علل انحرافات جنسی در جوانان و نوجوانان
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: علل انحرافات جنسی در جوانان و نوجوانان ،تهاجم فرهنگی

عوامل بسیاری می توانند در بروز انحرافات جنسی نقش داشته باشند. ابتدا به زمینه‌های عمومی انحرافات جنسی اشاره می شود. سپس عواملی را مطرح می کنیم که به شکلی خانواده و به ویژه والدین زمینه‌ساز آن هستند.

1. دوستی‌های آلودهانحرافات جنسی میان تمامی گروه‌های سنّی مشاهده می‌شود. اما بیش از همه بین جوانان و نوجوانان وجود دارد و عامل عمده آن تأثیرپذیری از دوستان و همسالان است. زیرا در سنین نوجوانی، نجواها و صحبت‌های آهسته و درگوشی بین نوجوانان بیشتر می‌شود و محور این گفتگوها غالباً مسائل جنسی است که به صورت مخفیانه و دور از نظارت بزرگترها طرح می‌شود. نوجوانان به تبادل اطلاعات جنسی با یکدیگر می‌پردازند و از خود حرص و ولعی خاص در این باب نشان می‌دهند.
بر اساس تحقیق انجام شده به وسیله مدیریت تحقیقات و آموزش امور تربیتی وزارت آموزش و پرورش در زمینه انحرافات جنسی جوانان و نوجوانان، دوستی‌های آلوده و دوستان ناباب یکی از عوامل انحرافات جنسی شناخته شده است.(1) افرادی که با دوستان ناباب رفت و آمد و معاشرت دارند، در مرور زمان به انحرافات اخلاقی از جمله انحرافات جنسی کشیده خواهند شد.
نقش خانواده و والدین در زمینة دوستی‌های فرزندان که در پارای موارد به انحرافات جنسی منجر می‌شود، را نباید از نظر دور داشت. چنانچه خانواده‌ها و والدین در جنبه مسائل ضروری بلوغ، نوجوانان را مطلع سازند و اطلاعات لازم را به صورت صحیح و مناسب در اختیارشان قرار دهند، دیگر نیازی به سوق یافتن نوجوانان به دوستان و همسالان برای کسب این‌گونه اطلاعات احساس نمی‌شود. علاوه بر آن، ضرورت دارد خانواده‌ها در زمینة معیارهای انتخاب دوست خوب و خطرات ناشی از معاشرت‌های آلوده و ناباب با فرزندان به گفتگو بنشینند و آنها را در انتخاب دوستان شایسته و سالم یاری نمایند.

2. تهاجم فرهنگی یکی دیگر از عوامل انحرافات جنسی در افراد به ویژه جوانان و نوجوانان، تأثیرپذیری از تهاجم فرهنگی است.(2) فرستنده‌های رادیویی و تلویزیونی، فیلم‌های سینمایی وارداتی، سریال‌های خارجی مغایر با فرهنگ اسلامی، کتب و مجلات خارجی، نوارهای ویدئو و کاست که آخرین فیلم‌های روی پرده در دنیای غرب را به سهولت به داخل کشور سرازیر می‌کند، عکس‌ها و مطالب مبتذل از طریق ماهواره و اینترنت و سایر ابزار تبلیغ (که در دست دشمنان این جامعه، به طور مؤثری علیه ما به کار گرفته شده است) مجموعاً ایجاد کنندة محیط محرک جنسی برای جوانان و نوجوانان این مرز و بوم به شمار می روند.
اکنون به دیگر عوامل و زمینه‌های انحرافات جنسی ای اشاره می کنیم که بیشتر به خانواده‌ها و والدین مربوط می‌شود.

3. خلاء عاطفی در خانواده نقصان محبت و عدم توجه والدین به نیازهای عاطفی فرزندان، راه را برای نفوذ انحرافات و گرایش‌های نامطلوب هموار می‌نماید و نوجوانان را آسیب‌پذیر می‌کند.(3)
روان‌شناسان معتقدند که رایج‌ترین علت انحرافات جنسی، نقصان محبّت است.(4) کودک چون از والدین و دیگران مأیوس و دلسرد شد، به خودش می‌گراید، به طوری که تمام توجه وی به لذت جسمانی از خود متمرکز گردیده و میل شدیدی برای احساس این لذت برایش حاصل می‌شود.

4. تنبیه و بدرفتاری والدین از عوامل دیگری که به طور مؤثر در گرایش به انحرافات نوجوانان نقش دارد، تنبیهات بدنی است که بر کودکان و نوجوانان اعمال می‌شود.(5) یکی از صاحب نظران در این زمینه می‌نویسد: «تنبیه بدنی سخت، زیان‌های جسمی، جنسی و روحی فراوان بدنبال دارد. به سهولت ممکن است کودکان را به «سادیسم» یعنی جنون آزار و خون‌آشامی یا «مازوشیسم» یعنی تمایل به برده‌صفتی و رنجبری گرداند. بسیاری از کسانی که در بزرگسالی دچار ناشادکامی‌ها و انحرافات جنسی شده‌اند، تنها در اثر کتک‌هایی بوده است که در کودکی از والدین خورده‌اند».(6) تبیین رابطة تنبیه از سوی والدین با انحرافات جنسی فرزندان این است که، اعمال و تکرار تنبیه بدنی به رابطه قهرآمیز، بین والدین و کودک یا نوجوان منجر می‌شود و این امر آنها را از یکدیگر دور و دورتر می‌کند. گسستن روابط عاطفی، نوجوان را در انزوا قرار می‌دهد و انزوا بستر مساعدی برای رشد میکرب‌های انحرافات اخلاقی از جمله انحرافات جنسی است.

5. عدم رعایت موازین اخلاقی در خانواده رعایت موازین اخلاقی در روابط بین والدین به ویژه رابطه زناشویی به عنوان عامل زیربنایی مورد توجه رهبران دینی واقع شده است. در روایتی از رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ آمده است که باید والدین از انجام آمیزش و روابط جنسی با یکدیگر در جایی که کودک خردسالی به خواب رفته است، پرهیز نمایند.(7) چرا که فرزند متوجه والدین در این حالت می‌شود و مستعد گرایش به مسایل انحراف‌آمیز جنسی می‌گردد. و یا در قرآن کریم درباره اجازه گرفتن فرزندان از والدین برای ورود به اتاق آنان در سه نوبت تأکید شده است(8) و می‌توان گفت که تلویحاً جدا نمودن محل خواب والدین از محل خواب فرزندان مورد تأکید قرار گرفته است که این موضوع به جهت حفظ سلامت جنسی فرزندان، بسیار ضروری به نظر می رسد. اگر که والدین این نکات تربیتی را رعایت نکنند، پیامدهای خطرناک و جبران ناپذیری را بر رفتارهای فرزندان به ویژه انحرافات جنسی آنان، شاهد خواهند بود.
رحیمی‌نژاد و همکاران (1367) در تحقیقی که بر اساس چهارصد نامه ارسالی از نوجوانان و جوانان به برنامه آینده‌سازان رادیو، انجام داده‌اند علت اصلی انحرافات جنسی در جوانان و نوجوانان را در جریان قرار گرفتن مسائل و روابط جنسی والدین و یا مشاهده این عمل گزارش کرده‌اند.(9)

 


پاورقی:

1. به نقل از: شرفی، محمدرضا. دنیای نوجوان، تربیت، چاپ چهارم، 1376، ص 218.
2. نوید، مهدی. فرهنگ و مقاومت فرهنگی. انتشارات فلق، چاپ پنجم، 1374.
3. صافی، احمد. خانوادة متعادل، انجمن اولیأ و مربیان، چاپ دوم، 1374.
4. فیلد، هاد. روان‌شناسی کودک و بالغ، ترجمة مشفق همدانی، انتشارات صفی علیشاه، چاپ اول، 1365، ص 326 و 327.
5. احمدی، احمد. روان‌شناسی نوجوانان و جوانان، انتشارات مشعل، 1368.
6. صاحب الزمانی، ناصرالدین. راز کرشمه‌ها. مطبوعاتی عطایی، ص 227، بی‌تا.
7. حر عاملی، وسایل الشیعه، ج14.
8. نور: 59.
9. رحیمی‌نژاد، عباس. به نقل از، محمدرضا شرفی، دنیای نوجوان. تربیت، چهارم، 1376، ص 192.


 
چرا فساد جنسی ؟!!!!!!
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا فساد جنسی ؟!!!!!!

پاسخ:

مقدمه
خداوند در وجود هر انسانی غریزه های مختلفی قرار داده است. که این غرایز نشانگر نیازهای انسان می باشند. مثل غریزة جنسی. این غریزه برای هدف خاصّی در وجود انسان قرار داده شده است که عبارت است از بقاء نسل انسانها، آرامش و .... . برای اینکه انسان به این هدف رغبت نشان دهد لذّت غریزه جنسی را قرار داده است. برای اینکه غریزه جنسی در راستای هدف مورد نظر خودش بکار گرفته شود باید حدودی را رعایت نمود.
در تحقق این مسأله نیز نهاد خانواده، حکومت، مراکز دینی و خود شخص نقش دارند که اگر این نقش ها به خوبی ایفاء نشوند باعث افزایش انحرافات جنسی در جامعه می شوند.
فساد جنسی به هرگونه انحرافی گفته می شود که غریزه جنسی را از مسیر صحیح خودش خارج کند. مثل خود ارضایی، زنا، تماس های بدنی، کلامی و تماس با حیوانات، هم جنس بازی و غیره. ما در این نوشتار به طور خلاصه عوامل فساد جنسی را در جامعه بر می شماریم.

عوامل فساد جنسی
1. عدم رعایت حدوددر جامعه برای حفظ سلامت و پاکی جامعه حدودی مشخص شده است که اگر این حدود رعایت نشود احتمال فساد جنسی به وجود می آید. این حدود در حیطه نگاه کردن، شنیدن، تماس و سخن گفتن می باشند. در این مقوله می توان گفت بیشتر مسئولیت متوجّه خود شخص است که خود را به منجلاب اخلاقی نیاندازد. مسئولیت حکومت هم این است که زمینه های فساد در جامعه را حذف کند تا اینکه بستر برای عدم رعایت حدود بین زن و مرد ایجاد نشود. در این خصوص وظیفة دولت فرهنگ سازی برای حجاب، عفاف و کم کردن مکانهایی است که باعث اختلاط و عدم رعایت حدود می شود که فساد ترویج نشود.(1)

2. اختلاطبا این که می توان گفت: «روی دیگر عدم رعایت حدود همان اختلاط است». ولی باید دانست اختلاط در جای خود عامل بسیار مهمّی در ایجاد فساد جنسی جامعه به شمار می رود. اختلاط به این معناست که زن و مرد بدون رعایت حدود شرعی با یکدیگر برخورد داشته باشند، حال فرقی نمی کند که این مسئله در کوچه و بازار، مشاغل، محل تحصیل باشد یا در مراودات خانوادگی. به نظر می رسد اگر ارتباطات بین زن و مرد با رعایت حدود شرعی صورت بگیرد بسیاری از مشکلاتی که اتفاق می افتد رفع خواهد گردید. چه بسا مفاسد جنسی که به واسطة همین اختلاط اتفاق می افتد، باعث مشکلات اساسی در جامعه گردد.
در جوامع دیگر که حدود اسلامی برای آنها معنا ندارد و آن را رعایت نمی کنند باعث شده روابط جنسی نامشروع، فرزندان ناخواسته، سقط جنین، گسترش روسپی گری و شیوع بیماری های مقاربتی، افول ازدواج، هم جنس گرایی، خشونت جنسی علیه بانوان، آزارهای جنسی علیه زنان در مجامع مختلط مثل مدارس و ادارات، و بحران خانواده، آنها را با چالش های غیر قابل جبران مواجه کند.(2)

3. سخت شدن راه حلالیکی از علل مهم گسترش فساد جنسی در جامعه این است که راه صحیح و حلال برای ارضاء نیاز جنسی بسیار مشکل باشد. ازدواج، آسانترین، پاک ترین و اصولی ترین راه ارضاء غریزه جنسی است که به علت مشکلات فراوانی از طرف خانواده ها، حکومت برای جوانان یک امر مشکل متصوّر شده است. جامعة و خانواده ها به صورت خواسته یا ناخواسته تشریفات بسیاری بر ازدواج تحمیل کرده اند که تأمین هزینه های این تشریفات برای جوانان امری بسیار مشکل می نماید. از طرف دیگر حکومت هم در ایجاد اشتغال، فرهنگ سازی برای ازدواج های آسان و کمک هزینة مسکن نتوانسته انتظارات را برآورده کند. در این میان ازدواج به طور طبیعی یا به تأخیر می افتد و یا اصلاً اتفاق نمی افتد که در هر صورت، جوانان به طرف راههای غیرصحیح ارضای جنسی روی می آورند.
دوّمین راه حلّ که برای مواقع اضطراری است سبب می شود جلوی مفاسد جنسی بیشتر گرفته شود از این راه حل به نام عقد موقّت یاد می شود که این هم به یک مسألة ضد فرهنگی در جامعة ما تبدیل شده است و برداشتی نادرست از آن در جامعه وجود دارد. جامعه حاضر است دختر و پسر به مفاسد اخلاق مبتلا شوند. ولی اسم عقد موقّت نیاید. باید توجّه داشت که عقد موقت در جایی مطرح است که امکان عقد دائم نیست. و گرنه از نظر اسلام عقد دائم اولویت دارد. در عقد موقّت هم حکومت و نهادهای مذهبی می توانند با فرهنگ سازی مناسب جایگاه شایسته آن را درست بشناسند تا به این وسیله جلوی قسمتی از مفاسد اخلاقی گرفته شود.
اگر این راهها امکان نداشت شخص باید صبر کند و با تکیه بر ایمان قوی به خداوند و تقوی و ورزش، روزه و کار فراوان جلوی امیال جنسی خود به طور موقت بایستد تا شرایط ازدواج فراهم شود.(3)

4. خانواده و تربیت غلط جنسیمحیط خانواده اولین محیطی است که فرزند یاد می گیرد که در قبال غریزة جنسی چگونه برخورد کند. خانواده است که می تواند غریزة‌ جنسی فرزند را در مسیر صحیح هدایت کند یا اینکه به وسیله عدم رعایت حدود شرعی در مسائل خانوادگی، فرزند را به طرف انحراف جنسی بکشاند. در بسیاری از انحرافات فراهم ساز زمینه خانواده بوده است.(4)

5. ضعف فرهنگی و تهاجم فرهنگیزمانی که فرهنگ سازان جامعه برنامة مشخصّی برای فرهنگ سازی در مسایل اخلاقی، خانوادگی ندارند و فرهنگ جامعه را به حال خود رها می کنند فرهنگ های افسار گسیخته غربی مجال خوبی می یابند که آزادی های جنسی را در جامعة ما رواج دهند. (5)

6. عدم اجرای حدود و تعزیرات به شکل کاملاگر حدود و تعزیرات الهی که برای این مفاسد در قرآن و روایات آمده است اجرا شود انگیزه روی آوری به این مفاسد بسیار کم می شود.
خلاصه
این عوامل هیچ کدام به تنهایی نمی تواند عامل فساد جنسی باشد. بلکه این مسأله علل مختلفی دارد که در مجموع به مفاسد جنسی در جامعة می افزاید. فرد، جامعه، حکومت و مراکز مذهبی هر کدام باید متکفّل قسمتی از این عوامل باشند، تا شاهد کاهش چشمگیر مفاسد جنسی باشیم. از طرفی دیگر باید توجه داشت کشور ما در میان کشورهای دیگر جهان موقعیّت خوبی دارد و انتظار ما برای مفاسد جنسی ناشی از انتظار بالاتر از جامعه اسلامی ایران است. در حالیکه تا رسیدن به کشور اسلامی فاصله داریم و باید در این راه مجاهدت کنیم.

 


پاورقی:

1. دیلمی، احمد. و آذربایجانی، مسعود، اخلاق اسلامی، نشر و پخش معارف، چاپ سوم، 1380، صفحه 245.
2. هاجری، عبدالرسول. فمنیسم جهانی و چالش های پیش رو، قم، بوستان کتاب، چاپ اوّل،1382، صفحة 55.
3. مطهّری، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، چاپ 28، 1379، صفحه 50.
4. رفیعی، بهروز. تربیت اسلامی (ویژه تربیت جنسی)، نشر تربیت اسلامی پژوهشکده تعلیم و تربیت، چاپ اوّل، 1383، شمارة 8، صفحة 183.
5. مصباح یزدی، محمد تقی. تهاجم فرهنگی، انتشارات مؤسسه آموزشی و فرهنگی امام خمینی، چاپ اوّل، 1376، ص 95.


 
راهکارهای درمان خود ارضایی
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راهکارهای درمان خود ارضایی

1. نکات مثبت بسیاری در شما وجود داردنامه‌ی شما پر بود از نکات مثبت، توجّه به نماز و آداب دینی، تحصیلات خوب، دغدغه‌ی زندگی‌ای بهتر، تلاش برای رسیدن به اقناع فکری در مسائل دینی، توجّه به زندگی آینده، امید به خداوند و از همه مهم‌تر توجّه به امر مشاوره برای رسیدن به اهداف مثبت خود. این نکات خوب و بسیاری از موفقیت‌های کوچک و بزرگی که حتماً در زندگی کسب کرده‌اید حکایت از اراده و معنویت شما دارد، مطمئناً با توجّه به این نکات و تهیه‌ی فهرستی از موفقیت‌های گذشته و عمل به مسائل مطرح شونده به ابزار موفقیت مسلح می‌شوید. اراده‌ی شما از قانون همه یا هیچ پیروی نمی‌کند. یعنی این طور نیست که بگویید یا اراده هست یا نیست.
اراده وجود دارد امّا گاهی ممکن است در برخی از ابعاد زندگی کم‌رنگ‌تر گردد. همین که شما با اراده‌ی خود مدّتی ترک کردید و یا اینکه می‌توانید آن کار را در جلوی دیگران انجام ندهید، حکایت از اراده‌ی شما دارد.(1) که این اراده با نکاتی که در ادامه اشاره می شود تقویت می‌گردد.

2. احساس گناهشما به علت این مسئله احساس گناه می‌کنید، و این نشان می دهد که وجود شما به نور ایمان روشن است. در واقع وقتی این کار را شروع کرده‌اید که از نظر عقلانی رشد کافی نداشته‌اید و نسبت به حکم شرعی آن اطّلاعی نداشتید و برای همین آن را تکرار کرده‌اید. امّا الان که متوجّه شده‌اید از نظر شرع این عمل مقبول خداوند رحمان نیست دنبال ترک آن هستید. ترک کمی مشکل است، چون به شکل عادت درآمده است. امّا با تلاش و توکّل، این امر حل شدنی است، مخصوصاً اگر بدانید که شما چه جایگاه ویژه‌ای با توبه نزد خداوند پیدا کرده‌اید. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرمایند: «محبوب‌ترین چیز نزد خدا جوانی است که از گناهان خود توبه کرده و از پیشگاه الهی طلب آمرزش می‌نماید». نیز می‌فرماید: «توبه از گناهان همیشه پسندیده است ولی در جوانی پسندیده‌تر است».(2)
مطمئن باشید خداوند نیز پذیرا و منتظر بازگشت شماست. چرا که خود فرموده است: «ای بنده‌ی من که بر خود (با گناهان) اسراف کرده‌اید از رحمت بی‌کران من ناامید نباشید، چرا که همه‌ی گناهان را می‌بخشم».(3) از سویی دیگر در روایت داریم که: «کسی که از گذشته‌ی گناه آلود خود توبه کند مثل این است که گناهی نکرده است».(4) و در قرآن کریم نیز می‌خوانیم: «خوبی‌ها و کارهای نیک غبار گناهان را می‌شوید».(5)

3. ورزش و فعالیت‌های بدنیورزش نیرو و انرژی بدن را متعادل می‌کند، باعث تقویت اراده می‌گردد و در انسان ایجاد نشاط و روحیه می‌کند. برای زندگی خوب برنامه‌ی ورزشی منظم داشته باشید. از جمله خوبی‌های ورزش این است که از افراد ورزشکار کمتر عمل خودارضایی گزارش شده است.(6) از سویی دیگر ورزش و فعالیت به ترمیم نیروهای تحلیل رفته‌ی بدن کمک می‌کند و همچنین کمک می‌کند که موقع خواب سریع‌تر به خواب آرامی بروید و شما را از فکر کردن و انجام دوباره‌ی این امر باز می‌دارد که این خود نقش کلیدی در کنترل خواب‌ها و احتلام‌ها دارد. (حتماً ورزش کنید)

4. گزینش دوست خوبدوست خوب می‌تواند کمک بسیار خوبی در زندگی و ترک گناهان داشته باشد. توصیه می شود دنبال دوست معنوی و با ایمان باشید و حتّی اگر ممکن است تلفنی، حضوری و یا مکاتبه‌ای با آنها ارتباط داشته باشید. اعمال و گفتار آنها در جهت‌دهی شما نقش ویژه‌ای را ایفا می کنند. دوستی با آنها به شما کمک می رساند که حضور خداوند را در خلوت نیز پررنگ‌تر حس کنید. حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ به اصحاب خود فرمودند: «دوستی برگزینید که سه خصلت داشته باشد: دیدارش شما را به یاد خدا اندازد و گفتارش به دانش شما بیفزاید و اعمالش شما را به انجام کارهای اخروی وا دارد».(7)

5. خود پاداش دهیبرای ترک این عمل طبق برنامه‌ی مکتوب عمل کنید. گام‌های مثبت خود، مثل مشاوره‌ی فعلی، در ترک را تقویت کنید و خود را پاداش دهید. هر گاه بر عمل ترک موفق شدید، خدا را شکر کنید و خود را تشویق کنید. مثلاً برای خودتان فلان لباس مورد علاقه را بخرید و یا غذای دلخواه خود را بپزید و ... .

6. خود تنبیهیدر قبال وسوسه‌ها و انجام این عمل مقاومت به خرج دهید و هر گاه دچار آن شدید، خود را مجازات کنید، مثلاً مبلغی پول را انفاق کنید و یا خود را از فلان سریال مورد علاقه‌تان محروم سازید.

7. اجتناب از امور تحریک‌زااز مسائل و اموری که در شما تحریک و تشویق به خودارضایی می‌کنند، پرهیز کنید.
الف: از دوست ناشایست و مبتلا به خودارضایی و افرادی که شوخی‌های جنسی می‌کنند و یا داستان‌های شهوت‌انگیز تعریف می‌کنند، فاصله بگیرید.
ب: از مشاهده‌ی فیلم‌های تحریک‌زا، گوش‌ دادن به موسیقی‌های لهوی، مطالعه‌ی کتاب‌های عشقی و شهوانی پرهیز کنید.
ج: از غذاهای محرک، (خرما، تخم مرغ، فلفل، گوشت قرمز، پیاز، غذاهای چرب) کمتر استفاده کنید. اتاق خواب را کمی خنک نگه دارید و هنگام تحریک، دوش آب سرد بگیرید و یا اگر مقدور نیست، اعضای تناسلی را چندین بار با آب سرد شستشو دهید، این امر به تغییر جریان خون و در نتیجه تعدیل فشار جنسی کمک می‌کند.
د: لباس‌های چسبنده و تنگ نپوشید و رختخواب نیز تنگ نباشد.
هـ : وقتی به رختخواب بروید که کاملاً احساس خواب می‌کنید.
و: قبل از خواب مثانه تخلیه گردد، غذاهای شب سبک و زود هضم باشد، از غذاهای آبکی و گرم خودداری کنید، از نوشیدن قهوه و چای بسیار بپرهیزید. زیرا در خواب اختلال ایجاد می‌کند.(8)

8. پر کردن اوقات فراغتبا فعالیت‌های مثبت مثل مطالعه، خیاطی، ورزش و زیارت و ... برای اوقات خود برنامه داشته باشید. از تنهایی و خلوت بپرهیزید و سعی کنید بیشتر وقت خود را در کنار دیگران به سر ببرید تا زمینه‌ی فکر و عمل در شما کنترل شود.

9. کنترل فکرمی‌دانید که هر عملی از فکر به آن شروع می‌شود. باید فکر را کنترل کرد تا از ارتکاب به این عمل خودداری شود. برای کنترل فکر می‌توانید به ذکر خداوند مثل «لا حول و لا قوة الا بالله» مشغول شوید،(9) اشعاری در مدح اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ حفظ و زمزمه کنید، ضررهای جسمی، اجتماعی، روحی و روانی عمل خودارضایی را را مرور کنید، به مطالعه‌ی کتاب‌های اخلاقی و یا داستان‌های سازنده مشغول شوید.

10. تلقین به خودیکی از روانشناسان که در این زمینه تحقیقات فراوانی انجام داده دکتر ویکتور پوشه است. وی می‌گوید: افراد مبتلا به این عادت هر روز به دفعات مختلف با تمرکز به خود بگویند: «من به خوبی قادرم این عادت بد را از خود دور کنم، من قادرم». پل ژاگو که در زمینه‌ی اراده، کارشناس خوبی است به نقش سازنده‌ی تلقین و جملات تأکیدی مثبت (من می‌توانم و ...) اشاره می‌کند و اعتقاد دارد که تلقین قبل از خواب اثر بسیاری دارد. شنیدن تلقین‌های دیگران نیز مفید است، مثل کمک از مشاور، خواندن راه‌حل‌ها و درمان‌ها، توجّه به رحمت خدا و زمزمه‌ی آیات مربوط به رحمت خداوند و در مقابل، منفی اندیشی (خود و دیگران) مخلّ است.(10)

11. عدم یأسهمان گونه که این عادت به تدریج شکل گرفت، ممکن است ترک آن و جبران نیروهای تحلیل رفته شما به راحتی انجام نگیرد. امّا نکته مهم این است که هر گام مثبت شما یک موفقیت برای ترک محسوب می‌شود و شما باید به آن قدم‌ها (و لو اندک) دلگرم باشید تا آهسته آهسته موفقیت کامل ایجاد گردد.
با گزینش دوست خوب، ورزش، فعالیت‌های تفریحی، تغذیه‌ی مناسب، و مطالعه‌ی کتاب‌های اخلاقی، روحیه‌ی تغییر و اصلاح را در خود زنده نگه دارید و مطمئن باشید که به زودی آثار مثبت آن را در خود احساس خواهید کرد.
تذکر:
1. احتلام‌های پی در پی: تنظیم خواب، افکار، انجام فعالیت‌های بدنی، پرهیز از غذاهای سنگین در شب، دوری از عوامل تحریک زا، (عکس‌های مبتذل، خوردن غذاهای محرک و خیلی چرب بیش از نیاز بدن) نقش مؤثری در احتلام‌های شبانه دارند. احتلام یکی دو بار در هفته نشانه‌ی بیماری نیست. امّا اگر زیادتر شود نشانه‌ی بیماری است که با موارد بالا قابل کنترل است. شما بهتر است به متخصص اعصاب و روان (روان پزشک) مراجعه کنید. تا در صورت صلاح دید دارو نیز به شما بدهند.(11)
2. ازدواج و شریک زندگی: در نامه‌ی خود گفته بودید که دغدغه‌ی انتخاب شریک زندگی را دارید، مسلّماً خودارضایی اگر ترک نشود می‌تواند به زندگی زناشویی شما آسیب برساند و خود سبب ناسازگاری‌هایی در روابط شما با همسرتان گردد. توجّه به این دغدغه‌ خود می‌تواند کمک خوبی برای ترک این عمل باشد بهتر است تا مدتی از فکر ازدواج منصرف شوید. این مدّت بستگی به تلاش و زحمت شما دارد. و در عوض تلاش کنید با روش‌های بالا این عمل را ترک کنید. انجام و تکرار مطالب فوق می‌تواند شما را در ترک این عمل کمک کند، و پس از ترک و جبران، «لازم نیست در این باره چیزی به همسر آینده‌ی خود بگویید». زیرا خداوند از آن گناه با توبه‌ی واقعی شما گذشت خواهد کرد.
3. دعا و توکّل: با خداوند و ائمه ـ علیهم السّلام ـ رابطه‌ی عاطفی خوبی ایجاد کنید، و در راز و نیاز‌های خود از آنها بخواهید که شما را کمک کنند.
تذکر: خودارضایی حرام است و پزشک نمی‌تواند آن را تجویز کند. بیان احکام دینی بر عهده متخصصان دینی و مجتهدان جامع الشرایط است و پسندیده می نماید که هر کسی در حیطه تخصص خود اظهار نظر کند. هر چند که اکثر پزشکان خطر ها و آثار زیانباری برای خودارضایی بر شمرده اند.

                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. شرفی، محمّد رضا. دنیای نوجوان، نشر تربیت، چاپ اول، 1370، ص 270، (اقتباس از روایتی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ )
2. همان، ص 218 و 219.
3. زمر: 53.
4. خودارضایی، مؤسسه پژوهشی فرهنگ اشراق، نشر مبعث، چاپ اول، 1379، ص 40.
5. هود: 114.
6. دنیای نوجوان، ص 214 و 215، (اقتباس).
7. شرفی، محمّد رضا. جوان و نیروی چهارم زندگی، نشر سروش، چاپ سوم، 1381، ص 141.
8. دنیای نوجوان، ص 215 و 191.
9. این ذکر برای دور شدن از وسوسه است. ر.ک: قمی، عباس. مفاتیح الجنان، قسمت ملحقات کتاب.
10. دنیای نوجوان، ص 206 با کمی تغییر.
11. همان، ص 220 و 222.


 
راههای جلوگیری شهوت در خواب (احتلام)
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راههای جلوگیری شهوت در خواب (احتلام)

لازم است برای روشن شدن مطلب  توجه خواننده را به چندین مقدمه جلب کنم تا بحث از زاویه‌های مختلف برای شما روشن گردد.
مقدمة اول: یکی از معیارهای شروع دورة بلوغ از نظر شرعی احتلام شبانه است در توضیح المسائل مراجع برای بلوغ چندین نشانه ذکر شده است از جمله: 1ـ بیرون آمدن منی 2ـ روئیدن موی خشن بالای عورت و پایین شکم 3ـ کامل شدن 15 سال قمری و برای اینکه بلوغ تحقق پیدا کند ظاهر شدن هر سه علامت ضرورت ندارد بلکه با پدیدار شدن یکی از آنها بلوغ حاصل می‌شود پس اگر جوانی از خود منی ببیند، هر چند به سن بلوغ (15 سال قمری) نرسیده باشد، بالغ است و باید به تکالیف شرعی عمل نماید.(1)
مقدمه دوم: کسی که می‌داند منی از او خارج شده یا می‌داند آنچه بیرون آمده منی می‌باشد جنب است و باید غسل کند چه در خواب باشد چه بیداری.
مقدمه سوم: نشانه‌های منی سه قسم است. 1ـ با شهوت بیرون آید. 2ـ با فشار و جستن بیرون آید. 3ـ بعد از بیرون آمدن بدن سست شود.(2)
حال با توجه به مقدمه‌های بالا توجه شما را به چند نکته جلب می‌کنم.
نکته اول: احتلام شبانه یک فرآیند فیزیولوژیکی است که نشانه سلامت و بلوغ است با ورود به دنیای جدید رشد نوجوانان متوجه احتلام شبانه خود می‌شوند و این بخاطر این است که غدة هیپوفیز با ترشح هورمون‌های جنسی این غده را از خواب بیدار می‌کند و به کار وامی‌دارد. فاصله احتلام‌ها در نوجوانان بالغ در حالت طبیعی هر یکی دو هفته یک‌بار است(3). ولی مزاج‌ها، مناطق، نوع غذاها، مجالست‌های مختلف، شنیدن‌ها، لمس کردن‌ها و... در تسریع و یا تأخیر این امر مؤثر است.
نکته دوم: احتلامهای پیاپی و مکرر اگر به مدت طولانی به فاصله هر روز یکبار و یا هر روز باشد آژیر خطر و ناراحتی جدی است.(4)
نکته سوم: احتلام شبانه یکی از نشانه‌های بلوغ و رشد جسمی و روانی نوجوانان است اما کیفیت آن در جوانان فرق دارد نوجوان یا جوانی که در احتلام او شهوت به فرد معینی انعکاس می‌یابد باید در روابط روزانه خود تجدید نظر کند. نوع نگاه‌ها، صحبت کردن‌ها، لمس کردن‌های خود را کنترل کند. اسلام برای این که ما را از انحرافات جنسی حفظ کند در مورد نگاه‌ها و کارهایی که در آن لذت غیر مشروع است توصیه‌هایی فرموده است که رعایت این دستورات سلامت روحی، روانی و بدنی را تضمین می‌کند.
حرف آخر: در بحث بالا به شما دوست عزیز گفتیم که احتلام شبانه یک امر طبیعی است و نبود آن مشکل و بیماری است اما از طرف دیگر احتلام‌های مکرر و پیاپی خود نیز نشان از بیماری‌های جسمی و فیزیولوژیکی و روحی،‌ روانی دارد کسی که نگاه خود را کنترل نمی‌کند در روابط محرم و نامحرمی که در چهارچوب شرع بیان شده است حرکت نمی‌کند، با جنس مخالف شوخی‌های رکیک می‌کند، فیلم‌های مبتذل سکسی و نیمه سکسی تماشا می‌کند، رمان‌های عشقی و جنسی می‌خواند، پای صحبت‌های دوستان ناباب می‌نشیند، جک‌های سکسی و... گفت و شنود می‌کند و در یک کلام مهار تفکر، نگاه، رفتار، شنیدن‌ها و لمس کردن‌هایش را از دست داده است. دچار احتلام‌های پیاپی می‌شود.
احتلام‌هایی که خبر از بیماری روحی و جسمی او می‌دهد احتلام‌هایی که در آینده‌ای نزدیک می‌تواند برای او آسیب‌های جدی مذکور را به ارمغان بیاورد پس کسی که دچار احتلام‌های مکرر شده باید به نکات ذیل توجه کند.
1ـ از پوشیدن لباس‌های تنگ و چسبیده به بدن اجتناب کند.(5) و رختخواب نباید بیش از حد نرم و لطیف باشد.
2ـ از فکر کردن و تصور و تخیل جنس مخالف و مسائل جنسی خودداری کند.(6)
3ـ از نگاه کردن به تصاویر و فیلم‌های تحریک کننده و لباس‌ جنس مخالف جداً پرهیز کند.(7)
4ـ خوردن غذاهای محرک و دارای کالری زیاد مانند خرما،‌ پیاز،‌فلفل و ... را به حداقل برساند.(8)
5ـ برای تعدیل نیروی جنسی خود حتماً ورزش و تحرک جسمانی و کار فیزیکی و بدنی را در زندگی روزمره خود لحاظ کند.
6ـ از سخن گفتن، نگاه، شوخی کردن با افرادی که متوجه می‌شوید قصد لذت در آن است خودداری کنید.
7ـ قبل از خواب وضو بگیرید و برخی از دعاها یا ذکرها را بگویید.
8ـ این دعا را بخواند: اللهّمَ اِنّی اَعُوذُ بکَ منَ الأحتلام و مِن سُوءِ الأحلامِ و مِنْ اَنْ یَتلاعَبَ بِیَ الشیطانُ فی الیقَظَةِ و اَلمنامِ(9). خدایا از احتلام،‌ از خواب‌های بد و شهوت انگیز و از اینکه شیطان در خواب و بیداری مرا به باز‌ی‌های گناه‌آلود بگیرد به تو پناه می‌برم.

                                                                            نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. فلاح‌زاده، محمد حسین، آموزش فقه، دفتر نشر الهادی، 1379، درس 10.
2. همان درس 10.
3. قائمی، علی، دنیای بلوغ، تهران، نشر اسپیر، ص 227 با کمی تغییر.
4. همان، ص 227.
5. خود ارضایی یا ارضای انحرافی جنسی بحث درمان.
6. همان.
7. همان.
8. همان.
9. قمی، عباس، مفاتیح الجنان.


 
آیا عید نوروز فقط در ایران مرسوم است؟
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا عید نوروز فقط در ایران مرسوم است؟ ،روایتی در ارتباط با نوروز ایرانیان نقل شده است ؟

آیا عید نوروز فقط در ایران مرسوم است؟ و آیا از بزرگان و ائمه روایتی در ارتباط با نوروز ایرانیان نقل شده است یا خیر؟

پاسخ:

نوروز یکی از بزرگترین جشنهای ملی ایران که در نخستین روز از ماه فروردین (سال شمسی) آن گاه که روز و شب برابر گردد، ‌می‌باشد، جشن فروردین، جشن بهار، جشن سال نو نزد آریائیان است. مسعودی در التنبیه و الاشراف (چاپ لیدن، 1893) گوید: آغاز سال ایرانیان در اول تابستان و مهرگان در اول زمستان بوده است، قراینی در دست است که می‌رساند این جشن در عهد قدیم یعنی به هنگام تدوین بخش کهن اوستا نیز در آغاز برج حَمَل یعنی اول بهار برپا می‌شده، و شاید به نحوی که اکنون بر ما معلوم نیست آن را در اول برج مزبور ثابت نگاه می‌داشتند، چنان که از تاریخ بر می‌آید در عهد ساسانیان، نوروز یعنی روز اول ایرانی و نخستین روز فروردین ماه در اول فصل بهار نبود، بلکه مانند عید فطر و عید اصلی در میان مسلمانان، آن هم در فصول می‌گشت (منتهی نه بدان سرعت که اعیاد عربی می‌گردند) در سال 467 هجری قمری، نوروز در 23 برج هوت، یعنی 17 روز به پایان زمستان مانده واقع بود. در این هنگام جلال الدین ملکشاه سلجوقی (465 ـ 485 ق) ترتیب تقویم جدید جلالی را بنا نهاد و نوروز را در روز اول بهار ـ که موقع نجومی تحویل آفتاب به برج حمل است قرار داده ثابت نگهداشت...، فردوسی در اشعار خود آورده که در نوروز جمشید به پادشاهی رسید و آن روز را روز نو خواندند (هر چند این مطلب به طور صریح استفاده نمی‌شود) و لکن ممکن است در نوروز این اتفاق افتاده چند بیت از اشعار او چنین است:
جهان انجمن شد بر تخت روی
فرو مانده از فرة بخت اوی
بجمشید بر گوهر افشاندند
هر آن روز را روز نو خواندند
سرسال نو هرمز فرودین
بر آسوده از رنج تن، دل ز کین
بزرگان بشادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
چنین روز فرخ از آن روزگار
بماند از آن خسروان یادگار (شاهنامه، ج 1، ص 25 ـ 26)
از مطالب فوق روشن می گردد که نوروز از مراسم بسیار کهن ایرانیان آریایی است هر چند از مراسم نوروز در دربار شاهنشاهان هخامنشی و اشکانی اطلاعات دقیقی در دست نیست، ولی به عکس از عصر ساسانی اطلاعات زیادی موجود است.

نوروز در عصر خلفاخلفای نخستین اسلام به نوروز اعتنایی نداشتند. ولی بعدها خلفای اموی برای افزودن درآمد خود هدایای نوروز را از نو معمول داشتند. بنی امیه هدیه‌ای در عید نوروز بر مردم ایران تحمیل می‌کردند که در زمان معاویه مقدار آن به 5 تا ده میلیون درهم بالغ می‌شد.(1) نخستین کسی که هدایای نوروز و مهرگان را رواج داد حجاج بن یوسف بود، اندکی بعد این رسم (اهدا تحفه) به خاطر گران آمدن بر مردم (زمان عمر بن عبدالعزیز) منسوخ گردید ولی در تمام این مدت ایرانیان مراسم عید خود را برپا می‌داشتند.
در دوره‌های بعد، خصوصا زمان ظهور ابومسلم خراسانی به بعد سلسله (طاهریان، صفاریان) که زمان نفوذ عباسیان و برمکیان بوده، این جشنها رونق گرفته و تا به حال که می‌بینید،(2) و امّا این که روایاتی از ائمه معصومین ـ علیهم السّلام ـ رسیده؟ آری. هم در جهت اثبات و هم در جهت نفی، امّا روایات مثبت: روایات زیادی از ائمه در خصوص نوروز به ما رسیده و علامه مجلسی(ره) روایات را در بحار الانوار ذکر کرده است و مرحوم محدث قمی هم در مفاتیح الجنان به صورت مختصر ذکر کرده است، از باب نمونه سه مورد را ذکر می کنیم:
1. از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده است که خروج و قیام امام زمان ـ علیه السّلام ـ در سال طاق از هجرت، روز جمعه نوروز عجم، دهم محرم در کعبة معظمه واقع خواهد شد.
2. خداوند حضرت آدم را در نوروز خلق کرد.(3)
3. امام صادق ـ علیه السّلام ـ: به معلی بن خنیس فرمودند: که چون روز نوروز شود غسل کن و پاکترین جامه‌های خود را بپوش و به بهترین بوهای خوش خود را خوشبو گردان و در آن روز روزه بدار، و سپس دستور نمازی را به صورت مخصوصه دادند و دعایی را هم در این خصوص تعلیم فرمودند و سپس فرمودند، چون چنین کنی گناهان پنجاه ساله تو آمرزیده شود و بسیار بگو: یا ذو الجلالِ و الاکرام. و در کتب غیر مشهور روایت گردیده که در وقت تحویل این دعا را بسیار بخوانند و بعضی 366 مرتبه گفته‌اند: یا محوّل الحولِ و الاحوال، حوّل حالنا الی احسنِ الحال، و بروایت دیگر: یا مقلّب القلوب و الاَبصار، یا مدبّر اللّیل و النهار، یامحوّل الحولِ و الاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال.(4)
صاحب جواهر با توجه به سخن مصباح المتهجد و دیگران بر مسلم بودن استحباب روزة روز نوروز تأکید کرده است، سپس نقل فوق از امام کاظم ـ علیه السّلام ـ آورده و گفته است که این نقل نمی‌تواند معارض ادلة استحباب باشد به علاوه که محتمل است که بر اساس تقیه صادر شده باشد، شاید هم مقصود نوروزی غیر از نوروزی باشد که همه آن را می پذیرند.(5) آقای رسول جعفریان در ادامه نقل صاحب جواهر می‌گوید: باید توجه داشت که مستند همه روایت معلی بن خنیس است به علاوه اگر تقیه‌ای در کار بود، باید امام همان ابتدا موافقت می‌کرد نه مخالفت. نکته سوم وی (صاحب جواهر) واضح البطلان است، زیرا به هر روی در آن روزگار یک نوروز بیشتر وجود نداشته است.
و عمده‌ترین روایاتی که در تأیید وارد شده همین روایت معلی بن خنیس می‌باشد که از امام صادق ـ علیه السّلام ـ می باشد که بعضی آن را مختصر و بعضی طولانی نقل کرده‌اند، مرحوم مجلسی در بحار الانوار، ج 56، ص 91، باب یوم النیروز به طور مبسوط روایت را ذکر کرده و به بحث پیرامون آن پرداخته است که یک نقل آن در صفحه قبل گذشت و نقل دوم آن چنین است که امام صادق ـ علیه السّلام ـ به معلی فرمود: روز نوروز، روزی است که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای امام علی ـ علیه السّلام ـ در غدیر پیمان گرفت و مردم به ولایت او اعتراف کردند، خوشا به حال کسی که بر آن پیمان باقی ماند و بدا به حال کسی که آن عهد را شکست. روز نوروز، روزی است که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ امام علی ـ علیه السّلام ـ را به وادی جن فرستاد و او از آنها عهدها و پیمانها گرفت. روز نوروز، روزی است که بر خوارج غلبه یافت و ذو الثدیه را کشت. روز نوروز، روزی است که قائم ما از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ قیام خواهد کرد و خداوند او را بر دجال پیروز خواهد نمود و دجال را بر کناسة کوفه به دار خواهد زد. هیچ نوروزی نخواهد آمد جز آن که ما انتظار فرجی در آن داریم. این از روزهای متعلق به ماست که فارسیان آن را حفظ کردند و شما (عربها) آن را ضایع کردید.
امّا یک روایت متناقص با مطالب پیشین وجود دارد که ابن شهر آشوب ( 588 م) در کتاب مناقب در برخورد منصور با امام کاظم ـ علیه السّلام ـ آورده است (که مرحوم مجلسی هم در ج 95، بحار الانوار، ص 419، روایت را ذکر کرده است). وی می‌نویسد: منصور از امام خواست تا در عیدنوروز به جای او در مجلس نشسته و هدایایی را که آورده می‌شد از طرف او بگیرد. امام ـ علیه السّلام ـ در پاسخ او فرمودند: من اخباری را که از جدّم رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ وارد شده بررسی کردم و خبری در رابطه با این عید پیدا نکردم، این عید از سنن ایرانیان است که اسلام بر آن خط بطلان کشیده است، به خدا پناه می‌برم از اینکه چیزی را که اسلام آن را از میان برده دوباره آن را زنده کنم.
به هر صورت برخی از علماء سعی کرده اند روایاتی را که از ظاهر آنها تأیید عید نوروز استفاده می‌شود بر اول سال شمسی (فروردین) تطبیق دهند و وعده ای دیگر که نظرشان منفی است، کوشش کرده اند روایات موید نوروز را به نحوی توجیه و رد کنند.

                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. جرجی زیدان، تمدن اسلامی، ج 2، ص 22.
2. معین، محمد، فرهنگ لغت، ج 4، ص 4846، لغت نوروز. دهخدا، لغت نامه، برهان قاطع، لغت نوروز.
3. همان.
4. مجلسی، محمدباقر، حلیة المتقین، آخر کتاب کتابی به نام مجمع المعارف و مخزن المعارف، تالیف محمد شفیع بن محمد صالح، چاپ شده ص 47 ذیل در علامات آخر الزمان. مصباح المجتهد، ص 591، بحار الانوار، ج 59، ص 101، وسایل الشیعه، ج 7، ص 346.
5. جواهر الکلام، ج 5، ص 40.


 
عید نوروز که چی ؟
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عید نوروز که چی ؟

متوکل ابراهیم بن عباس صولى را خواست و فرمود که با مؤبد در باره نوروز هم نظرى کند، و روزها را حساب کند و یک قانون ثابتى تنظیم نماید، و تأخیر نوروز را بهمه شهرستانها ابلاغ کند، و موافقت شد که نوروز به 17 حزیران پس افتد و سال 243 هجرى در محرّم نامه‏ها بهمه شهرستانها فرستاده باشد، و بخترى در باره آن قصیده‏اى در مدح متوکّل سرود، و متوکّل کشته شد و این کار بسامان نرسید، تا معتضد بخلافت برخاست و شهرستانها را از شورشیان باز گرفت، و بامور رعیت پرداخت، و مسأله کبیسه را مهمترین کار خود ساخت و باتمام رساند و نوروز را پس انداخت، جز اینکه نظرى جز نظر متوکل داد.

چون متوکل فاصله را تا آغاز تاریخ یزدجرد در نظر گرفت و معتضد تا زوال ملک فرس و هلاک یزدجرد، بگمان اینکه اهمال کبیسه از این زمان بوده، و آن 243 سال بود و 4/ 1 روز در آنها برابر 60 روز کسرى شد، و آن را بسال افزود و نوروز را دو ماه پس انداخت و برابر یکم خرداد ماه آن سال شد و 11 حزیران، و بناى نوروز را بر کبیسه روم نهاد تا با آنها در کبیسه ماهها برابر باشد، و متصدى انجام این کار وزیرش أبو القاسم نواده سلیمان بن وهب بود، و على بن یحیى در این باره سرود.

روز نوروزت یکى باشد نیفتد پیش و پس‏

 

در حزیران تا همیشه یازدهم در دسترس‏

     

 

و او گرچه در تحصیل نوروز دقت کرد ولى نوروز فرس را بدست نیاورد، زیرا رها شدن کبیسه نزدیک 70 سال پیش از هلاک یزدجرد بود، زیرا آنان در زمان یزدجرد پسر شاپور دو ماه کبیسه کردند، یکماه براى پس انداختن سال که لازم بود، و نشانه‏گذارى شد و نوبت بآبانماه میرسید چنانچه آن را یاد آریم و یکماه براى آینده که تا مدّت درازى از آن فراغت باشد.

و چون از فاصله میان یزدجرد بن شاپور را تا او 120 سال کم کنیم هفتاد سال میماند تقریبا زیرا تواریخ فرس مشوّش هستند و سهم 4/ 1 این 70 سال نزدیک 17 روز است و باید نوروز را 77 روز پس انداخت نه 60 روز و بنا بر آن نوروز 28 حزیران مى‏شود، ولى متصدّى پنداشت روش کبیسه فرس موافق کبیسه روم است و روزها را از زمان هلاک و ملک آنها در حساب گرفت و مطلب بر خلاف آنست چنانچه بیان کردیم و بیان خواهیم کرد.

سپس گفته: این آخرین تاریخ مشهور در جهانست، و شاید ملّتهاى بسیار دور از ما را تاریخها باشد که بما نرسیده یا متروک شده مانند گبران که در کیش خود آغاز هر تاریخ را قیام هر پادشاه خود میدانستند بترتیب و چون پادشاهى میمرد تاریخ گذشته را رها میکردند و از جلوس شاه جانشین او آغاز میکردند (پایان آنچه میخواستم از کتابش بیاورم).

این گفته اگر چه ترک کبیسه را از زمان یزدجرد تأیید میکند و گردش نوروز را در فصول میرساند، ولى دلیل بر اسقاط نمیشود و با برخى ضوابط گذشته هم منافات دارد، و در آنچه بعد از او نقل کنیم مؤیّد آن هم بیاید.

و خلاصه: امر در باره اخبار وارده در این موضوع بچند وجه دور میزند.

یکم: نظر اخبار باسقاط 4/ 1 و همه 5 روز است چنانچه سال پادشاهان پیشدادى و برخى ملوک هند بوده که در پیش بدان اشاره کردیم و فرموده او در خبر معلّى هم بدان اشاره دارد که فرموده «اینها روزهاى دیرینى هستند از ماههاى دیرین که هر ماهى 30 روز بوده بى‏کم و بیش، و مؤیّد آنست اخبار بسیارى که دلالت دارند سال 360 روز است و آغاز فروردین بدین حساب نوروز است.

و بر آن اعتراض مى‏شود که حواله نوروز و سال بر قرارداد متروکى که نه معین است و نه آغاز ماهش معلوم است از قانون‏گذار دور است.

دوم: بر پایه نوروز فرس قدیم باشد که بیانش گذشت و این قوى است ولى بنیادگذارى یک امر شرعى بر وضعى تغییر پذیر که در هر زمانى بدنبال فرمان یک پادشاه جور است و دچار غفلت و ناتوانى از انجام کبیسه چنانچه در دوران یزدجرد رخ داد بسیار دور است از باور بعلاوه ظاهر اینست که فضیلت این روز یا براى امور مقارن آنست و احوال واقع در آن که بسیارى از آنها پیش از زمان یزدجرد بوده و بر پایه کبیسه بوده و پس از آن سقوط کرده، یا براى برخى اوضاع فلکیه یا زمینى است مانند ورود خورشید در برجى و دخول برجى از بروج یا درجه‏اى از آن یا پدید شدن گل و روئیدن گیاه و درخت و جز آن و هیچ کدام از آنها وابسته به نوروز باین معنى نیستند که در فصول جابجا مى‏شود و با این باز هم از نظر دلیل اقوى از همه است.

سوم: بر پایه نوروز قدیم بر اساس کبیسه در 120 سال چنانچه دانستى چون در فرس همان نوروز اصیل بوده، و رها کردن کبیسه براى مشوّش شدن وضع و ناتوانى از ضبط قواعد رخ داده، و باز هم اعتراض گذشته مى‏آید که یک تکلیف عام مشترک میان عوام و خواصّ نمى‏تواند مبنى بر یک امر مشکل باشد که جز یک استاد یگانه در نجوم و هیئت از آن خبر ندارد، بلکه براى هیچ کس شناخت حقیقت آن میسّر نیست جز آنکه گفته شود قاعده آن را امام بمعلّى آموخته و او روایت نکرده یا مردم از او روایت نکرده‏اند و آن هم بعید است.

چهارم: اینکه مراد همان نوروزیست که اکنون میان منجمان معروف است که دخول خورشید ببرج حمل است براى آنکه امام علیه السّلام میدانسته قانون فرس قدیم همین بوده، و آن را وانهادند و بدنبال کبیسه 120 ساله رفتند براى آسان شدن کارشان‏ یا گفته شود نوروز فرس آغاز فروردین بوده با رعایت کبیسه بهر وضع از کم و بیش در زمان و شامل نوروز جلالى هم هست گرچه این نوع هنوز مورد عمل نشده بوده.

و مؤیّد آنست که منجمان فرس و دیگران آغاز سال را بتحویل خورشید بحمل مقرر داشته‏اند چنانچه کوشیار در کتاب مجمل الاصول گفته «معلوم است که آغاز سال جهان همان تحویل خورشید است باول ثانیه از برج حمل و طالع آن طالع سال است» و مانند آن از کلمات آنها، خبر هم میگوید نوروز آغاز سال فرس است و باز تأیید شده باینکه در آغاز آفرینش جهان خورشید در حمل بوده و باینکه چون ما پس گرد حساب کنیم دریابیم که عید غدیر در سال 10 هجرى مطابق نزول خورشید باول حمل بوده، طبق برخى ارصاد و طبق برخى یک روز پیش از آن بوده چنانچه ابن فهد- ره- بدان اشاره کرده، و طبق برخى دو روز چنانچه دیگرى گفته، و موافقت برخى ارصاد کافى است.

و باینکه آغاز حمل آغاز نموّ بدن جانداران و درختان و گیاهها است چنانچه خدا سبحانه فرموده «آیا ندانید که خدا زمین را پس از مرگش زنده میکند» (اختلافى با آیه 19 و 50 سوره روم و 17 سوره- الحدید دارد) و قدرت و حکمت و لطف و رحمت صانع در آن نمایان شود، و سزاوارتر است که شکر پروردگار کریم نمود و آن را آغاز سال و عید بزرگ دانست، و سخن در باره بیشتر اینها گذشت.

و دلیل بر اینکه این مقصود از روایت نیست اینست که آن در زمان امام صادق علیه السّلام مشهور و معمول نبوده است با اینکه معلّى میگوید: من روز نوروز نزد امام صادق علیه السّلام رفتم. و باید آن روز معروف باشد در آن زمان، و در آن زمان جز تاریخ یزدجردى وجود نداشته است و این درست نیاید جز با تکلف و بست و بندى که ما در آغاز بدان اشاره کردیم‏ «1».

______________________________
(1) باید گفت عید و مراسم عید یک امر قراردادى است و جعلى و هر ملتى نظر به پیشامدهاى ملى و عقائد و احساسات مناسب با خود روزى یا چند روز را در سال عید مقرر سازند و در آن مراسمى موافق عقیده و احساسات خود برپا دارند و بر آن نامى نهند مانند عید نوروز در ملت فرس، کرسیمس در مسیحیان، فصح در یهود و موضوع عید نوروز توافق ملت پارس است بر یک روز در سال براى انجام مراسم شادى و این مراسم بر دو نوع است.

مشروع و مستحسن از نظر اسلام مانند دیدار یک دیگر و تهنیت و هدیه بهم دادن و گذشت از بدیهاى یک دیگر و مانند آنها و کارهاى نامشروع از ساز و آواز و مى‏خوارى و مانند آن و منظور روایات این باب روز مشخص نیست بلکه هر روزى که به قرارداد فارسیان مسلمان که معاصر امام صادق علیه السّلام بودند بعنوان عید شناخته شود یا بعد از آن این عنوان را پیدا کند مورد توجه است و در شرع از نظر عید بودن پذیرفته شده ولى مراسم نامشروع آن الغاء شده و مراسم مشروع و مستحسن چون غسل و تنظیف و عطر زدن و نماز بجاى آن مقرر شده.

و بعبارت دیگر نوروز در روایات روز نوعى است نه روز شخصى تا نیاز باین همه جستجو و بحث داشته باشد و تحقق آن بعرف مسلمانان فرس است بهر وجهى و بهر وضعى و در هر تاریخى و هر روزى مورد این توافق شد و نزد آنها عید نوروز مقرر شد موضوع تعظیم و بزرگداشت و اعمال مقرره است و شاید منظور از روزهائى که در آن بیان شده چون مبعث و غدیر و فتح مکه اینست که این روزها هم صلاحیت دارند که عید باشند و در آنها مراسم مشروع عید انجام شود و نیاز بتوجیه هم ندارند (شرح مترجم)

آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 54)، ج‏3، ص:117 -  118

 

 

 


 
پرورش دادن مظاهر عمومى انسانیت‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: پرورش دادن مظاهر عمومى انسانیت‏

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: أشعر قلبک الرّحمة لجمیع النّاس و الإحسان الیهم. ««غرر الحکم»/ 64»

امام على «ع»: رحمت و بخشندگى به همه مردم و نیکى کردن در حق ایشان را شعار جان خود قرار ده.

2 الامام علی «ع»- لولده محمد- رضی اللَّه عنه- یا بنی! أحسن الى جمیع‏ النّاس کما تحبّ أن یحسن إلیک، و ارض لهم ما ترضاه لنفسک، و استقبح من نفسک ما تستقبحه من غیرک، و حسّن خلقک مع النّاس. ««مستدرک نهج البلاغه»/ 153»

امام على «ع»- به پسرش محمد حنفیّه: پسرم! به همه مردم نیکى و احسان کن همان گونه که دوست دارى در حق تو نیکى و احسان کنند؛ چیزى را براى ایشان بپسند که براى خود مى‏پسندى، و چیزى را در حق دیگران ناپسند شمار که در حق خود ناپسند مى‏شمارى؛ و خلق و خوى خود را با مردمان نیکو کن.

3 الامام علی «ع»- فی العهد الاشتری: ... فإنّهم صنفان: إمّا أخ لک فی الدّین، و إمّا نظیر لک فی الخلق .. ««نهج البلاغه»/ 993»

امام على «ع»- در «دستورنامه حکومتى» مالک اشتر: با همه مردم، با مهربانى و احترام و انسانیت رفتار کن، زیرا که آنان دو گروهند: یا برادر اسلامى تواند، یا برابر انسانى تو.

4 الامام الصادق «ع»: النّاس سواء کأسنان المشط، و المرء کثیر بأخیه، و لا خیر فی صحبة من لم یر لک مثل الذی یرى لنفسه. ««تحف العقول»/ 271»

امام صادق «ع»: مردمان مساویند مانند دندانه‏هاى شانه. و آدمى به وسیله برادر خود زیاد مى‏گردد (و نیرو پیدا مى‏کند). و خیرى در همنشینى آن کس نیست که آنچه براى خود مى‏خواهد براى تو نخواهد.

* در باره اهمیّت بنیادین «اصل مساوات» در اسلام، و رمز توحیدى آن، و نقش انسانى و تربیتى و اجتماعى عمل به آن که سازنده انسان و انسانیّت است، به فصل 47، از باب 11 (جلد 5، صفحات 166- 123) حتما مراجعه کنید.

5 الامام الصادق «ع»: قال اللَّه عزّ و جلّ: «الخلق عیالی، فأحبّهم إلیّ ألطفهم بهم، و اسعاهم فی حوائجهم». ««تحف العقول»/ 271»

امام صادق «ع»: خداى بزرگ گفت: مردمان عیال منند، پس آن کس از ایشان را بیشتر دوست مى‏دارم که نسبت به آنان مهربانتر است، و در برآوردن نیازمندیهایشان کوشاتر.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:439 -  440

 

 

 


 
از خودگذشتگى و تکامل اجتماعى‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: از خودگذشتگى و تکامل اجتماعى‏

قرآن‏

1 وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ، یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ، وَ لا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا، وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ، وَ مَنْ‏ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏* « سوره حشر (59): 9» کسانى که پیش از قدوم مهاجران، خود (در مدینه) خانه داشتند، و دل به ایمان دادند (انصار، که مدینه را شهر ایمان گردانیدند)، مهاجران را که (همه چیز خویش در مکه رها کردند و) نزد ایشان آمدند دوست مى‏دارند، و به آنچه به آنان داده شد (از غنائم) در دل خود نیازى نمى‏یابند، و هر چند به چیزى نیازمند باشند هجرت‏کنندگان را بر خود مقدم مى‏دارند؛ و آن کسان که خود را از بخل‏ورزیدن رها سازند، همانان رستگارند* 2 وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً* إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً* إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً* فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً* « سوره دهر (76): 11- 8» براى دوستى خدا خوراک خویش را (که خود آن را مى‏خواهند)، به درویش و یتیم و اسیر مى‏دهند* که ما شما را خوراک مى‏دهیم، و چشمداشت پاداش و شکرگزارى از جانب شما نداریم* ما از قهر پروردگار خود به روزى مى‏ترسیم که چهره‏ها، از غم و رنج، به سختى درهم و غمگین است* و بدین گونه خدا ایشان را از شرّ آن روز نگاه خواهد داشت، و به آنان شاد چهرى و شاد دلى خواهد داد*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: الإیثار، أعلى الایمان. ««غرر الحکم»/ 22»

امام على «ع»: ایثار (دیگران را بر خود مقدم داشتن) بالاترین درجه ایمان است.

2 الامام علی «ع»: غایة المکارم، الایثار. ««غرر الحکم»/ 222»

امام على «ع»: حدّ اعلاى بزرگواریها، ایثار و از خودگذشتگى است.

3 الامام الصادق «ع»: أرسل عثمان الى ابی ذرّ مولیین له و معهما مائتا دینار، فقال لهما: انطلقا الى ابی ذرّ فقولا له: انّ عثمان یقرئک السّلام و یقول لک:

هذه مائتا دینار فاستعن بها على ما نابک. فقال ابو ذر: هل اعطى أحدا من المسلمین مثل ما أعطانی؟ قالا: لا. قال: إنّما أنا رجل من المسلمین، یسعنی ما یسع المسلمین. قالا له: إنّه یقول هذا من صلب مالی؛ و باللَّه الّذی لا إله إلّا هو ما خالطها حرام، و لا بعث بها الیک إلّا من حلال. فقال: لا حاجة لی فیها و قد أصبحت یومی هذا و أنا من أغنى النّاس. فقالا له:

عافاک اللَّه و أصلحک، ما نرى فی بیتک قلیلا و لا کثیرا ممّا یستمتع به. فقال:

بلى تحت هذا الأکاف الّذی ترون رغیفا شعیر، قد أتى علیهما أیّام، فما أصنع بهذه الدّنانیر؟. ««بحار» 22/ 398، رجال کشى/ 27»

امام صادق «ع»: عثمان دو غلام خود را با دویست دینار زر نزد ابو ذر روانه کرد و به آنان گفت: به او بگویید که عثمان به تو درود فرستاد و گفت: این دویست دینار را هر جا نیاز دارى صرف کن. ابو ذر پرسید: آیا براى کسى دیگر نیز چنین چیزى فرستاده است؟ گفتند: نه. گفت: من یکى از مسلمانانم. به من چیزى مى‏رسد که به دیگر مسلمانان هم برسد. گفتند: او مى‏گوید که «این مال شخصى خود من است»، و به خداى سوگند که هیچ‏ با مال حرامى آمیخته نشده است، و او جز حلال براى تو نفرستاده است.

گفت: مرا به آن نیازى نیست که من امروز را در حالى آغاز کردم که از جمله غنیترین مردمانم. گفتند: خدا خیرت دهاد! ما در خانه تو چیزى که به کار آید نمى‏بینیم، نه کم و نه زیاد. گفت: نه، این طور نیست، زیر آن پالان که مى‏بینید دو گرده نان جوین چند روزه است، با وجود آن مرا به این دینارها چکار؟

4 الامام علی «ع»: یا نوف! ... شیعتی .. فی أموالهم یتواسون، و فی اللَّه یتباذلون. یا نوف! درهم و درهم، و ثوب و ثوب، و الّا فلا. ««بحار» 68/ 191»

امام على «ع»: اى نوف! ... شیعه من ... در اموال خود مواسات مى‏کنند و آن را در راه خدا به یک دیگر مى‏بخشند؛ اى نوف! درهمى و درهمى، و جامه‏اى و جامه‏اى، و گر نه، نه.

* یعنى: از آنچه دارى درهمى از آن تو و درهمى از آن برادر دینیت، و جامه‏اى از تو و جامه‏اى از برادر دینیت، این است تشیّع راستین ...

5 الامام الباقر «ع»: أ یجی‏ء أحدکم الى اخیه، فیدخل یده فی کیسه، فیأخذ حاجته فلا یدفعه؟ فقلت: ما أعرف ذلک فینا. فقال ابو جعفر «ع»: فلا شی‏ء إذا. قلت: فالهلاک؟ فقال: إنّ القوم لم یعطوا أحلامهم بعد. ««اصول کافى» 2/ 174»

امام باقر «ع»: آیا در میان شما رسم است که برادرى نزد برادرش برود و دست در جیب او کند و نیاز خود برگیرد و آن برادر مانع او نشود؟ گفتم:

چنین چیزى در میان ما مرسوم نیست. امام باقر گفت: پس هنوز هیچ چیز نیست. گفتم: آیا هلاک است (و همه ما هلاک خواهیم شد)؟ گفت: این جمع شیعه، هنوز به رشد و بلوغ (دینى و مکتبى شیعى) خود نرسیده‏اند.

6 الامام الصادق «ع»- عن سماعة بن مهران قال: سألت ابا عبد اللَّه «ع» عن الرّجل لیس عنده الّا قوت یومه، أ یعطف من عنده قوت یومه على من لیس عنده شی‏ء و یعطف من عنده قوت شهر على من دونه، و السّنة على نحو ذلک، أم ذلک کلّه الکفاف الذی لا یلام علیه؟ فقال: هو أمر إنّ أفضلکم فیه أحرصکم على الرّغبة و الأثرة على نفسه، فإنّ اللَّه تعالى یقول: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ»، « سوره حشر (59): 9» و الأمر الأخیر لا یلام على الکفاف.

و الید العلیا خیر من الید السّفلى. و ابدأ بمن تعول. ««وافى» 2 (م 6)/ 57»

امام صادق «ع»- سماعة بن مهران گوید: از امام صادق در باره مردى پرسیدم که جز توشه یک روز خود چیزى ندارد، گفتم: آیا کسى که روزى یک روز خود را دارد باید به آنکه چیزى ندارد احسان کند، و آنکه روزى یک ماهش را دارد باید به آن کس که چنین نیست احسان کند، و براى سال نیز به همین صورت، یا اینکه این مقدار همان اندازه «کفاف» است که نگاهداشتن و بذل نکردن آن موجب سرزنشى نیست؟ گفت: بهترین شما در این باره کسى است که به ایثار مایلتر و به برگزیدن دیگران بر خود حریصتر باشد. خداى متعال مى‏گوید: «وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ دیگران را بر خویشتن مقدم مى‏دارند با اینکه خود نیاز دارند». و در باره نگاهدارى قدر «کفاف» ملامتى نخواهد بود. و همواره دست بالا (بخشنده) نیکوتر از زیرین است.  و در بخشش از آن کس شروع کن که نانخور تو است.

7 الامام الباقر «ع»: أحبب أخاک المسلم، و احبب له ما تحبّ لنفسک، و اکره له ما تکره لنفسک، و إذا سألک فأعطه، و لا تدّخر عنه خیرا، فإنّه لا یدّخره عنک. کن له ظهرا، فإنّه لک ظهر. إن غاب فاحفظه فی غیبته، و إن شهد فزره. و أجلّه و أکرمه، فإنّه منک و انت منه. و إن کان علیک عاتبا فلا تفارقه، حتى تسلّ سخیمته و ما فی نفسه. و إذا أصابه خیر، فاحمد اللَّه علیه، و إن ابتلی فاعضده و تمحّل له. ««امالی» صدوق/ 288»

امام باقر «ع»: برادر مسلمانت را دوست بدار، و آنچه را براى خود مى‏پسندى براى او بپسند، و آنچه بر خود نمى‏پسندى بر او مپسند، و چون نیازمند شدى از او بخواه، و اگر از تو خواست به او ببخش، و هیچ نیکى را از او دریغ مدار تا او نیز از تو دریغ ندارد، و پشتیبان او باش تا پشتیبان تو باشد. اگر غایب شد در غیبت او حافظ (حرمت و آبرو و حقوق) او باش، و چون بازگشت از او دیدار کن. او را بزرگ دار که وابسته به تو است و تو وابسته به اویى.

چون از تو دلگیر گشت تا از دلش بیرون نیاورده‏اى از او جدا مشو. و چون خیرى به او رسید خدا را سپاس گوى، و اگر گرفتاریى پیدا کرد به یارى او برخیز و در رفع آن گرفتارى بکوش.

 

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:436 -  439

 

 

 


 
مظاهر رشد اجتماعى‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مظاهر رشد اجتماعى‏

قرآن‏

1 مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ، رُحَماءُ بَیْنَهُمْ، تَراهُمْ رُکَّعاً، سُجَّداً، یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً، سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ، ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراةِ، وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ. أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ، یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ، لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ، وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً* « سوره فتح (48): 29» محمد فرستاده خدا است، و کسانى که با اویند، بر کافران سختگیرند و میان خود مهربان؛ آنان را در حال رکوع و سجود مى‏بینى، که خواستار فضل و خرسندى خدایند؛ نشانه‏هاى ایشان در چهره‏هاشان در اثر سجود دیده مى‏شود؛ این است صفت و مثل ایشان در تورات موسى؛ و صفت و مثل ایشان در انجیل عیسى همچون کشتى است که سبزه آن تازه رسته است سپس خدا به آن نیرو داده و آن را محکم ساخته تا بر ساقهایش ایستاده است آنسان که کشتکاران را به شگفتى برانگیزد، تا خدا به وسیله آنان (و این رشد و تکاملى که یافته‏اند) کافران را به خشم آرد؛ و خدا به کسانى که ایمان آورده و کار نیکو کرده‏اند وعده آمرزش و پاداش بزرگ داده است* 2 إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ، وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ‏* « سوره آل عمران (3): 103» مؤمنان برادران یک دیگرند، پس میان برادران خود آشتى دهید، و از خدا پروا داشته باشید، باشد که به رحمت او برسید.* 3 وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا، وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ، إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً .. « سوره آل عمران (3): 103» به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده مشوید، و نعمتى که خدا دادتان به یاد آورید؛ شما با یک دیگر دشمن بودید، او میان شما الفت برقرار کرد، و بدین نعمت که او داد برادران یک دیگر شدید ...

4 وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ، یَقُولُونَ: رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ، وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا، رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ* « سوره حشر (59): 10» آنان که پس از ایشان آیند مى‏گویند: پروردگارا! ما را و برادران ما را که پیش از ما بودند و ایمان آوردند بیامرز، و در دل ما نسبت به دیگر مؤمنان کینه قرار مده، که تو مهربانى و رحیم*

حدیث‏

1 النبی «ص»: و الّذی نفسی بیده، لا یضع اللَّه رحمته إلّا على رحیم.

