چگونگی تطبیق داستان زلیخا در قرآن مجید با عصر اینترنت و ماهواره
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: داستان زلیخا در قرآن مجید با عصر اینترنت و ماهواره ،آتش شهوت ،نار شهوت می‌نیارامد به آب ،نارِ شهوت را چه چاره نور دین

داستان زلیخا در قرآن مجید با عصر اینترنت و ماهواره چگونه تطبیق می‌شود و چه پیامی دارد؟

پاسخ:

باید به عرض رساند، یکی از آسیب‌های بزرگی که حضرت یوسف ـ علیه السّلام ـ را تهدید می‌کرد و «جان و شخصیت» او را با خطر جدّی مواجه می‌ساخت، «آتشفشان شهوت» بوده است که از خارج او را تهدید می‌کرد. در مورد اوج این داستان قرآن مجید می‌فرماید:
«و زنی که یوسف در خانة او بود از یوسف از طریق ملایمت، تمنّای کام‌گیری کرد و درها را (برای انجام مقصودش) محکم بست، و گفت: «بیا که برای تو آماده‌ام». یوسف گفت: «پناه به خدا که او پروردگار من است و مقام مرا گرامی داشته است، قطعا ستمگران رستگار نمی‌شوند».(1) مولوی در مورد آتش شهوت می‌گوید:
نار بیرون به آبی بفشرد
نار شهوت تام دوزخ می‌برد
نار شهوت می‌نیارامد به آب
زآنک دارد طبع دوزخ در عذاب
نارِ شهوت را چه چاره نور دین
نُورُکُمْ اِطفاءُ نار الکافرین(2)
به هر حال، داستان پرماجرای یوسف با برادران، که از افکندن او در قعر چاه شروع شد، فصل جدیدی در زندگی این کودک خردسال پدید آورد. به این ترتیب که یوسف را سرانجام به مصر آوردند، و در معرض فروش گذاردند و طبق معمول چون تحفة نفیسی بود، نصیب «عزیز مصر» گردید و از این طریق مقام وزارت یا نخست وزیری فرعون را دارا گردید، چرا که آن‌ها بودند که می‌توانستند قیمت بیشتری، برای این غلام ممتاز از تمام جهات بپردازند.(3)
قرآن کریم می‌گوید: «کسی که یوسف را در مصر خرید، به همسرش سفارش او را کرد، و گفت: «مقام این غلام را گرامی‌دار و به چشم بردگان به او نگاه نکن، چرا که ما امیدواریم بهرة فراوانی از این کودک در آینده ببریم و یا او را به عنوان فرزند برای خود انتخاب کنیم. . .»،(4) از این‌جا به بعد است که عشق سوزان همسر عزیز مصر به عنوان یک آسیب بزرگ این جوان قرآنی را تهدید می‌کند. چون یوسف با آن چهرة زیبا و ملکوتی‌اش نه تنها عزیز مصر را مجذوب کرد، بلکه قلب همسر عزیز را به سرعت به تسخیر خود در آورد،(5) امور دیگری نیز دست به دست هم داد و به عشق آتشین همسر عزیز، دامن زد. 1. نداشتن فرزند از یک‌سو. 2. غوطه‌ور بودن در یک زندگی پرتجمّل اشرافی از سوی دیگر. 3. و نداشتن هیچ‌گونه گرفتاری در زندگی داخلی آن‌چنان که معمولِ اشراف است از سوی سوم. 4. و بی‌بند و باری شدید حاکم بر دربار مصر، این زن را که از ایمان و تقوا نیز بهره‌ای نداشت، در امواج وسوسه‌های شیطانی فرو برد، آن‌چنان که سرانجام تصمیم گرفت دل خویش را با یوسف در میان بگذارد و از او تقاضای کام‌جویی کند».(6) خطر آن قدر جدّی بوده است که علامه طباطبایی در این داستان می‌فرمایند:
«دقت کامل پیرامون این داستان و دقت نظر در اسباب و جهات و شرایطی که گردا‌گرد این داستان را فرا گرفته است، و هر یک در آن تأثیر و دخالت داشته، این معنا را به دست می‌دهد که نجات یوسف از چنگ همسر عزیز مصر جز به طور خارق العاده صورت نگرفته، به گونه‌ای که شباهتش به رؤیا بیشتر بوده تا به یک واقعه خارجی. زیرا یوسف:
1. در آن روز مردی در عنفوان جوانی و غرور بوده.
2. از سوی دیگر جوانی زیبا و در زیبایی بدیع بوده.
3. از سوی دیگر یوسف ـ علیه السّلام ـ در دربار عزیز، غرق در ناز و نعمت(7) بود و . . .
قرآن مجید در ادامه داستان می‌فرمایند: «همانا (هسمر عزیز مصرـ زلیخا) قصد او (یوسف) را کرد و او نیز اگر برهان پروردگارش را نمی‌دید (بر اساس عزیزه)، قصد او را می کرد این گونه (ما او را با برهان کمک کردیم) تا بدی و فحشاء را از او دور کنیم، چرا که او از بندگان برگزیدة ماست».(8) خلاصه: اگر زلیخا قصد او را کرد و هر دو به سوی در سبقت گرفتند. آن زن پیراهن یوسف را از پشت درید. ناگهان شوهرش را نزد در یافتند. زن با چهره حق به جانبی گفت: «کیفر کسی که به همسر تو قصد بد داشته جز زندان و یا شکنجة دردناک است؟(9) او خواست از عواطف و احساسات شوهر استمداد بگیرد. ولی یوسف ـ علیه السّلام ـ در صدد دفاع برآمد و گفت: «او خواست از من کام گیرد . . . پای داوری به میان آمد. گفتند اگر پیراهن یوسف از پشت پاره شده باشد پس زن دروغ گفته و یوسف از راست‌گویان است.(10) خلاصه پیراهن یوسف در این داستان نقش آفرین می‌شود. پاره‌گی پیراهن یوسف از پشت، دلیل بی‌گناهی او و کشف جرم همسر عزیز گردید. و در جای دیگر. پاره نشدن پیراهن موجب کشف جرم برادران گردید . . . و در پایان داستان پیراهن وسیلة بینا شدن چشم پدرش.(11) وقتی عزیز مصر دید که پیراهن حضرت یوسف از پشت پاره شده است، حقیقت را دریافت و به «کَیدِ عظیم» زنان پی‌برد. عزیز مصر از یوسف می‌خواهد که از این مسئله صرف نظر کند و آن را بازگو نکند . . .(12) به عللی مسئله مشکوک و یا فاش می‌شود. زنان در شهر زبان به ملامت گشوده و گفتند: همسر عزیز مصر با غلامش مراوده داشته و از او کام خواسته است.
زلیخا در جریان شایعه قرار می‌گیرد و در یک صحنه سازی دیگر، می‌خواهد خودش را ‌حق به جانب جلوه دهد و پای دیگران را هم وارد صحنه سازد. لذا یک جسله و محفل پذیرایی را ترتیب می‌دهد، عدّه‌ای از زنان در سطح شهر را دعوت می‌کند. پذیرایی مفصلی را تدارک می‌بیند، همین‌که زنان با چاقویی، در حال پوست کندن میوه بودند، به یوسف گفت: بر زنان وارد شو، هیمن‌که زنان او را دیدند به جای میوه، دست‌های خود را عمیقاً بریدند و گفتند: «این بشر نیست، فرشته‌ای بزرگوار است». زلیخا از فرصت استفاده کرده است و به زنان که دست خود را بریدند گفت: «این همان کسی است که مرا درباره او ملامت می‌کردید».(13) در چُنین حالتی است که یوسف ـ علیه السّلام ـ زندان را شیرین و دوست داشتنی می‌بیند و می‌گوید: «پرورگارا زندان برای من از آن‌چه مرا به آن سوی می‌خواستند محبوب‌تر است».(14)
برای پرهیز از طولانی شدن پاسخ، از بیان تمامی چهره های این داستان صرف نظر شود ولی باید گفت: «قرآن کتاب جهانی و جاودانی است و همانند خورشید و ماه در جریان است و دارای «جری» یعنی تطبیق کلی به مصداق بارز است».(15)
خلاصه قصه ی همسر عزیز مصر« زلیخا» و یوسف که تحت عنوان احسن القصص(16)، در قرآن مجید آمده است برای انسان‌های عصر ماهواره و اینترنت پیام‌های مهمّی دارد و آن این‌که نه داستان یوسف پایان پذیرفته است و نه قصد زلیخا فروکش کرده است. اگر امروز نوجوانان و جوانان قرآنی داریم که فراوان هم داریم. زلیخاها هم امروز فراوان‌اند و با تمام جهد وجِدّ در صدد هستند دامن پاک یوسف‌های زمان را آلوده کنند. دیگر زلیخا برای فریب دوست‌داران یوسف، که او را الگوی خود قرار دادند به کاخ در بسته و به یک جلسه دعوتی ساده اکتفاء نمی‌کند. در عصر جاهلیّت جدید، زلیخا از طریق فلیم‌های ماهواره‌ای، اینترنت، رایانه‌، تلویزیون، رادیو، مطبوعات، اسباب بازی و عروسک‌ها و . . . وارد میدان می‌شود و تا از طریق آتش‌فشان شهوت، جوانان را در کام آن فرو نهد. دیگر زلیخا در آگهی‌های تلویزیونی غرب، هم بازیچه می‌شود و هم می‌خواهد جوانان قرآنی را به بازیچه بگیرد. این پس از زلیخاها برای اهداف چند منظوره استفاده می‌کنند و از طریق او می‌خواهند در دهکدة جهانی، باورهای مردم به‌ویژه جوانان را بشکنند و به دنبال آن بر گرده آن‌ها سوار شوند.
بالاخره در چنین عصری و در یک چنین فضائی، وظیفة دین‌داران، دولت مردان، متولیان و مسؤولین امور فرهنگی، روحانیون، جوانان چه می‌باشد و چه کسانی و چگونه باید از جوانان قرآنی و پیروان و دوست داران یوسف پاسداری کرد؟!
تنها راه نجات، این است که فضای حاکم به جامعه «خدا محور» گردد. برای دست یافتن به چنین فضای معنوی، به سرمایه گذاری کلان در زمینه‌های فرهنگی و تربیتی و . . . نیازمندیم. از جمله چیزهایی که برای زمینه‌سازی و فضا سازی معنوی کمک می‌کنند عبارتند از: 1. شناخت عمیق و رسیدن به باورهای ناب دینی. 2. محور قرار دادن قرآن در زندگی 3. توکّل و توسل. 4. دعا و نیایش و عبادت. همه این‌ها می‌تواند کمک کند تا انسان از خطر و آسیب بزرگ آتش‌فشان شهوت رهایی یابد.

                                                                         نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. یوسف: 23.
2. مثنوی معنوی، دفتر، ابیات 3698 ـ 3700.
3. تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1374، چاپ پانزدهم، ج9، ص357.
4. یوسف: 21 و 22.
5. تفسیر نمونه، همان، ص366.
6. تفسیر نمونه، همان،ص366.
7. تفسیر المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج11، ص169.
8. یوسف: 24.
9. مضمون آیه 25 از سوره یوسف.
10. مضمون آیه 26 و 27 سوره یوسف.
11. تفسیر نور، قم، مؤسسه در راه حق، 1387، ج6، ص 49.
12. مضمون آیه 28 و 29 از سوره یوسف.
13. مضمون آیه‌های 31 و 32.
14. یوسف: 33.
15. مراجعه شود به تفسیر المیزان،ص66.
16. یوسف: 3.


 
دیدن تصاویر مبتذل در اینترنت
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دیدن تصاویر مبتذل در اینترنت

پرسش:

به خاطر شرایط خاص رشته ام احتیاج به برقراری ارتباط با اینترنت دارم، دیدن تصاویر مبتذل چه حکمی دارد؟

پاسخ:

در صورتی که تحصیل متوقف بر دیدن عکس های مبتذل است نگاه بدون قصد لذت اشکال ندارد. (ر.ک استفتائات امام (ره)، ج3، ص270، س48)

 


 
اثرات مثبت رسانه‌ها(اعم از اینترنت، رادیو و تلویزیون، روزنامه، کتب و ماهواره)
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اثرات مثبت رسانه‌ها

اثرات مثبت رسانه‌ها به معنای وسیع کلمه (اعم از اینترنت، رادیو و تلویزیون، روزنامه، کتب و ماهواره) چیست؟

پاسخ:

مثبت یا منفی بودن اثرات رسانه‌ها مربوط به محتوا و پیامی است که از طریق رسانه‌ها پخش و نشر می‌شود و نیز تا حدودی بستگی به نحوة استفاده و هدفی که کاربر و پیا‌م‌گیر در نظر گرفته است، دارد.(1)
با این فرض، رسانه‌ها به طور عموم می‌توانند ازجهاتی تأثیر مثبت و مؤثر داشته باشند. که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم:
1ـ دانش افزایی و ارائه اطلاعات سودمند در موضوعات مختلف: شاید یکی از اصلی‌ترین اهداف راه‌اندازی رسانه‌های گروهی و نشر کتب و مجلات و... پیام‌رسانی و اطلاع رسانی آن‌ها در موضوعات علمی و پژوهشی باشد (و نه استفاده‌های تبلیغاتی و...(2)) که پیامدش رشد شناختی و افزایش اطلاعات و دانش انسان‌ها خواهد بود. افرادی که اهل مطالعه هستند و یا دسترسی به ماهواره و اینترنت دارند قطعاً از نظر اطلاعات و سطح دانش پیشرفته‌تر از دیگران هستند و این خود می‌تواند یکی از نقاط مثبت در استفاده و کاربری از رسانه‌های جمعی و... باشد. از نقطه نظر دینی و مذهبی نیز می‌توان استفاده از رسانه‌های جمعی را به عنوان ابزار و وسیله‌ای برای کسب دانش و اطلاعات ارزشمند و دارای اثر مثبت تلقی نمود به خصوص با توجه به این‌که دین و مذهب تأکید فراوانی به تحصیل دانش نموده است.
2ـ سرگرمی: در مورد افرادی که گرفتاری های زندگی روزمره ناخرسند و خسته هستند، تلویزیون، اینترنت، ماهواره و کتاب و... وسیله بسیار خوبی برای فاصله گرفتن از واقعیات زندگی که او را رنج می‌دهد و راهی برای کنار آمدن با آن‌ها ندارد، می‌تواند باشد. اثر مثبت اشتغال اینگونه افراد به برنامه‌های تلویزیون، ماهواره و مطالعة کتب، این است که احساس نشاط و آرامش نموده و در دنیای همانندسازی با قهرمانان خیالی، تا حد جدایی از واقعیات رنج‌آور زندگی پیش می‌روند.(3) و از همین رو است که روان‌شناسان موضوع کتاب درمانی را پیش کش نموده‌اند.(4)
البته قابل توجه است که اگر در بُعد سرگرمی افراط شود، این خود تبدیل به معضلی روحی برای فرد تبدیل خواهد شد. زیرا وسیله ای برای فرار از واقعیت های زندگی و پناه بردن به تخیلات خواهد شد. در مورد کودکان نیز باید مراقب افراط و زیاده روی آنها بود.
3ـ سومین اثر مثبت رسانهها جنبة «پندآموزی» و «عبرت آمیزی» آن‌ها است. افراد از طریق مطالعه کتاب‌ها و آثار تاریخی به سرگذشت زشت یا زیبای اقوام و ملل پیشین پی برده از نقاط مثبت آن به عنوان «پند» و از جنبه‌های منفی زندگی آنها «عبرت» می‌آموزند. گرچه آشنایی با سرگذشت اقوام و ملل پیشین یکی از مصادیق «دانش افزایی» و «کسب اطلاعات تاریخی» است که در محور نخست تحت عنوان «دانش افزایی و کسب اطلاعات» می‌گنجد اما به خاطر اهمیت و نقش مثبت آن روی حالات فرد، گذشته از آن‌که اطلاعاتی را در اختیارش قرار می‌دهد، آن را به صورت برجسته و متمایز عنوان کردیم.
4ـ انتقال مشکلات جامعه به مسئولین. رسانهها میتوانند با رویکرد غیرجانبدارانه مشکلات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی را به مسولین ذیربط منتقل نموده، در موارد لزوم، عملکرد ضعیف مدیران را به نقد و بررسی بگذارند.
5ـ تولید برنامههای مذهبی و گسترش فرهنگی دینی. یکی از مسایل اساسی که باید مورد توجه مدیران رسانهها واقع شود این است که، در برنامهها تأکید بر ارزشهای مذهبی نموده و مسائلی همچون حماسة دوران دفاع مقدس را زنده نگه دارند و نیز با ارایة الگوهای مناسب همکاری مردم را برای فعالیتهای خیرخواهانه جلب کنند.
6ـ از دیگر آثار مثبت رسانهها میتوان به آشنا کردن مردم به اوضاع سیاسی ایران و جهان اشاره نمود. رسانهها میتوانند در زمینة افشای خطرات بزرگ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایفای نقش کنند.
نکتة بسیار مهم و اساسی که لازم است توجه شما پرسشگر محترم را به آن جلب کنم و جنبة کاربردی هم دارد، این است که:
آن‌چه به عنوان اثرات مثبت رسانه‌های جمعی بیان گردید، در مقایسه با تأثیرات منفی آن‌ها ـ به خصوص در وضعیت کنونی کشور ما که از ماهواره، اینترنت، فیلم‌ها و کتاب‌ها و نشریات خارجی بیشتر به عنوان ابزار هجمه ی فرهنگی از سوی دشمن مورد استفاده قرار می‌گیرد(5) ـ ناکافی است. حتی در برنامه‌های علمی اینترنت، گاه تصاویر مبتذل و یا به ظاهر عادی نشان داده می‌شود که به صورت ناخودآگاه مسایل جنسی، به دغدغه مستمر ومهمترین خواسته جوانان تبدیت می کند.
بنابراین رسانه‌های جمعی هم می‌تواند تأثیرات مثبت در پی داشته باشد و هم تأثیرات منفی(6). از سوی دیگر، در شرایط کنونی که جهان از رسانه‌های جمعی به منظور اهداف تبلیغاتی و ابزار هجمه یفرهنگی ـ به خصوص علیه نظام جمهوری اسلامی و جوانان پاک سرشت این مرز و بوم ـ مورد استفاده واقع می‌شود، بهترین راه این است که در استفاده از رسانه‌های جمعی و کتب و مجلات، - حتی برخی از آثار داخلی - دست به گزینش و انتخاب بزنیم.
برنامه‌ها و کتاب‌هایی را برای خود و جوانان و فرزندان خود انتخاب کنیم که فارغ از جاذبه‌های کاذب بوده و در تقویت بنیة علمی و مذهبی ما بیفزاید.

                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. - رهبر، محمدتقی، پژوهشی در تبلیغ، سازمان تبلیغات اسلامی، 1371، مقدمة کتاب. امه دور، تلویزیون و کودکان، ترجمه علی رستمی، سروش، 1374، ص72.
2. - رفیق سکرّی، درآمدی بر افکار عمومی، تبلیغ و آوازه‌گری، ترجمة حسین کرمی، همراه، 1370، فصل 7.
3. - گروهی از کارشناسان تعلیم و تربیت فرانسه، نشانه‌های آموزش مناسب، ترجمه محمد کاری، انجمن اولیاء و مربیان، 1378، ص 112.
4. - تبریزی، مصطفی، کتاب درمانی، فرار روان، 1372.
5. - حیدری، احمدرضا، خلاصه مقالات تبلیغ و تبلیغات، سازمان تبلیغات اسلامی، 1371، ص62- 146-89.
6. - متولی، کاظم، روابط عمومی و تبلیغات، بهجت، 1372، ص 151-125.


 
محدود کردن اینترنت و با جمع کردن ماهواره بله یا ........................
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: محدود کردن اینترنت و با جمع کردن ماهواره بله یا

نظر شما در ارتباط با محدود کردن اینترنت و با جمع کردن ماهواره چیست؟

پاسخ:

این سؤال در واقع به یکی از مهم‌ترین موضوعات فرهنگی کشور اشاره دارد و مورد توجّه و اهتمام مسئولان فرهنگی می باشد.
رسالت اصلی مسئولان فرهنگی مصون‌سازی افراد به‌خصوص جوانان و نوجوانان در برابر هجوم بیگانگان و بالا بردن قدرت مقاومت و مقابله با هجمه ها است و این امر در صورتی حاصل می‌شود که برنامه‌ریزیهای هماهنگ و درازمدت در راستای فرهنگ‌سازی دینی در جامعه، گسترش و شناخت معارف الهی و تعمیق باورهای اصیل مذهبی انجام شود تا افراد جامعه با مرور زمان به خودآگاهی و خودباوری برسند.(1) به بیان دیگر نوجوانان باید به‌گونه‌ای تربیت شوند که آگاهانه و با اختیار کامل از آلودگی و گناه پرهیز نمایند امّا برخوردهای فیزیکی و ایجاد محدودیت در مورد ماهواره و اینترنت و... تنها به عنوان برنامه تکمیلی و یکی از راه‌های ایجاد مصونیت می‌تواند مورد استفاده واقع شود. امّا اگر در راستای تحقق اهداف متعالی تعلیم و تربیت اسلامی برنامه‌ریزی فرهنگی صورت نگیرد و یا از برخوردهای فیزیکی و ایجاد محدودیت‌ها به‌عنوان حربة اصلی در اصلاح و تربیت جامعه استفاده شود، قطعاً نتیجه بخش نخواهد بود. اگر دیده می‌شود برخوردهای فیزیکی و ایجاد محدودیت در استفاده از ماهواره، اینترنت و... باعث حساسیت شده است به‌خاطر عدم وجود برنامه ریزی های کلان و صحیح فرهنگی و عدم رعایت مکانیزم صحیح و مطلوب در مبارزه با نمودها و عوامل تهاجم فرهنگی است. پس از بیان این مقدّمه، توجّه شما را به چند نکته جلب می‌نمایم:
1- اسلام در کنار راهکارهای تقویت ایمان و اعتقاد و در کنار گسترش معنویت در جامعه، تدابیر باز دارنده برای کنترل فساد و کج روی ها را هم به رسمیت شناخته است. به گونه ای که دستور داده همزمان با آماده سازی بستر برای رشد و کمال انسانها، از عوامل گسترش فساد و اسباب آن جلوگیری به عمل آید. مثلاً از تولید مشروبات مست کننده و خرید و فروش آن نهی کرده و یا با مظاهر فساد به مبارزه برخاسته است.
2ـ جمع کردن ماهواره و محدود کردن اینترنت در شرایط فعلی لازم و ضروری است امّا کافی نیست. رسالت اصلی، فرهنگ‌سازی دینی و تربیت جوانان و نوجوانان است.
3ـ مبارزه با انحرافات اجتماعی و استفاده‌های نامشروع از ماهواره و اینترنت، مستلزم تدوین و تصویب قوانین متقن و استوار می‌باشد. و تا این خلأ قانونی پر نشود و فعالیت‌های نیروهای مبارزه با منکرات و فحشاء با پشتوانة قانونی محکم همراه نگردد، توفیق حاصل نخواهد شد. بدیهی است که قوانین مبارزه با انحرافات باید جامع و فراگیر باشد، به‌گونه‌ای که برای تمام موارد کوچک و بزرگ خلاف‌کاری، مجازات‌های لازم پیش‌بینی شده باشد.(2)
4ـ پس از رفع خلأ قانونی و تصویب قوانین جامع و فراگیر، وجود یک تشکیلات قوی جهت اجرای قوانین مزبور ضروری است.
5ـ یکی از آفت‌های بزرگ مبارزه با انحرافات و جلوه‌های تهاجم فرهنگی، فصلی و مقطعی برخورد کردن با این پدیده‌ها است. اگر قرار باشد هر چند یک‌بار به‌دلیل شدّت یافتن فساد و گناه در جامعه، هشداری بدهیم و به‌دنبال آن در مواردی ایجاد محدودیت کنیم، و پس از مدتی دوباره دست از فعالیت بکشیم و شاهد شکل‌گیری مجدد کانون‌های فساد باشیم، این نوع برخورد دوگانه و موقتی، هیچ‌گاه نتیجه‌بخش نخواهد بود بلکه جوانان و نوجوانان را در ترویج فرهنگ غربی جری‌تر می‌نماید.
تجربه نشان داده است که مترقیترین قوانین و مقررات آن‌گاه که مجری مناسب و متعهد و مقید نداشته باشد محکوم به شکست است. لذا باید مسئولان فرهنگی در انتخاب مجریان قانون و نیروهای مبارزه با منکرات، کمال دقّت و وسواس را از خود نشان دهند تا این‌که اقدامات فرهنگی تأثیر مناسب خود را در افراد جامعه بگذارد.
مأموران اجرایی نیاز به آموزش لازم جهت تحقق فرهنگ دینی در جامعه و جلوگیری از انحرافات اجتماعی دارند. باید ماهیت آموزش‌ها و برنامه‌های توجیهی به‌گونه‌ای باشد که مأمور اجرای قانون هیچ امری را بر اجرای صحیح آن ترجیح ندهد.
6ـ همراه و همگام با قانون قوی و بازوی اجرایی و تشکیلات منسجم و فعال برای نظارت و کنترل و دستگیری عوامل مختلف، رسیدگی قضایی نیز باید به نحو احسن انجام پذیرد. دستگاه قضایی باید طبق قوانین مصوّبه عوامل فساد را در اسرع وقت محاکمه نماید و پرونده‌های فساد را معطّل و بلاتکلیف نگذارد زیرا اهمیّت این کار کمتر از اهمیّت رسیدگی به پرونده‌های مواد مخدّر نیست. همان‌گونه که اعتیاد به مواد مخدّر، ویرانگر بنیادهای اخلاقی و خانوادگی و اجتماعی است، استفاده از برنامه‌های ماهواره‌ای مخرّب نیز ارزش‌های اخلاقی و خانوادگی و اجتماعی را به شدّت تهدید می‌کند. بسیاری از جوانان وقت زیادی از شبانه روز را صرف تماشای برنامه‌های ضد اخلاقی ماهواره و اینترنت نموده و از همین راه به انحرافات و آلودگی‌ها کشیده می‌شوند و باعث آلودگی و انحراف دیگر جوان‌ها نیز می‌شوند. اگر چند مورد برخورد جدّی و قاطع شود، قطعاً برای دیگر متخلفان نیز جنبة عبرت‌آموزی خواهد داشت.(3)
7ـ در کنار مبارزه قاطع و مستمر با انحرافات اجتماعی از آن جمله استفاده‌های غیر مجاز از ماهواره و اینترنت، باید اقدامات لازم جهت رشد فرهنگی اسلامی در جامعه انجام شود. تبلیغ ارزش‌ها و شاخص نمودن این‌ها، عمل به ارزش‌های مکتبی و ملّی از جانب مسئولین نظام، رفع محدودیت‌های غیر ضروری در زمینه‌های مختلف تا آن‌جا که به رواج ضد ارزش نیانجامد، تهیة فیلم‌هایی با موضوعات متناسب با تعلیم و تربیت اسلامی، ارایة برنامه‌های مناسب از طریق تلویزیون، تهیة نوارهای ویدئویی مجاز و... می‌تواند جایگزین برنامه‌های مخرّب ماهواره و اینترنت شده و اوقات فراغت جوانان و نوجوانان را پر نماید. امّا اگر ایجاد محدودیت در استفاده از برنامه‌های ماهواره و اینترنت، بدون جایگزین کردن برنامه‌های مفید و سازنده و مورد علاقة جوانان باشد، نتیجة مورد انتظار حاصل نخواهد شد و جوانان به انحرافات و مشکلات دیگری مبتلا خواهند شد.
8- نکتة آخر اینکه محدودیت نباید همراه با محرومیت باشد یعنی تا جایی که امکان دارد باید از برنامه های خوب این رسانه ها استفاده کرد مثلاً اینترنت حاوی دنیای از علم و یا ابزاری قوی در زمینة ارتباطات است چرا این قسمت آن را از دست بدهیم؟ و در مواردی که امکان استفاده از برنامه های مفید این رسانه ها نیست سعی شود برای آن جایگزین آورده شود.

                                                               نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ـ نوید، مهدی، فرهنگ و مقاومت فرهنگی، فلق، 1374، ص 84.
2. ـ فتح‌آبادی، رضا، اشاعة فساد و فرهنگ پوچگرایی، نشر بلیغ، 1371، ص 79.
3. ـ میرزایی، منصور، شبیخون فرهنگی، تبریز، احرار، 1377، ص 188.


 
آیا دیدن عکسهای ناجور در اینترنت اشکال دارد؟
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا دیدن عکسهای ناجور در اینترنت اشکال دارد؟

پاسخ:

پاسخ دقیق به پرسش فوق مستلزم روشن ساختن منظورتان از عکسهای ناجور است. ولی به طور کلی میتوان گفت نگاه کردن به عکس بدون حجاب زن نامحرم در صورتی که« قصد لذت» نبوده و موجب مفسده در بیننده نشود و نیز بیننده صاحب عکس را نشناسد اشکال ندارد. پس اگر آن عکس را به قصد لذت مشاهده کرده و یا مفسدهای اخلاقی برای او در پی داشته باشد و یا صاحب عکس را بشناسد، دیدن آن جایز نیست.
و اگر منظور از عکسهای ناجور عکسهای مبتذل و سکسی باشد به دلیل آنکه دیدن چنین عکسهایی نوعاً مفسدهانگیز است، جایز نخواهد بود. این حکم فقهی مسئله بود.

آثار اخلاقی
1. اعتیادامّا از نظر اخلاقی باید توجّه داشته باشید که دیدن اینگونه عکسها کمکم انسان را به نوعی اعتیاد میکشاند به گونهای که اگر فرد روزی به سراغ اینترنت و عکسهای مبتذل آن نرود احساس کمبودی در زندگی خود کرده و حالت کسالت به او دست میدهد.

2. مشغول شدن ذهنتماشای اینگونه صحنههای مبتذل باعث میشود که تمامی فضای ذهن و فکر انسان در اشغال آنها در آید و همیشه و همه جا به طور ناخودآگاه اینگونه صحنهها را پیش روی خود مجسم نماید. فردی که خود را به دیدن اینگونه تصاویر عادت داده به کار و فعالیت سازنده اقتصادی بیرغبت میشود و هرگاه بخواهد فکر خود را به مسئلهای مهم و حساس متمرکز کند، آن صحنه توان تمرکز را از او سلب میکند. چنین فردی در برخورد با انسانها به جای آنکه انسانیت آنان را مورد توجّه قرار دهد، به جنسیت آنان، آن هم به گونهای که در تصاویر دیده است توجّه میکند. این روند علاوه بر آنکه آرامش فرد را سلب میکند، او را از پیشرفت و تعالی باز میدارد.

3. بلوغ زودرسبلوغ زودرس از دیگر پیامدهای مشاهده چنین تصاویری به شمار میرود. طبیعتاً اگر نوجوان یا جوانی که به دیدن این صحنهها میپردازد، شرایط ازدواج و تشکیل زندگی زناشویی را نداشته باشد، سعی خواهد کرد که از راههای دیگر عطش کاذب خود را فرو نشاند. اینجاست که مشکلات اخلاقی دیگری از قبیل روابط ناصحیح با جنس مخالف و موافق، خودارضایی و سایر معضلات بروز میکند.
برای پیشگیری از عوارض نامطلوب فراوانی که مشاهدة صحنههای مبتذل در پی دارد، بهتر است از ابتدا به سراغ آنها نرویم و ذهن و جان خود را اسیر هواهای نفسانی سازندگان اینگونه برنامهها نسازیم. چرا که اگر از اول، چنین صحنههایی را نبینیم به آنها عادت هم نمیکنیم ولی اگر گفتیم یک بار مانعی ندارد، بار دوم را هم به گونهای دیگر توجیه میکنیم و سرانجام در مسیری میافتیم که دیگر راه برگشت برای آن تصور نمیشود. پس بهتر است با استفاده از خنجری از جنس تقوی، چشم خود را از آلودگیها پاک کرده و در نتیجه دل را از اسارت آزاد کنیم.
ز دست دیده و دل هر دو فریاد
هر آنچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نبشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد(1)
حس جنسی انسان، معمولاً با تهییج و تحریک بر می خیزد و در پی خواهش خود می افتد بر عکس حس گرسنگی و تشنگی که چه ما آنها را تهیج بکنیم و چه نکنیم گرسنه و تشنه می شویم و باید در رفع آنها بکوشیم. بنابراین تا راه ارضای شرعی و معقولانه غریزة جنسی فراهم نشده است سعی شود از تحریک آن خود داری گردد.

                                                                              نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. بابا طاهر عریان.


 
من جوانی 23 ساله ام از طریق اینترنت با دختر 21 ساله ای آشنا شدم. ..
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: من جوانی 23 ساله ام از طریق اینترنت با دختر 21 سال ،ازدواج با استخاره

من جوانی 23 ساله ام از طریق اینترنت با دختر 21 ساله ای آشنا شدم.

پرسش:

من جوانی 23 ساله ام از طریق اینترنت با دختر 21 ساله ای آشنا شدم. اخلاق و رفتارش مرا مجذوب خودش کرد برای ازدواج با او، خانواده او و دختر استخاره زدند بد آمد. جواب استخاره دختر آیه 60 سورة شعرا بود، حالا خیلی به او علاقه پیدا کرده ام چه کار کنم، پدر و مادرم اجازه حرف زدن با او را نمی دهند او مرا تکیه گاه می بیند الان هم در بیمارستان است. می خواهم بروم عیادت او مرا راهنمایی کنید؟ (مقلد آیة الله بهجت).

پاسخ:

ازدواج یکی از حساس ترین و در عین حال سرنوشت ساز ترین مراحلی است که جوان باید با احتیاط و با کمک از تجارب دیگران از آن مرحله بگذرد. اگر چه ازدواج امریست شیرین ولی خدای نخواسته گاهی بخاطر عدم توجه به مسائل مقدماتی ازدواج، ممکن است مسیر اشتباه طی شود و انسان در درة‌ ناسازگاری و اختلاف بیفتد, اما همین مسیر اگر با شناخت و احتیاط اولیه طی گردد یک عمر سازگاری و تفاهم به همراه خواهد داشت و سپس فرزندان در هوای مطبوع این سازگاری رشد می کنند و از نشاط و پویایی این خانواده لذت می برند و به شکوفایی می رسند، پس چون که مسأله، سرنوشت ساز است احتیاط، شرط عقل است.
حال دوست گرامی برای این که این مسیر را صحیح بپیمائید نکاتی را بیان می داریم که امید است مورد استفاده واقع گردد.

1. ملاک های ازدواج:(1)درباره ملاک های ازدواج بیشتر مطالعه کنید همسر شما باید در بسیاری از امور با شما سنخیت داشته باشد در این شرائط است که شما می توانید با هم یک زندگی شیرین و سرشار از تفاهم را داشته باشید پس دقت کنید آیا فرد مورد نظر شما از نظر (ایمان، اخلاق، اصالت خانوادگی، سن، زیبایی، تحصیل، وضع اقتصادی، سلامت جسم و روح و... ) با شما تناسب دارد یا نه (فراموش نکنید که تناسب بالاتر تفاهم بیشتر را به ارمغان خواهد آورد).

2. کنترل احساساتاز جمله ویژگی های جوانی آتشین شدن عواطف و احساسات و هیجانها، طوفان مزاج ها و بیداری غریزة جنسی است.(2) بنابراین بهتر است حساب شده گام برداشت و با لحاظ همه شرائط تصمیم گرفت. دوستی از طریق اینترنت نمی تواند تمام حقایق را برای شما بیان دارد، برای ازدواج لازم است خانواده ها هم حضوراً در چند جلسه همدیگر را ببینند و با هم صحبت هایی داشته باشند و دختر و پسر با همدیگر درباره زندگی آینده خود سخن بگویند و با رفتار و آداب همدیگر آشناتر شوند و مقدار تناسب ها را در این پیوند بررسی کنند.

3. خواستگاری رسمیمراسم خواستگاری که در فرهنگ جامعه ما انجام می شود مزیتهای زیادی به دنبال دارد. یکی از این مزیتها رسمیت پیدا کردن ارتباط دو خانواده به هدف ازدواج است. شما نیز برای این که منزلت و شأن خود را به خانواده این دختر خانم نشان دهید، این مسیر را طی نمایید و از راههای غیر رسمی صرف نظر نمایید. از جمله در خواستگاری رسمی پسر تحت حمایت خانواده خود حرکت می کند و خواسته خود را به خانواده دختر خانم ابراز می نماید.

4. پیرامون استخارهاستخاره بدون توجه به نظر کارشناسان، مطالعه، تحقیق، تفکر و گفتگوهای دو طرف جایی نداشته است، استخاره اختصاص به زمانی دارد که انسان پس از طی کردن مراتب یاد شده به نتیجه نرسد و مرد دو متحیر باشد.

5. آداب عرفی و دینیشما فردی متدین هستید. چرا که مرجع تقلید شما طبق نامه خودتان روشن است و حتی برای اقدام به ازدواج از قرآن کمک خواسته اید بهتر است در انتخاب همسر به شرائط عرفی و دینی توجه کنید که حتما این کار به مصلحت شماست. مشاوران و علماء نیز چنین رابطه ها و آشنا شدن ها بدون هماهنگی والدین و خارج از خواستگاری رسمی را به صلاح شما نمی دانند و نامه های رسیده از جوانان پشیمان و تجارب ما نیز همین گفته را ثابت می کند. گاهی همین آشنایی ها باعث می شود جوان دقیق تصمیم نگیرد و حتی گوش به حرف پدر و مادر هم ندهد و جوانب را نسنجد، حال که پدر و مادر شما نیز با این کار مخالف اند، شما از این مورد صرف نظر کنید، چرا که شروع آشنایی شما خوب شکل نگرفته است(3) چون رضایت والدین نفس بسیار مهمی را در محارت و خوشبختی ایفا می کند اگر می توانید والدین خود را راضی کنید و رسماً با همراه ایشان به خواستگاری آن دختر اقدام کنید اما اگر راضی نشدند به نظر می رسد. که صلاح نیست اقدام کنید.

علاقهشما نگران حال آن دختر هستید و ممکن است تصمیم گرفته باشید به ملاقات او بروید،‌اما حال معلوم نیست ازدواج شما سر بگیرد از این تصمیم صرف نظر کنید و او را با (ملاقات خود بیشتر به خود گره نزنید، اگر او را به عنوان یک انسان و دوست دارید رابطه خود را از همین جا قطع کنید تا او زندگی جدیدش را بازسازی کند از طرفی عدم ازدواج شما و حفظ رابطه به ضرر اوست چون احتمالاً همسر آینده او با دانستن چنین موضوعی زندگی او را تلخ می کند پس توصیه می شود در صورت مخالفت منطقی و جدی پدر و مادرتان با یک پیام کوتاه شرائط خود را توضیح دهید و با بیان اینکه عدم ارتباط به نفع هر دو است با هم خداحافظی کنید.
تذکر1: همه مراجع اعتقاد دارند که در چت دختر و پسر اگر خوف فتنه و کشیده شدن به گناه وجود داشته باشد آن چت جایز نیست.(4)
تذکر 2: طوفان جوانی شور هیجان های آن از یک طرف و عدم ثبات عاطفی و نیازهای شدید روانی (اختلاف والدین و ناسازگاری احساس دوستی خالصانه کم تجربگی زمینه های وابستگی دختر و پسر به همدیگر نه که اگر این فرایند با تدبیر مشورت و تدریج طی نشود احتمال ناسازگاری بعدی زیاد خواهد بود.
تذکر:
نظر حضرت آیة الله بهجت ـ حفظه الله ـ درباره رابطه دختر و پسر از طریق اینترنت:
ایشان چنین گفتگو ها و مکاتبه های اینترنتی را حرام می دانند.(5)

                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، نشر پارسایان.
2. قائمی، علی، شناخت، هدایت، تربیت، انتشارات امیری، چاپ هفتم، 1378، ص 13.
3. در چنین آشنایی ها زن و شوهر کاملا در آینده و زندگی زناشوئی به هم مطمئن نیستند مرد پیوسته نگران است که آن دختر با فردی جدید رابطه ایجاد کند و زن هم همین طور عمل می کند.
4. حسینی، سید مجتبی، رساله دانشجویی، نشر دفتر نشر معارف، چاپ سوم، 1385، ص191.
5. این مساله توسط نویسنده از دفتر حضرت آیت الله بهجت (حفظه الله) سوال شد.

 


 
ازدواج اینترنتی موفق یا ...............
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

اگر دختر و پسری از طریق اینترنت با هم آشنا شده باشند آیا ازدواجشان با مشکل روبرو نخواهد شد؟

پاسخ:

در انتخاب همسر اوّلین سؤالی که مطرح است این است که چه کسی را به همسری برگزینیم؟ اگر جوانان (دختر یا پسر) بر اساس معیارهای واقعی و به گونه ای همسر برگزینند که با یکدیگر «همشأن» باشند و باصطلاح «با هم جور» درآیند، بسیاری از مشکلات احتمالی در زندگی قابل کنترل می شود. اگر در این مرحله نلغزند پیمودن مراحل دیگر، آسان خواهد بود به جرأت می توان گفت: بیشترین مشکلاتی که در زندگی خانوادگی به وجود می آید به خاطر این است که دختر یا پسر در اینجا به خطا رفته اند و همسر متناسب با خود را انتخاب نکرده اند.(1) اگر بخواهیم این انتخاب صحیح انجام شود باید برای انتخاب معیارهایی داشته باشیم و موارد رعایت تناسب را بدانیم که در ادامه بیان می گردد اما آنچه که مربوط به سوال شماست این است که چنین ازدوجهایی ریسک بالایی دارند و علت این مساله هم این است که فضای حاکم بر این نوع آشنائیها غالباً منطقی نیست و آشنایی و گام برداشتن در راه ازدواج با این نوع آشنائیها غالباً روندی عقلانی را طی نمی کند. با وجود این چنانچه این مسیر پس از آشنائیهای اولیه طبق اصول ایمن و مطمئن و با حضور بزرگتر ها باشد می توان امیدوار به موفقیت بود. به عبارت دیگر مابقی مسیر ازدواج بر اساس اصول و معیارهای حقیقی و معتبر طی می شود و آشنائی اینترنتی تنها در حد یک واسطه نقش ایفا می کند.

معیارهای انتخاب همسربرای انتخاب باید معیارهایی داشته باشیم. معیارها و ملاکها دو نوع است.(2)
الف: آنها که رکن و اساسند و برای یک زندگی سعادتمندانه حتماً لازم می باشند.
ب: آنها که شرط کمال ازدواج هستند و برای بهتر و کاملتر شدن زندگی اند، و بیشتر به سلیقه و موقعیّت افراد بستگی دارند.
الف: آنها که رکن و اساس یک زندگی هستند.
1- تدیّن: انسانی که دین ندارد در حقیقت مردة متحرّک است کسی که پایبند به دین نباشد هیچ تضمینی به رعایت حقوق همسر و زندگی مشترک ندارد.
حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:«علیکم بذاتِ الدین». به شما باد که همسر دیندار انتخاب کنید. اگر شخصی دین دار باشد در صورتی که حتی همسرش را دوست نداشته باشد با او بدرفتاری نمی کند. نمی تواند به خود اجازه دهد که به همسرش ظلم کند.
2- اخلاق نیک: منظور از اخلاق نیک «صفات و خلق و خوهای پسندیده در نظر عقل و شرع» می باشد. یکی از مسلمانان نامه ای به این مضمون خدمت امام رضا ـ علیه السلام ـ نوشت و دربارة خواستگاری که برای دخترش آمده بود کسب تکلیف کرد: «فردی از خویشاوندانم به خواستگاری دخترم آمده است که سوء خلق دارد اکنون چه کنم؟ دخترم را به او بدهم یا نه؟ شما چه می فرمایید؟ امام در جواب نامه اش فرمود:«لاتُزوجهُ إن کان سَیّئَ الخُلقِ». اگر بد اخلاق است دختر را به او نده.»(3)
نمونه هایی از اخلاق خوب عبارتند از: خوش زبانی، بزرگواری، خوش خلقی، حق پذیری، تواضع عاقلانه، راستگویی، وفا و....
3- شرافت خانوادگی: یکی از صفات اساسی، اصل و نسب خانوادگی است زیرا فرزندان از پدر و مادر، دایی و غیره .. صفات را به ارث می برند. حضرت رسول اکرم فرمود: با خانوادة شایسته ازدواج کنید، زیرا عرق «نطفه و ژن ها» تأثیر می گذارند.(4)
4- عقل: برای ایجاد زندگی سعادتمندانه، به عقل و فهم سالم نیاز است. امیر مؤمنان -علیه السلام- می فرماید: بپرهیزید از ازدواج با احمق. زیرا مصاحبت و زندگی با او بلاست و فرزندانش نیز تباه می شوند.(5)
5- سلامت جسم و روح: یک سری بیماریهاست که لطمه ای به زندگی نمی زنند و می توان آنها را تحمّل و درمان کرد. منظور از سلامت جسم و روح آن دسته از بیماریها و نقصها و معلولیّتهای جسمی و روحی عمیق و غیر قابل درمان است که در طول عمر همراه انسان است و تحملّش برای همسر مشکل است.(6)
6- کفؤ همدیگر بودن: یکی از مهمترین معیارها در انتخاب همسر کفؤ هم بودن می باشد. کفؤ هم بودن دو همسر یعنی تناسب، همتایی، هماهنگی، همشأنی، سنخیت، همطرازی بین دختر و پسر و به اصطلاح با هم جور درآمدن زن و شوهر. و این متناسب هم بودن در امور مختلف می باشد از قبیل سطح اقتصادی، موقعیت اجتماعی، میزان تحصیلات، همتایی در زیبایی، فرهنگ مشترک داشتن و... .
امام صادق می فرماید:«لو لا اَنَّ الله خَلَقَ امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ لم یکن لِفاطمةَ کفؤٌ علی وجه الارض، آدَمَ فَمَن دوُنَهُ». اگر خداوند امیر مؤمنان علی ـ علیه السلام ـ را نیافریده بود کفؤ و همتایی روی کرة زمین از زمان حضرت آدم تا آخر، برای حضرت فاطمه وجود نداشت».(7)
ب: معیارهایی که شرط کمال هستند و برای بهتر و کامل تر شدن زندگی اند و بیشتر به سلیقه و موقعیّت افراد بستگی دارد.
1. زیبایی: یکی از امامان معصوم هنگامی که محاسن و موی مبارکشان را با حنا رنگ کرده و خود را آراسته بود شخصی با تعجّب به ایشان گفت: خود را چه زیبا کرده ای امام فرمود:«نَعَم اِنَّ التمیَّةَ ممّا یزیدُ فی عفةِ النساء...». آراستگی و زیبایی مرد بر عفّت زن می افزاید. البته زیبایی باید در کنار دیگر صفات و معیارها مورد توجّه و بررسی قرار گیرد نه بطور مستقل. یعنی زیبایی بدون تدیّن و عفّت و اخلاق نه تنها امتیازی نیست بلکه آفتی است خطرناک. زیبایی وقتی ارزش دارد که همراه با تدین، عفت و اخلاق و ... باشد. پیامبر اکرم -صلی الله علیه و آله - فرمودند کسی که صرفاً برای زیبائی زنی و (همچنین مردی) با او ازدواج کند در او امور ناخوشایند خواهد دید.(8)
2. علم و سواد: این ویژگی در امر «انتخاب همسر» و زندگی مشترک مورد توجّه است و امتیازی برای همسر (دختر یا پسر) محسوب می شود و در تکامل و رشد زندگی و انجام وظایف همسری و تربیت فرزند و ... تأثیر خوبی دارد.(9)
در پایان: لازم به ذکر است که فتوای اکثر مراجع عظام نیز به حرمت چنین روابط اینترنتی می باشد. زیرا اکثراً اینگونه روابط با گناه همراه است.

                                                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، انتشارات پارسایان، چاپ بیستم، ص104.
2. همان، ص106.
3. همان، ص111.
4. همان، ص115.
5. همان، ص118.
6. همان، ص112.
7. همان، ص129.
8. همان، ص124.
9. همان، ص128.


 
چگونه مسایل جنسی جوانان راراهنمایی کنیم
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چگونه مسایل جنسی جوانان راراهنمایی کنیم ،غریزة جنسی ،دورة نوجوانی: ،ضرورت های اولیه در تربیت جنسی:1

برای جوانان و نوجوانانی که در محدوده تکلیف هستند چگونه مسایل جنسی را بیان کنیم که به گناه نیفتند و هوشیار شوند، لطفاً با ذکر کتابهایی در این مورد راهنمایی فرمائید؟

پاسخ:

غریزة جنسی یکی از غرایز نیرومند،‌ حساس و زندگی ساز انسان است و در حیات روانی و جسمانی او تاثیرات به‌سزایی دارد. برخی از رفتارها و برخی بیماریهای جسمانی و روانی نیز از این غریزه مایه می گیرد. از همین رو، اگر عاقلانه و به طور صحیح پرورش یابد زندگی قرین خوشی و آسایش می گردد و اگر در طریق افراط و تفریط واقع شود، ممکن است صدها ضایعة جسمانی و روانی به دنبال بیاورد «مرحلة‌ نوجوانی و جوانی مهمترین و حساس ترین دورة‌ زندگی انسان است که با بلوغ و دورة‌ شکوفایی همراه است و نوجوان و جوان با بحرانهای زیادی روبرو است.» لذا امر تربیت، هدایت و تعدیل غریزة جنسی نوجوانان و جوانان امری بس خطیر و حساسی است، که ظرافت های خاصی را می طلبد و باید با علم و درایت کافی صورت پذیرد.

دورة نوجوانی:این مرحله که با بیداری غریزة‌ جنسی و بلوغ همراه است، از حدود 11 تا 12 سالگی آغاز می شود. اساس بلوغ، فعال شدن غده های جنسی است که در اثر این فعالیت، دگرگونی ویژه ای در نوجوان پدید می آید، و با یک سری علائم و تظاهرات جسمانی و روانی توام است. نوجوان به علت این انقلاب عظیم جسمی گاهی دچار تنش غریزه شده و تجلیات و تمایلات جنسی در وجودش اوج می گیرد. این حساسیت شدید از حدود 15 سالگی آغاز و تا 19 سالگی ادامه می یابد.
نوجوانان غالباً با والدین و مربیان در رابطه با مسایل جنسی ارتباط مناسبی ندارند و نمی توانند سوالات خویش را با آنان بی پرده میان بگذارند، در نتیجه یا مشکلات خود را در دل نگه می دارند یا از دوستان و معاشران خود سوال می کنند. باید بدانیم که رفتار جنسی و احساس نیاز و تمایلات جنسی، فقط منحصر به بیداری این غریزه نیست، بلکه رفتار جنسی در انسان ها تحت تاثیر دو عامل هورمون ها و تجربه و یادگیری است.(1)

آغاز بیان مسائل جنسی:هنگامی که احساس کردید، غریزة جنسی نوجوان تا حدی بیدار گشته و در معرض انقلاب و دگرگونی است، می توانید به مناسبت هایی رشتة سخن را در دست گرفته و به زبان ساده و اما در عین حال سربسته، به بیان مسائل جنسی، بپردازید. به عنوان مثال به او بگویید: می دانم که اکنون به جایی رسیده ای که شاید افکار گوناگونی در مغزت ایجاد می شود، گاهی حالت تحریک به تو دست می دهد و میل داری شخص دیگری را لمس نمایی و... اینها هیچ مانعی ندارد و مقدمه ای برای کامل شدن توست، اما شرایط زندگی و تحصیلات تو اکنون اجازة ازدواج نمی دهد، مواظب باش به دام فساد نیفتی.(2)
به منظور اجتناب از برخورد غیر منتظره، علامت های بلوغ و احتلام های شبانه و وجوب غسل را بر او تشریح کنید و به او بگویید که این گونه رؤیاها و احتلام ها طبیعی است، و هیچ وقت نباید احساس گناه کند. اولیاء و مربیان باید عواقب و خطرات انحرافات جنسی را برای نوجوانان خود توضیح دهند. باید بدانیم که بسیاری از نوجوانان در اثر معاشرت با دوستان ناباب و آلوده، استمنا را تجربه کرده اند، و یا در آستانة ابتلا به آن هستند، ولی در عین حال فراموش نکنید که باید به آنها حسن ظن داشت و با سعه صدر با آنها رفتار کرد. برخی از آنها به غلط می اندیشند که بر اساس یک نیاز جسمی و جنسی و ناخودآگاه به این کار دست می زنند، در حالی که در بررسی های پزشکی و روان شناسی نشان داده است که نه تنها خودداری از ارضاء تمایلات جنسی تا دورة‌ روابط زناشویی و ازدواج، مطلقاً ضرری ندارد، بلکه سبب کامل تر شدن رشد جسمی و روانی شخص می گردد.(3)
باید به نوجوان و جوان تفهیم کنیم که عفیف و خویشتن دار باشد و بداند که حفظ و صیانت غریزة جنسی از سرمایه ها و امانت های الهی است و ارضاء آن به گونه ای مشروع از اهم واجبات است. او باید وظایف جنسی دوران بلوغ و پس از آن را بداند، از فیزیولوژی جنسی و اخلاق جنسی به صورت معقول سردرآورد و به تعدیل غریزه بپردازد.(4)
نکته: در کلاس ها بهتر است استاد از فرد دیگر بخواهد یک روز به آن کلاس بیاید و این مسایل را مطرح سازد. همچنین می توان به آنها کتاب معرفی کرد تا خود مطالعه کنند.

ضرورت های اولیه در تربیت جنسی:1. شناخت نوجوانان و جوانان از نظر ابعاد زیستی، جسمانی، غریزی، اخلاقی، عاطفی و غیره.
2. شناخت مسائل و مشکلات و رفتار آنان.
3. توجه به نوع فرهنگ و شرایط اقلیمی و جغرافیایی آنها.
4. تماس و ارتباط نزدیک با آنها، جهت برقراری زمینة انس و تفاهم برای امکان پذیر بودن تربیت.
5. اعلام محبت و دوستی مکرر به آنها، تا باور کنند که محبوب ما هستند.
6. برنامه ریزی برای تربیت آنها بر اساس تدریج و مرحله ای بودن و در نظر گرفتن این که هر مرحله ای اقتضائاتی دارد.
7. توجه به شخصیت نوجوان و جوان و رعایت احترام آنها بر اساس اصل کرامت ذاتی انسان.
8. داشتن باور کافی به این امر که نوجوان و جوان قابل هدایت است و شور و شر امروزی او نباید ما را مایوس سازد.
9. داشتن اعتدال و در نظر گرفتن مصحلت، و انعطاف پذیر و شکیبا بودن در برابر آنها.(5)
نکته: اگر به عنوان یک مربی انجام وظیفه می کنید، حتماً این نکته را در نظر قرار دهید، که رده های سنی و شرایط فرهنگ های مختلف، بیان های متفاوتی را می طلبد، به این باره یک نوجوان سوم راهنمایی یا جوان سوم دبیرستانی تفاوت بسیار دارد، پس در تعلیم و تربیت به عنصر آگاهی به زمان، موقعیت شناسی و محیط شناسی، تحولات جامعه و... توجه داشته باشیم. امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «ینبغی لمن عَرَفَ الزمان ان لا یأمن الصُّروفَ و الغِیْرَ، کسی که عارف به مقتضیات زمان است و از دگرگونی های پیگیر و مستمرش آگاهی دارد، شایسته است هرگز خویشتن را از تحولات و تغییرات اجتناب ناپذیرش در امان ندارد.»(6) اگر بتوانید مسائل جنسی را در محیط آموزشگاهی و با تفکیک رده های سنی، البته با سنجیدن تمام شرایط بازگو کنید، بهتر و شاید لازم و ضروری است.

روش ها:نوجوان و جوان را با مدارا و مماشات، موعظه ها و نطق های اخلاقی و با انگشت نهادن بر نقاط فطری و وجدانی او.. که در این سن بیدار است با خود همراه کنید، بکوشید از تعریض و کنایه و داستان سرایی، به کار گیری امثال و حکم، بازگویی عبرتها، ترساندن به جا، دادن جایزه،‌ قهر کوتاه مدت روش تساهل و تسامح استفاده کنید. توجه داشته باشید هرگز آنها را مایوس نسازید، بلکه همیشه روح امید را بر کالبد وجودشان بدمید.(7) باید توجه داشت که در برخورد با نوجوانان و جوانان نباید آنها را پیوسته سرزنش و ملامت کرد، ‌چرا که لجاجت و عصیان آنها را بر می انگیزاند. امیر مومنان علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «زیاده روی در ملامت و توبیخ، آتش لجاجت را شعله ور می سازد.»(8) برنامه های تبلیغی و تربیتی باید به گونه ای باشد که کرامت و عزت نفس، اراده و اعتماد به نفس و ایمان و معنویت آنها را تقویت کند،‌ محرک های ناهنجار جنسی محیط اطراف را حذف و به آنها توصیه کنید در اوقات فراغت خود به تفریحات سالم و ورزش برای تقویت جسم بپردازید.
خیلی لازم و ضروری است که در برنامه های تفریحی و ورزشی آنها شخصاً شرکت کرده و در لابه لای آن برنامه ها، و در مواقع و فرصت های مناسب به بیان مسائل مورد نیاز بپردازید.

                                                                            نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. امینی، ابراهیم، تربیت،‌ قم، بوستان کتاب، 1381، ص 273ـ 265.
2. کوچتکف و لاپیک، روانشناسی و تربیت جنسی کودکان و نوجوانان، ترجمة محمد تقی زاده، تهران، بنیاد، چاپ دوازدهم، 1369، ص 212.
3. قائمی، علی،‌ دنیای بلوغ، تهران، اسپید، 1380، ص 252.
4. قائمی، علی، دنیای نوجوانی، تهران، سازمان ملی جوانان، 1378، ص 239، دنیای بلوغ، همان، ص 126.
5. فهرست غررالحکم، ص 148.
6. دنیای بلوغ، همان، ص 131، دنیای نوجوانی، همان، ص 231.
7. غررالحکم، ص 70.
8. دنیای نوجوان، همان، ص 231.


 
چرا برخی جوانان نصایح پدر و مادر را ......
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا برخی جوانان نصایح پدر و مادر را ،ویژگی‌های دوران جوانی: ،نکات مهم کاربردی در برخورد با نوجوانان و جوانان1

برخی از جوانان در برابر نصایح پدر و مادر شیشه می‌شکنند و مستی می‌کنند. چه باید کرد؟

پاسخ:

به نظر می‌رسد که در این گونه موارد قبل از هر اقدامی باید علّت چنین رفتارهایی را در جوانان ارزیابی نمود. به طور کلی رفتارهای ناهنجار جوانان ممکن است بخاطر یکی از عوامل ذیل باشد.

1. ویژگی‌های دوران جوانی: در دوران جوانی خصوصیات خلقی،‌عاطفی، روانی و اجتماعی زیادی در فرزندان بروز و ظهور می‌کند. این خصوصیات اغلب برای جوان و خانواده‌اش مسأله آفرین است.و گاهی اوقات چون والدین آشنایی کافی با خصوصیات خلقی و عاطفی فرزندان جوان‌شان ندارند و نمی‌دانند که بسیاری از رفتارهای جوانان برخواسته از حالات دوران جوانی است، آنان را مورد سرزنش قرار می‌دهند و همین مسائل موجبات سوء تفاهم بین والدین و جوانان را ایجاد میکند مثلاً در زمینة احساس استقلال، انتخاب لباس،‌انتخاب دوستان، اظهار نظر عادی در منزل،‌روابط فامیلی و در هزاران مسأله روزمره که در خانواده اتفاق می‌افتد، بحث می‌کند. عدم قبول آراء و عقائد ابراز شدة او از طرف والدینش او را خشمگین می‌کند. لذا در مقابل والدین مقاومت نموده و حتی ممکن است به رفتارهای پرخاشگرانه روی آورد. والدین باید بدانند که «استقلال طلبی»، «پرخاشگری» و «تضاد ورزی» تا حدودی جزء‌طبیعت جوانان است و به گفتة شاعر:
نیش عقرب نه از ره کین است مقتضای طبیعتش این است
و شاید سخن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ که فرموده«جوانی یکی از اقسام شوریدگی و جنون است»(1) نیز ناظر به همین مسأله باشد. از سوی دیگر در بسیاری موارد اگر این خصوصیات در فردی وجود نداشته باشد، یعنی کاملاً فرد «وابسته» و «مطیع» باشد از نظر روان‌شناسان، فردی رشد نایافته و ناهنجار خواهد بود(2). و چنین پیش بینی می‌شودکه اینگونه افراد در زندگی و روابط اجتماعی با دیگران موفق نخواهند بود.

2. نداشتن شناخت و تجربه کافی: دومین عاملی که ممکن است باعث بروز رفتارهای ناهنجار و نامطلوب از سوی جوانان شود، نداشتن شناخت و تجربة کافی آنان از زندگی است(3). جوانان به علّت این‌که کمتر با واقعیت‌های زندگی روبرو شده‌اند. شناخت کافی نسبت به زندگی،والدین، جامعه، دوستان و... ندارند. در مورد زندگی بیشتر آرمانگرا هستند. سعی می‌کنند یکباره و سریع به آمال و آرزوهای‌شان برسند و چون در عمل با مشکلاتی مواجه می‌شوند،‌ممکن است احساس دلسردی و پوچی در زندگی نموده و یا کج خلق شوند و با هرکس و هرچیز دشمن شده و ابراز مخالفت کنند.

3. کوتاهی والدین در امر تربیت فرزندان: بیشتر نابسامانی‌ها و بزه‌کاری‌های رفتاری و اخلاقی در جوانان، نتیجة عدم تربیت و برخورد صحیح در دوران اولیة رشد و آغاز سال‌های زندگی است(4).

4-مشکل جسمی وروحی:گاهی اوقات پرخاشگری هاورفتارهای ناهنجاربه دلیل مشکلات جسمی ویااختلالات روانی می باشد. لذاضروری است که ازاین بعدنیز به موضوع نگریسته شودوبه متخصص مراجعه شودتااگرمشکلی وجوددارد، بامداخله درمانی صحیح، مشکل برطرف شود.
اگر دیده می‌شود که جوانان و نوجوانان حرف‌شنوی از پدر و مادر ندارند و گاه رفتارهای ناپسند، عادت‌های نامطلوب، مشاجرات لفظی با خواهر و برادر، سرمستی و طغیان از خود نشان می‌دهند، تا حد زیادی ناشی از عدم رعایت اصول تربیتی از سوی والدین در دوران کودکی و نوجوانی فرزندان است(5). مهمترین اهداف تربیتی در مرحلة کودکی و نوجوانی عبارتند از: ایجاد زمینة عادت‌های مطلوب و سنت‌های صحیح، برقراری روابط دوستانه بین کودکان و بزرگ‌سالان، آموختن قواعد و قوانین زندگی، و... .
اگر والدین این نکات تربیتی را رعایت نمایند، در دوران جوانی فرزندان‌شان، با مشکلات کمتری روبرو خواهند بود.
البتّه نقش عوامل دیگر را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. به هر حال، سرمستی، و تضاد ورزی جوانان در مقابل والدین و نصایح آنان ناشی از هر عاملی باشد، والدین می‌توانند با رعایت اصول تربیتی و شناخت بهتر نسبت به نیازها و انتظارات جوانان، از بسیاری رفتارهای نامطلوب و عادت‌های ناپسند آنان جلوگیری نمایند.

نکات مهم کاربردی در برخورد با نوجوانان و جوانان1. از نصیحت‌های لفظی و دستور مستقیم و مکرر به جوانان خودداری نمائید. سعی کنید رفتارهای آنان را به صورت غیر مستقیم زیر نظر داشته باشید.
2. از آنجا که یادگیری الگویی بهترین روش یادگیری است، والدین رفتار و عادت‌ها و خصلت‌های مثبت را در عمل به فرزندان‌شان نشان دهند. نصیحت کردن بهترین و تنها راه نیست بلکه شیوة مؤثر در آموختن آداب اسلامی این است که والدین، خود احترام دیگران و از جمله فرزندان را حفظ نمایند(6)، به یکدیگر دروغ نگویندو... .
3. اگر در مواردی لازم شد تذکرات لفظی به جوانان داده شود، سعی ‌کنیم با لحن نرم و ملایم و حاکی از محبت و احترام باشد نه با تعابیر زننده و حالات قهرآمیز.
4. از نوجوانان نمی‌توان انتظار داشت که پیوسته صامت و ساکت در گوشه‌ای نشسته و فقط به درس خواندن مشغول باشند. بلکه باید به نیاز روحی و جوشش درونی آنان در این دوران پرانرژی و تحرک، توجه نمائیم. می‌توان این انرژی‌های انباشته شده را با فراهم آوردن زمینة ورزش، تفریح و شغل مورد علاقه جوانان و نوجوانان به طور مثبت هدایت نمود. امّا مقدار دیگر آن را چاره‌ای نداریم جز این‌که دندان روی جگر بگذاریم و تحمل کنیم(7).
5. نوجوانان نیاز به دوست و دوستی دارند. سعی کنیم در انتخاب دوستان خوب و شایسته آنان را یاری نماییم.
6. نوجوان همان کودک سر به زیر و مطیع دیروزی نیست. او می خواهد استقلال داشته باشد و دربارة زندگی و آیندة خود و خانواده اش اظهار نظر کند. از اینرو باید پدر و مادرها در امور زندگی با وی مشورت کنند.

                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مجلسی ، محمد باقر، بحارالانوار، ج77، ص174.
2. پاول هنری ماسن و همکاران، رشد و شخصیت کودک، ترجمه مهشید یاسایی، نشر مرکز، 1368، ص 552 ـ 548، فصل 13.
3. امام علی ـ علیه السّلام ـ غرر الحکم، ص 327.
4. بی‌ریا، ناصر و همکاران، روان‌شناسی رشد، سمت، ‌، ‌ج2، ‌فصل 21.
5. مجلسی، محمد باقر، ‌بحارالانوار، ج78، ص374.
6. متقی هندی، علی، کنزالعمال، ج16، ص444.
7. فروع کافی، ج6،‌ص 50، حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، ج15، ص201، نهج‌البلاغه، حکمت، 82.


