در وجوب انجام و فریضه‏ ها
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: در وجوب انجام و فریضه‏ ها

 1- حضرت على بن الحسین زین العابدین علیه السلام فرمود: هر که‏

عمل کند بر آنچه خدا بر او فرض و واجب کرده است از بهترین مردم است.

2- امام صادق علیه السلام در باره این آیه: «شکیبائى کنید و صابر باشید و مرابطه کنید (آل عمران/ 298)»  فرمود: یعنى، صبر کنید بر انجام فریضه‏ها، و غلبه کنید با صبر بر مصیبتها، و مرتبط باشید با امامان معصوم علیهم السلام.

3- کلینى رضوان اللَّه علیه گوید: در روایت ابن محبوب از ابى سفاتج از معصوم علیه السلام چنین آمده است: بپرهیزید پروردگارتان را در آنچه بر شما فرض کرده است.

4- امام صادق علیه السلام فرمود: محبوب نمى‏شود بنده‏ام نزد من به چیزى بهتر از انجام آنچه بر او فرض کرده‏ام.

5- امام صادق علیه السلام در باره قول خداوند: «شکیبائى کنید و با شکیبائى‏ غلبه کنید و پى بگیرید لشکر اسلام را. (آل عمران/ 198)» فرمود: یعنى، صبر کنید بر انجام فریضه‏ها.

6- از امام صادق علیه السلام نقل شده که پیغمبر خدا (ص) فرمود: به فرائض و واجبات الهى عمل کن تا از بهترین و پرهیزکارترین مردم باشى.

7- امام سجاد علیه السلام فرمود: هر که عمل کند به آنچه خدا بر او واجب کرده از عابدترین مردم باشد.

8- حضرت على (ع) در نهج البلاغه مى‏فرماید: خداوند فریضه‏هائى بر شما واجب کرده آنها را تباه و ضایع نکنید، و حدودى بر شما معین کرده از آنها تجاوز نکنید، و از چیزهائى شما را نهى کرده آنها را عمل نکنید، از چیزهائى سخن به میان نیاورده البته نه از جهت فراموشى پس شما خود را در انجام آنها به زحمت نیاندازید.

9- رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: به فرائض و واجبات خدا عمل کن تا از پرهیزکارترین مردم باشى، و به قسمت خدا راضى شو تا از بى‏نیازترین مردم باشى، و از حرامهاى خدا دورى کن تا از با پرواترین مردم باشى، و در همسایگى به همسایه‏ات نیکى کن تا مؤمن باشى، و نیکى کن به رفیقت تا مسلمان باشى.

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:125 -  127

 

________________________________________
شیخ حر عاملى، محمد بن حسن - صحت، على، جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، 1جلد، انتشارات ناس - تهران، چاپ: اول، 1364ش.

 

 


 
اجتناب از حرام‏ها
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اجتناب از حرام‏ها

1- امام باقر علیه السلام فرمود: تمامى چشمها در روز قیامت گریان است مگر سه چشم: چشمى که در راه خدا به بیدارى سحر کند، چشمى که از خوف خدا بگرید، و چشمى که خود را از حرامهاى الهى بپوشاند.

2- امام صادق علیه السلام فرمود: از سخت‏ترین چیزهائى که خداوند بر خلقش فرض و واجب کرده است زیاده یاد کردن خدا مى‏باشد، سپس فرمود: منظورم‏

سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر

نیست اگر چه این جملات ذکر حساب مى‏شود، ولى منظورم ذکر خداوند هنگام انجام کار حلال و حرام است، که اگر عملى طاعت باشد انجام دهد و اگر معصیت باشد ترک کند.

3- سلیمان بن خالد گوید: از امام صادق علیه السلام در باره این آیه پرسیدم:

«و توجه نمودیم به آنچه که عمل کردند (بى‏اعتقادان به حساب خدا) پس آن را ذره‏اى پراکنده قرار دادیم. (فرقان/ 26) حضرت فرمود: آرى به خدا سوگند اگر اعمالشان از جامه سپید کتانى قبطى سفیدتر باشد ولى در معرض حرام قرار گیرند از آن صرف نظر نکنند.

4- رسول خدا (ص) فرمود: هر که معصیت خدا را بخاطر ترس از خدا ترک کند خداوند او را در روز قیامت خوشنود گرداند.

5- حضرت صادق علیه السلام در رساله‏اى به اصحابش مى‏فرماید: بپرهیزید از اینکه نفس‏تان را به چیزى وادار کنید که خداوند حرام کرده است، هر که در دنیا هتک کند آنچه را خداوند حرام کرده است خداوند جدائى مى‏اندازد میان او و بهشت و نعمتهاى آن و لذتهاى آن و کرامت آنکه دائم و پا بر جاست بر اهل بهشت براى همیشه، تا اینکه فرمود:

بپرهیزید از اینکه ادامه دهید و اصرار کنید بر آنچه خداوند در ظاهر و باطن قرآن حرام کرده است و مى‏گوید: «و (توبه‏کاران) اصرار نمى‏کنند بر آنچه انجام داده‏اند در حالى که ایشان مى‏دانند. (آل عمران/ 36)»

6- رسول خدا (ص) فرمود: خداوند به بنى آدم مى‏گوید: اگر چشمت براى انجام آنچه حرام کرده‏ام با تو ستیزه کند تو را یارى داده‏ام بدو پرده چشم که بهم بندى و گناه نکنى، و اگر زبانت در گفتار حرام با تو منازعه کند تو را یارى داده‏ام به دو لب که فرو بندى بهم و سخن نگوئى، و اگر فرجت (محل شهوت) در انجام حرامى با تو منازعه کند تو را یارى داده‏ام به دو پهلویش که بهم ببندى و حرام نکنى.

7- رسول اکرم (ص) در وصیت خود به على (ع) فرمود: اى على! سه چیز است که این امت طاقت آنها را ندارند: دریغ نداشتن شخص به برادر دینى در مال خود، و رعایت انصاف با مردم، و ذکر خداوند در همه حال، و آن‏

سبحان اللَّه و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر

تنها نیست بلکه عبارت است از اینکه هنگام برخورد به حرام، خدا را در نظر بیاورد و آن را ترک کند.

8- رسول خدا (ص) فرمود: امت من برخیز هستند مادامى که همدیگر را دوست‏ بدارند، و همدیگر را هدیه دهند (یا هدایت کنند)، و امانت را ادا نمایند، و از حرامها اجتناب کنند، و مهمان را گرامى دارند، و نماز را بپا دارند، و زکات را پرداخت کنند، و اگر چنین نکنند به قحطى و خشکسالى گرفتار گردند.

9- زید شحام گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: آزمایش نشود مؤمن به چیزى شدیدتر از محروم ماندن از سه چیز: دریغ نکردن از آن چه در اختیار انسان است (نسبت به برادران دینى)، انصاف کردن به دیگران، و زیاده یاد کردن خدا، بدانید که منظورم از یاد کردن،

سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر

نیست بلکه یاد کردن خدا هنگام انجام حلال و حرام است.

10- حسین بزار گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: آیا حدیث کنم بتو از سخت‏ترین و مهمترین چیزهائى که خداوند فرض و واجب کرده است؟ گفتم: بله! فرمود:

از خود نسبت به مردم انصاف روا دار، و دریغ ندار (در آنچه دارى) نسبت به برادرت، و یاد کن خدا را در همه جا، منظورم تنها

سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر

نیست اگر چه این نیز ذکر و یاد خداست و لکن ذکر خدا باید در همه جا باشد هنگامى که به طاعت یا معصیتى برخورد کنى.

11- امام صادق علیه السلام فرمود: مهمترین اعمال سه چیز است: نسبت مردم از خود انصاف روا دارى بطورى که هر چه براى خودت مى‏خواهى همان را نیز براى دیگران بخواهى، و دریغ نداشتن از مالت نسبت به برادر دینیت، و ذکر خداوند در همه حال، منظور از ذکر خدا تنها

سبحان اللَّه و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر

نمى‏باشد بلکه عبارت است از اینکه اگر در مقابل چیزى قرار گرفتى که به آن امرشده‏اى انجام دهى و اگر در مقابل چیزى قرار گرفتى که از آن نهى‏شده‏اى انجامش ندهى.

11- ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: از شدیدترین اعمال بندگان، انصاف کردن، همیارى با برادران دینى، و ذکر خدا در همه حال است. ابو بصیر گوید به حضرت عرض کردم: ذکر خدا در همه حال چگونه است؟ فرمود: انسان هنگام گناه که قصد انجام آن را دارد خدا را بیاد آورده و یاد خدا میان او و گناه فاصله اندازد و این معنى قول خداوند است که مى‏فرماید: «همانا کسانى که پرهیز کردند زمانى که خیالى از شیطان آنان را فرا گیرد یاد آور شوند، در این هنگام بینایان باشند. (اعراف/ 200) 16- امام صادق علیه السلام فرمود: هر که واجبات خدا را بپا دارد و از حرامهاى خدا اجتناب کند و ولایت اهل بیت علیهم السلام را نیکو دارد و از دشمنان خدا بیزارى‏ جوید مى‏تواند از هر یک از درهاى هشتگانه بهشت که بخواهد داخل شود.

12- امام سجاد علیه السلام فرمود: هر که عمل کند به آنچه خدا فرض کرده است از بهترین مردم باشد، و هر که اجتناب کند از آنچه خدا حرام کرده است از عابدترین مردم باشد، و هر که قناعت کند به آنچه خدا روزى کرده است از بى‏نیازترین مردم باشد.

                             جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:119 -  124

 

________________________________________
شیخ حر عاملى، محمد بن حسن - صحت، على، جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، 1جلد، انتشارات ناس - تهران، چاپ: اول، 1364ش.

 

 


 
در تقوى و پرهیزکارى‏
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: در تقوى و پرهیزکارى‏

1- امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: عمل با تقوا اندک به حساب نمى‏آید، چگونه اندک باشد عملى که پذیرفته شود.

2- مفضل بن عمر گوید: در خدمت امام صادق سخن از اعمال به میان آمد، من‏ گفتم: عمل من بسیار اندک و ضعیف است، حضرت فرمود: آرام باش و از خدا استغفار کن، سپس به من فرمود: عمل اندک با تقوى بهتر از عمل زیاد بدون تقوى مى‏باشد. گفتم عمل زیاد بدون تقوا چگونه است؟ فرمود: مثلا مردى اطعام مى‏کند و با همسایگانش نیک رفتارى مى‏نماید و از مهمان و واردین به خوبى پذیرائى مى‏کند ولى چون دربى از حرام به رویش گشوده شود از آن داخل مى‏گردد (یعنى با همه کارهاى خوبش چون کار حرامى پیش آید از آن پرهیز نمى‏کند) و این عبارت از عمل بدون تقوا است، ولى مردى چنین کارهائى را ندارد اما چون دربى از حرام برویش گشوده شود داخل نمى‏گردد.

3- یعقوب بن شعیب گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: خداوند بنده‏اى را از ذلت گناهان به عزت پرهیزکارى منتقل نمى‏کند مگر اینکه او را بدون مال بى‏نیاز مى‏سازد، و بدون رعیت و عشیره عزیز مى‏گرداند، و بدون ارتباط با بشرى مانوس مى‏کند.

4- در روایت است که از گفتار رسول خدا (ص) این بود که مى‏فرمود: بهترین توشه تقوا است.

5- هیثم بن واقد گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: کسى را که خداوند از ذلت معصیتها به عزت تقوا بیرون آورد بدون ثروت بى‏نیازش مى‏کند، و بدون عشیره عزیزش مى‏گرداند، و بدون یارى مانوسش مى‏سازد. و هر که از خدا بترسد خداوند همه را از او مى‏ترساند (هیبت و عظمتى به او مى‏بخشد که همه را در مقابل او خاضع و زبون مى‏گرداند) و هر که از خدا نترسد خداوند او را از همه چیز مى‏ترساند (چون کسى از خدا نترسد اتکاء و اعتمادش از خدا بریده گردد و در نتیجه ضعف و ناتوانى از همه کس واهمه پیدا مى‏کند) و هر که به روزى اندک از خدا راضى شود خدا نیز از عمل اندک او راضى مى‏شود، و هر که از کسب معاش شرم نکند (و تکبر و خود پسندى مانع از کار و کوشش او نگردد) تحصیل روزیش آسان مى‏شود و عیالش در نعمت قرار مى‏گیرند، و هر که در دنیا پارسائى کند خداوند حکمت را در قلبش جارى گردانیده و زبانش را (در بیان حکمت و حق) گویا مى‏کند و در نارسائى و عیوب دنیا و مرض و داروى آنها بر او بصیرت و بینائى مى‏دهد، و او را به سلامتى از دار دنیا به خانه خوش و سالم آخرت بیرون مى‏برد.

6- ولید بن عباس گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: حسب و برازندگى و افتخار به کردار است و شرافت به مال است و کرامت به تقوا است.

7- حضرت امیر علیه السلام در ضمن خطبه‏اى در نهج البلاغه مى‏فرماید: آگاه باشید که لغزشها و گناهان مانند اسبان چموش و نافرمانبریند که اهلش بر آنها سوار شده‏اند و لجامهایشان گسیخته گشته است و آنان را بسوى آتش مى‏افکنند. آگاه باشید که پرهیزکارى مانند شتران رام و فرمانبریند که اهل تقوى بر آنان سوار شده و لجامشان بدست آنان داده شده که آنان را بسوى بهشت برانند.

8- و باز مى‏فرماید: پرهیز کن خدا را اگر چه اندک باشد، و قرار بده میان خود و خدایت پرده‏اى اگر چه نازک باشد (گستاخى و پرده‏دارى را در کثرت انجام معصیت و گناه به نهایت نرسان).

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:104 -  106

 

________________________________________
شیخ حر عاملى، محمد بن حسن - صحت، على، جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، 1جلد، انتشارات ناس - تهران، چاپ: اول، 1364ش.

 

 


 
اطاعت پروردگار
ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اطاعت پروردگار

1- امام باقر علیه السلام فرمود: مذاهب (و مکتبها و اندیشه‏ها) تو را فریب ندهد، سوگند به خدا شیعه ما نیست مگر آنکه خدا را اطاعت کند.

2- ابو حمزه ثمالى از امام باقر علیه السلام در ضمن حدیثى روایت کرده که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: نمیتوان بدست آورد آنچه نزد خداوند است مگر با اطاعت از خدا.

3- جابر از امام باقر علیه السلام روایت کرده که به من فرمود: اى جابر آیا بس مى‏کند کسى که خود را شیعه ما مى‏داند اینکه بگوید من دوستدار اهل بیت علیهم السلام هستم؟، سوگند به خدا شیعه ما نیست مگر آن که خدا را پروا دارد و از او اطاعت کند، اى‏ جابر شیعیان ما شناخته مى‏شوند به: تواضع، خشوع، امانت، یاد کردن خدا، روزه، نماز، نیکى به پدر و مادر، کمک به همسایگان فقیر، مساعدت به مسکینان، یارى بدهکاران و یتیمان از همسایگان، راستگوئى، تلاوت قرآن، نگهداشتن زبان از گفتار در باره دیگران مگر به نیکى، شیعیان ما امانتداران اشیاء در میان عشایر خود هستند، تا اینکه فرمود: محبوبترین بندگان نزد خدا پرهیزکارترین و عاقلترین مردم بطاعت خداوند است. اى جابر! تقرب و نزدیکى به خدا بواسطه! طاعت از خداوند است، و با ما برائت از آتش نیست، و هیچ کس بر خدا حجتى ندارد (بهانه‏اى براى فرار از عذاب ندارد)، هر که مطیع خداوند باشد ولى و دوستدار ما است و هر که و عصیان خدا کند دشمن با ما است، و کسى به ولایت ما نمى‏رسد مگر به عمل و پرهیزکارى.

4- امام باقر علیه السلام فرمود: سوگند به خدا همراه ما، از خداوند برائت نامه ندارد، و میان ما و خداوند خویشاوندى نمى‏باشد، و براى ما بر خدا حجتى نیست، و به خدا تقرب و نزدیکى پیدا نمى‏کنیم مگر بواسطه اطاعت از خدا، پس هر یک از شما مطیع خدا باشد ولایت ما او را نفع مى‏دهد، و هر یک از شما عصیان خدا را کند ولایت ما او را سود نمى‏بخشد، واى بر شما فریب نخورید، واى بر شما فریب نخورید.

5- امام صادق از پدرانش از رسول خدا علیهم السلام نقل کرده که فرمود: خداوند مى‏گوید: بنده من اطاعت کن مرا در آنچه بتو امر مى‏کنم، و صلاح و مصلحت خودت را بر من یاد نده.

6- از رسول خدا (ص) روایت شده که خداوند مى‏فرماید: هر بنده‏اى که مرا اطاعت کند او را به دیگرى وانمى‏گذارم، و هر بنده‏اى که مرا عصیان کند او را به خودش واگذار مى‏کنم سپس با کم نیست که در چه بیابانى به هلاکت برسد.

7- ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام از این آیه سؤال کردم: «بپرهیزید از خدا آن گونه که سزاوار پرهیز از اوست. (آل عمران/ 102)» امام فرمود: این پرهیز عبارت از این است که خدا را بدون عصیان اطاعت کرد، و بدون فراموشى ذکرش کرد، و بدون ناسپاسى شکرش را بجاى آورد.

8- امیر المؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه مى‏فرماید: خداوند اطاعت از خود را غنیمتى براى هوشمندان قرار داده هنگامى که ناتوانان (از بدست آوردن اطاعت حق بعنوان یک غنیمت بزرگ) کوتاهى کنند.

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:96 -  98

 

________________________________________
شیخ حر عاملى، محمد بن حسن - صحت، على، جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، 1جلد، انتشارات ناس - تهران، چاپ: اول، 1364ش.

 

 


 
سرزنش نفس، تادیب نفس، خشم بر نفس‏
ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سرزنش نفس، تادیب نفس، خشم بر نفس‏

1- حسن بن جهم گوید: شنیدم ابا الحسن علیه السلام مى‏فرمود: مردى در بنى اسرائیل چهل سال خدا را عبادت کرد، سپس براى خدا قربانى کرد ولى از او پذیرفته نشد، به نفس خود گفت: آنچه پیش آمد (پذیرفته نشدن قربانى) از تو مى‏باشد و گناه هم از تو مى‏باشد، پس خداوند وحى فرستاد: سرزنش کردنت بر نفست بهتر از چهل سال عبادت کردنت بود.

2- حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه مى‏فرماید: اى اسیران خواهشهاى (نفسانى) کوتاه کنید (هواهاى نفستان را)، همانا دلبسته به دنیا را نمى‏ترساند مگر صداى دندانهاى حوادث (که حوادث دنیا آنان را به هوش آورده و نرمشان مى‏کند)، اى مردم سرپرستى تادیب نفستان را خودتان بعهده بگیرید نفس خود را از عادات ناشایست و ناپسند باز دارید.

3- رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلّم فرمود: هر که بدون اینکه بر دیگران خشم کند بر نفس خود سرزنش و خشم کند خداوند او را از عذاب و خوارى قیامت ایمن مى‏گرداند.

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:94 -  95

 

 

 


 
وجوب حسن ظن به پروردگار و عدم سوء ظن به او
ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وجوب حسن ظن به پروردگار و عدم سوء ظن به او

 1- امام رضا علیه السلام فرمود: نیکو کن گمان خود را به خدا، همانا خداوند مى‏گوید: من به نزد گمان بنده مؤمنم باشم اگر گمانش به من خوب باشد من هم برایش خوب باشم و اگر بد باشد من هم برایش بد باشم.

2- احمد بن عمر از حضرت رضا علیه السلام نقل کرده که فرمود: گمان خود را به خدا نیکو کن، همانا ابا عبد اللَّه حضرت صادق علیه السلام مى‏فرمود: هر که گمانش به خدا نیکو باشد خدا نیز طبق گمانش با او خواهد بود، و هر که به روزى اندک خوشنود شود عمل کم از او پذیرفته مى‏گردد.

3- امام باقر علیه السلام فرمود: در کتاب على علیه السلام خواندم که رسول خدا (ص) در بالاى منبر فرمود: سوگند به آنکه نیست الهى مگر او، خیر دنیا و آخرت به مؤمنى داده نمى‏شود مگر بواسطه حسن ظن به خدا، و خوى نیکو، و اجتناب از غیبت مؤمنان، سوگند به آن که نیست الهى مگر او، خداوند مؤمنى را بعد از توبه و استغفار عذاب نمى‏کند مگر بواسطه سوء ظن به خدا، و کوتاهى در امید داشتن به خدا، و غیبت کردن از مؤمنان، سوگند به خدائى که نیست الهى مگر او، نیکو نشود گمان بنده مؤمنى به خدا مگر که خدا در نزد گمان بنده مؤمن خود باشد، زیرا خدا کریم است و خیر بدست اوست، حیاء کند از این که بنده مؤمنش به او گمان خوب داشته باشد ولى خدا به گمانش و امیدش عمل نکند، پس گمانتان را به خدا نیکو کنید و بسوى خدا روى آورید.

4- امام صادق علیه السلام فرمود: حسن ظن به خدا این است که امید نداشته باشى جز خدا و نترسى جز از گناهت.

5- سنان بن طریف گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: سزاوار است براى مؤمن که از خدا بترسد آن گونه که گویا مشرف به آتش است، و امیدوار به خدا باشد آن گونه که خود را از اهل بهشت بداند، سپس فرمود: خداوند متعال در نزد گمان بنده خود است (طبق آن پاداش مى‏دهد) اگر خوب شد خوب باشد و اگر بد شد بد باشد.

6- حضرت على علیه السلام در وصیت خود به فرزندش محمد حنفیه فرمود: مبادا که بد بینیت نسبت به خدا بر تو غلبه کند که این حالت میان تو و دوستت راه آشتى باقى نمى‏گذارد (یعنى میان بنده و خدا).

7- امام صادق علیه السلام فرمود: آخرین فرد را براى فرستادن به آتش مى‏آورند، پس درنگ مى‏کند و به انتظار مى‏ماند، خداوند مى‏گوید: زودتر بسوى آتش برانیدش، چون آورده شود، خدا گوید: بنده من بچه انتظار است؟ گوید: پروردگارا! گمان من بتو این‏ نبود (که به آتش ببرى)، خداوند گوید: گمانت نسبت به من چیست؟ گوید: گمانم بتو این بود که خطایم را بیامرزى و داخل بهشتم کنى، خداوند گوید: اى فرشتگانم، سوگند به عزت و جلال و بزرگیم هرگز این بنده من چنین حسن ظنى در زندگیش بمن نداشته است، اگر یک ساعت هم در زندگیش به من خوشبین بود او را به آتش تهدید نمى‏کردم، دروغ او را بپذیرید و داخل بهشت کنید، سپس امام صادق علیه السلام فرمود: بنده‏اى به خدا گمان خوب نبرد مگر اینکه خدا طبق گمانش با او رفتار نماید، و این همان قول خداوند است که مى‏فرماید: «و این گمان شما است که گمان کردید به پروردگارتان نابود کرد شما را، پس صبح کردید در حالى که از زیانکاران هستید، (فصلت/ 23)».

8- اسماعیل بن بزیع گوید: حضرت رضا علیه السلام به من فرمود: گمان خود را به خدا نیکو کن، خداوند مى‏فرماید: من در نزد گمان بنده‏ام هستم (طبق آن با او رفتار مى‏کنم) پس جز گمان نیکو به من نداشته باش.

9- ابن رئاب گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: روز قیامت بنده‏اى که به خود (در اثر گناه) ستم کرده آورده مى‏شود، خداوند مى‏گوید: آیا تو را به فرمانبریم امر نکرده بودم، و از معصیتم باز نداشته بودم؟! گوید: بلى پروردگارم ولى شهوتم بر من غلبه کرد، پس اگر عذابم کنى بواسطه گناهم مى‏باشد و به من ستم روا نداشته‏اى، خداوند فرمان مى‏دهد بسوى آتش ببرندش، گوید: خداى گمانم بتو این نبود (که به آتش مرا ببرى)، خداوند گوید: گمانت در باره من چه بود؟ گوید: من بهترین گمان را بتو داشتم! در این هنگام خداوند گوید: او را به بهشت ببرید، سپس خداوند گوید: اى بنده‏ام در این هنگام گمان خوبت نسبت به من تو را نفع و سود بخشید.

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:90 -  93

 

________________________________________
شیخ حر عاملى، محمد بن حسن - صحت، على، جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، 1جلد، انتشارات ناس - تهران، چاپ: اول، 1364ش.

 

 


 
بسیار گریستن از ترس پروردگار
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

1- پیامبر اکرم (ص) در حدیث مناهى (که در آن اعمالى را نهى کرده است) فرمود: هر که اشک چشمش از هراس خدا جارى شود براى هر قطره از اشک جارى‏شده‏اش کاخى آذین شده از در و گوهر داده مى‏شود، آنچنان کاخى که چشم کسى ندیده و گوش کسى نشنیده و به قلب احدى خطور نکرده است.

2- امام صادق (ع) فرمود: از اندرزهاى خداوند به عیسى بن مریم علیه السّلام این بود که: اى عیسى! من پروردگار تو و پروردگار پدران پیشین تو هستم. تا اینکه فرمود:

اى عیسى، فرزند دوشیزه باکره بر خودت گریه کن مانند آنکه اهل خود را وداع مى‏کند، و از دنیا دورى مى‏کند، و آن را به اهلش وامى‏گذارد و رغبت او به آنچه نزد خداوند است مى‏باشد.

3- امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت نوح را از این جهت نوح مى‏گفتند که بر خودش نوحه و گریه مى‏کرد و اسم او «عبد الغفار» بود.

4- و فرمود: نام نوح، «عبد الملک» بود و از این نظر نوح نامیده شد که پانصد سال نوحه و گریه کرد.

5- و نیز فرمود: نام نوح «عبد الاعلى» بود و چون پانصد سال گریه کرد به نوح نام‏گذارى شد.

توضیح مؤلف:

شیخ صدوق در زمینه چند روایت فوق مى‏گوید: این اخبار تماما در پى ثابت کردن نام عبودیت براى حضرت نوح مى‏باشند که بعنوان عبد الملک، عبد الغفار و عبد الاعلى ذکر شده است.

6- امام باقر علیه السلام از رسول خدا (ص) روایت کرده که فرمود: چیزى نیست جز آنکه برایش نظیر و عدیلى است. مگر خداوند متعال که براى او عدیلى نیست، و نیست الهى مگر الله که او را چیزى عدیل نمى‏باشد، و نیز یک قطره اشک از ترس خدا بیرون از سنجش و میزان است و اگر کسى خالصانه خدا را مسألت کند هرگز به ذلت و تنگدستى و تیرگى دچار نمى‏گردد.

7- رسول خدا (ص) فرمود: خوشا به چهره‏اى که خدا به آن بنگرد در حالى که بر گناهى که کسى از آن مطلع نیست از ترس خدا بگرید.

8- و فرمود: تمامى چشمها در روز قیامت گریان است مگر سه چشم: چشمى که از ترس خدا بگرید، چشمى که از حرامهاى خدا خود را بپوشد، چشمى که در راه خدا شب زنده دارى کند.

9- حضرت رضا علیه السلام فرمود: از مطالبى که در مناجات میان خدا و حضرت موسى علیه السلام ذکر شده این بود که خدا فرمود: نزدیک‏شوندگان به من به چیزى مانند گریه از ترس من به من نزدیک نشده‏اند، و عبادت‏کنندگان به من، بمانند پروا از حرامهاى من مرا عبادت نکرده‏اند، و آراسته‏شدگان به (صفات) من، به چیزى بمانند زهد در دنیا از آن چه اهمیت دارد آراسته نشده‏اند، پس موسى علیه السلام گفت: اى گرامى‏ترین گرامیان! این صفات چه چیزى را براى دارنده‏گانش ثابت مى‏کند؟

خدا فرمود: اى موسى! اما متقربان به من از طریق گریه از ترس من، همانا در درجه بالاى بهشت قرار داده شوند که کسى آنان را شریک نگردد، و اما عبادت‏کنندگان به من بواسطه پروا از حرامهایم، همانا از اعمال مردم تفتیش و پرده بردارى مى‏کنم ولى از اعمال ایشان پرده درى نمى‏کنم به جهت اینکه از آنان شرم مى‏کنم، اما آراستگان به من بواسطه زهد در دنیا، پس بهشتم را با تمام کنارهایش بر ایشان مباح کنم که هر جا و هر گونه بخواهند جایگاه گیرند.

10- حضرت صادق علیه السلام فرمود: گاه مى‏شود که در اثر کثرت گناه میان انسان و بهشت فاصله‏اى به اندازه قعر زمین تا عرش الهى بوجود مى‏آید که مى‏تواند در اثر گریه کردن از ترس خدا بخاطر پشیمانى از انجام گناه بقدرى به بهشت نزدیک شود که کمتر از فاصله پرده چشم به چشم باشد.

11- امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ چیز نیست جز اینکه برایش پیمانه و سنجش وجود دارد مگر اشکهاى چشم، همانا یک قطره اشک مى‏تواند دریائى از آتش را خاموش کند، و چون چشم کسى آلوده به اشک شود (در راه خدا) هرگز چهره‏اش به خوارى و تنگى نخواهد افتاد، و چون اشک چشم کسى جارى شود خدا آتش را بر وى حرام کند، و اگر فردى در میان امتى بگرید (شاید که) خدا آن امت را بیامرزد.

12- باز از امام صادق علیه السلام روایتى مثل روایت سابق وارد شده که در اولش این عبارات آمده است: همه چشمها در روز قیامت گریان خواهد بود مگر چشمى که از خوف‏ خدا بگرید، و هر چشمى که از ترس خدا به اشک آغشته شود خدا اعضاء بدنش را بر آتش حرام مى‏کند.

13- امام باقر علیه السلام فرمود: در نزد خدا قطره‏اى محبوبتر از قطره‏ى اشکى که در سیاهى شب از ترس خدا بدون در نظر گرفتن کسى جارى شود نیست.

14- امام صادق علیه السلام فرمود: هر چشمى به روز قیامت گریان خواهد بود مگر چشمى که از حرامهاى الهى دور گزیند، و چشمى که در اطاعت خدا سحر کند، و چشمى که در دل شب از ترس خدا بگرید.

15- امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند به موسى وحى کرد: اى موسى! بندگانم به من نزدیک نشوند به چیزى که محبوبتر باشد به من از سه چیز، موسى علیه السّلام گفت:

خداوندا، آنها چیست؟ خدا فرمود: اى موسى! آنها عبارتند از: پارسائى در دنیا، پروا از گناهان، و گریه از ترس من، موسى گفت: پروردگارا دارندگان این صفات را چه خواهند داد؟ خداوند وحى فرستاد: اى موسى! پارسایان در دنیا در بهشت خواهند بود، و گریه‏کنندگان از ترس من در دنیا در درجه رفیعى در بهشت خواهند بود که کسى ایشان را شریک نباشد، و پرواکنندگان از گناهان، مورد تفتیش و بازرسى من نخواهند بود در حالى که مردم را تفتیش و بازرسى خواهم کردم.

 

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:84 -  89

.

 

 


 
لزوم ترس از پروردگار
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: لزوم ترس از پروردگار

1- حمزه بن حمران گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى‏فرمود:

از خطبه‏هاى حفظ شده رسول خدا (ص) این جملات است که فرمود: اى مردم! براى شما معارف و نشانه‏هائى قرار داده شده پس برسید به آنها، و براى شما سرانجامى قرار داده شده‏ پس برسید به آن، به حقیقت شخص مؤمن میان دو ترس عمل مى‏کند، میان سرنوشتى که گذشته که معلوم نیست خدا در باره آنها چه خواهد کرد (آیا آن اعمال عبادى را قبول خواهد کرد و از آن معاصى بازخواست خواهد کرد) و میان سرنوشتى که باقى مانده که معلوم نیست خدا چگونه در آن قاضى خواهد بود، پس باید که شخص مؤمن از پیش خود براى خویش و از دنیایش براى آخرتش و در جوانیش پیش از پیریش و در زندگى خود پیش از مرگش کوشش نماید، سوگند به آن خدائى که جان محمد (ص) بدست اوست بعد از دنیا جاى عذر خواهى نیست، و بعد از دنیا جایگاهى بغیر از دوزخ و بهشت نمى‏باشد.

2- امام صادق علیه السلام فرمود: مؤمن میان دو ترس است: گناهى که انجام شده که معلوم نیست خدا در آن باره چه خواهد کرد، و عمرى که باقى مانده که معلوم نیست چه تباهى‏هائى فراهم خواهد آمد، پس مؤمن صبح نمى‏کند مگر در حال ترس از خدا و اصلاح نمى‏کند او را مگر ترس.

3- امام صادق علیه السلام در باره این آیه: «و هر که از پیشگاه خدا بترسد براى او دو بهشت است. رحمان/ 44» فرمود: هر که بداند خدا او را مى‏بیند و سخنش را مى‏شنود و آنچه از خیر و شر انجام مى‏دهد خدا آن را مى‏داند، این حالت او را از انجام کارهاى‏ زشت باز مى‏دارد، و این همان کسى است که از مقام پروردگارش مى‏ترسد و نفس خود را از هوا و خواهش باز مى‏دارد.

4- هیثم بن واقد گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: هر که از خدا بترسد خدا همه را از او مى‏ترساند و هر که از خدا نترسد خدا او را از همه چیز مى‏ترساند.

5- پیغمبر (ص) در وصیت خود به على (ع) فرمود: اى على! سه چیز نجات دهنده است: ترس از خدا در نهان و آشکارا، میانه روى در ثروتمندى و فقر، گفتن سخن عدل در خوشنودى و عصبانیت.

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص: 79

 

 

 


 
بیم و ترس
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بیم و ترس

حضرت امیر المؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه فرمود: (بعضى از افراد است که با همه گناهکارى و نافرمانبرى) به گمان خود ادعا دارد که امیدوار به خدا است، سوگند به خداوند بزرگ که دروغ مى‏گوید، چه شده است که امیدش در عملش ظاهر نمى‏گردد، امید هر کسى در عملش شناخته مى‏شود مگر امید به خدا که آن ظاهرشدنى نیست، و هر ترس مى‏تواند آشکار و محقق باشد مگر ترس از خدا که آن را به سلامت و وضوح نمى‏توان شناسائى کرد، چگونه درست است که بنده‏اى در کارهاى بزرگ به خدا امید مى‏بندد ولى در کارهاى کوچک ببندگان خدا امیدوار مى‏گردد، براى بندگان آنچنان فعالیت مى‏کند که براى خداوند نمى‏کند، چگونه است که خداوند در آنچه نسبت به بندگان انجام مى‏دهد در نظر گرفته نمى‏شود (و نسبت به عنایت و دائمى بودن فیض الهى به بندگان کوتاهى مى‏گردد)، (آیا اگر امیدوار به خدا باشى) مى‏ترسى که در امیدت به خدا دروغگو باشى (و مى‏پندارى که احتمالا امیدت دروغ از کار درآید) و یا اینکه خدا را محل امیدوارى نمى‏دانى. و نیز چون از بنده‏اى از بندگان مى‏ترسد آنچنان با او رفتار مى‏کند که براى برطرف کردن ترس الهى این چنین رفتارى را با خدا نمى‏کند، خوف و ترس از بندگان را حاضر و نقد حساب کرده به جبران آن مى‏پردازد ولى خوف و ترس از خدا را نهانى و غیر نقدى حساب مى‏کند و به جبران آن نمى‏پردازد.

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص: 77

 

 

 


 
امید نداشتن به غیر خدا
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: امید نداشتن به غیر خدا

1- امام صادق علیه السلام فرمود: در بعضى از کتابها خوانده‏ام که خداوند مى‏فرماید: سوگند به عزت و جلالت و شکوه و والائى من بر عرشم، که آرزوى هر آرزوکننده بر غیر خود را با ناامیدى قطع خواهم کرد، و در نزد مردم جامه خوارى بر تنش خواهم پوشاند، و از نزدیکم کنارش کرده و از فضلم دورش خواهم کرد، آیا آرزویش در شداید بغیر من است در حالى که شداید به دست من است، بر غیر من امید مى‏بندد و به خیال خود در غیر از مرا مى‏کوبد در حالى که کلید درها بدست من است، و آنها بسته هستند، و در من باز است به روى کسى که مرا مى‏خواند کیست که در گرفتارى به من امید بسته باشد که امیدش را قطع کنم و در کار عظیمى به من امیدوار بوده که ناامیدش کرده باشم، آرزوهاى بندگان را در نزد خود محفوظ داشته که آنان به حفظ من رضایت نمى‏دهند: آسمانهایم را از کسانى (فرشتگان که) از تسبیح من خسته و ملول نمى‏شوند پر کرده‏ام، و امر کردمشان که درها را میان من و بندگانم نبندند، ولى (مردم) بقول من اعتماد نمى‏کنند. آیا نمى‏داند کسى که دچار گرفتارى است گرفتاریش را غیر از من برطرف نمى‏کند مگر اینکه من اذن داده باشم، چگونه است که بنده‏ام را به من بى‏توجه مى‏بینم، آنچه را سؤال نکرده بخشیده‏ام سپس از او باز پس گرفتم و رد آن را از من سؤال نمى‏کند و از غیر من سؤال مى‏کند، آیا نمى‏بیند که قبل از مسألت به او عطا کنم، سپس اگر سؤال شوم سؤالم را پاسخ نگویم، مگر من بخیل هستم که بنده‏ام بخالت در حق من روا مى‏دارد؟ آیا جود و کرم از آن من نیست؟ آیا عفو و رحمت بدست من نیست؟ آیا مگر من محل آرزوها نیستم پس چه کسى غیر از من قطع امید کند، آیا آرزومندان نمى‏ترسند که بغیر من آرزو مى‏کنند، اگر اهل آسمانها و زمین همگى آرزو کنند و به هر یک از آنان تمام آنچه همگى آرزو مى‏کنند عطاء کنم ذره‏اى از ملکم کم نمى‏شود چگونه ملکى کم شود که من سرپرست آن هستم، بدا بحال ناامیدان از رحمت من، بدا بحال کسى که نافرمانیم کند و مرا در نظر نگیرد.

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص: 73

 

 

 


 
توکل بر خدا و واگذارى امور به او
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: توکل بر خدا و واگذارى امور به او

1- على بن الحسین امام زین العابدین علیه السلام فرمود: بیرون رفتم تا رسیدم به این دیوار و تکیه به آن کردم در این حال مردى را دیدم که دو جامه سپید به تن کرده و چشم به روى من دوخته بود، سپس به من گفت: اى على بن الحسین! چه شده که تو را اندوهگین و غمگین مى‏بینم ... تا اینکه فرمود: سپس آن مرد گفت: اى على بن الحسین آیا دیده‏اى کسى را که خدا را بخواند و جواب نشنود؟ گفتم: نه، گفت:

آیا کسى را دیده‏اى که بر خدا توکل کند و خدا کفایتش نکند؟ گفتم: نه گفت: آیا کسى را دیده‏اى که از خدا مسألت کند و خدا عطایش نکند؟ گفتم: نه، سپس از جلوى من ناپدید شد.

2- امام صادق علیه السلام فرمود: دارائى و عزت مى‏گردند، چون به جایگاه توکل‏ رسیدند در همان جا وطن مى‏کنند.

3- على بن سوید گوید: از امام موسى بن جعفر از این آیه پرسیدم: «و هر که بر خدا توکل کند، خدا او را کفایت مى‏کند (سوره طلاق/ 3)»، فرمود: توکل بر خدا چندین درجه دارد، یکى این است که در تمامى کارهایت بر خدا توکل کنى، پس آنچه در باره‏ات انجام مى‏دهد راضى باشى، بدانى که خدا هیچ خیر و فضلى را از تو باز نمى‏دارد، و بدانى که حکم در تمامى اینها از آن خداست پس تمام این امور را با توکل به خدا بر او تفویض کن و در آنها به خدا اعتماد کن.

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص: 73

 

 

 


 
اعتصام به پروردگار
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اعتصام به پروردگار

 1- امام صادق علیه السلام فرمود: هر بنده‏اى که بسوى آنچه خدا دوست دارد روى آورد خدا نیز بسوى آنچه او دوست دارد روى مى‏آورد، و هر که بر خدا اعتصام جوید خدا او را نگه مى‏دارد، و هر که خدا بسویش روى آورد و نگهدارش باشد باکى ندارد از اینکه آسمان بر زمین فرو ریزد یا زلزله‏اى بر اهل زمین نازل گردد و آنان را بلا فرا گیرد و او در حزب خدا از هر بلائى در امان است، مگر نیست که خداوند مى‏گوید: «همانا پرهیزگاران در جایگاه ایمنى مى‏باشند. (سوره دخان/ 51)».

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص: 68

 

 

 


 
در وجوب چیرگى عقل بر شهوت‏
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: در وجوب چیرگى عقل بر شهوت‏

1- رسول خدا (ص) فرمود: کسى که برایش فحشاء و شهوتى پیش آید و بخاطر ترس از خدا از آنها پرهیز کند خداوند آتش را بر او حرام کرده و از فاجعه بزرگ (عذاب قیامت) ایمن مى‏داردش، و وعده‏اى که براى او در کتاب خود داده تحقق مى‏بخشد و آن وعده عبارت است از: «و بر آنکه از پیشگاه پروردگارش بهراسد دو بهشت است.

(سوره رحمان/ 44)»، آرى هر که بر او دنیا و آخرت پیشنهاد شود و دنیا را بر آخرت برگزیند در روز قیامت خدا را در حالى ملاقات مى‏کند که برایش حسنه‏اى نباشد که بواسطه آن از آتش محفوظ بماند، و هر که آخرت را برگزیند و دنیا را رها کند خدا از او خوشنود شده و بدیهاى کردارش را مى‏بخشد.

2- عبد اللَّه بن سنان گوید: از ابو عبد اللَّه جعفر بن محمد الصادق علیه السّلام پرسیدم: ملائکه برترند یا بنى آدم؟ حضرت گفت: امیر المؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام فرمود: خداوند قرار داد خرد را در فرشتگان بدون شهوت، و قرار داد شهوت را در چهار پایان و حیوانات بدون خرد، و در بنى آدم خرد و شهوت هر دو را قرار داد، پس هر که خرد بر شهوتش غلبه کند بهتر از فرشتگان است و هر که شهوتش بر خردش غلبه کند بدتر از حیوانات است.

 

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص: 66

 

 

 


 
پیروى از خرد و سرپیچى از جهل‏
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: پیروى از خرد و سرپیچى از جهل‏

1- امام باقر علیه السلام فرمود: چون خداوند خرد را آفرید آن را به سخن در آورد، و به او گفت پیش بیا! پس پیش آمد، سپس گفت: برگرد! پس برگشت، سپس گفت: به عزت و جلالم سوگند که نیافریده‏ام آفریده‏اى محبوبتر از تو و کامل نمى‏گردانم تو را جز در وجود دوستانم آگاه باش که تو را فرمان مى‏دهم و تو را نهى مى‏کنم و تو را عقاب مى‏کنم و تو را ثواب مى‏دهم.

2- على علیه السلام فرمود: جبرئیل بنزد آدم علیه السلام آمد و گفت: اى آدم:

من دستور دارم که تو را به گرفتن یکى از سه چیز آزاد گذارم یکى را اختیار کنى و دو تاى دیگر را رها نمائى، آدم گفت: اى جبرئیل! آن سه چیز چیست؟ جبرئیل گفت: عقل، باب 8- فیه 11 حدیثا: حیا، و دین، آدم گفت: من عقل را بر مى‏گزینم، جبرئیل به حیاء و دین گفت: بروید و عقل را واگذارید! پس حیاء و دین گفتند: ما دستور داریم که در همه جا با عقل باشیم، جبرئیل گفت: حق با شماست و به آسمان عروج کرد.

 

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص: 60

 

 


 
مکارم اخلاق‏
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مکارم اخلاق

1- عبد الله بن بکیر: امام صادق (ع) فرمود: همانا ما دوست مى‏داریم کسى را که عاقل، فهمیده، بردبار، مداراکننده، شکیبا، راستگو و با وفا باشد. خداوند پیامبران خود را به مکارم اخلاق برگزیده است، پس هر که داراى اخلاق نیکو باشد خدایش را سپاس گذارد و اگر دارا نباشد از خداوند بزارى مسألت کند تا به آنها آراسته شود. گفتم:

فدایت شوم مکارم اخلاق کدامند؟ فرمود: پرهیزکارى، قناعت، صبر، شکر، حلم، حیا، سخاوت، شجاعت، غیرت، نیکوکارى، راستگوئى، و اداء امانت.

2- رسول خدا (ص) فرمود: آیا خبر دهم شما را از بهترین مردانتان؟ گفتند:

آرى فرمود: بهترین مردان شما شخص پرهیزکار، پاکیزه، بخشنده، پاک از آلودگى شهوت باب 6- فیه 9 أحادیث: و گفتار و نیکى‏کننده به پدر و مادر است، و عیال و خانواده‏اش را تحت پناه دیگرى قرار نمى‏دهد.

3- امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند اسلام را بعنوان دین بر شما راضى شده است پس مصاحبت آن را با سخاوت و حسن خلق به خوبى بجاى آورید.

 

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص: 52

 

 

 

 


 
اندیشه براى عبرت و عمل‏
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اندیشه براى عبرت و عمل‏

1- از امام صادق (ع) روایت شده که امیر المؤمنین (ع) مى‏فرمود:

قلب خود را با اندیشیدن آگاه کن، و در شب بپا خیز، و خدایت را پرهیز کن.

2- حسن صیقل گوید: از امام صادق علیه السلام در باره این جمله که «تفکر یک ساعت بهتر از یک شب بپا خاستن است» سؤال کردم که چگونه باید اندیشه کرد؟، امام باب 5- فیه 9 احادیث:

فرمود: تفکر به این صورت است که انسان از خرابه و خانه گذر مى‏کند و مى‏گوید ساکنان تو و بناکنندگان تو کجا هستند؟! تو را چه شده است که سخن نمى‏گوئى.

3- امام صادق (ع) فرمود: با ارزشترین عبادت همواره اندیشه در خداوند و قدرتش است.

4- معمر بن خلاد گوید: على بن موسى الرضا علیه السلام مى‏فرمود: عبادت در زیادى نماز و روزه نیست، همانا عبادت تفکر در راه خداست.

5- حضرت صادق (ع) فرمود: تفکر انسان را به نیکى و عمل به آن دعوت مى‏کند.

6- «هارون الرشید» به امام موسى بن جعفر (ع) نوشت: مرا با گفتارى کوتاه موعظه کن، حضرت به هارون نوشت: چیزى نیست که چشمت ببیند مگر اینکه داراى پند و موعظه باشد.

7- امام صادق (ع) فرمود: بیشترین قسمت عبادت «ابو ذر» تفکر و عبرت گرفتن بود.

8- ابو عبد الله سیارى که از اصحاب امام رضا (ع) است گوید: شنیدم آن حضرت مى‏فرمود: عبادت به زیادى نماز و روزه نیست، همانا عبادت، تفکر در باره خداوند است.

9- این روایت نیز مانند روایت دوم این باب است ولى در اینجا امام علیه السلام حدیث را از پیغمبر اکرم (ص) نقل فرموده است.

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص: 51

 

 


 
آراسته شدن به صفات پسندیده‏
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آراسته شدن به صفات پسندیده‏

1- امام صادق (ع) فرمود: خداوند پیامبر خود را به مکارم اخلاق (اخلاق نیکو) مخصوص گردانید، پس شما نیز خود را آزمایش کنید، اگر در وجود شما اخلاق نیکو باشد خدا را سپاس گوئید و در زیاد کردن خوى نیکو میل و رغبت کنید، حضرت مکارم اخلاق را در ده شماره به این ترتیب ذکر فرمود: یقین، قناعت، صبر، شکر، حلم، حسن خلق، سخاوت، غیرت، شجاعت، و مروت.

در حدیثى که در کتاب معانى الاخبار ذکر شده مثل خبر فوق مکارم اخلاق شمارش گشته ولى بجاى کلمه (حلم) کلمه (رضا) بکار رفته است.

باب 4- فیه 31 حدیثا:

2- امام باقر (ع) از رسول خدا (ص) نقل کرده که آن حضرت به على (ع) فرمود:

اى على! تو را در باره خودت به چند خصلت سفارش مى‏کنم پس آنها را حفظ کن سپس پیامبر فرمود: خداوندا یارى کن على را،؟ بعد فرمود: اما خصلت اول راستگوئى است، مبادا که از دهانت ابدا دروغى بیرون بیاید. خصلت دوم پرهیز و ورع است مبادا هرگز به خیانت جرات پیدا کنى، خصلت سوم ترس از خدا است بگونه‏اى که گوئى او را مى‏بینى، خصلت چهارم بسیار گریه کردن از ترس خدا است، که براى هر قطره‏اى در بهشت خانه‏اى برایت بنا مى‏گردد، خصلت پنجم بخشیدن مال و خون (جان) براى دین است، خصلت ششم گرفتن سنت من در نمازم و روزه‏ام و صدقه‏ام است، و اما نماز (در سنت پیامبر) پنجاه رکعت است‏ «1» و روزه در هر ماه سه روز است که پنجشنبه اول ماه و پنجشنبه آخر ماه و چهار شنبه‏ وسط ماه مى‏باشد، و صدقه کوشش و زیاده دادن آن است تا جایى که گفته شود اسراف کردى ولى اسراف نمى‏کنى، و بر تو باد به نماز شب و بر تو باد به نماز شب و بر تو باد به نماز شب، و بر تو باد به نماز زوال (نافله ظهر هنگام زوال خورشید از وسط آسمان).

و بر تو باد به خواندن قرآن در هر حالى، و بر تو باد به بلند کردن دستها در نماز و برگرداندن آنها (براى دعا)، بر تو باد به مسواک زدن با هر نماز و وضوئى، بر تو باد به اخلاق نیک که به آنها آراسته گردى، بر تو باد به پرهیز کردن از اخلاق بد، پس اگر انجام ندادى ملامت مکن مگر خودت را.

______________________________
(1)- باید یاد آور شد که منظور از پنجاه رکعت نماز عبارت از نمازهاى واجب و فریضه و نافله‏هاى آنها مى‏باشد که شبانه روز باید خوانده شود که هفده رکعت آنها نمازهاى فریضه بوده و ما بقى نافله‏ها است که دو رکعت نافله نماز صبح پیش از آن و هشت رکعت نافله پیش از نماز ظهر و هشت رکعت پیش از نماز عصر و چهار رکعت بعد از نماز مغرب و یازده رکعت بعنوان معروف نماز شب مى‏باشد، ولى در اکثر روایات مربوطه نمازهاى واجبه و نوافل پنجاه و یک رکعت شماره شده است که یک رکعت هم نافله نماز عشاء به حساب آمده است و مى‏توان آن را بدو رکعت نشسته انجام داد، اگر چه در روایت معروف امام حسن عسگرى (ع) در باره علامت مؤمن باز لفظ پنجاه رکعت ذکر شده است ولى باز همین روایت در بعضى کتب روایت پنجاه و یک رکعت بکار رفته است و تقریبا اجماع امامیه بر پنجاه و یک رکعت مى‏باشد اهل تحقیق مى‏توانند به مراجع مربوطه و یا کتاب اربعین علامه شهید شادروان سید محمد على قاضى طباطبائى مراجعه کنند.

 

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص: 32

 

 

 


 
وظایف اعضاء بدن‏
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: وظایف اعضاء بدن‏

1- امام صادق (ع) در حدیث بلندى فرمود: خداوند واجب کرده است ایمان را بر اعضاء بدن فرزندان آدم و قسمت و پخش کرده ایمان را بر آنها، پس وظیفه ایمانى هر عضوى بغیر از وظیفه ایمانى عضو دیگر است.

تا اینکه حضرت فرمود: آن چه از ایمان بر قلب وظیفه و فرض بوده عبارت است از معرفت و اقرار و تصمیم و رضایت و تسلیم به اینکه نیست الهى مگر الله، یکتاست و شریکى ندارد، اله واحدى که براى خود یار و فرزندى نگرفته، و اینکه محمد (ص) بنده و رسول خداست، و اقرار به آنچه از کتاب و پیامبر از جانب خداوند آمده است، اینها آن چیزى است که از معرفت و اقرار که عمل قلب است بر قلب فرض و واجب کرده است، و این همان قول خداوند است که مى‏فرماید: «همانا به یاد خدا قلبها اطمینان پیدا مى‏کنند. (سوره رعد 28) و مى‏فرماید: «مگر آنکه اجبار شود (به گناهى) در حالى که قلب او به ایمان‏

مطمئن است (براى او باکى نیست). (سوره نحل/ 106)» و مى‏فرماید: «آنانى که گویند ایمان آوردیم به زبانهایشان و ایمان نیاورده قلبهایشان (سوره مائده/ 41)» و مى‏فرماید:

«اگر آشکار کنید (از اعمال و نیات) آن چه در نفسهایتان است یا پنهان دارید به آن خداوند حساب مى‏کند، پس آن که را بخواهد مى‏آمرزد، و عذاب مى‏کند آنکه را بخواهد.

(سوره بقره/ 284) «پس اینها چیزى است که خداوند از اقرار و معرفت بر قلب واجب کرده و آن عمل قلب است و آن سر ایمان است و خداوند فرض و واجب کرده بر زبان، بیان آنچه را که قلب بر آن اقرار کرده است. چنان که خداوند متعال مى‏فرماید: «و بگوئید بر مردم به نیکوئى (سوره بقره/ 83)» و مى‏فرماید: «بگوئید ایمان آوردیم به آنچه نازل شده است بسوى شما و ما، و پروردگار ما و پروردگار شما یک تاست و ما بر او تسلیم‏شده‏گانیم. (سوره عنکبوت/ 46) و این چیزى است که خداوند بر زبان واجب و فرض کرده که آن عمل زبان‏

است. و خداوند فرض و واجب کرده بر گوش که منزه باشد از شنیدن آنچه خداوند حرام کرده است و اعراض کند از آنچه بر او حلال نیست و خداوند نهى کرده از آن، پرهیز کند از گوش دادن به آنچه سخط و خشم خداوند را باعث مى‏شود خداوند در این باره گوید:

«و همانا نازل کرد بسوى شما در کتاب اینکه چون شنیدید آیات خدا مورد کفر قرار گرفته و مسخره مى‏شود پس ننشینید با آنان تا فرو روند در گفتارى غیر از آن (سوره نساء/ 140) و سپس خداوند حالت فراموشى را از نشستن در مجالس یاد شده استثناء کرده و فرمود:

«و اگر به فراموشاند تو را شیطان پس منشین بعد از یاد آوردن با مردم ستمکار (سوره انعام/ 68)» و باز خدا مى‏فرماید: «پس بشارت بده بندگانم را آنان که مى‏شنوند گفتار را پس پیروى مى‏کنند نیکوترین آن را، آنان کسانى هستند که خداوند هدایتشان کرده و هم ایشان صاحبان خرد باشند (سوره زمر/ 18)» و فرماید: همانا رستگار شدند مؤمنان، آنان که‏ در نمازشان خشوع‏کنندگانند و آنان که از لغو اعراض‏کنندگانند، و آنان که زکات را پرداخت‏کنندگانند. (سوره مؤمنون/ 104)». «و چون بشنوند لغو را از آن اعراض کنند (سوره قصص/ 55)». «و چون بگذرند بر لغو با کرامت مى‏گذرند (سوره فرقان/ 77)» اینها چیزهائى است که خداوند بر گوش واجب و فرض کرده تا انسان گوش ندهد به آنچه که برایش حلال نیست و این عمل گوش است و از ایمان اوست. و خداوند فرض کرده بر چشم که نگاه نکند به آنچه خداوند بر آن حرام کرده است و اعراض کند از آنچه خدا نهى کرده و بر او حلال نمى‏باشد که این عمل چشم بوده و از ایمان چشم است، خداوند متعال مى‏فرماید: «بگو به مؤمنان بپوشانند چشمهایشان را و حفظ کنند فرجهایشان را (سوره نور/ 30)» و نگاه نکنند به عورتهاى خودشان، نگاه نکند مرد به فرج برادرش و نیز فرج خود را حفظ کند از نگاه کردن به آن» و باز مى‏فرماید: «بگو بر زنان مؤمن فرو پوشند چشمهایشان را و حفظ کنند فرجهایشان را (سوره نساء/ 31)» به اینکه نگاه نکند یکى از ایشان به عورت خواهرش و عورت خود را حفظ کند از اینکه نظر گردیده شود، پس فرمود: هر چه در قرآن راجع به حفظ فرج (عورت) وارد شده است در مورد عمل زنا است بغیر از این آیه که در باره نظر و نگاه وارد شده است، سپس خداوند به نظم در آورده است آنچه فرض است بر قلب و چشم و زبان در یک آیه و فرموده: «و نبودید پنهان دارید که گواهى دهد بر شما گوشتان و نه چشمهایتان و نه پوستهایتان (سوره فصلت/ 22)» که منظور از پوستها، عورتها و رانها است. و خدا مى‏فرماید: «و پیروى مکن از آنچه بدان عالم نیستى که همانا گوش و چشم و دل هر یک از آنها مسئول است. (سوره اسراء/ 36)» پس اینها چیزى است که بر چشم فرض شده و اینها عمل چشم و از ایمان آن است و باز فرض کرده بر دستهاى انسان که بکار نبرد در آنچه خداوند حرام گردانیده و در آنچه خدا فرمان داده است بکار برد، و فرض کرده خدا بر آنها صدقه و احسان و صله رحم و جهاد در راه خدا و پاکیزگى براى نمازها را، و مى‏گوید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید هنگامى که بپا مى‏گردید براى نماز پس بشوئید صورتهایتان و دستهایتان را تا به آرنجها، و مسخ کنید بر سرتان و پاهایتان تا دو قاب پا (سوره مائده/ 6)» و مى‏گوید: «پس چون بر خوردید با آنان که کافر شده‏اند پس زدن گردنها است تا گاهى که بشدت به مرگشان رسانید، پس شدید کنید پیمان را، یا منت گذارید. (در مى‏گذرید) و یا فدیه مى‏گیرید. تا جنگ بارهاى خود را فرو گذارد (سوره محمد/ 4)» پس اینها وظائفى است که خداوند بر دستها فرض کرده است زیرا زدن از کارهاى دست است. و نیز خداوند بر پاها فرض کرده که انسان بواسطه آنها در معصیت خدا راه نرود بلکه بر آنها فرض کرده که در رضایت خداوند مورد استفاده قرار گیرد، و لذا مى‏گوید: به خرامانى روى زمین راه مرو که تو (نتوانى) هرگز بشکافى زمین را و به بلندى کوهها نرسى (سوره اسراء/ 37)» و فرمود:

«و در رفتنت میانه رو باش و فرو کش صدایت را که زشت‏ترین صداها صداى خران است (سوره لقمان/ 19)». خداوند در باره شهادت دست و پا بر خودشان و صاحبشان در آنچه از فرمانهاى و وظائف ضایع کرده‏اند مى‏گوید: «آن روز مهر مى‏زنیم بر دهنهایشان و سخن مى‏گویند با ما دستهایشان و گواهى مى‏دهند پاهایشان به آنچه بودند فراهم مى‏کردند (سوره یس/ 65)» پس اینها از چیزهائى است که خداوند فرض کرده است بر دستها و پاها و همینها عمل آنها بوده و از ایمان آنهاست.

و نیز خداوند قرض و واجب کرده بر صورت، سجده کردن را در شب و روز به هنگام نمازها، و فرموده است: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید رکوع کنید و سجده کنید و پروردگارتان را عبادت کنید و نیکوئى را انجام دهید، باشد که رستگار گردید (سوره حج/ 77) پس اینها فریضه و وظیفه جامعى است بر صورت و دستها و پاها، چنان که خداوند در جاى دیگرى مى‏فرماید: «و همانا سجده‏گاهها براى خداست پس نخوانید با خداوند کسى را (سوره جن/ 18)».

تا اینکه حضرت فرمود: پس هر که خدا را ملاقات کند در حالى که اعضاء بدن خود را (از نافرمانى حق) حفظ کرده و با هر یک از اعضاء بدنش آنچه را خدا فرض نموده انجام داده باشد، پس خدا را ملاقات کند در حالى که ایمان خود را کامل ساخته و از اهل بهشت قرار گرفته است، و هر که در چیزى از وظائف این اعضاء کوتاهى کند و تجاوز نماید از آنچه خدا فرمان داده است خدا را در حالى ملاقات خواهد کرد که ایمانش ناقص است.

تا اینکه امام (ع) فرمود: و با تمام بودن ایمان مؤمنان وارد بهشت شده و با ناقص بودن آن، کوتاهى‏کنندگان وارد دوزخ مى‏گردند.

2- از حسن بن هارون روایت شده که امام صادق (ع) در باره آیه: «همانا گوش و چشم و دل هر یک از آنها سؤال گردیده خواهند شد (سوره اسراء/ 36)» فرمود که: از گوش از آنچه شنیده و از چشم از آنچه نظر کرده و از قلب از آنچه بستگى یافته سؤال خواهد شد.

3- امام صادق (ع) در ضمن حدیثى فرمود: ایمان بدون عمل نمى‏تواند باشد و عمل از ایمان است و ایمان بدون عمل ثابت نمى‏گردد.

4- حضرت صادق (ع) فرمود: کسى که بدین خدا اقرار کند مسلمان است، و کسى که عمل کند به آنچه خداوند امر کرده مؤمن است.

5- ابو بصیر گفت به امام باقر (ع) عرض کردم که «خیثمه» به ما خبر داده که از شما در باره ایمان پرسش کرده و شما فرموده‏اید: ایمان عبارت از اعتقاد به خدا و تصدیق کتاب خدا و معصیت نکردن خدا مى‏باشد؟ حضرت فرمود: خیثمه درست گفته است.

6- جمیل بن دراج گوید: از امام صادق (ع) در باره ایمان سؤال کردم، امام (ع) فرمود: ایمان عبارت است از گواهى بر این که نیست خدائى مگر الله، و اینکه محمد (ص) رسول خداست، گفتم آیا این از عمل نیست؟ فرمود: آرى، گفتم پس عمل از ایمان است؟

فرمود: ثابت نمى‏شود ایمان مگر بعمل و عمل از ایمان است.

7- نظر به شباهت روایت هفتم این باب به روایت اول این باب از ترجمه آن صرف نظر شد.

8- امام سجاد (ع) فرمود: بر تو جایز نیست هر آنچه مى‏خواهى بگوئى! زیرا خداوند مى‏فرماید: «و پیروى مکن چیزى را که تو را بر آن علم نیست (سوره اسراء/ 36)» و بر تو جایز نیست هر چه مى‏خواهى بشنوى چه اینکه خداوند عزیز مى‏گوید: «همانا گوش و چشم و دل از تمامى آنها سؤال خواهد شد (سوره اسراء/ 36)».

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:8 -  16

 

 

 


 
لزوم مبارزه با نفس‏
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

1 - امام صادق (ع) فرمود: پیامبر (ص) گروهى را به جنگ با کفار فرستاد و چون بازگشتند، فرمود: خوشا به حال مردمى که جهاد کوچک را به پایان رسانده و جهاد بزرگتر بر ایشان باقى مانده است! سؤال شد: اى رسول خدا! جهاد بزرگتر کدام است؟ فرمود: جهاد با نفس! 2- امام صادق (ع) فرمود: بار خود را بر خودت حمل کن که دیگرى بارت را بر نخواهد داشت (بر نفس خود مسلط باش و از آن براى نجات و کمال خویش استفاده کن).

3- امام صادق (ع) به مردى فرمود: همانا تو بر خودت طبیب قرار داده‏شده‏اى، براى تو بیماریت بیان شده است، و نشانه سلامتى بر تو شناسانده گشته، و به دارویت رهنمائى‏شده‏اى، پس بنگر که قیام و پاسداریت بر نفست چگونه مى‏باشد! 4- امام صادق (ع) به مردى فرمود: قلب خود را قرین و همراه نیکو و فرزند شایسته‏اى براى خود قرار ده، دانش خود را براى خودت پدرى قرار ده که از آن پیروى کنى، و نفس خود را براى خویش دشمن قرار ده که با آن مبارزه کنى، و مال خویش را عاریتى قرار ده که آن را برگردانى.

5- از سخنان رسول خدا (ص) این بود که مى‏فرمود: شدید و استوار آن کسى است که بر نفس خویش غلبه کند.

6- حضرت صادق (ع) فرمود: هر که قلب خود را واعظ خویش قرار ندهد و از وجود خویشتن باز دارنده‏اى نداشته باشد و همراه خود ارشادکننده‏اى نداشته باشد دشمن بر وى قدرت یابد.

7- امام صادق (ع) از پدرانش روایت کرده که پیغمبر (ص) ضمن وصیت خود به على بن ابى طالب (ع) فرمود: اى على! بهترین جهاد انسان این است که صبح کند و در فکر ظلم به کسى نباشد.

8- امام صادق (ع) فرمود: هر که بر نفس خویش هنگام ذوق، رغبت، ترس، وحشت، خشم و خوشنودى مالک شود، خداوند جسد او را بر آتش حرام مى‏کند.