قالوا: یا رسول اللَّه کلّنا نرحم. قال: لیس بالّذی یرحم نفسه خاصّة، و لکن الّذی یرحم المسلمین عامّة. ««تنبیه الخواطر» (مجموعه ورّام) 2/ 11»

پیامبر «ص»: سوگند به آنکه جانم به دست او است، که خدا رحمت خود را جز بر انسان رحیم فرو نمى‏فرستد. گفتند: اى پیامبر! ما همه رحم مى‏کنیم، گفت: مقصود کسى نیست که به خود رحم کند، بلکه کسى است که به عموم مسلمانان رحم کند.

2 النبی «ص»: مداراة النّاس نصف الایمان، و الرّفق بهم نصف العیش. ««تحف العقول»/ 35»

پیامبر «ص»: مدارا کردن با مردمان نیمى از ایمان است، و مهربان بودن نیمى از زندگى.

3 الامام الصادق «ع»: لکلّ شی‏ء شی‏ء یستریح إلیه، و إنّ المؤمن یستریح إلى‏ أخیه المؤمن، کما یستریح الطّیر الى شکله. ««بحار» 74/ 234»

امام صادق «ع»: براى هر چیز چیزى است که به آن آرامش مى‏یابد. مؤمن به برادر مؤمن خود آرامش پیدا مى‏کند، همان گونه که آرامش پرنده به همتاى او است.

4 الامام الکاظم «ع»- عن آبائه، عن رسول اللَّه «ص»: المؤمن مرآة لاخیه المؤمن. « «نوادر» راوندى/ 8؛ «اصول کافى» 2/ 166»

امام کاظم «ع»- از پدرانش، از پیامبر اکرم: مؤمن آیینه برادر مؤمن خویش است.

5 الامام السجاد «ع»- عن جابر بن یزید الجعفى قال: قلت لعلیّ بن الحسین «ع»: یا ابن رسول اللَّه! ما حقّ المؤمن على اخیه المؤمن؟ قال:

یفرح لفرحه إذا فرح، و یحزن إذا حزن، و ینفذ أموره کلّها فیحصّلها، و لا یغتمّ لشی‏ء من حطام الدّنیا الفانیة الّا واساه، حتى یجریان فی الخیر و الشّرّ فی قرن واحد .. ««مستدرک» 2/ 63»

امام سجاد «ع»- جابر بن یزید جعفى گوید: به على بن الحسین- علیهما السّلام- گفتم: اى پسر پیامبر! حق مؤمن بر برادر مؤمن خود چیست؟

گفت: به شادى او شاد شود و به اندوه او اندوهگین، و همه کارهاى او را به انجام رساند، و اگر براى از دست رفتن نعمتى از نعمتهاى دنیاى فانى محزون شود غمخوارى او کند، تا بدان جا که چون دو گاو خرمنکوبى که به یک خیش بسته‏اند و در کنار هم حرکت مى‏کنند، این دو نیز در هر خوبى و خوشى و بدى و سختى در کنار هم و با هم باشند.

6 الامام الکاظم «ع»: من أتى الى أخیه مکروها فبنفسه بدأ. «1»

امام کاظم «ع»: هر که سبب ناراحتى برادر دینى خود شود، در حق خود بد کرده است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:430 -  433

 

 

 


 
تأثیر تربیت دینى در رشد اجتماعى‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تأثیر تربیت دینى در رشد اجتماعى‏

حدیث‏

1 النبی «ص»- فیما رواه الامام الصادق، عن آبائه، من وصیّة النبیّ للامام علیّ بن أبی طالب: لا تعرّب بعد الهجرة .. « «وسائل» 11/ 75»

پیامبر «ص»- به روایت امام صادق، از پدرانش، در وصیت پیامبر اکرم «ص» به امام على بن ابى طالب «ع»: بعد از هجرت دیگر تعرّب (بازگشت به بادیه‏نشینى) نیست و نباید باشد،

«لا تعرّب بعد الهجرة».

2 الامام الرضا «ع»- فیما نقله فضل بن شاذان: .. و حرّم التّعرّب بعد الهجرة، للرّجوع عن الدّین، و ترک المؤازرة للانبیاء و الحجج- علیهم السّلام- و ما فی ذلک من الفساد، و إبطال حقّ کلّ ذی حقّ، لا لعلّة سکنى البدو.و لذلک لو عرف الرّجل الدّین کاملا، لم یجز له مساکنة اهل الجهل. و الخوف علیه [أنّه‏] لا یؤمن أن یقع منه ترک العلم، و الدّخول مع اهل الجهل، و التّمادی فی ذلک. ««علل الشرائع» 2/ 481»

امام رضا «ع»- به نقل فضل بن شاذان: تعرّب پس از هجرت حرام شد، تا کسى از دین بازنگردد، و یارى رسانى و مشارکت در نهضتهاى پیامبران و حجتهاى خدا- علیهم السلام- را فرو نگذارد. همچنین تعرّب مایه فساد است و از بین بردن حق صاحب حق. علت نهى از تعرّب این امور است، نه سکنى در بادیه. و به همین جهت است که اگر شخصى دین را کاملا بشناسد، براى او همخانه شدن با اهل جهل روا نیست، زیرا بیم آن مى‏رود که طلب علم را واگذارد، و در جرگه اهل جهل داخل شود، و بر این حال بماند.

* مقصود از

«لا تعرّب بعد الهجرة

پس از هجرت دیگر تعرّبى نباید باشد»، این است که چون کسى از بادیه هجرت کرد و به شهر آمد و جزء جامعه اسلامى شد، و به اعتقادات اسلامى گروید، و به آداب دینى عمل کرد، نباید دیگر «تعرّب» کند، یعنى به خوى و آداب اعراب باز گردد و به میان آنان رود، و از اسلام و مسلمانى دور افتد. آنچه از تعرّب نکوهیده است خود سکونت در بادیه نیست- چنان که در حدیث گفته شده است- بلکه فرو گذاشتن عقاید و تربیت اسلامى و بازگشت به حالت و عادت بادیه‏نشینى و بیابانسرایى است. گفته‏اند که هر کس بدون عذر از میان مسلمانان خارج مى‏شد و به بادیه بازمى‏گشت او را به منزله «مرتد» مى‏دانستند.

3 الامام علی «ع»: ... خیر النّاس فیّ حالا، النّمط الأوسط فالزموه، و الزموا السّواد الأعظم! فإنّ ید اللَّه على الجماعة. و ایّاکم و الفرقة! فإنّ الشّاذّ من النّاس للشیطان، کما أنّ الشّاذّ من الغنم للذّئب .. ««نهج البلاغه»/ 392»

امام على «ع»: حال بهترین مردمان در حق من، حال میانه روان است، پس شما هم همان را برگزینید؛ و در شهر بزرگ منزل کنید، که دست خدا با جماعت است. و از اختلاف و پراکندگى بپرهیزید، که انسان جدامانده از جماعت نصیب شیطان مى‏شود، همان گونه که گوسفند جدامانده از گله نصیب گرگ است.

4 الامام علی «ع»: .. اسکن الأمصار العظام، فإنّها جماع المسلمین. «1»

امام على «ع»: در شهرهاى بزرگ منزل کن، که مرکز اجتماعات مسلمین است.

* در تعالیم اسلامى بر حضور در جامعه‏هاى بزرگ تأکید شده است، تا بدین وسیله انسان از محیطهاى بسته بیرون آید و به زمینه‏هاى رشد دست یابد.

و روشن است که محیطها و جامعه‏هاى سالم مى‏توانند زمینه رشد باشند. و یکى از عوامل مهم سلامت هر جامعه و محیط، حضور «عدالت» است در آن.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:427 -  429

 

 

 

 


 
موجودیّت اجتماعى مؤمن‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: موجودیّت اجتماعى مؤمن‏

قرآن‏

1 إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ، حَنِیفاً، وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ‏* ««من لا یحضره الفقیه»/ 103» ابراهیم خود به تنهایى پیشوایى بود، فرمانبردار خدا، و یکتاپرست، و از مشرکان نبود*

حدیث‏

1 النبی «ص»: المؤمن وحده حجّة، و المؤمن وحده جماعة. ««من لا یحضره الفقیه»/ 103»

پیامبر «ص»: مؤمن خود به تنهایى حجت است، و مؤمن خود به تنهایى جماعت است.

2 الامام الصادق «ع»- عن حمّاد السّمندی، قال: قلت لأبی عبد اللَّه جعفر بن محمّد «ع»: إنّی أدخل بلاد الشّرک و إنّ من عندنا یقولون: إن متّ ثمّ حشرت معهم. قال لی: یا حمّاد! إذا کنت ثمّ، تذکر أمرنا و تدعو الیه؟ قال:

قلت: نعم. قال: فإذا کنت فی هذه المدن مدن الاسلام، تذکر أمرنا و تدعو الیه؟ قال: قلت: لا. فقال لی: انّک ان تمت ثمّ تحشر أمّة وحدک و یسعى نورک بین یدیک. ««وسائل» 11/ 77»

امام صادق «ع»: حمّاد سمندى گوید: به امام جعفر صادق گفتم: من به سرزمین مشرکان سفر مى‏کنم، بعضى مى‏گویند، اگر در آنجا بمیرى با آنان محشور مى‏شوى! گفت: اى حمّاد! هنگامى که در آنجا هستى، به یاد امر ما (حاکمیت حق) هستى و آن را تبلیغ مى‏کنى؟ گفتم: آرى. گفت:

هنگامى که در این شهرها که شهرهاى اسلام است هستى چطور، آیا امر ما را مطرح مى‏سازى و تبلیغ مى‏کنى؟ گفتم: نه. گفت: تو اگر در آنجاها درگذرى، خود به تنهایى همچون پیشوایى (از این امت) محشور مى‏شوى، و در رستاخیز نور تو، در پیشاپیش تو حرکت کرده راه تو را (در ظلمات محشر) روشن مى‏سازد.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:426 -  427

 

 

 


 
ارتباط تکاملى میان فرد و نظامهاى حاکم‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ارتباط تکاملى میان فرد و نظامهاى حاکم‏

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»- یعقوب السّراج قال: قلت لأبی عبد اللَّه «ع»: تخلو الأرض من عالم منکم حیّ ظاهر، تفزع الیه النّاس فی حلالهم و حرامهم؟

فقال: یا با یوسف لا، إنّ ذلک لبیّن فی کتاب اللَّه تعالى، فقال: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا» « آل عمران (3): 200» عدوّکم ممّن یخالفکم، «وَ رابِطُوا» إمامکم، «وَ اتَّقُوا اللَّهَ» فیما یأمرکم و فرض علیکم. ««بحار» 23/ 51»

امام صادق «ع»- راوى حدیث گوید: به امام جعفر صادق گفتم: آیا زمین از عالمى (و امامى) زنده و آشکار از شما آل محمد خالى خواهد ماند، امامى که مردمان در حلال و حرام خود بتوانند به او رجوع کنند؟ گفت: اى ابا یوسف! نه‏ «3»؛ و این امر در کتاب خدا بیان گشته است: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا اى کسانى که ایمان آورده‏اید، صبور باشید و شکیبایى ورزید»، یعنى در برابر دشمنان و مخالفان خود؛ «وَ رابِطُوا آماده باشید» (و فرمان برید)، یعنى از امام خود؛ «وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏ و از خداى پروا دارید»، یعنى در باره آنچه بر شما واجب کرده و فرمان داده است.

الامام الصادق «ع»: قال اللَّه- تبارک و تعالى-: «لأعذّبنّ کلّ رعیّة دانت بإمام لیس من اللَّه، و إن کانت الرّعیّة فی أعمالها برّة تقیّة. و لأغفرنّ عن کلّ رعیّة دانت بکلّ إمام من اللَّه، و ان کانت الرّعیّة فی أعمالها مسیئة».

قلت: فیعفو عن هؤلاء و یعذّب هؤلاء؟ قال: نعم! إنّ اللَّه یقول: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ « سوره بقره (2): 257»» ... ««تفسیر عیاشى» 1/ 139»

امام صادق «ع»: خداى متعال گفت: «هر مردمى که فرمان امام و پیشوایى را ببرند که از جانب خدا نیست عذاب خواهم کرد، هر چند نیکوکار و پرهیزگار باشند. و هر مردمى که از امام خدایى فرمان برند خواهم آمرزید، هر چند بدکار باشند». (راوى حدیث گوید:) گفتم: آیا خدا اینان را مى‏بخشد و آنان را عذاب مى‏کند؟ گفت: آرى، خدا خود گفته است:

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ خدا ولىّ (سرپرست) کسانى است که ایمان آورده‏اند، و او خود آنان را از تاریکیها به روشنى درمى‏آورد».

3 الامام الصادق «ع»: ... لا یقبل اللَّه من العباد الأعمال الصالحة التی یعملونها، إذا تولّوا الامام الجائر الذی لیس من اللَّه تعالى. ««مستدرک» 1/ 20»

امام صادق «ع»: خدا کارهاى نیکویى را که مردمان مى‏کنند، در صورتى که به حاکمیت امام و پیشواى غیر الهى و ستمگر گردن نهند، نخواهد پذیرفت.

4 الامام الباقر «ع»: إنّ من دان اللَّه بعبادة یجتهد فیها نفسه، بلا إمام عادل من اللَّه، فإنّ سعیه غیر مشکور، و هو ضالّ متحیّر. ««مستدرک» 1/ 21»

امام باقر «ع»: آن که بدون امام دادگرى از جانب خدا، فرمان خدا برد و در عبادت خود را به تلاش وادارد، بر این تلاش پاداشى نخواهد یافت. و چنین کسى گمراه و سرگردان است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 424

 

 

 


 
نقش ایمان در حرکتهاى سازنده فرد و اجتماع‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نقش ایمان در حرکتهاى سازنده فرد و اجتماع‏

حدیث‏

1 النبی «ص»- عن عثمان بن مظعون، قال: قلت لرسول اللَّه إنّ نفسی تحدّثنی بالسّیاحة و أن ألحق بالجبال. فقال: یا عثمان! لا تفعل، فإنّ سیاحة أمّتى الغزو و الجهاد. ««وسائل» 11/ 10»

پیامبر «ص»- عثمان بن مظعون گوید: به پیامبر خدا گفتم: نفس، مرا به سیاحت‏ مى‏خواند و اینکه سر به کوه و بیابان گذارم. پیامبر گفت: اى عثمان! چنین مکن که سیاحت امت من جنگیدن در راه خدا و جهاد است.

2 النبی «ص»- روی عن ابن مسعود قال: کنت ردیف رسول اللَّه على حمار، فقال: .. أ تدری ما رهبانیّة أمّتی؟ قلت: اللَّه و رسوله أعلم. قال: الهجرة، و الصّلاة، و الصّوم، و الحجّ، و العمرة. « «مجمع البیان» 9/ 243»

پیامبر «ص»- عبد اللَّه بن مسعود گوید: پشت سر پیامبر «ص» بر خرى سوار بودم و به جایى مى‏رفتیم. در میان راه گفت: ... آیا مى‏دانى زهد و رهبانیت امت من در چیست؟ گفتم: خدا و پیامبرش داناترند. گفت: هجرت، و جهاد، و نماز، و روزه، و حج، و عمره‏

3 الامام علی «ع»: إنّ أفضل ما توسّل به المتوسّلون الى اللَّه- سبحانه و تعالى- الایمان به و برسوله، و الجهاد فی سبیله .. « «نهج البلاغه»/ 338»

امام على «ع»: با ارزشترین چیزى که متوسلان به پروردگار سبحان، به آن توسل مى‏جویند، ایمان به او و فرستاده او، و جهاد در راه او است ...

4 الامام علی «ع»: امّا بعد! فإنّ الجهاد باب من أبواب الجنّة، فتحه اللَّه لخاصّة اولیائه. و هو لباس التّقوى، و درع اللَّه الحصینة، و جنّته الوثیقة؛ فمن ترکه رغبة عنه، ألبسه اللَّه ثوب الذّلّ، و شمله البلاء، و دیّث بالصغار و القماءة، و ضرب على قلبه بالإسهاب، و أدیل الحقّ منه بتضییع الجهاد، و سیم الخسف، و منع النّصف. ««مستدرک» 2/ 244»

امام على «ع»: جهاد درى از درهاى فردوس است که خدا آن را براى دوستان ویژه خویش گشوده است. و آن، لباس تقوى و زره محکم خدا و سپر مطمئن او است. پس هر که آن را- از سر فروگذارى- ترک کند، خدا جامه ذلت بر او بپوشاند، و گرفتار بلا شود، و بر سر او (و ناموس او) خوارى و زبونى فرو بارد، و نور خرد از دل او رخت کشد (و به یاوه‏گویى افتد)، و با فرو گذاشتن جهاد، حق از او رویگردان شود، و خوارى به او روى آورد، و (چون ترک جهاد کند و ظالمان و متجاوزان آیند و مسلط گردند، هر چه فریاد زند و داد خواهد) کسى داد او ندهد.

* زید بن على بن الحسین «ع»، در باره این تعبیر قرآنى، در کلام خدا: «وَ لِباسُ التَّقْوى‏» «2» گوید: جامه تقوى، جامه جنگ است و پوشیدن ساز و برگ جنگ در راه خدا «3».

5 الامام الصادق «ع»- عن آبائه، إنّ النّبیّ «ص» قال: فوق کلّ ذی برّ برّ، حتى یقتل فی سبیل اللَّه، فإذا قتل فی سبیل اللَّه فلیس فوقه برّ. ««وسائل» 11/ 10»

امام صادق «ع»- از پدرانش: پیامبر اکرم گفت: برتر از هر نیکوکاریى نیکوکارى دیگرى هست تا اینکه آدمى در راه خدا کشته شود، که چون در راه خدا کشته شد دیگر برتر از آن، کار نیکى نیست.

6 النبی «ص»- إنّ رجلا اتى جبلا لیعبد اللَّه فیه، فجاء به أهله الى الرّسول «ص» فنهاه عن ذلک و قال: إنّ صبر المسلم فی بعض مواطن الجهاد یوما واحدا، خیر له من عبادة أربعین سنة. ««مستدرک» 2/ 245»

پیامبر «ص»- مردى براى عبادت به کوه رفته بود. کسانش او را نزد پیامبر اکرم آوردند. پیامبر او را از این کار نهى کرد و گفت: صبر (و تاب- آوردن) مسلمان، در میدان جهاد، به مدت یک روز، از عبادت چهل سال بهتر است.

7 النبی «ص»- فیما رواه الامام الصادق: إنّ اللَّه عزّ و جلّ، لیبغض المؤمن الضّعیف الذی لا دین له. فقیل له: و ما المؤمن الذی لا دین له؟ قال: الذی لا ینهى عن المنکر. « «وافى» 2 (م 9)/ 29»

پیامبر «ص»- به روایت امام صادق: خداى بزرگ، از مؤمن سستى که دین ندارد خشمناک است. پرسیدند: مؤمنى که دین ندارد کدام است؟ گفت:

آنکه نهى از منکر نمى‏کند.

8 النبی «ص»: لتأمرنّ بالمعروف و لتنهنّ عن المنکر، او لیسلّطنّ اللَّه شرارکم على خیارکم، فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم. ««بحار» 93/ 378»

پیامبر «ص»: باید امر به معروف و نهى از منکر کنید، و گر نه خدا بدان شما را بر نیکانتان مسلط مى‏کند. و چون چنین شود، هر چه نیکان دعا کنند دعایشان مستجاب نمى‏شود.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 422

 

 

 

 


 
تعاون تکاملى فرد و جامعه.
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تعاون تکاملى فرد و جامعه

حدیث‏

1 النبی «ص»: یا علیّ! المؤمن من أمنه المسلمون على أموالهم و دمائهم.

و المسلم من سلّم المسلمون من یده و لسانه. ««مکارم الاخلاق»/ 510»

پیامبر «ص»: اى على! مؤمن کسى است که مسلمانان او را بر جان و مال خویش ایمن دانند. و مسلمان کسى است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.

2 الامام الرضا «ع»- عن النبی «ص»: قیل: یا نبیّ اللَّه! فی المال حقّ سوى الزّکاة؟ قال: نعم، برّ الرّحم إذا أدبرت، وصلة الجار المسلم؛ فما آمن بی من بات شبعان و جاره المسلم جائع. ثم قال: ما زال جبرئیل یوصینی بالجار حتى ظننت أنّه سیورّثه. ««وسائل» 6/ 32»

پیامبر «ص»- به روایت امام رضا: پرسیدند: اى پیامبر خدا آیا در مال جز زکات حقى هست؟ گفت: آرى، نیکى کردن به خویشاوندى که از تو رو گردان شود، و رسیدگى به همسایه مسلمان. هر کس سیر بخوابد در حالى که همسایه‏اش گرسنه است، به من ایمان نیاورده است؛ آنگاه گفت:

جبرئیل چندان در باره همسایه به من سفارش کرد که گمان کردم ارث مى‏برد.

3 النبی «ص»: یا أبا ذرّ! ایّاک و هجران أخیک، فإنّ العمل لا یتقبّل مع الهجران. ««مکارم الاخلاق» 554»

پیامبر «ص»: اى ابا ذر! بپرهیز از هجران و بریدن از برادرت، که عمل با هجران (و در حال بریدن از برادر دینى) پذیرفته نمى‏شود.

4 النبی «ص»- فیما رواه الإمام الصّادق: من أصبح لا یهتمّ بأمور المسلمین فلیس منهم. و من سمع رجلا ینادی: یا للمسلمین! فلم یجبه فلیس بمسلم. « «اصول کافى» 2/ 164»

پیامبر «ص»- به روایت امام صادق: کسى که بامداد برخیزد بى‏آنکه به فکر سر و سامان دادن به کارهاى مسلمانان باشد، مسلمان نیست. و کسى که فریاد «مسلمانان به دادم برسید!» را از کسى بشنود و اجابت نکند مسلمان نیست.

5 النبی «ص»: حرمة الجار على الانسان کحرمة أمّه. « «مکارم الاخلاق»/ 143»

پیامبر «ص»: حرمت همسایه بر آدمى همچون حرمت مادر است.

6 النبی «ص»: لا یؤمن عبد حتى یأمن جاره بوائقه. « «مکارم الاخلاق»/ 143»

پیامبر «ص»: بنده‏اى که همسایه از شر او ایمن نباشد، هنوز ایمان ندارد.

7 النبی «ص»: ما آمن بی من بات شبعان و جاره طاوی؛ ما آمن بی من بات کاسیا و جاره عاری. ««مستدرک» 2/ 80»

پیامبر «ص»: آنکه سیر بخوابد در حالى که همسایه‏اش گرسنه است، به من ایمان نیاورده است. و آن کس که پوشیده بخوابد در حالى که همسایه‏اش برهنه باشد، به من ایمان نیاورده است.

8 الامام علی «ع»- عن النبی «ص»: ما خان اللَّه أحد شیئا من زکاة ماله، إلّا مشرک باللَّه. ««مستدرک» 1/ 509»

امام على «ع»- نقل از پیامبر اکرم: جز مشرک به خدا، کسى دیگر در اداى زکات مال خود خیانت نمى‏کند.

9 الامام الرضا «ع»: إنّما جعلت الجماعة لئلا یکون الاخلاص و التوحید و الاسلام و العبادة للَّه إلّا ظاهرا مکشوفا مشهورا، لانّ فی إظهاره حجّة على اهل الشّرق و الغرب للَّه وحده. و لیکون المنافق و المستخفّ مؤدّیا لما أقرّ به بظاهر الاسلام و المراقبة. و لیکون شهادات النّاس بالاسلام بعضهم لبعض جائزة ممکنة، مع ما فیه من المساعدة على البرّ و التّقوى و الزّجر عن کثیر من معاصى اللَّه عزّ و جلّ. ««عیون اخبار الرّضا» 2/ 109؛ «وسائل» 5/ 372»

امام رضا «ع»: نماز جماعت بدان جهت مقرر شده است تا اخلاص و توحید و اسلام و مراسم پرستش خدا همه و همه ظاهر و آشکار و مشهود باشد. زیرا که با آشکار بودن مراسم دین توحید، حجت خداى یگانه، بر اهل خاور و باختر تمام مى‏شود. نیز بدین جهت باید احکام اسلام آشکارا عملى گردد، و بر انجام دادن آنها مراقبت کنند، تا منافقان و سست دینان نیز وادار به عمل گردند، و آنچه را به زبان بدان اقرار کرده‏اند به جاى آورند؛ و براى آنکه گواهى دادن مردمان به مسلمانى یک دیگر ممکن باشد؛ گذشته از مساعدت‏ در نیکوکارى و تقوى، و جلوگیرى از بسیارى از نافرمانیها و گناهها که با حضور در جماعت همراه است.

10 الامام الصادق «ع»: یا ابن جندب! إنّ للشیطان مصائد یصطاد بها، فتحاموا شباکه و مصائده. قلت: یا ابن رسول اللَّه و ما هی؟ قال: أمّا مصائده فصدّ عن برّ الإخوان. و امّا شباکه فنوم عن قضاء الصّلوات التی فرضها اللَّه. أما إنّه ما یعبد اللَّه بمثل نقل الأقدام الى برّ الإخوان و زیارتهم .. یا ابن جندب! الماشی فی حاجة أخیه کالسّاعی بین الصّفا و المروة، و قاضی حاجته کالمتشحّط بدمه فی سبیل اللَّه، یوم بدر و أحد .. ««تحف العقول»/ 223- 222»

امام صادق «ع»: اى عبد اللَّه بن جندب! شیطان را دامهایى است که با آنها شکار مى‏کند، پس خود را از دامها و تله‏هاى او نگاه دارید. گفتم: اى پسر پیامبر! آن دامها کدام است؟ گفت: اما دامهاى شیطان، یکى جلوگیرى از نیکى کردن در حق برادران است؛ و اما تله‏هاى او، سهل‏انگارى در گزاردن نمازهایى است که خدا واجب کرده است. آگاه باشید! خدا در جایى همچون آنجا پرستش نمى‏شود که آدمى براى نیکى کردن به برادران و دیدار ایشان گام برمى‏دارد ... اى پسر جندب! آنکه براى روا کردن حاجت برادر خود راه مى‏پیماید، همچون کسى است که سعى میان صفا و مروه مى‏کند، و آنکه نیاز او را برمى‏آورد، همچون کسى است که در جنگ «بدر» یا «احد» خون خود را نثار کرده است.

* در این احادیث و تعلیمهاى انسان‏ساز آنها باید تأمّل کرد، و رفتار و کردار خود را- اگر چه اندک اندک- بر طبق آنها قرار داد.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:417 -  419

 

 

 


 
ایمان و وحدت جامعه اعتقادى‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ایمان و وحدت جامعه اعتقادى‏

قرآن‏

1 یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً، إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ* وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً، وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ* « سوره مؤمنون (23): 52- 51» اى فرستادگان، از چیزهاى پاکیزه بخورید و کار نیکو کنید که من بر آنچه مى‏کنید آگاهم* این مردمان امت شمایند، امتى یگانه و یک دین، و من پروردگار شمایم، از من پروا کنید* 2 إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً، وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ‏* « سوره انبیا (21): 92» این مردم، که همه بر یک دینند و یگانه، امت شمایند، و من پروردگار شمایم، مرا بپرستید*

3 وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً، وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ‏* « سوره انفال (8): 25» از فتنه‏اى بترسید که تنها مخصوص ستمکاران شما نیست (بلکه همه را فرا مى‏گیرد و همه در آن گرفتارى و آزمون شریک خواهند بود)، و بدانید که خدا سخت کیفر است*

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»: .. من کان خاضعا فی السّرّ، کان حسن المعاشرة فی العلانیة. فعاشر الخلق للَّه! و لا تعاشرهم لنصیبک من الدّنیا، و لطلب الجاه و الرّیاء و السّمعة .. و اجعل من هو أکبر منک بمنزلة الأب، و الأصغر بمنزلة الولد، و المثل بمنزلة الاخ. و لا تدع ما تعمله یقینا من نفسک بما تشکّ فیه من غیرک! و کن رفیقا فی امرک بالمعروف، شفیقا فی نهیک عن المنکر! و لا تدع النّصیحة فی کلّ حال! قال اللَّه عزّ و جلّ: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» « سوره بقره (2): 83» ..

و لا یحملنّک رؤیتهم إلى المداهنة على الحقّ! فإنّ ذلک هو الخسران المبین العظیم .. ««بحار» 74/ 160»

امام صادق «ع»: آنکه در نهان فروتن و خاضع است، در آشکار نیکو معاشرت است. پس با خلق براى خدا معاشرت کن، نه براى بهره دنیا و جاه‏طلبى و ریا و خوشنامى ... و آن را که از تو بزرگتر است همچون پدر، و آن را که کوچکتر است همچون پسر، و آن را که همانند تو است همچون برادر خویش در نظر بگیر. و کارى را که خود از روى یقین انجام مى‏دهى با شکى که در دیگران بینى، ترک مکن. و به هنگام «امر به معروف» کردن دوست باش، و به هنگام «نهى از منکر» کردن مهربان. و در هیچ حال نصیحتگویى و خیرخواهى دیگران را فراموش مکن. خداى بزرگ گفته است: وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً به مردمان سخن خوب بگویید» ... و مبادا حضور مردم (و رودربایستى از آنان) تو را بر آن بدارد تا در گفتن حق پرده‏پوشى کنى که زیان بزرگ آشکار خود همین است.

2 الامام السجاد «ع»- من رسالته فی الحقوق، المعروفة: .. و حقّ أهل ملّتک إضمار السّلامة و الرّحمة لهم، و الرّفق بمسیئهم، و تألّفهم، و استصلاحهم، و شکر محسنهم، و کفّ الأذى عنهم، و تحبّ لهم ما تحبّ لنفسک، و تکره لهم ما تکره لنفسک، و أن تکون شیوخهم بمنزلة أبیک، و شبابهم بمنزلة اخوتک، و عجائزهم بمنزلة أمّک، و الصّغار بمنزلة أولادک. ««خصال» 2/ 570»

امام سجاد «ع»: حق همدینان تو بر تو آن است که در دل خود براى آنان سلامت و رحمت بخواهى، و با بد کار ایشان مهربان باشى، و آنان را به خود نزدیک سازى، و به اصلاحشان بپردازى، و از نیکوکارشان سپاسگزارى کنى، و از رسیدن آزار به ایشان جلوگیرى، و آنچه را براى خود دوست مى‏دارى براى آنان دوست بدارى، و آنچه را به خود نمى‏پسندى به آنان نپسندى، و پیرانشان را به منزله پدر خود بدانى و جوانانشان را به منزله برادر، و پیرزنانشان را به منزله مادر، و خردسالانشان را به منزله فرزند.

3 الامام السجاد «ع»: یا زهرىّ! و ما علیک أن تجعل المسلمین منک بمنزلة اهل بیتک، فتجعل کبیرهم بمنزلة والدک، و تجعل صغیرهم بمنزلة ولدک، و تجعل تربک منهم بمنزلة أخیک. فأیّ هؤلاء تحبّ أن تظلم؟ و أیّ هؤلاء تحبّ أن تدعو علیه؟ و أیّ هؤلاء تحبّ أن تهتک ستره؟ .. ««بحار» 71/ 230»

امام سجاد «ع»: اى محمد بن مسلم زهرى! مسلمانان را همچون اهل خانه خود بدان، پس بزرگشان را پدر خود گیر، و کوچکشان را فرزند خود، و همسنّ خود را برادر! آیا به کدام یک از اینان (پدر، فرزند، برادر خود) دوست دارى ستم کنى؟ و کدام یک را دوست دارى که طرف دعوا قرار دهى؟ (یا به زیان او ادعایى کنى) و کدام یک را دوست دارى که راز نهانش را آشکار کنى و آبرویش را بریزى؟

4 الامام الصادق «ع»- سئل عن قسمة بیت المال فقال: اهل الاسلام هم أبناء الاسلام، أسوّی بینهم فی العطاء، و فضائلهم بینهم و بین اللَّه. أحملهم کبنی رجل واحد، لا یفضّل احد منهم لفضله و صلاحه فی المیراث على آخر ضعیف منقوص .. ««وافى» 2 (م 6)/ 29»

امام صادق «ع»- از تقسیم بیت المال پرسیدند، گفت: اهل اسلام فرزندان اسلامند. من همه را در بخشش برابر قرار مى‏دهم. اگر هر یک فضیلتى و مزیتى دارند میان خود و خدایشان است. من آنان را همچون پسران یک پدر به شمار مى‏آورم، که اگر یکى از آنان فضل و صلاحى دارد، و دیگرى گرفتار ضعف و نقصى است، این چیزها در تقسیم ارث میان آنان تاثیرى ندارد.

5 الامام الصادق «ع»: المؤمن أخو المؤمن، کالجسد الواحد، إن اشتکى شیئا منه وجد ألم ذلک فی سائر جسده. ««اصول کافى» 2/ 166»

امام صادق «ع»: مؤمن برادر مؤمن است، همچون تن واحد، که اگر جایى از آن آسیب بیند، درد آن را جاهاى دیگر تن احساس مى‏کند.

6 الامام الباقر «ع»: المؤمنون فی تبارّهم و تراحمهم و تعاطفهم کمثل الجسد، إذا اشتکى تداعى له سائره بالسّهر و الحمّى. ««بحار» 74/ 234»

امام باقر «ع»: مؤمنان در نیکى کردن و مهربانى و دلسوزى نسبت به یک دیگر همچون تن واحدند، که اگر جایى از آن دردمند شود باقى جاها، در بیدارى و تب و سوز آن همدردى مى‏کنند.

7 الامام الصادق «ع»: .. لا و اللَّه! لا یکون [المؤمن‏] مؤمنا ابدا حتى یکون لاخیه مثل الجسد: اذا ضرب علیه عرق واحد، تداعت له سائر عروقه. ««بحار» 74/ 233»

امام صادق «ع»: نه، به خداى سوگند! مؤمن نیست تا آنکه براى برادر مؤمن خویش همچون تن او باشد، که اگر رگى از آن ضربه خورد، رگهاى دیگر نیز درد آن را حس کنند.

8 النبی «ص»: لتأمرنّ بالمعروف و لتنهنّ عن المنکر، أو لیسلّطنّ اللَّه شرارکم على خیارکم، فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم. ««بحار» 93/ 378»

پیامبر «ص»: امر به معروف و نهى از منکر کنید، و گر نه خدا بدان شما را بر نیکانتان چیره مى‏کند، و چون چنین شود، هر چه نیکان دعا کنند خدا مستجاب نخواهد کرد.

بنگرید! پیوستگى اجتماع اعتقادى چنان است که همه مسئول یک دیگرند، و همه برخوردار از پیامدهاى کردار نیک، و زیانمند از پیامدهاى کردار زشت دیگران. این است که باید یک دیگر را به کارهاى نیک، «آمرانه» بخوانند، و از کارهاى زشت، «ناهیانه» باز دارند. و اگر این نظارت فعال، از روى اعمال اجتماع و افراد اجتماع برداشته شد، و بى‏مسئولیتى جاى مسئولیت‏گرایى را گرفت، امیال و اغراض به کار مى‏افتد، و بد و بدى در جامعه رواج مى‏یابد، و بدان بسیار مى‏شوند و نیرو مى‏یابند و بر مردم مسلط مى‏گردند. و چون چنین شود هر چه نیکان و پاکان براى نجات جامعه و رهایى مردم دعا کنند، خدا دعاى آنان را پاسخ نخواهد داد؛ براى آن کوتاهى که در «امر به معروف» و «نهى از منکر» کردند، و خود باعث چیرگى بدى و خیرگى بدان گشتند.

9 الامام الباقر «ع»: أوحى اللَّه الى شعیب النّبی «ع»: إنّی معذّب من قومک مائة ألف، اربعین ألفا من شرارهم و ستّین ألفا من خیارهم. فقال: یا ربّ! هؤلاء الأشرار، فما بال الاخیار! فأوحى اللَّه عزّ و جلّ الیه: «داهنوا أهل المعاصی و لم یغضبوا لغضبی». ««وسائل» 11/ 416»

امام باقر «ع»: خدا به شعیب پیغمبر «ع» وحى کرد که «صد هزار تن از قوم تو را عذاب خواهم کرد، چهل هزار از بدان، و شصت هزار از نیکان». شعیب گفت: پروردگارا! اشرار درست، اخیار چرا؟ خداى بزرگ به او وحى کرد: «چون با اهل معاصى سازگارى کردند و براى خشم من خشم نگرفتند».

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:412 -  415

 

 

 


 
اثر ایمان در رشد طبیعى و اجتماعى‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اثر ایمان در رشد طبیعى و اجتماعى‏

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: قلت: اللهم لا تحوجنی الى أحد من خلقک! فقال رسول اللَّه «ص»: «یا علیّ! لا تقولنّ هکذا، فلیس من أحد إلّا و هو محتاج الى‏ النّاس» ... فقلت: کیف یا رسول اللَّه! قال: قل: «اللّهمّ لا تحوجنی الی شرار خلقک». « «بحار» 93/ 325»

امام على «ع»: (در مقام دعا) گفتم: خدایا مرا نیازمند احدى از آفریدگانت نکن! پیامبر خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- گفت: اى على! چنین مگو، زیرا که هیچ کس نیست که نیازمند مردمان نباشد. گفتم: پس چگونه بگویم اى پیامبر خدا؟ گفت: بگو: خدایا مرا نیازمند مردم بد مکن.

2 الامام السجاد «ع»- قال بحضرته رجل: اللّهمّ أغننی عن خلقک. فقال لیس هکذا، إنّما النّاس بالناس، و لکن قل: «اللّهمّ أغننی عن شرار خلقک». « «تحف العقول»/ 201- 200»

امام سجاد «ع»- کسى در حضور او گفت: خدایا مرا از آفریدگانت بینیاز ساز! امام گفت: چنین نیست، مردمان به یک دیگر وابسته‏اند، بلکه بگو:

خدایا مرا از مردمان بد بینیاز ساز.

3 الامام الصادق «ع»: .. إنّه لا بدّ لکم من النّاس. إنّ أحدا لا یستغنی عن النّاس حیاته، و النّاس لا بدّ لبعضهم من بعض. « «تحف العقول»/ 201- 200»

امام صادق «ع»: شما از دیگران ناگزیرید. هیچ کس در زندگى از مردمان دیگر بینیاز نیست، و ناگزیر بعضى به بعضى دیگر نیاز دارند.

4 الامام الصادق «ع»- قال أبو عبیدة: أدع اللَّه لی أن لا یجعل رزقی علی أیدی العباد! فقال: أبى اللَّه علیک ذلک إلّا أن یجعل أرزاق العباد بعضهم من بعض، و لکن ادع اللَّه: أن یجعل رزقک على أیدی خیار خلقه، فإنّه من السّعادة، و لا یجعله على ایدی شرار خلقه، فإنّه من الشّقاوة. « «وسائل» 8/ 399»

امام صادق «ع»- ابو عبیده به امام صادق گفت: در حق من دعا کن تا خدا روزى مرا در دست بندگانش قرار ندهد! امام گفت: خدا چنین نخواسته است، خواست خدا آن است که روزى بندگانش به دست یک دیگر باشد (پس آنچه تو مى‏خواهى بر خلاف حکمت جهان است و نمى‏شود)، لیکن از خدا بخواه که روزى تو را در دست بهترین بندگانش قرار دهد، که این چگونگى از سعادت انسان است، و در دست بندگان بدش قرار ندهد که این از شقاوت و بدبختى است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 409

 

 

 


 
نقش ایمان در جهتگیرى اجتماعى‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ایمان به حکومت خدا و طرد طاغوت‏ ،نقش ایمان در جهتگیرى اجتماعى‏ ،ارتباط ایمان با اجتماع‏

أ- ایمان به حکومت خدا و طرد طاغوت‏

قرآن‏

1 ... فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ، فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏، لَا انْفِصامَ لَها .. « سوره بقره (2): 256» هر که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به دستگیره استوار (عروة الوثقى) چنگ زده است، که آن را گسستى نیست ...

ب- ارتباط ایمان با اجتماع‏

حدیث‏

1 الامام الباقر «ع»: قال رسول اللَّه «ص»: من فارق جماعة المسلمین، فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه. قیل: یا رسول اللَّه! و ما جماعة المسلمین؟

قال: جماعة اهل الحقّ و إن قلّوا. ««امالی» صدوق/ 297»

امام باقر «ع»: پیامبر اکرم گفت: هر که از جماعت مسلمین دورى گزیند، بند اسلام را از گردن خود برداشته است؛ گفتند: اى پیامبر خدا، جماعت مسلمانان کدام است؟ گفت: جماعت پیروان حق، هر چند اندک باشند.

2 الامام الصادق «ع»: من خلع جماعة المسلمین قدر شبر، خلع ربقة الایمان من عنقه. « «وسائل» 5/ 377»

امام صادق «ع»: هر که از جماعت مسلمانان به اندازه یک وجب دورى گزیند، بند ایمان را از گردن خود باز کرده است.

3 النبی «ص»- قال لقوم: لتحضرنّ المسجد، او لأحرقنّ علیکم منازلکم!. ««وسائل» 5/ 376»

پیامبر «ص»- به گروهى گفت: به مسجد حاضر مى‏شوید، یا خانه‏هاتان را بر سرتان آتش بزنم؟!

4 الامام الصادق «ع»: إنّ قوما جلسوا عن حضور الجماعة، فهمّ رسول اللَّه «ص» ان یشعل النّار فی دورهم، حتى خرجوا و حضروا الجماعة مع المسلمین. « «مستدرک» 1/ 489»

امام صادق «ع»: گروهى از حضور در نماز جماعت بازایستادند، پیامبر خدا عزم آن کرد تا خانه‏هاشان را آتش زند؛ از آن پس از خانه درآمدند و در نماز جماعت حاضر شدند.

بنگرید! این احادیث مشتمل است بر آموزشهایى سازنده و سترگ، آموزشهایى که ابعاد انسانى و مکتبى آنها همواره در خور ژرفنگرى بسیار است، به ویژه براى مربّیان و جامعه‏سازان.

انسان در ارتباط با دیگر افراد و اداى دین انسانى و اجتماعى خود نسبت به آنان به کمال مطلوب مى‏رسد. انسان بى‏توجّه به دیگران و بیخبر از احوال مردمان چیزى از انسانیّت کم دارد.  و چگونه چنین فردى از نظر اسلام پذیرفته است. اسلام انسان مسئولیّت‏شناس را مى‏پذیرد، و از بزرگترین مسئولیّتها مسئولیّت نسبت به همنوع است، بویژه که همواره در جامعه اشخاصى هستند که به دلایلى نیازمند مساعدت دیگرانند.

اسلام یک پیوند شبانه‏روزى و مستمر میان افراد برقرار کرده است، و بدان وسیله انسانها را در یک وحدت روحانى و فشرده سامانى استوار داده است، و آن وحدت روحانى نماز جماعت و حضور در آن است. این است که پیامبر اکرم «ص»- که دلسوزترین هادى و مربّى انسان و انسانیّت است- براى هر چه بیشتر استوارسازى پیوندهاى خدایى- انسانى مردم، کسانى را که پیوندهاى انسانى و اسلامى را بگسلند و از حضور در کانون سازنده مساجد بازایستند، با چنان تندى تهدید مى‏کند. و این نشانه نهایت علاقه یک راهبر الهى و مربّى بزرگ است به سعادت انسان.

احکام و عبادات اسلامى، فایده‏ها و فلسفه‏ها و حکمتهایى عمیق و ژرف دارند، حکمتها و فایده‏هایى فردى و اجتماعى، جسمى و روحى، دنیوى و اخروى، که باید براى فهم شایسته آنها و فهمانیدن به دیگران کوشش کرد.

5 الامام الکاظم «ع»: ثلاث موبقات: نکث الصّفقة، و ترک السّنّه، و فراق الجماعة. ««بحار» 2/ 266»

امام کاظم «ع»: سه چیز مایه هلاکت است: شکستن معامله، ترک سنت، و دورى گزیدن از جماعت.

6 الامام الصادق «ع»- فیما رواه عن النبی «ص»: لا صلاة لمن لم یصلّ فی المسجد مع المسلمین، إلّا من علّة. ««وسائل» 5/ 377»

امام صادق «ع»- به نقل از پیامبر اکرم: نماز کسى که بى‏علتى در مسجد با مسلمانان نماز نگزارد، نماز نیست.

7 النبی «ص»: إذا سئلت عمّن لا یشهد الجماعة فقل: لا أعرفه. ««مستدرک» 1/ 489»

پیامبر «ص»: اگر از تو در باره کسى که در نماز جماعت حاضر نمى‏شود بپرسند، بگو: او را نمى‏شناسم.

8 النبی «ص»: جاءنی جبرئیل فقال لی: یا أحمد! الاسلام عشرة أسهم، و قد خاب من لا سهم له فیها. أوّلها شهادة أن لا إله إلّا اللَّه و هی الکلمة ..

و التّاسعة، الجماعة، و هی الألفة .. ««وسائل» 1/ 14»

پیامبر «ص»: جبرئیل نزد من آمد و گفت: اى احمد! اسلام ده سهم (بخش) است؛ و آنکه در آن هیچ سهمى نداشته باشد امیدى نمى‏تواند داشت. نخستین این بخشها گواهى دادن به یگانگى خدا است، لا اله الّا اللَّه، و این کلمه توحید است ... و نهمین بخش جماعت و حضور در جماعت است، که مایه انس گرفتن با دیگران است ...

9 النبی «ص»: جماعة امّتی اهل الحقّ، و إن قلّوا. ««تحف العقول»/ 40» پیامبر «ص»: جماعت امت من اهل حق‏اند، هر چند اندک باشند.

10 الامام علی «ع»: ... فإیّاکم و التّلوّن فی دین اللَّه! فإنّ جماعة فیما تکرهون من الحقّ، خیر من فرقة فیما تحبّون من الباطل. و إنّ اللَّه سبحانه لم یعط أحدا بفرقة خیرا، ممّن مضى و لا ممّن بقی .. « «بحار» 93/ 325»

امام على «ع»: از دو رنگى در دین خدا بپرهیزید! زیرا که اجتماع کردن در امر حقى که از آن اکراه دارید، بهتر است از جدا بودن در امر باطلى که آن را دوست مى‏دارید. خداى سبحان به احدى در جدایى خیر نمى‏دهد، نه از گذشتگان و نه از آیندگان ...

11 الامام علی «ع»: .. أمّا الفرقة، فأهل الباطل و إن کثروا. و أمّا الجماعة، فأهل الحقّ و إن قلّوا. « «بحار» 93/ 325.»

امام على «ع»: جدایى و تفرقه، از آن اهل باطل است، هر چند زیاد باشند؛ و اجتماع و جماعت از آن اهل حق، هر چند اندک باشند.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:405 -  407

 

 

 


 
ایمان عقیده است و عمل‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ایمان عقیده است و عمل‏

قرآن‏

1 إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ‏ .. « سوره بروج (85): 11» کسانى را که ایمان آوردند و کارهاى نیکو کردند، بهشتهایى است ...

2 وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ، فَأُولئِکَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى‏* « سوره طه (20): 75» کسانى را که با ایمان نزد خدا بیایند و کارهاى نیکو کرده باشند، جایگاههاى بلند است* 3 وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفى‏، إِلَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً .. « سوره سبأ (34): 37» مالها و فرزندان شما چیزى نیست که بر مقام قرب شما در نزد ما بیفزاید، مگر اینکه ایمان و عمل صالح داشته باشید ...

حدیث‏

1 النبی «ص»: الإیمان عقد بالقلب، و نطق باللّسان، و عمل بالأرکان. ««امالى» طوسى 2/ 64»

پیامبر «ص»: ایمان معتقد بودن به قلب است، و اقرار کردن به زبان، و عمل کردن به ارکان (اعضاى بدن).

2 الامام الصادق «ع»- عن النبی «ص»: الإیمان قول و عمل، أخوان شریکان. « «قرب الاسناد»/ 19»

امام صادق «ع»- از پیامبر اکرم: ایمان، گفتار و کردار است با هم، همچون دو برادر شریک.

3 الامام علی «ع»: الإیمان و العمل أخوان توأمان، و رفیقان لا یفترقان. لا یقبل اللَّه احدهما إلّا بصاحبه. « «غرر الحکم»/ 55.»

امام على «ع»: ایمان و عمل دو برادر توأمند و دو دوست که از یک دیگر جدا نمى‏شوند. خدا هیچ یک از آن دو را بدون دوستش نمى‏پذیرد.

4 الامام علی «ع»- سئل عنه: الإیمان قول و عمل أم قول بلا عمل؟ فقال:

الایمان تصدیق بالجنان، و إقرار باللّسان، و عمل بالأرکان. و هو عمل کلّه .. ««مستدرک» 2/ 271»

امام على «ع»- از او پرسیدند: آیا ایمان گفتار و کردار است یا گفتار بدون کردار؟ گفت: ایمان تصدیق کردن به قلب است، و اعتراف کردن به زبان، و عمل کردن به ارکان بدن. و در واقع، ایمان همه‏اش عمل است ...

5 الامام الصادق «ع»- فی قول اللَّه عزّ و جلّ: «وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ‏»، « سوره مائده (5): 5» قال: کفرهم به، ترک العمل بالّذی أقرّوا به. ««مستدرک» 2/ 274»

امام صادق «ع»- در تفسیر این آیه: وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ‏ هر که به ایمان کفر ورزد عملش باطل مى‏شود»، گفت: کفرورزیدن مردم به ایمان ترک کردن عمل است به آنچه بدان اعتراف کرده‏اند.

6 الامام الصادق «ع»- قال له راوی الحدیث: ألا تخبرنی عن الإیمان، أقول هو و عمل، أم قول بلا عمل؟ فقال «ع»: الایمان عمل کلّه، و القول بعض ذلک العمل، بفرض من اللَّه بیّن فی کتابه. ««اصول کافى» 2/ 34»

امام صادق «ع»- راوى حدیث گوید: به امام گفتم: مرا در باره ایمان آگاه نمى‏سازى که آیا گفتار است و کردار، یا گفتار بدون کردار؟ گفت: ایمان همه عمل و کردار است، و گفتار پاره‏اى از این عمل است. خداوند این چنین مقرر داشته و در قرآن بیان کرده است.

7 الامام الصادق «ع»: الإیمان لا یکون إلا بعمل، و العمل منه؛ و لا یثبت الإیمان إلا بعمل. ««وسائل» 6/ 127»

امام صادق «ع»: ایمان جز به عمل نیست، و عمل بخشى از آن است. و ایمان جز به عمل ثابت نمى‏شود.

8 الامام الرضا «ع»- عن آبائه، عن امیر المؤمنین، عن رسول اللَّه «ص»: الإیمان قول مقول، و عمل معمول، و عرفان بالعقول. ««بحار» 69/ 68»

امام رضا «ع»- از پدرانش، از امیر المؤمنین، از پیامبر اکرم: ایمان گفتارى (اقرارى) است که گفته شود (و به زبان بیان گردد)، و عملى است که انجام داده شود، و شناختى است که با عقل حاصل آید.

9 الامام الصادق «ع»: لیس الایمان بالتّحلّی، و لا بالتّمنّی، و لکنّ الایمان ما خلص فی القلوب، و صدّقته الأعمال. « «تحف العقول»/ 272»

امام صادق «ع»: ایمان به خودآرایى و آرزومندى نیست، بلکه ایمان چیزى است که خالصانه در دل جاى گیرد، و اعمال آدمى دلیل صدق آن باشد.

بنگرید! این اصل (یعنى اینکه «ایمان جز به عمل درست نمى‏شود»، و «ایمان همه عمل است»، و «ایمان چیزى است که اعمال آدمى تصدیق‏کننده آن باشد»)، موضوعى بسیار مهم است و در نظام قرآنى، پایگاه تربیتى بلندى دارد.

در این باره همچنین رجوع کنید به باب سوم همین کتاب که باب «عمل» و اهمیت و اصالت آن است.

نیز اینکه گفته‏اند: «ایمان همه‏اش عمل است»

(و هو عمل کلّه)،

اشاره به واقعیت روشن است، زیرا که عقیده نیز خود «عمل» است،

عمل قلبى. و اقرار نیز «عمل» است، عمل زبانى. و بقیّه وظایف دینى نیز همه کارها و اعمالى است که باید با ارکان بدن و اعضاى تن انجام پذیرد (فعل یا ترک). پس ایمان همه‏اش کردار است و عمل. و ایمان زبانى در واقع، ایمان نیست. و ایمان اعتقادى بى‏عمل، ایمانى ناقص است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:392 -  395

 

 

 


 
عقیده بزرگ، ایمان به خداى متعال‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عقیده بزرگ، ایمان به خداى متعال‏

قرآن‏

1 وَ الْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ* إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا .. « سوره عصر (103): 2- 1» قسم به روزگار* همانا آدمى در زیانکارى است، جز آن کسان که ایمان آوردند ...

2 وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا .. « سوره بقره (2): 25» به کسانى که ایمان آوردند مژده ده ...

3 وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا، لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ .. « سوره بقره (2): 103» اگر آنان ایمان مى‏آوردند و پرهیزگار مى‏شدند، پاداش خدایى براى آنان بهتر بود ...

4 وَ أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ‏ .. « سوره آل عمران (3): 57»

کسانى که ایمان آوردند و کارهاى نیکو کردند، خداوند پاداش آنان را تمام مى‏دهد ...

5 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا، آمِنُوا بِاللَّهِ‏ .. « سوره نسا (4): 136» اى کسانى که ایمان آوردید! به خدا ایمان آورید ...

6 فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ، فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ، وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقِیماً* « سوره نسا (4): 175» کسانى که به خدا ایمان آوردند و به او متمسک شدند، آنان را در رحمت و فضل خود درمى‏آورد، و از راه راست به سوى خود هدایتشان مى‏کند*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: المرء بایمانه. ««غرر الحکم»/ 15»

امام على «ع»: معیار انسان ایمان او است.

2 الامام الباقر «ع» (او الصّادق «ع»)- فی قول اللَّه عزّ و جلّ: «صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً»، « سوره بقره (2): 138» قال: الصّبغة هی الاسلام. و قال فی قوله عزّ و جلّ:

«فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏»، « سوره بقره (2): 256» هی الایمان .. ««اصول کافى» 2/ 14»

امام باقر «ع» (یا امام صادق «ع»)- در تفسیر این آیه: صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً رنگ‏آمیزى (و هدایت) خداست (این ایمان)، و چه کس بهتر از خداوند رنگ دهد؟»، گفت: مقصود از این صبغه و رنگ‏آمیزى، اسلام است. همچنین در تفسیر این آیه: فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ هر که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به دستگیره استوار چنگ زده است»، گفت که «عروة الوثقى» (دستگیره استوار)، ایمان است.

3 الامام علی «ع»: المغبون من فسد دینه. ««غرر الحکم»/ 28»

امام على «ع»: زیان دیده کسى است که دین او تباه گشته باشد.

4 الامام علی «ع»: یا کمیل! إنّه (الایمان) مستقرّ و مستودع. فأحذر أن تکون من المستودعین؛ و إنّما یستحقّ أن تکون مستقرّا، إذا لزمت الجادّة الواضحة، التی لا تخرجک الى عوج، و لا تزیلک عن منهج. « «تحف العقول»/ 121»

امام على «ع»: اى کمیل! ایمان یا حالت استقرار دارد و در جاى خود محکم است، یا همچون چیزى است که به امانت و عاریه گذاشته شده باشد. از آن بپرهیز که ایمان عاریتى داشته باشى! و تو آنگاه شایسته ایمان ثابت و استقرار یافته مى‏شوى، که از متن راه روشن بروى، راهى که تو را به انحراف نمى‏کشاند، و از روش حق‏پرستان دور نمى‏کند.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:388 -  390

 

 

 


 
اهمیت عقیده‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اهمیت عقیده‏

قرآن‏

1 قالَتِ الْأَعْرابُ: آمَنَّا، قُلْ: لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا: أَسْلَمْنا، وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ‏ .. « سوره حجرات (49): 14» اعراب گفتند: ایمان آوردیم؛ بگو: ایمان نیاوردید، بلکه بگویید اظهار اسلام کردیم؛ هنوز ایمان به دلهاى شما درنیامده است ...

2 یا أَیُّهَا الرَّسُولُ لا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ، مِنَ الَّذِینَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ‏ .. « سوره مائده (5): 41» اى رسول! مبادا آنان که به کفر شتاب مى‏ورزند و به زبان مى‏گویند ایمان آوردیم و حال آنکه قلبهاشان ایمان نیاورده است، مایه اندوه تو شوند ...

3 الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ، أَلا بِذِکْرِ «اللَّهِ» تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏* « سوره رعد (13): 28» کسانى (به راستى روى به درگاه خداى مى‏آورند) که بگرویدند، و دلهاشان با یاد خدا مى‏آرامد؛ هان! تنها با «یاد خدا» دلها آرام مى‏یابد*

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»: لو أنّ العباد وصفوا الحقّ، و عملوا به، و لم یعقد قلوبهم على انّه الحقّ، ما انتفعوا. ««المحاسن»/ 249»

امام صادق «ع»: اگر بندگان در باره حق داد سخن دهند و به آن عمل نیز بکنند، لیکن در قلب خود معتقد به حق بودن آن نباشند، از آن سودى نخواهند برد.

بنگرید! ایمان رأس هرمى است که قاعده آن را عقیده تشکیل مى‏دهد. و هرم مذکور عملى است که بر این قاعده (عقیده قلبى) قرار گرفته است.

و مقصود از قلب در اینجا مجموع «عاطفه» و «عقل» است. نتیجه این مى‏شود که انسان مؤمن، با عقل و عاطفه، یعنى با تمام وجود خود، به عمل کشیده مى‏شود و بر آن استقامت مى‏نماید. و هدف از تربیت اسلامى همین است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 387

 

 


 
اهمیت عقیده‏
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

قرآن‏

1 قالَتِ الْأَعْرابُ: آمَنَّا، قُلْ: لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا: أَسْلَمْنا، وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ‏ .. « سوره حجرات (49): 14» اعراب گفتند: ایمان آوردیم؛ بگو: ایمان نیاوردید، بلکه بگویید اظهار اسلام کردیم؛ هنوز ایمان به دلهاى شما درنیامده است ...

2 یا أَیُّهَا الرَّسُولُ لا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ، مِنَ الَّذِینَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ‏ .. « سوره مائده (5): 41» اى رسول! مبادا آنان که به کفر شتاب مى‏ورزند و به زبان مى‏گویند ایمان آوردیم و حال آنکه قلبهاشان ایمان نیاورده است، مایه اندوه تو شوند ...

3 الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ، أَلا بِذِکْرِ «اللَّهِ» تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏* « سوره رعد (13): 28» کسانى (به راستى روى به درگاه خداى مى‏آورند) که بگرویدند، و دلهاشان با یاد خدا مى‏آرامد؛ هان! تنها با «یاد خدا» دلها آرام مى‏یابد*

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»: لو أنّ العباد وصفوا الحقّ، و عملوا به، و لم یعقد قلوبهم على انّه الحقّ، ما انتفعوا. ««المحاسن»/ 249»

امام صادق «ع»: اگر بندگان در باره حق داد سخن دهند و به آن عمل نیز بکنند، لیکن در قلب خود معتقد به حق بودن آن نباشند، از آن سودى نخواهند برد.

بنگرید! ایمان رأس هرمى است که قاعده آن را عقیده تشکیل مى‏دهد. و هرم مذکور عملى است که بر این قاعده (عقیده قلبى) قرار گرفته است.

و مقصود از قلب در اینجا مجموع «عاطفه» و «عقل» است. نتیجه این مى‏شود که انسان مؤمن، با عقل و عاطفه، یعنى با تمام وجود خود، به عمل کشیده مى‏شود و بر آن استقامت مى‏نماید. و هدف از تربیت اسلامى همین است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 387

 

 