 
برای اینکه جوانان را از کشش به ماهواره مانع شد، چه باید کرد؟
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: برای اینکه جوانان را از کشش به ماهواره مانع شد ،کشش ماهواره

پاسخ:

ظاهراً منظور شما از ماهواره استفاده از شبکه های تلویزیونی مبتذل با فیلم ها و شوهای غیر اخلاقی است و الا خود ماهواره مانند اینترنت و تلویزیون و ... صرفاً ابزار است و آنچه اهمیت دارد، محتوای پیامی است که منتقل می شود. هر چند شبکه های ماهواره هم می توانند دارای برنامه های علمی و مفید باشند امّا بد نیست که بدانیم متاسفانه 90درصد، جوانان و کاربران اینترنتی از پایگاه های مبتذل آن استفاده می نمایند در حالی که سهم این پایگاه های مبتذل و غیر اخلاقی از کل پایگاه های اینترنت، 10درصد می باشد.(1)
جهان امروز جهان تصویر است و عمده ترین مصداق تصویر، سینما و فیلم های سینمایی و از جمله شبکه های تلویزیونی ماهواره ای است. امروز نه تنها «قدرت ها» از عنصر تصویر بالاترین استفاده را می نمایند بلکه ذهنیت مخاطبان را هم جهت دهی می کنند. ما در شبانه روز بین78 درصد تا 79 درصد اطلاعات دریافتی را از طریق چشم به دست می آوریم و طی تحقیقاتی که طی 10 تا 15 سال گذشته صورت گرفته، انسان با نیمکره راست مغزش با اطلاعات برخورد شهودی می کند و این اطلاعات، بزرگترین و عمیق ترین تأثیرات را روی شخصیت انسان می گذارد و تصویر و فیلم کارآمدترین ابزار برای انتقال پیام و پی ریزی افکار و تمایلات و خواسته های مخاطبان، می باشد.چرا که هر تصویر معادل 1000 کلمه، تأثیر گذار است.(2)
سردمداران جهان امروزه مهمترین کارشان این است که مبانی نظری و فکری خود را به زبان تصویر ترجمه می کنند و هالیوود ـ مرکز فیلم سازی امریکا ـ سالانه 700 فیلم تولید می کند که نزدیک به 78 درصد سینماها و تلویزیون های جهان را تغذیه می نماید.(3) ومهمتر آنکه 82 درصد سهام کمپانی های هالیوودی، از آن صهیونیست هاست.(4)غیر از این، هزاران فیلم ـ غیر حرفه ای و تجاری ـ با محتوای سکس (sex) و مبتذل و ... ساخته می شود که شبانه روز برنامه های شبکه های ماهواره ای را پر می نمایند. رادیو BBC می گوید: «چنین به نظر می رسد که تلویزیون ماهواره ای در ایران در ضربه زدن به مظاهر اسلام سیاسی از همة گروههای مخالف قدرت بیشتری دارد. ماهواره پدیده ای است که در برابر ارزش های اسلامی قد علم کرده است».(5) و نیز رادیو امریکا با توجه به تأثیرات مخرّب و اغوا کنندة شبکه های مبتذل ماهواره ای بر جوانان و انحرافات جنسی و اجتماعی آنان می گوید: «اگر سیاست مهار مضاعف کلینتون نتواند ایران انقلابی را به زانو در آورد، شاید برنامه های رقص و آواز MTV و شبکه تلویزیونی ماهواره ای امریکا به این کار موفق شود».(6) آری این بود اعتراف صاحبان این بمب های جنسی که بدون نیاز به لشکرکشی می توانند، سرزمینی را فتح نمایند و جوانان آنان را گرفتار شهوت رانی و هوا پرستی و بی خبری از خود و سرنوشت جامعة خود، نمایند. این نمونه ای از خطراتی بود که شبکه های ماهواره ای جوانان ما را تهدید می کنند و شما خودتان بدان واقف هستید و ذکر شمایی از آن، به جهت تأیید حرکت شما بود.
در ادامه برخی نکات لازم و حساس را برای برخورد و مواجهه با جوانانی که گرفتار این شبکه های شیطانی شده اند، ارائه می نمائیم.
1.«مخاطب شناسی» اولین گام است، مرد یا زن بودن شخصی که مبتلا به این گونه شبکه های مبتذل است، مجرد یا متأهل بودن، محدودة سن او و ... همه در ارائه یک مشاوره و راهنمائی متناسب، بسیار کارساز است به طور مثال اگر مرد جوانی که متأهل می باشد گرفتار این مسأله شده باشد، یکی از اصول کمک به او بعد از اعطای بینش این است که به شکل خانواده درمانی این مشکل حل شود. و نیز، شرایط مخاطب از لحاظ اینکه به چه میزان از برنامه های ماهواره ای، استفاده می کند، اگر به حدِ «اعتیاد» رسیده باشد، خود روش جدا و نسخه ای ظریف تر، باید تدارک دیده و خلاصه آنکه شما باید در ابتدای امر مخاطب خود را بشناسید تا بتوانید به او کمکی کرده باشید.
2. اگر این رفتار (نگاه به شبکه های غیر مجاز) به حد اعتیاد نرسیده باشد، شاید از روی طغیان غریزه جنسی باشد، لذا شما در ضمن احترام به او و به رسمیت شناختن، میل جنسی او باید راه صحیح ارضای این میل را به او نشان دهید، نه اینکه صورت مسأله را پاک نمائید.
3. برای تأثیر و نفوذ کلام تشخیص راهنما باید، شروع ارتباط خود را گرم و صمیمانه برگزار نماید تا اعتماد طرف را برای سخنان خود، جلب نماید. امام علی ـ علیه السّلام ـ لبخند زدن را موجب همدلی و الفت می دانند.(7) همچنین باید صداقت و خیر خواهی خود را ابراز نماید، تا شخصِ مقابل اجازة ورود به حریم خصوصی خود را به او بدهد. خلاصه آنکه برای نفوذ کلام، شخص یا باید محبوب و مطلوبِ طرف مقابل باشد و یا این که با روش هایی آنرا ایجاد نماید، روش هایی چون، احترام به عقاید او، شنیدن فعّال و اجازة سخن به او دادن، کشف نکات مورد علاقه او، جذابیت ظاهری و ...(8)
4. سنگ بنای تغییر رفتار آن است که آن شخص، کار خود را (نگاه به شبکه های غیر اخلاقی) را کاری زشت و بد بداند، دراین صورت است که می تواند برای ترک این رفتار یا عادت تصمیم بگیرد و اقدام نماید. بنابراین شخص راهنما باید از طرقِ ممکن مضرات و مفاسد آن را به او بگوید و اطلاع رسانی نماید، البته به شکلی غیر مستقیم و غیر آمرانه چرا که به محض اینکه او بفهمد شما می خواهید به او نصیحت نمایید، سریع موضع گیری می نماید و تلاش های شما بی حاصل می ماند. در این رابطه و برای افزایش اطلاعات او می توانید دیدگاه اسلام و قرآن را بر ناشایست بودن این کار بیان نمائید و یا فتوای مرجع تقلید او را بیان نمائید که ما به عنوان نمونه فتوای حضرت آیت الله خامنه ای را در مورد نگاه به شبکه های غیر اخلاقی ماهواره، برای شما نقل می کنیم: «از آنجا که برنامه هایی که توسط ماهواره های غربی پخش می شود و نیز برنامه های تلویزیونی بیشتر دولت های مجاور، در بردارندة آموزش افکار گمراه کننده و تحریف حقایق و شهود و فسادند و غالباً مشاهده آنان باعث گمراهی و فساد و ارتکاب کارهای حرام می گردد بنابراین دریافت و دیدن آنها جایز نیست»(9) خلاصه آنکه از راه آیات و روایات، استدلال های منطقی و با معرفی و مثال ها و ... باید آن شخص به لحاظ شناختی و معرفتی، این کار را قبیح بداند تا اقدامات بعدی شما مفید افتد.
5. در ادامة بینش افزائی می توان، نظر اسلام را نسبت به «شادی، نشاط، لذت، تفریح» برای او بیان نمود، تا او دین و تقیّدات دینی را مانع شادی و نشاط خود نداند. به طور خلاصه می توان گفت که اسلام و مقررات آن دین اعتدال است. امام علی ـ علیه السّلام ـ چنین می فرماید: «لازم است مؤمن شبانه روزش را به سه قسمت تقسیم کند، قسمتی را برای راز و نیاز با خدا قسمتی را برای امرار معاش و قسمتی را هم برای بهره برداری از لذت های حلال و نیکو»(10)و باز در کلامی دیگر می فرمایند که چطور مؤمنان واقعی، از لذت های حلال و تفریحات سالم اوقات فراغت خود را پر می نمایند و مشابه دنیا پرستان بی خدا، شادمانی می کنند امّا در آخرت، با کوله باری از رضایت خداوند وارد بهشت می شوند، امّا دنیا پرستان انگشت به دهان وارد دوزخ می شوند، چرا که مؤمنان، حتی در شادی های خود هم قوانین خدا را مدّ نظر داشته اند.(11)
6. ترک کردن عادت های زشت تدریجی است. لذا نباید انتظار داشت که خیلی سریع، حرفهای شما موثر افتد.
7. جذابیت های سمعی و بصری شوها و فیلم های مبتذل را نباید فراموش کرد و به راحتی نمی توان این شیرینی (ظاهری) را از زیر زبان جوانی که طعمِ خوش آنرا چشیده است، بیرون کشید، مگر آنکه تفریحی شیرین تر و جایگزینی مطلوب تر برای او فراهم نمود یا پیشنهاد نمود. به جوانان مجرد می توان توصیه ازدواج نمود تا خود را از کمند این شیر خفته (میل جنسی) رها نمایند. اگر دیدیم که شخصی در عین اطلاع داشتن از مضرات این کار، همچنان به آن دست می زند، باید دانست که او انگیزة کافی برای ترک آن را ندارد و جایگزین بهتری برای او فراهم نشده است.
8. دوست و روابط دوستان در این راه بسیار کمک کار است و در مقابل فرار از دوستان بد و فرار از مجالس مهیا برای این مسائل مفید است. امام علی ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «دوستی با نیکان، نیکی را به همراه می آورد همانند آنکه نسیمی بر عطری بوزد، بوی خوش آنرا به همراه می آورد.»(12) والدین و بزرگترهای خانواده باید در تربیت دینی اعضاء خانواده و دوست گزینی فعال باشند.
9. و نیز باید به او توصیه نمود که ابزار ماهواره را از خود دور کند و یا به خانه ای که ماهواره در آن قرار دارد و احتمالاً فضای خلوتی برای او فراهم می شود، دوری گزیند. والدین در این امر نقش بسزایی باید ایفا کنند. نیامدن ماهواره به فضای زندگی بسیار راحت تر از بیرون کردن آن است.
10. اگر تصمیم گرفته ولی ضعف اراده دارد، روش های تقویت اراده برای او بیان شود.(13)مثلاً حتماً باید در برنامه جوان ورزش و پر کردن اوقات فراغت گنجانده شود.
11. او را به ورزش، فعالیت، کار، توصیه نمایید و در صورت امکان زمینه را برای چنین برنامه هایی فراهم کنید تا خود را مشغول نماید و منبع انرژی متراکم خود را در مسیر زندگی سالم و کار و تلاش، بکار بندد چرا که بیکاری «ام الفساد» است.(14)
12. همة این نکات باید بر اساس احترامِ متقابل و توجه به روحیات و شخصیت او، بدون شکستن غرور جوان، باید صورت گیرد و به هیچ وجه نباید فضای گفتگو به مشاجره کشیده شود.

                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. سخنرانی دکتر غلامعلی افروز، نشست 31 کانون گفتمان دینی، (15:8:80)، مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه.
2. هفته نامه بصیر، مسلسل166، ش 5، (30:8:80)، ص 5، مقالة «هالیوود و مهدویت».
3. همان.
4. دکتر حسن بلخاری، شبکه خبر، سیمای جمهوری اسلامی ایران، (23:20:80)، ساعت 30:9 صبح.
5. (14:5:1373) به نقل از نفوذ و استحاله، معاونت سیاسی نمایندگی ولی فقیه در قرارگاه ثارالله تهران، 1378، ص 86 ـ 85.
6. دوم آبان 1373، به نقل از همان مدرک.
7. آقا جمال خوانساری، شرح غرر و دررآمدی، تهران، دانشگاه تهران، 1373ش، ج 1، ص 192.
8. ر.ک: «صمیمیت، تاثیر گذاری و نفوذ در 10 دقیقه»، سید مجتبی حورائی، نشر دکلمه گردان، چاپ 21، 1383.
9. اجوبة الاستفتائات، نشر بین الملل الهدی (1383)، سؤالِ 1184 و نیز نگاه کنید به سؤالات شمارة 1188 ـ 1198 ـ 1200 ـ 1201 ـ 1203 ـ 1204.
10. نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتی، انتشارات عصر ظهور، چاپ اول 1379، حکمت 390.
11. نهج البلاغه، نامة 27:4.
12. شرح غرر الحکم، ج 7، ح 5826.
13. ر.ک: جوان و نیروی چهارم زندگی، اراده خودساز شخصیت، دکتر محمدرضا شرفی، تهران، سروش، 1380.
14. دنیای نوجوان، محمد رضا شرفی، نشر منادی تربیت، 1372، ص 208.


 
موانع و مشکلات ازدواج جوانان
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مشکلات ازدواج جوانان

چه موانع و مشکلاتی بر سر راه جوانان در امر ازدواج است برای مقابله با آن باید چه کرد؟

پاسخ:

مشکلات و موانعی که بر سر راه ازدواج جوانان قرار دارد را می توان در سه بخش که هر کدام حائز اهمیت و مهم می باشند. مشکل هر بخشی را نیز باید با استفاده از راهکار خود حل نمود و نمی شود برای همه یک نسخه پیچید.
1. مشکلات فردی.
2. مشکلات خانوادگی.
3. مشکلات اجتماعی.

1. مشکلات فردیمنشأ عمدة مشکلات فردی ازدواج، دید و ذهنیت خاص افراد نسبت به ازدواج است و همین نگاه باعث می شود هر کسی تصور خاصی از ازدواج و فرد مورد نظر برای زندگی مشترک داشته باشد که این امر دایرة انتخاب و تصمیم گیری در تشکیل زندگی زناشویی را مشکل می کند. برای نمونه می توان به معیارهای انتخاب همسر اشاره کرد که هر کسی به دنبال انتخاب فردی برای زندگی مشترک خود می باشد که به گفته خودشان ایده آل و از هر جهت کامل باشد، مثلاً از نظر مادی، خانوادگی و داشتن جنبه های ظاهری، در حد اعلی باشد که خود این نگاه، محدودة انتخاب همسر مناسب را دچار ضیق و تنگی کرده و تصمیم گیری را بسیار مشکل می کند. طبیعی است هر چه دایرة انتخاب تنگ تر باشد و افراد شرائط را برای انتخاب شریک زندگی خود زیاد کنند نمی توانند به سهولت در امر ازدواج تصمیم گیری کنند و باید عمر مفید خود را برای پیدا کردن شریک زندگی مصرف کنند و شادابی و نشاط خود را هم صرف مقدمات ازدواج کنند و وقتی هم بعد از طی کردن این مقدمات طولانی ازدواج کردند اگر خدای ناکرده همسرش - که مدت طولانی از عمر خود را برای یافتن او صرف نموده - آنگونه که او تصور می کرده نباشد خود را ناکام می دانند و عواقب جبران ناپذیری گریبان او را خواهد گرفت و خود را شکست خورده در این مسئله می داند. اما بر خلاف این گونه ذهنیت و تصور، اگر دید افراد به امر ازدواج بازتر و معیار آنها فقط طبق آنچه خداوند در قرآن کریم و اهل بیت طاهرین فرموده اند، باشد معمولاً افراد کمتر دچار شکست و سرخوردگی در این مقوله می شوند و حتی المقدور سعی در حفظ توسعه رابطه و بنیان خانواده را دارند و همیشه تلاش خود را مصروف با نشاط کردن کانون خانواده کنند و زندگی را برای خود و اهل خانواده شیرین می کند. اما اگر معیارها مادی و بر اساس هوا و هوس باشد، بعد از فروکش این هواها و امیال، فضای سرد، خسته کننده و شکننده بر خانواده و زندگی حکم فرما می شود و هر آن احتمال فروپاشی این بنیان که از ابتداء روی اصول و قاعده ساخته نشده است می رود. پس آنچه می توان نتیجه گرفت این است که حل مشکلات فردی در امر خطیر ازدواج بستگی به اصلاح دید و تفکر و رشد فرهنگی افراد دارد.
که بطور خلاصه اصلاح معیارها در انتخاب همسر در تسریح امر ازدواج کمک بسیار زیادی می کند.

2. مشکلات خانوادگیمشکلات خانوادگی که بر سر راه ازدواج جوانان می باشد عبارتند از:
الف: چشم هم چشمی، و مقایسه های که خانواده ها انجام می دهند.
ب: توقعات بی جا و بیشتر از اندازه از عروس یا داماد.
ج: اختلافات فرهنگی، مادی، طبقاتی، و خانواده دختر و پسر.
د: عدم درک و شناخت موقعیت افراد و خانواده ها از یکدیگر که موجب مانع تراشی و سنگ اندازی در راه این امر خیر و خدا پسندانه می گردد.
البته موانع دیگری هم وجود دارد که می توان به این مورد اشاره کرد که خانواده ها عدم کامیابی و مشکلاتی که خودشان داشته اند را می خواهند برای فرزندان خود از بین ببرند لذا سعی می کنند آنچه را که در این مسیر وجود دارد بر طرف کنند که خود این می تواند مشکلاتی را در پی داشته باشد.

3. مشکلات اجتماعیاین مشکلات را می توان به چند دسته تقسیم کرد که هر کدام هم ناشی از عوامل و مشکلات دیگری می باشند که حل هر کدام مستلزم راه کار مناسب خود و انجام دادن برنامه های مناسب است.
الف: مسکن.
ب: تحصیل.
ج: شغل و داشتن کار مناسب همراه با درآمد جوابگو برای مخارج زندگی.
د: هزینه های سنگینی که برای انجام مراسمات و برپائی یک زندگی مشترک شده است.
در مورد مشکلاتی که بیان شد مقداری از آن قابل حل می باشد و می توان با آن کنار آمد مانند مسئله تحصیل که بعضی از جوانها تحصیل را بهانه عدم ازدواج می دانند. ولی مشکلاتی مانند مسکن یا اشتغال واقعاً یک تدبیر و همت همه جانبه می طلبد که اگر از ناحیه متولیان امر و خانواده ها همیاری و مساعدت انجام گیرد تا حدود زیادی قابل حل می باشد و زوجهای جوان هم اگر کمی توقعات و انتظارات خود را پائین بیاورند، می توانند با این مشکل کنار بیایند اما اگر همین روحیه و مسابقه ای که در تجمل گرائی و افزودن بر هزینه ها که واقعاً کمر همه را خم کرده است ادامه داشته باشد و هیچ نوع نرمش از خانواده ها و جامعه و خود جوانان اتفاق نیافتد وضع ازدواج از این که هست مشکل تر هم خواهد شد.
خلاصه آنچه در پایان می توان گفت این است که اصلاح دید و فرهنگ افراد، جامعه و خانواده می تواند راهگشای مشکل و معضل ازدواج باشد و همین که سن ازدواج بالا می رود خود مشکل ساز می شود اگر چه می توان گفت طبق آنچه در آیات قرآن و روایات اهل بیت آمده است به همت در راه ازدواج جوانان و تشکیل خانواده ها امر و ثواب فراوان دارد.
البته کارشناسان امر برای حل مشکل مسکن راه حلهایی ارائه داده اند که راه حل کوتاه مدت و دراز مدت می باشد. و آنچه نقش مهمی در حل کوتاه مدت این معضل دارد 1. بودن زوجهای جوان در خانه والدین خود برای مدتی و در کنار آنها زندگی کردن 2. اجاره نشینی تا صاحب مسکن بشوند.(1)
مشکل تحصیل هم اگر زوجین توافق داشته باشند اصولاًً مشکل نیست و عدّة فراوانی بعد از ازدواج ادامه تحصیل داده اند و به مدارج عالیه علمی رسیده اند که در جامعه نمونه های فراوانی دارد.

                                                                            نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، انتشارات پارسیان، ص 51 به بعد.


 
راههای تشویق به ازدواج
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راههای تشویق به ازدواج ،انتخاب همسر ،فوائد تسریع در ازوداج و زیان تأخیر آن

از چه راههای عملی و کارشناسی شده میتوانیم جوانان را به امر ازدواج تشویق کنیم؟

پاسخ:

ازدواج یکی از مراحل بسیار دقیق و حساس زندگی است، مرحلهای که در آن لازم است جوان را از جهت اقتصادی، شناختی، عاطفی، اجتماعی و ... کمک کرد تا بتواند دست به گزینشی صحیح بزند. مرحلهای است که اگر با دقت و تأمل صورت نپذیرد به جای بهشت تفاهم، جهنم ناسازگاری را به همراه خواهد داشت. برای تشویق جوانان به امر ازدواج نیاز به یک بسیج همگانی داریم. یعنی همه افراد جامعه باید دست به دست هم بدهند تا امر تسهیل ازدواجب اتفاق بیفتد. در این نوشتار سعی شده به طور اختصار به هر کدام اشاره شود. در ضمن این بحث را از چند منظر بررسی میکنیم.

1. ساختار جامعهمسئوولین نظام باید با فراهم آوردن امکانات، اعطاء وام ازدواج، تسهیل تهیه مسکن و یا اجاره ساختن فیلم و سریال مناسب، فراهم ساختن فرصتهای شغلی متناسب با تجربه و تحصیل افراد، جوانان را در این امر خطیر تشویق کنند. از جمله کارهای مفیدی که میتوانند انجام دهند این است که با دعوت کارشناسان و روان شناسان در برنامههای تلویزیونی و صدا و سیما به بیان فوائد تسریع در ازدواج بپردازند و ضررهای تأخیر ازدواج (اعم از روحی، عاطفی، اجتماعی، شخصیتی و ...) را برشمارند و مردم را تشویق کنند تا از تشریفات و خرجهای اضافی در این امر کم کنند.

2. روحانیونعلماء میتوانند با بیان آیات و روایات مربوط به ازدواج، سنّت ائمه ـ علیه السّلام ـ در این امر، تشویق مردم به ازدواج آسان و ... در این امر جوانان را تشویق کنند مثلاً در این روایات و آیات میخوانیم:
الف) جوانان بدون همسر را همسر دهید ... اگر فقیر باشند خداوند با فضل و رحمت خود آنان را غنی و بینیاز میسازد.(1)
ب) پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند همسر بگیرید که به یقین رزق شما را زیاد میکند.(2)
ج) کسی که ازدواج را از ترس فقر و ناداری ترک کند همانا به خداوند گمان بد برده است. زیرا خداوند میفرماید اگر فقیر باشند خداوند با فضل و رحمت خویش آنان را بینیاز میسازد.(3)

3. باز شدن افقهای جدید(4)انسان در اثر ازدواج احساس مسؤولیت بیشتری میکند و خود را مسؤول ادارة زندگی جدید و تأمین معاش و حفظ آبروی خانواده میبیند. بنابراین تمام ابتکار و استعدادهای نهفته و پنهانی خود را به کار میگیرد. چشمههایی نو از درونش میجوشد. از سویی دیگر فشارهای جنسی، پریشانی تنهایی و احساس حقارتها و کمبودها در پرتو ازدواج و قرار گرفتن در کنار همسری مهربان و همدم و دلسوز از بین میرود. با بیان مطالب فوق میتوان جوان را نسبت به امر ازدواج دلگرم کرد (رشد ابعاد شخصیت و شکوفا شدن استعدادهای بالقوه).

4. کانون گرم خانوادهجوانی که تا به حال از کانون محبت والدین خود استفاده میکرده، برایش دشوار است که یک دفعه زندگیای مستقل را شروع کند. او هنوز به استقلال مالی نرسیده است و گاهی فکر پرداخت مخارج زندگی، اجاره و ... او را به وحشت میاندازد بهتر است والدین با هم فکری خانواده عروس شرایطی را فراهم آورند که آنها در اوائل زندگی تحت حمایت والدین خود، زندگی جدید را شروع کنند و خانوادهها مثل سابق فرزند خودشان را حمایت عاطفی، مالی کنند تا زمانی که جوان بتواند شغل مناسب و مسکنی در خور شأن خود پیدا کند.

5. انتخاب همسرگاهی والدین جوان را به حال خود رها میکنند، میگویند تو خود بزرگ شدهای خودت میدانی و خودت. این کار از چند جهت برای جوان دشوار است: یک: جوان برای شناخت تناسب همسر آینده نیاز به تجربههای بزرگان دارد تا بتواند همسر هم شأن خود را بیابد. دوم: او هنوز از نظر اقتصادی مستقل نشده و نیاز به حمایت دارد سوم: ...

6. سنگاندازیهای والدین(5)برخی از والدین بجای اینکه مشکل را حل کنند، با بهانهها و اشکال تراشیهای خود مانع تسریع در ازدواج میشوند. از جمله این کارها میتوان به مهریههای سنگین، تجملات، خرجهای سنگین، بهانه ادامه تحصیل و نداشتن ماشین، مسکن، و ... اشاره کرد. در حالی که اگر ازدواج از تجملات و ولخرجیها به دور باشد و انتظارات والدین بیش از توان جوانان نباشد، جوانان در امر ازدواج تشویق خواهند شد.

7. بیان اجر و پاداش افرادی که در این راه کمک میکنندپیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ میفرماید: خداوند به کسی که برای ازدواج دیگران اقدام کند، برای هر قدمی که بردارد و هر کلمهای که بگوید اجر و ثواب عبادت یک سال را که روزها روزهدار باشد و شبها نماز بخواند، به او عطا میفرماید.
یا در جایی دیگر از امام صادق ـ علیه السّلام ـ میخوانیم: «مَنْ زَوَّجَ اَعْزَباً، کان مِمَّن ینظُرُ الله الیه یوم القیامة». یعنی کسی که انسان بدون همسری را همسر دهد خداوند در قیامت به او نظر رحمت و لطف میفرماید.(6)

8. تقویت واقع بینیگاهی افراد بخاطر اینکه خیلی ایدهآل فکر میکنند ازدواج خود را به تأخیر میاندازند. آنها دنبال همسری میگردند که از هر لحاظ ایدهال و سرآمد باشد. باید به این افراد گفت که همان گونه که شما در فضایل کامل نیستید، انسانهای دیگر هم نقصهایی دارند و در واقع انسان های بدون نقص تنها معصومین ـ علیهم السلام ـ هستند: پس نباید در انتخاب وسواس زیاد به خرج داد. کما اینکه نباید بیگدار به آب زد.

9. نظر خواهیگاهی تأخیر ازدواج به خاطر نوعی مخالفت با والدین است. اگر والدین بخواهند برای فرزندشان همسر مورد دلخواه خود را به اجبار انتخاب کنند و رضایت جوان را به صورت منطقی جلب نکنند، باعث مخالفت جوان خواهند شد. بجاست که والدین با گفتگویی صمیمانه و ارائه تجارب خود با زبانی مهربان و دلسوزانه از فرزندان خود نظر خواهی کنند و از ازدواجهای تحمیلی بپرهیزند.(7)

10. راههای دیگراز جمله کارهای دیگری که میتوان برای تشویق جوانان انجام داد عبارتند از:
الف) ایجاد دورههای آموزشی.
ب) گسترش مراکز مشاوره ازدواج و خانواده.
ج) انتشار کتابهای مناسب برای جوانان و خانواده.
د)نگارش مقالات مناسب در مجلات و روزنامههای کثیرالانتشار.
ه‍ ) و ......

11. بیان فوائد تسریع در ازداج و زیان تأخیر آن(8)الف) حفظ و تقویت ایمان و معنویات.
ب) بهره مند شدن از دوران شیرین و با نشاط نوجوانی.
ج) پاک ماندن از فسادها و انحرافات جنسی.
د) محفوظ ماندن از بیماری های عصبی و روانی (از نظر روانشناسی و روانپزشکی یکی از علت های عمده و اصلی پریشانی و عقدههای روانی و اخلاقی و ضعف های عصبی، بی همسری و فشاری جنسی و انحرفات جنسی می باشد. و از مؤثرترین و بهترین راههای درمان این بیماریها ازدواج با همسری مناسب است.)

12. وساطتمؤمنان باید در معرفی افراد متدین به همدیگر تلاش کنند و سعی نمایند تا افراد هر چه بیشتر در تناسب و همتایی نزدیک تر شوند(9) (در سن، تحصیل، فرهنگ، دین، زیبایی، اخلاق، سیاست، اجتماعی و...) چه بسا افرادی که به خاطر عدم شناخت مورد مناسب سال ها ازدواج به تأخیر می افتند، با این کار مؤمنان هم از اجر و پاداش مربوط به وساطت در ازدواج بهره مند می شوند و هم در ایجاد محیطی سالم و دور از فساد کمک می کنند.

                                                                          نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. نور:32.
2. مظاهری، علی اکبر، جوان و انتخاب همسر، انتشارات پارسایان، چاپ بیستم، 1383، ص 55.
3. همان، ص 55.
4. همان، ص 57.
5. صافی، احمد، خانواده متعادل، انتشارات اولیاء و مربیان، چاپ چهارم، 1376، ص 30.
6. جوانان و انتخاب همسر، ص 96 و 97.
7. خانواده متعادل، ص 40- 39. (اقباس)
8. جوانان و انتخاب همسر، ص 48 ـ 39 (اقتباس).
9. قرآن شریف نیز می فرماید: زنان پاک و عفیف برای مردان پاک و طیب اند و مردان پاک، شایسته زنان پاکند (نور:26).


 
چرا بی غیرتی در میان برخی مردان جوانان شایع شده است؟
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا بی غیرتی در میان برخی مردان جوانان شایع شده اس

پاسخ:

در بررسی علل و عوامل ایجاد و گسترش فساد و انحرافات اخلاقی درسطح جامعه، جنبه های مختلفی را باید مورد کنکاش قرار داد. نکتة قابل توجه ای که باید در نظر داشت، این است که این فساد و انحرافات و کج روی ها و رفتارهای نابهنجار و ناشایست، یکباره اتفاق نیفتاده است، بلکه به مرور زمان و در طول ده ها سال ایجاد شده است. ریشه های این بداخلاقی ها به دهه های گذشته بر می‌گردد. در اوایل انقلاب اسلامی فضای عمومی کشور مملوّ از رفتارهای مذهبی و اخلاقی در صحنه های مختلف اجتماع بود. معنویت و عدالت در تمامی عرصه های فردی و اجتماعی موج می‌زد. در زمان هشت سال دفاع مقدس نیز، متأثر از جنگ و شهادت، مردم دارای روح درستی و ایثار و معنویت بودند. هرچند در همان زمان ها هم عدّه ای در گوشه و کنار، رفتارهای غیر اخلاقی و غیرشرعی انجام می‌دادند. لذا وضعیت نابسامان کنونی، مختص به همین سالیان اخیر نیست. ولی مشکل عمده، ظهور و گسترش روز افزون این پدیدة زشت اجتماعی در چند سال اخیر است.

ریشه یابی انحرافات اجتماعی:به نظر می‌رسد که ریشة اصلی این بی بند و باری ها و نابهنجاری های اجتماعی را باید در ابعاد مختلف اجتماع، جستجو کرد. جاهایی را مورد نگاه قرار داد که پایه های اصلی اخلاق و رفتار پی ریزی می‌شود و تربیت شکل می‌گیرد. مراکزی مثل، خانواده، مدارس، دانشگاه ها، مراکز فرهنگی و اجتماعی و ... امروز خانواده‌ها به خصوص والدین نظارت دقیقی بر فعالیت های فرزندان خود ندارند.(1)
مشکل اصلی خانواده ها ورود مهمان های ناخوانده ای به نام ماهواره و اینترنت، نوار، عکس مبتذل و ... است. فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی که برنامه های ماهواره و اینترنت و ... وارد خانه ها می‌کند، کم کم و به مرور زمان بنیان‌های مستحکم و اصیل و باورهای دینی خانواده ها را نابود می‌کند. در اکثر خانواده‌ها، استفاده از این دو ابزار رسانه‌ای در بازی‌های تفریحی و سرگرمی‌های غیراخلاقی خلاصه شده‌است.
برخی مدارس و دانشگاه‌ها که باید کانون تعلیم و تربیت اسلامی باشند، خواسته یا ناخواسته به مراکز ترویج و گسترش فساد و انحرافات اجتماعی تبدیل شده‌اند. و این معلول بی توجهی و تعلّل و بی برنامه‌گی مسئولان می‌باشد. صدا و سیما، باید مهمترین ابزار تبلیغاتی برای مقابله با تهاجم فرهنگی غرب باشد. خود گاهی مواقع به ترویج الگوهای غربی از طریق سریال‌ها و فیلم‌ها می‌پردازد البته مخصر کردن رشد دامنه فساد به این امور صحیح نیست و مسائلی چون فقر، فشار مالی، فساد ها و تبعیض های اجتماعی جر دامنه فحشا می افزاید. نبود امکان اشتغال برای جوانان، زیاد شدن سن ازدواج را در پی دارد و همین امر موجب رشد فساد و چشم چرانی می شود.
بدحجابی: گسترده ترین ناهنجاری اجتماعی که در سطح جامعه دیده می شود، مشکل بدحجابی برخی از زنان است. پوشش بسیار بد و نامتعارف برخی از زنان، امروز نماد بسیاری از بی نظمی‌ها و ناهنجاری‌های فرهنگی، اجتماعی، عرفی و اخلاقی است. در یک نگاه کلی می توان ریشة این نابسامانی را در موارد زیر خلاصه کرد:(2)
1. نبود الگوهای مناسب برای پوشش بومی و ملی و مذهبی، و در مقابل عرضة گستردة الگوهای غربی از طرق مختلف مثل فیلم ها و سریال های داخلی و خارجی، مجلات، ماهواره و اینترنیت.
2. عدم نظارت و کنترل منظّم بر تولیدکنندگان و عرضه کنندگان پوشاک.
3. کم کاری و بی توجّهی مسئولان فرهنگی و اجتماعی کشور و عدم هماهنگی بین ارگان‌ها و نهادهای فرهنگی.
4. برخوردهای سلیقه ای و مقطعی با این پدیدة اجتماعی و عدم رعایت اصول و مراحل امر به معروف و نهی از منکر.

راه کارهایی برای رفع مشکل:1. نظارت بر بازار تولید و عرضة پوشاک و بهبود کیفیت چادر و مانتو و مقنعه.
2. اصلاح شیوه‌های برخورد با بدحجابی و مقابلة جدّی، با مظاهر فساد و بدحجابی در ادارات دولتی جایگزینی ارشاد به جای قوه قهریه.
3. هماهنگی ارگان‌های فرهنگی کشور و تدوین نظام جامع فرهنگی مثل مجلس، دولت، سازمان تبلیغات و...

نگاه حرام (چشم چرانی):به دنبال وجود بدحجابی ها در صحنه های اجتماعی، نگاه‌های حرام گسترش پیدا خواهد کرد. وقتی خانم یا دختری بدون ملاحظات عرفی، شرعی و قانونی با وضعی بسیار نامناسب در انظار عمومی ظاهر می شود، عرصة اجتماع را به فساد، شهوت رانی و نگاه های آلوده و مسموم، بدل خواهد کرد.(3)
زمانی که حریم مرد و زن از هم پاشید و دختران و زنان همچون عروسک های بزک کرده، دل جوانان و مردان را ربودند، عفت و حیا درجامعه کمرنگ می‌شود، چشم چرانی، گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسی و اخلاقی است.
نگاه آلوده تخم شهوت را در دل می‌کارد. نگاه مسموم تیری از تیرهای زهرآگین شیطان است. نگاه حرام از بزرگترین عامل ایجاد فتنه و فساد در یک جامعة دینی است.(4) مهمترین عامل ایجاد و گسترش این نگاه‌های آلوده، وجود بدحجابی و آرایش‌های افراطی در زنان جامعه می‌باشد.(5) به‌دنبال این نگاه‌های شیطانی، فسادها و انحرافات گستردة دیگری ایجاد خواهد شد. خانواده‌ها از هم پاشیده می‌شود. بدبینی‌ها گسترش می‌یابد. سرقت، اعتیاد، و بسیاری دیگر از ناهنجاری‌های اجتماعی ایجاد خواهد شد.
عامل مهم دیگر در ایجاد این ناهنجاری ها، وجود مجلاّت و سی دی های مبتذل در سطح جامعه، و عدم کنترل و نظارت دقیق توسّط مسؤلان انتظامی و قضایی کشور بر مبادی ورودی کشور است.
عامل اساسی دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد: ارتباط محرم و نامحرم است. در فیلم ها و سریال هایی که از صدا و سیما پخش می‌شود، ارتباط محرم و نامحرم با ضوابط شرعی منطبق نیست و گویا اصلاً مسئله ای به نام محرم و نامحرم در شرع وجود ندارد، و نباید هیچ حریمی حفظ شود.(6)

راه حل‌هایی برای مقابله با این بیماری : 1. آسان سازی امر ازدواج و ایجاد اشتغال و تأمین مسکن برای جوانان 2. تقویت باورهای مذهبی در افراد جامعه 3. مبارزه با فساد و تبعیض در ادارات دولتی 4. ساخت برنامه های فرهنگی مطابق با اصول مذهبی و عرفی جامعه و نظارت بر تولیدات فرهنگی.

                                                                        نرم فزار پاسخ

 


پاورقی:

1. روزنامه جمهوری اسلامی، 12شهریور 84.
2. پرتو سخن (هفته نامه)، نهم شهریور 1384، 8 تیر 1384.
3. پرتو سخن (هفته نامه)، سوم شهریور 1384.
4. کتاب فضایل و رذایل، نمایندگی ولی فقیه در سپاه، چاپ سوم، 1373.
5. به قلم جمعی از نویسندگان، کتاب چشم چرانی، الزهراء، چاپ اول، 1358.
6. روزنامة کیهان، سوم شهریور 84.


 
علت این که بعضی از جوانان با دید منفی.....
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: علت این که بعضی از جوانان با دید منفی

علت این که بعضی از جوانان با دید منفی به خیلی از چیزها در جامعه اسلامی می نگرند چیست؟

پاسخ:

بررسی روحیة بدبینی، یا به تعبیر شما منفی نگری، بحثی بسیار پردامنه و دقیق است و اگر ما موشکافانه نگاه کنیم، این حالت نه تنها به جوانان جامعة اسلامی ما محدود نمی‌شود. بلکه در همة جوامع و سنین مختلف مشاهده می شود. حتی شاید بعضی از این منفی نظری ها را هم بتوانیم علیرغم بار منفی واژة آن، مثبت بدانیم. به همین جهت ضروری است که جغرافیای بحث را روشن کنیم تا بدانیم حوزه های بدبینی کجاست، و در این صورت است که ما راحت تر، این حالت را ریشه یابی می کنیم.
منفی نگری و بدبینی را بیشتر در دو حوزة بدبینی عقیدتی و رفتاری مورد مطالعه قرار می‌دهیم.

الف: بدبینی عقیدتی معمولاً افرادی که با خدا ارتباط ندارند مانند ماتریالیستها به این نوع منفی نگری گرفتار می شوند. زیرا اینان بر طبق بینش مادی خود جهان را هدفدار نمی دانند و به تبع آن برای انسان هدفی ترسیم نمی کنند. از این رو احساس پوچی و در نهایت خودکشی در بین افرادی که نگرش مادی دارند بیشتر مشاهده می شود. در شعر بعضی از شاعران ایرانی نیز این حالت دیده می شود:
افلاک که جز غم نفزایند دگر
ننهند به‌جا تا نربایند دگر
نا آمدگان اگر بدانند که ما
از دهر چه کشیدیم نایند دگر(1)

ب: بدبینی رفتاری منظور از این قسم منفی گرائی، زیر سؤال بردن نظام خلقت، اعتراض، و... نیست. بلکه چه بسا افراد خداپرست که نگرش مادی ندارند. اما از زندگی لذت نبرده و به دیگران به دیده منفی می نگرند.
این قسم بدبینی به سه دسته تقسیم می شود

1. بدبینی نسبت به خود این واژه هر چند در ظاهر بار منفی دارد اما در نهایت چون برای کنترل خودخواهی و عجب و خودپسندی، مفید است، باید از این مقوله با نام صفتی پسندیده یاد کرد. علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «مؤمن صبح را به شب نمی گذارد و شب را به صبح سپری نمی کند مگر آنکه خود را متهم می داند و نسبت به خود سوءظن دارد.»(2) این حالت باعث می شود که انسان به نقائص خود بیندیشد و از عیب جویی دیگران اجتناب ورزد. بنابراین، چنین منفی نگری نه تنها بد نیست بلکه مفید هم است.

2. بدبینی نسبت به خدااین نوع بدبینی غالباً در مواقع بحرانی و در دل های افراد سست ایمان پیدا می شود مثل وقتی که فرد به بیماری، فقر، فقدان نزدیکان و... دچار می شود و این گرفتاری ها را به خدا و عوامل معنوی نسبت می دهد. در صورتی که بسیاری از مشکلات را اعمال خود انسان پدید می آورند مثل واقعة جنگ احد که در قرآن کریم بدان اشاره رفته است و بعضی گمان برند و گفتند که این شکست دلیل به ناحق بودن ماست و اگر به وحی خدا و آیین حق بود شکست نمی خوردیم و... در صورتی که علت شکست غرور، طمع و نا فرمانی آنان بود. این بدبینی از نظر شرعی حرام و گناه کبیره است.(3)
دلائل این بدبینی را هم می توان «انتظار استجابت فوری دعا»، «انتظار فتح و پیروزی بدون تلاش و فعالیت» و... دانست.

3. بدبینی نسبت به دیگرانهرگاه عملی از کسی سر زند که قابل تفسیر صحیح و نادرست باشد و ما آنرا به صورت نادرستی تفسیر کنیم دچار بدبینی به دیگران شده ایم. در قرآن از این نوع بدبینی نهی شده ایم حتی بعضی از این نوع منفی نگری ها را هم گناه دانسته است...(4) . البته به این نکته باید توجه داشته باشیم که گاهی انسان بی اختیار، نظر منفی نسبت به دیگران پیدا می کند. ولی مهم آنست که ما به این گمان منفی ترتیب اثر ندهیم.
تا اینجا متوجه شدیم که بحث منفی نگری دریائی از ظرائف است که مجال بیشتری را می طلبد و مختص به یک قشر خاصی یا جامعه مذهبی خاصی نیست. بلکه یک اختلال شناختی و رفتاری است که قابل درمان است. با وجود این به بعضی از عواملی که جوانان براساس آنها به منفی گرائی سوق پیدا کرده اند اشاره می کنیم:
1. عقده حقارت
کسی که گرفتار خود کم بینی است سعی می کند دیگران را در محیط فکر خود حقیر، پست و آلوده حساب کند تا از عقده خود بکاهد.
2. پیش داوری
گاهی عدم تحقیق، کمی اطلاعات و عجله در قضاوت و داوری، انسان را وادار به متهم کردن دیگران و صدور حکم ناصحیح می کند. تعجیل، صفتی شیطانی است و نتیجه آن هم شیطانی خواهد بود.
3. مدرسه
گاهی مدرسه و معلمین، خصوصاً معلمینی که قیافه ای مذهبی دارند به گونه ای رفتار کرده اند که جوان دچار بدبینی و منفی نظری شده است.
4. انتظار فراوان
توقع و انتظار بیهوده و بی جا نیز باعث منفی نگری می شود. هر چه سطح توقع و انتظار بالا باشد احتمال منفی نگری و سرخوردگی بیشتر است. زیرا بر آورده نشدن این انتظارها از سوی دیگران به تدریج تبدیل به منفی نگری نسبت به افراد می شود. مثلاً ما انتظار داریم که یک جامعه کامل و سالم اسلامی و بر خاسته از عدالت گریایی و مجری کامل حق انسان ها داشته باشیم که یا هیچ عیب و نقصی در کار نباشد یا اگر هم باشد در حدّ بسیار کم. این ایده آل گرایی، توقع ما را از مجریان قانون به حد فراوانی افزایش می دهد و در صورت نبود یا کمبود مسائل مورد نظر آرمان گرایانة ما به همه بد بین می شویم و به منفی بافی رو می آوریم.
5. آلودگی
افرادی که خود آلوده اند، دیگران را نیز آلوده می پندارند و از طریق مقایسه به نفس، مردم را به کیش خود می پندارند. مثل کسی که عادت کرده از راه حرام پول در آورد، اگر دید کسی پول دار شده یا به وضعیت مثبت اقتصادی رسیده است، چنین قضاوت می کند که آن شخص هم به طریقی از راه قاچاق و خلاف، مال به دست آورده است و فکر نمی کند از طریق مثبت هم می شود به کسب و کار پرداخت.
6. گذشتة اجتماعی
گاهی جوانان در گذشته زندگی اجتماعی خود برخوردهایی از ادارات یا سازمانها دیده اند که از لحاظ اخلاقی و اجتماعی نامناسب بوده است. این جوانان با تعمیم دادن این موارد، به همه چیز و همه کس بدبین می شوند و به شدت حس تنفر در آنان شکل می گیرد.
7. مسئولان
وجود رفتارهای متناقض و متضاد در میان برخی از مسئولان، یا تفاوت گفتار با رفتار آنها باعث ایجاد نگاهی منفی در جوان می شود و او همه را این گونه می پندارد.
8. تحلیل نادرست
عدم توانایی تحلیل درست در اتفاقات و مسائلی که در اطراف جوان می افتد نیز باعث می شود حس منفی نگری در او تقویت شود.
9. خودمحوری
افرادی که خود محور هستند و همه چیز را با مقیاس «خود» می سنجند، اگر رفتاری مخالف آنچه خود می پسندد، ببیند، دید منفی نسبت به آن پیدا می کند.
10. تربیت خانوادگی
گاهی تربیت خانوادگی و رفتارهای حاکم بر خانواده،‌ موقعیت اجتماعی فرهنگی خانواده و... نیز باعث ایجاد منفی نگری می شود.
11. «مشکلات روحی روانی»، «سرخوردگی اجتماعی»، «گروه همسالان» و... نیز ممکن است از عواملی باشند که جوان را به این مسیر سوق می‌دهند.
12. فقدان شناخت صحیح و یا وجود شناخت های غلط
مهم‌ترین عامل بدبینی، فقدان شناخت های لازم و صحیح و یا وجود شناخت های غلطی است که در جوان شکل گرفته است و عدم شناخت و یا شناخت غلط مانع از دیدن حقیقت می‌شود و نیافتن حقیقت انسان را به سوی بدبینی می‌کشاند.
این ها گوشه هائی بود از عواملی که دید منفی را در جوان ایجاد می‌کند، همان طور که گفتیم. چون این یک نوع اختلال است پس لازم است درمان شود.

                                                                             نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. منسوب به خیام.
2. نهج البلاغه، خطبه 211.
3. ر.ک: دستغیب، گناهان کبیره.
4. حجرات:12.


 
علت این که بعضی از جوانان با دید منفی.....
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

علت این که بعضی از جوانان با دید منفی به خیلی از چیزها در جامعه اسلامی می نگرند چیست؟

پاسخ:

بررسی روحیة بدبینی، یا به تعبیر شما منفی نگری، بحثی بسیار پردامنه و دقیق است و اگر ما موشکافانه نگاه کنیم، این حالت نه تنها به جوانان جامعة اسلامی ما محدود نمی‌شود. بلکه در همة جوامع و سنین مختلف مشاهده می شود. حتی شاید بعضی از این منفی نظری ها را هم بتوانیم علیرغم بار منفی واژة آن، مثبت بدانیم. به همین جهت ضروری است که جغرافیای بحث را روشن کنیم تا بدانیم حوزه های بدبینی کجاست، و در این صورت است که ما راحت تر، این حالت را ریشه یابی می کنیم.
منفی نگری و بدبینی را بیشتر در دو حوزة بدبینی عقیدتی و رفتاری مورد مطالعه قرار می‌دهیم.

الف: بدبینی عقیدتی معمولاً افرادی که با خدا ارتباط ندارند مانند ماتریالیستها به این نوع منفی نگری گرفتار می شوند. زیرا اینان بر طبق بینش مادی خود جهان را هدفدار نمی دانند و به تبع آن برای انسان هدفی ترسیم نمی کنند. از این رو احساس پوچی و در نهایت خودکشی در بین افرادی که نگرش مادی دارند بیشتر مشاهده می شود. در شعر بعضی از شاعران ایرانی نیز این حالت دیده می شود:
افلاک که جز غم نفزایند دگر
ننهند به‌جا تا نربایند دگر
نا آمدگان اگر بدانند که ما
از دهر چه کشیدیم نایند دگر(1)

ب: بدبینی رفتاری منظور از این قسم منفی گرائی، زیر سؤال بردن نظام خلقت، اعتراض، و... نیست. بلکه چه بسا افراد خداپرست که نگرش مادی ندارند. اما از زندگی لذت نبرده و به دیگران به دیده منفی می نگرند.
این قسم بدبینی به سه دسته تقسیم می شود

1. بدبینی نسبت به خود این واژه هر چند در ظاهر بار منفی دارد اما در نهایت چون برای کنترل خودخواهی و عجب و خودپسندی، مفید است، باید از این مقوله با نام صفتی پسندیده یاد کرد. علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «مؤمن صبح را به شب نمی گذارد و شب را به صبح سپری نمی کند مگر آنکه خود را متهم می داند و نسبت به خود سوءظن دارد.»(2) این حالت باعث می شود که انسان به نقائص خود بیندیشد و از عیب جویی دیگران اجتناب ورزد. بنابراین، چنین منفی نگری نه تنها بد نیست بلکه مفید هم است.

2. بدبینی نسبت به خدااین نوع بدبینی غالباً در مواقع بحرانی و در دل های افراد سست ایمان پیدا می شود مثل وقتی که فرد به بیماری، فقر، فقدان نزدیکان و... دچار می شود و این گرفتاری ها را به خدا و عوامل معنوی نسبت می دهد. در صورتی که بسیاری از مشکلات را اعمال خود انسان پدید می آورند مثل واقعة جنگ احد که در قرآن کریم بدان اشاره رفته است و بعضی گمان برند و گفتند که این شکست دلیل به ناحق بودن ماست و اگر به وحی خدا و آیین حق بود شکست نمی خوردیم و... در صورتی که علت شکست غرور، طمع و نا فرمانی آنان بود. این بدبینی از نظر شرعی حرام و گناه کبیره است.(3)
دلائل این بدبینی را هم می توان «انتظار استجابت فوری دعا»، «انتظار فتح و پیروزی بدون تلاش و فعالیت» و... دانست.

3. بدبینی نسبت به دیگرانهرگاه عملی از کسی سر زند که قابل تفسیر صحیح و نادرست باشد و ما آنرا به صورت نادرستی تفسیر کنیم دچار بدبینی به دیگران شده ایم. در قرآن از این نوع بدبینی نهی شده ایم حتی بعضی از این نوع منفی نگری ها را هم گناه دانسته است...(4) . البته به این نکته باید توجه داشته باشیم که گاهی انسان بی اختیار، نظر منفی نسبت به دیگران پیدا می کند. ولی مهم آنست که ما به این گمان منفی ترتیب اثر ندهیم.
تا اینجا متوجه شدیم که بحث منفی نگری دریائی از ظرائف است که مجال بیشتری را می طلبد و مختص به یک قشر خاصی یا جامعه مذهبی خاصی نیست. بلکه یک اختلال شناختی و رفتاری است که قابل درمان است. با وجود این به بعضی از عواملی که جوانان براساس آنها به منفی گرائی سوق پیدا کرده اند اشاره می کنیم:
1. عقده حقارت
کسی که گرفتار خود کم بینی است سعی می کند دیگران را در محیط فکر خود حقیر، پست و آلوده حساب کند تا از عقده خود بکاهد.
2. پیش داوری
گاهی عدم تحقیق، کمی اطلاعات و عجله در قضاوت و داوری، انسان را وادار به متهم کردن دیگران و صدور حکم ناصحیح می کند. تعجیل، صفتی شیطانی است و نتیجه آن هم شیطانی خواهد بود.
3. مدرسه
گاهی مدرسه و معلمین، خصوصاً معلمینی که قیافه ای مذهبی دارند به گونه ای رفتار کرده اند که جوان دچار بدبینی و منفی نظری شده است.
4. انتظار فراوان
توقع و انتظار بیهوده و بی جا نیز باعث منفی نگری می شود. هر چه سطح توقع و انتظار بالا باشد احتمال منفی نگری و سرخوردگی بیشتر است. زیرا بر آورده نشدن این انتظارها از سوی دیگران به تدریج تبدیل به منفی نگری نسبت به افراد می شود. مثلاً ما انتظار داریم که یک جامعه کامل و سالم اسلامی و بر خاسته از عدالت گریایی و مجری کامل حق انسان ها داشته باشیم که یا هیچ عیب و نقصی در کار نباشد یا اگر هم باشد در حدّ بسیار کم. این ایده آل گرایی، توقع ما را از مجریان قانون به حد فراوانی افزایش می دهد و در صورت نبود یا کمبود مسائل مورد نظر آرمان گرایانة ما به همه بد بین می شویم و به منفی بافی رو می آوریم.
5. آلودگی
افرادی که خود آلوده اند، دیگران را نیز آلوده می پندارند و از طریق مقایسه به نفس، مردم را به کیش خود می پندارند. مثل کسی که عادت کرده از راه حرام پول در آورد، اگر دید کسی پول دار شده یا به وضعیت مثبت اقتصادی رسیده است، چنین قضاوت می کند که آن شخص هم به طریقی از راه قاچاق و خلاف، مال به دست آورده است و فکر نمی کند از طریق مثبت هم می شود به کسب و کار پرداخت.
6. گذشتة اجتماعی
گاهی جوانان در گذشته زندگی اجتماعی خود برخوردهایی از ادارات یا سازمانها دیده اند که از لحاظ اخلاقی و اجتماعی نامناسب بوده است. این جوانان با تعمیم دادن این موارد، به همه چیز و همه کس بدبین می شوند و به شدت حس تنفر در آنان شکل می گیرد.
7. مسئولان
وجود رفتارهای متناقض و متضاد در میان برخی از مسئولان، یا تفاوت گفتار با رفتار آنها باعث ایجاد نگاهی منفی در جوان می شود و او همه را این گونه می پندارد.
8. تحلیل نادرست
عدم توانایی تحلیل درست در اتفاقات و مسائلی که در اطراف جوان می افتد نیز باعث می شود حس منفی نگری در او تقویت شود.
9. خودمحوری
افرادی که خود محور هستند و همه چیز را با مقیاس «خود» می سنجند، اگر رفتاری مخالف آنچه خود می پسندد، ببیند، دید منفی نسبت به آن پیدا می کند.
10. تربیت خانوادگی
گاهی تربیت خانوادگی و رفتارهای حاکم بر خانواده،‌ موقعیت اجتماعی فرهنگی خانواده و... نیز باعث ایجاد منفی نگری می شود.
11. «مشکلات روحی روانی»، «سرخوردگی اجتماعی»، «گروه همسالان» و... نیز ممکن است از عواملی باشند که جوان را به این مسیر سوق می‌دهند.
12. فقدان شناخت صحیح و یا وجود شناخت های غلط
مهم‌ترین عامل بدبینی، فقدان شناخت های لازم و صحیح و یا وجود شناخت های غلطی است که در جوان شکل گرفته است و عدم شناخت و یا شناخت غلط مانع از دیدن حقیقت می‌شود و نیافتن حقیقت انسان را به سوی بدبینی می‌کشاند.
این ها گوشه هائی بود از عواملی که دید منفی را در جوان ایجاد می‌کند، همان طور که گفتیم. چون این یک نوع اختلال است پس لازم است درمان شود.

                                                                             نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. منسوب به خیام.
2. نهج البلاغه، خطبه 211.
3. ر.ک: دستغیب، گناهان کبیره.
4. حجرات:12.


 
راه و چاره ازدواج دانشجو
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه و چاره ازدواج دانشجو ،مشکلات ازدواج ،نامزدی شرعی و قانونی

اینجانب 22 سال سن دارم و دانشجو می باشم این سن، سن طغیان هواها و شهوات است و شرایط طوری حکم می کند که هم برای پیشرفت و هم بخاطر مشکلات موجود فعلا نتوان ازدواج کرد پس راه چاره چیست، سربازی هم یکی از موانع اصلی بر سر راه ازدواج به شمار می رود و...

پاسخ:

این سؤال از چند منظر قابل بحث است که در ذیل به آن اشاره می کنیم:

الف ـ تأخیر ازدواجبرخی از علل تأخیرهایی که در ازدواج صورت می گیرد در واقع مانع جدّی برای ازدواج نیستند. گاهی مواقع می توان ازدواج را با تحصیل جمع کرد، در مواردی می توان با قناعت و چشم پوشی از انتظارات زیاد (مثل داشتن خانه شخصی، ماشین و خرج های اضافی) ازدواج کرد، البته مشکل ازدواج نیاز به همکاری همه جانبه (جوانان، والدین، مردم و مسئولین نظام) دارد به عنوان مثال گاهی مواقع ازدواج بخاطر عدم حمایت مالی و معنوی والدین تاخیر می افتد.
نباید فراموش کنیم که قرآن شریف به جوانان چنین مژده داده که جوانان بدون همسر را همسر دهید و اگر فقیر باشند خداوند با فضل و رحمت خود آنان را غنی و بی نیاز می سازد.(1) یا در روایت داریم که کسی که ازدواج را از ترس فقر و ناداری ترک کند همانا به خداوند گمان بد برده است.(2)
در برخی موارد مشکلات ازدواج مشکلات حقیقی اند نه ساختگی که اینجا انسان ناچار است ازدواج را به تأخیر بیندازد و لازم است انسان برای حفظ ایمان خود به کنترل شهوت بپردازد که بیان شیوه های آن بحث مستقلی را می طلبد.

ب ـ خدمت سربازیخدمت سربازی اختصاص به انقلاب اسلامی ندارد در گذشته حتی سخت تر از این بوده و در کشورهای دیگر نیز این امر رائج است و هدف آنها حفظ مرزهای جغرافیایی در قبال تهاجم دشمن به کشور است و این امر چیزی نیست که حذف آن به نفع ما باشد تجربه جنگ تحمیلی اگر چه تجربه تلخی است امّا برای آینده ما بسیار سودمند است آمادگی نظامی مملکت ما، فرهنگ، مرزهای طبیعی و عقیدتی، ناموس و شرف و... را مقابل دشمنان بیمه می کند، در همین راستاست که حتی در کنار حوزه علمیه تیپ امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ تأسیس گشته است که طلاب علوم دینی هم با آشنایی با مباحث رزمی، به رزم و تبلیغ بپردازند کما اینکه این امر در زمان جنگ تحمیلی مشاهده شد و اکنون نیز برخی طلاب علوم دینی با شرکت در بسیج دوره های آموزشی نظامی در پادگان ها و انجام مانورهای رزمی در خلال سال و تبلیغ در روستاهای دور دست به این امر اهمیت می دهند.
مثال: فرض کنید با چند نفر از دوستان خود مغازه ای در نقطه ای از شهر به راه انداخته اید امّا احتمال هجوم دزد و سرقت نیز زیاد است شما چه می کنید. مسلم است که مغازه را به امان خدا رها نمی کنید و یا این طور نیست که هر شب بتوانید همه دوستان آنجا نگهبانی بدهید یکی از راه حل های خوبی که به نظر می رسد این است که نگهبانی از مغازه، نوبتی شود و در اوقات دیگر بتوانید به کار خود رسیدگی کنید، کشور ما نیز همین وضعیت را دارد همیشه باید نیروها جهت محافظت از کشور (دشمنان داخلی و خارجی) آماده باشند و افراد با مباحث دفاعی آشنایی داشته باشند تا در موقع لزوم از خود، ناموس، مال و مردم خود دفاع کنند.

مشکلات ازدواج به هیچ وجه نمی خواهیم مشکلات ازدواج را که بر سر راه جوانان است نادیده بگیریم مشکلاتی مثل تهیه مسکن، شغل، تحصیل، خدمت سربازی، خرج های اضافی و سنّت های غلط، اما همانگونه که گفتیم این مشکلات نیاز به همکاری همه جانبه جوانان، والدین و مسؤولین نظام دارد.(3) اما در رابطه با این مشکل یعنی خدمت سربازی نکاتی چند قابل توجه است که خود راه حلی برای ازدواج می باشد.

الف ـ نامزدی شرعی و قانونی(4)دو نامزد در این دوران با هم نامه نگاری می کنند و تلفنی سخن می گویند و هنگام مرخصی های این دوران با یکدیگر دیدار می کنند البته اینجا نقش جوانان و والدین آنها بسیار کارساز است آنها می توانند از مخارج زائد کم کنند انتظارات و توقعات بی جا را حذف نمایند و رسومات و آداب دست و پا گیر عرفی را کنار بزنند به آینده روحی و دینی فرزندشان بیشتر اهمیت دهند.

ب ـ سکونت در منزل والدین مرد یا زن(5)گاهی زمینه طوری است که جوان می تواند ازدواج کند و همسر خود را در خانه خودشان یا پدر و مادرش بگذارد که تنها نباشد و مرد بتواند با خیال راحت خدمتش را تمام کند و هر گاه به مرخصی آمد با هم باشند.
نتیجه:
به هیچ وجه منکر شرایط و مشکلات موجود نیستم ولی نکته مهم اینست که بهترین راه حل در شرایط فعلی اولاً: تلاش در حفظ ایمان و توجه به عاقبت خوش عفت و پاکدامنی و جزای نیکوی دینوی و اخروی دوری از گناه و ثانیاً به دنبال این باشد که با توکل واقعی به خداوند متعال و توسل به اهلبیت - علیهم السلام- به دنبال یافتن همسری متدین و هم شان خود باشید تا بتوانید با حداقل های موجود و با بی توجهی به آداب و رسوم غلط و توقعات بی جای دیگران، زندگی ساده ولی پر از محبت، عشق و معنویت را شروع کنید که قطعا اگر اینگونه بود، بنا و شروع بر پایة 1. توکل به خدا 2. عشق و محبت 3. ساده زیستی می باشد که اینگونه زندگی ها موفقیت در آن بسیار بیشتر می باشد چرا که تمام این موارد را با تفاهم و علاقه و امنیتی شروع کرده اند.

 


پاورقی:

1. نور:32.
2. مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، ‌انتشارات پارسایان، چاپ بیستم، ص 55.
3. البته مسئولین نظام در این زمینه (وام، راحت تر کردن مدت سربازی برای افراد متأهل و...) می تواند خیلی بهتر کار کند و اشکالاتی به برنامه های آنها وارد است.
4. جوانان و انتخاب همسر، همان، ص 88.
5. همان، ص 88.


 
تکلیف دانشجو در قبال تهاجم فرهنگی
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تکلیف دانشجو در قبال تهاجم فرهنگی

با توجّه به تهاجم فرهنگی که از طریق آن دشمن در جامعة ما، مخصوصاً در بین قشر دانشجو نفوذ کرده است اگر روزی دشمن به جامعة ما حمله کند آیا این امید هست که جوانان باز هم با شور و شوق به صحنه و میدان نبرد در آیند؟

پاسخ:

ملت ایران حضور داوطلبانة نوجوانان و جوانان غیرتمند را در جبهه‌های جنگ به خاطر داشته و هرگز از یاد نخواهند برد. حضور چشمگیر آنان در جبهه‌های جنگ به نحوی بود که جهانیان را به تعجب واداشته، آنچنان که استکبار جهانی از حضور پرشور و داوطلبانة نوجوانان و جوانان ما انگشت حیرت به دندان گرفته و مات و مبهوت ماندند. جوانان دیروز که سینه‌های خویش را سپر آماج گلوله‌های دشمن می‌نمودند، پدران امروزند. که سربلند و سرافراز از جنگ بیرون آمده و به تربیت فرزندان خویش مشغولند تا اگر روزی احساس نمایند که این انقلاب و نظام اسلامی که بر مبنای حکومت ولایی تشکیل یافته نیاز به حضور آن‌ها در صحنه دارد، سر از پا نشناخته و با جان و دل در صحنه حاضر شده و از هیچ کوششی دریغ نخواهند ورزید. بنابراین از آنچه که به عنوان مقدمه بیان شد و آنچه که ذیلاً‌بیان می‌شود. ما معتقدیم که: مردم و بخصوص جوانان در لحظات حساس هنوز هم در صحنه حاضر می‌شوند. و لیکن این مسئله قابل تجزیه و تفکیک است و بستگی به آن دارد که:
اولاً: کدام ضابطه برای سنجش حضور مردم در صحنه مد نظر باشد؟ و ثانیاً: هدف مردم از حضور در صحنه چه باشد؟ تا آنجایی که به ضابطه و معیار حضور مردم مربوط می‌شود، باید بین چند نوع از حضور در صحنه تفاوت قائل شد:
الف) حضور خودجوش. ب) حضور دستکاری شده.(1) اگر مردم به طور خودجوش و بدون آن‌که کسی آن‌ها را مجبور کند یا گُول بزند، به صحنه بیایند، در آن صورت، این حضور قابل اعتماد است، مانند شرکت در تظاهرات 22 بهمن و روز قدس در هر سال و شرکت گستردة مردم در نماز جمعه بخصوص در هنگام حضور در نماز عید فطر که دیگر امکان و فرصت بسیج اجباری وجود ندارد. با همة این اوصاف مردم و بخصوص جوانان با شور و شوق وصف ناپذیری در سرما و گرما، به نماز و تظاهرات روی می‌آورند.
و امّا حضور مردم در زمان قبل از انقلاب و در دوران ستم‌شاهی به گونه‌ای بود که مثلاً: هنگام بازدید شاه در فلان زمان از یک منطقه، همة سازمان‌ها و ادارات دولتی کارکنان خود را در آن منطقه برای حضور در صحنه و ابراز احساسات بسیج می‌نمودند. در آن صورت این حضور در صحنه، خودجوش نبوده و دستکاری شده است لذا برای مشروعیت واقعی قابل اعتماد نیست. و امّا مطلب دیگر این‌که هدف مردم از حضور در صحنه چه باشد؟
در این رابطه نیز باید بین اظهار علاقه و وارد شدن در گود و دفاع از نظام (در مواقع حساس و بروز جنگ) تفاوت قائل شد. دو تن از دانشمندان براساس تحقیقات خود و دیگران به این نتیجه رسیده‌اند که: بین اظهار علاقه به یک حرکت جمعی (همچون تظاهرات، و حضور در میدان نبرد) و فعالیت نهایی برای شرکت در یک مبارزة عملی برای دستیابی به هدف مورد علاقه تفاوت فاحشی وجود دارد.(2)
بنابراین از مطالبی که بیان شد می‌توان چنین نتیجه گرفت که. اولاً: مردمی که خودجوش در یک حرکت جمعی شرکت می‌کنند، انگیزه‌ها و هدف‌های قوی‌تری دارند. آن‌ها برای خوشآمد مافوق یا از ترس توبیخ وی و یا با انگیزة سرگرمی و خوشگذرانی در یک صحنه حضور نمی‌یابند و به همین جهت در هدف خود نسبتاً پابرجا هستند. و با توجّه به خودجوش بودن حضور مردم در صحنه‌های مختلف در نظام جمهوری اسلامی ایران همچون تظاهرات هر ساله در 22 بهمن و روز قدس دلیل محکمی است بر مشروعیت نظام و ثانیاً: دلیل قانع کننده‌ای است برای پیش‌بینی نمودن حضور گستردة مردم در لحظات حساس و بروز جنگ بخصوص در هنگامی که پای اعتقادات دینی مذهبی در میان باشد که در چنین لحظاتی مردم و بخصوص جوانان به صورت خودجوش در صحنه حاضر شده و آمادة جانفشانی در راه دین مبین اسلام و آرمان‌های مقدس آن خواهند بود. و نخواهند گذاشت این انقلاب که با نثار خون هزاران شهید به خون خفته به ثمر رسیده است پایمال شده و به موزة فراموشی سپرده شود.
نکته: در اینجا باید به عرض برسانم که گرچه تهاجم فرهنگی دشمنان به شدت به سوی جوانان ما سرازیر شده است اما به برکت انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس، جوانانی در مکتب اسلام تربیت یافته اند که قابل مقایسه با سالهای پیش نمی باشند.
بلکه دشمن نیز به این نتیجه رسیده است که برای تسلط بر ملت اسلامی باید تهاجم فرهنگی را شدت ببخشند. ما نیز باید برای مقابله با اهداف شوم دشمنان، فرهنگی اسلامی را در جامعه حاکم سازیم و تهاجمات فرهنگی آنان را خنثی نمائیم. در مورد این سوال نیز وظیفة ما ترویج فرهنگ ایثار و شهادت در بین جوانان می باشد.
برای این منظور باید به تقویت ایمان و اعتقادات جوانان بپردازیم. روحیه صبر و استقامت را در وجود جوانان تقویت کنیم. روحیة غیرت دینی را تقویت نمائیم. روحیة دنیا زدگی و دلبستگی به دنیا را کم کنی. فرهنگ عاشورا را زنده نگه داریم. ازدواج بی بند و باری و فساد در آنان جلوگیری کنیم.

