد. تمامی کارهای بشر و از جمله ازدواج یکی از رویدادهایی است که از حوزه اراده الهی بیرون نیست، اما معنای این سخن نادیده گرفتن اراده و نقش انسان و سلب اختیار از او نمی‌باشد. اراده خداوند در مورد افعال انسان، صدور آن به اختیار و انتخاب است به عبارتی خداوند اراده کرده که کارهای انسان از روی اختیار و انتخاب انجام پذیرد. انسان به حکم این که ذاتاً موجودی مختار و آزاد است، در تصمیم‌گیری هیچ نوع فشاری از برون یا درون بر او وارد نمی‌شود. و به فرمودة شهید مطهری: «همان طوری که هیچ حادثه طبیعی بدون علت طبیعی رخ نمی‌دهد، افعال اختیاری انسان‌ها نیز بدون اراده و اختیار انسان رخ نمی‌دهد، قانون خدا در مورد انسان این است که آدمی دارای اراده و قدرت و اختیار باشد و کارهای نیک یا بد را خود انتخاب کند، اختیار و انتخاب مقوم وجودی انسان است، انسان غیر مختار محال است، یعنی این که فرض شده انسان است و غیرمختار، فقط فرض است نه حقیقت».(1)
بنابراین آن چه در بین مردم معروف است که در ازدواج قسمت و تقدیر دخالت دارد و قبلاً همه چیز معلوم و مشخص شده است، یا مثلاً می‌گویند: فلان دختر «قسمت» فلان پسر است و سخنانی از این قبیل، به این معنی که خود فرد در انتخاب همسر نقشی ندارد صحیح نیست. همان طور که به روشنی، اختیار و انتخاب را در خرید و فروش، انتخاب شغل و تعیین رشته تحصیلی می‌بینیم در ازدواج نیز که موضوع مهم و سرنوشت سازی است، این اراده و اختیار رامشاهده می‌کنیم، روایاتی که در آن معیارهای انتخاب همسر ذکر شده دلیل محکمی بر دخالت انسان در سرنوشت خویش است.(2) پیشوایان دین به ما توصیه کرده‌اند که در انتخاب همسر نهایت دقت را مبذول کنیم و چشم بسته ازدواج نکنیم، چنان که امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «بنگر شخصیت خود را کجا قرار می‌دهی و چه کسی را در مالت شریک می‌کنی و از دین و رازت آگاه می‌سازی؟ و درجایی دیگر می‌فرماید: زن مانند گردن بند است، بنگر چه گردن بندی به گردن می اندازی».
شخصی به نام حسین بن بشّار باسطی نامه‌ای خدمت امام رضا ـ علیه السّلام ـ می‌نویسد و درباره خواستگاری که برای دخترش آمده است کسب تکلیف می‌کند و می‌گوید: «فردی از خویشاوندانم به خواستگاری دخترم آمده در حالیکه بداخلاق است، وظیفه من چیست؟ حضرت در پاسخ فرمودند: اگر بداخلاق است دخترت را به او نده.(3)
در این روایت، حضرت نفرمود: ازدواج قسمت است، دخترت را به ازدواج شخص مذکور درآور، بلکه به صراحت از این ازدواج منع فرمودند. انسان در امر ازدواج و انتخاب همسر باید با شناخت کافی از ازدواج و کمک نزدیکان با تجربه دست به انتخاب زند.
بر این اساس، پسر و دختر جوان، نه این که نباید دست روی دست گذاشته و به امید بخت و شانس و قسمت بنشینند، بلکه چه پسر و چه دختر باید برای این تصمیم سرنوشت ساز خود را آماده نموده و با کمال دقت و با کمک تجارب خانواده، راهنمایی مشاوران دلسوز و کاردان فرد مورد نظر را انتخاب کنند.
نتیجه دیگری که از این بحث می توانیم بگیریم درباره بخش پایانی سؤال شماست. بر اساس مطالب گذشته خانواده دختر می توانند با به کاربردن راهکارهای مناسب و ظریف خواستگار مناسبی را در نظر گرفته و نظر او را جلب نمایند. البته این کار می بایست با روشهای صحیح مانند استفاده از واسطه های امین و ترجیحاً بزرگان قوم و فامیل صورت پذیرد تا به شأن دختر لطمه ای وارد نشود.

                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مطهری، مرتضی، عدل الهی، تهران، صدرا، چاپ سوم، 1367، ص 134 ـ 135.
2. سبحانی، محمد، مجله معارف اسلامی، شماره 48، خرداد و تیر 1380، ص 113.
3. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 100، ص 235.


 
جایگاه قسمت و نصیب در امر ازدواج چیست؟
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: جایگاه قسمت و نصیب در امر ازدواج چیست؟

جایگاه قسمت و نصیب در امر ازدواج چیست؟ آیا نصیب و قسمت به این معناست که زندگی مشترک انسان مقدر شده و انسان چه پسر یا دختر در جهت تشکیل زندگی مشترک و امر ازدواج تلاش ننمایند؟ خصوصاً دخترها نباید در جهت ازدواج تلاشی بنمایند؟

پاسخ:

نکاتی را در پاسخ به این یادآور می‌شویم. امید که مفید واقع شده و مورد توجه حضرت ولی عصر ـ علیه السّلام ـ قرار گیرد.
شکی نیست که چیزی در جهان بدون اراده و خواست الهی تحقق نمی‌پذیرد. تمامی کارهای بشر و از جمله ازدواج یکی از رویدادهایی است که از حوزه اراده الهی بیرون نیست، اما معنای این سخن نادیده گرفتن اراده و نقش انسان و سلب اختیار از او نمی‌باشد. اراده خداوند در مورد افعال انسان، صدور آن به اختیار و انتخاب است به عبارتی خداوند اراده کرده که کارهای انسان از روی اختیار و انتخاب انجام پذیرد. انسان به حکم این که ذاتاً موجودی مختار و آزاد است، در تصمیم‌گیری هیچ نوع فشاری از برون یا درون بر او وارد نمی‌شود. و به فرمودة شهید مطهری: «همان طوری که هیچ حادثه طبیعی بدون علت طبیعی رخ نمی‌دهد، افعال اختیاری انسان‌ها نیز بدون اراده و اختیار انسان رخ نمی‌دهد، قانون خدا در مورد انسان این است که آدمی دارای اراده و قدرت و اختیار باشد و کارهای نیک یا بد را خود انتخاب کند، اختیار و انتخاب مقوم وجودی انسان است، انسان غیر مختار محال است، یعنی این که فرض شده انسان است و غیرمختار، فقط فرض است نه حقیقت».(1)
بنابراین آن چه در بین مردم معروف است که در ازدواج قسمت و تقدیر دخالت دارد و قبلاً همه چیز معلوم و مشخص شده است، یا مثلاً می‌گویند: فلان دختر «قسمت» فلان پسر است و سخنانی از این قبیل، به این معنی که خود فرد در انتخاب همسر نقشی ندارد صحیح نیست. همان طور که به روشنی، اختیار و انتخاب را در خرید و فروش، انتخاب شغل و تعیین رشته تحصیلی می‌بینیم در ازدواج نیز که موضوع مهم و سرنوشت سازی است، این اراده و اختیار رامشاهده می‌کنیم، روایاتی که در آن معیارهای انتخاب همسر ذکر شده دلیل محکمی بر دخالت انسان در سرنوشت خویش است.(2) پیشوایان دین به ما توصیه کرده‌اند که در انتخاب همسر نهایت دقت را مبذول کنیم و چشم بسته ازدواج نکنیم، چنان که امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «بنگر شخصیت خود را کجا قرار می‌دهی و چه کسی را در مالت شریک می‌کنی و از دین و رازت آگاه می‌سازی؟ و درجایی دیگر می‌فرماید: زن مانند گردن بند است، بنگر چه گردن بندی به گردن می اندازی».
شخصی به نام حسین بن بشّار باسطی نامه‌ای خدمت امام رضا ـ علیه السّلام ـ می‌نویسد و درباره خواستگاری که برای دخترش آمده است کسب تکلیف می‌کند و می‌گوید: «فردی از خویشاوندانم به خواستگاری دخترم آمده در حالیکه بداخلاق است، وظیفه من چیست؟ حضرت در پاسخ فرمودند: اگر بداخلاق است دخترت را به او نده.(3)
در این روایت، حضرت نفرمود: ازدواج قسمت است، دخترت را به ازدواج شخص مذکور درآور، بلکه به صراحت از این ازدواج منع فرمودند. انسان در امر ازدواج و انتخاب همسر باید با شناخت کافی از ازدواج و کمک نزدیکان با تجربه دست به انتخاب زند.
بر این اساس، پسر و دختر جوان، نه این که نباید دست روی دست گذاشته و به امید بخت و شانس و قسمت بنشینند، بلکه چه پسر و چه دختر باید برای این تصمیم سرنوشت ساز خود را آماده نموده و با کمال دقت و با کمک تجارب خانواده، راهنمایی مشاوران دلسوز و کاردان فرد مورد نظر را انتخاب کنند.
نتیجه دیگری که از این بحث می توانیم بگیریم درباره بخش پایانی سؤال شماست. بر اساس مطالب گذشته خانواده دختر می توانند با به کاربردن راهکارهای مناسب و ظریف خواستگار مناسبی را در نظر گرفته و نظر او را جلب نمایند. البته این کار می بایست با روشهای صحیح مانند استفاده از واسطه های امین و ترجیحاً بزرگان قوم و فامیل صورت پذیرد تا به شأن دختر لطمه ای وارد نشود.

                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مطهری، مرتضی، عدل الهی، تهران، صدرا، چاپ سوم، 1367، ص 134 ـ 135.
2. سبحانی، محمد، مجله معارف اسلامی، شماره 48، خرداد و تیر 1380، ص 113.
3. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 100، ص 235.


 
با وجود زحمات فراوان زنان در امر تربیت، چرا ...............؟
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: با وجود زحمات فراوان زنان در امر تربیت، چرا ،طلاق

با وجود زحمات فراوان زنان در امر تربیت، چرا قرآن او را در موقع طلاق از بچه بی‌بهره می‌کند؟

پاسخ:

همان‌گونه که می‌دانید قرآن تنها نسخه نجات بخش بشریت است که از طرف خداوند به صورت وحی به پیامبر خویش نازل شده است.
قرآن در بیان احکام و مسائل شرعی نوعاً به جزئیات نپرداخته و تفسیر و توضیح آن را بر عهدة پیامبر و ائمة معصومین ـ علیهم السّلام ـ نهاده است.
مسئلة حضانت و تربیت و نگه‌داری کودک و نیز حق شیردادن مادر از جمله اموری است که قرآن کریم به صورت کلی به آن پرداخته و در تشریح، احکام آن نیازمند مراجعه به معصومین ـ علیهم السّلام ـ و در زمان غیبت کبرای حضرت حجة ـ عجل الله تعالی و فرجه الشریف ـ به نوّاب عام و مراجع عظام تقلید می باشد.
قبل از هر چیز لازم به ذکر است که ظاهراً در قرآن مطلبی که در سؤال ادعا شده است وجود ندارد. هر چند از آیة 233 بقره، در مورد حضانت مطالبی استفاده می‌شود که به اختصار بیان می شود.
1. مادر و پدر هر دو به یک اندازه در به وجود آمدن فرزند شریکند، و او فرزند هر دوی آنهاست، این مطلب از جملة «أوْلادُهُنَّ» که فرزندان را اولاد زنان به شمار آورده و از جملة «مولود له بولده» که فرزند را منسوب به پدر کرده و گفته فرزند پدر، به خوبی استفاده می‌شود. این حکم و نسبت دادن از نظر تکوینی و حقیقی می‌باشد. و برای همیشه است و طلاق و ... در آن تأثیری ندارد.
2. به علت این که تمام مخارج زندگی و لوازم تربیت و از آن جمله خوراک و پوشاک و نفقة مادری که او را شیر می‌دهد به عهدة پدر است، فلذا از نظر اسلام (از نظر تشریعی) فرزند ملحق به پدر می‌شود. این مطلب نیز از اطلاق «مولود له» بر پدر، استفاده می‌شود. چرا که معنی جمله این است که فرزند برای پدر متولد شده است.
3. حضانت و پرورش کودک و شیر دادن به او تا دو سال حتی در صورت طلاق حقّ زن است و می‌تواند از این حق بگذرد. این مطلب نیز از جملة «لِمَن ارادَ أنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ» استفاده می‌شود. جملة قبل از این به این صورت است:«و الوالداتُ یُرْضِعْنَ اولادُهُنَّ حولین کاملین» یعنی مادران بچه‌های خود را می‌توانند (حق دارند) دو سال کامل شیر بدهند، بعد جملة «لمن اراد ....» آمده یعنی این شیر دادن تا دو سال حق زن است و هر زنی که بخواهد تا دو سال بچه پیش او می‌ماند.(1)
مطالب ذکر شده از قرآن استفاده می‌شود، اما در فقه مطالب زیادی دراین مورد بیان شده که در نوشتار به بعضی اشاره می‌شود:
1. حضانت کودک ولو بعد از طلاق تا دو سالگی (در پسرها) و تا هفت سالگی (در دخترها) حق زن بوده و بنابراین می‌تواند از این حق بگذرد و یا اینکه، حتی برای این حضانت همانند شیردادن از مرد تقاضای پول بکند.(2) البته اگر بعد از طلاق ازدواج مجدد صورت بگیرد این حق او ساقط نمی‌شود.(3)
2. بعد از اتمام مدت حق حضانت زن، حضانت «وظیفه مرد» است نه «حق انحصاری» او.
3. کودکان (دختر یا پسر) بعد از بلوغ و رشد، مدت حضانتشان پایان یافته و کسی بر او حق حضانت ندارد، بلکه اختیارش به دست خود اوست.(4)
گذشته از مطالب یاد شده، ازدواج مجدد برای زنی که فرزند همراه اوست مشکل بوده و کمتر مردی قبول می‌کند با چنین زنی ازدواج بکند. هم‌چنین تأمین مخارج خودش برای او سخت است چه برسد به تأمین زندگی کودک.
البته با وجود تمام مطالب یاد شده باید دانست، علل همة احکام بر ما به طور کامل روشن نیست. و ما بعد از آنکه اسلام عزیز را به عنوان دین انتخاب کردیم، می‌بایست احکام و دستورات او را از آنجا که از طرف خدایی حکیم و علیم و عادل می‌باشد اجرا بکنیم.
آنچه ذکر شد مشخص شد که، فرزند بین پدر و مادر مساوی بوده و او فرزند هر دوی آنهاست. بعد از طلاق نیز هر دو در حقوق والدین نسبت به فرزند یکی هستند. و همان‌گونه که قبل از طلاق زن، مادر او بوده بعد از طلاق هم همین گونه بوده و وظایف و حقوق مادری باز بر گردن فرزند می‌باشد و در صورت عدم توجه فرزند به مادر، مادر حقّ عاق کردن او را دارد، و همین طور است پدر. و تنها فرق این است که بعد از طلاق فرزند پیش پدر می‌ماند تا زن در مضیقة تأمین مخارج او قرار نگیرد و صرف اینکه فرزند پیش پدر است حقی اضافی بر پدر ثابت نمی‌شود.
این مطلب همانند این است که زن و مرد از هم با طلاق جدا نشده باشند، ولی فرزند بخواهد به مسافرتی چندین ساله (مثلاً برای تحصیل) برود، در اینجا هم، زن مادر و مرد پدر فرزند است، منتهی مخارج فرزند بر عهدة پدر خواهد بود. نتایج بدست آمده به قرار زیر خواهد بود:
1. زن و مرد در حق نسبت به فرزند مشترکند.
2. ماندن فرزند نزد پدر «وظیفه آور» برای مرد و حق انحصاری برای مرد نیست.
3. زن می‌تواند برای حضانت اجرت بگیرد.
4. حقوق مادری تا آخر عمر بر گردن فرزند بوده و فرق از این جهت، بین قبل و بعد طلاق نیست.
5. الحاق کودک از نظر شرعی به پدر و به خاطر به زحمت نیفتادن زن در تأمین مخارج و ازدواج مجدد است.
6. به خاطر تعبد، دستورات خدا را می‌پذیریم چون می‌دانیم از طرف خالقی مهربان، عالم، حکیم و ... است.

                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: طباطبائی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، مترجم سید محمد باقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج2، ص359 - 362.
2. ر.ک. احکام مادر و کودکان، گردآور: خانه کودک، قم، انتشارات الهادی، 1376ش، ص75.
3. موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، قم، انتشارات دار العلم، چاپ دوم، ج 2، ص 312 ـ 313، مسألة 16.
4. ر.ک. احکام مادر و کودکان، همان، ص78.


 
چطور طلاق هم مبغوض خداست و هم حلال خداست؟
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چطور طلاق هم مبغوض خداست و هم حلال خداست؟

دین اسلام مسأله ازدواج را یک امر مقدسی می داند، و برای آن ارزش و اهمیّت زیادی قائل شده و از آن به عنوان محبوب ترین بناء در اسلام یاد کرده است و عزوبت و بی همسری را مکروه می شمارد. روایتی از پیامبر اسلام(علیه السلام) است که می فرماید: بدترین مردگان شما افرادی هستند که بی همسر از دنیا رفته اند.(1) و نیز می فرماید: اکثر جهنمیان افراد بی همسر هستند,(2) و یا در جای دیگر در فضیلت ازدواج می فرماید: دو رکعت نماز شخص همسردار، برتر است از انسان بی همسری که شب را با نماز و روزه به پایان ببرد,(3) و باز در جای دیگر فرموده: هر کسی ازدواج کند نصف ایمانش را بدست آورده است,(4) در مقابل ازدواج، طلاق را نکوهش کرده و از آن به عنوان مبغوض ترین بناء یاد کرده است.(5)
از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل شده که می فرماید: «خداوند دشمن می دارد، و لعن می کند مردی را که دلش می خواهد مرتب زن عوض کند، و زنی را که دلش می خواهد مرتب شوهر عوض کند».(6)
طلاق ویران کننده نظام خانواده است و همواره مایه سلب آرامش اعضاء خانواده ـ مخصوصاً زن ـ خواهد بود. زیرا طلاق یعنی جدائی و انفصال، همچنان که گفته شد، طلاق نقطه مقابل ازدواج است، و خداوند متعال جدایی را دوست ندارد.
در جامعه امروزی، انسان وقتی کمی به اطراف خود نگاه کند، متوجه خواهد شد که آثار مخرّب و سوئی که طلاق در جامعه از خود به جای می گذارد، شاید در مورد هیچ عملی پیدا نشود. مثلاً اکنون چه بسیار زنانی که به وسیله ی طلاق بی خانمان و بی سرپرست شده اند و با چه مشکلات بزرگی مواجه هستند، گاهی بعضی از این زنان برای رفع مشکلات خویش، خواسته یا ناخواسته به انواع مفاسد اجتماعی آلوده می شوند. علاوه بر این، بیشتر زنان مطلّقه مبتلا به انواع بیماری های جسمی و یا بیماری های روانی مانند: احساس شکست و احساس سرخوردگی در جامعه و دیگر امراض شده اند, بعضی از آنها برای تسکین آلام روحی خود به انواع مواد مخدر پناه می برند، و یا چه بسیار کودکانی که بوسیله طلاق، زندگی های نامعلوم و یا زندگی سردرگمی را پیدا کرده اند. اکثر این کودکان به خاطر کمبود مهر پدری و یا مادری دچار عقده های روانی هستند و به خاطر بی پناهی، اکثراً آلوده انواه بزه کاری ها از قبیل سرقت و مسائل اخلاقی و شرارت و اعتیاد می شوند. طبق یک تحقیق آماری که چند سال پیش از 100 زن فاحشه در تهران بدست آمده بود 31 نفر این افراد، والدینشان در اثر طلاق یا عوامل دیگر، جدا زندگی می کردند.(7) پس طلاقی که چنین معضلات و مفاسدی را در پی دارد و یا موجب از هم پاشیدگی کانون گرم خانواده ها می شود، چطور مبغوض خداوند متعال نباشد؟!
اکنون سؤال این است که اگر طلاق تا این اندازه مبغوض و منفور است، پس چرا اسلام آن را تحریم نکرده و برای آن مانع قانونی قرار نداده است؟
شهید مطهری ره در جواب چنین سؤالی می فرماید: راز مطلب این است که زوجیّت و زندگانی زناشوئی یک علقه طبیعی است نه قراردادی، و قوانین خاصی در طبیعت برای او وضع شده است، این پیمان با همه ی پیمان های دیگر اجتماعی از قبیل بیع و اجاره و صلح و رهن و وکالت و غیره تفاوت دارد که آنها همه صرفاً یک سلسله قراردادهای اجتماعی هستند، طبیعت و غریزه در آنها دخالت ندارد و قانونی هم از نظر طبیعت و غریزه برای آنها وضع نشده است، بر خلاف پیمان ازدواج که براساس یک خواهش طبیعی از طرفین که به اصطلاح مکانیسم خاصی دارد باید تنظیم شود.
بعد در ادامه می فرماید: پیمانی که اساسش محبت و همدلی است، قابل اجبار و الزام نیست، یعنی با زور و اجبار می توان دو نفر را ملزم ساخت که با یکدیگر همکاری کنند، اما ممکن نیست با زور و اجبار قانونی، دو نفر را وادار کرد که یکدیگر را دوست داشته باشند، نسبت به هم صمیمیت داشته باشند، و برای یکدیگر فداکاری کنند.(8)
بنابراین اگر به عللی این محبت و همدلی از بین رفت، پایه و اساس خانوادگی خراب و یک اجتماع طبیعی از هم پاشیده شده است. اسلام به چنین وضعی با تأسّف می نگرد، ولی پس از آنکه می بینید، اساس طبیعی این ازدواج متلاشی شده است، نمی تواند از لحاظ قانونی آن را یک امر باقی و زنده فرض کند. آنگاه قانون بخواهد به زور و اجبار این زندگی را به همین وضع نگه بدارد، هیچ موقع نخواهد توانست پایه و اساس این ازدواج را حفظ کند، پس اسلام به همین خاطر طلاق را جائز کرده است.
آیت اللّه مکارم شیرازی هم در مورد فلسفه طلاق چنین فرموده است: «بدون شک قرارداد زوجیّت از جمله قراردادهائی است که باید قابل جدائی باشد، چرا که گاهی عللی پیش می آید که زندگی مشترک زن و مرد را با هم غیر ممکن، یا طاقت فرسا و مملوّ از مفاسد می کند و اگر اصرار داشته باشیم که این قرار داد بماند، سرچشمه مشکلات زیاد می گردد، لذا اسلام با اصل طلاق موافقت کرده است و هم اکنون نتیجه ممنوع بودن کامل طلاق را در جوامع مسیحی ملاحظه می کنیم که چگونه زنان و مردان زیادی هستند که به حکم قانون تحریف یافته مذهب مسیح، طلاق را ممنوع می شمارند و قانوناً همسر یکدیگرند، ولی در عمل جدا از یکدیگر زندگی می کنند و حتی هر کدام برای خود همسری غیر رسمی انتخاب کرده اند، بنابراین اصل مسئله طلاق یک ضرورت است، اما ضرورتی که باید به حداقل ممکن تقلیل یابد و تا آنجا راهی برای ادامه زوجیت است کسی سراغ آن نرود».

                                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. کلینی، محمد، فروع کافی، دارالکتب الاسلامیۀ، چاپ سوم، ج5، ص329، باب کراهة العزوبة.
2. حر عاملی، وسائل الشیعه، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، ج14، ص8، باب کراهة العزوبة، حدیث 7.
3. فروع کافی، همان.
4. همان.
5. همان مدرک، ص 328، باب (الحض علی النکاح).
6. وسائل الشیعه، همان، ج15، ص267، باب کراهة طلاق الزوجة الواقفة، حدیث 6.
7. روزنامه حیات نو، تاریخ یکشنبه 27: 8: 1380، ص11، صفحه اجتماعی (موضوع تحث عنوان زنان خیابانی، مرگ خرید و فروش می کنند).
8. مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام (مجموعه آثار) موضوع بحث طلاق، ص261ـ262.


 
ویژگی های یک همسر خوب(زن و مرد)
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ویژگی های یک همسر خوب(زن و مرد)

هسمر خوب یکی از بزرگترین نعمتهای الهی می باشد و این نعمت بزرگ عامل سعادت خانواده ها، مایه پیشرفت در امور مختلف، آرامش دلها، و تربیت صحیح فرزندان می گردد. لذا در هنگام ازدواج باید به ملاک ها دقت گردد، به خداوند متعال متوسل شد و از وی استمداد نمود تا همسری مناسب نصیب انسان نماید. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرمایند: «هرگاه کسی از شما قصد ازدواج کرد، سزاوار است دو رکعت نماز بخواند و خدا را بخواند که همسری عفیف و امین، با دیانت و متواضع و حافظ ناموس و اسرار ... نصیب وی بنماید(1)».

صفات مشترک همسران خوب1. ایمان و دینداری: امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرمایند: «شخصی به محضر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ شرفیاب گردیده و در مورد ازدواج خود با آن سرور مشورت کرده حضرت فرمود: با شخصی که اهل دیانت و تقوا باشد ازدواج کنید.»(2)و در حدیثی دیگر امام حسن علیه السلام ـ به مردی که با ایشان درباره ازدواج دختر خود مشورت کرد ـ فرمود : او را به مردی با تقوا شوهر ده . زیرا اگر دختر تو را دوست داشته باشد گرامی اش می دارد و اگر دوستش نداشته باشد به وی ستم نمی کند(3) .
2. اخلاق نیک: حسین بن بشار باسطی می گوید: به امام رضا ـ علیه السّلام ـ نامه ای نوشتم که: یکی از خویشان از دخترم خواستگاری کرده ولی بد اخلاق است اکنون چه کنم؟ حضرت فرمود:اگر بد اخلاق است دختر به او نده.(4)
3. اصالت و شرافت خانوادگی: منظور از شرافت خانوادگی، شهرت، ثروت و موقعیت اجتماعی نیست زیرا بعضی از خانواده ها ذاتاً شریف، بزرگوار،آبرومند و متدین هستند گرچه فقیر باشند و بعضی خانواده ها پست، فرومایه، و بی دین هستند گرچه ثروتمند و دارای مقام باشند. پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرمایند: «دردامن و خانواده شایسته، ازدواج کنید زیرا عِرق (نطفه و ژن ها) تأثیر می گذارد.»(5)
4. عقل و هوش: اداره و تداوم زندگی و پیمودن راه راست و حل مشکلات زندگی کار ساده ای نیست: زن و شوهر برای تحقق آنها و همچنین تربیت فرزندانی شایسته، باید به نیروی عقل و فهم مجهز باشند. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «با انسان احمق و نفهم ازدواج نکنید زیرا معاشرت با او بلائی عظیم است و فرزندانش نیز ضایع خواهند شد.»(6)
5. کفو همدیگر بودن: کفو هم دیگر بودن یعنی تناسب، همتایی، هماهنگی و هم شأنی در زمینه های مختلف مالی، مذهبی، اخلاقی، خانوادگی، دانش و سواد، قیافه و سنخیت جسمی و روحی.
نکته مهم: همتایی صددرصد امکان ندارد. باید کوشش شود هرچه ممکن است این فاصلة طبیعی بین افراد کمتر باشد.
6. علم و دانش: علم و دانش برای انسان یک کمال واقعی است و در سعادت انسان، پویای خانواده و تربیت بهتر فرزندان تأثیر بسیاری دارد. با فرد باسواد زندگی لذت بخش تر است البته کفویت در این مسأله هم باید رعایت شود.
7. سلامت جسم و روح از آلودگی اعتیاد و بیماری: بعضی از بیماریها، نقصها و معلولیتهای جسمی و روحی،عمیق و غیرقابل درمان هستند که در طول عمر همراه انسان است و مانع از انجام وظایف همسری شده و به زندگی لطمه می زنند لذا باید از ازدواج با افراد با این گونه بیماریها خودداری کرد اسلام نیز از ازدواج با بیمارانی که دارای امراض جزام، جنون، وبرص باشند نهی فرموده است. و همچنین اسلام از ازدواج با افرادی که گرفتار آلودگیهای روحی و اخلاقی، فاسق و شرابخوار هستند نهی فرموده است.
8. زیبایی: رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: «در انتخاب همسر، همانگونه که درباره زیبایی صورت همسر تحقیق می کنید، درباره موی او نیز سؤال و تحقیق کنید. زیرا مو، یکی از زیبایی هاست (و در زیبایی انسان نقش دارد).(7)
9. عفت و نجابت: زندگی زناشویی بر پایه انحصار و اعتماد برپا می شود زن و شوهر قصد دارند تمام وجود یکدیگر را تصاحب نمایند و دیگری در این کانون انحصاری راه نداشته باشد.
10. تأمین نیاز جنسی: آمادگی روحی و جسمی در موضوع مباشرت و آمیزش جنسی بسیار حساس و مورد سفارش پیشوایان دینی می باشد از این جهت بر هر زن و مردی لازم است حقوق همدیگر و نیازهای جنسی خود را کاملاً مراعات نموده و یکدگیر را کاملاً اشباع نمایند.

اوصاف زنان شایسته1. اگر شوهر در زندگی یادآور خدا شد او را همراهی و اگر خدا را فراموش کرد، یادآور او شود و به او تذکر دهد.
2. در حفظ دین و تقوا و انجام وظایف الهی و اجتماعی، شوهرش را یاری کند.
3.کم خرج باشد و مهرش سنگین نباشد.
4. خوش زبان و مهربان باشد و مانند مادری مهربان از او پرستاری و محافظت کند.
5. ولود باشد. نازا و عقیم نباشد.
6. خانه را محل استراحت شوهر قرار دهد و هنگام بروز مشکلات و ناراحتیها دلداریش دهد.
7. از زحمات شوهر و چیزهایی که به منزل می آورد تشکر و قدردانی نماید.
8. هیچگاه از شوهر چیزی را مطالبه نکند که قدرت تهیه آن را ندارد.
9. هنگام خروج شوهر از منزل، خودش و اموال شوهرش را حفظ کند و هنگام ورود او، با خوشحالی به استقبال او برود.
10. در منزل و برای شوهرش آرایش کند و بهترین لباسها را بپوشد و برایش دلبری کند.
11. هنگام خروج از منزل سنگین و با وقار و بدون آرایش خارج شود و با مردان بیگانه گرم نگیرد و شوخی نکند.
12. در حضور شوهر از مردهای دیگر تعریف و تمجید نکند.
13. اگر مرتکب اشتباهی شد فوراً از شوهر عذر خواهی کند.
14. اسباب خوشنودی شوهر را فراهم کند و موجب خشم و عصبانیت شوهر نشود و اگر عصبانی شد رضایت او را جلب کند.
15. اگر شوهر فرمان داد، اطاعت کند و اگر قسم خورد، باور کند و تکلیف خود را انجام دهد.
16، اهل قناعت باشد تا در زندگی شوهر خود را به زحمت نیندازد.
17. چنانچه از شوهر کار ناروایی سرزد، عفو و اغماض نماید.
18. خانه را لطیف، پاکیزه و زیبا و مرتب نگه دارد و در زندگی اقتصاد و میانه روی را رعایت کند و از اسراف و تبذیر و ولخرجی اجتناب کند. و در غذا پختن خوش سلیقه و کاردان باشد. به سلیقه شوهرش توجه کند.
19. در تغذیه، بهداشت و سلامت جسم و روح بچه ها کوشا باشد و در معالجه، درمان و پرستاری از آنها جدیت نماید.
20. امانتدار، راز نگه دار و راستگو باشد(8).

