| راههای جلوگیری شهوت در خواب (احتلام) |
| ساعت ۱٠:٤٦ ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: راههای جلوگیری شهوت در خواب (احتلام) |
|
لازم است برای روشن شدن مطلب توجه خواننده را به چندین مقدمه جلب کنم تا بحث از زاویههای مختلف برای شما روشن گردد. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. فلاحزاده، محمد حسین، آموزش فقه، دفتر نشر الهادی، 1379، درس 10. |
|
| راهکارهای درمان خود ارضایی |
| ساعت ۱٠:٤٦ ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: راهکارهای درمان خود ارضایی |
|
1. نکات مثبت بسیاری در شما وجود داردنامهی شما پر بود از نکات مثبت، توجّه به نماز و آداب دینی، تحصیلات خوب، دغدغهی زندگیای بهتر، تلاش برای رسیدن به اقناع فکری در مسائل دینی، توجّه به زندگی آینده، امید به خداوند و از همه مهمتر توجّه به امر مشاوره برای رسیدن به اهداف مثبت خود. این نکات خوب و بسیاری از موفقیتهای کوچک و بزرگی که حتماً در زندگی کسب کردهاید حکایت از اراده و معنویت شما دارد، مطمئناً با توجّه به این نکات و تهیهی فهرستی از موفقیتهای گذشته و عمل به مسائل مطرح شونده به ابزار موفقیت مسلح میشوید. ارادهی شما از قانون همه یا هیچ پیروی نمیکند. یعنی این طور نیست که بگویید یا اراده هست یا نیست. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. شرفی، محمّد رضا. دنیای نوجوان، نشر تربیت، چاپ اول، 1370، ص 270، (اقتباس از روایتی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ ) |
|
| چرا فساد جنسی ؟!!!!!! |
| ساعت ۱٠:٤٦ ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: چرا فساد جنسی ؟!!!!!! |
|
پاسخ: مقدمه
پاورقی: 1. دیلمی، احمد. و آذربایجانی، مسعود، اخلاق اسلامی، نشر و پخش معارف، چاپ سوم، 1380، صفحه 245. |
|
| علل انحرافات جنسی در جوانان و نوجوانان |
| ساعت ۱٠:٤٦ ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: علل انحرافات جنسی در جوانان و نوجوانان ،تهاجم فرهنگی |
|
عوامل بسیاری می توانند در بروز انحرافات جنسی نقش داشته باشند. ابتدا به زمینههای عمومی انحرافات جنسی اشاره می شود. سپس عواملی را مطرح می کنیم که به شکلی خانواده و به ویژه والدین زمینهساز آن هستند.
پاورقی: 1. به نقل از: شرفی، محمدرضا. دنیای نوجوان، تربیت، چاپ چهارم، 1376، ص 218. |
|
| عید نوروز که چی ؟ |
| ساعت ٩:٤٤ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: عید نوروز که چی ؟ |
|
متوکل ابراهیم بن عباس صولى را خواست و فرمود که با مؤبد در باره نوروز هم نظرى کند، و روزها را حساب کند و یک قانون ثابتى تنظیم نماید، و تأخیر نوروز را بهمه شهرستانها ابلاغ کند، و موافقت شد که نوروز به 17 حزیران پس افتد و سال 243 هجرى در محرّم نامهها بهمه شهرستانها فرستاده باشد، و بخترى در باره آن قصیدهاى در مدح متوکّل سرود، و متوکّل کشته شد و این کار بسامان نرسید، تا معتضد بخلافت برخاست و شهرستانها را از شورشیان باز گرفت، و بامور رعیت پرداخت، و مسأله کبیسه را مهمترین کار خود ساخت و باتمام رساند و نوروز را پس انداخت، جز اینکه نظرى جز نظر متوکل داد. چون متوکل فاصله را تا آغاز تاریخ یزدجرد در نظر گرفت و معتضد تا زوال ملک فرس و هلاک یزدجرد، بگمان اینکه اهمال کبیسه از این زمان بوده، و آن 243 سال بود و 4/ 1 روز در آنها برابر 60 روز کسرى شد، و آن را بسال افزود و نوروز را دو ماه پس انداخت و برابر یکم خرداد ماه آن سال شد و 11 حزیران، و بناى نوروز را بر کبیسه روم نهاد تا با آنها در کبیسه ماهها برابر باشد، و متصدى انجام این کار وزیرش أبو القاسم نواده سلیمان بن وهب بود، و على بن یحیى در این باره سرود.
و او گرچه در تحصیل نوروز دقت کرد ولى نوروز فرس را بدست نیاورد، زیرا رها شدن کبیسه نزدیک 70 سال پیش از هلاک یزدجرد بود، زیرا آنان در زمان یزدجرد پسر شاپور دو ماه کبیسه کردند، یکماه براى پس انداختن سال که لازم بود، و نشانهگذارى شد و نوبت بآبانماه میرسید چنانچه آن را یاد آریم و یکماه براى آینده که تا مدّت درازى از آن فراغت باشد. و چون از فاصله میان یزدجرد بن شاپور را تا او 120 سال کم کنیم هفتاد سال میماند تقریبا زیرا تواریخ فرس مشوّش هستند و سهم 4/ 1 این 70 سال نزدیک 17 روز است و باید نوروز را 77 روز پس انداخت نه 60 روز و بنا بر آن نوروز 28 حزیران مىشود، ولى متصدّى پنداشت روش کبیسه فرس موافق کبیسه روم است و روزها را از زمان هلاک و ملک آنها در حساب گرفت و مطلب بر خلاف آنست چنانچه بیان کردیم و بیان خواهیم کرد. سپس گفته: این آخرین تاریخ مشهور در جهانست، و شاید ملّتهاى بسیار دور از ما را تاریخها باشد که بما نرسیده یا متروک شده مانند گبران که در کیش خود آغاز هر تاریخ را قیام هر پادشاه خود میدانستند بترتیب و چون پادشاهى میمرد تاریخ گذشته را رها میکردند و از جلوس شاه جانشین او آغاز میکردند (پایان آنچه میخواستم از کتابش بیاورم). این گفته اگر چه ترک کبیسه را از زمان یزدجرد تأیید میکند و گردش نوروز را در فصول میرساند، ولى دلیل بر اسقاط نمیشود و با برخى ضوابط گذشته هم منافات دارد، و در آنچه بعد از او نقل کنیم مؤیّد آن هم بیاید. و خلاصه: امر در باره اخبار وارده در این موضوع بچند وجه دور میزند. یکم: نظر اخبار باسقاط 4/ 1 و همه 5 روز است چنانچه سال پادشاهان پیشدادى و برخى ملوک هند بوده که در پیش بدان اشاره کردیم و فرموده او در خبر معلّى هم بدان اشاره دارد که فرموده «اینها روزهاى دیرینى هستند از ماههاى دیرین که هر ماهى 30 روز بوده بىکم و بیش، و مؤیّد آنست اخبار بسیارى که دلالت دارند سال 360 روز است و آغاز فروردین بدین حساب نوروز است. و بر آن اعتراض مىشود که حواله نوروز و سال بر قرارداد متروکى که نه معین است و نه آغاز ماهش معلوم است از قانونگذار دور است. دوم: بر پایه نوروز فرس قدیم باشد که بیانش گذشت و این قوى است ولى بنیادگذارى یک امر شرعى بر وضعى تغییر پذیر که در هر زمانى بدنبال فرمان یک پادشاه جور است و دچار غفلت و ناتوانى از انجام کبیسه چنانچه در دوران یزدجرد رخ داد بسیار دور است از باور بعلاوه ظاهر اینست که فضیلت این روز یا براى امور مقارن آنست و احوال واقع در آن که بسیارى از آنها پیش از زمان یزدجرد بوده و بر پایه کبیسه بوده و پس از آن سقوط کرده، یا براى برخى اوضاع فلکیه یا زمینى است مانند ورود خورشید در برجى و دخول برجى از بروج یا درجهاى از آن یا پدید شدن گل و روئیدن گیاه و درخت و جز آن و هیچ کدام از آنها وابسته به نوروز باین معنى نیستند که در فصول جابجا مىشود و با این باز هم از نظر دلیل اقوى از همه است. سوم: بر پایه نوروز قدیم بر اساس کبیسه در 120 سال چنانچه دانستى چون در فرس همان نوروز اصیل بوده، و رها کردن کبیسه براى مشوّش شدن وضع و ناتوانى از ضبط قواعد رخ داده، و باز هم اعتراض گذشته مىآید که یک تکلیف عام مشترک میان عوام و خواصّ نمىتواند مبنى بر یک امر مشکل باشد که جز یک استاد یگانه در نجوم و هیئت از آن خبر ندارد، بلکه براى هیچ کس شناخت حقیقت آن میسّر نیست جز آنکه گفته شود قاعده آن را امام بمعلّى آموخته و او روایت نکرده یا مردم از او روایت نکردهاند و آن هم بعید است. چهارم: اینکه مراد همان نوروزیست که اکنون میان منجمان معروف است که دخول خورشید ببرج حمل است براى آنکه امام علیه السّلام میدانسته قانون فرس قدیم همین بوده، و آن را وانهادند و بدنبال کبیسه 120 ساله رفتند براى آسان شدن کارشان یا گفته شود نوروز فرس آغاز فروردین بوده با رعایت کبیسه بهر وضع از کم و بیش در زمان و شامل نوروز جلالى هم هست گرچه این نوع هنوز مورد عمل نشده بوده. و مؤیّد آنست که منجمان فرس و دیگران آغاز سال را بتحویل خورشید بحمل مقرر داشتهاند چنانچه کوشیار در کتاب مجمل الاصول گفته «معلوم است که آغاز سال جهان همان تحویل خورشید است باول ثانیه از برج حمل و طالع آن طالع سال است» و مانند آن از کلمات آنها، خبر هم میگوید نوروز آغاز سال فرس است و باز تأیید شده باینکه در آغاز آفرینش جهان خورشید در حمل بوده و باینکه چون ما پس گرد حساب کنیم دریابیم که عید غدیر در سال 10 هجرى مطابق نزول خورشید باول حمل بوده، طبق برخى ارصاد و طبق برخى یک روز پیش از آن بوده چنانچه ابن فهد- ره- بدان اشاره کرده، و طبق برخى دو روز چنانچه دیگرى گفته، و موافقت برخى ارصاد کافى است. و باینکه آغاز حمل آغاز نموّ بدن جانداران و درختان و گیاهها است چنانچه خدا سبحانه فرموده «آیا ندانید که خدا زمین را پس از مرگش زنده میکند» (اختلافى با آیه 19 و 50 سوره روم و 17 سوره- الحدید دارد) و قدرت و حکمت و لطف و رحمت صانع در آن نمایان شود، و سزاوارتر است که شکر پروردگار کریم نمود و آن را آغاز سال و عید بزرگ دانست، و سخن در باره بیشتر اینها گذشت. و دلیل بر اینکه این مقصود از روایت نیست اینست که آن در زمان امام صادق علیه السّلام مشهور و معمول نبوده است با اینکه معلّى میگوید: من روز نوروز نزد امام صادق علیه السّلام رفتم. و باید آن روز معروف باشد در آن زمان، و در آن زمان جز تاریخ یزدجردى وجود نداشته است و این درست نیاید جز با تکلف و بست و بندى که ما در آغاز بدان اشاره کردیم «1». ______________________________ مشروع و مستحسن از نظر اسلام مانند دیدار یک دیگر و تهنیت و هدیه بهم دادن و گذشت از بدیهاى یک دیگر و مانند آنها و کارهاى نامشروع از ساز و آواز و مىخوارى و مانند آن و منظور روایات این باب روز مشخص نیست بلکه هر روزى که به قرارداد فارسیان مسلمان که معاصر امام صادق علیه السّلام بودند بعنوان عید شناخته شود یا بعد از آن این عنوان را پیدا کند مورد توجه است و در شرع از نظر عید بودن پذیرفته شده ولى مراسم نامشروع آن الغاء شده و مراسم مشروع و مستحسن چون غسل و تنظیف و عطر زدن و نماز بجاى آن مقرر شده. و بعبارت دیگر نوروز در روایات روز نوعى است نه روز شخصى تا نیاز باین همه جستجو و بحث داشته باشد و تحقق آن بعرف مسلمانان فرس است بهر وجهى و بهر وضعى و در هر تاریخى و هر روزى مورد این توافق شد و نزد آنها عید نوروز مقرر شد موضوع تعظیم و بزرگداشت و اعمال مقرره است و شاید منظور از روزهائى که در آن بیان شده چون مبعث و غدیر و فتح مکه اینست که این روزها هم صلاحیت دارند که عید باشند و در آنها مراسم مشروع عید انجام شود و نیاز بتوجیه هم ندارند (شرح مترجم) آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 54)، ج3، ص:117 - 118
|
|
| آیا عید نوروز فقط در ایران مرسوم است؟ |
| ساعت ٩:٤٤ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: آیا عید نوروز فقط در ایران مرسوم است؟ ،روایتی در ارتباط با نوروز ایرانیان نقل شده است ؟ |
|
آیا عید نوروز فقط در ایران مرسوم است؟ و آیا از بزرگان و ائمه روایتی در ارتباط با نوروز ایرانیان نقل شده است یا خیر؟ پاسخ: نوروز یکی از بزرگترین جشنهای ملی ایران که در نخستین روز از ماه فروردین (سال شمسی) آن گاه که روز و شب برابر گردد، میباشد، جشن فروردین، جشن بهار، جشن سال نو نزد آریائیان است. مسعودی در التنبیه و الاشراف (چاپ لیدن، 1893) گوید: آغاز سال ایرانیان در اول تابستان و مهرگان در اول زمستان بوده است، قراینی در دست است که میرساند این جشن در عهد قدیم یعنی به هنگام تدوین بخش کهن اوستا نیز در آغاز برج حَمَل یعنی اول بهار برپا میشده، و شاید به نحوی که اکنون بر ما معلوم نیست آن را در اول برج مزبور ثابت نگاه میداشتند، چنان که از تاریخ بر میآید در عهد ساسانیان، نوروز یعنی روز اول ایرانی و نخستین روز فروردین ماه در اول فصل بهار نبود، بلکه مانند عید فطر و عید اصلی در میان مسلمانان، آن هم در فصول میگشت (منتهی نه بدان سرعت که اعیاد عربی میگردند) در سال 467 هجری قمری، نوروز در 23 برج هوت، یعنی 17 روز به پایان زمستان مانده واقع بود. در این هنگام جلال الدین ملکشاه سلجوقی (465 ـ 485 ق) ترتیب تقویم جدید جلالی را بنا نهاد و نوروز را در روز اول بهار ـ که موقع نجومی تحویل آفتاب به برج حمل است قرار داده ثابت نگهداشت...، فردوسی در اشعار خود آورده که در نوروز جمشید به پادشاهی رسید و آن روز را روز نو خواندند (هر چند این مطلب به طور صریح استفاده نمیشود) و لکن ممکن است در نوروز این اتفاق افتاده چند بیت از اشعار او چنین است: نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. جرجی زیدان، تمدن اسلامی، ج 2، ص 22. |
|
| اهمیت عقیده |
| ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: |
|
قرآن 1 قالَتِ الْأَعْرابُ: آمَنَّا، قُلْ: لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا: أَسْلَمْنا، وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ .. « سوره حجرات (49): 14» اعراب گفتند: ایمان آوردیم؛ بگو: ایمان نیاوردید، بلکه بگویید اظهار اسلام کردیم؛ هنوز ایمان به دلهاى شما درنیامده است ... 2 یا أَیُّهَا الرَّسُولُ لا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ، مِنَ الَّذِینَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ .. « سوره مائده (5): 41» اى رسول! مبادا آنان که به کفر شتاب مىورزند و به زبان مىگویند ایمان آوردیم و حال آنکه قلبهاشان ایمان نیاورده است، مایه اندوه تو شوند ... 3 الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ، أَلا بِذِکْرِ «اللَّهِ» تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ* « سوره رعد (13): 28» کسانى (به راستى روى به درگاه خداى مىآورند) که بگرویدند، و دلهاشان با یاد خدا مىآرامد؛ هان! تنها با «یاد خدا» دلها آرام مىیابد* حدیث 1 الامام الصادق «ع»: لو أنّ العباد وصفوا الحقّ، و عملوا به، و لم یعقد قلوبهم على انّه الحقّ، ما انتفعوا. ««المحاسن»/ 249» امام صادق «ع»: اگر بندگان در باره حق داد سخن دهند و به آن عمل نیز بکنند، لیکن در قلب خود معتقد به حق بودن آن نباشند، از آن سودى نخواهند برد. بنگرید! ایمان رأس هرمى است که قاعده آن را عقیده تشکیل مىدهد. و هرم مذکور عملى است که بر این قاعده (عقیده قلبى) قرار گرفته است. و مقصود از قلب در اینجا مجموع «عاطفه» و «عقل» است. نتیجه این مىشود که انسان مؤمن، با عقل و عاطفه، یعنى با تمام وجود خود، به عمل کشیده مىشود و بر آن استقامت مىنماید. و هدف از تربیت اسلامى همین است. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 387
|
|
| اهمیت عقیده |
| ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: اهمیت عقیده |
|
قرآن 1 قالَتِ الْأَعْرابُ: آمَنَّا، قُلْ: لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا: أَسْلَمْنا، وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ .. « سوره حجرات (49): 14» اعراب گفتند: ایمان آوردیم؛ بگو: ایمان نیاوردید، بلکه بگویید اظهار اسلام کردیم؛ هنوز ایمان به دلهاى شما درنیامده است ... 2 یا أَیُّهَا الرَّسُولُ لا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ، مِنَ الَّذِینَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ .. « سوره مائده (5): 41» اى رسول! مبادا آنان که به کفر شتاب مىورزند و به زبان مىگویند ایمان آوردیم و حال آنکه قلبهاشان ایمان نیاورده است، مایه اندوه تو شوند ... 3 الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ، أَلا بِذِکْرِ «اللَّهِ» تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ* « سوره رعد (13): 28» کسانى (به راستى روى به درگاه خداى مىآورند) که بگرویدند، و دلهاشان با یاد خدا مىآرامد؛ هان! تنها با «یاد خدا» دلها آرام مىیابد* حدیث 1 الامام الصادق «ع»: لو أنّ العباد وصفوا الحقّ، و عملوا به، و لم یعقد قلوبهم على انّه الحقّ، ما انتفعوا. ««المحاسن»/ 249» امام صادق «ع»: اگر بندگان در باره حق داد سخن دهند و به آن عمل نیز بکنند، لیکن در قلب خود معتقد به حق بودن آن نباشند، از آن سودى نخواهند برد. بنگرید! ایمان رأس هرمى است که قاعده آن را عقیده تشکیل مىدهد. و هرم مذکور عملى است که بر این قاعده (عقیده قلبى) قرار گرفته است. و مقصود از قلب در اینجا مجموع «عاطفه» و «عقل» است. نتیجه این مىشود که انسان مؤمن، با عقل و عاطفه، یعنى با تمام وجود خود، به عمل کشیده مىشود و بر آن استقامت مىنماید. و هدف از تربیت اسلامى همین است. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 387
|
|
| عقیده بزرگ، ایمان به خداى متعال |
| ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: عقیده بزرگ، ایمان به خداى متعال |
|
قرآن 1 وَ الْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ* إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا .. « سوره عصر (103): 2- 1» قسم به روزگار* همانا آدمى در زیانکارى است، جز آن کسان که ایمان آوردند ... 2 وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا .. « سوره بقره (2): 25» به کسانى که ایمان آوردند مژده ده ... 3 وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا، لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ .. « سوره بقره (2): 103» اگر آنان ایمان مىآوردند و پرهیزگار مىشدند، پاداش خدایى براى آنان بهتر بود ... 4 وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ .. « سوره آل عمران (3): 57» کسانى که ایمان آوردند و کارهاى نیکو کردند، خداوند پاداش آنان را تمام مىدهد ... 5 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا، آمِنُوا بِاللَّهِ .. « سوره نسا (4): 136» اى کسانى که ایمان آوردید! به خدا ایمان آورید ... 6 فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ، فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ، وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقِیماً* « سوره نسا (4): 175» کسانى که به خدا ایمان آوردند و به او متمسک شدند، آنان را در رحمت و فضل خود درمىآورد، و از راه راست به سوى خود هدایتشان مىکند* حدیث 1 الامام علی «ع»: المرء بایمانه. ««غرر الحکم»/ 15» امام على «ع»: معیار انسان ایمان او است. 2 الامام الباقر «ع» (او الصّادق «ع»)- فی قول اللَّه عزّ و جلّ: «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً»، « سوره بقره (2): 138» قال: الصّبغة هی الاسلام. و قال فی قوله عزّ و جلّ: «فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى»، « سوره بقره (2): 256» هی الایمان .. ««اصول کافى» 2/ 14» امام باقر «ع» (یا امام صادق «ع»)- در تفسیر این آیه: صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً رنگآمیزى (و هدایت) خداست (این ایمان)، و چه کس بهتر از خداوند رنگ دهد؟»، گفت: مقصود از این صبغه و رنگآمیزى، اسلام است. همچنین در تفسیر این آیه: فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى هر که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به دستگیره استوار چنگ زده است»، گفت که «عروة الوثقى» (دستگیره استوار)، ایمان است. 3 الامام علی «ع»: المغبون من فسد دینه. ««غرر الحکم»/ 28» امام على «ع»: زیان دیده کسى است که دین او تباه گشته باشد. 4 الامام علی «ع»: یا کمیل! إنّه (الایمان) مستقرّ و مستودع. فأحذر أن تکون من المستودعین؛ و إنّما یستحقّ أن تکون مستقرّا، إذا لزمت الجادّة الواضحة، التی لا تخرجک الى عوج، و لا تزیلک عن منهج. « «تحف العقول»/ 121» امام على «ع»: اى کمیل! ایمان یا حالت استقرار دارد و در جاى خود محکم است، یا همچون چیزى است که به امانت و عاریه گذاشته شده باشد. از آن بپرهیز که ایمان عاریتى داشته باشى! و تو آنگاه شایسته ایمان ثابت و استقرار یافته مىشوى، که از متن راه روشن بروى، راهى که تو را به انحراف نمىکشاند، و از روش حقپرستان دور نمىکند. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:388 - 390
|
|
| ایمان عقیده است و عمل |
| ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: ایمان عقیده است و عمل |
|
قرآن 1 إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ .. « سوره بروج (85): 11» کسانى را که ایمان آوردند و کارهاى نیکو کردند، بهشتهایى است ... 2 وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ، فَأُولئِکَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى* « سوره طه (20): 75» کسانى را که با ایمان نزد خدا بیایند و کارهاى نیکو کرده باشند، جایگاههاى بلند است* 3 وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفى، إِلَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً .. « سوره سبأ (34): 37» مالها و فرزندان شما چیزى نیست که بر مقام قرب شما در نزد ما بیفزاید، مگر اینکه ایمان و عمل صالح داشته باشید ... حدیث 1 النبی «ص»: الإیمان عقد بالقلب، و نطق باللّسان، و عمل بالأرکان. ««امالى» طوسى 2/ 64» پیامبر «ص»: ایمان معتقد بودن به قلب است، و اقرار کردن به زبان، و عمل کردن به ارکان (اعضاى بدن). 2 الامام الصادق «ع»- عن النبی «ص»: الإیمان قول و عمل، أخوان شریکان. « «قرب الاسناد»/ 19» امام صادق «ع»- از پیامبر اکرم: ایمان، گفتار و کردار است با هم، همچون دو برادر شریک. 3 الامام علی «ع»: الإیمان و العمل أخوان توأمان، و رفیقان لا یفترقان. لا یقبل اللَّه احدهما إلّا بصاحبه. « «غرر الحکم»/ 55.» امام على «ع»: ایمان و عمل دو برادر توأمند و دو دوست که از یک دیگر جدا نمىشوند. خدا هیچ یک از آن دو را بدون دوستش نمىپذیرد. 4 الامام علی «ع»- سئل عنه: الإیمان قول و عمل أم قول بلا عمل؟ فقال: الایمان تصدیق بالجنان، و إقرار باللّسان، و عمل بالأرکان. و هو عمل کلّه .. ««مستدرک» 2/ 271» امام على «ع»- از او پرسیدند: آیا ایمان گفتار و کردار است یا گفتار بدون کردار؟ گفت: ایمان تصدیق کردن به قلب است، و اعتراف کردن به زبان، و عمل کردن به ارکان بدن. و در واقع، ایمان همهاش عمل است ... 5 الامام الصادق «ع»- فی قول اللَّه عزّ و جلّ: «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ»، « سوره مائده (5): 5» قال: کفرهم به، ترک العمل بالّذی أقرّوا به. ««مستدرک» 2/ 274» امام صادق «ع»- در تفسیر این آیه: وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ هر که به ایمان کفر ورزد عملش باطل مىشود»، گفت: کفرورزیدن مردم به ایمان ترک کردن عمل است به آنچه بدان اعتراف کردهاند. 6 الامام الصادق «ع»- قال له راوی الحدیث: ألا تخبرنی عن الإیمان، أقول هو و عمل، أم قول بلا عمل؟ فقال «ع»: الایمان عمل کلّه، و القول بعض ذلک العمل، بفرض من اللَّه بیّن فی کتابه. ««اصول کافى» 2/ 34» امام صادق «ع»- راوى حدیث گوید: به امام گفتم: مرا در باره ایمان آگاه نمىسازى که آیا گفتار است و کردار، یا گفتار بدون کردار؟ گفت: ایمان همه عمل و کردار است، و گفتار پارهاى از این عمل است. خداوند این چنین مقرر داشته و در قرآن بیان کرده است. 7 الامام الصادق «ع»: الإیمان لا یکون إلا بعمل، و العمل منه؛ و لا یثبت الإیمان إلا بعمل. ««وسائل» 6/ 127» امام صادق «ع»: ایمان جز به عمل نیست، و عمل بخشى از آن است. و ایمان جز به عمل ثابت نمىشود. 8 الامام الرضا «ع»- عن آبائه، عن امیر المؤمنین، عن رسول اللَّه «ص»: الإیمان قول مقول، و عمل معمول، و عرفان بالعقول. ««بحار» 69/ 68» امام رضا «ع»- از پدرانش، از امیر المؤمنین، از پیامبر اکرم: ایمان گفتارى (اقرارى) است که گفته شود (و به زبان بیان گردد)، و عملى است که انجام داده شود، و شناختى است که با عقل حاصل آید. 9 الامام الصادق «ع»: لیس الایمان بالتّحلّی، و لا بالتّمنّی، و لکنّ الایمان ما خلص فی القلوب، و صدّقته الأعمال. « «تحف العقول»/ 272» امام صادق «ع»: ایمان به خودآرایى و آرزومندى نیست، بلکه ایمان چیزى است که خالصانه در دل جاى گیرد، و اعمال آدمى دلیل صدق آن باشد. بنگرید! این اصل (یعنى اینکه «ایمان جز به عمل درست نمىشود»، و «ایمان همه عمل است»، و «ایمان چیزى است که اعمال آدمى تصدیقکننده آن باشد»)، موضوعى بسیار مهم است و در نظام قرآنى، پایگاه تربیتى بلندى دارد. در این باره همچنین رجوع کنید به باب سوم همین کتاب که باب «عمل» و اهمیت و اصالت آن است. نیز اینکه گفتهاند: «ایمان همهاش عمل است» (و هو عمل کلّه)، اشاره به واقعیت روشن است، زیرا که عقیده نیز خود «عمل» است، عمل قلبى. و اقرار نیز «عمل» است، عمل زبانى. و بقیّه وظایف دینى نیز همه کارها و اعمالى است که باید با ارکان بدن و اعضاى تن انجام پذیرد (فعل یا ترک). پس ایمان همهاش کردار است و عمل. و ایمان زبانى در واقع، ایمان نیست. و ایمان اعتقادى بىعمل، ایمانى ناقص است. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:392 - 395
|
|
| نقش ایمان در جهتگیرى اجتماعى |
| ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: ایمان به حکومت خدا و طرد طاغوت ،نقش ایمان در جهتگیرى اجتماعى ،ارتباط ایمان با اجتماع |
|
أ- ایمان به حکومت خدا و طرد طاغوت قرآن 1 ... فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ، فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى، لَا انْفِصامَ لَها .. « سوره بقره (2): 256» هر که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به دستگیره استوار (عروة الوثقى) چنگ زده است، که آن را گسستى نیست ... ب- ارتباط ایمان با اجتماع حدیث 1 الامام الباقر «ع»: قال رسول اللَّه «ص»: من فارق جماعة المسلمین، فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه. قیل: یا رسول اللَّه! و ما جماعة المسلمین؟ قال: جماعة اهل الحقّ و إن قلّوا. ««امالی» صدوق/ 297» امام باقر «ع»: پیامبر اکرم گفت: هر که از جماعت مسلمین دورى گزیند، بند اسلام را از گردن خود برداشته است؛ گفتند: اى پیامبر خدا، جماعت مسلمانان کدام است؟ گفت: جماعت پیروان حق، هر چند اندک باشند. 2 الامام الصادق «ع»: من خلع جماعة المسلمین قدر شبر، خلع ربقة الایمان من عنقه. « «وسائل» 5/ 377» امام صادق «ع»: هر که از جماعت مسلمانان به اندازه یک وجب دورى گزیند، بند ایمان را از گردن خود باز کرده است. 3 النبی «ص»- قال لقوم: لتحضرنّ المسجد، او لأحرقنّ علیکم منازلکم!. ««وسائل» 5/ 376» پیامبر «ص»- به گروهى گفت: به مسجد حاضر مىشوید، یا خانههاتان را بر سرتان آتش بزنم؟! 4 الامام الصادق «ع»: إنّ قوما جلسوا عن حضور الجماعة، فهمّ رسول اللَّه «ص» ان یشعل النّار فی دورهم، حتى خرجوا و حضروا الجماعة مع المسلمین. « «مستدرک» 1/ 489» امام صادق «ع»: گروهى از حضور در نماز جماعت بازایستادند، پیامبر خدا عزم آن کرد تا خانههاشان را آتش زند؛ از آن پس از خانه درآمدند و در نماز جماعت حاضر شدند. بنگرید! این احادیث مشتمل است بر آموزشهایى سازنده و سترگ، آموزشهایى که ابعاد انسانى و مکتبى آنها همواره در خور ژرفنگرى بسیار است، به ویژه براى مربّیان و جامعهسازان. انسان در ارتباط با دیگر افراد و اداى دین انسانى و اجتماعى خود نسبت به آنان به کمال مطلوب مىرسد. انسان بىتوجّه به دیگران و بیخبر از احوال مردمان چیزى از انسانیّت کم دارد. و چگونه چنین فردى از نظر اسلام پذیرفته است. اسلام انسان مسئولیّتشناس را مىپذیرد، و از بزرگترین مسئولیّتها مسئولیّت نسبت به همنوع است، بویژه که همواره در جامعه اشخاصى هستند که به دلایلى نیازمند مساعدت دیگرانند. اسلام یک پیوند شبانهروزى و مستمر میان افراد برقرار کرده است، و بدان وسیله انسانها را در یک وحدت روحانى و فشرده سامانى استوار داده است، و آن وحدت روحانى نماز جماعت و حضور در آن است. این است که پیامبر اکرم «ص»- که دلسوزترین هادى و مربّى انسان و انسانیّت است- براى هر چه بیشتر استوارسازى پیوندهاى خدایى- انسانى مردم، کسانى را که پیوندهاى انسانى و اسلامى را بگسلند و از حضور در کانون سازنده مساجد بازایستند، با چنان تندى تهدید مىکند. و این نشانه نهایت علاقه یک راهبر الهى و مربّى بزرگ است به سعادت انسان. احکام و عبادات اسلامى، فایدهها و فلسفهها و حکمتهایى عمیق و ژرف دارند، حکمتها و فایدههایى فردى و اجتماعى، جسمى و روحى، دنیوى و اخروى، که باید براى فهم شایسته آنها و فهمانیدن به دیگران کوشش کرد. 5 الامام الکاظم «ع»: ثلاث موبقات: نکث الصّفقة، و ترک السّنّه، و فراق الجماعة. ««بحار» 2/ 266» امام کاظم «ع»: سه چیز مایه هلاکت است: شکستن معامله، ترک سنت، و دورى گزیدن از جماعت. 6 الامام الصادق «ع»- فیما رواه عن النبی «ص»: لا صلاة لمن لم یصلّ فی المسجد مع المسلمین، إلّا من علّة. ««وسائل» 5/ 377» امام صادق «ع»- به نقل از پیامبر اکرم: نماز کسى که بىعلتى در مسجد با مسلمانان نماز نگزارد، نماز نیست. 7 النبی «ص»: إذا سئلت عمّن لا یشهد الجماعة فقل: لا أعرفه. ««مستدرک» 1/ 489» پیامبر «ص»: اگر از تو در باره کسى که در نماز جماعت حاضر نمىشود بپرسند، بگو: او را نمىشناسم. 8 النبی «ص»: جاءنی جبرئیل فقال لی: یا أحمد! الاسلام عشرة أسهم، و قد خاب من لا سهم له فیها. أوّلها شهادة أن لا إله إلّا اللَّه و هی الکلمة .. و التّاسعة، الجماعة، و هی الألفة .. ««وسائل» 1/ 14» پیامبر «ص»: جبرئیل نزد من آمد و گفت: اى احمد! اسلام ده سهم (بخش) است؛ و آنکه در آن هیچ سهمى نداشته باشد امیدى نمىتواند داشت. نخستین این بخشها گواهى دادن به یگانگى خدا است، لا اله الّا اللَّه، و این کلمه توحید است ... و نهمین بخش جماعت و حضور در جماعت است، که مایه انس گرفتن با دیگران است ... 9 النبی «ص»: جماعة امّتی اهل الحقّ، و إن قلّوا. ««تحف العقول»/ 40» پیامبر «ص»: جماعت امت من اهل حقاند، هر چند اندک باشند. 10 الامام علی «ع»: ... فإیّاکم و التّلوّن فی دین اللَّه! فإنّ جماعة فیما تکرهون من الحقّ، خیر من فرقة فیما تحبّون من الباطل. و إنّ اللَّه سبحانه لم یعط أحدا بفرقة خیرا، ممّن مضى و لا ممّن بقی .. « «بحار» 93/ 325» امام على «ع»: از دو رنگى در دین خدا بپرهیزید! زیرا که اجتماع کردن در امر حقى که از آن اکراه دارید، بهتر است از جدا بودن در امر باطلى که آن را دوست مىدارید. خداى سبحان به احدى در جدایى خیر نمىدهد، نه از گذشتگان و نه از آیندگان ... 11 الامام علی «ع»: .. أمّا الفرقة، فأهل الباطل و إن کثروا. و أمّا الجماعة، فأهل الحقّ و إن قلّوا. « «بحار» 93/ 325.» امام على «ع»: جدایى و تفرقه، از آن اهل باطل است، هر چند زیاد باشند؛ و اجتماع و جماعت از آن اهل حق، هر چند اندک باشند. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:405 - 407
|
|
| اثر ایمان در رشد طبیعى و اجتماعى |
| ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: اثر ایمان در رشد طبیعى و اجتماعى |
|
حدیث 1 الامام علی «ع»: قلت: اللهم لا تحوجنی الى أحد من خلقک! فقال رسول اللَّه «ص»: «یا علیّ! لا تقولنّ هکذا، فلیس من أحد إلّا و هو محتاج الى النّاس» ... فقلت: کیف یا رسول اللَّه! قال: قل: «اللّهمّ لا تحوجنی الی شرار خلقک». « «بحار» 93/ 325» امام على «ع»: (در مقام دعا) گفتم: خدایا مرا نیازمند احدى از آفریدگانت نکن! پیامبر خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- گفت: اى على! چنین مگو، زیرا که هیچ کس نیست که نیازمند مردمان نباشد. گفتم: پس چگونه بگویم اى پیامبر خدا؟ گفت: بگو: خدایا مرا نیازمند مردم بد مکن. 2 الامام السجاد «ع»- قال بحضرته رجل: اللّهمّ أغننی عن خلقک. فقال لیس هکذا، إنّما النّاس بالناس، و لکن قل: «اللّهمّ أغننی عن شرار خلقک». « «تحف العقول»/ 201- 200» امام سجاد «ع»- کسى در حضور او گفت: خدایا مرا از آفریدگانت بینیاز ساز! امام گفت: چنین نیست، مردمان به یک دیگر وابستهاند، بلکه بگو: خدایا مرا از مردمان بد بینیاز ساز. 3 الامام الصادق «ع»: .. إنّه لا بدّ لکم من النّاس. إنّ أحدا لا یستغنی عن النّاس حیاته، و النّاس لا بدّ لبعضهم من بعض. « «تحف العقول»/ 201- 200» امام صادق «ع»: شما از دیگران ناگزیرید. هیچ کس در زندگى از مردمان دیگر بینیاز نیست، و ناگزیر بعضى به بعضى دیگر نیاز دارند. 4 الامام الصادق «ع»- قال أبو عبیدة: أدع اللَّه لی أن لا یجعل رزقی علی أیدی العباد! فقال: أبى اللَّه علیک ذلک إلّا أن یجعل أرزاق العباد بعضهم من بعض، و لکن ادع اللَّه: أن یجعل رزقک على أیدی خیار خلقه، فإنّه من السّعادة، و لا یجعله على ایدی شرار خلقه، فإنّه من الشّقاوة. « «وسائل» 8/ 399» امام صادق «ع»- ابو عبیده به امام صادق گفت: در حق من دعا کن تا خدا روزى مرا در دست بندگانش قرار ندهد! امام گفت: خدا چنین نخواسته است، خواست خدا آن است که روزى بندگانش به دست یک دیگر باشد (پس آنچه تو مىخواهى بر خلاف حکمت جهان است و نمىشود)، لیکن از خدا بخواه که روزى تو را در دست بهترین بندگانش قرار دهد، که این چگونگى از سعادت انسان است، و در دست بندگان بدش قرار ندهد که این از شقاوت و بدبختى است. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 409
|
|
| ایمان و وحدت جامعه اعتقادى |
| ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: ایمان و وحدت جامعه اعتقادى |
|
قرآن 1 یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً، إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ* وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً، وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ* « سوره مؤمنون (23): 52- 51» اى فرستادگان، از چیزهاى پاکیزه بخورید و کار نیکو کنید که من بر آنچه مىکنید آگاهم* این مردمان امت شمایند، امتى یگانه و یک دین، و من پروردگار شمایم، از من پروا کنید* 2 إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً، وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ* « سوره انبیا (21): 92» این مردم، که همه بر یک دینند و یگانه، امت شمایند، و من پروردگار شمایم، مرا بپرستید* 3 وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً، وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ* « سوره انفال (8): 25» از فتنهاى بترسید که تنها مخصوص ستمکاران شما نیست (بلکه همه را فرا مىگیرد و همه در آن گرفتارى و آزمون شریک خواهند بود)، و بدانید که خدا سخت کیفر است* حدیث 1 الامام الصادق «ع»: .. من کان خاضعا فی السّرّ، کان حسن المعاشرة فی العلانیة. فعاشر الخلق للَّه! و لا تعاشرهم لنصیبک من الدّنیا، و لطلب الجاه و الرّیاء و السّمعة .. و اجعل من هو أکبر منک بمنزلة الأب، و الأصغر بمنزلة الولد، و المثل بمنزلة الاخ. و لا تدع ما تعمله یقینا من نفسک بما تشکّ فیه من غیرک! و کن رفیقا فی امرک بالمعروف، شفیقا فی نهیک عن المنکر! و لا تدع النّصیحة فی کلّ حال! قال اللَّه عزّ و جلّ: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» « سوره بقره (2): 83» .. و لا یحملنّک رؤیتهم إلى المداهنة على الحقّ! فإنّ ذلک هو الخسران المبین العظیم .. ««بحار» 74/ 160» امام صادق «ع»: آنکه در نهان فروتن و خاضع است، در آشکار نیکو معاشرت است. پس با خلق براى خدا معاشرت کن، نه براى بهره دنیا و جاهطلبى و ریا و خوشنامى ... و آن را که از تو بزرگتر است همچون پدر، و آن را که کوچکتر است همچون پسر، و آن را که همانند تو است همچون برادر خویش در نظر بگیر. و کارى را که خود از روى یقین انجام مىدهى با شکى که در دیگران بینى، ترک مکن. و به هنگام «امر به معروف» کردن دوست باش، و به هنگام «نهى از منکر» کردن مهربان. و در هیچ حال نصیحتگویى و خیرخواهى دیگران را فراموش مکن. خداى بزرگ گفته است: وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً به مردمان سخن خوب بگویید» ... و مبادا حضور مردم (و رودربایستى از آنان) تو را بر آن بدارد تا در گفتن حق پردهپوشى کنى که زیان بزرگ آشکار خود همین است. 2 الامام السجاد «ع»- من رسالته فی الحقوق، المعروفة: .. و حقّ أهل ملّتک إضمار السّلامة و الرّحمة لهم، و الرّفق بمسیئهم، و تألّفهم، و استصلاحهم، و شکر محسنهم، و کفّ الأذى عنهم، و تحبّ لهم ما تحبّ لنفسک، و تکره لهم ما تکره لنفسک، و أن تکون شیوخهم بمنزلة أبیک، و شبابهم بمنزلة اخوتک، و عجائزهم بمنزلة أمّک، و الصّغار بمنزلة أولادک. ««خصال» 2/ 570» امام سجاد «ع»: حق همدینان تو بر تو آن است که در دل خود براى آنان سلامت و رحمت بخواهى، و با بد کار ایشان مهربان باشى، و آنان را به خود نزدیک سازى، و به اصلاحشان بپردازى، و از نیکوکارشان سپاسگزارى کنى، و از رسیدن آزار به ایشان جلوگیرى، و آنچه را براى خود دوست مىدارى براى آنان دوست بدارى، و آنچه را به خود نمىپسندى به آنان نپسندى، و پیرانشان را به منزله پدر خود بدانى و جوانانشان را به منزله برادر، و پیرزنانشان را به منزله مادر، و خردسالانشان را به منزله فرزند. 3 الامام السجاد «ع»: یا زهرىّ! و ما علیک أن تجعل المسلمین منک بمنزلة اهل بیتک، فتجعل کبیرهم بمنزلة والدک، و تجعل صغیرهم بمنزلة ولدک، و تجعل تربک منهم بمنزلة أخیک. فأیّ هؤلاء تحبّ أن تظلم؟ و أیّ هؤلاء تحبّ أن تدعو علیه؟ و أیّ هؤلاء تحبّ أن تهتک ستره؟ .. ««بحار» 71/ 230» امام سجاد «ع»: اى محمد بن مسلم زهرى! مسلمانان را همچون اهل خانه خود بدان، پس بزرگشان را پدر خود گیر، و کوچکشان را فرزند خود، و همسنّ خود را برادر! آیا به کدام یک از اینان (پدر، فرزند، برادر خود) دوست دارى ستم کنى؟ و کدام یک را دوست دارى که طرف دعوا قرار دهى؟ (یا به زیان او ادعایى کنى) و کدام یک را دوست دارى که راز نهانش را آشکار کنى و آبرویش را بریزى؟ 4 الامام الصادق «ع»- سئل عن قسمة بیت المال فقال: اهل الاسلام هم أبناء الاسلام، أسوّی بینهم فی العطاء، و فضائلهم بینهم و بین اللَّه. أحملهم کبنی رجل واحد، لا یفضّل احد منهم لفضله و صلاحه فی المیراث على آخر ضعیف منقوص .. ««وافى» 2 (م 6)/ 29» امام صادق «ع»- از تقسیم بیت المال پرسیدند، گفت: اهل اسلام فرزندان اسلامند. من همه را در بخشش برابر قرار مىدهم. اگر هر یک فضیلتى و مزیتى دارند میان خود و خدایشان است. من آنان را همچون پسران یک پدر به شمار مىآورم، که اگر یکى از آنان فضل و صلاحى دارد، و دیگرى گرفتار ضعف و نقصى است، این چیزها در تقسیم ارث میان آنان تاثیرى ندارد. 5 الامام الصادق «ع»: المؤمن أخو المؤمن، کالجسد الواحد، إن اشتکى شیئا منه وجد ألم ذلک فی سائر جسده. ««اصول کافى» 2/ 166» امام صادق «ع»: مؤمن برادر مؤمن است، همچون تن واحد، که اگر جایى از آن آسیب بیند، درد آن را جاهاى دیگر تن احساس مىکند. 6 الامام الباقر «ع»: المؤمنون فی تبارّهم و تراحمهم و تعاطفهم کمثل الجسد، إذا اشتکى تداعى له سائره بالسّهر و الحمّى. ««بحار» 74/ 234» امام باقر «ع»: مؤمنان در نیکى کردن و مهربانى و دلسوزى نسبت به یک دیگر همچون تن واحدند، که اگر جایى از آن دردمند شود باقى جاها، در بیدارى و تب و سوز آن همدردى مىکنند. 7 الامام الصادق «ع»: .. لا و اللَّه! لا یکون [المؤمن] مؤمنا ابدا حتى یکون لاخیه مثل الجسد: اذا ضرب علیه عرق واحد، تداعت له سائر عروقه. ««بحار» 74/ 233» امام صادق «ع»: نه، به خداى سوگند! مؤمن نیست تا آنکه براى برادر مؤمن خویش همچون تن او باشد، که اگر رگى از آن ضربه خورد، رگهاى دیگر نیز درد آن را حس کنند. 8 النبی «ص»: لتأمرنّ بالمعروف و لتنهنّ عن المنکر، أو لیسلّطنّ اللَّه شرارکم على خیارکم، فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم. ««بحار» 93/ 378» پیامبر «ص»: امر به معروف و نهى از منکر کنید، و گر نه خدا بدان شما را بر نیکانتان چیره مىکند، و چون چنین شود، هر چه نیکان دعا کنند خدا مستجاب نخواهد کرد. بنگرید! پیوستگى اجتماع اعتقادى چنان است که همه مسئول یک دیگرند، و همه برخوردار از پیامدهاى کردار نیک، و زیانمند از پیامدهاى کردار زشت دیگران. این است که باید یک دیگر را به کارهاى نیک، «آمرانه» بخوانند، و از کارهاى زشت، «ناهیانه» باز دارند. و اگر این نظارت فعال، از روى اعمال اجتماع و افراد اجتماع برداشته شد، و بىمسئولیتى جاى مسئولیتگرایى را گرفت، امیال و اغراض به کار مىافتد، و بد و بدى در جامعه رواج مىیابد، و بدان بسیار مىشوند و نیرو مىیابند و بر مردم مسلط مىگردند. و چون چنین شود هر چه نیکان و پاکان براى نجات جامعه و رهایى مردم دعا کنند، خدا دعاى آنان را پاسخ نخواهد داد؛ براى آن کوتاهى که در «امر به معروف» و «نهى از منکر» کردند، و خود باعث چیرگى بدى و خیرگى بدان گشتند. 9 الامام الباقر «ع»: أوحى اللَّه الى شعیب النّبی «ع»: إنّی معذّب من قومک مائة ألف، اربعین ألفا من شرارهم و ستّین ألفا من خیارهم. فقال: یا ربّ! هؤلاء الأشرار، فما بال الاخیار! فأوحى اللَّه عزّ و جلّ الیه: «داهنوا أهل المعاصی و لم یغضبوا لغضبی». ««وسائل» 11/ 416» امام باقر «ع»: خدا به شعیب پیغمبر «ع» وحى کرد که «صد هزار تن از قوم تو را عذاب خواهم کرد، چهل هزار از بدان، و شصت هزار از نیکان». شعیب گفت: پروردگارا! اشرار درست، اخیار چرا؟ خداى بزرگ به او وحى کرد: «چون با اهل معاصى سازگارى کردند و براى خشم من خشم نگرفتند». الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:412 - 415
|
|
| تعاون تکاملى فرد و جامعه. |
| ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: تعاون تکاملى فرد و جامعه |
|
حدیث 1 النبی «ص»: یا علیّ! المؤمن من أمنه المسلمون على أموالهم و دمائهم. و المسلم من سلّم المسلمون من یده و لسانه. ««مکارم الاخلاق»/ 510» پیامبر «ص»: اى على! مؤمن کسى است که مسلمانان او را بر جان و مال خویش ایمن دانند. و مسلمان کسى است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند. 2 الامام الرضا «ع»- عن النبی «ص»: قیل: یا نبیّ اللَّه! فی المال حقّ سوى الزّکاة؟ قال: نعم، برّ الرّحم إذا أدبرت، وصلة الجار المسلم؛ فما آمن بی من بات شبعان و جاره المسلم جائع. ثم قال: ما زال جبرئیل یوصینی بالجار حتى ظننت أنّه سیورّثه. ««وسائل» 6/ 32» پیامبر «ص»- به روایت امام رضا: پرسیدند: اى پیامبر خدا آیا در مال جز زکات حقى هست؟ گفت: آرى، نیکى کردن به خویشاوندى که از تو رو گردان شود، و رسیدگى به همسایه مسلمان. هر کس سیر بخوابد در حالى که همسایهاش گرسنه است، به من ایمان نیاورده است؛ آنگاه گفت: جبرئیل چندان در باره همسایه به من سفارش کرد که گمان کردم ارث مىبرد. 3 النبی «ص»: یا أبا ذرّ! ایّاک و هجران أخیک، فإنّ العمل لا یتقبّل مع الهجران. ««مکارم الاخلاق» 554» پیامبر «ص»: اى ابا ذر! بپرهیز از هجران و بریدن از برادرت، که عمل با هجران (و در حال بریدن از برادر دینى) پذیرفته نمىشود. 4 النبی «ص»- فیما رواه الإمام الصّادق: من أصبح لا یهتمّ بأمور المسلمین فلیس منهم. و من سمع رجلا ینادی: یا للمسلمین! فلم یجبه فلیس بمسلم. « «اصول کافى» 2/ 164» پیامبر «ص»- به روایت امام صادق: کسى که بامداد برخیزد بىآنکه به فکر سر و سامان دادن به کارهاى مسلمانان باشد، مسلمان نیست. و کسى که فریاد «مسلمانان به دادم برسید!» را از کسى بشنود و اجابت نکند مسلمان نیست. 5 النبی «ص»: حرمة الجار على الانسان کحرمة أمّه. « «مکارم الاخلاق»/ 143» پیامبر «ص»: حرمت همسایه بر آدمى همچون حرمت مادر است. 6 النبی «ص»: لا یؤمن عبد حتى یأمن جاره بوائقه. « «مکارم الاخلاق»/ 143» پیامبر «ص»: بندهاى که همسایه از شر او ایمن نباشد، هنوز ایمان ندارد. 7 النبی «ص»: ما آمن بی من بات شبعان و جاره طاوی؛ ما آمن بی من بات کاسیا و جاره عاری. ««مستدرک» 2/ 80» پیامبر «ص»: آنکه سیر بخوابد در حالى که همسایهاش گرسنه است، به من ایمان نیاورده است. و آن کس که پوشیده بخوابد در حالى که همسایهاش برهنه باشد، به من ایمان نیاورده است. 8 الامام علی «ع»- عن النبی «ص»: ما خان اللَّه أحد شیئا من زکاة ماله، إلّا مشرک باللَّه. ««مستدرک» 1/ 509» امام على «ع»- نقل از پیامبر اکرم: جز مشرک به خدا، کسى دیگر در اداى زکات مال خود خیانت نمىکند. 9 الامام الرضا «ع»: إنّما جعلت الجماعة لئلا یکون الاخلاص و التوحید و الاسلام و العبادة للَّه إلّا ظاهرا مکشوفا مشهورا، لانّ فی إظهاره حجّة على اهل الشّرق و الغرب للَّه وحده. و لیکون المنافق و المستخفّ مؤدّیا لما أقرّ به بظاهر الاسلام و المراقبة. و لیکون شهادات النّاس بالاسلام بعضهم لبعض جائزة ممکنة، مع ما فیه من المساعدة على البرّ و التّقوى و الزّجر عن کثیر من معاصى اللَّه عزّ و جلّ. ««عیون اخبار الرّضا» 2/ 109؛ «وسائل» 5/ 372» امام رضا «ع»: نماز جماعت بدان جهت مقرر شده است تا اخلاص و توحید و اسلام و مراسم پرستش خدا همه و همه ظاهر و آشکار و مشهود باشد. زیرا که با آشکار بودن مراسم دین توحید، حجت خداى یگانه، بر اهل خاور و باختر تمام مىشود. نیز بدین جهت باید احکام اسلام آشکارا عملى گردد، و بر انجام دادن آنها مراقبت کنند، تا منافقان و سست دینان نیز وادار به عمل گردند، و آنچه را به زبان بدان اقرار کردهاند به جاى آورند؛ و براى آنکه گواهى دادن مردمان به مسلمانى یک دیگر ممکن باشد؛ گذشته از مساعدت در نیکوکارى و تقوى، و جلوگیرى از بسیارى از نافرمانیها و گناهها که با حضور در جماعت همراه است. 10 الامام الصادق «ع»: یا ابن جندب! إنّ للشیطان مصائد یصطاد بها، فتحاموا شباکه و مصائده. قلت: یا ابن رسول اللَّه و ما هی؟ قال: أمّا مصائده فصدّ عن برّ الإخوان. و امّا شباکه فنوم عن قضاء الصّلوات التی فرضها اللَّه. أما إنّه ما یعبد اللَّه بمثل نقل الأقدام الى برّ الإخوان و زیارتهم .. یا ابن جندب! الماشی فی حاجة أخیه کالسّاعی بین الصّفا و المروة، و قاضی حاجته کالمتشحّط بدمه فی سبیل اللَّه، یوم بدر و أحد .. ««تحف العقول»/ 223- 222» امام صادق «ع»: اى عبد اللَّه بن جندب! شیطان را دامهایى است که با آنها شکار مىکند، پس خود را از دامها و تلههاى او نگاه دارید. گفتم: اى پسر پیامبر! آن دامها کدام است؟ گفت: اما دامهاى شیطان، یکى جلوگیرى از نیکى کردن در حق برادران است؛ و اما تلههاى او، سهلانگارى در گزاردن نمازهایى است که خدا واجب کرده است. آگاه باشید! خدا در جایى همچون آنجا پرستش نمىشود که آدمى براى نیکى کردن به برادران و دیدار ایشان گام برمىدارد ... اى پسر جندب! آنکه براى روا کردن حاجت برادر خود راه مىپیماید، همچون کسى است که سعى میان صفا و مروه مىکند، و آنکه نیاز او را برمىآورد، همچون کسى است که در جنگ «بدر» یا «احد» خون خود را نثار کرده است. * در این احادیث و تعلیمهاى انسانساز آنها باید تأمّل کرد، و رفتار و کردار خود را- اگر چه اندک اندک- بر طبق آنها قرار داد. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:417 - 419
|
|
| نقش ایمان در حرکتهاى سازنده فرد و اجتماع |
| ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: نقش ایمان در حرکتهاى سازنده فرد و اجتماع |
|
حدیث 1 النبی «ص»- عن عثمان بن مظعون، قال: قلت لرسول اللَّه إنّ نفسی تحدّثنی بالسّیاحة و أن ألحق بالجبال. فقال: یا عثمان! لا تفعل، فإنّ سیاحة أمّتى الغزو و الجهاد. ««وسائل» 11/ 10» پیامبر «ص»- عثمان بن مظعون گوید: به پیامبر خدا گفتم: نفس، مرا به سیاحت مىخواند و اینکه سر به کوه و بیابان گذارم. پیامبر گفت: اى عثمان! چنین مکن که سیاحت امت من جنگیدن در راه خدا و جهاد است. 2 النبی «ص»- روی عن ابن مسعود قال: کنت ردیف رسول اللَّه على حمار، فقال: .. أ تدری ما رهبانیّة أمّتی؟ قلت: اللَّه و رسوله أعلم. قال: الهجرة، و الصّلاة، و الصّوم، و الحجّ، و العمرة. « «مجمع البیان» 9/ 243» پیامبر «ص»- عبد اللَّه بن مسعود گوید: پشت سر پیامبر «ص» بر خرى سوار بودم و به جایى مىرفتیم. در میان راه گفت: ... آیا مىدانى زهد و رهبانیت امت من در چیست؟ گفتم: خدا و پیامبرش داناترند. گفت: هجرت، و جهاد، و نماز، و روزه، و حج، و عمره 3 الامام علی «ع»: إنّ أفضل ما توسّل به المتوسّلون الى اللَّه- سبحانه و تعالى- الایمان به و برسوله، و الجهاد فی سبیله .. « «نهج البلاغه»/ 338» امام على «ع»: با ارزشترین چیزى که متوسلان به پروردگار سبحان، به آن توسل مىجویند، ایمان به او و فرستاده او، و جهاد در راه او است ... 4 الامام علی «ع»: امّا بعد! فإنّ الجهاد باب من أبواب الجنّة، فتحه اللَّه لخاصّة اولیائه. و هو لباس التّقوى، و درع اللَّه الحصینة، و جنّته الوثیقة؛ فمن ترکه رغبة عنه، ألبسه اللَّه ثوب الذّلّ، و شمله البلاء، و دیّث بالصغار و القماءة، و ضرب على قلبه بالإسهاب، و أدیل الحقّ منه بتضییع الجهاد، و سیم الخسف، و منع النّصف. ««مستدرک» 2/ 244» امام على «ع»: جهاد درى از درهاى فردوس است که خدا آن را براى دوستان ویژه خویش گشوده است. و آن، لباس تقوى و زره محکم خدا و سپر مطمئن او است. پس هر که آن را- از سر فروگذارى- ترک کند، خدا جامه ذلت بر او بپوشاند، و گرفتار بلا شود، و بر سر او (و ناموس او) خوارى و زبونى فرو بارد، و نور خرد از دل او رخت کشد (و به یاوهگویى افتد)، و با فرو گذاشتن جهاد، حق از او رویگردان شود، و خوارى به او روى آورد، و (چون ترک جهاد کند و ظالمان و متجاوزان آیند و مسلط گردند، هر چه فریاد زند و داد خواهد) کسى داد او ندهد. * زید بن على بن الحسین «ع»، در باره این تعبیر قرآنى، در کلام خدا: «وَ لِباسُ التَّقْوى» «2» گوید: جامه تقوى، جامه جنگ است و پوشیدن ساز و برگ جنگ در راه خدا «3». 5 الامام الصادق «ع»- عن آبائه، إنّ النّبیّ «ص» قال: فوق کلّ ذی برّ برّ، حتى یقتل فی سبیل اللَّه، فإذا قتل فی سبیل اللَّه فلیس فوقه برّ. ««وسائل» 11/ 10» امام صادق «ع»- از پدرانش: پیامبر اکرم گفت: برتر از هر نیکوکاریى نیکوکارى دیگرى هست تا اینکه آدمى در راه خدا کشته شود، که چون در راه خدا کشته شد دیگر برتر از آن، کار نیکى نیست. 6 النبی «ص»- إنّ رجلا اتى جبلا لیعبد اللَّه فیه، فجاء به أهله الى الرّسول «ص» فنهاه عن ذلک و قال: إنّ صبر المسلم فی بعض مواطن الجهاد یوما واحدا، خیر له من عبادة أربعین سنة. ««مستدرک» 2/ 245» پیامبر «ص»- مردى براى عبادت به کوه رفته بود. کسانش او را نزد پیامبر اکرم آوردند. پیامبر او را از این کار نهى کرد و گفت: صبر (و تاب- آوردن) مسلمان، در میدان جهاد، به مدت یک روز، از عبادت چهل سال بهتر است. 7 النبی «ص»- فیما رواه الامام الصادق: إنّ اللَّه عزّ و جلّ، لیبغض المؤمن الضّعیف الذی لا دین له. فقیل له: و ما المؤمن الذی لا دین له؟ قال: الذی لا ینهى عن المنکر. « «وافى» 2 (م 9)/ 29» پیامبر «ص»- به روایت امام صادق: خداى بزرگ، از مؤمن سستى که دین ندارد خشمناک است. پرسیدند: مؤمنى که دین ندارد کدام است؟ گفت: آنکه نهى از منکر نمىکند. 8 النبی «ص»: لتأمرنّ بالمعروف و لتنهنّ عن المنکر، او لیسلّطنّ اللَّه شرارکم على خیارکم، فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم. ««بحار» 93/ 378» پیامبر «ص»: باید امر به معروف و نهى از منکر کنید، و گر نه خدا بدان شما را بر نیکانتان مسلط مىکند. و چون چنین شود، هر چه نیکان دعا کنند دعایشان مستجاب نمىشود. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 422
|
|
| ارتباط تکاملى میان فرد و نظامهاى حاکم |
| ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: ارتباط تکاملى میان فرد و نظامهاى حاکم |
|
حدیث 1 الامام الصادق «ع»- یعقوب السّراج قال: قلت لأبی عبد اللَّه «ع»: تخلو الأرض من عالم منکم حیّ ظاهر، تفزع الیه النّاس فی حلالهم و حرامهم؟ فقال: یا با یوسف لا، إنّ ذلک لبیّن فی کتاب اللَّه تعالى، فقال: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا» « آل عمران (3): 200» عدوّکم ممّن یخالفکم، «وَ رابِطُوا» إمامکم، «وَ اتَّقُوا اللَّهَ» فیما یأمرکم و فرض علیکم. ««بحار» 23/ 51» امام صادق «ع»- راوى حدیث گوید: به امام جعفر صادق گفتم: آیا زمین از عالمى (و امامى) زنده و آشکار از شما آل محمد خالى خواهد ماند، امامى که مردمان در حلال و حرام خود بتوانند به او رجوع کنند؟ گفت: اى ابا یوسف! نه «3»؛ و این امر در کتاب خدا بیان گشته است: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا اى کسانى که ایمان آوردهاید، صبور باشید و شکیبایى ورزید»، یعنى در برابر دشمنان و مخالفان خود؛ «وَ رابِطُوا آماده باشید» (و فرمان برید)، یعنى از امام خود؛ «وَ اتَّقُوا اللَّهَ و از خداى پروا دارید»، یعنى در باره آنچه بر شما واجب کرده و فرمان داده است. الامام الصادق «ع»: قال اللَّه- تبارک و تعالى-: «لأعذّبنّ کلّ رعیّة دانت بإمام لیس من اللَّه، و إن کانت الرّعیّة فی أعمالها برّة تقیّة. و لأغفرنّ عن کلّ رعیّة دانت بکلّ إمام من اللَّه، و ان کانت الرّعیّة فی أعمالها مسیئة». قلت: فیعفو عن هؤلاء و یعذّب هؤلاء؟ قال: نعم! إنّ اللَّه یقول: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ « سوره بقره (2): 257»» ... ««تفسیر عیاشى» 1/ 139» امام صادق «ع»: خداى متعال گفت: «هر مردمى که فرمان امام و پیشوایى را ببرند که از جانب خدا نیست عذاب خواهم کرد، هر چند نیکوکار و پرهیزگار باشند. و هر مردمى که از امام خدایى فرمان برند خواهم آمرزید، هر چند بدکار باشند». (راوى حدیث گوید:) گفتم: آیا خدا اینان را مىبخشد و آنان را عذاب مىکند؟ گفت: آرى، خدا خود گفته است: اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ خدا ولىّ (سرپرست) کسانى است که ایمان آوردهاند، و او خود آنان را از تاریکیها به روشنى درمىآورد». 3 الامام الصادق «ع»: ... لا یقبل اللَّه من العباد الأعمال الصالحة التی یعملونها، إذا تولّوا الامام الجائر الذی لیس من اللَّه تعالى. ««مستدرک» 1/ 20» امام صادق «ع»: خدا کارهاى نیکویى را که مردمان مىکنند، در صورتى که به حاکمیت امام و پیشواى غیر الهى و ستمگر گردن نهند، نخواهد پذیرفت. 4 الامام الباقر «ع»: إنّ من دان اللَّه بعبادة یجتهد فیها نفسه، بلا إمام عادل من اللَّه، فإنّ سعیه غیر مشکور، و هو ضالّ متحیّر. ««مستدرک» 1/ 21» امام باقر «ع»: آن که بدون امام دادگرى از جانب خدا، فرمان خدا برد و در عبادت خود را به تلاش وادارد، بر این تلاش پاداشى نخواهد یافت. و چنین کسى گمراه و سرگردان است. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 424