 
موانع شناخت‏
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: موانع شناخت‏


أ- تیرگیهاى نفسانى (و نقش تهذیب نفس در حصول شناخت)
قرآن‏
1 وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ‏ .. « سوره بقره (2): 282» پرهیز پیشه گردید، خدا خود به شما خواهد آموخت ...
2 .. وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ .. « سوره جمعه (62): 2» آنان را پاکیزه مى‏کند و به ایشان قرآن و حکمت مى‏آموزد ...
3 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ، یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ، وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ‏ .. « سوره حدید (57): 28» اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا بترسید، و به فرستاده خدا ایمان آورید تا دو بهره از نعمتش به شما ارزانى دارد، و براى شما نورى قرار دهد که در پرتو آن راه روید ...
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: من لم یهذّب نفسه، لم ینتفع بالعقل. « بحار» 69/ 395»
امام على «ع»: آن که جان خود را پاکیزه نکند، از عقل (انسانى) سودى نبرد.
2 النبی «ص»: ما عبد اللَّه بمثل العقل. و ما تمّ عقل امرئ حتى یکون فیه عشر خصال: الخیر منه مأمول، و الشرّ منه مأمون، یستقلّ کثیر الخیر من عنده، و یستکثر قلیل الخیر من غیره، و لا یتبرّم لطلّاب الحوائج، و لا یسأم من طلب العلم طول عمره .. « بحار» 69/ 395»
پیامبر «ص»: خدا به چیزى همانند عقل پرستش نمى‏شود. و عقل آدمى به کمال نمى‏رسد مگر اینکه ده خصلت در او باشد: آرزوى نیکى در او برود، از شر رساندن او مردمان در امان باشند، خیر فراوان خود را اندک شمارد، خیر اندک دیگران را بسیار داند، در برآوردن نیاز نیازمندان روى ترش نکند، از فرا گرفتن دانش در سراسر عمر خسته نشود ...
3 الامام علی «ع»: ینبغی للعاقل أن یحترس من سکر المال، و سکر القدرة، و سکر العلم، و سکر المدح، و سکر الشّباب، فإنّ لکلّ ذلک ریاحا خبیثة، تسلب العقل، و تستخفّ الوقار. « «غرر الحکم»/ 356»
امام على «ع»: بر عاقل است که از مستى مال، و مستى قدرت، و مستى‏
علم، و مستى ستایش، و مستى جوانی بپرهیزد. چه هر یک از اینها را گندى پلید است که عقل را مى‏رباید و از وقار آدمى مى‏کاهد.
ب- هواى نفس‏
قرآن‏
1 فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ، فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ، وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ؟ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ‏* « سوره قصص (28): 50» اگر پذیراى دعوت تو نشدند، بدان که پیروى هواهاى خود مى‏کنند، و چه کس گمراهتر از کسى است که به جاى راه خدا پیروى هواى نفس کند؟ و خدا ستمکاران را راه نمى‏نماید* 2 أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ، وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً، فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ؟* « سوره جاثیه (45): 23» آیا دیدى کسى را که هواى خود را خداى خود گرفت، و خدا او را دانسته (پس از اتمام حجت) گمراه کرد، و بر گوش و دلش مهر نهاد، و بر چشمش پرده‏اى افکند، آیا چه کسى مى‏تواند پس از خداى راهنماى او شود؟ چرا خود به یاد نمى‏آورید؟* 3 أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ، کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ، وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ‏* « سوره محمد «ص» (47): 14»
آیا کسى که حجتى آشکار (مانند قرآن) از پروردگار خویش در دست دارد، همچون کسى است که عمل بدش در چشم او آراسته شده و پیروى هواى نفس خود مى‏کند؟*
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: عدوّ العقل الهوى. « «بحار» 78/ 12»
امام على «ع»: هواى نفس دشمن عقل است.
2 الامام علی «ع»: کم من عقل أسیر، عند هوى أمیر. « «نهج البلاغه»/ 1182»
امام على «ع»: چه بسیار عقلى که اسیر است و هواى نفس امیر؟!
3 الامام علی «ع»: الهوى شریک العمى. ««نهج البلاغه»/ 936»
امام على «ع»: هواى نفس، انباز کورى است.
ج- دوستى کور
قرآن‏
1 وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى‏، فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَةُ الْعَذابِ الْهُونِ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ‏* « سوره فصّلت (41): 17»
به قوم ثمود راه نمودیم، ولى آنان خود کورى و گمراهى را بر هدایت ترجیح دادند، پس به سبب آنچه خود کرده بودند، گرفتار صاعقه عذاب خوارکننده گشتند* 2 وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَساکِنِهِمْ، وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ، فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ، وَ کانُوا مُسْتَبْصِرِینَ‏* « سوره عنکبوت (29): 38» یاد کن عاد و ثمود را، که حقیقت حالشان، از خانه‏ها و منزلگاههاى ایشان بر شما آشکار گشت؛ شیطان کارهاى ایشان را در نظرشان آراست و از راه راست دورشان کرد، در صورتى که از پیش مردمى بودند بینا و هوشمند*
حدیث‏
1 النبی «ص»: حبّک للشّی‏ء یعمی و یصمّ. ««بحار» 77/ 165»
پیامبر «ص»: دوستى تو نسبت به چیزى تو را کور و کر مى‏کند.
* یعنى: چون چیزى را دوست بدارى، نه عیبهاى آن را مى‏بینى، و نه سخن عیب‏بینان را در باره آن مى‏شنوى، این است که در باره آن کور و کر مى‏شوى،
«حبّ الشّی‏ء یعمی و یصمّ».
2 الامام علی «ع»: عین المحبّ عمیة عن معایب المحبوب، و أذنه صمّاء عن قبح مساویه. ««غرر الحکم»/ 220»
امام على «ع»: چشم حبیب از دیدن معایب محبوب کور است، و گوشش از شنیدن زشتیهاى او کر.
3 الامام علی «ع»: من عشق شیئا أعشى بصره، و أمرض قلبه. فهو ینظر بعین غیر صحیحة، و یسمع بأذن غیر سمیعة، قد خرقت الشّهوات عقله، و أماتت الدّنیا قلبه، و ولهت علیها نفسه. فهو عبد لها و لمن فی یده شی‏ء منها:
حیثما زالت زال إلیها، و حیثما أقبلت أقبل علیها، لا ینزجر من اللَّه بزاجر، و لا یتّعظ منه بواعظ .. « «نهج البلاغه»/ 330، عبده 1/ 229»
امام على «ع»: کسى که عاشق چیزى شود، چشم خود را کور و قلب خود را بیمار کرده است. عاشق با چشمى نادرست مى‏بیند و با گوشى ناشنوا مى‏شنود، شهوات عقل او را از کار مى‏اندازد، و دنیا قلب او را مى‏کشد، و نفس او خواستار بى‏چون و چراى آن مى‏شود. عاشق دنیا بنده دنیا مى‏شود، و بنده کسانى که چیزى از دنیا در دست دارند، دنیا به هر طرف رود او نیز به همان طرف مى‏رود، و به هر جا رو کند به آنجا رو مى‏کند، هیچ بازدارنده‏اى خدایى او را از بدى باز نتواند داشت، و از هیچ اندرزگویى اندرز نتواند گرفت.
4 الامام علی «ع»: لا عقل مع شهوة. « «غرر الحکم»/ 345»
امام على «ع»: عقل با شهوت جمع نمى‏شود.
5 الامام علی «ع»: لحبّ الدنیا صمّت الأسماع عن سماع الحکمة، و عمیت القلوب عن نور البصیرة. « «غرر الحکم»/ 252»
امام على «ع»: به سبب دوستى دنیا گوشها از شنیدن حکمت کر مى‏شود، و چشمها از دیدن نور بصیرت کور.
6 الامام الصادق «ع»: کتب امیر المؤمنین «ع» الى بعض أصحابه یعظه: ..
فارفض الدّنیا! فإنّ حبّ الدّنیا یعمی و یصمّ و یبکم و یذلّ الرّقاب. « «اصول کافى» 2/ 136»
امام صادق «ع»: امیر المؤمنین «ع» در موعظه به یکى از یاران خود چنین نوشت: از دنیا دست بردار، که دوستى دنیا انسان را کور و کر و لال مى‏کند، و گردنها را به خوارى خم مى‏نماید.
د- خودبینى و تکبر
قرآن‏
1 إِنَّ الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ، إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلَّا کِبْرٌ، ما هُمْ بِبالِغِیهِ، فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ* « سوره غافر (40): 56» کسانى که بدون برهانى که به ایشان رسیده باشد، در باره آیات خدا مجادله مى‏کنند، در دل کبر دارند، و به مراد دل نیز نخواهند رسید، تو به خدا پناه بر، که او شنواى بینا است* 2 وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا أَ فَلَمْ تَکُنْ آیاتِی تُتْلى‏ عَلَیْکُمْ، فَاسْتَکْبَرْتُمْ وَ کُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِینَ‏؟* « سوره جاثیه (45): 31»
کسانى که کافر شدند (به ایشان گفته شد)، آیا آیات مرا بر شما نخواندند؟
شما تکبر و گردنکشى کردید، و خود مردمى بزهکار بودید* 3 إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها، لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ .. « سوره اعراف (7): 40.» کسانى که آیات ما را دروغ شمردند و از سر تکبّر دامن از آنها فرو چیدند، درهاى آسمان به روى ایشان گشوده نخواهد گشت ...
4 وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ، ظُلْماً وَ عُلُوًّا، فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ‏؟* « سوره نمل (27): 14» آیات روشن را، از سر ستم و بزرگى فروشى منکر گشتند، در حالى که در ته دل، آنها را درست مى‏دانستند، اکنون بنگر که سرانجام کار بدکاران چه بود؟*
حدیث‏
1 الامام الرضا «ع»- عن الامام علی: حسبک من الجهل أن تعجب بعلمک. ««وسائل» 1/ 79»
امام رضا «ع»- از امام على «ع»: دلیل نادانى تو همین بس که علمت سبب خودبینى و کبر شود.
2 الامام علی «ع»: من أعجبته آراؤه، غلبته أعداؤه. ««غرر الحکم»/ 273»
امام على «ع»: کسى که در آرا و نظرهاى خود به چشم خودپسندى بنگرد، دشمنان بر او چیره خواهند شد.
3 الامام الصادق «ع»: العجب صارف عن طلب العلم، داع الى الغمط و الجهل. « «مستدرک» 1/ 17»
امام صادق «ع»: خودبینى آدمى را از دانش‏طلبى منصرف مى‏کند، و او را به انکار حق و نادانى مى‏کشاند.
4 الامام علی «ع»: .. لا وحدة أو حش من العجب. « «نهج البلاغه»/ 1139»
امام على «ع»- در وصیّت به امام حسن: هیچ تنهاییى (و افسردگیى) وحشت‏انگیزتر از خودپسندى نیست.
5 الامام الصادق «ع»: لا جهل أضرّ من العجب. « «بحار» 72/ 315»
امام صادق «ع»: هیچ نادانیى زیانبارتر از عجب و خودپسندى نیست.
6 الامام الصادق «ع»: من لا یعرف لاحد الفضل، فهو المعجب برأیه. ««بحار» 72/ 316»
امام صادق «ع»: آن که براى هیچ کس فضیلتى قائل نیست، خویشتن‏پسند است و خودرأى.
7 الامام الهادی «ع»: من رضی عن نفسه، کثر السّاخطون علیه. ««بحار» 72/ 316»
امام هادى «ع»: کسى که از خود راضى باشد، شماره ناراضیان از او فراوان است.
8 الامام علی «ع»: العجب یفسد العقل. « «غرر الحکم»/ 19»
امام على «ع»: خودبینى عقل را تباه مى‏کند.
9 الامام علی «ع»: من أعجب بفعله، أصیب بعقله. ««غرر الحکم»/ 278- 277»
امام على «ع»: کسى که کار خود را بپسندد، به خردش خللى رسد.
* یعنى: آن کس که به چشم پسند و رضایت در کار خویش بنگرد، و آن را کامل و شایسته بیند، خللى به نیروى عقل او برسد، زیرا چنین کسى هم از جستجوى مرحله بهترى براى کار خود و بالا بردن سطح آن باز مى‏ایستد، و هم از دیدن و پذیرفتن نوع بهترى از کار مورد نظر باز مى‏ماند، و نیروى کمالگراى عقلى خویش را فرو مى‏نهد.
10 الامام علی «ع»: .. یا بنیّ! اعلم أنّ الإعجاب ضدّ الصّواب، و آفة الألباب. « «نهج البلاغه»/ 921، عبده 2/ 48»
امام على «ع»: فرزندم! بدان که خودپسندى ضد درست‏اندیشى است، و آفت عقلها و خردها است.
11 الامام علی «ع»: عجب المرء بنفسه أحد حسّاد عقله. ««نهج البلاغه»/ 1182، عبده 2/ 193»
امام على «ع»: یکى از حسدورزان به عقل انسانى (که تباهگر عقل خواهد بود)، خودبینى و خودپسندى شخص است.
11 الامام الصادق «ع»- عن الامام على: إعجاب المرء بنفسه، دلیل على ضعف عقله. « «وسائل» 1/ 75»
امام صادق «ع»- از امام على: اینکه شخص خود را بزرگ بیند، دلیلى بر سستى عقل او است.
13 الامام علی «ع»: أوّل إعجاب المرء فساد عقله. ««تحف العقول»/ 152»
امام على «ع»: در نخستین مرحله خودپسندى، عقل تباه مى‏گردد.
ه- آزمندى‏
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: أکثر مصارع العقول، تحت بروق المطامع. « «نهج البلاغه»/ 1184، عبده 2/ 193»
امام على «ع»: خردها بیشتر آنجا به زمین خورد، که طمعها و آزمندیها برق زند.
2 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! إیّاک و الطّمع .. فإنّ الطمع مفتاح الذّلّ، و اختلاس العقل، و اختلاق المروّات، و تدنیس العرض، و الذّهاب بالعلم. ««تحف العقول»/ 294»
امام کاظم «ع»: اى هشام! از طمع بپرهیز ... که طمع کلید خوارى است،
و دزد خرد، و فرساینده مردانگى، و لکه‏دارکننده ناموس، و آفت علم و آگاهى.
و- خشم و غضب‏
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: غیر منتفع بالحکمة، عقل مغلول بالغضب و الشّهوة. ««غرر الحکم»/ 223»
امام على «ع»: عقلى که زنجیرى خشم و شهوت باشد، از حکمت سودى نمى‏برد.
ز- انکار حق‏
قرآن‏
1 وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ، ظُلْماً وَ عُلُوًّا .. « سوره نمل (27): 14» آیات روشن را، از سر ستم و بزرگى فروشى انکار کردند، در حالى که در دل آنها را راست مى‏دانستند ...
2 .. فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ، إِذْ کانُوا یَجْحَدُونَ بِآیاتِ اللَّهِ، وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ* « سوره أحقاف (46): 26»
گوشها و چشمها و دلهاشان سودى برایشان نداشت، چه نشانه‏هاى (دانایى و توانایى) خدا را انکار مى‏کردند، و آنچه که آن را ریشخند مى‏کردند بر سر ایشان فرود آمد*
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: اللّجاجة تسلّ الرّأی. « «نهج البلاغه»/ 1170؛ عبده 2/ 186»
امام على «ع»: ستیهیدن (لجاجت و حق‏ناپذیرى)، رأى (و فکر) را تباه مى‏سازد.
ح- آرزوگرایى‏
قرآن‏
1 یُنادُونَهُمْ: أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ؟ قالُوا: بَلى‏ وَ لکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْکُمُ الْأَمانِیُّ، حَتَّى جاءَ أَمْرُ اللَّهِ، وَ غَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ* « سوره حدید (57): 14» (و آن روز) منافقان، مؤمنان بهشتى را گویند: مگر ما (در مسجدها، و در عرفات، و در رمضان) ، با شما نبودیم؟ بهشتیان گویند: چرا بودید، لیکن شما خود را فریفتید، و همواره بد مؤمنان خواستید، و شک و ناباورى پیشه ساختید، و فریب آرزوهاى خوش خوردید، تا آنکه فرمان خدا (مرگ) در رسید، و دیو فریبکار شما را، در کار خدا و سراى دیگر، بفریفت*
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: الامانیّ تعمی اعین البصائر. ««نهج البلاغه»/ 1221»
امام على «ع»: آرزوهاى خوش چشمان بصیرت مردمان را کور مى‏کند.
ط- ناخواهى و اکراه‏
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: إنّ للقلوب شهوة و إقبالا و إدبارا، فأتوها من قبل شهوتها و إقبالها، فإنّ القلب إذا أکره عمی. ««نهج البلاغه»/ 1175»
امام على «ع»: دلها را (در مورد هر کار) کششى و اقبالى است و ناخواهى و ادبارى. شما در وقتى به هر کار بپردازید که دل طالب است و مقبل، زیرا که چون قلب با اکراه به کارى کشانده شود کور مى‏گردد.
ى- رسوبات فکرى‏
قرآن‏
1 فَلَمَّا جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَرِحُوا بِما عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ، وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا
بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ* « سوره غافر (40): 83» چون فرستادگان خدا با آیات روشن به نزد ایشان آمدند، آن مردم با آنچه خود مى‏دانستند راضى و شادمان نشستند، تا آنکه ایشان را، آن (عذاب) که ریشخند مى‏کردند، فرو گرفت* 2 وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ: تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ، قالُوا: حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا، أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ‏؟* « سوره مائده (5): 104» چون به آنان گفته شد که به آنچه خدا فرستاد و به پیامبران خدا رو کنید، گفتند: آنچه از پدرانمان داریم ما را بس است؛ آیا اگر هم پدرانشان چیزى نمى‏دانستند و راه به جایى نمى‏بردند (باز چنین باید کنند)؟* 3 وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ: اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ، قالُوا: بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا، أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ‏؟* « سوره بقره (2): 170» چون به آنان گفته شد: از آنچه خدا فرو فرستاده پیروى کنید، گفتند: ما از چیزى پیروى مى‏کنیم که پدرانمان پیروى مى‏کردند؛ آیا اگر هم پدرانشان چیزى نمى‏فهمیدند و راه به جایى نمى‏بردند (باز چنین باید کنند)؟* 4 فَلَمَّا جاءَهُمْ مُوسى‏ بِآیاتِنا بَیِّناتٍ، قالُوا: ما هذا إِلَّا سِحْرٌ مُفْتَرىً، وَ ما سَمِعْنا بِهذا فِی آبائِنَا الْأَوَّلِینَ‏* « سوره قصص (28): 36» چون موسى با آیات روشن ما آمد، گفتند: این چیزى جز جادویى ساختگى نیست، و ما چنین چیزى در باره پدران نخستین خود نشنیده‏ایم*
یا- تقلید خانواده و محیط
قرآن‏
1 قُلْ: یا أَهْلَ الْکِتابِ، لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ، وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ‏* « سوره مائده (5): 77» بگو: اى اهل کتاب، در دین خود به ناحق مبالغه نکنید، و از هواهاى گروهى که از پیش گمراه شدند و بسیارى از مردمان را گمراه کردند و از راه راست منحرف شدند، پیروى مکنید* 2 وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِیمَ* إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ: ما تَعْبُدُونَ* قالُوا: نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاکِفِینَ* قالَ: هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ* أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ* قالُوا: بَلْ وَجَدْنا آباءَنا کَذلِکَ یَفْعَلُونَ‏* « سوره شعرا (26): 74- 69» خبر ابراهیم را برایشان بخوان* در آن هنگام که به پدر (عمو) و کسانش گفت: چه مى‏پرستید؟ گفتند: بتان را مى‏پرستیم و پیوسته بر پرستش آنها مداومت مى‏دهیم* گفت: اگر آنها را بخوانید، مى‏شنوند؟* یا براى شما سود و زیانى دارند؟* گفتند: پدرانمان را دیدیم که چنین مى‏کنند* 3 بَلْ قالُوا: إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى‏ آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ* وَ کَذلِکَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ، إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها: إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى‏ آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ* قالَ: أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدى‏ مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آباءَکُمْ‏؟ قالُوا: إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ‏* « سوره زخرف (43): 24- 22.» گفتند: ما پدران خود را بر کیشى یافتیم و ما هم بر اثر ایشان مى‏رویم* و بدین گونه پیش از تو در هر آبادیى که بیم دهنده‏اى فرستادیم، طاغوتان مالى‏  آن آبادى گفتند: پدران خود را بر کیشى یافتیم و ما از ایشان پیروى مى‏کنیم* پیامبر گفت: اگر چیزى راهنماتر از آنچه پدرانتان را بر آن یافتید آورده باشم (چه مى‏گویید؟)، گفتند: ما به آنچه شما پیامبران آورده‏اید کافریم*
یب- استبداد و خودرأیى‏
قرآن‏
1 وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا یَسْمَعُوا، وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ‏* « سوره اعراف (7): 198» اگر آنان را به راه راست بخوانى، گوش فرا نمى‏دارند؛ آنان را مى‏بینى که به تو مى‏نگرند لیکن نمى‏بینند* 2 وَ قالُوا: قُلُوبُنا فِی أَکِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ، وَ فِی آذانِنا وَقْرٌ، وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ، فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ‏* « سوره فصّلت (41): 5» (آن مردمان خوشگذران و جهاندار) به پیامبر خدا گفتند: دلهاى ما به روى آنچه تو ما را بدان مى‏خوانى بسته است، و گوشهاى ما از شنیدن آن سنگین‏ است، و میان ما و تو فاصله است، پس تو هر کار خواهى بکن، و ما آنچه خواهیم بکنیم*
حدیث‏
1 الامام علی «ع»: کفى بالمرء جهلا، أن یرضى عن نفسه. « «غرر الحکم»/ 243»
امام على «ع»: براى اثبات نادانى شخص همین بس که از خود راضى باشد.
2 الامام علی «ع»: کفى بالمرء غرورا، أن یثق بکل ما تسوّل له نفسه. ««غرر الحکم»/ 243»
امام على «ع»: براى اثبات غرور شخص همین بس که به هر چه نفسش در نظر او مى‏آراید اعتماد کند.
3 الامام علی «ع»: قد خاطر من استغنى برأیه. ««نهج البلاغه»/ 1180»
امام على «ع»: هر کس به رأى و نظر خویش اکتفا کند (و در کارها با دیگران مشورت نکند)، خود را در خطر انداخته است.
* این تأکید فراوانى که امام على بن ابى طالب «ع» بر مشورت و نظرخواهى دارد، و بر استفاده از فکر دیگران و نظر مطّلعان اصرار مى‏ورزد، به روشنى دلالت دارد بر اهمیّت بیشتر امر مشورت و نظرخواهى و رایزنى براى مقامات اجتماعى و سیاسى، زیرا مسائل اجتماعى و سیاسى بسیار بسیار با اهمیّت‏تر است از کارهاى فردى و مسائل شخصى.
الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:294 -  313




 
آزاداندیشى و نظرخواهى‏
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آزاداندیشى و نظرخواهى‏

قرآن‏

1 .. فَبَشِّرْ عِبادِ* الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ، أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ‏* « سوره زمر (39): 18- 17» بندگان مرا مژده ده: آنان که به گفتار گوش فرا مى‏دارند و سپس از نیکوترین آن پیروى مى‏کنند، اینان کسانیند که خدا هدایتشان کرده است، و اینان خردمندانند* 2 لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ، قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ، فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏، لَا انْفِصامَ لَها، وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‏* « سوره بقره (2): 256» زور و اکراه در دین نیست، چه راه از گمراهى آشکار شده است، پس هر که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به دستگیره استوار چنگ زده است که آن را شکستى نیست، و خدا شنواى دانا است*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطأ. ««نهج البلاغه»/ 1169، عبده 2/ 185»

امام على «ع»: هر که با آراء گوناگون رو به رو شود، نقاط اشتباه و خطاى هر کار را خواهد شناخت.

2 الامام علی «ع»: الظّفر بالحزم، و الحزم بإجالة الرّأی، و الرّأی بتحصین الأسرار. « «نهج البلاغه»/ 1110؛ عبده 2/ 155»

امام على «ع»: پیروزى به دوراندیشى و محکم‏کارى است. و دوراندیشى و محکم‏کارى به راى آزمایى. و رأى (درست) در گرو نگاهدارى اسرار است (به ویژه اسرار نظامى در کار جنگ).

3 الامام علی «ع»: الرّأی مع الأناة. و بئس الظّهیر، الرّأی الفطیر. ««مستدرک نهج البلاغه»/ 187»

امام على «ع»: رأى، با درنگ و تأمل به دست مى‏آید. و رأى نارسیده و برنیامده، بد مددکارى است.

4 الامام علی «ع»: اضربوا بعض الرّأی ببعض یتولّد منه الصّواب. امخضوا الرّأی مخض السّقاء. ««غرر الحکم»/ 71»

امام على «ع»: رأیها را، برخى بر برخى دیگر، عرضه کنید (و آنها را کنار

هم نهید)، که رأى درست این گونه پدید مى‏آید. رأى و نظر را- همچون شیرى که براى بیرون آوردن کره آن در میان مشک مى‏ریزند و مى‏زنند- بزنید (تا به وسیله تقابل آرا و برخورد اندیشه‏ها به نظر درست برسید).

5 الامام علی «ع»: اضمم آراء الرّجال، و اختر أقربها الى الصّواب، و أبعدها عن الارتیاب. ««مستدرک نهج البلاغه»/ 152»

امام على «ع»: آراء مردان را به هم بپیوند، و نزدیکترین آنها را به صواب و صلاح، و دورترین آنها را از شک و تردید، برگزین‏

6 الامام علی «ع»- النّبیّ «ص» (من خطاب اللَّه تعالى له، لیلة المعراج): .. یا أحمد! استعمل عقلک قبل أن یذهب، فمن استعمل عقله لا یخطأ و لا یطغى. ««ارشاد القلوب»/ 285»

امام على «ع»- از پیامبر اکرم (از سخنان شب معراج): ... اى احمد! عقل خود را به کار گیر، پیش از آنکه از دست برود، که هر کس عقل را به کار اندازد، خطا نمى‏کند و به سرکشى دچار نمى‏گردد.

7 الامام الصادق «ع»: .. إنّما یهلک النّاس لانّهم لا یسألون. ««اصول کافى» 1/ 40»

امام صادق «ع»: مردمان از آن جهت هلاک مى‏شوند که نمى‏پرسند.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:287 -  289

 

 


 
آماده‏سازى افکار براى مراحل شناخت‏
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آماده‏سازى افکار براى مراحل شناخت‏

قرآن‏

1 فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ کَوْکَباً قالَ: هذا رَبِّی، فَلَمَّا أَفَلَ قالَ: لا أُحِبُّ الْآفِلِینَ* فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ: هذا رَبِّی، فَلَمَّا أَفَلَ قالَ: لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ* فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ: هذا رَبِّی، هذا أَکْبَرُ، فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ: یا قَوْمِ إِنِّی بَرِی‏ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ* إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ، حَنِیفاً، وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ‏* « سوره انعام (6): 79- 76» چون شب به تاریکى گرایید، (ابراهیم) ستاره‏اى دید، گفت: این پروردگار من است، و چون آن ستاره غروب کرد، گفت: من غروب‏کنندگان را دوست نمى‏دارم* و چون ماه را دید که برآمد، گفت: این پروردگار من است، و چون ماه نیز پنهان گشت، گفت: اگر پروردگارم راه به من ننماید، به حتم از گمراهان خواهم بود* و فردا خورشید را در حال برآمدن دید، گفت: این پروردگار من است، چه این بزرگتر است؛ و چون خورشید نیز غروب کرد، گفت: اى مردم! من از آنچه شما شریک خدا قرار مى‏دهید بیزارم. به جانب کسى رو مى‏کنم که آسمانها و زمین را آفرید، من بر دین حقم و از مشرکان نیستم*

2 وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ، لِیُبَیِّنَ لَهُمْ‏ .. « سوره ابراهیم (14): 4» هیچ فرستاده‏اى را جز به زبان مردم خود نفرستادیم، تا (بتواند شریعت و حق را) به آنان آشکار و روشن بگوید ...

3 وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ، إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ، وَ قُولُوا: آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُکُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ‏* « سوره عنکبوت (29): 46» با اهل کتاب مجادله مکنید مگر به روشى که نیکوتر است، جز با ستمکاران ایشان، و بگویید: به آنچه بر ما و شما فرود آمده باور داریم، و خداى ما و خداى شما یکى است، و در برابر او سر تسلیم فرود مى‏آوریم*

حدیث‏

1 النبی «ص»: إنّا أمرنا معاشر الأنبیاء أن نکلّم النّاس بقدر عقولهم .. أمرنی ربّی بمداراة النّاس، کما أمرنا بإقامة الفرائض. ««بحار» 2/ 69»

پیامبر «ص»: ما گروه پیامبران فرمان داریم که با مردمان به اندازه خردهاى ایشان سخن گوییم ... پروردگارم به من فرمان داد که با مردمان مدارا کنم، همان گونه که فرمان داد تا نماز را بر پا داریم.

2 الامام الرضا «ع»- قال راوی الحدیث: دخلت مع یونس بن عبد الرحمن على الرّضا «ع»، فشکا الیه ما یلقى من أصحابه من الوقیعة، فقال‏ الرّضا «ع»: دارهم فإنّ عقولهم لا تبلغ ... ««رجال» کشى/ 488»

امام رضا «ع»- راوى حدیث گوید: با یونس بن عبد الرحمن نزد امام رضا رفتیم، یونس از بدگویى یارانش پشت سر یک دیگر شکایت کرد. امام رضا گفت: با آنان مدارا کن که عقلشان نمى‏رسد.

3 الامام علی «ع»: أ تحبّون أن یکذّب اللَّه و رسوله؟ حدّثوا النّاس بما یعرفون و أمسکوا عمّا ینکرون. ««الغیبة»، نعمانى/ 34»

امام على «ع»: آیا دوست دارید که خدا و فرستاده خدا مورد تکذیب واقع شوند؟! با مردمان از چیزهایى سخن گویید که مى‏توانند فهمید، و از سخن گفتن در باره چیزهایى که نمى‏توانند فهمید خوددارى کنید.

4 الامام الصادق «ع»: قال علیّ بن الحسین «ع»: حدّثوا النّاس بما یعرفون! و لا تحمّلوهم ما لا یطیقون، فتغرّونهم بنا. ««الغیبة»، نعمانى/ 35»

امام صادق «ع»: على بن الحسین «ع» گفت: از احادیث ما آنچه را مردمان مى‏توانند فهمید به آنان بگویید، و چیزى که تحمل آن را ندارند بر ایشان بار نکنید، که در این صورت آنان را به وسیله ما مغرور و فریفته خواهید ساخت.

5 الامام الصادق «ع»: یا عبد العزیز! إنّ الایمان عشر درجات بمنزلة السّلّم، یصعد منه مرقاة بعد مرقاة. فلا یقولنّ صاحب الإثنین لصاحب الواحد لست على شی‏ء، حتى ینتهی الى العاشر. فلا تسقط من هو دونک، فیسقطک من هو فوقک. و إذا رایت من هو أسفل منک بدرجة فارفعه إلیک برفق! و لا تحملنّ علیه ما لا یطیق فتکسره، فانّ من کسر مؤمنا فعلیه جبره. « «اصول کافى» 2/ 45»

امام صادق «ع»: اى عبد العزیز! ایمان را ده پله همچون پله‏هاى نردبان است که باید پله پله از آن بالا روند. پس آنکه بر پله دوم است نباید به آنکه بر پله اول است بگوید که پاى تو بر جایى بند نیست، تا او نیز به پله دهم برسد. آن را که فروتر از تو است مینداز، که به دست بالاتر از خود فروخواهى افتاد. و چون دیدى که شخصى یک پله از تو پایینتر است به رفق و نرمى او را به جاى خود بالا آر، و بر او بیش از طاقتش بار مکن که سبب شکسته شدن او خواهى شد.

و هر کس مؤمنى را بشکند (و عقاید او را متزلزل سازد)، جبران این شکستگى با خود او است.

6 الامام الباقر «ع»: إنّ المؤمنین على منازل، منهم على واحدة، و منهم على اثنتین، و منهم على ثلاث، و منهم على أربع، و منهم على خمس، و منهم على ستّ، و منهم على سبع. فلو ذهبت تحمل على صاحب الواحدة ثنتین لم یقو، و على صاحب الثّنتین ثلاثا لم یقو، و على صاحب الثّلاث أربعا لم یقو، و على صاحب الأربع خمسا لم یقو، و على صاحب الخمس ستّا لم یقو، و على صاحب السّت سبعا لم یقو، و على هذه الدّرجات. ««اصول کافى» 2/ 45»

امام باقر «ع»: مؤمنان داراى منازل و درجات متفاوتند. یکى در منزل اول است، دیگرى در منزل دوم، دیگرى در سوم، دیگرى در چهارم، دیگرى در پنجم، دیگرى در ششم، و دیگرى در هفتم. پس اگر بر صاحب منزل و پله اول به اندازه دو منزل بار کنى، و بر صاحب دو پله سه پله، و بر صاحب سه پله چهار پله، و بر صاحب چهار پله پنج پله، و بر صاحب پنج پله شش پله، و بر صاحب شش پله به اندازه هفت پله، در مقابل آن طاقت نخواهد آورد. و چنین است در درجات دیگر.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:281 -  285

 

 

 


 
شناخت نقطه شروع و موقعیّت هر عمل‏
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت نقطه شروع و موقعیّت هر عمل‏

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: من جهل موضع قدمه زلّ. ««غرر الحکم»/ 268»

امام على «ع»: آنکه از جاى پاى خود بیخبر باشد، خواهد لغزید.

2 الامام علی «ع»- قیل له: صف لنا العاقل، فقال: هو الّذی یضع الشّی‏ء مواضعه. فقیل: فصف لنا الجاهل، فقال: قد فعلت. ««نهج البلاغه»/ 1191، عبده 2/ 197»

امام على «ع»- به او گفتند: عاقل را براى ما توصیف کن! گفت: عاقل کسى است که هر چیز را در جاى خود قرار دهد. سپس گفتند: جاهل را براى ما توصیف کن! گفت: این کار را کردم.

* یعنى: از توصیف «عاقل»، وصف «جاهل» نیز دانسته گشت.

اگر انسان «عاقل» و خردمند «کسى است که هر چیز را در جاى خود قرار دهد»، و هر کار را از جایى که باید شروع کند و به سامانى که باید برساند، و در شرایط گوناگون و با کسان گوناگون، بنا بر حکم خرد، به تناسب لازم، رفتار کند، انسان «جاهل» و بیخرد «کسى است که هر چیز را در جاى خود قرار ندهد»، و هر کار را از جایى که باید شروع‏ نکند (یا از جایى که نباید شروع کند)، و به سامانى که باید نرساند، و در شرایط گوناگون و با کسان گوناگون- از روى نادانى و بیخردى- بى‏تناسب لازم، رفتار کند.

3 الامام علی «ع»: کن کالطّبیب الرّفیق الذی یدع الدّواء بحیث ینفع. ««بحار» 2/ 53»

امام على «ع»: همچون پزشک مهربانى باش که دوا را در جایى مى‏نهد که سودمند افتد.

4 الامام الصادق «ع»: کان المسیح «ع» یقول: ... فکذلک لا تحدّثوا بالحکمة غیر أهلها فتجهلوا، و لا تمنعوها أهلها فتأثموا. و لیکن أحدکم بمنزلة الطّبیب المداوی، إن رأى موضعا لدوائه، و إلّا أمسک. « «وسائل» 11/ 401»

امام صادق «ع»: مسیح «ع» مى‏گفت: از حکمت جز با اهل آن سخن مگویید، و گر نه جهالت کرده‏اید، و آن را از اهلش بازمدارید، و گر نه مرتکب گناه شده‏اید. هر یک از شما باید همچون پزشک درمانگرى باشد که اگر لازم دید، دواى مورد نظر را بدهد، و گر نه از دادن آن خوددارى کند.

5 الامام علی «ع»: لا خیر فی معین مهین، و لا فی صدیق ظنین. ساهل الدّهر ما ذلّ لک قعوده. و لا تخاطر بشی‏ء رجاء أکثر منه. و إیّاک أن تجمح بک مطیّة اللّجاج! احمل نفسک من أخیک عند صرمه على الصّلة، و عند صدوده على اللّطف و المقاربة، و عند جموده على البذل، و عند تباعده على الدّنوّ، و عند شدّته على اللّین، و عند جرمه على العذر، حتى کأنّک له عبد، و کأنّه ذو نعمة علیک. و ایّاک أن تضع ذلک فی غیر موضعه، أو أن تفعله بغیر أهله. لا تتّخذنّ‏ عدوّ صدیقک صدیقا فتعادی صدیقک! و امحض أخاک النّصیحة حسنة کانت أو قبیحة .. ««نهج البلاغه»/ 933- 932، عبده 2/ 55»

امام على «ع»: در یار و یاور بى‏تمیز و حقیر و در دوست بدگمان، هیچ خیرى نیست. با روزگار، تا زمانى که رام و در فرمان تو است، نرمى کن، و چیزى را به امید دست یافتن به بیش از آن به مخاطره مینداز. از آن بپرهیز که لجبازى، چنان مرکبى سرکش، عنان از دست تو برباید! در آن هنگام که دوستت در- صدد بریدن پیوند دوستى است، تو خویشتن را بر نگهدارى این پیوند وادار، و چون او نامهربانى کند، تو مهربانى کن. و چون او بخل ورزد، تو ببخش.

و چون او دورى گزیند تو نزدیک شو. و چون او سخت گردد، تو نرم باش.

و چون او گناهى کند، تو پوزش خواه. و خلاصه چنان رفتار کن که گویى تو بنده اویى، و او ولینعمت تو است. اما از آن بپرهیز که چنین رفتارى را بیمورد به کار بندى، یا در برابر کسى که شایستگى ندارد چنین باشى. همچنین دشمن دوستت را دوست مگیر، که به دشمنى با دوست خود برخاسته‏اى.

و از اندرز دادن به دوستت خوددارى مکن، خواه این اندرز خوشایند او باشد و خواه ناخوشایند.

6 الامام الحسین «ع»: لا تتکلّمنّ فیما لا یعنیک! فإنّی أخاف علیک الوزر. و لا تتکلّمنّ فیما یعنیک حتى ترى للکلام موضعا، فربّ متکلّم قد تکلّم بالحقّ فعیب .. ««بحار» 78/ 127»

امام حسین «ع»: در باره آنچه به تو مربوط نمى‏شود سخن مگو، که بیم آن است که مرتکب گناه شوى. و در باره آنچه به تو مربوط مى‏شود نیز سخن مگو، تا آنگاه که جایى براى سخن گفتن ببینى، که چه بسیار سخنگویى که به حق سخن گفته و گرفتار عیبجویى دیگران شده است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:277 -  279

 

 

 

 


 
بلا و گرفتارى و تأثیر آن در تکامل انسان‏
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بلا و گرفتارى و تأثیر آن در تکامل انسان‏

قرآن‏

1 وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلى‏ ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً؟* « سوره کهف (18): 68» چگونه مى‏توانى بر آنچه دانش تو به آن احاطه ندارد صبر کنى؟* 2 وَ ما لَنا أَلَّا نَتَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا، وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى‏ ما آذَیْتُمُونا، وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ‏* « سوره ابراهیم (14): 12» ما را نرسد که بر خدا، که راهها را به ما نموده، توکل نکنیم، و ما بر آزارى که بر ما روا مى‏دارید شکیبایى خواهیم کرد، و متوکلان بر خداى توکل مى‏کنند*

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»: قال رسول اللَّه «ص»: من یعرف البلاء یصبر علیه، و من‏ لا یعرفه ینکره. ««امالی» صدوق/ 439»

امام صادق «ع»: پیامبر اکرم گفت: آن کس که بلا را بشناسد بر آن شکیبا مى‏شود، و آن کس که آن را نشناسد آن را زشت مى‏شمارد.

2 الامام علی «ع»: لا یصبر للحقّ إلّا من یعرف فضله. ««غرر الحکم»/ 349»

امام على «ع»: کسى براى حق شکیبایى مى‏کند که از فضیلت آن آگاه باشد.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:261 -  262

 

 

 


 
راهها و روشهاى نشر اندیشه و شناخت‏
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راهها و روشهاى نشر اندیشه و شناخت‏

أ- فراهم آوردن زمینه مساعد

قرآن‏

1 وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا، أَصْحابَ الْقَرْیَةِ، إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ* إِذْ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ، فَکَذَّبُوهُما، فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ، فَقالُوا: إِنَّا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ* قالُوا: ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَکْذِبُونَ* قالُوا: رَبُّنا یَعْلَمُ إِنَّا إِلَیْکُمْ لَمُرْسَلُونَ‏* .. وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعى‏، قالَ: یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ* اتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ* وَ ما لِیَ لا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏؟* « سوره یس (36): 16- 13 و 22- 20» اهل آن قریه را براى ایشان مثل بزن، که فرستادگان ما بدان جا رفتند* چون دو تن را نزد مردم آن سامان فرستادیم، آنان را دروغگو خواندند، این شد که با فرستاده سومى آن دو را تقویت کردیم، و آنان به آن مردم گفتند: ما را به نزد شما به رسالت فرستاده‏اند* اهل قریه گفتند: شما جز آدمیزاده‏هایى همچون ما نیستید، خداى چیزى نفرستاده است، و شما دروغ مى‏گویید* فرستادگان گفتند: پروردگار ما مى‏داند که ما رسولانیم مأمور هدایت‏ شما* ... و مردى از کنار شهر دوان آمد و گفت: اى مردم! از فرستادگان پیروى کنید* از کسانى پیروى کنید که مزدى از شما نخواهند و خود راهیافته‏اند* چرا نباید کسى را پرستش کنم که مرا آفریده است و شما به سوى او باز خواهید گشت؟* 2 وَ لَقَدْ آتَیْنا إِبْراهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ، وَ کُنَّا بِهِ عالِمِینَ* إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ: ما هذِهِ التَّماثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ؟* قالُوا: وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِینَ* قالَ: لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ* قالُوا: أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِینَ؟* قالَ: بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، الَّذِی فَطَرَهُنَّ، وَ أَنَا عَلى‏ ذلِکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ* وَ تَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ‏* « سوره انبیا (21): 57- 51» به ابراهیم، از پیش، رشد و راهشناسى دادیم و ما به شایستگى او دانا بودیم* یاد کن آن هنگام را که به پدر و قوم خود گفت که این تندیسها چیست که به پرستش آنها مى‏پردازید؟* گفتند: دیدیم که پدران ما نیز به پرستش آنها مى‏پرداختند* گفت: شما و پدرانتان تا بودید در گمراهیى آشکار بودید* گفتند: آیا پیامى جدّى و راستین بر ما عرضه مى‏دارى، یا از سر شوخى سخن مى‏گویى؟* گفت: (شوخى و بازى نیست) بلکه پروردگار شما همان پروردگار آسمانها و زمین است، او آنها را آفریده است، و من در این باره نزد شما گواهى مى‏دهم* و به خداى سوگند که چون رفتید و بدینجا پشت کردید، کارى چاره‏ساز بر سر بتان شما خواهم آورد*

ب- اقدام کردن و درگیر شدن‏

قرآن‏

1 فَقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، لا تُکَلَّفُ إِلَّا نَفْسَکَ، وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ‏ .. « سوره نسا (4): 84» (اى پیامبر!) تو خود در راه خدا کارزار کن که جز تو کسى بدان مکلف نیست، و مؤمنان را نیز بدان ترغیب کن ...

2 فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا کَبِیراً لَهُمْ، لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ* قالُوا: مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا، إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ* قالُوا: سَمِعْنا فَتًى یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ‏* « سوره انبیا (21): 60- 58» پس آنگاه ابراهیم (به درون بتخانه پاى نهاد) و آن بتها را ریزه ریزه کرد مگر بت بزرگ را، تا شاید (براى رسیدگى) به نزد او بازآیند (و دریابند که آن بتان چیزى نیستند و توانى ندارند)* (و چون بازآمدند) گفتند: چه کسى با خدایان ما چنین کرده؟ هر که هست از ستمکاران است* (برخى در پاسخ) گفتند: شنیدیم جوانى از آنها به بدى یاد مى‏کرد که او را ابراهیم خوانند*

ج- آیین تبلیغ‏

قرآن‏

1 ادْعُ إِلى‏ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ، وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ‏ .. « سوره نحل (16): 125» مردمان را به راه خداى خود، با حکمت و دانایى، و با وعظ نیکو فراخوان، و (چون کار به مجادله کشد) با آنان به بهترین گونه مجادله و گفتگو کن ...

(جدال به احسن کن).

د- تبلیغ موفّق‏

قرآن‏

1 وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ، إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ‏ .. « سوره ابراهیم (14): 4» هیچ پیامبرى را جز با زبان مردم خود او نفرستادیم، تا بتواند براى ایشان (مطالب و دانستنیها را) به روشنى باز گوید ...

2 نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ* عَلى‏ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ* بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ‏* « سوره شعرا (26): 195- 193» قرآن را فرشته وحى فرود آورد* بر قلب تو تا از بیم دهندگان باشى* به زبان روشن روشنگر** در این باره به بابهاى مناظره، در حدیث و سنت، مراجعه کنید تا معلوم شود که راهنمایان یکتاپرستى با چه روشى مردمان را به حق فرا مى‏خواندند، و چگونه اندیشه ایمان و راستى را به نیکوترین وجه و شایسته‏ترین راه مناسب با ذهنها و اندیشه‏ها و اجتماعات منتشر مى‏ساختند.

ه- کردار مبلّغ و نقش آن در موفقیت تبلیغ‏

قرآن‏

1 وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَى اللَّهِ‏ وَ قالَ: إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ‏؟* « سوره فصّلت (41): 33» گفته چه کس نیکوتر از گفته کسى است که مردمان را به خدا فراخواند، و خود عمل صالح کرد، و گفت که من نیز از مؤمنان به اسلامم* 2 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا، لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ؟* کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ‏* « سوره صف (61): 3- 2» اى کسانى که ایمان آورده‏اید، چرا چیزى مى‏گویید که به آن عمل نمى‏کنید؟* اینکه چیزى بگویید که خود بدان عمل نکنید، سخت در نزد خدا زشت است*

حدیث‏

1 النبی «ص»: یا أبا ذرّ! مثل الّذی یدعو بغیر عمل، کمثل الّذی یرمی بغیر وتر. ««مکارم الاخلاق»/ 548»

پیامبر «ص»: اى ابا ذر! مثل کسى که بى‏عمل دعوت کند، همچون مثل کسى است که با کمان بى‏زه تیراندازى کند.

2 الامام الصادق «ع»: کونوا دعاة للنّاس بغیر ألسنتکم، لیروا منکم الورع‏ و الاجتهاد، و الصّلاة و الخیر، فإنّ ذلک داعیة. ««وسائل» 11/ 194»

امام صادق «ع»: مردمان را تبلیغ کنید، اما نه با گفتار بلکه با کردار، تا ببینند که شما خود اهل پرهیزپیشگى و کوشش و نماز و عبادت و کار نیکید.

تبلیغ واقعى این است.

3 الامام الصادق «ع»: إنّ العالم اذا لم یعمل بعلمه، زلّت موعظته عن القلوب، کما یزلّ المطر عن الصّفا. ««منیة المرید»/ 48»

امام صادق «ع»: عالم که به علم خود کار نکند، پند او چنان از روى قلبها مى‏لغزد و فرو مى‏افتد که دانه باران از تخته سنگ هموار صاف.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:206 -  211

 

 

 


 
شناخت دشمن
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت دشمن ،انواع دشمن ،راه برآمدن با دشمن‏ ،حیله‏ هاى دشمن

شناخت دشمن، انواع دشمن، تواناییها و نیروها و حیله‏هاى دشمن، و راه برآمدن با دشمن‏

قرآن‏

1 .. فَمَنِ اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ، وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ‏* « سوره بقره (2): 193» اگر کسى به شما تعدى کرد، همانند آن بر او تعدى کنید، و از خدا بترسید، و بدانید که خدا با پرهیزگاران است* 2 وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ، فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِینَ‏* « سوره بقره (2): 193» با آنان (دشمنان جنگجو) کارزار کنید تا فتنه فرو نشیند و دین خدا پیروز باشد، و اگر دست باز داشتند، دیگر دشمنى و عدوانى روا نیست جز بر ستمکاران* 3 مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکالَ، فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرِینَ‏* « سوره بقره (2): 98»

آن کس که دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان خدا و جبریل و میکائیل باشد، (بداند) که خدا دشمن کافران است* 4 وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِیَّاهُ، فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ‏ .. « سوره توبه (9): 114» آمرزشخواهى ابراهیم براى پدرش (عمویش) جز براى وعده‏اى نبود که به او داده بود، پس چون بر وى معلوم شد که او دشمن خدا است، از او بیزارى نمود ...

5 .. إِنَّ الْکافِرِینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً* « سوره نسا (4): 101» کافران دشمن آشکار شمایند* 6 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ، تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ، وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِ‏ .. « سوره ممتحنه (60): 1» اى کسانى که ایمان آورده‏اید! دشمن من و دشمن خود را دوست مگیرید، و با وجود کفرورزیدن ایشان به دین حق، با آنان ابراز دوستى مکنید ...

7 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ، وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏* « سوره تغابن (64): 14» اى کسانى که ایمان آورده‏اید! بعضى از همسران و فرزندان، دشمنان شمایند، پس از ایشان برحذر باشید، و اگر چشمپوشى و عفو کنید و از ایشان درگذرید، (بدانید) که خدا آمرزنده‏اى مهربان است*

8 أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ، أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ، إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ‏* « سوره یس (36): 60» اى فرزندان آدم! مگر با شما پیمان نبسته بودم که شیطان را که دشمن آشکار شما است نپرستید*

حدیث‏

1 النبی «ص»: .. ألا و إنّ أعقل النّاس، عبد عرف ربّه فأطاعه، و عرف عدوّه فعصاه .. ««بحار» 77/ 179»

پیامبر «ص»: بدانید که فرزانه‏ترین مردمان بنده‏اى است که پروردگار خود را بشناسد و فرمان او برد، و دشمن خود را بشناسد و نافرمانى او کند.

2 الامام علی «ع»: لا تستصغرنّ عدوّا و إن ضعف. ««غرر الحکم»/ 333»

امام على «ع»: دشمن را، هر اندازه ناتوان است، کوچک مشمارید.

3 الامام علی «ع»: لا تعامل من لا تقدر على الانتصاف منه. ««غرر الحکم»/ 332»

امام على «ع»: با کسى که نتوانى حق خود را از او بگیرى داد و ستد مکن.

4 الامام علی «ع»: لا تأمن عدوّا و إن شکر. « «غرر الحکم»/ 333»

امام على «ع»: نسبت به دشمن هر چند در حق تو سپاسگزارى کند، ایمن مباش.

5 الامام علی «ع»: لا تغترّنّ بمجاملة العدوّ، فإنّه کالماء، و إن أطیل إسخانه بالنّار لم یمتنع من اطفائها. ««غرر الحکم»/ 136»

امام على «ع»: مبادا زبان خوش دشمن تو را فریب دهد، زیرا که دشمن همچون آب است که هر اندازه آتش براى گرم کردنش به کار رود، باز از خاموش کردن آن باکى ندارد.

6 الامام علی «ع»: آفة القویّ، استضعاف الخصم. ««غرر الحکم»/ 136»

امام على «ع»: آفت مرد قوى، ضعیف شمردن دشمن است.

7 الامام علی «ع»: الواحد من الأعداء کثیر. ««غرر الحکم»/ 25»

امام على «ع»: یک دشمن هم زیاد است.

8 الامام العسکری «ع»: اضعف الأعداء کیدا، من أظهر عداوته. ««بحار» 78/ 377»

امام عسکرى «ع»: کم‏حیله‏ترین دشمنان آن است که دشمنى خود را آشکار کند.

9 الامام علی «ع»: من استعان بعدوّه على حاجته، ازداد بعدا منها. ««غرر الحکم»/ 294»

امام على «ع»: هر کس در برآوردن نیاز خود از دشمن یارى جوید، از رسیدن به آن نیاز بیشتر بازماند ...

10 الامام علی «ع»: اکبر الأعداء أخفاهم مکیدة. « «مستدرک نهج البلاغه»/ 157»

امام على «ع»: بزرگترین دشمن آن است که حیله و دستانسازى خویش پوشیده‏تر دارد.

11 الامام علی «ع»- من عهده للأشتر النّخعی: .. و لا تدفعنّ صلحا دعاک الیه عدوّک للَّه فیه رضا، فإنّ فی الصّلح دعة لجنودک، و راحة من همومک، و أمنا لبلادک، و لکن الحذر کلّ الحذر من عدوّک بعد صلحه، فإنّ العدوّ ربّما قارب لیتغفّل، فخذ بالحزم، و اتّهم فی ذلک حسن الظّنّ. ««نهج البلاغه»/ 1027»

امام على «ع»: در «دستور نامه حکومتى» مالک اشتر: صلحى را که رضاى خدا در آن باشد و دشمن پیشنهاد کند، رد مکن، زیرا که صلح، سبب آرامش سپاهیان تو، و مایه آسودن از ناراحتیها، و امنیت براى شهرها است، ولى پس از صلح، سخت از دشمن برحذر باش، چه ممکن است این همه براى غافلگیر کردن تو باشد. بنا بر این، جانب دوراندیشى را از دست مده، و در این باره حسن ظن نداشته باشد.

 

 


 
شناخت مردم با آزمایش‏
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت مردم با آزمایش‏

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: لا یعرف النّاس الّا بالاختبار. ««بحار» 78/ 10»

امام على «ع»: مردمان جز با آزمودن شناخته نشوند.

2 الامام الحسن «ع»- لبعض ولده: یا بنیّ! لا تواخ أحدا حتى تعرف موارده و مصادره، فإذا استنبطت الخبرة، و رضیت العشرة، فآخه على إقالة العثرة و المواساة فی العسرة. ««بحار» 78/ 105»

امام حسن «ع»- به یکى از فرزندانش: فرزندم! پیش از آنکه از چگونگى ورود و خروج کسى در کارها آگاه شوى، دست برادرى به او مده. پس هر گاه کسى را آزمودى، و آمیزش با او را پسندیدى، با او دست برادرى بده بدان شرط که لغزشهاى یک دیگر را نادیده گیرید، و به هنگام تنگدستى چیزى از یک دیگر دریغ نداشته باشید.

3 الامام علی «ع»: من اتّخذ أخا بعد حسن الاختبار، دامت صحبته و تأکّدت مودّته. ««غرر الحکم»/ 292»

امام على «ع»: هر کس کسى را پس از آزمایش به برادرى برگزیند، همنشینى با او دوام پیدا مى‏کند و دوستى مستحکم مى‏شود.

4 الامام علی «ع»: من لم یقدّم فی اتّخاذ الإخوان الاختبار، دفعه الاغترار الى صحبة الفجّار. « «غرر الحکم»/ 292»

امام على «ع»: آن کس که پیش از گزینش دوستان و برادران آزمایش نکند، فریب خواهد خورد، و به همنشینى بدان کشیده خواهد شد.

5 الامام علی «ع»- من عهده للاشتر النّخعی: ... ثم لا یکن اختیارک ایّاهم على‏

فراستک و استنامتک و حسن الظّنّ منک، فإنّ الرّجال یتعرّفون لفراسات الولاة بتصنّعهم، و حسن خدمتهم. و لیس وراء ذلک من النّصیحة و الأمانة شی‏ء. و لکن اختبرهم بما ولّوا للصّالحین قبلک، فاعمد لأحسنهم کان فی العامّة أثرا، و أعرفهم بالأمانة وجها، فإنّ ذلک دلیل على نصیحتک للَّه، و لمن ولّیت أمره ... ««نهج البلاغه»/ 1015، عبده 2/ 102»

امام على «ع»- در «دستورنامه حکومتى» مالک اشتر: مبادا همکاران خویش را بر پایه هوشیارى و اعتمادیابى و خوش‏گمانى برگزینى! چه مردان با ظاهر سازى و حسن خدمت، فراست والیان را مى‏فریبند، و در آن سوى این ظاهر آراسته از خیرخواهى و امانتدارى خبرى نیست. بلکه آنان را، از روى پرونده‏اى که در حکومتهاى صالح پیشین داشته‏اند، بشناس، تا بدین گونه هر کس توده‏ها از او راضى‏تر بوده‏اند، و به رعایت امانت مشهورتر بوده است، همان را به کار بگمارى. اگر چنین کردى دلیل آن است که تو براى رضاى خدا خیرخواهى مى‏کنى، و خیر توده‏هایى را که فرمانرواى آنانى مى‏خواهى ...

6 الامام الجواد «ع»: من انقاد إلى الطّمأنینة قبل الخبرة، فقد عرض نفسه للهلکة، و للعاقبة المتعبة .. ««بحار» 78/ 364»

امام جواد «ع»: آن کس که پیش از آزمودن (اشخاص به آنان) اطمینان حاصل کند، خود را در معرض هلاکت درآورده و به عاقبتى پردرد و رنج گرفتار گردیده است.

 

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 253

 

 

 

 


 
عاقبت‏اندیشى در کارها
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عاقبت‏اندیشى در کارها

قرآن‏

1 وَ الَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ، وَ أَقامُوا الصَّلاةَ، وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً، وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ، أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ* « سوره رعد (13): 22- 19» خردمندان که پیمان خدایى را نگاه مى‏دارند ... و در طلب رضاى خدا صبر پیشه مى‏سازند، و نماز به پاى دارند، و از دارایى خویش- آشکارا و نهان- به این و آن مى‏بخشند، و پاسخ بدى را با خوبى مى‏دهند همانانند که عاقبتى خوش در انتظار ایشان است* 2 .. وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ* « سوره اعراف (7): 128، سوره قصص (28): 83.» ... عاقبت نیک از آن پرهیزپیشگان است* 3 .. وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏* « سوره طه (20): 132» ... عاقبت نیکو در گرو پرهیزپیشگى و تقوى است*

حدیث‏

1 الامام الباقر «ع»: قال رسول اللَّه «ص»: .. إذا هممت بأمر فتدبّر عاقبته، فإن یک خیرا و رشدا فاتّبعه، و إن یک غیّا فدعه. ««بحار» 77/ 130»

امام باقر «ع»: پیامبر اکرم گفت: چون در اندیشه انجام دادن کارى برآیى، در عاقبت آن تدبّر کن، تا اگر نیک است و در راه درست، به آن دست یازى، و اگر مایه گمراهى است آن را فروگذارى.

2 الامام علی «ع»: المؤمنون هم الذین عرفوا ما أمامهم. ««بحار» 78/ 25»

امام على «ع»: مؤمنان آن کسانند که آنچه را در پیش دارند بشناسند.

3 الامام علی «ع»- فیما کتب الى أمراء الخراج: أمّا بعد! فإنّه من لم یحذر ما هو صائر الیه، لم یقدّم لنفسه و لم یحرزها. و من اتّبع هواه و انقاد له فیما لم یعرف نفع عاقبته، عمّا قلیل لیصبحنّ من النّادمین. ««بحار» 75/ 355»

امام على «ع»- در نامه‏اى به تحصیلداران خراج: آن کس که پرواى چیزى نداشته باشد که رو به آن روان است، پیشبینى براى نفس خود و نگاهبانى از آن نکرده است. و آنکه پیروى هواى خود کند و در کارى که نمى‏داند پایانى سودمند دارد به فرمان هوى رود، به زودى پشیمان خواهد گشت.

4 الامام علی «ع»- لولده الحسین «ع»: .. و من تورّط فی الأمور بغیر نظر فی‏ العواقب، فقد تعرّض للنّوائب .. ««تحف العقول»/ 66»

امام على «ع»- به فرزندش حسین: آن کس که بدون نگریستن در عاقبت کار دست به اقدام زند، خود را گرفتار پیشامدها سازد.

5 الامام علی «ع»: الفکر فی الأمر- قبل ملابسته- یؤمن الزّلل. ««غرر الحکم»/ 47»

امام على «ع»: اندیشیدن در کار، پیش از اقدام کردن به آن، سبب ایمنى از لغزشها است.

6 الامام الصادق «ع»: .. قف عند کلّ امر، حتّى تعرف مدخله من مخرجه قبل- أن تقع فیه فتندم. ««تحف العقول»/ 224»

امام صادق «ع»: پیش از پرداختن به هر کار، اندکى در باره آن درنگ کن، تا قبل از اینکه به آن درافتى و پشیمان شوى، از راه ورود و خروج آن آگاه باشى.

7 الامام الصادق «ع»: إنّ صاحب الدّین فکّر، فعلته السّکینة، و استکان فتواضع .. و ابصر العاقبة، فأمن النّدامة .. ««بحار» 2/ 53»

امام صادق «ع»: مرد دیندار مى‏اندیشد، به آرامش دست مى‏یابد، و به فروتنى در خود مى‏نگرد، به مقام تواضع مى‏رسد، ... و پایان کار را مى‏نگرد، از پشیمانى در امان مى‏ماند.

8 الامام الصادق «ع»: لیس بحازم من لم ینظر فی العواقب. و النّظر فی العواقب، تلقیح للقلوب. ««بحار» 72/ 197»

امام صادق «ع»: هر کس در عاقبت هر کارى نیندیشد کاردان (و دوراندیش) نیست. عاقبت‏اندیشى به دل (و عقل) مدد مى‏رساند (و به تشخیص درست امور کمک مى‏کند).

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 276

 

 

 


 
شناخت قوانین تاریخ‏
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت قوانین تاریخ‏

قرآن‏

1 أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ؟ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها، وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ، فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ‏* « سوره روم (30): 9» آیا در زمین نگشتند تا از پایان کار کسانى که پیش از ایشان بودند آگاه شوند، آنان که نیرومندیى بیشتر داشتند، و زمین را بیش از ایشان زیر و رو کردند و آباد ساختند، و رسولان با آیات روشن به نزد ایشان آمدند، آرى، خدا بر آنان ستم نکرد بلکه خود بر خویشتن ستم کردند* 2 تِلْکَ الْقُرى‏ نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْبائِها، وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ، فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما کَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ، کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِ الْکافِرِینَ‏* « سوره اعراف (7): 101» خبرهاى این قریه‏ها و شهرها را بر تو حکایت کردیم، که فرستادگان با آیات روشن نزد آن مردمان آمدند، لیکن آنان آنچه (آیین حق) را که پیشتر نیز دروغ شمرده بودند باز نپذیرفتند، و بدین گونه خدا بر دلهاى کافران مهر مى‏نهد*

3 قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ، فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ، فَانْظُروا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ‏؟* « سوره آل عمران (3): 137» پیش از شما نیز سنتها (نهادهایى در روزگار و قانونهایى) جریان یافته است، اکنون در زمین به سیر و بررسى بپردازید تا بنگرید که سرانجام تکذیب‏کنندگان حق چگونه بوده است* 4 قُلْ: سِیرُوا فِی الْأَرْضِ، فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ‏* « سوره نمل (27): 69» بگو: در زمین گردش کنید و بنگرید که پایان کار گناهکاران و بزهکاران چگونه بوده است*

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»: إنّ أبی حدّثنی، عن أبیه، عن جدّه، عن علیّ «ع»: أنّ رسول اللَّه «ص» قال: .. و أغفل الناس من لم یتّعظ بتغیّر الدّنیا من حال الى حال .. و أعلم الناس من جمع علم الناس إلى علمه. ««بحار» 77/ 112»

امام صادق «ع»: پدرم، از پدرانش، از على «ع» روایت کرد که پیامبر اکرم گفت: غافلترین مردمان کسى است که از دگرگون شدن دنیا از حالى به حالى دیگر پند نگیرد ... و داناترین مردمان کسى است که دانش مردمان را نیز به دانش خود بیفزاید.

2 الامام علی «ع»: .. لو اعتبرت بما مضى، حفظت ما بقی. « «نهج البلاغه»/ 981، عبده 2/ 81»

امام على «ع»: اگر از آنچه گذشته است عبرت بگیرى، آنچه را که باقى مانده است نگاه خواهى داشت.

3 الامام علی «ع»: الایمان على أربع دعائم: على الصّبر، و الیقین، و العدل، و الجهاد. و الیقین منها على أربع شعب: على تبصرة الفطنة، و تأوّل الحکمة، و موعظة العبرة، و سنّة الأوّلین. فمن تبصّر فی الفطنة، تبیّنت له الحکمة. و من تبیّنت له الحکمة، عرف العبرة، و من عرف العبرة، فکأنّما کان فی الأوّلین. « «نهج البلاغه»/ 1100- 1099، عبده 2/ 149»

امام على «ع»: ایمان بر چهار ستون تکیه دارد: صبر و یقین و عدل و جهاد ... و یقین داراى چهار شاخه است: روشن‏بینى هوشمندانه، و بهره‏ورى از حکمت، و پندپذیرى از پندمایه‏ها، و استفاده از سنتهاى گذشتگان. پس هر که در هوشمندى به بینش درست دست یابد، حکمت بر او آشکار شود، و هر که حکمت بر او آشکار شود، پند مایه‏ها را بشناسد، و هر که پندمایه‏ها را بشناسد، چنان است که گویى با گذشتگان زندگى کرده است.

4 الامام علی «ع»: .. و احذروا ما نزل بالأمم قبلکم من المثلات، بسوء الأفعال، و ذمیم الأعمال؛ فتذکّروا فی الخیر و الشّرّ أحوالهم، و احذروا أن تکونوا أمثالهم. فإذا تفکّرتم فی تفاوت حالیهم، فالزموا کلّ أمر لزمت العزّة به شأنهم، و زاحت الأعداء له عنهم، و مدّت العافیة فیه علیهم، و انقادت النعمة له معهم، و وصلت الکرامة علیه حبلهم: من الاجتناب للفرقة، و اللّزوم للألفة، و التّحاضّ علیها، و التّواصی بها. و اجتنبوا کلّ أمر کسر فقرتهم، و أوهن منّتهم: من تضاغن القلوب، و تشاحن الصّدور، و تدابر النّفوس، و تخاذل الأیدی. و تدبّروا أحوال الماضین من المؤمنین قبلکم کیف کانوا فی حال التّمحیص و البلاء؟ ألم یکونوا أثقل الخلائق أعباء، و أجهد العباد بلاء، و أضیق أهل الدّنیا حالا؟ اتّخذتهم الفراعنة عبیدا، فساموهم سوء العذاب، و جرّعوهم المرار، فلم تبرح الحال بهم فی ذلّ الهلکة و قهر الغلبة، لا یجدون حیلة فی امتناع و لا سبیلا الى دفاع، حتى اذا رأى اللَّه سبحانه جدّ الصّبر منهم على الأذى فی محبّته، و الاحتمال للمکروه من خوفه، جعل لهم من مضایق البلاء فرجا، فأبدلهم العزّ مکان الذّل، و الأمن مکان الخوف، فصاروا ملوکا حکّاما، و أئمّة أعلاما. و قد بلغت الکرامة من اللَّه لهم، ما لم تذهب الآمال إلیه بهم.

فانظروا کیف کانوا حیث کانت الأملاء مجتمعة، و الأهواء مؤتلفة، و القلوب معتدلة، و الأیدی مترادفة، و السّیوف متناصرة، و البصائر نافذة، و العزائم واحدة؟! ألم یکونوا أربابا فی أقطار الأرضین؟ و ملوکا على رقاب العالمین؟ فانظروا الى ما صاروا الیه فی آخر أمورهم، حین وقعت الفرقة، و تشتّتت الألفة، و اختلفت الکلمة و الأفئدة، و تشعّبوا مختلفین، و تفرّقوا متحاربین، قد خلع اللَّه عنهم لباس کرامته، و سلبهم غضارة نعمته، و بقی قصص أخبارهم فیکم، عبرة للمعتبرین منکم. ««نهج البلاغه»/ 803- 801»

امام على «ع»: از آن بر حذر باشید که عقوبتهایى که بر پیشینیان شما- در نتیجه بدکارى و زشت‏کردارى- رسید به شما نیز برسد. احوال خوب و احوال بد آنان را همواره به یاد آورید، و چنان کنید که امثال ایشان نباشید.

و چون در احوال خوب و احوال بد آنان اندیشیدید، کارهایى را برگزینید که سبب عزت و رفعت شأن ایشان بود، و دشمنان را از ایشان دور مى‏کرد، و عافیت را در میان ایشان پیوسته مى‏داشت، و نعمتها را در اختیار ایشان قرار مى‏داد، و مایه بزرگى و کرامت ایشان مى‏شد، یعنى دورى گزیدن از تفرقه، و پایفشارى بر اتحاد، و یک دیگر را بر آن برانگیختن و سفارش کردن.

همچنین از هر امرى دورى جویید که سبب شکست آنان بود، و از نیرومندیشان مى‏کاست: یعنى دشمندلى و کین‏توزى نسبت به یک دیگر، و پشت کردن به هم، و خوددارى از همپشتى و همدستى با یک دیگر. لازم است در احوال مؤمنان پیش از خود تدبر کنید که در هنگام رسیدن بلا و مورد آزمایش قرار گرفتن چگونه بودند؟ آیا مؤمنان در روزگاران قدیم، بارى سنگینتر از همه بر دوش نداشتند، و از همه بندگان خدا گرفتارتر نبودند، و از همه اهل دنیا تنگدست‏تر زندگى نمى‏کردند؟ فرعونها آنان را به بندگى گرفته بودند، و گونه گونه عذاب و شکنجه به ایشان مى‏چشانیدند. و چنان بود که نمى‏توانستند خویشتن را از خوارى مهلکه و سطوت پیروزمندان برهانند، نه حیله‏اى براى گریز داشتند و نه وسیله‏اى براى دفاع. تا آنگاه که خداى سبحان نگریست که ایشان در راه محبت او نهایت شکیبایى را در مقابل آزار و رنج از خود نشان دادند، و از ترس او همه آن ناملایمات را تحمل کردند. در آن هنگام براى آنان گریزگاهى از تنگناهاى محنت و بلا فراهم آورد. پس آنان را از ذلت به عزت و از ترس به امنیت رساند. و آنان فرمانروایانى حکمروا و پیشوایانى بنام گشتند. و خدا چندان کرامت آنان را افزایش داد که از پیشبینى رؤیایى آنان نیز درگذشت. اکنون یکى بنگرید که در آن هنگام که بزرگان قوم به هم پیوسته، و خواستها به هم آمیخته، و دلها بر حال اعتدال، و دستها در یک دیگر، و شمشیرها پشتیبان هم و بصیرتها نافذ، و عزیمتها یگانه بود، آن اقوام بر چه حالى قرار داشتند؟ آیا خداوندگاران آفاق نبودند، و بر همه جهانیان فرمان نمى‏راندند؟ و آنگاه به حالى نظر کنید که پس از تفرقه و پراکندگى و اختلاف کلمه‏ها و دلها و انشعاب پیدا- کردن و به جنگ با یک دیگر پرداختن، به آن رسیدند: خدا جامه عزت و کرامت از تن ایشان برکند، و نعمت فراوان خویش از ایشان گرفت. و اکنون آنچه از آنان بر جاى مانده است مشتى حکایت و قصه است، تا براى کسانى از شما که اهل عبرت آموختن باشند، مایه عبرت گردد.

5 الامام علی «ع»: أحی قلبک بالموعظة! .. و أعرض علیه أخبار الماضین! و ذکّره بما أصاب من کان قبلک من الأوّلین! و سر فی دیارهم و آثارهم، فأنظر فیما فعلوا و عمّا انتقلوا، و أین حلّوا و نزلوا .. ««نهج البلاغه»/ 910- 909»

امام على «ع»: دل خود را به پند و موعظه زنده ساز ... اخبار گذشتگان را بر آن عرضه کن، و آن را به یاد پیشامدهایى انداز که بر کسانى که پیش از تو بوده‏اند گذشته است. و در سرزمینهاى ایشان گردش کن، و آثار بر جاى مانده از آنان را بنگر، و ببین که چه کردند و چه چیزهایى گذاشتند و رفتند، و از کجا به کجا شدند ...

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 272

 

 

 


 
شناخت زمان، و روزگار و پیشامدها و دگرگونیهاى روزگار
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت زمان، و روزگار و پیشامدها و دگرگونیهاى روزگا

قرآن‏

1 ... وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ، وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ ... « سوره آل عمران (3): 140» این روزهاى روزگار را به نوبت (و به اختلاف احوال از پیروزى و شکست)، میان مردمان مى‏گردانیم (و هر چند روزه را نوبت کسى یا کسانى قرار مى‏دهیم)، تا خداوند (به آزمایش) مقام آنان را که ایمان آورند معلوم دارد، و (بر ایمان و درستکارى آنان) از میان شما گواهانى قرار دهد ...

2 فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلَّا مِثْلَ أَیَّامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ؟ قُلْ: فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ‏* « سوره یونس (10): 102» آیا روزهایى را، جز همانند روزهاى کسانى که پیش از ایشان بوده‏اند، انتظار مى‏کشند؟ (اگر چنین است)، بگو منتظر باشید که من هم با شمایم، از منتظران*

3 وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا أَنْ: أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ، وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ* « سوره ابراهیم (14): 5» موسى را با آیات خود فرستادیم (و به او فرمان دادیم) که قوم خود را از تاریکیها به روشنى بیرون آر، و روزهاى خدا (ایام اللَّه) را به یاد آنان بیاور، که در اینها همه، نشانه‏هایى (از دانایى و توانایى و یگانگى خداوند) است براى هر انسان شکیباى سپاسگزار*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: من عرف الایّام، لم یغفل عن الاستعداد. ««کافى» 8/ 23»

امام على «ع»: هر که روزها (و پیشامدها) را بشناسد، از آمادگى غافل نماند.

2 الامام علی «ع»: من فهم مواعظ الزّمان، لم یسکن الى حسن الظّنّ بالأیّام. ««غرر الحکم»/ 292»

امام على «ع»: هر که پندهاى زمانه را بفهمد، به خوش‏گمانى، به روزگار دل نسپارد.

3 الامام علی «ع»: لم یعقل مواعظ الزّمان، من سکن الى حسن الظّنّ بالأیّام. « «غرر الحکم»/ 259»

امام على «ع»: آن کس که به خوش‏گمانى، دل به روزگار سپارد، از اندرزهاى زمانه پند نیاموخته است.

4 الامام علی «ع»: من اعتبر بالغیر، لم یثق بمسالمة الزّمان. ««غرر الحکم»/ 285»

امام على «ع»: آن کس که از دگرگونیهاى روزگار عبرت گیرد، به مسالمت‏جویى زمانه اعتماد نخواهد کرد.

5 الامام علی «ع»: من لم یعرف لؤم ظفر الأیّام، لم یحترس من سطوات الدّهر، و لم یتحفّظ من فلتات الزّلل، و لم یتعاظمه ذنب و إن عظم. ««بحار» 71/ 342»

امام على «ع»: هر کس فرومایگى روزگار را در گرفتن و انداختن کسان نشناخته باشد، از حمله روزگار خود را حفظ نمى‏کند، و از لغزشها در امان نمى‏ماند، و گناه، هر اندازه هم که بزرگ باشد، در نظر او اهمیتى ندارد.

6 الامام علی «ع»: أعرف النّاس بالزّمان، من لم یتعجّب من أحداثه. « «غرر الحکم»/ 95»

امام على «ع»: با شناخت‏ترین مردم از زمانه، کسى است که از پیشامدهاى روزگار تعجب نکند.

7 الامام الصّادق «ع»: فی حکمة آل داود: على العاقل ان یکون عارفا بزمانه، مقبلا على شأنه، حافظا للسانه. ««اصول کافى» 2/ 116»

امام صادق «ع»: در دستورهاى حکیمانه خاندان داود پیامبر چنین آمده است: وظیفه انسان خردمند است که زمانه (و اهل زمانه) خویش را بشناسد، و به حال خود (و اصلاح آن) اهتمام ورزد، و نگاهدار زبان خویش باشد.

8 الامام علی «ع»: لا بدّ للعاقل من ثلاث: ان ینظر فی شأنه، و یحفظ لسانه، و یعرف زمانه. ««تحف العقول»/ 144: «مستدرک نهج البلاغه»/ 159»

امام على «ع»: عاقل را سه چیز دربایست است: اینکه در کار خود نظر کند، و زبان خود نگاه دارد، و روزگار خود بشناسد.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:263 -  266

 

 

 


 
شناخت «اهل حق» با «حق»
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت «اهل حق» با «حق»

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: إنّ دین اللَّه لا یعرف بالرّجال، بل بآیة الحقّ، فاعرف الحقّ تعرف أهله. یا حارث! إنّ الحقّ أحسن الحدیث، و الصادع به مجاهد ... ««بحار» 68/ 120»

امام على «ع»: دین خدا به مردان شناخته نمى‏شود، بلکه به نشانه حق شناخته مى‏شود. پس حق را بشناس تا اهل آن را بشناسى. اى حارث! حق نیکوترین سخن است، و هر کس آن را آشکارا بگوید مجاهد است.

2 الامام علی «ع»: .. إنّک نظرت تحتک و لم تنظر فوقک، فحرت! إنّک لم تعرف الحقّ فتعرف أهله، و لم تعرف الباطل فتعرف من أتاه ... ««نهج البلاغه»/ 1213، عبده 2/ 208.»

امام على «ع»: نگاهت را به زیر افکندى و بالاى سرت را نگاه نکردى، به همین جهت سرگردان شدى! تو حق را نشناختى تا اهل آن را بشناسى، و باطل را نشناختى تا پیرو باطل را بشناسى.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 251

 


 
شناخت مردمان‏
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت مردمان‏

قرآن‏

1 یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏، وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ، لِتَعارَفُوا، إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ، إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ* « سوره حجرات (49): 13» اى مردم! ما شما را از مردى و زنى آفریدیم، و به صورت ملتها و قبیله‏ها در- آوردیم، تا یک دیگر را بازشناسید، بزرگوارترین شما در نزد خدا پرهیزگارترین شما است، و خدا دانا و آگاه است* 2 وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ، ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ* وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها، وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ* وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمْ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْعالِمِینَ‏* « سوره روم (30): 22- 20» از آیات خدا، اینکه شما را از خاک آفرید و اکنون انسانهایى هستید که به هر سوى جهان مى‏روید* و از آیات او، اینکه از خود شما برایتان جفتهایى آفرید که به آنان آرام گیرید، و میان شما مهربانى و رحمت قرار داد، و در اینها همه، نشانه‏هایى (از دانایى و توانایى خداوند) است براى کسانى که بیندیشند* و از آیات او، آفرینش آسمانها و زمین است، و گوناگونى زبانها و رنگهاى شما، در اینها همه، نشانه‏هایى است براى دانایان*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: یا بنیّ! انّه لا بدّ للعاقل من ان ینظر فی شأنه، فلیحفظ لسانه، و لیعرف اهل زمانه. « «امالى» طوسى 1/ 146»

امام على «ع»: فرزندم! شخص عاقل ناگزیر باید در کار خود بیندیشد، و زبان خود را نگاه دارد، و مردم زمان خود را بشناسد.

2 الامام الرضا «ع»: قال ابو جعفر «ع»: فی حکمة آل داود: ینبغی للمسلم ان یکون مالکا لنفسه، مقبلا على شأنه، عارفا باهل زمانه. « «اصول کافى» 2/ 224»

امام رضا «ع»: امام محمّد باقر «ع» فرمود: در حکمت (دستور العملهاى حکیمانه) خاندان داود (پیامبر) چنین رسیده است: سزاوار است که انسان خداشناس خویشتندار باشد، و به حال و کار خویش اهتمام ورزد (مراقب خود باشد و وظایف خویش را به خوبى انجام دهد)، و مردمان زمانه خود را بشناسد (و با آنان به مقتضاى شناخت و تناسب سلوک کند).

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 250

 

 

 


 
امامان معصوم‏
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: امامان معصوم

قرآن‏

1 یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ، وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ، وَ اللَّهُ‏

یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ، إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ‏* « سوره مائده (5): 67» اى پیامبر! آنچه را که از پروردگارت بر تو فرود آمده به مردمان برسان! اگر چنین نکنى رسالت او را ابلاغ نکرده‏اى؛ و خدا خود تو را از شر مردم نگاه خواهد داشت، و خدا مردم حق‏پوش را راهنمایى نخواهد کرد* 2 إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ، وَ رَسُولُهُ، وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ‏* « سوره مائده (5): 55» ولىّ و دوست و سرپرست شما خدا است، و فرستاده خدا، و کسانى که ایمان آوردند، همانان که نماز را برپا مى‏دارند و در حال رکوع صدقه مى‏دهند* 3 الْیَوْمَ، أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ، وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی، وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً ... « سوره مائده (5): 3» امروز دین شما را کامل کردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و این اسلام (کامل شده) را به عنوان دین، براى شما، برگزیدم ...

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»- عن آبائه، عن النّبیّ «ص»: إنّ أئمّتکم قادتکم الى اللَّه، فانظروا بمن تقتدون فی دینکم و صلاتکم. ««بحار» 88/ 99»

امام صادق «ع»- از پدرانش، از پیامبر اکرم: امامان شما راهبران شما به سوى خدایند، پس نیکو بنگرید که در دین و در نماز خود به چه کس اقتدا مى‏کنید.