اوصاف مردان شایسته1. دیندار باشد.
2. خوش اخلاق باشد.
3. عاقل، با تدبیر، زرنگ و فعال است و خوب زن داری و بچه داری می کند.
4. برای تأمین رفاه و آرایش خانواده اش کوشش می کند و دارای صفات عالی بخشش و سخاوت است.
5. نظیف، پاکیزه و خوش لباس است.
6. در زندگی میانه رو مقتصد است و پولهایش را بیهوده خرج نمی کند.
7. به همسرش احترام می گذارد و از زحمات او قدردانی می کند.
8. همسرش را بسیار دوست دارد و به او اظهار دوستی و محبت می کند.
9. لغزشهای همسرش را می بخشد.
10. به زنان بیگانه نگاه نمی کند و از آنها تعریف و تمجید نمی کند.
11. در کارهای منزل به همسرش کمک می کند.
12. عصبانی نمی شود و اگر شد خشم خود را فرو می برد و به همسرش آزار نمی رساند و ناسزا نمی گوید(9).

                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. نجفی، محمد حسین، جواهر الکلام، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ج29، ص39.
2. کلینی، فروع کافی، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، انتشارات اسلامیه 1391ق، ج5، ص332.
3. میزان الحکمه، حیدث 8036.
4. حر عاملی، وسائل الشیعه، تصحیح ربانی شیرازی، تهران، انتشارات اسلامیه، 1384، ج14، ص54.
5. مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ سوم، ص115.
6. حر عاملی، وسائل الشیعه، تصحیح ربانی شیرازی، تهران، انتشارات اسلامیه، 1384، ج14، ص56.
7. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تهران، انتشارات اسلامیه، ج103، ص237.
8. ر.ک: امینی، آئین همسر داری، انتشارات اسلامی.
9. همان.


 
خصوصیات ازدواج پیامبر با خدیجه در مقایسه با ازدواج زمان ما
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خصوصیات ازدواج پیامبر با خدیجه در مقایسه با

برای رسیدن به شرایط ایده آل ازدواج در جامعه اسلامی، لازم است که معیارها و ملاکهای ازدواج بزرگان دینی را شناخت و عمل خود را مطابق با آن الگوهای اسلامی نمود. ازدواج پیامبر اسلام با حضرت خدیجه (س) دارای پیام های زیادی است که برای جوانان امروزی، در صورت شناخت و عمل به آن، راهگشا خواهد بود، با توجه به ملاک هایی که این الگوها، متاسفانه جامعه فعلی ما روز به روز از آنها فاصله گرفته اند به همین خاطر نابسامانی های زیادی مثل تأخیر سن ازدواج ، اسراف، چشم و هم چشمی، ‌عدم توجه به معیارهای دینی و توجه به امور مادی، طلاق ها جرم و فحشا و... در جامعه رواج یافته است.

خصوصیات پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ :جوانمرد مکّه دارای ویژگی های خاصّی بود که توجّه خدیجه را به خود جلب نمود، دارای تقوی، معنویت، پاکدامنی، عفت، امانت داری، حسن خلق، راستگویی و صداقت بود که باعث علاقمندی خدیجه شد. وجود این همه فضایل و مکارم اخلاقی و رفتاری در پیامبرـ صلّی الله علیه و آله ـ بود که ثروتمندترین زن قریش آمادگی خود را برای ازدواج با ایشان اعلام کرد.(1) علّت پیش قدم شدن حضرت خدیجه در ازدواج با پیامبر، وجود آن همه فضیلت اخلاقی، کرامت، شرافت، اصالت خانوادگی و...... در وجود مقدس پیامبر بود. وقتی خدیجه خواسته قلبی خود را با پیامبر در میان گذاشت، در ابتدا پیامبر به دلیل عدم هماهنگی از نظر اقتصادی با خدیجه، درخواست این بانوی قریش را نپذیرفت، امّا خدیجه اعلام کرد که حاضر است همة امکانات و اعتبارش را نیز در راه اهداف بلندشان قرار دهد ، اینگونه بود که این پیمان مقدّس بسته شد. پس اولین پیام این ازدواج این است کسانی که به خاطر ثروت و مال و منال دنیوی با فردی ازدواج می کنند، با معیارهای اسلامی فاصله دارند، دیگر اینکه لازم است در ازدواج ها هماهنگی از نظر اقتصادی رعایت شود، همچنانکه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به این مسئله توجه داشتند.

شناخت و آگاهیپیامبر اسلام(ص) و خدیجه (س) با آگاهی و شناخت کامل از اخلاق، رفتار و خانواده همدیگر، ازدواج نمودند، آنان، رشد یافته، بزرگ منش ، خردمند، بصیر و مستقل در اندیشه و عمل بودندو با متانت، وقار و درایت تصمیم سنجیده ای گرفتند. چیزی که امروزه کمتر در ازدواج ها به آن توجه می شود، رشد جسمانی، عقلانی، عاطفی جوانان را در نظر نمی گیرندو بدون داشتن این معیار ها اقدام به تشکیل خانواده می کنند که آسیب های زیادی را متوجه زندگی مشترک می کند.

مشورت:پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این باره با عموی خود، ابوطالب مشورت کردند و او را واسطه قرار دادند، خدیجه نیز با عموی خود ، ورقه بن نوفل، صحبت کردند آنان در مراسمی و با حضور بزرگان دو خانواده عقد ازدواج خود را برگزار کردند.
جوانان امروز تا چه اندازه در انتخاب و گزینش همسران، با والدین و افراد آگاه و دلسوز مشورت می کنند؟ از تجارب دیگران چه میزان بهره می برند؟ آیا با یک نگاه و علاقه سطحی و یا داشتن شناخت چند روزه، برای انتخاب کافی است،

تجملات و ریخت و پاش های افراطی:یکی از بزرگترین موانع و مشکلات جوانان برای ازدواج ،‌تجملات و چشم و هم چشمی ها، توقعات و انتظارات بی حد و اندازه اطرافیان است، در حالیکه سادگی و بی آلایشی در ازدواج اسلامی توصیه شده است.

مهریه های سنگین:حضرت خدیجه(س) مهریة ازدواجش را از مال خودش قرار داد و ضامن مهر خود شد.(2) عدّه ای به این امر اعتراض کردند، ‌ابوطالب ـ علیه السّلام ـ جواب داد: «اگر شوهران دیگر مانند فرزند برادر من باشند، زنان به گران ترین قیمت ها و بیشترین مهریه آنان را طلب خواهند کرد و اگر مانند شما باشند مهر گران از ایشان طلب خواهند نمود»(3)
حال مقایسه کنید مهریه این ازدواج را با مهریه های سنگین و غیر معقول امروز که اغلب مردان توان پرداخت آن را ندارند و قرار دادن چنین مهریه هایی که خارج از توان اقتصادی مردان است عقد را دچار مشکل می کند.

زندگی بعد از ازدواج:بعد از ازدواج نیز، زندگی مشترک پیامبر و خدیجه (س)، الگوی کاملی از زندگی زناشویی برای مردان و زنان مسلمان است، با یک زندگی درخشان و اخلاق و رفتار خیره کننده، همه را بهت زده کردند. خدیجه در برابر فرستاده خداوند همواره فروتن و خاضع بود خود را کنیز خدمتگزار و یا همراه و همدم پیامبر می دانست از هیچ کوششی در خدمت رسانی به رسول خدا دریغ نمی کرد. تمام اموال و دارایی خود را با افتخار ، در راه گسترش ندای توحید، در اختیار همسرش قرار داد، او به حق می دانست که خوب شوهر داری کردن، جهاد در راه خداوند است و سراسر زندگی مشترکش را اینگونه سپری کرد.
دختران و زنان و نیز مردان جامعة اسلامی باید در راه کسب نجابت ، پاکی و درایت ،‌شهامت و شجاعت و وقار و متانت، خردمندی و نو اندیشی، صداقت و راستگویی، سخاوت و کرامت، امانت داری و خدمتگذاری، زندگی این زوج نمونه تاریخ را الگوی عملی خود قرار دهند.(4)
با توجه به این سخنان، می توان گفت: برای رسیدن به معیارهای صحیح ازدواج اسلامی باید جوانان در راه کسب تجربه و شناخت و آگاهی بیشتر ، با افراد آگاه مشورت کنند و کتب مفیدی که در این زمینه نوشته شده است را بخوانند، بین ملاک های واقعی و غیر واقعی تمایز قائل شوند و خود را اسیر معیارهای خیالی و خود ساخته و خرافی نکنند. تجملّات و توقعات بیش از اندازه را کنار بگذارند و واقعیات را آنگونه که هست بپذیرند. مهریه های سنگین را قبول نکنند. به اخلاق و رفتارهای مطلوب و ارزشی بهای بیشتری بدهند و زندگی مشترک خود را بر پایه های صداقت، صمیمیت ، احترام و محبت بنا گذاری کنند.(5)
آری اغلب طلاق ها ، برخی از جرم ها و رواج فحشا، اسراف، تأخیر ازدواج ، نابسامانی روابط همسران همه و همه ناشی از فاصله گرفتن از الگوهای دینی است.

                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، دار التبلیغ اسلامی، ‌ص 163 .
2. قمی، عباس، منتهی الآمال، مطبوعاتی حسینی، ص 60.
3. همان، ص 61.
4. ر.ک: کرمی فریدونی، علی، جلوه هایی از فروغ آسمان حجاز، انتشارات دلیل ما، 1383، ص 49.
5. رک، انتخاب همسر، ابراهیم امینی، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1369، ص 13ـ23ـ33.


 
تاثیر و نقش دین داری همسر در زندگی مشترک
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تاثیر و نقش دین داری همسر در زندگی مشترک

ایمان در تمام ابعاد زندگی انسان مؤثر است در انتخاب همسر، ازدواج، تشکیل خانواده، تربیت فرزند، ارتباط با همسر و دیگر مسایل مربوط به خانه و خانواده که جهت رعایت اختصار تنها به سه نکته کلی دربارة ایمان اشاره می شود.
1. انسان موجودی است دو بعدی (جسمانی – روحانی) که اصالت انسان به بعد روحی و روانی اوست پس توجه به این بعد وجودی انسان ضروری است و عدم توجه به آن مساوی است با بی توجهی به اصالت انسانی خود. ایمان و ارزشهای دینی و اخلاقی تأمین کنندة نیازهای روحی و روانی انسان است و با رعایت آن انسان به کمال خواهد رسید. به همین جهت است که انسان کامل از دیدگاه دین همان انسان با ایمان است. بنابرای در گام نخست برای انتخاب یک همسر مناسب علاوه بر دیگر معیارهای لازم شرط ایمان یک معیار ضروری است انسان باید با فردی ازواج کند که به دو بعد وجودی خویش توجه کافی داشته باشد. اهمیت مطلب اینجا ظاهر می شود که شریک زندگی انسان به علت سه ویژگی 1. طول مدت 2. گسترة تاثیر 3. تاثیر گذاری مستقیم نقش بسیاری زیادی در موفقیت و کمال انسان ایفا می کند به همین جهت است که در ازدواج حضرت امیرالمومنین علی -علیه السلام- و فاطمه زهرا -سلام الله علیها- وقتی پیغمبر اکرم -صلی الله علیه و آله- از حضرت امیر می پرسد فاطمه(س) را چگونه یافتی می فرمایند «نعم العون علی طاعه الله» خوب کمک کننده ای در مسیر طاعت الهی است. اگر انسان خواستار رشد و کمال است لازم است در انتخاب همسر و همسفرش دقت نماید.
2. دین، ایمان و پای‌بندی به دستورات دینی پشتوانة اخلاق و ارزشهای اخلاقی است. آن باورهای قلبی انسانهاست که فردی را متخلّق به اخلاق حمیده همچون صداقت، امانت، حیا و پاکدامنی، احترام به دیگران، دلسوزی و دیگر صفات پسندیده می‌کند و از طرف دیگر همین پشتوانة ایمان است که فرد را از رذایل اخلاقی همچون دروغ، کینه، تهمت، غیبت، سوءظن، حسد و نظایر آن باز دارد. و روشن است یک زندگی سالم و پر نشاط و با جوّی پر از شادی و اعتماد به یکدیگر و دارای آرامش روحی و روانی چیزی جز این نیست که با رعایت اصول اخلاقی شکل بگیرد و با عدم توجه کافی به شرط ایمان که پشتوانة اخلاق است، زندگی از آرامش و سلامت کافی برخوردار نخواهد بود. حداقل تاثیر ایمان در زندگی و روابط زن و شوهر این است که اگر به هر دلیلی همسر شخص با ایمان مورد پسند و مطلوب او واقع نشد هیچگاه مورد ظلم واقع نمی شود و حقوقش نایده گرفته نمی شود چون شخص با ایمان اهداف بلندی دارد که گرچه با سختی اما می تواند حقوق همراه نا خواسته اش را حفظ نماید و زندگی را به کام او تلخ ننماید و در اختلافات انسانی ترین گزینه ها را انتخاب نماید.
3. نکته سوم در واقع برگشت به همان نکته اول دارد ولی به علت اهمیت مستقل ذکر می شود. همانطور که مال حلال زمینة رشد و کمال و سعادت را می‌تواند فراهم کند و اثر وضعی خاصی دارد مال حرام نیز اثر معکوس دارد و مانع رشد معنوی انسان می‌شود. چون علاوه بر اینکه حرام است یک دارد که تناسبی با سعادت حقیقی وی ندارد. توجه به مال حلال و حرام نکته‌ای است که در پرتو ایمان و رعایت دستورات دینی روشن می‌شود کسی که با مال حرام رشد کرده خواه ناخواه قدرت درک و دسترسی به بسیاری از حقایق هستی را ندارد. بنابراین برای شناخت صحیح هستی و لذت بردن از امور معنوی و دستیابی به خوشبختی باید با کسی ازدواج کرد که از ایمان کافی برای رعایت حلال و حرام و دوری از مال حرام، برخوردار باشد.

                                                                                               نرم افزار پاسخ


 
ویژگی های یک شوهر خوب را از نظر اسلام
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ویژگی های یک شوهر خوب را از نظر اسلام

از دیدگاه اسلام، زن نیز به مانند مرد حق دارد که خصوصیات روحی و اخلاقی مرد را قبل از ازدواج مورد بررسی تحقیق و تفحص قرار دهد. بدیهی است، همان طور که در روایات اسلامی برای زنان شایسته ویژگی هایی بیان شده که هر زنی باید دارای آن صفات باشد، برای مردان نیز باید اوصافی وجود داشته باشد تا شایستگی ازدواج با زنان متدین را داشته باشند. به طور یقین مرد شایسته، از نظر مکارم اخلاقی باید در سطحی بالاتر از زن قرار داشته و از نظر تقوا در درجه بسیار ممتازی واقع شده باشد.
برخی از روایات، چهره اخلاقی و روحی مورد شایسته را ترسیم نموده و ویژگی های آن را توصیف و تبیین کرده اند. یعنی همان شرایط کلی که درباره انتخاب همسر (چه مرد و چه زن) لازم است مراعات گردد، در مورد مردان باید با دقت بیشتری مورد توجه قرار بگیرد، از قبیل دینداری، عفت، اصالت خانوادگی، شرافت و ... .
اکنون آن چه بیشتر مورد توجه احادیث اسلامی است را به شرح زیر مورد بررسی قرار می دهیم:

1ـ فردی با تقوا باشداز مهم ترین و ضروری ترین اموری که باید در انتخاب همسر مورد توجه باشد، تقوای مرد است چون همسر با تقوا زن و فرزندانش را به دینداری و تقوا و اخلاق نیک و عمل صالح و ترک گناه تشویق و ترغیب می کند در پیمودن صراط مستقیم، دیانت بهترین یار و مددکار خواهد بود.
از رسول خدا(ص) نقل شده که آن حضرت فرمودند: می خواهید شما را به بهترین مردها آگاه سازم؟ گفتند آری یا رسول الله! پیامبر(ص) فرمودند: همانا بهترین مردان شما مردی است که با تقوا، پاکیزه، مهذب و... بوده و هرگز عملی انجام ندهد که باعث شود همسرش به دیگری پناه آورد.(1)

2ـ عفیف و دارای تمکن مالی باشداز نظر اسلام همان طور که زن باید پاکدامن و عفیفه باشد، مرد هم باید دارای عفت و پاکدامنی باشد. این پاکدامنی اگر چه از یک سو وظیفه دینی و اسلامی هر فرد مسلمان است، اما از سوی دیگر، چون بخشی از آثار و منافعش مربوط به همسر است، مرد باید آن را کاملا مراعات کند.
امام صادق(ع) می فرمایند: شرط هم کفو بودن (همسر) این است که عفیف باشد و بتواند مخارج اهلش را بپردازد.(2)

3 ـ امانتدار باشدامیر مؤمنان(ع) از رسول خدا(ص) چنین روایت می کند: اگر فردی به خواستگاری دختر شما آمد که از دینداری و امانتداری او رضایت دارید، دخترتان را به عقد او در آورید که اگر چنین نکنید فساد بزرگی در جامعه پدید خواهد آمد.(3)
این روایت بر چند نکته اساسی تاکید کرده است:
1ـ همسر باید دیندار باشد, زیرا دین به عنوان یک عامل کنترل کننده، فرد را در کنترل خود دارد و مانع تجاوز او از حدود الهی می شود و نمی گذارد مرد به کارهای خلاف کشیده شده و مقدمات از هم گسسته شدن کانون گرم خانواده فراهم آید.
2ـ باید امانتدار باشد, چون فرد امانتدار همیشه از زن و فرزندان خود به خوبی مراقبت می کند و می کوشد که در پاسداری از این امانت های الهی کوتاهی نکند. علاوه بر این، یک انسان امانتدار در جامعه از خوش نامی و شهرت مطلوبی برخوردار می شود و همین یک افتخار برای خانواده او است.

4ـ خوش اخلاق باشداخلاق نیک، نه تنها از بهترین مزایای یک همسر شایسته است بلکه از مزایای واقعی هر انسانی به شمار می آید و باید در موقع انتخاب همسر به طور کامل مورد توجه قرار گیرد , چون اولا یک عمر با انسان بداخلاق معاشر بودن، همانند زندگی در زندان با اعمال شاقّه است. و ثانیاً سوء خلق یکی از دو همسر بر دیگری و تربیت فرزندان کاملا مؤثر است.
رسول خدا(ص) فرمودند: آیا دوست دارید شما را به شرورترین مردان راهنمایی کنم؟ همه گفتند: آری یا رسول الله! پیامبر فرمودند: شرورترین مردان کسی است که به همسرش تهمت بزند و دایماً به او بدگمان باشد، بخیل باشد و به دشنام دادن عادت کرده و در تنهایی غذا بخورد، همسرش را از اعمال جنسی محروم کند، زن و فرزند خود را تنبیه کند و آنان را بزند، رفتارش طوری باشد که همسرش به دیگران پناه ببرد و پدر و مادرش از او ناراضی باشند.(4)
هم چنین رسول خدا(ص) در حدیثی فرمودند: بهترین شما کسی است که برای اهلش بهترین باشد و من برای اهلم بهتر از همه شما هستم.(5)
خلاصه، شوهر خوب و ایده آل مردی است که خوش اخلاق، خوش زبان، مؤدب، مهربان، عاقل، با تدبیر، دیندار، زرنگ، فعال، شریف، مهمان نواز و سازگار باشد, برای تامین رفاه و آسایش خانوده اش تلاش و کوشش کند, در زندگی میانه رو باشد و اسراف نکند، به همسرش احترام بگذارد، لغزش های همسرش را مورد عفو قرار دهد، در کارهای منزل به همسرش کمک نماید, به وظایف دینی خود عمل کند و زن و فرزندانش را نیز به طریق دینداری ارشاد نماید.(6)

                                                                         نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، مکتبة الصدق، ج 2، ص 57.
2. حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تهران، المکتبة الاسلامیه، ج 7، ص 51.
3. نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ج 14، ص 188.
4. عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج 2، ص 43.
5. قال رسول الله(ص): "خیرکم خیرکم لاهله و انا خیرکم لاهلی." همان کتاب، ص 171.
6. امینی، ابراهیم، انتخاب همسر، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، ص 141.


 
مراحل و شیوه صحیح خواستگاری و ازدواج
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مراحل و شیوه صحیح خواستگاری و ازدواج

در جواب سؤال بجا و منطقی شما مناسب می‌دانیم نکاتی را به عنوان مقدمه بیان کنیم.
الف) احکام و قوانین مترقی اسلام طوری تنظیم شده است که اگر به آنها عمل شود، سعادت دنیوی و اخروی را در پی داشته و انسان را به عالی‌ترین کمالات نائل می‌گرداند. و دین مبین اسلام برای تمام نیازهای انسان، دستور و قانون دارد و حتی برای جزئی‌ترین مسائل اجتماعی احکام خاصی وضع فرموده است.
ب) ازدواج و انتخاب همسر از مسائل اساسی زندگی محسوب می‌شود و شرع مقدس جایگاه ویژه‌ای به آن قائل شده و دستورات روشنگری در رابطه با آن رایه نموده است.
ج) یکی از مراحل حساس و سرنوشت‌ساز زندگی مرحلة خواستگاری و گزینش همسر است که برای گزینش همسر چند راه پیشنهاد شده است.
1 . مشورت: تکیه به رأی خود و مشورت نکردن خصوصاً در انتخاب همسر، برای نوجوانان خطرناک است و ممکن است پشیمانیهای غیر قابل جبران به بار آورد.
2 . تحقیق: انسان می‌تواند با استفاده از واسطه دربارة دختر دلخواه خود تحقیق و بررسی کند.
3 . گفتگوی مستقیم: برای آشنایی بیشتر و این که ازدواج باچشم و گوش بسته و اغفال‌گرانه انجام نشود، پس از آنکه همه مقدمات ازدواج آماده شد، پسر و دختر می‌توانند تحت نظارت والدین طبق موازین دینی، یکدیگر را ببینند و با هم صحبت کنند و با گفتگوی مستقیم، بدون احساسات سطحی، خواست و شرایط خود را مطرح نمایند و تفاهم و توافق برقرار گردد.
د) بعد از انجام تحقیق و مشورت و غیره، پسر می‌تواند از دختر و خانوادة‌ او خواستگاری کند و اگر توافق حاصل شد آن دختر را به عقد شرعی در می‌آورد و بعد از عقد می‌توانند مدتی به عنوان نامزد شرعی بمانند و بعداً عروسی عرفی انجام شود. و این کار مورد تأیید شرع و عرف و اخلاق است و اما نامزدی بدون عقد شرعی که متأسفانه در بعضی مناطق مرسوم است شرعاً حرام است و مخالف دستورات دینی می‌باشد و پسر نمی‌تواند به قصد اینکه آن دختر در آینده همسر او می‌شود با او ارتباط داشته یا نگاه کند یا کارهای دیگر.
هـ) نامزدی شرعی فواید زیادی دارد که به چند نمونه اشاره می‌شود:
1 . افزایش شناخت نسبت به همدیگر و تفاهم بیشتر.
2 . افزایش محبت.
3 . پایه‌ریزی استقلال زندگی آینده.
4 . شرکت در محفلهای معنوی.
5 . فراگیری فنون ادارة زندگی و همسرداری و مطالعة کتابهایی در این باره.
6 . تکمیل تحصیلات و آرامش روحی.
خلاصه اینکه آنچه در اسلام مورد تأیید و قبول است نامزدی شرعی یعنی اجرای عقد نکاح آن هم با اشراف والدین، و نامزدی عرفی و آنچه در بعضی مناطق معمول است و با یک حلقه نامزدی شروع شده و عقدی خوانده نمی‌شود، مورد تأیید اسلام نیست و پسر و دختر با هم محرم نیستند و اگر با هم شوخی کنند یا به همدیگر نگاه کنند حرام است.

 


 
اگر حرف زدن و نگاه کردن به نامحرم گناه است ........................
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اگر حرف زدن و نگاه کردن به نامحرم گناه است ،چگونه همسر دلخواه را باید انتخاب کرد و ارتباط برقر

اگر حرف زدن و نگاه کردن به نامحرم گناه است در دین اسلام چگونه همسر دلخواه را باید انتخاب کرد و ارتباط برقرار کرد؟

پاسخ:

سؤال مطرح شده در واقع ترکیبی از دو سؤال می‌باشد که هر کدام جواب مخصوص به خود را دارد.
سؤال اول: آیا در دین اسلام نگاه کردن و صحبت کردن با نامحرم مطلقاً اشکال دارد؟
سؤال دوم: حکم نگاه کردن و صحبت کردن با کسی که می‌خواهیم با او ازدواج کنیم، چیست؟
جواب سؤال اول: باید توجه داشت که اسلام صحبت کردن با نامحرم و نگاه کردن به نامحرم را به طور مطلق حرام نکرده، چرا که انسان یک موجود اجتماعی است و ناگزیر از برخی ارتباطات. در اسلام برای ارتباط با نامحرم (کلامی و دیداری) یک سری ضوابط و قوانین وضع شده که به طور قطع این قوانین و مقرّرات در راستای به کمال رسیدن انسان وضع شده است. یعنی یک سازگاری بین تکوین (ساختار جسم و روح) و تشریع (قانون گذاری) وجود دارد و همة احکام اسلام بر اساس نظام خلقت انسان و جهان وضع شده است.(1) خداوند متعال در مورد این تطابق چنین می‌فرماید: فَاَقِم وَجهک للدین حنیفاً فطره اللهِ التی فَطَرَ الناسَ علیها لا تبدیلَ لخلقِ اللهِ ذلک الدین القیم و لکنَّ اکثر النّاس لا یعلمون(2) «پس تو روی به جانب آیین پاک اسلام آور و پیوسته از طریق دین خدا که فطرت خلق را بر آن آفریده است پیروی کن که هیچ تغییری در خلقت خداوند نباید داد، این است آیین استوار حق و لکن اکثر مردم از حقیقت آن آگاه نیستند.»(3)
بر طبق این دیدگاه اگر چیزی حرام شده قطعاً برای انسان مضرّ بوده و اگر چیزی واجب شده برای او لازم و مفید و ضروری است. در نتیجه ریشة قوانین الهی به نیاز خود انسان برمی‌گردد نه به خداوندی که کمال مطلق است و بی‌نیاز.(4)
با این توضیح کوتاه که داده شده در مورد سؤال اول باید بگوئیم که نگاه کردن به نامحرم و صحبت کردن با او در چهارچوبی که اسلام تعیین کرده است هیچ اشکالی ندارد. از آنجایی که دختر و پسر دو جنس مخالف هستند، نسبت به یکدیگر جاذبه دارند و تعیین این ضوابط از سوی اسلام برای روابط دختر و پسر به خاطر این است که این روابط به حاکمیت شهوت بر روابط و اجتماع منجر نگردد. مثلاً در اسلام آمده که ارتباط کلامی با نامحرم به قصد لذّت نباشد. امّا برای ارتباط‌های ضروری با رعایت اصول و ضوابط اسلامی هیچ اشکالی ندارد.
جواب سؤال دوم:
ازدواج یک میثاق مقدس آسمانی است که دختر و پسر دو رکن اساسی این میثاق مقدس هستند. طبیعی است که دختر و پسر باید یکدیگر را انتخاب کنند و انتخاب بدون شناخت میسّر نیست و شناخت بدون ارتباط امکان پذیر نیست. از این رو اسلام به دختر و پسری که قصد ازدواج دارند اجازه داده که به صورت همدیگر نگاه کرده و خوب یکدیگر را ببینند. به این احادیث توجّه کنید:
1. مردی به حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ عرض کرد: آیا مرد می‌تواند به زنی که قصد دارد با او ازدواج نماید نگاه کند و مو و زیبائی‌هایش را ببیند؟ فرمود: در صورتی که در نگاه کردن قصد لذت‌جویی نداشته باشد مانعی ندارد.(5)
2. شخصی به امام صادق ـ علیه السّلام ـ عرض کرد: مردی قصد دارد با زنی ازدواج کند،آیا جایز است به او نگاه کند؟ فرمود: آری، زن نیز می‌تواند لباس نازک بپوشد تا مرد درست او را ببیند، زیرا مرد، زن را با قیمت سنگینی به دست می ‌آورد.(6) آری لازم و ضروری است که دختر و پسر یکدیگر را ببینند، اگر مورد پسند واقع شدند، رسماً به خواستگاری بروند و چه بسیار نمونه‌هایی که به خاطر دقت نکردن در این مسأله، ازدواج ناموفق و نافرجامی داشتند.
امّا در مورد صحبت کردن با نامحرم در امر ازدواج، اسلام باز این اجازه را داده که دختر و پسر با هم صحبت کنند و از آراء و افکار یکدیگر مطلع گردند.
در پایان تذکّر چند نکته لازم است:
1. باید قبل از انجام هر کاری نسبت به آن کار شناخت و آگاهی و اطّلاعات کافی به دست آوریم «بی‌گدار به آب نزنیم» مخصوصاً در امر مهمی مانند ازدواج.
2. توجه به ملاک‌های اسلامی و انسانی در انتخاب همسر باید عمیقاً مورد توجه قرار گیرد.
3. صحبت کردن دختر و پسر تنها راه شناخت نیست و باید قبول داشته باشیم که با صحبت کردن و نگاه کردن تنها بخشی از انتخاب را انجام داده‌ایم و چه بسیار کسانی که در صحبت بسیار خوش کلام امّا در عمل ...
4. در انتخاب همسر علاوه بر استفاده از ارتباط کلامی و دیداری با خواستگار باید از شیوه‌هایی مانند: تحقیق و بررسی، استفاده از تجارب والدین و دیگر افراد دلسوز، مشورت و ... نیز بهره گرفت.

 


پاورقی:

1. شجاعی، محمّد، درّ و صدف، انتشارات نشر محیی، چاپ اول، 1376، ص 25.
2. روم:30.
3. ترجمة الهی قمشه‌ای.
4. شجاعی، محمّد، همان، ص 26.
5. به نقل از امینی، ابراهیم، انتخاب همسر، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1369. ص 912.
6. امینی، ابراهیم، انتخاب همسر، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1369، ص 113.