|
|
| موجودیّت اجتماعى مؤمن |
| ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: موجودیّت اجتماعى مؤمن |
|
قرآن 1 إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ، حَنِیفاً، وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ* ««من لا یحضره الفقیه»/ 103» ابراهیم خود به تنهایى پیشوایى بود، فرمانبردار خدا، و یکتاپرست، و از مشرکان نبود* حدیث 1 النبی «ص»: المؤمن وحده حجّة، و المؤمن وحده جماعة. ««من لا یحضره الفقیه»/ 103» پیامبر «ص»: مؤمن خود به تنهایى حجت است، و مؤمن خود به تنهایى جماعت است. 2 الامام الصادق «ع»- عن حمّاد السّمندی، قال: قلت لأبی عبد اللَّه جعفر بن محمّد «ع»: إنّی أدخل بلاد الشّرک و إنّ من عندنا یقولون: إن متّ ثمّ حشرت معهم. قال لی: یا حمّاد! إذا کنت ثمّ، تذکر أمرنا و تدعو الیه؟ قال: قلت: نعم. قال: فإذا کنت فی هذه المدن مدن الاسلام، تذکر أمرنا و تدعو الیه؟ قال: قلت: لا. فقال لی: انّک ان تمت ثمّ تحشر أمّة وحدک و یسعى نورک بین یدیک. ««وسائل» 11/ 77» امام صادق «ع»: حمّاد سمندى گوید: به امام جعفر صادق گفتم: من به سرزمین مشرکان سفر مىکنم، بعضى مىگویند، اگر در آنجا بمیرى با آنان محشور مىشوى! گفت: اى حمّاد! هنگامى که در آنجا هستى، به یاد امر ما (حاکمیت حق) هستى و آن را تبلیغ مىکنى؟ گفتم: آرى. گفت: هنگامى که در این شهرها که شهرهاى اسلام است هستى چطور، آیا امر ما را مطرح مىسازى و تبلیغ مىکنى؟ گفتم: نه. گفت: تو اگر در آنجاها درگذرى، خود به تنهایى همچون پیشوایى (از این امت) محشور مىشوى، و در رستاخیز نور تو، در پیشاپیش تو حرکت کرده راه تو را (در ظلمات محشر) روشن مىسازد. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:426 - 427
|
|
| تأثیر تربیت دینى در رشد اجتماعى |
| ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: تأثیر تربیت دینى در رشد اجتماعى |
|
حدیث 1 النبی «ص»- فیما رواه الامام الصادق، عن آبائه، من وصیّة النبیّ للامام علیّ بن أبی طالب: لا تعرّب بعد الهجرة .. « «وسائل» 11/ 75» پیامبر «ص»- به روایت امام صادق، از پدرانش، در وصیت پیامبر اکرم «ص» به امام على بن ابى طالب «ع»: بعد از هجرت دیگر تعرّب (بازگشت به بادیهنشینى) نیست و نباید باشد، «لا تعرّب بعد الهجرة». 2 الامام الرضا «ع»- فیما نقله فضل بن شاذان: .. و حرّم التّعرّب بعد الهجرة، للرّجوع عن الدّین، و ترک المؤازرة للانبیاء و الحجج- علیهم السّلام- و ما فی ذلک من الفساد، و إبطال حقّ کلّ ذی حقّ، لا لعلّة سکنى البدو.و لذلک لو عرف الرّجل الدّین کاملا، لم یجز له مساکنة اهل الجهل. و الخوف علیه [أنّه] لا یؤمن أن یقع منه ترک العلم، و الدّخول مع اهل الجهل، و التّمادی فی ذلک. ««علل الشرائع» 2/ 481» امام رضا «ع»- به نقل فضل بن شاذان: تعرّب پس از هجرت حرام شد، تا کسى از دین بازنگردد، و یارى رسانى و مشارکت در نهضتهاى پیامبران و حجتهاى خدا- علیهم السلام- را فرو نگذارد. همچنین تعرّب مایه فساد است و از بین بردن حق صاحب حق. علت نهى از تعرّب این امور است، نه سکنى در بادیه. و به همین جهت است که اگر شخصى دین را کاملا بشناسد، براى او همخانه شدن با اهل جهل روا نیست، زیرا بیم آن مىرود که طلب علم را واگذارد، و در جرگه اهل جهل داخل شود، و بر این حال بماند. * مقصود از «لا تعرّب بعد الهجرة پس از هجرت دیگر تعرّبى نباید باشد»، این است که چون کسى از بادیه هجرت کرد و به شهر آمد و جزء جامعه اسلامى شد، و به اعتقادات اسلامى گروید، و به آداب دینى عمل کرد، نباید دیگر «تعرّب» کند، یعنى به خوى و آداب اعراب باز گردد و به میان آنان رود، و از اسلام و مسلمانى دور افتد. آنچه از تعرّب نکوهیده است خود سکونت در بادیه نیست- چنان که در حدیث گفته شده است- بلکه فرو گذاشتن عقاید و تربیت اسلامى و بازگشت به حالت و عادت بادیهنشینى و بیابانسرایى است. گفتهاند که هر کس بدون عذر از میان مسلمانان خارج مىشد و به بادیه بازمىگشت او را به منزله «مرتد» مىدانستند. 3 الامام علی «ع»: ... خیر النّاس فیّ حالا، النّمط الأوسط فالزموه، و الزموا السّواد الأعظم! فإنّ ید اللَّه على الجماعة. و ایّاکم و الفرقة! فإنّ الشّاذّ من النّاس للشیطان، کما أنّ الشّاذّ من الغنم للذّئب .. ««نهج البلاغه»/ 392» امام على «ع»: حال بهترین مردمان در حق من، حال میانه روان است، پس شما هم همان را برگزینید؛ و در شهر بزرگ منزل کنید، که دست خدا با جماعت است. و از اختلاف و پراکندگى بپرهیزید، که انسان جدامانده از جماعت نصیب شیطان مىشود، همان گونه که گوسفند جدامانده از گله نصیب گرگ است. 4 الامام علی «ع»: .. اسکن الأمصار العظام، فإنّها جماع المسلمین. «1» امام على «ع»: در شهرهاى بزرگ منزل کن، که مرکز اجتماعات مسلمین است. * در تعالیم اسلامى بر حضور در جامعههاى بزرگ تأکید شده است، تا بدین وسیله انسان از محیطهاى بسته بیرون آید و به زمینههاى رشد دست یابد. و روشن است که محیطها و جامعههاى سالم مىتوانند زمینه رشد باشند. و یکى از عوامل مهم سلامت هر جامعه و محیط، حضور «عدالت» است در آن. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:427 - 429
|
|
| مظاهر رشد اجتماعى |
| ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: مظاهر رشد اجتماعى |
|
قرآن 1 مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ، رُحَماءُ بَیْنَهُمْ، تَراهُمْ رُکَّعاً، سُجَّداً، یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً، سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ، ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ، وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ. أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ، یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ، لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ، وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً* « سوره فتح (48): 29» محمد فرستاده خدا است، و کسانى که با اویند، بر کافران سختگیرند و میان خود مهربان؛ آنان را در حال رکوع و سجود مىبینى، که خواستار فضل و خرسندى خدایند؛ نشانههاى ایشان در چهرههاشان در اثر سجود دیده مىشود؛ این است صفت و مثل ایشان در تورات موسى؛ و صفت و مثل ایشان در انجیل عیسى همچون کشتى است که سبزه آن تازه رسته است سپس خدا به آن نیرو داده و آن را محکم ساخته تا بر ساقهایش ایستاده است آنسان که کشتکاران را به شگفتى برانگیزد، تا خدا به وسیله آنان (و این رشد و تکاملى که یافتهاند) کافران را به خشم آرد؛ و خدا به کسانى که ایمان آورده و کار نیکو کردهاند وعده آمرزش و پاداش بزرگ داده است* 2 إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ، وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ* « سوره آل عمران (3): 103» مؤمنان برادران یک دیگرند، پس میان برادران خود آشتى دهید، و از خدا پروا داشته باشید، باشد که به رحمت او برسید.* 3 وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا، وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ، إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً .. « سوره آل عمران (3): 103» به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده مشوید، و نعمتى که خدا دادتان به یاد آورید؛ شما با یک دیگر دشمن بودید، او میان شما الفت برقرار کرد، و بدین نعمت که او داد برادران یک دیگر شدید ... 4 وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ، یَقُولُونَ: رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ، وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا، رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ* « سوره حشر (59): 10» آنان که پس از ایشان آیند مىگویند: پروردگارا! ما را و برادران ما را که پیش از ما بودند و ایمان آوردند بیامرز، و در دل ما نسبت به دیگر مؤمنان کینه قرار مده، که تو مهربانى و رحیم* حدیث 1 النبی «ص»: و الّذی نفسی بیده، لا یضع اللَّه رحمته إلّا على رحیم. قالوا: یا رسول اللَّه کلّنا نرحم. قال: لیس بالّذی یرحم نفسه خاصّة، و لکن الّذی یرحم المسلمین عامّة. ««تنبیه الخواطر» (مجموعه ورّام) 2/ 11» پیامبر «ص»: سوگند به آنکه جانم به دست او است، که خدا رحمت خود را جز بر انسان رحیم فرو نمىفرستد. گفتند: اى پیامبر! ما همه رحم مىکنیم، گفت: مقصود کسى نیست که به خود رحم کند، بلکه کسى است که به عموم مسلمانان رحم کند. 2 النبی «ص»: مداراة النّاس نصف الایمان، و الرّفق بهم نصف العیش. ««تحف العقول»/ 35» پیامبر «ص»: مدارا کردن با مردمان نیمى از ایمان است، و مهربان بودن نیمى از زندگى. 3 الامام الصادق «ع»: لکلّ شیء شیء یستریح إلیه، و إنّ المؤمن یستریح إلى أخیه المؤمن، کما یستریح الطّیر الى شکله. ««بحار» 74/ 234» امام صادق «ع»: براى هر چیز چیزى است که به آن آرامش مىیابد. مؤمن به برادر مؤمن خود آرامش پیدا مىکند، همان گونه که آرامش پرنده به همتاى او است. 4 الامام الکاظم «ع»- عن آبائه، عن رسول اللَّه «ص»: المؤمن مرآة لاخیه المؤمن. « «نوادر» راوندى/ 8؛ «اصول کافى» 2/ 166» امام کاظم «ع»- از پدرانش، از پیامبر اکرم: مؤمن آیینه برادر مؤمن خویش است. 5 الامام السجاد «ع»- عن جابر بن یزید الجعفى قال: قلت لعلیّ بن الحسین «ع»: یا ابن رسول اللَّه! ما حقّ المؤمن على اخیه المؤمن؟ قال: یفرح لفرحه إذا فرح، و یحزن إذا حزن، و ینفذ أموره کلّها فیحصّلها، و لا یغتمّ لشیء من حطام الدّنیا الفانیة الّا واساه، حتى یجریان فی الخیر و الشّرّ فی قرن واحد .. ««مستدرک» 2/ 63» امام سجاد «ع»- جابر بن یزید جعفى گوید: به على بن الحسین- علیهما السّلام- گفتم: اى پسر پیامبر! حق مؤمن بر برادر مؤمن خود چیست؟ گفت: به شادى او شاد شود و به اندوه او اندوهگین، و همه کارهاى او را به انجام رساند، و اگر براى از دست رفتن نعمتى از نعمتهاى دنیاى فانى محزون شود غمخوارى او کند، تا بدان جا که چون دو گاو خرمنکوبى که به یک خیش بستهاند و در کنار هم حرکت مىکنند، این دو نیز در هر خوبى و خوشى و بدى و سختى در کنار هم و با هم باشند. 6 الامام الکاظم «ع»: من أتى الى أخیه مکروها فبنفسه بدأ. «1» امام کاظم «ع»: هر که سبب ناراحتى برادر دینى خود شود، در حق خود بد کرده است. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:430 - 433
|
|
| از خودگذشتگى و تکامل اجتماعى |
| ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: از خودگذشتگى و تکامل اجتماعى |
|
قرآن 1 وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ، یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ، وَ لا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا، وَ یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ، وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* « سوره حشر (59): 9» کسانى که پیش از قدوم مهاجران، خود (در مدینه) خانه داشتند، و دل به ایمان دادند (انصار، که مدینه را شهر ایمان گردانیدند)، مهاجران را که (همه چیز خویش در مکه رها کردند و) نزد ایشان آمدند دوست مىدارند، و به آنچه به آنان داده شد (از غنائم) در دل خود نیازى نمىیابند، و هر چند به چیزى نیازمند باشند هجرتکنندگان را بر خود مقدم مىدارند؛ و آن کسان که خود را از بخلورزیدن رها سازند، همانان رستگارند* 2 وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً* إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً* إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً* فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً* « سوره دهر (76): 11- 8» براى دوستى خدا خوراک خویش را (که خود آن را مىخواهند)، به درویش و یتیم و اسیر مىدهند* که ما شما را خوراک مىدهیم، و چشمداشت پاداش و شکرگزارى از جانب شما نداریم* ما از قهر پروردگار خود به روزى مىترسیم که چهرهها، از غم و رنج، به سختى درهم و غمگین است* و بدین گونه خدا ایشان را از شرّ آن روز نگاه خواهد داشت، و به آنان شاد چهرى و شاد دلى خواهد داد* حدیث 1 الامام علی «ع»: الإیثار، أعلى الایمان. ««غرر الحکم»/ 22» امام على «ع»: ایثار (دیگران را بر خود مقدم داشتن) بالاترین درجه ایمان است. 2 الامام علی «ع»: غایة المکارم، الایثار. ««غرر الحکم»/ 222» امام على «ع»: حدّ اعلاى بزرگواریها، ایثار و از خودگذشتگى است. 3 الامام الصادق «ع»: أرسل عثمان الى ابی ذرّ مولیین له و معهما مائتا دینار، فقال لهما: انطلقا الى ابی ذرّ فقولا له: انّ عثمان یقرئک السّلام و یقول لک: هذه مائتا دینار فاستعن بها على ما نابک. فقال ابو ذر: هل اعطى أحدا من المسلمین مثل ما أعطانی؟ قالا: لا. قال: إنّما أنا رجل من المسلمین، یسعنی ما یسع المسلمین. قالا له: إنّه یقول هذا من صلب مالی؛ و باللَّه الّذی لا إله إلّا هو ما خالطها حرام، و لا بعث بها الیک إلّا من حلال. فقال: لا حاجة لی فیها و قد أصبحت یومی هذا و أنا من أغنى النّاس. فقالا له: عافاک اللَّه و أصلحک، ما نرى فی بیتک قلیلا و لا کثیرا ممّا یستمتع به. فقال: بلى تحت هذا الأکاف الّذی ترون رغیفا شعیر، قد أتى علیهما أیّام، فما أصنع بهذه الدّنانیر؟. ««بحار» 22/ 398، رجال کشى/ 27» امام صادق «ع»: عثمان دو غلام خود را با دویست دینار زر نزد ابو ذر روانه کرد و به آنان گفت: به او بگویید که عثمان به تو درود فرستاد و گفت: این دویست دینار را هر جا نیاز دارى صرف کن. ابو ذر پرسید: آیا براى کسى دیگر نیز چنین چیزى فرستاده است؟ گفتند: نه. گفت: من یکى از مسلمانانم. به من چیزى مىرسد که به دیگر مسلمانان هم برسد. گفتند: او مىگوید که «این مال شخصى خود من است»، و به خداى سوگند که هیچ با مال حرامى آمیخته نشده است، و او جز حلال براى تو نفرستاده است. گفت: مرا به آن نیازى نیست که من امروز را در حالى آغاز کردم که از جمله غنیترین مردمانم. گفتند: خدا خیرت دهاد! ما در خانه تو چیزى که به کار آید نمىبینیم، نه کم و نه زیاد. گفت: نه، این طور نیست، زیر آن پالان که مىبینید دو گرده نان جوین چند روزه است، با وجود آن مرا به این دینارها چکار؟ 4 الامام علی «ع»: یا نوف! ... شیعتی .. فی أموالهم یتواسون، و فی اللَّه یتباذلون. یا نوف! درهم و درهم، و ثوب و ثوب، و الّا فلا. ««بحار» 68/ 191» امام على «ع»: اى نوف! ... شیعه من ... در اموال خود مواسات مىکنند و آن را در راه خدا به یک دیگر مىبخشند؛ اى نوف! درهمى و درهمى، و جامهاى و جامهاى، و گر نه، نه. * یعنى: از آنچه دارى درهمى از آن تو و درهمى از آن برادر دینیت، و جامهاى از تو و جامهاى از برادر دینیت، این است تشیّع راستین ... 5 الامام الباقر «ع»: أ یجیء أحدکم الى اخیه، فیدخل یده فی کیسه، فیأخذ حاجته فلا یدفعه؟ فقلت: ما أعرف ذلک فینا. فقال ابو جعفر «ع»: فلا شیء إذا. قلت: فالهلاک؟ فقال: إنّ القوم لم یعطوا أحلامهم بعد. ««اصول کافى» 2/ 174» امام باقر «ع»: آیا در میان شما رسم است که برادرى نزد برادرش برود و دست در جیب او کند و نیاز خود برگیرد و آن برادر مانع او نشود؟ گفتم: چنین چیزى در میان ما مرسوم نیست. امام باقر گفت: پس هنوز هیچ چیز نیست. گفتم: آیا هلاک است (و همه ما هلاک خواهیم شد)؟ گفت: این جمع شیعه، هنوز به رشد و بلوغ (دینى و مکتبى شیعى) خود نرسیدهاند. 6 الامام الصادق «ع»- عن سماعة بن مهران قال: سألت ابا عبد اللَّه «ع» عن الرّجل لیس عنده الّا قوت یومه، أ یعطف من عنده قوت یومه على من لیس عنده شیء و یعطف من عنده قوت شهر على من دونه، و السّنة على نحو ذلک، أم ذلک کلّه الکفاف الذی لا یلام علیه؟ فقال: هو أمر إنّ أفضلکم فیه أحرصکم على الرّغبة و الأثرة على نفسه، فإنّ اللَّه تعالى یقول: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ»، « سوره حشر (59): 9» و الأمر الأخیر لا یلام على الکفاف. و الید العلیا خیر من الید السّفلى. و ابدأ بمن تعول. ««وافى» 2 (م 6)/ 57» امام صادق «ع»- سماعة بن مهران گوید: از امام صادق در باره مردى پرسیدم که جز توشه یک روز خود چیزى ندارد، گفتم: آیا کسى که روزى یک روز خود را دارد باید به آنکه چیزى ندارد احسان کند، و آنکه روزى یک ماهش را دارد باید به آن کس که چنین نیست احسان کند، و براى سال نیز به همین صورت، یا اینکه این مقدار همان اندازه «کفاف» است که نگاهداشتن و بذل نکردن آن موجب سرزنشى نیست؟ گفت: بهترین شما در این باره کسى است که به ایثار مایلتر و به برگزیدن دیگران بر خود حریصتر باشد. خداى متعال مىگوید: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ دیگران را بر خویشتن مقدم مىدارند با اینکه خود نیاز دارند». و در باره نگاهدارى قدر «کفاف» ملامتى نخواهد بود. و همواره دست بالا (بخشنده) نیکوتر از زیرین است. و در بخشش از آن کس شروع کن که نانخور تو است. 7 الامام الباقر «ع»: أحبب أخاک المسلم، و احبب له ما تحبّ لنفسک، و اکره له ما تکره لنفسک، و إذا سألک فأعطه، و لا تدّخر عنه خیرا، فإنّه لا یدّخره عنک. کن له ظهرا، فإنّه لک ظهر. إن غاب فاحفظه فی غیبته، و إن شهد فزره. و أجلّه و أکرمه، فإنّه منک و انت منه. و إن کان علیک عاتبا فلا تفارقه، حتى تسلّ سخیمته و ما فی نفسه. و إذا أصابه خیر، فاحمد اللَّه علیه، و إن ابتلی فاعضده و تمحّل له. ««امالی» صدوق/ 288» امام باقر «ع»: برادر مسلمانت را دوست بدار، و آنچه را براى خود مىپسندى براى او بپسند، و آنچه بر خود نمىپسندى بر او مپسند، و چون نیازمند شدى از او بخواه، و اگر از تو خواست به او ببخش، و هیچ نیکى را از او دریغ مدار تا او نیز از تو دریغ ندارد، و پشتیبان او باش تا پشتیبان تو باشد. اگر غایب شد در غیبت او حافظ (حرمت و آبرو و حقوق) او باش، و چون بازگشت از او دیدار کن. او را بزرگ دار که وابسته به تو است و تو وابسته به اویى. چون از تو دلگیر گشت تا از دلش بیرون نیاوردهاى از او جدا مشو. و چون خیرى به او رسید خدا را سپاس گوى، و اگر گرفتاریى پیدا کرد به یارى او برخیز و در رفع آن گرفتارى بکوش.
الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:436 - 439
|
|
| پرورش دادن مظاهر عمومى انسانیت |
| ساعت ٥:٢٩ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: پرورش دادن مظاهر عمومى انسانیت |
|
حدیث 1 الامام علی «ع»: أشعر قلبک الرّحمة لجمیع النّاس و الإحسان الیهم. ««غرر الحکم»/ 64» امام على «ع»: رحمت و بخشندگى به همه مردم و نیکى کردن در حق ایشان را شعار جان خود قرار ده. 2 الامام علی «ع»- لولده محمد- رضی اللَّه عنه- یا بنی! أحسن الى جمیع النّاس کما تحبّ أن یحسن إلیک، و ارض لهم ما ترضاه لنفسک، و استقبح من نفسک ما تستقبحه من غیرک، و حسّن خلقک مع النّاس. ««مستدرک نهج البلاغه»/ 153» امام على «ع»- به پسرش محمد حنفیّه: پسرم! به همه مردم نیکى و احسان کن همان گونه که دوست دارى در حق تو نیکى و احسان کنند؛ چیزى را براى ایشان بپسند که براى خود مىپسندى، و چیزى را در حق دیگران ناپسند شمار که در حق خود ناپسند مىشمارى؛ و خلق و خوى خود را با مردمان نیکو کن. 3 الامام علی «ع»- فی العهد الاشتری: ... فإنّهم صنفان: إمّا أخ لک فی الدّین، و إمّا نظیر لک فی الخلق .. ««نهج البلاغه»/ 993» امام على «ع»- در «دستورنامه حکومتى» مالک اشتر: با همه مردم، با مهربانى و احترام و انسانیت رفتار کن، زیرا که آنان دو گروهند: یا برادر اسلامى تواند، یا برابر انسانى تو. 4 الامام الصادق «ع»: النّاس سواء کأسنان المشط، و المرء کثیر بأخیه، و لا خیر فی صحبة من لم یر لک مثل الذی یرى لنفسه. ««تحف العقول»/ 271» امام صادق «ع»: مردمان مساویند مانند دندانههاى شانه. و آدمى به وسیله برادر خود زیاد مىگردد (و نیرو پیدا مىکند). و خیرى در همنشینى آن کس نیست که آنچه براى خود مىخواهد براى تو نخواهد. * در باره اهمیّت بنیادین «اصل مساوات» در اسلام، و رمز توحیدى آن، و نقش انسانى و تربیتى و اجتماعى عمل به آن که سازنده انسان و انسانیّت است، به فصل 47، از باب 11 (جلد 5، صفحات 166- 123) حتما مراجعه کنید. 5 الامام الصادق «ع»: قال اللَّه عزّ و جلّ: «الخلق عیالی، فأحبّهم إلیّ ألطفهم بهم، و اسعاهم فی حوائجهم». ««تحف العقول»/ 271» امام صادق «ع»: خداى بزرگ گفت: مردمان عیال منند، پس آن کس از ایشان را بیشتر دوست مىدارم که نسبت به آنان مهربانتر است، و در برآوردن نیازمندیهایشان کوشاتر. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:439 - 440
|
|
| راهها و روشهاى نشر اندیشه و شناخت |
| ساعت ٧:٥٤ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: راهها و روشهاى نشر اندیشه و شناخت |
|
أ- فراهم آوردن زمینه مساعد قرآن 1 وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا، أَصْحابَ الْقَرْیَةِ، إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ* إِذْ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ، فَکَذَّبُوهُما، فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ، فَقالُوا: إِنَّا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ* قالُوا: ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَکْذِبُونَ* قالُوا: رَبُّنا یَعْلَمُ إِنَّا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ* .. وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعى، قالَ: یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ* اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ* وَ ما لِیَ لا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؟* « سوره یس (36): 16- 13 و 22- 20» اهل آن قریه را براى ایشان مثل بزن، که فرستادگان ما بدان جا رفتند* چون دو تن را نزد مردم آن سامان فرستادیم، آنان را دروغگو خواندند، این شد که با فرستاده سومى آن دو را تقویت کردیم، و آنان به آن مردم گفتند: ما را به نزد شما به رسالت فرستادهاند* اهل قریه گفتند: شما جز آدمیزادههایى همچون ما نیستید، خداى چیزى نفرستاده است، و شما دروغ مىگویید* فرستادگان گفتند: پروردگار ما مىداند که ما رسولانیم مأمور هدایت شما* ... و مردى از کنار شهر دوان آمد و گفت: اى مردم! از فرستادگان پیروى کنید* از کسانى پیروى کنید که مزدى از شما نخواهند و خود راهیافتهاند* چرا نباید کسى را پرستش کنم که مرا آفریده است و شما به سوى او باز خواهید گشت؟* 2 وَ لَقَدْ آتَیْنا إِبْراهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ، وَ کُنَّا بِهِ عالِمِینَ* إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ: ما هذِهِ التَّماثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ؟* قالُوا: وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِینَ* قالَ: لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ* قالُوا: أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِینَ؟* قالَ: بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، الَّذِی فَطَرَهُنَّ، وَ أَنَا عَلى ذلِکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ* وَ تَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ* « سوره انبیا (21): 57- 51» به ابراهیم، از پیش، رشد و راهشناسى دادیم و ما به شایستگى او دانا بودیم* یاد کن آن هنگام را که به پدر و قوم خود گفت که این تندیسها چیست که به پرستش آنها مىپردازید؟* گفتند: دیدیم که پدران ما نیز به پرستش آنها مىپرداختند* گفت: شما و پدرانتان تا بودید در گمراهیى آشکار بودید* گفتند: آیا پیامى جدّى و راستین بر ما عرضه مىدارى، یا از سر شوخى سخن مىگویى؟* گفت: (شوخى و بازى نیست) بلکه پروردگار شما همان پروردگار آسمانها و زمین است، او آنها را آفریده است، و من در این باره نزد شما گواهى مىدهم* و به خداى سوگند که چون رفتید و بدینجا پشت کردید، کارى چارهساز بر سر بتان شما خواهم آورد* ب- اقدام کردن و درگیر شدن قرآن 1 فَقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، لا تُکَلَّفُ إِلَّا نَفْسَکَ، وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ .. « سوره نسا (4): 84» (اى پیامبر!) تو خود در راه خدا کارزار کن که جز تو کسى بدان مکلف نیست، و مؤمنان را نیز بدان ترغیب کن ... 2 فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا کَبِیراً لَهُمْ، لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ* قالُوا: مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا، إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ* قالُوا: سَمِعْنا فَتًى یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ* « سوره انبیا (21): 60- 58» پس آنگاه ابراهیم (به درون بتخانه پاى نهاد) و آن بتها را ریزه ریزه کرد مگر بت بزرگ را، تا شاید (براى رسیدگى) به نزد او بازآیند (و دریابند که آن بتان چیزى نیستند و توانى ندارند)* (و چون بازآمدند) گفتند: چه کسى با خدایان ما چنین کرده؟ هر که هست از ستمکاران است* (برخى در پاسخ) گفتند: شنیدیم جوانى از آنها به بدى یاد مىکرد که او را ابراهیم خوانند* ج- آیین تبلیغ قرآن 1 ادْعُ إِلى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ، وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ .. « سوره نحل (16): 125» مردمان را به راه خداى خود، با حکمت و دانایى، و با وعظ نیکو فراخوان، و (چون کار به مجادله کشد) با آنان به بهترین گونه مجادله و گفتگو کن ... (جدال به احسن کن). د- تبلیغ موفّق قرآن 1 وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ، إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ .. « سوره ابراهیم (14): 4» هیچ پیامبرى را جز با زبان مردم خود او نفرستادیم، تا بتواند براى ایشان (مطالب و دانستنیها را) به روشنى باز گوید ... 2 نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ* عَلى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ* بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ* « سوره شعرا (26): 195- 193» قرآن را فرشته وحى فرود آورد* بر قلب تو تا از بیم دهندگان باشى* به زبان روشن روشنگر** در این باره به بابهاى مناظره، در حدیث و سنت، مراجعه کنید تا معلوم شود که راهنمایان یکتاپرستى با چه روشى مردمان را به حق فرا مىخواندند، و چگونه اندیشه ایمان و راستى را به نیکوترین وجه و شایستهترین راه مناسب با ذهنها و اندیشهها و اجتماعات منتشر مىساختند. ه- کردار مبلّغ و نقش آن در موفقیت تبلیغ قرآن 1 وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ وَ قالَ: إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ؟* « سوره فصّلت (41): 33» گفته چه کس نیکوتر از گفته کسى است که مردمان را به خدا فراخواند، و خود عمل صالح کرد، و گفت که من نیز از مؤمنان به اسلامم* 2 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا، لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ؟* کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ* « سوره صف (61): 3- 2» اى کسانى که ایمان آوردهاید، چرا چیزى مىگویید که به آن عمل نمىکنید؟* اینکه چیزى بگویید که خود بدان عمل نکنید، سخت در نزد خدا زشت است* حدیث 1 النبی «ص»: یا أبا ذرّ! مثل الّذی یدعو بغیر عمل، کمثل الّذی یرمی بغیر وتر. ««مکارم الاخلاق»/ 548» پیامبر «ص»: اى ابا ذر! مثل کسى که بىعمل دعوت کند، همچون مثل کسى است که با کمان بىزه تیراندازى کند. 2 الامام الصادق «ع»: کونوا دعاة للنّاس بغیر ألسنتکم، لیروا منکم الورع و الاجتهاد، و الصّلاة و الخیر، فإنّ ذلک داعیة. ««وسائل» 11/ 194» امام صادق «ع»: مردمان را تبلیغ کنید، اما نه با گفتار بلکه با کردار، تا ببینند که شما خود اهل پرهیزپیشگى و کوشش و نماز و عبادت و کار نیکید. تبلیغ واقعى این است. 3 الامام الصادق «ع»: إنّ العالم اذا لم یعمل بعلمه، زلّت موعظته عن القلوب، کما یزلّ المطر عن الصّفا. ««منیة المرید»/ 48» امام صادق «ع»: عالم که به علم خود کار نکند، پند او چنان از روى قلبها مىلغزد و فرو مىافتد که دانه باران از تخته سنگ هموار صاف. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:206 - 211
|
|
| بلا و گرفتارى و تأثیر آن در تکامل انسان |
| ساعت ٧:٥٤ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: بلا و گرفتارى و تأثیر آن در تکامل انسان |
|
قرآن 1 وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً؟* « سوره کهف (18): 68» چگونه مىتوانى بر آنچه دانش تو به آن احاطه ندارد صبر کنى؟* 2 وَ ما لَنا أَلَّا نَتَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا، وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى ما آذَیْتُمُونا، وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ* « سوره ابراهیم (14): 12» ما را نرسد که بر خدا، که راهها را به ما نموده، توکل نکنیم، و ما بر آزارى که بر ما روا مىدارید شکیبایى خواهیم کرد، و متوکلان بر خداى توکل مىکنند* حدیث 1 الامام الصادق «ع»: قال رسول اللَّه «ص»: من یعرف البلاء یصبر علیه، و من لا یعرفه ینکره. ««امالی» صدوق/ 439» امام صادق «ع»: پیامبر اکرم گفت: آن کس که بلا را بشناسد بر آن شکیبا مىشود، و آن کس که آن را نشناسد آن را زشت مىشمارد. 2 الامام علی «ع»: لا یصبر للحقّ إلّا من یعرف فضله. ««غرر الحکم»/ 349» امام على «ع»: کسى براى حق شکیبایى مىکند که از فضیلت آن آگاه باشد. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:261 - 262
|
|
| شناخت نقطه شروع و موقعیّت هر عمل |
| ساعت ٧:٥٤ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: شناخت نقطه شروع و موقعیّت هر عمل |
|
حدیث 1 الامام علی «ع»: من جهل موضع قدمه زلّ. ««غرر الحکم»/ 268» امام على «ع»: آنکه از جاى پاى خود بیخبر باشد، خواهد لغزید. 2 الامام علی «ع»- قیل له: صف لنا العاقل، فقال: هو الّذی یضع الشّیء مواضعه. فقیل: فصف لنا الجاهل، فقال: قد فعلت. ««نهج البلاغه»/ 1191، عبده 2/ 197» امام على «ع»- به او گفتند: عاقل را براى ما توصیف کن! گفت: عاقل کسى است که هر چیز را در جاى خود قرار دهد. سپس گفتند: جاهل را براى ما توصیف کن! گفت: این کار را کردم. * یعنى: از توصیف «عاقل»، وصف «جاهل» نیز دانسته گشت. اگر انسان «عاقل» و خردمند «کسى است که هر چیز را در جاى خود قرار دهد»، و هر کار را از جایى که باید شروع کند و به سامانى که باید برساند، و در شرایط گوناگون و با کسان گوناگون، بنا بر حکم خرد، به تناسب لازم، رفتار کند، انسان «جاهل» و بیخرد «کسى است که هر چیز را در جاى خود قرار ندهد»، و هر کار را از جایى که باید شروع نکند (یا از جایى که نباید شروع کند)، و به سامانى که باید نرساند، و در شرایط گوناگون و با کسان گوناگون- از روى نادانى و بیخردى- بىتناسب لازم، رفتار کند. 3 الامام علی «ع»: کن کالطّبیب الرّفیق الذی یدع الدّواء بحیث ینفع. ««بحار» 2/ 53» امام على «ع»: همچون پزشک مهربانى باش که دوا را در جایى مىنهد که سودمند افتد. 4 الامام الصادق «ع»: کان المسیح «ع» یقول: ... فکذلک لا تحدّثوا بالحکمة غیر أهلها فتجهلوا، و لا تمنعوها أهلها فتأثموا. و لیکن أحدکم بمنزلة الطّبیب المداوی، إن رأى موضعا لدوائه، و إلّا أمسک. « «وسائل» 11/ 401» امام صادق «ع»: مسیح «ع» مىگفت: از حکمت جز با اهل آن سخن مگویید، و گر نه جهالت کردهاید، و آن را از اهلش بازمدارید، و گر نه مرتکب گناه شدهاید. هر یک از شما باید همچون پزشک درمانگرى باشد که اگر لازم دید، دواى مورد نظر را بدهد، و گر نه از دادن آن خوددارى کند. 5 الامام علی «ع»: لا خیر فی معین مهین، و لا فی صدیق ظنین. ساهل الدّهر ما ذلّ لک قعوده. و لا تخاطر بشیء رجاء أکثر منه. و إیّاک أن تجمح بک مطیّة اللّجاج! احمل نفسک من أخیک عند صرمه على الصّلة، و عند صدوده على اللّطف و المقاربة، و عند جموده على البذل، و عند تباعده على الدّنوّ، و عند شدّته على اللّین، و عند جرمه على العذر، حتى کأنّک له عبد، و کأنّه ذو نعمة علیک. و ایّاک أن تضع ذلک فی غیر موضعه، أو أن تفعله بغیر أهله. لا تتّخذنّ عدوّ صدیقک صدیقا فتعادی صدیقک! و امحض أخاک النّصیحة حسنة کانت أو قبیحة .. ««نهج البلاغه»/ 933- 932، عبده 2/ 55» امام على «ع»: در یار و یاور بىتمیز و حقیر و در دوست بدگمان، هیچ خیرى نیست. با روزگار، تا زمانى که رام و در فرمان تو است، نرمى کن، و چیزى را به امید دست یافتن به بیش از آن به مخاطره مینداز. از آن بپرهیز که لجبازى، چنان مرکبى سرکش، عنان از دست تو برباید! در آن هنگام که دوستت در- صدد بریدن پیوند دوستى است، تو خویشتن را بر نگهدارى این پیوند وادار، و چون او نامهربانى کند، تو مهربانى کن. و چون او بخل ورزد، تو ببخش. و چون او دورى گزیند تو نزدیک شو. و چون او سخت گردد، تو نرم باش. و چون او گناهى کند، تو پوزش خواه. و خلاصه چنان رفتار کن که گویى تو بنده اویى، و او ولینعمت تو است. اما از آن بپرهیز که چنین رفتارى را بیمورد به کار بندى، یا در برابر کسى که شایستگى ندارد چنین باشى. همچنین دشمن دوستت را دوست مگیر، که به دشمنى با دوست خود برخاستهاى. و از اندرز دادن به دوستت خوددارى مکن، خواه این اندرز خوشایند او باشد و خواه ناخوشایند. 6 الامام الحسین «ع»: لا تتکلّمنّ فیما لا یعنیک! فإنّی أخاف علیک الوزر. و لا تتکلّمنّ فیما یعنیک حتى ترى للکلام موضعا، فربّ متکلّم قد تکلّم بالحقّ فعیب .. ««بحار» 78/ 127» امام حسین «ع»: در باره آنچه به تو مربوط نمىشود سخن مگو، که بیم آن است که مرتکب گناه شوى. و در باره آنچه به تو مربوط مىشود نیز سخن مگو، تا آنگاه که جایى براى سخن گفتن ببینى، که چه بسیار سخنگویى که به حق سخن گفته و گرفتار عیبجویى دیگران شده است. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:277 - 279
|
|
| آمادهسازى افکار براى مراحل شناخت |
| ساعت ٧:٥٤ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: آمادهسازى افکار براى مراحل شناخت |
|
قرآن 1 فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى کَوْکَباً قالَ: هذا رَبِّی، فَلَمَّا أَفَلَ قالَ: لا أُحِبُّ الْآفِلِینَ* فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ: هذا رَبِّی، فَلَمَّا أَفَلَ قالَ: لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ* فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ: هذا رَبِّی، هذا أَکْبَرُ، فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ: یا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ* إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ، حَنِیفاً، وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ* « سوره انعام (6): 79- 76» چون شب به تاریکى گرایید، (ابراهیم) ستارهاى دید، گفت: این پروردگار من است، و چون آن ستاره غروب کرد، گفت: من غروبکنندگان را دوست نمىدارم* و چون ماه را دید که برآمد، گفت: این پروردگار من است، و چون ماه نیز پنهان گشت، گفت: اگر پروردگارم راه به من ننماید، به حتم از گمراهان خواهم بود* و فردا خورشید را در حال برآمدن دید، گفت: این پروردگار من است، چه این بزرگتر است؛ و چون خورشید نیز غروب کرد، گفت: اى مردم! من از آنچه شما شریک خدا قرار مىدهید بیزارم. به جانب کسى رو مىکنم که آسمانها و زمین را آفرید، من بر دین حقم و از مشرکان نیستم* 2 وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ، لِیُبَیِّنَ لَهُمْ .. « سوره ابراهیم (14): 4» هیچ فرستادهاى را جز به زبان مردم خود نفرستادیم، تا (بتواند شریعت و حق را) به آنان آشکار و روشن بگوید ... 3 وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ، إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ، وَ قُولُوا: آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُکُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ* « سوره عنکبوت (29): 46» با اهل کتاب مجادله مکنید مگر به روشى که نیکوتر است، جز با ستمکاران ایشان، و بگویید: به آنچه بر ما و شما فرود آمده باور داریم، و خداى ما و خداى شما یکى است، و در برابر او سر تسلیم فرود مىآوریم* حدیث 1 النبی «ص»: إنّا أمرنا معاشر الأنبیاء أن نکلّم النّاس بقدر عقولهم .. أمرنی ربّی بمداراة النّاس، کما أمرنا بإقامة الفرائض. ««بحار» 2/ 69» پیامبر «ص»: ما گروه پیامبران فرمان داریم که با مردمان به اندازه خردهاى ایشان سخن گوییم ... پروردگارم به من فرمان داد که با مردمان مدارا کنم، همان گونه که فرمان داد تا نماز را بر پا داریم. 2 الامام الرضا «ع»- قال راوی الحدیث: دخلت مع یونس بن عبد الرحمن على الرّضا «ع»، فشکا الیه ما یلقى من أصحابه من الوقیعة، فقال الرّضا «ع»: دارهم فإنّ عقولهم لا تبلغ ... ««رجال» کشى/ 488» امام رضا «ع»- راوى حدیث گوید: با یونس بن عبد الرحمن نزد امام رضا رفتیم، یونس از بدگویى یارانش پشت سر یک دیگر شکایت کرد. امام رضا گفت: با آنان مدارا کن که عقلشان نمىرسد. 3 الامام علی «ع»: أ تحبّون أن یکذّب اللَّه و رسوله؟ حدّثوا النّاس بما یعرفون و أمسکوا عمّا ینکرون. ««الغیبة»، نعمانى/ 34» امام على «ع»: آیا دوست دارید که خدا و فرستاده خدا مورد تکذیب واقع شوند؟! با مردمان از چیزهایى سخن گویید که مىتوانند فهمید، و از سخن گفتن در باره چیزهایى که نمىتوانند فهمید خوددارى کنید. 4 الامام الصادق «ع»: قال علیّ بن الحسین «ع»: حدّثوا النّاس بما یعرفون! و لا تحمّلوهم ما لا یطیقون، فتغرّونهم بنا. ««الغیبة»، نعمانى/ 35» امام صادق «ع»: على بن الحسین «ع» گفت: از احادیث ما آنچه را مردمان مىتوانند فهمید به آنان بگویید، و چیزى که تحمل آن را ندارند بر ایشان بار نکنید، که در این صورت آنان را به وسیله ما مغرور و فریفته خواهید ساخت. 5 الامام الصادق «ع»: یا عبد العزیز! إنّ الایمان عشر درجات بمنزلة السّلّم، یصعد منه مرقاة بعد مرقاة. فلا یقولنّ صاحب الإثنین لصاحب الواحد لست على شیء، حتى ینتهی الى العاشر. فلا تسقط من هو دونک، فیسقطک من هو فوقک. و إذا رایت من هو أسفل منک بدرجة فارفعه إلیک برفق! و لا تحملنّ علیه ما لا یطیق فتکسره، فانّ من کسر مؤمنا فعلیه جبره. « «اصول کافى» 2/ 45» امام صادق «ع»: اى عبد العزیز! ایمان را ده پله همچون پلههاى نردبان است که باید پله پله از آن بالا روند. پس آنکه بر پله دوم است نباید به آنکه بر پله اول است بگوید که پاى تو بر جایى بند نیست، تا او نیز به پله دهم برسد. آن را که فروتر از تو است مینداز، که به دست بالاتر از خود فروخواهى افتاد. و چون دیدى که شخصى یک پله از تو پایینتر است به رفق و نرمى او را به جاى خود بالا آر، و بر او بیش از طاقتش بار مکن که سبب شکسته شدن او خواهى شد. و هر کس مؤمنى را بشکند (و عقاید او را متزلزل سازد)، جبران این شکستگى با خود او است. 6 الامام الباقر «ع»: إنّ المؤمنین على منازل، منهم على واحدة، و منهم على اثنتین، و منهم على ثلاث، و منهم على أربع، و منهم على خمس، و منهم على ستّ، و منهم على سبع. فلو ذهبت تحمل على صاحب الواحدة ثنتین لم یقو، و على صاحب الثّنتین ثلاثا لم یقو، و على صاحب الثّلاث أربعا لم یقو، و على صاحب الأربع خمسا لم یقو، و على صاحب الخمس ستّا لم یقو، و على صاحب السّت سبعا لم یقو، و على هذه الدّرجات. ««اصول کافى» 2/ 45» امام باقر «ع»: مؤمنان داراى منازل و درجات متفاوتند. یکى در منزل اول است، دیگرى در منزل دوم، دیگرى در سوم، دیگرى در چهارم، دیگرى در پنجم، دیگرى در ششم، و دیگرى در هفتم. پس اگر بر صاحب منزل و پله اول به اندازه دو منزل بار کنى، و بر صاحب دو پله سه پله، و بر صاحب سه پله چهار پله، و بر صاحب چهار پله پنج پله، و بر صاحب پنج پله شش پله، و بر صاحب شش پله به اندازه هفت پله، در مقابل آن طاقت نخواهد آورد. و چنین است در درجات دیگر. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:281 - 285
|
|
| آزاداندیشى و نظرخواهى |
| ساعت ٧:٥٤ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: آزاداندیشى و نظرخواهى |
|
قرآن 1 .. فَبَشِّرْ عِبادِ* الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ، أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ* « سوره زمر (39): 18- 17» بندگان مرا مژده ده: آنان که به گفتار گوش فرا مىدارند و سپس از نیکوترین آن پیروى مىکنند، اینان کسانیند که خدا هدایتشان کرده است، و اینان خردمندانند* 2 لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ، قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ، فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى، لَا انْفِصامَ لَها، وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ* « سوره بقره (2): 256» زور و اکراه در دین نیست، چه راه از گمراهى آشکار شده است، پس هر که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به دستگیره استوار چنگ زده است که آن را شکستى نیست، و خدا شنواى دانا است* حدیث 1 الامام علی «ع»: من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطأ. ««نهج البلاغه»/ 1169، عبده 2/ 185» امام على «ع»: هر که با آراء گوناگون رو به رو شود، نقاط اشتباه و خطاى هر کار را خواهد شناخت. 2 الامام علی «ع»: الظّفر بالحزم، و الحزم بإجالة الرّأی، و الرّأی بتحصین الأسرار. « «نهج البلاغه»/ 1110؛ عبده 2/ 155» امام على «ع»: پیروزى به دوراندیشى و محکمکارى است. و دوراندیشى و محکمکارى به راى آزمایى. و رأى (درست) در گرو نگاهدارى اسرار است (به ویژه اسرار نظامى در کار جنگ). 3 الامام علی «ع»: الرّأی مع الأناة. و بئس الظّهیر، الرّأی الفطیر. ««مستدرک نهج البلاغه»/ 187» امام على «ع»: رأى، با درنگ و تأمل به دست مىآید. و رأى نارسیده و برنیامده، بد مددکارى است. 4 الامام علی «ع»: اضربوا بعض الرّأی ببعض یتولّد منه الصّواب. امخضوا الرّأی مخض السّقاء. ««غرر الحکم»/ 71» امام على «ع»: رأیها را، برخى بر برخى دیگر، عرضه کنید (و آنها را کنار هم نهید)، که رأى درست این گونه پدید مىآید. رأى و نظر را- همچون شیرى که براى بیرون آوردن کره آن در میان مشک مىریزند و مىزنند- بزنید (تا به وسیله تقابل آرا و برخورد اندیشهها به نظر درست برسید). 5 الامام علی «ع»: اضمم آراء الرّجال، و اختر أقربها الى الصّواب، و أبعدها عن الارتیاب. ««مستدرک نهج البلاغه»/ 152» امام على «ع»: آراء مردان را به هم بپیوند، و نزدیکترین آنها را به صواب و صلاح، و دورترین آنها را از شک و تردید، برگزین 6 الامام علی «ع»- النّبیّ «ص» (من خطاب اللَّه تعالى له، لیلة المعراج): .. یا أحمد! استعمل عقلک قبل أن یذهب، فمن استعمل عقله لا یخطأ و لا یطغى. ««ارشاد القلوب»/ 285» امام على «ع»- از پیامبر اکرم (از سخنان شب معراج): ... اى احمد! عقل خود را به کار گیر، پیش از آنکه از دست برود، که هر کس عقل را به کار اندازد، خطا نمىکند و به سرکشى دچار نمىگردد. 7 الامام الصادق «ع»: .. إنّما یهلک النّاس لانّهم لا یسألون. ««اصول کافى» 1/ 40» امام صادق «ع»: مردمان از آن جهت هلاک مىشوند که نمىپرسند. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:287 - 289
|
|
| موانع شناخت |
| ساعت ٧:٥٤ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: موانع شناخت |
|
|
|
| حجّت ظاهرى |
| ساعت ۱٢:٤٥ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: حجّت ظاهرى |
|
1- پیامبران 2 – امامان معصوم قرآن 1 لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ، وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ، لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ .. « سوره حدید (57): 25» فرستادگان خود را با پیغامهاى روشن گسیل داشتیم، و با ایشان کتاب و ترازو فرو فرستادیم، تا مردمان به دادگرى برخیزند ... 2 إِنَّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلى نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ، وَ أَوْحَیْنا إِلى إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِیسى وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَیْمانَ، وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً* وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ، وَ کَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَکْلِیماً* رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ، لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ، وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً* « سوره نسا (4): 165- 163» به تو وحى کردیم همان گونه که به نوح و پیامبران پس از او وحى کرده بودیم، و وحى کردیم به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسى و ایّوب و یونس و هارون و سلیمان، و به داود زبور دادیم* و فرستادگانى بودند که از این بیش حکایت آنان با تو گفتیم، و فرستادگانى که تاکنون حکایت آنان را نگفتهایم، و خدا با موسى سخن گفت سخن گفتنى (بیواسطه)* فرستادگانى (فرستادیم) هم مژده دهنده (به پاداش و بهشت) و هم بیمرسان (از کیفر و دوزخ)، تا مردمان را (با آمدن آنان) بر خدا حجتى (و عذرى) نباشد، و خدا توانا و حکیم است* 3 إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ، أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ ... « سوره فصّلت (41): 14» نزد قوم عاد و ثمود، از هر سوى پیامبران آمدند و گفتند که جز اللَّه را مپرستید ... 4 وَ کُلًّا نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ، ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ .. « سوره هود (11): 120» همه را بر تو حکایت مىکنیم، یعنى سرگذشت پیامبران را، تا دل تو را استوار و آرام سازیم ... حدیث 1 الامام علی «ع»: .. و اصطفى سبحانه من ولده أنبیاء، أخذ على الوحی میثاقهم، و على تبلیغ الرّسالة امانتهم .. فبعث فیهم رسله، و واتر الیهم انبیاءه، لیستأدوهم میثاق فطرته، و یذکّروهم منسیّ نعمته، و یحتجّوا علیهم بالتّبلیغ، و یثیروا لهم دفائن العقول، و یروهم الآیات المقدّرة .. « «نهج البلاغه»/ 33» امام على «ع»: خداى سبحان، از میان فرزندان آدم پیامبرانى برگزید. و از آنان پیمان ستاند تا به تبلیغ پیام آسمانى، و اداى رسالت و دیانت الهى قیام کنند ... او بدین گونه فرستادگان خود را در میان مردمان برانگیخت، و پیامبران خود را پیاپى در میان اقوام مبعوث کرد، تا پایبندى به پیمان خدایى فطرت را از مردمان بخواهند، و نعمتهاى فراموش کرده خدا را به یاد آنان آورند. و با رساندن پیام، حجت را بر آنان تمام کنند، و آنچه در عقل و ضمیر انسانها پوشیده مانده است (شناختها و دریافتهاى فطرى و وجدانى) همه را بیرون آورند و آشکار سازند، و آیات موزون جهان را به مردمان بنمایانند ... 2 الامام علی «ع»: بعث رسله بما خصّهم به من وحیه، و جعلهم حجّة له على خلقه، لئلّا تجب الحجّة لهم بترک الاعذار الیهم، فدعاهم بلسان الصّدق إلى سبیل الحقّ. «نهج البلاغه»/ 33. امام على «ع»: خداوند فرستادگان خود را، هر یک با پیامى ویژه، برانگیخت. و آنان را حجتهاى خود بر بندگان قرار داد، تا بىحجت و پیامبر نباشند و عذرى براى ایشان باقى نماند. و بدین گونه خداوند خلق را با زبان راستى، به راه درستى، فرا خوانده است. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 239
|
|
| پیامبر بزرگ |
| ساعت ۱٢:٤٥ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: پیامبر بزرگ |
|
قرآن 1 هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ، لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ، وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ* « سوره توبه (9): 33» خدا است آن که فرستاده خود (محمد «ص») را با رهنمونى و دین حق فرستاد، تا آن دین را بر همه دینها برترى و والایى دهد، هر چند که مشرکان را خوش نیاید* 2 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ، إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ .. « سوره انفال (8): 24» اى کسانى که ایمان آوردهاید! در آن هنگام که خدا و فرستاده خدا (محمد)، شما را به چیزى مىخوانند که زندهتان مىکند، این دعوت را پذیرا شوید ... 3 لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ، عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ، حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ، بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ* « سوره توبه (9): 128» فرستادهاى نزد شما آمد هم از خود شما (محمد)، که دشوارى و زیانى که به شما مىرسد بر او گران است، و حریص است بر (آنکه) شما (بر راه راست روید)، و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است* 4 ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ، وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ، وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً* « سوره احزاب (33): 40» محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه او رسول خدا و خاتم پیامبران است، و خدا به هر چیز دانا است* 5 لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ، لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ، وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً* « سوره احزاب (33): 21» رسول خدا نمونه و اسوهاى نیکو است براى کسى که به خدا و روز رستاخیز امید دارد، و فراوان یاد خدا مىکند* حدیث 1 النبی «ص»: یا بنی عبد المطّلب! إنّی و اللَّه ما أعلم شابّا فی العرب جاء قومه بأفضل ممّا قد جئتکم به، إنّی قد جئتکم بخیر الدّنیا و الآخرة. و قد أمرنی اللَّه تعالى أن أدعوکم إلیه. ««الغدیر» 2/ 279» پیامبر «ص»: اى پسران عبد المطّلب! به خداى سوگند که من جوانى را در عرب نمىشناسم که براى قوم خود چیزى بهتر از آن آورده باشد که من براى شما آوردهام، من خیر دنیا و آخرت را براى شما آوردهام، خداى متعال به من فرمان داده است تا شما را به سوى او بخوانم. 2 الامام علی «ع»: اشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله، أرسله بالدّین المشهور، و العلم المأثور، و الکتاب المسطور، و النّور السّاطع، و الضّیاء اللّامع، و الأمر الصّادع، إزاحة للشّبهات، و احتجاجا بالبیّنات، و تحذیرا بالآیات، و تخویفا بالمثلات. و النّاس فی فتن انجذم فیها حبل الدّین، و تزعزعت سواری الیقین، و اختلف النّجر، و تشتّت الأمر، و ضاق المخرج، و عمی المصدر، فالهدى خامل، و العمى شامل .. ««نهج البلاغه»/ 43- 42.» امام على «ع»: گواهى مىدهم که محمد «ص» بنده و فرستاده او است، خدا او را با دین مشهور، و سنّت پایدار، و کتاب جاوید، و نور درخشنده، و روشنایى تابنده، و آیین جداگر حق از باطل فرستاد، تا شبههها را از میان ببرد، و با آیات بیّنات مردمان را بیم دهد و حجّت بر ایشان تمام کند، و آنان را با یاد کرد عقوبتهاى گذشتگان بترساند. و در آن هنگام که او مبعوث گشت مردمان گرفتار فتنهها بودند، و رشته دین گسیخته و پایههاى باور و یقین متزلزل شده بود. عقیده چندین گونه گشته، و کار به پریشانى کشیده شده بود. و راه بیرون آمدن از دشواریها کور گردیده و حق و باطل درهم آمیخته بود، راه گم بود و کوردلى بر همه مستولى.
الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 242
|
|
| قرآن کریم |
| ساعت ۱٢:٤٥ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: قرآن کریم |
|
قرآن 1 إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ، وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ، أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً* « سوره اسرا (17): 9» این قرآن به راهى رهنمونى مىکند که استوارتر است، و به مؤمنانى که کار نیک مىکنند بشارت مىدهد که پاداشى بزرگ خواهند داشت* حدیث 1 النبی «ص»: من قرأ القرآن فظنّ أنّ أحدا أعطی أفضل ممّا أعطی، فقد حقّر ما عظّم اللَّه و عظّم ما حقّر اللَّه. ««وسائل» 4/ 827.» پیامبر «ص»: هر کس قرآن بخواند، و گمان کند که به کسى چیزى برتر از آن دادهاند که به وى داده شده، به حتم آنچه را خدا بزرگ کرده است کوچک شمرده، و آنچه را خدا کوچک کرده، بزرگ شمرده است. 2 الامام الصادق «ع»: لقد تجلّى اللَّه لخلقه فی کلامه، و لکنّهم لا یبصرون. ««بحار» 92/ 107» امام صادق «ع»: خداى متعال در کلام خویش بر آفریدگان خود تجلى کرده است، ولى آنان نمىبینند. * براى آگاهى یافتن از آیات و احادیث واردشده در باره عظمت قرآن و چگونگى شناخت آن، به باب ویژه «قرآن کریم» در این کتاب (باب ششم، جلد دوم) مراجعه کنید. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 244
|
|
| امامان معصوم |
| ساعت ۱٢:٤٥ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: امامان معصوم |
|
قرآن 1 یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ، وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ، وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ، إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ* « سوره مائده (5): 67» اى پیامبر! آنچه را که از پروردگارت بر تو فرود آمده به مردمان برسان! اگر چنین نکنى رسالت او را ابلاغ نکردهاى؛ و خدا خود تو را از شر مردم نگاه خواهد داشت، و خدا مردم حقپوش را راهنمایى نخواهد کرد* 2 إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ، وَ رَسُولُهُ، وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ* « سوره مائده (5): 55» ولىّ و دوست و سرپرست شما خدا است، و فرستاده خدا، و کسانى که ایمان آوردند، همانان که نماز را برپا مىدارند و در حال رکوع صدقه مىدهند* 3 الْیَوْمَ، أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ، وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی، وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً ... « سوره مائده (5): 3» امروز دین شما را کامل کردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و این اسلام (کامل شده) را به عنوان دین، براى شما، برگزیدم ... حدیث 1 الامام الصادق «ع»- عن آبائه، عن النّبیّ «ص»: إنّ أئمّتکم قادتکم الى اللَّه، فانظروا بمن تقتدون فی دینکم و صلاتکم. ««بحار» 88/ 99» امام صادق «ع»- از پدرانش، از پیامبر اکرم: امامان شما راهبران شما به سوى خدایند، پس نیکو بنگرید که در دین و در نماز خود به چه کس اقتدا مىکنید. 2 الامام الصادق «ع»- عن آبائه، عن رسول اللَّه: إنّ أئمّتکم وفدکم الى اللَّه، فانظروا من توفدون فی دینکم و صلاتکم. « «بحار» 88/ 86، «قرب الاسناد»/ 52» امام صادق «ع»- از پدرانش، از پیامبر اکرم: امامان شما نمایندگان شمایند در نزد خداوند، پس بنگرید که چه کسانى را در دین و نمازتان به جانب خدا گسیل مىدارید. 3 الامام الباقر «ع»: یا أبا حمزة! یخرج احدکم فراسخ فیطلب لنفسه دلیلا. و انت بطرق السّماء أجهل منک بطرق الأرض، فاطلب لنفسک دلیلا. ««اصول کافى» 1/ 184» امام باقر «ع»: اى ابا حمزه! چون کسى از شما بخواهد چند فرسخ سفر کند، در جستجوى راهنمایى برمىآید. و تو نسبت به راههاى آسمان نادانتر از راههاى زمینى، پس براى خود دلیل راهى جستجو کن. 4 الامام الباقر «ع»- فی قوله تعالى: أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ « سوره انعام (6): 122»»، فقال: «میت» لا یعرف شیئا، و «نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ» إماما یؤتمّ به، «کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها»، قال: الذی لا یعرف الإمام. ««اصول کافى» 1/ 185» امام باقر «ع»- در تفسیر این آیه: أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ، وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ، کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ ... آیا کسى که مرده بود و ما او را زنده کردیم، و نورى به دل او نهادیم تا در پرتو آن نور در میان مردم راه رود (و زندگى سالم و آگاهانه داشته باشد)، سرگذشتش همچون کسى است گرفتار تاریکیها و ظلمتها (و گمراهیها) ...»، گفت: «مرده»، یعنى آنکه چیزى نمىداند، «نور ...»، یعنى امامى که به او اقتدا کنند، گرفتار تاریکیها، یعنى کسى که امام را نشناسد. 5 الامام الصادق «ع»- قال راوی الحدیث: قلت: جعلت فداک، قوله: «وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ ...»؟ قال: أوتی معرفة إمام زمانه. ««تفسیر» على بن ابراهیم/ 161» امام صادق «ع»- راوى حدیث گوید: به امام جعفر صادق گفتم: فداى تو شوم، مقصود از این گفته خداى متعال: وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ « سوره لقمان (31): 12» ما به لقمان حکمت دادیم» چیست؟ گفت: شناخت امام زمانش به او داده شده بود. 6 الامام الباقر «ع»: من مات و لیس له إمام فموته میتة جاهلیّة، و لا یعذر النّاس حتى یعرفوا إمامهم. و من مات و هو عارف لإمامه لا یضرّه تقدّم هذا الأمر او تأخّره. و من مات عارفا لإمامه کان کمن هو مع القائم فی فسطاطه. ««بحار» 23/ 77» امام باقر «ع»: آن کس که بىامام بمیرد، مرگ او همچون مرگ در زمان جاهلیت است، و اگر مردمان امامشان را نشناسند عذرى از ایشان پذیرفته نیست. و آن کس که با شناخت امام بمیرد، زود و دیر شدن این امر (یعنى: ظهور جهانى امامت حقّه و قیام قائم «ع») به او زیانى نمىرساند (زیرا که او حق را شناخته و از آن پیروى کرده است)، و آنکه با شناخت امام خود از دنیا برود، همچون کسى است که با امام قائم باشد در خیمه او به سر برده باشد. 7 الامام الباقر «ع» (او الصّادق «ع»): لا یکون العبد مؤمنا حتى یعرف اللَّه، و رسوله، و الائمّة کلّهم، و امام زمانه، و یردّ إلیه و یسلّم له. ثمّ قال: کیف یعرف الآخر و هو یجهل الاوّل؟ ««اصول کافى» 1/ 180». یکى از دو امام «ع» «2»: بنده تا زمانى که خدا و رسول خدا و همه امامان و امام زمان خود را نشناسد، و به او باز نگردد و تسلیم نشود، مؤمن نیست- سپس گفت:- چگونه ممکن است کسى نسبت به نخستین (امام اول و جریان امامت) جاهل باشد و بازپسین را (امام زمان خود را) بشناسد؟ بنگرید! در باره شناخت عالمى که شایستگى آن را دارد تا نایب امام معصوم «ع» باشد، به باب ویژه «شناخت عالمان دینى» در این کتاب مراجعه کنید، یعنى باب هشتم، در جلد دوم. و از تأمّل در «اشاره» مهمّى که در آنجا در پایان «نگاهى به سراسر باب»- در چاپهاى اخیر- آمده است غفلت نورزید. چون همان «اشاره»، نظرگاههاى مؤلّفان را از مطرح ساختن بحث در باره عالمان دینى نشان مىدهد، و روشن مىسازد که ما حقایق را تا جایى که میسور بوده است گفتهایم، و از هر گونه جانبدارى بىملاک پرهیز کردهایم. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 248
|
|
| شناخت مردمان |
| ساعت ۱٢:٤٥ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: شناخت مردمان |
|
قرآن 1 یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى، وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ، لِتَعارَفُوا، إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ، إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ* « سوره حجرات (49): 13» اى مردم! ما شما را از مردى و زنى آفریدیم، و به صورت ملتها و قبیلهها در- آوردیم، تا یک دیگر را بازشناسید، بزرگوارترین شما در نزد خدا پرهیزگارترین شما است، و خدا دانا و آگاه است* 2 وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ، ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ* وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها، وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ* وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمْ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْعالِمِینَ* « سوره روم (30): 22- 20» از آیات خدا، اینکه شما را از خاک آفرید و اکنون انسانهایى هستید که به هر سوى جهان مىروید* و از آیات او، اینکه از خود شما برایتان جفتهایى آفرید که به آنان آرام گیرید، و میان شما مهربانى و رحمت قرار داد، و در اینها همه، نشانههایى (از دانایى و توانایى خداوند) است براى کسانى که بیندیشند* و از آیات او، آفرینش آسمانها و زمین است، و گوناگونى زبانها و رنگهاى شما، در اینها همه، نشانههایى است براى دانایان* حدیث 1 الامام علی «ع»: یا بنیّ! انّه لا بدّ للعاقل من ان ینظر فی شأنه، فلیحفظ لسانه، و لیعرف اهل زمانه. « «امالى» طوسى 1/ 146» امام على «ع»: فرزندم! شخص عاقل ناگزیر باید در کار خود بیندیشد، و زبان خود را نگاه دارد، و مردم زمان خود را بشناسد. 2 الامام الرضا «ع»: قال ابو جعفر «ع»: فی حکمة آل داود: ینبغی للمسلم ان یکون مالکا لنفسه، مقبلا على شأنه، عارفا باهل زمانه. « «اصول کافى» 2/ 224» امام رضا «ع»: امام محمّد باقر «ع» فرمود: در حکمت (دستور العملهاى حکیمانه) خاندان داود (پیامبر) چنین رسیده است: سزاوار است که انسان خداشناس خویشتندار باشد، و به حال و کار خویش اهتمام ورزد (مراقب خود باشد و وظایف خویش را به خوبى انجام دهد)، و مردمان زمانه خود را بشناسد (و با آنان به مقتضاى شناخت و تناسب سلوک کند). الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 250
|
|
| شناخت «اهل حق» با «حق» |
| ساعت ۱٢:٤٥ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: شناخت «اهل حق» با «حق» |
|
حدیث 1 الامام علی «ع»: إنّ دین اللَّه لا یعرف بالرّجال، بل بآیة الحقّ، فاعرف الحقّ تعرف أهله. یا حارث! إنّ الحقّ أحسن الحدیث، و الصادع به مجاهد ... ««بحار» 68/ 120» امام على «ع»: دین خدا به مردان شناخته نمىشود، بلکه به نشانه حق شناخته مىشود. پس حق را بشناس تا اهل آن را بشناسى. اى حارث! حق نیکوترین سخن است، و هر کس آن را آشکارا بگوید مجاهد است. 2 الامام علی «ع»: .. إنّک نظرت تحتک و لم تنظر فوقک، فحرت! إنّک لم تعرف الحقّ فتعرف أهله، و لم تعرف الباطل فتعرف من أتاه ... ««نهج البلاغه»/ 1213، عبده 2/ 208.» امام على «ع»: نگاهت را به زیر افکندى و بالاى سرت را نگاه نکردى، به همین جهت سرگردان شدى! تو حق را نشناختى تا اهل آن را بشناسى، و باطل را نشناختى تا پیرو باطل را بشناسى. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 251
|
|
| شناخت زمان، و روزگار و پیشامدها و دگرگونیهاى روزگار |
| ساعت ۱٢:٤٥ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: شناخت زمان، و روزگار و پیشامدها و دگرگونیهاى روزگا |
|
قرآن 1 ... وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ، وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ ... « سوره آل عمران (3): 140» این روزهاى روزگار را به نوبت (و به اختلاف احوال از پیروزى و شکست)، میان مردمان مىگردانیم (و هر چند روزه را نوبت کسى یا کسانى قرار مىدهیم)، تا خداوند (به آزمایش) مقام آنان را که ایمان آورند معلوم دارد، و (بر ایمان و درستکارى آنان) از میان شما گواهانى قرار دهد ... 2 فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلَّا مِثْلَ أَیَّامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ؟ قُلْ: فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ* « سوره یونس (10): 102» آیا روزهایى را، جز همانند روزهاى کسانى که پیش از ایشان بودهاند، انتظار مىکشند؟ (اگر چنین است)، بگو منتظر باشید که من هم با شمایم، از منتظران* 3 وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآیاتِنا أَنْ: أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ، وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ* « سوره ابراهیم (14): 5» موسى را با آیات خود فرستادیم (و به او فرمان دادیم) که قوم خود را از تاریکیها به روشنى بیرون آر، و روزهاى خدا (ایام اللَّه) را به یاد آنان بیاور، که در اینها همه، نشانههایى (از دانایى و توانایى و یگانگى خداوند) است براى هر انسان شکیباى سپاسگزار* حدیث 1 الامام علی «ع»: من عرف الایّام، لم یغفل عن الاستعداد. ««کافى» 8/ 23» امام على «ع»: هر که روزها (و پیشامدها) را بشناسد، از آمادگى غافل نماند. 2 الامام علی «ع»: من فهم مواعظ الزّمان، لم یسکن الى حسن الظّنّ بالأیّام. ««غرر الحکم»/ 292» امام على «ع»: هر که پندهاى زمانه را بفهمد، به خوشگمانى، به روزگار دل نسپارد. 3 الامام علی «ع»: لم یعقل مواعظ الزّمان، من سکن الى حسن الظّنّ بالأیّام. « «غرر الحکم»/ 259» امام على «ع»: آن کس که به خوشگمانى، دل به روزگار سپارد، از اندرزهاى زمانه پند نیاموخته است. 4 الامام علی «ع»: من اعتبر بالغیر، لم یثق بمسالمة الزّمان. ««غرر الحکم»/ 285» امام على «ع»: آن کس که از دگرگونیهاى روزگار عبرت گیرد، به مسالمتجویى زمانه اعتماد نخواهد کرد. 5 الامام علی «ع»: من لم یعرف لؤم ظفر الأیّام، لم یحترس من سطوات الدّهر، و لم یتحفّظ من فلتات الزّلل، و لم یتعاظمه ذنب و إن عظم. ««بحار» 71/ 342» امام على «ع»: هر کس فرومایگى روزگار را در گرفتن و انداختن کسان نشناخته باشد، از حمله روزگار خود را حفظ نمىکند، و از لغزشها در امان نمىماند، و گناه، هر اندازه هم که بزرگ باشد، در نظر او اهمیتى ندارد. 6 الامام علی «ع»: أعرف النّاس بالزّمان، من لم یتعجّب من أحداثه. « «غرر الحکم»/ 95» امام على «ع»: با شناختترین مردم از زمانه، کسى است که از پیشامدهاى روزگار تعجب نکند. 7 الامام الصّادق «ع»: فی حکمة آل داود: على العاقل ان یکون عارفا بزمانه، مقبلا على شأنه، حافظا للسانه. ««اصول کافى» 2/ 116» امام صادق «ع»: در دستورهاى حکیمانه خاندان داود پیامبر چنین آمده است: وظیفه انسان خردمند است که زمانه (و اهل زمانه) خویش را بشناسد، و به حال خود (و اصلاح آن) اهتمام ورزد، و نگاهدار زبان خویش باشد. 8 الامام علی «ع»: لا بدّ للعاقل من ثلاث: ان ینظر فی شأنه، و یحفظ لسانه، و یعرف زمانه. ««تحف العقول»/ 144: «مستدرک نهج البلاغه»/ 159» امام على «ع»: عاقل را سه چیز دربایست است: اینکه در کار خود نظر کند، و زبان خود نگاه دارد، و روزگار خود بشناسد. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:263 - 266
|
|
| شناخت قوانین تاریخ |
| ساعت ۱٢:٤٥ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: شناخت قوانین تاریخ |
|
قرآن 1 أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ؟ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها، وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ، فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ* « سوره روم (30): 9» آیا در زمین نگشتند تا از پایان کار کسانى که پیش از ایشان بودند آگاه شوند، آنان که نیرومندیى بیشتر داشتند، و زمین را بیش از ایشان زیر و رو کردند و آباد ساختند، و رسولان با آیات روشن به نزد ایشان آمدند، آرى، خدا بر آنان ستم نکرد بلکه خود بر خویشتن ستم کردند* 2 تِلْکَ الْقُرى نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبائِها، وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ، فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ، کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى قُلُوبِ الْکافِرِینَ* « سوره اعراف (7): 101» خبرهاى این قریهها و شهرها را بر تو حکایت کردیم، که فرستادگان با آیات روشن نزد آن مردمان آمدند، لیکن آنان آنچه (آیین حق) را که پیشتر نیز دروغ شمرده بودند باز نپذیرفتند، و بدین گونه خدا بر دلهاى کافران مهر مىنهد* 3 قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ، فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ، فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ؟* « سوره آل عمران (3): 137» پیش از شما نیز سنتها (نهادهایى در روزگار و قانونهایى) جریان یافته است، اکنون در زمین به سیر و بررسى بپردازید تا بنگرید که سرانجام تکذیبکنندگان حق چگونه بوده است* 4 قُلْ: سِیرُوا فِی الْأَرْضِ، فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ* « سوره نمل (27): 69» بگو: در زمین گردش کنید و بنگرید که پایان کار گناهکاران و بزهکاران چگونه بوده است* حدیث 1 الامام الصادق «ع»: إنّ أبی حدّثنی، عن أبیه، عن جدّه، عن علیّ «ع»: أنّ رسول اللَّه «ص» قال: .. و أغفل الناس من لم یتّعظ بتغیّر الدّنیا من حال الى حال .. و أعلم الناس من جمع علم الناس إلى علمه. ««بحار» 77/ 112» امام صادق «ع»: پدرم، از پدرانش، از على «ع» روایت کرد که پیامبر اکرم گفت: غافلترین مردمان کسى است که از دگرگون شدن دنیا از حالى به حالى دیگر پند نگیرد ... و داناترین مردمان کسى است که دانش مردمان را نیز به دانش خود بیفزاید. 2 الامام علی «ع»: .. لو اعتبرت بما مضى، حفظت ما بقی. « «نهج البلاغه»/ 981، عبده 2/ 81» امام على «ع»: اگر از آنچه گذشته است عبرت بگیرى، آنچه را که باقى مانده است نگاه خواهى داشت. 3 الامام علی «ع»: الایمان على أربع دعائم: على الصّبر، و الیقین، و العدل، و الجهاد. و الیقین منها على أربع شعب: على تبصرة الفطنة، و تأوّل الحکمة، و موعظة العبرة، و سنّة الأوّلین. فمن تبصّر فی الفطنة، تبیّنت له الحکمة. و من تبیّنت له الحکمة، عرف العبرة، و من عرف العبرة، فکأنّما کان فی الأوّلین. « «نهج البلاغه»/ 1100- 1099، عبده 2/ 149» امام على «ع»: ایمان بر چهار ستون تکیه دارد: صبر و یقین و عدل و جهاد ... و یقین داراى چهار شاخه است: روشنبینى هوشمندانه، و بهرهورى از حکمت، و پندپذیرى از پندمایهها، و استفاده از سنتهاى گذشتگان. پس هر که در هوشمندى به بینش درست دست یابد، حکمت بر او آشکار شود، و هر که حکمت بر او آشکار شود، پند مایهها را بشناسد، و هر که پندمایهها را بشناسد، چنان است که گویى با گذشتگان زندگى کرده است. 4 الامام علی «ع»: .. و احذروا ما نزل بالأمم قبلکم من المثلات، بسوء الأفعال، و ذمیم الأعمال؛ فتذکّروا فی الخیر و الشّرّ أحوالهم، و احذروا أن تکونوا أمثالهم. فإذا تفکّرتم فی تفاوت حالیهم، فالزموا کلّ أمر لزمت العزّة به شأنهم، و زاحت الأعداء له عنهم، و مدّت العافیة فیه علیهم، و انقادت النعمة له معهم، و وصلت الکرامة علیه حبلهم: من الاجتناب للفرقة، و اللّزوم للألفة، و التّحاضّ علیها، و التّواصی بها. و اجتنبوا کلّ أمر کسر فقرتهم، و أوهن منّتهم: من تضاغن القلوب، و تشاحن الصّدور، و تدابر النّفوس، و تخاذل الأیدی. و تدبّروا أحوال الماضین من المؤمنین قبلکم کیف کانوا فی حال التّمحیص و البلاء؟ ألم یکونوا أثقل الخلائق أعباء، و أجهد العباد بلاء، و أضیق أهل الدّنیا حالا؟ اتّخذتهم الفراعنة عبیدا، فساموهم سوء العذاب، و جرّعوهم المرار، فلم تبرح الحال بهم فی ذلّ الهلکة و قهر الغلبة، لا یجدون حیلة فی امتناع و لا سبیلا الى دفاع، حتى اذا رأى اللَّه سبحانه جدّ الصّبر منهم على الأذى فی محبّته، و الاحتمال للمکروه من خوفه، جعل لهم من مضایق البلاء فرجا، فأبدلهم العزّ مکان الذّل، و الأمن مکان الخوف، فصاروا ملوکا حکّاما، و أئمّة أعلاما. و قد بلغت الکرامة من اللَّه لهم، ما لم تذهب الآمال إلیه بهم. فانظروا کیف کانوا حیث کانت الأملاء مجتمعة، و الأهواء مؤتلفة، و القلوب معتدلة، و الأیدی مترادفة، و السّیوف متناصرة، و البصائر نافذة، و العزائم واحدة؟! ألم یکونوا أربابا فی أقطار الأرضین؟ و ملوکا على رقاب العالمین؟ فانظروا الى ما صاروا الیه فی آخر أمورهم، حین وقعت الفرقة، و تشتّتت الألفة، و اختلفت الکلمة و الأفئدة، و تشعّبوا مختلفین، و تفرّقوا متحاربین، قد خلع اللَّه عنهم لباس کرامته، و سلبهم غضارة نعمته، و بقی قصص أخبارهم فیکم، عبرة للمعتبرین منکم. ««نهج البلاغه»/ 803- 801» امام على «ع»: از آن بر حذر باشید که عقوبتهایى که بر پیشینیان شما- در نتیجه بدکارى و زشتکردارى- رسید به شما نیز برسد. احوال خوب و احوال بد آنان را همواره به یاد آورید، و چنان کنید که امثال ایشان نباشید. و چون در احوال خوب و احوال بد آنان اندیشیدید، کارهایى را برگزینید که سبب عزت و رفعت شأن ایشان بود، و دشمنان را از ایشان دور مىکرد، و عافیت را در میان ایشان پیوسته مىداشت، و نعمتها را در اختیار ایشان قرار مىداد، و مایه بزرگى و کرامت ایشان مىشد، یعنى دورى گزیدن از تفرقه، و پایفشارى بر اتحاد، و یک دیگر را بر آن برانگیختن و سفارش کردن. همچنین از هر امرى دورى جویید که سبب شکست آنان بود، و از نیرومندیشان مىکاست: یعنى دشمندلى و کینتوزى نسبت به یک دیگر، و پشت کردن به هم، و خوددارى از همپشتى و همدستى با یک دیگر. لازم است در احوال مؤمنان پیش از خود تدبر کنید که در هنگام رسیدن بلا و مورد آزمایش قرار گرفتن چگونه بودند؟ آیا مؤمنان در روزگاران قدیم، بارى سنگینتر از همه بر دوش نداشتند، و از همه بندگان خدا گرفتارتر نبودند، و از همه اهل دنیا تنگدستتر زندگى نمىکردند؟ فرعونها آنان را به بندگى گرفته بودند، و گونه گونه عذاب و شکنجه به ایشان مىچشانیدند. و چنان بود که نمىتوانستند خویشتن را از خوارى مهلکه و سطوت پیروزمندان برهانند، نه حیلهاى براى گریز داشتند و نه وسیلهاى براى دفاع. تا آنگاه که خداى سبحان نگریست که ایشان در راه محبت او نهایت شکیبایى را در مقابل آزار و رنج از خود نشان دادند، و از ترس او همه آن ناملایمات را تحمل کردند. در آن هنگام براى آنان گریزگاهى از تنگناهاى محنت و بلا فراهم آورد. پس آنان را از ذلت به عزت و از ترس به امنیت رساند. و آنان فرمانروایانى حکمروا و پیشوایانى بنام گشتند. و خدا چندان کرامت آنان را افزایش داد که از پیشبینى رؤیایى آنان نیز درگذشت. اکنون یکى بنگرید که در آن هنگام که بزرگان قوم به هم پیوسته، و خواستها به هم آمیخته، و دلها بر حال اعتدال، و دستها در یک دیگر، و شمشیرها پشتیبان هم و بصیرتها نافذ، و عزیمتها یگانه بود، آن اقوام بر چه حالى قرار داشتند؟ آیا خداوندگاران آفاق نبودند، و بر همه جهانیان فرمان نمىراندند؟ و آنگاه به حالى نظر کنید که پس از تفرقه و پراکندگى و اختلاف کلمهها و دلها و انشعاب پیدا- کردن و به جنگ با یک دیگر پرداختن، به آن رسیدند: خدا جامه عزت و کرامت از تن ایشان برکند، و نعمت فراوان خویش از ایشان گرفت. و اکنون آنچه از آنان بر جاى مانده است مشتى حکایت و قصه است، تا براى کسانى از شما که اهل عبرت آموختن باشند، مایه عبرت گردد. 5 الامام علی «ع»: أحی قلبک بالموعظة! .. و أعرض علیه أخبار الماضین! و ذکّره بما أصاب من کان قبلک من الأوّلین! و سر فی دیارهم و آثارهم، فأنظر فیما فعلوا و عمّا انتقلوا، و أین حلّوا و نزلوا .. ««نهج البلاغه»/ 910- 909» امام على «ع»: دل خود را به پند و موعظه زنده ساز ... اخبار گذشتگان را بر آن عرضه کن، و آن را به یاد پیشامدهایى انداز که بر کسانى که پیش از تو بودهاند گذشته است. و در سرزمینهاى ایشان گردش کن، و آثار بر جاى مانده از آنان را بنگر، و ببین که چه کردند و چه چیزهایى گذاشتند و رفتند، و از کجا به کجا شدند ... الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 272
|
|
| عاقبتاندیشى در کارها |
| ساعت ۱٢:٤٥ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: عاقبتاندیشى در کارها |
|
قرآن 1 وَ الَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ، وَ أَقامُوا الصَّلاةَ، وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً، وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ، أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ* « سوره رعد (13): 22- 19» خردمندان که پیمان خدایى را نگاه مىدارند ... و در طلب رضاى خدا صبر پیشه مىسازند، و نماز به پاى دارند، و از دارایى خویش- آشکارا و نهان- به این و آن مىبخشند، و پاسخ بدى را با خوبى مىدهند همانانند که عاقبتى خوش در انتظار ایشان است* 2 .. وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ* « سوره اعراف (7): 128، سوره قصص (28): 83.» ... عاقبت نیک از آن پرهیزپیشگان است* 3 .. وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى* « سوره طه (20): 132» ... عاقبت نیکو در گرو پرهیزپیشگى و تقوى است* حدیث 1 الامام الباقر «ع»: قال رسول اللَّه «ص»: .. إذا هممت بأمر فتدبّر عاقبته، فإن یک خیرا و رشدا فاتّبعه، و إن یک غیّا فدعه. ««بحار» 77/ 130» امام باقر «ع»: پیامبر اکرم گفت: چون در اندیشه انجام دادن کارى برآیى، در عاقبت آن تدبّر کن، تا اگر نیک است و در راه درست، به آن دست یازى، و اگر مایه گمراهى است آن را فروگذارى. 2 الامام علی «ع»: المؤمنون هم الذین عرفوا ما أمامهم. ««بحار» 78/ 25» امام على «ع»: مؤمنان آن کسانند که آنچه را در پیش دارند بشناسند. 3 الامام علی «ع»- فیما کتب الى أمراء الخراج: أمّا بعد! فإنّه من لم یحذر ما هو صائر الیه، لم یقدّم لنفسه و لم یحرزها. و من اتّبع هواه و انقاد له فیما لم یعرف نفع عاقبته، عمّا قلیل لیصبحنّ من النّادمین. ««بحار» 75/ 355» امام على «ع»- در نامهاى به تحصیلداران خراج: آن کس که پرواى چیزى نداشته باشد که رو به آن روان است، پیشبینى براى نفس خود و نگاهبانى از آن نکرده است. و آنکه پیروى هواى خود کند و در کارى که نمىداند پایانى سودمند دارد به فرمان هوى رود، به زودى پشیمان خواهد گشت. 4 الامام علی «ع»- لولده الحسین «ع»: .. و من تورّط فی الأمور بغیر نظر فی العواقب، فقد تعرّض للنّوائب .. ««تحف العقول»/ 66» امام على «ع»- به فرزندش حسین: آن کس که بدون نگریستن در عاقبت کار دست به اقدام زند، خود را گرفتار پیشامدها سازد. 5 الامام علی «ع»: الفکر فی الأمر- قبل ملابسته- یؤمن الزّلل. ««غرر الحکم»/ 47» امام على «ع»: اندیشیدن در کار، پیش از اقدام کردن به آن، سبب ایمنى از لغزشها است. 6 الامام الصادق «ع»: .. قف عند کلّ امر، حتّى تعرف مدخله من مخرجه قبل- أن تقع فیه فتندم. ««تحف العقول»/ 224» امام صادق «ع»: پیش از پرداختن به هر کار، اندکى در باره آن درنگ کن، تا قبل از اینکه به آن درافتى و پشیمان شوى، از راه ورود و خروج آن آگاه باشى. 7 الامام الصادق «ع»: إنّ صاحب الدّین فکّر، فعلته السّکینة، و استکان فتواضع .. و ابصر العاقبة، فأمن النّدامة .. ««بحار» 2/ 53» امام صادق «ع»: مرد دیندار مىاندیشد، به آرامش دست مىیابد، و به فروتنى در خود مىنگرد، به مقام تواضع مىرسد، ... و پایان کار را مىنگرد، از پشیمانى در امان مىماند. 8 الامام الصادق «ع»: لیس بحازم من لم ینظر فی العواقب. و النّظر فی العواقب، تلقیح للقلوب. ««بحار» 72/ 197» امام صادق «ع»: هر کس در عاقبت هر کارى نیندیشد کاردان (و دوراندیش) نیست. عاقبتاندیشى به دل (و عقل) مدد مىرساند (و به تشخیص درست امور کمک مىکند). الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 276
|
|
| شناخت مردم با آزمایش |
| ساعت ۱٢:٤٥ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: شناخت مردم با آزمایش |
|
حدیث 1 الامام علی «ع»: لا یعرف النّاس الّا بالاختبار. ««بحار» 78/ 10» امام على «ع»: مردمان جز با آزمودن شناخته نشوند. 2 الامام الحسن «ع»- لبعض ولده: یا بنیّ! لا تواخ أحدا حتى تعرف موارده و مصادره، فإذا استنبطت الخبرة، و رضیت العشرة، فآخه على إقالة العثرة و المواساة فی العسرة. ««بحار» 78/ 105» امام حسن «ع»- به یکى از فرزندانش: فرزندم! پیش از آنکه از چگونگى ورود و خروج کسى در کارها آگاه شوى، دست برادرى به او مده. پس هر گاه کسى را آزمودى، و آمیزش با او را پسندیدى، با او دست برادرى بده بدان شرط که لغزشهاى یک دیگر را نادیده گیرید، و به هنگام تنگدستى چیزى از یک دیگر دریغ نداشته باشید. 3 الامام علی «ع»: من اتّخذ أخا بعد حسن الاختبار، دامت صحبته و تأکّدت مودّته. ««غرر الحکم»/ 292» امام على «ع»: هر کس کسى را پس از آزمایش به برادرى برگزیند، همنشینى با او دوام پیدا مىکند و دوستى مستحکم مىشود. 4 الامام علی «ع»: من لم یقدّم فی اتّخاذ الإخوان الاختبار، دفعه الاغترار الى صحبة الفجّار. « «غرر الحکم»/ 292» امام على «ع»: آن کس که پیش از گزینش دوستان و برادران آزمایش نکند، فریب خواهد خورد، و به همنشینى بدان کشیده خواهد شد. 5 الامام علی «ع»- من عهده للاشتر النّخعی: ... ثم لا یکن اختیارک ایّاهم على فراستک و استنامتک و حسن الظّنّ منک، فإنّ الرّجال یتعرّفون لفراسات الولاة بتصنّعهم، و حسن خدمتهم. و لیس وراء ذلک من النّصیحة و الأمانة شیء. و لکن اختبرهم بما ولّوا للصّالحین قبلک، فاعمد لأحسنهم کان فی العامّة أثرا، و أعرفهم بالأمانة وجها، فإنّ ذلک دلیل على نصیحتک للَّه، و لمن ولّیت أمره ... ««نهج البلاغه»/ 1015، عبده 2/ 102» امام على «ع»- در «دستورنامه حکومتى» مالک اشتر: مبادا همکاران خویش را بر پایه هوشیارى و اعتمادیابى و خوشگمانى برگزینى! چه مردان با ظاهر سازى و حسن خدمت، فراست والیان را مىفریبند، و در آن سوى این ظاهر آراسته از خیرخواهى و امانتدارى خبرى نیست. بلکه آنان را، از روى پروندهاى که در حکومتهاى صالح پیشین داشتهاند، بشناس، تا بدین گونه هر کس تودهها از او راضىتر بودهاند، و به رعایت امانت مشهورتر بوده است، همان را به کار بگمارى. اگر چنین کردى دلیل آن است که تو براى رضاى خدا خیرخواهى مىکنى، و خیر تودههایى را که فرمانرواى آنانى مىخواهى ... 6 الامام الجواد «ع»: من انقاد إلى الطّمأنینة قبل الخبرة، فقد عرض نفسه للهلکة، و للعاقبة المتعبة .. ««بحار» 78/ 364» امام جواد «ع»: آن کس که پیش از آزمودن (اشخاص به آنان) اطمینان حاصل کند، خود را در معرض هلاکت درآورده و به عاقبتى پردرد و رنج گرفتار گردیده است.
الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 253
|
|
| شناخت دشمن |
| ساعت ۱٢:٤٥ ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: شناخت دشمن ،انواع دشمن ،راه برآمدن با دشمن ،حیله هاى دشمن |
|
شناخت دشمن، انواع دشمن، تواناییها و نیروها و حیلههاى دشمن، و راه برآمدن با دشمن قرآن 1 .. فَمَنِ اعْتَدى عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَیْکُمْ، وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ* « سوره بقره (2): 193» اگر کسى به شما تعدى کرد، همانند آن بر او تعدى کنید، و از خدا بترسید، و بدانید که خدا با پرهیزگاران است* 2 وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ، فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ* « سوره بقره (2): 193» با آنان (دشمنان جنگجو) کارزار کنید تا فتنه فرو نشیند و دین خدا پیروز باشد، و اگر دست باز داشتند، دیگر دشمنى و عدوانى روا نیست جز بر ستمکاران* 3 مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکالَ، فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرِینَ* « سوره بقره (2): 98» آن کس که دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان خدا و جبریل و میکائیل باشد، (بداند) که خدا دشمن کافران است* 4 وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِیَّاهُ، فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ .. « سوره توبه (9): 114» آمرزشخواهى ابراهیم براى پدرش (عمویش) جز براى وعدهاى نبود که به او داده بود، پس چون بر وى معلوم شد که او دشمن خدا است، از او بیزارى نمود ... 5 .. إِنَّ الْکافِرِینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً* « سوره نسا (4): 101» کافران دشمن آشکار شمایند* 6 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ، تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ، وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِ .. « سوره ممتحنه (60): 1» اى کسانى که ایمان آوردهاید! دشمن من و دشمن خود را دوست مگیرید، و با وجود کفرورزیدن ایشان به دین حق، با آنان ابراز دوستى مکنید ... 7 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ، وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ* « سوره تغابن (64): 14» اى کسانى که ایمان آوردهاید! بعضى از همسران و فرزندان، دشمنان شمایند، پس از ایشان برحذر باشید، و اگر چشمپوشى و عفو کنید و از ایشان درگذرید، (بدانید) که خدا آمرزندهاى مهربان است* 8 أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ، أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ، إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ* « سوره یس (36): 60» اى فرزندان آدم! مگر با شما پیمان نبسته بودم که شیطان را که دشمن آشکار شما است نپرستید* حدیث 1 النبی «ص»: .. ألا و إنّ أعقل النّاس، عبد عرف ربّه فأطاعه، و عرف عدوّه فعصاه .. ««بحار» 77/ 179» پیامبر «ص»: بدانید که فرزانهترین مردمان بندهاى است که پروردگار خود را بشناسد و فرمان او برد، و دشمن خود را بشناسد و نافرمانى او کند. 2 الامام علی «ع»: لا تستصغرنّ عدوّا و إن ضعف. ««غرر الحکم»/ 333» امام على «ع»: دشمن را، هر اندازه ناتوان است، کوچک مشمارید. 3 الامام علی «ع»: لا تعامل من لا تقدر على الانتصاف منه. ««غرر الحکم»/ 332» امام على «ع»: با کسى که نتوانى حق خود را از او بگیرى داد و ستد مکن. 4 الامام علی «ع»: لا تأمن عدوّا و إن شکر. « «غرر الحکم»/ 333» امام على «ع»: نسبت به دشمن هر چند در حق تو سپاسگزارى کند، ایمن مباش. 5 الامام علی «ع»: لا تغترّنّ بمجاملة العدوّ، فإنّه کالماء، و إن أطیل إسخانه بالنّار لم یمتنع من اطفائها. ««غرر الحکم»/ 136» امام على «ع»: مبادا زبان خوش دشمن تو را فریب دهد، زیرا که دشمن همچون آب است که هر اندازه آتش براى گرم کردنش به کار رود، باز از خاموش کردن آن باکى ندارد. 6 الامام علی «ع»: آفة القویّ، استضعاف الخصم. ««غرر الحکم»/ 136» امام على «ع»: آفت مرد قوى، ضعیف شمردن دشمن است. 7 الامام علی «ع»: الواحد من الأعداء کثیر. ««غرر الحکم»/ 25» امام على «ع»: یک دشمن هم زیاد است. 8 الامام العسکری «ع»: اضعف الأعداء کیدا، من أظهر عداوته. ««بحار» 78/ 377» امام عسکرى «ع»: کمحیلهترین دشمنان آن است که دشمنى خود را آشکار کند. 9 الامام علی «ع»: من استعان بعدوّه على حاجته، ازداد بعدا منها. ««غرر الحکم»/ 294» امام على «ع»: هر کس در برآوردن نیاز خود از دشمن یارى جوید، از رسیدن به آن نیاز بیشتر بازماند ... 10 الامام علی «ع»: اکبر الأعداء أخفاهم مکیدة. « «مستدرک نهج البلاغه»/ 157» امام على «ع»: بزرگترین دشمن آن است که حیله و دستانسازى خویش پوشیدهتر دارد. 11 الامام علی «ع»- من عهده للأشتر النّخعی: .. و لا تدفعنّ صلحا دعاک الیه عدوّک للَّه فیه رضا، فإنّ فی الصّلح دعة لجنودک، و راحة من همومک، و أمنا لبلادک، و لکن الحذر کلّ الحذر من عدوّک بعد صلحه، فإنّ العدوّ ربّما قارب لیتغفّل، فخذ بالحزم، و اتّهم فی ذلک حسن الظّنّ. ««نهج البلاغه»/ 1027» امام على «ع»: در «دستور نامه حکومتى» مالک اشتر: صلحى را که رضاى خدا در آن باشد و دشمن پیشنهاد کند، رد مکن، زیرا که صلح، سبب آرامش سپاهیان تو، و مایه آسودن از ناراحتیها، و امنیت براى شهرها است، ولى پس از صلح، سخت از دشمن برحذر باش، چه ممکن است این همه براى غافلگیر کردن تو باشد. بنا بر این، جانب دوراندیشى را از دست مده، و در این باره حسن ظن نداشته باشد.
|
|
| شناخت نفس (خودشناسى) |
| ساعت ٩:۳٧ ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: شناخت نفس (خودشناسى) |
|
قرآن 1 سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ، وَ فِی أَنْفُسِهِمْ، حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُ .. « سوره فصّلت (41): 53.» آیات خود را در آفاق و در جانها و نفسهایشان به ایشان خواهیم نمود، تا بر آنان آشکارا شود که خدا (و آنچه از سوى خدا فرستاده شده) حق است و راست ... 2 وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ* وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ؟* « سوره ذاریات (51): 21- 20.» در زمین نشانههایى است (از دانایى و توانایى خداوند)، براى باورآوران و یقینداران* و نیز در جان و خویشتن خودتان، آیا نمىبینید و نمىنگرید؟* حدیث 1 النبی «ص»: من عرف نفسه، فقد عرف ربّه. «1» پیامبر «ص»: هر که خود را بشناسد، پروردگار خود را شناخته است. 2 النبی «ص»- دخل رجل على رسول اللَّه «ص» فقال: یا رسول اللَّه! کیف الطّریق الى معرفة الحق؟ فقال: «معرفة النّفس». «2» پیامبر «ص»- مردى بر پیامبر اکرم وارد شد و گفت: اى رسول خدا! راه شناسایى حق کدام است؟ گفت: شناختن خود. 3 الامام علی «ع»: معرفة النفس أنفع المعارف. «3» امام على «ع»: شناختن نفس، سودمندترین شناختها است. 4 الامام الباقر «ع»: لا معرفة کمعرفتک بنفسک. «4» امام باقر «ع»: هیچ شناختى همچون شناخت خویشتن خودت نیست. 5 الامام علی «ع»: نظر النّفس للنّفس، العنایة بصلاح النّفس. «5» امام على «ع»: کمکى که نفس انسانى مىتواند به خود بکند، کوشش براى اصلاح خود است. 6 الامام علی «ع»: نال الفوز الأکبر، من ظفر بمعرفة النّفس. «6» امام على «ع»: آن کس که به شناخت خود دست یافت، به بزرگترین نیکبختى و کامیابى رسید. ______________________________ (2) «بحار» 70/ 72- از کتاب «عوالى اللّئالى». (3) «غرر الحکم»/ 319. (4) «تحف العقول»/ 208. (5) «غرر الحکم»/ 322. (6) «غرر الحکم»/ 322. 7 الامام علی «ع»: غایة المعرفة، أن یعرف المرء نفسه. «1» امام على «ع»: هدف نهایى شناخت آن است که آدمى خود را بشناسد. 8 الامام علی «ع»: من عرف نفسه، فقد انتهى الى غایة کل معرفة و علم. «2» امام على «ع»: هر که خود را بشناسد، به نتیجه و غایت هر شناخت و دانشى دست یافته است. 9 الامام علی «ع»: العالم من عرف قدره. و کفى بالمرء جهلا أن لا یعرف قدره. «3» امام على «ع»: عالم کسى است که اندازه (و ارج) خویش را بشناسد. و براى آشکار شدن نادانى شخص همین بس که اندازه (و ارج) خویش نشناسد. 10 الامام علی «ع»: هلک امرؤ لم یعرف قدره. «4» امام على «ع»: کسى که حد (و منزلت) خود را نشناسد تباه شده است. 11 الامام علی «ع»: معرفة المرء بعیوبه أنفع المعارف. «5» امام على «ع»: سودمندترین شناخت آن است که آدمى عیوب خود را بشناسد. ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 293. (3) «نهج البلاغه»/ 304. (4) «نهج البلاغه»/ 1159. (5) «غرر الحکم»/ 318. 12 الامام علی «ع»: جهل المرء بعیوبه من أکبر ذنوبه. «1» امام على «ع»: بزرگترین گناه کسى آن است که از عیوب خود آگاه نباشد. 13 الامام علی «ع»: من أشدّ عیوب المرء أن تخفى علیه عیوبه. «2» امام على «ع»: از بدترین عیبهاى آدمى، پوشیده ماندن عیبهاى او بر خود او است. 14 الامام علی «ع»: من اقتصر على قدره کان أبقى له. «3» امام على «ع»: هر کس به حد خویش بسنده کند (و از آن بیش نخواهد)، آن را از دست نخواهد داد. 1 الامام علی «ع»: من جهل قدره جهل کلّ قدر. «4» امام على «ع»: هر که قدر خود نداند، هیچ قدرى را نخواهد دانست. 16 الامام علی «ع»- من عهده الى الاشتر: .. ثمّ انظر فی حال کتّابک! فولّ على امورک خیرهم .. (ممّن) لا یضعف عقدا اعتقده لک، و لا یعجز عن إطلاق ما عقد علیک، و لا یجهل مبلغ قدر نفسه فی الأمور، فإنّ الجاهل بقدر نفسه ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 302. (3) «نهج البلاغه»/ 936، عبده 2/ 57. (4) «غرر الحکم»/ 290.
الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:212 - 215
|
|
| شناخت جهان (جهانشناسى) |
| ساعت ٩:۳٧ ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: شناخت جهان (جهانشناسى) |
|
قرآن 1 اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها، ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ، وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ، کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّى، یُدَبِّرُ الْأَمْرَ، یُفَصِّلُ الْآیاتِ، لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ* وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ، وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ وَ أَنْهاراً، وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ، یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ* وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ، وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ، صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ، یُسْقى بِماءٍ واحِدٍ، وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى بَعْضٍ فِی الْأُکُلِ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ* « سوره رعد (13): 4- 2» خدایى که آسمانها را بىستونى که توانید دید برافراشت، و بر عرش مستولى شد، و خورشید و ماه را مسخّر گردانید تا هر یک در مدتى معیّن شده سیر کند، او کار جهان را تدبیر مىکند، و آیات دانایى و توانایى خویش را مفصل بیان مىدارد، تا مگر شما به دیدار پروردگار خویش باور آورید* و او است آنکه زمین را گسترد، و در آن کوهها و رودها نهاد، و از همه میوهها جفت جفت آفرید، او شب را بر روز پوشاند، و به راستى در همه اینها نشانههایى است براى کسانى که در این حقیقتها بیندیشند* و در زمین، قطعههایى است گوناگون (کوه، هامون، گلزار، شورهزار) در کنار یک دیگر و باغهایى از انگور و کشتزار، و خرمابنهاى چند ساق و یک ساق، که همه با یک آب آبیارى مىشود، و ما لختى از آنها را در مزه و شیرینى بر لختى دیگر برترى مىدهیم، در اینها همه نشانههایى است (از دانایى و توانایى خدا) براى کسانى که خرد خود را به کار اندازند و دریابند* 2 وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها، وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ، وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْزُونٍ* وَ جَعَلْنا لَکُمْ فِیها مَعایِشَ، وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقِینَ* وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ، وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ* وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ، فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَیْناکُمُوهُ، وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِینَ* « سوره حجر (15): 22- 19» زمین را پهن گستردیم، و در آن کوهها در افکندیم، و از هر چیز، موزون و مناسب، در آن رویاندیم* و براى شما و براى کسانى که شما نمىتوانید روزى آنان را فراهم سازید، اسباب زیستن فراهم آوردیم* و هیچ چیز نیست جز آنکه خزانههاى آن در نزد ما است، و همه را به اندازهاى معلوم فرو مىفرستیم* و بادها را فرستادیم بارورکننده، آنگاه از آسمان آب فرو فرستادیم، تا شما را آب دهیم، و گر نه شما خود نمىتوانید آب لازم را براى همیشه ذخیره کنید* حدیث 1 الامام علی «ع»: ... فبعث فیهم رسله لیستأدوهم میثاق فطرته، و یذکّروهم منسیّ نعمته .. و یروهم الآیات المقدّرة: من سقف فوقهم مرفوع، و مهاد تحتهم موضوع .. « «نهج البلاغه»/ 33» امام على «ع»: خدا فرستادگان خود را در میان مردمان برانگیخت تا پایبندى به پیمان خدایى فطرت را از ایشان بخواهند، و نعمتهاى فراموش- کرده او را به یادها آورند ... و آیات و آثار هنجار یافته را به ایشان بنمایانند، همچون سقف افراشته در بالا، و زمین گسترده در پایین ... 2 الامام علی «ع»: .. لو فکّروا فی عظیم القدرة، و جسیم النّعمة، لرجعوا الى الطّریق، و خافوا عذاب الحریق. و لکنّ القلوب علیلة، و البصائر مدخولة، ألا ینظرون إلى صغیر ما خلق؟ کیف أحکم خلقه! و أتقن ترکیبه! و فلق له السّمع و البصر! و سوّى له العظم و البشر! أنظروا الى النّملة! فی صغر جثّتها و لطافة هیئتها، لا تکاد تنال بلحظ البصر، و لا بمستدرک الفکر ... ««نهج البلاغه»/ 736.» امام على «ع»: اگر مردم در قدرت بزرگ و نعمت سترگ بیندیشند، به راه بازخواهند گشت و از عذاب آتش بیمناک خواهند شد، ولى دلها بیمار است و بینشها تباه. چرا به کوچکترین آفریده او نمىنگرند تا بدانند چگونه آفرینش آن را استوار کرده و ترکیب آن را به سامان آورده، و براى آن، چشم و گوش و استخوان و پوست فراهم ساخته است؟ به مورچه- که از کوچکى و ظرافت اندام نزدیک است که از دید چشم و عرصه شناخت دور ماند- بنگرید ... الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 220
|
|
| شناخت خدا (خداشناسى) |
| ساعت ٩:۳٧ ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: شناخت خدا (خداشناسى) |
|
قرآن 1 هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ، وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ، وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ* « سوره ابراهیم (14): 52.» این پیامى است براى مردمان تا به آن بیم داده شوند، و تا بدانند که او خداى یگانه است، و تا خردمندان به باز یادآورى خویش بپردازند* 2 فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ .. « سوره محمد «ص» (47): 19» بدان که معبودى جز اللَّه نیست ... 3 أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ، وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ، ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ؟ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ* أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً، وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً، وَ جَعَلَ لَها رَواسِیَ، وَ جَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حاجِزاً، أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ؟ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ* ... أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ، وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ؟ قُلْ: هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ* « سوره نمل (27): 61- 60 و 64.» (آیا آن انبازان که گویند، بهتر است) یا آن کس که آسمانها و زمین را آفرید، و از آسمان براى شما آب فرو فرستاد، ما با آن آب باغهاى سرورانگیزى رویاندیم که شما خود درختان آن را نمىتوانستید رویاند؟ آیا با «اللَّه» معبود دیگرى هست؟ بلکه آن ناموحّدان به دروغ براى آفریدگار همتا مىگویند* (آن انباز که گویند به است) یا آن کس که زمین را جایى آرام ساخت، و در جاى جاى آن جویها روان کرد، و لنگرهایى از کوهها قرار داد، و میان دو دریا سدى فراهم آورد؟ آیا با «اللَّه» معبود دیگرى هست؟ بلکه بیشتر آنان نمىدانند* یا آن کس که آفرینش را آغاز و بار دیگر آن را تکرار مىکند، و از آسمان و زمین به شما روزى مىدهد؟ آیا با «الله» معبودى دیگر هست؟ بگو: اگر راست مىگویید، برهان خود را بیاورید* حدیث 1 الامام علی «ع»: أوّل الدین معرفته، و کمال معرفته التّصدیق به، و کمال التّصدیق به توحیده .. ««نهج البلاغه»/ 23» امام على «ع»: نخستین مرحله دین (و دیندارى) شناخت خداوند است. و شناخت درست آن است که بپذیرى و تصدیق کنى که خدا هست. و تصدیق درست به وجود خدا، آن است که او را یکى بدانى و یگانه بشناسى ... * آیات و احادیث در این باره فراوان است، زیرا که اصل همه شناختها خداشناسى است. براى این منظور به باب «عقیده و ایمان»، از همین کتاب، و بابهاى دیگر مربوط به این اصل، رجوع کنید. و از مهمترین منابع سرشار «علم توحید» و «شناخت توحیدى»، با همه ژرفى و گستردگى و آفاق آن، دعاهایى است که از پیامبر اکرم «ص» و ائمّه طاهرین «ع» نقل گشته است، به ویژه آن بخش از دعاها که براى همین منظور گفته شده است. بنا بر این، کسانى که (به واقع، و به دور از اوهام و اصطلاحات و علم پندارى این چیزها)، در پى رسیدن به علم خالص الهى و شناخت حقیقت رخشانند، باید از این دعاها غافل نباشند، و به خواندن آنها روى آورند، و از تأمّل در آنها و چشیدن علم توحید از آنها خویشتن را محروم ندارند.
الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 223
|
|
| شناخت حجّت باطنى( عقل ) |
| ساعت ٩:۳٧ ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: شناخت حجّت باطنى( عقل ) |
|
قرآن 1 .. کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ، لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ* « سوره بقره (2): 242» ... خداوند سخنان (آیات) خویش را این چنین بیان مىکند، تا شما در آنها تعقّل کنید (و با عقل خود آنها را دریابید)* 2 ... إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ* « سوره رعد (13): 4» ... در آنچه گفته شد (در آغاز این آیه و آیههاى پیش)، ذکر نشانههایى است (از قدرت و حکمت آفریدگار)، براى مردمى که با عقل خویش دریابند* 3 ... إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ* « سوره رعد (13): 19، سوره زمر (39): 9» ... تنها صاحبان عقل و خردند که (از شنیدن این سخنان و آیات) حقیقتها را به یاد مىآورند (و از حال غفلت بیرون مىآیند)** در باره این موضوع بنیادین مهم (تعقّل، به کارگیرى عقل)، آیههاى بسیارى آمده است که همه بر رجوع به عقل و استفاده از چشمه جوشان آن، و عقلانى ساختن زندگى و نتیجهگیرى و بهرهورى از خرد، به سختى تأکید مىکنند، و از بیکار گذاشتن عقل، و گوش ندادن به نداى آن و پیروى نکردن از ارشادهاى خرد، به شدّت برحذر مىدارند. این آیات، هدایتطلبى درست و با نتیجه را- در باره شناخت حقیقت و زندگى و شیوه رفتار و کردار- نیز به استفاده از عقل و پیروى از راهنمایى و جهتبخشى آن منوط مىدانند. و این همان حقیقتى است که فطرت بیدار انسانى نیز آن را به خوبى تأیید مىکند. حدیث 1 النبی «ص»: ما عبد اللَّه بمثل العقل. «1» پیامبر «ص»: خداوند را، چنان که با عقل عبادت کردهاند، با چیزى دیگر عبادت نکردهاند (برترین عبادات و پرستش، عبادت و پرستش عاقلان است). 2 النبی «ص»: ما قسم اللَّه للعباد شیئا افضل من العقل، فنوم العاقل افضل من سهر الجاهل ... و لا بعث اللَّه نبیّا و لا رسولا حتى یستکمل العقل ... و لا بلغ جمیع العابدین فی فضل عبادتهم ما بلغ العاقل .. «2» پیامبر «ص»: خداوند به مردمان چیزى بهتر از عقل نداده است. این است که خواب انسان عاقل (به کار برنده عقل)، از شب بیدارى (و عبادت) انسان بیخرد بهتر است ... خداوند هیچ پیامبرى را برنینگیخت جز با عقل کامل ... همه عابدان- با همه ارزشى که عبادتشان دارد- به مرتبه عاقلان و فرزانگان نمىرسند. * یعنى، فرزانگانى که دین خدا را از سر اندیشه و عقل پذیرفتهاند، و خداى را با فرزانگى عبادت مىکنند. 3 الامام علی «ع»: العقل رسول الحقّ. «3» امام على «ع»: عقل فرستاده حقّ است. 4 الامام الصادق «ع»: حجّة اللَّه على العباد النبیّ. و الحجّة فیما بین العباد و بین اللَّه العقل. «4» امام صادق «ع»: حجّت خدا بر بندگان پیامبر است. و حجّت درونى میان بندگان و خدا عقل است. 5 الامام الهادی «ع»- فی جواب ما سأله عنه الادیب المعروف، ابن السّکّیت الاهوازی (ما الحجّة على الخلق الیوم): العقل، یعرف به الصّادق على اللَّه فیصدّقه، و الکاذب على اللَّه فیکذّبه. «5» امام هادى «ع»- در پاسخ پرسش ادیب معروف، ابن سکّیت اهوازى، که «امروز حجّت خدا بر خلق چیست؟» گفت: «عقل، که انسان به وسیله آن هر کس را که به راستى از دین خدا سخن مىگوید (شناسایى و) تصدیق مىکند (و پیرو او مىگردد)، و هر مدّعى را که دروغ مىگوید (شناسایى و) تکذیب مىکند (و در پى او نمىرود).
______________________________ (2) «اصول کافى» 1/ 13. (3) «غرر الحکم»/ 15. (4) «اصول کافى» 1/ 25. (5) «اصول کافى» 1/ 25. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:225 - 226
|
|
| چگونگى به کارگیرى عقل و بهرهورى از آن |
| ساعت ٩:۳٧ ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: چگونگى به کارگیرى عقل و بهرهورى از آن |
|
قرآن 1 إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا، لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ* « سوره یوسف (12): 2» ما قرآن را به زبان عربى (فصیح و روشن) فرو فرستادیم، بدان امید که شما در آن تعقّل کنید* 2 إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا، لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ* « سوره زخرف (43): 3» ما قرآن را به زبان عربى (فصیح و روشن) قرار دادیم، باشد که شما در آن تعقّل کنید (و به روشى که خود قرآن، جاى جاى، آموخته است، عقل را به کار برده محتواى کتاب آسمانى را دریابید)* 3 لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ کِتاباً، فِیهِ ذِکْرُکُمْ، أَ فَلا تَعْقِلُونَ؟* « سوره انبیا (21): 10» ما به سوى شما کتابى فرستادهایم که در آن افتخار است براى شما (و ذکر دستورهاى نیکو و یادآوریهاى سودمند)، آیا در آن تعقّل نمىکنید؟* حدیث 1 النبی «ص»: ما ادّى العبد فرائض اللَّه حتى عقل عنه. «1» پیامبر «ص»: هیچ کس نمىتواند دستورهاى خدا را انجام دهد، مگر آنها را از خدا (و دین او) فرا گرفته و (با عقل خویش) دریافته باشد. 2 النبی «ص»: العلم امام العقل. «2» پیامبر «ص»: دانش پیشرو عقل است. * یعنى، باید دانش دین الهى و معارف آن را از اهل آن فرا گرفت، و عقل را، براى شناخت حقیقتهاى علمى و عملى و سلوکى دین، با آن دانش نیرومند ساخت، و با پیروى از آن دانش راه تکامل را پیمود. 3 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! ما بعث اللَّه انبیاءه و رسله الى عباده الّا لیعقلوا عن اللَّه، فاحسنهم استجابة احسنهم معرفة، و اعلمهم بامر اللَّه احسنهم عقلا، و اکملهم عقلا ارفعهم درجة فی الدّنیا و الآخرة. یا هشام: انّ للَّه على الناس حجّتین: حجّة ظاهرة و حجّة باطنة، فامّا الظّاهرة فالرّسل و الأنبیاء و الائمة- علیهم السّلام- و اما الباطنة فالعقول. «3» اما کاظم «ع»: اى هشام! خداوند پیامبران و رسولان خویش را مبعوث کرد تا مردمان دین او را از (فرستادگان) خدا به مدد عقل فرا گیرند، پس هر کس شناخت بهترى از دین داشته باشد (و عقل خویش بهتر به کار برده باشد)، دعوت پیامبران را بهتر پاسخ داده است. و هر کس از دین خدا بهتر آگاه گشته باشد «4» از دیگران عاقلتر است. و هر کس عاقلتر (4) در این تعبیر «آگاه گشته باشد» دقّت شود. آگاهى از دین، با درک عمیق و جامع دین میسّر است نه جز آن. ممکن است کسى سالها دم از دین و دیندارى بزند، و درس دین نیز خوانده باشد، لیکن از جوهر آن آگاه نگشته باشد، و به درک مجموعى آن (تفقّه در دین) دست نیافته باشد. و چه بسیارند این گونه کسان: دینداران و عالمان! باشد، مقام او- در این جهان و آن جهان- بالاتر است. اى هشام! خدا در میان مردم دو حجّت دارد: حجّتى آشکار و حجّتى نهان. حجّت آشکار پیامبران و امامانند- علیهم السّلام- و حجّت نهان عقل و خرد مردمان است (که باید آن را به کار ببرند تا حق و باطل و عدل و ظلم و خوب و بد را به وسیله آن تشخیص دهند. و در پى حقّ و عدل و خوبى روند، و از باطل و ظلم و بدى دورى کنند). ______________________________ (2) «تحف العقول»/ 27. (3) «اصول کافى» 1/ 16.
الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 228
|
|
| واقعیّت عقل |
| ساعت ٩:۳٧ ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: واقعیّت عقل |
|
قرآن 1 وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ، وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ* « سوره عنکبوت (29): 34» این، مثالهایى است که براى مردمان (در قرآن مىآوریم)، و تنها دانایانند که با به کارگیرى عقل خویش به کنه آنها پى مىبرند* حدیث 1 الامام الصادق «ع»- فی جواب من قال له: ما العقل؟ قال: ما عبد به الرّحمان و اکتسب به الجنان. «1» امام صادق «ع»- در پاسخ این پرسش که «عقل چیست؟» گفت: عقل همان (نور و نیروى باطنى) است که خداپرستان خدا را به وسیله آن (مىشناسند و) مىپرستند. و صالحان راه رسیدن به بهشت را به راهنمایى آن مىپیمایند. 2 الامام الرضا «ع»: .. انّ اللَّه خلق العقل فقال له: «اقبل» فاقبل، و قال له: «ادبر» فادبر، فقال: «و عزّتی و جلالی ما خلقت شیئا احسن منک، او احبّ الیّ منک، بک آخذ و بک أعطی». «2» امام رضا «ع»: خداوند عقل را آفرید، سپس به او گفت: «پیش بیا». او (اطاعت کرد و) آمد. بعد به او گفت: «باز گرد». او (اطاعت کرد و) بازگشت. آنگاه خداوند گفت: «به عزّت و جلال خودم سوگند، مخلوقى زیباتر و محبوبتر از تو نیافریدم. به وسیله تو مردمان را به کیفر مىرسانم (در صورتى که بر خلاف حکم و تشخیص تو عمل کرده باشند)، و پاداش مىدهم (در صورتى که بر طبق حکم و تشخیص تو رفتار نموده باشند،». * از این دو حدیث و امثال آن، تعریف عقل حقیقى به دست مىآید، و «عقل» از «شبه عقل» متمایز مىگردد. عقل واقعى، نورى است در کانون وجود انسان، که حقیقت عالى هستى، یعنى آفریدگار را به انسان مىشناساند، و توجّه انسان را به سوى او معطوف مىدارد، و غیر او را از نظر انسان مىاندازد، و همواره آدمى را- در صورتى که این نور را نپوشاند و تیره و تار نسازد- به توجّه به آفریدگار و پرستش او و ترک مخالفت با دستورهاى او و کسب رضاى او و دل کندن از هر چه غیر او، و روى آوردن به سوى او و خواستن هر چیز از او، و در سختیها پناهجویى به او، فرا مىخواند. و حقیقت خود این نور، حقیقت شناخت و توجّه و حبّ است به آفریدگار و اطاعت و تسلیم در برابر او- چنان که در حدیث بالا گذشت. ______________________________ (2) «اصول کافى» 1/ 28. الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص: 230
|
|
| نیازمندى عقل به حجّت خدا و راهنماییهاى او |
| ساعت ٩:۳٧ ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: نیازمندى عقل به حجّت خدا و راهنماییهاى او |
|
قرآن 1 .. وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ، وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا .. « سوره حشر (59): 7» ... هر چه را پیامبر (از غنایم جنگى) به شما بخشید (و هر امرى آورد) بگیرید (و بدان عمل کنید)، و هر چه را از آن نهى کرد کنار نهید. 2 ... فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ، فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ .. « سوره نسا (4): 59» ... در باره هر چه اختلاف پیدا کردید، به گفته خدا و پیامبر رجوع کنید (و همان را بپذیرید). 3 .. فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ، إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ* « سوره نحل (16): 43» ... اگر خود نمىدانید از اهل ذکر بپرسید* حدیث 1 النبی «ص»: الذّکر انا، و الائمّة اهل الذّکر. ««تفسیر برهان» 2/ 369» پیامبر «ص»: ذکر (در آیه فاسألوا أهل الذّکر) منم، و اهل ذکر ائمّهاند. 2 الامام الباقر «ع»- فی تفسیر قوله تعالى: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ: الذّکر القرآن. «1» و آل رسول اللَّه اهل الذّکر، و هم المسئولون. «2» امام باقر «ع»- در تفسیر آیه فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ: ذکر نام قرآن است. و اهل ذکر آل پیامبرند. و پاسخگو از علوم و حقایق قرآنى، فقط و فقط، آنانند. 3 الامام الباقر «ع»: نحن اهل الذّکر و نحن مسئولون. «3» امام باقر «ع»: ماییم اهل ذکر (عالمان علم قرآنى و علم نبوى)، و ماییم سخنگوى این علوم و پاسخگوى این مسائل و حقایق. 4 الامام الصادق «ع»: نحن اهل الذّکر و نحن المسئولون. «4» امام صادق «ع»: ماییم اهل ذکر، ماییم که باید این حقایق و علوم را از ما بپرسند و از ما بیاموزند. 5 الامام الصادق «ع»: لا یسعکم فیما نزل بکم ممّا لا تعلمون، الّا الکفّ عنه و التّثبّت و الرّدّ الى ائمّة الهدى، حتى یحملوکم فیه على القصد و یجلوا عنکم العمى و یعرّفوکم فیه الحقّ، قال اللَّه- تبارک و تعالى-: فَسْئَلُوا أَهْلَ ______________________________ (2) «تفسیر برهان» 2/ 370- 369. (3) «تفسیر برهان» 2/ 370- 369. (4) «تفسیر برهان» 2/ 370- 369.
الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ. «1» امام صادق «ع»: هر چه براى شما پیش آید که در باره آن چیزى ندانید، نمىتوانید خودسرانه سخنى بگویید، بلکه باید به جستجو پرداخته به ائمّه هدى (و پیشوایان دین خدا) رجوع کنید، تا آنان شما را به راه مستقیم ببرند، و از تیرگى جهل برهانند، و حق مطلب را نشانتان دهند. همین است که خداى متعال گفته است: «اگر خود نمىدانید از اهل ذکر بپرسید». 6 الامام الرضا «ع»: نحن اهل الذّکر و نحن المسئولون. «2» امام رضا «ع»: ماییم اهل ذکر، و ماییم فقط که پاسخگوى این علوم و حقایقیم. 7 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! ان اللَّه- تبارک و تعالى- اکمل للنّاس الحجج بالعقول، و نصر النبیّین بالبیان ... انّه لم یخف اللَّه من لم یعقل عن اللَّه. و من لم یعقل عن اللَّه لم یعقد قلبه على معرفة ثابتة یبصرها و یجد حقیقتها فی قلبه .. «3» امام کاظم «ع»: اى هشام! خداى متعال به وسیله عقلهایى که به مردمان داد حجّت را بر آنان تمام کرد. و پیامبران را با نیروى بیان (حقایق) یارى کرد ... همانا هر کس (راه دین و خدا ترسى را) از (فرستادگان) خدا فرا نگرفت، از خدا نترسید (و چنان که باید به دستورهاى او عمل نکرد و به راه تکامل نرفت) «4». و هر کس از (فرستادگان) خدا نیاموخت، ______________________________ (2) «تفسیر برهان» 2/ 369. (3) «اصول کافى» 1/ 13 و 18. (4) چون دستورهاى واقعى دین خدا و راه خداترسى و خداپرستى و تقوىپیشگى و رسیدن به قرب الهى، همان است که از طرف خداى متعال رسیده باشد. و این تعالیم الهى همانها است که پیامبران و امامان گفتهاند و تعلیم دادهاند. ایمانى قلبى به یک شناخت استوار پیدا نکرد، تا او را بینا سازد، و حقیقت آن را در دل خویش احساس کند. * در این باره به «اصول کافى»، «کتاب حجّت»، «باب الاضطرار إلى الحجّة نیازمندى حتمى به حجّت خدا» مراجعه کنید (ج 1/ 174- 168). الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:231 - 233
|
|
| هشدارى مهم |
| ساعت ٩:۳٧ ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: هشدارى مهم |
|
در اینجا- در مورد ساخته شدن شخصیّت انسان تراز قرآن (انسان قرآنى) «1»- موضوعى مهم وجود دارد که بر ما واجب است از آن غفلت نورزیم. و آن موضوع مهم این است که تعقّلى که قرآن بدان فرا مىخواند و استعدادها را براى آن بسیج مىکند، تعقّلى است از فطرت انسان برخاسته و با تعالیم حجّت خدا (قرآن، پیامبر «ص» و اوصیا «ع») شکل یافته، تا بشود گفت که آن تعقّلکننده، حقایق علمى و شناختى و سلوکى و عملى را از کتاب خدا و فرستادگان خدا فرا گرفته و داراى شناخت ایمانى استوارى گشته است که او را بینا ساخته، و او حقیقت آن را در جان خویش یافته است- چنان که در حدیث امام کاظم «ع» گذشت. بنا بر این، تعقّلى که قرآن و حدیث بدان فرا مىخوانند، تعقّلى قرآنى و خالص است بدون کمترین آمیختگى با دیگر مفاهیم و آرا و اصطلاحات. و این تعقّل- به طبع- از تعقّل فلسفى صرف، یا تعقّل عرفانى صرف جدا است، همچنین از تعقّل قرآنى التقاطى، یعنى آمیخته با آرا و نظریّات فلسفى و عرفانى. و همانا مفاهیم و آرا و اصطلاحات وارداتى در اسلام- که در نخستین سدههاى اسلامى از راه ترجمههاى بیگانه وارد حوزه اسلام و مسلمین گشت- چیزى است و حقایق وحى و علوم قرآنى چیزى دیگر. و تراز تراز قرآن است و ملاک قرآن (نه هیچ چیز دیگر). و همانا شناخت حقایق- به شکلى راستین- جز با رجوع به حاقّ حقایق قرآن و علم وحى قرآنى و فراگیرى سره آنها از حاملان این حقایق و علوم، و آموختن تعقّلى از آنان (آموختنى به دور از هر گونه درهم آمیزى، ممزوج سازى و تأویل گرایى) میسور نیست. و مشکل این امر بدین گونه برطرف نمىشود که ما میان گفتهها و نظریّههاى فلاسفه قدیم اسلام با گفتهها و نظریّههاى فلاسفه و عرفاى متأخّر فرق بگذاریم، چرا؟ چون پس از فراگیرى ژرف «2» موضوع، مىبینیم که وضع هر دو جریان یکى است. اگر چه عرفا و فلاسفه متأخّر از بیان امتزاجى اصطلاحات فلسفى و عرفانى، و تأویل گسترده (و بدون معیار) آیات قرآنى کمک گرفتهاند تا بتوانند از فلسفه خالص و خشک یونانى قدیم (مشّایى) تا حدودى دور شوند، لیکن در عوض در دامن فلسفه نو افلاطونى (اشراقى جدید) افتادهاند، و در نتیجه آنچه عرضه کردهاند عرفانى است التقاطى. و این واقعیّتى است که هر کس تاریخ آرا و افکار و نظریّات و اصطلاحات فلسفى و عرفانى را- در طول چندین هزاره- به خوبى خوانده باشد (و سرچشمهها و سیرهاى تکاملى آنها را بداند، و بر اقتباسها و خلطها و توجیه و تأویلهایى که در آنها رخ داده است واقف گردد، و دورههاى پدید آمدن این مکتبها و کشورهاى گوناگون و شهرهاى آن فیلسوفان و عارفان را و شرح زندگانى و افکار آنها را، در تواریخ اقدمین و پسینیان آنان، به دقّت مرور کند)، به نیکى آن را درمىیابد و تصدیق مىکند. ______________________________ (2) این «فراگیرى ژرف» که گفتیم، ابعادى چند دارد، لیکن ما در اینجا تنها به بعد تاریخى آن اشاره کردیم ... و به تفکیک اصطلاحات فلسفى و اصطلاحات عرفانى از هم، و جداسازى آرا و اصطلاحات فیثاغورسى و افلاطونى و ارسطویى و فلوطینى و رواقى و گنوسى و هندى و بودایى و ... از یک دیگر، و بازشناسى اصول و سرچشمههاى آنها که همه مربوط است به سدههایى چند پیش از آمدن اسلام و نزول وحى محمّدى «ص». الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج1، ص:234 - 235
|
|
| چرا بی دلیل دلم می گیرد |
| ساعت ٥:٢٠ ب.ظ روز سهشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: چرا بی دلیل دلم می گیرد |
|
چرا بی دلیل دلم می گیرد
برخی اوقات انسان بدون هیچ دلیل و بهانهای احساس گرفتگى، بیحالى، دلتنگی و بیحوصلگی میکند و غمی ناآشنا درون او را میآزارد. برخی بر این باورند که یکی از عوامل اصلی این بی حالی و اندوه، فاصله گرفتن از جمع دوستان و نزدیکان و پناه بردن به خلوت و انزوا است؛ در حالی که نمی توان این سخن را به عنوان دلیل کامل و صحیحی تلقی کرد؛ زیرا چه بسا ممکن است انسان در میان جمع باشد؛ ولی احساس غربت و دلتنگی نماید.
البته قابل انکار نیست که به طور حتم برخی عوامل ظاهری همچون: مرگ بستگان یا دوستان، شکست ها و ناموفقیت های تحصیلى، شغلی و خانوادگى، و دارا بودن برخی روحیات و رفتارهای منفی همچون: حس بدبینى، غرور و تکبر، خود برتر بینى، ارضا نشدن برخی تمایلات و خواستهها، مشکلات مالی و اقتصادی و … نیز جزء عواملی به شمار میروند که در ایجاد ناراحتی درونى، بیحالى و کسالت روانى انسان نقش بهسزایی ایفا میکنند؛ ولی بحث در این است که گاهی اوقات انسان به ظاهر هیچ گونه مشکل خاصی در زندگی احساس نمیکند؛ ولی با این همه، بی حالی و گرفتگی درونى، روح و روان او را تحت فشار قرار میدهد، به گونهای که خود انسان نیز برای آن دلیل و علتی نمییابد. خوب است بدانید علاوه بر عوامل ظاهری(1) برخی عوامل معنوی (غیر ظاهری ) نیز در دلتنگی انسان بسیار نقش آفرین است که عوامل آن در روایات معصومین علیهم السلام ذکر شده است . از آنجا که شناخت عوامل معنوی دلتنگی نقش بسیار مهمی در دست یابی به راههای برطرف نمودن دلتنگی دارد لذا ابتدا به بررسی برخی عوامل معنوی (و غیر ظاهری) حزن و اندوه درونی انسان از دریچه روایات معصومین(علیهم السلام) پرداخته سپس به راهکارهایی که در همین زمینه از سوی آن بزرگواران مطرح گردیده می پردازیم امید است با رعایت احکام و آموزههای دینی در برطرف کردن عوامل دلتنگی، در زندگی لحظات خوشی همراه با نشاط و شادکامی داشته باشید. عوامل حزن و اندوه از دیدگاه روایات: الف: گناه و معصیت: یکی از اصلیترین عوامل بروز مشکلات، گرفتاری ها و ناراحتی های روحی و معنوی انسان، گناه و خروج از دایره عبودیت و بندگی حق تعالی است که انسان را به انواع مصائب دچار میسازد. بیتابی کردن و صبر و قرار از کف دادن در هجوم مشکلات زندگی نیز یکی دیگر از عواملی است که باعث ایجاد حزن و اندوه در افراد میشود. امیر مومنان(ع) میفرماید: از بیتابی کردن بپرهیز! که آن امید را قطع میکند و عمل را ضعیف میگرداند و اندوه به همراه میآورد.» امام صادق(ع) در این باره میفرماید: رسول خدا(ص) نیز چنین فرمود: «ساعاتُ الهُمُومِ ساعاتُ الکَفّاراتِ وَ لا یزالُ الهَمُّ بِالمؤمنِ حتّی یَدَعَهُ و ما لَهُ مِنْ ذَنْبٍ؛( بحار الانوار، محمدتقی مجلسى، بیروت، مؤسسه وفاء، چ 2، 1403، ج64، ص 244.)لحظههای غم و اندوه، لحظههای پوشاندن گناهان است و فرد مؤمن پیوسته گرفتار غم و اندوه میشود تا آنکه از همه گناهانش پاک گردد.» امام رضا(ع) نیز فرمود: «هیچ یک از شیعیان علی(ع) نیست که در روز، بدی یا گناهی مرتکب شود؛ مگر اینکه در شب اندوهی به او میرسد که آن بدی و گناه را فرو میریزد.( بحار الانوار، ج65،ص 146) همچنین در روایات از گناه به عنوان عامل بروز مشکلات اقتصادی یاد شده است: رسول خدا(ص) فرمود: «إنَّ مِنَ الذُّنوبِ ذُنوبَاً لا یُکَفِّرُهَا صلاةٌ و لا صومٌ . قیل: یا رسول الله! فَمَا یُکَفِّرُهَا؟ قال: اَلْهُمُومُ فِی طَلَبِ الْمَعِیشَة؛( الدعوات، قطب راوندی، ص56؛ مستدرک الوسائل، محقق نوری طبرسی، نشر آل البیت، 1408، چاپ اول، ج13،ص 13.) برخی گناهان هستند که هیچ نماز و روزهای آنها را نمی پوشاند. عرض شد:ای رسول خدا ! پس چه چیز آنها را میپوشاند (و از بین میبرد؟) حضرت فرمود: اندوه برای کسب درآمد و گذران زندگى.» ب. دلبستگی به دنیا: امام صادق(ع) میفرماید: «الرَّغْبَةُ فی الدُّنیا تُورِثُ الْغَمَّ وَالحُزْنَ؛(بحارالانوار، محمد تقی مجلسى، ج75، ص240؛ میزانالحکمه، محمد محمدی ری شهرى، دارالحدیث، قم، چاپ اول، ج1، ص610.) دنیا خواهی غم و اندوه میآورد.» پیامبر اعظم(ص) نیز فرمودند: «اَنَا زَعِیمٌ لِمَنْ اَکَبَّ عَلَی الْدُّنْیا بِفَقْرٍ لا غِنَاءَ لَهُ وَ بِشُغْلٍ لا فِراغَ لَهُ وَ حُزْنٍ لا اِنْقِطاعَ لَهُ؛ کسی که به دنیا بچسبد، من (سه چیز را) برای او قطعی میدانم: فقری که بینیازی برایش نیست، گرفتارییای که از آن خلاصی نیست و غم و اندوهی که به پایان نمیرسد.»( بحارالانوار، ج70، ص81) ج. کوتاهی در عمل: امام علی(ع) میفرماید: «مَنْ قَصَّرَ فی العَمَلِ اُبْتُلِیَ بِالْهَمِّ؛( نهج البلاغه، سید رضى، ترجمه دشتى، مشهد، نشر امامت، چ1، 1384، کلمات قصار،127. ) هر که در عمل کوتاهی کند به اندوه گرفتار آید.» برخی گمان میکنند با اظهار فقر و ندارى، و عجز و لابه نزد دیگران، میتوانند مشکل خود را برطرف نمایند؛ در حالی که در این گونه موارد نه تنها گِرِهی از کارشان گشوده نمیشود؛ بلکه از قدر و منزلتشان کاسته شده و به فقر و فلاکت بیشتری برای آن دچار میگردند از اینرو در روایات تأکید فراوان شده است که قدر فرصتهای زندگی را بدانید و از لحظات و دقایق آن به بهترین وجه بهره ببرید. امام علی(ع) میفرماید: «بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أنْ تَکُونَ غُصَّه؛( نهج البلاغه، سید رضى، ترجمه دشتى، مشهد، نشر امامت، چ1، 1384، خطبه 31) فرصت را قبل از آنکه به اندوه تبدیل شود، دریاب.» از اموری که در انبساط روح و روان، آرامش و زدودن غم و اندوه در انسان مؤثر است، داشتن دوستان با صفا و اهل معرفت، شادی و برقراری جلسات انس و گفتگوهای صمیمانه با آنان است؛ زیرا صفای زندگی را در همدمی با رفیق نیک میتوان یافت. امیر مؤمنان علی(ع) دوست خوب را نجاتبخش انسان از تنهایی و غم و اندوه میداند و میفرماید: برادران، برطرف کننده زنگار غم و اندوهاند.» ه . جزع و فزع: بیتابی کردن و صبر و قرار از کف دادن در هجوم مشکلات زندگی نیز یکی دیگر از عواملی است که باعث ایجاد حزن و اندوه در افراد میشود. امیر مومنان(ع) میفرماید: «ایَّاکَ والْجَزَعَ فَإنَّهُ یَقْطَعُ الامَلَ وَ یُضْعِفُ العَمَلَ وَ یُوِرثُ الْهَمَّ؛( مستدرک الوسائل، محقق نوری طبرسى، ج 2، ص 421؛ بحارالانوار، ج 73،ص 144) از بیتابی کردن بپرهیز! که آن امید را قطع میکند و عمل را ضعیف میگرداند و اندوه به همراه میآورد.» نکته قابل توجه اینکه، برخی گمان میکنند با اظهار فقر و ندارى، و عجز و لابه نزد دیگران، میتوانند مشکل خود را برطرف نمایند؛ در حالی که در این گونه موارد نه تنها گِرِهی از کارشان گشوده نمیشود؛ بلکه از قدر و منزلتشان کاسته شده و به فقر و فلاکت بیشتری برای آن دچار میگردند. د. توجه به امکانات دیگران: رسول خدا(ص) فرمود: «مَنْ نَظَرَ اِلَی ما فی أیْدِی النَّاسِ طالَ حُزْنُهُ وَ دامَ أسَفُهُ؛(بحار الانوار، ج 74،ص 172) کسی که چشمش به آنچه در دست مردم است (امکانات و داراییها) باشد، اندوهش طولانی و افسوسش پایدار خواهد شد.» همچنین در حدیث وارد شده است: هنگامی که آیه «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ اِلَی ما مَتَّعْنَا بِهِ أزْوَاجَاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ»( حجر/88)؛ «هرگز چشم خود را به نعمتهای [مادّى] که به گروههایی از آنها (کفّار) دادیم، میفکن؛ و به خاطر آنچه دارند؛ غمگین مباش» نازل شد، پیامبر خدا(ص) فرمود: «کسی که به دلداری و توجه خداوند دلخوش و صبور نباشد ، جانش بر دنیا حسرتها خورد و هر که چشم به داراییهای دیگران داشته باشد، اندوهش بسیار شود و ناراحتیش بهبود نیابد.»( بحار الانوار، ج 70، ص 89؛ میزان الحکمه، ج1، ص 611) ه . شهوت رانى: رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: «رُبَّ شَهْوَة ِساعَةٍ تُورِثُ حُزْنَاً طَوِیلَاً؛(میزان الحکمه، ج4، ص3480)چه بسا خواهش و لذتی زودگذر که اندوهی دراز بر جای گذارد.» حضرت علی(ع) نیز فرمود: «رُبَّ لَذَّةٍ فِیهَا الْحِمَام؛( میزان الحکمه، ج4،ص3477)چه بسا لذتی که پیامدش مرگ است.» و. غضب بیجا: امام علی(ع) فرمودند: «مَنْ غَضِبَ عَلَی مَنْ لا یَقْدِرُ أنْ یَضُرَّهُ طالَ حُزْنُهُ وَ عَذَّبَ نَفْسَهُ؛( تحف العقول، ص 99) هر که بر کسی خشم گیرد که توان آسیب رساندن به او را ندارد، اندوهش طولانی گردد و خود را عذاب دهد.» ز. منفی نگرى: امام کاظم(ع) میفرماید: «مَنِ اغْتَمَّ کانَ لِلْغَمِّ اَهْلَاً؛( بحار الانوار، ج 68،ص 153)آنکه غم خورد، شایسته غم و اندوه است.» رسول اعظم(ص) نیز فرمود:«اِنَّ اللهَ بِحُکْمِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَ الرُّوحَ وَ الْفَرَجَ فِی الْیَقین وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الهَمَّ وَ الْحُزْنَ فِی الشَّکِّ وَ السَّخَطِ؛ خداوند از روی حکمت و فضل خویش، آسایش و شادمانی را در یقین و راضی بودن به قضای الهی قرار داد و غم و اندوه را در شک و ناخشنودى.»( تحف العقول، ص 6) یکی از اسباب شادی و نشاط، نماز و ارتباط و مناجات با خداست. افرادی که به دعا و نماز می پردازند، کمتر دچار نگرانی و اندوه می شوند. کسی که گناه مرتکب شده و عذاب و جدان او را غمگین کرده، بوسیله توبه و استغفار، از احساس گناه رهایی می یابد و نشاط اولیه را بدست می آورد. هر کس زیاد استغفار کند، خداوند گِرِه غمهای او را بگشاید و از هر تنگنایی بیرونش بَرَد و از آنجا که گمانش را هم نمیبرد، روزیش رساند.» عوامل رفع دلتنگى و حزن برای درمان و رفع دلتنگى، کم حوصلگی و حزن و اندوه درونى، متناسب با عوامل ظاهری و معنوی دلتنگی راه حلها متعددی از سوی ائمه معصومین علیهم السلام مطرح گردیده که در دو بخش ارائه می گردد : بخش اول: راه حل های معنوی 1- دوستی با خدا: به طور حتم داشتن ایمانی خالصانه و از روی علم و یقین که در اعماق وجود انسان نفوذ کرده و تمامی اعضا و جوارح را تحت کنترل و اراده خود در آورده باشد، از مهمترین عوامل رفع حزن و اندوه به شمار می رود؛ زیرا انسانی که به مقامی چنین رفیع دست یازیده باشد، دارای یقینی صادق، صبر و تحملی شگفت و توکل و اعتمادی تحسین برانگیز بوده و همه چیز را زیبا و خواستنی میبیند و چیزی در عالم هستی برای او ناخوش و دلگیر کننده به شمار نمیرود.به همین علت است که حضرت زینب علیهاالسلام در اوج گرفتاریها و مصیبتهای کربلا در پاسخ یزید میفرماید: «ما رَاَیْتُ اِلَّا جَمِیلَاً؛( بحار الانوار،ج 45، ص 115) من جز زیبایی چیزی ندیدم.» خداوند متعال نیز در قرآن کریم یکی از نشانههای مؤمنان راستین و دوستان واقعی خود را چنین بر می شمارد: اَلا إنَّ أوْلِیاءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنوُن»؛(یونس/62)«بدانید که دوستان خدا را هراسی نیست و اندوهگین نمیشوند.» 2- عبادت: یکی از اسباب شادی و نشاط، نماز و ارتباط و مناجات با خداست. افرادی که به دعا و نماز می پردازند، کمتر دچار نگرانی و اندوه می شوند. کسی که گناه مرتکب شده و عذاب و جدان او را غمگین کرده، بوسیله توبه و استغفار، از احساس گناه رهایی می یابد ونشاط اولیه را بدست می آورد. «مَنْ أکْثَرَ الاسْتِغْفَارَ جَعَلَ اللهُ مِنْ کُلّ ِهَمٍّ فَرَجَاً وَ مِنْ کُلّّ ضِیقٍ فَرَجَاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ؛ هر کس زیاد استغفار کند، خداوند گِرِه غمهای او را بگشاید و از هر تنگنایی بیرونش بَرَد و از آنجا که گمانش را هم نمیبرد، روزیش رساند.»( مستدرک الوسائل، ج 5، ص 277) 3- راضی بودن به تقدیر الهى: امام صادق(ع) می فرماید: «نشاط و شادی در پرتو راضی بودن به رضای خدا و یقین بدست می آید و اندوه و غم، در شک و ناخشنودی به مقدرات الهی حاصل می شود».( بحار الانوار، ج68، ص159) و در روایت دیگر فرموده اند : «إنْ کانَ کُلُّ شئٍ بِقَضاءٍ وَ قَدَرٍ فَالْحُزْنُ لِمَاذَا؟؛ اگر همه چیز بنابر قضا و قدر است؛ پس اندوه چرا؟»(بحارالانوار، ج75، ص190) از دیگر اموریکه باعث از بین رفتن دلتنگی و اندوه می شود ورزش است در روایتی که عوامل برطرف کننده دلتنگی و غم اندوه ذکر گردیده به اموری همچون پیاده روی ، سوارکاری و شنا تصریح شده است. 4- برخی ذکرها: ذکر گفتن، به یاد خدا بودن و استعانت طلبیدن از ذات پاک اوست که به واسطه برخی اذکار، بر زبان جاری شده و حلقه وصل خالق و مخلوق میگردد. در روایات برای رفع حزن و اندوه، ذکر «حوقله» بسیار سفارش شده است. امام صادق(ع) میفرماید: «اِذَا حَزَنَک اَمْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ اَوْ غَیْرِهِ فَاَکْثِر مِنْ قَولِ «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِاللهِ» فَاِنَّها مِفْتَاحُ الفَرَجِ وَ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ الْجنَّةِ؛ هر گاه از سوی حاکمی یا دیگران اندوهی به تو رسید، «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ» را فراوان بگو! که آن کلید گشایش و گنجی از گنجهای بهشت است.»( بحا ر الانوار، ج 75، ص 227)و فرمود: «إذا نَزَلَتِ الْهُمُومُ فَعَلَیْکَ بِلا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ؛ هر گاه غمها (بر تو) فرود آمد، بر تو باد به گفتن ذکر لا حول و لا قوة الا بالله.»( میزان الحکمه، ج 1، ص 613) رسول خدا(ص) نیز فرمودند: «اَمَانٌ لِاُمَّتی مِنَ الْهَمِّ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الَّا بِاللهِ، لا مَلْجَأ وَ لا مَنْجَی مِنَ اللهِ إلَّا إلَیْهِ؛ (گفتن این دو جمله:) هیچ جنبش و نیرویی مگر به اتکای خدا نیست و پناه و گریزی از خدا جز به سوی او نیست، امت مرا از غم و اندوه در امان میدارد.»( بحار الانوار، ج 74، ص 58) 5- صبر و تحمل گاهی در زندگی مشکلاتی به وجود میآید که حلّآنها از توان انسان بیرون است و دلسردی و ناخرسندی به دنبال میآورد. در چنین مواقعی کنار آمدن با مشکلات، گاهی اوقات بهترین درمان و راه حل است و اینکه انسان توجه داشته باشد که همه چیز به دست خداوند متعال است و برخی اوقات به دلایل گوناگون و بر اساس مصلحت، مشکلات و مصائبی برای انسان پدید میآید که راضی بودن به رضای الهى، موجب آرامش و صبر شده، انسان را یاری مینماید تا حوادث ناگوار را تحمل کند. علی(ع) میفرماید: «وَالدَّهْرُ یَوْمَانِ: یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ. فَإذَا کانَ لَکَ فَلا تَبْطَرْ وَ إذَا کانَ عَلَیْکَ فَاصْبِرْ؛ زمانه دو روز است: روزی با تو و به نفع توست و دیگر روز بر علیه تو. اگر با توباشد سرمست مشو و اگر بر تو باشد (دلگیر و دلتنگ مباش و) صبر نما.»( نهج البلاغه، کلمات قصار، 396) امیرمومنان(ع) فرمود: «اِطْرَحْ عَنْکَ وَارِدَاتِ الْهمُومَ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنِ الْیَقیِنِ؛( نهج البلاغه، نامه 31) اندوههایی که بر تو وارد میشود با صبر قاطع و یقین نیکو دور ساز.» خوش بینی که نشانه سلامت روان است، می تواند شادی را افزایش دهد. منفی بافان همیشه نیمه خالی لیوان را می بینند و با عینک بدبینی، به اطراف می نگرند. اشتباهات کوچک را بزرگ می شمارند و زندگی را در کام خودو دیگران تلخ می کنند. اما مثبت اندیشان، همیشه نیمه پر لیوان را می بینند و خطاها و لغزش های دیگران را نادیده می گیرند و زندگی را نشاط انگیز می نمایند. امام صادق علیه السّلام در خصوص علامت حسن ظن می فرماید: علامت حسن ظنّ و نشانه اتّصاف آدمى به این وصف شریف، آن است که به هر چه نظر کند غیر خوبى نبیند و عیب بین نباشد. 6- حس نوع دوستی و گره گشایی از مشکلات دیگران برخی از احادیث بیانگر آن است که داشتن حس نوع دوستی و گره گشایی از مشکلات دیگران موجب رهایی انسان از دلتنگی و غم می باشد . در روایتی از رسول خدا (صل الله علیه و آله ) نقل شده : هر که مؤمن مسافرى را کمک دهد خدا هفتاد و سه گره کارش را بگشاید و در دنیا از غم و هم پناهش دهد و گرفتارى بزرگ او را برطرف سازد روزی ( قیامت ) که همه مردم در خود فرو رفتهاند. (آداب و سنن-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار ص 175 ) 7- مثبت اندیشی : خوش بینی که نشانه سلامت روان است، می تواند شادی را افزایش دهد. منفی بافان همیشه نیمه خالی لیوان را می بینند و با عینک بدبینی، به اطراف می نگرند. اشتباهات کوچک را بزرگ می شمارند و زندگی را در کام خودو دیگران تلخ می کنند. اما مثبت اندیشان، همیشه نیمه پر لیوان را می بینند و خطاها و لغزش های دیگران را نادیده می گیرند و زندگی را نشاط انگیز می نمایند. امام صادق علیه السّلام در خصوص علامت حسن ظن می فرماید : علامت حسن ظنّ و نشانه اتّصاف آدمى به این وصف شریف، آن است که به هر چه نظر کند غیر خوبى نبیند و عیب بین نباشد.( شرحمصباحالشریعة ص : 516) بخش دوم : راه حلهای مادی 8- رفاقت (جلسات انس ) از اموری که در انبساط روح و روان، آرامش و زدودن غم و اندوه در انسان مؤثر است، داشتن دوستان با صفا و اهل معرفت، شادی و برقراری جلسات انس و گفتگوهای صمیمانه با آنان است؛ زیرا صفای زندگی را در همدمی با رفیق نیک میتوان یافت. امیر مؤمنان علی(ع) دوست خوب را نجاتبخش انسان از تنهایی و غم و اندوه میداند و میفرماید: «الإخْوَانُ جَلاءُ الْهُمُومِ وَ الأحْزَانِ؛ برادران، برطرف کننده زنگار غم و اندوهاند.»( عیون الحکم والمواعظ، علی بن محمد اللیثی الواسطى، تحقیق حسین حسنی بیرجندى، قم، دارالحدیث، چ1، 1376ش، ص 65.) 9- خود آرایی و نظافت: نظیف بودن و آراستگی ظاهر(چهره، لباس و...) از جمله چیزهایی است که در آموزههای دینی نسبت به آن سفارش فراوان شده است؛ که البته با کمال تأسف امروزه برخی به بهانه اسراف و توجیهات اشتباه دیگر، با ظاهری ژولیده و چه بسا زننده مشاهده میشوند که به نظر میرسد تمیزی و نظافت را با به روز بودن و لباسهای گرانقیمت پوشیدن و امثال آن اشتباه گرفتهاند. در هر صورت ما به روایات مراجعه کرده و قضاوت را بر عهده خواننده میگذاریم. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْجَمَالَ وَ التَّجَمُّل وَ یُبْغِضُ الْبُؤْسَ وَ التَّبَاؤُس، فَاِنَّ اللهَ اِذَا اَنْعَمَ عَلَی عَبْدِهِ نِعْمَةً أَحَبَّ اَنْ یَرَی عَلَیْهِ اَثَرَهَا. قِیلَ: کَیْفَ ذَلکَ؟ قالَ: یُنَظِّف ثَوْبَهُ وَ یُطَیِّب رِیحَهُ وَ یُجَصِّص دارَهُ وَ یَکنِس اَفْنِیَتَهُ؛( مکارم الاخلاق، شیخ طبرسى، نشر شریف رضى، چ6، 1392، ص 41.)خداوند زیبایی و آراستگی را دوست دارد و کثیفی و ژولیدگی را دشمن دارد، خداوند دوست دارد وقتی به بنده خود نعمتی میدهد اثر آن را در او مشاهده کند (و بنده آن نعمت را نمایان سازد.) پرسیدند: این ظاهر کردن نعمت به چه چیز است؟ فرمود: لباسش را تمیز کند، خود را معطر سازد، و خانهاش را گچکاری کند و فضای جلوی خانه را جارو کند... .» حضرت علی(ع) با اشاره به فرح بخشی جلوههای گوناگون طبیعت میفرماید: زمین به وسیله باغهای زیبای خود، همگان را به سرور و شادی دعوت میکند و با لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشیده است، هر بینندهای را به شگفتی وامیدارد و با زینت و زیوری که از گلوبند گلهای گوناگون خود را آراسته است، هر بینندهای را به نشاط و وجد میآورد.» 10- رژیم غذایی مناسب : پس از طوفان نوح، زمانی که آب فروکش کرد و استخوان های مردگان نمایان شد، حضرت نوح با دیدن آن صحنه بسیار بیتاب و اندوهگین گشت؛ پس خدای تعالی به او وحی کرد که: انگور سیاه بخور تا غمت زدوده شود.» (کافى، ج 6،ص 351) امام صادق(ع) نیز میفرماید: «شَکَی نَبِیٌّ مِنَ الْاَنْبِیَاءِ اِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْغَمَّ، فَأمَرَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَکْلِ الْعِنَب؛ یکی از پیامبران از غم و اندوه به درگاه خداوند شکوه کرد؛ خداوند به او دستور داد انگور تناول کند.» (کافى، ج6،ص 351) همچنین خوردن کشمش،( خصال، ص 344) روغن زیتون،( عیون اخبار الرضا(ع)، شیخ صدوق، نشر اعلمى، بیروت، چ1، 1404، ج 1، ص 39.) گلابی (وسائل الشیعه، ج 25، ص166.)و... برای زدودن غم و اندوه سفارش شده است. 11- سفر و گردش در طبیعت: سیر و سفر و تغییر محیط و جابجایی، زندگی را از یک نواختی ملال آور خارج می کند و نشاط و شادکامی را به ارمغان می آورد. علاوه بر اینکه مشاهده جلوه های طبیعت که تجلیات خداوند است, این نشاط را دو چندان می نماید . حضرت علی(ع) با اشاره به فرح بخشی جلوههای گوناگون طبیعت میفرماید: «فَهِیَ تَبْهَجُ بِزِینَةِ رِیَاضِهَا وَ تَزْدَهِی بِمَا اُلْبِسَتْهُ مِنْ رَیْطِ أزَاهِیرِهَا وَ حِلْیَةِ مَا سُمِطَتْ بِهِ مِنْ نَاضِرِ أنْوَارِهَا وَ...؛ زمین به وسیله باغهای زیبای خود، همگان را به سرور و شادی دعوت میکند و با لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشیده است، هر بینندهای را به شگفتی وامیدارد و با زینت و زیوری که از گلوبند گلهای گوناگون خود را آراسته است، هر بینندهای را به نشاط و وجد میآورد.»( نهج البلاغه، خطبه 91) . همچنین میفرماید: «النَّظَرُ إلَی الْخُضْرَهِ نُشْرَةٌ؛ نگریستن به سبزهها مایه شادمانی است.»( وسائل الشیعه، ج2، ص 143) 12- ورزش از دیگر اموریکه باعث از بین رفتن دلتنگی و اندوه می شود ورزش است در روایتی که عوامل برطرف کننده دلتنگی و غم اندوه ذکر گردیده به اموری همچون پیاده روی ، سوارکاری و شنا تصریح شده است (نزهة النواظر فی ترجمة معدن الجواهر ص 103 ) کارشناسان نیز معتقدند تمرینات ورزشی با حالات روانی رابطه دارد؛ زیرا این تمرینات باعث کم شدن سطح کورتیزول می شود وسروتونین را که از آن به هورمون شادی تعبیر می شود افزایش می دهد. 13- پرهیز از بیکاری و بی برنامگی به بطالت گذراندن اوقات ، پرخوابی ،تنبلی ، بی کاری و بی برنامگی در زندگی به مرور زمان ناراحتی و دلتنگی به دنبال دارد . الإمام الکاظم «ع» فرموده اند : إنّ اللَّه عزّ و جلّ لیبغض العبد النّوّام، إنّ اللَّه لیبغض العبد الفارغ..« وسائل» 12/ 37.» خداى بزرگ از بنده پرخواب بیزار است، خدا از بنده بیکار متنفّر است. (الحیاة با ترجمه احمد آرام ج5 493 ). فراوری: محمدی گروه دین و اندیشه تبیان
|
|
| معماهای قرانی «ترین ها» |
| ساعت ٥:٢٠ ب.ظ روز سهشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: معماهای قرانی «ترین ها» |
|
1. «بزرگترین سورة» قرآن چه نام دارد؟
|
|
| اهمیت شناخت |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: |
|
قرآن 1 اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ* خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ* اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ* الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ* عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ* «1» بخوان به نام پروردگارت که آفرید* آدمى را از خون بسته آفرید* بخوان و (بدان که) پروردگار تو همان خداى بزرگوارتر و کریمتر است* همو که با قلم آموخت* به انسان آنچه را نمىدانست آموخت* 2 وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها، ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقالَ: أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ* قالُوا: سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ* قالَ: یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ، فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ: أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ: إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ؟* «2» (خدا) به آدم نامها همه را آموخت، سپس حقایق آنها را در نظر فرشتگان پدیدار ساخت و گفت که، اگر راست مىگویید، نامهاى این چیزها را به من بازگویید* فرشتگان گفتند: پاک خدایا! ما را دانشى نیست جز آنچه ______________________________ (2) سوره بقره (2): 33- 31. خود به ما آموختى، تویى داناى حکیم* (آنگاه) خداوند گفت: اى آدم! آنان را از نامها و حقیقتها آگاهى ده، پس چون آدم فرشتگان را آگاه ساخت، خداوند گفت: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمانها و زمین را مىدانم، و از آنچه آشکار مىسازید یا پنهان مىکنید آگاهم؟* 3 هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ، یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ* «1» او است آنکه در میان آن درسناخواندگان فرستادهاى از ایشان برانگیخت، تا آیات او را برخواند، و آنان را پاکیزه سازد، و کتاب و حکمت آموزد، هر چند از آن پیش در گمراهیى آشکار فرو بودند* 4 أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ، قُلْ: هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ؟ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ* «2» آیا آن کس که در لحظههاى شب به فروتنى پیشانى به خاک مىساید و به نماز مىایستد، و از سراى دیگر بیم دارد و به بخشایش پروردگار خویش امیدوار است [چنان دیگران است؟]، بگو: آیا هرگز برابر باشند کسانى که مىدانند و کسانى که نمىدانند؟ تنها خردمندان یادآور مىشوند و پند مىگیرند* 5 قُلْ: هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى وَ الْبَصِیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُونَ؟* «3» بگو: آیا کور (دل) و بینا با هم برابرند؟ چرا نمىاندیشید!* ______________________________ (2) سوره زمر (39): 9. (3) سوره انعام (6): 5. 6 وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمى وَ الْبَصِیرُ* «1» کور (دل) و بینا با یک دیگر برابر نیستند* 7 قُلْ: هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى وَ الْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ؟ .. «2» بگو: آیا کور (دل) و بینا با هم برابرند، یا: آیا تاریکى و روشنى همسانند؟ ...* 8 یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ، وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً، وَ ما یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ* «3» (خداوند) به هر کس که خواهد حکمت مىدهد، و هر که به او حکمت ارزانى شود نیکى فراوان به او داده شده، و جز خردمندان یادآور نگردند و پند نگیرند* 9 وَ اذْکُرْنَ ما یُتْلى فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیاتِ اللَّهِ وَ الْحِکْمَةِ، إِنَّ اللَّهَ کانَ لَطِیفاً خَبِیراً* «4» (اى زنان پیامبر!) آیات خدا و حکمتى را که در خانههاى شما تلاوت مىشود به یاد داشته باشید! همانا خداى با بندگان خوشرفتار است (و به همه چیز دانا است) و از همه چیز آگاه* 10 أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمى؟ .. «5» آیا آن کس که مىداند که آنچه از پروردگار بر تو فرو فرستاده شده حق است، ______________________________ (2) سوره رعد (13): 16. (3) سوره بقره (2): 269. (4) سوره احزاب (33): 34. (5) سوره رعد (13): 19. همچون کسى است که کور (دل) است؟ ...* حدیث 1 النبی «ص»: خرج رسول اللَّه «ص»، فاذا فی المسجد مجلسان: مجلس یتفقّهون و مجلس یدعون اللَّه و یسألونه، فقال: کلا المجلسین الى خیر، أمّا هؤلاء فیدعون اللَّه، و أمّا هؤلاء فیتعلّمون و یفقّهون الجاهل، هؤلاء افضل، بالتّعلیم أرسلت لمّا أرسلت، ثمّ قعد معهم. «1» پیامبر «ص»- پیامبر خدا از خانه بیرون آمد، در مسجد دو مجلس دید: در یک مجلس غوررسى و تفقّه در دین مىشد، و مجلس دیگر به دعا خواندن و از خدا مسألت کردن مىگذشت. گفت: «هر دو مجلس نیک است. آن گروه خدا را مىخوانند، و آن گروه مىآموزند و مطالب را به نادانان مىفهمانند. این گروه آموزشگران برترند، من براى آموزشگرى فرستاده شدهام». آنگاه در کنار ایشان نشست. 2 الامام علی «ع»: یا کمیل! ما من حرکة الّا و انت محتاج فیها الى معرفة. «2» امام على «ع»: اى کمیل! هیچ حرکتى (و کارى) نیست جز اینکه در آن به شناختى نیازمندى. 3 الامام علی «ع»: فقد البصر أهون من فقد البصیرة. «3» امام على «ع»: چشم سر را از دست دادن آسانتر است تا چشم دل. ______________________________ (2) «تحف العقول»/ 119. (3) «غرر الحکم»/ 227. 4 النبی «ص»: جاء رجل من الأنصار الى النبی «ص» فقال: یا رسول اللَّه! إذا حضرت جنازة أو حضر مجلس عالم أیّهما احبّ الیک أن أشهد؟ فقال رسول اللَّه «ص»: إذا کان للجنازة من یتبعها و یدفنها، فإنّ حضور مجلس العالم أفضل من حضور الف جنازة، و من عیادة الف مریض، و من قیام ألف لیلة، و من صیام الف یوم، و من الف درهم یتصدّق بها على المساکین، و من الف حجّة سوى الفریضة، و من الف غزوه سوى الواجب تغزوها فی سبیل اللَّه بما لک و نفسک. و این تقع هذه المشاهد من مشهد عالم؟ أما علمت أنّ اللَّه یطاع بالعلم، و یعبد بالعلم، و خیر الدّنیا و الآخرة مع العلم، و شرّ الدّنیا و الآخرة مع الجهل. «1» پیامبر «ص»- یکى از انصار نزد پیغمبر اکرم آمد و گفت: اى پیامبر! اگر بنا باشد جنازهاى را تشییع کنم یا در مجلس درس دانشمندى حاضر شوم، حضور مرا در کدام یک از این دو دوستتر دارى؟ پیامبر گفت: اگر کسانى باشند که در پى جنازه روان شوند و آن را به خاک بسپارند، حاضر شدن در مجلس مرد دانشمند از حضور در تشییع هزار جنازه، و دیدار از هزار بیمار، و بر پا ایستادن براى عبادت در هزار شب، و روزه داشتن در هزار روز، و صدقه دادن هزار درهم به بینوایان، و گزاردن هزار حج مستحبى، و حضور در هزار جنگ در راه خدا- جز جنگ واجب- و دادن مال و جان در این راه، فضیلتى بیشتر دارد. اینها کجا به پاى حضور در مجلس عالم مىرسد؟ آیا ندانستهاى که اطاعت و عبادت خدا نیز به علم است، و نیکى دنیا و آخرت با علم است، و شرّ دنیا و آخرت با جهل و نادانى؟. 5 الامام علی «ع»: لا تخبر بما لم تحط به علما. «2» امام على «ع»: در باره آنچه از آن شناختى ندارى سخن مگوى. ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 332. 6 الامام علی «ع»: علیکم بالدّرایات لا بالرّوایات. «1» امام على «ع»: در پى دریافت و درایت (سخنها) باشید، نه در پى نقل و حکایت. 7 الامام علی «ع»: العلم اصل کلّ خیر. «2» امام على «ع»: علم ریشه هر نیکى است. 8 الامام علی «ع»: لا تستعظمنّ أحدا حتّى تستکشف معرفته. «3» امام على «ع»: پیش از آنکه از دانش و معرفت کسى با خبر شوى در بزرگداشت او مکوش. 9 الامام الباقر «ع»: .. ادفع عن نفسک حاضر الشّرّ بحاضر العلم، و استعمل حاضر العلم بخالص العمل، و تحرّز على خالص العمل من عظیم الغفلة بشدّة التّیقّظ، و استجلب شدّة التّیقّظ بصدق الخوف .. و توقّ مجازفة الهوى بدلالة العقل، و قف عند غلبة الهوى باسترشاد العلم. «4» امام باقر «ع»: بدى و شر موجود را، با علمى که دارى، از خویشتن دور کن. و همین علم را با انجام دادن عمل خالص به کار بند. و در عمل خالص، خود را با کمال مراقبت و بیدارى، از هجوم غفلت مصون دار. و براى بدست آوردن چنین بیدارى و مراقبتى، از خداى صادقانه بترس ... همچنین با راهنمایى عقل، از افتادن در دام هواهاى باطل بپرهیز. و به هنگام چیرگى هواى نفس درنگ کن، و از دانشى که دارى براى نجات خود ارشاد بخواه. ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 20. (3) «غرر الحکم»/ 333. (4) «تحف العقول»/ 207. 10 الامام الصادق «ع»- عن الامام الباقر «ع»: یا بنیّ! اعرف منازل الشیعة على قدر روایتهم و معرفتهم، فإنّ المعرفة هی الدّرایة للرّوایة. و بالدّرایات للرّوایات یعلو المؤمن الى اقصى درجات الایمان. إنّی نظرت فی کتاب لعلیّ «ع» فوجدت فی الکتاب: إنّ قیمة کلّ امریء و قدره معرفته. إنّ اللَّه- تبارک و تعالى- یحاسب الناس على قدر ما آتاهم من العقول فی دار الدّنیا. «1» امام صادق «ع»- نقل از پدر خویش: ابو جعفر باقر «ع» گفت: پسرم! مقام و منزلت شیعیان را از اندازه نقل احادیث و شناختى که (در باره مفاهیم و معارف حدیثى) دارند بشناس! زیرا که شناخت و معرفت، در حقیقت، همان درک آگاهانه (علوم و مفاهیم) حدیث است. و با همین درک آگاهانه محتواى احادیث است که مؤمن به بالاترین پایههاى ایمان (شناخت اعتقادى و عملى) مىرسد. من در نامهاى از على «ع» به این نوشته برخوردم: ارزش و ارج هر کس معرفت او است. خداى متعال مردمان را به میزان خردى که در دار دنیا به ایشان ارزانى داشته است حسابرسى مىکند. 11 الامام الصادق «ع»: العلم أصل کلّ حال سنیّ، و منتهى کلّ منزلة رفیعة. لذلک قال النبیّ «ص»: «طلب العلم فریضة على کلّ مسلم و مسلمة»، أی: علم التّقوى و الیقین. «2» امام صادق «ع»: علم اصل و ریشه هر حالت عالى است و بلندترین پایگاه صعود است. به همین جهت پیامبر «ص» گفت: «طلب علم بر هر مرد و زن مسلمان واجب است»، یعنى علم (و آیین) پرهیزگارى و یقین. ______________________________ (2) «بحار» 2/ 32- 31- از کتاب «مصباح الشّریعة». 12 الامام الصادق «ع»: أنتم- و اللَّه- الّذین قال اللَّه: «وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ». إنّما شیعتنا اصحاب الاربعة الأعین: عینین فی الرّأس، و عینین فی القلب .. «1». امام صادق «ع»: شمایید- به خدا سوگند- آن کسان که خداوند گفته است: «هر کینهاى را از دلشان زدودیم، برادرانند همه، بر روى تختها روبروى هم نشسته». بیگمان شیعیان ما را چهار چشم است: دو چشم در سر، و دو چشم در دل. 13 الامام الصادق «ع»: اذا کان یوم القیامة، جمع اللَّه عزّ و جلّ، الناس فی صعید واحد، و وضعت الموازین، فتوزن دماء الشّهداء مع مداد العلماء، فیرجح مداد العلماء على دماء الشّهداء. «2» امام صادق «ع»: چون روز قیامت شود، خداى بزرگ، مردمان را همه، در پهنهاى یکسان گرد آورد، و ترازوها گذارده شود. آنگاه خون شهیدان را با مرکّب خامه دانشمندان در دو کفّه ترازو نهند، پس مرکّب خامه دانشمندان بر خون شهیدان فزونى یابد. 14 الامام الصادق «ع»- عن النبی «ص»: أعلم الناس من جمع علم الناس الى علمه .. و اکثر الناس قیمة اکثرهم علما، و أقلّ الناس قیمة أقلّهم علما. «3» امام صادق «ع»- نقل از پیامبر اکرم: داناترین مردمان کسى است که دانش دیگران را با دانش خویش جمع کند ... و ارزشمندترین مردم کسى است که علم بیشتر داشته باشد. و کم ارزشترین آنان کسى است که دانش کمتر داشته باشد. ______________________________ (2) «بحار» 2/ 14- از کتاب «امالى» شیخ صدوق. (3) «امالى» صدوق/ 19. 15 الامام الصادق «ع»- عن آبائه، عن علیّ، عن النبی «ص»: اکثر الناس قیمة اکثرهم علما، و اقلّ الناس قیمة اقلّهم علما. «1» امام صادق «ع»- نقل از پدرانش، از على، از پیامبر اکرم: ارزشمندترین مردم کسى است که علم بیشتر داشته باشد. و کم ارزشترین آنان کسى است که دانش کمتر داشته باشد. 16 الامام الصادق «ع»- عن سماعة: قلت له: قول اللَّه عزّ و جلّ: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ .. فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً، وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً «2»»؟ قال: من أخرجها من ضلال إلى هدى، فکأنّما أحیاها، و من أخرجها من هدى إلى ضلال فقد قتلها. «3» امام صادق «ع»- سماعة بن مهران گوید: به امام صادق گفتم: این سخن خدا در قرآن: «... مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ، أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ، فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً، وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً هر کس شخصى را جز در برابر کشتن شخصى دیگر یا تبهکارى در زمین بکشد، گویى چنان است که همه مردمان را کشته باشد، و هر کس که جانى را زنده کند، گویى چنان است که همه مردمان را زنده کرده باشد» یعنى چه؟ امام صادق گفت: «هر که جانى را از گمراهى به راهیافتگى برآورد، بدان ماند که آن را زنده کرده است. و هر که جانى را از راهیافتگى به گمراهى بیرون برد، در حقیقت آن را کشته است». 17 الامام الصادق «ع»- محمد بن مارد قال: قلت لأبی عبد اللَّه «ع»: حدیث روی لنا إنّک قلت: «إذا عرفت فاعمل ما شئت»؟ فقال: قد قلت ذلک. قال: ______________________________ (2) سوره مائده (5): 32. (3) «اصول کافى» 2/ 210. قلت: و إن زنوا أو سرقوا أو شربوا الخمر؟ فقال لی: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، و اللَّه ما أنصفونا أن نکون أخذنا بالعمل و وضع عنهم، إنّما قلت: إذا عرفت فاعمل ما شئت، من قلیل الخیر و کثیره، فإنّه یقبل منک. «1» امام صادق «ع»- محمد بن مارد گوید به امام صادق گفتم: حدیثى روایت کردهاند که شما گفتهاید: «چون حق را شناختى و دانستى، هر چه خواهى کن». گفت: آرى چنین گفتهام. گفتم: حتى اگر مرتکب زنا شوند، و دزدى کنند، و شراب نوشند؟ گفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، به خدا سوگند (کسانى که معناى آن حدیث را چنین پنداشتهاند) در حق ما انصاف روا نداشتهاند، که چنان باشد که ما را به عمل بگیرند و آنان را از آن معاف دارند. آنچه گفتم معنایش این است: «چون حق را شناختى، هر کار خیرى که خواستى انجام ده، چه کم و چه زیاد، که کار از تو (با شناخت حق) پذیرفته خواهد شد». 18 الامام الصادق «ع»: لا ینبغی لمن لم یکن عالما أن یعدّ سعیدا، و لا لمن لم یکن ودودا أن یعدّ حمیدا، و لا لمن لم یکن صبورا أن یعدّ کاملا، و لا لمن لا یتّقی ملامة العلماء و ذمّهم أن یرجى له خیر الدّنیا و الآخرة. و ینبغی للعاقل أن یکون صدوقا، لیؤمن على حدیثه، و شکورا لیستوجب الزیادة. «2» امام صادق «ع»: شایسته نیست آن کس را که عالم نیست سعادتمند بخوانند، و آن کس را که مهربان نیست پسندیده بشمارند، و آن کس را که شکیبا نیست کامل بدانند. همچنین آن کس که از سرزنش و نکوهش دانشمندان و دانایان پرهیز نکند، نتوان امید داشت که به خیر دنیا و آخرت برسد. سزاوار شخص عاقل آن است که راستگو باشد تا مردم به گفتارش اطمینان داشته باشند، و سپاسگزار نعمتها باشد تا مستوجب فزونى نعمت گردد. ______________________________ (2) «تحف العقول» 268. 19 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! إنّ لقمان قال لابنه: .. یا بنیّ! إنّ الدّنیا بحر عمیق، قد غرق فیه عالم کثیر. فلتکن سفینتک فیها تقوى الله، و حشوها الایمان، و شراعها التّوکّل، و قیّمها العقل، و دلیلها العلم، و سکّانها الصّبر. «1» امام کاظم «ع»: اى هشام! لقمان به پسر خویش گفت: «... دنیا دریایى ژرف است که مردمان بسیار در آن غرق شدهاند. چنان کن که کشتى تو در این دریا ترس از خدا، و بار آن ایمان، و بادبان آن توکّل، و کشتیبان آن عقل، و راهنماى آن علم، و سکّان آن بردبارى باشد». 20 الامام الکاظم «ع»- فی حدیث طویل: لا نجاة إلّا بالطّاعة، و الطاعة بالعلم، و العلم بالتعلّم، و التّعلّم بالعقل یعتقد. و لا علم إلّا من عالم ربّانیّ. «2» امام کاظم «ع»: رستگارى جز به طاعت نیست. و طاعت به علم است. و علم به آموختن فراهم مىشود. و انسان با هدایت عقل به آموختن مىگراید. و علم واقعى آن است که از نزد عالم ربّانى رسیده باشد. ______________________________ (2) «وسائل» 18/ 8. ________________________________________
|
|
| طلب علم |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: طلب علم |
|
قرآن 1 لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ، إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ، یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ، وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ* «1» خدا بر مؤمنان منت نهاد که فرستادهاى از خود ایشان برانگیخت، تا آیات او را بر آنان برخواند، و پاکیزهشان کند، و کتاب و حکمت به ایشان بیاموزد، هر چند از آن پیش در گمراهیى آشکار فرو بودند*. حدیث 1 النبی «ص»: طلب العلم فریضة على کلّ مسلم و مسلمة. «2» پیامبر «ص»: طلب علم بر هر مرد و زن مسلمان واجب است. ______________________________ (2) «بحار» 1/ 177- از کتاب «عوالى اللّئالى». 2 النبی «ص»: طلب العلم فریضة على کلّ مسلم، ألا إنّ اللَّه یحبّ بغاة العلم. «1» پیامبر «ص»: طلب علم بر هر مسلمان واجب است. آگاه باشید که خدا جویندگان علم و دانش را دوست مىدارد! 3 الامام علی «ع»: الشاخص فی طلب العلم کالمجاهد فی سبیل اللَّه .. «2» امام على «ع»: آنکه به جستجوى علم برخیزد، همچون مجاهد در راه خدا است. 4 الامام علی «ع»: اغد عالما او متعلّما، و لا تکن الثّالث فتعطب. «3» امام على «ع»: یا دانا باش «4»، یا جوینده دانایى، و جز این دو مباش که هلاک خواهى شد. 5 الامام الصادق «ع»: طلب العلم فریضة فی کلّ حال. «5» امام صادق «ع»: طلب علم، در همه حال، واجب است. 6 الامام الصادق «ع»: اطلبوا العلم و لو بخوض اللّجج و شقّ المهج. «6» امام صادق «ع»: به طلب دانش و علم برخیزید، هر چند با فرو رفتن در گردابها و در خطر افتادن جانها همراه باشد. ______________________________ (2) «روضة الواعظین»/ 10. (3) «بحار» 1/ 196- از کتاب «کنز الفوائد». (4) یعنى: یا تحصیل علم کرده و به دانایى رسیده باش، یا به طلب علم برخیز و جویاى آن شو. (5) «بصائر الدّرجات»/ 3. (6) «بحار» 78/ 277- از کتاب «اربعین» شیخ سدید الدّین سورى. 7 الامام الصادق «ع»: لو علم الناس ما فی العلم لطلبوه و لو بسفک المهج و خوض اللّجج. «1» امام صادق «ع»: اگر مردمان ارزش علم و دانش را مىدانستند، به جستجو و طلب آن برمىخاستند، اگر چه به ریختن خونها بینجامد و به فرو رفتن در گردابهاى مرگبار. 8 الامام الباقر «ع»- عن النبیّ «ص»: أغد عالما او متعلّما، و إیّاک أن تکون لاهیا متلذّذا. «2» امام باقر «ع»- از پیامبر اکرم: یا دانا باش، یا جوینده دانایى، و از آن بپرهیز که وقتگذرانى لذت طلب باشى. 9 الامام الباقر «ع»: ما من عبد یغدو فی طلب العلم أو یروح إلا خاض الرّحمة، و هتفت به الملائکة: «مرحبا بزائر اللَّه»، و سلک من الجنّة مثل ذلک المسلک. «3» امام باقر «ع»: هیچ بندهاى نیست که در جستجوى دانش شب را به روز یا روز را به شب آرد، مگر آنکه در رحمت خدا درآید، و فرشتگان به او بانگ بر آورند که «آفرین به آن کس که به زیارت خدا مىرود مرحبا بزائر اللَّه» «4» و این چنین کس همین گونه راه بهشت را بپیماید. 10 الامام الصادق «ع»: الناس اثنان: عالم و متعلّم، و سائر النّاس همج، و الهمج ______________________________ (2) «بحار» 1/ 194- از کتاب «المحاسن». (3) «ثواب الاعمال»/ 160. (4) یعنى: کسى را که به طلب علم و دانایى مىرود، چنان مىشمارند که به زیارت خدا مىرود. فی النّار. «1» امام صادق «ع»: مردمان بر دو گونهاند: دانایانند یا جویندگان دانایى. و دیگران گولانیند وحش گونه. و این گونه کسان جاى در آتش خواهند داشت. الامام علی «ع»: تعلّموا العلم! فإنّ تعلّمه حسنة و مدارسته تسبیح، و البحث عنه جهاد، و تعلیمه لمن لا یعلمه صدقة .. و هو أنیس فی الوحشة، و صاحب فی الوحدة، و سلاح على الأعداء، و زین الأخلّاء. یرفع اللَّه به اقواما یجعلهم فی الخیر ائمّة یقتدى بهم .. لانّ العلم حیاة القلوب .. و قوّة الأبدان من الضّعف .. بالعلم یطاع الله و یعبد .. «2» امام على «ع»: دانش بیاموزید، که آموختن آن حسنه است، و گفتگو در باره آن تسبیح است، و جستجوى آن جهاد است، و آموختن آن به کسى که نمىداند صدقه است ... علم مونس است در بیمناکى، و یار است در تنهایى، و سلاح است بر ضد دشمنان، و آرایشى است در میان دوستان. خدا به برکت علم، گروههایى را برمىآورد و پیشوایان خیر و نیکى قرار مىدهد، تا دیگران از آنان پیروى کنند ... علم زندگى دلهاست ... و مایه نیرومندى تنها در برابر سستى ... و از روى علم و دانایى است که خدا اطاعت و پرستش مىشود ... 12 الامام الصادق «ع»: لست أحبّ أن أرى الشّابّ منکم إلّا غادیا فی حالین إمّا عالما أو متعلّما، فإن لم یفعل فرّط، فإن فرّط ضیّع، فإن ضیّع أثم، و إن أثم سکن النّار، و الّذی بعث محمدا بالحقّ. «3» ______________________________ (2) «امالى» صدوق/ 551. (3) «بحار» 1/ 170- از کتاب «امالى» شیخ طوسى. امام صادق «ع»: دوست ندارم جوانى از شما را جز آن ببینم که شب را در یکى از دو حال به روز آورد: یا عالم باشد یا جوینده علم. اگر چنین نکند تقصیر کرده باشد. و چون تقصیر کند خویشتن تباه ساخته باشد. و چون خویشتن تباه سازد گناهکار باشد. و چون گناهکار باشد در دوزخ جاى گیرد، مطلب این است، به خداى محمد سوگند. ________________________________________
|
|
| عقل و فعّال سازى آن |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: عقل و فعّال سازى آن |
|
قرآن 1 إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ، وَ الْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ، وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ، وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ، وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ، لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ* «1» در آفرینش آسمانها و زمین، و در پیاپى آمدن شب و روز، و در کشتى که به سود مردمان در دریا روان است، و در آبى که خدا از آسمان فرو فرستاد و با آن زمین را پس از مردگى زنده کرد و هر گونه جنبنده را در آن پراکنده ساخت، و در وزیدن بادها از هر سوى، و در ابرهاى گمارده میان آسمان و زمین، در اینها همه، نشانههایى است (از دانایى و توانایى خدا) براى کسانى که خرد خویش به کار اندازند*. 2 وَ قالُوا: لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیرِ* «2» (دوزخیان) گفتند که اگر ما مىشنیدیم یا خرد خود را به کار مىانداختیم، اکنون در شمار دوزخیان نبودیم*. ______________________________ (2) سوره ملک (67): 10. 3 وَ مِنْ آیاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً، وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ماءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ* «1» از نشانههاى (دانایى و توانایى) اوست که برق را به بیم و امید به شما مىنمایاند، و از آسمان آبى فرو مىفرستد و زمین را پس از مردگى زنده مىکند، همانا در این کار شگرف نشانههایى است براى کسانى که خرد خود را به کار اندازند* 4 وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ، وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ* «2» شب و روز و خورشید و ماه را- براى زندگانى شما- در گردون مسخر ساخت، و ستارگان را به فرمان خویش فرمانبردار کرد، در این کار بزرگ نشانههایى است براى آنان که خرد خود را به کار اندازند* حدیث 1 النبی «ص»: إنّما یدرک الخیر کلّه بالعقل، و لا دین لمن لا عقل له. «3» پیامبر «ص»: انسان به وسیله خرد و عقل به نیکیها همه دست مىیابد. هر کس خرد ندارد دین ندارد. 2 النبی «ص»- اثنى قوم بحضرته على رجل حتّى ذکروا جمیع خصال الخیر، فقال رسول اللَّه «ص»: «کیف عقل الرجل؟» فقالوا: یا رسول اللَّه! ______________________________ (2) سوره نحل (16): 12. (3) «تحف العقول»/ 44.