9- حضرت امیر (ع) فرمود: بهترین جهاد، جهاد کسى است که با نفس خویش مبارزه کند. (چون قسمت اول حدیث در حدیث اول ذکر شد در اینجا آن قسمت حذف گردید).

10- پیامبر اکرم (ص) فرمود: مجاهد کسى است که با نفس خویش جهاد کند.

 

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:4 -  6

 

 


 
شرکت شیطان با مردم ...........................
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شرکت شیطان با مردم

در باره شرکت شیطان با مردم چندین نظر وجود دارد که به بعضى اشاره مى‏شود:

اول: اینکه مرتکب برخى از گناهان در حقیقت کارى را مى‏کند که کار شیطان است پس شیطان در کار او شرکت دارد. دوم: شیطان به مرتکب گناهان مخصوص معاونت و کمک مى‏کند از راه وسوسه و غیر آن. سوم: شیطان از کار و عمل گناهکار بهره مى‏برد مانند کسى که از عمل شریکش بهره ببرد. چهارم: بدون سرمایه شیطان که ایجاد نیرنگ و غفلت است معامله گناه انجام نمى‏شود. پنجم: شرکت شیطان در نطفه انسان که در حقیقت در اولاد شریک مى‏شود.

نظریات دیگرى هم گفته شده که مجال ذکر آنها نیست، ولى در باره نظریات ذکر شده باید گفت: تا نظریه چهارم شرکت شیطان در اموال تا حدودى قابل قبول است ولى در باره شرکت شیطان در اولاد ناچاریم نظریه پنجم را ترجیح بدهیم.

 

 


 
پاکى نطفه
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: پاکى نطفه ،پاکى نطفه در حقیقت باید از دو راه باشد:

پاکى نطفه در حقیقت باید از دو راه باشد:

 اول: حلال بودن نزدیکى مرد و زن هنگام انعقاد نطفه و این باید بر اساس اجراى عقد نکاح دائم و موقت باشد و صرف اجراى عقد هم بدون اعتقاد به شریعت اسلام و اطاعت از خدا و پیغمبر و امام نمى‏تواند موجب حلال بودن نکاح و در نتیجه پاک بودن فرزند باشد، بنا بر این بدون اعتقاد به اصول کامل اسلام که امامت نیز از آنها است نمى‏توان از حلال بودن بستر برخوردار بود. دوم: پاک بودن نطفه مربوط به خوردن خوراک حلال و پرداختن مهریه حلال است و اجمالا در هر مالى قسمتى بعنوان خمس (یک پنجم از آنچه انسان بدست مى‏آورد با شرایطى که در محلش مذکور است مخصوص امام علیه السلام و سادات از بنى فاطمه مى‏باشد.) مقرر شده که به اهلش پرداخت شود و در صورت نپرداختن و مخلوط شدن با اقسام دیگر اموال حرام شده و حکم استفاده از آن نیز در مهر و تأمین معیشت روشن است. نکته‏اى که اینجا یاد آوریش لازم بوده این است که این روایات در بیان واقعیت امور هستند و الا در ظاهر، نکاح و معاملات و معاشرات غیر از شیعه محترم بوده و از مالکیت و ارث و نکاح و مانند آن مانند شیعه برخوردار مى‏باشند. در احادیث در باره شیعه راجع به مسأله پرداخت خمس نوعى ارفاق به عمل آمده تا نکاح و اولادشان حلال باشد.

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص: 314

 

 

 

 


 
گمراه کردن مردم‏
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: گمراه کردن مردم‏

1- امام صادق علیه السلام فرمود: در زمانهاى گذشته مردى بود که از راه حلال معیشت دنیا را به دست مى‏آورد ولى نمى‏توانست و سپس از راه حرام به دست مى‏آورد ولى باز نمى‏توانست، تا شیطان به نزدش آمد و به او گفت: آیا مى‏خواهى تو را به چیزى راهنمائى کنم تا مال دنیایت زیاد شده و تابعت افزون شود؟ گفت: بلى. شیطان گفت: دین جدیدى را بدعت گذار و مردم را به آن بخوان، پس آن مرد نیز چنین کرد و مردم نیز دعوتش را پذیرفته و اطاعتش کردند، و از دنیا بهره‏مند شد، سپس به فکر فرو رفت و بخود گفت: این چکارى بود کردم، دینى را بدعت گذارده و مردم را به آن دعوت کردم و مى‏بینم که توبه‏ام پذیرفته نمى‏شود مگر هر که را به دینم دعوت کرده‏ام از آن بازگردانم، و لذا بسوى پیروانش آمد و گفت: آنچه شما را بسویش دعوت کردم باطل است و خودم آن را درست کرده بودم، ولى پیروانش گفتند: دروغ مى‏گوئى، دینت حق بوده و لکن خودت در شک هستى، و از او دور شدند، آن مرد که چنین دید، زنجیرى را میخکوب کرده به گردنش بست و گفت: زنجیر را از گردنم باز نمى‏کنم تا خداوند توبه‏ام را بپذیرد، خداوند به یکى از پیامبرانش وحى فرستاد که به فلانى بگو: به عزتم سوگند اگر آنقدر مرا بخوانى که اعضایت قطعه قطعه شود جوابت را نمى‏دهم تا هر که از پیروانت مرده است بازگردانى و از دینت منصرفشان کنى.

2- رسول خدا (ص) فرمود: خداوند هر گناهى را مى‏آمرزد مگر گناه کسى را که دینى‏ ساخته، یا پاداش مزدورى را غصب کرده، یا مرد آزادى را به بندگى بفروشد.

 

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص: 332

 

 


 
رد مظالم: شرط قبولى توبه‏
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: رد مظالم: شرط قبولى توبه‏

1- امام باقر علیه السلام فرمود: ظلم بر سه گونه است: 1- ظلمى که خدا بیامرزد 2- ظلمى که خدا نیامرزد 3- ظلمى که خدا فرو نگذارد. اما ظلمى که خدا نیامرزد شرک به خداوند است، اما ظلمى که خدا مى‏آمرزد ظلمى است که انسان میان خود و خدایش بر خود روا دارد، اما ظلمى که خدا آن را فرو نگذارد (پایمال کردن) حقوق مردم است.

2- امام باقر علیه السلام در حدیثى، مانند مطالب فوق را بیان داشته و اضافه فرموده است: آنچه را مظلوم از دین ظالم مى‏گیرد (بخاطر ستمى که بر او شده است) بیشتر از چیزیست که ظالم از مال مظلوم مى‏گیرد.

3- پیرمردى از قبیله «نخع» به امام باقر علیه السلام عرض کرد: من همواره از زمان «حجاج بن یوسف» تا کنون سمت استاندارى را بر عهده داشته‏ام، آیا راه توبه‏اى براى من وجود دارد؟! امام علیه السلام سکوت کرد، باز پیرمرد سخن خود را تکرار کرد، امام فرمود: نه توبه‏ات قبول نمى‏شود تا به هر کسى که حقش پایمال شده حقش را بپردازى.

4- ابو بصیر گوید: شنیدم که امام صادق علیه السلام فرمود: هر که مال برادرش را به ستم بخورد و آن را باز نگرداند در قیامت به آتشى گداخته شده عذاب شود (یا آتشى را بخورد که شعله نداشته و از درون گداخته شود).

5- از امام صادق علیه السلام نقل است که رسول خدا (ص) فرمود: هر که بر کسى ظلم کند و دیگر او را نبیند باید که برایش استغفار کند که استغفار، کفاره بر ستمش است.

6- رسول خدا (ص) فرمود: هر که مال مؤمنى را از روى غصب تصرف کند، همواره‏ خدا از او اعراض کرده و هر چه عمل نیک و خیر انجام دهد خداوند آنها را نادیده گرفته و در پرونده حسناتش ثبت نمى‏کند تا مالى را که گرفته به صاحبش باز گرداند

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص: 330

 

 

 


 
ستم و بیدادگرى‏
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ستم و بیدادگرى‏

 1- امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ ظلمى مهمتر از ستم به مظلومى نیست که جز خدا یاورى ندارد.

2- رسول خدا (ص) فرمود: بپرهیزید از ظلم و ستمگرى که آن (باعث) تاریکى‏هاى روز قیامت است.

3- امام باقر علیه السلام فرمود: هیچ کس ستمى را انجام ندهد مگر خداوند بخاطر ظلمش او را در خودش و یا مالش مواخذه کند اما ظلمى که انسان میان خود و خدایش مرتکب مى‏شود (یعنى در حقوق الله) اگر توبه کند خدا مى‏آمرزدش.

4- امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس ظلمى را مرتکب شود خدا او را در خودش‏ یا مالش یا فرزندش به آن ظلم مواخذه کند.

5- امام صادق علیه السلام پیرامون این گفتار خدا: همانا پروردگارت در کمینگاه است (فجر/ 14) فرمود: از پل صراط (که در دیده‏بانى خدا است) نمى‏تواند بگذرد بنده‏اى که ظلمى کرده باشد.

6- ابو حمزه ثمالى گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: هنگامى که مرگ على بن الحسین علیه السلام فرا رسید مرا به سینه خود چسبانید و سپس فرمود: فرزندم! تو را سفارش مى‏کنم به چیزى که پدرم هنگام مرگش مرا به آن سفارش کرد و او را نیز پدرش به این منوال سفارش کرده بود که: اى فرزندم! بر حذر باش از ستم کردن به کسى که یاورى جز خدا ندارد.

7- امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: هر که از قصاص و کیفر مى‏ترسد باید از ظلم‏ به مردم بپرهیزد.

8- امام صادق علیه السلام فرمود: هر که صبح کند و قصد ستم به کسى را نداشته باشد خداوند گناهان آن روزش را مى‏آمرزد مگر اینکه خونى ریخته باشد یا مال یتیمى را به حرام خورده باشد.

9- امام صادق علیه السلام فرمود: بخیرى پیروز نشده کسى که با ستمگرى پیروز شده باشد، همانا مظلوم از دین ظالم بیشتر مى‏گیرد تا ظالم از مال مظلوم (زیرا ظالم با ستمگریش به مظلوم قسمت زیادى از دین خود را از بین مى‏برد، ولى مظلوم به ثواب عظیمى رسیده در مقابل ستمى که به او در مالش و جانش مى‏شود). سپس فرمود: هر که بر مردم بدى کند نباید از شرى که به او مى‏رسد ناراحت شود.

10- امام باقر علیه السلام فرمود: ظلم کردن در دنیا (بوجود آورنده) تاریکى‏ها در آخرت است.

11- على بن سالم گوید: شنیدم که امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند متعال گوید: به عزت و جلالم سوگند، جواب ندهم به دعاى مظلومى که ظلم شده است در حالى که او نیز بر دیگرى همین گونه ظلم کرده باشد.

12- على بن الحسین علیه السلام فرمود: مقدارى که مظلوم از دین ظالم مى‏گیرد بیشتر است از مقدارى که ظالم از مال مظلوم مى‏گیرد.

13- امام صادق علیه السلام فرمود: کسى نسبت به کسى مرتکب ستمى شود خداوند فردى را وامى‏دارد تا مانند همان ستم را بر خودش یا به فرزندش یا به فرزند فرزندش روا دارد.

14- امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: عظیم‏ترین خطاها تصرف مال مسلمان‏ بدون حق است.

15- امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند ثروتمند ستمگر را دشمن مى‏دارد.

16- رسول خدا (ص) گوید: خداوند فرمود: غضب من بر ستم‏کننده در حق کسى که یاورى غیر از من ندارد شدید مى‏باشد.

17- از امام صادق علیه السلام نقل است که رسول خدا (ص) فرمود: من هفت نفر را لعنت کردم که خداوند و هر پیغمبر مستجاب الدعوه آنان را لعنت کرده‏اند. سؤال شد:

یا رسول الله! آنان چه کسانیند؟ فرمود: 1- زیادکننده در کتاب خدا 2- تکذیب‏کننده تقدیر خدا 3- مخالف سنت من 4- حلال داننده حقوق و احکام عترت من که خداوند حرام کرده است 5- چیره‏شونده از روى گردنکشى تا عزیز کند کسى را که خدا خوارش کرده و خوار کند کسى را که خدا عزیزش کرده است 6- اختصاص دهنده سهمیه مسلمین به خودش‏ که آن را بر خلاف حق بر خود حلال داند 7- حرام‏کننده چیزى که خداوند حلال کرده است.

 

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:324 -  328

 

 


 
قساوت قلب‏
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: قساوت قلب

 1- امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: دو خاطره و شیوه وجود دارد، یکى از شیطان و یکى از فرشته، خاطره فرشته رقت و فهم است و خاطره شیطان سهو و قساوت است.

2- امام صادق علیه السلام فرمود: چون خداوند بنده‏اى را از اصل خلقتش کافر بیافریند، او نمى‏میرد تا اینکه خداوند شر را بر او محبوب قرار داده و به آن نزدیکش مى‏کند، و او را به تکبر و گردنکشى مبتلایش کند تا اینکه قلبش تیرگى و قساوت پیدا کرده و اخلاقش بد شده و رویش تیره مى‏شود، دشنام‏گوئیش ظاهر شده، و کم حیاء گردد و خداوند پرده‏اش را از او کنار زده، و او مرتکب کارهاى حرام گشته و از آنها جدا نگردد.

3- در حدیث آمده است: از جمله سخنانى که خداوند به موسى علیه السلام گفت این بود که: اى موسى! آرزویت را دراز نکن که قلبت قسى و تیره مى‏شود، و آنکه قساوت‏ قلب دارد از من دور باشد.

4- پیغمبر اکرم (ص) در وصیت خود به على علیه السلام فرمود: یا على! چهار خصلت از شقاوت (و سنگدلى) است: 1- خشگى چشم (که از محبت و ترس خدا و اولیاء خدا اشگش فرو نریزد) 2- قساوت قلب (تیرگى دل) 3- آرزوى دراز 4- دوستى به باقى ماندن (در دنیا).

5- امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: اشکها خشک نشود مگر به جهت قساوت دلها و قلبها تیره نگردد مگر به جهت زیادى گناهان.

6- نبى اکرم (ص) فرمود: از شقاوت و سنگدلى، خشکى چشم و قساوت قلب و شدت حرص در راه دنیا و اصرار به گناه است.

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:322 -  323

 

 

 


 
فخر فروشى‏
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فخر فروشى‏

 1- ابو حمزه ثمالى گوید: على بن الحسین علیه السلام فرمود: عجب است بر متکبر فخرکننده، کسى که اولش نطفه و آخرش مردار است.

2- رسول خدا (ص) فرمود: آفت حسب (و شرافت) بر خود بالیدن و خودنمائى است.

3- و باز فرمود: آفت بزرگى و حسب، افتخار کردن است.

4- مردى نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: من فلانیم فرزند فلانى تا نه نفر از پدرانش را شمرد. پیغمبر فرمود: اما تو دهمین آنان در آتش هستى (البته پدرانش بت- پرست و مشرک بودند.)

5- امام باقر علیه السلام فرمود: تعجب است بر خود نماى بر خود بالنده، از نطفه‏اى آفریده شده و سپس بصورت مردارى خواهد بود و او در این میان نمى‏داند که بر سرش چه خواهد آمد.

6- پیغمبر اکرم (ص) در سفارش خود به على علیه السلام فرمود: یا على! آفت حسب (و برازندگى) افتخار (و فخر فروشى) است. سپس فرمود: یا على! خداوند بواسطه اسلام نخوت و تکبر جاهلیت را که به پدران خود افتخار مى‏کردند از بین برد، همانا همه مردم از آدم هستند و آدم از خاک خلق شده است. گرامى‏ترین مردم نزد خداوند پرهیزکارترین مردم است.

7- امام باقر علیه السلام فرمود: سه چیز از اعمال جاهلیت است: 1- افتخار به تیره‏ها و نژادها 2- طعن و خرده‏گیرى به حسب‏ها و برازندگى‏ها 3- باران خواستن از ستاره‏ها. «1»

8- از امام صادق علیه السلام روایت شده که: دو نفر در خدمت امیر المؤمنین علیه السلام نسبت به گذشتگانشان بهم افتخار مى‏کردند، حضرت فرمود: آیا به بدنهاى پوسیده و ارواح به آتش کشیده شده افتخار مى‏کنید، اگر داراى عقل باشید داراى خلق (اخلاق یا خلقت محترم و انسانى) هم هستید، اگر داراى تقوا باشید داراى کرامت هم هستید، و گر نه الاغ بهتر از شما است و از کسى بهتر نمى‏باشید. (البته روایت در قسمت شخص مخاطب امام، مفرد بود که ما براى رساتر و روانتر شدن بصورت جمع آوردیم).

9- امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: هر که چیزى را از روى مفاخرت فرو گذارد خداوند او را روز قیامت سیاه محشور مى‏کند.

10- امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: فرزند آدم را به فخر و افتخار چکار؟! کسى که آغازش نطفه بوده و پایانش مردار باشد، خود را نتواند روزى دهد و از نابودى و مرگش جلو گیرد.

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:319 -  321

______________________________
(1)- در جاهلیت چنین رسم بود که باران هر فصلى مربوط به یکى از ستارگان دانسته مى‏شد و لذا هر قومى طبق رسوم خودشان ستارگانى را در فصول مختلف در نظر مى‏گرفتند و در آن فصل از آن ستاره طلب باران مى‏کردند.

 

 

 


 
سرکشى، ستمگرى‏
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سرکشى، ستمگرى‏ ،فوریترین شر از نظر کیفر

1- امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: اى مردم! بغى و سرکشى انسان را بسوى آتش مى‏راند، و اول کسى که بر خدا سرکشى کرد «عناق» دختر آدم بود، و اول کشته را عناق به قتل رسانید، نشیمنگاه او یک جریب در یک جریب بود، و داراى بیست انگشت بود که در هر انگشتش دو ناخن داشت مانند دو داس، خداوند بر او شیرى به اندازه فیل و گرگى به اندازه شتر و کرکسى به اندازه استر مسلط گردانید، همانا خداوند جباران و

2- ابو سیار گوید: امام صادق علیه السلام در ضمن نامه‏اى بوى نوشت: بنگر که هرگز سخنى به سرکشى و بغى نگوئى، اگر چه نفست (بعنوان داشتن مقام و منزلت) و عشیره‏ات باعث شگفتى و بزرگیت شوند.

3- امام صادق علیه السلام فرمود: ابلیس به لشکریانش گوید: بیفکنید میان مردم حسد و سرکشى را که آنها نزد خدا با شرک برابرى مى‏کند.

4- و نیز فرمود: فوریترین شر از نظر کیفر، سرکشى است.

5- امام باقر علیه السلام فرمود: سریعترین نیکى از جهت ثواب نیکوکارى است، و سریعترین بدى از جهت کیفر، سرکشى است و در عیب مرد همین بس که از مردم عیبى‏ بگیرد که در خودش آن را نمى‏بیند، یا چیزى را بر مردم خرده گیرد که خود نمى‏تواند ترکش کند، یا همنشینش را به چیزى آزار کند که نمى‏خواهد یا به دردش نمى‏خورد.

6- امام صادق علیه السلام ضمن سفارش خود به بعضى از اصحابش فرمود: مبادا بعضى از شما بر بعض دیگر سرکشى کند، که این از روش صالحان نیست، همانا هر کس بغى و ستم کند خداوند ستمش را بر خودش باز مى‏گرداند و یارى خدا شامل کسى مى‏شود که مورد ستم قرار گرفته است، و هر که خدا یاریش کند غالب شده و از طرف خدا به پیروزى مى‏رسد.

7- رسول خدا (ص) در وصیت خود به على علیه السلام فرمود: چهار عمل است که کیفرش به زودى فرا مى‏رسد: کسى که بر او نیکى کنى و او در عوض بر تو بدى کند، کسى که تو در حقش ستم روا نداشته ولى او بر تو سرکشى کند، کسى که با او پیمان بسته و به پیمانت وفا کنى و او بر تو خیانت کند، و کسى که خویشاوندیت را با او پیوند دهى و او ببرد.

8- رسول خدا (ص) مى‏فرمود: اگر کوهى بر کوه دیگرى سرکشى کند خدا آن کوه را ویران کند و فرو ریزد. و مى‏فرمود: سریعترین شر از نظر کیفر سرکشى، و سریعترین خیر از نظر ثواب نیکوکارى است.

9- ابو حمزه گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: سریع‏ترین بدى از جهت مجازات سرکشى است.

10- رسول خدا (ص) فرمود: اگر کوهى بر کوهى سرکشى کند خداوند کوه سرکش را ویران و زیر و رو مى‏کند.

11- و نیز فرمود: فوریترین شر از جهت عقوبت، سرکشى است.

12- مردى یکى از بنى هاشم را به مبارزه خواند ولى هاشمى حاضر به مبارزه نشد، على علیه السلام فرمود: چرا با او مبارزه نکردى؟ عرض کرد: او قهرمان عرب است، مى- ترسم بر من غالب شود، على علیه السلام فرمود: او بر تو بغى و سرکشى کرده اگر با او مبارزه‏ کنى به قتلش مى‏رسانى (خداوند آدم سرکش را اگر چه پهلوان باشد مغلوب مى‏کند) اگر کوهى بر کوهى سرکشى و تجاوز کند هلاک مى‏شود.

 

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:315 -  318

 

 


 
تهمت، افتراء
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تهمت، افتراء

1- از عمرو بن نعمان جعفى روایت است که امام صادق علیه السلام را دوستى بود که هرگز از حضرت جدا نمى‏شد، روزى در خدمت امام به غلامش گفت: اى ولد زنا! امام دستش را به پیشانیش زد، سپس فرمود: سبحان الله! مادرش را (مادر غلام را) متهم مى‏کنى، من خیال مى‏کردم که تو ورع و پرهیزکارى دارى، الان معلوم شد که پرهیزکار نیستى، عرض کرد: فدایت شوم مادرش از اهل سند و مشرک است. امام فرمود: آیا نمى- دانى که هر قومى نسبت به خود و در میان خود نکاح و ازدواجى دارند. از من دور شو، جعفى گوید: ندیدم آن شخص با امام باشد تا مرگ میانشان جدائى انداخت.

2- روایت دیگرى وارد شده که: براى هر امتى نکاحى (و مراسم ازدواج) وجود دارد که بوسیله آن از زنا خود دارى مى‏کنند.

3- ابو حمزه گوید: به امام باقر علیه السلام گفتم: بعضى از اصحاب ما مخالفینشان را افتراء مى‏گویند و (به زنا) متهمشان مى‏کنند. امام فرمود: از آنان (در این باره) چیزى‏ نگفتن زیباتر است. سپس فرمود: اى ابا حمزه! سوگند به خدا مردم (مخالفین) همگى اولاد ناپاکى هستند مگر شیعیان ما. سپس فرمود: ما صاحبان خمس هستیم، و آن را بر همه مردم (مخالفین) حرام کرده‏ایم مگر به شیعیانمان.

4- ابو بکر حضر مى‏گوید: از امام صادق علیه السلام در باره مردى پرسیدم که به مردى از جاهلیت افتراء مى‏بندد (مثلا او را نسبت به زنا مى‏دهد) امام فرمود: باید به او حد زده شود (زیرا متهم کردن در اسلام حد دارد که زدن چندین تازیانه است و مانند آن). گفتم: حد زده مى‏شود؟! فرمود: بلى! زیرا این گفتار بر پیغمبر نیز بر خورد دارد. «1»

______________________________
(1)- البته حقیقت این حدیث به خوبى روشن نیست و شاید از احادیث تقیه باشد: زیرا نمى‏توان گفت همگى مردم دوران جاهلیت اولاد پدرشان بوده‏اند چون در آن زمان نیز عده قلیلى بودند که از دین حنیف ابراهیم چون پیغمبر و پدرانش و على (ع) و پدرانش پیروى مى‏کردند و بر این اساس داراى بستر پاک بودند، لذا پیغمبر و على و پدرانش را نمى‏توان با مردم دیگر قیاس کرد.

 

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:311 -  314

 


 
بد زبانى، بى‏توجهى در گفتار
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بد زبانى، بى‏توجهى در گفتار

1 -  رسول خدا (ص) فرمود: اگر مردى را دیدید که باک ندارد چه مى‏گوید و در باره‏اش چه گفته مى‏شود او شریک شیطان است.

2- رسول خدا (ص) فرمود: خداوند حرام کرده است بهشت را به کسى که دشنام گو، بد زبان، و کم حیاء بوده و باکى نداشته باشد که چه مى‏گوید و در باره‏اش چه مى‏گویند اگر اصل او را بررسى و پى‏جوئى کنى یا از زنا بعمل آمده و یا از شرکت شیطان. سؤال شد:

مگر شیطان در مردم شرکت مى‏کند؟ حضرت فرمود: آیا سخن خدا را نخوانده‏اید که مى- فرماید: و شرکت کرد با ایشان در اموال و فرزندانشان (اسراء/ 64).

3- امام صادق علیه السلام فرمود: بد زبانى از جفا کارى است و جفاکار در آتش است.

4- پیغمبر اکرم (ص) در وصیت خود به على علیه السلام فرمود: یا على! خداوند بهشت را حرام کرده بر کسى که دشنام گو و بد زبان باشد و توجه و باکى نکند که چه مى‏گوید و در باره‏اش مردم چه مى‏گویند یا على! خوشا بحال کسى که عمر طولانى کند و عمل نیکو انجام دهد.

5- امام صادق علیه السلام فرمود: حیا از ایمان است و ایمان در بهشت است، و بد زبانى از جفا کارى است و جفا کارى در آتش است.

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:311 -  312

 

 

 


 
فحاشى، بد زبانى‏
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: فحاشى، بد زبانى‏ ،بزرگترین جهاد ،بدترین مردم

1- امام صادق علیه السلام فرمود: از نشانه‏ هاى بدون تردید شرکت شیطان (با کسى) این است (که آن شخص) فحشگو بوده و برایش مهم نباشد که چه مى‏گوید و در باره‏اش چه مى‏گویند.

2- امام باقر علیه السلام فرمود: خداوند دشمن مى‏دارد دشنام گو و دشنام پذیر را.

3- امام صادق علیه السلام فرمود: همانا دشنام گوئى و بد زبانى و هرزه گوئى از نفاق و دوروئى است.

4- رسول خدا (ص) فرمود: خداوند دشمن مى‏دارد فحشگوى بد زبان و گداى پررو را.

5- رسول خدا (ص) به عایشه فرمود: اگر براى دشنام صورت و مثالى بود مثال و صورت زشتى مى‏بود.

6- روایت شده: هر که بر برادر مسلمانش دشنام دهد خداوند برکت را از روزیش مى‏گیرد، و او را بر خودش وامى‏گذارد، و زندگانیش را تباه مى‏کند.

7- سماعه گوید: رفتم به خدمت امام صادق علیه السلام، آن حضرت بدون مقدمه به من فرمود: اى سماعه این چه رفتارى بود میان تو و شتربانت؟ بپرهیز از دشنام گوئى و عربده کشى و لعنت گوئى. گفتم: به خدا سوگند اگر من چیز ناروائى گفته باشم بخاطر ستمى‏ است که شتردار بر من روا داشته است، امام فرمود: اگر او بر تو ستم کرده تو هم با او (در فحش و فریاد) برابر آمدى، این کارها از روش من نیست و شیعیانم را هم به آن دستور نداده‏ام استغفار کن و دیگر از این کارها نکن، گفتم: استغفار مى‏کنم و دیگر چنین کارى را نمى‏کنم.

8- رسول خدا (ص) فرمود: از بدترین مردم کسى است که مردم بخاطر دشنام‏گوئیش از همنشینى با او کراهت دارند.

9- امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند دوست مى‏دارد شخص با حیاى بردبار و بى‏نیاز عفیف را، آرى و خداوند دشمن مى‏دارد دشنام گوى بد زبان و فقیر اصرارکننده را.

10- امام صادق علیه السلام در ضمن حدیثى فرمود: شرم و پاکدامنى و مرض و سستى از ایمان است، منظورم مرض و سستى زبان است نه مرض و سستى قلب. و دشنام گوئى، و بد زبانى، و زبان درازى و یاوه گوئى از نفاق است.

11- رسول خدا (ص) در سفارشهاى خود به على علیه السلام فرمود: یا على! بزرگترین جهاد این است که انسان صبح کند و در نیت و قصدش نباشد که بر کسى ستم کند اى على! هر که مردم از زبانش بترسند از اهل آتش باشد، یا على! بدترین مردم کسى است که مردم از ترس دشنام و شرارتش احترامش کنند، یا على! بدترین مردم کسى است که آخرتش را به دنیایش بفروشد و بدتر از او کسى است که آخرتش را به دنیاى غیرش بفروشد.

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:307 -  309

 

 


 
پاکدامنى‏
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: پاکدامنى‏ ،بهترین عبادت

1- امام باقر علیه السلام فرمود: عبادتى در نزد خدا بهتر از پاک داشتن شکم (از حرام و شبهه) و پاک داشتن فرج (پاکدامنى از شهوت حرام) نمى‏باشد.

2- و فرمود: بهترین عبادت پاکى شکم (از حرام) و پاکدامنى است.

3- و نیز فرمود: خداوند به چیزى بهتر از عفت شکم و فرج عبادت نشده است.

4- رسول خدا (ص) فرمود: بیشترین چیزى که موجب دخول امت من به آتش مى‏گردد دو میان تهى است: شکم و فرج.

5- و نیز فرمود: سه چیز است که پس از خود به امتم از آنها مى‏ترسم: گمراهى بعد از معرفت، لغزشها در فتنه‏ها، و شهوت شکم و فرج.

6- ابو بصیر گوید: مردى به امام باقر علیه السلام گفت: من مردى ضعیف العمل و کم روزه گیرم ولى امیدوارم که غذاى غیر حلال نخورم، حضرت به او فرمود: کدام اجتهاد و کوشش بهتر از عفت بطن و فرج است.

7- امام صادق علیه السلام گوید: حضرت امیر المؤمنین علیه السلام مى‏فرمود:

بهترین عبادت، پاکدامنى است.

8- میمون قداح گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام مى‏فرمود: هیچ عبادتى بهتر از پاکى در شکم و فرج نیست.

9- امیر المؤمنین علیه السلام در وصیت خود به فرزندش محمد حنفیه فرمود:

هر که نفس خود را از شهوتها بهره‏مند نکند به کمال خود رسیده است.

10- رسول خدا (ص) فرمود: هر که دو چیز را بر من ضمانت کند من ضامن مى‏شوم که خدا او را به بهشت وارد کند: ضامن شود که میان دو لحیه و میان دو پاى خود را (از گناه) نگهدارد من بهشت را برایش از جانب خدا ضامن مى‏شوم. منظور نگهدارى زبان و فرج است.

11- ابو بصیر گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: هر که آزار خود را از همسایه‏اش باز دارد خداوند از لغزشهایش در روز قیامت چشم پوشى نماید، و هر که شکم و فرج خود را (از گناه نگهدارد) در بهشت بصورت فرشته‏اى زیبا در مى‏آید، و هر که بنده‏ مؤمنى را آزاد کند براى وى خانه‏اى در بهشت بنا مى‏گردد.

12- رسول خدا (ص) فرمود: هر که بر کنیز نامحرمى دست یابد ولى در اثر ترس از خدا از آن صرف نظر کند خداوند آتش را بر او حرام کرده، از عذاب بزرگ روز قیامت مصونش مى‏دارد و به بهشت داخلش مى‏کند و هر که مرتکب حرام گردد خداوند بهشت را بر او حرام کرده، وارد دوزخش مى‏نماید.

13- امام صادق علیه السلام فرمود: همانا شیعه جعفر (امام صادق) کسى است که شکم و فرج خود را از گناه نگهدارد و کوشش و جهادش شدید باشد و براى آفریدگارش عمل کند و به امید ثواب خدا باشد و از عقاب خدا بترسد، چون چنین افرادى را دیدى بدان که آنان شیعه جعفر هستند.

14- امیر المؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه مى‏فرماید: قدر مرد به اندازه همت‏ «1» او، و راستى مرد به اندازه مردانگى او، و شجاعت مرد به اندازه بلند نظرى او، و

جهاد النفس وسائل الشیعة / ترجمه صحت، ص:114 -  117

 

 


 
ازدواج با هم کفو
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ازدواج با هم کفو

  در کافى از ابوالحسن امام موسى بن جعفر علیه السلام روایت شده که فرمود: در حالى که رسول خدا صلى الله علیه و آله نشسته بود فرشته اى با بیست و چهار صورت داخل شد، عرضه داشت : اى محمد!خداى عزوجل مرا فرستاد تا نور را با نور تزویج کنم .

فرمود: چه کسى را با چه کسى ؟

عرضه داشت : فاطمه را با على ...

ازدواج باید با کفو انجام شود، غیر معصوم نمى تواند بر زن معصوم استیلا داشته باشد. پس بدان  .


 
درود کاینات بر معلمین
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: درود کاینات بر معلمین

  ترمذى از ابى امامه نقل کند که : رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: فضل عالم بر عابد، مثل فضل من بر پایین ترین فرد شماست . و سپس ‍ فرمود: خدا و ملائکه و اهل آسمان ها و زمین ، حتى مورچه در خانه خود و ماهى در آب ، بر معلمان مردم درود مى فرستند...


 
اولین نماز آیات
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اولین نماز آیات

  روزى که ابراهیم فرزند رسول خدا صلى اله علیه و آله وفات کرده بود سه سنت جارى شده است ، یکى این که آفتاب منکسف شد، مردم گفتند: چون فرزند رسول خدا وفات کرده است آفتاب منکسف شده است .

رسول خدا به منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى مردم ! آفتاب و ماه دو آیت الهى اند که به امر خداوند سیر مى کنند و مطیع فرمان اویند، به ممات و حیات کسى منکسف نمى شوند. پس هر گاه انکساف ماه یا آفتاب روى داد نماز بخوانید، سپس از منبر فرود آمد و با مردم صلات کسوف به جاى آورد


 
جلوه قرآن در روز قیامت
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: جلوه قرآن در روز قیامت

  رسول الله صلى اله علیه و آله فرمود: قرآن را فرا بگیرید که قرآن در روز قیامت نزد صاحبش ، یعنى کسى که آن را یاد گرفته و بدان کار بسته ، در چهره جوانى نیکو روى رنگ برگشته مى آید، پس بدو مى گوید: من بودم آن که شبت را بیدار مى داشتم ، و روزهایت را تشنه مى داشتم ، و آب دهانت را خشک مى داشتم ، و اشکت را روان مى داشتم ، هر کجا باشى من با توام ، هر بازرگانى در پى بازرگانى خود است ، و من امروز براى تو در پى بازرگانى و سودا گرى ام . مژده دریاب که کرامتى از خداى عزوجل برایت خواهد بود. پس تاجى آورند و بر سرش نهند، و امان به دست راست او عطا شود و جاودانى در بهشت ها به دست چپ او، و به دو حله خلعت پوشانده شود؛ سپس بدو گفته شود: بخوان قرآن را و بالا برو؛ پس هر بار که آیتى را قرائت کرد درجه اى بالا رود؛ و پدر و مادرش اگر مومن باشند به دو حله خلعت پوشانده شوند. پس از آن بدانان گویند: این پاداش شماست که به فرزند خود تعلیم داده اید.


 
جایگاه منافقین
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: جایگاه منافقین

  رسول خدا صلى اله علیه و آله با اصحاب خویش در مسجد نشسته بود، و صداى سقوط هولناکى شنیدند، پس از آن در هراس شدند. آن حضرت فرمود: آیا مى دانید این صدا از چیست ؟

گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند. فرمود: سنگى هفتاد سال از بالاى جهنم افکنده شده اکنون به قعر آن رسیده است و از سقوط آن این صدا پدید آمد، هنوز کلمات آن حضرت به پایان نرسیده بود که فغان و فریاد بر مردن منافقى از منافقان مدینه بر آمد و عمر وى هفتاد سال بود. رسول خدا صلى اله علیه و آله فرمود: الله اکبر، صحابه فهمیدند که این سنگ همان منافق بود، و او از زمانى که خدایش خلق کرد به جهنم فرو مى رفت ، پس ‍ هنگام مردن در قعر جهنم قرار گرفت خداى تعالى فرمود: منافقان در درجه پایین دوزخند .

از حدیث شریف معلوم مى شود که جهنم باطن دنیاست ، و در عیون قبلى بیان شد که مراد از ورود بر آتش در قول حق تعالى و ان منکم الا واردها کان على ربک حتما مقضیا و مراد ورود بر دنیاست ، و لذا وقتى از آن حضرت در شمول آیه نسبت به ایشان صلى اله علیه و آله مى پرسند، فرمود: جزناها و هى خامدة ما از آن در حال خاموشى عبور کردیم .

یعنى چنگال هاى دنیا در ما فرو نرفت و در دامش نیفتادیم ، و وابستگى هاى آن به دامن ما نچسبید، و افتادن آن منافق در جهنم به این معناست که حالات وى ملکات رذیله شده ، و رسیدن به قعر جهنم صورت تمکن آنهاست . و علم صحابه به آن واقعه هولناک شگفت آور به تصرف رسول خدا صلى اله علیه و آله در گوش هاى آن ها بوده به گونه اى که تمثل ملکات آن منافق را به صورت آن صداى هولناک شنیدند.

و این امیدوار به رحمت پروردگارش را بارها شبیه این تمثل روى آورد، از جمله این که مردى را به صورت کفتار دید، معلوم گردید که وى رباخور است ، علاوه بر این که بسیارى از سلاک الى الله را دیده که نظیر این کشف از احوال و ملکات اشخاص به صور خوش و یا زشت بر طبق آن ملکات به ایشان روى آورد، و برخى از این سلاک ، اساتیدم و برخى از آنها از شاگردانم بودند، ذلکت فضل الله یوتیه من یشاء


 
کمال بهشت
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کمال بهشت

  مرحوم خواجه نصیر الدین طوسى ، در کتاب آغاز و انجام ، حدیثى از خاتم الانبیاء صلى اله علیه و آله نقل مى کند که : حضرت فرمود: شوق بهشت به سلمان ، بیش از شوق سلمان به بهشت است .

خواجه مى فرماید: بهشت ، کمال اصحاب یمین است و مقربین کمال بهشت اند.


 
دو امانت گرانقدر نبوى
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دو امانت گرانقدر نبوى

  آیه کریمه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا بر پیامبر صلى اله علیه و آله در خانه ام سلمه ، نازل شده و سپس پیامبر صلى اله علیه و آله و فاطمه علیه السلام و حسن و حسین علیه السلام را فراخوانده و عبا را بر روى خود و آنان انداخته و فرموده است : هولاء اهل بیتى ، فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا .

در این هنگام ام سلمه مى گوید: آیا من نیز با ایشان هستم ، اى رسول خدا؟!

پیامبر صلى اله علیه و آله مى فرماید: تو بر مکان خودى و به سوى خیر .

ابن اثیر، از زید بن ارقم نقل مى کند که : رسول خدا صلى اله علیه و آله فرموده است : من دو چیز را در میان شما باقى مى گذارم که اگر بدان ها تمسک جویید، هیچ گاه گمراه نشوید، یکى از آن دو، عظیم تر از دیگرى است ؛ کتاب خدا که ریسمانى است از آسمان به زمین ؛ و دیگرى ، اهل بیت من است ، و (این دو) از یکدیگر جدا نشوند تا آن که در حوض بر من وارد شوند، پس بنگرید که پس از من با آنها چه مى کنید! .

و همچنین در همان کتاب است که البراء گفته است : رسول خدا صلى اله علیه و آله را دیدم که حسن بن على را بر شانه خویش نهاده ، مى گفت :

خداوندا! من او را دوست دارم ؛ تو نیز او را دوست بدار!

و نیز رسول خدا صلى اله علیه و آله فرمود: حسین از من است و من از حسین ام ؛ خداوندا! کسى را که حسین را دوست بدارد، دوست دار، حسین ، سبطى از اسباط است .

همچنین آمده است : رسول خدا صلى اله علیه و آله ، حسن و حسین و محسن را به اسامى پسران هارون ، یعنى شبر و شبیر و مبشر، نامگذارى فرمود.

گویم : این حدیث ، اشاره اى است به فرمایش دیگر رسول خدا صلى اله علیه و آله که به امیر مومنان علیه السلام فرمود: تو نسبت به من چون هارونى براى موسى .

و شیعیان به تواتر، از رسول خدا صلى اله علیه و آله نقل کرده اند: این پسرم (حسین علیه السلام ) امام است و پسر امام ، و او برادر امام و پدر هفت امام است ، که نهمین آنها قائم شان است .


 
کلمات حکیمانه افلاطون حکیم
ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کلمات حکیمانه افلاطون حکیم ،چرا آدم وقتى پیر مى شود براى جمع مال حریصتر گردد؟

افلاطون : اذا هرب الحکیم من الناس فاطلبه و اذا طلبهم فاهرب منه .هرگاه دیدى از مردم گریزان است طلب کن او را و هرگاه دیدى حکیمى در طلب مردم است از او گریزان باش .

و نیز افلاطون گفته است اگر خواستى ریاست خاصه و عامه را بدست آورى در زندگى علم و مال را بدست بیاور چون خاصه به خاطر علم و عامه مردم به خاطر مال ترا به برترى مى شناسند

مرد نادانى به افلاطون گفت : از کجا این همه علم و دانش را بدست آوردى ؟افلاطون گفت : آن مقدارى که تو از آشامیدنیها صرف کردى من روغن چراغ صرف کردم ((افنیت من الزیت بمقدار ما افنیته من الشراب )).

و نیز گفت : هرگاه با داناتر از خود سخن گفتى الفاظ را کوتاه و مختصر کن و معنى را براى او خالص کن و اگر با پائین تر از خود سخن گوئى با الفاظ و تعابیر مختلف معنى را براى او قابل درک کن .

و نیز گفت : هرگاه کسى را دوست خود و رفیق خود قرار دادى واجب است که با دوست او نیز دوست باشى ولى واجب نیست با دشمنش دشمن باشى .

به افلاطون گفتند: چرا آدم وقتى پیر مى شود براى جمع مال حریصتر گردد؟ گفت : اگر انسان بمیرد مال زیادى براى دشمنش باقى گذارد بهتر از این است که در زندگى محتاج دوستانش شود

                                                                        نرم افزار بوستان حکایت


 
علف هرزه هاى مدینه هاى فاضله
ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: علف هرزه هاى مدینه هاى فاضله ،مرائیان ، محرفان ،باغیان

  مرحوم خواجه نصیرالدین طوسى فرموده است آنچه از میان مدینه هاى فاضله مى روید مانند تلخه اى که در کنار بوته هاى گندم و یا خار در کشتزارها مى روید پنج دسته اند:

1 - مرائیان (ریاکاران ) یعنى جمعیتى که رفتار دانشمندان از آنها صادر مى شود ولى هدف آنها غیر از سعادت بلکه از قبیل لذات یا ریاست است .

2 - محرفان (تحریف گران ) یعنى جمعیتى که به اهداف جوامع جاهلى راغب هستند ولى چون قوانین حاکم بر مدینه فاضله مانع از رسیدن به چنین اهدافى است مى کوشند که آن قوانین را بر طبق میل خود تفسیر کنند تا به مطلوب خویش برسند.

3 - باغیان (شورشیان ) یعنى جمعیتى که به حکومت دانشمندان تن در نداده و خواهان حکومت تغلبى و زورمدارى هستند پس با یک دستاویز کوچک مثلا به دلیل اینکه برخى از کارهاى رهبر جامعه با طبع سازگار نیست موجب شورش و نافرمانى مردم از رهبر مى گردند.

4 - مارقان (منحرفان از حق ) یعنى جمعیتى که قصد تحریف قوانین را ندارند ولى بر اثر کج اندیشى نمى توانند اهداف دانشمندان را درک کرده و لذا آنها را بر معانى دیگرى حمل نموده و از حق منحرف مى شوند و چه بساکه این انحراف همراه با راهنمائى است و قصد عناد هم در کار نباشد که در این صورت بایستى به ارشاد شدن آنها امیدوار بود.

5 - مغالطان (مغلطه گران ) یعنى جمعیتى که به دلیل عدم آگاهى کامل بر حقایق و واقعیات قادر بر تصور حقیقت به نحو تام و تمام نیستند و از طرفى در پى کسب ریاست نیز مى باشند و حاضر به اعتراف به جهل خویش ‍ نمى باشند و لذا سخنانى مشابه حق گفته و در قالب استدلال به عوام الناس ‍ تزریق مى کنند ولى خودشان سرگردانند و اما تعداد این علف هرزه ها هر چند که زیادتر از این مقدار است که ذکر کردیم و اگر بخواهیم همه را مطرح کنیم سخن به درازا مى کشد.

قال رسول الله صلى الله علیه وآله : ((ان لکل دین آفة و آفة هذا الدین بنوامیة ))

فرمود هر دینى آفتى دارد که آن را تباه مى کند و بلاى این دین فرزندان امیه هستند.

این حدیث یک قاعده کلى به دست هر نویسنده و گوینده مى دهد که تنها بنى امیه آفت نبوده بلکه هر حکومتى در هر زمانى به نام خلافت اسلامى مانند امویها مستبدانه و ظالمانه حکومت کند آفت اسلام است .

خطیب و گوینده اى که چاکر جان نثار دستگاه معاویه بود که دستور وى بالاى منبر آمد و با دست اشاره به خلیفه نمود و گفت : امیرالمؤمنین هذا(اشاره به معاویه ) و با اشاره دیگر به طرف یزید گفت : (فان هلک فهذا) هنگامى که خلیفه بمرد این (یزید) جانشین اوست و با اشاره سوم گفت نن فمن ابى فهذا اگر کسى انکار کند جانشینى یزید را جزایش با این شمشیر است .

                                                                                نرم افزار بوستان حکایت


 
دنیا خانه اجاره اى است
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دنیا خانه اجاره اى است ،حاج آقا مصطفى خمینى زندگى بسیار

حاج آقا مصطفى خمینى زندگى بسیار ساده اى داشت . در تمام مدّت اقامت در نجف اشرف از خانه استیجارى استفاده مى نمود. در هواى گرم نجف فاقد برخى امکانات رفاهى نظیر یخچال بود.

نسبت به زیردستان پرعطوفت بود.

تا خدمتکار خانه ، ننه صغرى بر سر سفره نمى نشست دست به غذا نمى برد.

روزى خدمتکار از او پرسید: چرا خانه اى براى خود نمى خرید؟

آقا مصطفى جواب داد: دنیا خود خانه اى اجاره اى است آنگاه تو مى خواهى من در این دنیا خانه بخرم ؟


 
ذکر سجده آخر
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ذکر سجده آخر

حجة الاسلام و المسلمین ناصرى از اعضاء دفتر امام خمینى (رض ) در نجف اشرف و امام جمعه فعلى شهرکرد مى گوید: امام (رض ) در سجده آخر نمازشان ذکرى را بطورى آهسته مى خواندند که هر قدر من دقّت مى کردم نمى شنیدم که چه ذکرى است .

تا اینکه یک روز که با امام (رض ) پس از زیارت حرم آقا امام امیرالمؤ منین علیه السلام در حال بازگشت بودیم در مسیر راه از ایشان سؤ ال کردم :

آقا! در سجده آخر نمازتان ، ذکرى را آهسته مى گویید. این ذکر چیست ؟

آقا فرمودند:

اَللّهُمَّ ارزُقنى التَّجافى عَن دارِ الغرُورِ وَ الاِنابَةِ اِلى دارِ الخُلود وَ الاِستِعداد لِلمَوتقَبلَ حُلول الفَوت .

دعا بفرمائید

مرحوم آقاى محدّث قمى براى فرزندش نقل کرده است :

وقتى کتاب منازل الآخره را تاءلیف و چاپ کردم یک نسخه از آن به دست شیخ عبدالرّزّاق مسئله گو که همیشه قبل از ظهر در صحن مطهّر حضرت معصومه علیها السلام مسئله مى گفت رسید.

مرحوم پدرم کربلایى محمّدرضا از علاقمندان شیخ عبدالرّزّاق بود و هر روز در مجلس او حاضر مى شد.

شیخ عبدالرّزّاق روزها کتاب منازل الآخره را براى مستمعین مى خواند.

یک روز پدرم به خانه آمد و گفت :

شیخ عبّاس ! کاش مثل این شیخ عبدالرّزّاق مسئله گو مى شدى و مى توانستى این کتاب را که امروز براى ما خواند بخوانى ! چند بار خواستم بگویم : آن کتاب از آثار و تاءلیفات من است . امّا خوددارى کردم . چیزى نگفتم .

فقط گفتم : دعا بفرمایید خداوند توفیقى عنایت فرماید.


 
نذر آیت اللّه العظمى بروجردى
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نذر آیت اللّه العظمى بروجردى

مرحوم حضرت آیة اللّه العظمى آقاى بروجردى مرجع وقت جهان تشیع (رض ) در آن زمانى که در شهرستان بروجرد بودند نذر کردند که اگر خشم و عصبانیت خود را کنترل نکنند و به افراد تندى نمایند یکسال روزه بگیرند.

یک روز هنگام مباحثه علمى با یکى از شاگردان خود بخاطر اینکه آن شاگرد مطالب غیرمنطقى و بى ارتباط با موضوع بحث مى گفت طاقت نیاوردند و نسبت به او تندى نمودند.

و در اینجا بود که نذر آقاى بروجردى شکسته شد. بعد یکسال روزه گرفتند تا نذر خود را اداء کنند. در اینجا به یاد این سخن حضرت امام زین العابدین علیه السلام افتادم ، که در مقام دعا خطاب به پروردگار متعال مى فرماید:

پروردگار! مقام مرا در میان مردم بالا مبر مگر آنکه به همان اندازه ، مقامم را نزد خودم پایین آورى .

(صحیفه سجادیه دعاى مکارم الاخلاق )


 
کرامت شهید اوّل ( صاحب کتاب لمعه)
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کرامت شهید اوّل ( صاحب کتاب لمعه)

محمّد بن مکى شمس الدین مشهور به شهید اوّل صاحب کتاب لمعه از علمائ بزرگ قرن هشتم هجرى قمرى است که در سن 52 سالگى در شهر دمشق به فرمان قاضیان دربارى در سال هشتصد و هفتاد و شش به شهادت رسید.

قدر مؤ لف کتاب حدائق الابرار مى گوید: من خطّ شیخ ناصربویهى را که از فقهاء پرهیزکار و متبحّر بود دیدم که نوشته بود: من در سال نهصد و پنجاه و پنج قمرى در خواب دیدم در قریه جزین (زادگاه شهید اول ) هستم . به در خانه شهید اوّل رفتم ، در زدم . شهید بیرون آمد. از او درخواست کردم کتابى که شیخ جمال الدین المطهّر درباره اجتهاد تاءلیف نموده برایم بیاورد. او به داخل خانه رفت و آن کتاب را با کتاب دیگرى که به گمانم در زمینه روایات بود آورد و به من داد.

چون از خواب برخاستم دیدم آن دو کتاب در کنار من است !

آرى این کرامت از ناحیه روح مطهّر آن شهید عظیم الشاءن پس از سپرى شدن یکصد و شصت و نه سال از سال شهادتش اتفاق افتاد.


 
مقصود از طلب علم
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مقصود از طلب علم ،ملاصدرا علم را براى مال و جاه ،شرایطى را که ملاّصدرا براى پذیرش شاگرد مطرح مى کرد

ملاصدرا علم را براى مال و جاه نمى خواست و معتقد بود که طالب علم نباید در فکر جاه و مال باشد و مى فرمود: کسى که علم را براى مال و جاه بخواهد موجودى است خطرناک که باید از او برحذر بود. او در جلسات درس این اشعار را از مثنوى معنوى مى خواند:

بى گهر را علم و فن آموختن

 

دادن تیغ است دست راهزن

 

تیغ دادن در کف زنگى مست

 

به که افتد عِلم را ناکس بدست

 

علم و مال و منصب و جاه و قِران

 

فتنه آرَد در کف بدگوهران

 

چون قلم در دست غدّارى فتاد

 

لا جرم منصور بر دارى فتاد

 

شرایطى را که ملاّصدرا براى پذیرش شاگرد مطرح مى کرد عبارت بود از اینکه :

1 محصّل درصدد تحصیل مال نباشد مگر به اندازه تحصیل معاش .

2 محصّل در صدد تحصیل مقام نباشد.

3 محصّل معصیت نکند.

4 محصّل تقلید از دیگران نکند.

او مى گفت : محال است کسى که در صدد تحصیل مال است بتواند تحصیل علم کند و تحصیل مال دنیا و تحصیل علم مخالف یکدیگر است که با هم قرین نمى شود.

میرداماد استاد ملاّصدرا در اوائل تحصیل به ملاّصدرا مى گوید:

کسى که مى خواهد حکمت را تحصیل کند باید حکمت عملى را تعقیب کند به دو دلیل :

1 به انجام رسانیدن تمام واجبات دین اسلام

2 پرهیز از هر چیزى که نفس بوالهوس براى خوشى خود مى طلبد.

و امّا به انجام رسانیدن واجبات دین از آن جهت ضرورت دارد که طلبه وقتى آن واجبات را انجام مى دهد از هر یک نتیجه اى مى گیرد که به سود اوست و از طرف دیگر باید از تاءمین درخواستهاى نفس خوددارى ورزد. کسى که مطیع نفس امّاره شد و مشغول تحصیل حکمت هم گردید به احتمال قوى بى دین خواهد شد و از صراط مستقیم ایمان منحرف مى گردد.

درا مى گوید: هنگامى که در کَهَک به سر مى بردم براى تزکیه نفس مى کوشیدم و در حال تنهایى به فکر فرو مى رفتم و معلوماتى را که فراگرفته بودم از نظر مى گذراندم . مى کوشیدم که با نیروى علم و ایمان به اسرار هستى پى ببرم و بر اثر اخلاص و تزکیه نفس ، قلبم روشن شد و درهاى ملکوت و آنگاه درهاى جبروت به رویم گشوده شد.

و به اسرار عالَم الهى پى بردم . چیزهایى فهمیدم که در آغاز تصوّر نمى کردم رموز آن برمن آشکار گردد!


 
قیام‏هاى خونین پس از حادثه عاشورا
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: قیام‏هاى خونین پس از حادثه عاشورا

انتشار اخبار کربلا تأثیر عجیبى در میان مسلمانان گذاشت، از یک سو، اوج مظلومیّت امام حسین علیه السلام و یارانش و نهایت قساوتى که در شهادت آنان و اسارت خاندان پاکش آشکار شده بود، سبب نفرت مسلمانان از دستگاه خلافت اموى شد.

چرا که خلافت یزید که با نیرنگ و تهدید و تطمیع معاویه انجام پذیرفته بود (نه از روى اقبال عمومى مردم) با این حادثه به شدّت آسیب دید.

به یقین، اگر امام حسین علیه السلام به طور پنهانى کشته مى‏شد و یا همچون برادرش امام حسن علیه السلام مسموم مى‏گردید و یا کارش به تبعید و زندانى شدن مى‏انجامید، نمى‏توانست این همه آثار مثبت براى جامعه اسلامى و پى‏آمدهاى منفى براى حاکمیّت جور در برداشته باشد. ولى نحوه شهادت امام علیه السلام و یارانش که به طور آشکار و در برابر چشمان هزاران نفر و در قلب دنیاى اسلام آن روز در اوج مظلومیّت اتّفاق افتاد، جاى هر گونه انکار و یا توجیهى را از حادثه آفرینان فاجعه کربلا گرفت.

از سوى دیگر، شخصیّت معنوى و عظمت خانوادگى امام حسین علیه السلام میان مسلمانان آشکار بود. کشتن چنین شخصیّتى نمى‏توانست کار ساده‏اى باشد. یعنى اگر گروه دیگرى غیر از امام حسین علیه السلام بدین نحو کشته مى‏شدند، به یقین، نمى‏توانست چنین موجى را که شهادت آن حضرت به وجود آورد، ایجاد کند.

از سوى سوم، حرکت انقلابى امام حسین علیه السلام، با آن یاران اندک و فریاد «هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةَ» و تسلیم ناپذیرى در برابر آن همه لشکر مجهّز، به مسلمانان جرأت و جسارت بخشید و براى جمع کثیرى از مسلمانان، مسأله مرگ و شهادت را امرى ساده، بلکه افتخارآمیز کرد؛ قیام‏هاى مردم مدینه (که در بخش‏هاى گذشته به آن اشاره شد) و قیام توّابین وحتّى مقاومت‏هاى افراد به‏صورت فردى، همگى حکایت از این حقیقت دارد.

                        عاشورا ریشه‏ها انگیزه‏ها، رویدادها پیامدها، ص: 666

 

   


 
ناله‏ هاى جانسوز امّ البنین‏
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ناله‏ هاى جانسوز امّ البنین‏

جناب امّ البنین همسر امیرمؤمنان علیه السلام بعد از فاطمه زهرا علیها السلام است که نام وى نیز فاطمه بود و چهار فرزندش به نام‏هاى عبّاس، عبداللَّه، جعفر و عثمان در کربلا در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند. وى به یاد فرزندانش روزها به قبرستان بقیع مى‏رفت و عزادارى مى‏کرد.

مرحوم حاج شیخ عباس قمى مى‏نویسد: امّ البنین در حالى که دست فرزند عباس را- که عبیداللَّه نام داشت- مى‏گرفت روزها به بقیع مى‏رفت و براى فرزندانش مرثیه سرایى مى‏کرد. مردم مدینه براى شنیدن مرثیه‏هاى جانسوز او اجتماع کرده و همنواى با او گریه مى‏کردند. به اندازه‏اى عزادارى او جانسوز بود که حتّى مروان بن حکم- دشمن کینه‏توز اهل بیت علیهم السلام- هنگامى که آن منظره را دید نیز متأثّر شد و اشک ریخت.

آن بانوى داغدیده اشعارى مى‏سرود که از آن جمله است:

          یا مَنْ رَأَى الْعَبَّاسَ کَرَّ عَلى‏ جَماهِیرِ النَّقَدِ             وَوَراهُ مِنْ أَبْناءِ حَیْدَرَ کُلُّ لَیْثٍ ذی لَبَدِ

             انْبِئْتُ أَنَّ ابْنی أُصیبَ بِرَأْسِهِ مَقْطُوعَ یَدِ             وَیْلی عَلى‏ شِبْلی أَمالَ بِرَأسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ

لَوْ کانَ سَیْفُکَ فی یَدَیْکَ لَما دَنى‏ مِنْهُ أحَدٌ

«اى کسى که عبّاس را دیدى که بر فرومایگان حمله‏ور شده و از پى او فرزندان حیدر که هر یک شیرانى قوى بودند، قرار داشتند.

با خبر شدم که بر سر پسرم در حالى که دستش را قطع کرده بودند، عمود آهنین زده شد؛ واى بر شیر بچه‏ام که عمود آهنین بر فرقش فرود آمد!

آرى؛ اگر شمشیر در دستانت بود، هرگز کسى به تو نزدیک نمى‏شد».

همچنین خطاب به زنان مدینه مى‏گفت:

          لاتَدْعُوَنِّی وَیْکِ امَّ الْبَنینَ             تُذَکِّرینی بِلُیُوثِ الْعَرینَ‏

             کانَتْ بَنُونَ لی أُدْعى‏ بِهِمْ             وَالْیَوْمَ أَصْبِحْتُ وَلا مِنْ بَنینَ‏

             أَرْبَعَةٌ مِثْلُ نُسُورِ الرُّبى‏             قَدْ واصَلُوا الْمَوْتَ بِقَطْعِ الْوَتینِ‏

 «دیگر مرا ام البنین نخوانید؛ چراکه مرا به یاد شیران بیشه (رزم و جهاد) مى‏اندازید.

مرا پسرانى بود که به خاطر آنها امّ البنین خوانده مى‏شدم، ولى امروز دیگر مرا پسرانى نیست (تا به‏خاطر وجود آنان امّ البنین خوانده شوم).

آن چهار پسرى که (در میدان جهاد) همچون عقاب‏هاى تیز پرواز بودند (آن قدر شجاعت و استقامت به خرج دادند که) با رگ‏هاى بریده به ملاقات مرگ رفتند (و به شهادت رسیدند)». «1»بى تردید این عزادارى‏ها که ناشى از غمى عمیق و دردى جانکاه داشت، یادآور مظلومیت امام حسین علیه السلام و یارانش و افشاگر ستم یزید و جانیان شام و عوامل مزدور آنان بود و سبب زنده نگه داشتن خاطره عاشورا، بیدارى مردم و ایجاد روح مقاومت و شجاعت در آنان و سرانجام انقلاب و قیام مى‏شد.

آنجا که نتوان با شمشیر و نیزه به جنگ با دشمنان برخاست، مى‏توان با قطره‏هاى اشک، سیلى بنیان کن به راه انداخت و بساط ظالم را برچید.

به دیگر سخن، این شورها و اشک‏ها، عواطف را بر مى‏انگیزد، آتش نفرت از ستمگران را بر مى‏افروزد و سینه‏ها را مالامال از عشق به فداکارى مى‏کند و در نهایت به شورش و قیام مى‏انجامد همانگونه که شد. (پاره‏اى از این قیام‏ها در بخش بعد خواهد آمد).

                        عاشورا ریشه‏ها انگیزه‏ها، رویدادها پیامدها، ص: 650

 

__________________________________________________

 (1). سفینة البحار، ج 1، ص 510 (ماده «رثا»)

 


 
خطبه امام سجاد علیه السلام کنار دروازه مدینه‏
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: خطبه امام سجاد علیه السلام کنار دروازه مدینه‏

ألْحَمْدُللَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ، بارِى‏ءِ الْخَلائِقِ أَجْمَعِینَ، أَلَّذِی بَعُدَ فَارْتَفَعَ فِی السَّمواتِ الْعُلى، وَقَرُبَ فَشَهِدَ النَّجْوى‏، نَحْمَدُهُ عَلى‏ عَظائِمِ الْأُمُورِ، وَفَجائِعِ‏ الدُّهُورِ، وَأَلَمِ الْفَجائِعِ، وَمَضاضَةِ اللَّواذِعِ، وَجلِیلِ الرُّزْءِ، وَعَظِیمِ الْمَصائِبِ الْفاظِعَةِ الْکاظَّةِ الْفادِحَةِ الْجائِحَةِ.

أَیُّهَا الْقَوْمُ! إنَّ اللَّهَ وَلَهُ الْحَمْدُ ابْتَلانا بِمَصائِبَ جَلِیلَةٍ، وَثُلْمَةٍ فِی الْإِسْلامِ عَظِیمَةٍ، قُتِلَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ وَعِتْرَتُهُ، وَسُبِیَ نِساؤُهُ وَصِبْیَتُهُ، وَدارُوا بِرَأْسِهِ فِی الْبُلْدانِ مِنْ فَوْقِ عامِلِ السِّنانِ، وَهذِهِ الرَّزِیَّةُ الَّتِی لامِثْلَها رَزِیَّةٌ.

أَیُّهَا النَّاسُ! فَأَیُّ رِجالاتٍ مِنْکُمْ تَسُرُّونَ بَعْدَ قَتْلِهِ؟! امْ أیُّ فُؤادٍ لایَحْزُنُ مِنْ أَجْلِهِ؟ أَمْ أَیَّةُ عَیْنٍ مِنْکُمْ تَحْبِسُ دَمْعَها وَتَضَنُّ عَنِ انْهِمالِها؟! فَلَقَدْ بَکَتِ السَّبْعُ الشِّدادُ لِقَتْلِهِ، وَبَکَتِ الْبِحارُ بِأَمْواجِها، وَالسَّمواتُ بِأَرْکانِها، وَالْأَرْضُ بِأَرْجائِها، وَالْأَشْجارُ بِأَغْصانِها، وَالْحِیتانُ وَلُجَجُ الْبِحارِ، وَالْمَلائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ، وَأَهْلُ السَّمواتِ أَجْمَعُونَ.

أَیُّهَا النَّاسُ! أَیُّ قَلْبٍ لا یَنْصَدِعُ لِقَتْلِهِ؟! أَمْ أَیُّ فُؤادٍ لایَحِنُّ إِلَیْهِ؟! أَمْ أَیُّ سَمْعٍ یَسْمَعُ هذِهِ الثُّلْمَةَ الَّتِی ثُلِمَتْ فِی الْإِسْلامِ وَلا یُصَمُّ.

أَیُّهَا النّاسُ! أصْبَحْنا مَطْرُودِینَ مُشَرَّدِینَ مَذُودِینَ، شاسِعِینَ عَنِ الْأَمْصارِ، کَأَنّا أَوْلادُ تُرْکٍ وَکابُلَ مِنْ غَیْرِ جُرْمٍ اجْتَرَمْناهُ، وَلا مَکْرُوهٍ ارْتَکَبْناهُ، وَلا ثُلْمَةٍ فِی الْاسْلامِ ثَلَمْناها، ما سَمِعْنا بِهذا فِی آبائِنَا الْأَوَّلِینَ «إِنْ هَذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ».