2 الامام الصادق «ع»- عن آبائه، عن رسول اللَّه: إنّ أئمّتکم وفدکم الى اللَّه، فانظروا من توفدون فی دینکم و صلاتکم. « «بحار» 88/ 86، «قرب الاسناد»/ 52»

امام صادق «ع»- از پدرانش، از پیامبر اکرم: امامان شما نمایندگان شمایند در نزد خداوند، پس بنگرید که چه کسانى را در دین و نمازتان به جانب خدا گسیل مى‏دارید.

3 الامام الباقر «ع»: یا أبا حمزة! یخرج احدکم فراسخ فیطلب لنفسه دلیلا.

و انت بطرق السّماء أجهل منک بطرق الأرض، فاطلب لنفسک دلیلا. ««اصول کافى» 1/ 184»

امام باقر «ع»: اى ابا حمزه! چون کسى از شما بخواهد چند فرسخ سفر کند، در جستجوى راهنمایى برمى‏آید. و تو نسبت به راههاى آسمان نادانتر از راههاى زمینى، پس براى خود دلیل راهى جستجو کن.

4 الامام الباقر «ع»- فی قوله تعالى: أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ‏ « سوره انعام (6): 122»»، فقال: «میت» لا یعرف شیئا، و «نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ‏» إماما یؤتمّ به، «کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها»، قال:

الذی لا یعرف الإمام. ««اصول کافى» 1/ 185»

امام باقر «ع»- در تفسیر این آیه: أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ، وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ، کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ‏ ... آیا کسى که مرده بود و ما او را زنده کردیم، و نورى به دل او نهادیم تا در پرتو آن نور در میان مردم راه رود (و زندگى سالم و آگاهانه داشته باشد)، سرگذشتش همچون کسى است گرفتار تاریکیها و ظلمتها (و گمراهیها) ...»، گفت: «مرده»، یعنى آنکه چیزى نمى‏داند، «نور ...»، یعنى امامى که به او اقتدا کنند، گرفتار تاریکیها، یعنى کسى که امام را نشناسد.

5 الامام الصادق «ع»- قال راوی الحدیث: قلت: جعلت فداک، قوله: «وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ ...»؟ قال: أوتی معرفة إمام زمانه. ««تفسیر» على بن ابراهیم/ 161»

امام صادق «ع»- راوى حدیث گوید: به امام جعفر صادق گفتم: فداى تو شوم، مقصود از این گفته خداى متعال: وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ « سوره لقمان (31): 12» ما به لقمان حکمت دادیم» چیست؟ گفت: شناخت امام زمانش به او داده شده بود.

6 الامام الباقر «ع»: من مات و لیس له إمام فموته میتة جاهلیّة، و لا یعذر النّاس حتى یعرفوا إمامهم. و من مات و هو عارف لإمامه لا یضرّه تقدّم هذا الأمر او تأخّره. و من مات عارفا لإمامه کان کمن هو مع القائم فی فسطاطه. ««بحار» 23/ 77»

امام باقر «ع»: آن کس که بى‏امام بمیرد، مرگ او همچون مرگ در زمان جاهلیت است، و اگر مردمان امامشان را نشناسند عذرى از ایشان پذیرفته نیست. و آن کس که با شناخت امام بمیرد، زود و دیر شدن این امر (یعنى:

ظهور جهانى امامت حقّه و قیام قائم «ع») به او زیانى نمى‏رساند (زیرا که او حق را شناخته و از آن پیروى کرده است)، و آنکه با شناخت امام خود از دنیا برود، همچون کسى است که با امام قائم باشد در خیمه او به سر برده باشد.

7 الامام الباقر «ع» (او الصّادق «ع»): لا یکون العبد مؤمنا حتى یعرف اللَّه، و رسوله، و الائمّة کلّهم، و امام زمانه، و یردّ إلیه و یسلّم له. ثمّ قال: کیف یعرف الآخر و هو یجهل الاوّل؟ ««اصول کافى» 1/ 180».

یکى از دو امام «ع» «2»: بنده تا زمانى که خدا و رسول خدا و همه امامان و امام زمان خود را نشناسد، و به او باز نگردد و تسلیم نشود، مؤمن نیست- سپس گفت:- چگونه ممکن است کسى نسبت به نخستین (امام اول و جریان امامت) جاهل باشد و بازپسین را (امام زمان خود را) بشناسد؟ بنگرید! در باره شناخت عالمى که شایستگى آن را دارد تا نایب امام معصوم «ع» باشد، به باب ویژه «شناخت عالمان دینى» در این کتاب مراجعه کنید، یعنى باب هشتم، در جلد دوم. و از تأمّل در «اشاره» مهمّى که در آنجا در پایان «نگاهى به سراسر باب»- در چاپهاى اخیر- آمده است غفلت نورزید. چون همان «اشاره»، نظرگاههاى مؤلّفان را از مطرح ساختن بحث در باره عالمان دینى نشان مى‏دهد، و روشن مى‏سازد که ما حقایق را تا جایى که میسور بوده است گفته‏ایم، و از هر گونه جانبدارى بى‏ملاک پرهیز کرده‏ایم.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 248

 

 

 


 
قرآن کریم‏
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: قرآن کریم

قرآن‏

1 إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ، وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ، أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً* « سوره اسرا (17): 9» این قرآن به راهى رهنمونى مى‏کند که استوارتر است، و به مؤمنانى که کار نیک مى‏کنند بشارت مى‏دهد که پاداشى بزرگ خواهند داشت*

حدیث‏

1 النبی «ص»: من قرأ القرآن فظنّ أنّ أحدا أعطی أفضل ممّا أعطی، فقد حقّر ما عظّم اللَّه و عظّم ما حقّر اللَّه. ««وسائل» 4/ 827.»

پیامبر «ص»: هر کس قرآن بخواند، و گمان کند که به کسى چیزى برتر از آن داده‏اند که به وى داده شده، به حتم آنچه را خدا بزرگ کرده است کوچک شمرده، و آنچه را خدا کوچک کرده، بزرگ شمرده است.

2 الامام الصادق «ع»: لقد تجلّى اللَّه لخلقه فی کلامه، و لکنّهم لا یبصرون. ««بحار» 92/ 107»

امام صادق «ع»: خداى متعال در کلام خویش بر آفریدگان خود تجلى کرده است، ولى آنان نمى‏بینند.

* براى آگاهى یافتن از آیات و احادیث واردشده در باره عظمت قرآن و چگونگى شناخت آن، به باب ویژه «قرآن کریم» در این کتاب (باب ششم، جلد دوم) مراجعه کنید.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 244

 

 

 


 
پیامبر بزرگ‏
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: پیامبر بزرگ

قرآن‏

1 هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ، لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ، وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ‏* « سوره توبه (9): 33» خدا است آن که فرستاده خود (محمد «ص») را با رهنمونى و دین حق فرستاد، تا آن دین را بر همه دینها برترى و والایى دهد، هر چند که مشرکان را خوش نیاید*

2 یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ، إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ‏ .. « سوره انفال (8): 24» اى کسانى که ایمان آورده‏اید! در آن هنگام که خدا و فرستاده خدا (محمد)، شما را به چیزى مى‏خوانند که زنده‏تان مى‏کند، این دعوت را پذیرا شوید ...

3 لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ، عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ، حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ، بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ‏* « سوره توبه (9): 128» فرستاده‏اى نزد شما آمد هم از خود شما (محمد)، که دشوارى و زیانى که به شما مى‏رسد بر او گران است، و حریص است بر (آنکه) شما (بر راه راست روید)، و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است* 4 ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ، وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ، وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیماً* « سوره احزاب (33): 40» محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه او رسول خدا و خاتم پیامبران است، و خدا به هر چیز دانا است* 5 لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ، لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ، وَ ذَکَرَ اللَّهَ کَثِیراً* « سوره احزاب (33): 21» رسول خدا نمونه و اسوه‏اى نیکو است براى کسى که به خدا و روز رستاخیز امید دارد، و فراوان یاد خدا مى‏کند*

حدیث‏

1 النبی «ص»: یا بنی عبد المطّلب! إنّی و اللَّه ما أعلم شابّا فی العرب جاء قومه بأفضل ممّا قد جئتکم به، إنّی قد جئتکم بخیر الدّنیا و الآخرة. و قد أمرنی اللَّه تعالى أن أدعوکم إلیه. ««الغدیر» 2/ 279»

پیامبر «ص»: اى پسران عبد المطّلب! به خداى سوگند که من جوانى را در عرب نمى‏شناسم که براى قوم خود چیزى بهتر از آن آورده باشد که من براى شما آورده‏ام، من خیر دنیا و آخرت را براى شما آورده‏ام، خداى متعال به من فرمان داده است تا شما را به سوى او بخوانم.

2 الامام علی «ع»: اشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله، أرسله بالدّین المشهور، و العلم المأثور، و الکتاب المسطور، و النّور السّاطع، و الضّیاء اللّامع، و الأمر الصّادع، إزاحة للشّبهات، و احتجاجا بالبیّنات، و تحذیرا بالآیات، و تخویفا بالمثلات. و النّاس فی فتن انجذم فیها حبل الدّین، و تزعزعت سواری الیقین، و اختلف النّجر، و تشتّت الأمر، و ضاق المخرج، و عمی المصدر، فالهدى خامل، و العمى شامل .. ««نهج البلاغه»/ 43- 42.»

امام على «ع»: گواهى مى‏دهم که محمد «ص» بنده و فرستاده او است، خدا او را با دین مشهور، و سنّت پایدار، و کتاب جاوید، و نور درخشنده، و روشنایى تابنده، و آیین جداگر حق از باطل فرستاد، تا شبهه‏ها را از میان ببرد، و با آیات بیّنات مردمان را بیم دهد و حجّت بر ایشان تمام کند، و آنان را با یاد کرد عقوبتهاى گذشتگان بترساند. و در آن هنگام که او مبعوث گشت‏ مردمان گرفتار فتنه‏ها بودند، و رشته دین گسیخته و پایه‏هاى باور و یقین متزلزل شده بود. عقیده چندین گونه گشته، و کار به پریشانى کشیده شده بود.

و راه بیرون آمدن از دشواریها کور گردیده و حق و باطل درهم آمیخته بود، راه گم بود و کوردلى بر همه مستولى.

 

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 242

 

 


 
حجّت ظاهرى‏
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حجّت ظاهرى‏

1- پیامبران 2 – امامان معصوم‏

قرآن‏

1 لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ، وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ، لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ .. « سوره حدید (57): 25» فرستادگان خود را با پیغامهاى روشن گسیل داشتیم، و با ایشان کتاب و ترازو فرو فرستادیم، تا مردمان به دادگرى برخیزند ...

2 إِنَّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلى‏ نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ، وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِیسى‏ وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَیْمانَ، وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً* وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ، وَ کَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَکْلِیماً* رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ، لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ، وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً* « سوره نسا (4): 165- 163» به تو وحى کردیم همان گونه که به نوح و پیامبران پس از او وحى کرده بودیم، و وحى کردیم به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسى و ایّوب و یونس و هارون و سلیمان، و به داود زبور دادیم* و فرستادگانى بودند که از این بیش حکایت آنان با تو گفتیم، و فرستادگانى که تاکنون حکایت آنان را نگفته‏ایم، و خدا با موسى سخن گفت سخن گفتنى (بیواسطه)*

فرستادگانى (فرستادیم) هم مژده دهنده (به پاداش و بهشت) و هم بیمرسان (از کیفر و دوزخ)، تا مردمان را (با آمدن آنان) بر خدا حجتى (و عذرى) نباشد، و خدا توانا و حکیم است* 3 إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ، أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ‏ ... « سوره فصّلت (41): 14» نزد قوم عاد و ثمود، از هر سوى پیامبران آمدند و گفتند که جز اللَّه را مپرستید ...

4 وَ کُلًّا نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ، ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ‏ .. « سوره هود (11): 120» همه را بر تو حکایت مى‏کنیم، یعنى سرگذشت پیامبران را، تا دل تو را استوار و آرام سازیم ...

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: .. و اصطفى سبحانه من ولده أنبیاء، أخذ على الوحی میثاقهم، و على تبلیغ الرّسالة امانتهم .. فبعث فیهم رسله، و واتر الیهم انبیاءه، لیستأدوهم میثاق فطرته، و یذکّروهم منسیّ نعمته، و یحتجّوا علیهم بالتّبلیغ، و یثیروا لهم دفائن العقول، و یروهم الآیات المقدّرة .. « «نهج البلاغه»/ 33»

امام على «ع»: خداى سبحان، از میان فرزندان آدم پیامبرانى برگزید. و از آنان پیمان ستاند تا به تبلیغ پیام آسمانى، و اداى رسالت و دیانت الهى قیام کنند ... او بدین گونه فرستادگان خود را در میان مردمان برانگیخت،

و پیامبران خود را پیاپى در میان اقوام مبعوث کرد، تا پایبندى به پیمان خدایى فطرت را از مردمان بخواهند، و نعمتهاى فراموش کرده خدا را به یاد آنان آورند. و با رساندن پیام، حجت را بر آنان تمام کنند، و آنچه در عقل و ضمیر انسانها پوشیده مانده است (شناختها و دریافتهاى فطرى و وجدانى) همه را بیرون آورند و آشکار سازند، و آیات موزون جهان را به مردمان بنمایانند ...

2 الامام علی «ع»: بعث رسله بما خصّهم به من وحیه، و جعلهم حجّة له على خلقه، لئلّا تجب الحجّة لهم بترک الاعذار الیهم، فدعاهم بلسان الصّدق إلى سبیل الحقّ. «نهج البلاغه»/ 33.

امام على «ع»: خداوند فرستادگان خود را، هر یک با پیامى ویژه، برانگیخت. و آنان را حجتهاى خود بر بندگان قرار داد، تا بى‏حجت و پیامبر نباشند و عذرى براى ایشان باقى نماند. و بدین گونه خداوند خلق را با زبان راستى، به راه درستى، فرا خوانده است.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 239

 

 

 

 


 
هشدارى مهم‏
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: هشدارى مهم‏

در اینجا- در مورد ساخته شدن شخصیّت انسان تراز قرآن (انسان قرآنى) «1»- موضوعى مهم وجود دارد که بر ما واجب است از آن غفلت نورزیم. و آن موضوع مهم این است که تعقّلى که قرآن بدان فرا مى‏خواند و استعدادها را براى آن بسیج مى‏کند، تعقّلى است از فطرت انسان برخاسته و با تعالیم حجّت خدا (قرآن، پیامبر «ص» و اوصیا «ع») شکل یافته، تا بشود گفت که آن تعقّل‏کننده، حقایق علمى و شناختى و سلوکى و عملى را از کتاب خدا و فرستادگان خدا فرا گرفته و داراى شناخت ایمانى استوارى گشته است که او را بینا ساخته، و او حقیقت آن را در جان خویش یافته است- چنان که در حدیث امام کاظم «ع» گذشت.

بنا بر این، تعقّلى که قرآن و حدیث بدان فرا مى‏خوانند، تعقّلى قرآنى و خالص است بدون کمترین آمیختگى با دیگر مفاهیم و آرا و اصطلاحات. و این تعقّل- به طبع- از تعقّل فلسفى صرف، یا تعقّل عرفانى صرف جدا است، همچنین از تعقّل قرآنى التقاطى، یعنى آمیخته با آرا و نظریّات فلسفى و عرفانى.

و همانا مفاهیم و آرا و اصطلاحات وارداتى در اسلام- که در نخستین سده‏هاى اسلامى از راه ترجمه‏هاى بیگانه وارد حوزه اسلام‏ و مسلمین گشت- چیزى است و حقایق وحى و علوم قرآنى چیزى دیگر. و تراز تراز قرآن است و ملاک قرآن (نه هیچ چیز دیگر). و همانا شناخت حقایق- به شکلى راستین- جز با رجوع به حاقّ حقایق قرآن و علم وحى قرآنى و فراگیرى سره آنها از حاملان این حقایق و علوم، و آموختن تعقّلى از آنان (آموختنى به دور از هر گونه درهم آمیزى، ممزوج سازى و تأویل گرایى) میسور نیست.

و مشکل این امر بدین گونه برطرف نمى‏شود که ما میان گفته‏ها و نظریّه‏هاى فلاسفه قدیم اسلام با گفته‏ها و نظریّه‏هاى فلاسفه و عرفاى متأخّر فرق بگذاریم، چرا؟ چون پس از فراگیرى ژرف‏ «2» موضوع، مى‏بینیم که وضع هر دو جریان یکى است.

اگر چه عرفا و فلاسفه متأخّر از بیان امتزاجى اصطلاحات فلسفى و عرفانى، و تأویل گسترده (و بدون معیار) آیات قرآنى کمک گرفته‏اند تا بتوانند از فلسفه خالص و خشک یونانى قدیم (مشّایى) تا حدودى دور شوند، لیکن در عوض در دامن فلسفه نو افلاطونى (اشراقى جدید) افتاده‏اند، و در نتیجه آنچه عرضه کرده‏اند عرفانى است التقاطى.

و این واقعیّتى است که هر کس تاریخ آرا و افکار و نظریّات و اصطلاحات فلسفى و عرفانى را- در طول چندین هزاره- به خوبى خوانده باشد (و سرچشمه‏ها و سیرهاى تکاملى آنها را بداند، و بر اقتباسها و خلطها و توجیه و تأویلهایى که در آنها رخ داده است واقف گردد، و دوره‏هاى پدید آمدن این مکتبها و کشورهاى گوناگون و شهرهاى آن فیلسوفان و عارفان را و شرح زندگانى و افکار آنها را، در تواریخ اقدمین و پسینیان آنان، به دقّت مرور کند)، به نیکى آن را درمى‏یابد و تصدیق مى‏کند.

______________________________
(1) مقصود از «انسان تراز قرآن» و «انسان قرآنى»، انسانى (عالم، اندیشمند، صاحب شناخت، مؤمن و معتقدى) است که هم در شناخت و معرفت، قرآنى باشد و قرآنى (مطابق حقایق و موازین قرآن) بفهمد و بشناسد و بیندیشد (نه غیر قرآنى، یا التقاطى)، و هم در عمل و سلوک و اقدام.

(2) این «فراگیرى ژرف» که گفتیم، ابعادى چند دارد، لیکن ما در اینجا تنها به بعد تاریخى آن اشاره کردیم ... و به تفکیک اصطلاحات فلسفى و اصطلاحات عرفانى از هم، و جداسازى آرا و اصطلاحات فیثاغورسى و افلاطونى و ارسطویى و فلوطینى و رواقى و گنوسى و هندى و بودایى و ... از یک دیگر، و بازشناسى اصول و سرچشمه‏هاى آنها که همه مربوط است به سده‏هایى چند پیش از آمدن اسلام و نزول وحى محمّدى «ص».

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:234 -  235

 

 

 


 
نیازمندى عقل به حجّت خدا و راهنماییهاى او
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نیازمندى عقل به حجّت خدا و راهنماییهاى او

قرآن‏

1 .. وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ، وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا .. « سوره حشر (59): 7» ... هر چه را پیامبر (از غنایم جنگى) به شما بخشید (و هر امرى آورد) بگیرید (و بدان عمل کنید)، و هر چه را از آن نهى کرد کنار نهید.

2 ... فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ، فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ‏ .. « سوره نسا (4): 59» ... در باره هر چه اختلاف پیدا کردید، به گفته خدا و پیامبر رجوع کنید (و همان را بپذیرید).

3 .. فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ، إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏* « سوره نحل (16): 43» ... اگر خود نمى‏دانید از اهل ذکر بپرسید*

حدیث‏

1 النبی «ص»: الذّکر انا، و الائمّة اهل الذّکر. ««تفسیر برهان» 2/ 369»

پیامبر «ص»: ذکر (در آیه فاسألوا أهل الذّکر) منم، و اهل ذکر ائمّه‏اند.

2 الامام الباقر «ع»- فی تفسیر قوله تعالى: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏: الذّکر القرآن. «1» و آل رسول اللَّه اهل الذّکر، و هم المسئولون. «2»

امام باقر «ع»- در تفسیر آیه‏ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ: ذکر نام قرآن است.

و اهل ذکر آل پیامبرند. و پاسخگو از علوم و حقایق قرآنى، فقط و فقط، آنانند.

3 الامام الباقر «ع»: نحن اهل الذّکر و نحن مسئولون. «3»

امام باقر «ع»: ماییم اهل ذکر (عالمان علم قرآنى و علم نبوى)، و ماییم سخنگوى این علوم و پاسخگوى این مسائل و حقایق.

4 الامام الصادق «ع»: نحن اهل الذّکر و نحن المسئولون. «4»

امام صادق «ع»: ماییم اهل ذکر، ماییم که باید این حقایق و علوم را از ما بپرسند و از ما بیاموزند.

5 الامام الصادق «ع»: لا یسعکم فیما نزل بکم ممّا لا تعلمون، الّا الکفّ عنه و التّثبّت و الرّدّ الى ائمّة الهدى، حتى یحملوکم فیه على القصد و یجلوا عنکم العمى و یعرّفوکم فیه الحقّ، قال اللَّه- تبارک و تعالى-: فَسْئَلُوا أَهْلَ‏

______________________________
(1) «ذکر» یکى از نامهاى قرآن کریم است، چنان که در برخى از آیات آمده است. پیامبر اکرم «ص» نیز «ذکر» نامیده شده است (سوره طلاق، آیه 11- 10). و در حدیث از امام صادق «ع» رسیده است که «ذکر یکى از نامهاى حضرت محمّد- ص- است، و اهل ذکر ماییم (یعنى اهل بیت پیامبر «ص»)». «تفسیر برهان» 2/ 370.

(2) «تفسیر برهان» 2/ 370- 369.

(3) «تفسیر برهان» 2/ 370- 369.

(4) «تفسیر برهان» 2/ 370- 369.

 

الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏. «1»

امام صادق «ع»: هر چه براى شما پیش آید که در باره آن چیزى ندانید، نمى‏توانید خودسرانه سخنى بگویید، بلکه باید به جستجو پرداخته به ائمّه هدى (و پیشوایان دین خدا) رجوع کنید، تا آنان شما را به راه مستقیم ببرند، و از تیرگى جهل برهانند، و حق مطلب را نشانتان دهند. همین است که خداى متعال گفته است: «اگر خود نمى‏دانید از اهل ذکر بپرسید».

6 الامام الرضا «ع»: نحن اهل الذّکر و نحن المسئولون. «2»

امام رضا «ع»: ماییم اهل ذکر، و ماییم فقط که پاسخگوى این علوم و حقایقیم.

7 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! ان اللَّه- تبارک و تعالى- اکمل للنّاس الحجج بالعقول، و نصر النبیّین بالبیان ... انّه لم یخف اللَّه من لم یعقل عن اللَّه. و من لم یعقل عن اللَّه لم یعقد قلبه على معرفة ثابتة یبصرها و یجد حقیقتها فی قلبه .. «3»

امام کاظم «ع»: اى هشام! خداى متعال به وسیله عقلهایى که به مردمان داد حجّت را بر آنان تمام کرد. و پیامبران را با نیروى بیان (حقایق) یارى کرد ... همانا هر کس (راه دین و خدا ترسى را) از (فرستادگان) خدا فرا نگرفت، از خدا نترسید (و چنان که باید به دستورهاى او عمل نکرد و به راه تکامل نرفت) «4». و هر کس از (فرستادگان) خدا نیاموخت،

______________________________
(1) «تفسیر برهان» 2/ 370.

(2) «تفسیر برهان» 2/ 369.

(3) «اصول کافى» 1/ 13 و 18.

(4) چون دستورهاى واقعى دین خدا و راه خداترسى و خداپرستى و تقوى‏پیشگى و رسیدن به قرب الهى، همان است که از طرف خداى متعال رسیده باشد. و این تعالیم الهى همانها است که پیامبران و امامان گفته‏اند و تعلیم داده‏اند.

ایمانى قلبى به یک شناخت استوار پیدا نکرد، تا او را بینا سازد، و حقیقت آن را در دل خویش احساس کند.

* در این باره به «اصول کافى»، «کتاب حجّت»، «باب الاضطرار إلى الحجّة نیازمندى حتمى به حجّت خدا» مراجعه کنید (ج 1/ 174- 168).

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:231 -  233

 

 

 


 
واقعیّت عقل‏
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: واقعیّت عقل‏

قرآن‏

1 وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ، وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ‏* « سوره عنکبوت (29): 34» این، مثالهایى است که براى مردمان (در قرآن مى‏آوریم)، و تنها دانایانند که با به کارگیرى عقل خویش به کنه آنها پى مى‏برند*

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»- فی جواب من قال له: ما العقل؟ قال: ما عبد به الرّحمان و اکتسب به الجنان. «1»

امام صادق «ع»- در پاسخ این پرسش که «عقل چیست؟» گفت:

عقل همان (نور و نیروى باطنى) است که خداپرستان خدا را به وسیله آن‏ (مى‏شناسند و) مى‏پرستند. و صالحان راه رسیدن به بهشت را به راهنمایى آن مى‏پیمایند.

2 الامام الرضا «ع»: .. انّ اللَّه خلق العقل فقال له: «اقبل» فاقبل، و قال له:

«ادبر» فادبر، فقال: «و عزّتی و جلالی ما خلقت شیئا احسن منک، او احبّ الیّ منک، بک آخذ و بک أعطی». «2»

امام رضا «ع»: خداوند عقل را آفرید، سپس به او گفت: «پیش بیا». او (اطاعت کرد و) آمد. بعد به او گفت: «باز گرد». او (اطاعت کرد و) بازگشت. آنگاه خداوند گفت: «به عزّت و جلال خودم سوگند، مخلوقى زیباتر و محبوبتر از تو نیافریدم. به وسیله تو مردمان را به کیفر مى‏رسانم (در صورتى که بر خلاف حکم و تشخیص تو عمل کرده باشند)، و پاداش مى‏دهم (در صورتى که بر طبق حکم و تشخیص تو رفتار نموده باشند،».

* از این دو حدیث و امثال آن، تعریف عقل حقیقى به دست مى‏آید، و «عقل» از «شبه عقل» متمایز مى‏گردد. عقل واقعى، نورى است در کانون وجود انسان، که حقیقت عالى هستى، یعنى آفریدگار را به انسان مى‏شناساند، و توجّه انسان را به سوى او معطوف مى‏دارد، و غیر او را از نظر انسان مى‏اندازد، و همواره آدمى را- در صورتى که این نور را نپوشاند و تیره و تار نسازد- به توجّه به آفریدگار و پرستش او و ترک مخالفت با دستورهاى او و کسب رضاى او و دل کندن از هر چه غیر او، و روى آوردن به سوى او و خواستن هر چیز از او، و در سختیها پناه‏جویى به او، فرا مى‏خواند.

و حقیقت خود این نور، حقیقت شناخت و توجّه و حبّ است به آفریدگار و اطاعت و تسلیم در برابر او- چنان که در حدیث بالا گذشت.

______________________________
(1) «اصول کافى» 1/ 11.

(2) «اصول کافى» 1/ 28.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 230

 

 

 


 
چگونگى به کارگیرى عقل و بهره‏ورى از آن‏
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چگونگى به کارگیرى عقل و بهره‏ورى از آن‏

قرآن‏

1 إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا، لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ‏* « سوره یوسف (12): 2» ما قرآن را به زبان عربى (فصیح و روشن) فرو فرستادیم، بدان امید که شما در آن تعقّل کنید* 2 إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا، لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ‏* « سوره زخرف (43): 3» ما قرآن را به زبان عربى (فصیح و روشن) قرار دادیم، باشد که شما در آن تعقّل کنید (و به روشى که خود قرآن، جاى جاى، آموخته است، عقل را به کار برده محتواى کتاب آسمانى را دریابید)* 3 لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ کِتاباً، فِیهِ ذِکْرُکُمْ، أَ فَلا تَعْقِلُونَ‏؟* « سوره انبیا (21): 10» ما به سوى شما کتابى فرستاده‏ایم که در آن افتخار است براى شما (و ذکر دستورهاى نیکو و یادآوریهاى سودمند)، آیا در آن تعقّل نمى‏کنید؟*

حدیث‏

1 النبی «ص»: ما ادّى العبد فرائض اللَّه حتى عقل عنه. «1»

پیامبر «ص»: هیچ کس نمى‏تواند دستورهاى خدا را انجام دهد، مگر آنها را از خدا (و دین او) فرا گرفته و (با عقل خویش) دریافته باشد.

2 النبی «ص»: العلم امام العقل. «2»

پیامبر «ص»: دانش پیشرو عقل است.

* یعنى، باید دانش دین الهى و معارف آن را از اهل آن فرا گرفت، و عقل را، براى شناخت حقیقتهاى علمى و عملى و سلوکى دین، با آن دانش نیرومند ساخت، و با پیروى از آن دانش راه تکامل را پیمود.

3 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! ما بعث اللَّه انبیاءه و رسله الى عباده الّا لیعقلوا عن اللَّه، فاحسنهم استجابة احسنهم معرفة، و اعلمهم بامر اللَّه احسنهم عقلا، و اکملهم عقلا ارفعهم درجة فی الدّنیا و الآخرة.

یا هشام: انّ للَّه على الناس حجّتین: حجّة ظاهرة و حجّة باطنة، فامّا الظّاهرة فالرّسل و الأنبیاء و الائمة- علیهم السّلام- و اما الباطنة فالعقول. «3»

اما کاظم «ع»: اى هشام! خداوند پیامبران و رسولان خویش را مبعوث کرد تا مردمان دین او را از (فرستادگان) خدا به مدد عقل فرا گیرند، پس هر کس شناخت بهترى از دین داشته باشد (و عقل خویش بهتر به کار برده باشد)، دعوت پیامبران را بهتر پاسخ داده است. و هر کس از دین خدا بهتر آگاه گشته باشد «4» از دیگران عاقلتر است. و هر کس عاقلتر

 (4) در این تعبیر «آگاه گشته باشد» دقّت شود. آگاهى از دین، با درک عمیق و جامع دین میسّر است نه جز آن. ممکن است کسى سالها دم از دین و دیندارى بزند، و درس دین نیز خوانده باشد، لیکن از جوهر آن آگاه نگشته باشد، و به درک مجموعى آن (تفقّه در دین) دست نیافته باشد. و چه بسیارند این گونه کسان: دینداران و عالمان! باشد، مقام او- در این جهان و آن جهان- بالاتر است.

اى هشام! خدا در میان مردم دو حجّت دارد: حجّتى آشکار و حجّتى نهان. حجّت آشکار پیامبران و امامانند- علیهم السّلام- و حجّت نهان عقل و خرد مردمان است (که باید آن را به کار ببرند تا حق و باطل و عدل و ظلم و خوب و بد را به وسیله آن تشخیص دهند. و در پى حقّ و عدل و خوبى روند، و از باطل و ظلم و بدى دورى کنند).

______________________________
(1) «اصول کافى» 1/ 13.

(2) «تحف العقول»/ 27.

(3) «اصول کافى» 1/ 16.

 

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 228

 

 

 


 
شناخت ‏ حجّت باطنى‏( عقل )
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت ‏ حجّت باطنى‏( عقل )

قرآن‏

1 .. کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ، لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ‏* « سوره بقره (2): 242» ... خداوند سخنان (آیات) خویش را این چنین بیان مى‏کند، تا شما در آنها تعقّل کنید (و با عقل خود آنها را دریابید)* 2 ... إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ‏* « سوره رعد (13): 4» ... در آنچه گفته شد (در آغاز این آیه و آیه‏هاى پیش)، ذکر نشانه‏هایى است (از قدرت و حکمت آفریدگار)، براى مردمى که با عقل خویش دریابند* 3 ... إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏* « سوره رعد (13): 19، سوره زمر (39): 9»

... تنها صاحبان عقل و خردند که (از شنیدن این سخنان و آیات) حقیقتها را به یاد مى‏آورند (و از حال غفلت بیرون مى‏آیند)** در باره این موضوع بنیادین مهم (تعقّل، به کارگیرى عقل)، آیه‏هاى بسیارى آمده است که همه بر رجوع به عقل و استفاده از چشمه جوشان آن، و عقلانى ساختن زندگى و نتیجه‏گیرى و بهره‏ورى از خرد، به سختى تأکید مى‏کنند، و از بیکار گذاشتن عقل، و گوش ندادن به نداى آن و پیروى نکردن از ارشادهاى خرد، به شدّت برحذر مى‏دارند.

این آیات، هدایت‏طلبى درست و با نتیجه را- در باره شناخت حقیقت و زندگى و شیوه رفتار و کردار- نیز به استفاده از عقل و پیروى از راهنمایى و جهت‏بخشى آن منوط مى‏دانند. و این همان حقیقتى است که فطرت بیدار انسانى نیز آن را به خوبى تأیید مى‏کند.

حدیث‏

1 النبی «ص»: ما عبد اللَّه بمثل العقل. «1»

پیامبر «ص»: خداوند را، چنان که با عقل عبادت کرده‏اند، با چیزى دیگر عبادت نکرده‏اند (برترین عبادات و پرستش، عبادت و پرستش عاقلان است).

2 النبی «ص»: ما قسم اللَّه للعباد شیئا افضل من العقل، فنوم العاقل افضل من سهر الجاهل ... و لا بعث اللَّه نبیّا و لا رسولا حتى یستکمل العقل ... و لا بلغ جمیع العابدین فی فضل عبادتهم ما بلغ العاقل .. «2»

پیامبر «ص»: خداوند به مردمان چیزى بهتر از عقل نداده است. این‏ است که خواب انسان عاقل (به کار برنده عقل)، از شب بیدارى (و عبادت) انسان بیخرد بهتر است ... خداوند هیچ پیامبرى را برنینگیخت جز با عقل کامل ... همه عابدان- با همه ارزشى که عبادتشان دارد- به مرتبه عاقلان و فرزانگان نمى‏رسند.

* یعنى، فرزانگانى که دین خدا را از سر اندیشه و عقل پذیرفته‏اند، و خداى را با فرزانگى عبادت مى‏کنند.

3 الامام علی «ع»: العقل رسول الحقّ. «3»

امام على «ع»: عقل فرستاده حقّ است.

4 الامام الصادق «ع»: حجّة اللَّه على العباد النبیّ. و الحجّة فیما بین العباد و بین اللَّه العقل. «4»

امام صادق «ع»: حجّت خدا بر بندگان پیامبر است. و حجّت درونى میان بندگان و خدا عقل است.

5 الامام الهادی «ع»- فی جواب ما سأله عنه الادیب المعروف، ابن السّکّیت الاهوازی (ما الحجّة على الخلق الیوم): العقل، یعرف به الصّادق على اللَّه فیصدّقه، و الکاذب على اللَّه فیکذّبه. «5»

امام هادى «ع»- در پاسخ پرسش ادیب معروف، ابن سکّیت اهوازى، که «امروز حجّت خدا بر خلق چیست؟» گفت: «عقل، که انسان به وسیله آن هر کس را که به راستى از دین خدا سخن مى‏گوید

(شناسایى و) تصدیق مى‏کند (و پیرو او مى‏گردد)، و هر مدّعى را که دروغ مى‏گوید (شناسایى و) تکذیب مى‏کند (و در پى او نمى‏رود).

 

______________________________
(1) «سفینة البحار» 2/ 214.

(2) «اصول کافى» 1/ 13.

(3) «غرر الحکم»/ 15.

(4) «اصول کافى» 1/ 25.

(5) «اصول کافى» 1/ 25.

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:225 -  226

 

 


 
شناخت خدا (خداشناسى)
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت خدا (خداشناسى)

قرآن‏

1 هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ، وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ، وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ‏* « سوره ابراهیم (14): 52.» این پیامى است براى مردمان تا به آن بیم داده شوند، و تا بدانند که او خداى یگانه است، و تا خردمندان به باز یادآورى خویش بپردازند* 2 فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ‏ .. « سوره محمد «ص» (47): 19» بدان که معبودى جز اللَّه نیست ...

3 أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ، وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ، ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ؟ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ* أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً، وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً، وَ جَعَلَ لَها رَواسِیَ، وَ جَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حاجِزاً، أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ؟ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ‏* ... أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ، وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ؟ قُلْ: هاتُوا بُرْهانَکُمْ‏

إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‏* « سوره نمل (27): 61- 60 و 64.» (آیا آن انبازان که گویند، بهتر است) یا آن کس که آسمانها و زمین را آفرید، و از آسمان براى شما آب فرو فرستاد، ما با آن آب باغهاى سرورانگیزى رویاندیم که شما خود درختان آن را نمى‏توانستید رویاند؟ آیا با «اللَّه» معبود دیگرى هست؟ بلکه آن ناموحّدان به دروغ براى آفریدگار همتا مى‏گویند* (آن انباز که گویند به است) یا آن کس که زمین را جایى آرام ساخت، و در جاى جاى آن جویها روان کرد، و لنگرهایى از کوهها قرار داد، و میان دو دریا سدى فراهم آورد؟ آیا با «اللَّه» معبود دیگرى هست؟

بلکه بیشتر آنان نمى‏دانند* یا آن کس که آفرینش را آغاز و بار دیگر آن را تکرار مى‏کند، و از آسمان و زمین به شما روزى مى‏دهد؟ آیا با «الله» معبودى دیگر هست؟ بگو: اگر راست مى‏گویید، برهان خود را بیاورید*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: أوّل الدین معرفته، و کمال معرفته التّصدیق به، و کمال التّصدیق به توحیده .. ««نهج البلاغه»/ 23»

امام على «ع»: نخستین مرحله دین (و دیندارى) شناخت خداوند است.

و شناخت درست آن است که بپذیرى و تصدیق کنى که خدا هست.

و تصدیق درست به وجود خدا، آن است که او را یکى بدانى و یگانه بشناسى ...

* آیات و احادیث در این باره فراوان است، زیرا که اصل همه شناختها خداشناسى است. براى این منظور به باب «عقیده و ایمان»، از همین کتاب، و بابهاى دیگر مربوط به این اصل، رجوع کنید.

و از مهمترین منابع سرشار «علم توحید» و «شناخت توحیدى»، با همه ژرفى و گستردگى و آفاق آن، دعاهایى است که از پیامبر اکرم «ص» و ائمّه طاهرین «ع» نقل گشته است، به ویژه آن بخش از دعاها که براى همین منظور گفته شده است.

بنا بر این، کسانى که (به واقع، و به دور از اوهام و اصطلاحات و علم پندارى این چیزها)، در پى رسیدن به علم خالص الهى و شناخت حقیقت رخشانند، باید از این دعاها غافل نباشند، و به خواندن آنها روى آورند، و از تأمّل در آنها و چشیدن علم توحید از آنها خویشتن را محروم ندارند.

 

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 223

 

 

 


 
شناخت جهان (جهانشناسى)
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت جهان (جهانشناسى)

قرآن‏

1 اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها، ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ، وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ، کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّى، یُدَبِّرُ الْأَمْرَ، یُفَصِّلُ الْآیاتِ، لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ* وَ هُوَ الَّذِی مَدَّ الْأَرْضَ، وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ وَ أَنْهاراً، وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ، یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ* وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ، وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِیلٌ، صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ، یُسْقى‏ بِماءٍ واحِدٍ، وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى‏ بَعْضٍ فِی الْأُکُلِ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ‏* « سوره رعد (13): 4- 2» خدایى که آسمانها را بى‏ستونى که توانید دید برافراشت، و بر عرش مستولى شد، و خورشید و ماه را مسخّر گردانید تا هر یک در مدتى معیّن شده سیر کند، او کار جهان را تدبیر مى‏کند، و آیات دانایى و توانایى خویش را مفصل بیان مى‏دارد، تا مگر شما به دیدار پروردگار خویش باور آورید* و او است آنکه زمین را گسترد، و در آن کوهها و رودها نهاد، و از همه میوه‏ها جفت جفت آفرید، او شب را بر روز پوشاند، و به راستى در همه اینها نشانه‏هایى است براى کسانى که در این حقیقتها بیندیشند* و در زمین، قطعه‏هایى است‏

گوناگون (کوه، هامون، گلزار، شوره‏زار) در کنار یک دیگر و باغهایى از انگور و کشتزار، و خرمابنهاى چند ساق و یک ساق، که همه با یک آب آبیارى مى‏شود، و ما لختى از آنها را در مزه و شیرینى بر لختى دیگر برترى مى‏دهیم، در اینها همه نشانه‏هایى است (از دانایى و توانایى خدا) براى کسانى که خرد خود را به کار اندازند و دریابند* 2 وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها، وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ، وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مَوْزُونٍ* وَ جَعَلْنا لَکُمْ فِیها مَعایِشَ، وَ مَنْ لَسْتُمْ لَهُ بِرازِقِینَ* وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ، وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ* وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ، فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَیْناکُمُوهُ، وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِینَ‏* « سوره حجر (15): 22- 19» زمین را پهن گستردیم، و در آن کوهها در افکندیم، و از هر چیز، موزون و مناسب، در آن رویاندیم* و براى شما و براى کسانى که شما نمى‏توانید روزى آنان را فراهم سازید، اسباب زیستن فراهم آوردیم* و هیچ چیز نیست جز آنکه خزانه‏هاى آن در نزد ما است، و همه را به اندازه‏اى معلوم فرو مى‏فرستیم* و بادها را فرستادیم بارورکننده، آنگاه از آسمان آب فرو فرستادیم، تا شما را آب دهیم، و گر نه شما خود نمى‏توانید آب لازم را براى همیشه ذخیره کنید*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: ... فبعث فیهم رسله لیستأدوهم میثاق فطرته، و یذکّروهم منسیّ نعمته .. و یروهم الآیات المقدّرة: من سقف فوقهم مرفوع، و مهاد تحتهم موضوع .. « «نهج البلاغه»/ 33» امام على «ع»: خدا فرستادگان خود را در میان مردمان برانگیخت تا پایبندى به پیمان خدایى فطرت را از ایشان بخواهند، و نعمتهاى فراموش- کرده او را به یادها آورند ... و آیات و آثار هنجار یافته را به ایشان بنمایانند، همچون سقف افراشته در بالا، و زمین گسترده در پایین ...

2 الامام علی «ع»: .. لو فکّروا فی عظیم القدرة، و جسیم النّعمة، لرجعوا الى الطّریق، و خافوا عذاب الحریق. و لکنّ القلوب علیلة، و البصائر مدخولة، ألا ینظرون إلى صغیر ما خلق؟ کیف أحکم خلقه! و أتقن ترکیبه! و فلق له السّمع و البصر! و سوّى له العظم و البشر! أنظروا الى النّملة! فی صغر جثّتها و لطافة هیئتها، لا تکاد تنال بلحظ البصر، و لا بمستدرک الفکر ... ««نهج البلاغه»/ 736.»

امام على «ع»: اگر مردم در قدرت بزرگ و نعمت سترگ بیندیشند، به راه بازخواهند گشت و از عذاب آتش بیمناک خواهند شد، ولى دلها بیمار است و بینشها تباه. چرا به کوچکترین آفریده او نمى‏نگرند تا بدانند چگونه آفرینش آن را استوار کرده و ترکیب آن را به سامان آورده، و براى آن، چشم و گوش و استخوان و پوست فراهم ساخته است؟ به مورچه- که از کوچکى و ظرافت اندام نزدیک است که از دید چشم و عرصه شناخت دور ماند- بنگرید ...

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص: 220

 

 

 


 
شناخت نفس (خودشناسى)
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت نفس (خودشناسى)

قرآن‏

1 سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ، وَ فِی أَنْفُسِهِمْ، حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُ‏ .. « سوره فصّلت (41): 53.» آیات خود را در آفاق و در جانها و نفسهایشان به ایشان خواهیم نمود، تا بر آنان آشکارا شود که خدا (و آنچه از سوى خدا فرستاده شده) حق است و راست ...

2 وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ* وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ‏؟* « سوره ذاریات (51): 21- 20.» در زمین نشانه‏هایى است (از دانایى و توانایى خداوند)، براى باورآوران و یقین‏داران* و نیز در جان و خویشتن خودتان، آیا نمى‏بینید و نمى‏نگرید؟*

حدیث‏

1 النبی «ص»: من عرف نفسه، فقد عرف ربّه. «1»

پیامبر «ص»: هر که خود را بشناسد، پروردگار خود را شناخته است.

2 النبی «ص»- دخل رجل على رسول اللَّه «ص» فقال: یا رسول اللَّه! کیف الطّریق الى معرفة الحق؟ فقال: «معرفة النّفس». «2»

پیامبر «ص»- مردى بر پیامبر اکرم وارد شد و گفت: اى رسول خدا! راه شناسایى حق کدام است؟ گفت: شناختن خود.

3 الامام علی «ع»: معرفة النفس أنفع المعارف. «3»

امام على «ع»: شناختن نفس، سودمندترین شناختها است.

4 الامام الباقر «ع»: لا معرفة کمعرفتک بنفسک. «4»

امام باقر «ع»: هیچ شناختى همچون شناخت خویشتن خودت نیست.

5 الامام علی «ع»: نظر النّفس للنّفس، العنایة بصلاح النّفس. «5»

امام على «ع»: کمکى که نفس انسانى مى‏تواند به خود بکند، کوشش براى اصلاح خود است.

6 الامام علی «ع»: نال الفوز الأکبر، من ظفر بمعرفة النّفس. «6»

امام على «ع»: آن کس که به شناخت خود دست یافت، به بزرگترین نیکبختى و کامیابى رسید.

______________________________
(1) «بحار» 2/ 32- از کتاب «مصباح الشریعة».

(2) «بحار» 70/ 72- از کتاب «عوالى اللّئالى».

(3) «غرر الحکم»/ 319.

(4) «تحف العقول»/ 208.

(5) «غرر الحکم»/ 322.

(6) «غرر الحکم»/ 322.

7 الامام علی «ع»: غایة المعرفة، أن یعرف المرء نفسه. «1»

امام على «ع»: هدف نهایى شناخت آن است که آدمى خود را بشناسد.

8 الامام علی «ع»: من عرف نفسه، فقد انتهى الى غایة کل معرفة و علم. «2»

امام على «ع»: هر که خود را بشناسد، به نتیجه و غایت هر شناخت و دانشى دست یافته است.

9 الامام علی «ع»: العالم من عرف قدره. و کفى بالمرء جهلا أن لا یعرف قدره. «3»

امام على «ع»: عالم کسى است که اندازه (و ارج) خویش را بشناسد. و براى آشکار شدن نادانى شخص همین بس که اندازه (و ارج) خویش نشناسد.

10 الامام علی «ع»: هلک امرؤ لم یعرف قدره. «4»

امام على «ع»: کسى که حد (و منزلت) خود را نشناسد تباه شده است.

11 الامام علی «ع»: معرفة المرء بعیوبه أنفع المعارف. «5»

امام على «ع»: سودمندترین شناخت آن است که آدمى عیوب خود را بشناسد.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 222.

(2) «غرر الحکم»/ 293.

(3) «نهج البلاغه»/ 304.

(4) «نهج البلاغه»/ 1159.

(5) «غرر الحکم»/ 318.

12 الامام علی «ع»: جهل المرء بعیوبه من أکبر ذنوبه. «1»

امام على «ع»: بزرگترین گناه کسى آن است که از عیوب خود آگاه نباشد.

13 الامام علی «ع»: من أشدّ عیوب المرء أن تخفى علیه عیوبه. «2»

امام على «ع»: از بدترین عیبهاى آدمى، پوشیده ماندن عیبهاى او بر خود او است.

14 الامام علی «ع»: من اقتصر على قدره کان أبقى له. «3»

امام على «ع»: هر کس به حد خویش بسنده کند (و از آن بیش نخواهد)، آن را از دست نخواهد داد.

1 الامام علی «ع»: من جهل قدره جهل کلّ قدر. «4»

امام على «ع»: هر که قدر خود نداند، هیچ قدرى را نخواهد دانست.

16 الامام علی «ع»- من عهده الى الاشتر: .. ثمّ انظر فی حال کتّابک! فولّ على امورک خیرهم .. (ممّن) لا یضعف عقدا اعتقده لک، و لا یعجز عن إطلاق ما عقد علیک، و لا یجهل مبلغ قدر نفسه فی الأمور، فإنّ الجاهل بقدر نفسه‏

______________________________
(1) «ارشاد»، شیخ مفید/ 142.

(2) «غرر الحکم»/ 302.

(3) «نهج البلاغه»/ 936، عبده 2/ 57.

(4) «غرر الحکم»/ 290.

 

الحیاة / ترجمه احمد آرام، ج‏1، ص:212 -  215

 

 

 


 
معماهای قرانی «ترین ها»
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: معماهای قرانی «ترین ها»

1. «بزرگترین سورة» قرآن چه نام دارد؟
2 «بهترین نوشیدنی» که در قرآن به آن اشاره شده است چیست؟
3. «کوچکترین سورة» قرآن چه نام دارد؟
4. «مهم‌ترین آیة» قرآن چه نام دارد؟
5. «بزرگترین آیة» قرآن در کدام سوره قرار دارد؟
6. «عظیم‌ترین آیات» قرآن کریم کدامند؟
7. «کوچکترین کلمة» قرآن کدام است و در چه سوره‌ای قرار دارد؟
8. «بهترین خوردنی» که در قرآن ذکر شده است چه نام دارد؟
9. «عدالت آمیزترین» آیه قرآن کدام است؟
10. «ترس‌آور ترین آیة» قرآن کدام است؟
11. «منفورترین امر حلال» نزد خداوند که در قرآن نیز به آن اشاره شده است چیست؟
12. «کوچکترین آیة» قرآن کدام آیه است؟
13. «امید بخش‌ترین آیة» قرآن کدام آیه است؟
14. «بزرگترین عدد» در کدام سوره است؟
15. «بزرگترین کلمة» قرآن در کدام سوره است؟
16. بیشترین حرفی» که در قرآن به کار رفته چه حرفی است؟
17. «کمترین حرفی» که در قرآن به کار رفته چه حرفی است؟
18. «بهترین شب» که در قرآن به آن اشاره شده چه شبی است؟‌
19. «بهترین ماه» در قرآن کدام است؟
20. «بزرگترین حیوان» که نامش در قرآن ذکر شده چه نام دارد؟
21. «کوچکترین حیوان» که در قرآن به آن اشاره شده چه نام دارد؟
22. «بزرگترین کلمة» قرآن چند حرف دارد؟
23. «کوچکترین کلمة» قرآن چند حرف دارد؟
24. «بزرگترین سورة» قرآن دارای چند حرف است؟‌
25. «کوچکترین سورة» قرآن دارای چند حرف است؟
26. «بهترین سورة» قرآن چه نام دارد؟
27. «بیشترین سوره‌های مکی» قرآن در کدام جزء قرار دارد؟
پاسخ‎ها:
1. بزرگترین سوره قرآن سوره «بقره» است.
2. بهترین نوشیدنی که در قرآن به آن اشاره شده است «شیر» می‌باشد.
3. کوچکترین سوره قرآن «کوثر» می‌باشد.
4. مهم‌ترین آیه «آیة الکرسی» است.
5. «آیه 282 سوره بقره» بزرگترین آیه قرآن است.
6. عظیم‌ترین آیات «آیه الکرسی» و «بسم الله الرحمن الرحیم» می‌باشد.
7. کوچکترین کلمه قرآن «باء» در بسم الله می‌باشد.
8. بهترین خوردنی که در قرآن ذکر شده است «عسل» است.
9. عدالت‌آمیز ترین آیه قرآن «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» می‌باشد.
10. ترس‌آور ترین آیه قرآن «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ» می‌باشد.
11. منفورترین کار حلال نزد خداوند «طلاق» است.
12. کوچکترین آیه قرآن «مدها متان» در سوره الرحمن قرار دارد.
13. امیدبخش ترین آیه قرآن «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ» است.
14. بزرگترین عدد در سوره «صافات، آیه 147» آمده است که «صدهزار» می‌باشد.
15. بزرگترین کلمه قرآن «فاستقینا کموه» است که در آیه 22 سوره حجر آمده است.
16. بیشترین حرفی که در قرآن کریم به کار رفته است حرف «الف» می‌باشد.
17. کمترین حرف نیز حرف «ظاء» می‌باشد.
18. بهترین شب در قرآن «شب قدر» است.
19. بهترین ماه در قرآن «ماه رمضان» است.
20. بزرگترین حیوان «فیل» است.
21. کوچکترین حیوان «شپش» است.
22. بزرگترین کلمة قرآن «11 حرف» دارد فاسقیناکموه.
23. کوچکترین کلمه قرآن «1 حرفی» است باء.
24. بزرگترین سوره قرآن دارای «25500» حرف است.
25. کوچکترین سوره قرآن دارای «42» حرف است.
26. بهترین سوره قرآن «یس» است.
27. بیشترین سوره‌های مکی در «جزء 30» قرآن قرار دارد و تنها «3 سوره مدنی» در این جزء وجود دارد.

 


 
چرا بی دلیل دلم می گیرد
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا بی دلیل دلم می گیرد

چرا بی دلیل دلم می گیرد

 


برخی اوقات انسان بدون هیچ دلیل و بهانه‌ای احساس گرفتگى، بی‌حالى، دلتنگی و بی‌حوصلگی می‌کند و غمی ناآشنا درون او را می‌آزارد. برخی بر این باورند که یکی از عوامل اصلی این بی حالی و اندوه، فاصله گرفتن از جمع دوستان و نزدیکان و پناه بردن به خلوت و انزوا است؛ در حالی که نمی توان این سخن را به عنوان دلیل کامل و صحیحی تلقی کرد؛ زیرا چه بسا ممکن است انسان در میان جمع باشد؛ ولی احساس غربت و دلتنگی نماید.


 

البته قابل انکار نیست که به طور حتم برخی عوامل ظاهری همچون: مرگ بستگان یا دوستان، شکست ها و ناموفقیت های تحصیلى، شغلی و خانوادگى، و دارا بودن برخی روحیات و رفتارهای منفی همچون: حس بدبینى، غرور و تکبر، خود برتر بینى، ارضا نشدن برخی تمایلات و خواسته‌ها، مشکلات مالی و اقتصادی و … نیز جزء عواملی به شمار می‌روند که در ایجاد ناراحتی درونى، بی‌حالى و کسالت روانى انسان نقش به‌سزایی ایفا می‌‌کنند؛ ولی بحث در این است که گاهی اوقات انسان به ظاهر هیچ گونه مشکل خاصی در زندگی احساس نمی‌کند؛ ولی با این همه، بی حالی و گرفتگی درونى، روح و روان او را تحت فشار قرار می‌دهد، به گونه‌ای که خود انسان نیز برای آن دلیل و علتی نمی‌یابد.

خوب است بدانید علاوه بر عوامل ظاهری(1) برخی عوامل معنوی (غیر ظاهری ) نیز در دلتنگی انسان بسیار نقش آفرین است که عوامل آن در روایات معصومین علیهم السلام ذکر شده است .

از آنجا که شناخت عوامل معنوی دلتنگی نقش بسیار مهمی در دست یابی به راههای برطرف نمودن دلتنگی دارد لذا ابتدا به بررسی برخی عوامل معنوی (و غیر ظاهری) حزن و اندوه درونی انسان از دریچه روایات معصومین(علیهم السلام) پرداخته سپس به راهکارهایی که در همین زمینه از سوی آن بزرگواران مطرح گردیده می پردازیم امید است با رعایت احکام و آموزه‌های دینی در برطرف کردن عوامل دلتنگی، در زندگی لحظات خوشی همراه با نشاط و شادکامی داشته باشید.

عوامل حزن و اندوه از دیدگاه روایات:

الف: گناه و معصیت:

یکی از اصلی‌ترین عوامل بروز مشکلات، گرفتاری ها و ناراحتی های روحی و معنوی انسان، گناه و خروج از دایره عبودیت و بندگی حق تعالی است که انسان را به انواع مصائب دچار می‌سازد.

بی‌تابی کردن و صبر و قرار از کف دادن در هجوم مشکلات زندگی نیز یکی دیگر از عواملی است که باعث ایجاد حزن و اندوه در افراد می‌شود. امیر مومنان(ع) می‌فرماید: از بی‌تابی کردن بپرهیز! که آن امید را قطع می‌کند و عمل را ضعیف می‌گرداند و اندوه به همراه می‌آورد.»

امام صادق(ع) در این باره می‌فرماید: رسول خدا(ص) نیز چنین فرمود: «ساعاتُ الهُمُومِ ساعاتُ الکَفّاراتِ وَ لا یزالُ الهَمُّ بِالمؤمنِ حتّی یَدَعَهُ و ما لَهُ مِنْ ذَنْبٍ؛( بحار الانوار، محمدتقی مجلسى، بیروت، مؤسسه وفاء، چ 2، 1403، ج64، ص 244.)لحظه‌های غم و اندوه، لحظه‌های پوشاندن گناهان است و فرد مؤمن پیوسته گرفتار غم و اندوه می‌شود تا آنکه از همه گناهانش پاک گردد.»

امام رضا(ع) نیز فرمود: «هیچ یک از شیعیان علی(ع) نیست که در روز، بدی یا گناهی مرتکب شود؛ مگر اینکه در شب اندوهی به او می‌رسد که آن بدی و گناه را فرو می‌ریزد.( بحار الانوار، ج65،‌ص 146)

همچنین در روایات از گناه به عنوان عامل بروز مشکلات اقتصادی یاد شده است: رسول خدا(ص) فرمود: «إنَّ مِنَ الذُّنوبِ ذُنوبَاً لا یُکَفِّرُهَا صلاةٌ و لا صومٌ . قیل: یا رسول الله! فَمَا یُکَفِّرُهَا؟ قال: اَلْهُمُومُ فِی طَلَبِ الْمَعِیشَة؛( الدعوات، قطب راوندی‌، ص56؛ مستدرک الوسائل، محقق نوری طبرسی‌، نشر آل البیت، 1408، چاپ اول، ج13،ص 13.) برخی گناهان هستند که هیچ نماز و روزه‌ای آنها را نمی پوشاند. عرض شد:‌ای رسول خدا ! پس چه چیز آنها را می‌پوشاند (و از بین می‌برد؟) حضرت فرمود: اندوه برای کسب درآمد و گذران زندگى.»

ب. دلبستگی به دنیا:

امام صادق(ع) می‌فرماید: «الرَّغْبَةُ فی الدُّنیا تُورِثُ الْغَمَّ وَالحُزْنَ؛‌(بحارالانوار، محمد تقی مجلسى، ج75، ص240؛ میزان‌الحکمه، محمد محمدی ری شهرى، دارالحدیث، قم، چاپ اول، ج1، ص610.) دنیا خواهی غم و اندوه می‌آورد.»

پیامبر اعظم(ص) نیز فرمودند: «اَنَا زَعِیمٌ لِمَنْ اَکَبَّ عَلَی الْدُّنْیا بِفَقْرٍ لا غِنَاءَ لَهُ وَ بِشُغْلٍ لا فِراغَ لَهُ وَ حُزْنٍ لا اِنْقِطاعَ لَهُ؛ کسی که به دنیا بچسبد، من (سه چیز را) برای او قطعی می‌دانم: ‌فقری که بی‌نیازی برایش نیست، ‌گرفتاریی‌ای که از آن خلاصی نیست و غم و اندوهی که به پایان نمی‌رسد.»( بحارالانوار، ج70، ص81)

ج. کوتاهی در عمل:

امام علی(ع) می‌فرماید: «مَنْ قَصَّرَ فی العَمَلِ اُبْتُلِیَ بِالْهَمِّ؛( نهج البلاغه، سید رضى، ترجمه دشتى، مشهد، نشر امامت، چ1، 1384، کلمات قصار،127. ) هر که در عمل کوتاهی کند به اندوه گرفتار آید.»

برخی گمان می‌کنند با اظهار فقر و ندارى، و عجز و لابه نزد دیگران، می‌توانند مشکل خود را برطرف نمایند؛ در حالی که در این گونه موارد نه تنها گِرِهی از کارشان گشوده نمی‌شود؛ بلکه از قدر و منزلت‌شان کاسته شده و به فقر و فلاکت بیش‌تری برای آن دچار می‌گردند

از اینرو در روایات تأکید فراوان شده است که قدر فرصتهای زندگی را بدانید و از لحظات و دقایق آن به بهترین وجه بهره ببرید. امام علی(ع) می‌فرماید: «بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أنْ تَکُونَ غُصَّه؛( نهج البلاغه، سید رضى، ترجمه دشتى، مشهد، نشر امامت، چ1، 1384، خطبه 31) فرصت را قبل از آنکه به اندوه تبدیل شود، دریاب.»

از اموری که در انبساط روح و روان، آرامش و زدودن غم و اندوه در انسان مؤثر است، داشتن دوستان با صفا و اهل معرفت، شادی و برقراری جلسات انس و گفتگوهای صمیمانه با آنان است؛ زیرا صفای زندگی را در همدمی با رفیق نیک می‌توان یافت. امیر مؤمنان علی(ع) دوست خوب را نجات‌بخش انسان از تنهایی و غم و اندوه می‌داند و می‌فرماید: برادران، برطرف کننده زنگار غم و اندوه‌اند.»

ه . جزع و فزع:

بی‌تابی کردن و صبر و قرار از کف دادن در هجوم مشکلات زندگی نیز یکی دیگر از عواملی است که باعث ایجاد حزن و اندوه در افراد می‌شود. امیر مومنان(ع) می‌فرماید: «‌ایَّاکَ والْجَزَعَ فَإنَّهُ یَقْطَعُ الامَلَ وَ یُضْعِفُ العَمَلَ وَ یُوِرثُ الْهَمَّ؛( مستدرک الوسائل، محقق نوری طبرسى، ج 2، ص 421؛ بحارالانوار، ج 73،‌ص 144) از بی‌تابی کردن بپرهیز! که آن امید را قطع می‌کند و عمل را ضعیف می‌گرداند و اندوه به همراه می‌آورد.»

نکته قابل توجه اینکه، برخی گمان می‌کنند با اظهار فقر و ندارى، و عجز و لابه نزد دیگران، می‌توانند مشکل خود را برطرف نمایند؛ در حالی که در این گونه موارد نه تنها گِرِهی از کارشان گشوده نمی‌شود؛ بلکه از قدر و منزلت‌شان کاسته شده و به فقر و فلاکت بیش‌تری برای آن دچار می‌گردند.

د. توجه به امکانات دیگران:

رسول خدا(ص) فرمود:‌ «مَنْ نَظَرَ اِلَی ما فی أیْدِی النَّاسِ طالَ حُزْنُهُ وَ دامَ أسَفُهُ؛‌(بحار الانوار، ج 74،ص 172) کسی که چشمش به آنچه در دست مردم است (امکانات و داراییها) باشد، اندوهش طولانی و افسوسش پایدار خواهد شد.»

همچنین در حدیث وارد شده است: هنگامی که آیه «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ اِلَی ما مَتَّعْنَا بِهِ أزْوَاجَاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ»( حجر/88)؛ «هرگز چشم خود را به نعمتهای [مادّى] که به گروههایی از آنها (کفّار) دادیم، میفکن؛ و به خاطر آنچه دارند؛ غمگین مباش» نازل شد، پیامبر خدا(ص) فرمود: «کسی که به دلداری و توجه خداوند دلخوش و صبور نباشد ، جانش بر دنیا حسرتها خورد و هر که چشم به داراییهای دیگران داشته باشد، اندوهش بسیار شود و ناراحتیش بهبود نیابد.»( بحار الانوار، ج 70، ص 89؛ میزان الحکمه، ج1، ‌ص 611)

ه . شهوت رانى:

رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: «رُبَّ شَهْوَة ِساعَةٍ تُورِثُ حُزْنَاً طَوِیلَاً؛‌(میزان الحکمه، ج4، ص3480)چه بسا خواهش و لذتی زودگذر که اندوهی دراز بر جای گذارد.»‌

حضرت علی(ع) نیز فرمود: «‌رُبَّ لَذَّةٍ فِیهَا الْحِمَام؛( میزان الحکمه، ج4،ص3477)چه بسا لذتی که پیامدش مرگ است.»

و. غضب بی‌جا:

امام علی(ع) فرمودند:‌ «مَنْ غَضِبَ عَلَی مَنْ لا یَقْدِرُ أنْ یَضُرَّهُ طالَ حُزْنُهُ وَ عَذَّبَ نَفْسَهُ؛( تحف العقول، ص 99) ‌هر که بر کسی خشم گیرد که توان آسیب رساندن به او را ندارد، اندوهش طولانی گردد و خود را عذاب دهد

ز. منفی نگرى:

امام کاظم(ع) می‌فرماید: «‌مَنِ اغْتَمَّ کانَ لِلْغَمِّ اَهْلَاً؛( بحار الانوار، ج 68،‌ص 153)‌آنکه غم خورد، شایسته غم و اندوه است.»

رسول اعظم(ص) نیز فرمود:‌«اِنَّ اللهَ بِحُکْمِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَ الرُّوحَ وَ الْفَرَجَ فِی الْیَقین وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الهَمَّ وَ الْحُزْنَ فِی الشَّکِّ وَ السَّخَطِ؛ خداوند از روی حکمت و فضل خویش، آسایش و شادمانی را در یقین و راضی بودن به قضای الهی قرار داد و غم و اندوه را در شک و ناخشنودى.»( تحف العقول، ‌ص 6)

یکی از اسباب شادی و نشاط، نماز و ارتباط و مناجات با خداست. افرادی که به دعا و نماز می پردازند، کمتر دچار نگرانی و اندوه می شوند. کسی که گناه مرتکب شده و عذاب و جدان او را غمگین کرده، بوسیله توبه و استغفار، از احساس گناه رهایی می یابد و نشاط اولیه را بدست می آورد. هر کس زیاد استغفار کند، خداوند گِرِه غمهای او را بگشاید و از هر تنگنایی بیرونش بَرَد و از آنجا که گمانش را هم نمی‌برد، روزیش رساند.»

عوامل رفع دلتنگى و حزن

برای درمان و رفع دلتنگى، کم حوصلگی و حزن و اندوه درونى، متناسب با عوامل ظاهری و معنوی دلتنگی راه حلها متعددی از سوی ائمه معصومین علیهم السلام مطرح گردیده که در دو بخش ارائه می گردد :

بخش اول: راه حل های معنوی

1- دوستی با خدا:

به طور حتم داشتن ایمانی خالصانه و از روی علم و یقین که در اعماق وجود انسان نفوذ کرده و تمامی اعضا و جوارح را تحت کنترل و اراده خود در آورده باشد، از مهم‌ترین عوامل رفع حزن و اندوه به شمار می رود؛ زیرا انسانی که به مقامی چنین رفیع دست یازیده باشد، دارای یقینی صادق، صبر و تحملی شگفت و توکل و اعتمادی تحسین برانگیز بوده و همه چیز را زیبا و خواستنی می‌بیند و چیزی در عالم هستی برای او ناخوش و دلگیر کننده به شمار نمی‌رود.‌به همین علت است که حضرت زینب علیهاالسلام در اوج گرفتاریها و مصیبتهای کربلا در پاسخ یزید می‌فرماید: «‌ما رَاَیْتُ اِلَّا جَمِیلَاً؛( بحار الانوار،ج 45، ص 115) ‌من جز زیبایی چیزی ندیدم.»

خداوند متعال نیز در قرآن کریم یکی از نشانه‌های مؤمنان راستین و دوستان واقعی خود را چنین بر می شمارد: ‌اَلا إنَّ أوْلِیاءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنوُن»؛‌(یونس/62)«بدانید که دوستان خدا را هراسی نیست و اندوهگین نمی‌شوند

2- عبادت:

یکی از اسباب شادی و نشاط، نماز و ارتباط و مناجات با خداست. افرادی که به دعا و نماز می پردازند، کمتر دچار نگرانی و اندوه می شوند. کسی که گناه مرتکب شده و عذاب و جدان او را غمگین کرده، بوسیله توبه و استغفار، از احساس گناه رهایی می یابد ونشاط اولیه را بدست می آورد. «مَنْ أکْثَرَ الاسْتِغْفَارَ جَعَلَ اللهُ مِنْ کُلّ ِهَمٍّ فَرَجَاً وَ مِنْ کُلّّ ضِیقٍ فَرَجَاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ؛ هر کس زیاد استغفار کند، خداوند گِرِه غمهای او را بگشاید و از هر تنگنایی بیرونش بَرَد و از آنجا که گمانش را هم نمی‌برد، روزیش رساند.»( مستدرک الوسائل، ج 5، ص 277)

3- راضی بودن به تقدیر الهى:

امام صادق(ع) می فرماید: «نشاط و شادی در پرتو راضی بودن به رضای خدا و یقین بدست می آید و اندوه و غم، در شک و ناخشنودی به مقدرات الهی حاصل می شود».( بحار الانوار، ج68، ص159) و در روایت دیگر فرموده اند : «إنْ کانَ کُلُّ شئٍ بِقَضاءٍ وَ قَدَرٍ فَالْحُزْنُ لِمَاذَا؟؛ اگر همه چیز بنابر قضا و قدر است؛ پس اندوه چرا؟»(بحارالانوار، ج75، ‌ص190)

از دیگر اموریکه باعث از بین رفتن دلتنگی و اندوه می شود ورزش است در روایتی که عوامل برطرف کننده دلتنگی و غم اندوه ذکر گردیده به اموری همچون پیاده روی ، سوارکاری و شنا تصریح شده است.

4- برخی ذکرها:

ذکر گفتن، به یاد خدا بودن و استعانت طلبیدن از ذات پاک اوست که به واسطه برخی اذکار، بر زبان جاری شده و حلقه وصل خالق و مخلوق می‌گردد. در روایات برای رفع حزن و اندوه، ذکر «حوقله» بسیار سفارش شده است.