نخبرک عنه باجتهاده فی العبادة و أصناف الخیر تسألنا عن عقله؟! فقال: «إنّ الاحمق یصیب بحمقه أعظم من فجور الفاجر، و إنّما یرتفع العباد غدا فی الدّرجات و ینالون الزّلفى من ربّهم على قدر عقولهم». «1» پیامبر «ص»- گروهى در محضر او شخصى را ستودند و از همه خصلتهاى نیک او یاد کردند، پیامبر گفت: «عقل آن مرد چگونه است؟» گفتند: اى پیامبر! ما به تو از کوشش او در عبادت و دیگر خوبیهاى او سخن مىگوییم و تو در باره عقل او از ما مىپرسى؟ پیامبر گفت: «مرد احمق، به سبب حماقت خود، بیش از انسان گناهکار به گناه و نابکارى آلوده مىگردد. فرداى قیامت، درجات بندگان خدا و دستیابى ایشان به قرب و نزدیکى پروردگار به اندازه خردهاى ایشان است». 3 النبی «ص»: لکلّ شیء آلة و عدّة، و آلة المؤمن و عدّته العقل. و لکلّ شیء مطیّة، و مطیّة المرء العقل. و لکلّ شیء غایة، و غایة العبادة العقل. و لکلّ قوم راع، و راعی العابدین العقل. و لکلّ تاجر بضاعة، و بضاعة المجتهدین العقل. و لکلّ خراب عمارة، و عمارة الآخرة العقل. و لکلّ سفر فسطاط یلجئون إلیه، و فسطاط المسلمین العقل. «2» پیامبر «ص»: براى هر چیزى ساز و برگى لازم است، ساز و برگ مؤمن عقل است. هر چیز را مرکوبى لازم است، مرکوب انسان عقل است. هر چیز را سرانجامى است، سرانجام عبادت عقل است. هر گروه را شبان و سرپرستى است، شبان و سرپرست خداپرستان عقل است. هر بازرگان را کالایى است، کالاى کوشندگان در راه خدا عقل است. هر ویرانیى را آبادانیى در خور است، آبادانى آخرت به عقل است. و هر جمع مسافرى را سایبانى لازم است تا بدان پناه برند، سایبان مسلمانان عقل است. ______________________________ (2) «بحار» 1/ 95- از کتاب «کنز الفوائد». بنگرید! این تعالیم والا به چه چیز اشاره مىکند؟ آیا در آنها مىاندیشیم؟ معناى این سخنان این است که فرد مسلمان و جامعه اسلامى باید این چنین باشد، باید عقل و خرد و فرزانگى و دانایى بر همه جاى آن سایه گسترد و همه کار و همه چیز، نمودار خرد و عقل و دانایى باشد، نه نمودار تحجّر و عوامزدگى و جمود. این است جامعه آرمانى اسلام، و این است مسلمان تراز مکتب. 4 النبی «ص»: ما قسم اللَّه للعباد شیئا أفضل من العقل، فنوم العاقل أفضل من سهر الجاهل، و إفطار العاقل أفضل من صوم الجاهل، و إقامة العاقل أفضل من شخوص الجاهل .. «1» پیامبر «ص»: خداى چیزى برتر از خرد بهره بندگان نساخته است. این است که خواب عاقل برتر از بیدارى جاهل است، و روزه گشودن عاقل برتر از روزه داشتن جاهل است، و بر جاى ماندن عاقل برتر از به راه افتادن جاهل. 5 الامام علی «ع»: العقل مرکب العلم. «2» امام على «ع»: عقل مرکب علم است. 6 الامام علی «ع»: الإنسان بعقله. «3» امام على «ع»: انسان به عقل خویش انسان است. 7 الامام علی «ع»: من استحکمت لی فیه خصلة من خصال الخیر، احتملته ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 20. (3) «غرر الحکم»/ 14.
علیها و اغتفرت فقد ما سواها. و لا أغتفر فقد عقل و لا دین، لأنّ مفارقة الدّین مفارقة الأمن، فلا یتهنّأ بحیاة مع مخافة. و فقد العقل فقد الحیاة، و لا یقاس إلّا بالأموات. «1» امام على «ع»: هر که در او خصلتى از خصال نیک بر من ثابت شود، او را بر آن پذیرا مىشوم و از نبودن چیزهاى دیگر چشم مىپوشم، لیکن از نبودن خرد و دین چشم نمىپوشم. زیرا جدایى از دین جدایى از امنیت خاطر است، و زندگى با ناامنى و نگرانى گوارا نخواهد بود. فقدان خرد نیز به منزله فقدان حیات است. و بیخرد را جز با مردگان نتوان قیاس کرد. 8 الامام علی «ع»: الإنسان عقل و صورة، فمن أخطأه العقل و لزمته الصورة لم یکن کاملا، و کان بمنزلة من لا روح فیه. «2» امام على «ع»: انسان عقل است و صورت، پس هر که عقل از او رویگردان شود و صورت آدمى با او بماند کامل نیست، و همچون کسى است که روح ندارد. 9 الامام علی «ع»- قال لابنه الحسن: یا بنیّ! إنّ اغنى الغنى العقل، و أکبر الفقر الحمق .. «3» امام على «ع»- به پسرش حسن: پسرم! بینیازترین بینیازى عقل است، و بزرگترین فقر و نیازمندى بیخردى و احمقى. 10 الامام علی «ع»: یا بنیّ! لا فقر أشدّ من الجهل، و لا عدم أعدم من العقل .. «4» ______________________________ (2) «بحار» 78/ 7- از کتاب «مطالب السّؤول». (3) «نهج البلاغه»/ 1104. (4) «امالى» طوسى 1/ 145. امام على «ع»: پسرم! هیچ فقرى سختتر از نادانى نیست، و هیچ ناداریى بدتر از نادارى عقل نیست. 11 الامام علی «ع»: العقل رسول الحقّ. «1» امام على «ع»: عقل فرستاده خدا است. 12 الامام علی «ع»: ملاک الأمر العقل. «2» امام على «ع»: ملاک در هر چیز «3» عقل است. 13 الامام علی «ع»: العقول أئمّة الافکار، و الأفکار أئمّة القلوب، و القلوب أئمّة الحواسّ، و الحواسّ أئمّة الأعضاء. «4» امام على «ع»: خردها راهبران اندیشههایند، و اندیشهها راهبران دلها، و دلها راهبران حسها، و حسها راهبران اندامها. 14 الامام علی «ع»: العقل مصلح کلّ أمر. «5» امام على «ع»: عقل اصلاحکننده هر کار است. 15 الامام علی «ع»: اعقلوا الخبر إذا سمعتموه عقل رعایة لا عقل روایة، فإنّ رواة العلم کثیر و رعاته قلیل. «6» ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 315. (3) در برخى نسخهها: ملاک دین (و دیندارى). (4) «مستدرک نهج البلاغه»/ 176. (5) «غرر الحکم»/ 30. (6) «نهج البلاغه»/ 1130. امام على «ع»: چون خبرى بشنوید، در آن با خرد ژرفنگر تعقل کنید، نه با خرد گزارشگر، که گزارشگران دانش فراوانند و ژرفنگران در آن اندک. 16 الامام علی «ع»: العقل أقوى أساس. «1» امام على «ع»: خرد، نیرومندترین شالوده است. 17 الامام علی «ع»: العقل حسام قاطع. «2» امام على «ع»: خرد، شمشیرى برنده است. 18 الامام علی «ع»: ثمرة العقل لزوم الحقّ. «3» امام على «ع»: ثمره خرد، پیروى از حق است. 19 الامام علی «ع»: ثمرة العقل الاستقامة. «4» امام على «ع»: ثمره خرد، پایدارى و ایستادگى است. 20 الامام علی «ع»: لا یستعان على الدّهر إلّا بالعقل. «5» امام على «ع»: بر مشکلات روزگار، جز به یارى خرد، نمىتوان چیره گشت. 21 الامام علی «ع»: العقل- حیث کان- آلف مألوف. «6». ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 20. (3) «غرر الحکم»/ 158. (4) «غرر الحکم»/ 158. (5) «بحار» 78/ 7- از کتاب «مطالب السّؤول». (6) «غرر الحکم»/ 27. امام على «ع»: خرد، در هر جا که باشد، بهترین مونس و همدم است. 22 الامام علی «ع»: هبط جبرئیل على آدم فقال: یا آدم! إنّی أمرت أن أخیّرک واحدة من ثلاث، فاختر واحدة ودع اثنتین. فقال له آدم: و ما الثّلاث یا جبرئیل؟ فقال: العقل و الحیاء و الدّین. قال آدم: فإنّی قد اخترت العقل. فقال جبرئیل للحیاء و الدین: انصرفا و دعاه! فقالا: یا جبرئیل! إنّا أمرنا أن نکون مع العقل حیث کان .. «1» امام على «ع»: جبرئیل بر آدم فرود آمد و گفت: اى آدم! به من فرمان رسیده است که از تو بخواهم تا یکى از سه چیز را برگزینى، پس یکى را برگزین و دو تاى دیگر را واگذار! آدم گفت: اى جبرئیل! آن سه چیز کدامند؟ در پاسخ گفت: خرد و آزرم و دین. آدم گفت: من خرد را برگزیدم. آنگاه جبرئیل به آزرم و دین گفت: دور شوید و او را به حال خود واگذارید! آنها گفتند: اى جبرئیل! به ما فرمان شده است که هر جا عقل باشد با آن باشیم .... 23 الامام الباقر «ع»- عن النبی «ص»: لم یعبد الله عزّ و جلّ بشیء أفضل من العقل، و لا یکون المؤمن عاقلا حتّى یجتمع فیه عشر خصال: الخیر منه مأمول، و الشّرّ منه مأمون .. و لا یسأم من طلب العلم طول عمره .. «2» امام باقر «ع»- از پیغمبر اکرم: کسى خدا را به چیزى والاتر از عقل و خردمندى عبادت نکرده است. مؤمن عاقل و خردمند نخواهد بود مگر آنکه ده خصلت در او فراهم شود: به نیکى او امید دارند، و از شرّ او در امان باشند ... و در سراسر عمر خود از جستجوى علم خسته و تنگدل نشود ... ______________________________ (2) «خصال»/ 433. 24 الامام الباقر «ع»: لا مصیبة کعدم العقل، و لا عدم عقل کقلّة الیقین. «1» امام باقر «ع»: هیچ مصیبتى همچون بیخردى نیست، و هیچ بیخردیى همچون کمى یقین نیست. 25 الامام علی «ع»: لو صحّ العقل، لاغتنم کلّ امرئ مهله. «2» امام على «ع»: اگر عقل سالم باشد، هر کس فرصت (عمر) خود را غنیمت خواهد شمرد. 26 الامام الصادق «ع»: دعامة الانسان العقل، و من العقل الفطنة و الفهم و الحفظ و العلم، فإذا کان تأیید عقله من النّور، کان عالما، حافظا، زکیّا، فطنا، فهما. و بالعقل یکمل، و هو دلیله و مبصره و مفتاح أمره. «3» امام صادق «ع»: ستون وجود آدمى عقل است. زیرکى و فهم و به یادسپرى (حفظ مطالب و علوم) و دانشورى (علم) از خواصّ عقل است. و هر گاه عقل، از نور (معنوى) نیرو گرفته باشد، انسان، دانشور و به یاد سپرنده علم و هوشمند و زیرک و فهیم خواهد بود. آدمى به عقل کامل مىشود. و عقل راهنما و سبب بینایى و کلید مشکلگشاى امور انسان است. 27 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! إنّ ضوء الجسد فی عینه، فإن کان البصر مضیئا استضاء الجسد کلّه. و إنّ ضوء الرّوح العقل، فإذا کان العبد عاقلا کان عالما بربّه، و اذا کان عالما بربّه أبصر دینه. و إن کان جاهلا بربّه لم یقم له دین. و کما لا یقوم الجسد إلّا بالنّفس الحیّة، فکذلک لا یقوم الدّین إلا بالنیّة ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 261. (3) «علل الشرائع» 1/ 103. الصّادقة، و لا تثبت النیّة الصادقة الا بالعقل. «1» امام کاظم «ع»: اى هشام! نور تن در چشم است. پس اگر دیده روشن باشد، همه تن از نور آن روشنى مىگیرد. و روشنى روح عقل است. پس اگر انسان عاقل و خردمند باشد، پروردگار خود را مىشناسد. و چون پروردگار خود را شناخت در دین خود بصیرت پیدا مىکند. و چون کسى پروردگار خود را نشناسد دینى براى او باقى نمىماند. و همان گونه که تن جز با جان، زنده و بر پاى نمىماند، دین نیز جز با نیت خالص بر پاى نمىماند. و نیت خالص جز با عقل استوار نمىگردد. 28 الامام الرضا «ع»: صدیق کلّ امرئ عقله، و عدوّه جهله. «2» امام رضا «ع»: دوست هر کس عقل و دانایى او است، و دشمن هر کس جهل و نادانى او. ______________________________ (2) «اصول کافى» 1/ 11. ________________________________________
|
|
| اندیشیدن |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: اندیشیدن |
|
قرآن 1 إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ، لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ* الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ، وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا، سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ* «1» در آفرینش آسمانها و زمین، و در پیاپى آمدن شب و روز، نشانههایى است (از دانایى و توانایى خدا) براى خردمندان* آنان که ایستاده و نشسته و خفته (در همه حال) خدا را یاد مىکنند، و در آفرینش آسمانها و زمین مىاندیشند (که): پروردگارا! این همه را بیهوده نیافریدى، تو پاک و پاکیزهاى، پس (بدین اندیشه که کردیم و ایمان که یافتیم) ما را از عذاب آتش نگاه دار*. 2 وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ، جَمِیعاً مِنْهُ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ* «2» آنچه را در آسمانها و در زمین است به فرمان شما در آورد، همه از او است، و ______________________________ (2) سوره جاثیه (45): 13. در این کار نشانههایى است (از حکمت و قدرت او)، براى کسانى که بیندیشند* 3 هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً، لَکُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ* یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخِیلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ* «1» او است آنکه از آسمان براى شما آب فرو فرستاد، که از آن مىنوشید، و از آن آب گیاه مىروید که (چهارپایان خود را) در آن مىچرانید* خداوند براى شما با آن آب کشت و زیتون و درختان خرما و درختان انگور و همه میوهها را مىرویاند، همانا در این کار نشانهاى است براى کسانى که بیندیشند* 4 ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا، فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ* «2» این (که در پیش گفته شد) مثل قومى است که آیات ما را دروغ شمردند، پس داستانها را براى ایشان بازگو، تا شاید بیندیشند* حدیث 1 النبی «ص»: فکرة ساعة خیر من عبادة سنة. «3» پیامبر «ص»: اندیشه یک ساعت بهتر از عبادت یک سال است. ______________________________ (2) سوره أعراف (7): 176. (3) «بحار» 71/ 326. 2 الامام علی «ع»: تفکّرک یفیدک الإستبصار، و یکسبک الإعتبار. «1» امام على «ع»: اندیشیدن و فکر کردن، بر بینایى تو مىافزاید، و پند مایهاى برایت فراهم مىآورد. 3 الامام علی «ع»: من تفکّر أبصر .. «2» امام على «ع»: آن که بیندیشد بینا مىشود. 4 الامام الکاظم «ع»: لکلّ شیء دلیل، و دلیل العاقل التفکّر، و دلیل التفکّر الصّمت. «3» امام کاظم «ع»: هر چیز را راهنمایى است. راهنماى خردمند اندیشیدن است، و راهنماى اندیشیدن، خاموشى گزیدن. 5 الامام الصادق «ع»: کان امیر المؤمنین «ع» یقول: «التفکّر حیاة قلب البصیر» .. «4» امام صادق «ع»: امیر المؤمنین «ع» مىگفت: «اندیشیدن، زندگى دل بینا است». (دلى که نیندیشد مرده است). 6 الامام علی «ع»: الفکر مرآة صافیة. «5» امام على «ع»: اندیشه، آیینهاى پاک است. ______________________________ (2) «نهج البلاغه»/ 930، عبده 2/ 54. (3) «تحف العقول»/ 285. (4) «اصول کافى» 1/ 28. (5) «نهج البلاغه»/ 1090. 7 الامام علی «ع»: فکر المرء مرآة تریه حسن عمله من قبحه. «1» امام على «ع»: اندیشه آدمى آیینهاى است که نیک و بد کارش را به او مىنماید. 8 الامام علی «ع»: فکرک یهدیک الى الرّشاد، و یحدوک على إصلاح المعاد. «2» امام على «ع»: اندیشیدن تو را به راه راست رهنمون مىشود، و به درست کردن کار معاد برمىانگیزد. 9 الامام الصادق «ع»: قال أمیر المؤمنین «ع»: [إنّ] التفکّر یدعو إلى البرّ و العمل به. «3» امام صادق «ع»: امیر المؤمنین «ع» گفت: تفکر و اندیشیدن انسان را به نیکى و عمل کردن به آن فرا مىخواند 10 الامام علی «ع»: طول الفکر یحمد العواقب، و یستدرک فساد الأمور. «4» امام على «ع»: اندیشیدن بسیار (به هنگام اقدام به کارها) پایان هر کار را پسندیده مىسازد، و از تباهى امور جلوگیرى مىکند. 11 الامام علی «ع»: من فکّر قبل العمل، کثر صوابه. «5» امام على «ع»: آنکه پیش از هر کار بیندیشد، استوارى کارش بیشتر باشد. ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 277. (3) «اصول کافى» 2/ 55. (4) «غرر الحکم»/ 208. (5) «غرر الحکم»/ 277. 12 الامام علی «ع»: من أسهر عین فکرته، بلغ کنه همّته. «1» امام على «ع»: آنکه چشم اندیشه خود را بیدار نگاه دارد، به منتهاى خواسته خویش برسد. 13 الامام علی «ع»: لا عبادة کالتفکّر فی صنعة اللَّه عزّ و جلّ. «2» امام على «ع»: هیچ عبادتى همسنگ اندیشیدن در صنع خداى بزرگ نیست. 14 الامام العسکری «ع»: لیست العبادة کثرة الصّیام و الصّلاة، و إنّما العبادة کثرة التّفکّر فی أمر اللَّه. «3» امام عسکرى «ع»: عبادت به بسیارى نماز و روزه نیست، بلکه به بسیار اندیشیدن در کار خدا (و عظمتهاى آفرینش ژرف و پهناور جهان و اسرار آفرینش انسان) است. 15 النبی «ص»: یا أبا ذرّ! رکعتان مقتصدتان فی [ال] تفکّر، خیر من قیام لیلة و القلب ساه. «4» پیامبر «ص»: اى ابا ذر! دو رکعت کوتاه که با تفکر (و توجه) گزارده شود بهتر از بر پا ایستادن یک شب است در حالى که قلب غافل باشد. 16 النبی «ص»- زید بن علی، عن آبائه، عن رسول اللَّه «ص»: «رکعتان خفیفتان فی [ال] تّفکّر، خیر من قیام لیلة». «5» ______________________________ (2) «امالى» طوسى 1/ 145. (3) «تحف العقول»/ 362. (4) «مکارم الاخلاق»/ 547. (5) «ثواب الاعمال»/ 68. پیامبر «ص»- به نقل زید بن على، از پدرانش: دو رکعت سبک با تفکر (و تأمل در آثار خدا و توجه دل به خدا)، بهتر از نماز خواندن یک شب تمام است. 17 الامام الصادق «ع»: کان أکثر عبادة ابی ذرّ- رحمة اللَّه علیه- التفکّر و الاعتبار. و فی خبر ابی ذر، قال رسول اللَّه «ص»: «على العاقل أن یکون له ثلاث ساعات: ساعة یناجی فیها ربّه عزّ و جلّ، و ساعة یحاسب فیها نفسه، و ساعة یتفکّر فیما صنع اللَّه عزّ و جلّ إلیه، و ساعة یخلو فیها بحظّ نفسه من الحلال». «1» امام صادق «ع»: بیشترین عبادت ابو ذر- رحمه اللَّه- فکر کردن و عبرت آموختن بود. و در خبر است از ابو ذر که پیامبر اکرم گفت: بر عاقل واجب است که براى خود سه ساعت (سه برنامه در شبانه روز) داشته باشد: ساعتى که در آن با پروردگار خویش مناجات کند، و ساعتى که در آن به حساب کردار خود برسد و ساعتى «2» که در باره آنچه خداى بزرگ در حق او کرده است بیندیشد، و ساعتى که در آن خلوت کند و بهره خویش از حلال بگیرد. 18 الامام علی «ع»- فی وصیّته للحسین: ای بنیّ! الفکرة تورث نورا، و الغفلة ظلمة .. «3» امام على «ع»- در وصیّتى به پسرش حسین: ... پسرم! اندیشیدن (و دل را بیدار داشتن) نور پدید مىآورد، و غفلتورزیدن (و دل را در خواب و بیخبرى گذاشتن) ظلمت. ______________________________ (2) شاید کلمه «و ساعتى» در اینجا، از قلم کاتبان افزوده شده باشد، یعنى عبارت در اصل چنین بوده است: «و ساعتى که در آن به حساب خود برسد و در باره آنچه خداى بزرگ در حق او کرده است بیندیشد». (3) «تحف العقول»/ 65. 19 الامام علی «ع»: لا علم کالتّفکّر. «1» امام على «ع»: هیچ دانشى همسان تفکّر (اندیشیدن خود انسان) نیست. 20 الامام علی «ع»: فضل فکر و تفهّم، انجع من فضل تکرار و دراسة. «2» امام على «ع»: حاصل فکر کردن (خود انسان) و دریافتن مطلب، بیشتر است از حاصل درس و تکرار کردن (بدون اندیشه). ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 227.
________________________________________
|
|
| راهنمایى به خود یادآورى |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: راهنمایى به خود یادآورى |
|
قرآن 1 وَ هذا صِراطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً، قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ* «1» این است راه راست پروردگار تو، ما آیات خویش را به تفصیل براى آن کسان که خود به یاد آورند (و به خود آگاهى خویش باز گردند) بیان کردیم* 2 وَ ما ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ، مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ* «2» و آنچه در زمین براى شما به رنگهاى گونه گونه آفرید، در این کار نشانهاى است (از دانایى و توانایى پروردگار)، براى قومى که یادآور خود گردند* 3 .. أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ، وَ جاءَکُمُ النَّذِیرُ؟* «3» آیا به شما عمر ندادیم تا آن اندازه که هر کس بخواهد (آگاهى فطرى خویش) باز یاد آورد، چنین تواند کرد، و آیا رسولان بیمرسان نزد شما نیامدند؟* ______________________________ (2) سوره نحل (16): 13. (3) سوره فاطر (35): 37. 4 وَ الَّذِینَ إِذا ذُکِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً* «1» کسانى که چون آیات پروردگارشان را باز به یاد آنان آرند، با چشم و گوش بسته در آنها ننگرند* 5 وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ، فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ؟* «2» قرآن را (و این خواندن و یاد را)، براى باز یادآورى آماده ساختیم، اکنون آیا هیچ بازیادآورندهاى (هیچ خود یادآورندهاى) خواهد بود* ______________________________ (2) سوره قمر (54): 40. ________________________________________
|
|
| ناآگاهى و نادانى |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: |
|
قرآن 1 وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ* إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ* «1» همچون کسانى مباشید که گفتند شنیدیم در حالى که نمىشنوند* بدترین جنبندگان نزد خدا کران و گنگانیند که عقل خویش به کار نمىدارند* 2 قالَ: یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ، إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ، فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ، إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ* قالَ: رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ، وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ الْخاسِرِینَ* «2» خداوند گفت: اى نوح! آن پسر از کسان تو نبود، که او کار به نیکى نمىکرد، پس آنچه را از چگونگى آن آگاه نیستى مخواه، و به تو پند مىدهم که از نادانان مباشى* نوح گفت: پروردگارا! به تو پناه مىبرم از اینکه آنچه را از چگونگى آن آگاه نیستم بخواهم، و اگر مرا نیامرزى و بر من نبخشى، از زیانکاران خواهم بود* ______________________________ (2) سوره هود (11): 47- 46. 3 وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً، قالُوا: أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً؟ قالَ: أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ* «1» در آن هنگام که موسى به قوم خود گفت: خدا به شما فرمان مىدهد که ماده گاوى ذبح کنید، گفتند: آیا ما را به ریشخند مىگیرى؟ گفت: پناه مىبرم به خدا که از نادانان باشم* 4 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ، وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ* وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ* «2» در میان مردمان کسى هست که، بىدانش، در باره خدا ستیزه مىکند و از هر شیطان سرکشى پیروى مىنماید* ... و در میان مردمان کسى هست که، بىدانش و راهنمایى و بدون کتابى روشنگر، در باره خدا ستیزه مىکند* حدیث 1 النبی «ص»: العلم رأس الخیر کلّه، و الجهل رأس الشّرّ کلّه. «3» پیامبر «ص»: علم سر همه نیکیها است، و جهل سر همه بدیها. 2 الامام الرضا «ع»: صدیق کلّ امرئ عقله، و عدوّه جهله. «4» امام رضا «ع»: دوست هر کس عقل و خرد او است، دشمن هر کس جهل و ______________________________ (2) سوره حج (22): 3 و 8. (3) «بحار» 77/ 175. (4) «اصول کافى» 1/ 11. نادانى او. 3 الامام علی «ع»: الجهل موت. «1» امام على «ع»: نادانى مرگ است. 4 الامام علی «ع»: الجهل أصل کلّ شرّ. «2» امام على «ع»: نادانى ریشه هر بدى است. 5 الامام علی «ع»: الجهل أدوأ الدّاء. «3» امام على «ع»: نادانى دردناکترین دردها است. 6 الامام علی «ع»: الجهل فی الانسان أضرّ من الآکلة فی الأبدان. «4» امام على «ع»: جهل در انسان زیانمندتر است از خوره در بدنها. 7 الامام علی «ع»: الجهل یزلّ القدم. «5» امام على «ع»: نادانى پاى آدمى را مىلغزاند. 8 الامام علی «ع»: لو أنّ العباد حین جهلوا وقفوا، لم یکفروا و لم یضلّوا. «6» امام على «ع»: اگر مردمان آنجا که ندانند بایستند، نه کافر شوند و نه گمراه. ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 20. (3) «غرر الحکم»/ 20. (4) «غرر الحکم»/ 43. (5) «غرر الحکم»/ 32. (6) «غرر الحکم»/ 261. 9 الامام علی «ع»: من جهل وجوه الآراء أعیته الحیل. «1» امام على «ع»: آنکه از آراء مختلف بیخبر باشد، در چارهجوییها درماند. 10 الامام الجواد «ع»: من لم یعرف الموارد أعیته المصادر. «2» امام جواد «ع»: آنکه راه وارد شدن را نداند، در جستجوى راه بیرون رفتن درمانده گردد. 11 الامام علی «ع»: لا ترى الجاهل إلا مفرطا أو مفرّطا. «3» امام على «ع»: نادان را جز افراطکار یا تفریطکار نبینى 12 الامام علی «ع»: ابن آدم أشبه شیء بالمعیار، إمّا ناقص بجهل، أو راجح بعلم. «4» امام على «ع»: آدمیزاد همانندترین چیز به سنگ محک است، اگر نادان است کمعیار است، و اگر دانا است پرعیار. 13 الامام علی «ع»: الجهل بالفضائل من أقبح الرّذائل. «5» امام على «ع»: بدترین رذیلتها نشناختن فضیلتها است. 14 الامام الصادق «ع»: الجهل صورة رکّبت فی بنی آدم، إقبالها ظلمة و ادبارها نور. و العبد متقلّب معها کتقلّب الظّل مع الشّمس. ألا ترى إلى الانسان، ______________________________ (2) «بحار» 78/ 364- از رساله «الدّرّة الباهره» شهید اول. (3) «نهج البلاغه»/ 1116. (4) «تحف العقول»/ 150. (5) «غرر الحکم»/ 53.
تارة تجده جاهلا بخصال نفسه، حامدا لها، عارفا بعیبها فی غیره ساخطا. و تارة تجده عالما بطباعه، ساخطا لها، حامدا لها فی غیره. فهو متقلّب بین العصمة و الخذلان، فإن قابلته العصمة أصاب، و إن قابله الخذلان أخطأ. و مفتاح الجهل الرّضا و الاعتقاد به. و مفتاح العلم الاستبدال مع إصابة موافقة التّوفیق. و أدنى صفة الجاهل دعواه العلم بلا استحقاق، و اوسطه جهله بالجهل، و أقصاه جحوده العلم. و لیس شیء إثباته حقیقة نفیه إلّا الجهل و الدّنیا و الحرص، فالکلّ منهم کواحد، و الواحد منهم کالکلّ. «1» امام صادق «ع»: نادانى آمیزهاى است در بنى آدم، که آمدنش ظلمت است و رفتنش نور. انسان با این آمیزه همیشه همراه است، همچون سایه با خورشید. آیا نمىنگرید که آدمى گاه از چگونگى خصلتهاى خویش بیخبر است و آنها را مىستاید، با آنکه همانها را در دیگران عیب مىبیند و بر آنها خشمناک مىگردد. و گاه از طبع و اخلاق خویش ناخرسند است با اینکه همان را در دیگران مىپسندد و مىستاید؟ این است که آدمى میان توفیق و بىتوفیقى در کشاکش است. اگر توفیق به یاریش آید کار درست مىکند، و اگر بىتوفیقى نصیبش گردد کار خطا. و کلید نادانى خودپسندى و خودباورى است، و کلید دانایى، دگرگون کردن این خصلت است در خویش، البته به شرط توفیق. نخستین مرتبه نادانى، بدون شایستگى، ادعاى دانایى کردن است. مرتبه بعد از آن، ندانستن نادانى خویش است. و آخرین مرتبه، انکار علم و دانایى و ارزش آن است. و هیچ چیز نیست که اثبات آن در حقیقت نفى آن باشد، مگر نادانى و دنیا (پرستى) و آزمندى، که همه آنها همچون یکى از آنها، و یکى از آنها همچون همه آنها است (همه هیچ است و هیچ، بىارزش است و بىارزش). 15 الامام علی «ع»: کفى بالمرء جهلا أن یجهل عیوب نفسه. «2» ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 243. امام «ع»: براى نادان بودن آدمى همین بس که نسبت به عیبهاى خویش نادان باشد. 16 الامام علی «ع»: کفى بالمرء غباوة أن ینظر من عیوب الناس الى ما خفی علیه من عیوبه «1». امام على «ع»: براى کودنى آدمى همین بس که به آن عیبها از مردم نگاه کند که در خود او بروى پوشیده مانده است. 17 الامام علی «ع»: دع القول فیما لا تعرف، و الخطاب فیما لم تکلّف. «2» امام على «ع»: از آنچه نمىدانى سخن مگوى، و هنگامى که وظیفهاى در سخن گفتن ندارى لب به سخن مگشاى. 18 الامام الصادق «ع»: العامل على غیر بصیرة کالسائر على غیر طریق، فلا تزیده سرعة السّیر إلّا بعدا. «3» امام صادق «ع»: آن کس که بدون بصیرت (و بىشناخت و دانایى) عمل مىکند، همچون کسى است که بر راه درست پیش نمىرود، این است که هر چه تندتر برود از مقصود دورتر مىشود. ______________________________ (2) «نهج البلاغه»/ 910، عبده، 2/ 40. (3) «تحف العقول»/ 266. ________________________________________
|
|
| ناآگاهى و نادانى |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: ناآگاهى و نادانى |
|
قرآن 1 وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ* إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ* «1» همچون کسانى مباشید که گفتند شنیدیم در حالى که نمىشنوند* بدترین جنبندگان نزد خدا کران و گنگانیند که عقل خویش به کار نمىدارند* 2 قالَ: یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ، إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ، فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ، إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ* قالَ: رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ، وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ الْخاسِرِینَ* «2» خداوند گفت: اى نوح! آن پسر از کسان تو نبود، که او کار به نیکى نمىکرد، پس آنچه را از چگونگى آن آگاه نیستى مخواه، و به تو پند مىدهم که از نادانان مباشى* نوح گفت: پروردگارا! به تو پناه مىبرم از اینکه آنچه را از چگونگى آن آگاه نیستم بخواهم، و اگر مرا نیامرزى و بر من نبخشى، از زیانکاران خواهم بود* ______________________________ (2) سوره هود (11): 47- 46. 3 وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً، قالُوا: أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً؟ قالَ: أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ* «1» در آن هنگام که موسى به قوم خود گفت: خدا به شما فرمان مىدهد که ماده گاوى ذبح کنید، گفتند: آیا ما را به ریشخند مىگیرى؟ گفت: پناه مىبرم به خدا که از نادانان باشم* 4 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ، وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ* وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ* «2» در میان مردمان کسى هست که، بىدانش، در باره خدا ستیزه مىکند و از هر شیطان سرکشى پیروى مىنماید* ... و در میان مردمان کسى هست که، بىدانش و راهنمایى و بدون کتابى روشنگر، در باره خدا ستیزه مىکند* حدیث 1 النبی «ص»: العلم رأس الخیر کلّه، و الجهل رأس الشّرّ کلّه. «3» پیامبر «ص»: علم سر همه نیکیها است، و جهل سر همه بدیها. 2 الامام الرضا «ع»: صدیق کلّ امرئ عقله، و عدوّه جهله. «4» امام رضا «ع»: دوست هر کس عقل و خرد او است، دشمن هر کس جهل و ______________________________ (2) سوره حج (22): 3 و 8. (3) «بحار» 77/ 175. (4) «اصول کافى» 1/ 11. نادانى او. 3 الامام علی «ع»: الجهل موت. «1» امام على «ع»: نادانى مرگ است. 4 الامام علی «ع»: الجهل أصل کلّ شرّ. «2» امام على «ع»: نادانى ریشه هر بدى است. 5 الامام علی «ع»: الجهل أدوأ الدّاء. «3» امام على «ع»: نادانى دردناکترین دردها است. 6 الامام علی «ع»: الجهل فی الانسان أضرّ من الآکلة فی الأبدان. «4» امام على «ع»: جهل در انسان زیانمندتر است از خوره در بدنها. 7 الامام علی «ع»: الجهل یزلّ القدم. «5» امام على «ع»: نادانى پاى آدمى را مىلغزاند. 8 الامام علی «ع»: لو أنّ العباد حین جهلوا وقفوا، لم یکفروا و لم یضلّوا. «6» امام على «ع»: اگر مردمان آنجا که ندانند بایستند، نه کافر شوند و نه گمراه. ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 20. (3) «غرر الحکم»/ 20. (4) «غرر الحکم»/ 43. (5) «غرر الحکم»/ 32. (6) «غرر الحکم»/ 261. 9 الامام علی «ع»: من جهل وجوه الآراء أعیته الحیل. «1» امام على «ع»: آنکه از آراء مختلف بیخبر باشد، در چارهجوییها درماند. 10 الامام الجواد «ع»: من لم یعرف الموارد أعیته المصادر. «2» امام جواد «ع»: آنکه راه وارد شدن را نداند، در جستجوى راه بیرون رفتن درمانده گردد. 11 الامام علی «ع»: لا ترى الجاهل إلا مفرطا أو مفرّطا. «3» امام على «ع»: نادان را جز افراطکار یا تفریطکار نبینى 12 الامام علی «ع»: ابن آدم أشبه شیء بالمعیار، إمّا ناقص بجهل، أو راجح بعلم. «4» امام على «ع»: آدمیزاد همانندترین چیز به سنگ محک است، اگر نادان است کمعیار است، و اگر دانا است پرعیار. 13 الامام علی «ع»: الجهل بالفضائل من أقبح الرّذائل. «5» امام على «ع»: بدترین رذیلتها نشناختن فضیلتها است. 14 الامام الصادق «ع»: الجهل صورة رکّبت فی بنی آدم، إقبالها ظلمة و ادبارها نور. و العبد متقلّب معها کتقلّب الظّل مع الشّمس. ألا ترى إلى الانسان، ______________________________ (2) «بحار» 78/ 364- از رساله «الدّرّة الباهره» شهید اول. (3) «نهج البلاغه»/ 1116. (4) «تحف العقول»/ 150. (5) «غرر الحکم»/ 53.
تارة تجده جاهلا بخصال نفسه، حامدا لها، عارفا بعیبها فی غیره ساخطا. و تارة تجده عالما بطباعه، ساخطا لها، حامدا لها فی غیره. فهو متقلّب بین العصمة و الخذلان، فإن قابلته العصمة أصاب، و إن قابله الخذلان أخطأ. و مفتاح الجهل الرّضا و الاعتقاد به. و مفتاح العلم الاستبدال مع إصابة موافقة التّوفیق. و أدنى صفة الجاهل دعواه العلم بلا استحقاق، و اوسطه جهله بالجهل، و أقصاه جحوده العلم. و لیس شیء إثباته حقیقة نفیه إلّا الجهل و الدّنیا و الحرص، فالکلّ منهم کواحد، و الواحد منهم کالکلّ. «1» امام صادق «ع»: نادانى آمیزهاى است در بنى آدم، که آمدنش ظلمت است و رفتنش نور. انسان با این آمیزه همیشه همراه است، همچون سایه با خورشید. آیا نمىنگرید که آدمى گاه از چگونگى خصلتهاى خویش بیخبر است و آنها را مىستاید، با آنکه همانها را در دیگران عیب مىبیند و بر آنها خشمناک مىگردد. و گاه از طبع و اخلاق خویش ناخرسند است با اینکه همان را در دیگران مىپسندد و مىستاید؟ این است که آدمى میان توفیق و بىتوفیقى در کشاکش است. اگر توفیق به یاریش آید کار درست مىکند، و اگر بىتوفیقى نصیبش گردد کار خطا. و کلید نادانى خودپسندى و خودباورى است، و کلید دانایى، دگرگون کردن این خصلت است در خویش، البته به شرط توفیق. نخستین مرتبه نادانى، بدون شایستگى، ادعاى دانایى کردن است. مرتبه بعد از آن، ندانستن نادانى خویش است. و آخرین مرتبه، انکار علم و دانایى و ارزش آن است. و هیچ چیز نیست که اثبات آن در حقیقت نفى آن باشد، مگر نادانى و دنیا (پرستى) و آزمندى، که همه آنها همچون یکى از آنها، و یکى از آنها همچون همه آنها است (همه هیچ است و هیچ، بىارزش است و بىارزش). 15 الامام علی «ع»: کفى بالمرء جهلا أن یجهل عیوب نفسه. «2» ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 243. امام «ع»: براى نادان بودن آدمى همین بس که نسبت به عیبهاى خویش نادان باشد. 16 الامام علی «ع»: کفى بالمرء غباوة أن ینظر من عیوب الناس الى ما خفی علیه من عیوبه «1». امام على «ع»: براى کودنى آدمى همین بس که به آن عیبها از مردم نگاه کند که در خود او بروى پوشیده مانده است. 17 الامام علی «ع»: دع القول فیما لا تعرف، و الخطاب فیما لم تکلّف. «2» امام على «ع»: از آنچه نمىدانى سخن مگوى، و هنگامى که وظیفهاى در سخن گفتن ندارى لب به سخن مگشاى. 18 الامام الصادق «ع»: العامل على غیر بصیرة کالسائر على غیر طریق، فلا تزیده سرعة السّیر إلّا بعدا. «3» امام صادق «ع»: آن کس که بدون بصیرت (و بىشناخت و دانایى) عمل مىکند، همچون کسى است که بر راه درست پیش نمىرود، این است که هر چه تندتر برود از مقصود دورتر مىشود. ______________________________ (2) «نهج البلاغه»/ 910، عبده، 2/ 40. (3) «تحف العقول»/ 266. ________________________________________
|
|
| فهم و دریافت دین |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: فهم و دریافت دین |
|
قرآن 1 وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً، فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ، لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ، وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ، لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ؟* «1» نمىشود که مردمان مؤمن همه (براى جهاد یا طلب علم) بسیج شوند، بنا بر این چرا نباید از هر گروه از ایشان، تنى چند، بسیج شوند و بکوشند تا دانش دین بیاموزند و هنگامى که بازگشتند قوم خود را بیم و اندرز دهند (و بیاگاهانند)، باشد که آنان نیز از نافرمانى خدا حذر کنند* حدیث 1 الامام علی «ع»: أیّها النّاس! لا خیر فی دین لا تفقّه فیه .. «2» امام على «ع»: اى مردم! خیرى در آن دین (و دیندارى) نیست که با تفقّه و نیکفهمى (فهم عمیق و جامع) همراه نباشد. ______________________________ (2) «بحار» 70/ 307- از کتاب «المحاسن». 2 الامام علی «ع»: المتعبّد على غیر فقه کحمار الطّاحونة، یدور و لا یبرح. «1» امام على «ع»: عبادتکننده ناآگاه از دین، همچون خر آسیاب است، که دور خود مىچرخد ولى از جایى که هست بیشتر نمىرود. 3 الامام الصادق «ع»: لو أتیت بشابّ من شباب الشّیعة لا یتفقّه، لأدّبته. «2» امام صادق «ع»: اگر جوانى از جوانان شیعه را نزد من آورند که در دین تفقّه و غوررسى نکرده باشد، او را ادب خواهم کرد. 4 الامام الصادق «ع»: لیت السّیاط على رؤوس أصحابی حتى یتفقّهوا فی الحلال و الحرام. «3» امام صادق «ع»: کاش تازیانهها بر سر اصحاب من افراخته بود، تا اینکه در حلال و حرام تفقّه کنند (و آنها را درست و کامل و در ارتباط با هم بفهمند). 5 الامام الکاظم «ع»: تفقّهوا فی دین اللَّه، فإنّ الفقه مفتاح البصیرة، و تمام العبادة، و السّبب الى المنازل الرّفیعة، و الرّتب الجلیلة، فی الدّین و الدّنیا. و فضل الفقیه على العابد کفضل الشّمس على الکواکب. و من لم یتفقّه فی دینه لم یرض اللَّه له عملا «4». امام کاظم «ع»: در دین خدا تحقیق و تفقّه کنید، که فهم و فقه کلید بینایى، و کاملکننده عبادت، و سبب رسیدن به جایگاههاى بلند و پایگاههاى بزرگ در دین و دنیا است. برترى فقیه (دینشناس) بر عابد همچون برترى خورشید بر ستارگان است. و هر کس در دین خود تفقه نکند، ______________________________ (2) «بحار» 1/ 214- از کتاب «المحاسن». (3) «بحار» 1/ 213- از کتاب «المحاسن». (4) «تحف العقول»/ 303- 302. خدا از هیچ عمل او خرسند نمىشود. بنگرید! «فقیه» در کاربرد احادیث و اخبار، به معنایى که در سدههاى بعد اصطلاح شده و تاکنون نیز متداول است نیست. فقیه، در این اصطلاح، یعنى کسى که علم «فقه» اصطلاحى را به صورت اجتهادى بداند. لیکن فقیه، در منطق احادیث و تعالیم، یعنى عالم به ابعاد گوناگون دین و شناختهاى دینى و عامل به موازین اخلاق و اعمال اسلامى، کسى که دین را در بعد توحید و خداشناسى، و حاکمیت سیاسى و اجتماعى، و تربیت و اخلاق و خودسازى، و مدیریت و قضا و حقوق و احکام و اقدام و اعمال به خوبى بشناسد و خود نمونه عملى آن باشد. و چون اکنون روزگارى است جهان بشرى دگرگون شده و حیات انسانى متحول گشته است، و مسائل بیشمارى در مفاهیمى نو، براى انسان و انسانیت پیش آمده است، فهم همه مبانى و مسائل اسلامى، در ارتباط با انسان و جهان و بشریت و حیات، کار فرد نیست. این است که باید از این پس، این مسائل به وسیله هیئتها و گروههاى عالم و شایسته، و تخصص دیده، و انسانگرا و زندگیشناس، شناخته و تبیین و عرضه گردد. ________________________________________
|
|
| ضرورت همگانى شدن شناخت و آگاهى |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: ضرورت همگانى شدن شناخت و آگاهى |
|
قرآن 1 وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً، وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ* «1» تو را (اى پیامبر!) جز براى آن نفرستادیم که براى همه مردمان مژدهآور و بیمرسان باشى، ولى بیشتر مردم نمىدانند* 2 یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ، وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ، قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ* یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ، وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ، وَ یَهْدِیهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ* «2» اى اهل کتاب! فرستاده ما نزد شما آمده تا بیشتر آنچه را که از کتاب پنهان مىکردید بر شما آشکار کند، و از بسیارى درگذرد، روشنى و کتابى روشنگر از سوى خدا براى شما آمد* خدا با آن کتاب هر کس را که بر پى خشنودى وى رود، به راههاى سلامتى و ایمنى رهنمون مىگردد، و آنان را، به خواست خویش، از تاریکیها به روشنى بیرون مىبرد، و به راه راست هدایت مىکند* ______________________________ (2) سوره مائده (5): 16- 15. 3 قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً* رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللَّهِ مُبَیِّناتٍ لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ .. «1» خدا ذکرى به سوى شما فرستاد* یعنى فرستادهاى که بر شما آیات روشنکننده خدا را فرو مىخواند، تا کسانى را که ایمان آوردند و عمل کردند از تاریکیها به روشنى بیرون برد ... 4 وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآیاتِنا أَنْ: أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ، وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ* «2» موسى را با آیات خود فرستادیم که قومت را از تاریکیها به روشنى بیرون بر، و روزهاى خدا (ایّام اللَّه) را به یادشان آر، همانا در این کار نشانههایى است براى هر بردبار سپاسگزار* 5 هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ، وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ* «3» این قرآن، بصیرتهایى است براى مردمان، و رهنمونى و رحمتى است براى آن دسته که (به حقیقتها) یقین پیدا کنند* حدیث 1 النبی «ص»: أربعة تلزم کلّ ذی حجى و عقل من أمّتی. قیل: یا رسول اللَّه ما هنّ؟ قال: استماع العلم، و حفظه، و نشره، و العمل به. «4» ______________________________ (2) سوره ابراهیم (14): 5. (3) سوره جاثیه (45): 20. (4) «تحف العقول»/ 46. پیامبر «ص»: چهار چیز بر هر صاحب خرد و عقلى از امت من واجب است. گفتند: اى پیامبر! آن چهار چیز چیست؟ گفت: «به علم و دانش گوش فرا دادن، و آن را به یاد سپردن، و در میان مردمان نشر کردن، و خود به کار بستن». 2 النبی «ص»: من نشر علما فله مثل أجر من عمل به. «1» پیامبر «ص»: کسى که علمى را بپراکند و نشر دهد، پاداش کسى را دارد که به آن عمل کرده است. 3 النبی «ص»: تصدّقوا على أخیکم بعلم یرشده، و رأی یسدّده. «2» پیامبر «ص»: به برادر خود علمى صدقه دهید که راهنماى او شود، و اظهار نظرى که او را در راه حق و عمل به آن، استوار دارد 4 النبی «ص»: یا علی! ثلاث من حقایق الایمان: الانفاق من الاقتار، و انصاف الناس من نفسک، و بذل العلم للمتعلّم. «3» پیامبر «ص»: اى على! سه چیز از حقایق ایمان است: بخشندگى در عین تنگدستى، داد مردمان را از خود دادن، و آموختن علم به جوینده علم. 5 النبی «ص»: من کتم علما نافعا، ألجمه اللَّه یوم القیامة بلجام من نار. «4» پیامبر «ص»: هر کس دانشى سودمند را پنهان دارد، خدا در روز بازپسین دهانبندى آتشین بر دهان او نهد. ______________________________ (2) «عدّة الدّاعى»/ 63. (3) «خصال» 1/ 125. (4) «بحار» 2/ 78- از کتاب «عوالى اللّئالى». 6 الامام علی «ع»: ضادّوا الجهل بالعلم. «1» امام على «ع»: به وسیله علم با جهل و نادانى مبارزه کنید. 7 الامام الجواد «ع»: .. العلماء فی أنفسهم خانة إن کتموا النّصیحة، إن رأوا تائها ضالّا لا یهدونه، او میّتا لا یحیونه، فبئس ما یصنعون، لأنّ اللَّه- تبارک و تعالى- أخذ علیهم المیثاق فی الکتاب، أن یأمروا بالمعروف و بما أمروا به، و أن ینهوا عما نهوا عنه، و أن یتعاونوا على البرّ و التّقوى، و لا یتعاونوا على الإثم و العدوان .. «2» امام جواد «ع»: دانشمندان، چون از پند دادن خوددارى کنند، خیانت ورزیدهاند، اگر گمراهى را ببینند و او را راهنمایى نکنند، یا مرده دلى را ببینند و او را زنده نسازند، بد کردهاند، زیرا که خداى متعال، در قرآن، از ایشان پیمان گرفته است که به نیکى و به آنچه بدان فرمان رفته است فرمان دهند، و از آنچه از آن ممنوع شدهاند دیگران را باز دارند، و اینکه در نیکى و پرهیزگارى مددکار یک دیگر باشند، و در گناه و دشمنى مددکار نباشند. 8 الامام علی «ع»: ما أخذ اللَّه میثاقا من أهل الجهل بطلب تبیان العلم، حتى أخذ میثاقا من أهل العلم ببیان العلم للجهّال، لأنّ العلم قبل الجهل. «3» امام على «ع»: خدا از نادانان، از آن پس پیمان دانشطلبى گرفت که از دانایان پیمان گرفته بود دانش و علم را به دیگران بیاموزند، زیرا که دانایى و علم مقدم بر نادانى و جهل است. ______________________________ (2) «کافى» 8/ 54. (3) «بحار» 2/ 23، نیز رجوع کنید به «اصول کافی» 1/ 41. 9 الامام الصادق «ع»- فی قوله تعالى: مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ ...: ممّا علّمناهم یبثّون. «1» امام صادق «ع»- در تفسیر این آیه قرآن: ... وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ از آنچه به آنان روزى کردهایم به دیگران مىبخشند» فرمود: یعنى از علمى که به عالمان دادیم به دیگران مىآموزند. 10 الامام الباقر «ع»: إنّ الّذی تعلّم العلم منکم، له مثل أجر الّذی یعلّمه، و له الفضل علیه. تعلّموا العلم من حملة العلم، و علّموا إخوانکم کما علّمکم العلماء. «2» امام باقر «ع»: آن کس از شما که دانش بیاموزد، پاداشى دارد همچون پاداش کسى که به او مىآموزد، و البته آموزگار را بر او برترى است. دانش را از دارندگان دانش فرا گیرید، و همان گونه که دانشمندان به شما آموختهاند شما نیز به برادران خود بیاموزید. 11 الامام الصادق «ع»: اکتب و بثّ علمک فی إخوانک، فإن متّ فأورث کتبک بنیک، فإنّه یأتی على الناس زمان هرج لا یأنسون فیه إلّا بکتبهم. «3» امام صادق «ع»: علم خویش را بنویس و میان برادرانت انتشار ده، و هنگامى که مرگت فرا رسید کتابهاى خود را به ارث براى فرزندانت باقى گذار، زیرا که زمانى پرآشوب خواهد آمد که مردم به چیز دیگرى جز کتاب نتوانند انس یافت. 12 الامام الصادق «ع»: لکلّ شیء زکاة، و زکاة العلم أن یعلّمه أهله. «4» ______________________________ (2) «بصائر الدّرجات»/ 4. (3) «وسائل» 18/ 56. (4) «عدّة الدّاعى»/ 63. امام صادق «ع»: هر چیزى را زکاتى است، و زکات علم آموختن علم است به اهل آن. 13 الامام الصادق «ع»: على کلّ جزء من أجزائک زکاة واجبة للَّه عزّ و جلّ .. و زکاة اللّسان النّصح للمسلمین، و التّیقّظ للغافلین .. «1» امام صادق «ع»: خداى بزرگ بر هر عضوى از اعضاى بدن تو زکاتى واجب کرده است ... زکات زبان اندرز گفتن به مسلمانان است و بیدار کردن غافلان ... 14 الامام علی «ع»: تزاوروا و تذاکروا الحدیث، إن لا تفعلوا یدرس. «2» امام على «ع»: به دیدار یک دیگر بروید و با هم در باره «احادیث» سخن گویید، اگر چنین نکنید احادیث کهنه و مندرس مىشود. 15 الامام الصادق «ع»: تزاوروا، فإنّ فی زیارتکم إحیاء لقلوبکم، و ذکرا لاحادیثنا. و أحادیثنا تعطّف بعضکم على بعض، فإن أخذتم بها رشدتم و نجوتم، و إن ترکتموها ظللتم و هلکتم، فخذوا بها و أنا بنجاتکم زعیم. «3» امام صادق «ع»: از یک دیگر دیدار کنید که در این دیدار دلهاى شما زنده مىشود، و از اخبار و احادیث ما یاد مىکنید. احادیث ما شما را نسبت به یک دیگر مهربان خواهد کرد، اگر به آنها عمل کنید به آگاهى و رشد مىرسید و رستگار مىشوید، و اگر آنها را فرو گذارید گمراه مىگردید و هلاک مىشوید. به آنها عمل کنید که من پایندان رستگارى شما خواهم بود. ______________________________ (2) «مستدرک الوسائل» 3/ 182. (3) «وسائل» 18/ 61. 16 الامام الرضا «ع»: رحم اللَّه عبدا أحیا أمرنا. (قال راوی الحدیث:) فقلت له: و کیف یحیى أمرکم؟ قال: یتعلّم علومنا و یعلّمها النّاس، فإنّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا .. «1» امام رضا «ع»: خدا بیامرزد کسى را که امر ما را زنده کند. (راوى حدیث گوید:) به امام گفتم: چگونه امر شما زنده مىشود؟ گفت: «به آموختن علوم ما و تعلیم دادن آن به مردمان، چه اگر مردمان از آن تعالیم والا که در سخنان ماست آگاه گردند، پیرو ما خواهند گشت». 17 الامام الجواد «ع»- عبد العظیم الحسنی عنه: ملاقاة الإخوان یسرة، و تلقیح للعقل، و إن کان نزرا قلیلا. «2» امام جواد «ع»:- به روایت عبد العظیم حسنى: دیدار برادران مایه آسایش روح و بارورکننده عقل است (از طریق انتقال دادن معلومات و آگاهیها)، هر چند بسیار اندک باشد. 18 الامام الباقر «ع»: تزاوروا فی بیوتکم، فإنّ ذلک حیاة لامرنا .. «3» امام باقر «ع»: در خانههاتان از یک دیگر دیدار کنید، که این کار، سبب زنده ماندن امر ما است. ______________________________ (2) «امالى» طوسى 1/ 93. (3) «خصال» 1/ 22. ________________________________________
|
|
| بینشها و دانشهاى سودمند |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: بینشها و دانشهاى سودمند |
|
قرآن 1 وَ هُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ، وَ هُدُوا إِلى صِراطِ الْحَمِیدِ* «1» به گفتار پاکیزه و به راه خداى ستوده رهبرى شدند* 2 الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ .. «2» آن بندگان مرا مژده ده که به گفته گوش فرا مىدارند و از نیکوترین آن پیروى مىکنند ... 3 هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ، وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ* «3» این قرآن، بصیرتهایى است از جانب پروردگار شما، و رهنمونى و رحمتى است براى مردمانى که بدان بگروند* 4 هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ، وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ* «4» ______________________________ (2) سوره زمر (39): 18. (3) سوره اعراف (7): 203. (4) سوره جاثیه (45): 20. این قرآن، بینشهایى براى مردمان است و رهنمونى و رحمتى براى گروهى که (به حقیقتها) یقین پیدا کنند* 5 أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ، کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها؟ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرِینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ* «1» آیا کسى که مرده بود، پس او را زنده کردیم و براى او نورى آفریدیم که با آن در میان مردمان راه برود، مثل او مانند کسى است که در ظلمات و تاریکیهاى (جهل و گمراهى) غرق گشته باشد؟ ... حدیث 1 الامام علی «ع»:- فی صفة المتّقین: .. وقفوا أسماعهم على العلم النافع لهم. «2» امام على «ع»: پرهیزگاران گوشهاى خویش را وقف بر علم سودمند براى خویش کردند. 2 الامام علی «ع»: علّموا صبیانکم، ما ینفعهم اللَّه به، لا تغلب علیهم المرجئة برأیها. «3» امام على «ع»: به کودکانتان چیزى بیاموزید که خداوند آن چیز را سودمند قرار داده است، تا صاحبان افکار باطل آنان را گمراه نسازند. 3 الامام علی «ع»: .. فإنّ خیر القول ما نفع. و اعلم أنّه لا خیر فی علم لا ینفع، ______________________________ (2) «نهج البلاغه»/ 612. (3) «بحار» 2/ 17- از کتاب «خصال».