 وَاللَّهِ لَوْ أَنَّ النَّبِىَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ تَقَدَّمَ إِلَیْهِمْ فِی قِتالِنا کَما تَقَدَّمَ إِلَیْهِمْ فِی الْوِصایَةِ بِنا لَمَا ازْدادُوا عَلى‏ ما فَعَلُوا بِنا، فَانّا للَّهِ وَإِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ مِنْ مُصِیبَةٍ ما أَعْظَمَها وَأَوْجَعَها وَأَفْجَعَها وَأَکَظَّها وَأَفْظَعَها وَأَمَرَّها وَأَفْدَحَها، فَعِنْدَاللَّهِ نَحْتَسِبُ فِیما أَصابَنا وَما بَلَغَ بِنا، إِنَّهُ عَزِیزٌ ذُوانْتِقامٍ.

 «حمد و سپاس مخصوص خدایى است که پروردگار جهانیان، بخشنده و مهربان، مالک روز جزا و آفریننده همه مخلوقات است. همان خدایى که (از سویى شناخت حقیقت او) آن قدر از ما دور است که گویا در آسمان‏هاى رفیع جاى گرفته و (از سوى دیگر با علم و احاطه‏اش) آن قدر به ما نزدیک است که گواه و شنواى سخنان در گوشى ما است. او را بر حوادث بزرگ، آسیب‏هاى روزگار، فجایع دردناک، رنج‏هاى سوزان، بلاهاى سنگین و مصیبت‏هاى بزرگ، خشونت‏بار، متراکم، شکننده و ویرانگر ستایش مى‏کنم.

اى مردم! خداوندى- که ستایش مخصوص اوست- ما را به مصیبت‏هاى بزرگ و خسارتى جبران‏ناپذیر در اسلام آزموده است. (آرى) اباعبداللَّه الحسین علیه السلام و خاندانش به شهادت رسیدند و زنان و کودکانش به اسارت در آمدند و سر مطهر آن حضرت را بالاى نیزه‏ها در شهرها به گردش در آوردند و این مصیبتى است که مانند ندارد!

اى مردم! بعد از شهادت او، کدام یک از مردانتان مى‏تواند شادى کند؟ یا کدام قلبى مى‏تواند براى او محزون نباشد؟ یا کدام چشمى مى‏تواند گریه نکند و اشک نریزد؟ به یقین آسمان‏هاى هفت‏گانه با بناهاى محکمش، دریاها با امواجش، آسمان‏ها با ارکانش، زمین با همه نواحى و جوانبش، درختان با شاخسارهایش، ماهیان و دریاهاى عمیق، و فرشتگان مقرّب الهى و همه آسمانیان، بر شهادت او گریستند.

اى مردم! کدام قلب است که در شهادت او لرزان نشود؟ یا کدام جگرى مى‏توان یافت که براى او نسوزد؟ یا کدام گوشى است که این حادثه بزرگ و جبران‏ناپذیر را بشنود و آسیب نبیند؟

اى مردم! ما طرد شده، آواره، رانده و دور از شهرها شدیم؛ گویا ما فرزندان اقوام غیر مسلمانیم، بدون آنکه جرمى کرده و یا کار ناپسندى مرتکب شده و یا ضربه‏اى به اسلام زده باشیم. هرگز این ماجرا (هاى دردناک) را درباره گذشتگانمان نشنیدیم «این تنها یک امر تازه و جدید است».

به خدا سوگند! اگر پیامبر صلى الله علیه و آله به این گروه سفارش مى‏کرد که با ما مبارزه کنند، آن‏گونه که درباره ما به آنها سفارش (به محبت) کرد، هرگز بیش از این نمى‏توانستند جنایت کنند؛ إنّاللَّه وَإنّا إلَیه راجِعُون، از این مصیبتى که بسیار بزرگ، غم‏انگیز، دردناک، انباشته، ناهنجار، ناگوار و سنگین است.

در برابر مصائبى که به ما رسیده از خدا پاداش مى‏طلبیم. به یقین خداوند شکست ناپذیرو صاحب انتقام است».

پس از این خطبه، صوحان بن صعصعة بن صوحان که زمین گیر بود- به خاطر آن بیمارى و (عدم همراهى با امام حسین علیه السلام) عذرخواهى کرد. امام سجاد علیه السلام نیز عذرش را پذیرفت و از او سپاسگزارى نمود و بر پدرش درود و رحمت فرستاد.

                        عاشورا ریشه‏ها انگیزه‏ها، رویدادها پیامدها، ص:646 -  647

 

 

 


 
اربعین در کربلا چه گذشت؟
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اربعین در کربلا چه گذشت؟

مطابق نقل سید بن طاووس کاروان اهل‏بیت علیهم السلام در کربلا با جابر و یارانش ملاقات کردند و با گریه و ناله و زارى به استقبال یکدیگر شتافتند و چند روزى را در کربلا به اقامه عزا پرداختند.

اینک جاى آن دارد که حال و هواى گروهى که پس از چهل روز، بار دیگر به کربلا آمده‏اند، را مجسم کرد. اینان به مکانى قدم گذاشته‏اند که با خاطرات تلخ و کوهى از اندوه و غم آنجا را ترک گفتند. جایى که چهل روز پیش، پرپر شدن عزیزان خود را مشاهده کردند و با چشمان خود غربت پدران و برادران و عموها و عموزادگان خود را دیدند.

بر زینب کبرى علیها السلام چه گذشت؟ او که پس از شهادت امام حسین علیه السلام رهبرى کاروان اسیران را- به همراه امام سجاد علیه السلام- به عهده داشت، و همه جا از جان او و زنان و کودکان مراقبت مى‏کرد و گاه خود را سپر بلاى آنها قرار مى‏داد و در کوفه و شام با افشاگرى‏هایش ظالمان را رسوا ساخت، بذر انقلاب را در همه جا پاشید و پیام خونین کربلا را به گوش مردم رساند، اینک با بدن رنجور و تن مجروح، ولى روسفید و سرافراز به زیارت مولا و برادر عزیزش حسین بن على علیه السلام آمده است.

خاطرات بودنش با برادر، همراهى او در مسیر مدینه به مکه و از مکّه تا کربلا، سفارش‏هاى برادر به او، رنج‏هاى حسین علیه السلام در شهادت یاران و برادران و فرزندان، بدن‏هاى قطعه قطعه شهیدان و سرهاى جدا شده عزیزان، همه و همه از خاطر او مى‏گذرد.

خداحافظى آخرش با پسر فاطمه علیها السلام و با پیکر بى‏سر برادر و همچنین یاد و خاطره خیمه‏هاى سوخته و دامن‏هاى آتش گرفته کودکان، زینب را بى‏تاب مى‏کند و اکنون که بدون خوف از دشمن مى‏تواند عقده دل خالى کند، بى‏تردید کنار قبر برادر و دیگر شهیدان مویه مى‏کند و مى‏گرید. اما با این حال، همچنان باید مراقب دیگر زنان و کودکان باشد، نکند از شدّت غم قالب تهى کنند و کنار قبور شهیدان جان دهند!!

بر رباب و سکینه و فاطمه و دیگر زنان چه مى‏گذرد؟ خاطرات تلخ و جانکاه، یک به یک از جلوى چشمان آنها عبور مى‏کند ...

خاطرات تشنگى و بى‏تابى على اصغر، حلقوم دریده او و پرپر شدنش روى دست پدر با سینه سوخته رباب چه مى‏کند؟!

یاد غربت و تشنگى پدر، نوازش‏هاى آخرین بابا، نداى «هل من ناصر» او و ذوالجناح بى‏صاحبش به سکینه امان نمى‏دهد!!!

یاد و خاطره پیکر خونین على اکبر، فرق شکافته قاسم، دست‏هاى قلم شده عباس، لبان تشنه، علقمه، مشک سوراخ شده، چشمان به تیر نشسته و صداى محزونى که مى‏گفت: «اکنون کمرم شکست» با دختران و زنان چه مى‏کند؟!

نمى‏دانیم چه کسى میدان‏دار مویه‏ها بود و از کدام مصیبت مى‏گفتند. شاید همه با هم مویه مى‏کردند و ضجه مى‏زدند و عقده‏هاى دل مى‏گشودند؛ ولى طبیعى است که پس از گذشت یک روز، دیگر سینه‏ها توان فریاد نداشت، صداها گرفته و حنجره‏ها خسته بود. امّا مى‏توان با دست اشاره کرد به: آب و مشک، تیغ و حلقوم، دست و سینه، خیمه سوخته و گوش‏هاى دریده و گوشواره‏هاى غارت شده ...!!

آرى چنین بود داستان غم‏انگیز اهل‏بیت علیهم السلام در کربلا!

                        عاشورا ریشه‏ها انگیزه‏ها، رویدادها پیامدها، ص:639 -  640

 

__________________________________________________

 (1). اربعین حسینیه، ص 242- 243

 


 
ورود اهل‏بیت علیهم السلام در اربعین به کربلا
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ورود اهل‏بیت علیهم السلام در اربعین به کربلا

قول اول، آن است که اهل بیت علیهم السلام در همان سال 61 در روز بیستم صفر به کربلا وارد شدند که همان نظر سید بن طاووس در لهوف است و ابن نما نیز همین را معتقد در نفس المهموم از قول «تاریخ حبیب السّیر» آمده است که یزید سرهاى شهیدان را به على بن الحسین علیه السلام تسلیم کرد و آن حضرت سرها را روز بیستم صفر به بدن‏ها ملحق کرده و سپس به مدینه بازگشت، «1» و در مقتل الحسین مقرّم این سخن از ابوریحان بیرونى در- الآثار الباقیه- نیز نقل شده است. «2»

مطابق این سخن، مى‏توان گفت که اهل بیت نیز همراه امام سجاد علیه السلام در روز اربعین به کربلا آمدند و سخن سید بن طاووس تقویت مى‏شود.

قول دوم، از شیخ مفید است که مى‏نویسد: «روز بیستم صفر روزى است که خاندان حرم حسینى از شام به مدینه آمدند، و این روز همان روزى است که جابر بن عبداللَّه انصارى به کربلا براى زیارت قبر امام حسین علیه السلام آمد و او نخستین کسى است که قبر آن حضرت را زیارت کرد». «3»

شیخ طوسى نیز در مصباح المتهجّد تصریح مى‏کند: روز بیستم صفر، روز ورود حرم حسینى از شام به مدینه است. «4»

قول سوم، از سید بن طاووس در کتاب اقبال است که ایشان در این کتاب، هم ورود حرم حسینى را در اربعین به کربلا بعید مى‏شمرد و هم ورودشان را به مدینه «5» و علامه‏  وى مى‏نویسد: پس از ورود کاروان اسیران به کوفه، عبیداللَّه بن‏زیاد براى یزید نامه نوشت تا تکلیفش را درباره اسرا روشن سازد و یزید پاسخ داد که آنها را به شام روانه کند، این رفت و برگشت و سپس حرکت و رسیدن به شام بیست روز یا بیشتر طول مى‏کشید؛ و از طرفى وقتى آنها به شام رسیدند، در آنجا نیز آنها را یک ماه در مکانى که از سرما و گرما حفظشان نمى‏کرد، جاى دادند؛ بنابراین، طبیعت کار اقتضا مى‏کند که آنها بیش از چهل روز از شهادت امام حسین به عراق و یا مدینه برسند مجلسى نیز این هر دو را بعید مى‏داند. «6» در واقع سید بن طاووس که کتاب اقبال را پس از لهوف نوشته، نظرِ نخست خویش را نمى‏پذیرد، هرچند مى‏گوید: ممکن است آنها به کربلا رفته باشند، ولى نه در روز بیستم صفر. «7»

قول چهارم و پنجم، آنکه به هنگام رفتن از کوفه به شام، نخست به کربلا آمده‏اند «8» و یا آنکه بعد از مراجعت از شام به مدینه، در زمان دیگرى به کربلا آمده‏اند.

این دو قول را مرحوم حاج شیخ عباس قمى در منتهى الآمال به برخى نسبت داده؛ ولى آنها را ضعیف شمرده است؛ چراکه در نقل‏ها نیامده است.

قول ششم، آن است که خاندان حسینى در سال 62 یعنى یک سال بعد، در روز بیستم صفر به کربلا آمده‏اند؛ که این قول را فرهاد میرزا در کتاب «قمقام زخّار» انتخاب کرده است. «9»

مطابق آنچه گفته شد، «سید بن طاووس» در «لهوف» و «ابن نما» در «مثیر الاحزان» و «شیخ بهایى» در «توضیح المقاصد» معتقدند اهل‏بیت علیهم السلام در اربعین اوّل به کربلا آمدند و مقصود، اربعین سال 61 است؛ زیرا گفته‏اند به هنگام مراجعت از شام از راهنماى کاروان خواستند آنها را به کربلا ببرد؛ ولى بسیارى دیگر از مورّخان و صاحب نظران این سخن را نپذیرفتند. آنان نیز اقوال گوناگونى داشته‏اند و همین اختلاف اقوال و گوناگونى دیدگاه‏ها سبب تردید شده است.

__________________________________________________

(1). نفس المهموم، ص 269

 (2). مقتل الحسین مقرّم، ص 363

 (3). مسارّالشیعه، ص 46

 (4). مصباح المتهجد، ص 548

 

(5). زاد المعاد، ص 402

(6). اقبال الاعمال، ج 3، ص 100- 101.

 (7). اقبال، ص 101

 (8). قول چهارم را ناسخ التواریخ (ج 3، ص 176) انتخاب کرده است. مرحوم شعرانى نیز در ترجمه‏نفس المهموم (ص 270) این قول را ترجیح داده است‏

 (9). قمقام زخار، ص 586

                        عاشورا ریشه‏ها انگیزه‏ها، رویدادها پیامدها، ص:626 -  628


 
ولی فقیه دارای عصمت نیست، پس چگونه قائل به ولایت مطلقه او باشیم؟
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: ولی فقیه دارای عصمت نیست، پس چگونه قائل به ولایت

پاسخ:

ولایت اولاً و بالذات از آن خداوند است: إنّ الحکم الّا لله(1) که او به افراد خاصی واگذار نموده است: اطیعوالله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم(2) و با ادلة‌ نقلی و عقلی برای فقیه جامع الشرایط نیز در زمان غیبت اثبات شده است، امّا این که «مطلق و عام» و یا «مقید و محدود» باید تلقی و تفسیر خود را از این دو واژه بیان کنیم و روشن شود که هر چند فقیه معصوم نیست (و فقط عدالت دارد) امّا ولایتش مطلق است نظیر امام ـ علیه السّلام ـ و امام ـ علیه السّلام ـ نیز هر چند وحی بر او نمی‌شود و با پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرق می‌کند، امّا ولایتش مثل پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مطلق است و از این جهت تفاوتی با یکدیگر ندارند.
برای تأیید این مطلب در اینجا به بیانات فقها می پردازیم: مرحوم محقق کرکی (م 940 هجری قمری) می‌گوید: «فقهای شیعه بر این مطلب اتفاق دارند که فقیه عادل صاحب صلاحیت فتوا که اصطلاحاً مجتهد نامیده می‌شود از جانب امامان در زمان غیبت در همة اموری که نیابت بردار است نایب امام می‌باشد».(3) و مرحوم ملا احمد نراقی (م 1245 هجری قمری) ولایت مطلقه فقیه را مورد اتفاق و اجماع فقیهان می‌داند و می‌فرماید: هر آن چه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و امام ـ علیه السّلام ـ که حاکمان بر امت و دژهای محکم و استوار اسلامند در آن ولایت دارند فقیه نیز در آن ولایت دارد... دلیل بر این مطلب غیر از روایات، اتفاق میان فقیهان است.(4)
نیز مرحوم شیخ محمد حسن نجفی (م 1266 قمی) نویسنده کتاب پرارزش جواهر الکلام که به حق دائرة‌المعارف بزرگ فقه شیعی است چنین می‌نویسد: ظاهر کلمات فقها در ابواب مختلف فقهی آن است که فقیه دارای عموم ولایت است بلکه این مطلب از جمله مسلمات و ضروریات است».(5) و بالاخره به کلام مقدس اردبیلی (م 993 هجری قمری) بیان می دارد:
برای ادارة جامعه غیر از این ممکن نیست که فقیه حاکم علی الاطلاق باشد و هر آن چه که جزء ‌اختیارات معصوم بوده است وی نیز در اختیار داشته باشد، در غیر این صورت نظام امور اجتماع دچار اختلال می‌شود و یا لااقل این است که زندگی بر مردم آن جامعه مشکل می‌گردد و عقل و شرع هیچ‌گاه چنین امری را برای انسان‌ها نمی‌پسندد.(6)
لذا فقها با وجود فرض عدم عصمت ولایت ولی فقیه را مطلق داشته اند اما حال باید دید معنای این ولایت مطلقه چیست؟
زیرا بعضی چنین پنداشته‌اند که وقتی ولایت برای فقیه به صورت مطلق و عام مطرح گردد او دیگر هیچ محدودیتی ندارد و ملزم به رعایت هیچگونه ضوابط و قاعده‌ای در خط مشی‌گذاری‌ها و اجرای دستوراتش نخواهد بود. از این رو ممکن است سؤال و شبهه پیش آید که چگونه برای یک فرد غیر معصوم ولو اعدل فقها باشد، می‌توان چنین اقیاری قرار داد و آیا احتمال ندارد او مستبد و خودرأی در این باره شود.
باید گفت چنین معنا و تفسیری از «اطلاق» و «عام» بودن ولایت حتی برای امام و رسول نیز که از مقام عصمت برخوردارند قایل نمی‌شویم، تا چه رسد به مجتهد. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ با همه ویژگی‌های شخصی و شخصیتی که دارد نیز ولایتش مقید و محدود است و باید خود را ملزم به ضوابط و قواعدی کند که از جانب خداوند برای او تعیین شده است تا جایی که خدا او را این طور مورد خطاب قرار می‌دهد که لو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنامنه الوتین فما منکم من احد عنه حاجزین.(7) لذا ولایت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و امام ـ علیه السّلام ـ به گونه‌ای است که نمی‌تواند با حاکمیت و ارادة خدا در تعارض باشد و در واقع آنان مجری «احکام و حدود» دین خدا می‌باشند.
بنابراین واضح است که وقتی سخن از مطلق بودن ولایت می‌شود اشاره به امر نسبی دارد، به این معنا که در چارچوب دین و مصالح بندگان ولایت او محدودیتی ندارد و بنا به ضرورت برای مصلحت‌های بالاتری در نظام اسلامی حتی برخی از فروعات فقهی را نادیده بگیرد و با صدور حکم حکومتی مردم را از انجام واجبی (مثلاً حج) موقتاً باز دارد.
لذا این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بیشتر از حضرت امیر ـ علیه السّلام ـ بود یا اختیارات حکومتی حضرت امیر ـ علیه السّلام ـ بیش از فقیه است باطل و غلط است... مثلاً یکی از اموری که فقیه متصدی ولایت آن است اجرای حدود است، آیا در اجرای حدود بین رسول اکرم و امام و فقیه امتیازی است؟ یا چون مرتبة فقیه پایین‌تر است باید کمتر (حد) بزند؟ حد زانی که 100 تازیانه است، اگر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ جاری کند 150 تازیانه می‌زند و حضرت امیر ـ علیه السّلام ـ 100 تازیانه و فقیه 50 تازیانه؟ یا این که حاکم متصدی قوه اجراییه است و باید حد خدا را جاری کند، چه رسول الله باشد، چه حضرت امیر المؤمنین یا نماینده و قاضی آن حضرت در بصره و کوفه و یا فقیه عصر.(8)
با توجه به مطالب مطرح شده نیز معلوم می‌گردد که ولایت فقیه با حکومت‌های فردی و استبدادی که پایبندی به احکام خدا و التزامی به رعایت مصالح مردم ندارند متفاوت می‌گردد و به جای این که شخص حاکم باشد شخصیت او حاکم است و در واقع ولایت برای فقه و شریعت است نه برای شخصی از فقیهان لذا وقتی فقیه جامع اشرایطی به ولایت رسید بر همگان حتی سایر فقها پیروی از حکم او لازم است مانند آنچه در زمان حکم میرزای شیرازی در تحریم تنباکو اتفاق افتاد.

 


پاورقی:

1. انعام، 57. یوسف، 40.
2. نسا، 59.
3. محقق کرکی، رسائل، ج 1، ص 142.
4. نراقی، احمد عوائدالامام، ص 536.
5. نجفی،محمد حسن، جواهر الکلام، ج 16، ص 178.
6. مجمع الفایده و البرهان، ج 12، ص 28.
7. حاقه، 44 ـ 47.
8. امام خمینی، ولایت فقیه، ص 40 ـ 41.


 
آیا حضرت فاطمه زهرا ـ (س) با اجازه علی بن ابیطالب ـ (ع) برای گرفتن فدک ....
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: برای گرفتن فدک نزد ابوبکر رفته بود؟

آیا حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ با اجازه علی بن ابیطالب ـ علیه السّلام ـ برای گرفتن فدک نزد ابوبکر رفته بود؟ و اگر اجازه نگرفته بود با عصمت فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ سازگار است؟

پاسخ:

برای پاسخ به این سؤال ابتدا لازم است از باب مقدمه، چند مطلب تذکر داده شود.
1. اگر آیه شریفه 62 سوره مبارکه نور، حضور همة مردان با ایمان را در صحنه لازم دانسته، اطلاق و سیاق این آیه و تنقیح مناط آن، زن و مرد را یکجا شامل می‌شود، و این حکم را برای هر دو لازم می‌شمرد. پس حضور زن در مسائل اجتماعی و سیاسی همانند مرد است، و او نیز برای استحقاق حق خود و حتی حقوق پایمال شده به محکمه‌های حاکمان زور، باید مراجعه کند.(1)
2. و در منابع اهل سنت و شیعه در ذیل آیه شریفة تطهیر (سوره مبارکة احزاب،‌ آیة 33) به عصمت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ در ضمن برشمردن عصمت پنج تن آل عباء اشارات فراوانی شده است.(2)
رفتن برای احیاء حق را اسلام واجب می‌داند و این هم حق شخصی حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ بوده است، شهید مطهری می‌فرماید: «اگر دنبال فدک نمی‌رفت تن به ظلم داده بود و انظلام بود. والاّ صد مثل فدک را آنها در راه خدا می‌دادند. حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ حق خودش را مطالبه می‌کند، پس ارزش فدک برای حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ از جنبه حقوقی بود، نه از جنبه اقتصادی و مادی. از جنبه اقتصادی و مادی ارزشش فقط این قدر بود که اگر فدک داشته باشم، به دیگران بتوانم برسم.(3)
دلائل فراوان دیگر، وجود دارند که چرا فدک گرفته شد؟ و چرا حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ را با آن همه سفارش از طرف پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و آیات در شأن او، مجبور به بیرون آمدن از خانه و اظهار استرداد حق نمودن، و چرا او را به مسجد کشاندند، و آزار و اذیت‌های فراوان دیگر؟ ولی آیا حضرت علی ـ علیه السّلام ـ با این امر (یعنی گرفتن فدک راضی بود یا نه) باید پاسخ داد اولاً فدک حق شخصی حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ بوده است و هر شخصی می‌تواند برای احقاق حق خود، اقدام نماید، و ثانیاً از سخنان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و دفاع آن حضرت ـ علیه السّلام ـ بر می‌آید که حضرت ضمن رضایت از اقدام حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ خود نیز با دفاع نمودن بر آن صحه گذارده است.
دلایل رضایت حضرت امیر المؤمنین از اقدام حضرت زهرا برای احقاق فدک:
1. حضرت می‌فرماید: پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ چون آیه «و آت ذا القربی حقّهُ» نازل شد، زهرا ـ سلام الله علیها ـ را طلبید و ملک فدک را به ایشان بخشید.(4)
2. امام حضرت علی ـ علیه السّلام ـ با «ام ایمن» به نفع زهرا ـ سلام الله علیها ـ شهادت دادند.
3. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در دفاع از حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ بعد از سخنان حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ خطاب به ابوبکر می‌گوید: «اولاً فاطمه ـ سلام الله علیها ـ در زمان پدرش مالک و متصرف فدک بوده است ، ثانیاً بر فرض که بر ملک پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ باقی باشد، باز بر طبق قانون ارث به دخترش خواهد رسید. آیا بین ما و دیگر مسلمانان در قانون ارث فرق می‌گذاری؟ مگر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نفرموده است که آوردن شاهد بر عهده شاکی است و برمدّعی‌علیه تنها قسم لازم است؟ آیا برخلاف دستور پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از فاطمه ـ سلام الله علیها ـ (که از زمان پدر تاکنون متصرّف در فدک می‌باشد) شاهد طلب می‌نمایی؟ تازه مگر آیه تطهیردر شأن ما نازل نگشته است؟» ابابکر پاسخ داد: البته چنین است. امام ـ علیه السّلام ـ اضافه نمود: «آیا حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ که خدا شهادت به طهارت او داده است، برای مال بی‌ارزش دنیا ادعای بیجا می‌نماید؟ تو شهادت یک فرد عادی بیابان‌نشین را می‌پذیری، آنگاه چگونه شهادت طاهره را (فاطمه ـ سلام الله علیها ـ که قرآن او را طاهره نامیده است) رد می‌نمایی؟» حضرت علی ـ علیه السّلام ـ بعد از گفتن این سخنان با ناراحتی به منزل رفتند. هیاهوی عجیبی بین مردم پیدا شد. می‌گفتند: «حق با علی ـ علیه السّلام ـ و فاطمه ـ سلام الله علیها ـ است، حضرت علی ـ علیه السّلام ـ راست و درست می‌گوید.»(5)
پس حضرت علی ـ علیه السّلام ـ نه تنها به گرفتن فدک به دست حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ راضی بوده و دفاع نیز نمود، بلکه بعدها نیز مظلومیت حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ را اعلام می‌نمود.
بنابراین ضمن روایات زیادی که عصمت آن بزرگوار را اثبات می‌کند، ‌به تصریح مفسرین و روایات اهل سنت نیز فدک از حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ بوده و غصب شده و آن بزرگوار هم با اذن حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و با دفاع او و با حضور او از فدک دفاع نموده است.

                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. جوادی آملی، عبدالله، زن در آیینه جلال و جمال، ص 194.
2. صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، ج 2، ص 368، باب فضائل اهل البیت النبی، چاپ عیسی الحلبی، ج 15، ص 194، چاپ مصر، بشرح النووی، صحیح ترمذی، ج 5، ص 30، ح 3258 و ج 5، ص 328، ح 3875، چاپ دار الفکر و ج 2، ص 209 و 208 و 309 و 319، چاپ بولایق. تلخیص مستدرک للذهبی مطبوع بذیل المستدرک عین الصفحات، المعجم الصغیر للطبرانی، ج 1، ص 65 و 135 و شواهد التنزیل، للحاکم الحسکانی الحنفی، ج 1، ص 11، 92، ح 637، 638، 639، 640، 641، 644، 648، 649 و... .
3. مطهری، مرتضی، سیری در سیره نبوی، تهران، صدرا، چ 6، 1368، ص 114.
4. جلال الدین، سیوطی، الدر المنثور، مصر، چ 1279، ج 4، ص 175. آلوسی، ‌سید محمود، روح المعانی، بیروت، چ4، سال 1405، ‌ج 15، ص 62. ابن کثیر، تفسیر، قاهره، بیرت، 1412، ‌ج 3، ص 39.
5. علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، 1404 ه‍ ق، ج2، ص156.


 
نظریه اهل سنت در مورد عصمت انبیاء و شخصیت داود و گناه آدم چیست.
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

فرقه های اهل سنت در مورد عصمت انبیاء اختلاف دارند. گروهی از خوارج بنام ازارقه، عصمت را در انبیاء نفی نموده و حتی کفر را از برای آنان جایز می دانند. حشویه و اهل حدیث قائل به جواز ارتکاب گناه کبیره برای انبیاء چه قبل از بعثت و چه بعد از بعثت می باشند. فرقه معتزله برخی شان، گناه کبیره را از برای آنان، قبل از بعثت جایز، و بعد از بعثت جایز نمی دانند. و عده دیگری از معتزله نسبت به انبیاء گناه کبیره را مطلقا نفی نموده، لکن گناه صغیره را از برای آنها جایز می شمارند. فرقه اشاعره انبیاء را بعد از بعثت، از گناه کبیره و صغیره معصوم می دانند، اما قبل از بعثت عصمت از این گناهان را برای آنان لازم نمی دانند.
اما در مورد شخصیت حضرت داود(ع) در برخی از تفاسیر و متون اهل سنت، مثل تفسیر قرطبی و سنن ترمذی، همان مطالبی که در تورات ذکر گردیده، به حضرت داوود(ع) نسبت داده شده است. اما برخی از علماء اهل سنت مثل بیضاوی آن را از اسرائیلیات شمرده و منافی با عصمت انبیاء دانسته و نسبت دادن و جواز این گونه مطالب را به انبیاء هم سان با بطلان و سقوط اعتبار شرایع می دانند.
دیدگاههای اهل سنت درباره گناه حضرت آدم(ع) با توجه به اختلاف در مبانی آنان، نسبت به عصمت انبیاء مختلف میباشد، لذا آن عده ای از اهل سنت که عصمت را در انبیاء شرط نمی دانند آیه «وعصی آدم ربه فغوی» و آیات دیگر را دلیل بر نفی عصمت انبیاء گرفته اند. اما آنانیکه قائل به عصمت انبیاء هستند، می گویند: که این گونه آیات باید به نحوی به تأویل برده شوند که با عصمت انبیاء منافات نداشته باشد. پس به اعتقاد این طائفه از اهل سنت حضرت آدم(ع) مرتکب معصیت و گناه نشده است.

 


 
عصمت امامان چرا ؟
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

پاسخ:

امامت در بینش تشیع هم سنگ نبوت است، از این رو همان گونه که نبوت مشروط به عصمت است، امامت نیز مشروط به آن است، در این زمینه از آیات متعدد و احادیث فراوانی می‌توان بهره جست:

الف) آیه اولی الامر: یکی از آیاتی که دلالت روشن برعصمت امامان شیعه دارد، آیة کریمة اولی الامر، است که فرموده: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِیلا(1). ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و صاحبان امر خود را (نیز) اطاعت کنید، پس هر گاه در چیزی با یکدیگر به نزاع پرداختید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به (کتاب) خدا و (سنّت) پیامبر بازگردانید این بهتر و نیک فرجام‌تر است.
جهت تبیین مقصود توجه به نکات مستفاد از آیه لازم است:

1. وجوب اطاعت از خداوند سبحان: خداوند متعال در این آیه کریمه مؤمنان را مخاطب ساخته، و آنان را به اطاعت خود و اطاعت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اولی الامر امر کرده است. واضح است که اطاعت خداوند در مرحله نخست در اوامری است که خداوند در قرآن نازل فرموده است و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آن اوامر را به مردم ابلاغ کرده است.

2. وجوب اطاعت از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ : در مورد اطاعت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دو گونه اوامر مطرح است:
الف) اوامری که به آن حضرت وحی شده و آن حضرت آن را برای مردم بیان داشته است. ب) اوامری که به لحاظ ولی و حاکم در امور مسلمانان صادر شده است، مانند اوامری که در مسائل مربوط به جنگ و صلح و سایر مسایل مربوط به ادارة حکومت اسلامی و سیاست امت وارد شده است، جمله «و اطیعوا الرسول» در آیه شریفه هر دو قسم این اوامر را شامل می‌شود.
3. همانطور که: در این آیه کریمه می‌بینیم اطاعت از پیامبر مکّرم اسلام مطلق و بدون هیچ قید و شرطی است. در حالی که اگر در صدور امر یا نهی، خطایی در مورد آن حضرت امکان پذیر بود، ‌باید در آیة کریمة امر به اطاعت آن حضرت مقید شده باشد، چنان که در مورد احسان و نیکی به پدر و مادر ملاحظه می‌کنیم که از طاعت آنان در مورد شرک نهی شده است.(2) ولی در آیه کریمه، اطاعت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مقید به هیچ قیدی نشده و اضافه بر آن، آن چه که اطلاق امر به اطاعت پیامبر را تأکید می‌کند اطاعت آن حضرت در آیات متعددی از قرآن ملازم با اطاعت خدا و بدون تکرار لفظ اطیعوا آمده است.(3) پس همان گونه که اطاعت از اوامر و نواهی خداوند واجب است اطاعت پیامبر در تمام اوامر و نواهی واجب است بر این اساس اطلاق در امر به اطاعت پیامبر قطعی و تردید ناپذیرت بوده و این اطلاق اقتضای عصمت دارد.(4)

3. وجوب اطاعت از اولی الامر: در آیه کریمة اطاعت اولی الامر نیز به طور مطلق ذکر شده و هیچ گونه قیدی برای آن نیامده است، ‌همان گونه که در اطاعت رسول توضیح داده شد. این اطلاق تبیین می‌کند که اولی الامر از وجوب اطاعت مطلق برخوردارند و اطاعت آنان مقید به دستور خاص و فرمان مخصوصی نیست. بلکه تمام اوامر و نواهی آنان واجب الاطاعه است و از این که اطاعت اولی الامر در سیاق اطاعت خدا و اطاعت رسول قرار گرفته اطلاق مذکور را تأیید می‌کند، یعنی اطاعت از این سه مقام، هیچ حد و قیدی ندارد.(5)
مهم تر از آن، این که برای هر یک از اطاعت خدا و رسول یک (اطیعوا) در آیه آورده شده و فرموده است «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول» امّا برای اطاعت اولی الامر کلمه اطیعوا تکرار نشده، و اولی الامر بر رسول عطف شده است و همان امر «اطیعوا» که بر رسول وارد شده به اولی الامر نیز تعلق پیدا کرده است. از این عطف معلوم می‌شود که اولی الامر و رسول دو وجوب اطاعت ندارند و وجوب اطاعت اولی الامر به همان وجوب اطاعت رسول است،‌ این برهانی است بر این که اطاعت اولی الامر مانند اطاعت رسول در تمام اوامرو نواهی واجب است و لازمه چنین امری این است که آن عصمت اولی الامر از گناه و اشتباه مانند رسول در همه اوامر و نواهی می باشد.
بنابراین در آیه برای اطاعت رسول و اولی الامر بیش از یک اطیعوا نیامده و این اطیعوا نمی‌تواند هم مطلق باشد و هم مقید، زیرا اطلاق و تقید با یکدیگر قابل اجتماع نیستند و با فرض این که اطاعت نسبت به پیامبر مطلق است و هیچ قیدی ندارد، اطاعت اولی الامر نیز باید مطلق و غیرمقید باشد و گرنه اجتماع نقیضین لازم می‌آید.(6) با توجه به این نکات روشن شد که آیه کریمه دلالت دارد بر این که اولی الامر در آیه همانند پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ باید معصوم می‌باشند.
فخر رازی نیز عصمت اولی الامر را از آیه استفاده کرده است، خلاصه بیان وی از این قرار است: خداوند در آیه کریمة به طور قطعی اطاعت اولی الامر را لازم دانسته است و کسی که اطاعتش این گونه واجب گردد، ناگزیر معصوم از خطا و اشتباه خواهد بود، زیرا اگر معصوم از خطا و اشتباه نباشد، در فرضی که اقدام بر خطا کند، بر اساس این آیه باید از او اطاعت کرد و این به معنی امر به آن کار خطا و اشتباه است. در حالی که کار خطا و اشتباه مورد نهی است و نباید از امر به آن پیروی شود، این لازمه‌اش اجتماع امر و نهی در فعل واحد است.(7)

ب) حدیث منزلت و مصداق اولی الامر:در حدیثی که حاکم حسکانی در شواهد التنزیل(8) در تفسیرآیه اولی الامر آورده باسناد خویش از مجاهد روایت کرده: «... و اولی الامر منکم». قال: نزلت فی امیر المؤمنین حین خلّفه رسول الله بالمدینه، فقال تخلفنی علی النساء و الصبیان؟ فقال: اما ترضی ان تکون منّی بمنزلة هارون من موسی حین قال له: «اخلفنی فی قومی و اصلح»، فقال الله: «... و اولی الامر منکم...» فقال: هو علی بن ابی طالب ولاه الله الامر بعد محمد فی حیاته حین خلفه رسول الله بالمدینه، فامر الله العباد بطاعته و ترک خلافه». یعنی در مورد آیه کریمه «... و اولی الامر منکم» مجاهد چنین گفته است: آیه کریمه، درمورد امیر المؤمنین علی -علیه السلام- نازل گردیده، آن جا که رسول الله در مدینه وی را جانشین خویش قرار داد... پیامبر فرمود: آیا نمی‌پسندی که نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی باشی... .
در این آیه کریمه خداوند فرموده است: و اولی الامر منکم، اولی الامر مصداقش، علی بن ابی‌طالب است که خداوند او را در زمان حیات پیامبر برای بعد از وی سرپرست قرار داد، آن جا که او را در مدینه جانشین خویش قرار داد، پس خداوند بندگان را به اطاعت وی و ترک مخالفتش امر کرده.
در این حدیث تمام منزلت‌هایی که برای هارون نسبت به موسی ـ علیه السّلام ـ بوده است، برای علی نسبت به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ قرار داده شده است و واجب الطاعة بودن علی ـ علیه السّلام ـ برای تمام مسلمانان، که ملازم یا عصمت علی(ع) است یکی ازین منزلت ها است، و حدیث منزلت از احادیث ثابت و مسلم میان شیعه و اهل سنّت است و در اعتبار آن تردیدی نیست، محدثان بزرگ مانند ابن عساکر در کتب خویش آن را از صحابه بسیار روایت کرده‌اند.(9)

ج) حدیث ثقلین:دلیل دیگری که انطباق اولی الامر را بر اهل بیت (امامان معصوم) ـ علیهم السّلام ـ تأکید می‌کند حدیث ثقلین است. این حدیث نزد شیعه و اهل سنّت مسلم و قطعی است،‌ و با سندها و طرق بسیار در منابع حدیثی ذکر شده است. ابن حجر در کتاب الصواعق المحرقه(10) درباره این حدیث می‌گوید، این حدیث از بیست و چند نفر از صحابه نقل شده است. علامه بحرانی از علمای شیعه در کتاب غایة المرام، حدیث ثقلین را به 39 طریق از طرق اهل سنّت و 82 طریق از طرق شیعه بیان کرده و حدیث این چنین است که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل‌بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا و انهما لن یفترقاحتی یردا علیّ الحوض».(11) من دو چیز گرانقدر میان شما می‌گذارم: یکی کتاب خدا و دیگری عترتم که اهل بیت من هستند، مادامی که باین دو تمسک جویید و چنگ بزنید هرگز گمراه نشوید، این دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا کنار حوض بر من وارد شوند.
در این حدیث شریف اولاً گمراه نشدن بر تمسک و پیروی از دو چیز (قرآن و اهلبیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ) متوقف شده است، به این معنی که اگر این دو در کنار هم پیروی نشوند ضلالت وگمراهی حتمی است و نیز اهل بیت پیامبر و قرآن ملازم یکدیگرند و هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند. این دو جمله به وضوح دلات دارند که اهلبیت که در رأس آنان علی ـ علیه السّلام ـ است باید مانند قرآن مورد تمسک مردم و اوامرشان مورد اطاعت آنان باشد. و عدم جدایی آنان از قرآن به روشنی دلالت بر عصمت آنان دارد، زیرا اگر دستخوش گناه و اشتباه شوند از قرآن جدا شده‌اند، در حالی که طبق حدیث ثقلین آنان هیچ گاه از قرآن جدا نمی‌شوند.

دلیل عقلی بر عصمت امام: 1. امام باید معصوم باشد، ‌اگر امام معصوم نباشد باید امام دیگری باشد تا او را به راه صواب هدایت کرده و خطای او را اصلاح کند، پس آن امام دیگر امام است و معصوم و اگر او هم معصوم نباشد امام سوّمی لازم است و هکذا و چون تسلسل محال است باید به امام معصوم منتهی شود، پس امام باید معصوم باشد.
2. چون امام حافظ شرع است و اگر معصوم نباشد چگونه شرع را حفظ کند. شرع را کسی باید حفظ کند که به دو صفت متصف باشد، یکی این که همه اسرار شرع را نیک بداند، به راه یقینی نه از طریق ظنی، دیگر این که هوای خویش را درحفظ شرع به کار نبندد و احتمال چنین امور در وی داده نشود و آن غیر معصوم نباشد.
3. اگر امام معصوم نباشد و اقدام به گناه کند نهی و تبری جستن از عمل او لازم می‌شود و اطاعت او حرام و به عبارت دیگر در اطاعت امام باید رعیت خود بداند، ‌حق چیست و باطل چیست؟ تا اگر فرمان امام مطابق شرع باشد اطاعت کند و اگر مخالف باشد نافرمانی کند و این اختیار در رعایا در معنی نفی امامت است.
در نتیجه باید گفت که باستناد به کتاب و سنّت و دلائل عقلی متعددی عصمت جزء شرایط امامان مذهب حقهّ تشیع می باشد.

                                                                                         نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. نساء:59.
2. عنکبوت:8.
3. آل عمران:32.
4. قال السید المرتضی، اصل العصمة فی وضع اللغة المنع... غیر ان المتکلمین، اجروا هذه اللفظه عن من امتنع باختیاره عند اللطف الذی یفعله الله به. وسائل، ج3، ص326.
5. علامه طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج4، ص399.
6. همان.
7. رازی، تفسیر، ج5، ص144، جزء10.
8. شواهد التنزیل، موسسه طبع و نشر، ج2، ص190.
9. شواهد التنزیل، بیروت، دار المعرفه، ج3، ص121.
10. الصواعق المحرقه، مکتبه القاهره، ص150.
11. صحیح ترمذی،‌ دار الفکر، ج 5، ص 621 ـ 622، مسند احمد، بیروت، ‌دار الصادر، ج3، ص17-59.


 
معنی واقعی عصمت در سه چیز خلاصه می شود:
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: معنی واقعی عصمت در سه چیز خلاصه می شود:

معنی واقعی عصمت در سه چیز خلاصه می شود:
عصمت در دریافت و نگهداری بدون تغییر در وحی.
2ـ ابلاغ وحی بدون تغییر به انسان ها.
عصمت در گناه که قطعاً لازمه 1و2 است چون گناه هر دو مورد اول و دوم را خدشه دار می کند. سوال این است که عصمت در خطا به نظر حرف بی موردی است؟

پاسخ:

در پاسخ به سؤال مورد نظر توجه به چند نکته لازم است:
الف: دلائل معتبری که دلالت بر وجوب انقیاد در برابر امام و پیامبر دارند، از قبیل کتاب، سنّت، اجماع و عقل، دلالت بر وجوب اطاعت از امام و پیامبر به طور مطلق دارد به گونه ای که مقیّد به حالی و وقتی نیست. و به عبارت دیگر: امام ـ علیه السلام ـ حجت خداوند بر خلق اش است و مردم نیز اگر از امام ـ علیه السلام ـ پیروی و تبعیت نمایند و به دستورات و راهنمائی ها و به سیره او عمل نمایند، در برابر خداوند متعال به امام و حجت الله احتجاج خواهند کرد، و به همین جهت امام هم حجت خدا بر مردم است و هم حجت مردم در نزد خداوند، در صورتی که از امام اطاعت و پیروی نموده باشند. و لذا سنّت که عبارت است از قول ، فعل و تقریر معصوم، حجة است. و این نیست مگر بدان جهت که جمیع حرکات، افعال، تروک و حالات معصوم باید به گونه ای باشد چنان چه از او سؤال شود که چرا فلان کار را انجام دادی و یا ترک کردی؟ و چرا چنین بودی و یا چرا چنین نبودی؟ در جواب بتواند بگوید که در همه احوال به امام اقتداء کردم. بنابر این به همان ملاکی که عصمت از گناه در امام لازم است عصمت از خطاء و نسیان نیز لازم است و الا اطاعت مطلقه و بدون قید و شرط از امام معنا نداشته و سنّت هم که مجموعه ای از قول و فعل و تقریر معصوم می باشد نباید حجت باشد چون بر فرض سؤال مورد نظر احتمال خطاء و سهو در بعضی از اقوال و افعال امام می رود!!
ب: مراجعه به کتب کلامی شیعه و سنی نشان می دهد که یکی از دلائلی که لازم است پیامبر معصوم از گناه و خطاء باشد اینست که گناه و خطاء از اموری اند که باعث تنفر و انزجار می گردد و لذا باید پیامبر از اموری که باعث تنفّر و انزجار مردم می گردند پاک و معصوم باشند زیرا خداوند شخص پیامبر را برگزیده و (هم چنین امام را) تا تمام اعمال او حجت باشد و برای این که در جمیع اعمال، حالات و سیره اش برای مردم اسوه و الگو باشد و سهو و خطاء خصوصاً در صورت تکرار چیزی است که در نظر مردم برای امام جماعت و حتی افراد عادی نیز ناپسند است چه رسد به پیامبر اکرم و امام که خداوند متعال آن دو را حجت و اسوه و الگو برای مردم قرار داده و اطاعت مطلق آن بزرگواران را واجب نموده است. بنابر این خطاء و سهو از اموری است که باعث تنفّر مردم از امام می شود و لذا امام باید معصوم از آن باشد.
ج: شیعه و سنی اتّفاق دارند بر اینکه «رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ چشمان مبارک اش را خواب فرا می گرفت اما قلب مطهّر آن بزرگوار بیدار بود»(1) و هرگز به خواب نمی رفت و در تعدادی از کتب مرحوم شیخ صدوق در علامات امام ـ علیه السلام ـ روایاتی از معصوم نقل شده که فرمود: «امام ـ علیه السلام ـ چشمش به خواب می رود اما قلب اش بیدار است»(2) بنابر این خواب و بیداری پیامبر و امام یکی است. آیا سهو و خطاء بالاتر از خواب است؟! کسی که (امام و پیامبر) در خواب اش بیدار است و در حال خواب قلب مبارکش بیدار است و به خواب نمی رود، چگونه در حق او احتمال می رود که در بیداری سهو و خطا و اشتباه نماید؟! و آیا ممکن است کسانی را که خداوند متعال چشم خود (دیده بان) در میان خلق اش قرار داده، گرفتار غفلت و سهو و نسیان بشود؟! «و جعلنا عینه فی عباده....»(3) خداوند ما را (ائمه) چشم خودش در میان خلق اش قرار داده است.» پس نسبت سهو دادن به افرادی که قائل به جواز سهو و خطاء در معصومین ـ علیهم السلام ـ هستند سزاوارتر است از نسبت آن به امام معصوم.
د: با توجه به نکاتی که بیان شد و با توجه به قاعده عقلی که در نکته اول توضیح دادیم لازم است آیاتی را که در قرآن کریم مخالف این قاعده می باشند و بحسب ظاهر دلالت بر عدم عصمت انبیاء از بعضی امور دارند، تأویل نمائیم و بر اساس ادله قطعیه عقلیه و نقلیه که بر خلاف ظاهر چنین آیات است عمل نمائیم. و الا آیاتی که بحسب ظاهر دلالت بر تجسیم دارند در قرآن موجود اند و هم چنین آیاتی که به حسب ظاهر دلالت بر عدم عصمت انبیاء دارند. و ما ناگزیریم که بر اساس ادله قطعیه عقلیه و نقلیه این آیات را بر خلاف ظاهر آن تفسیر و تأویل نمائیم.

                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. رسالة العصمة، السید علی المیلانی، ص21، سنن ترمذی، ج2، ص 302.
2. رسالة العصمة، سید علی المیلانی، ص21، خصال، شیخ صدوق ـ رحمه الله ـ، ص527، معانی الاخبار، شیخ صدوق، ص 102.
3. کافی، ج1، ص144.


 
آیا اعتقاد به عصمت ائمه ـ علیهم السلام ـ از صدر اسلام بوده است؟
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا اعتقاد به عصمت ائمه ـ علیهم السلام ـ از صدر اس

آیا اعتقاد به عصمت ائمه ـ علیهم السلام ـ از صدر اسلام بوده است؟ اگر آری، آیا افرادی نظیر عبدالله بن جعفر و ابن عباس قائل به عصمت حضرت سید الشهداء ـ علیه السلام ـ نبودند که از همراهی ایشان خودداری کرده، راه نصیحت را پیش گرفتند؟

پاسخ:

در پاسخ به سئوال مورد نظر توجه به چند نکته اساسی ضروری است:
الف) «وقتی که شیعه امام را در چنین مقامی تلقی می کند که حافظ و نگهبان دین و شریعت و مرجع مردم برای شناساندن اسلام است، همان طوری که برای پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ عصمت قائل است، برای او هم عصمت قائل است. در مورد عصمت پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ هیچ کس شبهه نمی کند و امری بسیار واضحی هم هست. اگر برای ما قطعی شود که سخن را پیغمبر اکرم فرموده، در صحت آن شک نمی کنیم و می گوییم درست است. هیچ وقت نمی گوییم پیغمبر در این جا اشتباه کرده است. کسی که خدا او را برای هدایت مردم فرستاده در حالی که مردم به هدایت الهی نیاز داشته اند، نمی تواند انسانی جایز الخطاء و یا جایز المعصیة باشد... اگر امامت را به این شکل تعریف کنیم که امری است متممّ نبوت از نظر بیان دین، یعنی به آن دلیل وجودش لازم است که وظیفه پیغمبر را در بیان احکام انجام دهد، به همان دلیل که پیغمبر باید معصوم از اشتباه و گناه باشد، امام نیز باید چنین باشد».(1)
بنابراین بحث امامت و عصمت آن، عمرش با عمر امامت و طرح مساله امامت که بعد از رحلت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آغاز گردیده برابر است و اصولاً نمی توان عصمت را از امامت در هیچ زمانی جدا کرد.
ب) اگر همه شیعیان را در هر زمانی با اعتقاد قطعی و یقینی شان درباره امامت و عصمت امام در نظر بگیریم، با یک واقعیت غیر قابل انکار روبرو خواهیم شد و آن این است که از نظر انقیاد و طاعت و فرمانبرداری بی چون و چرا، فداکاری و ایثار و سایر اوصاف در برابر امام و رهبران دینی، تفاوت های فراوانی دارند. با این که همه معتقد به عصمت امام و جانشین پیامبر می باشند و این چیزی است که به روشنی و بالعیان آن را در جامعه امروزی نیز مشاهده می کنیم و نیاز چندانی به اقامه دلیل ندارد. و اگر توقع داشته باشیم که همه مثل شهید رجایی، چمران، صیاد شیرازی، شهید صدر و امثال این بزرگواران باید باشند، قطعاً در اشتباه افتاده ایم همان گونه که انتظار داشتن از همه شیعیان در زمان امام حسین ـ علیه السلام ـ که همگان مثل حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، زهیر بن قیس، و سایر شهدای جلیل القدر و والا مقام کربلا بوده باشند، یک انتظار و توقع فرا واقعیتی خواهد بود. زیرا یاران و اصحاب امام حسین ـ علیه السلام ـ افراد وارسته بودند که نظیر آنان را تاریخ بشر کمتر دیده است و بر اساس برخی روایات جزء هزار نفری است که در طول تاریخ بشر خداوند دین خود را به واسطه آن ها یاری نموده است.
ج) از سفارش امام ـ علیه السلام ـ به برادرش محمد بن حنفیه که به او هنگام خداحافظی فرمود: «... ای برادر، خدا تو را جزای خیر دهد که نصیحت کردی و راه صواب نمودی و من آهنگ خروج به مکه دارم و آماده ایم من و برادران و برادرزادگان و شیعیان من، و امر آن ها امر من و رأی آن ها رأی من است، اما تو ای برادر باکی بر تو نیست که در مدینه بمانی و جاسوس من باشی بر ایشان و از کارهای آنان چیزی از من پنهان نداری...گذشته ازاین فلج بودن ومعذوربودن محمدبن حنقیه نیز دلیل برهمراهی نکردن ایشان باامام است».(2)
معلوم می شود که امام ـ علیه السلام ـ بر اساس محاسبات و پیش بینی که از اوضاع و پی آمدهای حرکتش داشت، نیز نمی خواست دعوت عمومی از همه داشته باشد و همه را با خودش ببرد بلکه می خواست عده خاصی که آمادگی برخورد با هر گونه حادثه را داشتند به همراه ببرد چنان چه از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده هنگامی که سخن از خروج امام حسین ـ علیه السلام ـ و تخلف ابن حنفیه به میان آمد، به راوی فرمود: «ای حمزه، برای تو حدیثی بگویم که دیگر بعد از این مجلس از مثل آن نپرسی، حسین ـ علیه السلام ـ وقتی از شهر خود جدا شد و آهنگ مکه کرد کاغذی خواست و در آن نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم. از حسین بن علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ به سوی بنی هاشم! اما بعد هر کس به من ملحق شود شهید گردد و هر کس تخلف کند به رستگاری نرسد. والسلام».(3)
بنابراین فقط مخلصین و افرادی معدود و به تمام معنا منقاد به ولایت از میان شیعیان سعادت همراهی با امام ـ علیه السلام ـ را پیدا کردند و در این میان ممکن است افرادی از شیعیان و مسلمانان که عقیده به حقانیت و حتی امامت و عصمت امام حسین ـ علیه السلام ـ داشتند ولی از اخلاص و باور و خودگذشتگی یارانی که در خدمت حضرت بودند برخوردار نبودند و لذا از فیض همراهی و شهادت در رکاب آن بزرگوار محروم ماندند چنان چه در جریان دعوت مردم کوفه و بیعت آنان با مسلم بن عقیل و عقب نشینی که از ترس ابن زیاد و یا به طمع زنده ماندن چند روز بیشتر کردند، با این که می دانستند امام حسین ـ علیه السلام ـ حق است و گمراهی و باطل بودن یزید و ابن زیاد را به عیان می دیدند و به آن اعتقاد داشتند. و در خصوص ابن عباس و امثال او نیز اگر خیلی بد بین نباشیم این قضیه صادق است. و لذا در تاریخ نداریم که امام حسین ـ علیه السلام ـ از ابن عباس و امثال او دعوت کرده باشد با این که در مکه او را ملاقات کرد و او در مقام خیرخواهی مطالبی را به حضرت گفت.
د) علامه بزرگوار شهید مطهری درباره ابن عباس و امثال او در کتاب شریف «حماسه حسینی» مطالبی را آورده وی می گوید: «منطق ابن عباس (و امثال او) منطق سیاست و بازی سیاسی بود، منطق عقل و رعایت مصالح نفس خود بود. او با منطق عقلی، صحیح می گفت که: من برتو در این سفر بیم کشته شدن دارم، زیرا اهل عراق قومی خیانت پیشه اند...
درست این منطق، منطق سیاسیون نفعی است نه منطق شهداء. معنای کلام ابن عباس این است که اگر اهل عراق حاکم شان را بیرون نکردند و اهل جهاد نبودند تو هم آن ها را رها کن. این منطق، منطق معامله است. منطق امام نه منطق غدر بود و نه منطق کید و معامله و هم کاری انتفاعی، صرفاً منطق ایثار و عقیده و شهادت در راه عقیده بود (که ابن عباس و امثال او با محاسباتی که پیش خودشان داشتند، عاجز از درک آن بودند و لو این که امام حسین ـ علیه السلام ـ را می شناختند و به حقانیت او اعتقاد داشتند). و لذا حضرت به او فرمود: پسر عمو! من می دانم که تو قصد خیرخواهی و دلسوزی داری (برای شخص من و مصالح شخص من) ولی من تصمیم قطعی برای حرکت گرفته ام.
مقصود حضرت این نیست که گفتار از روی حسن نیت نیست ولی من این مقدمات و نتایج را قبول ندارم، بلکه مقصود این است که این مقدمات و نتایج برای کسی که بخواهد از این راه برود و اهل معامله و معاوضه باشد درست است ولی راه من این راه نیست و منطق من منطق درد عقیده داشتن و درد خیرخواهی داشتن است. درد طبیبی است که از غم مریض ها رنج می برد. راه من راه شهادت است. منطق شهید منطق دیگری است غیر از منطق عقل عملی انتفاعی. معنای: «ان الله شاء ان یراک قتیلاً. این است که خدا از تو روح شهادت می خواهد...».(4)
و هر کس روحیه شهادت طلبی و روح ایثار و از خود گذشتگی ندارد سزاوار همراهی سید الشهداء ـ علیه السلام ـ نیست و لو این که شیعه باشد و این پیام امام حسین ـ علیه السلام ـ در طول تاریخ تا پایان آن خواهد بود نه تنها به ابن عباس بلکه به همه انسان ها و تمام شیعیان که ادعای شیعه بودن دارند.

                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، ص96ـ97.
2. شیخ عباس قمی، دمع السجوم، ترجمه نفس المهموم، ص75.
3. همان، ص76.
4. مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، ج3، ص160ـ161.


 
دلایل عقلی عصمت حضرت زهرا (س) :
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دلایل عقلی عصمت حضرت زهرا (س) :

برای اثبات عصمت حضرت فاطمه(س) می توان براهین عقلی متعددی اقامه کرد که به چند مورد اشاره می شود:
1. استدلال عقلی بر عصمت حضرت فاطمه (س) با استفاده از حدیث رسول خدا که فرمود: «فاطمة بضعة منی، یسرنی ما یسرها و یغضبنی ما یغضبها.(1) یعنی فاطمه پارة تن وجود من است، آنچه او را شاد می کند مرا شاد می کند و آنچه او را غضبناک و ناراحت کند مرا غضبناک و ناراحت می کند.
توضیح استدلال: انسان اگر معصوم و مطهر و منزّه از هوی و هوس نباشد، رضا و غضب او معیار حق و باطل نخواهد بود و ممکن است رضای او در رضای خداوند در مقام فعل و غضب او غضب حق تعالی در موطن فعل نباشد، ولی اگر انسان کاملی از گزند هوی طاهر و از آسیب هوس مصون شد، هر گونه رضا و غضب او معیار تشخیص حق و باطل خواهد بود چون مظهر اسم راضی و غضبان حق تعالی بوده و میزان اعمال و اوصاف دیگران خواهد شد، و چون پیامبر اکرم _ صلّی الله علیه و آله _ میزان اعمال امت است و رضا و غضب او رضا و غضب خداوند است، هر گاه حضرت زهرا نیز دارای مقامی باشد که رضا و غضب او موجب رضا و غضب پیامبر اکرم گردد، معلوم می شود عقل عملی آن بانو همانند عقل نظریش معصوم از باطل می باشد و همتای امیرالمؤمنین خواهد بود، و چون رضا و غضب او به مدار حق است این هم به نوبة خود نشانة کامل عصمت است.(2)
بنابراین چون بر اساس روایات متعدد رضا و غضب فاطمه موجب رضا و غضب پیامبر می شود و رضا و غضب آن حضرت رضا و غضب الهی را در پی دارد، پس معلوم می شود که حضرت فاطمه دارای عصمت بوده است و گرنه رضا و غضب انسان غیر معصوم هرگز معیار حق نمی گردد چون عقلا ممکن است در رضا و غضب او نفسانیات دخالت کند. و این بیان به نوبة خود یکی از بهترین دلایل عقلی بر عصمت حضرت زهرا است.
2. دلیل عقلی دیگر بر عصمت حضرت زهرا که بر مقدمه نقلی تکیه دارد با استفاده از حدیث «ثقلین» است که رسول خدا _ صلّی الله علیه و آله _، اهل بیت و عترت خود را همسنگ قرآن قرار داده است تأکید کرده که هیچ گاه از آن جدا نمی شود، دلیل روشنی بر عصمت همه اهل بیت از جمله فاطمه زهرا است، زیرا ارتکاب کوچکترین گناه حتی اگر به صورت سهوی باشد، مفارقت عملی از قرآن است.(3)
این بیان نیز در واقع یک نوع استدلال عقلی بر عصمت حضرت زهرا است، بدین معنا که بر اساس حدیث متواتری که در منابع شیعه و سنی نقل شده رسول خدا فرمود که عترت و اهل بیت از قرآن جدا نمی شوند، روشن است که اگر اهل بیت از جمله حضرت زهرا (س) دارای ملکه عصمت نمی بود بلاخره امکان داشت ولو به صورت ناخواسته کاری بکند که سبب جدایی او از قرآن بشود در حالی که رسول خدا بر اساس حدیث «ثقلین» فرمود: عترت و اهل بیت هرگز از قرآن جدا نمی شود پس معلوم می شود اهل بیت از جمله حضرت زهرا (س) از عصمت برخوردار بوده است لذا هرگز از قرآن جدا نشدند و جدا نیستند. و چون قرآن معصوم از خطاء است ضروری است که عدل قرآن هم معصوم باشد و حضرت زهرا یکی از مصادیق عدل قرآن است که از همدیگر جدایی ندارند.
3. دلیل عقلی دیگر که آن هم به نکتة نقلی تکیه دارد این است که در روایتی آمده که امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: «نحن حجج الله علی خلقه وجدتنا فاطمة حجة الله علینا.(4) ما حجت بر مردم و جدة ما فاطمه حجت خداوند بر ما است». و در روایتی از امام عصر (عج) نیز نقل شده که فرمود:
«و فی ابنة رسول الله _ صلّی الله علیه و آله _ لی اسوة حسنة»(5) یعنی دختر رسول خدا برای من سرمشق نیکو است.
با توجه به این دو روایت نیز دلیل عمیق عقلی می توان بر عصمت فاطمه زهرا (س) اقامه کرد، بدین بیان که اگر حضرت زهرا دارای مقام عصمت نمی بود هرگز سرمشق امام عصر نبود، و نیز حجت خدا بر ائمه نمی شد، در حالی که بر اساس دو روایت یاد شده حضرت زهرا حجت خدا بر ائمه و سرمشق امام زمان (عج) محسوب شده است، پس معلوم می شود که دارای عصمت بوده است و الّا محال است حجت بر معصوم خود معصوم نباشد.
4. بنابر این چون حضرت فاطمه (س) دارای مقام عصمت است کلام و تقریر و سنت او مثل کلام و سنت رسول خدا _ صلّی الله علیه و آله _ و ائمه _ علیهم السلام _ حجت شرعی است و یک فقیه می تواند با استناد به حدیثی و یا سیرة حضرت فاطمه زهرا (س) فتوا بدهد همان طور که با استناد به حدیث پیامبر و امام فتوا می دهد. از این نیز معلوم می شود که حضرت زهرا دارای مقام عصمت است.

                                                               نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، نشر دارالاحیاء لتراث العربی، 1403 ق، ج43، ص 26، باب 3، ح26.
2. جوادی آملی، عبدالله، پیرامون وحی الهی، تهران، نشر الزهرا، چاپ سوم، بی تا، مقاله سوم.
3. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، تهران، نشر سازمان تبلیغات، 1367 ش، ج 2، ص 192.
4. نقل از: حسن زاده آملی، شرح فصّ حکمة عصمتیه فی کلمة فاطمیة، نشر پیشین، ص 159.
5. شیخ طوسی، کتاب الغیب، تهران، نشر مکتبته نینوا، بی تا، ص 173، (توقیع اول).


 
دلایل قرآنی و حدیثی عصمت حضرت زهرا ـ علیها السلام :
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دلایل قرآنی و حدیثی عصمت حضرت زهرا ـ علیها السلام

1. آیه ی تطهیردر مورد آیه ی 33 سوره ی احزاب که به آیه ی تطهیر شهرت یافته، همواره کانون توجه اندیشمندان شیعه و سنی بوده- همگان بر این باورند که این آیه فضیلت والایی را برای اهل بیت به اثبات می رساند که از نظراندیشمندان شیعه، این فضیلت مساوی با عصمت است. زیرا بر اساس این آیه، اراده ی تخلّف ناپذیر خداوند بر این تعلّق گرفته است که هرگونه پلیدی را از اهل بیت بزداید و آنان را به طور کامل پاک و پاکیزه گرداند. چنین برداشتی از آیه با بررسی واژه های به کار رفته در آن، هم چون اراده، رجس، اذهاب و تطهیر تأیید می گردد و جای تردیدی برای حق جویان باقی نمی گذارد.
برای توضیح مفاد آیه، به بیان حدیثی که از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ که در کتاب های اهل سنّت نقل گردیده است، می پردازیم. بر اساس این حدیث، رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ پس از قرائت آیه ی تطهیر فرمودند: فَأنَا وَ اهل بیتی مُطهَّروُن مِن الذنُوب(1), پس من و اهل بیت ام از گناه پیراسته ایم.
بی تردید، فاطمه ی زهرا ـ علیها السلام ـ جزء اهل بیت پیامبر است و اگر در بیان فضیلت او دلیل دیگری نمی داشتیم، همین آیه کافی بود که او را در صدر زنان عالَم بنشاند. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ با شیوه هایی به یادماندنی، اهل بیت را به همگان معرفی نموده و راهِ هرگونه توجیهی را بسته است. بر اساس حدیث کساء، رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ پارچه ای را بر روی خود و علی و فاطمه و فرزندانشان، حسن و حسین انداخته، جمله ی «اللّهم هؤلاء اهل بَیتی» را برای آیندگان به یادگار گذاشتند و در پاسخ به ام سلمه که یکی از شایسته ترین همسران پیامبر بود و پیوستن به اصحاب کساء را درخواست می نمود، فرمودند: «رحمت خدا بر تو باد. تو همواره به راه خیر و رستگاری بوده ای و چه قدر من از تو راضی ام! لیکن این فضیلت ویژه ی من و این چند نفر است»(2).
پیامبر گرامی برای آن که وظیفه ی خویش را در تبیین آیات الهی به گونه ی شایسته ای به جای آورند، به این مقدار نیز بسنده نکردند، بلکه با به کارگیری شیوه ای فراموش نشدنی و در مدت زمانی نسبتاً طولانی، آن هم به صورت هر روزه، به معرفی اهل بیت پرداختند. در روایتی از ابن عباس در این باره آمده است:
رسول خدا تا نُه ماه، روزی پنج مرتبه، هنگام فرارسیدن وقت نماز به در خانه ی علی بن ابی طالب می آمدند و می فرمودند: درود و رحمت و برکات خدا بر شما اهل بیت باد. خداوند اراده نموده تا هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت دور گرداند و به طور کامل و شایسته پاکتان سازد. وقت نماز است، آماده شوید. رحمت خدا بر شما باد.(3)

2. روایات مربوط به عصمت اهل بیت ـ علیهم السلام.علاوه بر آیه تطهیر، روایاتی که شیعه و سنی از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ گزارش نموده اند، فضایلی برای اهل بیت بر می شمرد که جز با عصمت آنان سازگار نیست, چنان که در حدیث معروف ثقلین آمده است(4):
انّی تارِک فیکُم الثِقلَین کِتابُ اللّه وَ عِترَتی، ما ان تَمَسّکتُم بِهِما لَن تَضلّوا ابَداً، و انهما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلی الحَوض(5) من در میان شما دو چیز گران بها باقی می گذارم: کتاب خدا و عترتم. تا وقتی که به آن دو تمسک کنید، گم راه نخواهید شد. و هیچ گاه این دو از یک دیگر جدا نمی شوند، تا آن گاه که بر سر حوض (کوثر) بر من وارد گردند.
اگر اهل بیت پیامبر معصوم از گناه و خطا نبودند، پی روی از آنان همواره موجب هدایت نمی گردید و جدایی ناپذیری آنان از قرآن، معنای روشنی نمی یافت.