                                                                             نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. - رفیع‌پور، فرامرز، توسعه و تضاد، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ چهارم، 1379، ص 458.
2. - فرامرز، رفیع‌پور، توسعه و تضاد، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ چهارم، 1379، ص 459.


 
ازدوج موقت دختران و پسران دانشجو بله یا خیر ؟
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ازدوج موقت دختران و پسران دانشجو بله یا خیر ؟

 دختران و پسران دانشجو آیا می توانند در مدتی که در دانشگاه تحصیل می کنند با یکدیگر با اذن پدر ازدواج موقت نمایند؟

پاسخ:

بلی مانعی ندارد و چنانچه ازدواج موقت با توجه به احکام و شرایط آن و با اطلاع خانواده طرفین صورت پذیرد از بسیاری از مفاسد جلوگیری به عمل می آید و از نظر فکری و روحی نیز آرامش خاطر برای آنها حاصل می شود در نتیجه هم پیشرفت درسی بهتری خواهند داشت و هم مرتکب بسیاری از معاصی که ضرر جسمی و روحی برای آنها دارد نمی شوند. (ر.ک استفتائات امام (ره)، ج3، ص245، س9)

 


 
ازدوج موقت دختران و پسران دانشجو بله یا خیر ؟
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

 دختران و پسران دانشجو آیا می توانند در مدتی که در دانشگاه تحصیل می کنند با یکدیگر با اذن پدر ازدواج موقت نمایند؟

پاسخ:

بلی مانعی ندارد و چنانچه ازدواج موقت با توجه به احکام و شرایط آن و با اطلاع خانواده طرفین صورت پذیرد از بسیاری از مفاسد جلوگیری به عمل می آید و از نظر فکری و روحی نیز آرامش خاطر برای آنها حاصل می شود در نتیجه هم پیشرفت درسی بهتری خواهند داشت و هم مرتکب بسیاری از معاصی که ضرر جسمی و روحی برای آنها دارد نمی شوند. (ر.ک استفتائات امام (ره)، ج3، ص245، س9)

 


 
علاج افسردگی دانشجویان
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: علاج افسردگی دانشجویان

فردی مذهبی 23 ساله کارمند و دانشجو هستم بخاطر فوت پدر ناچار شدم خود را وقف زندگی دو خواهر و برادر کوچکترم کنم و در کنار تحصیل به کار مشغول شدم گاهی زندگی آن قدر به من فشار می آورد، نا امید می شدم و از این که یک انسانم احساس خواری می کردم و گاهی آرزوی مرگ می کردم با سرو سامان گرفتن خواهران و برادرم و ورودشان به دانشگاه آنها به من فشار آوردند که ازدواج کنم با مطالعه یک کتاب در بارة ازدواج متوجه شدم اصلاً میل به ازدواج و جنس مخالف در وجودم نیست. و برعکس به همجنس خود بیشتر علاقه و واکنش نشان می دهم البته این احساس از بچگی در من وجود داشت ولی الان این فکر مثل خوره به جانم افتاده چون با اصرار خانواده قصد ازدواج دارم با چند روان شناس صحبت کردم آنها هم نظرشان همین بود که من بیمارم و ازدواج با این شرایط، باعث خوشبختی ام نمی شود. حدود یک سال این فکر باعث رکود و عقب ماندگی در تحصیل و کارم شده است . گاهی دلباخته همکارانم می شوم و این کار عذابم می دهد از ترس گناه مجبورم کارم را ول کنم چه کنم؟ مطرح کردن آن در خانواده که اصرار به ازدواجم دارند باعث آبروریزی است ... مدتی است به خاطر مشکلات و افکار دچار بیماری عصبی شده ام و داروی ضد ا فسردگی و عصبی استفاده می کنم لطفاً راهنمایی کنید؟

پاسخ:

اعتراف می کنیم که سختی های زیادی را پشت سر گذاشته اید و به خاطر راحتی خواهران و برادرتان گذشت ها و تحمل های زیادی از خود نشان داده اید اما این هزینه زیاد , برای شما کوله باری از تجربه، احساس ارزشمندی، پختگی ، اعتماد به نفس و رضایت حق و خانواده ات را به بار آورده که خود سرمایه بسیار برزگی است. انسان موجودی است سرشار از توانایی و استعداد بالفعل و بالقوه. و یکی از عوامل مهم در شکفته شدن این استعدادها روبرو شدن با سختی هاست. شاید خودتان به طور کامل به اهمیت کاری که انجام داده اید واقف نباشید توصیه می کنیم یک بار به بررسی کارهای مهمی که کرده اید بپردازید آنها را در فهرستی بنویسید و آن را پیوسته مرور کنید. ملاحظه دوبارة موفقیت های زندگی ( ایفای نقش پدری برای خانواده ـ تحصیل، کار ، کمک به خواهران و برادرتان برای به ورود به دانشگاه و ...)‌روح اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی (عزت نفس) را در شما می دمد. شما نسبت به خیلی از همسالان خود پخته تر و با تجربه تر هستید. نکته های زندگی که آنها پس از سال ها بدست خواهند آورد اکنون در دست شماست و الان نوبت راحتی و استفاده از تجاربتان است. بسیاری از بزرگان با تحمل همین سختی ها به اوج موفقیت رسیدند. ویلیام جمیز فیلسوف و روانشناس می گوید« حتی ضعف و بیماری های ما نیز به طور غیرمنتظره ای به حال ما مفید واقع می شوند» اگر داستایوسکی و تولستوی زندگی پرشکنجه و عذ ابی نداشتند شاید نمی توانستند آن داستان های معروف و فناناپذیر را بنویسند.(1) پس یک بار دیگر داستان موفقیت های خودتان را که با تحمل نوشته اید مرور کنید این سرمایه باعث تلاش بیشتر، روابط اجتماعی مؤثر و مفید تر و نشاط بیشتر شما در خانه و بیرون از منزل می شود.

علاج کار چیست؟دوست عزیز در این قسمت به بحث ازدواج و مشکلی که مطرح کرده اید می پردازیم توجه به نکات ذیل شما را به موفقیت می رسانند پس بخوانید و پیوسته عمل کنید.
1. تشخیص و درمان: تشخیص یک مشکل و یا بیماری نباید عجولانه باشد اگر در تشخیص اشتباه کنید در راه درمان نیز به بیراهه می روید برای تشخیص این امر نیاز به اطلاعات کافی از وضعیت کودکی، روابط والدین شما با هم و روابط عاطفی آنها با شما، تجربه ها و علل نفرت از جنس مخالف و خاطره ها داریم اما در کل بدانید که طبق نظر روان شناسان این مشکل از دو صورت خارج نیست 1. مشکلات جسمی و فیزیولوژیکی (عدم ترشح به اندازة هورمون های لازم) 2. مشکل روان شناختی. بنابراین توصیه جدی ما به شما این است که برای تشخیص بیماری , نزد روان شناس بالینی و روان پزشک متعهد و متخصص بروید و دستور العمل های آنها را مو به مو اجرا کنید.
در صورت اول:
با دارو درمانی مشکل برطرف می شود و برای این امر باید به متخصص اعصاب و روان (یا روان پزشک) مراجعه کنید.
در صورت دوم:
مراجعه به روان شناس بالینی است. روان شناس به شما کمک می کند تا روحیه نشاط سرزندگی، اعتماد به نفس،‌عزت نفس و ابراز وجود در شما زنده شده و مشکل روان شناختی شما رفع گردد. در کنار این دو درمان از گنجینه باورهای دینی خود غفلت نکنید و با دعا و تکیه بر اعتماد به خدا به درمان خود سرعت بخشید.
کار+باور درمانی (دعا ـ نماز) +روان شناسی بالینی+ روان پزشک= درمان کل مشکلات شما
از کار، ورزش و فعالیت خود کم نکنید اینها باعث می شود تا با نیروهای مثبت و نقاط قوت خود مشکل کوچک خود را بر طرف سازید.

2. در مسأله غرق نشوید:به جای غصه خوردن و فکر کردن به مشکل و پیامدهای آن با تمرکز بر حل مسأله از بن بست مسأله مداری و مشکل خارج شوید این کار به مسأله اجازه نمی دهد که بر مشکل شما بیفزاید، چون غرق شدن در مشکل , خود سبب دو مشکل می شود. یک : حل نشدن مشکل، دو: اضطراب و نگرانی حاصل از فکر کردن به مشکل، پس برای درمان حرکت کنید و مطمئن باشید اولین قدم شما در حل مشکل به رضایت شما می افزاید و آهسته آهسته باعث حل مشکل شما می شود.

3. شور و هیجان جنسی:بی تردید دورة نوجوانی و اوائل جوانی همزمان است با شور و هیجان نیروی جنسی. احتمال زیاد دارد که با فاصله این زمان و تأخیر سن ازدواج و فروکش کردن هیجان غریزة جنسی , به شما چنین فکری را القاء نموده که در سوال خود مطرح نموده اید. و مطالعه ناقص و یک بعدی شما و اهمیت امر باعث تقویت این فکر در شما شده است. پس توصیه می کنیم مطالعه خود را بیشتر کنید و با افکار مثبت به جنگ افکار منفی بروید و از کمک متخصص به شکل حضوری بهره مند شوید.

4. خودگویی مثبت:خودگویی مثبت و استفاده از جملات تأکیدی مثبت کمک می کند تا افکار منفی از ذهن شما پاک شود و شما را به هدفتان نزدیک و نزدیک تر کنید محتوای این افکار می تواند ذکر خدا و جملاتی مثل موارد زیر باشد:
«من میل ازدواج دارم»، «سعادت دنیوی و اخروی من در میل به همجنسم نیست»، «ازدواج به من آرامش می دهد»، «همسر آینده می تواند عامل مهمی در موفقیتم باشد».
تمرین:
افکار منفی و خودگویی های غیر سازنده و منفی (negative self-talk) دربارة این مشکل را روی کاغذ بیاورید سعی کنید چیزی از قلم نیفتد سپس شروع به مثبت کردن خودگویی های منفی کنید و مقابل هر جمله، خودگویی و نکته مثت بنویسید بعد از تمرین بدون نوشتن شروع به تکرار جمله های مثبت کنید روزی 10 الی 20 بار این خودگویی های مثبت را تکرار کنید.(2)
خودگویی منفی، مثل: میل به همسر ندارم. و خودگویی مثبت مثل: ازدواج سنت پیامبر(ص) است و من به آن شوق دارم.
همین تمرین را در بارة میل به همجنس گرایی خود انجام دهید. یعنی خودگویی ها و افکار منفی را شناسایی کنید و سپس متضاد آن را با افکار وخودگویی های مثبت تکمیل کنید و بعد خودگویی مثبت را تکرار کنید. (توجه داشته باشید این میل خود را هدف قرار دهید. نه کل فرد همجنس را چون همجنس ما، در زندگی و شغل ما نقش مؤثری دارند نباید نسبت به کل وجود آنها تنفر پیدا کنیم. پس باید به معالجه فکر بپردازیم).
قبل از خواب , افکار مثبت را به خود تلقین کنید چون ذهن نیمه هشیار ما به خواب نمی رود این افکار مثبت مرتب هنگام خواب در ضمیر ناخودآگاه ما تکرار می شود و تبدیل به باور و سرانجام به رفتار مثبت می گردد،(3) این تمرین نقش مؤثری در درمان اضطراب احساس حقارت و ناتوانی های جنسی و ... دارد.(4)

6. تمرین خود اثر بخشی (self-efficacy):خوداثر بخشی یا خودبسندگی یعنی این که معتقد باشیم که می توانیم با وضعیت های مختلف کنار بیائیم. کسانی که خیلی خود بسنده اند انتظار موفق شدن دارند، و غالباً موفق می شوند و عزت نفس (احساس ارزشمندی) و اعتماد به نفس بالایی دارند. رمز بندی تجسمی و کلامی کسانی که خیلی بسنده اند معرف موفقیت است به عبارت دیگر دانشجویی که بسیار خودبسنده است خودش را تجسم می کند که امتحان خوبی می دهد و با آرامش و اعتماد به نفس به نتیجه امتحان فکر می کند حال شما باتوجه به مطالب بالا این 4 عامل زیر را در بارة مسأله خود به کار ببندید تا خودبسندگی شما افزایش یابد (تکرار مهم است).
الف) موفقیت های گذشته خود را فهرست کنید و جملات مثبت دیگران دربارة خود را یادداشت کنید و هر از چند گاهی مرور کنید.
ب) به زوج های جوان و موفقی که باتوجه به تناسب های (اقتصادی، دینی، فرهنگی و ...) ازدواج کرده اند توجه کن و با خود بگو من هم می توانم با همسری که هم کفوم باشد به خوشبختی برسم و ....
ج) تشویق ها و تحسین های دیگران را با انتظار مثبت خود گره بزنید.
د) به فعالیت های سازنده،‌تفریح، تغذیه مناسب اهمیت دهید تا اضطراب شما کاهش یابد.(5)

7. آموزش به خود:همه مطالبی را که بیان داشته ایم بخوانید و برای خود تکرار کنید تکرار این مطالب باعث تقویت این باورهای مثبت در دل شما می شود.(6)

8. فعالیت های لذت بخش:ده فعالیت لذت بخش مثل جلسه های دوستانه و خانوادگی، ‌تفریح و ورزش و ... یادداشت کنید سعی کنید در طول هفته این فعالیت را انجام دهید. اگر از جمع فاصله گرفتید و در انجام تمرین ها کوتاهی کردید مبلغی به عنوان جریمه صدقه دهید و یا انفاق کنید. سعی کنید نقش های اجتماعی گذشته ات را تکرار کنید از حق اجتماعی خود استفاده کنید و در کنار همکاران خود به فعالیت بپردازید و از حمایت های اجتماعی و تقویت کننده های رفتار اجتماعی برخوردار باشید در زندگی خود تمرکز خود را بر جنبه های مثبت زندگی بگذارید.(7)

9. انزجار درمانی:لحظه ای بنشینید و تمایل خود به جنس موافق را برای لحظاتی مقابل خود تجسم کنید همزمان با آن یکی از تلخ ترین حوادث زندگی و با عذاب اخروی و نفرت الهی را تصور کنید این عمل را تکرار کنید تا هنگام هجوم فکر همجنس گرایانه آن نفرت و انزجار به شکل خودکار ایجاد شود.
هنگام هجوم افکار منفی به ذکر خداوند (لا اله الاالله و لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم و...) مشغول شوید.
10. از خلوت با همجنس پرهیز کنید و نیز شوخی و جک جنسی با همجنس را کنار بگذارید ( به جای پرهیز از کارتان از افکار همجنس گرانه و زمینه هایش پرهیز کنید)
11. از توسل و دعا برای مشکل خود کمک بگیرید ما نیز دعاگویان هستیم.

 


پاورقی:

1. دیل کارنگی، آئین زندگی، جهانگیز افخمی، نشر ارمغان، ص 166و 165. (باتغییر).
2. جان بزرگی، مسعود، نوری، ناهید، درمانگری اضطراب و تنیدگی، سمت، چاپ اول ،‌1382، ‌ص 311و 310 (اقتباس).
3. دنیای نوجوان، ص 207، با کمی تغییر.
4. درمانگری اضطراب و تنیدگی.
5. ریچارد اس شارف، نظریه های روان درمانی و مشاوره، فیروزبخت، مهرداد، تهران، مؤسسه خدمات رسا، چاپ اول، 1381، ص 273و 272 (اقتباس).
6. همان، ص 284 (اقتباس).
7. دادستان، پریرخ، روان شناسی مرضی تحولی، تهران: سمت، چاپ چهارم، 1380، ج1، ص347و 346 (اقتباس).


 
علاج افسردگی دانشجویان
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

فردی مذهبی 23 ساله کارمند و دانشجو هستم بخاطر فوت پدر ناچار شدم خود را وقف زندگی دو خواهر و برادر کوچکترم کنم و در کنار تحصیل به کار مشغول شدم گاهی زندگی آن قدر به من فشار می آورد، نا امید می شدم و از این که یک انسانم احساس خواری می کردم و گاهی آرزوی مرگ می کردم با سرو سامان گرفتن خواهران و برادرم و ورودشان به دانشگاه آنها به من فشار آوردند که ازدواج کنم با مطالعه یک کتاب در بارة ازدواج متوجه شدم اصلاً میل به ازدواج و جنس مخالف در وجودم نیست. و برعکس به همجنس خود بیشتر علاقه و واکنش نشان می دهم البته این احساس از بچگی در من وجود داشت ولی الان این فکر مثل خوره به جانم افتاده چون با اصرار خانواده قصد ازدواج دارم با چند روان شناس صحبت کردم آنها هم نظرشان همین بود که من بیمارم و ازدواج با این شرایط، باعث خوشبختی ام نمی شود. حدود یک سال این فکر باعث رکود و عقب ماندگی در تحصیل و کارم شده است . گاهی دلباخته همکارانم می شوم و این کار عذابم می دهد از ترس گناه مجبورم کارم را ول کنم چه کنم؟ مطرح کردن آن در خانواده که اصرار به ازدواجم دارند باعث آبروریزی است ... مدتی است به خاطر مشکلات و افکار دچار بیماری عصبی شده ام و داروی ضد ا فسردگی و عصبی استفاده می کنم لطفاً راهنمایی کنید؟

پاسخ:

اعتراف می کنیم که سختی های زیادی را پشت سر گذاشته اید و به خاطر راحتی خواهران و برادرتان گذشت ها و تحمل های زیادی از خود نشان داده اید اما این هزینه زیاد , برای شما کوله باری از تجربه، احساس ارزشمندی، پختگی ، اعتماد به نفس و رضایت حق و خانواده ات را به بار آورده که خود سرمایه بسیار برزگی است. انسان موجودی است سرشار از توانایی و استعداد بالفعل و بالقوه. و یکی از عوامل مهم در شکفته شدن این استعدادها روبرو شدن با سختی هاست. شاید خودتان به طور کامل به اهمیت کاری که انجام داده اید واقف نباشید توصیه می کنیم یک بار به بررسی کارهای مهمی که کرده اید بپردازید آنها را در فهرستی بنویسید و آن را پیوسته مرور کنید. ملاحظه دوبارة موفقیت های زندگی ( ایفای نقش پدری برای خانواده ـ تحصیل، کار ، کمک به خواهران و برادرتان برای به ورود به دانشگاه و ...)‌روح اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی (عزت نفس) را در شما می دمد. شما نسبت به خیلی از همسالان خود پخته تر و با تجربه تر هستید. نکته های زندگی که آنها پس از سال ها بدست خواهند آورد اکنون در دست شماست و الان نوبت راحتی و استفاده از تجاربتان است. بسیاری از بزرگان با تحمل همین سختی ها به اوج موفقیت رسیدند. ویلیام جمیز فیلسوف و روانشناس می گوید« حتی ضعف و بیماری های ما نیز به طور غیرمنتظره ای به حال ما مفید واقع می شوند» اگر داستایوسکی و تولستوی زندگی پرشکنجه و عذ ابی نداشتند شاید نمی توانستند آن داستان های معروف و فناناپذیر را بنویسند.(1) پس یک بار دیگر داستان موفقیت های خودتان را که با تحمل نوشته اید مرور کنید این سرمایه باعث تلاش بیشتر، روابط اجتماعی مؤثر و مفید تر و نشاط بیشتر شما در خانه و بیرون از منزل می شود.

علاج کار چیست؟دوست عزیز در این قسمت به بحث ازدواج و مشکلی که مطرح کرده اید می پردازیم توجه به نکات ذیل شما را به موفقیت می رسانند پس بخوانید و پیوسته عمل کنید.
1. تشخیص و درمان: تشخیص یک مشکل و یا بیماری نباید عجولانه باشد اگر در تشخیص اشتباه کنید در راه درمان نیز به بیراهه می روید برای تشخیص این امر نیاز به اطلاعات کافی از وضعیت کودکی، روابط والدین شما با هم و روابط عاطفی آنها با شما، تجربه ها و علل نفرت از جنس مخالف و خاطره ها داریم اما در کل بدانید که طبق نظر روان شناسان این مشکل از دو صورت خارج نیست 1. مشکلات جسمی و فیزیولوژیکی (عدم ترشح به اندازة هورمون های لازم) 2. مشکل روان شناختی. بنابراین توصیه جدی ما به شما این است که برای تشخیص بیماری , نزد روان شناس بالینی و روان پزشک متعهد و متخصص بروید و دستور العمل های آنها را مو به مو اجرا کنید.
در صورت اول:
با دارو درمانی مشکل برطرف می شود و برای این امر باید به متخصص اعصاب و روان (یا روان پزشک) مراجعه کنید.
در صورت دوم:
مراجعه به روان شناس بالینی است. روان شناس به شما کمک می کند تا روحیه نشاط سرزندگی، اعتماد به نفس،‌عزت نفس و ابراز وجود در شما زنده شده و مشکل روان شناختی شما رفع گردد. در کنار این دو درمان از گنجینه باورهای دینی خود غفلت نکنید و با دعا و تکیه بر اعتماد به خدا به درمان خود سرعت بخشید.
کار+باور درمانی (دعا ـ نماز) +روان شناسی بالینی+ روان پزشک= درمان کل مشکلات شما
از کار، ورزش و فعالیت خود کم نکنید اینها باعث می شود تا با نیروهای مثبت و نقاط قوت خود مشکل کوچک خود را بر طرف سازید.

2. در مسأله غرق نشوید:به جای غصه خوردن و فکر کردن به مشکل و پیامدهای آن با تمرکز بر حل مسأله از بن بست مسأله مداری و مشکل خارج شوید این کار به مسأله اجازه نمی دهد که بر مشکل شما بیفزاید، چون غرق شدن در مشکل , خود سبب دو مشکل می شود. یک : حل نشدن مشکل، دو: اضطراب و نگرانی حاصل از فکر کردن به مشکل، پس برای درمان حرکت کنید و مطمئن باشید اولین قدم شما در حل مشکل به رضایت شما می افزاید و آهسته آهسته باعث حل مشکل شما می شود.

3. شور و هیجان جنسی:بی تردید دورة نوجوانی و اوائل جوانی همزمان است با شور و هیجان نیروی جنسی. احتمال زیاد دارد که با فاصله این زمان و تأخیر سن ازدواج و فروکش کردن هیجان غریزة جنسی , به شما چنین فکری را القاء نموده که در سوال خود مطرح نموده اید. و مطالعه ناقص و یک بعدی شما و اهمیت امر باعث تقویت این فکر در شما شده است. پس توصیه می کنیم مطالعه خود را بیشتر کنید و با افکار مثبت به جنگ افکار منفی بروید و از کمک متخصص به شکل حضوری بهره مند شوید.

4. خودگویی مثبت:خودگویی مثبت و استفاده از جملات تأکیدی مثبت کمک می کند تا افکار منفی از ذهن شما پاک شود و شما را به هدفتان نزدیک و نزدیک تر کنید محتوای این افکار می تواند ذکر خدا و جملاتی مثل موارد زیر باشد:
«من میل ازدواج دارم»، «سعادت دنیوی و اخروی من در میل به همجنسم نیست»، «ازدواج به من آرامش می دهد»، «همسر آینده می تواند عامل مهمی در موفقیتم باشد».
تمرین:
افکار منفی و خودگویی های غیر سازنده و منفی (negative self-talk) دربارة این مشکل را روی کاغذ بیاورید سعی کنید چیزی از قلم نیفتد سپس شروع به مثبت کردن خودگویی های منفی کنید و مقابل هر جمله، خودگویی و نکته مثت بنویسید بعد از تمرین بدون نوشتن شروع به تکرار جمله های مثبت کنید روزی 10 الی 20 بار این خودگویی های مثبت را تکرار کنید.(2)
خودگویی منفی، مثل: میل به همسر ندارم. و خودگویی مثبت مثل: ازدواج سنت پیامبر(ص) است و من به آن شوق دارم.
همین تمرین را در بارة میل به همجنس گرایی خود انجام دهید. یعنی خودگویی ها و افکار منفی را شناسایی کنید و سپس متضاد آن را با افکار وخودگویی های مثبت تکمیل کنید و بعد خودگویی مثبت را تکرار کنید. (توجه داشته باشید این میل خود را هدف قرار دهید. نه کل فرد همجنس را چون همجنس ما، در زندگی و شغل ما نقش مؤثری دارند نباید نسبت به کل وجود آنها تنفر پیدا کنیم. پس باید به معالجه فکر بپردازیم).
قبل از خواب , افکار مثبت را به خود تلقین کنید چون ذهن نیمه هشیار ما به خواب نمی رود این افکار مثبت مرتب هنگام خواب در ضمیر ناخودآگاه ما تکرار می شود و تبدیل به باور و سرانجام به رفتار مثبت می گردد،(3) این تمرین نقش مؤثری در درمان اضطراب احساس حقارت و ناتوانی های جنسی و ... دارد.(4)

6. تمرین خود اثر بخشی (self-efficacy):خوداثر بخشی یا خودبسندگی یعنی این که معتقد باشیم که می توانیم با وضعیت های مختلف کنار بیائیم. کسانی که خیلی خود بسنده اند انتظار موفق شدن دارند، و غالباً موفق می شوند و عزت نفس (احساس ارزشمندی) و اعتماد به نفس بالایی دارند. رمز بندی تجسمی و کلامی کسانی که خیلی بسنده اند معرف موفقیت است به عبارت دیگر دانشجویی که بسیار خودبسنده است خودش را تجسم می کند که امتحان خوبی می دهد و با آرامش و اعتماد به نفس به نتیجه امتحان فکر می کند حال شما باتوجه به مطالب بالا این 4 عامل زیر را در بارة مسأله خود به کار ببندید تا خودبسندگی شما افزایش یابد (تکرار مهم است).
الف) موفقیت های گذشته خود را فهرست کنید و جملات مثبت دیگران دربارة خود را یادداشت کنید و هر از چند گاهی مرور کنید.
ب) به زوج های جوان و موفقی که باتوجه به تناسب های (اقتصادی، دینی، فرهنگی و ...) ازدواج کرده اند توجه کن و با خود بگو من هم می توانم با همسری که هم کفوم باشد به خوشبختی برسم و ....
ج) تشویق ها و تحسین های دیگران را با انتظار مثبت خود گره بزنید.
د) به فعالیت های سازنده،‌تفریح، تغذیه مناسب اهمیت دهید تا اضطراب شما کاهش یابد.(5)

7. آموزش به خود:همه مطالبی را که بیان داشته ایم بخوانید و برای خود تکرار کنید تکرار این مطالب باعث تقویت این باورهای مثبت در دل شما می شود.(6)

8. فعالیت های لذت بخش:ده فعالیت لذت بخش مثل جلسه های دوستانه و خانوادگی، ‌تفریح و ورزش و ... یادداشت کنید سعی کنید در طول هفته این فعالیت را انجام دهید. اگر از جمع فاصله گرفتید و در انجام تمرین ها کوتاهی کردید مبلغی به عنوان جریمه صدقه دهید و یا انفاق کنید. سعی کنید نقش های اجتماعی گذشته ات را تکرار کنید از حق اجتماعی خود استفاده کنید و در کنار همکاران خود به فعالیت بپردازید و از حمایت های اجتماعی و تقویت کننده های رفتار اجتماعی برخوردار باشید در زندگی خود تمرکز خود را بر جنبه های مثبت زندگی بگذارید.(7)

9. انزجار درمانی:لحظه ای بنشینید و تمایل خود به جنس موافق را برای لحظاتی مقابل خود تجسم کنید همزمان با آن یکی از تلخ ترین حوادث زندگی و با عذاب اخروی و نفرت الهی را تصور کنید این عمل را تکرار کنید تا هنگام هجوم فکر همجنس گرایانه آن نفرت و انزجار به شکل خودکار ایجاد شود.
هنگام هجوم افکار منفی به ذکر خداوند (لا اله الاالله و لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم و...) مشغول شوید.
10. از خلوت با همجنس پرهیز کنید و نیز شوخی و جک جنسی با همجنس را کنار بگذارید ( به جای پرهیز از کارتان از افکار همجنس گرانه و زمینه هایش پرهیز کنید)
11. از توسل و دعا برای مشکل خود کمک بگیرید ما نیز دعاگویان هستیم.

 


پاورقی:

1. دیل کارنگی، آئین زندگی، جهانگیز افخمی، نشر ارمغان، ص 166و 165. (باتغییر).
2. جان بزرگی، مسعود، نوری، ناهید، درمانگری اضطراب و تنیدگی، سمت، چاپ اول ،‌1382، ‌ص 311و 310 (اقتباس).
3. دنیای نوجوان، ص 207، با کمی تغییر.
4. درمانگری اضطراب و تنیدگی.
5. ریچارد اس شارف، نظریه های روان درمانی و مشاوره، فیروزبخت، مهرداد، تهران، مؤسسه خدمات رسا، چاپ اول، 1381، ص 273و 272 (اقتباس).
6. همان، ص 284 (اقتباس).
7. دادستان، پریرخ، روان شناسی مرضی تحولی، تهران: سمت، چاپ چهارم، 1380، ج1، ص347و 346 (اقتباس).


 
علل اضطراب و افسردگی دختران دانشجو
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: علل اضطراب و افسردگی دختران دانشجو

  بنده دختری هستم دانشجو و دچار اضطراب و افسردگی هستم و دارو مصرف می کنم نگران عوارض سوء آن هستم. احساس بی کسی می کنم و از زندگی لذت نمی برم. متکی به دیگرانم، زود رنج شده ام فقط خودم مهم هستم، خانواده ام را گاهی فراموش می کنم دکتر هم مدام داروها را عوض می کند به آن و هیچ کس اعتماد ندارم. در سن ازدواج هستم و نگران از توانایی پذیرش مسئولیت های زندگی ام. ترم گذشته نیز مشروط شده ام و... همه در حال شادی اند و من از همه چیز عقبم. لطفا مرا راهنمایی کنید؟

پاسخ:

مقدمه:
همة انسان ها بر حسب شرایط زیستی و محیطی در دوره های مختلف , حالت های روحی مختلفی دارند. زمانی شاد و خوشحال و زمانی ناراحت و غمگین. دوره ای از همه چیز لذت می برد و حتی یک حادثة معمولی نیز او را به نشاط می آورد و دوره ای از هیچ چیز لذت نبرده و حتی شیرین ترین حادثه برای او غم انگیز و ملال آور است. این تناوب باعث تعادل است اما اگر انسان از این حالت تناوب خارج و مدت مدیدی و با شدت بیشتری در این حالت ها ماندگار شود موجب مریضی فرد خواهد شد.

تعریف افسردگی:حالت روانی ناخوشی که با دلزدگی، یأس و خستگی پذیری مشخص می شود و بیشتر مواقع با اضطراب همراه است. این حالت، حالت مرضی بوده و افسردگی نام دارد. البته روانشناسان تعاریف متعدد دیگری نیز ارائه داده اند.

نشانه شناسی افسردگی:افسردگی تقریبا در تمام زمینه ها انسان را تحت تاثیر قرار داده که نشانگان زیر می تواند گویای آن باشد. فرد بدون نیرو، و ناآرام است احساس کوفتگی می کند. غمگین، ناتوان، ناامید به نظر رسیده و احساس تنهایی و فاصله در برابر جهان پیرامون می کند. نسبت به تغییرات جوی حساس بوده کاهش اشتهاء و وزن یا افزایش آن رخ می دهد. نسبت به خود، استعداد و ظاهرش بازخورد منفی داشته، دائم از خود انتقاد می کند. مشکلات تمرکز، افکار منفی و بی نتیجه، انتظار شکست، کناره گیری و اجتناب از مسئولیت نیز از دیگر نشانگان این بیماری است.

زمینه ها و علل:زمینه ها و علل افسردگی می تواند متعدد و متفاوت (ژنتیکی، روان شناختی، زیست شناختی یا محیطی و اغلب ترکیبی از این موارد)(1) باشد. اما حالت های افسردگی اغلب پس از شکست ها و یا فقدان ها بوجود می آید (در یک زمینة مناسب و استرس زیاد) این فقدان می تواند از دست دادن فرد یا شیء مورد علاقه باشد و می تواند از دست دادن دلخوشی ها و تقویت های مثبت محیط باشد. شما فکر می کنید علت افسردگیتان چیست؟ آیا در این اواخر، دوست، فامیل، یا فرد مورد علاقه تان را از دست داده و یا آنها شما را ترک کرده اند؟ آیا امکان دارد که این حالات به خاطر بی علاقگی به رشتة تحصیلی و یا حتی تحصیل باشد؟ البته گروهی از روانشناسان افکار منفی و تفسیر های بد بینانه از تجربة زندگی را عامل افسردگی می دانند، تفسیر هایی که بر اساس رویدادهایی از قبیل: عزاها، فقدان ها، طردها و جدایی ها و خطاهای شناختی به وجود می آیند. این قبیل افراد بر جزئی منفی از یک چارچوب کلی تکیه می کنند و تجربة ناموفق جزئی را به دیگر موفقیت ها تعمیم می دهند و خود را مملو از عیب و نارسایی و مسئول شکست های دیگران می دانند.

محبت به خویشتن و امید به رهایی شرط کل برای ایجاد تغییرپرسشگر محترم, هر چند بهتر بود در نامه تان قید می کردید که چه امور و افکار و یا صحنه هایی و در چه زمانهایی شما را نگران و افسرده می کند با این حال چنانچه خود شما هم خواستار آنید می توانید خود را از افسردگی نجات دهید و مهم ترین و اولین قدم برای بیرون آمدن از این حالات، محبت به خویشتن و امید به رهایی است. محبت به خویشتن یعنی دوست داشتن خود و اعتماد داشتن و احترام گذاشتن به خود. آنچه برای دوست داشتن مهم است بودن و در مراتب بعدی خوب بودن است. می توان با تمام کمبود ها و کاستی های مادی و معنوی خود را دوست داشت. این محبت به خویشتن باعث احساس راحتی و لذت از زندگی شده و فرد را به پیشرفت و درمان آماده تر می کند.
اما راه های دیگر

برنامه ریزی و نظمنظم و برنامه ریزی برای همه به خصوص برای آنهائی که مشغول تحصیل علم هستند مهم است. چون بدون برنامه ریزی و نظم همه افکار انسان مشوش و پراکنده می شود و هم بسیاری از کارها به سرانجام نرسیده و حتی بعضی از امور فراموش می شوند مثلاً می توان برای خوردن، خوابیدن، بلند شدن از خواب، مطالعه درسی، و غیر درسی، ورزش و تفریح و دیگر کارها طوری برنامه ریزی کرد که سر ساعت معین این کارها انجام شود. البته این برنامه ریزی و نظم باید قابل انعطاف باشد ولی حتی المقدور باید به این برنامه ریزی پایبند بود.

ترسیم هدف برای آیندهگرانبهاترین و پرارزش ترین سرمایة انسان عمر اوست که هر روز و هر ماه لحظه به لحظه از آن کاسته شده و امیدی برای بازگشت آن وجود ندارد. در این میان افرادی که عمر خود را صرف امور بیهوده و بی ثمر کرده اند زیان دیده و آنهایی که از این سرمایه به خوبی استفاده کرده و برای خود و جامعه خود منشا خدمت و اثر شده اند سود خواهند بود. برای اینکه از گروه دوم بوده و آخر سر حسرت روزهای از دست داده را نخوریم باید برای زندگی و آیندة خود هدف و منتهایی قایل شویم. داشتن هدف در زندگی امید را در دل زنده نگه می دارد و انسان را به تلاش برای رسیدن به آن وادار می کند. اهداف را باید به طور دقیق و شفاف و متناسب با توانایی های خود ترسیم کنیم چرا که هدف های مبهم، تاریک و غیر متناسب با توانایی، امید را کم، تلاش را محدود و روح را کسل خواهد کرد، همچنین اهداف را می توان به سه دستة کوتاه مدت مثلا برای تحصیل (قبولی در ترم حاضر) میان مدت (قبولی بدون وقفه در تمام ترمهای دورة‌ کارشناسی) و بلند مدت (قبولی برای دورة‌ کارشناسی ارشد) تقسیم کرد. به همین منوال می توان برای زندگی شخصی خود نیز اهدافی داشته باشیم.

تغییر شرایط فیزیکیانسان نیازمند تنوع و دگرگونی است. رکود، سکون و یکنواختی او را خسته کرده و اگر تنوعی وجود نداشته باشد انسان را به افسردگی می کشاند. می توان با استفاده از تکنیک های بسیار ساده از این حالات دور شد.
الف) تغییر دکوراسیون اتاق و منزل: می توانید با همکاری دوستانتان دکوراسیون اتاقتان را تغییر دهید. جابجایی مبلها، میز مطالعه، تغییر در قفسه های کتاب و دیگر تغییرات که انسان را با محرک های تازه ای روبرو کند و باعث تنوع در زندگی شود.
ب) ورزش: پژوهش ها نشان داده که فعالیت جسمی مداوم و متناسب ـ ورزش های هوازی ـ(2) در مقابل پدیده های منفی مثل ترس، نگرانی و فشارهای عصبی اثر دافعه داشته و اگر به طور منظم انجام شود سبب خودشناسی بهتر، اعتماد به نفس بیشتر، آرامش بیشتر، عصبانیت کمتر و مهم تر از همه موجب کاهش علائم افسردگی می شود.
ج) مسافرت و گردش: شاید به جرات بتوان گفت که گاهی اثر بخشی مسافرت و گردش بیشتر از داروهای ضد افسردگی بخصوص در افسردگی های خفیف است. مسافرت، اندوه و آزاردگی را برطرف کرده و در عین حال یکی از اسباب فراگرفتن علوم و تجارب متعددی است. اگر مسافرت به دور دستها امکان نداشته باشد نباید از گردش در اطراف شهرها، فضاهای سرسبز، موزه ها، باغ وحش ها و پارکها غفلت نمود.

تغییر شرایط رفتاری و ارتباطیروشهای درمانی رفتاری و ارتباطی بر لزوم افزایش فرصت های لازم برای تقویت مثبت رفتار تاکید می کنند پس لازم است مهارتهای ضروری برای روبرو شدن با موقعیت های اجتماعی و برخوردهای بین شخصی ایجاد یا تقویت شود.
الف) از سرگیری فعالیت های لذت بخش: می تواند فعالیت هایی که قبل از افسردگی در شما ایجاد شادی و لذت می کردند لیست کرده و این فعالیت ها را در برنامة هفتگی و حتی روزانة خود بگنجانید.
ب) بالابردن بازده رفتار: چون انجام دادن موفقیت آمیز وظایف مختلف در افسردگی موثر است شرایط را باید طوری فراهم کرد که فرد بتواند کارهای مختلف را با موفقیت به پایان ببرد و تقویت شود. برای این کار فعالیت های بزرگ یا پیچیده را طی مراحل کوچکتر و گام به گام برنامه ریزی کرد.
ج) افزایش مهارتهای اجتماعی و روابط متقابل با دیگران: گاهی کمبود مهارت های لازم برای برقراری ارتباط با دیگران و نشان دادن عکس العمل های نابجا به رفتار آنها موجب فاصله گرفتن ایشان از ما می شود. احترام به عقاید خود و دیگران، ابراز نکردن ناراحتی ها و شکست ها در همه جا و با همه کس و ترس نداشتن از موقعیت های اجتماعی می تواند به ما کمک کند. همچنین شکست ها و نارسایی ها را باید فرصتی مغتنم شمرده به کاستی های خود پی ببریم و درصدد رفع آنها برآییم.

تغییر در شرایط فکرییکی از علل افسردگی، نگرش منفی و بدبینانه فرد به خود است (به هیچ دردی نمی خورم) به جهان (زندگی برایم معنایی ندارد) و به آینده (آینده ای تاریک و مبهم دارم) است. این افکار انسان را در دور باطلی گرفتار می سازند. هر قدر افسرده تر می شوید افکار منفی بیشتری به ذهن می آیند و هر قدر افکار منفی بیشتر به ذهن آید اعتقاد به آنها بیشتر شده و فرد افسرده تر می شود. هدف اصلی در تغییر شرایط فکری کمک به ایجاد فروپاشی این دور باطل است و کوشش می کند تا ابزارهای لازم برای حل مساله را به فرد عرضه کند.
گام اول: شناخت افکار منفی است و بهترین راه، یادداشت کردن این افکار به محض خطور به ذهن است. می توان در این یادداشت به تاریخ، موقعیت و نوع فکر اشاره کرد. گام دوم: پاسخ دادن به افکار منفی یعنی افکار منفی را ارزیابی کرده و گزینه های مفید تر و واقع بینانه تر را بیابید. می توانید از شواهد مختلف برای رد آن استفاده کنید. مثلاً: «نمی توانم ادامه دهم» پاسخ: مهم این است که حرکتی از خود نشان دهم و نه آنکه موفقیت کامل به دست بیاورم بهتر است شروع کنم و ببینم که چگونه می توان این کار را انجام دهم. نوشتن این افکار و پاسخ به آنها بسیار مهم است. نوشتن باعث می شود که از آنها فاصله بگیرید و در آخر احتمالا خواهید توانست پاسخ های آنان را در ذهن خود پیدا کنید البته هر چه بیشتر تمرین کنید یافتن پاسخ های موثر آسان تر خواهد بود.

سخن مهم و پایانی مادر مطالب بالا اشاره نمودیم که افسردگی علل مختلف دارد و دیگر این که افراد بسیاری هستند که با این بیماری مواجه هستند امتیاز شما نسبت به خیلی از افرادی که با این مشکل مواجه اند در چند چیز است: الف) شناسایی دقیق روحیات خود. شناسایی این حالات به شما قدرت برای کنترل می دهد پس گام دوم را برای سلامت بردارید و آن جستجوی درمان است. ب) توجه به امر مشاوره است. این امتیاز مهمی است که شما دارید که اگر با ارادة شما ترکیب گردد مطمئن باشید به زودی به نتیجه خواهید رسید.
گفته بودید که داروها مرتب عوض می شوند. توصیة اکید ما این است که اگر پزشک شما شناخته شده است و در تخصص خود بین متخصصین دیگر معروف است حتماً به توصیه های دارویی او عمل کنید و اگر این چنین نیست حتماً سریعاً پزشک برجسته ای را با مشورت شناسایی کنید و به او رجوع کنید و در کنار آن از مشاوره های روان درمانی و توصیه های مذکور در متن استفاده کنید. چرا که طبق نظر اغلب کارشناسان, استفاده دارو به علاوه استفاده از روش های روان درمانی و مشاوره ای در کنار یکدیگر عالی ترین نتیجه را می دهد. ج) عالی ترین امتیاز شما این است که فردی متدین مومن هستید طبق نظر متخصصین روان شناس و روان پزشک افرادی که دارای اعتقاد خوب و ایمانی قوی هستند و در یک کلام مسلح به نیروی باورهایشان هستند نسبت به دیگر بیماران بهتر به درمان ها پاسخ می دهند. پس با ایمان قوی تر به نیایش، دعا و عبادات خود بپردازید.
در آخر توصیه می کنیم برای بهبودی کامل امید خود را از دست ندهید و نوشتة ما را خوب بخوانید و درصدد عمل برآیید و هرگز تا بهبودی کامل داروی خود را قطع نکنید تا در بهبودی شما وقفه ای ایجاد نشود. و از این که با ما مکاتبه فرمودید کمال تشکر را داریم، باز هم سوال هایتان را با این مرکز در میان بگذارید.

 


پاورقی:

1. دادستان، پریرخ، روان شناسی مرضی تحولی، انتشارات سمت، چاپ چهارم، 1380، ص 270.
2. ورزش هایی هستندکه اکسیژن آنها با تحریک عضلات متناسب است و در نتیجه سلول ها به وام اکسیژن نیاز پیدا نمی کنند.


 
راه و حل ازدواج دانشجویان
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه و حل ازدواج دانشجویان

در حال حاضر جوانی که نیاز به ازدواج دارد، امّا نه پول دارد، نه کاری و نه چیز دیگری، پدر و مادرش بی‌سواد هستند و کم‌درآمد و خود فرد هم درس می‌خواند (دانشجو است) وظیفه این دانشجو چیست؟

پاسخ:

هر جوانی، طبعاً به ازدواج و تشکیل خانواده علاقه دارد و نیازهای درونی، او را به اقدام در جهت تشکیل خانواده و ازدواج دعوت می‌کند، امّا در این میان، مشکلات و موانعی وجود دارد که مدت‌ها او را از رسیدن به این هدف ارزشمند باز می‌دارد. در موقعیت و شرایطی وظیفه مرد این است که:

1. اصلاح نگرش نسبت به ازدواجازدواج آن قدرها هم که فکر کرده‌اید مشکل نیست، بلکه ازدواج یک امر ساده و یک نیاز طبیعی است که زن و مرد به یکدیگر دارند. دو رکن اصلی ازدواج، زن و مرد هستند که در خطبة عقد، پیمان زندگی مشترک می‌بندند، تا در ادارة زندگی تشریک مساعی نموده و تا پایان عمر نسبت به همدیگر وفادار باشند. مرد به مقدار امکاناتش چیزی یا مبلغی را به عنوان نشانة صداقت، تقدیم همسرش می‌نماید که در عرف اسلامی، «مهر» نامیده می‌شود. اصل ازدواج همین امر ساده و بی‌تشریفات است که مقدور همه می‌باشد و می توان با همین وضعیتی که در سوال آمده، همسر مناسب و شایسته برای خویش بر گزینید. زنان و همسرانی که ساد‌گی را پذیرا باشند و مؤمن و با اخلاق وجود دارند.
در واقع چیزی که باعث ترس و وحشت بعضی شده و فکر می کند که در شرایط فعلی نمی توانند ازدواج نمایید، یک سری آداب و رسوم و تجملات و توقّعات زاید و غیر ضروری است که بر سر راه ازدواج و انتخاب همسر برای جوانان به وجود آمده است، اگر بتوان نگرش خود را نسبت به ازدواج مطابق آنچه اسلام گفته است، اصلاح نموده، به فکر آداب و رسوم زیاد و غیرضروری نبود مطمئن باشید که زمینة ‌ازدواج فراهم است و می توان دختری را که از نظر معیارهای اسلامی مورد تأیید بوده و خانوادة ایشان از نظر فرهنگی، اقتصادی هم‌سطح خانوادة فرد می باشد باشد و در عین حال در بند آداب و رسوم تشریفاتی نباشند، برای خویش انتخاب نمایید. افراد زیادی بوده‌اند که با همین وضعیت اقدام به ازدواج نموده و زندگی ساده، سالم و اسلامی را در کنار همسر مهربان و متدین آغاز کرده‌اند.
البته درست است که نادیده گرفتن همة آداب و رسوم و تشریفات مربوط به ازدواج و بر پا نمودن مراسم ساده‌ سخت است شاید این نوع ازدواج کسرشأن افراد باشد شاید به ذهن افراد بیاید که اگر اینگونه ازدواج کنم، دیگران چه خواهند گفت؟ و ده‌ها اشکال و ایراد از این قبیل، امّا به هر حال باید اولویت‌ها را در نظر گرفت و زندگی را براساس واقعیت‌ها و معیارهای اسلامی پایه‌گذاری نمود نه براساس انتظارات و توقعات دیگران و آداب و رسومی که هیچ پایه و اساسی ندارند.

2. مشکلات حقیقی در مورد ازدواج را با کمک و مشورت دیگران برطرف سازیدالبتّه یکسری مشکلات حقیقی است که آداب، رسوم، تشریفات و تجملات در آن نقشی ندارند مانند شکل انتخاب همسر، بیکاری و بی‌درآمدی جوانان، مسکن و هزینه‌های سرسام‌آور رهن و اجاره و کرایه منزل و... یعنی شاید به ذهن شما بیاید که اگر مراسم ازدواج را با حداقل هزینه و در کمال سادگی برگزار نمایید، مشکلات بعدی را چگونه باید حل کرد، با این مشکلات نیز باید دو نوع برخورد داشت:
الف: چاره‌اندیشی و برنامة بلندمدت. راه‌حل‌های درازمدت برای مشکلات بیکاری، مسکن و... جوانان بیشتر مربوط به مسئولان مملکت و مربیان جامعه است که باید برای کل جامعه چاره‌اندیشی کنند. البتّه تسهیلاتی ـ ولو محدود ـ از سوی دولت برای ازدواج جوانان در نظر گرفته شده که در صورت واجد بودن شرایط شما می‌توانید از آن استفاده نمایید.
ب: چاره‌اندیشی و راه‌حل‌های کوتاه مدت. چاره‌اندیشی و راه‌حل‌های کوتاه مدت بیشتر مربوط به خود و خانوادة است. اگر برای فرد مقدور است در ایام تعطیلات یا یکی دو ساعت در طول روز به کار ولو کارهای عادی،‌ مشغول شده و پول آن را پس‌انداز کند. همچنین می توان مقداری از هزینه‌های زندگی‌ را کم نمود. مشورت با دیگران نیز برای کاریابی مفید است.

3. به امدادهای الهی جدّاً امیدوار باشیدخداوند و پیشوایان ما، در این‌باره به جوانان وعده‌های امیدبخشی داده‌اند و بر ما واجب است که به عنوان یک مسلمان به این وعده‌ها ایمان داشته باشیم، وعده‌های آن بزرگواران تخلف‌ناپذیر است. خداوند می‌فرماید: «مردان و زنان بی‌همسر خود را همسر دهید، اگر فقیر و تنگ‌دست باشند خداوند از فضل خود آنان را بی‌نیاز می‌سازد، خداوند گشایش‌دهنده و آگاه است.»(1)
پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ دربارة زیاد شدن روزی با ازدواج می‌فرماید: «زن بگیرید. زیرا که ازدواج کردن روزی شما را بیشتر می‌کند»(2) در جای دیگر می‌فرماید: «... هر کس از ترس تنگدستی ازدواج نکند از ما نیست.»(3) تجربه نیز نشان داده است جوانانی که با فقر و تنگدستی امّا با توکل و امید به خدا ازدواج نموده‌اند، سریعاً‌ مشغول به کار شده و زندگی‌شان سامان یافته است.

4. احساس نیاز به ازدواجاگر احساس نیاز به ازدواج شدید بود و از طرفی حتّی با رعایت راه‌حل‌های مذکور اقدام به ازدواج مقدور نیست، سعی کنید که با واقع‌نگری، عبادت و ورزش، تا حدودی این نیاز را کنترل نموده، و در فرصت مناسب‌تری به ازدواج اقدام کنید.

 


پاورقی:

1. نور:33.
2. راوندی، النوادر، ص36. حر عاملی، محمدحسن، وسایل‌الشیعه، ج3، ص7.
3. حر عاملی، محمدحسن، وسایل الشیعه، ج3، ص5.


 
مزایا و مضرات ازدواج موقت برای جوانان یا نوجوانان دانش آموز یا دانشجو
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مزایای ازدواج موقت ،مضرات و پیامدهای منفی ازدواج موقت

 ازدواج موقت برای جوانان یا نوجوانان دانش آموز یا دانشجو یا سایر افراد، چه مزایا یا مضراتی دارد؟

پاسخ:

اولاً به نظر می رسد ازدواج موقت برای نوجوانان دانشآموز به صلاح نباشد، چون شرایط سنّی آنها اقتضای چنین امری را ندارد، بهترین راه برای نوجوانان این است که از طریق ورزش و رعایت مسایل اخلاقی سعی کنند غریزة جنسی خویش را مهار سازند و اگر احساس نیاز نمودند، زمینة ازدواج دایم آنها فراهم شود. امّا در مورد جوانان که از نظر سنی آمادگی ازدواج را دارند، دو راه پیش روی آنها قرار دارد 1. ازدواج موقت 2. ازدواج دایم، در این نوشتار مزایا و مضرات ازدواج موقت را مورد بررسی قرار میدهیم و در پایان راه حلّی نیز ارایه خواهد شد.

1. مزایای ازدواج موقت برای جوانان و نوجواناندانشجویان و دیگر افرادی که نیاز جنسی دارند و از لحاظ امکانات اقتصادی یا هر جهت دیگر امکان ازدواج دایم و تشکیل خانواده را ندارند، میتوانند از ازدواج موقت استفاده نمایند. آنها با ازدواج موقت میتوانند خود را از ارتکاب به گناه و عوارض سوء سرکوب کردن غریزة جنسی، نجات دهند. و اساساً ازدواج موقت برای جلوگیری از فحشا و فساد در جامعه تشریع شده است. ضرورت ازدواج موقت امروزه بیش از هر زمان دیگر احساس میشود. زیرا ازدواج دایم، مسئولیت و تکلیف بیشتری برای زوجین خصوصاً مرد ایجاد میکند(1) که پارهای از آن برخواسته از ماهیت و حقیقت ازدواج دایم است که جنبة شرعی دارد و پارهای از تکالیف نیز متأثر از یک سری آداب و رسوم و تجملات و توقعات زاید و غیرضروری است، مانند مراسم سنگین عقد و عروسی، مهریههای سنگین، جهیزیه مفصل، توقع منزل جدا و مستقل و... بنابراین یکی از بزرگترین مزایای ازدواج موقت جلوگیری از فحشا و فساد در جامعه اسلامی است.(2)

2. مضرات و پیامدهای منفی ازدواج موقت برای جوانان و نوجوانانپیامدهای منفی و مضرات ازدواج موقت برای جوانان و نوجوانان، هیچگاه ناشی از طبیعت ازدواج موقت نیست. بلکه پیامدهای احتمالی ناشی از نحوة اجرای این قانون در جامعه، شرایط سنّی جوانان و نوجوانان و نیز ذهنیت حاکم بر جامعه در مورد ازدواج موقت میباشد. لذا مزایا و مضرات ازدواج موقت را میبایست با توجّه به شرایط سنی جوانان و نوجوانان و نیز شرایط موجود بررسی نمود و سرانجام به این نکته اشاره کرد که آیا راه حلّ بهتری وجود دارد که مشکلات جوانان و نوجوانان را حلّ کند و پیامدهای منفی ازدواج موقت را نداشته باشد؟
ازدواج موقت به دلایل زیر برای جوانان و نوجوانان به طور عام، پیشنهاد نمیشود:
1. فقدان طرح عملی و کاربردی برای اجرای قانون ازدواج موقت. قانون ازدواج موقت، مانند هر قانون دیگری نیازمند به طرح عملی و کاربردی است که در آن همة شرایط لازم رعایت گردیده و از پیامدهای منفی و سوء استفاده از آن پیشگیری شده باشد. در جوامع پیچیدة امروزی، اجرای قانونی بنام ازدواج موقت، تنها در صورتی امکانپذیر است که،
الف: در قدم اول مبانی نظری ازدواج موقت و شرایط آن از منابع معتبر مانند کتاب، سنّت و سیرة عملی، معصومان ـ علیهم السّلام ـ استخراج شود، که البتّه در این خصوص کارهای مفیدی انجام شده و مشکل عمدهای به نظر نمیرسد.
ب: پس از استخراج و تبیین نظری دیدگاه ازدواج موقت، کار عمده و اساسی آن است که مجموعهای از صاحبنظران (فقهاء، حقوقدانان، روانشناسان، و جامعهشناسان) راههای اجرای آن را در جامعه با توجّه به شرایط موجود ارزیابی نموده و اصولی را به عنوان بندهای قانون ازدواج موقت، تدوین نمایند.
ج: در مرحلة سوم برای آنکه اجرای قانون ازدواج موقت، بتواند مورد تأئید و پذیرش افراد جامعه قرار گیرد، لازم است بهترین شیوه برای تبلیغ آن مورد استفاده واقع شده، تا به مرور زمان مقاومتها و مخالفتها کمتر شده و ازدواج موقت جزء فرهنگ عمومی جامعه گردد.
امّا از آنجا که دیدگاه ازدواج موقت مورد کارشناسی واقع نشده و طرحی عملی و کاربردی برای آن وجود ندارد و تنها در حدّ یک نظریه و حکم شرعی تبلیغ شده است، طبیعی است که هیچ ضمانت اجرایی برای آن وجود ندارد و نمیتوان امیدوار بود که بتوان با تبلیغ آن، بخشی از مشکلات جامعه را حلّ کرد. بنابراین وجود نداشتن طرحی عملی و کاربردی برای ازدواج موقت و قانونی که بتواند از پیامدهای منفی آن جلوگیری کند، یکی از اساسیترین مشکلات اجرای ازدواج موقت در جامعه است. و اگر بااین وضع، جوانان را تشویق به ازدواج موقت کنیم، قطعاً مورد سوءاستفاده واقع شده و مشکلات بسیاری به بار خواهد آورد.
2. در ازدواج اسلامی اصل بر نکاح دایم است. قرار این است که زن و مرد تا پایان عمر با هم قرار زندگی و تشکیل خانواده ببندند و ازدواج موقت در واقع راهی برای نجات از تنگنا و دشواری زندگی است. روابط ازدواج دایم و موقت را میتوان به رابطة غذا و دوا تشبیه کرد. اصل بر این است که انسان از راه غذا ادامة حیات دهد و زندگی او صورت طبیعی و عادی داشته باشد. درست است که مصرف دارو بصورت موقتی وسیلة نجات انسان است امّا نمیتوان بنای زندگی را بر آن قرار داد. ازدواج موقت نیز راه مطمئن و مناسبی که بتواند بصورت دایمی مشکلات جوانان را حلّ کند، نیست.
3. سومین مشکلی که ازدواج موقت ممکن است بدنبال داشته باشد این است که آقایان در سنّ جوانی یا نوجوانی اگر بخواهند با دختر خانمی که تاکنون ازدواج نکرده طرح ازدوج موقّت بریزند، بدون اذن پدر یا جدپدری دختر امکانپذیر نیست.(3)
امّا از آنجا که طرح ازدواج موقّت، مقبولیت عمومی ندارد، اولاً پسر و دختر حاضر نخواهند شد مسأله را با پدر و مادر دختر در میان بگذارند، و اگر در میان بگذارند، مورد تأئید و پذیرش آنها واقع نخواهد شد. لذا یا بدون اطلاع آنان اقدام به ازدواج موقّت میکنند که خود کاری است خلاف شرع و حرام، و یا در صورتی که با خانوادهها در میان بگذارند و آنان مخالفت نمایند، باعث اختلافات و تضاد جوانان با پدر و مادرها خواهد شد. صورت دیگری که احتمال دارد این است که آقایان (جوانان و نوجوانان) با خانمهایی که قبلاً ازدواج کرده و به عللی از شوهران قبلی خود جدا شده یا طلاق گرفتهاند، طرح ازدواج موقت بریزند، در این صورت گرچه اذن پدر و جد پدری خانم شرط نیست(4) امّا از نظر روانشناختی ترکیب مناسبی نخواهد بود. زیرا خانمی که در ازدواج اوّل موفق نبوده و در اثر ناسازگاری با شوهر، طلاق گرفته است، یا شوهرش را از دست داده است، علاوه بر آنکه از نظر سنّی با هم تناسب لازم را ندارند، از نظر روحی و عاطفی شرایط مناسب برای ازدواج با جوانان و نوجوانان را نخواهند داشت. خاطرات تلخ و شیرین دلبستگیها یا نفرتی که از شوهر قبلیاش دارد، قطعاً روی زندگی جدید وی اثر میگذارد. جوانان یا نوجوانانی که برای اولین بار زندگی مشترک را میخواهند تجربه کنند و روح لطیف و طبع ملایم آنها با هیچ دغدغة ذهنی جز عشق و امید آشنا نیست، چگونه میتواند گمشدة خود را در وجود خانمی که تجربة شکست و ناامیدی را پشت سر گذاشته است، بیابد. در این صورت، ازدواج موقت ضربة عاطفی شدیدی به جوانان و نوجوانان وارد خواهد نمود.
4. در صورت بی توجهی به شرایط مهم، ازدواج موقت میتواند از نظر بهداشتی پیامدهای منفی در پی داشته باشد. با توجّه به اینکه مسایل بهداشتی به صورت صحیح در جامعه رعایت نمیشود، امکان دارد افراد از طریق ازدواج بصورت موقت و اختلاطهای پیاپی به انواع بیماریهای مقاربتی از آن جمله ایدز متبلا شوند.
5. این نوع ازدواج ممکن است باعث اعتیاد و زیاده روی نوجوانان و جوانان شده و مشکلات دیگری به وجود آورد، و حال آن که اکنون وقت رشد و بالندگی آنها از جهت روحی، معنوی، جسمی، روانی، اجتماعی، تحصیلی و... است. غریزه جنسی قانع پذیر نیست و بر عکس زیادی خواه و تنوع طلب است.
نتیجهگیری:
تا وقتی که طرح کاربردی و قانونی برای اجرای صحیح ازدواج موقت تدوین و عملی نشده، نمیتوان جوانان و نوجوانان را تشویق به ازدواج موقت نمود. بهترین راه در شرایط فعلی این است که طرح ازدواج ساده و آسان را به صورت دائم در جامعه ترویج کنیم. البتّه این مطالب به معنی نفی ازدواج به طور کلی نیست بلکه در موارد خاص اگر جلو پیامدهای نامطلوب گرفته شود و مصالح مهمی هم بر آن مترتب گردد، ازدواج موقت قابل تجویز است. اما بهترین راه تربیت و راهنمایی آنها به سوی خود سازی و کسب ملکة تقوا و عفت و پاکدامنی است. و واقعیت این است که اگر آنها اکنون بتوانند مبارزه با نفس کرده و به کنترل غرایز بپردازند، کمالات روحی و معنوی و حتی جسمی و روانی دست پیدا کرده و در مراحل مختف زندگی موفق و خوشبخت خواهند شد. و در نهایت به هدف انسانی و الهی خود و زندگی دست پیدا می کند.

                                                                     نرم افزار پاسخ

 

 


پاورقی:

1. برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به: امینی، ابراهیم، انتخاب همسر، سازمان تبلیغات اسلامی، 1369، ص 49ـ47.
2. برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به: جواهر الکلام، ج 30، ص 139 به بعد.
3. بنیهاشمی خمینی، سید محمد حسن، توضیح المسائل مراجع، دفتر انتشارات اسلامی، ج 2، ص 387، مسأله 2376.
4. حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، ج 14، ص 204ـ201 و نیز بنیهاشمی خمینی، سید محمد حسن، همان، ص 388، مسأله 2377.