و لا ینتفع بعلم لا یحقّ تعلّمه. «1» امام على «ع»: بهترین گفته آن است که سود برساند، و بدان که دانشى که سودى نداشته باشد خیرى در آن نیست. و از علمى که آموختن آن شایسته نیست سودى به دست نمىآید. 4 الامام الباقر «ع»: أغد عالما خیرا، و تعلّم خیرا. «2» امام باقر «ع»: همواره چنان باش که از خیر آگاه باشى، و از دیگران خیر را فراگیرى. 5 الامام الکاظم «ع»: أولى العلم بک ما لا یصلح لک العمل الّا به. و أوجب العمل علیک ما انت مسئول عن العمل به. و ألزم العلم لک ما دلّک على صلاح قلبک و أظهر لک فساده. و أحمد العلم عاقبة ما زاد فی علمک العاجل، فلا تشتغلنّ بعلم ما لا یضرّک جهله، و لا تغفلنّ عن علم ما یزید فی جهلک ترکه. «3» امام کاظم «ع»: سزاوارترین علم آن است که بدون آن نتوانى عمل شایسته انجام دهى. و بایستهترین عمل عملى است که مکلف به انجام دادن آنى. و لازمترین علم آن است که تو را به پاکسازى دل (و تهذیب باطن) رهبرى کند و تباهى و فساد دل را بر تو آشکار سازد. و نیکفرجامترین علم آن است که بر دانایى کنونى تو بیفزاید، پس به علمى نپرداز که نادانستن آن زیانى براى تو ندارد، و از علمى غافل مشو که فرو گذاشتن آن بر نادانى تو مىافزاید. 6 الامام الباقر «ع»: من علّم باب هدى کان له أجر من عمل به، و لا ینقص ______________________________ (2) «بحار» 1/ 194- از کتاب «المحاسن». (3) «بحار» 78/ 333. اؤلئک من أجورهم. «1» امام باقر «ع»: کسى که راه هدایت را به دیگرى تعلیم کند، پاداش کسى دارد که به آن عمل کند. و از پاداش راه آموزان نیز چیزى کاسته نمىشود. 7 الامام الکاظم «ع»: وجدت علم الناس فی أربع: أوّلها أن تعرف ربّک، و الثانیة أن تعرف ما صنع بک، و الثالثة أن تعرف ما أراد منک، و الرابعة أن تعرف ما یخرجک من دینک. «2» امام کاظم «ع»: دانش مردمان را در چهار چیز یافتم «3»: نخست اینکه پروردگار خود را بشناسى، دوم اینکه بدانى که با تو چه خوبیها کرده است (و به تو چه نعمتها داده است، از نعمت هستى گرفته تا دیگر نعمتها)، سوم اینکه بدانى از تو چه خواسته است، و چهارم آنکه بدانى چه چیز تو را از دین بیرون مىبرد، و گمراه مىکند. 8 الامام علی «ع»: کفاک من عقلک ما أوضح لک سبل غیّک من رشدک. «4» امام على «ع»: از خرد تو همین برایت بس که راه رشد و رهایى را از راه گمراهى براى تو روشن سازد. 9 الامام علی «ع»: علیکم بطاعة من لا تعذرون بجهالته. «5» امام على «ع»: بر شما باد فرمانبردارى از کسى که عذر نادانى نسبت به او (و احکام او) پذیرفته نیست. ______________________________ (2) «کشف الغمّه» 2/ 256- 255. (3) یعنى دانش سودمند براى مردمان، دانشى که فراگیرى آن بر همه مردمان لازم است و براى عموم مفید است. این حدیث در «اصول کافى» (1/ 50)، از حضرت امام جعفر صادق «ع» روایت شده است. (4) «نهج البلاغه»/ 1284. (5) «نهج البلاغه»/ 1164. 10 الامام الصادق «ع»: أحسنوا النّظر فیما لا یسعکم جهله، و انصحوا لأنفسکم و جاهدوها فی طلب معرفة ما لا عذر لکم فی جهله، فإنّ لدین اللَّه ارکانا لا ینفع من جهلها شدّة اجتهاده فی طلب ظاهر عبادته، و لا یضرّ من عرفها فدان بها حسن اقتصاده. و لا سبیل لأحد الى ذلک الّا بعون من اللَّه عزّ و جلّ. «1» امام صادق «ع»: آنچه را ندانستن آن بر شما روا نیست به خوبى بیاموزید، و خیرخواه خود باشید، و خویشتن را براى شناختن و دانستن آنچه عذرى براى جهل به آن ندارید برانگیزید، زیرا که دین خدا را ارکانى است که چون کسى آنها را نداند، سختکوشى براى درست کردن صورت ظاهر عبادت براى او سودى نخواهد داشت. و چون کسى آن ارکان را بشناسد و دین خویش بر پایه آنها استوار سازد، میانهروى در عبادت او را زیانى نخواهد رسانید. و هیچ کس را به این مرتبه، جز به یارى خداى بزرگ راهى نیست. بنگرید! در این حدیث شریف اشارتهایى است به اهمیّت مراحل حیات قلبى و «زندگى باطنى» و «مناجات فکرى» و عبادت درونى و سرّى، تا آنجا که آن جهات را «ارکان دین» خواندهاند، و عبادات «قالبى» و ظاهرى را بدون عبادت «قلبى» و باطنى ناسودمند شمردهاند. احتمال قوىتر در معناى حدیث این است که به ضرورت شناختن مربّى الهى (پیامبر و وصىّ پیامبر) اشاره مىکند، و به فراگیرى اصول معرفت و طریق صحیح عبادت از آنان، تا اینکه عبادت انسان مطابق «مراد الهى» واقع شود و نزد خداوند مقبول و پسندیده باشد، و نتیجهاى را که در «تکامل» انسان دارد ببخشد. کلمه «ارکان»، در متن حدیث، بیشتر با این مقصود مناسب است و آن را تأکید بلکه تعیین مىکند. ______________________________ 11 الامام علی «ع»: العلم أکثر من أن یحاط به، فخذوا من کلّ علم أحسنه. «1» امام على «ع»: دانش بیش از آن است که بتوان همه آن را فرا گرفت، پس از هر دانشى نیکوترین آن را بگیرید. 12 الامام علی «ع»: حسب المرء من کمال المروّة ترکه ما لا یجمل به، و من عرفانه علمه بزمانه .. «2» امام على «ع»: براى کمال رادمردى همین بس که انسان آنچه را زیبنده او نیست فرو گذارد ... و براى دانایى و شناختدارى همین بس که انسان زمان خود را بشناسد. 13 الامام علی «ع»: لیس العاقل من یعرف الخیر من الشّرّ، و لکنّ العاقل من یعرف خیر الشّرّین. «3» امام على «ع»: خردمند آن کس نیست که بد را از نیک بازشناسد، بلکه آن کس است که از میان دو بد بهترین آن دو را بتواند شناخت. 14 الامام علی «ع»- سئل أمیر المؤمنین «ع»: أیّ الناس أکیس؟ قال: من أبصر رشده من غیّه، فمال الى رشده. «4» امام على «ع»: از امیر المؤمنین پرسیدند: چه کس زیرکتر است؟ گفت: آنکه راه رشد خویش از راه تباهى بازشناسد و بدان راه گام نهد. ______________________________ (2) «بحار» 78/ 80. (3) «بحار» 78/ 6- از کتاب «مطالب السّؤول». (4) «امالى» صدوق/ 353.
________________________________________
|
|
| منع هوسگرایى در آموختن |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: منع هوسگرایى در آموختن |
|
قرآن 1 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ، لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ .. «1» در میان مردمان کسى هست که سخنان بیهوده را فراچنگ مىآورد، تا (مردمان) را- به نادانى- از راه خدا گمراه کند ... 2 وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى مُلْکِ سُلَیْمانَ، وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا، یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ، هارُوتَ وَ مارُوتَ، وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ، فَلا تَکْفُرْ، فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ .. وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ .. «2» از افسون (و علم جادو) که دیوان در کشور سلیمان مىخواندند، پیروى کردند، سلیمان کافر نگشت، بلکه آن شیاطین و دیوان کافر گشتند که به مردمان جادوگرى مىآموختند، همچنین پیروى کردند (و به ناروا بهره بردند) از آنچه بر دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرود آمده بود، و آن دو فرشته به هیچ کس چیزى نمىآموختند مگر آنکه مىگفتند: ما وسیله آزمایشیم از ______________________________ (2) سوره بقره (2): 102. سوى خداى. زنهار کافر مشو، و کسانى بدین گونه از آنان چیزهایى مىآموختند تا میان مرد و همسرش جدایى اندازند ... چیزهایى مىآموختند که براى ایشان زیان داشت و سود نداشت ... حدیث 1 النبی «ص»- قال الامام الکاظم «ع»: دخل رسول اللَّه المسجد، فإذا جماعة قد أطافوا برجل، فقال: ما هذا؟ فقیل: علّامة. فقال: و ما العلّامة؟ فقالوا له: أعلم الناس بأنساب العرب و وقائعها و أیّام الجاهلیّة و الأشعار العربیّة. قال: فقال النبیّ «ص»: ذاک علم لا یضرّ من جهله و لا ینفع من علمه. ثم قال النبیّ «ص»: إنّما العلم ثلاثة: آیة محکمة، أو فریضة عادلة، أو سنّة قائمة، و ما خلاهنّ فهو فضل. «1» پیامبر «ص»- به روایت امام موسى کاظم «ع»: پیامبر داخل مسجد شد، در آنجا مردمان را دید که در پیرامون مردى گرد آمدهاند. گفت: این چیست؟ گفتند: علّامه است. گفت: علّامه چیست؟ گفتند: داناترین مردم به نسبهاى اعراب و رویدادهاى ایشان و جنگهاى جاهلیّت و اشعار عرب. پیغمبر «ص» گفت: این دانشى است که اگر کسى آن را نداند زیانى به او نمىرساند و چون کسى آن را بداند سودى برایش ندارد. سپس پیامبر «ص» گفت: «سه چیز علم است: آیتى استوار، یا فریضهاى عادلانه، یا سنتى برقرار، و آنچه جز اینها است فضل است». 2 الامام علی «ع»: الفکر فی غیر الحکمة هوس. «2» ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 28. امام على «ع»: اندیشیدن جز در باره حکمت (داناییها و دانشهاى استوار و سودمند) هوس است. 3 الامام الصادق «ع»: ذکّر یا مفضّل! فیما أعطی الانسان علمه و ما منع، فإنّه أعطی علم جمیع ما فیه صلاح دینه و دنیاه. فممّا فیه صلاح دینه معرفة الخالق- تبارک و تعالى- بالدّلائل و الشّواهد القائمة فی الخلق، و معرفة الواجب علیه من العدل على الناس کافّة، و برّ الوالدین، و أداء الامانة، و مواساة أهل الخلّة، و أشباه ذلک مما قد توجد معرفته و الاقرار و الاعتراف به فی الطّبع و الفطرة، من کلّ أمّة موافقة او مخالفة. و کذلک أعطی علم ما فیه صلاح دنیاه کالزّراعة، و الغراس، و استخراج الأرضین، و اقتناء الأغنام، و الأنعام، و استنباط المیاه، و معرفة العقاقیر التی یستشفى بها من ضروب الأسقام، و المعادن التی یستخرج منها أنواع الجواهر، و رکوب السّفن و الغوص فی البحر، و ضروب الحیل فی صید الوحش و الطّیر و الحیتان، و التصرّف فی الصّناعات، و وجوه المتاجر و المکاسب، و غیر ذلک ممّا یطول شرحه و یکثر تعداده، ممّا فیه صلاح أمره فی هذه الدّار. فأعطی علم ما یصلح به دینه و دنیاه، و منع ما سوى ذلک ممّا لیس فی شأنه و لا طاقته أن یعلم، کعلم الغیب و ما هو کائن و بعض ما قد کان .. فانظر کیف أعطی الانسان علم جمیع ما یحتاج إلیه لدینه و دنیاه، و حجب عنه ما سوى ذلک، لیعرف قدره و نقصه. و کلا الأمرین فیهما صلاحه. تأمّل الآن یا مفضّل! ما ستر عن الانسان علمه من مدّة حیاته، فإنّه لو عرف مقدار عمره و کان قصیر العمر، لم یتهنّأ بالعیش مع ترقّب الموت و توقّعه لوقت قد عرفه، بل کان یکون بمنزلة من قد فنی ماله أو قارب الفناء، فقد استشعر الفقر و الوجل من فناء ماله و خوف الفقر .. و من أیقن بفناء العمر استحکم علیه الیأس، و إن کان طویل العمر .. «1» امام صادق «ع»: اى مفضّل! به خاطر داشته باش که دانستن چه چیزهایى بر آدمى روا گشته، و دانستن چه چیزهایى منع شده است. دانستن آنچه را که در آن، صلاح دین و دنیاى انسان است به وى ارزانى داشتهاند. و از جمله آنچه صلاح دین وى در آن است، شناختن خداى متعال است با دلایل و شواهدى که در آفرینش برپا است، و شناختن وظایف لازم در دادگرى نسبت به همه مردمان، و نیکویى کردن در باره پدر و مادر، و گزاردن امانت، و کمک رسانى به دوستان، و همانند اینها از چیزهایى که شناختن و قبول کردن آنها در طبع و فطرت هر امتى، از موافق و مخالف، وجود دارد. و به همین گونه به آدمى دانش هر چه را صلاح دنیاى وى در آن است ارزانى داشتهاند، همچون کشاورزى و درختکارى، و بهرهبردارى از زمینها، و دامدارى، و بیرون آوردن آب از دل زمین، و شناخت گیاههاى دارویى، و کانهایى که انواع گوهرها از آنها به دست مىآید، و کشتیرانى و دریانوردى، و غواصى در دریا براى بیرون آوردن گوهر، و فنون شکار جانوران صحرایى و دریایى و پرندگان، و صنعت و صنعتگرى، و بازرگانى و سوداگرى، و جز اینها، که شماره آن فراوان است و شرح آن به درازا مىکشد. و همه آنها وسیله بهتر شدن کار در این جهان است. بنا بر این به آدمى اجازه تحصیل علومى که به وسیله آنها دین و دنیاى خود را اصلاح کند دادهاند، و از دانستن آنچه که نه در شأن او است و نه توانایى دانستن آن را دارد، او را باز داشتهاند، مانند علم غیب و آنچه در آینده خواهد شد، و بعضى از آنچه پیشتر وقوع یافته است ... پس بنگر، که چگونه به انسان دانش همه آنچه براى دین و دنیایش بدان نیازمند است داده شده، و جز این بر او پوشیده مانده است، تا چنان باشد که اندازه و کمبود خود را بداند. و در این هر دو امر صلاح او است. اکنون اى مفضّل! نیک بیندیش، در حکمت آنچه دانستن آن بر انسان ______________________________ پوشیده مانده است، مانند اندازه عمر، که اگر آدمى از مقدار عمر خود آگاه بود و عمرى کوتاه داشت، در این صورت چون وقت مردن خویش را مىدانست که به زودى مىرسد، زندگى بر او گوارا نمىگشت. بلکه همچون کسى مىشد که مال خویش را از کف داده یا به چنان وضعى نزدیک شده است، و از وجود نادارى آگاهى حاصل کرده و به هراس از فقر دچار گشته است ... آن کس که به پایان یافتن عمر یقین کند، نومیدى بر وى چیره خواهد شد، حتى اگر عمرى بسیار دراز داشته باشد. ________________________________________
|
|
| محدودیت شناختهاى انسانى |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: محدودیت شناختهاى انسانى |
|
قرآن 1 وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ؟ قُلِ: الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی، وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا* «1» از تو در باره روح مىپرسند، بگو روح از امر پروردگار من است (و واقعیتى است وراى طبیعت و ماده طبیعى)، و از دانش (روح و غیر روح) به شما جز اندکى داده نشده است* 2 بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ، وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ، کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ، فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِینَ؟* «2» آنچه را به دانستن آن احاطه پیدا نکرده بودند و تأویل آن به ایشان نرسیده بود، دروغ خواندند، کسانى که پیش از ایشان بودند نیز تکذیب مىکردند، اکنون بنگر که فرجام کار ستمکاران چگونه بوده است* ______________________________ (2) سوره یونس (10): 39. حدیث 1 الامام علی «ع»: من ادّعى من العلم غایته، فقد أظهر من الجهل نهایته. «1» امام على «ع»: آنکه مدعى رسیدن به تمام علم شود، منتهاى نادانى خود را آشکار کرده است 2 الامام علی «ع»: غایة العقل، الاعتراف بالجهل. «2» امام على «ع»: حدّ اعلاى خردمندى اعتراف به نادانى است. 3 الامام علی «ع»: .. فتفهّم یا بنیّ وصیّتی .. فإن أشکل علیک شیء من ذلک فاحمله على جهالتک به، فإنّک أوّل ما خلقت جاهلا ثم علّمت. و ما أکثر ما تجهل من الأمر، و یتحیّر فیه رأیک، و یضلّ فیه بصرک، ثم تبصره بعد ذلک. «3» امام على «ع»: پسرم! سفارش مرا درست بفهم ... اگر چیزى از این امور بر تو دشوار نمود، آن را از نادانى خود نسبت به آن بدان، چه تو نخست نادان آفریده شدى، سپس علم آموختى و دانا شدى، و چه بسیار چیزها است که نمىدانى و نمىتوانى در باره آنها نظرى بدهى، و راهى به جایى ببرى، و پس از زمانى از آنها آگاه مىشوى. بنگرید! دانستن این مطلب واجب است که اسلام، علاوه بر آنکه راه را ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 222. (3) «نهج البلاغه»/ 917، عبده 2/ 44. براى شناخت جهان و بازشناختن حقایق آن کوبیده و همواره کرده است، آدمى را نیز به کسب این شناخت فرا خوانده و بر آن برانگیخته است. این مطلب در بسیارى از آموزشهاى قرآن و حدیث آمده است. به همین جهت خدا به انسان وسائل مشاهده و تجربه و اکتشاف بخشیده، چنان که در قرآن کریم گفته است: وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً، وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ «1» خدا شما را از شکمهاى مادرانتان بیرون آورد، در حالى که چیزى نمىدانستید، و براى شما چشم و گوش و دل قرار داد تا مگر سپاسگزار شوید». در این خصوص به فصل پانزدهم همین باب نیز رجوع کنید. ______________________________ ________________________________________
|
|
| محدود بودن شناختهاى حسى و لزوم شناخت عقلى |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: محدود بودن شناختهاى حسى و لزوم شناخت عقلى |
|
قرآن 1 یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا .. «1» (تنها) از صورت ظاهر جهان و چیزها اندکى اطلاع دارند ... 2 .. وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ، لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ* «2» خداوند به شما گوش و چشم و دل (مرکز شعور باطنى و ادراکهاى غیر حسّى) داد، تا (با بهرهمندى از آنها) او را سپاس دارید. حدیث 1 الامام علی «ع»: لیست الرّؤیة مع الإبصار، فقد تکذب العیون أهلها، و لا یغشّ العقل من استنصحه. «3» امام على «ع»: دیدن با چشمها نیست، چه گاه چشمها به دارندگان خود ______________________________ (2) سوره نحل (16): 78. (3) «نهج البلاغه»/ 1223. دروغ مىگویند، ولى عقل به هر کس که خواستار اندرز او گردد دروغ نمىگوید. 2 الامام الصادق «ع»- قال الدّیصانی للصّادق «ع»: .. قد علمت أنّا لا نقبل إلّا ما أدرکناه بأبصارنا، أو سمعناه بآذاننا، أو ذقناه بأفواهنا، أو شممناه بأنوفنا، أو لمسناه ببشرتنا. فقال ابو عبد اللَّه «ع»: ذکرت الحواسّ الخمس و هی لا تنفع فی الاستنباط إلّا بدلیل، کما لا تقطع الظلمة بغیر مصباح. «1» امام صادق «ع»: دیصانى به حضرت صادق «ع» گفت: تو مىدانى که ما جز آنچه به چشمان خود ببینیم، یا به گوشهاى خود بشنویم، یا به دهانهاى خود بچشیم، یا به بینیهاى خود ببوییم، یا به پوست بدن خود بساویم، نخواهیم پذیرفت. امام صادق در پاسخ او گفت: حواسّ پنجگانه را بر شمردى، این حواس جز با کمک راهنمایى (بیرون از خود آنها) چیزى را ادراک نمىکنند، همان گونه که در تاریکى نمىتوان بدون چراغ راه رفت. 3 الامام الصادق «ع»- فی حدیث الإهلیلجة .. أمّا إذا أبیت إلّا الجهالة، و زعمت أنّ الاشیاء لا تدرک الا بالحواسّ، فإنّی أخبرک أنّه لیس للحواسّ دلالة على الأشیاء، و لا فیها معرفة الا بالقلب، فإنّه دلیلها و معرّفها الأشیاء الّتی تدّعی أنّ القلب لا یعرفها إلّا بها .. إنّک تعلم أنّه ربما ذهبت الحواسّ او بعضها، و دبّر القلب للاشیاء الّتی فیها المضرّة و المنفعة، من الأمور العلانیة و الخفیّة، فأمر بها و نهى، فنفذ فیها أمره، و صحّ فیها قضاؤه .. أ لست تعلم أنّ القلب یبقى بعد ذهاب الحواسّ .. «2» ______________________________ (2) «بحار» 61/ 62. امام صادق «ع»- در «رساله هلیله» «1»، خطاب به پزشک دانشمند هندى: گفتم: اگر بر نادانى خود پاى فشارى، و چنان پندارى که دریافت چیزها جز به حواس میسر نشود، من تو را آگاه مىکنم که حواس به خودى خود اشیا را درک نمىکند، و راه شناختى براى حواس بدون قلب وجود ندارد. قلب است که راهنماى حواس است، و اشیایى که مدعى هستى قلب آنها را از راه حواس ادراک مىکند، در ادراک آنها به وسیله حواس، قلب مؤثر اصلى است ... مىدانى چه بسا هست همه یا برخى از حواس از میان مىرود، و در این حال سنجش سود و زیان چیزها، چه امور پنهان و چه آشکار، با قلب است. و قلب است که (به استفاده از سودمند) فرمان مىدهد، و (از چیزهاى زیانبخش) بازمىدارد. و امر نهى او نافذ است، و داورى او درست در مىآید ... آیا این را نمىدانى که پس از نابود شدن حواس قلب باقى خواهد ماند؟ ... 4 الامام الصادق «ع»: .. أخبرنی هل تحدّث نفسک من تجارة او صناعة او بناء أو تقدیر شیء و تأمر به إذا أحکمت تقدیره فی ظنّک؟ قال: نعم. قلت: فهل أشرکت قلبک فی ذلک الفکر شیئا من حواسّک؟ قال: لا. قلت: أفلا تعلم أنّ الّذی أخبرک به قلبک حقّ؟ قال: الیقین هو .. «2» امام صادق «ع»- در «رساله هلیله»: گفتم: به من بگو، آیا هیچ گاه با خود در باره کارهاى بازرگانى یا صنعتى یا ساختمانى یا اندازهگیرى چیزى سخن مىگویى، و چون آن چیز را در تصور خویش انداز و برانداز کردى به انجام دادن آن دستور مىدهى؟ گفت: آرى. گفتم: آیا در این اندیشیدن هیچ یک از حواس را در کار دل و عقل خود دخالت مىدهى؟ گفت: نه. گفتم: اکنون آیا نمىدانى که آنچه دلت در آن حال به تو گفته است درست است؟ گفت: به یقین چنین است ... ______________________________ (2) «بحار» 61/ 55. ________________________________________
|
|
| شناخت، چگونگى و درجات آن |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: شناخت، چگونگى و درجات آن |
|
قرآن 1 وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ .. «1» براى شما نورى قرار مىدهد که بدان راه پیمایید ... 2 وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً، حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ، فَوَفَّاهُ حِسابَهُ، وَ اللَّهُ سَرِیعُ الْحِسابِ* أَوْ کَظُلُماتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ، یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ، ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ، إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها، وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ* «2» اعمال کسانى که کافر شدند همچون سرابى است، در زمینى هموار، که تشنه آن را آب پندارد، و چون نزد آن آید، چیزى نیابد، و در آنجا (به هنگام رسیدن به واقعیّت) خدا را یابد که حساب او را به تمامى برسد، و خدا در رسیدن به حساب سریع است* یا همچون تاریکیى است در دریایى ژرف، که آن را موجى بپوشاند که بر زبر آن نیز موجى دیگر باشد و بر زبر آن میغ، تاریکیهایى است پارهاى بر روى پارهاى دیگر قرار گرفته، چون دست خود بیرون آورد، نزدیک بدان است که آن را نتواند دید، و آن کس که خدا نورى ______________________________ (2) سوره نور (24): 40- 39. براى او قرار نداده باشد نورى نخواهد داشت* 3 رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللَّهِ مُبَیِّناتٍ، لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ .. «1» رسولى را (فرستاد) تا آیات روشنگر خدا را بر شما فرو خواند، و کسانى را که گرویده و کارهاى نیکو کردهاند از تاریکیها به روشنایى درآورد ... 4 قَدْ جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ، فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها، وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ* «2» همانا مایههاى بصیرت و بینادلى، از پروردگارتان به سوى شما آمد، پس هر کس بینا شود به سود خود شود، و هر کس بر کورى بماند به زیان خود بماند، و من نگاهبان شما نیستم* حدیث 1 الامام الرضا «ع»- عن النبی «ص»: العلم امام العمل. «3» امام رضا «ع»- از پیغمبر اکرم: علم پیشاهنگ عمل است. 2 الامام علی «ع»: العلم مقرون بالعمل، فمن علم عمل. و العلم یهتف بالعمل فإن أجابه و الّا ارتحل عنه. «4» ______________________________ (2) سوره انعام (6): 104. (3) «عدة الدّاعى»/ 64. (4) «نهج البلاغه»/ 1256. امام على «ع»: علم، پیوسته به عمل است. این است که هر کس بداند به کار برخیزد. علم فریاد مىزند که عمل کنید، اگر صاحب علم بدان پاسخ نداد، از او دور مىشود (چنان که گویا علمى ندارد). 3 الامام علی «ع»: ما علم من لم یعمل بعلمه. «1» امام على «ع»: هر کس به علم خود عمل نکند چیزى نمىداند. 4 الامام علی «ع»: العلم رشد لمن عمل به. «2» امام على «ع»: علم، براى کسى که به آن عمل کند، مایه رشد است. 5 الامام علی «ع»: العلم یرشدک و العمل یبلغ بک الغایة. «3» امام على «ع»: علم تو را راهنمایى مىکند، و عمل تو را به سر منزل مقصود مىرساند. 6 الامام علی «ع»: لا تسترشد إلى الحزم بغیر دلیل العقل، فتخطئ منهاج الرّأی، فإنّ أفضل العقل معرفة الحقّ بنفسه، و افضل العلم وقوف الرجل عند علمه .. «4» امام على «ع»: براى رسیدن به دوراندیشى (و استوارى در هر کار)، جز از رهنمون عقل رهنمونى مخواه که از راه روشن دور خواهى گشت. و بدان که برترین مرتبه خردمندى شناخت حق است به خود حق، و برترین مرتبه دانایى، حدّ دانایى خویش دانستن است. ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 28. (3) «غرر الحکم»/ 53. (4) «بحار» 78/ 7- از کتاب «مطالب السّؤول». 7 الامام علی «ع»: ربّ عالم قد قتله جهله، و علمه معه لا ینفعه. «1» امام على «ع»: بسا عالمى که نادانى وى او را کشته است، و دانشى که داشته سودى به او نرسانده است. 8 النبی «ص»: العلم علمان: علم على اللّسان، فذلک حجة على ابن آدم. و علم فی القلب، فذلک العلم النافع. «2» پیامبر «ص»: علم دو علم است: علمى بر زبان، که حجتى است بر پسر آدم، و علمى در قلب که علم سودمند همان است. 9 الامام الصادق «ع»: الناس ثلاثة: جاهل یأبى أن یتعلّم، و عالم قد شفّه علمه، و عاقل یعمل لدنیاه و آخرته. «3» امام صادق «ع»: مردمان بر سه گونهاند: نادانى که پرواى آموختن ندارد، و دانایى که علم سبب برترى او شده، و فرزانهاى که براى دنیا و آخرت خود عمل مىکند. 10 الامام العسکری «ع»: قال محمد بن علیّ الباقر «ع»: العالم کمن معه شمعة تضیء للنّاس، فکلّ من أبصر شمعته دعاله بخیر. کذلک العالم مع شمعة، تزیل ظلمة الجهل و الحیرة .. «4» امام عسکرى «ع»- از امام محمد باقر «ع»: عالم همچون کسى است که با خود شمعى دارد و راه را براى مردمان روشن مىکند، پس هر کس که نور شمع او را ببیند در حق وى دعاى خیر مىکند. و این چنین است که عالم با ______________________________ (2) «بحار» 2/ 33- از کتاب «عوالى اللّئالى». (3) «تحف العقول»/ 239. (4) «بحار» 2/ 4- از کتاب «تفسیر الامام» (تفسیر منسوب به حضرت امام حسن عسکرى «ع»). شمع خود، تاریکى نادانى و سرگشتگى را از میان مىبرد. 11 الامام علی «ع»: .. رأس العلم التّواضع، و بصره البراءة من الحسد، و .. عقله معرفة أسباب الأمور. و من ثمراته التّقوى، و اجتناب الهوى .. و مجانبة الذّنوب، و مودّة الإخوان، و الاستماع من العلماء .. و استقباح مقارفة الباطل، و استحسان متابعة الحق، و قول الصّدق، و التّجافی عن سرور فی غفلة، و عن فعل ما یعقّب ندامة. و العلم یزید العاقل عقلا، و یورث متعلّمه صفات حمد .. و یقمع الحرص، و یخلع المکر، و یمیت البخل، و یجعل مطلق الوحش مأسورا، و بعید السّداد قریبا. «1» امام على «ع»: سر علم فروتنى است، و چشم آن پاکیزه بودن از رشک ... و عقل آن شناخت اسباب امور. و از ثمرههاى آن است پرهیزگارى و دورى گزیدن از هواى نفس، و دامن فروچیدن از گناهان، و دوست داشتن برادران و سخن نیوشیدن از دانشمندان ... و زشت شمردن نزدیکى به باطل، و نیکو شمردن پیروى از حق، و راست گفتن، و پرهیز کردن از شادیهاى غافلانه، و از کارهاى پشیمانى آور. علم بر عقل کسى که فرزانه است مىافزاید، و در آموزنده خویش صفات پسندیده پدید مىآورد ... و آزمندى را فرو مىنشاند، و مکر را از میان مىبرد، و بخل را مىکشد، و جانور وحشى آزاد را اسیر مىکند، و راه راست دور از دسترس را نزدیک مىسازد. 12 الامام علی «ع»: قد أحیا عقله، و أمات نفسه، حتى دقّ جلیله، و لطف غلیظه، و برق له لامع کثیر البرق، فأبان له الطّریق، و سلک به السّبیل، و تدافعته الابواب الى باب السّلامة، و دار الإقامة، و ثبتت رجلاه بطمأنینة بدنه فی قرار الأمن و الرّاحة، بما استعمل قلبه و أرضى ربّه. «2» ______________________________ (2) «نهج البلاغه»/ 692، عبده 1/ 465. امام على «ع»- در ذکر حالات مؤمن راستین: عقل خود را زنده کرد، و نفس خود را کشت، تا چنان شد که تن تناور او باریک گشت و دل سخت او نرم شد، و برق پر روشنیى بر او زد که راه را بدو نمایاند و به پیمودن آن راه او را بداشت، و درها (و مقصدها) سرانجام او را به در سلامت و سراى اقامت رهنمون گشتند، و پاهاى او با طمأنینهاى که در پیکر او به هم رسید، در قرارگاه امن و آسودگى استقرار یافتند. و این مقام از آنجا او را فراچنگ آمد که دل خویش در کار آورد «1»، و خداى خویش خشنود ساخت. 13 الامام علی «ع»: اطرح عنک واردات الهموم بعزائم الصّبر، و حسن الیقین. «2» امام على «ع»: به پایمردى شکیبایى، و یقین نیکو، اندوههایى را که بر تو وارد مىشود از خود دور کن. 14 الامام الباقر «ع»: لا نور کنور الیقین. «3» امام باقر «ع»: هیچ نورى همچون نور یقین نیست. 15 الامام علی «ع»: من لم یوقن قلبه، لم یطعه عمله. «4» امام على «ع»: آن کس که قلبش یقین ندارد، عملش رام اراده او نیست. 16 الامام علی «ع»: .. خیر ما جرّبت ما وعظک. «5» ______________________________ (2) «نهج البلاغه»/ 935، عبده 2/ 57. (3) «تحف العقول»/ 208. (4) «غرر الحکم»/ 294. (5) «نهج البلاغه»/ 931. امام على «ع»: بهترین تجربه زندگى تو آن است که به تو پند دهد. 17 الامام علی «ع»: ألا! إنّ أبصر الأبصار ما نفذ فی الخیر طرفه. ألا! إن أسمع الأسماع ما وعى التذکیر و قبله. «1» امام على «ع»: بدانید که بیناترین دیده آن است که در کار نیک نفوذ کند و آن را بیابد. و بدانید که شنواترین گوش آن است که پند را دریابد و آن را بپذیرد. ______________________________ ________________________________________
|
|
| شناخت، مقیاس درست |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: شناخت، مقیاس درست |
|
قرآن 1 أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمى؟ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ* «1» آیا آن کس که مىداند آنچه از پروردگارت به تو فرو فرستاده شده حق است، همچون کسى است که (در شناخت حق) کور است؟ فقط خردمندانند که (حقیقتهاى مغفول را) به یاد خویش مىآورند* بنگرید! تعالیم اسلامى، خواه قرآن و خواه حدیث، بر اساسى بودن علم و معرفت و ارزشهاى جوهرى آنها چنان به وفور تأکید کرده است که انسان جاهل را «کور» به شمار آورده، و شناخت و معرفت را مقیاسى درست براى ارزیابى و برگزیدن آدمى قرار داده است. تعالیم اسلام، دید سطحى داشتن نسبت به چیزها را بىارزش خوانده است، و آنچه به آن اهمیت داده ارزشى است که اشیا و امور در بازار علم و معرفت دارند. ______________________________ حدیث 1 الامام الصادق «ع»: یا مفضّل! .. فاعتبر بما ترى من ضروب المآرب، فی صغیر الخلق و کبیره، و بما له قیمة و ما لا قیمة له .. و اعلم أنّه لیس منزلة الشّیء على حسب قیمته، بل هما قیمتان مختلفتان بسوقین. و ربما کان الخسیس فی سوق المکتسب، نفیسا فی سوق العلم. فلا تستصغر العبرة فی الشّیء لصغر قیمته. فلو فطنوا طالبوا الکیمیاء لما فی العذرة لاشتروها بأنفس الأثمان و غالوا بها. «1» امام صادق «ع»: اى مفضّل! ... در چیزهاى کوچک و بزرگى که آفریده شده، و چیزهاى گرانبها یا بىبها با تأمل بنگر و ببین که هر کدام براى چه نیازهایى است ... و بدان که منزلت هر چیز به بهاى آن نیست، بلکه براى هر چیز در دو بازار دو بهاى متفاوت است، بسا هست که آنچه در بازار داد و ستد چندان ارزشى ندارد، در بازار علم گرانبها است، پس به خاطر کم بودن قیمت چیزى به چشم کمى در آن منگر. اگر خواستاران کیمیا از آن آگاه مىشدند که در پلیدى آدمى چیست، آن را به گرانترین بها مىخریدند و بر بهاى آن مىافزودند. 2 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! تعلّم من العلم ما جهلت، و علّم الجاهل ممّا علمت. عظّم العالم لعلمه، ودع منازعته، و صغّر الجاهل لجهله، و لا تطرده و لکن قرّبه و علّمه. «2» امام کاظم «ع»: اى هشام! آنچه را نمىدانى یاد بگیر، و از آنچه مىدانى به نادانان بیاموز، دانشمند را براى دانشش بزرگ دار، و انسان نادان را کوچک شمار، لیکن او را از خود مران، بلکه به نزد خویش بخوان و به او یاد ده. ______________________________ (2) تحف العقول»/ 290. ________________________________________
|
|
| روش به دست آوردن شناخت و علم |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: روش به دست آوردن شناخت و علم |
|
قرآن 1 أَ وَ لَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ؟ إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ* قُلْ: سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ؟ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ، إِنَّ اللَّهَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ* «1» آیا نمىبینند که خدا چگونه آفرینش را آغاز مىکند و سپس آن را (در هنگام رستاخیز) از سر مىگیرد، و این بر خدا آسان است* بگو: در زمین گردش کنید و بنگرید که خدا چگونه آفریدگان را آفرید، سپس خدا پدید مىآورد نشئه باز پسین را، خداوند بر هر چیز توانا است* 2 أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها، وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ؟* وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها، وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ، وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ؟* تَبْصِرَةً وَ ذِکْرى لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ* وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ* وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِیدٌ* رِزْقاً لِلْعِبادِ، وَ أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ* «2» ______________________________ (2) سوره ق (50): 11- 6. آیا به آسمان نمىنگرند که چگونه آن را ساختیم و آراستیم بىرخنه و شکاف؟* و زمین را گستردیم و کوههاى استوار در آن افکندیم و از هر گونه گیاه زیباى شادیبخش در آن رویاندیم* این همه براى هر بنده بازگشتکننده مایه بینایى و پند است* و از آسمان آبى پر برکت فرو فرستادیم و با آن بوستانها و دانههاى دروکردنى را رویاندیم* و درختان خرماى بلند که شکوفههاى در هم رسته دارد* براى روزى بندگان، و با باران شهرک مرده را زنده کردیم، چنین است بیرون آمدن (از گورها به رستاخیز)* 3 أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ* وَ إِلَى السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ؟* وَ إِلَى الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ؟* وَ إِلَى الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ؟* «1» آیا به شتر نمىنگرند که چگونه آفریده شده* و به آسمان که چگونه برافراشته شد* و به کوهها که چگونه افراخته شد* و به زمین که چگونه گسترده شد؟* 4 أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ، فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها؟ فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ* «2» آیا در زمین نگشتند تا صاحب دلهایى گردند خردور، و صاحب گوشهایى حق نیوش؟ این چشمهاى سر نیست که کور مىشود، بلکه این چشمهاى دل و باطن است در درون سینهها که کور و نابینا مىگردد* 5 اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ، وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً، فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ، وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ، وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهارَ* وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ، وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ* «3» ______________________________ (2) سوره حج (22): 46. (3) سوره ابراهیم (14): 33- 32. خدا است آنکه آسمانها و زمین را آفرید، و از آسمان آبى فرو فرستاد، و با آن از میوهها براى شما روزى فراهم آورد، و کشتى را مسخّر شما ساخت تا در دریا به فرمان او روان شود، و رودها را در اختیار شما قرار داد* و خورشید و ماه را پیوسته براى زندگى شما مسخّر ساخت، و همچنین شب و روز را* 6 وَ ما ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ، مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ* وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها، وَ تَرَى الْفُلْکَ مَواخِرَ فِیهِ، وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ، وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ* وَ أَلْقى فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ، وَ أَنْهاراً وَ سُبُلًا، لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ* وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ* أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لا یَخْلُقُ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ؟* وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها، إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ* وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ* وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ، لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ* أَمْواتٌ غَیْرُ أَحْیاءٍ، وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ* «1» آنچه در زمین به رنگهاى گونه گون براى شما آفرید، در این کار براى قومى که یادآور خویش باشند نشانهاى (از دانایى و توانایى او) است* و او است که دریا را مسخّر شما کرد تا از آن گوشت تازه بخورید و پیرایهاى بیرون آورید و بر خود بپوشید، و کشتیها را مىبینى که در دریا آبها را مىشکافند، تا از فضل و بخشش او جویا شوید، و باشد که سپاسگزارید* و در زمین کوههاى استوار برافراشت تا از کج شدن شما جلوگیرى کند، نیز رودها و راهها قرار داد، تا شاید شما راه بیابید، و نشانهها قرار داد، و به ستارگان راه مىیابند* آیا آنکه مىآفریند همچون کسى است که نمىآفریند؟ چرا یادآور خویش نمىگردید؟* و اگر نعمتهاى خدا را بشمارید، نمىتوانید شمارش آن را تمام کنید، همانا خدا آمرزنده مهربان است* و خدا آنچه را پنهان مىکنید و آنچه را آشکار مىسازید مىداند* و آن بتها، که به جاى ______________________________ خدا مىخوانند، چیزى نمىآفرینند و خود آفریده مىشوند* آنها مردگانند نه زندگان و خود نمىدانند که چه وقت برانگیخته خواهند شد* 7 وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ، قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ* وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ، فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ، قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ* وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً، فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ، فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً، نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراکِباً، وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِیَةٌ، وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ، وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمَّانَ، مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ، انْظُرُوا إِلى ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ، إِنَّ فِی ذلِکُمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ* «1» او است آنکه ستارگان را براى شما قرار داد تا در تاریکیهاى خشکى و دریا به آنها راه یابید، ما آیات (حکمت و قدرت خویش) را براى کسانى که بدانند به تفصیل بیان کردیم* و او است آنکه شما را از یک نفس آفرید، زمانى (در رحم مادر) قرار یافته و زمانى (در صلب پدر) ودیعه نهاده، ما آیات دانایى و توانایى خویش را براى قومى که بفهمند بازگشادیم* و او است آنکه از آسمان باران فرستاد، پس با آن باران روییدنیها را رویانیدیم، و سبزهها را از زمین برآوردیم با دانههایى بر هم سوار، و از شکوفه خرما خوشههاى نزدیک به هم، و باغهایى از گونههاى انگور و زیتون و انار همانند یک دیگر و غیر همانند، به آن میوهها در آن هنگام که بار مىآورد بنگرید و به رسیدن آنها، همانا در این کار، اى انسانها، نشانههایى (از قدرت خدا) است براى مردمانى که بگروند* 8 إِنَّ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ* وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ ما یَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ، آیاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ* وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ، وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ ______________________________ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها، وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ، آیاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ* تِلْکَ آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ، فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَ آیاتِهِ یُؤْمِنُونَ؟* «1» به واقع در آسمانها و زمین نشانههایى براى مؤمنان است* و در آفرینش شما، و در جنبندگانى که در روى زمین پراکندهاند، براى گروهى که یقین پیدا کنند، نشانهها است* و در پیاپى آمدن شب و روز، و در رزقى که خدا از آسمان فرو فرستاد و زمین را پس از مرگ آن زنده کرد، و در وزانیدن بادها از هر سو، براى قوى که خرد خود را بکار اندازند نشانهها است* اینها همه نشانههاى دانایى و توانایى خدا است که آنها را به حق بر تو فرو مىخوانیم، آیا مردمان، پس از خدا و آیات خدا، به چه سخنى دیگر خواهند گروید* 9 وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ* «2» چه بسیار نشانهها در آسمانها و زمین است که بر آنها مىگذرند و از آنها رویگردان و غافلند* 10 أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ، إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ: رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ، قالَ: أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ، قالَ إِبْراهِیمُ: فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ! فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ، وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ* «3» آیا توجه نکردى به آن کس که خدا به او فرمانروایى داده بود و او در باره پروردگار خود با ابراهیم به مجادله پرداخت، در آن هنگام که ابراهیم گفت: پروردگار من آن است که زنده مىکند و مىمیراند، و او گفت: من نیز زنده ______________________________ (2) سوره یوسف (12): 105. (3) سوره بقره (2): 258. مىکنم و مىمیرانم، ابراهیم گفت: خدا خورشید را از خاور برمىآورد، تو آن را از باختر برآور! پس آنکه کافر شده بود مبهوت ماند، و خدا گروه ستمگران را رهنمونى نمىکند* 11 تَبارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ، وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ* الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ، لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا، وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ* الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً، ما تَرى فِی خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ، فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ؟* «1» فرخنده خدایى که فرمانروایى جهان به دست او است و او بر هر چیز توانا است* او که آسمانها و زمین را آفرید تا شما را بیازماید که کدام نیکوکارترید، و او عزیز و آمرزنده است* او که هفت آسمان را طبقه طبقه آفرید، در آفرینش خداى رحمان تفاوتى نمىبینى، چشم باز کن و بنگر آیا هیچ نقصانى در کار مىنگرى؟* 12 أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ، وَ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ، وَ یُمْسِکُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ؟ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لرءوف رَحِیمٌ* وَ هُوَ الَّذِی أَحْیاکُمْ، ثُمَّ یُمِیتُکُمْ، ثُمَّ یُحْیِیکُمْ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ* «2» آیا نمىبینى که خدا آنچه را در زمین است مسخّر شما کرد، و کشتى در دریا به فرمان او روان مىشود، و آسمان را نگاه مىدارد تا بر زمین جز به دستور وى فرو نیفتد؟ خدا به مردمان مهربان است و بخشنده* او است آنکه شما را زنده مىکند، و سپس مىمیراند، و باز زنده مىکند، البته انسان ناسپاس است* ______________________________ (2) سوره حج (22): 66- 65. 13 وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِی هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ، وَ کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلًا* «1» ما براى مردمان در این قرآن از هر مثالى مکرر آوردیم، اما آدمى بیش از هر چیز اهل مجادله و ستیز است* بنگرید! این است روش قرآن براى کسب دانش و جستجوى شناخت و پروردن خرد. قرآن خردها را به ژرفنگرى در آفریدههاى زمینى و آسمانى، گیاهى و کانى، جانورى و انسانى، فرا مىخواند. سپس سخن در باره حقایق انسانى را به احوال روانى و تنى و فردى و اجتماعى گسترش مىدهد، و نظرها را به آنچه به زمان حاضر یا گذشته تاریخ پیوستگى دارد، و مسائلى جز اینها- از قبیل قوانین ثابت تاریخ و اجتماعات بشرى- معطوف مىدارد، آنگاه از همگان مىخواهد که در همه این حقایق عینى خارجى و واقعیتهاى ملموس و نمودهاى خاموش گویا نظر کنند. قرآن با همین روش استوار زنده خردها را برمىانگیزد، و ذهنها را تیز مىکند، و سینهها را مىگشاید. و در این روش، هیچ اتکا و اعتمادى به استدلال ذهنى خالى از تجربه عینى- بدان گونه که در نزد بسیارى از فیلسوفان دیده مىشود و بسیارى از فلاسفه اسلام نیز به دنبال آنان در همین راه گام برداشتهاند- مشاهده نمىشود. و چنین است که قرآن کریم، سبک تقلیدى متکى بر ذهنیات صرف را طرد کرده، و روشى ویژه، و منطقى آزمایشى و پردهگشا، و سبکى بیدارکننده و رهآموز، و طریقهاى گرانقدر و زنده عرضه کرده است، که همچون خود جهان زنده و مانند آب رودها در جریان است و تپشى برسان تپش زندگى دارد. ______________________________ آموزشهاى سنت و حدیث نیز- چنان که نمونهاى از آن پس از این خواهد آمد- بر همین روش جریان دارد. اکنون براى این مقصد مهم به قرآن رجوع کنید، و آن را، آیه آیه، مورد تأمل قرار دهید، و سپس به سنت پیامبر و حدیث در نگرید، و به مناظراتى که در هر باب میان پیامبر اکرم «ص» و امامان بزرگوار «ع» با اصحاب مذاهب و ادیان در باره آفرینش و توحید و فطرت و آیات جهانى واقع شده است، و همچنین بنگرید به شرح طبیعت و نمودهاى آن در کتابهاى حدیث، و به آنچه در طبیعیّات «نهج البلاغه» و در «توحید مفضّل» و «حدیث هلیله» و امثال آن آمده است. حدیث 1 الامام علی «ع»- فی صفة عجیب خلق أصناف من الحیوان: .. و لو فکّروا فی عظیم القدرة، و جسیم النّعمة، لرجعوا الى الطریق، و خافوا عذاب الحریق. و لکنّ القلوب علیلة، و البصائر مدخولة. ألا ینظرون الى صغیر ما خلق، کیف احکم خلقه، و اتقن ترکیبه، و فلق له السّمع و البصر، و سوّى له العظم و البشر؟. أنظروا الى النّملة فی صغر جثّتها، و لطافة هیئتها، لا تکاد تنال بلحظ البصر و لا بمستدرک الفکر، کیف دبّت على أرضها، و صبّت على رزقها، تنقل الحبّة الى جحرها، و تعدّها فی مستقرّها، تجمع فی حرّها لبردها، و فی وردها لصدرها، مکفولة برزقها، مرزوقة بوفقها، لا یغفلها المنّان، و لا یحرمها الدّیّان، و لو فی الصّفا الیابس، و الحجر الجامس، و لو فکّرت فی مجاری أکلها، و فی علوها و سفلها، و ما فی الجوف من شراسیف بطنها، و ما فی الرّأس من عینها و أذنها، لقضیت من خلقها عجبا، و لقیت من وصفها تعبا، فتعالى الّذی أقامها على قوائمها، و بناها على دعائمها، لم یشرکه فی فطرتها فاطر، و لم یعنه على خلقها قادر. و لو ضربت فی مذاهب فکرک لتبلغ غایاته ما دلّتک الدّلالة إلّا على أنّ فاطر النّملة هو فاطر النّخلة لدقیق تفصیل کل شیء و غامض اختلاف کلّ حیّ. و ما الجلیل و اللّطیف، و الثّقیل و الخفیف، و القویّ و الضّعیف، فی خلقه إلّا سواء. «1» امام على «ع»- در باره شگفتیهاى آفرینش گونههاى جانوران: ... اگر در قدرت عظیم و نعمت بزرگ بیندیشند، به راه باز خواهند گشت، و از آتش سوزنده خواهند ترسید، ولى دلها بیمار است و بصیرتها گرفتار تباهى، آیا در کوچکترین آفریدهها نمىاندیشند که چگونه آفرینش آنها استوار و ترکیب آنها متقن است، و چگونه چشم و گوش کوچکترین جنبندهها فراهم آمده و استخوان و پوست آنها ساخته شده؟ به مورچه- با کمال کوچکى اندام و ناچیزى هیئت آن، که نزدیک است از دید آدمى پنهان و از دریافت اندیشه دور بماند- نگاه کنید که چگونه روى زمین راه مىرود و به دنبال یافتن روزى تلاش مىکند، و دانه را به لانه خود مىبرد و در قرارگاه ویژه آن مىنهد، در ایام گرمى هوا آن را براى روزهاى سرد ذخیره مىکند، روزى او تضمین شده است، و آنچه باید به او برسد مىرسد، و خداوند بخشنده آن را از نظر دور نمىدارد، هر چند بر تخته سنگ هموار و در سنگستان خشگ باشد. اگر در گذرگاههاى خوراک آن بیندیشى و در بالا و پایین اندام آن نظر کنى، و در آنچه در شکافهاى شکم آن است، و در چشم و گوش آن به تفکر بپردازى، از آفرینش این جانور در شگفتى مىافتى، و از توصیف آن خسته مىشوى. پس آن خداى بزرگ است که مورچه را بر پاهاى خود برافراشت و استوار داشت، و در آفریدن آن دیگرى با او شریک نبود و به یارى او برنخاست. و چون تو در اندیشه خود پیش روى و بخواهى تا آنجا که مىشود اندیشید بیندیشى، درخواهى یافت که پدیدآورنده مورچه همان آفریننده خرما بن است، زیرا که همه چیز داراى ______________________________ ریزهکاریهایى ژرف است، و تفاوت خلقتها و خصلتهاى جانداران با یک دیگر اسرارآمیز است. بزرگ و کوچک، و سنگین و سبک، و نیرومند و ناتوان همه با یک دیگر برابرند. 2 الامام علی «ع»- فی خلقة السماء و الکون: .. و کذلک السماء و الهواء، و الرّیاح و الماء، فانظر الى الشّمس و القمر، و النّبات و الشّجر، و الماء و الحجر، و اختلاف هذا اللّیل و النّهار، و تفجّر هذه البحار، و کثرة هذه الجبال، و طول هذه القلال، و تفرّق هذه اللّغات، و الألسن المختلفات، فالویل لمن أنکر المقدّر، و جحد المدبّر. زعموا أنّهم کالنّبات ما لهم زارع، و لا لاختلاف صورهم صانع. و لم یلجئوا الى حجّة فیما ادّعوا، و لا تحقیق لما اوعوا، و هل یکون بناء من غیر بان، او جنایة من غیر جان. «1» امام على «ع»- در باره آفرینش آسمان و جهان: چنین است آسمان و هوا، و بادها و آب. به خورشید و ماه، و درخت و گیاه، و آب و سنگ، و به پیاپى آمدن شب و روز، و گستردگى دریاها، و فراوانى کوهها، و ارتفاع قلهها، و اختلاف زبانها و لهجهها، نیکو بنگر! اى بدا به حال آن کس که تقدیرکننده و مدبّر این جهان را انکار کند. منکران چنان پنداشتند که اینها هم همچون گیاهان خودرو هستند که زارعى ندارند، و این صورتهاى گوناگون را صانعى نیست. و آنان براى این ادعاى خود هیچ حجت و برهانى نداشتند، و به هیچ گونه تحقیقى در این باره برنخاستند. آیا مىشود که ساختمانى بىسازنده باشد و کارى بىکننده آن انجام پذیرد. 3 الامام علی «ع»- فی مختلف صور الأطیار: .. فأقام من شواهد البیّنات على لطیف صنعته، و عظیم قدرته، ما انقادت له العقول معترفة به، و مسلّمة له، و نعقت فی أسماعنا دلائله على وحدانیّته. و ما ذرأ من مختلف صور الأطیار ______________________________
التی أسکنها أخادید الأرض، و خروق فجاجها و رواسی أعلامها، من ذات أجنحة مختلفة، و هیئات متباینة، مصرّفة فی زمام التّسخیر، و مرفرفة بأجنحتها فی مخارق الجوّ المنفسح، و الفضاء المنفرج، کوّنها بعد إذ لم تکن، فی عجائب صور ظاهرة .. «1» امام على «ع»- در باره اشکال گوناگون پرندگان: خداوند چندان گواهیهاى آشکار بر صنعت لطیف و قدرت عظیم خوبش فراهم آورد که خردها به وجود او خستو گشت، و در برابر او سر تسلیم فرود آورد، و بانگ دلایل بر یگانگى او در گوشهاى ما طنین انداز شد. از این جمله است پرندگان گوناگونى که آنها را آفرید، و در فرورفتگیهاى زمین و شکافهاى کوهها و درهها جایگزین ساخت، پرندگانى که بالهاى گونهگون و صورتهاى متفاوت دارند و همه در فرمان اویند، و بالهاى خود را در گذرگاههاى فضاى گسترده به حرکت درمىآورند و در آسمان پرواز مىکنند. خداوند آنها را از نبود بود کرد، و به آنها این همه شکلهاى شگفتانگیز بخشید ... 2 الامام علی «ع»- فی عجیب خلقة الطّاوس: .. و من أعجبها خلقا، الطّاوس الّذی أقامه فی أحکم تعدیل، و نضّد ألوانه فی أحسن تنضید، بجناح أشرج قصبه و ذنب أطال مسحبه .. یختال بألوانه، و یمیس بزیفانه .. أحیلک من ذلک على معاینة .. «2» امام على «ع»- در باره آفرینش بدیع طاوس: از شگفتانگیزترین پرندگان در آفرینش طاوس است، که او را در استوارترین تعادل بر پاى داشته، و رنگهاى او را به نیکوترین صورت در کنار هم پیچیده است، بالى دارد که پرهاى آن به زیبایى در کنار هم چیده شده، و دمى دراز که بر زمین کشیده مىشود ... به رنگهاى خود بر خود مىبالد، و با تبختر گام برمىدارد ... و ______________________________ (2) «نهج البلاغه»/ 532- 530. نیکوتر آن است که این همه را خود به چشم ببینى ... 5 الامام علی «ع»- فی بدیع خلقة الخفّاش: .. و من لطائف صنعته، و عجائب حکمته، ما أرانا من غوامض الحکمة فی هذه الخفافیش الّتی یقبضها الضّیاء الباسط لکلّ شیء و یبسطها الظّلام القابض لکلّ حیّ. و کیف عشیت أعینها عن أن تستمدّ من الشّمس المضیئة نورا تهتدی به فی مذاهبها، و تصل بعلانیة برهان الشّمس الى معارفها. و ردعها بتلألؤ ضیائها عن المضیء فی سبحات إشراقها، و أکنّها فی مکامنها عن الذّهاب فی بلج ائتلاقها، فهی مسدلة الجفون بالنّهار على أحداقها، و جاعلة اللیل سراجا تستدلّ به فی التماس أرزاقها، فلا یردّ أبصارها اسداف ظلمته، و لا تمتنع من المضیء فیه لغسق دجنّته، فإذا ألقت الشمس قناعها، و بدت أوضاح نهارها، و دخل من إشراق نورها على الضّباب فی وجارها، أطبقت الأجفان على مآقیها، و تبلّغت بما اکتسبته من المعاش فی ظلم لیالیها. فسبحان من جعل اللّیل لها نهارا و معاشا، و النّهار سکنا و قرارا، و جعل لها اجنحة من لحمها تعرج بها عند الحاجة الى الطّیران، کأنّها شظایا الآذان غیر ذوات ریش و لا قصب، إلّا أنّک ترى مواضع العروق بیّنة أعلاما، لها جناحان لم یرقّا فینشقّا، و لم یغلظا فیثقلا. تطیر و ولدها لا صق بها، لا جیء إلیها، یقع إذا وقعت، و یرتفع إذا ارتفعت، لا یفارقها حتّى تشتدّ أرکانه، و یحمله للنهوض جناحه، و یعرف مذاهب عیشه و مصالح نفسه. فسبحان البارئ لکلّ شیء على غیر مثال خلا من غیره .. «1» امام على «ع»- در باره شگفتانگیزى آفرینش شبپره: از لطایف صنع و شگفتیهاى حکمت او اسرارى است که در خلقت شبپرهها نمودار ساخته ______________________________ است! روشنى و نور که سبب گسترش و انبساط هر چیز است، مایه گرفتگى و انقباض این حیوان مىشود، و تاریکى مایه قبض و گرفتگى، سبب انبساط آن. بنگرید که چگونه چشمهاى این جانور براى گرفتن نور از خورشید فروزان و راه بردن به جایى که باید برود ناتوان است! و چگونه پرتو خورشید این جانور را از آن بازمىدارد تا در شکوه تابش آفتاب جولان کند و به پرواز درآید. به محض آنکه نور خورشید از افق سر برآرد، شبپره در پناهگاه خود باقى مىماند و سراسر روز از بیرون رفتن در روشنى خوددارى مىکند، و پلکها را بر هم مىنهد، لیکن شب را براى خود همچون چراغى قرار مىدهد و راه خود را براى یافتن روزى در پرتو تاریکى مىیابد، و چشم نور گریزش از آن همه تاریکى شب جز آسایش و بینایى چیزى احساس نمىکند، و از اینکه در بحبوحه تاریکى شب به راه خود برود هیچ غمى ندارد. و چون خورشید پرده از رخ برگیرد، و روز آشکار شود، و پرتوهاى آفتاب به درون لانه او درآید، چشم فرو مىبندد و از روزى- در تمام روز- به آنچه شب هنگام بهره او شده است قناعت مىورزد. منزّه است خدایى که شب را براى این حیوان چنان روز، هنگام فراهمسازى معاش قرار داد، و روز را مخصوص آرام و قرار او ساخت. همچنین براى این جانور بالهایى از گوشت فراهم آورد تا هنگام نیازمندى به پرواز با آنها بالا رود، بالهایى که همچون لالههاى گوش است و پر و شاهپرى در آن دیده نمىشود، جز اینکه جاهاى رگها در آن مشهود است، این بالها نه چندان نازک است که شکافته شود، و نه چندان ستبر که بر جانور سنگینى کند. در آن هنگام که به پرواز درمىآید بچهاش نیز به او چسبیده است، که چون بالا رود با آن بالا مىرود و چون فرود آید و قرار گیرد آن نیز قرار مىگیرد، تا زمانى که اندامها و ارکان بدن این بچه استوار نشده و بالهایش براى پرواز آمادگى پیدا نکرده و از یافتن راه زندگى و نگاهدارى خود چنان که باید آگاه نشده است، این پیوستگى به مادر را از دست نمىدهد. منزّه است آفریننده هر چیز که بىداشتن نمونهاى که از دیگرى بر جاى مانده باشد همه چیزها را آفریننده است. 6 الامام الصادق «ع»: یا مفضّل! تأمّل وجه الذّرة الحقیرة الصّغیرة، هل تجد فیها نقصا عمّا فیه صلاحها؟ فمن این هذا التقدیر و الصواب فی خلق الذّرّة؟ إلّا من التدبیر القائم فی صغیر الخلق و کبیره. أنظر الى النّمل و احتشادها فی جمع القوت و إعداده، فإنّک ترى الجماعة منها إذا نقلت الحبّ الى زبیتها بمنزلة جماعة من الناس ینقلون الطّعام أو غیره، بل للنّمل فی ذلک من الجدّ و التّشمیر ما لیس للناس مثله. أما تراهم یتعاونون على النقل کما یتعاونون الناس على العمل؟ ثم یعمدون الى الحبّ فیقطعونه قطعا، لکیلا ینبت فیفسد علیهم. فإن أصابه ندى أخرجوه فنشروه حتّى یجفّ. ثم لا یتّخذ النّمل الزبیة الّا فی نشز من الأرض، کی لا یفیض السیل فیغرقها. فکلّ هذا منه بلا عقل و لا رویّة، بل خلقة خلق علیها لمصلحة، لطفا من اللَّه عزّ و جلّ. «1» امام صادق «ع»: اى مفضّل! در مورچه ناچیز کوچک نیک بیندیش! آیا در این جانور کاستى از آنچه که شایسته او باشد مىبینى؟ آیا این اندازهگیرى درست در آفرینش مورچه از کجا است؟ آیا جز بنا بر تدبیرى است که در آفرینش کوچک و بزرگ آفریدهها مشهود است؟ به مورچگان و فراهم آمدن آنها براى گردآورى و آماده ساختن قوت و غذا خوب دقت کن. گروهى از آنها را مىبینى که هنگام بردن دانه به لانه همچون جماعتى از مردمان با یک دیگر همکارى مىکنند که به کار انتقال خوراک یا چیز دیگر اشتغال دارند. بلکه مورچگان را در این کار، کوشش و همتى است که مردمان همانند آن را ندارند. آیا نمىبینى که در جا به جا کردن چیزها همان گونه با یک دیگر همکارى مىکنند که مردمان در کارهاى خود با یک دیگر همکارى دارند؟ و سپس به کار آماده کردن دانهها مىپردازند، آنها را پاره پاره مىکنند تا سبز و تباه نشود و اگر به آن رطوبتى رسد، از لانه بیرونش ______________________________ مىآورند و مىگسترند تا بخشکد. دیگر اینکه مورچگان در جایى لانه مىسازند که بلند باشد تا سیل آن را فرا نگیرد و سبب غرق مورچگان شود. آیا این همه بدون عقلى و اندیشهاى تواند بود؟ نه، بلکه این خداى بزرگ است که جهان آفرینش را بنا بر مصلحت و لطف خویش این چنین آفرید. ________________________________________
|
|
| خاستگاه درست شناخت |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: خاستگاه درست شناخت |
|
قرآن 1 وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ، وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ* «1» پرهیز پیشه گردید، خدا خود به شما خواهد آموخت، و خداست که به همه چیز دانا است* 2 قالُوا: سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا، إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ* «2» فرشتگان گفتند: پاک خدایا! ما را جز آنچه تو به ما آموختهاى دانشى نیست، و تو دانایى و حکیم* 3 وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا .. «3» به کسانى که در راه ما مجاهده کنند، راههاى خود را خواهیم نمود ... ______________________________ (2) سوره بقره (2): 32. (3) سوره عنکبوت (29): 69. حدیث 1 النبى «ص»: یا ابن مسعود! من تعلّم العلم یرید به الدّنیا و آثر علیه حبّ الدّنیا و زینتها، استوجب سخط اللَّه علیه، و کان فی الدّرک الأسفل من النّار، مع الیهود و النّصارى، الّذین نبذوا کتاب اللَّه تعالى، قال اللَّه تعالى: «فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْکافِرِینَ «1»» «2». پیامبر «ص»: اى ابن مسعود! هر کس به جستجوى علم و دانش برآید و هدفش دنیا باشد، و دوستى دنیا را و آرایشهاى آن را بر (اخلاص در طلب) علم ترجیح نهد، مستوجب خشم خدا مىشود، و در پایینترین درکات آتش با جهودان و ترسایان خواهد بود، یعنى آنان که کتاب خداى متعال را پس پشت انداختند. خداى متعال گفت: فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ، فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْکافِرِینَ چون به ایشان رسید آنچه را مىشناختند، به آن کافر شدند، پس لعنت خداى بر کافران باد». 2 الامام علی «ع»: .. ایّاکم أن تطلبوه لخصال أربع: لتباهوا به العلماء، أو تماروا به السّفهاء، أو تراءوا به فی المجالس، أو تصرفوا به وجوه النّاس الیکم للتّرؤّس. «3» امام على «ع»: مبادا که علم را به خاطر چهار چیز خواستار شوید: که به وسیله آن در مقابل دانشمندان به خود ببالید، یا با آن به مجادله و محاجّه با سفیهان برخیزید، یا در مجالس خودنمایى کنید، یا مردمان را براى سرورى و بزرگى متوجه خود سازید. ______________________________ (2) مکارم الاخلاق/ 528. (3) «ارشاد» مفید/ 111. 3 الامام الصادق «ع»: من تعلّم للَّه عزّ و جلّ، و عمل للَّه، و علّم للَّه، دعی فی ملکوت السماوات عظیما، و قیل: تعلّم للَّه، و عمل للَّه، و علّم للَّه. «1» امام صادق «ع»: هر که براى خداى بزرگ علم بیاموزد، و براى خدا عمل کند، و براى خدا به آموختن علم به دیگران بپردازد، در ملکوت آسمانها بزرگ خوانده شود. در آنجا گویند: او براى خدا آموخت، و براى خدا عمل کرد، و براى خدا به آموختن آن به دیگران پرداخت. 4 الامام علی «ع»: .. یتعلّم للتّفقّه و السّداد. «2» امام على «ع»: (خداى آن مرد را بیامرزد که) براى دانا شدن (در دین) و پیدا کردن راه درست (زندگى)، به آموختن علم بپردازد. * شاید آیه سوره بقره و آیه مجاهده (سوره عنکبوت)- که در آغاز فصل آورده شد- و امثال این آیات به علم سرّ و حقایق باطنى اشاره داشته باشند، و راه به دست آوردن آن علوم، یعنى تقوى و ریاضت. چنان که در برخى از احادیث منقول از امام صادق «ع» نیز آمده است: «... اجتهد فی تعلّم علم السّرّ، فإنّ برکته کثیرة ... و من تعلّم علم العلانیة و ترک علم السّرّ، یهلک و لا یسعد در آموختن علم باطن بکوش که برکت آن بسیار است ... هر کس علم ظاهر را فرا بگیرد و علم باطن نیاموزد، راهى به جایى نبرد و به سعادت (و درک حقیقت) نرسد». ______________________________ (2) «کافى» 8/ 172. ________________________________________
|
|
| شناخت و ریشههاى عاطفى آن |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: شناخت و ریشههاى عاطفى آن |
|
قرآن 1 وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ، تَرى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ، مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ، یَقُولُونَ: رَبَّنا آمَنَّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ* «1» چون آیاتى که بر پیامبر فرود آمده است مىشنوند، مىبینى که چشمهاشان، به سبب حقى که شناختهاند، لبریز از اشک مىشود، مىگویند: پروردگارا! به حق گرویدیم، پس ما را در شمار گواهان خویش بنویس* 2 إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى، لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ، أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ، وَ هُوَ شَهِیدٌ* «2» همانا در این سخن، پند است آن را که صاحبدل باشد، یا گوش فرا دارد، به آهنگ فهمیدن* 3 أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ؟ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ، أُولئِکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ* «3» ______________________________ (2) سوره ق (50): 37. (3) سوره زمر (39): 22. آیا کسى که خدا سینهاش را براى پذیرش اسلام گشوده و فروغ پروردگارى بر جان او تافته است (چون دیگران است؟)، اى واى بر حال آنان که دلهاى سنگشان پذیراى یاد خدا نیست، این گونه کسان آشکارا گمراهند* 4 أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ، فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها، أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها، فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ* «1» آیا در زمین به گردش نپرداختند تا صاحب دلهایى گردند خردور، و صاحب گوشهایى حق نیوش؟ این چشمهاى سر نیست که کور مىشود، بلکه این چشمهاى دل و باطن است در درون سینهها که کور و نابینا مىگردد* 5 وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ، فَأَعْرَضَ عَنْها، وَ نَسِیَ ما قَدَّمَتْ یَداهُ، إِنَّا جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً، وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً* «2» چه کس ستمکارتر از کسى است که چون به سخنان خدا او را پند دهند، از آن روى بگرداند، و کردههاى خویش فراموش کند، ما بر دلهاى ایشان (به سزاى سختکوشى در انکار حق) پوششها کشیدهایم تا آن را درنیابند، و در گوشهاى ایشان سنگینى و کرى است، و چون آنان را به راه راست بخوانى، هرگز راه نیابند* 6 لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ، یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ، أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ، وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ ______________________________ (2) سوره کهف (18): 57. فِیها، رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ، أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ، أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* «1» قومى را نخواهى یافت که به خدا و روز دیگر مؤمن باشند، و آن کسان را که با خدا و فرستادهاش مخالفت کنند دوست بدارند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان ایشان باشند، ایمان در دلهاى آن مؤمنان نوشته شده، و خدا آنان را به روح خود نیرو بخشیده است، و ایشان را به بهشتهایى درمىآورد که نهرها در آنها روان است و جاودانه در آنها مىمانند، خدا از ایشان خشنود است و ایشان از خدا خشنودند، اینان حزب خدایند، و بدانید که حزب خدا رستگارند* 7 قالَتِ الْأَعْرابُ: آمَنَّا، قُلْ: لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا: أَسْلَمْنا، وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ، وَ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً، إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ* «2» اعراب گفتند: ایمان آوردیم؛ بگو: ایمان نیاوردید، بگویید: اسلام آوردیم و تسلیم شدیم. هنوز ایمان به دلهاى شما درنیامده است، اگر شما به فرمان خدا و رسول او گردن نهید (و از ژرفاى دل پیرو حق گردید)، از (پاداش) کردار شما هیچ چیز نخواهد کاست (و از گذشتههاى شما درخواهد گذشت که) خدا درگذرندهاى است و آمرزندهاى مهربان* حدیث 1 النبی «ص»: العلم علمان: علم على اللّسان، فذلک حجّة على ابن آدم، ______________________________ (2) سوره حجرات (49): 14.