3. روایات مخصوص به عصمت حضرت زهرا ـ علیها السلام ـ تنها به یکی از آن ها که محدّثین شیعه و سنّی روایت نموده اند، بسنده می کنیم:
ان اللّه تَبارَکَ وَ تَعالی یَغضِبُ لِغَضَب فاطِمَة وَ یَرضی لِرِضاها(6)
همانا خداوند بلند مرتبه با غضب فاطمه غضب ناک و با رضایت او خشنود می شود.
نکته ی درخور توجه در این روایت آن است که رضایت و نارضایتی فاطمه ی زهرا ـ علیها السلام ـ محور خشنودی و ناخشنودی خداوند خوانده شده است و این حقیقت، جز عصمت همه جانبه ی آن حضرت، تفسیر دیگری برنمی تابد. زیرا خداوند جز به اعمال صالح خشنود نمی گردد و به گناه و سرپیچی از فرمانش رضایت نمی دهد. پس اگر حضرت زهرا ـ علیها السلام ـ به گناه دست می زد و یافکر انجام آن را در سر می پروراند، به چیزی خشنود گردیده بود که خدا از آن خشنود نیست, در حالی که در این روایت، رضایت الهی پیوندی ناگسستنی با خشنودی فاطمه ـ علیها السلام ـ یافته است.
اعتراف ضمنی یکی از دانشمندان اهل سنت را نیز پایان این نوشتار می آوریم.
آلوسی، یکی از پرآوازه ترین مفسران اهل سنت، در تفسیر آیه ی 42 سوره ی آل عمران، از یک سو حضرت مریم ـ علیها السلام ـ را معصوم از گناه شمرده، از تمامی پلیدی های حسّی، معنوی و قلبی پاک می داند و از سوی دیگر، بر دیدگاه کسانی که وی را سرور تمامی زنان جهان، از آغاز تا انجام می شمارند، می تازد و با اقامه ی شواهد گوناگونی چنین نتیجه می گیرد که این ویژگی شایسته ی فاطمه ی زهرا ـ علیها السلام ـ است.(7) پر واضح است که جمع میان این دو سخن، جز با پذیرش عصمت حضرت زهرا ـ علیها السلام ـ سازگار نیست.

                                                                          نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. الدرالمنثور، ج 5، ص 199.
2. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 10، ص 141, هم چنین ر.ک: الدر المنثور، ج 5، ص 198.
3. الدر المنثور، ج 5، ص 199.
4. علاوه بر حدیث ثقلین، احادیث معروفی هم چون حدیث سفینه و حدیث امان نیز به روشنی بر مقصود دلالت می کنند. برای آگاهی از منابع این دو روایت و چگونگی دلالت آن ها بر عصمت اهل بیت، ر.ک: پژوهشی در عصمت معصومان، ص 328ـ325.
5. برخی از منابع اهل سنت که با عبارت کم و بیش متفاوت این حدیث را نقل نموده اند، عبارت اند از: مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 366, سنن بیهقی، ج 2، ص 148, کنز العمال، ج 1، ص 189ـ185, المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 118, خصائص امیرالمؤمنین، ص 21, تاریخ بغداد، ج 8، ص 442, صحیح مسلم، ج 5، ص 26، (کتاب فضائل الصحابة), الدر المنثور، ج 6، ص 7، (ذیل آیه ی مودّت), و سنن ترمذی، ج 5، ص 662، (کتاب المناقب).
6. کنزالعمال، ج 12، ص 111, هم چنین، ر.ک: المستدرک، ج 3، ص 167, الصواعق المحرقه، ص 175, مجمع الزوائد، ج 9، ص 203, ذخایر العقبی، ص 39, الاصابة، ج 4، ص 378, اسد الغابة، ج 6، ص 224, و میزان الاعتدال، ج 3، ص 206.
7. روح المعانی، ج 3، ص 137.


 
دلایل قرآنی و روایی و عقلی بر عصمت ائمه معصومین علیهم السلام
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دلایل قرآنی و روایی و عقلی بر عصمت ائمه معصومین ع

یکی از مسائل مهم و کلیدی مطرح در بحث امامت، موضوع عصمت امام و جانشینان پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است شیعه امامیه معتقد است که یکی از شرائط اساسی امام، عصمت اوست و شخص غیر معصوم هرگز صلاحیت تصدی مقام امامت و جانشینی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را ندارد.
این اعتقاد متکی بر دلائل مستحکم عقلی و نقلی (قرآن ـ سنت) است.
قبل از پرداختن به دلائل اثبات عصمت، لازم است توضیح اندکی در مورد مفهوم و معنای عصمت ذکر شود تا منشأ و قلمرو عصمت مورد نظر در باب امامت به خوبی روشن گردد:
در لغت کلمه «عصمت» از ریشه «عصم» به معنای منع، امساک و نگهداری، تفسیر شده است.(1) در قرآن نیز این کلمه به همین معنا در چندین آیه بکار رفته است.(2)
در اصطلاح متکلمین، عصمت عبارت است از ملکه و نیروی فوق العاده باطنی برخواسته از علم ویژه که از سوی خداوند موهبت می شود و شخص معصوم را دائماً از هر گونه لغزش و خطائی مصونیت می بخشد.(3) بر این اساس عصمت یک موهبت الهی است که شخص را قادر به درک حقایق هستی و مشاهده ملکوت اشیاء نموده و صاحب آن با وجود قدرت بر انجام معصیت، دائما از گناه و خطای عمدی و سهوی خودداری می نماید.
اما دلائل عصمت امام ـ علیه السلام ـ بر اساس ترتیبی که در سئوال مطرح شده است:

الف) دلائل قرآنی عصمتآیات قرآن که برخی ناظر به مقام امامت و برخی نیز در شأن اهل بیت ـ علیهم السلام ـ نازل شده است، دلالت بر لزوم عصمت امام دارد، در این جا به قسمتی از این آیات به عنوان دلائل وحیانی لزوم عصمت امام ـ علیه السلام ـ اشاره می نموده و توضیح و تفصیل مطلب را به کتب تفسیر ارجاع می دهیم.
1. وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُک لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ(4)
در این آیه وقتی حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ از خداوند سئوال کرد که آیا از نسل من کسی به مقام امامت خواهد رسید؟ پاسخ خداوند این است که مقام امامت به ظالمین نخواهد رسید. مفاد آیه شریفه این است که منصب امامت یک منصب الهی است که فقط انسان های برگزیده و معصوم که هرگز مرتکب ظلم نشده و نمی شوند به این مقام نائل خواهند شد، زیرا در آیه هر گونه ظلمی از چنین شخصی نفی شده است. ظلم نیز در قرآن به سه گونه ذکر شده است:
اول ظلم بنده نسبت به خداوند متعال مثل شرک که از آن به ظلم بزرگ یاد شده است ان الشرک لظلم عظیم(5).
دوم ظلم بر هم نوعان مثل: إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَی الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَیَبْغُونَ فِی الأرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ أُولَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ(6).
سوم ظلم بر نفس مثل: فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ(7) وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ(8) در آیه مورد بحث، ظلم به هر شکل آن از کسی که متصدی مقام امامت است نفی شده است بنابراین اگر کسی در طول عمرش حتی مرتکب یک مورد از ظلم و معصیت بشود، مشمول آیه نخواهند شد. تنها کسی می تواند مصداق آیه باشد که در تمام عمرش به هیچ نحوی مرتکب ظلم و خطا و عصیان نگردد و جز انسان معصوم هیچ کسی مصونیت مطلق از ظلم را ندارد. بر این اساس تنها کسی صلاحیت مقام امامت را دارد که مطلقا از ظلم بدور باشد.
2. أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکمْ(9)در این آیه خداوند متعال امر به اطاعت از خدا و رسول و صاحبان امر (کسانی که سرپرستی امور مردم را به عهده دارند) نموده است. با توجه به اینکه امر به اطاعت در این آیه مطلق ذکر شده است و از سوی دیگر وجوب اطاعت و پیروی از هر کدام از این سه مرجع یعنی خدا و رسول و صاحبان امر که زمام امور را به دست دارند، مساوی و یکسان ذکر شده است، آیه دلالت روشن بر عصمت اولی الامر و سنخیت آنان با پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دارد زیرا اطاعت رسول همان اطاعت از خدا دانسته شده و اطاعت اولی الامر از سنخ اطاعت رسول ذکر شده و لذا با واو عطف شده است.
سیاق آیه نشان می دهد که اولی الامر کسانی هستند که منصب زمامداری و صاحب الامری را همانند رسول از ناحیه خداوند دریافت نموده اند و همانند رسول بر همگان ولایت و حق تبعیت دارند.
بنابراین امر به اطاعت مطلق از اولی الامر و قرار دادن آنان در ردیف اطاعت از خدا و رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دلالت بر عصمت اولی الامر دارد زیرا امر مطلق به اطاعت با امکان گناه و لغزش عملی اولی الامر قابل جمع نیست چون اگر اولی الامر حتی در یک مورد دچار گناه و خطا شود، مستلزم امر به اطاعت از عاصی و گناهکار خواهند بود و چنین چیزی بر خدا محال است که امر به اطاعت از گناهکار نماید.
3. إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکمْ تَطْهِیرًا(10) مراد از «اهل البیت» در این آیه که خداوند طهارت و پاکی آنان را از هر نوع پلیدی اراده نموده است، خانه معهود و اهل همان خانه است نه همه خانه های رسول خدا. بر اساس آنچه در احادیث از رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده است این حدیث در شأن پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و پنج تن از خاندان او یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین ـ علیهم السلام ـ نازل شده است. ابو سعید خدری از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ روایت نموده است که فرمود: آیه إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکمْ تَطْهِیرًا در مورد من و علی و فاطمه و حسن و حسین، نازل شده است.(11) و این واقعه در خانه ام سلمه رخ داده است.(12) مفاد آیه این است که خداوند تکوینا اراده نموده است که شما اهل بیت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را از هر گونه پلیدی و زشتی منزه و پاک گرداند و این معنا همان چیزی است که ما از آن به عصمت و پاکی تعبیر می کنیم.
گرچه شأن نزول این آیه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و چهار نفر از اهل بیت ـ علیهم السلام ـ بوده است که به اصحاب کسا و پنج تن آل عبا معروف شده است اما مضمون آیه بر سایر امامان اهل بیت ـ علیهم السلام ـ نیز تسری دارد و آن پنج نفر، مصادیق نخستین اهل بیت در آیه می باشند. امیر المومنین می فرماید: من در خانه ام سلمه بودم در خدمت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که آیه انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت نازل شد پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به من فرمود: این آیه درباره تو و فرزندت حسن و حسین ـ علیهما السلام ـ و امامان بعدی که از نسل تو به وجود می آیند، نازل شده است. گفتم یا رسول الله بعد از تو چند نفر به امامت می رسند؟ فرمود: بعد از من تو امام می شوی، بعد از تو فرزندت حسن...)(13) حضرت در این حدیث نام تک تک امامان 12 گانه را ذکر می فرماید.

ب) دلائل روائی عصمتدر احادیث و روایات زیادی، موضوع عصمت ائمه ـ علیهم السلام ـ مطرح شده است که فقط دو نمونه را ذکر می کنم:
1. شیخ صدوق در کتاب های خود این حدیث را نقل نموده است که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «انا و علی و الحسن و الحسین و تسعة من ولد الحسین، مطهرون معصومون»(14) من و علی و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین، پاک و معصوم از گناه هستیم.
2. امیر المومنین ـ علیه السلام ـ می فرماید: «انما الطاعة لله و لرسوله و لولاة الامر و انما امر بطاعة اولی الامر لأنهم معصومون مطهرون لا یأمرون بمعصیة. همانا حق اطاعت از آن خدا و رسول و صاحبان امراند. بدان جهت خداوند به اطاعت اولی الامر دستور داده است که آنان معصوم از خطایند و به گناه امر نمی کنند».(15)

ج) دلیل عقلیعلاوه بر نقل، عقلا نیز عصمت امام ضروری است زیرا بر اساس درک عقلی امام فردی کامل و اسوه و پیشوای بندگان بعد از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ است. چنین کسی به ضرورت عقلی باید از هر جهت همانند پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ باشد و تابلوی تمام نمای دیانت و صراط مستقیم باشد تا دیگران را هدایت و رهبری نماید. لازمه این امر این است که امام از نظر علم و عمل و اخلاق کامل باشد و جهل و لغزش و گناه در او راه نداشته باشد و الا اگر شخصی که خطاکار است و یا جاهل و فراموشکار است نمی تواند همواره با حقیقت همراه باشد و مبین دین و صراط مستقیم برای دیگران باشد و در نتیجه نمی تواند انسان کامل و الگو و غایت نوع افراد باشد پس الزاما امام برای تصدی مقام امامت و پیشوائی باید مبرا از جهل و نسیان و خطای علمی و عملی باشد تا بتواند پیشوا و هدایت گر دیگران به سوی حقیقت و سعادت باشد.

                                                                                   نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک:ابن فارس، معجم مقایس اللغه، ج4، ص331. ابن منظور، لسان العرب، ج12، ص403. زبیدی، تاج العروس،ج8، ص398. ماده «عصم».
2. ر.ک: سوره مائده آیه 67، سوره هود، آیه 63.
3. ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ج8، ص1.
4. بقره : 124.
5. لقمان : 13.
6. شوری : 42.
7. فاطر : 32.
8. طلاق : 1.
9. نساء : 59.
10. احزاب : 33.
11. علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1988م، ج9، ص167.
12. همان، ج9، ص166.
13. بحرانی، سید هاشم، غایة المرام، تحقیق سید علی عاشور ، بی تا، ص293.
14. شیخ صدوق، عیون اخبارالرضا، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ج1، ص64. شیخ صدوق، کمال الدین، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، 1362ش، ص280.
15. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، تحقیق سید هدایت الله المسترحمی، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1983م، ج25، ص200.


 
آیا دلیل عقلی بر عصمت انبیاء وجود دارد؟
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا دلیل عقلی بر عصمت انبیاء وجود دارد؟ ،اگر انبیاء معصوم نباشند، چه مشکلی پیش می‌آید؟

آیا دلیل عقلی بر عصمت انبیاء وجود دارد؟ و اگر انبیاء معصوم نباشند، چه مشکلی پیش می‌آید؟

پاسخ:

مسأله عصمت انبیا در دو محور مطرح است یکی عصمت انبیاء از گناه، و دیگری عصمت از خطا و اشتباه، از اولی تعبیر به عصمت عملی و از دومی تعبیر به عصمت علمی می شود، و این مسأله جزو مسائل اساسی است، که بسیاری از عالمان دینی در باره آن سخن گفته و بحث کرده اند. در این جا به ذکر پاره از دلایل و مستندات عقلی عصمت انبیا اشاره می شود:
1. از آن جا که هدف از بعثت انبیا هدایت و راهنمایی انسانها به سوی حقایق و وظایفی است که خداوند برای بشر تعیین کرده است، و در حقیقت انبیا و اوصیای آنان، خلیفه و نمایندگان الهی در میان بشر و مأمور ابلاغ دین خدا و هدایت بشرند، اگر خود آنان به دستورهای دین و پیام رسالت‌شان عمل ننمایند و گرفتار لغزش‌های علمی و عملی بشوند، مردم هیچ گونه اعتمادی به آنان پیدا نمی‌کند، در نتیجه اهداف بعثت تحقق نخواهد یافت. بنابراین حکمت و لطف خداوند اقتضا می‌کند که فرستادگان او از مصونیت کامل و عصمت در هر دو بعد عقل نظری و عقل عملی برخوردار بوده و نه تنها دچار معصیت و گناه نشوند. بلکه سهو و نسیان نیز در ساحت قدس آنان راه پیدا نکند.
2. دلیل عقلی دیگر بر عصمت آن است که انبیا، گذشته از آموزش و ابلاغ احکام خداوند مسئول پرورش و تربیت مردم نیز هستند. لذا در قرآن کریم آمده است: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبینٍ(1) به راستی خدا بر مؤمنان منت نهاد آنگاه که در میانشان پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان کند و کتاب و حکمتشان بیاموزد، در حالی که بیتردید پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند. بی‌تردید این مهم (تربیت و تزکیه نفوس) در صورتی تأمین خواهد شد که مربیان اصلاح و تربیت، خودساخته، صالح و از هرگونه معصیت و نقص پاک و منزه باشند، و گرنه به طور مسلّم «فاقد شیء معطی شیء» نخواهد شد.(2) از قاضی عبدالجبار معتزلی نقل شده که گفته است: چون مردم به حرف کسی که کردارش با گفتارش مطابقت ندارد، اطمینان حاصل نمی‌کنند، پس واجب است که انبیا از چیزی که سبب عذاب و خروج آنان از ولایت الهی می‌شود، ‌منزه باشند.(3)
3. دلیل دیگر آن است که اطاعت و پیروی از پیامبران الهی واجب است و اگر آنان معصیت انجام دهند وظیفه مردم نسبت به آنان دو صورت خواهد داشت، اگر پیروی آن ها را نکنند و هر کاری که پیامبران انجام می‌دهند به جا نیاورند، فایدة بعثت از بین خواهد رفت. زیرا خداوند پیامبران را برای آن فرستاده است که مردم کردار آنها را سرمشق و الگو قرار دهند و با بهره‌گیری از آن سرمشق، خود را به کمال مطلوب انسانی‌شان برسانند. و اگر پیروی کنند باید مثل آنان هر کاری را، گرچه خلاف و معصیت باشد باید انجام دهند. در حالی که هیچ پیامبری مردم را به گناه فرا نمی‌خواند و اساساً پیامبران برای هدایت و جلوگیری از معصیت فرستاده می‌شوند. پس معلوم می‌شود که گناه اساساً با انگیزه بعثت ناسازگار است و انبیا نباید گناه کنند.(4)
4. نکته دیگر آن است که اگر پیامبران معصوم نباشند و گناه انجام دهند چند محذور و مشکل جدی پیش خواهد آمد:
الف. چون معصیت موجب فسق می‌شود. شهادت آنها پذیرفته نیست. در حالی که نپذیرفتن شهادت پیامبر نقض غرض رسالت اوست.
ب. اگر پیامبری گناه کند، سزاوار عذاب، نفرین و سرزنش خدا می‌شود. در حالی که هیچ پیامبری چنین نیست.
ج. اگر کسی اهل معصیت باشد، اساساً به مقام نبوت نمی‌رسد و نمی‌تواند عهده‌دار رسالت بشود، چون خداوند فرمود: لاینال عهدی الظالمین(5).
جمع‌بندی و نتیجه: پس به دلیل این که اولاً تنها در سایه عصمت اطمینان مردم به پیامبران تحقق پیدا می‌کند.
ثانیاً: انبیا، گذشته از بیان احکام دین مسئول تربیت و تزکیه بشراند.
ثالثاً: چون اطاعت از پیامبر واجب است، پس هرکاری که او می‌کند مردم یا باید انجام دهند و یا لااقل برای آنان جائز است انجام دهند، گرچه معصیت باشد.
رابعاً: اگر پیامبر معصیت کند شهادت او پذیرفته نیست و سزاوار نفرین است و نمی‌تواند به مقام نبوت برسد.
با توجه به موارد یاد شده عقل حکم می‌کند که پیامبران الهی باید در هر دو بعد علمی و عملی از هرگونه نقص و معصیت مصون و معصوم باشند و گرنه اهداف بعثت تحقق پیدا نخواهد کرد.

                                                                         نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. آل عمران: 164.
2. بند الف و ب، در منبع ذیل مطرح شده: مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، سال 1367ش، ج 2، ص67، سبحانی، جعفر، منشور جاوید، قم، انتشارات اسلامی، ج 5، ص32.
3. سبحانی، جعفر، الهیات، علی هدی الکتاب و السنة و العقل، نشر المرکز العالمی للدراسات الدینیه، چاپ دوم، سال 1411 ق، ج 2، ص 157.
4. جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قم، نشر مرکز اسراء، چاپ اول، 1381 ش، ش3، ص 231.
5. بقره: 124.


 
سعد و نحس بودن ایام و طالع نیک و بد
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سعد و نحس بودن ایام و طالع نیک و بد

آیا اعتقاد داشتن به سعد و نحس بودن ایام و طالع نیک و بد مشروعیت دارد یا خیر؟ (مثلاً فلان شب جماع نشود یا تجارت یا ازدواجی صورت نگیرد و یا فلان ساعت و وقت فلان کار صورت بگیرد یا نگیرد؟)

پاسخ:

در میان مردم معمول است که بعضی روزها و ساعت‌ها را سعد و مبارک و برخی را شوم و نحس می‌شمرند، نحس بودن زمان یا روز خاصی به این معنا است که در آن‌ها جز بدی و شر رخ ندهد و کارهای و فعالیت‌های انسان در آن زمان‌ها برکتی در پی نداشته باشد. مبارک و سعد بودن زمان‌ها نیز به عکس آن است.

آیات و روایاتدر آیات قرآن کریم تنها در دو مورد به «نحوست روزها» اشاره شده است: آیه 19 سورة قمر و آیة 16 سورة فصلت. در آیه 16 سورة فصلت آمده است: فارسلنا علیهم ریحاً صرصراً فی ایام نحسات پس بر آنان تندبادی توفنده در روزهایی شوم فرستادیم.
در نقطه مقابل, تعبیر «مبارک» و سعدیت برای روزها و شب‌ها نیز, در برخی آیه‌ها دیده می‌شود. دربارة شب قدر می‌خوانیم: انّا انزلنه فی لیلةٍ مبارکه
به این ترتیب قرآن کریم, جز اشاره‌ای سربسته به این مسئله ندارد, ولی در روایات, احادیث زیادی دربارة «نحس» و «سعد» بودن روزها وجود دارد که بسیاری از آن‌ها مجعول و خرافه می‌باشند و برخی به خاطر مرسله بودن یا بدون سند بودن ضعیف‌اند. هر چند برخی نیز معتبر بوده, قابل اعتماد می‌باشند.

عقل و سعد و نحس بودن زمان‌هااز نظر عقلی, ماهیت و طبیعت زمان‌ها, مانند هم می‌باشند. بنابراین فرقی میان اجزای زمان وجود ندارد تا بگوییم جزیی از زمان میمون و جزء دیگر شوم است, اما این که آیا عوامل خارجی که بر روی دادن حوادث تأثیر می‌گذارند, در سعد یا نحس بودن زمان‌‌ها دخیلند یا خیر؟ علامه طباطبایی می‌فرمایند: «عوامل از حیطة علم ما بیرون است, ما نمی‌توانیم تکه تکه زمان‌ را با عواملی که در آن زمان دست درکارند. بسنجیم, تا بفهمیم آن عوامل در این تکه از زمان چه عملکردی دارند و آیا عملکرد آن‌ها طوری است که این قسمت از زمان را سعد کند یا نحس,‌ و تجربه را در این جهت نیز کارآمد نیست. چون تجربه وقتی مفید است که ما زمان را جدای از عوامل در دست داشته باشیم و با هر عاملی هم سنجیده باشیم, تا بدانیم فلان اثر, اثر فلان عامل است و ما زمان جدای از عوامل نداریم, و عوامل هم برای ما معلوم نیست».
البته همان گونه که با برهان عقلی,‌سعد یا نحس بودن روزها و زمان‌ها را نمی‌توانیم اثبات کنیم, در مقابل نیز نمی‌توانیم با برهان قاطع سعد یا نحس نبودن روزها را نفی کنیم. بنابراین تنها می‌توان گفت: سعد یا نحس بودن روزها از نظر عقلی تا حدی ممکن است ولی از نظر عقل قابل اثبات نیست.(1)

بررسی محتوای آیات و روایاتآیات
از ظاهر آیاتی که برخی از روزها ـ روزهای نزول عذاب به قوم عاد ـ را توصیف کرده برداشت می‌شود که نحوست مربوط به خود این هفت شبانه و هشت روزی است که عذاب به طور مستمر بر آنان نازل می‌شد. از این آیات برنمی‌آیدکه این نحوست با گذشت زمان و چرخش روزها بازگشت کند.
همچنین مبارک و میمون بودن برخی شب‌ها مانند شب قدر و شب نزول قرآن, به خاطر مقارن بودن این شب با امور معنوی و قدسی است و در واقع فضیلت و مبارک بودن این شب‌ها به خاطر فضیلت عبادت در چنین شب‌هایی است به طوری که قابل مقایسه با شب‌های دیگر نیست.
حاصل آن که از نگاه آیات شوم یا میمون بودن روزها و شب‌ها به خاطر حوادثی است که در آن‌ها رخ داده و خود زمان‌ها اثر مستقلی در میمون یا شوم بودن‌شان ندارند.(2)
روایات
چنان‌که گفتیم, بسیاری از روایات در این باره ضعیف و مجعولند. روایات دیگر را نیز سه بخش می‌توان کرد:
1 . برخی روایات به سعد و نحس بودن روزها اشاره کرده, سعد و نحس بودن آن‌ها را با برخی حوادث مطلوب یا نامطلوب پیوند زده‌اند. از جمله در روایتی آمده است: روز سوم ماه روز نحسی است, چرا که آدم و حوا در آن روز, از بهشت رانده شدند و لباس بهشتی از تن آنان کنده شد.(3) یا در روایت دیگری به شدت از تبرک و ذخیره آذوقه, ‌در روز عاشورا به خاطر تبرک بنی امیه به آن روز, منع کرده‌اند.
2 . در مقابل این روایات, روایات متعددی آمده است که ما را از نسبت دادن نحوست به روزها منع کرده است. از جمله در روایتی آمده است: «... روزها چه گناهی دارد که شما آن‌ها را شوم می‌شمرید هنگامی که کیفر اعمال شما در این روزها دامانتان را می‌گیرد؟»(4)
3 . در روایاتی نیز, برای رفع نحوست به پرداخت صدقه, گرفتن روزه, خواندن قرآن, و... سفارش شده است در حدیثی می‌‌خوانیم که یکی از یاران امام هشتم ـ علیه السّلام ـ از آن حضرت پرسید: آیا در هیچ روزی از روزهای مکروه چهارشنبه و غیر آن سفرکردن مناسب است؟ امام ـ علیه السّلام ـ در پاسخ فرمود: سفرت را با صدقه آغازکن و آیة الکرسی را به هنگامی که می‌خواهی حرکت کنی تلاوت کن».(5)
جمع‌بندی روایات
از جمع میان این روایات‌ها, چند دیدگاه به چشم می‌خورد:
1 . مجموع این روایات می‌فهماند که در خود روزها و ساعت‌ها, نحس یا شومیتی نهفته نیست. بلکه میمون یا نامیمون بودن آن روزها به خاطر حوادثی است که در آن روزها اتفاق افتاده یا انسان با تلقین و تفّال, این ذهنیت را در خود به وجود آورده است و مقصود اسلام از توجه دادن به این روزها, توجه افراد به حوادثی است که در آن‌ها رخ داده تا مردم از نظر عمل خود را بر حوادث تاریخی سازنده تطبیق دهند و از حوادث مخرب و روش بنیان‌گذاران آن‌ها فاصله گیرند.(6)
2 . برخی روایاتی که نحوست بعضی روزها را مسلم گرفته‌اند, حمل بر تقیه کرده‌اند. علامه طباطبایی دربارة این نظریه می‌فرمایند: « و خیلی هم بعید نیست, برای این که تفّال به زمانها و مکانها و اوضاع و احوال و شوم دانستن آنها از خصائص عامه (عموم مردم) است که خرافاتی بسیار نزد عوام از امت‌ها و طوائف مختلفه آنان یافت نمی‌شود»(7)
3 . عده‌ای برآنند که دو نظریه فوق, ممکن است در مورد بخشی از روایت‌ها درست باشد, ولی در مورد همة آنها صادق نیست. چرا که از برخی روایت‌ها استفاده می‌شود, تأثیر مرموزی در برخی روزها نهفته است که ما از آن آگاهی نداریم, مهم این است که ما روزها را مستقل در تأثیر نپنداریم و اثر آنها را وابسته به خداوند بدانیم.(8)
نتیجه
جدای از تأیید یا نفی هر یک از نظریات فوق ـ هرچند نفی سعد و نحس بودن به نظر علامه طباطبایی نزدیک‌تر به واقع است(9) ـ دو نکته حایز اهمیت است.
1 . برخی در مورد مسئله سعد و نحس ایام به اندازه‌ای راه افراط را پوییده‌اند که به هر کاری که می‌خواهند دست بزنند پیش از همه چیز به سراغ سعد و نحس ایام می‌روند و در عمل از بسیاری فعالیت‌ها باز می‌مانند و فرصت‌های طلایی را از دست می‌دهند. و به جای بررسی عومل شکست یا پیروزی خود گناه و موفقیت خود را به گردن شومی ایام یا میمون بودن آنها می‌اندازد.
این یک نوع فرار از حقیقت, افراط در مسئله و توضیح خرافی حوادث زندگی است که باید از آن به شدت پرهیز کرد.
2 . مسئله توجه به سعد و نحس ایام, افزون بر این که انسان را به یک سلسله حوادث تاریخی آموزنده رهنمون می‌شود, عاملی است برای توسل و توجه به ساحت قدس الهی, و استمداد از ذات پاک پروردگار. لذا در روایات متعددی می‌‌خوانیم در روزهایی که نام نحس بر آن گذارده شده می‌توانید با دادن صدقه, و با خواندن دعا و استمداد از لطف خداوند و قرائت بعضی آیات قرآن, و توکل بر ذات پاک او, به دنبال کارها بروید و پیروز و موفق باشید.

                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. طباطبایی, سید محمد حسین، تفسیر المیزان, ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی, بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی, ج 19, ص 137.
2. همان, ص 138.
3. مجلسی، محمد باقر، بحار‌الانوار, ج 21, ص9.
4. حر عاملی، وسائل‌الشیعه, ج7, ص 508.
5. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی, ج4, ص 283.
6. طباطبایی, سید محمد حسین، پیشین, ص 140.
7. همان, ص 143.
8. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران, ج23, ص44.
9. تذکر این نکته شایسته است که هرچند علامه طباطبایی سعد و نحس بودن روزها را نمی‌پذیرد اما به طور بسیار جزیی, سعد یا نحس بودن سیارات را (مانند قمر در عقرب) در صورت برهان و دلیل قوی داشتن می‌پذیرند. المیزان, همان, ص145.


 
نظر اسلام راجع به فال و تفأل
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نظر اسلام راجع به فال و تفأل چیست؟

فال زدن در سه مورد اطلاق می شود:
1.به زبان یا به دل نیک آوردن (به دیده خیر نگریستن).
2. مشورت خواهی و استخارة متعارفی که برای انجام امری و یا ترک آن با قرآن و یا تسبیح انجام می گیرد.
3. پیش گویی نسبت به وقایعی که می خواهد رخ دهد.
علم فال علمی است که بوسیله آن برخی از حوادث آینده دانسته می شود و این کار بوسیلة کلام مسموع یا گشودن قرآن یا کتب بزرگان مثل دیوان حافظ و مثنوی و نظایر آن که به تفأل شهرت دارد انجام می پذیرد. برخی از علمای دین تفأل با قرآن را مجاز شمرده و به گفته بعضی صحابه استناد کرده اند پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ تفأل را دوست می داشت و از تطیّر منع می فرمود.(1)
فال نیک و بد زدن در میان همه اقوام بوده و هست و به نظر می رسد سرچشمه آن عدم دسترسی به واقعیات و نا آگاهی از علل واقعی حوادث بوده است و به هر حال بدون شک این دو اثر طبیعی ندارند ولی دارای اثر روانی هستند. فال نیک امید آفرین است در حالی که فال بد موجب یأس و نومیدی و ناتوانی می شود و از آنجا که اسلام همواره از مسائل مثبت استقبال می کند از فال نیک نهی نکرده ولی فال بد را بشدّت محکوم کرده است و حتی در بعضی از روایات آن را در حد شرک شمرده اند. از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده که فرمودند: فال بد زدن و آن را در برابر خدا در سرنوشت خویش مؤثر دانستن یک نوع شرک به خدا است.(2)
و در حدیث معروفی از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده: کارها را به فال نیک بگیرید (و امیدوار باشید) تا به آن برسید. در حالات خود پیامبر و پیشوایان دین ـ علیه السّلام ـ نیز دیده می شود که گاهی مسائلی را به فال نیک می گرفتند، مثلاً در جریان برخورد مسلمانها با کفار مکّه در سرزمین (حدیبیه) می خوانیم هنگامی که (سهل بن عمرو) به عنوان نمایندة کفار مکّه به سراغ پیامبر آمد و حضرت از نام او آگاه گردید. فرمود: «قد سهل علیکم امرکم» یعنی از نام سهل من تفأل می زنم که کار شما سهل و آسان می گردد.(3)
در جوامعی که به خدا ایمان ندارند ـ هر چند از نظر علم و دانش روز پیشرفت های فراوانی کسب کرده اند ـ اعتقاد به اقبال و بخت و خرافات دیگر فراوان دیده می شود به نحوی که گاهی افتادن یک نمک پاش بر زمین آنها را سخت ناراحت می کند و منزل و اتاق و صندلی که شماره آن سیزده باشد نحس شمرده و وحشت می نمایند، و هنوز هم بازار رمّالان و فال گیران در میان آنها گرم است، و مسأله موهوم بخت و طالع در میان آنها مشتری فراوان دارد، ولی قرآن مجید می فرماید:
بخت و طالع و پیروزی و شکست و موفقیت و ناکامی شما همه نزد خداست، خدائی که حکیم است و مواهبش را طبق شایستگی هائی که بازتاب ایمان و عمل و گفتار و کردار آنهاست تقسیم می کند. به این ترتیب اسلام پیروان خود را از وادی خرافه به حقیقت و از بیراهه به راه راست دعوت می نماید.
و باز در جریان نامه نوشتن پیغمبر به خسرو پرویز آمده است که او را به اسلام دعوت نمود و خسرو پرویز نامه حضرت را پاره کرد و در جواب نامه، مشتی خاک برای آن حضرت فرستاد. پیامبر همین عمل را به فال نیک گرفت و فرمود: به زودی مسلمانان، خاک کشور او را مالک می شوند. پیامبر از این گونه تفألها در موارد بسیاری داشته است.(4)
قرآن مجید از امتهای گذشته نقل می نماید که به پیامبر خود می گفتند: ما تو را شوم می دانیم و به تو فال بد می زنیم و به همین جهت به تو ایمان نمی آوریم، و آن پیامبر در جوابشان می گفت: فال بد، حق را ناحق و باطل را حق نمی کند و کارها همه به دست خدای سبحان است نه به دست فال، که خودش مالک خودش نیست، تا چه رسد به این که مالک غیر خودش باشد و اختیار خیر و شرّ ، سعادت و شقاوت دیگران را در دست داشته باشد.
و از احادیث هم استفاده می شود که فال چیزی نیست، هر چه هست اثر نفس خود آدمی است، از منابع و جوامع روائی ما استفاده می شود که اثری که در تطیّر و تفأل می بینیم مربوط به نفس آدمی است و تمام امور به دست خداوند منان می باشد.(5)
پس فال به خودی خود اعتبار ندارد و مورد امضای شارع (تأیید دین) نیست، ولی چون فال نیک حرکت آفرین و امید آور می باشد و اثر روانی زیادی دارد لذا به آن توصیه نموده اند و از فال بد شدیداً نهی نموده اند. و آن را در بعضی روایات در حد شرک دانسته اند: فال بد زدن و آن را در برابر خدا در سرنوشت خویش مؤثر دانستن یک نوع شرک به خداست.(6)
انسان وقتی می خواهد کاری انجام دهد، ناچار تمام جوانب آن را بررسی می نماید و فکر خود را که موهبتی خدادادی است به کار می اندازد و اگر از این راه نتوانست صلاح خود را تشخیص دهد ناگزیر باید از دیگران کمک بگیرد و تصمیم خود را با کسانی که صلاحیت مشورت دارند در میان بگذارد تا به کمک فکر آنها صلاح را تشخیص دهد و اگر از این راه هم به نتیجه نرسید چاره ای ندارد جز این که به خدای خود متوسل شده ، خیر خود را از او مسألت نماید، که این همان «استخاره» است . روایات زیادی در رابطه با استخاره داریم و مورد تأیید اعلام قوم می باشد که انسان را از تحیر خارج می نماید و راهی پیش پای انسان می گذارد.

                                                                     نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. علی اکبر، دهخدا، لغت نامه دهخدا، تهران، انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ اول، ج10، ص 14949.
2. مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتاب الاسلامیة، چاپ هفتم، 1361، ج12، ص52.
3. طباطبائی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، تهران، آخوندی دارالکتاب الاسلامیة، چاپ دوم، 1389، هـ . ق، ج19 ، ص 86.
4. طریقه دار، ابوالفضل، کندوکاوی دربارة استخاره و تفأل، قم، انتشاراتی مدین، 1374، ص 180.
5. طباطبائی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ج8 و 5، ص237 ـ407.
6. مکارم شیرازی، ناصر و جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ج12 ، ص 52.


 
علل تعدد زوجات پیامبر
ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: علل تعدد زوجات پیامبر

با اندکی دقت‏ به خوبی می‏توان دریافت که راز و رمز این پیوندها، تمایلات جنسی نبوده است; زیرا:

. بیش‏ترین عمر پیامبر (بیش از دو سوم آن) آن هم بخش نخستین، از آغاز جوانی تا دوران میان سالی پیامبر، از 25 تا 50 سالگی فقط با یک همسر یعنی حضرت خدیجه سپری شده است. از 50 تا 51 سالگی بدون همسر زیسته است و از 51 تا 53 سالگی فقط با سوده که زنی سالخورده بود زندگی نموده است.

. تعدد همسران پیامبر در فاصله سال اول تا هفتم هجری، یعنی از 54 تا 61 سالگی آن حضرت صورت پذیرفته است.

. نگاهی کوتاه به تاریخ و ترتیب آن‏ها روشن می‏سازد که اصولا این ازدواج‏ها بر اساس مصالح و به دلیل ایفای مسؤولیت‏های همه جانبه نبوت صورت گرفته است; زیرا اگر جز این بود، چگونه پس از ازدواج با عایشه که تنها همسر باکره وی بود و از جمال و زیبایی نیز بهره وافی داشت، با زن سالخورده‏ای چون زینب بنت‏خزیمه ازدواج می‏کند که تنها سه ماه بعد از ازدواج از جهان خت‏برمی‏بندد یا پس از آن ام سلمه را به همسری برمی‏گزیند که خود او در پاسخ خواستگاری پیامبر، بزرگی سن، داشتن چهار فرزند یتیم و... را موجب عدم شایستگی خود برای همسری دانسته، عذر خواهی می‏کند; اما پیامبر این امور را مانع نمی‏داند و او را به همسری برگزیده، همانند عایشه نزد او اقامت می‏گزیند.

. سخنان پیامبر در ارزشیابی همسران، روش مناسبی برای یافتن دیدگاه پیامبر در این ازدواج‏ها است; عایشه خود می‏گوید: پیامبر به گونه‏ای به خدیجه عشق می‏ورزید و دوستان وی را چنان محترم می‏داشت که موجب شگفتی می‏شد  و گاه گوسفندی ذبح نموده، گوشت آن را بین دوستان خدیجه تقسیم می‏کرد. بدین روی، در برابر هیچ زنی همانند خدیجه حسادت نمی‏ورزیدم; زیرا پیامبر هماره یاد او را گرامی می‏داشت. یک روز به پیامبر گفتم: خداوند در عوض آن پیره‏زن گندمگون غیر باکره، بهتر از او را نصیب تو ساخته است! پیامبر به سختی برآشفت و در پاسخ فرمود: قسم به خدا! هرگز بهتر از خدیجه نصیبم نشده است; زیرا او به هنگام کفر مردمان به من ایمان آورد و آن گاه که همگان مرا تکذیب کردند، مرا تصدیق کرد و آن گاه که همگان محرومم کردند، به یاری‏ام برخاست. خداوند از او فرزندانی به من عطا فرمود که از زنان دیگر نصیبم نساخته است. .

همان طور که ملاحظه می‏کنید، پیامبر ملاک‏های عایشه مبنی بر جوانی، زیبایی و بکارت را رد کرده، سبقت‏خدیجه در ایمان، ایثار، یاری و افتخار مادری فرزندانش را به عنوان ملاک‏های برتری خدیجه ارزشیابی می‏کند.

. بر اساس آیه شریفه 52 سوره احزاب، نیاز به این گونه ازدواج‏های سیاسی و مصلحتی در سال هفتم هجری به پایان رسید و در سه سال پایانی عمر آن حضرت، جایگزینی همسران گذشته یا ازدواج جدید با هر زنی، اگر چه مورد پسند پیامبر قرار می‏گرفت، از سوی خداوند ممنوع گردید.

. مردانی که به بهره‏مندی از زنان می‏اندیشند، تلاش می‏کنند با تهیه لباس و توسعه آسایش و هزینه کردن اموال، دل آنان را به دست آورند، اما بر اساس آیه شریفه 28 سوره احزاب، پیامبر در سال نهم هجری که گسترش اسلام، وضع اقتصادی مسلمانان را بهبود بخشیده بود، وقتی همسرانش از او لباس و وسایل بهتر طلب کردند، یک ماه از همه آن‏ها کناره گرفت و پس از گذشت‏یک ماه، به دستور خداوند، آن‏ها را مخیر ساخت تا میان آسایش و رفاه دنیا و زندگی با پیامبر، یکی را برگزینند. آنان که از درخواست‏های مادی خود پشیمان شده بودند، زندگی با پیامبر را برگزیدند.

. بدون شک در جامعه آن روز عربستان که به صورت قبیله‏ای اداره می‏شد و تنها پیوندهای نسبی و سببی عامل حمایت قبایل از اشخاص می‏گردید، بسیاری از ازدواج‏های پیامبر برای جلب حمایت اقوام و قبایل مختلف بوده است. در این راستا توجه به این نکته مهم است که حتی دو تن از همسران پیامبر نیز از یک قبیله نبوده‏اند!

به راستی آیا عقد کردن دختر نوجوانی چون عایشه در سن 7 یا 17 سالگی که عروسی با وی سالیان بعد صورت پذیرفت، می‏تواند علت غیر سیاسی داشته باشد؟

آیا ازدواج با حفصه، که به گفته اهل سنت‏برای تکریم عمر که به شدت بر اثر بیوگی دخترش آزرده خاطر شده بود، جز در سایه جلب قلوب و محبت او و قوم و قبیله‏اش صورت پذیرفته است؟

آیا ازدواج با صفیه و جویریه، دختر سر کرده یهودیان شکست‏خورده بنی نضیر و بنی‏مصطلق که از کنیزان بودند، جز برای التیام آثار روانی جنگ میان یهودیان و مسلمانان بود؟ آیا این پیوندها را که رویکرد مشتاقانه صدها تن از یهودیان به اسلام را رقم زد و مسلمانان را بر آن داشت که بستگان در بند جویریه را خویشاوندان رسول خدا دانسته، آزاد سازند، می‏توان به انگیزه‏های پنداری و غیرواقعی دیگری نسبت داد؟

آیا می‏توان گفت ازدواج پیامبر با ام حبیبه دختر ابوسفیان که اصلا در مدینه حضور نداشت، بلکه در حبشه بود و به دلیل ارتداد و مرگ همسرش دچار ضربه شدید روحی شده بود، جز برای تسکین آلام روحی او از یک سو و حفظ یک زن مؤمنه و مهاجره در برابر احتمال بازگشت‏به خانواده مشرک خویش از سوی دیگر و برقراری پیوند سببی با سرکرده مشرکان مکه، برای کاستن دشمنی آنان از سوی سوم، انگیزه دیگری داشته است؟

آیا پذیرش همسری میمونه که خود را به پیامبر بخشید، در شرایطی که پیامبر پس از صلح حدیبیه، برای انجام مناسک حج‏به مکه رفته بود و مکه در التهاب این حضور قرار داشت و درخواست پیامبر برای برگزاری جشن و دادن ولیمه ازدواج که با کمال تاسف توسط سران شرک پذیرفته نشد، نشانه روشنی بر آن نیست که در این ازدواج، جلب قلوب مکیان به اسلام و مسلمین مد نظر بوده است؟

آیا می‏توان پذیرفت ازدواج پیامبر با دختر عمه خودش زینب دختر جحش که قبل از آن همسر زید غلام آزادشده پیامبر بود و در تلقی جامعه جاهلی آن دوران بسیار ناپسند و مخالف شان آن حضرت بود و حرف و سخنانی را نیز علیه پیامبر برانگیخت، به دلیل زیبایی او بوده است؟ آیا پبامبر قبلا دختر عمه خودش را ندیده بود؟ مگر پبامبر خود، زید را به خواستگاری او نفرستاده بود؟ مگر پذیرش همسری زید از سوی زینب، به اشارت و فرمان آن حضرت نبود؟ آیا پبامبر نمی‏توانست قبل از آن پیوند و جدایی، خود به خواستگاری بشتابد؟ به راستی آیا می‏توان قبول کرد به جان خریدن آن همه نیش و کنایه جز برای انجام فرمان خداوند و در هم شکستن سنت غلط و جاافتاده عرب جاهلی صورت پذیرفت؟

. افزون بر موارد پیشین، مؤید دیگر آن است که تعدد همسران، نه تنها موجب آسایش و رفاه پیامبر نبود; بلکه برابر آیات نخستین سوره تحریم، برخی از همسرانش، با گفتار و کردار خود، موجبات آزردگی‏خاطر و رنجش آن حضرت را فراهم می‏ساختند و پیامبر گر چه گاه از تصمیم خود مبنی بر طلاقشان، سخن به میان می‏آورد ولی به مقتضای دلایل و مصالح پیش‏گفته، صبوری پیشه ساخته، از آن‏ها جدایی برنگزید.

                                                                               نرم افزار مدینه العلم


 
راه های ابطال سحر و خنثی کردن اثر چشم زخم چیست؟
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه های ابطال سحر و خنثی کردن اثر چشم زخم چیست؟ ،سحر و چشم زخم در آیات و روایات ،دستوارت اهل بیت ـ علیهم السلام ـ برای علاج سحر

پاسخ:

یکی از اموری که در ازمنة قدیم از رواج بسیار زیادی برخوردار بوده و بسیار مورد توجه مردم قرار می‌گرفته سحر و جادو است که اکنون نیز در بین مردم ما دیده می‌شود و بسیاری از مردم اثرات آن را در زندگی خود مشاهده می‌کنند و به دنبال علاج آن هستند. به عنوان مثال گاهی شاهد دشمنی بین زن و شوهر یا ایجاد محبت بین دو شخص غریبه یا ایجاد دشمنی بین دو دوست هستیم.
همچنین اصطلاح بدچشمی، چشم زخم و چشم خوردن نیز اصطلاحی است که امروزه در بین مردم ما زیاد شنیده می‌شود و به آن معتقد هستند و برای دفع آن تلاش می‌کنند.

سحر و چشم زخم در آیات و روایاتدر آیات و روایات به سحر و چشم زخم اشاره شده است. به عنوان مثال آیة 102 سورة مبارکه بقره که اشاره به نوعی از سحر است که دارای اثر باشد.(1) یا آیه 116 سورة مبارکه اعراف اشاره به نوع دیگری از سحر دارد که اصطلاحاً به آن شعبده‌ می‌گوئیم(2) یا آیة 51 سورة مبارکه قلم که اشاره به چشم زخم دارد.
در روایات نیز به این دو مقوله اشاره شده که یکی از جامع‌ترین و کامل‌ترین آنها روایتی است که امام صادق ـ علیه السّلام ـ در جواب به سؤال زندیق مصری که از حقیقت سحر سؤال کرده بود فرمودند که در این روایت به انواع سحر نیز از زبان امام اشاره شده.(3)
تمام این‌ها نشانگر این امر است که سحر و جادو و چشم زخم اموری هستند که دارای واقعیت می‌باشند اما غیر عادی‌اند دربارة چشم زخم نیز بعضی علما معتقدند که بعضی از چشم‌ها نوعی اشعه از خود بیرون می‌دهند که این اشعه یک اثر سوئی را وارد اشیاء می‌کند.(4)
پس از ذکر این مقدمه کوتاه و آشنایی با جایگاه سحر و چشم زخم توجه شما را به دو نکتة مهم جلب می‌کنیم که:
(1) نمی‌توانیم هر چیزی را بلافاصله به جادو و چشم زخم نسبت دهیم و یا با هر مشکلی که در زندگی مواجه شدیم آن را معلول جادو و چشم زخم بدانیم بلکه ابتدا باید علل و عوامل عادی آن را بررسی کنیم چرا که بسیاری از مشکلات ما ریشه در عوامل طبیعی دارد و موارد بسیار اندکی شامل جادو و چشم‌ زخم می‌شود.
(2) اعتقاد به این مسأله که من جادو شده‌ام یا چشم خورده‌ام یا کسی بخت مرا بسته خود از موانع پیشرفت انسان در زندگی است. زیرا با این پندار و پیشینة ذهنی شخص به گونه‌ای در زندگی عمل می کند که تمام اعمالش تابع این عقیده‌اش است و این باعث می‌شود که انسان به بهانة جادو شدن یا چشم خوردن دست از سعی و تلاش زندگی بردارد و تمام مشکلات خود را معلول این دو مقوله بداند در صورتی که خداوند متعال انسان را مختار آفریده و امر به تلاش و کوشش نموده است.

راه‌های علاج سحر و چشم زخمهمان طور که خداوند برای بعضی از داروهای مُضر تأثیراتی را در بدن قرار داده و در بعضی از داروها اثراتی را قرار داده که تأثیرات داروهای مضر را از بین می‌برد برای بعضی از اعمال نیز تأثیراتی را در بدن‌ها و عقول مردم قرار داده است که همان سحر باشد و بر زبان انبیاء و اوصیاء آیات و ادعیه و اسماء و اعمالی جاری ساخته که ضرر آن سحرها را دفع می‌کند. پس بهترین راه برای علاج این دو مقوله توجه به معارف و دستورات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ است.

دستوارت اهل بیت ـ علیهم السلام ـ برای علاج سحر1) امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ می‌فرمایند: برای علاج سحر هفت مرتبه بگوید: بسم الله و بالله و سَنسُدُّ عضدک باخیک و نجعل لکما سلطانا فلا یصلون الیکما بایاتنا انتما و من اتبعکما الغالبون.(5)
2) استعاذه و پناه بردن به خداوند متعال با خواندن معوذتین (سوره‌های قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق)(6)
3) خواندن آیات 54 تا 56 سورة اعراف.(7)
4) اسپند نیز مؤثر است. از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده که بر هر یک از برگ و دانه اسپند ملکی موکل است که با آنهاست تا بپوسد و ریشه‌اش و شاخه‌اش غم و سحر را برطرف می‌کند.(8)

دستورات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ برای علاج چشم زخم1. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: سه مرتبه بگویید: ما شاء الله لا قوه الا بالله العلی العظیم.(9)
2. خواندن آیة 51 سورة قلم (و ان یکاد الذین کفروا ...)(10)
3. دست‌ها را مقابل صورت بگیرد و سورة حمد و توحید و معوذتین را بخواند و دست به صورت بکشد.(11)
4. خواندن معوذتین.(12)
5. دعایی که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای امام حسن و امام حسین ـ علیهما السّلام ـ خواندند و به اصحاب نیز توصیه فرمودند: «اللهم یا ذا السلطان العظیم و المن القدیم و الوجه الکریم ذا الکلمات التامات و الدعوات المستجابات عاف فلانا( اسم شخص مورد نظر) من انفس الجن و اعین الانس.»(13)

                                                                             نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 378.
2. همان.
3. بحار الانوار، ج 60، ص 21.
4. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، نشر صدرا، ج 8، ص 334.
5. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 92، ص 125.
6. همان، ص 128.
7. ج 92، ص 32.
8. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، باب سوم.
9. بحار الانوار، ج 92، ص 128.
10. همان، ص 132.
11. همان، ص 129.
12. همان، ج 60، ص 14.
13. همان، ج 92، ص 133.


 
حقیقت سحر چیست ؟ .......
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: حقیقت سحر چیست ،راه هائی سحر

حقیقت سحر چیست و ساحران از چه راه هائی چنین کارهای عجیبی انجام می دهند؟

پاسخ:

سحر از علومی است که همانند بسیاری دیگر از علوم بشری نمی توان به صورت دقیق تاریخ پیدایش و نحوه شکل گیری آن را روشن ساخت. این مقدار مسلم است که جزء علوم کهن است و تا حافظه تاریخ یاری می‌کند وجود سحر قابل پیگیری است. اما سحر چیست؟
در لغت معانی مختلفی برای واژه عربی «سحر» که معادل فارسی آن «جادو» می‌باشد، بیان کرده‌اند قاموس المحیط سحر را به هر چیزی که منشا و سبب آن دقیق و ظریف باشد معنا کرده است. نهایه ابن اثیر سحر را به معنی «هر چیزی که حقیقت اشیاء را دگرگون نشان دهد» گرفته است. صحاح اللغة سحر را به خدعه و نیرنگ و چیزهای باطل تفسیر کرده است. و سرانجام المجمل ابن فارس آن را به چیزی که «حق را باطل نشان دهد» تعبیر آورده است.(1)
معانی فوق جز توضیح واژه سحر در شناخت واقعیت این پدیده مرموز عالم خلقت کمک چندانی به ما نمی کند. از این رو لازم است به تبیین اقسام و مصادیق آن بپردازیم:

اقسام سحرسحر در یک تقسیم به دو بخش سحر کلمات و سحر عمل تقسیم می‌شود. مقصود از سحر کلمات استفاده از حروف و کلمات برای بوجود آوردن حالت عجیب و یا ایجاد مریضی و یا بهبود مرض در یک شخص می‌باشد که خود به دو صورت شفاهی (خواندن کلمات) و کتبی (نوشتن کلمات) واقع می‌شود. گونه دوم یا سحر عمل استفاده از اعمال خاصی است که باعث پدید آمدن پدیده سحر می‌گردد و اقسام مختلف دارد.
عمل سحر در هر دو شکل خود در اصل مبتنی بر استفاده از نیرو و اسبابی است که معمولا از دید انسان های معمولی پوشیده است. به همین دلیل اطلاع بشر، علی رغم دیر پا بودن این پدیده از آن اندک مانده است. اما از تحقیق در احوال ساحران که در گذشته وجود داشته اند. و برخی گفته های خود ساحران علل و اسبابی که تا کنون بر بشر کشف شده است و نیز از تجزیه و تحلیل پدیده هایی که در گذشته از مصادیق سحر به حساب آمده است. علل و عوامل زیر به دست آمده است:
1. شاخه‌ای از آنچه در گذشته سحر خوانده می‌شد در واقع معلول عوامل تلقینی بود که امروز قدرت آن بر بشر مکشوف شده است. به عنوان مثال خوابهای مصنوعی، هیپنوتیزم، تله پاتی، مانیه تیزم .... در این دسته قرار می‌گیرند. اینها زیرکی های روان شناختی است که بشر با کشف رموز آن، خاصیت رمز گونگی را از آن گرفته و به یک علم آموختنی و کاملا طبیعی تبدیل کرده است.
2. گونه ای از آنچه سحر خوانده می‌شده ، امروز در مقوله سخن چینی و نمامی می‌گنجد که با چرب زبانی، قلوبی را به هم نزدیک و یا از هم دور می‌سازد.
3. نوع دیگر از آنچه در گذشته سحر خوانده می‌شد، امروز در مجموعه استفاده از خواص فیزیکی و یا شیمیایی مواد جا می‌گیرد. این نوع در واقع همان علوم طبیعی است که عجایب آن امروز بر کسی پوشیده نیست. البته در گذشته همگان بر این رموز آگاه نبودند، اما بودند کسانی که برخی از این خواص را می‌دانستند و از آن استفاده می‌کردند در نتیجه در نظر دیگران یک نوع سحر به نظر می‌رسید مثلا در داستان حضرت موسی گفته شده که ساحران در درون طنابهای خود موادی جاسازی کرده بودند که در مقابل آفتاب منبسط می‌شد و حالت جاندار بودن را به نمایش می‌گذاشت.(2) این سخن در خصوص مورد حضرت موسی _ علیه السلام _ البته با مضمون آیات چندان سازگار نیست، چون از آیات چنان استفاده می‌شود که بیشتر حالت چشم بندی داشته تا استفاده از خواص شیمیایی (والله اعلم).
4. بخش دیگر از سحر را می‌توان در مقوله تر دستی و چشم بندی داخل کرد. همان چیزی که امروز در سیرکها بخوبی مشتری دارد و قلبها را به خود جلب می‌کند.
5. شعبه دیگری از سحر که بیشتر حالت غیر طبیعی دارد و هنوز آنگونه که باید نمی توان برایش توجیه علمی یافت، اعمالی است که با استفاده از قدرتهای نامرئی انجام می‌گرفته است و از آثار آن اخبار از کارهای پنهان است که حتی در آینده به وقوع می‌پیوسته است. همانند برخی پیشگوئیها و ... این شعبه از سحر بسیار ناشناخته است. گفته‌اند آنها ملائکه را استخدام می‌کرده‌اند و یا از شیاطین و جن استفاده می‌کرده اند. بر اساس گفته‌های گذشتگان این شعبه خود بر سه دسته بوده است: دسته ای از ارواح فلکیه استفاده می‌کرده‌اند که بیشتر با نجوم سرو کار داشته اند. این دسته عملشان دعوة الکواکب خوانده می‌شده است. دسته ای از فرشتگان و یا شیاطین استفاده می‌کردند که به طلسمات موسوم می‌شدند. گروه سوم از ارواح ماده مثل کودکان و یا زنان استفاده می‌نمودند که به عزایم معروف بوده اند. این گروه کارهای خارق العاده انجام می‌دادند و برخی امراض را علاج می‌نمودند و یا باعث ایجاد مرض در اشخاص می‌شدند.
6. یک نوع از سحر که معروف به سحر کلمات است و بعد از بعثت پیامبر _ صلی الله علیه و آله _ واژه های قرآن را نیز در این راه به خدمت گرفتند، نیز فی الجمله تاثیر گذار است. اما اندازه و سبب آن هنوز روشن نیست. البته باید تذکر دهیم که این نوع از سحر را نباید با دعاها و عوذات مأثوره که از معصومین _ علیهم السلام _ وارد شده است اشتباه گرفت، آنها حساب دیگری دارند که در اینجا بدان نمی پردازیم.
7. شعبه ای از آنچه سحر خوانده می‌شود، و شاید بتوان گفت یک شعبه بسیار با اهمیت از آن، استفاده از قدرتهای روح است. این دسته جای سخن بسیار دارد. اما فی الجمله باید گفت که عمل مرتاضان هندی که در نگاهی می‌توانند قطار در حال حرکت را متوقف کنند، با استفاده از همین قدرت روحی و نفسانی است. این را هم برخی در شمار سحر دانسته‌اند و تاکید کرده‌اند که نباید آن را با ولایت تکوینی اولیاء الله اشتباه گرفت. صاحب آن ولایت نیز البته توان تصرف در طبیعت را دارد اما نه از راه ریاضت، همان قدرتی که عیسی _ علیه السلام _ را توان شفابخشی و احیاء مردگان می‌داد و حضرت موسی _ علیه السلام _ را توان تبدیل چوب به اژدها. این معجزه است و آن کار مرتاضان عمل شیطانی. این بحث هم مجال فراخ می‌طلبد.
همان گونه که روشن شد، دسته ای از این سحرها واقعیتی ندارند و دسته ای که واقعیت دارند عملی است طبیعی. تنها برخی از شعبه های آن جای تامل دارد.
بنابراین در پاسخ به سؤال شما چنین نتیجه می‌گیریم که سحر تنها شامل سحر باطل نمی شود سحرهای موثر هم موجود‌اند ولی بیشترین تاثیر آن در روح و روان آدمیان است تا در عالم خارج. علاقه‌مند ساختن کسی به دیگری نیز بیشتر یک تصرف روحی و روانی است. البته قابل تذکر است که روان شناسان مجرب امروز نیز از تکنیکهایی برای جلب قلوب استفاده می‌کنند که تفاوت زیادی با کار ساحران ندارد.
آنچه گفته شد تشریح واقعیت بود، اما از نظر قرآن و سنت استفاده از سحر و رو آوردن به این وسیله در نهایت غلظت و شدت تحریم شده است. حتی آن را برابر با کفر دانسته اند.
پیامبر _ صلی الله علیه و آله _ فرمود: ثلاثة لا یدخلون الجنة مدمن خمر و مدمن سحر و قاطع رحم:" سه گروهند که هرگز داخل بهشت نمیشوند، شرابخواران، ساحران و قاطعان رحم"(3).

                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. برگرفته از: انصاری، مرتضی، المکاسب، قم، انتشارات دهقانی، چاپ اول، 1372، ج 1، ص 97، 98.
2. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 268، ذیل آیه 116، سوره اعراف.
3. شیخ حر آملی،وسایل الشیعه،قم:موسسه آل البیت،1409ق، ج15،ص 346


 
بهترین راه برای باز شدن بخت
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: بهترین راه برای باز شدن بخت

1ـ از گناهان، شدیداً دوری کنید، در این صورت قطعاً خداوند زمینه ازدواج مناسب و یافتن کارهای مفید و... را برای انسان فراهم می کند.(1)
2ـ به واجبات مخصوصاً نماز و روزه اهمیّت داده شود.
3ـ خدمت به دیگران مخصوصاً پدر و مادر و بستگان نزدیک در بهتر شدن وضع زندگی انسان بسیارمؤثر است.
4ـ از همه مهمتر، سرمایه بسیار بزرگی در اختیار داریم و آن وجود اهلبیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ است که دعا و توسل به آنها داشته باشیم، مخصوصاً توسل به امام زمان (عج) روحی و ارواح العالمین له الفداء، بسیار مؤثراست.
5ـ دعای خالصانه نمودن و حاجات را از خداوند خواستن، امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «دعا (برای حل مشکلات) از نیزه نفوذ کننده تر است.»(2) و پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ فرمود: «دعا اسلحه مؤمن است»(3) در حدیث دیگر آمده اگر بنده به درگاه خداوند دست به دعا بردارد، خداوند حیا می کند از اینکه او را دست خالی رد کند.(4) البته باید توجه داشت که در دعاها باید امید به اجابت داشته باشیم چنانکه در حدیثی آمده است : که هرگاه دعا نمودید، امید داشته باشید که حاجت شما بر آورده شود.(5)
6ـ اندیشه نمودن در جوانب کار و از عقل خود بهره بردن. علی ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که قبل از انجام کاری اندیشه و تدبیر کند در آینده پشیمان نمی شود.(6) و آینده و جوانب هر کاری را در نظر گرفتن. پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ فرمود: هرگاه خواستی کاری را انجام دهی در عاقبت آن اندیشه کن.(7)
7ـ مشورت نمودن و بهره برداری از عقل بزرگان، علی ـ علیه السلام ـ فرمود: قبل از هر کاری مشورت کن.(8) امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که مشورت کند به هلاکت نمی افتد.(9)

                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 73، ص 47.
2. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج 4، ص 214.
3. همان، ص 213.
4. همان، ص 218.
5. مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص 282.
6. صابری، علیرضا، الحکم الزاهرة، ج 2، ص 21.
7. همان، ص 21.
8. همان، ص 407.
9. همان، ص 405.