 
میلاد عشق مبارک
ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: میلاد عشق مبارک
میلاد عشق مبارک پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠
 

 

   

 

 

 

 
 

ماه فروماند از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتی نیست

در نظر قدر با کمال محمد

وعده ی دیدار هر کسی به قیامت

لیلهٔ اسری شب وصال محمد

آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی

آمده مجموع در ظلال محمد

عرصهٔ گیتی مجال همت او نیست

روز قیامت نگر مجال محمد

وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس

بو که قبولش کند بلال محمد

همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد

تا بدهد بوسه بر نعال محمد

شمس و قمر در زمین حشر نتباد

نور نتابد مگر جمال محمد

شاید اگر آفتاب و ماه نتابند

پیش دو ابروی چون هلال محمد

چشم مرا تا به خواب دید جمالش

خواب نمی‌گیرد از خیال محمد

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد

 

 

http://mehalood.persianblog.ir/    کوچه های مه آلود  ، کاری از صبا


 
آیا مقام حضرت علی ـ ع- از مقام حضرت محمد ـ ص ـ بالاتر است ؟
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

آیا مقام حضرت علی ـ علیه السّلام ـ از مقام حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ بالاتر است؟

پاسخ:

پیامبراکرم(ص) اشرف مخلوقات درکل عالم هستی است. لذا گرچه حضرت علی ـ علیه السّلام ـ دارای مقام بس عظیم و درخشندگی های فراوانی است و دوست و دشمن به فضایل آن حضرت معترف اند، اما به یقین مقام و منزلت او در رتبة بعد از مقام و منزلت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ قرار دارد. ازاین نظر هیچ احدی مقامی بالاتر از پیغمبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ ندارد. اگر کامل تر از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ یافت می شد حتماً او به مقام خاتم پیامبران می رسید.
توضیح مطلب این است که در جای خود به اثبات رسیده که هر فیضی که از جانب خدای سبحان نازل می شود با حفظ ترتیب درجات است، چنان که هر فیضی هم که به سوی خدای سبحان رجوع می کند، به ترتیب درجات است... بر این اساس از آنجا که قرآن کریم، رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را خاتم پیامبران دانسته است(1) و روایات وجود مقدس نبی اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ را نخستین کسی می داند که... به لقای خداوند راه می یابد...(2)
می توان چنین نتیجه گرفت که مخلوق اول، رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ است و او واجد همة مزایای مشترک و مزایای فرد فرد پیامبران و بعضی از خصایص ویژه است که آنان فاقد آن بوده اند. این نوع آیات و روایات همچنین بیانگر این حقیقت است که تا روز قیامت احدی بهتر از پیغمبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ نخواهد آمد، زیرا آن حضرت انسان کاملی است که اگر میلیون ها سال نیز بگذرد کامل تر از او نخواهد آمد و اگر کامل تر از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ یافت می شد، حتما او به مقام خاتمیت (خاتم پیامبران) می رسید نه رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ .... و چون کسی جز رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به خاتمیت نرسیده است،‌ مشخص می شود که کامل تر از آن حضرت نیز وجود ندارد.(3)
دلیل دوم بر برتری پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر سایرین این است که خداوند به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دستور می دهد که: «بگو من اولین مسلمانم»(4) و حال آنکه به هیچ پیامبری چنین دستوری داده نشده است. مقصود از «اول المسلمین» اوّلیت ذاتی یا رتبی است، نه زمانی و تاریخی، زیرا اگر اولیت زمانی بود، هر پیغمبری نسبت به قوم خویش «اول المسلمین» بود. پیامبران پیشین نیز به طریق اولی می توانستند مصداق این اولیت باشند در حالی که خداوند به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: «بگو من اولین مسلمانم» و این اولین نشانگر این حقیقت است که حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ اولین مخلوق است، یعنی در رتبة وجودی آن حضرت هیچ کس قرار ندارد.»(5) از طرفی گرچه در روایات فراوان الهام و ارتباط با جهان غیب برای امامان ـ علیهم السلام ـ نیز اثبات شده است لیکن در خود همان احادیث فرق های فراوانی برای امام و پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بیان شده است که از همین فرقها نیز برتری رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بر امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ روشن تر می گردد ذیلا به برخی از این تفاوت ها اشاره می گردد:
1. از اخبار استفاده می شود که امام تشریع کننده نیست. احکام و قوانین شریعت و حلال و حرام به او وحی نمی شود بلکه احکام و قوانین دین به طور کامل بر پیغمبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نازل شده و آن حضرت هم بعض آنها را که لازم بوده در اختیار مسلمانان قرار داد و به طور کامل تعلیم علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ نمود و امام علی ـ علیه السّلام ـ نیز در اختیار امام بعد از خودش قرار داد و اکنون در اختیار امام دوازدهم (عج) می باشد. بنابراین ائمة معصومین ـ علیهم السّلام ـ اگر احکام حلال و حرام را می گفتند به نحو استقلال نبود، بلکه در این موارد تابع و پیرو رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بودند، مسائلی را بیان می کردند که از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به عنوان ارث به آنان رسیده بود و یا از قرآن استفاده می شد.
2. از احادیث استفاده می شود که گر چه بر امام نیز الهام می شود و با عالم غیب ارتباط دارد لیکن وحی و الهام آنها با وحی پیغمبر فرق دارد، پیغمبر رسما با عالم غیب تماس می گیرد، فرشتة وحی را مشاهده می نماید ملکوت جهان هستی را رویت می کند لیکن ارتباط امام در چنین مرتبه نیست، امام فرشته را مشاهده نمی کند بلکه مطالب در دلش القاء می شود یا صدای فرشته وحی به گوشش می رسد.
3. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مستقیماً با جهان غیب تماس می گرفت و حقایق را دریافت می نمود و در این باره نیازی به تایید و راهنمای دیگران نداشت لیکن ائمة اطهار ـ علیهم السّلام ـ به تایید و تقویت و راهنمائی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ احتیاج داشتند. تاییدات معنوی و اشارات مرموز پیغمبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود که قلب امام ـ علیه السّلام ـ را تابناک و برای افاضات و اشراقات پروردگار جهان آماده می کرد و هزاران در علم را به رویش می گشود.(6) خلاصة سخن به یقین مقام و منزلت حضرت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و سایر امامان معصوم ـ علیه السّلام ـ بالاتر است و پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ هم از نظر مقام وجودی و ذاتی مقدم بر دیگران و اولین مخلوق است و هم از نظر شرافت مقام معنوی در رتبه نخست جهان خلقت قرار دارد و اشرف مخلوقین می باشد و امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ در رتبه بعد از او قرار دارد.

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. احزاب: 30.
2. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 25، ص 1، ج 36، ص 280.
3. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، انتشارات اسراء، چاپ اول، 1376 ش، ج 8، ص 24 و 53، ج 9، ص 233.
4. انعام: 163.
5. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 8، ص 30.
6. امینی، ابراهیم، بررسی مسائل کلی امامت، قم، انتشارات شفق، چاپ هشتم، خرداد 1361، ص 272 ـ 271.


 
درخواست تعیین جانشینی شد یا نه ؟
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: درخواست تعیین جانشینی شد یا نه ؟

آیا پیامبر اسلام حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از خداوند درخواست تعیین جانشین کرده است یا خیر؟ اگر چنین درخواستی شده خداوند چه پاسخ داده است آدرس و کلام خداوند را مرقوم فرمائید؟

پاسخ:

خداوند متعال به موسی ـ علیه السلام ـ خطاب فرمود: اذْهَبْ إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی ـ قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی ـ وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی ـ وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی ـ یَفْقَهُوا قَوْلِی ـ وَاجْعَل لِّی وَزِیرًا مِّنْ أَهْلِی ـ هَارُونَ أَخِی ـ اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی ـ وَأَشْرِکهُ فِی أَمْرِی ـ کیْ نُسَبِّحَک کثِیرًا ـ وَنَذْکرَک کثِیرًا ـ إِنَّک کنتَ بِنَا بَصِیرًا ـ قَالَ قَدْ أُوتِیتَ سُؤْلَک یَا مُوسَی(1) برو به سوی فرعون، زیرا که او در کفر و عناد طغیان کرده است. موسی به خداوند عرض کرد: بار پروردگارا (اینک که بدین مأموریت مرا گسیل نمودی) شرح صدر به من عطا بفرما و کار مرا برای من آسان بنما و عقده و گره را از زبانم بردار، تا گفتار مرا بفهمند و ادراک کنند. و هم چنین یک نفر از اهل مرا برای من وزیر گردان، تا مرا معاونت کند و او هارون برادر من باشد، و پشت مرا به نیروی او محکم کن. و او را در امر رسالت و تعهد پیام با من شریک بنما. تا ما پیوسته و به طور مدام تسبیح تو را بسیار گوئیم، ستایش و تقدیس تو را به جای آورده و یاد تو را زیاد بنمائیم به درستی که تو به ما و احوال ما بینائی. خدا به موسی خطاب فرمود: آنچه از ما درخواست کردی به تو داده شد.
ما عین این جریان حضرت موسی و انابه او را به سوی خدا، و دعای او را برای استخلاف حضرت هارون و برآورده شدن حاجت او را به نصب هارون برادرش به مقام خلافت و وزارت، درباره حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و انابه او را به سوی خدا و دعای او را برای استخلاف و جانشینی حضرت علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ ، و بر آورده شدن حاجت او را به نصب آن حضرت به مقام خلافت و وزارت و ولایت و وصایت می یابیم:
سیّد بن طاوس دعای رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را برای استخلاف امیر المومنین، در شأن نزول آیه شریفه: «انما ولیکم الله و رسوله ...» از ثعلبی در تفسیرش با چندین طریق نقل می کند که از جمله آن ها روایتی است که: ابو الحسن محمد بن قاسم فقیه، مرا خبر داد از عبدالله بن احمد شعرانی از ابو علی احمد بن رزین از مظفر بن حسن انصاری از سری بن علی وراق از یحیی بن عبدالحمید جمانی از قیس بن ربیع از اعمش از عبایة بن ربعی که گفت: روزی عبدالله بن عباس کنار زمزم نشسته و برای مردم حدیث می کرد و مرتب می گفت: قال رسول الله، قال رسول الله، تا این که مردی عمّامه به سری که با عمامه اش صورتش را پوشانیده بود نزدیک آمد و هر دفعه که ابن عباس می گوید قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و حدیث اش را می خواند، او نیز می گفت: قال رسول الله و حدیثی می گفت، ابن عباس پرسید تو را به خدا سوگند بگو کیستی؟ ابن ربعی می گوید: دیدم عمامه را از صورت خود کنار زد و گفت: ای مردم هر کس مرا می شناسد که هیچ، و هر کس مرا نمی شناسد بداند که من جندب بن جناده بدری ابوذر غفاری هستم. با ایندو چشمم دیدم و اگر دروغ بگویم خدا هر دو را کور کند، شنیدم که فرمود: «علیّ قائد البررة و قاتل الکفرة، منصور من نصره، مخذول من خذله» علی پیشوای نیکان است، علی کشنده کافران است. علی کسی است که یاورش را خداوند یاری می دهد و دشمن اش را خدا خذلان می دهد.
هان ای مردم بدانید که روزی از روزی ها با رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نماز ظهر می خواندم، سائلی در مسجد از مردم چیزی سئوال کرد و کسی به وی چیزی نداد، سائل دست خود را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو شاهد باش که من در مسجد رسول تو سئوال کردم و کسی به من چیزی نداد، در همین حال که او شکوه می کرد علی ـ علیه السلام ـ در رکوع بود، با انگشت کوچک دست راست خود اشاره به سائل کرد، سائل نزدیک رفته و انگشتر را از انگشت آن جناب بیرون آورد، این را هم بگویم که علی ـ علیه السلام ـ همواره انگشتر را در آن انگشت می کرد.
باری رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ناظر تمام این جریانات بود و لذا وقتی نمازش تمام شد سر به سوی آسمان بلند نمود و عرض کرد: بارالها موسی از تو خواست تا شرح صدرش دهی و کارهایش را آسان سازی، و گره از زبانش بگشائی تا مردم گفتارش را بفهمند، و نیز درخواست کرد هارون را که برادرش بود وزیر و یاورش قرار دهی و با وی پشتش را محکم نموده و او را در کارها و مأموریت هایش شریک سازی، و تو در قرآن ناطقت پاسخش را چنین دادی: «به زودی به وسیله برادرت تو را در کار نبوت کمک می دهیم و برای شما نسبت به آیات خود سلطنتی قرار می دهیم تا به شما دست نیابند».
بارالها من محمد، نبی و صفی توأم، بارالها مرا هم شرح صدر ارزانی بدار و کار مرا نیز آسان بساز و از اهل بیتم علی را وزیرم قرار بده و به این وسیله پشتم را محکم کن. آنگاه ابوذر گفت: رسول الله هنوز دعایش در زبان بود که جبرئیل از ناحیه خدای جلیل به حضورش آمد و عرض کرد: ای محمّد بخوان. پرسید: چه بخوانم؟ ابوذر می گوید: جبرئیل گفت این آیه را بخوان:(2) إِنَّمَا وَلِیُّکمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ رَاکعُونَ(3) جز این نیست که ولی (و سرپرست) شما خداست و رسول او و آنان که ایمان آورده از همان ایمان آورندگانی که اقامه نماز و ادای زکات می کنند در حالی که در رکوع نمازند.
این حدیث با الفاظ و مضامین گوناگونی نقل شده است که آنچه از ابوذر غفاری رضوان الله علیه نقل کردیم مفصّل ترین و کامل ترین آن می باشد.
سلیم بن قیس از مقداد بن اسود در پاسخ سئوالی که سلیم درباره علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ از او نموده بود، روایت می کند که او گفت: ما با رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به سفر می رفتیم، ... و علی ـ علیه السلام ـ خدمت رسول خدا را می کرد و رسول خدا غیر از علی خادمی نداشت، تا این که می گوید: شب ها رسول خدا بر می خواست و در دل شب نماز می گذارد. یک شب تب شدیدی برای علی پیدا شد به طوری که نگذاشت تا صبح بخوابد، و رسول خدا هم به جهت بیداری علی، در آن شب نخوابید، و تا به صبح بیدار بود، و رسول خدا در آن شب گاهی نماز می خواند و گاهی به نزد علی ـ علیه السلام ـ می آمد، و او را دلداری و آرامش می داد و به او نگاه می کرد. تا آن که سپیده صبح دمید، و چون با اصحاب خود نماز صبح را به جای آورد، عرضه داشت: «اللّهم اشف علیا و عافه فانّه قد اسهرنی ممّا به من الوجع» بار پروردگارا علی را شفا عنایت کن و به او عافیت مرحمت بفرما، چون از شدّت دردی که داشت، نگذاشت من بخوابم و تا صبح بیدار بودم. علی ـ علیه السلام ـ بعد از دعای رسول الله حالش چنان خوب شد که گوئی گرهی را از ریسمان باز کردند. و پس از این، رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به او فرمود: «بشارت باد بر تو ای برادر من» و تمام اصحاب گرداگرد پیامبر این سخن را می شنیدند. علی ـ علیه السلام ـ گفت: ای پیغمبر خدا، خداوند تو را بشارت به خیر دهد و مرا فدای تو گرداند. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: من از خداوند چیزی را نخواسته ام مگر آن که به من عطا کرده است، و من چیزی را برای خودم نخواسته ام مگر آن که مثل آن را برای تو خواسته ام. من از خداوند خواسته ام که تو را وصی من، و وارث من، و مخزن علم من قرار دهد و این خواهش را پذیرفته است. و من از خداوند خواسته ام که منزلت و نسبت تو را با من همانند منزلت و نسبت هارون به موسی گرداند، و پشت مرا به تو محکم کند و تو را در امر رسالت من شریک گرداند، خداوند خواهش مرا پذیرفته است، مگر نبوت تو را، زیرا که من خاتم النبیین هستم، و پس از من خداوند پیامبری نمی فرستد. من هم به عنایت خداوندی به تمام کمالات از وصایت و اخوت و وراثت و وزارت و خلافت و ولایتی که به تو عنایت فرمود، و از دادن خصوص مقام نبوت، خودداری کرد، راضی شدم.(4)

                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. طه : 24 تا 36.
2. طرائف، ابن طاوس، طبع قم، سال 1400ق، ص47، 48، ح40. ترجمه المیزان، ج6، ص28.
3. المائده : 55.
4. کتاب سلیم بن قیس هلالی، کوفی، ص221 و 222. کنز العّمال، ج15، ص150.


 
ازدواج کردن نیمی از ایمان است ........................
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ازدواج کردن نیمی از ایمان است

حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: ازدواج کردن نیمی از ایمان است، حالا اگر کسی نخواهد تا آخر عمرش ازدواج کند، اشکالی دارد؟ و اگر بعضی مواقع شهوت بر او غلبه کند و خودش را ارضا کند آیا این خودارضایی باز هم گناه کبیره محسوب می‌شود یا نه؟

پاسخ:

یکی از سنّت‌های نیکوی بشری که از دیرباز میان انسان‌ها متداول بوده، ازدواج است. ازدواج هم با فطرت انسان هماهنگ است، و هم موجب رشد فردی و اجتماعی، تربیت صحیح قوای طبیعی انسان و ارضای غرایز و تأمین نیازهای اصیل او می‌شود. غریزة جنسی یکی از نیرومندترین غرایز انسانی است که اگر برای مهار آن به موقع اقدام نشود، و از راه صحیح ارضا نگردد، زمام اختیار آدمی را به دست خواهد گرفت و چون طوفان سرکش، او را به منجلاب فساد، تباهی و ارتکاب گناه خواهد کشاند.
فضیلت و اهمیت ازدواج در آیات و روایات متعدد بیان شده و رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ ازدواج را یکی از سنّت‌های خود دانسته، مردم را به پیروی از این روش نیکو فرا می‌خواند و کسانی را که از این دستور سرپیچی می‌کنند، از زمرة پیروان خود بیرون می‌داند: «النکاحُ سنّتی فمنْ رغبَ عن سنّتی فلیس منّی».(1) ازدواج سنّت من است و هر کس از سنّت من سرپیچی کند، از من نیست.
از سوی دیگر مجرد زیستن در اسلام بسیار مورد نکوهش واقع شده و رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: «شرارُکم عزّا بکم».(2) بدترین شما بی‌همسران شما هستند. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ با شخصی برخورد که با وجود برخورداری از امکانات مالی، مجرد می‌زیست و تصمیم بر ازدواج نداشت. حضرت خطاب به ایشان فرمود: «ازدواج کن و گرنه خطاکار خواهی بود.»(3) این روایات شامل دختران و پسران، هر دو می‌شود.
از تمامی آیات و روایات مربوط به ازدواج دانسته می‌شود که ازدواج یک وظیفه دینی و یکی از سنّت‌های اسلامی است و آثار فراوانی در زندگی انسان دارد. مهمترین آثار آن عبارت است از: تکثیر نسل، آرامش روحی، ارضای غریزة جنسی، پیشگیری از بسیاری انحرافات اخلاقی و حفظ دین.
افرادی که از طریق ازدواج نیازهای جنسی خود را ارضا می‌کنند، زمینة هدایت خود را بیشتر فراهم نموده و در فراز و نشیب‌های زندگی و در برخورد با صحنه‌های انحراف، بهتر می‌توانند غرایز جنسی خود را کنترل کنند، برخلاف افراد غیرمتأهل که زمینة انحراف و به خطر افتادن دین و ایمانشان بیشتر است. افرادی که در اثر فشار غریزة جنسی احتمال آلوده شدن به گناه و خودارضایی در آن ها وجود دارد، چه بسا ازدواج برای آنها واجب می‌شود.
از تمامی آنچه بیان شد نتیجه می‌گیریم که ترک ازدواج به هیچ وجه به صلاح نیست و اگر کسی نخواهد تا آخر عمرش ازدواج کند، با سنّت رسول خدا مخالفت نموده است، علاوه بر آن، اگر ترک ازدواج باعث آلوده شدن به گناهانی مانند خودارضایی، روابط نامشروع، فکر و خیال‌های باطل و یا باعث افسردگی و ناراحتی‌های روانی در فرد شود، حرام است.(4)
بخش دیگر سؤال شما این بود که اگر بعضی مواقع شهوت بر انسان غلبه کند و خودش را ارضاء کند، آیا این خودارضایی باز هم گناه کبیره محسوب می‌شود؟
خودارضایی در هر صورت گناه کبیره محسوب می‌شود و حرام است. بنابراین حتی در سخت‌ترین شرایط و حساس‌ترین موقعیت‌هایی که شهوت بر انسان غلبه می‌کند، حق ندارد اقدام به خودارضایی نماید.
اسلام راه درست و مشروع ارضای غریزة جنسی را که همان ازدواج است، برای انسانها معرفی نموده و در صورتی که شرایط فراهم نیست، به تقوا و حفظ عفّت توصیه کرده است. اساساً ازدواج و رعایت تقوا فلسفه‌اش همین است که انسان را در سخت‌ترین شرایط، از گناه و مبتلا شدن به خودارضایی باز دارد.
حال که پاسخ سؤال شما روشن شد و دانستید که ازدواج یک وظیفه الهی و سنّت نبوی است، چه فکر می کنید؟ با وجود این گرایش قوی در انسان که در جوانی به اوج خود می‌رسد و محرک‌هایی که امروزه از هر طرف انسان را به ابتذال و انحراف و به طور کلی عشق و روابط با جنس مخالف تحریک می‌کند، چه تضمینی وجود دارد که بتوانیم خود را حفظ کنیم؟! از سوی دیگر آیا حاضریم خود را قربانی بی‌بند و باری‌های اخلاقی کنیم و همة ارزشهایمان را زیر پا بگذاریم؟! اگر احساس عشق را در وجود خود احساس می‌کنیم و می‌خواهیم به نحو معقول و خداپسندانه از آن بهره‌مند شویم، هیچ راهی وجود ندارد، جز آن که برای ازدواج خود را آماده نموده و از این طریق در برابر گناه و فشار غریزة جنسی خویش را بیمه نماییم.

                                                                    نرم افزار پاسخ

 

 


پاورقی:

1. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 103، ص 220.
2. متقی هندی، کنز العمال، ج 16، ص 277.
3. مجلسی، همان، ج 103، ص 221.
4. مراجعه شود به: مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ سوم، 1374، فصل 1 و 2.

 


 
چرا حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ در حال نماز قبله را عوض کردند ...
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ در حال نماز

پرسش:

چرا حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ در حال نماز قبله را عوض کردند و این کار را برای بعد از نماز نگذاشتند؟

پاسخ:

این پرسش باید در دو محور پاسخ داده شود:
1. خلاصه ای از ماجرای تبدیل قبله: پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ سیزده سال تمام در مکه، به سوی بیت المقدس نماز می خواند، پس از مهاجرت به مدینه دستور الهی این بود که همچنان به سوی بیت المقدس نماز گذارد. ولی رشد و ترقی مسلمانان سبب شد که خوف و ترس محافل یهودی را فرا گیرد، لذا آنها شروع به کارشکنی نمودند و سرزنش پیامبر اسلام را آغاز نمودند که از جمله جریان قبله بود. یهودی ها می گفتند: محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ مدعی است که دین مستقل آورده است و شریعت او ناسخ آئین گذشته هاست. در حالی که قبله مستقلی ندارد. این خبر به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ رسید، حضرت با حالت نگرانی شب ها از خانه بیرون می آمد و به آسمان نگاه می نمود و در انتظار نزول وحی در این باره بود، تا این که این آیه نازل شد: قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها(1) یعنی نگاه های انتظار آمیز تو را به سوی آسمان (برای تعیین قبله نهایی) می بینیم. اکنون تو را به سوی قبله ای که از آن خشنود باشی باز می گردانیم. بالاخره روزی در حالی که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ دو رکعت نماز ظهر را خوانده بود، امین وحی فرود آمد و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را مأمور کرد که به سوی مسجدالحرام روی گرداند.(2)
2. اما درباره این که چرا حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ در حال نماز قبله را عوض کرد و این کار را برای بعد از نماز نگذاشت؟
اولاً باید گفت: پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در امر تغییر قبله همانند سایر امور دقیقاً طبق دستور وحی عمل کرد. یعنی مسأله تبدیل قبله چیزی نبود که براساس دل خواه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در زمان خاصی و در حالت خاص انجام گرفته باشد. بلکه دقیقاً به فرمان وحی در زمانی که دو رکعت از نماز ظهر را خوانده بود وحی نازل شد و دستور داده شد که ادامه نماز را به سوی مکه بخواند. لذا مرحوم صدوق در کتاب «مَنْ لا یحضره الفقیه» روایتی را چنین نقل کرده است: (وقتی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ دو رکعت از نماز ظهر را به جا آورد جبرئیل نازل شد و این آیه را بر او خواند که ... فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ(3) یعنی پس روی خود را به سوی مسجدالحرام برگردان. بعد جبرئیل دست پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را گرفت و او را به سوی کعبه برگردانید و تمام آنان که پشت سر حضرت در نماز بودند به سوی کعبه برگشتند.(4)
از این روایت به آسانی به دست می آید که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را جبرئیل به دستور خداوند در همان حالت نماز از بیت المقدس به سوی کعبه برگردانده است. و این، کار خود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نبوده است تا آن را برای بعد از ادای نماز به تأخیر بیندازد. و حتی در برخی روایات آمده است: (...فنزل جبرئیل فاخذ بعضدیه و حوّله الی الکعبة).(5) یعنی جبرئیل نازل شد و دو بازوی پیامبر را گرفت و او را به سوی کعبه برگردانید. بنابراین تبدیل قبله در حال نماز کاملاً طبق برنامه الهی و دستورالعمل خداوند به جبرئیل انجام شده است، که پیامبر را در همان حالت نماز به سوی کعبه برگرداند و روی گرداندن کار خود پیامبر نبوده است.
ثانیاً: چون یهودی ها مسأله قبله و نماز گزاردن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و مسلمانان را با حساسیت پی گیری می کردند و به عنوان یک نقص بر دین اسلام مطرح می نمودند که چرا قبله مستقل ندارد! خداوند خواست در همان حالت نماز پیامبرش را به سوی کعبه قرار دهد تا عظمت این پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و این دین و کعبه را به آنها بفهماند و به این نکته توجه دهد که مسلمین و پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ به اندازه ای مهم هستند که در حالت عبادت و نماز خواست قلبی پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ برآورده می شود و امین وحی دست او را می گیرد و به سوی قبله جدید متوجه می کند. زیرا به علت سخنان ناشایسته یهودی ها پیامبر بسیار آرزو داشته است که مسأله قبله به نحوی حل شود.
ثالثاً: گذشته از سخنان یهودی ها، تغییر قبله جنبه امتحان برای عده ای از مسلمانان را نیز داشته است. زیرا مقصود از این کار در آن حالت که هیچ کسی گمان نمی کرد، در واقع بدین معناست که خداوند مؤمنان حقیقی را از مدعیان ایمان جدا کند و مشخص نماید که چه کسانی کاملاً تحت فرمان پیامبر، بدون چون و چرا رفتار می کنند و چه کسانی نمی کنند، لذا در آیه در این باره چنین آمده است: وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلی عَقِبَیْهِ وَ إِنْ کانَتْ لَکَبِیرَةً إِلاَّ عَلَی الَّذِینَ هَدَی اللَّهُ(6) یعنی تغییر قبله از آن طرفی که بر آن نماز گزار دید برای این بود تا موافق را از مخالف تمیز دهیم و این کار برای غیر آنهایی که خداوند آنان را هدایت کرده است کار دشواری بوده است. از این آیه شریفه معلوم می شود که تغییر قبله برای برخی از مسلمانان نیز جای سؤال داشته است که چرا قبله ای که نیاکان آنها بدان سوی عبادت می کرده اند تغییر می نماید.(7) پس تغییر قبله در حالت نماز خواندن، می تواند بدین معنا باشد که مسلمانان به اهمیت این کار پی ببرند و به عظمت کعبه واقف شوند، و در پیروی مطلق از عمل پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ مورد امتحان قرار گیرند و معلوم شود که تا چه اندازه تسلیم و مطاع پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ هستند.
رابعاً: تغییر قبله در حالت نماز یکی از معجزات پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ محسوب می شود، چون طبق محاسبات دانشمندان هیئت سابق، عرض جغرافیایی مدینه 25 درجه و طول آن 75 درجه و 20 دقیقه محاسبه شده است، طبق این محاسبه قبله هایی که در مدینه استخراج می شد با محراب پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ که اکنون به همان وضع سابق مانده است تطبیق نمی کرد، و این سبب حیرت عمده ای از اهل فن بوده است. لکن دانشمند بزرگ سردار کابلی بر اساس مقیاس های امروزی اثبات کرده است که عرض مدینه 24 درجه و 75 دقیقه، و طول آن 39 درجه و 59 دقیقه است. طبق این نظر علمی دقیق، قبله مدینه 45 درجه از نقطه جنوب انحراف دارد و این استخراج درست با محراب پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بدون کم و کاست انطباق دارد. این خود از معجزات الهی آن حضرت است که بدون آن که بعد از نماز براساس دقت فکری و عقلی و یا ابزار خاصی، سمت قبله را مشخص کند، در همان حال نمازش دقیقاً به سوی کعبه نماز را ادامه داده است و این نبوده است جز براساس وحی خداوند که معجزه آن حضرت محسوب می شود.(8) بی تردید اعجاز بودن این کار در صورتی کاملتر بود که در حال نماز قبله پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ تغییر نماید و درست با واقع مطابق باشد، و گرنه اگر بعد از نماز قبله را تغییر می داد ممکن بود برخی گمان می کردند که حضرت بر اساس محاسبه علمی خودش، این دقت را انجام داده و کار جبرئیل و یا عمل اعجازگونه نبوده است.

                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. بقره: 144.
2. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، نشر مرکز دارالتبلیغ اسلامی، بی تا، ج 1، ص 396 و 397.
3. بقره: 144.
4. صدوق، محمد بن علی بن بابویه، من لا یحضر الفقیه، بیروت، نشر دار التعارف، 1401 ق، ج 1، ص 178.
5. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، تهران، نشر مکتبة العلمیة الاسلامیة، بی تا، ج 1، ص 223.
6. بقره: 143.
7. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، نشر پیشین، ج 1، ص 396.
8. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، نشر پیشین، ج 1، ص 397 و 398.

 


 
اگر اسلام کاملترین دین است ......
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اگر اسلام کاملترین دین است

پرسش:

اگر اسلام کاملترین دین است و حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ آخرین پیامبر است چرا ظهور ایشان در عصر حاضر تحقق نیافت تا همه مردم به راحتی پیامش را دریافت کنند؟

پاسخ:

این پرسش دارای سه ضلع است پاسخ هر کدام، جداگانه مطرح می شود:
1. آیا اسلام کاملترین دین است؟
2. آیا حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ آخرین پیامبر است؟
3. چرا پیامبر اسلام در این عصر، مبعوث نشد تا همه ی مردم به آسانی پیام او را دریافت کنند؟
الف. در مورد پرسش اوّل گویاتر و محکم تر از هر سخن، کلام خود حق سبحانه است که در قرآن کریم فرمود: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً(1) امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم. این آیه به وضوح دلالت دارد که دین اسلام دین کامل است، فرقی نمی کند کمال آن با شریعت باشد آن گونه که اهل سنت معتقدند و یا با ولایت که شیعه معتقدند، به هر حال آیه دلالت دارد دین اسلام دین کامل است.
در آیه دیگر فرمود: وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ و این کتاب [قرآن] را به حق بر تو نازل کردیم، در حالی که کتب پیشین را تصدیق میکند، و حافظ و نگاهبان آنهاست.(2) بنابراین آن چه دین اسلام به سوی آن هدایت می‌کند قویم‌تر و کامل‌تر از همه برنامه هایی است که سایر ادیان آسمانی برای بشریت به ارمغان آورده اند.(3)
لذا در قرآن کریم فرمود: هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیینها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند!(4) مدلول این آیه مبارکه آن است که دین اسلام بر همه ادیان حاکم و غالب است با در نظر گرفتن این گونه آیات به خوبی معلوم می‌شود که در این مسأله هیچ گونه جای تردید نیست که اسلام کامل‌ترین ادیان الهی است.(5)
ب. پاسخ پرسش دوم: مسأله خاتمیت همانند مسأله کامل بودن اسلام از ضروریات دین است، یعنی هر کسی که معتقد به اسلام است، باید این مسأله را که حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ خاتم انبیاء است نیز قبول داشته باشد، و این مسأله جزو جدایی ناپذیردین اسلام است، قرآن کریم درباره خاتمیت می‌گوید: ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیما محمّد (ص) پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست ولی رسول خدا و ختمکننده و آخرین پیامبران است و خداوند به همه چیز آگاه است!(6) این آیه مبارکه به صریح‌ترین بیان مسأله خاتمیت حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ را مطرح نموده، و هر کسی که با زبان عربی آشنایی داشته باشد به آسانی می‌فهمد که این آیه ناظر به جریان خاتمیت آن حضرت است لذا با قطع نظر از همه دلایل دیگر تنها از همین آیه می‌تواند یقین پیدا کند که دیگر پیامبری از جانب خدا نمی‌آید و حضرت محمد بن عبدالله آخرین فرستاده اوست.(7)
و روایات متعدد و مختلف از فریقین در این زمینه وارد شده که فوق حد تواتر است، که همگی دلالت بر خاتمیت پیامبر گرامی اسلام دارد). بنابراین، اعتقاد به خاتمیت حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای یک فرد مسلمان به گونه‌ای است که این تصور که بعد از پیامبر اسلام احتمال ظهور داشته باشد، اساساً یک تصور محال و مخالف ضرورت است و واقعاً هم این چنین است، لذا برخی از بزرگان گفته‌اند. همان طوری که اگر کسی بگوید من به قرآن ایمان دارم، ولی به توحید و خدا و یا معاد اعتقاد ندارم، همه می‌گویند: این حرف تناقض است، زیرا قرآن کتاب توحید و اعتقاد به قرآن برابر است با ایمان به وحدانیت خدا، چه این که ایمان به قرآن مساوی با اعتقاد به معاد است و ممکن نیست کسی قرآن را قبول داشته باشد، امّا به معاد باور نداشته باشد. مسأله ختم نبوت به حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز چنین است زیرا هر کسی به قرآن ایمان داشته و آن را کلام خدا و وحی آسمانی بداند در خاتمیت حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ نه تنها تردید بلکه پرسش نیز برای او پدید نخواهد آمد. و حتی اگر آیه یاد شده هم نبود، خاتمیت فطرت محمد جزء ‌ضروریات دین اسلام بود. چون در آیات متعدد مسأله خاتمیت حضرت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ مطرح شده و در چندین جا از قرآن آمده که در کتاب‌های آسمانی پیشینیان از پیامبر خاتم خبر داده شده است از آن جمله قرآن می‌گوید: «به یاد آورید هنگامی را که عیسی فرزند مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل من فرستاده خدا به سوی شما و تصدیق کنندة کتابی به نام تورات هستم و بشارت دهنده‌ام به آمدن رسولی که پس از من می‌آید و نام او احمد است.(8)
و در جای دیگر می‌گوید: الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَر(9) یعنی آنان که از رسول و پیامبر درس نخوانده پیروی می‌کنند پیامبری که نبوت او در تورات و انجیل نوشته شده می‌یابند آنها را به معروف دستور میدهد، و از منکر باز میدارد.
بنابراین، برای یک فرد مسلمان هرگز این پرسش مطرح نیست که آیا پیغمبری بعد از حضرت محمد خواهد آمد یا نه؟
امّا باید توجه داشت که این حرف که خاتمیت حضرت محمد تردید بردار و پرسش بردار نیست، هرگز به آن معنا نیست که پس بحث علمی هم نیاز نیست و نباید در این باره از نظر علمی بحث شود.(10)
ج. پاسخ پرسش سوم: اولاً باید گفت از این که چون اسلام و حضرت محمد در این عصر ظهور نکرده، نمی‌توان این نتیجه را گرفت که اسلام دین کامل و حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ خاتم انبیا خواهد بود، زیرا روشن‌ترین دلیل بر بطلان این نتیجه‌گیری آن است که این حرف پایان ندارد چون بعد از میلیون‌ها سال دیگر هم کسی می‌تواند بگوید اگر اسلام کامل‌ترین ادیان و محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ خاتم انبیاء باشد، باید در این عصر ظهور می‌نمود. و همین طور این حرف می‌تواند تا ابد مطرح باشد در حالی که این تسلسل باطل است.
ثانیاً، اسلام نه تنها امروز بلکه تا همیشه تاریخ همان طراوت را دارد که چهارده قرن پیش و در زمان ظهورش داشته است و یک ذره کاهش و فروکشی در آیات قرآن و معارف زلال و قوانین منحصر به فرد آن پدید نیامده و تا ابد پدید نمی‌آید، سرّ زنده بودن اسلام و احکام دین پیامبر خاتم به گفته برخی بزرگان این است که: تعلیمات اسلام در تمام ابعاد آن هرگز جایگزین ندارد، زیرا اسلام در تعلیمات خود هرگز دنبال هدف‌های جزیی و موقت برای بشر نرفته است، چون اهداف جزئی و موقت بشر بستگی به زمان و مکان دارد. هر گاه شرایط زمانی و مکانی تغییر کرد احکام و اهداف نیز تغییر می‌کند، اولاً اگر یک حرکت و نهضتی بر اساس اهداف نامحدود پایه ریزی شود هر اندازه بشر پیشرفت کند، برای همیشه این نهضت و حرکت و تعلیم و پیام می‌تواند زنده بماند. مثلاً نهضت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ یک نهضت توحیدی بود، این حرکت الهی پیامش «لا اله الا الله» است، این پیام همیشه زنده است، و همان طور با جاهلیت کهن و پرستش بت‌های در چیره «لات» و «عزی» و «هُبل» و امثال آن مبارزه و نبرد داشت با جاهلیت‌های مدرن در همه زمان‌ها و مکان‌ها مبارزه می‌کند و مردم را از پرستش هر نوع بت و در هر چهره که ظهور کند، نهی می‌نماید و به توحید و پرستش خدای یکتا فرا می‌خواند.
و یا مثلاً یکی از تعلیمات اسلامی درباره معاد است فرمود: انا لله و انا الیه راجعون(11) همه از آن خدا هستیم و همه به سوی او باز می‌گردیم، هر قدمی که بر می‌داریم و هر لحظه‌ای که بر ما می‌گذرد به خدا و قیامت نزدیک می‌شویم. یا مثلاً اسلام دعوت به تفکر و اندیشه نموده و به علم و دانش توصیه فراوان است. یا مثلاً انسان را به عبادت و بندگی و انجام عمل‌های صالح فرا خوانده است و هزارها نمونه دیگر، هر کدام از این پیام‌ها امروز و تا آید همان گونه نو، تازه و شاداب و زلال و پر جاذبه و دل انگیز و عقل پسند و فطرت پذیر است که در هنگام ظهور اسلام در چهارده قرن قبل بود. مثلاً آیا روزی به بشر خواهد آمد که کسی اگر عقل و اندیشه سالم داشته باشد بگوید، فکر و تفکر و اندیشه چیز خوبی نیست یا کمک به ضعیفان که دستور اسلام است خوب نیست و هم چنین سایر موارد.(12) بنابراین چون پیام هم چنان زنده و درخشان است، پس همان طور که چهارده قرن پیش از ظهور اسلام و بعثت پیامبر خاتم بود، این عصر و تمام اعصار بعدی همه عصر محمدی است و دین خاتم انبیاء زنده و پرطراوت و دل انگیز و نجات بخش است، و پیام اسلام و قرآن در هر زمان متناسب به شرایط آن به گوش جهانیان رسیده و خواهد رسید چون ندای اسلام، ندای فطرت انسان‌هاست و ندای فطرت همیشه گویا و طنین برانگیز است، امّا این که چه کسی لیاقت عمل را پیدا خواهد کرد مسأله دیگر است.
از آن چه گفته شد به خوبی معلوم گردید که چون اسلام کاملترین و آخرین دین آسمانی است لذا ظهورش در چهارده قرن قبل با امروز و آینده که بشر ممکن است از نظر ارتباطات و سرعت انتقال اطلاعات و مسایلی از این قبیل بیشتر از این پیشرفت کند، هیچ تفاوتی ندارد. زیرا اولاً: همان طور که اشاره شد تمام احکام و معارف اسلام نه تنها امروز و این عصر بلکه تا ابدیت تاریخ مثل زمان ظهورش زنده، پویا، پرطراوت، حیات بخش، پیشتاز است لذا گرچه در چهارده قرن قبل ظهور کرده، امّا چون همه اعصار بعد از بعثت خاتم انبیاء، عصر اسلام و قرآن است، چنان زنده، مترقی و بروز است که گویا در همین عصرتازه ظهور کرده است.
ثانیاً: چون دین اسلام جامعترین ادیان الهی است لذا خواستهای فطری بشر را به طور کامل در نظر داشته و قوانین پیش رو و مترقی که در هر عصر و زمان بتواند پاسخگوی نیازهای بشر باشد، وضع نموده‌، لذا از این نظر فرقی با گذشته و حال و آینده ندارد، چون فطرت بشر و خواستهای فطری آن در همه اعصار و زمانها تفاوت نمی‌کند.
ثالثاً: به همان میزان که امروز زمینه نشر فرهنگ اسلام فراهم است، در گذشته نیز مسلمین و مبلغین اسلام در نشر پیام اسلام موفق بوده‌اند. به همین دلیل می‌بینید که در اقصی نقاط جهان اسلام و مسلمان حضور و وجود دارد.

 


پاورقی:

1. مائده:3.
2. مائده : 48.
3. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، بیروت، نشر المؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1403 ق، ج 13، ص 47.
4. توبه: 33.
5. مصباح یزدی، محمد تقی، اصول عقاید، (راهنماشناسی)، قم، نشر مرکز مدیریت حوزه علمیه، چاپ اول، 1367 ش، ج2.
6. احزاب: 40.
7. مصباح یزدی، محمد تقی، اصول عقاید، (رهنما شناسی)، نشر پیشین، ج2، ص 368.
8. صف: 6.
9. اعراف: 157.
10. مطهری، مرتضی، خاتمیت، نشر صدرا، اول، 1366 ش، ص 13.
11. بقره: 156.
12. مطهری، مرتضی، خاتمیت، نشر پیشین، ص 73، ص 78.

 


 
اگر اسلام کاملترین دین است ....
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اگر اسلام کاملترین دین است

پرسش:

اگر اسلام کاملترین دین است و حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ آخرین پیامبر است چرا ظهور ایشان در عصر حاضر تحقق نیافت تا همه مردم به راحتی پیامش را دریافت کنند؟

پاسخ:

این پرسش دارای سه ضلع است پاسخ هر کدام، جداگانه مطرح می شود:
1. آیا اسلام کاملترین دین است؟
2. آیا حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ آخرین پیامبر است؟
3. چرا پیامبر اسلام در این عصر، مبعوث نشد تا همه ی مردم به آسانی پیام او را دریافت کنند؟
الف. در مورد پرسش اوّل گویاتر و محکم تر از هر سخن، کلام خود حق سبحانه است که در قرآن کریم فرمود: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً(1) امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم. این آیه به وضوح دلالت دارد که دین اسلام دین کامل است، فرقی نمی کند کمال آن با شریعت باشد آن گونه که اهل سنت معتقدند و یا با ولایت که شیعه معتقدند، به هر حال آیه دلالت دارد دین اسلام دین کامل است.
در آیه دیگر فرمود: وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ و این کتاب [قرآن] را به حق بر تو نازل کردیم، در حالی که کتب پیشین را تصدیق میکند، و حافظ و نگاهبان آنهاست.(2) بنابراین آن چه دین اسلام به سوی آن هدایت می‌کند قویم‌تر و کامل‌تر از همه برنامه هایی است که سایر ادیان آسمانی برای بشریت به ارمغان آورده اند.(3)
لذا در قرآن کریم فرمود: هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیینها غالب گرداند، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند!(4) مدلول این آیه مبارکه آن است که دین اسلام بر همه ادیان حاکم و غالب است با در نظر گرفتن این گونه آیات به خوبی معلوم می‌شود که در این مسأله هیچ گونه جای تردید نیست که اسلام کامل‌ترین ادیان الهی است.(5)
ب. پاسخ پرسش دوم: مسأله خاتمیت همانند مسأله کامل بودن اسلام از ضروریات دین است، یعنی هر کسی که معتقد به اسلام است، باید این مسأله را که حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ خاتم انبیاء است نیز قبول داشته باشد، و این مسأله جزو جدایی ناپذیردین اسلام است، قرآن کریم درباره خاتمیت می‌گوید: ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیما محمّد (ص) پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست ولی رسول خدا و ختمکننده و آخرین پیامبران است و خداوند به همه چیز آگاه است!(6) این آیه مبارکه به صریح‌ترین بیان مسأله خاتمیت حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ را مطرح نموده، و هر کسی که با زبان عربی آشنایی داشته باشد به آسانی می‌فهمد که این آیه ناظر به جریان خاتمیت آن حضرت است لذا با قطع نظر از همه دلایل دیگر تنها از همین آیه می‌تواند یقین پیدا کند که دیگر پیامبری از جانب خدا نمی‌آید و حضرت محمد بن عبدالله آخرین فرستاده اوست.(7)
و روایات متعدد و مختلف از فریقین در این زمینه وارد شده که فوق حد تواتر است، که همگی دلالت بر خاتمیت پیامبر گرامی اسلام دارد). بنابراین، اعتقاد به خاتمیت حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای یک فرد مسلمان به گونه‌ای است که این تصور که بعد از پیامبر اسلام احتمال ظهور داشته باشد، اساساً یک تصور محال و مخالف ضرورت است و واقعاً هم این چنین است، لذا برخی از بزرگان گفته‌اند. همان طوری که اگر کسی بگوید من به قرآن ایمان دارم، ولی به توحید و خدا و یا معاد اعتقاد ندارم، همه می‌گویند: این حرف تناقض است، زیرا قرآن کتاب توحید و اعتقاد به قرآن برابر است با ایمان به وحدانیت خدا، چه این که ایمان به قرآن مساوی با اعتقاد به معاد است و ممکن نیست کسی قرآن را قبول داشته باشد، امّا به معاد باور نداشته باشد. مسأله ختم نبوت به حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز چنین است زیرا هر کسی به قرآن ایمان داشته و آن را کلام خدا و وحی آسمانی بداند در خاتمیت حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ نه تنها تردید بلکه پرسش نیز برای او پدید نخواهد آمد. و حتی اگر آیه یاد شده هم نبود، خاتمیت فطرت محمد جزء ‌ضروریات دین اسلام بود. چون در آیات متعدد مسأله خاتمیت حضرت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ مطرح شده و در چندین جا از قرآن آمده که در کتاب‌های آسمانی پیشینیان از پیامبر خاتم خبر داده شده است از آن جمله قرآن می‌گوید: «به یاد آورید هنگامی را که عیسی فرزند مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل من فرستاده خدا به سوی شما و تصدیق کنندة کتابی به نام تورات هستم و بشارت دهنده‌ام به آمدن رسولی که پس از من می‌آید و نام او احمد است.(8)
و در جای دیگر می‌گوید: الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَر(9) یعنی آنان که از رسول و پیامبر درس نخوانده پیروی می‌کنند پیامبری که نبوت او در تورات و انجیل نوشته شده می‌یابند آنها را به معروف دستور میدهد، و از منکر باز میدارد.
بنابراین، برای یک فرد مسلمان هرگز این پرسش مطرح نیست که آیا پیغمبری بعد از حضرت محمد خواهد آمد یا نه؟
امّا باید توجه داشت که این حرف که خاتمیت حضرت محمد تردید بردار و پرسش بردار نیست، هرگز به آن معنا نیست که پس بحث علمی هم نیاز نیست و نباید در این باره از نظر علمی بحث شود.(10)
ج. پاسخ پرسش سوم: اولاً باید گفت از این که چون اسلام و حضرت محمد در این عصر ظهور نکرده، نمی‌توان این نتیجه را گرفت که اسلام دین کامل و حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ خاتم انبیا خواهد بود، زیرا روشن‌ترین دلیل بر بطلان این نتیجه‌گیری آن است که این حرف پایان ندارد چون بعد از میلیون‌ها سال دیگر هم کسی می‌تواند بگوید اگر اسلام کامل‌ترین ادیان و محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ خاتم انبیاء باشد، باید در این عصر ظهور می‌نمود. و همین طور این حرف می‌تواند تا ابد مطرح باشد در حالی که این تسلسل باطل است.
ثانیاً، اسلام نه تنها امروز بلکه تا همیشه تاریخ همان طراوت را دارد که چهارده قرن پیش و در زمان ظهورش داشته است و یک ذره کاهش و فروکشی در آیات قرآن و معارف زلال و قوانین منحصر به فرد آن پدید نیامده و تا ابد پدید نمی‌آید، سرّ زنده بودن اسلام و احکام دین پیامبر خاتم به گفته برخی بزرگان این است که: تعلیمات اسلام در تمام ابعاد آن هرگز جایگزین ندارد، زیرا اسلام در تعلیمات خود هرگز دنبال هدف‌های جزیی و موقت برای بشر نرفته است، چون اهداف جزئی و موقت بشر بستگی به زمان و مکان دارد. هر گاه شرایط زمانی و مکانی تغییر کرد احکام و اهداف نیز تغییر می‌کند، اولاً اگر یک حرکت و نهضتی بر اساس اهداف نامحدود پایه ریزی شود هر اندازه بشر پیشرفت کند، برای همیشه این نهضت و حرکت و تعلیم و پیام می‌تواند زنده بماند. مثلاً نهضت پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ یک نهضت توحیدی بود، این حرکت الهی پیامش «لا اله الا الله» است، این پیام همیشه زنده است، و همان طور با جاهلیت کهن و پرستش بت‌های در چیره «لات» و «عزی» و «هُبل» و امثال آن مبارزه و نبرد داشت با جاهلیت‌های مدرن در همه زمان‌ها و مکان‌ها مبارزه می‌کند و مردم را از پرستش هر نوع بت و در هر چهره که ظهور کند، نهی می‌نماید و به توحید و پرستش خدای یکتا فرا می‌خواند.
و یا مثلاً یکی از تعلیمات اسلامی درباره معاد است فرمود: انا لله و انا الیه راجعون(11) همه از آن خدا هستیم و همه به سوی او باز می‌گردیم، هر قدمی که بر می‌داریم و هر لحظه‌ای که بر ما می‌گذرد به خدا و قیامت نزدیک می‌شویم. یا مثلاً اسلام دعوت به تفکر و اندیشه نموده و به علم و دانش توصیه فراوان است. یا مثلاً انسان را به عبادت و بندگی و انجام عمل‌های صالح فرا خوانده است و هزارها نمونه دیگر، هر کدام از این پیام‌ها امروز و تا آید همان گونه نو، تازه و شاداب و زلال و پر جاذبه و دل انگیز و عقل پسند و فطرت پذیر است که در هنگام ظهور اسلام در چهارده قرن قبل بود. مثلاً آیا روزی به بشر خواهد آمد که کسی اگر عقل و اندیشه سالم داشته باشد بگوید، فکر و تفکر و اندیشه چیز خوبی نیست یا کمک به ضعیفان که دستور اسلام است خوب نیست و هم چنین سایر موارد.(12) بنابراین چون پیام هم چنان زنده و درخشان است، پس همان طور که چهارده قرن پیش از ظهور اسلام و بعثت پیامبر خاتم بود، این عصر و تمام اعصار بعدی همه عصر محمدی است و دین خاتم انبیاء زنده و پرطراوت و دل انگیز و نجات بخش است، و پیام اسلام و قرآن در هر زمان متناسب به شرایط آن به گوش جهانیان رسیده و خواهد رسید چون ندای اسلام، ندای فطرت انسان‌هاست و ندای فطرت همیشه گویا و طنین برانگیز است، امّا این که چه کسی لیاقت عمل را پیدا خواهد کرد مسأله دیگر است.
از آن چه گفته شد به خوبی معلوم گردید که چون اسلام کاملترین و آخرین دین آسمانی است لذا ظهورش در چهارده قرن قبل با امروز و آینده که بشر ممکن است از نظر ارتباطات و سرعت انتقال اطلاعات و مسایلی از این قبیل بیشتر از این پیشرفت کند، هیچ تفاوتی ندارد. زیرا اولاً: همان طور که اشاره شد تمام احکام و معارف اسلام نه تنها امروز و این عصر بلکه تا ابدیت تاریخ مثل زمان ظهورش زنده، پویا، پرطراوت، حیات بخش، پیشتاز است لذا گرچه در چهارده قرن قبل ظهور کرده، امّا چون همه اعصار بعد از بعثت خاتم انبیاء، عصر اسلام و قرآن است، چنان زنده، مترقی و بروز است که گویا در همین عصرتازه ظهور کرده است.
ثانیاً: چون دین اسلام جامعترین ادیان الهی است لذا خواستهای فطری بشر را به طور کامل در نظر داشته و قوانین پیش رو و مترقی که در هر عصر و زمان بتواند پاسخگوی نیازهای بشر باشد، وضع نموده‌، لذا از این نظر فرقی با گذشته و حال و آینده ندارد، چون فطرت بشر و خواستهای فطری آن در همه اعصار و زمانها تفاوت نمی‌کند.
ثالثاً: به همان میزان که امروز زمینه نشر فرهنگ اسلام فراهم است، در گذشته نیز مسلمین و مبلغین اسلام در نشر پیام اسلام موفق بوده‌اند. به همین دلیل می‌بینید که در اقصی نقاط جهان اسلام و مسلمان حضور و وجود دارد.

 


پاورقی:

1. مائده:3.
2. مائده : 48.
3. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، بیروت، نشر المؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1403 ق، ج 13، ص 47.
4. توبه: 33.
5. مصباح یزدی، محمد تقی، اصول عقاید، (راهنماشناسی)، قم، نشر مرکز مدیریت حوزه علمیه، چاپ اول، 1367 ش، ج2.
6. احزاب: 40.
7. مصباح یزدی، محمد تقی، اصول عقاید، (رهنما شناسی)، نشر پیشین، ج2، ص 368.
8. صف: 6.
9. اعراف: 157.
10. مطهری، مرتضی، خاتمیت، نشر صدرا، اول، 1366 ش، ص 13.
11. بقره: 156.
12. مطهری، مرتضی، خاتمیت، نشر پیشین، ص 73، ص 78.

 


 
همسران حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ چند تا بودند , ....
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: همسران حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ چند تا

همسران حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ چند تا بودند و از چه طایفه ای بودند و در کجا دفن هستند و هر کدام چند فرزند داشتند؟

پاسخ:

پیش از ورود به مطلب در مورد ازدواج های پیامبر(ص) و زنان آن حضرت باید گفت که ازدواج از سنت انبیاء است و در قرآن تأکید فراوان بر آن شده و نیز پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ امت خود را به این امر مبارک تشویق نموده اند.
حضرت در سنّ 25 سالگی با خدبجه ـ علیها السلام ـ از طایفه بنی اسد قریش که از هر لحاظ برازنده و شایسته آن حضرت بود و حدود 15 سال از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بزرگتر بود ازدواج کرد.(1)علامه جعفر مرتضی با تشکیک در این امر، این مقدار فاصله سنّی را بعید دانسته و نیز باکره بودن حضرت خدیجه را تقویت نموده و گفته است که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نخستین و تنها شوهر او بوده است.
از آنجا که تمامی ازدواج های پیامبر پس از رحلت خدیجه(س) در دوران بعثت پیامبر صورت گرفت از این رو آن حضرت در انتخاب دیگر زنان قریشی خودـ که تعداد آنان در زمان رحلت پیامبر 9 تن بود ـ مصالح سیاسی، اجتماعی، دینی و عاطفی را مدنظر داشت . از جمله عایشه و حفصه دختران ابوبکر و عمر به جهت تأمین جنبه عاطفی خانواده های آنان(2) به ازدواج پیامبر درآمدند.(3) زینب بنت جحش به جهت مصلحت دینی و به دستور خدا و برای از بین بردن سنت غلط حرمت ازدواج با زن پسرخوانده به ازدواج پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ درآمد.(4) ام حبیبه دخترابوسفیان _ بزرگترین دشمن پیامبر ـ که پس از مهاجرت به حبشه، شوهرش مسیحی شده بود، به جهت تأمین نیازهای روحی، عاطفی به ازدواج پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ درآمد ضمن آنکه چنین ازدواجی می توانست از شدت عمل ابوسفیان در برابر مسلمانان بکاهد. ام سلمه نیز، که همسر خود را در جنگ از دست داده بود، به جهت تأمین مصالح اقتصادی فرزندان یتیمش به ازدواج پیامبر درآمد. این مصالح در انتخاب همسران غیر قریشی پیامبر نیز مورد توجه قرار می گرفت ازدواج با جویریه دختر رییس قبیله خزاعی بنی مصطلق، صفیه دختر حیی بن اخطب از بزرگان یهود بنی قریظه و ماریه قبطیه که کنیز آن حضرت بود نمونه هایی از این دست می باشند.
در مورد محل دفن همسران پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ باید گفت که همه زنان آن حضرت به جز خدیجه در مدینه و در قبرستان بقیع مدفون هستند و نسبت برخی قبور به آنها (زنان پیامبر) هم چون قبرستان باب الصغیر در شام، سند تاریخی معتبر ندارد.
در خاتمه باید خاطر نشان کرد که تمام اولاد پیامبر اکرم از خدیجه(5)و ماریه قبطیه است و از سایر زنان اولادی برای آن حضرت متولد نشده است . از قاسم، رقیه، ام کلثوم، زینب، عبدالله و حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ، به عنوان فرزندان پیامبر از خدیجه یاد کرده اند ضمن آنکه برخی از محققان نیز رقیه و ام کلثوم را دختران خدیجه و از همسران پیشین او دانسته اند این دو در خانه پیامبر (ص) بزرگ شدند و بعدها به ازدواج عثمان در آمدند . ماریه نیز تنها یک پسر به نام ابراهیم به دنیا آورد که در حیات پیامبر رحلت کرد.

                                                                                     نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، اعلمی، چاپ اول، 1413ق، ج1، ص406. و طبری، تاریخ طبری، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، 1408ق، ج2، ص211ـ215.
2. یعقوبی، همان، ص407 الی 4013.
3. چنان که در تاریخ معروف است که عمر به عثمان پیشنهاد نمود که با دخترش که شوهرش مرده بود، ازدواج کند ولی عثمان امتناع کرد، و عمر از این کار عثمان رنجیده خاطر شد و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای نرم کردن دل عمر و جبران رنجش او با دخترش حفصه ازدواج نمود.
4. تاریخ طبری ، همان، ج2، ص211ـ215.
5. مسعودی، مروج الذهب، بیروت، دارالمعرفه، ج2، ص289. و طبری، همان، ص211 ـ 215.


 
آیا دین اسلام کاملترین و بهترین دین عالم است؟
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کاملترین و بهترین دین عالم

آیا دین اسلام کاملترین و بهترین دین عالم است؟اگر هست پس چرا خداوند اینهمه پیامبر و ادیان گوناگون آورده است؟چرا از همان ابتدای خلقت فقط دین اسلام را به وسیله حضرت محمد(ص) وجانشینانش بوجود نیاورد تا همه بندگان به وسیله او وجانشینان بعد از او هدایت شوند؟ درحال حاضر ادیان زیادی غیر از اسلام مثل مسیحی یهودی زردتشتی بودایی و... در جهان وجود دارند پس تکلیف پیروانشان چه میشود؟چه بسا بسیاری از انسانهای خوبی هم در بین آنها هستند که کارهای خیر وخوب زیادی انجام می دهند ولی شناختی از اسلام ندارند یعنی کسی نبوده که به انها درباره اسلام توضیح دهد تکلیف این دسته از انسانها بعداز مرگ چه می شود؟ (جهنم یا بهشت و چرا؟)

پاسخ:

دین وظیفه اداره امور جامعه انسانی و پرورش انسان ها را بر عهده دارد.(1) لذا باید در عرصه های مربوط به اصول و فروع به گونه ای باشد که بتواند ایمان آورندگان به آن دین را به سعادتی که از آن دین توقع می رود برساند و الا در صورت عدم تناسب بین آموزه های دینی و نیازهای مردم و راه هایی که ایشان را به سعادت می رساند، آن دین کارکرد خود را از دست خواهد داد و در نیل به هدف موفق نخواهد بود.
از این رو همه ادیان آسمانی که از طرف خداوند توسط پیامبران برای هدایت بشر آمده اند، مشتمل بر یک سری دستورات جزئی و فروع عملی متناسب با ابعاد طبیعی و مادی آدمی و خصوصیات فردی و اجتماعی بشر هستند که به مقتضای زمان ها و مکان های گوناگون تغییر می کند لکن همه آنان در اصول مشترکند. اصولی همانند مسأله توحید، وحی، رسالت،عصمت، امامت، عدالت، برزخ، قیامت و اموری از این قبیل که همان خطوط کلی است.(2) به طوری که حقیقت همه ادیان را تسلیم شدن در برابر مجموعه این امور و قبول آنها تشکیل می دهد. چنانکه خداوند در آیه 19 سوره آل عمران می فرماید:
ان الدین عندالله الاسلام (دین در نزد خدا، اسلام (و تسلیم شدن در برابر حق) است پس حقیقت همه ادیان آسمانی و ابراهیمی یکی است. چرا که حقیقت دین عبارت است از تسلیم شدن در برابر بیانی که از طرف خدا در مورد عقاید و اعمال و یا در مورد معارف و احکام صادر می شود.(3) لکن اختلاف و کثرت ادیان یا از ناحیه ارائه چهره های گوناگون یک حقیقت واحده است که در طی اعصار و قرون یکی پس از دیگری ظهور می یابد و یا آنکه به بیان دقیق تر متناسب با مراتب فهم و ادراک مردم از آن حقیقت اصیل است.(4)
در این میان بهتر بودن اسلام نسبت به ادیان گذشته از جهت کاملتر بودن آن است و نه از جهت آنکه حقیقتی را در بردارد که ادیان گذشته فاقد آن حقیقت بوده اند چرا که از سویی کاملترین ادیان معرفی شده(5) و از سوی دیگر هرگز نافی دین و شرایع گذشته نیست و آنها را باطل نمی داند. قرآن در این باره می فرماید:
وَأَنزَلْنَا إِلَیْک الْکتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ. این کتاب (قرآن) را به حق بر تو نازل کردیم در حالی که کتب پیشین را تصدیق می کند و حافظ و نگاهبان آنهاست».(6)
با توجه به آنچه گفته شد می توان نتیجه گرفت که حکمت الهی ایجاب می کند که با توجه به ظرفیت انسانهای هر عصری، دینی را برای آنها بفرستد که مایه نجات آنان گردد و الا مغایر حکمت و علم خود عمل کرده است و از سوی دیگر تفاوت ماهوی بین ادیان نیست و اختلاف فقط در دستورات جزئی و فروع عملی است.
اما درباره اعمالی که افراد غیر مسلمان انجام می دهند:
1. یا به خدا و آخرت ایمان ندارند، طبعا هیچ عملی را به منظور بالا رفتن به سوی خدا انجام نمی دهند وچون به این منظور انجام نمی دهند قهراً سیر و سلوکی از آنها به سوی خدا و عالم آخرت صورت نمی گیرد پس طبعا آنها به سوی خدا و ملکوت خدا بالا نمی روند و به بهشت نمی رسند. یعنی به مقصدی که به سوی آن نرفته اند، به حکم آنکه نرفته اند نمی رسند اما اعمال خیری که انجام می دهند مانند خدمت به خلق موجب تخفیف و در بعضی موارد موجب رفع عذاب آنها خواهد شد.
2. افرادی که به خدا و آخرت ایمان دارند و اعمالی را با انگیزه تقرب به خدا انجام می دهند و در کار خود خلوص نیت دارند عمل آنها مقبول درگاه الهی است و استحقاق پاداش و بهشت می یابند اعم از آنکه مسلمان باشند یا غیر مسلمان اما غیر مسلمان به موجب اینکه از نعمت اسلام بی بهره است طبعا از مزایای استفاده از این برنامه الهی محروم می ماند و از اعمال خیر او، آن اندازه اش مقبول است که با برنامه الهی اسلام منطبق باشد مانند انواع احسان ها و خدمت ها به خلق خدا. اما عبادات مجعوله که اساسی ندارد طبعاً نامقبول است و یک سلسله محرومیت ها که از دست نارسی به برنامه کامل ناشی می شود شامل حال آنها می گردد. در عین حال اگر افرادی غیر مسلمان اعمال خیر فراوانی به قصد تقرب به خدا انجام دهند اما وقتی که حقایق اسلام بر آنها عرضه گردد تعصب و عناد بورزند و انصاف و حقیقت را کنار بگذارند تمام آن اعمال خیر هدر است.(7)

                                                               نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. شریعت در آئینه معرفت، جوادی آملی، نشر اسراء، 1381ش، چاپ سوم، ص111.
2. همان، ص118.
3. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه: موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی، سال 1374ش، چاپ پنجم، ج3،ص 189.
4. شریعت در آئینه معرفت، جوادی آملی، نشر اسراء، 1381ش، چاپ سوم. ص119، 120.
5. مائده : 3.
6. مائده : 48.
7. عدل الهی، شهید مطهری، مرتضی، انتشارات صدرا، سال 1386ش، چاپ 28، ص317 ـ 318.

 


 
آیا جایی قید شده که پیامبر....برای اینکه به مسیحیان و یهودیان ثابت کند
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: برای اینکه به مسیحیان و یهودیان ثابت کند ،آیا جایی قید شده که پیامبر

چه در قرآن و چه در تفاسیر المیزان و نمونه، آیا جایی قید شده که پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برای اینکه به مسیحیان و یهودیان ثابت کند که قبل از آمدن ایشان بشارت حضورش به آنها داده شده و خواستند در کتابشان به آنها نشان دهند ولی مسیحیان یا یهودیان آنجایی که اسم حضرت محمد بود را دو صفحه ای ورق می زدند تا مشاهده نکنند اگر چنین چیزی صحت دارد اسم سوره و شماره آیه آن را برای من ارسال کنید؟

پاسخ:

این مطلب در قرآن نیامده و با توجه به تحقیق و بررسی هایی که در تفاسیر خصوصاً در المیزان و نمونه گردیده، مطلب مورد سئوال یافت نشده است، اما آیات و احادیثی هست که ثابت می کند اهل کتاب از آمدن آخرین پیامبر و از اوصاف او با خبر بودند چون تورات و انجیل به این حقیقت بشارت داده بودند، اما یهودیها و مسیحیها از روی عمد و عناد خصوصا عالمانشان این حقیقت را کتمان می کردند. به طوری که خداوند متعال در آیه ای می فرماید: « کسانیکه به آنها کتاب دادیم پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را می شناسند همان گونه که پسرانشان را می شناسند ولی گروهی از آنها حق را با آنکه می دانند کتمان می کنند.».(1) مفسرین در ذیل این آیه شریفه مطالبی را نقل می کنند که ذکر آنها خالی از لطف نیست.
یکی از یهودیان معروف زمان پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ عبدالله بن سلام بوده که از علما و احبار یهود به حساب می آمد، از او پرسیدند آیا شما این پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را می شناسید؟ گفت: من او را بهتر از پسر خود می شناسم که در میان کودکان بازی می کند.(2)
مطلب دیگر اینکه عبدالله بن ابی بکر انصاری روایت کرده از صفیه بنت اقطب، وقتی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به مدینه آمدند از پدر و عموی خود شنیدم که به یکدیگر می گفتند آیا این همان پیامبر است که ما تعریف و اوصاف او را در تورات خوانده ایم؟ که با هم قرار گذاشتند فردا بروند از نزدیک او را ببینند و سخنان او را بشنوند تا آنچه در تورات خوانده اند مقایسه کنند، وقتی او را دیدند و سخنانش را شنیدند، عمویم به پدرم گفت آیا این همان است که در تورات وصف او را خوانده ایم؟ پدرم گفت: قسم به خدایی که تورات را به موسی فرستاد این همان است اما تا زنده ام دشمنی او را در دل خواهم داشت.(3) و همچنین عبدالله بن قدامه روایت کرده که جمعی از یهود نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آمدند و از جمله پدری با پسر رنجوری با آنها بوده رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ رو به ایشان کرد و فرمود: شما را به آن خدایی که تورات را به موسی فرستاد آیا اوصاف مرا در تورات دیده اید؟ پدر آن پسر رنجور تورات را گشود و خواند آن پسر می شنید وقتی به ذکر محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ رسید خواست رد بشود، پسر به آن حضرت گفت: این است اوصاف شما در تورات که پدرم می خواهد آن را پنهان کند، که در همان لحظه شهادتین را گفت و از دنیا رفت و پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دستور کفن او را دادند.(4)
و در آیه دیگر وقتی خداوند اوصاف پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را بیان می کند در ادامه می فرماید: «پیامبری که وصف او را در تورات و انجیل نوشته شده می یابید».(5)
مفسرین در ذیل این آیه شریفه از انجیل و تورات مطالبی را نقل می کنند که حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ و موسی ـ علیه السلام ـ به آمدن پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ خبر داده اند: در تورات مثنی 18: 18 خداوند به موسی ـ علیه السلام ـ فرمود: پیامبری برگزینم برای ایشان از برادران ایشان مانند تو و می گذارم کلامم را به دهانشان تا بگوید به ایشان هر چیز که فرموده ام آن را.(6)
و در انجیل یوحنا باب چهاردهم درباره رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مژده داده است چنان چه فرموده: «من از پدرم خواهم خواست که او پارقلیطای دیگر به شما خواهد داد که تا ابد با شما باشد».(7)
و در آیه ای خداوند می فرماید: حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ به بنی اسرائیل فرمود: «ای بنی اسرائیل من پیامبر خدا هستم، توراتی را که پیش از من بوده است تصدیق می کنم و به پیامبری که بعد از من می آید و نامش احمد است بشارت می دهم».(8) علاوه بر دلائل که ذکر گردید، امام رضا ـ علیه السلام ـ احتجاجاتی با علمای معروف اهل کتاب داشتند که در آن احتجاجات امام ـ علیه السلام ـ با استفاده به تورات و انجیل، نبوت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را اثبات می کند، و معلوم می کند در چندین جای تورات و انجیل آمدن و اوصاف پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ اشاره شده است و از علمای اهل کتاب به وجود این مطالب اقرار می گیرد.(9)
این آیات و احادیث و شواهد تاریخی بوضوح نشان می دهد کسانی که از مفاهیم تورات و انجیل با خبر بوده و هستند حتی از انجیل و تورات تحریف شده، از آمدن و اوصاف آخرین پیامبر الهی (حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ) اطلاع دارند اما عنادی که دارند آنها را از مسیر باز داشته است.