و علم فی القلب، فذلک العلم النّافع «1». پیامبر «ص»: علم دو علم است: علمى بر زبان که حجت است بر پسر آدم، و علمى در قلب که علم سودمند همان است. 2 النبی «ص»: عوّدوا قلوبکم الرّقّة، و اکثروا التفکّر. «2» پیامبر «ص»: دلهاى خود را به نرمى و مهربانى عادت دهید، و بسیار فکر کنید. الامام علی «ع»: من شرفت نفسه، کثرت عواطفه. من کثرت عوارفه، کثرت معارفه. «3» امام على «ع»: هر که نفسى بزرگوار دارد، عواطفش افزون مىشود. و آنکه نیکى و بخشندگیش افزون باشد، شناختها و دانستههایش افزون مىشود. 4 الامام الصادق «ع»: .. موضع العقل الدّماغ، و القسوة و الرّقّة فی القلب. «4» امام صادق «ع»: جایگاه خرد مغز است، و جایگاه سختى و نرمى دل. 5 الامام الباقر «ع»: .. و استجلب نور القلب بدوام الحزن. «5» امام باقر «ع»: دل را با غمخوارى و درد آشنایى همواره روشن بدار. 6 الامام الباقر «ع»: الایمان ثابت فی القلب. و الیقین خطرات، فیمرّ الیقین ______________________________ (2) «بحار» 73/ 81- از کتاب «کنز الفوائد». (3) «غرر الحکم»/ 273. (4) «تحف العقول»/ 273. (5) «تحف العقول»/ 207.
بالقلب فیصیر کأنّه زبر الحدید، و یخرج منه فیصیر کأنّه خرقة بالیة. «1» امام باقر «ع»: ایمان در دل ثابت است، اما یقین گاه به گاه در دل مىگذرد. پس هر گاه یقین بر دل گذرد، چنان شود که گویى پارهاى از آهن است، و چون از دل بیرون آید چنان شود که گویى لتهاى کهنه است. 7 الامام الصادق «ع»: إزالة الجبال أهون من إزالة قلب عن موضعه. «2» امام صادق «ع»: جا به جا کردن کوه آسانتر است از جا به جا کردن دلى از جاى آن. 8 الامام الصادق «ع»: اعلم یا فلان! إنّ منزلة القلب من الجسد، بمنزلة الامام من النّاس الواجب الطاعة علیهم. ألا ترى أنّ جمیع جوارح الجسد شرط للقلب و تراجمة له، مؤدّیة عنه .. «3» امام صادق «ع»: اى فلان! بدان که جایگاه قلب نسبت به تن همچون جایگاه امام است نسبت به مردمان، که فرمانبردارى از وى بر ایشان واجب است. آیا نمىبینى که همه اندامهاى تن گماشتگان و ترجمان قلبند، و از جانب او اداى وظیفه مىکنند؟ 9 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! إنّ اللَّه تعالى یقول فی کتابه: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ» «4»، یعنی عقل .. «5» ______________________________ (2) «تحف العقول»/ 263. (3) «علل الشرائع» 1/ 103. (4) سوره ق (50): 37. (5) «اصول کافى» 1/ 16. امام کاظم «ع»: اى هشام! خداى متعال در کتاب خویش مىگوید: إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ در این سخن پندى است براى کسى که صاحب دل باشد»، یعنى عقل. 10 الامام الباقر «ع»: .. لا فقر کفقر القلب. «1» امام باقر «ع»: هیچ فقرى چون فقر قلب نیست. 11 الامام السجاد «ع»: .. أشعر قلبی الازدجار عن قبائح السّیّئات، و فواضح الحوبات. «2» امام سجاد «ع»: (خدایا!) به دل من، از کارهاى زشت و گناهان مایه رسوایى، بیزارى بیاموز. 12 الامام السجاد «ع»: اللّهمّ صلّ على محمد و آله! و فرّغ قلبی لمحبّتک .. و قوّه بالرّغبة إلیک. «3» امام سجاد «ع»: خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست! و دل مرا براى دوستى خود خالى کن ... و آن را با تمایل به جانب خودت نیرومند ساز. 13 الامام السجاد «ع»: .. و اجعل هوای عندک .. «4» امام سجاد «ع»: (خدایا!) مرا عاشق خودت کن. ______________________________ (2) «صحیفه سجادیه»/ 349 (دعاى 47). (3) «صحیفه سجادیه»/ 146 (دعاى 21). (4) «صحیفه سجادیه»/ 149 (دعاى 22). 14 الامام السجاد «ع»: اللّهم صلّ على محمّد و آله! .. و اشعر قلبی تقواک، و استعمل بدنی فیما تقبله منّی، و اشغل بطاعتک نفسی عن کلّ ما یرد علیّ حتى لا أحبّ شیئا من سخطک، و لا أسخط شیئا من رضاک .. و اشغله (قلبی) بذکرک، و انعشه بخوفک و بالوجل منک .. و أمله إلى طاعتک، و اجر به فی أحبّ السّبل الیک، و ذلّله بالرّغبة فیما عندک أیّام حیاتی کلّها. «1» امام سجاد «ع»: خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست! ... ترس از خود را به دل من بیاموز، و تن مرا به کارى که آن را از من مىپذیرى مشغول دار، و نفس مرا به فرمانبردارى خود چنان سرگرم ساز که از هر چه بر من وارد مىشود دور بمانم، و چنان شوم که خشم تو را به هیچ گونه دوست ندارم، و بر آنچه خرسندى تو در آن است به هیچ گونه خشمگین نگردم. خدایا، بر محمد و آل محمد، درود فرست! و دل مرا براى دوستى خودت خالى کن، و به ذکر خود مشغول دار، و با ترس و بیم از خود حیاتش بخش، و با تمایل به جانب خود نیرومندش ساز، و به فرمانبردارى از خود مایلش کن، و از هر راهى که دوستتر دارى به سوى خود روانهاش گردان، و در سراسر ایام زندگى به رغبت داشتن به آنچه در نزد تو است آموختهاش کن. 15 الامام السجاد «ع»: اللّهم صلّ على محمّد و آله! و ارزقنی الرّغبة فی العمل. لک لآخرتی حتّى أعرف صدق ذلک من قلبی، و حتى یکون الغالب علیّ الزّهد فی دنیای، و حتى أعمل الحسنات شوقا، و آمن من السّیّآت فرقا و خوفا، و هب لی نورا أمشی به فی النّاس و أهتدی به فی الظّلمات، و أستضیء به من الشّکّ و الشّبهات. «2» ______________________________ (2) «صحیفه سجادیه»/ 151 (دعاى 22). امام سجاد «ع»: خدایا، بر محمد و آل محمد درود فروست! و مرا چنان رغبتى روزى گردان که همواره به فرمان تو براى آخرت خود کار کنم، تا بدان جا که صدق دل خویش در این راه دریابم، و دنیاى خویشتن پیوسته به زهد بگذرانم، و با شوق و ذوق به انجام دادن کارهاى نیکو برخیزم، و با ترس از تو از پرداختن به کارهاى بد در امان بمانم، و نورى به من ببخش تا با آن در میان مردمان راه بروم، و راه خود را در تاریکیها بیابم، و در پرتو آن شک و شبهه را بازشناسم. 16 الامام الباقر «ع»: .. ایّاک و الغفلة! [ف] فیها تکون قساوة القلب .. «1» امام باقر «ع»: از غفلت بپرهیز! که دلسنگى در غفلت است. 17 الامام الصادق «ع»: .. کثرة النّوم یتولّد من کثرة الشّرب، و کثرة الشّرب یتولّد من کثرة الشّبع. و هما یثقلان النفس عن الطّاعة، و یقسیان القلب عن التّفکّر و الخشوع. «2» امام صادق «ع»: پرخوابى از زیادى آشامیدن نوشیدنیها حاصل مىشود، و زیادى نوشیدن نتیجهاى از زیادى سیرى و پرخوارى است. این هر دو، نفس را از فرمانبردارى باز مىدارند، و قلب را سخت مىکنند، و مانع تفکر و خشوع مىشوند. 18 الامام علی «ع»: لا ترتابوا فتشکّوا .. و لا ترخّصوا لانفسکم فتدهنوا، و لا تداهنوا فی الحقّ فتخسروا! .. و اسألوا اللَّه الیقین، و ارغبوا الیه فی العافیة! و خیر ما دار فی القلب الیقین .. «3» ______________________________ (2) «بحار» 76/ 189- از کتاب «مصباح الشریعه». (3) «بحار» 2/ 54- از کتاب «مجالس» مفید. امام على «ع»: مردّد نشوید تا به شک نیفتید ... نفسهاى خود را رها نکنید تا شما را فریب ندهند. در باره حق سازشکارى نداشته باشید تا زیان نکنید ... و از خدا درخواست یقین کنید، و در حال خوشى و عافیت نیز روى به درگاه او نهید! بهترین چیزى که در قلب درآید یقین است. 19 النبی «ص»: شرّ العمى عمى القلب. «1» پیامبر «ص»: بدترین کورى کورى دل است. 20 الامام الباقر «ع»: القلوب ثلاثة: قلب منکوس لا یعثر على شیء من الخیر، و هو قلب الکافر، و قلب فیه نکتة سوداء فالخیر و الشّرّ فیه یعتلجان، فما کان منه أقوى غلب علیه، و قلب مفتوح، فیه مصباح یزهر و لا یطفأ نوره الى یوم القیامة، و هو قلب المؤمن. «2» امام باقر «ع»: دلها بر سه گونهاند: دلى باژگونه که از هیچ خیر و نیکى باخبر نیست، و آن دل کافر است، و دلى که در آن نقطهاى سیاه است، از این رو خیر و شر با هم در آن به حال جنگند، و هر یک از آن دو نیرومندتر باشد آن را تسخیر مىکند، و دلى گشوده که در آن چراغى فروزان است و روشنى آن تا روز بازپسین خاموش نمىشود، و آن دل مؤمن است. * در این حدیث شریف اشاره به این چگونگى است که زمینه هر یک از خیر (افکار و کردار خوب) و شر (افکار و کردار بد) در دل قویتر و نیرومندتر باشد، دل را به همان سو مىبرد و مغلوب مىسازد. این است که باید از پیدا شدن زمینههاى فکر نادرست و شر و گناه و زشتى و ... در دل جلوگیرى کرد، و در این باره بسیار کوشید، و براى پیدا شدن ______________________________ (2) «بحار» 70/ 51، «معانى الاخبار» 2/ 376. زمینههاى فکر درست و خیر و فضیلت و پاکى و کردار صالح در دل کار کرد، و در این باره بسیار کوشید. و باید همواره، در هر دو جهت، مراقب و بیدار بود. ________________________________________
|
|
| شناخت و مراحل تکاملپذیر آن |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: شناخت و مراحل تکاملپذیر آن |
|
قرآن 1 وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ* «1» ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمودیم تا یقین پیدا کند* 2 وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ، فَلا تَکُنْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقائِهِ، وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنِی إِسْرائِیلَ* وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا، لَمَّا صَبَرُوا، وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ* «2» به موسى کتاب دادیم، پس تو از دیدار او در شک مباش، «3» و او را راهنماى بنى اسرائیل قرار دادیم. و گروهى از ایشان را، چون به راه حق بردبارى کردند، و در آیات ما به مقام یقین رسیدند، پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما مردمان را راهنمایى مىکردند* 3 وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ* وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ؟* «4» ______________________________ (2) سوره سجده (32): 24- 23. (3) براى توضیح بیشتر در باره این قسمت از آیه، و تعیین مرجع ضمیر در «لقائه»، به «مجمع البیان» (8/ 333- 332) مراجعه کنید. (4) سوره ذاریات (51): 21- 20. در زمین نشانههایى است (از دانایى و توانایى خداوند) براى آنان که حق را به دل بپذیرند* و نیز در جانهاى خودتان (نشانههایى هست)، پس چرا نمىبینید و بصیرت خود را به کار نمىاندازید* حدیث 1 النبی «ص»: خیر ما ألقی فی القلب الیقین. «1» پیامبر «ص»: بهترین چیزى که به قلب افکنده شود یقین است. 2 الامام علی «ع»: .. ما برح للَّه- عزّت آلاؤه- فی البرهة بعد البرهة و فی أزمان الفترات، عباد ناجاهم فی فکرهم، و کلّمهم فی ذات عقولهم، فاستصبحوا بنور یقظة فی الأبصار و الأسماع و الأفئدة، یذکّرون بایّام اللَّه .. «2» امام على «ع»: خداوند را- که گرامى است نعمتهاى او- همواره، در هر زمانى، و در فاصلههاى طلوع پیامبران، بندگانى بوده و هست که در فکر و باطن با آنان مناجات مىکند، و در ژرفناى خردهاشان با ایشان به سخن گفتن مىپردازد. این گونه بندگان چشم و گوش و دل خویش با نور بیدارى روشن مىدارند، و روزهاى خدا (ایّام اللَّه) را، پیوسته به یاد مردمان مىآورند ... 3 الامام الباقر «ع»: .. کفى بالیقین غنى. «3» امام باقر «ع»: یقین بزرگترین بینیازى است. ______________________________ (2) «نهج البلاغه»/ 703. (3) «وسائل» 1/ 62. 4 الامام الباقر «ع»: .. لا نور کنور الیقین. «1» امام باقر «ع»: هیچ نورى چون نور یقین نیست. 5 الامام الصادق «ع»: .. طلبت نور القلب، فوجدته فی التّفکّر و البکاء. «2» امام صادق «ع»: چون در طلب نور و روشنى براى قلب برخاستم، آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم. 6 الامام الباقر «ع»- فی قول اللَّه تعالى «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ «3»»، قال: هم الأئمّة. قال رسول اللَّه «ص»: اتّق فراسة المؤمن، فإنّه ینظر بنور اللَّه، لقول اللَّه: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ». «4» امام باقر «ع»- در تفسیر این آیه: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ همانا در آن (عذاب که بر مردم شهر لوط فرود آمد)، نشانههایى است (از توانایى خداوند) براى اهل فراست»، گفت: این اهل فراست امامانند. پیامبر اکرم گفته است: «از فراست مؤمن بپرهیزید، که او با نور خدایى نگاه مىکند». و این آن سخن خدا است که «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ». 7 الامام الرضا «ع»- عن آبائه، عن رسول اللَّه «ص»: المؤمن ینظر بنور اللَّه. «5» امام رضا «ع»- از پدرانش، از پیامبر اکرم: مؤمن با نور خدا مىنگرد. ______________________________ (2) «مستدرک» 2/ 357. (3) سوره حجر (15): 75. (4) «بصائر الدّرجات»/ 357. (5) «بحار» 67/ 75- از کتاب «عیون اخبار الرضا» 2/ 200، در این کتاب چنین است: «مؤمنى نیست مگر اینکه در او فراستى است، و به اندازه ایمان خود، با نور خدا، مىبیند ...». 8 الامام علی «ع»: .. قد نصب نفسه للَّه سبحانه، فی أرفع الأمور: من إصدار کلّ وارد علیه، و تصییر کلّ فرع الى أصله، مصباح ظلمات، کشّاف عشوات، مفتاح مبهمات، دفّاع معضلات، دلیل فلوات، یقول فیفهم .. «1» امام على «ع»: چنین کس «2» خویشتن را در فرمان خداى سبحان قرار داده، دست به کارهاى بزرگ مىیازد: هر وظیفهاى که پیش آید آن را به درستى به انجام مىرساند، و هر فرعى (و امرى) را منطبق با اصل (دینى) آن مجرى مىدارد. او چراغ تاریکیها است، و روشنگر پوشیدهها، و کلید ابهامها، و حلّال مشکلها، و راهنماى بیابانها، چون سخن گوید حقیقت را بفهماند ... 9 الامام الصادق «ع»: .. اعلم أنّ العمل الدّائم القلیل على الیقین، أفضل عند اللَّه من العمل الکثیر على غیر یقین. «3» امام صادق «ع»: بدان که عمل اندک مداوم توأم با یقین، در نزد خداوند، برتر است از عمل فراوان بدون یقین. ______________________________ (2) این سخن، در وصف انسانهاى معتقد شناختور تکامل یافته است، آنان که با نور معرفت و فروغ شناخت به درجات تکامل رسیدهاند، و خود چراغ راه دیگران گشتهاند. (3) «تحف العقول»/ 264. ________________________________________
|
|
| مودارهاى شناخت تکامل یافته |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: مودارهاى شناخت تکامل یافته |
|
أ- استوارى و اقدام قرآن 1 یا أَیُّهَا النَّبِیُّ، حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتالِ، إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ، وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا، بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ* «1» اى پیامبر! مؤمنان را به نبرد برانگیز، اگر از شما بیست تن شکیبا باشند، بر دویست تن چیره خواهند شد، و اگر از شما صد تن باشند، بر هزار تن از بىایمانان پیروز مىشوند، زیرا که آنان مردمیند که (حق را) درنمىیابند* 2 وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ، فَیُؤْمِنُوا بِهِ، فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ، وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذِینَ آمَنُوا إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ* «2» (خداوند القاآت شیطان را محو و نابود مىکند) تا کسانى که به آنان علم ارزانى شده است، بدانند که قرآن حق است، از سوى پروردگار تو، پس ______________________________ (2) سوره حج (22): 54. ایمان خویش استوارتر دارند تا دلهاشان در برابر (حقیقتها و پندهاى) آن نرم و پذیرا گردد، و خدا خود راهبر مؤمنان است به راه راست* 3 لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ، ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ* لا یُقاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلَّا فِی قُرىً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ، بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ، تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى، ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ* «1» در سینههاى ایشان ترس از شما بیش از ترس از خدا است، و این بدان جهت است که اینان گروهیند که درنمىیابند* با شما کارزار نمىکنند جز در دژهاى مستحکم یا از پشت دیوارها، سخت با یک دیگر اختلاف دارند، آنان را به هم پیوسته مىپندارى در صورتى که دلهاشان پراکنده است، و این بدان جهت است که این گروه خرد خویش به کار نمىبرند* حدیث 1 الامام علی «ع»: من لم یوقن قلبه، لم یطعه عمله. «2» امام على «ع»: آنکه قلبش به یقین نرسیده است، عملش به فرمان او نیست. 2 الامام علی «ع»: من یستیقن یعمل جاهدا. «3» امام على «ع»: هر کس یقین داشته باشد، به کوشش برمىخیزد. ______________________________ (2) «غرر الحکم»/ 294. (3) «غرر الحکم»/ 269. 3 الامام علی «ع»: .. اطرح عنک واردات الهموم، بعزائم الصّبر و حسن الیقین .. «1» امام على «ع»: با شکیبایى استوار و یقین نیکو، اندوههایى را که بر جانت ریخته است، از خود دور کن. 4 الامام الصادق «ع»: ما من شیء الّا و له حدّ. قیل: فما حدّ الیقین؟ قال: أن لا تخاف شیئا. «2» امام صادق «ع»: هیچ چیز نیست جز اینکه آن را حدّى است. و چون پرسیدند که حد یقین چیست؟ گفت: اینکه از هیچ چیز بیم نداشته باشى. 5 الامام علی «ع»: کن موقنا، تکن قویّا. «3» امام على «ع»: با یقین باش تا نیرومند باشى. 6 الامام الصادق «ع»: إزالة الجبال أهون من إزالة قلب عن موضعه. «4» امام صادق «ع»: از میان بردن کوهها آسانتر است از جا به جا کردن قلبى از جاى آن. 7 الامام الصادق «ع»: اعمل عمل من قد عاین. «5» امام صادق «ع»: همچون کسى به کار برخیز که با چشم خود دیده است. ______________________________ (2) «تحف العقول»/ 266. (3) «غرر الحکم»/ 245. (4) «تحف العقول»/ 263. (5) «مشکاة الانوار»/ 46. 8 الامام علی «ع»: على قدر الرّأی تکون العزیمة. «1» امام على «ع»: همت و کوشش به اندازه رأى (و شناخت) است. 9 النبی «ص»: من یعرف البلاء یصبر علیه، و من لا یعرفه ینکره. «2» پیامبر «ص»: کسى که بلا را بشناسد بر آن شکیبا مىشود، و آن که نشناسد یارایى بر آن نمىآورد. 10 الامام علی «ع»: لا یصبر للحقّ الّا من عرف فضله. «3» امام على «ع»: هیچ کس جز آنکه از برترى حق آگاه باشد، حق را تحمّل نمىکند. 11 الامام علی «ع»: لا یصبر على مرّ الحقّ الّا من أیقن بحلاوة عاقبته. «4» امام على «ع»: بر تلخى حق کسى شکیبا مىشود که به شیرینى عاقبت آن یقین دارد. 12 الامام الصادق «ع»: الصبر من الیقین. «5» امام صادق «ع»: شکیبایى از یقین پدید آید. ______________________________ (2) «بحار» 71/ 83. (3) «غرر الحکم»/ 349. (4) «غرر الحکم»/ 353. (5) «مشکاة الانوار»/ 20. ________________________________________
|
|
| فهم و دریافت دین |
| ساعت ۱٠:٢٦ ق.ظ روز سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: فهم و دریافت دین |
|
قرآن 1 وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً، فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ، لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ، وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ، لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ؟* «1» نمىشود که مردمان مؤمن همه (براى جهاد یا طلب علم) بسیج شوند، بنا بر این چرا نباید از هر گروه از ایشان، تنى چند، بسیج شوند و بکوشند تا دانش دین بیاموزند و هنگامى که بازگشتند قوم خود را بیم و اندرز دهند (و بیاگاهانند)، باشد که آنان نیز از نافرمانى خدا حذر کنند* حدیث 1 الامام علی «ع»: أیّها النّاس! لا خیر فی دین لا تفقّه فیه .. «2» امام على «ع»: اى مردم! خیرى در آن دین (و دیندارى) نیست که با تفقّه و نیکفهمى (فهم عمیق و جامع) همراه نباشد. ______________________________ (2) «بحار» 70/ 307- از کتاب «المحاسن». 2 الامام علی «ع»: المتعبّد على غیر فقه کحمار الطّاحونة، یدور و لا یبرح. «1» امام على «ع»: عبادتکننده ناآگاه از دین، همچون خر آسیاب است، که دور خود مىچرخد ولى از جایى که هست بیشتر نمىرود. 3 الامام الصادق «ع»: لو أتیت بشابّ من شباب الشّیعة لا یتفقّه، لأدّبته. «2» امام صادق «ع»: اگر جوانى از جوانان شیعه را نزد من آورند که در دین تفقّه و غوررسى نکرده باشد، او را ادب خواهم کرد. 4 الامام الصادق «ع»: لیت السّیاط على رؤوس أصحابی حتى یتفقّهوا فی الحلال و الحرام. «3» امام صادق «ع»: کاش تازیانهها بر سر اصحاب من افراخته بود، تا اینکه در حلال و حرام تفقّه کنند (و آنها را درست و کامل و در ارتباط با هم بفهمند). 5 الامام الکاظم «ع»: تفقّهوا فی دین اللَّه، فإنّ الفقه مفتاح البصیرة، و تمام العبادة، و السّبب الى المنازل الرّفیعة، و الرّتب الجلیلة، فی الدّین و الدّنیا. و فضل الفقیه على العابد کفضل الشّمس على الکواکب. و من لم یتفقّه فی دینه لم یرض اللَّه له عملا «4». امام کاظم «ع»: در دین خدا تحقیق و تفقّه کنید، که فهم و فقه کلید بینایى، و کاملکننده عبادت، و سبب رسیدن به جایگاههاى بلند و پایگاههاى بزرگ در دین و دنیا است. برترى فقیه (دینشناس) بر عابد همچون برترى خورشید بر ستارگان است. و هر کس در دین خود تفقه نکند، ______________________________ (2) «بحار» 1/ 214- از کتاب «المحاسن». (3) «بحار» 1/ 213- از کتاب «المحاسن». (4) «تحف العقول»/ 303- 302. خدا از هیچ عمل او خرسند نمىشود. بنگرید! «فقیه» در کاربرد احادیث و اخبار، به معنایى که در سدههاى بعد اصطلاح شده و تاکنون نیز متداول است نیست. فقیه، در این اصطلاح، یعنى کسى که علم «فقه» اصطلاحى را به صورت اجتهادى بداند. لیکن فقیه، در منطق احادیث و تعالیم، یعنى عالم به ابعاد گوناگون دین و شناختهاى دینى و عامل به موازین اخلاق و اعمال اسلامى، کسى که دین را در بعد توحید و خداشناسى، و حاکمیت سیاسى و اجتماعى، و تربیت و اخلاق و خودسازى، و مدیریت و قضا و حقوق و احکام و اقدام و اعمال به خوبى بشناسد و خود نمونه عملى آن باشد. و چون اکنون روزگارى است جهان بشرى دگرگون شده و حیات انسانى متحول گشته است، و مسائل بیشمارى در مفاهیمى نو، براى انسان و انسانیت پیش آمده است، فهم همه مبانى و مسائل اسلامى، در ارتباط با انسان و جهان و بشریت و حیات، کار فرد نیست. این است که باید از این پس، این مسائل به وسیله هیئتها و گروههاى عالم و شایسته، و تخصص دیده، و انسانگرا و زندگیشناس، شناخته و تبیین و عرضه گردد. ________________________________________
|
|
| روان شناسی دینی |
| ساعت ۸:٥۸ ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: روان شناسی دینی |
|
روانشناسی دین از اصطلاحاتی است که اخیراً در ادبیات دینی و فرهنگی کشور ما متداول گشته است و امروزه افراد زیادی از آن بهره می برند. در این فرصت برآنیم به بررسی این واژه و تفاوت آن با روانشناسی دینی بپردازیم تا اندکی در رفع ابهام از این واژه نقش ایفا کرده باشیم. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. مایکل پیترسون و دیگران، عقل و اقتصاد دینی، ترجمه احمد نراقی وابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو، چاپ دوم، 1377، ص23. |
|
| کارکردهای روانی دین چیست؟ |
| ساعت ۸:٥۸ ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: کارکردهای روانی دین چیست؟ |
|
کارکردهای روانی دین چیست؟ روان شناسان چه میگویند؟ پاسخ: قبل از بیان پاسخ، یادآوری این نکته لازم است که برخی از علوم انسانی مثل روانشناسی دین، بحث صدق و کذب ادیان را وانهاده و رویکردی کارکردگرایانه در پیش گرفتند و در این میان برخی کارکرد منفی برای دین قائلند و برخی دیگر کارکردهای جاودانی و جانشینناپذیر را معرفی مینمایند و برخی نیز ضمن تقدیر از خدمات گذشته دین، عمر آن را پایان یافته میدانند. ولی حقیقت آن است که دین به خاطر هماهنگی با فطرت انسان، افزون بر سعادت اخروی، آرامش و رفاه دنیوی را نیز تأمین میکند که در اینجا فقط به بررسی اجمالی آثار روانی دین در زندگی میپردازیم. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج3، ص398. |
|
| علم فلسفه چه کاربردی در روزگار امروزی دارد؟ |
| ساعت ۸:٥۸ ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: علم فلسفه چه کاربردی در روزگار امروزی دارد؟ |
|
پاسخ: برای آشنایی با کاربردهای فلسفه و ضرورت آموختن این علم باید گفت: هر انسانی در زندگی روزمره خود با سلسهای از مسائل بنیادین مواجه است که حلّ صحیح آنها بیشترین تاثیر را در جهت دادن به زندگی انسان دارد. پاسخ صحیح به آنها زندگی را معنادار می کند و به آن، ارزش انسانی می بخشد و پاسخ نادرست به آنها زندگی را بی معنا، پوچ و فاقد هدف ارزنده می کند و انسان را تا حد حیوانات تنزل می دهد، مسکوت گذاردن این مسائل، علاوه بر رنج شک و حیرت و دلهره و اضطراب و ناخرسندی همیشگی وجدان، انسان را از رسیدن به هدف اصلی آفرینش و کمال نهایی و سعادت جاودانی محروم می سازد. نرم افزار پاسخ |
|
| انسان شناسی دینی |
| ساعت ۸:٥۸ ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: انسان شناسی دینی |
|
انسان شناسی دغدغه دیرین انسان است. زیرا هر انسانی دست کم با خود روبرو است و درباره خود می اندیشد و تلاش می کند خود را بشناسد. شناخت انسان از منظر دین می تواند پاسخی در خور به این نیاز دائمی بشر ارائه دهد. موضوع انسان از منظر دین را می توان از دو مسیر مطالعه کرد. یکی پیش فرض های انسان شناختی که دین بر آن ها بنا شده است. و دیگری تعریفی که دین از انسان ارائه می دهد. |
|
| انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه |
| ساعت ۱٠:۱٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه |
|
قرآن کریم و روایات معصومین(ع)، در آیات و روایات مختلف،تصویری گویا از سیرت یک انسان کامل نشان دادهاند که برخی از این علائم و نشانهها عبارتند از: نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. نهج البلاغه، خطبه 21. |
|
| مراد از عقیقه چیست؟ |
| ساعت ۱٠:۱٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: مراد از عقیقه چیست؟ |
|
پاسخ: عقیقه عملی است مستحب و آن عبارت است از قربانی کردن گوسفند یا گاو یا شتر برای فرزندی که به دنیا آمده است.(1) عقیقه در اسلام آن قدر مورد تأکید قرار گرفته است که حتی اگر کسی در بزرگسالی نمیداند که برای او عقیقه انجام دادهاند یا نه مستحب است خودش انجام دهد گرچه پیر باشد.(2) و حتی اگر کسی به قیمت یک گوسفند، صدقه هم بدهد کافی نیست، زیرا خداوند متعال ریختن خون قربانی را دوست دارد.(3) در عقیقه پسر و دختر فرقی نیست . یعنی مولود، چه پسر باشد و چه دختر، برای آنها گوسفند نر ذبح میکنند.(4) مستحب است که عقیقه را در روز هفتم تولد فرزند، انجام دهند.(5) در روایات آمده است که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای امام حسن و امام حسین ـ علیهم السّلام ـ عقیقه کردند.(6) نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. عاملی، حر، وسائل الشیعه، قم، چاپ موسسه آل البیت ـ علیهم السّلام ـ لاحیاء التراث ، ج21، ص416، ح2. |
|
| دعای شرف الشمس ........................... |
| ساعت ۱٠:۱٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: دعای شرف الشمس |
|
مرحوم کفعمی در کتاب مصباح کفعمی بدون آن که سند محکمی ذکر کند می گوید: این حروف (دعای شرف الشمس) شکل اسم اعظم است، سپس در حاشیه کتاب یاد شده می گوید: در بعضی از کتاب های شیعه دیدم که از امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ نقل شده است.(1)
پاورقی: 1. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، مؤسسه الوفاء، الطبعه الثانیه، 1403 ق، ج 54، ص 22. |
|
| معنای حدیث «اطلب العلم ولو بالصین» آیا علوم فیزیک و تجربی را شامل است؟ |
| ساعت ۱٠:۱٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: معنای حدیث «اطلب العلم ولو بالصین» |
|
پاسخ: این حدیث شریف در فضل و ارزش علم از نبی اکرم حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده و باید به این نکته توجه داشت که در زمان ایشان چین کشوری بود که رفتن به آنجا خیلی مشکل بود. برای اینکه بدانیم که این حدیث علوم تجربی را هم شامل می شود یا نه باید به این نکته توجه داشته باشیم که اسلام دین جامع و همه جانبه ای است، دینی است که تنها به یک سلسله پندها و اندرزهای اخلاقی و فردی و شخصی اکتفا نکرده است دینی است جامعه ساز. آنچه که یک جامعه بدان نیازمند است، اسلام آن را به عنوان یک واجب کفایی فرض کرده است. به عنوان مثال جامعه نیازمند به پزشک است، از این رو واجب است بقدر کافی پزشک وجود داشته باشد. و چون پزشکی نیازمند به تحصیل علم پزشکی است، قهراً تحصیل علم پزشکی از واجبات کفایی به شمار می آید. همین طور است دیگر علوم و فنون و صنایع. بنابراین، این حدیث تمام علوم حتی علوم تجربی را نیز شامل می شود.(1) نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. ر. ک: مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی (منطق ـ فلسفه )، تهران، صدرا، چاپ دوم، 1365، ص 16ـ18. |
|
| علل گرایش انسان به دین |
| ساعت ۱٠:۱٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: علل گرایش انسان به دین |
|
علل گرایش انسان به دین یکی از پرسشهای مطرح در «فلسفه دین» و «کلام جدید» است و اندیشمندان رشتههای مختلف علمی از قبیل جامعه شناسی، روان شناسی، مردم شناسی و تاریخ ادیان در غرب در این رابطه تحت عنوان «منشأ دین» بحث کردهاند و در پاسخ آن نظریات مختلف ارائه شده است. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. علیرضا قائمی نیا، درآمدی بر منشأ دین. |
|
| آثار و برکات دین در زندگی |
| ساعت ۱٠:۱٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: آثار و برکات دین در زندگی ،دین سرمایه زندگی |
|
دین مجموعه ای از احکام و قوانین است که در جوامع دینی از سوی خداوند متعال توسط پیامبران گرامی به بشر ابلاغ شده است.
پاورقی: 1. مجموعه آثار شهید مطهری، ج3، ص398. |
|
| رابطة دین و دنیا |
| ساعت ۱٠:۱٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: رابطة دین و دنیا |
|
دربارة رابطة دین و دنیا نظریات و گرایشهای مختلفی وجود دارد که ما به بررسی آنها میپردازیم:(1) نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. ر.ک: فصلنامه حکومت اسلامی، سال ششم، ش3، پاییز 80، ص226ـ241، مقاله رابطة دین و دنیا. |
|
| انتظار بشر از دین ( منابع پیشنهادی برای مطالعه ) |
| ساعت ۱٠:۱٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: انتظار بشر از دین ( منابع پیشنهادی برای مطالعه ) |
|
1ـ انتظار بشر از دین، جوادی آملی، قم، مرکز نشر اسراء، 1380، چاپ اول.
|
|
| معرفت دینی یعنی چه؟ |
| ساعت ۱٠:۱٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: معرفت دینی یعنی چه؟ ،ابزار تحصیل معرفت کدامند؟ ،معرفت دینی از چه راههائی به دست میآید؟ |
|
معرفت دینی یعنی چه؟ ابزار تحصیل معرفت کدامند؟ و معرفت دینی از چه راههائی به دست میآید؟ پاسخ: قبل از تعریف معرفت دینی لازم است ابتدا دو واژة دین و معرفت تبیین شوند. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. جوادی آملی، عبدالله، شریعت در آینه معرفت، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ اول، ص93. |
|
| سر آغاز زبان عربی |
| ساعت ٦:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: سر آغاز زبان عربی |
|
نظریات متعدّد و مختلفی وجود دارد. که مهمترین نظریات عبارتند از: نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. محمّدی، علی، شرح اصول فقه مرحوم مظفر، چاپ پنچم، قم، انتشارات دارالفکر، 1378، ص 27. |
|
| جد اعلای قوم عرب |
| ساعت ٦:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: جد اعلای قوم عرب |
|
بیشتر مورخین، اعراب را به سه دسته اصلی تقسیم می کنند: 1) عرب بائده: که در قدیم بودند و بعد منقرض شدند. 2)عرب عاربه: یعنی عرب اصیل که در عصر پیامبر و پس از آن همچنان حضور داشتند مانند عرب قحطانی ساکن در جنوب شبه جزیره که بمرور به سایر مناطق شبه جزیره مهاجرت کردند. اوس و خزرج ساکن در مدینه از جمله عرب قحطانی مهاجر می باشند. 3)عرب مستعربه: یعنی کسانی که در اصل عرب نبودند ولی به جهت سکونت در منطقه جزیره العرب عرب شدند. فرزندان حضرت اسماعیل که به عرب عدنانی شهرت یافتند عرب مستعربه بودند. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، بیروت، دارالفکر، 1417ق، ج1، ص3. |
|
| ماهیت زنان در عصر جاهلیت |
| ساعت ٦:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: ماهیت زنان در عصر جاهلیت |
|
عرب در شبه جزیره عربستان، که منطقه ای گرمسیر و خشک بود، سکونت داشتند. اکثر ایشان قبائل چادرنشین، دور از تمدن بودند که با چپاول و غارتگری زندگی می کردند. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. طباطبائی، محمد حسین، مقام زن در اسلام، انتشارات آزادی، ص 3. |
|
| و ضعیت سیاسی عربستان زمان ظهور اسلام |
| ساعت ٦:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: و ضعیت سیاسی عربستان زمان ظهور اسلام |
|
بدیهی است بوجود آمدن یک واحد سیاسی و تشکیل حکومت، نیاز به یک فرهنگ و اهداف مشترک دارد، تا افراد مختلف را بر گرد هم جمع کند و آنان را برای رسیدن به آن هدف رهنمون گردد. اما این ویژگی در جزیره العرب موجود نبود و اعراب هیچ گونه تفکر و زندگی یکنواختی نداشتند، تا آنجا که هر قبیله ای و خانه ای برای خود بتی خاص داشت، که آنرا می پرستید. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. صالح احمد العلی، دولت رسول خدا، ترجمه انصاری، قم، انتشارات پژوهشکده حوزه و دانشگاه، چاپ اول، 1381، ص 260. |
|
| اوضاع اقتصادی عربستان قبل از اسلام |
| ساعت ٦:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: اوضاع اقتصادی عربستان قبل از اسلام |
|
عربستان، شبه جزیره ای است که در جنوب غربی آسیا قرار گرفته است. قسمت اعظم آن را بیابانهای خشک و سوزان فراگرفته و از سه طرف به دریا مرتبط است. مساحت این کشور متجاوز از سه میلیون کیلومتر مربع است. «سطح این کشور مرکب از ریگستانهای پهناور و کوه و سنگلاخهایی است که در خلال آنها قسمت های سرسبزی وجود دارد.»(1) نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمه سید هاشم حسینی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1372، ص 21. |
|
| عوامل باعث شیعه شدن ایرانیان |
| ساعت ٦:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: عوامل باعث شیعه شدن ایرانیان |
|
پیدایش و گسترش مکتب تشیع در ایران دستمایهی عوامل متعددی است، که هر کدام در جای خود ـ از نظر تاریخی و شکلگیری ـ قابل بحث و بررسی میباشد. اماچند عامل مردمی در اشاعهی فرهنگ تشیع، نقش بسزایی داشته که مورد اشاره قرار میگیرد.(1)
پاورقی: 1. عواملی مانند نقش حکومتهای ایرانی، مانند حکومتهای طاهریان، صفاریان، صفویان و... در جای خود قابل بررسی میباشد. |
|
| مذهب تشیع در چه تاریخی بوجود آمد؟ |
| ساعت ٦:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: مذهب تشیع در چه تاریخی بوجود آمد؟ |
|
تشیع درست درزمان پیامبر بنیانگذاری شده .آن حضرت بارها می فرمود علی وشیعه اورستگارانند ودرکلام دیگرفرمود درحضور پروردگارم برای شیعه ی علی استغفار کردم.(1) دراین باب روایات معتبر زیادی نقل شده که بیانگراین حقیقت است بنیِان شِیعه درعهد رسول خدا ومورد تایید حضرت بوده. اما درباره وجود شیعیان دراین عهد نظرات مختلف داده شده که موردبررسی قرار می گیرد
پاورقی: 1. کلینی کافی ج1ص444 |
|
| اویس قرنی که بود؟ سرانجام او چه شد؟ |
| ساعت ٦:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: اویس قرنی که بود؟ سرانجام او چه شد؟ |
|
اویس از دلباختگان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و از یاران و محبّین با وفای حضرت امیر المومنین علیه السلام بود. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، بیروت، اداره و تألیفات اشرفیه، ج1، ص471. |
|
| علت ورود حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ به ایران |
| ساعت ٦:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: علت ورود حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ به ایران |
|
علت ورود حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ به ایران علت ورود حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ، به مسئله مهاجرت برادر بزرگوارش حضرت امام رضا ـ علیه السّلام ـ به ایران مربوط است. یعنی در راستای سفر آنحضرت انجام گرفته. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. میرعظیمی، بارگاه فاطمه معصومه، انتشارات نهضت، ص 24. |
|
| روایات معصومین درباره شخصیت حضرت معصومه(س) |
| ساعت ٦:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: روایات معصومین درباره شخصیت حضرت معصومه(س) |
|
احادیث رسیده درباره شهر قم و اهل آن که معتبر نیز هستند نشان از عظمت شهر قم دارد و براساس آنچه تاکنون اتفاق افتاده و به مرور حادث گردیده است، نشانگر این حقیقت است که این شهر در اسلام و برای اهل بیت عترت جایگاه ویژهای دارد و در آینده اسلام نیز این شهر به عنوان پایگاه دین و مرکزیت علمی خواهد داشت چنانکه امروز ما شاهد این امر هستیم که شهر قم محوریت یافته و روز به روز این برجستگی به وضوح در این شهر به ظهور میرسد. به نظر میرسد که تمام این حوادث و اهمیت و جایگاه این شهر معطوف به یک نقطه است و عامل مهمی که این شهرها را به این صورت مهم جلوه میدهد یک امر اساسی است چرا این شهر در احادیث اهل بیت به عنوان پناهگاه اهل بیت ذکر شده است؟ چرا در حدیث معراج که پیامبر اکرم به سبب معراج بر هستی و اسرار آن وقوف کامل یافت درباره این شهر صحبت به میان آمده است(1) معراجی که از اهمیت فوقالعادهای در اسلام برخوردار است و یکی از معجزات مهم پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و خاتم پیامبران است و در آن پیشوائی و افضلیت نبی خاتم بر تمامی پیامبران به اثبات رسیده است و آن حضرت بر تمامی انبیاء امامت نموده(2) چرا باید با شهر قم این معراج و اسرای نبوی گره خورده است؟ از این اتصال معراج و قم باید یک درس بگیریم و با دیدن تحولات بزرگ بعد از پیامبر اکرم تا امروز که قم به عنوان یکی از شهرهای ایران اسلامی است که در آن انقلاب اسلامی رخ داده و حکومت اسلامی مستقر گردیده است نباید از کنار اینها و مرتبط بودن آن با معراج نبوی به سادگی و بدون تأمل بگذریم. چون معراج مسئله بسیار مهم در اسلام است و اعتقاد به معراج یکی از ارکان و مسلمات دین اسلام میباشد خداوند در این سیر آسمانی و تسلط بر کائنات از مسائل مهم پیامبر خویش را آگاه میسازد. که از جمله آنها خبر از آینده و در کنار آن خبر از تأسیس و بوجود آمدن شهری در اسلام به نام قم است.(3)
پاورقی: 1. مجلسی، بحار، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ سوم، 1403، ج 18، ص 316. |
|
| چرا حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ را کریمه اهل بیت می نامند؟ |
| ساعت ٦:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: چرا حضرت معصومه ـ سـ را کریمه اهل بیت |
|
حضرت فاطمه معصومه ـ سلام الله علیها ـ کریمه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ ، دختر امام هفتم حضرت موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ می باشد. امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ دختران زیادی داشته است. علمای شیعه حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ را افضل از سایر دختران آن حضرت می دانند. به عنوان نمونه «شیخ عباس قمی» در منتهی الآمال می نویسد: «... بر حسب آنچه به مارسیده افضل آنها،(1) سیده جلیله معظّمه فاطمه بنت امام موسی ـ علیه السلام ـ معروف به حضرت معصومه است.»(2)
پاورقی: 1. دختران امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ . |
|
| ابوعلی سینا |
| ساعت ٦:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: ابوعلی سینا |
|
در طول تاریخ برخی از انسانها از لحاظ نبوغ علمی و خدمت به بشریت به جایی رسیدهاند که به تمام ملتها تعلق دارند. چنین شخصیتهایی در واقع فراملیتی محسوب می شوند. اکثر دانشمندان خدمتگزار و مخترعین از چنین جایگاهی برخوردارند، لذا وابستگی به سرزمین خاصی چندان نقشی در درخشندگی آنها ندارد، فرهیختگان جهان، چونان خورشیدند که از نور آنها همه بهرهمند هستند. لذا هرگز نمیشود این گونه انسانها را در یک نقطه خاص محدود کرد، بلکه برای تمام بشریت تعلق دارند. ابوعلی سینا نیز یکی از فرهیختگان بشری است که از لحاظ علمی در تمام دنیا شهرت دارد و از علم او تمام دنیا بهره جستهاند. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. کربن، هانری، تاریخ فلسفه اسلامی، ترجمه اسدالله بشیری، تهران، امیرکبیر، چاپ چهارم، 1371، ص 228. |
|
| حضرت عبدالعظیم حسنی و زندگانی او |
| ساعت ٦:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: حضرت عبدالعظیم حسنی و زندگانی او |
|
ابوالقاسم عبدالعظیم بن عبدالله بن علی بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابیطالب ـ علیهما السّلام ـ از سادات حسنی و از بزرگان این خاندان و مورد احترام امامان عصر خود و از راویان موثق بوده است. زندگی امامزاده عبدالعظیم حسنی از حیث تولّد، تعداد امامانی که وی آنان را درک کرده و نیز تاریخ وفاتش به طور مشخص و معین در منابع ذکر نشده است و هر آنچه هست مورد اختلاف است. برخی تولد ایشان را در سال 173 هجری قمری در زمان امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ در مدینه دانسته اند و بنابراین نقل، آن جناب ده ساله بوده اند که امام موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ از دنیا رفته است.(1) برخی دیگر از منابع تولد وی را در سال 202 هجری دانسته اند ولیکن مأخذ آن را ذکر نکرده اند و این گفته مدرک درستی ندارد، زیرا حضرت عبدالعظیم راوی هشام بن حکم است و او در سال 198 هجری در گذشته است و به گفته برخی منابع حضرت عبدالعظیم محضر مبارک حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ را نیز درک نموده و حال این که آن جناب در سال 203 هجری به شهادت رسیدند.(2) در مقابل چنین منابعی که ذکر نموده اند ایشان ایام زندگانی حضرت امام موسی بن جعفر و امام رضا ـ علیهما السّلام ـ را درک نموده است. مؤلف کتاب روح و ریحان می نویسد که حضرت عبدالعظیم حسنی خدمت سه امام از ائمه ـ علیهم السّلام ـ یعنی امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری ـ علیهم السّلام ـ را درک کرده و هرگز و به طور تحقیق خدمت حضرت علی بن موسی الرضا ـ علیه السّلام ـ شرفیاب نشده است و بعضی از روایاتی که آن جناب از حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ نقل کرده است به واسطه اصحاب است.(3) شیخ طوسی عبدالعظیم حسنی را در رجال خویش در زمرة اصحاب امام هادی و امام حسن عسکری ـ علیهما السّلام ـ ذکر کرده است(4) و آنچه از منابع در رابطه با آن جناب به دست می آید این است که: وی فرزند عبدالله بن علی از نوادگان امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ و نام مادرش فاطمه بنت عقبة بن قیس بود. حضرت عبدالعظیم از همسرش به نام خدیجه بنت قاسم بن حسن بن زید که دختر عموی خویش بود.(5) پسری داشت به نام محمد که وی نیز همانند پدر بزرگوارش فردی زاهد و شریف بود.(6) و دختری داشت به نام «ام سلمه» که همسر محمد بن ابراهیم بن ابراهیم بن حسن گردید.(7) و به طور قطع زندگانی وی مصادف بود با ایام زندگانی دو امام معصوم یعنی امام جواد و امام هادی ـ علیهما السّلام ـ . و از طرف آن بزرگواران شدیداً مورد احترام و محل اعتماد و اطمینان بوده است، وی نیز در تعظیم و اکرام آن حضرات اهتمام فراوان داشت. او دین خود را به محضر امام هادی ـ علیه السّلام ـ عرضه داشت که حضرت فرمودند: به خدا قسم این همان دینی است که خداوند نسبت به بندگانش به آن رضایت داده است.(8)
پاورقی: 1. ربانی، هادی و زمانی نژاد، شناخت نامة حضرت عبدالعظیم حسنی -علیه السلام- و شهر ری، سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، بهار 1382، ص108. |
|
| حافظ کی بود ؟ |
| ساعت ٦:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: حافظ کی بود ؟ |
|
شمس الدین محمد معروف به حافظ بزرگترین غزل سرای عرفانی ایران یکی از نوابغ بزرگ روزگار خود بود که در آغاز سدة هشتم هجری 727، در شیراز پا به عرصه وجود نهاد. متاسفانه از آغاز زندگانی وی آگاهی های کمی بما رسیده است. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. ر.ک: دیوان حافظ، تصحیح خطیب رهبر، تهران، صفی علیشاه، 1371، مقدمه ص20. |
|
| ابتدای عالم کجاست ؟ |
| ساعت ۳:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: زمان خلقت حضرت آدم ،ابتدای عالم کجاست ؟ ،نسناس و جنیان |
|
در چند روزنامه و کتاب معتبر آمده است که چندی پیش فسیل و جای پای آدمی را که قدمت آن به 5 میلیون سال قبل بر میگردد در غارهای چین کشف کردهاند، از طرفی در اکثر کتابهای معتبر دینی آمده است که خلقت حضرت آدم حدود 700 هزار سال قبل بوده است اینها چگونه قابل جمع می باشند؟ پاسخ: در ابتدا مناسب است به آیات و روایاتی که در این زمینه قابل استناد هستند بپردازیم: نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. بقره:30 |
|
| عصر حجر چگونه عصری بود؟ |
| ساعت ۳:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: عصر حجر چگونه عصری بود؟ ،عصر حجر قدیم (پارینه یا دیرینه سنگی): ،عصر حجر جدید یا نوسنگی: |
|
پاسخ: از نظر اوضاع زمین شناختی، کره زمین به چهار دوره تقسیم می شود که به دوره چهارم «دور پکئیستوسن» می گویند. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه احمد آرام، پاشایی، امیر حسین آریان پور، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ ششم، 1378، ج1، ص 109. |
|
| گر ما همگی نوادگان حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ هستیم چرا رنگ ها و نژادها فرق دارند |
| ساعت ۳:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: گر ما همگی نوادگان آدم هستیمچرا رنگ ها و نژادها ،چرا رنگ ها و نژادها فرق دارند |
|
پاسخ: مردم کشورهای مختلف و مناطق گوناگون جهان از لحاظ رنگ پوست، مو و چشم، جمجمه و طول قد و غیره از یکدیگر متمایز می گردند.از لحاظ علمی: دانشمندان وجود رنگ دانه های قهوه ای در بدن را که در افراد مختلف بروز و نمودی مختلف دارد، علت این تمایزات می دانند. در این رابطه «هانری والوا» می نویسد: «در بین صفات نژادی مهم تر از همه رنگ پوست است و روی همین پایه، قدیمی ترین تقسیم بندیها که مصریهای قدیم نیز بدان اشاره کرده اند به همین ویژگی مربوط می شد. رنگ بدن مربوط به وجود دانه هایی است به نام دانه های رنگین که رنگ آنها قهوه ای زرد رنگ بوده و در طبقات عمیق بدن وجود دارد و تعدادآنها متغیر می باشد، اگر تعداد رنگ دانه ها زیاد باشد، پوست تیره شده و رنگ بدن قهوه ای یا سیاه خواهد بود مثل سیاهان و اگر دانه ها کم باشد، رنگ بدن زرد قهوه ای یا زرد روشن خواهد بود. مثل بیشتر مردم قاره آسیا و اگر اساساً این رنگ دانه ها وجود نداشته باشد یا فوق العاده کم باشد، پوست بدن، رنگ سفید مایل به قرمز خواهد داشت مثل مردمان اروپای شمالی»(1) در همین رابطه «میخائیل نستورخ، نیز می نویسد: «شدت رنگ پوست به مقدار و اندازة رنگ دانه های قهوه ای رنگ است که در بدن به شکل متبلور و محلول وجود دارد. سیاه های آفریقایی و استرالیایی رنگ دانه های زیادتری دارند»(2) همین نویسنده سپس ذکر می کند که: «شرایط جغرافیایی، عوامل اجتماعی و وضع بهداشت در رنگ پوست تأثیر فوق العاده ای می گذارند.»(3) نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. هانری والوا، نژادهای انسانی، ترجمه احمد تاجبخش، تهران، 1338، ص9. |
|
| چرا و از چه زمانی روی خانه خدا را با پارچه مشکی میپوشانند؟ |
| ساعت ۳:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: چرا و از چه زمانی روی خانه خدا را با پارچه مشکی ،سیر تاریخی جنس و رنگ جامة کعبه: ،آغاز پوشش کعبه با رنگ سیاه: |
|
پاسخ: پوشاندن کعبه سابقهای دیرینه در تاریخ بیتالله الحرام دارد. این امر در دوره های مختلف سبب می شد که برای نگهداری و تعویض این پوشش منصبی با عنوان پرده داری در کنار سایر مناصب خانه خدا ایجاد شود. اینکه اولین شخص چه کسی بود که روی خانه کعبه را پوشاند؟ در اخبار و روایات اسلامی به افراد مختلف اشاره شده است. چنانچه در منابع تاریخی این امر را به دوره حضرت ابراهیم و اسماعیل منسوب می دارند و گفته می شود نخستین فردی که نسبت به پوشش کعبه اقدام کرد: نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران: دارالکتب الاسلامیّه، چاپ سوم، 1367 ش، ج4، ص215 ج1. الحرالعاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، چاپ پنجم، 1403ه، ج9، ص 324. و ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، بیروت: دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1410ه ، ج 3، ص 585. |
|
| عبدالله بن سبا که بود؟ |
| ساعت ۳:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: عبدالله بن سبا که بود؟ |
|
عبدالله بن سبا که بود؟ آیا واقعاً یک شخصیت افسانهای است که به تشیع نسبت میدهند؟ پاسخ: بیش از هزار سال است که مورخان دربارة «ابن سبأ» قلم فرسائی کرده و به او و پیروانش کارهای شگفت انگیز و بزرگی نسبت میدهند. حال باید دید که «ابن سبأ» کیست؟ و چه کارهایی انجام داده است؟ مورخان در مورد ابن سبأ مینویسند: نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. سید رشید رضا، الشیعه و السنة، ص 4 ـ 6. |
|
| عصر رنسانس چرا به این نام، نامیده شده است؟ |
| ساعت ۳:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: عصر رنسانس چرا به این نام، نامیده شده است؟ ،علت شهرت عصر رنسانس چیست؟ |
|
عصر رنسانس چرا به این نام، نامیده شده است؟ چه کسانی باعث به وجود آمدن این عصر هستند؟ و علت شهرت آن چیست؟ پاسخ: دانشمندان و فلاسفه، تاریخ اروپا را به سه دوره تقسیم میکنند. 1. تاریخ قدیم 2. قرون وسطی 3. دوره جدید، که تاریخ جدید از رنسانس شروع میشود. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. گادر، یوستین، دنیای سوفی، ترجمه حسن کامشاد، تهران: نیلوفر،(بی تا)، ص229. |
|
| سنگدلترین مادر و پدر تاریخ |
| ساعت ۳:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: سنگدلترین مادر و پدر تاریخ |
|
معمولاً برای شناخت خوب از بد باید صفات و خصوصیات آنها را دانست تا بتوان به نحوی صحیح و درست بین آنها قضاوت و داوری کرد. ابتدا باید بدانیم که صفات پدر و مادر خوب و یا بد چیست؟ سپس باید وظایف پدر و مادر خوب را تشریح کرد. البته لازم به ذکر است که پدر و مادر به علت مهربانی و محبتی که به فرزندان دارند، که شاید بعد از خداوند چنین مهر و محبت را در میان سایر بشر نتوان یافت، معمولاً در مقابل فرزندان از تمام جان و سرمایهشان مایه میگذارند و حاضرند برای سعادت و خوشبختی فرزندان، خود را به هر سختیی بیاندازند به همین دلیل کمتر میتوان مصداق سنگدل بودن را در میان آنها جست و به خصوص مادر که سرچشمة پاکیها و زلالیهاست. بنابراین حتماً خوب و شایسته است که وظایف فرزندان را هم در مقابل والدین بدانیم در نهجالبلاغه، که کتابی سراسر پند و حکمت است، مولای متقیان علی (ع) چنین میفرماید: حق الولد علی الوالد ان یحسّن اسمه و یحسّن ادبه و یعلمه القران.(1) حق فرزند بر پدر و مادر این است که اول نام نیکو برای فرزندان خود انتخاب کنند دوم اینکهً او را خوب تربیت کنند و اخلاق نیکو بیاموزند و سوم اینکه به او قرآن و علوم دینی بیاموزند. بنابراین فرمایش، میتوان چنین نتیجه گرفت که اگر پدر و مادری این وظائف را انجام دادند میتوانند پدر و مادر خوب و شایستهای باشند، چرا که مهمترین حقوق را نسبت به فرزندانشان رعایت کردهاند و الا حقوق فرزندان را به جا نیاورده و در وظایف خود کوتاهی کردهاند شاید در اینجا بتوان گفت که اینها سنگدل هستند. چرا که آنچه در داشتن فرزند مهم و اساسی است همین امور است و الا حیوانات هم توالد و تناسل دارند و بسیاری از حیوانات حتی پس از تولد فرزندشان آنها را ترک میکنند و بعد این حیوانات بصورت انفرادی بزرگ میشوند. اینجا هیچ حق و حقوقی نمیتوان برای آنها قائل شد نه پدر و مادر و نه فرزند حق و حقوق آنچنانی نسبت به یکدیگر ندارند. اما در انسانها قضیه درست به عکس است از همان ابتدای تشکیل نطفه اگر پدر و مادری قصد تربیت صحیح و اسلامی دارند باید به فکر باشند اولاً در صدد اصلاح خود باشند و ثانیاً برای تربیت و آینده فرزندشان عمل کنند. در حقیقت میتوان چنین گفت: اگر پدر و مادری فرزندان را رها سازند و به حال خودشان بگذارند بزرگترین جفا را در حق آنها روا داشتهاند و لذا در حدیثی از حضرت پیامبر -صلی الله علیه و آله- آمده است: «حسن الادب زینه العقل»(2) ادب نیک زینت عقل انسانی است. معیار شناخت انسانها همین ادب و تعلیم و تربیت است که پدر و مادر به فرزندان انتقال میدهند سرمایهای که اگر در این دوران کسب نشود دیگر به دست آمدنی نیست در واقع انسان از همان کودکی است که با روش صحیح زندگی کردن، ارزشهای اسلامی، فرهنگی و اجتماعی آشنا میشوند و توشهای برای آینده برمیگیرند. اصلاً باید گفت خانواده مهمترین و اصلیترین کانون پرورش نسل آینده است. وظیفه و مسئولیتی خطیر را به عهده دارد، که باید به گونهای صحیح و شایسته با شناخت وظایف خود از انجام آن سربلند و پیروز در پیشگاه پروردگار عالم بیرون آید درستی و نادرستی جامعه هم وابسته به همین افرادی است که در دامن چنین پدر و مادرانی رشد میکنند.اگر فرزندان درست و صحیح با تربیت اسلامی پرورش یابند همانطور که در خانواده میتوانند مفید باشند در جامعه نیز میتوانند مفید خواهند بود. اما به عکس در خانوادههایی که چندان به این مسائل اهمیت نمیدهند حتماً سبب تخریب هر چه بیشتر ارزشها و اندیشههای اسلامی جامعه خواهند شد. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. زیر نظر ناصر مکارم شیرازی، ترجمه نهجالبلاغه، قم: انتشارات مطبوعاتی هدف، چ اول، ج3، ص363. و نهج البلاغه، کلمات قصار 399، |
|
| سیره ودیدگاه معصومان در امنیت «در ابعاد گوناگون» .... |
| ساعت ۳:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: سیره ودیدگاه معصومان در امنیت «در ابعاد گونا ،مفهوم امنیت و نقش آن در اسلام ،امنیت |
|
پاسخ: در ابتدای این بحث باید گفت که اسلام قائل به حکومت است و در این رهگذر اهداف مقدّسی دارد و آن اینکه علاوة بر توجّه به امور مادی و معاش عمومی، نسبت به معنویت هم اهمیت خاص و ویژه ای قائل است. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. نهج البلاغه، نامه 53، ص991. |
|
| عجایب هفتگانه و هر کدام مربوط به چه زمانی بوده؟ |
| ساعت ۳:٥٢ ب.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: عجایب هفتگانه و هر کدام مربوط به چه زمانی بوده؟ |
|
عجایب هفتگانه را نام ببرید و بگوئید هر کدام مربوط به چه زمانی بوده؟ و در کدام کشور قرار دارد؟ در ضمن ویژگیهای این آثار چیست؟ پاسخ: بشر در طول تاریخ با استفاده از قوة تعقل و تفکر و حسّ گرایش به زیبایی دست به کارهایی زده که با گذشت ایام و سالها و قرون متمادی همچنان در یادها ماندگار شده است. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. فرهنگ معین، واژه عجایب هفتگانه. |
|
| تاریخ نویسی در تمدن های بشری از چه زمانی آغاز شده است؟ |
| ساعت ۱٠:٢٤ ق.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: |
|
پاسخ: تاریخ در لغت به معنای تعیین زمان رویدادهاست. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. حداد عادل، غلامعلی، و جمعی دیگر، دانشنامه جهان اسلام، تهران: بنیاد دایرة المعارف اسلامی، چاپ اول، 1375، ج 6، ص 96. |
|
| تاریخ نویسی در تمدن های بشری از چه زمانی آغاز شده است؟ |
| ساعت ۱٠:٢٤ ق.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: تاریخ نویسی در تمدن های بشری از چه زمانی آغاز شده ،تمدن ایران: و تمدن مصر: ،تمدن چین، ،تمدن روم باستان: |
|
پاسخ: تاریخ در لغت به معنای تعیین زمان رویدادهاست. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. حداد عادل، غلامعلی، و جمعی دیگر، دانشنامه جهان اسلام، تهران: بنیاد دایرة المعارف اسلامی، چاپ اول، 1375، ج 6، ص 96. |
|
| نخستین سیره نویس مهم دربارة رسول گرامی اسلام چه کسی بود؟ |
| ساعت ۱٠:٢٤ ق.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: نخستین سیره نویس مهم دربارة رسول گرامی اسلام |
|
نخستین سیره نویس مهم دربارة رسول گرامی اسلام چه کسی بود؟ زمان و محل تولد و نشو و نمای وی را بیان کنید؟ ویژگی های کتاب وی چیست؟ پاسخ: اصحاب پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از همان ابتدا به سیره و شرح حال پیامبر توجّه پیدا داشته و در شرح زندگانی و ویژگی های آن حضرت خاطراتی را حفظ و بعدها نقل می کردند. تدوین و جمع آوری اخبار و روایات مربوط به آغاز دین اسلام و شرح احوال و تاریخ غزوات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از نیمة قرن اول هجری در مدینه شروع شد و از آثار نوشته شده قرن اوّل و اوائل قرن دوّم اثر مهمّی به جای نمانده است اما مطالب آنها در منابع بعدی بر جای مانده است. در این منابع، از افرادی مثل عروة بن زبیر متوفای 90 هجری، ابان بن عثمان متوفای 105 هجری، شرحبیل بن سعد متوفای 123 هجری و ابن شهاب زهری متوفای 124 یاد شده است.(1) نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، قم: نشر الهادی، چاپ اول 1377، جلد 1، صفحه 39. |
|
| آیا صحّت دارد که علمای شیعه نسبت به علمای اهل سنت کمتر به تاریخ پرداختهاند؟ |
| ساعت ۱٠:٢٤ ق.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: آیا صحّت دارد که علمای شیعه نسبت به علمای اهل سنت |
|
آیا صحّت دارد که علمای شیعه نسبت به علمای اهل سنت کمتر به تاریخ پرداختهاند؟ اگر صحت دارد دلیل کماعتنایی شیعیان به سیره نویسی و تاریخ نگاری به خصوص در قرون اولیه اسلامی چیست؟ پاسخ: تاریخ نگاری از جمله دانشهایی است که به موازات رشد و گسترش اسلام و با فاصله گرفتن از عصر نبوّت، از جانب مسلمین مورد توجّه قرار گرفته است و در این میان شیعیان نیز همچون سایر گروههای اسلامی در جنبشهای تاریخ نگاری بالاخصّ در جنبش تاریخ نگاری عراق فعالیت فراوانی داشتند و آثاری از خود برجای گذاشتهاند. دانشمندانی از شیعیان امامی در نگارش تاریخ اسلام، به خصوص موضوعات گوناگونی از سیرة نبوی و تاریخ تحوّلات سرزمینهای اسلامی فعالیت داشتند. و به طور طبیعی در این میان، حرکتها و جنبشهای شیعی یا متمایل به شیعه برای علمای شیعه حائز اهمیت بودند. زیرا که آنها شاهد نگارش سیرة نبوی به روشهای مختلف از جانب گروههای مختلف و با دیدگاههای متفاوت بوده و میدیدند که اخبار علویان و نهضتهای شیعی از بین میرود و یا به صراحت تحریف میشود. لذا به دلیل آنکه شیعه پیوندی میان تاریخ خود و تاریخ حکام و خلفای وقت نمیدید، مستقلاً به تاریخ شیعه و علویان میپرداختند. از اولین مورخان مسلمان شیعی می توان از ابو مخنف (م157 هـ . ق) نام برد.(1)
پاورقی: 1. ولایتی، علی اکبر، فرهنگ و تمدن اسلامی، تهرا: دفتر نشر معارف، 1384، ص54. |
|
| آیا رفع ابهام از نقاط مبهم تاریخ امکان دارد؟ |
| ساعت ۱٠:٢٤ ق.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: آیا رفع ابهام از نقاط مبهم تاریخ امکان دارد؟ ،علت اختلاف درتاریخنگاری؟ ،منابع تاریخی قابل اعتماد |
|
آیا رفع ابهام از نقاط مبهم تاریخ امکان دارد؟ علت اختلاف درتاریخنگاری؟ آیا با این حال، منابع تاریخی قابل اعتماد است؟ پاسخ: شناخت تاریخ صحیح یکی از دغدغه های اصلی علم تاریخ است و در آن رابطه تلاش های فراوانی صورت گرفته و کتب زیادی به رشته تحریر درآمده است. در مجموع می توان گفت: از بعضی رویدادهای تاریخی قطعاً نمی توان پرده برداری کرد. اما در مورد خیلی از وقایع امکان پرده برداری و کشف نقاط مبهم وجود دارد. علت اختلاف روایات و نقل قولها، اختلاف افراد و بتبع آن اختلاف عقاید و مذاهب و ارزشهای افراد است. و در جواب به قسمت سوم سؤال باید گفت: بله به منابع می شود اعتماد کرد اما نه به هر منبعی و نه به هر نویسنده ای، بلکه در مرحله اول، منبع و نویسنده آن باید تا حدی برای ما آشنا باشد و ثانیاً مطالب کتاب با مطالب کتب دیگر هم مقایسه شود. در این صورت است که اعتمادی نسبی برای ما حاصل می شود.