 
آیا سحر و جادو و بستن بخت دختران و بستن راه کار... واقعیت دارد؟
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا سحر و جادو و بستن بخت دختران و بستن راه کار ،راه باز شدن بخت چیست؟

آیا سحر و جادو و بستن بخت دختران و بستن راه کار... واقعیت دارد؟ اگر واقعیت دارد از طرف خدا است یا افرادی که در این دنیا زندگی می کنند؟ آیا دعای دعا نویس ها درست است؟ راه باز شدن بخت... چیست؟

پاسخ:

در قرآن بیش از 50 مورد کلمه سحر به کار رفته که از مجموع آن می توان استفاده کرد که سحر به دو قسم تقسیم می شود:
1ـ سحری که مقصود از آن فریفتن و تردستی و شعبده بازی و چشم بندی است و حقیقتی ندارد، چنانکه می خوانیم: « پس ناگهان ریسمانها و چوبدستی هایشان (جادوگران زمان موسی ـ علیه السلام ـ ) بر اثر سحرشان در خیال او{چنین}می نمود که آنها به شتاب می خزند.»(1)
2ـ قسم دوّم سحری است که واقعاً اثرگذار است مثل اینکه باعث جدائی زن و شوهر و یا مریض شدن انسان و... می شود، در قرآن می خوانیم «آنها مطالبی را می آموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکنند... آنها قسمتهایی را فرا می گرفتند که برای آنان زیان داشت و نفعی به آنها نمی رساند.»(2)
قسم سوّمی هم ادّعا شده که ممکن است بر اثر سحر، شکل اشخاص تغییر کند، مثلا انسان بر اثر سحر تبدیل به حیوان شود که این واقعیت ندارد.(3) امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «سحر، انواعی دارد:
1ـ یک نوع آن مانند طبابت است، چنانکه پزشکان برای هر دردی دوا و دارو دارند، ساحران هم برای هر سلامتی آفتی و برای هر عافیتی بلایی دارند.
2ـ تردستی و چشم بندی 3ـ تسخیر نمودن جنّ و شیاطین.(4)
پس جواب سؤال اول این است که اصل وجود سحر و تأثیر گذاری آن فی الجمله، واقعیت دارد.
اما قسمت دیگر سوال، اگر مراد این باشد که کسی به واسطه سحر بین زن و شوهری دشمنی ایجاد کند و یا خواستگاری را نسبت به دختری بدبین کند و یا شخصی را نسبت به کار و شغل خاصش بدبین کند این ممکن است، و اما اینکه بتواند کاملا جلو بخت دختری را بگیرد، این واقعیّت ندارد. فقط صرف تخیّل است. و همچنین است نسبت به شغل و کارهای انسان به طوری که همه راهها را بر انسان ببندد، امکان ندارد و این مسئله نیاز به بیانی طولانی دارد که در این مختصر نمی گنجد.(5)
اما دعای دعانویس ها و این کارها اگر به صورت ابطال سحر باشد می تواند درست باشد و واقعیّت داشته باشد(البته به صرف ادعا نمی توان به هر کس اعتماد کرد )، چرا که از آنجایی که سحر واقعیت دارد نیاز به افرادی است که بتوانند سحرها را ابطال کنند و لذا یاد گرفتن آن به منظور ابطال سحر ساحران اشکالی ندارد، بلکه گاهی به عنوان واجب کفایی میبایست عدهای سحر را بیاموزند تا اگر مدعی دروغگویی خواست از این طریق مردم را اغفال یا گمراه کند سحر و جادوی او را ابطال نمایند، و دروغ مدعی را فاش سازند.
شاهد این سخن که اگر سحر برای ابطال سحر و حل و گشودن آن باشد بی مانع است و واقعیت دارد ، حدیثی است که از امام صادق نقل شده، در این حدیث میخوانیم:
یکی از ساحران و جادوگران که در برابر انجام عمل سحر مزد میگرفت خدمت امام صادق (ع) رسید و عرض کرد: حرفه من سحر بوده است و در برابر آن مزد میگرفتم، خرج زندگی من نیز از همین راه تامین میشد، و با همان در آمد، حج خانه خدا را انجام دادهام، ولی اکنون آن را ترک و توبه کردهام، آیا برای من راه نجاتی هست؟
امام صادق ع در پاسخ فرمود:" عقده سحر را بگشا، ولی گره جادوگری مزن"(6)
از این حدیث استفاده میشود که برای گشودن گره سحر، آموختن و عمل آن بی اشکال است و همچنین اگر به صورت استفاده از اثرات بعضی سوره ها و یا آیات قرآن باشد.(7) و یا آثار بعضی دعاها و ختم هایی که مدرک صحیح دارند، باز هم قابل قبول است،(8) چون دعا اثر دارد، چنانکه پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه وآله ـ فرمود: «دعا می تواند قضای الهی را تغییر دهد.»(9) اما نوع دعا نویسان فعلی، (مخصوصاً آنهایی که سواد کافی نسبت به قرآن و روایات و دعاها ندارند) و این کار را شغل و وسیله درآمد قرار داده اند و با انواع حیله ها می خواهند از مردم پولی به دست آورند، قابل اعتماد نیستند و به حرف آنها نباید توجه شود.
اگر واقعاً ثابت شود که شخصی مورد سحر قرار گرفته، باید دنبال کسی برود که می تواند سحر را باطل کند، اما مسأله مهم این است که اعمال و رفتار خود انسان در سرنوشت انسان سهم بسزایی دارد، قرآن می فرماید: و هر مصیبتی به شما برسد، به سبب دستاورد خودتان است و{خدا} از بسیاری می گذرد.»(10)
حضرت علی ـ علیه السلام ـ در تفسیر این آیه فرموده اند: «از گناهان اجتناب کنید که تمام بلاها و کمبود روزی به واسطه گناه است حتّی خراش برداشتن بدن و زمین خوردن و مصیبت دیدن»(11) شاید گاهی گناهان انسان مانند بی حرمتی به پدر و مادر و امثال آن باعث شود مسائل ازدواج به مشکلات برخورد کند، و یا نسبت به کار و زندگی و یا به رزق و روزی لطمه وارد شود.
بهترین راه برای باز شدن بخت و... توجه به مسائل زیر است:
1ـ از گناهان، شدیداً دوری کنید، در این صورت قطعاً خداوند زمینه ازدواج مناسب و یافتن کارهای مفید و... را برای انسان فراهم می کند.(12)
2ـ به واجبات مخصوصاً نماز و روزه اهمیّت داده شود.
3ـ خدمت به دیگران مخصوصاً پدر و مادر و بستگان نزدیک در بهتر شدن وضع زندگی انسان بسیارمؤثر است.
4ـ از همه مهمتر، سرمایه بسیار بزرگی در اختیار داریم و آن وجود اهلبیت عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ است که دعا و توسل به آنها داشته باشیم، مخصوصاً توسل به امام زمان (عج) روحی و ارواح العالمین له الفداء، بسیار مؤثراست.
5ـ دعای خالصانه نمودن و حاجات را از خداوند خواستن، امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «دعا (برای حل مشکلات) از نیزه نفوذ کننده تر است.»(13) و پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ فرمود: «دعا اسلحه مؤمن است»(14) در حدیث دیگر آمده اگر بنده به درگاه خداوند دست به دعا بردارد، خداوند حیا می کند از اینکه او را دست خالی رد کند.(15) البته باید توجه داشت که در دعاها باید امید به اجابت داشته باشیم چنانکه در حدیثی آمده است : که هرگاه دعا نمودید، امید داشته باشید که حاجت شما بر آورده شود.(16)
6ـ اندیشه نمودن در جوانب کار و از عقل خود بهره بردن. علی ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که قبل از انجام کاری اندیشه و تدبیر کند در آینده پشیمان نمی شود.(17) و آینده و جوانب هر کاری را در نظر گرفتن. پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ فرمود: هرگاه خواستی کاری را انجام دهی در عاقبت آن اندیشه کن.(18)
7ـ مشورت نمودن و بهره برداری از عقل بزرگان، علی ـ علیه السلام ـ فرمود: قبل از هر کاری مشورت کن.(19) امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: کسی که مشورت کند به هلاکت نمی افتد.(20)

                                                                         نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. طه: 66.
2. بقره: 102.
3. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 1، ص 378.
4. احتجاج طبرسی، ص 939 به نقل از نخبة التفاسیر، ص 325 ـ 319.
5. «و ما هُم بضارین به مِن احد الاّ باذن اللّه» . آیه 102 سوره بقره
6. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، به نقل از: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 380.
7. محمدی ری شهری، محمد، کیمیای محبّت، ص 196.
8. همان، ج 1، ص 258.
9. صابری، علیرضا، الحکم الزهراء، ص ج 1، ص 254.
10. شوری: 30.
11. خصال، ج1، ص616، و مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج73، ص35، ح47.
12. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 73، ص 47.
13. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج 4، ص 214.
14. همان، ص 213.
15. همان، ص 218.
16. مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص 282.
17. صابری، علیرضا، الحکم الزاهرة، ج 2، ص 21.
18. همان، ص 21.
19. همان، ص 407.
20. همان، ص 405.

 


 
راه‌های موفقیت از دیدگاه ائمه معصومین ( ع )
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه‌های موفقیت از دیدگاه ائمه معصومین ( ع )

راه‌های موفقیت انسان بستگی به چند امر دارد که در این جا به طور خلاصه به آنها اشاره می‌کنیم:
1. تعیین هدف: هدف باید دقیق، روشن و بدون ابهام باشد. هدف عبارت است از نتایج مطلوبی که ما در انتظار آن هستیم. (بیان انتظارات مطلوب) شناخت و تبیین هدف یکی از مشکلاتی است که جوانان با آن درگیر هستند افرادی که در زندگی و تحصیل هدفی را دنبال نمی‌کنند انگیزة کافی برای موفقیت و پرورش استعدادهای خود ندارند. پس فرد باید هدف مورد قبول خود را به صورت جزئی و شفاف مشخص کند.(1)
2. امیدوار بودن به هدف متعالی: بسیاری از مردم خواهان رسیدن به مقامات والای معنوی، و خواستار پیشرفتهای ارزنده در علم و معارف هستند، ‌تا از این راه هم چون سایر مردان بزرگ، بتوانند در سرنوشت خود و افراد جامعة خود مؤثر واقع شوند. و مردم را به سوی معنویت سوق داده و آنان را راهنمایی کنند. این خواسته در نهاد بسیاری از افراد نهفته است. امّا به علل مختلف از جمله اینکه از راز موفقیت مردان بزرگی که صفحات تاریخ را با نام خود روشن ساخته‌اند، اطلاعی ندارند. از رسیدن به این آرزوی بزرگ ناامید بوده و آن را خیالی خام بیش نمی‌پندارند.(2)
3. برنامه ریزی: یعنی شناخت و تعیین یک سری فعالیت‌ برای رسیدن به هدف تعیین شده. چرا یک فرد در جوانی پس از گرفتن دیپلم نمی‌داند چه باید بکند، چون برای رسیدن به هدف خود برنامه ریزی نکرده است همان طور که برای یک میهمانی ساده برنامه‌ریزی می‌کنیم که چه چیزی تهیه کنیم، باید برای زندگی خودمان هم در راه رسیدن به اهداف مورد نظر برنامه ریزی کنیم.
4. نظم و انضباط در امور: نظم و انضباط نه تنها از رازهای موفقیت و پیروزی مردان بزرگ می‌باشد، بلکه کاخ بلند آفرینش هستی روی نظم و انضباط استوار شده است.
نظم و برنامه، سامان دهندة زندگی و وسیله‌ای موثر برای رسیدن موفقیت است. با تشکیل برنامة منظم برای رسیدن به اهداف عالی، لحظات زندگی خود را باثمر و پربار نماید. عمل به برنامة منظم انسان را منظم، متعهد و معتقد به آن چه را که انجام می‌دهد، می‌نماید. سعی کنید رفتار روزانة‌شما بر طبق برنامه باشد، تا از لحظات عمر خود بهره‌مند شوید و از زندگی پربار برخوردار باشید.
5. پایداری و تحمل مشکلات: یکی از اموری که در توفیق یافتن انسان دخالت زیادی دارد وشرط موفقیت در کارها بالاخص در کارهای بزرگ است، پایداری و تحمل مشکلات آن کار است. حضرت امام حسن ـ علیه السّلام ـ در یکی از خطبه‌های خود می‌فرماید: «فلستُم ایّها الناس نائلینَ ما تحبُّونَ الّا بالصّبر علی ما تُکرهُونَ»(3). ای انسانها آن چه را که دوست دارید به آن نخواهید رسید مگر آن که «صبر» کنید بر آن چه از آن کراهت دارید.
در این گفتار امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ شکیبایی در برابر مشکلات را لازمة رسیدن به اهداف مورد علاقه می‌دانند.
6. آموزش و تمرین: پرورش استعداد احتیاج به آموزش و تمرین در آن زمینه دارد. این شایعه که افرادی شانس دارند و بدون تلاش و تمرین قادرند به نتایج عالی و غیر عادی دست یابند، مورد پذیرش است. شکوفا شدن استعداد انسان در هر زمینه احتیاج به آموزش و تمرین در آن زمینه دارد.(4)
7. اخلاص در کار: اخلاص اکسیر نابی است که به عمل انسان اثر می‌بخشد. اخلاص به معنای پاک بودن رفتار و کردار آدمی از تظاهر و ریا و سایر امور شرک آمیز است. اخلاص از صفات بسیار ارزنده‌ای است که خداوند متعال برخی از بندگان خود را به دارا بودن آن ستوده است. دربارة حضرت یوسف می‌فرماید: «اِنّهُ مِن عبادنا المخصلین».(5)
8. توسل به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ همچنین: توسل به اهل بیت عصمت و طهارت ـ علیهم السّلام ـ انسان را در درگاه خداوند بزرگ و آبرومند می‌سازد و باعث تقرب انسان به پروردگار متعال می‌شود. مردان بزرگ حتی برای کشف مجهولات و پی بردن به حل مشکلات علمی دست به توسل می‌زنند تا در اثر کسب فیوضات از خاندان وحی گره از مشکلات علمی خود بگشایند.

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. باقی نصر آبادی، علی، رحمانی،‌جعفر ،‌مدیریت تربیت و پیشرفت تحصیلی، موسسه امام عصر، 1377، ص 110.
2. همان، ص 59.
3. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 44، ص 50، ح 5، باب 19.
4. مایکل هاو، به سوی نبوغ، ترجمة مجردزاده کرمانی، مهدی، راه بین، 80، ص 15.
5. یوسف:24.


 
چرا نه ساله ها رای نمی دهند ؟
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا نه ساله ها رای نمی دهند ؟ ،چرا در قانون انتخابات و اداری کشور شرط سن از شانزد

پرسش:

به گفته پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ یک دختر می‌تواند در نه سالگی ازدواج کند که این فرمایش پیامبر حاکی از آن است که در این سن به تکامل می‌رسد پس چرا در قانون انتخابات و اداری کشور شرط سن از شانزده سال به بالا می‌باشد؟

پاسخ:

بلوغ دارای ابعاد مختلفی است شامل بلوغ جسمی , بلوغ اقتصادی , بلوغ فکری , بلوغ اجتماعی وسیاسی و... وبلوغ جسمی و صلاحیت برای ازدواج با بلوغ فکری و اجتماعی برای شرکت در انتخابات و مسائل اداری و... دو مساله کاملا متفاوت است و این دو را نمی توان یکسان برشمرد زیرا اولا. نشانه هایی که برای بلوغ شرعی دختران در روایات آمده صرفا بیانگرتکامل جسمی و آمادگی برای امر مهم ازدواج در این سن است. اما باید در نظر داشت که اعلام سن 9 سالگی به معنای لزوم و وجوب ازدواج نیست، بلکه صرفاً بیانگر ابتدا وآغازسن تشکیل خانواده وازدواج است .(1) وروشن است که باید در کنار آمادگی جسمی ,به شرایط دیگر ازدواج از جمله آمادگی روحی , اجتماعی و... نیز توجه نمود . در حقیقت ازدواج و تشکیل خانواده نیازمند فراهم شدن شرایطی است که یکی از آنها آمادگی جسمی است و به عبارت دیگر بلوغ جسمی شرط لازم ازدواج است ولی برای تحقق آن کافی نیست و باید به شرایط روحی و اجتماعی و بلوغ فکری و... نیز توجه نمود.
ثانیا . مقوله بلوغ با مقوله شرکت در انتخابات تفاوت ماهوی دارند.بلوغ در امر ازدواج بلوغ جسمی است ولی بلوغ لازم در شرکت در انتخابات و سایر امور اجتماعی , بلوغ فکری و اجتماعی است و این دو با یکدیگر متفاوت هستند . کسی که در انتخابات شرکت می کند و رأی می‌دهد در واقع قصد دارد که علاوه بر دخالت در امور خود، در امور اجتماع نیز دخالت کرده و تأثیر بگذارد. لازمة این دخالت، فعال بودن عقل تجربی است. نظر دادن از کسی بایسته است که رشد فکری دارد. و همانگونه که در مسایل اقتصادی نیاز به رشد و بلوغ اقتصادی است در مسایل اجتماعی نیز نیاز به رشد و آگاهی سیاسی و اجتماعی است که فراتر از سن بلوغ جسمی است .
در پایان متذکر می‌شویم که سخنی که از پیامبر نقل کردید، در متون حدیثی ما بدین صورت آمده است .
عن ابی عبدالله ـ علیه السّلام ـ قال: حدّ بلوغ المرأة تسع سنین،(2) ملاک بلوغ زن نُه سالگی است و از امام باقر ـ علیه السّلام ـ نقل شده: عن ابی جعفر ـ علیه السّلام ـ قال: الجاریة اذا بلغت تسع سنین ذهب عنها الیتم و زوجّت و اقیمت علیها الحدود التامه لها و علیها،(3) وقتی دختر نُه ساله شد دورة طفولیت و کودکی او سپری شده و می‌تواند ازدواج کند و حدود تماماً، چه به نفع او یا به ضرر او جاری می‌شود.

                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ر.ک: رحبیان، زهره و گدازگر، مریم، سن ازدواج دختران، چاپ دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی، 1380.
2.
3. شیخ حر عاملی ,وسایل الشیعه، بیروت : دار احیاء التراث العربی , ج1، باب 4، مقدمه عبادات حدیث 3.

 


 
آیا تعدّد احزاب در نظام اسلامی موجب تقویت انتخابات ........!!!!!!!!
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا تعدّد احزاب در نظام اسلامی موجب تقویت انتخابات

آیا تعدّد احزاب در نظام اسلامی موجب تقویت انتخابات و افزایش حضور مردم در آن می شود؟

پاسخ:

اصطلاح حزب در معنای گسترده آن، یعنی فرقه، گروه، جنبش، دسته،و سابقه دیرینه‌ای دارد و در همه ادوار جوامع بشری وجود داشته است. حزب در این معنا شامل عدّه‌ای از افراد بوده که به لحاظ یک ویژگی مشترک مثل زبان و نژاد و یا یک هدف و آرمان مشترک مثل تهذیب نفس با یکدیگر تعامل و کشش و واکنش مشترکی داشته‌اند.(1)
واژه حزب در قرآن به صورت مفرد و تثنیه و جمع به کار رفته است.(2) در همه این استعمالات حزب به معنی دسته‌ای از مردم یک جامعه یا سرزمین است که با عوامل اعتقادی و ایدئولوژیک دینی یا فرهنگی از هم متمایز شده‌اند. این گروه یا طایفه اولاً و بالذّات یک گروه عقیدتی است، ولی دارای بعد سیاسی هم هست .امامی توان گفت که حزب در معنای ویژه خود (حزب سیاسی) از مشخّصات دو صده اخیر است.
احزاب سیاسی که وظیفه سازماندهی سیاسی کشور را به عهده دارند، ابتدا به عنوان یک فکر و اندیشه سیاسی مطرح می‌گردند. در صورتی که این اندیشه سیاسی پرورانیده شود و با ابعاد مختلف فرهنگی، اجتماعی، تاریخی و پیشینه سیاسی جامعه سنجیده شود و امکان عملی بودن و عملی شدن آن در کوتاه مدّت و دراز مدّت معلوم شود، می‌تواند نطفه بگیرد، تولد پیدا کند، و پرورش یابد، و زنده بماند و نقش مطلوب خود را به عنوان واسطه میان ملت و دولت ایفا کند.(3)
احزاب سیاسی تحت تأثیر کیفیت زمان ایجادشان هستند و گروه‌های پارلمانی به لحاظ اشتراک در دکترین‌های سیاسی نتیجه تحول دسته‌های سابق‌اند، ایجاد احزاب با اساس انتخاباتی و پارلمانی را می‌توان مربوط به مرحله خاصی از تحول دموکراتیک دانست.(4) گسترش احزاب سیاسی به مفهوم نوین آن با توسعه دموکراسی، یعنی شرکت عامه مردم در انتخابات و سهیم شدن آنان در مزایای نظام‌های پارلمانی همراه بوده است. بسیاری وجود احزاب سیاسی را در فرآیند توسعه و انجام انتخابات آزاد و تشکیل مجالس قانون‌گذاری ضروری دانسته‌اند. اینان بر این عقیده‌اند که در حکومت‌های دموکراتیک احزاب سیاسی به منزله ستون فقرات دموکراسی، نقش اساسی در تأثیر گذاری بر افکار عمومی دارند.
یکی از مهم‌ترین ابزارها و مکانیسم های موجود در ساختار نظام‌های حکومتی جدید که در فرآیند ایجاد تحولات کیفی در ساختار اجتماعی و روند سیاسی نقش اساسی دارند احزاب هستند. تأکید بر احزاب سیاسی زمانی آشکار می‌شود که بدانیم پیشرفت اقتصادی بدون تغییر و تحول مناسب در نظام سیاسی و اجتماعی، تقریباً محال است. با توجّه به این نکته و عنایت به اینکه اگر محور اصلی توسعه و دگرگونی سیاسی را مشارکت فعّالانه و نهادمند مردم در سرنوشت سیاسی کشور در نظر بگیریم، باید بپذیریم که لاجرم یک نظام سیاسی در حال توسعه برای جذب و حلّ تعارضات موجود و نوپدید در یک جامعه سیاسی باید ظرفیت‌ها و گنجایش‌های لازم را توسط سازمان‌ها و سیستم های نهادمند در درون خویش به وجود آورد.
بدین ترتیب بدیهی است که شاخصه اصلی توسعه سیاسی، مشارکت سیاسی خواهد بود. مشارکتی که خود برخوردار از ابزارهای کارآمد و سازمان‌های نهادمند باشد. از این رو مهم‌ترین عامل در حیات مشارکت واقعی و فعال، گذر از مسیر پرتلاطم، پیچیده، پرافت و خیز، سازنده و آموزش دهنده مبارزات سازمان‌یافته و حزبی است.آن هم نه هر سازمان و حزبی، بلکه تشکیلاتی نهادینه شده در طول زمان، و بهره‌مند از محتوایی اثربخش و کارآمد و این امری است که وقوعش در یک جامعه و نظام سیاسی سنّتی به سادگی میسّر نیست.(5)
تعدد احزاب از آن جهت اهمیت دارد که:
اولاً در اثر رقابت مثبت میان احزاب سالم و در فضای باز سیاسی، بیشترین آزادی برای مردم فراهم می‌شود به طوری که می‌توانند با مطالعه بیشتر، افراد صالحی را انتخاب کنند.
ثانیاً هر حزبی در اصلاح و آموزش اعضای خود تلاش بیشتری می‌کند که مبادا رقیب مقابل، آرای بیشتر به دست آورد و این خود، یکی از ابزارها و وسائل اصلاح جامعه است و شایستگی‌ها و پیشرفت کشور را سبب می‌شود. و جامعه به رشد و بلوغ سیاسی می‌رسد.(6) از این رو با توجه به کار ویژه های مثبت احزاب سیاسی، مانند ایجاد رقابت و مشارکت عمومی، تدوین سیاست های عمومی، آموزش سیاسی مردم و انتقاد از حکومت و...، در نظام جمهوری اسلامی بر اساس قانون اساسی احزاب، جمعیت‌ها، انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده آزادند، مشروط به اینکه اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند.(7)
بنابراین تعدد احزاب اگر منجر به ایجاد مشارکت بیشتر مردم در انتخابات شده و زمینه رقابت سالم را در میان افراد جامعه فراهم نماید می تواند در برگزاری یک انتخابات سالم و مشارکت سازنده نقش مهمی را ایفا نماید، اما در نقطه مقابل اگر تعدد احزاب منجر به دشمنی، تفرقه و تنازع شود به یقین برگزاری انتخابات سالم را به خطر انداخته و میزان مشارکت افراد را کاهش خواهد داد. در هر صورت آنچه مهمتر از تعدد احزاب در برگزاری یک انتخابات سالم است، رعایت اصول رقابت سالم و ایجاد چنین فضایی در جامعه است. بدیهی است در هر نظام سیاسی شرایط و اصول خاصی حاکم است. در نظام جمهوری اسلامی رعایت اصول و موازین اسلامی و اساسی جمهوری اسلامی و اصول استقلال، آزادی و وحدت ملی به عنوان شرایط اصلی فعالیت احزاب بر شمرده شده است(8) در حقیقت رعایت این اصول موجب می شود که اختلاف میان احزاب به اختلافات زیر بنایی و ریشه ای منجر نشود و در چارچوب نظام جمهوری اسلامی رقابت سالمی ایجاد شود.
امام خمینی (ره)دراین زمینه فرموده اند: «اختلاف اگر زیر بنایی و اصولی شد موجب سستی نظام می شود»(9) ایشان از پنج اصل به عنوان اصول و مبانی انقلاب یاد فرموده و اختلاف در آنها را جایز ندانسته ا ند. «اسلام، قرآن، انقلاب اسلامی، استقلال در عرصه های سیاسی، اقتصادی، علمی و فرهنگی و رفاه عمومی و بر چیدن ستم اقتصادی (10)»
بنابراین اگر احزاب سیاسی، به تنازع و تفرقه و اختلافات سیاسی منجر شوند، و تضعیف و سستی قوای دولت اسلامی و امنیّت ملّی کشور را به ارمغان بیاورند بر اساس آیه و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم(11) مشروعیت دینی ندارد. همچنین اگر احزاب با تبلیغات و برنامه‌ها و فشارهای آشکار و پنهان، شخصیّت و آزادی فردی را از میان بردارند، مقبولیت دینی نخواهند داشت . فعالیت‌های سیاسی احزاب غیر اسلامی اعم از احزاب اهل کتاب و احزاب سکولار اگر در راستای مخالفت با ارزش ها و آموزه‌های قوانین اسلامی باشد، از دیدگاه جامعه و دولت اسلامی که صیانت و حفاظت از اسلام و دستورات او را مرام اساسی خود قرار داده است، مشروعیت ندارد، زیرا مطابق آیه شریفه و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً(12) و دیگر دلائل نقلی و عقلی ،احزاب غیر اسلامی مجاز به کسب قدرت و سلطه سیاسی و اجتماعی نیستند. برای جلوگیری از آفات و زیان‌های احزاب باید بر اساس قوانین، احکام و ارزش‌های اسلامی تلاشی جدّی در نهادینه کردن و نظارت قانونی بر فعالیّت احزاب فراهم کرد تا بر اساس آیه «و جادلهم بالتی هی احسن» (نحل، 125) و ... به فعالیّت‌های سیاسی بپردازند.(13)
بنابراین تعدد احزاب با رعایت اصول رقابت سالم و با هدف افزایش مشارکت سیاسی در نظام اسلامی موجب تقویت انتخابات و گستردگی حضور مردم خواهد بود، اما اگر این امر منجر به اختلاف و تفرقه به جای رقابت سالم گردد، نه تنها برای برگزاری انتخابات سالم مفید نخواهد بود بلکه نقش مخربی را ایفا خواهد نمود. از این رو آنچه میزان ارزیابی نقش احزاب در انتخابات است رعایت اصول رقابت سالم و کار ویژه های مثبت آنان است و صرف تعدد احزاب با صرف نظر از کار ویژه های آنان نمی تواند ملاک ارزیابی قرار بگیرد.

                                                                              نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. تقی‌زاده، محمود، جزوه درسی کلاس جامعه شناسی سیاسی، مؤسسة امام خمینی(ره)، 1381.
2. مؤمنین:53، احزاب:22، و ...
3. توسلی، غلام عباس، تحزب در ایران، ضرورت توسعه احزاب سیاسی مستقل در جمهوری اسلامی ایران، انتشارات همشهری، 1378، ص 115.
4. موریس دوورژه، احزاب سیاسی، ترجمه رضا علوی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1357.
5. قربانی، نبی الله، تحزب در ایران، انتشارات همشهری، 1378، ص 343.
6. اسلام و تحزب، کتاب سوم تحزب و توسعه سیاسی، انتشارات همشهری، 1378.
7. قانون اساسی، اصل 26.
8. همان.
9. صیحفه نور، ج21، ص178.
10. صحیفه نور، ج21، ص178-179.
11. انفال:46.
12. نساء:141.
13. همان.


 
به کارگزاران خود بگویید که موقع نوشتن نوک قلم خود را باریک کنند ، تا .....!!!!!
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: به کارگزاران خود بگویید که موقع نوشتن نوک قلم خود ،چرا در انتخابات ایران این همه خرج از بیت المال می

حضرت علی ـ علیه السلام ـ به کارگزاران خود می فرمودند که موقع نوشتن نوک قلم خود را باریک کنید تا جوهر زیاد مصرف نشود، حال چرا در انتخابات ایران این همه خرج از بیت المال می شود؟

پاسخ:

کارگزاران نظام اسلامی باید در حفظ بیت المال نهایت دقت را داشته باشند. چون آنچه آنها هزینه می کنند از خودشان نیست بلکه مربوط به حاکمیت و جامعه اسلامی است که همة مردم در آن حق دارند.
در خصوص هزینه های انتخاباتی نیز لازم است از اسراف و تبذیر خودداری شود و نامزدهای انتخابات سعی کنند اهداف و برنامه های خود را به مردم معرفی نمایند و آنچه مصرف می کنند هر چند ملک شخصی آنها است نباید اسراف نمایند که آثار زیانباری برای جامعه اسلامی و فرهنگ عمومی جامعه دارد.
البته آنچه امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ فرموده است خطاب به مسئولان حکومتی است، ولی اسراف برای همه حرام است. هر چند هزینه کردن برای انتخابات نیز یک امر لازم است که بدون آن شور و حال انتخاباتی فضای کشور را فرا نخواهد گرفت و باید مردم به وسائل متنوعی با افکار و آرای کاندیداهای مختلف آشنا شوند. ولی نباید زیاده روی کرد چون هدف از تبلیغات معرفی کاندیدا به مردم است و این هدف با تبلیغی ساده نیز محقق می شود.
نیز لازم است تا هر کس از مواردی اطلاع یافت که یک نامزدی از بیت المال برای تبلیغات خود هزینه کرده، باید به مراجع ذیربط مثل دفاتر نظارتی شورای نگهبان در سراسر کشور اعلان کند تا رسیدگی شود.

 


 
قوانین موجود انتخابات
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: قوانین موجود انتخابات ،چه قوانینی در رابطه با انجام یک انتخابات درست داری

چه قوانینی در رابطه با انجام یک انتخابات درست و شایسته در ایران و قوانین ما موجود است؟

پاسخ:

ابتداء به عنوان مقدمه باید بگوییم که انتخابات شایسته باید به صورتی برگزار شود که بیشترین(1) رابطه ممکن بین انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان برقرار باشد تا بتوان نسبت به حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش امیدوار بود. کرسی های نمایندگی یا مناصب حاکمیتی، داوطلبان نمایندگی یا مناصب حاکمیتی و آراء مردم عوامل اصلی مورد توجه هر انتخابات هستند و کیفیت بکارگیری هر یک از این عوامل در نتیجه و شایستگی انتخابات نقش موثری دارد. از ابتدای تحقق حکومت های مردم سالار روش های گوناگون برای انتخابات و اخذ رأی به کار گرفته شده است، اما بهترین روش آن است که بتوان از ساده ترین راه به عدالت انتخاباتی راه یافت و در این میان نقش قوانین خوب برای شایستگی انتخابات بر کسی پوشیده نیست که در کشورهای مختلف و نظام های انتخاباتی قوانین متفاوتی وجود دارد که در جای خود قابل مطالعه است.
به این سوال که چه قوانینی در ایران برای انجام انتخابات شایسته وجود دارد را در دو سطح می توان پاسخ داد:

1. قوانین مربوط (اصول مربوط) به انتخابات در قانون اساسی: در قانون اساسی بالغ بر دوازده اصل به موضوع انتخابات مختلف پرداخته که در ذیل به چندموردازاین اصول اشاره می شود. برای مثال در اصل شصت و دوم قانون اساسی در مورد انتخابات مجلس شورای اسلامی آمده است: «مجلس شورای اسلامی از نمایندگان ملت که به طور مستقیم و با رأی مخفی انتخاب می شوند تشکیل می گردد. شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان و کیفیت انتخابات را قانون معین می کند.» هم چنان که می بینید قانون اساسی شیوه رأی مخفی (در مقابل علنی) را پذیرفته و این می تواند در شایستگی و سلامت انتخابات نقش موثری داشته باشد. به طور کلی امروزه همه پذیرفته اند که آشکار بودن محتوای رأی، به آزادی انتخابات لطمه وارد می کند،
زیرا در صورت علنی بودن رأی، ممکن است رأی دهنده در معرض فشار قدرت دولت یا صاحبان نفوذ سیاسی و اجتماعی و حتی در خطر مقابله و انتقام جویی های مخالفان سیاسی قرار گیرد.(2) نیز اصل شصت و سوم مقرر می دارد «دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی چهار سال است. انتخابات هر دوره باید پیش از پایان دوره قبل برگزار شود به طوری که کشور در هیچ زمانی بدون مجلس باقی نماند.» که این اصل نیز به نوبه خود با ایجاد زمان مشخص می تواند جلوی سوء استفاده های احتمالی را بگیرد و یا اصل نود و نه که نظارت بر انتخابات های مختلف را بر عهده شورای محترم نگهبان گذاشته و اصول دیگری که در این زمینه وجود دارد، مانند اصول شماره 6، 58، 62، 63، 64، 68، 99، 100، 114، 117، 119، 121.

2.انتخابات در قوانینی عادی: هم چنان که در اصل شصت و دوم قانون اساسی ملاحظه کردید بیان شرایط انتخابات کنندگان و انتخاب شوندگان و کیفیت انتخاب مجلس به قوانین عادی واگذار شده و این شأن قانون اساسی است که جزئیات را بیان نمی کند و این رویه در مورد سایر انتخابات نیز رعایت شده است، لذا ما برای آگاهی کامل از جزئیات، کیفیت و شرایط اجرائی هر انتخابات باید به قوانین عادی راجع به آن انتخابات، رجوع کنیم. ولی چون در این نوشتار مجال پرداختن به قوانین همه انتخابات ها نیست فقط برخی را ذکر می کنیم: مثلاً ماده 57 قانون انتخابات مجلس شورای اسلامی مقرر می دارد فعالیت تبلیغاتی از طریق وسائل عمومی و دولتی ممنوع است. و در مواد 62 و 63 آمده است، تبلیغ علیه داوطلبان دیگر نمایندگی ممنوع است، نیز ماده یازده قانون نظارت شورای نگهبان بر انتخابات مجلس مقرر می دارد: نظر شورای نگهبان در مورد ابطال یا توقف انتخابات قطعی است و لازم الاجراء و هیچ مقامی یا مرجعی دیگر حق ابطال یا متوقف کردن انتخابات را ندارد.
هم چنین درباره انتخابات ریاست جمهوری برای مثال ماده 62 تا 77 قانون انتخابات ریاست جمهوری مقرر می دارد که داوطلبان ریاست جمهوری زیر نظر کمیسیون تبلیغات که متشکل از وزیر کشور، دادستان کل کشور و رئیس صدا و سیما می باشد، حق تبلیغات سالم را با رعایت ضوابط قانونی از طریق رادیو، تلویزیون و مطبوعات و آگهی های تبلیغاتی خواهند داشت.در ماده 2 قانون نظارت شورای نگهبان بر انتخابات ریاست جمهوری آمده است: «شورای نگهبان قبل از شروع انتخابات دو نفر از اعضای خود و پنج نفر از افراد مسلمان و مطلع و مورد اعتماد و دارای حسن سابقه را با اکثریت مطلق آراء اعضای شورای نگهبان به عنوان هیأت مرکزی نظارت بر انتخابات ریاست جمهوری و سه نفر به عنوان عضو علی البدل انتخاب و به وزارت کشور معرفی می نماید. در مورد انتخابات شوراهای اسلامی نیز قانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران مصوب 1:3:75 و در مورد انتخابات مجلس خبرگان به قانون انتخابات و آئین نامه داخلی مجلس خبرگان مصوب 10:7:59 و اصلاحیه های بعدی آن و همچنین به آئین نامه اجرائی مصوب 18:7:61 شورای نگهبان و اصلاحیه های بعدی آن می توان مراجعه کرد،که درهمه آنهاضوابط علمی و کاربردی برای تحقق یک انتخابات شایسته را در زمینه های مختلف ومربوطه بیان داشته است، ودر اینجا فقط به ذکر عناوین آن به خاطر دوری گزیدن از تطویل نوشتار، اکتفا شد.

                                                              نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. هاشمی، سید محمد، حقوق اسلامی جمهوری اسلامی ایران، انتشارات دادگستر، چاپ سوم، ج2، ص 117 و 118.
2. رجوع کنید: قاضی شریعت پناهی، بایسته های حقوقی اساسی، گفتار انتخابات قسمت اول.


 
مطمئن ترین راه برای شناخت داوطلبان نمایندگی مجلس...
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مطمئن ترین راه برای شناخت داوطلبان نمایندگی مجلس

مطمئن ترین راه برای شناخت داوطلبان نمایندگی مجلس و پی بردن به افکار واقعی آنها چیست؟

پاسخ:

اصولاً شناخت واقعی افراد کاری سخت و ناممکن است، زیرا تنها کسی که از درون انسانها مطلع است خداوند متعال میباشد. «الله یعلم ما فی الصّدور».امابه نظرمی رسد برای شناخت افراد، ولو به صورت اجمالی، سه راه را می توان بیان کرد:

1. سابقه‌ افراد: به نظر میرسد که با نگاه به سوابق افراد بشود تا حدودی به افکار واقعی آنها پی بردونسبت به آنهاشناخت پیداکرد. بابررسی سوابق اجرایی ،نحوه تعامل بامردم ،وابستگی های گروهی و...اشخاص،می توان به صحت ادعاها وشعارها یشان تااندازهای پی برد.

2. سخنان و اظهارات: راه دیگری برای شناخت بهتر افراد بررسی افکار و اندیشههای آنهاست که از طریق قول و سخن او فهمیده می شود. البته هر چند پی بردن به تمامی اندیشههای افراد کار دشواری است ولی با توجه به برخی موضعگیریها و اقوال میتوان تا حدودی به افکار واقعی آنان پی برد.

3. تحقیق و پرسش از افراد مورد وثوق: سومین راه ممکن در مورد شناخت افراد، پرسش از افراد مورد وثوق و خوشنام است تا در این مورد توضیح دهند که فرد مورد نظر آیا صلاحیت نمایندگی برای مجلس را دارد یا نه؟
حضرت امام خمینی (ره) در آخرین جملات وصیتنامه خویش در موردفریبکاری برخی افراد میفرمایند: «من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسی و اسلام نمایی بعضی افراد ذکری از آنان کرده و تمجیدی نمودهام که بعد فهمیدم از دغل بازی آنان اغفال شدهام. آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار مینمایاندند و نباید از آن مسائل سوء استفاده شود و میزان در هر کسی حال فعلی او است».(1)
این جملات نشانگر این قضیه است که حتی امام خمینی(ره) با آن مرتبه عظیم معنوی و عرفانی و سیاسی خویش در شناخت دقیق و واقعی برخی افراد درمقاطعی اشتباه نمودند، چه برسد به ما که از لحاظ مقام معنوی وبینش سیاسی قابل مقایسه با ایشان نیستیم. با این توضیحات خوب است در پایان مباحث خود به برخی از معیارها در باب شناخت نمایندگان از بیان حضرت امام (ره) اشارهای بنماییم.
معیارهای شناخت و انتخاب نمایندگان مجلس شواری اسلامی از دیدگاه امام خمینی (ره):
1. کسانی که انتخاب کنند که صد در صد مسلمان و معتقد به احکام اسلام و معتقد به اجرای احکام اسلام و مخالف با مکتبهای انحرافی و معتقد به جمهوری اسلامی باشند. شناخت این اشخاص یا با آشنایی به اعمال و رفتار آنان از زمان رژیم طاغوت تاکنون و یا به معرفی روحانیون متعهد در شهرستانها یا اشخاص متدین موجه که گرایش به چپ و راست یا دستهای نداشته باشند.(2)
2. افراد سالم، افراد وطنخواه، افراد وطندوست، افرادی که نه شرقی باشند و نه غربی، بلکه در صراط مستقیم اسلامیت و انسانیت باشند، انتخاب کنید و به آنها رأی بدهید.(3)
3. اشخاص اسلامی، متعهد غیر منحرف از صراط مستقیم الهی را در نظر بگیرید و سرنوشت اسلام و کشور خود را به دست کسانی دهید که به اسلام و جمهوری اسلامی و قانون اساسی معتقد و نسبت به احکام نورانی الهی متعهد باشند و منفعت خود را بر مصلحت کشور مقدم ندارند.(4)
4. مردم شجاع ایران با دقت تمام به نمایندگانی رأی دهند که متعبد به اسلام، وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسئولیت کنند. و طعم تلخ فقر را چشیده باشند و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمین یا اسلام مستضعفین، اسلام رنجدیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزهجو، اسلام پاک طینتان عارف و در یک کلمه، مدافع اسلام ناب محمدی (ص) باشند و افرادی را که طرفدار اسلام سرمایهداری، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بیدرد، اسلام منافقین، اسلام راحتطلبان، اسلام فرصتطلبان و در یک کلمه اسلام آمریکایی هستند طرد نموده و به مردم معرفی نمایند.(5)
افزون بر مطالب ذکر شده برای رأی دادن به یک داوطلب نمایندگی مجلس باید معیارهای دیگری مثل موارد زیر در نظر گرفته شود:
1. متعبد به اسلام و معتقد به جمهوری اسلامی. 2. پشتیبانی و تابعیت از ولی فقیه. 3. وفاداری به مردم و وطن دوستی. 4. اطلاع و آگاهی به مسائل روز. 5. خادم محرومین بودن و.....

                                                            نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. صحیفه نور،سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی،چ2، 1378،ج11،ص749.
2. صحیفه نور، ج 12، ص 75.
3. همان، ج 5، ص 277.
4. همان، ج 11، ص 269.
5. همان، ج 20، ص 194.


 
چگونه می‌توان یک انتخابات سالم برگزار کرد؟
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چگونه می‌توان یک انتخابات سالم برگزار کرد؟

پاسخ:

در مورد چگونگی برگزاری یک انتخابات سالم و عاری از هرگونه بی‌نظمی و بی‌عدالتی باید به دو نکته اساسی توجه نمود: اوّل: سلامتِ عمل مجریان و ناظران و دوم: سلامت عمل کاندیداها و منتخبان. در واقع باید گفت: برگزاری یک انتخابات سالم مستلزم دو مسئلة مهم است: برگزاری درست بر مبنای قانون و رعایت موازین اخلاقی توسط کاندیداها.

الف ـ سلامتِ عمل مجریان و ناظران:
1ـ نظارت و اجرای دقیق مسؤلان: بی گمان نظارت دقیق و اجرای مقتدرانة دو نهاد مسئول در امر انتخابات، یعنی شورای نگهبان و وزارت کشور، در برگزاری یک انتخابات سالم و عاری از هرگونه شائبة بی‌عدالتی و بی‌نظمی، امری قابل تأیید است. رهبر انقلاب در این مورد می فرمایند: «مسئولان امور انتخابات، اعم از مسئولان اجرائی ـ که وزارت کشور است ـ و شورای نگهبان ـ که کار نظارت را بر عهده دارد ـ وظایف سنگینی دارند. اندک اختلالی در این کار عظیم، حقیقتاً یک گناه و یک جرم است. مبادا بگذارید در این امر مهم، کوچک‌ترین اختلالی به وجود بیاید.»(1)
ایشان. نقش این دو مجموعه را در برگزاری یک انتخابات سالم مورد تأکید قرار داده و می‌افزایند: «شورای نگهبان یک جریان است و وزارت کشور یک جریان دیگر. به نظر من قانون اساسی بهترین تدبیر را اندیشیده است: یک مجموعة دولتی را مأمور کرده است تا انتخابات را اجرا کنند. بعد برای این‌که ضریب اطمینان بالا برود، یک مجموعة دیگر را خارج از دولت مأمور کرده است که بر این کار نظارت کنند تا این‌ کار به بهترین و سالم‌ترین وجهی انجام بگیرد. به نظر من این تدبیرِ خیلی عاقلانه و حکیمانه‌ای است که قانون اساسی در نظر گرفته است.»(2)

2ـ پایبندی به قانون برای ناظران و مجریان: شرط دیگر برگزاری یک انتخابات سالم، پایبندی همه جانبة مقامات مسئول، به قانون اساسی است. مقام رهبری. در این مورد می‌گویند: «هم مجریان، هم ناظران، باید پایبندی خودشان را به قانون نشان بدهند. ملاک، قانون است. سلایق افراد ملاک نیست»(3) ایشان تأکید می‌نمایند که: «... مسئولان باید به این امر ـ برگزاری انتخابات ـ کمک کنند. راهش هم این است که هر کدام وظایف قانونی خودشان را انجام بدهند. من خوشبختانه می‌بینم که هم در فرمایش‌های جناب آقای جنّتی و هم در فرمایش‌های وزیر محترم کشور، روی قانون تکیه می‌شود. همین هم درست است. من به هر دو مجموعة محترم عرض می‌کنم که بر روی قانون پافشاری کنید. قانون بسیار مهم است.»(4) ایشان در جای دیگری می‌افزایند: «در امر نظارت باید قانون و موازین، ملاک و معیار باشد و نه مذاق‌ها و سلایق شخصی. مطلقاً دنبال مذاق شخصی نروید ...»(5)

3ـ عدم جانبداری نظّار و مجریان از شخص یا حزب خاص: اگر ـ خدای ناکرده ـ مسئولین برگزاری امر انتخابات، از شخص و گروه خاصّی حمایت نمایند، این انتخابات ناسالم و دروغین است. این مطلب را رهبر انقلاب بارها متذکّر شده‌اند: «... به برادران مسئول، اعم از نظّار و هیأت اجرائی عرض می‌کنم که مواظب باشید کارتان سر سوزنی از معیار قانونی تخطّی نکند. نظرات و سلایق شخصی را کنار بگذارید. این‌که کسی به خاطر تشخیصی که از دین و انقلاب و اسلام و رهبری و ملّت و دولت دارد، یک نفر را تقویت کند، یک نفر را رد کند، یک نفر را تضعیف کند، یکی را یک خرده جلو بکشد، یکی را یک‌ خرده عقب بزند، خلاف ضابطه است.»(6)

4ـ قاطعیت در عمل به قانون: شرط دیگر برگزاری یک انتخابات سالم، قاطعیت عمل مسئولین این امر طبق قانون است. اگر مجریان و به ویژه ناظران در مقابل تخلّفات صورت‌ پذیرفته در این امر، قاطعیت نداشته باشند و انتخابات را طبق قانون، قاطعانه هدایت ننمایند، این انتخابات. سالم و قانونی نخواهد بود. معظّم له در این مورد می فرمایند: « اگر شورای نگهبان در این قضیه ـ تشخیص صلاحیت‌ها و برخورد با خلاف‌های انتخاباتی ـ به یک نتیجة منطبق بر قانون و مقرّرات رسید، باید با قاطعیت اقدام بکند. هیچ چیزی نباید مانع از اقدام قاطع قانونی شود. در همة امور، خصوص در چنین اموری که با افکار و عواطف و احساسات و عقاید و آرای گوناگونی مواجه است، قاطعیّت چیزی لازمی است.»(7)

5ـ انتخاب ناظرین پاک و بی‌طرف: بی گمان. شرط لازم برای برگزاری یک انتخابات سالم، وجود مسئولین بی‌طرف و در عین حال سالم است. این جنبه بیشتر در مورد نظّار، از اهمیّت خاص برخوردار است. مقام رهبری در این مورد تأکید می‌کنند که: «محور چهارم ... گزینش افراد است. این‌هایی که ما در سطح کشور به عنوان ناظر انتخاب می‌کنیم، چه‌طور آدم‌هایی هستند؟ این خیلی مهم است. بایستی هیچ بهانه‌ای برای اینکه کسی ایراد و خدشه‌ای وارد کند، وجود نداشته باشد. باید افراد پاکِ طاهر، حتّی ترجیحاً بدون گرایش واضح به یک جناح و جریان، به عنوان ناظر گزینش شوند.»(8)

6ـ فراهم کردن زمینه حضور تمامی جناح‌ها و سلیقه‌ها در عرصة انتخابات: یکی دیگر از مواردی که به برگزاری انتخابات سالم و مردمی کمک خواهد کرد، حضور جناح‌ و سلیقه‌‌های مختلفی که به قانون اساسی معتقدند، می‌باشد. مقام معظم رهبری در این مورد بیان دارند: «هرچه افراد از جهات و جناح‌های مختلف بیشتر در انتخابات شرکت کنند، این برای نظام بهتر است. برای شورای نگهبان هم بهتر است. ما باید کاری کنیم که این امکان و وسیله برای ورود اشخاص بیش‌تر فراهم بشود. نباید طوری باشد که یک جریان احساس بکند که در این انتخابات وارد نیست. باید طوری باشد که در همه جا همه احساس کنند که می‌توانند آن فرد مورد نظر خودشان را واقعاً آزادانه انتخاب بکنند.»(9)

ب ـ سلامتِ عملِ کاندیداها و منتخبان:
1ـ تبلیغات بر مدار اخلاق و آموزه‌های اسلامی: اگر کاندیداها در تبلیغات انتخاباتی خود، از هر گونه فریبکاری و دروغ‌گویی برای جلب نظر مردم خودداری کنند و آداب و اخلاق دینی و اجتماعی را رعایت نمایند، بی‌شک، کشورمان یک انتخابات سالم و کاملاً رقابتی را شاهد خواهد بود. وجود تبلیغات فریبکارانه و به دور از نزاکت و اخلاق، از خطرهای بزرگ برای جامعة اسلامی به حساب می‌آید. حضرت امام - رحمة الله علیه ـ می‌فرمایند: «من بسیار مایل هستم. گروه‌هایی را که متعهد و معتقد به جمهوری اسلامی و خدمتگزار به اسلام هستند، در مبارزات انتخاباتی کمال آرامش را در تبلیغ کاندیداهایشان رعایت نمایند و نسبت به یکدیگر تفاهم و صمیمیت و اخوت اسلامی داشته باشند، از تفرقه و کدورت شدیداً احتراز کنند ...»(10)
ایشان در جای دیگر نیز تأکید می‌نمایند که: «از آقایان کاندیداها و دوستان آنان انتظار دارم که اخلاق اسلامی ـ انسانی را در تبلیغ برای خود، کاندیداهای خویش مراعات و از هر گونه انتقاد از طرف مقابل که موجب اختلاف و هتک حرمت باشد خودداری نمایند.»(11)
مقام معظم رهبری نیز در این مورد می فرمایند: «تبلیغات انتخاباتی، باید به معنای واقعی خود، در حدود شرعی و به دور از فریب و کارهای دروغین و متّهم کردن رقبای انتخاباتی، صورت گیرد.»(12)

2ـ عدم اهانت به رقیبان: حضرت امام ـ رحمة الله علیه ـ اهانت و یا تضعیف رقیبان در تبلیغات انتخاباتی را نشانه عدم سلامت انتخابات و فاجعه‌آمیز بودن آن دانسته و می‌فرمایند: «لازم است مطلبی را که گاهی شنیده می‌شود که برای تبلیغات انتخاباتی بعضی از کاندیداها، خدای نخواسته بعضی دیگر را تضعیف یا توهین می‌کنند، در رابطة با آن تذکر دهم، که امروز این نحو مخالفت‌ها، خصوصاً از چنین کاندیداهایی، برای اسلام و جمهوری اسلامی، فاجعه‌آمیز است.»(13) نیز ایشان در جای دیگر تأکید می‌نمایند که: «هیچ مقامی و حزبی و گروهی و شخصی حق ندارد، به دیگران که مخالف نظرشان هستند، توهین کند ...»(14)

3ـ پرهیز از جلب آراء مردمی از طرق نامشروع و غیر اخلاقی : متأسفانه برخی از کاندیداها برای جلب آرای مردم، به برخی اعمال ناپسند و غیر مسئولانه مثل خریدن آراء دست می‌زنند. این عمل نیز، سلامت ذاتی یک انتخابات را به زیر سؤال خواهد برد. رهبری در این مورد می‌گوید: «اگر دیدید، کسی است که دارد پول به مردم می‌دهد و یا دهن آنها را برای این ‌گونه کارها شیرین می‌کند، بدانیدکه این طور آدم‌ها، آدمهای نامناسبی هستند، وقتی معلوم شد که اینها هستند که می‌خواهند به خاطر امور مادّی و در راه کسب متاع دنیوی، مسند با ارزشی را که برای مردم قانون وضع می‌کند، غصب کنند، بایستی جلوی آنها را بگیریم.»(15)

                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. چه کسی را انتخاب کنیم؟ ، ادارة فرهنگی سپاه، ص162.
2. همان، ص165.
3. همان، ص161.
4. همان، صص162و161.
5. همان، ص163.
6. همان، ص164.
7. همان، ص163.
8. همان، ص160.
9. پیشین.
10. صحیفة نور، ج11، ص188.
11. پیشین، ص187.
12. روزنامة رسالت، 8:10:1370.
13. صحیفة نور، ج17، ص103.
14. همان، ج18، ص232.
15. روزنامة اطّلاعات، 15:11:1374.


 
کتابهای خدا شناسی:
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کتابهای خدا شناسی:

الف) کتابهایی که برای سطح تا حدودی ابتدایی توصیه می‌شود عبارت است از:
1. مجموعة درسهایی از قرآن، شامل مباحث توحید، عدالت، نبوت، امامت، محسن قرائتی, مؤسسة در راه حق.
2. آموزش عقاید, مصباح یزدی، محمد تقی, انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی.
3. الهیات و معارف اسلامی،آیت الله جعفر سبحانی، انتشارات مؤسسه امام صادق(ع).
ب) کتابهایی که برای سطح متوسط توصیه میگردد عبارت است از:
1. آموزش کلام اسلامی در دو مجلد از محمد سعیدیمهر، انتشارات طه، دارای خصوصیات کلاسیک بودن، روان بودن، و داشتن خلاصه و چکیدة هر بحث، کتابی است بسیار مفید و کامل و متقن برای سطح دانشجو.
2. معارف قرآن ( خداشناسی، کیهان شناسی، انسان شناسی) استاد مصباح یزدی، که منظم، و مستدل تدوین یافته است، و مباحث ریز اعتقادی را عمیق مطرح نموده است.
3. درسنامة عقاید علی شیروانی، دارای خصوصیات کلاسیک بودن، روان بودن.
4. اصول عقاید شیخ مظفر (ره) ، که این کتاب خیلی عمیق، مختصر و خلاصه، و در عین روان نگارش یافته است.
5. عقاید استدلالی، علی ربانی گلپایگانی، انتشارات نصایح.
6. مجموعه کتاب‌های استاد شهید مطهری در زمینه عقاید اسلامی هم چون: توحید، معاد، انسان و سرنوشت، نبوت، عدل الهی، و.....


 
کتابهای خود شناسی :
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

1. خودسازی یا تزکیه وتهذیب نفس،‌ ابراهیم امینی، انتشارات شفق، قم.
2. جهاد با نفس، سلسله درسهای اخلاق از آیت الله حسین مظاهری، انتشارات انجمن اسلامی معلمان.
3 .خودشناسی برای خودسازی، محمد تقی مصباح یزدی، موسسه در راه حق
4. محمد تقی مصباح یزدی، به سوی او، انتشارات مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1382.
5. سید یوسف (براهمیان آملی، خودشناسی در تربیت اسلامی، آمل، چاپ شهر، 1378، جلد اول.
6. اخلاق و عرفان, رضا رمضانی, انتشارات مرکز مطالعات پژوهش‌های فرهنگی حوزه علمیه.
7 . اربعین حدیث، امام خمینی(ره)، مؤسسه نشر و تنظیم آثار امام خمینی.
8. اسرار عبادت، آیت الله جوادی آملی، انتشارات اسراء.
9. اسرار الصلوة، میرزا جواد ملکی تبریزی، ترجمه محمدتحریرچی.
10. معراج السعادة، عالم ربانی مرحوم ملا احمد نراقی، انتشارات دهقان، چاپ اول، بهار 71، این کتاب از کتابهای قدیمی علم اخلاق می‌باشد که علمای اخلاق خواندن آن را سفارش کرده‌اند.
11. شرح دروس معرفت نفس حضرت علّامه حسن حسن زاده آملی، داود صمدی آملی ، آل علی، قم، 1381 (هـ . ش)، تعداد صفحات: 288.

 

 


 
چگونه می توان از خود شناسی به خدا شناسی رسید؟
ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چگونه می توان از خود شناسی به خدا شناسی رسید؟

پاسخ:

از قرآن کریم استفاده می شود که دو راه کلی برای شناخت خداوند وجود دارد.
1. معرفت از طریق آیات آفاقی (عالم طبیعت) 2. شناخت از راه آیات و نشانه های انفسی.
توضیح اینکه، سراسر عالم سرشار از آیات و نشانه های روشن کردگار کریم است. بدست آوردن معرفت راستین و صحیح این آیات، موجب درک عظمت پروردگار خواهد بود. این آیات و نشانه ها، یا در آفاق عالم پراکنده است که آیات آفاقی نامیده شده و یا در درون و باطن انسان است که به آن آیات انفسی گفته شده است .در راه تحصیل معرفت الهی، مطالعة آیات آفاقی ارزش والائی دارد.(1) زیرا تمام عالم، آیات و نشانه های (الله) است و قرآن مجید، تفکّر در پدیده های آفرینش را بسیار توصیه و تأکید نموده است. چنانکه می فرماید: ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لَایاتٍ لاولی الالباب.(2) همانا در آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز نشانه هایی برای دانشمندان است.
اما با این همه سیر در آیات انفسی و نشانه های درونی، فایده و اهمیت بیشتری دارد. حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ می فرماید: معرفة النفس انفع المعرفتین، از آن دو معرفت، معرفت نفس نافع تر است.(3)
حال سؤال اینست که سیر درونی و باطنی انسان چیست؟ جواب اینست که سیر انسان برای شناخت خود، از دو مرحله تشکیل می شود. 1. شناخت اعضاء و جوارح که مربوط به جسم و امور مادی انسان است. انسان با اندیشه در وجود خود و عجایب خلقت خویش، به شناخت و علم و قدرت بی انتهای خداوند متعال دست می یابد. در ابتدا با دقت در اعضاء و اجزاء بسیار دقیق و ظریف فرد و سپس با تفکّر در عملکرد و هماهنگی بین آنها، نشانه های عظمت پروردگار را در وجود خویش درک می کند. و با دیدن زیبایی های وجود خود، جمال و زیبائی بی انتهای آفریننده خود را مشاهده می کند. لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم(4)، ما انسان را در زیباترین صورت وجودی خلق کردیم.
2. در مرحلة دوم، شناخت انسان به روح و روان خویشتن است. پس از شناخت بعد جسمانی، نوبت به معرفت روح و نفس، و مراتب و مراحل سیر در آن می رسد.
سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبیّن انه الحق(5)، ما آیات قدرت و حکمت خویش را در آفاق جهان و جانهای بندگان هویدا و روشن می گردانیم، تا ظاهر و آشکار شود که خداوند بر حق است.
اگر انسان سیر درونی در وجود خویش نماید و باطن روح را بشناسد، این معرفت و آگاهی درونی برای او بوجود می آید که پروردگار عالم حق است، آنهم شناختی که بسیار روشن و واضح است. خداوند متعال در قرآن انسان را به معرفت نفس، امر فرموده است.
یا ایها الذین امنوا علیکم انفسکم(6)، ای کسانی که ایمان آورده اید، بر شما باد توجه به نفس خود. در این آیه شریفه، در واقع به شناخت نفس و آگاهی از حقیقت آن، و اصلاح و مراقبت از آن، دستور داده است. زیرا انسان در این راه با شناخت توانائی ها و ابزار و امکانات روح در مرحلة اول، و تهذیب و پاک کردن آن از خصلت ها و صفت های ناپسند در مرحلة دوم، می تواند به خداوند متعال معرفت پیدا کند.
ای آینة جمال شاهی که توئی
و ای مظهر اسرار الهی که توئی
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم است
در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی(7)
چگونگی این سیر درونی این گونه است که انسان با شناخت خود حقیقی (که خداست) و متمایز کردن آن از خودیّت کاذب خویش، سعی می کند، با عبادت و بندگی حق تعالی، پشت پا، به خود وهمی و خیالی خویش زده و با تصفیه نفس و روح، از غیر حق تعالی، پاک شود، تا معرفت شهودی حق در دل او طلوع کرده، و با دیدن فقر و نیاز و ذلت خویش، عظمت و جلال خداوند را در درون خویش مشاهده کند.
توضیح مطلب این که، سیر در نفس و روح انسان، دو گونه است. 1. مرحلة عملی 2. مرحلة نظری. در مرحلة عملی انسان با شناخت حقیقت وجودی خود، که روح اوست و تنزیه و تهذیب آن از آلودگیها، آینة وجود خود را آمادة تابش انوار معرفت الهی می نماید. زیرا آنچه که بین انسان و خدای متعال، فاصله ایجاد می کند، و باعث محجوب شدن انسان می شود، اعمال و اخلاق ناپسند اوست، امام سجاد ـ علیه السّلام ـ در دعا به خداوند عرض می کنند:
و انَّکَ لا تَحتَجِبُ عَن خَلقِکَ الاّ اَن عجُبَهُمُ الاَعمالُ دُونَکَ(8)، همانا حجابی بین تو و خلق نیست، مگر اعمال ایشان، که بین آنها و تو، فاصله ایجاد می کند.
انسان با کنار زدن حجابها و ظلمات از دل، زیبائی و جمال حق را مشاهده کرده، و به مقام یقین نائل می شود.
واعبد ربّک حتی یأتیک الیقین(9)، پروردگار خود را عبادت کن تا به یقین برسی. در این راه انسان، بسوی رهائی از خودیّت خیالی، و رسیدن به معرفت هر چه بیشتر نسبت به خداوند، پیش می رود، به گونه ای می شود که هر لحظه خود را فقیر و محتاج محض، نسبت به خداوند می یابد. و در این راه خود را و اعمال خویش را فقط برای رضایت او انجام می دهد. و این شناخت، البته معرفتی حضوری و شهودی است نه استدلالی و حصولی.
توضیح این که فرق بین علم حصولی و علم حضوری، آنست که علم و معرفت حصولی محتاج به استفاده از برهان و ترتیب قیاس بوده و پایداری معرفت حصولی به این مقدمات است.(10) ولی معرفت حضوری چنین نیست. چون مراد از آن، عارف شدن به نفس خود و نیروها و عوالم وجودی آن است و این علم، از قبیل مشاهده دل است. بعبارت دیگر وقتی انسان به مطالعه و سیر در نفس خود می پردازد، احتیاج خود را به پروردگارش می بیند و می فهمد که چگونه در تمامی مراحل وجود خود، نیازمند و محتاج به حضرت حق است و در باطن خویش می یابد که وجود او از خداوند است. البته این شهود در معرفت، در اثر بندگی و عبودیّت حق تعالی حاصل می شود. اما در مرحلة معرفت نظری انسان، اگر در نفس سیر کند، می تواند ظهور حق تعالی را در وجود خود مشاهده کند.
و نفخت فیه من روحی(11)، در انسان از روح خود دمیدم. پس در حقیقت، روح انسان از جلوه های وجود بی انتهای خداست و انسان از خود هیچ ندارد، بلکه مرتبه ای از تجلّی و ظهور حق است. برای نزدیک شدن این مطلب به ذهن، مثالی ذکر می شود. خورشید در این عالم، مرکز نور و حرارت است، وقتی که این نور، به هر جائی برسد، آنجا را روشن می کند. بعنوان مثال: نور از فضای بیرون منزل، وارد اطاقها می شود و از آنجا به جاهای دیگر. در این صورت، نوری که وارد خانه می شود، پرتوی از نور خورشید است که در اطاقها و جاهای دیگر ظاهر شده است.
اکنون در مطلب مورد بحث، آنچه که انسان از نفس خود دریافت می کند، یعنی (منِ) او، که حقیقت اوست و در همة لحظات وجودش آنرا احساس و مشاهده می کند.(12) این (خود) غیر بدن مادی است که در بند احکام و شرائط ماده است. انسان از این جهت که انسان است، چنین شعور و درکی از خود دارد، و نفس خود را وجداناً درک می کند. این انسان، که حقیقت او روح و نفس اوست، به تعبیر قرآن از روح خداست، یعنی جلوه حق تعالی است و پرتوی از وجود اوست. پس وقتی که انسان خود را درک می کند در واقع، نموداری از قدرت و عظمت الهی را مورد ادراک قرار می دهد. زیرا وجود او از حق است. پس در حقیقت توجه به (نفس) و سیر در آن، مشاهدة جلوه ای از هنر نمائی و ظهور حق تعالی است. در نتیجه (مَن) در انسان بعنوان موجود مستقل وجود ندارد. بلکه (خرد) انسان از خداست و مشاهدة روح و نفس، در حقیقت، شهود جلوه و کمالی از وجود بی انتهای حق است، در این صورت، انسان فقر و بی چاره گی خود و عظمت و علم بی پایان الهی را در وجود خود درک می کند.