                                                                     نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. بقره : 146.
2. حسینی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، میقات، تهران، 1363ش، ج1، ص282.
3. کاشانی، مولا فتح الله، منهج الصادقین، انتشارات علمیه اسلامیه، بی تا، بی جا، ج1، ص410.
4. همان، ص412 ـ 411.
5. اعراف : 157.
6. نجفی خمینی، محمد جواد، تفسیر آسان، تهران، اسلامیه، 1398ق، ج5، ص368. مجمع البیان، ج4، ص373.
7. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج24، ص75.
8. صف : 6.
9. ر.ک: طبرسی، ابی منصور احمد بن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، بیروت، اعلمی، بی تا، ج2، ص420ـ417.


 
مسیحیان می گویند: دین اسلام را .....................!!!!!!!!!!!!!!!!!
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مسیحیان می گویند: دین اسلام را ،عیسی آمدن پیامبری را که نامش احمد است ،چیزی که نجیل به آن بشارت داده است

مسیحیان می گویند: دین اسلام را حضرت عیسی بشارت نداده و خود قرآن نیز می گوید که «عیسی آمدن پیامبری را که نامش احمد است» بشارت داده ولی پیامبر اسلام نامش محمد است و مسیحیان از کجا بدانند محمد(ص) همان پیامبری است که انجیل به آن بشارت داده است؟

پاسخ:

اگرچه بشارات پیامبران پیشین و تطبیق آنها بر پیامبر بعدی یکی از راه های اثبات حقانیت دعوت و ایمان به صدق گفتار و قبول آیین آن پیامبر است، امّا باید توجه داشت که برای اثبات این مهم، راه های دیگری از جمله توجه به شخصیت فردی و اجتماعی ایشان، توجه به آموزه ها و تعالیم و دقت در معجزات مقطعی و دائمی و... نیز وجود دارد. خود مسیحیان هم در اثبات مدعای حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ بن مریم (س) و حقانیت آیین ایشان هرگز به بشارت های تورات و سایر کتاب های معتبر انبیاء سابق اکتفاء نمی کنند و به ادله عقلی و نقلی مختلف استناد می نمایند.
بهر روی برای آنکه دانسته شود که پیامبر اسلام از بشارات پیامبران قبلی از جمله حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ برخوردار بوده است در نوشتار ذیل اجمالاً به این موضوع پرداخته می شود:
بنا بر آموزه های اسلامی هر پیامبری موظف است در کنار دعوت مردم به مبدأ و معاد و تبلیغ پیام خداوند ویژگی های پیامبر پس از خود را نیز بگوید، ضمن آنکه خداوند از همه پیامبران پیمان گرفته است که ظهور حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ را به مردم بشارت دهند و آنانرا به پیروی از او سفارش کنند.
امیر المؤمنین در مواردی پرشمار از این حقیقت سخن گفته است، در یکی از جملات ایشان می خوانیم:
خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر آنکه از او پیمان گرفت که اگر محمد را مبعوث کرد و او زنده بود به او ایمان آورد و یاری اش کند و پیامبران را موظف کرد که همین پیمان را از قوم خویش باز گیرند(1)
قرآن کریم هم بر این تکلیف پیامبران که پیامبران را حمایت کنند و او را تبلیغ نمایند و بدو ایمان آورند، تأکید نموده و می فرمایند:
خداوند از پیغمبران پیمان تبلیغ گرفت آنگاه که به شما کتاب و حکمت بخشید پس برای هدایت شما اهل کتاب رسولی از جانب خدا آمد که گواهی براستی کتاب و شریعت شما میداد تا ایمان آورده و او را یاری کنید، خداوند فرمود آیا (براستی من و به آنچه در کتاب آسمانی او قرآن فرستادم اقرار داشته) و از پیمان من پیروی خواهید کرد همه گفتند اقرار داریم خداوند فرمود شما (برخویش و امت های خویش) گواه باشید من هم با شما گواه خواهم بود(2).
و در مواردی بر بشارت حضرت موسی و حضرت عیسی به آمدن پیامبر اشاره می کند(3).
چنانکه از متون حدیثی و تاریخی بر می آید بسیاری از ویژگی های جغرافیایی، فرهنگی و اجتماعی عصر ظهور پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ برای پیروان ادیان پیشین خصوصاً برای یهودیان و مسیحیان معلوم بوده است.
حتی آنان ویژگی های ظاهری و خصوصیات اخلاقی پیامبر اکرم را نیز می دانستند، تا جائیکه گروهی از مردم به امید آنکه پیامبر موعود از خانواده و قبیله آنان برگزیده شود، نام فرزندان خود را محمد می گذاشتند(4) در برخی از روایات، یکی از انگیزه های یهودیان برای هجرت به شبه جزیره عربستان و سکونت در پیرامون مدینه، آگاهی آنان از مکان ظهور پیامبر و آمادگی برای پیروی و دفاع از او عنوان شده است(5). آنان در برابر آزار اوس و خزرج قبایل اصلی مدینه، پیوسته از ظهور پیامبر خاتم خبر می دادند(6).
قرآن کریم در این باره می فرماید:
«و هنگامی که از سوی خداوند کتابی آمد که مؤید چیزی بود که نزد آنان است و از دیر باز (در انتظارش) بر کسانیکه کافر شده بودند پیروزی می جستند. ولی همین که آنچه (اوصافش) را می شناختند برایشان آمد انکارش کردند پس لعنت بر کافران باد»(7).
داستان مشهور بحیرای راهب که پیامبر اکرم را در نوجوانی همراه عموی بزرگوارش ابوطالب در راه شام می بیند و ویژگی های پیامبر موعود را در چهره اش باز می شناسد، اعتقاد پیروان ادیان گذشته را به پیامبر خاتم نشان می دهد.
قرآن کریم آگاهی آنان را از ویژگی های شخصی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ چنین بیان می کند:
کسانیکه به ایشان کتاب داده ایم همانگونه که پسران خود را می شناسند او را می شناسند و بی گمان گروهی از ایشان حقیقت را نهفته می دارند و خود نیز میداند(8).
گفتنی است بنا بر پژوهش های بسیار، مجموعه کتاب های عهد عتیق سالها پس از موسی ـ علیه السّلام ـ و به دست نویسندگان بی نام و نشان پدید آمده اند به گونه ای که تاریخ نگارش نخستین بخش های تورات، سه یا چهار قرن پس از رحلت موسی برآورد شده است(9). همچنین به اعتقاد همه اندیش مندان مسیحی، کهن ترین انجیل یعنی انجیل مرقس حدود سی سال پس از حضرت عیسی نوشته شده است(10).
اصولاً مسیحیان هرگز حضرت عیسی را دارای کتاب نمی دانند «و هرگز نمی گویند عیسی کتابی بنام انجیل آورد، آوردن وحی توسط عیسی به گونه ای که مسلمانان در مورد قرآن و پیامبر اسلام معتقدند در مسیحیت جایی ندارد، مسیحیان عیسی را «تجسّم وحی الهی» می دانند و به عقیده آنان وی نه حامل پیام، بلکه عین پیام بوده است بدین سبب مسیحیان خواستار انجیلی نیستند که عیسی آنرا نوشته یا به شاگردانش املاء کرده باشد(11).
نتیجه آنکه تورات و انجیل کنونی در واقع کتابهایی جعلی و بشر ساخته اند(12). بنابراین نباید انتظار یافتن چنین معارفی را در آنها داشت.
با این حال در همین تورات و انجیل مطالبی بدست آمده است که می توان آنها را شواهدی بر ظهور حضرت محمد دانست:
در اینجا به موردی که به گونه ای هم در تورات و هم در انجیل آمده است اشاره می کنیم «یهوه، خدایت، نبی ای را از میان برادرانت مثل من برای تو مبعوث خواهد گردانید او را بشنوید(13)».
«نبی را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم، به ایشان خواهد گفت و هر کس که سخنان مرا که او به اسم من گوید نشنود، من از او مطالبه خواهم کرد...(14)».
ایندو فقره آمدن پیامبری را با این ویژگی ها معرفی می کند:
1. او مانند موسی ـ علیه السّلام ـ است و این ویژگی به معنی این است که او مانند موسی ـ علیه السّلام ـ شریعتی خاص آورده است و هیچ یک از انبیاء بنی اسرائیل واجد چنین ویژگی نبوده اند، حتی حضرت عیسی ـ علیه السّلام ـ به گفته انجیل ها همان شریعت موسی ـ علیه السّلام ـ را اجرا می کرد. و مأموریتش برای همین بوده(15).
2. ویژگی دیگر این است که آن پیامبر از میان برادران بنی اسرائیل است که مشخص است که برادران بنی اسرائیل، بنی اسماعیل هستند که پیامبر اسلام از این قوم است. در انجیل آمده است:
«و این است شهادت یحیی در وقتی که یهودیان از اورشلیم، کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سؤال کنند که کیستی که معترف شد و انکار ننمود بلکه اقرار کرد که من مسیح نیستم آنگاه از او سؤال کردند پس چه، آیا تو الیاس هستی گفت نیستم، آیا تو آن نبی هستی؟ جواب داد که نی(16)».
در این باره چند نکته قابل ذکر است:
1. مفسران کتاب مقدس عبارت آن نبی را اشاره به همان پیامبری می دانند که در سفر تثنیه باب 18 حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ وعده داده بود.
2. سؤال کنندگان از یحیی ـ علیه السّلام ـ ، مسیح ـ علیه السّلام ـ را غیر از «آن نبی» می دانستند.
3. آن پیامبر میان آنها (بنی اسرائیل) چنان معروف بوده که اشاره کوتاه آن نبی برای انتقال به آن کافی بوده است.
به گفته برخی آنها منتظر پیامبری بودند که سید انبیاء و بزرگترین آنها بوده است.
4. سؤال کنندگان افراد عادی نبوده بلکه کاهنان و برگزیدگان مرکز یهودیت آن زمان یعنی اورشلیم بوده اند.
5. وقتی آنها از یحیی ـ علیه السّلام ـ پرسیدند که آیا تو مسیح ـ علیه السّلام ـ هستی و او جواب منفی داد و باز از او پرسیدند تو آن نبی هستی، اگر آن نبی در واقع حضرت عیسی بود یحیی می دانست و به جای آنکه بگوید نه آن نبی هم نیستم، باید می گفت آن نبی و عیسی یک نفر هستند. چون وظیفه انبیاء هدایت است.
اما در مورد اینکه نام پیامبر اسلام(ص) احمد هم بوده است حضرت آیت الله سبحانی می نویسد:
هر کسی مختصر مطالعه ای در زندگی رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ داشته باشد میداند که آن حضرت از دوران کودکی دو نام داشت و مردم او را با هر دو نام خطاب می کردند، یکی محمد که جد بزرگوارش عبدالمطلب برای او انتخاب کرده بود و دیگری احمد که مادرش آمنه او را به آن نامیده بود. و لذا عموی گرامی وی ابوطالب در اشعاری که درباره برادر زاده خود سروده است، گاهی او را به اسم احمد و گاهی به نام محمّد اسم برده است و این خود حاکی از آن است که در آن زمان یکی از نامهای معروف وی همان احمد بوده است(17).
خانم آن‌ماری شیمل، اسلام شناس معروف در مورد نام احمد می نویسد:
در میان نام های پیامبر، احمد، در علوم اسلامی الهی اهمیت خاصی یافته است (از زبان حضرت عیسی) حکایت می کند که خداوند پیامبری بنام احمد می فرستد، یا پیامبری می فرستد که دارای نامی بس ستوده است. این جمله را مسلمانان از همان روزهای نخست اشاره به فارقلیط می دانستند که ظهورش را انجیل یوحنای مسیحیان از پیش خبر داده بود. قرائت کلمة پاراکلتوس Paracletos به صورت پریکلتوس Pericletos که می توان آنرا «ستوده ترین» معنی کرد، آن تفسیر را ممکن ساخته است و از این رو همگان پذیرفتند که احمد نام پیامبری است که در تورات و انجیل آمده است.
مولانا جلال الدین بلخی در دفتر اول مثنوی خود می گوید که نصرانیان کهن وقتی نام احمد را در انجیل دیدند آنرا بوسیدند و به شکرانة برکت آن از جور و جفای امیران و وزیران امان یافتند(18).
نام احمد این چنین یاری کند
تا که نورش چون نگه داری کند
نام احمد چون حصاری شد حصین
تا چه باشد ذات آن روح الامین

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. طبرسی، امین الاسلام، مجمع البیان، تصحیح رسولی محلاتی، بیروت، دارالاحیا لتراث العربی، 1406، ج 2ـ1، ص 597.
2. آل عمران:81.
3. اعراف:157 و صف:6.
4. هیثمی، علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتاب، چاپ 2، 1967، ج 8، ص 243، 230.
5. کلینی محمد بن یعقوب، کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ 5، 1363، ج8، ص310ـ 308.
6. طباطبایی، المیزان، قم، دفتر نشر اسلامی، چاپ 4، 1414، ج1، ص 222.
7. بقره:89.
8. بقره:146.
9. جان بی ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمة علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، چاپ نهم، 1377، ص 491.
10. توماس میشل، کلام مسیحی، ترجمة حسین توفیقی، قم، مؤسسة مطالعات و تحقیقات ادیان، 77، ص 47ـ43.
11. همان، ص 50ـ49.
12. برای توضیح بشر، ر.ک توفیقی، حسین، نگاهی به ادیان زنده جهان، ص 151، 126.
13. تورات، سفر تثنیه 15:18.
14. تورات، سفر تثبیه 15:18.
15. انجیل متی (5: 17ـ19).
16. انجیل یوحنا (1: 19ـ21).
17. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، نوبت 8، 1372، ص 157.
18. آنماری شیمل، محمد رسول خدا، ترجمة حسن لاهوتی، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ1، بهار83، ص193ـ194.


 
چرا از میان پیامبران بزرگ الهی به پیامبر اعظم حضرت محمد(ص) گرویدهایم؟
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا از میان پیامبران بزرگ الهی به پیامبر اعظم حضرت

پاسخ:

مسلمانان از نظر اعتقادی مکلفاند که به تمام انبیاء الهی اعتقاد داشته باشند و نسبت به هیچکدام از آنان حق جسارت و کوتاهی ندارند و انکار هر یک از آنها باعث کفر و خروج از دین مبین اسلام میشود. قرآن کریم حقیقت ایمان به همه انبیاء الهی را اینگونه بیان میفرماید: «پیامبر، به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده و همه مؤمنان [نیز] به خدا و فرشتگان او کتابها و فرستادگانش ایمان آورده و [میگویند] ما در میان هیچ یک از پیامبران او فرق نمیگذاریم [و به همه ایمان داریم].(1)
اما این اعتقاد و ایمان به تمام انبیاء الهی از حضرت آدم(ع) گرفته تا حضرت نوح، ابراهیم، موسی و عیسی(ع) و سایر انبیاء غیر الوالعزم باید به گونهای باشد که عقل و موازین شریعت اسلام آن را بپذیرد، نه آنگونه که یهودیان و مسیحیان پذیرفتهاند. مثلاً مسیحیان حضرت عیسی(ع) را پسر خدا و یا جزء سوم خدا پنداشته و معتقدند که او برای بخشیده شدن گناهان همه انسانها به صلیب کشیده شده و تکالیف الهی با این کار از میان برداشته شد. اما مسلمانان با اینکه او را بنده و مخلوق خدا میدانند به عنوان پیامبر الوالعزم به او ایمان دارند و هیچ فرقی بین پیامبران و انبیاء الهی نمیگذارند.
بلی از حیث اینکه شریعت انبیاء گذشته منسوخ شده و از بین رفته و یا به گونهای مورد تحریف قرار گرفته که هیچ چیزی از اصل آنها باقی نمانده است، به حکم عقل باید به شریعت پیامبر آخرالزمان پایبند بود و از دستورهای آن در ابعاد مختلف پیروی نمود و این به معنای آن نیست که انبیاء دیگر الهی غیر از حضرت محمد(ص) از نظر دین اسلام مورد قبول نمیباشند، بلکه این دین اسلام است که به تمام انبیاء آن طوری که سزاوار است، احترام گذاشته و واقعیات را نسبت به آنها منعکس نموده است.
علاوة بر این شخصیت حضرت محمد(ص) از حیث کمالات معنوی و اجتماعی که در قرآن و روایات آن حضرت بازگو شده است، برتر از سایر انبیاء بزرگ الهی میباشد و همینکه خداوند دین کامل و جامع را در قالب معجزه برای هدایت بشر تا روز جزاء و پایان تاریخ بر آن حضرت نازل میکند، حاکی از شخصیت والای او در نزد خداوند میباشد.

                                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. بقره : 285.


 
چرا پیروان ادیان دیگر به دین اسلام ایمان نمی‌آورند،
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا پیروان ادیان دیگر به دین اسلام ایمان نمی‌آورند ،آخرین دین و آخرین پیامبر

چرا پیروان ادیان دیگر به دین اسلام ایمان نمی‌آورند، مگر غیر از این است که دین اسلام آخرین دین و حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ آخرین پیامبر خداست؟ آیا آنها به علت اینکه ایمان نمی‌آورند مجازات نمی‌شوند؟

پاسخ:

دین حقّ در هر زمان یکی بیش نیست و بر همه لازم است از آن دین پیروی کنند. در طول تاریخ بشری ادیان مختلفی از جانب خداوند، توسط پیامبران آورده شده است. این ادیان بشارت دهنده‌ی ادیان بعدی بودند و ادیان بعدی نیز تأ‌یید کننده‌ی ادیان قبل از خود و تکمیل کننده‌ی آنها به شمار می‌آمدند. این روند با رسالت حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ به عنوان آخرین پیامبر و آورده شدن دین اسلام به عنوان آخرین و کامل‌ترین دین به پایان رسید، آنجا که خداوند می‌فرماید: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإسْلامَ دِینًا. امروز دین شما را کامل کردم، و نعمت خودم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودانه‌) شما پذیرفتم.»(1)
پس دین اسلام دینی است که خداوند با آن نعمت را بر انسان‌ها تمام کرده و این دین را برای افراد بشر پسندیده است. در جای دیگر می‌فرماید: «همانا دین در نزد خداوند، اسلام است.»(2) پس بر همه کس چه آنها که قبلاً صاحب دین و پیرو شریعتی بودند، مثل یهود و نصاری و چه کسانی که آیین دیگری داشته باشند در صورتی که پیام اسلام را دریافت کرده و دعوت اسلام به او رسیده باشد باید دین حق که همان اسلام است را بپذیرد و مطیع دستورات این دین مبین باشد.
امّا چرا برخی دین اسلام را قبول نمی‌کنند و به عبارت دیگر چرا مسلمان نمی‌شوند؟ باید گفت چند عامل مانع از پذیرش دین اسلام توسط افراد مختلف در طول چهارده قرنی که از عمر اسلام می‌گذرد، شده است.
اول اینکه برخی از پیروان ادیان گذشته با وجود اینکه پیامبرشان آمدن پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ را بشارت داده بود و از آن اطلاع داشتند از روی حسادت ایمان نمی‌آوردند. در تاریخ اسلام آمده است که یکی از علمای یهود خدمت رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ آمده و با آن حضرت گفتگو کرد و حضرت به او فرمودند: تو را به خدا سوگند می‌دهم آیا نمی‌دانی من رسول خدایم؟ عالم یهودی که اسمش عبدالله بن صوریا بود گفت: به خدا قسم می‌دانم تو پیامبر خدایی و آنچه من می‌دانم قوم من نیز از آن آگاهند. صفات و خصوصیات تو در تورات بیان شده است، لیکن رشک و حسادت بر وجودشان چیره شده است.(3) البته این تنها در مورد یهود نبود، عده کثیری از مسیحیان، بت‌پرستان و دیگران نیز این خصوصیت را داشتند.
دوم اینکه در میان عقاید یهود و نصاری مخصوصاً یهود، عقاید باطل و اخلاق پست و عادات بد رسوخ کرده که قرآن نیز آن را مورد نکوهش قرار داده و آن اینکه این قوم همیشه با انبیاء الهی و دعوت‌هایشان مبارزه کرده و حتّی تعدادی از پیامبران را هم به قتل رسانده‌اند. به خدا دروغ بسته و نسبت به مال و ثروت حریص هستند و تورات را نیز در طول تاریخ باب میل خود تحریف کرده و به زندگی دنیوی، سخت دل بسته‌اند. و لذا قبول دین جدید را مخالف اغراض و اهداف خود می‌بینند.(4)
مسیحیت هم از همان روزهای نخستین خود دستخوش تحریف افراطی‌ها و تأویل جاهلان نصارای روم گشت و تعالیم سهل و پاکیزه‌ی حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ به فراموشی سپرده شد.(5) و بزرگان کلیسا مردم را به دلخواه خود پرورش دادند. لذا همواره در طول تاریخ، اسلام را به عنوان دشمن تلقی می‌کردند و مسیحیان را به مبارزه با اسلام دعوت می‌نمودند.
سوم اینکه عده‌ای هم به خاطر اینکه قدرتشان را از دست ندهند و بتوانند مردم را استثمار کنند از قبول اسلام خودداری کرده و با آن به مبارزه بر خاستند.
چهارم اینکه برخی بر این عقیده‌اند که انسان به دین خاصی ملزم نیست و هر کس هر دینی از ادیان را داشته باشد کافی است و لذا این گروه با اینکه مثلاً مسیحی هستند به پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ و علی ـ علیه السّلام ـ هم ابراز علاقه می‌کنند. نمونه‌ این گونه افراد جرج جرداق صاحب کتاب «امام علی ـ علیه السّلام ـ » و جبران خلیل جبران، نویسنده‌ی معروف مسیحی لبنانی است.(6) پس وقتی که افراد موحد و معتقد به خدا و با وجود شنیدن بشارت انبیاء گذشته نسبت به آمدن پیامبر آخر الزمان از قبول اسلام خودداری می‌کنند، پیروان آئین‌هایی مثل بودا که هنوز هم اعتقاد داشتن آنها به خدا ثابت نشده، به خاطر اغراض و اهداف نفسانی خود از قبول اسلام بهتر می‌توانند استفاده کنند.
البته در این میان تعداد کثیری از افراد بشر وجود دارند که به علل مختلف از حقیقت غافل هستند، یا به واسطه‌ی حکام و فرمانروایان و یا توسط عالمان دینی خودشان و یا به خاطر جهل و نداشتن علم از رسیدن به حقیقت و یافتن راه هدایت محروم هستند که حساب این گونه افراد با موارد ذکر شده در بالا کاملاً متفاوت است.
امّا اینکه تکلیف این افراد چیست؟ آیا عذاب و مجازات دارند یا نه؟ باید گفت خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الإسْلامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ . و هر کس غیر از اسلام دینی بجوید هرگز از او پذیرفته نشود و او در جهان دیگر از جمله زیان‌کاران خواهد بود.»(7)
از آنجایی که دین اسلام بر خلاف ادیان گذشته جهانی و عالم‌گیر است و مخصوص قوم و نژاد خاصی نیست و برای همه قومیت‌ها و ملیت‌ها و زبانها و اقالیم مختلف آورده شده است و خود قرآن هم به این معنی تصریح دارد. «بگو ای مردم من فرستاده‌ی خدا بر همه شما هستم»(8) و لذا می‌بینیم که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بعد از فتح مکه به مناطق مختلف جهان آن روز دعوت نامه می‌فرستند و رسالت خویش را اعلام و ابلاغ می‌کنند. پس اگر پیام رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ به کسی برسد و دعوت آن حضرت را قبول نکند، قطعاً مستحق مجازات خواهد بود و چون دین اسلام دینی جاودان و آخرین دین است و این دعوت همواره تا روز آخر دنیا پابرجاست و از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده است که فرمودند: سوگند به آنکه جان محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ در کف قدرت اوست، هر کس رسالت مرا بشنود و فهم کند،چه یهودی و چه نصرانی باشد، پس بدون ایمان به دینم بمیرد در آتش جهنم خواهد بود.(9)
و همچنین خداوند می‌فرماید: «و نفرستادیم تو را جز آن که می‌خواستیم برای مردم رحمتی ارزانی داریم.»(10) پس اگر کسی از ایمان آوردن به پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ خودداری کند هم در این دنیا و هم در دنیای آخرت از رحمت آن حضرت نیز محروم خواهد ماند.
البته از مفهوم آیات و فرمایش پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ استفاده می‌شود که این گونه مجازات‌ها مخصوص کسانی است که از روی علم و عمد از قبول دین اسلام خود داری کنند و یا دین اسلام را منکر شوند، ولی کسانی که جاهل به اسلام هستند و دعوت اسلام به گوششان نرسیده و یا اینکه توسط حکام و پادشاهان و افراد قدرتمند از قبول اسلام محروم شده‌اند، از این مجازا‌ت‌ها در امان خواهند بود.

                                                                              نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مائده:3.
2. آل عمران:19.
3. تامر، میر مصطفی، بشارت‌های کتب مقدس، ترجمه‌ی بزرگ کیا، تهران، انتشارات دلیل، چاپ اول، 1379، ص 68.
4. ندوی، سید ابوالحسن، نبی رحمت، ترجمه‌ی محمد قاسم قاسمی، مشهد، انتشارات شیخ الاسلام، چاپ اول، 1380، ص 194.
5. همان، ص 20.
6. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا، چاپ ششم، 1374، ج 1، ص 276.
7. آل عمران:85.
8. اعراف:158.
9. میر مصطفی، پیشین، ص 12.
10. انبیاء:107.


 
آیا در انجیل اشاره ای به دین اسلام و حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ شده است؟
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

پاسخ:

همان گونه که می دانید پیامبران همه در راستای هدفی مشترک مبعوث شده اند از اینرو همه با هم هماهنگ بودند و هر پیامبر بزرگواری آمدن پیامبر بعدی را بشارت می داد و پیامبر بعدی هم گفته های پیامبر قبل خود را تصدیق می کرد.
حضرت مسیح ـ علیه السلام ـ هم بشارتهای خود را در مورد حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و آئین اسلام اعلام داشتند که در انجیل های موجود نیز برخی از این بشارت ها آورده شده است و خداوند در قرآن این موضوع را به پیامبر اکرم متذکر می شود:
«و بیاد آر که عیسی بن مریم فرمود ای بنی اسرائیل همانا من فرستاده خدا بسوی شمایم و حقانیت کتاب تورات که مقابل من است را تصدیق میکنم و نیز شما را مژده می دهم که بعد از من رسول بزرگواری که نامش احمد است، بیاید.»(1)
در اینجا برای روشن شدن بحث آیاتی از انجیل برنابا و یوحنا، مورد بررسی قرار می گیرد.
در انجیل برنابا آمده است:
رئیس کاهنان و والی رومان و هیرودس پادشاه، نزد عیسی آمدند (با تمام تواضع تا جائی که رئیس کاهنان می خواست در مقابل حضرت سجده کند) و بعد از گفتگوهای متعدد و مختلف، کاهن اعظم در مورد مسیا پیامبر موعود تورات از حضرت سؤالاتی کرد(2) و گفت: در کتاب موسی نوشته شده که زود باشد که خدای ما، برای ما مسیا (مسیح) را می فرستد تا خبر دهد ما را به آنچه خدا می خواهد و رحمت خدا را برای جهان خواهد آورد، از این رو امیدوارم از تو که راستی را بفرمائی! آیا تو مسیای(مسیح) خدا هستی که منتظر اوئیم. یسوع (عیسی) در جواب فرمود: حقا که خدا این چنین وعده داده و لیکن من او نیستم، زیرا که او پیش از من آفریده شده و بعد از من خواهد آمد... .(3)
در آیات بعد تا انتهای فصل نود و شش حضرت عیسی از اینکه بعد از او وی را خدا و پسر خدا خواهند خواند، غمگین می شود و کاهن و والی رومان و هیرودس پادشاه، سعی بر تسلی دادن عیسی ـ علیه السلام ـ می کنند که ایشان در جواب می فرمایند:
«و لیکن تسلی من همان در آمدن پیامبری است که هر اعتقاد دروغ را درباره من از میان خواهد برد و آئین او امتداد خواهد یافت و همه جهان را فرا خواهد گرفت، زیرا که خدا به پدر ما ابراهیم چنین وعده داده. همانا آنچه مرا تسلی می دهد، آنست که آئین او را هیچ نهایتی نیست، زیرا خدا او را درست نگهداری خواهد فرمود.» کاهن گفت آیا بعد از او پیغمبران خواهند آمد. یسوع در جواب فرمود «بعد از او پیغمبران راستگوی نخواهند آمد. »
آن وقت کاهن پرسید: به چه نامیده می شود مسیا و کدام است آن علامتی که آمدن او را اعلام می نماید و حضرت در جواب فرمود: «همانا نام مبارک او محمد است. آن وقت جمهور مردم صدای خود را بلند کرده گفتند: ای خدا بفرست برای ما پیغمبر خود را ای محمد بیا زود برای خلاص جهان.(4)
در انجیل یوحنّا هم درباره پیامبر بعد از حضرت عیسی می گوید:
1. «من از پدر خواهم خواست و او پارقلیطای دیگری به شما خواهد داد که تا ابد با شما باشد.»(5)
2. «چون بیاید آن پارقلیطا که من سوی شما خواهم فرستاد از جانب پدر، روح راستی که از جانب پدر می آید او درباره من شهادت خواهد داد.(6)»
3. «لیکن من راست می گویم به شما، که شما را مفید است که اگر من نروم، پارقلیطا بسوی شما نخواهد آمد، اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد.»
4. «... و چون او بیاید شما را به تمام راستی، ارشاد خواهد نمود، زیرا که او از پیش خود چیزی نخواهد گفت و هرچه خواهید شنید، خواهد گفت و شما را به آینده خبر خواهد داد.»
5. «و او مرا جلال خواهد داد.»
6. «هر آنچه پدر دارد از آنِ من است از همین سبب گفتم که آنچه از من است خواهد یافت و شما را خبر خواهد داد.»(7)
پارقلیطا معرب کلمه پاریکلتوس است که معنی آن در فارسی بسیار ستوده و در عربی احمد و محمد می شود.
قبل از اسلام در این که پارقلیطا پیامبر موعود انجیل است، هیچ اختلافی بین علمای مسیح و مفسرین انجیل وجود نداشته است، حتی افرادی از مسیحیان خود را موعود انجیل خواندند و به این لفظ تمسک جستند. ولیم میور در کتاب خود که در تاریخ 1848 میلادی نوشته است، آورده است که فردی از آسیای صغیر بنام «منتس» دعوی رسالت کرد و خود را پارقلیطای موعود انجیل خواند و گروهی هم وی را پذیرا شدند.(8)
اما علماء مسیحی بعد از اسلام وقتی به این آیات رسیدند، فارقلیطا را بمعنی پاراکلتوس، که بمعنی تسلی دهنده است و بر روح القدس اطلاق می شود، ترجمه کردند تا بشارت ظهور محمدی را محو نمایند. لکن می توان به ادله متعددی ثابت کرد که فارقلیطا روح القدس نیست، بلکه همان پیامبر موعود است که حضرت محمد باشد و نظریه علمای مسیحی مردود است، زیرا آیات نقل شده بشارت از ظهور کسی پس از حضرت عیسی مسیح ـ علیه السلام ـ می دهد که:
الف) آمدن او مشروط به رفتن مسیح بوده و آمدن روح القدس مشروط به چنین شرطی نبوده است، زیرا روح القدس بارها قبل از آن به حضور حضرت مسیح رسیده و پیام الهی آورده است و اگر چنین باشد سخن حضرت مسیح لغو خواهد بود که فرمود تا من باشم او نخواهد آمد.
ب) او پارقلیطای دیگری است که برای همیشه و تا انقراض جهان شخصیت و آئین اش بر بشریت حکومت می کند. اگر پارقلیطا روح القدس باشد، پارقلیطای دیگر روح القدس دیگر است و این مطلب اعتقادات خود مسیحیان را زیر سؤال می برد که می گویند خدا در سه جزء پدر و پسر و روح القدس جلوه گر است. زیرا عده اقانیم را از 3 به 4 و بیشتر افزایش می دهد و این خود مخالف تثلیث مورد ادعای آنهاست.
ج) وی درباره مسیح شهادت داده او را تصدیق خواهد کرد. اگر روح القدس باشد لازم می آید که او بر افرادی غیر از انبیاء الهی هم نازل شود و اینکه او آئین مسیح را تکمیل و ناگفته های او را بیان خواهد نمود و آن حضرت را جلال و شکوه خواهد بخشید. به بداهت عقل واضح است که تکمیل آئین مسیح بر عهده پیامبران است. نه روح القدس که از ملائکه است و اگر قرار بود روح القدس این وظیفه را انجام دهد دیگر چه نیازی به هر کدام از انبیاء الهی بود.
هـ) روح القدس رئیس جهان نیست، زیرا ریاست معنوی و روحانی بعهده انبیاء است و روح القدس بر مردم نازل نمی شود تا مردم را به چیزی ملزم و از چیزی باز دارد.
هر چند ما توضیحات را کافی می دانیم اما تیمناً و تبرکاً نقلی هم از کتاب حضرت ادریس ـ علیه السلام ـ بطور خلاصه نقل می کنم. کتابی از حضرت ادریس ـ علیه السلام ـ در لندن سال 1895 به لغت سریانی به چاپ رسیده که اکنون نیز موجود است در صفحات 514 و 515 آمده است:
در حضور حضرت ادریس ـ علیه السلام ـ بین شاگردان حضرت ادریس بحث شد که افضل مخلوقات الهی چه کسانی هستند. برخی گفتند آدم. برخی گفتند: ملائکه. گروهی هم گفتند: جبرئیل (روح القدس) بحث به درازا و جدل کشید. حضرت ادریس ـ علیه السلام ـ فرمود:
وقتی خدا مرا آفرید و از روح خود در من دمید و من درست نشستم، عرش اعظم الهی را دیدم و پنج شبح نورانی را نگریستم که در عرش هویدا است در نهایت عظمت و جلال، جمال و کمال و حسن و ضیاء و بهاء و نورشان مرا غرق در حیرت کرد.
عرض کردم خدایا این انوار با عظمت و جَلال کیانند، خطاب رسید اینها اشرف مخلوقات من و واسطة بین من و سایر آفریدگانند، اگر اینها نبودند، من ترا نمی آفریدم و نه آسمان و زمین نه بهشت و جهنم نه کتاب نه آفتاب و ماه، عرض کردم نام اینها چیست؟ خطاب رسید: بساق عرض بنگر.
نگریستم دیدم این پنج نام مبارک نوشته شده:
پارقلیطا (محمد) ایلیا (علی) طیطه (فاطمه) شبر(حسن) شبیر (حسین) و نیز نوشته بود: ای مخلوقات من مرا پرستش کنید که نیست خدایی غیر از من.
این کتاب مورد قبول کلیساهای معتبر جهان است.

                                                                   نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. صف:6.
2. مشروح گفتگوهای آنها از فصل نود و سه تا نود و پنج آمده است.
3. انجیل برنابا، فصل نود و شش، ترجمه حیدر قلیخان قزلباش سردار کابلی، دفتر نشر الکتاب، بهار62، آیات 403 و 5.
4. همان آیات 5، 6، 7، 8 و فصل نود و هفت آیات، 14، 18، 19.
5. انجیل یوحنا، فصل سی و سه، آیه16، ص279، باب چهارده. محمدباقر بن اسماعیل حسینی خاتون آبادی، از کتاب ترجمه اناجیل اربعه. نشر نقطه، چاپ اول، 1375، تهران.
6. همان فصل، آیه 26.
7. انجیل یوحنا، فصل سی و پنج، از ترجمه اناجیل اربعه، ص281، ص282، آیات 7 تا 15، باب 16.
8. صادقی، محمد، بشارات عهدین، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ص231.


 
ذکر حالات حضرت محمد ( ص ) از زمان ولادت و اوان طفولیت‏
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ذکر حالات حضرت محمد ( ص ) از زمان ولادت و اوان طفو

 از آمنه خاتون- رضى اللّه عنها- منقول است که فرمودند که چون آثار وضع حمل بر من ظاهر شد از صحن سرا برخاسته به خانه در آمدم، صدائى عجیب و ندائى غریب استماع افتاد، به هر طرف خانه نظر افکندم کسى را ندیدم، از این معنى بغایت ترسیدم ناگاه مرغى سفید با صورتى بغایت زیبا بر من ظاهر شد و پر با فر  خود بر من مالید، آن ترس از من زایل شد و الم وضع حمل که ملازم من بود، نماند. دیدم که جمعى زنان، گرد من در آمدند و همت به تعهد امر من برگماشتند و به لطف با من سخن آغاز کردند به کلام شیرین و کلمات رنگین تا آن زمان که آن حضرت متولد شد و از آن حضرت نورى ظاهر شد که مشارق و مغارب عالم در نظر من در آمد و سه علم دیدم بر پاى کرده: یکى در مشرق و یکى در مغرب و یکى بر بام خانه کعبه، و آوازى شنیدم از روى لطف و مهربانى که یکى مى‏گفت: یرحمک ربّک، و مرغان بسیار دیدم که در آن خانه پرواز مى‏کردند، منقار ایشان سبز و بال ایشان سرخ بود؛ و ستارگان مشاهده کردم که از آسمان رو به زمین دارند و گمانم چنان بود که خود را از آسمان به زمین به جانب این مولود مى‏اندازند.

و چون آفتاب عالمتاب وجود محمّدى- صلّى اللّه علیه و آله- از مطلع ولادت در بهترین ساعت طالع گشت و ماه عزت عالمیان از برج اقبال و دولت لامع شد زمین را آرامش و آسمان را آرایش پدید آمد. بیت:

جهان را بخت از این گوهر صدف یافت‏

 

زمین بر چرخِ زنگارى شرف یافت‏

     

آن حضرت چون به زمین رسید، هر دو دست خود را بر زمین نهاده سر به سوى‏ آسمان کرد و به زانوى ادب در آمده متوجه خانه کعبه شد و به سجود رفت که گویا تسبیح و تهلیل حق مى‏گوید. پس پاره‏اى ابر سفید دیدم که ناگاه فرود آمد و آن حضرت را از پیش من برداشت و آوازى شنیدم که یکى مى‏گفت: محمد را به اطراف زمین و اکناف عالم بگردانید و او را عطا دهید: صفاى آدم و قوّت نوح و خلّت ابراهیم و صبر ایوب و فصاحت اسماعیل و بشارت یعقوب و جمال یوسف و صوت داود و زهد یحیى و کرم عیسى علیهم السلام.

از صفیه خاتون که قابله آن حضرت بود نقل است که چون آن حضرت (ص) متولد شد زمین از این شرف بر آسمان ترفّع جست. بیت:

زمین زین سرفرازى آسمان شد

 

ز مولودش علامتها عیان شد

     

اوّل: آن که نورى ظاهر شد از آن حضرت که بر نور چراغ غلبه کرد.

دویم: آن که به سجده رفت و خداى را تسبیح گفت.

سیّم: سر از سجده برداشت و گفت لا اله الّا اللّه و انّى رسول اللّه.

چهارم: خواستیم که او را بشوئیم، هاتفى گفت که خود را رنجه مدارید که ما او را به ید و قدرت خود شسته‏ایم.

پنجم: ختنه کرده و ناف‏بریده به وجود آمد.

ششم: در میان دو کتف او مهر نبوت بود. بر آنجا نوشته بود که: لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه.

آثار الأحمدى، الأسترآبادی ،ص:43

  

 


 
[چگونه مادر براى فرزند دعا کند]
ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: [چگونه مادر براى فرزند دعا کند]

روایت شده است که اگر فرزندى مریض شود مادرش به پشت بام برود و از سرش روسرى بردارد بطورى که مویش از آسمان دیده شود آنگاه بگوید: «اللهم انت اعطیتنیه و أنت و هبته لى اللهم فاجعل هبتک الیوم لى جدیدة انّک قادر مقتدر»: خدایا تو این فرزند را به من عطا کردى و به من بخشیدى خداى بخشش خود را امروز تجدید نما! تو قادر مقتدر هستى.

سپس سجده کند. سر از سجده بر نمى‏دارد مگر آنکه فرزندش خوب شده است.

آداب راز ونیاز به درگاه بى نیاز (ترجمه عدة الداعی) ؛ ج‏1 ؛ ص120

 

 

 


 
ذم مال و ثروتمندان و مدح فقرا و فقر
ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ذم مال و ثروتمندان و مدح فقرا و فقر


مولوى در ذم مال و ثروتمندان و مدح فقرا و فقر گوید:

مال و زر سر را بود همچون کلاه‏

 

کل بود آن کز کله سازد پناه‏

آنکه زلف جعد و رعنا باشدش‏

 

چون کلاهش رفت خوشتر آیدش‏

مرد حق باشد بمانند بصر

 

پس برهنه به که پوشیده نظر

وقت عرضه کردن آن برده فروش‏

 

برکند از بنده جامه عیب پوش‏

ور بود عیبى برهنه‏اش کى کنند

 

بل بجامه خدعه با وى کند

گوید این شرمنده است از نیک و زبد

 

از برهنه کردن او از تو رمد

خواجه در عیبست غرقه تا بگوش‏

 

خواجه را مالست و مالش عیب پوش‏

کز طمع عیبش نبیند طامعى‏

 

گشت دلها را طمعها جامعى‏

ور گدا گوید سخن چون زرکان‏

 

ره نیابد کاله او در دکان‏

کار درویشى وراى فهم تست‏

 

سوى درویشان بمنگر سست سست‏

زانک درویشان وراى ملک و مال‏

 

روزیى دارند ژرف از ذو الجلال‏

فقر فخرى نز گزافست و مجاز

 

صد هزاران عزّ پنهانست و ناز

     

 

 

 


 
کسانى که دعایشان اجابت نمى‏شود،
ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کسانى که دعایشان اجابت نمى‏شود،

جعفر بن ابراهیم از ابى عبد الله (ع) روایت کرده است فرمود: چهار کسند که دعایشان مستجاب نمى‏شود مردى که در خانه بنشیند و بگوید خدایا به من روزى بده مى‏گویند: مگر تو را امر به طلب نکردیم و مردى که زنى بدکار دارد و نفرینش مى‏کند به او گفته مى‏شود: مگر اختیارش را به دست تو ندادیم (اگر مى‏خواهى طلاقش بده) و مردى که مالى داشت و آن را تباه کرد مى‏گوید: خدایا روزیم ده! مى‏گوید: آیا من به میانه روى و درستى در خرج نمودن دستور ندادم. سپس فرمود: وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً «1» آنهایى که انفاق کنند اسراف نمى‏کنند و سخت نگیرند و بین این دو میانه روى مى‏کنند. و مردى که مال داشت و به دیگرى قرض داد و شهود نگرفت و آن مرد انکار کرد به او مى‏گویند: مگر تو را امر به شهود نکردم. و در روایت ولید بن صبیح آمده است: و مردى که‏

______________________________
(1). 25/ فرقان/ 66.

آداب راز ونیاز به درگاه بى نیاز (ترجمه عدة الداعی)، ج‏1، ص: 124

 

 

 


 
کسانی که دعایشان مستجاب مى‏شود
ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کسانی که دعایشان مستجاب مى‏شود

 آنها عبارتند از: روزه دار، و حاجى، و معتمر، و جنگجو، و مریض، و پیشواى دادگر و مظلوم و دعاى مؤمن در حق برادر مؤمن در غیابش. عبد الله بن سنان از امام صادق علیه السلام روایت کرد، فرمود: پنج دعاست که از پروردگار تبارک و تعالى محجوب نمى‏شود: دعاى پیشواى عادل و دعاى مظلوم، خداى تعالى مى‏فرماید: من، اگر چه بعد از مدتى، براى تو انتقام مى‏گیرم. و دعاى فرزند صالح براى پدر و مادرش و پدر صالح براى فرزندش و دعاى مؤمن در غیاب مؤمن براى او، خداى تعالى مى‏فرماید: و براى تو مثل آن باد و خداى سبحان به موسى فرمود: با زبانى که معصیتم نکردى دعایم کن! عرضه داشت: کجا چنان زبانى را پیدا کنم فرمود: به زبان دیگران مرا دعا کن.

آداب راز ونیاز به درگاه بى نیاز (ترجمه عدة الداعی) ؛ ج‏1 ؛ ص119

 

 

 


 
کسانی که دعایشان مستجاب مى‏شود
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کسانی که دعایشان مستجاب مى‏شود

و آنها عبارتند از: روزه دار، و حاجى، و معتمر، و جنگجو، و مریض، و پیشواى دادگر و مظلوم و دعاى مؤمن در حق برادر مؤمن در غیابش. عبد الله بن سنان از امام صادق علیه السلام روایت کرد، فرمود: پنج دعاست که از پروردگار تبارک و تعالى محجوب نمى‏شود: دعاى پیشواى عادل و دعاى مظلوم، خداى تعالى مى‏فرماید: من، اگر چه بعد از مدتى، براى تو انتقام مى‏گیرم. و دعاى فرزند صالح براى پدر و مادرش و پدر صالح براى فرزندش و دعاى مؤمن در غیاب مؤمن براى او، خداى تعالى مى‏فرماید: و براى تو مثل آن باد و خداى سبحان به موسى فرمود: با زبانى که معصیتم نکردى دعایم کن! عرضه داشت: کجا چنان زبانى را پیدا کنم فرمود: به زبان دیگران مرا دعا کن.

آداب راز ونیاز به درگاه بى نیاز (ترجمه عدة الداعی) ؛ ج‏1 ؛ ص119

 

 

 


 
وظیفه پیروان امام غائب (ع) در زمان غیبت آن حضرت
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وظیفه پیروان امام غائب (ع) در زمان غیبت آن حضرت

و اما آنچه واجب است بر جویندگان راه حق که انجام دهند و باید خواستاران بهره‏ورى از وجود امام (ع) بدان اعتماد کنند رجوع کردن بفقهاء شیعه امامیه و پیروان ائمه علیهم السلام است و پرسش از آنان در باره هر حادثه و هر حکم مورد ابتلاء و عمل بفتواى آنها در باره حلال و حرام زیرا آنان واسطه میان رعیت و امام صاحب الزمان (ع) باشند که احکام شریعت اسلام بدانها سپرده شده و خدا تعالى روا نداشته بر حجت خود که در پشت پرده رود جز در حالى که امت از فقه و آموزش پدرانش علیهم السلام بدست آوردند آنچه را که براى انجام تکلیف خودشان قطع عذر کند و براى دیندارى آنان بس باشد.

و رجوع شیعه بآن فقهاء مانند رجوع مردم به قائلین قیاس در احکام نباشد و اعتمادشان بر آنها چون اعتماد بر کسانى که بمحض استحسان فتوى دهند نیست و نه مانند کسانى که در حکم شریعت بگمان و حدس فتوى دهند و همانا که آن رجوع است بدان چه از نصوص مفید علم و یقین نزد علماى شیعه سپرده شده است و اعتماد است بدان چه که از آثار منقوله و فتواهاى ائمه راستگو نگهدارى شده که در آنها است علم آنچه طالبان خواستارند و آنچه سائلان خوشه چین باشند و هر که از این معدن برگیرد از خود امام (ع) بر گرفته زیرا این اخبار علوم آن حضرت است و گفته‏هاى پدران او علیهم السلام.

و بسیار شده که مخالفان چون این سخن را از ما شنوند گویند:

در این صورت شما راهى براى رفع نیاز خود بدان چه نیاز دارید پیدا کردید که فتاواى در احکام محفوظه از امامان پیشین است و بدان از امام زمان مستغنى باشید و وجود او لازم نباشد.

و این گفته درست نیست زیرا این آثار و نصوص در باره احکام بوجود آمدند بواسطه نقل کسانى که بسا دچار خطا و غلط و فراموشى باشند و یا عمدا برخى را ترک کردند و یا نهان کرده باشند و چون مى‏شود چنین باشند باید امامى معصوم پشتیبان آنها باشد و شاهد آنها گردد و خبر آنها را دارا باشد تا اگر بخطا رفتند آنها را هدایت کند و اگر فراموش کردند یادآور آنها شود یا اگر نهان داشتند او حق را بداند و بفهماند و امام زمان (ع) گر چه نهان است از آنان بطورى که شخص او را نمیشناسند ولى میان آنها هست تا احوالشان را مشاهده کند و اخبارشان را بداند و اگر از نقل احکام روگردانند و و از راه حق بیراهه روند نمیتواند تقیه کند و خدا سبحانه او را ظاهر سازد و از او نگهدارى کند تا اینکه حق را بیان کند و حجت را بر خلق تمام کند.  و اگر بواسطه اینکه ما راهى بعلم داریم جز از شخص او بگردن ما لازم شود از او بى‏نیاز باشیم بر مخالفان ما لازم شود که خود را از وجود پیغمبر (ص) بى‏نیاز دانند در همه احکامى که از عقل استفاده شود و چنین گفتارى بطور کلى بیرون شدن از مسلمانى است و از احکام اسلام، و در پاسخ این سؤال بیان شد آنچه راه جو را بس است و رهنمائى است براى جویندگان و الحمد للَّه.

 

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏2، ص: 246

 

 


 
وظیفه فهم احکام دین در زمان غیبت امام‏
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وظیفه فهم احکام دین در زمان غیبت امام‏

اگر کسى گوید: چون بگفته شما امامیه نیاز مکلفین در شریعت و یاد گرفتن احکام دین برطرف نشود مگر بوجود کسى که حافظ احکام است بطور یقین که باید براى آنان منصوب شود (بنص وصایت) و ممتاز باشد بمقام عصمت و کمال تا راهجویان بدو روى کنند و مسأله پرسان بدو اعتماد نمایند و امروزه (قرن چهارم اسلامى و زمان شیخ مفید ببعد) امام بعقیده شما غائب است و باو دسترسى نیست و نهانست از دیده امت و مورد استفاده مکلفین نیست و رفع نیاز شرعى مردم را نکند و وجود حافظ احکام علنى نیست چون دست مردم باو نرسد پس اکنون مردم بچه کسى رو کنند و طالبان بکجا روند و سائلان بقول که اعتماد نمایند و راهجویان بسوى که بکوچند؟  پاسخ اینست که گفتیم: خدا سبحانه عذر مکلفان را در این عصر خاتم پیغمبران بر انداخته چنانچه عذر امتهاى گذشته را برانداخته براى اینکه پیغمبران خود را براى آنان فرستاده و آن مردم آنان را دروغگو شمردند و ترساندند و از خود راندند و بر بسیارى از آنها دست یافتند و آنها را کشتند با اینکه خدا تعالى آن پیغمبران را بسوى آنها نفرستاده بود جز براى اینکه احکام وى را در میان آنها استوار سازند و فرمانهاى او را در میان آنها اجراء کنند و بنادانهاى آنها بیاموزند و غافلان آنها را آگاهى دهند و به پرسش‏کننده آنها پاسخ دهند و هر که رغبتى دارد بسوى آنها بکوچد و هر که جوینده است از نور آنها اقتباس کند و میان این برنامه خدا پسند و آنان ستمکاران آن امتها جدائى‏

انداختند و افتراء گویان جلو آن پیغمبران راستگو را گرفتند و آنان را از ابلاغ احکام خدا باز داشتند و هدایت آنان را بر خود دریغ نمودند و بیم آنها را نشنیده گرفتند و در کشتن پیغمبران خود چون کسى شدند که بخود سوء قصد کند و چشم خود را کور کند تا راه نجات خود را نبیند و گوش خود را کر کند تا سخن رهنماى خود را نشنود و آنگاه گوید: خدا بمن حجتى ندارد و رهنمائى او بمن نرسیده.

خدا عز و جل میفرماید: (آیه 8 سوره البلد): «آیا ندادیم باو دو چشم 9- و زبان و دو لب 10- او را رهنمائى کردیم بدو بلندى».

پس خدا را حجتى است رسا بر همه مردم و اگر خواستى بزور از گمراهى باز داشتى از شیوه تکلیف که بر پایه آزادى و اختیار است بدر شدى خداى حکیم برتر است از آن و بردبار است در برابر نافرمان خود.

و آنچه مقتضاى عدل و حکمت است در این زمان از اینکه براى مردم امامى بر پا دارد انجام شده و خدا سبحانه بدان رفع عذر کرده و او را آفریده و بدو رهنمائى کرده بدلیل عقل که گواه است بطور کلى بر اینکه در هر عصرى امام معصومى کامل بایست است و هم بحجت چندین نص بر تعیین او که از رسول پروردگار جهانیان و از ائمه اهل بیت طاهرین صلوات اللَّه علیهم اجمعین در شناساندن صاحب الزمان بوصف او و نژاد او بطورى که از همه مردم ممتاز است رسیده ولى ستمکاران بروش پیشینیان رفتند و در صدد کشتن هادیان و رهنمایان خود افتادند و حریص شدند بر خاموش کردن چراغ وجود آنان و بسوى آن حضرت تاختند و او را بهراس انداختند و تصمیم گرفتند چون او را دریابند بکشند، و خداى تعالى باو فرمان داد پنهان شود چنانچه باو اعلام کرد که وضع او از وضع هر پیغمبر و امامى که خود را نمود و آنان را کشتند جدا است زیرا صلاح امت اسلامى پس از پدرانش علیهم السلام منحصر است بدان که او امام آنان باشد و جز او نتواند جاگزین مصلحت او گردد و از آن حضرت جوابگوئى براى سؤال‏کننده‏ها ساقط شد چون امنیت وجود نداشت و تمکین حضرت او نمیکردند و وجود او در پس پرده غیبت حجت خدا تعالى است بر ستمکاران که راه هدایت را یافتند و بدو ارشاد

نشدند و خود را از سلوک آن بازداشتند و گمراهى را بر آن برگزیدند و چون کسى شدند که چشم خود را از مصالح خود بسته و گوشش را از شنیدن هر نصیحت مسدود کرده سپس گفته: اگر خدا خواستى مرا هدایت کردى.

و خدا سبحانه در باره همانند او فرموده (آیه 18 سوره فصلت): «و اما ثمود را پس رهنمائى کردیم و برگزیدند کوردلى را بر هدایت». برتر است خدا که سخنى والاتر دارد و حجتى بهتر.

با این همه ما یقین نداریم که هیچ کس امام (ع) را نمى‏شناسد و دستش بحضرت او نمیرسد بلکه مى‏شود که همیشه گروهى از دوستانش نهانى نزد آن حضرت گرد آیند و ملاقات خود را با آن حضرت نهان نمایند چون فاش شدن این راز مصلحت نیست.

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏2، ص: 241

   

 

 

 


 
فرمایش رسول خدا (ص): اختلاف امتم رحمت است یعنی چه ؟
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فرمایش رسول خدا (ص): اختلاف امتم رحمت است یعنی چه

پاسخ اینست که: مقصود از آن اینست که رفت و آمد امت از شهرهاى متفرقه نزد رسول خدا (ص) در زمان خود آن حضرت و نزد وصى آن حضرت که جانشین او است پس از او براى پرسش از معالم دین خود و فتوى خواستن از آنچه مورد اشتباه آنها است رحمت است براشان و سپس برگردند از نزد آن حضرت و قوم و قبیله خود را بیم دهند و رهنمائى کنند.

خدا سبحانه (در آیه 123 سوره برائت) فرموده: «چرا نباشد از هر دسته آنها گروهى براى اینکه دین را بفهمند و بیم دهند قوم خود را چون بدانها برگردند شاید حذر کنند.

و مقصود از آن اختلاف امت در عقائد و جدائى آنها در احکام دین نیست که ضد هم بگویند و خلاف هم کار کنند و اگر این اختلاف رحمت باشد باید اتفاق امت در گفتار و کردار دینى خود سخط و عذاب باشد با اینکه قرآن دستور اتفاق و یگانگى داده و از جدائى و اختلاف نهى کرده باندازه‏اى که در آن بیان شافى و کافى است.

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏2، ص: 238

 


 
دانشجوها بخوانند لذت ببرند
ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دانشجوها بخوانند لذت ببرند

على بُن إبراهیم، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسى، عنْ القَدّاحِ (عبد اللَّه بن میمون) «1» عَنْ أبى عبدِ اللَّه (ع) قالَ: قالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَنْ سَلَکَ طَریقاً یَطْلُبُ فیهِ عِلْماً، سَلَکَ اللَّهُ بِه طَریِقاً إلَىَ الْجَنّهِ. وَ إنّ الْمَلائِکَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَها لِطالِبِ الْعِلْم رِضاً بِه. وَ إنّهُ یَسْتَغْفِرُ لِطالِبِ الْعِلْم مَنْ فِى السّماءِ وَ مَنْ فِى الأرْضِ حَتىَّ الْحُوتِ فى الْبَحْرِ. وَ فَضْلُ الْعالِم عَلى الْعابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلى سایرِ النّجُومِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ. و إنّ الْعُلَماءَ وَرَثَةُ الأنْبِیاءِ. إِنّ الأنبِیاءَ لَمْ یُوَرّثُوا دیناراً وَ لا دِرْهَماً؛ وَ لکِنْ وَرّثُوا الْعِلْمَ. فَمَنْ أَخَذَ مِنهُ، أَخَذَ بِحَظّ وافِرٍ. «2»

امام صادق (ع) از قول پیامبر عالیقدر (ص) نقل مى‏فرماید که «خداوند براى کسى که در پى دانش راه بپیماید، راهى به سوى بهشت مى‏گشاید؛ و فرشتگان براى ابراز خشنودى خویش (یا خدا) بال و پرشان را بر دانشجو فرو مى‏گسترند. و براى دانشجو هر که در آسمان است و هر که در کره زمین، حتى ماهى در دریا، طلب آمرزش مى‏کند. و برترى دانشمند بر عابد، مثل برترى ماه شب چهارده بر سایر ستارگان است. و براستى دانشمندان میراثبر پیامبرانند. و پیامبران هیچ گونه پولى‏ به میراث نمى‏گذارند؛ بلکه «علم» به میراث مى‏گذارند. بنا بر این، هر کس بهره‏اى از علم فراگیرد، بهره‏اى شایان و فراوان برده باشد».

 

______________________________
(1). عبد اللَّه بن میمون بن الاسور القداح، از اصحاب امام باقر و امام صادق- علیهما السلام- نجاشى و علامه در خلاصه وى را از جمله ثقات شمرده‏اند.

(2). اصول کافى؛ ج 1، ص 42، «کتاب فضل العلم»، «باب ثواب العالم و المتعلم»، حدیث 1

 

 

 


 
سخنى در باره روزى‏
ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سخنى در باره روزى‏

بدان که در حقیقت روزى را خدا میدهد، او است روزى ده بنده‏ها و بحکمت و صلاح بینى براى بنده‏هایش روزى آنان را دو بخش ساخته:

1- آنچه بى‏تلاش و کسب و سختى کشیدن و رنج بردن بدانها رساند چون ارث و مانند آن از وسائلى که پیش آید و بى‏رنج مالى بدست آید.

2- آنچه مشروط است باینکه خود بنده جنبشى کند و بکوشد و تلاش کند تا آن را بدست آورد و هر که کوشد بدان رسد و هر که در خانه نشیند و بیکار ماند از دست او برود و خدا تعالى فرمان داده بکسب و جستجوى روزى و (در آیه 10 سوره الجمعة) فرموده: «چون نماز انجام شد پراکنده شوید در روى زمین و بجوئید از فضل خدا».

و (در آیه 17 سوره العنکبوت) فرموده: «آنان که میخوانید از جز خدا سودى ندارند براى شما، روزى بجوئید از خدا و او را بپرستید».

و مخالفت فرمان خدا روا نیست و نه ترک کسب و طلب روزى، و این ضد توکل بر خدا تعالى نباشد زیرا خدا وسیله فراهم سازد و بنده باید آن را طلب کند و عادت بدان جاریست که بدست نیاید این بخش از روزى جز پس از جنبش و طلب، و مانند این در کارهاى خدا تعالى بسیار است که عادت بر آنست که خدا انجام ندهد مگر پس از کارى که بنده را باید کرد چون فرزند که خدا ندهد مگر پس از وطى و گیاه که پس از کشت بذر است و آبیارى آن (و انجام کارهاى زراعت).

و هر که هم کوشد براى روزى همه وقت آن را بدست نیاورد زیرا بخشش و دریغ از روزى و بیش و کم آن همه منوط است بمصلحت که خدا تعالى داند و از بنده خردمند نیکو است که از خدا تعالى روزى خواهد بشرط اینکه آن روزى که خواهد او را تباه نسازد و گمراه نکند.

خدا تعالى (در آیه 34 سوره الزخرف) فرموده: «اگر نبود که همه مردم یک امت و هم جنسند میساختیم براى آنان که کافرند بخداى رحمان خانه‏ها که سقفشان از نقره باشد و نردبانها که بر بام آنها برآیند (از نقره باشد)».

و هر چه را خدا تعالى روزى بنده خود کرد روا کرده برایش در آن تصرف کند، خدا تعالى (در آیه 252 سوره البقره) فرموده: «ایا کسانى که گرویدید انفاق کنید از آنچه روزى شما کردیم».

و فرموده (در آیه 114 سوره النحل): «بخورید از پاکیزه آنچه بشما روزى دادیم».

و فرموده (در آیه 31 سوره ابراهیم): «بگو به بنده‏هاى من که گرویده‏اند بپاى دارند نماز را و انفاق کنند از آنچه روزیشان کردیم در نهان و عیان پیش از آنکه آید روزى که نه در آن فروش است و نه دوستى و رفاقت».

اما هر چه را خدا روزى کرده و روا کرده تصرف در آن را البته که کیفرى ندارد.

و اما آنچه غصب باشد و بزور و ناحق گرفته شود روزى غاصبان نباشد و خدا بدانها نداده باشد و همانا روزى نام دارد بطور مجاز از نظر اینکه خدا آنها را آفریده براى غذا خوردن از آنها.

و دلیل بر آنکه خدا مال غصبى را روزى آنها نکرده اینست که: خبر داده در باره آن ستمکارند و خدا آنان را بر آن کیفر دهد.

خدا (در آیه 10 سوره النساء) فرموده: «آنان که میخورند مال یتیمان را به ستم و ناحق همانا میخورند در شکمهاشان آتش را و البته که درگیر شوند در دوزخ سوزان».

و دلیل دیگر اینکه: خدا سبحانه فرمان داده دست دزد را ببرند در گفته خود (در آیه 29 سوره المائده): «و مرد دزد و زن دزد را پس ببرید دستهاشان را بسزاى آنچه بدست آوردند کیفریست از خدا».

و اگر غاصب برگرفته بود آنچه را خدا در حقیقت بدو روزى کرده و مسئول بود آنچه را بناحق برده رد کند از نظر عدالت روا نبود که کیفر کشد بر آن در دنیا و آخرت بلکه باید بتصرف در آن و انفاقش ستوده گردد و آفرین باو گویند چنانچه بر کسى که از راه حلال انفاق کرده مدح گفته و فرموده است (در آیه 2 سوره الانفال):

«همانا مؤمنان آنهایند که چون ذکر خدا شود دلهاشان بترسد و چون آیات خدا بر آنها خوانده شود ایمانشان بیفزاید و بر پروردگار خود توکل کنند 3- آنان که بر پا دارند نماز را و از آنچه روزیشان دادیم انفاق میکنند 4- آنانند همان مؤمنان درست، درجاتى دارند نزد پروردگار خود و آمرزش دارند و روزى ارجمند».

و انفاق روزى را از اوصاف مؤمنان آورده و چون غاصبان را نرسد انفاق کنند از آنچه غصب کردند و بر آن مذمت و کیفر دارند در هر تصرفى که کنند دلیل باشد بر اینکه خدا آن را در حقیقت روزى آنها نساخته و چون روزى غاصب نیست روزى صاحب آنست که از او غصب شده گر چه جدائى میان آن و او افتاده.

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏2، ص:213 -  215

 

 

 

 


 
مناظره کفار با رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله‏
ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مناظره کفار با رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله‏

در حدیث آمده که گروهى آمدند نزد رسول خدا (ص) و باو گفتند: آیا تو فرستاده از طرف خدا تعالى نیستى؟

بآنها فرمود: چرا.

باو گفتند: این قرآن که آوردى کلام خدا تعالى است؟

فرمود: آرى.

گفتند: بما توضیح بده از قول او که (در آیه 98 سوره الأنبیاء) فرموده:

«إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ‏»: راستش شما و هر آنچه میپرستید از جز خدا سنگریزه دوزخ باشید، شما در آن وارد خواهید بود.

و اگر معبود بت پرستان بهمراه آنان در دوزخند مسیح (ع) هم معبود ترسایانست تو گوئى در دوزخ است؟ رسول خدا (ص) فرمود: که خدا قرآن را بر من فرو فرستاده بزبان عرب و در عرف و زبان عرب لفظ «ما» براى چیزهائى است که عقل ندارند و لفظ «من» براى آنچه عقل دارد و لفظ «الذى» براى همه است و اگر شما عرب باشید باید این را بدانید خدا فرموده: «إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ» مقصودش بتها است که میپرستیدند و آنان بى‏عقل باشند و حضرت مسیح در آن درنیاید زیرا او عقل دارد و اگر «و من تعبدون» فرموده بود شامل مسیح (ع) بود آن قوم گفتند: یا رسول اللَّه درست گفتى. در این خبر دلیلى است بر اینکه رسول خدا (ص) محاجه میکرد و مناظره داشت و بحث و معارضه داشت و جواب قاطع میداد و مسأله را براى پرسش کن روشن میکرد و بر مخالف خود اثبات حجت میکرد و دعوت بتقلید نمیفرمود بلکه براى دعوى خود اقامه دلیل میکرد.