پاورقی: 1. زرین کوب، عبدالحسین، تاریخ در ترازو، تهران: امیرکبیر، چاپ چهارم، 1375، ص 116. |
|
| آیا میتوان آینده تاریخ بشر را پیش بینی یا پیشگوئی کرد؟ |
| ساعت ۱٠:٢٤ ق.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: آیا میتوان آینده تاریخ بشر را پیش بینی یا پیشگوئی |
|
پاسخ: برای پاسخ به این سؤال باید ابتدا دو اصطلاح پیش بینی و پیشگوئی را تعریف و محدودة هر کدام را مشخص کرد، تا معلوم شود کدام یک از این دو در تاریخ بشری ممکن است. در فرهنگ لغت پیشبینی را به عاقبتبینی، مآل اندیشی، جزم و احتیاط، و آیندهنگری معنی کردهاند و همچنین پیشگوئی را به بیان اخبار و حوادث، پیش از وقوع آنها معنی کردهاند.(1) مفاهیمی چون پیش بینی و آیندهنگری، غیبگوئی، پیشگوئی،فالبینی هر کدام در علم تاریخ بار معنایی خاص خود را دارند، چرا که از دیدگاه متفکران و دانشمندان علم تاریخ، چون در پهنه علم تاریخ معاینه و مشاهدة مکرر وجود ندارد، از سویی قوانین کلی عام نیز دیده نمیشود لذا قدرت پیشبینی را هم در توان خویش ندارد.(2) یعنی نمیتوان از آینده پیش بینی قطعی و صد در صد داشت. انسان با کشف و دستیابی بر قوانین حاکم بر تحولات تاریخی و شناخت نظام علیّت نهفته در طبیعت و معرفت بر وجود خویش و قدرت تغییر دهی و ایجاد تحولات و رخدادهای تاریخی و توان حد و حصر و شکوفائی نیروی عقل و استعدادهای خلاقه و بویژه شناخت اراده اجتماعی در بستر تاریخ، سرگذشت خویش و حوادث جماعات بشری را تجزیه و تحلیل کرده و با وقوف بدان و انطباق با یکدیگر، به برداشتهای نسبتاً نزدیک به واقع از تحولات آیندة حیات خویش دست مییابد و به عبارتی پیش بینی میکند. اما بدلیل عدم تکرار در جزئیات و عدم ارائه یک قانونمندی قطعی، پیش بینی در تاریخ نیز بگونهای مشروط جلوهگر میشود. لذا به همین جهت از آینده به طور قطع و یقین خبر دادن و پیشگوئی پیامبرانه و غیر مشروط کردن و غیب گوئیهای غیر واقعی نمودن کار مورخان و انسانهای عادی نیست. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. بهشتی، محمد، فرهنگ صبا، انتشارات صبا، چاپ اول، 1366، ص245، 246. |
|
| اصل تکرار تاریخ یعنی چه؟ |
| ساعت ۱٠:٢٤ ق.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: اصل تکرار تاریخ یعنی چه؟ |
|
پاسخ: در تاریخ چنین اصلی تعریف نشده است. چون اصل تکرار تاریخ وجود ندارشته و در تاریخ تکراری صورت نمی گیرد، چون اجزای تشکیل دهنده تاریخ متفاوت هستند، مگر اینکه بگوئیم افعال صادره از عناصر تاریخی و اجزای آنها تکرار پذیر است. برای مثال: یکی از علل انحطاط تمدنها در تاریخ فساد و تباهی هیئت حاکمه است و این یک اصل مسلم تاریخی است که در قرآن نیز بدان اشاره شده. هرگاه امتها و ملل گرفتار فساد و فحشاء و منکرات شده اند و از دستورات الهی سرپیچی نموده اند گرفتار سقوط و انحطاط و هلاکت شده اند و این را نمی توان اصل تکرار تاریخ نامید، بلکه سنت حاکم الهی است که خداوند قرار داده است . هر گاه حاکمان و اهل جوامع از فرامین الهی سرپیچی و تمرد کنند گرفتار هلاکت خواهند شد و هر کس طبق این سنت الهی در زمین طغیان کند از مدار هستی ساقط خواهد شد.(1) بر اساس نظمی که خداوند بر هستی حاکم کرده است و تکوینی که خداوند در خلقت تمام موجودات منظور داشته و حد و مرزی مشخص کرده است که هر کس از آن تجاوز کند وازخط قرمز عبور کند.منقرض خواهد شد. بر این اساس عواملی که در انحطاط تمدنها و سقوط و هلاکت انسانها نقش داشته اند از هر ملتی صادر شود دچار سقوط خواهد شد، چنانچه سبب هلاکت اقوام گذشته بر اساس قرآن کریم عدم تبعیت از پیامبران الهی بوده است. قوم عاد، قوم ثمود، قوم نوح، قوم موسی(2) و بنی اسرائیل که به سرکردگی فرعون جملگی هلاک شدند. و بسیاری از تمدنهای پیشین و حاکمان و پادشاهان که سرگذشت آنها در تاریخ آمده است بر اثر ظلم بر طبقات اجتماعی و رواج دادن ناهنجاریها و فساد، گرفتار هلاکت شدند نمونههای روشن آن حکومت های شاهنشاهی ایران تا عصر پهلوی است که همه آنها بر اثر طغیان و ظلم و ترک سنتهای الهی گرفتار هلاکت شدند. (3) در طول تاریخ همانطور که برای پیدایش و بقای تمدنها و استحرار حکومت ها علتهایی وجود دارد برای نابودی آنها نیز علل مختلف وجود دارد که هرگاه یکی از آن علل پایدار کننده (علل مبقیه) موجود باشد حکومت و ملت پایدار و مستمر خواهد بود ولی هرگاه در جامعه و یا در بین هیئت حاکمه علتهایی پیدا شود که مایه نابودی جامعه و حکومت است و مردم نیز در پیدایش آن علتها نقش داشته باشند حکومت و مردم به انحطاط و نابودی کشیده خواهند شد. حوادث تاریخی با توجه به علل حدوث شاید متشابه باشند ولی هرگز تکرار پذیر نیستند، چون اجزای تشکیل دهنده آنها متمایز است خصوصا در اعتقاد شیعه که برای تاریخ سیر تکاملی قائل است، اندیشهی تکراری بودن آن را مردود میشمارند چون تکراری بودن مغایر با تکامل است. تکراری بودن در حقیقت نوعی از ایستایی است در حالیکه در سیر تکاملی تاریخ حرکت و تحول و نو شدن دیده می شود.(4) نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. سنه الله التی قد خلت فی عباده و خسر هنا لک الکافرون.(غافر:85) «.... ولا تجد لسنتنا تحویلا....» اسراء:77، «.... قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض...» آل عمران:137، و آیات 43 سوره فاطر که همه بر وجود سنتهای الهی در بین انسانها و جوامع تاکید دارند سنتهای حاکم الهی که هرگز تغییر پذیر نیستند. |
|
| آیا تاریخ علم است، اگر علم است تعریف آن چیست؟ |
| ساعت ۱٠:٢٤ ق.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: آیا تاریخ علم است؟ ،تعریف تاریخ ،موضوع و رئوس ثمانیه تاریخ |
|
آیا تاریخ علم است، اگر علم است تعریف آن چیست؟ و موضوع و رئوس ثمانیه آن چه میباشد؟ پاسخ: علم یعنی دانستن چیزی که برای انسان ناشناخته بود، مطلق دانستن علم است و مطلق ندانستن جهل، و کسی که با مطالعه تاریخ و یا با تحصیل آن در دانشگاه و یا حوزه به معلومی دست مییابد، پس میتوان تاریخ را علم و پژوهشگر آن را عالم تاریخ دانست، ازطرفی قرآن و روایات نیز علمیت تاریخ را امضاء کرده است. نرم افزار پاسخ |
|
| رابطه ی قرآن وتاریخ چیست؟ |
| ساعت ۱٠:٢٤ ق.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: رابطه ی قرآن وتاریخ چیست؟ |
|
پاسخ: قرآن کتابی مشحون از برنامهها، درسها و عبرتهای زندگیساز است که هر کس به قدر ظرفیت وجود خویش و آمادگی روحیاش از آن بهره میگیرد.هرودوت مبدع و پدر تاریخ، تاریخ را به معنای مطالعه و یا بررسی روزگاران گذشته میداند.(1) ابن خلدون مورخ بزرگ تاریخ را دانشی سرچشمه گرفته از حکمت و بیانگر سرگذشت ملتها و سیرت پیامبران، و سیاست پادشاهان میداند(2) فیلسوف شهید مطهری تاریخ را یکی از منابع معرفت انسانی دانسته علم تاریخ را به دو بخش نقلی و عملی تقسیم میکند و قوائد استنباطی تاریخ علمی را به حال و آینده قابل تعمیم میخواند.(3) اقبال لاهوری در تحقیقات خود در باب تاریخ در کتاب خدا میگوید: اگر فکر کنیم که در قرآن هیچ نطفه و مایهای از یک نظریه تاریخی وجود ندارد مرتکب خطاهای بزرگی شدیم. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. تاریخ تمدن، هنری لوکاس، چ اول، تهران، 54، ج اول، ص 7. |
|
| نظرعلمای اسلام درباره ی فلسفة تاریخ چیست؟معنای امت واحده چیست؟ |
| ساعت ۱٠:٢٤ ق.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: نظرعلمای اسلام درباره ی فلسفة تاریخ چیست؟ ،معنای امت واحده چیست؟ ،فلسفه تاریخ یعنی چه؟ |
|
پاسخ: مراد از تاریخ سرگذشت پدیدهها و وقایع گذشته است. تاریخ مطالعهای است در احوال گذشتة نوع بشر و توجّه اصلی تاریخ به تجربیات انسانی معطوف است. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. - والش ، مقدمهای بر فلسفة تاریخ، ص 16، ( تهران ، انتشارات امیر کبیر، سال 1363). |
|
| چگونه می توان به صحت گزارشهای منابع تاریخ اسلام دست یافت؟ |
| ساعت ۱٠:٢٤ ق.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: چگونه می توان به صحت گزارشهای منابع تاریخ اسلام |
|
پاسخ: هر علم اصول و قواعدی دارد که با دانستن آن قواعد و اصول میتوان به صحت و یا عدم صحت آن علم رسید. علم تاریخ هم از این قاعده استثناء نیست و با دانستن آن اصول و قواعد خاص خود به درستی یا نادرستی واقعه تاریخی میتوانیم برسیم. تاریخ نگاری در اسلام از همان آغاز به صورت ثبت و نقل حوادث و رویدادها به طور پراکنده شروع شد و مشاهده میکنیم بسیاری از مورخان آن اندازه از روایات و حوادث مهم که به دست شان رسیده است را با تحقیق و پیگری نقل کرده اند. تلاش مورخان در نقل حوادث باعث شد که این دانش در میان سایر دانشهای اسلامیدارای جایگاه و مقامی شود به طوری که بعدها علم رجال و فن جرح و تعدیل در شمار ابزارهای اصلی مورخ قرار گرفت. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. مقدمة ابن خلدون، صص 8-5 و 13. |
|
| آگاهی از تاریخ در اسلام چه اهمیتی دارد؟ |
| ساعت ۱٠:٢٤ ق.ظ روز سهشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: آگاهی از تاریخ در اسلام چه اهمیتی دارد؟ ،تأثیر شناخت تاریخ صدر اسلام: |
|
پاسخ:
نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. قرشی، تاریخ نگاری در تاریخ فلسفه در اسلام، ترجمه نصر الله پور جوادی، تهران: (بیجا)، 1367، ص 297. |
|
| - نکته های ناب ناب بخوان لذت ببر............ |
| ساعت ٧:٢٦ ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: - نکته های ناب ناب بخوان لذت ببر |
|
×××××××××××××××××××××××××× - برای شاد کردن دیگران ،آرزوهایشان را بفهم - کم دانستن و پر گفتن مثل نداشتن و زیاد خرج کردن است - کم دانستن و پر گفتن مثل نداشتن و زیاد خرج کردن است - خدا به ما دو گوش داده و یک زبان یعنی دوتا بشنو و یکی بیشتر نگو - عمر آنقدر کوتاه است که نمیارزد آدم حقیر و کوچک بماند - وقتی کسی بهم میگه باید باهات حرف بزنم ، تمام کارهای بدی که از اول زندگیم کردم یادم میاد - برای خودت زندگی کن کسی که تو رو دوست داشته باشد با تو می ماند و برای تو می جنگد اما اگر نداشته باشد به هر بهانه ای می رود - برای خودت زندگی کن کسی که تو رو دوست داشته باشد با تو می ماند و برای تو می جنگد اما اگر نداشته باشد به هر بهانه ای می رود - آنچه هستی هدیه خداوند به توست و آنچه می شوی هدیه توست به خداوند - آنچه هستی هدیه خداوند به توست و آنچه می شوی هدیه توست به خداوند - آنچه هستی هدیه خداوند به توست و آنچه می شوی هدیه توست به خداوند (((((((((((((((((((هزاران بار ..................))))))))))))))))))))) - چه کسی میداند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی / چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی / پیله ات را بگشا , تو به اندازه ی یک دنیایی
|
|
| حق فرزند بر والدین ( پدر و مادرش ) |
| ساعت ٤:۳٢ ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: حق فرزند بر والدین ( پدر و مادرش ) |
|
از زید بن على به نقل از پدرش و او از جدش روایت شده که فرمود: «رسول خدا (ص) فرمود: همان گونه که فرزند عاق والدین مىشود، والدین نیز عاق فرزند مىشوند.» پیامبر (ص) فرمود: حق فرزند بر پدرش آن است که اگر پسر است، پدر، مادر فرزند را گرامى بدارد و نام نیکو بر او بگذارد و قرآن را به او بیاموزد و پاک بدارد و شنا به او تعلیم دهد و اگر دختر است، مادرش را احترام کند و نام خوب بر او بگذارد، سوره نور را به او بیاموزد و سوره یوسف را به او تعلیم ندهد و او را در بالا خانهها سکونت ندهد و هر چه زودتر او را به خانه شوهر بفرستد.» از ابو الحسن امام کاظم (ع) است که فرمود: «مردى خدمت پیامبر (ص) آمد و عرض کرد: یا رسول الله، پسر من به من چه حقى دارد؟ فرمود: اسم خوب بر او بگذارى و ادب نیکو دهى و او را به کار خوبى بگمارى.» از امام صادق (ع) است که فرمود: «رسول خدا (ص) فرموده است: خدا آن پدر و مادرى را بیامرزد که به فرزندانشان در نیکوکارى کمک کنند.» در روایت دیگرى آمده است: «گفتم: چگونه بر نیکوکارىاش کمک کند؟ فرمود: آسانش را بپذیرد و از دشوارش چشمپوشى کند و او را به بدى متّهم و وادار به کار سخت نکند و بین این حالت پدر و آن که در حدى از حدود کفر قرار گیرد چیزى نیست، مگر آن که وارد نافرمانى و یا قطع رحم گردد.» از آن حضرت است که فرمود: «رسول خدا (ص) فرموده است: بچهها را دوست بدارید و با آنها مهربان باشید و هر گاه وعدهاى به آنها دادید وفا کنید، زیرا آنها جز شما که به آنها روزى مىدهید کس دیگرى را نمىبینند.» از آن حضرت روایت شده است که فرمود: رسول خدا (ص) فرموده است: هر که فرزندش را ببوسد خداوند برایش حسنهاى بنویسد و هر کس خوشحالش کند، خداوند او را روز قیامت خوشحال کند و هر که به فرزندش قرآن بیاموزد، روز قیامت پدر و مادر را بخوانند و بر آنها جامه فاخر بپوشانند در حالى که نور آنها چهره اهل بهشت را روشن مىکند.» از آن حضرت است که فرمود: «مردى از انصار، عرض کرد: به چه کسى نیکى کنم؟ فرمود: به پدر و مادرت، عرض کرد: از دنیا رفتهاند فرمود: به فرزندانت.» از آن حضرت است که فرمود: «مردى خدمت پیامبر (ص) آمد عرض کرد: من صاحب دخترى شدم و او را تربیت کردم تا بالغ شد، لباس و زیور بر او پوشاندم، سپس او را کنار چاهى قدیمى آوردم و داخل چاه افکندم و آخرین جملهاى که از او شنیدم، مىگفت: آى پدر!! کفاره این عمل من چیست؟ فرمود: آیا مادرت زنده است؟ عرض کرد: خیر، فرمود: خالهات زنده است؟ عرض کرد: آرى، فرمود: پس به او نیکى کن زیرا او به منزله مادر تو است و باعث محو شدن آن گناه تو مىشود، راوى مىگوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: چه وقت آن کار را مرتکب شده است؟ فرمود: در جاهلیت که مردم عرب دختران خود را از ترس این که مبادا اسیر و در میان قوم دیگر صاحب فرزند شوند مىکشتند.» کافی ، شیخ کلینی ، ج 6 ، ص 48 – 49 « باب الاولاد » |
|
| حقوق پدر و مادر نسبت به فرزندان |
| ساعت ٢:۱۱ ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: حقوق پدر و مادر نسبت به فرزندان |
|
نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. اسراء:23و24. |
|
| حقوق پدر و مادر چیست ؟ |
| ساعت ٢:۱۱ ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: حقوق پدر و مادر چیست ،اگر پدر و مادر هر دو خیرخواه فرزند باشند امر و |
|
حقوق پدر و مادر چیست و اگر پدر و مادر هر دو خیرخواه فرزند باشند امر و دستور کدامیک نسبت به فرزند مقدم است؟ پاسخ:
پاورقی: 1. بقره :83 و نساء:36 و انعام:151 و اسراء:23. |
|
| حق الله، حق الناس و حق النفس |
| ساعت ٢:۱۱ ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: حق الله، حق الناس و حق النفس |
|
با توجه به رساله حقوق امام سجاد (ع) در مورد حق الله، حق الناس و حق النفس توضیح دهید؟ پاسخ: رسالة حقوق امام سجاد ـ علیه السلام ـ از اصیلترین منابع حقوقی شیعه برای شناخت کیفیت و چگونگی روابط سیاسی اجتماعی، اقتصادی و حکومتی در جامعه اسلامی است. لذا در این نوشتار به اختصار برخی از موارد حقوقی که در محورهای (حق الله، حق الناس، و حق النفس) در آن رساله مطرح شده به ترتیب اشاره می شود:
پاورقی: 1. دائره المعارف تشیع، ج6، ص 404. |
|
| وظایف و حقوق والدین و حق همسر بر انسان |
| ساعت ٢:۱۱ ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: وظایف و حقوق والدین و حق همسر بر انسان |
|
وظایف و حقوق والدین و حق همسر بر انسان و چگونه می توان حقوق مادر و همسر را با هم مراعات کرد؟ پاسخ: مقدمه: برای اینکه زندگی مشترک، همراه با عشق، محبت، نشاط و آرامش باشد و رضایت مندی زوجین را به همراه داشته باشد، زن و شوهر باید ضمن مشورت گرفتن از اهل مشورت از دخالت های بی مورد و بی جای دیگران در زندگی خود، جلوگیری کنند و با تفاهم و توافق خود، مسائل و مشکلات را حلّ نمایند. از سوی دیگر احترام والدین و تکریم شخصیّت آنان، لازم و نشانة کمال شخصیّت هر فرزندی است.(1) با رفتاری دلسوزانه، مشفقانه و محبت گونه و در عین حال عاقلانه و منطقی می توان قلب پدر و مادر را راضی نگه داشت و با صداقت، صمیمیت، روشنگری و رفتاری منطقی همسر را نیز همراه و همدل همیشگی خود نمود. برای این که بین این دو امر مهم جمع کنیم می بایست نکاتی را مورد توجه قرار دهیم.
پاورقی: 1. افروز، غلامعلی، روانشناسی رابطه ها، دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1383، ص 72. |
|
| از نظر قرآن حقوق والدین بر فرزندان چیست و کدام یک (پدر و مادر) دارای اهمیت است؟ |
| ساعت ٢:۱۱ ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: از نظر قرآن حقوق والدین بر فرزندان چیست |
|
پاسخ: در آیات بسیار، خداوند به احسان به پدر و مادر دستور داده است. چنان که در مورد یحیی ـ علیهالسّلام ـ میفرماید: وَ بَرًّا بِوالِدَیْهِ وَ لَمْ یَکُنْ جَبَّاراً عَصِیًّا(1) «و با پدر و مادر خود نیک رفتار بود و زورگویی نافرمان نبود» حضرت عیسی ـ علیهالسّلام ـ هم نسبت به مادرش محبت میکرد و میفرماید: وَ بَرًّا بِوالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیًّا مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و جبار و شقی قرار نداده است. در این آیه حضرت مسیح از افتخارات خود مسأله نیکی و احسان به مادرش را برمیشمرد. وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانا(2) خدا را بپرستید و چیزی را با او شریک مگردانید و به پدر و مادر احسان کنید.
پاورقی: 1. مریم: 14. |
|
| چرا بعضی از دختران از شب زفاف می ترسند به همین دلیل .............. |
| ساعت ۱٢:٠٧ ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: چرا بعضی از دختران از شب زفاف می ترسند به همین ،آیا شب زفاف بسیار دردآور است؟ |
|
آیا شب زفاف که طرفین در کنار هم هستند، بسیار دردآور است؟ لطفاً به صورت واضح بنویسید. اگر دختری که هنوز ازدواج نکرده و از شب زفاف می ترسد، به خاطر آن دوست نداشته باشد ازدواج کند، چه وظیفه ای دارد؟ پاسخ: زندگی انسان در گذر از مراحل کمال، با فراز و نشیب هایی همراه است. که نتیجه آن، کارنامة یک فرد و محصول و برداشت او از مزرعه ای به نام دنیا خواهد بود.
|
|
| خانههای عفاف چرا تشکیل نشود؟ |
| ساعت ۱٢:٠٧ ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: خانههای عفاف چرا تشکیل نشود؟ |
|
می دانیم که یکی از دغدغههایی که ذهن بسیاری از افراد دلسوز را مشغول کرده است بحث انحراف برخی از جوانان، مشکلات جنسی، دوستی دختر و پسر، شرایط سخت ازدواج و زیاد شدن افراد بد حجاب و... است. اسلام عزیز برای زندگی بشر برنامههایی داردکه هر کس آن را در زندگی خود اجرا کند از آرامش و رشد و تعالی در سرای (دنیا و آخرت) بهرهمند میشود. از جمله دستورات دین اسلام بحث ازدواج است که منبع بسیاری از فضایل شخصی و اجتماعی افراد مثل ایثار، حسن تعاون، اجتماع پذیری، کار و تلاش و آرامش است. به نظر ما اسلام هر برنامهای را که برای ما بیان نموده است، به خاطر رشد و تعالی و رسیدن به کمال مطلوب میباشد. اما گاهی در جامعه و یا در سطح جهانی زمینه اجرای حکمی پیش نمیآید و یا به خاطر برخی سوء استفادهها و مشکلات آن در شرایط محدود اجرا میشود. به عنوان مثال ازدواج موقت یکی از مسائلی است که شیعه و اهل سنت از زمان اواخر خلافت عمر تا به امروز بر سر آن اختلاف دارند و همچنین صحابه نیز بر سر مشروعیت و حلیت آن اختلافهایی دارند، برخی قائل هستند که حلال است و نسخ نشده است و مشروعیت آن تا قیامت باقی است. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. توفیق الفکیکی، المتعه واثرها فی الاصلاح الاجتماعی، بیروت، دارالاضواء، ص5. |
|
| جایگاه قسمت و نصیب در امر ازدواج چیست؟ |
| ساعت ۱٢:٠٧ ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: جایگاه قسمت و نصیب در امر ازدواج چیست؟ |
|
جایگاه قسمت و نصیب در امر ازدواج چیست؟ آیا نصیب و قسمت به این معناست که زندگی مشترک انسان مقدر شده و انسان چه پسر یا دختر در جهت تشکیل زندگی مشترک و امر ازدواج تلاش ننمایند؟ خصوصاً دخترها نباید در جهت ازدواج تلاشی بنمایند؟ پاسخ: نکاتی را در پاسخ به این یادآور میشویم. امید که مفید واقع شده و مورد توجه حضرت ولی عصر ـ علیه السّلام ـ قرار گیرد. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. مطهری، مرتضی، عدل الهی، تهران، صدرا، چاپ سوم، 1367، ص 134 ـ 135. |
|
| جایگاه قسمت و نصیب در امر ازدواج چیست؟ |
| ساعت ۱٢:٠٧ ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: جایگاه قسمت و نصیب در امر ازدواج چیست؟ |
|
جایگاه قسمت و نصیب در امر ازدواج چیست؟ آیا نصیب و قسمت به این معناست که زندگی مشترک انسان مقدر شده و انسان چه پسر یا دختر در جهت تشکیل زندگی مشترک و امر ازدواج تلاش ننمایند؟ خصوصاً دخترها نباید در جهت ازدواج تلاشی بنمایند؟ پاسخ: نکاتی را در پاسخ به این یادآور میشویم. امید که مفید واقع شده و مورد توجه حضرت ولی عصر ـ علیه السّلام ـ قرار گیرد. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. مطهری، مرتضی، عدل الهی، تهران، صدرا، چاپ سوم، 1367، ص 134 ـ 135. |
|
| با وجود زحمات فراوان زنان در امر تربیت، چرا ...............؟ |
| ساعت ۱٢:٠٧ ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: با وجود زحمات فراوان زنان در امر تربیت، چرا ،طلاق |
|
با وجود زحمات فراوان زنان در امر تربیت، چرا قرآن او را در موقع طلاق از بچه بیبهره میکند؟ پاسخ: همانگونه که میدانید قرآن تنها نسخه نجات بخش بشریت است که از طرف خداوند به صورت وحی به پیامبر خویش نازل شده است. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. ر.ک: طباطبائی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، مترجم سید محمد باقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج2، ص359 - 362. |
|
| چطور طلاق هم مبغوض خداست و هم حلال خداست؟ |
| ساعت ۱٢:٠٧ ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: چطور طلاق هم مبغوض خداست و هم حلال خداست؟ |
|
دین اسلام مسأله ازدواج را یک امر مقدسی می داند، و برای آن ارزش و اهمیّت زیادی قائل شده و از آن به عنوان محبوب ترین بناء در اسلام یاد کرده است و عزوبت و بی همسری را مکروه می شمارد. روایتی از پیامبر اسلام(علیه السلام) است که می فرماید: بدترین مردگان شما افرادی هستند که بی همسر از دنیا رفته اند.(1) و نیز می فرماید: اکثر جهنمیان افراد بی همسر هستند,(2) و یا در جای دیگر در فضیلت ازدواج می فرماید: دو رکعت نماز شخص همسردار، برتر است از انسان بی همسری که شب را با نماز و روزه به پایان ببرد,(3) و باز در جای دیگر فرموده: هر کسی ازدواج کند نصف ایمانش را بدست آورده است,(4) در مقابل ازدواج، طلاق را نکوهش کرده و از آن به عنوان مبغوض ترین بناء یاد کرده است.(5) نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. کلینی، محمد، فروع کافی، دارالکتب الاسلامیۀ، چاپ سوم، ج5، ص329، باب کراهة العزوبة. |
|
| ویژگی های یک همسر خوب(زن و مرد) |
| ساعت ۱٠:٢٧ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: ویژگی های یک همسر خوب(زن و مرد) |
|
هسمر خوب یکی از بزرگترین نعمتهای الهی می باشد و این نعمت بزرگ عامل سعادت خانواده ها، مایه پیشرفت در امور مختلف، آرامش دلها، و تربیت صحیح فرزندان می گردد. لذا در هنگام ازدواج باید به ملاک ها دقت گردد، به خداوند متعال متوسل شد و از وی استمداد نمود تا همسری مناسب نصیب انسان نماید. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرمایند: «هرگاه کسی از شما قصد ازدواج کرد، سزاوار است دو رکعت نماز بخواند و خدا را بخواند که همسری عفیف و امین، با دیانت و متواضع و حافظ ناموس و اسرار ... نصیب وی بنماید(1)». نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. نجفی، محمد حسین، جواهر الکلام، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ هفتم، ج29، ص39. |
|
| خصوصیات ازدواج پیامبر با خدیجه در مقایسه با ازدواج زمان ما |
| ساعت ۱٠:٢٧ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: خصوصیات ازدواج پیامبر با خدیجه در مقایسه با |
|
برای رسیدن به شرایط ایده آل ازدواج در جامعه اسلامی، لازم است که معیارها و ملاکهای ازدواج بزرگان دینی را شناخت و عمل خود را مطابق با آن الگوهای اسلامی نمود. ازدواج پیامبر اسلام با حضرت خدیجه (س) دارای پیام های زیادی است که برای جوانان امروزی، در صورت شناخت و عمل به آن، راهگشا خواهد بود، با توجه به ملاک هایی که این الگوها، متاسفانه جامعه فعلی ما روز به روز از آنها فاصله گرفته اند به همین خاطر نابسامانی های زیادی مثل تأخیر سن ازدواج ، اسراف، چشم و هم چشمی، عدم توجه به معیارهای دینی و توجه به امور مادی، طلاق ها جرم و فحشا و... در جامعه رواج یافته است. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، دار التبلیغ اسلامی، ص 163 . |
|
| تاثیر و نقش دین داری همسر در زندگی مشترک |
| ساعت ۱٠:٢٧ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: تاثیر و نقش دین داری همسر در زندگی مشترک |
|
ایمان در تمام ابعاد زندگی انسان مؤثر است در انتخاب همسر، ازدواج، تشکیل خانواده، تربیت فرزند، ارتباط با همسر و دیگر مسایل مربوط به خانه و خانواده که جهت رعایت اختصار تنها به سه نکته کلی دربارة ایمان اشاره می شود. نرم افزار پاسخ |
|
| ویژگی های یک شوهر خوب را از نظر اسلام |
| ساعت ۱٠:٢٧ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: ویژگی های یک شوهر خوب را از نظر اسلام |
|
از دیدگاه اسلام، زن نیز به مانند مرد حق دارد که خصوصیات روحی و اخلاقی مرد را قبل از ازدواج مورد بررسی تحقیق و تفحص قرار دهد. بدیهی است، همان طور که در روایات اسلامی برای زنان شایسته ویژگی هایی بیان شده که هر زنی باید دارای آن صفات باشد، برای مردان نیز باید اوصافی وجود داشته باشد تا شایستگی ازدواج با زنان متدین را داشته باشند. به طور یقین مرد شایسته، از نظر مکارم اخلاقی باید در سطحی بالاتر از زن قرار داشته و از نظر تقوا در درجه بسیار ممتازی واقع شده باشد. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، مکتبة الصدق، ج 2، ص 57. |
|
| مراحل و شیوه صحیح خواستگاری و ازدواج |
| ساعت ۱٠:٢٧ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: مراحل و شیوه صحیح خواستگاری و ازدواج |
|
در جواب سؤال بجا و منطقی شما مناسب میدانیم نکاتی را به عنوان مقدمه بیان کنیم.
|
|
| اگر حرف زدن و نگاه کردن به نامحرم گناه است ........................ |
| ساعت ۱٠:٢٧ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: اگر حرف زدن و نگاه کردن به نامحرم گناه است ،چگونه همسر دلخواه را باید انتخاب کرد و ارتباط برقر |
|
اگر حرف زدن و نگاه کردن به نامحرم گناه است در دین اسلام چگونه همسر دلخواه را باید انتخاب کرد و ارتباط برقرار کرد؟ پاسخ: سؤال مطرح شده در واقع ترکیبی از دو سؤال میباشد که هر کدام جواب مخصوص به خود را دارد.
پاورقی: 1. شجاعی، محمّد، درّ و صدف، انتشارات نشر محیی، چاپ اول، 1376، ص 25. |
|
| پیامدهای طولانی شدن این دوران نامزدی ...... |
| ساعت ۱٠:٢٧ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: پیامدهای طولانی شدن این دوران نامزدی ،فاصله زمانی مناسب بین عقد و عروسی چقدر است؟ |
|
فاصله زمانی مناسب بین عقد و عروسی چقدر است؟ و پیامدهای طولانی شدن این دوران چیست؟ پاسخ: ازدواج سفری است که دختر و پسر از همدلی آغاز نموده و با همراهی و همکاری هم آن را ادامه میدهند و به سوی اتحاد و یکرنگی گام برمیدارند ، آن دو پس از عقد شرعی و محرمیّت با کمال مسرّت و خوش دلی از انس و محبّت یکدیگر و از گرمای وجود هم لذت میبرند . نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، قم. انتشارات پارسیان، چاپ ششم، ص 230 تا 235. رجوع شود به مقالة ارزندهای هم از آقای محمد آل اسحاق، روزنامة رسالت، شمارة 2102، تاریخ 1:2:72، ص 4. |
|
| آشنایی با مسائل جنسی .......................و غسل ها |
| ساعت ۱٠:٢٧ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: آشنایی با مسائل جنسی ،راههای جلوگیری از بارداری ،غسلها |
|
آشنایی با مسائل جنسی، دوران نامزدی، و راههای جلوگیری از بارداری و غسلها پاسخ: سوال شما دارای 4 بخش است که به صورت جداگانه به آنها میپردازیم.
پاورقی: 1. کیهان نیا، اصغر، جوانان و ازدواج، انتشارات مادر، چاپ چهارم، 1379، ص 253. |
|
| روایاتی در مورد نماز و دعا و آداب شب زفاف |
| ساعت ۱٠:٢٧ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: روایاتی در مورد نماز و دعا و آداب شب زفاف |
|
مناجات با خدا، دعا ،تضرّع و زاری به پیشگاه او در تمام اوقات، مطلوب و مورد تأکید پیشوایان بزرگ دین است. از جمله اوقات دعاو طلب حاجت به سوی حضرت حق، پیش از انجام اعمال زناشویی، در شب زفاف است. در مورد دعا و نماز در این شب، روایات متعددی از ائمه اطهار به ما رسیده است، که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم:
پاورقی: 1. حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، نشر اسلامیه، ج 14، ص 81. |
|
| برای مقابله با مشکلات دانشجویی ..................چه باید کرد؟ |
| ساعت ٢:٥٩ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: |
|
برای مقابله با مشکلات دانشجویی (دوری از خانواده، مشکلات درس، مسکن و مهمتر، غریزه جنسی) و دچار نشدن به راه حل های کاذب (ارتباط با جنس مخالف، اعتیاد و ...) چه باید کرد؟ پاسخ: هر چند در سؤال مشکلات مختلفی در مورد دانشجویان مطرح شده است، اما به دلیل اهمیت غریزه جنسی پاسخ به این پرسش را در دو قسمت مطرح میکنیم. در بخش اول راهکارهایی برای کنار آمدن با غریزه جنسی و در بخش دوم راهحلهای برای سایر مشکلات ارائه میگردد:
پاورقی: 1. مقام معظم رهبری در دیدار با دانشگاهیان و فرهنگیان یاسوج، 18:3:73. |
|
| می گویند محیط دانشگاهها مناسب نیست، چه راهکارهایی ..... |
| ساعت ٢:٥٩ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: |
|
می گویند محیط دانشگاهها مناسب نیست، چه راهکارهایی را برای آشنا نمودن دوستان دانشجویم با اسلام ناب محمدی ـ صلی الله علیه و آله ـ و اندیشه انقلابی مفید میدانید؟ پاسخ: در مورد دانشجویان دو بحث وجود دارد یکی بحث محتوایی و دیگری بحث روششناختی. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. سیف، علیاکبر. تغییر رفتار و رفتار درمانی، نشر دوران، چاپ چهارم، 1379، فصل 16، ص362ـ351. |
|
| چگونه سطح کیفی «امور فرهنگی بسیج دانشجوئی» را ارتقا بخشیم؟ |
| ساعت ٢:٥٩ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: چگونه سطح کیفی «امور فرهنگی بسیج دانشجوئی |
|
دانشجویان به عنوان قشری مهم و دارای تحصیلات عالی، هم در میان خانواده و بستگان و هم در چشم عموم افراد جامعه، افرادی مورد توجه و احترام هستند و بسیاری از افراد، افکار و رفتار آنها را دارای پشتوانههای علمی و عقلی دانسته و نهاد پیشرفت و تمدن تلقی می نمایند و لذا از آن تقلید و حمایت میکنند. و از طرف دیگر، در آیندهای نه چندان دور بسیاری از مدیران این کشور در بخشهای مختلف را، همین دانشجویان تشکیل خواهند داد. به علت این دو ویژگی بسیار مهمّ، قشر دانشجو مورد توجه دشمن قرار گرفته و «استراتژی تخریب دانشجویی» در مورد آنان اعمال میگردد. دشمن در این استراتژی، هم به تخریب افکار و عقاید و فرهنگ دینی و اسلامی دانشجویان پرداخته و هم از آنان به عنوان ماشینهای تخریب و مخدوش کردن چهرة نظام و انقلاب سود میبرد. نرم افزار پاسخ |
|
| راه های تأثیر گذاری بیشتر معلم بر شاگردان، چیست؟ |
| ساعت ٢:٥٩ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: راه های تأثیر گذاری بیشتر معلم بر شاگردان، چیست؟ |
|
از اهداف مهم تعلیم و تربیت، یادگیری است و یادگیری هم چیزی نیست جز تغییر رفتار فرد ـ چه رفتار ظاهری و بدنی و چه رفتارهای درونی و شناختی و عاطفی لازمة این تغییر رفتار، نفوذ در دانش آموزان و تأثیرپذیری دانش آموزان از معلم خویش است. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. - کریمی، یوسف، روانشناسی اجتماعی، ص150. |
|
| در اسلام برای پروراندن تفکر و خلاقیت چه توصیه هایی شده است؟ |
| ساعت ٢:٥٩ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: در اسلام برای پروراندن تفکر و خلاقیت چه توصیه |
|
پیش از آنکه نظر اسلام را در باره خلاقیت بررسی کنیم سه نکته را باید متذکر شویم:
پاورقی: 1. - http:::dictionary.reference.com:browse:creativity |
|
| چند کتاب مناسب در مورد هنر اسلامی |
| ساعت ٢:٥٩ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: چند کتاب مناسب در مورد هنر اسلامی |
|
هنر دارای شاخه های زیاد و متفاوتی می باشد چون: شعر، قصه نویسی، نمایش، سینما، معماری، خط، پیکره، فلزکاری، تذهیب و... که شما گرایش خاصی از آن را مشخص نکردید، در عین حال چند کتاب معرفی می کنیم که به بحث های نظری در مورد هنر اسلامی پرداخته اند و بعضا به برخی مصادیق به صورت موردی پرداخته اند امید که قابل استفاده باشد. نرم افزار پاسخ |
|
| « فراموش» و «به یاد آوری» حقیقتا چگونه است؟ |
| ساعت ۱٢:۱۱ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: « فراموش» و «به یاد آوری» حقی ،مکانیزم ساز و کار یادسپاری مناسب |
|
« فراموش» و «به یاد آوری» حقیقتا چگونه است؟ یعنی مکانیزم ساز و کار یادسپاری مناسب و جلوگیری از فراموشی مطالب چیست؟ پاسخ: این سوال به روان شناسی حافظه و مکانیزم یادسپاری و فراموشی مربوط میشود. به طور کل همة یادگیریهای ما با حافظه سر و کار دارد، در حافظه تمامیتجربههای زندگی، اطلاعات آموخته شده و اندیشه و تفکرات انسان بایگانی میشود. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. هیلگارد، زمینة روان شناسی، ترجمه: محمدنقی براهنی و همکاران، انتشارات سمت، چاپ اول، 1375، فصل هشتم. |
|
| راه حل بهتر جواب دادن به درس و امتحان |
| ساعت ۱٢:۱۱ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: راه حل بهتر جواب دادن به درس و امتحان |
|
کسی که همیشه مطالب را فراموش میکند حافظهی ضعیف دارد. اما فردی که تنها موقع امتحان یا پاسخ دادن درس مطالب را به خاطر نمیآورد، احتمال دارد که اضطراب امتحان داشته باشد. برای تشخیص این دو وضعیت باید فرد حافظه خود را بیازماید که در همه حال مشکل دارد یا تنها زمان امتحان. اگر تنها در زمان امتحان مشکل دارد، وظیفه او تقویت حافظه نیست بلکه برطرف کردن اضطراب است. برای برطرف کردن اضطراب راه حلهایی در بخشهای دیگر این مجموعه ارائه شده است. اما به طور خلاصه به دو سه راه حل اشاره میگردد: نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. لوریا، الکساندر. ذهن یک یاد سپار، ترجمه: قاسم زاده، انتشارات فاطمی، 1372، ص 39-21. |
|
| برای علاقمند شدن به مطالعه و خواندن قرآن، چه باید کرد؟ |
| ساعت ۱٢:۱۱ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: برای علاقمند شدن به مطالعه و خواندن قرآن |
|
پیش از آنکه توصیههایی را برای افزایش انگیزه بیان کنیم، توضیحی در باره فرایند انگیزه مطرح میشود: نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. سیف، علی اکبر، روشهای یادگیری و مطالعه، مؤسسه انتشارات آگاه، چاپ اول 1376، ص 104. |
|
| راهکارهایی در جهت تقویت روحیة دینی، در بین دانشجویان |
| ساعت ۱٢:۱۱ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: راهکارهایی در جهت تقویت روحیة دینی، در بین دانشجوی |
|
داشنجویانی که از روحیة دینی پایین برخوردارند و یا فاقد این روحیه می باشند، به چند دستة عمده تقسیم می گردند: نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. مصباح یزدی، محمد تقی. جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1378، ص 242. |
|
| راه های تقویت اعتقادات و معلومات یک طلبه |
| ساعت ۱٢:۱۱ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: راه های تقویت اعتقادات و معلومات یک طلبه |
|
اعتقاد از ریشة عقد به معنی پیوند وگره میباشد. گرچه اعتقاد تقاوتهای ظریفی با ایمان دارد ولی در بیشتر مواقع مترادف هم به کار رفتهاند.(1)در آثار بزرگانی همچون شهید مطهری و ...(2) نیز ایمان و اعتقاد مترادف هم به کار رفتهاند. ما نیز در این نوشتار راههای تقویت معلومات و شیوههای تقویت ایمان و اعتقادات را بیان میکنیم. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. آذرنوش، آذرتاش، فرهنگ معاصر عربی، فارسی، نشر نی، 1379، ص 18 و 449. |
|
| راه های تعمیق باور های مذهبی بچه های 6 تا 13 سال |
| ساعت ۱٢:۱۱ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: راه های تعمیق باور های مذهبی بچه های 6 تا 13 سال |
|
مقدمه: نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. قائمی، علی. چگونگی تقویت و تثبیت نگرش و رفتارهای دینی در دانش آموزان، چاپ ملک، چاپ دوم، تابستان 1376، ص 36 و 37. |
|
| بهترین روش حفظ قرآن برای کودکان چیست؟ |
| ساعت ۱٢:۱۱ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: بهترین روش حفظ قرآن برای کودکان چیست؟ ،آیا از سن 1 و 2 سالگی کودک، می توان حفظ قرآن |
|
آیا از سن 1 و 2 سالگی کودک، می توان حفظ قرآن را شروع کرد؟ بهترین روش حفظ قرآن برای کودکان چیست؟ پاسخ: برای کلیة کودکان زیر 6 سال به دلائلی چون «سن کم»، «عواطف خاص»، «دلبستگی شدید به خانواده»، «آشنا نبودن به حروف الفبا» و... حفظ قرآن بسیار مشکل است و شیوه و متد خاصی را می طلبد. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. قاسمی، داوود. حافظان نور، قم، انتشارات جامعه القرآن الکریم، 1379، چاپ 3، ص 222. |
|
| کتاب ها و سی دیای آموزش نماز، حجاب و ... به کودکان |
| ساعت ۱٢:۱۱ ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: کتاب ها و سی دیای آموزش نماز، حجاب و به کودکا |
|
در مورد آموزش نماز و سایر معارف دینی، کتاب ها و سی دی های متنوّعی موجود است که به برخی از آنها اشاره می شود: نرم افزار پاسخ |
|
| ذکرها و دعاهای هنگام مواجهه با حرام (نامحرم، دروغ و ...) چیست؟ |
| ساعت ٩:۱۱ ب.ظ روز شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: ذکرها و دعاهای هنگام مواجهه با حرام |
|
پاسخ: قبل از پاسخ به سؤال لازم است به نکاتی اشاره شود که توجه به آنها در روشنتر شدن بحث ما را یاری دهد. نرم افزار پاسخ
پاورقی: 1. شیروانی، علی. چکیده اخلاق در قرآن، قم: انتشارات دارالفکر، ج اول، ص 128 ـ 108، (اقتباس). |
|
| راهکاری جهت ترک گناه و معصیت و انجام نماز با حضور قلب |
| ساعت ٩:۱۱ ب.ظ روز شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠ کلمات کلیدی: راهکاری جهت ترک گناه و معصیت و انجام نماز |
|
در پاسخ سؤال لازم است نکاتی را جهت تبیین ابعاد مختلف سوال، بیان شود. |