 


پاورقی:

  1. 1.                   حمید رضا، کتاب خودشناسی عرفانی، سیری در المیزان.
    2. آل عمران: 190.
    3. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج 6، ص 250.
    4. تین: 4.
    5. فصّلت: 53.
    6. مائده: 105.
    7. خود شناسی عرفانی، ص 15.
    8. دعای ابوحمزه ثمالی، مفاتیح الجنان.
    9. حجر: 99.
    10. خود شناسی عرفانی، ص 134.
    11. ص: 72.
    12. خود شناسی عرفانی، ص 20.

 

 


 
دین آلت پرستی در هندوستان
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دین آلت پرستی در هندوستان ،«لینگا» (آلت مردانه) ،آب مقدس

سرزمین هند نه تنها در زمینة آب و هوا و مردمان سرزمین عجایب است، در زمینة ادیان هم سرزمین عجیبی است. تنوع و پیچیدگی عقاید در مبدأ هندوئیسم بسیار دامنه دار است. گفته‌اند در میان ادیان دنیا، دین هندویی مانند یک انبان فروشندة دوره گردی است. که هم اشیاء نفیس و عتیقه در آن دیده می‌شود و هم ملزومات روزمرة خریداران. دین هندو عبارت است از مجموعه اعتقادات و سازمانهای بیشمار و در هم آمیخته‌ای که زمان پیدایش وداها به ظهور رسیده و تا کنون هم ادامه دارد. دین هندو دارای یک سلسله عقاید فوق العاده گوناگون اعمال مختلف و متضادی است. ادیان هند از قدیم تا کنون تحولات گوناگون به خود دیده است. مردم سرزمین هندوستان مردمانی هستند که از قدیم دارای عقاید و دینهای گوناگونی هستند که در آنجا از گاو پرستی و بت پرستی و ... گرفته تا آلت پرستی که در بین مردم هند موسوم است. تا جایی که آنها به زشت‌‌ترین و قبیح‌ترین عضو بدن انسان ارزش قائل شده و آنرا می‌پرستند. آلت پرستی در هند آئینی است که خیلی از مردم هند آنرا پرستش می‌کنند یعنی یکی از هفت معبد بسیار مقدس شیوا (لینگایی هند) است. در این معبد آلت تناسلی مردانه‌ای که از نقره ساخته شده در وسط معبد قرار دارد زیارت کنندگان مرد و زن هر دو به نیایش و استغاثه به درِ خانه این مجسمه (معبود) مشغول بوده هر کدام فرمولها و اوراد نیایشی خاصی را زمزمه می‌کنند و حاجات خود را می‌طلبد.(1)

نحوة پرستش «لینگا» (آلت مردانه) نیز بدین صورت است که بعضی‌ها آنرا با آب و یا شیر، پاک و استحمام می‌کنند، دیگران آنرا لمس کرده، بعضی‌ها روغنهای خوشبویی به آن مالیده، بعضی آنرا با گلهای تزئینی زینت می‌کنند و عده‌ای نیز نذورات خود برای آنرا به کاهن (روحانی) معبد می‌دهند. این لینگا در یک یونی، که محل خاصی است قرار داده شده است. بالای آن نیز یک مخزن طلایی قرار داده‌اند تا دایماً قطرات آب روی لینگام (آلت مردانه) چکیده و آنرا مرطوب نگه دارد. این آب را بعداً جمع کرده و به عنوان (آبی مقدس) بین زایرین معبد تقسیم می‌کنند که حالت (دارو) باروری را دارد. استفاده از مخازن و یا حوضچه‌های مصنوعی آب در بیرون از معابد که راه پله‌هایی در کنار آنها تعبیه شده که شخص نیایشگر از طریق آنها به داخل حوضچه رفته و قبل از زیارت معبد خود را تطهیر می‌کند. در بعضی از اجتماعات و محلّات شیوایی، داماد مجسمه‌ای طلایی از این لینگا و یا آلت تناسلی مردانه را که روی زنجیری از طلا نصب شده به گردن عروس می‌اندازد که او هم هرگز به هیچ دلیلی آنرا از خود جدا نمی‌سازد.(2)
تمثال لینگا یا آلت تناسلی مردانه همچنین در نمازخانه منازل مسکونی نیز یافت می‌شود و نمونه‌‌های نسبتاً بدتراشیده شدة آن نیز در کنار جاده‌های روستایی و یا راههای کوهستانی به چشم می‌خورد. در مذهب شیوا پرستی که همان آلت پرستی است تعدادی فرقه‌ها (گروههای) فرعی نیز وجود دارد. پیروان این آئین همواره یک لینگام کوچک سنگی (آلت) را که در یک جعبة نقره‌ای قرار داده شده با خود حمل می‌کنند.
در خرابه‌های شهرهای هند هزاران مجسمه و نمونة آلات تناسلی پیدا شده است که به صورت اولین تمثال و یا مجسمه برای پرستش و نیایش شیوا در آمده است. در تمام معابد شیوایی، در نقطة مرکزی معبد که مقدسترین مکانهای مقدس معبد می‌باشد مجسمه‌ای از یک آلت تناسلی قرار داده شده است.(3)
در پایان از مطالب بیان شده نتیجه می‌گیریم که دین هندو یکی از ادیان قدیمی دنیاست که هیچ بانی و شارعی ندارد و در سرزمین هندوستان بوجود آمده، برای فهم پیچیدگی جامعه و دین هندو آگاهی به این حقیقت که جامعة هندو ساختة نژادها و فرهنگ‌های بسیار است. از این رو اصطلاح کلی هندوئیسم به معنای دین‌های مردم هند است. در این دین آئینها و عقاید مختلف و گوناگونی همچون گاو پرستی و بت پرستی و چوب پرستی و آلت پرستی وجود دارد. که وقتی انسان به بررسی این آئینها می‌پردازد هیچ منشأ و مبدأ مقدسی ندارند بلکه بر اساس ساختة ذهن متفکرین هند بوجود آمده و خرافات و افسانه‌های زیاد در این دین به چشم می‌خورد که در کل نمی‌توان به این اسم دین گذاشت لذاست که دین هندو در طول تاریخ از ادیان دیگر اقتباس کرده و به مرور زمانها به صورت یک دین شکل گرفته است و آلت پرستی نمونه آنهاست که مردم هند به چنین چیزهای قبیح و زشت معتقد هستند و با پرستش آنها عمر خود را تلف می‌کنند.

                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. ادیان در جوامع امروز، ج 1، ترجمة عبد الرحیم گواهی، 246 و 247، چاپ اول، 1374، انتشارات دفتر نشر و فرهنگ اسلامی.
2. آشنایی با تاریخ ادیان، غلامعلی آریا، ص 60، چاپ سوم، 1379، انتشارات پایا.
3. ادیان زندة جهان، رابرت. ا. هیوم، ص 54، اول، 1369، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

 


 
اصول مدیریت اسلامی
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: اصول مدیریت اسلامی

مهم ترین نقشی که اسلام در نظریه ها و همچنین در روشهای عملی مدیریت ایفا می کند از طریق تأثیر ارزشهای اسلامی بر مدیریت است، ما معتقدیم که اسلام دارای نظام ارزشی عمیق، گسترده و منسجمی است که مدیریت مدیران مسلمان را تحت تأثیر قرار می دهد، در روش های عملی آنها اثر می گذارد و به حرکت آنها جهت می دهد.(1) نظام ارزشی اسلام در تمامی ابعاد مدیریت اعم از ترسیم خط مشی، سازمان دهی، کمیت و کیفیت تولید و خدمات، ارتباط با کارمندان، همکارن و... تأثیرگذار است و به آنها جهت می بخشد.
در قرآن کریم شرایط و اصول مدیریت در دو اصل تبیین شده است. قال اجعلنی علی خزائن الارض انّی حفیظٌ علیمٌ.(2) (حضرت یوسف گفت مرا بر خزانه مملکت مسلط کن که من نگهبان (امین) و دانا هستم.) حفیظ بیانگر اصل تعهد و پایبندی به اصول و ارزش هاست و «علیم» بمعنای تخصص و مهارت لازم جهت انجام امور است.(3) این دو اصل بیانگر تفاوت مدیریت اسلامی و مدیریت غیر اسلامی است، زیرا در مدیریت اسلامی علاوه بر لزوم اطلاعات فنی و مهارتی در زمینه تخصصی مدیریت، رعایت و پایبندی به ارزشهای اسلامی نیز لازم است و این مرزی است که مدیریت اسلامی را از سایر مدیریت ها جدا می کند. به اعتقاد ما بهترین منبع برای شناخت اصول مدیریت اسلامی، بررسی نامه حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به مالک اشتر است که در واقع معرف سیمای کارگزاران نظام اسلامی است و اصول مدیریت به نحو زیبایی در آن تبیین شده است. در اینجا به چند موردازآن به اختصار اشاره می کنیم:

1. هدف گیری و خط مشی و برنامه ریزی صحیح: «و لیکن احبّ الامور الیک اوسطها فی الحقّ و اعمّها فی العدل و اجمعها لرضی الرّعیةِ...».(4) (باید بهترین کارها در نزد تو میانه ترینش در حق و عمومی ترین آن در عدالت و جامع ترینش در رضایت مردم باشد. بنابراین هدف و خط مشی مدیریت اسلامی برپایی حق و احکام الهی و ایجاد عدالت اجتماعی و فراهم نمودن رضایت مردم است.)

2. سازماندهی و ایجاد انگیزه: «و الصق باهل الورع و الصدق... و لا یکوننّ المحسن و المسیء عندک بمنزلةٍ سواءٍ، فانّ فی ذلک تزهیداً لأهل الاحسان فی الاحسان و تدریباً لأهل الاساءةِ علی الاساءةِ و الزم کُلاًّ منهم ما الزم نفسه.»( بر پرهیزگاران و راستگویان بپیوند... و نباید نیکوکار و بدکار در نزد تو برابر باشند، زیرا این کار نیکوکار را به کار نیک بی رغبت و بدکار را به بدی ترغیب می کند، هر یک را نسبت به کاری که خود بدان ملزم ساخته پاداش ده.)

3. جذب و به کارگیری نیروهای صالح و شایسته: «و اکثر مدارسةَ العلماء و منافثةَ الحُکماء فی تثبیتِ ما صلحَ علیهِ امرُ بلادک»( در تثبیت آنچه امور دیار تو را اصلاح می کند با علما و حکما گفت و شنود کن.) «ثم الصق بذوی الاحساب و اهل البیوتات الصالحةِ و السوابق الحسنةِ ثمّ اهل النّجدةِ والشجاعةِ والسّخاء و السّماحة فانّهم جماعٌ من الکرم و شعب من العُرفِ». (آنگاه به مردم اصیل و خوشنام و خانواده های صالح که سابقه ای نیکو دارند بپیوند. سپس پیوند خود را با سلحشوران و دلیران و سخاوتمندان و جوانمردان استوارنمای زیرا اینان جماعت کرم و شاخه های احسان و خوبی اند.) بنابراین شایسته سالاری و بکار بستن افراد شایسته در کارها از اصول مدیریت اسلامی است.

4. توجه به عوامل و اسباب پیشرفت جامعه: «ثم استوصِ بالتُّجار و ذوی الصناعات و اوصِ بهم خیراً... فانّهم موادّ المنافع و اسباب المرافق»( سفارش مرا در حق بازرگانان و پیشه وران بپذیر و درباره نیکی کردن به آنها سفارش کن... زیرا آنها مایه های منافع و اسباب رفاه و آسایش جامعه هستند.)
اینها نمونه هایی بود از اصول مدیریت اسلامی که در نامه 53 حضرت به مالک اشتر آمده است، اما در پاسخ بخش دوم سؤال شما باید بگوییم که مدیریت امری است اکتسابی و نه ذاتی و وجود علمی به نام مدیریت و رشته های مختلف مدیریت گویای این امر است و اما ناگفته نماند که در مدیریت، خصوصیات و ویژگیهای شخصی و استعدادهای افراد نقش بسزایی دارد بگونه ای که کسی که دارای پیش زمینه ها و خصوصیات شخصی مدیریتی باشد با فراگیری علم مدیریت کارایی بیشتری خواهد داشت.

                                                              نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مصباح یزدی، محمد تقی، پیش نیازهای مدیریت اسلامی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1376، ص 286.
2. یوسف:55.
3. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، 1374، ج 10، ص 10.
4. نهج البلاغه، نامه 53.


 
مهمترین ویژگی های مدیران ارزش گرا
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: مهمترین ویژگی های مدیران ارزش گرا

ارزش گرایی به معنای پایبندی به اصول و معیارهای اسلامی است. لذا مدیرانی که می خواهند ارزش گرا باشند باید به گونه ای عمل کننند که مردم علاقمند به مذهب و دین شوند و در فراز و نشیب های اداره امور آنها را همراهی و یاری رسانند از همین روی ویژگی هایی را می توان در متون دینی برای آن ها بر شمرد که برخی عبارتند از:

1. تدین و ولایت مداری:اولین شرطی را که می توان برای مدیران ارزش گران بیان کرد که آن اساس و رکن برای ارزش گرایی است در واقع اصل تدین و پایبند بودن به اصول شرع است و هر مدیر لایق و کاردانی آن را نصب العین خود قرار می دهد و برای تحقق چنین آمالی در مسیری که ولایت فقیه تعیین می کند گام بر می دارد زیرا پذیرش ولایت و حرکت در جهت تحقق منویات رهبری نشانه بارز ارزش گرا بودن یک مدیر وظیفه شناس مسلمان است.

2. استفاده از تجارب و عبرت های دیگران: حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در فرمان جاودانة خود به مالک اشتر می فرماید: «ای مالک! بدان من تو را به سوی شهرهایی فرستادم که پیش از تو دولت های عادل یا ستمگر بر آن حکم راندند. و مردم در کارهای تو چنان می نگرند که تو در کارهای حاکمان پیش از خود می نگری. و دربارة تو آن می گویند که تو نسبت به زمامداران گذشته می گویی»(1) بی شک مدیران ارزش گرا نیز، همچون کارگزارن سست عنصر در ترازوی نظر مردم سنجیده خواهند شد و مردم همانگونه که عملکرد مدیران غیر پایبند به ارزش های دینی را به نظاره نشستند و صادقانه ضعف ها و قوت های آنها را به نقادی گذاشتند، در روزگاری نه چندان طولانی دربارة شما نیز به داوری خواهند نشست و عملکرد آن را با محک انصاف مورد ارزیابی قرار خواهند داد. بنابراین، مدیران ارزش گرا باید فارغ از حبّ و بغض حزبی و جناحی، بر استمرار و تداوم راه درست اصرار ورزند و از لغزیدن در بیراهه هایی که احیاناً آنها را به کج راهه برده و یا به انحراف کشانده است، بپرهیزند. مولای متقیان علی ـ علیه السّلام ـ می فرماید: «از حوادث گذشته تاریخ برای آینده عبرت گیر، که حوادث روزگار با یکدیگر همانند بوده و پایان دنیا به آغازش می پیوندد و همة آن رفتنی است.»(2) سرگذشت تلخ و شیرین مسئولان پیشین که انعکاس دهندة عملکرد آنها می باشد، به مثابة درس های سرشار از عبرتی است که باید مورد توجّه هوشمندانة مدیران ارزش گرا واقع شود. عملکردِ کارگزارانِ بیمار و عافیت طلب به مثابة آیینة واقعیت نمایی است که باید مدبرانه و موشکافانه در آن نگریست و از فرجام تلخ و شیرین آن عبرت گرفت که عبرت آموزی نیز، رفتاری ارزش گرایانه است چرا که به تعبیر رهبر معظم انقلاب: «اسلام، پیروان خود را به عبرت گرفتن عادت میدهد»(3)

3. جلب اعتماد عمومیحضرت علی ـ علیه السّلام ـ در بخشی دیگر از آن فرمان جاودانه، می فرمایند: «هیچ وسیله ای برای جلب اعتماد والی به رعیّت، بهتر از نیکو کاری به مردم و تخفیف مالیات و عدم اجبار مردم به کاری که دوست ندارند، نمی باشند. پس در این راه آن قدر بکوش تا به وفاداری رعیّت، خوش بین شوی که این خوشبینی رنج طولانی مشکلات را از تو بر می دارد، پس به آنان که بیشتر احسان کردی، بیشتر خوشبین باش.»(4) یک مدیر ارزش گرا باید با همة توان خود به تصدیق، حفظ و افزایش اعتمادی که مردم به او کرده اند، بپردازد و این ممکن نیست مگر این که آستین همت را بالا بزنند و با عملکرد خود بر حُسن ظن مردم صحّه گذارند. برای تداوم بخشیدن به حُسن ظن مردم، راهی جز اجرایی کردن شعارهای اسلامی نیست. مدیران ارزش گرا باید عملکردخویش، فرآیند روی آوردن مردم به ارزش گرایی را تزاید بخشند و با تصدیق حُسن ظن مردم، بر اعتماد آن ها بیفزایند.

4. موقعیت شناسی و آمادگی برای مقابله با توطئه دشمن:مدیران ارزش گرا باید همواره یک حقیقت عینی و محسوس را نصب العین خود قرار دهند و با نگاه واقع بینانه به آن، بر تلاش و تقلّای خود بیفزایند. امّا این واقعیت ملموس چیست و چرا باید آن را جدّی گرفت؟ پاسخ این سؤال از سنخ قضایای بدیهی و روشن است. نظام اسلامی دشمنانی دارد که از بدو پیروزی انقلاب، در کمین آن نشسته و هر فرصتی را برای ضربه زدن و نابودی آن مغتنم می شمرند. به تعبیر رهبر معظم انقلاب : «هیچ وقت در زیر سر عناصر تعیین کنندة این کشور، بالش نرم نگذارید و نگویید هیچ خطری نیست. بگذارید همه بدانند و حسّ کنند که دشمن در کمین است»(5) شناخت واقع بینانة موقعیت خطیر تاریخی و درک عظمت انقلاب اسلامی، نقش ویژه نسل حاضر ملت استثنایی ایران و مدیران ارزش گرای برخاستة از آنان را، در حفاظت از نظام اسلامی، برجسته تر می کند.
بنابراین، مدیران ارزش گرا باید پاسداری از نظام اسلامی را به عنوان بزرگ ترین فریضة شرعی، سرلوحة برنامه های خود قرار دهند و این ممکن نیست مگر این که سطح توانمندی آن را ارتقاء بخشند و با بازسازی و استحکام درونی، به مقابله با توطئه ها بپردازند و مجال را از دسیسه گران بگیرند شناخت درست موقعیت تاریخی و درک تهدیدها نسبت به نظام اسلامی، در افزایش تلاش های مدیران ارزش گرا مؤثر خواهد بود چرا که طبق فرمایش مولا علی ـ علیه السّلام ـ «کسی که از شبیخون می ترسد، کم می خوابد»(6)

5. طرد نفوذی هاهرگاه گفتمان مصلحانه، به دلائل مختلف سیاسی، اجتماعی و ... به گفتمان غالب و مسلط جامعه تبدیل شود و رشتة افکار عمومی را به دست گیرد و آحاد مردم حق طلب را با خود همراه سازد، افرادی که منافعشان به خطر می افتد و دنباله روی باطل هستند تمام تلاش خود را مصروف نفوذ در شاکلة حق خواهان می کنند. این افراد اگر فرصت صحنه گردانی یابند، جا را برای نیروهای اصیل جریان پیروز ضیق خواهند کرد، به گونه ای که از متن رویدادها به حاشیه رانده شوند و ناچار به واگذاری رهبریِ آن چه خود خلق کرده اند، باشند. بی شک، جریان ارزش گرا و به تبع آن مدیران ارزش گرا نیز، از این قاعده مستثنی نیستند، یعنی افرادی می توانند با رخنه در کالبد این جریانِ سیاسی با اغفال مدیران آن، موجبات انحراف یا حتی توقف آن را فراهم آورند بنابراین، باید هوشیار بود امّا آیا می توان راه نفوذِ جریانِ فرصت طلب را مسدود کرد؟ رهبر معظم انقلاب اسلامی در پاسخ به این سؤال می گویند: «می توان با اقداماتی نظیر بستن رخنه های نفوذ عناصر بی اعتقاد، در تار و پود دستگاه ها و سازمان ها، با همّت و تلاش بیشتر، راه پیشرفت و تعالی را با سرعت افزون تری پیمود.»(7)، لذا یک مدیر ارزش گرا، از عناصر نفوذی غفلت نمی کند و این گونه عناصر را از مجموعة مدیریتی نظام طرد می کند.

6. کم خرجی و پرکاریامام خمینی (ره‌) دربارة «پرکاری» می گویند: «امروز کشور محتاج به کار است، یک کشوری که فقیر است، یک کشوری که همه چیزش را غارت کردند و بردند و شما هم می خواهید که محتاج به اجانب نباشید، محتاج به دشمن هایتان نباشید، باید کار بکنید ... کار بکنید و برای خدا هم این کار را بکنید، یک نحو عبادتی است برای شما ... الان عبادتتان این است که کار بکنید»(8) حضرت آیت الله خامنه ای نیز خاطر نشان می کنند: «امیرالمؤمنین نام مردم را می آورد. امّا به معنای حقیقی کلمه طرفدار مردم و ضعفاء بود. توجّه به ضعفاء، قدرت و قاطعیت در مقابل زورگویان و ناحق طلبان و بهره مندی کم از منابع اموال عمومی، خصوصیات دیگر امیرالمؤمنین است. هر کس که بیت المال مسلمین را ملک خود به حساب می آورد ... نمی تواند دنباله رو علی ـ علیه السّلام ـ به حساب بیاید. رفتار علوی در همة این ابعاد وظیفة ماست. کار زیاد، بهره مندی کم.»(9) قطع نظر از تأکیدات ولی فقیه زمان، برای مقولة کم خرجی و پرکاری، تصریحاتی در احادیث معصومین ـ علیهم السّلام ـ نیز وجود دارد. رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرمایند: «مؤمن، کم خرج است و بسیار کمک و یاری می رساند.»(10) امام صادق ـ علیه السّلام ـ نیز تصریح می کنند: «مؤمن، یاوری خوب و کم خرج و زحمت است.»(11) مصادیق کم خرجی یک مدیر را می توان در موارد زیر به اختصار بیان کرد:
1. پرهیز از مال اندوزی، رهبر معظم انقلاب در این باره می گویندکه بعضی ها در دوران مسئولیت در صدد این هستند که از این فرصت استفاده کنند ... و برای خود زراندوزی کنند... همة این ها خطاها و لغزش هایی است که باید از آن به شدّت پرهیز کرد(12)
2. خودداری از تجمّلات، رهبری خطاب به مدیران تأکید می کنند: «صاحب منصبان در نظام حق، حقّ ندارند خودشان را با اعیان و اشراف مقایسه کنند و بگویند چون اشراف و اعیان این گونه خانه و زندگی دارند و این طور گذران می کنند، پس ما هم که صاحب این منصب و این مسئولیت در جمهوری اسلامی یا در نظام اسلامی و حاکمیت اسلامی هستیم، سعی کنیم مثل آنها زندگی کنیم»(13)
3. قطع دست نزدیکان، رهبر معظم انقلاب در این مورد نیز خاطر نشان می کنند: «مسئولان نظام باید زمینة هر گونه امتیاز جویی و سوء استفادة نزدیکان و دوستان خود را از بین ببرند و با پایداری در برابر فشار ها، در همة زمینه ها با نزدیکان و دوستان خود هم چون دیگر آحاد مردم رفتار کنند.»(14)
علاوه بر موارد فوق برخی دیگر از ویژگی های مدیران ارزش گرا را می توان در موارد زیر به اختصار بیان کرد:
1.کار خالصانه. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ می فرمایند: «عمل نیک انجام دهید بدون آنکه به ریا و خود نمایی مبتلا شوید، زیرا هر کس، کار را برای غیر خدا انجام دهد، خدا او را به همان غیر واگذارد»(15)
2. کارِ بی منّت. حضرت آیت الله خامنه ای خطاب به مدیران می گویند: «فلسفة وجود بنده و امثال بنده و دیگر مسئولان، خدمت است. ما ها نوکر و خدمت گذار مردم هستیم، اعتبار و آبروی ما به این است، اسلام این را برای ما معین کرده است، ما حقّی به گردن مردم نداریم، مردم به گردن ما حق دارند»(16)
3. کار خستگی ناپذیر. رهبر انقلاب تأکید می کنند: «خستگی و افسرده شدن، واقعاً در این راه هیچ معنا ندارد. شاید کسانی که اهل دنیا هستند، اگر راه دشواری پیشِ پایشان قرار بگیرد، سختی های آن راه، کم کم انگیزة آنها را کم می کند. راهِ خدا این طور نیست، هر چه سخت تر باشد، انسان های مؤمن، علاقه مندتر و پر انگیزه تر می شوند.(17)
4. پایبندی به دین. غیر از موارد یاد شده، یک مدیر ارزش گرا، باید پایبند به دین و آموزه های آن باشد و همواره دین و احکام آن را نصب العین خود قرار دهد.
5. ولایت مداری، از جمله مهمترین ویژگی های یک مدیر ارزش گرا، ولایت مداری و تبعیت از ولایت فقیه زمان است. امروزه اطاعت از فرامین ولی فقیه و اجرای منویات ایشان به عنوان یکی از اساسی ترین ویژگی های یک مدیر ارزش گرا به شمار می آید.
بنابراین باید گفت. مهم ترین ویژگی های مدیران ارزش گرا عبارتند از: پایبندی به دین، ولایت مداری، عبرت آموزی، حفظ اعتماد عمومی، موقعیّت شناسی، طرد نفوذی ها و کم خرجی و پرکاری.

                                                                             نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتی، نامة 53، ص 567.
2. همان، نامة 69، ص 612.
3. سخنرانی رهبر معظم انقلاب، در دیدار با فرماندهان سپاه، 29:6:1374.
4. نهج البلاغه، نامة 53، ص 573.
5. سخنرانی مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان ارتش، 27:1:76.
6. میزان الحکمه، ج 13، ص 6550، ح 20918.
7. روزنامة کیهان، 29 آبان، ص 2.
8. صحیفة امام، ج 12، ص 2.
9. در اجتماع بزرگ مردم مشهد، 1:1:1380.
10. میزان الحکمه، ج 1، ص 401.
11. همان، ص 395.
12. در دیدار با کارگزاران نظام، 20:8:1381.
13. خطبه های نماز جمعه، 25:9:1379.
14. روزنامة کیهان، 11:9:1381، ص 1.
15. نهج البلاغه، خطبة 23، ص 69.
16. دیدار با مسئولان نظام، 15:11:1382.
17. دیدار با اعضای هیئت دولت، 1:6:1369.


 
چگونه می‌توان از راه دین و عبادت در زندگی موفق شد؟
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چگونه می‌توان از راه دین و عبادت در زندگی موفق شد؟

پاسخ:

قبل از پرداختن به پاسخ سؤال شما مناسب است نکاتی از باب مقدمه بیان کنم:
1. این که مراد از موفقیت چیست و چه کسی را می‌توان موفق نامید؟ که در پاسخ این پرسش باید عرض کنم موفق و سعادتمند کسی است که به وظایف دینی،‌انسانی، اخلاقی خود عمل کند و بتواند رضایت الهی را کسب کند.
2. زندگی و حیات انسان منحصر در زندگی دنیا نیست، بلکه علاوه بر دنیا، زندگی آخرت هم وجود دارد که طبق معیار اسلامی زندگی واقعی و همیشگی در آخرت است و زندگی دنیا در مقایسه با آخرت مثل قطره‌ای در برابر اقیانوس بی‌کران می‌باشد، و لذا باید سؤال شود که دین و عبادت چگونه ما را در زندگی دنیا و آخرت موفق و سعادتمند می‌کند.
3. خداوند متعال، حکیم است و فرد حکیم کاری بیهوده و عبث انجام نمی‌دهد و یقیناً در تکالیفی که مقرر فرموده، اهداف بلندی دارد و این تکالیف فوایدی دارد که نصیب انسانها می‌شود، چون خداوند غنای ذاتی دارد و احتیاجی به هیچ کس و هیچ چیز ندارد، و فایدة احکام الهی هم در دنیا نصیب انسان می‌شود و هم در آخرت.
باید توجه داشت که دین فقط در امور عبادی خلاصه نمی‌شود بلکه دین شامل عقاید، احکام و اخلاق است. و فواید ایمان و آثار و خدمات دین را می‌توان به طور کلی به حوزه دنیا و آخرت تقسیم کرد. دربارة کارکردهای دین در جهان آخرت می‌توان به طور خلاصه آن را رسیدن به مرتبه‌ای از سعادت در جهان آخرت دانست که با توجه به اعمالی که هر فردی در این دنیا انجام می‌دهد کسب می شود. و امّا خدمات دین در دنیا را می‌توان به دو حوزه اجتماعی و فردی تقسیم کرد: در حوزة اجتماعی می‌توان به «کنترل افراد جامعه و بهبود روابط اجتماعی» و «تقدیم منافع مهم‌تر دیگران بر منافع شخصی» اشاره نمود. ودر حوزه فردی می‌توان از «بهجت و انبساط» و «کاهش ناراحتیها» و «روشن بینی و بصیرت» و «پیروزی بر شدائد زندگی» و... نام برد.
4. اعمال عبادی فواید زیادی دارد که بعضی از آنها مختص زندگی دنیا است و بعضی دیگر مختص دنیا و آخرت مثلاً پرداخت زکات، فایدة دنیوی دارد و باعث امنیت جامعه می‌شود، چون اگر در جامعه فقیر زیاد شود، دیگران امنیت نخواهند داشت وبرخی از فقراممکن است تحت تأثیر فشارهای اقتصادی به رفتارهای جامعه ستیزانه روی آورند.
با توجّه به این مقدمات باید عرض کنم که تکالیف الهی با توجّه به نیاز انسان به آنها و مصلحت انسانها، وضع شده است. اگر قوانین الهی وجود نداشته باشد، بشریت به فساد و نابودی کشیده می‌شود. چون انسان قادر نیست تمام مصالح و مفاسد خود را درک کند و نمی‌داند چه کاری به نفع اوست و چه کاری به ضرر او و لذا خداوند که خالق انسان است و از نیازها و مصالح او به خوبی آگاه است، کارهایی را برای او واجب کرده تا با انجام آن ها به سعادت دنیوی و اخروی نایل آید. برای نمونه به یکی از فواید عبادت اشاره می‌کنم.
مثلاً نماز و دعا که در شرع مقدس به آن تأکید زیادی شده است آثار بسیار زیادی دارد از جمله این که باعث آرامش روح و روان انسان می‌گردد. انسان را از نگرانی و اضطراب نجات می‌دهد و دفع اضطراب و نگرانی کاری بسیار مهم و اساسی است، زیرا اگر انسان آرامش و سکون نداشته باشد، هیچ کاری را به خوبی نمی‌تواند به ثمر برساند و زندگی او سراسر غم و اندوه و اضطراب خواهد بود و آسایش واقعی ندارد. و لذا قرآن کریم می‌فرماید: الا بذکرالله تطمئن القلوب. «آگاه باشید که فقط ذکر خدا آرام بخش دلهاست».(1)
امروز دانشمندان غرب و شرق به این مسئله اعتراف دارند که نماز و دعا و ارتباط قلبی با خداوند، درمان بسیاری از بیماریها و نگرانی ها می‌باشد مثلاً: آقای دیل کارنگی، روان شناس معروف آمریکایی می‌گوید: هنگامی که کارهای سنگین، قوای ما را از بین می‌برد و اندوه‌ها هر نوع اراده‌ای را از ما سلب می‌کند و بیشتر اوقات که درهای امید به روی ما بسته می‌شود، به سوی خدا روی می‌آوریم، ولی اصلا چرا بگذاریم روح یأس و ناامیدی بر ما چیره شود؟ چرا همه روزه به وسیله خواندن نماز و دعا قوای خود را تجدید نکنیم.(2)
گاندی می‌گوید: دعا و نماز، زندگیم را نجات داده است، بدون آن باید از مدتها قبل دیوانه شده بودم. من در تجارب زندگی عمومی و خصوصی خود تلخ کامیهای بسیار سخت داشته‌ام که مرا دستخوش ناامیدی می‌ساخت، اگر توانسته‌ام بر این ناامیدیها چیره شوم، به خاطر نمازها و نیایش هایم بوده است.(3)
در روایات اسلامی از نماز به عنوان نور مؤمن یاد شده و می‌فرماید: «الصلوة نور المؤمن. نماز نور مؤمن است».(4)
چون نماز، جان و روح مؤمن را نورانی و با صفا می‌کند و زنگار گناه را از دل انسان بیرون می‌ریزد و به جای آن آرامش و صفا جایگزین می‌شود و این چنین فردی در زندگی در کمال آسایش است و راحتی در وجود او موج می‌زند.
از طرف دیگر جامعه‌ای پایدار و بالنده است که در آن فساد و تباهی نباشد و ملتی پیروز است که گرفتار کجی و انحراف نباشد و این نماز است که جامعه و افراد آن را از فساد و نابودی نجات می‌دهد و زندگی دنیوی را پاک و طیب می‌گرداند.
قرآن کریم می‌فرماید: اقم الصّلوة انّ الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر. نماز را به پا دارید که همانا نماز انسان را از بدی و زشتی باز می‌دارد.(5)
امّا فواید اخروی نماز بیش از آن است که شمرده شود و رمز سعادت انسان در جهان آخرت و بهترین وسیله برای نزدیک شدن به خدا، نماز معرفی شده است.
خداوند متعال در سورة معارج آیات 20 تا 29 رمز سعادت را اقامة نماز و استمرار آن معرفی فرموده است.
خلاصه این که اعمال عبادی طوری تنظیم و وضع شده است که هم سعادت دنیوی و هم سعادت اخروی را در پی دارد.
نتیجه عمل به احکام الهی، زندگی و حیات پاک و طیبه را در پی دارد و تمام احکام الهی و عبادی، علت و فلسفه‌ای دارد که نفع آنها متوجه انسان است و لو این که انسان نتوانسته است به حکمت و علت بعضی از آنها پی ببرد.(6)
نکته: البته باید یادآوری کنیم که موفقیت درعرصه های مختلف زندگی نیازمند بهره گیری ازتمام توانمندیهاوامکانات خدادادی واستفاده ازتجارب ودانش بشری است وآموزه های دین مارابه جامع نگری ووسعت نظردعوت کرده است.

                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. رعد:8 .
2. راشدی . حسن . نماز شناسی . ج2 . ص67 . انتشارات ستاد اقامه نماز . 1380 .
3. گاندی . مهاتما . همه مردم برادرند . ترجمه : محمود تفضلی . ص 106. انتشارات امیر کبیر . 1366 .
4. نهج الفصاحه، ح 1874 .
5. عنکبوت:45 .
6. جوادی آملی . عبدالله . حکمت عبادات . مرکز نشر اسراء .‌ 1378 .


 
عوامل کاهش غفلت انسان
ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: عوامل کاهش غفلت انسان

مقدمه :

غفلت گاهی اختیاری و گاهی جبری است و آنچه مورد نکوهش است غفلت اختیاری است یعنی آن جایی که ما می توانیم توجه کنیم و نمی کنیم غفلت مورد نکوهش قرآن در مورد سه امر است:
1. غفلت از یاد خدا.
2. غفلت از آیات و نشانه های خدا.
3. غفلت از آخرت.(1) با نگاهی اجمالی می‌توانیم سرآغاز غفلت‌ها را در دو امر ببینیم:(2) الف. عوامل درونی مثل هوای نفس ب. عوامل بیرونی (دنیا، شیطان و...)
با توجه به این مقدمه نکاتی بیان می‌داریم که هر کدام به نحوی می‌تواند سبب کاهش غفلت گردد.

1. بینش بچه ای که نمی داند آتش می سوزاند به راحتی نزدیک آن می شود و حتی دستش را داخل آن می برد. انسانی که به جایگاه خود (کرامت، فضیلت و...) در هستی آگاه نیست، وظائف خود را در قبال خدا، خود و دیگران نمی داند و نسبت به خالق هستی و صفات او اطلاعات خوبی ندارد مسلماً برنامة خودسازی و زندگی خوبی نخواهد داشت و بعید نیست که در سرازیری غفلت قرار گیرد. به همین دلیل اولین قدم هوشیاری، شناخت مسائل فوق است که در این باره باید مطالعه کرد و شبهات را پرسید.

2. امور دنیوی ما انسان ها به امور اطراف خود و امور مادی (زندگی، تحصیل، شغل و…) توجه فراوانی می کنیم و این امر می تواند ما را ساعت ها و روزها و… به خود مشغول کند و از امور معنوی غافل کند به همین دلیل باید با جهان بینی الهی به دنیا نگاه کنیم، پشت هر نشانه ای از هستی حکمتی از خدا ببینیم، اختلاف رنگ ها و زبان ها و… ما را به یاد خدا بیندازد.
برای این که امور دنیوی ما را به خود مشغول نکند چه کارهایی باید انجام دهیم؟ برای پاسخ این سؤال به نکات زیر توجه کنید:

الف) تفکر در مورد نشانه های خدا، آفرینش، هدف خلقت، تفکر کنیم از خود بپرسیم از کجا آمده ام به کجا خواهم رفت و… .

ب) اهل ذکر بودن ذکرهای کوتاه و پرمغز وقتی با تأمل گفته شوند حالتی از هوشیاری دائمی را در انسان ایجاد می کند و باعث می شود که نفس دائماً سپاسگزار خدا باشد و نسبت به توطئه های هوس و شیطان حالت دفاعی به خود بگیرد و از آرامش حاصل از آن استفاده کنیم. چرا که وقتی انسان همیشه متوجه یک «پایگاه ایمن» قادر، حکیم، عالم، مهربان و… باشد پیوسته احساس راحتی می کند می داند که آنکه خالق اوست درهمه حال حافظ اوست به همین دلیل است که حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرمایند مؤمن دائم در حال ذکر و بسیار اهل فکر کردن است. (المؤمن دائم الذکر کثیر الفکر)(3) و نیز می فرماید: «کسی که مشغول به ذکر خداست همنشین ونزدیک به خداست (ذکر الله سبحانه مجالسته).

ج) موعظه یکی از امتیازات شیعه، داشتن مجالس وعظ و سخنرانی است این سخنان پیوسته انسان را در حال بیداری نگه می دارند افرادی که اهل این مجالس باشند و از وعظ مستقیم و یا غیرمستقیم (سخنرانی و...) استفاده کنند نسبت به افرادی که به این امور توجه ندارند حالات معنوی بهتری دارند.

د) نصیحت و خیرخواهی مؤمنان دلسوز همدیگرند وقتی می‌بینند که دوست مؤمنشان در اشتباه است نمی‌توانند بی‌اعتناء باشند. آنها را به خوبی ها سفارش می کنند و از بدی ها باز می دارند. ما می توانیم با گزینش دوستان مؤمن، امین و عالم و عامل از خیرخواهی های آنها استفاده کنیم. حتی خودمان برای پیشرفتمان از آنها بخواهیم که عیب های ما را گوشزد کنند. از این روی که امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند: «بهترین برادران من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند». یعنی همان گونه که هدیه انسان را خوشحال می کند مؤمن نیز از شناخت صفات خود برای برطرف کردن آنها خوشحال می شود (احبُّ اِخوانی الیّ مَن اهدی الی عیوبی)(4)

هـ) فعال باشید گاهی انسان متوجه غفلت خود می شود که بهترین کار در آن موقع جلوگیری از ضرر است یعنی اینکه نگوییم همین چند لحظه است بعد جبران می کنم. بلکه بگوییم چه تضمینی است که بازگردم و وقت بازگشت را داشته باشم و بدانیم که سقوط در درة غفلت گام به گام و تدریجی است به همین سبب است که اغلب، متوجه سقوط خود نیستیم. اگر چشم باز کنیم و به گذشته خود نگاه کنیم می بینیم که چقدر گام به گام از مسیر رشد دور شده ایم و نفس و شیطان به ما گفته اند مشکلی ندارد همین یک بار است (درست مثل فرد سیگاری که از یک نخ یک نخ شروع کرد وقتی به خود آمده که یک پاکت یک پاکت سیگار می کشد و ترک آن برایش سخت است). خداوند برای همین توبه را واجب فوری اعلام کرد (توبه از گناه اشتباه و خطا) همین طور باید نسبت به مجالس خود انتخابگر باشیم یعنی اگر می بینیم که این مجالس ما را از مسیر رشد دور می کند تلاش کنیم آن را تغییر دهیم اگر نمی توانیم آن را تغییر دهیم از آن مجلس فاصله بگیریم.(5)

و) خود اصلاحی(مشارطه، مراقبه و محاسبه و معاقبه) در معارف دینی به ما توصیه شده که برای رشد خود برنامه خودسازی داشته باشیم و طبق محاسبه پیش برویم. امام کاظم ـ علیه السلام ـ می فرمایند: «کسی که همه روزه به حساب خویشتن رسیدگی نکند از ما نیست». (150 درس زندگی، ص 51) در مشارطه از اول صبح با خود شرط کنید که آن روز وظائف خود را به خوبی انجام دهید و از گناهان نیز بپرهیزید. و مُراقبه یعنی در طول روز مراقب خود و اعمال خود باشید تا از آنچه با خود عهد کرده اید تخطّی نکنید. در مُحاسبه آخر شب به حساب کارهای خود برسید، بررسی کنید تا چه مقدار به وظایف خویش مقید بوده اید و چه مقدار کوتاهی کرده اید. سپس نوبت به مُعاتبه می رسد. یعنی اگر در محاسبه متوجه لغزش ها و اشتباه هایی در رفتار شدید خود را تنبیه کنید (روزه ـ انفاق ـ تلاوت قرآن یا کار خیر دیگر تا گذشته جبران شود).(6) دفتری برای این کار بردارید و از آن استفاده کنید.

3. دیدار علماء در برنامه خود از دیدار علما و دوستان صالح غفلت نورزید. اصحاب حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ به ایشان گفتند ما با چه افرادی مجالست بکنیم؟ ایشان فرمودند: «با کسی که دیدارش شما را به یاد خدا اندازد، سخن او به دانش شما بیفزاید و عمل او رغبت به آخرت را در شما ایجاد کند».

4. دیدار و عیادت مریض به عیادت بیمار بروید که در آن هنگام، انسان متوجه نعمت سلامتی خود می شود و سبب خوشحالی و نشاط بیمار می گردد. این نیز مایه رشد انسان است.

5.شرکت در تشییع جنازه در تشییع جنازه و مراسم مؤمنین شرکت کنید. یادآوری مرگ بهترین موعظه برای ما انسان هاست.

6. زیارت قبور مخصوصاً ائمه و امام زادگان و علماء ربّانی
7. مطالعه کتب اخلاقی با مطالعه کتب اخلاقی به استعدادهای مثبت و منفی خود پی ببرید و بیماری های روحی را بشناسید. برای این منظور بهتر است مطالعه اندک و مداوم داشته باشید نه اینکه آن را یک دوره با عجله از اول تا آخر بخوانید خود این کار (اندک و مداوم) باعث توجه دائمی می گردد.

8. مطالعه حالات عرفا این مباحث شیرین است و انسان با خواندن آن می تواند به مقام و درجه ای که برسد واقف می شود و انگیزه حرکت و غفلت زدایی بیشتری در او ایجاد می شود.(7)

9. اعتدال همیشه اعتدال را حفظ کنید. (مطالعه، تفریح، کار، خواب، رسیدگی به امور زندگی و...).قرآن در توصیف مؤمنین می فرماید: «آنها افرادی هستند که تجارت و کار، آنها را از خداوند باز نمی دارد». یعنی انسان باید در همه حال حالت توجه را حفظ کند نه اینکه برای خودسازی از همه فاصله بگیرد و در گوشه ای بخزد.

                                                              نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. شیروانی، علی. چکیده اخلاق در قرآن، 1379، چاپ دوم، ج دوم، ص 60.
2. همان، جلد اول، ص 59.
3. میزان الحکمه، دورة چهار جلدی، دارالحدیث قم، چاپ اول، 1416، جلد 2، ص 966.
4. مصباح یزدی، محمد تقی. پندهای امام صادق به ره جویان صادق، 1381، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ص 172، اقتباس.
5. مکارم شیرازی، 150 درس زندگی، مدرسه امام علی بن ابیطالب، 1380، چاپ 17، ص 130.
6. پندهای امام صادق، ص 27 (خلاصه).
7. ر.ک: مقدادی، علی، نشان از بی نشان ها، محمدی ری شهری، محمد، کیمیای محبت.


 
جریان اربعین‏ امام‏ حسین علیه السلام‏
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

سید بن طاوس می نویسد: هنگامى که زنان و فرزندان حسین از شام برگشتند و بعراق رسیدند براهنما گفتند: ما را از طریق کربلا ببر. وقتى بموضع قتلگاه رسیدند جابر بن عبد اللَّه انصارى را با گروهى از بنى هاشم و مردى از آل رسول اللَّه یافتند که براى زیارت امام حسین علیه السلام وارد شده بودند. همه در یک وقت وارد شدند و با یک دیگر شروع بگریه و حزن کردند و لطمه بصورت زدند. ماتمى بپا کردند که فوق العاده دلخراش و جگر سوز بود. زنان آن دیار نیز به ایشان پیوستند و عموما چند روزى عزادارى کردند.

ابو حباب کلبى میگوید: گچکارها گفتند: ما پس از قتل امام حسین علیه السلام‏ شبانه بر سر قبر امام حسین (که در آن موقع بیابان بود) میرفتیم، می شنیدیم که جن براى آن حضرت نوحه‏سرائى میکردند و میگفتند:

مسح الرسول جبینه فله بریق فی الخدود ابواه من علیا قریش و جده خیر الجدود یعنى پیغمبر خدا دست مهربانى به پیشانى حسین میکشید و گونه‏هاى صورت حسین درخشنده بود. پدر و مادر حسین از بزرگواران قبیله قریش بودند و جد بزرگوارش بهترین جد بود.

سپس اسراء از کربلا فاصله گرفتند و متوجه مدینه شدند. بشیر بن حذلم (بفتح حاء و لام و سکون ذال) میگوید: وقتى نزدیک مدینه رسیدیم حضرت- زین العابدین علیه السلام پیاده شد و پس از اینکه خیمه‏هاى خود را بر سر پا کرد زنان را پیاده نمود. بعدا به بشیر فرمود: خدا پدر تو را که شاعر بود رحمت کند. آیا تو بر گفتن شعر قادرى؟ گفتم: آرى. یا ابن رسول اللَّه، من نیز شاعرم. فرمود: وارد مدینه شو و خبر شهید شدن امام حسین را بده.

من بر اسب خود سوار شدم و آن را راندم تا وارد مدینه گردیدم. هنگامى که بر در مسجد پیغمبر خدا رسیدم صدا بگریه بلند کردم و این شعر را سرودم:

1- یا اهل یثرب لا مقام لکم بها

 

قتل الحسین فادمعى مدرار

2- الجسم منه بکربلاء مضرج‏

 

و الرأس منه على القتاة یدار

     

1- یعنى اى اهل مدینه (نام مدینه قبلا: یثرب بوده است) جا ندارد که شما در مدینه بمانید. حسین مقتول شد! این اشگهاى من است که فرو میریزند 2- جسم مقدس امام حسین در کربلا غرقه بخون است و سر مبارکش بر فراز نیزه دور میزند! بشیر میگوید: سپس گفتم: این على بن الحسین است که با عمه‏ها و خواهرانش نزدیک شما بر در دروازه مدینه وارد شده‏اند. من فرستاده آن حضرت میباشم، آمدم تا شما را از مکان آن بزرگوار آگاه نمایم.

هیچ زن پرده‏نشین و محجوبه‏اى نبود مگر اینکه از مکان خود خارج شد. زنان در حالى بیرون آمدند که سر و پاى برهنه بودند، صورت‏هاشان خراشیده بود، لطمه بصورت خود میزدند و صدا به وا ویلا بلند میکردند، هیچ روزى بقدر آن روز گریه‏کننده نبود، هیچ روزى نظیر آن روز به مسلمانان تلخ نگذشت. شنیدم دخترى براى امام حسین ناله میکرد و میگفت:

1- نعى سیدى ناع نعاه فاوجعا

 

و امرضنى ناع نعاه فافجعا

     

1- یعنى یک کسى خبر مرگ سید مرا (یعنى امام حسین) آورد که خبر او دل مرا بدرد آورد. آن خبر مرگ مرا مریض و دردمند کرد. 2- اى چشمان من! اشک بریزید 3- بر آن حسینى گریه کنید که عرش خداى جلیل را مصیبت زده کرد و این مجد و دین را بعلت شهید شدن خود ناقص نمود 4- بر پسر پیغمبر خدا و پسر وصى او گریه کنید که خود و قبرش از ما دور افتاده است.

سپس آن دختر گفت: اى کسى که خبر مرگ آوردى! تو بوسیله خبر مرگ حسین علیه السلام غم و اندوه ما را تجدید کردى و زخم‏هائى را خراش دادى که التیام یافته بودند. تو کیستى؟ خدا تو را رحمت کند.

گفتم: من بشیر بن حذلم هستم که مولایم: على بن الحسین علیه السلام مرا بمدینه فرستاده است و آن حضرت با اهل و عیال امام حسین در فلان مکان پیاده شده است. بشیر میگوید: عموم مردم بر من سبقت گرفتند و متوجه حضرت سجاد شدند.

من نیز اسب خود را به تعجیل راندم و بسوى آن مردم باز گشتم.

دیدم آن مردم راه و جاده‏ها را فرا گرفته‏اند. من از اسب خود فرود آمدم و روى دوش مردم راه میرفتم تا خود را نزدیک در آن خیمه‏اى رساندم که حضرت على بن الحسین در میان آن بود. حضرت سجاد پارچه‏اى بدست داشت که اشگهاى خود را بوسیله آن خشک میکرد.

یک خادمى پشت سر حضرت سجاد بود که صندلى همراه خود داشت. وى آن صندلى را نهاد و امام سجاد در حالى بر فراز آن نشست که نمیتوانست از گریه‏ خوددارى نماید! صداى مردم بگریه بلند شد. ناله و فریاد دختران و زنان بلند شد.

مردم از هر طرف بحضرت سجاد تسلیت و تعزیت میگفتند. کار بجائى رسید که آن بقعه یک پارچه ضجه و گریه شد!! امام سجاد بدست خود به مردم اشاره کرد: ساکت شوید! وقتى مردم آرام شدند آن حضرت فرمود:

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ‏، بارئ الخلائق اجمعین، الذى بعد فارتفع فی السموات العلى، و قرب فشهد النجوى و ...

ایها الناس! آن خدائى که حمد مخصوص او است ما را بمصیبت‏هاى جلیل و بزرگ و رخنه بزرگى در اسلام مبتلا کرد. زیرا امام حسین علیه السلام با عترتش شهید شدند، زنان و کودکانش اسیر گردیدند، سر مبارکش را بر فراز نیزه در شهرها گردانیدند. و این مصیبتى است که نظیرى نخواهد داشت.

ایها الناس! کدام یک از شما بعد از شهادت امام حسین مسرور و خوشحال خواهد شد؟ کدام چشم است از شما که از ریختن اشک خوددارى و مضایقه نماید.

در صورتى که آسمانهاى هفتگانه براى شهادت امام حسین گریان شدند، دریاها بوسیله امواج خود، آسمانها بواسطه ارکان خود، زمین بوسیله اطراف و نواحى خود، درختان با شاخه‏هاى خود، ماهیان و عمق دریا، ملائکه مقربین و جمیع اهل آسمانها براى قتل امام حسین گریه کردند.

ایها الناس! کدام قلب است که براى شهید شدن حسین شکافته نشود. کدام قلب است که بحسین علاقه نداشته باشد. کدام گوش است که این مصیبت اسلام را بشنود و ناراحت نشود.

ایها الناس! مائیم که رانده و پراکنده و تبعید شدیم. گویا ما از فرزندان ترک و کابل هستیم. بدون هیچ جرمى که مرتکب شده باشیم و هیچ عمل ناپسندى که انجام داده باشیم و رخنه‏اى که در اسلام ایجاد کرده باشیم. ما یک چنین جنایتى را در زمان آباء و اجدادمان نشنیده‏ایم. این اولین جنایت و بدعتى است که مرتکب شدند. بخدا قسم اگر پیامبر خدا آن طور که به این مردم در باره ما سفارش کرده راجع بکشتن ما توصیه میکرد اینان بیشتر از این بما ظلم نمیکردند و ما را نمى‏کشتند.

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏ چه مصیبتى است که دچار ما شد. دردناکترین، سوزنده‏ترین، گرانبار- ترین، غلیظترین، تلخترین و گزنده‏ترین مصیبت‏ها است. اجر و ثواب این مصائب و مظلومیت‏ها را از خدا میخواهم زیرا خدا مقتدر و گیرنده انتقام است.

سپس صوحان بن صعصعة بن صوحان که مردى زمین گیر بود برخاست و در باره زمین گیر بودن خود که در مقابل حضرت سجاد نشسته بود از آن حضرت عذر خواهى کرد و امام سجاد عذر او را پذیرفت، حسن ظن در باره او پیدا کرد از او تشکر و براى پدرش طلب رحمت کرد.

زندگانى حضرت امام حسین(ع)، ترجمه بحار الأنوار ،ص:198- 195

 

 


 
آیا بعد از قیام امام زمان (عج) کسی جانشین ایشان هست یا نه؟
ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آیا بعد از قیام امام زمان (عج) کسی جانشین ایشان ،رجعت

پاسخ:

در اینکه چه کسی جانشین امام مهدی (عج) می شود دو دسته روایات داریم:
1- روایاتی که مسأله رجعت امام حسین ـ علیه السلام ـ و امامان دیگر را بیان نموده اند از جمله روایت امام صادق ـ علیه السلام ـ که در ذیل آیة شریفه ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَاکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیرًا(1) می فرماید: «مقصود زنده شدن دوباره امام حسین ـ علیه السلام ـ و هفتاد نفر از اصحابش در عصر امام زمان (عج) است ... . پس حضرت امام حسین ـ علیه السلام ـ متولی غسل و کفن و حنوط و دفن امام مهدی (عج) می شود و هرگز امام را جز امام غسل نمی دهد.(2) و در روایتی دیگر از امام صادق ـ علیه السلام ـ آمده است: «اول کسی که رجعت می کند حضرت امام حسین ـ علیه السلام ـ است و آن مقدار حکومت و رهبری خواهد کرد که از پیری موهای ابروهای او بر روی دیده اش آویخته شود. و بعد از امام حسین ـ علیه السلام ـ از حکومت کردن امام علی ـ علیه السلام ـ و دیگر اولیاء الهی سخن به میان آمده است.(3)
2- روایاتی که می گویند چون قائم آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ از دنیا برود و یا شهید شود، چهل روز پس از آن قیامت برپا می گردد و مردگان از گورها به در آیند و برای حساب و جزای محشر آماده گردند و...»(4).
گفتنی است شیخ حر عاملی (ره) می نویسد: شاید چهل روز، ایّام رجعت باشد و این عدد اشاره به کمی دوران حضرتش باشد، چون مقدار زیاد را با (عدد) هفتاد و مقدار کم را با عدد کمتر معرفی می کنند، و یا اینکه هر روزی برابر هزار سال باشد چنانکه می فرماید: «یک روز نزد پروردگارت، مثل هزار سالی است که شما می شمارید» و شاید مراد از قیامت در روایات دسته دوم، قیامت صغری یعنی رجعت باشد و اطلاق قیامت بر رجعت مانعی ندارد، زیرا ممکن است قیامت بر هر دو اطلاق شود.(5)
خلاصه سخن در این رابطه دو دسته روایات داریم برخی از روایات سخن از برگشت امام حسین ـ علیه السلام ـ به دنیا و دیگر اولیاء الهی و حکومت کردن تعدادی از آن ها می گویند و دسته دوم سخن از متصل بودن حکومت آن حضرت بعد از مرگ یا شهادت امام مهدی (عج) به قیامت می گویند ولی با توجه به اینکه می توان روایاتی را که از قیامت سخن می گفتند حمل بر رجعت اولیاء الهی و سران کفر کرد که خود قیامتی صغری است و از طرفی این همه انتظار و ... با طولانی بودن حکومت می سازد چه بسا روایتی که از حکومت دیگر ائمه می گویند به واقع نزدیکتر باشند.

                                                                  نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. اسراء : 6.
2. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 110 جلدی، ج 52، ص 362. حکیمی، محمد، عصر زندگی، قم، بوستان کتاب، انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ پنجم، ص44. . اسراء : 6.
3. بحارالأنوار، ج 53، ص 46.
4. شیخ مفید، الارشاد، ترجمة ساعدی، خراسانی، کتابفروشی اسلامیه، ص 708.
5. حر عاملی، الایقاظ من الهجمة، ص400.


 
منظور از چله نشینی( اربعین ) چیست؟
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: منظور از چله نشینی( اربعین ) چیست؟ ،علل اختصار چله نشینی بر عدد چهل ،آداب چهله نشینی: ،گوشه نشینی و اربعین از دیدگاه اسلام

منظور از چله نشینی چیست؟ آیا آداب خاصی دارد، یا اینکه به انجام هر کاری، به مدت چهل شبانه روز چله نشینی می گویند؟

پاسخ:

چله نشینی، که از آن تعبیر به چلّه، چهلّه و اربعین نیز شده است، یکی از رسوم اهل سیر و سلوک است که با رعایت آداب و شرایط خاصی، مدتی به ریاضات و عبادات مخصوص می پردازند، معمول صوفیان این بوده است که در سال، یکبار به چلّه می نشستند و بهترین ایام را برای انتخاب چلّه، ماه ذی القعده و دهه اول ماه ذی الحجه می دانستند و آن را چلّه موسی می نامیدند.

تعریف چلّه و چلّه نشینی:الف- معنای لغوی: چلّه در لغت، چهل روزی است که درویشان و مرتاضان، برای ذکر و فکر و طاعت و عبادت و خلوت برمی گزینند. چله نشینی، معتکف شدن، برای انجام ریاضات و عبادات چهل روزه ، گوشه انزوا گرفتن ، ترک لذایذ دنیوی گفتن و در گوشة خلوتی، به عبادت مشغول بودن است ، در تداول عامه، کنایه از : خانه نشستن و کم معاشرت بودن و از دوستان کناره گرفتن است.(1)
چهل شب درین حریم به خلوت، تو چلّه بند
تا محرم حریم شوی در صف صفا.(2)
ب- معنای اصطلاحی: به دلیل آنکه، مدت خلوت صوفی، چهل روز طول می کشد، آن را چهله یا اربعین می خوانند. اهل حق، به حدیث پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ که فرمود: هر آنکس که چهل روز برای خدا اخلاص ورزد، چشمه های حکمت از دل او به زبان او جاری می شود، استناد کرده اند و چنانچه خداوند، اربعین(چله) موسی را به ذکر مخصوص کرده، آنان نیز چلّه خود را، با ذکر و یاد خدا، صادقانه طی می کنند و روزه می گیرند و در خلوت می نشینند و با حق مناجات می کنند.(3)

علل اختصار چله نشینی بر عدد چهلخلوت صوفیان، مقید و مختص به اربعین نیست و صوفی زمانی که به خلوت می نشیند، نباید به فکر آن باشد که پس از چهل روز بیرون آید.
نجم الدین کبری می فرماید: شیخ بن عمار گفت: هر گاه داخل خلوت شدی، به خود مگو که پس از اربعین از آن بیرون می آیی، زیرا هر که با خود چنین گوید، در روز اول از خلوت بیرون آمده است، اما با خود بگو که این مکان تا روز قیامت، قبر توست.(4)
یحیی باحرزی گوید: این طایفة صوفیه را جمیع اوقات و روزگار، باید که چنان باشد که در وقت چهله نشستن است ، هر چه در اول چهله مطلوب است، در غیر چهله، همان مطلوب می باشد.(5)
اما آنچه موجب شده است که صوفیان، خلوت را گاهی بر چهله اختصار کنند، دو مسئله است: اول آیات قرآنی:
ا- آیه 51 سورة بقره که حق می فرماید: «وقتی با موسی چهل شب وعده گذاشتیم»
2. آیة 26 سورة مائده که خداوند فرمود: «ای موسی زمین مقدس را مدت چهل سال بر آنها حرام کردیم»
3. آیة 142 سورة اعراف که خداوند فرمود: موسی را سی شب وعده دادیم و آن را به ده شب دیگر کامل کردیم، تا میقات مقرر خداوند، سپری شد.
دوم حدیث نبوی که می فرماید:«من اخلص للّه اربعین صباحا ظهرت ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه.»(6) یعنی کسی که چهل روز به خدا اخلاص ورزد، چشمه های حکمت از دلش بر زبانش جاری می شود .(7) چهل عددی است که مفهوم صبر و آزمون دشوار «چهله نشینی» از آن برمی خیزد. همان گونه که عارف، در دوره تربیت خود، ناگزیر از تحمل چهل روز گوشه نشینی است، تا به کمال برسد.(8)

آداب چهله نشینی:در آداب و شرایط چهله نشینی، موارد بسیاری را ذکر کرده اند که مهمترین آنها به شرح زیر می باشد:
اول تنها نشستن یا عزلت، که سه قسم است. عزلت در حال، عزلت در قلب، و عزلت در نفس و عزلت در نفس آن است که سالک در ابتدای حالش از مردم و هر چیز که با آن مأنوس است، کناره گیری کند.
دوم: طهارت داشتن. سوم مداومت بر ذکر. چهارم: ملازمت نفی خاطر. یعنی هر چیز که در خاطر آید، از نیک و بد را با «لا اله الا الله» نفی کند. بدان معنی که هیچ چیز نمی خواهم جز خدای تعالی . پنجم: دائم در روزه بودن. ششم: مراقبة دل خویش با دل شیخ، که فتوحات غیبی و نسیم ربانی، ابتدائاً از روزنه دل شیخ، به دل مرید می رسد. هفتم: ترک اعتراض بر خدای تعالی و هشتم: کم کردن طعام و خوراک، نه آن قدر که ضعیف و بی قوت شود. (9)

گوشه نشینی و اربعین از دیدگاه اسلامدین مقدس اسلام، آئین معتدل و بدور از افراط و تفریط است. از این جهت با روش های مرتاضان هند و راهبان مسیحی و اعمال و رفتار خلاف عقل سلیم، مخالف است. مبانی تصوف و عرفان اسلامی در جهت نظری، با قرآن مجید و احادیث نبوی و اقوال پیشوایان دین و مشایخ،‌و در جنبة عملی با سیرت رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اصحاب و یاران و رفتار امامان ـ علیه السّلام ـ و بزرگان دین منطبق است .(10)
از نظر اسلام، مقصود از ریاضت ،‌ترک دنیا و رهبانیت به روش هندوها و پیروان کلیسا و یا چله نشینی و عزلت صوفیان و اصحاب خانقاه نیست ، بلکه مقصود، تمرین و وادار کردن خویش به کارهای خیر و سنن صالحه، از ادای واجبات و ترک محرمات و سایر امور حسنه است .(11) از آنجا که عزلت و گوشه گیری، بعنوان عامل مهم در سعادت انسان مطرح است. لذا منظور از عزلت در قرآن و روایات و معارف الهیه، عزلت و گوشه گیری از عامل خطر، و اموری است که برای سعادت اخروی انسان ضرر دارد.
در قرآن و روایات، سه قسم عزلت و گوشه گیری مطرح است:
1. عزلت و هجرت از گناهان شخصی 2.عزلت و گوشه گیری از شهری که انسان در آن شهر قادر بر حفظ دین خود نیست.3. کناره گیری و عزلت از گروهی که غرق در انواع معاصی و گناهان هستند.(12) عرفا، حقیقت عزلت را علاوه بر موارد یاد شده، خلوت گرفتن از غیر و بخصوص از خویش، برای یافتن مقصود واقعی می دانند. این خلوت گرفتن، منافات با از منزل بیرون رفتن و کسب کار و معاشرت با مردم، در حد لزوم ندارد، این خلوت در حقیقت، خلوت دل است از تعلق و وابستگی به غیر.
در تفسیر امام حسن عسکری - علیه السّلام ـ در تفسیر سورة بقره، در چند موضع ذکر فرموده اند که رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ از برای ذکر و تفکر و تدبر به کوه حرا تشریف می بردند و در حدیث آمده که آن حضرت خلوت نشینی را دوست می داشت.(13) در روایات در بارة خواص اربعین آمده است که آفرینش انسان در شکم مادر، در چهل روز فراهم شده است.و در خبری دیگر از قول خداوند متعال آمده است که سرشت آدم را، چهل روز با دست خود سرشته ام ، از رسول خداـ صلّی الله علیه و آله ـ وارد شده. اگر بنده ای چهل روز ایمان خود را خالص کند، خداوند او را نسبت به دنیا زاهد و بی رغبت کند، درد و دوای دنیا را به او بنماید، حکمت را در دلش استوار دارد و زبانش را به حکمت گویا سازد.(14)
در خاصیت اربعین، در ظهور استعدادات، قرآن مجید می فرماید که: حتی اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنه(15) بنابر این نهایت قدرت عقل در چهل سالگی است.(16) در روایات آمده است که: اگر کسی شرب خمر کند، نمازش تا چهل روز حساب نمی شود.(17)حضرت امام خمینی، روزی در بحث اخلاقی خود این حدیث را معنی کرد .«من بلغ اربعین و لم یتعصی فقد عصی» کسی که به چهل سالگی برسد و عصا بدست نگیرد، گناه کرده است، می فرمود: سن چهل سالگی سن تکامل قواست و عصا به دست گرفتن در این سن، رایج و معمول نیست. پس مقصود، عصای احتیاط در زندگی است که باید از این پس، با عصای احتیاط گام بردارد.(18)
علامة حسن زادة آملی می گوید: هر عمل و ذکری که کمتر از اربعین باشد، چندان اثر بارزی ندارد و خاصیت اربعین، در ظهور فعلیت و بروز استعداد و قوه و حصول ملکه، امری مصرح به، در آیات و اخبار است.(19) از رسول خداـ صلّی الله علیه و آله ـ وارد شده است که : کسی که چهل روز حلال بخورد، خداوند قلب او را نورانی کند و چشمه های حکمت را از قلبش، بر زبانش جاری می گرداند .(20)

نتیجه:چله و چله نشینی، یکی از اعمال مرسوم بوده که مرتاضان و اهل تصوف انجام می دادند که در محلی که چله خانه نام داشت ، مدتی را به انجام عبادات و اذکار که مطابق با آداب و شرایط مخصوص بود، می پرداختند.از نظر اسلام و عرفان اسلامی،‌افراط و تفریط در ریاضتها و گوشه نشینی مورد قبول نمی باشد، ریاضت و گوشه گیری، تمرین و وادار کردن نفس است، به کارهای خیر و اعمال صالحه،‌که منافاتی با کسب و کار و معاشرت با مردم، در حد لزوم ندارد. آداب و دستور العملهای آن نیز مأخوذ از قرآن و روایات می باشد.