 
پیامدهای طولانی شدن این دوران نامزدی ......
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: پیامدهای طولانی شدن این دوران نامزدی ،فاصله زمانی مناسب بین عقد و عروسی چقدر است؟

فاصله زمانی مناسب بین عقد و عروسی چقدر است؟ و پیامدهای طولانی شدن این دوران چیست؟

پاسخ:

ازدواج سفری است که دختر و پسر از همدلی آغاز نموده و با همراهی و همکاری هم آن را ادامه می‌دهند و به سوی اتحاد و یکرنگی گام برمی‌دارند ، آن دو پس از عقد شرعی و محرمیّت با کمال مسرّت و خوش دلی از انس و محبّت یکدیگر و از گرمای وجود هم لذت می‌برند .
دوران نامزدی از بهترین و شیرین‌ترین و سازنده‌ترین ایام زندگی است که اگر با این دوران با ظرافت و مهارت برخورد شود و به وظایف مخصوص آن عمل گردد عاملی مهم در بالندگی و استحکام دوره‌های بعدیِ زندگی است.
لذا گذراندن این دوران از جهات مختلفی مفید می‌باشد:
1 ـ دختری که چندین سال در یک خانواده زندگی کرده و با آنان انس شدید دارد جدایی ناگهانی برایش سخت و دشوار است ، لذا در ایام نامزدی به مرور با یکدیگر انس گرفته و آماده زندگی مشترک می‌شود.
2 ـ در این ایام دختر و پسر که تاکنون وظایف سنگین زندگی را به دوش نگرفته‌اند خود را برای پذیرش مسؤولیت زندگی مهیّا می‌سازند.
3 ـ در طول این مدت آن‌ها موانع موجود بر سر راه زندگی مشترک را (هم‌چون تحصیل، سربازی) پشت سر گذاشته‌ و در عین حال از لذت حضور یار و یاوری مهربان برخوردار می‌شوند و خود را از گناهان و انحرافات حفظ می‌کنند و هم‌چنین خانواده ها نیز فرصتی برای تهیه مقدمات عروسی خواهند داشت.
در این ایام دختر و پسر می‌توانند گام‌های مؤثری در جهت شناختِ اخلاق و روحیات یکدیگر برداشته و به تفاهم پایدار برسند.(1)
بر این اساس مدّت دوران نامزدی نیز تعیین می‌شود، در این دوران دختر و پسر باید به انس و شناخت و تفاهم رسیده و احساس کنند که دیگر آمادگی لازم را برای زندگی مشترک دارند زیرا زندگی همراه با برخی مشکلات و وظایف مخصوصِ خود است لذا کوتاه و یا طولانی بودن این دوران به موقعیّت و نیاز طرفین و خانواده برمی‌گردد، در صورتی که وضعیت ویژه‌ای مانند ادامه تحصیلات و گذراندن سربازی و موارد دیگر… وجود نداشته باشد، دختر و پسر و خانواده‌هایشان آمادگی لازم را برای عروسی به دست آورده باشند، در حدود 6 – 9(2) ماه زمان مناسبی برای این دوران می‌باشد پس نباید بسیار عجله کرد که طرفین فرصت کافی روحی و روانی را نداشته و یا بسیار طولانی نمود که دچار خستگی و دل زدگی شده و آثار نامطلوبی بر زندگی آن‌ها گذارد، که از جمله آفات طولانی شدن ایام نامزدی موارد ذیل را می‌توان نام برد:
1 ـ بهانه‌های دل: از آن‌جا که دختر و پسر برای اولین بار با یکدیگر صمیمی شده و توجّه وافری به جنس مخالف نموده و در رفتار و کردار و جمال و کمال دیگری دقیق می‌شوند شاید به نکاتی برخورد کنند که سبب کاهشِ رغبت آنان گردد، در این ایام باید توجه داشت مقایسه همسر با دیگرانی که به طور گذرا و کوتاه با آنان برخورد می‌کنیم ، درست نبوده و غور در رؤیاها و خیال پردازی‌ها در این نوع افکار بسیار خطرناک است و چه بسا این مقایسه‌ها هوس را دامن زده و تنوّع را زنده می‌کند و خرمن زندگی مشترک را می‌سوزاند .
2 ـ خستگی و دلسردی: زمانی که دختر و پسر انس و شناخت لازم را نسبت به یکدیگر پیدا نمایند، از لحاظ مسائل عاطفی و روانی و زناشویی نیازمند ارتباط بیشتر می‌باشند لذا محدودیت و محرومیت‌های زمان نامزدی، آنان را خسته و نگران نموده و آن شور و اشتیاق اولیّه و آرامش خاطر را از بین می‌برد، و اگر بخواهند به صمیمیتی بیشتر و به رفت و آمدهای زیادتر بپردازند موجب ناراحتی خانواده‌ها می‌شوند.
چه بسا در این میان حرف و حدیث‌ها و کدورت‌هایی به وجود می‌آید که شاید تأثیر ناخوشایندی بر روحیه دختر و پسر گذاشته که حتی اثرات آن در زندگی مشترک نیز دیده شود.(3)
در پایان لازم به ذکر است: برای رسیدن به تفاهم و زندگی سرشار از عشق و صفا خوب است در این ایام با مطالعة کتب مفید و سودمند پیرامون ازدواج و مسایل زناشویی اطلاعات خود را افزایش داده و هم‌چنین با محبّت و صداقت با هم رفتار نموده و به عواطف و احساسات یکدیگر احترام گذارند، و با هدیه و ملاقات‌های صمیمانه انس با هم را تجربه کرده و پیرامون مسایل و آرزوهای زندگی سخن گویند و از اهداف آینده با هم گفتگو کرده و برای آن طرح و برنامه‌ریزی کنند.
نکتة دیگر آن که در این ایام از آن‌جا که دختر و پسر در خانواده‌های خود زندگی می‌کنند بهتر است احترام دو خانواده را نگه داشته و تا حد امکان نظرات و آداب و رسوم آنان را با زیرکی تمام تأمین نمایند.

                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، قم. انتشارات پارسیان، چاپ ششم، ص 230 تا 235. رجوع شود به مقالة ارزنده‌ای هم از آقای محمد آل اسحاق، روزنامة رسالت، شمارة 2102، تاریخ 1:2:72، ص 4.
2. مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، قم، انتشارات پارسیان، چاپ ششم، ص 230 تا 235. رجوع شود به مقالة ارزنده‌ای هم از آقای محمد آل اسحاق، روزنامة رسالت، شمارة 2102، تاریخ 1:2:72، ص 4.
3. جوانان و انتخاب همسر، همان، ص 244 تا 258.


 
آشنایی با مسائل جنسی .......................و غسل ها
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آشنایی با مسائل جنسی ،راههای جلوگیری از بارداری ،غسل‌ها

آشنایی با مسائل جنسی، دوران نامزدی، و راههای جلوگیری از بارداری و غسل‌ها

پاسخ:

سوال شما دارای 4 بخش است که به صورت جداگانه به آنها می‌پردازیم.

1. دانستنی‌هایی در مورد مسائل جنسییکی از ارکان و اهداف مهم در ازدواج ارضای غریزه جنسی است که متأسفانه گاهی زن و شوهرهای جوان به علّت ندانستن برخی از این مسائل و اکتفا کردن به شنیده‌های خود، که بیشتر از دوستان و اطرافیانی که خودشان هم خیلی وارد نیستند، دچار دردسر می‌شوند. بهترین راه آشنایی با این مسائل مراجعه به کتاب‌های معتبر و مفید و مشورت با افراد خبره و آگاه است. البته باید توجه کنیم که نگرانی بیش از حدّ در این زمینه و وسواس‌های زیاد برای دانستن تمام جزئیات خودش می‌تواند مشکل ساز شود. پس بدون اینکه در خودمان اضطراب و ناراحتی ایجاد کنیم با جدّیت به دنبال آموختن مطالب صحیح در این زمینه باشیم.
چند نکته مهم:
الف) در اسلام به این غریزه به دید یک نیاز مهم و انسانی نگاه شده است، غریزه‌ای که در آن نباید تنها نیاز حیوانی در نظر گرفته شود بلکه در آن تأمین روانی و عاطفی و توجه به مسائل شرعی مطرح شده است. مردان باید توجّه داشته باشند که زنان از رابطه زناشوئی و آمیزش تلقی خاصی دارند و تا از هر نظر آمادگی نداشته باشند، تن به یک رابطه مطلوب و تمام عیار نمی‌دهند.(1)
بنابراین لازم است به این حدیث توجه شود که پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: «سه چیز از ستم است: 1) مردی با مرد دیگر همراه باشد و اسم و کنیه‌اش را نپرسد، 2) شخصی به طعامی دعوت شود و اجابت نکند، و یا اجابت کند و نخورد، 3) آمیزش مرد با همسرش پیش از بازی با او.»(2)
ب) مکان آمیزش باید در جایی باشد که فرد مطمئن است که از دیده‌ها محفوظ می‌باشد و نگران وارد شدن کسی نیست.(3)
ج) در مورد زمان آمیزش مطالب مفصلی در احادیث و توصیه‌های متخصصین آمده به عنوان نمونه اینکه بهترین موقع ساعت‌های آخر شب است و نباید بلافاصله بعد از غذا خوردن و با معده‌ پر باشد، در شب عید فطر و شب عید قربان آمیزش نباشد و یا اینکه آمیزش در شب دوشنبه، آغاز شب سه شنبه، و شب پنج شنبه، و شب جمعه خوب است و ... که البته باید توجّه کرد که در زمانی که انسان نگران است و یا از مطلبی رنج می‌برد و یا بیش از حدّ خسته است یا شدیداً دچار هیجان و اضطراب است آمیزش مناسب نیست.(4)
د) تحقیقات نشان داده که مسائل زناشویی اثر بسیار مهمّی در تفاهم و سازگاری زوج‌ها دارد، لذا اگر مشکلی بود بهتر است هرچه زودتر از طریق مراجعه به کتاب‌ها یا مشورت با مشاورین خبره به حلّ مشکل اقدام شود و هیچ مشکلی را کوچک و بی‌اهمیت ندانیم و یا براثر خجالت و حیا مشکلی را مخفی نکنیم.

2. دوران نامزدی (فاصله بین عقد و عروسی)یکی از اموری که در زندگی مشترک نقش حساسی دارد «دوران نامزدی» است، که اگر با این دوران، با ظرافت و ماهرانه برخورد شود و به و ظایف مخصوص آن عمل شود، می‌تواند در بالندگی و پرباری و استحکام دوران‌های بعدی، تأثیر عمیقی داشته باشد. در مورد وظایف این دوره می‌توانیم به طور خلاصه چنین بگوییم که:
الف) افزایش شناخت نسبت به یکدیگر برای تفاهم بیشتر: هر چند ممکن است پسر و دختر قبل از عقد با هم آشنایی داشته باشند، امّا نیازمند این هستند که با خصوصیات اخلاقی و ویژگی ‌های هم بیشتر آشنا شوند و آنگاه در پرتو این آشنایی، خود را برای تفاهم و سازگاری در زندگی مشترک آماده سازند.
ب) اصلاح و تربیت: در دوران نامزدی هنوز روابط زن و شوهر عادّی نشده و نسبت به هم احترام و محبّت خاصی قائلند، در نتیجه پذیرششان از همدیگر بیشتر است و زمینه‌ تحوّل و تغییر و اصلاح مساعد‌تر. پس این دوران وقت مناسبی است تا عادت‌های بد خودمان را تغییر دهیم و اگر رفتاری را در نامزدمان می‌بینیم که از آن رفتار خوشمان نمی‌آید با مهربانی و ظرافت و لطافت از او بخواهیم این اخلاقش را تغییر دهد و البته مواظب باشیم دوران شیرین نامزدی به زمانی برای عیب جویی از یکدیگر تبدیل نشود.
ج) افزایش محبّت و ایجاد امید نسبت به زندگی آینده: چون محبّت و امید دو رکن اساسی هر زندگی هستند زن و شوهر باید در طول دوران نامزدی با رفتار و گفتار مناسب، عشق و محبّت در بین خودشان را پررنگ‌تر کرده و تلاش کنند در دل یکدیگر بذر امید بکارند و آن را تقویت کنند.
د) پایه ریزی استقلال زندگی آینده: از آنجا که قرار است با ازدواج خانواده‌ای جدید به وجود آید، دوران نامزدی دورانی است که پسر و دختر می‌کوشند تا قدرت وارد شدن به یک زندگی مستقل را به دست آورند.
هـ ) بها دادن به احساسات و عواطف یکدیگر: خاطرات دوران نامزدی ـ معمولاً ـ تا آخر عمر در ذهن می‌ماند و در زندگی آینده تأثیر دارد (چه خاطرات تلخ و چه شیرین). پس بدانیم که بی‌اعتنایی به نامزد و ندیده گرفتن احساسات او اثر نامطلوبی بر آینده خواهد گذاشت و بر عکس توجه به یکدیگر زیربنای یک زندگی شیرین خواهد بود.
و) هدیه دادن: هدیه در جلب محبّت نقش عجیبی دارد، البته لازم نیست هدیه گرانقیمت باشد بلکه لازم است زیبا و مورد علاقه طرف مقابل باشد و مهم‌تر آنکه با ظرافت داده شود.(5)
علاوه بر نکاتی که گفته شد «نامه نگاری‌های محبّت آمیز»، «ملاقات‌های صمیمانه»، «گردش و تفریح و مسافرت‌های کوتاه»، «شرکت مشترک در محفل‌های معنوی» و «مطالعه‌ی کتاب‌های سودمند برای آموختن اداره‌ی زندگی و همسرداری» از کارهای مفید و لازم دوران نامزدی است.
نکته پایانی برای این بخش این است که همان گونه که بی‌توجهی به وظایف این دوران می‌تواند بد باشد سخت‌گیری بیش از حد به خود و دیگران و به خصوص نامزد هم می‌تواند بسیار مخرّب باشد.

3. راههای جلوگیری از باردارییکی از رایج‌ترین راههای جلوگیری برای مردان استفاده از کاندوم است که البته باید توجّه داشت که: از هر کاندوم فقط یک بار استفاده شود. هرگز کاندوم قبل از استفاده باد نشود و یا کشیده نشود. کاندوم توسط ناخن‌های بلند دستکاری نشود چون ممکن است سوراخ گردد.(6)
برای خانم‌ها استفاده از قرص ضد بارداری و یا استفاده از «آی. یو. دی» روش‌های مناسبی است.(7) امروزه در مراکز بهداشتی در قسمت تنظیم خانواده، مأمورین بهداشت با ارائه مشاوره و ابزار رایگان در جهت جلوگیری از بارداری و تنظیم خانواده کمک‌های خوبی انجام می‌دهند که می‌توانید از آنجا کمک بگیرید.

4. غسلبعد از عمل زناشویی، و یا بعد از محتلم شدن واجب است انسان غسل کند. البته انواع دیگری از غسل‌های واجب و مستحب وجود دارد که در رساله‌های عملیه ذکر شده است. که در مورد انجام غسل لازم است توضیح دهیم که غسل به دو صورت انجام می‌شود:
الف) غسل ترتیبی: که در 4 مرحله انجام می‌شود:
الف ـ 1) نیت (یعنی تصمیم بر غسل کردن برای اطاعت از فرمان خدا)
الف ـ 2) شستن سر و گردن.
الف ـ 3) شستن نیمه راست بدن.
الف ـ 4) شستن نیمه چپ بدن.
ب) غسل ارتماسی: که در آن ابتدا باید نیت کرد و سپس کل بدن را در آب فرو بریم.(8)

 


پاورقی:

1. کیهان نیا، اصغر، جوانان و ازدواج، انتشارات مادر، چاپ چهارم، 1379، ص 253.
2. مصطفوی، سید جواد، بهشت خانواده، انتشارات دار الفکر، ج 2، ص 165، به نقل از وسائل الشیعه، ج 14، ص 83.
3. جوانان و ازدواج، ص 253 تا 254.
4. محمدی اشتهاردی، محمد، ازدواج آسان و شیوه همسرداری، مؤسسة انتشارات نبوی، چاپ اول، 1372، ص 249 تا 251.
5. مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، انتشارات پارسایان، چاپ یازدهم، 1378، ص 229 تا 236. با تلخیص و تصرف.
6. کریمی طارمی، کوشیار، قلی زاده، شهناز، هفده روش ضد بارداری، انتشارات نسل نواندیش، چاپ پنجم، 1379، ص 66 تا 68، با تلخیص.
7. همان، ص 34 و ص 70.
8. موسوی خمینی، سید روح الله، رساله توضیح المسائل، انتشارات پیام محراب، 1379.


 
روایاتی در مورد نماز و دعا و آداب شب زفاف
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: روایاتی در مورد نماز و دعا و آداب شب زفاف

مناجات با خدا، دعا ،تضرّع و زاری به پیشگاه او در تمام اوقات، مطلوب و مورد تأکید پیشوایان بزرگ دین است. از جمله اوقات دعاو طلب حاجت به سوی حضرت حق، پیش از انجام اعمال زناشویی، در شب زفاف است. در مورد دعا و نماز در این شب، روایات متعددی از ائمه اطهار به ما رسیده است، که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم:
امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «هنگامی که عروس را نزد تو آوردند، خودت وضو بساز و به او نیز بگو وضو بگیرد دو رکعت نماز بخوان، به او نیز بگو دو رکعت نماز بخواند، سپس خدا را حمد و ثنا کن، و صلوات بر محمد و اهل بیت او بفرست، آنگاه این دعا را بخوان و به حاضران بگو «آمین» بگویند: خدایا. دوستی و محبت و خوشنودی او را روزیِ من گردان، و مرا به او خوشنود ساز، و بین ما به پیوندی صمیمانه و نیک، جمع کن، چرا که تو حلال را دوست داری و حرام را ناپسند می شماری.»(1)
آن حضرت در جای دیگر می فرماید: «هنگامی که قصد نزدیک شدن به همسرت را داری بگو: خدایا فرزندی نصیبم کن و او را خداترس و پیراسته قرار ده، او را سالم از هر نقص و عیبی بیافرین، و عاقبتش را ختم به خیر گردان.»(2)
عبدالرحمن بن کثیر می گوید: در حضور حضرت امام صادق ـ علیه السّلام ـ بودیم. سخن از شریک شدن شیطان در امور پیش آمد، حضرت آن را بزرگ شمرد به حدی که مرا وحشت فراگرفت، عرض کردم: جانم به فدایت، راه رهایی از آن چیست؟ حضرت فرمود: «وقتی که قصد همبستر شدن با همسرت را داشتی بگو، بنام خدای بخشندة مهربان، که خدایی جز او نیست، او که خالق آسمان ها و زمین است، خدایا اگر مرا امشب فرزندی و جانشینی نصیب می فرمایی برای شیطان در او شراکت و بهره ای قرار مده، خدایا او را باایمان، با اخلاص و پاکیزه از شیطان و پلیدی های وی قرار ده، که حمد و سپاسِ تو بس عظیم است.»(3)
همچنین امام صادق ـ علیه السّلام ـ در مورد مردی که هنگام همبستر شدن با همسرش از شریک شدن شیطان در این کار می هراسد می فرماید: «چنین شخصی باید «بسم الله» بگوید و از شیطان به خدا پناه ببرد.»(4)
در آداب شب زفاف و به طور کلی هر گاه که عمل زناشویی انجام می گیرد، به غیر از نماز و دعا که در بالا گفته شد، روایات و سفارشات بسیاری از پیامبر و ائمة اطهار(علیهم السلام) در معتبرترین کتابهای حدیث آمده است که رعایت آنها هم به نفع زن و شوهر و هم فرزندان آنهاست. در اینجا به سفارشاتی که رسول گرامی اسلام به حضرت علی(علیهما السلام) کرده اند، به طور خلاصه اشاره می کنیم.
در وصیت های پیامبر به حضرت علی ـ علیه السّلام ـ آمده است: «هنگامی که عروس به خانة تو وارد شد، کفشهای او را در آور، تا بنشیند و پاهای او را بشوی و از آن آب، از درِ خانه تا انتهای آن بپاش، چنین کاری موجب رفع و دفع انواع فقر شده و باعث نزول برکتهای بسیار خواهد شد، و تا هفت روز، عروس را از خوردن شیر و سرکه و گشنیز و سیب ترش منع کن، زیرا رحم زن بر اثر خوردن این چهار غذا، سرد شده برای باروری آماده نمی شود.»
ایشان همچنین در سفارشات خود می فرماید: «در آغاز و وسط و آخر ماه (قمری) آمیزش نکن، در بعد از ظهر آمیزش نکن، هنگام آمیزش سخن نگو، هنگام آمیزش به فکر زن دیگری نباش، در حال ایستاده آمیزش نکن، شب عید فطر و قربان آمیزش نکن، بدون وضو آمیزش نکن، آمیزش در شب دوشنبه و آغاز شب سه شنبه و شب پنج شنبه و هنگام ظهر پنج شنبه و شب جمعه و عصر جمعه، خوب است» آنگاه پیامبر به علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: این وصایای مرا حفظ کن و به آنها عمل کن چنان که من آنها را از جبرئیل دریافت و رعایت کرده ام.»(5)

 


پاورقی:

1. حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، نشر اسلامیه، ج 14، ص 81.
2. همان، ص 82.
3. همان، ص 97.
4. وسایل الشیعه، ج 14، ص 97.
5. انصاریان، حسن، نظام خانواده در اسلام، نشر ام ابیها، ص 206.


 
برای مقابله با مشکلات دانشجویی ..................چه باید کرد؟
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

برای مقابله با مشکلات دانشجویی (دوری از خانواده، مشکلات درس، مسکن و مهمتر، غریزه جنسی) و دچار نشدن به راه حل های کاذب (ارتباط با جنس مخالف، اعتیاد و ...) چه باید کرد؟

پاسخ:

هر چند در سؤال مشکلات مختلفی در مورد دانشجویان مطرح شده است، اما به دلیل اهمیت غریزه جنسی پاسخ به این پرسش را در دو قسمت مطرح می‌کنیم. در بخش اول راه‌کارهایی برای کنار آمدن با غریزه جنسی و در بخش دوم راه‌حل‌های برای سایر مشکلات ارائه می‌گردد:

الف) روش‌های کنار آمدن با غریزه جنسیغریزه جنسی یکی از غرایز قوی در وجود انسان است که اگر بر وجود انسان سیطره و غلبه پیدا کند بسیاری از افکار، احساسات و رفتارهای انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در مورد غریزه جنسی بهترین راه و شرعی‌ترین راه ازدواج است. اسلام برای پیشگیری از عواقب خسارت‌بار ناشی از عدم ارضای این نیاز طبیعی، بر امر ازدواج تأکید فراوان دارد. بنابراین یکی از روشهای اساسی این است که دانشجویان از طریق ازدواج و با رعایت تمامی شرایط اسلامی، همسر آیندة خویش را برگزینند، ازدواج آسان برنامه‌ای بسیار مطلوب و مناسبی است که هر ساله در دانشگاه‌ها اجرا می‌شود. با انجام ازدواج غریزه جنسی فرد به جای انباشته شدن ارضاء می‌شود و ذهن و فکر فرد از مشغول بودن به آن رها می‌شود. اما از آنجا که بحث ما در مورد دانشجویان است که ممکن است زمینه ازدواج برای آنها فراهم نباشد، روش‌های موقتی وجود دارند که جانشین ازدواج نمی‌شوند اما به آنان کمک می‌کنند تا در زمان تحصیل بیشتر حواس‌شان به درس و تحصیل باشد و مشغولیت ذهنی برای آنها به وجود نیاید و دچار انحرافات جنسی نشوند.
1 ـ اجتناب از خیال‌پردازی و تصورات جنسی: هر چند بخشی از غریزه جنسی تحت تأثیر عوامل هورمونی است، اما خیال‌پردازی جنسی یعنی فکر کردن در باره مسائل جنسی و تصور صحنه‌های جنسی نقش زیادی در افزایش و کاهش میل جنسی دارند. افرادی که مدام به تصاویر و صحنه‌های جنسی می‌اندیشند و مرتب در باره مسائل جنسی خیال‌پردازی می‌کنند، چنین افرادی ناخواسته آتش غریزه جنسی خود را شعله‌ور می‌سازند. این خیال‌پردازی‌ها باعث می‌شوند که تمام ذهن و ضمیر فرد درگیر مسائل جنسی ‌شوند. چنین افرادی در موقعیت‌های مختلف فقط به فکر ارضای غریزه جنسی هستند و مسائل مهم زندگی خود را فراموش می‌کنند. مثلا سر کلاس درس به جای اینکه حواسش به درس و صحبت‌های استاد باشد به مسائل جنسی می‌اندیشند، در کتابخانه به جای مطالعه به خیال‌پردازی جنسی می‌پردازند. اگر موقعیتی برای ارضای غریزه جنسی به وجود بیاید مهمترین کار زندگی خود را رها می‌کنند و دنبال آن می‌روند. پس بهتر است تا افراد به این بلاها مبتلا نشده، تصورات و خیال‌پردازی‌های جنسی خود را کاهش داده و به تدریج مهار نماید.
2ـ اجتناب مشاهده‌گری جنسی: مشاهده نقش زیادی در تحریک جنسی دارد. هر چه فرد به قصد لذت جنسی به جنس مخالف نگاه کند غریزه جنسی در او بیشتر تحریک می‌شود. مشاهده فیلم‌ها و تصاویر تحریک کننده اعم از متبذل و غیر مبتذل نیز همین نقش را دارند. ممکن است برای برخی جوان‌ها مشاهده هنرمندان جنس مخالف در فیلم‌های عادی نیز تحریک کننده باشد. اگر فرد می‌خواهد تحت سیطره غریزه مهار نشدنی جنسی قرار نگیرد، باید به نامحرم نگاه نکند، سراغ فیلم‌ها و تصاویر مبتذل نرود. هر چند ممکن است مشاهده آنها یک ارضای موقتی برای فرد به وجود آورد، اما دراز مدت فرد را گرفتار تحریک‌های مداوم نموده و او را به اعتیاد جنسی مبتلا می‌کند. به همین دلیل است که در شرع مقدس اسلام از هرگونه نگاه به قصد لذت جنسی (مگر در مورد همسر) منع شده است. فرقی نمی‌کند که نگاه به جنس موافق باشد یا مخالف بچه باشد با بزرگسال، تصویر باشد یا فیلم، لباس‌های جنس مخالف باشد یا خود او همگی اگر حالت تحریک کننده داشته باشند از نظر شرع منع شده‌اند. زیرا این نگاه‌ها غریزه جنسی را افزایش می‌د‌هند و فکر و ذهن فرد را درگیر مسائل جنسی می‌نماید. پس باید دانشجویان برای رهایی از عواقب بعدی، از اینگونه مشاهده‌ها اجتناب کنند.
3ـ پناه بردن به ذکر خدا در موقعیت‌های تحریک کننده: یکی از روش‌های معنوی که اثر خیلی فوری دارد ذکر خداست. اثر فوری این روش زمانی مشخص می‌شود که فرد غریزه جنسی‌اش تحریک شده است مثلا می‌خواهد به نامحرم نگاه کند، یا وادار شده است که تصاویر یا فیلم مبتذل ببیند، درست در همین حال اگر فرد ذهن خود را متوجه خدا کند و ذکر خدا را بر زبان جاری و کند و مدت چند دقیقه آن ذکر را ادامه دهد، می‌بیند که حالت روحی‌اش عوض شده است و به راحتی می‌تواند خود را مهار نماید. البته مشروط به اینکه پس از پایان ذکر دو باره تصورات جنسی و خیالات مربوط به لذت جنسی را در ذهن خود فعال نسازد.
4ـ تقویت جنبه‌های معنوی در وجود خویش: نیروی معنوی و نیروی شهوانی نقطه مقابل یکدیگر هستند. هرکدام در وجود فرد نیرومند شود، دیگری ضعیف می‌گردد. بنابراین داشتن حالات معنوی مثل ارتباط عمیق با خدا، انجام عبادات، شرکت در مراسم عزاداری، گرفتن روزه و رفتن به زیارت همگی نیروی معنوی را در وجود انسان فعال می‌سازند و نیروی شهوانی و تمایلات جنسی را کاهش می‌دهند. البته مشروط به اینکه تمامی اعمال عبادی و معنوی از عمق و محتوای لازم برخوردار باشند. یکی از اثرات این اعمال این است که فرد در وجود خود احساس کرامت و شخصیت می‌کند و انجام رفتارهای سبک‌سرانه جنسی را مخالف شخصیت و عظمت خود می‌داند.
5ـ به خاطر داشتن مهمترین لحظه زندگی: یکی از لحظات مهم زندگی انسان لحظه‌ای است که همگی از آن می‌ترسند و هر کسی فقط یک بار در عمر خود آن را تجربه می‌کند. آن لحظه زمانی است که زندگی انسان به پایان می‌رسد و تمامی خوشی‌ها، هوس‌ها و شهوت‌ها خاموش‌ می‌گردند. اکثر هوسرانی‌های انسان ناشی از آن است که آن لحظه را فراموش می‌کند و وقایع بعد از آن را از یاد می‌برد. اما اگر انسان در داغ‌ترین زمان شهوت و هوس، به یاد آن لحظه بیافتد حالت روحی‌اش عوض می‌شود و به راحتی می‌تواند هوس‌های و شهوت‌های خود را مهار کند.
6ـ رو آوردن به خردورزی: همانگونه که حالت معنوی در وجود انسان با حالت شهوانی در تقابل است، حالت خردمندی نیز با حالت شهوت‌گرایی مخالف است. در لحظه‌ای که فرد از نیروی عقلانی خود استفاده می‌کند، نیروی شهوانی او خاموش است. بنابراین برای کاهش تمایلات جنسی مناسب است فرد اهل اندیشه و فکر باشد. مدام در باره مسائل مختلف زندگی، مرگ، سرنوشت انسان‌ها و پیامد کارهای خود بیاندیشد. این اندیشه‌ها آتش شهوت را خاموش و درخت اندیشه را سبز می‌کند.
7ـ دوری از دام شیطان: توجه داشته باشند که هیچگاه با دانشجویان جنس مخالف ارتباط دوستانه و خارج از محدودة شرع، برقرار نکنند، چرا که آسیب‌های بسیاری را بدنبال دارد. ضروری است که آفت‌های ارتباط با جنس مخالف را بشناسند و توجه داشته باشند که اینگونه ارتباط‌ها علاوه بر آنکه از نظر شرعی ممنوع می‌باشد، باعث دلبستگی و وابستگی انسان به فرد یا افرادی می‌شود که آیندة آن معلوم نیست.