امام صادق(ع) می‌فرماید:‌ «اِذَا حَزَنَک اَمْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ اَوْ غَیْرِهِ فَاَکْثِر مِنْ قَولِ «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلا بِاللهِ» فَاِنَّها مِفْتَاحُ الفَرَجِ وَ کَنْزٌ مِنْ کُنُوزِ الْجنَّةِ؛ هر گاه از سوی حاکمی یا دیگران اندوهی به تو رسید، «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ» را فراوان بگو! ‌که آن کلید گشایش و گنجی از گنجهای بهشت است.»( بحا ر الانوار، ج 75، ص 227)و فرمود:

«إذا نَزَلَتِ الْهُمُومُ فَعَلَیْکَ بِلا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلَّا بِاللهِ؛ هر گاه غمها (بر تو) فرود آمد، بر تو باد به گفتن ذکر لا حول و لا قوة الا بالله.»( میزان الحکمه، ج 1، ص 613)

رسول خدا(ص) نیز فرمودند: «‌اَمَانٌ لِاُمَّتی مِنَ الْهَمِّ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الَّا بِاللهِ، لا مَلْجَأ وَ لا مَنْجَی مِنَ اللهِ إلَّا إلَیْهِ؛ (گفتن این دو جمله:) هیچ جنبش و نیرویی مگر به اتکای خدا نیست و پناه و گریزی از خدا جز به سوی او نیست، امت مرا از غم و اندوه در امان می‌دارد.»( بحار الانوار، ج 74، ‌ص 58)

5- صبر و تحمل

گاهی در زندگی مشکلاتی به وجود می‌آید که حلّ‌آنها از توان انسان بیرون است و دلسردی و ناخرسندی به دنبال می‌آورد. در چنین مواقعی کنار آمدن با مشکلات، گاهی اوقات بهترین درمان و راه حل است و اینکه انسان توجه داشته باشد که همه چیز به دست خداوند متعال است و برخی اوقات به دلایل گوناگون و بر اساس مصلحت، مشکلات و مصائبی برای انسان پدید می‌آید که راضی بودن به رضای الهى، موجب آرامش و صبر شده، انسان را یاری می‌نماید تا حوادث ناگوار را تحمل کند. علی(ع) می‌فرماید:

«وَالدَّهْرُ یَوْمَانِ: یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ. فَإذَا کانَ لَکَ فَلا تَبْطَرْ وَ إذَا کانَ عَلَیْکَ فَاصْبِرْ؛ زمانه دو روز است: روزی با تو و به نفع توست و دیگر روز بر علیه تو. اگر با توباشد سرمست مشو و اگر بر تو باشد (دلگیر و دلتنگ مباش و) صبر نما.»( نهج البلاغه، کلمات قصار، 396)

امیر‌مومنان(ع) فرمود: «اِطْرَحْ عَنْکَ وَارِدَاتِ الْهمُومَ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنِ الْیَقیِنِ؛( نهج البلاغه، نامه 31) اندوه‌هایی که بر تو وارد می‌شود با صبر قاطع و یقین نیکو دور ساز.»

خوش بینی که نشانه سلامت روان است، می تواند شادی را افزایش دهد. منفی بافان همیشه نیمه خالی لیوان را می بینند و با عینک بدبینی، به اطراف می نگرند. اشتباهات کوچک را بزرگ می شمارند و زندگی را در کام خودو دیگران تلخ می کنند. اما مثبت اندیشان، همیشه نیمه پر لیوان را می بینند و خطاها و لغزش های دیگران را نادیده می گیرند و زندگی را نشاط انگیز می نمایند.

امام صادق علیه السّلام در خصوص علامت حسن ظن می فرماید: علامت حسن ظنّ و نشانه اتّصاف آدمى به این وصف شریف، آن است که به هر چه نظر کند غیر خوبى نبیند و عیب بین نباشد.

6- حس نوع دوستی و گره گشایی از مشکلات دیگران

برخی از احادیث بیانگر آن است که داشتن حس نوع دوستی و گره گشایی از مشکلات دیگران موجب رهایی انسان از دلتنگی و غم می باشد .

در روایتی از رسول خدا (صل الله علیه و آله ) نقل شده : هر که مؤمن مسافرى را کمک دهد خدا هفتاد و سه گره کارش را بگشاید و در دنیا از غم و هم پناهش دهد و گرفتارى بزرگ او را برطرف سازد روزی ( قیامت ) که همه مردم در خود فرو رفته‏اند. (آداب و سنن-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار ص 175 )

7- مثبت اندیشی :

خوش بینی که نشانه سلامت روان است، می تواند شادی را افزایش دهد. منفی بافان همیشه نیمه خالی لیوان را می بینند و با عینک بدبینی، به اطراف می نگرند. اشتباهات کوچک را بزرگ می شمارند و زندگی را در کام خودو دیگران تلخ می کنند. اما مثبت اندیشان، همیشه نیمه پر لیوان را می بینند و خطاها و لغزش های دیگران را نادیده می گیرند و زندگی را نشاط انگیز می نمایند.

امام صادق علیه السّلام در خصوص علامت حسن ظن می فرماید :

علامت حسن ظنّ و نشانه اتّصاف آدمى به این وصف شریف، آن است که به هر چه نظر کند غیر خوبى نبیند و عیب بین نباشد.( شرح‏مصباح‏الشریعة ص : 516)

بخش دوم : راه حلهای مادی

8- رفاقت (جلسات انس

)

از اموری که در انبساط روح و روان، آرامش و زدودن غم و اندوه در انسان مؤثر است، داشتن دوستان با صفا و اهل معرفت، شادی و برقراری جلسات انس و گفتگوهای صمیمانه با آنان است؛ زیرا صفای زندگی را در همدمی با رفیق نیک می‌توان یافت.

امیر مؤمنان علی(ع) دوست خوب را نجات‌بخش انسان از تنهایی و غم و اندوه می‌داند و می‌فرماید: «الإخْوَانُ جَلاءُ الْهُمُومِ وَ الأحْزَانِ؛ برادران، برطرف کننده زنگار غم و اندوه‌اند.»( عیون الحکم والمواعظ، علی بن محمد اللیثی الواسطى، تحقیق حسین حسنی بیرجندى، قم، دارالحدیث، چ1، 1376ش، ص 65.)

9- خود آرایی و نظافت:

نظیف بودن و آراستگی ظاهر(چهره، لباس و...) از جمله چیزهایی است که در آموزه‌های دینی نسبت به آن سفارش فراوان شده است؛ که البته با کمال تأسف امروزه برخی به بهانه اسراف و توجیهات اشتباه دیگر، با ظاهری ژولیده و چه بسا زننده مشاهده می‌شوند که به نظر می‌رسد تمیزی و نظافت را با به روز بودن و لباسهای گرانقیمت پوشیدن و امثال آن اشتباه گرفته‌اند. در هر صورت ما به روایات مراجعه کرده و قضاوت را بر عهده خواننده می‌گذاریم.

در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْجَمَالَ وَ التَّجَمُّل وَ یُبْغِضُ الْبُؤْسَ وَ التَّبَاؤُس، فَاِنَّ اللهَ اِذَا اَنْعَمَ عَلَی عَبْدِهِ نِعْمَةً أَحَبَّ اَنْ یَرَی عَلَیْهِ اَثَرَهَا. قِیلَ: کَیْفَ ذَلکَ؟ قالَ: یُنَظِّف ثَوْبَهُ وَ یُطَیِّب رِیحَهُ وَ یُجَصِّص دارَهُ وَ یَکنِس اَفْنِیَتَهُ؛( مکارم الاخلاق، شیخ طبرسى، نشر شریف رضى، چ6، 1392، ص 41.)خداوند زیبایی و آراستگی را دوست دارد و کثیفی و ژولیدگی را دشمن دارد، خداوند دوست دارد وقتی به بنده خود نعمتی می‌دهد اثر آن را در او مشاهده کند (و بنده آن نعمت را نمایان سازد.) پرسیدند: این ظاهر کردن نعمت به چه چیز است؟ فرمود: لباسش را تمیز کند، خود را معطر سازد، و خانه‌اش را گچ‌کاری کند و فضای جلوی خانه را جارو کند... .»

حضرت علی(ع) با اشاره به فرح بخشی جلوه‌های گوناگون طبیعت می‌فرماید: زمین به وسیله باغهای زیبای خود، همگان را به سرور و شادی دعوت می‌کند و با لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشیده است، هر بیننده‌ای را به شگفتی وا‌می‌دارد و با زینت و زیوری که از گلوبند گلهای گوناگون خود را آراسته است، هر بیننده‌ای را به نشاط و وجد می‌آورد.»

10- رژیم غذایی مناسب :

پس از طوفان نوح، زمانی که آب فروکش کرد و استخوان های مردگان نمایان شد، حضرت نوح با دیدن آن صحنه بسیار بی‌تاب و اندوهگین گشت؛ پس خدای تعالی به او وحی کرد که: انگور سیاه بخور تا غمت زدوده شود.» (کافى، ج 6،‌ص 351)

امام صادق(ع) نیز می‌فرماید: «شَکَی نَبِیٌّ مِنَ الْاَنْبِیَاءِ اِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْغَمَّ، فَأمَرَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَکْلِ الْعِنَب؛ یکی از پیامبران از غم و اندوه به درگاه خداوند شکوه کرد؛ خداوند به او دستور داد انگور تناول کند.» (کافى، ج6،‌ص 351)

همچنین خوردن کشمش،( خصال، ص 344) روغن زیتون،( عیون اخبار الرضا(ع)، شیخ صدوق، نشر اعلمى، بیروت، چ1، 1404، ج 1، ‌ص 39.) گلابی (وسائل الشیعه، ج 25، ص166.)و... برای زدودن غم و اندوه سفارش شده است.

11- سفر و گردش در طبیعت:

سیر و سفر و تغییر محیط و جابجایی، زندگی را از یک نواختی ملال آور خارج می کند و نشاط و شادکامی را به ارمغان می آورد. علاوه بر اینکه مشاهده جلوه های طبیعت که تجلیات خداوند است, این نشاط را دو چندان می نماید .

حضرت علی(ع) با اشاره به فرح بخشی جلوه‌های گوناگون طبیعت می‌فرماید: «فَهِیَ تَبْهَجُ بِزِینَةِ رِیَاضِهَا وَ تَزْدَهِی بِمَا اُلْبِسَتْهُ مِنْ رَیْطِ أزَاهِیرِهَا وَ حِلْیَةِ مَا سُمِطَتْ بِهِ مِنْ نَاضِرِ أنْوَارِهَا وَ...؛ زمین به وسیله باغهای زیبای خود، همگان را به سرور و شادی دعوت می‌کند و با لباس نازک گلبرگها که بر خود پوشیده است، هر بیننده‌ای را به شگفتی وا‌می‌دارد و با زینت و زیوری که از گلوبند گلهای گوناگون خود را آراسته است، هر بیننده‌ای را به نشاط و وجد می‌آورد.»( نهج البلاغه، خطبه 91) .

همچنین می‌فرماید: «النَّظَرُ إلَی الْخُضْرَهِ نُشْرَةٌ؛ نگریستن به سبزه‌ها مایه شادمانی است.»( وسائل الشیعه، ج2، ص 143)

12- ورزش

از دیگر اموریکه باعث از بین رفتن دلتنگی و اندوه می شود ورزش است در روایتی که عوامل برطرف کننده دلتنگی و غم اندوه ذکر گردیده به اموری همچون پیاده روی ، سوارکاری و شنا تصریح شده است (نزهة النواظر فی ترجمة معدن الجواهر ص 103 )

کارشناسان نیز معتقدند تمرینات ورزشی با حالات روانی رابطه دارد؛ زیرا این تمرینات باعث کم شدن سطح کورتیزول می شود وسروتونین را که از آن به هورمون شادی تعبیر می شود افزایش می دهد.

13- پرهیز از بیکاری و بی برنامگی

به بطالت گذراندن اوقات ، پرخوابی ،تنبلی ، بی کاری و بی برنامگی در زندگی به مرور زمان ناراحتی و دلتنگی به دنبال دارد .

الإمام الکاظم «ع» فرموده اند : إنّ اللَّه عزّ و جلّ لیبغض العبد النّوّام، إنّ اللَّه لیبغض العبد الفارغ..« وسائل» 12/ 37.» خداى بزرگ از بنده پرخواب بیزار است، خدا از بنده بیکار متنفّر است. (الحیاة با ترجمه احمد آرام ج‏5 493 ).

فراوری: محمدی

گروه دین و اندیشه تبیان

 


 
فهم و دریافت دین‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فهم و دریافت دین‏

قرآن‏

1 وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً، فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ، لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ، وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ، لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ‏؟* «1» نمى‏شود که مردمان مؤمن همه (براى جهاد یا طلب علم) بسیج شوند، بنا بر این چرا نباید از هر گروه از ایشان، تنى چند، بسیج شوند و بکوشند تا دانش دین بیاموزند و هنگامى که بازگشتند قوم خود را بیم و اندرز دهند (و بیاگاهانند)، باشد که آنان نیز از نافرمانى خدا حذر کنند*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: أیّها النّاس! لا خیر فی دین لا تفقّه فیه .. «2»

امام على «ع»: اى مردم! خیرى در آن دین (و دیندارى) نیست که با تفقّه و نیک‏فهمى (فهم عمیق و جامع) همراه نباشد.

______________________________
(1) سوره توبه (9): 122.

(2) «بحار» 70/ 307- از کتاب «المحاسن».

2 الامام علی «ع»: المتعبّد على غیر فقه کحمار الطّاحونة، یدور و لا یبرح. «1»

امام على «ع»: عبادت‏کننده ناآگاه از دین، همچون خر آسیاب است، که دور خود مى‏چرخد ولى از جایى که هست بیشتر نمى‏رود.

3 الامام الصادق «ع»: لو أتیت بشابّ من شباب الشّیعة لا یتفقّه، لأدّبته. «2»

امام صادق «ع»: اگر جوانى از جوانان شیعه را نزد من آورند که در دین تفقّه و غوررسى نکرده باشد، او را ادب خواهم کرد.

4 الامام الصادق «ع»: لیت السّیاط على رؤوس أصحابی حتى یتفقّهوا فی الحلال و الحرام. «3»

امام صادق «ع»: کاش تازیانه‏ها بر سر اصحاب من افراخته بود، تا اینکه در حلال و حرام تفقّه کنند (و آنها را درست و کامل و در ارتباط با هم بفهمند).

5 الامام الکاظم «ع»: تفقّهوا فی دین اللَّه، فإنّ الفقه مفتاح البصیرة، و تمام العبادة، و السّبب الى المنازل الرّفیعة، و الرّتب الجلیلة، فی الدّین و الدّنیا.

و فضل الفقیه على العابد کفضل الشّمس على الکواکب. و من لم یتفقّه فی دینه لم یرض اللَّه له عملا «4».

امام کاظم «ع»: در دین خدا تحقیق و تفقّه کنید، که فهم و فقه کلید بینایى، و کامل‏کننده عبادت، و سبب رسیدن به جایگاههاى بلند و پایگاههاى بزرگ در دین و دنیا است. برترى فقیه (دین‏شناس) بر عابد همچون برترى خورشید بر ستارگان است. و هر کس در دین خود تفقه نکند،

______________________________
(1) «اختصاص»/ 238.

(2) «بحار» 1/ 214- از کتاب «المحاسن».

(3) «بحار» 1/ 213- از کتاب «المحاسن».

(4) «تحف العقول»/ 303- 302.

خدا از هیچ عمل او خرسند نمى‏شود.

بنگرید! «فقیه» در کاربرد احادیث و اخبار، به معنایى که در سده‏هاى بعد اصطلاح شده و تاکنون نیز متداول است نیست. فقیه، در این اصطلاح، یعنى کسى که علم «فقه» اصطلاحى را به صورت اجتهادى بداند.

لیکن فقیه، در منطق احادیث و تعالیم، یعنى عالم به ابعاد گوناگون دین و شناختهاى دینى و عامل به موازین اخلاق و اعمال اسلامى، کسى که دین را در بعد توحید و خداشناسى، و حاکمیت سیاسى و اجتماعى، و تربیت و اخلاق و خودسازى، و مدیریت و قضا و حقوق و احکام و اقدام و اعمال به خوبى بشناسد و خود نمونه عملى آن باشد. و چون اکنون روزگارى است جهان بشرى دگرگون شده و حیات انسانى متحول گشته است، و مسائل بیشمارى در مفاهیمى نو، براى انسان و انسانیت پیش آمده است، فهم همه مبانى و مسائل اسلامى، در ارتباط با انسان و جهان و بشریت و حیات، کار فرد نیست. این است که باید از این پس، این مسائل به وسیله هیئتها و گروههاى عالم و شایسته، و تخصص دیده، و انسانگرا و زندگیشناس، شناخته و تبیین و عرضه گردد.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
مودارهاى شناخت تکامل یافته
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مودارهاى شناخت تکامل یافته‏

أ- استوارى و اقدام‏

قرآن‏

1 یا أَیُّهَا النَّبِیُّ، حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتالِ، إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ، وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا، بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ‏* «1» اى پیامبر! مؤمنان را به نبرد برانگیز، اگر از شما بیست تن شکیبا باشند، بر دویست تن چیره خواهند شد، و اگر از شما صد تن باشند، بر هزار تن از بى‏ایمانان پیروز مى‏شوند، زیرا که آنان مردمیند که (حق را) درنمى‏یابند* 2 وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ، فَیُؤْمِنُوا بِهِ، فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ، وَ إِنَّ اللَّهَ لَهادِ الَّذِینَ آمَنُوا إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‏* «2» (خداوند القاآت شیطان را محو و نابود مى‏کند) تا کسانى که به آنان علم ارزانى شده است، بدانند که قرآن حق است، از سوى پروردگار تو، پس‏

______________________________
(1) سوره انفال (8): 65.

(2) سوره حج (22): 54.

ایمان خویش استوارتر دارند تا دلهاشان در برابر (حقیقتها و پندهاى) آن نرم و پذیرا گردد، و خدا خود راهبر مؤمنان است به راه راست* 3 لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ، ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ* لا یُقاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلَّا فِی قُرىً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ، بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ، تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى، ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ‏* «1» در سینه‏هاى ایشان ترس از شما بیش از ترس از خدا است، و این بدان جهت است که اینان گروهیند که درنمى‏یابند* با شما کارزار نمى‏کنند جز در دژهاى مستحکم یا از پشت دیوارها، سخت با یک دیگر اختلاف دارند، آنان را به هم پیوسته مى‏پندارى در صورتى که دلهاشان پراکنده است، و این بدان جهت است که این گروه خرد خویش به کار نمى‏برند*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: من لم یوقن قلبه، لم یطعه عمله. «2»

امام على «ع»: آنکه قلبش به یقین نرسیده است، عملش به فرمان او نیست.

2 الامام علی «ع»: من یستیقن یعمل جاهدا. «3»

امام على «ع»: هر کس یقین داشته باشد، به کوشش برمى‏خیزد.

______________________________
(1) سوره حشر (59): 14- 13.

(2) «غرر الحکم»/ 294.

(3) «غرر الحکم»/ 269.

3 الامام علی «ع»: .. اطرح عنک واردات الهموم، بعزائم الصّبر و حسن الیقین .. «1»

امام على «ع»: با شکیبایى استوار و یقین نیکو، اندوههایى را که بر جانت ریخته است، از خود دور کن.

4 الامام الصادق «ع»: ما من شی‏ء الّا و له حدّ. قیل: فما حدّ الیقین؟ قال: أن لا تخاف شیئا. «2»

امام صادق «ع»: هیچ چیز نیست جز اینکه آن را حدّى است. و چون پرسیدند که حد یقین چیست؟ گفت: اینکه از هیچ چیز بیم نداشته باشى.

5 الامام علی «ع»: کن موقنا، تکن قویّا. «3»

امام على «ع»: با یقین باش تا نیرومند باشى.

6 الامام الصادق «ع»: إزالة الجبال أهون من إزالة قلب عن موضعه. «4»

امام صادق «ع»: از میان بردن کوهها آسانتر است از جا به جا کردن قلبى از جاى آن.

7 الامام الصادق «ع»: اعمل عمل من قد عاین. «5»

امام صادق «ع»: همچون کسى به کار برخیز که با چشم خود دیده است.

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 935، عبده 2/ 57.

(2) «تحف العقول»/ 266.

(3) «غرر الحکم»/ 245.

(4) «تحف العقول»/ 263.

(5) «مشکاة الانوار»/ 46.

8 الامام علی «ع»: على قدر الرّأی تکون العزیمة. «1»

امام على «ع»: همت و کوشش به اندازه رأى (و شناخت) است.

9 النبی «ص»: من یعرف البلاء یصبر علیه، و من لا یعرفه ینکره. «2»

پیامبر «ص»: کسى که بلا را بشناسد بر آن شکیبا مى‏شود، و آن که نشناسد یارایى بر آن نمى‏آورد.

10 الامام علی «ع»: لا یصبر للحقّ الّا من عرف فضله. «3»

امام على «ع»: هیچ کس جز آنکه از برترى حق آگاه باشد، حق را تحمّل نمى‏کند.

11 الامام علی «ع»: لا یصبر على مرّ الحقّ الّا من أیقن بحلاوة عاقبته. «4»

امام على «ع»: بر تلخى حق کسى شکیبا مى‏شود که به شیرینى عاقبت آن یقین دارد.

12 الامام الصادق «ع»: الصبر من الیقین. «5»

امام صادق «ع»: شکیبایى از یقین پدید آید.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 215.

(2) «بحار» 71/ 83.

(3) «غرر الحکم»/ 349.

(4) «غرر الحکم»/ 353.

(5) «مشکاة الانوار»/ 20.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
شناخت و مراحل تکامل‏پذیر آن‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت و مراحل تکامل‏پذیر آن‏

قرآن‏

1 وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ‏* «1» ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمودیم تا یقین پیدا کند* 2 وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ، فَلا تَکُنْ فِی مِرْیَةٍ مِنْ لِقائِهِ، وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنِی إِسْرائِیلَ* وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا، لَمَّا صَبَرُوا، وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ‏* «2» به موسى کتاب دادیم، پس تو از دیدار او در شک مباش، «3» و او را راهنماى بنى اسرائیل قرار دادیم. و گروهى از ایشان را، چون به راه حق بردبارى کردند، و در آیات ما به مقام یقین رسیدند، پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما مردمان را راهنمایى مى‏کردند* 3 وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ* وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ‏؟* «4»

______________________________
(1) سوره انعام (6): 75.

(2) سوره سجده (32): 24- 23.

(3) براى توضیح بیشتر در باره این قسمت از آیه، و تعیین مرجع ضمیر در «لقائه»، به «مجمع البیان» (8/ 333- 332) مراجعه کنید.

(4) سوره ذاریات (51): 21- 20.

در زمین نشانه‏هایى است (از دانایى و توانایى خداوند) براى آنان که حق را به دل بپذیرند* و نیز در جانهاى خودتان (نشانه‏هایى هست)، پس چرا نمى‏بینید و بصیرت خود را به کار نمى‏اندازید*

حدیث‏

1 النبی «ص»: خیر ما ألقی فی القلب الیقین. «1»

پیامبر «ص»: بهترین چیزى که به قلب افکنده شود یقین است.

2 الامام علی «ع»: .. ما برح للَّه- عزّت آلاؤه- فی البرهة بعد البرهة و فی أزمان الفترات، عباد ناجاهم فی فکرهم، و کلّمهم فی ذات عقولهم، فاستصبحوا بنور یقظة فی الأبصار و الأسماع و الأفئدة، یذکّرون بایّام اللَّه .. «2»

امام على «ع»: خداوند را- که گرامى است نعمتهاى او- همواره، در هر زمانى، و در فاصله‏هاى طلوع پیامبران، بندگانى بوده و هست که در فکر و باطن با آنان مناجات مى‏کند، و در ژرفناى خردهاشان با ایشان به سخن گفتن مى‏پردازد. این گونه بندگان چشم و گوش و دل خویش با نور بیدارى روشن مى‏دارند، و روزهاى خدا (ایّام اللَّه) را، پیوسته به یاد مردمان مى‏آورند ...

3 الامام الباقر «ع»: .. کفى بالیقین غنى. «3»

امام باقر «ع»: یقین بزرگترین بینیازى است.

______________________________
(1) «بحار» 70/ 173.

(2) «نهج البلاغه»/ 703.

(3) «وسائل» 1/ 62.

4 الامام الباقر «ع»: .. لا نور کنور الیقین. «1»

امام باقر «ع»: هیچ نورى چون نور یقین نیست.

5 الامام الصادق «ع»: .. طلبت نور القلب، فوجدته فی التّفکّر و البکاء. «2»

امام صادق «ع»: چون در طلب نور و روشنى براى قلب برخاستم، آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.

6 الامام الباقر «ع»- فی قول اللَّه تعالى «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ‏ «3»»، قال: هم الأئمّة. قال رسول اللَّه «ص»: اتّق فراسة المؤمن، فإنّه ینظر بنور اللَّه، لقول اللَّه: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ». «4»

امام باقر «ع»- در تفسیر این آیه: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ‏ همانا در آن (عذاب که بر مردم شهر لوط فرود آمد)، نشانه‏هایى است (از توانایى خداوند) براى اهل فراست»، گفت: این اهل فراست امامانند. پیامبر اکرم گفته است: «از فراست مؤمن بپرهیزید، که او با نور خدایى نگاه مى‏کند». و این آن سخن خدا است که‏ «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ‏».

7 الامام الرضا «ع»- عن آبائه، عن رسول اللَّه «ص»: المؤمن ینظر بنور اللَّه. «5»

امام رضا «ع»- از پدرانش، از پیامبر اکرم: مؤمن با نور خدا مى‏نگرد.

______________________________
(1) «تحف العقول»/ 208.

(2) «مستدرک» 2/ 357.

(3) سوره حجر (15): 75.

(4) «بصائر الدّرجات»/ 357.

(5) «بحار» 67/ 75- از کتاب «عیون اخبار الرضا» 2/ 200، در این کتاب چنین است: «مؤمنى نیست مگر اینکه در او فراستى است، و به اندازه ایمان خود، با نور خدا، مى‏بیند ...».

8 الامام علی «ع»: .. قد نصب نفسه للَّه سبحانه، فی أرفع الأمور: من إصدار کلّ وارد علیه، و تصییر کلّ فرع الى أصله، مصباح ظلمات، کشّاف عشوات، مفتاح مبهمات، دفّاع معضلات، دلیل فلوات، یقول فیفهم .. «1»

امام على «ع»: چنین کس‏ «2» خویشتن را در فرمان خداى سبحان قرار داده، دست به کارهاى بزرگ مى‏یازد: هر وظیفه‏اى که پیش آید آن را به درستى به انجام مى‏رساند، و هر فرعى (و امرى) را منطبق با اصل (دینى) آن مجرى مى‏دارد. او چراغ تاریکیها است، و روشنگر پوشیده‏ها، و کلید ابهامها، و حلّال مشکلها، و راهنماى بیابانها، چون سخن گوید حقیقت را بفهماند ...

9 الامام الصادق «ع»: .. اعلم أنّ العمل الدّائم القلیل على الیقین، أفضل عند اللَّه من العمل الکثیر على غیر یقین. «3»

امام صادق «ع»: بدان که عمل اندک مداوم توأم با یقین، در نزد خداوند، برتر است از عمل فراوان بدون یقین.

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 210.

(2) این سخن، در وصف انسانهاى معتقد شناختور تکامل یافته است، آنان که با نور معرفت و فروغ شناخت به درجات تکامل رسیده‏اند، و خود چراغ راه دیگران گشته‏اند.

(3) «تحف العقول»/ 264.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
شناخت و ریشه‏هاى عاطفى آن‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت و ریشه‏هاى عاطفى آن‏

قرآن‏

1 وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ، تَرى‏ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ، مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ، یَقُولُونَ: رَبَّنا آمَنَّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ‏* «1» چون آیاتى که بر پیامبر فرود آمده است مى‏شنوند، مى‏بینى که چشمهاشان، به سبب حقى که شناخته‏اند، لبریز از اشک مى‏شود، مى‏گویند:

پروردگارا! به حق گرویدیم، پس ما را در شمار گواهان خویش بنویس* 2 إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى‏، لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ، أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ، وَ هُوَ شَهِیدٌ* «2» همانا در این سخن، پند است آن را که صاحبدل باشد، یا گوش فرا دارد، به آهنگ فهمیدن* 3 أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ؟ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ، أُولئِکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ‏* «3»

______________________________
(1) سوره مائده (5): 83.

(2) سوره ق (50): 37.

(3) سوره زمر (39): 22.

آیا کسى که خدا سینه‏اش را براى پذیرش اسلام گشوده و فروغ پروردگارى بر جان او تافته است (چون دیگران است؟)، اى واى بر حال آنان که دلهاى سنگشان پذیراى یاد خدا نیست، این گونه کسان آشکارا گمراهند* 4 أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ، فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها، أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها، فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ* «1» آیا در زمین به گردش نپرداختند تا صاحب دلهایى گردند خردور، و صاحب گوشهایى حق نیوش؟ این چشمهاى سر نیست که کور مى‏شود، بلکه این چشمهاى دل و باطن است در درون سینه‏ها که کور و نابینا مى‏گردد* 5 وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ، فَأَعْرَضَ عَنْها، وَ نَسِیَ ما قَدَّمَتْ یَداهُ، إِنَّا جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً، وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى‏ فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً* «2» چه کس ستمکارتر از کسى است که چون به سخنان خدا او را پند دهند، از آن روى بگرداند، و کرده‏هاى خویش فراموش کند، ما بر دلهاى ایشان (به سزاى سختکوشى در انکار حق) پوششها کشیده‏ایم تا آن را درنیابند، و در گوشهاى ایشان سنگینى و کرى است، و چون آنان را به راه راست بخوانى، هرگز راه نیابند* 6 لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ، یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ، أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ، وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ‏

______________________________
(1) سوره حج (22): 46.

(2) سوره کهف (18): 57.

فِیها، رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ، أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ، أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏* «1» قومى را نخواهى یافت که به خدا و روز دیگر مؤمن باشند، و آن کسان را که با خدا و فرستاده‏اش مخالفت کنند دوست بدارند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندان ایشان باشند، ایمان در دلهاى آن مؤمنان نوشته شده، و خدا آنان را به روح خود نیرو بخشیده است، و ایشان را به بهشتهایى درمى‏آورد که نهرها در آنها روان است و جاودانه در آنها مى‏مانند، خدا از ایشان خشنود است و ایشان از خدا خشنودند، اینان حزب خدایند، و بدانید که حزب خدا رستگارند* 7 قالَتِ الْأَعْرابُ: آمَنَّا، قُلْ: لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا: أَسْلَمْنا، وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ، وَ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً، إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏* «2» اعراب گفتند: ایمان آوردیم؛ بگو: ایمان نیاوردید، بگویید: اسلام آوردیم و تسلیم شدیم. هنوز ایمان به دلهاى شما درنیامده است، اگر شما به فرمان خدا و رسول او گردن نهید (و از ژرفاى دل پیرو حق گردید)، از (پاداش) کردار شما هیچ چیز نخواهد کاست (و از گذشته‏هاى شما درخواهد گذشت که) خدا درگذرنده‏اى است و آمرزنده‏اى مهربان*

حدیث‏

1 النبی «ص»: العلم علمان: علم على اللّسان، فذلک حجّة على ابن آدم،

______________________________
(1) سوره مجادله (58): 22.

(2) سوره حجرات (49): 14.

 

و علم فی القلب، فذلک العلم النّافع‏ «1».

پیامبر «ص»: علم دو علم است: علمى بر زبان که حجت است بر پسر آدم، و علمى در قلب که علم سودمند همان است.

2 النبی «ص»: عوّدوا قلوبکم الرّقّة، و اکثروا التفکّر. «2»

پیامبر «ص»: دلهاى خود را به نرمى و مهربانى عادت دهید، و بسیار فکر کنید.

الامام علی «ع»: من شرفت نفسه، کثرت عواطفه. من کثرت عوارفه، کثرت معارفه. «3»

امام على «ع»: هر که نفسى بزرگوار دارد، عواطفش افزون مى‏شود. و آنکه نیکى و بخشندگیش افزون باشد، شناختها و دانسته‏هایش افزون مى‏شود.

4 الامام الصادق «ع»: .. موضع العقل الدّماغ، و القسوة و الرّقّة فی القلب. «4»

امام صادق «ع»: جایگاه خرد مغز است، و جایگاه سختى و نرمى دل.

5 الامام الباقر «ع»: .. و استجلب نور القلب بدوام الحزن. «5»

امام باقر «ع»: دل را با غمخوارى و درد آشنایى همواره روشن بدار.

6 الامام الباقر «ع»: الایمان ثابت فی القلب. و الیقین خطرات، فیمرّ الیقین‏

______________________________
(1) «بحار» 2/ 33- از کتاب «عوالى اللّئالى».

(2) «بحار» 73/ 81- از کتاب «کنز الفوائد».

(3) «غرر الحکم»/ 273.

(4) «تحف العقول»/ 273.

(5) «تحف العقول»/ 207.

 

بالقلب فیصیر کأنّه زبر الحدید، و یخرج منه فیصیر کأنّه خرقة بالیة. «1»

امام باقر «ع»: ایمان در دل ثابت است، اما یقین گاه به گاه در دل مى‏گذرد. پس هر گاه یقین بر دل گذرد، چنان شود که گویى پاره‏اى از آهن است، و چون از دل بیرون آید چنان شود که گویى لته‏اى کهنه است.

7 الامام الصادق «ع»: إزالة الجبال أهون من إزالة قلب عن موضعه. «2»

امام صادق «ع»: جا به جا کردن کوه آسانتر است از جا به جا کردن دلى از جاى آن.

8 الامام الصادق «ع»: اعلم یا فلان! إنّ منزلة القلب من الجسد، بمنزلة الامام من النّاس الواجب الطاعة علیهم. ألا ترى أنّ جمیع جوارح الجسد شرط للقلب و تراجمة له، مؤدّیة عنه .. «3»

امام صادق «ع»: اى فلان! بدان که جایگاه قلب نسبت به تن همچون جایگاه امام است نسبت به مردمان، که فرمانبردارى از وى بر ایشان واجب است. آیا نمى‏بینى که همه اندامهاى تن گماشتگان و ترجمان قلبند، و از جانب او اداى وظیفه مى‏کنند؟

9 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! إنّ اللَّه تعالى یقول فی کتابه: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ‏» «4»، یعنی عقل .. «5»

______________________________
(1) «بحار» 78/ 186- 185.

(2) «تحف العقول»/ 263.

(3) «علل الشرائع» 1/ 103.

(4) سوره ق (50): 37.

(5) «اصول کافى» 1/ 16.

امام کاظم «ع»: اى هشام! خداى متعال در کتاب خویش مى‏گوید: إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْرى‏ لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ‏ در این سخن پندى است براى کسى که صاحب دل باشد»، یعنى عقل.

10 الامام الباقر «ع»: .. لا فقر کفقر القلب. «1»

امام باقر «ع»: هیچ فقرى چون فقر قلب نیست.

11 الامام السجاد «ع»: .. أشعر قلبی الازدجار عن قبائح السّیّئات، و فواضح الحوبات. «2»

امام سجاد «ع»: (خدایا!) به دل من، از کارهاى زشت و گناهان مایه رسوایى، بیزارى بیاموز.

12 الامام السجاد «ع»: اللّهمّ صلّ على محمد و آله! و فرّغ قلبی لمحبّتک .. و قوّه بالرّغبة إلیک. «3»

امام سجاد «ع»: خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست! و دل مرا براى دوستى خود خالى کن ... و آن را با تمایل به جانب خودت نیرومند ساز.

13 الامام السجاد «ع»: .. و اجعل هوای عندک .. «4»

امام سجاد «ع»: (خدایا!) مرا عاشق خودت کن.

______________________________
(1) «تحف العقول»/ 208.

(2) «صحیفه سجادیه»/ 349 (دعاى 47).

(3) «صحیفه سجادیه»/ 146 (دعاى 21).

(4) «صحیفه سجادیه»/ 149 (دعاى 22).

14 الامام السجاد «ع»: اللّهم صلّ على محمّد و آله! .. و اشعر قلبی تقواک، و استعمل بدنی فیما تقبله منّی، و اشغل بطاعتک نفسی عن کلّ ما یرد علیّ حتى لا أحبّ شیئا من سخطک، و لا أسخط شیئا من رضاک .. و اشغله (قلبی) بذکرک، و انعشه بخوفک و بالوجل منک .. و أمله إلى طاعتک، و اجر به فی أحبّ السّبل الیک، و ذلّله بالرّغبة فیما عندک أیّام حیاتی کلّها. «1»

امام سجاد «ع»: خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست! ... ترس از خود را به دل من بیاموز، و تن مرا به کارى که آن را از من مى‏پذیرى مشغول دار، و نفس مرا به فرمانبردارى خود چنان سرگرم ساز که از هر چه بر من وارد مى‏شود دور بمانم، و چنان شوم که خشم تو را به هیچ گونه دوست ندارم، و بر آنچه خرسندى تو در آن است به هیچ گونه خشمگین نگردم. خدایا، بر محمد و آل محمد، درود فرست! و دل مرا براى دوستى خودت خالى کن، و به ذکر خود مشغول دار، و با ترس و بیم از خود حیاتش بخش، و با تمایل به جانب خود نیرومندش ساز، و به فرمانبردارى از خود مایلش کن، و از هر راهى که دوستتر دارى به سوى خود روانه‏اش گردان، و در سراسر ایام زندگى به رغبت داشتن به آنچه در نزد تو است آموخته‏اش کن.

15 الامام السجاد «ع»: اللّهم صلّ على محمّد و آله! و ارزقنی الرّغبة فی العمل.

لک لآخرتی حتّى أعرف صدق ذلک من قلبی، و حتى یکون الغالب علیّ الزّهد فی دنیای، و حتى أعمل الحسنات شوقا، و آمن من السّیّآت فرقا و خوفا، و هب لی نورا أمشی به فی النّاس و أهتدی به فی الظّلمات، و أستضی‏ء به من الشّکّ و الشّبهات. «2»

______________________________
(1) «صحیفه سجادیه»/ 146- 145 (دعاى 21).

(2) «صحیفه سجادیه»/ 151 (دعاى 22).

امام سجاد «ع»: خدایا، بر محمد و آل محمد درود فروست! و مرا چنان رغبتى روزى گردان که همواره به فرمان تو براى آخرت خود کار کنم، تا بدان جا که صدق دل خویش در این راه دریابم، و دنیاى خویشتن پیوسته به زهد بگذرانم، و با شوق و ذوق به انجام دادن کارهاى نیکو برخیزم، و با ترس از تو از پرداختن به کارهاى بد در امان بمانم، و نورى به من ببخش تا با آن در میان مردمان راه بروم، و راه خود را در تاریکیها بیابم، و در پرتو آن شک و شبهه را بازشناسم.

16 الامام الباقر «ع»: .. ایّاک و الغفلة! [ف] فیها تکون قساوة القلب .. «1»

امام باقر «ع»: از غفلت بپرهیز! که دلسنگى در غفلت است.

17 الامام الصادق «ع»: .. کثرة النّوم یتولّد من کثرة الشّرب، و کثرة الشّرب یتولّد من کثرة الشّبع. و هما یثقلان النفس عن الطّاعة، و یقسیان القلب عن التّفکّر و الخشوع. «2»

امام صادق «ع»: پرخوابى از زیادى آشامیدن نوشیدنیها حاصل مى‏شود، و زیادى نوشیدن نتیجه‏اى از زیادى سیرى و پرخوارى است. این هر دو، نفس را از فرمانبردارى باز مى‏دارند، و قلب را سخت مى‏کنند، و مانع تفکر و خشوع مى‏شوند.

18 الامام علی «ع»: لا ترتابوا فتشکّوا .. و لا ترخّصوا لانفسکم فتدهنوا، و لا تداهنوا فی الحقّ فتخسروا! .. و اسألوا اللَّه الیقین، و ارغبوا الیه فی العافیة! و خیر ما دار فی القلب الیقین .. «3»

______________________________
(1) «تحف العقول»/ 207.

(2) «بحار» 76/ 189- از کتاب «مصباح الشریعه».

(3) «بحار» 2/ 54- از کتاب «مجالس» مفید.

امام على «ع»: مردّد نشوید تا به شک نیفتید ... نفسهاى خود را رها نکنید تا شما را فریب ندهند. در باره حق سازشکارى نداشته باشید تا زیان نکنید ... و از خدا درخواست یقین کنید، و در حال خوشى و عافیت نیز روى به درگاه او نهید! بهترین چیزى که در قلب درآید یقین است.

19 النبی «ص»: شرّ العمى عمى القلب. «1»

پیامبر «ص»: بدترین کورى کورى دل است.

20 الامام الباقر «ع»: القلوب ثلاثة: قلب منکوس لا یعثر على شی‏ء من الخیر، و هو قلب الکافر، و قلب فیه نکتة سوداء فالخیر و الشّرّ فیه یعتلجان، فما کان منه أقوى غلب علیه، و قلب مفتوح، فیه مصباح یزهر و لا یطفأ نوره الى یوم القیامة، و هو قلب المؤمن. «2»

امام باقر «ع»: دلها بر سه گونه‏اند: دلى باژگونه که از هیچ خیر و نیکى باخبر نیست، و آن دل کافر است، و دلى که در آن نقطه‏اى سیاه است، از این رو خیر و شر با هم در آن به حال جنگند، و هر یک از آن دو نیرومندتر باشد آن را تسخیر مى‏کند، و دلى گشوده که در آن چراغى فروزان است و روشنى آن تا روز بازپسین خاموش نمى‏شود، و آن دل مؤمن است.

* در این حدیث شریف اشاره به این چگونگى است که زمینه هر یک از خیر (افکار و کردار خوب) و شر (افکار و کردار بد) در دل قویتر و نیرومندتر باشد، دل را به همان سو مى‏برد و مغلوب مى‏سازد. این است که باید از پیدا شدن زمینه‏هاى فکر نادرست و شر و گناه و زشتى و ... در دل جلوگیرى کرد، و در این باره بسیار کوشید، و براى پیدا شدن‏

______________________________
(1) «اختصاص»/ 339.

(2) «بحار» 70/ 51، «معانى الاخبار» 2/ 376.

زمینه‏هاى فکر درست و خیر و فضیلت و پاکى و کردار صالح در دل کار کرد، و در این باره بسیار کوشید. و باید همواره، در هر دو جهت، مراقب و بیدار بود.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
خاستگاه درست شناخت‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خاستگاه درست شناخت‏

قرآن‏

1 وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ، وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ‏* «1» پرهیز پیشه گردید، خدا خود به شما خواهد آموخت، و خداست که به همه چیز دانا است* 2 قالُوا: سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا، إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ‏* «2» فرشتگان گفتند: پاک خدایا! ما را جز آنچه تو به ما آموخته‏اى دانشى نیست، و تو دانایى و حکیم* 3 وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا .. «3» به کسانى که در راه ما مجاهده کنند، راههاى خود را خواهیم نمود ...

______________________________
(1) سوره بقره (2): 282.

(2) سوره بقره (2): 32.

(3) سوره عنکبوت (29): 69.

حدیث‏

1 النبى «ص»: یا ابن مسعود! من تعلّم العلم یرید به الدّنیا و آثر علیه حبّ الدّنیا و زینتها، استوجب سخط اللَّه علیه، و کان فی الدّرک الأسفل من النّار، مع الیهود و النّصارى، الّذین نبذوا کتاب اللَّه تعالى، قال اللَّه تعالى:

«فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْکافِرِینَ‏ «1»» «2».

پیامبر «ص»: اى ابن مسعود! هر کس به جستجوى علم و دانش برآید و هدفش دنیا باشد، و دوستى دنیا را و آرایشهاى آن را بر (اخلاص در طلب) علم ترجیح نهد، مستوجب خشم خدا مى‏شود، و در پایینترین درکات آتش با جهودان و ترسایان خواهد بود، یعنى آنان که کتاب خداى متعال را پس پشت انداختند. خداى متعال گفت: فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ، فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْکافِرِینَ‏ چون به ایشان رسید آنچه را مى‏شناختند، به آن کافر شدند، پس لعنت خداى بر کافران باد».

2 الامام علی «ع»: .. ایّاکم أن تطلبوه لخصال أربع: لتباهوا به العلماء، أو تماروا به السّفهاء، أو تراءوا به فی المجالس، أو تصرفوا به وجوه النّاس الیکم للتّرؤّس. «3»

امام على «ع»: مبادا که علم را به خاطر چهار چیز خواستار شوید: که به وسیله آن در مقابل دانشمندان به خود ببالید، یا با آن به مجادله و محاجّه با سفیهان برخیزید، یا در مجالس خودنمایى کنید، یا مردمان را براى سرورى و بزرگى متوجه خود سازید.

______________________________
(1) سوره بقره (2): 89.

(2) مکارم الاخلاق/ 528.

(3) «ارشاد» مفید/ 111.

3 الامام الصادق «ع»: من تعلّم للَّه عزّ و جلّ، و عمل للَّه، و علّم للَّه، دعی فی ملکوت السماوات عظیما، و قیل: تعلّم للَّه، و عمل للَّه، و علّم للَّه. «1»

امام صادق «ع»: هر که براى خداى بزرگ علم بیاموزد، و براى خدا عمل کند، و براى خدا به آموختن علم به دیگران بپردازد، در ملکوت آسمانها بزرگ خوانده شود. در آنجا گویند: او براى خدا آموخت، و براى خدا عمل کرد، و براى خدا به آموختن آن به دیگران پرداخت.

4 الامام علی «ع»: .. یتعلّم للتّفقّه و السّداد. «2»

امام على «ع»: (خداى آن مرد را بیامرزد که) براى دانا شدن (در دین) و پیدا کردن راه درست (زندگى)، به آموختن علم بپردازد.

* شاید آیه سوره بقره و آیه مجاهده (سوره عنکبوت)- که در آغاز فصل آورده شد- و امثال این آیات به علم سرّ و حقایق باطنى اشاره داشته باشند، و راه به دست آوردن آن علوم، یعنى تقوى و ریاضت. چنان که در برخى از احادیث منقول از امام صادق «ع» نیز آمده است:

«... اجتهد فی تعلّم علم السّرّ، فإنّ برکته کثیرة ...

و من تعلّم علم العلانیة و ترک علم السّرّ، یهلک و لا یسعد

در آموختن علم باطن بکوش که برکت آن بسیار است ... هر کس علم ظاهر را فرا بگیرد و علم باطن نیاموزد، راهى به جایى نبرد و به سعادت (و درک حقیقت) نرسد».

______________________________
(1) «امالى» طوسى 1/ 46.

(2) «کافى» 8/ 172.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
روش به دست آوردن شناخت و علم‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: روش به دست آوردن شناخت و علم‏

قرآن‏

1 أَ وَ لَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ؟ إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ* قُلْ: سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ؟ ثُمَّ اللَّهُ یُنْشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ، إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ* «1» آیا نمى‏بینند که خدا چگونه آفرینش را آغاز مى‏کند و سپس آن را (در هنگام رستاخیز) از سر مى‏گیرد، و این بر خدا آسان است* بگو: در زمین گردش کنید و بنگرید که خدا چگونه آفریدگان را آفرید، سپس خدا پدید مى‏آورد نشئه باز پسین را، خداوند بر هر چیز توانا است* 2 أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْناها وَ زَیَّنَّاها، وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ؟* وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها، وَ أَلْقَیْنا فِیها رَواسِیَ، وَ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ؟* تَبْصِرَةً وَ ذِکْرى‏ لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ* وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنَّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ* وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِیدٌ* رِزْقاً لِلْعِبادِ، وَ أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ‏* «2»

______________________________
(1) سوره عنکبوت (29): 20- 19.

(2) سوره ق (50): 11- 6.

آیا به آسمان نمى‏نگرند که چگونه آن را ساختیم و آراستیم بى‏رخنه و شکاف؟* و زمین را گستردیم و کوههاى استوار در آن افکندیم و از هر گونه گیاه زیباى شادیبخش در آن رویاندیم* این همه براى هر بنده بازگشت‏کننده مایه بینایى و پند است* و از آسمان آبى پر برکت فرو فرستادیم و با آن بوستانها و دانه‏هاى دروکردنى را رویاندیم* و درختان خرماى بلند که شکوفه‏هاى در هم رسته دارد* براى روزى بندگان، و با باران شهرک مرده را زنده کردیم، چنین است بیرون آمدن (از گورها به رستاخیز)* 3 أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ* وَ إِلَى السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ؟* وَ إِلَى الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ؟* وَ إِلَى الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ‏؟* «1» آیا به شتر نمى‏نگرند که چگونه آفریده شده* و به آسمان که چگونه برافراشته شد* و به کوهها که چگونه افراخته شد* و به زمین که چگونه گسترده شد؟* 4 أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ، فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها؟ فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ* «2» آیا در زمین نگشتند تا صاحب دلهایى گردند خردور، و صاحب گوشهایى حق نیوش؟ این چشمهاى سر نیست که کور مى‏شود، بلکه این چشمهاى دل و باطن است در درون سینه‏ها که کور و نابینا مى‏گردد* 5 اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ، وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً، فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ، وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ، وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهارَ* وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ، وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ* «3»

______________________________
(1) سوره غاشیه (88): 20- 17.

(2) سوره حج (22): 46.

(3) سوره ابراهیم (14): 33- 32.

خدا است آنکه آسمانها و زمین را آفرید، و از آسمان آبى فرو فرستاد، و با آن از میوه‏ها براى شما روزى فراهم آورد، و کشتى را مسخّر شما ساخت تا در دریا به فرمان او روان شود، و رودها را در اختیار شما قرار داد* و خورشید و ماه را پیوسته براى زندگى شما مسخّر ساخت، و همچنین شب و روز را* 6 وَ ما ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ، مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ* وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها، وَ تَرَى الْفُلْکَ مَواخِرَ فِیهِ، وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ، وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ* وَ أَلْقى‏ فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ، وَ أَنْهاراً وَ سُبُلًا، لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ* وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ* أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لا یَخْلُقُ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ؟* وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها، إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ* وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ* وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ، لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ* أَمْواتٌ غَیْرُ أَحْیاءٍ، وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ‏* «1» آنچه در زمین به رنگهاى گونه گون براى شما آفرید، در این کار براى قومى که یادآور خویش باشند نشانه‏اى (از دانایى و توانایى او) است* و او است که دریا را مسخّر شما کرد تا از آن گوشت تازه بخورید و پیرایه‏اى بیرون آورید و بر خود بپوشید، و کشتیها را مى‏بینى که در دریا آبها را مى‏شکافند، تا از فضل و بخشش او جویا شوید، و باشد که سپاس‏گزارید* و در زمین کوههاى استوار برافراشت تا از کج شدن شما جلوگیرى کند، نیز رودها و راهها قرار داد، تا شاید شما راه بیابید، و نشانه‏ها قرار داد، و به ستارگان راه مى‏یابند* آیا آنکه مى‏آفریند همچون کسى است که نمى‏آفریند؟ چرا یادآور خویش نمى‏گردید؟* و اگر نعمتهاى خدا را بشمارید، نمى‏توانید شمارش آن را تمام کنید، همانا خدا آمرزنده مهربان است* و خدا آنچه را پنهان مى‏کنید و آنچه را آشکار مى‏سازید مى‏داند* و آن بتها، که به جاى‏

______________________________
(1) سوره نحل (16): 21- 13.

خدا مى‏خوانند، چیزى نمى‏آفرینند و خود آفریده مى‏شوند* آنها مردگانند نه زندگان و خود نمى‏دانند که چه وقت برانگیخته خواهند شد* 7 وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ، قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ* وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ، فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ، قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ* وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً، فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ، فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً، نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراکِباً، وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِیَةٌ، وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ، وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمَّانَ، مُشْتَبِهاً وَ غَیْرَ مُتَشابِهٍ، انْظُرُوا إِلى‏ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ، إِنَّ فِی ذلِکُمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ‏* «1» او است آنکه ستارگان را براى شما قرار داد تا در تاریکیهاى خشکى و دریا به آنها راه یابید، ما آیات (حکمت و قدرت خویش) را براى کسانى که بدانند به تفصیل بیان کردیم* و او است آنکه شما را از یک نفس آفرید، زمانى (در رحم مادر) قرار یافته و زمانى (در صلب پدر) ودیعه نهاده، ما آیات دانایى و توانایى خویش را براى قومى که بفهمند بازگشادیم* و او است آنکه از آسمان باران فرستاد، پس با آن باران روییدنیها را رویانیدیم، و سبزه‏ها را از زمین برآوردیم با دانه‏هایى بر هم سوار، و از شکوفه خرما خوشه‏هاى نزدیک به هم، و باغهایى از گونه‏هاى انگور و زیتون و انار همانند یک دیگر و غیر همانند، به آن میوه‏ها در آن هنگام که بار مى‏آورد بنگرید و به رسیدن آنها، همانا در این کار، اى انسانها، نشانه‏هایى (از قدرت خدا) است براى مردمانى که بگروند* 8 إِنَّ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ* وَ فِی خَلْقِکُمْ وَ ما یَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ، آیاتٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ* وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ، وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ‏

______________________________
(1) سوره انعام (6): 99- 97

السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها، وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ، آیاتٌ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ* تِلْکَ آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ، فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَ آیاتِهِ یُؤْمِنُونَ‏؟* «1» به واقع در آسمانها و زمین نشانه‏هایى براى مؤمنان است* و در آفرینش شما، و در جنبندگانى که در روى زمین پراکنده‏اند، براى گروهى که یقین پیدا کنند، نشانه‏ها است* و در پیاپى آمدن شب و روز، و در رزقى که خدا از آسمان فرو فرستاد و زمین را پس از مرگ آن زنده کرد، و در وزانیدن بادها از هر سو، براى قوى که خرد خود را بکار اندازند نشانه‏ها است* اینها همه نشانه‏هاى دانایى و توانایى خدا است که آنها را به حق بر تو فرو مى‏خوانیم، آیا مردمان، پس از خدا و آیات خدا، به چه سخنى دیگر خواهند گروید* 9 وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ‏* «2» چه بسیار نشانه‏ها در آسمانها و زمین است که بر آنها مى‏گذرند و از آنها رویگردان و غافلند* 10 أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ، إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ: رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ، قالَ: أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ، قالَ إِبْراهِیمُ: فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ! فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ، وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ‏* «3» آیا توجه نکردى به آن کس که خدا به او فرمانروایى داده بود و او در باره پروردگار خود با ابراهیم به مجادله پرداخت، در آن هنگام که ابراهیم گفت:

پروردگار من آن است که زنده مى‏کند و مى‏میراند، و او گفت: من نیز زنده‏

______________________________
(1) سوره جاثیه (45): 6- 3.

(2) سوره یوسف (12): 105.

(3) سوره بقره (2): 258.

مى‏کنم و مى‏میرانم، ابراهیم گفت: خدا خورشید را از خاور برمى‏آورد، تو آن را از باختر برآور! پس آنکه کافر شده بود مبهوت ماند، و خدا گروه ستمگران را رهنمونى نمى‏کند* 11 تَبارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ، وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ* الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ، لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا، وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ* الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً، ما تَرى‏ فِی خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ، فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى‏ مِنْ فُطُورٍ؟* «1» فرخنده خدایى که فرمانروایى جهان به دست او است و او بر هر چیز توانا است* او که آسمانها و زمین را آفرید تا شما را بیازماید که کدام نیکوکارترید، و او عزیز و آمرزنده است* او که هفت آسمان را طبقه طبقه آفرید، در آفرینش خداى رحمان تفاوتى نمى‏بینى، چشم باز کن و بنگر آیا هیچ نقصانى در کار مى‏نگرى؟* 12 أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ، وَ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ، وَ یُمْسِکُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ؟ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ‏ لرءوف‏ رَحِیمٌ* وَ هُوَ الَّذِی أَحْیاکُمْ، ثُمَّ یُمِیتُکُمْ، ثُمَّ یُحْیِیکُمْ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ* «2» آیا نمى‏بینى که خدا آنچه را در زمین است مسخّر شما کرد، و کشتى در دریا به فرمان او روان مى‏شود، و آسمان را نگاه مى‏دارد تا بر زمین جز به دستور وى فرو نیفتد؟ خدا به مردمان مهربان است و بخشنده* او است آنکه شما را زنده مى‏کند، و سپس مى‏میراند، و باز زنده مى‏کند، البته انسان ناسپاس است*

______________________________
(1) سوره ملک (67): 3- 1.

(2) سوره حج (22): 66- 65.

13 وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِی هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ، وَ کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیْ‏ءٍ جَدَلًا* «1» ما براى مردمان در این قرآن از هر مثالى مکرر آوردیم، اما آدمى بیش از هر چیز اهل مجادله و ستیز است* بنگرید! این است روش قرآن براى کسب دانش و جستجوى شناخت و پروردن خرد. قرآن خردها را به ژرفنگرى در آفریده‏هاى زمینى و آسمانى، گیاهى و کانى، جانورى و انسانى، فرا مى‏خواند. سپس سخن در باره حقایق انسانى را به احوال روانى و تنى و فردى و اجتماعى گسترش مى‏دهد، و نظرها را به آنچه به زمان حاضر یا گذشته تاریخ پیوستگى دارد، و مسائلى جز اینها- از قبیل قوانین ثابت تاریخ و اجتماعات بشرى- معطوف مى‏دارد، آنگاه از همگان مى‏خواهد که در همه این حقایق عینى خارجى و واقعیتهاى ملموس و نمودهاى خاموش گویا نظر کنند.

قرآن با همین روش استوار زنده خردها را برمى‏انگیزد، و ذهنها را تیز مى‏کند، و سینه‏ها را مى‏گشاید. و در این روش، هیچ اتکا و اعتمادى به استدلال ذهنى خالى از تجربه عینى- بدان گونه که در نزد بسیارى از فیلسوفان دیده مى‏شود و بسیارى از فلاسفه اسلام نیز به دنبال آنان در همین راه گام برداشته‏اند- مشاهده نمى‏شود.

و چنین است که قرآن کریم، سبک تقلیدى متکى بر ذهنیات صرف را طرد کرده، و روشى ویژه، و منطقى آزمایشى و پرده‏گشا، و سبکى بیدارکننده و ره‏آموز، و طریقه‏اى گرانقدر و زنده عرضه کرده است، که همچون خود جهان زنده و مانند آب رودها در جریان است و تپشى برسان تپش زندگى دارد.

______________________________
(1) سوره کهف (18): 54.

آموزشهاى سنت و حدیث نیز- چنان که نمونه‏اى از آن پس از این خواهد آمد- بر همین روش جریان دارد. اکنون براى این مقصد مهم به قرآن رجوع کنید، و آن را، آیه آیه، مورد تأمل قرار دهید، و سپس به سنت پیامبر و حدیث در نگرید، و به مناظراتى که در هر باب میان پیامبر اکرم «ص» و امامان بزرگوار «ع» با اصحاب مذاهب و ادیان در باره آفرینش و توحید و فطرت و آیات جهانى واقع شده است، و همچنین بنگرید به شرح طبیعت و نمودهاى آن در کتابهاى حدیث، و به آنچه در طبیعیّات «نهج البلاغه» و در «توحید مفضّل» و «حدیث هلیله» و امثال آن آمده است.

حدیث‏

1 الامام علی «ع»- فی صفة عجیب خلق أصناف من الحیوان: .. و لو فکّروا فی عظیم القدرة، و جسیم النّعمة، لرجعوا الى الطریق، و خافوا عذاب الحریق. و لکنّ القلوب علیلة، و البصائر مدخولة. ألا ینظرون الى صغیر ما خلق، کیف احکم خلقه، و اتقن ترکیبه، و فلق له السّمع و البصر، و سوّى له العظم و البشر؟.

أنظروا الى النّملة فی صغر جثّتها، و لطافة هیئتها، لا تکاد تنال بلحظ البصر و لا بمستدرک الفکر، کیف دبّت على أرضها، و صبّت على رزقها، تنقل الحبّة الى جحرها، و تعدّها فی مستقرّها، تجمع فی حرّها لبردها، و فی وردها لصدرها، مکفولة برزقها، مرزوقة بوفقها، لا یغفلها المنّان، و لا یحرمها الدّیّان، و لو فی الصّفا الیابس، و الحجر الجامس، و لو فکّرت فی مجاری أکلها، و فی علوها و سفلها، و ما فی الجوف من شراسیف بطنها، و ما فی الرّأس من عینها و أذنها، لقضیت من خلقها عجبا، و لقیت من وصفها تعبا، فتعالى الّذی أقامها على قوائمها، و بناها على دعائمها، لم یشرکه فی‏

فطرتها فاطر، و لم یعنه على خلقها قادر. و لو ضربت فی مذاهب فکرک لتبلغ غایاته ما دلّتک الدّلالة إلّا على أنّ فاطر النّملة هو فاطر النّخلة لدقیق تفصیل کل شی‏ء و غامض اختلاف کلّ حیّ. و ما الجلیل و اللّطیف، و الثّقیل و الخفیف، و القویّ و الضّعیف، فی خلقه إلّا سواء. «1»

امام على «ع»- در باره شگفتیهاى آفرینش گونه‏هاى جانوران: ... اگر در قدرت عظیم و نعمت بزرگ بیندیشند، به راه باز خواهند گشت، و از آتش سوزنده خواهند ترسید، ولى دلها بیمار است و بصیرتها گرفتار تباهى، آیا در کوچکترین آفریده‏ها نمى‏اندیشند که چگونه آفرینش آنها استوار و ترکیب آنها متقن است، و چگونه چشم و گوش کوچکترین جنبنده‏ها فراهم آمده و استخوان و پوست آنها ساخته شده؟

به مورچه- با کمال کوچکى اندام و ناچیزى هیئت آن، که نزدیک است از دید آدمى پنهان و از دریافت اندیشه دور بماند- نگاه کنید که چگونه روى زمین راه مى‏رود و به دنبال یافتن روزى تلاش مى‏کند، و دانه را به لانه خود مى‏برد و در قرارگاه ویژه آن مى‏نهد، در ایام گرمى هوا آن را براى روزهاى سرد ذخیره مى‏کند، روزى او تضمین شده است، و آنچه باید به او برسد مى‏رسد، و خداوند بخشنده آن را از نظر دور نمى‏دارد، هر چند بر تخته سنگ هموار و در سنگستان خشگ باشد. اگر در گذرگاههاى خوراک آن بیندیشى و در بالا و پایین اندام آن نظر کنى، و در آنچه در شکافهاى شکم آن است، و در چشم و گوش آن به تفکر بپردازى، از آفرینش این جانور در شگفتى مى‏افتى، و از توصیف آن خسته مى‏شوى. پس آن خداى بزرگ است که مورچه را بر پاهاى خود برافراشت و استوار داشت، و در آفریدن آن دیگرى با او شریک نبود و به یارى او برنخاست. و چون تو در اندیشه خود پیش روى و بخواهى تا آنجا که مى‏شود اندیشید بیندیشى، درخواهى یافت که پدیدآورنده مورچه همان آفریننده خرما بن است، زیرا که همه چیز داراى‏

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 737- 736.

ریزه‏کاریهایى ژرف است، و تفاوت خلقتها و خصلتهاى جانداران با یک دیگر اسرارآمیز است. بزرگ و کوچک، و سنگین و سبک، و نیرومند و ناتوان همه با یک دیگر برابرند.

2 الامام علی «ع»- فی خلقة السماء و الکون: .. و کذلک السماء و الهواء، و الرّیاح و الماء، فانظر الى الشّمس و القمر، و النّبات و الشّجر، و الماء و الحجر، و اختلاف هذا اللّیل و النّهار، و تفجّر هذه البحار، و کثرة هذه الجبال، و طول هذه القلال، و تفرّق هذه اللّغات، و الألسن المختلفات، فالویل لمن أنکر المقدّر، و جحد المدبّر. زعموا أنّهم کالنّبات ما لهم زارع، و لا لاختلاف صورهم صانع. و لم یلجئوا الى حجّة فیما ادّعوا، و لا تحقیق لما اوعوا، و هل یکون بناء من غیر بان، او جنایة من غیر جان. «1»

امام على «ع»- در باره آفرینش آسمان و جهان: چنین است آسمان و هوا، و بادها و آب. به خورشید و ماه، و درخت و گیاه، و آب و سنگ، و به پیاپى آمدن شب و روز، و گستردگى دریاها، و فراوانى کوهها، و ارتفاع قله‏ها، و اختلاف زبانها و لهجه‏ها، نیکو بنگر! اى بدا به حال آن کس که تقدیرکننده و مدبّر این جهان را انکار کند. منکران چنان پنداشتند که اینها هم همچون گیاهان خودرو هستند که زارعى ندارند، و این صورتهاى گوناگون را صانعى نیست. و آنان براى این ادعاى خود هیچ حجت و برهانى نداشتند، و به هیچ گونه تحقیقى در این باره برنخاستند. آیا مى‏شود که ساختمانى بى‏سازنده باشد و کارى بى‏کننده آن انجام پذیرد.

3 الامام علی «ع»- فی مختلف صور الأطیار: .. فأقام من شواهد البیّنات على لطیف صنعته، و عظیم قدرته، ما انقادت له العقول معترفة به، و مسلّمة له، و نعقت فی أسماعنا دلائله على وحدانیّته. و ما ذرأ من مختلف صور الأطیار

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 737.

 

التی أسکنها أخادید الأرض، و خروق فجاجها و رواسی أعلامها، من ذات أجنحة مختلفة، و هیئات متباینة، مصرّفة فی زمام التّسخیر، و مرفرفة بأجنحتها فی مخارق الجوّ المنفسح، و الفضاء المنفرج، کوّنها بعد إذ لم تکن، فی عجائب صور ظاهرة .. «1»

امام على «ع»- در باره اشکال گوناگون پرندگان: خداوند چندان گواهیهاى آشکار بر صنعت لطیف و قدرت عظیم خوبش فراهم آورد که خردها به وجود او خستو گشت، و در برابر او سر تسلیم فرود آورد، و بانگ دلایل بر یگانگى او در گوشهاى ما طنین انداز شد. از این جمله است پرندگان گوناگونى که آنها را آفرید، و در فرورفتگیهاى زمین و شکافهاى کوهها و دره‏ها جایگزین ساخت، پرندگانى که بالهاى گونه‏گون و صورتهاى متفاوت دارند و همه در فرمان اویند، و بالهاى خود را در گذرگاههاى فضاى گسترده به حرکت درمى‏آورند و در آسمان پرواز مى‏کنند. خداوند آنها را از نبود بود کرد، و به آنها این همه شکلهاى شگفت‏انگیز بخشید ...

2 الامام علی «ع»- فی عجیب خلقة الطّاوس: .. و من أعجبها خلقا، الطّاوس الّذی أقامه فی أحکم تعدیل، و نضّد ألوانه فی أحسن تنضید، بجناح أشرج قصبه و ذنب أطال مسحبه .. یختال بألوانه، و یمیس بزیفانه ..

أحیلک من ذلک على معاینة .. «2»

امام على «ع»- در باره آفرینش بدیع طاوس: از شگفت‏انگیزترین پرندگان در آفرینش طاوس است، که او را در استوارترین تعادل بر پاى داشته، و رنگهاى او را به نیکوترین صورت در کنار هم پیچیده است، بالى دارد که پرهاى آن به زیبایى در کنار هم چیده شده، و دمى دراز که بر زمین کشیده مى‏شود ... به رنگهاى خود بر خود مى‏بالد، و با تبختر گام برمى‏دارد ... و

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 532- 530.

(2) «نهج البلاغه»/ 532- 530.

نیکوتر آن است که این همه را خود به چشم ببینى ...

5 الامام علی «ع»- فی بدیع خلقة الخفّاش: .. و من لطائف صنعته، و عجائب حکمته، ما أرانا من غوامض الحکمة فی هذه الخفافیش الّتی یقبضها الضّیاء الباسط لکلّ شی‏ء و یبسطها الظّلام القابض لکلّ حیّ. و کیف عشیت أعینها عن أن تستمدّ من الشّمس المضیئة نورا تهتدی به فی مذاهبها، و تصل بعلانیة برهان الشّمس الى معارفها. و ردعها بتلألؤ ضیائها عن المضی‏ء فی سبحات إشراقها، و أکنّها فی مکامنها عن الذّهاب فی بلج ائتلاقها، فهی مسدلة الجفون بالنّهار على أحداقها، و جاعلة اللیل سراجا تستدلّ به فی التماس أرزاقها، فلا یردّ أبصارها اسداف ظلمته، و لا تمتنع من المضی‏ء فیه لغسق دجنّته، فإذا ألقت الشمس قناعها، و بدت أوضاح نهارها، و دخل من إشراق نورها على الضّباب فی وجارها، أطبقت الأجفان على مآقیها، و تبلّغت بما اکتسبته من المعاش فی ظلم لیالیها. فسبحان من جعل اللّیل لها نهارا و معاشا، و النّهار سکنا و قرارا، و جعل لها اجنحة من لحمها تعرج بها عند الحاجة الى الطّیران، کأنّها شظایا الآذان غیر ذوات ریش و لا قصب، إلّا أنّک ترى مواضع العروق بیّنة أعلاما، لها جناحان لم یرقّا فینشقّا، و لم یغلظا فیثقلا. تطیر و ولدها لا صق بها، لا جی‏ء إلیها، یقع إذا وقعت، و یرتفع إذا ارتفعت، لا یفارقها حتّى تشتدّ أرکانه، و یحمله للنهوض جناحه، و یعرف مذاهب عیشه و مصالح نفسه.

فسبحان البارئ لکلّ شی‏ء على غیر مثال خلا من غیره .. «1»

امام على «ع»- در باره شگفت‏انگیزى آفرینش شبپره: از لطایف صنع و شگفتیهاى حکمت او اسرارى است که در خلقت شبپره‏ها نمودار ساخته‏

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 484- 483.

است! روشنى و نور که سبب گسترش و انبساط هر چیز است، مایه گرفتگى و انقباض این حیوان مى‏شود، و تاریکى مایه قبض و گرفتگى، سبب انبساط آن. بنگرید که چگونه چشمهاى این جانور براى گرفتن نور از خورشید فروزان و راه بردن به جایى که باید برود ناتوان است! و چگونه پرتو خورشید این جانور را از آن بازمى‏دارد تا در شکوه تابش آفتاب جولان کند و به پرواز درآید. به محض آنکه نور خورشید از افق سر برآرد، شبپره در پناهگاه خود باقى مى‏ماند و سراسر روز از بیرون رفتن در روشنى خوددارى مى‏کند، و پلکها را بر هم مى‏نهد، لیکن شب را براى خود همچون چراغى قرار مى‏دهد و راه خود را براى یافتن روزى در پرتو تاریکى مى‏یابد، و چشم نور گریزش از آن همه تاریکى شب جز آسایش و بینایى چیزى احساس نمى‏کند، و از اینکه در بحبوحه تاریکى شب به راه خود برود هیچ غمى ندارد. و چون خورشید پرده از رخ برگیرد، و روز آشکار شود، و پرتوهاى آفتاب به درون لانه او درآید، چشم فرو مى‏بندد و از روزى- در تمام روز- به آنچه شب هنگام بهره او شده است قناعت مى‏ورزد. منزّه است خدایى که شب را براى این حیوان چنان روز، هنگام فراهم‏سازى معاش قرار داد، و روز را مخصوص آرام و قرار او ساخت.