                                                                      نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. لغت نامة دهخدا، واژة چله و چله نشسنن.
2. عطار.
3. شجاعی ، حیدر، اشارات و فرهنگ اصلاحات صوفیه ، انتشارات مجید، 1379، ص88.
4. فرهنگ نوربخش، ج 4، حرف چ، نور بخش جواد، به نقل از فواتح الجمال و فواتح الجلال، 59.
5. به نقل از اوراد الأحباب، ص291، فرهنگ نوربخش، ج 4، حرف چ.
6. همان، به نقل از جامع صغیر، ج2، ص160.
7. فرهنگ نور بخش ، ج4، حرف چ، اسفند 72.
8. دامادی، سید محمد، شرح بر مقامات اربعین، دانشگاه تهران، 1375، ص52،.
9. همدانی، مولی عبدالصمد، بحرالمعارف ، تحقیق و ترجمة حسین استاد ولی، انتشارات حکمت، 1381، ص1-300.
10. سجادی، مقدمه ای بر مبانی عرفانی و تصوف، سازمان مطالعات و تدوین کتب علوم انسانی ، دانشگاه تهران، 1372، ص7.
11. مهدوی کنی، نقطه های آغاز در اخلاق عملی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ هفتم، 1376،‌ج1، ص447.
12. انصاریان ، حسین، عرفان اسلامی، نشر حجت، 1371، ج7، ص9-238.
13. همدانی، موسی عبد الصمد، بحر المعارف، ترجمه و تحقیق حسین استاد ولی، نشر حکمت، 1381، ج اول، ص299.
14. همان، ص1-300.
15. احقاف:15.
16. سید بحر العلوم، تحفة الملوک، انتشارات علامه، 1418ق، مقدمه و شرح علامه تهرانی، ص31.
17. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج6، ص402.
18. موسوی خمینی، سید روح الله، شرح دعای سحر ، ترجمه سید احمد قهری، انتشارات تربت، 1376، ج1، ص21
19. حسن زادة آملی، نور علی نور، انتشارات تشیع، 1376، ص126.
20. فیض کاشانی، محسن، محجه البیضاء ، دفتر انتشارات اسلامی، 1417ق، ج3، ص204.


 
احکام بوسیدن دست دیگران
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: احکام بوسیدن دست دیگران

پاسخ:

در مورد نهی و نکوهش، از بوسیدن دست افراد، احادیثی را می توان در کتب روایی یافت. مانند روایت علی بن مزید که نقل می کند: به حضور امام صادق ـ علیه السّلام ـ شرف یاب شدم و دستش را بوسیدم . پس او فرمود : بدان که این کار جز برای پیامبران و اوصیای پیامبران روا نیست.(1)1 مرحوم مجلسی ( ره ) در توضیح این حدیث می فرماید : این حدیث دلالت بر منع بوسیدن دست غیر معصومین ـ علیه السّلام ـ دارد . لکن ـ با وجود این که حدیث بسیار معتبر نیست ـ صراحتی در حرمت این کار ندارد(2)2.
حضرت امام رضا ـ علیه السّلام ـ می فرماید: لا یُقبّل الرجل ید الرجل . فإنه قبلة یده کالصلاة له کسی دست کسی را بوسه نکند . زیرا که بوسیدن دست او همانند نماز گذاردن در برابر وی است.(3)3
لکن , با توجه به روایات دیگر , موارد استثنایی وجود دارد. از امام صادق ( ع ) روایت شده است که فرمودند: لا یُقبّل رأسُ أحد و لا یداه . إلا رسول الله أو من اُرید به رسول الله (سر و دست کسی را نباید بوسید به جز رسول خدا , یا کسی که با بوسیدن سر و دست او رسول خدا ـ صلّی علیه و آله ـ قصد شود(4)4.)
بی تردید , فرزندان رسول خدا و همچنین علما و پیشوایان دینی، با توجّه به این که آنان وارثان پیامبران هستند ـ بر حسب روایات معتبر ـ می توانند، مصداق کسانی که با بوسیدن سر و دست او، رسول خدا ـ صلّی علیه و آله ـ قصد شود، باشند. بوسیدن دست عالمان دینی, به خصوص سادات آنان همان تعظیم شعائر اسلامی و اظهار محبّت شخصی به دین اسلام و به مظاهر این دین الهی است. البته اگر کسی به خاطر مطامع دنیوی کار خود را ضایع نکند.
از روایات استفاده می شود که در زمان رسول خدا و ائمه هم این کار انجام می شده.
در استفتاءات شرعی مراجع نیز در جواب پرسش هایی از این قبیل . پاسخ هائی نظیر این که : بوسیدن دست دیگری فی نفسه مکروه است , مگر آن که بوسیدن دست به خاطر رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ باشد مثل بوسیدن دست عالم دینی یا دست سادات که در این صورت مطلوبیت دارد , و یا این که : بوسیدن دست از مصادیق احترام است و نسبت به کسانی که احترامشان مستحب است , احترام با دست بوسیدن حاصل می شود.
بنابر این بیان اخیر , بوسیدن دست والدین یا معلّمان و آموزگاران به نشانة احترام , گرچه روایت صریحی ندارد , اما از باب این که وجوب و یا استحباب، احترامشان ثابت است . و این کار از جمله نشانه های احترام به شمار می رود . بوسیدن دستشان نیز بالتبع مطلوب است.
در روایات برای احترام به مؤمنین و بزرگان و پیشوایان دینی بیشتر به بوسیدن گونه یا پیشیانی و بین دو چشم توصیه شده است. حضرت فرموده است : و قُبلة الأخ علی الخدّ , و قُبلة اللإمام بین عینیه (بوسة برادر مؤمن بر گونه است و بوسة امام در بین چشمان وی است(5)1)
از آن چه گذشت نتیجه می گیریم که:
1. بوسیدن دست غیر از معصومین ـ علیه السّلام ـ به خودی خود کراهت دارد و از آن نهی شده است. مگر کسانی که با بوسه زدن بر دستانشان، احترام به معصومین ـ علیه السّلام ـ قصد شود ( مانند سادات و علمای دینی)
2. اگر بوسیدن دست در عُرف خاصّی نشانة ابراز احترام باشد . این کار، در خصوص کسانی که سفارش به احترام آنان شده است ( همچون والدین و معلمان ) نیز مستحب می شود.

                                                                           نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مجلسی, محمد باقر، بحار الأنوار, بیروت, نشر مؤسسة الوفا, چاپ دوّم, 1403 هـ , ش، ج73, ص39.
2. همان.
3. مجلسی, محمد باقر، بیروت, نشر مؤسسة الوفا, چاپ دوّم, 1403 هـ , ش، ج75, ص345.
4. کلینی, محمد بن یعقوب، اصول کافی, نشر دارالکتب الاسلامیه, چاپ چهارم, 1365 هـ , ق، ج2, ص185.
5. همان، ص186.


 
آثار لقمه حلال و حرام در ایمان و نفاق چیست؟
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آثار لقمه حلال و حرام در ایمان و نفاق چیست؟

پاسخ:


مقدمهخوراکی که انسان میخورد مثل بذری است که در زمین ریخته میشود، اگر حلال و پاکیزه باشد اثرش در قلب که به منزلة سلطان بدن است ظاهر خواهد شد و قلبی می شود سرشار از صفا و از اعضاء و جوارحش جز خیر و نیکی نمی تراود. لکن اگر خوراک پلید و حرام باشد قلب را کدر و تیره خواهد نمود.
همانطور که گفته شد بهطور حتم غذا، هم روی جسم اثر دارد و هم روح انسان را تحت تأثیر قرار میدهد. اسلام نیز هر دو موضوع را مورد دقت و کنکاش قرار داده است و در موارد بسیاری انسانها را امر میکند تا غذای طیب و حلال میل کنند. نمونه خداوند فرموده است: «ای مردم! از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است، بخورید و پیرو برنامههای شیطان نشوید که البته او با شما آشکارا دشمنی دارد».(1) همچنین از خوردن مال حرام انسان را برحذر میدارد. آنجا که میفرماید: «آنان که ربا میخورند بر نخیزند مگر مانند آن که به وسوسه و فریبشیطان، دیوانه و بیعقل شده و اینان به این علت در مال حرام غوطهورند که میگویند فرقی میان معامله و ربا نیست، و حال آن که خداوند تجارت و داد و ستد را حلال و ربا را حرام کرده است. هر کس پس از آن که پند و اندرز کتابخدا به او برسد و از این عمل حرام دست بردارد، خدا از گذشته او درگذرد و عاقبت کارش با خدا است و کسانی که از این عملزشت دست نکشند اهل جهنماند و در آنجا همیشگی و جاوید خواهد ماند».(2)

آثار معنوی مال حلال
الف) رشد معنوی انسان‌ها قرآن مجید در سوره قصص داستان کودکی موسی ـ علیه السلام ـ را بیان میکند و میفرماید: «ما از قبل شیر همه زنان شیرده را بر او حرام کرده بودیم، خواهرش گفت: آیا میخواهید شما را به خاندانی راهنمایی کنم که سرپرست این کودک باشند؟ خانوادهای که خیرخواه این کودکند».(3)
این آیه کریمه گر چه به ظاهر میخواهد بفرماید ما شیر زنان شیرده را بر موسی ـ علیه السلام ـ حرام کردیم تا از این طریق او را به مادرش برگردانیم. ولی پیام باطنی دیگری هم دارد که جناب موسی ـ علیه السلام ـ اگر بایست در آینده صاحب ید بیضا گردد و بساط فرعون و فراعنه را برچیند، و با خدای خود در کوه طور سخن بگوید، لازم است از سینة پاکی شیر خورده باشد و از همان ابتدا لقمه حلال در دهانش گذاشته شود.

ب) ایجاد نورانیت در قلب لقمه حلال در درون انسان نورانیت ایجاد میکند و در اثر نورانیت قلب خود به دنبال کارهای خیر میرود که همین باعث سعادت و خوشبختی او در دنیا و آخرت میگردد. در این خصوص پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودند: «هر کس از دسترنج خود و مال حلال بخورد خداوند درهای بهشت را به رویش میگشاید که از هر دری بخواهد وارد شود و در شمار پیامبران خواهد بود و اجر و مزد ایشان را خواهد گرفت».(4)

ج) استغفار ملائکهکسانی که مال حلال میخورند مشمول استغفار ملائکه آسمانی می شوند پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودند: «کسی که طعام حلالی بخورد ملکی بالای سرش می ایستد و برایش استغفار میکند تا از خوردن طعام فارغ شود».(5)

آثار لقمه حرام قبل از بیان روایات اسلامی بد نیست اشعاری را بیان می کنیم که منسوب به شیخ بهایی و بیانگر آثار شوم غذای حرام است:
لقمه نانی کـه بـاشد شبـهـه نـاک در حریــم کـعبـه ابـراهیـم پـاک
گر به دست خود فشاندی تخم او ور بگـاو چرخ کــردی شخم او
ور مه نـو در حصادش داس کـرد ور زسنگ کـعبـهاش دستاس کرد
ور به آب زمزمش کـردی عجیـن مریم آیـیـن پـیـکری از حور عین
ور بـدی از شاخ طـوبـی آتـشش ور شدی روح القدس هیزم کشش
ور تـنـور نـوح بــنـدد مریـمش ور دم عیسی بــود آتــش دمش
ور تـو بـرخوانی هزاران بـسملـه بـر سر آن لـقـمه پـر ولـولـه
عاقــبت خاصیـتـش ظـاهر شود نـفس از آن لـقمه تو را قاهر شود
در ره طـاعت تـو را بی جان کند خانـه دیـن تــو را ویـران کـنـد
درد دیـنت گـر بـود ای مرد راه! چاره خود کـن کـه شد دینت تباه(6)
الف) حرام خواری برکت را از بین میبرد.
ب) لقمه حرام علاوه بر این که بر قلب انسان تاثیر منفی دارد نمیگذارد انسان با خدای خود راز و نیاز کند و اگر هم موفق شد مورد قبول الهی قرار نمیگیرد. چنانکه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودند: «عبادت کردن باحرامخواری مانند بنا کردن ساختمان روی شنزار است»(7)یعنی چنانچه بنای بدون شالوده محکم خراب میشود و بنا کننده از آن بیبهره است، عبادت کسی که از حرام پرهیز نمیکند نیز برایش فایدهای ندارد.
ج) دعای فرد حرامخوار مستجاب نمیشود .
یکی از علتهای مهم قبول نشدن دعاها لقمه حرام است. همانطور که پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودند: «کسی که یک لقمه حرام بخورد تا چهل شبانه روز نمازش قبول نمیشود و تا چهل روز دعایش مستجاب نمیگردد.»(8)
د) یکی از آثار مهم لقمه حرام، قساوت قلب و سیاهی دل است. پند و اندرز در او اثر نمیکند، سختترین مناظر رقتبار او را متأثر نمیکند. چنانچه در تاریخ عاشورا میخوانیم که امام حسین ـ علیه السلام ـ به لشکر عمر سعد فرمودند: «شکمهایتان از حرام پر شده و بر دلهایتان مهر خورده دیگر حق را نمیپذیرید و به آن گوش نمیدهید».(9) این نکته تاریخی گویای آن است که لقمه حرام قلب را تیره و تار میکند. آنگاه از پذیرفتن حق و تسلیم شدن در برابر آن خودداری میکند و هیچ اندرزی در او تاثیر ندارد و از هیچ جنایتی روی گردان نیست.
و) یکی از عوامل مهم در وقوع جرمها و گناهان، لقمه حرام است که نورانیت دل را از بین میبرد و انسان را بر انجام جرایم پرجرئت میسازد. اگر در جامعه ناهنجاریهای اجتماعی، ولنگاری و معصیت خدا را میبینیم شاید ریشهاش در لقمههایی است که عده ای از راه غیر مشروع، خوردهاند.

                                                                                نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. - بقره: 168.
2. - بقره: 275.
3. - قصص: 12.
4. - مجلسی، محمد باقر. بحار الانوار. تهران: دارالکتب الاسلامیه، ج 23، ص 6.
5. - قمی، عباس. سفینه البحار. تهران: انتشارات فراهانی، ج 10، ص 298.
6. - نقل از کتاب کفایه الواعظین، تألیف ابی الفضل الحسینی. قم: انتشارات کتابفروشی مصطفوی، ج 1، ص 51.
7. - قمی، عباس. سفینه البحار. تهران: انتشارات فراهانی، ج 1، ص 299.
8. - همان ، ص 24.
9. - قمی، عباس. نفس المهموم. قم: مکتبه بصیرتی، ص 245.


 
چگونه می‌توان با امام زمان (عج) در خواب ملاقات نمود و از وی حاجات گرفت؟
ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چگونه می‌توان با امام زمان (عج) در خواب ملاقات نمو

پاسخ:

آنچه که در زمان غیبت برای منتظران اهمیت دارد،‌این است که تکالیفی را که در این زمان از او خواسته شده است، به نحو احسن انجام دهد. گفتنی است موردی دیده نشده است که حضرت سفارش کرده باشد که فلان عملی را انجام دهید تا مرا در خواب ببینید. اولین وظیفه ی یک انسان منتظر این است که برای اصلاح خود و دیگران بکوشد و قابلیت‌هایی را به وجود بیاورد که نه تنها آن حضرت را در خواب ببیند، بلکه در بیداری نیز به دیدار حضرت نائل شده و چشمش را به دیدار او روشن سازند. اگر مسأله اصلاح و اصلاح‌گری نباشد، و انسان در این راه تلاش نکند، محرم راز نخواهد شد و هر چه اعمال ناپسند و ناشایست، بیشتر باشد، آن حضرت به انسان، نامحرم‌تر می‌گردد. پس، آنچه که اثر مثبت و عملی داشته و زمینه دیدار آن حضرت را چه در خواب و یا بیداری فراهم می گرداند، قابلیت و‌آمادگی پیدا کردن خود انسانهاست.
علامه عصر، آیت الله حسن زاده آملی، می‌فرماید: آنچه که انسان را از محرمان محروم می‌دارد، توجه کردن به نامحرمان است. دیدنیها، شنیدنیها، خوردنیها، و تماس گرفتن‌های که خلاف رضای خدا باشد، ‌همه نامحرمانی است که ترا از دوست محرم، محروم می‌کنند. اینگونه نامحرمان، بلای جان بوده ترا از بسیاری برکات محروم می‌کند.
دلی بی‌بهره از شور ولایت
بود نامحرم از روی درایت
ز نامحرم روانت تیره گردد
قساوت بر دل تو چیره گردد
ترا محروم ها از نامحرمان است
که نامحرم بلای جسم و جان است(1)
و یا به تعبیر معلم اخلاق، مرحوم آیت الله بهاء الدینی: هوا و هوسهای روز، زنجیرهایی است که در شب انسان را اسیر کرده و زنجیر پیچ نموده، بیداری شب، فکر صحیح و خواب خوب را از او می‌گیرد.(2)
امّا سؤال این است که آیا روایاتی داریم که بتوان با عمل به آنها حضرت را در خواب دید؟
آنچه که اشاره شد، شرط اول و مهمترین شرط پیدا کردن قابلیت برای دیدن خوابهای خوب است. و پس از پیدا کردن این قابلیت، محدّثین جهت دیدار با ولی عصر در خواب اعمال و دعاهایی را ذکر کرده‌اند که به چند نمونه آنها اشاره می‌گردد:
1. سید جلیل بن باقی در اختیار مصباح روایت دارد که امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده است: «هر کسی بعد از هر نماز فریضه این دعا (دعای زیارت امام زمان (عج)) را بخواند، به درستی که او در خواب و یا بیداری امام م ح م د بن حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ را خواهد دید. دعا این است: «اللّهم بلغ مولانا صاحب الزمان...(3)».(4)
2. سید ابن طاووس در کتاب فلاح السائل می‌گوید: سندی که از معصوم ـ علیه السّلام ـ رسیده است هر کسی اراده کند دیدار یکی از انبیاء و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ و یا غیر آنها، در خواب نصیب‌شان گردد، هفت شب و در بعضی نسخ چهل شب، بعد از خواندن دعایی که اولش این است: «اللّهم انت الحیّ الّذی لا یموت... (شیخ عباس قمی در باب دعاها این دعا را آورده است) و بعد از آن، بخواند، سوره «شمس» و «انّا انزلنا» و «قل یا ایها الکافرون» و «قل هو الله احد» و «معوذتین» و بعد از خواندن آنها، سوره «اخلاص» صد مرتبه و صلوات بر محمد و آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ صد مرتبه، پس با وضو به طرف راست خوابیده و هر کسی را که قصد دیدار آن را داشته نیت کرده و در خواب خواهد دید و با او سؤال و جواب خواهد کرد.(5)
3. شیخ مفید (ره) در کتاب «اختصاص» روایت کرده است از ابی المعزی از امام موسی بن جعفر ـ علیهما السّلام ـ : هر کسی که برای او حاجتی باشد به سوی خداوند و اراده کرده که ما را (اهلبیت عترت ـ علیهم السّلام ـ) ببیند غسل نماید و در دل شب مناجات کند. و قسم دهد خداوند را به حق ما، و متوسل شود به سوی خداوند، به درستی که ما را خواهد دید و خواهد آمرزید او را و برآورده خواهد شد حاجت او.(6)
البته باید به این نکته توجه داشت که تحقق نتیجه این دعاها و اعمال شرایطی دارد از جمله آنها قابلیت داشتن شخص منتظر و نیز اذن الهی و به مصلحت بودن دیدن معصوم(ع) برای آن شخص است بر این اساس اگر احیاناً فردی این دعاها و اعمال را انجام داد و نتیجه نگرفت نباید اعتقادش سست شود ممکن است شرایط زمینه رؤیت امام(ع) فراهم نشده باشد.

                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. حسن زاده آملی، رساله نور علی نور، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1369، ص64.
2. سیدآقایی، چشمه در بستر، «داستانهای فضایل بیداری در شب»، انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ اول، 1375.
3. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403 هـ .ق، ج 86، ص 61،
4. این دعا در مفاتیج الجنان آمده است.
5. سید ابن طاووس، فلاح السائل، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، چ سنگی، بی‌تا، ص281.
6. محدث نوری، حسین بن محمد تقی، نجم الثاقب، انتشارات جمکران، 1380 هـ . ش، ص 849، باب هفتم، امام زمان را دیده‌ایم.


 
راه های پیشگیری و نیز قطع آزار و اذیت جنّیان یا ارواح خبیثه
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه های پیشگیری و نیز قطع آزار و اذیت جنّیان یا ار

برای پیشگیری و نیز قطع آزار و اذیت جنّیان یا ارواح خبیثه که گاه در خواب یا عالم (خواب و بیداری) مزاحم می‌شوند چه می‌توان کرد؟

پاسخ:

برای رهایی از آزار و اذیت جنّیان در خواب و بیداری از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دعاها و راه‌کارهایی به ما رسیده است و ما در اینجا بعضی از آنها را برای شما ذکر می‌کنیم.
امّا قبل از بیان این راه‌ها باید به نکته‌ای ضروری اشاره کنیم. شایان ذکر است که گاهی جن‌زدگی در خواب یا بیداری با بیماریهای خفیف یا شدید روانی مشتبه می‌شود و راه حل آن با دارو و درمان است. لذا بهتر است ابتدا با یک روان شناس مجرب در این زمینه مشورت کرد.
اینک به ذکر چند راه که از طریق روایات به ما رسیده است می‌پردازیم:
الف. امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: هر کس بسیار سورة جن را بخواند، هرگز در زندگی دنیا, چشم زخم جنّ و جادو و سحر و مکر آنها به او نمی‌رسد....(1)
ب. امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمودند: حیوانات را در خانه بسیار نگاهدار که باعث اشتغال شیاطین به آنها است و از ضرر رسانیدن شیاطین به اطفال جلوگیری می‌کنند. به خصوص مثل کبوتر ومرغ و بزغاله که اطفال جنیان با آنها بازی می‌کنند... وخانه‌ای که در آن کوبتر است، ‌آفت جنّ به اهل آن نمی‌رسد.(2)
ج. هنگام خواب خواندن این دعا که از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ منقول است، مستحب می‌باشد: اُعیذُ نَفسی و ذُرّیتی و اهل بیتی و مالی بکلماتِ الله التّامّات من کلّ شیطانٍ و هامّةٍ و من کلِّ عَینٍ لامّةٍ.(3)
د. امام سجاد ـ علیه السّلام ـ فرمود: هر گاه این کلمات را بگویم، اگر جنّ و انس برای ضرر زدن به من جمع شوند، باکی ندارم: بسم الله و بالله و من الله و الی الله و فی سبیل اله و علی ملّة رسولِ الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ اللهم الیک اَسلَمتُ نفسی و الیک وجّهتُ وَجهی و الیک ألجَأتُ ظَهری و الیک فوَّضْتُ اَمری اللهم احفَظنی بحفظِ الایمان من بین یدیَّ و من خَلفی و عن یمینی و عن شمالی و من فَوقی و من تحتی و ما قِبَلی و ادفَعْ عنّی بحولک و قُوّتِک فانّه لاحولَ و لا قوّةَ الّا بک.(4)
ی. دعای پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای در امان ماندن از جنّ و انس: بسم الله الرحمن الرحیم لا اله الّا الله علیه توکّلتُ و هو ربّ العرش العظیم ما شاء الله و ما لم یشَأ لم یکُن اشهدُ انّ الله علی کلّ شیءٍ قدیر و انّ الله قد احاطَ بکلّ شیءٍ علماً اللهمَ انّی اعوذ بک من شرّ نفسی و شرّ کلّ دابّةٍ انتَ آخذٌ بناصیتها انّ ربّی علی صراطٍ مستقیمٍ.(5)
ه. امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: هر که سوره قل هو الله احد را در وقتی که به خوابگاه خود می رود سه مرتبه بخواند، خداوند پنجاه هزار فرشته را در آن شب برای پاسبانی او، مأمور می‌کند.(6)

                                                                          نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. تفسیر نمونه، ج 25، ص 98، ناصر مکارم شیرازی، چ دهم، 1371، مدرسه امام علی، ناشر: ‌دار الکتب الاسلامیه.
2. برگزیده  حلیة المتقین، ص 193، عباس قمی، چ اول، 1375، فروردین، انتشارات ناصر.
3. همان، ص 102.
4. حاشیه مفاتیح الجنان، ص 625، شیخ عباس قمی.
5. همان، ص 775.
6. مفاتیح الجنان، ص 925.


 
تا چه تعبیر خواب ابن سیرین واقعیت دارد یا خیر؟
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: تا چه تعبیر خواب ابن سیرین واقعیت دارد یا خیر؟

پاسخ:


1. اصل خواب و تعبیر آن:خواب و یا به تعبیر دین «رؤیا» عبارت است از صحنه‌هایی که انسان در خواب می‌بیند.(1) اصل خواب و تعبیر آن مورد قبول همه است و واقعیت دارد. علم تعبیر خواب از هزاران سال پیش تا به امروز، همواره مورد توجّه پیامبران و امامان (ع) و دانشمندان و عموم مردم بوده است. خداوند تبارک و تعالی این علم را به حضرت یوسف(ع) و بعضی از پیامبران داده و قرآن کریم نیز بدان اشاره نموده است. در حدیثی از امام علی(ع) نقل شده است که: چون مؤمنی خواب ببیند، تعبیر آن لازم است تا از خواب بهره‌ی نیکو برگیرد و اگر خواب بد دید با صدقه، دعا و ذکر خدای تعالی، از خود رفع شرّ کند.(2)
در کشور ما از زمان های گذشته تا امروز به همّت علماء و بزرگان کتاب هایی در زمینه فنّ تعبیر خواب به طرق گوناگون تألیف و چاپ شده است. امّا از میان انواع و اقسام آن ها تعبیر خواب ابن سیرین بیش از سایر تألیفات، مورد علاقه مردم بوده و هست.(3) ابوبکر محمد ابن سیرین از جمله فقها و راویان معروف تعبیر خواب بوده و در قرن اوّل هجری می‌زیسته و در سال 110 هجری وفات یافته است. پدرش سیرین و مادرش صفیّه نام داشت. او در بصره سکونت می کرد. در مورد وی روایات و داستان‌های زیادی نقل شده از جمله آن ها این که: او خود را از یک صحنه‌ی کام جویی نجات داد و خداوند به پاس عفت و پاکدامنی اش همانند یوسف(ع) علم تعبیر خواب به او عطا کرد. ولی صحت و سقم روایت فوق چندان روشن نیست هر چند انتساب این داستان به ابن سیرین سابقه ای طولانی دارد.(4)

2. تعبیر خواب علم و فنّ است:ابن سیرین درباره ی تعبیر خواب می‌گوید:
... هر کس می‌خواهد تعبیر خواب نماید باید علم تعبیر قرآن کریم را بداند و از اخبار حضرت مصطفی(ع) آگاه باشد. از امثال و حِکَم عرب و عجم اطلاع داشته باشد. اشعار و فرهنگ و زبان و زمان عصر خویش را بداند و نیز زیرک و عارف باشد. روان‌شناس و قیافه‌شناس باشد... و همه این علوم با توفیق الهی به دست خواهد آمد.(5) بنابراین بحث تعبیر خواب بحث کارشناسی و تخصصی است و همانند علم تفسیر قرآن و دیگر علوم، باید روشمندانه انجام گیرد.

3. انواع خواب و انوع تعبیر:خواب به اعتبارات مختلف، انواع و اقسام گوناگون پیدا می‌کند. به یک اعتبار، اقسام خواب عبارت است از:
خواب‌های صادقانه و قابل تعبیر
خواب‌های آشفته و بدون تعبیر. خواب‌های صادقانه، مانند: رویاهای پیامبران و افراد بزرگ که آینده و آتیه را پیش‌گویی می‌کند و از امور مهمّ خبر می‌دهد. مانند خواب پیامبر اسلام در مورد فتح مکّه و خواب حضرت یوسف(ع) که 40 سال بعد تعبیر شد و ایشان به وزارت و قدرت رسیدند... .(6)
از پیامبر(ص) نقل شده است که: « الرؤیا ثلاثةٌ»: 1. بشری من اللهِ 2. و تحزین من الشیطان 3. والذّی یحدث به الانسان نفسه فیراه فی منامه. خواب سه گونه است:1. گاهی بشارتی است از ناحیه خداوند 2. گاهی وسیله ی غم و اندوه از سوی شیطان. 3. گاهی مسائلی است که انسان در فکر خود می‌پروراند و آن را در خواب می‌بیند!.» رؤیاهای رحمانی می‌تواند بیانگر خبرها و وقوع حوادثی از آینده باشد و دریچه‌ای برای آگاهی به غیب و امور نهانی باشد.(7) اما خواب‌های شیطانی تعبیر نمی‌شوند. در مورد حقیقت تعبیر رؤیا، باید گفت گاهی تفسیر و تعبیر رؤیا مادی صورت می‌گیرد و گاهی روحی...(8)

4. تعبیر و تفسیر روشمند و بر اساس قواعد:اهمیّت هر عمل به روشمندانه بودن آن است و میزان ارزش گذاری هر کار به تخصّصی است که در آن به کار رفته است. تعبیر خواب نیز از این قاعده جدا نیست. مهمّ در علم تعبیر خواب آن است که فرد از احاطه ی کافی برخوردار باشد و بر اساس قواعد خاص این علم خواب‌ها را تعبیر و تفسیر بکند. چنین کاری از ناحیه ی هر کس صورت گیرد ارزشمند است چه مطابق با واقع شود و چه به خطاء رود.
اگر کارشناس در کار خود خطاء‌کند، مرتکب گناه نشده و عذاب نمی‌بیند. چون کارش را روشنمندانه و بر اساس قواعد دنبال کرده است.

5. جمع بندی و نتیجه‌گیری:‌1. اصل خواب و تعبیر آن مورد اتّفاق همه است و ریشه قرآنی و روایی دارد. 2. رؤیاهای رحمانی برای پیامبران و امامان و دانشمندان اتفاق می افتد و از ناحیه ی خودشان تعبیر میشد. 3. قرآن شریف به رؤیاهای زیادی اشاره کرده که همه ی‌ آن ها از امور مهمّ خبر داده است. مانند خواب حضرت یوسف که حضرت یعقوب آن را تعبیر کرد و حدود 40 سال بعد. 4. تعبیر خواب یک فنّ و علم است و باید روشنمندانه و بر اساس قواعد صورت پذیرد. 5. ابن سیرین در مورد تعبیر خواب،‌ کارشناس بوده و بر اساس قواعد خاص این علم تعبیر خواب می کرده است. 6. مهمّ در مورد تعبیر خواب این است که روشنمندانه و از روی قواعد خاص خودش پیش برود و اگر چنین تعبیری، از خواب ارائه گردد. از ناحیه ی هر کس باشد،‌ از ارزش خاصی برخوردار است. هر چند مطابق با واقع نشود. چون ممکن است یک کارشناس هم در کار خود خطا بکند که خطا نیز می‌کنند و مصون از آن نیست.
تعبیر خواب ابن سیرین مانند بعضی از تعبیر خواب های دیگران کار کارشناسی است. امّا ممکن است به خطا رود و مطابق با واقع نشود. تخصّص و کارشناسی به معنای مصونیّت از اشتباه و خطاء نیست. در کارشناسی تنها احاطه‌ بر قواعد مهمّ است. به عنوان مثال،‌ به ابن سیرین گفتند: «در خواب، شخصی مهر بر دهان و فرج مردم می‌زند» ایشان روشنمندانه جواب گفت:‌ او مؤذن ماه رمضان است که با اذان گفتن، خوردن و نکاح را ممنوع اعلام می‌کند.(9) از این گونه تعبیر خواب‌ها در تعبیر خواب ابن سیرین زیاد است و بسیاری از آن ها درست و مطابق با واقع و ممکن است بعضی از آن ها مطابق با واقع هم نباشد. نتیجه این که علم تعبیر خواب،‌ فنّی است که ابن سیرین از آن برخوردار بوده و چون کار او کار کارشناسی است، ارزش خاصی دارد.

                                                         نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. طباطبایی، سیّد محمّد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه ی سیّد محمّد باقر موسوی همدانی، ج13، تهران: مرکز نشر فرهنگی رجا و انتشارات امیرکبیر، چهارم ، 1378، ص237.
2. جیثل ابن ابراهیم تفلیسی، ابوالفضل، و تعبیر خواب ابن سیرین، تهران:‌ نمونه، سوم، 1378، ص 21.
3. همان.
4. همان.
5. همان، ص44.
6. مکارم شیرازی، ناصر تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ پانزدهم، 1374، ج9، ص311.
7. هاشمی رفسنجانی، علی اکبر، تفسیر راهنما، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1378، ج8، ص312.
8. تفسیر نمونه، همان، ص318.
9. قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج6، تهران: مرکز فرهنگی درس‌هایی از قرآن، اوّل، 1378، ص22.


 
کارکردهای خواب دیدن در زندگی انسان
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کارکردهای خواب دیدن در زندگی انسان

1. ارشاد و هدایت الهی: خداوند گاهی در عالم رؤیا، صحنه‌هایی را به بنده‌ای از بندگانش نشان می‌دهد تا بدین وسیله، زمینة ارشاد و راهنمایی وی را پیش آورده و اسباب هدایت و نجات وی از گمراهی را فراهم نماید، نمونة بارز آن رؤیاهای راستین و هدایت بخش حضرت نرجس ـ علیها السّلام ـ است.(1)
2. دریافت وحی الهی: رؤیا همواره به عنوان یکی از طرق دریافت وحی برای پیامبران الهی بوده و آن بزرگواران از آن به عنوان وسیلة و ابزاری برای ارتباط با عالم غیب و ملکوت، و دریافت برخی از حقایق و علوم الهیّه استفاده می‌کرده‌اند، همان گونه که حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در این باره می‌فرماید: رؤیای پیامبران وحی است.(2)
3. بسیاری از افراد در خواب بسیاری از معارف و مقامات معنوی را کسب کرده‌اند.
4. تعلیم و آموزش حقایقی که شخص در بیداری دنبال آنها بوده است.
5. ارائة پیام و راهنمایی در مشکلاتی که در آینده پیش خواهد آمد.
6. بشارتی از جانب خداو به شخصی که طالب یک چیزی است.
7. خداوند گاهی افراد را به وسیلة خواب‌های هولناک از خواب غفلت بیدار می‌کند تا به گناهان خود ادامه ندهند.
8. جلوگیری از فساد به طور صریح یا غیر صریح و به کمک تعبیر، تا انسان مرتکب آن فساد نشود.
9. بخشش گناهان مؤمن، به وسیلة دیدن خواب‌های هولناک و وحشت آفرین.
10. اثبات وجود روح و اصالت، استقلال، تجرّد و بقاء آن پس از مرگ.
و کارکردهای دیگری که در این نوشتار مختصر مجال طرح آنها وجود ندارد.
به هر حال می‌توان فهمید که خواب دیدن فواید و کارکردهای بسیاری دارد که بسیاری از انسان‌ها آگاهی کافی از این کارکردها ندارند و در نتیجه نمی‌توانند آن طوری که باید و شاید از آنها استفاده کنند.

                                                                     نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. منتظری، علی، خواب و رؤیا، ص 235.
2. همان، ص 247.

 

 


 
دیدن خواب در چه ساعاتی صحت دارد ؟
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: دیدن خواب در چه ساعاتی صحت دارد ،تعبیر خواب عبارتست از:

دیدن خواب در چه ساعاتی صحت دارد و اگر فردی آینده زندگی خود را در خواب ببیند آیا تعبیر دارد یا خیر؟

پاسخ:

تعبیر خواب عبارتست از بیان، تفسیر و تأویل تصاویر، اشکال، اشخاص، اشیاء و یا حوادثی که انسان در خواب می بیند. بر اساس همة فرهنگ های کهن بشری اعم از یونانی، هندی و ایرانی، صور و تصاویری که در خواب دیده می شود، جنبة نمادین و ارزش رمزی دارد. به این معنا که آنچه در خواب دیده می شود، درست نمایندة عینی همان چیزی که در بیداری وجود دارد نیست بلکه دلالت بر امر دیگری دارد.
برای مثال گریه کردن در خواب را علامت شادی در زندگی، و مرگ را در خواب، رمز طول عمر در حیات ظاهری دانسته اند. چنان که کثافات و قاذورات را نشانة مال و ثروت و کنده شدن دندان را علامت مرگ خود شخص یا یکی از نزدیکان و عزیزان او گفته اند یا دیدن شیر، و خوردن آن را در خواب، علامت کسب علم و دانش خوانده اند.(1) در فرهنگ اروپایی هم با اینکه نشانه های خواب را کاملاً شخصی و مرتبط با زندگی فرد خواب نما می دانند و اصول کلی مرتبط به تعبیر خواب را غیرقطعی و غیرجامع معرفی می کنند، با این حال به تلاشهای بسیاری برای روشمند کردن و هماهنگ کردن تعبیر خواب پرداخته اند. کیث هرن، یکی از دانشمندان اروپایی در موضوع تعبیر خواب، برای پرده برداری از اسرار رؤیا، شیوه ای ترکیبی از جهت تبادل اطلاعات روانی براساس حروف الفبا پیشنهاد کرده است و برای مثال می گوید اشیائی که در زبان انگلیسی با حرف P شروع می شود (مثل: گوجه فرنگی Potatoe، کاغذ Paper، پلیس Police) اشاره به صبر patience دارند.(2)
اکنون می توان این سؤال را مطرح کرد که آیا همة خوابها قابل تعبیرند یا نه؟
جمعی معتقدند که همة خوابها قابل تعبیر است و بعضی دیگر می گویند که تنها خوابهای هدفمند و با انگیزه، حامل پیام یا آگاهی بخش است. یعنی تنها خوابهایی که اغلب پس از استراحت کامل بدن، در ساعات آخر شب دیده می شود، حاوی پیامی جدی برای شخص خواب نما است. برعکس، خواب های سر شب، یا خوابهای روز و یا خوابهای موسمی فاقد اعتبار کافی برای تعبیر است. برابر بعضی روایات، پیامبر اسلام و امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ راست ترین خوابها را خواب روز (مخصوصاً خواب قیلوله ـ حدود یک ساعت قبل از اذان ظهر ـ) و نیز خواب سحر ذکر کرده اند، یعنی غالباً این نوع خوابها تعبیر دارند، البته این را نیز باید توجه کنیم که امام صادق ـ علیه السّلام ـ در روایتی فرموده اند: خوابی که در روز ببینید تأویل و تعبیر آن در فاصلة چند روز ظاهر می شود و خوابی که در شب بینید تأویل و تعبیر آن 6 ماه و بیشتر می باشد، مانند خواب حضرت یوسف ـ علیه السّلام ـ که بعد از 20 سال تعبیر شد، و خواب پیامبر اسلام ـ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ـ دربارة کشتن امام حسین ـ علیه السّلام ـ که بعد از 40 سال تعبیر شد.(3)
علامه محمد باقر مجلسی در بحار الانوار به نقل از شیخ مفید، خواب را چهار نوع ذکر کرده است و بر همین اساس، حاج شیخ عباس قمی در سفینة البحار می نویسد که خواب بر چهار قسم است:
1. رؤیای صادقه یا خواب رحمانی که قابل تأویل و دارای اثر خارجی است.
2. رؤیای کاذبه یا خواب شیطانی که وسوسة ابلیس است.
3. خوابی که نتیجة غلبة اخلاط اربعه و عدم اعتدال مزاج است.
4. خوابی که نتیجة فکر و اندیشه و تخیل و توهم خود شخص است.(4)
بنابراین آن نوع از خوابهایی که در اسلام از آن به رؤیای صادقه تعبیر می شود نوعی الهام و به تعبیر روایات جزئی از اجزاء نبوت و یکی از وسائط و عوامل اتصال انسان به عالم غیب است، و فقط این خوابها قابل تعبیرند. به عنوان نمونه می توان به خوابهایی که رسول خدا دیده اند و تعبیر شده اند اشاره کرد:
خواب پیغمبر قبل از فتح مکه که نویدبخش و بشارت دهندة فتح مکه بود، که همین گونه نیز شد.
خواب پیغمبر مبنی بر اینکه بوزینه ها (بنی امیه) بعد از رحلت او بر منبر او سوار می شوند و همین گونه نیز شد و حکومت بدست بنی امیه افتاد و بر منبر رسول خدا(ص) بالا رفتند.
خواب پیامبر(ص) که از مسموم شدن امام حسن ـ علیه السّلام ـ و شهید شدن امام حسین ـ علیه السّلام ـ خبر می داد و... .
تعبیر درست خوابها، درک علامت ها، اشارت ها و رمزها، مستلزم روشن بینی و روشن ضمیری خاصی است که مهم تر از هر قاعده و ضابطة از پیش تدوین شده است. امّا معبّران از دیرباز کوشیده اند ضوابط، اصول و قواعد معیّن و مشخصی برای تعبیر خواب تدوین کنند تا هر کس بتواند با آشنایی با آنها، آن رموز و اشارات کلی تعبیر خواب را فراگیرد. با این همه، توانائی تفسیر خواب مثل اجتهاد ادبی و هنری، تا حد زیادی غیر اکتسابی است و فهم و تشخیص تفسیر کنندة خواب و معبّر، در باز کردن رموز خواب مدخلیت دارد. به این دلیل ممکن است خواب واحد را معبران مختلف، به گونه های متفاوت تعبیر کنند و البته این اختلافها اولاً ناشی از یک دست نبودن قواعد و ضوابط کلی برای علامت ها و رموز تفسیر خواب است و ثانیاً ناشی از این است که تجربه و فهم اشخاص تعبیرکننده با یکدیگر متفاوت است. از اینها گذشته، با حفظ اصول کلی مقبول تعبیر خواب، باز هم در تطبیق همین موارد اتفاقی نیز اختلاف نظر بسیار وجود دارد زیرا نیت معبر از یکسو و نیت شخص خواب نما و چگونگی شرح رؤیا برای معبر از سوی دیگر، در تعبیر خواب حائز اهمیت است. در احوال ابن سیرین آمده است که مردی به او گفت: خواب دیده ام که اذان می گویم. ابن سیرین گفت: امسال به حج می روی. دیگری گفت: من هم در خواب دیدم که اذان می گویم. ابن سیرین گفت: دستت را به جرم سرقت قطع خواهند کرد. از ابن سیرین پرسیدند که این دو تعبیر مخالف برای خواب واحد از چه جهت بود. گفت: در سیمای نفر اول آثار خیر و صلاح دیدم و اذان گفتن او را به آیة وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ(5)... تعبیر کردم و در سیمای نفر دوم بدکرداری و خیانت دیدم و آن را به آیة فأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ(6) تعبیر کردم.(7)
نتیجة سخن آنکه تعبیر رؤیا برحسب خلق و خوی شخص معبر و تعلق آنان به شهرها یا حرفه ها، مختلف خواهد شد.
ابن سیرین می گوید: تعبیر کننده، ‌هنگام تعبیر خواب باید از نام، موقعیت، مذهب، سیرت، عقل و فهم، علم و ادب سائل، اطلاع داشته باشد و بداند که وقت خواب دیدن وی روز بوده یا شب و...(8).
به همین خاطر در روایات اسلامی تأکید شده است که تعبیر خواب را باید از عالم یا شخص خیرخواه خواست «لا تقص الرؤیا الا علی عالم او ناصح(9)» زیرا خواب در گرو تعبیرکننده است.
به طور کلی می توان گفت که چه از نظر علوم تجربی (روانشناسی و روانکاوی) و چه از نظر معارف ربوبی و روایات مأثور از پیامبر اسلام و امامان معصوم، رؤیا دارای اقسام مختلف (راست و دروغ: رحمانی و شیطانی و...) است و خواب رحمانی اگرچه از نظر قضائی و حقوقی حجیت ندارد امّا از نظر دینی، مذهبی و علم النفس قدیم، نشانی از برزخ(10)، نوعی الهام باطنی و قابل تعبیر است. به عبارت دیگر رؤیای صادقه دریچه ای به عالم ارواح و جهان غیب است که در آن، احوال انسان به طور موقت و محدود از حدود و قیود عالم ماده رها می شود و بی واسطة حواس ظاهری به کشف حقایق یا خبردار شدن از وقایع دست می یابد.
بنابراین نمی توان ادعا کرد که همة خوابها تعبیر دارند و همه ـ حتی خوابهای مشترک ـ به یک جور تعبیر می شوند بلکه اولاً تعبیر، مستلزم زمان خواب است ـ که بهترین آنها قبل از ظهر و سحر بود ـ ، ثانیاً تعبیر خواب بستگی به موقعیت جغرافیائی شخص تعبیرکننده و... دارد.

                                                                    نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. کرمانی . صابر . فرهنگ تعبیر خواب . ص44 . تهران . انتشارات شهید سعید محبی . 1380 .
2. همان . ص45 .
3. تفلیسی . جیش بن ابراهیم . تعبیر خواب . ص18 . قم . انتشارات نشاط . چاپ سوم . 1378 .
4. قمی . عباس . سفینة البحار . ج4 . ص494 . تهران . انتشارات سنائی . بی تا .
5. حج: 26.
6. یوسف:69 .
7. کرمانی . صابر . فرهنگ تعبیر خواب . ص50 .
8. تفلیسی . جیش بن ابراهیم . تعبیر خواب . ص26 .
9. کنزالعمال . ج15 . ص365 .
10. شجاعی . محمد . خواب و نشانه های آن . ص58 . تهران . مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر . چاپ اول . 1379 .


 
دلیل خواب دیدن انسان
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چگونگی تحقّق رؤیا: ،دلیل خواب دیدن انسان ،کارکردهایی خواب دیدن در زندگی

از منظر قرآن کریم و روایات معصومین ـ علیهم السّلام ـ خواب دیدن (رؤیا) اهمیّت و جایگاه والایی در زندگی انسان دارد تا آن‌جا که قرآن کریم به 9 خواب از خواب‌های انبیاء الهی ـ علیهم السّلام ـ و افراد عادّی اشاره نموده و در مواردی تعبیر آن را نیز بیان فرموده است. و روایات بسیاری نیز بر اهمیّت و نقش ویژة برخی از آنها در زندگی انسان تأکید نموده و آن را در بردارندة الهام‌ها و بشارت‌های هدایت بخش الهی به انسان‌های صالح و شایسته معرفی کرده‌اند.(1) در این نوشتار سعی خواهیم کرد به طور خلاصه علّت خواب دیدن را بیان کرده و در آخر فواید آن را برایتان بشماریم.

چگونگی تحقّق رؤیا:انسان وقتی به خواب می‌رود «روح حیوانی» در بدنش باقی می‌ماند و «روح عقل» از بدنش خارج می‌شود. در واقع این روح عقل به وسیلة خداوند گرفته می‌شود و دیگر ارتباطی با حواس ظاهری بدن ندارد. خداوند این ارواح را در پیش خود نگه می‌دارد و اگر صلاح بداند روحی برای همیشه قبض شود، آن را نگه می‌دارد و بقیّة ارواح برمی‌گردند. در این زمان که ارواح عقول آزاد هستند می‌توانند بسیاری از وقایع آینده و الهامات الهی را ببینند. در این باره پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: یا علی! هر بنده‌ای که می‌خوابد، روحش به سوی پروردگار برده می‌شود پس آنچه را در عالم ربوبی و در محضر پروردگار می‌بیند حقّ است، سپس زمانی که خدای عزیز جبّار فرمان بازگشت روح به بدن را صادر می‌کند، روح بین آسمان و زمین قرار می‌گیرد و آنچه را بین آسمان و زمین می‌بیند رؤیاهای آشفته و غیر قابل تعبیر می‌باشد.(2)
بنابراین آیات قران کریم و روایات، صریحاً دلالت می‌کنند بر اینکه خواب و رؤیا پدیده‌ای روحانی و نفسانی است که طی آن، ارتباط روح انسان با بدن وی کمتر می‌شود و روح به فرمان خداوند از عالم طبیعت به عالم ملکوت و عالم ربوبی منتقل شده و این توان و استعداد را پیدا می‌کند که به برخی از اسرار عالم و حوادث آینده آگاهی یابد، که هر چه قابلیّت و سعة وجودی روح بیشتر باشد بهتر می‌تواند به حقایق عالم و خبرهای غیبی دست یافته و از آنها الهام گیرد، و در غیر این صورت، در تعلّقات و خاطرات مادّی خود سیر می‌کند و جز رؤیاهای آشفته و بدون تعبیر نخواهد داشت.(3) این مطلب خلاصه نظر اسلام بود دربارة چگونگی تحقّق رؤیاها. امّا دانشمندان و روانکاوان غربی هم مطالب بسیاری در این باره گفته‌اند که اکثراً نتوانسته‌اند تحلیل و استدلال درستی برای این مسأله بیاورند. و این هم به خاطر این است که روانکاوان غربی مسائل غیبی و ماوراء طبیعی مثل روح، خدا، ملائک را باور ندارند و سعی می‌کنند برای همة وقایع دلیل خارجی و تجربی بیاورند و این هم باعث دادن فرضیه‌های پوچ و بی‌اساس می‌شود.(4)
حال با این توضیح باید دید این خواب دیدن چه کارکردهایی در زندگی انسان می‌تواند داشته باشد؟
1. ارشاد و هدایت الهی: خداوند گاهی در عالم رؤیا، صحنه‌هایی را به بنده‌ای از بندگانش نشان می‌دهد تا بدین وسیله، زمینة ارشاد و راهنمایی وی را پیش آورده و اسباب هدایت و نجات وی از گمراهی را فراهم نماید، نمونة بارز آن رؤیاهای راستین و هدایت بخش حضرت نرجس ـ علیها السّلام ـ است.(5)
2. دریافت وحی الهی: رؤیا همواره به عنوان یکی از طرق دریافت وحی برای پیامبران الهی بوده و آن بزرگواران از آن به عنوان وسیلة و ابزاری برای ارتباط با عالم غیب و ملکوت، و دریافت برخی از حقایق و علوم الهیّه استفاده می‌کرده‌اند، همان گونه که حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در این باره می‌فرماید: رؤیای پیامبران وحی است.(6)
3. بسیاری از افراد در خواب بسیاری از معارف و مقامات معنوی را کسب کرده‌اند.
4. تعلیم و آموزش حقایقی که شخص در بیداری دنبال آنها بوده است.
5. ارائة پیام و راهنمایی در مشکلاتی که در آینده پیش خواهد آمد.
6. بشارتی از جانب خداو به شخصی که طالب یک چیزی است.
7. خداوند گاهی افراد را به وسیلة خواب‌های هولناک از خواب غفلت بیدار می‌کند تا به گناهان خود ادامه ندهند.
8. جلوگیری از فساد به طور صریح یا غیر صریح و به کمک تعبیر، تا انسان مرتکب آن فساد نشود.
9. بخشش گناهان مؤمن، به وسیلة دیدن خواب‌های هولناک و وحشت آفرین.
10. اثبات وجود روح و اصالت، استقلال، تجرّد و بقاء آن پس از مرگ.
و کارکردهای دیگری که در این نوشتار مختصر مجال طرح آنها وجود ندارد.
به هر حال می‌توان فهمید که خواب دیدن فواید و کارکردهای بسیاری دارد که بسیاری از انسان‌ها آگاهی کافی از این کارکردها ندارند و در نتیجه نمی‌توانند آن طوری که باید و شاید از آنها استفاده کنند.

                                                                     نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. منتظری، علی، خواب و رؤیا، نشر هستی نما، چاپ اول، 1383، ص 50.
2. عبد علی بن جمعه الحویزی، تفسیر نور الثقلین، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1373، ج2، ص 429.
3. منتظری، علی، خواب و رؤیا، ص 67.
4. جعفری، محمد تقی تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، انتشارات اسلامی، ج4، ص 635.
5. منتظری، علی، خواب و رؤیا، ص 235.
6. همان، ص 247.


 
شیوه های کنترل افکار
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شیوه های کنترل افکار ،توصیه شده که ساعات خود را چهار قسمت کنیم:

 از شیوه های زیر جهت برطرف کردن این افکار می توان کمک گرفت.
1. تقویت نیمکره چپ مغز: مغز انسان دارای دو نیمکره است نیمکره چپ فعالیت هایی مثل ریاضیات، زبان و ارتباط کلامی، منطق و بررسی و تجزیه و تحلیل انجام می دهد و نیمکره راست فعالیت هایی مثل تصور و تجسم، شناخت رنگ ها، موسیقی، وزن و آهنگ و خیالات و آرزوها و دیگر فعالیت های مشابه را به عهده دارد.
اغلب ما عادت داریم از یک طرفِ مغز خود استفاده کنیم پس باید سعی کنیم مثل دانشمندان بزرگ از دو طرف مغز کمک بگیریم اگر با تمرین هایی به تحلیل و تجزیه، یادگیری منطق و تفکر منظم برای رسیدن به مجهولی بپردازیم افکار خود را جهت می دهیم و بعد عقلانی خود را تقویت می کنیم(1) این کار تا حدود زیادی باعث می شود انسان کمتر به مسائل بیهوده بپردازد.
2. کنترل رفتار: اعمال و رفتاری که ما انجام می دهیم در تعیین افکار اثر دارد و اندیشه هایی که در سر می پرورانیم اعمال ما را تعیین می کند (افکار ما در اعمال ما مجسم می شوند و اعمال نیز در افکارمان تأثیر می گذارند) پس سعی کنید با رفتاری مثبت , اندیشه هایی مثبت در خود ایجاد کنید تا آن اندیشه های مثبت باز اعمالی مثبت در شما بیافرینند و نیز سعی کنید افکاری مثبت جایگزین افکار خود کنید تا اعمال مثبت تر از آن تراوش کند.(2)
افکار مثبت، اعمال مثبت را دنبال دارد.
در نتیجه رفتار و اعمال مثبت نو، منشأ آنها، افکار مثبت نو است.
3. توجه به فوائد و ضررها: توجه به فوائد و نتایجی که از توحید افکار و تمرکز آن حاصل می گردد و تأمل به ضررهای افکار بیهوده مثل تلف شدن اوقات پربهاء ـ افتادن در ورطه گناه، استهلاک نیروی عاطفی ـ روانی و جسمانی.
4. تمرین و ریاضت: سعی کنید با توجه به دانش خود و دیگران راه رسیدن به مجهولی را پیدا کنید و افکار خود را جهت دهید تا با سیر منطقی به هدف خود برسید مثلاً به همین مشکل خود تمرکز کنید از خود بپرسید علل آن چیست؟ و راه حل آن کدام است؟ پس از این مسأله به مسألة دیگر بپردازید (تمرین پس از تمرین).
5. عبادت و نیایش: یکی از راه های کنترل فکر و تمرکز، نیایش است مثلاً در نماز انسان سعی می کند به یک حقیقت (خدا) توجه کند با او سخن بگوید از او کمک بخواهد و با او درد دل کند اما گاهی افکارش پراکنده می شود بهترین راه برای توجه به حضرت حق , تمرکز به آثار اوست هر کجا فکر عوض شد سریع به همان نقطه بازگردیم البته ممکن است مکرراً فکر پراکنده شود شما نیز سعی کنید به مهار آن بپردازید تا بالاخره کنترل گردد وقتی انسان این عبادت (نماز) را در حد کمال انجام دهد و بر شرائط آن توجه کند مطمئناً به نتائج آن (دوری از گناهان) نائل می آید که نماز انسان را از زشتی ها باز می دارد.
6. ذکر مدام: دائم الذکر بودن انسان را به یک حقیقت اصیل جاوید و ابدی یعنی حضرت حق وصل می کند و انسان را در یک حضور دائمی قرار می دهد این حضور باعث نظم دهی به افکار درجهت حرکت به سوی خدا و اجتناب از گناهان می شود.
7. یادگیری راه های تقویت اراده: برخی از آن راه ها از این قرار است:
نظم و برنامه ریزی ـ ورزش (برای تنظیم جسم و روان) ـ مطالعه زندگی دانشمندان و تلقین مثبت به نفس (من افکار بیهوده ندارم من توانایی انسجام و تمرکز افکارم را دارم) مجالست با افراد با اراده و...

توصیه های دیگر جهت کنترل افکار بیهوده 1. معاشرت با انسان هایی که افکار سالم دارند (انسان , همرنگ دوست خود خواهد شد) با کسی بنشینیم که سه ویژگی داشته باشد: 1. دیدنش ما را به یاد خدا اندازد. 2. گفتارش به علم ما بیفزاید. 3. علمش ما را به یاد آخرت اندازد.
2. پر کردن اوقات فراغت به شکل صحیح (کارهای هنری، خطاطی، ورزش، تماشای فیلم های سازنده و...)
3. پرهیز از بطالت و بی کاری: افکار انسان از طریق «قوه خیال» انسان عمل می کنند «کار» نیروی فکر انسان را متمرکز می کند و قوه خیال را تمرکز می دهد، ذهن را منطقی بار می آورد. کاری که مورد علاقه انسان است استعداد، ابتکار و خلاقیت را نیرومند می کند و به انسان حرمت اجتماعی می بخشد.(3)
4. برنامه ریزی در زندگی: ائمه ـ علیهم السلام ـ به ما توصیه کرده اند که ساعات خود را چهار قسمت کنیم: 1. عبادت و مناجات با خدا. 2. کسب و کار حلال. 3. معاشرت با نزدیکان و برادران مؤمن و متعهد 4. بهره وری از لذت های حلال و مشروع.(4)
5. دوری کردن از محرکات این افکار: برخی مکان ها , اوقات و اشخاص باعث می شوند انسان به افکار بیهوده بیشتر دامن بزند که باید از آنها دوری کرد مثلاً کسی که با فردی می نشیند و آن فرد در افکار بیهوده به او کمک می کند پس باید از او دوری بجوید، همین طور انسان می تواند به افکاری که مقدمه افکار بیهوده است دامن نزد و از ابتدا مسیر فکر خود را عوض کند تا در دام آن نیفتند.
تذکر: کسی که به افکار و اعمال خود طبق برنامه ها و شیوه های بالا انسجام دهد از خواب های بیهوده نیز مصون می ماند چرا که اکثر خواب ها انعکاس افکار آشفته و اعمال روزانه ماست. پس سعی کنید به اعمال و افکار خود جهت مثبت بدهیم تا در پرتو آن به جای خواب کاذب و پریشان , خواب های صادق ببینید.

                                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. نوریها، حسنعلی، پیروزی در یازده گام، انتشارات عصر ظهور، چاپ اول، 1376، ص 123 (با کمی تغییر).
2. همان، ص 132 (با کمی تغییر).
3. مطهری، مرتضی، جلوه های معلمی، انتشارات مدرسه، وزارت آموزش و پرورش، ص 285-287 (اقتباس).
4. مجله حدیث زندگی، شماره 15 (ویژه جوانان) دارالحدیث قم، ص 7.


 
راههای جلوگیری شهوت در خواب (احتلام)
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راههای جلوگیری شهوت در خواب (احتلام)

لازم است برای روشن شدن مطلب  توجه خواننده را به چندین مقدمه جلب کنم تا بحث از زاویه‌های مختلف برای شما روشن گردد.
مقدمة اول: یکی از معیارهای شروع دورة بلوغ از نظر شرعی احتلام شبانه است در توضیح المسائل مراجع برای بلوغ چندین نشانه ذکر شده است از جمله: 1ـ بیرون آمدن منی 2ـ روئیدن موی خشن بالای عورت و پایین شکم 3ـ کامل شدن 15 سال قمری و برای اینکه بلوغ تحقق پیدا کند ظاهر شدن هر سه علامت ضرورت ندارد بلکه با پدیدار شدن یکی از آنها بلوغ حاصل می‌شود پس اگر جوانی از خود منی ببیند، هر چند به سن بلوغ (15 سال قمری) نرسیده باشد، بالغ است و باید به تکالیف شرعی عمل نماید.(1)
مقدمه دوم: کسی که می‌داند منی از او خارج شده یا می‌داند آنچه بیرون آمده منی می‌باشد جنب است و باید غسل کند چه در خواب باشد چه بیداری.
مقدمه سوم: نشانه‌های منی سه قسم است. 1ـ با شهوت بیرون آید. 2ـ با فشار و جستن بیرون آید. 3ـ بعد از بیرون آمدن بدن سست شود.(2)
حال با توجه به مقدمه‌های بالا توجه شما را به چند نکته جلب می‌کنم.
نکته اول: احتلام شبانه یک فرآیند فیزیولوژیکی است که نشانه سلامت و بلوغ است با ورود به دنیای جدید رشد نوجوانان متوجه احتلام شبانه خود می‌شوند و این بخاطر این است که غدة هیپوفیز با ترشح هورمون‌های جنسی این غده را از خواب بیدار می‌کند و به کار وامی‌دارد. فاصله احتلام‌ها در نوجوانان بالغ در حالت طبیعی هر یکی دو هفته یک‌بار است(3). ولی مزاج‌ها، مناطق، نوع غذاها، مجالست‌های مختلف، شنیدن‌ها، لمس کردن‌ها و... در تسریع و یا تأخیر این امر مؤثر است.
نکته دوم: احتلامهای پیاپی و مکرر اگر به مدت طولانی به فاصله هر روز یکبار و یا هر روز باشد آژیر خطر و ناراحتی جدی است.(4)
نکته سوم: احتلام شبانه یکی از نشانه‌های بلوغ و رشد جسمی و روانی نوجوانان است اما کیفیت آن در جوانان فرق دارد نوجوان یا جوانی که در احتلام او شهوت به فرد معینی انعکاس می‌یابد باید در روابط روزانه خود تجدید نظر کند. نوع نگاه‌ها، صحبت کردن‌ها، لمس کردن‌های خود را کنترل کند. اسلام برای این که ما را از انحرافات جنسی حفظ کند در مورد نگاه‌ها و کارهایی که در آن لذت غیر مشروع است توصیه‌هایی فرموده است که رعایت این دستورات سلامت روحی، روانی و بدنی را تضمین می‌کند.
حرف آخر: در بحث بالا به شما دوست عزیز گفتیم که احتلام شبانه یک امر طبیعی است و نبود آن مشکل و بیماری است اما از طرف دیگر احتلام‌های مکرر و پیاپی خود نیز نشان از بیماری‌های جسمی و فیزیولوژیکی و روحی،‌ روانی دارد کسی که نگاه خود را کنترل نمی‌کند در روابط محرم و نامحرمی که در چهارچوب شرع بیان شده است حرکت نمی‌کند، با جنس مخالف شوخی‌های رکیک می‌کند، فیلم‌های مبتذل سکسی و نیمه سکسی تماشا می‌کند، رمان‌های عشقی و جنسی می‌خواند، پای صحبت‌های دوستان ناباب می‌نشیند، جک‌های سکسی و... گفت و شنود می‌کند و در یک کلام مهار تفکر، نگاه، رفتار، شنیدن‌ها و لمس کردن‌هایش را از دست داده است. دچار احتلام‌های پیاپی می‌شود.
احتلام‌هایی که خبر از بیماری روحی و جسمی او می‌دهد احتلام‌هایی که در آینده‌ای نزدیک می‌تواند برای او آسیب‌های جدی مذکور را به ارمغان بیاورد پس کسی که دچار احتلام‌های مکرر شده باید به نکات ذیل توجه کند.
1ـ از پوشیدن لباس‌های تنگ و چسبیده به بدن اجتناب کند.(5) و رختخواب نباید بیش از حد نرم و لطیف باشد.
2ـ از فکر کردن و تصور و تخیل جنس مخالف و مسائل جنسی خودداری کند.(6)
3ـ از نگاه کردن به تصاویر و فیلم‌های تحریک کننده و لباس‌ جنس مخالف جداً پرهیز کند.(7)
4ـ خوردن غذاهای محرک و دارای کالری زیاد مانند خرما،‌ پیاز،‌فلفل و ... را به حداقل برساند.(8)
5ـ برای تعدیل نیروی جنسی خود حتماً ورزش و تحرک جسمانی و کار فیزیکی و بدنی را در زندگی روزمره خود لحاظ کند.
6ـ از سخن گفتن، نگاه، شوخی کردن با افرادی که متوجه می‌شوید قصد لذت در آن است خودداری کنید.
7ـ قبل از خواب وضو بگیرید و برخی از دعاها یا ذکرها را بگویید.
8ـ این دعا را بخواند: اللهّمَ اِنّی اَعُوذُ بکَ منَ الأحتلام و مِن سُوءِ الأحلامِ و مِنْ اَنْ یَتلاعَبَ بِیَ الشیطانُ فی الیقَظَةِ و اَلمنامِ(9). خدایا از احتلام،‌ از خواب‌های بد و شهوت انگیز و از اینکه شیطان در خواب و بیداری مرا به باز‌ی‌های گناه‌آلود بگیرد به تو پناه می‌برم.

                                                                                       نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. فلاح‌زاده، محمد حسین، آموزش فقه، دفتر نشر الهادی، 1379، درس 10.
2. همان درس 10.
3. قائمی، علی، دنیای بلوغ، تهران، نشر اسپیر، ص 227 با کمی تغییر.
4. همان، ص 227.
5. خود ارضایی یا ارضای انحرافی جنسی بحث درمان.
6. همان.
7. همان.
8. همان.
9. قمی، عباس، مفاتیح الجنان.


 
راه‌های تحصیل صبر:
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: راه‌های تحصیل صبر: ،مقام صبر: ،خصوصیات فرد شکیبا:

راه‌های حصول به مقام صبوری و حلم و تحمل چیست؟ اصولا انسان شکیبا چه خصوصیاتی دارد؟ مقام صبر چیست و کجاست؟
پاسخ:

مقدمه: روایات و آیات زیادی در مورد صبر و فضائل آن و نتایج دنیایی و اخروی آن سخن به میان آورده‌اند و انسان را تشویق نموده‌اند که به این صفت آراسته شود. در این بحث در باب راه‌های تحصیل صبر، تحمل و حلم سخن خواهیم گفت. قبل از شروع بحث باید اشاره کنیم که برخی از روایات، صبر را سه قسم (صبر بر معصیت، مصیبت و طاعت)(1) نموده‌اند. پس این تقسیم بندی را محور بحث قرار می‌دهیم. البته باید گفت که برخی از راه‌های کسب و رسیدن به صبر مربوط به شناخت و بینش و درک صحیح فرد نسبت به جهان، خداوند و صفات او و مقام انسان و رابطة او با هستی می‌شود و برخی نیاز به ممارست و تمرین دارد و برخی دیگر جنبة عاطفی و محبتی دارد.

راه‌های تحصیل صبر: الف. در مقام طاعت. ب. در مقام معصیت. ج. در مقام مصیبت.

الف. کسب صبر در مقام طاعت1. شناخت و تأمل در رابطه خود و خدا: کسی که خداوند را ولی نعمت خود می‌داند و همة دار و ندار خود را متعلق به او می‌داند برخود لازم می‌بیند که سستی و تنبلی را کنار بگذارد و با اطاعت از دستوراتش از او سپاسگزاری کند.
2. محبت و عشق به خدا و ائمه ـ علیهم السلام ـ : کسی که به خداوند و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ عشق می‌ورزد سعی می‌کند که در عمل نیز پیرو آنها باشد و از دشمنان آنها دوری کند و در هر امری به الگوی صالح خود بنگرد و طبق آن عمل کند.
3. تمرین و ممارست: کسی که مورد تربیت اسلامی قرار بگیرد قبل از بلوغ به تمرین عبادات مشغول می‌شود. به عنوان مثال فردی که از کودکی با مفاهیم و اعمال نماز آشنا نشود در بزرگی برایش دشوار است که یک دفعه نماز را شروع کند.
4. تأمل در هدف از عبادت: عبادت تنها برای رشد و کمال معنوی ماست و از عبادت چیزی به خداوند افزوده نمی‌شود.
5. طاعت لذت پایدار آخرت را برای ما به ارمغان می‌آورد، ولی تنبلی و عدم اطاعت ندامت جاوید را در پی دارد.
6. غفلت زدایی: انسان هر لحظه نیاز به موعظه (نوار، کتاب، جلسه، دوست صالح و...) دارد. انسان گاهی با این که اگر تأمل کند می‌داند که باید مطیع خداوند باشد ولی گاهی به خاطر غفلت (اشتغال به کار، زندگی، تعلقات مادی، دوستان مادی و...) نسبت به امور اخروی سستی به خرج می‌دهد. مثلاً با عجله نماز واجب را می‌خواند تا بیشتر با دوستانش خوش و بش کند.
7. دعا:‌ دعای همیشگی (کم و مداوم) و هم چنین ذکر و تلاوت قرآن باعث غفلت زدایی می‌شوند و دیگر این که انسان می‌تواند از خداوند در دعاهای خود بخواهد که او را از زمره صابران قرار دهد. ربّنا افرغْ علینا صبراًو...(2)
8. توجه به مرگ (تشیع جنازه رفتن، وصیت نامه نوشتن، و محاسبه نفس کردن...)
9. تأمل در این که افراد با«ایمان» از آرامش و اطمینان خاطر برخوردارند. و بدانیم که بین اطاعت و ایمان رابطه مستقیم است (ایمان محکم‌تر می‌شود).
10. دوستی با افرادی که نسبت به عبادات جدی‌اند و صبر در اطاعت خداوند دارند.
11. ایجاد انگیزه در اطاعت (توجه به نعمت‌های خدا، تأمل در عاقبت سستی و غفلت، دیدن افراد با ایمان و عالمان خداشناس، خواندن روایاتی که انسان را به عبادت تشویق می‌کند، مخالفت با شیطان، با اطاعت خدا و خشنودی خداوند . راه یافت به مقام رشد و کمال، توجه به این که فردا دیر است و ممکن است وقتی برای جبران نداشته باشیم. استفاده از تشویق در موقع طاعت و تنبیه در موقع معصیت مثل روزه گرفتن.

ب. کسب صبر در مقام معصیت1. توجه به حقیقت گناه: گناه یعنی حرکت در خلاف مسیر رشد و بالندگی (مخالفت با خدا و ائمه و...)
2. معصیت یعنی ناسپاسی تمام نعمت‌های الهی (مادی، مثل چشم و گوش... و معنوی مثل نعمت تشیع و هدایت به واسطه ائمه ـ علیهم السلام ـ ).
3. غفلت زدایی: مومن عمداً گناه نمی‌کند، او آگاه است که گناه یعنی مخالفت با محبوب‌ترین دوست (خدا) پس باید دائماً در حال توجه باشد تا مبادا تن به خواهش‌های شیطان، دوست ناباب و نفس اماره بدهد، برخی از راه های غفلت زدایی از این قرارند: 1. انس با دعا و قرآن و ذکر (پیوسته وکوتاه مدت). 2. دوستی با صالحان. 3. دوری از افراد ناصالح. 4. توجه به مرگ. 5. نوشتن وصیت نامه. 6. اهتمام به نماز. 7. توبه از گذشته. 8. زیارت مشاهد شریفه و قبور ائمه ـ علیهم السلام ـ و.... 9. شرکت در مجالس موعظه، تفسیر قرآن و....
4. دعا: توجه به دعاهایی که مربوط به ترک گناه و انجام عبادت است (مفاتیح و صحیفه سجادیه) .
5. توجه به ناظران اعمال (خداوند، ملائکه الهی، امام زمان (عج) و حتی برخی از صاحبان کرامت.)
6. مقام فردی که به خاطر خداوند ترک گناه و لذت می‌کند، بسیار بالاست (در روایت داریم خداوند نزد ملائکه خود افتخار می‌کند به بندة خودش.)
7. گناه یعنی تن دادن به ذلت آنی دنیا و از دست دادن لذت پایدار آخرت (که این امر از نظر عقل سالم، پسندیده نیست).
8. گناه کار از منزلت خود نزد خداوند غافل است (کرامت، فضیلت بر همه موجودات، خلیفه و جانشینی خداوند بر زمین).(3)
9. توجه به عزت و آبرومندی انسانهای دیگر نزد خداوند و حفظ حریم آنها (غضب، ظلم، گران فروشی، دشنام و ناسزا و...)
10. استغفار و طلب بخشش گناهان: انسان هر قدر معصیت کند جسارت بیشتری در حریم شکنی خالق و خلق او پیدا می‌کند پس باید مراقب بود (اگر دل برادر دینی خود را شکست، دل او را نیز به دست آورد.)
11. دانستن مقامات انسان‌هایی که با عبادت و ترک معصیت به مقامات و کرامت‌های زیادی رسیدند.
12. تشویق و تنبیه: اگر گناهی مرتکب شد جریمه شود (صدقه دادن، کمک زیادتر به دیگر....) و در موقع اطاعت خود را تشویق کند (رفتن به سفر، مهمانی، خریدن عطر، نوار دینی و...).
13. گناه و ایمان رابطه معکوس دارند هر قدر انسان گناه کند باعث ضعف ایمان او می‌گردد که آن هم در ناصبوری و... مؤثر است.

ج. کسب صبر در مقام مصیبت‌ها و مشکلات (مرگ و میرها، مریضی‌ها، ناکامی‌ها و...)1. شناخت خداوند و صفات او (حکیم، عالم، حیّ، قادر و بی‌نیاز): کسی که به خداوند ایمان دارد و با مطالعه دقیق به مقام او آشنا شده است، متوجه می‌شود که حوادث قضا و قدر بر اساس حکمت و رشد انسان است.
2. اصلاح جهان بینی و ایدئولوژی خود: ما باید دید و بینش خودمان را بر اساس مفاهیم والای اسلام اصلاح کنیم طبق نظر اسلام ما از دو بعد روح و جسم هستیم بعد روحی ما هرگز از بین نمی‌رود و انسان اصل زندگی و حیات خود را در پیش رو دارد (آخرت).
3. غفلت زدایی: انسان مؤمن بخاطر این که با امور مادی و محسوسات سرو کار دارد و از سویی هر روز با انسانهای دیگر (خوب و بد) در ارتباط است، مسئولیت‌های زندگی را بر دوش دارد (کار، خانواده، تحصیل و ...) از حقیقت غافل می‌شود، فراموش می‌کند که دنیا محل ماندن نیست و این که برای رشد و تکامل باید تلاش کند و این که تمام کارهای خداوند از روی حکمت است و... بنابراین نیاز دارد پیوسته رابطه معنوی خود را با خالق خود، خلق و طبیعت او حفظ کند (ذکر، دعا، توجه به نعمت‌های مادی و معنوی خود، توجه به نعمت سلامت، تأمل در زندگی حادثه دیدگان و یا جوانانی که ناگهان از دنیا می‌روند و این که مرگ امری حتمی است، دوستی با افراد مؤمن و...).
4. تأمل در فضائل مصیبت زدگان در روایات و قرآن (بشارت بهشت، اجر هزار شهید).
5. در روایت داریم که انسان آنچه را که با صبر به دست می‌آورد بیشتر از آن است که با بلا از او فوت می‌شود(4) (مثلاً در جامعه افرادی یافت می‌شوند که موفقیت خود را مرهون سختی‌های طول زندگی (مرگ والدین، نابینایی، مرگ فرزند، هجرت از وطن و... می‌دانند).
6. توجه به این که جزع و بی‌صبری بی‌فایده است،(5) و مانع آنچه اتفاق افتاده نمی‌شود و دیگر این که آینده را نیز خراب می‌کند.
7. بررسی احوال مقربان درگاه الهی و ابتلاء و صبر آنها(6) (پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، زینب کبری، امام خمینی مرگ پدر در کودکی، هجرت و شهادت فرزند و...) .
8. در روایت داریم که خداوند به هرکسی که در مصیبت صبر کند صبر بیشتر می‌دهد و این که مصیبت را به اندازه صبر او می‌دهد.
9. احادیث و تجربه بیان می‌دارند که به دنبال هر غمی شادی و راحتی است.(7)
ای دل صبور باش و مخور غم که عاقبت
این شام صبح گردد و این شب سحر شود
10. مصیبت از نزد حق تعالی است. او که حکیم است و جز خیر و صلاح ما چیزی نمی‌خواهد.(8)
هر نیک و بدی که در شمار است
چون در نگری صلاح کار است
11. در روایت داریم که اگر انسان می‌دانست خداوند چه اجری برای او بخاطر این مصیبتش در نظر دارد آرزو می‌کرد که بدنش با قیچی تکه تکه شود و اجر آن را ببرد یا این که وقتی انسان مصیبت دیده در آخرت با پاداش عظیم خود به خاطر آن مصیبت روبرو می‌شود آرزو می کند که ای کاش هیچ دعایی ازمن مستجاب نمی‌شد و مصیبت دیده می‌شدم و اجر می‌بردم.(9)
12. واقع بینی: دنیا به بلاء پیچیده شده است(10) و محل آزمایش انسان است. موارد آزمایش بسیار است (انسانهای دیگر، بلاها، دوستی ها و دشمنی‌ها و...) خداوند با بلاها زمینه رشد مؤمن را فراهم می‌کند و مؤمن با اختیار خود دست به گزینش بهترین ها می‌زند
هر که در این بزم مقرب‌تر است
جام بلا بیشترش می‌دهند
از سویی دیگر انسانی که می‌داند جهان هستی براساس نظام احسن است و مشکلات و سختی‌ها جزء این نظام است حتماً بینش عالمانه‌ای از حوادث خواهد داشت.
13. توجه به عاقبت کم تحملی و بی‌صبری (نرسیدن به هدف و...)
14. هر کس در دو صبر قبلی (بر طاعت و بر معصیت) خوب عمل کند یعنی مؤمن حقیقی شده باشد، تحمل بالاتری در این صبر پیدا می‌کند. (صبر بر مصیبت)
15. پرهیز از افکار منفی از جانب خود و دیگران و توجه به افکار مثبت «من می‌توانم»، «من راه حل خوبی می‌یابم»، «با کمک دیگران مشکل خود را حل می‌کنم» (اندیشه‌ها در اعمال تأثیر دارد یعنی هر عملی با اندیشه شروع می‌شود.)
16. تحمل و صبوری باعث پاداش می‌شود و جزع و بی‌تابی باعث از دست ادن اجر (صبوری) و شدیدترین مصیبت می‌شود.
17. با افرادی که مشکلات زیادی داشته‌اند و با تحمل آنها را حل کرده‌اند و با آنها کنار آمده‌اند آشنا و دوست شویم.
18. به فرموده قرآن خداوند با صابران است(11) و او افراد صبور را دوست دارد.(12)
19. در روایت داریم که از مصیبت‌ها و مشکلات خود نزد دیگران شکایت نکنید، چرا که نزد آنها ذلیل می‌شوید (البته این منافات ندارد که انسان دنبال راه حل باشد و با افراد باتجربه مشورت کند و از خدا بخواهد او را صبر بیشتری عطا کند.)

خصوصیات فرد شکیبا: با توجه به بحث‌های گذشته باید گفت انسان شکیبا مؤمن حقیقی است که مقام بندگی خود را رعایت می‌کند و حریم خدا و خلق او را نمی‌شکند دل به دستورات خدا می‌سپارد و از گناهان گریزان می‌باشدو با دل و جان به سراغ مشکلات می‌رود، با آنها دست به گریبان می‌شود، عاقلانه و با مشورت آنها را حل می‌کند و هر امری در دنیا را یک امتحان الهی در این دنیا می‌داند و سعی می‌کند که از این امتحان با رعایت فرامین دینی سربلند بیرون آید.

مقام صبر: در قرآن شریف وقتی سخن از صبر به میان می‌آید به دنبال آن بحث از بشارت(13) و پاداش الهی و اجر مضاعف به میان می‌آید و از آن بالاتر این که خداوند با فرد صبور است و دوست و عاشق اوست و در روایت نیز صبر را منشأ همة موفقیت‌ها و اطاعت‌ها معرفی کرد و آن را نسبت به کارها و خیرات به منزله سر و بدن شمرده است (همانگونه که سر انسان نقش حیاتی و مرکز فرماندهی و ریاست نسبت به بدن انسان دارد، صبر هم مثل سر است نسبت به اعمال و خیرات)(14) یکی از راه‌های مفید برای کسب صبوری توجه به ثمرات حلم و صبوری (آقایی،‌آسایش، امنیت، پیروزی، فرو بردن خشم، محبوب مردم، دوستان زیاد،‌ هم نشین خوبان،) و آفات بی‌صبری است.

حرف آخر: مقام صبوری تنها با اطاعت و ترک گناه حاصل می‌شود و این امر در زندگی افراد مؤمن صابر، واضح است. هر چه ایمان قوی‌تر شود صبوری بالاتر می‌رود و هر چه صبر زیادتر شود مواد امتحان الهی (مشکلات) سخت می‌شود.
البته انسان آگاه به استقبال امتحان‌های مرحله بالاتر می‌رود. چون که می داند با همین آزمایش‌هاست که به کلاس بالاتر ایمان و بندگی راه می‌یابد و خود را یک قدم به رشد و کمال و مقام قرب نزدیک‌تر می‌کند. در آخر باید اشاره کنم که دستورات دینی مکمل یکدیگرند و انجام هر کدام، مؤثر در دیگری است مثلاً یتیم‌نوازی در صبوری انسان و مواجه با سختی‌های دیگر تأثیر دارد و....
                                                                     نرم افزار پاسخ

________________________________________
پاورقی:
1. میزان الحکمه، (صبر).
2. بقره:250. پروردگارا پیمانه شکیبایی و استقامت را بر ما بریز.
3. مصباح یزدی، محمد تقی، به سوی خودسازی، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1380، ص 17.
4. میزان الحکمه، (صبر).
5. قمی، عباس، خلاصه معراج السعاده، موسسه در راه حق، ص 226.
6. همان.
7. همان.
8. همان.
9. حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعه، ج 1، بحث دعا.
10. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، باب صبر.
11. بقره:153.
12. آل عمران:146.
13. بقره:156.
14. کلینی، اصول کافی، باب صبر.


 
آثار حفظ حریم در روابط زن و مرد
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: آثار حفظ حریم در روابط زن و مرد

خداوند خالق ماست او برای ما قوانین و دستوراتی وضع کرده که منافع آن‌ها به سود خود ماست. او به همه چیز آگاه است، همه کارهایش از روی حکمت است و از مادر به ما مهربان تر. است پس هر دستورش منشاً فوائد روحی روانی(دنیوی و اُخروی) زیادی است از جمله این دستورات رعایت حفظ حریم در روابط زن و مرد است که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌نمایم:
1. رضایت خداوند: رعایت حفظ حریم ها یعنی متعبّد بودن به دستورات خداوند و سپاسگذاری از خالق هستی. این امر آن قدربزرگ است که با هیچ اثر دیگری قابل مقایسه نیست، چیزی که انسان را به بهشت نزدیکی به خدا نزدیکتر می کند.
2. پرهیز از آزار و اذیت ها: گاهی از مواقع بخاطر عدم رعایت این حدود و حریم ها انسان ها دچار اذیت هایی می شوند یکی از نمونه های بارز آنها اذیت های خیابانی دختران بدحجاب می باشد.
3. پرهیز از قرار گرفتن در موضع تهمت: در برخی مواقع افرادی که بدون قصد این حدود و حریم ها را حفظ نمی‌کنند مورد تهمت قرار می‌گیرند ولی کسی که این حریم ها را رعایت می کند از آرامش روانی بیشتری برخوردار است و کس بر او تهمتی نمی زند.
4. تفاهم بیشتر: آمار و دادگاه های طلاق و اقرار بسیاری از زوج‌ها نشان دهنده این است که افرادی که به رعایت حریم ها و مسایل محرم و نامحرمی توجه دارند زندگی شیرین‌تری دارند و در مسائل زناشویی از تفاهم بیشتری برخوردارند. به همین خاطر این امر باعث تحکیم خانواده، آرامش روانی فرزندان، وفاداری همسران به یکدیگر می‌گردد.
5. تربیت فرزندان: پدر و مادرانی که خود به این مسائل شرعی(رعایت حریم ها) توجه دارند برای فرزندان خود الگوی مناسبی می باشند. اما برخی از والدین به‌خاطر بی توجهی به این، ناخواسته فرزندان خود را وارد این میدان فساد می‌کنند و یک زندگی بی ثباتی را برای آنها به ارمغان می‌آورند. برخی از دختران فراری در گزارش های خود اعلام داشته‌اند که پدران و مادران ما نسبت به این حریم‌ها بی مبالات بوده اند و حتی ما را تشویق به دوستی های غیر شرعی می کردند و از مهمانی‌ها با افراد نامحرم مسائل شرعی را رعایت نمی‌کردند.
6. پیشرفت تحصیلی: افرادی که به این حریم ها توجه دارند کمتر دچار مصرف گرایی، چشم و همچشمی در مد گرایی های افراطی، غیبت های طولانی در کلاس و بی عدم تمرکز حواس در کلاس درسهای می شوند. به همین خاطر است که در بین افرادی که این مسائل را رعایت نمی کنند شاهد افت تحصیلی، گریز از مدرسه، بی رغبتی هستیم.
7. در امان ماندن از ازدواج های نامناسب: در ازدواج ملاک‌های اساسی‌ای باید رعایت شود(ایمان، اخلاق، تناسب در زیبایی، اقتصادی، اجتماعی و ....) افرادی که این حریم‌ها را رعایت نمی‌کنند بیشتر گرفتار ازدواج‌های نامناسب می‌شوند. ازدواج‌هایی که با تصمیم عجولانه و بی تدبیرانه انجام می‌گیرد و پس از چند صباحی به سردی می‌انجامد.
8. آرامش روانی: کسانی که در کل به مسائل دینی توجه دارند و آنها را در زندگی خود اجراء می‌کنند از نظر روان شناسی دین، آرامش بیشتری دارند. این امر مورد تأیید روان شناسان و بسیاری از دانشمندان غرب نیز هست، به همین خاطر امروز بسیاری از روان شناسان و روان‌پزشکان به مردم توصیه می‌کنند که برای حفظ بهداشت جسم و روان و نشاط و شادابی در زندگی و دوری از فشارهای زندگی و .... به دین و مسائل دینی توجه بیشتر می کنند و دعا نیایش و توجه به دستورات الهی را در زندگی خود جزء برنامه های همیشگی قرار دهند.

هیچ کنجی بی دد و بی دام نیست
جز به خلوتگاه حق آرام نیست

                                                                                  نرم افزار پاسخ

 


 
چرا خداوند این همه درباره پدر و مادر سفارش فرموده است؟
ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: چرا خداوند این همه درباره پدر و مادر سفارش فرموده

چرا خداوند این همه درباره پدر و مادر سفارش فرموده است؟ آیا با وجود این که می دانیم پدر و مادر، در کاری اشتباه می کنند، باز هم باید به آنها احترام بگذاریم؟

پاسخ:

در پاسخ حضرتعالی یادآوری چند نکته را مفید می‌دانیم:
1. باید اعتراف نمود که جایگاه پدر و مادر از دیدگاه اسلام بسیار بلند و رفیع است، به اندازه‌ای که قرآن کریم سفارش‌های متعددی درباره‌ آنان فرموده است و در مواردی حتی احسان و نیکی به والدین را پس از مسأله توحید و یگانگی خداوند آورده است. مثلاً می فرماید: «پروردگارت دستور داده است که تنها او را بپرستی و به پدر و مادرت نیکی نمایی، اگر یکی از آن دو، یا هر دو به سن پیری رسیدند، به ایشان «اُف» مگو و با آنها به ملایمت سخن بگو»(1) این گونه نظم و تربیت، بدون شک، نشانگر اهمیت ویژة مسأله نیکی و احترام به پدر و مادر است و از آن استفاده می‌شود که اولین چیزی که بعد از اعتقاد به یگانگی خداوند و دوری از شرک به خدا، باید به آن پرداخته شود، احترام به والدین و خودداری از هر گونه اذیت و آزار رساندن و ناراحت کردن ایشان است.(2)
2. احترام و نیکی در اسلام یک اصل دو طرفه است. یعنی تنها والدین بر فرزندان خود حقوق لازم و واجب ندارند، بلکه فرزندان هم حقوقی دارند که پدر و مادر ملزم به رعایت آن می‌باشند، اسلام اگر فرموده است: «به بزرگان‌تان احترام بگذارید» در مقابل سفارش کرده است که کودکان‌مان را دوست داشته باشیم».(3) و نیز فرموده است حق فرزند بر تو این است که بدانی خیر و شر او به تو باز می‌گردد و در مقابل اعمال او مسئولیت داری».(4)
پس هم فرزندان موظفند که به پدر و مادرشان احترام بگذارند و هم پدر و مادر مسئولیت بزرگی در امر تعلیم و تربیت و راهنمایی‌های خردمندانه فرزندان به عهده دارند.
امّا چرا در مورد والدین بیشتر سفارش شده است؟ فلسفه این مسأله چیست که این همه دربارة رعایت احترام به پدر و مادر تأکید شده است ؟
شما پرسشگر محترم خوب می‌دانید که انسان موجودی است اجتماعی و باید در میان جمع زندگی نماید، بنیان این اجتماع بر همان خانواده کوچک چند نفری بنا نهاده شده که متشکل از پدر و مادر و فرزند است. در واقع اساس کاخ بلند اجتماع انسانی، خانواده است. اگر خانواده نباشد و یا فرزندی وجود نداشته باشد، اجتماعی به وجود نخواهد آمد و اگر هم اجتماعی به وجود بیاید به صورت موقت خواهد بود. ولی در دراز مدت توان بقا و حفظ انسانیت را ندارد.
در اجتماع خانواده، پدر و مادر حکم ریشه درخت را نسبت به شاخه‌ها دارند. به طور طبیعی و فطری دوستدار فرزندان خویش هستند و در نتیجه فداکاری و محافظت دارند، به همین جهت همة تکالیف و مشکلات فرزندان را بدون هیچ گونه احساس ناراحتی و منت گذاری انجام می‌دهند. امّا والدین زمانی به فرزندان نیاز جدی پیدا می‌کنند که طبیعتاً عمری از ایشان می‌گذرد. حال اگر فرزندان احترام کامل پدر و مادر را رعایت نکنند و یا خدای نخواسته آنها را مورد آزار و اذیت، زخم زبانها، طعنه و منت‌گذاری قرار بدهند، این بی‌احترامی پیامدهای بسیار بدی را دارد که به دو نمونه اشاره می‌شود:
الف. بی‌احترامی به والدین سبب می‌شود که اجتماع خانواده فرو بپاشد. اگر بی‌حرمتی در خانواده به حدی برسد که ریشه خانواده به اندازة برگی ارزش نداشته باشد، بدون شک انسانهای دیگر به فرزند علاقه و محبتی نخواهند داشت، آن وقت هیچ قانونی جایگزین محبت فطری انسان نمی‌شود.(5) شاهد بر این مدعا وضعیت بی‌عاطفگی و نقصان توالد و تناسل در بعضی از جوامع ـ به اصطلاح ـ متمدن غربی است.(6)
ب. فرزندان خودمان به ما احترام نمی‌گذارند. بچه‌ای که امروز می‌بیند پدر و مادرش هیچ ارزشی به پدر و مادر بزرگ قایل نیستند، فردا در دوران پیری پدر و مادر خویش چگونه عمل خواهد کرد؟ با توجه به نقش مهم و حیاتی خانواده در امر تعلیم و تربیت فرزندان، آنان مسلماً همان راهی را در پیش می‌گیرند که الگوهای عملی شان (پدر و مادر) رفته بودند، سرانجام درست در آن لحظه‌ای که باید دست ما را بگیرند و با ما محترمانه برخورد نمایند، ما را به باد کتک، تحقیر و... خواهند گرفت.
گذشته از مسأله تعلیم و تربیت، اصل و قانون عکس العمل کردارهای انسان که از نظر قرآن(7) و احادیث مسلم است، می‌گوید: چنین پدر و مادری باید همان سرنوشت پدر ومادر خودشان را داشته باشند.
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید، جو زجو
پس از آن جایی که اساس اجتماع بر خانواده استوار است و پایه خانواده محبت است، اگر احترام به والدین نداشته باشیم، محبت طبیعی آنها نسبت به فرزند برچیده می‌شود و در نتیجه خانواده از هم پاشیده و نسل انسانی منقرض و قطع خواهد شد. روشن است که هیچ عامل دیگری جایگزین محبت طبیعی نسبت به فرزند نمی‌شود، تا انسانها را تشویق به امر ازدواج و بچه داری نماید.
نکته‌ای را که باید توجه داشته باشید، فرق احترام و اطاعت است. احترام چیزی است و اطاعت چیزی دیگر، قلمرو احترام به والدین بسیار وسیع است، انسان موظف است که در هر حال با آنها محترمانه رفتار نمایند، امّا اطاعت آن گسترة احترام را ندارد، بلکه محدود است و در همه جا و هر کاری اطاعت از والدین لازم نیست.
حال باید دید منظورتان از اشتباه والدین که با وجود آن، به آنها احترام بگذاریم، چیست؟ اگر مراد اشتباه عرفی است مثل این که پدر و مادر، به زندگی فرزندان دخالت‌های بی‌مورد می‌نمایند و...، باید احترام‌شان را داشته باشیم، ولی در عین حال، آنها را با ملایمت متوجه اشتباه‌شان بنماییم. امّا آیا اگر اطاعت‌شان، منجر به معصیت شود در اینجا باید اطاعت کرد؟ اگر مقصودتان از اشتباه، اشتباه شرعی است مثل این که به کارهای خلاف شرع دستور دهند، در چنین موردی باز هم احترام‌شان لازم است، امّا اطاعت از آنها جایز نیست، زیرا در معصیت الهی و کارهای خلاف شرع از هیچ کس اطاعت جایز نیست.(8) به فرمودة صریح قرآن اطاعت از پدر و مادر در موارد زیر واجب نیست:
1. اگر پدر و مادر انسان را از یکتاپرستی باز دارند و به شرک و انحراف از حق بخوانند، باید در برابر خواستة آنان مقاومت نشان داد و نباید عواطف و احساسات بر انسان غلبه نماید.(9)
2. اطاعت کورکورانه از والدین، نباید باعث زیرپا گذاشتن عدالت و پامال کردن حقوق مظلومی شود و اگر در مسأله‌ای والدین انسان با کسی دعوا داشته باشند، انسان نباید شهادت ناحق به نفع والدین بدهد، بلکه بر ضد آنها شاهد باشد.(10)
شاهد بسیاری قوی بر این که اطاعت بی‌چون و چرا از پدر و مادر در همة موارد لازم نیست، فرمایش امام خمینی (ره) درباره اجازة پدر نسبت به مسألة ازدواج است. ایشان در بحث اولیاء عقد دربارة ازدواج دوشیزه می‌فرماید: «در موردی که کفو (همسری که شرعاً و اخلاقاً مناسب است) پیدا شود ولی پدر یا جدّ پدری از ازدواج با کفو ممانعت کنند، بدون شک، اجازه و اذن پدر یا جدّ پدری ساقط است.(11)
البته باز هم تأکید می‌کنیم که درغیر معصیت و گناه، اطاعت از دستور والدین واجب است. مثل این که مجتهدان و مراجع تقلید فرموده‌اند: اگر پدر یا مادر به فرزند خود امر کنند که نماز را با جماعت بخواند، در صورتی که ترک آن موجب عقوقش (اذیت) شود نماز جماعت بر او واجب می‌شود.(12)
بنابراین اطاعت والدین در گناه و معصیت الهی جایز نیست، ولی احترام آنها در همه حال لازم است.

                                                                         نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. اسراء: 23. لقمان: 14. ‌انعام: 151.
2. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، جامعه مدرسین، ج 13، ص 79 و 80، و ج 7، ص 374.
3. کاشانی، ملا محسن، محجه البیضاء، جامعه مدرسین، ‌ج 3، ص 365.
4. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ترجمه حاج غلامحسین تبریزی، رساله حقوق امام سجاد، ج 2، ص 378.
5. طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، جامعه مدرسین، ج 7، ص 374.
6. ر.ک: سبحانی، جعفر، منشور جاوید، اصفهان، کتابخانه امام امیر المومنین، ج 1، ص 68 ـ 72. و آلکسیس کارل، راه و رسم زندگی، ترجمه دکتر پرویز دبیری، اصفهان، کتابفروشی تأیید، 1332، ص 90.
7. طور: 21. کلّ امریءٍ بما کسبَ رهینٌ. هر انسانی در گرو اعمال خود است.
8. نهج البلاغه، حکمت 399. ... محقّ الوالدان یطیعه فی کلّ شیءٍ الا فی معصیة الله. حق پدر این است که در غیر معصیت خدا، اطاعت شود.
9. لقمان: 15.
10. نساء: 135.
11. موسوی خمینی، سید روح الله، تحریرالوسیله، جامعه مدرسین، اولیاء عقد، ج 2، ص 227، مسأله 2.
12. خویی،‌ ابوالقاسم، توضیح المسایل، مسأله 1415.


 
منظور از صله ارحام در اسلام چیست؟
ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: منظور از صله ارحام در اسلام چیست؟

منظور از صله ارحام در اسلام چیست؟ آیا دید و بازدید که در آن یاد خدا نباشد هم حکم صله ارحام را دارد؟

پاسخ:

یکی از دستورات اسلام، که خیلی درباره آن سفارش شده است، صله رحم است. که با تعابیر زیادی در آیات و روایات آمده است. شاید یک علتش این باشد که اجتماع بزرگ نتایج پرثمرتری را در بردارد. هرچیزی که موجب اتحاد و اجتماع شود، اسلام درباره‌اش سفارش نموده است. اصولاً، علت این که اسلام نسبت به نگهداری و حفظ پیوند خویشاوندی، پافشاری زیادی کرده، این است که همیشه برای اصلاح، تقویت، پیشرفت، تکامل و عظمت بخشیدن به یک اجتماع عظیم، از هر نظر که باشد،‌ (از نظر اقتصادی و یا نظامی و یا جنبه‌های معنوی و اخلاقی) از واحدهای کوچک آن شروع می‌کنند.
با پیشرفت و تقویت تمام واحدهای کوچک، اجتماع عظیم، خود به خود اصلاح و دارای عظمت خواهد شد. اسلام برای عظمت مسلمانان، ‌از این روش به نحو کاملتری بهره‌برداری نموده است. پیداست هنگامی که اجتماعات کوچک خویشاوندان و بستگان، از نظرمادی، معنوی، عاطفی و... قوی و نیرومند شد، اجتماع عظیم ملت مسلمان نیز عظمت می‌یابد. حدیثی که از پیامبر اسلام نقل شده که: «صلة الرحم تعمر الدیار و تزید فی الأعمار و إن کان اهلُها غیر أخیارٍ». یعنی پیوند با خویشان، شهرها را آباد می‌کند و بر عمرها می‌افزاید. اگر چه انجام دهندگان آن از نیکان هم نباشند.(1)

معنای واژة «صله»:صله واژه‌ای عربی است که در کتب لغت برای آن ده‌ها معنی ذکرکرده‌اند از جمله به معنی پیوستن، پیوند و برقراری خویشی است.
برخی گفته‌اند: حقیقت صله، مهربانی و لطف و رحمت است. یا آن که خویشان را در ثروت و رفاه خود شریک گرداند.
در میان مردم عرب، زمانی که کسی بخواهد بگوید، مردی بر مرد دیگر احسان کرد و مال یا چیزی به او هدیه داد، می‌گویند: فلانی به وسیله مالی که بخشیده است، (و صله کرده) خود را به فلانی وصل نموده است.

معنای واژة «رحم»:واژة «رحم و ارحام» در اصل، برگرفته از همان رَحِم است که جایگاه رشد جنین است. ارحام و به تعبیر دیگر «ذوالقربی» به تمام افرادی گفته می‌شود که از راه تولد با انسان نسبتی پیدا می‌کنند و منحصر به افرادی نیست که نمی‌شود با آنان ازدواج کرد (مثل عمه، خاله، خواهر).
بنابراین، صله رحم، به معنای مهربانی و رسیدگی نسبت به خویشان و نزدیکانی است که از حقوق بیشتری نسبت به دیگران برخوردارند. به همین سبب در فقه به ارحام و خویشان نسبی توجه زیادی مبذول شده است. و در مواردی که انسان حقوق مالی (نذر، صدقه، زکات و...) به عهده دارد، اگر میان بستگان وی، افراد نیازمندی وجود داشته باشند، باید آنها را بر دیگران مقدم بدارد. و از آنجا که این گونه امور، از مسایل فطری و سنن اجتماعی است، اسلام بر آن تأکید دارد. تا آنجا که قرآن کمک به بستگان را جزء حقوق مالی ثروتمندان محسوب می‌دارد. و از آنجا که سخن از کمک به اقوام و خویشان به میان آمده، آن را به عنوان یک حق واجب ذکر کرده است.
باید دانست که، صله رحم تنها در دید و بازدید، خلاصه نمی‌شود. بلکه باید بر پیوند خویشاوندی با مهر و محبت و صفا و صمیمیت، باقی ماند.برخی از علما دین کمک مالی هنگام نیاز به ارحام را جزء صله ارحام می‌دانند.

حدود خویشاوندی:همراهی و بررسی امور خویشاوندان، از نظر مالی و معنوی، از بزرگترین وسایل تقرب به درگاه خداوند و بهترین طاعات محسوب می‌شود. و موجب زیادی مال و طولانی شدن عمر است. باید یادآوری کردکه هر چه روابط فامیلی را بگسلد، انجام آن روا نیست. از جمله اینکه، کسی هدیه‌ای به آنها بدهد و پس بگیرد و یا از او قرض بخواهند و با وجود توان مالی ندهد. و نیز مریض شود ولی عیادتش نکند. حد واجب رابطه با فامیل و رسیدگی به آنها، آن مقدار است که اگر انجام نگیرد، گویند وی رابطه‌اش را با فامیل قطع کرده است. و تشخیص این امر به عهده عرف است. و در هر خانواده، مراتبی مخصوص دارد. افزون بر این حدّ، مستحب است که هر کسی بیشتر بدان موفق شود از فضیلت بیشتری برخوردار است.

در جواب به قسمت دوم سؤال مزبور باید توجه داشت که چون صله رحم در جوامع اسلامی باعث پیوند خویشاوندی و تحکیم آن می‌شود، و در نتیجه در جامعه بسیاری از مشکلات خود به خود، به واسطه همین صله رحم حل می‌شود، ثواب دارد و اگر یاد خدا هم نباشد، صرف عمل، ‌محبوب خداست. و اگر یاد خدا باشد، ثواب بیشتری دارد.اما نکته ای که نباید از آن غافل بود این که در عبادات نیّت لازم است برای ثواب بردن لازم است اصل صله رحم به نیّت الاهی باشد.

نتیجه‌گیری:به هر تقدیر، از دیدگاه اسلام، انسان با خویشان خود، باید ارتباط داشته باشد. و آنها را مورد احترام قرار دهد و احوال آنها را جویا شود. و نسبت به آنها بی‌تفاوت نباشد و از آنها دلجویی کند.

                                                        نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. سفینه البحار، ماده رحم.


 
شش چیز رحم مادر ندیدند
ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: شش چیز رحم مادر ندیدند

در مسجد کوفه مردى شامى از جا حرکت کرد و چند چیز از امیر المؤمنین- علیه السّلام- سؤال کرد، از جمله پرسید: آن شش که رحم مادر ندیدند چه کسانند؟ فرمود: آدم، حوا، قوچى که بجاى حضرت اسماعیل قربانى شد، عصاى موسى، شتر حضرت صالح، و آن شب‏پره‏اى که حضرت عیسى (با گل) ساخت و در آن دمید و به اذن خدا پرواز کرد.

نصایح، ص: 252

 

 

 


 
نشانه‏ هاى مؤمن و صفات او
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: نشانه‏ هاى مؤمن و صفات او

بر اساس آیات قرآن مجید:

1- الانفال آیه 2- همانا مؤمنان آنانند که چون ذکر خدا شود دلشان بترسد و چون آیات خدا بر آنها خوانده شود ایمانشان بیافزاید و بر پروردگار خود توکل دارد.

3- آنان که برپا دارند نماز را و از آنچه روزیشان کردیم انفاق میکنند (در راه خدا) 4- آنانند همان مؤمنان درست داراى درجه‏ هاى بلند نزد پروردگارشان و روزى ارجمند.

2- التوبه آیه 71 مردهاى مؤمن و زنهاى مؤمنه دوستان یک دیگرند وادارند به نیکى و باز دارند از زشتى و برپا دارند نماز و بپردازند زکات و فرمان برند خدا و رسولش را آنانند که رحمت خواهد کرد خداشان زیرا خدا عزیز است و حکمتدار.

3- یوسف آیه 106 و بیشترشان نگروند بخدا جز که همان مشرکانند.

4- المؤمنون آیه 1 البته رستگارانند مؤمنان 2- آنان که در نمازشان خاشعند 3- و آنان که از بیهوده روگردانند، 4- و آنان که زکات پردازند، 5- و آنان که خود- دارند از بیگانه، 6- جز با همسران و کنیزان خود که سرزنشى ندارند 7- و هر که بجوید از پس آن بیگانه را همانهایند تجاوزکاران 8- و آنان که سپرده‏ها و پیمان خود را رعایت‏کننده‏اند 9- و آنان که بر نمازها مواظبند که در وقت بخوانند 10- آنانند همان ارث بران 11- آنان که ارث برند بهشت فردوس را هم آنان در آن جاویدانند.

5- القصص آیه 25 آنان که کتابشان دادیم پیش از آن قرآن همانها بدان گرونده‏اند.

53- و چون خوانده شود بر آنها گویند باورش داریم راستى که آن درست است از سوى پروردگار ما راستى ما از این پیش مسلمان بودیم 54- آنانند که دو بار مزد دارند بدان چه شکیبا بودند و بخوشى بدى را جلو گرفتند و از آنچه روزیشان کردیم انفاق کنند 55- و چون بشنوند سخن ناهنجار از آن روگردانند و گویند کردارهاى ما از خود ما و کردارهاى شما از خود شما سلام بر شما نادانها را نخواهیم.

6- الم سجده آیه 15- همانا بگروند بآیات ما آنان که چون یادآورى شوند بدانها پیشانى بر خاک نهند براى سجده و تسبیح کنند بسپاس پروردگارشان و آنان بزرگى نورزند 16- دورى کند پهلوشان از بسترهاشان بخوانند پروردگارشان را از ترس و طمع و از آنچه روزیشان دادیم انفاق کنند 17- نداند کسى آنچه نهان شده براشان از چشم روشنى به پاداش آنچه میکردند 18- آیا آنکه مؤمن است چون آن باشد که نافرمانست برابر نباشند 19- اما آنان که گرویدند و کارهاى خوب کردند بهشتهائى جایگاه دارند براى پذیرائى بپاداش آنچه میکردند.

7- حمعسق آیه 36 و آنچه نزد خدا است بهتر است و پاینده‏تر براى آنان که گرویدند و بپروردگارشان توکل کنند 37- و آنان که کناره کنند از گناهان بزرگ و هرزگیها و چون خشم گیرند درگذرند 38- و آنان که پذیرا شدند پروردگار خود را و برپا داشتند نماز و کارشان بمشورت با هم است و از آنچه روزیشان دادیم انفاق کنند 39- و آنان که چون ستم شوند کین کشند و یارى شوند 40- سزاى بدى بدى است مانند آن و هر که بگذرد و اصلاح کند مزدش بر خدا است راستى او ستمکاران را دوست ندارد.

8- الفتح آیه 29 محمد رسول خدا است و آنان که با اویند سخت گیرند بر کفار و مهربانند بهم دگر بینى آنها را رکوع کن و سجده کن میجویند فضل خدا و رضاى او را، نمود آنها در چهره‏شان از اثر سجده کردنست، این نمونه آنها است در تورات و نمونه‏شان در انجیل زراعتى است که جوانه زده و کلفت شده و بر ساق خود برپا است پسند زراعتکارانست تا بخشم آرد بدانها کافران را، نوید داده خدا بآنان که گرویدند و کارهاى خوب کردند از آنها آمرزش و مزد بزرگى را.

9- البینه آیه 5 و فرمان ندارند جز که بپرستند خدا را با اخلاص در دین او او به یکتاپرستى و راستى و برپا دارند نماز را و بپردازند زکات را و اینست دین استوار تا فرماید- راستى آنان که گرویدند و کارهاى خوب کردند آنان همان بهتر مردمند 8- پاداششان نزد پروردگارشان بهشتهاى پابرجا و جاوید است که روان باشد از فرود آنها جویها در آن باشند جاوید تا همیشه، خشنود باشد از آنها خدا و خشنودند از او، آن براى هر کس است که بترسد از پروردگارش.

اخلاق اسلامى-ترجمه جلد پانزدهم بحار الانوار، ص:211 -  212

 

 

 


 
کمال مرد به شش چیز است:
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کمال مرد به شش چیز است:

 

 دو عضو کوچکش، و دو چیز بزرگش و دو چیز در سایر متعلقاتش؛ اما دو عضو کوچکش: دل است و زبان، در جنگ دل به کار آید و در گفتار زبان؛ اما دو چیز بزرگش: عقل است و ایمان، و دو چیز دیگرش مال است و جمال .

و در ضمن پول حیوان مردار، و پول سگ، و پول شراب، و مهر زناکار، و رشوه‏ى در حکم، و دستمزد غیبگو حرام است.

 

نصایح، ص: 252


 
باز شدن همه‏ى درهاى بهشت با شش خصلت
ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: باز شدن همه‏ى درهاى بهشت با شش خصلت

کسى که شش خصلت داشته باشد همه‏ى درهاى بهشت به رویش گشوده است، و تمام درهاى جهنم به رویش بسته: خدا را بشناسد و اطاعت کند، شیطان را بشناسد و مخالفت کند، حق را بشناسد و دنبالش برود، باطل را تمیز دهد و از آن بگریزد، دنیا را بشناسد و ترک گوید، و آخرت را بشناسد و طلب کند.

نصایح، ص: 251

 

 

 


 
یک برنامه زندگی خوب
ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: یک برنامه زندگی خوب

مقدمه:آفرینش برای انسان خطّ سیری ترسیم کرده است که با مرگ هم پایان نمی گیرد. زندگی این جهان هدف نهایی نیست بلکه جنبة مقدّماتی دارد و دوران سازندگی برای جهان دیگر است. در زندگی انسان بیراهه ها فراوان است امّا خط مستقیم که به سر منزل مقصود به پیش رود یکی بیش نیست و خطوط انحرافی بی نهایت است.(1)
انسان اگر بخواهد در زندگی اصولی داشته باشد و از آن اصول پیروی کند خواه آنکه آن اصول از دین و مذهب گرفته شده باشد یا از منبع دیگری، ناچار باید یک خطّ مشی معیّنی داشته باشد و هرج و مرج در کارهایش حکفرما نباشد. لازمة خطّ مشی معیّن داشتن این است که به سوی یک هدف و یک جهت حرکت کند و از اموری که با هوا و هوسهای آنی او موافق است امّا با هدف و اصولی که اتّخاذ کرده منافات دارد خود را نگه دارد.(2)
در اینجا به تعدادی از این اصول و برنامه ها اشاره می شود:

1.توکّل:انسان اگر در زندگی به خدا تکیه کند به آن نیروی بی زوال اعتماد داشته باشد و در مسیر صحیح از هیچ گونه کوشش و تلاش باز نایستد در سخترین دقائق خداوند یار و مددکار آنهاست.(3)

2. امیدواری:بدون شک امید و آرزو دو عامل حرکت چرخهای زندگی انسانهاست که حتی اگر یک روز از دلهای ادمیان برداشته شود نظام زندگی به هم می ریزد و کمتر کسی علتی برای فعالیّت و جنب و جوش خود پیدا می کند. پیامبر می فرمایند: امید ما یه رحمت امّت من است. اگر نور امید نبود هیچ مادری فرزند خود را شیر نمی داد و هیچ باغبانی نهالی نمی کاشت.
البته همین عامل حیات و حرکت اگر از حد بگذرد و به صورت آرزوی دور و درازوامیدهای واهی درآید بدترین عامل بدبختی است.(4)

3. نظم در زندگی:زندگی فردی و اجتماعی، هیچ کدام بدون یک نظم صحیح به سامان نمی رسد. نظم در برنامه ریزی و نظم در مدیریّت و اجرا و یک نگاه به عالم آفرینش از منظومه های جهان بالا گرفته تا ساختمان بدن انسان و اعضای مختلف آن برای پی بردن به این اصل عمومی که حاکم به کل آفرینش است کافی به نظر میرسد.(5)

4. تحصیل علم:اسلام فوق العاده در ترغیب و تشویق مسلمانان به تحصیل علم و دانش کوشیده است. چنان چه رسول گرامی اسلام می فرماید:«اُطلُبُوا العِلمَ و لَو بالصّین». بجوئید دانش را هر چند در چین باشد. چین در آن عصر از دورترین نقاط و محل ناخوشترین زندگیها بوده است. یعنی دوری راه سختی زندگی نباید دانش جو را از هدف باز دارد.(6)
پیامبر گرامی می فرمایند: علم بیاموزید زیرا علم رشتة پیوند میان شما و خدای عزّ و جل است. لقمان حکیم در اندرز به فرزند خود می فرماید: فرزندم! در روزها و شبها و ساعات عمر خود بهره ای را به آموختن دانش اختصاص بده، زیرا برای خود هرگز لطمه ای بزرگتر از ترک علم نخواهی یافت.(7)

5. تعاون:کثرت حوائج انسان در زندگی آن قدر زیاد است که فرد فرد انسانها نمی توانند همة آنها را در زندگی فردی خود برآورده نمایند و مجبورند که به طور اجتماعی زندگی کنند و اساس زندگی را تعاون و معاضدت یکدیگر قرار دهند.(8)
تعاون یکی از پایه های زندگی و حیات اجتماعی است و تمام پیامبران و امامان نیز چنین کاری داشته اند.(9)

6. شغل مناسبتلاش و برنامه ریزی برای بدست آوردن یک شغل مناسب یکی از وظایف انسانهاست و باید جزو برنامه های زندگی هر فردی باشد. انتخاب شغل متناسب با توانمندی های هر فردی یکی از بزرگترین و مهمترین برنامه های یک زندگی موفّق است. انسان چه نیازمند باشد چه نباشد، باید شغل و کاری داشته باشد و عمر خویش را بیهوده هدر ندهد. کار کند و جهان را آباد نماید. اگر محتاج بود درآمدش را صرف خانواده کند و اگر نبود در امور خیریّه و کمک به مستمندان مصرف می نماید. بی کاری ملال آور است وخسته کننده، چه بسا باعث بیماری های روانی، جسمانی و فساد اخلاق شود.(10)

7. کسب روزی:نیاز انسان به مال و ثروت جهت اداره امور زندگی نیازی صددرصد طبیعی است. پول و مال التجاره برای مردم مؤدّب به آداب الهی و عاشق حضرت حق سکوی پرواز به سوی ملکوت و وسیله رسیدن به قرب حق و موجب رحمت پروردگار است.(11) امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرمایند: در طلب روزی و نیازهای زندگی تنبلی نکنید چرا که پدران و نیاکان ما به دنبال آن می دویدند و آنرا طلب می کردند.(12)

8. معاشرت:انسان که از روز اول اجتماع تشکیل داد به این خاطر بود که یک زندگی اجتماعی داشته باشد و در اجتماع دارای منزلتی شایسته و صالح باشد که به خاطر آن دیگران با او بیامیزند و او با دیگران بیامیزد و او از دیگران بهره مند شود و دیگران از او بهره مند شوند.(13) غالباً فکر می کنند که حسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز، اجتماعی بودن همین است که انسان همه را با خود دوست کند. اما این برای انسان هدفدار و مسلکی میسّر نیست. چنین انسانی خواه ناخواه یکرو و قاطع و صریح است{ودر عین حال مهربان و باگذشت }، مگرآنکه منافق و دو رو باشد. زیرا همة مردم یکجور فکر نمی کنند و یکجور احساس ندارند و پسندهای همه یکنواخت نیست.(14) پس باید اعتدال در روابط اجتماعی باشد. نه اطراف خود حصاری می کشند که ازدیگران به کلّی دور شوند و نه اصالت و استقلال خود را از دست می دهند.(15)
9. تشکیل خانواده: ازدواج نیاز طبیعی هر انسان است. و فواید مهمی در پی دارد که اهمّ آنها عبارتند از:
1- نجات از سرگردانی و بی پناهی، 2- ارضای غریزه جنسی، 3- تداوم نسل. اینها اهداف مادّی ازدواج است. و هدف یک انسان دین دار از ازدواج باید این باشد که با تعاون و همکاری همسرش بتواند نفس خویش را از گناهان و اخلاق زشت بپیراید. و با عمل صالح و اخلاق نیک پرورش دهد تا به مقام والای انسانیّت و تقرّب به خدا نائل گردد.(16)
10. فرزند داری و تربیت:
انسان به علل مختلفی نیاز به فرزند دارد. از یک سو عمرش محدود است و برای ادامة نسل، تولّد فرزند لازم است. از یک سو قدرتش محدود است و مخصوصاً به هنگام پیری و ناتوانی نیاز به مددکاری دارد که به او در کارهایش کمک کند. امّا بحث در تربیت فرزند بحثی طولانی است. در این نوشتار مجال پرداختن بیشتر به این مسأله وجود ندارد.

                                                                     نرم افزار پاسخ

 


پاورقی:

1. مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، نشر دارالکتب الاسلامیه، چاپ 22، ج1، ص109 و 76.
2. مطهری، مرتضی، ده گفتار، انتشارات صدرا، چاپ بیستم، 1383، ص20.
3. تفسیر نمونه، ج1، ص251.
4. نمونه، ج11، ص11.
5. نمونه، ج2، ص14.
6. صدر، سیّد رضا، استقامت، انتشارات دفتر تبلیغات، ص199.
7. محمّدی ری شهری، محمّد، میزان الحکمة، چاپ انتشارات، ج8.
8. طباطبائی، المیزان، ترجمه: محمّد باقر موسوی همدانی، ج18، ص148.
9. نمونه، ص245، ج1.
10. امینی، آئین همسر داری، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ هجدهم، 1381، ص194.
11. انصاریان، حسین، نظام خانواده در اسلام، انتشارات ام ابیها، ص316.
12. نمونه، ج10، ص206.
13. المیزان، ج18، ص485.
14. مطهری، مرتضی، جاذبه و دافعه علی ، انتشارات صدرا، چاپ چهل و هفتم، ص23.
15. نمونه، ص487، ج1.
16. همان، ص14 و 13.


 
برنامه ریزی مناسب برای مطالعه( کنکور )
ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: برنامه ریزی مناسب برای مطالعه( کنکور )

از ویژگی‌های اصلی برای نیْل به هر هدفی، برنامه‌ریزی است، و این برنامه‌ریزی‌ها گاه بلندمدّت و گاه کوتاه‌مدّت است. برای مطالعة کنکور به هر دو برنامه نیاز داریم. برنامه‌ریزی‌های کوتاه‌مدّت به طور مستمر صورت می‌گیرد و به صورت روزانه یا هفتگی جلوه می‌کنند. این برنامه‌ریزی جایگاه شایسته‌ای در تحقق برنامه‌ریزی بلندمدّت و نیل به هدف دارد.
اهمیّت برنامه‌ریزی روزانه در این است که متناسب با شرائط و امکانات ـ با رعایت اصل بهره‌گیری از تمامی اوقات و امکانات و جلوگیری از هرز رفتن منابع و زمان ـ طراحی می‌گردد. می‌توان در قالب برنامه‌ای هفتگی به برنامه‌ریزی برای هر روز پرداخت و در پایان هر روز آن را بررسی کرد و در صورت عدم اجرای بخشی از برنامه روزانه، با بررسی دلیل آن، اجرای آن را به زمان‌های دیگر موکول کرد. چنان‌چه برنامه‌ریزی به طور صحیح صورت گرفته باشد، در پایان هر روز شاهد اجرای برنامة تعیین شده و تقویت روحیة خویش خواهیم بود که این به اعتماد به نفس و آرامش ما دامن می‌زند. بنابراین برنامه‌ریزی روزانه امکان تشویق و تجدید روحیه و اعتماد به نفس را در هر روز فراهم می‌سازد که در غیر این صورت می‌بایست مدّت زمانی طولانی برای ایجاد چنین امکانی تأمل کرد تا یک بار چنین شرایط تجدید قوایی فراهم آید. با برنامه‌ریزی روزانه، خود را مقیّد و متعهّد به اجرای دقیق برنامه می‌کنیم که در غیر این‌صورت، امکان موکول کردن برنامه به روز و روزهای دیگر وجود خواهد داشت که موجب عدم تحقق برنامه‌ریزی صورت گرفته و عقب افتادن از برنامه می‌گردد.
از دیگر ویژگی‌های برنامه‌ریزی مطلوب، آن است که برنامه‌ریزی توسط خود صورت گیرد، چه هر فرد با شناخت دقیق به امکانات و موقعیت خویش و اطلاع از نقاط ضعف خود در دروس و متون مختلف، بهترین شرائط را برای برنامه‌ریزی دارا می‌باشد و با توجه به این خصوصیات به برنامه‌ریزی برای خود می‌پردازد. ارائه برنامه‌ای کلی برای خواندن دروس نمی‌تواند حامل نتایجی سودمند در مقایسه با نتایج حاصله از برنامه‌ریزی توسط خود باشد.
از دیگر ویژگی‌هایی که همراه با برنامه‌ریزی به ذهن متبادر می گردد، «نظم در اجرای برنامه‌هاست.» نظم، ضامن اجرای دقیق برنامه است، همان‌گونه که بی‌نظمی دقیق‌ترین برنامه‌ریزی‌ها را مواجه با شکست می‌سازد. به یاد داشته باشید که یکی از رموز موفقیت انسان‌های پیروز، نظم بایسته و شایسته‌ای است که در تمامی مراحل زندگی، کار و تحصیل آنان حضور دارد.(1)
از مهمترین مواردی که تحت عنوان شرائط مطالعه و برنامه‌ریزی برای مطالعه مورد بررسی قرار می‌گیرد «زمانبندی مطالعه» است. اهمیّت زمانبندی مطالعه به جهت تأثیر شگرفی است که در مقابله با آفات مطالعه، در میزان بازدهی بر جای می‌گذارد. بدین منظور در زمانبندی مطالعه چند مسئله مورد توجه قرار می‌گیرد:
تنوع در متون مورد مطالعه روزانه: زمان بندی مطالعه بر این مسأله تأکید دارد که در هر روز مطالعه، می بایست چند نوع متن مختلف مورد مطالعه قرا گیرد تا بر میزان بازدهی افزوده شود. اختصاص یک یا چند روز پیاپی به مطالعه و مرور یک کتاب، نمی‌تواند بازدهی حاصل از مطالعه چند نوع کتاب را در هر روز داشته باشد.
تناوب در متون تحلیلی و حفظی: متون و کتابهای مختلفی که بر اساس اصل زمانبندی در هر روز مطالعه می‌گردد، می‌بایست به گونه‌ای ردیف شود که پس از مطالعه یک کتاب حفظی (مثل تاریخ)، یک کتاب تحلیلی (مثل ریاضیّات) مطالعه گردد و به همین ترتیب پس از هر کتاب تحلیلی، یک کتاب حفظی مطالعه شود.
دامنة یادگیری: نقطة اوج شرائط مطالعه در اصل دامنه یادگیری نهفته است. دامنه یادگیری عبارتست از: حد فاصل زمانی مجاز، برای مطالعة مداوم که امکان کسب بازدهی مطلوب را فراهم می‌آورد.
این حد فاصل زمانی، 45-10 دقیقه است که مؤید این مطلب است که هرگز مجاز به مطالعه هیچگونه متنی در بیش از 45 دقیقه نمی‌باشیم، این میزان، اختصاص به مطالعه متون حفظی دارد. زمان مطالعه مداوم متون تحلیلی همچون شیمی، ریاضی، فیزیک و ...، حدود 10 دقیقه است که تعیین میزان آن به دانش و تبحّر، ارتباط دارد که به هر حال می‌بایست بیش از حد متوسط فاصلة بین 45ـ10 دقیقه یعنی 30 دقیقه گردد. پس از انجام این میزان مطالعه، می‌بایست حدود 10ـ5 دقیقه از مطالعه دست کشید و به استراحت پرداخت. به طور خلاصه می‌توان گفت به ازای هر نیم ساعت مطالعه، می‌بایست حدود 5 تا 10 دقیقه استراحت نمود.(2)
«برجسته سازی» نیز از عوامل مؤثر در یادآوری و از شرائط مطالعه مفید است چنانچه در هنگام مطالعه، مبادرت به مشخص کردن و نمایاندن بخشی از متون مورد مطالعه به یکی از روش‌های برجسته‌سازی، نماییم، موجب به خاطر سپاری مطالب و بازیابی آن بر اساس یادآوری نکات برجسته، می‌گردد. شیوه‌های متعددی برای برجسته‌سازی و متمایز کردن برخی نکات از سایر مطالب وجود دارد که عمده‌ترین آن‌ها طرح شبکه‌ای است که طی آن امکان اجرای سایر شیوه‌های برجسته‌سازی نیز فراهم است. استفاده از رنگ‌های متنوع، خطوط مختلف، تغییر در اندازه‌ و شکل خطوط، بهره جستن از اشکال هندسی، کشیدن خط زیر برخی نکات، استفاده از تصاویر و علایم و اشکال قراردادی، استفاده از ماژیک‌های فسفری، و بهره‌گیری از سایر شیوه‌های ابتکاری، می‌توان به برجسته‌سازی و نمایانی برخی نکات و متمایز کردن از سایر مطالب پرداخت.
یکی از مسائلی که موجب تأثیرگذاری برجسته‌سازی و نمایانی بر میزان بازدهی و بازیابی مطالب می‌شود، توجه و دقّتی است که به نکات برجسته مبذول می‌گردد و از آنجا که دقّت به معنای پی بردن به جزئیات و شناختن رنگ ـ که از ویژگی‌های نیم‌کره راست محسوب می‌گردد ـ می‌باشد، به فعال شدن نیم‌کره راست مغز و در نتیجه افزایش چشم‌گیر میزان یادگیری می‌انجامد.(3)
دقت و تمرکز حواس، مکان مطالعه، زمان مطالعه، بهداشت تن و روان، تصویر ذهنی مثبت از خود، نور کافی، ایجاد حالت روحی و آمادگی معنوی، کیفیت نشستن، دعای مطالعه و ... از دیگر عواملی است که بستری مناسب برای مطالعه‌ای سودمند فراهم می‌کند.

برنامه‌ریزی برای کنکور از تابستان سال قبل تا زمان کنکوربرنامه‌ریزی برای کنکور را باید از تابستان سال قبل شروع کرد این برنامه‌ را تا زمان کنکور می‌توان به سه مرحله کلی تقسیم کرد.
مرحله اول: تابستان سال قبل
هدف کلی در این مرحله تقویت درس‌هایی است که شما در آن ضعف داشته‌اید. توصیه برای جبران این ضعف‌ها در کلاس شرکت کنید و در پایان تابستان امتحان دهید و سعی کنید نمره خوبی به دست آورید تا ضعف شما در آن درس‌ها جبران شود.
مرحله دوم: از مهرماه تا دو ماه پیش از امتحان
اهداف این مرحله
گذراندن درس‌های پیش‌دانشگاهی
خواندن یک دور کامل از درس‌های سال‌های قبل
هدف این دوره فهم و درک درس‌ها باشد نه مرور و تست زدن.
هنگام مطالعه از خلاصه نویسی، یادداشت برداری، برجسته سازی استفاده شود.
برنامه ریزی برای این دوره
تمامی کتاب‌هایی را که لازم است بخوانید جمع آوری کنید.
تعداد صفحات آنها را بشمارید
تمامی روزهای باقی مانده تا دو ماه قبل از کنکور را بشمارید.
برای هر ماه چهار روز تعطیل، کارهای پیش‌بینی نشده در نظر بگیرید
باقی روزها را جم