اگر کسى گوید: چون کسانى که بت‏پرست بودند در دوزخند براى آنکه مشرک و کافرند براى چه بتها با آنها باشند و آنها نه کافر بودند و نه درست باشد که بیجان را عذاب کنند و کیفر دهند.

گوئیم: مقصود عذاب بتها نیست بلکه براى اینست که پرستش‏کننده‏هاشان بینند که آنها سودى براشان نداشتند و آنها در آنجایند که آنان هستند و از خود دفاعى ندارند گر چه زنده باشند و توانا و نه از آنها دفاع توانند و بدین معنا تفسیر شود قول خدا سبحانه (در آیه 24 سوره البقره): «سوخت آن مردمند و سنگ» یعنى سنگها که آنها را پرستیدند و آنها بتها بودند.

خدا حکایت از اهل دوزخ (در آیه 99 سوره الأنبیاء) فرموده: «اگر اینان معبودان شایسته بودند در آن دوزخ در نمى‏آمدند و همه در دوزخ جاویدان باشند.

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏2، ص: 201

 

 

 


 
عاقبت زن دلباخته نوجوان
ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عاقبت زن دلباخته نوجوان

روایت است که زنى دلباخته نوجوانى شد و کام دل از او خواست و آن نوجوان نپذیرفت آن زن بدو گفت: بخدا اگر کام مرا ندهى تو را رسوا کنم و او انجام نداد و آن زن تخم مرغى گرفت و سپیده آن را بر جامه خود ریخت (تا نشانه منى گردد) و در آن نوجوان آویخت و نزد امیر مؤمنان (ع) از او شکایت کرد.

گفت: اى امیر مؤمنان این نوجوان با من درآویخت و کام از من گرفت و این آب او است که بجامه من ریخته، امیر مؤمنان (ع) از آن نوجوان بازپرسى کرد و او گریست و گفت: بخدا اى امیر مؤمنان او دروغ گوید و من کارى که او گفته نکردم امیر مؤمنان آن زن را پند داد و او گفت: بخدا که کرده و این آب او است.

امیر مؤمنان فرمود: قنبر را نزد من آورید، او را آوردند و باو فرمود:

اى قنبر بگو آب جوش بسازند و خوب بجوشانند و آن را نزد من آور و چون آب جوش را آوردند فرمود تا بجامه آن زن ریختند و سپیده تخم مرغ از آن پخته شد و درآمد و نیرنگ او روشن شد و آن حضرت بدو مسلمان فرمود: تا آن را بچشند و تف کنند تا بیقین بدانند سپیده تخم مرغ است و منى نیست و آن کار کردند و دیدند تخم مرغ است و آن نوجوان را آزاد کرد و آن زن را ادبى دردناک کرد. «1»

______________________________
(1) این یکى از شاهکارهاى مولا امیر المؤمنین (ع) است در باره قضاوت میان دو خصم که در محضر انورش شکایت بردند و محاکمه کردند و آن حضرت را در این میدان قضاوت شاهکارهاى فراوانى است که مورد استفاده قاضیها در هر عصر و زمان بوده و بیانگر فرموده پیغمبر اسلام (ص) است در باره او که فرمود:

اقضاکم على‏

یعنى درست‏تر در قضاوت از همه شما مسلمانان على است که براى کشف حق و امتیاز راستگو از دروغگو در مرافعات و محاکمات بر همه برترى دارد. (مترجم)

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏2، ص: 197

 

 

 


 
گفتگو در باره آجال‏ و عمرها
ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: گفتگو در باره آجال‏ و عمرها ،حقیقت آجال و عمرها چیست؟

اگر کسى پرسد حقیقت آجال و عمرها چیست؟

باید باو گفت: آجال بمعنى اوقات است و اجل زندگى که عمر است وقت زندگى است و اجل بمعنى مرگ هنگام مردنست و وقتى است که در آن یافت شود. و همچنین اجل در وام سر رسید آنست که باید آن را پرداخت و گویند بآدمى: اجل مقرر کن براى این کار یعنى وقت پدید شدن و بودن او را معین کن.

اگر کسى پرسد: شما گوئید که عمرها حتمى باشند که پیش و پس ندارند یا مى‏شود خدا تعالى آنها را پیش اندازد و یا پس اندازد؟

باو باید گفت: آنچه ما عقیده داریم اینست که خدا توانا است بر پس انداختن مرگ بفزودن بر مدت زندگى و بر پیش انداختن آن بکم کردن دوران زندگى.

اگر گفت: چگونه درست آید قول شما به پیش و پس شدن مرگ و چه معنا دارد با اینکه اجل نزد شما بمعنى وقت است و هر وقت مرگ آدمى آمد همان است اجل او.

باو باید گفت: وقتى که خدا بنده‏اى را میراند قادر است که او را نمیراند و بجاى آن زنده‏اش گذارد و این معنى پس افتادن مرگ او است و فزودن در عمر او، و وقتى که خدا بنده را زنده میدارد میتواند او را بمیراند بجاى زنده بودن و زندگى را از او بستاند و این معنى پیش داشتن مرگ او است و کم کردن عمر او و همه اینها از نظر عقل محال نباشند اینست معنى آنچه ما بدان معتقدیم.

اگر گوید: چون خدا سبحانه داند که بنده او صد سال زنده میماند بحسب مصلحتى که در آنست پس با این حال چگونه مى‏شود در آن مدت فزاید یا کم نماید؟

گوئیم: میتواند مصلحت عمر صد ساله را شرط باشد که فلان کار را آن بنده نکند و چون آن کار را کرد بیست بر صد بیفزاید یا بیست از آن کم کند و این هم محال نباشد.

اگر گفت: خدا که میداند بنده بدان شرط عمل میکند یا نه؟

گوئیم: آرى خدا بدان دانا است و به هر چه بود شدنى است پیش از بودش دانا است و دانا است بآنچه نمیباشد که اگر بود چگونه بود.

اگر گفت: چون حالش پیش خدا معلوم است عمر حتمى او هم معلوم است و بیش و کم شدن معنا ندارد.

گوئیم: این بیش و کم بودن فرضى است نه واقعى یعنى مى‏شود که چنین باشد و نشدنى نیست که اگر حال چنین باشد اجل پس و پیش مى‏شود، خدا تعالى هم از قوم نوح گزارش داده که اگر مؤمن میشدند عذابشان برداشته میشد و خدا آنان را بمال و اولاد کمک میداد و تا مدت معلومى مرگ آنها را پس میانداخت و فرمود در حکایت از قوم نوح (سوره نوح آیه 10): «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً» پس گفتیم آمرزش جوئید از پروردگار خودکه براستى او پر آمرزنده است 11- میفرستد بر شما بارانى پیاپى 12- و کمک دهد شما را باموال و پسران و بسازد براى‏ شما باغها و بسازد براتان جویها.

با اینکه خدا سبحانه و هم نوح (ع) میدانستند که آنان آمرزش نخواهند و توبه نکنند و همه غرق خواهند شد. و خدا عز و جل (در آیه 96 سوره الاعراف) فرماید: «و اگر اهل هر آبادى ایمان مى‏آوردند و پرهیزکار میشدند البته که میگشودیم بر آنها برکتها از آسمان و زمین».

و این تعبیر نباشد جز براى زنده‏ها با اینکه مقصود در آیه اهل آبادیها است که آنها را هلاک کرده و خبر داده که اگر آنها ایمان مى‏آوردند آنان را زنده میداشت و بر آنها نعمت میداد با اینکه میداند که آنان ایمان نیارند و اینکه او البته آنها را هلاک خواهد کرد.

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏2، ص: 162

 

 

 


 
اسامی پیامبران دفن شده در ایران
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

کتابى به نام کوروش کبیر (ذوالقرنین) نوشته ابو الکلام آزاد موجود است که در این کتاب قراین بسیارى آورده شده که قرآن کوروش را همان ذوالقرنین معرفى مى کند. نظریاتى که در این کتاب آورده شده نظر بسیارى از علماى اسلام نظیر علامه طباطبایى را به خود معطوف کرده است. آرامگاه کوروش کبیر در استان فارس، راه اصلى اصفهان به شیراز در منطقه اى بنام پاسارگاد قرار دارد. دیگر پیامبران دفن شده در ایران که اطلاع دقیقى از آنها نیست عبارتند از: حضرت قادر در دهکده بابا ولى- حضرت روبیل، نزدیک رودخانه دزفول- حضرت یعقوب، در گرگان- حضرت ابراهیم خلیل در سوسنگرد- حضرت ایوب در دهکده بن بن لکناى تنکابن- حضرت باحزقیل در دزفول- حضرت جرجیس در جنوب غربى شوشتر- حضرت اشموئیل در ساوه- حضرت اسحاق واسماعیل در جاده دزفول به هفت تپه- حضرت صالح پیامبر در شوشتر- وحضرات سلام، سلوم، سهولى، القیا در قزوین.

ایران زمین از دیرباز مدفن پیامبرانی بوده که آنجا را برای زندگی انتخاب کرده اند.

به گزارش پایگاه خبری تقریب، عصر روز چهارشنبه همایشی با نام " همایش پیامبران مدفون در ایران " از طرف خانه فرآوران ایران بر گزار شد.

این همایش که در مجموعه فرهنگی سعدآباد (موزه ملت) برگزار شد، زندگی پیامبرانی را که زمانی بر اثر مهاجرت و یا تولد در خاک ایران ، در این کشور زیسته و همانجا به خاک سپرده شده اند را مورد بررسی قرار داد.

یکی از اهداف اصلی این همایش، پرداختن به جاذبه های توریستی و گردشگری آرامکاه و مقبره این پیامبران بود.

"یزدانى" دبیر همایش در ابتدای این همایش گفت: تاریخ زندگى وفوت پیامبران، همانند محل زندگى ومدفن شان کاملاً مشخص نیست. با این همه از جستجو در کتابهاى تاریخى ومقدس مى توان به هنر اقوى تاریخ زندگى پیامبران نقب زد و با کنار هم قرار دادن اطلاعات درست، از اسرارى آگاه شد.

سرزمین بین النهرین وفلسطین به عنوان سرزمین هایى شناخته شده اند که پیامبران بسیارى در آن دفن هستند هم چنین ایران نیز کشورى است که در طول تاریخ هم محل ظهور وهم محل حضور پیامبران بوده است.

وی افزود :ایران در طول تاریخ، گاهى چنان کشور امنى به حساب مى آمده که مهاجران بسیارى را به خود پذیرفته است. گروهى از این مهاجران پیامبرانى بوده اند که ایران را براى زندگى در نظر گرفته اند.

پس از وی، "نور آقائى" مسؤول کمیته علمى انجمن فرآوران در مورد پیامبرانى که در ایران مدفون بوده یا احتمال مى رود که مقبره آنها در ایران باشد سخنرانی کرد.

مسؤول کمیته علمى انجمن فرآوران با این بیان که -دو نفر از فرزندان نوح به نام هاى سام نبی ولام نبی در محلى در نزدیکى سمنان دفن شده اند- دیگر پیامبرانی را که در این تعریف قرار می گیرند اینگونه معرفی کرد:

حضرت خالد بن سنان عبسى
ایشان شریعت حضرت عیسى را تبلیغ مى کردند. نسبت وى به حضرت اسماعلیل فرزند ابراهیم (ع) مى رسد ویکى از پیامبرانى است که به بعثت حضرت محمد (ص) بشارت داده ودر دوران فترت مى زیسته است.

دوره فترت به فاصله بین بعثت حضرت عیسى تا بعثت حضرت محمد بن عبد الله اطلاق مى شود. در طایفه عرب به غیر از حضرت رسول (ص) وحضرت خالد بن سنان هیچ پیامبرى نیست ومى توان گفت که از بین اعراب فقط این دو نفر به پیامبرى برگزیده شده اند وبقیه پیامبران از قوم بنی اسرایل هستند.
قبر خالد نبی: مفسر بزرگ حنفى مذهب، شیخ اسماعیل حقى درباره محل قبر حضرت خالد نبی اشاره مى کند که قبر خالد نبی در منطقه چرجان وبر بلندى کوهى به نام کوه خدا قرار دارد.

حضرت یوشع
حضرت یوشع در گورستان تاریخى تخت فولاد اصفهان مدفون است. محوطه اى که یوشع نبی در آن دفن است به لسان الأرض معروف است.

لسان الأرض مکانى است که مى گویند هنگام عبور امام حسن مجتبى (ع) زمین با امام سخن گفت وآمدن دشمن را به حضرت اطلاع داد.

حضرت شعیاى نبی
یکى از پیامبران بنی اسرائیل است که نسبتش به حضرت یعقوب مى رسد، محل سکونت ایشان در بیت المقدس بوده وقبل از حضرت زکریا به رسالت مبعوث شدند.
آرامگاه شعیاى نبی، جنب امامزاده اسماعیل در حاشیه خیابان هاتف اصفهانى قرار دارد.

حضرت حیقوق
هم با تلفظ حیقوق وهم با تلفظ حبقوق وجود دارد.
حیقوق به معنى "در بغل کشیده شده" است. حیقوق این نام را بدان جهت یافت که در طفولیت به علت مریضى از دنیا رفت وحضرت الیاس (ع) او را در بغل گرفت ودعا کرد واز خداوند حیات وزندگى وى را طلب نمود واو زنده شد.
حیقوق نبی یکى از پیامبران بنی اسرائیل ونگهبان عبد سلیمان در اورشلیم بوده ونامش در عهد عتیق آمده است. حیقوق نبی پس از شعیا نبی به رسالت مبعوث شد.
بقعه حیقوق بنی در جنوب غربى شهر تولیسرکان واقع شده است.

حضرت حجی
وى در دوران سلطنت داریوش کبیر مى زیسته است. در تورات نام آن "حکى" آمده وبه معنى "مسرور" است . مقبره این پیامبر در همدان در نزدیکى میدان امام خمینى، داخل بازار در راسته پیغمبر وداخل مسجد پیغمبر قرار دارد.

حضرت مردخاى
مردخاى یکى از بزرگان ویا به قولى یکى از انبیاى بنى اسرائیل است ونسبتش به حضرت یعقوب مى رسد. مردخاى نقش زیادى در جلوگیرى از قتل عام یهودیان در زمان خشایارشا ایفا نمود وبه همین دلیل نزد یهودیان از جایگاه ویژه اى برخوردار است.
آرامگاه مردخاى وبرادر زاده اش در همدان در نزدیکى میدان امام خمینى ودر خیابان شریعتى واقع است.

حضرت قیدار
حضرت قیدار جد سى ام حضرت محمد (ص) است.
حضرت قیدار فرزند بزرگ اسماعیل بود که پس از وفات حضرت اسماعیل، قیدار نبى مردم را به توحید دعوت مى کند.

حضرت دانیال نبى
از انبیاى بزرگ الهى است. وى از نسل حضرت داوود وبعثت پیامبر اسلام را پیشگویى کرده است.
لفظ دانیال درزبان عبرى به معنى "خدا حاکم من است" مى باشد.
دانیال نبی همزمان با کوروش کبیر وداریوش اول بوده است.

کوروش کبیر
آرامگاهى که در دشت مرغاب (پارساگاد) مدت هاى مدیدى به نام مقبره ما در سلیمان شناخته شد. اکنون به عنوان آرامگاه کوروش کبیر مورد قبول عامه مردم وبسیارى از کارشناسان است.

کتابى به نام کوروش کبیر (ذوالقرنین) نوشته ابو الکلام آزاد موجود است که در این کتاب قراین بسیارى آورده شده که قرآن کوروش را همان ذوالقرنین معرفى مى کند. نظریاتى که در این کتاب آورده شده نظر بسیارى از علماى اسلام نظیر علامه طباطبایى را به خود معطوف کرده است.

آرامگاه کوروش کبیر در استان فارس، راه اصلى اصفهان به شیراز در منطقه اى بنام پاسارگاد قرار دارد.

دیگر پیامبران دفن شده در ایران که اطلاع دقیقى از آنها نیست عبارتند از:
حضرت قادر در دهکده بابا ولى- حضرت روبیل، نزدیک رودخانه دزفول- حضرت یعقوب، در گرگان- حضرت ابراهیم خلیل در سوسنگرد- حضرت ایوب در دهکده بن بن لکناى تنکابن- حضرت باحزقیل در دزفول- حضرت جرجیس در جنوب غربى شوشتر- حضرت اشموئیل در ساوه- حضرت اسحاق واسماعیل در جاده دزفول به هفت تپه- حضرت صالح پیامبر در شوشتر- وحضرات سلام، سلوم، سهولى، القیا در قزوین.
                                                 آسمان      http://www.iran20.ir

 

 


 
راههای کاهش اضطراب و موفقیت بیشتر در مصاحبه
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راههای کاهش اضطراب و موفقیت بیشتر در مصاحبه

جواب ارائه شده حاوی چند نکته و پنج اصل مصاحبة موفق است.
1. اضطراب طبیعی است: واکنش افراد نسبت به مصاحبه متفاوت است، امّا بسیاری از افراد این اشتباه را مرتکب می شوند که نباید اضطراب داشته باشند، در حالی که این یک توقع غیر واقع بینانه است و چون مخالف آنچه است که هستیم در انسان احساس بدی ایجاد می‌کند، پس در قدم اول به جای توقع اعتماد بیش از حد از خود می پذیریم که در این موقعیت (مصاحبه) کمی (نه بیش از حد) اضطراب داشته باشیم و حتی مقدار کم آن را لازم بدانیم چون موتور حرکت انسان است برای به دست آوردن موفقیت.(1)
2. پرهیز از منفی گرایی: معمولاً در چنین موقعیتهایی نکات منفی مدام به ذهن افراد خطور می‌کند. پیام این افکار این است که «تو ضعیف هستی تو رد می شوی و ...» که باعث می شوند انسان نتواند آن گونه که هست ظاهر شود، آیا شما حاضرید به دوستتان و یا هر کس دیگر قبل از مصاحبه بگویید «تو ضعیف هستی، تو رد می شوی و ...» حتی اگر یقین به رد شدن او داشته باشید به خود اجازة این کار را نمی دهید پس به خودتان هم احترام بگذارید و اجازة ورود این افکار به ذهنتان را ندهید.
3. اصلاح: چنانچه افکار منفی شما را راحت نمی گذارند، قلم و کاغذ بردارید و تمام افکار منفی‌ای را که به ذهنتان می آید در آن بنویسید سپس در مورد هر یک از آنها فکر کنید و دلیل اشتباه بودن آن را بر روی کاغذ بیاورید این کار را حتماً انجام دهید، اگرچه لازم باشد از دیگران کمک بگیرید و یا چند روز دربارة آن فکر کنید در مرحلة سوم برای هر فکر منفی فکر مثبت مقابل آن را جایگزین کنید و بر روی کاغذ بیاورید.
یکی از افکاری که پیش از انجام مصاحبه یا در زمان آن سبب افزایش اضطراب می‌گردد. تصور رد شدن در مصاحبه است. افرادی که زیاد مضطرب می‌شوند، در باره قبول نشدن و اثرات آن زیاد فکر می‌کنند. یا رد شدن در مصاحبه را بیش از اندازه مهم جلوه می‌دهند. به طور هشیار یا ناهشیار با خود فکر می‌کنند. «اگر قبول نشوم بین دوستان و خانواده ضایع می‌شوم»، «اگر این فرصت شغلی یا تحصیلی را از دست بدهم، دیگر هیچ کار یا زمینه تحصیل به دست نخواهم آورد». این افکار غیر واقعی بوده و سبب تضعیف روحیه انسان می‌گردد، بلکه به جای آنها فرد به خودش بگوید اگر قبول هم نشدم، در سر جای اول خود هستم. یا اگر قبول نشدم، آنقدر هم ضایع نمی‌شوم زیرا افراد زیادی هستند که قبول نمی‌شوند. یا اگر قبول نشدم در فرصت‌های دیگر بیشتر تلاش می‌‌کنم تا قبول شوم. اینگونه ‌افکار حساسیت مصاحبه را کاهش می‌دهد و سبب می‌شود که اضطراب انسان پائین بیاید.

اصول مصاحبهاصولی که گفته می شود علاوه بر کاهش اضطراب این خاصیت را هم دارند که می توان با این اصول به شکل مؤثر وارد مصاحبه شذ.
1.راحت و دوستانه باشد: معمولاً افراد وقتی در جلسة مصاحبه نشسته اند در این فکر هستند که چگونه مصاحبه کننده را تحت تأثیر خود قرار دهند. از طرفی هم چون خود را زیر ذره بین حس می کنند، یک حالت گرفته پیدا می کنند که این امکان را از آنها سلب می کند. برای شکستن این فضای خشک و ملال آور و به جای اینکه مدام دست و پای خود را جمع کنیم بهتر است باور کنیم هیچ قاعده و قانونی وجود ندارد که شما بنشینید و درست در اختیار مصاحبه کننده قرار بگیرید و هر چه پرسید شما جواب دهید شما هم می توانید سؤال بپرسید. یکی از جنبه های مهم مورد نظر مصاحبه کننده ها اخلاق خوش و طرز رفتار داوطلب است، به عنوان مثال شما می توانید از مصاحبه کننده بپرسید چه مدّت است در این اداره کار می کند و ... که این باعث می شود آن فضای ملال آور شکسته شود و بعد با توجه نشان دادن به جوابی که مصاحبه کننده می دهد فضایی دوستانه ایجاد کند. پذیرفتن این که شما سؤال بپرسید سخت است امّا باید پذیرفت و سؤالات مناسبی را در موقع مناسب مثلاً قبل از شروع مصاحبه پرسید. مطمئن باشید نتیجة مثبت آن را می بینید.
2. استخدام باید دو طرفه باشد: اصل دوم به این معناست که مصاحبه کننده هم باید شما را برای کار در اداره شان متقاعد سازد. بجای اینکه مثل اغلب افراد مصاحبه شونده سعی کنید با زبان گفتاری و رفتاری خود آن گونه نشان دهید که آنها می خواهند (اینگونه جلوه دادنها برای مصاحبه کننده ها تکراری و ملال انگیز است) با طرح سؤالاتی دربارة جایی که می خواهید استخدام شوید عزت نفس خود را نشان دهید و بفهمانید شما شایسته شغلی هستید که برای شما خوب باشد. برای اینکار می توانید مثلاً جزئیات بیشتری از شغلی که می خواهد برای آن استخدام شود بپرسد.
3. در برخورد با کمبود ها حالت تدافعی نگیرد: عادت غالب افراد حتی در زندگی روزمره این است که وقتی از نقطه ضعف آنها صحبت می شود یک حالت تدافعی به خود می گیرند یا می خواهند کاسه کوزه ها را سر کس دیگر بشکنند یا پرخاش می کنند و ... امّا ما می دانیم حالت تدافعی گرفتن وضع را خراب تر خواهد کرد به جای آن ضعفمان را می پذیریم و با این کار، مصاحبه کننده را خلع صلاح می کنیم چون موضع تدافعی گرفتن در واقع درگیر شدن با مصاحبه گر است البته می توانیم بعد از پذیرفتن نکته ضعف از نکات مثبت آن هم صحبت کنیم. مثلاً اگر صحبت به اینجا کشید که چند سال بین درس و استخدام فاصله شده و مصاحبه کننده گفت بنابراین (به اصطلاح) پشت معلوماتتان باد خورده، در جواب باید گفت: می گوئیم بله همین طور است ولی یک خوبی که داشته ارزش شغل را واقعاً فهمیدم به همین خاطر نهایت سعی ام را می کنم تا وظائفی که به من محول می شود به نحو احسن انجام دهم، درسها هم که همه جنبة کاربردی ندارد و ما هم همه چیز را فراموش نکردیم بعد از مدتی کوتاه چون نیاز است همه چیز بازخوانی و یاد آوری می شود.
4. صادق باشد: سعی کنیم آنچه در جلسة مصاحبه از خود نشان می دهیم عین واقعیت باشد و این را هم بدانیم که صداقت، تحسین برانگیزی را به همراه دارد و البته صداقت داشتن منافاتی با چهرة مثبتی از خود نشان دادن ندارد. یعنی می توانیم هم صداقت داشته باشیم و هم جنبة قوت خود را مطرح سازیم.
5. سؤال را تفسیر کنیم: گاهی اوقات در ضمن مصاحبه سؤالی پرسیده می شود که کلی است و انسان گیج می شود نمی داند، چه بگوید، بهترین و ساده ترین راه این است که سؤال را تفسیر کنیم.
این نکته را هم یاد آوری کنم که قانونی وجود ندارد که شما باید به همة سؤالات جواب دهید ممکن است سؤالی بپرسند که شما روی آن فکر نکرده در این صورت (بسته به شرایط) می توانید بگوید: تا به حال به این مسئله فکر نکردم.
6. نمایش نامه اجرا کنید: تنها در اتاقی بنشینید و یک جلسة مصاحبه را در ذهن مجسم کنید تا جایی که می توانید سعی کنید تصورتان را جزئی و عینی کنید به نحوی که انگار واقعاً در جلسة مصاحبه هستید این جلسه را از ابتدای ورود تا زمان خروج و اتمام جلسه به طور شفاف در ذهن خود مجسم کند و تمام سؤالاتی که در طی جلسه ممکن است پرسیده شوند و تمام صحبتهایی که از طرف مصاحبه کننده مطرح می شود را با توجه به تکنیکهایی که برای انجام یک مصاحبة موفق ذکر کردیم بررسی کنید و جواب دهید این کار دو فایده می تواند داشته باشد یکی اینکه با این فضا سازی ذهنی تجربه ای شبیه تجربه های عملی و عینی کسب می کنید که نتیجة آن آمادگی بیشتر و اضطراب کمتر است. دوم اینکه با این عمل دستور العملهای ارائه شده تمرین می شوند و بهتر می توانید از آنها استفاده کنید.(2)

کمک گرفتن از پروردگار متعالباید توجه داشته باشید همة هستی تحت اراده و امر خداوند متعال است و بدون ارادة او هیچ اتفاقی نمی افتد. بنابراین از او بخواهید که موفقیت را در این مسأله رقم بزند و این را هم بدانید که خداوند توانا، دانا و حکیم هست علم او به همه چیز احاطه دارد و از گذشته، حال و آینده خبر دارد. مصلحت هر کس را بهتر از خود او می داند، پس در عین تلاش و درخواست موفقیت باید از او بخواهید که در صورت وجود مصلحت شما را موفق نماید و به فرمودة قرآن کریم «...و چه بسا از چیزی اکراه دارید در حالی که برای شما خوب است و چه بسا چیزی را دوست دارید در حالی که برای شما شرّ است و خدا می داند و شما نمی دانید»(3)

                                                                            نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. جانبزرگی، مسعود و نوری، ناهید، شیوه های درمانگری اضطراب و تنیدگی، تهران، نشر سمت، 1382، ص21.
2. دیوید برنز، حال بد به حال خوب، شناخت درمانی، ترجمة مهدی قراچه داغی، نشر پیکان، ص 361 ـ 343.
3. بقره:216.


 
تأثیر منفی مال حرام بر فرزندان .......
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تأثیر منفی مال حرام بر فرزندان

تأثیر منفی مال حرام بر صالح بودن فرزند را در حیطه زمانی می‌توان در نظر گرفت. نخست اینکه نطفه فرزند زمانی منعقد شود که والدین مال حرام خورده باشد دوم اینکه مادر در زمان بارداری از مال حرام استفاده کرده باشد. سوم اینکه در طول دوران کودکی مال حرام بخورد.
1ـ انعقاد نطفه کودک از مال حرام: محمد ابن مسلم از امام باقر (ع) در باره آیه « وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ»(1) سؤال کرد و عرض کرد که مشارکت شیطان در اولاد به چه معناست. امام باقر (ع) فرمود: «مَا کَانَ مِنْ مَالٍ حَرَامٍ فَهُوَ شِرْکُ الشَّیْطَانِ قَالَ وَ یَکُونُ مَعَ الرَّجُلِ حَتَّی یُجَامِعُ فَیَکُونُ مِنْ نُطْفَتِهِ وَ نُطْفَةِ الرَّجُل»(2) یعنی هر مالی که از راه حرام به دست آید، شیطان در او شریک است. و اگر کسی اثرات این مال در وجودش باشد و همبستر شود، در نطفه به وجود آمده نیز شیطان شریک است.
علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌فرماید: هر مالی و هر کودکی که شیطان از آن نفع ببرد، شیطان در آن شریک است. زیرا شریک بودن به معنای رسیدن به منافع دو طرفی است. به نظر علامه این یک معنای کلی است که می‌تواند مصادق مختلف داشته باشد.(3) یکی از مصادق آن نطفه‌ای است که از مال حرام منعقد شده است. زیرا شیطان از آن نفع می‌برد.
حضرت آیت الله مظاهری به پایان می بریم: ایشان در مورد تأثیر غذا می فرمایند: غذای حلال در آن وقت (انعقاد نطفه) تأثیر عجیبی روی بچه دارد چنانچه غذای حرام در شقاوت اولاد تأثیر عجیبی دارد... غذای حرام، مال حرام، از هر آتشی بدتر است اگر نطفه بچه منعقد شود از غذای حرام رستگار شدن او کاری است بس مشکل.(4)
اگر غذا شبهه ناک باشد خطرناک است اما شبهة این غذا را می شود با بسم الله و دعا و راز و نیاز رفع کرد. اما غذای حرام را هیچ کاری نمی شود کرد و وای بر آن بچه‌ای که از غذای حرام نطفة او منعقد شود، و بدا به حال بچه ای که از پولی که در آن ربا بود. یا پولی که در آن غش در معامله کرده است به وجود آید. آیه ای از قرآن کریم است که می فرماید: «آن کسانی که غذای حرام می خوردند خیال نکنند که غذا می‌خورند، بلکه این آتشی است که آنان می‌خورند»(5)
2ـ استفاده از مال حرام در زمان بارداری: همانطور که در علوم پزشکی، تربیتی و روان‌شناسی بر تأثیر تغذیه در زمان بارداری توجه دارد، در اسلام نیز به تغذیه زمان بارداری تأکید شده است. در علوم امروز تنها به مقوی بودن و نوع غذاها توجه شده است، اما در اسلام علاوه بر اینکه این جهت مورد توجه بوده است(6)، به مسأله حلیت و حرمت غذا نیز توجه شده است. در واقع اثرات معنوی غذا به بعد حلیت و حرمت آن مربوط می‌شود.
مـلامحمدتقی مجلسی از علمای بزرگ اسلام است .وی در تربیت فرزندش اهتمام فراوان داشت و نـسـبـت به حرام و حلال دقت فراوان نشان می داد تا مبادا گوشت و پوست فرزندش با مال حرام رشد کند. مـحمدباقر، فرزند ملامحمدتقی، کمی بازیگوش بود. شبی پدربرای نماز و عبادت به مسجد جامع اصـفـهـان رفـت. آن کـودک نـیـز همراه پدر بود. محمدباقر در حیاط مسجد ماند و به بازیگوشی پرداخت. وی مشک پر از آبی را که در گوشه حیاط مسجد قرار داشت با سوزن سوراخ ‌کرد و آب آن را بـه زمـین ریخت. با تمام شدن نماز، وقتی پدر از مسجد بیرون آمد، با دیدن این صحنه، ناراحت شد. دست فرزند را گرفت وبه سوی منزل رهسپار شد. رو به همسرش کرد و گفت: می دانید که مـن در تربیت فرزندم دقت بسیار داشته ام .امروز عملی از او دیدم که مرابه فکر واداشت . با این که در مورد غذایش دقت کرده ام که از راه حلال به دست بیاید، نمی دانم به چه دلیل دست به این عمل زشت زده است. حال بگو چه کرده ای که فرزندمان چنین کاری را مرتکب شده است؟ زن کمی فکر کرد و عاقبت گفت: راستش هنگامی که محمدباقر رادر رحم داشتم ، یک بار وقتی به خانه همسایه رفتم ، درخت اناری که درخانه شان بود، توجه مرا جلب کرد. سوزنی را در یکی از انارها فروبردم و مقداری از آب آن را چشیدم .ملامحمدتقی مجلسی با شنیدن سخن همسرش آهی کشید و به رازمطلب پی برد(7).
3ـ دوره کودکی و استفاده از مال حرام : روایات زیادی از تأثیر منفی مال حرام بر روح و روان انسان خبر داده است. هر چند مخاطب این روایات کودک است و عام است. اما زمانی که مال حرام بر روی بزرگسالان می‌تواند اثر منفی داشته باشد. بر روی کودکان در دوران کودکی نیز می‌تواند همان اثر را داشته باشد. در زیر به نکاتی از سخنان علما در مورد تأثیر منفی غذای حرام بر مسائل معنوی انسان اشاره می‌شود که این تأثیرات شامل کودکان نیز می‌گردد.
وجود انسان دو بعد دارد: یکی بعد جسمی او که تحت تأثیر ظاهری و مادی غذا است و معمولاً ما در مورد ظاهر غذایی که می خوریم دقت کافی را به کار می بریم و به بعد معنوی که حلال و حرام بودن آن است کمتر توجه می‌کنیم. بعد دیگر انسان روح اوست. که غذا به شدت بر آن تأثیر گذار است، تا جائی که در حالات بعضی از اولیاء الله و بزرگان نوشته اند که با خوردن یک لقمه شبهه ناک آنهم به صورت اتفاقی تا مدتها از توفیق نماز شب محروم می شده اند.(8)
مولانا جلال الدین بلخی با بیان اصل علیت و نظام علت و معلول در عالم می فرمایند:
چون زلقمه تو صید بینی و دام
جهل و غفلت آید آنرا دان حرام
لقمه ای کان نور افزود و کمال
آن بود آورده از کسب حلال(9)
در واقع مولانا حسد و جهل و غفلت و بطور کلی صفات ناپسند را زاییدة لقمة حرام می دانند. مرحوم علامه جعفری (ره) در تفسیر این بیت مولانا «علم و حکمت زاید از لقمه حلال - عشق و رقت آید از لقمه حلال» می فرماید لقمة حلال برای دل انسان علم و حکمت و عشق و ظرافت ایجاد می کند و هنگامی که دیدی حسادت و جهل و غفلت تو روز افزون است بدان که نتیجه همان لقمه های حرامی است که خورده ای... لقمه حلال عالیترین پدیده ای را که برای انسان ممکن است ایجاد می کند.(10)
در این زمینه عالم و زاهد بزرگ مرحوم شیخ علی اکبر نهاوندی می فرماید: چون غذای حرام به شکم وارد شد مصداق آیه: و الذی خبث لا یخرج إلا نکداً(11) از خبیثت چیزی جز خبیث خارج نشود و مصداق آن در ضرب المثلها این بیت است که: از کوزه همان تراود که در اوست ... و قوت یافتن و بسته شدن نطفه ای که با لقمه حرام بسته و رشد یافته، چیزی جز خباثت نمی باشد و چگونه می توان به چشم او امیدوار بود که به نامحرم نگاه نکند و یا با زبان غیبت نکند و این چنین است حال سایر اعضاء به نسبت به معاصی که صادر شده از شخص.(12)
نیز عالم ربانی مرحوم نراقی در کتاب معراج السعاده می نویسد: دلی که از لقمة‌حرام روئیده باشد، کجا و قابلیت انوار عالم قدس کجا و نطفه ای که از مال حرام هم رسیده باشد به مرتبة‌رفیع انس با پروردگار چکار، چگونه پرتو عالم نور به دلی تابد که غذای حرام آن را تاریک کرده و کی پاکیزگی و صفا برای نفسی حاصل می شود که کثافات مال شبهه ناک آنرا آلوده و چرک آلود نموده باشد.(13)
از آنچه گفته شد بنابه اصل علیت غذای حرام بر روح و روان انسان بسیار تأثیر گذار است و این تأثیر بر روان فرزند به هیچ وجه قابل انکار نیست. چنانکه در طول تاریخ غالب افراد فاسدی چون معاویه بن ابی سفیان از دامان کسانی چون هند جگر خوار برآمده اند که سخن حق در آنها هیچ تأثیری نمی کند. کما اینکه امام حسین ـ علیه السلام ـ در روز عاشورا فرمود: شکمهای شما از حرام پر شده لاجرم سخن حق را شنوا نیستید. و در مقابل صالحانی چون شیخ انصاری (ره) که از سینه پاک مادرانی شیر خورده اند که هیچگاه بدون وضو به آنها شیر نمی دادند.

                                                                          نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:
1. - بحارالأنوار، ج57، ص342. تفسیر عیاشی، ج2، ص299.
4. - ترجمه تفسیر المیزان، ج13، ص: 202.
5. مظاهری، حسین، تربیت فرزند از نظر اسلام، انتشارات ام ابیها، 78، ص 43 و 50.
6. بقره:74.
7. - در روایت آمده که حضرت علی فرزند بسیار زیبایی را دید و گفت مادر این فرزند به خورده است. یعنی به تأثیر نوع غذا اشاره کرده است.
8. - مظاهری، حسین، خانواده در اسلام،
9. گوهری، سید اسماعیل، مفاسد مال و لقمه حرام، انتشارات احمدی، 1377، ص36.
10. مولوی، مثنوی، انتشارات بهنود، 1375، دفتر اول، ص 66، بیت 1645.
11. جعفری، شرح مثنوی، نشر فرهنگ اسلامی، ج1، ص719.
12. اعراف:58.
12. خزثیة الجواهر، ص 430، موعظه در تأثیر اغذیه از حدیث حلیّت و حرمت در انسان.
13. نراقی، ملا احمد، معراج السعاده، انتشارات مطبوعاتی حسینی، 1375، ص 313.

 


 
کسب روزی حلال و حرام
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کسب روزی حلال و حرام

کسب حلال و حرام چیست؟ کسب حلال به نوعی از فعالیت اقتصادی گفته می شود که در چهار چوب قوانین اسلامی و شرعی انجام می شود و مهمترین خصوصیت آن نفع خود انسان چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ معنوی و از طرفی رعایت کردن حق الناس می باشد.
بنابراین حرمت بخشی از فعالیت‌های اقتصادی بسیار روشن است. مانند مالی که از راه دزدی، کلاه‌برداری، رشوه، گرفتن، مالی که از راه ربا به دست می‌آید، خوردن مال یتیم، پولی که از راه معامله اشیایی مانند حرام مانند معامله مواد مخدر، قاچاق و غیره به دست می‌آید. اما برخی از اموال حرام به این روشنی نیست. مثلا افراد شاغل کارهای را که وظیفه آنهاست به درستی انجام نمی‌دهند، کم‌کاری می‌کنند، کار را اشتباه انجام می‌دهند، یا کسانی که در معاملات اموال خوب و بد را مخلوط می‌کنند و می‌فروشند یا کسانی که اموال خراب را عمدا به جای سالم می‌فروشند. همه موارد فوق مصداق مال حرام به حساب می‌‌آیند و خوردن آنها اثرات منفی بر خود انسان و فرزندان انسان بر جا می‌گذارند.

اهمیت کسب حلالدر منابع اسلامی بسیار تأکید شده است که انسان روزی خود و فرزندان خویش را از راه حلال به دست آورد. در بعضی روایات، ائمه طاهرین ـ علیهم السلام ـ تلاش برای به دست آوردن روزی حلال را از شمشیر زدن در میدان جنگ سخت تر شمرده اند.(1)
در مورد کسب حلال و نیز فعالیتهای اقتصادی مشروع به روایات بسیاری در منابع اسلامی برمی خوریم که ائمه، مؤمنین را به این گونه فعالیت‌ها تشویق می‌کنند. مانند آنکه رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ که طلب رزق حلال را واجب و آنرا در حکم جهاد معرفی می کنند.(2) به کوشش شایسته و نیکو در این راه امر می شویم تا آنجا که رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ کسی را که در راه به دست آوردن روزی برای خانواده تلاش می کند، به مجاهد فی سبیل الله (در راه خدا) تشبیه می‌کنند.(3) در مقابل از بی‌کاری و تنبلی و سربار بر جامعه بودن نهی می شویم در این زمینه حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند: «لا تکونوا کلاّ علی الناس» یعنی سربار جامعه نباشید.(4)
از مطالبی که بیان شد به این نتیجه می‌توان رسید که به طور کلی اسلام با کسب و کار و فعالیت‌های صحیح اقتصادی خیلی اهمیت قائل است و به آن سفارش اکید دارد. از نزدیک شدن به مال حرام و شبهه ناک به شدت نهی فرموده است: امام محمد باقر - علیه السلام- در این باره می فرماید: همه گناهان سخت می‌باشند و سخت‌ترین آنها گناهی است که گوشت و پوست از آن روئیده باشد.

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، نشر سازمان تبلیغات، 1416، ج2، ص 509، حدیث شماره 4293.
2. همان، ج4، ص 120، حدیث شماره 7213 و 7214.
3. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، چاپ الاسلامیه، چاپ دوم، 1389ق، ج103، ص13، حدیث 59،.
4. میزان الحکمه، ج4، ص 121، حدیث 7222.
5. - سوره اسراء (17)، آیه 64.


 
شغل مناسب در مکتب اسلام
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شغل مناسب در مکتب اسلام

موضوع مهمی را در پرسش خود مطرح کرده اید. چرا که از یک سو بخش عمده ای از اوقات زندگی هر شخصی صرف کار و کسب درآمد برای تأمین معاش خود و خانواده اش می شود و شغلی را که انتخاب می کند نقش مهمی در شکل دهی به شخصیت، نگرش به زندگی، روابط اجتماعی و… از خود برجا می گذارد و از دیگر سو در تعالیم ارزشمند و آموزه های اسلام، نکات زیبا و نغزی در خصوص فلسفه کار کردن، آداب و احکام آن و همچنین ملاکها و معیارهای انتخاب شغل بیان شده است.
تلاش در جهت کسب روزی حلال و خود را به سختی انداختن جهت این امر جهاد است و از نگاه اسلام، جهاد در راه خدا از بهترین نوع عبادات معرفی شده است. اسلام، شغل را در خدمت انسان و برای رسیدن به اهداف متعالی آفرینش او قرار داده تا بدان وسیله به منزلت حقیقی خود دست یابد. و این نگرشی کاملاً والا و متمایز از نگاه امروزی دنیای مادی به این مسأله است که در عمل، این انسان‌ها هستند که همه عمر و سرمایه وجودی خود را وقف کار و شغل خود نموده اند. آنهم نه در جهت اهداف انسانی بلکه صرفاً در مسیر انگیزه های زیاده خواهی، تفاخر، امیال و خواهش های کم ارزش نفسانی و… .
چند نمونه از مهم ترین معیارهای انتخاب شغل در تعالیم دین.
1. مستلزم فعل حرام نباشد و انسان را در معرض گناه قرار ندهد: اگر در این خصوص به کلام فقها و مراجع معظم تقلید مراجعه کنید می بینید که معامله و کسب و کارهایی مانند خرید و فروش نجاسات، مال غصبی و چیزهایی که منافع معمولی آن حرام است، مانند فیلم ها و نوارهایی که استفاده آنها جایز نباشد و… حرام و باطل معرفی شده اند. پیامبر گرامی اسلام (ص) می‌فرماید: «ثَمَنُ الْخَمْرِ وَ مَهْرُ الْبَغِیِّ وَ ثَمَنُ الْکَلْبِ الَّذِی لَا یَصْطَادُ مِنَ السُّحْتِ»(1) پول حاصل از فروش شراب، مهریه زن فاجره، بهای سگ که منافع حلال ندارد حرام است. بعضی از مشاغل هم هستند که انسان را در معرض گناه قرار می دهند مانند مواردی که شخص را ناگزیر از ارتباط بیش از اندازه با نامحرم می‌کند که این معیار مهم حتماً باید از جانب زن و مرد در انتخاب شغل مورد توجه قرار گیرد. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرماید: «هر کس که از چیزهای شبهه ناک دوری گزیند دین و آبروی خود را از ارتکاب به محرمات برکنار داشته و هر که در چیزهای شبهه ناک افتد در حرام خواهد افتاد مانند چوپانی که اطراف قرق (چراگاه) گوسفند چراند. بیم می رود که در قرق افتد.»(2)
توجه به رضایت خدا و تقید به شریعت الهی به طور قطع پشتوانه ای از یاری و نصرت خداوند متعال را در زندگی به دنبال خواهد داشت و شما هم حتماً در این مسأله با ما موافق هستید که این موضوع اهمیت فراوانی در نگرش و نوع انتخاب شغل دارد.
2. دربردارندة مصالح اجتماع و سودرسانی به افراد جامعه باشد. در اسلام تمام کارهایی که برای جامعه و افراد مفید باشد مورد تأیید و تمجید قرار گرفته‌اند. مشاغلی مانند طبابت، زراعت، تعلیم و تزکیه افراد اجتماع، بنایی، معماری، خیاطی، مرزداری، ساخت و تهیه سلاح برای حکومت الهی، تجارت، دامداری و… که هر کدام به نوعی در برطرف ساختن نیازهای جامعه و تقویت اجتماع مسلمین نقش مهمی دارند. در مقابل کسب درآمد از طریق کارهای کاذب مانند رباخواری، احتکار، کم فروشی و تمامی مشاغلی که بر ضرر مسلمانان و به نفع دشمنان وکفار باشد ممنوع و حرام است.(3)
پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «روز قیامت ندا داده می شود که کجایند یاران افراد ستمکار و کسانی که برای آنها دواتی آماده کردند یا قلمی کشیدند، آنان را با همان ستمکاران محشور کنید.»(4)
پس معلوم می‌شود کارهایی که رنگ و بوی علمی و فرهنگی داشته و با قلم و کاغذ در ارتباطند اما در راستای اهداف دشمنان اسلام و به انگیزة خدشه و هجمه در اندیشه و روح و روان پیکرة جامعه اسلامی هستند نیز ممنوع و حرام می باشند.
3. توجه به ویژگی‌ها و علائق فردی: هر شخصی از توانمندی‌ها، علایق و نگرش‌هایی که به نوعی ممتاز از دیگران و منحصر به اوست برخوردار می باشد، که در نظر داشتن این نکته و سعی در انتخاب شغلی که مطابق با ویژگی های فردی او باشد، تأثیر به سزایی در موفقیت، رضایت شغلی، تعهد سازمانی و وجدان کاری او از خود برجا خواهد گذاشت. زن و مرد، باسواد و بی سواد، پیر و جوان، شهری و روستایی و... هر کدام استعداد و ویژگی مخصوص به خود را دارند که نباید نسبت به آن بی توجه و غافل باشند. هر چند که همیشه نمی توان این مطابقت را به طور کامل ایجاد کرد و در بعضی موارد و موقعیت ها، انسان به جهت عواملی خارج از اراده و میل باطنی خود و صرفاً برای تأمین ضروریات زندگی، مجبور به پذیرش شغل و عملی می شود که چاره ای از آن نیست. اما سخن اینجاست که سمت و سوی تلاش و فعالیت انسان باید در جهت به عهده گرفتن شغلی باشد که مطابقت و همراهی بیشتری با توانایی و علایق شخصی و نگرش او داشته باشد.(5)
حضرت علی ـ علیه السلام ـ در کلام گهربار خود خطاب به مالک اشتر به ویژگی ها و صفات لازم برای هر کدام از مشاغل در جامعه اشاره می فرمایند. دربارة ویژگی های لازم برای قاضیان، عاملان حکومت، کارگزاران، نویسندگان، بازرگانان و صنعت گران به تفصیل بحث می کنند. مثلاً در مورد بازرگانان به صفاتی چون نیروی جسمانی، آشتی طلبی. مدارا، وسعت نظر، خوش معامله و سخاوتمند بودن و در مورد کارمندان و کارگزاران دولتی به خصالی مانند تجربه، امانت، تقوی، سابقه درخشان و... اشاره می کنند، همچنین در ارتباط با سایر مشاغل خصوصیاتی را در ارتباط با صاحبان آنها ذکر می کنند که در صورت تمایل تفصیل آن را در کلام جامع و نغز مولای متقیان در نهج البلاغه جستجو کنید.(6)
4. هدفمند و توأم با برنامه: شغل و فعالیت اقتصادی شخص نباید به گونه ای باشد که تمام یا بخش عمدة شبانه روز او را به خود اختصاص دهد. امام علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: اوقات شبانه روز را به سه قسم باید تقسیم کرد. بخشی از وقت را باید برای کار اختصاص داد و از بقیه آن برای امور ضروری دیگری مثل عبادت، بهره مندی از لذات حلال زندگی، دید و بازدید با ارحام و دوستان خوب باید استفاده کرد.(7)
شهید مطهری در این مورد می فرمایند: هر کس باید کاری را انتخاب کند که در آن استعداد دارد تا آن کار علاقة او را به خود جذب کند. اگر کار مطابق استعداد و مورد علاقه نباشد و انسان آن را فقط به خاطر در آمد و مزد بخواهد انجام دهد این اثر تربیتی را ندارد و شاید فاسد کنندة روح هم باشد.(8)
ضمن آنکه انتخاب شغل باید هدفمند و با نگاه ارزشی و نگرشی الهی همراه باشد تا در بردارندة همه نیازهای آدمی اعم از نیازمندی های اقتصادی، روحی و روانی و معنوی باشد.(9) همان گونه که در ابتدای بحث نیز به این موضوع اشاره شد.
5. موجب حفظ آبرو و شأنیت اجتماعی شخص باشد: حفظ آبرو از دیدگاه اسلام اهمیت فراوانی دارد، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرمایند: «آبرویتان را به وسیله اموالتان حفظ کنید.»(10) و در بیان دیگری می فرمایند: «به عوض چیزی که انسان آبروی خویش را بدان محفوظ دارد برای او صدقه ای نویسند.»(11)
در انتخاب شغل نیز این معنا باید مورد توجه باشد که بعضی از کارها ممکن است به آبرو و حیثیت اجتماعی فرد لطمه وارد سازد که در افراد و موقعیت های اجتماعی مختلف متفاوت می باشد. تحقیقات روان شناسان نشان می دهد که کارهایی که افراد، آن را دون شأن خود می دانند، احساس یکنواختی، نارضایتی شغلی، اندوه روانی و حتی بیماری جسمی برای افراد ایجاد می کند.(12)
6. از نکات بسیار مهم دیگری که در اسلام بر آن تاکید شده است توجه به تاثیر شغل در شخصیت انسان است مثلاً انتخاب شغل قصابی در صورت وجود قصاب در حد نیاز جامعه (و چنانچه به اندازه نیاز جامعه وجود نداشته باشد به شکل کفائی بر همه واجب می شود) کراهت دارد چرا که ممکن است یک عمر سلاخی کردن در انسان ایجاد قساوت نماید و یا مثلا شغل کفن فروشی کراهت دارد چرا که به طور طبیعی همة افراد علاقه به کسب در آمد بیشتر دارند و این گرایش ولو به شکل غیر مستقیم و ناخودآگاه خواستی غیر صحیح در انسان بوجود می آورد.

                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. - وسائل الشیعه، ج17، ص94.
2. نهج الفصاحه، ترجمه مرتضی فرید تنکابنی، نشر فرهنگ اسلامی، حدیث 1414.
3. آذربایجانی، مسعود و دیگران، روان شناسی اجتماعی، انتشارات سمت، 82، ص 492.
4. وسائل الشیعه، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1403 هـ ، ج12، ص30.
5. ساعتچی، محمود، روان شناسی در کار، تهران، مرکز آموزش مدیریت دولتی، 1369، ص74.
6. نهج البلاغه، نامه 53، ترجمه محمد دشتی، نشر مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین، 82.
7. بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، 1395 ق، ج 75، ص 40.
8. مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، انتشارات صدرا، چاپ سی و پنچم، 1379، ص419.
9. صدر، سیدموسی، اقتصاد در مکتب اسلام، بی تا، ص 106.
10. نهج الفصاحه، ترجمه مرتضی فرید تنکابنی، نشر فرهنگ اسلامی، ص 3.
11. همان مدرک.
12. جمعی از مؤلفان، همان، ص 485.

 


 
راه پرهیز از جادو و ارتباط با جادوگران:
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه پرهیز از جادو و ارتباط با جادوگران:

بهترین راه پرهیز از جادو و سحر، آن است که انسان باورمند باشد و به اصول اسلام پایبند باشد و برای اینکه انسان باورمند و دیندار خوبی، باشد، به شدت نیاز دارد که با منابع دینی همانند قرآن کریم، روایات ناب امامان ـ علیه السّلام ـ و دعاهای زیبا و معروف همانند دعای کمیل، دعای ندبه، دعای توسل، دعای جوشن کبیر، و... آشنا باشد و به‌ آنها مراجعه نماید.
امروزه، که عصر ماهواره و اینترنت است، زندگی ظاهری زیبا به خود گرفته ولی درون آن به سیاهی مبدّل گشته است، سردمداران حکومت جهانی انسانیت انسان‌های جهان را به بازیچه گرفته‌اند، غیرت و شرف انسان‌ها را زیر سؤال برده‌اند. به نام دفاع از حقوق زنان و دفاع از جوانان، از آنان به عنوان کالا استفاده می‌کنند. از زیباترین زنان و دختران در آگهی‌های اقتصادی خود استفاده می‌کنند... لذا شرافت انسان‌ها رو به پستی گراییده شد و برای جبران این هجمه‌های خانمان‌سوز، روان‌شناسان بزرگ بحث، دعا درمانی، قرآن درمانی، مسجد درمانی، روزه درمانی و... را مطرح کرده‌اند تا انسان‌ها با پشتوانة باورهای دین بتواند خود را نجات دهند و دنبال هر جادوگری حرکت نکنند...
جوانانی که از تجربة‌ کافی برخوردار نیستند، به شدت در این راستا باید مواظبت بکنند و با هر امر مشکوکی ارتباط برقرار نکنند و اگر با ساحران و جادوگران خاصی مواجه شده‌اند، حتماً و هر چه سریعتر فاصله بگیرند. لحظه‌ای غفلت شایسته نیست و بهترین راه و عاقلانه‌ترین روش آن است، از افرادی که اهل چنین کاری هستند فاصله بگیرند و هیچ نیازی نیست که انسان عاقل و تحصیل‌کرده، با این تیپ‌ها در ارتباط باشد...
آنچه به طور خلاصه قابل بیان است، این است که:
1 . با دلیل قرآنی، روایی‌ و فقهی، سحر و جادوگری، حرام است و به شدت از آن منع شده است.
2 . دلیل عقلی هم سحر و جادوگری را پسند نمی‌کند و عقل هم که پیامبر درونی هر انسان است و به عنوان یک منبع دینی، سحر و جادوگری، شعبده‌ بازی و حیله‌های شیطانی را رد می‌کند و پرهیز از آن را به انسان گوشزد می‌کند. در پایان باید گفت: انتخاب همسر، انتخاب دوست و انتخاب زندگی سالم، بسیار مهم است و برای رسیدن به آن،‌ هم باید اهل مطالعه بود، هم باید از نظرات کارشناسان استفاده کرد و هم از افراد بزرگ و دلسوزان مشورت نمود. و روی‌آوردن به سحر و جادو مطلقاً ممنوع است.

                                                                       نرم افزار پاسخ

 


 
راه پرهیز از جادو و ارتباط با جادوگران:
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

بهترین راه پرهیز از جادو و سحر، آن است که انسان باورمند باشد و به اصول اسلام پایبند باشد و برای اینکه انسان باورمند و دیندار خوبی، باشد، به شدت نیاز دارد که با منابع دینی همانند قرآن کریم، روایات ناب امامان ـ علیه السّلام ـ و دعاهای زیبا و معروف همانند دعای کمیل، دعای ندبه، دعای توسل، دعای جوشن کبیر، و... آشنا باشد و به‌ آنها مراجعه نماید.
امروزه، که عصر ماهواره و اینترنت است، زندگی ظاهری زیبا به خود گرفته ولی درون آن به سیاهی مبدّل گشته است، سردمداران حکومت جهانی انسانیت انسان‌های جهان را به بازیچه گرفته‌اند، غیرت و شرف انسان‌ها را زیر سؤال برده‌اند. به نام دفاع از حقوق زنان و دفاع از جوانان، از آنان به عنوان کالا استفاده می‌کنند. از زیباترین زنان و دختران در آگهی‌های اقتصادی خود استفاده می‌کنند... لذا شرافت انسان‌ها رو به پستی گراییده شد و برای جبران این هجمه‌های خانمان‌سوز، روان‌شناسان بزرگ بحث، دعا درمانی، قرآن درمانی، مسجد درمانی، روزه درمانی و... را مطرح کرده‌اند تا انسان‌ها با پشتوانة باورهای دین بتواند خود را نجات دهند و دنبال هر جادوگری حرکت نکنند...
جوانانی که از تجربة‌ کافی برخوردار نیستند، به شدت در این راستا باید مواظبت بکنند و با هر امر مشکوکی ارتباط برقرار نکنند و اگر با ساحران و جادوگران خاصی مواجه شده‌اند، حتماً و هر چه سریعتر فاصله بگیرند. لحظه‌ای غفلت شایسته نیست و بهترین راه و عاقلانه‌ترین روش آن است، از افرادی که اهل چنین کاری هستند فاصله بگیرند و هیچ نیازی نیست که انسان عاقل و تحصیل‌کرده، با این تیپ‌ها در ارتباط باشد...
آنچه به طور خلاصه قابل بیان است، این است که:
1 . با دلیل قرآنی، روایی‌ و فقهی، سحر و جادوگری، حرام است و به شدت از آن منع شده است.
2 . دلیل عقلی هم سحر و جادوگری را پسند نمی‌کند و عقل هم که پیامبر درونی هر انسان است و به عنوان یک منبع دینی، سحر و جادوگری، شعبده‌ بازی و حیله‌های شیطانی را رد می‌کند و پرهیز از آن را به انسان گوشزد می‌کند. در پایان باید گفت: انتخاب همسر، انتخاب دوست و انتخاب زندگی سالم، بسیار مهم است و برای رسیدن به آن،‌ هم باید اهل مطالعه بود، هم باید از نظرات کارشناسان استفاده کرد و هم از افراد بزرگ و دلسوزان مشورت نمود. و روی‌آوردن به سحر و جادو مطلقاً ممنوع است.

                                                                       نرم افزار پاسخ

 


 
بهترین راه برای باز شدن بخت
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بهترین راه برای باز شدن بخت

بهترین راه برای باز شدن بخت و... توجه به مسائل زیر است:
1ـ از گناهان، شدیداً دوری کنید، در این صورت قطعاً خداوند زمینه ازدواج مناسب و یافتن کارهای مفید و... را برای انسان فراهم می کند.(1)
2ـ به واجبات مخصوصاً نماز و روزه اهمیّت داده شود.
3ـ خدمت به دیگران مخصوصاً پدر و مادر و بستگان نزدیک در بهتر شدن وضع زندگی انسان بسیارمؤثر است.
4ـ از همه مهمتر، سرمایه بسیار بزرگی در اختیار داریم و آن وجود اهلبیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ است که دعا و توسل به آنها داشته باشیم، مخصوصاً توسل به امام زمان (عج) روحی و ارواح العالمین له الفداء، بسیار مؤثراست.
5ـ دعای خالصانه نمودن و حاجات را از خداوند خواستن، امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «دعا (برای حل مشکلات) از نیزه نفوذ کننده تر است.»(2) و پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ فرمود: «دعا اسلحه مؤمن است»(3) در حدیث دیگر آمده اگر بنده به درگاه خداوند دست به دعا بردارد، خداوند حیا می کند از اینکه او را دست خالی رد کند.(4) البته باید توجه داشت که در دعاها باید امید به اجابت داشته باشیم چنانکه در حدیثی آمده است : که هرگاه دعا نمودید، امید داشته باشید که حاجت شما بر آورده شود.(5)
6ـ اندیشه نمودن در جوانب کار و از عقل خود بهره بردن. علی ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که قبل از انجام کاری اندیشه و تدبیر کند در آینده پشیمان نمی شود.(6) و آینده و جوانب هر کاری را در نظر گرفتن. پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ فرمود: هرگاه خواستی کاری را انجام دهی در عاقبت آن اندیشه کن.(7)
7ـ مشورت نمودن و بهره برداری از عقل بزرگان، علی ـ علیه السلام ـ فرمود: قبل از هر کاری مشورت کن.(8) امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که مشورت کند به هلاکت نمی افتد.(9)

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:
1. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 73، ص 47.
2. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج 4، ص 214.
3. همان، ص 213.
4. همان، ص 218.
5. مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص 282.
6. صابری، علیرضا، الحکم الزاهرة، ج 2، ص 21.
7. همان، ص 21.
8. همان، ص 407.
9. همان، ص 405.

 


 
بهترین راه برای باز شدن بخت
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

بهترین راه برای باز شدن بخت و... توجه به مسائل زیر است:
1ـ از گناهان، شدیداً دوری کنید، در این صورت قطعاً خداوند زمینه ازدواج مناسب و یافتن کارهای مفید و... را برای انسان فراهم می کند.(1)
2ـ به واجبات مخصوصاً نماز و روزه اهمیّت داده شود.
3ـ خدمت به دیگران مخصوصاً پدر و مادر و بستگان نزدیک در بهتر شدن وضع زندگی انسان بسیارمؤثر است.
4ـ از همه مهمتر، سرمایه بسیار بزرگی در اختیار داریم و آن وجود اهلبیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ است که دعا و توسل به آنها داشته باشیم، مخصوصاً توسل به امام زمان (عج) روحی و ارواح العالمین له الفداء، بسیار مؤثراست.
5ـ دعای خالصانه نمودن و حاجات را از خداوند خواستن، امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «دعا (برای حل مشکلات) از نیزه نفوذ کننده تر است.»(2) و پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ فرمود: «دعا اسلحه مؤمن است»(3) در حدیث دیگر آمده اگر بنده به درگاه خداوند دست به دعا بردارد، خداوند حیا می کند از اینکه او را دست خالی رد کند.(4) البته باید توجه داشت که در دعاها باید امید به اجابت داشته باشیم چنانکه در حدیثی آمده است : که هرگاه دعا نمودید، امید داشته باشید که حاجت شما بر آورده شود.(5)
6ـ اندیشه نمودن در جوانب کار و از عقل خود بهره بردن. علی ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که قبل از انجام کاری اندیشه و تدبیر کند در آینده پشیمان نمی شود.(6) و آینده و جوانب هر کاری را در نظر گرفتن. پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ فرمود: هرگاه خواستی کاری را انجام دهی در عاقبت آن اندیشه کن.(7)
7ـ مشورت نمودن و بهره برداری از عقل بزرگان، علی ـ علیه السلام ـ فرمود: قبل از هر کاری مشورت کن.(8) امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که مشورت کند به هلاکت نمی افتد.(9)

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:
1. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 73، ص 47.
2. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج 4، ص 214.
3. همان، ص 213.
4. همان، ص 218.
5. مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص 282.
6. صابری، علیرضا، الحکم الزاهرة، ج 2، ص 21.
7. همان، ص 21.
8. همان، ص 407.
9. همان، ص 405.

 


 
آیا سحر و جادو و بستن بخت دختران و بستن راه کار...
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا سحر و جادو و بستن بخت دختران و بستن راه کار ،آیا دعای دعا نویس ها درست است؟ ،راه باز شدن بخت چیست؟

آیا سحر و جادو و بستن بخت دختران و بستن راه کار... واقعیت دارد؟ اگر واقعیت دارد از طرف خدا است یا افرادی که در این دنیا زندگی می کنند؟ آیا دعای دعا نویس ها درست است؟ راه باز شدن بخت... چیست؟

پاسخ:

در قرآن بیش از 50 مورد کلمه سحر به کار رفته که از مجموع آن می توان استفاده کرد که سحر به دو قسم تقسیم می شود:
1ـ سحری که مقصود از آن فریفتن و تردستی و شعبده بازی و چشم بندی است و حقیقتی ندارد، چنانکه می خوانیم: « پس ناگهان ریسمانها و چوبدستی هایشان (جادوگران زمان موسی ـ علیه السلام ـ ) بر اثر سحرشان در خیال او{چنین}می نمود که آنها به شتاب می خزند.»(1)
2ـ قسم دوّم سحری است که واقعاً اثرگذار است مثل اینکه باعث جدائی زن و شوهر و یا مریض شدن انسان و... می شود، در قرآن می خوانیم «آنها مطالبی را می آموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند... آنها قسمتهایی را فرا می گرفتند که برای آنان زیان داشت و نفعی به آنها نمی رساند.»(2)
قسم سوّمی هم ادّعا شده که ممکن است بر اثر سحر، شکل اشخاص تغییر کند، مثلا انسان بر اثر سحر تبدیل به حیوان شود که این واقعیت ندارد.(3) امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «سحر، انواعی دارد:
1ـ یک نوع آن مانند طبابت است، چنانکه پزشکان برای هر دردی دوا و دارو دارند، ساحران هم برای هر سلامتی آفتی و برای هر عافیتی بلایی دارند.
2ـ تردستی و چشم بندی 3ـ تسخیر نمودن جنّ و شیاطین.(4)
پس جواب سؤال اول این است که اصل وجود سحر و تأثیر گذاری آن فی الجمله، واقعیت دارد.
اما قسمت دیگر سوال، اگر مراد این باشد که کسی به واسطه سحر بین زن و شوهری دشمنی ایجاد کند و یا خواستگاری را نسبت به دختری بدبین کند و یا شخصی را نسبت به کار و شغل خاصش بدبین کند این ممکن است، و اما اینکه بتواند کاملا جلو بخت دختری را بگیرد، این واقعیّت ندارد. فقط صرف تخیّل است. و همچنین است نسبت به شغل و کارهای انسان به طوری که همه راهها را بر انسان ببندد، امکان ندارد و این مسئله نیاز به بیانی طولانی دارد که در این مختصر نمی گنجد.(5)
اما دعای دعانویس ها و این کارها اگر به صورت ابطال سحر باشد می تواند درست باشد و واقعیّت داشته باشد(البته به صرف ادعا نمی توان به هر کس اعتماد کرد )، چرا که از آنجایی که سحر واقعیت دارد نیاز به افرادی است که بتوانند سحرها را ابطال کنند و لذا یاد گرفتن آن به منظور ابطال سحر ساحران اشکالی ندارد، بلکه گاهی به عنوان واجب کفایی میبایست عدهای سحر را بیاموزند تا اگر مدعی دروغگویی خواست از این طریق مردم را اغفال یا گمراه کند سحر و جادوی او را ابطال نمایند، و دروغ مدعی را فاش سازند.
شاهد این سخن که اگر سحر برای ابطال سحر و حل و گشودن آن باشد بی مانع است و واقعیت دارد ، حدیثی است که از امام صادق نقل شده، در این حدیث میخوانیم:
یکی از ساحران و جادوگران که در برابر انجام عمل سحر مزد میگرفت خدمت امام صادق (ع) رسید و عرض کرد: حرفه من سحر بوده است و در برابر آن مزد میگرفتم، خرج زندگی من نیز از همین راه تامین میشد، و با همان در آمد، حج خانه خدا را انجام دادهام، ولی اکنون آن را ترک و توبه کردهام، آیا برای من راه نجاتی هست؟
امام صادق ع در پاسخ فرمود:" عقده سحر را بگشا، ولی گره جادوگری مزن"(6)
از این حدیث استفاده میشود که برای گشودن گره سحر، آموختن و عمل آن بی اشکال است و همچنین اگر به صورت استفاده از اثرات بعضی سوره ها و یا آیات قرآن باشد.(7) و یا آثار بعضی دعاها و ختم هایی که مدرک صحیح دارند، باز هم قابل قبول است،(8) چون دعا اثر دارد، چنانکه پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه وآله ـ فرمود: «دعا می تواند قضای الهی را تغییر دهد.»(9) اما نوع دعا نویسان فعلی، (مخصوصاً آنهایی که سواد کافی نسبت به قرآن و روایات و دعاها ندارند) و این کار را شغل و وسیله درآمد قرار داده اند و با انواع حیله ها می خواهند از مردم پولی به دست آورند، قابل اعتماد نیستند و به حرف آنها نباید توجه شود.
اگر واقعاً ثابت شود که شخصی مورد سحر قرار گرفته، باید دنبال کسی برود که می تواند سحر را باطل کند، اما مسأله مهم این است که اعمال و رفتار خود انسان در سرنوشت انسان سهم بسزایی دارد، قرآن می فرماید: و هر مصیبتی به شما برسد، به سبب دستاورد خودتان است و{خدا} از بسیاری می گذرد.»(10)
حضرت علی ـ علیه السلام ـ در تفسیر این آیه فرموده اند: «از گناهان اجتناب کنید که تمام بلاها و کمبود روزی به واسطه گناه است حتّی خراش برداشتن بدن و زمین خوردن و مصیبت دیدن»(11) شاید گاهی گناهان انسان مانند بی حرمتی به پدر و مادر و امثال آن باعث شود مسائل ازدواج به مشکلات برخورد کند، و یا نسبت به کار و زندگی و یا به رزق و روزی لطمه وارد شود.
بهترین راه برای باز شدن بخت و... توجه به مسائل زیر است:
1ـ از گناهان، شدیداً دوری کنید، در این صورت قطعاً خداوند زمینه ازدواج مناسب و یافتن کارهای مفید و... را برای انسان فراهم می کند.(12)
2ـ به واجبات مخصوصاً نماز و روزه اهمیّت داده شود.
3ـ خدمت به دیگران مخصوصاً پدر و مادر و بستگان نزدیک در بهتر شدن وضع زندگی انسان بسیارمؤثر است.
4ـ از همه مهمتر، سرمایه بسیار بزرگی در اختیار داریم و آن وجود اهلبیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ است که دعا و توسل به آنها داشته باشیم، مخصوصاً توسل به امام زمان (عج) روحی و ارواح العالمین له الفداء، بسیار مؤثراست.
5ـ دعای خالصانه نمودن و حاجات را از خداوند خواستن، امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «دعا (برای حل مشکلات) از نیزه نفوذ کننده تر است.»(13) و پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ فرمود: «دعا اسلحه مؤمن است»(14) در حدیث دیگر آمده اگر بنده به درگاه خداوند دست به دعا بردارد، خداوند حیا می کند از اینکه او را دست خالی رد کند.(15) البته باید توجه داشت که در دعاها باید امید به اجابت داشته باشیم چنانکه در حدیثی آمده است : که هرگاه دعا نمودید، امید داشته باشید که حاجت شما بر آورده شود.(16)
6ـ اندیشه نمودن در جوانب کار و از عقل خود بهره بردن. علی ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که قبل از انجام کاری اندیشه و تدبیر کند در آینده پشیمان نمی شود.(17) و آینده و جوانب هر کاری را در نظر گرفتن. پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ فرمود: هرگاه خواستی کاری را انجام دهی در عاقبت آن اندیشه کن.(18)
7ـ مشورت نمودن و بهره برداری از عقل بزرگان، علی ـ علیه السلام ـ فرمود: قبل از هر کاری مشورت کن.(19) امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که مشورت کند به هلاکت نمی افتد.(20)

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. طه: 66.
2. بقره: 102.
3. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 1، ص 378.
4. احتجاج طبرسی، ص 939 به نقل از نخبة التفاسیر، ص 325 ـ 319.
5. «و ما هُم بضارین به مِن احد الاّ باذن اللّه» . آیه 102 سوره بقره
6. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، به نقل از: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 380.
7. محمدی ری شهری، محمد، کیمیای محبّت، ص 196.
8. همان، ج 1، ص 258.
9. صابری، علیرضا، الحکم الزهراء، ص ج 1، ص 254.
10. شوری: 30.
11. خصال، ج1، ص616، و مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج73، ص35، ح47.
12. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 73، ص 47.
13. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج 4، ص 214.
14. همان، ص 213.
15. همان، ص 218.
16. مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص 282.
17. صابری، علیرضا، الحکم الزاهرة، ج 2، ص 21.
18. همان، ص 21.
19. همان، ص 407.
20. همان، ص 405.


 
سحر و شب بخت دختران و پسران
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شب بخت دختران و پسران ،جادو در قرآن کریم، روایات و احکام اسلامی: ،راه پرهیز از جادو و ارتباط با جادوگران:

آیا در قرآن کریم و روایات نبوی و امامان ـ علیهم السّلام ـ و احکام اسلامی چیزی به نام جادو وجود دارد؟ 2 . شب بخت دختران و پسران و از این قبیل مسایل چه؟ 3 . در صورت وجود چنین مسایلی، راه پرهیز از جادو چیست و با کسانی که اهل این کارها هستند، چگونه باید برخورد نمود؟

پاسخ:

در واقع سؤال از سه بخش تشکیل شده است و برای روشن شدن بحث، به صورت جدا بدان پرداخته می‌شود.

1 . جادو در قرآن کریم، روایات و احکام اسلامی:جادو در لغت به معنای افسون کننده، افسونگر، سحر، ساحری، دل ‌فریب محیل، مکّار، شعبده و تردستی نیز‌ آمده است.(1)
در تعریف سحر نیز گفته‌اند: سحر نوعی اعمال خارق العاده است که آثاری از خود در وجود انسان‌ها به جا می‌گذارد و گاهی یک نوع چشم‌بندی و تردستی است و گاه تنها جنبة روانی و خیالی دارد.(2)
اما بیان حکم شرعی: 1 . اما کتب عهدین: سحر و جادوگری از نظر کتب عهد قدیم (تورات و کتب ملحق به‌ آن) نیز ناروا و ناپسند است، زیرا در تورات آمده است: به صاحبان جن توجه نکنید و جادوگران را مورد توجه قرار ندهید. تا (مبادا) از آنها پاک شوید و خداوند خدای شما است.
در جای دیگر آمده: و کسی که به صاحبان جن و جادوگران توجه می‌نماید تا آن که از راه زنا پیروی ایشان نماید، روی عتاب خود را به سوی او گردانیده او را از میان قومش منقطع خواهم ساخت.(3)
قاموس کتاب مقدس، در این رابطه می‌نویسد: سحر و جادو در شریعت موسوی راه نداشت، بلکه در شریعت، اشخاصی را که سحر مشورت‌طلبی می‌نمودند، به شدیدترین قصاص‌ها ممانعت می‌نمود. ولی با وجود این، این ماده فاسده در میان قوم یهود داخل گردید و این قوم به آن معتقد شدند و در وقت حاجت بدان پناه می‌برند.(4)
2. قرآن شریف: قرآن کریم به شدت این عمل را مورد نکوهش و سرزنش قرار داده است و آنها را سوداگرانی می‌داند که خود را به بدترین بها یا مفت فروخته‌اند.(5)
در سوره بقره آمده است:
وَ اتّبِعوُا ما تَتلوُا الشّیاطینَ مُلکِ سُلیمانَ و ما کَفَرَ سُلیمانُ و لکنّ الشَّیاطینَ کَفروا یُعَلِّموُنَ الناسَ السّحرَ (6) « و آنچه که شیاطین در روزگار فرمانروایی سلیمان می‌خواندند، پیروی کردند. و سلیمان (به سحر نپرداخت) و کفر نورزید، ولی شیاطین کفر ورزیدند، آنان به مردم سحر می‌آموختند...»
در عصر موسی ـ علیه السّلام ـ به شدت با سحر و جادو مبارزه شده است و قرآن کریم نیز آن را نقل کرده است، در این راستا آمده: وقتی (ساحران معجزة موسی را دیدند که چگونه همة اژدهای بافته‌هایشان را بلعید، تمام) ساحران به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسی ایمان آوردیم.(7)
وقتی ساحران فهمیدند کار موسی ـ علیه السّلام ـ سحر و جادو نیست، بی‌اختیار به سجده افتادند، در حالی که صبح از کافران به شمار می‌آمدند، غروب به جمع شهداء راه خدا پیوستند.(8)
در جای جای قرآن کریم سخن از سحر و ساحری به میان آمده و با این پدیده پلید و منفی، به شدت مبارزه شده است. تنها یادگرفتن سحر و جادو را برای کسانی که در صدد ابطال سحر ساحران برآیند بدون اشکال می‌داند، بلکه گاهی به عنوان واجب کفایی، می‌بایست عدّه‌ای سحر را بیاموزند تا اگر دروغ‌گویان خواستند از این طریق مردم را اغفال یا گمراه نمایند، سحر و جادوی آنها را ابطال کنند و دروغ و مدعای آنها را فاش نمایند، و این خود مبارزه جدی و همه جانبه با سحر و ساحران است.(9)
3 . روایات: از منظر روایات نیز، سحر و جادوگری به شدت سرکوب شد. امام علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید:
«مَنْ تَعلّم شَیْئاً مِن السِحر قَلیلاً او کثیراً فقد کفر و کان آخر عهده بربّه...»(10) کسی که سحر بیاموزد، کم یا زیاد کافر شده است، و رابطه او با خدا به کلی قطع می‌شود. در حدیث دیگر آمده است که امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده‌: «السّاحرُ ملعوُنٌ.... وَ السّاحِرُ کالکافر، وَ الکافر فی النار».(11) ساحر ملعون است و ساحر همانند کافر است و کافر در آتش است (پس ساحر هم در آتش است).
در این راستا، روایات بسیار نقل شده است، ولی بیان آنها در این مختصر مقدور نیست.
4 . اما فقها: فقها نیز به اتفاق سحر و ساحری را حرام می‌دانند و یادگرفتن آن را حرام می‌دانند.(12) مگر برای خنثی کردن آن و مبارزه کردن با ساحران که استثناء شده است.

2 . اما شب بخت دختران و پسران:ازدواج از منظر اسلام، یک امر پسندیده و با برکت است. روایات زیادی در این مورد تشویق به ازدواج می‌کنند. گاهی هم ممکن است به علت نیاز افراد و موقعیت افراد خاص، ازدواج واجب شود. آن چه در این مورد مهم است، توجه به شرایط ازدواج است. از آنجایی که امر ازدواج بسیار مهم است، و زن و مرد در دامن یکدیگر به معراج می‌رسند، لذا باید از نظر بزرگان، کارشناسان و افراد خبره استفاده کرد. از نظر اهل فنّ استفاده نمود و با آنها مشورت نمود. مطالعه و تحقیق در این راستا خیلی به انسان کمک می‌کند و راه حلّ‌های خوبی به انسان نشان می‌دهد. در مورد شب بخت و شب عروسی هم یکسری اعمال مستحب و پسندیده وجود دارد که فراگرفتن آنها آسان است و می‌توانید آن را از کتابهای دینی و یا کتاب بسیار زیبای مفاتیح الجنان بیابید.
به هر تقدیر بحث ازدواج یک امرکارشناسی را طلب می‌کند و در این راستا هم باید مطالعه نمود و هم باید مشورت کرد.
سحر و جادو به هیچ وجه در مسأله ازدواج راه ندارد و با دلیل عقلی و قرآنی و روایی، چنین کاری ممنوع است. همان‌طوری که واقف هستند به طور معمول، آدم‌های سبک مغز و کم فکر و یا وسواس و بی‌فرهنگ و بی‌سواد، دنبال چنین کارهایی هستند وگرنه انسان‌های خردورز، تحصیل‌کرده، بافرهنگ و باورمند، هیچ وقت دنبال جادو و سحر و شعبده و حیله‌های شیطانی نمی‌روند و از آن فرار می‌کنند.

3 . راه پرهیز از جادو و ارتباط با جادوگران:بهترین راه پرهیز از جادو و سحر، آن است که انسان باورمند باشد و به اصول اسلام پایبند باشد و برای اینکه انسان باورمند و دیندار خوبی، باشد، به شدت نیاز دارد که با منابع دینی همانند قرآن کریم، روایات ناب امامان ـ علیه السّلام ـ و دعاهای زیبا و معروف همانند دعای کمیل، دعای ندبه، دعای توسل، دعای جوشن کبیر، و... آشنا باشد و به‌ آنها مراجعه نماید.
امروزه، که عصر ماهواره و اینترنت است، زندگی ظاهری زیبا به خود گرفته ولی درون آن به سیاهی مبدّل گشته است، سردمداران حکومت جهانی انسانیت انسان‌های جهان را به بازیچه گرفته‌اند، غیرت و شرف انسان‌ها را زیر سؤال برده‌اند. به نام دفاع از حقوق زنان و دفاع از جوانان، از آنان به عنوان کالا استفاده می‌کنند. از زیباترین زنان و دختران در آگهی‌های اقتصادی خود استفاده می‌کنند... لذا شرافت انسان‌ها رو به پستی گراییده شد و برای جبران این هجمه‌های خانمان‌سوز، روان‌شناسان بزرگ بحث، دعا درمانی، قرآن درمانی، مسجد درمانی، روزه درمانی و... را مطرح کرده‌اند تا انسان‌ها با پشتوانة باورهای دین بتواند خود را نجات دهند و دنبال هر جادوگری حرکت نکنند...
جوانانی که از تجربة‌ کافی برخوردار نیستند، به شدت در این راستا باید مواظبت بکنند و با هر امر مشکوکی ارتباط برقرار نکنند و اگر با ساحران و جادوگران خاصی مواجه شده‌اند، حتماً و هر چه سریعتر فاصله بگیرند. لحظه‌ای غفلت شایسته نیست و بهترین راه و عاقلانه‌ترین روش آن است، از افرادی که اهل چنین کاری هستند فاصله بگیرند و هیچ نیازی نیست که انسان عاقل و تحصیل‌کرده، با این تیپ‌ها در ارتباط باشد...
آنچه به طور خلاصه قابل بیان است، این است که:
1 . با دلیل قرآنی، روایی‌ و فقهی، سحر و جادوگری، حرام است و به شدت از آن منع شده است.
2 . دلیل عقلی هم سحر و جادوگری را پسند نمی‌کند و عقل هم که پیامبر درونی هر انسان است و به عنوان یک منبع دینی، سحر و جادوگری، شعبده‌ بازی و حیله‌های شیطانی را رد می‌کند و پرهیز از آن را به انسان گوشزد می‌کند. در پایان باید گفت: انتخاب همسر، انتخاب دوست و انتخاب زندگی سالم، بسیار مهم است و برای رسیدن به آن،‌ هم باید اهل مطالعه بود، هم باید از نظرات کارشناسان استفاده کرد و هم از افراد بزرگ و دلسوزان مشورت نمود. و روی‌آوردن به سحر و جادو مطلقاً ممنوع است.

                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. معین، محمد، فرهنگ فارسی، ج 1، ص1201.
2. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتاب‌ الاسلامیه، 1371، ج 1، ص 377.
3. همان.
4. همان، ص 380 و 381.
5. همان.
6. بقره:102.
7. طه:20.
8. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ دوم، 1380، ج7، ص 363.
9. تفسیرنمونه، همان.
10. حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل‌الشیعه، ج 12، ص 107، از ابواب مایکتسب به، باب 25، ح 7.
11. همان، باب 24، ح7 و 8.
12. تفسیر نمونه، همان.


 
در رویدادهاى اجتماعى به که رجوع کنیم‏
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: در رویدادهاى اجتماعى به که رجوع کنیم‏

فى کتاب إکْمال الدین و إتْمام النِعْمَةِ «1» عَنْ محمد بن محمد بن عِصام، عن محمد بن یعقوب، عن إسحاقَ بن یعقوب، قال: سألت محمد بنَ عُثْمانَ العُمَری أن یوصل لی کتاباً قد سألتُ فیه عن مسائل اشکلَتْ علىَّ. فورد التوقیعُ بِخط مولانا صاحبِ الزمان (ع): امّا ما سَأَلْتَ عَنْهُ. أَرْشَدَکَ اللَّهُ و ثَبّتَکَ (الى ان قال) وَ أَمّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ، فَارْجِعُوا فیها الى رُواةِ حَدیثِنا. فَإِنَّهُم حُجّتی عَلَیْکُم، و أَنا حُجَةُ اللَّه. و أَمّا مْحَمَّدُ بنُ عُثمان العُمَری، فَرَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَ عَنْ أَبیهِ، فَإِنَّهُ ثِقَتی وَ کِتابُهُ کِتابی. «1»

اسحاق بن یعقوب نامه‏اى براى حضرت ولى عصر (عج) مى‏نویسد، و از مشکلاتى که برایش رخ داده سؤال مى‏کند. و محمد بن عثمان عمرى، نماینده آن حضرت، نامه را مى‏رساند. جواب نامه به خط مبارک صادر مى‏شود که «... در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما رجوع کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند، و من حجت خدایم ...»

______________________________
(1). کمال الدین؛ ج 2، ص 484، «باب التوقیعات»، حدیث 4.

 


 
*** منصب قضا متعلق به کیست‏
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: *** منصب قضا متعلق به کیست‏

عن محمد بن یحیى، عن محمد بن احمد، عن یعقوب بْنِ یزیدَ، عن یحیى بن مبارک، عن عبد اللَّه بْنِ جِبلّة، عن ابى جمیلة، عن اسحاقِ ابن عمارِ، عنْ أبِی عَبْد اللَّه (ع) قال قالَ امیرُ المُؤمنین، صَلَواتُ اللَّه عَلَیْهِ، لِشُرَیْحٍ: یا شُرَیْحُ قَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً لا یَجْلِسُهُ (ما جلسه) الّا نَبىّ أَوْ وَصِىُّ نَبِىٍّ أوْ شَقىّ‏ 1.

حضرت امیر المؤمنین (ع) خطاب به شریح مى‏فرماید: «تو بر مقام و منصبى قرار گرفته‏اى که جز نبى یا وصى نبى و یا شقى کسى بر آن قرار نمى‏گیرد».

و شریح چون نبى و وصى نبى نیست، شقى بوده است که بر مسند قضاوت نشسته است. شریح‏  کسى است که در حدود پنجاه- شصت سال منصب قضاوت را در کوفه عهده‏دار بود، و از آن آخوندهایى که به واسطه تقرب به دستگاه معاویه حرفهایى زده و فتواهایى صادر کرده، و بر خلاف حکومت اسلامى قیام کرده است. حضرت امیر المؤمنین (ع) در دوران حکومت خود هم نتوانست او را عزل کند. رجاله نگذاشتند، و به عنوان اینکه «شیخین» او را نصب کرده‏اند و شما بر خلاف آنان عمل نکنید، او را بر حکومت عدل آن حضرت تحمیل کردند. منتها حضرت نمى‏گذاشتند بر خلاف قانون دادرسى کند.

______________________________
(1). وسائل الشیعه؛ ج 18، ص 6- 7، «کتاب القضاء» باب 3، حدیث 2.

 

 

 

 


 
الفقهاء امناء الرسل‏
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: الفقهاء امناء الرسل‏

على عن ابیه، عن النّوفلی، عن السکونى، عن ابى عبد اللَّه، عَلَیْهِ السّلام، قال قال رَسُولُ اللَّهِ (ص) الفُقَهاءُ أُمَناءُ الرّسُلِ ما لَمْ یَدْخُلوُا فى الدّنیا. قِیلَ یا رَسول اللَّه وَ ما دُخولهم فى الدّنیا؟ قالَ: اتّباعُ السّلْطَانِ. فَاذا فَعَلوُا ذلِکَ، فَاحذَرُوهُمْ عَلى دیِنِکُمْ‏ «1»

رسول اکرم (ص) مى‏فرماید: «فقها امین و مورد اعتماد پیامبرانند تا هنگامى که وارد (مطامع و لذایذ و ثروتهاى نارواى) دنیا نشده باشند. گفته شد: اى پیغمبر خدا، وارد شدنشان به دنیا چیست. مى‏فرماید: پیروى کردن قدرت حاکمه. بنا بر این اگر چنان کردند، بایستى از آنها بر دینتان بترسید و پرهیز کنید».

بررسى تمام این روایت محتاج به بحث طولانى است، ما فقط درباره جمله‏ الفقهاء امناء الرسل‏ که مورد نظر و مربوط به «ولایت فقیه» مى‏باشد، صحبت مى‏کنیم. ابتدا باید دید پیغمبران چه وظایف و اختیارات و شغلى دارند تا معلوم شود فقها، که مورد اعتماد و امانتدار ایشان هستند، چه وظایفى بر عهده دارند.

______________________________
(1). اصول کافى؛ ج 1، ص 58، «کتاب فضل العلم»، «باب المستأکل بعلمه و المباهى به»، حدیث 5. از جمله روایاتى است که مرحوم نراقى ذکر کرده؛ و مرحوم نورى در کتاب مستدرک الوسائل؛ «ابواب ما یکتسب به»، (باب 38، روایت 8) از کتاب نوادر راوندى به سند صحیح از امام هفتم (ع) آورده و نیز در ابواب صفات قاضى (باب 11، حدیث 5)، از کتاب دعائم الاسلام از امام ششم (ع) نقل کرده است. در کتاب کافى؛ ج 1، ص 39 چنین روایت شده: «عن ابى عبد اللَّه، علیه السلام، قال: العُلماءْ أُمَناءُ و الاتقیاءُ حُصونٌ، و الانبیاءُ سادَةٌ؛ دانشمندان معتمدانند، و پارسایان مرزبانانند و پیامبران مهترانند».

ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص: 70

 

 

 


 
ولایت فقیه به استناد اخبار
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ولایت فقیه به استناد اخبار ،جانشینان رسول اکرم (ص) فقهاى عادلند

جانشینان رسول اکرم (ص) فقهاى عادلند

از روایاتى که در دلالتش اشکال نیست این روایت است:

قال امیر المؤمنین (ع) قال رَسول اللَّه (ص): اللّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفائى (ثلاثَ مرّاتٍ) قیل: یا رسول اللَّهِ، و مَن خلفاؤک؟ قالَ: الّذینَ یَأتُونَ مِنْ بَعْدى، یَروُونَ حَدِیثى وَ سُنّتی فَیُعلِّمُونَها الْنّاسَ مِنْ بَعْدی‏ «1».

امیر المؤمنین (ع) مى‏فرماید که رسول اللَّه (ص) فرمود: «خدایا، جانشینان مرا رحمت کن.» و این سخن را سه بار تکرار فرمود. پرسیده شد که اى پیغمبر خدا، جانشینانت چه کسانى هستند. فرمود: «کسانى که بعد از من مى‏آیند، حدیث و سنت مرا نقل مى‏کنند، و آن را پس از من به مردم مى‏آموزند».

______________________________
(1). «صاحب وسائل الشیعه این حدیث را در کتاب قضا؛ «ابواب صفات قاضى»، باب 8، حدیث 50، و نیز باب 11، حدیث 7 به طور ارسال آورده است، و از معانى الاخبار و مجالس به دو سند که در بعض رجال با هم مشترکند نقل مى‏کند، و در عیون به سه سند مختلف که در تمام رجال غیر یکدیگرند و در سه مکان دور از هم به سر مى‏برده‏اند (مرو و نیشابور و بلخ) نقل شده است». (مؤلف)

ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص: 60

 

 

 


 
ولایت اعتبارى‏
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ولایت اعتبارى‏ ،«ولایت فقیه‏

وقتى مى‏گوییم ولایتى را که رسول اکرم (ص) و ائمه (ع) داشتند، بعد از غیبت، فقیه عادل دارد، براى هیچ کس این توهم نباید پیدا شود که مقام فقها همان مقام ائمه (ع) و رسول اکرم (ص) است. زیرا اینجا صحبت از مقام نیست؛ بلکه صحبت از وظیفه است.

«ولایت»، یعنى حکومت و اداره کشور و اجراى قوانین شرع مقدس، یک وظیفه سنگین و مهم است؛ نه اینکه براى کسى شأن و مقام غیر عادى به وجود بیاورد و او را از حد انسان عادى بالاتر ببرد. به عبارت دیگر، «ولایت» مورد بحث، یعنى حکومت و اجرا و اداره، بر خلاف تصورى که خیلى از افراد دارند، امتیاز نیست بلکه وظیفه‏اى خطیر است.

«ولایت فقیه‏

» از امور اعتبارى عقلایى‏ «1» است و واقعیتى جز جعل ندارد؛ مانند جعل (قرار دادن و تعیین) قیّم براى صغار. قیّم ملت با قیّم صغار از لحاظ وظیفه و موقعیت هیچ فرقى ندارد. مثل این است که امام (ع) کسى را براى حضانت‏ «2»، حکومت، یا منصبى از مناصب، تعیین کند. در این موارد معقول نیست که رسول اکرم (ص) و امام با فقیه فرق داشته باشد.

مثلًا یکى از امورى که فقیه متصدى ولایت آن است اجراى «حدود» (یعنى قانون‏

جزاى اسلام) است. آیا در اجراى حدود بین رسول اکرم (ص) و امام و فقیه امتیازى است؟ یا چون رتبه فقیه پایین‏تر است باید کمتر بزند؟ حد زانى که صد تازیانه است اگر رسول اکرم (ص) جارى کند، 150 تازیانه مى‏زند، و حضرت امیر المؤمنین (ع) صد تازیانه، و فقیه پنجاه تازیانه؟ یا اینکه حاکمْ متصدى قوه اجراییه است و باید حد خدا را جارى کند؛ چه رسول اللَّه (ص) باشد، و چه حضرت امیر المؤمنین (ع)، یا نماینده و قاضى آن حضرت در بصره و کوفه، یا فقیه عصر.

______________________________
(1). امور اعتبارى در برابر امور تکوینى، امورى را گویند که به فرض و جعل و قرارداد ایجاد مى‏شود و آن را به واضع و جاعل آن نسبت دهند. چنانچه اگر واضع آن شارع باشد، آن را «اعتبار شرعى» نامند. و اگر واضع آن مردم باشند که براى اداره امور زندگى خود وضع و جعل کنند، آن را «اعتبار عقلایى» گویند.

(2). حضانت، اداره و نگهدارى کودک یا مجنون را گویند. حضانت طفل در درجه اول بر عهده مادر و پدر است. و اگر این دو حیات نداشته باشند یا فاقد صلاحیت باشند، امام و حاکم اسلامى کسى را براى این کار بر مى‏گزیند.

 

ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص: 52

 

 

 


 
خصال لازم براى تحقق این هدفهای عالی حکومت
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خصال لازم براى تحقق این هدفهای عالی حکومت

حاکمى که مى‏خواهد به وسیله تشکیلات دولت و قدرت آمرانه‏اى که دارد هدفهاى عالى اسلام را عملى کند، همان هدفهایى را که امام (ع) شرح داد، بایستى همان خصال ضرورى را که سابقاً اشاره کردیم داشته باشد؛ یعنى، عالم به قانون و عادل باشد. به همین جهت، حضرت امیر المؤمنین (ع) به دنبال فرمایشات خود در تعیین هدفهاى حکومت به خصال لازم حاکم اشاره مى‏فرماید:

الّلهُمَّ انّى أَوَّلُ مَنْ انابَ وَ سَمِعَ وَ أَجابَ. لَمْ یَسْبِقْنى إلَّا رَسُولُ اللَّهِ صلّى اللَّه عَلَیهِ وَ آلِه بِالصّلاةِ. وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنّهُ لا یَنْبَغى انْ یَکُونَ الْوالی عَلَى الْفُروُجِ وَ الدّماءِ وَ الْمَغانِمِ وَ الأَحْکامِ وَ إِمامَةِ الْمُسلِمینَ الْبَخیلُ. فَتَکُونَ فى أَموالِهِمْ نَهمَتُهُ.

خدایا، من اولین کسى بودم که رو به تو آورد؛ و (دینت را که بر زبان رسول اللَّه (ص) جارى شد) شنید و پذیرفت. هیچ کس جز پیغمبر خدا (ص) در نمازگزاردن بر من سبقت نجست. و شما مردم خوب مى‏دانید که شایسته نیست کسى که بر نوامیس و خونها و درآمدها و احکام و قوانین و پیشوایى مسلمانان ولایت و حکومت پیدا مى‏کند بخیل باشد تا بر اموال مسلمانان حرص ورزد.

و لَا الْجاهِلُ فَیُضِلَّهُم بِجَهلِهِ.

و باید که جاهل (و ناآگاه از قوانین) نباشد تا از روى نادانى مردم را به گمراهى بکشاند.

وَ لَا الْجافِى فیقطعَهم بِجَفائِهِ، وَ لَا الْخائِفُ لِلدُّوَلِ فیَتَّخِذ قَوْماً دُونَ قَوْمٍ.

و باید که جفاکار و خشن نباشد تا به علت جفاى او مردم با او قطع رابطه و مراوده کنند. و نیز باید که از دولتها نترسد تا با یکى دوستى و با دیگرى دشمنى کند.

وَ لَا الْمُرْتَشى فِى الْحُکْمِ فَیَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَ یَقِفَ بها دُونَ الْمَقاطِعِ، وَ لَا الْمُعَطَّلَ لِلسُّنَةُ فَیُهْلِکَ الامَّةَ «1».

و باید که در کار قضاوت رشوه خوار نباشد تا حقوق افراد را پایمال کند و نگذارد حق به حقدار برسد. و نباید که سنت و قانون را تعطیل کند تا امت به گمراهى و نابودى نرود.

درست توجه کنید که مطالب این روایت حول دو موضوع دور مى‏زند: یکى «علم»، و دیگرى «عدالت». و این دو را خصلت ضرورى «والى» قرار داده است. در عبارت و لا الجاهل فیضلّهم بجهله روى خصلت «علم» تکیه مى‏کند. و در سایر عبارات روى «عدالت»، به معناى واقعى، تأکید مى‏نماید. عدالت به معناى واقعى این است که در ارتباط با دول و معاشرت با مردم و معاملات با مردم و دادرسى و قضا و تقسیم درآمد عمومى، مانند حضرت امیر المؤمنین (ع) رفتار کند؛ و طبق برنامه‏اى که براى مالک اشتر «2»، و در حقیقت براى همه والیان و حکام، تعیین فرموده است‏ «3»؛ چون بخشنامه‏اى است عمومى که فقها هم اگر والى شدند بایستى دستور العمل خویش بدانند.

______________________________
(1). نهج البلاغه؛ «خطبه 131».

(2). مالک بن حارث نخعى معروف به اشتر (37 ه. ق.) از فرماندهان سپاه اسلام و در شجاعت زبانزد بود. در جنگهاى جمل و صفین در کنار حضرت امیر (ع) شمشیر زد، امام ولایت مصر را بدو سپرد و در راه رسیدن به آن سامان با دسیسه معاویه مسموم و شهید گشت. فرمان امام خطاب به مالک موسوم به عهدنامه مالک اشتر که در نهج البلاغه (نامه 53) مذکور گردیده شهرت بسیار دارد.

(3). نهج البلاغه؛ (نامه 53).

ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص:58 -  59

 

 

 


 
هدفهاى عالى حکومت‏
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: هدفهاى عالى حکومت‏

حضرت درباره اینکه چرا حاکم و فرمانده و عهده‏دار کار حکومت شده، تصریح مى‏کند که براى هدفهاى عالى؛ براى اینکه حق را برقرار کند و باطل را از میان ببرد.

فرمایش امام این است که خدایا تو مى‏دانى ما براى به دست آوردن منصب و حکومت قیام نکرده‏ایم؛ بلکه مقصود ما نجات مظلومین از دست ستمکاران است. آنچه مرا وادار کرد که فرماندهى و حکومت بر مردم را قبول کنم، این بود که «خداى تبارک و تعالى از علما تعهد گرفته و آنان را موظف کرده که بر پرخورى و بهره‏مندى ظالمانه ستمگران و گرسنگى جانکاه ستمدیدگان سکوت ننمایند «1»». یا مى‏فرماید:

اللّهُمّ، إِنّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الّذى کانَ مِنّا مُنافَسَةً فِى سُلْطانٍ، وَ لَا الْتِماسَ شَیْ‏ء مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ.

خدایا، تو خوب مى‏دانى که آنچه از ما سر زده و انجام شده، رقابت براى به دست گرفتن قدرت سیاسى، یا جستجوى چیزى از اموال ناچیز دنیا نبوده است.

و بلافاصله درباره اینکه پس او و یارانش به چه منظور کوشش و تلاش مى‏کرده‏اند مى‏فرماید:

وَ لکِنْ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دینِکَ، نُظْهِرَ الْإصلاحَ فِى بِلادِکَ فَیَأْمَنَ الْمَظلوُمُونَ مِنْ عَبادِکَ، وَ تقامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِکَ.

بلکه براى این بود که اصول روشن دینت را بازگردانیم و به تحقق رسانیم؛ و اصلاح را در کشورت پدید آوریم؛ تا در نتیجه آن بندگان ستمدیده‏ات ایمنى یابند؛ و قوانین (یا قانون جزاى) تعطیل شده و بى‏اجرا مانده‏ات به اجرا درآید و برقرار گردد.

______________________________
(1). نهج البلاغه؛ «خطبه 3» (شقشقیه).

 

ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص: 56

 

 

 


 
حکومت وسیله‏اى است براى تحقق بخشیدن به هدفهاى عالى‏
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حکومت وسیله‏اى است براى تحقق بخشیدن به هدفهاى عالى

عهده ‏دار شدن حکومت فى حد ذاته شأن و مقامى نیست؛ بلکه وسیله انجام وظیفه اجراى احکام و برقرارى نظام عادلانه اسلام است. حضرت امیر المؤمنین (ع) درباره نفس حکومت و فرماندهى به ابن عباس‏ «3» فرمود: این کفش چقدر مى‏ارزد؟ گفت: هیچ. فرمود: فرماندهى بر شما نزد من از این هم کم ارزشتر است؛ مگر اینکه به وسیله فرماندهى و حکومت بر شما بتوانم حق (یعنى قانون و نظام اسلام) را برقرار سازم؛ و باطل (یعنى قانون و نظامات ناروا و ظالمانه) را از میان بردارم‏ «4». پس، نفس حاکم‏شدنْ و فرمانروایى وسیله‏اى بیش نیست. و براى مردان خدا اگر این وسیله به کار خیر و تحقق هدفهاى عالى نیاید، هیچ ارزش ندارد. لذا در خطبه نهج البلاغه مى‏فرماید: «اگر حجت بر من تمام نشده و ملزم به این کار نشده بودم، آن را (یعنى فرماندهى و حکومت را) رها مى‏کردم». بدیهى است تصدى حکومتْ به دست آوردن یک وسیله است؛ نه اینکه یک مقام معنوى باشد؛ زیرا اگر

مقام معنوى بود، کسى نمى‏توانست آن را غصب کند یا رها سازد. هرگاه حکومت و فرماندهى وسیله اجراى احکام الهى و برقرارى نظام عادلانه اسلام شود، قدر و ارزش پیدا مى‏کند؛ و متصدى آن صاحب ارجمندى و معنویت بیشتر مى‏شود. بعضى از مردم چون دنیا چشمشان را پر کرده، خیال مى‏کنند که ریاست و حکومت فى نفسه براى ائمه (ع) شأن و مقامى است، که اگر براى دیگرى ثابت شد دنیا به هم مى‏خورد. حال آنکه نخست وزیر شوروى یا انگلیس و رئیس جمهور امریکا حکومت دارند، منتها کافرند. کافرند، اما حکومت و نفوذ سیاسى دارند؛ و این حکومت و نفوذ و اقتدار سیاسى را وسیله کامروایى خود از طریق اجراى قوانین و سیاستهاى ضد انسانى مى‏کنند.

ائمه و فقهاى عادل موظفند که از نظام و تشکیلات حکومتى براى اجراى احکام الهى و برقرارى نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند. صِرف حکومت براى آنان جز رنج و زحمت چیزى ندارد؛ منتها چه بکنند؟ مأمورند انجام وظیفه کنند.

______________________________
(1). علل الشرائع؛ ج 1، ص 123، باب 143، حدیث 1- معانى الاخبار؛ ص 64 و 107- بحار الأنوار؛ ج 43، ص 12 به بعد.

(2). «پیامبر از خود مؤمنان به آنها سزاوارتر است». (احزاب/ 6).

(3). عبد اللَّه بن عباس بن عبد المطلب (سه سال قبل از هجرت- 68 ه. ق.) پسر عموى رسول خدا (ص) و على (ع)، تفسیر را از على (ع) فرا گرفت و به «رئیس المفسرین» و «حِبْر الامّة» (دانشمند امت) معروف گردید. از یاران و سرداران سپاه حضرت در جنگهاى جمل و صفین و نهروان بوده است.

موضوع «ولایت فقیه» مأموریت و انجام وظیفه است.

(4). نهج البلاغه؛ «خطبه 33».

ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص: 55

 

 

 


 
توهم باطل و غلط
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: توهم باطل و غلط ،ولایت فقیه

اگر فرد لایقى که داراى دو خصلت علم به قانون و عدالت باشد به پا خاست و تشکیل حکومت داد، همان ولایتى را که حضرت رسول اکرم (ص) در امر اداره جامعه داشت دارا مى‏باشد؛ و بر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند.

این توهم که اختیارات حکومتى رسول اکرم (ص) بیشتر از حضرت امیر (ع) بود، یا اختیارات حکومتى حضرت امیر (ع) بیش از فقیه است، باطل و غلط است. البته فضایل‏ حضرت رسول اکرم (ص) بیش از همه عالم است؛ و بعد از ایشان فضایل حضرت امیر (ع) از همه بیشتر است؛ لکن زیادى فضایل معنوى اختیارات حکومتى را افزایش نمى‏دهد. همان اختیارات و ولایتى که حضرت رسول و دیگر ائمه، صلوات اللَّه علیهم، در تدارک و بسیج سپاه، تعیین ولات و استانداران، گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند همان اختیارات را براى حکومت فعلى قرار داده است؛ منتها شخص معینى نیست، روى عنوانِ «عالم عادل» است.

ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص: 51

 

 

 


 
شرایط زمامدار در دوره غیبت‏
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شرایط زمامدار در دوره غیبت‏

اکنون که دوران غیبت امام (ع) پیش آمده و بناست احکام حکومتى اسلام باقى بماند و استمرار پیدا کند و هرج و مرج روا نیست، تشکیل حکومت لازم مى‏آید. عقل هم به ما حکم مى‏کند که تشکیلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند بتوانیم جلوگیرى کنیم؛ اگر به نوامیس مسلمین تهاجم کردند، دفاع کنیم. شرع مقدس هم دستور داده که باید همیشه در برابر اشخاصى که مى‏خواهند به شما تجاوز کنند براى دفاع آماده باشید.

براى جلوگیرى از تعدیات افراد نسبت به یکدیگر هم حکومت و دستگاه قضایى و اجرایى لازم است. چون این امور به خودى خود صورت نمى‏گیرد، باید حکومت تشکیل داد. چون تشکیل حکومت و اداره جامعه بودجه و مالیات مى‏خواهد، شارع مقدس بودجه و انواع مالیاتش را نیز تعیین نموده است؛ مانند خراجات، خمس، زکات و غیره.

اکنون که شخص معینى از طرف خداى تبارک و تعالى براى احراز امر حکومت در دوره غیبت تعیین نشده است تکلیف چیست؟ آیا باید اسلام را رها کنید؟ دیگر اسلام نمى‏خواهیم؟ اسلام فقط براى دویست سال بود؟ یا اینکه اسلام تکلیف را معین کرده است، ولى تکلیف حکومتى نداریم؟ معناى نداشتن حکومت این است که تمام حدود و ثغور مسلمین از دست برود؛ و ما با بیحالى دست روى دست بگذاریم که هر کارى مى‏خواهند بکنند. و ما اگر کارهاى آنها را امضا نکنیم، رد نمى‏کنیم. آیا باید این طور باشد؟ یا اینکه حکومت لازم است؛ و اگر خدا شخص معینى را براى حکومت در دوره غیبت تعیین نکرده است، لکن آن خاصیت حکومتى را که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (ع) موجود بود براى بعد از غیبت هم قرار داده است. این خاصیت که عبارت از علم به قانون و عدالت باشد در عده بیشمارى از فقهاى عصر ما موجود است.

اگر با هم اجتماع کنند، مى‏توانند حکومت عدل عمومى در عالم تشکیل دهند.

ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص: 50

 

 

 


 
شرایط زمامدار ( حاکم )
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عدالت ،علم به قانون ،شرایط زمامدار

شرایطى که براى زمامدار ضرورى است، مستقیماً ناشى از طبیعت طرز حکومت اسلامى است. پس از شرایط عامه، مثل عقل و تدبیر، دو شرط اساسى وجود دارد که عبارتند از:

1- علم به قانون؛ 2- عدالت.

چنانکه پس از رسول اکرم (ص) وقتى در آن کس که باید عهده‏دار خلافت شود اختلاف پیدا شد، باز در اینکه مسئول امر خلافت باید فاضل باشد هیچ گونه اختلاف نظرى میان مسلمانان بروز نکرد. اختلاف فقط در موضوع بود.

1- چون حکومت اسلام حکومت قانون است، براى زمامدار علم به قوانین لازم مى‏باشد. چنانکه در روایت آمده است. نه فقط براى زمامدار، بلکه براى همه افراد، هر شغل یا وظیفه و مقامى داشته باشند، چنین علمى ضرورت دارد. منتها حاکم باید افضلیت علمى داشته باشد. ائمه ما براى امامت خودشان به همین مطلب استدلال کردند که امام باید فضل بر دیگران داشته باشد «1». اشکالاتى هم که علماى شیعه بر دیگران نموده‏اند در همین بوده که فلان حکم را از خلیفه پرسیدند نتوانست جواب بگوید، پس لایق خلافت و امامت نیست. فلان کار را بر خلاف احکام اسلام انجام داد، پس لایق امامت نیست‏ «2». و ....

«قانوندانى» و «عدالت» از نظر مسلمانان شرط و رکن اساسى است. چیزهاى دیگر در آن‏ «3» دخالت و ضرورت ندارد. مثلًا علم به چگونگى ملائکه، علم به اینکه صانع تبارک و تعالى داراى چه اوصافى است هیچ یک در موضوع امامت دخالت ندارد. چنانکه اگر کسى همه علوم طبیعى را بداند و تمام قواى طبیعت را کشف کند، یا موسیقى را خوب بلد باشد، شایستگى خلافت را پیدا نمى‏کند. و نه به این وسیله بر کسانى که قانون اسلام را مى‏دانند و عادلند نسبت به تصدى حکومتْ اولویت پیدا مى‏کند. آنچه مربوط به خلافت است و در زمان رسول اکرم (ص) و ائمه ما (ع) درباره آن صحبت و بحث شده و بین مسلمانان هم مسلّم بوده، این است که حاکم و خلیفه اولًا باید احکام اسلام را بداند، یعنى قانوندان باشد؛ و ثانیاً عدالت داشته از کمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار باشد.

عقل همین اقتضا را دارد؛ زیرا حکومت اسلامى حکومت قانون است، نه خودسرى و نه حکومت اشخاص بر مردم. اگر زمامدار مطالب قانونى را نداند، لایق حکومت نیست:

چون اگر تقلید کند، قدرت حکومت شکسته مى‏شود. و اگر نکند، نمى‏تواند حاکم و مجرى قانون اسلام باشد. و این مسلّم است که‏ الفقهاءُ حکّام على السلاطین‏ «4». سلاطین اگر تابع اسلام باشند، باید به تبعیت فقها درآیند و قوانین و احکام را از فقها بپرسند و اجرا کنند. در این صورت حکام حقیقى همان فقها هستند؛ پس بایستى حاکمیت رسماً به فقها تعلق بگیرد؛ نه به کسانى که به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعیت کنند. البته لازم نیست که صاحب منصبان و مرزبانان و کارمندان ادارى، همه قوانین اسلام را بدانند و فقیه باشند؛ بلکه کافى است قوانین مربوط به شغل و وظیفه خویش را بدانند. چنانکه در زمان پیغمبر (ص) و امیر المؤمنین (ع) این طور بوده است. مصدر امور باید داراى این دو امتیاز باشد؛ لکن معاونین و صاحب منصبان و مأمورانى که به شهرستانها فرستاده مى‏شوند باید قوانین مربوط به کار خود را دانسته و در موارد دیگر از مصدر امر بپرسند.

2- زمامدار بایستى از کمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار و عادل باشد؛ و دامنش به معاصى آلوده نباشد. کسى که مى‏خواهد «حدود» جارى کند، یعنى قانون جزاى اسلام را به مورد اجرا گذارد، متصدى بیت المال و خرج و دخل مملکت شود، و خداوند اختیار اداره بندگانش را به او بدهد، باید معصیت‏کار نباشد: «قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ‏ «5»». خداوند تبارک و تعالى به جائر چنین اختیارى نمى‏دهد. زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمین، اخذ مالیاتها و صرف صحیح آن، و اجراى قانون جزا، عادلانه رفتار نخواهد کرد؛ و ممکن است اعوان و انصار و نزدیکان خود را بر جامعه تحمیل نماید، و بیت المال مسلمین را صرف اغراض شخصى و هوسرانى خویش کند.

بنا بر این، نظریه شیعه در مورد طرز حکومت و اینکه چه کسانى باید عهده‏دار آن شوند در دوره رحلت پیغمبر اکرم (ص) تا زمان غیبت واضح است. به موجب آن امام باید فاضل و عالم به احکام و قوانین و در اجراى آن عادل باشد.


______________________________
(1). على (ع) مى‏فرماید: أَیُّهَا النّاسُ، إنَّ أحَقَّ النّاسِ بِهذَا الأَمْرِ أَقْواهُمْ عَلَیْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ مِنْهُ. (اى مردم، سزاوارترین مردمان براى خلافت، تواناترین و داناترین ایشان به دستورهاى خداوند است). نهج البلاغه، «خطبه 172» الاحتجاج؛ ج 1، ص 229- بحار الأنوار؛ ج 25، ص 116، «کتاب الامامة»، «باب جامع فى صفات الامام».

(2). کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد؛ علامه حلى؛ مقصد پنجم، مسأله ششم.

(3) زمامدارى.

(4). امام صادق (ع) فرمود: المُلُوکُ حُکّامٌ عَلَى النّاسِ، وَ الْعُلَماءُ حُکّامٌ عَلَى المُلُوکِ. (پادشاهان حاکم بر مردمند، عالمان حاکم بر پادشاهانند). بحار الأنوار؛ ج 1، ص 183، «کتاب العلم»، باب 1، حدیث 92.

(5). بقره/ 124.

ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص:48 -  50

 

 

 


 
بررسى نمونه‏هایى از احکام اسلامى‏
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بررسى نمونه‏هایى از احکام اسلامى‏ ،احکام مالى‏ ،احکام دفاع ملى‏ ،احکام احقاق حقوق و احکام جزایى‏

1- احکام مالى‏

مالیاتهایى که اسلام مقرر داشته و طرح بودجه‏اى که ریخته نشان مى‏دهد تنها براى سد رمق فقرا و سادات فقیر نیست؛ بلکه براى تشکیل حکومت و تأمین مخارج ضرورى یک دولت بزرگ است:

مثلًا «خمس» یکى از درآمدهاى هنگفتى است که به بیت المال مى‏ریزد و یکى از اقلام بودجه را تشکیل مى‏دهد. طبق مذهب ما، از تمام منافع کشاورزى، تجارت، منابع زیرزمینى و روى زمینى، و به طور کلى از کلیه منافع و عواید، به طرز عادلانه‏اى [خمس‏] گرفته مى‏شود. به طورى که از سبزى فروش درب این مسجد تا کسى که به کشتیرانى اشتغال دارد، یا معدن استخراج مى‏کند، همه را شامل مى‏شود. این اشخاص باید خمس اضافه بر درآمد را پس از صرف مخارج متعارف خود به حاکم اسلام بپردازند تا به بیت المال وارد شود. بدیهى است درآمد به این عظمت براى اداره کشور اسلامى و رفع همه احتیاجات مالى آن است. هرگاه خمسِ درآمد کشورهاى اسلام، یا تمام دنیا را- اگر تحت نظام اسلام درآید- حساب کنیم، معلوم مى‏شود منظور از وضع چنین مالیاتى فقط رفع احتیاج سید و روحانى نیست؛ بلکه قضیه مهمتر از اینهاست. منظور رفع نیاز مالى تشکیلات بزرگ حکومتى است. اگر حکومت اسلامى تحقق پیدا کند، باید با همین مالیاتهایى که داریم، یعنى خمس و زکات- که البته مالیات اخیر زیاد نیست- جزیه و «خراجات» (یا مالیات بر اراضى‏ ملى کشاورزى) اداره شود.

سادات کى به چنین بودجه‏اى احتیاج دارند؟ خمسِ درآمد بازار بغداد براى سادات و تمام حوزه‏هاى علمیه و تمام فقراى مسلمین کافى است تا چه رسد به بازار تهران و بازار اسلامبول و بازار قاهره و دیگر بازارها. تعیین بودجه‏اى به این هنگفتى دلالت دارد بر اینکه منظور تشکیل حکومت و اداره کشور است. براى عمده حوایج مردم و انجام خدمات عمومى، اعم از بهداشتى و فرهنگى و دفاعى و عمرانى، قرار داده شده است.

مخصوصاً با ترتیبى که اسلام براى جمع‏آورى و نگهدارى و مصرف آن تعیین کرده: که هیچ گونه حیف و میلى در خزانه عمومى واقع نشود؛ و رئیس دولت و همه والیان و متصدیان خدمات عمومى، یعنى اعضاى دولت، هیچ گونه امتیازى در استفاده از درآمد و اموال عمومى بر افراد عادى ندارند؛ بلکه سهم مساوى مى‏برند. آیا این بودجه فراوان را باید به دریا بریزیم؟ یا زیر خاک کنیم تا حضرت بیاید ؟ یا براى این است که آن روز مثلًا پنجاه نفر سید بخورند؟ یا اکنون فرض کنید به پانصد هزار سید بدهند که ندانند چکارش کنند؟! در صورتى که مى‏دانیم حق سادات و فقرا به مقدارى است که با آن امرار معاش کنند. منتها طرح بودجه اسلام این طور است که هر درآمدى مصارف اصلى معینى دارد. یک صندوق مخصوص زکات، و صندوق دیگر براى صدقات و تبرعات، و یک صندوق هم براى خمس است. سادات از صندوق اخیر تأمین معاش مى‏کنند. و در حدیث است که سادات در آخر سال باید اضافه از مخارج خود را به حاکم اسلام برگردانند. و اگر کم آوردند، حاکم به آنان کمک مى‏کند

از طرفى، «جزیه»، که بر «اهل ذمه‏ » مقرر شده، و «خراج» که از اراضى کشاورزى وسیعى گرفته مى‏شود، درآمد فوق العاده‏اى را به وجود مى‏آورد. مقرر شدن چنین مالیاتهایى دلالت دارد بر اینکه حاکمى و حکومتى لازم است. وظیفه حاکم و والى است که بر «اهل ذمه» بر حسب استطاعت مالى و درآمدشان مالیات سرانه ببندد؛ یا از مزارع و مواشى‏  آنها مالیات متناسب بگیرد. همچنین، خراج یعنى مالیات بر اراضى وسیعى را که «مال اللَّه» و در تصرف دولت اسلامى است، جمع‏آورى کند. این کار مستلزم تشکیلات منظم و حساب و کتاب و تدبیر و مصلحت‏اندیشى است؛ و با هرج و مرج انجام شدنى نیست. این به عهده متصدیان حکومت اسلامى است که چنین مالیاتهایى را به اندازه و به تناسب و طبق مصلحت تعیین کرده؛ سپس جمع‏آورى کنند، و به مصرف مصالح مسلمین برسانند.

ملاحظه مى‏کنید که احکام مالى اسلام بر لزوم تشکیل حکومت دلالت دارد؛ و اجراى آن جز از طریق استقرار تشکیلات اسلامى میسر نیست.

2- احکام دفاع ملى‏

از طرف دیگر، احکامى که راجع به حفظ نظام اسلام و دفاع از تمامیت ارضى و استقلال امت اسلام است، بر لزوم تشکیل حکومت دلالت دارد. مثلًا این حکم: «وَ أَعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ‏ که امر به تهیه و تدارک هر چه بیشتر نیروى مسلح و دفاعى به طور کلى است؛ و امر به آماده‏باش و مراقبت همیشگى در دوره صلح و آرامش.

هرگاه مسلمانان به این حکم عمل کرده و با تشکیل حکومت اسلامى به تدارکات‏ وسیع پرداخته، به حال آماده‏باش کامل جنگى مى‏بودند، مشتى یهودى جرأت نمى‏کردند سرزمینهاى ما را اشغال کرده مسجد اقصاى ما را خراب کنند و آتش بزنند، و مردم نتوانند به اقدام فورى برخیزند. تمام اینها نتیجه این است که مسلمانان به اجراى حکم خدا برنخاسته و تشکیل حکومت صالح و لایق نداده‏اند. اگر حکومت کنندگان کشورهاى اسلامى نماینده مردمِ با ایمان و مجرى احکام اسلام مى‏بودند، اختلافات جزئى را کنار مى‏گذاشتند، دست از خرابکارى و تفرقه‏اندازى برمى‏داشتند، و متحد مى‏شدند و ید واحده‏  مى‏بودند، در آن صورت مشتى یهودى بدبخت، که عمال امریکا و انگلیس و اجانبند، نمى‏توانستند این کارها را بکنند، هر چند امریکا و انگلیس پشتیبان آنها باشند. این از بى‏عرضگى کسانى است که بر مردم مسلمان حکومت مى‏کنند.

آیه «وَ أَعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ ...» دستور مى‏دهد که تا حد امکان نیرومند و آماده باشید تا دشمنان نتوانند به شما ظلم و تجاوز کنند. ما متحد و نیرومند و آماده نبودیم که دستخوش تجاوزات بیگانه شده و مى‏شویم و ظلم مى‏بینیم.

3- احکام احقاق حقوق و احکام جزایى‏

بسیارى از احکام، از قبیل دیات که باید گرفته و به صاحبانش داده شود، یا حدود و قصاصى که باید با نظر حاکم اسلامى اجرا شود، بدون برقرارى یک تشکیلات حکومتى تحقق نمى‏یابد. همه این قوانین مربوط به سازمان دولت است؛ و جز قدرت حکومتى از عهده انجام این امور مهم برنمى‏آید.

ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص: 31 – 35

 

 

 


 
ماهیت و کیفیت قوانین اسلام‏
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ماهیت و کیفیت قوانین اسلام‏

دلیل دیگر بر لزوم تشکیل حکومت، ماهیت و کیفیت قوانین اسلام (احکام شرع) است. ماهیت و کیفیت این قوانین مى‏رساند که براى تکوین یک دولت و براى اداره سیاسى و اقتصادى و فرهنگى جامعه تشریع گشته است:

اولًا، احکام شرع حاوى قوانین و مقررات متنوعى است که یک نظام کلى اجتماعى را مى‏سازد. در این نظام حقوقى هر چه بشر نیاز دارد فراهم آمده است: از طرز معاشرت با همسایه و اولاد و عشیره و قوم و خویش و همشهرى و امور خصوصى و زندگى زناشویى گرفته تا مقررات مربوط به جنگ و صلح و مراوده با سایر ملل، از قوانین جزایى تا حقوق تجارت و صنعت و کشاورزى. براى قبل از انجام نکاح و انعقاد نطفه قانون دارد و دستور مى‏دهد که نکاح چگونه صورت بگیرد، و خوراک انسان در آن هنگام یا موقع انعقاد نطفه چه باشد، در دوره شیرخوارگى چه وظایفى بر عهده پدر و مادر است، و بچه چگونه باید تربیت شود، و سلوک مرد و زن با همدیگر و با فرزندان چگونه باشد.

براى همه این مراحل دستور و قانون دارد تا انسان تربیت کند- انسان کامل و فاضل- انسانى که قانون متحرک و مجسم است و مجرى داوطلب و خودکار قانون است. معلوم است که اسلام تا چه حد به حکومت و روابط سیاسى و اقتصادى جامعه اهتمام مى‏ورزد تا همه شرایطْ به خدمت تربیت انسان مهذب و با فضیلت درآید. قرآن مجید و سنت شامل همه دستورات و احکامى است که بشر براى سعادت و کمال خود احتیاج دارد. در کافى‏ «1» فصلى است به عنوان «تمام احتیاجات مردم در کتاب و سنت بیان شده است‏ «2»» و «کتاب» یعنى قرآن، «تِبیانُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ» «3» است. روشنگر همه چیز و همه امور است. امام سوگند یاد مى‏کند (طبق روایات) که تمام آنچه ملت احتیاج دارد در کتاب و سنت هست‏ «4». و در این شکى نیست.

ثانیاً، با دقت در ماهیت و کیفیت احکام شرع درمى‏یابیم که اجراى آنها و عمل به آنها مستلزم تشکیل حکومت است؛ و بدون تأسیس یک دستگاه عظیم و پهناور اجرا و اداره نمى‏توان به وظیفه اجراى احکام الهى عمل کرد.

ما اکنون بعضى موارد را ذکر مى‏کنیم، آقایان به موارد دیگر هم مراجعه کنند.

ادامه دارد ........................

______________________________
(1). الکافی فى الحدیث؛ مشهور به کافى از کتب اربعه شیعه تألیف محمد بن یعقوب کلینى. این اثر شامل 34 کتاب و 326 باب است و احادیث آن را تا شانزده هزار شمار کرده‏اند.

(2). اصول کافى؛ ج 1، ص 76- 80، «کتاب فضل العلم» «بابُ الردّ الى الکتاب و السُنَّةِ ... و جمیع ما یحتاج الناسُ إلَیه إلّا وَ قَدْ جاءَ فیه کتابٌ أَوْ سُنَّةٌ».

(3). اشاره است به آیه 89 سوره نحل: «وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبیاناً لِکُلِّ شَى‏ءٍ ...» (و ما بر تو قرآن را فرو فرستادیم، در حالى که روشنگر هر چیز است).

(4). عن مُرازمٍ، عن ابى عبد اللَّه، علیه السلام قال: إنَّ اللَّهَ تبارکَ و تعالى‏ أَنْزَلَ فى القرآنِ تِبْیانَ کُلِّ شَى‏ءٍ، حتّى و اللَّهِ ما تَرَکَ اللَّهُ شیئاً یحتاجُ إِلَیهِ العِبادُ حَتّى لا یَسْتَطیعَ عَبْدٌ یَقُولَ لَوْ کانَ هذا أُنزِلَ فى القرآنِ إلّا و قد أَنْزَلَهُ اللَّهُ فیهِ. (امام صادق (ع) فرمود: خداى تبارک و تعالى بیان هر چیز را در قرآن فرو فرستاده، تا آنجا که به خدا سوگند چیزى از احتیاجات بندگان را فروگذار نکرده. و بنده نتواند بگوید کاش این در قرآن آمده بود، چه همان را خدا در قرآن بیان فرموده است). اصول کافى؛ ج 1، ص 77. «کتاب فضل العلم»، «باب الرد الى الکتاب و السنّة ...»، حدیث 1.

ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص:27 -  31

 

 

 


 
رویه امیر المؤمنین على بن ابی طالب (ع) در حکومت داری
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: رویه امیر المؤمنین على بن ابی طالب (ع) در حکومت

پس از رحلت رسول اکرم (ص)، هیچ یک از مسلمانان در این معنا که حکومت لازم است تردید نداشت. هیچ کس نگفت حکومت لازم نداریم. چنین حرفى از هیچ کس شنیده نشد. در ضرورت تشکیل حکومت همه اتفاق نظر داشتند. اختلاف فقط در کسى بود که عهده‏دار این امر شود و رئیس دولت باشد. لهذا، پس از رسول اکرم (ص)، در زمان متصدیان خلافت و زمان حضرت امیر (ع)، هم حکومت تشکیل شد. سازمان دولتى وجود داشت و اداره و اجرا صورت مى‏گرفت.

ادامه دارد ...............................................

                               ولایت فقیه،حکومت اسلامى    متن    28    

 

 

 


 
ضرورت استمرار اجراى احکام‏
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ضرورت استمرار اجراى احکام‏

بدیهى است ضرورت اجراى احکام، که تشکیل حکومت رسول اکرم (ص) را لازم آورده، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نیست؛ و پس از رحلت رسول اکرم (ص) نیز ادامه دارد. طبق آیه شریفه، احکام اسلام محدود به زمان و مکانى نیست و تا ابد باقى و لازم الاجراست‏ «1». تنها براى زمان رسول اکرم (ص) نیامده تا پس از آن متروک شود، و دیگر حدود و قصاص، یعنى قانون جزاى اسلام، اجرا نشود؛ یا انواع مالیاتهاى مقرر گرفته نشود؛

یا دفاع از سرزمین و امت اسلام تعطیل گردد. این حرف که قوانین اسلام تعطیل‏پذیر یا منحصر و محدود به زمان یا مکانى است، بر خلاف ضروریات اعتقادى اسلام است.

بنا بر این، چون اجراى احکام پس از رسول اکرم (ص) و تا ابد ضرورت دارد، تشکیل حکومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره ضرورت مى‏یابد. بدون تشکیل حکومت و بدون دستگاه اجرا و اداره، که همه جریانات و فعالیتهاى افراد را از طریق اجراى احکام تحت نظام عادلانه درآورد، هرج و مرج به وجود مى‏آید، و فساد اجتماعى و اعتقادى و اخلاقى پدید مى‏آید. پس، براى اینکه هرج و مرج و عنان گسیختگى پیش نیاید و جامعه دچار فساد نشود، چاره‏اى نیست جز تشکیل حکومت و انتظام بخشیدن به همه امورى که در کشور جریان مى‏یابد. بنا بر این، به ضرورت شرع و عقل آنچه در دوره حیات رسول اکرم (ص) و زمان امیر المؤمنین على بن ابی طالب (ع) لازم بوده، یعنى حکومت و دستگاه اجرا و اداره، پس از ایشان و در زمان ما لازم است.

براى روشن شدن مطلب این سؤال را مطرح مى‏کنم: از غیبت صغرا «2» تا کنون که بیش از هزار سال مى‏گذرد و ممکن است صد هزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضا نکند که حضرت تشریف بیاورد، در طول این مدت مدید احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود، و هر که هر کارى خواست بکند؟ هرج و مرج است؟ قوانینى که پیغمبر اسلام در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجراى آن 23 سال زحمت طاقتفرسا کشید فقط براى مدت محدودى بود؟ آیا خدا اجراى احکامش را محدود کرد به دویست سال؟ و پس از غیبت صغرا اسلام دیگر همه چیزش را رها کرده است؟

اعتقاد به چنین مطالبى یا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است.

هیچ کس نمى‏تواند بگوید دیگر لازم نیست از حدود و ثغور و تمامیت ارضى وطن اسلامى‏ دفاع کنیم؛ یا امروز مالیات و جزیه‏  و خراج‏  و خمس‏  و زکات‏  نباید گرفته شود؛ قانون کیفرى اسلام و دیات و قصاص باید تعطیل شود. هر که اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامى ضرورت ندارد، منکر ضرورت اجراى احکام اسلام شده، و جامعیت احکام و جاودانگى دین مبین اسلام را انکار کرده است.

______________________________
(1). آیات: 52/ سوره ابراهیم؛ 2/ سوره یونس؛ 49/ سوره حج؛ 40/ از سوره احزاب؛ 70/ سوره یس.

(2). دوازدهمین پیشواى شیعیان، حضرت حجت بن الحسن در سال 260 ه. ق. از انظار غایب شدند. از آن زمان تا سال 329 ه. ق. شیعیان از طریق نایبان چهارگانه (عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح و على بن محمد) با حضرتش در ارتباط بودند. این دوره را عصر غیبت صغرا نامند. بعد از آن دوره غیبت کبراى ایشان آغاز شد.

ادامه دارد ....................

 

ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص: 28

 

 

 


 
سنت و رویه رسول اکرم (ص) در حکومت داری
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سنت و رویه رسول اکرم (ص) در حکومت داری

سنت و رویه پیغمبر اکرم (ص) دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است. زیرا:

اولًا، خود تشکیل حکومت داد. و تاریخ گواهى مى‏دهد که تشکیل حکومت داده، و به اجراى قوانین و برقرارى نظامات اسلام پرداخته و به اداره جامعه برخاسته است:

والى به اطراف مى‏فرستاده؛ به قضاوت مى‏نشسته، و قاضى نصب مى‏فرموده؛ سفرایى به خارج و نزد رؤساى قبایل و پادشاهان روانه مى‏کرده؛ معاهده و پیمان مى‏بسته؛ جنگ را فرماندهى مى‏کرده. و خلاصه، احکام حکومتى را به جریان مى‏انداخته است.

ثانیاً، براى پس از خود به فرمان خدا تعیین «حاکم» کرده است. وقتى خداوند متعال براى جامعه پس از پیامبر اکرم (ص) تعیین حاکم مى‏کند، به این معناست که حکومتْ پس از رحلت رسول اکرم (ص) نیز لازم است. و چون رسول اکرم (ص) با وصیت خویش فرمان الهى را ابلاغ مى‏نماید، ضرورت تشکیل حکومت را نیز مى‏رساند.

ادامه دارد..........................................

ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص: 26

 

 

 


 
سنت و رویه رسول اکرم (ص) در حکومت داری
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

سنت و رویه پیغمبر اکرم (ص) دلیل بر لزوم تشکیل حکومت است. زیرا:

اولًا، خود تشکیل حکومت داد. و تاریخ گواهى مى‏دهد که تشکیل حکومت داده، و به اجراى قوانین و برقرارى نظامات اسلام پرداخته و به اداره جامعه برخاسته است:

والى به اطراف مى‏فرستاده؛ به قضاوت مى‏نشسته، و قاضى نصب مى‏فرموده؛ سفرایى به خارج و نزد رؤساى قبایل و پادشاهان روانه مى‏کرده؛ معاهده و پیمان مى‏بسته؛ جنگ را فرماندهى مى‏کرده. و خلاصه، احکام حکومتى را به جریان مى‏انداخته است.