همچنین براى این جانور بالهایى از گوشت فراهم آورد تا هنگام نیازمندى به پرواز با آنها بالا رود، بالهایى که همچون لاله‏هاى گوش است و پر و شاهپرى در آن دیده نمى‏شود، جز اینکه جاهاى رگها در آن مشهود است، این بالها نه چندان نازک است که شکافته شود، و نه چندان ستبر که بر جانور سنگینى کند. در آن هنگام که به پرواز درمى‏آید بچه‏اش نیز به او چسبیده است، که چون بالا رود با آن بالا مى‏رود و چون فرود آید و قرار گیرد آن نیز قرار مى‏گیرد، تا زمانى که اندامها و ارکان بدن این بچه استوار نشده و بالهایش براى پرواز آمادگى پیدا نکرده و از یافتن راه زندگى و نگاهدارى خود چنان که باید آگاه نشده است، این پیوستگى به مادر را از دست نمى‏دهد. منزّه است آفریننده هر چیز که بى‏داشتن نمونه‏اى که از دیگرى بر جاى مانده باشد همه چیزها را آفریننده است.

6 الامام الصادق «ع»: یا مفضّل! تأمّل وجه الذّرة الحقیرة الصّغیرة، هل تجد فیها نقصا عمّا فیه صلاحها؟ فمن این هذا التقدیر و الصواب فی خلق الذّرّة؟ إلّا من التدبیر القائم فی صغیر الخلق و کبیره.

أنظر الى النّمل و احتشادها فی جمع القوت و إعداده، فإنّک ترى الجماعة منها إذا نقلت الحبّ الى زبیتها بمنزلة جماعة من الناس ینقلون الطّعام أو غیره، بل للنّمل فی ذلک من الجدّ و التّشمیر ما لیس للناس مثله.

أما تراهم یتعاونون على النقل کما یتعاونون الناس على العمل؟ ثم یعمدون الى الحبّ فیقطعونه قطعا، لکیلا ینبت فیفسد علیهم. فإن أصابه ندى أخرجوه فنشروه حتّى یجفّ. ثم لا یتّخذ النّمل الزبیة الّا فی نشز من الأرض، کی لا یفیض السیل فیغرقها. فکلّ هذا منه بلا عقل و لا رویّة، بل خلقة خلق علیها لمصلحة، لطفا من اللَّه عزّ و جلّ. «1»

امام صادق «ع»: اى مفضّل! در مورچه ناچیز کوچک نیک بیندیش! آیا در این جانور کاستى از آنچه که شایسته او باشد مى‏بینى؟ آیا این اندازه‏گیرى درست در آفرینش مورچه از کجا است؟ آیا جز بنا بر تدبیرى است که در آفرینش کوچک و بزرگ آفریده‏ها مشهود است؟ به مورچگان و فراهم آمدن آنها براى گردآورى و آماده ساختن قوت و غذا خوب دقت کن.

گروهى از آنها را مى‏بینى که هنگام بردن دانه به لانه همچون جماعتى از مردمان با یک دیگر همکارى مى‏کنند که به کار انتقال خوراک یا چیز دیگر اشتغال دارند. بلکه مورچگان را در این کار، کوشش و همتى است که مردمان همانند آن را ندارند. آیا نمى‏بینى که در جا به جا کردن چیزها همان گونه با یک دیگر همکارى مى‏کنند که مردمان در کارهاى خود با یک دیگر همکارى دارند؟ و سپس به کار آماده کردن دانه‏ها مى‏پردازند، آنها را پاره پاره مى‏کنند تا سبز و تباه نشود و اگر به آن رطوبتى رسد، از لانه بیرونش‏

______________________________
(1) «بحار» 3/ 102- 101.

مى‏آورند و مى‏گسترند تا بخشکد. دیگر اینکه مورچگان در جایى لانه مى‏سازند که بلند باشد تا سیل آن را فرا نگیرد و سبب غرق مورچگان شود. آیا این همه بدون عقلى و اندیشه‏اى تواند بود؟ نه، بلکه این خداى بزرگ است که جهان آفرینش را بنا بر مصلحت و لطف خویش این چنین آفرید.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
شناخت، مقیاس درست‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت، مقیاس درست‏

قرآن‏

1 أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمى‏؟ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏* «1» آیا آن کس که مى‏داند آنچه از پروردگارت به تو فرو فرستاده شده حق است، همچون کسى است که (در شناخت حق) کور است؟ فقط خردمندانند که (حقیقتهاى مغفول را) به یاد خویش مى‏آورند* بنگرید! تعالیم اسلامى، خواه قرآن و خواه حدیث، بر اساسى بودن علم و معرفت و ارزشهاى جوهرى آنها چنان به وفور تأکید کرده است که انسان جاهل را «کور» به شمار آورده، و شناخت و معرفت را مقیاسى درست براى ارزیابى و برگزیدن آدمى قرار داده است. تعالیم اسلام، دید سطحى داشتن نسبت به چیزها را بى‏ارزش خوانده است، و آنچه به آن اهمیت داده ارزشى است که اشیا و امور در بازار علم و معرفت دارند.

______________________________
(1) سوره رعد (13): 19.

حدیث‏

1 الامام الصادق «ع»: یا مفضّل! .. فاعتبر بما ترى من ضروب المآرب، فی صغیر الخلق و کبیره، و بما له قیمة و ما لا قیمة له .. و اعلم أنّه لیس منزلة الشّی‏ء على حسب قیمته، بل هما قیمتان مختلفتان بسوقین. و ربما کان الخسیس فی سوق المکتسب، نفیسا فی سوق العلم. فلا تستصغر العبرة فی الشّی‏ء لصغر قیمته. فلو فطنوا طالبوا الکیمیاء لما فی العذرة لاشتروها بأنفس الأثمان و غالوا بها. «1»

امام صادق «ع»: اى مفضّل! ... در چیزهاى کوچک و بزرگى که آفریده شده، و چیزهاى گرانبها یا بى‏بها با تأمل بنگر و ببین که هر کدام براى چه نیازهایى است ... و بدان که منزلت هر چیز به بهاى آن نیست، بلکه براى هر چیز در دو بازار دو بهاى متفاوت است، بسا هست که آنچه در بازار داد و ستد چندان ارزشى ندارد، در بازار علم گرانبها است، پس به خاطر کم بودن قیمت چیزى به چشم کمى در آن منگر. اگر خواستاران کیمیا از آن آگاه مى‏شدند که در پلیدى آدمى چیست، آن را به گرانترین بها مى‏خریدند و بر بهاى آن مى‏افزودند.

2 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! تعلّم من العلم ما جهلت، و علّم الجاهل ممّا علمت. عظّم العالم لعلمه، ودع منازعته، و صغّر الجاهل لجهله، و لا تطرده و لکن قرّبه و علّمه. «2»

امام کاظم «ع»: اى هشام! آنچه را نمى‏دانى یاد بگیر، و از آنچه مى‏دانى به نادانان بیاموز، دانشمند را براى دانشش بزرگ دار، و انسان نادان را کوچک شمار، لیکن او را از خود مران، بلکه به نزد خویش بخوان و به او یاد ده.

______________________________
(1) «بحار» 3/ 136.

(2) تحف العقول»/ 290.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
شناخت، چگونگى و درجات آن‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شناخت، چگونگى و درجات آن‏

قرآن‏

1 وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ‏ .. «1» براى شما نورى قرار مى‏دهد که بدان راه پیمایید ...

2 وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً، حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ، فَوَفَّاهُ حِسابَهُ، وَ اللَّهُ سَرِیعُ الْحِسابِ* أَوْ کَظُلُماتٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ، یَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ، ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ، إِذا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَکَدْ یَراها، وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ* «2» اعمال کسانى که کافر شدند همچون سرابى است، در زمینى هموار، که تشنه آن را آب پندارد، و چون نزد آن آید، چیزى نیابد، و در آنجا (به هنگام رسیدن به واقعیّت) خدا را یابد که حساب او را به تمامى برسد، و خدا در رسیدن به حساب سریع است* یا همچون تاریکیى است در دریایى ژرف، که آن را موجى بپوشاند که بر زبر آن نیز موجى دیگر باشد و بر زبر آن میغ، تاریکیهایى است پاره‏اى بر روى پاره‏اى دیگر قرار گرفته، چون دست خود بیرون آورد، نزدیک بدان است که آن را نتواند دید، و آن کس که خدا نورى‏

______________________________
(1) سوره حدید (57): 28.

(2) سوره نور (24): 40- 39.

براى او قرار نداده باشد نورى نخواهد داشت* 3 رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللَّهِ مُبَیِّناتٍ، لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ .. «1» رسولى را (فرستاد) تا آیات روشنگر خدا را بر شما فرو خواند، و کسانى را که گرویده و کارهاى نیکو کرده‏اند از تاریکیها به روشنایى درآورد ...

4 قَدْ جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ، فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها، وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ* «2» همانا مایه‏هاى بصیرت و بینادلى، از پروردگارتان به سوى شما آمد، پس هر کس بینا شود به سود خود شود، و هر کس بر کورى بماند به زیان خود بماند، و من نگاهبان شما نیستم*

حدیث‏

1 الامام الرضا «ع»- عن النبی «ص»: العلم امام العمل. «3»

امام رضا «ع»- از پیغمبر اکرم: علم پیشاهنگ عمل است.

2 الامام علی «ع»: العلم مقرون بالعمل، فمن علم عمل. و العلم یهتف بالعمل فإن أجابه و الّا ارتحل عنه. «4»

______________________________
(1) سوره طلاق (65): 11.

(2) سوره انعام (6): 104.

(3) «عدة الدّاعى»/ 64.

(4) «نهج البلاغه»/ 1256.

امام على «ع»: علم، پیوسته به عمل است. این است که هر کس بداند به کار برخیزد. علم فریاد مى‏زند که عمل کنید، اگر صاحب علم بدان پاسخ نداد، از او دور مى‏شود (چنان که گویا علمى ندارد).

3 الامام علی «ع»: ما علم من لم یعمل بعلمه. «1»

امام على «ع»: هر کس به علم خود عمل نکند چیزى نمى‏داند.

4 الامام علی «ع»: العلم رشد لمن عمل به. «2»

امام على «ع»: علم، براى کسى که به آن عمل کند، مایه رشد است.

5 الامام علی «ع»: العلم یرشدک و العمل یبلغ بک الغایة. «3»

امام على «ع»: علم تو را راهنمایى مى‏کند، و عمل تو را به سر منزل مقصود مى‏رساند.

6 الامام علی «ع»: لا تسترشد إلى الحزم بغیر دلیل العقل، فتخطئ منهاج الرّأی، فإنّ أفضل العقل معرفة الحقّ بنفسه، و افضل العلم وقوف الرجل عند علمه .. «4»

امام على «ع»: براى رسیدن به دوراندیشى (و استوارى در هر کار)، جز از رهنمون عقل رهنمونى مخواه که از راه روشن دور خواهى گشت. و بدان که برترین مرتبه خردمندى شناخت حق است به خود حق، و برترین مرتبه دانایى، حدّ دانایى خویش دانستن است.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 308.

(2) «غرر الحکم»/ 28.

(3) «غرر الحکم»/ 53.

(4) «بحار» 78/ 7- از کتاب «مطالب السّؤول».

7 الامام علی «ع»: ربّ عالم قد قتله جهله، و علمه معه لا ینفعه. «1»

امام على «ع»: بسا عالمى که نادانى وى او را کشته است، و دانشى که داشته سودى به او نرسانده است.

8 النبی «ص»: العلم علمان: علم على اللّسان، فذلک حجة على ابن آدم.

و علم فی القلب، فذلک العلم النافع. «2»

پیامبر «ص»: علم دو علم است: علمى بر زبان، که حجتى است بر پسر آدم، و علمى در قلب که علم سودمند همان است.

9 الامام الصادق «ع»: الناس ثلاثة: جاهل یأبى أن یتعلّم، و عالم قد شفّه علمه، و عاقل یعمل لدنیاه و آخرته. «3»

امام صادق «ع»: مردمان بر سه گونه‏اند: نادانى که پرواى آموختن ندارد، و دانایى که علم سبب برترى او شده، و فرزانه‏اى که براى دنیا و آخرت خود عمل مى‏کند.

10 الامام العسکری «ع»: قال محمد بن علیّ الباقر «ع»: العالم کمن معه شمعة تضی‏ء للنّاس، فکلّ من أبصر شمعته دعاله بخیر. کذلک العالم مع شمعة، تزیل ظلمة الجهل و الحیرة .. «4»

امام عسکرى «ع»- از امام محمد باقر «ع»: عالم همچون کسى است که با خود شمعى دارد و راه را براى مردمان روشن مى‏کند، پس هر کس که نور شمع او را ببیند در حق وى دعاى خیر مى‏کند. و این چنین است که عالم با

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 1135.

(2) «بحار» 2/ 33- از کتاب «عوالى اللّئالى».

(3) «تحف العقول»/ 239.

(4) «بحار» 2/ 4- از کتاب «تفسیر الامام» (تفسیر منسوب به حضرت امام حسن عسکرى «ع»).

شمع خود، تاریکى نادانى و سرگشتگى را از میان مى‏برد.

11 الامام علی «ع»: .. رأس العلم التّواضع، و بصره البراءة من الحسد، و ..

عقله معرفة أسباب الأمور. و من ثمراته التّقوى، و اجتناب الهوى ..

و مجانبة الذّنوب، و مودّة الإخوان، و الاستماع من العلماء .. و استقباح مقارفة الباطل، و استحسان متابعة الحق، و قول الصّدق، و التّجافی عن سرور فی غفلة، و عن فعل ما یعقّب ندامة. و العلم یزید العاقل عقلا، و یورث متعلّمه صفات حمد .. و یقمع الحرص، و یخلع المکر، و یمیت البخل، و یجعل مطلق الوحش مأسورا، و بعید السّداد قریبا. «1»

امام على «ع»: سر علم فروتنى است، و چشم آن پاکیزه بودن از رشک ... و عقل آن شناخت اسباب امور. و از ثمره‏هاى آن است پرهیزگارى و دورى گزیدن از هواى نفس، و دامن فروچیدن از گناهان، و دوست داشتن برادران و سخن نیوشیدن از دانشمندان ... و زشت شمردن نزدیکى به باطل، و نیکو شمردن پیروى از حق، و راست گفتن، و پرهیز کردن از شادیهاى غافلانه، و از کارهاى پشیمانى آور. علم بر عقل کسى که فرزانه است مى‏افزاید، و در آموزنده خویش صفات پسندیده پدید مى‏آورد ... و آزمندى را فرو مى‏نشاند، و مکر را از میان مى‏برد، و بخل را مى‏کشد، و جانور وحشى آزاد را اسیر مى‏کند، و راه راست دور از دسترس را نزدیک مى‏سازد.

12 الامام علی «ع»: قد أحیا عقله، و أمات نفسه، حتى دقّ جلیله، و لطف غلیظه، و برق له لامع کثیر البرق، فأبان له الطّریق، و سلک به السّبیل، و تدافعته الابواب الى باب السّلامة، و دار الإقامة، و ثبتت رجلاه بطمأنینة بدنه فی قرار الأمن و الرّاحة، بما استعمل قلبه و أرضى ربّه. «2»

______________________________
(1) «بحار» 78/ 6- از کتاب «مطالب السّؤول».

(2) «نهج البلاغه»/ 692، عبده 1/ 465.

امام على «ع»- در ذکر حالات مؤمن راستین: عقل خود را زنده کرد، و نفس خود را کشت، تا چنان شد که تن تناور او باریک گشت و دل سخت او نرم شد، و برق پر روشنیى بر او زد که راه را بدو نمایاند و به پیمودن آن راه او را بداشت، و درها (و مقصدها) سرانجام او را به در سلامت و سراى اقامت رهنمون گشتند، و پاهاى او با طمأنینه‏اى که در پیکر او به هم رسید، در قرارگاه امن و آسودگى استقرار یافتند. و این مقام از آنجا او را فراچنگ آمد که دل خویش در کار آورد «1»، و خداى خویش خشنود ساخت.

13 الامام علی «ع»: اطرح عنک واردات الهموم بعزائم الصّبر، و حسن الیقین. «2»

امام على «ع»: به پایمردى شکیبایى، و یقین نیکو، اندوههایى را که بر تو وارد مى‏شود از خود دور کن.

14 الامام الباقر «ع»: لا نور کنور الیقین. «3»

امام باقر «ع»: هیچ نورى همچون نور یقین نیست.

15 الامام علی «ع»: من لم یوقن قلبه، لم یطعه عمله. «4»

امام على «ع»: آن کس که قلبش یقین ندارد، عملش رام اراده او نیست.

16 الامام علی «ع»: .. خیر ما جرّبت ما وعظک. «5»

______________________________
(1) اشاره است به اهمیت قلب و اعمال قلبى.

(2) «نهج البلاغه»/ 935، عبده 2/ 57.

(3) «تحف العقول»/ 208.

(4) «غرر الحکم»/ 294.

(5) «نهج البلاغه»/ 931.

امام على «ع»: بهترین تجربه زندگى تو آن است که به تو پند دهد.

17 الامام علی «ع»: ألا! إنّ أبصر الأبصار ما نفذ فی الخیر طرفه. ألا! إن أسمع الأسماع ما وعى التذکیر و قبله. «1»

امام على «ع»: بدانید که بیناترین دیده آن است که در کار نیک نفوذ کند و آن را بیابد. و بدانید که شنواترین گوش آن است که پند را دریابد و آن را بپذیرد.

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 311.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
محدود بودن شناختهاى حسى و لزوم شناخت عقلى‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: محدود بودن شناختهاى حسى و لزوم شناخت عقلى‏

قرآن‏

1 یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا .. «1» (تنها) از صورت ظاهر جهان و چیزها اندکى اطلاع دارند ...

2 .. وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ، لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ‏* «2» خداوند به شما گوش و چشم و دل (مرکز شعور باطنى و ادراکهاى غیر حسّى) داد، تا (با بهره‏مندى از آنها) او را سپاس دارید.

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: لیست الرّؤیة مع الإبصار، فقد تکذب العیون أهلها، و لا یغشّ العقل من استنصحه. «3»

امام على «ع»: دیدن با چشمها نیست، چه گاه چشمها به دارندگان خود

______________________________
(1) سوره روم (30): 7.

(2) سوره نحل (16): 78.

(3) «نهج البلاغه»/ 1223.

دروغ مى‏گویند، ولى عقل به هر کس که خواستار اندرز او گردد دروغ نمى‏گوید.

2 الامام الصادق «ع»- قال الدّیصانی للصّادق «ع»: .. قد علمت أنّا لا نقبل إلّا ما أدرکناه بأبصارنا، أو سمعناه بآذاننا، أو ذقناه بأفواهنا، أو شممناه بأنوفنا، أو لمسناه ببشرتنا. فقال ابو عبد اللَّه «ع»: ذکرت الحواسّ الخمس و هی لا تنفع فی الاستنباط إلّا بدلیل، کما لا تقطع الظلمة بغیر مصباح. «1»

امام صادق «ع»: دیصانى به حضرت صادق «ع» گفت: تو مى‏دانى که ما جز آنچه به چشمان خود ببینیم، یا به گوشهاى خود بشنویم، یا به دهانهاى خود بچشیم، یا به بینیهاى خود ببوییم، یا به پوست بدن خود بساویم، نخواهیم پذیرفت. امام صادق در پاسخ او گفت: حواسّ پنجگانه را بر شمردى، این حواس جز با کمک راهنمایى (بیرون از خود آنها) چیزى را ادراک نمى‏کنند، همان گونه که در تاریکى نمى‏توان بدون چراغ راه رفت.

3 الامام الصادق «ع»- فی حدیث الإهلیلجة .. أمّا إذا أبیت إلّا الجهالة، و زعمت أنّ الاشیاء لا تدرک الا بالحواسّ، فإنّی أخبرک أنّه لیس للحواسّ دلالة على الأشیاء، و لا فیها معرفة الا بالقلب، فإنّه دلیلها و معرّفها الأشیاء الّتی تدّعی أنّ القلب لا یعرفها إلّا بها .. إنّک تعلم أنّه ربما ذهبت الحواسّ او بعضها، و دبّر القلب للاشیاء الّتی فیها المضرّة و المنفعة، من الأمور العلانیة و الخفیّة، فأمر بها و نهى، فنفذ فیها أمره، و صحّ فیها قضاؤه .. أ لست تعلم أنّ القلب یبقى بعد ذهاب الحواسّ .. «2»

______________________________
(1) «ارشاد» شیخ مفید/ 281.

(2) «بحار» 61/ 62.

امام صادق «ع»- در «رساله هلیله» «1»، خطاب به پزشک دانشمند هندى:

گفتم: اگر بر نادانى خود پاى فشارى، و چنان پندارى که دریافت چیزها جز به حواس میسر نشود، من تو را آگاه مى‏کنم که حواس به خودى خود اشیا را درک نمى‏کند، و راه شناختى براى حواس بدون قلب وجود ندارد. قلب است که راهنماى حواس است، و اشیایى که مدعى هستى قلب آنها را از راه حواس ادراک مى‏کند، در ادراک آنها به وسیله حواس، قلب مؤثر اصلى است ... مى‏دانى چه بسا هست همه یا برخى از حواس از میان مى‏رود، و در این حال سنجش سود و زیان چیزها، چه امور پنهان و چه آشکار، با قلب است. و قلب است که (به استفاده از سودمند) فرمان مى‏دهد، و (از چیزهاى زیانبخش) بازمى‏دارد. و امر نهى او نافذ است، و داورى او درست در مى‏آید ... آیا این را نمى‏دانى که پس از نابود شدن حواس قلب باقى خواهد ماند؟ ...

4 الامام الصادق «ع»: .. أخبرنی هل تحدّث نفسک من تجارة او صناعة او بناء أو تقدیر شی‏ء و تأمر به إذا أحکمت تقدیره فی ظنّک؟ قال: نعم. قلت: فهل أشرکت قلبک فی ذلک الفکر شیئا من حواسّک؟ قال: لا. قلت: أفلا تعلم أنّ الّذی أخبرک به قلبک حقّ؟ قال: الیقین هو .. «2»

امام صادق «ع»- در «رساله هلیله»: گفتم: به من بگو، آیا هیچ گاه با خود در باره کارهاى بازرگانى یا صنعتى یا ساختمانى یا اندازه‏گیرى چیزى سخن مى‏گویى، و چون آن چیز را در تصور خویش انداز و برانداز کردى به انجام دادن آن دستور مى‏دهى؟ گفت: آرى. گفتم: آیا در این اندیشیدن هیچ یک از حواس را در کار دل و عقل خود دخالت مى‏دهى؟ گفت: نه.

گفتم: اکنون آیا نمى‏دانى که آنچه دلت در آن حال به تو گفته است درست است؟ گفت: به یقین چنین است ...

______________________________
(1) این رساله، دربردارنده «مناظره‏اى» است که میان حضرت امام جعفر صادق «ع» و پزشکى هندى پدید آمده است و سپس امام آن گفتگو را براى شاگرد خویش، مفضّل جعفى، نقل کرده است.

(2) «بحار» 61/ 55.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
محدودیت شناختهاى انسانى‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: محدودیت شناختهاى انسانى‏

قرآن‏

1 وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ؟ قُلِ: الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی، وَ ما أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا* «1» از تو در باره روح مى‏پرسند، بگو روح از امر پروردگار من است (و واقعیتى است وراى طبیعت و ماده طبیعى)، و از دانش (روح و غیر روح) به شما جز اندکى داده نشده است* 2 بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ، وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ، کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ، فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِینَ‏؟* «2» آنچه را به دانستن آن احاطه پیدا نکرده بودند و تأویل آن به ایشان نرسیده بود، دروغ خواندند، کسانى که پیش از ایشان بودند نیز تکذیب مى‏کردند، اکنون بنگر که فرجام کار ستمکاران چگونه بوده است*

______________________________
(1) سوره اسراء (17): 85.

(2) سوره یونس (10): 39.

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: من ادّعى من العلم غایته، فقد أظهر من الجهل نهایته. «1»

امام على «ع»: آنکه مدعى رسیدن به تمام علم شود، منتهاى نادانى خود را آشکار کرده است‏

2 الامام علی «ع»: غایة العقل، الاعتراف بالجهل. «2»

امام على «ع»: حدّ اعلاى خردمندى اعتراف به نادانى است.

3 الامام علی «ع»: .. فتفهّم یا بنیّ وصیّتی .. فإن أشکل علیک شی‏ء من ذلک فاحمله على جهالتک به، فإنّک أوّل ما خلقت جاهلا ثم علّمت. و ما أکثر ما تجهل من الأمر، و یتحیّر فیه رأیک، و یضلّ فیه بصرک، ثم تبصره بعد ذلک. «3»

امام على «ع»: پسرم! سفارش مرا درست بفهم ... اگر چیزى از این امور بر تو دشوار نمود، آن را از نادانى خود نسبت به آن بدان، چه تو نخست نادان آفریده شدى، سپس علم آموختى و دانا شدى، و چه بسیار چیزها است که نمى‏دانى و نمى‏توانى در باره آنها نظرى بدهى، و راهى به جایى ببرى، و پس از زمانى از آنها آگاه مى‏شوى.

بنگرید! دانستن این مطلب واجب است که اسلام، علاوه بر آنکه راه را

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 300.

(2) «غرر الحکم»/ 222.

(3) «نهج البلاغه»/ 917، عبده 2/ 44.

براى شناخت جهان و بازشناختن حقایق آن کوبیده و همواره کرده است، آدمى را نیز به کسب این شناخت فرا خوانده و بر آن برانگیخته است. این مطلب در بسیارى از آموزشهاى قرآن و حدیث آمده است. به همین جهت خدا به انسان وسائل مشاهده و تجربه و اکتشاف بخشیده، چنان که در قرآن کریم گفته است: وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً، وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ‏ «1» خدا شما را از شکمهاى مادرانتان بیرون آورد، در حالى که چیزى نمى‏دانستید، و براى شما چشم و گوش و دل قرار داد تا مگر سپاسگزار شوید». در این خصوص به فصل پانزدهم همین باب نیز رجوع کنید.

______________________________
(1) سوره نحل (16): 78.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
منع هوسگرایى در آموختن‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: منع هوسگرایى در آموختن‏

قرآن‏

1 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ، لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ‏ .. «1» در میان مردمان کسى هست که سخنان بیهوده را فراچنگ مى‏آورد، تا (مردمان) را- به نادانى- از راه خدا گمراه کند ...

2 وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى‏ مُلْکِ سُلَیْمانَ، وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا، یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ، هارُوتَ وَ مارُوتَ، وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ، فَلا تَکْفُرْ، فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ‏ .. وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ‏ .. «2» از افسون (و علم جادو) که دیوان در کشور سلیمان مى‏خواندند، پیروى کردند، سلیمان کافر نگشت، بلکه آن شیاطین و دیوان کافر گشتند که به مردمان جادوگرى مى‏آموختند، همچنین پیروى کردند (و به ناروا بهره بردند) از آنچه بر دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرود آمده بود، و آن دو فرشته به هیچ کس چیزى نمى‏آموختند مگر آنکه مى‏گفتند: ما وسیله آزمایشیم از

______________________________
(1) سوره لقمان (31): 6.

(2) سوره بقره (2): 102.

سوى خداى. زنهار کافر مشو، و کسانى بدین گونه از آنان چیزهایى مى‏آموختند تا میان مرد و همسرش جدایى اندازند ... چیزهایى مى‏آموختند که براى ایشان زیان داشت و سود نداشت ...

حدیث‏

1 النبی «ص»- قال الامام الکاظم «ع»: دخل رسول اللَّه المسجد، فإذا جماعة قد أطافوا برجل، فقال: ما هذا؟ فقیل: علّامة. فقال: و ما العلّامة؟

فقالوا له: أعلم الناس بأنساب العرب و وقائعها و أیّام الجاهلیّة و الأشعار العربیّة. قال: فقال النبیّ «ص»: ذاک علم لا یضرّ من جهله و لا ینفع من علمه. ثم قال النبیّ «ص»: إنّما العلم ثلاثة: آیة محکمة، أو فریضة عادلة، أو سنّة قائمة، و ما خلاهنّ فهو فضل. «1»

پیامبر «ص»- به روایت امام موسى کاظم «ع»: پیامبر داخل مسجد شد، در آنجا مردمان را دید که در پیرامون مردى گرد آمده‏اند. گفت: این چیست؟

گفتند: علّامه است. گفت: علّامه چیست؟ گفتند: داناترین مردم به نسبهاى اعراب و رویدادهاى ایشان و جنگهاى جاهلیّت و اشعار عرب.

پیغمبر «ص» گفت: این دانشى است که اگر کسى آن را نداند زیانى به او نمى‏رساند و چون کسى آن را بداند سودى برایش ندارد. سپس پیامبر «ص» گفت: «سه چیز علم است: آیتى استوار، یا فریضه‏اى عادلانه، یا سنتى برقرار، و آنچه جز اینها است فضل است».

2 الامام علی «ع»: الفکر فی غیر الحکمة هوس. «2»

______________________________
(1) «اصول کافى» 1/ 32.

(2) «غرر الحکم»/ 28.

امام على «ع»: اندیشیدن جز در باره حکمت (داناییها و دانشهاى استوار و سودمند) هوس است.

3 الامام الصادق «ع»: ذکّر یا مفضّل! فیما أعطی الانسان علمه و ما منع، فإنّه أعطی علم جمیع ما فیه صلاح دینه و دنیاه. فممّا فیه صلاح دینه معرفة الخالق- تبارک و تعالى- بالدّلائل و الشّواهد القائمة فی الخلق، و معرفة الواجب علیه من العدل على الناس کافّة، و برّ الوالدین، و أداء الامانة، و مواساة أهل الخلّة، و أشباه ذلک مما قد توجد معرفته و الاقرار و الاعتراف به فی الطّبع و الفطرة، من کلّ أمّة موافقة او مخالفة. و کذلک أعطی علم ما فیه صلاح دنیاه کالزّراعة، و الغراس، و استخراج الأرضین، و اقتناء الأغنام، و الأنعام، و استنباط المیاه، و معرفة العقاقیر التی یستشفى بها من ضروب الأسقام، و المعادن التی یستخرج منها أنواع الجواهر، و رکوب السّفن و الغوص فی البحر، و ضروب الحیل فی صید الوحش و الطّیر و الحیتان، و التصرّف فی الصّناعات، و وجوه المتاجر و المکاسب، و غیر ذلک ممّا یطول شرحه و یکثر تعداده، ممّا فیه صلاح أمره فی هذه الدّار.

فأعطی علم ما یصلح به دینه و دنیاه، و منع ما سوى ذلک ممّا لیس فی شأنه و لا طاقته أن یعلم، کعلم الغیب و ما هو کائن و بعض ما قد کان .. فانظر کیف أعطی الانسان علم جمیع ما یحتاج إلیه لدینه و دنیاه، و حجب عنه ما سوى ذلک، لیعرف قدره و نقصه. و کلا الأمرین فیهما صلاحه.

تأمّل الآن یا مفضّل! ما ستر عن الانسان علمه من مدّة حیاته، فإنّه لو عرف مقدار عمره و کان قصیر العمر، لم یتهنّأ بالعیش مع ترقّب الموت و توقّعه لوقت قد عرفه، بل کان یکون بمنزلة من قد فنی ماله أو قارب الفناء، فقد استشعر الفقر و الوجل من فناء ماله و خوف الفقر .. و من أیقن بفناء

العمر استحکم علیه الیأس، و إن کان طویل العمر .. «1»

امام صادق «ع»: اى مفضّل! به خاطر داشته باش که دانستن چه چیزهایى بر آدمى روا گشته، و دانستن چه چیزهایى منع شده است. دانستن آنچه را که در آن، صلاح دین و دنیاى انسان است به وى ارزانى داشته‏اند. و از جمله آنچه صلاح دین وى در آن است، شناختن خداى متعال است با دلایل و شواهدى که در آفرینش برپا است، و شناختن وظایف لازم در دادگرى نسبت به همه مردمان، و نیکویى کردن در باره پدر و مادر، و گزاردن امانت، و کمک رسانى به دوستان، و همانند اینها از چیزهایى که شناختن و قبول کردن آنها در طبع و فطرت هر امتى، از موافق و مخالف، وجود دارد.

و به همین گونه به آدمى دانش هر چه را صلاح دنیاى وى در آن است ارزانى داشته‏اند، همچون کشاورزى و درختکارى، و بهره‏بردارى از زمینها، و دامدارى، و بیرون آوردن آب از دل زمین، و شناخت گیاههاى دارویى، و کانهایى که انواع گوهرها از آنها به دست مى‏آید، و کشتیرانى و دریانوردى، و غواصى در دریا براى بیرون آوردن گوهر، و فنون شکار جانوران صحرایى و دریایى و پرندگان، و صنعت و صنعتگرى، و بازرگانى و سوداگرى، و جز اینها، که شماره آن فراوان است و شرح آن به درازا مى‏کشد.

و همه آنها وسیله بهتر شدن کار در این جهان است.

بنا بر این به آدمى اجازه تحصیل علومى که به وسیله آنها دین و دنیاى خود را اصلاح کند داده‏اند، و از دانستن آنچه که نه در شأن او است و نه توانایى دانستن آن را دارد، او را باز داشته‏اند، مانند علم غیب و آنچه در آینده خواهد شد، و بعضى از آنچه پیشتر وقوع یافته است ...

پس بنگر، که چگونه به انسان دانش همه آنچه براى دین و دنیایش بدان نیازمند است داده شده، و جز این بر او پوشیده مانده است، تا چنان باشد که اندازه و کمبود خود را بداند. و در این هر دو امر صلاح او است.

اکنون اى مفضّل! نیک بیندیش، در حکمت آنچه دانستن آن بر انسان‏

______________________________
(1) «بحار» 3/ 84- 83.

پوشیده مانده است، مانند اندازه عمر، که اگر آدمى از مقدار عمر خود آگاه بود و عمرى کوتاه داشت، در این صورت چون وقت مردن خویش را مى‏دانست که به زودى مى‏رسد، زندگى بر او گوارا نمى‏گشت. بلکه همچون کسى مى‏شد که مال خویش را از کف داده یا به چنان وضعى نزدیک شده است، و از وجود نادارى آگاهى حاصل کرده و به هراس از فقر دچار گشته است ... آن کس که به پایان یافتن عمر یقین کند، نومیدى بر وى چیره خواهد شد، حتى اگر عمرى بسیار دراز داشته باشد.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
بینشها و دانشهاى سودمند
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بینشها و دانشهاى سودمند

قرآن‏

1 وَ هُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ، وَ هُدُوا إِلى‏ صِراطِ الْحَمِیدِ* «1» به گفتار پاکیزه و به راه خداى ستوده رهبرى شدند* 2 الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‏ .. «2» آن بندگان مرا مژده ده که به گفته گوش فرا مى‏دارند و از نیکوترین آن پیروى مى‏کنند ...

3 هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ، وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ‏* «3» این قرآن، بصیرتهایى است از جانب پروردگار شما، و رهنمونى و رحمتى است براى مردمانى که بدان بگروند* 4 هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ، وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ‏* «4»

______________________________
(1) سوره حجّ (22): 24.

(2) سوره زمر (39): 18.

(3) سوره اعراف (7): 203.

(4) سوره جاثیه (45): 20.

این قرآن، بینشهایى براى مردمان است و رهنمونى و رحمتى براى گروهى که (به حقیقتها) یقین پیدا کنند* 5 أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ، کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُماتِ لَیْسَ بِخارِجٍ مِنْها؟ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْکافِرِینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ‏* «1» آیا کسى که مرده بود، پس او را زنده کردیم و براى او نورى آفریدیم که با آن در میان مردمان راه برود، مثل او مانند کسى است که در ظلمات و تاریکیهاى (جهل و گمراهى) غرق گشته باشد؟ ...

حدیث‏

1 الامام علی «ع»:- فی صفة المتّقین: .. وقفوا أسماعهم على العلم النافع لهم. «2»

امام على «ع»: پرهیزگاران گوشهاى خویش را وقف بر علم سودمند براى خویش کردند.

2 الامام علی «ع»: علّموا صبیانکم، ما ینفعهم اللَّه به، لا تغلب علیهم المرجئة برأیها. «3»

امام على «ع»: به کودکانتان چیزى بیاموزید که خداوند آن چیز را سودمند قرار داده است، تا صاحبان افکار باطل آنان را گمراه نسازند.

3 الامام علی «ع»: .. فإنّ خیر القول ما نفع. و اعلم أنّه لا خیر فی علم لا ینفع،

______________________________
(1) سوره انعام (6): 122.

(2) «نهج البلاغه»/ 612.

(3) «بحار» 2/ 17- از کتاب «خصال».

 

و لا ینتفع بعلم لا یحقّ تعلّمه. «1»

امام على «ع»: بهترین گفته آن است که سود برساند، و بدان که دانشى که سودى نداشته باشد خیرى در آن نیست. و از علمى که آموختن آن شایسته نیست سودى به دست نمى‏آید.

4 الامام الباقر «ع»: أغد عالما خیرا، و تعلّم خیرا. «2»

امام باقر «ع»: همواره چنان باش که از خیر آگاه باشى، و از دیگران خیر را فراگیرى.

5 الامام الکاظم «ع»: أولى العلم بک ما لا یصلح لک العمل الّا به. و أوجب العمل علیک ما انت مسئول عن العمل به. و ألزم العلم لک ما دلّک على صلاح قلبک و أظهر لک فساده. و أحمد العلم عاقبة ما زاد فی علمک العاجل، فلا تشتغلنّ بعلم ما لا یضرّک جهله، و لا تغفلنّ عن علم ما یزید فی جهلک ترکه. «3»

امام کاظم «ع»: سزاوارترین علم آن است که بدون آن نتوانى عمل شایسته انجام دهى. و بایسته‏ترین عمل عملى است که مکلف به انجام دادن آنى. و لازمترین علم آن است که تو را به پاکسازى دل (و تهذیب باطن) رهبرى کند و تباهى و فساد دل را بر تو آشکار سازد. و نیکفرجامترین علم آن است که بر دانایى کنونى تو بیفزاید، پس به علمى نپرداز که نادانستن آن زیانى براى تو ندارد، و از علمى غافل مشو که فرو گذاشتن آن بر نادانى تو مى‏افزاید.

6 الامام الباقر «ع»: من علّم باب هدى کان له أجر من عمل به، و لا ینقص‏

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 910، عبده 2/ 41.

(2) «بحار» 1/ 194- از کتاب «المحاسن».

(3) «بحار» 78/ 333.

اؤلئک من أجورهم. «1»

امام باقر «ع»: کسى که راه هدایت را به دیگرى تعلیم کند، پاداش کسى دارد که به آن عمل کند. و از پاداش راه آموزان نیز چیزى کاسته نمى‏شود.

7 الامام الکاظم «ع»: وجدت علم الناس فی أربع: أوّلها أن تعرف ربّک، و الثانیة أن تعرف ما صنع بک، و الثالثة أن تعرف ما أراد منک، و الرابعة أن تعرف ما یخرجک من دینک. «2»

امام کاظم «ع»: دانش مردمان را در چهار چیز یافتم‏ «3»: نخست اینکه پروردگار خود را بشناسى، دوم اینکه بدانى که با تو چه خوبیها کرده است (و به تو چه نعمتها داده است، از نعمت هستى گرفته تا دیگر نعمتها)، سوم اینکه بدانى از تو چه خواسته است، و چهارم آنکه بدانى چه چیز تو را از دین بیرون مى‏برد، و گمراه مى‏کند.

8 الامام علی «ع»: کفاک من عقلک ما أوضح لک سبل غیّک من رشدک. «4»

امام على «ع»: از خرد تو همین برایت بس که راه رشد و رهایى را از راه گمراهى براى تو روشن سازد.

9 الامام علی «ع»: علیکم بطاعة من لا تعذرون بجهالته. «5»

امام على «ع»: بر شما باد فرمانبردارى از کسى که عذر نادانى نسبت به او (و احکام او) پذیرفته نیست.

______________________________
(1) «بحار» 2/ 19- از کتاب «المحاسن».

(2) «کشف الغمّه» 2/ 256- 255.

(3) یعنى دانش سودمند براى مردمان، دانشى که فراگیرى آن بر همه مردمان لازم است و براى عموم مفید است.

این حدیث در «اصول کافى» (1/ 50)، از حضرت امام جعفر صادق «ع» روایت شده است.

(4) «نهج البلاغه»/ 1284.

(5) «نهج البلاغه»/ 1164.

10 الامام الصادق «ع»: أحسنوا النّظر فیما لا یسعکم جهله، و انصحوا لأنفسکم و جاهدوها فی طلب معرفة ما لا عذر لکم فی جهله، فإنّ لدین اللَّه ارکانا لا ینفع من جهلها شدّة اجتهاده فی طلب ظاهر عبادته، و لا یضرّ من عرفها فدان بها حسن اقتصاده. و لا سبیل لأحد الى ذلک الّا بعون من اللَّه عزّ و جلّ. «1»

امام صادق «ع»: آنچه را ندانستن آن بر شما روا نیست به خوبى بیاموزید، و خیرخواه خود باشید، و خویشتن را براى شناختن و دانستن آنچه عذرى براى جهل به آن ندارید برانگیزید، زیرا که دین خدا را ارکانى است که چون کسى آنها را نداند، سختکوشى براى درست کردن صورت ظاهر عبادت براى او سودى نخواهد داشت. و چون کسى آن ارکان را بشناسد و دین خویش بر پایه آنها استوار سازد، میانه‏روى در عبادت او را زیانى نخواهد رسانید. و هیچ کس را به این مرتبه، جز به یارى خداى بزرگ راهى نیست.

بنگرید! در این حدیث شریف اشارتهایى است به اهمیّت مراحل حیات قلبى و «زندگى باطنى» و «مناجات فکرى» و عبادت درونى و سرّى، تا آنجا که آن جهات را «ارکان دین» خوانده‏اند، و عبادات «قالبى» و ظاهرى را بدون عبادت «قلبى» و باطنى ناسودمند شمرده‏اند.

احتمال قوى‏تر در معناى حدیث این است که به ضرورت شناختن مربّى الهى (پیامبر و وصىّ پیامبر) اشاره مى‏کند، و به فراگیرى اصول معرفت و طریق صحیح عبادت از آنان، تا اینکه عبادت انسان مطابق «مراد الهى» واقع شود و نزد خداوند مقبول و پسندیده باشد، و نتیجه‏اى را که در «تکامل» انسان دارد ببخشد.

کلمه «ارکان»، در متن حدیث، بیشتر با این مقصود مناسب است و آن را تأکید بلکه تعیین مى‏کند.

______________________________
(1) «بحار» 1/ 209- از کتاب «کنز الفوائد».

11 الامام علی «ع»: العلم أکثر من أن یحاط به، فخذوا من کلّ علم أحسنه. «1»

امام على «ع»: دانش بیش از آن است که بتوان همه آن را فرا گرفت، پس از هر دانشى نیکوترین آن را بگیرید.

12 الامام علی «ع»: حسب المرء من کمال المروّة ترکه ما لا یجمل به، و من عرفانه علمه بزمانه .. «2»

امام على «ع»: براى کمال رادمردى همین بس که انسان آنچه را زیبنده او نیست فرو گذارد ... و براى دانایى و شناختدارى همین بس که انسان زمان خود را بشناسد.

13 الامام علی «ع»: لیس العاقل من یعرف الخیر من الشّرّ، و لکنّ العاقل من یعرف خیر الشّرّین. «3»

امام على «ع»: خردمند آن کس نیست که بد را از نیک بازشناسد، بلکه آن کس است که از میان دو بد بهترین آن دو را بتواند شناخت.

14 الامام علی «ع»- سئل أمیر المؤمنین «ع»: أیّ الناس أکیس؟ قال: من أبصر رشده من غیّه، فمال الى رشده. «4»

امام على «ع»: از امیر المؤمنین پرسیدند: چه کس زیرکتر است؟ گفت:

آنکه راه رشد خویش از راه تباهى بازشناسد و بدان راه گام نهد.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 42.

(2) «بحار» 78/ 80.

(3) «بحار» 78/ 6- از کتاب «مطالب السّؤول».

(4) «امالى» صدوق/ 353.

 

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
ضرورت همگانى شدن شناخت و آگاهى‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ضرورت همگانى شدن شناخت و آگاهى‏

قرآن‏

1 وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً، وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ‏* «1» تو را (اى پیامبر!) جز براى آن نفرستادیم که براى همه مردمان مژده‏آور و بیمرسان باشى، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند* 2 یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ، وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ، قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ* یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ، وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ، وَ یَهْدِیهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‏* «2» اى اهل کتاب! فرستاده ما نزد شما آمده تا بیشتر آنچه را که از کتاب پنهان مى‏کردید بر شما آشکار کند، و از بسیارى درگذرد، روشنى و کتابى روشنگر از سوى خدا براى شما آمد* خدا با آن کتاب هر کس را که بر پى خشنودى وى رود، به راههاى سلامتى و ایمنى رهنمون مى‏گردد، و آنان را، به خواست خویش، از تاریکیها به روشنى بیرون مى‏برد، و به راه راست هدایت مى‏کند*

______________________________
(1) سوره سبأ (34): 28.

(2) سوره مائده (5): 16- 15.

3 قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً* رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللَّهِ مُبَیِّناتٍ لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ .. «1» خدا ذکرى به سوى شما فرستاد* یعنى فرستاده‏اى که بر شما آیات روشن‏کننده خدا را فرو مى‏خواند، تا کسانى را که ایمان آوردند و عمل کردند از تاریکیها به روشنى بیرون برد ...

4 وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا أَنْ: أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ، وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ* «2» موسى را با آیات خود فرستادیم که قومت را از تاریکیها به روشنى بیرون بر، و روزهاى خدا (ایّام اللَّه) را به یادشان آر، همانا در این کار نشانه‏هایى است براى هر بردبار سپاسگزار* 5 هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ، وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ‏* «3» این قرآن، بصیرتهایى است براى مردمان، و رهنمونى و رحمتى است براى آن دسته که (به حقیقتها) یقین پیدا کنند*

حدیث‏

1 النبی «ص»: أربعة تلزم کلّ ذی حجى و عقل من أمّتی. قیل: یا رسول اللَّه ما هنّ؟ قال: استماع العلم، و حفظه، و نشره، و العمل به. «4»

______________________________
(1) سوره طلاق (65): 11- 10.

(2) سوره ابراهیم (14): 5.

(3) سوره جاثیه (45): 20.

(4) «تحف العقول»/ 46.

پیامبر «ص»: چهار چیز بر هر صاحب خرد و عقلى از امت من واجب است.

گفتند: اى پیامبر! آن چهار چیز چیست؟ گفت: «به علم و دانش گوش فرا دادن، و آن را به یاد سپردن، و در میان مردمان نشر کردن، و خود به کار بستن».

2 النبی «ص»: من نشر علما فله مثل أجر من عمل به. «1»

پیامبر «ص»: کسى که علمى را بپراکند و نشر دهد، پاداش کسى را دارد که به آن عمل کرده است.

3 النبی «ص»: تصدّقوا على أخیکم بعلم یرشده، و رأی یسدّده. «2»

پیامبر «ص»: به برادر خود علمى صدقه دهید که راهنماى او شود، و اظهار نظرى که او را در راه حق و عمل به آن، استوار دارد

4 النبی «ص»: یا علی! ثلاث من حقایق الایمان: الانفاق من الاقتار، و انصاف الناس من نفسک، و بذل العلم للمتعلّم. «3»

پیامبر «ص»: اى على! سه چیز از حقایق ایمان است: بخشندگى در عین تنگدستى، داد مردمان را از خود دادن، و آموختن علم به جوینده علم.

5 النبی «ص»: من کتم علما نافعا، ألجمه اللَّه یوم القیامة بلجام من نار. «4»

پیامبر «ص»: هر کس دانشى سودمند را پنهان دارد، خدا در روز بازپسین دهانبندى آتشین بر دهان او نهد.

______________________________
(1) «مستدرک الوسائل» 3/ 185.

(2) «عدّة الدّاعى»/ 63.

(3) «خصال» 1/ 125.

(4) «بحار» 2/ 78- از کتاب «عوالى اللّئالى».

6 الامام علی «ع»: ضادّوا الجهل بالعلم. «1»

امام على «ع»: به وسیله علم با جهل و نادانى مبارزه کنید.

7 الامام الجواد «ع»: .. العلماء فی أنفسهم خانة إن کتموا النّصیحة، إن رأوا تائها ضالّا لا یهدونه، او میّتا لا یحیونه، فبئس ما یصنعون، لأنّ اللَّه- تبارک و تعالى- أخذ علیهم المیثاق فی الکتاب، أن یأمروا بالمعروف و بما أمروا به، و أن ینهوا عما نهوا عنه، و أن یتعاونوا على البرّ و التّقوى، و لا یتعاونوا على الإثم و العدوان .. «2»

امام جواد «ع»: دانشمندان، چون از پند دادن خوددارى کنند، خیانت ورزیده‏اند، اگر گمراهى را ببینند و او را راهنمایى نکنند، یا مرده دلى را ببینند و او را زنده نسازند، بد کرده‏اند، زیرا که خداى متعال، در قرآن، از ایشان پیمان گرفته است که به نیکى و به آنچه بدان فرمان رفته است فرمان دهند، و از آنچه از آن ممنوع شده‏اند دیگران را باز دارند، و اینکه در نیکى و پرهیزگارى مددکار یک دیگر باشند، و در گناه و دشمنى مددکار نباشند.

8 الامام علی «ع»: ما أخذ اللَّه میثاقا من أهل الجهل بطلب تبیان العلم، حتى أخذ میثاقا من أهل العلم ببیان العلم للجهّال، لأنّ العلم قبل الجهل. «3»

امام على «ع»: خدا از نادانان، از آن پس پیمان دانش‏طلبى گرفت که از دانایان پیمان گرفته بود دانش و علم را به دیگران بیاموزند، زیرا که دانایى و علم مقدم بر نادانى و جهل است.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 205.

(2) «کافى» 8/ 54.

(3) «بحار» 2/ 23، نیز رجوع کنید به «اصول کافی» 1/ 41.

9 الامام الصادق «ع»- فی قوله تعالى: مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ‏ ...: ممّا علّمناهم یبثّون. «1»

امام صادق «ع»- در تفسیر این آیه قرآن: ... وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ‏ از آنچه به آنان روزى کرده‏ایم به دیگران مى‏بخشند» فرمود: یعنى از علمى که به عالمان دادیم به دیگران مى‏آموزند.

10 الامام الباقر «ع»: إنّ الّذی تعلّم العلم منکم، له مثل أجر الّذی یعلّمه، و له الفضل علیه. تعلّموا العلم من حملة العلم، و علّموا إخوانکم کما علّمکم العلماء. «2»

امام باقر «ع»: آن کس از شما که دانش بیاموزد، پاداشى دارد همچون پاداش کسى که به او مى‏آموزد، و البته آموزگار را بر او برترى است. دانش را از دارندگان دانش فرا گیرید، و همان گونه که دانشمندان به شما آموخته‏اند شما نیز به برادران خود بیاموزید.

11 الامام الصادق «ع»: اکتب و بثّ علمک فی إخوانک، فإن متّ فأورث کتبک بنیک، فإنّه یأتی على الناس زمان هرج لا یأنسون فیه إلّا بکتبهم. «3»

امام صادق «ع»: علم خویش را بنویس و میان برادرانت انتشار ده، و هنگامى که مرگت فرا رسید کتابهاى خود را به ارث براى فرزندانت باقى گذار، زیرا که زمانى پرآشوب خواهد آمد که مردم به چیز دیگرى جز کتاب نتوانند انس یافت.

12 الامام الصادق «ع»: لکلّ شی‏ء زکاة، و زکاة العلم أن یعلّمه أهله. «4»

______________________________
(1) «بحار» 70/ 267.

(2) «بصائر الدّرجات»/ 4.

(3) «وسائل» 18/ 56.

(4) «عدّة الدّاعى»/ 63.

امام صادق «ع»: هر چیزى را زکاتى است، و زکات علم آموختن علم است به اهل آن.

13 الامام الصادق «ع»: على کلّ جزء من أجزائک زکاة واجبة للَّه عزّ و جلّ ..

و زکاة اللّسان النّصح للمسلمین، و التّیقّظ للغافلین .. «1»

امام صادق «ع»: خداى بزرگ بر هر عضوى از اعضاى بدن تو زکاتى واجب کرده است ... زکات زبان اندرز گفتن به مسلمانان است و بیدار کردن غافلان ...

14 الامام علی «ع»: تزاوروا و تذاکروا الحدیث، إن لا تفعلوا یدرس. «2»

امام على «ع»: به دیدار یک دیگر بروید و با هم در باره «احادیث» سخن گویید، اگر چنین نکنید احادیث کهنه و مندرس مى‏شود.

15 الامام الصادق «ع»: تزاوروا، فإنّ فی زیارتکم إحیاء لقلوبکم، و ذکرا لاحادیثنا. و أحادیثنا تعطّف بعضکم على بعض، فإن أخذتم بها رشدتم و نجوتم، و إن ترکتموها ظللتم و هلکتم، فخذوا بها و أنا بنجاتکم زعیم. «3»

امام صادق «ع»: از یک دیگر دیدار کنید که در این دیدار دلهاى شما زنده مى‏شود، و از اخبار و احادیث ما یاد مى‏کنید. احادیث ما شما را نسبت به یک دیگر مهربان خواهد کرد، اگر به آنها عمل کنید به آگاهى و رشد مى‏رسید و رستگار مى‏شوید، و اگر آنها را فرو گذارید گمراه مى‏گردید و هلاک مى‏شوید. به آنها عمل کنید که من پایندان رستگارى شما خواهم بود.

______________________________
(1) «بحار» 96/ 7.

(2) «مستدرک الوسائل» 3/ 182.

(3) «وسائل» 18/ 61.

16 الامام الرضا «ع»: رحم اللَّه عبدا أحیا أمرنا. (قال راوی الحدیث:) فقلت له:

و کیف یحیى أمرکم؟ قال: یتعلّم علومنا و یعلّمها النّاس، فإنّ الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا .. «1»

امام رضا «ع»: خدا بیامرزد کسى را که امر ما را زنده کند. (راوى حدیث گوید:) به امام گفتم: چگونه امر شما زنده مى‏شود؟ گفت: «به آموختن علوم ما و تعلیم دادن آن به مردمان، چه اگر مردمان از آن تعالیم والا که در سخنان ماست آگاه گردند، پیرو ما خواهند گشت».

17 الامام الجواد «ع»- عبد العظیم الحسنی عنه: ملاقاة الإخوان یسرة، و تلقیح للعقل، و إن کان نزرا قلیلا. «2»

امام جواد «ع»:- به روایت عبد العظیم حسنى: دیدار برادران مایه آسایش روح و بارورکننده عقل است (از طریق انتقال دادن معلومات و آگاهیها)، هر چند بسیار اندک باشد.

18 الامام الباقر «ع»: تزاوروا فی بیوتکم، فإنّ ذلک حیاة لامرنا .. «3»

امام باقر «ع»: در خانه‏هاتان از یک دیگر دیدار کنید، که این کار، سبب زنده ماندن امر ما است.

______________________________
(1) «معانى الاخبار» 1/ 174.

(2) «امالى» طوسى 1/ 93.

(3) «خصال» 1/ 22.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
فهم و دریافت دین‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فهم و دریافت دین‏

قرآن‏

1 وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً، فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ، لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ، وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ، لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ‏؟* «1» نمى‏شود که مردمان مؤمن همه (براى جهاد یا طلب علم) بسیج شوند، بنا بر این چرا نباید از هر گروه از ایشان، تنى چند، بسیج شوند و بکوشند تا دانش دین بیاموزند و هنگامى که بازگشتند قوم خود را بیم و اندرز دهند (و بیاگاهانند)، باشد که آنان نیز از نافرمانى خدا حذر کنند*

حدیث‏

1 الامام علی «ع»: أیّها النّاس! لا خیر فی دین لا تفقّه فیه .. «2»

امام على «ع»: اى مردم! خیرى در آن دین (و دیندارى) نیست که با تفقّه و نیک‏فهمى (فهم عمیق و جامع) همراه نباشد.

______________________________
(1) سوره توبه (9): 122.

(2) «بحار» 70/ 307- از کتاب «المحاسن».

2 الامام علی «ع»: المتعبّد على غیر فقه کحمار الطّاحونة، یدور و لا یبرح. «1»

امام على «ع»: عبادت‏کننده ناآگاه از دین، همچون خر آسیاب است، که دور خود مى‏چرخد ولى از جایى که هست بیشتر نمى‏رود.

3 الامام الصادق «ع»: لو أتیت بشابّ من شباب الشّیعة لا یتفقّه، لأدّبته. «2»

امام صادق «ع»: اگر جوانى از جوانان شیعه را نزد من آورند که در دین تفقّه و غوررسى نکرده باشد، او را ادب خواهم کرد.

4 الامام الصادق «ع»: لیت السّیاط على رؤوس أصحابی حتى یتفقّهوا فی الحلال و الحرام. «3»

امام صادق «ع»: کاش تازیانه‏ها بر سر اصحاب من افراخته بود، تا اینکه در حلال و حرام تفقّه کنند (و آنها را درست و کامل و در ارتباط با هم بفهمند).

5 الامام الکاظم «ع»: تفقّهوا فی دین اللَّه، فإنّ الفقه مفتاح البصیرة، و تمام العبادة، و السّبب الى المنازل الرّفیعة، و الرّتب الجلیلة، فی الدّین و الدّنیا.

و فضل الفقیه على العابد کفضل الشّمس على الکواکب. و من لم یتفقّه فی دینه لم یرض اللَّه له عملا «4».

امام کاظم «ع»: در دین خدا تحقیق و تفقّه کنید، که فهم و فقه کلید بینایى، و کامل‏کننده عبادت، و سبب رسیدن به جایگاههاى بلند و پایگاههاى بزرگ در دین و دنیا است. برترى فقیه (دین‏شناس) بر عابد همچون برترى خورشید بر ستارگان است. و هر کس در دین خود تفقه نکند،

______________________________
(1) «اختصاص»/ 238.

(2) «بحار» 1/ 214- از کتاب «المحاسن».

(3) «بحار» 1/ 213- از کتاب «المحاسن».

(4) «تحف العقول»/ 303- 302.

خدا از هیچ عمل او خرسند نمى‏شود.

بنگرید! «فقیه» در کاربرد احادیث و اخبار، به معنایى که در سده‏هاى بعد اصطلاح شده و تاکنون نیز متداول است نیست. فقیه، در این اصطلاح، یعنى کسى که علم «فقه» اصطلاحى را به صورت اجتهادى بداند.

لیکن فقیه، در منطق احادیث و تعالیم، یعنى عالم به ابعاد گوناگون دین و شناختهاى دینى و عامل به موازین اخلاق و اعمال اسلامى، کسى که دین را در بعد توحید و خداشناسى، و حاکمیت سیاسى و اجتماعى، و تربیت و اخلاق و خودسازى، و مدیریت و قضا و حقوق و احکام و اقدام و اعمال به خوبى بشناسد و خود نمونه عملى آن باشد. و چون اکنون روزگارى است جهان بشرى دگرگون شده و حیات انسانى متحول گشته است، و مسائل بیشمارى در مفاهیمى نو، براى انسان و انسانیت پیش آمده است، فهم همه مبانى و مسائل اسلامى، در ارتباط با انسان و جهان و بشریت و حیات، کار فرد نیست. این است که باید از این پس، این مسائل به وسیله هیئتها و گروههاى عالم و شایسته، و تخصص دیده، و انسانگرا و زندگیشناس، شناخته و تبیین و عرضه گردد.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
ناآگاهى و نادانى‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ناآگاهى و نادانى‏

قرآن‏

1 وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ* إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ‏* «1» همچون کسانى مباشید که گفتند شنیدیم در حالى که نمى‏شنوند* بدترین جنبندگان نزد خدا کران و گنگانیند که عقل خویش به کار نمى‏دارند* 2 قالَ: یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ، إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ، فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ، إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ* قالَ: رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ، وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ الْخاسِرِینَ‏* «2» خداوند گفت: اى نوح! آن پسر از کسان تو نبود، که او کار به نیکى نمى‏کرد، پس آنچه را از چگونگى آن آگاه نیستى مخواه، و به تو پند مى‏دهم که از نادانان مباشى* نوح گفت: پروردگارا! به تو پناه مى‏برم از اینکه آنچه را از چگونگى آن آگاه نیستم بخواهم، و اگر مرا نیامرزى و بر من نبخشى، از زیانکاران خواهم بود*

______________________________
(1) سوره انفال (8): 22- 21.

(2) سوره هود (11): 47- 46.

3 وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً، قالُوا: أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً؟ قالَ: أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ‏* «1» در آن هنگام که موسى به قوم خود گفت: خدا به شما فرمان مى‏دهد که ماده گاوى ذبح کنید، گفتند: آیا ما را به ریشخند مى‏گیرى؟ گفت: پناه مى‏برم به خدا که از نادانان باشم* 4 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ، وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ* وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ* «2» در میان مردمان کسى هست که، بى‏دانش، در باره خدا ستیزه مى‏کند و از هر شیطان سرکشى پیروى مى‏نماید* ... و در میان مردمان کسى هست که، بى‏دانش و راهنمایى و بدون کتابى روشنگر، در باره خدا ستیزه مى‏کند*

حدیث‏

1 النبی «ص»: العلم رأس الخیر کلّه، و الجهل رأس الشّرّ کلّه. «3»

پیامبر «ص»: علم سر همه نیکیها است، و جهل سر همه بدیها.

2 الامام الرضا «ع»: صدیق کلّ امرئ عقله، و عدوّه جهله. «4»

امام رضا «ع»: دوست هر کس عقل و خرد او است، دشمن هر کس جهل و

______________________________
(1) سوره بقره (2): 67.

(2) سوره حج (22): 3 و 8.

(3) «بحار» 77/ 175.

(4) «اصول کافى» 1/ 11.

نادانى او.

3 الامام علی «ع»: الجهل موت. «1» امام على «ع»: نادانى مرگ است.

4 الامام علی «ع»: الجهل أصل کلّ شرّ. «2»

امام على «ع»: نادانى ریشه هر بدى است.

5 الامام علی «ع»: الجهل أدوأ الدّاء. «3»

امام على «ع»: نادانى دردناکترین دردها است.

6 الامام علی «ع»: الجهل فی الانسان أضرّ من الآکلة فی الأبدان. «4»

امام على «ع»: جهل در انسان زیانمندتر است از خوره در بدنها.

7 الامام علی «ع»: الجهل یزلّ القدم. «5»

امام على «ع»: نادانى پاى آدمى را مى‏لغزاند.

8 الامام علی «ع»: لو أنّ العباد حین جهلوا وقفوا، لم یکفروا و لم یضلّوا. «6»

امام على «ع»: اگر مردمان آنجا که ندانند بایستند، نه کافر شوند و نه گمراه.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 12.

(2) «غرر الحکم»/ 20.

(3) «غرر الحکم»/ 20.

(4) «غرر الحکم»/ 43.

(5) «غرر الحکم»/ 32.

(6) «غرر الحکم»/ 261.

9 الامام علی «ع»: من جهل وجوه الآراء أعیته الحیل. «1»

امام على «ع»: آنکه از آراء مختلف بیخبر باشد، در چاره‏جوییها درماند.

10 الامام الجواد «ع»: من لم یعرف الموارد أعیته المصادر. «2»

امام جواد «ع»: آنکه راه وارد شدن را نداند، در جستجوى راه بیرون رفتن درمانده گردد.

11 الامام علی «ع»: لا ترى الجاهل إلا مفرطا أو مفرّطا. «3»

امام على «ع»: نادان را جز افراطکار یا تفریطکار نبینى‏

12 الامام علی «ع»: ابن آدم أشبه شی‏ء بالمعیار، إمّا ناقص بجهل، أو راجح بعلم. «4»

امام على «ع»: آدمیزاد همانندترین چیز به سنگ محک است، اگر نادان است کم‏عیار است، و اگر دانا است پرعیار.

13 الامام علی «ع»: الجهل بالفضائل من أقبح الرّذائل. «5»

امام على «ع»: بدترین رذیلتها نشناختن فضیلتها است.

14 الامام الصادق «ع»: الجهل صورة رکّبت فی بنی آدم، إقبالها ظلمة و ادبارها نور. و العبد متقلّب معها کتقلّب الظّل مع الشّمس. ألا ترى إلى الانسان،

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 267.

(2) «بحار» 78/ 364- از رساله «الدّرّة الباهره» شهید اول.

(3) «نهج البلاغه»/ 1116.

(4) «تحف العقول»/ 150.

(5) «غرر الحکم»/ 53.

 

تارة تجده جاهلا بخصال نفسه، حامدا لها، عارفا بعیبها فی غیره ساخطا.

و تارة تجده عالما بطباعه، ساخطا لها، حامدا لها فی غیره. فهو متقلّب بین العصمة و الخذلان، فإن قابلته العصمة أصاب، و إن قابله الخذلان أخطأ.

و مفتاح الجهل الرّضا و الاعتقاد به. و مفتاح العلم الاستبدال مع إصابة موافقة التّوفیق. و أدنى صفة الجاهل دعواه العلم بلا استحقاق، و اوسطه جهله بالجهل، و أقصاه جحوده العلم. و لیس شی‏ء إثباته حقیقة نفیه إلّا الجهل و الدّنیا و الحرص، فالکلّ منهم کواحد، و الواحد منهم کالکلّ. «1»

امام صادق «ع»: نادانى آمیزه‏اى است در بنى آدم، که آمدنش ظلمت است و رفتنش نور. انسان با این آمیزه همیشه همراه است، همچون سایه با خورشید.

آیا نمى‏نگرید که آدمى گاه از چگونگى خصلتهاى خویش بیخبر است و آنها را مى‏ستاید، با آنکه همانها را در دیگران عیب مى‏بیند و بر آنها خشمناک مى‏گردد. و گاه از طبع و اخلاق خویش ناخرسند است با اینکه همان را در دیگران مى‏پسندد و مى‏ستاید؟ این است که آدمى میان توفیق و بى‏توفیقى در کشاکش است. اگر توفیق به یاریش آید کار درست مى‏کند، و اگر بى‏توفیقى نصیبش گردد کار خطا. و کلید نادانى خودپسندى و خودباورى است، و کلید دانایى، دگرگون کردن این خصلت است در خویش، البته به شرط توفیق. نخستین مرتبه نادانى، بدون شایستگى، ادعاى دانایى کردن است. مرتبه بعد از آن، ندانستن نادانى خویش است. و آخرین مرتبه، انکار علم و دانایى و ارزش آن است. و هیچ چیز نیست که اثبات آن در حقیقت نفى آن باشد، مگر نادانى و دنیا (پرستى) و آزمندى، که همه آنها همچون یکى از آنها، و یکى از آنها همچون همه آنها است (همه هیچ است و هیچ، بى‏ارزش است و بى‏ارزش).

15 الامام علی «ع»: کفى بالمرء جهلا أن یجهل عیوب نفسه. «2»

______________________________
(1) «بحار» 1/ 93.

(2) «غرر الحکم»/ 243.

امام «ع»: براى نادان بودن آدمى همین بس که نسبت به عیبهاى خویش نادان باشد.

16 الامام علی «ع»: کفى بالمرء غباوة أن ینظر من عیوب الناس الى ما خفی علیه من عیوبه‏ «1».

امام على «ع»: براى کودنى آدمى همین بس که به آن عیبها از مردم نگاه کند که در خود او بروى پوشیده مانده است.

17 الامام علی «ع»: دع القول فیما لا تعرف، و الخطاب فیما لم تکلّف. «2»

امام على «ع»: از آنچه نمى‏دانى سخن مگوى، و هنگامى که وظیفه‏اى در سخن گفتن ندارى لب به سخن مگشاى.

18 الامام الصادق «ع»: العامل على غیر بصیرة کالسائر على غیر طریق، فلا تزیده سرعة السّیر إلّا بعدا. «3»

امام صادق «ع»: آن کس که بدون بصیرت (و بى‏شناخت و دانایى) عمل مى‏کند، همچون کسى است که بر راه درست پیش نمى‏رود، این است که هر چه تندتر برود از مقصود دورتر مى‏شود.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 243.

(2) «نهج البلاغه»/ 910، عبده، 2/ 40.

(3) «تحف العقول»/ 266.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
ناآگاهى و نادانى‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

قرآن‏

1 وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ* إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ‏* «1» همچون کسانى مباشید که گفتند شنیدیم در حالى که نمى‏شنوند* بدترین جنبندگان نزد خدا کران و گنگانیند که عقل خویش به کار نمى‏دارند* 2 قالَ: یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ، إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ، فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ، إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ* قالَ: رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ، وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ الْخاسِرِینَ‏* «2» خداوند گفت: اى نوح! آن پسر از کسان تو نبود، که او کار به نیکى نمى‏کرد، پس آنچه را از چگونگى آن آگاه نیستى مخواه، و به تو پند مى‏دهم که از نادانان مباشى* نوح گفت: پروردگارا! به تو پناه مى‏برم از اینکه آنچه را از چگونگى آن آگاه نیستم بخواهم، و اگر مرا نیامرزى و بر من نبخشى، از زیانکاران خواهم بود*

______________________________
(1) سوره انفال (8): 22- 21.

(2) سوره هود (11): 47- 46.

3 وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً، قالُوا: أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً؟ قالَ: أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ‏* «1» در آن هنگام که موسى به قوم خود گفت: خدا به شما فرمان مى‏دهد که ماده گاوى ذبح کنید، گفتند: آیا ما را به ریشخند مى‏گیرى؟ گفت: پناه مى‏برم به خدا که از نادانان باشم* 4 وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ، وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ* وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ* «2» در میان مردمان کسى هست که، بى‏دانش، در باره خدا ستیزه مى‏کند و از هر شیطان سرکشى پیروى مى‏نماید* ... و در میان مردمان کسى هست که، بى‏دانش و راهنمایى و بدون کتابى روشنگر، در باره خدا ستیزه مى‏کند*

حدیث‏

1 النبی «ص»: العلم رأس الخیر کلّه، و الجهل رأس الشّرّ کلّه. «3»

پیامبر «ص»: علم سر همه نیکیها است، و جهل سر همه بدیها.

2 الامام الرضا «ع»: صدیق کلّ امرئ عقله، و عدوّه جهله. «4»

امام رضا «ع»: دوست هر کس عقل و خرد او است، دشمن هر کس جهل و

______________________________
(1) سوره بقره (2): 67.

(2) سوره حج (22): 3 و 8.

(3) «بحار» 77/ 175.

(4) «اصول کافى» 1/ 11.

نادانى او.

3 الامام علی «ع»: الجهل موت. «1» امام على «ع»: نادانى مرگ است.