ب) راهکارهای کنار آمدن با سایر مشکلاتوضع دانشجویان قابل درک است و آنان با مشکلات فراوانی روبرو هستند. مشکلات تحصیلی، نداشتن خوابگاه و مسکن، مشکلات عاطفی و دوری از خانواده، از جمله مشکلات آنان است، بخشی از راهکارهای مقابله با این مشکلات عبارتند از:
1 ـ دوستی با افراد متدین: قسمتی از مشکلات عاطفی دانشجویان از دوری از خانه و ورود به محیط جدید ناشی می‌شود و چه بسا احساس تنهایی می‌نمایند، بهترین راه این است که با جوانان متدین هم جنس خود ارتباط دوستانه برقرار نموده و لحظاتی را در کنار هم سپری نمایند.
2ـ هویت شناسی: مهاجمان فرهنگی سعی نموده‌اند با استفاده از ابزار و امکانات مختلف، و تحریک غریزه جنسی، هویت فرهنگی و تعادل شخصیتی جوانان را مسخ کنند. دانشجویان باید جایگاه ارزش و نقش خود را در جامعه بشناسند، اگر هویت و جایگاه خود را درک کنند و بدانند شخصیت ارزشمند خود را با گناه، روابط ناسالم و... لکه‌دار نخواهند کرد.
مقام معظم رهبری از دانشجویان به عنوان امید بخش‌ترین قشر جامعه یاد نموده و معتقد است: «اولاً نفس اجتماع جوانان دانشجو یعنی تقریباً بهترین و امید بخش‌ترین قشر بزرگ جامعه ما عنوانی است که برای هر کسی که به آیندة کشور علاقمند است، یک عنوان جذاب و شیرین است. جوان آنهم اهل علم و معرفت و آنهم در صراط تحصیل دانش برای ادارة کشور در آینده، دارای ارزش است.»(1) پس اولین راهکار این است که دانشجویان ارزش و جایگاه خویش را بشناسند در اینصورت هیچگاه افسرده نخواهند شد و به انحرافات اخلاقی روی نخواهند آورد. افزایش مطالعه و شرکت در سخنرانی های مفید در این موضوع و مشاوره با اساتید متخصص و دلسوز و متعهد، می تواند بسیار مفید باشد.
3ـ توکل بر خدا: دانشجو می‌تواند با استفاده از توکل بسیاری از مشکلات خود را حل کند. خداوند بهترین مونس و یاور انسان است، و توکل بر خداوند، غم و غصه را از انسان دور می‌کند. علی ـ علیه السّلام ـ در این زمینه فرمود: «نعم الطارد للهّم ان تکال علی القدر»(2) «توکل بر قضا و قدر خداوند چه خوب غم و غصه را از انسان می‌زداید». کسی که بر خدا توکل نماید، خداوند او را کفایت می کند.(3) ارتباط معنوی با خدا و یاد و ذکر او آرامش بخش دلها است.(4) و فردی که ارتباط معنوی با خدا دارد خود را به منبع بی انتهای قدرت و کمال و متصل می‌بیند و از تنهایی و استیصال رها می‌شود.
4ـ صبر و پایداری در برابر مشکلات: همه انسان‌ها به نحوی با مشکلات روبرو هستند، انسان‌هایی که ارادة قوی ندارند، نمی‌توانند در برابر مشکلات مقاومت نمایند، اگر برای مقابله با تنیدگی‌های اجتماعی که در زندگی با آنها مواجه می‌شویم، خویشتندار و صبور نباشیم، گاهی نه تنها مشکل ما برطرف نمی‌شود بلکه پیچیده‌تر نیز می‌گردد، بی‌صبری تعادل روانی انسان را برهم می‌زند و ممکن است به افسردگی و دیگر بیماری‌های روانی منجر شود، پس صبر و پایداری هم در پیشگیری از مشکلات روانی می‌تواند مؤثر باشد و هم در درمان آن. چنانچه حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در مورد نقش آگاهی، صبر و استقامت در از بین بردن افسردگی می‌فرماید: «اطرح عنک وارادت الهموم بعزائم الصبر و حسن الیقین»(5) هجوم غم و غصه را به وسیلة عزمهای راسخ صبر، مقاومت و یقین نیکو از خود دور کنید.
5ـ مبارزه با مشکلات: تحمل و صبر در مواقعی است که مبارزه با مشکل و بر هم زدن وضع نامطلوب، در توان ما نباشد، اما همیشه باید به توان و استعدادهای درونی خود ایمان داشت و سعی کنیم به انحاء مختلف برای مشکلات خود ـ چه در زمینه تهیه مسکن و خوابگاه، یا آموختن آشپزی، دوری مسیر دانشگاه، تهیه جزوه و کتاب و چه در عرصه های روحی و نیازهای عاطفی ـ راه حل هایی در نظر بگیریم و اقدام کنیم.
6ـ مشکلات مایه آزمون: از زاویه دیگر نیز می‌توان به مشکلات زندگی نظر افکند. در این دنیای پر تزاحم مادی، هیچ کس بدون مشکل و دردسر نیست. لذت کامل و همیشگی و مداوم در این دنیا وجود ندارد. چون اقتضای عالم مادی این چنین است و در آخرت و بهشت لذت کامل و با دوام وجود دارد. از سوی دیگر، بر اساس متون دینی ما یکی از فلسفه‌های مشکلات، بلاها و ناهمواری‌های سیر زندگی، امتحان خداوند است. خداوند می‌خواهد عیار و ارزش درونی ما را در کوره بلاها و مشکلات، بیازماید، پس چه خوب است که در عین تسلیم نشدن در برابر مشکلات، آن را امتحان و آزمونی بدانیم و سعی کنیم نزد خداوند، سربلند باشیم.
7ـ تفریحات سالم: یکی از علل فرسودگی زودرس جسمانی و روانی افراد، استفاده نکردن از تفریحات سالم است. مقتضای فعالیت، و مطالعه مداوم، وارد آمدن فشار جسمی و روحی بر فرد است. باید در کنار کار و مطالعه، تقویت کننده‌هایی باشد که به فرد روحیه دهد و به او آرامش بخشد. بنابراین برای رفع خستگی و پیشگیری از افسردگی، و حتی برای درمان آن می‌توانید به ورزش و مسافرت بپردازید. در احادیث تأکید شده است که: «مسافرت کنید تا سالم بمانید»(6) احتمالاً این سلامتی هر دو بعد جسمی و روحی را در بر می‌گیرد، و یا در روایات دیگر آمده است: نگاه کردن به مناظر طبیعی از جمله آب و سبزه، موجب زدودن غم و اندوه از فرد و پدید آمدن نشاط و خوشدلی در وی می‌شود.(7)
8ـ استفاده از روش حل مسأله: تقریبا مشکلی نیست که راه حلی نداشته باشد. مهم آن است که فرد با استفاده از نیروهای درونی خود بتواند مشکل را به نحو مؤثر بررسی نماید و راه حل مناسب آن را پیدا کند. این روش مستلزم پیمودن چند گام است:
گام اول: مشکل خود را به خوبی روشن نمایید. و بدانید که ماهیت مشکل شما چیست. مشکلات انواع مختلفی دارند مشکل مالی، مشکل ارتباطی، مشکل عاطفی، مشکل تحصیلی و سایر مشکلات. پس در گام اول ماهیت مشکل را به خوبی روشن نمایید.
گام دوم: در باره مشکل مورد نظر، هر چه راه‌حل به ذهن‌تان می‌رسد بنویسید. در این مرحله به این فکر نباشید که کدام راه حل عملی و منطقی است و کدام راه حل غیر عملی و غیر منطقی. با استفاده از بارش فکری هر چه به ذهن‌تان می‌رسد بنویسید.
گام سوم: همه راه‌حل‌ها را یکی یکی از روی لیست ارزیابی کنید. مزایا و معایب هر کدام را جلو آن یادداشت کنید.
گام چهارم: راه‌حل‌ها را یکی یکی حذف کنید. از غیر عملی و غیر منطقی‌ترین راه‌حل شروع کنید و آن را حذف کنید یکی یکی حذف کنید تا آخرین راه حل که باقی می‌ماند و آن را به عنوان راه حل نهایی در نظر بگیرید.
گام پنجم: راه حل باقی مانده را با جدیت تمام عملی سازید. اگر عملی نشد از میان راه‌های حذف شده راه‌حل منطقی‌تر دیگری را انتخاب نمایید. با استفاده از این روش شما می‌توانید بسیاری از مشکلات خود را حل نمایید.

 


پاورقی:

1. مقام معظم رهبری در دیدار با دانشگاهیان و فرهنگیان یاسوج، 18:3:73.
2. آمدی، غرر الحکم، دانشگاه تهران، چاپ چهارم، جلد6، ص163.
3. طلاق: 3.
4. رعد: 28.
5. آمدی، غرر الحکم، دانشگاه تهران، چاپ چهارم، جلد2، ص195.
6. محمدی ری شهری، محمد. ترجمه حمیدرضا شیخی، گزیدة میزان الحکمة، درالحدیث، چاپ اول، ص374.
7. همان، ص322.


 
می گویند محیط دانشگاهها مناسب نیست، چه راهکارهایی .....
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

می گویند محیط دانشگاهها مناسب نیست، چه راهکارهایی را برای آشنا نمودن دوستان دانشجویم با اسلام ناب محمدی ـ صلی الله علیه و آله ـ و اندیشه‌ انقلابی مفید می‌دانید؟

پاسخ:

در مورد دانشجویان دو بحث وجود دارد یکی بحث محتوایی و دیگری بحث روش‌شناختی.

الف) شناخت محتوای دیندین اسلام و همچنین انقلاب اسلامی از یک محتوای عقلانی، فطرت پسند و جذاب برخوردار است. همین محتوای والا و زیبا سبب ماندگاری اسلام در طول اعصار و قرون شده است. اما متأسفانه به نظر می‌رسد که در دانشگاه‌ها نگرش خاصی نسبت به دین وجود دارد. این نگرش از دو عامل ناشی می‌شود:
عامل اول. منابع درسی دانشگاه: مجموعه اساتید و دانشجویان در دانشگاه تمامی اطلاعات علمی را از کتب و منابع خارجی می‌گیرند. این اطلاعات عمدتا علمی، امروزی، ترقی‌بخش و کارآمد تلقی می‌شوند. در حالیکه کتب و منابع دانشگاهی عمدتا به صورت سکولار و بدون توجه به دین نوشته شده‌اند و در آنها نوعی سکوت و بی‌توجهی نسبت به دین وجود دارد. اگر در مواردی به دین توجه هم می‌شود نوعی استفاده دنیایی از دین است. یعنی دین را باعث سلامت روانی و آرامش اجتماعی می‌داند. اما به جنبه واقعی و اخروی دین توجهی نمی‌شود. لذا دانشگاه اعم از دانشجو و استاد نگرش خاصی نسبت به دین پیدا می‌کند.
عامل دوم. مقایسه دین اسلام با مسیحیت: تاریخ قرون وسطی در غرب و مسایلی که دستگاه کلیسا و پاپ به وجود آورد، خواسته یا ناخواسته مورد توجه دانشجویان قرار می‌گیرد. لذا یک مقایسه بین وضعیت آنروز غرب و امروز دنیای اسلام صورت می‌گیرد. در این مقایسه تفاوت بین ماهیت دین اسلام و مسیحیت و همچنین سوء برداشت‌ها و استبدادگری‌های که کلیسا داشت همه مغفول می‌ماند. در نهایت همانطور که کلیسا مانع پیشرفت تلقی می‌شد، دین اسلام نیز با همان خصوصیت شناخته می‌شود. لذا یک نگرش منفی نسبت به دین در دانشگاه شکل می‌گیرد.
افزایش شناخت دانشگاه از محتوای واقعی دین
1ـ نقش توصیه‌های اسلامی در پیشرفت: توسعه و پیشرفت در دنیای امروز به عنوان یک ارزش بسیار مهم شناخته می‌شود. گاهی به طور ناخودآگاه دین اسلام ناسازگار با پیشرفت و ترقی در نظر گرفته می‌شود. همین امر باعث می‌شود که نگاه نسبت به دین منفی باشد. اما اگر دین اسلام به خوبی شناخته شود، توصیه‌های آن در کسب دانش، تفکر و تعقل، سفارش‌های آن در شناخت عالم خلقت مورد توجه قرار گیرد، به خوبی روشن می‌شود که دین اسلام نه تنها مانع پیشرفت و توسعه نیست بلکه با دستورات علم‌جویانه و حقیقت‌طلبانه خود پیشرفت و توسعه را تسهیل می‌کند.
2ـ کاربرد اعمال عبادی: دانشجو نیاز دارد که از اثر واقعی اعمال عبادی بر روح و روان انسان آگاهی پیدا کند. اعمال و مناسک اسلامی را صرفا امور تقلیدی، غیر ضروی و بی‌روح تلقی نکند، بلکه اهمیت آنها را در زندگی فردی و اجتماعی خود درک کند. دانشجو نیاز دارد که درک کند این اعمال تا چه حد می‌توانند روح و ضمیر انسان را برای کسب دانش آماده سازند، رضایت و آرامش را در زندگی انسان بر قرار سازند. آنان نیاز دارند که بدانند دینداری از انحرافات، سوء استفاده‌ها، بی‌مسئولیتی و کمکاری جلوگیری می‌کند. جلوگیری از این امور چقدر زمینه پیشرفت فرد و کشور را فراهم می‌سازد.
به طور خلاصه اگر محتوای غنی و زیبای دین اسلام وانقلاب اسلامی برای دانشجویان روشن شود، آنان به دینداری روی می‌آورند.

ب) روش‌های مؤثر آشنایی دانشجویان با محتوای دینروش‌شناسی و بررسی شیوه‌های دعوت، در نظام تعلیم و تربیت و اخلاق اسلامی جایگاهی ویژه دارد. در واقع دعوت و راهنمایی دیگران به اصول و ارزشهای اسلام و آشناسازی آنان با اندیشه انقلابی، آنگاه به بار می‌نشیند که در قالب شیوه‌های درست و مناسب به اجرا در آید. از این رو پیشنهاد می‌شود متناسب با وضعیت دانشگاه و دانشجویان از روشهای زیر استفاده شود:
1. بیشتر با عمل و ارایه الگوی رفتاری، دوستان خود را به اسلام دعوت نمایید.
یکی از اساسی‌ترین روش‌هایی که در اسلام به آن تأکید شده و شما می‌توانید با استفاده از آن دوستان خود را به اصول و ارزشهای دینی آشنا سازید، بکارگیری روش الگویی است. ساختمان وجودی انسان به گونه‌ای است که تأثیر رفتار بر او بسیار بیشتر از تأثیر گفتار و دعوت لفظی است، تحقیقات روان‌شناختی نیز این مسأله را به اثبات رسانده است.(1) بنابراین شما می‌توانید با رعایت مسایل دینی و مذهبی و اخلاق اسلامی، نمونه‌ای شایسته برای دوستان خود باشید. سعی کنید با رفتار خود آنها را به اسلام علاقمند نمایید، به شخصیت آنها احترام بگذارید،(2) در مسایل درسی و... با آنها همکاری کنید، همیشه با گشاده‌رویی برخورد نمایید. علاوه بر آنکه در روابط اجتماعی با آنها و دیگران مسایل اخلاق اجتماعی را رعایت می‌کنید، بکوشید که در مسایل فردی و عبادی خویش نیز کاملاً پایبند به اسلام باشید، وقتی آنها شما را اینگونه ببینند، به شما علاقه‌مند می‌شوند، شما را می‌پذیرند، توجه داشته باشید منظورم این نیست که شما رفتار تصنّعی از خود نشان دهید، بلکه قطع نظر از دعوت آنها، وظیفه شما به عنوان یک جوان مؤمن و متعهد این است که به اصول و ارزشهای اسلامی پایبند باشید.
روشی که پیامبران و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ در دعوت مردم به دین خدا و اسلام بکار می‌بردند نیز همین روش الگویی بود.(3)
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ خود بیش از هر چیز در دعوت مردم از روش عملی سود می‌جست. وجود آن حضرت و رفتارش برای مردم درسی بود. امیر مؤمنان خود نمونه والا در تربیت عملی بود. آن حضرت می‌فرماید: ای مردم! من شما را به طاعتی بر نمی‌انگیزم جز آنکه خود پیش از شما به گذرادن آن بر می‌خیزم. و شما را از معصیتی باز نمی‌دارم جز آنکه پیش از شما آن را فرو می‌گذارم. (4)
2. با استدلال و منطق و نرمی دوستان خود را دعوت کنید
پس از آنکه با احترام گذاشتن به شخصیت آنها و نشان دادن اخلاق شایسته از خود،‌ توانستید علاقه و توجه مثبت آنها را به خود جلب کنید، و شما را پذیرفتند، زمینة پذیرش نظرات شما هم فراهم می‌شود، اما سعی کنید هیچگاه با تندی و خشونت برخورد نکنید، صریحاً نگویید که نظر و عقیده شما باطل است، چون ممکن است به آنها بر بخورد. بلکه با استدلال، منطق و نرمی با آنها صحبت کنید. خداوند در این باره می‌فرماید: ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ(5) یعنی با حکمت و موعظه دیگران را به راه خدا دعوت نمایید.
3. با اساتید خود در این زمینه مشورت کنید
اگر می‌بینید که حرف شما را نمی‌پذیرند یا دربارة موضوعی که می‌خواهید برای آنها بیان کنید، اطلاعات کافی ندارید، بهتر است از صحبت در آن موضوع صرف‌نظر نموده و با یکی از اساتید دانشگاه که تسلط کامل در آن موضوع دارند و احتمالاً مورد تأیید و پذیرش دوستان شما هم هستند، مسأله را در جریان بگذارید تا ایشان در آن باره توضیح دهد.
4. تشکیل جلسات بحث دوستانه: در فضای صمیمانه و نه به شکل میز گرد و مباحثات رسمی، موضوعی را محور بحث قرار دهید. تا هم دوستان شما نظر بدهند و شریک در گفتگو شوند و هم شما لغزشگاه ها و نقاط مبهم افکار آن ها را در مورد دین، بیابید. البته باید خود را مسلح به دانش و اطلاعات نمایید. و به اصطلاح کم نیاورید. البته فضا را فضایی دوستانه نمایید و در صدد تعیین فاتح و شکست خورده نباشید.
5. در همین بحث های دوستانه ولی علمی، به شبهات و سوالات بی جوابی می رسید. با مشورت همدیگر، می توانید از یک کارشناس مسائل دینی و یا روحانیون دانشگاه و ... برای پاسخ گویی دعوت نمایید.
6. ارتباط با مراکز پاسخگو: می توانید فرصت ارتباط دوستانتان را با مراکز پاسخگو به شبهات دینی، (مانند نهاد رهبری یا همین مرکز و ...) فراهم نمایید.
7. کتب شناسی: جستجو و مطالعه کتبی که در موضوع خاصی شبهه شناسی و پاسخ گویی کرده بسیار مفید است و شما را مجهز می‌کند. مثلا در موضوع حجاب، کتاب شهید مطهری و حجاب شناسی چاپ همین مرکز، یا شبهات امروزی مربوط به عاشورا آیت الله مصباح یزدی و غیره.
8. نرم افزار ها و محصولات فرهنگی دینی: با تهیه یا معرفی محصولات و CD های سخنرانی، فیلم و ... که جذاب و درس آموز باشد می توانید، به آنان کمکی کرده باشید.
9. اجرای طرح سیر مطالعاتی: مثلا سیر مطالعاتی کتب شهید مطهری را می توانید در زمانبندی مناسبی، به شکل دوستانه و با هم، اجرا نمایید که بسیار مفید است.

                                                                         نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. سیف، علی‌اکبر. تغییر رفتار و رفتار درمانی، نشر دوران، چاپ چهارم، 1379، فصل 16، ص362ـ351.
2. ر.ک: عبدوسی، ‌محمدتقی. بیست و پنج ا صل از اصول اخلاقی امامان،‌دفتر تبیلیغات اسلامی، چاپ هفتم، 1375، ص15ـ9.
3. اسحاقی، سیدحسین، سلوک علوی، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، چاپ اول، 1381، ص75ـ67.
4. نهج‌البلاغه، ترجمه محمدجواد شریعت، انتشارات مشعل، چاپ اول، 1360، ص424.
5. نحل: 125.


 
چگونه سطح کیفی «امور فرهنگی بسیج دانشجوئی» را ارتقا بخشیم؟
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چگونه سطح کیفی «امور فرهنگی بسیج دانشجوئی

دانشجویان به عنوان قشری مهم و دارای تحصیلات عالی، هم در میان خانواده و بستگان و هم در چشم عموم افراد جامعه، افرادی مورد توجه و احترام هستند و بسیاری از افراد، افکار و رفتار آنها را دارای پشتوانه‌های علمی و عقلی دانسته و نهاد پیشرفت و تمدن تلقی می نمایند و لذا از آن تقلید و حمایت می‌کنند. و از طرف دیگر، در آینده‌ای نه چندان دور بسیاری از مدیران این کشور در بخش‌های مختلف را، همین دانشجویان تشکیل خواهند داد. به علت این دو ویژگی بسیار مهمّ، قشر دانشجو مورد توجه دشمن قرار گرفته و «استراتژی تخریب دانشجویی» در مورد آنان اعمال می‌گردد. دشمن در این استراتژی، هم به تخریب افکار و عقاید و فرهنگ دینی و اسلامی دانشجویان پرداخته و هم از آنان به عنوان ماشین‌های تخریب و مخدوش کردن چهرة نظام و انقلاب سود می‌برد.
به نظر می‌رسد منظور از فعالیت فرهنگی برگزاری مراسم عزاداری و جشن به مناسبت‌های مذهبی، برگزاری نماز جماعت، درس اخلاق و معارف، مسابقات مذهبی، نشست‌ها و همایش‌ها است.

الف) عوامل ارتقای سطح کیفی برنامه‌هاعوامل مختلفی می‌توانند روی کیفیت برنامه‌ها اثر داشته باشند. تغییر در هرکدام از این عوامل می‌تواند در کیفیت برنامه تغییر ایجاد کند. در زیر به چند مورد مهم اشاره می‌گردد.
1ـ بهبود محتوای برنامه‌ها
برنامه‌های جشن، عزاداری، نشست و درس اخلاق همگی یک ظاهر دارند و یک محتوا ظاهر برنامه‌ها به مسأله جاذبه مربوط می‌شود که بعدا بررسی می‌شود، اما محتوای برنامه‌ها مسأله نرم افزاری یا فکری است. از آنرو که این برنامه‌ها برای دانشجویان برگزار می‌شود باید از نظر محتوا غنی باشند. یعنی دغدغه‌های ذهنی دانشجویان در سخنرانی‌ها مطرح شود. سؤالات آنان به صورت منطقی و علمی پاسخ داده شود. به عنوان مثال سخنران جلسه عزاداری و جشن نباید از طرح مسائل و شبهات دینی و فکری دانشجویان طفره رود و سعی نکند که آنان را به صورت تعبدی قانع کند. این امر نیاز دارد که مجریان برنامه‌ افراد با صلاحیت را برای این جلسات دعوت کنند و اگر آن فرد از دغدغه‌های دانشجویان اطلاع ندارد خود بسیج دانشجویی مسائل دانشجویان را به فرد مدعو اطلاع دهد و از او بخواهد که روی این مسایل مطالعه نموده و سپس صحبت کند.
2ـ افزایش جذابیت برنامه‌ها
جذابیت برنامه به مسائل ظاهری و حاشیه‌ای آن مربوط می‌شود. بسیج دانشجویی سعی کند. مثلا اگر مراسم جشن برگزار می‌شود زیبایی‌های ظاهری در آن حفظ شود. از افراد با سلیقه در سامان‌دهی مراسم استفاده شود. از باب مثال تریبون جلسه، تزیینات آن، مکان جلسه و امثال آن از زیبا و جذاب باشند.
3ـ نوآوری و تنوع
اصولا امروزه دنیا دنبال نوآوری است و از مسائل تکراری، کهنه و یک نواخت خسته می‌شوند. در مسأله تنوع مثلا افرادی که برای مراسم و نشست‌ها دعوت می‌شوند متنوع باشند. ظاهر و تزیینات جلسه متنوع باشند. نحوه چینش و اجرای فعالیت‌های درون جلسه نوآوری داشته باشد. این مسائل کیفیت جلسات را افزایش می‌دهد.
4ـ اجتناب از سوگیری
شرکت کنندگان در جلسه نباید احساس کنند که برنامه‌ها سیاسی هستند و هدف از اجرای برنامه‌ها جذب آنها به سمت و سوی خاص باشد. هر چند در برنامه‌های فرهنگی این مسائل قطعا وجود دارد، اما برای شرکت کنندگان نباید چنین احساسی به وجود بیاید زیرا در آنان مقاومت ایجاد گردیده و نه تنها جلسه اثر خود را از دست می‌دهد بلکه در مشتریان خود را در برنامه‌های بعدی نیز از دست می‌هد.

ب) نقش‌ها و وظایف بسیج دانشجویی1. شناسایی راه‌های تهاجم فرهنگی دشمنان: شناخت راه‌های هجوم فرهنگی بخصوص در دانشگاه‌ها می‌توان به وسیلة بسیج دانشجویی صورت بگیرد. وقتی کنسرت‌های موسیقی و اختلاط دختر و پسر در دانشگاه از سوی گروهی برپا می‌شود، وقتی از افراد لا مذهب و مسئله‌دار برای سخنرانی دعوت می‌شود، یقینا به دنبال اهداف خاصی این برنامه اجرا می‌شود. یقیناً ارزش‌زدایی و هنجار شکنی از اهداف آنان است. شناخت این اهداف شوم می‌تواند یکی از فعالیت‌های بسیج دانشجویی باشد.
2. تنویر افکار دانشجویان: نباید منتظر بمانیم دشمن هجوم بیاورد ما به دفاع برخیزیم. اگر به مسائل و جریان‌های فرهنگی کشور نگاه کنیم در هر جبهه‌ای که دشمن دست به تحرک و فعالیت زده ما به مقابله برخواسته‌ایم که در واقع یک حرکت انفعالی و واکنشی است که البته لازم است ولی کافی نیست، و متأسفانه به نظر می‌رسد غیر از چند سال اول انقلاب، در سال‌های پس از آن و به خصوص دهة اخیر، ما بیش‌تر حرکت‌های انفعالی و واکنشی داشته‌ایم، یعنی منتظر بوده‌ایم، ببینیم دشمن چه می‌کند تا دست به ضد حمله و مقابله بزنیم و لذا غالباً در موضع انفعال قرار گرفته‌ایم ما باید علاوه بر حرکت‌های انفعالی و واکنشی به فکر ایفای نقش فعال نیز باشیم تا از این طریق، دشمن را زمین گیر کرده و بخشی از نیروها و امکانات او را از دایرة طراحی‌ها و حرکت‌های فعال و کنشی خارج کنیم. به وسیلة بیانیه‌ها و نشریه‌های دانشجویی می‌توان افکار دانشجویان را روشن کرد. همچنین برگزاری جلسات پرسش و پاسخ و استفاده از اساتید متعهد می تواند نقش مهمی در آگاهی بخشی و بینش افزایی دانشجویان داشته باشد.
3. استفاده مناسب و به موقع از فرصت‌ها: بعضی مناسبت‌ها و موقعیت‌ها در سال تحصیلی پیش می‌آید مانند ایام شهادت ائمه ـ علیهم السّلام ـ و اعیاد ائمه که استقبال دانشجویان و آمادگی روحی ـ روانی آنها برای کارهای فرهنگی مناسب است. باید برای این ایام برنامه ریزی‌های مناسب داشته باشید، اجازه ندهید دیگران از این مناسبت‌ها به نفع اهداف مغرضانه خود بهره‌برداری کنند. باید از قبل آمادگی اجرای برنامه‌های مفید را داشت و فرصت را از دیگران گرفت.
4. رفتار ملایم و اخلاق نیکو: در این صورت است که زمینة جذب دانشجویان به مسائل ارزشی را فراهم می شود. تواضع نقش مهمی را در کار دارد، زیرا تبلیغات سوء مغرضین باعث شده که بعضی تصور کنند که بسیج دانشجویی یک نیروی نظامی در سطح مراکز علمی است و این تبلیغات باعث کناره گیری از برنامه‌های فرهنگی بسیج دانشجویی شده است. با تواضع و اخلاق مناسب می‌توان این تصور غلط را از نظر دانشجویان پاک کرد و زمینه جذب آنها را به برنامه‌های مفید را فراهم نمود.
5. اجتناب از افراط و تفریط در کارها: افراط و تفریط‌ها باعث انزجار دیگران و سبب خنثی شدن و بی‌اثر ماندن همة فعالیت‌های شما خواهد شد.
6. محور فعالیت‌ها، اخلاص و عمل به وظیفه باشد. به قول حضرت امام راحل (ره) «ما مامور به وظیفه ایم نه مامور به نتیجه» همچنین در دیدگاه عقیدتی ما، هیچ گاه «هدف وسیله را توجیه نمی کند» بنابر این، به هر روش و وسیله ای نمی خواهیم به اهداف برسیم.

                                                                                                نرم افزار پاسخ


 
راه های تأثیر گذاری بیشتر معلم بر شاگردان، چیست؟
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه های تأثیر گذاری بیشتر معلم بر شاگردان، چیست؟

از اهداف مهم تعلیم و تربیت، یادگیری است و یادگیری هم چیزی نیست جز تغییر رفتار فرد ـ چه رفتار ظاهری و بدنی و چه رفتارهای درونی و شناختی و عاطفی لازمة این تغییر رفتار، نفوذ در دانش آموزان و تأثیرپذیری دانش آموزان از معلم خویش است.

نقش تأثیرگذار معلمشاگردان، به دلیل نفوذ روحی و معنوی معلم، تأثیرات شگرفی از او می گیرند. معلم، با نفوذ کلامش می تواند فرزند شقی ترین افراد را نیز به راه راست رهنمود سازد مانند پسر یزید بن معاویه که تحت تأثیر معلم لایقش به اهل بیت ـ علیهم السلام ـ گرایش پیدا کرده بود. بیشتر انسان‌های موفق، کامیابی خود را مدیون معلمان خود می‌دانند و نیز افرادی هستند که سرخوردگی و شکست‌های زندگی‌شان، ناشی از برخورد بد معلمان است.
برای نیل به موفقیت، و نفوذ در شاگردان، باید روش‌های تعلیم و تربیت، ـ چه آنهائی که علم به آن رسیده و چه آنهائی که علم هنوز به آنها نرسیده ولی در کتاب های اخلاقی و روایی ما آمده است ـ را مدنظر قرار بدهیم.
با توجه به این مهم، معلم برای ارتباط برقرار کردن و نفوذ در شاگردان و در نتیجه، تأثیرگذاری بر آنها باید به تقویت سه حوزه، در خود بپردازد. این سه حوزه عبارتند از:
1. حوزة اخلاقی و تربیتی.
2. حوزة علم و دانش.
3. حوزة فنون و مهارتهای تدریس.
هر یک از این سه حوزه، درصدی از موفقیت را در ارتباط برقرار کردن و نفوذ در دانش آموزان در بردارد. اهتمام جدی به رعایت و تقویت این سه حوزه به ما در پیش برد اهدافمان کمک می‌کند. البته شاید نتوان این سه حوزه را دورنمای همة عوامل نفوذ دانست اما می توان گفت که اکثر این عوامل را شامل می شود.
در ذیل، با ملاک قرار دادن این سه حوزه، به بعضی از عوامل نفوذ در دانش آموزان و تأثیرگذاری بر آنها اشاره می‌کنیم:

الف: حوزة اخلاق و رفتار اکثر عوامل تأثیرگذار، در این حوزه قرار دارند. به همین خاطر، تقویت این حوزه برای نفوذ و تأثیرگذاری بسیار مهم است و باید توجه بیشتری به آن شود. برای تقویت این حوزه، باید به تمام آنچه را که در کتابهای اخلاقی برای تربیت گفته اند عمل کنیم. ـ البته متناسب با موقعیت زمانی و مکانی و... ـ در زیر به تعدادی از آنها اشاره می کنیم:
1. احترام به شخصیت دانش‌آموزان: مهمترین خصیصه که باعث نفوذ در دانش‌آموزان می‌شود، احترام معلم به شخصیت دانش‌آموزان است. زیرا احترام یکی از نیازهای پایه‌ای انسان است. هر رفتاری از طرف معلم که احترام دانش‌آموزان در آن نادیده گرفته شود، سبب تنفر دانش‌آموزان از معلم می‌گردد. حتی اگر دانش‌آموزان تخلف کنند، معلم می‌تواند با استفاده از روش‌هایی او را مجازات کند که موجب بی‌احترامی نگردد مثلا از توهین، فحش، خرد کردن شخصیت دانش‌آموز اجتناب کند. بلکه با کم کردن نمره، امتیاز، تذکر، اخم کردن دانش‌آموز را تنبیه نماید.
2. خوشرویی و محبت: در منابع اسلامی روی مسأله حسن خلق و گشاده رویی زیاد تأکید شده است. گشاده رویی یکی از راه‌های نفوذ در دیگران است. لذا اگر معلم در کلاس درس رفتارهایی داشته باشد که اخلاق خوب او را نشان دهد، در حد زیادی می‌تواند دانش‌آموزان را جذب کند. در روان‌شناسی اجتماعی نیز تبسم کردن، خوشرویی، ظاهر جذاب، تماس چشمی، علاقه نشان دادن از عوامل نفوذ و تأثیر گذاری به حساب آمده است.(1) اگر شاگردان احساس کنند که معلم آنها را دوست دارد و خالصانه در صدد رشد و ترقی آنهاست، این معلم بیشتر در دل شاگردان نفوذ می‌کند.
3. طرح مباحث تربیتی در کلاس: در کلاس درس، علاوة بر موضوع درس، باید به مباحث و رفتارهای تربیتی و اخلاقی خود و دانش آموزان توجه داشته باشیم، زیرا آموزش و تربیت دو بال هستند و انسان با یک بال نمی تواند پرواز کند. امام خمینی (ره) در درسها، مطالب علمی و اخلاقی را جدا از هم نمی دانستند. درس ایشان تنها یک سلسله مباحث خشک علمی نبود. بلکه در درسهایشان مطالبی را می فرمودند که طلبة واقعی را تربیت می‌کرد، شاگردی که برای آیندة اسلام مفید باشد.(2)
4. صداقت و راستی: دانش آموزان به طور فطری صداقت و راستی را دوست دارند. معلم باید از دروغگوئی دوری کند. دروغ گفتن، شیوة مردان بی ایمان است، زیرا دروغگوئی و عدم صداقت باعث سلب اعتماد، است و مخل به ارتباط متقابل بین معلم و شاگرد. در نتیجه شاگردان نمی توانند به سخنان دیگر معلم ـ حتی سخنان درست معلم ـ اعتماد کنند.
5. رعایت عدالت و انصاف: رعایت انصاف و عدالت نیز در برخورد با شاگردان بسیار مهم است. اگر معلم به بعضی از شاگردان بسیار اهمیت بدهد، یا رعایت انصاف، در برخورد با عمل خلاف دانش آموزان نداشته باشد، موجب بدبینی دانش آموزان می شود، که مانع نفوذ در شاگردان است.
6. تواضع و فروتنی: باید با دانش آموزان با تواضع و فروتنی برخورد کرد نه با رفتاری متکبرانه هیچگاه نباید علم و دانائی ما باعث اینگونه رفتارها شود. سقراط می گوید: «من فقط یک چیز می دانم که آن اینکه هیچ چیز نمی دانم».(3) اینگونه برخورد کردن منجر به راحتی شاگرد در کنار معلم و ارتباط بیشتر با او می شود، و این بهترین زمان برای نفوذ در دل آنهاست.
البته این را نیز باید توجه داشت که این تواضع نباید به کاهش اعتماد به نفس بینجامد یعنی خود را کمتر از آنچه که هستیم نشان بدهیم.
7. دلسوزی و مراقبت: دلسوزی معلم نسبت به شاگرد و تفقد از احوالات ایشان یکی از عوامل مهم نفوذ در دل شاگردان است. یکی از شاگردان امام خمینی (ره) در خاطره ای از ایام حضور امام در قم می گوید: طلبه ای گمنام بودم، یک ماه بیمار شدم، امام خمینی (ره) تمام چهارشنبه ها به عیادت من می آمدند.(4) و روشن است که این عیادت ها چقدر در دلبستگی و تأثیر او از استادش (امام) موثر بود.
8. داشتن شخصیت اجتماعی مثبت: داشتن شخصیت اجتماعی مثبت از دیدگاه دانش آموز را نیز می توان یکی از این عوامل دانست. مثلاً اگر معلمی با دیگر همکارانش با احترام برخورد نکند یا رفتار زننده ای داشته باشد، یقیناً دانش آموزان نیز رعایت احترام و حریم را نمی کنند. اینگونه افراد هیچگونه تأثیر مثبتی نمی توانند بر روی دانش آموزان داشته باشند.
9. از دیگر عوامل این حوزه می توان این عوامل را بطور خلاصه ذکر کرد:
ـ داشتن اخلاص و توجه به خدا.
ـ تناسب بین گفتار و رفتار معلم.
ـ اطلاع از نام و مشخصات شاگردان و صدا زدن آنها به اسم مورد علاقه آنها.
ـ و... .

ب: حوزة علم و دانش در این حوزه، آنچه که مربوط به علم و دانش است مورد توجه قرار می گیرد. به عنوان نمونه به سه مورد آن اشاره می کنیم که رعایت آنها باعث تأثیرگذاری بیشتر معلم در دانش آموزان می شود:
1. قبل از هر چیز، باید سعی کنیم به علممان رنگ و بوی الهی داده و به آثار آن توجه داشته باشیم. در زیر به دو مورد آن اشاره می کنیم:
ـ دانش الهی، باعث ایجاد پرهیزگاری و تقویت ایمان می شود. انسانِ عالم و آگاه، و خضوع و خشوعش در مقابل آیات الهی بیشتر است. (آیات 105 تا 107 سورة اسراء به همین موضوع اشاره می کند.
ـ علم، مخصوصاً علمی که رنگ و بوی خدائی در آن باشد، جلوی انحرافات را می گیرد، زیرا دوری از خدا، منشأ انحراف است.
با توجه به این آثار، وقتی علم رنگ و بوی خدائی گرفت و اخلاص حاکم شد، دیگر آنچه را که معلم می گوید از دل او بر آمده و از روی حب نفس، شهرت و مقام طلبی نیست در نتیجه تأثیر آن در دانش آموزان بیشتر می شود و بهتر نفوذ می کند.
2. معلم باید هنگام بیان موضوع درس، احاطة کامل به آن موضوع داشته باشد و همة جوانب بحث را بداند و برای آن طرح و برنامه داشته باشد، در غیر این صورت چنین معلمی در ذهن دانش آموز، یا به انسانی می‌ماند که به هیچ چیز اهمیت نمی دهد حتی به درسی که وظیفة اوست، و یا او را انسانی تصور می کند که به وظیفه اش آگاه نیست. این تصورات باعث می شود سخنان معلم برای دانش آموزان، گیرائی و تأثیری نداشته باشد و دانش آموزان آنها را نیز حمل بر بی اهمیتی و جهل معلم نمایند.
3. معلم باید مقام و حیثیت علم و دانش را ارج نهد و آنرا به سوی ابتذال و فرومایگی سوق ندهد، مثلاً آنرا با پول و هدیه معامله نکند. این نگاه بزرگ منشانه به علم و ارج نهادن به آن، باعث می شود شاگرد احساس کند که می تواند علم را از چنین معلمی دریافت کند، و این معلم، دانش برایش ارزش ذاتی دارد و چیزی را با علم معامله نمی کند، به همین خاطر با او احساس انس و الفت بیشتری پیدا می کند و خودش را بیشتر به او نزدیک می کند و از او تأثیر بیشتری می پذیرد.

ج: حوزة فنون و مهارتهای تدریستقویت این حوزه نیز، زمینه را برای نفوذ و تأثیرگذاری فراهم می کند که در ذیل به چند نمونة آن اشاره می کنیم:
1. معلم موفق کسی است که در کنار هدایت شاگردان، توانائی ادارة کلاس را نیز داشته باشد. عواملی همچون شوخی زیاد، مجال و میدان دادن بیش از حد به دانش آموزان و… باعث می شود که در ذهن دانش آموز از معلم، تصویری نامطلوب و ناتوان نفش ببندد و در نتیجه میزان نفوذپذیری را پائین بیاورد.
2. حفظ خونسردی و آرامش، عاملی بزرگ برای ایجاد تصویری مثبت از علم در نزد دانش آموزان است. عواملی همچون سروصدای خارج از کلاس، پرسشهای پیاپی شاگردان، اشتباه در بیان یک مطلب از سوی معلم و… ممکن است آرامش معلم را از بین ببرد که در این صورت باید خونسردی خود را حفظ کند و آشفته و سراسیمه نگردد. زیرا شخصیتی متین و آرام، در دانش آموزان بیشتر می تواند تأثیر بگذارد تا شخصیتی ناآرام و عصبی.
3. استفاده نابجا از شیوه های تشویق و تنبیه، باعث ایجاد کدورت در ارتباط معلم و شاگرد می شود و شاگردان، معلم را کسی می دانند که به حق و انصاف اهمیتی نمی دهد. آنها با تعمیم دادن این برداشت، به سخنان معلم، سخنان او را هم عاری از حق و انصاف می دانند، و در این صورت معلم هر چه تلاش کند نمی تواند تأثیر بسزائی در شاگردان داشته باشد.
4. در روش تدریس خود سعی کند مطالب را واضح و روشن و در خورد فهم دانش آموزان ارائه دهد.
5. برای دانش آموزان حس کنجکاوی ایجاد کند بعد مطالب را ارائه دهد.
6. مطالب کتاب را به صورت درختی مطرح کند و ارتباط مطالب جدید با مطالب قدیم حفظ شود.
7. مطالب مطرح شده در کلاس با مسائل زندگی دانش‌آموز پیوند داده شوند.
8. مطالب به صورت جذاب و گیرا بیان شود، از وسائل کمک آموزشی استفاده شود، مثال‌های ملموس و برخاسته از واقعیت زندگی دانش‌آموزان استفاده شود.
9. هنگام تدریس نیازهای دانش‌آموزان مد نظر گرفته شود. به تشنگی، گرسنگی و خستگی دانش‌آموزان توجه شود.
10. کلاس به صورت منطقی مدیریت شود از خشم و پرخاشگری اجتناب شود.
خلاصه اینکه: معلمین باید با همة فنون و مهارتها (چه مهارتهای قبل از از تدیس، چه ضمن تدریس، چه پس از تدریس) آشنا باشد و از آنها درست و بجا استفاده کند تا به همان اندازه تأثیرگذار باشد، زیرا همة این مهارتها، با تأثیرگذاری پیوندی عمیق دارند. به عنوان نمونه، اگر معلمان در اندازه گیری خود از پیشرفت تحصیلی دانش آموزان، و برگزاری امتحان عادلانه برخورد ننمایند، این عدم انصاف به بقیة رفتارها و گفتارهای معلم تعمیم داده می شود و تأثیرگذاری معلم را کم می کند.

                                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. - کریمی، یوسف، روان‌شناسی اجتماعی، ص150.
2. مجلة حضور. شماره 1، صفحة 24.
3. دهنوی، حسین. معلم موفق، قم، انتشارات ظفر، 1377، ص 70.
4. مجلة نور علم، شمارة 7، صفحة 100.


 
در اسلام برای پروراندن تفکر و خلاقیت چه توصیه هایی شده است؟
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: در اسلام برای پروراندن تفکر و خلاقیت چه توصیه

پیش از آنکه نظر اسلام را در باره خلاقیت بررسی کنیم سه نکته را باید متذکر شویم:

1ـ خلاقیت چیستخلاقیت را به وضعیت یا کیفیتی برای آفرینش و خلق معنا کرده‌اند. به عبارت دیگر خلاقیت یک توانایی است که فرد بر اساس آن از ایده‌ها، نقش‌ها، روابط و الگوهای سنتی فراتر رود و بتواند اندیشه‌ها، روش‌ها و تفسیرهای معنادار جدید خلق کند.(1)

2ـ ویژگی‌های افراد خلاقبا توجه به معنایی که از خلاقیت مطرح شد، روان شناسان ویژگی های افراد خلاق را مطالعه کرده‌اند. ویژگی‌های مشترک همه افراد خلاق از این قرار است:
اهل فکر و مطالعه هستند و گنجایش ذهنی و فکری زیادی دارند.
اهل سؤال و پرسش هستند و حس کنجکاوی آنان مدام فعال است.
به تقلید اکتفا نمی‌کنند و خودشان فکر هم می‌کنند.
دقیق هستند، به جزئیات امور و جوانب کارها توجه دارند.
به مسائل فلسفی و اعتقادی، مثل دین، ارزش ها، معنی و مفهوم زندگی و مرگ، و از این قبیل بسیار توجه می کنند.
شجاعت دارند و از پذیرش کارهای جدید و ارائه طرح‌های تازه نمی‌ترسند(2).

3ـ روش‌های افزایش خلاقیتاز آنجا که انسان مخلوق خداوند است و خداوند او را مانند خود خلق کننده آفریده است، همه افراد از قوه خلاقیت برخوردارند. اما برخی افراد به دلیل استفاده از روش‌های خاص خلاقیت بیشتری دارند. روش‌های که برای ایجاد خلاقیت مطرح شده‌اند، زیاد است، اما در این نوشتار بر حسب اقتضای مقام به چند مورد اشاره می‌شود:
زیاد مطالعه کنید!
از افکار دیگران بهره بجویید!
به ذهن خود آزادی عمل دهید!
فرصت هایی را که در آن ذهن شما خلاق است از دست ندهید!
اندیشه‌ها و طرح‌های خلاق که به ذهن‌تان رسید یادداشت کنید!
تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید!
در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید!
ایده های گذشته را از نو بسازید.(3)

توصیه‌هایی پرورش دهنده خلاقیت در منابع اسلامی با توجه به ویژگی‌هایی که برای افراد خلاق ذکر شد و همچنین روش‌هایی که در روان‌شناسی برای پرورش خلاقیت ذکر شده است، به راحتی می‌توان از منابع دینی توصیه‌هایی برای افزایش خلاقیت به دست آورد.
1ـ مطالعه و فکر
در اسلام توصیه‌های زیادی وجود دارد که افراد را به اندیشیدن و مطالعه کردن فرا می‌خواند. آیات و روایات زیادی در منابع اسلامی وجود دارند که انسان را دعوت به فکر کردن واندیشیدن می‌نماید. در اینجا به یک روایت از امیرالمؤمنین اشاره می‌گردد که به بحث خلاقیت بیشتر تناسب دارد: «مَنْ أَکْثَرَ الْفِکْرَ فِیمَا تَعَلَّمَ أَتْقَنَ عِلْمَهُ وَ فَهِمَ مَا لَمْ یَکُنْ یَفْهَمُ»(4) کسی که به آموخته‌های خود زیاد بیاندیشد، دانش او استحکام می‌یابد و چیزهای را درک می‌کند که تا حالا درک نکرده بود.
این روایت در عین حال که فکر کردن و اندیشیدن زیاد دعوت می‌کند، به نوآوری و خلاقیت در اثر فکر نیز اشاره دارد. زیرا می‌فرماید که شما در اثر فکر به چیزهای جدید می‌رسید. و خلاقیت نیز رسیدن به اندیشه‌های تازه و جدید است.
2ـ مطالعه اندیشه‌های دیگران
فرد خلاق برای اینکه به خلاقیت برسد، نخست باید راهی را که دیگران رفته بپیماید، کارهای که در یک زمینه انجام شده یاد بگیرد، اندیشه‌هایی را که مطرح شده بیاموزد و سپس در اثر خلاقیت از آنها فراتر رود. در اسلام نیز مکررا سفارش شده که یک مسلمان باید اندیشه‌های درست را از دیگران بیاموزد حتی اگر آن اندیشه را یک کافر ارائه کرده باشد. امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: «خُذِ الْحِکْمَةَ أَنَّی کَانَتْ فَإِنَّ الْحِکْمَةَ تَکُونُ فِی صَدْرِ الْمُنَافِقِ فَتَتَخَلَّجُ فِی صَدْرِهِ حَتَّی تَخْرُجَ فَتَسْکُنَ إِلَی صَوَاحِبِهَا فِی صَدْرِ الْمُؤْمِنِ»(5) یعنی دانش و حکمت هر جا باشد آن را فرابگیر، اگر حکمت و دانش در ذهن منافق باشد، هدر می‌رود مگر اینکه از ذهن او خارج گردد و در ذهن کسی قرار گیرد که اهل آن است یعنی مؤمن. امام صادق (ع) می‌فرماید: «خُذِ الْحِکْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَفْوَاهِ الْمَجَانِین»(6) دانش را فرابگیرید هر چند از دهان دیوانگان.
روایات دیگری نیز در این زمینه وجود دارد. پس ترغیب به آموختن اندیشه‌های دیگران که یکی از زیرنباهای خلاقیت است در اسلام مورد تأکید قرار گرفته است.
3ـ یا دداشت کردن اندیشه‌های خلاق
همانطور که در بالا مطرح شد، یکی از راه‌های افزایش خلاقیت نوشتن اندیشه‌های خلاق است که به طور ناگهانی در ذهن انسان خطور می‌کنند. در اسلام نیز توصیه‌هایی مطرح شده است که افراد مطالبی را که فرا می‌گیرند، یا با تفکر به آنها می‌رسند یادداشت کنند. از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که فرمودند علم را دربند کنید، عرض شد چگونه؟ فرمودند با نوشتن. «قَیِّدُوا الْعِلْمَ قِیلَ وَ مَا تَقْیِیدُهُ قَالَ کِتَابَتُهُ»(7) همچنین در کلام دیگر از حضرت ایشان نقل شده است: « قَیِّدُوا الْعِلْمَ بِالْکِتَابَةِ»(8) دانش و اندیشه را با نوشتن نگه دارید. علم که در روایت مطرح عام است شامل علومی که انسان از دیگران می‌آموزد و همچنین شامل اندیشه‌های خلاقی که خود به آنها می‌رسد، نیز می‌شود.
4ـ سؤال کردن و پرسیدن
سؤال‌مند کردن ذهن انسان‌ها جهت تعقل، تفکر و به بارور نشاندن قوه خلاقیت انسانها نیز در موارد متعددی از قرآن و دین مشاهده می شود. خداوند در قرآن بارها و بارها از آفرینندة زمین و آسمان و علت اولی خلقت و یا از معبود حقیقی و اصلی انسانها سؤال می‌کند و در ضمن این سؤال‌ها که همراه با مقدمه چینی‌هایی نیز می‌باشد، قصد برانگیختن خلاقیت و تفکر و تعقل انسان‌ها را دارد.
امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: «سَلُونِی عَمَّا شِئْتُم»(9) از هر مطلبی که می‌خواهید از من سؤال کنید. همچنین در کلام دیگر می‌فرماید: « سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»(10)
5ـ موارد دیگر
1. مشورت: در قرآن نیز بدان سفارش شده است «وشاورهم فی الامر»(11). مشورت به نوعی زمینه آغاز تفکر و تلاش فکری برای حل مشکل و سوال می باشد.
2. مسابقات و رقابت ها: در اسلام نیز در موارد متعددی سفارش به مسابقه و سبقت گیری به یکدیگر مخصوصاً در کارهای خیر و نیک شده «و استبقوا الخیرات(12)» و «سارعوا الی مغفرة من ربکم(13)» همانگونه که در روانشناسی امروز روشن شده است انسانها در فشارها و تنگناهای مناسب و در حضور دیگران بهتر از حالت عادی و معمولی از توانایی های ذهنی و بدنی خویش استفاده می کنند و این باعث توانمندی بیشتر و خلاقیت افزون تر است.
3. داستان گویی: در قرآن به داستانهای مختلفی از تاریخ افراد و اقوام متفاوت بر می خوریم که باعث اندیشیدن و تعقل در زمینه های مختلف است.
4. تشویق به کار و فعالیت:
در کار و فعالیت، نیازهایی برای انسان پدید می آید که برای رفع آن انسان به پرورش قوة خلاقیّت نیازمند است.
5.تمثیل قرآن گاه بوسیله مثال زدن به تحریک انسانها جهت تفکر و تعقل خلاّق آمیز می پردازد. «آنانکه تورات می خوانند و عمل نمی کنند مانند الاغهایی هستند که کتاب بارکشی می کنند(14)».
6. ترغیب به یادگیری و مطالعه: اسلام به کسب علم و دانش اهمیت زیادی داده تا جایی که آن را به عنوان امری ضروری و لازم برای مسلمانان بیان داشته است. روان شناسان امروزی نیز با این نظر موافق اند که برای ارائه کار خلاقانه می باید وقت زیادی را صرف یادگیری در رشته خود نمود و اغلب افراد خلاق کارهای خلاقانه خود را پس از سالها تحصیل و تحقیق و تمرین آفریده اند.(15)
7. صبر و استقامت: اسلام به ما دستور داده که در کارها همت بالایی داشته باشیم و با سعی و تلاش به رشد و تکامل نائل آئیم، لیس للانسانِ الّا ما سعی(16) انسان در سایه صبر و تلاش می تواند راه های حل جدیدی برای مشکلات خود پیدا کنند.(17)
برخی از مسائل دیگری که در آیات و روایات به آن اشاره شد و موجب خلاقیت می شود از این قرار است: بازی و تحرک، توجه به نکات مثبت رفتار و افکار دیگران، ارائه الگوی خلاق، تشویق به کار و نهی و ملامت از بی کاری و اهمالکاری، توجه به سؤلات دیگران، تشویق کاری که بر اساس خلاقیت صورت گرفته، مباحثه و مذاکره علمی و نهی از همنشینی با احمق، تشویق به سؤال پرسیدن و ... .

نکات تکمیلی در مورد گستره دین با توجه به تعاریف مختلفی که از دین توسط دین شناسان و عالمان دینی صورت پذیرفته است مهمترین و اصلی ترین وظیفة دین هدایت و سرپرستی انسانها برای وصول به سعادت ابدی و کمال نهایی انسان است(18) و با توجه به این هدف و وظیفه خطیر باید موضوعات و نیز سوالات خاصّی را از دین پرسید و انتظار پاسخ آنها را از دین داشت همانگونه که در رابطه با علم نیز چنین است، یعنی اینکه باید مرزها و قلمرو علم را شناخت و سؤالات مربوط به علم را به آن ارجاع داد و از آن نباید بیش از وظیفه و قلمروش انتظار داشت.برای روشن تر شدن بحث خوب است ضمن توضیحات بیشتر به مطالب زیر توجه شود.
تفکیک قلمروهای هر یک از دین و علم مانند تفکیک قلمروهای هر یک از رشته های علمی می ماند، همانگونه که هر یک از رشته های علمی حوزه های خاص خود را دارد و شامل «موضوعات» و «مسائل خاصی» می شود و نمی توان مثلاً از رشتة پزشکی انتظارات سؤالات مربوط به روح و روان را داشت و همانگونه که نمی توان از رشته روانشناسی موضوعات مربوط به بدن و صحت و سلامت مثلاً دندان را توقع داشت و یا اینکه نمی توان از ریاضیات انتظار پاسخگویی سؤالات مربوط به زمین شناسی و یا غیره را داشت. از دین نیز نمی توان انتظار پاسخ به سؤالاتی مربوط به علم تجربی و نیز از علم (تجربی) انتظار پاسخ سؤالات مربوط به دین را داشت.
بنابر این هر یک از حوزه های دین و علم (تجربی) دارای اهداف، وظایف و قلمروها و در نتیجه دارای موضوعات و مسائل خاص خویش است.

خلاقیت و دین: حال باید دید که در مورد خلاقیت، چقدر در حیطه دین قرار می گیرد. گفته شد که وظیفه دین ارائه برنامة هدایت و سرپرستی انسانها برای وصول به معارف و کمال نهایی است که از طرف خداوند برای آنها در نظر گرفته شده است و از آنجا که معارف و کمال نهایی انسان تعبد و قرب الی الله می باشد در نتیجه دین برنامه ای است از طرف خداوند برای متعبد کردن و فراهم نمودن قرب الی الله برای انسانها، مسئله خلاقیت گرچه نقش ساز در تعبد و تقرب بخداوند است و بدون اموری چون حافظه، استعداد، هوش، خلاقیت، ابتکار، هدف نهایی انسان یعنی همان تقرب و تعبد به خداوند میسّر نیست، امّا از آنجا که این امور، داده هایی تکوینی خداوند و عطایایی است که در قالب خلقت و ساختار آفرینش وجودی انسان در نهاد او نهفته شده است و بیشتر از آنکه جنبة شکوفایی و رشد داشته باشد جنبه تکوینی، فطری و نهادی دارد. بدین وسیله مقدمات و وسایل رسیدن به هدف نهایی که همان تقرب و تعبد به خداوند باشد، در وجود او نهفته شده است. پس دیگر مسئله ای مستقیم و مربوط به دین نمی باشد. می توان در اینجا از عبارات فلاسفه استفاده کرده و بیان داشت که موضوعات از این دست، که بیشتر علمی هستند، موضوعاتی هستند که اولاً و بالذات مربوط به دین نمی باشند یکی به همان دلیلی که توضیح داده شود و دیگر بدلیل اینکه در حیطة کشف و تجربة انسانی قرار دارند یعنی اینکه انسانها با تجربه و بوسیله راه های عادی و معمولی علمی که در اختیار دارند توانایی کشف و شناخت این گونه از مسائل را دارند و تا حدودی برای کشف و شناخت آن نیاز به نیروی علمی خارق العاده و فوق بشری نیست. این است که دین به مسائل مهمتر و غیر قابل دسترس بشریت پرداخته است. امّا از آنجا که اولاً رشد هر بشری، از جمله رشد معنوی و دینی با استفاده از امکانات مادی و معمولی بشر صورت می پذیرد، یعنی با همین استعدادهایی از جمله حافظه، هوش و خلاقیت و ثانیاً خدا نیز این فرد را در همین چهارچوب امکانات بشری انتظار دارد پس در دین نیز سخن (نه به شکل یک هدف اصلی بلکه یک هدف فرعی) به مسائلی از جمله خلاقیت، هوش، حافظه و استعداد کشیده می شود و در میان آیات و روایات به مباحثی پیرامون رشد و شکوفایی حافظه، خلاقیت، استعداد، هوش و ... بر می خوریم و حتی روایاتی را پیرامون تقویت و استفادة بهینه از استعداد های خداوندی خواهیم یافت، امّا آنچه که مهم است، این است که دین نه کتاب علمی است و نه کتاب روانشناسی و نه کتابی پیرامون رشد خلاقیت و هوش انسانی بلکه کتاب نجات بخش و سعادت مند کردن ابدی و نهایی انسان که همان تعبد و تقرب الهی است می باشد.

 


پاورقی:

1. - http:::dictionary.reference.com:browse:creativity
2. - http:::www.farstak.com:modules:news:article.php?storyid=56
3. - http:::www.doogoole.blogfa.com:post-46.aspx
4. - تصنیف غررالحکم، ص57.
5. - بحارالانوار، ج2، ص99.
6. - بحارالأنوار، ج97، ص84.
7. - بحارالانوار، ج2، ص151.
8. - بحارالانوار، ج58، ص124.
9. - کافی، ج1، ص399.
10. - وسائل الشیعه، ج15، ص128.
11. با مردمان مشورت کن، آل عمران: 159.
12. در نیکی ها مسابقه بگذارید (سبقت بگیرید)، بقره: 148.
13. بشتابید بسوی کارهایی که باعث بخشش خداوند است، آل عمران: 133.
14. مثل الذین حملوا التورات ثم لم یحملوها کمثل الحمار عمل اسفاراً، جمعه: 5.
15. گلاور، جان ای و ... . روان شناسی تربیتی اصول و کاربرد آن، ترجمه: علینقی خرازی، چاپ دوم، 1378، صفحه 232.
16. نجم: 53.
17. روان شناسی تربیتی اصول و کاربرد آن ، صفحه 234.
18. رجوع کنید به کتب کلامی و دین شناسی، از جمله شرح تجرید خواجه نصیر الدین طوسی.


 
چند کتاب مناسب در مورد هنر اسلامی
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چند کتاب مناسب در مورد هنر اسلامی

هنر دارای شاخه های زیاد و متفاوتی می باشد چون: شعر، قصه نویسی، نمایش، سینما، معماری، خط، پیکره، فلزکاری، تذهیب و... که شما گرایش خاصی از آن را مشخص نکردید، در عین حال چند کتاب معرفی می کنیم که به بحث های نظری در مورد هنر اسلامی پرداخته اند و بعضا به برخی مصادیق به صورت موردی پرداخته اند امید که قابل استفاده باشد.

الف: کتابهایی با مباحث نظری1. خامنه ای، سید علی، هنر از دیدگاه مقام معظم رهبری، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1373.
2. جعفری، محمد تقی، فلسفة هنر از دیدگاه اسلامی، تهران، انتشارات نور، 1360.

ب: کتابهایی در زمینة ادبیات1. بستانی، محمود، اسلام و هنر، ترجمه حسین صابری، مشهد، انتشارات بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، 1371.
2. محدثی، جواد، هنر در قلمرو مکتب، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزة‌ علمیه، 1374.

ج: تاریخ هنر اسلامی1. پرایس، کریستین، تاریخ هنر اسلامی، ترجمه مسعود رجب نیا، انتشارات علمی و فرهنگی، 1364.
نکته: هنر اسلامی و یا معماری اسلامی و ... شاخه ای است که خمیر مایه های خود را از دین اسلام گرفته است.

                                                                                             نرم افزار پاسخ


 
« فراموش» و «به یاد آوری» حقیقتا چگونه است؟
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: « فراموش» و «به یاد آوری» حقی ،مکانیزم ساز و کار یادسپاری مناسب

« فراموش» و «به یاد آوری» حقیقتا چگونه است؟ یعنی مکانیزم ساز و کار یادسپاری مناسب و جلوگیری از فراموشی مطالب چیست؟

پاسخ:

این سوال به روان شناسی حافظه و مکانیزم یادسپاری و فراموشی مربوط می‌شود. به طور کل همة یادگیری‌های ما با حافظه سر و کار دارد، در حافظه تمامی‌تجربه‌های زندگی، اطلاعات آموخته شده و اندیشه و تفکرات انسان بایگانی می‌شود.
یادسپاری و یادآوری در واقع کنش مطلوب حافظه است. یعنی اگر حافظه خوب کار کند و فرایند آن به طور صحیح اجرا شود، نتیجه اش یادگیری و یادآوری است و فرد می‌تواند مطالب را خوب یاد بگیرد. اما فراموشی نشان دهندة کارکرد ناسالم و ساز و کار معیوب حافظه محسوب می‌شود.

ماهیت حافظه:برای تبیین حافظه دیدگاه‌های مختلف وجود دارد. در یکی از مشهورترین دیدگاهها که به نظریه حافظة سه گانه معروف است، عقیده بر این است که محرک‌ها یا دروندادها از زمانی که توسط گیرنده‌های حسی دریافت می‌شوند، تا زمانی که به صورت یادگیری در می‌آیند، از سه حافظة نسبتاً مستقل گذر می‌کنند.
الف: حافظة حسی. محرک‌های اطلاعات ابتدا وارد حافظة حسی می‌شوند. حافظه حسی جایی است که وقتی فرد مطلبی را متوجه می‌شود، بدون دقت از آن می‌گذرد و در حافظه اثر خاصی نمی‌ماند و در کمتر از یک یا دو ثانیه فراموش می‌گردد.
ب: حافظة کوتاه مدت. پس از حافظه حسی، حافظه کوتاه مدت است. اگر فرد به مطلبی توجه کند و آن را بشناسد، حداکثر تا 30 ثانیه در حافظة کوتاه مدت باقی می‌ماند. گنجایش حافظة کوتاه مدت محدود است و 2 + یا ـ 7 ماده را در خود جای می‌دهد. در حافظة کوتاه مدت اگر اطلاعات، تکرار و مرور شوند و با اطلاعاتی که قبلاً آموخته شده، مرتبط گردد، به حافظة بلندمدت انتقال می‌یابد.
ج: حافظة بلندمدت. این آخرین مرحلة حافظه است که وقتی اطلاعات از طریق تکرار و تمرین بدان انتقال یافتند، یادگیری کامل می‌شود. این حافظه از نظر گنجایش نامحدود و از نظر مدت زمان نگهداری نیز اطلاعات را برای مدت‌های طولانی در خود نگه می‌دارد.(1)

ماهیت فراموشی از نظر روان شناسیفراموشی به معنای دقیق آن نقطه مقابل یادگیری است. بنابراین، تبیین فراموشی از نظر علمی‌آن است که مطالب و موضوعات را اصلاً یاد نگرفته‌ایم یا درست یاد نگرفته‌ایم. پس فراموشی دو علت کلی دارد:
الف) مشکل یادسپاری: برخی اطلاعات در مسیر انتقال از حافظة حسی به حافظه کوتاه مدت و از آن جا به حافظه بلند مدت، یعنی قبل از آن که یادگیری حاصل شود، حذف گردیده است.
ب) مشکل یادآوری: براساس تحقیقات انجام شده آن چه وارد حافظة بلندمدت شده، هیچگاه از آن محو نمی‌گردد، هر چند ممکن است به عللی دور از دسترس ما باشد و نتوانیم در مواقع لازم از انبار حافظه بیرون آوریم. عدم دسترسی به اطلاعات که اصطلاحاً فراموشی گفته می‌شود به یکی از دو علت زیر است:(2)
1. مشکل در بازیابی. علت این که ما پاره ای از اطلاعات قبلاً آموخته شده را نمی‌توانیم به یاد آوریم این است که ما در بازیابی آن‌ها ناتوانیم، و الّا مطالب در حافظة ما موجود هستند. این حالت درست مانند پرونده ای است که در بایگانی ذهن موجود است اما ما شمارة آن را در دست نداریم. یا وقتی در جستجوی کتابی در کتابخانة بزرگ، هستیم. اگر ندانیم کتاب مورد نظر، با چه رمزی و در کجا قرار داده شده، نمی‌توانیم آن را پیدا کنیم.
2. تداخل. علت دیگر، که برخی اطلاعات را نمی‌توانیم به یاد آوریم این است که اطلاعات یاد گرفته شده با هم تداخل کرده و در هم مخلوط می‌شوند. بعضی اوقات اطلاعات تازه یادگرفته شده با اطلاعاتی که از قبل آموخته ایم، تداخل می‌کنند و مانع یادآوری آنها می‌شوند که از آن به «تداخل پس گستر» تعبیر می‌شود، و گاه نیز برعکس، یعنی اطلاعاتی که قبلاً آموخته شده سبب می‌شود که نتوانیم اطلاعات تازه آموخته شده را به یاد آوریم که اصطلاحاً «تداخل پیش گستر» نامیده می‌شود.(3)

روش‌های مؤثر در تقویت حافظه و پیشگیری از فراموشی1. توجه و تمرکز بر موضوع. عامل فراموشی در مرحلة حافظة حسّی عدم توجه نسبت به موضوع است بنابراین سعی کنیم کلیة عواملی را که می‌تواند مخلّ به توجه کامل بر موضوع باشد، از بین ببریم. مخصوصاً از مطالعه موضوع‌های مشابه به دنبال هم خودداری کنیم. هیچ وقت برای دو امتحان در یک روز مطالعه نکنیم. چون مطالب در یک دیگر تداخل می‌کنند. عوامل مزاحم را از محیط و ذهن خود حذف کنیم. گاه می‌شود که در هنگام مطالعه اندیشة نامربوطی ذهن ما را به خود مشغول می‌کند، در حالی که چشمان ما کماکان بر روی کلمات به پیش می‌رود، اما حواس ما به جای دیگر است. ناگهان به خود می‌آییم و می‌بینیم که دو، سه صفحه را همین طوری خوانده ایم. توجه باعث می‌شود که یادگیری به خوبی صورت بگیرد و مطالب از حافظه حسی و کوتاه مدت وارد حافظه دراز مدت گردد.
2. سازماندهی مطالب. یکی از روش‌های مؤثر در تقویت حافظه و یادگیری مفید، سازماندهی مطالب است. پژوهش‌ها حاکی از آن است که هر اندازه اندوخته‌های حافظه را بیشتر سازمان دهیم، به همان اندازه بازیابی و یادآوری آن‌ها آسان تر خواهد شد.
3. تصویرسازی ذهنی: در بحث یادگیری امور تصویری زود تر آموخته می‌شوند. به همین دلیل افراد مکان‌ها و فیلم‌ها را زودتر یاد می‌گیرند و بعدا به راحتی بازیابی می‌کنند. بنابراین اگر کسی بتواند مطالب درسی را به صورت تصویر در آورد، سرعت یادگیری آنها را بیشتر می‌کند. به عنوان مثال مطالب را به صورت نمودار و جدول در آورد. یا مکان‌های آشنا را در ذهن مجسم کند و بعد هر مطلبی را در یک جا قرار دهد. مثلا هر مطلبی را در یک ضلع یک طاقچه قرار دهد. در زمان یادآوری مطالب هر گاه طاقچه را در ذهن مجسم کند، مطالبی که در هر سمت آن وجود دارد نیز به خاطر می‌آورد.
4ـ مرور ذهنی مطالب: مطالب هر چه تکرار شوند بهتر یاد گرفته می‌شوند. در نتیجه در زمان یادآوری نیز زودتر به خاطر می‌آیند.
5ـ عمق پردازش: هر چه ذهن بیشتر با مطلب درگیر باشد، بهتر آن را یاد می‌گیرد و زودتر به یاد می‌آورد. تفکر در باره مطالب آموخته شده عمق پردازش آنها را افزایش می‌دهد. چنین مطالبی زودتر به خاطر می‌آیند.
6ـ ایجاد حس کنجکاوی: هر چه ذهن انسان در مورد یک مطلب کنجکاو باشد، برای یادگیری آن مشتاق و آماده است. در نتیجه پس از یادگیری زود آن را فراموش نمی‌کند. به عنوان مثال اگر شما مدت‌ها سؤالی در ذهن دارید و همواره دنبال جواب آن می‌گردید، زمانی که جواب آن را می‌یابید، با یک بار خواندن آن را می‌آموزید و به راحتی هم فراموش نمی‌کنید.
7ـ چندرسانه‌ای کردن: هر مطلبی که هم شنیده شود، هم گفته شود و هم خوانده شود و هم نوشته شود، بهتر یاد گرفته می‌شود و به ذهن می‌ماند و بعدا هم به راحتی فراموش نمی‌شود.
8ـ معنادار کردن مطالب: یادگرفتن چند کلمه بدون معنا بسیار دشوارتر از جملات معنادار پر محتوا است. لذا هر چه انسان بیشتر به معانی مطالب و محتوایی آنها دقت کند و به مطالب معنا بدهد، بهتر یاد می‌گیرد تا حفظ طوطی‌وار یا تکرار بدون دقت.
9ـ استفاده از روش پس ختام: روش پس ختام یک روش مطالعه است که در آن چند خصوصیت که در بالا مطرح شد، لحاظ شده است. در این روش سازماندهی مطالب، عمق پردازش، ایجاد حس کنجکاوی، چند رسانه‌ای کردن، معنادار کردن و مرور مطالب در نظر گرفته شده است. لذا هر کسی به این روش مطالب را مطالعه کند خوب یاد می‌گیرد و به راحتی فراموش نمی‌کند. روش پس ختام شش مرحله دارد: پیش‌خوانی، سؤال کردن، خواندن، تفکر، از حفظ خواندن و مرور. در بخش‌های دیگر این مجموعه این بخش‌ها به تفصیل توضیح داده شده است.

                                                             نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. هیلگارد، زمینة روان شناسی، ترجمه: محمدنقی براهنی و همکاران، انتشارات سمت، چاپ اول، 1375، فصل هشتم.
2. جیمر وینلند، چگونه حافظة خود را تقویت کنیم؟، ترجمه: شمس الدین زرین کلک، نشر مروارید، 1373، ص 57-33.
3. زمینة روان شناسی، همان.


 
راه حل بهتر جواب دادن به درس و امتحان
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه حل بهتر جواب دادن به درس و امتحان

کسی که همیشه مطالب را فراموش می‌کند حافظه‌ی ضعیف دارد. اما فردی که تنها موقع امتحان یا پاسخ دادن درس مطالب را به خاطر نمی‌آورد، احتمال دارد که اضطراب امتحان داشته باشد. برای تشخیص این دو وضعیت باید فرد حافظه خود را بیازماید که در همه حال مشکل دارد یا تنها زمان امتحان. اگر تنها در زمان امتحان مشکل دارد، وظیفه او تقویت حافظه نیست بلکه برطرف کردن اضطراب است. برای برطرف کردن اضطراب راه حل‌هایی در بخش‌های دیگر این مجموعه ارائه شده است. اما به طور خلاصه به دو سه راه حل اشاره می‌گردد:
1ـ اضطراب امتحان از باورهای غیر منطقی ناشی می‌شود. مثلا فرد تصور می‌کند که «اگر در امتحان قبول نشوم یا نتوانم جواب معلم یا استاد را بدهم، کاملا آبرویم خواهد رفت». این تصور دارای خطا است زیرا کم شدن نمره یا ناتوانی در پاسخ دادن به معلم یک امر عادی است. و بسیاری از دانش‌آموزان یا دانشجویان هنگام تحصیل نمی‌توانند به برخی از سؤالات پاسخ دهد. فردی که اضطراب امتحان دارد می‌تواند اینگونه باورها را شناسایی نموده و به تغییر آنها اقدام کند. باورهای فرد معمولا به صورت یک گزاره بیان می‌شود معمولا جمله‌هایی که قید «دائما»، «همیشه»، «هر وقت»، «هرگز»، «هیچگاه» و... دارند، ممکن است نظر صحت دچار مشکل باشد. به عنوان مثال فردی که نمی‌تواند به یک یا چند سؤال معلم پاسخ دهد، با خود می‌گوید: «من همیشه خراب می‌کنم»، «من عرضه هیچ کاری را ندارم» اینگونه باورها جنبه افراطی و غیر منطقی دارد و تأثیرات منفی روی فرد گذاشته و او را دچار اضطراب می‌کند.
2ـ برای از بین رفتن اضطراب فرد باید به توانایی‌های خود توجه کند. مواردی را به خاطر بیاورد که به خوبی از عهده امتحان یا پاسخ دادن بر آمده است. در این صورت اعتماد به نفس پیدا می‌کند و اضطرابش کم می‌شود.
3ـ گاهی فرد به این دلیل اضطراب دارد که آمادگی لازم را برای امتحان و پاسخ به سؤال ندارد، در اینگونه موارد باید فرد بیشتر تلاش کند تا مطالب را خوب یاد بگیرد.
4ـ توکل به خداوند و استمداد مداوم از او نقش زیادی در آرامش دل‌ها و رهایی فرد از اضطراب دارد. پس بهتر است فرد هنگام شروع امتحان یا هنگام شروع درس‌ها دعا بخواند و از خداوند کمک بخواهد و قلب خود را با یاد نیرومند و استوار سازد. با یاری او دل به دریا بزند.

علل ضعف حافظهآنچه در بالا بیان شد در باره کسی بود که ضعف حافظه او از اضطراب ناشی می‌شد. اما اگر کسی اضطراب ندارد، بلکه همواره مطالب را فراموش می‌کند و اختصاص به زمان امتحان و پاسخ دادن هم ندارد. معلوم می‌شود که مشکل ضعف حافظه دارد. حافظه، نوعی توانایی است که در همه افراد وجود دارد، با این تفاوت که عده ای توانسته اند از این نیروی خدادادی خوب استفاده کنند و قابلیت های آن را به کار بگیرند، اما افرادی را هم سراغ داریم که همیشه از ضعف حافظه شکایت می کنند. ضعف حافظه می‌تواند علت‌های متفاوتی داشته باشد:
اشتغالات ذهنی: گاهی فرد به این دلیل از ضعف حافظه رنج می‌برد که مشکلاتی در زندگی دارد و ذهنش بیشتر درگیر آنهاست لذا مطالب درسی یا برخی مسائل دیگر را فراموش می‌کند. به عنوان مثال کسی که مشکلات خانوادگی دارد، نمی‌تواند مطالب درسی را به خوبی حفظ کند و به یاد بیاورد.
خستگی ناشی از تلاش زیاد: کسی که در طول یک روز چند مطلب معدود را به حافظه می‌سپارد مدت‌ها آن را به یاد دارد، اما کسی که از اول صبح تا شب مطالعه می‌کند و صدها مطلب را به ذهن ارسال می‌کند، معلوم نیست فردای آن روز چند تا از آنها را به خاطر بیاورد. در اینجا ضعف حافظه ناشی از تلاش زیاد است.
بیماری جسمی یا روانی: ذهن زمانی خوب کار می‌کند که تن و روان در سلامت باشند. اما زمانی که یکی از این دو تا مشکل دارد، ذهن نمی‌تواند به خوبی کار خود را انجام دهد لذا طبیعی است که مطالب را فراموش کند. به عنوان مثال افراد وسواسی به دلیل اینکه مطالب خاصی را بارها در ذهن مرور می‌کنند، بسیاری از قرارها و کارهای خود را فراموش می‌کنند. یعنی ذهن به دلیل اشتغال بیش از حد به یک مسأله از مسائل دیگر غافل می‌شود و فراموش می‌کند.
تغذیه: مغزی درست کار می‌کند که غذا به اندازه کافی به آن برسد، لذا کسانی که از نظر غذایی ضعف دارند، احتمال زیاد وجود دارد که با مشکل ضعف حافظه مواجه شوند.
کمبود خواب: کسانی که کمتر از حد نیاز می‌خوابند، به احتمال زیاد از نظر یادگیری و یادآوری مطالب دچار مشکل می‌شوند زیرا کارکرد مغز ارتباط زیادی با خواب دارد. خواب بیش از آنکه مورد نیاز جسم باشد، مغز برای تجدید قوا به آن نیاز دارد. اگر این نیاز مغز به اندازه کافی بر آورده نشود، نمی‌تواند مطالب را به یاد بیاورد.
خوب یاد نگرفتن: فراموشی از نظر روان شناسی نقطة مقابل یادگیری است. یعنی این که در موقع امتحان و جواب دادن درس مطالب را فراموش می کنید، معنایش این است که آن مطالب را اصلاً یاد نگرفته اید یا به صورت درست یاد نگرفته اید. در روان شناسی سه نوع حافظه مطرح شده است: حافظه حسی، حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت. اطلاعات پس از رمز گردانی وارد حافظه کوتاه مدت و از آن جا به حافظة بلندمدت انتقال می یابد. به عقیدة روان شناسان اطلاعات وارد شده در حافظة درازمدت از بین نمی رود و با فراهم بودن شرایط مناسب همیشه قابل یادآوری است.(1) علت اینکه که ما پاره ای از اطلاعات قبلاً آموخته شده را نمی توانیم به یاد بیاوریم، این است که ما در بازیابی آن ها، ناتوانیم و الا مطالب در حافظة ما موجود هستند. این حالت درست مانند پرونده ای است که در بایگانی ذهن موجود است اما ما شمارة آن را در دست نداریم. یا وقتی در جستجوی کتابی از یک کتابخانة بزرگ هستیم. اگر ندانیم کتاب مورد نظر با چه رمزی و در کجا قرار داده شده، نمی توانیم آن را پیدا کنیم.
تداخل: عامل دیگر این است که اطلاعات یاد گرفته شده با هم تداخل کرده و در هم مخلوط می شوند. بعضی اوقات اطلاعات تازه یاد گرفته شده با اطلاعاتی که از قبل آموخته ایم تداخل می کنند و مانع یادآوری آن ها می شوند که از آن به «تداخل پس گستر» تعبیر می شود. و گاه نیز برعکس، یعنی اطلاعاتی که قبلاً آموخته شده سبب می شود که نتوانیم اطلاعات تازه آموخته شده را به یاد آوریم که اصطلاحاً «تداخل پیش گستر» نامیده می شود.(2)

راه های تقویت حافظه مهم ترین عواملی که می توانند در پیشگیری از فراموشی نقش داشته باشند عبارتند از:
1. سازماندهی مطالب: یکی از عوامل اصلی این که در موقع جواب پس دادن مطالب به یاد ما نمی آید این است که ما مطالب درسی را در ذهن خود خوب سازماندهی و طبقه بندی نکرده ایم. بنابراین هر اندازه اندوخته های حافظه را بیشتر سازمان دهیم، به همان اندازه بازیابی و یادآوری آن ها آسان تر خواهد بود.
2. از بین بردن عوامل اضطراب: یکی از عوامل مؤثر در موفقیت امتحان و جواب پس دادن مطالب، داشتن حالت روانی مناسب است.(3) بنابراین باید سعی کنید عوامل زمینه ساز اضطراب را در هنگام مطالعه، امتحان و جواب پس دادن در کلاس از بین ببرید. موقعی که در کلاس می خواهید صحبت کنید یا موضوعی را مطرح کنید، سعی کنید با آرامش و اعتماد به نفس کامل باشید. یکی از روش های حفظ آرامش و کاستن از اضطراب در کلاس این است که چند دقیقه قبل از صحبت کردن، نفس عمیق و آرام بکشید.
3. اعتماد بر توانایی خویشتن: اگر کتابی را مطالعه کنیم ولی اطمینان نداشته باشیم که در کلاس و موقع امتحان بتوانیم مطالب آن را به یاد آوریم، واقعاً چنین خواهد شد. اگر فردی متقاعد شود که حافظه اش ضعیف است و به هیچ وجه نمی تواند از پس امتحان بر آید، تلقین، اثر خود را می گذارد. ممکن است پس از مدتی واقعاً فرد نتواند مطالب را به یاد آورد. یکی از روان شناسان می گوید: هر چه بار بیشتری، روی حافظة خود بگذارید، قویتر شده و هرچه بیشتر به آن اعتماد کنید، قابلیت اعتمادش بیشتر می شود.
4. تصویرسازی ذهنی: بسیاری وقت‌ها که می خواهیم مطلبی را یاد بگیریم، با اصطلاحات و واژه های نامأنوس بر می خوریم که حفظ آن ها برای ما دشوار است. اگر هم بتوانیم از طریق تمرین و تکرار، حفظ کنیم دو سه روز یا نرسیده به جلسة امتحان از یادمان می رود. در این گونه موارد برای مصونیت از فراموشی می توان از روش تصویرسازی ذهنی استفاده نمود. یعنی در ذهن خود هر یک از واژه های نامأنوس را با یک شیء مأنوس و واقعی ربط دهیم تا هر وقت آن تصویر ذهنی به یادمان آمد، فوراً آن مطلب یا اصطلاح علمی نیز به یاد ما بیاید.
5. مرور ذهنی مطالب: یکی از راهبردهای عمدة تحکیم و ماندگاری اطلاعات در حافظه و موفقیت در موقع امتحان، مرور ذهنی آموخته ها است. مطابق این اصل باید مطالعة درس ها را به گونه ای برنامه ریزی کنیم که مهم ترین موضوعات و مشکل ترین آن ها را در ابتدای برنامه و اول روز قرار دهیم. مرور ذهنی مطالب برای پیشگیری از فراموشی بسیار مفید و راهگشا است.
6. استراحت و خواب: در مواقعی که خسته و ناراحت هستید نباید به یادگیری مطلبی همت گمارید. زیرا لازمه اش آن است که برای یک موضوع ساعت ها وقت خود را صرف کنید ولی باز هم یادگیری آن دشوار باشد. سعی کنید موقع یادگیری نیاز شما به خواب برطرف شده باشد.
7ـ تغذیه و ورزش: غذای مقوی و کم استفاده کنید. ورزش کنید تا مغزتان به صورت مؤثر کارکند. و مطالب را هم خوب دریافت کند و هم خوب به یاد آورد.

                                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. لوریا، الکساندر. ذهن یک یاد سپار، ترجمه: قاسم زاده، انتشارات فاطمی، 1372، ص 39-21.
2. آیکنسون و هیلگارد، زمینة روان شناسی، ترجمه: براهنی و همکاران، انتشارات رشد، 1375، فصل هشتم.
3. جیمز وینلند، چگونه حافظة خود را تقویت کنیم؟ ترجمه: زرین کلک، انتشارات مروارید، 1373، ص 150-99.


 
برای علاقمند شدن به مطالعه و خواندن قرآن، چه باید کرد؟
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: برای علاقمند شدن به مطالعه و خواندن قرآن

پیش از آنکه توصیه‌هایی را برای افزایش انگیزه بیان کنیم، توضیحی در باره فرایند انگیزه مطرح می‌شود:
انگیزه ارتباط تنگاتنگی با نیازهای انسان دارد. هر کاری که یکی از نیازهای مادی، معنوی یا اجتماعی انسان را ارضاء کند، انسان برای انجام آن کار انگیزه خواهد داشت. معروفترین نیازهای انسان عبارتند از: نیازهای بدنی (مثل نیاز به غذا، آب، مسکن، لباس، سلامتی و غریزه جنسی)، نیاز به امنیت، شهرت، دانستن، کمال، قدرت، ثروت، کنجکاوی، زیبایی، آرامش و احترام.
بنابراین هر رفتاری که یک یا چند تا از این نیازها را بر آورده سازد، انسان به انجام آن عمل انگیزه دارد. یعنی کاری که انسان را آرامش برساند، عملی که انسان را به کمال برساند، رفتاری که امنیت انسان را تأمین کند، عملی که انسان را به شهرت یا قدرت برساند، یا او را پولدار نماید، یا غریزه جنسی او را ارضاء کند، یا حس کنجکاوی او را سیراب می‌سازد، یا برای او احترام را به ارمغان می‌آورد، یا افتخاری نصیب او می‌کند در همه این موارد انسان برای انجام آن عمل انگیزه دارد.
اما در این فرایند دو نکته دیگر در مورد انگیزه خیلی مهم هستند:
1ـ ارزش هدف: هدف یعنی کاری که انسان به دنبال تحقق آن است. هدف زمانی ارزشمند است که مهمترین نیازهای انسان را برآورده سازد.
2ـ احتمال رسیدن به هدف: در بحث انگیزه احتمال رسیدن به هدف از همه مهم‌تر است. زیرا خیلی از اهداف (مثل دانشمند بزرگ شدن) ارزشمند هستند، اما چون احتمال موفقیت و دستیابی به آن وجود ندارد، کسی سراغ آن هدف نمی‌رود. دو چیز احتمال رسیدن به هدف را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
الف) خود کارآمدی: یعنی فرد چقدر خود را توانمند می‌داند که با انجام آن کار به آن هدف برسد. افرادی که انگیزه ندارند اکثرا در این قسمت دچار مشکل هستند. زیرا از درون احساس می‌کنند که توانایی لازم را برای رسیدن به هدف ندارند.
ب) دشواری عمل: در کنار اینکه فرد توانایی خود را ارزیابی می‌کند، به دشواری کار نیز نگاه می‌کند. هر چه دشواری کار در نظر فرد زیاد باشد، احتمال رسیدن به هدف پائین می‌آید و در نتیجه انگیزه فرد ضعیف می‌شود.
احساس خود‌کارآمدی و دشواری عمل تابع نگاه فرد به جنبه‌های مثبت و منفی خود و عمل است. افرادی که جنبه‌های منفی خود را پر رنگ می‌بینند، کارآمدی خود را ضعیف احساس می‌کنند. همچنین افرادی که مشکلات کارها را بیشتر می‌بینند، دشواری عمل در نظرشان زیاد است. لذا افراد منفی‌نگر انگیزه پائین دارند.
با توجه به مباحث نظری فوق برای افزایش انگیزه خود نسبت به مطالعه قرآن یا هر نوع مطالعه اقدامات زیر را انجام دهید:
1ـ این احساس را در خود تقویت کنید که با مطالعه قرآن به مطالب جدید دست می‌یابید. این امر احساس کنجکاوی و پیشرفت را در شما زنده می‌سازد انگیزه شما افزایش می‌یاید. یعنی همان احساس خود کارآمدی تا تقویت می‌شود.
2ـ هنگام مطالعه و خواندن آیات قرآن کنجکاو باشید. از خود بپرسید که این آیه چه مطالبی را می‌خواهد بیان کند و چه درس‌های برای زندگی انسان دارد. تا می‌توانید در این مورد متفکر و روشن‌اندیش باشید و در معنای آیات بیشتر دقت کنید.
3. انگیزه و علاقه: هر رفتار انسان براساس هدفی است که در نظر دارد. هر اندازه هدف و غایت رفتار ارزشمندتر باشد، رفتار نیز با استحکام بیشتر بروز خواهد نمود. اگر بدانید که فلان موضوع برای شما مفید است قطعاً علاقه پیدا می‌کنید که آن موضوع را در کتاب پیگیری نمائید.(1)
4. شناخت موضوع: قبل از مطالعه باید موضوع را شناخت و سنجید که چه موضوعی برای او سودمند است. در این هنگام علاقه پیدا می کند که آن موضوع را مطالعه کند.
5. رعایت کردن آداب و شرائط مطالعه: آدابی راکه برای مطالعه گفته شده در حد امکان رعایت کند از جمله دعای مطالعه را فراموش نکند.(2)
6. تنوع در مطالعه: سعی شود به طور یکنواخت بر یک موضوع متمرکز نشویم برخی روانشاسان بر این عقیده اند که بهره وری کیفی وکامل از یک موضوع با مطالعه ای در حدود سی دقیقه در اطراف آن انجام می پذیرد و پس از آن کیفیت و بهره وری هر مطالعه به تدریج سیر نزولی خواهد داشت حضرت علی ـ علیه السلام ـ در این مورد می فرمایند: انّ هذه القلوب تمل کما تمل الابدان فابتغوا لها طرائف الحکم: همانا دلها نیز همچون کالبدها ملول و خسته گردند پس برای آسایش دلها در پی حکمتهای تازه و نو بر آیید.(3)
7. توجه به فوائد دانستن: اگر توجه به این داشته باشید که مطالعه هم فوائد معنوی دارد مثل قرب به خدا، الگو شدن در جامعه و خانه و تأثیرگذاری بر دیگران، و در مورد خواندن قرآن، توجه به این نکته که با خواندن هر آیه از قرآن درجه ای در بهشت نصیب انسان می شود و ... ، خواه ناخواه انسان علاقة به مطالعه پیدا می کند.
8. توجه به ضررهای ندانستن: یعنی اگر به این نکته پی ببرد که اگر دنبال علم نرود و علاقمندی به آن نشان ندهد از مقامات معنوی محروم است در جامعه جایگاهی ندارد و دیگران او را سرزنش می کنند علاقمند به مطالعه می شود.
9. همنشینی با اهل دانش و مطالعه: سعی کنیم با کسانی قدم بزنیم که اهل علم اند و اوقات خود را بیهوده تلف نمی کنند و همیشه در حال پیشرفت هستند.
10. مقدمة ایمان: اگر بدانیم مقدمة ایمان، دانستن بعضی از احکام، عقائد، قرآن است نسبت به مطالعه اینها علاقه نشان می دهیم.
11. شرکت در جلسات گروهی: روان شناسان بر این عقیده اند که کارهای گروهی و مطالعات گروهی ثمربخش تر است. بنابر این انسان اگر خود علاقه به مطالعه ندارد. باید در گروههای اهل مطالعه قرار بگیرد و با آنها بحث کند.(4)
12. عهد کردن: که دو نوع است تشویقی و تنبیهی. دانشمندان تعلیم و تربیت این روش را بهترین روش ذکر کرده اند نوع تنبیهی مانند این که بگوید «که من روزی چهار صفحه باید بخوانم اگر نخواندم پارک رفتن و تفریح من ممنوع» یا در مورد نوع تشویقی: «اگر من روزی چهار صفحه خواندم برتفریحات خود بیفزاید».(5)
13. توجه به مسائل کاربردی مطالعه: یعنی بدانم که مثلاً اگر این مطلب را بدانم با تربیت اولاد رابطة مستقیم دارد یا بدانم که اگر اهل مطالعه باشم در بین افراد جامعه محبوبترم یا اگر با مطالعه، شغل من در جامعه جایگاه بهتری پیدا می کند. علاقمند به مطالعه می شوم.
14. سعی کنید مطالعات خود را با مباحث شیرین مثل قصه های قرآنی، کشکول، شعر، داستان آغاز کنید. تا علاقمند به مطالعه شوید.
15. استفاده از وسائل صوتی مثل نوراهای مذهبی، گوش دادن به سخنرانی های جذاب، گوش دادن به نوارهائی که بحث خانوادگی دارد که کم کم باعث می شود که شما علاقه مند شوید به مطالعه این مباحث.
16. توجه به حالات افراد اهل مطالعه: یعنی اگر ما به این پی بردیم که کسانی که اهل مطالعه اند چه جایگاهی در جامعه دارند و از چه مقامی برخوردارند ما هم تصمیم بر این می گیریم که دنبال مطالعه رویم.

                                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. سیف، علی اکبر، روشهای یادگیری و مطالعه، مؤسسه انتشارات آگاه، چاپ اول 1376، ص 104.
2. قمی، عباس، رجوع به مفاتیح الجنان، ص 680.
3. فیض الاسلام، نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89.
4. موگهی، عبدالرحیم. روش مطالعه و تلخیص، نشر کتاب، چاپ 1369، ص 33.
5. رجوع شود به: یاریگر روش، محمد. کتاب تنبیه و کودک آزاری، تهران، سال 1378.


 
راهکارهایی در جهت تقویت روحیة دینی، در بین دانشجویان
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راهکارهایی در جهت تقویت روحیة دینی، در بین دانشجوی

داشنجویانی که از روحیة دینی پایین برخوردارند و یا فاقد این روحیه می باشند، به چند دستة عمده تقسیم می گردند:
1. گروهی که فاقد بینش دینی می باشند.
2. گروهی که نگرش غلط نسبت به دین دارند.
3. گروهی که با وجود داشتن نگرش صحیح، از انگیزه و انرژی کافی برخوردار نیستند.
4. گروهی که بر اثر برخوردهای ناصحیح و ناشایست، از دین زده شده اند و یا حداقل، تحت تأثیر برخورد مناسب قرار نگرفته اند که به مسائل دینی تمایل پیدا کنند.
5. گروهی که تحت تأثیر جوّ ناسالم و آلوده، روحیة دینی خود را از دست داده اند. بر این اساس برای تقویت روحیة دانشجویان راهکارهایی در چهار بخش ارائه می گردد.
الف ـ تقویت بُعد شناختی(اقناع فکری)
ب ـ تقویت بعد عاطفی(اقناع روحی)
ج ـ تقویت و تصحیح رفتارها و برخوردها.
د ـ سالم سازی محیط.