ثانیاً، براى پس از خود به فرمان خدا تعیین «حاکم» کرده است. وقتى خداوند متعال براى جامعه پس از پیامبر اکرم (ص) تعیین حاکم مى‏کند، به این معناست که حکومتْ پس از رحلت رسول اکرم (ص) نیز لازم است. و چون رسول اکرم (ص) با وصیت خویش فرمان الهى را ابلاغ مى‏نماید، ضرورت تشکیل حکومت را نیز مى‏رساند.

ادامه دارد..........................................

ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص: 26

 

 

 


 
دلایل لزوم تشکیل حکومت‏
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دلایل لزوم تشکیل حکومت‏ ،لزوم مؤسسات اجرایى‏

لزوم مؤسسات اجرایى‏

مجموعه قانون براى اصلاح جامعه کافى نیست. براى اینکه قانون مایه اصلاح و سعادت بشر شود، به قوه اجراییه و مجرى احتیاج دارد. به همین جهت، خداوند متعال در کنار فرستادن یک مجموعه قانون، یعنى احکام شرع، یک حکومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر کرده است. رسول اکرم (ص) در رأس تشکیلات اجرایى و ادارى جامعه مسلمانان قرار داشت. علاوه بر ابلاغ وحى و بیان و تفسیر عقاید و احکام و نظامات اسلام، به اجراى احکام و برقرارى نظامات اسلام همت گماشته بود تا دولت اسلام را به وجود آورد. در آن زمان مثلًا به بیان قانون جزا اکتفا نمى‏کرد، بلکه در ضمن به اجراى آن مى‏پرداخت: دست مى‏برید؛ حد مى‏زد؛ و رجم مى‏کرد. پس از رسول اکرم (ص) خلیفه همین وظیفه و مقام را دارد. رسول اکرم (ص) که خلیفه تعیین کرد فقط براى بیان عقاید و احکام نبود؛ بلکه همچنین براى اجراى احکام و تنفیذ قوانین بود. وظیفه اجراى احکام و برقرارى نظامات اسلام بود که تعیین خلیفه را تا حدى مهم گردانیده بود، که بدون آن پیغمبر اکرم (ص) ما بلغ رسالته. رسالت خویش را به اتمام نمى‏رسانید. زیرا مسلمانان پس از رسول اکرم (ص) نیز به کسى احتیاج داشتند که اجراى قوانین کند؛ نظامات اسلام را در جامعه برقرار گرداند تا سعادت دنیا و آخرتشان تأمین شود. اصولًا قانون و نظامات اجتماعى مجرى لازم دارد. در همه کشورهاى عالم و همیشه این طور است که قانونگذارى به تنهایى فایده ندارد.

قانونگذارى به تنهایى سعادت بشر را تأمین نمى‏کند. پس از تشریع قانون بایستى قوه مجریه‏اى به وجود آید. قوه مجریه است که قوانین و احکام دادگاهها را اجرا مى‏کند؛ و ثمره قوانین و احکام عادلانه دادگاهها را عاید مردم مى‏سازد. به همین جهت، اسلام همان طور که قانونگذارى کرده، قوه مجریه هم قرار داده است. «ولىّ امر» متصدى قوه مجریه هم هست.

ادامه دارد .................................

ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص: 26

 

 

 


 
اعتقاد به ضرورت تشکیل حکومت جزء ولایت است‏
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اعتقاد به ضرورت تشکیل حکومت جزء ولایت است‏

ما معتقد به «ولایت» هستیم؛ و معتقدیم پیغمبر اکرم (ص) باید خلیفه تعیین کند و تعیین هم کرده است. «1» آیا تعیین خلیفه براى بیان احکام است؟ بیان احکام خلیفه‏ مى‏خواهد. خود آن حضرت بیان احکام مى‏کرد. همه احکام را در کتابى مى‏نوشتند، و دست مردم مى‏دادند تا عمل کنند. اینکه عقلًا لازم است خلیفه تعیین کند، براى حکومت است. ما خلیفه مى‏خواهیم تا اجراى قوانین کند. قانون مجرى لازم دارد. در همه کشورهاى دنیا این طور است که جعل قانون به تنهایى فایده ندارد و سعادت بشر را تأمین نمى‏کند. پس از تشریع قانون، باید قوه مجریه‏اى به وجود آید. در یک تشریع یا در یک حکومت اگر قوه مجریه نباشد، نقص وارد است. به همین جهت اسلام همان طور که جعل قوانین کرده، قوه مجریه هم قرار داده است. «ولىِّ امر» متصدى قوه مجریه قوانین هم هست. اگر پیغمبر اکرم (ص) خلیفه تعیین نکند، فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ‏ «2». «رسالت» خویش را به پایان نرسانده است. ضرورت اجراى احکام و ضرورت قوه مجریه و اهمیت آن در تحقق رسالت و ایجاد نظام عادلانه‏اى که مایه خوشبختى بشر است سبب شده که تعیین جانشین مرادف اتمام رسالت باشد.

در زمان رسول اکرم (ص) این طور نبود که فقط قانون را بیان و ابلاغ کنند؛ بلکه آن را اجرا مى‏کردند. رسول اللَّه (ص) مجرى قانون بود. مثلًا قوانین جزایى را اجرا مى‏کرد:

دست سارق را مى‏برید؛ حد مى‏زد؛ رجم مى‏کرد «3». خلیفه هم براى این امور است. خلیفه قانونگذار نیست. خلیفه براى این است که احکام خدا را که رسول اکرم (ص) آورده اجرا کند. اینجاست که تشکیل حکومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره لازم مى‏آید.

اعتقاد به ضرورت تشکیل حکومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره جزئى از ولایت است؛ چنانکه مبارزه و کوشش براى آن از اعتقاد به ولایت است. درست توجه کنید.

همان طور که آنها بر ضد شما اسلام را بد معرفى کرده‏اند، شما اسلام را آن طور که هست معرفى کنید؛ ولایت را چنانکه هست معرفى کنید. بگویید ما که به ولایت معتقدیم، و به اینکه رسول اکرم (ص) تعیین خلیفه کرده و خدا او را واداشته تا تعیین خلیفه کند و «ولىّ امر» مسلمانان را تعیین کند، باید به ضرورت تشکیل حکومت معتقد باشیم؛ و باید کوشش کنیم که دستگاه اجراى احکام و اداره امور برقرار شود. مبارزه در راه تشکیل حکومت اسلامى لازمه اعتقاد به ولایت است. شما قوانین اسلام و آثار اجتماعى و فواید آن را بنویسید و نشر کنید. روش و طرز تبلیغ و فعالیت خودتان را تکمیل کنید. توجه داشته باشید که شما وظیفه دارید حکومت اسلامى تأسیس کنید. اعتماد به نفس داشته باشید، و بدانید که از عهده این کار برمى‏آیید.

استعمارگران از سیصد- چهار صد سال پیش زمینه تهیه کردند. از صفر شروع کردند تا به اینجا رسیدند. ما هم از صفر شروع مى‏کنیم. از جنجال چند نفر غربزده و سرسپرده نوکرهاى استعمار هراس به خود راه ندهید. اسلام را به مردم معرفى کنید تا نسل جوان تصور نکند که آخوندها در گوشه نجف یا قم دارند احکام حیض و نفاس مى‏خوانند و کارى به سیاست ندارند؛ و باید دیانت از سیاست جدا باشد. این را که دیانت باید از سیاست جدا باشد و علماى اسلام در امور اجتماعى و سیاسى دخالت نکنند، استعمارگران گفته و شایع کرده‏اند. این را بى‏دینها مى‏گویند. مگر زمان پیغمبر اکرم (ص) سیاست از دیانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عده‏اى روحانى بودند، و عده دیگر سیاستمدار و زمامدار؟ مگر زمان خلفاى حق، یا ناحق، زمان خلافت حضرت امیر (ع) سیاست از دیانت جدا بود؟ دو دستگاه بود؟ این حرفها را استعمارگران و عمال سیاسى آنها درست کرده‏اند تا دین را از تصرف امور دنیا و از تنظیم جامعه مسلمانان برکنار سازند؛ و ضمناً علماى اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادى و استقلال جدا کنند. در این صورت مى‏توانند بر مردم مسلط شده، و ثروتهاى ما را غارت کنند. منظور آنها همین است.

اگر ما مسلمانان کارى جز نماز خواندن و دعا و ذکر گفتن نداشته باشیم، استعمارگران و دولتهاى جائر متحد آنها هیچ کارى به ما ندارند. شما برو هر قدر مى‏خواهى اذان بگو، نماز بخوان؛ بیایند هر چه داریم ببرند، حواله‏شان با خدا! لا حَوْلَ وَ لا قُوّةَ الّا بِاللَّهِ! وقتى که مردیم، ان شاء اللَّه به ما اجر مى‏دهند! اگر منطق ما این باشد، آنها کارى به ما ندارند. آن مردک (نظامى انگلیس در زمان اشغال عراق) پرسید اینکه در بالاى مأذنه دارد اذان مى‏گوید به سیاست انگلستان ضرر دارد؟ گفتند: نه. گفت: بگذار هر چه مى‏خواهد بگوید! اگر شما به سیاست استعمارگران کارى نداشته باشید و اسلام را همین احکامى که همیشه فقط از آن بحث مى‏کنید بدانید و هر گز از آن تخطى نکنید، به شما کارى ندارند. شما هر چه مى‏خواهید نماز بخوانید؛ آنها نفت شما را مى‏خواهند، به نماز شما چکار دارند.

آنها معادن ما را مى‏خواهند؛ مى‏خواهند کشور ما بازار فروش کالاهاى آنها باشد. و به همین جهت، حکومتهاى دست نشانده آنها از صنعتى شدن ما جلوگیرى مى‏کنند؛ یا صنایع‏ وابسته و مونتاژ تأسیس مى‏کنند. آنها مى‏خواهند ما آدم نباشیم! از آدم مى‏ترسند. اگر یک آدم پیدا شد از او مى‏ترسند. براى اینکه تولید مثل مى‏کند، و تأثیراتى مى‏گذارد که اساس استبداد و استعمار و حکومت دست نشاندگى را در هم مى‏ریزد. لذا هر وقت آدمى پیدا شد، یا او را کشتند؛ یا زندانى و تبعیدش کردند؛ یا لکه دارش کردند که «سیاسى» است! این آخوند «سیاسى» است! پیغمبر (ص) هم سیاسى بود. این تبلیغ سوء را عمال سیاسى استعمار مى‏کنند تا شما را از سیاست کنار بزنند، و از دخالت در امور اجتماعى بازدارند؛ و نگذارند با دولتهاى خائن و سیاستهاى ضد ملى و ضد اسلامى مبارزه کنید؛ و آنها هر کارى مى‏خواهند بکنند و هر غلطى مى‏خواهند بکنند؛ کسى نباشد جلو آنها را بگیرد.

ادامه دارد .......................................................

______________________________
(1). پیامبر اسلام (ص) در موارد متعددى بر جانشینى على (ع) تصریح فرموده است؛ از جمله در حدیث یوم الدار (روز دعوت خویشاوندان)، حدیث منزلت (جانشینى على (ع) پیامبر را در جنگ تبوک)، آیه ولایت (اعطاى انگشترى به فقیر و نزول آیه کریمه)، واقعه غدیر خم و حدیث ثقلین ...... تفسیر کبیر؛ ج 12، ص 28 و 53 ذیل آیات 55 و 67 سوره مائده- سیره ابن هشام؛ ج 4، ص 520- تاریخ طبرى؛ ج 2، ص 319 و 322- الغدیر؛ ج 1- 2- 3.

(2). اقتباس است از آیه 67 سوره مائده.

(3). وسائل الشیعه؛ ج 18، ص 376 و 509.

 

ولایت فقیه،حکومت اسلامى، متن، ص: 25

 

 

 


 
نامه‏ اى که به یکى از برادران دینى نوشتم بنام بیانى از کلیات عقیده مؤمنان‏
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نامه‏ اى که به یکى از برادران دینى نوشتم بنام ،کلیات عقیده مؤمنان‏

بنام خداوند بخشنده مهربان برادر جانم خدایت بلطف خود سعادتمند کند و باحسان و بخشش یارت باد از من خواستى کلیات عقائد شیعه را و اصولى که باید در این مذهب بدان پایبند بود برایت ثبت کنم تا یادآورى خودت باشد و ذخیره‏اى براى دیگران و من در گفتار کوتاه کلیاتش را شرح دهم و نزدیک بذهن و آسان شرح دهم بصورت فتوى بى‏ذکر دلیل و برهان و توفیق از جز خدا نخواهم.
بدان که
 1- بر هر مکلفى لازمست عقیده داشته باشد باینکه همه جهان آفریده و حادث است و پیش از بودش نبوده.
2- خداوند آفریننده و پدیدار همه جهانست از جسم و عرض جز کارهاى اختیارى بندگان که خود پدید آرند نه خداوند سبحان.
3- معتقد باشد که خدا تعالى قدیم است و یکتا و جز او قدیم و ازلى نیست و او است موجود ازلى و پاینده تا همیشه و او است چیزى نه چون چیزهاى دیگر و هیچ موجودى مانند او نیست و آنچه بر پدیده‏ها روا است بر او روا نیست و او را صفاتیست ذاتى که جز ذات او مبدأ دیگر ندارند و آنها: زنده، دانا، قادر، قدیم و باقى است و نمیشود بضد آنها موصوف گردد، همه بودنیها را پیش از بودنشان میداند و چیزى از آنها بر او نهان نبوده و او را اوصافى است از نظر افعال او که نمیشود بدو نسبت داد جز پس از فعل و آنها هستند که خودش را بدانها ستوده چون خالق،  رازق، معطى، راحم، مالک و متکلم و مانند آنها:
و صفاتى هم دارد بطور مجاز که خود را بدان ستوده چون مرید و مکره و راضى و غضبناک که اراده او همان کار او است و اراده از دیگرى همان فرمان او است بدان کار و نام آن اراده بمعنى حقیقى نیست و تعبیر باراده از او مجاز است غضبش کیفر او است و رضایش ثواب او و خدا را نیاز بمکان نیست و ادراک او بحواس نیست و از هر کار زشتى منزه است و به بنده‏ها ستم نکند گر چه بر آن توانا است چون میداند زشت است و نیازى بدان ندارد.
گفتارش راست و وعده‏اش درست و به بندگانش تکلیف نکند آنچه را نتواند و آنها را از مصلحتى که براشان سود دارد محروم نسازد و بدان چه نخواهد فرمان ندهد و آنچه را خواهد قدغن نکند، مردم را براى مصلحت آنان آفریده و تکلیف آنان براى رسیدن بسود خودشانست، و در تکلیف هر عذرى را از آنها زدوده و بهترین وضع را براشان فراهم کرده و آنان را پیش از تکلیف توانا بانجامش نموده و عقل و تمیز بآنها داده توانائى آنست که مى‏تواند کارى کند یا ضد آن را نماید بجاى آن، و راه حقى که باید دانست با دو چیز فهم شود که خرد و بیان شرع باشند، و آنچه خرد تکلیف کند از حکم شرع جدا نباشد و حکم شرع آن را تأیید کند و همه مردم در هر زمانى از پیغمبران و حجتهاى میان خدا و خود شنیدند آنچه را از راه خرد دلیل معرفت باشد و آنان را در آنچه بعقل ندانند رهنمائى کردند و بدانها فهمانیدند.
و همه حجج الهى دانا بودند بهر آنچه بندگان در خداپرستى بدان نیاز دارند و همه معصوم از خطاء و لغزش بودند با اختیار و قدرت بر گناه و خدا همه را بر خلق خود برترى داده و جانشین خود ساخته میان مردم و همه بحق او برپا خاستند و بدست آنان معجزه‏ها پدید کرده تا گواه راستگوئى آنها باشند و با این همه سراسر آنان بندگان آفریده و پرورده خدا بودند و آدمیانى مکلف بعبادت خدا بودند میخوردند.
و مینوشیدند و تولید نژاد مى‏کردند و بفرمان خدا زنده بودند و بفرمان او میمردند و در معرض دردها بودند که رخ میدادند برخى کشته شدند و برخى مردند، و نه آفریننده‏ بودند و نه روزى ده و نه غیب میدانستند جز آنچه را بدانها مى‏آموخت، و گفتارشان راست بوده و هر چه آوردند درست بوده.
و برتر پیغمبران اولو العزم بودند که پنج کسند: نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و محمد ص و محمد بن عبد اللَّه ص برتر همه پیغمبرانست و بهتر اولین و آخرین است و خاتم انبیاء است و پدرانش از عبد اللَّه بن عبد المطلب تا آدم علیهم السلام همه مؤمن و یکتاپرست بودند و خداشناس و ابو طالب بن عبد المطلب هم رضی الله عنه چنین بود.
و باور کند که خدا سبحانه شرف داد پیغمبر ما را ص بآیاتى خیره‏کننده و معجزه‏هائى قاهره.
1- سنگریزه در کفش تسبیح گفت.
2- از میان انگشتان مبارکش آب جوشید و جز آنها از آنچه گزارششان رسیده و علماء اسلام بدرستى آن‏ها اتفاق دارند.
3- قرآن مبین آورد که هر شنونده را خیره کرد و همه ملحدان منکر از آوردن بمانندش درماندند.
و باور کند قرآن کلام پروردگار جهانیان است و پدیده است و قدیم نیست.
و باید عقیده داشت که هر آیه‏اى در آن بظاهر دلالت دارد به مانندى خدا با مردم و اینکه خدا بزور وامیدارد مردم را بطاعت خود یا نافرمانى خود یا برخى را از راه راست گمراه میکند نمى‏شود بظاهرش تفسیر کرد و تعبیرى سازگار با عقل دارد که در پیش در شرح اوصاف خدا تعالى و پیغمبرانش گفتیم اگر مکلف تعبیر درست این آیات را فهمید چه بهتر و گر نه او را بس است که بداند اینها آیات متشابهاتند و تعبیرى دارند سازگار با خرد و با آیات دیگر که محکمات و مفهومند.
در قرآن محکم و متشابهات و حقیقت و مجاز ناسخ و منسوخ و خاص و عام وجود دارند.
و بایست اعتراف کند بفرشته‏هاى خدا همگى و باینکه جبرئیل و میکائیل از آنانند و از فرشته‏هاى گرامند مانند پیغمبران در میان مردم و اینکه جبرئیل همان‏ روح الامین است که قرآن فرود آورد بر دل محمد ص خاتم پیغمبران و همانست که وحى از پروردگار عالمیان آورد.
و باید باور کند که شریعت اسلام که محمد ص آورده ناسخ هر شریعت پیغمبر پیشتر است تا آنجا که مخالف آنست.
و باید بدان پابند بود و هر چه فریضه در آنست بکار بست و همین است دین خدا که پایدار است تا روزى که زمین و هر که در آنست بخدا بگروند، حلالى نیست جز آنچه در آن حلال است و حرامى نیست جز آنچه در آن حرام است، فرضى نیست جز آنچه در آن فرض شده و عبادتى نیست جز آنچه در آن مقرر شده.
و باید بگوید: هر که از اسلام رو برگرداند و پابند جز آن شود کافر است و گمراه و جاوید در دوزخ گر چه هر چه تواند در عبادت خدا بکوشد.
و هر که اقرار دارد به شهادت بر یگانگى خدا و رسالت محمد مصطفى ص مسلمانست و هر که آن را از دل باور دارد و در فرضها که محمد ص آورده شک ندارد مؤمن است.
و از شرائط لازمه ایمان انجام فرائض واجبه است و هر مؤمن مسلمانست و همه مسلمانها مؤمن نباشند و اینکه خدا تعالى فرمود- 85 آل عمران- راستى دین نزد خدا اسلام است مقصود او اسلام درست و تمام است که مسلمان عارف و مؤمن و دانا بواجبات باشد و فرمانبر.
و باید باور کند که حجج خدا تعالى پس از رسول ص که خلفاء او و نگهبانان شرع اویند براى امتش خاندان پیغمبر اویند که اول آنها برادر و عمو زاده و دامادش شوهر فاطمه زهرا دختر پیغمبر است که وصى او است بر امتش و على بن ابى طالب امیر المؤمنین (ع) است و پس از او حسن بن على زکى است و سپس حسین بن على شهید و سپس على بن الحسین زین العابدین (و شمرده تا) خلف صالح ابن الحسن مهدى صلوات اللَّه علیهم اجمعین که پس از رسول خدا جز آنان امامى نبوده و نباشد و پیروى از دیگرى در دین جز آنان روا نباشد و دستور دین را جز از آنان نتوان گرفت. و آنان در دانش و عصمت از گناهان چون پیغمبرانند علیهم السلام و بهتر خلقند پس از رسول خدا ص و امامت آنان بگفته خدا است و یقینى و روشن است و خدا بدست آنان معجزه پدیدار کرده و بسیارى از امور نهانى و امور آینده را بدانها فهمانیده باندازه‏اى که در خور لطف و صلاح است ولى همیشه داناى برازهاى نهانى و غیبى شناسا نباشند و بهمه دانش خدا فراگیر نباشند و معجزه‏هاشان کار خدا است نه خودشان خدا آنها را بدانها گرامى داشته و ساخته خودشان نیستند.
و آنان بشرى هستند که حدیث از طرف خدا دریابند و بنده‏هائى باشند آفریده شده، نه بیافرینند و نه روزى دهند و بخورند و بنوشند و زن داشتند و دچار دردها و مرضها میشدند و ستم بر آنها میشد و میترسیدند و تقیه میکردند، و برخى کشته شدند و برخى درگذشتند و امام این زمان (در حدود 400 هجرى) مهدى فرزند امام حسن هادى است و راستش او حجت است بر همه مردم جهان و آخرین امام امت است و پس از او امامى نیست و پس از دولت او دولتى نباشد و او از چشم رعیتش نهانست از روى اضطرار و ترس از گمراهان و براى مصلحتى که خدا دانا است.
و مى‏شود در زمان غیبت خود را بکسى بشناساند، و خدا هر گاه خواهد او را آشکار کند و کمک‏کاران و یارانى برایش بسازد و دین را بدست او گسترده سازد و زمین را از گناه‏ها پاک کند و گمراهان را نابود نماید و عمود اسلام را بدو استوار کند و در همه روى زمین دین خدا باشد و خدا هنگام ظهورش نشانه‏ها و معجزه‏ها پدید کند که خرق عادت باشند و برخى مرده‏ها را برایش زنده کند و میان مردم تا زمانى که خدا داند بماند وانگاه خدایش بمیراند و پس از او روزگار دراز نپاید و چند روزى نگذرد جز که نشانه‏هاى قیامت پدید شوند و آنچه از مردم مانده‏اند بمیرند و از آن پس معاد باشد.
و باید دانست که برتر امامان امیر مؤمنان على بن ابى طالب است و روا نیست نام امیر المؤمنین براى دیگرى جز او و بدیگر امامان امام، و خلیفه و وصى پیغمبر و حجت خدا گویند و در حقیقت همه امیر مؤمنانند و از این نام از نظر معنایش خوددار نبودند زیرا سزاوار آن بودند ولى براى حرمت على (ع) آن را بر خود دریغ کردند و برتر امامان پس از آن حضرت پسرش امام حسن است و سپس امام حسین و برتر دیگر امامان امام زمان مهدى (ع) است و دیگر امامان پس از آن حضرت موافق خبر ثابت شدند و بدلیل عقلى.
و باید دانست که مهدى همانست که رسول خدا ص در باره او فرمود: اگر از دنیا جز یک روز نماند خدا آن را دراز کند تا مردى در آن ظهور کند از فرزندان من که همنام من است و پر کند زمین را از عدل و داد چنانچه پر شده باشد از ستم و بیداد و او همنام رسول خدا است و هم کنیه آن حضرت جز اینکه نباید نام او را برد و نباید جز به مهدى، منتظر، قائم بالحق، خلف صالح و امام زمان و حجة اللَّه على الخلق از او تعبیر کرد.
و باید دانست که خدا واجب کرده شناخت امامان را و فرمانبرى و دوستى آنان را و پیرویشان را و بیزارى از دشمنان و ستمگران و مخالفانشان را و از آنان که جاى آنها را بزور گرفتند و مدعى مقام آنان شدند و از همراهان و پیروان آنها و از همه فقیه ما بآن جز ائمه علیهم السلام و راستش ایمان درست نباشد جز بدوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنانش و راستى دشمنان ائمه معصومین کافرند و ملحد و دوزخى گر چه نام مسلمان بر خود نهند، و هر که خدا و رسولش را شناسد و 12 امامرا و پیرو آنان باشد و از دشمنانشان بیزارى جوید مؤمن باشد و هر که منکرشان باشد یا در آنها شک کند، یا منکر یکى از آنها گردد و یا دنبال دشمنانشان رود یا یکى از دشمنهاشان گمراه و هلاک باشد بلکه کافر و هیچ کار و کوشش سودش ندهد و هیچ طاعتى از او پذیرفته نگردد و حسناتش قبول نشود.
و باید دانست که خدا چون خواهد روزى و عمر را کم و بیش سازد و روزى بنده را حلال و پاک مقدر کرده.
و باید دانست که راه توبه براى خواهانش باز است و آن پشیمانى از گناه گذشته و تصمیم بر ترک مانند آنست و توبه گناه گذشته را محو کند و لغزش گناهى که از آن توبه کرده بزداید و گر چه گناه دیگرى که مانند آن نیست بنماید و ثواب توبه از گناه‏ را نبرد و گناه آن دیگرى که کند بر او باشد و خدا توبه را بفضل و کرمش پذیرد و از نظر عقل بر او لازم نباشد بلکه بدلیل شرعى ثابت است و بوعده الهى.
و باید دانست که خدا سبحانه بنده‏ها را بمیراند و از آن پس براى روز معاد زنده کند و حساب حق است و قصاص حق است و بهشت و دوزخ و عقاب هم حق باشند و مرتکب گناه که خداشناس و پیغمبر و ائمه علیهم السلام را شناسد و حرمت آنان را باور دارد و خواهان توبه از آن باشد گنهکاریست فاسق بى‏ایمان نباشد چنانچه نامسلمان هم نیست بلکه سزاوار کیفر است بر گناه خود و مستحق ثواب است بمعرفت خدا و رسولش و ائمه علیهم السلام و بر آنچه فرمانبردار بوده و سر کارش با خالق آنها است اگر او را ببخشد از فضل رحمت او است و اگر کیفر دهد بعدل و حکمت او است و خداوند سبحان فرموده- 106- التوبه و دیگران واگذارند بفرمان خدا یا عذابشان کند و یا توبه‏شان پذیرد. و اگر خدا خواهد این گنهکارها را کیفر دهد تا همیشه نباشد و بپایان رسد و از ان پس ببهشت روند و از آنان نباشند که تهدید شدند به عذاب ابدى، و عفو خدا امیدگاه گنهکارانست.
مرجئه بخطا رفتند که امیدوار عفو خدا را مرجى نامیدند و باید راجى بخوانند زیرا پیش از قطع بعفو خدا همان امید است و امکان فقط.
و باید دانست که براى رسول خدا ص و امامان (ع) پس از وى شفاعت پذیرفته ایست در روز قیامت که مؤمنان گنهکار بدان امیدوارند، و نمى‏شود آدمى خاطر جمع باشد که مورد شفاعت مى‏شود در هر حال و راهى براى دانستن آن نیست و باید مؤمن میان بیم و امید باشد.
و باید دانست مؤمنانى که درگذشتند و بى‏گناهند روز قیامت فرمان بهشت دارند بى‏حساب و همه کفار و بت‏پرستان و هر که اصول ایمانش درست نیست در روز قیامت بى‏حساب بدوزخ رود و تنها حساب کسانى رسیده شود که گناه و ثوابشان در هم باشد و آنان مؤمنان گنهکارند.
و باید دانست که پیغمبران خدا و امامان (ع) مسئول تبلیغ دینند بفرمان‏ خدا و حجت هر زمانى سر کار امت زمان خود است و آقاى ما رسول خدا ص و 12 امام پس از او اصحاب اعرافند که ببهشت نرود جز کسى که آنان را بشناسد و او را معرفى کنند و بدوزخ نرود جز منکر آنان که او را بیگانه دانند و رسول خدا و امامان هر کدام حساب مردم زمان خود را برسند و امام مهدى در موقف رسیدگى بحساب مردم زمان خود باشد و بازپرس آنان که در زمانش بودند.
و باید دانست میزان در روز قیامت همان عدل در حساب و انصاف در حکم و کیفر است نه ترازوهاى کپه دار و بریسمان بسته چنانچه عوام گمان برند و صراط مستقیم در دنیا دین محمد ص و آل محمد (ع) است و در آخرت همان راه بهشت و کودکان و دیوانه‏ها و مردم ابله مورد تفضل خدا شوند در قیامت و با عقل کامل ببهشت روند.
و باید دانست که نعمت بهشتیها تا همیشه است و پایان ندارد و عذاب مشرکان کفار در دوزخ همیشه است و بى‏پایان باید معالم دین را در زمان غیبت از دلیل عقل و قرآن و اخبار متواتره رسیده از رسول خدا ص و امامان (ع) برگرفت و از اجماع طائفه امامیه که اجماعشان حجت است ولى چون امام (ع) ظهور کند باید بحضرت او براى هر مشکلى رجوع شود که بامور عقلى آگه سازد و دلیل شرعى را بیان کند چنانچه پیغمبر ص مى‏کرد و نمیشود احکام شرعى را بقیاس و اجتهاد درآورد ولى در احکام عقلى قیاس و اجتهاد روا است و با این همه بر خردمند لازمست که در عقائد دینى مقلد نباشد و باندیشه و استدلال پردازد و نظرش در دین خود کمتر از خودپائى براى دنیایش نباشد، زیرا در کار دنیایش احتیاط دارد و اندیشه و تأمل میکند و با ذهن خود عبرت گیر است و بخرد خود استدلال مى‏کند و لازم است در امر دینش چند برابر آنها بکار برد زیرا گول خوردن و خطر در امر دین بزرگتر است از گول خوردن و خطر در کار دنیا و باید در امور عقلى معتقد نشود جز آنچه حقانیتش یقین او باشد و در آنچه از شرع باید برسد اعتماد نکند مگر بر کسى که راست گفتن او ثابت است.
از خدا خواهیم که از رحمتش بما توفیق نیکو دهد و از ثواب کوشایان در طاعتش ما را محروم نسازد.
اى برادر خدایت یار باد من ثبت کردم برایت آنچه خواستى و کوتاه گفتم و طولانى نکردم و آنچه گفتم بنیادیست براى هر چه ناگفته ماند و الحمد للَّه و صلى اللَّه على سیدنا محمد رسوله و آله و سلم.
گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏1، ص:288 -  295






 
نخستین واجب از طرف خداوند متعال
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نخستین واجب از طرف خداوند متعال

اگر کسى از تو پرسید نخست واجب از طرف خدا بر تو چیست؟ بگو اندیشه‏اى که بشناخت او کشاند.

اگر گفت براى چه بدین گفته معتقدى؟ بگو چون خدا تعالى شناخت خود را واجب کرده و راهى جز اندیشه و فکر ندارد.

اگر گفت: اگر شناخت خدا عز و جل دریافت نشود جز با فکر و نظر باید هر که در آن مقلد شود خداشناس نباشد؟ بگو آرى همین است، اگر گفت: پس باید همه مقلدان در خداشناسى بدوزخ روند؟

بگو خردمند توانا چون از فکر و استدلال دست کشد و بتقلید مردم اکتفاء کند خدا را مخالفت کرده و از فرمان و خواست او رو گردانده و تقلید او انجام وظیفه واجب او نبوده و این مخالفت و تقصیر را کیفر سزا است جز اینکه هر که در عقیده و مذهب حق مقلد شده امیدواریم خدا ازو درگذرد و بر او تفضل کند ولى این امید را براى مقلد عقیده و مذهب باطل نداریم، و بر هر مکلفى باندازه توانش اندیشه و استدلال لازم است تا آنجا که دریافت دارد ولى کوته‏فکر ناتوان که دریافت درستى در امور ندارد همان تمسک اجمالى او بظاهر آنچه مسلمانان دارند او را بس باشد.

اگر گوید: چگونه تقلید بر خردمندان روشنفکر زشت است و ناروا با اینکه همه مردم مقلد رسول خدا بودند در آنچه از پروردگار عالم گزارش میداد و از آنها همان را پسندید و بدان چه شما گوئید وادارشان نکرد.

بگو پناه بخدا که چنین گوئیم و بدان معتقد باشیم و رسول خدا هم از همه مردم بصرف تقلید بى‏فکر و اندیشه راضى نبود و آنان را جز باستدلال دعوت نکرد و با آیات قرآن مجید آنان را بدان آگاه کرد چون قول خدا سبحانه سوره الاعراف 184 آیا نظر نکنند در ملکوت آسمانها و زمین و هر آنچه خدا آفریده. و قول او- در آل عمران آیه 160- راستى در آفرینش آسمانها و زمین و گردش شب و روز آیاتیست براى خردمندان.

و قول او- الذاریات آیه 20 در زمین آیاتیست براى باورکننده‏ها 21 و در وجود خود شماها آیا بینا نباشید؟ و قول او- سوره الغاشیه آیه 47 آیا ننگرند بشتر که چگونه آفریده شده 18 و بآسمان که چگونه بالا برده شده 19 و بکوهها که چگونه وادار شدند 20 و بزمین که چگونه پهن شده، و ما میدانیم که مقصودى ندارد جز نظر اعتبار و تفکر و اگر آن حضرت آنان را بصرف تقلید دعوت کرده بود و استدلال از آنان نخواسته بود نزول این آیات بى‏معنا بود، و اگر میخواست قولش را بتقلید بپذیرند بى‏اندیشه و اعتبار نیازى نبود بآیات و معجزاتى که بدست آن حضرت انجام شدند و اما پذیرش قول آن حضرت پس از قیام دلیل بر صدق او تسلیم بحق است و تقلید نیست زیرا قول او یقین است و شک ندارد مانند گفته امامان علیهم السلام و رجوع بفتواشان در شرع اسلام.

اگر گوید پس فرق میان تقلید و تسلیم را براى ما روشن کن.

بگو تقلید قبول قول کسى است که صدق او معلوم نیست‏ «1»

______________________________
(1) مقصود اینست که استدلال بر دو وجه است:

1- استدلال تفصیلى نسبت بهر مسأله‏اى تا بسر حد یقین رسد مانند اصول دین که هر کس باندازه فهم خود باید دلیل یقین آورى بدست آورد.

2- استدلال کلى و اجمالى که مایه یقین و باور است مانند احکام فروع دین زیرا چون بیقین پیغمبر ص و امام شناخته شدند یقین حاصل شود بدرستى سخن آنها در بیان احکام و اخبار و هر چه از زبان آنان شنیده شود یقین بصحت آن حاصل باشد گر چه حکمت و مصلحت آن دانسته نشود و اینست مقصود از تسلیم در برابر تقلید صرف که یقین آور نیست نه بطور تفصیل و نه بطور اجمال (مترجم)

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏1، ص:264 -  265

 

 


 
شبهه براهمه در باره نبوت بطور کلى‏
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شبهه براهمه در باره نبوت بطور کلى‏

برهمنان هند و بطور کلى منکر رسالت بشر از جانب خدا شدند و آن را نشدنى پنداشتند و تنها عقل را براى سعادتمندى بشر کافى دانستند، گفتند رسولى که آید یا موافق عقل بشر سخن گوید یا مخالف آن اگر موافق آن گوید کسى که عقل درستى دارد از او بى‏نیاز است زیرا آنچه او آورد خودش دارد و اگر مخالف حکم عقل آورد باید آنچه آورده نپذیرفت زیرا خدا خرد ببشر داده تا بپسندند آنچه را او پسندد و هر چه قبول کند قبول کنند و هر چه را عقل منکر شود انکار نمایند «1» پاسخ آنان اینست که البته پیغمبر چیزى مخالف عقل و خرد نیاورد ولى هر امرى از نظر عقل بر سه گونه است آنچه باید و آنچه نباید و آنچه روا بود که باشد

یا نباشد اما آنچه را عقل بایست داند رسول که آید آن را تأیید کند و براى هر که نداند تنبیه کند و او را آگاه نماید و آنچه در نزد عقل روا بود مى‏شود که یک بار خوب باشد و یک بار بد مانند سود بردن آدمى از مال دیگرى که با اجازه او نیکو است و بى‏اذن او زشت است و هر کدام از آن دو در نظر عقل روا است و راهى براى تشخیص آن نیست جز دستورها که از رسول شنیده شود و بسا امورى که عقل بطور قطع نتواند مصلحت آنها را تشخیص دهد و نمیشود هر آنچه در خشکى و دریا است آزمود و مورد تجربه نمود تا خوب و بد آن را فهمید و از خطر آن آسوده شد و از اینجا دانسته شد که در این موارد چاره‏اى نیست جز خبرگیرى از شنیدن کلام رسول (ص) دلیل دوم اینکه شکر منعم جل جلاله بر همه ما واجب است بحکم عقل و براهمه هم با ما در این اصل موافقند که باید خداوند مبدأ نعمت را تعظیم نمود و شکر گزارد، برابر نعمت و احسان حضرت او و ما به عقل خود نمیتوانیم بفهمیم چه نوع تعظیم و شکر را خواهانست و نیاز بدستور و پیغامبر دارد.

سوم اینکه خود فرستادن پیغمبر بیشتر لطفى دارد و یک نحو بنده‏نوازى است که جز خالق راز آن را نداند از این پس ببراهمه باید گفت: اگر از نظر عقل همه کارها واجب و ممتنع باشند و جائز در میان نباشد چنانچه بیان شد باز هم از پیغمبران بى‏نیاز نتوان بود زیرا آنان راه استدلال را نشان میدهند و رهبانان را راهنمائى میکنند و بخاطره‏ها یادآور میشوند که اندیشه کنند و عبرت گیرند و این همانست که، در حال خردمندان مشاهده میکنیم که رو بسوى استادان دارند تا براشان راه استدلال را باز کنند و در پاره‏اى از آنچه گفتیم کفایت است براى ابطال غلط براهمه و دفع شبهه آنان که ذکر کردیم و الحمد للَّه‏ «2»

______________________________
(1) این دلیل بسیار سست و بى‏مایه است زیرا عقل بشرى مراتب چندى دارد و ادراکات عقلى هم گونه گونه‏اند یک مرتبه از عقل آدمى عقل مستفاد است که از تجربه و بررسى و عرف و عادت پدید آید و این مقدمات پس از گذشت سالها از عمر آدمى است و دوران پیش از آن عقل ممیزى وجود ندارد تا بدان راه سعادت را بشناسد چنانچه شیخ بزرگوارى سعدى گفته:

مرد خردمند هنر پیشه را

 

عمر دو بایست از این روزگار

تا بیکى تجربه آموختن‏

 

با دگرى تجربه بردن بکار

     

و گونه عقل بدیهى در کارها بسیار اندک است و کافى بنشان دادن راه سعادت آدمى نیست (مترجم)

(2) روش مصنف در رد برهمنان منکر نبوت بر پایه مصلحت بینى فردى آدمیانست و اگر هم چند تن در جهان باشند این استدلال براى وجوب عقلى بعثت پیغمبران درست است ولى بیشتر دانشمندان وجوب عقلى نبوت را بر پایه اجتماع بشرى نهادند چنانچه شیخ الرئیس در اشارات خود دلیل را از اینجا آغاز کرده که آدمى در طبع خود اجتماعى است و زندگى او باید در جامعه اداره شود و بپاید و در حال اجتماع بناچار معامله و رابطه داد و ستد باید بود زیرا هر رسته‏اى را کارى باید تا همه کارها که در زندگى آدمى لازمند بوجود آیند و در انجام کارها و مبادله نتیجه آنها نزاع پدید آید و نیاز بقانون باشد و قانون عدالت اجتماعى را جز خداوند کسى نداند و باید پیغمبرى باشد که آن را از سوى خدا بجامعه بشر برساند (مترجم)

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏1، ص: 270

 

 

 


 
مهربانی خدا را ببین ....پس ......!!!!!!!!!!!!!!!
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مهربانی خدا را ببین پس !!!!

بسندش از عطاء بن یسار که امیر مؤمنان على بن ابى طالب علیه السلام فرمود: بنده‏اى را برابر خدا وادارند و فرماید: نعمتى که باو دادم با کردارش بسنجید و نعمت خدا همه کردارش را فرا گیرد فرماید نعمتهایم را باو ببخشید و کردار نیک و بدش با هم بسنجید و اگر هر دو برابرند به نیکش از بدش در گذرد و او را ببهشت‏ برند و اگر نیکش فزونى دارد خدا پاداش آن را بوى دهد و اگر بدش فزونى دارد و پرهیزکار بوده و شرک بخدا نیاورده و از شرک پرهیز کرده آمرزش را شایسته باشد و اگر خدا خواهد او را بیامرزد برحمت خود و تفضل کند بوى بعفو خود.

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏1، ص: 268

 

 

 


 
نخستین نعمت خدا بر انسان
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نخستین نعمت خدا بر انسان

اگر کسى از تو پرسد نخست نعمت خدا بر تو چیست؟ بگو: اینکه مرا زنده آفریده تا سودم دهد.

اگر گوید: از کجا دانى که آفریدن تو زنده نخست نعمت است برایت: در پاسخ بگو: چون مرا براى اینکه سودم بخشد آفریده و آن راهى ندارد جز زنده بودن من که بتوانم درک نعمت کنم.

اگر گوید نعمت چیست؟ بگو: سود بردن در صورتى که با قصد انجام شود و اگر گوید: سود چیست؟ بگو لذت و کامیابى نیکو یا آنچه بدان کشد. اگر گوید:

چرا نیکو؟ بگو چون برخى لذتها بدند.

اگر گوید: بدان کشد یعنى چه؟ بگو چون بسیارى از سودها باشند که نتوان بدانها رسید مگر با تحمل سختیها مانند سلامت و تندرستى که باید برایش داروهائى تلخ خورد و متحمل رنج فصد و حجامت و مانند آن شد که مایه آزارند و این سختیها سود باشند نظر به نتیجه آنها و از این رو گوئیم تکلیف شرعى نعمت خوبى است براى اینکه وسیله رسیدن به نعمت ابدى و لذتهاى جاوید آخرت است.

اگر گوید در باره شکر منعم چه گوئى؟ بگو واجب است، اگر گوید: از کجا دانستى واجب است؟ بگو بگواهى عقل و حجت و دلالت روشن او زیرا لزوم شکر منعم مورد اتفاق عقول است و در آن خلافى نیست.

اگر گوید: هیچ آفریده میتواند حق نعمت خدا را بپردازد با کردار خود؟ بگو نه هرگز زیرا چیزى جاى چیزى را بگیرد و پرداخت آن شود که در اندازه و نمونه و وزن برابر آن باشد و ما میدانیم هیچ کارى از مخلوق جایگیر نعمت خدا نشود زیرا محال است که خدا سودى از کار بنده برد و یا نیازى داشته باشد گه بدان برآورد و گفته کسى که گوید بنده همه نعمتى که خدا باو داده میداند و میتواند برابر آنها شکرى کند و حقش را بجا آورد فاسد است و بنده هر چه تلاش کند نتواند نعمتهاى خدا را باندازه شکر گذار شود.

از دست و زبان که برآید

 

کز عهده شکرش بدراید

     

و ثوابى که خدا در دیگر سرا به بنده میدهد از راه تفضل و احسانست و اگر باستحقاق تعبیر شود براى اینست که خداوند وعده آن را داده و آن را بر خود لازم دانسته و صادق است در وعده خود گر چه استحقاق پاداش عمل نیست بر خلاف عقیده معتزله که چنان دانسته‏اند جز ابو القاسم بلخى که در این گفتار با ما موافقت کرده:

 

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏1، ص: 267

 


 
وجوب معرفت خدا عز و جل و دین او
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

کلامى از امام صادق علیه السلام در باره وجوب معرفت خدا عز و جل و دین او

 فرمود: دانش مردم را در چهار رشته یافتم

: یکم- اینکه پروردگار ترا بشناسى

 دوم بدانى با تو چه کرده؟

 سوم بدانى از تو چه خواسته؟

 چهارم بدانى چه تو را از دینت بدر میکند.

استاد ما شیخ مفید ره گفته: این روایت جامع واجبات معارف است زیرا اول چیزى که بر بنده خدا واجب است شناخت پروردگار عز و جل است و چون دانست که معبودى دارد باید بفهمد با او چه کرده و چون آن را دانست میداند که بدو نعمت داده و چون نعمت او را دریافت شکرش باید کرد و چون خواهد شکر او را بجا آورد بر او باید که بداند چه میخواهد تا او را فرمان برد و چون طاعتش بر او لازم است باید بداند چه او را از دین و فرمان او بدر میکند تا از آن کناره کند و براى طاعت و شکر او آماده باشد و یکى از معاصران این شعر خود را برایم خواند.

بر تو باد آنچه ز دین تو دلیلى دارد

 

چون بتقلید بود بیشتر دین بشر

هر چه تقلید بود ساختگى مى‏باشد

 

گر چه اسناد فراوان بود از آن بنظر

هر چه اخبار شده نقل و بود از آحاد

 

ضد قرآن خدا دور بینداز و مخر

     

 

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏1، ص: 266

 

 

 


 
چه کرد بیانات روشنگرانه رهبر معظم انقلاب در روز 15 بهمن 90
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چه کرد بیانات روشنگرانه رهبر معظم انقلاب در روز 15 ،کاندو لیزا رایس

جانم فدای ولایت

توصیه می کنم سخنرانی مورخه 15 سال 90 رهبر معظم انقلاب را به دقت پیگیری کنید چه شجاعانه و روشنگرانه بود .

و چه کرد  این سخنان ارزشمند ......

(((( رهبر ایران می تواند نقشههایی را که بهترین ذهن ها با صرف بیشترین بودجه ها در زمانی بسیار طولانی کشیده و مجرمانی ماهر اجرای آن را به عهده گرفته اند با یک سخنرانی یک ساعته خنثی کند )))).

                                                                             کاندو لیزا رایس

این نمونه بود .......................................................................

 


 
سخنانى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلم‏
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سخنانى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلم‏

 اما بعد: راستى که قرآن خدا از هر حدیثى درست‏تر است و کلمه تقوى از هر دستاویزى محکمتر، و بهتر ملتها ملت ابراهیم است، و بهتر سنتها سنت محمد، شریفتر احادیث ذکر خدا، و بهترین قصص همین قرآن و بهترین امور آنچه همگانى است، و بدترین امور آنچه بدعت شود، و پاکترین هدایت هدایت پیغمبرانست و آبرومندترین مرگ کشته شدن شهیدان، و کورتر گمراهى آنکه پس از هدایت باشد و بهترین کار آنچه سودمندتر است، و بهتر رهنمائى آنچه پیروى شود، و دست بالاى دهنده بهتر از دست زیرگیرنده است، و آنچه کم است و کافى بهتر از بیش بیحاصل است، بدترین پوزش در بستر مرگ است و بدتر پشیمانى، پشیمانى در قیامت.

برخى مردمند که بجمعه حاضر نشوند جز اندکى، و خدا را یاد نکنند جز در سخن ناهنجارى، و از بزرگتر خطاها زبان دروغگو است، بهترین بى‏نیازى اعتماد بنفس است، و بهتر توشه تقوى، و سر حکمت ترس از خدا، بهتر چیزى که بدل درآید یقین است، و تردید هم کفر است، نوحه‏گرى از کارهاى جاهلیت است، و دزدى از غنیمت شراره دوزخ است، مستى از جهنم است و شعر از ابلیس، مى همه گناهانست و زنان دامهاى شیطانند، جوانى یک نوع دیوانگى است، بدتر کسب ربا است و بدتر کسب ربا است و بدتر مال خوردن از مال یتیم، سعادتمند آنکه از دیگران پند گرفت و بدبخت آنکه از شکم مادر بدبختى گرفت، همانا یکى از شما چند قدمى پیش رود و باید کار را بپایان رساند. و مناط هر کارى همان پایان آنست بدترین روایتها نقل دروغ است. و هر چه خواهد آمد نزدیک است، دشنام بمؤمن بزهکاریست و جنگ با او کفر است، و بدگوئى از او نافرمانى خدا است، و حرمت مالش چون حرمت خون او است و هر که افتراء بخدا بندد خدا او را تکذیب نماید و هر که از خدا آمرزش طلبد خدایش بیامرزد و هر که پیروى کند شنوا را خدایش گوش شنوا دهد و هر که گذشت کند خدا از او بگذرد، و هر که خشمش را فرو خورد خدایش مزد دهد، و هر که بر سوکى شکیبا باشد خدایش عوض دهد و هر که ستمکشد خدایش دو برابر مزد دهد و هر که نافرمان خدا شود خدایش عذاب کند.

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏1، ص: 261

 

 

 


 
سخن امیر مؤمنان (ع) در باره خرد( عقل )
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سخن امیر مؤمنان (ع) در باره خرد( عقل )

1- هیچ ساز و برگى سودمندتر از خرد نیست و هیچ دشمنى زیانبارتر از نادانى، زیور مرد خرد او است.

2- هر که با نادان کم خرد همنشین شود از خردش کاسته شود، بازرسى در هر کارى سر خردمندیست، شتاب در کار و تندى سر حماقت و خشم نادان در گفتار او عیانست و خشم خردمند در کار او باشد.

3- ادب صورت خرد است و خرد خود را هر چه خواهى با رعایت ادب زیبا ساز.

4- عقول بخششهاى خدایند و ادب دست آورد آدمى است.

5- فساد اخلاق در معاشرت سفیهان و نابخردانست و صلاح اخلاق در معاشرت با خردمندان و بریدن از نادان برابر پیوستن با خردمند است و خردمند آنکه هر تجربه‏اى باو پندى آموخته.

6- پیک تو ترجمان و گویاى خردمندى تو است، نزد خود جامده آن را که عقل ندارد تا زیانت فزون گردد.

7- گمان هر کسى پاره‏اى از عقل او است، هر که گوش دادن بسخن خردمندان را ترک گوید خردش بمیرد و هر که از هوس خود کناره کند خردش درست ماند و هر کس رأى خود را پسندد گمراه باشد و هر کس بهمان خرد خود بى‏نیاز از دیگران بماند بلغزش افتد و هر کس بمردم تکبر کند خوار شود، خود پسندى دلیل کم عقلى است.

8- هر کس بیشتر چیزى که دارد خردش نباشد بیشتر سرمایه او همان است که کشنده او باشند.

9- هیچ زیبائى آرایشگرتر از خرد نباشد، شگفت از خردمند که چگونه دنبال شهرتى رود که در پى آن افسوس است.

10- صحت عقل در ترک گناهان و اصلاح عیبها است.

11- زیبائى بزبانست و کمال به خرد، پیوسته خرد و حماقت در هر کس مبارزه دارند و خواهند بر او چیره شوند تا بسال هجده عمرش و هر کدام در آن غالب شدند و دیگرى را راندند بهمان حال عمرانه بماند.

12- بر خردمند نیست که جلو مقدر را بگیرد بر او است که هر کارى را بجا و درست انجام دهد، خردها رهبران اندیشه‏اند و اندیشه‏ها رهبران دل و دلها رهبران حواس و حواس رهبران اندام تن.

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏1، ص: 241

 

 

 


 
مسخره‏ و استهزاء: ( تبریک به مسئولین صدا و سیما )
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مسخره‏ و استهزاء: ( تبریک به مسئولین صدا و سیما )

واقعا جای تبریک دارد چرا که تازه متوجه شدند به مردم چگونگی مسخره کردن همدیگر را آموزش دهند .

سوال

1 - آیا امام خمینی ( ره ) که فرمودند صدا و سیما یک دانشگاه است منظورشان این بود که به مردم روش مسخره کردن یکدیگر را آموزش بدن ؟

واقعا جای تاسف دارد ....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از شما دعوت می کنم به نمونه از آیات و روایاتی که در مذمت مسخره دیگران آمده توجه کنید که بدین شرح است :

1- التوبه (آیه 79) آنان که لیچار گویند بمؤمنان صدقه بخش و آنان که جز دسترنج خود را نیابند مسخره کنند خدا آنان را مسخره کند و عذاب دردناکى دارند.

2- الزمر (آیه 56) اینکه کسى گوید اى افسوس بر تقصیر بدرگاه خدا و بر اینکه از مسخره‏کنان بودم.

3- المؤمن (آیه 19) میداند اشارت خائنانه چشمها را و آنچه نهان دارند دلها.

4- الحجرات (آیه 11) ایا کسانى که گرویدید مسخره نکنند مردانى مردان دیگر را بسا که بهتر از آنانند و نه زنانى زنان دیگر را بسا که بهتر از آنانند و لیچار بخود نگوئید و لقب بهم نپرانید بد است نام فاسقانه پس از ایمان آوردن و هر که توبه نکند همانا از ستمکارانند.

5- القلم (آیه 10) فرمان مبر از هر پر سوگند خوار. 11- بدگو و دونده به سخن چینى.

6 المطففین 30- و چون بدانها گذرند بهم چشمک زنند. 31- و چون نزد خاندانشان برگردند شیرین زبانى کنند. 32- و چون آنها را بینند گویند راستى اینان گمراهانند. 33- و فرستاده نشدند که پاسبان آنان باشند.

7- الهمزه: واى بر هر بدگو و عیبجوى رو در رو.

8 - الدره الباهره: مسخره‏ کردن میوه کم‏خردان و کار نادانهاست.

9 - و اما مسخره‏ کردن خواستى دیگرى را نزد مردم رسوا کنى برسوا کردن خود نزد خدا و فرشته‏ها و انبیاء و اگر بیندیشى در افسوس و شرم و رسوائیت در روزى که گناهان او را بدوشت گزارند و بدوزخت رانند بهراس افتى از رسوا کردن او و اگر حال خود را بدانى سزاوارترى که بتو خندد زیرا تو او را نزد شمار کمى رسوا کردى و خود را آماده کردى که روز قیامت برابر همه مردم دستت را بگیرد و زیر بار گناهانش تو را چون الاغ بدوزخ راند و تو را مسخره‏ کند و بیارى خدا برسوائى تو شاد گردد که انتقام خود را از تو کشیده.

10 - سه چیز است موجب محرومیت مى‏شود: اصرار در درخواست. 2- غیبت. 3- مسخره‏ کردن.

تاسف تاسف ...........................................................................................

 

آداب معاشرت ( ترجمه جلد 71 و 72 بحار الأنوار)، ج‏2، ص: 182

 


 
در بیان برخى معجزه‏ هاى رسول خدا و آیات خیره‏ کننده آن حضرت‏
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: در بیان برخى معجزه‏ هاى رسول خدا و آیات خیره‏ کنند

1- درختى را بسوى خود خواند و آن زمین را شکافت و نزد او آمد و آنگاه اشاره کرد و برگشت.

2- دو پستان گوسفندان که خشکیده و بهم چسبیده بودند بسود و شیر آمدند و شیر بسیارى از آنها دوشید و این در راه کوچیدنش بمدینه بود و شهرت بسزائى دارد و اخبارى در باره آن رسیده و اشعارى در بیان آن سروده شده.

3- روز جنگ بدر مشتى ریگ بر چهره دشمنان پراند و چشمشان چنان آسیب دید که رو بگریز نهادند و خدا سبحانه فرو فرستاد (17- الانفال) تو نپراندى آنگاه که پراندى ولى خدا بود که پراند، و بمانند آن را در روز جنگ حنین انجام داد و فرمود زشت باد چهره‏ها و همه مشرکان گریزان شدند.

4- گزارش آن حضرت در باره کاروانى که از شام مى‏آمدند و شرح حال و کردارشان و آنچه کالا داشتند و گزارش بسیارى از گفتارشان.

5- سخن گفتن گرگ و آن معروف است.

6- در یک جاى آب وضو اندکى آب بود و حضرتش دست در آن نمود و خلق بسیارى از آن نوشیدند و وضو ساختند.

7- در سفرى شترى از یکى همراهانش گم شد و منافقان گفتند: اگر او پیغمبر است باید جاى شتر گمشده را بداند و گفته آنان بدان حضرت رسید و فرمود: غیب را جز خدا نداند و بصاحب شتر گمشده فرمود: اى فلانى برو در فلان جا که مهار ماده شترت بدرختى پیچیده و او را نگهداشته و آن را چنانچه فرموده بود یافت.

8- حضرتش با لشکر بسیارش در تبوک ماند و توشه‏هاشان بپایان رسیده بود و بآنان فرمود ته‏مانده همه را گرد آوردند و آنها را گرد آورد و فرمود سفره‏هاى چرمى را پهن کنند و پهن کردند و فرمود هر که هر چه ته‏مانده توشه دارد براى ما بیاورد و یکى یک مد آرد میاورد و یکى یک مد قاووت و یکى اندکى نان‏ «1» و هر رسته را جدا گذاشت و همه آنها اندکى شد و آنگاه وضو ساخت و نماز خواند و براى برکت آنها دعا کرد و آنها فزونى گرفتند تا از سفره‏هاى چرمى بیرون زدند و آنگاه مردم را خواند که بشتابید و از هر چیزى بار برداشتند تا هر انبان و توشه دانى داشتند از آنها پر کردند.

9- در سال صلح حدیبیه چون در دره حدیبیه فرود آمد چاهش آب نداشت و مردم از بى‏آبى بحضرتش شکوه بردند و آن حضرت تیرى از تیردان خود برآورد و بدست براء بن عازب داد و او در «2» چاه فرو شد و آن تیر را در ته چاه فرو کرد و آب از چشمه‏هاى چاه جوشید تا همه مشکها را پر کردند و همه مرکبهاى خود را سیراب کردند.

10- در یک سفرى از خواب برخاست و فرمود: آب وضو با کیست؟ ابو قتاده‏ «3»

11- یک گوسفندى نزد آن حضرت آوردند و گوشش را میان دو انگشت مبارک خود گرفت و رهاش کرد و داغى در گوش او نمودار شد و آن داغ در زاده‏هایش هم پیدا شد.

12- جابر بن عبد اللَّه روایت کرده که در جنگ خندق آنگاه که مردم در کار کندن خندق بودند یک رگه سخت و سنگى جلو کارشان درآمد و با تیشه‏هاى خود بر آن نواختند و تیشه‏ها شکستند و گزارش دادند برسول خدا ص و آن حضرت آمد و آبى خواست و بر آن ریخت و یک تپه ریگ نرم شد.

13- یک اعرابى چیزى به ابى جهل فروخته بود و بهایش را پس میانداخت و معطل میکرد و او نزد قریشیان آمد و گفت بداد من برسید از دست ابى ح کم که بدهى مرا پس میاندازد و امروز و فردا میکند آنان پیغمبر را باو نشان دادند و گفتند: نزد آن مرد برو و بدو شکایت کن و آن اعرابى را مسخره میکردند و خواستند ابو جهل را به رسول خدا بشورانند و آن اعرابى نزد رسول خدا ص آمد و گفت اى بنده خدا داد مرا از عمرو بن هشام (نام ابو جهل بوده) میگیرى که بدهکارى مرا امروز و فردا میکند؟. فرمود: آرى و بهمراه پیغمبر ص براه افتاد و پیغمبر در خانه ابو جهل را زد و او با چهره‏اى دگرگون و تلخ بر در خانه آمد و گفت: چه خواسته دارى؟

فرمود: بدهى این مرد را بپرداز گفت بچشم هم اکنون و آن را پرداخت و آن مرد نزد قرشیان آمد و از آنها تشکر کرد و گفت: آن مردى که بمنش نشان دادید با من آمد و حق مرا گرفت و ابو جهل نزد آنان آمد و باو گفتند حق اعرابى را دادى؟ گفت آرى گفتند: ما میخواستیم تو را بمحمد بشورانیم گفت: جز این نشد که در خانه مرا کوبید و سخن او بگوشم رسید و نتوانستم خوددارى کنم جز که نزد او آمدم و پشت سرش شترى مست دهان گشوده بود و گویا آهنگ مرا داشت و محمد بمن گفت: حق این مرد را بده و اگر میگفتم: نه سرم را مى‏بلعید.

14- ابو جهل سنگى برگرفت و نزد آن حضرت آمد که نماز میخواند و میخواست چون بسجده رود آن را بر سرش بکوبد و چون سنگ را با دست خود بلند کرد دستش بدان خشکید و بیدرنگ بازگشت و یارانش بدو گفتند ترسیدى؟ گفت: نه میان خودم و او نره شترى دیدم که دمش را میجنباند و این حدیث مشهور است و ابى طالب ره در باره آن سروده:

اى بنى غالب بهوش باز پس گردید هان‏

 

از ره گمراهى و منطقى سازید عیان‏

ور نه من ترسان بودم بر شماها هر زمان‏

 

از بد آمدها درون خانه‏هاتان بیگمان‏

تا که باشد عبرتى در پیش چشم رهگذر

 

بحق پروردگار باختر با خاوران‏

همچون آنان که چشیدند آن بلایش از شما

 

از نمود و عاد و کس باقى نماند از جمعشان‏

به روزى که طوفیدشان باد سخت‏

 

که نوشید آن ناقه از آبشان‏

فرو شد بدان جمع خشم خدا

 

بدان ضربت از ازرق بد نشان‏

به روزى که پى کرد آن ناقه را

 

بیک تیغ هندى که رونق در آن‏

شگفت آور از آن بکار شما

 

همان سنگ چسبیده بر دستتان‏

     

 

بدست کسى کایستاده برش‏

 

همان صابر و صادق متقى‏

خدایش بدان دست خشکاند دست‏

 

بر غم چنان خائن احمقى‏

     

و این قطعه شعر از دلیلهاى صحت ایمان و مسلمانى ابى طالب است رضی الله عنه در باره خدا و رسولش رضی الله عنه از اینکه در آن بخدا سبحانه اعتراف کرده و هم بآیات خدا و معجزه‏اى که پیغمبرش داشته اعتراف کرده و هم به روشنى گفته که آن حضرت صابر و راستگو و پرهیزکار است و از دروغ بر کنار است.

15- زن سلام بن مسکین (از بزرگان یهود بوده) گوسفند بریانى که در آن زهر ریخته بود نزد آن حضرت آورد حضرتش فرمود: این چیست؟ در پاسخ گفت پیشکشى برایت آوردم بشر بن براء بن معرور  همراه آن حضرت بود پیغمبر تیکه‏اى از گوشت سر دست آن گوسفند برگرفت و بشر هم تیکه‏اى اما پیغمبر ص آن را جوید و بدور انداخت و نبلعید و فرمود: این سر دست با من سخن گفت و پنداشت که زهرناک است بشر آن تیکه گوشت را جوید و بلعید و مرد. پیغمبر ص نزد آن زن فرستاد و او هم بجرم خود اعتراف کرد پیغمبر باو گفت چه تو را وادار بر این کار کرد؟ گفت: تو شوهر مرا و بزرگان تیره مرا کشتى من پا خود گفتم اگر پادشاه است او را کشته باشم و کین کشیده باشم و اگر پیغمبر است خدایش از آن آگاه میکند.

16- صفوان بن امیه و عمرو بن وهب جمحى با هم در گفتگو شدند که چه کسى ما را از محمد خلاص میکند؟

عمرو بن وهب گفت اگر من بدهکار نبودم میرفتم محمد را میکشتم، صفوان گفت بدهى و وام بر من باشد و هزینه نانخوران و خاندانت هم بعهده من اگر او را کشتى، عمرو بن وهب از مکه بمدینه آمد و نزد رسول خدا ص وارد شد و گفت: صبح بخیر بدت مباد (تحیت دوران جاهلیت مردم مکه بوده) پیغمبر ص فرمود: خدا بجاى آن تحیت بهترى بما داده (یعنى سلام کردن بروش مسلمانى) عمرو گفت آشنائى تو با آن تازه است و کهنه نشده (یعنى هنوز آن را فراموش نکردى) فرمود: آرى ولى پس از آن خداوند ما را به پیغمبرى گرامى داشته، و آنگاه فرمود: اى عمرو براى چه آمدى؟ گفت: پسرم نزد شما اسیر و زندانیست (یعنى باحوالپرسى او آمدم) فرمود:

نه ولى با صفوان نشستى و گفتگو کردى و داستان گفتار او را بازگو کرد.

راوى گوید عمرو گفت بخدا هیچ کس در این گفتگو با ما دو کس نبود و این خبر را برایت نیاورده مگر آنکه اخبار آسمان را برایت مى‏آورد و من گواهم که جز خدا شایسته پرستش نیست و راستش تو رسول خدائى‏

17- در مدینه خشکسالى شد و از آن به رسول خدا ص شکایت بردند و آن حضرت دو دست خود را بالا برد بسوى آسمان و گفت:

بار خدایا براستى من از تو خواهش کردم و بمن بخشیدى و تو را خواندم و اجابت کردى بار خدایا سیراب کن ما را با بارانى برآمده از ابر آباد کن فورى بیدرنگ سودمند و بى‏زیان.

و همان ساعت بمردم بارید و رودها را سیلاب گرفت و روان شدند و همه جا پر آب شد و مردى آمد و گفت: اى رسول خدا غرق شدیم و سیل رو ببازارهاى شهر سرازیر شده و آن حضرت فرمود در حوالى ما باشد و بر زیان ما نباشد و ابر از فراز مدینه بدر شد و در گرد مدینه حلقه زد و فراز مدینه آسمان نمایان شد و آن دعا باجابت رسید.

(در اینجا روایتى آورده در باره مجذوب شدن سران قریش از قرائت شبانه قرآن پیغمبر که اول آن افتاده و از اینجا ثبت شده که:) هر یک از آنها با خود گفت: من اگر بروم آسوده‏ام از اینکه دیگرى باشد و آمدنم را بفهمد و همه در گرد خانه پیغمبر فراهم شدند. چون همه یک دلخواه داشتند و چون پسند آواز قرآن محمد آنها را وادار کرده بود که گرد خانه او آیند و شنیدن آوازش آنان را خیره و بیخود کرد و دل آنها را ربود و تا بامداد برجاى خود ماندند و چون برمیگشتند باز بهم برخوردند و نزد هم رسوا شدند و پیمان خود را براى ترک این کار تازه کردند و باز هم بدان برگشتند و بارها چنین کردند براى اینکه شیفته شنیدن قرآن آن حضرت بودند با همه اصرارى که در عناد با آن حضرت و با قرآن او داشتند

گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب، ج‏1، ص:200 -  204

 

 

 


 
روایتى در کرامت اسلام‏
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: روایتى در کرامت اسلام‏ ،نشانه های آخر الزمان

بسندش تا معاویة بن عضله: گوید من در نیروئى بودم که عمر بن خطاب براى فتح ایران فرستاد و ما شهر حلوان را