4 الامام علی «ع»: الجهل أصل کلّ شرّ. «2»

امام على «ع»: نادانى ریشه هر بدى است.

5 الامام علی «ع»: الجهل أدوأ الدّاء. «3»

امام على «ع»: نادانى دردناکترین دردها است.

6 الامام علی «ع»: الجهل فی الانسان أضرّ من الآکلة فی الأبدان. «4»

امام على «ع»: جهل در انسان زیانمندتر است از خوره در بدنها.

7 الامام علی «ع»: الجهل یزلّ القدم. «5»

امام على «ع»: نادانى پاى آدمى را مى‏لغزاند.

8 الامام علی «ع»: لو أنّ العباد حین جهلوا وقفوا، لم یکفروا و لم یضلّوا. «6»

امام على «ع»: اگر مردمان آنجا که ندانند بایستند، نه کافر شوند و نه گمراه.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 12.

(2) «غرر الحکم»/ 20.

(3) «غرر الحکم»/ 20.

(4) «غرر الحکم»/ 43.

(5) «غرر الحکم»/ 32.

(6) «غرر الحکم»/ 261.

9 الامام علی «ع»: من جهل وجوه الآراء أعیته الحیل. «1»

امام على «ع»: آنکه از آراء مختلف بیخبر باشد، در چاره‏جوییها درماند.

10 الامام الجواد «ع»: من لم یعرف الموارد أعیته المصادر. «2»

امام جواد «ع»: آنکه راه وارد شدن را نداند، در جستجوى راه بیرون رفتن درمانده گردد.

11 الامام علی «ع»: لا ترى الجاهل إلا مفرطا أو مفرّطا. «3»

امام على «ع»: نادان را جز افراطکار یا تفریطکار نبینى‏

12 الامام علی «ع»: ابن آدم أشبه شی‏ء بالمعیار، إمّا ناقص بجهل، أو راجح بعلم. «4»

امام على «ع»: آدمیزاد همانندترین چیز به سنگ محک است، اگر نادان است کم‏عیار است، و اگر دانا است پرعیار.

13 الامام علی «ع»: الجهل بالفضائل من أقبح الرّذائل. «5»

امام على «ع»: بدترین رذیلتها نشناختن فضیلتها است.

14 الامام الصادق «ع»: الجهل صورة رکّبت فی بنی آدم، إقبالها ظلمة و ادبارها نور. و العبد متقلّب معها کتقلّب الظّل مع الشّمس. ألا ترى إلى الانسان،

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 267.

(2) «بحار» 78/ 364- از رساله «الدّرّة الباهره» شهید اول.

(3) «نهج البلاغه»/ 1116.

(4) «تحف العقول»/ 150.

(5) «غرر الحکم»/ 53.

 

تارة تجده جاهلا بخصال نفسه، حامدا لها، عارفا بعیبها فی غیره ساخطا.

و تارة تجده عالما بطباعه، ساخطا لها، حامدا لها فی غیره. فهو متقلّب بین العصمة و الخذلان، فإن قابلته العصمة أصاب، و إن قابله الخذلان أخطأ.

و مفتاح الجهل الرّضا و الاعتقاد به. و مفتاح العلم الاستبدال مع إصابة موافقة التّوفیق. و أدنى صفة الجاهل دعواه العلم بلا استحقاق، و اوسطه جهله بالجهل، و أقصاه جحوده العلم. و لیس شی‏ء إثباته حقیقة نفیه إلّا الجهل و الدّنیا و الحرص، فالکلّ منهم کواحد، و الواحد منهم کالکلّ. «1»

امام صادق «ع»: نادانى آمیزه‏اى است در بنى آدم، که آمدنش ظلمت است و رفتنش نور. انسان با این آمیزه همیشه همراه است، همچون سایه با خورشید.

آیا نمى‏نگرید که آدمى گاه از چگونگى خصلتهاى خویش بیخبر است و آنها را مى‏ستاید، با آنکه همانها را در دیگران عیب مى‏بیند و بر آنها خشمناک مى‏گردد. و گاه از طبع و اخلاق خویش ناخرسند است با اینکه همان را در دیگران مى‏پسندد و مى‏ستاید؟ این است که آدمى میان توفیق و بى‏توفیقى در کشاکش است. اگر توفیق به یاریش آید کار درست مى‏کند، و اگر بى‏توفیقى نصیبش گردد کار خطا. و کلید نادانى خودپسندى و خودباورى است، و کلید دانایى، دگرگون کردن این خصلت است در خویش، البته به شرط توفیق. نخستین مرتبه نادانى، بدون شایستگى، ادعاى دانایى کردن است. مرتبه بعد از آن، ندانستن نادانى خویش است. و آخرین مرتبه، انکار علم و دانایى و ارزش آن است. و هیچ چیز نیست که اثبات آن در حقیقت نفى آن باشد، مگر نادانى و دنیا (پرستى) و آزمندى، که همه آنها همچون یکى از آنها، و یکى از آنها همچون همه آنها است (همه هیچ است و هیچ، بى‏ارزش است و بى‏ارزش).

15 الامام علی «ع»: کفى بالمرء جهلا أن یجهل عیوب نفسه. «2»

______________________________
(1) «بحار» 1/ 93.

(2) «غرر الحکم»/ 243.

امام «ع»: براى نادان بودن آدمى همین بس که نسبت به عیبهاى خویش نادان باشد.

16 الامام علی «ع»: کفى بالمرء غباوة أن ینظر من عیوب الناس الى ما خفی علیه من عیوبه‏ «1».

امام على «ع»: براى کودنى آدمى همین بس که به آن عیبها از مردم نگاه کند که در خود او بروى پوشیده مانده است.

17 الامام علی «ع»: دع القول فیما لا تعرف، و الخطاب فیما لم تکلّف. «2»

امام على «ع»: از آنچه نمى‏دانى سخن مگوى، و هنگامى که وظیفه‏اى در سخن گفتن ندارى لب به سخن مگشاى.

18 الامام الصادق «ع»: العامل على غیر بصیرة کالسائر على غیر طریق، فلا تزیده سرعة السّیر إلّا بعدا. «3»

امام صادق «ع»: آن کس که بدون بصیرت (و بى‏شناخت و دانایى) عمل مى‏کند، همچون کسى است که بر راه درست پیش نمى‏رود، این است که هر چه تندتر برود از مقصود دورتر مى‏شود.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 243.

(2) «نهج البلاغه»/ 910، عبده، 2/ 40.

(3) «تحف العقول»/ 266.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
راهنمایى به خود یادآورى‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راهنمایى به خود یادآورى‏

قرآن‏

1 وَ هذا صِراطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیماً، قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ‏* «1» این است راه راست پروردگار تو، ما آیات خویش را به تفصیل براى آن کسان که خود به یاد آورند (و به خود آگاهى خویش باز گردند) بیان کردیم* 2 وَ ما ذَرَأَ لَکُمْ فِی الْأَرْضِ، مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَذَّکَّرُونَ‏* «2» و آنچه در زمین براى شما به رنگهاى گونه گونه آفرید، در این کار نشانه‏اى است (از دانایى و توانایى پروردگار)، براى قومى که یادآور خود گردند* 3 .. أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْکُمْ ما یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَنْ تَذَکَّرَ، وَ جاءَکُمُ النَّذِیرُ؟* «3» آیا به شما عمر ندادیم تا آن اندازه که هر کس بخواهد (آگاهى فطرى خویش) باز یاد آورد، چنین تواند کرد، و آیا رسولان بیمرسان نزد شما نیامدند؟*

______________________________
(1) سوره انعام (6): 126.

(2) سوره نحل (16): 13.

(3) سوره فاطر (35): 37.

4 وَ الَّذِینَ إِذا ذُکِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً* «1» کسانى که چون آیات پروردگارشان را باز به یاد آنان آرند، با چشم و گوش بسته در آنها ننگرند* 5 وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ، فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ؟* «2» قرآن را (و این خواندن و یاد را)، براى باز یادآورى آماده ساختیم، اکنون آیا هیچ بازیادآورنده‏اى (هیچ خود یادآورنده‏اى) خواهد بود*

______________________________
(1) سوره فرقان (25): 73.

(2) سوره قمر (54): 40.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
اندیشیدن‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اندیشیدن

قرآن‏

1 إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ، لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ* الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ، وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا، سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ* «1» در آفرینش آسمانها و زمین، و در پیاپى آمدن شب و روز، نشانه‏هایى است (از دانایى و توانایى خدا) براى خردمندان* آنان که ایستاده و نشسته و خفته (در همه حال) خدا را یاد مى‏کنند، و در آفرینش آسمانها و زمین مى‏اندیشند (که): پروردگارا! این همه را بیهوده نیافریدى، تو پاک و پاکیزه‏اى، پس (بدین اندیشه که کردیم و ایمان که یافتیم) ما را از عذاب آتش نگاه دار*.

2 وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ، جَمِیعاً مِنْهُ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ‏* «2» آنچه را در آسمانها و در زمین است به فرمان شما در آورد، همه از او است، و

______________________________
(1) سوره آل عمران (3): 191- 190.

(2) سوره جاثیه (45): 13.

در این کار نشانه‏هایى است (از حکمت و قدرت او)، براى کسانى که بیندیشند* 3 هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً، لَکُمْ مِنْهُ شَرابٌ وَ مِنْهُ شَجَرٌ فِیهِ تُسِیمُونَ* یُنْبِتُ لَکُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخِیلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ‏* «1» او است آنکه از آسمان براى شما آب فرو فرستاد، که از آن مى‏نوشید، و از آن آب گیاه مى‏روید که (چهارپایان خود را) در آن مى‏چرانید* خداوند براى شما با آن آب کشت و زیتون و درختان خرما و درختان انگور و همه میوه‏ها را مى‏رویاند، همانا در این کار نشانه‏اى است براى کسانى که بیندیشند* 4 ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا، فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ‏* «2» این (که در پیش گفته شد) مثل قومى است که آیات ما را دروغ شمردند، پس داستانها را براى ایشان بازگو، تا شاید بیندیشند*

حدیث‏

1 النبی «ص»: فکرة ساعة خیر من عبادة سنة. «3»

پیامبر «ص»: اندیشه یک ساعت بهتر از عبادت یک سال است.

______________________________
(1) سوره نحل (16): 11- 10.

(2) سوره أعراف (7): 176.

(3) «بحار» 71/ 326.

2 الامام علی «ع»: تفکّرک یفیدک الإستبصار، و یکسبک الإعتبار. «1»

امام على «ع»: اندیشیدن و فکر کردن، بر بینایى تو مى‏افزاید، و پند مایه‏اى برایت فراهم مى‏آورد.

3 الامام علی «ع»: من تفکّر أبصر .. «2»

امام على «ع»: آن که بیندیشد بینا مى‏شود.

4 الامام الکاظم «ع»: لکلّ شی‏ء دلیل، و دلیل العاقل التفکّر، و دلیل التفکّر الصّمت. «3»

امام کاظم «ع»: هر چیز را راهنمایى است. راهنماى خردمند اندیشیدن است، و راهنماى اندیشیدن، خاموشى گزیدن.

5 الامام الصادق «ع»: کان امیر المؤمنین «ع» یقول: «التفکّر حیاة قلب البصیر» .. «4»

امام صادق «ع»: امیر المؤمنین «ع» مى‏گفت: «اندیشیدن، زندگى دل بینا است». (دلى که نیندیشد مرده است).

6 الامام علی «ع»: الفکر مرآة صافیة. «5»

امام على «ع»: اندیشه، آیینه‏اى پاک است.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 157.

(2) «نهج البلاغه»/ 930، عبده 2/ 54.

(3) «تحف العقول»/ 285.

(4) «اصول کافى» 1/ 28.

(5) «نهج البلاغه»/ 1090.

7 الامام علی «ع»: فکر المرء مرآة تریه حسن عمله من قبحه. «1»

امام على «ع»: اندیشه آدمى آیینه‏اى است که نیک و بد کارش را به او مى‏نماید.

8 الامام علی «ع»: فکرک یهدیک الى الرّشاد، و یحدوک على إصلاح المعاد. «2»

امام على «ع»: اندیشیدن تو را به راه راست رهنمون مى‏شود، و به درست کردن کار معاد برمى‏انگیزد.

9 الامام الصادق «ع»: قال أمیر المؤمنین «ع»: [إنّ‏] التفکّر یدعو إلى البرّ و العمل به. «3»

امام صادق «ع»: امیر المؤمنین «ع» گفت: تفکر و اندیشیدن انسان را به نیکى و عمل کردن به آن فرا مى‏خواند

10 الامام علی «ع»: طول الفکر یحمد العواقب، و یستدرک فساد الأمور. «4»

امام على «ع»: اندیشیدن بسیار (به هنگام اقدام به کارها) پایان هر کار را پسندیده مى‏سازد، و از تباهى امور جلوگیرى مى‏کند.

11 الامام علی «ع»: من فکّر قبل العمل، کثر صوابه. «5»

امام على «ع»: آنکه پیش از هر کار بیندیشد، استوارى کارش بیشتر باشد.

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 277.

(2) «غرر الحکم»/ 277.

(3) «اصول کافى» 2/ 55.

(4) «غرر الحکم»/ 208.

(5) «غرر الحکم»/ 277.

12 الامام علی «ع»: من أسهر عین فکرته، بلغ کنه همّته. «1»

امام على «ع»: آنکه چشم اندیشه خود را بیدار نگاه دارد، به منتهاى خواسته خویش برسد.

13 الامام علی «ع»: لا عبادة کالتفکّر فی صنعة اللَّه عزّ و جلّ. «2»

امام على «ع»: هیچ عبادتى همسنگ اندیشیدن در صنع خداى بزرگ نیست.

14 الامام العسکری «ع»: لیست العبادة کثرة الصّیام و الصّلاة، و إنّما العبادة کثرة التّفکّر فی أمر اللَّه. «3»

امام عسکرى «ع»: عبادت به بسیارى نماز و روزه نیست، بلکه به بسیار اندیشیدن در کار خدا (و عظمتهاى آفرینش ژرف و پهناور جهان و اسرار آفرینش انسان) است.

15 النبی «ص»: یا أبا ذرّ! رکعتان مقتصدتان فی [ال] تفکّر، خیر من قیام لیلة و القلب ساه. «4»

پیامبر «ص»: اى ابا ذر! دو رکعت کوتاه که با تفکر (و توجه) گزارده شود بهتر از بر پا ایستادن یک شب است در حالى که قلب غافل باشد.

16 النبی «ص»- زید بن علی، عن آبائه، عن رسول اللَّه «ص»: «رکعتان خفیفتان فی [ال] تّفکّر، خیر من قیام لیلة». «5»

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 288.

(2) «امالى» طوسى 1/ 145.

(3) «تحف العقول»/ 362.

(4) «مکارم الاخلاق»/ 547.

(5) «ثواب الاعمال»/ 68.

پیامبر «ص»- به نقل زید بن على، از پدرانش: دو رکعت سبک با تفکر (و تأمل در آثار خدا و توجه دل به خدا)، بهتر از نماز خواندن یک شب تمام است.

17 الامام الصادق «ع»: کان أکثر عبادة ابی ذرّ- رحمة اللَّه علیه- التفکّر و الاعتبار. و فی خبر ابی ذر، قال رسول اللَّه «ص»: «على العاقل أن یکون له ثلاث ساعات: ساعة یناجی فیها ربّه عزّ و جلّ، و ساعة یحاسب فیها نفسه، و ساعة یتفکّر فیما صنع اللَّه عزّ و جلّ إلیه، و ساعة یخلو فیها بحظّ نفسه من الحلال». «1»

امام صادق «ع»: بیشترین عبادت ابو ذر- رحمه اللَّه- فکر کردن و عبرت آموختن بود. و در خبر است از ابو ذر که پیامبر اکرم گفت: بر عاقل واجب است که براى خود سه ساعت (سه برنامه در شبانه روز) داشته باشد: ساعتى که در آن با پروردگار خویش مناجات کند، و ساعتى که در آن به حساب کردار خود برسد و ساعتى‏ «2» که در باره آنچه خداى بزرگ در حق او کرده است بیندیشد، و ساعتى که در آن خلوت کند و بهره خویش از حلال بگیرد.

18 الامام علی «ع»- فی وصیّته للحسین: ای بنیّ! الفکرة تورث نورا، و الغفلة ظلمة .. «3»

امام على «ع»- در وصیّتى به پسرش حسین: ... پسرم! اندیشیدن (و دل را بیدار داشتن) نور پدید مى‏آورد، و غفلت‏ورزیدن (و دل را در خواب و بیخبرى گذاشتن) ظلمت.

______________________________
(1) «بحار» 71/ 323.

(2) شاید کلمه «و ساعتى» در اینجا، از قلم کاتبان افزوده شده باشد، یعنى عبارت در اصل چنین بوده است:

«و ساعتى که در آن به حساب خود برسد و در باره آنچه خداى بزرگ در حق او کرده است بیندیشد».

(3) «تحف العقول»/ 65.

19 الامام علی «ع»: لا علم کالتّفکّر. «1»

امام على «ع»: هیچ دانشى همسان تفکّر (اندیشیدن خود انسان) نیست.

20 الامام علی «ع»: فضل فکر و تفهّم، انجع من فضل تکرار و دراسة. «2»

امام على «ع»: حاصل فکر کردن (خود انسان) و دریافتن مطلب، بیشتر است از حاصل درس و تکرار کردن (بدون اندیشه).

______________________________
(1) «نهج البلاغه»/ 1139، عبده 3/ 177.

(2) «غرر الحکم»/ 227.

 

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
عقل و فعّال سازى آن‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عقل و فعّال سازى آن‏

قرآن‏

1 إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ، وَ الْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ، وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ، وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ، وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ، لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ‏* «1» در آفرینش آسمانها و زمین، و در پیاپى آمدن شب و روز، و در کشتى که به سود مردمان در دریا روان است، و در آبى که خدا از آسمان فرو فرستاد و با آن زمین را پس از مردگى زنده کرد و هر گونه جنبنده را در آن پراکنده ساخت، و در وزیدن بادها از هر سوى، و در ابرهاى گمارده میان آسمان و زمین، در اینها همه، نشانه‏هایى است (از دانایى و توانایى خدا) براى کسانى که خرد خویش به کار اندازند*.

2 وَ قالُوا: لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیرِ* «2» (دوزخیان) گفتند که اگر ما مى‏شنیدیم یا خرد خود را به کار مى‏انداختیم، اکنون در شمار دوزخیان نبودیم*.

______________________________
(1) سوره بقره (2): 164.

(2) سوره ملک (67): 10.

3 وَ مِنْ آیاتِهِ یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً، وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ماءً فَیُحْیِی بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ‏* «1» از نشانه‏هاى (دانایى و توانایى) اوست که برق را به بیم و امید به شما مى‏نمایاند، و از آسمان آبى فرو مى‏فرستد و زمین را پس از مردگى زنده مى‏کند، همانا در این کار شگرف نشانه‏هایى است براى کسانى که خرد خود را به کار اندازند* 4 وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ، وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ‏* «2» شب و روز و خورشید و ماه را- براى زندگانى شما- در گردون مسخر ساخت، و ستارگان را به فرمان خویش فرمانبردار کرد، در این کار بزرگ نشانه‏هایى است براى آنان که خرد خود را به کار اندازند*

حدیث‏

1 النبی «ص»: إنّما یدرک الخیر کلّه بالعقل، و لا دین لمن لا عقل له. «3»

پیامبر «ص»: انسان به وسیله خرد و عقل به نیکیها همه دست مى‏یابد. هر کس خرد ندارد دین ندارد.

2 النبی «ص»- اثنى قوم بحضرته على رجل حتّى ذکروا جمیع خصال الخیر، فقال رسول اللَّه «ص»: «کیف عقل الرجل؟» فقالوا: یا رسول اللَّه!

______________________________
(1) سوره روم (30): 24.

(2) سوره نحل (16): 12.

(3) «تحف العقول»/ 44.

 

نخبرک عنه باجتهاده فی العبادة و أصناف الخیر تسألنا عن عقله؟! فقال:

«إنّ الاحمق یصیب بحمقه أعظم من فجور الفاجر، و إنّما یرتفع العباد غدا فی الدّرجات و ینالون الزّلفى من ربّهم على قدر عقولهم». «1»

پیامبر «ص»- گروهى در محضر او شخصى را ستودند و از همه خصلتهاى نیک او یاد کردند، پیامبر گفت: «عقل آن مرد چگونه است؟» گفتند: اى پیامبر! ما به تو از کوشش او در عبادت و دیگر خوبیهاى او سخن مى‏گوییم و تو در باره عقل او از ما مى‏پرسى؟ پیامبر گفت: «مرد احمق، به سبب حماقت خود، بیش از انسان گناهکار به گناه و نابکارى آلوده مى‏گردد.

فرداى قیامت، درجات بندگان خدا و دستیابى ایشان به قرب و نزدیکى پروردگار به اندازه خردهاى ایشان است».

3 النبی «ص»: لکلّ شی‏ء آلة و عدّة، و آلة المؤمن و عدّته العقل. و لکلّ شی‏ء مطیّة، و مطیّة المرء العقل. و لکلّ شی‏ء غایة، و غایة العبادة العقل. و لکلّ قوم راع، و راعی العابدین العقل. و لکلّ تاجر بضاعة، و بضاعة المجتهدین العقل. و لکلّ خراب عمارة، و عمارة الآخرة العقل. و لکلّ سفر فسطاط یلجئون إلیه، و فسطاط المسلمین العقل. «2»

پیامبر «ص»: براى هر چیزى ساز و برگى لازم است، ساز و برگ مؤمن عقل است. هر چیز را مرکوبى لازم است، مرکوب انسان عقل است. هر چیز را سرانجامى است، سرانجام عبادت عقل است. هر گروه را شبان و سرپرستى است، شبان و سرپرست خداپرستان عقل است. هر بازرگان را کالایى است، کالاى کوشندگان در راه خدا عقل است. هر ویرانیى را آبادانیى در خور است، آبادانى آخرت به عقل است. و هر جمع مسافرى را سایبانى لازم است تا بدان پناه برند، سایبان مسلمانان عقل است.

______________________________
(1) «تحف العقول»/ 44.

(2) «بحار» 1/ 95- از کتاب «کنز الفوائد».

بنگرید! این تعالیم والا به چه چیز اشاره مى‏کند؟ آیا در آنها مى‏اندیشیم؟

معناى این سخنان این است که فرد مسلمان و جامعه اسلامى باید این چنین باشد، باید عقل و خرد و فرزانگى و دانایى بر همه جاى آن سایه گسترد و همه کار و همه چیز، نمودار خرد و عقل و دانایى باشد، نه نمودار تحجّر و عوامزدگى و جمود. این است جامعه آرمانى اسلام، و این است مسلمان تراز مکتب.

4 النبی «ص»: ما قسم اللَّه للعباد شیئا أفضل من العقل، فنوم العاقل أفضل من سهر الجاهل، و إفطار العاقل أفضل من صوم الجاهل، و إقامة العاقل أفضل من شخوص الجاهل .. «1»

پیامبر «ص»: خداى چیزى برتر از خرد بهره بندگان نساخته است. این است که خواب عاقل برتر از بیدارى جاهل است، و روزه گشودن عاقل برتر از روزه داشتن جاهل است، و بر جاى ماندن عاقل برتر از به راه افتادن جاهل.

5 الامام علی «ع»: العقل مرکب العلم. «2»

امام على «ع»: عقل مرکب علم است.

6 الامام علی «ع»: الإنسان بعقله. «3»

امام على «ع»: انسان به عقل خویش انسان است.

7 الامام علی «ع»: من استحکمت لی فیه خصلة من خصال الخیر، احتملته‏

______________________________
(1) «بحار» 1/ 91- از کتاب «المحاسن».

(2) «غرر الحکم»/ 20.

(3) «غرر الحکم»/ 14.

 

علیها و اغتفرت فقد ما سواها. و لا أغتفر فقد عقل و لا دین، لأنّ مفارقة الدّین مفارقة الأمن، فلا یتهنّأ بحیاة مع مخافة. و فقد العقل فقد الحیاة، و لا یقاس إلّا بالأموات. «1»

امام على «ع»: هر که در او خصلتى از خصال نیک بر من ثابت شود، او را بر آن پذیرا مى‏شوم و از نبودن چیزهاى دیگر چشم مى‏پوشم، لیکن از نبودن خرد و دین چشم نمى‏پوشم. زیرا جدایى از دین جدایى از امنیت خاطر است، و زندگى با ناامنى و نگرانى گوارا نخواهد بود. فقدان خرد نیز به منزله فقدان حیات است. و بیخرد را جز با مردگان نتوان قیاس کرد.

8 الامام علی «ع»: الإنسان عقل و صورة، فمن أخطأه العقل و لزمته الصورة لم یکن کاملا، و کان بمنزلة من لا روح فیه. «2»

امام على «ع»: انسان عقل است و صورت، پس هر که عقل از او رویگردان شود و صورت آدمى با او بماند کامل نیست، و همچون کسى است که روح ندارد.

9 الامام علی «ع»- قال لابنه الحسن: یا بنیّ! إنّ اغنى الغنى العقل، و أکبر الفقر الحمق .. «3»

امام على «ع»- به پسرش حسن: پسرم! بینیازترین بینیازى عقل است، و بزرگترین فقر و نیازمندى بیخردى و احمقى.

10 الامام علی «ع»: یا بنیّ! لا فقر أشدّ من الجهل، و لا عدم أعدم من العقل .. «4»

______________________________
(1) «اصول کافى» 1/ 27.

(2) «بحار» 78/ 7- از کتاب «مطالب السّؤول».

(3) «نهج البلاغه»/ 1104.

(4) «امالى» طوسى 1/ 145.

امام على «ع»: پسرم! هیچ فقرى سختتر از نادانى نیست، و هیچ ناداریى بدتر از نادارى عقل نیست.

11 الامام علی «ع»: العقل رسول الحقّ. «1»

امام على «ع»: عقل فرستاده خدا است.

12 الامام علی «ع»: ملاک الأمر العقل. «2»

امام على «ع»: ملاک در هر چیز «3» عقل است.

13 الامام علی «ع»: العقول أئمّة الافکار، و الأفکار أئمّة القلوب، و القلوب أئمّة الحواسّ، و الحواسّ أئمّة الأعضاء. «4»

امام على «ع»: خردها راهبران اندیشه‏هایند، و اندیشه‏ها راهبران دلها، و دلها راهبران حسها، و حسها راهبران اندامها.

14 الامام علی «ع»: العقل مصلح کلّ أمر. «5»

امام على «ع»: عقل اصلاح‏کننده هر کار است.

15 الامام علی «ع»: اعقلوا الخبر إذا سمعتموه عقل رعایة لا عقل روایة، فإنّ رواة العلم کثیر و رعاته قلیل. «6»

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 15.

(2) «غرر الحکم»/ 315.

(3) در برخى نسخه‏ها: ملاک دین (و دیندارى).

(4) «مستدرک نهج البلاغه»/ 176.

(5) «غرر الحکم»/ 30.

(6) «نهج البلاغه»/ 1130.

امام على «ع»: چون خبرى بشنوید، در آن با خرد ژرفنگر تعقل کنید، نه با خرد گزارشگر، که گزارشگران دانش فراوانند و ژرفنگران در آن اندک.

16 الامام علی «ع»: العقل أقوى أساس. «1»

امام على «ع»: خرد، نیرومندترین شالوده است.

17 الامام علی «ع»: العقل حسام قاطع. «2»

امام على «ع»: خرد، شمشیرى برنده است.

18 الامام علی «ع»: ثمرة العقل لزوم الحقّ. «3»

امام على «ع»: ثمره خرد، پیروى از حق است.

19 الامام علی «ع»: ثمرة العقل الاستقامة. «4»

امام على «ع»: ثمره خرد، پایدارى و ایستادگى است.

20 الامام علی «ع»: لا یستعان على الدّهر إلّا بالعقل. «5»

امام على «ع»: بر مشکلات روزگار، جز به یارى خرد، نمى‏توان چیره گشت.

21 الامام علی «ع»: العقل- حیث کان- آلف مألوف. «6».

______________________________
(1) «غرر الحکم»/ 31.

(2) «غرر الحکم»/ 20.

(3) «غرر الحکم»/ 158.

(4) «غرر الحکم»/ 158.

(5) «بحار» 78/ 7- از کتاب «مطالب السّؤول».

(6) «غرر الحکم»/ 27.

امام على «ع»: خرد، در هر جا که باشد، بهترین مونس و همدم است.

22 الامام علی «ع»: هبط جبرئیل على آدم فقال: یا آدم! إنّی أمرت أن أخیّرک واحدة من ثلاث، فاختر واحدة ودع اثنتین. فقال له آدم: و ما الثّلاث یا جبرئیل؟ فقال: العقل و الحیاء و الدّین. قال آدم: فإنّی قد اخترت العقل.

فقال جبرئیل للحیاء و الدین: انصرفا و دعاه! فقالا: یا جبرئیل! إنّا أمرنا أن نکون مع العقل حیث کان .. «1»

امام على «ع»: جبرئیل بر آدم فرود آمد و گفت: اى آدم! به من فرمان رسیده است که از تو بخواهم تا یکى از سه چیز را برگزینى، پس یکى را برگزین و دو تاى دیگر را واگذار! آدم گفت: اى جبرئیل! آن سه چیز کدامند؟ در پاسخ گفت: خرد و آزرم و دین. آدم گفت: من خرد را برگزیدم. آنگاه جبرئیل به آزرم و دین گفت: دور شوید و او را به حال خود واگذارید! آنها گفتند: اى جبرئیل! به ما فرمان شده است که هر جا عقل باشد با آن باشیم ....

23 الامام الباقر «ع»- عن النبی «ص»: لم یعبد الله عزّ و جلّ بشی‏ء أفضل من العقل، و لا یکون المؤمن عاقلا حتّى یجتمع فیه عشر خصال: الخیر منه مأمول، و الشّرّ منه مأمون .. و لا یسأم من طلب العلم طول عمره .. «2»

امام باقر «ع»- از پیغمبر اکرم: کسى خدا را به چیزى والاتر از عقل و خردمندى عبادت نکرده است. مؤمن عاقل و خردمند نخواهد بود مگر آنکه ده خصلت در او فراهم شود: به نیکى او امید دارند، و از شرّ او در امان باشند ...

و در سراسر عمر خود از جستجوى علم خسته و تنگدل نشود ...

______________________________
(1) «امالى» صدوق/ 600.

(2) «خصال»/ 433.

24 الامام الباقر «ع»: لا مصیبة کعدم العقل، و لا عدم عقل کقلّة الیقین. «1»

امام باقر «ع»: هیچ مصیبتى همچون بیخردى نیست، و هیچ بیخردیى همچون کمى یقین نیست.

25 الامام علی «ع»: لو صحّ العقل، لاغتنم کلّ امرئ مهله. «2»

امام على «ع»: اگر عقل سالم باشد، هر کس فرصت (عمر) خود را غنیمت خواهد شمرد.

26 الامام الصادق «ع»: دعامة الانسان العقل، و من العقل الفطنة و الفهم و الحفظ و العلم، فإذا کان تأیید عقله من النّور، کان عالما، حافظا، زکیّا، فطنا، فهما. و بالعقل یکمل، و هو دلیله و مبصره و مفتاح أمره. «3»

امام صادق «ع»: ستون وجود آدمى عقل است. زیرکى و فهم و به یادسپرى (حفظ مطالب و علوم) و دانشورى (علم) از خواصّ عقل است. و هر گاه عقل، از نور (معنوى) نیرو گرفته باشد، انسان، دانشور و به یاد سپرنده علم و هوشمند و زیرک و فهیم خواهد بود. آدمى به عقل کامل مى‏شود. و عقل راهنما و سبب بینایى و کلید مشکل‏گشاى امور انسان است.

27 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! إنّ ضوء الجسد فی عینه، فإن کان البصر مضیئا استضاء الجسد کلّه. و إنّ ضوء الرّوح العقل، فإذا کان العبد عاقلا کان عالما بربّه، و اذا کان عالما بربّه أبصر دینه. و إن کان جاهلا بربّه لم یقم له دین. و کما لا یقوم الجسد إلّا بالنّفس الحیّة، فکذلک لا یقوم الدّین إلا بالنیّة

______________________________
(1) «تحف العقول»/ 208.

(2) «غرر الحکم»/ 261.

(3) «علل الشرائع» 1/ 103.

الصّادقة، و لا تثبت النیّة الصادقة الا بالعقل. «1»

امام کاظم «ع»: اى هشام! نور تن در چشم است. پس اگر دیده روشن باشد، همه تن از نور آن روشنى مى‏گیرد. و روشنى روح عقل است. پس اگر انسان عاقل و خردمند باشد، پروردگار خود را مى‏شناسد. و چون پروردگار خود را شناخت در دین خود بصیرت پیدا مى‏کند. و چون کسى پروردگار خود را نشناسد دینى براى او باقى نمى‏ماند. و همان گونه که تن جز با جان، زنده و بر پاى نمى‏ماند، دین نیز جز با نیت خالص بر پاى نمى‏ماند. و نیت خالص جز با عقل استوار نمى‏گردد.

28 الامام الرضا «ع»: صدیق کلّ امرئ عقله، و عدوّه جهله. «2»

امام رضا «ع»: دوست هر کس عقل و دانایى او است، و دشمن هر کس جهل و نادانى او.

______________________________
(1) «تحف العقول»/ 292.

(2) «اصول کافى» 1/ 11.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
طلب علم‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: طلب علم

قرآن‏

1 لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ، إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ، یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ، وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ‏* «1» خدا بر مؤمنان منت نهاد که فرستاده‏اى از خود ایشان برانگیخت، تا آیات او را بر آنان برخواند، و پاکیزه‏شان کند، و کتاب و حکمت به ایشان بیاموزد، هر چند از آن پیش در گمراهیى آشکار فرو بودند*.

حدیث‏

1 النبی «ص»: طلب العلم فریضة على کلّ مسلم و مسلمة. «2»

پیامبر «ص»: طلب علم بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.

______________________________
(1) سوره آل عمران (3): 164.

(2) «بحار» 1/ 177- از کتاب «عوالى اللّئالى».

2 النبی «ص»: طلب العلم فریضة على کلّ مسلم، ألا إنّ اللَّه یحبّ بغاة العلم. «1»

پیامبر «ص»: طلب علم بر هر مسلمان واجب است. آگاه باشید که خدا جویندگان علم و دانش را دوست مى‏دارد!

3 الامام علی «ع»: الشاخص فی طلب العلم کالمجاهد فی سبیل اللَّه .. «2»

امام على «ع»: آنکه به جستجوى علم برخیزد، همچون مجاهد در راه خدا است.

4 الامام علی «ع»: اغد عالما او متعلّما، و لا تکن الثّالث فتعطب. «3»

امام على «ع»: یا دانا باش‏ «4»، یا جوینده دانایى، و جز این دو مباش که هلاک خواهى شد.

5 الامام الصادق «ع»: طلب العلم فریضة فی کلّ حال. «5»

امام صادق «ع»: طلب علم، در همه حال، واجب است.

6 الامام الصادق «ع»: اطلبوا العلم و لو بخوض اللّجج و شقّ المهج. «6»

امام صادق «ع»: به طلب دانش و علم برخیزید، هر چند با فرو رفتن در گردابها و در خطر افتادن جانها همراه باشد.

______________________________
(1) «اصول کافى» 1/ 30.

(2) «روضة الواعظین»/ 10.

(3) «بحار» 1/ 196- از کتاب «کنز الفوائد».

(4) یعنى: یا تحصیل علم کرده و به دانایى رسیده باش، یا به طلب علم برخیز و جویاى آن شو.

(5) «بصائر الدّرجات»/ 3.

(6) «بحار» 78/ 277- از کتاب «اربعین» شیخ سدید الدّین سورى.

7 الامام الصادق «ع»: لو علم الناس ما فی العلم لطلبوه و لو بسفک المهج و خوض اللّجج. «1»

امام صادق «ع»: اگر مردمان ارزش علم و دانش را مى‏دانستند، به جستجو و طلب آن برمى‏خاستند، اگر چه به ریختن خونها بینجامد و به فرو رفتن در گردابهاى مرگبار.

8 الامام الباقر «ع»- عن النبیّ «ص»: أغد عالما او متعلّما، و إیّاک أن تکون لاهیا متلذّذا. «2»

امام باقر «ع»- از پیامبر اکرم: یا دانا باش، یا جوینده دانایى، و از آن بپرهیز که وقت‏گذرانى لذت طلب باشى.

9 الامام الباقر «ع»: ما من عبد یغدو فی طلب العلم أو یروح إلا خاض الرّحمة، و هتفت به الملائکة: «مرحبا بزائر اللَّه»، و سلک من الجنّة مثل ذلک المسلک. «3»

امام باقر «ع»: هیچ بنده‏اى نیست که در جستجوى دانش شب را به روز یا روز را به شب آرد، مگر آنکه در رحمت خدا درآید، و فرشتگان به او بانگ بر آورند که «آفرین به آن کس که به زیارت خدا مى‏رود مرحبا بزائر اللَّه» «4» و این چنین کس همین گونه راه بهشت را بپیماید.

10 الامام الصادق «ع»: الناس اثنان: عالم و متعلّم، و سائر النّاس همج، و الهمج‏

______________________________
(1) «بحار» 1/ 177- از کتاب «عوالى اللّئالى».

(2) «بحار» 1/ 194- از کتاب «المحاسن».

(3) «ثواب الاعمال»/ 160.

(4) یعنى: کسى را که به طلب علم و دانایى مى‏رود، چنان مى‏شمارند که به زیارت خدا مى‏رود.

فی النّار. «1»

امام صادق «ع»: مردمان بر دو گونه‏اند: دانایانند یا جویندگان دانایى. و دیگران گولانیند وحش گونه. و این گونه کسان جاى در آتش خواهند داشت.

الامام علی «ع»: تعلّموا العلم! فإنّ تعلّمه حسنة و مدارسته تسبیح، و البحث عنه جهاد، و تعلیمه لمن لا یعلمه صدقة .. و هو أنیس فی الوحشة، و صاحب فی الوحدة، و سلاح على الأعداء، و زین الأخلّاء. یرفع اللَّه به اقواما یجعلهم فی الخیر ائمّة یقتدى بهم .. لانّ العلم حیاة القلوب .. و قوّة الأبدان من الضّعف .. بالعلم یطاع الله و یعبد .. «2»

امام على «ع»: دانش بیاموزید، که آموختن آن حسنه است، و گفتگو در باره آن تسبیح است، و جستجوى آن جهاد است، و آموختن آن به کسى که نمى‏داند صدقه است ... علم مونس است در بیمناکى، و یار است در تنهایى، و سلاح است بر ضد دشمنان، و آرایشى است در میان دوستان. خدا به برکت علم، گروههایى را برمى‏آورد و پیشوایان خیر و نیکى قرار مى‏دهد، تا دیگران از آنان پیروى کنند ... علم زندگى دلهاست ... و مایه نیرومندى تنها در برابر سستى ... و از روى علم و دانایى است که خدا اطاعت و پرستش مى‏شود ...

12 الامام الصادق «ع»: لست أحبّ أن أرى الشّابّ منکم إلّا غادیا فی حالین إمّا عالما أو متعلّما، فإن لم یفعل فرّط، فإن فرّط ضیّع، فإن ضیّع أثم، و إن أثم سکن النّار، و الّذی بعث محمدا بالحقّ. «3»

______________________________
(1) «خصال»/ 39.

(2) «امالى» صدوق/ 551.

(3) «بحار» 1/ 170- از کتاب «امالى» شیخ طوسى.

امام صادق «ع»: دوست ندارم جوانى از شما را جز آن ببینم که شب را در یکى از دو حال به روز آورد: یا عالم باشد یا جوینده علم. اگر چنین نکند تقصیر کرده باشد. و چون تقصیر کند خویشتن تباه ساخته باشد. و چون خویشتن تباه سازد گناهکار باشد. و چون گناهکار باشد در دوزخ جاى گیرد، مطلب این است، به خداى محمد سوگند.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
اهمیت شناخت‏
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

قرآن‏

1 اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ* خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ* اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ* الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ* عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ‏* «1» بخوان به نام پروردگارت که آفرید* آدمى را از خون بسته آفرید* بخوان و (بدان که) پروردگار تو همان خداى بزرگوارتر و کریمتر است* همو که با قلم آموخت* به انسان آنچه را نمى‏دانست آموخت* 2 وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها، ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقالَ: أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ* قالُوا: سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ* قالَ: یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ، فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ: أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ: إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ‏؟* «2» (خدا) به آدم نامها همه را آموخت، سپس حقایق آنها را در نظر فرشتگان پدیدار ساخت و گفت که، اگر راست مى‏گویید، نامهاى این چیزها را به من بازگویید* فرشتگان گفتند: پاک خدایا! ما را دانشى نیست جز آنچه‏

______________________________
(1) سوره علق (96): 5- 1.

(2) سوره بقره (2): 33- 31.

خود به ما آموختى، تویى داناى حکیم* (آنگاه) خداوند گفت: اى آدم! آنان را از نامها و حقیقتها آگاهى ده، پس چون آدم فرشتگان را آگاه ساخت، خداوند گفت: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمانها و زمین را مى‏دانم، و از آنچه آشکار مى‏سازید یا پنهان مى‏کنید آگاهم؟* 3 هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ، یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ‏* «1» او است آنکه در میان آن درس‏ناخواندگان فرستاده‏اى از ایشان برانگیخت، تا آیات او را برخواند، و آنان را پاکیزه سازد، و کتاب و حکمت آموزد، هر چند از آن پیش در گمراهیى آشکار فرو بودند* 4 أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ، قُلْ: هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ؟ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏* «2» آیا آن کس که در لحظه‏هاى شب به فروتنى پیشانى به خاک مى‏ساید و به نماز مى‏ایستد، و از سراى دیگر بیم دارد و به بخشایش پروردگار خویش امیدوار است [چنان دیگران است؟]، بگو: آیا هرگز برابر باشند کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند؟ تنها خردمندان یادآور مى‏شوند و پند مى‏گیرند* 5 قُلْ: هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُونَ‏؟* «3» بگو: آیا کور (دل) و بینا با هم برابرند؟ چرا نمى‏اندیشید!*

______________________________
(1) سوره جمعه (62): 2.

(2) سوره زمر (39): 9.

(3) سوره انعام (6): 5.

6 وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ* «1» کور (دل) و بینا با یک دیگر برابر نیستند* 7 قُلْ: هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ؟ .. «2» بگو: آیا کور (دل) و بینا با هم برابرند، یا: آیا تاریکى و روشنى همسانند؟ ...* 8 یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ، وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً، وَ ما یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ‏* «3» (خداوند) به هر کس که خواهد حکمت مى‏دهد، و هر که به او حکمت ارزانى شود نیکى فراوان به او داده شده، و جز خردمندان یادآور نگردند و پند نگیرند* 9 وَ اذْکُرْنَ ما یُتْلى‏ فِی بُیُوتِکُنَّ مِنْ آیاتِ اللَّهِ وَ الْحِکْمَةِ، إِنَّ اللَّهَ کانَ لَطِیفاً خَبِیراً* «4» (اى زنان پیامبر!) آیات خدا و حکمتى را که در خانه‏هاى شما تلاوت مى‏شود به یاد داشته باشید! همانا خداى با بندگان خوشرفتار است (و به همه چیز دانا است) و از همه چیز آگاه* 10 أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمى‏؟ .. «5» آیا آن کس که مى‏داند که آنچه از پروردگار بر تو فرو فرستاده شده حق است،

______________________________
(1) سوره فاطر (35): 19.

(2) سوره رعد (13): 16.

(3) سوره بقره (2): 269.

(4) سوره احزاب (33): 34.

(5) سوره رعد (13): 19.

همچون کسى است که کور (دل) است؟ ...*

حدیث‏

1 النبی «ص»: خرج رسول اللَّه «ص»، فاذا فی المسجد مجلسان: مجلس یتفقّهون و مجلس یدعون اللَّه و یسألونه، فقال: کلا المجلسین الى خیر، أمّا هؤلاء فیدعون اللَّه، و أمّا هؤلاء فیتعلّمون و یفقّهون الجاهل، هؤلاء افضل، بالتّعلیم أرسلت لمّا أرسلت، ثمّ قعد معهم. «1»

پیامبر «ص»- پیامبر خدا از خانه بیرون آمد، در مسجد دو مجلس دید: در یک مجلس غوررسى و تفقّه در دین مى‏شد، و مجلس دیگر به دعا خواندن و از خدا مسألت کردن مى‏گذشت. گفت: «هر دو مجلس نیک است. آن گروه خدا را مى‏خوانند، و آن گروه مى‏آموزند و مطالب را به نادانان مى‏فهمانند. این گروه آموزشگران برترند، من براى آموزشگرى فرستاده شده‏ام». آنگاه در کنار ایشان نشست.

2 الامام علی «ع»: یا کمیل! ما من حرکة الّا و انت محتاج فیها الى معرفة. «2»

امام على «ع»: اى کمیل! هیچ حرکتى (و کارى) نیست جز اینکه در آن به شناختى نیازمندى.

3 الامام علی «ع»: فقد البصر أهون من فقد البصیرة. «3»

امام على «ع»: چشم سر را از دست دادن آسانتر است تا چشم دل.

______________________________
(1) «منیة المرید»/ 13.

(2) «تحف العقول»/ 119.

(3) «غرر الحکم»/ 227.

4 النبی «ص»: جاء رجل من الأنصار الى النبی «ص» فقال: یا رسول اللَّه! إذا حضرت جنازة أو حضر مجلس عالم أیّهما احبّ الیک أن أشهد؟ فقال رسول اللَّه «ص»: إذا کان للجنازة من یتبعها و یدفنها، فإنّ حضور مجلس العالم أفضل من حضور الف جنازة، و من عیادة الف مریض، و من قیام ألف لیلة، و من صیام الف یوم، و من الف درهم یتصدّق بها على المساکین، و من الف حجّة سوى الفریضة، و من الف غزوه سوى الواجب تغزوها فی سبیل اللَّه بما لک و نفسک. و این تقع هذه المشاهد من مشهد عالم؟ أما علمت أنّ اللَّه یطاع بالعلم، و یعبد بالعلم، و خیر الدّنیا و الآخرة مع العلم، و شرّ الدّنیا و الآخرة مع الجهل. «1»

پیامبر «ص»- یکى از انصار نزد پیغمبر اکرم آمد و گفت: اى پیامبر! اگر بنا باشد جنازه‏اى را تشییع کنم یا در مجلس درس دانشمندى حاضر شوم، حضور مرا در کدام یک از این دو دوستتر دارى؟ پیامبر گفت: اگر کسانى باشند که در پى جنازه روان شوند و آن را به خاک بسپارند، حاضر شدن در مجلس مرد دانشمند از حضور در تشییع هزار جنازه، و دیدار از هزار بیمار، و بر پا ایستادن براى عبادت در هزار شب، و روزه داشتن در هزار روز، و صدقه دادن هزار درهم به بینوایان، و گزاردن هزار حج مستحبى، و حضور در هزار جنگ در راه خدا- جز جنگ واجب- و دادن مال و جان در این راه، فضیلتى بیشتر دارد.

اینها کجا به پاى حضور در مجلس عالم مى‏رسد؟ آیا ندانسته‏اى که اطاعت و عبادت خدا نیز به علم است، و نیکى دنیا و آخرت با علم است، و شرّ دنیا و آخرت با جهل و نادانى؟.

5 الامام علی «ع»: لا تخبر بما لم تحط به علما. «2»

امام على «ع»: در باره آنچه از آن شناختى ندارى سخن مگوى.

______________________________
(1) «روضة الواعظین»/ 12.

(2) «غرر الحکم»/ 332.

6 الامام علی «ع»: علیکم بالدّرایات لا بالرّوایات. «1»

امام على «ع»: در پى دریافت و درایت (سخنها) باشید، نه در پى نقل و حکایت.

7 الامام علی «ع»: العلم اصل کلّ خیر. «2»

امام على «ع»: علم ریشه هر نیکى است.

8 الامام علی «ع»: لا تستعظمنّ أحدا حتّى تستکشف معرفته. «3»

امام على «ع»: پیش از آنکه از دانش و معرفت کسى با خبر شوى در بزرگداشت او مکوش.

9 الامام الباقر «ع»: .. ادفع عن نفسک حاضر الشّرّ بحاضر العلم، و استعمل حاضر العلم بخالص العمل، و تحرّز على خالص العمل من عظیم الغفلة بشدّة التّیقّظ، و استجلب شدّة التّیقّظ بصدق الخوف .. و توقّ مجازفة الهوى بدلالة العقل، و قف عند غلبة الهوى باسترشاد العلم. «4»

امام باقر «ع»: بدى و شر موجود را، با علمى که دارى، از خویشتن دور کن.

و همین علم را با انجام دادن عمل خالص به کار بند. و در عمل خالص، خود را با کمال مراقبت و بیدارى، از هجوم غفلت مصون دار. و براى بدست آوردن چنین بیدارى و مراقبتى، از خداى صادقانه بترس ... همچنین با راهنمایى عقل، از افتادن در دام هواهاى باطل بپرهیز. و به هنگام چیرگى هواى نفس درنگ کن، و از دانشى که دارى براى نجات خود ارشاد بخواه.

______________________________
(1) «بحار» 2/ 160- از کتاب «کنز الفوائد».

(2) «غرر الحکم»/ 20.

(3) «غرر الحکم»/ 333.

(4) «تحف العقول»/ 207.

10 الامام الصادق «ع»- عن الامام الباقر «ع»: یا بنیّ! اعرف منازل الشیعة على قدر روایتهم و معرفتهم، فإنّ المعرفة هی الدّرایة للرّوایة. و بالدّرایات للرّوایات یعلو المؤمن الى اقصى درجات الایمان. إنّی نظرت فی کتاب لعلیّ «ع» فوجدت فی الکتاب: إنّ قیمة کلّ امری‏ء و قدره معرفته. إنّ اللَّه- تبارک و تعالى- یحاسب الناس على قدر ما آتاهم من العقول فی دار الدّنیا. «1»

امام صادق «ع»- نقل از پدر خویش: ابو جعفر باقر «ع» گفت: پسرم! مقام و منزلت شیعیان را از اندازه نقل احادیث و شناختى که (در باره مفاهیم و معارف حدیثى) دارند بشناس! زیرا که شناخت و معرفت، در حقیقت، همان درک آگاهانه (علوم و مفاهیم) حدیث است. و با همین درک آگاهانه محتواى احادیث است که مؤمن به بالاترین پایه‏هاى ایمان (شناخت اعتقادى و عملى) مى‏رسد. من در نامه‏اى از على «ع» به این نوشته برخوردم: ارزش و ارج هر کس معرفت او است. خداى متعال مردمان را به میزان خردى که در دار دنیا به ایشان ارزانى داشته است حسابرسى مى‏کند.

11 الامام الصادق «ع»: العلم أصل کلّ حال سنیّ، و منتهى کلّ منزلة رفیعة.

لذلک قال النبیّ «ص»: «طلب العلم فریضة على کلّ مسلم و مسلمة»، أی: علم التّقوى و الیقین. «2»

امام صادق «ع»: علم اصل و ریشه هر حالت عالى است و بلندترین پایگاه صعود است. به همین جهت پیامبر «ص» گفت: «طلب علم بر هر مرد و زن مسلمان واجب است»، یعنى علم (و آیین) پرهیزگارى و یقین.

______________________________
(1) «معانى الأخبار» 1/ 2.

(2) «بحار» 2/ 32- 31- از کتاب «مصباح الشّریعة».

12 الامام الصادق «ع»: أنتم- و اللَّه- الّذین قال اللَّه: «وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى‏ سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ‏». إنّما شیعتنا اصحاب الاربعة الأعین:

عینین فی الرّأس، و عینین فی القلب .. «1».

امام صادق «ع»: شمایید- به خدا سوگند- آن کسان که خداوند گفته است: «هر کینه‏اى را از دلشان زدودیم، برادرانند همه، بر روى تختها روبروى هم نشسته». بیگمان شیعیان ما را چهار چشم است: دو چشم در سر، و دو چشم در دل.

13 الامام الصادق «ع»: اذا کان یوم القیامة، جمع اللَّه عزّ و جلّ، الناس فی صعید واحد، و وضعت الموازین، فتوزن دماء الشّهداء مع مداد العلماء، فیرجح مداد العلماء على دماء الشّهداء. «2»

امام صادق «ع»: چون روز قیامت شود، خداى بزرگ، مردمان را همه، در پهنه‏اى یکسان گرد آورد، و ترازوها گذارده شود. آنگاه خون شهیدان را با مرکّب خامه دانشمندان در دو کفّه ترازو نهند، پس مرکّب خامه دانشمندان بر خون شهیدان فزونى یابد.

14 الامام الصادق «ع»- عن النبی «ص»: أعلم الناس من جمع علم الناس الى علمه .. و اکثر الناس قیمة اکثرهم علما، و أقلّ الناس قیمة أقلّهم علما. «3»

امام صادق «ع»- نقل از پیامبر اکرم: داناترین مردمان کسى است که دانش دیگران را با دانش خویش جمع کند ... و ارزشمندترین مردم کسى است که علم بیشتر داشته باشد. و کم ارزشترین آنان کسى است که دانش کمتر داشته باشد.

______________________________
(1) «تفسیر عیاشى» 2/ 244.

(2) «بحار» 2/ 14- از کتاب «امالى» شیخ صدوق.

(3) «امالى» صدوق/ 19.

15 الامام الصادق «ع»- عن آبائه، عن علیّ، عن النبی «ص»: اکثر الناس قیمة اکثرهم علما، و اقلّ الناس قیمة اقلّهم علما. «1»

امام صادق «ع»- نقل از پدرانش، از على، از پیامبر اکرم: ارزشمندترین مردم کسى است که علم بیشتر داشته باشد. و کم ارزشترین آنان کسى است که دانش کمتر داشته باشد.

16 الامام الصادق «ع»- عن سماعة: قلت له: قول اللَّه عزّ و جلّ: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ‏ .. فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً، وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً «2»»؟ قال: من أخرجها من ضلال إلى هدى، فکأنّما أحیاها، و من أخرجها من هدى إلى ضلال فقد قتلها. «3»

امام صادق «ع»- سماعة بن مهران گوید: به امام صادق گفتم: این سخن خدا در قرآن: «... مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ، أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ، فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً، وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً هر کس شخصى را جز در برابر کشتن شخصى دیگر یا تبهکارى در زمین بکشد، گویى چنان است که همه مردمان را کشته باشد، و هر کس که جانى را زنده کند، گویى چنان است که همه مردمان را زنده کرده باشد» یعنى چه؟ امام صادق گفت: «هر که جانى را از گمراهى به راهیافتگى برآورد، بدان ماند که آن را زنده کرده است. و هر که جانى را از راهیافتگى به گمراهى بیرون برد، در حقیقت آن را کشته است».

17 الامام الصادق «ع»- محمد بن مارد قال: قلت لأبی عبد اللَّه «ع»: حدیث روی لنا إنّک قلت: «إذا عرفت فاعمل ما شئت»؟ فقال: قد قلت ذلک. قال:

______________________________
(1) «بحار» 77/ 112.

(2) سوره مائده (5): 32.

(3) «اصول کافى» 2/ 210.

قلت: و إن زنوا أو سرقوا أو شربوا الخمر؟ فقال لی: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏، و اللَّه ما أنصفونا أن نکون أخذنا بالعمل و وضع عنهم، إنّما قلت:

إذا عرفت فاعمل ما شئت، من قلیل الخیر و کثیره، فإنّه یقبل منک. «1»

امام صادق «ع»- محمد بن مارد گوید به امام صادق گفتم: حدیثى روایت کرده‏اند که شما گفته‏اید: «چون حق را شناختى و دانستى، هر چه خواهى کن». گفت: آرى چنین گفته‏ام. گفتم: حتى اگر مرتکب زنا شوند، و دزدى کنند، و شراب نوشند؟ گفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏، به خدا سوگند (کسانى که معناى آن حدیث را چنین پنداشته‏اند) در حق ما انصاف روا نداشته‏اند، که چنان باشد که ما را به عمل بگیرند و آنان را از آن معاف دارند.

آنچه گفتم معنایش این است: «چون حق را شناختى، هر کار خیرى که خواستى انجام ده، چه کم و چه زیاد، که کار از تو (با شناخت حق) پذیرفته خواهد شد».

18 الامام الصادق «ع»: لا ینبغی لمن لم یکن عالما أن یعدّ سعیدا، و لا لمن لم یکن ودودا أن یعدّ حمیدا، و لا لمن لم یکن صبورا أن یعدّ کاملا، و لا لمن لا یتّقی ملامة العلماء و ذمّهم أن یرجى له خیر الدّنیا و الآخرة. و ینبغی للعاقل أن یکون صدوقا، لیؤمن على حدیثه، و شکورا لیستوجب الزیادة. «2»

امام صادق «ع»: شایسته نیست آن کس را که عالم نیست سعادتمند بخوانند، و آن کس را که مهربان نیست پسندیده بشمارند، و آن کس را که شکیبا نیست کامل بدانند. همچنین آن کس که از سرزنش و نکوهش دانشمندان و دانایان پرهیز نکند، نتوان امید داشت که به خیر دنیا و آخرت برسد. سزاوار شخص عاقل آن است که راستگو باشد تا مردم به گفتارش اطمینان داشته باشند، و سپاسگزار نعمتها باشد تا مستوجب فزونى نعمت گردد.

______________________________
(1) «وسائل» 1/ 87.

(2) «تحف العقول» 268.

19 الامام الکاظم «ع»: یا هشام! إنّ لقمان قال لابنه: .. یا بنیّ! إنّ الدّنیا بحر عمیق، قد غرق فیه عالم کثیر. فلتکن سفینتک فیها تقوى الله، و حشوها الایمان، و شراعها التّوکّل، و قیّمها العقل، و دلیلها العلم، و سکّانها الصّبر. «1»

امام کاظم «ع»: اى هشام! لقمان به پسر خویش گفت: «... دنیا دریایى ژرف است که مردمان بسیار در آن غرق شده‏اند. چنان کن که کشتى تو در این دریا ترس از خدا، و بار آن ایمان، و بادبان آن توکّل، و کشتیبان آن عقل، و راهنماى آن علم، و سکّان آن بردبارى باشد».

20 الامام الکاظم «ع»- فی حدیث طویل: لا نجاة إلّا بالطّاعة، و الطاعة بالعلم، و العلم بالتعلّم، و التّعلّم بالعقل یعتقد. و لا علم إلّا من عالم ربّانیّ. «2»

امام کاظم «ع»: رستگارى جز به طاعت نیست. و طاعت به علم است. و علم به آموختن فراهم مى‏شود. و انسان با هدایت عقل به آموختن مى‏گراید. و علم واقعى آن است که از نزد عالم ربّانى رسیده باشد.

______________________________
(1) «تحف العقول»/ 285.

(2) «وسائل» 18/ 8.

________________________________________
حکیمى، محمدرضا و حکیمى، محمد و حکیمى، على - آرام، احمد، الحیاة / ترجمه احمد آرام، 6جلد، دفتر نشر فرهنگ اسلامى - تهران، چاپ: اول، 1380ش.

 

 


 
انسان شناسی دینی
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: انسان شناسی دینی

انسان شناسی دغدغه دیرین انسان است. زیرا هر انسانی دست کم با خود روبرو است و درباره خود می اندیشد و تلاش می کند خود را بشناسد. شناخت انسان از منظر دین می تواند پاسخی در خور به این نیاز دائمی بشر ارائه دهد. موضوع انسان از منظر دین را می توان از دو مسیر مطالعه کرد. یکی پیش فرض های انسان شناختی که دین بر آن ها بنا شده است. و دیگری تعریفی که دین از انسان ارائه می دهد.
توضیح آن که دین ـ هر چند منشاء الهی دارد ـ امری است انسانی به این معنا که برای انسان و با هدف سعادت انسان آمده است، بنابر این نمی تواند بدون داشتن تعریفی از انسان، پیامی برای او داشته باشد. پس دین بر اساس تعریفی از انسان بنا شده است و بر اساس همان تعریف نیز سعادت او را مشخص می کند و با تکیه بر همان بنیاد، برای انسان برنامه ریزی می کند. بررسی آموزه های دین می تواند راهی باشد به پیش نیازهای انسان شناسی آن تعالیم، حتی اگر در متون دینی چیزی در توضیح حقیقت انسان نیامده بود. ولی می دانیم که دین و متون دینی خود به معرفی انسان پرداخته و تا حدودی ضعف و قوت و کمال و نقص او را به او شناسانده اند. در این مقاله از هر دو منظر به انسان شناسی دین خواهیم پرداخت. با این توضیح که در بخش دوم نگاه ما به ادیان ابراهیمی، به ویژه اسلام خواهد بود.

پیش فرض های انسان شناختی دینیکی از مهم ترین آموزه های ادیان به ویژه ادیان الهی و اسلام، باور به زندگی پس از مرگ است. لازمه چنین عقیده ای پذیرش خلقت ترکیبی انسان از ماده و غیر ماده است. که بخش غیر مادی آن را روح نامیده اند. این نکته حتی در باور به تناسخ نیز یک اصل است. و بدون تصور روح برای انسان، تصور زندگی بعد از مرگ ناممکن است.
از سوی دیگر ادیان انسان ها را به اعمال نیک می خوانند و از اعمال قبیح پرهیز می دهند. این نکته نیز نشان می دهد که باید برای انسان بهره ای از اختیار قائل باشند، زیرا بدون اختیار، امر و نهی و نظام پاداش و کیفر بی معنا خواهد بود.
دعوت به کمال، فصل مشترک بسیاری از ادیان است، دین انسان ها را دعوت می کند تا چیزی باشند به جز آن که هستند. به بیان دیگر در نگاه ادیان، انسان موجودی است که می تواند از مراحل پایین کمال به مراحل بالاتر برود، انسان دارای قوه و فعل است و می تواند قوای خود را به فعلیت درآورد. بین بودن و شدن انسان تفاوت وجود دارد.
توانایی انسان برای ارتباط با ماوراء طبیعت نیز جزو پیش فرض های دین می باشد، به ویژه ادیانی که جنبه عرفانی قوی تری دارند. و اصولاً بدون پذیرش این امکان، بخش عظیمی از باورهای ادیان بی وجه می شوند.
باورهای فوق همه مبتنی بر یک پیش فرض مشترک هستند و آن این که حقیقت انسان را بخش غیر مادی او تشکیل می دهد، و بُعد مادی انسان اصالت ندارد.

گزاره های انسان شناسی در ادیانتقریباً در تمام ادیان انسان دارای مرتبه بسیار والایی دانسته شده است. دین بودایی و جین به خدا معتقد نیستند، از این رو طبیعتاً انسان والاترین موجود در نزد آن هاست. او بالقوه قادر است با اتکاء به خود به مقام خدایی برسد. تنها با جهل و نادانی است که طبیعت واقعی بزرگ او موقتاً پنهان می ماند. همچنین در دین هندوئی و سیک نیز انسان عالی ترین مخلوق به شمار می آید. روح ساکن در درونش حقیقتاً بارقه ای الهی است و از این رو از میان همه موجودات دیگر او از منزلتی ممتاز برخوردار است. به دلیل جهل است که انسان از شناخت عظمت وجودی خویش عاجز می ماند و از انواع محدودیت های درونی رنج می برد. لحظه ای که ماهیت حقیقی خود را بشناسد موجودی نامحدود شده، از تمام قیود رها می گردد. بر طبق دین زرتشت انسان باید نقش همراه اهورامزدا را ایفا کند تا بتواند نیروهای شر را کاملاً بیرون رانده و حکومت خیر مطلق را بر زمین مستقر کند. در این دین، انسان کاملا ً پاک و بی عیب و با آزادی کامل اراده متولد می شود، و از این رو برای هر عملی کاملاً مسئول است. در حالی که در دین هندوئی، بودایی و جین انسان با محدودیت های خاصی به دنیا می آید و از این رو به یک معنا نه کاملاً آزاد است و نه می تواند مسئولیت کامل اعمال خود را بر عهده گیرد. قانون «کارما» در آنِ واحد نماد جبر و آزادی و اختیار است. این ادیان که خاستگاه هندویی دارند، به روشنی طبیعت انسان را ذاتاً موجودی روحانی می دانند و می گویند انسان در درون خود روحی دارد که ماهیت اصلی او را تشکیل می دهد. این روح فنا ناپذیر است و لذا انسان در ماهیت اصلی خود فنا ناپذیر است.(1) دین زرتشتی نیز به فناناپذیری روح آدمی که با مرگ جسمانی نابود نمی شود باور دارد.(2)

ادیان ابراهیمی«سرانجام خدا فرمود: انسان را شبیه خود بسازیم، تا بر حیوانات زمین و ماهیان دریا و پرندگان آسمان فرمانروایی کند، پس خدا انسان را شبیه خود آفرید»،(3) این جمله از کتاب مقدس را می توان فصل مشترک نگاه تمام ادیان ابراهیمی به حقیقت انسان دانست. این مضمون در روایات اسلامی نیز نقل شده است.(4) دیگر نقطه مشترک بین ادیان ابراهیمی، چگونگی خلقت نخستین آدم و همسر او از خاک و تکثیر نسل انسان است.(5) دمیده شدن روح در انسان نیز مورد تصریح این ادیان است.(6) با وجود این مشترکات، تفاوت هایی نیز در این سه دین مشاهده می شود مثل گناه جبلّی در مسیحیت که همه انسان ها را به دلیل گناه حضرت آدم گناه کار می دانند.(7) برای یافتن نظر گاه اسلام مراجعه به قرآن کریم به عنوان اصیل ترین متن وحیانی راه گشای ما خواهد بود.
در قرآن کریم صفاتی درباره بخش طبیعی و نیز نفسانی انسان ذکر شده که غالباً ناظر به ضعف اوست. صفاتی هم چون: پیوسته در خسران،(8) کم ظرفیت و بدون تحمل (هلوع)،(9) ضعیف،(10) عجول،(11) علاقمند به دنیا و شهوات نفسانی،(12) زود ناامید شونده،(13) ناسپاس نسبت به نعمت،(14) ممسک و بخیل تا جایی که حتی با داشتن تمام خزائن رحمت پروردگار باز هم از انفاق خودداری می کند،(15) جدال کننده،(16) مرز شکن و محدودیت گریز،(17) طغیان کننده در صورت احساس بی نیازی،(18) جاهل به آینده،(19) و... . البته چنین نیست که همه انسان ها دارای همه این ضعف ها باشند و یا این که این نقاط ضعف جزو ذات انسان شده باشند، بلکه برخی از این صفات می توانند نباشند و برخی دیگر قابلیت تبدیل شدن به فرصت را دارند. و برخی هم در اثر شرایط به وجود می آیند.(20)
از سوی دیگر، صفاتی بسیار بلند مرتبه نیز برای انسان ذکر شده است، همانند این که خداوند انسان را در بهترین صورت و نظام آفریده(21) و بنی آدم را کرامت بخشیده است(22) و او را بر سایر مخلوقات برتری و فضیلت داده(23) و نیز او را تنها موجود شایسته امانت پذیری الهی دانسته است(24) و انسان را برای عبادت خود خلق کرده(25) و در نهایت این که او را جانشین خود بر روی زمین خوانده(26) و اولین انسان را آموزگار ملائک معرفی کرده است.(27) در روایتی از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز مقامی برای انسان تصویر شده که در آن دست و پا و چشم و گوش و زبان بنده همه خدایی می شوند و به تعبیر بهتر خداوند چشم و گوش او می شود.(28) این صفات هدف عالی از خلقت انسان را تبیین می کنند. هدفی که اسلام و بلکه سایر ادیان از انسان می خواهند تا در مسیر آن حرکت کند.
شناخت امکاناتی که برای طی مسیر کمال در اختیار انسان قرار داده شده بخش سوم از معارف انسان شناختی قرآن را تشکیل می دهد. از آن جا که انجام صحیح هر کاری مبتنی بر علم است، قرآن کریم می فرماید: ما به انسان چشم و گوش و قلب دادیم(29) که ابزار کسب علم هستند، تصریح می کند که آن چه نمی دانست به او آموختیم،(30) تأکید می کند که ما زشتی و زیبایی نفس را به او الهام کردیم.(31) در ضمن قرآن خلقت انسان را بر اساس فطرتی خداشناس و خداجو می داند،(32) که هم به او شناختی فطری از خدا می دهد و هم او را به سوی خدا و پرستش او و سایر کمالات جذب می کند(33) و به دلیل ضعف انسان تکلیفی بیش از طاقت بر او لازم نکرده است،(34) امکان مسخّر کردن آسمان و زمین را به او عطا کرده است.(35) به بیان قرآن انسان مختار است و پاسخ گوی رفتار خویش.(36) قرآن به انسان هشدار می دهد که اعمالش حقیقت او را در گرو خویش دارند و در واقع هویتش را اعمالش تشکیل می دهند،(37) این تعبیر ضمن این که بیانگر اختیار انسان است، یک نکته روان شناختی درباره رابطه انسان و عملش را نیز مورد اشاره قرار می دهد، توجه به این نکته می تواند در مسیر کمال راه گشای انسان باشد. نکته دیگر این که انسان خودآگاه است،(38) نقش خودآگاهی در مسیر کمال نیاز به توضیح ندارد. ناگفته نماند که مباحث گسترده فراوانی در حوزه انسان شناسی وجود دارد که این نوشتار مجال پرداختن به آن ها را به ما نمی دهد.
جمع بندی: انسان از منظر اسلام، موجودی است مرکب از ماده و غیر ماده، مختار و با ضعف و قوت های خاص که برای رسیدن به مقام خلیفة اللهی خلق شده، این مقام از خلال بندگی خدا قابل تحصیل است و خداوند متعال نیز نیاز های او در این مسیر را در فراهم کرده است.
                                                                       نرم افزار پاسخ

________________________________________
پاورقی:
1. ر.ک: تیواری، کدارنات، دین شناسی تطبیقی، ترجمه مرضیه شنکایی، تهران، انتشارات سمت، 1381ش، ص233ـ235.
2. همان، ص188.
3. کتاب مقدس، سفر پیدایش، فصل اول، آیه 26-27.
4. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش، ج1، ص124، باب الروح، ح4. و برای توضیح معنای حدیث: ر.ک: موسوی خمینی، سید روح الله، چهل حدیث، نشر رجاء، 1368ش، ص529ـ534، ح38.
5. ر.ک: کتاب مقدس، سفر پیدایش، فصل های 1-3. و نیز قرآن کریم. نساء : 1. حجر : 26 و 28 و 33. مومنون : 12ـ14. روم : 20.
6. کتاب مقدس، سفر پیدایش، فصل 2، آیه 7. قرآن کریم: ص : 72. سجده : 9.
7. کتاب مقدس. نامه رومیان، فصل 5، آیه 12ـ16.
8. عصر : 2.
9. معارج : 19.
10. نساء : 28.
11. اسراء : 11.
12. آل عمران : 14. عادیات : 8. فجر : 20.
13. اسراء : 83. فصلت : 49.
14. ابراهیم : 34. اسراء : 67. شوری : 48.
15. اسراء : 100.
16. کهف : 54.
17. قیامت : 5.
18. علق : 6-7.
19. لقمان : 34.
20. ر.ک: جعفری، محمد تقی، حرکت و تحول از دیدگاه قرآن، تهران، مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، 1383ش، ص92ـ100.
21. تین : 4.
22. اسراء : 70.
23. اسراء : 70.
24. احزاب : 72.
25. ذاریات : 56.
26. بقره : 30.
27. بقره : 31-33.
28. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ح3161.
29. نحل : 78.
30. علق : 5.
31. شمس : 8.
32. روم : 30. اعراف : 172.
33. ر.ک: مطهری، مرتضی، فطرت، تهران، انتشارات صدرا. مصباح یزدی، محمد تقی، معارف قرآن، قم، نتشارات در راه حق، ج1ـ3، ص26ـ47.
34. بقره : 286. اعراف : 42.
35. لقمان : 20.
36. انسان : 3. اختیار انسان بحثی است دامنه دار، برای اطلاع بیشتر ر.ک: معارف قرآن، همان، ص374ـ394.
37. مدثر : 38. فصلت : 46. اسراء : 84.
38. قیامت : 14. اسراء : 14.