الف ـ تقویت بُعد شناختی(اقناع فکری): اساسی ترین، وسیع ترین، عمیق ترین، و ماندگارترین، تأثیری که می توان در جامعه ای بوجود آورد و به وسیلة آن زندگی عقلانی و انسانیِ افرادِ آن جامعه را متحول کرد، تأثیر در جهان بینی و ارزشگذاری و باور آن جامعه می باشد. تأثیر انبیاء ـ صلّی الله علیهم ـ در جامعه ها از این نوع بوده است. و جانشینان و پیروان آنان نیز باید فعالیتشان را در این کانون متمرکز نمایند.(1) تقویت روحیة دینی دانشجویان نیز از این رهگذر تأمین می شود. رشد فکری و علمی در مسائل دینی، مهمترین عامل پرورش دین و ایمان بشمار می رود. لذا دین اسلام بر پرورش نیروی عقلانی افراد، تأکید فراوان نموده است.
برای تحقق این هدف باید رشد فکری دانشجویان را بالا برده، و به آنان قوة تجزیه و تحلیل داده شود راهکارهای تقویت این بُعد از این قراراند:
بیان کارکردهای روان‌شناختی و اجتماعی دین
علاقه‌مندی به چیزی ارتباط زیادی به مفید بودن آن دارد. کسانی که به دین علاقه ندارند احساس می‌کنند که دین در زندگی او نقشی ندارد. این در حالی است که در علم روان‌شناسی از طریق تجربه فوائد متعددی برای دینداری بیان شده است. از جمله اینکه دینداری سبب آرامش روان، سلامت روان، رضایت از زندگی، کاهش اختلافات، معنادار شدن زندگی، احساس شادی و نشاط در افراد می‌گردد. همچنین در علم جامعه‌شناسی نقش دین کاهش بزهکاری، کاهش جرم می‌گردد. این مطالعات جنبه علم تجربی دارند بیان این مسائل دانشجویان را زودتر قانع می‌سازد. زیرا آنان به سبب دانشجو بودن خود به مسائل علمی و تجربی به دیده مثبت نگاه می‌کنند.
ارتباط دادن کشفیات علوم تجربی به خداوند
پیچیدگی‌هایی را که علم فیزیک، شیمی، زیست‌شناسی، فیزیولوژی و نجوم در باره عالم خلقت به دست آورده‌اند، می‌توان در ارتباط با خالق عالم مطرح کرد. و این اسرار و رموز عالم را ناشی از او دانست.
تشویق به دینداری از سوی اساتید دانشگاه
اگر یک روحانی دانشجو را به دین تشویق کند، ممکن است تأثیر کمی داشته باشد. اما اگر اساتید دانشگاهی یعنی کسانی که در رشته‌های تجربی و ریاضی تخصص دارند، دانشجویان را به دینداری تشویق کنند و نکاتی را سر کلاس‌ها بیان کنند، بیشتر اثر دارد.
استفاده از اساتید قوی برای درس معارف
در مورد تعیین و استفاده از استادهای قوی و دانشمند در زمینة معارف، نقش اساسی را مسئوولین دانشگاهی دارند ولی خود دانشجویان نیز در این زمینه، بدون نقش نمی باشند. به هر حال با توجه به سطح فکری دانشجویان، و اهمیت موضوع، باید اساتیدی برای تدریس در درسهای معارف انتخاب گردند که دارای سطح بالایی از دانش دینی باشند. به عبارت بهتر متخصص در مسائل دینی باشند و بتوانند در زمینه های اعتقادی و کلامی، فقهی و اخلاقی و .... پاسخگوی دانشجویان باشند و مطالب صحیحی به آنان ارائه دهند.
برگزاری جلسات سخنرانی در شکل های تخصصی
می توان در این جلسات از مبلغان و علماء حوزة علمیه که دارای تخصص در رشته های خاصی مانند عقاید، تاریخ، فقه، قرآن، حدیث، اخلاق و .... هستند استفاده نمود. مثلاً جلساتی در زمینه مسائل اعتقادی برگزار کنیم و از علمای متخصص در این زمینه دعوت کنیم تا دانشجویان مسائل خود را در این زمینه کسب نمایند.
6ـ برگزاری جلسات پرسش و پاسخ با حضور اساتید دینی.(استفاده از پیشنهاد دانشجویان برای دعوت اساتید)
7. برگزاری میزگرد با کمک گرفتن از خود دانشجویان، که برای آنها نیز جذاب خواهد بود.
تذکر: در تمام مراحل بالا از افرادی که متخصص در دین نیستند نباید استفاده شود و این که «دیندار بودن شخص به معنی داشتن تخصص در دین نمی باشد.»
8. جمع آوری شبهات و فراهم آوردن پاسخ آنها.
گاهی در زمینه های مختلف و به صورت سازماندهی شده و به منظور سست کردن پایه های دینی دانشجویان، شبهاتی در سطح دانشگاه ها رواج پیدا می کند. به عنوان مثال چندی پیش شبهاتی پیرامون حماسة عاشورا در سطح دانشگاههای کشور رایج گردید که آیة الله مصباح یزدی به پاسخگویی آن شبهات پرداختند.(2) (که غالباً نشر این شبهات از سوی افراد مغرض است البته در بسیاری از موارد نیز ذهن جوالّ و تیز افراد دقیق به این شبهات توجه می کند)
9. فراهم نمودن فرصت مکاتبه با مراکز پاسخ گو به شبهات دینی مانند نهاد رهبری در قم و همین مرکز.
10. طراحی اجرای سیر مطالعاتی به عنوان نمونه در طی برنامه ای منظم، کتب شهید مطهری مطالعه شود و یا در زمانبندی مشخص، کتابهایی با موضوع حجاب (به عنوان نمونه) مطالعه گردد.
می توانیم به عالمان و متخصصان دینی مراجعه کنیم و ابهامات احتمالی را رفع نماییم.
11. پخش نوارهای سخنرانی در زمینه های معارف اسلامی و متناسب با نیاز.
12. اجرای مسابقة کتابخوانی.
توجه : در تمام موارد بالا باید ظرفیت فکری دانشجویان مسائل مورد نیاز و مناسب، موضوع کار قرار گیرد.
10. معرفی و فراهم نمودن فرصت های مشاوره مکاتبه ای و حضوری.

ب ـ تقویت بعد عاطفی(اقناع روحی) برای تقویت روحیه مذهبی، غیر از مسائل شناختی(اقناع فکری)، تقویت بُعد عاطفی و اقناع روحی نیز لازم می باشد. در رفتارهای انسان غیر از عوامل شناختی، عوامل دیگری به نام انگیزش ها و هیجانات نیز نقش ایفا می کنند. که عامل این انگیزشها و هیجانات، احساسات و عواطف می باشد.(3)
بنابراین برای تقویت روحیة دینی دانشجویان، بعد عاطفی آنان نیز باید تقویت گردد و آنان از نظر روحی نیز باید اقناع بشوند. برای این قسمت نیز راهکارهایی پیشنهاد می شود:
1. تشکیل جلسات سخنرانی(جلسات وعظ).
معنای موعظه استفاده از عواطف انسانها برای دعوت آنان به حق می باشد.(4) موعظه کلامی است که به دل نرمی و دقّت می دهد، قَسْوَتْ را از دل می برد، خشم و شهوت را فرو می نشاند، هواهای نفسانی را تسکین می دهد، به دل صفا و جلا می دهد.
مقام معظم رهبری در رهنمودهایی که به دانشجویان داشته اند، فرمودند:«باید همیشه نصیحت شنید. همه باید بشنوید. هر وقت احساس کردید که دل و روحتان سنگین شده، مدتی آن لطافت را ندارید، میل به عبادت ندارید، میل به دعا ندارید، یک نفر را پیدا کنید، بگویید شما را نصحیت کند.»(5) قرآن کریم نیز می فرماید: «با حکمت و اندرز نیکو(موعظه) به راه پروردگارت دعوت کن.»(6)
بنابر این لازم است با دعوت از مبلغان محبوب، پرشور، جذاب و صادق، جلسات سخنرانی و وعظ رونق دوباره، بخشیده شود.
2. برگزاری مراسم‌های در ایام ویژه و استفاده از مداحان خوب و معروف:
در این میان ایجاد و تعمیق محبت اهل بیت ـ علیهم السلام ـ از اهمیت والایی برخوردار است. چرا که محبت آنان موجب معرفت آنان خواهد گردید.
3. برگزاری دعای کمیل و توسل و زیارت عاشورا و مقام معظم رهبری در توصیه های خود به دانشجویان آنان را به دعا و توسل و تضرع هوشمندانه و خردمندانه توصیه فرمودند.(7)
4. جلسات خودمانی با علماء(روحانیانی که دارای ویژگی جذب و روحیة مناسب باشند) مخصوصاً اگر روحانی بتواند در خوابگاه ها حاضر شود و طبق برنامه هر شبی را با عده ای باشد و قسمتی از جلسه از درد و دل های آنها بشنود.)
5. ترویج فرهنگ انتظار و فرهنگ مهدویت.(با برنامه های متنوع مانند مسابقات کتابخوانی) اهدا جزوه، اردو به جمکران و ...)
6. احیای فرهنگ ایثار و شهادت. با برنامه های مانند پخش فیلم های دفاع مقدس، شب خاطره، شب شعر، تجلیل از شهداء، اردو مناطق جنگلی و ...

ج ـ تقویت و تصحیح رفتارها و برخوردهااگر نگاهی به تاریخ صدر اسلام داشته باشیم، موارد فراوانی خواهیم یافت که افرادی به خاطر برخورد صحیح و رفتار درست به اسلام گرویده اند. بر همین اساس امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرمایند:«مردم را به غیر زبان(بلکه با کردار) خود به خیر و نیکی دعوت کنید».(8)
در نقطة مقابل نیز افرادی را مشاهده می کنیم که به دلیل یک برخورد نامناسب و ناصحیح، از متدینان از دین گریزان شده اند.
در برخوردها با دانشجویان و امر به معروف و نهی از منکرها، حتماً باید به نکات زیر توجه گردد:
1. اول خودمان را اصلاح نمائیم:
مقام معظم رهبری در توصیه هایی در جمع تشکلهای دانشجویی می فرمایند:«اول خودتان را اصلاح کنید، مراقب باشید گناه نکنید. بعد این مسؤلیت را نسبت به محیط دانشجویی و به کمیت عظیم دانشجویان احساس نمائید.»(9)
2. در گفتار و در اعمالمان صادق باشیم.
3. رعایت ادب و تواضع در برخوردها.
ادب و فروتنی در برخوردها و در گفتار، دلها را به هم نزدیک می سازد و باعث تأثیر در دیگران می گردد. گاهی اوقات، تأثیری که ادب و تواضع بر جای می گذارد از دهها استدلال بر نمی آید.
4. برخورد کریمانه و بزرگوارانه در مقابل اشتباهات دیگران.(10) (تقویت ابعاد مثبت استفاده از صفات مثبت اشخاص برای محو کردن صفات زشت آنها)
5. جلوگیری از کارهای بد دیگران، با کارهای نیک.(11) و عدم اجبار و فشار نسبت به مسائل دینی این کار باعث می شود کسی که با ما دشمنی دارد، همانند دوست صمیمی گردد.(12)
6. نرمخویی: که از ویژگی های شخصیت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود.(13)

د ـ سالم سازی محیطیکی از عوامل مهم شکل گیری شخصیت و تغییر انسان، شرایط مختلف محیطی است.(14) محیط فاسد زمینة فساد زمینة فساد را برای افراد ایجاد می کند و محیط سالم زمینة رشد و تعالی آنها را.(15)
بنابراین برای تقویت و حفظ روحیة دینی دانشجویان لازم است محیط دانشگاه سالم و دور از هر گونه مظاهر فساد باشد.
برای این هدف مهم، بهترین راهکار امر به معروف و نهی از منکر است. برای مقابله با مسائلی که محیط سالم دانشگاه را تهدید می کنند باید ابتدا با اخلاق نیکو و رفتار مناسب تذکر دهیم و در صورت عدم تأثیر، وارد مراحل بعد گردیم.(16)

                                                                              نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مصباح یزدی، محمد تقی. جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1378، ص 242.
2. مصباح یزدی، محمد تقی. آذرخشی از آسمان کربلا، انتشارات مؤسسه امام خمینی ـ رحمة الله علیه ـ
3. مصباح یزدی، محمد تقی. آذرخشی از آسمان کربلا، انتشارات مؤسسه امام خمینی ـ رحمة الله علیه ـ
4. آذربایجانی، مسعود و ... . اخلاق اسلامی، نشر معارف، 1380، ص 289.
5. دانشگاه و دانشجو در آئینة رهنمودهای مقام معظم رهبری، دفتر مقام معظم رهبری، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1376، ص 197.
6. نحل: 125.
7. دانشگاه و دانشجو در آئیینه رهنمودهای مقام معظم رهبری، ص 206.
8. اصول کافی، دفتر نشر و فرهنگ اهل بیت، جلد 3، ص 162. (کتاب ایمان و کفر، باب راستگویی و اداء امانت).
9. دانشگاه و دانشجو در آئینه رهنمودهای مقام معظم رهبری، ص 110.
10. فرقان: 72.
11. مؤمنون: آیه 96، و رعد: 22.
12. فصلت: 34 و 35.
13. آل عمران: 159.
14. اخلاق اسلامی، ص 266.
15. مبانی انسان شناسی در قرآن، نشر بنیاد انتقالی به تعلیم و تربیت اسلام، 1361.
16. اسلامی. سید حسین. امر به معروف و نهی از منکر، نشر خرم، چاپ دوم، 1376.


 
راه های تقویت اعتقادات و معلومات یک طلبه
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه های تقویت اعتقادات و معلومات یک طلبه

اعتقاد از ریشة عقد به معنی پیوند وگره می‌باشد. گرچه اعتقاد تقاوت‌های ظریفی با ایمان دارد ولی در بیشتر مواقع مترادف هم به کار رفته‌اند.(1)در آثار بزرگانی همچون شهید مطهری و ...(2) نیز ایمان و اعتقاد مترادف هم به کار رفته‌اند. ما نیز در این نوشتار راههای تقویت معلومات و شیوه‌های تقویت ایمان و اعتقادات را بیان می‌کنیم.

راه‌های تقویت ایمان و اعتقادایمان و اعتقاد یک فرایند پیچیده است که عوامل مختلف روی آن تأثیر می‌گذارد. این عوامل را می‌توان به طور کلی به سه دسته شناختی، عاطفی و رفتار تقسیم نمود. با اینکه هر کدام از دسته‌های مصادق بسیاری زیادی می‌توانند داشته باشند، اما در اینجا به چند تا از مهمترین آنها اشاره می‌گردد:

الف) راهکارهای شناختی شناخت و علم مقدمة ایمان است.(3) و تقویت علم راهی برای تقویت ایمان و اعتقاد می‌باشد.(4) پس برای تقویت ایمان نخست باید شناخت خود را بیشتر نموده و عمق بخشید. اقدامات زیر می‌توانند این جنبه را تقویت نمایند.
1 ـ مطالعه زندگی‌نامه علما: انسان معمولا تحت تأثیر دیگران قرار می‌گیرد. خصوصا اگر دیگران افراد شاخص و برجسته باشند. علمای بزرگ از نظر عملی و پای‌بندی به دین الگو بودند. مطالعه زندگی‌نامه و سیره آنها تأثیر زیادی روی انسان می‌گذارد.
2ـ شرکت در جلسات اخلاق: شرکت در جلسات اخلاق تأثیر انکار ناپذیر در تقویت روحیه دینداری افراد دارد.
3ـ مطالعه کتاب‌های اخلاقی: همانطور که جلسات اخلاق تأثیر دارد کتاب‌های اخلاقی که بزرگان حوزه نوشته‌اند. نیز در تقویت روحیه دینداری افراد تأثیر چشمگیر دارند.
4ـ مطالعه آیات و روایات: آیات و روایات استدلال‌ها، تأکیدهای دارند. هر کس به صورت مداوم با آنها سر و کار داشته باشد. به طور ناخودآگاه باورهای دینی او تقویت می‌شود.
5ـ تفکر عبرت آموز: تفکر می‌تواند جوانب بسیار زیادی داشته باشد. مثلا تفکر در باره پیچیدگی‌های عالم خلقت و توجه به این مسأله که این اسرار و رموز بدون خالق توانان شکل نمی‌گیرند. تفکر در باره سرگذشت افراد بی‌دین که چگونه از این دنیا رفته‌اند. تفکر در باره زندگی، مرگ و انسانیت همگی می‌تواند باورهای دینی را تقویت کند.
6ـ توجه به فواید دینداری: اصل دینداری برای سرای آخرت است. اما در دنیا نیز فواید، برکات وآثاری دارد که نباید آنها را فراموش کرد. به عنوان مثال روان‌شناسان به تأثیرات مفید دینداری بر روان انسان اشاره کرده‌اند. تحقیقات آنها نشان داده‌اند که دینداری سبب آرامش روان، سلامت روان، رضایت از زندگی و شادکامی در زندگی می‌شود. توجه به این جوانب و فواید دیگری که فرد در افراد دیندار مشاهده می‌کند، می‌تواند روحیه دین‌باوری را تقویت کند.
7ـ یافتن دلایل برای اعتقادات خود: برای چیزهایی که به آنها اعتقاد و ایمان دارد دلایل و مستنداتی روشن‌تر و متقن‌تر پیدا نماید و آنها را فرا بگیرد و شک و شبهه ها را برطرف نماید.
8ـ عدم غفلت از آموخته‌های خود: به مواردی که به آنها شناخت پیدا کرده، توجه بیشتری مبذول دارد و پیوسته آنها را مدّ نظر قرار دهد تا از خاطرش نرود.(5) این کار برای طلاب که در فضایی معنوی، تحصیل می‌کنند و به اساتید برجسته در رشته‌های مختلف دسترسی دارند، چندان سخت نیست.

ب) راهکارهای عاطفی ایمان یک بخش عاطفی نیز دارد که خیلی در تکمیل ایمان تأثیر دارد. راهکاری زیر می‌توانند این بخش را تقویت کنند:
1ـ یادمرگ: بیشتر اوقات افراد به این دلیل از دینداری فاصله می‌گیرند که هوس‌ها، شهوت‌ها آروزی دراز بر او غلبه می‌کند. یاد مرگ آبی است که بر آتش شهوت و هوس ریخته می‌شود و به راحتی آنها را خاموش می‌سازد. به همین دلیل است که خداوند تاریخ مرگ آدم‌ها را نامشخص قرار داده است. تا همیشه انسان این احتمال را بدهد که همین امروز ممکن است روز آخر عمرش باشد. این توجه می‌تواند روحیه دینداری را تقویت کند.
2ـ یادخدا: غفلت از خدا یکی از عوامل فاصله گرفتن از دینداری است. هر چه انسان بیشتر با خدا انس داشته باشد، محبت خدا را بیشتر در ذهن خود احساس می‌کند. انس با خداوند ناشی از این است که انسان مدام قلب و زبان خود را با نام او مزین نماید. در آیات و روایت یاد خدا و یاد مرگ مکررا سفارش شده است.
3ـ علاقه نشان دادن به خداوند: انسان می‌تواند به خدا علاقه نشان دهد. مثلا بگوید خدایا تو چقدر خوبی، چقدر به من کمک کردی، تو چقدر توانایی که هر کمکی از دستت ساخته است. خدایا تو چقدر آگاهی که از همه چیز اطلاع داری. اگر انسان به چیزی علاقه هم نداشته باشد ولی علاقه نشان دهد. کم کم علاقه او افزایش می‌یابد.
4ـ شرکت در مجالس روضه: شنیدن روضه و گریه دل را نرم می‌کند. و برای دینداری دل یک امر ضروری است. بسیاری از افراد به دلیل اینکه قلب‌شان سخت شده است. دچار ضعف دینداری گشته‌اند.
5ـ شرکت در مجالس دعا و مناجات: مجالس دعا و مناجات بیشتر از ذکر انفرادی دل را نرم و ارتباط با خدا بیشتر برقرار می‌شود. و یک حالت عاطفی بین انسان و خدا به وجود می‌آید.

ج) راهکارهای عملی ایمان انسان تنها با شناخت و عاطفه کامل نمی‌شود، عمل رکن اصلی آن است. در روان‌شناسی می‌گویند وقتی فرد به دانسته‌های خود عمل نکند. دچار ناهماهنگی شناختی می‌شود و به تدریج اعتقادش نیز عوض می‌شود.
1ـ انجام واجبات و اعمال دینی: انجام اعمال صالح موجب تقویت ایمان و اعتقاد می‌گردند. اعمال صالحی که از شخص مؤمن صادر می‌شود در عین حال که از ایمان و اعتقادش مایه می‌گیرد به نوبة خود بر قوت و ثبات ایمان می‌افزاید و زمینة کارهای نیک دیگر را فراهم می‌سازد(6) و برعکس ترک واجبات و ارتکاب محرمات، ریشة ایمان را ضعیف و گاهی به خشکیدن آن منتهی می‌شود.(7) به عبارت روشن‌تر اصل ایمان موجب یک سری اعمال و رفتار می‌شود و آن اعمال و رفتار باعث افزایش ایمان و اعتقاد خواهد شد.(8)
2ـ ترک گاه: چنانکه انجام کار زشت نیز سلب ایمان را به دنبال می‌آورد.(9) گناه دل انسان را قسی می‌کند. در آن صورت ذکر و دعا و مناجات لذت واقعی خود را ندارد و طرف هیچ احساس خوشایندی از آنها نخواهد داشت.

تقویت معلوماتبرای یک طلبه لازم است که در جوانب مختلف، دانسته‌های ضروری را کسب نماید. معلومات و دانسته‌هایی را که برای طلبه لازم است به دو بخش تقسیم می‌کنیم: 1. دانسته‌های دینی و یا مرتبط با مسائل دینی. 2. دانسته‌ها و معلومات عمومی.
یکی از اهداف طلبه شدن، کسب دانش و علوم دینی می‌باشد. روش کسب دانش و علوم دینی، درس و تحقیق و مطالعه و سؤال کردن است و پس از آن نیز تمرین و تکرار آموخته‌ها تا فراموش نشوند و همیشه در خودآگاه و سطح توجّه ذهن بمانند.(10)
همین روش متداول حوزوی یعنی درس و بحث یکی از روش‌های کسب دانش دینی می‌باشد. البته شرط اساسی در تمامی این مراحل، اخلاص می‌باشد. کسب دانش دینی بدون اخلاص فایده‌ای ندارد و ممکن است موجب گمراهی گردد.
برای کسب دانسته‌ها و معلومات عمومی نیز باید مطالعة جنبی داشته باشیم. مستندهای علمی تلویزیون، مطالب مفید روزنامه‌ها و مجلات مفید علمی، سؤال پیرامون مطالب مختلف و ... در کسب معلومات عمومی کارسازاند.

                                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. آذرنوش، آذرتاش، فرهنگ معاصر عربی، فارسی، نشر نی، 1379، ص 18 و 449.
2. جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، (معرفت شناسی در قرآن)، مرکز نشر اسراء، 1379، جلد 13، ص 277.
3. مصباح یزدی، محمد تقی، اخلاق در قرآن، انتشارات مؤسسة امام ـ رحمة الله علیه ـ ، 1377، ج1، ص 181.
4. به سوی او، ص 216.
5. به سوی او، ص 216، همان.
6. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، (دوره سه جلدی)، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات، 1377، ص 454.
7. آموزش عقاید، ص 456.
8. همان.
9. اخلاق در قرآن، جلد1، ص 153.
10. مصباح یزدی، محمّد تقی، به سوی او، انتشارات مؤسسة امام خمینی ـ رحمة الله علیه ـ ،1382، ص 224.


 
راه های تعمیق باور های مذهبی بچه های 6 تا 13 سال
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه های تعمیق باور های مذهبی بچه های 6 تا 13 سال

مقدمه:
اگر بتوانیم به این سؤال پاسخ دهیم که «چه کنیم فرزندان ما دین را آسان تر بپذیرند و بدان شوق و رغبتی در خور و شایسته داشته باشند» می تواند خواستة ما را تأمین کند.
توجه به باید ها و نباید های هر امری لازم است. براین اساس با رعایت اصول تربیت مذهبی می توان نتیجه ای دلخواه بدست آورد و با پرهیز از نبایدها نتیجه حاصله را حفظ نمود. در ادامه به توضیح چند اصل تربیت مذهبی کودکان و نوجوانان می پردازیم:

اصولی در تربیت مذهبی:- توجه به سن که برای هر مرحله مقتضایی است و شرایط و روشی را باید در آن سن معمول داشت.
- توجه به جنسیت ... پسران و دختران ....
- توجه به سطح فهم و ادراک آنان ... بعبارت دیگر دو فرد در سنّ واحد دو گونه درک و فهم مطرح است.
- توجه به تبیین مباحث، استفاده از منطق و استدلال لازم در هر سن.
- توجه به ایجاد رابطه بین مذهب و زندگی به گونه ای که کودک و نوجوان بتوانند دین را دستورالعمل زندگی روزمره تلقی کنند و آن را جدای از زندگی خویش نشناسند.
- بیان جنبه های محبت خداوند و عنایت و خیرخواهی او در عین بیان قهر و خشم او.
- آموزش راه و رسم ارتباط و پیوند با خدا ... ایجاد زمینه انس و ارتباط او با خدا»(1).

پرهیزها در تربیت مذهبی: پرهیز از :
«- آمیختن حقایق و تعالیم مذهب با اوهام و خرافات و مسائلی که بی ریشه و پایه اند.
- ... توجیهات بی حساب دربارة سؤالاتی که پاسخ آنها را نمی دانیم و خودداری از به حاشیه رفتن ها.
- پرهیز از پرداختن به مباحث بی فایده و مباحثی که دانستن و ندانستن آنها نفعی برای فرد پدید نمی آورد.
- پرهیز از دروغ گویی برای تبلیغ مذهب و خودداری از ایجاد امید کاذب در آنان ....
- خودداری از قالب زدن افکار و اندیشه های خود به اسم مذهب که خود خیانتی به دین و دستورات آن است.
- خودداری از افسرده کردن و خسته کردن کودک و نوجوان در انجام اعمال مذهبی که عامل تنفر و گریز از دین و مذهب می شوند.
- خودداری از مسخره کردن، تحقیر و توهین به نوجوان در صورت ارتکاب خطا در عمل به مذهب».(2)
مواردی که ذکر شد بایدها و نبایدهائی بود که رعایت آنها ضروری به نظر می رسد اما اینکه شیوه های ما چگونه باید باشد و چه برنامه هایی برای جذب و تعمیق باورهای دینی باید داشته باشیم نکته ای شایان توجه است که در ادامه به آن پرداخته می شود:

الف) راه های جذب کودکان و نوجوانان: چگونگی جذب کودکان و نوجوانان نقش بسزایی در ذهنیت سازی مذهبی برای کودکان دارد. کابرد شیوه های جذاب و نو می تواند علاقمندی آنان را افزایش دهد، این شیوه های کارآمد را می توان این گونه برشمرد:
1. تبلیغ و دعوت:
این نخستین و بدیهی ترین اقدام برای توجه دادن یک فرد به یک مسأله است ... نفس تبلیغ، زمینه ساز تحریک است، نا آگاهان را مطلع می سازد، بی حالان را از جای بر می خیزاند، دوستداران را جلب و جذب می نماید.
2. علنی کردن مراسم:
کوشش ها و فعالیت های دینی را علنی کنید ... بگذارید دیگران ببینند چه خبر است. می خواهید عزاداری کنید در و دیوار محیط را رنگ عزا بدهید و می خواهید جشنی برپا دارید همه جا را پر از علائم نشاط و سرور کنید.
3. آرایش ظاهر:
مراسم مذهبی را گیرا و جذاب کنید آن چنان که آدمی رغبت کند در آن حضور یابد ... تا وقتی که طفل وارد سالن می شود از آن ذهنیت مطلوب و مطبوعی بدست آورد.
4. تشکیل گروه:
وجود و توسعة گروه ها در یک مراسم خود زمینه ساز جلب و جذب است. مثل: گروه سرود، گروه تواشیح، گروه دکلمه، گروه تبلیغات و آذین بندی، گروه روزنامه نگاری و ... .
5. مسامحت و تغافل:
در کار عبادت کودکان و نوجوانان مسامحت بیشتری به خرج دهید ... گاهی لازم است خود را به غفلت بزنید و چنان وانمود کنید که از فلان حالت و ادائی که در آورده، آگاه نشده اید. این امر هم به صلاح شماست که او بر شما جرأت پیدا نمی کند و هم به صلاح اوست که در ارتباط با شما در می یابد که روح بخشنده ای دارید.(3)
البته بعدها می توانید به او بفهمانید که چه کارهایی برای یک کودک و یا نوجوان زیباست.

ب) راه های تثبیت و تنفیذ روحیات در کودکان و نوجوانان برای تثبیت و تنفیذ روحیات و باورهای بدست آمده در کودک و نوجوان انجام و به کار بستن یک سری امور هم تأثیر گذار است که به عنوان نمونه می توان به این موارد اشاره کرد:
1. استفاده از لذّات کافی:
هنوز کودکان به دنبال لذات دهانی هستند و با همه سیری هائی که دارند به دنبال شکمند، به همین خاطر مراسم را با شیرینی، شربت یا شکلاتی جاذب کنید ... البته بر اساس بینش اسلامی، در پذیرایی های کودک را باید مقدم داشت. البته پذیرایی و جایزه نباید به گونه ای باشد که سطح توقع آنها را بالا ببرد.
2. ذکر داستانها:
قصه ها جلب کننده اند، نه تنها برای کوچک ها بلکه حتی برای بزرگترها. قصه گویی نیز خود یکی از شیوه های مهم جذب است.
3. دادن جوایز:
می دانیم که در تربیت تشویق بیشتر از تنبیه تأثیر دارد. تشویق می تواند به صورت نوازش کلامی و بدنی، ذکر عبارات خوشایند و گاهی به صورت دادن جایزه و پاداش باشد. (پاداش دادن و جایزه در جمع اثر، ماندگاری در ذهن کودک و حتی بزرگترها بر جای می گذارد.)
4. استفاده از هنر:
می دانیم هنر احساس برانگیز است و چیزی که با احساس توأم گردد. ماندنی تر است و اثرش در فهم یک مفهوم زیادتر است. بنابر این استفاده از ابزارهای هنری مانند تابلو و تخته سیاه، فیلم و ... برای بچه ها بسیار اهمیت دارد.
5. بهره گیری از برنامه های متنوع:
برنامه های ورزشی و گردشی در عین استفاده از تبلیغات و روش های دینی و ... .(4)
و در نهایت باید گفت: آن کس که می خواهد مربی دین باشد لازم است از شرایط و صفاتی برخوردار باشد.

شرایط مربی دینی: اهم آنها عبارتند از :
1. آگاهی و اطلاع از اصول و فروع مذهب، شرایط زمان:
نوع پرسش ها و مشکلات نسل نو به تناسب سن آنها.
2. ایمان و باور:
ایمان مربی باید واقعی، راستین، و به دور از هرگونه تصنع و فریب باشد.
3. جنبه الگویی و عمل:
در سنین کودکی و نوجوانی، و بالاتر نقش الگوها به مراتب سازنده تر از نقش آموزش کلامی است. مربی مذهبی به عنوان الگوی صداقت، عدالت، انصاف، وفای به عهد، خیرخواهی، صراحت، عیان گویی، وقار، متانت و ... نقش بسزائی در جذب افراد خواهد داشت.

                                                                   نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. قائمی، علی. چگونگی تقویت و تثبیت نگرش و رفتارهای دینی در دانش آموزان، چاپ ملک، چاپ دوم، تابستان 1376، ص 36 و 37.
2. همان منبع، ص 37 و 38.
3. قائمی، علی. نگرش و رفتار دینی در دانش آموزان، اقتباس از بخش 5، چاپ ملک، تابستان 76، ص 39- 46.
4. همان منبع، اقتباس از بخش 6 و 7، ص 47- 63.


 
بهترین روش حفظ قرآن برای کودکان چیست؟
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بهترین روش حفظ قرآن برای کودکان چیست؟ ،آیا از سن 1 و 2 سالگی کودک، می توان حفظ قرآن

آیا از سن 1 و 2 سالگی کودک، می توان حفظ قرآن را شروع کرد؟ بهترین روش حفظ قرآن برای کودکان چیست؟

پاسخ:

برای کلیة کودکان زیر 6 سال به دلائلی چون «سن کم»، «عواطف خاص»، «دلبستگی شدید به خانواده»، «آشنا نبودن به حروف الفبا» و... حفظ قرآن بسیار مشکل است و شیوه و متد خاصی را می طلبد.
کودک تا قبل از سن دبستان به دلیل آنکه حافظه محض (مکانیکی یا طوطی وار) در آنها بسیار قوی است. می توان از یادگیری طوطی وار در آن ها بهره جست. به این صورت که با استفاده از نوارهای ترتیل چند بار تکرار، یا تکرار فراوان مربی در کلاس و پدر و مادر در خانه، آیات را حفظ کند. چون ذهن آنها به طور مکانیکی، هر اطلاعاتی را دریافت کند خیلی راحت حفظ می کند و بسیار دیر هم فراموش می کند و در صورت فراموشی هم با اندکی تذکر، برطرف می شود. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرمایند:«العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر»(1) آنچه در کودکی به حافظه سپرده می شود مانند نقشی است که بر سنگ حک می شود، که هیچ گاه محو نخواهد شد.
حال به تجزیة دو تن از افرادی که فرزندان خود را از همان کودکی تحت تربیت قرآنی قرار داده اند اشاره می شود.

روش استاد طباطبائی: آقای طباطبائی پدر علم الهدی، در مورد روش حفظ قرآن سید محمد حسین و آموزش کودکان چنین می گوید:
خردسالانی که هنوز به مدرسه نرفته اند دو دسته اند، عده ای قبل از ورود به دبستان با حروف و ترکیب آنها، و حرکات آشنا و قادر به روخوانی قرآن هستند و عده ای این طور نیستند. نونهالانی که با روخوانی قرآن آشنایی دارند کار کردن با آنها بسیار آسان تر است از نونهالانی که با روخوانی آشنا نیستند.
علم الهدی از همین دستة دوم بود. وقتی من کار حفظ را با ایشان شروع کردم تقریباً دو سال و چهار ماه داشت. با اینکه او به خاطر هوش سرشارش توانسته بود جزء سی ام قرآن کریم را خود به خود با شنیدن درس های مادرش و شرکت در مباحثة خواهرانش حفظ کند، اما او نه خواندن می دانست نه نوشتن، و نه به درستی می توانست حروف و کلمات را تلفظ نماید.
من ابتدا از اول سورة ملک (اول جزء 29) درس را به طور جدی و منظم با حفظ روزی نیم خط شروع نمودم و هر هفته کم کم به مقدار درس اضافه می کردم، تا وقتی که جزء 29 تمام شد. بعد از آن منتقل شدیم به اول قرآن کریم و درس را از آنجا پی گرفتیم. اما پس از مدتی مواجه شدم با چند مشکل:
اول اینکه علم الهدی نمی توانست به تنهایی درس های گذشته را دوره نماید چون او روخوانی قرآن را نمی دانست و این مطلب وقت زیادی را از من گرفت.
دوم اینکه درس ما خیلی به قول معروف خشک شده بود و این حالت با روحیة یک بچة سه ساله مناسب نبود.
سوم اینکه هر چه معانی آیات را برای او توضیح می دادم به خوبی درک می کرد اما آن معانی را با جملات و کلمات آیات نمی توانست تطبیق بدهد.
به ذهنم رسید برای برطرف نمودن مشکل اول، علم الهدی را با حروف الفبا و کم کم با روخوانی آشنا کنم. و همچنین برای فائق آمدن بر دو مشکل دیگر راه حلی به ذهنم رسید و آن اینکه: برای تفهیم معانی به او از حرکات دست و صورت استفاده کنم. ابتدا آیه ای را انتخاب کردم و برای هر یک از کلمات آیه، اشاره ای متناسب با معنای آن کلمه ساختم. سپس آیة مذکور را ابتدا توضیح دادم و بعداً همزمان با قرائت آیه به کلمات آن نیز اشاره نمودم.
فردای آن روز با کمال تعجب ملاحظه کردم که علم الهدی آیه ای را که من با اشاره به او یاد دادم به خوبی درک نموده و کلمه به کلمه می توانست ترجمه نماید. هر روز که می گذشت سید محمد حسین علاقة بیشتری به این شیوه نشان می داد. مدتی بعد متوجه موضوع جالبی شدم و آن اینکه وقتی من به جمله یا کلمه ای از آیات محفوظه با این شیوه اشاره می کردم او به سرعت آن جمله و کلمة اشاره شده را می خواند. اینقدر این روش در محمدحسین تأثیر داشت که به راحتی آیات را ترجمه می کرد و از آنها در صحبت هایش استفاده می نمود و به کار می برد. من هم او را تشویق می کردم. (روشهای اشاره ای فوق الذکر را در جامعة القرآن الکریم وابستة به استاد طباطبائی به صورت کتاب درآورده و در بازار موجود می باشد.)
لازم به ذکر است که من در کنار حفظ قرآن در آن موقع، به محمدحسین اشعار گلستان و روایات کتاب شریف اصول کافی را نیز یاد می دادم و این خود باعث تنوع در کار شده بود.(2)

روش استاد وزیری: ایشان برای دوره های مختلف سنی 5 روش را معرفی می کند که در اینجا دو روش آنرا که برای گروه سنی «قبل از تولد تا پایان شیرخوارگی» و «دو سالگی تا هفت سالگی» است، اشاره ای مختصر می نمایم.

روش اول: «قبل از تولد تا پایان شیرخوارگی» الف) قبل از تولد:
کارهای مربوط به والدین:
«نیت»، «با وضو بودن در دوران بارداری»، «رعایت حجاب کامل اسلامی نه عرفی»، «تناول غذای ساده و حلال»، «اجتناب از گناهان کبیره»، «عدم ترک نماز اول وقت و نماز شب»، «تلاوت قرآن در هر روز»، «خواندن ترجمة آیات و دقت در معنا، مفاهیم و عبارات قرآنی»، «مطالعة تفاسیرگوناگون قرآن»، «شرکت مداوم در مجالس قرآنی»، «آموزش حفظ قرآن به دیگران»، «استغفار به درگاه الهی درهر روز»، «توسل به چهارده معصوم ـ علیهم السلام ـ»، «دعا برای فرزند».
ب) بعد از تولد:
وقتی فرزند متولد شد، باید 12 نکته را مدنظر داشت که ده مورد آن شبیه موارد قبلی است اما دو مورد دیگر آن از این قرار است:
ـ آموزش قرآن از روز اول تولد فرزند، به این صورت که مادر، هر موقع به فرزند شیر می دهد قرآن بخواند و سعی کند با یک برنامه ریزی منظم در دوران شیر دادن چند بار قرآن راختم کند.
ـ با انتخاب ترتیل یکی از اساتید قرآن کریم برای کودک، به نیت چهارده معصوم ـ علیهم السلام ـ نوار چهارده بار تکرار از همان استاد تهیه کند. منظور این است که هر آیه چهارده بار پشت سر هم تکرار شود. برای این کار هر صفحه از قرآن به خط «عثمان طه» روی یک نوار ضبط شود پس از این که از اول تا آخر صفحه هر آیه را 14 بار ضبط کردید پنج بار هم کل صفحه را در ادامه آن ضبط کنید تا نوار پر شود. وقتی نوار آماده شد ضبط را روشن کنید و کنار بچه بگذارید و بچه را به حال خود رها کنید، بچه مشغول تغذیه است، بازی می کند، گریه می کند، در هر حالی که هست شما بگذارید صدای قرآن پخش شود. یکی از بهترین زمانها وقتی است که بچه می خواهد استراحت کند. ضبط را روشن کنید تا بچه با شنیدن صدای قرآن به خواب برود. سعی کنید این نوار را روزی 5 مرتبه برای بچه پخش کنید چون بچه در دورة شیرخوارگی اش کاری انجام نمی دهد و نمی تواند زیاد این طرف و آن طرف برود و لزومی ندارد کسی هم کنارش بنشیند. اگر کسی مراحل چهارده گانه دوران بارداری و مراحل دوازده گانه دوران شیرخوارگی را به خوبی انجام داد و بچه اش در سن دو سالگی حافظ قرآن شد هیچ تعجب نکند. این نتیجة کار خودش است.

روش دوم: «برای گروه سنی 2 تا 7 سالگی» در این روش کودک به همراه سائر اعضاء خانواده به حفظ کل قرآن نائل می شوند به شرطی که همه همدیگر را همراهی کنند. خلاصة این روش اینگونه است که با استفاده از همان نوار 14 بار تکرار هر صفحه را در چهار روز و هر روز سه بار کار می کنیم به این صورت که:
روز اول: ضبط روشن باشد و با گوش دادن به نوار، به آیاتی که تلاوت می شود فقط نگاه کنیم.
روز دوم: در حالی که به آیات نگاه می کنیم همراه نوار، آیات را زمزمه می کنیم.
روزم سوم: قرآن را باز نکنیم و فقط هر چه نوار می خواند زمزمه کنیم.
روز چهارم: بدون اینکه قرآن را باز کنیم و ضبط را روشن کنیم آیات را همخوانی کنیم.(3)
تذکر:
1. نباید بچه را به حفظ وادار کرد، چرا که اجبار در هر کاری باعث تنفر و اکراه از آن در شخص می شود. امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «ان القلب اذا اکره عمی»(4) یعنی «چون قلب را بر چیزی مجبور کنی کور می شود.» از کلام مولا علی ـ علیه السلام ـ استفاده می شود که اجبار علاوه بر آنکه باعث دلزدگی و تنفر می شود، بینش او را از بین برده و او نسبت به یادگیری و انجام آن هیچگونه استعدادی در خود نمی بیند. بلکه با تشویق کردن اجازه دهید خود، اولین نشانه های علاقه مندی به حفظ را بروز دهد آنگاه شما طی یک برنامه منظم و فرستادن او به جلسات حفظ، کار را دنبال کنید.
2. برای تشویق کودک و آنکه خود او به اشتباهاتش در هنگام تحویل حفظ پی ببرد، خوب است صدای او را هنگام تمرین و مرور آیات ضبط کرده و سپس برایش پخش کنید. او، هم از شنیدن صدای خود لذت می برد و هم تشویق می شود، ضمناً اشتباهاتش را یافته و تصحیح می کند.(5) (برای دو ساله به بالا)

                                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. قاسمی، داوود. حافظان نور، قم، انتشارات جامعه القرآن الکریم، 1379، چاپ 3، ص 222.
2. همان، ص 96.
3. عرب مختاری نصرآبادی، ولی الله. با خادمان قرآن، قم، انتشارات عصر ظهور، چاپ اول، 1378.
4. نهج البلاغه، قصار 193.
5. قاسمی، داوود. حافظان نور، ص 240.


 
کتاب ها و سی دیای آموزش نماز، حجاب و ... به کودکان
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کتاب ها و سی دیای آموزش نماز، حجاب و به کودکا

در مورد آموزش نماز و سایر معارف دینی، کتاب ها و سی دی های متنوّعی موجود است که به برخی از آنها اشاره می شود:
1- آموزش نماز برای کودکان
آموزش نماز به همراه تصاویر انیمیشین و چند داستان آموزنده دربارة نماز و توضیح احکام نماز و... .
2- آوای ملکوت
آموزش روخوانی قرآن کریم به همراه سرگرمی، بازی و مسابقه، ویژه کودکان و...
3- بازی نور
بازی رایانه ای کودکان در خصوص مبارزه یک نوجوان با شیطان در شش مرحله
4- حرفها و علامتها(1)
روشی نو در آموزش قرائت قرآن کریم برای کودکان و نوجوانان، تهیه شده در گروه کودک و نوجوان شبکه اول سیما (مرحله اول)
5- حرفها و علامتها(2)
روشی نو در آموزش قرائت قرآن کریم برای کودکان و نوجوانان، تهیه شده در گروه کودک و نوجوان شبکه اول سیما (مرحله دوم)
6- صبا
شامل آموزش روخوانی و روان خوانی قرآن، دو دورة کامل ترتیل قرآن کریم دانستنی های گوناگون قرآن، امکان حفظ سوره های کوچک قرآن به همراه قصه و سرگرمی و فیلم و آداب تلاوت قرآن
7- گلهای بهشت
نرم افزار آموزش و سرگرمی ویژة کودکان (آموزش نماز، وضو، قرآن، نقاشی، الفبای فارسی. ریاضی، انگلیسی، بازیهای گوناگون و...
8- نبأ
چهل ساعت قرائت مجلسی قرآن، ترتیل کامل با صدای منشاوی، هفت ترجمة فارسی و یک ترجمة انگلیسی، آموزش تجوید، زندگی نامة قاریان وسرگرمیهای متنوع قرآنی
9- نرگس (نسخه 2)
ارتقای سطح آشنایی افراد دربارة وجود مقدس امام عصر(عج) از طریق انجام مسابقه به دو صورت فردی و گروهی
10- سرزمین علامتها
آموزش قرآن برای کودکان با روشی جذّاب
ـ برای تهیّة سی دی های مورد نظر می توانید با شماره تلفن 7742166-0251 بانک اطلاعات دفتر تبلیغات اسلامی قم تماس بگیرید.

کتاب ها: ـ کودکان:
1. پاداش زهرا، سیدنورالدین خرمشاهی.
2. پرواز، سید جواد هاشمی.
3. تنهایی آفرینش، نصرالله دارنده
4. جشن شکوفه ها، مازیار تهرانی.
5. دوست من نماز، صادقی نشاط، کاشی زاده.
6. زنگ نماز، سیداحمد زرهانی.
7. سحرخوان، محمد خسروی راد.
8. مرغ سحر، اَحد ده بزرگی، محمدعلی کشاور.
9. ملکة جنگل، سیداحمد زرهانی.
10. من نماز را دوست دارم، عزت الله صالحی.
11. نشانه های نور، محمدعلی کشاورز.
12. یک صبح پرماجرا، سیدجواد هاشمی.
ـ نوجوانان:
1. آشنایی با نماز (نوجوانان)، محسن قرائتی.
2. آموزش نماز (نوجوان)، محمدحسین فلاح زاده.
3. احکام ویژة ابتدائی، ستاد اقامة نماز مدارس یزد.
4. بهترین پناهگاه، رحیم کارگر محمدیاری.
5. پیشانی سوخته، ستاد اقامة نماز.
6. حیّ عَلَی الصّلاة، سلمان غفاری.
7. داستان نماز عارفان، سیدمهدی شمس الدین.
8. شگفتی دیگر، مرتضی مشتاقی.
9. داستانهای نماز، مرتضی عطایی.
10. کوتاه و خواندنی از نماز، نادر فضلی.
11. لبخند شیرین پیامبر، محمد ناصری.
12. من نماز می خوانم زیرا...، محمود رضایی زاده.
13. نماز آهنگ بیداری، محسن ربانی.
ـ برای تهیّه کتاب ها، می توانید به آدرس: تهران، نبش میدان فلسطین، ستاد مرکزی اقامة نماز مراجعه نمائید.
یادآوری می شود که در ستاد مرکزی اقامة نماز، ممکن است سی دی ها و نوارهای کاست آموزشی نیز برای کودکان موجود باشد.

                                                                                            نرم افزار پاسخ


 
ذکرها و دعاهای هنگام مواجهه با حرام (نامحرم، دروغ و ...) چیست؟
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ذکرها و دعاهای هنگام مواجهه با حرام

پاسخ:

قبل از پاسخ به سؤال لازم است به نکاتی اشاره شود که توجه به آنها در روشنتر شدن بحث ما را یاری دهد.

نکته اول عوامل کلی سقوط اخلاقی، هوای نفس، دنیا و شیطان هستند و ایمان، بهترین راه تحصیل ارزشهای اخلاقی است.(1)
قابل توجه است که این سه ضلع با همدیگر «رابطه و تعامل» دارند. یعنی شدت یکی بر شدت دیگری نیز اضافه میکند و تضعیف یکی دیگری را نیز ضعیف میکند. ما باید با همة این عوامل مبارزه کنیم و بهترین سلاح، اسلحة ایمان است.

نکته دوم با سه راه میتوانیم تحصیل ایمان کنیم: اول خروج از غفلت دوم تحصیل علم سوم انگیزش میل فطری به ایمان.
1. خروج از غفلت: غفلت بنیان بسیاری از کژیهاست. برای فراهم ساختن ایمان نخست باید غفلتزدایی کرد. یعنی توجه کنیم که غیر از ارضای غرایز مادی و کسب لذتهای ناپایدار، راهها و حقایق دیگری نیز هست. در ادامة بحث به راههای خروج از غفلت نیز اشاره خواهیم کرد.(2)
2. تحصیل علم: عالم شدن به آنچه ایمان به آن تعلق میگیرد مثل توحید، نبوت، معاد... .
3. انگیزش میل فطری به ایمان: آدمی فطرتاً به آنچه برایش سودمند است میگراید و از آنچه برایش زیانبار است، می گریزد. پس بهترین راه برای ایمان به حقایق دینی یادآوری آثار خوب ایمان و پیآمدهای وخیم کفر در دنیا و آخرت است.

نکته سوم: علت این که گاهی آدمی به چیزی علم دارد اما بدان ایمان نمیآورد آن است که پیش از آن، دل در گرو چیزی دیگر نهاده است علم به «ذهن»مربوط میشود و ایمان کارِ «دل» است ایمان، دل دادن و دل سپردن است و این وقتی حاصل میشود که تمام توجه دل به چیزی دیگر معطوف نباشد. (تذکر، یادآوری و موعظهپذیری از حوادث پندآموز نیز ویژة کسانی است که دلی داشته باشند).

راههای غفلتزدایی گاهی انسان با آنکه علم و آگاهی به حقایق دینی (توحید، معاد، نبوت و...) دارد و میداند که نباید خدا و حقایق را فراموش کند به علت توجه به امیال و هوسها، وسوسه های شیطان و دنیاگرایی(تحملات، دوستان نامناسب و...) از حقایق غافل میشود. برای اینکه جلوی غفلت گرفته شود توجه به مباحث زیر لازم است.

1. تقویت اراده انسان دارای دو بعد مادی و معنوی (روحانی و جسمانی) است توجه به این دو بعد و ارضای عاقلانه و شرعی هر دو لازم است در بعد جسمانی انسان باید تغذیه مناسب داشته باشد، از تفریح برای آسایش جسم کمک بگیرد غریزة جنسی خود را در چهارچوب شرع ارضاء کند (ازدواج) و... و در بعد روحانی نیز باید روح تشنهاش را به حقایق ناب سیراب کند (عبادتها، حقگرایی، نیایش و دعا) و در هر دو باید حساب شده و تدریجی جلو رفت توجه بیش از حد و افراطی به بدن و بعد جسمانی باعث میشود که انسان در مقابل مسائلی که نیاز به تصمیمگیری و اراده قوی دارد سست شود پس باید حرکتی هدفمند داشت و با توجه بیشتر به بعد روحی قدرت اراده را نیز تقویت کرد.(3)

2. دوستان صالح در انتخاب دوستان باید دقت کرد. دوستی که سخنانش شما را به یاد حقایق دینی، خدا... معاد و ... بیندازد، سخنانش به علم شما بیفزاید و شما را به یاد آخرت بیندازد.(4) نه دوستی که زمینههای غفلت را برای شما فراهم آورد. دیگر اینکه ما نباید در جلسههایی بنشینیم که در آن گناه میشود، امام صادق ـ علیهالسلام ـ فرمودند سزاوار نیست مؤمن در مجلسی بنشیند که در آن گناه میشود و او قادر به تغییر آن نیست.

3. موعظه انسان ماهیتی دارد که زود آن را فراموش میکند. لازم است پیوسته موعظه و پند بشنود. قرآن شریف از پیامبران با عنوان مذکّر (یاد آورنده) و از قرآن با عنوان ذکر یاد کرده است. برای همین است که نمیتوان شنیدن موعظه را تکراری دانست. چرا که انسان برای غفلت زدایی دائماً باید تجدید نظر و تأمل کند.

4. توجه به نعمتهای الهی
5. توجه به عذابهای خداوند (در دنیا و آخرت).
6. تلاوت قرآن شریف طبق روایتهایی یک فرد مسلمان باید در برنامه روزانه خود تلاوت همراه تأمل داشته باشد و در آیهها به دیدی تطبیقی نگاه کند. یعنی طوری نگاه کند و بخواند که گویا خطاب آیهها به اوست و گوش دل به پیام خدا بدهد. چرا که اثر تربیتی این شیوه بسیار مؤثر است.

7. عبرت به قصص و داستانهای اقوام گذشته توجه کنیم و به عاقبت افرادی که غفلت، باعث هلاکت آنها شد توجه داشته باشیم و سعی کنیم خطاهای آنها را مرتکب نشویم.

8. پیغمبر درونی در معارف ما از عقل به پیامبر درونی تعبیر شده است و گفته شده که عقل چیزی است که با آن خداوند رحمان پرستش میشود و بهشت با آن به دست میآید. پس کسی که با عقلش دنبال فریب مردم، گناه و... است در واقع گوش به پیغمبر درونی خود نداده است.

عالم محضر خداست توجه به اینکه دائماً در محضر خداست و لحظهای از نظر خداوند پنهان نیست و دیگر اینکه اعمال ما هر هفته به محضر حضرت حجت امام زمان ـ عًجَلَ الله تعالی فَرَجَهُ الشریف ـ عرضه میشود و پیوسته در دید و منظر آنها هستیم.(5) از این روست که توسل به آنها برای رشدمان بسیار موثر است.

10. ذکر دائم روایتهای بسیاری ما را تشویق به ذکر دائم کردهاند امام علی ـ علیهالسلام ـ میفرماید: «المؤمن دائم الذکر و کثیر الفکر». مؤمن دائماً در حال ذکر و تأمل است. کسی که به این حالت برسد دیگر حالی برای وسوسهها و هوای نفس و دنیاگرایی نمیماند. زیرا بیشترین ضربه معنوی را ما در حال غفلت میخوریم و ذکر یکی از بهترین عوامل غفلت زایی است. در اینجا لازم است متناسب با سؤال کمی بیشتر در مورد ذکر بگوییم.

شرائط ذکر برخی از شرایط ذکر از این قبیلاند:

1. توجه کامل به مذکور مذکور یعنی کسی که یادآوری میشود نه ذکر و لفظ. مثلاً کسی که مشغول گفتن ذکر یاالله است باید در هر ذکرش توجهاش به عظمت خدا، نعمتها، قدرت و علم او باشد.

2. پنهان کاری عمل ذکر باید خالصاً برای خدا صورت بگیرد، اگر بوی ریا از آن برخیزد نه تنها غفلتزدا نیست. بلکه بر شدت غفلت، عجب، تکبر و دوری از حق میافزاید به همین دلیل توصیه شده است که در ذکر گفتن مراقب باشیم که انگیزه غیر خدایی پیش نیاید.(6) (این امر دقیق است و نیاز به تمرین دارد.)

3. اعتدال ذکر نباید انسان را از فعالیت روزانه محروم کند. حضور دائمی خداوند باید در همه حال حس شود. از نظر دین اسلام جائز نیست کسی برای ذکر گفتن به کنجی برود و از اجتماع دور شود. البته خلوت و محاسبه نفس در حد اعتدال آن لازمة رشد و پیشرفت معنوی است. قرآن در تمجید مؤمنین واقعی می گوید: «آنها کسانیاند که بیع و تجارت از یاد خدا غافلشان نمیکند».یعنی در متن جامعه و کار حضور خداوند برای‌شان پررنگ و محسوس است.

اقسام ذکر ذکر بر سه قسم است: زبانی، قلبی و زبانی ـ قلبی. اگر تنها به گفتن الفاظی خشک اکتفا کنیم بهرهای نخواهیم برد.(7)

دوام یکی از چیزهایی که در ذکر نباید فراموش شود «دوام ذکر» همراه با «تأمل به مذکور» است. یعنی اگر بخواهیم به نتیجه مطلوب برسیم باید دائماً با زبان قلب مشغول ذکر خدا باشیم. قرآن کریم دو صفت خردمندان را «ذکر مداوم و فکر» بیان می دارد.(8)

حاصل کلام با توجه به مطالبی که گفته شد باید در نظر داشت که «ذکر» یکی از راه های غفلتزدایی است و برای به نتیجه رسیدن، باید آن را در کنار راههای دیگر غفلتزدایی به کار گرفت. دیگر این‌که از شرائط آن غافل نبود. با توجه به مطالب فوق، به ذکرها و دعاهایی اشاره میکنیم که در مواجهه با حرام و گناه استفاده میشود. این نکته را هم باید اشاره کرد که ذکرها همگی در یادآوری مؤثراند. امّا برخی از ذکرها برای شرائط زمانها و.. اثر ویژهای دارند که از طرف معصوم به ما تعلیم داده شدهاند.
1. بعد از نماز صبح 12 مرتبه بگوئید «توکلتُ علی الحیّ الذی لا یموتُ و الحمدللهِ الذی لَم یتَّخذ و لداً و لم یکن له شریکٌ فی الملک و لم یکن له ولیُّ من الذُّل و کبِّرهُ تکبیراً»(9) (ر.ک: هزار و یک ختم)
توکل میکنم بر خدائی که همیشه زنده است و ستایش از آن خداوندی است که نه فرزندی برای خود گرفته است و نه در حاکمیت، شریکی برای او بود و نه هرگز از روی ذلت و ضعف، یاوری گرفته است و او را به طور شایسته بزرگ بشمار.

2. برای غلبه بر نفس(10) الف: مداومت بر ذکر «لا حول و لا قوة الّا بالله العلی العظیم».
ب: ذکر یا دائم یا قائم.
ج: صبح و شب 13 بار یا صد مرتبه «اللهمُ لک الحمد و الیک المشتکی و انتَ المستعان».
3. برای غلبه بر وسوسة شیطان هنگام دیدن نامحرم(11) «یا خیر حبیبٍ و محبوبٍ صلّ علی محمد و آلِهِ».
4. دعای هفدهم صحیفه سجادیّه برای دور کردن «شیطان اللهم اِنّا نعوذُبک مِنْ نَزَعاتِ الشیطان الرجیم...».
5. دعای هجدهم، درخواست اخلاق پسندیده «اللهم صل علی محمد و آله و بلّغ بایمانی...».
حرف آخر: در ذکر و دعا باید شرائط آن را حفظ کرد (مکان دعا، زمان دعا، اخلاص در اول و آخر، صلوات بر پیامبر و اهل بیت او، ردّ کردن حقوق مردم و تسبیح خدا در اول). انسان مؤمن وقتی گناه میکند که غافل باشد و بهترین چیز برای غفلت زدایی ذکر مداوم است در روایات بسیاری (و همچنین آیاتی) ما را تشویق به ذکر کردهاند و ثمرهایی برای آن شمردهاند. از جمله آنها قدرت روحی، صفای دل، انس با خدا، آرامش قلب، زنده شدن دل، شفای قلب و پاکی آن و دوری از گناه و خودیابی و... . از آنجایی که انسان زود فراموش میکند. حتی ممکن است از همین فوائد ذکر غافل شود لازم است که دوستان صالح برگزیند، در مجالس وعظ شرکت کند، هر روز تلاوت آیاتی از قرآن داشته باشد، به دیدار علما برود، روزانه مقداری از کتابهای اخلاق و تربیت اسلامی مطالعه کند تا حالت آگاهی او همیشه حفظ شود و در هر لحظه متوجه باشد که عالم محضر خداست و او نباید در محضر خدا گناه کند.

                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. شیروانی، علی. چکیده اخلاق در قرآن، قم: انتشارات دارالفکر، ج اول، ص 128 ـ 108، (اقتباس).
2. همان، صص 102-92(اقتباس).
3. مظاهری، حسین. عوامل کنترل غرائز، موسسه نشر و تحقیقات ذکر تهران: 1378، ص 56، (اقتباس).
4. مصباح یزدی، محمد تقی. راهیان کوی دوست قم: انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1381،
5. توبه: 105، قل اعملوا فیسری اللهُ عملکم و رسولُه و المؤمنون.
6. نصر بروجردی ، هزار و یک ختم، ص 30-10، (اقتباس).
7. همان.
8. آل عمران: 191.
9. محمدی ریشهری، محمد، کیمیای محبت، قم، انتشارات دارالحدیث، چاپ اول، 1381، ص 208 و 204.
10. همان.
11. سادات، محمد علی. اخلاق اسلامی، انتشارات سمت، 1368، چاپ ششم، ص 108 ـ93، (اقتباس)


 
راهکاری جهت ترک گناه و معصیت و انجام نماز با حضور قلب
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راهکاری جهت ترک گناه و معصیت و انجام نماز

در پاسخ سؤال لازم است نکاتی را جهت تبیین ابعاد مختلف سوال، بیان شود.

الف. معنای لغوی و اصطلاحی گناه و معصیتگناه در لغت به معنای، جرم، بزه، سهو، غلط، نافرمانی، جفا و ظلم آمده است.(1)
گناه در اصطلاح دینی به معنای معصیت و نافرمانی حق تعالی و سرپیچی از قوانین دینی و شرعی و انجام کارهای حرام می‌باشد.(2)

ب. راه‌های ترک گناه
1. ارادهبرای ترک گناه انسان ابتدا باید اراده کند و تصمیم بگیرد که دیگر نافرمانی الهی نکند و تا تصمیم جدی بر ترک معصیت نداشته باشد، نمی‌تواند از آلودگی گناه رهایی یابد.

2. از بین بردن زمینه‌هادیگر اینکه زمینه‌های گناه را از بین ببرد و در معرض معصیت قرار نگیرد. مثلاً در مجالسی که نافرمانی الهی انجام می‌شود حضور پیدا نکند، با دوستان معصیت کار همراهی و ارتباط نداشته باشد، از فیلم ها و عکس‌ها و کتاب های تحریک‌آمیز استفاده ننماید، اجازه ندهد تصور معصیت و لذت انجام آن به ذهنش خطور کند و با یاد الهی و عذاب آخرت، ذهن خود را از تصور معصیت تهی کند.

3. اندیشه در عاقبت گناهو مسئله دیگر این که در عاقبت نافرمانی الهی اندیشه و مطالعه کند و بفهمد که چه سرنوشت زیان باری در کمین گناهکاران می‌باشد و اینکه گناه زندگی دنیوی و اخروی او را تباه می‌کند و باعث شقاوت و نابودی هم در دنیا و هم در آخرت می‌گردد، و باید متوجه باشد که نافرمانی و سرپیچی از فرمان خالق جهان و خداوند بی‌همتا باعث نابودی کارهای خوب او و هم چنین باعث قساوت و تیرگی دل او می‌گردد.(3)

آثار گناه از نگاه قرآن و حدیثقرآن کریم می‌فرماید: وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أَبَداً. هر که از فرمان خدا و رسول خدا سرپیچی