 
علم فلسفه چه کاربردی در روزگار امروزی دارد؟
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: علم فلسفه چه کاربردی در روزگار امروزی دارد؟

پاسخ:

برای آشنایی با کاربردهای فلسفه و ضرورت آموختن این علم باید گفت: هر انسانی در زندگی روزمره خود با سلسه‌ای از مسائل بنیادین مواجه است که حلّ صحیح آنها بیشترین تاثیر را در جهت دادن به زندگی انسان دارد. پاسخ صحیح به آنها زندگی را معنادار می کند و به آن، ارزش انسانی می بخشد و پاسخ نادرست به آنها زندگی را بی معنا، پوچ و فاقد هدف ارزنده می کند و انسان را تا حد حیوانات تنزل می دهد، مسکوت گذاردن این مسائل، علاوه بر رنج شک و حیرت و دلهره و اضطراب و ناخرسندی همیشگی وجدان، انسان را از رسیدن به هدف اصلی آفرینش و کمال نهایی و سعادت جاودانی محروم می سازد.
یکی از آن مسائل این است که آیا پدیده های جهان، که خود انسان نیز یکی از آنهاست تنها در اثر فعل و انفعالات مادی به وجود می آیند و نیروی دیگری که از سنخ ماده و مادیات نباشد در پیدایش آنها نقشی ندارد و اساساً وجود مساوی با ماده است یا اینکه جهان مادی تنها بخشی از جهان هستی را تشکیل می دهد و در تحقق نیازمند به ماوراء خود می باشد؟ اگر بخواهیم این مساله را به تعبیر ساده تری بیان کنیم، باید بگوییم که آیا جهان به خداوند نیازمند است و اگر پاسخ مثبت است، آیا خداوند یکتا برآورنده نیاز همه ممکنات و از جمله انسان است؟
مسئله دیگر اینکه آیا زندگی انسان محدود به همین زندگی دنیوی است یا پس از مرگ نیز حیات دیگری وجود دارد؟ و اگر وجود دارد آیا حیاتی است محدود یا جاودانی؟ و در هر صورت رابطه آن با این زندگی دنیوی چیست؟ این مسئله خود سوال دیگری را در پی دارد که آیا انسان غیر از کالبد مادّی چیز دیگری به نام روح هم دارد یا نه؟
و بالاخره مسئله مهم دیگر اینکه مطمئنترین راه برای شناختن برنامه صحیح زندگی فردی و اجتماعی کدام است؟ آیا غیر از راه های متعارفی که در دسترس عموم مردم است و عملاً نتایج متناقضی به بار می آورد راه دیگری وجود دارد که ضمانت صحت داشته باشد یا نه؟
اهمیت سوال اخیر هنگامی آشکارتر می گردد که پاسخ به سوال دوّم مثبت باشد. یعنی به این نتیجه برسیم که انسان پس از مرگ دارای زندگی جاودانه است و باید مقدمات سعادت آن زندگی را درهمین زندگی محدود دنیوی با تلاشهای اختیاری خود فراهم آورد: زیرا در این صورت نیاز به وسیله ای مطمئن برای شناختن رابطه دو زندگی و برنامه دقیقی که بتواند سعادت ابدی را تضمین کند بیشتر آشکار می شود و به همان اندازه که زندگی پس از مرگ ارزشمندتر است، شناختن راه سعادت آن نیز مهمتر است.
مسئله اول تحت عنوان توحید و مسئله دوم تحت عنوان معاد و مسئله سوم تحت عنوان نبوّت بررسی می شود. یعنی در حقیقت بررسی مسائل یادشده پاسخگویی؟ اعتقادات اصلی یک فرد مسلمان است. این سه مسئله، که حل صحیح هر یک خود مستلزم طرح و حل سلسله مسائل دیگری است مجموعاًَ پایه ها و شالوده های جهان بینی شخصی را تشکیل می دهند.
منظور از جهان بینی همان نگرش انسان به جهان و انسان، و موقعیت انسان در جهان است. باید توجه داشت که مقصود از نگرش، صرف تصدیق یا تکذیب ذهنی گزاره هایی از قبیل خدا هست، قیامت هست، روح جاودانه است و امثال آنها نیست مقصود باور قلبی و عمیق به امور مذکور است، باوری که معمولاً منشا عمل است و در عرف دینی از آن با واژه ایمان یاد می شود. به همین دلیل سه مسئله مذکور را پایه و شالوده جهان بینی شمردیم نه خود جهان بینی.
اگر در مسائل مربوط به جهان بینی دقت کنیم، متوجه می شویم که همه فلسفی اند. یعنی در حقیقت ابتدا سلسله ای از گزاره های فلسفی جهان بینی در ذهن نقش می بندند، سپس اعتقاد به آنها قوت می گیرد و در نهایت به صورت باور عمیق قلبی و به تعبیر دیگر به شکل بینش و نگرش ایمان در می آیند چرا که شخص، جهان را از دریچه همین باورها می‌بیند. اینکه اعتقاد به این گزاره ها چگونه قوت می گیرند و به شکل بینش و ایمان در می آیند مسئله دیگری است که در جای خود بسیار مهم است ولی آنچه فعلاً مورد نظر ماست این است که فلسفه، ریشه جهان بینی است، پایه و شالوده جهان بینی در فلسفه ریخته می شود. پس فلسفه درست، شرط جهان بینی درست است.
اکنون آیا ضروری است که انسان جهان بینی درستی داشته باشد؟ به یقین جواب مثبت است: چرا که هر انسانی فطرتاً کمال جوست و خواهان آن است که بیشترین بهره را از جهان کسب کند، علاوه بر اینکه فطرتاً از زیان خویش بیزار است و همواره بیم آن دارد که دچار خسران شود، بویژه اگر خسران بزرگ و جبران ناپذیر باشد. به عبارت دیگر سرشت انسان به گونه ای است که همواره خواهان بیشترین بهره و کمترین زیان است و این جز در پرتو جهان بینی درست امکانپذیر نیست و چون جهان بینی درست ریشه در اندیشه های فلسفی درست دارد، پس این مطلوب جز در پرتو فلسفه ای درست ممکن نیست: فلسفه ای که با داشتن آن جهان را درست بشناسیم، به بهره ها و زیانهای گوناگون آن پی ببریم، مهمترین آنها را تشخیص دهیم و در نهایت راه وصول به آن بهره ها یا احتراز از آن زیانها را بیاموزیم. وگرنه، چه بسا به جای کسب بهره بیشتر سرمایه نیز از کف برود. پس کسب اندیشه های فلسفی درست نیز ضروری است. در اینجا، ممکن است این سوال به ذهن آید که اگر مطلب از این قرار باشد، باید آموختن دانش فلسفه برای عموم مردم ضروری باشد آیا واقعاً چنین است؟ در پاسخ، باید گفت که مسائل لازم برای جهان بینی درست، هر چند فلسفی اند، لکن چندان مشکل نیستند تا اثبات آنها مستلزم استدلالهای فلسفی بسیار دقیق و ایراد اشکال و دفع آن باشد. بیشتر افراد در طول زندگی مقدمات فلسفی لازم برای اثبات جهان بینی درست را به تدریج کسب می کنند و با استدلالهای ساده ای به صحت آن پی می برند. برای کسانی که ذهن آنها به نقادی و اشکال پردازی خو نگرفته است و از فطرتی ساده برخوردارند همان استدلالهای ساده همه فهم کافی است. چه بسیار کسانی که با همین استدلالها ایمان آورده اند و به مقتضای ایمان خود عمل کرده اند و به درجات بالای ایمان دست یافته اند بی آنکه ساعتی به آموختن دانش فلسفه گذرانده باشند. نگاهی کوتاه به زندگی بسیاری از عرفا، صلحا و شهدا گواه بر این مدعاست.
پس حقیقت این است که آموختن این دانش برای همه مردم ضروری نیست و به عبارت دیگر، همه مردم برای کسب جهان بینی درست به کمک فیلسوفان دانش فلسفه محتاج نیستند با این همه کسانی که در ذیل به آنها اشاره می کنیم به این دانش نیازمندند و آموختنش برای آنها ضروری است.
1- افرادی که در جهان بینی خود دچار شک شده اند، تردید دارند که جهان بینی آنها درست است یا نه و با استدلالهای ساده ای که برای عموم مردم کافی است قانع نمی شوند، ذهن آنها خرده گیر و نقاد شده است، چنین افرادی بی شک به کمک دانش فلسفه نیازمندند.
2 – کسانی که، اگرچه دارای جهان بینی درست که همان جهان بینی توحیدی است می باشند و فعلاً درآن شک و تردید ندارند، ولی در معرض شک و تردید قرار دارند. با توجه به وسعت ارتباطات فرهنگی و کثرت انتشارات و بویژه سرعت انتقال اطلاعات در عصر حاضر، می توان اغلب دانش آموختگان را در این گروه جای داد. زیرا هر شک و تردیدی یا هر اشکال و انتقادی که درباره جهان بینی توحیدی در گوشه و کنار جهان صورت پذیرد به سرعت در مجامع فرهنگی در سراسر جهان منتشر می شود و طبعاً ممکن است دامنگیر افراد یاد شده بشود.
3 _ کسانی که در صدد دفع حملات مخالفین دین هستند. کاری که از دانش فلسفه در مقابل مخالفین دین ساخته است این است که اوّلاً با بررسی عمیق افکار آنها می تواند ناسازگاری و تناقض درونی اندیشه های ضد دینی و ضعف استدلالهای آنها را نشان دهد و ثانیاً با اقامه براهین دقیق و عمیق فلسفی نشان دهد که قوت استدلالهای فلسفی ناظر به مبانی دینی، نه تنها از قوت استدلالهای مخالفین کمتر نیست بلکه بیشتر هم هست. با چنین کاری اگر مخالف اندیشه های دینی قانع نشود دست کم استبعاد و وحشت ذهنی او نسبت به عقاید دینی کم شده و یا بکلی برطرف می شود.
4 _ کسانی که مایل به فهم استدلال عمیقتری از معارف الهی هستند.اینان نیز به کمک دانش فلسفه نیازمندند.
علاوه برآن فلسفه به دو طریق به علوم کمک می‌کند:

1. از راه اثبات موضوعات غیربدیهیمی‌دانیم که هر علمی دارای موضوعی است که مسائل آن علم پیرامون آن موضوع بحث می‌کنند و هنگامی که وجود چنین موضوعی بدیهی نباشد، احتیاج به اثبات خواهد داشت. و اثبات آن در قلمرو مسائل همان علم نیست، زیرا مسائل هر علم، منحصر به قضایایی است که نمایانگر احوال و عوارض موضوع است نه وجود آن، و از سوی دیگر در پاره‌ای از موارد، اثبات موضوع به وسیلة روش تحقیق در آن علم میسّر نیست، مانند علوم طبیعی که روش آنها تجربی است ولی وجود حقیقی موضوعات آنها باید با روش تعقلی، اثبات گردد. در چنین مواردی تنها فلسفه است که می‌تواند به این علوم، کمک کند و موضوعات آنها را با براهین عقلی، اثبات نماید.

2. از راه اثبات کلی‌ترین اصول و مبانیکلی‌ترین اصول مورد نیاز همة علوم حقیقی، در فلسفه مورد بحث واقع می‌شود و مهمترین آنها اصل علیت و قوانین فرعی آن است.
در پایان خوب است به کمک‌هایی که فلسفه به عرفان می‌کند نیز اشاره‌ای داشته باشیم.
1. اثبات شناخت‌های لازم قبل از سیر و سلوک عرفانی.
2. ارائه موازین برای تشخیص مکاشفات صحیح از مکاشفات نادرست.
3. و از آنجا که شهود عرفانی یک ادراک باطنی و کاملاً شخصی است تفسیر ذهنی آن به وسیلة مفاهیم و انتقال دادن آن به دیگران با الفاظ و اصطلاحات، انجام می‌گیرد و با توجه به این که بسیاری از حقایق عرفانی فراتر از سطح فهم عادی است، باید مفاهیم دقیق و اصطلاحات مناسبی به کار گرفته شود که موجب سوء تفاهم و بدآموزی نشود و تعیین مفاهیم دقیق، محتاج ذهن ورزیده‌ای است که جز با ممارست در مسائل فلسفی حاصل نمی‌شود.

                                                                                               نرم افزار پاسخ


 
کارکردهای روانی دین چیست؟
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کارکردهای روانی دین چیست؟

کارکردهای روانی دین چیست؟ روان شناسان چه می‌گویند؟

پاسخ:

قبل از بیان پاسخ، یادآوری این نکته لازم است که برخی از علوم انسانی مثل روان‌‌شناسی دین، بحث صدق و کذب ادیان را وانهاده و رویکردی کارکردگرایانه در پیش گرفتند و در این میان برخی کارکرد منفی برای دین قائلند و برخی دیگر کارکردهای جاودانی و جانشین‌ناپذیر را معرفی می‌نمایند و برخی نیز ضمن تقدیر از خدمات گذشته دین، عمر آن را پایان یافته می‌دانند. ولی حقیقت آن است که دین به خاطر هماهنگی با فطرت انسان، افزون بر سعادت اخروی، آرامش و رفاه دنیوی را نیز تأمین می‌کند که در اینجا فقط به بررسی اجمالی آثار روانی دین در زندگی می‌پردازیم.

1. برآورده کننده میل به جاودانگی:قوه تفکر قوه نیرومندی است که در بشر به ودیعت نهاده شده و به آسانی به ابدیت می‌اندیشد و با جهان دیگر پیوند پیدا می‌کند، این قدرت فکری و تصوری، احساسات و تمایلات ابدیت خواهی را در او به وجود می‌آورد. پیدایش این تمایلات و خواسته‌های عظیم با ساختمان بدنی و محدود و فانی او مناسب نیست اینجاست که یک عدم تعادل عجیب و ناراحت کننده‌ای میان آرزوها و میان استعداد جسمانی خود می‌بیند و تصور محرومیت از ابدیت او را خرد می‌کند. بسیاری از تلاشهای بشری برای جاوید ماندن نام و عنوان و یادگارهایشان مولود همین احساس و آرزو است و می‌دانیم که لذت از شهرت، و افتخار نام و عنوان، فرع بقا و حیات خود انسان است تنها چیزی که این احساس و احتیاج را به طور کامل و مطمئن تأمین می‌کند احساسات و عقاید دینی است.
ویکتور هوگو می‌نویسد: «راستی اگر انسان این‌طور فکر کند که عدم است و بعد از این زندگی، نیستی مطلق است دیگر اصلاً زندگی برای او ارزشی نخواهد داشت آن چیزی که زندگی را برای انسان گوارا و لذت‌بخش می‌کند و کار او را مفرح می‌سازد و به دل حرارت و گرمی می‌دهد و افق دید انسان را خیلی وسیع می‌کند همان چیزی است که دین به انسان می‌دهد یعنی اعتقاد به خلود و جهان ابدی و اعتقاد به اینکه تو ای انسان، فانی نبوده و از این جهان بزرگتری و این جهان برای تو آشیان کوچک و موقتی است و فقط یک گهواره برای دوران کودکی توست و دوران پیش رو دوران دیگری است».(1)
ویل دورانت در تاریخ تمدن می‌گوید: «ادیان به زندگی مردم شکوه و امید، و به جهان نظم و معنا می‌بخشد ... برای ما تصور این امر دردناک است که طبیعت با آن همه رنج توان فرسا، آدمی را با آن نیروی خرد و پرهیزگاری و اخلاصی که به وی ارزانی داشته، تنها برای این آفریده است که تا چون به اوج کمال خویش رسید، چراغ زندگی وی را به دم مرگ خاموش سازد زیرا ما مشتاق بقا و ابدیت هستیم».(2) و همو می‌گوید: «علم هر چند قدرت و نیرو به زندگی انسان بخشیده است ولی نمی‌تواند همچون دین، اغراض و نیات جاودانه او را تأمین کند».(3)

2. نقش دین در کنترل غرائز:خطرات و انحرافاتی که بشر را تهدید می‌کند به قدمت عمر بشر است و اختصاصی به دوران جهل و غارنشینی او ندارد بلکه این خطرات در عصر دانش و اتم و فضا بیشتر و عظیم‌تر شده است چون منشأ انحرافات بشر فقط جهل و نادانی نبوده و نیست بلکه از ناحیة غرائز و تمایلات کنترل نشده مثل شهوت و غضب، افزون طلبی و لذت طلبی و تکبر و نفس‌پرستی و نفع‌پرستی است و شاهدش استکبار کشورهای پیشرفته جهان و استثمار ملتهای ضعیف است و علوم و فنون، ابزار دست این غرائز شده است و دانشمندان، خادمان سیاستمداران و جباران شدند. علم در خدمت اهداف بشر است اما اینکه اهداف چیست و چه باید باشد را دین تعیین می‌کند و به آن جهت می‌بخشد چون کار دین تسلط بر غرائز و تمایلات حیوانی و تحریک غرائز عالی و انسانی اوست. داستا یوفسکی می‌نویسد: «اگر خدا نباشد همه چیز مباح می‌شود.»(4) یعنی غیر از خدا، هیچ چیز دیگری که واقعاً بتواند مانع انسان از انجام اعمال ضد اخلاقی شود نیست. و هم‌چنین هیچ یک از مکاتب اخلاقی غیر دینی در کار خود موفق نبوده‌اند. اگر امروزه جرائم روز به روز بیشتر می‌شود، ظلم و اجحاف و تعدی به حقوق دیگران و بی‌عدالتی‌ها و فساد اخلاقی و دزدیها زیاد شده، به علت کم‌رنگ شدن دین و ایمان است که دامنگیر جامعه‌ها می‌شود چون قوانین بشری هر چقدر هم خوب و قوی باشد، باز هم از کنترل همه افراد عاجز است و تنها سرمایه‌ ایمان است که در پنهان و آشکار کنترل کنندة بشر در مقابل جرائم و خلافکاری‌ها است. بنابراین باورهای اعتقادی به ویژه اعتقاد به خدا و معاد ضامن اجرای ارزشها و هنجارهای دینی‌اند. افراد جامعه و حکومت‌ با دو روش کنترل و نظارت می‌شوند: 1ـ نظارت بیرونی از طریق احکام جزایی و انواع مجازاتها، 2ـ نظارت‌ درونی که از طریق باورهای اعتقادی تحقق می‌یابد و این نوع نظارت، علاوه بر هزینه کم، تأثیر و نقش بیشتری دارد.

3. تقویت صبر و بردباری و تسکین آلام روحی:زندگی مادی دنیا خود از انواع دردها، رنج‌ها، کاستی‌ها و شکوه‌ها مملو و آمیخته است که تحمل چنین آلامی برای انسان دغدغه و مشکل به شمار می‌آید. افزون بر این مشکل مرگ و منتهی شدن زندگی موقت هر انسانی به مرگ و نیستی که ظاهر آن است، زندگی دنیایی و این همه کوشش در آن، همچنین اصول قابل احترام مانند فرهنگ ایثار و فداکاری را بی‌معنا و نامطبوع و مضطرب و پریشان می سازد و تنها در سایة دین، انسان می‌تواند در برابر این مشکلات طاقت آورده و راه سعادت و کمال را طی کند. بنابراین نقش دین در بالا بردن تحمل مشکلات و گرفتاری‌ها چنان است که برخی از دانشمندان مثل ملکم همیلتون مدعی شدند: «دین اساساً پاسخی به دشواری‌ها و بی‌عدالتی‌های زندگی است.»(5). همچنین فروید روانشناس برجستة جهان در مورد کارکرد دین در تسکین آلام روحی انسان با اشاره به پاداش مؤمنان و عذاب مجرمان در سرای دیگر می‌نویسد: «... بدین ترتیب ملاحظه می‌شود که دین چه مایة زورمند و تسکین دهنده‌ای ارائه می‌دهد به این شکل است که دشواری‌ها، رنج‌ها، محرومیّت‌ها، و نادادگری‌های این جهان پرآشوب، قابل تحمّل می‌شود ... مرگ پایان همه چیز محسوب نمی‌شود بلکه مرز یا پلی است میان دو دنیا.»(6)
بنابراین انسان دیندار، پیروزی و شکست، رفاه و تنگدستی، نیک‌بختی و بدبختی همه را می پذیرد، و بی‌آنکه دست از تلاش بردارد. به هر آنچه جانان می‌پسندند دلخوش است، در نظر مؤمنان تجارتی سودمندتر از این نیست که بر ناگواری‌های زودگذر دنیا شکیب ورزند تا آسایش جهان ابدی را به دست آورند.

4. معنا و نشاط بخشی به زندگی دنیایی:ویلیام جیمز دربارة زندگی مذهبی می‌نویسد:«زندگی دارای مزه و طعمی می‌گردد که گویی رحمت محض می‌شود و به شکل یک زندگی سرشار از نشاط شاعرانه و با سرور و بهجت دلیرانه در می‌آید و یک اطمینان و آرامش باطنی ایجاد می‌گردد. که آثار ظاهری آن نیکویی و احسان بی‌دریغ است.»(7) و الکسیس کارل دارندة جایزة نوبل می‌گوید:«معنای زندگی چیست؟ ما چرا در اینجا هستیم؟ از کجا آمده‌ایم؟ در کجا هستیم؟ معنای مرگ چیست؟ کجا داریم می‌رویم؟ ... فلسفه هرگز نتوانسته است به این گونه سؤالات پاسخ‌های قانع کننده‌ای بدهد نه سقراط و نه افلاطون موفّق شده‌اند به اضطراب بشری که با آن روبه روست جواب تسکین بخش بدهند. این فقط دین است که راه‌حلّ جامعی برای مسأله انسانی فراهم آورده است.»(8) همچنین ژال فوراستیه می‌گوید:«غرب کلید اصلی را گم کرده و برای باز کردن قفل این مسائل کلیدی را که به این قفل نمی‌خورد مطرح می‌‌سازد و به کار می‌برد. پاسخ این پرسش‌های انسان کیست؟ زندگی چیست؟ ... را نه علم می‌دهد و نه فلسفه، بلکه دین می‌دهد.»(9)
بنابراین برای اینکه از حیات بهره‌مند شده و حقیقت زندگی را دریابیم باید به پرسش‌های اساسی فلسفه زیستن (از کجا آمدم؟ در کجا هستم؟ به کجا می‌روم؟) پاسخ دهیم و تنها دین به این سؤال‌ها پاسخ‌های روشن و شفاف می‌دهد. بسیاری از انسان‌ها از زندگی روزمرة خود بیزار شده و گاه حیات اجتماعی را رها می‌سازد و گاه مثل صادق هدایت دست به خودکشی می‌زند این امور، زاییده پوچی و بی‌معنا خواندن و گرایش به بی‌دینی است. همچنین ویل دورانت می‌نویسد: «دین برای تیره‌بختان و رنجدیدگان و محرومان و سالخوردگان تسلای فوق طبیعی آورده است تسلایی که در نظر میلیون‌ها انسان، شریف‌تر و ارزنده‌تر از هر گونه مساعدت طبیعی بوده است. حقیرترین زندگی را معنا و شکوه بخشیده است. به مدد شعایر خود، میثاق‌های بشری را به صورت روابط با مهابت انسان و خدا درآورده و از این راه استحکام و ثبات به وجود آورده است.»(10)

5. جلوگیری از بحران‌های روانی:انسانها برای آنچه که ندارند سعی و تلاش می‌کنند تا به دست آورند غم و غصه می‌خورند و همچنین نسبت به آنچه که دارند نیز نگران هستند که مبادا حوادث روزگار آن را از چنگ آنها درآورد و تنها ایمان هر دو آفت را از بین می‌برد و در انسان ایجاد انبساط و سرور می‌کند. به عبارت دیگر آنچه اعصاب آدمی را در این زندگی فرسوده می‌کند اضطراب‌ها و هیجانهایی است که از شادمانی دستیابی به علایق مادی، و افسردگی از نرسیدن به آنها حاصل می‌شود و تنها لنگر ایمان است که در طوفان امواج به مؤمن آرامش و اطمینان می‌دهد و انسان را به ساحل امنیت و آرامش و سلامت می‌رساند.(11)

6. رهایی انسان از اسارت‌های ظاهری و باطنی:اسلام به انسانها هشدار می‌دهد تا از خواب غفلت بیدار شوند و خود را از هر نوع قیود و اسارت آزاد کرده و راه تکامل به سوی آستان الهی را بپیمایند و بیان می‌کند که خدا تو را آزاد آفریده و گل سرسبد هستی تویی و تمام عالم را تحت تسخیر تو قرار داده و اگر به حقیقت خود بنگری متوجه می‌شوی که از ملایک هم برتری و دارای چه ارزش و کرامتی هستی پس خود را از قیود و اسارت امور ظاهری و باطنی رها کن.(12) بیداری ملل مسلمان، این امید را در دلها زنده می‌کند که در آینده بسیار نزدیک از زیر فشار و سلطه مستبدان و قدرت‌های استکباری و استعماری رها شده تا به استقلال و آزادی برسند.

7. آرامش در سایه ایمان:بشر امروزه با اینکه به پیشرفته‌ترین تکنیک‌ها و صنعت مجهز شده و با سرعت فوق‌العاده به سوی فتح قله‌های آن در حرکت است و هر روز کشفیات جدیدی را به جهان عرضه می‌کند. از ساخت هواپیماها و موشک‌های قاره پیما و کشتی‌های غول‌پیکر گرفته تا مدرن‌ترین سیستم‌های کامپیوتری و شبکه جهانی اینترنت که در کوتاه‌ترین مدت ممکن، اطلاعات و کشفیات جدیدی را با ارزان‌ترین هزینه و کمترین زحمت به دست می‌آورد و در اختیار جهانیان قرار می‌دهد. حتی روی ثانیه‌ها حساب می‌کنند که اگر کشوری چند دقیقه یا چند ثانیه برق نداشته باشد کشور رقیب او در صنعت، چندین سال جلو می‌افتد. و با وجود پیشرفتهای علمی و صنعتی این‌چنینی. آرامش روحی ندارد چرا که یا ایمان ندارد یا خیلی ضعیف است. و نه تنها آرامش روحی ندارد، بلکه یک زندگی سراسر اضطراب و دلهره‌ای دارد و در ورطه فساد اخلاقی غوطه‌ور است و تشنه محبت و آرامش روحی. و به دنبال پناهگاهی می‌گردد که مافوق همه قدرتها و احساس‌ها باشد. ماکس پلانگ که به عنوان فیزیکدان معروف است می‌گوید: «مذهب رشته پیوند انسان و خدا است ... این امر برای او یگانه راه احساس خوشبختی در پناه از تهدیدهایی است که بر زندگی او بال گسترده‌اند. تنها راه، یافتن مصفاترین خوشبختی، یعنی آرامش روح است که فرمان‌برداری از خدا و توکل به قدرت بی‌ چون نگهداشت او ارزانی می‌دارد و بس».(13) همچنین ویل دورانت می‌گوید: ایمان. به معنای باور خدای یگانه و قادر مطلق و در پیشگاه او، تنها داروی شفابخش دردهای بشر سرگردان امروزی است زیرا که اعتقاد به حقیقت، نیاز ضروری انسان در تمام مراحل و ادوار زندگی است. حتی نیاز به دلیل و برهان هم ندارد چرا که جهانیان از مکاتب و قوانین ساخته خود ناامید شده و احساس نیاز به نیروی ماورای نیروهای مادی می‌کنند که این قضیه با فروپاشی شوروی سابق ثابت شده است. بنابراین اگر انسان بخواهد به آرامش روحی برسد، باید با برنامه منظم و در کنار فعالیتهای روزانه و مادی خود، به پرورش ایمان در قلب خود بپردازد و وقتی را مخصوص ارتباط خود با خدا قرار دهد و قلب خود را با نور ایمان به خدا تقویت نماید.(14)
همانطور که در ابتدا ذکر شد رویکرد روانشناسان به دین متفاوت است ولی اکثراً کارکردهای روانی دین را بدون توجه به صدق یا کذب آن می‌پذیرند و در پی کشف و تبیین قوانین حاکم بر رفتار متأثر از دین می‌باشند. مثلاً «فروید نیاز انسانی به دین را به عنوان مسأله‌ای صرفاً روانشناختی تحلیل کرد. او می‌گفت: دین از آرزوی وهمی‌ای برای داشتن پدری محافظ بر می‌خیزد. ... شلایر ماخر همچون فروید، نیاز انسان به امر تام و وابستگی‌اش به عالم ماوراء طبیعت را می‌فهمید ... سارتر، فیلسوف اگزیستانسیالیسم ملحد فرانسوی، در زندگینامه خویش اقرار می‌کند که من نیازمند خدا بودم و او به من داده شده بود، بدون اینکه بدانم در جستجوی او بوده‌ام، او را دریافت کردم. ویلیام جیمز معتقد است، ما وقتی کلمه الوهیت را بر زبان می‌آوریم، آن حقایق اولیه و واقعی‌ای را که در انسان یک حس وقار و طمأنینه برمی‌انگیزد در نظر می‌آوریم. باز در جای دیگر اظهار می‌دارد که من به خوبی می‌پذیرم که سرچشمه زندگی مذهبی، دل است و قبول هم دارم که فرمولها و دستورالعمل‌های فلسفی و خداشناسی مانند مطلب ترجمه شده‌ای است که اصل آن به زبان دیگری است ... به این معنی که در دنیا، ابتدا یک احساسات مذهبی وجود داشته است و بعد علم کلام ایجاد شده است.(15)
دکتر باقری غباری بناب(16) در مقاله‌اش درباره اینکه دین و دینداری چه تأثیراتی بر سلامت روان آدمی دارد و کدام شواهد تجربی نقش مثبت دین و دینداری بر سلامت و بهداشت روانی را مدلل می‌سازد، مطالب ارزشمندی دارد که برای پاسخ به سؤالات فوق به چند طبقه از تحقیقات انجام شده توسط روانشناسان برجسته غربی، به عناوین و نتایجی اشاره می‌کند که چکیده آن تقدیم شما می‌شود. الف) دینداری و خودکشی: بین تعداد کسانی که به کلیسا می‌روند و میزان خودکشی رابطه معکوس وجود دارد. ب) دینداری و بزهکاری: بین میزان رفتن به کلیسا و بزهکاری رابطه منفی وجود دارد. ج) دینداری و اعتیاد: افراد مذهبی کمتر به استفاده از مواد مخدر روی می‌آورند. د) دینداری و رضایت‌مندی از ازدواج: مهمترین عامل رضایت‌مندی در ازدواج‌های پایدار، مذهب تلقی می‌شود. هـ)دینداری و افسردگی: میزان افسردگی بیمارانی که دارای باورهای مذهبی قوی‌تری هستند کمتر است. و)دینداری و فشار روانی: افراد مذهبی کمتر به مشکلات روانی دچار می‌شوند. ی) افزایش صله رحم موجب سازگاری اجتماعی بیشتری می‌شوند. و بالاخره توکل به خدا سبب کاهش اضطراب می‌گردد.(17)

تذکر:1ـ تمام باورها و احکام اسلام مثل ازدواج و طلاق و قصاص، حرمت همجنس‌بازی، حرمت زنا و شراب ‌خوردن، احکام ارث و ... دارای آثار و برکات فراوان است که مجال ذکر آن نیست.
2ـ ایمان و دینداری دارای مراتب و شدت و ضعف است و ضعف و قوت آثار و کارکرد آن بستگی به شدت و ضعف و ایمان متدینان و نحوه رویکرد و توجه آنها به دین، دارد یعنی به هر مقدار که به دین عمل شود آثار دین نیز پیاده می‌شود.

                                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج3، ص398.
2. به نقل از مقاله: قدردان قراملکی، محمد حسن، کارکرد دین در انسان و جامعه، نشریه قبسات، شماره 28، تابستان 1382.
3. همان.
4. مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، انتشارات صدرا، 1368، ص100.
5. به نقل از: فتحعلی، محمود، مبانی اندیشة اسلامی، مؤسسة آموزشی و پژوهشی اما خمینی(ره)، ص68.
6. قدردان قراملکی، همان.
7. همان.
8. همان.
9. همان.
10. همان.
11. خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1379.
12. همان.
13. قدردان قراملکی، همان.
14. کاویانی، محمد، مجله حوزه و دانشگاه، شماره 13.
15. همان.
16. استادیار دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران.
17. «مطالعاتی در قلمرو مشترک دین و روانشناسی» حوزه و دانشگاه 29، زمستان 80.


 
روان شناسی دینی
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: روان شناسی دینی

روانشناسی دین از اصطلاحاتی است که اخیراً در ادبیات دینی و فرهنگی کشور ما متداول گشته است و امروزه افراد زیادی از آن بهره می برند. در این فرصت برآنیم به بررسی این واژه و تفاوت آن با روانشناسی دینی بپردازیم تا اندکی در رفع ابهام از این واژه نقش ایفا کرده باشیم.
پیش از بحث پیرامون اصطلاح مذکور لازم است تعریف و توضیحی کوتاه از اصطلاح مهم دیگر یعنی روانشناسی بدهیم. روانشناسی (Psychology) عبارت است از مطالعه فرایندهای فکری و رفتاری انسانها و حیوانات در فعل و انفعال یا تأثیر متقابلشان با محیط زندگی.
روانشناسی دین رشته ای است که تأثیری را که اعمال و اعتقادات دینی بر وحدت شخصیت (دینداران) برجای می گذارد مورد مطالعه قرار می دهد.»(1) روانشناسی دین آن گونه که امروزه دیده می شود موجودیت اش را به هم زمانی با پیدایش شاخه مطالعه تطبیقی ادیان در قرن نوزدهم اروپا و پیدایش دو رشته ی دیگر که درآغاز با دین بی ارتباط بودند، مدیون است. این دو رشته عبارت اند از: الف ـ روانشناسی اعماق (Depth psychology) که در حوزه ی علوم پزشکی به عنوان نخستین جست و جوی منظم در زمینه ی ضمیر ناخود آگاه برای درمان بیماری های روانی پدیدار شد. و ب ـ فیزیولوژی روانشناختی (Psychophysiology) که از فیزیولوژی به عنوان کوششی برای جانشین ساختن دستگاه و تکیه گاه فلسفی مربوط به نظریه ی ادراک با سنجش و آزمایش گری عینی انشعاب یافت. علی رغم دانش وسیع و ره یافت وسیع المشرب که در آثار نخستین پیش تازان روانشناسی دین مشهود بود این نیاکان دوگانه، این رشته را به دو رویکرد متعارض تبدیل کردند که سرانجام طیف ره یافت های امروزی در زمینه ی روانشناسی دین را تشکیل می دهند.(2)
نخستین نقطه ی عطف در روانشناسی دین در سالهای (1901 ـ 1902م) با سخنرانی های گیفورد و ویلیام جیمز (1842 ـ 1910م) به بارآمد که این سلسله سخنرانی ها در سال 1902 م تحت عنوان تنوع تجربه دینی(3) انتشار یافت.(4) زیگموند فروید (1856 ـ 1939م) و کارل گوستاو یونگ (1875 ـ 1961م) ره یافت های جدیدی در حوزه ی روانشناسی دین ارائه نمودند. ره یافت های روانشناسی به منشأ و ماهیت دین که از یونان باستان آغاز شد و کسانی هم چون شاعر رومی لوکرتیوس به تئوری ترس درباره ی آفرینش خدایان دست یافتند تا قرون جدید ادامه یافت و اندیشمندانی هم چون فروید، مارکس، ویلهم وونت و... به نوعی منشأهای روانی را برای دین مطرح ساختند. احساس اتکای مطلق توسط شلایرماخر، توجه به بعد حس مستقل در انسان به نام حس دینی توسط جیمز، نمونه هایی از ره یافت های روانشناسی دین به شمار می روند. در این زمنیه نباید از پژوهشهای گسترش روان درمانی توسط هانس شر، اسکار نیستر و ارنست جان و کارل یونگ غفلت کرد.(5)
روانشناسی دینی نیز رویکردی است که دست کم در یکی از ارکان خود یعنی موضوع، غایت و روش تحقیق از آموزه های دینی بهره می جوید و برای آنها در این امور اعتبار و ارزش خاصی قائل است ولی در مقابل روانشناسی سکولار در هیچ یک از این ارکان از دین کمک نمی گیرد.

                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مایکل پیترسون و دیگران، عقل و اقتصاد دینی، ترجمه احمد نراقی وابراهیم سلطانی، تهران، طرح نو، چاپ دوم، 1377، ص23.
2. ر.ک. میرچاالیاده، دین پژوهی، ترجمه بهاء الدینی خرمشاهی، دفتردوم، تهران، 1372، ص291.
3. The verietis Of religious experience.
4. دین پژوهی، همان، ص298.
5. The Encyclo pedia Of Religion ed by: milcea Eliade : Psychology and religion.


 
معرفت دینی یعنی چه؟
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: معرفت دینی یعنی چه؟ ،ابزار تحصیل معرفت کدامند؟ ،معرفت دینی از چه راه‌هائی به دست می‌آید؟

معرفت دینی یعنی چه؟ ابزار تحصیل معرفت کدامند؟ و معرفت دینی از چه راه‌هائی به دست می‌آید؟

پاسخ:

قبل از تعریف معرفت دینی لازم است ابتدا دو واژة دین و معرفت تبیین شوند.
دین در لغت به معنای اطاعت و جزا به کار رفته است. امّا در اصطلاح برای دین تعاریف مختلفی ارائه شده که تفاوت‌های بنیادین با هم دارند. بعضی دایره‌های دین را چنان گسترده کرده که حتی ادیانی را که به وجود خدا قائل نیستند در زیر مجموعة دین قرار داده‌اند و در مقابل گروهی آن چنان دایرة دین را تضییق کرده که شامل یک نحله و مذهب خاصی می‌شود. از این رو بررسی تعریف‌های مطرح شده در این مبحث چندان ضروری و سودمند نیست. مهم آن است که منظور خود را از دین روشن کنیم. دین عبارت است از مجموعة عقاید، اخلاق، ‌قوانین و مقرراتی که برای اداره امور جامعه انسانی و پرورش انسانها باشد. گاهی همه این مجموعه حق و گاهی همة آن باطل و زمانی مخلوطی از حق و باطل است. اگر مجموعه‌ای حق باشد، آن را دین حق و در غیر این صورت باطل یا التقاطی از حق و باطل می‌نامند.(1)
بر اساس این تعریف دین از سه بخش اعتقادات، اخلاقیات و احکام تشکیل شده است.
معرفت: در لغت به معنای مطلق علم و آگاهی است، همچون آگاهی پیدا کردن به اینکه زمین کروی است یا معرفت به وجود خدا وآگاهی به دانسته‌های خود که در مباحث معرفت دینی، معرفت‌شناسی و معرفت شناسی دینی همین معنای لغوی مورد نظر است. معرفت تقسیم‌های گوناگونی دارد. از جمله تقسیم به معرفت درجه اول و درجه دوم است. بیان این تقسیم مانع از خلط بین تعریف معرفت دینی و تعریف معرفت شناسی دینی می‌شود. معرفت درجه اول نگرش عالم از درون علم است و متخصص هر علمی بر اساس مسلمات و اصول موضوع و متعارف به آن دانش به حل مسائل آن می‌پردازد، مانند اینکه با دلیل عقلی یا نقلی به رحمانیت خداوند آگاهی می‌یابد.
معرفت درجه دوم، نگرش عالم به مسائل بیرونی است، عالم از بیرون به مسائل می‌نگرد و معرفت‌های انسان را مورد بررسی قرار می‌دهد مانند اینکه: آیا با عقل می‌توان اثبات کرد که خداوند رحمان و رحیم است. در واقع این نوع معرفت، علم به علم است. با توجه به تعریفی که از واژه‌های «دین»، «معرفت»، و معرفت درجه اول و دم ارائه شد. معرفت دینی را چنین بیان کرده‌اند: «معرفت دینی مجموعه شناخت‌هایی است دربارة ادیان الهی که در بخش‌های عقاید، اخلاق و احکام و به عبارت دیگر، در بخش‌های عقیدتی و ارزشی و به عبارت سوم، در ابعاد هست‌ها و بایدها یا نبایدها وجود دارد.»(2)
بر اساس این تعریف علم کلام، تفسیر، فقه و دیگر رشته‌های علوم اسلامی زیر مجموعة معرفت دینی واقع می‌شوند. با توجه به مطالب فوق دین عبارت است از خود عقاید، اخلاق و احکام.
امّا معرفت دینی به شناخت از عقاید، اخلاق و احکام تعلق می‌گیرد.
ابزار تحصیل معرفت: انسان برای دستیابی به معرفت، ابزارهای گوناگونی دارد:
1. حس و تجربه: بسیاری از شناخت‌های ما از راه حواس پنجگانه ظاهری حاصل می‌شود که برخی از آنها بسیار ساده و روزمره‌اند، مثل «این منظره زیبا است» و پاره‌ای دیگر نیاز به دقت و تأمل دارند، وقتی این شناخت‌های جزئی را به کمک قوانین عقلی، همچون قانون علیت، تعمیم دهیم، به قانونی تجربی دست یافته‌ایم، مانند: آب در صد درجه می‌جوشد.
2. عقل: اساسی‌ترین کار آن درک مفاهیم کلی است که با عمل تجربه، تعمیم و انتزاع در مدرکات به دست می‌آید.
3. شهود: واقعیات را بدون واسطه آن چنان که هست دریابیم، در این نوع معرفت هیچگونه خطا و اشتباه تصور نمی‌شود. انسان به وسیله کشف و شهود می‌تواند به معرفت‌های بسیاری نایل آید. ولی اکثر این معرفت‌ها برای همة انسان‌ها امکان‌پذیر نیست.
4. نقل: ره‌آورد نقل معتبر و روش‌مند به شمار می‌آید. آگاهی ما از وقایع و شخصیت‌های تاریخی و نیز کشورهایی که تاکنون به آنها سفر ننموده‌ایم. به روش نقلی مبتنی است. (گفتنی است در نوشته‌های اندیشمندان مذهبی، آن گاه که نقل در برابر عقل قرار داده می‌شود، منظور از آن خصوص معارفی است که به وسیلة وحی دریافت شده و روایت‌گران برای ما گزارش کرده‌اند).
5. وحی: در لغت معانی گوناگونی دارد. اشاره، نوشتن، پیام، و سخن پوشیده. ولی در اصطلاح کلامی، وحی تفهیم اختصاصی از جانب خدا به بنده برگزیده‌ای که مأمور هدایت مردم است.(3) قرآن کریم نزول وحی را به پیامبر سه گونه بیان کرده است:‌ «هیچ بشری را نرسد که خدا با و سخن گوید جز (از راه) وحی یا از فراسوی حجاب یا فرستاده‌ای که بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحی نماید».(4)

معرفت دینی از چه راه‌هایی به دست می‌آید؟از آنجایی که معرفت دینی بنابر تعریفی که ارائه شده خود نوعی معرفت بشری است، پس از نظر راه‌های تحصیل معرفت با معرفت‌های دیگر بشر یکسان است. ولی از آنجا که دین به سه بخش اعتقادات، اخلاقیات و قوانین و احکام تقسیم می‌شود، راه‌های معرفت هر کدام عبارتند از:
1. اعتقادات: اصول اعتقادی بین تمام ادیان الهی همان توحید، نبوت و معاد است که هستة مرکزی اعتقادات همان توحید است که تنها از راه عقل یا کشف و شهود به این معرفت می‌توان رسید. و ابزاری مثل حس نمی‌تواند در اینجا مورد استفاده قرار گیرد. همچنان که با حس نمی‌توان نبوت و معاد را شناخت. زیرا که حس به گذشته و آینده تعلق نمی‌گیرد و حواس از درک حقایق غیرمادی عاجز است. امّا در شناخت معاد جدای از راه عقل و شهود از کتاب و سنّت (نقل) می‌توان بهره جست، ولی نبوت را یا باید از راه عقل یا از راه اعجاز و اخبار پیامبران پیشین شناخت.
2. اخلاق و احکام و قوانین: که همان بایدها و نبایدها هستند و از ملاکات واقعی مبتنی بر مصالح و مفاسد حکایت می‌کنند. اینها بر چند دسته تقسیم می‌شوند. الف) آنها که از بایدها و نبایدها از راه عقل دریافت می‌شوند، مثل وجوب عدالت و حرمت ظلم. ب) آنهایی که عقل به کمک حس و تجربه به آنها دست می‌یابد همچون احکام بهداشتی اسلام. ج) آنهایی که عقل و دیگر ابزار معرفت نمی‌توانند شناختی از آنها حاصل کنند و تنها راه معرفت به این دسته کتاب و سنّت (نقل) است، مانند تعداد رکعات نماز یومیه و بعضی از حلال و حرام‌های الهی. البته آن چه از راه‌های معرفت دینی بیان شد، اختصاص به انسان‌های عادی دارد ولی تحصیل معرفت دینی برای اولیاء و انبیاء الهی با ابزارهای حسی یا عقلی نبود، بلکه از طریق وحی حاصل می‌شود و لیکن وحی به عنوان نوعی عالی از معرفت هیچ گاه مخالف با دانش عقلی و ادراک حسی نمی‌باشد.(5)

                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. جوادی آملی، عبدالله، شریعت در آینه معرفت، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ اول، ص93.
2. حسین زاده، محمد، مبانی معرفت دینی، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ دوم، 1380، ص24.
3. مصباح یزدی، محمد تقی، راهنما شناسی، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، چاپ اول، ص21.
4. شوری:51.
5. شریعت در آینه معرفت، همان، ص366.


 
انتظار بشر از دین ( منابع پیشنهادی برای مطالعه )
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: انتظار بشر از دین ( منابع پیشنهادی برای مطالعه )

1ـ انتظار بشر از دین، جوادی آملی، قم، مرکز نشر اسراء، 1380، چاپ اول.
2ـ راهنماشناسی، محمدتقی مصباح یزدی، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، چاپ اول، 1367، و چاپ دوم، مؤسسه امام خمینی(ره).
3ـ مجموعه رسائل، سید محمد حسین طباطبایی، به کوشش سیدهادی خسروشاهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سوم، 1370.
4ـ مجموعه مقالات، سید محمد حسین طباطبایی، به کوشش سید هادی خسروشاهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1371، جلد اول.
5ـ رسالت جهانی پیامبران، جعفر سبحانی، انتشارات مکتب اسلام، چاپ اول، 1374.
6ـ انتظار بشر از دین، عبدالله نصری، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، 1378.
7ـ انتظارات بشر از دین، عبدالحسین خسروپناه، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، 1382.
8ـ درآمدی بر کلام جدید، هادی صادقی، قم، مؤسسه فرهنگی طه، چاپ اول، 1382.
9ـ دین و چشم اندازهای نو، ترجمه غلامحسین توکلی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1376.
10ـ دین پژوهی، میرچا الیاده، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، چ اول، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ دوم، 1375.
11ـ جستارهایی در کلام جدید، جمعی از نویسندگان انتشارات سمت و معاونت پژوهشی دانشگاه قم، چاپ اول، 1381.
12ـ دین و نیازهای روانی انسان، حسن یوسفیان، رواق اندیشه، شماره 10.
13ـ المیزان و مسأله انتظار از دین، موسی صدر، پژوهشهای قرآنی، شماره 10ـ9.
14ـ دین و سیاست، جمعی از پژوهشگران، موسسه فرهنگی ثقلین، چاپ اول، 1379.
15ـ دین و دنیا، میزگرد، نامه فرهنگ، شماره 16.
16ـ نسبت دین و دنیا، گفتگو، قبسات، شماره 2.
17ـ متکلمان اسلامی و انتظار بشر از دین، عبدالحسین خسروپناه، الهیات و حقوق، شماره های 8ـ7.
18ـ هدف دین، گفتگو با احمد فرامز قراملکی، اندیشه حوزه، شماره های 36ـ35.
19ـ انتظار بشر از دین، محمود اصغری، اندیشه حوزه، شماره های 36ـ35.
20ـ قلمرو دین و گستره پاسخگویی آن به نیازهای بشری، سیدحسین همایون، اندیشه حوزه، شماره های 36ـ35.
21ـ چرایی نیاز بشر به دین، علی اکبر نوایی، اندیشه حوزه، شماره های 36ـ35.
22ـ انتظار بشر از دین، جعفر سبحانی، کلام اسلامی، شماره های 39ـ40ـ41.
23ـ انتظار از دین یا دین پژوهان، محمد اخوان، کلام اسلامی، شماره 47.

 


 
رابطة دین و دنیا
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: رابطة دین و دنیا

دربارة رابطة دین و دنیا نظریات و گرایش‌های مختلفی وجود دارد که ما به بررسی آنها می‌پردازیم:(1)
1. دین ابزار دنیا و وسیلة عمران و آبادانی آن از طریق ایجاد اخوت و برادری و برابری میان بشر است(2)
نقد: الف. ادعای این‌که هدف نهایی دین فلاح دنیوی است مبتنی بر مادّه‌پرستی است. ب. انسان به معرفت اخروی بیشتر از قوانین دنیوی محض نیاز دارد، چگونه امکان دارد نیاز قلیل از طرف دین برطرف شود امّا نیاز اصیل و کثیر همچنان باقی بماند. ج. این نگرش با متن ادیان آسمانی سازگار نیست.
2. عمران و آبادانی دنیا یکی از دو وظیفة اصلی دین است و هدف دیگر آن سعادت اخروی انسان‌ها است یعنی پیامبران دو مقصد مستقل داشته‌اند یکی مربوط به سعادتی با هویتی دنیوی و دیگری مربوط به سعادتی با هویت روحی.
نقد: الف. رابطة دنیا و آخرت در این تصویر نادیده انگاشته شده است. ب. عمران و آبادانی دنیای مستقل از آخرت، فانی شدنی است و نمی‌تواند هدف باشد. ج. مطالعه درون دینی ما را به یک هدف نهایی که کمال است رهنمون می‌سازد.
3. دین چندان رابطه‌ای با دنیا ندارد. هدف دین، آخرت و نفی انانیّت و خدامحوری به جای انسان محوری است و بسیار اندک به دنیا اشاره دارد و این اشاره‌ها مختص مواردی است که دنیا ممدّ انسان در هدف دینی باشد و یا مزاحم او از آن هدف قرار گیرد.(3)
نقد: الف. کمیّت و کیفیّت موارد ممدّ و مزاحم برای هدف دین بیان نشده است. ب. اگر پذیرفتیم که در دنیا برخی امور، ممدّ دین و هدف آن و برخی مزاحم آن است، دراین صورت ما باید نظام و سیستمی خاص در محیط اسلامی بنا کنیم و دیگر نمی‌توان از سیستم‌های دیگران سود جست، زیرا ماهیت سیستم عبارت است از اجزایی که با هم به نحو خاصی برای تحقق هدف مشترک ارتباط دارند، و اگر یک جز اضافه یا کم شود، سیستم به هم می‌خورد. مثلاً سیستم بانکداری غربی را اگر بخواهیم در ایران پیاده کنیم و تنها رباخواری را که مزاحم هدف دین است از آن سیستم حذف کنیم، کل سیستم را باید از نو بنیان نهاد و دیگر سیستم غربی نخواهد شد.
4. دین هیچ رابطه‌ای با دنیا ندارد، و صرفاً مجموعه‌ای از مسائل معنوی و روحی برای آبادی آخرت است.
نقد: الف. ارتقای روحی و سعادت آخرت با اعمال انسانی تکوّن می‌یابد، چگونه امکان دارد دین نسبت به دنیا که ظرف تحصیل آخرت است، بی‌تفاوت باشد و از روابط دقیق عمل و جزاء ساکت باشد، روابطی که انسان با عقل خود توان کشف صحیح آنها را ندارد. ب. این تصویر لااقل با دین اسلام و محتوای آن ناسازگار است، از دیدگاه اسلام، زندگی اخروی هر فرد توسط خود او در این دنیا ساخته می‌شود. یعنی اعتقادات، علایق، نیّات و رفتار انسان شکل دهندة شخصیت واقعی او در این دنیا و چهرة حشر او در آخرت است.
5. دین دشمن دنیا و دنیا متضاد با دین است. زیرا همة ادیان از دنیا بد گفته‌اند و پیروان خویش را به زهد و دوری از آن فرا خوانده‌اند، اوضاع ملل دینی نیز شاهد بر آن است.
نقد: الف. دنیا دو وجهه دارد: دنیای ممدوح و دنیای مذموم. اگر انسان از امکانات دنیا برای رسیدن به هدف دین که کمال است استفاده کند، این دنیا ممدوح است و اگر در حدّ دنیا متوقف شود و به آن به دیدة هدف بنگرد، دنیایی مذموم خواهد داشت و در حقیقت مذمت و مدح نه برای دنیاست که برای نحوه برخورد انسان با دنیاست حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «و لنعم دار ما لم یرض بها داراً» دنیا خوب جایی است امّا برای کسی که آن را قرارگاه خود نداند.
ب. با مراجعه به متن دین متوجه می‌شویم که خود دین، ما را به استفاده از دنیا و عدم ترک آن دعوت می‌کند، در قرآن آمده که و لا تنس نصیبک من الدنیا(4) یعنی بهرة دنیویت را فراموش نکن.
ج. عقب‌ماندگی ملل مسلمان ربطی به دین اسلام ندارد و دلیل آن هم تولد دانش‌های بسیار و ایجاد تمدّن عظیم از ناحیة مسلمانان است و این در حالی بود که غربی‌ها در توحّش زندگی می‌کردند و از نظر تاریخ، آن زمان‌ها مردم مسلمان به اسلام بیشتر اهمیت می‌دادند و یکی از مشغله‌های آنان، تعلیمات اسلامی بود.

نظر اسلام راجع به رابطة دین و دنیاتعریف دین در بینش اسلامی و آیات و روایات، عبارت است از یک سری امکانات مادی در این جهان، و «دین مجموعه‌ای است از احکام و عقاید که خدای تعالی به وسیلة پیامبران و کتب آسمانی برای هدایت انسان و برای وصول به سعادت دنیوی و اخروی قرار داده است.»(5) بنابراین دنیا مزرعه و انسان زارع آن است و دین قوانین کمیت و کیفیت زراعت و بهره‌وری می‌باشد و آخرت محل ظهور کامل و فصل برداشت همة زراعت است. پایة هر سعادتی در دنیا ریخته می‌شود، حضرت امیر وقتی دید شخصی بدون درک صحیح دنیا را مذمت می‌کند او را توبیخ کرد و فرمود: «الدنیا دار صدقٍ لمن صدقها و دار عافیةٍ لمن فهم عنها و دار غنیً‌ لمن تزودّ منها و دار موعظة لمن اتعظّ بها، مسجد احبّاء الله و مصلّی ملائکة الله و مهبط وحی الله و متجر اولیاء الله، اکتسبوا فیها الرحمة و ربحوا الجنة»(6) یعنی دنیا سرای راستی است برای آن که آن را باور دارد، و سرای ایمنی است برای کسی که از آن درک و فهم کند، محل توانگری است برای کسی که از آن توشه برگیرد، سرای پند است برای شخصی که از آن پند پذیرد، محل عبادت بندگان و دوستان خداست و جای نماز فرشتگان الهی است و مکان فرود آمدن وحی خدا می‌باشد و جای تجارت دوستان خداست که در آن رحمت کسب کنند و بهشت را سود برند. بنابراین دین، بهرة انسان را از دنیا قطع نکرده است بلکه آن را وسیلة رسیدن به سعادت و کسب کمال می‌داند، هدف اصلی دین کمال حقیقی انسان است و این کمال از اوصاف روح می‌باشد و روح چون دنیا و آخرت ندارد در هر دو جهان وجود دارد پس کمال او هم می‌تواند چنین باشد.
اگر در متون دینی بیشتر از مقدمه بودن دنیا برای آخرت سخن گفته شده است به خاطر آن است که دنیا بسیار کوتاه، ولی آخرت، حیات جاوید است و نیز انسان مؤمن در دنیا گرفتاری‌هایی هم دارد ولی در آخرت آنچه ظهور و بروز دارد ملکات و کمال اوست، امّا بالاخره دین، سعادت دنیا و آخرت مردم را می‌خواهد و در دعای قرآنی آمده که: «ربنا اتنا فی الدنیا حسنة و فی الاخرة حسنه»(7) همان طور که دین نمی‌تواند نسبت به مسئله‌ای از مسائل اخروی بی‌تفاوت باشد، نسبت به مسائل دنیوی هم نمی‌تواند بی‌تفاوت باشد، دینی که حتّی مسئلة مضمضه و استنشاق و ازالة موهای زاید و ناخن‌ها و نظافت بدن را از یاد نبرده، چگونه ممکن است مثلاً در مسئلة حکومت که از اهمّ مسایل دنیوی و اخروی بشر است، ساکت باشد. بدن ما مولود همین دنیا و در عین حال، مرکب روح است ما به این بدن نیاز داریم و به همین دلیل، چاره‌ای جز فعالیت صنعتی، کشاورزی، هنری، علمی و فرهنگی نداریم. این فعالیت‌ها نظام می‌خواهد و نظام دادن بدون تشکیل حکومت ممکن نیست و از طرفی تأثیر حکومت بر فرهنگ زندگی مردم، حتّی بیش از نقش تربیت خانوادگی است تا جایی که گفته‌اند: «الناس علی دین ملوکهم»(8) لذا حتّی اگر دین، تنها برای هدایت بشر به سعادت اخروی هم بوده باز نمی‌توانست نسبت به دنیای او و به ویژه «حکومت» ساکت باشد چرا که سعادت اخروی انسان در گرو همة این امور است.

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: فصلنامه حکومت اسلامی، سال ششم، ش3، پاییز 80، ص226ـ241، مقاله رابطة دین و دنیا.
2. جان هیک، فلسفة دین، ترجمة بهرام راد، هدی، 1372، ص19.
3. ر.ک: سروش، عبدالکریم، مجلة کیان، تیر و مرداد 1375، ش31، ص9.
4. قصص:77.
5. کتاب نقد، شمارة 2 و 3، بهار و تابستان 1376، ص 113 در گفتگو با پروفسور حامد الگار.
6. نهج‌البلاغه، حکمت، 126.
7. بقره:201.
8. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1362، ج105، ص8.


 
آثار و برکات دین در زندگی
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آثار و برکات دین در زندگی ،دین سرمایه زندگی

دین مجموعه ای از احکام و قوانین است که در جوامع دینی از سوی خداوند متعال توسط پیامبران گرامی به بشر ابلاغ شده است.
اولاً به بررسی اجمالی آثار دین در زندگی می پردازیم:

دین سرمایه زندگیقوه تفکر، قوه نیرومندی است که در بشر به ودیعت نهاده شده و به ابدیت می اندیشد و با جهان دیگر پیوند پیدا می کند، این قدرت فکری و تصوری، احساسات و تمایلات ابدیت خواهی را در او به وجود می آورد. پیدایش این تمایلات و خواسته های عظیم با ساختمان بدنی و محدود و فانی او ناسازگار است لذا یک عدم تعادل عجیب و ناراحت کننده ای میان آرزوها و میان استعداد جسمانی خود می بیند و تصور محرومیت از ابدیت او را خرد می کند. بسیاری از تلاش های بشری برای جاوید ماندن نام و عنوان و یادگاری هایشان مولود همین احساس و آرزو است و می دانیم که لذت از شهرت و افتخار نام و عنوان فرع بر بقا و حیات خود انسان است تنها چیزی که این احساس و احتیاج را به صورت کامل و مطمئن تامین می کند احساسات دینی و عقاید دینی است.
ویکتور هوگو می نویسد: «راستی اگر انسان این طور فکر کند که عدم است و بعد از این زندگی، نیستی مطلق است دیگر اصلا زندگی برای او ارزشی نخواهد داشت آن چیزی که زندگی را برای انسان گوارا و لذت بخش می کند و کار او را مفرح می سازد و به دل حرارت و گرمی می دهد و افق دید انسان را خیلی وسیع می کند همان چیزی است که دین به انسان می دهد یعنی اعتقاد به خلود و جهان ابدی، اعتقاد به اینکه تو ای انسان فانی نبوده و از این جهان بزرگتری و این جهان برای تو آشیان کوچک و موقتی است و فقط یک گهواره برای دوران کودکی توست و دوران بیشتر دوران دیگری است.(1)
تولستوی حکیم روسی در پاسخ به تعریف ایمان می گوید: «ایمان همان چیزی است که انسان با آن زندگی می کند و سرمایه زندگی است.»(2) بنابراین برای اینکه از حیات بهره مند شده و حقیقت زندگی را دریافته تا از پوچی دور بمانیم باید به پرسشهای اساسی فلسفه زیستن (از کجا آمدم؟ در کجا هستم؟ به کجا می روم؟) پاسخ دهیم و تنها دین به این سوال ها پاسخ های روشن و شفاف می دهد. بسیاری از انسانها از زندگی روزمره خود بیزار شده و گاه حیات اجتماعی را رها می سازند و گاه دست به خود کشی می زند و این امور زاییده پوچی و بی معنا خواندن و گرایش به بی دینی است.

نقش دین در کنترل غرایزخطرات و انحرافاتی که بشر را تهدید می کند به قدمت بشر باز می گردد و اختصاصی به دوران جهل و غارنشینی او ندارد بلکه این خطرات در عصر دانش و اتم و فضا بیشتر و عظیم تر شده است چون منشاء انحرافات بشر فقط جهل و نادانی نبوده و نیست بلکه از ناحیه غرائز و تمایلات کنترل نشده مثل شهوت و غضب، افزون طلبی و لذت طلبی وتکبر و نفس پرستی است و شاهدش استکبار کشورهای پیشرفته جهان و استثمار ملت های ضعیف است و علوم و فنون ابزار دست این غرائز شده است و دانشمندان خادمان سیاستمداران و جباران شدند.
علم در خدمت اهداف بشر است اما اینکه اهداف چیست و چه باید باشد را دین تعیین می کند و به آن جهت می بخشد چون کار دین تسلط بر غرائز و تمایلات حیوانی و تحریکات غرائز عالی و انسانی اوست علم همه چیز را تحت تسلط خود می گیرد مگر انسان و غرائز او را و انسان علم را در اختیار می گیرد و به هر جهت که بخواهد آنرا به کار می گیرد اما دین، انسان را در اختیار می گیرد و جهت و مقصد او را عوض می کند و روی همین جهت بود که ویل دورانت در مقدمه لذات فلسفه می گوید: «ما از لحاظ ماشین توانگر شده ایم ولی از نظر مقاصد فقیر.»(3)
بنابراین باورهای اعتقادی به ویژه اعتقاد به خدا و معاد ضامن اجرای ارزشها و هنجارهای دینی اند. افراد جامعه و حکومت با دو روش کنترل و نظارت می شوند: نظارت بیرونی از طریق احکام جزایی و انواع مجازات ها و نظارت درونی که از طریق باورهای اعتقادی تحقق می یابد و این نوع نظارت، علاوه بر هزینه کم، تاثیر و نقش بیشتری دارد.

دین پشتوانه اخلاق و قانونرکن اساسی اجتماع، اخلاق و قانون است و پشتوانه آن فقط دین و ایمان برخاسته از عمق وجدان بشر است.
الکسیس کارل می گوید: «مغزها خیلی پیش رفته است اما افسوس که دلها هنوز ضعیف است دل را فقط ایمان قوی می کند و تمام مفاسد بشراز این نوع است که مغزها نیرومند شده و دلها ناتوان باقی مانده اند... تمدن برای انسان فقط ابزارهای خوب ساختند اما آدمها چطور؟ چیزی که بتواند آدمها را عوض کند و ارزشهای انسانی را جانشین کند دین است پس انسانیت مساوی با دین و ایمان است.»(4)
اخلاق منهای دین پایه ندارد و پایدار نمی ماند تجربه نشان داده است که آنجا که دین از اخلاق جدا شده، اخلاق خیلی عقب مانده است. داستایوفسکی می نویسد: «اگر خدا نباشد همه چیز مباح می شود.»(5) یعنی غیر از خدا، هیچ چیز دیگری که واقعا بتواند مانع انسان از انجام اعمال ضد اخلاقی شود نیست. و همچنین هیچ یک از مکاتب اخلاقی غیر دینی در کار خود موفق نبوده اند.

دین پدید آورنده علوم است و به علوم گرمی می بخشدتمام ادیان آسمانی نجات انسان از جهل و نادانی را وظیفه و آرمان بزرگ می دانستند و انبیا تمام تلاش خود را برای این هدف به کار گرفتند و همواره علم را فضیلت دانستند و مقام عالم را ارج نهادند به ویژه دین اسلام طلب علم را فریضه و وظیفه عمومی مسلمین (بدون اختصاص به زن و مرد) می داند(6) و امام باقر(ع) فرمود: «دانش را از حاملان آن بیاموزید و آنرا به برادران خود بیاموزید همانگونه که علماء آن را به شما آموختند.»(7)
آن زمان که هنوز غرب در خواب بود مسلمانان در پرتو تعالیم دین به پیشرفتهایی نایل شدند و تمدن بزرگ اسلامی را بنا نهادند و اگر امروز از دنیای علوم و تکنولوژی غرب عقب افتاده ایم به خاطر این است که تعالیم را جدی نگرفتیم و عمل نکردیم.

جلوگیری از بحران های روانی و تولید بهجت و انبساطانسان ها برای آنچه که ندارند سعی و تلاش می کنند تا به دست‌ آورند غم و غصه می خورند و هم چنین نسبت به آنچه که دارند نیز نگران هستند که مبادا حوادث روزگار آنرا از چنگ آنها درآورد و تنها ایمان هر دو آفت را از بین می برد و در انسان ایجاد انبساط و سرور می کند. به عبارت دیگر آنچه اعصاب آدمی را در این زندگی فرسوده می کند اضطراب ها و هیجانهایی است که از شادمانی دستیابی به علایق مادی، و افسردگی از نرسیدن به آنها حاصل میشود و تنها ایمان است که به مومن آرامش و اطمینان می دهدو انسان را به ساحل امنیت و آرامش و سلامت می رساند.

رهایی انسان از اسارت های ظاهری و باطنیاسلام به انسانها هشدار می دهد تا از خواب غفلت بیدار شوند و خود را از هر قیود و اسارت آزاد کرده و راه تکامل به سوی آستان الهی را بپیماید و بیان می کند که خدا تو را آزاد آفریده و گل سر سبد هستی تویی و تمام عالم را تحت تسخیر تو قرار داده و اگر به حقیقت خود بنگری متوجه می شوی که از ملائک هم بالاتری و دارای چه ارزش و کرامتی هستی پس خود را از قیود و اسارت امور ظاهری و باطنی رها کن.
بیداری ملل مسلمان، این امید را در دلها زنده می کند که در آینده بسیار نزدیک از زیر فشار و سلطه مستبدان و قدرت های استکباری و استعماری رها شده تا به استقلال و آزادی برسند.

زدودن عقاید باطل و خرافی از جوامع انسانیخرافه ها و عصبیت های کور و تقلیدهای کورکورانه از باروهای گذشتگان، بزرگترین مانع رشد و تکامل و ترقی انسان هاست که زدودن آنها از مبارزه با شرک و بت پرستی طاقت فرساتراست و دین اسلام موفقیت خود را در این میدان (مثل نگرش منفی به زن و زنده به گور کردن دختران و...) نشان داده است و خرافه ها و عصبیت های مدرن تنها توسط اسلام ناب قابل زوال هستند.
تمام باورها و احکام اسلام مثل ازدواج و طلاق و قصاص، حرمت هم جنس بازی، حرمت زنا و شراب خوردن، احکام ارث و... دارای آثار و برکات فراوان است که مجال ذکر آن نیست و فقط به عنوان مثال کلام قرآن را دربارة برکات پرداخت خمس و زکات بیان می کنیم که فرمود: ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل کی لا یکون دولة بین الاغنیاء منکم(8) با این احکام عدالت و تعدیل اقتصادی در بین مسلمانان به وجود می آید چون این کار منشاء گردش عمومی پول و ثروت و حذف انحصار مال از دست ثروتمندان است و با توزیع عادلانه فاصله طبقاتی از بین می رود.
تذکر: ایمان و دینداری دارای مراتب شدت و ضعف است و ضعف و قوت آثار و کارکرد دین بستگی به شدت و ضعف ایمان متدینان و نحوه رویکرد و توجه آنها به دین دارد یعنی به هر مقدار که به دین عمل شود آثار دین نیز پیاده می شود.

 


پاورقی:

1. مجموعه آثار شهید مطهری، ج3، ص398.
2. همان.
3. مطهری، مرتضی، امدادهای غیبی در زندگی بشر، تهران، انتشارات صدرا، 1368، ص86.
4. همان، ص40ـ39.
5. مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران، انتشارات صدرا، 1368، ص100.
6. قال رسول الله(ص): طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه. شهید ثانی، منیه المرید، تحقیق رضا مختاری، مکتب الاعلام الاسلامی، چاپ سوم، 1374، ص99.
7. همان، ص111، تعلموا العلم من حمله العلم علموه اخوانکم کما علمکموه العلماء.
8. حشر:7.


 
علل گرایش انسان به دین
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: